سر تیتر خبرها

یک: 

گزارش روز 3و4 آذرنود و دو را تقدیم می کنم به زندانی سیاسی: 

“سعید متین پور”
من یک چند وقتی با سعید در بند 350 زندان اوین همبند بودم. از وی جز ادب و شایستگی و خردمندی هیچ ندیدم. در یک سخن، سعید متین پور را زندانی کسانی می دانم که از فهم و شایستگی بی بهره اند و از تماشای کسی که فهیم و با ادب و وطن دوست و شایسته و غیرت مند و متعهد و مردم دوست است رنج می برند.

محمد نوری زاد

دو: 
سطح علمیِ دانشگاهها، یک لطیفه ی اسلامی

دیشب با جمعی از اساتید برجسته ی دانشگاه رازی همکلام بودم. استادانی که مستقل و باسواد و متخصص اند. استادانی که از رواج نکبت رابطه به جای رواج شایستگی رنج می برند.

از آنان پرسیدم: سطح علمی دانشگاه رازی نسبت به سایر دانشگاههای کشور و نسبت به تراز جهانی چگونه است؟ این پرسش، انبان سخنان تلنبار استادان را واگشود. یکی از آنان گفت: تا زمانی که آدمهای بی لیاقت و کم سواد صرفاً بخاطر انتسابشان به فلان شخصیت سیاسی و بهمان شخصیت روحانی بر سر موقعیت ها و منصب ها قرار می گیرند نمی توان از دانشگاهی چون رازی یا هر دانشگاه دیگر کشور انتظار معجزه داشت. دیگری گفت: دراینجا دانشجویان فقط فارغ التحصیل می شوند. دیگری گفت: هشت سالِ احمدی نژاد آنچنان بلایی برسر دانشگاهها و جایگاه علم آورده که حالا حالا ها نمی توان چشم به درخشش علم داشت.

دیگری گفت: این روزها اما یک ماراتن علمی کاذب در دانشگاه ما سرعت گرفته است. وآن این که: دانشجو درس می خواند برای بورسیه گرفتن و فرار ازکشور. دیگری گفت: در دانشگاه رازی ابتدایی ترین چیزی را که قربانی می کنند علم است. دیگری گفت: آقای نوری زاد، اصلاً یک چنین تفکری – بالا رفتن سطح علمی دانشگاهها – در برنامه ی کاری دانشگاهها نیست. وقتی ” مداحی و روضه خوانی ” به جمع رشته های تحصیلی دانشگاهها ورود می کند، لاجرم علم و دغدغه ی بالا بردن سطح علمی از مطلع دانشگاهها خروج می کند.

سه:
 

یک پرسش مکرر، و همچنان مکرر 

مدتهاست که یک پرسش مدام در اطراف من پرسه می زند. این که: چرا تو را نمی گیرند و مثل ستار بهشتی نمی کشندت؟ چرا دودمانت را به باد نمی دهند؟ چرا اجازه می دهند تو زیر وبالایشان را بهم بدوزی و کاری با تو نداشته باشند؟ و خلاصه این که: چرا تو را از هم نمی درند؟ و خود نتیجه می گیرند: پس حتماً یک کاسه ای زیر نیم کاسه است. پس حتماً تو جاسوس بیت رهبری هستی و برای تخلیه ی روانی جامعه سر به دیوار وی می کوبی. پس حتماً تو نقش سوپاپ اطمینان را بازی می کنی.

و من با صبوری و لبخند به این پرسش مکرر پاسخ گفته و می گویم. این که: دوستان من، من اگر ساکت بودم و انتقاد نمی کردم، غلیانِ این پرسش آیا در شما فرو می نشست؟ و اگر مرا می زدند و می کشتند، شما آیا پاسخ خود را می یافتید؟ یا اگر مرا ازهم می دریدند، شما باور می کردید که نوری زاد عمله ی کسی و کسانی نیست؟

و با همان لبخند و آرامش می گویم: دوستان من، فکر نمی کنید جهتِ اراده ی پرسش شما معکوس است؟ شما بجای این که از من بخواهید ساکت شوم، چرا از آنانی که ساکت اند نمی خواهید بر بخروشند؟ شما بجای این که مرا به سکوت فرا بخوانید تا انگ جاسوسی بر پیشانی ام ننشیند، چرا به آنانی که کنج عافیت را به پذیرش هزار آسیب ترجیح داده اند اعتراض نمی کنید؟

و افسوس این که: مردمان ما، “پذیرفته اند” که باید ساکت بود و اعتراضی نکرد. و پذیرفته اند که هر اعتراض، باید به زندان و مرگ منجر شود. و هرگز به این نمی اندیشند که: این طرف مقابل است که وارد حوزه ی خصوصی و حقوقی ما شده. مثالی بزنم: دزدانی وارد خانه ای شده اند و عربده می کشند. آنان با هیاهو همه را ترسانده اند و همه را به سکوت مجبور کرده اند. جوری که کسی معترض و متعرضِ دزدی هایشان نباشد. دراین میان، زمزمه ای در می گیرد. یکی به اعتراض بر می خیزد. که چرا می دزدید و تخریب می کنید؟ این آیا پسندیده است که همه ی سکوت اختیار کردگان به کسی که اعتراض می کند و به دزدان بر می خروشد، به دیده ی تردید بنگرند؟

بعضی وقتها به آقای خاتمی و دوستان ایشان حسودی ام می شود. بخاطر سکوتشان، و این که کسی به دیده ی تردید نگاهشان نمی کند.

 
چهار: 
سُنقر، شهر جا مانده

به سنقر می روم. خود را به خیابانهای شهر می سپرم. عجبا که این شهر در سی چهل سال پیش جا مانده است: شهری کهنه و فرسوده. دردا که همگانِ مردم شهر به این کهنگی و فرسودگی خو گرفته اند. سنقر شاید سیاسی ترین شهر ایران باشد. شهری با دامنه ی گسترده ای از اعتراض ها و گرایش های سیاسی. به نسبت جمعیت، اعدامیان سیاسی این شهر از سایر شهرهای کشور بیشتر است. بخود می گویم: مسئولان کشور در این سی و چهارسال از مردمان این شهر انتقام گرفته اند. چگونه؟ با رها کردن شهر. و با پرهیز از آبادانی آن.

شب در خانه ای از خانه های نسبتاَ مرفه شهر، به دیدن دوستانی می روم که از جمال هرکدامشان اعتراض و شور سیاسی بیرون می تراود. با اطمینان به این نتیجه می رسم که این معترضان مدنی شهر، آنقدر در حساسیت های سیاسی فرو شده اند که از اطراف خود غافل مانده اند. به یکی از آنان می گویم: اگر شما نیمی از انرژی خود را در مسیر آبادانی شهرتان صرف می کردید، این شهر اکنون گلستان شده بود.

از من می خواهند برایشان صحبت کنم. و من، زیباترین دستاوردهای این سالهای اخیر خود را تقدیمشان می کنم: دوستان، محمد نوری زاد، سالهای سال در غلظتی از تعصبات شیعی فرو شده بود. سالهای سال دنیا را از دریچه ی قیفی شکل خرافات مذهبی می نگریست. درست مثل خود شما. اکنون او همه ی آن خرافات مذهبی را از ذهن و زبان و باور خود برکنده و به زیر پا انداخته. گفتم: خودتان را از این خرافه های کور رها کنید. یک سرِ این خرافه ها به کاسبی جماعتی از روحانیان بند است که حیات و بقای خود را در رواج این خرافه ها می دانند. بیایید و بار سنگین این خرافه ها را بر زمین بگذارید تا سبک شوید. گفتم: ما راه درازی در پیش داریم. پیمودن این راهِ دراز هرگز با کفش های خرافه ممکن نیست. و گفتم: شما اگر با ادب و با خرد و منصف و معتدل و اهل مدارا و اهل شادمانی و اهل برنامه باشید، من – آیت الله محمد نوری زاد – خود بهشت را تضمینتان می کنم. وقتی برای من کف زدند، دانستم بر چه معضلی دست نهاده ام. گویا همه ی مخاطبان من در یک رودربایستیِ بزرگ گرفتار بوده اند. آنان چشم براه یک تلنگر بودند تا به راهی فرو شوند که در آن راه ازخرافات مذهبی خبری نیست.

پنج:
معبد آناهیتا

در کنگاور به تماشای معبد آناهیتا می روم. این اثر شگرف که می تواند یکی از جاذبه های بی نظیر گردشگری بشمار آید و مردمان جهان را از هر سو بدین سوی فرا بخواند، اکنون اما رها مانده و بلاتکلیف است. تنها هنری که مسئولان بکار بسته اند این است که ستونهای قطور و سنگهای بزرگ را در یک جا انبار کرده اند. بله، معبد آناهیتای کنگاور یک انبار سنگ است. اصلاً نه انگار این اثر کم نظیر تاریخی را مدیرانی کاردان باید.

به سنگها و ستونها که نگاه می کنم بخود می گویم: در اینجا یک زمانی مردمانی رفت و آمد می کرده اند که قابلیت های فراوانی داشته اند. نخستین قابلیتشان این بوده که از عقل خود بیشترین سود را می برده اند. و هرگز درمیانشان آدمهای معتاد فزونی نداشته است. کنگاور در آتش اعتیاد می سوزد. در این شهر وسایر شهرهای کرمانشاه، اعتیاد بعد از تریاک شروع می شود. دانستید چه گفتم؟ بعد از تریاک.

 
شش:
بیستون را نشانم بده

مردمان از هرکجا به تماشای این اثر تاریخی به بیستون شتاب می کنند و در اینجا هیچ نشانی از تاریخ و اثر تاریخی نمی بینند. داربست هایی که از دهها سال پیش بر پا شده اند، جلوی دید گردشگران را گرفته اند و خود به اثر تاریخی بدل شده اند. راستی شما فکر می کنید آثار باستانی ما را مدیری مدیریت می کند؟

هشت: 
اهل حق

در شهر صحنه به دیدار جمعی از اهل حق می روم. دست مرا می گیرند و بدیدار مزار یکی از دوستان خود می برندم. دوستی که اکنون زیر خاک آرمیده است. اهل حق یا: یارسان، مردمانی هستند از ایرانیان کهن تاریخ. جمعیتشان در ایران حدود پنج میلیون نفر است. این پنج میلیون نفر توسط حاکمان و قوانین جمهوری اسلامی، هم تحقیر شده و می شوند و هم کثرتشان به هیچ گرفته شده و می شود. اینان را نه به دانشگاهها راه می دهند و نه در هیچ اداره و سازمانی استخدام می کنند. و یا به محض این که در یک اداره متوجه می شوند که کارمندی و آبدارچی ای اهل حق است، بلافاصله اخراجش می کنند. در سالهای جنگ، من خود شاهد دلاوری جوانان اینان بوده ام. عجبا که ما در آن روزها از جان و جوانی اینان سرمایه ها برآورده ایم و این روزها به هیچ شان گرفته ایم. اینجا مزار مردی از اهل حق است که خود سوزی کرده. تنها به این دلیل که صدای همکیشان خود را بگوش آنانی که نمی خواهند بشنوند، برساند.

هشت: 
پیران رانده شده

نشستن پای سخنان پیرانی که هر یک به شیوه ای از مسلمانی ما زخم خورده اند، آنچنان آزار دهنده و شرم آور است که من اغلب آرزو می کنم ایکاش مسلمان و شیعه نبودم تا در پرونده ی همکیشانم این همه شقاوت و ناجوانمردی ثبت شود و دامن مرا نیز بگیرد. اینجا گوشه ای از شهر کرمانشاه است. این کهنسالانِ بهایی، هرکدام از اداره ای و دستگاهی که درآن بیست سی سال خدمت کرده بودند، توسط انقلاب اسلامی کرده هایی چون من اخراج شده و به امان خدا رها مانده اند. یکی از اینان سالهای سال پرستار بوده. دیگری معلم. دیگری کارمند ساده ی یک اداره ی دولتی. یکی دانشجو بوده. دیگری رییس یک تشکیلات دولتی. خلاصه ما به افرادی ظلم کرده ایم که بخش وسیعی از عمر خودرا مصروف جامعه ی خود کرده بوده اند. به یاد امام علی و آن مرد مسیحی می افتم که آهنگر بوده و در کهنسالی به گدایی روی برده بود. امام بر می آشوبد که: او جوانی اش را درخدمت جامعه بوده چرا اکنون ما رهایش کنیم؟ و دستور می دهد مستمری او را به او بپردازند.

Share This Post

درباره محمد نوری زاد

24 نظر

  1. سلام حاجی
    می دانم دلتنگی از این تنهایی
    معلوم است خسته ای از طعنه ها
    می توان حس کرد سختی راهی را که پای در آن نهاده ای
    ولی برادر راه تو راه انبیاء است که تنها سفر کردند و ..
    ابوذر تنها سفر کرد و تنها گذراند ..
    چه توقعی داری از ما مردمان جبون با هاضمه هایی ضعیف
    ابوذر شده ای برادر
    قدر خودت را بدان برادر
    می گویند در عصر ابراهیم تنها فرد موحد در زمین فقط خود ابراهیم بوده است

     
  2. آقای نوریزاد با احترام، در رابطه با تردیدهایی که به شما میشود ذکر دو نکته را ضروری میدانم:
    1- شما در گذشته نه چندان دور عمله حکومت و خامنه ای بودید و در تجلیل سرورتان خامنه ای قلم میزدید و بنابر این نباید از اینکه عده ای جنابعالی را هنوز عمله حکومت میدانند متعجب باشید و بپذیرید که دیگران حق دارند به شما با دیده تردید بنگرند. گذشته روشنی ندارید آقای نوریزاد عزیز و این تردید مردم حداقل تقاصی است که امثال جنابعالی، هر چند بپذیریم که از گذشته خود در همسو بودن با جنایات حکومت پشیمانید، باید پس بدهند.

    2- جناب نوریزاد، بنده مدتهاست که مقالات شما را دنبال میکنم و تقریبآ تمام آنها را خوانده و به آنها علاقه مندم. با اینحال هنوز قانع نشدم که جنابعالی تنها دغدغه حقوق بشر داشته باشید و دلسوزی برای نابودی کشورمان داشته باشید. در اعتراضات شما بیشتر دغدغه برای حکومت اسلامی و نجات آن مشهود است. بنابر نوشته های جنابعالی بنظر میرسد نیت اصلی شما دغدغه اسلام است، نه نگرانی از نابودی کشور و نه نگرانی از کشتارها و جنایاتی که بر علیه دیگر اندیشان در حکومت اسلامی شده و میشود. زمانی جنابعالی تصور نمیکردید که این جنایات چه لطمات بزرگی را میتواند به عقاید شما و وجهه اسلام وارد کند ولی اکنون شما باهوش تر از دیگر همفکرانتان به آن پی برده اید و بنابر این اعتراض میکنید. اعتراضات شما برای حکومت اسلامی خودتان است پس منت آن را بر دیگران نگذارید. البته این موجب نمیشود که بی دینان و بقول همفکران شما مرتدانی مانند بنده و امثال بنده از اعتراضات شما در جهت اصلاح هرچند ناچیز امور قدردانی نکنیم. جناب عالی حداقل بر خلاف همفکران پیشین و امروز خود و به لطف تکنولوژی نوین باب گفتگو با مخالفان عقاید خود را گشوده اید.

     
  3. به دوست دورادور آقا يا خانم ياران و بادرود به نوريزاد بزرگ.يادم چه شبكه خارجى اى بود كه حدودا يك سال پيش با همين آقاى صالحى مصاحبه مى كرد.از ايشان پرسيدند كه چرا در ايران رهبران اپوزيسيون در حصرند.فكر مى كنم اگر نوريزاد با همان افكار سابقش طرف اين خبرگار بود صادقانه حرف خودش را مى زد.مثلا مى گفت اين محصورين با ولايت درافتاده اند و از اين حرف ها .اين را امى گويم تا با ذكر مصداق تفاوت همان باورمندان قديمى تر نظام را با اليگارشى فاسد كنونى را نشان دهم.مى دانيد آقاى صالحى چه جوابى داد؟ايشان با انگليسى روانى گفت:نه نه نه اونا اصلا در حصر نيستند بلكه مثل همه مردم به زندگى عادى خود مشغولند..اين دروغ وقيحانه با قيافه اى كاملا حق به جانب به من آشكارا فهماند كه ما با كسانى رويارو هستيم كه از هيچ كار و رفتار غير اخلاقى و زشتى هيچ ابايي ندارند و عالمانه تا گردن در دروغ و كثافت غرقند،.اعتقادشان،دينشان،ژست هاى انقلابى و ضد استكبارى شان،گرو كشى وقت و بى وقتشان از شهدا و مقدسات مردم همه و همه دروغى بيش نيست .تنها بايد سرى به حساب بانكى نجومى شان بزنى.مابقى همه مردم فريبى است.شريعتمدارى،بذرپاش،زاكانى،حميد رضاترقى از جمله اين گروه كثيف كه اعتراض روحانى به غارت هاى مالى احمدى نژاد را سياه نمايي خوانده اند ..نوريزاد عزيز كلماتى كه در اينجا من به كار برده ام از سنخ توهين و زشت گويي نيستند..به پهن نمى شود گفت گفت:گل سرخ.من البته اين ها را سزاواردشنام مى دانم اما در هيچ لغتنامه اسلنى فحشى نيافته ام كه حق مطلب را در باره اينها ادا كند

     
  4. دوست سربه دار عزیز، قیاس حضرتعالی مع الفارق است. در این «کشور های مترقی تر» اصولاً چنین جریانات سیاسی پوچ و بی معنا و در عین حال رسوایی به راه نمی افتد. در کشورهای مزبور تمامی اقشار اجتماع به صورت تاریخی موفق به شکل دادن به ساختار سیاسی مستقل و خودساخته شده اند و از اقلیت های مذهبی و قومی و حتی مهاجران، تا نهادهای کارگری و جنسیتی و … همگی به صورت از پایین به بالا سازمان یافته و در مجموع ساختار جامعۀ سیاسی را شکل داده اند. این در کشورهایی چون ایران است که بی نمایندگی و ساختارنیافتگی طبقات یا اقشاری از اجتماع محملی می شود برای نامجویان و شهرت طلبان تا از آب گل آلود سازمان نیافتگی اجتماعی ماهی های درشتی بیرند و بر بال تهییج عاطفی توده ها سوار شوند. همین خلأ است که فردی مثل نوریزاد را دور ایران راه می اندازد و از یک بسیجی ذوب در ولایت سابق، یک چهرۀ به ظاهر منتقد می سازد که بدون بر زبان آوردن حتی یک خط «تحلیل ساختاری» پیرامون وضعیت اقتصادی-اجتماعی ایران، و تنها با چند ابراز همدردی ساده و بی معنا خود را به تنهایی «رهبر» جنبش اعتراضی ایران احساس می کند و متأسفانه افرادی مانند شما هم به این توهمات ایشان دامن می زنند. آقای نوریزاد و به طور کلی افرادی دیگر همچون ایشان(که کم هم نیستند و شکست جنبش اصلاحات به ظهور بسیاری از این قبیل موجودات دامن زده) می کوشند تا با برجسته کردن نقش رهبری یا ساختاری خاص مانند بسیج چنان وانمود کنند که دست خودشان از هر کثافتی پاک است و ایشان به سبب حمایت کاملشان از حاکمیت اسلام شیعه در ایران هیچ مسئولیتی را عهده دار نیستند و می توانند بدون تغییر نوع نگاهشان نسبت به مسائل بنیادی از قبیل توزیع قدرت سیاسی و شیوۀ تولید اقتصادی خود را منتقد جلوه بدهند. خوشبختانه افرادی هم هستند که فریب این بازی های احساسی را نخورده و توان تشخیص تغییر اساسی با تغییرات وانموده را دارا می باشند.

     
  5. ايا وقت ان نرسيده كه بهتر بينديشيم وتمامي امور را با منطق و خرد بررسي كنيم؟

     
  6. جناب دربدر (nvfnv سابق)
    از اشتباه نوشتاری پوزش می خواهم “من مجددا بر سر همان گفتمان مدارا و تبادل اندیشه …”

    بردیا استقامت

     
  7. به خدا قسم اگر حرکتی که توی نوری زاد بر علیه ظلم و خرافات شروع کردی در کشور های مترقی تر شروع کرده بودی الان هزاران انسان به دنبال تو راه افتاده بود. در تعجبم از اینهمه روشنفکر بیانیه نویس که پای عمل که پیش میآید همه آفیت طلب میشوند. و مصلحت اندیش..

     
  8. ﻋﺮﻓﺎﻧﻴﻴﺎﻥ

    ﺳﻼﻡ ﺑﻪ ﺁﻗﺎﻱ ﻧﻮﺭﻳﺰاﺩ ﻋﺰﻳﺰ
    ﺑﻪ ﮔﻤﺎﻧﻢ ﺟﻮاﺑﻲ ﺑﺮاﻱ ﺩﻭﺳﺘﺎﻧﻲ ﻛﻪ اﻋﺘﺮاﺽ ﻧﻮﺭﻳﺰاﺩ ﺭا ﺑﺎﻭﺭ ﻧﻤﻴﻜﻨﻨﺪ ﻳﺎﻓﺘﻪاﻡ! ﺑﻪ ﻋﻘﻴﺪﻩ ﻣﻦ ﻛﺎﺭ ﻣﺎ و ﻛﺸﻮﺭ ﻣﺎ اﺯ اﺻﻼﺡ و ﺗﺠﺪﻳﺪ ﻧﻆﺮ ﮔﺬﺷﺘﻪ اﺳﺖ ﺣﺠﻢ ﻇﻠﻢ و ﺧﺮاﺑﻜﺎﺭﻱﻫﺎ و ﻓﺮﺻﺖﺳﻮﺯﻱﻫﺎ ﺑﻪ ﻗﺪﺭﻱ ﻣﻬﻴﺐ اﺳﺖ ﻛﻪ ﺟﺎﻳﻲ ﺑﺮاﻱ ﺟﺒﺮاﻥ ﺑﺎﻗﻲ ﻧﮕﺬاﺷﺘﻪ اﺳﺖ ‘ اﻳﻦ ﻳﻚ ﺗﺤﻠﻴﻞ ﺳﻴﺎﺳﻲ ﻧﻴﺴﺖ.
    ﻣﻦ اﺣﺴﺎﺱ ﻣﻴﻴﻜﻨﻢ ﻣﺎ اﻳﺮاﻧﻴﻴﺎﻥ اﻳﻦ ﺑﺎﺭ ﻫﻢ ﻓﻘﻄ اﺯ ﻃﺮﻳﻖ ﻣﻜﺎﻓﺎﺕ ﻳﺎﺩ ﺧﻮاﻫﻴﻢ ﮔﺮﻓﺖ ﻛﻪ ﻛﺎﺭ اﻣﺮﻭﺯ ﺭا ﺑﻪ ﻓﺮﺩا ﻧﻴﻨﺪاﺯﻳﻢ ‘ ﻓﺎﺟﻌﻪاﻱ ﻋﻆﻴﻢ ﺩﺭ ﭘﻴﺶ اﺳﺖ ‘ اﻳﻦ ﺑﺎﺭ اﻓﺮاﻁ ﺑﻪ ﺟﻬﺖ ﻋﻜﺲ ﺁﻥ ﭼﻴﺰﻳﺴﺖ ﻛﻪ ﺩﺭ اﻧﻘﻼﺏ ﭘﻨﺠﺎﻩ و ﻫﻔﺖ ﺭﻭﻱ ﺩاﺩ ‘ اﻳﻦ, ﻳﻌﻨﻲ ﻣﺮﺩﻣﺎﻧﻲ ﻛﻪ ﺗﻤﺎﻡ ﺧﻮاﺳﺘﻪﻫﺎ و ﺁﺭﺯﻭﻫﺎﻳﺸﺎﻥ ﺭا اﺯ ﺩﻳﻦ ﻃﻠﺐ ﻣﻴﻜﺮﺩﻧﺪ اﻳﻦ ﺑﺎﺭ ﺩﻳﻦ ﺭا ﻣﺴﺒﺐ ﺗﻤﺎﻡ ﺑﺪﺑﺨﺘﻲﻫﺎ و ﻋﻘﺐ ﻣﺎﻧﺪﮔﻲﻫﺎﻳﺸﺎﻥ ﺧﻮاﻫﻨﺪ ﺩاﻧﺴﺖ
    ﺑﻪ ﮔﻤﺎﻧﻢ ﻋﺪﻩاﻱ اﺯ ﺁﻗﺎﻳﺎﻥ ﻛﻪ ﻛﺎﺭ ﺭا ﺑﻪ اﻳﻨﺠﺎ ﺭﺳﺎﻧﺪﻩاﻧﺪ و اﺳﻢ اﻳﻦ ﻛﺎﺭ ﺧﻮﺩ ﺭا ﺷﺎﻳﺪ ﻗﻤﺎﺭ ﻋﺎﺷﻘﺎﻧﻪ ﻧﺎﻣﻴﺪﻩاﻧﺪ ‘ ﻣﺜﻞ ﻭاﮊﻩﻫﺎﻱ ﭼﻮﻥ ﻧﺮﻣﺶ ﻗﻬﺮﻣﺎﻧﺎﻧﻪ ‘ ﺣﺪﺱ ﻣﻴﺰﻧﻨﺪ ﻛﻪ اﮔﺮ ﻭﺭﻕ ﺑﺮﮔﺮﺩﺩ و ﺩﻭﻝ ﺧﺎﺭﺟﻲ ﺗﻬﺮﻳﻤﻬﺎ ﺭا ﺷﺪﺕ ﺑﺒﺨﺸﻨﺪ ﺑﺎ ﻳﻚ ﺣﻤﻠﻪ ﻫﻮاﻱ و ﭘﺸﺘﻴﺒﺎﻧﻲ اﺯ ﺗﻤﺎﻡ اﻗﻠﻴﺘﻬﺎﻱ ﻣﺬﻫﺒﻲ و ﻗﻮﻣﻲ ﻗﻴﺎﻣﺘﻲ ﺩﺭ اﻳﺮاﻥ ﺑﺮﭘﺎ ﺷﻮﺩ ﻛﻪ ﺳﻮﺭﻳﻪ اﺯ ﺧﺎﻃﺮﻫﺎ ﻣﺤﻮ ﺷﻮﺩ.
    ﻣﻦ اﺣﺘﻤﺎﻝ ﻣﻴﺪﻫﻢ ﻛﻪ ﺁﻧﻬﺎ ‘ ﻳﻌﻨﻲ اﻗﺘﺪاﺭﮔﺮاﻳﺎﻥ ﺑﺮاﻱ ﺁﻥ ﺭﻭﺯ ﻫﻢ ﺟﺎﻱ ﺑﺎﺯ ﻛﺮﺩﻩاﻧﺪ و ﺧﺎﺗﻤﻲ ﺭﻓﺴﻨﺠﺎﻧﻲ و ﺗﻤﺎﻡ اﺻﻼﺡﻃﻠﺒﺎﻥ و ﻫﻤﭽﻨﻴﻦ ﻣﻬﺪﻱ ﺧﺰﻋﻠﻲ و ﺟﻨﺎﺏ ﻧﻮﺭﻳﺰاﺩ ﺭا ﺑﺮاﻱ ﺁﻥ ﺭﻭﺯ ﻣﺒﺎﺩا ﺑﻪ ﻛﻨﺎﺭﻱ ﻧﻬﺎﺩﻩاﻧﺪ و ﮔﻤﺎﻥ ﻣﻴﻜﻨﻨﺪ اﺯ ﺁﻧﺠﺎ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺭﻭﺯ ﺁﻟﺘﺮﻧﺎﺗﻴﻮﻱ ﺑﺎﻗﻲ ﻧﻤﺎﻧﺪﻩ ﻣﺮﺩﻡ ﺑﻪ اﻳﻦ ﻛﺴﺎن اﻗﺘﺪا ﺧﻮاﻫﻨﺪ ﻛﺮﺩ و ﺁﻧﻬﺎ ﻫﻢ ﺑﺎ ﻳﻚ ﺑﺨﺸﺶ ﻣﻠﻲ ﺧﺘﻢ ﺩاﺳﺘﺎﻥ ﺭا اﻋﻼﻥ ﺧﻮاﻫﻨﺪ ﻛﺮﺩ
    اﻟﺒﺘﻪ ﻣﻦ ﺗﺮﺩﻳﺪﻱ ﺩﺭ ﺻﺪاﻗﺖ ﺟﻨﺎﺏ ﻧﻮﺭﻳﺰاﺩ و ﺧﺎﺗﻤﻲ و ﺗﻤﺎﻡ ﻛﺴﺎﻧﻲ ﻛﻪ ﺩﺭ اﻳﺮاﻥ ﺧﻮﺩ و ﺧﺎﻧﻮاﺩﻩ ﺧﻮﺩ ﺭا ﺑﻪ ﻣﺨﻤﺼﻪ اﻧﺪاﺧﺘﻪاﻧﺪ ﻧﺪاﺭﻡ و ﻓﻘﻄ اﺯ ﺧﺪاﻭﻧﺪ ﻣﻲﺧﻮاﻫﻢ ﻳﻚ ﻓﺮﺻﺖ ﺩﻳﮕﺮ ﺑﺮاﻱ ﺟﺒﺮاﻥ ﺑﻪ اﻳﻦ ﻣﻠﺖ اﺯ ﺗﻌﺎﺩﻝ ﺧﺎﺭﺝ ﺷﺪﻩ ﻣﺎ ﺑﺪﻫﺪ.

     
  9. با سلام بر جناب نوریزاد..موضوع توافقنامه ژنو و حواشی آن و شعف مردم از اینکه بلاخره بزور هم که شده فعلا سایه جنگ نظامی از سر ایرانیان کم شده موجب آن گردیده که حتی الامکان این فضا به خاطر روحیه مردم هم که شده حفظ شود ولی به هر حال نمی توان منکر آن شد که ایران عملا در جنگی است که فقط گلوله و موشک در ان شلیک نمیشود. محاصره نفتی و بانکی و توقیف ذخائر کشور و بنوعی محاصره همه جانبه از اجزا جنگ است و این امر در مورد ما واقعیت دارد. ویرانی کشور و توقف فعالیتهای اقتصادی و بی ارزشی پول ملّی امور غیر قابل انکاری هستند که نفی کننده ان فقط خود را مضحکه دیگران میکند.
    امروز آقای دکتر صالحی رئیس فعلی سازمان انرژی اتمی و وزیر سابق امور خارجه مصاحبه ای با خبرگزاری مهر داشته است که بررسی آن نکات تکان دهنده و تاسف باری را به دنبال دارد. ایشان در پاسخ به سئوالی گفته است:”
    “وی با تاکید بر اینکه اصلا نگران توقف فعالیتهای هسته ای نباشید گفت: غنی سازی ادامه خواهد یافت فقط 20 درصد را متوقف می کنیم و از اول برنامه 20 درصد نداشته ایم. ” یعنی این ماجرای تولید سوخت 20% از اوّل هم الکی بوده است. برای تجدید خاطره این مقام محترم یاد اوری میگردد که در ژانویه 2012 که ایشان بر صندلی صدارت تکیه زده بودند ایران شجاعانه اعلام کرد که تولید سوخت 20% را شروع کرده است. در همان زمان هم اتحادیه اروپا تحریم گسترده نفتی و بانک مرکزی را که آغازی بر فاجعه بار ترین تحریمها بود اعلام و اعمال نمود. حال سئوال از جناب وزیر وقت این است که پس این همه بدبختی و مصیبت که بر سر مردم آمد بدنبال کاری بی حاصل بود که بدنبالش نبودید؟ واقعا به این آقا و سایر آقایان که امروز نیز با وقاحت جلوی مردم ظاهر میشوند چه عنوانی می توان داد؟
    نکته جالب دیگر در فرمایشات ایشان اشاره به راکتور اراک است که متاسفانه راست و دروغ را مخلوط کرده تحویل خلق الله میدهند. ایشان وقتی می گوید کار در اراک را ادامه میدهیم فراموش می کنند که بفرمایند اصلا اراک کار نمی کند و فعّال نیست و صرفا در مرحله کارهای ساختمانی است. از سوی دیگر حضرت ایشان در دوره تصدی گری خود و رئیس بی پروایش تاسیسات تولید آب سنگین را علم کردند قبل از اینکه اصلا راکتوری در کار باشد. درست مثل اینکه شخصی برود و پالایشگاه تولید بنزین ایجاد کند برای ماشینی که ندارد و تازه اگر آن ماشین را هم داشته باشد سالی 300 لیتر بیشتر نمیسوزاند! این کار همانقدر بی حردانه است که کار این آقا و نظام مقدس در اراک. به خاطر این نادانیها و عوام فریبی ها این مردم حداقل 200 میلیارد دلار خسارت داده اند. معادل 15 تن آب سنگین با هزینه ای حدود 5 برابر قیمت جهانی برای راکتوری که اصلا وجود ندارد تولید شده. طرفه آنکه اگر این راکتور روزی راه بیفتد که قطعا این کار نخواهد شد هر 5 سال 5 تن آب سنگین مصرف میکند و بعد از 15 سال هم باید از خط خارج شود. مردم چوب این حماقت و یا خباثت را میخورند. آن دانش آموزان سوخته شین آبادی آیا حق ندارند که چنین اشخاص بی کفایتی را صبح وشام نفرین کنند؟ آیا این آقایان و نظام محترم با ناله و نفرینهای بیمارانی که در مقابل چشمان خانواده لحظه به لحظه به مرگ نزدیگتر میشوند چون یا دارو نیست یا پول انرا ندارند که بپردازند میتوانند روزگار خوشی داشته باشند؟
    می خوام بیشتر بنویسم ولی عظمت این مصیبتی که بر سر این مردم بیچاره هوار شده هر توش و توانی را میگیرد.

     
  10. رفتاری را که با این بهایی شده است بیشتر دل مرا بدرد میاورد. آدمهایی شریف ، محترم ، صبور و قلبا باورمند
    به آیینشان ، ای کاش ما مسلمانها اندازهء کمی از این صفات را داشتیم.

    با آروزی روزی که بهایی هم در ایران به تمامی حقوق بشری خود دست یابند.

    نفرین بر تعصب و دگم اندیشی.

    درود بر نوریزاد

     
  11. جناب نوریزاد، چرا چشماتونو رو به بعی حقایق بستید؟! سعید متین پور یک تجزیه طلب به تمام عیار در لباس آزادیخواهه! گرگ خاکستری در لباس گوسفد.

     
  12. سلام دوستان

    گاهی نشاندن گل لبخند بر سیمای دوستان همراه با اندوه وافسوس از گذشته میتواند هوشیاری را زنده نگهدارد . اگر چه عده ای چون
    فرعون در حین غرق شده در دریای نیل هوشیاریشان را بدست میآورند

    نظراتش
    به بنده نزدیک است
    حرکاتش اگرچه آنتیک است
    سکناتش اگرچه پر تیک است
    صدماتش اگرچه فربه و چاق
    خدماتش اگرچه باریک است
    دل و جانش اگرچه ناروشن
    سر و مغزش اگرچه تاریک است
    هم خداوندگار بحث و جدل
    هم خداوند علم و تکنیک است
    بهر حذف رقیب از همه نوع
    مجتبی را یگانه تاکتیک است
    حلقه انحراف دور و برش
    همه فاسد ولی خودش نیک است
    دزدگیر است لیک با دزدان
    چون رحیمی رفیق فابریک است
    پیش هر دوربین شود آرتیست
    هم کمیک است و هم تراژیک است
    عاشق سرعت است در بن بست
    چونکه خود دکتر ترافیک است
    آن مکانی که او …ده هنوز
    ظاهرا تپه های مارلیک است
    با وجود تمام این اوصاف
    نظراتش به بنده نزدیک است!

    -با سپاس-

     
  13. جناب nvfnv
    بنا نداشتم دوباره پاسخ شما را بدهم. راستش را بخواهید وقتی شما از ادبیات چاله میدانی استفاده می کنید، من نمی توانم پاسخ درخوری بدهم. نه اینکه فکر کنید من نمی توانم از این نوع ادبیات استفاده کنم، نه، نمی خواهم از کلمات ناشایست برای غلبه بر حریف استفاده کنم. در حقیقت برای شمای مخاطب و خودم احترام بیشتری قائلم. ضمنا باور دارم که کلام عاری از خشونت (یا به قول شما رمنس آبکی و احساسی) نفوذ بیشتری در مخاطب دارد. این بحث البته تنها بر سر قالب و فرم کلام است که من و شما بر سر آن اختلاف داریم.

    پرسیده بودید که جنگ را دیده ام؟ روی پلید انسانها را دیده ام؟ بله جنگ را دیده ام. خوی پلید آدمیان را هم. آدمیانی که به گفته شما حجاب تمدن از چهره برگرفته اند و چون بیماران روانی و قاتلان زنجیره ای آدم می کشند. دیده ام انسانهایی که تنها ظاهر انسانی دارند و در درنده خویی هر دیو و ددی را پشت سر می گذارند. گورهای دسته جمعی را دیده ام که جوانان بی گناه در آنها چون زباله دفن شده اند. در چشمان انسانها، خدایی حریص و تشنه به خون دیده ام که به اهریمن پهلو می زند. آنقدر درد و عذاب مردم کشورم را دیده ام و آنقدر بر حال آنان اندوه خورده ام که از هر خشونتی بیزار شده ام و در پی دوای دردهای آنان روان شده ام.

    کاش شما می گفتید دنبال چه هستید، به این ترتیب بهتر می توانستیم گفت و گو کنیم. شما آدم با سوادی هستید این از نوشته هایتان پیدا است ولی با این ادبیات چاله میدانی دیگران را از خود می رنجانید. من مدتها است که به این نتیجه رسیده ام که کاری به کار پندار افراد نداشته باشم. شما می فرمایید آقای نوری زاد فدایی رهبر است، باشد، من به باورهای ایشان کاری ندارم، من کنش اجتماعی ایشان را می بینم که مثبت است. به نظر شما منفی است، نظرتان محترم. اقای نوری زاد تریبونی در اختیار من گذاشته است که می توانم اندیشه هایم را با بسیاری از مردم کشورم در میان گذارم و از این رو قدردان ایشان هستم. شما متاسفانه افکاری دارید که قبلا امتحانش را به فجیع ترین شکل ممکن پس داده است. در نوشته های شما من ملغمه ای از کمونیست و فاشیست می بینم که خواستار گردن زدن روشنفکران دینی، آخوند و کلا کسانی هستید که با نگرش شما همخوان نیستند. همانطور که قبلا گفتم در فضای بدی که از لحاظ اقتصادی حاکم شده است احتمال دارد شما و همفکرانتان بتوانید قدرت را هم به دست بگیرید ولی من از صمیم قلب آرزو می کنم این اتفاق نیفتد. نوشته های شما به دلیل حمله به ظالمان حاکم و درخواست کشتن آنها ممکن است طرفداران زیادی داشته باشد. هرچه جهل مردم بیشتر باشد گرایشات فاشیستی و ناسیونالیستی بیشتر خواهد شد. اگر در ارتباط با افکارتان اشتباه می کنم لطفا مرا از اشتباه به در آورید.

    من اما آرزویی دیگر برای سرزمینم دارم. آرزویی که انسانها بتوانند خوی درندگی را مهار کنند و با مسالمت در کنار هم زندگی کنند. این رویا چندان دست نیافتنی نیست، کافی است اراده جمعی بر آن استوار گردد تا به سرعت به وقوع بپیوندد.
    من تلاش کرده ام در سلسله مقالات مبارزه بدون خشونت راهکارهای عملی آن را نشان دهم می توانید آنها را بخوانید و نظرتان را بگویید. اینها رمنس آبکی نیست برادر، راهکارهای عملی است که در بسیاری از کشورها به دموکراسی ختم شده است.

    من مجددا بر سر همان گفتمان مدارا و تقابل اندیشه هستم، شما اگر متاع بهتری دارید عرضه کنید.

    بدرود
    بردیا استقامت

     
  14. نوریزاد بزرگوار اگه فکر میکنی دیگران ساکتند وباید مثل تو فریاد بزنن بهتره در کار خودت شک کنی چرا که بزرگان سبز ازتو عاقلتر وقابل اعتمادترن ضمنا هرگز دچار افراط وتفریط نبوده اند-ماهرگز به اونا نمیگیم مثل شما باشن بلکه به شما میگیم راه اونا منطقی تره-رهروان نیست که گه تند و گه اهسته رود رهرو انست که اهسته وپیوسته رود-.

     
  15. محمد عزیز اگه میبینی خیلیها تورا هنوز باور ندارند به خاطر گذشته توست همان گذشته ای که با همین حرارت برخلاف الانت حرف میزدی!وازکجامعلوم فردا دوباره تغییر فاز ندی؟من فکر میکنم یکی از دلایلی که برادران با تو کار ندارند اینه که میدونن اکثر مخالفای رژیم تو را جدی نمیگیرن-اخه تحول فکری وروحی هم زمان خاص خودشو داره وبرای شما کمی دیر شده-من شخصا برای شما احترام قایلم ولی میدونم از دو طرف باهات حال نمیکنن-

     
  16. نوریزاد شجاعتت مرا کوشته

    اعدام ها همه لغو شد
    برادران به پادگان بازگشتند
    احزاب و جنبش ها مردمی شکل گرفتند
    دین و امام جمعه ها به حوزه بازگشتند
    قانون ولایت فقیه لغو گشت
    رهبر تمام ثروتش را به خزانه کشور عودت داد
    مداحی خاتمه یافت
    دریاچه ارومیه پر آب گشت
    قوای سه گانه و صدا و سیما مستقل گشت
    شبکه های خصوصی برقرار گشت
    ترس و ناامیدی مضمحل گشت
    با آمریکا صلح شد

    شش سال پیش یک دهقان اهل فسا مدعی گشت که آمریکا از ترس او به ایران حمله نکرده؛ نوۀ این دهقان یک سایت داشت و روزی به پدربزرگش گفت آمریکا قصد حمله به ایران را دارد و او به نوۀ خویش گفت از قول من بنویس:
    ای اَمیریکا اگر بخوی سی ایران بیویی ایدمت گوشِت بورند بزارند کف دستت؛ ها دانستی…
    فکر میکنم بی بی سی هم این را نقل کرد و ما بعدها فهمیدیم که این همه کار از سر نوریزاد بوده نه دهقان فسایی!

    بی خیال دنیا نوریزاد پیک نیک در چه حال است؟

     
  17. دلایل هر گونه پیشرفت و ترقی در کشور

    اعتراف میکنم هرجایی که در کشور پیشرفت و موفقیتی بوده بجز وجود متخصصان تنها یک علت داشته، در آنجا رهنمودهای رهبر و احکام فقهی اجرا نشده، و با زیرکی و سیاست از تیغ جهل آنان جان به در برده؛ بروید گردن رفسنجانی و دیگر حضرات سازندگی و اصلاحی را بچسبید که کار آنان بجز بنزسواری و خاطره نویسی چه بوده؟ این حضرات که هیچگونه سواد علمی و مدیریتی و تخصصی نداشته‌اند تنها کار آنان مجاب هم‌صنفان و یافتن کلاه شرعی در عدم اجرای فقه در مسائل کشور و کوتاه نمودن یدان رهبر و امام جمعه ها از دخالت بوده و بس.

     
  18. نگاه کن چگونه غم درون سینه ام زبانه می کشد
    نگاه کن که غم درون دیده ام چگونه چکه چکه آب میشود
    چگونه سایه سیاه و سرکشم اسیر دست آفتاب میشود
    نگاه کن تمام هستی ام تباه میشود
    شراره ای مرا بکام میکشد به اوج میبرد مرا به دام میکشد
    نگاه کن تمام آسمان من پراز شهاب میشود پر از شهاب میشود
    تو آمدی ز سرزمین ابرها زسرزمین نورها
    نشاندهای مرا به ذورقی…………….
    مرا به بر به شهر شوره به شهر شعرها به شهر نورها
    ……..
    آقای خامنه ای ادعا کردید که دولت غربی نا کارآمد افتاده به زمین (سقوط) کرده و برود به فکر خود باشه.
    شماآقای خامنه ای که افتخار بیست و چند سال بر کرسی ولایت مداری یکجانبه و همه جانبه با مهر تأیید آقای جنتی (خبرگان) جاهل ء زمامدار اموال و جان و ناموس این کشور شدید چه گل و و چه امنیت مالی و اجتماعی و حقوقی و طبیعی انسانی برای اکثر مردم کشور من حاصل کردید ؟
    همه جا تباه و ویرانگی با حماسه هایتان ؟
    ای ابلیس عزای مرگ

     
  19. و اینان، مدعیان پیروی از حضرت علی ـ رض ـ می باشند؛ و فراموش کرده اند که در قاموس عدل ایشان، با خوارج چگونه رفتار می شد. اینان مسلمانند، و همنوعان بهایی و اهل حق ما کافر!!! اینان به بهشت می روند و آن رنجدیدگان صادقی که بخاطر پایبندی به باورهایشان اخراج شده اند، به جهنم!!! و چه کوته نظر است آنکه خدایِ «مالک یوم الدین» را اینچنین ظاهربین بپندارد.
    و چه بلنداندیش است آزاده ی آزادی بخش دیار من کاکه احمد مفتی زاده ـ رض ـ که می فرماید: « سابقا تصور می کردم: در دنیای امروز، یک یکی «کافر» پیدا می شوند. امّا با کمی آشناتر شدن به قرآن، و به احوالِ بعضی که قبلا سران عالِم و عامد کفرشان می پنداشتم، به این واقعیّت رسیده ام که: اکنون ـ مانند اکثر ادوار تاریخ ـ ممکن است یک فرد کافر وجود نداشته باشد. زیرا بقول مرحوم شیخ محمّد عبده ـ درجاتش در دار رحمت والاتر باد ـ : باید «دین» در صورت درست و کامل آن، عرضه گردد؛ آنگاه، مقابله گر با علم و عمد، کافر خواهد بود. و بنظر من، همراه چنان عرضه ای، وجود «شاهدِ» (: نمونه ی عینیِ) دین هم لازم است تا عقل بواسطه ی کامل بودن حجّت، بی تردید گردد.»
    و براستی دینی که در تمام این سالها مسلمانان به بشریّت عرضه کرده اند صورت درست و کامل آن است، یا سیمای ناخوشایندیست که هر صاحب فهمی را از دین بیزار می کند؟ و مگر نه این است که در هر دورانی، دیندارانِ از دین بیخبر اجازه نمیدهند شاهد و نمونه ی عینی دین در میان مردم بمانند و تمام انسانها را با هر عقیده و آیینی که باشند به محبّت و آرامش و امنیّت بخوانند؟

     
  20. بعضی وقتها به آقای خاتمی و دوستان ایشان حسودی ام می شود. بخاطر سکوتشان، و این که کسی به دیده ی تردید نگاهشان نمی کند.
    بعضی وقتها به آقای خاتمی و دوستان ایشان حسودی ام می شود. بخاطر سکوتشان، و این که کسی به دیده ی تردید نگاهشان نمی کند.
    بعضی وقتها به آقای خاتمی و دوستان ایشان حسودی ام می شود. بخاطر سکوتشان، و این که کسی به دیده ی تردید نگاهشان نمی کند.

     
  21. چرا درجا زدن و عقب ماندگي ؟
    بيش از نيم ميليون نفر اسمن و رسمن مشغول كاري هستند كه هيچ فايده اي به حال ملت ندارد. نه لامپي را روشن مي كنند و نه بيماري را شفا مي دهند. نه چيزي مي سازند و نه چيزي را تعمير مي نمايند ونه زميني را مهياي كشاورزي مي كنند. شغل شان اين است كه حرف بزنند و حرف بزنند و حرف بزنند ؛ و با يك دنيا ادعا ، خود را عالم و مجتهد بدانند و بخوانند . بيكارگاني كه اگرچه فكر مي كنند دركارند اما ، همه بيكارند و همه طلبكارند. كساني كه بيشترين حقوق و مزايا را مي گيرند و بيكارترين و بي خاصيت ترين صنف و قشراجتماعند.
    اگر روزي رانندگان اعتصاب كنند ، يا پزشكان سركار نروند يا نانوايان پخت نكنند يا بنا ها ساختمان سازي را رها كنند ووو فاجعه مي شود. جامعه از حال تعادل خارج مي گردد و هزارمصيبت بوجود مي آيد اما ، اگر اين صنف نه يك روز كه يك سال اعتصاب نمايند ، آب از آب تكان نخواهد خورد و بل ، تضادهاي اجتماعي كم مي شوند و يك دستي و يك رنگي و دوستي و صميميت مردم افزايش خواهد يافت.
    بيش از نيم ميليون نيروي كار در حال اتلاف وقت خود و حرام كردن سرمايه ي ملت اند و اگر هركدام سه نوچه ومريد ومقلد داشته باشند رقمي بيش از دوميليون نيروي كار ِ به هدر رفته خواهيم داشت.
    ميلياردها ساعت از وقت اين اجتماع صرف بگو مگو هايي مي شود كه نبودشان هزار بار به از بودشان است . درباب بود ونبود نيروهاي غيبي و انسان هاي متصل به آسمان چه حرفا ها كه نمي زنند و چه قصه ها كه نمي بافند. اگراين ميليارد ها ساعت كار، صرف چيزهاي سازنده مي شد خدا مي داند كه امروز ما دركجا بوديم و تا چه اندازه از اين فلاكت و بيچارگي دور مي شديم.
    وقتي به دور تا دورمان نگاه مي كنيم ، همه چيز را ساخته و پرداخته ي علم و دانش مي بينيم . از برقي كه شب را به روز تبديل مي كند تا گازي كه زمستان را تابستان مي نمايد . هيچ ابزار و اسبابي نيست كه ساخته و پرداخته علم ودانش نباشد. لباسمان ، غذايمان، خانه هايمان ، ماشين هايمان و خلاصه ، همه و همه و همه ، ساخته الهه علم و فرشته ي دانش است.
    به هركجا كه نگاه مي كنيم هيچ اثري از سازندگي دين و مذهب و ايدئولوژي ، نمي بينيم جز تخريب و سوء استفاده از ابزاري كه دانش خلق كرده است . جنگ ها ، انتحارها ، انفجارها ، زندان ها ، شكنجه ها و و و همه و همه ، با ابزاري ساخته و پرداخته مي شود كه دانش و خرد براي خوشبختي خلق ، خلق كرده است.
    به راستي اگر دين و ايدئولوژي به معناي كمونيستي آن ، نباشد چه اتفاقي خواهد افتاد؟ سود دين و ديانت چيست و چرا بايد ملتي كه هزار بدبختي و مشكل دارد هزينه اي چنين سنگين بدهد تا مشتي بيكاره ، به نام حفظ اخلاق ، و ساختن آخرت ، ملتي را كه ميليون ها بيكار دارد و ميليون ها بچه از شدت فقر به مدرسه نمي روند چپاول كنند؟
    آيا جوامعي كه فاقد دين و ايدئولوژي هستند يا مبلغين دين شان از طريق صدقات كليساها و كنيساها ارتزاق مي كنند از شدت بي اخلاقي نابود شده اند؟
    چرا بايد ملتي نيازمند ، هزينه هاي واجب را رها كند و به ساختن حوزه هاي علميه اي بپردازد و به جاي دانش پژوهان ِ مستعد ، طلابي را بورسيه كند كه هيچ خاصيتي جز تفرقه افكني و نفاق براي مردم ندارند؟
    برفرض كه كس و كساني به خواندن نماز و گرفتن روزه عادت كرده اند و خيال مي كنند بدون داشتن دين خلايي در زندگي شان ايجاد مي شود . اين ها خود قادرند قرآن را بخوانند ، نمازشان را به پا دارند و روزه هايشان را بگيرند. مردمي كه سواد دارند و مي توانند كتب ديني شان را بخوانند چه نيازي به روحاني و آخوند و مفسردارند ؟ آيا اين افراد توان تشخيص خوب و بد را ندارند و بايد كسي باشد كه بگويد چگونه خود را بشويند و به كدام طرف بايستاند تا نمازشان مقبول واقع شود؟ آيا دراين عصر وزمان ، انسان با سواد امروز، فرددانشگاه رفته و تحصيل كرده ، نمي داند چگونه خود را بشويد كه بيكاره اي به نام آخوند ، بايد به او امر و نهي كند ؟ آيا حضور آخوند و واجب شمردن او ، كه كاري جز شرح كتب ساده ندارد ، اهانت به فهم همين مومنين نيست ؟
    تاريخ تغييركرده و مردم امروز نيازي به نامه نويس ندارند. ديگر لازم نيست براي خواندن «‌روضة الشهدا» به دنبال فردي باسواد گشت تا روضه بخواند. زمان ، زمانه ي سدسال پيش نيست و امروز، اگر افراد جامعه از آخوند و ملا با سواد ترنباشند ، بي ترديد بي سوادترنيز نيستند.
    مردم امروز درس خوانده و تحصيل كرده اند و مي دانند ، نيازي به چيزي ندارند كه درزندگيشان بي تاثيراست. چه تفاوتي براي اين مردم دارد اگر خليفه اول به حق يا به ناحق باشد؟ آيا اگر علي خليفه ي اول مي شد ، وضع مردم تغييري مي كرد؟ اين همه جنگ و جدال سني و شيعه ، مسلمان و يهود و نصارا و كي و كي و كي ، اگر زيرسراين بيكاران حوزوي نيست از كجا نشات مي گيرد ؟
    چرا بايد سني ماليات بدهد و كارمند شيعه ايام محرم تعطيل كند و حقوق بگيرد تا مراسم مذهبي اش را انجام دهد ؟ چرا بايد يهودي و ارمني ماليات بدهند تا مسلمان خرج مراسم و عباداتش كند؟ چرا بايد اقليت هاي قومي و مذهبي با كمبود امكانات زندگي كنند تا آخوند بتواند حوزه هاي علميه ي آنچناني برپا كند و حقوق و مزايا آنچناني دريافت نمايد؟
    اگر دين داران به راستي معتقد به حرام و حلال و خوب و بدهستند حق ندارند هزينه هاي مراسم و اعتقاداتشان را بردوش كساني بگذارند كه به دين و آيين آنها معتقد نيستنند. صندوق دولت ،‌بيت المال ِ اسلامي نيست . كسي حق ندارد به بهانه ترويج مذهب و تبليغ دين و مرام خود، از بودجه عمومي كه از مسلمان و غيرمسلمان است تغذيه كند.
    كساني كه از جيب مردم مي خورند و عذرهاي شرعي مي آورند ، كساني كه بي توجه به رضايت يا عدم رضايت دگر انديشان ِ غيرمسلمان بودجه عمومي را صرف حفظ و گسترش دين و مذهب خود مي كنند و اين كار نابجا را توجيه مي نمايند يا خائن اند و يا نادان .
    حضور ديني به اين شكل دراين اجتماع ، به شهادت سال هايي كه برما گذشته ، نه اين كه سود آورنبوده بلكه بسيارهم زيانبخش بوده است. بهانه ي ترويج يگانه پرستي ، اسلام ، شيعه ، ولايت ، و امثالهم ، بهانه هايي بوده اند تا دهان معترضين را ببندند . بهانه هايي بودند تا مشتي طفيلي با كاستن از نان مردم ، برنان خود بيفزايند. چه سودي اين گونه تفكر نصيب اين مردم كرد كه جز مشتي مبلغ ديني ، ديگران آن را نمي بينند؟
    ما عملكرد ِ مسيحي ، يهودي ، زرتشتي ، بي دين ، بي خدا ومسلمان را درهمين كشور مي بينيم . اگركسي بگويد كه مسلمانان از بقيه اخلاقي ترند، يا براي جامعه مفيدترند، يا عملكردي بهتراز بقيه دارند ، دروغ مي گويد. ما درهمين كشوراعمال ِ افراد ِ بي دين و بادين را شاهديم و هردو را گاه خوب و گاه بد و دركل مثل هم مي بينيم .
    به راستي خاصيت چنين ديني چيست ؟ اگر فكر كنيم كه خدا ، يكي ، يا دوتا ، ‌يا ده تا ، يا هزارتاست ، چه تغييري در اجتماع صورت خواهد گرفت؟ مثلا ملت ژاپن كه هزاران خدا دارند خيلي بدبخت و بيچاره اند و مللي كه خداي واحد را مي پرستند خيلي پيشرفته و خوشبخت مي باشند؟
    آيا سي و چند سال دين مداري چيزي به اين ملت داده كه پيش از آن نداشتيم ؟ مثلا اقتصادمان توانا ترشده ؟ سياست خارجي ما با عظمت گرديده و ايرانيان درنزد ساير ملل آبرومندترشده اند ؟ بيكاري و بيماري كاهش يافته ؟ زندان ها كوچكتر و زندانيان كمتر شده اند؟ اختلافات قومي كاهش يافته ؟
    مگرنه اين كه انسان عاقل از يك سوراخ دوبار گزيده نمي شود؟ آيا سي و اندي سال براي فهم عملكرد اين تفكر كم است ؟‌ آيا بايد ده ها نسل ازبين بروند تا ما بفهميم كه چه چيزخاصيت دارد و چه چيز، زيان آوراست؟
    بيچاره ملتي كه از تجاربش درس نمي گيرد و يك درس را بايد هزار بار برايش تكراركرد.
    آن بزرگي كه گفته ‌:‌«‌بشرفرصت ندارد كه دوهزار سال ديگر موش آزمايشگاهي دين شود » راست گفته است.
    نگاه كنيم به آنچه دراين سي و اندي سال برما گذشت. چندبار نظام آموزشي ما عوض شد ؟ چند بار نظام بانكداري ما تغييركرد ؟ چند بار سياست هاي خارجي و داخلي مان متغيير شدند؟ چند بار جنگ كرديم و دردسر براي خود و ديگران آفريديم ؟‌ چرا ؟
    تا كي بايد ملت چوب تحجر مشتي خرافه پرست را بخورند و تا كي بايد هر روز نظامي من درآري دراين مملكت شكل بگيرد ؟ آيا ما موش آزمايشگاهي مشتي متحجر و عقب مانده نيستيم؟
    بياييم و براي لحظاتي به حساب و كتاب بنشينيم . ببنيم اين همه نيروي كار كه هرز مي رود و به جاي كار در كارخانه ها و كشتزارها صرف ، حرف هاي راست و دروغ در منابر و مساجد و حوضه ها مي گردد ؛ اين همه نيرو كه به نام تعصيلات و مراسم مذهبي به دور ريخته مي شود؛ اين همه ثروتي كه براي ساختن مقابر و مساجد خرج مي شود ؛ اين همه نيرو، و ثروتي كه براي تبليغ و بازشدن دكان هاي جديد دين در كشورهاي ديگر ازبين مي رود ووو اگر در راه آباداني كشور خرج شود ، آيا بازهم ملتي عقب مانده خواهيم بود؟ جرات داشته باشيم ، حقايق و واقعيت ها را چنان كه هست بپذيريم ، نه چنان كه مي خواهيم و به آن عادت كرده ايم .
    آيا هنگام آن نرسيده كه دست از تقليد برداريم و به جاي گوش ، از چشم هايمان استفاده كنيم ؟ آيا هنگام آن نرسيده كه گوشمان را برسخنان اين علماي اعلام كه از علم، هيچ چيزي جز سفسطه ندارند را ببنديم و به علل پيشرفت ِ ملل ديگر نگاه كنيم ؟ آيا هنگام آن نرسيده كه دست از عادات مخرب ، يا بي خاصيتمان برداريم و خود را به تحقيق و پرسشگري عادت بدهيم؟ آيا هنگام آن نرسيده كه ترس را كنارنهيم و شجاعانه پندارهايمان را نقد و بررسي كنيم تا بفهميم كدام اعتقادمان خرافه ، و كدام باورمان علمي است؟ آيا بس نيست اين همه بدبختي و فلاكتي كه در پي افكار ِ كهنه مان كشيديم ؟ آيا هنوز بايد چون انسان هزار و دوهزار سال پيش بينديشيم و ساده لوحانه سخنان كساني را باوركنيم كه عملشان را مي بينيم ؟ اين همه بس نيست ؟
    « تا چند زنم به روي دريا خشت / بيزار شدم ز بت پرستان كنشت
    … »

     
  22. سلام به خدمت اقای نوری زاد عزیز:
    ای کاش تمامی افراد مثل شما بودندو به اشتبا هات خود اقرار می کردند.خدا کند سخنان شما هم مانند سیاسیون نباشدو از صداقت و اخلاص بهره مند، و مایه خیر و برکت ، اگر خلاف این باشد اول برای خود و بعد برای دیگران مایه شر و نکبت است.
    جوانی مکتب قرآنی و از رهروان علامه مفتی زاده هستم . دوست دارم شما را از نزدیک ببینم ولی 2 روز است در کرماشان هستی و من هم چشم به راهت .خبر دارم سفرت را از سنندج و از منزل رهبرمان : (قهرمان پولادین زندانهای ایران) شروع کردی .
    تمام این چند روز دنبالت را گرفته ام و شهر به شهر با شما همسفر.چطور می توانم شما را ببینم؟

     
  23. خسته نباشید آقای نوریزاد کار بسیار بزرگی میکنید. خدا قوت

     
  24. SHAHRUZ - سید شهروز

    خاطرات یک مدیر کل در یکی از سازمان‌ها از شهرهای کردستان

    فرد مذکور زادۀ یکی از شهرهای استان فارس می‌باشد و هم ‌اکنون در سنین کهولت در شیراز زندگی می‌کند.
    از خصوصیات و سوابق ایشان میتوان به اخذ مدرک لیسانس با رتبۀ دوم در اوایل دهۀ سی از دانشگاه پهلوی شیراز و چندین مدیریت عالی در سازمان‌های مختلف کشور ذکر نمود, ایشان از دوستان صمیمی پدرم بود و مطلب زیر عینا در دیداری از منزل ایشان در شیراز که مروری بر مقایسۀ جمهوری اسلامی و حکومت سابق بود برای من نقل نمودند.

    « پس از طی چند مدیریت در استان‌های مختلف به تهران منتقل شدم و پس از دو سال پیشنهاد یک پست عالی در کردستان به من دادند, در ابتدا به این انتقال و انتصاب راضی نبودم زیراکه اطلاعات درستی از کردستان نداشتم ولی به دلیل ارتقاء بالای شغلی و مدیریتی بدان تن دادم, همچنین بدلایل گفته شده از همراه ساختن خانواده تا چندین ماه پس از شروع به کار اجتناب گزیدم, پس از این مدت که به منظور شرکت در یک سیمینار به تهران فراخوانده شدم به همسرم گفتم جمع کن برویم کردستان و در پاسخ به بهت او گفتم آنجا بهشت است, خانۀ سازمانی در بهترین منطقه و مردمی که تاکنون نظریش را ندیده‌ایی.

    واقعا برایم باور کردنی نبود در شهری که تاکنون نامش را هم نشنیده بودم دو روزنامۀ محلی انتشار میافت, بحث‌های فرهنگی-اقتصادی-اجتماعی میان افراد مختلف شهر در روزنامه که هنوز مطالب آنرا بیاد دارم.

    وضعیت زندگی و شغلیم در آنجا بقدری خوب و راحت بود که تا آخر حتا هوس انتقال به ذهنم نیامد, در بهار سال 57 به منزل فردی میهمان شدم و با مشاهدۀ قالی‌های بسیار زیبا در منزل ایشان فهمیدم که همسرش در منزل داربست قالی داشته و به آن مشغول است, پس از چند روز که مجددا او رادیدم سفارش یک قالی دادم و او هم پذیرفت و گفت حدود یکسال طول می‌کشد, سپس از او مبلغ قالی را پرسیدم که وجه آن را بپردازم و در ضمن خیال خودمان را از بابت آن راحت کنیم, البته نمی‌پذیرفت ولی با اصرار فراوان و با توجه به اینکه چندان توان مالی نداشتند مبلغ را تمام و کمال به او پرداختم و البته راضی نمودن او حدود یک ساعت وقتم را گرفت.

    انقلاب شد و ما را نیز از مدیریت برکنار کردند, بدون یک دلیل موجه و صرفا مدیریت در سیستم گذشته, برگشتیم به شیراز و پس از مدتها دوندگی به کارمندی قناعت نمودم, بعدازظهر یک تابستان در سال شصت منزل نشسته بودیم که صدای زنگ برخاست, بچه‌ها آمدند گفتند فردی با لباس کردی و قدی حدود دو متر با یک قالیچه بر دوش شما را کار دارد.

    تنها چیزی که در ذهن نداشتم و ظرف این چند سال مشقت از یاد برده بودم همان قالیچۀ سفارشی بود, مثل آب خوردن می‌توانست قورت دهد, آدرس مرا چگونه گیر آورده بود؟ حال بیا و کلی وقت بگذار صرف پیدا نمودن آدرس جدید آنهم در یک شهر و استان با این مسافت و کرایۀ ماشین و غیرو.

    سراسر عمرم که در اقصی نقاط کشور گذرانیده شده مردمی به صداقت, میهمان نوازی و بافرهنگ نظیر کردستان ندیدم.»

    تصور نکنید بنده از وضعیت اخلاقی اسف‌بار در سیستم جاری ظرف این چند دهه که بر مردم کشورم حاکم گشته آگاه نیستم, زمانیکه فردی با سواری از اعتقادات مردم بر مسند قدرتی مطلقه و بدون کمترین مسئولیت نشسته و بدون کوچکترین امر مثبت و موثر تنها به تلنبار ثروت و محکم ساختن نفوذ و جای پای خویش و بهره از لذات مادی مشغول است و جامعه را گوسفندانی به منظور تکثیر فراوان و در هم لولیدن و جنگ تصور کرده و جمع دیگری را بهمراه صدا و سیما به مداحی و مداهنه کشیده, دستگاه قضایی و پلیس و سیستم امنیتی را در قبضۀ خویش نگاه داشته, و با دریای ثروتِ ناحلال از دست درازی به بودجۀ مختصر و محقر کشور فروگذار نیست و همچنان مستانه شعار سر داده و خط و نشان میکشد و… و منتجۀ آن نزول اخلاقیات و بدبختی مردم است, دیگر چه جایی برای انسانیت و وفای به عهد باقی خواهند ماند؟

    با اینحال به طریقۀ رفتار و زندگی مردم اروپا پس از رنسانس و آمریکا بنگرید که چگونه افرادی در اوج فقر به خلاقیت و هنر و اختراعات روی نمودند, سرگذشت‌ها و خاطرات بسیاری در کتب و فیلم‌های گوناگون موجود است که چگونه وقت و همت صرف وفای به عهد و تعهد مینمودند, چگونه به قوانین وفادار بودند و بعدها نتیجه داد, یکی از دلایلم اینست که میگویم کردستان پتانسیل یک اروپا را دارد زیرا مردم کرد بشدت به کار میچسبند و هر لحظه با طرح‌های جدید به افزایش کیفیت و کمیت رو میکنند و از سویی بسیار تابع تعهد و وفاداری هستند, سیستم ولایت فقیه مانع از بروز پتانسیل‌ها در کشور است و همگان را در جای خویش ثابت نگاهداشته لذا آهنگ کلی جامعه و مسئولان میبایست در جهت حذف این قانون غیر دمکراتیک باشد.

    با اینحال نباید با خشونت و مبارزۀ فیزیکی در تنور آنان دمید, با آرامش و پرهیز از جدل چه با یکدیگر و چه با سیستم, به شکوفایی استعدادها و سازندگی مشغول شویم, به ارتقاء سطح فرهنگی-اقتصادی و دوری از خرافات همت گماریم, در چنین فضایی دیگر جایی برای وجود و بروز سلطۀ مستبدان و فرومایگان نخواهد بود.

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

95 queries in 1754 seconds.