سر تیتر خبرها
قاطر و کوه و چیزی به اسم قاچاق

قاطر و کوه و چیزی به اسم قاچاق

 

یک: 

نوشته های امروز – دهم آذر- را تقدیم می کنم به:

سرکارخانم زهرا رهنورد

بخاطرمتانت و شرافتش. بخاطر همراهی اش با مردم. بخاطر پایداری اش. بخاطر همه ی خوبی هایی که با او هست و ما ازآنها بی خبریم. بانویی که از هزار هزارمرد و هزار آیت الله و هزار هزار روحانی خاموش و ساکت و منزوی، محترم تر و مسلمان تر و انسان تر است. و بخاطر: همسر بودنش. و بخاطر: زن بودنش

 

 

دو:درراه نودشه
اینجا یک زمانی منطقه ی جنگی بود. کمی آنسوتر، نقطه ی صفرمرزی است. نودشه را پیشتردیده بودم. سالها پیش. با جمعی ازنویسندگان جنگ. درآن زمان، نگاه من خام بود. کلیشه ای بود. به همه چیزازنگاه جنگ وحماسه و امتِ درصحنه وامتِ شهید پرور واینجورشعارهای مفت نگاه می کردم. ما مردمی را به دلِ خسارتی جبران ناپذیرهُل داده بودیم و اسمش را حماسه وسلحشوری واین جورخزعبلاتِ پوک نهاده بودیم.

جنگی بی دلیل را برسرمردمِ خود آوارکرده بودیم وانتظارداشتیم همه ی پدیده های هستی برای ما کف وسوت بزنند. سرمایه های ناب انسانی وطبیعی وپولی خود را تباه کردیم وهیچ به این فکرنکردیم که می شود به معادلات فهیمانه وجهانی فروشد وجلوی خسارت های بی دلیل وخانه خراب کن را گرفت واجازه نداد نسلی ونسلهایی به روزسیاه بنشینند.

ای خدا، ما چه کردیم با این مردم! شعاردادیم اگراین جنگ بیست سال هم طول بکشد ما ایستاده ایم. برای چه؟ وبرای بدست آوردنِ چه؟ عزت؟ سربلندی؟ استقلال؟ عجبا که ما چه شعارخواربودیم آن روزها. بی آنکه بدانیم این جنگِ بی دلیل را برای بلعیدن همه ی ذخایرما آذین بسته اند. آقا ما تباه کردیم نسلی را. ونسلهایی را. ما را بازی دادند. وما چه کودکانه بازی خوردیم. عجب هیاهویی درانداخته بودیم با کاروان شهدایی که به شهرها و روستاها می فرستادیم. شهید وشهید وشهید. آهای ای کهکشان عقل، کجایند عزیزان ما؟ کجایند نازنینانی که بی دلیل پرپرشدند؟ کجایند آن دلها و روح های پاک؟ کجایند گلهایی که عطرشان مستمان می کرد؟

هیچ آیا این سرزمین فلک زده را بزرگتری نبود؟ که تلاش کند آن جنگ لعنتی یک روز- آری یک روز- زودترتمام شود ونازنینان ما کمتربه خاک افتند؟ خدایا من وامثال من به تبعیت ازبزرگانی که هیچ ازکشورداری نمی دانستند، برطبل جنگی بی سرانجام کوفتیم وهیچ نیزبه این نیندیشیدیم که چیزی به اسم عقل، دمِ دست ماست. وبد نمی شود اگرکه یک سرکی بدو بزنیم. عقلی که می گفت: شتاب کنید برای صلح. شتاب کنید برای نجات چیزی به اسم جانِ انسانها. شتاب کنید برای فردایی که با شتاب جایش را به امروزمی دهد. شتاب کنید برای لمس عاطفه. شتاب کنید برای سرکشیِ آه هایی که مادرانه به تاریخ می پیوندند.

سه:
نودشه
اگرخواستید به جایی بروید که از زیبایی های بکرطبیعت، واززیبایی های ناب انسانی کم ندارد، به نودشه سفرکنید. اما مراقب زمینی باشید که برآن پای می گذارید. دراینجا عاطفه های فراوانی پرپرشده اند. وعاطفه های بسیاری سیلی خورده اند. نودشه را من “سرزمین مین ها ومردمان ازیاد رفته ” نام نهاده ام. اگرمی خواهید طعم ناب مهربانی را بچشید، به خانه های اینجا سربزنید. دراینجا درِهیچ خانه ای بسته نیست.واگرخواستید طعم نداری را “باور”کنید، من سفربه نودشه را پیشنهاد می کنم. دراینجا، حتماً با مردمی ملاقات خواهید کرد که: وقتی به صورت شما لبخند می زنند، یا به چای و لقمه نانی تعارفتان می کنند، ذره ای درتعارفشان تظاهروتکلف حس نمی کنید. دراینجا مردم، همانی هستند که ماها کم داریمشان. منتها یک چیزهایی براین صفای طبیعت و صفای انسانی تیغ می کشد. نوسود و نودشه درعمق دره جا گرفته اند. دراینجا روزخیلی دیرطلوع می کند وزود نیزغروب می کند.

چهار:
ماموستا ملا احمد مبارک شاهی
درراه به امام جمعه ی نودشه برخوردم. اورا انسانی شایسته ومنصف یافتم. نگاه من به امام جمعه ها اغلب نگاه به طایفه ای است که ازآنان جزخسارت انتظاری نیست. طایفه ای که ازآنان نه آبی برای مردم گرم می شود، ونه فهمی ازآنان روشنایی می گیرد. برای تحلیلِ بی محتواییِ امام جمعه ها، حضور بد دهنانی چون علم الهدای مشهد و پوک مغزانی چون احمد خاتمی کفایت می کنند. امام جمعه ها انگار هستند تا: مردم نفهمند. هستند تا مردم را ازرشد بایسته بازبدارند. هستند تا پرده برجمال عقل بیندازند. هستند تا جهالت را آذین ببندند. حالا دراین گردونه ی ناجوری، شما به یک جنبه ی جوربرمی خورید. واین، شما را به اعجاب درمی اندازد.امام جمعه ی نودشه مرا نمی شناخت. بهمین خاطرسخنانش بی تکلف بود وبیشتربه دل می نشست. امیدوارم انعکاس سخنان او مشکلی برای او پیش نیاورد. که اگردرمرام بالادستی ها ذره ای مردم دوستی و مردم خواهی وذره ای میهن پرستی و ذره ای هوشمندی و حتی ذره ای بقا جویی باشد باید قد وبالای این امام جمعه را گلباران کنند. آنهم امام جمعه ی نودشه را، که نودشه شهری مرزی و امنیتی واز ریخت افتاده است.

وی می گفت: اغلب مسئولان اینجا ریا کارند. آنها سعی می کنند پیش سه نفرخودی نشان بدهند وکلِ مردم را وابگذارند. این سه نفریکی فرمانداراست یکی رییس اطلاعات است ویکی امام جمعه. می گفت: من مسئولانی را دیده ام که بی وضو به نماز می ایستند تا بگمان خود درفهرست نمازگزاران دیده شوند ولابد اسمشان ثبت شود. می گفت: به یک بسیجی که ازهمت وباکری تجلیل می کرد گفتم: همت وباکری تربیت شده ی قبل ازانقلابند. شما برای بعد انقلاب چه کرده اید؟ می گفت: ما سابقاً درنودشه معتاد نداشتیم. شاید یک نفر، اما حالا من روز به روزافزایش معتادان را بچشم می بینم.

می گفت: ما در نودشه سیصد وپنجاه لیسانس بیکارداریم. می گفت: ماشین هایی که ازکرمانشاه به سمت نودشه می آیند اصلاً بازرسی نمی شوند اما ازاینجا اگریک نفر دوکیلو چای ببرد بحساب قاچاق می گذارند. می گفت: اینجا اعتیاد بعد ازتریاک شروع می شود. می گفت: انواع مواد مخدر، ازآن طرفِ مرزنیست که به اینجا می آید، بلکه ازکرمانشاه می آید. می گفت اینجا یک روز بعد ازحلبچه مورد اصابت بمب های شیمیایی صدام قرارگرفت. می گفت ما اینجا هفتاد نفرمصدوم پرونده دارشیمیایی داریم اما عده ی مصدومین شیمیاییِ بی پرونده خیلی بیشتراست. می گفت اینجا آلوده به مین است. به هرکجا که می توانسته ام خبرداده ام که یک کاری بکنید اما گوش کسی بدهکارنیست. می گفت ما هرازچندی یک حادثه ی انفجارمین داریم.

پنج: سفربه نوسود، آخردنیا

دوست دارم قدم به قدم به نوسود نزدیک شوم. دوست دارم دم درهرخانه برخاک نشینم وبه مردمانش التماس کنم ما را ببخشایند. اینجا آخردنیاست. آخردنیا. آخردنیا. خواهم گفت.
شش: 
قاطروکوه وچیزی به اسم قاچاق
این دوجوان به کوه می زنند. برای آوردن چیزهایی که ازنگاه آنان معیشت است و ازنگاه مأموران قاچاق. این جوانان بنا به موقعیت روستاهایشان به سه نقطه ی مرزی درآنسوی خاک ایران می روند. با هزاردلهره و آسیب و خطر. این سه نقطه یکی “هاوار” است. یکی: سوسکان. ودیگری: طُویله. این هرسه درخاک کردستان عراق اند.جوانان منطقه معمولاً یا ال سی دی می آورند یا تلفن همراه یا چای یا لباس یا وسایل الکترونیکی یا لوازم آرایش یا لباس های مستعمل (تاناکورا). این جوانان ممکن است دیگربخانه بازنگردند و بضرب تیرمستقیم مأموران مرزی ایران ازپا درآیند. یا نه، به مأموران بربخورند وبارها و قاطرها را وانهاده خود پا بفراربگذارند.

مأموران معمولاً گلِ باراین جوانان را برای خود برمی دارند ومابقی را به سازمان اموال تملیکی تحویل می دهند. وظیفه ی این سازمان تعیین تکلیف وفروش اموال کشف شده است. اجناس که بفروش رسید، بیست درصدش به مأموران کاشف می رسد ومابقی را به حساب ستاد اجرایی فرمان امام خمینی واریزمی کنند.

من این جوانان را که می بینم نمی دانم چرا یاد سرداران فربه ی سپاه می افتم. شما را نمی دانم اما من عجبا که با دیدن این قاطرها به یاد کانتینرهایی می افتم که تا خرخره ازکالاهای آنچنانی انباشته اند. برادران سپاه، درهمین مناطق نیزفعال اند. آنها بدون این که خود داخل عملیات قاچاق شوند با افراد واسطه وخبره ای کارمی کنند که تخصصشان حمل وفروش سیگاراست. این واسطه ها سیگارها را که بفروش رساندند، پولش را یکجا به حساب فرماندهان محلی واریزمی کنند.

هفت:
بوسه بردست مهندس
کمی که با این دوجوان صحبت کردم، دانستم یکی ازاینان مهندس عمران است و دردانشگاه گرگان درس خوانده. اسمش؟ مهندس منصورباویسی. دستش را به اصرارمی بوسم. شاید برود وبازنگردد. شاید به ضرب تیرمأموری ازپای درآید. شایدهم نه، برود وسالم بازگردد. والبته شایدهایی دیگر.دستش را وگونه هایش را می بوسم ومی گویم: پسرم، ما را ببخشای که تورا وعزیزانی چون تو را دراین مهلکه وانهاده ایم. تومهندسی. توکجا و قاطروعبورازمرز و آوردن دوتا تلویزیون واضطراب و تیرمأموران کجا؟ مأمورانی که می توانند به پای تو بزنند اما اصراردارند مغزت را نشانه بگیرند. چرا؟ چون به پایت که بزنند باید بدن زخمی تو را به یک جا برسانند. که این هم با دردسرهمراه است و هم پیش چشم تونمی توانند چیزی کاسب شوند. می زنند به مغزت تا هم کارتو را تمام کنند وهم کارخود را شروع کنند.

ای من فدای توکه وقتی دردانشگاه قبول شدی، چه خنده ها که نکردی. وچه رؤیاها که برای خود نپرداختی.

محمد نوری زاد
دهم آذرماه نود و دو – کرمانشاه

Share This Post

درباره محمد نوری زاد

49 نظر

  1. مزدک عزیز شما از ……. کیف نیستی؟
    مرد حسابی حداقل نوشته هایم را بخوان وبعد سر قلم برو
    خدا حافظی کرده وسایت این بابا را کلا از لیست موارد علاقمندیم حذف کردم دوستی برایم لینکی فرستاد که به اجبار رسیدم به مطلب شما خطاب به خودم. بابا تو دیگه کی هستی ومن چقدر بدبخت که مدتی با شما کل کل کردم صد رحمت به اون آقای استرالیا نشین

     
  2. جناب مختصر جوابی به دربدر!بهتر می بود که نامی انتخاب میکردید.هموطن از اینکه شما به اعتقادات خود افتخار کنید خیلی عادیست ولی سفسطه بازی و بازی با کلمات را کسی از شما نمی پذیرد.بفرمایید منطور شما از این دریای دین چیست و مذهب در نظر شما چیست؟اینها هریک تعریفی دارند.ولی اسلام و ادیان ابراهیمی اصولا دین نیستند بلکه ایدیولوژیهای حکومتی اند.دین از کلمه داینا میآید و امری کاملا شخصی و مربوط بفرد است .یعنی تعریفی یا دیدیست که از رابطه خود و هستی هر فردی دارد .مذهب هم روش زندگیست و هیچکدام احتیاجی به پیغمبر و امام و…ندارند. خدا هم تخم و بنیان هر پدیده ایست و بهمین جهت هم در فارسی خدا و خود و خایه(تخم) همریشه اند .چون انسان و خدا (تخم) یکی است.بنابراین دراین دیدگاه هیچ جایی برای الله و یهوه …نیست که آفریده گانی قهار و عذاب دهنده…باشند.شما چرا از اینهمه آیات قرآنی که برضد دگراندیشان و کشت و کشتارشان و …در قرآن است گواه نمی آورید که فوری بند میکنید به آیاتی که بویی از رحمت آنهم برای مسلمین و مومنین دارند گواه میاورید و سعی در تعمیم آن به دیگران دارید؟شما برای اینکه اسلام را بهتر بشناسید تمام صفات الله را از قرآن دربیاورید اگر بهتر از سید علی و خمینی و ملا عمر بود آنوقت به اعتقادات خود افتخار کنید نه اینکه شعار بدهید.

     
  3. ارشیا
    ۶:۲۹ قبل از ظهر / آذر ۱۰, ۱۳۹۲
    دانشمند صورت نشسته
    اندیشمند/////
    پر پر بشی با این ادبیاتت
    تواز طرف چه جریانی برانگیخته شدی تا دیگران را به روانی بودن متهم کنی؟
    خجالت را هجی کن وچیزی ننویس نمیمیری که

     
  4. مختصر جوابی به جناب دربدر نوشته 16آذر92قسمت2

    دوست عزیزم دربدر
    کامنت جوابیه ات را خواندم اولا با افتخار مسلمانم وپیرو افکار کاک احمد مفتی زاده ودوما دین را جدای از مذاهب اسلامی فعلی میدانم هرچند به حکم ضرورت سنی ام اما دین رادریا ومذاهب را جویباری بیش نمیدانم که حتی متاسفانه در همین مذاهب فعلی میشود چیزهایی پیداکرد که کاملا ضد اسلامند.ووای برکسی که میخواهد تحقیق کند واینگونه چیزها را ببیند
    و بخواند وبعد….
    واما اگر این راستگو بودنت راست باشد وتوانسته باشی که دروغ نگویی خیلی بزرگی چون دروغ نگفتن شهامت میخواهد
    فرهنگ میخواهد وایمان به هر آنچه به آن یقین داری. تو که ماشاالله اهل علم بودی وهستی میدانی که قرآن در سوره
    احزاب آیه 70 میفرماید : یا ایهاالذین امنوا قولوا قولا سدیدا یصلح لکم اعمالکم ….
    ای کسانی که ایمان آورده اید سخن سنجیده وراست بگویید واگر چنین باشد اعمال شما اصلاح میشود . چرا؟
    لطفا به حکمت این چرا توجه کن : چون ساده ترین کارها حرف زدن است که با اندک حرکت وچرخش در زبان وحرکت لبها
    میتوان از طلا ناب تر گفت ومیتوان شنیع ترین کلمات را بکار برد پس احتیاج به زمان زیادی ندارد هزینه ای ندارد ووسیله ای نمیخواهد همچنانکه میدانید الآن برای حتی نوشتن این کلمات باید کاغذ وقلم ویا کامپیوتر ولپ تاپ داشته باشیم پس غیر از خود انسان به یک یا چند پیش نیاز دیگر نیاز است . وراز این آیه این است اگر بتوانی جلو حرکت زبان ولبهایت را بگیری
    وآنها را در کنترل داشته باشی برای کارهای دیگر هم توانایی خواهید یافت .
    خواهشی که دارم این است به جای عصبانیت واز کوره در رفتن وپرخاشگری از اسلحه بسیار توانمند صبر استفاده کن که قبل از دیگران خود سلامت خواهی بود .صبر تلخ است ولی میوه شیرینی دارد .
    بقول متفکر موحد اقبال لاهوری :
    به نور تو بر افروزم نگه را که بینم اندرون مهر ومه را
    چو میگویم مسلمانم بلرزم که دانم مشکلات لا اله را

     
  5. سلام به بزرگواری که این چنین خطاب به من آغاز سخن فرموده اند

    مختصر جوابی به جناب دربدر نوشته 16آذر92
    ۱۱:۱۴ بعد از ظهر / آذر ۱۷, ۱۳۹۲

    عزیز گرامی بزرگوار محترم سلام

    هر انسانی شیفته محبت واحترام است
    شما احتمالا از پیروان دینی که احتمالا اسلام است هستی
    این یک ودوم این که حضرتعالی نیک می دانید که هر انسانی در هر رده وقشری دارای جهان بینی خاص خودش هست
    گاه این جهان بینی مظلومانه حبس مسشود وبیشتر از دروازه ده یک روستائی جلوتر نمیرود اما بدترین حبس برای جهان بینی انسان حبس در زندان تعصب است
    من از شما سئوال میکنم خداوند کریم بزرگ در حدی است که سخنان درگوشی دوتا زن را به یکنفر دیگر بگوید؟
    در شان خداوند هست که به انسان دستور بدهد زنت را کتک بزن حالا تحت هرعنوانی توجه کنید عرض می کنم تحت هرعنوانی حتا اگر زنی به طور علنی به همسرش خیانت کرد کتک زدن ندارد به راحتی از او جدا شود
    در شان خداوند هست که از آسمان فرود بیاید وبا ابراهیم کشتی بگیرد وحتا یک مرتبه زمین بخورد
    جهان بینی کسانی که به این موارد معتقد باشند چگونه است؟بیش از آن روستائی بیسواد جهان بینی اینگونه معتقدان گسترده است؟
    وبعد شما از دینی صحبت می کنید که رایج نیست چون مسیحیت اسلام یهودیت همین هائی هستند که متولی دارند مبلغ دارند دم ودستگاهی دارند واگر شما نمی خواهید از این سردمداران ادیان در مورد دین بپرسید از چه کسی می خواهید شناخت از دین را یاد بگیرید این ها هم که در طول تازیخ امتحان خودشان را پس داده اند
    در ثانی کدام دین وجود دارد که ریشه در خرافه ودروغ نداشته باشد
    شما این را خوب می دانیدکه اگر احادیث تنگ قران نباشد بیشتر سوره ها وآیات بی معنی خواهند شد به جز تعدادی احکام ومناسک عبادی که همه یا امضائی هستند واز ادیان دیگر گرفته شده اند یا مبتنی بر عادات دوران جاهلیت اعراب هستند مثل زیارت حج
    وبسیاری دلایل عقلی که با اندکی شعور وقدری جسارت وگذشتن از خط قرمز های آخوندی می توانید به رها شدن خودتان از قید خرافات برسید
    من از شما بسیار ممنون وسپاسگزارم که برخلاف اکثر دوستان وصاحب سایت که دائم سانسورم می کنند بحث را ادیبانه وانسانی مطرح فرمودید ومن خود را موظف می دانم ضمن احترام کامل به شما وعقایدتان عرض کنم گوشم نیوشای منطق شماست
    توضیحا عرض کنم من تقریبا نیمچه آخوند بوده ام که از این شغل شریف دست کشیده وعطای آن را به لقایش بخشیدم
    وتقریبا با غور در کتب به اصطلاح آسمانی به این نتیجه رسیدم ومهمترین دست آورد آن این که دروغ نمی گویم
    با احترام به شما وادب شما

     
  6. مختصر جوابی به جناب دربدر نوشته 16آذر92

    جناب دربدر ضمن احترام به عقایدت که من شخصا خیلی از آنهارا قبول دارم ودرست میفرمایید بعنوان یک انسان معتقد به خدا ودینش اسلام وکامل برای همه زمانها و مکانها چند نکته را عرض میکنم :
    دین آن چیزی نیست که حکومتهای همه کشورهای مسلمان جهان به آن عمل میکنند وخیلی از آن چیزهایی که تو به عنوان دین میشناسی خود دین بیشتر از تو با آنها مخالف است .
    برای شناخت دین باید اصول عقاید دین را شناخت وسپس برآن اساس حرکت کرد تا آنچه که هدف دین است برایت روشن گردد مثلا هستی چیست ؟ انسان کیست ووظیفه اش در جهان چیست وبه کجا میرود وچرا؟
    تکامل از نظر دین چه معنایی دارد نقش تصادف در تکامل هستی تا چه حد است ومرز آن تا به کجاست ؟

    به عبارت دیگر اول جهان بینی دینی را بشناسی که هستی چیست وانسان چگونه موجودی است ؟وبعد جواب این سوال که بایدها ونبایدها ی انسان کدام است ؟ که ایدئولوژی اسلام است .
    عزیز اگر 90 در صد احتمال درست بودن عقایدت را میدهی برای تحقق درست بودن یا نبودن آن ده درصد یگر کمی تامل کن وآگاهانه ومسئولانه دنبال حقیقت بگرد به ته قلبت هم نطری بیفکن ببین آیا واقعا دنبال شناخت حقیقتی یا ازدست دین ودین مداران آنقدر عصبانی ودلخون هستی که جای هیچ تجدید نظری نمانده ومطمئن هستم که اگر با صداقت وبه خاطر روشن شدن حقیقت هر زحمتی بکشی هستی وقوانین حاکم برآن که ما آنرا از طرف خدامیدانیم شعله های هدایت خود را بر دریچه قلبت باز خواهد کرد . اما عزیز دلم خواهش میکنم همین ده درصد را احتمال بده و تلاش کن .میدانم نابرابری های جامعه ما که متاسفانه بوسیله ما مسلمانان نامسلمان خسته ات کرده وروحت را به شدت آزرده ومن به سهم خود از تو معذرت میخواهم اما باز توانایی انسان خیلی بیشتر از اینهاست وتو میتوانی شروع کنی .

     
  7. این نوری زاد واقعا کیه؟

     
  8. آقا سید ابوالفض سلام
    آقا حان به جدت نه تنها جوابیه ای تقدیم حضور کردم که نون اضافه هم داشت اما من مغضوب در گاه نوری زاد قرار گرفته ام
    نه تند تر از دیگران که اخیرا خیلی هم ملایم می نویسم ولی ایشان در را بر رویم نیمه بسته اند هرچه را که صلاح بدانند منتشر می کنندوالباقی که به مذاقشان خوش نمی اید حذف میشود جواب شما را انگار یک جائی کنار گذاشته ام اگر پیدا کردم ارسال می کنم البته اگر به تیغ سانسور آقای نوری زاد دمکرات منش گرفتار نشود
    ولی در این مختصر نیز چند جمله ای می نالم امید که به طبع شما برخوردی نامناسب پیدا نکند
    اول این که من از شما ودیگر دوستان تقاضا می کنم با همین صورتی که هستم قبولم کنید یا طردم نمائید یا به صورت نوری زادی نیم بسملم کنید وگرنه من خود را در مقوله دستور العمل های شما قرار نخواهم داد واز شما چند سئوال دارم
    1=من در کدام خرافه ای در اسارتم که شما قلمی فرمودهاید که خرافه من بد تر از خرافه ایست که از ان می گویم
    2=روزگار ی که من وشما در ان زندگی می کنیم آیا کلامی که دارای منفعت مشترکی باشد از یکدیگر می پذیریم ؟
    مگر اسارت در خرافه که شما خودرا درزدودن آن با من همباز می دانید از نظر شما معنی ویژه ای دارد؟
    3+من کجا خواسته ام موچب عصبیت کسی بشوم وچرا متهمم می کنید که این چنین هستم ؟چون معتقدم این در اصل لجاجت است وسر ستیز با دیگران داشتن که من خودرا از آن مبرا می دانم
    وباید این را خدمت شما عرض کنم من یکنفر هستم وشاید همفکرانی نیز داشته باشم اما اگر مسلمانان که یک میلیارد وچند صد میلیون هستند ومسیحیان که گویا دومیلیارد هستند ویهودیت با هر تعدادی که هستند وبودائیان وهندوان وخلاصه پیروان ادیان به هر تعداد که باشند ومن تنهای تنها به تمام انان عرض می کنم از مرحله پرت هستند
    شما مسلمانی را می شناسید که جز فرقه خود اهالی فرق دیگر را رستگار بدانند چه رسد به رستگاری پیروان ادیان دیگر
    وبعد یک دین را می توانید نام ببرید که ریشه در خرافه نداشته باشد؟
    در جائی گفتم تولد عیسا به طور سینا رفتن موسا به معراج رفتن محمد ریشه وبنیانش در خرافه است
    وهمین گونه بسیاری از دستورات واحکام این ادیان نه تنها در جهت رفاه انسان نیست که اکثریت ترمزی هستند برای تعقل
    اگر تمایل دارید یک به یک خدمتتان عرض کنم از هر دین ومسلک ومرامی که بخواهید
    واما دانستن یا ندانستن وبی سوادبودنم را در یک کلام خلاصه کنم من ادعائی به داشتن سواد ومعلومات ندارم کجا رسد به این که خود را در این پهنه کسی حساب کنم حالا شما چگونه به این نتیجه رسیده ای که من خود را با سواد می دانم نمی دانم
    واما من که از دین داران از جمله از شما بدم نمی آید وبه نزدیکانم نیز عرض می کنم که دین داریدمبارکتان باشد آن را به خلوت خود ببرید وبعد کنشی داشته باشید که از شما پرس وجو شود طریق شما چیست که بدین پایه از شرف وبزرگواری رسیده اید
    من در چند یاد داشت عرض کردم خیلی سفر می کنم به کشور های مختلف البته نه برای دادن کنفرانس میروم نه پایه علمی دارم که استاد هوائی باشم شاید یک قاصدم ودر تمام کشور هائی که سفر کرده ام شخصا دیده ام هنگامی که می فهمند یکی مسلمان است از او پرهیز می کنند
    این که به من مربوط نیست که رئیس جمهور ما را که رهبر نظرش به ایشان نزدیک بود مخبط می دانند
    این که به من مربوط نیست مسلمان بودن مترادف با تروریست بودن است وبه من مربوط نیست اکثر کشیش ها منجرف هستند وخاخام های یهودی دزد وجنایت کار
    این به من مربوط نیست که بیشترین خلاف ها از معتقدین دو آتشه به ادیان سر می زند نمونه اش را در راس حکومت های اسلانی در تمام بلاد اسلام زده می بینید بارزترین ودم دست ترین آن ه رهبر معظم انقلاب چه اولی چه دومی
    واین به من مربوط نیست که به نام الله وقران زن را در کشور های اسلامی به اسارت نگه می دارند ودر کشور های غربی مردان مسیحی با ایمان از آن ها به عنوان ابزار تبلیغی استفاده می کنند وبه صورت واقعی زن ارزشی در این کشور ها ندارد وتنها ادای آزادبودن زن را در می اورندواورا به فحشا می کشانند
    دین روزی روزگاری شاید می توانسته به عنوان قانونی در روابط اجتماعی اصلا حاتی را اعمال کند اما چون نگذاشتند دین در همین حیطه اصلاح کننده باقی بماند وبرایش کلیساهای سر به فلک کشیده ساختند وزیرش را زندان وشکنجه گاه درست کردند ودر یک کشور هفتاد وپنج میلیونی دوازده هزار امامزاده ساختند ونزدیک یک میلیون ونیم شیخ برای تخلیه عقل انسان درست کردند دین اگر اندکی هم ماهیت اصلاح کنندگی روابط اجتماعی را داشت با این اعمال یکسره به انحطاط کشیده شد وخرابتر این که دین بخصوص دین شما ویرانگری را از زمانی آغاز کرد که قدرت گرفت وواضع آن از زبان خدا گفت به انان یعنی کفار یعنی کسانی که نمی خواهند دین شما را بپذیرند ودر برابر قلدری شما می ایستند رسیدید گردنشان را بزنید وامروز همان کار را انجام می دهند
    حالا می شود بفرمائید کجای من وحرفم در محاق خرافه گیر کرده
    شما من را به رعایت انصاف دعوت کرده اید من هم شما را به رعایت انصاف انسانی نه اسلامی دعوت می کنم واز جنابعالی تمنا می کنم نکات بر انگیزاننده وعصبی کننده وهمچنین خرافه ای که احاطه ام کرده را ذکر بفرمائید
    باقی باشی

     
  9. آنیتا خانم ببین این سید ابولفضل بزرگوار چجور خودش، خودش را محکوم کرده. هر چی بیشتر تلاش میکند که عقلانی تر باشد، از عقل بیشتر فاصله میگیرد. به دقت بخوان سوتی هایش در این متن فراوان است. ولی نظر شخصی من این است که شما بیست میلیون سند و مدرک و استدلال هم نشانش بدهی، کار ساز نخواهد بود. کسی که 40 یا 50 سال اولاد پیامبر بوده که برود بهشت و با حوریان همنشین شود، با 40 یا 50 سال بحث هم، دیگر به کمتر از حوری و پری ابدی راضی نخواهد بود. ولش کن خوش باشد.

    این شعر هم به یاد سرکار خانم مریم که به لطف آقای نوری زاد از میان ما رفت.

    دسـتِ مـرا گـرفـتـه‌اي، بـا زور مي‌بـري بــهــشــت؟
    بـخـشيـده‌ام بـهـشـت بـه تـو، با آن حوريـانِ زشـت
    مــن آتـــشـــم، خـــانـــه‌ي مــن چـــاهِ دوزخ اســـت
    جايي کنار ِ«نيـچه» و «صادق هدايت» و «بـرشت»

     
  10. با درود به نوریزاد عزیز،

    بله، “در تشیع اجتهاد است” تا دین “به روز ” شود. نمی‌بینید که نوری همدانی و ناصر مکارم شیرازی و آملی لاریجانی و مصباح یزدی و آن یک شبه به مجتهد و مرجع مبدل شده چطور به سرعت برق دین را به روز کرده اند و خیال این “سید” را از هر جهت راحت کرده اند، سر کار آنیتا خانم؟. باز رفت این منبر و کشته و مردهٔ خوباشون را معرفی کردن شد.

     
  11. سلام بزرگوار سلام آقا سلام عزیز سلام انسان عاقل من از همین جا بر دستان شما بوسه می زنم که دارید درد یک عمر این ملت را به بهترین وجه و با سختی دادن بسیار به خود و خانواده تصویر میکنید و می نویسید و در این راه بسیار بسیار و بسیار از وجود نازنین تان مایه می گذارید
    با این نوشته های شما یاد شعر شاملوافتادم که گفته:
    ای کاش می توانستم ، یک لحطه می توانستم ،
    بر شانه های خود بنشانم این خلق بی شمار را،
    گرد حباب خاک بگردانم
    تا با چشمان خویش ببینند
    خورشیدشان کجاست
    شاید که باورم کنند

    و شما با این سفر خود خلق را بر شانه های خود نشانده اید ، چگونه می توانیم قدر انسان هایی چون شما را بدانیم ، خدا را شکر که شما هستید
    با نهایت احترام

     
  12. نوريزاد در خود تأمل كن و به ما بگو اين دگرديسى شگفت انسانى چگونه در درونت ممكن گشته است.چگونه آنكه تخته بند انجماد فكرى است زنجير مى گسلد ،پيله مى شكافد،در فضاى آزادى جان به پرواز درمى آيد.البته در سفر نگاه آدمى بيشتر به برون است .نگارش اثرى در باره سفر درونى ات را وامگذار ،چه چنين اثرى به گمان من كه از صميم جان باورت كرده ام بهترين اثرت خواهد بود .نوريزاد براى من مجاب كننده نيست كه تنها سركوب ٨٨ باعث چنين انقلاب درونى شده باشد چرا كه سركوب دگر انديش سياسى با عمر جمهورى اسلامى همزاد است و سال ٨٨ فقط چهره خشن حكومت در خيابان عريان شد .تو خوب مى دانى كه در دهه شصت چه جهنمى از گل هاى نرگس انقلاب روييده بود .مى دانى كه كهريزك ها از همان زمان برپا شدند.زندانيان سياسى و عادى را در هم كردند با اتهام هايي چون اتهام لواط و حمل مواد مخدر براى مثال .سعيدى سيرجانى نويسنده و پژوهشگرى شجاع و شريف مشت نمونه خروار بود .جه بسيار گمنام هايي كه براى حذف فيزيكى يا تحميل مرگ تدريجى و انزوا به آنها هرآنچه مى خواستند كردند .بسيارند اصلاح طلبانى كه فهميده اند كه چه كرده اند اما مى پندارند كه با ماله كشى بر گذشته مى توان آينده را بهتر كرد غافل كه اگر خود را بيرحمانه با گذشته رويارو نكنند آن گذشته هر دم ممكن است تكرار شود .نوريزاد تو با آنها فرق دارى به كمان من .تو بر يادآورى پاي مى فشرى.وقتى مى گويي ما چه كرده ايم من خود را از اين ما بيرون نمى بينم هر چند از سال ٦٥ كه آزاد شدم تا اكنون كه رو به موتم هيج وابستگى به اين دستگاه قدرت نداشته ام ،هر چند چون من ده ها هزار و بلكه بيشتر بوده اند كه كه آنها را در قلب جامعه بيرحم پرت كردند و نپرسيدند كه هر جاى اين جامعه نيز جزء همين خاك است.نپرسيدند كه اين دانشجو و استاد اخراجى يا آن كارمند تصفيه شده يا آن همافر بازخريد شده صرفا به جاى ديگر همين جامعه پرتاب شده اند؛به دكه يك دستفروش كه فوق ليسانس دارد،به يك اتوموبيل كرايه كش كه راننده آن استاد يا نويسنده بوده ،به دم و دستگاه يكى از همان كميته چى هاى سابق كه حالا كارخانه دار و عمده فروش سيگار و روغن و اقلام ديگرى است و در پاسداران و الهيه و يوسف آباد منزل هاى آنچنانى دارد،خانه اش محل اياب و ذهاب معلم هاى بسيار زحمتكش خصوصى شده ، و الى آخر.نوريزاد عزيز خيلى ها فهميده اند كه چه كرده اند اما كمتر كسى از آنها مثل تو با گذشته رو در رو شده .اين است كه در كامنت ديگرى با همين مضمون و با احساسى صميمانه نوشتم كه خود زندگي نامه درونى ات ،سفر درد ناك درونت و بيان لحظه لحظه آن براى آيندگان بسيار درس آموز خواهد بود

     
  13. جناب دانشجوی عزیز
    از اینکه در پاسخ اینجانب چنین زحمتی به خود هموار کرده اید، سپاس مرا بپذیرید دوست گرامی. قلم توانا و اندیشه بلندتان را می ستایم و برایتان سلامتی و بهروزی آرزو می کنم. اگر بتوانید در نوشته هاتان از آشکار شدن خشمتان جلوگیری کنید، به گمان من، به مقالات تحقیقی نزدیک شده و تاثیر آن بر عموم بیشتر خواهد شد. شاید این نکته که خدمتتان می گویم برای من که ظلم ولایت را بر گرده خویش احساس نمی کنم آسان باشد، ولی برای شما سخت. من حقیقتا وقتی نظرات شما را می بینم با اشتیاق بسیار آنها را می خوانم.

    پایدار باشید
    بردیا استقامت

     
  14. جناب کورش من نمی فهمم چرا حکومت را آخوندی می خوانید نه اسلامی؟نکند منتظر ظهور برادر مسعودی تا حکومت اسلام راستین را بمردم قالب کند ؟

     
  15. نظر دهندگان محترم
    در پیام قبلب متن فارسی توافقنامه ژنو را خدمتتان ارائه نمورم. ذیلا متن انگیسی راارائه میکنم.

    Geneva, 24 November 2013

    Joint Plan of Action

    Preamble

    The goal for these negotiations is to reach a mutually-agreed long-term comprehensive solution that would ensure Iran’s nuclear programme will be exclusively peaceful. Iran reaffirms that under no circumstances will Iran ever seek or develop any nuclear weapons. This comprehensive solution would build on these initial measures and result in a final step for a period to be agreed upon and the resolution of concerns. This comprehensive solution would enable Iran to fully enjoy its right to nuclear energy for peaceful purposes under the relevant articles of the NPT in conformity with its obligations therein. This comprehensive solution would involve a mutually defined enrichment programme with practical limits and transparency measures to ensure the peaceful nature of the programme. This comprehensive solution would constitute an integrated whole where nothing is agreed until everything is agreed. This comprehensive solution would involve a reciprocal, step-by- step process, and would produce the comprehensive lifting of all UN Security Council sanctions, as well as multilateral and national sanctions related to Iran’s nuclear programme.

    There would be additional steps in between the initial measures and the final step, including, among other things, addressing the UN Security Council resolutions, with a view toward bringing to a satisfactory conclusion the UN Security Council’s consideration of this matter. The E3+3 and Iran will be responsible for conclusion and implementation of mutual near-term
    measures and the comprehensive solution in good faith. A Joint Commission of E3/EU+3 and Iran will be established to monitor the implementation of the near-term measures and address issues that may arise, with the IAEA responsible for verification of nuclear-related measures. The Joint Commission will work with the IAEA to facilitate resolution of past and present issues of
    concern.

    Elements of a first step

    The first step would be time-bound, with a duration of 6 months, and renewable by mutual consent, during which all parties will work to maintain a constructive atmosphere for negotiations in good faith.

    Iran would undertake the following voluntary measures:

    From the existing uranium enriched to 20%, retain half as working stock of 20% oxide for fabrication of fuel for the TRR. Dilute the remaining 20% UF6 to no more than 5%. No reconversion line.

    Iran announces that it will not enrich uranium over 5% for the duration of the 6 months.

    Iran announces that it will not make any further advances of its activities at the Natanz Fuel
    Enrichment Plant1, Fordow2, or the Arak reactor3, designated by the IAEA as IR-40.

    Beginning when the line for conversion of UF6 enriched up to 5% to UO2 is ready, Iran has decided to convert to oxide UF6 newly enriched up to 5% during the 6 month period, as provided in the operational schedule of the conversion plant declared to the IAEA.

    No new locations for the enrichment.

    Iran will continue its safeguarded R&D practices, including its current enrichment R&D
    practices, which are not designed for accumulation of the enriched uranium. No reprocessing or construction of a facility capable of reprocessing. Enhanced monitoring:
    o Provision of specified information to the IAEA, including information on Iran’s plans for nuclear facilities, a description of each building on each nuclear site, a
    description of the scale of operations for each location engaged in specified nuclear activities, information on uranium mines and mills, and information on source material. This information would be provided within three months of the adoption of these measures.

    o Submission of an updated DIQ for the reactor at Arak, designated by the IAEA as the IR-40, to the IAEA.

    o Steps to agree with the IAEA on conclusion of the Safeguards Approach for the reactor at Arak, designated by the IAEA as the IR-40.

    o Daily IAEA inspector access when inspectors are not present for the purpose of Design Information Verification, Interim Inventory Verification, Physical Inventory Verification, and unannounced inspections, for the purpose of access to offline surveillance records, at Fordow and Natanz.

    o IAEA inspector managed access to:

    • centrifuge assembly workshops4;

    • centrifuge rotor production workshops and storage facilities; and,

    • uranium mines and mills.

    1 Namely, during the 6 months, Iran will not feed UF6 into the centrifuges installed but not enriching uranium. Not install additional centrifuges. Iran announces that during the first 6 months, it will replace existing centrifuges with centrifuges of the same type.
    2 At Fordow, no further enrichment over 5% at 4 cascades now enriching uranium, and not increase enrichment capacity. Not
    feed UF6 into the other 12 cascades, which would remain in a non-operative state. No interconnections between cascades. Iran announces that during the first 6 months, it will replace existing centrifuges with centrifuges of the same type.
    3 Iran announces on concerns related to the construction of the reactor at Arak that for 6 months it will not commission the
    reactor or transfer fuel or heavy water to the reactor site and will not test additional fuel or produce more fuel for the reactor or install remaining components.
    4 Consistent with its plans, Iran’s centrifuge production during the 6 months will be dedicated to replace damaged machines.

    In return, the E3/EU+3 would undertake the following voluntary measures:

    Pause efforts to further reduce Iran’s crude oil sales, enabling Iran’s current customers to purchase their current average amounts of crude oil. Enable the repatriation of an agreed amount of revenue held abroad. For such oil sales, suspend the EU and U.S. sanctions on associated insurance and transportation services.

    Suspend U.S. and EU sanctions on:

    o Iran’s petrochemical exports, as well as sanctions on associated services.5

    o Gold and precious metals, as well as sanctions on associated services.
    Suspend U.S. sanctions on Iran’s auto industry, as well as sanctions on associated services. License the supply and installation in Iran of spare parts for safety of flight for Iranian civil
    aviation and associated services. License safety related inspections and repairs in Iran as well as associated services.6

    No new nuclear-related UN Security Council sanctions. No new EU nuclear-related sanctions.
    The U.S. Administration, acting consistent with the respective roles of the President and the
    Congress, will refrain from imposing new nuclear-related sanctions.

    Establish a financial channel to facilitate humanitarian trade for Iran’s domestic needs using Iranian oil revenues held abroad. Humanitarian trade would be defined as transactions involving food and agricultural products, medicine, medical devices, and medical expenses incurred abroad. This channel would involve specified foreign banks and non-designated Iranian banks to be defined when establishing the channel.
    o This channel could also enable:
    • transactions required to pay Iran’s UN obligations; and,
    • direct tuition payments to universities and colleges for Iranian students studying abroad, up to an agreed amount for the six month period.

    Increase the EU authorisation thresholds for transactions for non-sanctioned trade to an agreed amount.

    5 “Sanctions on associated services” means any service, such as insurance, transportation, or financial, subject to the underlying U.S. or EU sanctions applicable, insofar as each service is related to the underlying sanction and
    required to facilitate the desired transactions. These services could involve any non-designated Iranian entities.
    6 Sanctions relief could involve any non-designated Iranian airlines as well as Iran Air.

    Elements of the final step of a comprehensive solution*

    The final step of a comprehensive solution, which the parties aim to conclude negotiating and commence implementing no more than one year after the adoption of this document, would:

    Have a specified long-term duration to be agreed upon.

    Reflect the rights and obligations of parties to the NPT and IAEA Safeguards
    Agreements.

    Comprehensively lift UN Security Council, multilateral and national nuclear-related sanctions, including steps on access in areas of trade, technology, finance, and energy, on a schedule to be agreed upon.

    Involve a mutually defined enrichment programme with mutually agreed parameters consistent with practical needs, with agreed limits on scope and level of enrichment activities, capacity, where it is carried out, and stocks of enriched uranium, for a period to be agreed upon.

    Fully resolve concerns related to the reactor at Arak, designated by the IAEA as the IR-40. No reprocessing or construction of a facility capable of reprocessing.

    Fully implement the agreed transparency measures and enhanced monitoring. Ratify and implement the Additional Protocol, consistent with the respective roles of the President and the Majlis (Iranian parliament).

    Include international civil nuclear cooperation, including among others, on acquiring modern light water power and research reactors and associated equipment, and the supply of modern nuclear fuel as well as agreed R&D practices.

    Following successful implementation of the final step of the comprehensive solution for its full duration, the Iranian nuclear programme will be treated in the same manner as that of any non-nuclear weapon state party to the NPT.

    * With respect to the final step and any steps in between, the standard principle that “nothing is agreed until everything is agreed” applies.
    به امید روزی که عقل و خرد و اندیشه در همه ما ایرانیان به حد اعلا برسد تا فرهنگ سکولاری (جدائی دین از دولت) در فرهنگمان نهادینه شود و دولتی منتخب مردم و برای مردم و پاسخگو به مردم را برپا کنیم.
    مهدی

     
  16. سلام بر شما
    استاد دینانی چند هفته پیش درمورد آغاز و انجام موجودات مطالبی را میفرمود و میگفت همه موجودات جز انسان آغازی دارند و انجامی ولی این انسان است که هر زمان میتواند برای خودش آغازی را خلق کند مثلاً کسی که پنجاه سال به گونه ای فکر کرده و بعد از آن به گونه دیگری فکر میکند و تمام افکار گذشته اش را به دور میریزد آغازی را برای خود رقم زده است. و من برای شما آرزو میکنم که باتوجه به تکیه ای که بر عقل میکنید چند سال دیگر نادم و پشیمان تفکر امروزتان نباشید.
    شما برای همسر فداکارتان نوشتید تا زمانی که تمامی زندانیان (منظور زندانیانی که در این چند سال بخاطر اعتقادشان سختیها را تحمل میکنند ولی برای خواسته انسانیشان تن به خواسته های نابجایی از قبیل توبه و پشیمانی نمیدهند) آزاد نشوند به خانه برنمیگردم. از شما میپرسم این حرف شما در این مقطع از تاریخ ایران با حرف امام در آن مقطع از تاریخ ایران که فرمودند: “اگر این جنگ بیست سال هم طول بکشد ما ایستاده ایم” چه فرقی میکند با حرف شما به همسرتان.
    اگر هر زمان ارزشهای انسانی و استقامت درمقابل خواسته های بحق را چنین به تمسخر بگیریم هیچ ارزشی در هیچ دوره ای به دلیل گدشت زمان ارزشمند نخواهد بود. و چه بسا سی سال دیگر هم بگویند چرا در سی سال پیش جوانان این سرزمین خودشان را و جوانیشان را به خاطر شعارهای بیهوده نابود کردند.
    چون قصد مختصرگویی دارم به همین حد برای خیلی از مطالبی که مینویسید بسنده میکنم. و دعا میکنم که به عنوان یک مسلمان از پشتوانی حق برخوردار باشید تا عاقبت کار نیز سربلند باشید نه نادم و پشیمان.

     
  17. درود بر نوريزاد.آقاى بامداد سخن در زير پست سخنان خوب روحانى ادى سهمى ناچيز كرده ام به گفتگوى شما و آقاى ساسان و پرسشى هم در باره حدود غلظت صلح آميز اورانيوم.با توجه به قطع و وصل هاى مكرر و كمداشت امكانات اينترنتى همين كامنت هاى نناقابل را هم با زحمت مى فرستم تا چه رسد به انتقال پست به پست .البته پيشنهاد شما را خوشامد مى گويم و اگر جناب نوريزاد گفتگوهاى چند نفره در باره مسئله اى واحد را مدام به پست هاى جديد يا محلى مخصوص اين گفتگوها منتقل كنند عالى مى شود.اين سان گفتگو كردن يكى از اساسى ترين لوازم گذاربه فرهنگ دموكراتتيك است ؛يعنى گذار به فضاى گفتگويي كه به طور سيتماتيك مى كوشند آن را به ستيزه و خشونت و دسته بندى هاى كودكانه بكشانند. پاينده و كامگار و سرفراز باشيد.يادتان نرود .پيشنهاد من باز كردن پست جديدى است كه مسئله محور باشد.هر بار يك مسئله در معرض نقد و نظر قرار گيرد.

     
  18. باتشکر از جناب نوریزاد و آرزوی رهایی سرکاخانم رهنورد و همسر گرامیشان و آقای کروبی و آزادی دیگر زندانیان . بهتر است منتقدان کمی مودب تر باشند . انتقاد با فحاشی فرق دارد . بهتر است کمی انصاف و ادب را بیشتر رعایت کنیم . همه .

     
  19. خسته بناشید سفر بسیار خوب و پرباری است امیدوارم به همه مناطق محروم در همه استانها بتوانید با سلامتی سری بزنید و مطلب بنویسید حقایق بسیار دردناکی است که نیاز هست برای تاریخ ثبت شود که این قوم با مملکت چه کردند

     
  20. نوريزاد در خود تأمل كن و به ما بگو اين دگرديسى شگفت چگونه در درونت ممكن شده است .در سفر نگاه لاجرم به برون است .اميدوارم كه وقت نوشتن بهترين اثرت را پيدا كنى .اگر باورت نكرده بود اين را نمى نوشتم .چطور كسى كه تخته بند مرام زور پناهان است زنجير اسارت فكرى مى گسلد؟ فرايند لحظه به لحظه اين گسست دليرانه را بنويس.وجدان خفته و منجمد چگونه بيدار مى شود؟چه ديده اى؟ سركوب ٨٨مرا مجاب نمى كند.،چه سركوب معترض و منقد از همان سال نخست آغاز شد؟سفر درونت را به تفصيل گزارش كن..خيلى ها فهميدند كه چه كرده اند.اما با نگاه اصلاحى به آينده كوشيدند بر گذشته ماله كشند.غافل كه اين گذشته تكرار خواهد شد اگر با آن بيرحمانه رويارو نشوند و به يادش نياورند.اما نور ديده ام تو بر ياد آو رى پاي مى فشرى.سفرنامه درونت را بنويس

     
  21. salam- ilam ke omadin hatman ma ra dar jaryan bezarin- shomare tamasetoon ra baram imail konin. montazeram

     
  22. سید ابوالفضل

    سرکار خانم anita
    سلام بر شما
    تاکنون چند بار بر اعتقاد من نسبت به برداشت های مختلف از دین ، خرده گرفته اید . از جمله در خصوص برداشت من از “دین حکومتی” ، که از نظر من عبارت است از ، آن چه حکومت ها از دین ، می خواهند و تبلیغ می کنند . حتی بارها مرا شایسته ی سرزنش دانسته اید و حتی نوشته اید که : ” به همین دلیل است که سید ابوالفضل از چهره این مادران شرم نمى کند و همچنان به دینش و اجدادش افتخار مى کند ” . یاد آوری می کنم که منظور از مادرانی که من می بایست از چهره ی آن ها شرم می کردم ، همان مادران مظلومی هستند که آقای نوریزاد در پست ” گام های لرزان یک پدر ” معرفی کرده اند .
    من هر چه فکر کردم ندانستم که چرا بابت این که قرائت های مختلف از دین را باور دارم ، باید از چهره ی آن مادران مظلوم ، شرم کنم . خانم anita اگر صلاح دانستند ، توضیح بفرمایند که من چرا باید از این گرامیان شرم کنم . در آن صورت به روی چشم . شرم خواهم کرد .
    اما ظاهرا این که قرائت های مختلف از دین وجود دارد ، برای ایشان مسئله است . من می خواهم تصریح کنم که به باور من ، این واقعیتی انکار ناپذیر است . حتی من فکر می کنم که ، این واقعیت تنها در مورد دین و یا دین اسلام نیست . بلکه تمامی مکاتب ایدئولوژیک ، فلسفی ، هنری و … ، چنین هستند .
    به عنوان مثال من حتی فکر می کنم که آقایان مارکس و انگلس هم در مورد مارکسیسم ، نظر یکسانی نداشته اند . حتی خود مارکس هم در زمان های مختلف ، “مارکسیست” ، یکسانی نبوده است . طبیعی است که او هم در طول زمان ، اندیشه و تلقی اش تفاوت نموده و احتمالا پخته تر و کامل تر شده است .
    جالب تر این که در مرحله ی عمل (اقدام اجتماعی) همه ی آن چه وی تئوریزه کرده ، دگرگونه می شود . در روسیه ، جناح پیروز انقلاب اکتبر (بلشویک ها) قرائت جدیدی از مارکسیسم ارائه می کنند و آن را مارکسیسم – لنینیسم می نامند . بدیهی است که این قرائت ، با مارکسیسم “اصل”ی یکسان نیست ، زیرا در این صورت لازم نبود که به آن پسوند لنینیسم اضافه شود .باز جالب است که نوشته های لنین ، پس از برقراری دولت کمونیستی در روسیه ، با آن چه پیش از پیروزی نوشته ، تفاوت چشمگیر دارد . برای مثال می شود به اندیشه های او درکتاب ” یک گام به پس دو گام به پیش ” اشاره کرد . لنین در مواجهه با واقعیت های روسیه ، می کوشد تلقی جدیدی از مارکسیسم ارائه دهد که به مارکسیست های روسیه کمک کند ، تا بتوانند در شرایط روسیه ، به مشکلات حکومتی ، پاسخی در خور ارائه دهند . البته او برای نیل به چنین هدفی ، ناچار است برخی از اصول مسلم مارکسیسم مارکس را قربانی کند .
    مائوئیسم ، قرائت دیگری از مارکسیسم ، برای شرایط چین است . این قرائت آشکارا با مارکسیسم “اصل”ی و با مارکسیسم – لنینیسم ، تفاوت دارد . بدیهی است که آن چه مارکس برای “پرولتاریا”ی رشد یافته ی آلمان طراحی کرده ، یا آن چه لنین برای شرایط روسیه پیشنهاد نموده ، برای جامعه ی روستایی و رشد نیافته ی چین ، کارایی ندارد .
    هم چنین ، فیدل کاسترو و چه گوارا برای شرایط کوبا و تا حدودی آمریکای لاتین ، قرائت دیگری از مارکسیسم را ارائه نمودند .
    آن چه گفته شد ، به مفهوم آن است که قرائت های مختلف از یک نوع طرز تفکر طبیعی است . و این واقعیت ، فقط مخصوص برداشت های مختلف از ادیان و در حالت خاص ، اسلام نمی شود .
    به باور من ، درمورد اسلام هم به دلایل مختلف ، قرائت های مختلف ، از آن طبیعتا وجود دارد و ناگزیر من آن را می پذیرم و با استناد به آن برخی عملکردها را توضیح می دهم . از جمله ی این قرائت ها ، قرائت “حکومت” ها از اسلام است . تقریبا بلافاصله پس از استقرار حکومت اسلامی ، قرائت حکومتی از دین ، جلوه نمود . اشرافیت بازگشته به قدرت قریش ، تلاش نمود تا قرائت خودش از اسلام را به جای ، اسلامی که پیامبر اسلام (ص) منادی آن بود ، تبلیغ و تثبیت کند . در واکنش به این نوع از اسلام بود که حضرت علی (ع) فرمودند که “اسلام را همچون پوستینی وارونه پوشیده اند.”پس از آن نیز “خلفا” و “پادشاه”ان ، قرائت خودشان را از اسلام ارائه کردند و همچنان نیز این روند ادامه دارد .
    اما آن ها چرا این کار کردند و اصولا چه نیازی به این داشتند ؟ بدیهی است که دلایل متعددی دارد . خلفا و پادشاهان عموما به اسلام پایبند نبوده اند . گر چه تظاهر به دینداری می نموده اند ، اما در عمل همه نوع خلاف دین را مرتکب می شده اند . با این حال به ارائه ی قرائت خودشان از دین ، اصرار داشته اند. به باور من راز اصلی این کار باز می گردد به “کارایی” دین.
    حکام و سلاطین به “کارایی” دین برای تثبیت وبسط قدرت خویش واقف بوده اند و هستند . این کارایی برای آن ها بیشتر از همه ، مربوط می شده (و می شود) ، به تقدیس حکومت و حاکم . و جنبه ی ماورایی دادن به آن . آن ها کاری به این که دین فی نفسه چیست نداشته اند . مثلا مهم نیست که قرآن می گوید ” هنگامی که پادشاهان در ملکی مستقر می شوند ، جز تباهی به همراه نمی اورند”. آن ها البته حدیثی جعل می کنند که می گوید “شاه سایه ی خدا”ست .و وقتی که با هزار ویک ترفند ، عوام الناس این گزاره را پذیرفت و به آن معتقد شد ، آن گاه سهل تر در رکاب او و به منظور تحقق نیاتش حاضر می شود و می جنگد . او می جنگد برای کسب ثواب اخروی . قربه الی الله می جنگد . قربه الی الله تسلیم محض حاکم می شود .
    بنابراین به باور من ، قرائت حکومتی از دین ، یک واقعیت است . اما این که آیا این قرائت ، همان دین اصلی است یا نه ، موضوع دیگری است . به نظر من به تعداد معتقدان به دین می تواند برداشت های متفاوت از دین وجود داشته باشد . این به میزان اطلاع و دانش افراد و نیت های آن ها بستگی دارد . متاسفانه آمیخته شدن دین با خرافه نیز مزید بر علت شده و تفکیک قرائت های مختلف از دین وتعیین نزدیکی آن ها با دین ” اصلی” را مشکل نموده است .
    این که خانم anita با طعنه و کنایه نوشته اند : ” دین اصلى دینى است که فقط سید ابوالفضل فهمیده و هیچکس از هزاران روحانى و علماى حوزه علمیه که پشتیبان حکومت هستند آن را نفهمیده اند ” ، برداشتی است که ایشان برای محکوم کردن من گفته اند و ناظر به این است که روحانیون و علمای دینی ، بهتر از من (سید ابوالفضل) ، دین را می فهمند و بنابراین لابد دین ” اصلی” می بایست همان دین حکومتی باشد که آن روحانیان آن را تایید می کنند .
    این واقعیت تلخ که بسیاری از روحانیان و مراجع در حال حاضر تمامی عملکرد حاکمیت فعلی را تایید می کنند ، و حتی حاضر نیستند کوچکترین انتقادی را به آن وارد نمایند ، انکار ناپذیر است . من نمی توانم نیت آن ها را بخوانم و بدانم . اما این نمی تواند حتما اعتقاد آن ها را نشان دهد . شاید آن ها عملکرد حاکمیت فعلی را مطابق اسلام نمی دانند ، اما “ترس” از حاکمیت و یا “منافع”ی که از حاکمیت نصیب آن ها می شود ، باعث می شود که آن را تایید کنند. شاید هم واقعا اعتقاد آن ها همان چیزی است که بیان می کنند .
    اگر واقعا اعتقاد آن ها تایید صددرصد حاکمیت است ، من با آن ها هم عقیده نیستم . آیا به نظر شما اشکالی دارد که من تلقی و برداشت خودم را داشته باشم ؟ اسلامی که من از قران و سیره ی پیامبر(ص) و امامان شیعه برداشت می کنم ، متفاوت است ، هر چند که در حوزه ی دین به اندازه ی آن مراجع ، درس نخوانده باشم . ابوذر صحابی بزرگ پیامبر سواد نداشت ، اما به نظر من او روح اسلام را بسیار عمیق تر از بسیاری از با سوادان آن روزگار درک کرده بود .
    از آن گذشته ، چه بسیار روحانیان و مراجعی که آن ها عملکرد حاکمیت را تایید نمی کنند و با آن مخالفت و حتی ضدیت دارند . آیا سواد این ها کمتر از دسته ی اول است ؟ چرا اینان حاکمیت را دربست تایید نمی کنند ؟ آیا دلیلش شجاعت این دسته در قیاس با ترس دسته ی اول نیست ؟ در هر حال وقتی در مقابل حاکمیت قرار می گیری ، باید هزینه ی آن را نیز بپردازی . کسانی مثل آقای منتظری ، آقای صانعی ، و آقای دستغیب ، این هزینه را پرداختند و هنوز می پردازند .
    شایان ذکر است که البته دلیل قرائت های مختلف از دین ، تنها به موارد گفته شده برنمی گردد . آن چه گفته شد بیشتر در خصوص ، قرائت “حکومت”ی از دین بود . در تشیع ، “اجتهاد” هست که به منظور به روز نمودن دین ، در طول زمان ، می باشد . با وجود “اجتهاد” مبتنی بر “اصول” ، دین اسلام با شرایط زمان تطبیق داده می شود . بنابراین لازم نیست که دین من دقیقا مانند دین پدرانم باشد .
    امیدوارم که توضیحات مختصر بالا ، نظر مرا در خصوص قرائت های مختلف از دین ، روشن کرده باشد. در صورت نیاز توضیحات بعدی را در تکمیل نوشته ی بالا ارائه خواهم نمود .
    ارادتمند
    سید ابوالفضل

     
  23. اقای نوریزاد عزیز سلام
    من مهردادم. اگه یادتون باشه یه هفت هشت ماه پیش چند تایی واسه شما ایمیل فرستادم و دعوت کردم که به شهر ما یا بهتر بگویم روستای ما در اطراف لاهیجان تشریف بیارید همون که یه چند تا راهنمایی فیلم سازی واسش فرستادین یادتون اومد؟ دیلمان؟. عکس فرستادم واستون خدا رو تپه ای نشسته بود به شما لبخند میزد…. هنوزم روی تپه منتظر شماس رفیق اوینی. میگم حالا که سفر صلح و دوستی رو شروع کردید ایا به شمال خواهید امد؟ ما هم از کوردهای تبعیدی شمال هستیم و یاد شما نرود که قول دادین به کوردها در همه جای ایران سر خواهید زد شاید شد مثل طوطی مولانا پیام رهایی برای ما اوردین / منتظر زیارت شما

    —————-

    سلام نازنین
    به زودی اما

    .

     
  24. جناب نوری زاد
    این نظر من منتشر نشده است (شاید به دلیل لینک ویکی پدیا). با توجه به اهمیت موضوع گفت و گوی من و جناب ساسان پیرامون انرژی هسته ای لطف بفرمایید آنرا در همین پست بگذارید.
    در ادامه بحث انرژی هسته ای:
    کشورهایی مانند ایتالیا و استرالیا که با بحران انرژی روبرو هستند، چندین بار تصمیم گرفتند تا به سمت انرژی هسته ای گام بردارند و هربار با مخالفت مردمشان روبرو شدند. در ایتالیا کار به جایی کشید که دولت رفراندم برگزار کرد و نتیجه آن منفی بود. مردم این کشورها به دلیل خطراتی که این انرژی ناپاک دارد از خیر آن گذشتند. لازم به ذکر است که استرالیا بزرگترین مخازن اورانیم جهان را دارا است و همچنین وسیعترین بیابانهای خالی از سکنه. این دو گزینه استرالیا را به بهترین کشور برای تولید انرژی هسته ای تبدیل کرده است ولی به دلیل فشار افکار عمومی و مخالفتهای مردمی هیچ نیروگاه هسته ای در استرالیا وجود ندارد. نگاهی به نیروگاه چرنوبیل بیندازیم که به گفته گورباچف یکی از دلایل اصلی فروپاشی شوروی سابق بود. فاجعه نشت مواد رادیواکتیو در چرنوبیل اگر از یک بمب هسته ای بیشتر نباشد به هیچ وجه کمتر نبوده است. می دانید که در محدوده ای به شعاع حدودا صد کیلومتر هیچ جنبنده ای وجود ندارد و توسط سیمهای خارداد محافظت می شود. می دانید که تا صد سال آن منطقه قابلیت سکونت ندارد. به گفته ویکی پدیا فاجعه چرنوبیل وحشتناک‌ترین فاجعه تکنولوژیک انسانی در تمام تاریخ به شمار می‌آید. در اثر فاجعه چرنوبیل قریب به ۵ میلیون نفر آسیب دیدند. برای اطلاعات بیشتر به ویکی پدیا مراجعه کنید.

    دوستان عزیز، فریب اینهمه دروغ حکومت را نخورید، اینها بنیانشان بر فریب و دروغ استوار است. چرا اینهمه سانسور و فیلتر و پارازیت برقرار کرده اند؟ این پارازیتهایی که زن و فرزند خودشان را هم آلوده می کند. اینها همه برای حفظ قدرت و ثروت است. انرژی هسته ای هیچ چیز نیست جز برنامه ای ظاهری برای تولید بمب هسته ای. بعد از به دست آوردن بمب هسته ای هم قصد ولایت فقیه تبدیل ایران به کشوری مفلوک و عقب مانده چون کره شمالی است که رهبر دیوانه آن هر بار جهان را با بمبهای هسته ای تهدید می کند. طبیعی است که دنیا از برخورد با چنین دیوانگانی هراس دارد و سعی می کند با آنها مدارا کند. چشمانمان را باز کنیم و فریب دیکتاتورها را نخوریم.

    با احترام
    بردیا استقامت

     
  25. ابراهیم فتاحی

    جناب نوری زاد .ضمن آرزوی موفقیت برای جناب عالی وبه امید تحقق اهداف والایت ازاینکه ساعاتی دراین سفر درکنارت بودم خوش حالم وازاینکه دی شب نتوانستم به فرودگاه برای خداحافظی بیایم عذرمی خواهم

    ارادتمند ابراهیم فتاحی

     
  26. آنچه در زیر می‌آید اصول توافق‌نامه‌ای است که بامداد روز یکشنبه ۲۴ نوامبر (۳ آذر) ، پس از مذاکرات چهار روزه ایران و کشورهای ۵+۱ در ژنو امضا شد. آنچه در زیر می آید اصول این توافق است که از سوی کاخ سفید ایالات متحده منتشر شده و در صدای آمریکا ترجمه شده است.

    توقف پیشرفت برنامه ایران و عقب نشاندن بخش‌های کلیدی
    تعهد ایران به توقف غنی سازی بالای ۵ درصد:
    -توقف هرگونه غنی سازی اورانیوم بالای ۵ درصد و برچیدن تجهیزات غنی سازی تا این درصد خاص.
    تعهد ایران به خنثی سازی ذخیره اورانیوم ۲۰ درصدی:
    -ایران باید در فاز اول، ذخیره اورانیوم ۲۰ درصدی خود را تا زیر ۵ درصد رقیق سازد و یا آن را به شکلی درآورد که برای غنی سازی بیشتر مناسب نباشد.
    تعهد ایران به توقف پیشرفت در زمینه ظرفیت غنی سازی:
    -ایران نباید هیچ گونه سانتریفیوژ جدیدی از هیچ نوعی را نصب کند.
    -ایران نمی‌تواند هیچ گونه سانریفیوژی از نسل جدید را برای غنی سازی اورانیوم نصب یا استفاده کند.
    -ایران باید حدود نیمی از سانتریفیوژهای نصب شده در نطنز و سه چهارم سانتریفیوژهای نصب شده در فردو را بدون فعالیت بگذارد تا به این ترتیب این تجهیزات نتوانند در غنی سازی به کار روند.
    -تولید سانتریفیوژ محدود به جایگزین‌سازی تجهیزات آسیب‌دیده شود تا به این ترتیب ایران نتواند از فرصت شش ماهه برای ساخت و انبار کردن تجهیزات سانتریفیوژ استفاده کند.
    -ایران نباید تاسیسات غنی سازی جدید احداث کند.
    تعهد ایران به توقف پیشرفت در زمینه افزایش ذخیره اورانیوم ۳.۵ درصدی:
    -ایران تعهد میدهد تا ذخیره اورانیوم ۳.۵ درصدی خود را افزایش ندهد، به این ترتیب در پایان دوره شش ماهه مقدار ذخیره اورانیوم ۳.۵ درصدی نسبت به اول دوره بیشتر نخواهد بود، و هر گونه اورانیوم ۳.۵ درصدی جدید به اکسید تبدیل خواهد شد.
    تعهد ایران به توقف پیشرفت فعالیت‌ها در اراک و در بخش پلوتونیوم. ایران متعهد است تا:
    -راکتور اراک را از فعالیت خارج کند.
    -به راکتور اراک سوخت‌رسانی نکند.
    -تولید سوخت برای راکتور اراک را متوقف کند.
    -هیچ‌گونه آزمایش مضاعف سوخت برای راکتور اراک انجام ندهد.
    -هیچ‌گونه قطعات اضافی تجهیزاتی را در اراک نصب نکند.
    -هیچ‌گونه سوخت و آب سنگین را به محوطه راکتور منتقل نکند.
    -هیچ‌گونه تاسیساتی که قادر به بازفرآوری باشد احداث نکند. بدون بازفرآوری، ایران نمی‌تواند پلوتونیوم را از سوخت مصرف شده جدا سازد.
    شفافیت کامل و نظارت سرزده از برنامه هسته‌ای ایران
    ایران متعهد می‌شود تا:
    -به بازرسان آژانس بین‌المللی انرژی اتمی اجازه بازرسی روزانه تاسیسات نطنز و فردو بدهد. این دسترسی روزانه به بازرسان مجوز می‌دهد تصاویر ضبط شده در دوربین‌های مداربسته را مرور کنند تا کار نظارت ‌جامع و همه‌جانبه باشد. چنین اجازه‌ای امکان شفافیت بیشتر در کار غنی‌سازی در این تاسیسات را فراهم می‌سازد و زمان لازم برای حذف هرگونه عدم تعهد از جانب ایران را کوتاه می‌کند.
    -به آژانس امکان دسترسی به تجهیزات مونتاژ سانتریفیوژ را بدهد.
    -به آژانس امکان دسترسی به محل تولید قطعات دورانی و تجهیزات انبارشده سانتریفیوژ را بدهد.
    -به آژانس امکان دسترسی به معادن و استخراج اورانیوم را بدهد.
    -‌اطلاعات طراحی راکتور اراک را ارائه دهد. این امر دیدگاه انتقادی به راکتور اراک را فراهم می‌آورد که قبلا میسر نبود.
    -امکان بازرسی‌های مکرر از راکتور اراک را فراهم آورد.
    -اطلاعات و داده‌های کلیدی مورد درخواست در پروتکل الحاقی توافقنامه پادمانی آژانس و کد اصلاح شده ۳.۱ را ارائه دهد.

    مکانیزم راستی‌آزمایی
    آژانس بین‌المللی انرژی اتمی برای اجرای بسیاری از راستی‌آزمایی‌ها فراخوانده خواهد شد تا به شکل همزمان با بازرسی‌های دائم در ایران پیش برود. به‌علاوه، کشورهای ۵+۱ وایران متعهد به تاسیس یک کمیسیون مشترک برای کار با آژانس برای نظارت بر اجرای و رسیدگی به مسائلی هستند که ممکن است پیش بیاید. کمیسیون مشترک همچنین با آژانس کار می‌کند تا تفاهم‌نامه‌ای از نگرانی‌های قبلی و فعلی را با توجه به برنامه هسته‌ای ایران، تهیه کند، از جمله درباره بعد احتمالی نظامی برنامه اتمی ایران و همچنین فعالیت‌های ایران در پارچین تحقیق کند.
    امتیازهای محدود، موقتی، و قابل بازگشت به ایران
    در ازای گام‌های بالا از سوی ایران، گروه ۵+۱ امتیازهایی محدود، موقتی و قابل بازگشت را به ایران می‌دهد و همزمان بخش گسترده‌ای از تحریم‌ها، از جمله بر نفت، مروادات مالی، تحریم‌های بانکی مانند سابق باقی می‌مانند. اگر ایران از انجام تعهداتش برنیاید، امتیازها را لغو می‌کنیم. گروه ۵+۱ بویژه متعهد است تا:
    -اگر ایران تحت این توافق و در چارچوب نظام سیاسی خود از تعهداتش پیروی کند، برای مدت شش ماه تحریم‌های جدید مرتبط با برنامه‌ اتمی را تحمیل نکند.
    -برخی تحریم‌های اعمال شده بر طلا و فلزات قیمتی، بخش صنعت اتومبیل ایران، و همچنین صادرات پتروشیمی ایران را به حالت تعلیق درآورد. به این ترتیب در واقع حدود ۱ و نیم میلیارد دلار عایدات نصیب ایران می‌کند.
    -مجوز بازرسیها و تعمیرات مرتبط با ایمنی در داخل ایران را برای خطوط هوایی خاص ایرانی صادر کند.
    -خرید نفت ایران را در حد فعلی نگاه دارد که در واقع ۶۰ درصد کمتر از دو سال پیش است. ۴.۲ میلیارد دلار حاصل از این فروش به شکل اقساط به ایران منتقل می‌شود به شرطی که ایران به تعهداتش عمل کند.
    -۴۰۰ میلیون دلار از سرمایه‌های دولتی ایران را مستقیما به موسسات آموزشی شناخته‌شده در کشورهای ثالث منتقل کند تا هزینه تحصیل دانشجویان ایرانی پرداخت شود.
    تعاملات انسان‌دوستانه
    تعاملات انسان‌دوستانه‌ای که طبق قانون آمریکا مجاز هستند را تسهیل کند. تعاملات انسان‌دوستانه از تحریم‌های کنگره مستثنی هستند در نتیجه این کانال به ایران امکان دستریسی به منبع جدیدی از پول را نمی‌دهد. مراودات انسان‌دوستانه در برگیرنده خرید مواد خوراکی، کشاورزی، و دارویی و پزشکی است. ما همچنین نقل و انتقالات مالی مرتبط با خدمات پزشکی با خارج از ایران را تسهیل می‌کنیم. ما این کانال را برای منافع مردم ایران درنظر گرفته‌ایم.
    در نظر گرفتن لغو محدود تحریم‌ها
    در مجموع، قریب ۷ میلیارد دلار تسهیل (ایجاد شده)، و این بخشی از کل هزینه‌ای است که ایران طی فاز اولیه و تحت تحریم‌هایی که به قوت خود باقی می‌مانند متحمل می شود. بخش عمده‌ای از حدود صد میلیارد دلار سرمایه ایران در هولدینگ‌های خارجی همچنان به دلیل تحریم‌ها برای ایران غیرقابل دسترس است.
    در شش ماه آینده فروش نفت خام ایران نمی‌تواند افزایش یابد. تحریم‌های نفتی به تنهایی منجر به از دست رفتن ۳۰ میلیارد دلار ایران می‌شود- یا حدودا پنج میلیارد دلار در ماه- در مقایسه با آنچه که ایران در شش ماه مشابه سال ۲۰۱۱ نصیبش شد، یعنی قبل از اجرایی شدن تحریم‌ها. با آن که ایران می‌تواند به ۴.۲ میلیارد دلار از عایدات فروش نفت خود دسترسی داشته باشد، حدود ۱۵ میلیارد دلار از درآمدش در این مدت شش ماهه به حساب‌های خارجی‌ مسدود شده ایران واریز می‌شود. به طور خلاصه، تحت این توافق ما انتظار داریم که موجودی ایران در حساب‌های مسدود شده خارجی‌اش افزایش یابد و نه کاهش.
    ادامه فشار اقتصادی بر ایران و حفظ ساختار تحریم‌ها
    طی فاز اولیه توافق، ما به اعمال تحریم‌هایمان علیه ایران ادامه می‌دهیم، از جمله از طریق اقدام علیه افرادی که به دنبال راه‌هایی برای دور زدن تحریم‌ها هستند.
    -تحریم علیه فروش نفت خام همچنان بر دولت ایران فشار خواهد آورد. ما با همکاری شرکای بین‌المللی‌مان فروش نفت ایران از ۲و نیم میلیون بشکه در روز در اوایل ۲۰۱۲ را به یک میلیون بشکه در روز رساندیم و قابلیت فروش تقریبا ۱ و نیم میلیون بشکه در روز را از ایران گرفتیم. این به معنای از دست دادن بیش از ۸۰ میلیارد دلار از آغاز ۲۰۱۲ است و ایران هرگز نخواهد توانست آن را جبران کند. در فاز اولیه توافق، ممنوعیت اتحادیه اروپا بر نفت خام سرجای خود می‌ماند و امکان فروش نفت ایران تا حدود یک میلیون بشکه در روز نگاه داشته خواهد شد، و نتیجتا ایران همچنان ماهانه ۴ میلیارد دلار دیگر ضرر خواهد کرد.
    -تحریم صادرات کالاهای نفتی به ایران که میلیاردها دلار به ایران ضرر زد، ادامه خواهد یافت.
    -بخش عمده حدود ۱۰۰ میلیارد دلار دارایی خارجی ایران غیرقابل دسترس یا محدود باقی می‌ماند.
    -دیگر بخشهای نظام تحریمی‌ ما دست‌نخورده باقی می‌ماند، از جمله:‌
    *تحریم بانک مرکزی ایران و حدود ۲۴ بانک و موسسه مالی دیگر ایران.
    *تحریمهای ثانویه در پیروی از تحریم‌های گسترده ایران که طبق قوانین بر بانک‌هایی اعمال می‌شود که با افراد و موسسات تحریم‌شده از سوی آمریکا، کار می‌کنند.
    *تحریم دیگر کسانی که خدمات مالی به ایران ارائه می‌دهند، از جمله انواع مختلف بیمه، و
    *دسترسی محدود به سیستم مالی آمریکا
    -تمامی تحریم‌های اعمال شده بر ۶۰۰ فرد و موسسه که به خاطر حمایت از برنامه هسته‌ای و موشک بالیستیک ایران هدف تحریم قرار گرفته‌اند، به قوت خود باقی می‌ماند.
    -تحریم‌ بخش‌های مختلف اقتصادی ایران، از جمله کشتی‌رانی و کشتی‌سازی به قوت خود باقی می‌ماند.
    -تحریم سرمایه‌گذاری طولانی‌مدت در ارائه خدمات فنی به بخش انرژی ایران به قوت خود باقی می‌ماند.
    -تحریم برنامه نظامی ایران به قوت خود باقی می‌ماند.
    -محدودیت‌های گسترده آمریکا بر تجارت با ایران به قوت خود باقی می‌ماند و دسترسی ایران به تجارت با بزرگترین اقتصادهای جهان را می‌گیرد.
    -تمامی تحریم‌های شورای امنیت سازمان ملل متحد به قوت خود باقی می‌ماند.
    -تمامی تحریم‌های هدفمند مرتبط با حمایت مالی دولت ایران از تروریسم، نقش بی‌ثبات‌کننده ایران در منازعات سوریه، و سابقه سیاه حقوق بشر ایران، در بین دیگر نگرانی‌ها، به قوت خود باقی می‌ماند.
    راه‌حل جامع
    طی فاز اولیه شش ماهه، ۵+۱ به مذاکره برای راه‌حل جامع ادامه می‌دهد. پارامترهای این راه‌حل کلی، در جهت اطمینان‌دهی به جامعه بین‌الملل درباره فعالیت‌های منحصرا صلح‌آمیز هسته‌ای ایران است. تحت این راه‌حل جامع: هیچگونه توافقی در زمینه راهحلجامع صورت نمی‌گیرد، مگر آن که در همه زمینه‌ها توافق حاصل شود. طی شش ماه آینده تعیین می‌کنیم که آیا راه‌حلی وجود دارد که درباره صلح‌‌‌آمیز بودن برنامه ایران به ما اطمینان کافی دهد. اگر ایران به نگرانی‌های ما پاسخ ندهد، ما آماده افزایش تحریم‌ها و فشارها هستیم.
    نتیجه
    به طور خلاصه، این گام به نوبه خود اهمیت بسیاری دارد. بدون این توافق مقطعی، ایران می‌توانست هزاران سانتریفیوژ دیگر را به فعالیت درآورد. می‌توانست سانتریفیوژهای نسل آینده را که زمان فوران را کوتاه می‌کند، نصب و راه‌اندازی کند. می‌توانست راکتور آب سنگین اراک را سوخت‌رسانی و فعال کند. می‌توانست ذخیره اورانیوم با غلظت ۲۰ درصد را به فراتر از میزان لازم برای تولید بمب برساند. ایران تحت شرایط فعلی قادر به انجام هیچ‌یک از این‌ها نیست.
    به‌علاوه، بدون این رویکرد مقطع‌بندی‌شده، تحریم‌های بین‌المللی ممکن بود حالت فرسایشی به خود بگیرد زیرا ایران می‌توانست این‌طور به جهان وانمود کند که موضعش درباره راه‌حل دیپلماتیک جدی بود و ما جدی نبودیم. ما نمی‌توانستیم شرکا را برای انجام کار حیاتی تحریم‌ها متحد کنیم. با این گام اولیه، ما برنامه ایران را متوقف و به عقب می‌رانیم و به ایران یک گزینه شفاف می‌دهیم: انجام تعهدات و مذاکره با حسن‌نیت برای رسیدن به توافق نهایی، و در غیر این صورت تمامی جامعه بین‌الملل با انزوای بیشتر و فشار پاسخش را خواهند داد.
    مردم آمریکا یک راه‌حل صلح‌آمیز و پایدار را ترجیح می‌دهند که از دستیابی ایران به سلاح اتمی جلوگیری کند و نظام جهانی منع گسترش تسلیحات جمعی را تقویت کند. توافق اخیر ما پتانسیل رسیدن به این هدف را دارد. ایالات متحده آمریکا از طریق دیپلماسی قوی و منظم برای صلح بیشتر، امنیت و همکاری میان کشورها به سهم خود تلاش می‌کند.

    به امید روزی که عقل و خرد و اندیشه در همه ما ایرانیان به حد اعلا برسد تا فرهنگ سکولاری (جدائی دین از دولت) در فرهنگمان نهادینه شود و دولتی منتخب مردم و برای مردم و پاسخگو به مردم را برپا کنیم.
    مهدی

     
  27. سلام
    تلخ بود و گزنده
    برای شما خوشحالم که چشمتان را بروی حقایق باز کرده اید و آسایش و رفاه و پول و مقام را رها کرده اید. تا همین جایش حسابی عاقبت بخیر شده اید.

     
  28. درود بر تو نوری زاد عزیز چه زندگی زیبایی را برای خودت ساخته ای
    وقتی نوشته های تو را می خوانم درک می کنم و می فهمم که زنده واقعی تو هستی و ما همه مرده ایم

     
  29. دوست گرامی و ارجمند جناب

    کریم
    شما در نوشته
    ۳:۳۲ بعد از ظهر / آذر ۹, ۱۳۹۲
    نسبت به سودمندی سفر صلح و دوستی محمد نوری زاد ابراز تردید کرده اید خواستم چند نکته که من از این سفر آموخته ام را خدمتتان عرض کنم

    نمی دانم شما چه سن و سالی دارید آیا انقلاب 57 را به خاطر می آورید؟ من آن هنگام نوجوانی بودم زمانی که سرباز ها با تفنگ در برابر تظاهر کنندگان صف می کشیدند مردم با گل به استقبال ایشان می رفتند
    نتیجه این شد که در آن روز سرنوشت ساز هنگامی که گارد شاهنشاهی دستور درهم شکستن قیام همافران را دریافت کرد ستون تانک های چیفتن در برابر مردمی که گوشت و پوست و استخوان خود را سد راه آنان کرده بودند متوقف شد یک سرهنگ ارتش برای من نقل کرد فرمانده ستون با بیسیم گزارش داد که به مانع غیر قابل عبوری برخورده اند و قادر به پیشروی نیستند سپس به نیرو های تحت فرمان خود دستور داد تانک ها را رها کنند و لباس های نظامی از تن در آورند

    این اولین باری نبود که در عصر حاضر مردم ایران برای آزادی قیام می کردند سابقه اش باز می گردد به قیام مشروطه در واقع از دیدگاه امروز باید گفت که این بار دوم است که قیام مردم ایران به بیراهه کشانده شده از خود پرسیده اید چرا؟

    من سعی کرده ام در حد توانم پاسخی برای این سوال بیابم که باز می گردد به نوشته انتقادی شما
    دوست من ما همه مسافریم ما در این سفر دور و دراز نوریزاد همه با او هم سفریم دو بار قیام کردیم و دو بار به بیراهه رفتیم چرا چون سفر ما هنوز به نتیجه نرسیده است چون هنوز از درون متحول نشده ایم از معمم تا مکلا همگی در سفریم سفر کندن از ریشه های خشک سنت و روی آوردن به خرد و اندیشه
    تا این تحول در ما بوجود نیاید در روحانیون و مذهبیون و حتی مردم غیر مذهبی باز به نتیجه نخواهیم رسید

    نوری زاد دارد با انگشت گذاشتن روی درد ها و زخم ها روح ما را کالبد شکافی می کند کار او مثل یک روان پزشک اجتماعی است دارد سوال می کند چرا و چرا و چرا ها را مطرح می کند تا تک تک ما به اندیشه فرو رویم حتی دوستان سپاهی و اطلاعاتی که این متن ها را مطالعه می کنند را به فکر وادارد تا معلوم شود چه پاسخی دارند؟ این گوی و این میدان بفرمایند کمی و جادلهم باللتی هی احسنت خود را به ما نشان دهند همه اش که با مشت و مال دادن که نمی شود با چماق تا کی؟

    سپاهیان چماق به دست تنها یک روی سکه هستند روی دوم سکه ما اییم چگونه است که در ایران افراد بی گناهی به زندان می افتند و شکنجه می شوند و به قتل می رسند و بقیه خاموش ؟؟؟؟ حتی اگر یک نفر آری یک نفر بی گناه را آزار دهند کافی است تا 70 میلیون نفر به خیابان ها بریزند و فریاد بر آورند بس است کافی است حکومت عدل علی تان را دیدیم کافی است جمع کنید عدل خود را اگر این است علی مال خودتان بگذارید مردم خود به حال خود فکری بکنند

    کریم عزیز شما هم چه بخواهی و چه نخواهی عضوی از این کاروان به شمار می آیی بیا و کمک کن تا با یاری یک دیگر این بار را به مقصد برسانیم

    میون این همه کوچه که به هم پیوسته
    کوچه ی قدیمی ما ، کوچه ی بن بسته
    دیوار کاه گلی یه باغ خشک که پر از شعرهای یادگاریه
    مونده بین ما و اون رود بزرگ که همیشه مثل بودن جاریه
    صدای رود بزرگ ، همیشه تو گوش ماست
    این صدا ، لالایی خواب خوب بچه هاست
    کوچه اما هرچی هست ، کوچه ی خاطره هاست
    اگه تشنه ست ، اگه خشک ، مال ماست ، کوچه ی ماست

    توی این کوچه به دنیا اومدیم ، توی این کوچه داریم پا می گیریم
    یه روز هم مثل پدربزرگ باید تو همین کوچه ی بن بست بمیریم
    اما ما عاشق رودیم ، مگه نه
    نمی تونیم پشت دیوار بمونیم
    ما یه عمر تشنه بودیم ، مگه نه
    نباید آیه ی حسرت بخونیم

    میون این همه کوچه که به هم پیوسته

    دست خسته مو بگیر ، دست خسته مو بگیر
    تا دیوار گلی رو خراب کنیم
    یه روزی ، هر روزی باشه دیر و زود
    می رسیم با هم به اون رود بزرگ
    می رسیم با هم به اون رود بزرگ
    تن های تشنمون رو ، تن های تشنمون رو
    می زنیم به پاکی زلال رود ، پاکی زلال رود
    دست خسته مو بگیر ، دست خسته مو بگیر
    تا دیوار گلی رو خراب کنیم ، دست خسته مو بگیر

     
  30. نوریزاد عزیز ما از تو انتظار داریم مثل زنبور عسل ازگلها عسل تهیه کنی نه اینک مثل مگس فقط روی فضولات بشینی-بالاخره این مملکت خوبیهای زیادی داره اینطور عقده ای نوشتنهات تاثیر قلم زیباتو خیلی کم میکنه!هیچ فکر کردی چرا با اینهمه تلاش کسی جدیت نمیگیره؟

     
  31. اونایی که در جنگ پرپر شدن خودشون خواستن تو رو سننه!راستی تو چرا پرپر نشدی؟نکنه مثل اون یارو تو فیلم لیلی با من است فقط عکس میگرفتیو میپیچوندی؟

     
  32. تو باخامنه ای مشکل داری یا با انقلاب یا تشیع یا اسلام؟لطفا جواب بدید؟

    —————–

    سلام ابوذر گرامی
    من با هر آنکسی مشکل دارم که انسان نیست و ادای مسلمانی در می آورد و شأن انسانی دیگران را به رسمیت نمی شناسد و مردم را به شهروندان درجه ی یک و دو و سه و چهار تقسیم بسته است.
    همین.

    .

     
  33. جناب نوریزاد !چه راحت به مخالفینت فحاشی میکنی وچه سخاوتمندانه کسانی را که به گفته خودت نمیشناسی به عرش میفرستی؟من فکر میکنم تو اگر جای رییس قوه قضاییه بودی دمار از جد وابائ مخالفینت درمی اوردی !عزیز جان یه کم اهسته تر بهت بر نخوره یه ذره هم فکر کن تو هم اشتباه میکنی درست مثل گذشته سیاهت

     
  34. ما هم بوسه بر دست و قلمت می زنیم و در این سفر سخت و روحانی دعایت می کنیم
    عاقبت بخیر شوی عزیز سفر کرده ما .ان شاالله

     
  35. محبوبه بهمنی

    با سلام وخسته نباشید برادر گرامی آیا نمی شود کسانی که در جستجوی اجساد شهدا هستند گروه تفحص به جای آن بروند و مین های باقی مانده از جنگ را خنثی کنند یکی از افراد مسن روستای لب مرز که نوه اش بر اثر مین معلول شده بود به خانم مسیح علینژاد می گفت چرا این سربازها که رفتند مین هایشان رانبردند قلب هر انسان آتش می گیرد که چقدر مظلومانه افراد مرز نشین ما هنوز تاوان جنگ رامی دهند برایتان موفقیت آرزومندم. امضا خواهر شهید…………

     
  36. از روزولت تا روحانی :حکایت 100 روز اول
    1- در نشت خبری محدود آقای روحانی بمناسبت گزارش 100 روز اوّل کار ایشان یکی از خبرنگاران سیما بدرستی سئوالی طرح کرد که مضمونش این بود که چرا آقای روحانی 100 روز را بعنوان مقطع گزارش خود انتخاب کرده و خاصیتش چیست؟ آقای روحانی نتوانست به روشنی به این سئوال کاملا صحیح پاسخی بدهد چه انکه درک درست از حکایت 100 روز سمت وسوی گزارش ایشان را تعیین میکرد و چون این پاسخ حداقل از سوی رئیس جمهور محترم داده نشد لذا آن گزارش هم در نهایت مطالبی را بیش از انکه مردم و صاحبنظران سالها بود که از همه ابعاد آن آگاه بودند برای آنها باز ننمود. برای مردم حکایت این 8 سال لعنتی که طی آن فاسدترین و بی لیاقت ترین دولتی که در قرون معاصر میتوان بیاد آورد با فریب و نیرنگ و حمایت گسترده رهبری و روحانیون طراز اوّل و همه سپاهیان مصدر کار، زمام امر را بدست گرفت و کرد انچه کرد و بقول باجناق آقای الهام ایران را با ضخامت کثافت کاری خود از 1 میلیون و600000 متر مربع به همان میزان ولی متر مکعب تبدیل کرد. این هنر ولایت و اصحابش را نسلهای آینده ایران هماره بعنوان دوران شوم تاریخ خود به یاد خواهند داشت.
    2- در پاسخ آن جناب مصاحبه گر باید گفت که تاریخچه 100 روز ریاست جمهوری به دوران پرزیدنت روزولت در زمان رکود بزرگ اقتصادی آمریکا بر میگردد. او در روز اوّل آغاز بکار خود جلسه ای ویژه ای با مجلسین آمریکا تشکیل داد و ضمن تشریح اوضاع در همان جلسه لوایح و طرحهای خود را مطرح کرد و نمایندگان را وادار به تائید آنها کرد. مجموعه تلاشهای وی باعث شد که بحران بزرگ اقتصادی آمریکا در سال 1930 ظرف 100 روز خطرش رفع شود و آمریکا در مسیر احیای اقتصادی قرار گیرد و امریکا هر انچه امروز دارد از آن 100 روز افسانه ای است. بدنبال این امر در جامعه امریکا عملکرد روسای جمهوری در 100 روز اوّل به یک اصل تبدیل شد و میزان موفقیت انها با دوران روزولت مقایسه میشود. چون بسیاری از سیاستهای پیش روی رئیس جمهور جدید در همان 100 روز پایه ریزی و عیار آن منخب مردم روشن میشود. این امر تغییرات گسترده ای را هم در شبکه های خبری و رسانه ای آمریکا ایجاد کرد. برای مثال در زمان اوباما شبکه سی ان ان تعداد زیادی از خبرگان بخش های مختلف را مامور رصد کردن عملکرد رئیس جمهور در 100 روز کرده بود و مرتبا به مردم گزارش میداد، روزنامه های سیاسی و اقتصادی معتبر مثل وال استریت جورنال ورزیده ترین خبرنگاران خود را بر روی همین کار متمرکز کرده بودند و هکذا بقیّه و همه صاحبنظران سیاسی و اجتماعی. اوباما در همان زمان گفته بود که برای برنامه 100 روز اوّل خود 100 روز اوّل فرانکلین روزولت را به دقّت مظالعه و بررسی کرده بود.
    3- جرا این 100 روز آنقدر مهّم است؟ بدلیل اینکه منخب مردم در این 100 روز مورد حمایت همه است و هیچکس توان کارشکنی در کار اورا ندارد. مخالفین در مجلس هم یک ماه عسل برای فرد منتخب قائلند و در مقابل طرحهای او توان مقابله ندارند. از سوی دیگر شخصیت جدّی رئیس جمهور و باور او به حرف خودش تکلیف خیلی بحثها را در همان اوّل کار روشن میکند و مسیر اجرائی را ترسیم میکند. مردم هم میفهمند که در حلّ بحران وظیفه ایشان چیست و لذا بعد از این 100 روز خطوط لازم برای همه روشن میشود. این کاری بود که روزولت با موفقیت انجام داد و روسای جمهور بعدی نیز به این سنّت پسندیده پایبند بودند لذا از دل آن جامعه ورشکسه در حال ویرانی 1930، آمریکای فعلی متولّد گردید.
    4- آقای روحانی حال که تصمیم گرفته از این موضوع بهر برداری کند و با پیلبانان طرح دوستی بریزد باید خانه ای هم در خورند پیل بسازد. نمیشود از شیرینی و اعتبار گزارش 100 روزه استفاده کرد ولی در عمل به هیچ یک از الزاماتش مقیّد نبود. بهتر بود ایشان با پیروی از کلام رسول گرامی که اخذ حکمت را حتّی اگر از منافق هم باشد واجب دانسته است، بمانند آقای “اوباما” چند ساعتی وقت میگذاشتند ومیدیدند “روزولت” در ان 100 روز تاریخی چطور عمل کرد و ایشان هم به خیرات آن تاسی می جست. اینکار لازمه اش این بود که در ان 2 ماه انتقالی ایشان با بسیج اقتصاد دانان برجسته و امین کشور و صاحبنظران سیاسی و جمع بندی نظرات ایشان همزمان با معرفی دولت چندین لایحه کلیدی را با 2 فوریت تقدیم مجلس میکرد. مثلا لایحه ای می داد دایر بر لغو تمام معافیتهای مالیاتی فعلی نهادهای گوناگون که بیش از 65% اقتصاد کشور را شامل میشوند. این امر بخودی خود میلیارداه درآمد حیف ومیل شده را به خزانه واریز میکرد. و یا اینکه قیمت خرید محصولات کشاورزی را بنحوی که کشاورز نجات پیدا کند ارائه مینمود. همچنین ایشان در همان روز اوّل می توانست دستور احیا سازمان برنامه و بودجه را صادر کرده و بخواهد که در 100 روز اوّل فعّال شود. دستور برسی سریع در مورد آندسته از در آمدهای دولت را که نامعلوم است صادر کند.این چند نمونه از باب مثال بود و قطعا فرزندان دانشمند این مردم اگر مورد مشورت قرار میگرفتند میتوانستند در همان 100 روز اوّل بسیاری از معضلات را بر طرف نمایند.
    5- آقای روحانی میتوانست علل بروز فجایع اقتصادی را که در باره آنها گزارش داد را بیان کرده و بگوید برای اینکه احمدی نژاد دیگری ظهور نکند چه کرده است؟ در باب جبران در آمدهای از دست رفته چه نقشه ای دارد؟ اینکه عامل بدیختی کشور مثلا طرح مسکن مهر باشد و یارانه و بعد هم بگوییم که مردم مطمئن باشند آنها را ادامه میدهیم یعنی چه؟ این چه مصیتی است که گریزی از آن نیست؟ اینکه از خزانه خالی بنالیم و بعد بگوییم میخواهیم شیر مجانی در کشور توزیع کنیم که اگر10میلیون دانش آموز را شامل آن بدانیم که برای هرکس هم 1000 تومان پول شیر بدهیم در نتیجه کشور متحمل روزی 10 میلیارد تومان هزینه دیگر میشود چه تناسبی با بهبود اوضاع دارد؟. خوب این خزانه خالی را چگونه باید پر کرد؟ و یا صحبت اخیر ایشان که در بوشهر یک نیروگاه هسته ای دیگر میزنیم با چه برنامه ریزی تطابق دارد؟ الان روسها بابت یک نیروگاه 1000 مگاواتی از ترکیه مطاله حدود 5 میلیارد دلار کرده اند و همه میدانند که هیچ موسسه مالی حاضر به تامین اعتبار این نیروگاهها نیست چون اصلا زمان بهر ه برداری آنها نامشخص است و اگر کسی آنرا بخواهد باید همه پول را از جیب خودش بدهد. در اقتصادی که وعده های سرخرمن پدیده هزاره سومّ و نور چشم رهبر مسلمین جهان چنان بلای بر سر ایران اورده که چنگیز و تیمور روسفید شده اند و بقول ایشان اگرهمان پولها هم باشد 16 سال تامین انها طول میکشد چه جای این حرفها و توقع درست کردن برای روسها و بوشهریها؟ 7 میلیارد دلار این پروژه را ایشان از کجا قرار است نامین کند؟. اصلا اگر این پول هست چرا آنرا صرف نیروگاهای فسیلی نکنیم که بتوانیم با پول ان 7 نیروگاه 1000 مگاواتی مدرن بزنیم وبه میزان زیادی هم اشتغال ایجاد کنیم؟ بر اساس چه محاسبه ای حاضریم این جایگزینی در منابع را بکنیم؟ اصلا طرح دولت تدبیر و امید برای کاهش هزینه و افزایش در آمدها چیست؟ فحش یه احمدی نزاد و جلیلی هم تا جائی مقبول است ولی بقول قدیمیها برای ما نان و آب نمیشود.
    6- برنامه جناب روحانی برای پروژه هسته ای ایران چیست؟ حاصل این ضد و نقیض گوییها را چگونه باید در برنامه های دولت دید؟ برای مثال آخر و عاقبت این غنی سازی و هزینه های سربفلک کشده ان چیست؟ این حکایت نا معلوم نیروگاه آب سنگین اراک که کماکان در امد کشور را دارد میبلعد و هیچگاه هم راه نخواهد افتاد و اکر هم راه بیفتد هیچ دردی را هم چاره نخواهد کرد بالاخزه قرار است به کجا بینجامد؟ تکلیف این میزان بودجه اختصتاصی به حوزه های علمیّه که فقط به تورّم دامن میزند چیست؟ چرا به جای هزینه کردن این پول در مراکز علمی و تحقیقی مفید که از نان شب برای ما واجبترند باید به روخانیون که از نعمت وجوهات بر خوردارند کمک کرد؟ کشور ورشکسته ای با خصوصیاتی که ایشان توضیح دادند چگونه میتواند دو نیروی نظامی را تامین کند؟ آیا یکسانی نیروهای مسلّح خدمتی برگ به اقتصاد درمانده ما نیست؟
    7- ابهامات توافقنامه ژنو به روشنی مایه گمراهی خیلی ها از جمله اعضا کابینه نیز گردیده. در حالیکه امروز شایعات در مورد برگشت غولهای نفتی و صنعتی آمریکا همه را ذوق زده کرده و صحبت از سفارش 400 هواپیمای بوئینگ و یا ارباس در میان است (با کدام پول؟) هنوز کسی سر در نمی آورد که چگونه بقول آقای ظریف حق غنی سازی ما تضمین شده و در عین حال قبول کرده ایم که به میزان غنی شده فعلی گرمی نیفزاییم و کلّ موجودی 20% خود را هم از بین ببریم؟ گیج کردن مردم شاید جالب باشد ولی خدمت جناب روحانی عرض میکنم که گیج کردن دستگاههائی که باید برنامه ریزی کنند و یا وزیری که خود دقیقا نمی داند چه باید بگوید اصلا ثواب نیست.

    ما ملّت حسرّت زده حسرّت یک گزارش خوب بدلمان ماند و فقط با حسرت باید زمزمه کنیم کاش این کلید دار امیوار با تدبیر در کسوت روحانی قدری از روزولت و اوباما درس میگرفت..این کاش را هم بگذاریم در کنار کاشهای تاریخی دیگر.

     
  37. ” حکومت مذهبی یعنی حکومت روحانیون ، آثار طبیعی چنین حکومتی یکی استبداد است ، زیرا روحانی خود را جانشین خدا و مجری اوامر او در زمین می داند و در چنین صورتی مردم حق اظهار نظر و انتقاد و مخالفت با او را ندارند ، یک زعیم روحانی خود را به خودی خود زعیم می داند ، به اعتبار این که روحانی است و عالم دینی ، نه به اعتبار رای و نظر و تصویب جمهور مردم ، بنابراین یک حاکم غیر مسئول است و این مادر استبدا و دیکتاتوری فردی است و چون خود را سایه و نماینده خدا می داند ، بر جان ، مال و ناموس همه مسلط است و در هیچ گونه ستم و تجاوزی تردید به خود راه نمی دهد ، بلکه رضای خدا را در آن می بیند ( ! ) ” ( مجموعه آثار ۲۲ شهید دکتر علی شریعتی )

     
  38. از دوستان گرامی تقاضا می کنم بحثهای و نظرهای تفصیلی را به پستهای جدید انتقال دهید تا از آن استفاده بیشتری گردد. معمولن برگشتن به پستهای قدیمی کاری دشوار است و ممکن است نظرهای خوب دوستان را اینگونه از دست بدهیم.
    با سپاس
    بردیا استقامت

     
  39. جناب ساسان گرامی
    با تشکر از پاسخ مجدد شما، پیرو بحث هسته ای، فرموده اید که بمب هسته ای مصونیت ایجاد نمی کند و البته من هم در مورد فروپاشی داخلی با شما موافقم. مثال خوبی هم زده اید، شوروی سابق. من اینها را خوب می دانم ولی مشکل اینجا است که ولی فقیه اینها را نمی داند و در پی تبدیل ایران به کره شمالی است. جای شکرش باقی است که تا کنون زورش به این امر نرسیده است و دیگر هم نخواهد رسید به امید حق. در مورد فن آوری هسته ای هم طبیعتا تصمیم با مردم است ولی در ایران ما متاسفانه این مردم نیستند که تصمیم می گیرند، این ولایت مطلقه هست که حرف آخر را می زند. با این روشهای فاشیستی پرچم به دست کودکان معصوم می دهند تا فریاد انرژی هسته ای سر بدهند. طبیعتا چنین نمایشهای مسخره ای بیانگر آرای عمومی نیست. در یک فضای نقادانه اگر سود وزیان انرژی به اصطلاح صلح آمیز هسته ای را برای مردم ایران بازگو کنیم باید دید که چقدر کفه ترازوی آن به سمت این تاراج ملی سنگینی می کند. من که گمان نمی کنم برآیند خرد جمعی به سوی انتخاب چنین انرژی خطرناکی گام بردارد. هرچند اگر اینگونه شد ما سر فرود خواهیم آورد. پس در این مورد هم اگرچه اختلاف نظر داریم ولی روش اجرا مشترک است که جای خوشوقتی دارد.
    نکته ای را که در باب توسعه می خواهم متذکر شوم این است که توسعه هماهنگ برای رشد و تعالی یک جامعه مورد نیازاست. جامعه ای که آمار بیکاری آن بیش از 40% است، هدر دادن پول برای تحقیقات هسته ای و ژنتیک و ماهواره و غیره کاری است کاملا عبث و تنها جاه طلبی دیکتاتورها را نشان می دهد. توجه کرده اید دیکتاتورها همیشه به این دو مقوله خیلی علاقه مندند (ژنتیک و هسته ای). پس گام اول برای توسعه اقتصادی همان محاسبه سود و زیان است، کوتاه مدت و دراز مدت. من سیستمی را که در استرالیا به طور مثال می بینم، کشوری که شاخص توسعه آن در همه زمینه ها بالا است، حساب هر یک دلارشان را دارند و به هیج وجه اجازه هدر دادن پول به هیچ ارگان دولتی داده نمی شود. هزینه های اندکی که باور کردنی نیست کاملا محاسبه شده و در مجلس از دولت بازخواست می شود. پس برای توسعه اقتصادی، ما که کشور در حال توسعه هستیم می باید در این زمینه حساسیت بیشتری داشته باشیم.
    حال نکته اینجا است که با نظام استبدادی ولایت فقیه رسیدن به توسعه پایدار نا ممکن است. همانطور که لرد اکتون مورخ انگلیسی جمله مشهورش را بیش از صد سال پیش گفت “قدرت مطلقه مطلقا فاسد می کند” و این به گواه تاریخ استثنا بردار هم نیست. من پرسش ساده ای از شما کردم ولی شما به روش روحانیون ما به صحرای کربلا زدید. من هم از آقای منتظری به نیکی یاد می کنم ولی اگر ایشان یا هر کس دیگری هم به رهبری می رسید وضع و روز مملکت ما چندان تفاوتی نمی کرد. به عبارت ساده، آن چیزی که من و شما و بسیاری از دوستان به دنبال آنیم (مدرنیته، دموکراسی، حقوق بشر و در یک کلام توسعه پایدار) با وجود چنین تمرکز قوایی غیر ممکن است. قانون اساسی ما عقیم و ناکارآمد است و با چنین قدرتی که برای ولایت مطلقه در نظر گرفته است بدیهی است که فساد در تمام ارکان حکومت نفوذ کند. باز من همان پرسش قبلی را تکرار می کنم. آیا شما گمان می کنید که با وجود چنین استبداد واپسگرایی (ولایت فقیه) امکان توسعه پایدار وجود دارد؟
    اگر با من موافقید که پس بحثی نداریم ولی اگر مخالفید لطفا به روش حوزوی و پرداختن به حاشیه به جای متن پاسخ مرا ندهید.

    با سپاس
    بردیا استقامت

     
  40. ای وای من…

     
  41. با درو بسيار. نامه شما را كه در سايت ، خطاب به همسر محترمتان گذاشته بوديد كپي كردم تا دوستان بخوانند و بدانند كه بزرگواراني چون شما هستند كه هنوز مسئوليت در مقابل خلق را برمحدويت در برابر خانه ترجيح مي دهند؛ و متاسفانه ، آن را در بالاي نوشته ام خطاب به جناب برديا استقامت گذاشتم . درصورت امكان اين نوشته و آن بخش از نوشته را (‌ نامه شما به همسر محترمتان را ) حذف بفرماييد . با سپاس . دانشجو

     
  42. نامه ای به همسرم
    سلام فاطمه جان، اکنون که این نامه را برای تو می نگارم، دمِ صبح ششمِ آذرماه است. کجایم؟ در روستایی مجاورِپاوه. و درخانه ای که مردش بی نشان رفته. من به نوشتنِ این نامه ناگزیرم. که اگرننویسم، درخود مچاله می شوم. و بارانی ازشماتت برخود می بارم. نه این که بخواهم با نگارشِ این نامه خود را خلاص کنم، بل به این دلیل که سربه آستانِ توسایم و همراهی ات را التماس کنم.مدتهاست که سخنی درمن پابپا می شود. تحملش را داشته باش. بگذار آنچه را که ازگفتنش هراس دارم، درهمین ابتدا وابگویم. وآن این که: من دیگر به خانه بازنمی گردم. تاکی؟ تا زمانی که زندانیان سیاسی ما به خانه باز آیند، وآن سه یارنازنین نیز رهایی یابند. این را یکی دو باربه شوخی گفته بودمت. و توسکوت کرده بودی. اکنون اما شوخی ای درکارنیست. من به این سفر ادامه می دهم. با این که می دانم تو تنهایی. و پیش ازاین نیزتنها بوده ای.
    آدمهایی مثل من ظاهراً برای زندگی کردن ساخته نشده اند. و آدمهایی مثل تو، برای لمسِ آرامش. من به این سفر آنقدر ادامه می دهم که خبر آید: همگانِ عزیزانِ دربند ما رها شده اند. این خبر که درهمه جا پیچید، لنگ لنگان بازمی گردم و دق الباب می کنم. اگر در به رویم وا کردی، کوله ای را که از اشک ها وآه ها و لبخندها و آرزوهای معطلِ هموطنانمان انباشته ام، پیش رویت وا می کنم. تا از این سوغات بی بدیل، لبخندهایش را برداری و تناول کنی. و اگرنه، گفتی برو به همانجاها که بوده ای، دمِ در برزمین می نشینم. آنقدرکه همسایگان و رهگذران و همان زندانیانِ آزاد شده وساطت کنند ودلِ خراش خورده ی تو را نرم کنند.
    صبوری ات را از خدای خوب تمنّا می کنم.
    همسرت: محمد
    ششم آذرنود و دو- روستای دوریسان

    5
    درپاسخ به بامداد سخن (‌ جناب برديا استقامت) .
    با درود بر شما و ديگر خوانندگان.
    نخست از لطف و محبت حضرتعالي و ديگر دوستاني كه اين ناچيز را مورد عنايت خويش قرار داده اند سپاسگزارم و سپس ، بنا به دستور ، اندك اطلاعاتي كه درباب « روزبه پور داذبه » ‌دارم تقديم مي كنم . چنانچه اطلاعات بيشتري خواستيد، به كتبي كه نامشان در زيرآمده ، مراجعه فرماييد.
    روزبه پورداذبه
    با پوزش از اين كه درهنگام نوشتن نام « روزبه پور داذبه » ، نگفته ام اين انسان بزرگ همان كسي است كه باكمال تاسف و دريغ، درنزد مردم ، و با تاسف بسيار بسيار ، حتي در نزد ِ برخي استادان ادبيات ، به « ابن مقفع » مشهوراست.
    چرا تاسف و دريغ از اين نام تازي ؟ چون نوشته اند:
    نام « عبدالله ابن مقفع» پيش از گرويدن به اسلام « روزبه » و نام پدرش« داذبه » و به گفته برخي « داذگشنسب » بوده است و براي اين به او« ابن مقفع » مي گفتند كه پدرش به خشم «حجاج» گرفتار گرديد ودر پي شكنجه اي كه ديد ، دستانش آسيب ؛ وانگشتانش کج و لرزان ماندند . برای همين، تازيان نام «مقفع » ( سرافكنده- كسي كه انگشتانش كج باشد) براو نهادند و پسرش را نيز« ابن مقفع» خواندند…
    اگرچه درباره روزبه پورداذبه بسيار نوشته اند .ولي، براي جلوگيري از خستگي خواننده ، به گزيده هايي اندك بسنده ؛ و مطالعه بيشتر را به جويندگان وامي گذارم.
    «ایندوشیکهر» نوشته:«… روزبه دراصل زرتشتی بود … روزبه شخصی خوش قلب ، پاک نیت و فاضل بود. اگر چه بدین اسلام درآمده بود ولی احساسات وطن پرستانه و روح ایران دوستی اوبدیانت اسلام غلبه یافت و سرانجام بمرگ فجیع درگذشت . عدم ایمان او بدین اسلام ازنوشته های او هویداست . دراین نوشته هاست که او بشدت از دین اسلام و قرآن انتقاد کرده است … »

    چون پورداذبه را برخي ، مرتد ،‌ قرمطي ، محارب، شعوبي و زنديق خوانده اند؛ دراين جا ، سخني اندك ، در باره برخي معاني اين كيش ها گفته مي شود تا معلوم گردد نگاه دشمنان ِ دانايي در باره آزاد انديشان چه بوده است.
    در باره ي شعوبيه كه پور داذبه را بدان منصوب كرده بودند چنين نوشته اند :
    « لفظ شعوبیه از آیه قرآن ( یا ایهاالناس انا خلقنا کم من ذکروانثی وجعلناکم شعوبا وقبائل لتعارفوان اکرم عندالله اتقیکم علیهم خبیر- سوره حجرات آیه 13) اخذ شده و دلیل آن عده از شعوبیه بود که قائل به مساوات بین همه افراد مسلمین بودند . برخی از مفسران درآیه فوق شعوب را برعجم و قبایل را برعرب معنی نموده اند . این ها می گفتند تمام مسلمین صرف از نظرنژاد و زبان با یکدیگر مساوی و برابرند و بزرگی و عظمت را در اخلاق پسندیده و دین و تقوا می دانستند …عرب که قدرت را دردست داشت مساوات را نپذیرفته و به تفضیل عرب برعجم قائل بود . شعوبیه نیز پا را از این فراترنهاده و ایرانیان را برعرب فضیلت می دادند و … دعوت شعوبیه بصورت ادبی درآمد … در دوره بنی امیه … بازار شعرو شاعری رواج گرفت . اعراب یاوه سرایی های بنی امیه را باورداشتند ، از این جهت ایرانیان و سایر[مردم] غیرعرب را تحقیرنموده و آنها را موالی یعنی برده خطاب می کردند و نسبت به آنان همه گونه ظلم روا می داشتند وازحقوق اجتماعی محروم می کردند و بقول طبری با موالی همواره مانند بردگان رفتارمی کردند . گویند هشام بن عبدالملک ، اسماعیل بن یساررا برای شعری که درآن به نیاکان خود فخرمی نمود دربرکه آبی خفه ساخت و گفت این است سزای کسی که بسلاطین کافرخود افتخارمی کند …
    نهضت شعوبیه بیش ازهرچیزی بصورت ادبی درآمد چنانکه عرب بشعر و ادب و حفظ انساب فخرمی کرد ، ایرانیان هم شروع بساختن شعرعربی کردند و فخر بانساب ایرانی در اشعارآغازشد و نخستین کسی که این صدا را بلند کرد اسماعیل بن یساربود و نیز شعوبیه در ترجمه کتب پهلوی و یونانی و نشرتاریخ ملل پیش از اسلام و افسانه های قدیم که حاکی از عظمت و هوش و ذکاء ملل غیرعرب بود اقدام کردند . ترجمه های ابن مقعفع ( پورداذبه) چون کلیله و دمنه و سیرالملوک و تحریرات مولفان دیگرمانند تاریخ طبری و مروج الذهب وعیون الاخبارو کتاب های حمزه ی اصفهانی همه ازکارهای شعوبیه بوده است . در زبان پارسی نیزشعوبیه کارکرده اند چنانکه مرحوم بهارگوید ( می توان حدس زد که نخستین مشوق فردوسی همان شعوبیه بوده است . نهایت سیاست ایجاب می کرده است که اگراین کتاب بنام شاهی تدوین شود ازکید دشمنان مصون خواهد بود و شاید این شیوه درست از ابتکارات شعوبیه بوده است ( سبک شناسی بهارج 4 ص 101) . »
    و اما در باره زنديق و زنديكان كه بارها آن را در كتب مختلف خوانده ايم .
    برخي مي گويند زنديق از واژه « زند » مي آيد و كساني كه زند و پازند زرتشي مي خوانند را زنديق مي نامند ، و برخي چون «جاحظ » مي گويند: « … ازمیان نویسندگان سربلند کرده ، ازسخن عبارت شیرین را آموخته ، از علم اندکی تلقی کرده و حکم بزرگمهر را روایت می کند و… ادب ابن مقفع را اخذ نموده و کتاب مزدک را معدن علم دانسته و کلیله و دمنه را مایع فضل شناخته… و آنگاه برقرآن رد وانتقاد کرده و آن را متناقض و متباین می داند ، سپس اخبار و حدیث را تکذیب می کند ،…و مجالس خود را بستایش اردشیربابکان و دادگری نوشیروان …سرگرم می نماید و اگر از جاسوس نپرهیزد وازمسلمین حذرنکند ، سخن ازمعقول میراند و ازمحکم قرآن گفتگو وازمنسوخ آن خود داری می نماید و آنچه به چشم دیده نشود ، یا عقل آن را نپذیرد تکذیب می کند و حاضر را به غایب ترجیح می دهد و آنچه را درکتب وارد شده ، اگر مقرون به منطق باشد قبول دارد و الا رَد می کند … چنین کسی زندیق است. »
    چنان كه درتاريخ آمده ، بعضي از نوشته هاي روزبه پور داذبه ، مانند زحمات ایرانشهری ، زكريا رازي ، ابن راوندي ، و بسياري ديگر، چون مطابق ميل روحانيان زمان نبوده ، بدست عمله ي بي فكر و مقلدين ِ بي اراده ي آنها نابود شده ؛ يا با تلقيني كه حاكمين فكري به حكام سياسي داده اند ، نوشته و نويسنده معدوم گشته اند.
    ظاهرا مدعيان دين ، مطيع محض شرع اند ، اما همانگونه كه شاهد بوده و هستيم اين يك دروغ آشكار است و آنها حتي به شرعي كه سنگش را به سينه مي زنند و آن را فرمان خدايشان مي دانند نيز پايبند نبوده و نيستند.
    طبق قانون اديان ابراهيمي ، چشم درمقابل چشم و جان درمقابل جان ، بده و بستان مي شود . هركس هرگونه ستمي كند بايد به همان گونه مجازات شود .
    اگر براستي مدعيان دين معتقد به فرامين كتب خودشان باشند ، قلم را بايد با قلم پاسخ دهند. اما مي بينيم كه ديروز ، در پاسخ به اظهارات « اسپينوزا »ي يهودي حكم ترورش توسط خاخام ها صادر مي شود و در پاسخ به نوشته ها و سخنان « سروه» ي مسيحي ، او را كشيشان زنده زنده درآتش مي سوزانند ؛ و در پاسخ به سخن و قلم پورداذبه نماينده خليفه مسلمين ، او را تكه تكه اش مي كند و درآتشش مي افكند .
    و امروز ، درپاسخ به سخن هاشم آقاجري قاضيان شرع حكم اعدام برايش مي نويسند و درجواب نوشته ي زيدآبادي و امثالهم حكم زندان و تبعيد هاي طولاني را تقديمشان مي كنند.
    چه تزويرگرند و دروغگو ، كساني كه مدعي اند فرمان خدا را اجرا مي كنند . چه راحت از اين جا و آن جا تكه هايي مي آورند تا به اهداف شان دست يابند و حتي برخلاف دين و آيين خودشان ، زبان قلم را با نيش مار پاسخ دهند.
    ايكاش مدعيان ايمان ، دمي مي انديشدند كه چه پيش آمده كه همكيشان شان، هر روز كمتر از ديروز مي شوند ؟ ايكاش كساني كه مدعي دين و مسلمان بودن هستند ، دمي فكر مي كردند كه اين همه مخالف از كجا آمده اند ؟
    كاش مي انديشدند كه چرا موافقين ديروز و كساني كه براي اين دين و اين آيين ازجان و مال خود گذشتند به مخالفيني تبديل گشته اند كه در راه مخالفت با همان دين و آيين ، امروز ازجانشان مي گذرند.
    كاش ازخود مي پرسيدند : مگراين ها كه امروزعلم طغيان برداشته اند آن هايي نيستند كه ديروز درجنگ و جبهه و انقلاب يك پارچه شور بودند و از جان گذشتگي؟
    ايكاش اين ساده انديشان به اين نكته هاي روشن تر از روز مي رسيدند كه موافقين ديروز و مخالفين امروز ، ديگر تاب تكرار ِ دروغ هاي مكرر را ندارند و ازهمه ي اين دروغگويان بيزارشده اند. دروغگوياني كه پيش از رسيدن به قدرت از آزادي بيان مي گفتند و بعد از گرفتن قدرت ، از به بندكشيدن و اعدام ِ اين و آن . به چه جرمي ؟ به جرم حرف زدن و نوشتن و گاه ، به جرم راه فتن ؛ چنان كه در 88 شاهدش بوديم.
    كدام انصاف و انسانيت ، حكم مي كند كه پاسخ راه رفتن ِ ساكت را با كتك و شكنجه بدهند ؛ و پاسخ سخن را با زندان و اعدام ؟
    چه ساده ، جان انسان ها را به نام محارب با خدا، و دشمن دين ، و مخالف رسم و آيين مي گيرند؟
    چه كسي محارب خداست ؟ آن كه ازشدت فقر و تنگدستي برسرغارتگران فرياد مي زند يا آن كه براي غارت و چپاول فقرا و تنگ دستان دهان معترضين را مي دوزد؟ چه كسي محارب است ؟‌ آن كه مي دزد يا آن كه از مالش دفاع مي كند ؟
    چه دردناك است آنگاه كه سزاي گفتن و نوشتن داغ و درفش مي شود و چه دردناك تر ، زماني كه هزار سال از توحش و درنده خويي قاتلين ِ انديشمندان مي گذرد و هنوز ، قلم را با شمشير و سخن را با چماق پاسخ مي دهند.
    وه كه چه وحشناك است دين و آييني كه درآن مقلدين و ابلهان سير و رها ؛ و پژوهندگان و انديشمندان گرسنه و دربندند.
    تاريخ هميشه درحال تكراراست. مثل غذا خوردن . لباس پوشيدن . خانه ساختن و هرچيز ديگري . و هميشه روبنا هاست كه تغييرمي كنند نه زيربنا ها . ديروز با شمشير سر مي بريدند و امروز ، با طناب دار خفه مي كنند. ديروز آزادگان را به سياه چال ها مي برند و امروز به ساختمان هاي خوش ظاهر ولي دهشتناك اوين .
    هنوز پورداذبه ها تكه تكه مي شوند. هنوز آثار رازي ها نابودمي شوند . هنوز ايرانشهري ها مرتدند. هنوز ابن راوندي ها كافركيش اند ؛ و مكارم شيرازي ها مكرم و محترم. به قول شفيعي كدكني:
    «‌ گه ملحد و گه مشرك و كافر باشد / گه دشمن خلق و فتنه پرور باشد
    بايد بكشد عذاب تنهايي را / هركس كه زعصرخود فراتر باشد».
    چه بسيار نوشته هاي پورداذبه ها ، چون هميشه تاريخ استبداد ، درگذر زمان و به دست ناشايستگان ازبين رفته است. چه بسيار انديشمنداني را گزمه ها گزيده اند. چه بسيارقلم به دستاني كه شمع آجين گشته اند.
    ‌و امروزهم ، چنين مي كنند.
    دكتر « منزوي »‌ مي نويسد:«… دراین دوسده (سده های نخست اسلام ) به موالی حق هیچگونه اظهارنظر داده نمی شد و هرگاه کسی ازآنان می خواست افکارمذهبی یا فلسفی خود را بیان کند ناگزیربود آنها را ازقول اربابان عرب برزبان آورده مثل ، عکرمه و ابن عباس – یا عبدالله بن حارث مداینی با عبدالله بن معاویه – و کیسان با مختارثقفی – و کنگر کابلی با محمد حنفیه .
    کسانی که اندک حقی برای خود قائل بودند و اندیشه خود را بنام خود بروز می دادند مانند ابن مقفع م 143 هـ . ق و راوندی و ابوالعباس ایرانشهری ، همیشه زیرپیگرد و دربه در بوده و درپایان خودشان سربه نیست و آثارشان نابود می شد … درسده دهم هجری بدست ابن مقفع و جابربن حیان صوفی به نام « فلسفة النور» و « العلم النورانی » به عربی گردانیده شد ولی از طرف دولت و مذهب حاکم … زیرپیگرد قرارگرفت … متن فلسفه ی نوری ابن مقفع ازمیان برده شده ولی تکه هایی ازآن دررساله ی ردیه ای که قاسم رسی بن ابراهیم ، امام زیدیان م 246 هـ . ق برآن نگاشت ( ذریعه 20:333 ، ش 3260 ) به جا مانده است . این رساله ی ردیه به وسیله ی میکل آنجلو گوئیدی به سال 1927 در رُم در 55 صفحه متن عربی و 26 ص مقدمه به زبان ایتالیایی چاپ شده … ».
    مهم نيست كه پور داذبه را چه بنامند . زنديق ، شعوبي ، زرتشتي ، يا هرچيز ديگري . مهم اين است كه چه در هنگام زنده بودن ، باعملكردش ، چه در زمان مرگ ، با پايداري اش و چه درپس از مردن ، با آثاري كه برجاي گذاشت ، ثابت كرد كه آزاده ايست سخت جان ، مقاوم ، و بيزار از وابستگي و بندهايي كه مردم را اسيرخود كرده است.
    نوشته اند : «… مقفع ازبرجسته ترین نمایندگان تفکرعلمی درسده ی سوم هجری است . او برای پیروزی علم و انسان ، برضد خرافات مذهبی که وسیله مهمی برای به زنجیرکشیدن و اسارت روانی توده ها بود مبارزه می کرد . مقفع به تمام ادیان و مذاهب با دیده ی شک و اعتراض می نگریست ، و به علت آزادگی و شجاعتی که درابراز عقاید خود نشان داد ، بعنوان « الحاد » و « زندقه » بدستور منصورخلیفه عباسی کشته شد . تفکرمترقی و عقاید الحادی او ازخواندن باب برزویه پزشک که بنظرمی رسد خود ، آن را به کلیله و دمنه افزوده است بخوبی آشکارمی شود … مقفع درجریان نهضت فرهنگی زمان عباسیان نقش بسیارمهم و اساسی داشت . او برای آماده ساختن زمینه های بحث و تحقیق درامورفلسفی ، ابتدا کتب مرقیون ( یکی ازدانشمندان دین مسیح درسده دوم میلادی که از سوی پیشوایان مذهبی تکفیرشد … ) و ابن دیصان و مانی را به عربی ترجمه کرد …مقفع دریکی ازآثارخود [می گوید]… خدا چگونه برآنان تکلیف می کند که به آنچه مورد قبول عقل نیست ، ایمان آورند و تصدیق کنند ، یا چگونه شیطان برخدا غالب شده و عده ای از مردم را مطیع خود نموده است …( تاریخ اجتماعی ایران – راوندی – ج 3 – ص 271 ) … »
    روزبه پورداذبه را كشتند تا مبادا با نوشتن و ترجمه كردن ، مردم را بيدار كند و فضاي تاريك را روشن نمايد ؛ چون همانگونه كه جغد عاشق ويرانه هاست ، دزدان و حراميان نيز مشتاق تاريكي و جهل اند . چراغ عمر ِ روزبه را درسی و شش سالگی ، خاموش كردند تا ذهن مردم روشن نشود.
    هميشه و درهمه جا ؛ انديشمنداني بوده و هستند كه در بند و زندان ؛ و در زير شمشير و دار ِ ناجوانمردان ، دانش را پاس داشته و مي دارند. كساني كه به جاي راه پُر آسايش سفله گان ِ سر درآخور فرو كرده ، راه پُر درد و رنج ِ مقابله با جهل و ستم را بر مي گزينند. كساني كه سال ها تن شان را دربند نگهميدارد اما راضي نمي شوند كه دَمي زبانشان را ببندند.
    بسيارند كساني كه خاموشي در زير خاك را بهتراز خاموشي در برابر ستم پيشگان فكري و سياسي مي دانند و ترجيح مي دهند بردار ستمگر بروند اما سردار ستمگرنشوند.
    اين داستان از اول تاريخ بوده و تا آخر نيز خواهد بود . هر روز به شكلي متفاوت و درون مايه اي يكسان . چنان كه امروز، با چشم مي بينيم زندانياني را ، كه جرمشان گفتن است و نوشتن. از محصورين تا محبوسين .
    و ديروز ، ازتاريخ مي شنويم داستان كساني را درباره شان نوشته اند : « مانویان زمان عباسی بیشتر بنام زندیق معروف اند . مرتضی از مهم ترین آنها چنین نام می برد : حماد العجرد . بشابن بُرد . ابن ابی العوجا . وابن مقفع . بیشترآنها توقیف یا تعقیب می شوند ولی از عقیده خود برنمی گردند . چنانکه سرود مانوی ساخته ی حماد درزندان های زمان خلیفه به آوازخوانده می شود … » یا «…« غيلان دمشقي » بدليل انديشه هايي كه در مورد اختيار وآزادي انسان ، ابراز كرده بود ، بدستور هشام بن عبدالملك دست ها و پاهايش را بريدند و سپس او را به دار آويخنتد . « معبد جُهني » كه به پيروي از يك ايراني به نام سنبويه عقايدي علمي آزادي اراده و اختيار را تبليغ مي كرد ، بدست حجاج كشته شد . « بيان » و « جعد بن درهم » را نيز كه سخناني برخلاف اصول و عقايد فقها مي گفتند و به « خلق قرآن » اعتقاد داشتند ، بدستور هشام و بدست خالدبن عبدالله قسري در روز عيد قربان سربريدند . ( الفرق بين الفرق رويه 299 )… » .
    … درباره سرانجام ِ روزبه پورداذبه مي گويند:«… مقفع درزمان مرگ ، بسیار دلیر و پایدار بود ، او به نام یک متفکر آگاه ، از مرگ واهمه نداشت و بی هراس به آن می نگریست . مقفع درآخرین دَم زندگیش نیز ازشرف ومنش انسان های آزاده و اندیشمند دفاع کرد .
    نوشته اند : چون خلیفه دستورداد ابن مقفع را تکه تکه کنند و درتنور بیندازند – مقفع رو به خلیفه کرده گفت : تو مرا می کشی و با کشتن من هزارنفرکشته ای ، اما اگر یک سد تن مانند تو کشته شوند ، جبران یک نفر راهم نخواهند کرد . ( کتاب الوزراء و الکتاب ص 65 ) » .
    و سرانجام :‌ آيا امروز همان ديروز نيست ؟ و آيا ، بايد هنوز ، چون هزارسال پيش ديد و انديشيد؟ حرام باد زندگي بركسي كه ديروز و امروزش چون هم اند.
    با بهره برداري از كتاب هاي :
    برخی بررسی ها درباره جهان بینی ها و جنبش های اجتماعی درایران . چاپ شده درسال 1348
    پنجاتنترا . دکترایندوشیکهر. انتشارات دانشگاه تهران . چاپ اول
    حلاج : علی میرفطروس . انتشارات کار.
    شرح حال و آثارابن مقفع . دکتر عباسعلی عظیمی . انتشارات فرخی .
    فلسفه شرق : مهرداد مهرین . نشرعطایی . چاپ پنجم .
    مسئله اختیاردرتفکراسلامی و پاسخ معتزله به آن : شیخ بوعَمران . ترجمه اسماعیل سعادت . انتشارات هرمس . چاپ اول
    نامه های عین القضات همدانی : دکترعلی نقی منزوی . نشراساطیر . چاپ اول .ج سوم

     
  43. یعنی سخنان امام جمعه محترم بی پروا تر و رکیکتر و غیر منصفانه تر از سخنان شماست که برایش نگران هستید !!؟ آن وقت شما چطور ول میچرخی؟؟؟!!!

     
  44. سید ابوالفضل

    آقای nvfnv گرامی
    سلام بر شما
    دلم نمی خواست خیلی با شما بحث کنم . چون این بیت سعدی را خیلی دوست می دارم که فرموده است : ” چو جنگاوری باکسی برستیز —— که از وی گزیرت بود یا گریز ” . من نه با چون تویی هماوردی توانم و نه اهل گریز هستم . اما کامنت بعدازظهر روز هفتم اسفند شما را که خواندم ، دیدم قدری بی انصافم . به نظرم آمد گرچه گم کرده راهی ، اما سرگشتگی شیرینی با تو است . این البته تورا برایم قابل احترام نمود . و به نظرم آمد که راه گفتگو می تواند گشوده باشد . امید که در این گفتگو منافعی برای من ، شما و سایر دوستانی که مطالب ما را پی گیری می کنند ، وجود داشته باشد . اما شرط آن هم همچنان همین است که هر دو یکدیگر را مراعات کنیم و از جاده ی انصاف ، به بیراهه ی کنایه های ناپسند و ناسزاها ناشایست منحرف نشویم .
    همان طور که نوشته اید من در حال حاضر شاغل هستم . فرصت زیادی هم ندارم . همان گرفتاری ها که همه در گیر آنند . بنابراین تلاشم این است که این فرصت محدود را که در اختیار دارم ، به نحوی شایسته ، استفاده کنم . منظورم از “شایسته “آن است که لغو و بیهوده نباشد . متاسفانه نوشته های شما اغلب چنان است که منفعتی از آن برای شما و طرف مقابل حاصل نمی شود که هیچ ، بیشتر موجب براانگیختن عصبیت و عصبانیت می شود . به قول جوانتر ها روی اعصاب طرف مقابل راه می روی . و اورا به عکس العمل متقابل که به گونه ای از همان نوع رفتار شما باشد ، تشویق و تحریض می کنی . این موجب ایجاد یک چرخه ی باطل از عکس العمل های احساسی و کور می شود و “دعوا” های بی حاصلی را در پی خواهد داشت که نتیجه ای جز فرسودگی دو طرف ، از آن به دست نخواهد آمد .
    در نوشته های اخیر شما گرچه هنوز تا یک نوشته ی مطلوب فاصله دارند ، اما نشانه هایی وجود دارد که حاکی از تغییرات مثبت و خوشحال کننده ای می باشد . مرا به مطالعه ی بیشتر ، تشویق کرده اید ، که از بابت این تذکر سپاسگزارم . من نیز می خواهم شمارا به موردی سفارش کنم . و آن این که اگر پیش از این درمورد “منطق فازی” مطالعه نکرده ای ، در صورت تمایل ، حداقل در حد کلیات ، در این خصوص بخوان . واضع منطق فازی یک ایرانی به نام آقای پرفسور لطفی است که در آمریکا زندگی می کند و به گمانم هنوز در قید حیات است .از این طریق مبنایی ایجاد خواهد شد که بتوانیم با اتکا به آن ، برخی ابهامات را بزداییم . از جمله بسیاری از تناقضاتی که در کامنت ، صدرالذکر شما آمده است .
    من نیز چون شما دشمن جهل و خرافه ام . تا هر اندازه که در این راه گام برداری ، با تو همراهم . چه می گویم شما را با خود همراه می بینم . اگر تعصب و عصبیت را از خودت برانی ، قول می دهم من هم چشمان ترا باز کنم تا بدانی که شما نیز در دام همین جهالتی که از آن بیزاری ، بشدت گرفتاری . اتفاقا جهالتی که شما بدان گرفتاری بدترین نوع جهالت است . خرافه ای است که بسیار خرافی است . فقط عصبانی نشو . خودت را عقل کل ندان . و باور داشته باش که تو هم چون من تنها چیزکی از علم می دانی. و آگاه باشیم که اقیانوسی از نادانسته ها پیش روی داریم .
    ارادتمند
    سید ابوالفضل

     
  45. …پاسخی برای دوستانی که نگران محل هزینه این سفر هستند….اگر هرکسی جبهه بوده باشد، یا به خدمت سربازی رفته باشد یا حداقل در خوابگاه دانشجویی زندگی‌ کرده باشد …میتواند با کمترین هزینه روزگار را بگذراند…اگر قناعت هم داشته باشی‌ که دیگر هیچ…دوستان و افراد زیادی پذیری آقای نوری‌زاد هستن که این خود هزینه هارو کم میکند..مقداری از حقوق بازنشستگی نیز کافی‌ می‌باشد…

     
  46. …..اشك و اشك و اشك………ولب میتوانیم چه بکنیم
    هیچ و چیچ…..مظلوم.و مظلوم تر

     
  47. کورس و بامداد سخن

    شما دو نفر مطمئنید پرونده یا سابقۀ بیماری حاد روانی تاکنون نداشته اید یا در آسایشگاه روان پریشی بستری نبوده اید؟!
    آیا میدانید چرا برخی پاسخ شما را نمیدهند؟ اگر میخواهید علتش را بدانید تفاوت این دو حرف را بگوئید!

    گ
    گــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

    این حروف هر دو گاف هستند ولی یکی را کش داده اند! چیزی به معنا و مفهوم نیافزوده اند! در واقع شما یک خط بنویسید یا یک پاراگراف تفاوت چندانی نمیکند!

    آخر هیتلر چیست؟!!! هولوکاست کدام است؟!!! طوطی صفت آن بیسوادی است که لاطائلات عهد بوق را ردیف میکند نه مردم ایران!

    بامداد سخن که هنوز آرایش الکترونی آرگون را نمیداند؛ اربیتال هنوز به گوش مبارکش نخورده چطور یک شبه متخصص اتمی شده؟! تا جایی که خودش گفت در کار جاده سازی بوده؛ به علاوه بازگویی خبرهای دست هزارم از رادیو اسرائیل آنقدر برایش مهم و پرجاذبه است که این تصور را بر دیگران دارد؟!

    از قرار این حضرات در سنین بالای شصت در تلاویو زندگی میکنند و بدون هیچگونه اطلاعی از وضعیت و افکار مردم ایران در اوهام خویش و خاطرات عهد عتیق گذشته خود در ایران بسر میبرند!

    دریغ از وقت کیمیا که برای شما که در جهل مضاعف و مطلق بسر میبرید روا داشته شود.
    چگونه است که به هنگام فریاد آزادی طلبی و جویا شدن از رای خویش و تلفات کهریزک و خوردن چماق؛ مردم ایران آرادیخواه میشوند و برای حق مسلم اتمی خویش طوطی صفت؟!

    واقعا سوادتان چقدر است؟ چند سالتان است که توانایی مغزتان چنین مختل گشته؟ دریغ از وقت برای جاهلان و روان پریشان.
    جناب کارشناس اتمی! جاده صاف کن؛ آخر یک بچه دبستانی هم تفاوت سوخت فسیلیِ محدود و آخر خط؛ آلاینده و سرطلان زا؛ هزینۀ بالای استخراج و وابستگی به بیگانه برای بهره برداری که همچنان معطل است؛ و امکانات فراوان؛ را با انرژی هسته ایی که تنها برای اولین بهره برداری پر هزینه است و پس از کسب دانش و فراهم آوری تکنولژی آن برای دفعات بعدی چندان هزینه ایی ندارد و همچنین آلاینده نبوده و از تاسیسات دور دست قابل بهره برداری است؛ را میداند؛ ولی شما کارشناس اتمی اسرائیلی نمیدانی!

    اگر یک ارتباط همزمان اینترنتی برقرار میشد به همه نشان میدادم که این حضرات در حد پنجم ابتدایی هم سواد ندارند و برای عدد اتمی هلیم دست به دامان دیمونا میشدند!

    شما چرا چیزی راجب بمب اتمی اسرائیل نمیگوید؟ و به سلاح اتمی نداشتۀ ایران معرض میشوید؟
    افسوس از وقت!

    جناب کارشناس قلابی اتمی بامداد سخن؛ چرنوبیل چه چیزی را اثبات میکند؟ چرا هزاران و میلیونها فاجعه و تلفات تاسیسات فسیلی را بیان نمیکنید؛ چرا آلایندگی و جان میلیونها نفر را که هر روز تهدید میکند را نمیگویید؟ چرا چند دهۀ بعد را نمیگویید؟

    استاندارد بالای تاسیسات آلمان یا آمریکا بدلیل پیشگامی و گذشت زمان طولانی است و البته کارشناسان محکم کار ورزبده و با تجربه؛ ولی در همان کشورها هم در بدو شروع و میان مدت همواره مشکلات و تلفات وجود داشته و اصلا در کدام کار انسان اختلال و تلفات وجود ندارد؟ شما تنها میزان تلفات خودروها و هواپیماها را محاسبه کنید؛ ولی هر چه تکنولژی بالاتر رفت میزان تلفات و خسارات کمتر شد؛ حال شما میخواهید با سفسطه و زورچپانی به خودتان بفهمانید! که انرژی اتمی پرهزینه تر و پرتلفات تر است و بدون توجیه اقتصادی؟!!! بروید کلاس اول ابتدایی ثبت نام کنید!

    توجیه اقتصادی هم در ابتدای کار است زیراکه هر کاری در شروع پر هزینه است و پس از تولید انبوه و سرمایه گذاریها برای قطعات و کسب آخرین تکنولژی و تجربه کاملا به صرفه و توام با توجیه اقتصادی خواهد بود؛ ولی شما که دستمزد گرفته و به تبلیغات سو دست میبرید آخر از اقتصاد و انرژی چه میدانید؟

    من واقعا نمیدانم خبرهای شما از کجاست و آمریکائیها برای دلخوشی به اسرائیل چه گفته اند ولی ایران در زمینه فعالیت های اتمی هر آنچه حق او بود با افتخاردست یافت و چنانچه صد سال هم طول میکشید پشت آن ایستاده بودند وخائنان و مزدوران و اسرائیل و دیگر خبائث عددی محسوب نمیگردند.

    جدا به شما توصیۀ پرهیز از نوشتن دارم زیرا بی سوادی و سونیتتان کاملا احراز میگردد و همچنین وضعیت وخیم روح و روانتان؛ سن و سوادتان واقعا کشش ندارد و با کش دادن جملات تکراری و استدلال سست جز آبرو ریزی سودی نخواهید برد و بر هیمۀ ولایت استبداد و جهل فقیه و آخوندان مزدور هیزم الک مینمایید و کار آنان را آسان کرده و زحمت ما میدارید؛ آیا مردم ایران میبایست وقت و فکر خویش را بر مبارزه با استبداد و جهل حاکمیت صرف نمایند یا شما مزدوران بی سواد روان پریش؟ آیا اسرائیل روانشناس ندارد؟ یا شاید تخت خالی ندارد!

    با عرض تاسف میزان سواد شما و نوع استدلالتان بسیار پایین و قدیمی است و ارزش وقت و پاسخ گویی ندارد؛ قوم یهود اصولا پر چانه و با بهانه های بنی اسرائیلی هستند؛ یک مرتبه وارد سایت جناب با مداد سخن شدم و آن را چیزی در حد یک پیرمرد داستان سرا؛ یک درویش افسانه گو یافتم, سوگند یاد میکنم من برای بیان با زبان علمی با شما شرمم میاید زیراکه به ضایع ساختن علم خواهد انجامید؛ شما قادر به مجاب یک دانش آموز هم نیستید و تنها طوطی وار و مخز اخته به تکرار خزعبلات ارباب میپردازید؛ لذا منتظر پاسخ دیگری از بنده نباشید مگر اینکه از افراد با سواد و استدلال قوی سود جوید که در اینصورت بسیار خوشحال شده و با نهایت صرف وقت و دقت به پاسخ و بحث علمی خواهم پرداخت ولی این طریقۀ سخن شما و این وضعیت هوش و سواد واقعا انگیزه و حوصله را در انسان کور میکند.

    حقیقتا برای اسرائیل به لحاظ علم و دانشمندان ارزشمند و اهتمام حکومت اسرائیل به دانش و دانشمندان؛ احترام و ارزش قائل بودم ولی شما آبروی اسرائیل را بردید.

    از حکومت اسرائیل خواهش میکنم کار مردم ایران را در مبارزه با استبداد مختل نسازند و بر مشکلات ما نیافزایند مردم ایران مشکلی با اسرائیل ندارند ایران حتی اگر بمب اتمی هم داشته باشد بر سر اسرائیل فرود نخواهد آمد مگر اسرائیل و آمریکا خاک و آب ما را اشغال کرده اند؟ آشغالگر روسیه است که همه را بازی داده و قلمرو ایران را به دلیل حکومت ذلیل آخوندی اشغال کرده؛ با اطلاق انگ اسرائیلی نمیتوان با آنان مبارزه کرد و کمترین حکمش اعدام است؛ آخر با چه زبانی باید گفت که شما بفهمید این احمق ها خودشان هم میدانند دشمن و اشغالگر کیست ولی مجبور به اینگونه سخن هستند یا شما واداراشان میکنید.

     
  48. اقاى نوريزاد عزيز
    از انواع كالاهاى باصطلاح قاچاق كردستان مشروبات الكليست كه بيشتر از طرفهاى مهاباد وارد ميشود وبايد خدما شما عرض كنم خود من چند سال قبل روزى با ماشينى سواري از سردشت به مهاباد رفتم در نزديكيهاى مهاباد جايى كه جاده از كنار كوهى رد ميشد ناگهان چندين جيب نظامى ديدم كه به سرعت از شيب نسبتا تند كوه بالا ميرفتند بخيالم مانور نظامى ويا بهر حال تحرك نظامى بود ووقتى با تعجب از ديدن چنان اتوموبيلهايى در شيب تند كوه وحركت سريع وكاروانى انها از راننده در مورد مانور نظامى پرسيدم خنديد وگفت خير ماشينها جنگيست ولى عمليات نظامى نيست اينها معمولا مشروب الكلى قاچاق ميكنند
    واين در تاييد نوشته شماست كه قاچاق مشروب وسيگار كه بيشترين در امد را دارد در دست از ما بهتران است
    كولبران بدبخت وقاطرهاى ان بارشان وسايل خانگيست
    وحتما در منطقه واز نزديك در باره تير اندازى به قاطران بدبخت هم شنيده ايى كه چگونه به دست تك تيراندازان غيور در خون ميغلطند بسيارى از اين قاطرها تنها مايملك وممر در امد يك خانواده هستند
    والبته در مرز ودر همان جاييكه ديده ايى كه فقر وندارى چگونه بيداد ميكند زنهايى هم هستند كه سرپرست ونان اور خانواده بوده وشغل انها هم كولبريست
    حبذا به حكومت اسلامى ومملكت داريش

     
  49. خدا قوت آقای نوری زاد
    از اولین نامه های که به رهبری نوشتین همیشه منتظر نامه بعدی و یا خبر ناگواری از شما بودم اوایل کمتر کسی مطلبی پای نامه های شما می نوشت. رفته رفته منتظر بودم دیگه مطلب کم بیارین ولی بلطف جمهوری آخوندی فکر کنم در هر خونه رو که بزنین یه مطلبی برای انتقاد پیدا میکنید .من اهال کرمانشاه هستم یا زمان دانش آموزی ما باختران که با اسرار معلمین شهر و سماجت مرحوم ططری نماینده دور پنجم >کرمانشاه< .از اینکه تا آزادی زندانیان سیاسی قصد به خانه برگشتن ندارید ظلمی به خانواده روا میدارید اگر چه کار پسندیده ای هست . بعضی وقت ها من هم فکر میکنم تا رفتن آخوند از مصدر کار برگشت به ایران کار درستی نباشه.موفق باشید

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

95 queries in 2423 seconds.