سر تیتر خبرها
شکایت وزارت اطلاعات از محمد نوری زاد

شکایت وزارت اطلاعات از محمد نوری زاد

امروز با شکایت وزارت اطلاعات مرا تحت الحفظ بردند کلانتری 120 سیدخندان. به اتهام : ایجاد مزاحمت. تعجب می کنید؟ پرونده ای تشکیل دادند با همین عنوان: ایجاد مزاحمت محمد نوری زاد برای وزارت اطلاعات. دراین پرونده، وزارت اطلاعات مدعی شده که من برای دم و دستگاه کهکشانی اش مزاحمت فراهم کرده ام. حالا قضیه چه بود؟

امروز صبح ساعت ده با اتومبیل خود یک راست رفتم از در تو. کدوم در؟ درِ شمال. مجاور بزرگراه همت. یک صفحه ی پت و پهن فلزی از زمین آمد بالا که راه را بر ورود من ببندد. وبست. خیال ورود که نداشتم. نگهبان وظیفه جلو دوید که کجا؟ همینجوری گفتم: با جناب وزیر قرار ملاقات دارم. برگشت و رفت. تا هماهنگ کند و برگردد. بر که گشت، گفت: هماهنگ نشده. من که خود خالق داستان بودم گفتم: بیشتر بگرد. گشت. اما خبری از هماهنگی نبود. گفت: لطفا بیا عقب راه دیگران را سد نکن. رفتم عقب و درجایی پارک کردم و زیر پل عابرپیاده روی جدول کنار خیابان دمِ در ورودیِ وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی ایران نشستم به انتظار. می دانستم بالاخره یکی از آن دروازه ی مخوف بیرون می آید. که آمدند. سه نفربودند. با کلت ها و دستبندهای بکمر بسته شده و هیکل های نسبتاً ورزشی.تلاش کردند مهربان باشند. پرسیدند: داستان چیست؟ گفتم: چهارسال ونیم است که وسایل مرا برده اید و نمی دهید. کلی من کار و زندگی توی حافظه ی آن دستگاهها دارم. این یک. دو هم این که می خواهم بدانم چرا هم مرا هم همسرم را هم پسرم را ممنوع الخروج کرده اید؟ گفت: این راهش نیست. گفتم: اتفاقاً خودِ خودش است. واین که: من همه ی راههای مسالمت آمیز و قانونی را طی کرده ام. طیِ یکسال ونیم رفت و آمد به دادسرای مستقر دراوین به نیتجه ای جز هیچ نرسیده ام. گفت: اینجا نمی شود نشست. گفتم: من می نشینم ببینیم می شود یا نمی شود. ونشستم وگفتم: دیدید که شد. گفت: اینجا غیرقانونی است. گفتم: قانونش را نشان من بدهید. اینجا معبر مردم است. اینهم پل هوایی. زنگ زدند به داخل. که شاید راهی بجویند. من گفته بودم که حتماً می خواهم با وزیر ملاقات کنم و داستان این دله دزدی ها را یکجا برای او تعریف کنم. اما خبر آمد که کاری نمی توانند بکنند. منهم نشستم روی جدول. زنگ زدندبه کلانتری. دوتا مأمور آمدند و مرا تحت الحفظ بردند کلانتری 120 سید خندان.

پرونده ای تشکیل دادند با عنوان: ایجاد مزاحمت. و مرا با مأموری فرستادند دادسرای ناحیه ی 4 واقع در محدوده ی تهرانپارس و حکیمیه. قاضی اما رفته بود. برم گرداندند. ناهار را در کلانتری خوردم. باید ساعت چهار می شد تا قاضی کشیک بیاید. دو سه ساعتی هنوز وقت بود. تلویزیون کلانتری را روی شبکه شش قفل کرده بودند و این شبکه هم مدام از تظاهرات در اوکراین و تایلند می گفت و نشان می داد. درجه دار جوانی صفحه ی تلویزیون را نشان همکارانش داد وگفت: اینها را ببین چه حالی می کنند. پلیس را ببین. درجه دار حق داشت تعجب کند. پلیس تایلند نه شلیک می کرد و نه تحرکی و نه آبی می پاشید و نه رنگی و نه کسی را می ربود و دستگیر می کرد و نه می کشت و نه مزاحم مردم بود.

ضرغامی با انباشت شبکه های خبریِ خود از تظاهرات در سایر کشورها، بزعم خود می خواهد این دروغ را به جان مخاطبان بیندازد که: همه جا پراز آشوب است الا ایران. وحال آنکه نمی داند بجای آن نیّتِ دروغین، این واقعیت تبلیغ می شود که: درهمه جا آزادی و عقل هست الا درایران.

ناگهان یکی از سربازان سوتی را بصدا درآورد. همه ی افسران و درجه داران سراسیمه به صف شدند. درهمان محوطه ی کوچک داخل کلانتری. منتظر شدند تا کسی یا کسانی داخل شوند. من احتمال دادم افسر ارشدی باشد شاید. یا سرهنگی سرتیپی سرلشگری. اما وقتی دو تا روحانی پنجاه و شصت ساله داخل شدند تیرم به سنگ خورد و کز کردم توی نیمکت فلزی ای که برآن نشسته بودم.
من خیلی وقت است که از حضور روحانیانِ بی دلیل در دستگاههای خاص که تخصصی خاص می طلبند بیزارم و این حضور نامربوط را آفتی می دانم هم برای روحانیت و هم برای هر دستگاه تخصصی مخصوصا ارتش و نیروی انتظامی و اصلا هرکجا!

عروب که شد با سه مآمور رفتیم به همان دادسرا. دوساعتی معطل ماندیم تا قاضی کشیک بیاید. سرآخر آمد و حکم بر تبرئه ی من داد. در راه بازگشت هوا کاملا تاریک شده بود که از مقابل همان در شمالیِ مجاور بزرگراه همتِ وزارت گذشتم. به سربازی که آنجا ایستاده بود گفتم: من فردا صبح می آیم همینجا و می نشینم روی این جدول پای این پل عابر پیاده.

این عکس را هم برای این گذاشتم که بگویم: من هنوز از سفر کرمانشاه گفتنی های فراوان دارم. اینجا آرامستان کرمانشاه است. این هم مزار کیانوش آسا ست. به یاد او. وعزیزانی چون او. که بیرق های سرفرازی مایند. تا راه را گم نکنیم و از نفس نیفتیم و بدانیم که : به چه کسانی بدهکاریم وچه باید بکنیم.

محمد نوری زاد 
سه شنبه دوازدهم آذر نود و دو

Share This Post

درباره محمد نوری زاد

47 نظر

  1. راستی آقای نوری زاد؛ اگر همه اینطور که شما می گویید بد هستند پس چرا قاضی شما را تبرئه کرد؟ در حالی که می توانستند ببرندتان آنجایی که عرب هم نی نینداخت!!!

     
  2. این کارها بیهوده و بی اثر است .
    اگر ممکن است نصیحت مرا که دوستدار انقلاب و نظام و رهبری و موسوی و هاشمی هستم بشنوید.
    شان خود را پایین نیاورید خیلی دوست دارم با شما دیداری داشته باشم و مطالبی خدمتتان عرض کنم . نمیدانم ممکن است با شما دیدار کنم یا نه ؟ من بچه شهرستان و جنوبم . گفته هایی دارم ا. اگر امکانش هست در یک شرایط کاملا” امن و غیر قابل مشاهده و رسد برای کسی یک قرار ملاقات به بنده بدهید.

    با تشکر

     
  3. آقای شهروز سلام
    در پاوه نوشتم در اطلاعات جوابم را دادیدواینک به این نامه شما

    SHAHRUZ – شهروز
    ۱۰:۳۹ قبل از ظهر / آذر ۱۳, ۱۳۹۲

    چند جمله ای پاسخ می دهم
    اولا آینه روبروی شما بسیار بزرگ نماست
    دوم این که من در سراسر نوشته ام کوچکترین اهانتی به شما نکردم
    سوم من زبان شما را که درجواب نوشتار بی پیچ وخم خودم دریافت کرده ام نامناسب با گویش دوطرفه ودر مسیر بحثمان دانستم
    چهارم این جواب اخیر نیز از نظر من مثل گودرز وشقایق بود به من چه مربوط است که فلانی کی بوده چی گفته به شما روانی گفته یا نگفته
    پنجم من خودم مثل اکثریت آدم ها ناکامل هستم پس نمود طریق به شما به من ربطی ندارد
    ششم من مخالف خرافه هستم وخرافه ریشه اش در ادیان است واین یک جریان است وبیش از این هم چیزی ننوشته ونمی نویسم
    هفتم من به زبان شما وزبان چاله میدونی ها وزبان فرهیختگان وزبان طنز نویسان آشنا هستم ولی هر سخن جائی وهرنکته چی….
    عزیز من این یک سایت اجتماعیست چند نفر نظرشون رو میگن شما خیلی عالمانه می خواهی بحث وگفتگو کنی برو با آقای نیری فیزیک دان بحث کن افاضات صدتا یک غاز که جاش اینجا نیست
    در ضمن برای این که به چار تائی شما هم جواب بدم باید بگم ودر یک سایت رسمی هم بگم که من با آقای سروس مناظره داشتم ایشان جر زدند ورفتند پشت سرشون هم نگاه نکردند در همین سایت علنا برای آقای نوری زادنوشتم که من با ایشان سر جنگ دارم بنویسند وبنویسم تا کاربران قضاوت کنند که ایشان از ده مطلب من یکی را منتشر می کنند واکثرا ناقص
    امید وارم خوب دریافت کرده باشی این جا بیشه ای است که شاید خالی نباشد مواظب باش ولطفا جای دیگه خالی کن
    مجبور شدم یک سوزن کوچک به مشک افاده شما بزنم تا کمی بادتان خالی شود
    ضمنا من تا دوم ابتدائی هم بیشتر نخوانده ام آن هم در کلاس های نهضت سواد آموزی

     
  4. آقاى نوريزاد مراقب باشيد بلايى سر بستگان شما نياورند مثل بلايى كه سر برادر عبدالله نورى يا خواهرزاده ميرحسين آوردند

     
  5. جناب نوری زاد سلام از صمیم قلب یک آرزو دارم :
    کسانی که خطاب به آنها نامه مینگارید بخوانند و بدانند که تک تک حروف نگاره های جنابعالی حرف دل میلیونها ایرانیست.
    موفق باشید.

     
  6. با درود به جناب آقای نوریزاد عزیز،

    با درود به آن “ناشناسی” که حرفهایی‌ برای گفتن دارد و خردورزانه می‌‌نویسد و جانب ادب و انصاف نگاه می‌‌دارد. ولی‌ پر واضح است که ” ناشناس هایی‌” قلم می‌‌زنند که هنوز خیلی‌ مانده تا از چیزهایی‌ بویی ببرند که کمترین ارزش‌های جای افتاده در بین انسان‌ها تلقی‌ می‌‌شود. آقای ناشناس اصلی‌ زمان آن فرا نرسیده تا با گزینشی دیگر، اعتبار خود را از هر آنچه پلشتی‌هایی‌ را تداعی می‌‌کند که شما را مباد، جدا کنید؟

     
  7. با عرض سلام وخسته نباشید من از مطالب مندج در سایت شما خیلی اموخته ام ومی اموزم امیدوارم روزی برسد که ما خوانندگان حداقل به نتیجه ای برسیم که شما رسیده اید البته رسیده ایم ولی جرات انرا پیدا نکرده ایم که عملا قدم برداریم وبفهمیم که انسان زمانی زندگیش معنی ومفهوم دارد که دائم در حال مبارزه با شر باشد وبرای سعادت دیگران جان خودرا در دست گیرد واز دادن ان نهراسد

     
  8. الهی تا جهان باشه وجودت بی بلا باشه
    همه کارات بخوبی و بدون اعدا باشه
    قلندر وار میگردم بدور بچه ایرانی
    سردستت نبی گیره نگهدارت خدا باشه

     
  9. در ضمن به كسانى كه مى پندارند نوريزاد مآموريتى دارد .اين نشان مى دهد كه آن قدر شامورتى بازى از اين نظام ديده اند كه باورشان نمى شود كه كسى چنين تحولى پيدا كند .من انتظار ندارم كه حرفم را باور كنيد.ريا سرشته روح همگانى ما شده ،قانون اساسى را در نظر گيريد:نمونه اى برجسته از دو دو زه بازى .هم ژست دموكراتيك مى گيرد و هم يكى را آن بالا نهاده كه اختياراتش همه پنبه هاى دموكراتيك را رشته مى كند .حقوق ملت؟!!!!بخشى است كه هيچ پشتوانه اجرايي ندارد.اختيارات قدرت؟بخشى است كه بيش از حد اجرا مى شود.من با تأسى از استالين اسمش را مى گذارم :ديكتاتورى دموكراتيك.خب ،دوستان اگر سوء نيت نداشته باشند حق دارند كه نوريزاد را بخشى از اين ريا بدانند.اما برادران به خاطر يك در صد احتمال كه چنين نباشد همين كشف ريا كارى را پي گيرى كنيد .ببينيد چقدر ريا يا در بهترين وجه خودفريبى در همان سايت ها و اپوزيسيون آن ورى مى بينيد و چقدر در نوريزاد.الان شعار ببخش و فراموش نكن را محمل لاپوشانى خشونت هاى دهه شصت كرده اند .من نمى دانم چه عاملى اين هنرمند ،اين نوريزاد را تا اين حد از همه آنها متمايز كرده ،خرد؟امداد الهى ؟ديده هاى تكان دهنده اى كه قبلا نمى ديده ؟نمى دانم .اما خيلى در رفتار و گفتار اين مرد تأمل كرده ام و مى بينم خودآگاه يا ناخودآگاه به مراتبى از تميز رسيده كه به هيچ وجه نمى تواند با رياى يك مآمور جور در آيد .مثال بزنم :اين واژه ببخش يعنى چه ؟تنها يك وجدان حساس و درد مند مى فهمد كه اصلا ما حق نداريم از جانب خفتگان در خاك يا بلاديده هايي كه هنوز عواقب اعتراض با آنهاست ببخشيم .بعد نگاه مى كنم كه چقدر از عكس هاى سفر نوريزاد در كنار گورها گرفته شده و چطور خودش شخصا به سراغ بلاديده ها مى رود .اين مقام از ادراك كه تا آنها نبخشند من حق ندارم به نمايندگى از آنها ببخشم را در كدام يك از فراخوانندگان به بخشش ديده ايد؟رضا خاتمى از طرف چه كسى مى گويد ما از طلبمان در سال ٨٨ گذشته ايم ؟حالا اين آدم از طرف خودش گفته است:ما آدم كشته ايم .دوستان هم سن و سال من و حتى جوانان عزيز :شاه را بندگان شاه مى كنند .آيا چقدر فروتن و سبك روح شده ايم كه ما هم به سهم خود در اين ماى نوريزاد انديشه كنيم .با سكوتمان ،با ترسمان ،با بى عملى مان در برابر كهريزك ها و زجر زندانيانى كه وجدان جامعه اند ،با دل خوش كردن به غرغر هاى تو تاكسى و اتوبوس يا جوك هايي كه سى سال است در باره زور پناهان رد و بدل مى كنيم و با هزار عذر ديگر.اين آدم راه افتاده و به كسى هم كارى ندارد .فقط مى كوشد در حد توانش از آنان كه حق بخشش دارند دفاع كند .شما باور نكنيد .من نمى توانم اين رفتار را رفتار يك مأمور رياكار تصور كنم .اگر كسى مى خواست با شيوه مسالمت آميز حقوق از دست رفته ما را احقاق و افشا كند چه كارى مى كرد كه نوريزاد نكرده است ؟آيا مى دانيد بسيارى از اصلاح گران بزرگ از دل نظامى بر آمده اند كه خود زمانى پاسدارش بوده اند ؟اين گونه افراد شكسته شده اند.مجاهدين خلق خود را گردن فرازانه طلبكار مى داند.و بسيارى از جريان هاى ديگر اپوزيسيون .من شخصا هيچ اميدى ندارم كه اين گردن فرازان در صورت قدرت گيرى از حاكمان فعلى بدتر نشوند .آقا خيلى حرف زدم .خودم سرم درد گرفت .خدا به داد شما برسد .قسم خوردن را هم نوعى زورگويي كلامى مى دانم .پس در باره دريافت خود قسم نمىخورم .شما حق داريد باور كنيد يا باور نكنيد

     
  10. على آقا درود بر شما .اين روش شما خيلى روش مؤثرى است .چه روشى؟اينكه به جاى استناد به سايت ها و رسانه هاىى كه حضرات انگ دژمن به آنها مى زنند از قول خودشان استناد كنى .حالا من هم اضافه مى كنم :البته كهولت سن حاقظه ام را ضعيف كرده و نشانى دقيق را خودتان مى توانيد بيدا كنيد.در مجلس در گير و دار دعواهاى خودشان يك نماينده خطاب به زاكانى و رسايي گفت :آقا نجابت كرديم و چيزى راجع به چند ميلياردى كه شما به اسم تآسيس يك هفته نامه به نام نه دي چپو كرديد چيزى نگفتيم .هاشمى گفت :تمام پولمان را به چينى ها داده ايم و چينى ها نه پول را و نه سودش را مى دهند ،فقط مى گويند :در عوضش كالا مى دهيم ،آن هم هر كالايي كه خودمان دلمان بخواهد.باز نقل از هاشمى و البته به مضمون:سپاه به كم تر از تمام ايران رضايت نمى دهد.همچنين رجوع كنيد به سايت كلمه و پست نامه اى به مطهرى در مورد يكى از قرائن تقلب گسترده در انتخابات ٨٨ و ماجراى رد صلاحيت هاشمى به توصيه مصلحى كه به شوراى نگهبان مى گويد :بهتر است همين جا كار را تمام كنيم .نظام تحمل يك دستكارى ديگه در صندوق ها نداره.همچنين ببينيد :سايت داخلى بازتاب بابت چه خبرى توقيف و مدتى مدير و سر دبيرش زندانى شدند:تهديد احمدى نژاد به افشاى اين خبر ضبط شده كه من ١٦ميليون رإى داشتم و راضى به تقلب در اين حد نبودم .خبر حتى روى سايت هم مى رود ولى زود برداشته مى شود .مصاحبه اخير رضا خاتمى در اين باره كه در انتخابات اخير پالس هايي از بالا به حزب مشاركت رسيده كه اين بار ماجراى ٨٨ تكرار نمى شود .به جان خودم وقتى در تلويزيون ديدم كه چهره نچسب و بد سابقه اى چون نجار دارد مثل آدم رأى هاى شمرده شده را مى خواند از خنده روده بر كه هيچ به مخلوطى از سكسكه و عاروق و سرفه و عطسه و فين فين افتادم.تمام كه شد گفتم :يا حسين ،مير حسين .و شب به اصرار دامادمان رفتيم اطراف ميدان ولى عصر:حال من پير مرد را تصور كن كه ديدم سيل جمعيت مثل رود جارى در خط ويژه همان حرف مرا هزارها بار تكرار مى كنند :يا حسين،مير حسين .موسوى رإيتو پس گرفتيم ،جاى ندا خاليه، و جالب ترين شعار:نوشتم روحانى بخوانيد موسوى.زار زار به گريه افتادم .شرمنده از نوميدى خودم به آقايي گفتم :چهار سال خودشان را با هفتاد رسانه جر دادند و فتنه فتنه كردند تا حقيقت ،آرى حقيقت را دروغ جلوه دهند .و حالا اينك نتيجه كار مذبوحانه شان .موسوى و كروبى و بانو رهنورد مقاومت كردند تا ديگر از اين غلط ها نكنند.فردا رسانه ها و سايت هاى داخلى تصوير بى صدا پخش كردند و فقط نوشتند :شادى و پايكوبى مردم .ننوشتند كه خب اين مردم چه مى گفتند.اين خود سانسورى زبونانه باعث شد كه روى امثال كوچك زاده ها و رسايي ها و ديگر مفت خواران مجلس نشين آن قدر زياد شود كه شرط قبولى وزرا را اعلام برائت از فتنه قرار دهند. على آقا پاينده باشى .من فقط چند نمونه آوردم .اگر كسى حوصله جمع آورى اقرار هاى خودشان داشته باشد به ياد آورى آنچه نبايد فراموش شود كمك بزرگى كرده .رضا خاتمى گفت:تدليس چيزى است بدتر از تقلب .استنباط من از اين اشاره زيركانه در يك كلمه خلاصه مى شود :كودتا. اين يعنى ثروت و قدرت ملى هنوز در يد كودتا چيان محبوس است،روحانى هم كسى نيست كه تا آخر خط خطر كند و جان بر كف جلو غاصبان ايستادگى كند.ما را به دعواهاى بچه گانه قرمز و آبى مشغول كرده اند.احمدى نژاد تشنه مناظره فتنه انگيزى است كه حقوق بشر و اصل مطلب خط قرمز آن است ؛در مصاحبه با لرى كينگ در سي ان ان وقتى گفت كه در ايران هيچكس براى اعتراض و حرف زدن و نوشتن در زندان نيست غول رسانه اى دنيا هنگ كرد و از اين همه وقاحت پس افتاد .موسوى بزرگ وقتى شنيد كه اين استاد مغلطه مى گويد كه در زمان دولت من هيچ نشريه اى توقيف نشده بدنش به لرزه افتاد .على جان آدم هايي كه به حد اقلى از شرافت و اخلاق پايبندند در برابروقاحت و بى حيايي خشم گين مى شوند و احمدى اين شگرد را خوب بلد است .حوصله اى مى طلبد كه يكى كتابى بنويسد كه اين دروغ ها را گرد آورى كند .چند روز پيش نماينده بيت در سپاه گفت :مردم از موسوى و كروبى نمى گذرند .اين بابا كور است ،كر است،خواب نما شده ،يك مردمى از سياره قنطاروس منظورش است ،مغزش پوك شده ؟نمى دانم .اما ظواهر مى گويد كه اين ها روى تحريك مردم به ستيزه و خشونت حساب باز كرده اند .جامعه اى كه از خشم و كينه و ستيزه ملتهب باشد درست نمى تواند فكر كند،فريب پذير تر است ،هر ليچار بافى مى تواند نقش قهرمان برايش بازي كند،منتظر منجى مى ماند .خرد و توان خودش را وامى گذارد گرچه چون كاوه قيام مى كند تنها براى آنكه شاهى با شاهى ديگر عوض شود و مردم به بندگى قديم ادامه دهند.ضريح گردانى كه يادتان نرفته ؟هدف يك چيز است .حفظ جهل براى دوام موج سواران جهل .پس تا مى توانيد از قول خودشان پرده از چهره دغلبازشان برداريد.

     
  11. آقای نوریزاد عزیز
    با سلام و احترام. بنده از سال 88 اخبار مربوط به شما را دنبال می کنم و همیشه در بحث ها با دوستان از شما به نیکی یاد کرده ام در حالیکه از تفکر و منش قبلی شما (پندار و گفتار و کردار کیهانی) بسیار متنفرم تفکری که بعد از 34 سال باعث ایجاد فرهنگ امروز ما شده است. فرهنگی که افراد مطابق آن دارای دو شخصیت در خانه و بیرون هستند در خانه همه به حکومت ناسزا می گویند و بر سر کار دولتی و موقع گزینش و انجام کار اداری و جلوی دوربین صدا و سیما به تعریف و تمجید می پردازند و بسیار طبیعی و عادی این کار انجام می شود. فرهنگی که موقع تصادف یا مجروح شدن یک نفر بجای کمک به او یا تماس با اورژانس همه با دوربین گوشی مشغول فیلمبرداری می شوند. فرهنگی که از دین فقط نماز و روزه را می شناسند و لا غیر. متاسفانه باید گفت برخورد ماموران وزارت اطلاعات و سپاه و سایر ارگانها با شما و زندانیان دیگر با استناد به اسلام و توجیهات شرعی و تفکرات کیهانی انجام می شود. در حالیکه اگر ماموری بدون هیچ اعتقاد دینی و فقط مقید به انسانیت باشد ابدا این نوع برخوردها را نمیکند. یک مامور ایدئولوگ کیهانی به راحتی آدم می کشد تجاوز می کند و حق یک زندانی را پایمال می کند اما یک ماموری که فقط انسان باشد بعید می دانم که براحتی و با هر توجیه امنیتی و شرعی و غیره حاضر باشد که مثلا جان یک انسان حتی مجرم را بگیرد. بنابراین اصل بر انسانیت است نه اسلامیت. اصلی که فعلا گمشده جامعه ما است و اکثریت ظاهر اسلامیت (نماز و روزه) را دارند ولی باطن انسانیت وجود ندارد و باید همه روشنفکران در جهت بیدار شدن وجدان انسانی جامعه تلاش کنند کاری که شما در آن پیشقدم شدید. خسته نباشید

     
  12. محمد عزیز برایت دعا می کنم که اخلاق و اعمال و گفتارت محمدی باشد . الحمدلله که نشان از وی داری.

     
  13. با سلا و دعای خیر! هر کسی از دید خود و به نسبت شخصیتش ابراز نظر می نماید . حالا خوب یا بد. ولی هر کس بدبال حق افتاد مشکلات راه را نیز برایش گوارا می شود .. پیرو ابراهیم موحد بت شکن، تکیه گاهش فقط الله ست و فقط بر او توکل می کند . در پناه حق موفق باشید.

     
  14. در ایران بشری وجود ندارد تا حقوقی هم داشتە باشد.

     
  15. جناب نوری زاد
    می دانم که سرتان خیلی شلوغ است ولی کاش به بخش نظرات را کمی بیشتر توجه نمایید. کامنتها خیلی با تاخیر قرار داده می شود و گاهی هم فراموش می شود.

    با احترام
    بردیا استقامت

     
  16. جناب ساسان عزیز

    سخنانی از مصباح یزدی و مندرج در کیهان را در پست قبل قرار داده اید و نظر خوانندگان را خواسته اید. من در این پاسخ تلاش می کنم تا پیشینه مصباح یزدی و کیهان را تا آنجا که مقدور است در نظر نگیرم تا بتوانم پاسخی درخور به این مقال بدهم.

    ابتدا باید گفت که اگر قرار باشد مفاهیم اجتماعی مانند آزادی بیان را تنها از کتب مقدس مانند قرآن استخراج کرد به راهی جز قرون وسطای مسیحیت و حکومت طالبان اسلام نخواهیم رفت. نظریه ای که تندروهای سنی (طالبان، سلفیها و جهادیها) و همچنین تندروهای شیعه (بنیادگرایان در ایران) دنبال می کنند به حکومتهای بسیار خشن و طبیعتا استبدادی می انجامد. اینکه در آن نوشته اندیشه آدمی با میکروب و ویروس مقایسه شده و صاحبان اندیشه در مغرب زمین را بیمار دانسته است چیزی جز استبداد رای و خودکامگی نیست.

    پیروان بنیادگرای دین مسیح که ظاهرا باید دین رحمت و بخشش باشد همانگونه که مسیح پیامبر رحمت بود، هنگامی که هزار سال بر اروپا حکومت می کردند، با استناد به همین کتاب کوچک تورات چنان جنایاتی را مرتکب شدند که تا کنون تاریخ به خود ندیده است.

    چرا راه دوری برویم. نگاه کنید به همین طالبان معتقد و مسلمان، اینها حکم را حکم خدا می دانند و هر چه با قرآن نخواند را مردود می دانند. نتیجه تفکر آنان جز فلاکت، بدبختی و بی اخلاقی برای جامعه افغانستان چیزی نبوده است.

    حال ببینیم نتیجه تفکرات کسانی چون مصباح یزدی، که خود از سردمداران بنیاد گرایی اسلامی در ایران است، چه بوده است. ایشان به همراه سایر بنیادگرایان چون روح الله حسینیان از آمرین و مجریان قتلهای زنجیره ای در ایران بوده اند. چون اصولا این تفکر برای دگر اندیشان حق حیات قائل نیست و همانگونه که خود در نوشته کیهان گفته است، دگر اندیشان را با بیماران و اندیشه آنان را با باکتری و ویروس مقایسه می کند. پس از آن همه جنایت که این متفکرین بنیادگرا در دوره اصلاحات مرتکب شدند نوبت به پیاده سازی اندیشه هایشان رسید. احمدی نژاد پدیده ای بود که دقیقا برخاسته از چنین تفکری بود و تمام تباهی دوران او با حمایتهای کامل بنیاد گرایان همراه بود. تنها در سال آخر که می خواست خود را از آنها جدا کند تا حدودی دست از حمایت او کشیدند.

    آیا چنین برداشتی از قرآن جامعه ای اخلاقی به وجود می آورد؟ به هیچ وجه چنین نیست. حتی در زمینه ی فساد اخلاقی، اقتصادی و سیاسی نیز کسانی که معتقد به تبادل اندیشه هستند بسیار سالم تر از اینان هستند. شما گمان می کنید که جوامع غربی جوامعی بی اخلاقند؟ در کشورهایی که آزادی بیان وجود دارد، انسانها بسیار اخلاقی تر هستند. در کشورهای غربی آمار جرم و جنایت، دزدی، دروغگویی، بی بند باری و اعتیاد بسیار پایین تر از جوامعی چون ایران است که از بام تا شام بر طبل دینداری می کوبند. امیدوارم گمان نکنید که حجاب از مقوله اخلاق است که نیست.

    متاسفانه دوستان دیندار ما تا پای آیه ای از قرآن به میان می آید، اندامشان به لرزه می افتد و تیغ استدلالشان کند می شود. دوست گرامی، شما اگر دل در گرو دین دارید، به دنبال کسانی چون مصباح یزدی نروید که دین می فروشند و دنیا می خرند. گوش به سخنان کسانی چون دکتر سروش بسپارید که در تلاشند خرافات جهل را از پیکر فربه دین بزدایند و آن را به گوهر اخلاق نزدیک کنند.

    با احترام
    بردیا استقامت

     
  17. آقای نوری زادعزیزدراهوازچشم به راهیم؛

     
  18. تا زمانی که سوپاپ اطمینانهایی مانند خاتمی و روحانی و… وجود دارند اوضاع همین است.و ملتی که همیشه درگیر انتخاب بد از میان بدتر است لایق بهترین نیست.روزی احمدی نژاد منجی شان می شود و روز دگر روحانی

     
  19. بیچاره اینهمه زحمت کشیدی تو این سفرها شاید مورد توجه واقع بشی که نشدی سعی کردی اطلاعات و سپاه را فحش بدی تا دستگیرت کنن و همه برات هورا بکشن بازم نشد حالا رفتی دم در اطلاعات نشستی که بابا به خدا نوریزاد منم من رو دستگیر کنید اونم که نشد مثل یک یکی از اراذل و اوباش دادنت دست کلانتری حتی به سربازای خودشونم نگفتن از اونجا دورت کنن آخیییییییییییییییی چی می کش الان!

    ——————-

    سلام دوست منصف من
    به نظرشما برای هشت دستگاه کامپیوتر و لب تاب و تب لت و دوربین و هاردهای حرفه ای و پاسپورت و کارتهای شناسایی و فیلمها و نوشته ها و کتابهای برده شده که از چهارسال ونیم پیش برداشته و برنگردانده اند و حال این که باید قانونا ضرف بیست و چهارساعت پس بدهند، و بعد از یک سال و نیم دوندگی به دادگاهها و دادسراها برای پس گرفتنشان که همگی بی پاسخ مانده، مرا چه چاره ای بوده آیا جز این که بروم آنجا و بست بایستم وبست بنشینم؟
    با احترام

     
  20. نوريزاد عزيز شادمان شدم كه به تهران برگشتى .اگر سفرت را ادامه دادى هر چند وقت به تهران نزد خانواده برگردى به گمان من بهتر است .از اين دخالت پوزش مى طلبم .چون برادر بزرگتر دوستت دارم .در زير پست قاطر و كوه كامنت گذاشته ام كه هنوز در انتظار مانده اند .اميدوارم اگر صلاح در چاپش نبود خودت با تآمل بخوانيشان .در شوروى سابق خيلى از برگشتگان از سفر درونى خود نوشتند و اين حسب حال ها تآثيرش كم تر از گزارش رخدادهاى عينى كه كمابيش همه از آنها خبر دار بودند نبود.نور چشمانم تو حالا حالا ها بايد سر با بمانى .اهواز انتخابى عالى است اما فارس را هم فراموش نكن و اگر رفتى سرى به دارالرحمه و گور هاى دسته جمعى بزن .شاعران و هنر مندان شيراز مقدمت را خوشامد مى گويند.

     
  21. جناب نوری زاد
    مگر نفرموده بودید تا آزادی زندان به سفر ادامه میدهید. چه شد که برگشتید؟
    ممنون

     
  22. نوریزادعزیز جدا نگران حالت شدم حتما وحتما یه سر به روانپزشک بزن

     
  23. الـمــرح عــن الاسـتــــاذ العبدالکریم السروش

    فیــلســوفـا ز خـبــــر مـخــازنــت میـبـیــنــم

    دانشمند معاصر و هنرمند نابغه و آزاده ، روح آلـبـرت ایــنـیـشـتـن، باب قند صبحانه و صبح قندانۀ مهتران قوم را گشوده است و از اصحاب کهف و علم خواسته است تا دعوت او را لبيک گويند و به نوبه خود ادای تکليفِ علمی و امر به معروف کنند و دفتر کلانتر را کلان‌تر سازند و مگر اين آواهای زمخت ناقدانه بدل به نجوا شود و پرده تئاتر و صفحه گرامافونی را بلرزاند و گره از کار فرو گشادۀ فردی و جهان او بگشايد.

    دکتـر عبـدالکریم سـروش فیلسوف گرانـقدر ایران

    صاحب اين قلم بارها با شما با دوستی و صفا سخن گفته و مزیت‌ها و محبت‌ها بر شما باريده و قلم را بر سيادت‌ها و تبارک‌ها گريانده است، اما اينک بر آن است تا خشم خود را فرو آورد و قلم را به جانب ديگر بگریاند و از در ارشاق و نصیبت و انذاج و موشِکف در آيد، و از آنجایی که به عين‌اليقين آغاز دولت درازآهنگ شما را نزديک نمی‌بيند، راه نکوهشگری و نيک‌ سرانجامی را از شما طلب نماید، مگر به جاروبرقی اصناف خانه قدوس را از خاشاک جهل بپيراييد و از توتم‌ها و تالیسمن‌ها پوزش و مرخصی بطلبيد و بند از پای بندپایان و آزام برداريد و زندانيا‌ن استبداع را آزاد و استبقا را (که اعظم مسکرات عالم است) زندانی کنيد و بوی حکمت را به جوی مولیان بازگردانيد و یاد یار مهربان را نغمه بخشید و از عرش سبع طباق و عالم سماء و فردوس به زمین آیید و بازی سياست را به نافله سپارید و جامه دانشگاهی به خیاط و مقراض علم بریدن سفارش دهید و بقيه دوران مغرب زمین را به توبا و ترنمِ دفعِ بندگی و بردگی از آفریدگان جاهل و فرومایه سپری کنيد و تا وجدان آسوده با خود کنار آیید و به ديدار خویش رويد.

    زين کاروان سرای بسی‌ کاروان گذشت، ناچار هم بر چراغدان شما نيز بگذرد
    بادی که در زمانه بسـی‌ شمـــــع‌ها بکشـــت هم بر کاروان شما نیز بگـــذرد

    نميدانم آزموده را می‌‌ آزمايم یا آزموده مرا ! و ‌ای بسا که جز ملاطفت و مخاطبت نصيب ببرم ، اما از شاعر پر مغز آنالوم می‌‌گويم:

    شعله او نوشد که باشد نور خوار

    در گفتن مصیبت‌ها هست که در نگفتن نيست : گزاردن تکلف ،دشمن‌تراشی، آرامیدن خلايق! ، معذور شدن نزد حقیقت، انگ زدن‌های پلشت و ناپاک به پاکان و آزادگان، کاندید نمودن بدسابقان به ریاست جمهوری، کاندید کردن پیردختران ابوجلاد به نکاح، جنبانيدن کیسۀ مخاطب، گشودن راه غلامی و ستبریِ قل و زنجیر، افسانه نيک‌ شدن در تاريخ بریتانیا.

    پنجم دسامبر 2013
    معترف

     
  24. با سلام و ادب و احترام. آقای نورای زاد من ساکن اروپا هستم. سالهاست که زندگی‌ می‌کنم ولی‌ مدتی‌ هست که ذهن من مشغول رفتار و کردار شماست . شما دقیقا دنبال چی‌ هستین آقای نوری زاد ؟؟ من به شرفم قسم میخورم اگر با کمک شما از انگیزه و هدفتون مطلع بشم پشت پا میزنم به هر چی‌ هست و نیست و خودم رو از این ساحل به ظاهر امن و آروم اروپا میندازم توی توفان حوادث و بلأیی که ۷۶ میلیون ایرانی‌ درگیرش هستن با این تفاوت که در کنار شما تا رسیدن به هدف مشترک از پا نمینشینم.

    ————————–

    سلام آقا مهدی گرامی
    من که نه، خیلی ها دنبال این هستیم که به حاکمان بفهمانیم: ما هستیم. و: حقوقی داریم که فراموش شده. برای این فهماندن، آقا مهدی، باید هزینه بدهیم. حالا حالاها.

    .

     
  25. درووووووووووووووووود

     
  26. «هرودوت» مورخ نامدار جهان ، مردم ایران و اعراب بیابانگرد:

    اعراب، وقتی از صحاری سوزان عربستان سعودی به سرزمین خرم ما ایران رسیدند، کمتر چندی بنام «خانه» می شناختند! آنها از دیدن بناهای مسکونی در ایران دچار حیرت شدند و از بوی خوشی که از بدان زن و مرد بر می خواست، چنان گیج شده بودند که مانند حیوانات، انسان های متمدن ایرانی را بو می کشیدند!

    آنها نمی دانستند «هرودوت» مورخ نامدار جهان، سالیان دراز قبل از هجوم آنها نوشته بود:

    «مردم ایران، لباش های ابریشمی سپید می پوشند و با عرق انواع گلها، لباس و بدان خود را آغشته میسازند که همواره در گذرگاه ها بوی خوش از آنها به مشام میرسد»

    او درباره خصلت‌های پدران ایرانی‌مان می نویسد:

    ایرانیان دروغ را بزرگ‌ترین گناه می‌دانند، و وامداری را ننگ می‌شمارند، و می‌گویند وامداری از این‌رو بد و ناپسند است که کسی‌که بدهکار باشد مجبور می‌شود که دروغ بگوید؛ از این‌رو همواره از ننگِ بدهکار شدن می‌پرهیزند.
    هرودوت می‌نویسد که ایرانیان معبد نمی‌سازند، برای خدا پیکره و مجسمه نمی‌سازند. آنها خدای آسمان را عبادت می‌کنند و میترا و اَناهیتا‌ و همچنین زمین و آب و آتش را می‌ستایند.

    ایرانیان به‌همسایگان احترام بسیار می‌گذارند، هرچه همسایه نزدیک‌تر باشد بیشتر مورد توجه است و همسایگان دور و دورتر در مراتب پائین‌تری از احترام متقابل قرار دارند.
    ایرانیان هیچ‌گاه در حضور دیگران آب دهان نمی‌اندارند و این کار را بی‌ادبی به‌دیگران تلقی می‌کنند؛ آنها هیچ‌گاه در حضور دیگران پیشاب نمی‌کنند و این عمل نزد آنها از منهیات مؤکد است. آنها هیچ‌گاه در آبِ رودخانه پیشاب نمی‌کنند و جسم ناپاک در آب جاری نمی‌اندازند؛ و اینها را از آن‌رو که سبب آلوده شدن آب جاری می‌شود گناه می‌شمارند

    در میگساری تعادل را مراعات می‌کنند و هیچ‌گاه چنان زیاده‌روی نمی‌کنند که مجبور شوند استفراغ کنند یا عقلشان را از دست بدهند.

    اعراب نو مسلمان که هنوز بدرستی نمی دانستند معنای «نو مسلمانی»چیست، وقتی در کتابخانه جندی شاپور را گشودند و با اندوه کتاب ها که بعدها مورخان نوشتند به چهل هزار جلد می رسید، روبرو شدند، تصور کردند ایرانیان چهل هزار آئین و مذهب و مسلک دارند. زیرا مذهب و مسلک آنها فقط یک کتاب بود که از قرآن محمد به جا مانده و تازه معلوم نبود گفته های او باشد.

    آنها بی آنکه بدانند با چه گنجینه علم و دانش بشری روبرو شده اند، کتابخانه جندی شاپور را به آتش کشیدند.

    این نمونه کوچکی از تفاوت نو مسلمان که به واقع برای غارت و چپاول و به خیال تصاحب «زن» و «زر»به سرزمین ما هجوم آوردند.

     
  27. همدردم وهمتبارم پاک بودن درحکومتیکه با وجود تمامی اداعاهای مقدس ماابانه مسئولینش ازلحاظ فساد دررده صد وچهل وچهارجهان است جرمی است بس نابخشودنی وانچه برتو وامثال تو روا میرود بجرم پاک بودن ووارستگی وپشت کردن به مال ومقام وقدرت است ومن بعنوان دردکشیده ای ازنسل قبل ازتو سخت درافسوسم که شاهد پرداخت بهای گرانبهایی بوده ام که اززمان پهلوی دوم تا به امروزملت ستم کشیده ایران برای رسیدن به انچه لیاقتشان بود پرداخنتد اما ضمن اینکه دستهای پنهان واشکاراستعمارواستثمارگران اجازه انرا ندادند دوقرن هم به واسطه حکومت ولایت مطلقه فقیه به عقب برگشتیم وتا زمانیکه ازوجود چنین جریاناتی استفاده ابزاری درجهت اهداف بلند مدت انها میشود نه تنها ملت ایران بلکه بطورکلی تمامی ملتهای محروم منطقه روزخوش بخود نخواهد دید مگراینکه ابتدا موفق شوند بساط جهل وخرافات ودینکاری ومفتخوری را برچینند وبه جوهره اگاهی مسلح شوند انگاه میتوان انتظارداشت عدالت اجتماعی ورفاه عمومی واحترام به حرمت انسانی جای چنین اشفته بازاری را بگیرد محمد گرامی جامعه بلازده کنونی به وجود کسانی چون تو سخت نیازمندند امید است با تدبیر ودرایتی که درشما میشود دید خودرا ازرنج وشکنج شیفتگان قدرت وثروت درامان نگهدارید.موفق وپیروزباشید.

     
  28. اقا شما خودت وزارت اطلاعات نداری مزاحم وزارت اطلاعات مردم می شوی؟

     
  29. سلام برادرم
    چرا نمیخواهی قبول کنی مزاحمی . مزاحم دزدی و چپاول سرداران با عظمت اسلام ولایی و سربازان گمنام هستی. مگر نمیدانی جرم مزاحمان و میزان مجازاتشان چیست ؟ حداقل سرنوشت ایت اله منتظری و آیت الله بروجردی کاظمینی و کروبی و موسوی و همسر گرامیش ووووو… و دیگران جانشان را نثار کردند مانند ستار بهشتی و فروهر ها و محمد مختار و پوینده وووو …. انشاله پاینده باشی

     
  30. Mr. Noorizad,
    Please be careful. These animals are rootless. Sooner or later they are going to murder you for they are savages by nature!! Please get the hell out of that dungeon (sub rosa) that is now our ancient land, Iran.

     
  31. ///////// تو مغزت اون موقع که میلیارد میگرفتی چهل سرباز میساختی اینجوری عرعر نمیکردی
    چی شده حالا دیگه جمهوری اسلامی بت یونجه نمیده دنبال آخور جدید میگردی؟

    —————

    سلام دوست گرامی
    همین پرسش را مؤدبانه نیز می شد پرسید. مگر این که شما را نسبتی با ادب نباشد که من بعید می دانم.
    با احترام

    .

     
  32. جناب نوریزاد.لطفا وجود خود را درگیر این دله دزدهایی که در هر کوچه و برزن یافت می شوند نکنی.دزد بزرگ را سیبل قرار دهید.

     
  33. سلام خدارا شکرکه سالم به خونه رسیدی

     
  34. میخواستم از این فرصت استفاده کنم و راجب به حکم دادگاه به غیر عمد بودن قتل ستار بهشتی نظر بدم.
    سر اول اینکه از خانم گوهر عشقی (مادر) درخواست کنم که نیازی به اعدام قاتل نیست.
    سر دوم اینکه قانون و قضاوت در قوه قضائیه این حکومت به ریاست سر به عمامه داری که خوش خوشان چنان وزن جسمی سنگینی دارند که در به ناحق کردن احکام مورد توجه اجتماع ایران بسی چیره دست هستند
    س آخر با این حکم بدانید ستار بهشتی به خواست جهانی و مردمی خود سبکبال رسید چون ثابت شد این نوع احکام سیدانه عمامه های مشکی و سفید امام زمانی اینگونه بی اصالت و ذلیل برای تمام دوران و مردمان هست.
    ستار جان روحت شاد و با آرامش بخواب که بیدار شدیم

     
  35. فعلا اقاي روحاني با چند تا ديگر زور بگير دست وپنجه نرم مي كند تا آن موقع وزارت اطلاعات طبق دور باطل احمدي نژادي ها مي چرخد وان زنگي هاي بي هوش برآن حكم مي رانند تا كي بشود اين حوضه به سامان برگردد.

     
  36. علی اکبر ابراهیمی

    طبق سند حقوق بشر که ذات جهانشمول دارد و ایران نیز آن را ÷ذیرفته
    جناب آقای محمد نوری زاد و خانواده ایشان حق دارند آزادانه به کشورهای دیگر سفر کنند.

     
  37. “من خیلی وقت است که از حضور روحانیانِ بی دلیل در دستگاههای خاص که تخصصی خاص می طلبند بیزارم و این حضور نامربوط را آفتی می دانم هم برای روحانیت و هم برای هر دستگاه تخصصی مخصوصا ارتش و نیروی انتظامی و اصلا هرکجا!”

    آخوند خودش اصل آفتهاست!

    مواظب خودت باش نوری زاد!
    ایران بعد از آخوند به شما نیاز دارد!

     
  38. باسلام
    جناب آقای نوریزاد عزیز شما در نامه ای به همسرتون نوشته بودید که دیگه به خانه بر نمیگردید مگر شما الان در تهران نیستید.

     
  39. ina mesle ghode saretani hame ja rishe kardan donbale manafe khodeshon hastand va be tekhasos neyazi nadaran man ba koshtane yk morche mokhalefam ama ta zamani in ghode saretani rishekan nashavd iran iaran nashavad bayad yki yki ro zire nazar gerfto va kosht rahi dege nist

     
  40. در آستین مرقع

    سلام

     
  41. خیر مقدم استاد. برگشتید تهران؟
    ———
    سلام هومن گرامی
    جمعه می روم اهواز
    شنبه عصر در کناره ی کارون خواهم بود. بشرط بقا

    .

     
  42. جناب دربدر عزیز
    در پاسخ به پاسخ شما که در پست “اینجا پاوه است” به بنده ادا نموده‌اید.

    ممکن است بصورت تعیین مصداق و نه کیلویی بفرمایید مشکل شما در عدم درک مطالب من کجا بوده؟ زیرا من بازاری نبوده و از عیار اوزان بر علم آگاه نیستم!

    مطالب من روشن و در سطح دورۀ تحصیلات متوسطه است و مبنایِ فرضِ من در نگارش, داشتن مدرک دیپلم در نزد خواننده است, آیا انتظار تدریس دروس متوسطه از بنده را دارید؟

    این طریقۀ سخن اولا بدور از شان قلم بخصوص با کسی که با شما به احترام برخواسته و ثانیا کلی گویی است لطفا با استناد و تعیین مصدایق.

    مطلب زیر عمومی است چنانچه جناب دربدر فرصت ندارند لطفا مطالعه نفرمایند.

    چند سال پیش در سایت بالاترین یک پست با عنوان “اغتشاشیدم به دینی که ….” از جانب شخصی عنوان شد, عده‌ایی به طرفداری و برخی نیز با ضدیت به آن نظر دادند, فردی با قلمی آشنا! نیز در بین کامنت نویسان و با طرفداری از دین و بر ضد مقالۀ مذبور با همان قلم روان به نظریاتی پرداخته بود, من حدودا از نیمۀ بحث وارد شدم و البته کل فعالیت و عضویت من در بالاترین حدود یک هفته هم نبود اگرچه از مدتها پیش برخی مطالب آین سایت را دنبال می‌کردم, ابتدا کامنت‌ها را خواندم و مشاهده نمودم فرد مقاله دهنده نسبتا با منطق و ادب به بحث پرداخته ولی فرد آشنای مذکور با هر کسی که به بحث پرداخته بود او را متهم به روانی بودن, سابقۀ بیماری روانی, مراجعه به روانپزشک, تروریست شخصیت و انواع توهین و تهمتها نموده بود.

    به عنوان مثال لینک دهنده در یک کامنت به توهین‌های ایشان اظهار داشته بود:
    “من با استفاده از این کلمه شخصیت شما را به نمایش میگذارم و نشان میدهم که سطح شعور شما چقدر است. آزادی بیان حکم میکند که من از این کلمه استفاده کنم و اکثریت نیز آنرا تایید کرده اند, حال شما آمده ایی و به شخص من توهین میکنی, چون جوابی برای حرف منطقی ندارید.”

    و ایشان پاسخ داده بود:
    “اگر اینطور است پس ننگ بر آزادی بیانی که تو و اکثریت تابع تو از ان دم میزنند. اگر قرار است با سرنگونی رژیم فاسد جمهوری اسلامی و عقاید مالیخولیای آنها آزادی بیان و عقیده ایی چنان که شما از آن دم میزنید بر ایران حاکم شود, از هم اکنون باید برای شرف و شرافت ایرانی سوگرواری کرد! اگر شخصیت افراد بیمار و بی ادبی چون تو نشانه آزادی بیان است, وای بر روزی که بیان و گفتار ما چون تو شود”
    “بنده در بی ادبی و توجیه آن به عنوان آزادی بیان بین احمدی نژادها و نویسندۀ مطلب فوق و امثالهم که کلمۀ اغتشاشیدم را نقل زبانشان کرده و نثار غیر همفکرانشان میکنند تنها تفاوتی که میبینم جایگاه قصب شدۀ ریاست جمهوری است!”

    من به چند دلیل وارد این بحث شدم:
    – فرد مقاله دهنده تا قبل از این مقاله چندان رعایت ادب را نمیکرد ولی ظرف چند پست اخیر واقعا با اخلاق و منطق نشان داده بود لذا از نظر من تشویق او لازم بود.
    – خود واژۀ “اعتشاشیدم” و عدم استفاده از واژه‌های بی ادبانه در سایت بالاترین نشان از یک گام به جلو بود که افراد سعی در آداپته شدن و کنترل عصبیت و پرخاش گرفته بودند, دقت داشته باشید مراحل دمکراسی و تحمل یکدیگر, دارای روند سریعی نیست و با توجه به نمود نشانیها میبایست در مورد آن قضاوت نمود, چه بسا یک توهین در یک مرحله ادب محسوب گردد و به قرینه حتا یک واژۀ معمولی در مرحله‌ایی بی ادبانه به حساب آید, لذا همه چیز نسبی است.
    – همچنین با توجه به اینکه کسانی از قبل مرا در سایت آزادگی می‌شناختند و بهرحال رعایت میکردند و البته از دید من کمالِ وجهِ دیگرِ شخصیت آنان بود سعی من این بود که با ورود به بحث تا جای ممکن از جدال کاسته و به یک بحث منطقی و با نتیجه منجر سازم و در ضمن مطالب جدیدی ارائه دهم.

    با این اهداف وارد بحث شده و پاسخ‌هایی از جمله به فرد مذکور وارد نمودم, عکس‌العمل همگی آنان بجز او کاملا مثبت و محترمانه بود, ولی ایشان با وجود احترام کامل از جانب من شروع به انواع طعنه‌ها و نیشخندها نمودند به عنوان نمونه: “این جمله‌ات از کیست بگو از کجا کپی کرده‌ایی گمان نمی‌کنم خودت هم فهمیده باشی” بهمین سادگی, با احترام به او گفتم اصلش روی ورد-پد در هاردم است, و باز طعن و نیشخندی دیگر از او.

    من اصولا در هر بحثی علی‌رغم مخاطب قرار دهی دیگران روی سخنم با جمع است لذا در اینجا نیز به ارائۀ مطالبی اجتماعی-روانشناسی در مورد اینکه چرا گاه افراد در ایران رو به توهین به دین آورده‌اند با تحلیل و ذکر چند مصداق پرداختم, ولی فرد مذکور که مشکل سوظن داشت و واقعا نمیدانم چه برداشت‌هایی از سخن دیگران مینمود ظاهرا هر تکه‌ایی از بحث را که کاملا علمی و مکانیزمی بود را به خود ارتباط میداد و مرتب شروع به طعنه و سپس توهین مینمود, من قبلا هم گفته‌ام شما زمانیکه شروع به بحث علمی و با ذکر امثله و موارد نمایید تحت هر حالتی مشمول کسانی خواهد گشت زیراکه موضوعِ بحثِ جامعه شناسی و روانشناسی انسان است و انسانهای مختلف دارای هزاران وجه مشترک, همگان این موارد را میدیدند ولی تواناییِ درک و تمایز هم داشتند, تفاوت فرد بی غرض با غرض را تشخیص میدادند لذا یا سکوت میکنند و یا طرفداری و یا چنانچه شبه‌ایی در ذهن داشته باشند محترمانه سئوال میکنند, من در یک جمع بندی ذهنی در مورد آن فرد به یک سری نتایج دست یافتم و لذا تا مدتی همچنان محترمانه با او برخورد نمودم.

    این نتایج چه بود:
    – سن این فرد بالاست لذا بسیار کم حوصله و بی طاقت است.
    – به شدت دچار بدبینی و سوظن است.
    – سطح علمی و هوش او با توجه به مطالبش بالاست لذا همه چیز در نزد او جنبۀ مسخره‌آمیز داشته و تاب تحمل و قبول مطالب علمی از دوست کوچکتر خود را ندارد. البته باور بفرمایید بنده ایشان را کاملا قبول داشتم سابقا نیز از ایشان بسیار طرفداری نموده و از جمله هواداران ایشان بودم, ولی نحوۀ بد زبانی ایشان در آن بحث آنچنان بالا بود که برخلاف میلم ناچار از شکست سختی به ایشان شدم به نحوی که حتا در یک مورد موفق به برتری نگشت, باز هم می‌گویم ایشان وزن کمی ندارد و در رشتۀ خود صاحب رتبۀ نخست در کشور است, موقعیت بین‌المللی دارد, بسیار باهوش است, قلمی بسیار روان و بیانی توانا دارد حتا در این سنین, ایشان در یک مورد تحول بزرگی در کشور ایجاد کرد و روند دمکراسی خواهی و کنترل روحانیون را تا حد زیادی جلو انداخت اگرچه تعمدی نبود و یک وجه تصادفی محسوب میگشت ولی گذشته از این در همان مقالات دارای استدلال قوی بود, بهرحال هر استاد شطرنجی هم در نهایت از شاگردان شکست خواهد خورد و این دلیل ضعف او نیست بل علت را میتوان در آن شاگرد نیز جستجو نمود, مباحثه با کسی که چندین رشتۀ دانشگاهی را طی کرده به این سادگی‌ها نیست حال حمل بر خودستایی نشود چنین فردی قدرت تحلیل بحث از چندین زاویۀ کاملا مختلف را داراست.
    – احساس کردم توهین‌های این فرد ( که قبلا عرض کردم ایشان به هر مخاطبی نسبت روانی میداد) میبایست علتهایی داشته باشد از جمله شنیدن زیاد این موارد, در واقع هر جایی که ایشان مقاله با نام اصلی میگذاشت چون مدافع دین بود و سابقا مقامی در کشور داشت, افراد زیادی به توهین و تهمت به ایشان می‌پرداختند, و در چنین مواقعی برخی افراد قدرت تحمل را از دست داده و برای آرامش دست به تقلید همین الفاظ و توهین‌ها به دیگران میشوند, منتها ضعف عمدۀ ایشان آنجا ظاهر گشت که دست به مظلوم کشی برد در واقع در آن مقاله‌ها حریف آن جمعیت نمی‌شد و دنبال کسی می‍گشت که یا ضعیف باشد یا اهل مدارا و ادب, همچنین یک دلیل دیگر ایشان از باز پس دهی توهین‌های پرتاب شده به خود بجز ایجاد آرامش, کسب و یافتن پاسخ بود, بهرحال این هم روشی است! یافتن پاسخ‌های مناسب برای توهین‌های دشمنان به قیمت مظلوم کشی و آزار دیگران و کاستن از شخصیت خویش و از دست دادن دوستان, زمانیکه مبنای عیار کسی کیلویی و متری باشد روابط اجتماعی نیز همین خواهد بود.

    جایی در همین سایت از کسی شنیدم که بدنبال دوستی گم شده است, به خود گفتم یافتن آسان است حفظ آن مشکل است.

    بله من دست به تحلیلی بردم و در لابلای صحبت‌هایم به ایشان گفتم: فشار و مشکلات بر جامعۀ ایرانیان بسیار سنگین است و همین اندازه که افراد در عوض بکارگیریِ یک واژۀ بی ادبانه از واژۀ اغتشاشیدن که معنای اصلی ان جنجال است و هرچند مقصود چیز دیگر باشد, سود جسته باشند نشانگر گامی در جهت جلو است که با وجود آنهمه مشکل خود را کنترل کرده‌اند و در واقع این اعمال اصولا به منظور اندکی آرامش و تخلیۀ ناملایمات است, زیرا در چنین حالاتی افراد به دنبال عامل اصلی مشکلات می‌گردند و زمانیکه پاسخ و عملی منطقی نمی‌بینند هر کس بنا به تحلیل و تشخیصِ خود شروع به فشار در ناحیۀ عامل بحران می‌نماید.

    یک مرنبه ایشان شروع به بدو بیراه نمود که “ای شهروز شما هم همدست اینان هستی و اینان رفقایت (سابقۀ ایشان در بالاترین حداقل یکی دو سال بود و همه را بخوبی می‌شناخت و من کمتر از یک هفته), شما بی دین و ضد خدا هستی! اگر مشکل دارید اگر ناملایمات بروید روانپزشک!!!” بهمین سادگی توهین میکرد و نسخه می‌پیچید.
    حال اینکه بنده حتا یک کلام راجب دین و دیانت و خدا و حتا طرفداری از لینک نگفته بودم!

    باز با ایشان مدارا کردم که شما به هنگام مشکل خودرو آیا به مکانیک مراجعه نمی‌کنید؟ این افراد که به لحاظ روحی کاملا سلامت هستند و از نوشتارشان مشخص است, گذشته از این هر ناملایمات روحی منشاء از روان ندارد و می‌توان عامل آنرا در ناملایمات اجتماعی هم جست, همچنین بسیاری از این افراد دوران دین و دینداری را گذرانده‌اند و آشنایی کافی از روند آن در شخص و جامعه داشته و اکنون به نتیجۀ دیگری رسیده‌اند, کماکه در بسیاری از کشورهای دیگر نیز چنین است, لذا شما یا مسئولان کشور میبایست پاسخ‌های عمیق و علمی بیان دارید و با استدلال ضعیف و تجاهل قادر به مجاب اینان نخواهید بود, به عبارتی اگر بنای دفاع از دین دارید این راهش نیست, این دافعه است.

    پاسخ ایشان خیلی جالب بود, مرغ یک پا دارد, اگر کسی دارای ناملایمات روحی باشد حتما و با شرط لازم و کافی دارای بیماری روح و روان است!!! و در ضمن کلیۀ کسانی که اینجا به بحث‌های انتقادی از دین می‌پردازند دارای قصد و منظور و هدف هستند و هیچکدام دوران دین و دینداری را نگذرانده‌اند!

    و مدام در هر کامنتی هم جملۀ ثابتی داشت که من وقت بر پاسخ ندارم, شما پیچیده مینویسید و من سخنان شما را نمی‌فهمم!!! و در انتها با کلی دشنام به من گفت تو پاچه خوار اینان هستی! نکتۀ جالب یا مضحک اینجا بود که لینک گذار و دوستان او نیز پس از آنکه اشاره به تخلیۀ ناملایمات روحی نمودم با همین نگاه تردید به من می‌نگریستند و حتا در یک کامنت علت سخنم را جویا شده بودند, اگر دقت کنید جامعۀ ایرانی اصولا دید سیاه-سفید و دو بعدی دارد, از دید اینان چه مذهبی و چه غیرمذهبی شما یا با من هستی یا بر من, یا دیندار هستی یا ضد دین, شق سوم و چهارمی وجود ندارد.
    در مورد این پیچیدگی و عدم فهمِ سخن که ورد زبان دو نفر شده! و من علت را در کم جنبگی و دهن بینی میدانم یک توضیح لازم است نا بدانید قضییه از کجا آب می‌خورد, حدودا هشت سال پیش در سایتی زنی با ادعای سن پایین و تحصیلات دکترا و زیبایی چهره قصد آشنایی با من را داشت, در همان ابتدا پی به میزان پایین تحصیلات ایشان بردم, بجز علوم انسانی تقریبا از هیچ چیزی آگاه نبود حتا معلومات عمومی در این زمینه‌ها نداشت و “پیچیدگی سخنان من” مرتب لقلقۀ زبانش بود, بعدها هر جا که مرا میدید از حسادت و ترس پریدن! هر آنچه تهمت و دروغ بود به مسئولان سایتها عنوان میکرد و در نهایت برای اینکه خود را بیغرض نشان دهد ذکر میکرد که من ترس از گرفتاریِ ایشان دارم, لطفا صحت موارد را از جناب مهدی خزعلی سئوال بفرمایید, حال آنکه همین فرد در بالاترین کلیۀ کامنتهایِ علمی مرا حذف کرد, و آنچه باقی گذارد موارد انتقادی از حکومت بود, به نحوی که هر کسی به مطالب من نگاه میکرد تصور یک رادیکال ضد حکومتی را داشت, علت حضور من در آن سایت نیز کسب تجربه و آشنایی با عملکرد آنان بود زیراکه برای من بسیار عجیب بود که آن سایت تنها موردی بود که در ایران فیلتر نشده بود, و بعدها فهمیدم متصدیان و ساپورتر کلیۀ این سایتها چه کسانی از داخل کشور هستند, کافیست همان موردی را که ذکر نموده‌ام بسط دهید, در ضمن این افراد براحتی اطلاعات شما را به هر کس و ناکسی به فروش میرسانند, تمامی اطلاعات و حتا نامه‌های خصوص مرا به افراد زیادی فروخته بودند و بر مبنای آن حتا داستان پرداخته بودند از جمله فردی با نام مستعار نادرۀ افشاری, موضوع داستان‌های “مردانی که دوست داشته‌ام” من بوده‌ام, حتا از اعتراف هم شرمی ندارد آنجا که نوشته: “خیلی سخت است مطالب کسی را جلوی روی قرار دهی و بر مبنای آن داستان بنویسی” , حتا از موضوع یک فایل فلش من داستان ساخته, کثافت و نکبت و آدم فروشی در این حد, حال بیاید به این پلیدان مادی صفت اعتماد کنید, افسوس که یک دستگاه قضایی قانون‌گرا و فهیم در کشور وجود ندارد و الا این را شیطان صفتان را باید به دادگاه کشانید.

    بله موضوع آن فرد در بالاترین بود که در پاسخ به ایشان گفتم اولا سخنان مرا یک بچه هم میفهمد شما اگر راست میگویید یک مورد ذکر کنید, شما بدون هیچگونه دانش از علم پزشکی و روانپزشکی اقدام به تشخیص و درمان و نسخه‌پیچی می‌برید, و چون دامنۀ توهین‌های ایشان بسیار فراتر از حد رفته بود و فراتر از سواد سخن گفته بود, گفتم شما کم سواد و کند ذهن هستید که حتا قابلیت درک سخن واضح مرا ندارید, سخنان من حتا راجب این لینک هم نبوده زیراکه صحبت شما بر روی واژۀ “اغتشاشیدن” بود و این واژه نخستین بار در سال گذشته از طرف فردی در بالاترین بکار گرفته شده بود, البته در انتها ایشان کم آورد و برای جبران دست به فحاشی نمود و بنده دیگر پاسخی ندادم ولی اکنون قصد دارم به یکی از استدلاهایش که در میان دشنام‌ها بود پاسخ گویم و در واقع هدف دیگرم از بیان این داستان همین پاسخ است که بدلیلی که بعدا خواهم گفت حیف است از آن آگاه نباشد.

    ایشان درجایی به من گفت: “مثال شما به مانند آن عاقلی است که از فردِ فحاشی طرفداری می‌کرد و او را کتک زدند و در حین کتک خوردن گفت من که به شما توهینی نکردم”.
    من در پاسخ گفتم: “کاشکی هوشیاری نصیبم نمیشد باعث رنج و عذابم نمیشد, شعر داریوش”.
    ایشان در انتها گفت منظور من این بود که شما احمق هستی و نه هوشیار!

    و اما پاسخ کنونی من:

    گفتم که دلیلی خاص دارم, ایشان فارغ‌التحصیل از انگلستان است و در جایی بیان نموده که انگلستان وطن دوم من است.
    در انگلستان ضرب‌المثلی وجود دارد با این عنوان:

    Better Flatter a Fool than Fight him
    با نادان بهتر است چاپلوسی کنید!

    به دیگر سخن زمانیکه فردی جاهل که کنترل بر اعصاب و نوشتارش ندارد و مرتب با طعن و به قولِ مشهورِ خودش “طنازی!” قصد آشوب و ایجاد جدل دارد, به همان ظاهر سخنش بچسبید و حتا مجیز و مداهنۀ وی را گویید!

    استدلال کافیست؟

     
  43. واقعا چه سرگذشت وحشتناک و رعب انگیزی بود جناب نوری زاده چه دستگاه مخوف و خون ریزی را تصویر کردید تمام موهای تنم سیخ شد ؛ چه کردند با شما ، حقش است سازمانهای بین المللی و حقوق بشری در جریان این برخورد و شکنجه های قرون وسطائی وزارت اطلاعات با شما قرار بگیرند ، درب آهنی ، مخوف ، دستگاه کهکشانی ،….،واقعا کشتنتون .

     
  44. مملكت دزديدن بردن عين خيالشون هم نيست اونوقت شما دنبال ٢ تا كامپيوتر هستي ؟ رييس جمهور مملكت رفت تو مجلس به رييس مجلس گفت تو و بردارت دزد هستيد و رشوه بگير ! آب از آب تكان نخورد ! كسي نگفت بابا اگه راست ميگه كه بريد رييس مجلس و قوه قضاييه رو باز خواست كنيد ، اگه دروغ ميگه ازش شكايت كنيد أصلا دروغگو كه نميتونه رييس جمهور باشه . هر كشوري بود يه اتفاقي مي أفتاد !؟ رهبر هم گفت تا اين جا خوب بود ديگه آدامه نديد !! ؟ اگه خوب بود چرا آدامه ندن ؟
    البته شما هم خوب به پر و پاچشون پيچيدي ، اين جماعت بايد از رو برد البته رو كه ندارن سنگ پاي قزوين است . بعدا همين وزير اطلاعات ميگه آقاي نوريزاد به من ميگفتي مشكل حل ميكردم . بنظرم براش نامه و ايميل هم بزن كپي بذار تو سايت . من چندين بار از اين كارا كردم جواب گرفتم يا از رو بردمشون .

     
  45. نظر دهندگان محترم و جناب نوری زاد
    اگر این شیخ احمد جنتی را هم با خود به این سفرih میتوانستی دببرید، چند فایده داشت
    1 – جمعه قبل در نماز رژیم ولایت مطلقه فقیه موسوم به نماز جمعه دوباره و برای چندمین بارهوس کشتن دیگران رانمیکرد.
    2 – آب و هوائی به اون کله پر از نفرت و مرگ و نیستی برای دیگران میخورد.
    نشستن دم درب وزارت اطلاعات اقای خامنه ای کار به جائی نخواهید برد. فعلا اقای خامنه ای درگیر خراب کاریهای رئیس جمهور محبوبش اقای محمود احمدی نژاد است.
    به امید روزی که عقل و خرد و اندیشه در همه ما ایرانیان به حد اعلا برسد تا فرهنگ سکولاری (جدائی دین از دولت) در فرهنگمان نهادینه شود و دولتی منتخب مردم و برای مردم و پاسخگو به مردم را برپا کنیم.
    مهدی

     
  46. یه بنده ی خدا

    نوری زاد جان خیلی مردی
    مطمئن باش که همه وبسایت و سفر هایت را دنبال میکنند
    از خود عاقا گرفته تا مجتبی احمد و جنتی و هاشمی و روحانی وزیر اطاعات خلاصه همه
    فقط بعضی ها به راه که در آن هستند ایمان دارند یقین 100% هرچند راهشان جهالت باشد

    به امید آبادی ایران عزیز

     
  47. جناب آقاي نوري زاد
    سلام. مدتهاست كه مطالبتان را مي خوانم و شجاعتتان را تحسين مي كنم. شجاعتتان را نخست در اعتراف و ابراز پشيماني از گذشته و نيز در گفتن حقايق. بنظر من اشكال اصلي ما ترسو بودن و كاهش يا حتي از بين رفتن عزت نفس اجتماعي و ملي ماست. ترس باعث شده چشممان و زبانمان بر هر ستمي كه بر هموطن و همشهري و حتي خودمان ميرود ببنديم مبادا داشته هايمان را و حاشيه امن خود رااز دست بدهيم. من اين حس و خوي را هر روز در امور مختلفي در خامعه مي بينم. اين رفتار از مدتها قبل بتدريج در مورد تمام امور اجتماعي بظاهر كوچك و ريز پيدا شد و امروز حتي مسائل بسيار بزرگ را نيز شامل شده است. غافل از اينكه اگر امروز به جواني در مرز شليك مي شود فردا نوبت ما در كلان شهر است. اگر امروز به حريم فكري و خانوادگي فلاني تعرضي مي شود فردا نوبت ماست. مانده ام اگر امروز در حمايت و دادخواهي ستار و كيانوش و …. ساكت بمانيم فردا وقتي نوبت ما شد كسي براي كمك وجود خواهد داشت؟ استاد چه كنيم تا از ترس فارغ شويم؟ چه كنيم تا بدانيم و بفهميم و باور كنيم امنيت و آرامش و رفاه و پيشرفت، مفاهيم اجتماعي و مدني هستند نه فردي.

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

92 queries in 1965 seconds.