سر تیتر خبرها
یک خانه، چند ماه، یک خورشید

یک خانه، چند ماه، یک خورشید

یک: گزارش سفر 92/9/1 را به زندانی سیاسی – عقیدتی: ایقان شهیدی، جوان بیست و پنج ساله ی بهایی تقدیم می کنم. به جوانی که در دانشگاه قبول شد اما راهش ندادند. وآنگاه که پرسید: چرا؟ روانه ی زندان رجایی شهرش کردند. به چه بهانه؟ بهانه اش را “برادران” خودشان جور می کنند.که برادران، درهرچه که تخصص نداشته باشند در جور کردن بهانه، دارند.

محمد نوری زاد 92/9/2
2 – بدرود کردستان، درود کردستان
استان کردستان را به مردمانش می سپرم و به سمت کرمانشاه به راه می افتم. من از ابتدا بنا داشتم نه تنها به استان کردستان بل به هرکجا که مردمان کُرد در آنجاها زندگی می کنند سفرکنم. برنامه ام این است: از کردستان به کرمانشاه خواهم رفت تا همه ی شهرهای آن را در نوردم. با این قصد، من اگرچه از استان کردستان بیرون می زنم و از مردمانش خداحافظی می کنم اما در استانی دیگر به مردمان ” کُرد “ش سلام می گویم. بعدها ازکرمانشاه به ایلام خواهم رفت. و بعد از ایلام به خوزستان. واما گزارش امروز:در راه کرمانشاه، به قروه می رسم. در قروه، را هم را به سمت گورستان ” لعنت آباد ” کج می کنم. در آنجا به ملاقات جوانی می روم که در تمام مدت این سفر چشم به راه من بوده است. که؟ سرباز شهید داریوش محمدی. همان شهیدی که بنیاد شهید صرفاً بخاطر بهایی بودنش او را به رسمیت نشناخته است. در ابتدای ورود به کردستان، مطلبی نوشتم با عنوان: لعنت آباد. و درآن قول دادم که از سنگ قبر شهید داریوش محمدی عکسی بگیرم و تقدیمتان کنم. این هم عکس.

اول آذر نود و دو – کرمانشاه

سه: سلام بر کرمانشاه، سلام برآزادگی
کرمانشاه را سابقاً یک چند باری دیده بودم. منتها از جایگاه یک گردشگر خام. یا رهگذری که برای رسیدن به جایی دیگر، از کرمانشاه عبور می کند. من سابقاً، به کرمانشاه نیامده بودم که به چشمانش زل بزنم. این بار اما می خواهم آنقدر به کرمانشاه زل بزنم که او نیز به من زل بزند.و اما آنچه که در یک نگاه کلی از کرمانشاه دریافته ام:
1 – به گذشته اش افسوس می خورد.
2 – و از آینده هراس دارد.

اگر بخواهم این دو مورد را وابشکافم هیچ ندارم بگویم الا این که: بسیاری از وقت و انرژی و اشتیاق کرمانشاه، صرف پوسته ی بیرونی چیزی به اسم ” گرایشات دینی ” شده است. و بخاطر همین پوسته ی بیرونی، هم بسیاری از فرصت ها را از خودش تارانده، و هم آنچنان تن به قضا و قدر سپرده که ” دیگران” جرأت یافته اند با او آن کنند که هرگز مستحقش نیست.

در این عکس، به عَلَم ها و کتل ها دقت کنید! هزار هزار از این علم ها و کتل ها هرگز بقدر یافتن پاسخ یک ” چرا ” ارزش ندارد. سر بسته بگویم: ما بیش از آنکه حسین را بشناسیم به تکرار نام او بسنده کرده ایم. وگرنه مگر می شود حسین را شناخت و تن به خفت سپرد. من کرمانشاه را اینگونه یافتم: شهری که تن به مشقت سپرده و خودش به دست خودش براین مشقت مهر بهشت کوفته. درست همانی که حاکمیت می خواهد. که چه؟ که مردم در علم و کتل و طبل و زنجیر و سیاهپوشی و بر سرو سینه زدن افراط ورزند و از مرام حسین و آزادگیِ مورد اشاره او چیزی نپرسند.
دوم آذر نود و دو – کرمانشاه

چهار: یک خانه، چند ماه، و یک خورشید
در کرمانشاه به خانه ی شهید ” کیانوش آسا “می روم. جوانی که در مقطع کارشناسی ارشد مهندسی پتروشیمی در دانشگاه علم و صنعت تحصیل می کرده است. ترم آخرش بود که ” برادران” بزرگواری کردند و در تایخ 25 خرداد هشتاد و نه، بشیوه ی خودشان فارغ التحصیلش کردند.من خانواده ی این جوان بیست و پنج ساله را تمثیلی از بزرگی و بزرگواری در عین سادگی یافتم. همه ی اعضای این خانواده تحصیلات عالیه دارند. و عجبا که همگی بر پایداری و حق خواهی مصرند. خود می دانند با این حریف قدری که درمقابل دارند، راه بجایی نخواهند برد اما محکم بر مواضع و خواسته های خود ایستاده اند. تا کنون از دریافت “دیه “پرهیز کرده اند و طالب روشن شدن پایان کار پرونده ی فرزند خویش اند.

مادر کیانوش فارسی بلد نیست. با همان لباس کردی از ما استقبال می کند. من عکس مادر این شهید پاک سرشت را منتشر می کنم تا برادران ولایتمدار ما ببینند که با چه کسانی در افتاده اند و به چه کسانی مدیونند.

عجبا که بعد از شهادتِ کیانوش، “برادران”، اعضای این خانواده را به دفعات آزرده اند. بویژه برادر بزرگتر را. که وی را بازداشت کرده و به زندان انداخته اند. و در زندان وی را در معرض تلخ ترین بازجویی ها و ناسزا ها قرار داده اند.

راستی چه طعمی دارد بوسه بر دست مادری که در متن فقر، کیانوشی فهیم و شایسته پرورانیده است. همزمان، طایفه ی ولایتمداران را دعوت میکنم به پاسخگوییِ این پرسش. چه پرسشی؟این که: مطمئنید شماها انسانید و از مختصات انسانی خبر دارید؟

 دوم آذر نود و دو – کرمانشاه
پنج: شاعری با دستهای تهیامروز به دیدار استاد کیومرث امیری کله جوبی می روم. در خانه ای که نمی توانم از فرط فقر و نداری توصیفش کنم. جناب امیری نویسنده ای توانا و آشنا به واژگان فراخ لکی و کلاً کردی است. جوانان بویژه جوانان کرمانشاهی ، دکلمه های او را که در فضای مجازی منتشر شده بسیار دوست می دارند.

جناب امیری دومجموعه داستان کوتاه، یک دیوان شعر، یک کتاب در باره ی افسانه های لکی، منتشر کرده است. لهجه ی لکی، به نوعی زیر مجموعه یا همطریق زبان کردی است. بنا بگفته ی استاد امیری، بخش قابل توجهی از واژگان لکی را می شود در ” اوستا ” مشاهده کرد.

اگر یک وقت خواستید یک هنرمند را در متن و مغز فقر تماشا کنید تا بایستگی های او را باور کنید حتما به سراغ این مرد هنرمند بروید.

دوم آذر نود و دو – کرمانشاه

شش: با جوانان کرمانشاهی
امروز عده ای از جوانان کرمانشاهی که در وادی حقوق بشر فعالیت می کنند، مرا به جمع مبارک خود پذیرفتند. این عزیزان در حوزه های گوناگون منشأ خیر و همراهی و همدلی اند. به کسانی مدد می رسانند که درمانده اند و راه قانونی خود را نمی دانند. این جوانان در جمع خود فعالین دانشجویی دارند، وکیل دارند، فعالین اجتماعی دارند، و در بخش بانوان کارهای خوب و شایسته ای انجام داده اند.آفرینِ همگانِ ما به بانوان و دختران و دانشجویان و وکلا و خبرگانی که در این کانون دست به دست هم داده اند تا سنگی از پیش پای همنوعان خود بردارند. بی آنکه مزدی بخواهند.

دوم آذر نود و دو – کرمانشاه

Share This Post

درباره محمد نوری زاد

27 نظر

  1. آقایان مجترم ومکرم
    جنابان ابوالفضل دانشچو ناشناس مزدک واهالی محترم سخنور دانشمند چیز دان حاضر در سایت جناب نوری زاد
    روم به دیفال مگر خدا نکرده زبون شمارو گربه خورده یا خیلی چیزا این جا هست که خطاب به شما سروران بزرگوار بگم که میترسم باز به فحاش بودن متهم شوم
    البته با بعضی از شما عزیزان همنوا هستم ولی در هر حال دوست دارم که در باره موضوعات مطرح در این سایت گفتگو کنیم
    مثلا نمی دانم یک ناشناس در سایت داریم یا چند نفر هستند اگر یک نفر هستند که واقعا منو گیج کرده اند یک جا برای آقای نوری زاد هورا می کشند وایشان را می ستایند ودر کامنتی ایشان را متهم به فریبکاری می کنند بالاخره ایشان کدامند؟
    من خوب یابد ادله ام خداپسندانه است واگر ایشان را به گونه ای میدانم ومیخوانم بادلایل متقن است که مو لای درزش نمی رود
    بگذریم مانده ام از سید ابوالفضل چرا ایشان روزه سکوت پیشه کرده اند
    ایشان که در اتهام زدن ید طولائی دارند چرا بازهم گل افشانی نمی کنند
    البته یک مورد هست که به شما حق می دهم من بیکارم وهمیشه در راه در گوشه میدانی در فرودگاهی در ایستگاه قطاری می نشینم ومی نویسم بعضا هم می توانم از نعمت اینترنت پر سرعت استفاده کنم البته هنگام دور بودن از خاک وطن وآنگونه که دیدم یاشنیدم شما عزیزان شاغل هستید که خدا قوت
    ویک موضوع هروقت نام خدا را می اورم منظورم خدای شخص خودم وخاص خودم منظور است خدای من در زمین نیست در آسمان نیست کلا پیامبر ندارد نه شفاعت می پذیرد ونه دارای صفتی است میتواند همه جا باشد در تمام ذرات عالم واحتیاجی به دستیار وکمک ندارد خدای من جهان را برای وجود پنج تن خلق نکرده وهروقت از اینگونه جک ها میشنود خنده اش می گیرد ان اکرمکم عندالله…… یک عبارت مسخره برای خدای من است هیچگس تحت هیچ شرایطی نزد خدا تافته جدا بافته نیست خدای من که اگاه است چی افریده جهنم ندارد بهشت ندارد ترازوی عدل ندارد
    خدای من خیلی بزرگ است وخیلی کوچک است با همه میجوشد وبا هیچ کس نیست خدای من دعا ونیایش لازم ندارد خدای من انسان را وتمام موجودات را طبق یک برنامه ای که فقط خودش می داند وبس عالم را ساخته وهر ذره اتو مات کار خودش را می کند
    خدا ی من معجزه ندارد خدای من شیطان ندارد اصلا شیطانی در هستی نیست و این ها تهمت به خداست که در کتاب های ادیان به او نسبت می دهند خوار وکوچکش می کنند به اندازه یک آدم حقیر که مثلا نیازمند محمد است پائینش می آورند وهر پیغمبری هروقت دلش می خواهد خدا را وادار می کند به خواست او آیه صادر کند وهمین میشود که آیات تطهیر داریم ایات الفت بخشی بین قریش را داریم ایات تنبیه بدنی زنان را داریم آیات نفرین به عمو وزن عمو را داریم آیات رسیدی به کافران گردنشونو بزن داریم
    واین ها تهمت ناروا به خداست خدای من به این کارهای مسخره کاری ندارد واصلا به خدای من ربطی ندارد در این دنیا کی خوب است کی بد برنامه ریزی کرده وموجودات را در تمام عالمش به خود وحرکتشان طبق برنامه تنظیمی وا نهاده
    وخیلی چیزهاست که خدای من در دنیای فکرم می آید ویواش می فرماید. نه تو ونه دیگر مخلوقاتم نه در گذشته ونه حال ونه اینده نخواهید فهمید که قضیه از چه قرار است از جمله دنبال این نگردید کجا بودید کجا میرید وچرا امده اید این ها به شما مربوط نیست واگر کسی آمد وبه ضرس قاطع از این مقولات خبر رسانی کرد شک نکنید که فریبکار است وقصد خدعه وسود جوئی دارد
    خدای من فرمود هرکس از جهانی دیگر حرف زد غلط زیادی می کند وفقط از او بپرسید کی رفتی اون دنیا ویا چه کسی از آن دنیا برگشته که این ادر سهای دقیق را می دهید دانته الیگری در بهشت وبرزخ ودوزخ بادشکم را خالی کرده ولی گلی به گوشه جمالش که فقط ادعای شاعری کرده وبس وتمام سفر ویرژیل وبئاتریس را رویا وتخیل دانسته وبس
    پس دوستان عزیز اگر من به خدایتان ارجاع میدهم به این خداست که در هر حال برایم باور کردنیست ولی مقدس نیست تازه در گفتگوهامان کلی هم ازش طلبکاری می کنم که بعضامرا حواله به سکوت میدهد واشاره به نادانیم می کند که می بینم درست می گوید من در برابر عظمتش خیلی ناچیزم پس هرگز به مکابره با او بلند نمی شوم
    آخر من وخدا هم قد هم نیستیم وتازه اون تو محل خودش هست ومن غریب حتا زمین
    آقایان امیدوارم جسارت نکرده باشم واگر چنین برداشتی هست پوزش می طلبم
    باقی باشید

     
  2. با درود به نوریزاد عزیز،
    به ویژه در مملکتی که نه‌ تنها حافظهٔ سه‌ نسل که سه‌ نسل با گوشت و پوست و استخوان لمس کرده‌اند و همچنان نیز که آن سید فرشته و دنبالچه‌های سیاه و سفید بر سر ها، چه به روز ایران و چه‌ها به روزگار ایرانی آورده اند و هنوز هم دست بر دار نیستند، تازه فیل سی‌ و چند سال به خواب خوش دلخوش شده در غار کسانی بیاد معرفی هندوستانی افتاده تا به خیالی واهی و پریشان، سید‌هایی‌ از گونه‌ی خوبش را به ما بنمایانند.به ما نوید بدهند که ما خود خود آن دسته ساداتیم که هنوز نیامده ایم، شما فعلا حق سروری ما را به اتکای اینکه نیاکان ما از متجاوزان دیرینه‌ به دیار شمایند، محفوظ نگه دارید که مردمان شما به ما مهربانیها روا می‌‌دارند از باب اینکه سیّدیم. آنگاه که آمدیم چنان شرّ شرع بی‌ شرمان را سرتان خالی‌ کنیم که قدر مصباح‌ها و جنتی‌ها را بدانید.چنان هم خود را در همه جا و سر هر موضوعی و با هر مناسبت سازیهایی پهن و مطرح و صائب و صلاحیت دار و مراد و مرشد می‌‌پندارد و هیچ هم متوجه نیست که چه راحت به فهم و درک و خرد دیگران اهانت می‌‌کند، که نگو و نپرس و تو گویی وهم وی را برداشته آنگه که وجبی می‌‌نویسد و واجبی را ادای دین کرده فرض مینماید و لابد سندی برای ارائه در قبال ازایی.

     
  3. سلام
    نمی دونم شما باغ ابسرواتور شریعتی را خوانده اید یانه
    کاری ندارم که این ادم از خیانتکار ترین وکثیف ترین هاست وبه مردم وطنمان بیشاز هر کس دیگری خیانت کرده ولی قلمش زیباست ومن وقتی کویرش را می خوانم یا یاد داشت های تنهائیش را کلی لذت میبرم ولی تمام سعیم اینست که دیگر چون اوایل جوانی گول نوشته های هدفدارش را نخورم
    هرچند باید برادران جوان بخصوص در دنیای آشوب زده کشورمان کلا عطای زیبائی قلمش را به لقای منحوس فریبکاریش بخشید
    بله در دندر مونده که در نوشته قبل عرض کردم همراه دوست محترم به خانه ای رفتیم اول جیزی که هنوز پا به درون خانه نگذاشته ای جلب توجه می کند سکی هست که قبل از صاحبخانه به استقبالت می آید ومن بیچاره که از تماس با هرگونه حیوانی حتا آخوند هم چندشم می شود خودم را کنار کشیدم که سگ خودش را به من نمالد وصاحبخانه تمایل ملاقات وخوش وبش سگش را به بنده درون صاف ودل مهربانم دانستند قابل توجه سید ابوالفضل که متهم به عقدهای بودنم کردند خلاصه نشستیم ودوستم با مرد خانه دست داد وصورت زنان خانه را بوسید که بعدا از من گله کرد که چرا خانم ها را نبوسیدم چون مکدر شده بودند به هرحال دختری در خانه بود به سبک وسیاق مردم اروپای شمالی قد بلند سفید چهره چشمان احتمالا آبی وموهایش که بور بود وچقدر مودب وچقدر ماشاالله بی سواد که البته در شغل مربوطه اش مهارت کافی و وافی را داشت البته از تشویق نامه های مسئولین محل کارش که آن ها را به عنوان سند افتخار نشان دادند ئانستم
    یک موضوع که در بدو ورود وپس از ملاقات با سگ خانه توجهم را جلب کرد سردی خانه بود آخر در حال حاض دمای هوا در بلژیک بین صفر درجه تا پنج درجه بالای صفر در نوسان است وطبعا برای من از گرمسیر آمده خیلی سرد است اما دیدم برای اهالی خانه این سردی امریست عادی با این ترتیب که همه تقریبا ملبس به لباس گرم بودند ونور هم در حداقل ممکن خانه را روشن می کرد آن هم در همان محل نشیمن وبقیه جاها را روشن ندیدم واین به علت گرانی سوخت در این کشور است ودوستم بعدا گفت اکثرا خیلی زود می خوابند وبا لباس گرم هم می خوابند
    ودختر خانم این خانه که این قدر محجوب به نظر میرسید همان دختر باغ آبسرواتور شریعتی را برایم تداعی کرد وباخودم فکر می کردم چقدر متین وموقر است که در اثنای این فکر در خانه را دقالباب کردند ودخترک برای باز کردن در رفت و چند لحظه نگذشته بود که دست در دست یک سیاه غولتشن ظاهر شد وخیلی راحت جلوی پدر ومادر وما مهمانان همدیگر را جانانه بوسیدند وباز هم همان دختر در باغ این بار در شکلی تازه برایم پدیدار شد ودیدم چقدر می تواندهمه چیز به مسخره گرفته شود ودر لوای تمدن این رفتار زشت عادی محسوب شود
    یک چیزی بگم خدا وکیلی البته خدای خودم این جا وکیله به خدای هیچ دین ومسلکی مربوط نیست بله عرض می کردم خدا وکیلی مملکت خوبی داریم هنوز تو مملکت ما حیا معنی دارههنوز ما ادم ها حرمت بزرگتر را می فهمیم واگر اخوند بر ما مسلط نشده بود شاید هنوز خیلی از جوان هایمان وخیلی از مردمانمان از دیآبرویش را برد
    امام حسین وامام حسین ها را نمی شود به زور به مردم تحمیل کرد با پلو قیمه امام حسین تودل مردم جا نمیگیره حتا با میگو سوخاری که هیات شمال شهر به عزاداران می دادنمی شود مهر امام حسین را در دل ها جا داد چه برسد به حالا که بی ابروهائی مثل منصور ارضی وسعید حدادیان وهلالی وعلم الهدی وپناهیان با یاری نیروی محترم بسیج بخواهند امام حسین را به قلب هاوارد کنند
    بله این جا سرزمین ایران است پر از حیا پراز عفت وعصمت وپاکی درست است که از شروع انقلاب به این همه صفات نیکو گند زده اند اما ما نهادمان پاک است واین حکومت کفی است کثیف بر روی آب که دور ریخته خواهد شد وما دوباره بازخواهیم گشت به دوران عزتمندی خود ولی این بار با آگاهی وبا شستن چرک خرافه از تنمان وپاکیزه شدن
    ما گرما داریم ما ثروت داریم ما شعور داریم به تاراج گرفتار شده ایم
    بلژیک کشوریست کوچک بدون داشتن ثروت های زیر زمینی وبا حدد یازده میلیون جمعیت اما گرسنه در این مملکت نیست همه از حداقل امکانات زندگی برخوردارند این جا رنگ ونژاد ورا نگاه نمی کنند مریض باشی تو را در هر مرکز پزشکی می پذیرند مطلقا برای بستری کردن یک بیمار اورژانسی از کسی پولی طلب نمی کنند کسی را برای ابراز عقیده اش زندانی نمی کنند وما با آن ثروت کلان خداداد بیمارمان از نداشتن پول در هیچ بیمارستانی بستری نمی شود بسیاری مجبور به فروختن کلیه خود می شوند تا به حوائج اولیه اشان سامانی بدهند
    ولی ما مردم چیز دیگری هستیم
    من یک لحظه نفس کشیدن در آن هوای آلوده تهران را یک سفر کوتاه به قم را وخوردن آب شورش را ویک رفتن به پارک کوچکی در نزدیکی میدان شوش را با بهترین وزیباترین پارک های پاریس آمستردام بروکسل آنتور پن عوض نمی کنم اما آرزو مندم خرافه از کشورمان ریشه کن شود کسی برای حسین قمه وزنجیر وسینه نزند واگر معتقدند انسان خوبی بوده آزاده بوده وشجاع بوده صفاتش را سر مشق قرا دهند در صورتیکه در تاریخ خودمان دلیر مردانی داریم که میشود آنان را در برابر بزرگترین قهرمانان سراسر جهان با افتخار معرفی کرد وبه طور قطع ما ایرانی ها نیازی به بیگانه پرستی نداریم وروح جاودانه ایران که از آن محو نخواهد شد همیشه شادمانی را برای ما می خواهد وگریه وماتم وعزا را کار اهریمن می داند وبس
    امید که از خرافه جان بدر ببریم

     
  4. سید ابوالفضل دیدم یکی پیدا شده با نام ابا لفضل نمی دانم شما هستید یا تازه واردیست که با این نام به سایت مشرف شده اندبه همین جهت با همان نامی که می نویسی مورد خطاب قرارتان می دهم
    به هر حال
    با با حرفات منو کشت ای سید عاشق پیشه مهربون تو همونی که قبلا عرض کردم یک دونه ای دردانه ای
    یعنی دنیا میتونه به تو افتخار کنه که تو گنداب عطر افشانی می کنی
    آقا جون سر جد اطهرت جک نگو من اگر سرم برمیگشت که لب بدم این بی همه چیزا رو تکه پاره می کردم
    یکبار گفتم اقا سید ابوالفضل سرخوشه نونی داره ابی داره شغلی داره خوب مسلمونی را هم کنارش داره مگر چی میشه در نقش مهربانی محبت پخش کنه
    حالا دنیا زیر ورو میشه اگر ایشان هم افاضاتی بفرمایند این همه جنتی میگه احمد خاتمی میگه علم الهدی میگه برادر نوری زاد میگه خوب چرا آقا سید ابوالفضل که تازه از سلاله پاکه نگه حالا شهرت نداره ند اشته باشه حرفاش که تو ردیف وهم قافیه همون اسامیست که ذکر شد ومشهور هم هستند تازه خدا را چه دیدی شاید سید آقا ابوالفضل هم روزی به درجات عالیه رسید وحرفش را سینه منبر نماز جمعه ها نوشتند
    آقا ابوالفضل سید من که محظوظ شدم وبنا به سفارش شما سعی می کنم این نفرت گندیده را از خودم دور کنم ودر نهایت حماقت عشق ومهربانی را نثار سردمداران حکومت وایضا اجدادمطهر شما بنمایم که خدای نکرده من نادان تار موئی از کاکل قدیسان شما به باد نداده باشم
    یک بار قبلا عرض کردم البته به قول شما مسلمونا تکرار در ذکر خدا شایسته است اما این هم بد سفارشی نیست. فکر کن بنویس بد گوشه ای گیر کردی وبعضی وقت ها مظلوم نمائی هم می کنی پا پس می کشی خودت را هماورد نمی دانی ابراز حقارت وکوچکی می کنی عزیزوار این از خصلت اعراب است تا قافیه را تنگ می بینند مظلوم می شوند واگر زورشان برسد هیتلر به گرد پایشان نمی رسد
    اگر جوابم را می خواهی بدهی البته اگر نوشته ام منتشر شد اول یکنفر از بزرگان وقدیسین اسلام را که عامل یا آمر قتل انسانی نباشند معرفی کن بعد جوابم را بده

     
  5. سلام آقا ابا لفضل برادر جان من همان دربدرم که حروف نامم را اگر با کی برد لاتین روی همین حروف فارسی بزنی باز هم دربدر است تغییری نکرده
    ولی چون اشتباهی دربدر را با کیبورد لاتین زدم شد ان نامی که همین الان مینویسم
    nvfnv
    خوب حالا شناختی پس غشی در کار نبوده که خدعه همیشه برای کسب سودیست که من آواره دیگر در این دنیا سودی را دنبال نمی کنم ولی چون این کار یعنی مردگی راه سود جوئی را بگونه ای دیگر انتخاب کرده ام وان جارو کشی است البته جاروکش حرمی نیستم که دلم میخواهد روبنده زباله خرافات باشم همین وبس
    واما عجب بابا شما چون اجدادمطهرت مجهز به علم لدنی هستی من را با چها رتا نوشته ام که خواندی شستی و نچلانده ول کردی به امید خدا که اب از همه هیکلمان بریزد وهمه جا را تر وتلنگ کند
    واما توضیح کوچکی در باره نام وتعویض آن که به جدت غرضی در کار نبوده ایضا مرض
    جناب بزرگوار نوری زاد ما را از صحیفه مقدس سایتشان حذف کردند شاید بیش از ده تا نامه برای شما ناشناس دانشجو ومزدک ودیگران نوشتم که باب سخنی گشوده شود که این برادر همه را به زباله دان ریختند وآن چه به جائی نرسید فریاد چرای بنده بود که بازهم به جائی نرسید
    واما برادر جان که الهی دور اون همه مهربونیت بگردم نمی دونم از اهل کدام دیاری که این قدر مهربونی ولی یه دونه ای دردونه ای
    حالا می توانی از اهالی صاحب نام اسلام یک نفر پیدا می کنی ومیتوانی نشان بدهی که شخصا قتلی را مرتکب نشده باشد یا آمر به قتلی نباشد ؟
    واز این مقوله که ممکن است موجب محذوف شدن مجددم شود در گذریم واز شما سئوال کنم برادر بزرگوار آیا میدانی هر کس یا شئی یا جریان معروفی بشود دیگر خودش نیست در معرض حرف وسخن است هم درباره اش خوب می گویند وهم بد ونباید کسی خوب وبد گفتن درباره مشاهیر را فحاشی بداند آن هم در هنگامی که بدی وخوبی با ادله کافی مطرح می شود هیمالیا بزگترین سلسله جبال واورست بلندتین قله است ولی جای خطرناکیست واروپا خیلی قشنگ است اما مردم کشور هایش بسیار آداب کثیفی دارند
    جولیانا جولی هنرپیشه خوبیست ولی از نظر عفت وطهارت آلوده است اما انسانی خیر خواه است ومیرو دآفریقا وبه بچه های یتیم وگرسنه کمک می کند وامام خمینی به هر صورت طومار شاهنشاهی منحط را برچید ولی مرد قسی القلب وخونخواره ای بود رضا شاه بسیار کارهای اساسی وزیر بنائی برای ایران انجام داد ولی دیکتاتور بود
    خوب کدام این ها اشکال دارد ؟
    وهر مکتبی نیز جریانیست که می توان درباره ان حرف زد وحتا درباره آقای نوری زاد هم میتوان هم تعریف کرد که ماشاالله می کنند وهم خرده گرفت که من می گیرم وجوابی هم ندارند بدهند چون نیشتر به بد جائیشان میزنم
    وبرادر تو هم به ورطه افتادی دست به دفاع از چیزی زده ای که پایه واساس ان ویرانگر است اصول کلی آن غیر انسانیست وحتا لقبی که پیشوند اسمت کرده ای تو را در تقابل با هر ایرانی قرار می دهد
    من ایرانی هستم ونمی دانم مغول زاده ام عرب زاده ام تاتار زاده ام ولی همه ی القاب را از تنم زدوده ام ومی گویم من ایرانی هستم اهل سرزمینی که غصب شده به وسیله اعراب بوده وامروز غصب شده به وسیله عرب پرستان
    بابا جان دوست داری خانه ات را غصب کنند ؟ به غاصب چیزی نمی گوئی ؟ حداقل اگر زورت نرسد که از خانه ات بیرونش کنی به او بد نمی گوئی
    ما بارها مورد تهاجم قرار گرفتیم ولی از زیر بار هجوم تن بیرون کشیدیم اما هنوز نتوانسته ایم از زیر بار اسلام عزیز خلاص شویم
    حالا به نظر شما من عقده ای هستم من اون چیز هائی هستم که شما مرا به آنها نامیدید ولی باور کن سید نیستم باور کن از خدای خودم سپاسمندم که به چنین لقبی مفتخر نشده ام که بازهم باور کن صد بار مردن را بهتر از داشتن این لقب می دانم وبه شمای سید ابا لفضل کاری ندارم از این سلسله وسلسله جنبانانش زخم خورده ام حالا هر اسمی که می خواهی روی من بگذار من که کسی را نمی شناسم وکسی هم که مرا نمی شناسد پس چه باک که هرکداممان به هر شکل که می خواهیم سخن بگوئیم ولی انصاف را رعایت کنیم
    من دشمنم را شناخته ام خرافات است وخرافات از هیچ جائی به انسان تلقین وتزریق نمی شود مگر از راه عقیده حالا این اعتقاد به مسیحیت به یهودیت به کمونیسم به بودائیسم به زرتشت یا به اسلام باشد فرقی ندارد ووای به وقتی که این مرام ها ومکاتب سوراخی هم به آسمان باز کنند وپسر خدا از روی صلیب از سوراخ آسمان برود بالا وسه روز بعد برگردد یا ان یکی برود طور سینین وبلد امین وبعد از چهل روز با لوح برگردد یا برادرمان از مسجد اللقصی برود تا قاب قوسین به فاصله یک کمان از خدا ویکشبه برگردد
    برادر ابا لفضل ترا به جد اطهرت یک کمی بنشین فکر کن خدا در کنار توست آن خدای با عظمت برای رساندن حرفش به شما نیازی به قاصد ودستیار وکمک ندارد واین که می گویند پیامبران به سبب عدل خدا به زمین آمده اند که مردم بی راهنما نباشند برای تحمیق انسان خرافه زده است خدا در هرکدام از ما گیرنده کار گذاشته و در تمام اجزای عالم گیرنده گذاشته خدا ذلیل نیست خدا پیامبر وامام وولی فقیه نیاز ندارد خدا سید وغیر سید نیافریده خدا خوب آفریده ما خرابش می کنیم
    اگر دوست داری فکر کن وایضا هرچند خودم مطالعاتی ندارم ولی توصیه می کنم مطالعه کن البته نه یک بعدی که از همه جا وهمه کس

     
  6. سلام به همه
    لطفا این قسمت را با رنگ بخوانید
    وای که چه حالی داره هوای دیاری داره

    حالا چرا چون با عنایت والا جاه نوری زاد بزرگ من از حصر آزاد شدم ودیدم که نامه ام را به آقای دانشجو منتشر فرمودند
    خوب بر این مژده گر جان فشانم رواست
    اما باید دست به عصا راه بروم که دارم میروم که این جناب دوباره خشمش طغیان نکند واز حریم مقدس سایتشان اخراجم نکند
    ودر ازای این کار خدا پسندانه اش وگشودن درب حصار ورهائیم از حصرکاری که از دستم بر نمی آید فقط میتوانم حواله اش را برای گرفتن اجر آنچنانی بدهم به جد های مطهر آقای آقا سید ابا لفضل
    البته میدانید که ابو وابا چندان فرقی باهم ندارند
    وشاید هم نام آقای دانشجو طلسم گشا بوده وگذرگاه عافیت که سخت تنگ است در سایه نام ایشان بر من فراخ شده وباردیگر به جمع یاران وسالکان درگاه محمد آقاپیوسته ام
    ودیگر من چیزی به جد نخواهم نوشت که طنازی قدیمی وقزوینی فرموده اند
    رو مسخرگی پیشه کن ومطربی آموز تا داد خود از مهتر وکهتر بستانی
    وچنین خواهم کرد وجامه چاک خواهم شد برای هر که جناب نوری زاد وبرادر ابا لفضل بفرمایند که برایم این همه گرسنگی بس است ونانی از این راه به کف آرم وبه غفلت نخورم
    راستی من هم به سبک وسیاق برادر کبیر نوری زاد می خواهم از سفر هایم بنویسم چون من تقریبا همیشه در سفرم وکمتر در حضر می باشم که نه بد است ونه خوب چون مثل تمام مسائل دنیا خوب وبد را با هم دارد
    واولین یاد داشتم را در ذیل بخوانید
    دوستی دارم در حد آشنا که آشنا در دیار غربت تا حد فامیل نزدیک ارتقا مقام پیدا می کند و این دوست در شهری به نام درندر مونده به معنی آنسوی رودخانه و از بلاد ممالک محروسه بلژیک زندگی می کند ومن را دعوت فرمودند وکور از خدا چه می خواهد یک سقف برای شبی که اگر دوستان نباشند هرشبش چیزی در حدود پنجاه یوروی ناقابل هزینه بر میدارد که سخت است تقبل چنین پرداختی
    واما شهر. خوب طبق روال تقریبا تمام شهر های یوروپ ودر حد واندازه خودش زیبائی ظاهری دارد اما در گوشه گوشه شهر مدفوع سگ های عزیز دردانه این مردم به چشم می خورد نه این که زیبائی نباشد ومن تنها زشت بینی را پیشه کرده باشم اماکثافت پنهان در این دیار بیداد می کند
    چه از قضای حاجت کردنشان وچه از غذا خوردن وچه از به یکدیگر پرداختن
    زندگی به گونه ای آرام است که با عرض پوزش باید بگویم نظم الاغ گونه ای برقرار است همه سرها به زیر همه از روی خط کشی ها عبور می کنند وهمه از کنار هم که می گذرند به یکدیگر نیم لبخندی میزنند وبا گفتن گود داخ که به معنی روز بخیر است از هم جدا میشوند
    خوب بد آدابی نیست اما درست مثل حرکت یک فیلم بیشتر نیست ونمی توان عاشق هنرپیشه طناز فیلم شد همه چیز در سطح است وتو نمی توانی در این سرزمین به عمقی دست پیدا کنی در دندر مونده چیز های دیگری هم دیدم که برایتان خواهم گفت واین حکایت باشد تا زمانی دیگر

     
  7. خسته نباشی استاد
    می خواستم بدونی که خیلی ها مطالب شما رو می خونن من خودم هر از گاهی فقط پیغام می زارم اما مدام می خونم. و البته شرمنده می شم که سهمم رو ادا نکردم

     
  8. آقای دانشجو درودبه خدودت وهرکه چون تو می هستمnvfnv اندیشدآقای دانشجومن
    که ا ز طرف آقای نوری زادمحذوف قرار گرفته ام وبا نام دربدر که درست همان حروف دربدر با کی برد لاتین نویس است برای آقای ابوالفضل نوشتم وخوشبختانه از سوی بزرگ مرد سیاح جناب حر زمانه این رسوا کننده ناکثین وبرپا کننده ترازوی عدل وبنیانگذار نامه نویسی به خدا بنده را مورد اغماض وذره پروری قرار داده ومتنی را که به جناب عالیمقام آقای آقا ابولفضل ملقب به سید واز سلاله پاک رسول الله نوشته بودم منتشر فرمودند
    امیدوارم در جنان با سید جوانان بهشت جد مطهر آقا ابوالفضل همنشین شوند واین آرزو بزرگترین خیرخواهی این بنده ناچیز است هم برای برادر بزرگوار شیعه مخلص نوری زاد سلم الله علی خودش وارواخنا فداه وجناب آقای آقا ابولفضل یا همان سید بزرگوار
    برادر دانشجو من پیش بینی می کنم شما با عرض پوزش در اثر قیاس هائی که از دیدگاه عقل ملکوتی وناسوتی مع الفارق هستند بعضی ها را با بعضی دیگر مقایسه فرمودید که عن قریب به سوسک تبدیل خواهید شد چون من نوشتم واز هزار کتاب خود بزرگواران ودانشمندان دارای عمامه وقبا ومحاسن ادله اوردم که در نتیجه توسط برادر کبیر جناب حلالت ماب نوری زاد سوسک شدم وبا دم پائی من ونوشته هایم را به دیار حذف فرستادند
    غرض از نوشتن این مطلب به جد سید آقا ابوالفضل تصدیع وقت شما وکاربران محترم نبوده ونیست
    بغض تو گلوم قلمبه شده بود هر چی مینویسم ومیفرستم پاک می شود که حالا با نوشته شما کمی به آرامش رسیدم واین قلمبه صاحاب مرده یک کمی بادش کم شد و امید آن که این سیاق نوشته شما سوسکی نشود. واین سایت محلی باشد حداقل برای جارو کردن کمی زباله خرافه وگرنه من کی باشم که بخوام چیزی بنویسم در ضمن به جد سید ابوالفضل قصدم همسنگ کردن خودم با شما نبود فقط به عنوان خواننده عرض می کنم اگر سواد نوشتن داشتم دلم می خواست همین هائی را که شما نوشته اید بنویسم
    ضمنا من بیچاره با اتهام فحاش بودن از سایت مقدس جناب نوری زاد رانده شدم که ارزو مندم با تغییر حروف نامم از لاتین به فارسی توبه ام مورد قبول در گاه حر زمانه قرار گرفته ومطالبم را اگر میلشان کشید منتشر کنند
    راستی آقای دانشجو زشت نیست همه برای آقای نوری زاد هورا بکشند ؟
    آیا نباید یکی دونفر هم اجازه پیدا کنند حرفشان را البته مستند بزنند
    آن هم نه از سند خودشان که با استناد به کتب شریف مور قبول صد در صد آقایان
    باقی باشی

     
  9. آقای نوری زاد ، دیدن این عکسها (مادران داغ دیده ) و نوشته های شما اشک در چشمان ادم جمع میکند ، واقعا نمیدانم این اشک و سرخی چشم را هویدا کنم و یا اینکه در خفا و در گوشه ای سر فرو بده در زانوان خود تا کسی نبیند و …….

     
  10. ” آنچه در آینه جوان بیند / پیر در خشت خام آن بیند! ”

    واقعیتی پشت پرده از پیش بینی نوریزاد مبنی بر صلح و مذاکره با آمریکا.

    آقای نوریزاد ممکن بفرمایید شما چگونه و برپایه چه احتمالات و معادلاتی دست به این پیشگویی زدید؟

    در پاسخ به هرگونه پاسخ شما باید خاطر نشان ساخت که اگر این پیشگویی بر مبنای هر پاسخ احتمالی شما آنقدر ساده و آبکی باشد که چه شق القمری ساخته اید؟ این که از هر شاگرد بقالی ساخته بود.

    ولی واقعیت چیز دیگریست و در واقع شما بر مبنای نامه خصوصی فردی دست به این پیشگویی زدید آیا اینگونه نبود؟
    آیا شما بجز مواردی که به همین صورت (تحلیل دیگران) به آن دست یافتید تاکنون قادر به هرگونه پیش بینی صحیح بوده اید؟
    آیا پیشگویهای شما تاکنون چیزی مشابه مهدی خزعلی مبنی بر سقط شدن جنتی آنهم در وضعیت اورژانسی و بستری گشتن در بیمارستان و در نهایت غلط؛ چیزی دیگری بوده؟

    البته دیوار حاشا بلند است و از سوی مدارک موجود است که نیازی هم بدانها نیست؛ ولی نیک بدانید اینها تماما بر مبنای معادلات و قوانین احتمالات در ریاضیات به شما یا دیگران گفته شده؛ و شما و دیگران به نام خویش ثبت گرادانیده اید؛ و اگر برایتان بی اهمیت است که از چه روی با چنین شوق و ذوقی اینچنین میکنید و نام آینده نگری و خشت خام و آیینه بر آن مینهید؟

    شما و دیگران نظیر شروش و خزعلی و دیگر اصحاب روشنفکران مذهبی با این عمل انحصار طلبی و خود بزرگ سازی؛ به راه خطا و از دست دادن دوستداران و خوانندگان کشیده شده اید.

    در حالیکه در صورت فروتنی و بیان واقعیت و نام بردن از دیگران علاوه بر آگاهی از رویدادهای آینده میبودید بلکه به حفظ و تداوم و ترافیک خوانندگان میافزودید.

    نوریزاد گرامی آیا در همان مطالب محرمانه مدتها پیش از انتخابات پیش بینی وضعیت امروز شما بیان نگردید؟ آیا راهکارهایی متناسب و مقدور پیشنهاد نگردید؟ و آیا شما با غرور و تکیه بر ترافیک کاذب همچنان یکه تازی نکردید؟ آیا در یکی از کامنتها با بدترین نوع برخورد او را دلسرد و پشیمان نساختید؟ و او باز با فروتنی به شما آگاهی از انگیزه ها و امیاتان نداد؟ و شما آن را سانسور نساختید؟ و او در نهایت به یک کلمه بسنده نکرد “ظرفیت”.

    دریغ که امیال و غرایض انسان منجر به نابینایی و از دست رفتن فرصتها میگردد و راهها را یکی پس از دیگری مسدود میسازد.

     
  11. آقاي حسن . شما كه به سيد ابوالفضل و دانشجو گفته ايد بفكرمبارزه با استبداد باشند و ازجنگ و دعوا پرهيزكنند خيال مي كنيدباعوض كردن شاه وضع كشورعوض ميشه؟ چه خيال باطلي داري.هزاربارهم كه حكومت عوض بشه تغييربدرد بخوري صورت نمي گيره. خدابيامرزشريعتي خوب گفت كه اگرهزاربارانقلاب كنيم تا وقتي مردم عوض نشوند چيزي عوض نخواهدشد.ما مردم بايد عوض بشيم وگرنه هي بگو مرگ براين مرگ براون . بايد گفت مرگ براعتقاد و عقيده اي كه نمي ذاره ما بفهمييم كه 14 ميليارد دلار بلوكه شده نبايد حواسمون پرت كنه.بايد دنبال هشتصدميليارددلاري بريم كه احمدي نژاد و ارباب و نوكراش فاتحه اشوخوندند. تاوقتي خرباشه خرسوارم هست. بهتره اول عقلمونو بكار بندازيم و بعد به فكردرست كردن كشورباشيم. تا وقتي آخوند جماعت ارباب ماست هيچ غلطي نمي تونيم بكنيم و تا وقتي مثل احساساتي ها همش دنبال گريه و نوحه هستيم نمي تونيم ازشرآخوندا راحت شيم. سيدابوالفضل و دانشجو به خوب جايي زدند. به تخت آخوندا. تا اين تخت دين و گريه و نوحه باشه شاهشم هست. تختو وردارشاه ازبين بره. تخت شاهي آخوند جماعت بي فكري ماست و علت بي فكري ماهم احساساتي بودن ماست. حسن آقا نترس. هيچ اتفاقي نمي افته. بذارچارتاكلمه حرف حسابي بزنند شايد ما دست از تقليدو دنباله روي روضه خون و نوحه خون ورداريم و راه بيفتيم دنبال چهارتاآدم فهميده كه براي احساساتي كردن ما حرف نمي زنند. نترس حسن آقانترس خدانمي بردت جهنم. كسايي كه عقل مارو دزديدن مارو مي برن جهنم.

     
  12. سید ابوالفضل

    آقا یا خانم محترم با نام مستعار “دربدر”
    سلام بر شما
    در نوشته ی خودتان در تاریخ سوم آذر ، مرا مخاطب قرا داده اید و فرموده اید : “من پیام شما را که پند واندرزو تهدید ومهربانی ومصلحت اندیش را در آن لفاف کرده وآقای نوری زاد منتشر کرده خواندم
    شما ندیده ونشناخته من را ادمی که پراز نفرت وکینه است دیده وبا نوشته اتان به دیگران معرفی کرده اید این یعنی یک عمل اسلامی این یعنی کاری که اجدادبزرگوار شما مرتکب شده ونه تنها دوپهلو که صد پهلو حرف زده اند”
    اولا من پیش از این هیچ مطلبی خطاب به شما( “دربدر”) ننوشته ام . اگر شما نام مستعارتان را عوض کرده باشید ، آن را نمی دانم .
    ثانیا در خصوص مطالبی که شما گفته اید ، من پیش از این توضیحاتی داده ام و فعلا به همین اندازه را کافی می دانم . اگر فرصت بیشتری پیش آید ، تصمیم دارم در آینده ، موضوع را از منظر تاریخی نیز بررسی کنم و به برخی شبهات که برخی دوستان مطرح کرده اند ، پاسخ بگویم .
    ثالثا به هیچ وجه تصمصم ندارم وارد بحث با کسانی شوم که حدود اخلاقی را رعایت نمی کنند . و بویژه با کسانی که به مقدسات دینی دیگران اهانت می کنند کاری ندارم . به نوشته های آقای دانشجو نگاه کنید . همه ی آن چه را که می خواهد می نویسد و اغلب هیچ اهانت و پلشتی را روا نمی دارد . من با چون اویی گفتگو خواهم کرد .
    رابعا دوستانه می گویم . برخلاف آن چه ادعا می کنی پر از نفرت هستی . نفرتی کور و بیمار گونه . اگر من بد و نفرت انگیزم ، حتما دیگرانی هستند که می توانند در دیدگان تو زیبا و دوست داشتنی باشند . همه ی احساست را به عشق تبدیل کن و آن ها را دوست بدار . خودت را از این آشفتگی ، نگرانی و نفرتی که ترا در بر گرفته ، رها ساز . این سخن نه انتقاد است و نه کینه توزی . سخنی از سر مهربانی و دوست داشتن . باشد که بپذیری .
    ارادتمند
    سید ابوالفضل

     
  13. با درود به جناب نوریزاد عزیز،
    این را هم بنده به گفتار دوستان اضافه کنم که چرا باید تقویم من ایرانی پر باشد از نامهای غیر ایرانیانی که از بدو ورود نحس شان، جز خون و جنگ و غارت و شمیشر و دروغ و جمود و عقب افتادگی و خرد گریزی چیز دیگری برای به ما ارمغان نیاورده اند؟ چرا باید روزها و روزها و دهه‌ها از تقویم سالیانه من ایرانی برای کسانی و بخاطر کسانی تعطیل شود و اوقات چنین تعطیلاتی را با نکبت و ذلت خرافات و جمود صرف کنیم، که در نهایت از نتیجهٔ کینه توزی‌های افسار گسیختهٔ آنها، دمار از روزگار نیاکان ما در آمده است؟ در تقویم کدام ملت حتی یک روزشان تعطیل می‌‌شود بخاطر شخصیتی دیگر از کشوری دیگر؟ چرا باید یک دهه از تقویم سالیانهٔ یک ملت کهن و تاریخی صرف تعطیلی و تملق و چاپلوسی و گریه و زاری به درگاه کسی‌ شود که هیچ علم غیبی از علم غیب دانان فامیلش هم تا آنجا قد نداده که یک تاریخ تولدی برای او به حافظه تاریخ قبیلهٔ خود سپرده باشند؟ حالا تازه سپرده باشند هم، که چی‌؟ کی‌ بوده؟ کدام اثر، حتی چند جمله از وی به یادگار مانده که نشانی از کمالات و اندیشه‌های والای ایشان داشته باشد؟ و در این هنگامهٔ وانفسا که فرزندان خلف آنها یک ملت و مملکتی را به روز سیاه سیاه نشانده اند، آقا خوش و خوشحال و خرسند که مهربانی‌هایی‌ به حضرت ایشان از ناحیهٔ ( مردم؟) رواداری میشود چون که سید تشریف دارند و چون که این (مردم؟) فاقد خیلی‌ چیزها هستند که بدانند عامل و باعث و بانی‌ این همه فلاکت و تحقیر آنها چی‌ و کیانند! روز روشن و آنهم در این قرن مقام و منزلتی ویژه برای خود قائل شدن به پاس و افتخار اینکه، من آنم که نسبم به متجاوزین به این آب و خاک می‌‌رسد و اینهم نام برتر و بالاترم که زاییدهٔ هیچ بیدادی در قحطی گزینش نامی‌ هم نبوده چیزی است که تو گویی بخشی جدا ناپذیر از شاکلهٔ وجودی طلبکارانی از این گونه بوده و هست. من ایرانی از چیز چیز شماها و اجداتان در کدام برهه از تاریخ این دیار بایستی‌ دلخوش و راضی‌ باشم که یک حق سروری تقدیس گونه هم به پاس آنهمه نامردمی‌هایی‌ که در حق ما روا داشته اید،قائل باشم؟

     
  14. با درود بر جناب دانشجو و ایرانیانی که دل در گرو فرهنگ پر بار ایران زمین داشته و بدون بر تری طلبی و فخر فروشی آنچه را که از نیاکانمان مانده و سالیان درازی سعی در پوشاندنش کرده اند بروز نموده و از هیچ کوششی برای آگاهی دادن به فرزندان این کهن دیار فرو گذار نمی کنند. ما نه ضد عربیم و نه ضد دین بلکه انسانهایی خرد گرا و معتقد به آزاد اندیشی و سکولاریسم بوده و خواهان مدارا و تسامح هستیم ولی از ابراز فکر خود هراسی نداریم.ما خواهان نظامی هستیم که به انسانها تنها بخاطر انسان بودنشان احترام گذاشته و از حقوق شان که همانا حق انتقاد از هر فکر و اندیشه ایست دفاع نماید.متاسفانه حکومتهای تمامیت خواه بخصوص حکومت اسلامی و اصولا ادیان ابراهیمی ابتدایی ترین حقوق انسانها را زیر پا گذاشته و با تهمت و ترس و وحشت آفرینی جلو هر آزاد اندیشی را گرفته اند و با زور و بند و زنجیر و ترور خود را برتر میدانند. چون در میدان تفکر و خرد اینها را در آنچه می پرستند و بزور دیگران را به پرستیدنش وامیدارند بهره ای نیست.جناب دانشجو شما با قلم توانا و با خردمندی در مورد اعتقادات اسلامی/شیعی به افشاگری پرداخته اید.جای بسی تاسف است که انسانهایی اینچنین مسخ این دروغها و داستان پردازیهایی که هیچ پایه علمی ندارند شده و حتی در طول تاریخ این سرزمین دست به ترور انسانهای خردمندی چون کسروی زده اند.مسلما اینها هما نند پیامبر و امامانشان به تنها چیزی که اهمیت میدهند حفظ قدرت بهر نحویست.مثلا همین علی و فرزندانش طبق همین روایت سنتی از اسلام تا توانسته اند از ایرانیان کشته اند و زن و فرزندانشان را به برده گی برده اند. یا باقیماندگانشان مثل رضا در حقیقت برای غارت اموال ایرانیان به ایران کوچیده اند. و هر امامزاده و یا سیدی را که دراین سرزمین اسلام زده می بینیم چیزی جز پس مانده گان قاتلان و غارتگران و بر دار کشنده گان ایرانیان نیستند.اینها همه مفتخورهایی بوده اند که جابرانه و با بی رحمی بر ما تاخته و پس از تجاوز به مال و ناموس این سرزمین با زور شمشیر خود و خاندان خود را بر ما مقدسانده اند چنانچه هم اکنون هم همین کنند.آنچه را که ما داشته ایم خار کرده و هر صدای اعتراض و نقدی را باشمشیر آخته و غل و زنخیر و تنور پاسخ داده اند.والا همانطور که خود نوشته اید این قوم را نه کتابی که ارزش خواندن داشته باشد و نه علمی که قابل فراگیری بوده.قرآنیکه مقدسش میخوانند حتی ازطرف بزرگان عرب دوران محمد نقد شده و حتی ابومطلب عموی محمد حاضر به پذیرش دین محمد نشد و کافر از دنیا رفت.مسلما محمد بیکار ننشست و با ترور و زور شمشیر دلاوران اسلام قرآن را به حلقومها ریخت همجون زهری که کلیساییان بحلق گالیله! جالب اینکه بعد از مرگ محمد قبایل عرب دست به مقاومت می زنند و خواهان بازگشت به دین خود هستند ولی دلاوران اسلام که همچون سرداران سپاه امروز در ایران اسلام زده فربه از مال حرام و دزدیها و غارتهای و دسترنج دیگران شده بودند آنچنان از کشته پشته ساختند که بیم آن بود که دیگر مردمی نماند که بتوان با از آنها مال و منال گرفت و یا سپاهی برآرایند.اینست که امروز ما را چاره ای جز یاد آوری تاریخ نکبتبار اسلام و اسلامیان در سرزمین بلا زده خود نداریم.تا شاید نسل بعد از ما بتواند با بعقب راندن اسلام گامی بسوی خردمندی و آزاد اندیشی بردارد.

     
  15. آقای نوریزاد شما براستی پا جای پای گاندی و ماندلا و روش مبارزه بدون خشونت در مقابل رژیمی وحشی گذارده اید. الحق سفرهای استانی فقیرانه شما در مقابل سفرهای سلطانی حکومتیان، همبستگی ملی را در پی دارد. اف بر آنان که از اندکی عقل بی بهره اند و به جای یاری شما در انجام وظیفه ملی و میهنی و جلوگیری از تجزیه این مملکت، در هدف مقدستان سنگ اندازی می کنند. اینان اگر قدری شرف و وجدان داشتند باید مسئولیتی که خود پذیرفته و بابت آن بیت المال را به یغما برده اند و پاسخگو نیز نیستند، شایسته بود بابت ایده و زحمتی که شما یک تنه بر دوش می کشید، سر تا پایتان را گلباران می کردند. پاینده باشید. دوستدارتان از خرم آبادلرستان

     
  16. خدا به همرات مسافر.
    خوش به حال تو
    و بد به حال ان نشستگان و
    ان همه فرو رفتگان
    خدا به همرات مسافر.

     
  17. جناب نوریزاد به بهبهان هم بیایید

     
  18. درورد بر شما نوری زاد عزیز…
    درود بر افکار شما که حس خفته ی انسانیت را در ما تلنگری زد…
    امید به بیدار شدنش..

     
  19. دورود بر شما
    آقای نوریزاد من یه سئوال از شما دارم : میخام بدونم که ما توی تهران با چه مشقتی به اینترنت و سایت شما دسترسی داریم، چطور شما در کوره دهاتای ایران به اینترنت دسترسی دارین و سایت خودتونرو آپدیت می کنین، یواشکی به ما بگین که ما هم تو اینترنت راحت بچرخیم

    ————–

    سلام کامران گرامی
    من یک مبین نت دارم و هرکجا که هستم خودم را به نزدیک ترین شهری می رسانم که اینترنت داشته باشد. تا کنون که به مشکلی برنخورده ام.
    با احترام

    .

     
  20. SHAHRUZ - سید شهروز

    تحلیلی کوتاه بر پروسۀ انظباط در محیط با ذکر یک مثال

    با توجه با اینکه زمینۀ موضوع‌ها و سفرها هنوز بر مردمان کرد کشورمان است, ناخوداگاه موردی به ذهنم رسید و خوداگاه ارتباط آن با بحث انظباط پیش آمد که در زیر به آن خواهم پرداخت.

    چنانچه به ادارۀ کل آموزش و پرورش استان فارس بروید, هنوز کسانی هستند که برای شما از خصوصیات و دیسیپلین یکی از معاونان اداره کل که اتفاقا کرد بود سخن گویند, البته من به شخصه او را نمی‌شناسم و حتا نمی‌دانم از اهالی کردستان بود یا کرمانشاه یا مثلا ایلام, بل‌که از یکی از آشنایان تعریف او را بارها شنیده‌ام, فردی ممتاز با مدیریتی ذاتی که اساس و شالودۀ انظباط و کارایی را عملا در آنجا به منصۀ ظهور نهاده بود.

    در اینجا غالبا یک پرسش مهم مطرح میگردد که اینگونه افراد که سعی در ایجاد نظم و ترتیب در یک مجموعۀ فرم گرفته با نظام بروکراسی و نسبتا بی‌قید را عهده‌دار میشوند غالبا پس از تلاش‌های کم موفقیت خسته میشوند و ادامۀ این پروسه را به نظام طبیعی واگذار میکنند و در نهایت هیچگاه نتیجۀ مطلوب را کسب نمیکنند, ولی این تفکر خطاست کمربند ایمنی در خودروها چگونه نهادینه شد؟ چرا در ورود و خروج مترو مردم دقیق برنامه ‌ریزی میکنند و فرفره میشوند؟ این فرد نه تنها جزیی‌ترین امور اداره را زیر چشمان عقاب‌گونۀ خویش داشت و صبح‌ها در مقابل درب اداره, ورود پرسنل را کنترل میکرد (تا حضور به موقوع پرسنل عملا نهادینه شد), بل‌که خستگی ناپذیر و بشدت پیگیر بود.

    حال پرسش مهم دیگری که مطرح میگردد اینکه آیا با این اعمال اصولا بر پرسنل و روحیات آنان فشار و استرسی وارد نمیگردد تا منجر به نقصان کارایی ‌شود؟ پاسخ با این دلایل منفی است, اولا فعالیت‌های اداری بر مبنای توان متوسط آحاد جامعه است و تا پر شدن سقف این ظرفیت یک تلرانس با معنا وجود دارد, و ثانیا نکتۀ بسیار مهم این است که زمانیکه فضای نظم و اِعمال روش‌های علمی برقرار گردید, راندمان کاری چنان افزایش میابد که پرسنل قادر به استفاده از ماحصلِ کارایی خویش خواهند گردید, مثلا کاهش ساعات کار یا تعطیلی پنجشنبه‌ها و البته اعطای اضافه‌کاری به منظور عدم تعطیلی در ساعات یاد شده. یا مثلا یک مورد تایپیک که در اینجا وجود داشت, فرد مذکور با برآورد هزینه‌ها و تعدیل آن و جلوگیری از اصراف و کج‌دستی‌ها موفق به ایجاد سلف‌ سرویس و موارد رفاه دیگری گردید که تا پیش از معاونت او وجود نداشت.

    به عبارتی زمانیکه نظم و افزایش راندمان کاری حاکم میگردد در ابتدا پرسنل اندکی به مشقت خواهند افتاد که آن هم در مقایسه با عادات پیشین است, ولی در آینده‌ایی نزدیک همگان از مزایای آن بهره‌مند خواهند گردید و روحیات پرسنل قویتر خواهد گشت, به قرینه زمانیکه بی‌نظمی و بی قیدی حاکم میگردد ممکن است در ابتدا بسیاری راضی باشند ولی اندک زمانی بعد نه تنها دچار عادات ناپسند و نخوت میگردند که حتا راندمان کاری بقدری نازل می‌شود که عملا هیچ ترازی در ورودی و خروجی مترتب نیست و لذا همگان ناراضی و پرسنل نیز قادر به بهره‌مندی از افزایش کارایی خود نیستند.

    بهرحال یاد ایشان بخیر که هنوز کسانی با رضایت و تحسین با عنوان یک الگو از او یاد می‌کنند

     
  21. سلام جناب نوريزاد

    با اين توافقي كه به ظاهر در زمينه مذاكرات هسته اي پيش اومده
    بنده ياد ياداشتي از حضرتعالي افتادم حالا دقيقا اسمش يادم نيست يه چيزي مثل اين كه به آقاي خامنه ايي گفته بودين كه شما يعني آقاي خامنه ايي به زودي با آمريكا سازش ميكنين آيا حافظه من بهم درست ميگه يه همچين يادداشتي شما نوشته بودين؟ اگه نوشته بودين و اگه امكانش باشه لينك مطلب و درج كنين تا يدوباره اين ضرب المثل واسمون تداعي بشه كه ميگه:( آنچه در آينه جوان بيند / پير در خشت خام آن بيند)
    البته اگه جسارت نباشه يه يادداشت در اين زمينه بنويسين تا پشت پرده اين توافق روشنتر بشه
    ممنونم

     
  22. سلام جناب نوریزاد عزیز میتونم برنامه سفربه شهرهای استان کرمانشاتون رو بدونم..شمافردا کجاتشریف میبرید شهر جوانرود در راه سفرتون هست

    ————

    سلام دوست من.
    من فردا جوانرود هستم. بشرط بقا

    .

     
  23. پاسخی به ابوالفضل ها ودیگرسادات خیلی محترم

    آقای ابوالفضل سلام
    آقای ابوالفضل من پیام شما را که پند واندرزو تهدید ومهربانی ومصلحت اندیش را در آن لفاف کرده وآقای نوری زاد منتشر کرده خواندم
    شما ندیده ونشناخته من را ادمی که پراز نفرت وکینه است دیده وبا نوشته اتان به دیگران معرفی کرده اید این یعنی یک عمل اسلامی این یعنی کاری که اجدادبزرگوار شما مرتکب شده ونه تنها دوپهلو که صد پهلو حرف زده اند شما نا سزا هائی را که این اجداد مطهر شما به ایران وایرانی داده اند خوانده اید وهمینگونه سخنانی از آنان نقل شده که از مهربانی سخن می گویند هردو را کنا رهم بگذارید وباتوجه به چند گزینه بفرمائید که کدام صحصح است
    اول این که اعراب قومی کینه توزند
    دوم اعراب در هنگام ضعیف بودن چون موش هستند ووقتی حس کنند زورشان به کسی میرسد هیتلر هم به گرد پایشان نمی رسد
    اعراب دروغگو هستند واین را فقط از دروغ هائی که پیامبر مکرم شما در قران به خدا نسبت داده وخدارا در حد یک موجودی که دستیار محمد وفرمانبردار اوست نشان داده مشاهده می فرمائید
    اعراب وفای به عهد را نمی فهمند
    نگاه کنید به صلح حدیبیه نگاه کنید به پیمان محمد با یهودیان مدینه ونگاه کنید به صدام که فکر کرد کشور ما ضعیف وناتوان شده وعهد نامه را پاره کرد وبه ما حمله کرد ونگاه کنید به کشتار وفجایع عربستان سعودی در کشتن حاجیانی که مهمان مملکت عربستان بودند وطبق معاهدات منعقده حجاج جان ومال وناموسشان باید در ایامی که به مناسک حج مشغولند مصون باشد
    وسراسر تاریخ پراز ظلم وخیانت کاری اعراب است
    وشما باور دارید کسی که سید است یعنی وافعا اعقابش به قریشودیگر قبایل عرب نه به محمد وخاندانش چون بنی عباس هم عمامه سیاه داشتند وخود را سید می دانستند مثل آقا سید علی حالا نمی دانم شما سید سبزی یا سیاه که به هرحال از نظر نژادی به اعراب میرسی
    در نژاد من شک هست ممکن است از نوادگان مغول تاتار یک عرب غیر سید یا هرچیزی که شما به من نسبت بدهید باشم ولی افتخاری ندارم که از کدام نزادم اما حق دارم عرب را آن هم از نوع بنی هاشم وبنی امیه وبنی هاشم یعنی این سه برادر ایرانی ندانم وبه تصدیق تاریخ آنان را در دوران های مختلف دشمن خونخواره ام معرفی کنم ومستندات آن را تقدیم کنم ودنباله آن را نیز هم اکنون حاکم ظالم بر سرو سرنوشت خودم وهموطنانم نشان دهم
    پس من نمی خواهم شما من را دوست بدانید.شما با این افتخار کردنتان به داشتن نسب از دشمن ستمگر ونانجیب من در صف اشقیا قرا دارید ومن بی دلیل نمی گویم که شما در بریدن سر من درنگ نمی کنید کما این که جد بزرگوارتان بابک را دست وپا وسر برید ودوبرادر که از سلاله آنها خود را محسوب می کنی یعنی دحسن وحسین در طبرستان خون هموطنان مرا به زمین ریختند وبه آن افتخار می کردند همانگونه که شما به نسبت افتخار می کنی
    واما شما هر قسمت از نوشته ام را که دوست دارید میخوانید واز ان تکه میگیرید وبقیه را رها می کنید شما داستان قانقاریا را نخواندید متوجه نشدی که گفتم روشنفکر خبانتکار به این ملت قانقاریاست برتن او ومتوجه نشدی که عرض کردم روشنفکر صدیق وپاک به انذازه انگشتان دو دست هم در تاریخ روشنفکری کشورمان پیدا نمی شود البته حساب آخوند جداست که کلا شایسته زنده بودن نیست وحسابشان از روشنفکران جداست واینان تاریک فکرند هرچند نام پدر طالقانی را یدک بکشند که این مردک چقدر جانی بود
    آقای ابوالفضل شما نمی توانیدبه من ایراد بگیرید یا مرا انسانی نفرت پرور بخوانید من عرض کردم با عشق به انسان وانسانیت به یک جریان معترضم ویک جریان یعنی اسباب ووسائل آن جریان وسر دمداران وگردانندگان آن جریان وگرنه شما شریف هستید ومحترم وعزیز ودوست داشتنی هستید تا زمانی که یک ایرانی باشی وقتی مفتخر شدی به داشتن نسب از جریانی که دشمن ما مردم مظلوم ایران است آن وقت میشوی جزئی از همان جریان طاعونی که اگر تکه تکه شوم با این جریان همسوئی پیدا نخواهم کرد

     
  24. من کیستم و تو چیستی.

    نوریزاد عزیز درد و رنج مرا احاطه کرده، اکنون که مشغول نوشتن این اعتراف نامه هستم در بستر بیماری با مرگ پنجه در پنجه افکنده ام، خوب میدانم این عذاب و سرنوشت شوم حاصل ناجوانمردی من در حق شما و رفتار جوانمردانه شما بر من است، نوریزاد عزیز نمیدانم آیا این اعتراف نامه را به پایان خواهم رساند یا اجل مهلت مرا کمتر در نظر گرفته، پس نوریزاد عزیز حال که درد و رنج و مرگ مرا فرا گرفته بیا و آخرین جوانمردیت را در حق من گناهکار به انجام رسان و به آخرین تقاضا و وصیت رسمی من جامه عمل بپوشان و این نامه را در یکی از پست ها درج گردان.

    نوریزاد عزیز من آن کسی هستم که در مسابقات جودوی قهرمانی 1968 اتیوپی که در مرحلۀ فینال با تو برخورد کردم و در لحظه ایی که تو بر سینه من نشسته و مشغول ضربه فنی بودی بر صورت تو خدو افکندم و تو در یک اقدام جوانمردانه و فیر پلی در حالیکه با یک ضربت قادر به دو نیم ساختن من بودی برخاستی نام خداوند بر لسان جاری ساختی و از گناه من درگذشتی.

    نوریزاد عزیز من همانم که در ساعت 7.50 دقیقه غروب چهارم مرداد 89 در حالیکه با خضوع و فروتنی از کوچه رد میشدی بر تو سنگ افکندم و تو به مسجد محله رفتی و دو رکعت نماز برای آمرزش من بجای آوردی.

    نوریزاد عزیز من همانم که زمانیکه از پای خانم پروین خلخال طلا بر ربودم تو به اصحاب سایت گفتی اگر در غم اینکار بمیرید کار خوبی کرده اید.

    نوریزاد عزیز من همانی هستم که زمانیکه کور بودم و از تو طلب سهمی بیشتر از بیت‌المال نمودم تو با جوانمردی دست مرا با چراغ نفتی سوزاندی و معرفت و امانت آموختی.

    نوریزاد عزیز من همانم که زمانیکه در راه سقز بانه پیاده بدون کفش مشغول عزیمت بودم و تو با اسب رسیدی و من با التماس از تو طالب کمی سواری و االتیام زخمهای پا و ماهیجه های خسته ام را نمودم و تو با جوانمردی اسب را در اختیار من گذاردی و من اسبت را ربودم و صدای تو را شنیدم که گفتی من اسبت را نربودم بلکه انسانیت را ربودم.

    نوریزاد عزیز من همان راهب نساری هستم که زمانیکه کودک بودی و با تو و پدر بزرگت در آن جاده خاکی نوراباد ممسنی برخورد کردم به دروغ گفتم که تو وبلاگ نویس بزرگی خواهی شد حال آنکه در طالع تو دیده بودم که رئیس جمهور آمریکا خواهی شد ولی به حسادت تو را فریفتم و حقت را وارونه ادا کردم و به این روزگار افکندم.

    رستم عزیز من آنم که زمانیکه در شاهنامه بر سهرابت افتاده بودی و طلب نوشدارو کردی من نوشدارو داشتم و آنرا زیر فرش مخفی کردم و تو بعدها قلمبه فرش را دیدی و دم بر نیاوردی.

    نویزاد عزیز من همانم که با جت بوئینگ 747 بر برج دوقلوی نیویورک آمریکا کوبیدم و ساعتی پیش از آن با تو در طبقه آخر قرار ملاقات گذاشته بودم.

    نوریزاد عزیز من همانم که زمانیکه ساکنین کره زمین به ترک آن به سیاره دیگری مشغول بودند به دروغ به تو گفتم که کره زمین دو سال دیگر نابود خواهد شد و سفینه تو را دزدیم و به آن سیاره رفتم.

    این تنها سر سوزنی از دردنامه و اعترافاتم بود چقدر سبک شدم
    یارای نوشتن دیگر ندارم و عزرائیل هم مرتب علامت میدهد که وقت ملاقات خاتمه یافته

    خداحافظ نوریزاد عزیز مرا ببخش و آخرین وصیتم دریاب

     
  25. پاسخ به نقد دوم جناب سيدابوالفضل
    با درود برشما و خوانندگان گرامي
    دربخش دوم نوشته هايتان خطاب به اين ناچيز، سخن را تند كرده و ضمن ناسيوناليسم خواندن نگارنده او را سرزنش كرده ، و فرموده ايد «‌ این اظهار نظر شما آشکارا نژادپرستانه است… این وطن دوستی ، هرگز نمی تواند مجوزی باشد برای این که خودمان را برتر از دیگران به حساب آوریم . این برتری خواهی ، نامش می شود نژاد پرستی.»
    در پاسخ پيشين اشاره كردم كه نژاد پرستي اين نيست كه كسي را محترم بشماريم بل اين است كه يك نسل را تقديس و تكريم نماييم ؛ و آنها را درطبقات فوق انساني قرار دهيم ؛ يا نسل خود را برتر از ديگرمردم كره خاك بدانيم. چنان كه امروز شاهد اين مدعا هستيم و بس گفته و شنيده ايم كه ائمه استثناهاي خلقت اند و فرزندانشان نيز تا آخر تاريخ محترم تر از بقيه و مستحق خمس و غيره ، و بالانشين مجالس و بالا برنده ي دعا و شفيع روز جزا و ازاين دست سخنان پرادعا وبي محتوا .
    من نمي دانم نژاد پرستي از نگاه شما يعني چه . اگرسخني از قوم آريا و برتري نژاد آنها نسبت به نژاد هاي ديگر گفته باشم حق باشماست اما اين كه بگويم ايرانيان برخلاف بعضي ملل توانستند بخشي از فرهنگ خود را حفظ كنند و اين به دليل تلاش بابك ها و فردوسي ها و پورداذبه ها بود ، اين سخن نژاد پرستانه است ؟
    يعني اگر روزي كسي بگويد فرانسوي ها به رهبري شارل مارتل سبب شدند كه سپاه اسلام پشت دروازه هاي اروپا زمين گيرشود اما كشورهاي همجوارش نتوانستند درمقابل يورش مسلمين مقاومت كنند ؛ نژاد پرستانه سخن گفته است؟ يا اگر بگويد بعضي ملل توانستند فرهنگ خود را در مقابل هجوم بيگانگان حفظ كنند و بعضي نتوانستند ؛ اين سخن رنگ و بوي نژاد پرستي مي دهد؟
    سخن برسر برتري نژادي نيست؛ سخن برسراين است كه اگر چه مردم اين سرزمين در راستاي تاريخ نشان داده اند كه بي ريشه نيستند و مردم متمدن و شهرنشين نيازي به فرهنگ صحرا نشينان و بيابانگردان ندارند اما ، چنان كه مي بينيم ، مشتي بيابانگرد آمدند و با زور تيغ ، تبليغ كردند و هرچه داشتيم را يا نابود و به نام خود ثبت نمودند تا فرهنگ ضعيف شان را قوي نشان دهند و خويش را برتر و مهتر بنمايانند. پشتوانه ي اين سخن ، عملكردي است كه روحانيت و مبلغين دين و فرهنگ بيگانگان ، در راستاي تاريخ اين مرز و بوم انجام داده و مي دهند.
    نگاه كنيد به عملكرد ِ مروجين دين و مدعيان فرهنگ برتر. آيا جز اين است كه سرتاسركتب تاريخ و آموزش هاي اخلاقي مدارس و دانشگاه هاي ما پر شده از ستايش بيگانگان ؟
    من سرجنگ با اعراب نداريم . جنگ من با جهل است ، چه درايران باستان بوده ؛ و چه درفرهنگ امروز مي باشد.
    خود انصاف دهيد و بگوييد كه آيا ما درطول تاريخمان مبارز و آزادي خواه نداشته ايم كه حسين را سمبل آزادگي كرده ايم . آيا به راستي اين مرز و بوم چنان فاقد خردمند و پرهيزكار بوده كه علي با آن پيشينه ي خشونت بارش قديس شود؟ به نوشته خودتان نگاه كنيد كه حسين را چگونه مي ناميد و ديگر خردمندان يا آزادي خواهان جهان را چگونه . آيا فقط حسين است كه شايستگي اين را دارد كه درپس نامش عليه السلام آورده شود؟ مگر حسين چه كرده كه ديگرآزادگان تاريخ نكرده اند؟ مگر زينب كيست كه زنان ديگرتاريخ نيستند؟
    شما خوب مي دانيد كه پيشينه ي بزرگمهر چگونه شرح شده و پيشينه ي علي چگونه . عقل و خرد هركدام كم و بيش در تاريخ نوشته شده است و مبارزه با ستم ، و حد واندازه ي انسان دوستي آنها نيز به ثبت رسيده است.
    شما بگوييد ، آيا از بزرگمهر خردمند ؛ به همان گونه ياد مي شود كه ازعلي؟ آيا درتمام عمرتان يك بار ، فقط يك بار از يكي از مروجان دين شنيده ايد كه نامي و يادي از بزرگان ايران زمين بكنند؟ يا هميشه و درهمه حال درمساجد و تكايا ، در مدارس و حوضه ها ستايش گر علي و ديگر اعرابي بوده اند كه بنا به شهادت تاريخ خودشان هريك ده ها انسان را كشته و چندين زن را به اسم تعدد زوجات دراسارت خود داشته اند؟
    آيا سخن من نژاد پرستانه است يا سخن و عمل آنهايي كه هزار سال است براي بزرگداشت كساني كه كارنامه ي اعمالشان به سياهي مي زند مردم را سياه پوش كرده اند و با فريب و دروغ آنها را واداشته اند تا برسر و سينه ي خود بكوبند و قمه برفرق خويش زنند و كودكان معصوم را به ياد كسي كه هيچ شناختي از او ندارند، آزاردهند و هميشه و هميشه آنان را تافته هاي جدا بافته بدانند و انساني معمولي را قديسي شفا بخش بخوانند ؛ و اشغالگران را از نژاد برتر بشمارند؛ و براي هريك از آنها هزار معجزه بتراشند و كار را به جايي برسانند كه كودك شش ماهه ي آنها را شفا بخش و گره گشاه كنند ، و هيئت متوسلين به علي اصغر درست كنند ؛ چون از سلاله فلان است و فلان ابن فلان .
    شگفتا كه اين ها را نژاد پرستي نمي خوانيد و اين سخن را كه مي توان به اسطوره هايي چون كاوه يا قهرماناني چون بابك افتخار كرد را نژاد پرستي مي دانيد.
    فرموده ايد :« … شما به دوستمان می گویی حق ندارد ناامید باشد زیرا که “ایرانی” است» .
    من اگر به دوستمان گفتم حق ندارد نااميد شود زيرا ايراني است نه به دليل نژاد برترش بود . چون خيال مي كنم كه آن دوست و بسياري چون آن دوست ازجمله اين ناچيز، براين فرض اند كه علل عقب افتادگي و تكه تكه شدن يك ملت ، جهل حاكم است ؛ و ريشه ي اين جهل درعاداتيست كه ما را به آنها آموخته و معتاد كرده اند و يكي ازعلل ، و به نظر نگارنده ، مهم ترين علت اين اعتياد ، افكارخرافي است كه به نام دين درمغز ما كرده اند. نظرمن اين بود كه آن دوست و ديگر دوستان خيال نكنند كه نمي توان با اين عفريت جهل ‌( به خيال من) درافتاد . جهل را غولي شكست ناپذيرندانند و بدانند كه نياكانمان ده ها نسل است با اين ديو درجنگند و نا اميد نشده اند . پس ما كه تربيت شدگان همان نياكانيم و خود را ايراني مي دانيم ، نبايد از مبارزه با ديو جهل و خرافات نااميد شويم . بايد بدانيم كه سرانجام ، پيروزي از عقل و خرد و انديشه است . ‌همان چيزي كه گذشتگان خردمند پاسش مي داشتند وهمان كاري كه بعضي ملل ديگر كرده ، مي كنند.
    پس اين كه گفته شده : حق ندارد نا اميد باشد چون نياكانش فردوسي و پورداذبه است ، نه به معناي قبول برتري نژادي است بل به اين دليل است كه تاريخ مبارزات فكري اين مردم گوشزد شود. سخن برسر برتري نژادي نيست . سخن برسراين است كه پورداذبه ، كسي كه كتاب هاي ادب الکبیر یا درة الیتیمه و ادب الصغیر و رساله الصحابه و غیره را نوشت ؛ و گاهنامه ، آیین نام ، کلیله و دمنه ، خداینامه ، کتاب مزدک ، کتاب التاج و… را از پهلوي به عربي برگرداند ؛ و قاطیغوریاس ، باری ارمینیاس ، آنا لوطیقا و غیره را ترجمه كرد ؛ و مورخین عرب او را بزرگترین مترجمین « نحله حکمت » دانسته و ابن ندیم از بلیغ گویان دهگانه اش شمرده است ؛ هنگامي كه از برابر آتشكده اي مي گذشت چنين خواند :
    « یا بیت عائکه الذی اتغرل …
    – یعنی
    ای خانه ی دلدارکه ازبیم بداندیش – روی ازتو همی تافته و دل به تو دارم
    رو تافتنم را منگرچونکه به هرحال – جان بهرتومی بازم و منزل بتو دارم…».
    اين يعني افسوس كه اين فرهنگ ارزشمند تبديل به جهل شده و قلم شكسته و شمشيربه ميان آمده است. او نژاد پرست نبود چون اگر چنين بود افكار ارستو و ديگر بزرگان يونان را ترجمه نمي كرد و به بهانه ي اشغال ايران قديمش ، به دست يونانيان ، از ترجمه ي كتب يوناني بيزاري مي جست . او ، درپي فرهنگ برتر بود و به همين دليل انديشه هاي يونانيان بيگانه را كه زماني نيز كشورش را اشغال كرده بودند ، به زبان روز ترجمه كرد. او جوياي انديشه بهتر و بيزار از انديشه كهتر بود و دراين راستا ، فرهنگ غالب عرب را شايسته ايرانيان آن زمان نمي دانست .
    همين امر باعث دريغ و تاسفش بود و چون آرزوي ازبين رفتن انديشه قوم مهاجم را داشت براي حفظ انديشه هاي عقلايي يونان و ايران همت كرد و دراين راه تا آنجا پيش رفت كه درباره اش نوشته اند :«…جهت آن که نقیض قرآن انشاء می کرد کشته شد… ». و او را چنان كشتند كه بدترين دشمنانشان را . « … آنگاه خلیفه دستور داد تنوری را پراز هیمه و آتش کردند ، پس فرمان داد یک یک اندام بدن مقفع را بریدند و … درتنور انداختند …. جلاد همچنان اندام مقفع را یکی پس از دیگری می برید و دربرابرچشمانش درتنور می انداخت …. تا تمام اندام بدنش بریده شد … پس ازآن بدنش را به آتش کشید ، ( خلیفه ) گفت : ای زندیق ! پیش ازآن که درآتش آخرت بسوزی درآتش دنیا می سوزانم …» .
    فردوسي نيز، به گونه اي ديگر عمل كرد . سخن برسرزنده كردن ِ زبان پارسي نيست اگر چه كاري سترگ بود اما مهم تر از بازگرداندن زبان ، حفظ آثار فرهنگي اي بود كه مهاجمين بي فرهنگ نابودش كرده بودند. فرهنگي كه نشانه اش را مي توان درجاي جاي شاهنامه ديد و نمونه اي از آن را در هفت بزم بزرگمهر خواند.
    بنا به آنچه گفته شد ، سخن برسربرتري نژادي نيست . سخن برسر دفاع از فرهنگي است كه امروز با تلاش بيگانه پروران درحال نابودي است . نگاه كنيد به كتب فارسي درمقاطع متفاوت آموزش و پرورش و دانشگاه ها تا ببيند چه ستمكارانه ادبيات را عربيات كرده اند و حتي كتاب درسي پارسي را با اين كه مردم اين سرزمين حرف پ دارند معرب كرده و فارسي نوشته اند.
    نگاه كنيد و ببينيد كه دركتب فارسي چه مقدار در باب فرهنگ عرب يا به قول خودشان ، فرهنگ ديني مي نويسند و چه مقدار كودك و جوان اين مرز و بوم را با تاريخ نياكانش آشنا مي نمايند. فرهنگ مهاجم هنوز مهاجم است. باورنداريد به مساجد و تكايا و منابر و ديگررسانه هاي گروهي توجه بفرماييد تا ببينيد كه چگونه ، بيگانه دوستان و دروغ پروران، درتعريف و تبليغ دين يا فرهنگ عرب و مسكوت گذاشتن يا تخريب فرهنگ ايرانيان ، شب و روز تلاش مي كنند.
    نوشته ايد كه :« … متاسفانه این دیدگاه نژاد پرستانه ، به شکلی بسیار غلیظ ، فضای نوشته ی شما را پر کرده و در این فضای مه آلود ، واقعیت قربانی اغراض و جانبداری های غیر منصفانه شده است…» .
    منصف باشيد و بگوييد كه ديدگاه نژاد پرستانه من غليظ است يا برترجويي نژادي كساني كه هرسال ماه ها وقت اين ملت را براي تولد و مرگ كساني حرام مي كنند كه اگر در ميدان نقد بي طرفانه قرار گيرند ، حتي از يك فرد معمولي هم كمترند؟
    به عنوان مثال ؛ بفرماييد كه براي چه هرسال حداقل ده روز و جديدا چهل روز مردم را درسوگ فاطمه مي نشانند؟ مگر فاطمه كه بوده و چه كرده كه اين همه شايسته ي تعظيم و تكريم است؟ آيا جز اين است كه فاطمه به صرف نژاد و نسب اش مورد چنين بزرگداشتي قرار گرفته است ؟ فاطمه حتي به اندازه يك خانم معلم ، كارگر ، پزشك يا مهندس معمولي هم به بشريت خدمت نكرده است . اين همه تبليغ براي چيست ؟ چون زن علي بوده ؟ مگرعلي همين يك زن را داشته ؟ چون دختر محمد بوده ؟ گيرم پدر تو بود فاضل ؟ چون حسن و حسين را تربيت كرده ؟ خود اين حسنين چه گلي به سربشريت زده اند جز جنگ و جدال و تعدد زوجات و شمشير براي مقام و منصب كشيدن؟ شايد چون شادروان شريعتي بفرماييد كه «‌فاطمه ، فاطمه است ». آيا اين برهان درست است؟
    من نژاد پرستم كه مي گويم كساني چون پورداذبه را بايد پاس داشت كه كتاب ها نوشته و يا ترجمه كرده ؛ يا كساني كه آستان بوس رضا شده اند ، و به تعدادي افراد بي نشان ، هزار نشان عملي مي دهند ؛ و باقر را شكافنده ي علوم و صادق را مغز متفكر جهان شيعه و علي را در شهر علم ووو مي نامند؟
    اين رضا چه كاري براي مردم كرده است كه از چنين عظمتي برخوردار شده است ؟ باقر چه علمي را كشف نموده كه شايسته چنين تكريم و تعظيمي است؟ اين صادق كدام كتاب را نوشته و كدام فرضيه معتبر علمي را داده كه مغز متفكرنام گرفته ؟ اين علي كدام علم را ريشه يابي كرده و كدام فلسفه را خلق نموده و كدام مسئله ي علمي را به اثبات رسانده كه درشهر علم نام دارد . مگر جز اين است كه حدود چهارصد سال بعد از او شيخ رضي آمده و كتابي تاليف كرده و مقداري از اين كتاب و مقداري از آن كتاب برداشته ومقداري نيز خود ساخته و آن را نهج البلاغه نام نهاده و به علي منسوب كرده است؟
    اگر اين آقا در شهر علم مي بود بايد خودش حداقل در 25 سالي كه فرصت داشت نهج البلاغه اش را مي نوشت ، يا دستكم نسخه ي خام آن را تهيه و به فرزندان عالمش مي سپرد كه آن را به اتمام برسانند . اگر براستي باقر شكافنده علوم بود و صادق مغز متفكر و كه و كه كه ،‌ حداقل كتاب پدرشان را مي نوشتند تا درگذر زمان از دستبرد بيگانگان محفوظ بماند.
    نژاد پرستان كساني هستند كه برجهل توده تكيه زده و با اين كه هزار دليل برايشان مي آوريد بازهم به ستايش و نيايش كساني مي پردازند و كساني را با پسوند صلوات الله عليه و عليه السلام وسلام الله عليه اسم مي برند كه هيچ كاري نكرده اند . اين نژاد پرستي است . نژاد پرستي اين است كه بي مايگان را به درجه الوهيت برسانيم و سپس خلق ساده و بي تحقيق را به ستايش و كرنش آنها واداريم و هزار حرف راست و دروغ را براي تاييد شان بگوييم چون ، منصوب به فلان قبيله و عشيره عرب اند .
    درپاسخ به اين كه مرا جزمي انديش دانسته ايد واز واژه پراگماتيسم بهره گرفته ايد.
    چون خيال مي كنم پراگماتيسم به معناي اصالت عمل است و برنتيجه كار تمركزدارد ؛ اين واژه را كه از طرف حضرتعالي بكار رفته خطاي تايپي دانسته و بجايش دگماتيسم را مي نشانم .
    با توجه به اين كه برداشت برخي، از اين واژه و كلمه ي جزمي انديشي با شما متفاوت است به معنايي كه آنها از اين واژگان كرده اند توجهتان را جلب مي كنم. «‌ … جزم باوري يا دگماتيسم ، خشك انديشي يا جزم گرايي ، عبارت است از روش انديشه گري غيرانتقادي ، غيرتاريخي و متافيزيكي كه …»
    با اين تعريف ، احتمالا، مومناني كه باورهايشان متافيزيكي و خارج از تعقل بشراست بيشتر به يك دگم و جزم انديش شبيه اند تا كساني كه دائم در حال بروز كردن افكار و تغيير انديشه هاي خود هستد.
    به خيال من، جزم انديشان يا دگماتيست ها كساني هستند كه چون معتاد به تفكري شده اند آن را بهترين مي دانند.
    به عنوان مثال ، كساني كه يك كتاب را بهترين كتاب دنيا مي دانند و دائم در تاييد آن مي خوانند و جرات خروج از تفكر حاكم برذهن شان را كه نتيجه تلقين هاي دوران كودكي آنهاست را ندارند جزم انديش يا متحجرند.
    متحجر كسي است كه به صرف خاطرات خوش يا تلقيناتي كه ازكس يا كسان يا محيط ديده و اسير و دربند آنها شده ، به جاي ورود به ميدان سخت و دردناك تحقيق درهمان خيالات خوشش مي ماند و با هروسيله اي از افكارش دفاع مي كند. كساني انديشه جزمي دارند و متحجرند و باور كرده اند يك كلمه يا يك جمله يا يك كتاب را بايد همه ي عمر بخوانند و هرگز نمي انديشند كه « درخانه اگر كس است يك حرف بس است» . اگر هوشيار باشيم با يك بار خواندن ، مطلب را خواهيم فهميد و اگر جز اين باشد، با هزار بارهم چيزي درك نخواهيم كرد.
    به عقيده اين ناچيز، جزم انديشان هرروز چندين بار مي گويند اشهدان لااله الله الاالله… . هرروز بارها و بارها به ركوع و سجود مي روند . هر روز چندين بار ازمناره ها فرياد برمي دارند كه خدا يكي است و محمد فرستاده ي اوست واين كار را تا پايان عمر انجام مي دهند و دَمي نمي انديشند كه از اين همه تكرار چه سودي عايدشان مي شود؟
    مگر يك كتاب را چند بار بايد خواند تا فهميد ؟ اگر كتاب خيلي عميق است توصيه آن به عوام كاري است دور ازخرد ؛ و اگر كتاب مبين و ساده وروان است خواندن مكررش كاريست عبث. اگر يك بار شهادت دادن به چيزي كافي است پس اين همه تكرار يعني چه و اگر شهادت دهنده از كساني است كه ازصبح تا ظهر شهادتش را از ياد مي برد چه سود از شهادت مكرر و گفتن اين كه خدا يكي است و محمد فرستاده اوست؟
    اگر روزي چند بار نماز خواندن سبب برتري اخلاق و آسودگي رواني مي شود چرا بي نمازهاي خوب نيز فراوانند و اگر خوبي و بدي به كثرت و قلت نماز و روزه نيست ، چرا وقتمان را صرف كارهاي مفيدتري نكنيم ؟
    نگوييد اگر نماز برپا داريم ما را از بدي ها دور خواهد كرد كه درآنصورت شما را به بزرگترين نمازگزار تاريخ ارجاع خواهم داد كه درمدت كوتاه حكومتش ، خشونت ها كرد و بي عدالتي هاي نمود. نگوييد نماز سبب آباداني فرد و جامعه مي گردد كه شما را به تماشاي عمللكرد بهترين نمازگذاران تاريخ فراخواهم خواند كه درتمام مدت عمرشان حتي يك شهر را آباد نكردند و يك جاده و بيمارستان نساختند.
    نمازگذاشتن و انجام ديگر مناسك دليل برخوب يا بد شدن فرد نيست. چه بسيارند بي نمازاني كه درانسانيت از بسياري ازدينداران سرند و چه بسيارند دينداراني كه انسانيت را به كمال درآنها مي توان ديد و برعكس. پس دينداري و بي ديني ربطي به خوب و بد بودن ندارد . اگرآنچه گفته شد يعني خوبي و بدي ربطي به دين ندارد ، اسارت در دين ، كاري است وقت گير و بي ثمر. و فقط يك انسان دگم است كه كارهاي بي ثمرانجام مي دهد.
    فرموده ايد كه منتقدين دين با پيش فرض هايشان مي انديشند.
    چه كسي با پيش فرض هايش مي انديشد؟ كسي كه تمام تفكرات گذشته خود را به نقد مي كشد و از يك انسان تمام عيار ديندار به يك فرد مخالف افكار ِ غيرمنطقي تبديل مي گردد يا كس و كساني كه همه ي عمرنماز مي خوانند و هر روز چندين بار شهاديتن برزبان جاري مي كنند اما يك دم نمي انديشند كه اين همه تكرار چه سودي دارد؟
    مگر انسان جز پندار و كردار و گفتار چيز ديگري هست؟ آيا آنهايي كه منتقدين دين را متهم به جزم انديشي مي كنند يك بار با خود انديشيده اند كه چرا به نماز هزار بار بيشتر توصيه شده تا به پندار و گفتار نيك ؟ نگوييد اگر نماز بخوانيم خود بخود پندار و گفتار و كردارمان نيك خواهد شد كه درآنصورت شما را به تماشاي عملكرد ِ ميليون ها نمازخواني كه افكار و رفتار و گفتارشان طالباني است دعوت مي كنم.
    آيا جز اين است كه تكرار يك چيز سبب عادت به آن چيز مي گردد؟ تكرار نماز سبب عادت به دين مي شود و اين جاست كه جزم انديشي بوجود مي آيد و گرفتارشدن در بند عادات .
    تكرار اذان سبب عادت مي شود و اين جاست كه انديشه بسته مي ماند. تكرار حركات مناسكي سبب خو كردن به آنها مي شود و اين جاست كه اگر هزار دليل براي معتاد يا عادت كرده بياوري بازهم بهانه اي براي فرار از شكستن عادت مي تراشد.
    پس جزم انديش كسي است كه هرگز پا از دايره ي عادات خود بيرون نمي گذارد و اگر اديان ديگر و تفكرات ديگران ، دُر و گوهر باشند ، آنها را خرمهره فرض كرده و تفكر خويش را از آنان برتر مي خواند.
    دوست عزيز . درباب حافظ كه او را مسلمان خوانده و گفتار مرا خلاف واقع پنداشته ايد درهمين سايت به قول جناب نوري زاد چيزكي قلمي كرده ام . پيشنهاد مي كنم كه يك بار ديگر نوشته مرا مطالعه بفرماييد تا معلوم شود اصل سخنم چيست و اشتباهم در كجا.
    اما درباره ي فردوسي . شما اين شعر را
    « براین بودم و هم بر این بگذرم یقین دان که خاک پی حیدرم »
    كه تاييد و تكذيبش از حوصله اين بحث خارج است گفتيد اما به اين شعر توجه نفرموده ايد:
    « …
    چو با تخت منبر برابر شود / همه نام بوبكر و عمر شود
    تبه گردد اين رنج ها ي دراز / نشيبي دراز است پيش فراز
    نه تخت و نه ديهيم بيني دگر / كز اختر همه تازيان است بهر
    زپيمان بگردند و از راستي / گرامي بگردد كژ و كاستي
    نه جشن و نه رامش نه گوهر نه نام / بكوشش زهرگونه سازند دام
    زيان كسان از پي سود خويش / بجويند و دين اندر آرند پيش
    بريزند خون از پي خواسته / شود روزگار بد آراسته
    دل من پر از خون شد و روي زرد / دهان خشك ولب ها پر از باد سرد
    …».
    درباره بابك و منصور . نخست آن كه بابك تكه تكه شد نه بردار. دوم . منصور را علماي دين مرتد اعلام داشتند و شما خوب مي دانيد كه انسان خدايي در دين اسلام حكمش چيست ؟ دراين باره به سايت آيت الله مكارم شيرازي و فتواي ايشان درباره ي وحدت وجودي ها مراجعه فرماييد.
    شما به گلسرخي و سخن او درباره ي امام حسين اشاره كرده ايد . بهترنيست بجاي اين كه از او ياد كنيد خود بفرماييد كه اين شاهكار آزادگي ، چه كرده كه ديگران نكرده اند؟
    ازياد نبرديد كه اگر چه شما مرا متهم به دگم انديشي و نژاد پرستي كرديد اما احتمالا ، اين شماييد كه تفاوت نژادي را پذيرفته ايد . چرا ؟
    چون حتي درميدان تحقيق نيز دست از تكريم مورد تحقيق برداشته ايد و برخلاف قانون ِ تحقيق كه محقق حق ندارد مورد را تا رسيدن به درستي و نادرستي اش تاييد يا تكذيب كند از حسين با پسوند( ع ) استفاده كرده ايد.
    فرموده ايد كه : « راستی چه نفعی برای حافظ و نیز جناب دانشجو دارد که تلاش نمائیم حافظ را نه مسلمان بلکه “مهر پرست” بنمایانیم ؟ مگر مهر پرستی مزیتی بر اسلام دارد ؟ »
    اگر اشتباه نكنم ، شما يا نخواسته و يافرصت نداشته ايد تا اديان ديگر را مطالعه كنيد. پيشنهاد مي كنم دراين باره اقدام بفرماييد تا پاسخ سوال شما داده شود.
    فرموده ايد كه « بسیاری از مردم ایران حتی شاید نامی از “آرش” هم نشنیده باشند و لی داستان ظلم ستیزی سیدالشهدا (ع) ،…داستانی است که در هر سر بازاری هست. »
    ممكن است بفرماييد «اين داستاني كه درهرسربازاري هست » را كه آورده ؟ و آن داستان آرش و بابك را چه كسي در گوركرده و به فراموشي سپرده است؟
    آيا اين درست است مردمي كه سبب رشد اسلام شدند تمام اسطورهايشان از بين برود؟ آيا درست است همه ي فرهنگ ملتي كه اگر نبود اسلام امروزي نيز نبود ، به نابودي كشانده شوند و با اين كه درتمدن اش داستان هايي بس آموزنده تر از قصص غيرمستدلي چون داستان ناقه صالح بود ، چنان بي حافظه شوند كه به قول شما ندانند آرش كه بود؟ مهم بود و نبود آرش نيست مهم داستاني است كه مي تواند درس ميهن دوستي بدهد يا به گفته ي پراگماتيست ها ، نتيجه ي عمل مهم است .
    مي دانيد چرا به عمد به تخت جمشيد نمي رسند ؟ مي دانيد چرا هرجا اثري از آتشكده اي يافت مي شود توسط فريب خوردگان تخريب مي شود ؟ مي دانيد چرا به قصد ، درنگهداري آرامگاه كوروش سهل انگاري مي كنند ؟ مي دانيد چرا به معبد آناهيتا بي توجه اند و در محوطه آن مسجد مي سازند؟ مي دانيد چرا قبر رضا شاه را خراب كردند؟ مي دانيد چرا كمربه نابودي تمام آثار ملي و حذف نام بزرگان اين مرزو بوم بسته اند؟ مي دانيد چرا اجازه نمي دهند زرتشتيان بصورت علني جشن بگيرند و مراسمشان را برپا كنند ؟ وهزار چراي ديگر؟
    چون ناتوان اند. امكان ندارد فرهنگي قوي ، آثار فرهنگي ضعيف را پاك كند؛ چون حضورفرهنگ ضعيف نشانگرعظمت فرهنگ قوي است. و برعكس.
    كساني كه آثار فرهنگي ديگران را نابود مي كنند ؛ يا به ديگران اجازه نمي دهند تا فرهنگ و آداب و رسومشان را به نمايش بگذارند ، خودشان را در برابر ديگران خوار و ذليل مي بينند. اگر امروز در مدرسه و دانشگاه سعي در تخريب و نابود كردن آثار و افكار ملي ما مي شود چون مخربين ؛ حضور و زنده ماندن آنها را سبب خفت و خواري خودشان مي دانند. اين يك قاعده ي كلي است كه فرد و افراد نادان ، توان تحمل دانا تر از خود را ندارند. به همين دليل است كه بيسوادان را قديس مي كنند و القاب علمي آنچناني به آنها مي دهند تا شايد بتوانند بزرگمهر ها را ازياد مردم ببرند.
    به همين دليل است كه دروازه هاي هوايي و زميني علم و انديشه را مي بندند تا مردم متوجه جهل حاكمين نشوند. به همين دليل است كه آن متفكر!!! ابوذر بي سواد ِ بيابانگرد را به پورسينا ترجيح مي دهد چون ، نه خود ، نه وابستگان فكري اش توان درك انديشه ي پور سينا ها را ندارند و جهل شان اجازه نمي دهد تا به شاگردي بنشينند و همين جهل ، سبب خفت و خواري آنان ، دربرابرانديشمندان ؛ و احساس همگوني شان با بيسوادان مي گردد ؛ و سببي مي شود تا گرانپايه اي را كوچك و بي مايه اي را بزرگ جلوه دهند.
    « هماي گو مفكن سايه ي شرف هرگز / درآن ديار كه طوطي كم از زغن باشد» .
    نوشته ايد « … آیا مراسم محرم و عاشورا جزئی از فرهنگ ایرانی هست ، یا نه ؟ براستی کدام یک از ائین های ملی ایران ، پرشورتر ، مردمی تر و همه گیرتر از مراسم عاشورا ست؟ … »‌
    شور يعني چه ؟ سياه پوشيدن ، خويش را به گل و خاك آلودن ، قمه زني ، سينه زني ، زنجيرزني ، گريه و ناله ، به سروصورت كوفتن ، شوراست و رقص و پايكوبي ، جشن و شادي ، نشاط و شعف ، لباس زيبا پوشيدن و انديشه و قلب و خانه را از پليدها رُفتن و نقل و شيريني خوردن نيز شوراست . شما اگر شور اول را دوسته داشته باشيد صاحب نوعي روحيه ايد و اگر نوع دوم مورد علاقه ي شما باشد صاحب روحيه اي ديگر. من ازشور اول بيزارم و آرزوي شور دوم را دارم . شما چه ؟
    بله . عاشورا فرهنگي است كه امروز برما غالب شده و نوروز جشني است كه پيش از مغلوب شدن داشتيم. اگر توجه كنيد خواهيد ديد كه ما هرماه به بهانه ي هم نام شدن ماه و روز، جشن مي گرفتيم . يعني دوازده جشن در سال . و اين جشن ها به غيراز نوروز و مهرگان و سده و ووو بود . امروز هرماه به مناسبت مرگ قديسي عزايي داريم ، و اين به غيراز فاطميه و احيا و محرم و غيره است .
    ما چنانكه امروز نيزدر آتشكده ها شاهديم لباس سپيد را در مراسم ديني برتن مي كرديم ، آوازهاي نشاط انگيز مي خوانديم ، نقل و شيريني مي افشانديم ، و به رقص و پايكوبي مي پرداختيم . اما ، امروز ، لباس سياه برتن مي كنيم ، نوحه مي خوانيم و گريه مي كنيم ، خرما و حلوا مي خوريم ، و به جاي رقص و پايكوبي برسرو روي خود مي زنيم و خويش را با دست و تخته و آهن ، زخمي و مجروح مي كنيم.
    بله ، درست گفتيد. من با دين و آييني كه دانش وشادي را ببرد و خرافات و غم بياورد سرناسازگاري دارم . من مخالف دين نيستم بشرط اين كه معناي ايراني اش مورد نظر باشد.« دين از واژه دَئنَه دراوستا آمده وبه معناي وجدان آگاه و نيروي تشخيص خوب ازبد مي باشد – نگاهي به دين زرتشت 3741 يكتايي-».
    و با آنهايي كه مي گويند:« دين عبارت است از شناسايي يك قدرت نامريي برتر كه برسرنوشت انسان تسلط داشته و واجب الطاعت و لازم الاحترام است – فرهنگ آكسفورد-» سرسازش ندارم. من با هرچه سبب رنج و فقر و سياهي و غم شود ، ازهرمكتبي كه باشد مخالفم و هرچه كه سبب شادماني ، صلح و دوستي گردد از هركجا كه بيايد موافقم.
    اين ناچيز شمشير برعليه آنچه سبب رشد بشر مي شود، نكشيده است . برعليه جهل و بيداد برخاسته ؛ و چون ريشه هاي جهل و بيداد را در تفكر حاكم مي بيند ، آن را به نقد مي كشد . بي محابا از شكستن باورهاي چند ده ساله خود.
    به قول سعدي «‌اي كه پنجاه رفت و درخوابي …»‌ من به اندازه كافي درخواب بوده ام . به اندازه كافي ستم به انسان ها را به نام مرتد ، يهودي ، گبر ، زن ، برده ،‌ كنيز و وو ديده و خوانده ام ، و به اندازه كافي دروغ هاي شاخدار شنيده ام . و امروز ، برعليه دروغ و ستم قيام كرده ام . اگر چه اولين قدم اش شكستن خودم باشد .
    آرزو مي كنم بي هيچ تعصبي ، آنچه سبب پيشرفت بشر مي شود را برگزينم و خود را از بند باورهاي بي اساسي كه مشتي سوء استفاده گر به من تلقين كرده اند برهانم و دانش و خرد، و شادي و نشاط را جايگزين جهل و تعصب ، و غم و اندوه نمايم .
    هرچه براي خود مي خواهم براي شما نيز آرزومندم.
    با احترام . دانشجو

     
  26. سلام براستادبزرگوارم جناب نوریزاد:
    آقای نوریزاد فقط بایددعاکردکه خدامردم مارآزاین جهل مرکب برهاند.امروز دیدم چندین نفرراکه خوشحال بودندکه بله تمام شد.غرب شرایط ایران را پذیرفت،تحریمهالغوشد؛پولهای بلوکه شده آزادشد،گویی که تمام بدبختیهای ما بخاطراین چندین میلیاردبوده که غرب نامردآنرانگه داشته بود.آخه مابا800میلیارد چکارکردیم.مگه تمام این مذاکرات رانمیشد8سال قبل انجام بدن تااکنون بااین بدبختی وفلاکت تن به نرمش قهرمانانه بدیم؟فکرمیکنید کشورماچقدرتاکنون متضررشده وتاکی جبران میشود.هروقت برای مردم کره شمالی جبران شد!!!!!!!!

     
  27. درود بــر ســـرور آزادگــــان

    ای نورــــــــــــــــــــــــــی

    با سجده و رکوع و قنوت و خشیت و فرهنگ و ادب و اخلاق و آیین و فروتنی

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

95 queries in 2702 seconds.