سر تیتر خبرها
الفاتحه !

الفاتحه !

 

تقدیم می کنم به:
گزارش سفر 92/8/29 خود را تقدیم می کنم به: حسین رونقی ملکی. که امروز (سی ام آبان ماه) در ملکان به دیدن پدرو مادرش رفتم. نوشته های امروز مرا با تصنیف “سرت سلامت” که پسرم اباذر خوانده، مطالعه کنید.

http://nurizad.info/?p=21869

http://www.radiogramophone.com/music-singles/abazar-nourizad_sarat-salaamat.html

ارومیه، شهر خنده های گس

من برای رفتن به مراغه باید از ارومیه می گذشتم. درباره ی ارومیه ازقبل اطلاعاتی داشتم ودراین دیدار آن را کامل کردم. ارومیه را شهری فراخ، ودرجاهایی: نسبتاً مرفه یافتم. من دریک طبقه بندیِ کاملاً شخصی سطح زندگی مردم را دراین شهربه سه بخش مساوی تقسیم بسته ام: 1 – مردمی درمحدوده ی خط فقر(چه پایین چه بالا) 2 – مردمی متوسط الحال یا کمی بالاترازآن 3 – مردمی که با یک جهش خود را به آن بالاها رسانده اند.اگراین ساختارمعیشتی – که درخیلی جاها بکلی نامطلوب و متغایراست – درارومیه مطلوب باشد، یک بُهتِ خواستنی نیز درچهره ی مردمان این شهرقابل رؤیت است. من درارومیه مردمانی را دیدم که لبخند می زنند اما دربن مایه های آن اندوهی دلچسب جاری است. زندگی می کنند و تفریح می کنند و جنب وجوش دارند اما درمجاورت یک جورهراس نمکین. اگرمستقیماً بخواهم چهره ی مردمان ارومیه را ورق بزنم به این معنا می رسم: زندگی بانشاط دربستری ازترسی مطلوب”. که این خوگرفتن به ترس و دوست داشتن ترس، محصول سالها همزیستیِ مسالمت آمیزمردم با مقوله ای به اسم ترس بوده است.

علاوه براینها دانستم در ارومیه تمامی ” ان جی اُ ” ها را ازسالها پیش به این سوی تعطیل کرده اند. هیچ حرکت دم دستیِ دانشجویی نیز امکان ظهورندارد. بانوان فعال ومستقل، به کوچ یا به خانه نشینی روی برده اند. اگربخواهم صریح و بی تعارف ” زجرِخوشایند” مردم ارومیه را واشکافی کنم به این موارد می رسم:
یک: نگاه سرد دولتیان به کوردهای استان.
دو: نگاه غلیظ دولتیان به ترکها. که این نگاه، یکی جانبدارانه است و دیگری با توپ وتشروبگیروببند همراه است. این دومی به ترکهای هویت طلب اختصاص دارد.
سه: نگاه عقاب گون دولتیان به طیف روشنفکران و دانشجویان و نخبگان وکلاً منتقدانِ باسواد.
چهار: نگاه مراقب دولتیان به ارامنه
پنج: نگاه هراسان دولتیان به نواحی مرزی

آشیانه ی کرکس:

معتقدم عوامل حکومت درارومیه ( امام جمعه، استاندار، فرماندار، ودستگاههای اطلاعاتی و امنیتی ) اگرذره ای خرد می داشتند، همه ی این نگرانی های پنجگانه را به ” فرصت ” بدل می کردند. چرا که ارومیه، همه ی شاخصه های شایستگی را با خود دارد. دریغ که ” گرفتار” دوستان نا بابی است که استعداد عجیبی درتغییرماهیت ها دارند. دوستانی که می توانند دست به دست هم بدهند و طاووس های ارومیه را به کرکس بدل کنند وهمزمان برای خود کف بزنند وپهلوانی خود را به رخ بکشند. دریغ از ارومیه. ودریغ از “رشد” ی که بیخ گوش ارومیه به چارمیخ کشیده شده است.

بیست و نهم آبان نود و دو

 
سربازان چهارشنبه 
در ارومیه و دریک قهوه خانه صبحانه می خوردم. کمی آنسوتر ازمن دو سرباز نیز مشغول صرف صبحانه بودند. با هم دوست شدیم. و صحبت مختصری بین ما رد و بدل شد.من شخصاً دو مطلب مفصل و مستقل در باره ی دوران سربازی نوشته ام. این که: دو سال از بهترین مقطع عمر جوانان ما در جاهایی صرف می شود که آن جاها کمترین انگیزه ای و دغدغه ای برای این عمرهای تلف شده ندارند. شما اگر عمر دوساله ی ده میلیون جوان ایرانی را کنار بگذارید می شودچقدر؟ بیست میلیون سال. قیمت یک ساعت کار چقدراست؟

دوره ی سربازی، دوره ای تلخ و اندوهبار است. براحتی می شود این تباهی بزرگ را به نحود شایسته ای سامان داد. امروز چهارشنبه است و این سربازان باید به پادگان خود باز می گردند.

 
روکش های اسلامی
راننده می گفتت: این لاستیک ها همه مستعمل و دور انداز بوده اند و درکارخانه ای نزدیک تبریز برآنها روکش تنیده اند. خودش می گفت: هیچ اعتمادی به این جور لاستیک ها نیست. خطرناک هم هستند. ولاستیک وانتش را نشانم داد. که روکش ها برآمده بودند.راننده سوار شد و رفت. ومن، بجای کلمه ی لاستیک های روکش دار درکلام او، طمطراق اسلامیِ سرداران و سخنان پوک امام جمعه ها و سخنان پوک ترِ نمایندگان مجلس و قضاوت اسلامیِ قاضیان مرعوب و خریده شده را نشاندم. دیدم عجب جملات نابی ازآب درآمد. امتحان کنید.

 
الفاتحه!
پسرم پیغام فرستاده بود که بجای او یک فاتحه ای تلاوت کنم. ومن، همین کار را نیز کردم. ایستادم برمزار آنچه که سابقاً اسمی از دریاچه با خود داشت و برایش فاتحه ای تلاوت کردم.راز فلاکت این روزهای دریاچه دراین است که: هم بارانی نباریده و هم درمسیر رودخانه های منتهی به دریاچه سدهای فراوانی احداث کرده اند. بصورت ظاهر راه فوری نجات دریاچه دراین است که دریچه ی این سدها را وا کنند تا آب پشت سدها بیاید و بریزد به دریاچه ی ارومیه و جان تازه ای به او بدهد.

اما چرا این کار بظاهر ساده شدنی نیست؟ بخاطر این که کشاورزانی که با آب سدها کشت و کاری پرداخته اند، بمحض گشوده شدن دریچه ها، فریاد اعتراضشان بالا می گیرد و صدای بلند این فریادها می رود و می رود و به گوش مسئولان فرو می شود و احتمالاً گوش مبارک آقایان را کر می کند. یا حتی همان کشاورزان محترم ممکن است با بیل و چارشاخ بریزند دم در استانداری و به جناب استاندار بگویند: اگه مردی بیا بیرون!

خب، این که نمی شود. یعنی نمی شود با کشاورزان دهن به دهن شد. دراین میان بهترین کار مسئولانه این است که به همین فریادهای کمین کرده ی کشاورزان بها داد و نیم اعتنایی هم به ضجه های جگرسوز دریاچه نداشت. دریاچه اگر بیل و چارشاخ داشت یک چیزی، حالا که ندارد چه بهترکه برویم سروقت بیل ها و چارشاخ های نقد. دند دریاچه نرم، که هم متولی ندارد، وهم چارشاخ.

بیست و نهم آبان نود و دو

بناب، شهر کباب و آفتاب ناب
اگر همه ی کارگاه ها و کارخانه های کل کردستان را جمع کنیم، به گرد پای پولی که ازکارگاهها و کارخانه های شهر بناب بیرون کشیده می شود، نمی رسد. بناب شهر ثروت مندی است. راستش را بخواهید این شهر را خیلی سرحال یافتم. حالا علتش چیست بماند برای شما بنابی های ناب. بیچاره اما کردستان، که با حسرت به بناب می نگرد و از خود می پرسد: این معنای خودی و غیرخودی و شهروند درجه ی یک و دو یعنی چه؟

Share This Post

درباره محمد نوری زاد

28 نظر

  1. دربدرجان زیاد بدل نگیر
    منهم جز حذفیها هستم .تنها نیستی ، ولیکن برادر زیاد سخت نگیر در واقع این وب سایت حریم اقای نوریزاد می باشد. اینترنت ملی از یک رسانه ای ملی که نیست جان برادر.! آقای نوریزاد صدرصد در مورد حریم شخصی اختیار کامل دارتد .

     
  2. چشم هایم را چهل چشمه می کنم وبرخودم وبر تو میگریم
    نمی دانم چرا با همه نفرتی که از برپائی ماتم برای هرچه وهرکس دارم این همه در ماتم غوطه ورم
    آقای نوری زاد یادت هست در یک نوشته به شما گفتم که احساس قرابتی با شما دارم؟
    هنوز هم دارم با این که در باورم به عامل حکومت بودنتان هیچ شک وتردیدی ندارم اما شما را در مظلومیتی نا خواسته درمانده می بینم
    شاید وضع زندگیت روبراه باشد شاید شهرتکی هم داشته باشی
    شاید در لحظاتی هم با خود بگوئی کاش انچه که می نمایم بودم ولی در هر حال تو هم قربانی هستی
    یاد داستان بهشت خاکستری مهاجرانی افتادم شکنجه گر بیشتر از شکنجه شونده عذاب می کشید این راست است شاید مهاجرانی هم تجربه ای داشت که او هم هم قبای شماست ولی جایش را در لندن قرار داده اند
    آخر هرچی نباشد وزیر بوده
    در هرصورت تورا نیز قربانی می دانم باتو احساس هم دردی می کنم واز همه مهمتر در لابلای وجدان به خواب رفته ات هنوز تیک زدن هست هنوز تو به بیداری اعتقاد داری وشاید روزی قبای ژنده این حکومت را از تن به در کنی ولباس مردم را بپوشی وچه می شود ان روز
    البته این را هم می دانم که خیلی مجال پیدا نمی کنی با لباس مردمی رفت وآمد کنی دیگر آن روز برای برادران سردارت مهره سوخته هستی وباید شربت را بنوشی
    اما با تو همذات پنداری دارم تو را ادراک می کنم چون تو در عین حالی که الت فعل حکومت شده ای دارای روح هنری هستی
    ونزدیکترین مردم به خدا هنرمندان هستند که کاش قدر این را می دانستند
    کسروی دانست شاملو دانست اخوان ثالث دانست ولی جلال آل احمد نه این که نشناسد که هنری دارد گم شده بود شریعتی خود فروخته بود ومتاسفانه هنرمندان درمانده که نه تنها هنرشان را که خودشان را هم به فروش میرسانند کم نیستند
    یادی کنم از خانمی به نام مهشید درگهی
    سال ها قبل از انقلاب هجرت کرد واین زن با معیار های ما شرقی ها چقدر مرد بود که هزاران مرد به پای شهامتش نمی رسند او میگفت اگر انسان هنرمند شعورش را به تاراج بگذارد شرفش را به حراج گذاشته وگذاشتن شعور به معرض فروش یعنی بدانی چه می کنی ونباید آن کنی ولی دستت روحت روانت دلت وهمه وجودت آلوده می شود ومی کنی انچه نباید کنی
    نوری زاد عزیز وقتی مینویسم وتو را مجسم میکنم در این تجسیم جسدی می بینم که برآن از چهل چشمه چشمانم اشک می بارم چون تونیز نمونه ای از خود باختگانی
    نمی دانم بازهم از سایتت حذفم می کنی یا اجازه انتشار مطالبم را می دهی خوب اگر هم منتشر نشد چه باک خودت که می خوانی وهمین برای من بس است
    در انتظار روز یکه این خرقه برفکنی

     
  3. نمی دانم باز هم به دسته محذوفان پیوستم
    بد که ننوشتم خدای نکرده فحش که ندادم
    زبانم لال به مقدسات که توهین نکردم
    پس چی شد بازم رفتم تو کوزه

     
  4. هایم را چهل چشمه می کنم وبرخودم وبرتو میگریم نمی دانم چرا با همه نفرتی که از برپائی ماتم برای هرچه وهرکس دارم این همه در ماتم غوطه ورم
    آقای نوری زاد یادت هست در یک نوشته به شما گفتم که احساس قرابتی با شما دارم؟
    هنوز هم دارم با این که در باورم به عامل حکومت بودنتان هیچ شک وتردیدی ندارم اما شما را در مظلومیتی نا خواسته درمانده می بینم
    شاید وضع زندگیت روبراه باشد شاید شهرتکی هم داشته باشی
    شاید در لحظاتی هم با خود بگوئی کاش انچه که می نمایم بودم ولی در هر حال تو هم قربانی هستی
    یاد داستان بهشت خاکستری مهاجرانی افتادم شکنجه گر بیشتر از شکنجه شونده عذاب می کشید این راست است شاید مهاجرانی هم تجربه ای داشت که او هم هم قبای شماست ولی جایش را در لندن قرار داده اند
    آخر هرچی نباشد وزیر بوده
    در هرصورت تورا نیز قربانی می دانم باتو احساس هم دردی می کنم واز همه مهمتر در لابلای وجدان به خواب رفته ات هنوز تیک زدن هست هنوز تو به بیداری اعتقاد داری وشاید روزی قبای ژنده این حکومت را از تن به در کنی ولباس مردم را بپوشی وچه می شود ان روز
    البته این را هم می دانم که خیلی مجال پیدا نمی کنی با لباس مردمی رفت وآمد کنی دیگر آن روز برای برادران سردارت مهره سوخته هستی وباید شربت را بنوشی
    اما با تو همذات پنداری دارم تو را ادراک می کنم چون تو در عین حالی که الت فعل حکومت شده ای دارای روح هنری هستی
    ونزدیکترین مردم به خدا هنرمندان هستند که کاش قدر این را می دانستند
    کسروی دانست شاملو دانست اخوان ثالث دانست ولی جلال آل احمد نه این که نشناسد که هنری دارد گم شده بود شریعتی خود فروخته بود ومتاسفانه هنرمندان درمانده که نه تنها هنرشان را که خودشان را هم به فروش میرسانند کم نیستند
    یادی کنم از خانمی به نام مهشید درگهی
    سال ها قبل از انقلاب هجرت کرد واین زن با معیار های ما شرقی ها چقدر مرد بود که هزاران مرد به پای شهامتش نمی رسند او میگفت اگر انسان هنرمند شعورش را به تاراج بگذارد شرفش را به حراج گذاشته وگذاشتن شعور به معرض فروش یعنی بدانی چه می کنی ونباید آن کنی ولی دستت روحت روانت دلت وهمه وجودت آلوده می شود ومی کنی انچه نباید کنی
    نوری زاد عزیز وقتی مینویسم وتو را مجسم میکنم در این تجسیم جسدی می بینم که برآن از چهل چشمه چشمانم اشک می بارم چون تونیز نمونه ای از خود باختگانی
    نمی دانم بازهم از سایتت حذفم می کنی یا اجازه انتشار مطالبم را می دهی خوب اگر هم منتشر نشد چه باک خودت که می خوانی وهمین برای من بس است
    در انتظار روز یکه این خرقه برفکنی

     
  5. سلام من دربدرم چند سال وچند ماه است که پاک هستم
    خدا گواهه از اول دلم نمی خواست تواین راه می افتادم اما رفیق بد ذغال خوب شب مهتابی درد بیخوابی نون کبابی از همه مهمتر یار بی وفا مارو کرد سکه یه پول
    ای روزگار چی بگم که چی کشیدم؟
    به هر مرد ونامردی رو زدم که جنس مورد نیاز جور شه ودائم خفت کشیدیم وملامت بدرقه راهمان بود حالا توبه کردم از صمیم قلب توبه کردم از اعتیاددست کشیدم فهمیدم افیون با من چه کرده افیون با مردم هموطنم چه کرده
    وقتی که لول لول بودیم اصلا زنجیر زدن برامون کیف داشت قمه می زدیم تا اونجای مخمون وپای منبر میشسیم وهای های گریه می کردیم
    خوب دنیای اعتیاد بد دنیائیه چشم آدمو کور می کنه چششو به روی همه چیز می بنده
    یک خاطره یادم اومد که نمی دونم مناسب بحث شیرین اعتیاد هست یا نیست
    چند سال پیش بعد از گذشت دوماه دوری از دیارم به خانه برگشتم ودیدم بابا رفته روحش شاد با برادر م رفتیم قبرستان وبرادرم از دور تل کوچکی را نشان داد وگفت قبر بابا اونجاست برو هرچی میخوای بهش بگو وخودش رفت توسایه نشست حدود بدون اغراق یک ساعتی زنجموره کردم که برادرم آمد گفت این که قبر بابا نیست اون یکیه پاشو برو سر قبر بابا حرفاتو بزن خودتو خالی کن
    من همراه برادرم کلی خندیدیم وبرگشتیم تو سال های معتاد بوئن هم سر قبر های زیادی زار زدم وحرف هائی زدم که الان با یاد اوری آن ها تمام بدنم غرق عرق شرم میشه کار از عرق شرم به پیشانی نشستن گذشته
    ومتاسفانه نمی توانم از ترک اعتیاد خودم اظهار شادمانی کنم چون قریب به اتفاق هموطنانم را غوطه ور در اعتیاد می بینم ومبشرین ومبلغین نیز روز به روز هم بیشتر می شوند هم قدرتمند تر
    واما ریشه این اعتیاد نه در کشت خشخاش است نه در آزمایشگاه های سازنده قرص های روان گردان است نه از گیاه شاهدانه است نه از ماری جوانا نه از عصاره های تریاک ومشتقات انست ونه اصلا قابل لمس است
    مردم ما معتاد به خرافه هستند در این اعتیاد مرگ آور گریستن به عزای دشمن قبحی ندارد معتادان به این مخدر ویرانگر به اشغالگران وطنشان با تکریم رفتار می کنند
    در حالت نشئگی حتی به چرندیاتی که درباره دشمنان خودشان کشورشان ومتجاوزین به شرف وناموسشان گفته می شود گوش جان می سپارند
    در این حالت مرگ زده گوش هایشان بسته می شود شعورشان میمیرد ودر مردابی پر از پوسیدگی دست وپا می زنند وتا بخواهند به خود بیایند باز مقداری دیگر از این ماده انسان کش به تنشان به روحشان تزریق می کنند
    ما ملت دیگر نمی توانیم در این عصر در این حالت لاشه بودن باقی بمانیم
    ما مردم باید بدانیم جوامعی مانند ما در طول دوران اعتیادشان به خرافه از آدم بودن دور گشته اند
    جوامعی چون ما نیازمندیم تحریم ما را نابود می کند وحکومت هم ما را نابود می کند
    چون عامل تزریق این ماده بنیان کن خود حکومت شده وبا دست رادان ها جعفری هامردم نگه داشته میشوند تا علم الهدی احمد خاتمی انصاریان پناهنیان رحیمی ازغنده سروش نوری زاد این ماده را به ان ها تزریق کنند
    ترک اعتیاد ملت یعنی ویرانی خانه دین یعنی فهم ازادگی یعنی رسیدن به شعور یعنی استقلال یعنی آبرومندی یعنی پاک شدن
    من دربدر چند سال وچند ماه است پاک هستم
    به امید پاک شدن تمام معتادان که اکثریت مردم کشورمان هستند

     
  6. با سلام به دوست جنوبی ام .آنچه را که میگویی درک می کنم که با وجود نشستن بر روی معادن گاز ونفت،از مواهب آن بی بهره اید. که بسیار درد آور است .اما دوست عزیز شما فکر نکنید ما در پر قو می خوابیم و…
    شما گفتید از اول انقلاب ،اما بهتر بود می گفتید از قبل از مشروطه ما آذربایجانیها به واسطه همسایگی با اروپا وتردد بسیاری از تجار واندیشمندان در آن،همواره دید بازتری نسبت به بعضی هموطنانمان داشته ایم وصد البته به شهادت اغلب ایرانیان جزو پرکارترین مردم این مرز وبوم هستیم.اما هیچگاه به اندازه زحمتمان مزد نگرفتیم.اینکه می بینید ما اعتراض می کنیم برای لین است که حتی افرادی را که نام بردید برما فشار آوردند وزیر یوغ بعضی شوونیستهای فارس(تاکید می کنم شوونستها،نه همه مردم فارس زبان)رفتند.واین دردآورتراست.اگر می بینید برخلاف انتظار مردم تبریز وآذربایجان در جریان
    رخدادهای سال88زیاد به صحنه نیامدند یکیش به همین دلخوری ها از امثال مهندس موسوی بود که در جریان ماجرای روزنامه ایران اول خردادسال85واکنشی نشان ندادند.اما از این آقایان که نام بردید ای کاش از کسانی هم اسمی به میان میاوردید که در جنگ 8ساله از سردسیرترین منطقه ایران آمدند وجانشان را در گرمترین ناحیه ایران برای امثال من وتو نثار کردند.اگر یک ترک اعتراض می کند به حقوقیست که پایمالش کرده اند.
    برادر من در کدامین برگه حقوق بشری نوشته شده که یک کودک نتواند به زبان خود بنویسد وبخواند.درکجا نوشته شده که یک انسان نتواند برای خود نام ترکی بگذارد؟(ایا می دانید گذاشتن اسم بر فرزندان باحرف ء امکانپذیر نیست؟مثل-ائلیار-ائلناز و..)اگر ما مقاومت می کنیم برای این چیزهاست واین حق را برای کلیه هموطنانمان اعم از کرد وبلوچ وعرب و…هم قائلیم.دعوت می کنم از شما سری به آذربایجان بزنیدواگر فرصت کردیدببینید چند درصد بودجه های ملی به استانهای ترک نشین اختصاص دارد.موفق باشید.

     
  7. به سرود خوانی مستان سوگند که هرگز با شما دشمنی نداشته وندارم ونخواهم داشت
    توبامن خویش وقومی من وتو می توانیم مدعی باشیم که از طایفه اهل قلم هستیم البته من ادعائی ندارم ولی به هر حال می نویسم وهرگز فکرم را به پیش نویس نوشتن نسپرده ام واگر چیزی را بنویسم ودوباره بخواهم ان را تکرار کنم نمی شود وچیز دیگری از آب در می آید گفتم که خوابگردم وخوابگرد هرگز توانائی یاد آوری خواب هایش را ندارد مگر جسته وگریخته ای از رویاهای گذرنده اش
    آقای نوری زاد عزیز احساس قرابتم باشما شاید ریشه در جائی داشته باشد که نمی دانم وبه واسطه همین تقاضا کردم شب هنگام که به بستر می روید مرا به نقد عقلتان دعوت کنید
    دوستی اشاره داشت که شما خود با کاربرانی مثل ناشناس ومریم وووو هم فکر وهم اندیشه هستید واگر چنین نیز باشد من نمی توانم بپذیرم چون شما که من نیستید تا در محدوده ای اندک وبه قول بچه های قدیم زیر پر چادر مادرم مجبور به رجز خوانی باشم
    شما به برکت شهرتی که در محدوده فارسی زبانان کسب کرده اید خواننده دارید وشما مهاجرانی نیستید وشما ابراهیم نبوی نیستید وشما مسعود بهنود نیستید
    شما می توانید مرد میدان باشید نمی گویم دست از اعتقاداتتان بر دارید ولی حداقل می توانید سوزنی به نقطه حساس دین که سخت مورد حمایت آخوند های مفت خور است وآن چیزی نیست جز معدن خرافه دین. اگر یک رگه کوچک جنسی ناب در معدن وجوددین باشد که نیست میلیون ها تن خاک وسنگ بی مصرف خرافه دور آن رگه احتمالی را گرفته که در اصطلاح زمین شناسان ومعدن کاوان استخراج وکند وکاو در این معدن مقرون به صرفه اقتصادی ودر این جا مقرون به صرفه شعور نیست چون در نهایت چیز دندان گیری کسب نخواهد شد
    آقای نوری زاد من خود خواه هستم ولی دیگر خواه نیز هستم حیوانیت به معنی لاینشعوری را دوست ندارم باور کن مردم ما در مهلکه خرافات اسیرند باور کن مردم ما مسلمان نیستند
    پریروز از ایران به سمت یکی از کشور ها راهی شدم در شهری به نام دلفت در نزدیکی روتردام به مسجد تر کها رفتم نه برای عبادت که برای غور در کردار ودیدم این ها چقدر بیش از ما در خرافه گرفتارند ویک چچنی را آن جادیدم ودست وپا شکسته به اوتفهیم کردم که …….. دروغگو وزشت کردار است وناگهان برافروختگیش رادیدم که چون آتشفشانی فوران خشم را برمن بارید وبا هم به بیرون از مسجد آمدیم ورفت در کافه مشروبش راسفارش داد در ضمن از او درباره خواندن حمد وسوره که به هر حال جزو نماز تقریبا همه مسلمانان از هر فرقه ای هست پرسیدم که بلد نبود وگفت کلا نماز نمی خواند وبه مسجد آمده بود برای ملاقات مردی که ناسمی فروشد. ناس که یک نوع مواد مخدر است وبه آن گراس هم میگویند . ومسلمانان شیعی در این کشور ودر تمام کشور های اروپائی فقط نامی از شیعی بودن یدک می کشند ومدام نیز در پی انکار دین ومذهب خویش هستند
    ودر ایران از نزدیک با گروه گروه آدم ها دمخور هستم ودر بین آنان مسلمان دو آتشه وشیعی وذو ب در ولایت را می بینم که چون به خلوت می روند آن کار دیگر می کنند
    ملت ایران مسلمان نبوده ونیست وباید به آن ها یاد داد که چگونه از فحاشی به ………. نترسند وبه آن ها گفت اگر خلیفه را در نمد پیچیدید ومالیدید واسمان تیره وتار نشد وبلا نازل نگردید خلیفه را تا سقط شدن در نمد بمالید و……………… است از زیر تیغ دشنام بگذرانید بعد ببینید هیچ طوری نمی شود جز باز شدن مغز های بسته اتان
    ونه از کین توزی برای تمرین گریز از مسلمانی برای رهیدن از این بند انسان کش خرافه
    آقای نوری زاد اگر شما ندانید که کلا عرب دشمن حربی ایرانیست باید در وسعت مطالعات شما یا شک کرد یا مسیر مطالعاتتان را خود آگاه به سمت وسوی دیگری غیر از یافتن حقیقت هدایت کرده اید
    نمی گویم مطالعات باید صرفا در خصوص یافتن مواردی باشد که نیشی است بر پیکر تاریخ وشرف وعزت ایرانی معتقدم خواندن جان شیفته وزمین نو اباد وکلیدر هم خوبست امیل ژان ژاک روسو هم بد نیست مانیفیست مارکس هم خواندنش خوبست ولی این ها را دریا بدانیم ودر آنها به جستجوی صدف باشیم زحمت که می کشیم خذف جمع نکنیم ویکی از درر قابل اعتنا توجه کردن به ریشه است یافتن این که من که بوده ام که هستم ودر تاریخ چه برسرم آمده
    شاهنشاهی رژیمی است که مورد علاقه مخبط ها می تواند باشد اما من که نمیتوانم رحمتم را برای رضا شاه نثار نکنم
    ما شپش از سر وکولمان بالا می رفت واروپا را هم می شناختیم یعنی روشنفکران آگاهی داشتند اما قاجار وصنف آخوند به همراهی اراذل وروشنفکران آگاه شدن مردم را ساختن راه را گشودن مدارس برای عموم را ایجاد دادگستری را مضر به حال خود می دانستند وداستان مارمولک یک قصه تلخ واقعیست فیلم مسخره مارمولک را نمی گویم منظورم کتابی به این نام است ورضا شاه دانسته یا ندانسته به دستور یا خود جوش موجب دگرگونی جامعه ایران شد که البته زایش ترکیدن هم دارد واز طرف این مدرس بود که شاهنشاهی پهلوی را که میتوانست یک جمهوری مناسبی باشدبه مردم تحمیل شد ونتیجه این شد که امروز گرفتار حکومت توتالیتر میلیتاریسم آخوندی هستیم وگرفتار آختاپوسی شدیم که فکر کردند مشک روغن در آب افتاده است
    ومن دریافته ام که هموطنانم ذلیل اسلام وبخصوص فرقه شیعه هستند در حالی که در عمق نه مسلما نیم ونه شیعه ریشه ای دارد که پیرو آن باشیم
    ما سوراخ دعا را که اشتباه گرفته ایم وباعث درد سرمان شده باید عوض کنیم ما باید قربان صدقه بیضه بند نرویم این به قول امروز یها سوتین نیست عزیزم این دین واین مذهب از ریشه نارواست وما نباید در صدد ریشه کن کردن جمهوری اسلامی باشیم چون کار های این چنینی هرس شاخ وبرگ است وگسترش واستحکام ریشه ما باید نفت را پای این نهال زهر آگین ومسموم کننده انسانیت بریزیم که این شجره نا طیبه شوم خشک شود قطعا پس از آن جمهوری اسلامی خشک می شود …….چهره اشان برای مردم مشخص می شود تزویر وجنایات ….. بر مردم آشکار میشود واگر خدائی هم باشد دیگر اینقدر آبکی وبدبخت نخواهد بود وخدائی با شعور ظهور می کند ان هم در حریم خلوت مردم وآدم های دیارمان خود برای خود ودر لوای انسان بودن زندگی خواهند کرد
    باور کنید با راستی وبدون دغدغه نان ونام حرف می زنم

     
  8. salam

    آقای نوری زاد چرا مطالبم را حذف می کنید؟

     
  9. بناب نه درسایه توجهات دولت به این جا رسیده بلکه در سایه تلاش وتلاش وتلاش وخستگی ناپذیری و شم بالای اقتصادی که دارند تا چند سال پیش بناب بخش بود آن هم بخشی کوچک ولی الان قطب اقتصادی آذربایجان است آفرین بر مردم بناب آما به مسایل سیاسی وسرنوشت اجتماعی – سیاسی خود اصلا اهمیت نمی دهند . شاید حق با آنان باشد چون حضور در مسایل سیاسی دذر جهان سوم هزینه بالایی دارد .نقده در آذربایجان غزبی وشرقی سیاسی ترین شهر است و هزینه های زیادی داده اند .اما امروز فردی نماینده شده است که عین مبصر مدارس نام افراد پرجنب وجوش را در کاغذی می نویسد تا مسئولین آنان را منزوی کنند ببینید به چنین مردمی چه کسی نماینده شده است .آیا مایه شرمساری نیست ؟ قبل از او دونماینده کرد از نقده به مجلس راه یافته کرد و ترک از آنان رضایت دارند .ادب ومتانت داشتند .شان مردم را رعایت می کردند . خوب جاهای دیگر هم تا حال نماینده جوان و سی ساله داشته اند اما این نماینده با الفبای نمایندگی آشنا نیست .دیگر این که ایشان در نقده پیدایشان نیست .اصلا گویی مفقود شده اند .چیزی نمانده مردم منطقه طومار بلندبالایی تهیه کنند و نمایندگی خود را از ایشان فسخ کنند .که دیگر قابل تحمل نیستند .تاکنون کاری دز زاستای منطقه از او ندیده ایم همش در فکر مقابله با نیروهای فعال فرهنگی واجتماعی است تا آنان را از دور خارج کند تا دوره بعدی یکه تازی کند . آیا این است رسم نمایندگی مردم ؟اگر بخواهیم گوشه ای از کارهای ایشان را برزبان بیاوریم خود کتاب قطوری می شود .دیگر همه بچه ها و فعالان فرهنگی تصمیم گرفته اند در فضای مجازی وحقیقی ماهیت اورا افشا کنند .

     
  10. درود به آقای نوری زاد عزیز

    از جنوب هستم بوشهر و همیشه مطالب شما را می خوانم و امیدوارم تلاشتان در راه ازادی و تلاش همه ی آزادیخواهان به سرانجام برسد .
    اما در مورد این جمله ی شما تردید دارم “نگاه غلیظ دولتیان به ترکها ”
    چه نگه غلیظی . ترک ها از همه ی اقوام دیگر سهم بیشتری از قدرت و ثرون داشته اند و داد مظلومیتشان از همه بیشتر است . انها می گویند ظلم از فارس هاست البته من نمی دانم فارس کیست دقیقا .
    همه ی خوزستان که عرب نیستند و ما بوشهری ها.. ما روی معادن گاز و نفت هستیم و بسیاریمان جر کسانی هستیم که ترک ها فارس می گویندشان .
    چه چیزی بیشنر از این ترک ها داشته ایم مگر ؟ جز بدبختی و نکبت چه داشته ایم که شما متاسفانه حرف آنها را تکرار می کنید .
    ایران هرچه بوده و هست از همین ترک هاست . از اول انقلاب بازرگان و خلخالی و مهندس موسوی و خامنه ای اردبیلی و موسوی تبریزی و مشکینی و بسیار سرداران سپاه و قاتلان بسیار دیگر از همین ترک ها هستند . این ها باید مسئولیت خود را بپذیرند . و از این مظلوم نمایی های متعفن دست بردارند .

    من مظلومیت کردها و ترکمن ها و بلوچ ها و بهایی ها و .. را می پذیرم اما این ترک ها نه . انها بسیار بیشتر از حتی ما مثلا فارس های بوشهری از قدرت و ثروت برخوردار بوده اند اگر این ترک ها مخالفند بیایند بقیه ی ایران را ببینند . در چشمانشان جر تعصب چیزی یافت نمی شود

    دست شما را می بوسم و امیدوارم ناراحتتان نکرده باشم

     
  11. جناب سالک
    در بخش دیگری از نوشته
    ۱:۳۲ قبل از ظهر / آذر ۱, ۱۳۹۲
    اشاره به آیات قرآنی فرموده اید و تفسیری از آن ارایه دادید که نزدیک به دیدگاه اهل تسنن است
    دوست گرامی
    در یک گفت و گوی علمی و مبتنی بر اندیشه و استدلال اشاره به آیات قرآنی مغالطه ای بیش نیست
    عزیز من این آیات را هر کس می تواند به مزاق خود تعبیر و تفسیر کند و تکیه به آن ها به همین منتهی می شود که شما در اخبار روز مره نتیجه اش را میتوانید مرور کنید
    یکی قتل شیعه را مباح می شمرد و دیگری قتل سنی را و فاجعه ای به بار می آورد که مسلمانان با آن روبرو هستند
    هر دو طرف ماجرا افراد متفکر و تحصیل کرده علوم اسلامی و فقیهان و عالمان دینی هستند
    توجه کنید در جمله بالا نوشتم هر دو طرف از علوم اسلامی بهره مند هستند می دانید علم یعنی چه؟
    علم یعنی دست یابی به قواعد و قوانینی که در طبیعت (علوم طبیعی) و یا جوامع انسانی (علوم انسانی) جاری است
    یعنی اگر دو نفر در دو قاره مختلف زمین راجع به موضوعی تحقیق علمی کنند بدون آن که یکدیگر را درک کرده باشند به نتیجه یکسان خواهند رسید نتیجه کار این دو یک کار علمی است
    حال بیایید علوم اسلامی را دریابید برای هر آیه قرآن چندین تعبیر و تفسیر به رای وجود دارد مسلمانان به چندین شاخه و نهله مذهبی گوناگون تقسیم شده اند چرا؟ برای این که تعابیر آنها ارتباطی با علم ندارد اصلا چیزی به نام علوم اسلامی وجود ندارد هر فقیهی می آید و نظر متفاوتی در باره آیات قرآن ارایه می دهد به خصوص در دوران حاضر که خرد مداری و مدرنیته حرف اول را در دنیا می زند و بزرگان اسلامی در توجیه برخی آیات قرآن با مشکل روبرو هستند هر روز نظر تازه ای راجع به آیات ارایه می شود و سعی می شود با مدرنیته همسو و هم جهت معرفی شود
    همین نوشته شما دارای این مغلطه است که غربی ها با تمسک به اسلام است که پیشرفت کرده اند در واقع شما به دستاورد های مدرنیته غرب با دیده احترام می نگرید اما آن را بر گرفته از اسلام می دانید که بسیار شگفت انگیز است
    حکومت شورایی در غرب ریشه در یونان باستان دارد دمکراسی در یونان باستان متولد شده و در دوران قرون وسطی در اثر دین گرایی یعنی کنار گذاشتن اندیشه و فکر به فراموشی سپرده شده است فلاسفه غربی در واقع به دوران طلایی یونان باستان مراجعه می کنند
    از شما خواهش می کنم به کتاب های معتبر تاریخ مراجعه کنید و عقاید و تعصبات دینی خود را در کسب وقایع تاریخی به کنار گذارید

     
  12. تو در كشورمان سفر ميكني و از حقوق مردم ميگويي و ظريف در ژنو سفر ميكند و از حقوق مردم ميگويد . اما اين كجا و آن كجا !

     
  13. واکنش مطهری به مصلحی درباره اتهام محاربه به میرحسین و کروبی: با این اطلاعات فقهی چگونه وزیر اطلاعات شدید؟

    اشتراک جمعه, ۱ آذر, ۱۳۹۲
    چکیده :علی مطهری، در واکنش به سخنان حیدر مصلحی درباره ی میرحسین و کروبی می گوید اگر منطق آقای مصلحی را مبنا قرار دهیم خیلی افراد محارب می شوند. مثلا تکلیف خود آقای مصلحی چه می شود که در زیر مجموعه ایشان برخلاف قانون، کار گذاری دستگاه شنود در دفتر کار من اتفاق افتاد. مشخصه اصلی محارب بودن دست به سلاح بردن است. قانون در تعریف “باغی” می گوید: “گروهی که در برابر اساس نظام جمهوری اسلامی ایران قیام مسلحانه کنند باغی محسوب می شوند.” معلوم نیست آقای مصلحی با این اطلاعات فقهی چگونه وزیر اطلاعات شده اند در حالی که شرط وزیر اطلاعات مجتهد بودن است….

    نماینده تهران مصوبه شورای امنیت درباره ایجاد محدودیت برای موسوی و کروبی را با توجه به شرایط جدید کشور قابل لغو دانست.

    حیدر مصلحی وزیر اطلاعات دولت احمدی​نژاد با بیان این‌که ایستادن در برابر قانون سبب شد که سران داخلی فتنه محارب فی‌الارض و باغی محسوب شوند، گفته بود: عملکرد این افراد و روندی که در قانون‌شکنی در پیش گرفتند، کشور را با چالش‌های جدی مواجه ساخت و هزینه‌های سنگینی در برابر مسیر رو به جلوی نظام وارد کرد.

    به گزارش کلمه، علی مطهری، نماینده مردم تهران در مجلس شورای اسلامی در واکنش به این سخنان می گوید اگر این منطق آقای مصلحی را مبنا قرار دهیم خیلی افراد محارب می شوند. مثلا تکلیف خود آقای مصلحی چه می شود که در زیر مجموعه ایشان برخلاف قانون، کار گذاری دستگاه شنود در دفتر کار من اتفاق افتاد. مشخصه اصلی محارب بودن دست به سلاح بردن است. ماده ۲۸۵ این قانون در تعریف “باغی” می گوید: “گروهی که در برابر اساس نظام جمهوری اسلامی ایران قیام مسلحانه کنند باغی محسوب می شوند.” معلوم نیست آقای مصلحی با این اطلاعات فقهی چگونه وزیر اطلاعات شده اند در حالی که شرط وزیر اطلاعات مجتهد بودن است.

    گفت و گوی خبرآنلاین با علی مطهری را با هم می خوانیم:

    آقای مصلحی وزیر سابق اطلاعات گفته اند که آقایان موسوی و کروبی در مقابل قانون ایستاده اند، در نتیجه محارب و باغی هستند، نظر شما چیست؟

    اگر این منطق درست باشد، اولین کسی که محارب و باغی است آقای احمدی نژاد است که بارها قانون شکنی کرد و به صراحت گفت قانونی را که خودم منطبق بر قانون اساسی تشخیص بدهم اجرا می کنم و بقیه قوانین را اجرا نمی کنم، یا به صراحت می گفت فلان قانون را اصلا قانون نمی دانم و اجرا نمی کنم. چرا آقای مصلحی ایشان را محارب و باغی ندانست و بلکه حمایت می کرد. این امر نشان می دهد که بیش از آنکه انصاف و خیر خواهی در قضاوت ایشان در کار باشد، هواهای نفسانی در میان است.

    اگر این منطق آقای مصلحی را مبنا قرار دهیم خیلی افراد محارب می شوند. مثلا تکلیف خود آقای مصلحی چه می شود که در زیر مجموعه ایشان برخلاف قانون، کار گذاری دستگاه شنود در دفتر کار من اتفاق افتاد. بنابر این کسی را نمی توان به آسانی محارب نامید. مشخصه اصلی محارب بودن دست به سلاح بردن است. ماده ۲۷۷ قانون مجازات اسلامی می گوید:” محاربه عبارت است از کشیدن سلاح به قصد جان ، مال یا ناموس مردم یا ارعاب آنها به نحوی که موجب ناامنی در محیط گردد.” ماده ۲۸۵ این قانون در تعریف “باغی ” می گوید: “گروهی که در برابر اساس نظام جمهوری اسلامی ایران قیام مسلحانه کنند باغی محسوب می شوند.”

    معلوم نیست آقای مصلحی با این اطلاعات فقهی چگونه وزیر اطلاعات شده اند در حالی که شرط وزیر اطلاعات مجتهد بودن است.

    ایشان گفته اند ایجاد محدودیت برای این افراد مصوبه رسمی شورای عالی امنیت ملی است و مصوبه ای در این سطح را نمی توان به این سادگی لغو کرد.

    این مطلب هم پایه عقلی و قانونی ندارد. مگر مصوبه شورای عالی امنیت ملی برای همیشه بوده است؟ آن مصوبه برای شرایط آن روز و به طور موقت بوده و اساسا شأن شورای عالی امنیت ملی این نیست که حکم دائمی صادر کند. حکم دائمی و نهایی را مرجع صالح قضایی صادر می کند. ایشان می گوید مصوبه ای در این سطح را نمی توان به این سادگی لغو کرد. پاسخ این است که به همان سادگی که این مصوبه ایجاد شده، با توجه به شرایط جدید کشور و عدم ضرورت آن قابل لغو شدن است.

     
  14. سیه رو!

    اشتراک جمعه, ۱ آذر, ۱۳۹۲
    چکیده :کاش احمد جنتی دست کم چون مرحوم عسگر اولادی در آخرین سال های حیات به معنای واقعی کلمه درک می کرد که آخرتی هم وجود دارد…

    عیسی سحرخیز:

    نقد صوفی نه همه صافی بی‌غش باشد

    ای بسا خرقه که مستوجب آتش باشد

    خوش بود گر محک تجربه آید به میان

    تا سیه روی شود هر که در او غش باشد

    دوران زندان اگر هزار مشکل ریز و درشت داشت، دست کم از برخوردار بود که امثال من مطلع نمی شدیم که نماز جمعه ی آینده را چه کسی اقامه خواهد کرد تا اگر نام “آیت الله جنتی ” به میان آید عزا بگیریم که باز چه گلی به سر ملت خواهد زد و چه دسته گلی به آب خواهد داد!

    این مسئله ی یک روز و دو روز یک سال و دو سال من هم نیست و بر می گردد به بیست سی سال پیش. ماجرا باز می گردد به آن زمانی که من در خبرگزاری کار روزنامه نگاری می کردم و یکی از دوستان که اکنون مشاور حسن روحانی است، وقتی احمد جنتی قرار بود در جایگاه امام جمعه ی موقت در غیبت اکبر هاشمی رفسنجانی راهی دانشگاه تهران شود، در مقام مشاور سیاسی او با من تماس می گرفت و مهمترین مسائل روز را می پرسید تا به وی آموزش دهد که چه بگوید و چه نگوید تا به قول جوانان امروزی “گاف ندهد!”- البته امروز که امور متمرکز شده و همه کارها در دست یک نفر است جای این مشاوران شخصی را نهادهای انتصابی گرفته اند و دستورالعمل‌های سیاسی فرمایشی صادر می کنند.

    آن زمان دغدغه ی من این بود که نبادا امام جمعه خرا بکاری نکند، و به ویژه در دوران جنگ تحمیلی حرف خبطی بزند و سوژه دست دیگران بدهد تا ایرانیان را مسخره کنند یا به حرف‌های او بخندند یا از آن مهم تر در مجامع بین اللملی به دلیل حرف بی‌ربط یک نفر پرونده ی جمهوری اسلامی سنگین تر نشود.

    البته خدا با من یار بود تا بی‌ دغدغه، بی‌خیال عملکرد چنین افرادی شوم و همچون خط و خطوط سیاسی‌ام که جدا بود، دیگر مواضع‌ام در دفاع از نظام را هم کنار بگذارم! البته عامل مهمی در کنار گذاردن آیت الله جنتی نقش مهمی ایفا کرد ، هر چند که در آن زمان هم جایگاه امثال او در پیروزی انقلاب و دفاع از مرز و بوم و آب و خاک جمهوری اسلامی ایران برایم روشن بود و نه تنهانمره‌ای به آن‌ها نمی دادم، بلکه از منتقدان و مخالفان پرو پا قرصشان هم بودم.

    اما آن زمان ماجرای مورد توجه ی من بنز سواری آیت الله و بانو در صحن امام رضا (ع) بود. با خانواده به مشهد رفته بودیم و داشتیم از خیابان وارد حیاط حرم می شدیم که دیدم در دور دست ماشین بنز ضد گلوله‌ای نزدیک صحن نگاه داشت و آخوند ریزه میزه‌ای به همراه یک زن چادری از آن پیاده شد تا فاصله ی کوتاه باقی مانده تا حرم را راحت و بی‌دردسر و خستگی طی کند. این در شرایطی بود که پیرزنان و پیرزنان بیمار و رنجور، یا زنان شیرده با طفلی در بغل که قصد زیارت داشته و دارند در شرایط برف و باران یا گرما و تابش شدید نور خورشید، به دلیل محدودیت‌های ویژه مجبور بوده و هستند تا از صدها متر دورتر از حیاط مرقد امام هشتم از خودروی شخصی خود یا وسیله ی عمومی پیاده شوند و بقیه ی مسیر را پیاده طی کنند.

    نکته ی طنز آمیز این که چند ماه پیش، در زمان ثبت نام نامزدهای ریاست جمهوری وقتی حضرت آیت الله حرف بنز سواری هاشمی رفسنجانی را مطرح کرد و لابد به همین دلیل هم ، نه پیش کسوتی در امامت جمعه ی تهران، او را صاحب صلاحیت برای ریاست جمهوری ندانست در بیمارستان دریغ بسیار خوردم که دستم از منابع خبری و آرشیوهای عکس کوتاه است تا بنز سواری جنتی را به نمایش بگذارم یا چنین ماجرایی را یادآوری کنم تا شاید آیت الله خود “سیه روی” شود.

    حال این جناب در نماز جمعه ی دیگری که از دیروز نگران آن بودم، دهان باز کرده و صاحبان انقلاب و مدافعان مرز و بوم کشور و اصلاح طلبان و تحول خواهان، به ویژه رهبران جنبش سبز را “رو سیاه” خوانده است، فارغ از این که توجه کند که حتی فرزندش از او برائت می جوید و در زمان نامزدی برای تصدی پست وزارت ارشاد در برابر منقدانش می گوید جز “ارتباط |ژنتیک و خونی” هیچ قرابتی با پدرندارد ( نقل به مضمون)؛ همانگونه که فرزندان دست اندرکاران انقلاب و زندانیان رژیم پهلوی از خمینی و بهشتی و مطهری و… گرفته تا فرزندان شهدا و جانبازان جنگ تحمیلی که بسیاری از آنان چون موسوی و کروبی اکنون نیز در حصر و حبس هستند، نه تنها از این وارثان انقلاب اعلام برائت می کنند بلکه آنان را غاصبانی بی‌ریشه می خوانند و غاصبان نظام!

    احمد جنتی در حالی که تاکید دارد چرا آمریکائی‌ها خود را “قیم دنیا و ولی امر مردم دنیا می دانند”، از خود نمی پرسد که به چه حقی به نام قیم “ملت ایران و ولی امر مسلمانان جهان: از جانب مردم سخن می گوید و گمان می کند آن چند صد نفر نشسته در پای خطبه‌های نماز جمعه ی تهران نماینده ی کل ملت ایران هستند. لابد لحظه‌ای هم پیش خود نمی اندیشد که اگر فردا روزی “یک حداقل آزادی” در کشور حاکم شود و به خواسته ی ملت یک “همه پرسی آزاد و مستقل ” برگزار گردد تا معلوم شود اکثر مردم ایران به او و امثال وی رای می دهند یا میرحسین موسوی و مهدی کروبی، آن گاه با روسیاهی در دنیا چه می کند، آخرت که جای خود را دارد؟

    کاش او دست کم چون مرحوم عسگر اولادی در آخرین سال‌های حیات به معنای واقعی کلمه درک می کرد که آخرتی هم وجود دارد و روز حساب و کتابی، تا در این هفته‌ها یا شاید روزهای آخر عمر توبه‌ای می کرد و آخرتش را به دنیای دیگران نمی فروخت و دست از زدن تهمت و افترا به این آن برمی داشت، تا روسیاهی این دنیا را با خود به آخرت هم نبرد. در این شرایط کار درست این است که به محسنی اژه‌ای دادستان کل کشور دستور دهد که پرونده ی شکایت‌ها علیه او را، از جمله شکایت مصطفی تاجزاده را باز کنند و دادگاهی فرمایشی یا حتی در حد سعید مرتضوی برایش برگزار کنند تا اندک مجازاتی شود، شاید در آن دنیا خدا به دلیل این تنبیه دنیوی لطف و مرحمتی کند و رنگ ” سیاه” را از رویش پاک کند و “خاکستری” بنشاند!

    نمی دانم جناب آیت الله که نقش خود را همچون احمدی نژاد و مرتضوی و … در به خاک و خون کشیدن ملت در زمان انتخابات خرداد ۸۸ فراموش کرده است و امروز همچون گذشته نعره می کشد و از نمازگزاران تهرانی تکبیر می گیرد که ” این افراد که ۸ ماه کشور را ناامن کردن وچقدر افراد و جوان‌ها را کشتند، چه آتش سوزی هایی راه انداختند و چه تخریب هایی را موجب شدند، مفسد فی الارض نیستند که شما از آنان دفاع می کنید و خجالت هم نمی کشید؟”، آیا شب می تواند سر راحت بر زمین بگذارد و پیش وجدان خود آسوده خاطر باشد، وقتی به بازی‌های پشت پرده‌اش برای سرکوب جوانانی که تنها در پی رای خود بودند، ولی حاکمیت آنان را “خس و خاشاک” و “اغتشاشگر” می خواند و راهی کهریزک و اوین و رجایی شهر می کرد، فکر می کند؟ گمان نمی کنم.

    در زمان دستگیری وقتی از ماموران برگه ی جلب خود را خواستم، دیدم که اتهام مرا “شرکت در اغتشاش و تشویق مردم به اغتشاش” نوشته اند. در روزهای اول بازجویی که این اتهام هنوز پابرجا بود، در مقام دفاع از خویش “اغتشاشگر اصلی” را افرادی چون آیت الله جنتی معرفی کردم که تلاش می کرده و می کنند مردم ایران را رو در روی یکدیگر قرار دهند و هیچ ابایی از ریخته شدن خونشان به دست دیگری ندارند. وقتی بازجو شاهد مثال را طلب کرد، به اطلاعیه ایشان به عنوان رئیس شورای هماهنگی تبلیغات اسلامی اشاره کردم که در پی درخواست رهبران جنبش سبز برای تجمع هوادارانشان در میدان ولی عصر، در عصر روز یکشنبه ی پس از نماز جمعه به امامت آیت الله خامنه ای، گروهی از مردم و بسیجیان را به تجمع مشابهی در همین محل ، منتهی یک ساعت زودتر، دعوت کرده بود. به بازجو گفتم در آن روز، در فاصله‌ای کمتر از دو سه ساعت، از زمان پخش اطلاعیه شورای هماهنگی در اخبار ساعت دو شبکه ی یک تا زمان برگزاری همایش ها، سخنگویان موسوی و کروبی تلاش فراوان کردند تا از رودر رو قرار گرفتن مردم جلوگیری کنند تا خدای نکرده خون از بینی احدی بیرون نریزد، در حالی که امثال آبت الله جنتی ابایی حتی از جنگ داخلی هم ندارند و پشیزی برای خون ملت ارزش قائل نمی شوند!

    لابد با این رویکرد است که امروز نیز چون دوران جنگ و انقلاب خود و بستگانش در حفظ جان بسیار کوشیده اند، باز از جان جوانان ایران و دیگر کشورها مایه می گذارد: ” این دفعه اول نیست که ما این همه شهید می دهیم، راه ما راه شهداست و این راه هم ادامه دارد.”

    حال جناب جنتی حامی سعید مرتضوی و دیگرانی که جنایت‌های کهریزک و خیابان‌های تهران را شکل داده اند، مدعی خون و جان جوانان این مرز و بوم شده اند و “حبس و حصر غیرقانونی و غیرانسانی” را حق “فتنه گران” و “سیه رویان” می دانند، در حالی که اگر “همه پرسی” شوند اکثریتی که به حسن روحانی رای داده اند و حتی بسیاری که در اعتراض به انتخابات فرمایشی و استصوابی رای ندادند به صراحت می گویند که مفسد فی الارض واقعی کیست و چه کسی “سیه روی ” است و مدافع “سیه رویان واقعی”.

    منبع: جرس

     
  15. پاسخ فرزند کروبی به جنتی: آرزوی عقب‌نشینی پدرم را به گور ببرید

    اشتراک جمعه, ۱ آذر, ۱۳۹۲
    چکیده :محمدتقی کروبی، فرزند مهدی کروبی، در واکنش به اظهارات امروز احمد جنتی گفت: امثال آقای جنتی باید این آرزو را به گور ببرند که فکر کنند کسانی مثل پدر من از راه حق خود عقب‌نشینی کنند….

    محمدتقی کروبی، فرزند مهدی کروبی، در واکنش به اظهارات امروز احمد جنتی گفت: امثال آقای جنتی باید این آرزو را به گور ببرند که فکر کنند کسانی مثل پدر من از راه حق خود عقب‌نشینی کنند.

    محمد تقی کروبی در گفت‌وگو با بخش فارسی رادیو بین‌المللی فرانسه به سخنرانی امروز احمد جنتی در نمازجمعه تهران پاسخ داد و گفت که آقای جنتی به کسانی که در عاشورای سال ۸۸ به خیابان‌ها آمدند توهین کرد و تهمت زد.

    وی همچنین با یادآوری اعتراف چند روز پیش فرمانده نیروی انتظامی، از اقدام حکومت در آن سال به عنوان ننگی یاد کرد که در تاریخ به جا خواهد ماند.

    احمد جنتی امروز مدعی شد: «این روسیاهان در خانه خود محبوس شدند و تلویزیون و امکانات و رفاهیات خود را دارند، منتهی در خانه خود محبوس هستند و اگر رأفت اسلامی نبود این‌ها باید اعدام می‌شدند.»

    فرزند مهدی کروبی درباره این ادعای جنتی گفت: آقای جنتی مجددا نه تنها توهین کرده بلکه دروغ گفته است. زیرا پدر من در خانه امن وزارت اطلاعات به سر می‌برد.

    وی همچنین درباره نقش دولت حسن روحانی در رفع حصر از مهدی کروبی و میرحسین موسوی گفت: عده‌ای در حکومت دارند نقش آقای روحانی را در مسائل بین المللی و داخلی تفکیک می کنند. اینکه دولت فقط برای رفع تحریم ها در عرصه بین المللی فعال شود و در عرصه داخل دست دولت بسته باشد.

    محمدتقی کروبی اضافه کرد که متأسفانه دولت روحانی مدتی است که در حوزه داخلی منفعلانه عمل می کند.

     
  16. داور بی طرف انتخابات دوباره حکم کرد: رافت داشتیم اعدام نکردیم

    اشتراک جمعه, ۱ آذر, ۱۳۹۲
    چکیده :در حالی که بخش زیادی از مسئولان و نمایندگان مجلس و مردم و فعالان به راه های مختلف ابراز نارضایتی خود را از حصر خانگی همراهان جنبش سبز ابراز کرده و هر کس در حد توان خود برای رفع حصر تلاش می کند، احمد جنتی که گهگاه در جایگاه امامت جمعه ی تهران می نشیند با اظهار نارضایتی از اینکه آنان هنوز بر مواضع خود باقی مانده اند مدعی شده که اگر رافت اسلامی شامل حال میرحسین موسوی و مهدی کروبی نشده بود آنان تا به حال اعدام شده بودند….

    کلمه- گروه خبر: در حالی که بخش زیادی از مسئولان و نمایندگان مجلس و مردم و فعالان به راه های مختلف ابراز نارضایتی خود را از حصر خانگی همراهان جنبش سبز ابراز کرده و هر کس در حد توان خود برای رفع حصر تلاش می کند، احمد جنتی که گهگاه در جایگاه امامت جمعه ی تهران می نشیند با اظهار نارضایتی از اینکه آنان هنوز بر مواضع خود باقی مانده اند مدعی شده که اگر رافت اسلامی شامل حال میرحسین موسوی و مهدی کروبی نشده بود آنان تا به حال اعدام شده بودند.

    احمد جنتی، خطیب موقت نمازجمعه تهران با قلب حقیقت از فجایع عاشورای سال ۸۸ با تکرار ادعاهای پیشین خود، اظهار عقیده کرد: فتنه گران در آن روز عاشورا هتک حرمت کردند و خودشان را نشان دادند و باطن خود را ظاهر کردند، نشان دادند که نظام جمهوری اسلامی را قبول ندارند و در شعارهایشان نظام ایرانی سر می دادند و نشان دادند امام حسین(ع) را قبول ندارند و به عزاداران امام حسین(ع) حمله کردند و با پاره کردن عکس امام گفتند امام را قبول نداریم و بلوا به پا کردند.

    به گزارش کلمه، خطیب این هفته نماز جمعه تهران که پیش از این در سال ۸۹ در نماز جمعه ی تهران به صراحت درخواست کرده بود که همراهان جنبش سبز را در خانه های خود حبس کرده و با قطع هر نوع رابطه با بیرون تمام دسترسی هایشان محدود شود امروز در جایگاه امام جمعه نشسته و می گوید: اکنون این روسیاهان در خانه خود محبوس شده اند منتهی اما این امکانات و وسایل زندگی، تلویزیون و رفاهیات را در خانه در اختیار دارند. اگر رافت اسلامی نبود باید اعدام می شدند.

    وی با بیان اینکه در فقه اسلامی حکم کسی که فساد فی الارض بکند اعدام است، خود را در جایگاه قاضی و حاکم شرع فرض کرده و سخنانی می گوید که دستگاه قضایی و حکومت با علم به آنکه امکان اثبات آن را ندارد هیچ گاه در هیچ محکمه ای ارائه نشده است. حاکمیتی که چهار سال پیش در برگزاری ۵ دادگاه نمایشی برای متهمان انتخابات ۸۸ تردید نداشت، امروز حتی نمیتواند دادگاه نمایشی برگزار کند چون از حضور بی واسطه ی مردم با میرحسین و کروبی و حرف هایشان میترسد.

    جنتی می گوید: آیا این افراد که ۸ ماه کشور را ناامن کردند و چقدر افراد و جوان‌ها را کشتند، چه آتش‌سوزی‌هایی راه انداختند و چه تخریب‌هایی را موجب شدند، مفسد فی‌الارض نیستند که شما از آنان دفاع می‌کنید و خجالت هم نمی‌کشید؟

    وی در حالی از صفات مفسد فی الارض و محاربه استفاده کرده که مشخص نیست با چه استدلال و اعتماد به نفسی وضعیت کنونی را مصداق حکومت اسلامی می داند.
    دبیر شورای نگهبان مدعی است: نظام خیلی بر سر اینها منت گذاشته است که زنده هستند و در خانه خود محبوس هستند و اگر دکتر لازم داشتند دکتر در اختیار آنها قرار می گیرد اما در عین حال این افراد حاضر نیستند اظهار ندامت کنند، زمانی که منافقین در زندان بودند امام فرمودند منافقینی که بر سر مواضع خود هستند را اعدام کنید اما اینها همچنان بر سر مواضع خود هستند، اگر اظهار ندامت و اعلام می کردند ما اشتباه کردیم ممکن بود یک راه خروجی باشد.

    جنتی در حالی با افتخار از دسترسی پزشکی و.. به عنوان امکانات رفاهی یاد می کند که اگر ابعاد محرومیت و محدودیت هایی که در این سه سال ایجاد شده بیان شود آبرویی در تاریخ برای بانیان آن باقی نخواهد ماند.
    ۵ سال است که همه ی تریبون ها به اعتراف خود جناح وابسته به قدرت در اختیار سرکوبگران معترض قرار گرفته و از هیچ حرکت تبلیغی و تحریف واقعیتی به نفع اثبات ادعاهای خود دریغ نکرده اند اما باز هم باور ناپذیری ادعاها در بین مردم آتش عصبانیت وابستگان به قدرت را کم نکرده و هر روز با اتهام زنی های جدید و ناجوانمردانه به کسانی که در حصر خانگی دسترسی برای ارائه ی پاسخی به دروغ ها و فحاشی ها ندارند خشم خود را از محبوبیت مردمی میرحسین و کروبی بروز می دهند.

    حالا آقای جنتی که قرار است داور بی طرف انتخابات و سخنگوی حاکمیت باشد، بدون هیچ گونه سند و مدرکی به خودش اجازه میدهد تا دست به اتهام زنی و فحاشی، آن هم از تریبون نماز جمعه بزند بی توجه به این که همین رفتارها باعث می شود که هر روز شکاف ایجاد شده بین مردم و حاکمیت بیشتر شود تا آنجا که عجز در ناتوانی از پر شدن آن در هر مذاکره و مستندی عیان می شود.

     
  17. دوست گرامی جناب سالک
    ۱:۳۲ قبل از ظهر / آذر ۱, ۱۳۹۲ بازگشت به پیام
    آنچه که در کتاب های مغلطه آمیز تاریخ دینداران عزیز درج شده به ویژه کتاب های درسی و دانشگاهی را بدون ترس به زباله دان بیاندازید
    نوشته شما نشان می دهد که منابع تاریخی معتبری در اختیار ندارید
    به طور اختصار عرض کنم آنچه که اظهر من الشمس است ما در طول تاریخ ( به غیر از صدر اسلام و شاید بتوان گفت سه دهه گذشته) هرگز حکومت اسلامی نداشته ایم که بتوانیم دستاورد های آن را قیاس کنیم
    آنچه که در تاریخ به عنوان دوران طلایی تمدن اسلامی از آن یاد می شود مربوط به زمانی است که فقیهان دخالتی در امور نداشته اند و حاکمان وقت با تساهل و تسامح پذیرای افکار و اندیشه های گوناگون بوده اند در واقع این دوران در نتیجه کاهش نفوذ افکارخشک دینی شکل گرفت افرادی نام آوری که نام برده اید(رازی ابن سینا …) نیز از مخالفان اصول دین در تاریخ شناخته شده اند و مورد تکفیر قرار گرفته اند
    رنسانس نتیجه کوشش ها و فدا کاری های متفکرین اروپایی و قلم آنان است
    شاید خوش آیند شما باشد که در آن زمان عوام الناس اروپایی / که سخت به کلیسا پای بند بودند و همه چیز خود را فدای دین و ایمان خرافی خود می کردند به خصوص بعد از فتوای فاجعه بار روحانیون کلیسا برای بازپس گیری بیت المقدس و آغاز جنگ های صلیبی و بعد از آن که از شرایط بهتر زندگی در کشور های اسلامی آگاه شدند / به تدریج این سوال در ذهنشان ایجاد شد که چرا کافران یعنی مسلمانان از زندگی مرفه تری برخوردارند و مومنان مسیحی این قدر در فقر ؟
    این شک تاثیر به سزایی در تجدید نظر اروپا در باور های دینی داشت و از این زمان به بعد گفته های متفکران و اندیشمندان غربی مقبول عوام واقع شد این هیچ ارتباطی با اصل دین اسلام و محتوی آن ندارد
    از این زمان به بعد است که صدای عوام به ویژه از درون دیوار های کلیسا و توسط کشیش های معترض به پاپ بلند تر شد به موازات نویسندگان و آزاد اندیشان غیر مذهبی/ افرادی همچون لوتر از داخل کلیسا نیز بر فساد حاکم بر دستگاه سیطره پاپ شوریدند
    اروپا اکنون از این مرحله عبور کرده است اعلامیه جهانی حقوق بشر که شاهکار آزاد اندیشی در طول تمدن بشری است در تضاد کامل با تمامی ادیان و ایدؤلوژی ها و فرا تر از همه آن ها است
    دین در اروپا موضوعی سطحی و عوام پسند است و در سطح فلاسفه متفکرین و روشنفکران جایگاهی ندارد ارباب کلیسا نیز با دریافت واقعیات زمانه تن به خواست مردم داده اند و تنها با تمسک به جنبه های انسان دوستی و کمک به همنوع است که دکان خود را گرم نگه می دارند
    اگر سطح آگاهی عمومی در اروپا به این حد نبود کلیسا بدش نمی آمد شرایط قرون وسطی را بار دیگر حاکم کند
    گروه های متعصب کاتولیک حول محور پاپ همچون اپوس دی شاهد بر این مدعی هستند
    آری گروه هایی از مردم هنوز هم یکشنبه ها به کلیسا می روند و برای بخشیده شدن گناهان طلب آمرزش می کنند اما این در سطح عوام ست انسان متفکر و اندیشمند به ژان ژاک روسو روی می آورد که در اعترافاتش از جمله می گوید گواهی می دهم که هرگز قانون شکنی نکرده ام ….
    مذهب گریزی در غرب روند رو به شتابی به خود گرفته است و این به معنی زیر پا گذاشتن اصول تمدن بشری نیست بلکه بالعکس موجب رشد اخلاق در جامعه می شود
    در نهایت این که جوامع غربی حول محور اندیشه و فکر و پژوهش های فلاسفه جامعه شناسان اقتصاد دانان و اندیشمندان علوم گوناگون حرکت می کنند و پیشرفت آنان هیچ ارتباطی با دین ندارد بلکه به پای بندی آنان به قوانین مبتنی بر موازین حقوق بشر مربوط است
    البته این به خودی خود به دست نیامده و به خودی خود نیز باقی نیست بلکه لحظه به لحظه برای حفظ و بارور شدن آن تلاش می شود هر روزی شاهد اثر علمی تازه ای در باب اخلاق حقوق بشر حقوق جامعه حقوق فرد قانون مداری انواع و اقسام رشته های جامعه شناسی حقوق اقلیت ها حقوق ضعفا و مستمندان حقوق طبقات کم درآمد هستیم

    سالیانی است این گفت و گو در غرب مطرح شده که تمامی اتباع یک کشور و به اعتباری تمامی انسان ها وارث میراث تاریخی و جغرافیایی سرزمین خود بلکه تمامی زمین هستند و از این رو دارای حق تصاحب بخشی از ارزش افزوده ثروت های تولید شده در کشور یا جهان می باشند و حتی اگر به طور عمد حاضر به کار نیستند نیز از حق تامین نیاز های اولیه زندگی برخوردارند و دولت ها مکلفند مایحتاج اساسی این افراد را تامین کنند این نمونه ای بود که خدمت شما عرض کردم تا ببینید فلسفه اخلاق در غرب چگونه بر پایه اندیشه در حال تغییر و تحول است

     
  18. نوریزاد عزیز چقدر کینه از اسلام وتشیع در قلم تو پررنگه!نکنه تغییر دین دادی؟اگه از مسلمونی بعضیها ناراحتی مسلمونی درست را نشونمون بده-چراتیشه گرفتی بجای شاخ وبرگ ریشه را میزنی؟امان از بی انصافی و افراط و تفریط

     
  19. من نیز یادی کنم از دوست نازنین شهید م شهرام[مهدی] امینی فرزند ارومیه که خیابانی درین شهر بنام اوست.در روز28آبان60 درمنطقه دارلک شهید شد. مهندس راه وساختمان1354 علم وصنعت یک الگوی کامل مسلمانی ورشادت و کمک به همنوع با قلبی رئوف!….از دوستان سردار علایی وباکری و…../مادرش نیز مانند شیر درخدمت جبهه وجنگ !….سال 64که برای ماموریت اداری به ارومیه رفتم دیدم مادرش تعداد زیادی ازخانمها رادر خانه شان برای دوختن لباس برای رزمندگان جمع کرده بود ……

     
  20. سلام مسافر،
    نوشته هات، تحلیل هات، برداشت هات و کلا سفرهات خیلی پربارن. خسته نباشی.
    جای همه رو خالی کن.
    راستی در عکس دانشگاه پیام نور بناب، یه خا نوم پشته سرته که خیلی شبهه سخنگوی دولت سرکار افخم هست.
    نکنه که خیلی مهمتر از مسایل اتمی شدی که مرضیه خا نوم کار مهم اتمی و حق مسلم رو رها کرده که ببینه شما کجا میری.
    مواظب خودت باش که شا ید شیخ حسن هم سر رات سبز بشه.
    سرت ساسلامت،
    بهداد

     
  21. m.farrokhloo1960@gmail.com

    lمحمدنوریزاد برادر عزیزم .از نخستین نامه هایت که در زندان مینوشتی بااحساسات واندیشه هایت آشنا شدم وبغض گره خورده در حنجره وگلویم شکست وپس از سالها درد بی درمانم را شناختم .به گفته مادرم وبستگانم در یکی از روزهای گرم تیر ماه در شهر کوچکی درخوزستان که همزمان با غروب تاسوعا وشب عاشورا بود بدنیایی آمدم که همیشه باحس سرگردانی وبلا تکلیفی به آن نگریستم . از مادرم گله داشتم که آغوز شیری که از زلال سینه اش نوشیدم با اشک وآه برای حسین وابوالفضل در حلقم ریخته بود واین بغض گلوگیر از آنجا بیخ گلویم را گرفته ورهایم نمیکند. اینک وپس از آشنایی با روح بلندت دانسته ام که این گره از ناآگاهی وجهالت خودم بود وبس . من که آماده بودم که باشور واشتیاق پایان ناپذیر همراه با افکار وعقاید دگم ومنجمد شده ام همراه رهبران دینم تا قعر جهنم هم بروم با نامه های روشنگر آن برادر گرانقدرم فهمیدم که هم اکنون در اسفل السافلین جهنم جان میکنم واین استخوان در گلویم عقده ناگشوده ای بیش نیست. اول از شما برادر بزرگوارم سپاسگزارم وسپس از خدایی که از این پس تنهاوتنها اورا میپرستم ودیگر هیچ کس را میانجی بین او وخودم نمیبینم . همانها که هر لحظه صدایشان زدم وهیچ ندیدم جز آنچه که خودم در درونم از خدایم خواسته بودم.نامه های سراسر دانایی شما را خواندم . درمانم راهم یافتم . حال به این نکته پر بار از شیج اجل سعدی ایمان دارم که عبادت بجز خدمت خلق نیست به تسبیح وسجاده ودلق نیست وبه گفته مردم کوچه وبازار: می بخور منبر بسوزان مردم آزاری مکن .هر جا که باشی نانت گرم وآبت سرد و دلش خوش باد . از حضرت دوست برایت آرزوی توان وتندرستی دارم وهم ازو خواستارم همینقدر که از بستگان وخانواده گرامیت دوری ، دو صد چندان از درد وبلا دور باشی . خطاهای نگارشم به صداقت گفته هایم ببخش. صمیمیت در کلامم را هم پای نزدیکی سن وسالمان به یکدیگر بیانگار که صادقانه چون برادرم دوستتان میدارم ، خواهری که پس از سالها برادر گمگشته اش را یافته است.

     
  22. سلام بر تمام آزادمردان راه عشق و خیرخواهی، و سلام بر شما آشنایی که تردیدی ندارم به میزان همت و صداقتتان میتوانید سفیر خیر و رحمت در سرزمینی باشید که شیاطینش شرّافشانی کرده اند. هرگاه با مطالب دکتر شریعتی خلوتی می کردم غرق احساس همدردی با دوست نادیده ای می شدم که دردهایش را با تمام وجود کشیده و چشیده بودم. و هربار آرزو می کردم، کاش او هم چون من با کاکه احمد مفتی زاده آشنا می شد و درد تنهایی و سرگردانی و به تعبیر خودش رنج بی اویی اش شفا می یافت و واسطه ی خیری می شد برای التیام رنج های ارزشمند دیگر انسانهای بزرگ و بلنداندیش. و خبر آشنایی شما با کاکه احمد، آنهم سالها بعد از وفات ایشان، بار دیگر مرا به یاد روشن اندیش آزاده ای انداخت که هم عصر کاکه احمد بود و او را ندید، و بازهم داغ دلم تازه شد. دکتر علی بزرگوار را خوب میشناسم ولی هنوز نمیدانم شما چه میزان با دردهای بزرگ و ارزشمند فردی و اجتماعی ایشان آشنائید. فقط می دانم از آشنایی شما با کاکه احمد بسیار خوشحالم و از صمیم قلب به شما تبریک می گویم و امیدوارم منشأ خیر و رحمت شود برای ما و شما و آنانکه شما و اندیشه هایتان را باور دارند. دوست دردآشنایم! دردهای مشترک، مرزهای زبان و مدهب و نژاد و ملیّت، و حصارهای جغرافیا را میشکند و انسانها را به هم نزدیک میکند. در سفرتان به کردستانات لنز نگاه تیزبینتان را چنان ماهرانه بر دردهای مردم این دیار و ستارگان خاموش درخشانش دوخته اید که گویا روحتان پنهان از برنامه ریزی ها و محاسبات آگاهانه ی شما رسالتی پنهان را بر دوش گرفته. کاش می توانستم تصویری از کردستان امروز را با حضور کاکه احمد برایتان ترسیم کنم. کردستانی که بی گمان نمایشی از بهشت و نعمتهایش می بود در زمین. ولی افسوس که شیطان و نمایندگانش این بهشت باصفا را بر ما روا ندیدند. شما یکی از پرچم داران صلح و دوستی هستید و من به یمن آشنایی با پیام آور مهر و محبت و خیرخواهی، آزاده ی آزادی بخش دیارم، شما را و پیامتان را درک می کنم و می دانم که می خواهید بگویید: می شود در جهنمی که شیاطین برای ما ساخته اند بهشتی بود و بهشت ها ساخت. پرم از شوق با شما از کاکه احمد سخن گفتن و دعوت شما به مطالعه ی آثار حیاتبخش ایشان. به گمانم روح من هم مشتاق است که در رسالت پنهان روح شما شریک شود. این مطلب زا که دیروز برای ایمیلتان فرستاده بودم در سایتتان هم نوشتم، که دیگر دوستان نیز بخوانند و در شور شیرین دلم شریک شوند.

     
  23. درود بــر ســـرور آزادگــــان

    روزی ز سر سنگ عقابی به هوا خواست, ای نـــــــوری
    از بهر طمع بال و پر خویش بیاراســــــــت, ای نـــــــوری
    بر راستی بال نظر کرد و چنین گفــــــــت, ای نـــــــوری
    امروز همه روی زمین زیر پر ماســـــــــــت, ای نـــــــوری
    گر بر سر خاشاک یکی پشه بجنبــــــــــد, ای نـــــــوری
    جنبیدن آن پشه همه زیر پر ماســــــــــت, ای نـــــــوری
    چو گل بشنید این گفت و شــــــــــــنودم, ای نـــــــوری
    بگفتا من گلی ناچیز بـــــــــــــــــــــــــودم, ای نـــــــوری
    ولیکن مدتی با گل نشســـــــــــــــــــــتم, ای نـــــــوری
    گل اندر زیر پا گسترده پر کـــــــــــــــــــرد, ای نـــــــوری
    مرا با همنشینی مفتخر کـــــــــــــــــــــرد, ای نـــــــوری
    چو عمرم مدتی با گل گذر کـــــــــــــــــرد, ای نـــــــوری
    کمال همنشین در من اثر کــــــــــــــــــرد, ای نـــــــوری
    وگرنه من همان خاکم که هستــــــــــــم, ای نـــــــوری

    با سجده و رکوع و قنوت و خشیت و فرهنگ و ادب و اخلاق

     
  24. جناب نوری زادباسلام وعرض ادب،عرض می کنم ای کاش سرکی هم به عجب شیرشهرتاریخی وفرهنگی استان اذربایجان شرقی،ودم گوش شهرستان بناب می کشیدید،ودراینجا به عیان می دیدید که عفریت فقر،بیکاری وهزارنابسامانی اجتماعی برساخته ویابرخاسته ازاین گنداب اقتصادی، چگونه باهمدیگرمی لولند، وچگونه فرزندان این مرزبوم را به دودسته کلی بیکار،ول معطل،وافرادجلای وطن کرده درپی یک لقمه نان-که هزاران آسیب اجتماعی رابازدرپی داشته ودارد-تفکیک وسرنوشتی سیاه براین شهررقم زده است…!سلامت باشی وپایدار.

     
  25. سلام و خدا قوت .اعتراف کن سفر استانی را از احمدی نزاد یاد گرفتی بعدش هم به کجا چنین شتابان؟ اینجوری که دو سه هفته همه ایران رو میگردی : ماگفتیم دوسال طول میکشه ودربازگشت پرچم پیروزی البته با پارچه پهن تر وچوب بلندتر بر دوش داری.

     
  26. در راه همراهتیم وپیگیر نقطه به نقطه قدم هایت هستیم خدا به همراهت باشدانشاالله آمدی زنجان اگربدانیم به پیش وازت می آییم ای مرد آزاده دوستت داریم همراه موسوی کروبی وآزادمردان جهان

     
  27. سلام بر سفیر صلح و حقیقت
    نکته ای که راجع به کشاورزان و سدهای مسیر زرینه و سیمینه را به عرض برسانم آنست که آبهای دریاچه ارومیه ازگردنه خان بانه سرچشمه می گیرد و سد شهید کاظمی بو کان که یکی از سدهای پر آب کشور است و آب تبریز و شهرهای آذربایجان شرقی را تامین می کند! این سد و سرجشمه هایش در مناطق کرد نشین واقع است ولی دریغ از قطره ای ! ماموران آب و اماکن و جهاد و قس علیهذا در مناطق کرد نشین در حال نگهبانیند تا مبادا جرعه ای از این آب تلف شده و حتی یک نوزاد تشنه کورد از آن بنوشد. تمام روستاهای اطراف این سد حتی در چند کیلومتری این سد از نوشیدن آب محرومند. چون همگی کرد هستد ای کاش به مناطق افشار واقع در بین تکاب و شاهین دژ و بوکان و سغز سفر می کردید تا حقایق را به تصویر می کشیدید. بنابراین استاد ارجمند این رودخانه ها و سدها آب کشاورزی و آسامیدن شهرهای بناب و آذر شهر و صوفیان و … تامین می کند و از ما بهتران تبریز جام می از آن می نوشند تمام روستاهای شاهیندژ در مناطق کرد نشین حتی از نوشیدن محرومند . حتی در قسمت سد واقع در استان کردستان و شهر سقز امکان ماهیگیری کردها نیست.من نگران روزی هستم که هجوم تشنه گان کرد عقلانیت از آنان بگیرد و آب از سرچشمه ببندند. آنگاه خواهی دید که کردها چگونه از سوی آقایان به عنوان فرزندان یزید بمحکوم خواهند شد. اما یاران آن مرد خدایی که سفرت را از آنجا شروع کردی و گرمای شاگردان انسانگرایش همه را به وجد می آورد در تلاشند محبت و انصاف و برادری را در دل همنوعان بکارند و به قدر نیاز از زمین بردارند و زمین مثل سفره ای است که همگی باید از آن استفاده کنند و توسعه پایدار را برای کل بشر به وجود آورند و از تعصب خشک بیزارند اما دوست دارند مردم کرد هم به مانند برادران ترک خود جرعه ای از این آب بنوشند چون قرار است با مرگ دریاجه از ریزگردهای نمکی هم مثل هم سهیم باشند مگر اینکه برادران ترکمان این بار لطف کرده و مسیر گرد بادها به سوی ما سرازیر نمایند تا فقط کردها از آن نصیب برند و به این ترتیب کم کاریهای گذشته را درمان کنند! البته این سیاست یک بام و دو هوا از سوی کاکمیت است برای آنکه همواره کردها انگشت اتهام را به سوی ترکها دراز کنند و همیشه سیاسیت تقرقه بینداز و حکومت کن برای بقا لازم است.

     
  28. ..سدهایی که جناب سردار سازندگی و بدون هیچگونه مطالعه کامل و جامع روی رودخانه‌ها زدند…حالا این یکی‌ از نتیجه‌اش است و آن بی‌ آبیه دریاچه ارومیه است…

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

95 queries in 1777 seconds.