سر تیتر خبرها
شیرکو چرا شیرکو شد؟

شیرکو چرا شیرکو شد؟

شیرکو چرا شیرکو شد؟

فارغ از این که دادگاههای ما چه کسی را محارب و براندازمی دانند وچه کسی را مستحق اعدام، می خواهم به این مهم اشاره کنم که وقتی خودِ ما دزدیم ودزد پرور، وقتی خود ما دروغگوییم و دروغپرداز، وقتی خود ما اهل زد وبندیم وهمه ی کائنات وهمه ی هستی را زبون و ذلیل خود می خواهیم، و وقتی خود ما درهیبت یک دستگاه اطلاعاتیِ برآمده ازهیمنه ی اسلامی گوش تا گوش سرمی بریم و دودمانها را به باد می دهیم و آبروها را می بریم و اموال مردم را بالا می کشیم، می توانیم آیا به یک دزد خرده پا و به یک قمه کشِ بی خرد وبه یک جوان هفت تیرکش تحکم کنیم که چرا می دزدی و چرا می ترسانی و چرا می کشی؟
من شخصاً باورم براین است که اگردریک جامعه ی متعادل کسی اسلحه بردارد و برای براندازیِ حاکمیتِ متعادل به جنگ مسلحانه روی بَرَد، حتماً باید دادگاهی اش کرد وبه اشد مجازات محکومش کرد. چرا؟ چون می شود ازاین فرد اسلحه به دست پرسید: کاروکسب مناسبی نداشتی که داشتی، آزادی مطلوب نداشتی که داشتی، ازحقوق یکسانِ شهروندی برخوردار نبودی که بودی، امکان تحصیل وامکان قرارگرفتن برسرِمسندهای ریز ودرشتِ کشورنداشتی که داشتی، پس چه مرگت بود که دست به اسلحه بردی؟ تو که ازاینهمه دارایی بهره مند بودی چرا به خشونت روی بردی؟ بله، دریک چنین شرایطی فرد اسلحه بدست مستحق اشد مجازات است. اما وقتی خودِ ما یک جوان را ازهمه ی فرصت های یک زندگیِ حداقلی محرومش کرده ایم و خود ما اورا بسمت بن بست های اجتماعی هل داده ایم، تجویزِمجازات اعدام برای این جوان می تواند تهی از انصاف و دورازعدالت باشد.من امروزبه دیدن پدرومادرشیرکومعارفی رفتم تا برسرشان فریاد بزنم: چرا درتربیت فرزندتان کوتاهی کرده اید وازاویک ضد انقلاب مسلح برآورده اید؟ باورکنید آنچه که ازاین دیدارعایدم شد چیزی جزاین نبود که ما – آری خود ما حاکمان جمهوری اسلامی – بوده ایم که به دست او اسلحه داده ایم تا علیه ما وارد عمل شود. وقتی ما تمامی عرصه های ورود به یک زندگیِ مختصررا به روی یک جوان می بندیم، واورا به دره ی شهروندان درجه ی چند تبعید می کنیم، ومرتب هویت او را انکاروتحقیرمی کنیم، حتماً نیزاین خود ماهستیم که او را به سمت خشونت وعکس العمل های بی حاصل هُل می دهیم. ایکاش دستگاههای امنیتی و قضاییِ ما پیش ازآنکه به اعدام یک جوانِ مستأصلِ کُردِ خاطی شتاب کنند، یک نگاهی به اطراف خود می کردند و به اندازه ی یکدهم اطرافیان وآشنایان خود برای آن جوان فرصت تنبّه وبازگشت اختصاص می دادند. همین.صبح بیست وششم آبان نود و دو – بانه

دیداربا دکتر ابراهیم یونسی 
دربیرون شهربانه، برتپه ای نسبتاً وسیع، ودرمیان درختان بلوط “دکترابراهیم یونسی بانه” آرمیده است. بله اینجا گورستان شهربانه است. بامی بلند و وسیع وسرسبزومشرف برشهر. دکتریونسی داستان نویس و مترجم بوده است. وی متولد 1305 بانه است. درسال 1333به اتهام فعالیت های سیاسی دستگیرو تا سال 1341 در زندان به سرمی برد. می شود چند سال؟درزندان به داستان نویسی وترجمه علاقه مند می شود.”هنرداستان نویسی” را در زندان می نویسد و وزارت ارشاد زمان شاه انتشارنوشته اش را نه سالها به تعویق می اندازد ونه به اسم این که سالها در زندان بوده او را از دایره نویسندگی بیرون می اندازد. کتاب هنرداستان نویسی بلافاصله درهمان سال 41 – سال آزادی اش – منتشرمی شود. وی بخاطرزندانی بودنش نه ممنوع الخروج می شود ونه ازتحصیل وکارمحروم. جوری که به تحصیلش ادامه می دهد وبه فرانسه می رود وازدانشگاه سوربن – دررشته ی اقتصاد – موفق به اخذ مدرک دکتری می شود.ازهمراهان و دوستان یونسی می توان ازنام آورانی چون: محمد قاضی و به آذین و سیاوش کسرایی اسم برد. پیشنهاد می کنم هرگاه برای خرید تلویزیون و اینجورچیزها به بانه آمدید حتماً با این مرد بزرگ دیدارکنید. البته درراه اگربه زندگی و تنوع آثاراو یک نگاهی بیندازید بسیاربه قدر و قیمت این استاد گرانقدرپی خواهید برد.

ساعت یازده صبح بیست و ششم آبان نود ودو- بانه


در راه سردشت
به پیرمردی برمی خورم و با او همراه می شوم. فارسی را نه خوب صحبت می کند و نه خوب متوجه می شود. یک چیز اما من و او را بهم نزدیک کرده است. چه؟ این که او می گوید و من می شنوم. از هر ده جمله اما تنها یکی را می فهمم. بخدا این مردم همین را می خواهند. که چه؟ که: سخنشان را بشنویم و ازهر ده سخن یکی اش را بفهمیم. به چهره اش بنگرید. این چهره ایا آنگونه است که ما حقوق بدیهی اش را بالا بکشیم؟ یا بی اجازه ی او بخشی ازحقش را به سوریه و لبنان ببخشیم؟ آیا او – بلحاظ حقوق شهروندی – با رهبر که نه، با آبدارچی فلان امام جمعه یکی است؟ ظاهراً قرار بوده ما یک انقلاب اسلامی بپا کنیم که چشم بشر غربی از تماشای درخشندگی های معرفتی اش از حدقه در آید!ساعت یازده بیست وششم آبان نود و دو 
در راه سردشت

 
 
بوسه برپیشانی
 بر پیشانی ات بوسه می زنم شاید از من درگذری. تو هموطن من بوده ای و سالها از من آسیب دیده ای و از من ترسیده ای.

تو هموطن من بوده ای و من سالها هویت و حق تو را انکار کرده ام. تو هموطن من بوده ای و من تو را یک شهروند درجه ی هفتم نیز بحساب نیاورده ام.
این بوسه ای پدر، بوسه ی شرم است. التماس و تمنایی است برای بخشایش. مرا آیا می بخشایی ای پدر؟بیست وششم آبان نود و دو
در راه سردشت
 
رد پای بقا
در نیمه راه سر دشت به تابلویی برخوردم که نشان می داد محل شهادت سردار بزرگ لشکر علی بن ابیطالب – مهدی زین الدین – همینجاست. بخود می گویم: اگر مهدی زین الدین می ماند، اکنون که بود و چه می کرد؟ می شد یکی مثل محسن رضایی؟ مثل محمد کوثری؟ مثل رادان؟ احمدی مقدم؟ قالیباف؟ ضرغامی؟ جعفری؟ نقدی؟
خدا وکیلی این شهادت گرچه بسیاری از ناب ترین فرزندان ما را برد که برد، اما عده ای را نیز از تباهی رهاند.بیست و ششم آبان ماه نود و دو 
در راه سردشت
 سردشت
سردشت نخستین شهر مسکونی ای است درجهان که بمباران شیمیایی شده است. پرسش این که صدام چرا در زمان جنگ، بمب های شیمیایی اش را تنها و تنها بر سر مردمان کرد کشور ما و کردهای کشور خودش انداخت؟ ومثلا چرا برسرعرب های خوزستان و فارس های تهران و ترک های آذربایجان نینداخت؟ پاسخ این است: کردهای ایران نه تشکیلاتی و نه حزبی داشته اند که درداخل و خارج پیگیر این فاجعه بزرگ قرن باشد، و نه کُردها در بدنه ی نظام اسلامی ما کسی وکسانی را داشته اند که همانها زنگها را بصدا در آورد. نیز صدام می دانست کردها ازنگاه حکومت اسلامی ایران شهروند حاشیه ای اند. پس چرا صدام از نهیب و سرکوفت و غرامت خواهی و خط و نشان های مجامع بین المللی هراس کند؟ چه جایی بهتر از مناطق کُرد نشین، و چه کسانی بهتر از مردمان بی پناه کُرد برای آزمایش های چند جانبه ی بمب های شیمیایی غربیان؟
یک بعد از ظهر بیست و ششم آبان نود و دو
ورودیِ سردشت

Share This Post

درباره محمد نوری زاد

37 نظر

  1. سلطه گری راگفتند چه خوری ؟گفت:گوشت ملت.گفتند چه نوشی؟گفت خون ملت.گفتندچه پوشی؟گفت پوست ملت. گفتند اینهارا ازچه راهی بهدست اری؟گفت:از جهل ملت. گفتنداز جهل چگونه نگهداری ومراقبت می کنی؟گفت: درجعبه طلایی تقدس. وچیست محافظ ان جعبه گفت خرافات!

     
  2. آقاى نوريزاد اگر خرد چراغ راهنماى ما باشد گمان من اين است كه اساسا جنگ نشانه توحشى كه انسان را از سگ و گرگ متمايز مى كند چرا كه حيواناتى كه ما آنها را نماد سبعيت كرده ايم تابع غريزه صيانت نفس خود هستند و نه چيزى بيش.عقل يا دست كم عقل من به من مى گويد تفاوت انسان با حيوان تا اين زمان صرفا در نطق و خرد و تمدن نبوده بل انسان در تعريف خود خودخواهانه بخش منفى ماجرا يعنى شرارت را سانسور كرده است ،.اكنون كه شما با پرچم صلح و دوستى رهرو راهى دراز شده ايد سهم من ناچيز اين است كه همه خردمندان جهان بايد محو جنگ و صلح جاودانه را هدف خود سازند اما تا آن زمان هم هيچ جنگى مقدس نيست .من بيش از فردى مذهبى براى كسانى كه در راه دفاع از مرز هاى ميهن عزيز جان فدا كردند احترام قايلم و بسيارى از خويشاوندان خودم در جنگ جان باخته اند اما اين حكومت با سوء استفاده از واژه شهيد به حيات خود دوام مى بخشد ورنه چه كسى از خدا استعلام كرده است كه برادر من شهيد به حساب مى آيد .كليسا آمرزش نامه مى فروخت و اينها حق انحصارى لقب شهيد را .اگر اشتباه مى كنم ممنون مى شوم كه راه نمايي بفرماييد

     
  3. سید ابوالفضل

    آقای ناشناس گرامی
    سلام بر شما
    در کامنت روز بیست ونهم آبان ماه خودتان یک بار دیگر لطف کردید و مرا مورد عنایت قرار دادید . ازجمله خطاب به من نوشته ای : ” برو بابا ، تا به تبعیت از رهبرم چند تا فحش آب نکشیده بهت ندادم . ‌برو پی کارت.”
    اول خواستم ندیده بگیرم و ” برم پی کار”م . با این حال گفتم تا شما تهدیدت را (چند تا فحش آب نکشیده ) ، عملی نکردی ، تذکر مختصری بدهم و خواهشی بکنم . زیرا ممکن است که کار از کار بگذرد و نتوان آب رفته را به جوی باز آورد . می خواهم خواهش کنم که این تهدیدت را عملی نکنی . زیرا اولا همان نوازش های قبلی شما (آب کشیده ها) هم از حد توان و ظرفیت من خارج بود . از آن گذشته این کار ، برای شما هم به مصلحت نیست . زیرا به این ترتیب شما ماهیت واقعی خودت را بیش از پیش اشکار می کنی . و من فکر نمی کنم به نفع شما باشد .
    از آن گذشته نیازی به عملی کردن این تهدید نیست . من کاملا مرعوب شدم . الان تسلیمم . تسلیم تسلیم . کدام آدم آبرومندی می تواند در برابر این “منطق” و قدرت “استدلال” شما مقاومت کند . اصولا من همانم که شما گفتی . کسی که خودش را برتر از دیگران می داند ، نژادپرست است ، و…. . قبول . راضی شدی ؟پس تهدیدت را عملی نکن . قول می دهم پس از این هم هیچ مطلبی ، درست یا نادرست ، خطاب به شما ننویسم . موافقی ؟
    ارادتمند
    سید ابوالفضل

     
  4. سید ابوالفضل

    آقای رضا ی گرامی
    سلام بر شما
    برای من نوشته ای : ” سید ابوالفضل خودتی! فکر کردی خیلی زرنگی از این ور میای ادای سید و مومنو درمیاری بعد از اونور به اسم سمیر به خودت فحش ناموسی میدی؟
    جمع کن بابا این بساططو از نوشتت معلومه بهایی هستی یا شایدم روانی”
    رضای عزیز!
    من نمی دانم که چطور به چنین “نتیجه ها”یی رسیده ای . اما به شما می گویم که همه ی برداشت شما ، اشتباه است . من حتی به قول شما “ادای مومنو”در نمی آورم . شما کجا دیدی که من نوشته باشم که آدم مومنی هستم ؟ در جایی مطلبی نوشته ام که عنوان آن این است : ” سیاه نامه تر از خود کسی نمی بینم ” . مراجعه کن تاببینی که من خودم را “هیچ” هم نمی دانم . چه رسد به این که خودم را “مومن” بدانم یا بنامم. “سمیر” را هم نمی شناسم و نمی خواهم بشناسم . در بخش دوم نوشته ی : “سید بودن سادات و نژادی پرستی نژاد پرستان” نوشتم که مرا با ایشان کاری نیست .
    ارادتمند
    سید ابوالفضل

     
  5. رضا جان حالت خوب نیست برادر؟ سید ابولفضل خیلی وقت است در این سایت است ولی من اندک زمانی است اینجا هستم. ظاهرن هم که با هم دشمن خونی هستیم. البته امیدوارم در عین این اختلاف همیشه سلامت و موفق باشد.

    رضا حداقل کمی تفکر کنید قبل از حرف زدن. سبک این دو نفر کاملا جدا گانه اند و نحوه بیانشان نیز هم.

    موفق باشید

     
  6. سید ابوالفضل خودتی! فکر کردی خیلی زرنگی از این ور میای ادای سید و مومنو درمیاری بعد از اونور به اسم سمیر به خودت فحش ناموسی میدی؟
    جمع کن بابا این بساططو از نوشتت معلومه بهایی هستی یا شایدم روانی

     
  7. جناب سید ابولفضل

    برادر چرا حرف از خودت در میاری؟ اخه چه وضع استدلال و جواب دادنه؟

    الاول: حتی اگر صحیح باشد که نسبت در 1400 سال پیش به خاندان قریش یا محمد یا هر تازی دیگری برسد نه تنها باعث افتخار نیست بلکه باعث سرافکندگی است زیرا به کسانی افتخار میکنی که فرهنگ و تمدن ایران را نابود و قتل و غارت و جنایت آفریند. فکر میکنم شما اگر به عربستان بروید برایتان بهتر است چون محل زندگی اجدادتان را باید بیشتر دوست داشته باشید وآنجا بیشتر حال میکنید.

    الدوم: هیچ جای دنیا رسم نیست که برای یک اسم دوبار پیشوند بیاورند. اینکه جلوی یک اسم فارسی بخواهی یک پیشوند عربی بیاوری کاملن اشتباه است و جز جهل تاریخی هیچ چیز را نشان نمی دهد. زیرا اولن که در زبان فارسی ما خود پیشوند لازم برای اسم را داریم (آقا) و دوما که هرگز در هیچ جای دنیا نمی بینید که دوبار در جلوی یک اسم پیشوند بیاورند ( مثلن سید مستر ابولفضل را در کجای دنیا می بینی؟ یا مستر مسیو فلانی؟)

    السوم: آقا شما چرا به جای استدلال های آب دوغ خیاری، کمی مطالعه نمی کنید؟ اگر به کتاب هایی مانند (تاریخ تشیع در ایران رسول جعفریان ) (قصران، ج 2 ص 749 ) ( نقض، ص 588، 589) ( جامع الانساب / 5- 34) رجوع کنی خواهی دید که اصولا سید بودن در ایران دروغی بیش نیست. زیرا عمده دلیلی که برای افزایش سید ها در ایران در این کتاب ها ذکر شده است، مهاجرت سادات به ایران است و طبق اعداد وارقامی که برای مهاجرت سادات ذکر شده است، کلن چیزی در حدود 200 خانواده سادات به ایران در طول تاریخ مهاجرت کرده اند ( به عبارت بهتر: از کشور خود فرار کرده و برای سور چرانی و گسترش جهل و خرافه) به ایران آمدند. البته این عدد 200 هم که ذکر کرده اند به نظر من دروغ است زیرا مگر امامان چند فرزند پسر داشته اند که 200 خانواده آنها به ایران آمده باشد؟ بیشترین تعدا پسران را موسی کاظم داشت با 17 پسر از چند زن) فرض کنیم این عدد 200 درست است اگر هر خانواده از این سادات مانند بقیه خانواده ها زاد و لد کرده باشد ( یعنی متوسط 8 بچه در هر نسل)، و نیمی از بچه های انان ذکور بوده باشند، در طول 1200 سال (یعنی حدود 15 نسل) میشوند 19200 نفر ( در صورتی که هیچکدام آنها مقطوع نسل نبوده باشد یا کشته نشده باشد یا از بیماری نمرده باشند یا……). بدین ترتیب ما امروزه باید در ایران چیزی در حدود 19200 سید در ایران میداشتیم و بدین ترتیب نسبت سادات در ایران به جمعیت 75 میلیونی ایران میشود 0.019 ( نوزده هزارم) جمعیت. حالا شما به ما بگو چگونه است که در ایران 10 درصد مردم سید هستند ؟ اینها حاصل زاد و لد چه کسانی هستند؟.

    الچهارم: اینکه شما از واژه سید احساس مهربانی میکنید ( اگر واقعن اینگونه باشد) فقط احساس شخصی شماست ونه چیز دیگری. دلیلی ندارد شما احساس شخصی خود را به عنوان یک استدلال منطقی وارد بحث کنید. زیرا معنی اصلی واژه سید به معنی مهتر و سرور است و نه معنی آقا برای پیشوند اسم مذکر ( وقتی محمد میگوید حسن و حسین سید جوانان اهل بهشتند یعنی میخواهد بگوید اینها مرد هستند و نه زن؟ !!! یا اینکه اینها سرور و رئیس جوانان بهشتند؟ ) کمی فکر کن آقا قبل از حرف زدن.

    الپنجم: مواظب حرف زدنت باش. بار دیگر به کسی که نکته ای تاریخی را بیان کند بخواهی لقب فحاش یا هرزه گو بدهی، آنوقت مثل خودت با تو رفتار میکنم. یادت بماند.

    الششم: استفاده و افتخار کردن به تازیان، عین نژاد پرستی است و با هیچ دیلی نمی توانی آن را توجیح کنی. واقعا باید تاسف خورد به حال اصلاح طلبانی که هنوز اولین قدم در راه سالم سازی اجتماع و ریشه کنی جهل را نمی دانند و دم از راهکارهای برون رفت از وضع موجود میزنند.

    الهفتم : عمده دلیل مهاجرت سید ها ی تازی به ایران مناسب بودن شرایط زیست از قبیل آب فراوان ، زمین مرغوب و قابل کشت و زرع و مواهب مادی بوده است. مانند: مهاجرت میر نظام الدین احمد مدنی به ایران که بر طبق تصریح وقف نامه موجود، انگیزه عمده او از مهاجرت همین علت بوده است. همچنین خاندان های علمی بحرالعلوم، طباطبایی، حبوبی، قاضی ، گلستانه و مدرس و بروجردی نیز مثال های دیگری هستند. این عده برای سور چرانی و برخورداری از امکانات مادی به کشور ایران آمدند و بعد در اینجا به علت جهل مردم و با ادعای کرامات معنوی و روحی برای خود آبرویی و اعتباری کسب کردند تا بدین ترتیب بیشتر بتوانند غارت کنند و زندگی راحت تری داشته باشند و این هم چیزی عادی است. پس از مهاجرت هر کدام از این سادات، آنها با تبلیغ و ادعای کرامات برای خود و … دروغ بافی به بهترین مواهب مادی و بیشترین احترام در جامعه رسیدند. زمانی با غارت ایران این کار را کردند وزمانی با دروغ بافی و ادعای کرامت و پسر فلان بودن و… اما اینکه شما الان با نادانی دارای به اعمال آنان قداست می بخشی بسیار زشت است. شما واقعن چه چیزی به دانش آموزانتان یاد می دهید؟ دروغ گویی؟ یا جهل و خرافه؟ واقعا وای به حال دانش آموزان ما که بخواهند معلمی مثل شما داشته باشند.

    البای الآقای المستر السید الابولفضل

     
  8. با درود به جناب نوریزاد عزیز،

    نیست که سیاه و سفید بر سر‌های حاکم خیلی‌ آبرو و حیثیت برای نوع سیاهش که با پیشوند “سید” خطابش می‌‌کنند، باقی‌ گذاشته اند، حالا شما هم در این هنگامهٔ وانفسا که یک کشور و ملتی گرفتار هزار و یک فلاکت منجمله به ارمغان آورده شده از تیره سید (ش) شده، بیا و در باب پای زیبای کلاغ هی‌ قصیده سرائی کن. قحطی اسم بیداد می‌‌کرده، و به احسنی دسترسی‌ پیدا شده، شش دستی‌ بچسب و ولش نکن و تا میتوانی‌ در مناقبش بنویس تا به ملا محمد باقر برسی و مجلسی بیارایی.

     
  9. آقا ابوالفضل چه خبرته اين همه سرو صدا راه انداختي . مگه ايناچي گفتن كه شما نگفتيد؟ حال گيرم يكي گفته باشه نامشروع .مگه حرف بدي زده ؟ ازقديم گفتن پيشنمازكه بگ… پس نماز مي ر… . وقتي رهبرسيد اولاد پيغمبركه هزار بار ازتو و امثال تو با سوادترو اسلام شناس ترو به پيغمبرنزديكتره به يك ملت مي فرمايد «‌…سگ هار نجس منطقه … رژيم نامشروع … اسم يك حيوان را هم بر روي آنها نمي شود گذاشت…( سخنراني امروز آقا در مصلاي تهران) » تو چي مي گي؟ حرف حسابت چيه ؟
    برو بابا ، تا به تبعيت از رهبرم چند تا فحش آب نكشيده بهت ندادم . ‌برو پي كارت. خودتون فحاشي به ما ياد داديد و حالا واسه ما كلاس مي ذارين . مگه تو كتاب مقدس و آسمانيمون كم به اين و اون فحش دادن و مردمو سگ و گربه خوندند ؟ نمي خواد مارو نصيحت كني. برو اول زعماي ديني كه بهش افتخارمي كنيم موعظه كن . بعد بيا زعيم عاليقدر رو نصحيت كن . بعدش برو به حضرت آيت الله … بگو به ديگرون نگه حرومزاده . بعد به پسرعلامه ي دهر حضرت آيت الله مطهري بگو تو مجلس به ديگرون نگه « خفه شو مرتيكه و….» و بعد بيا براي ما برو بالا منبر. ما پيرو بزرگترامون هستيم. اگه اينجور حرف زدن بد بود بزرگان دين صلوات الله و سلام عليه ، اين جوري حرف نمي زدن. ياد باشه بچه خوب دنباله رو بزرگترشه .
    پسر كو ندارد نشان از پدر / تو بيگانه خوانش نخوانش پسر.

     
  10. سلام آقای نوری زاده من هنوز نمی دانم چه هدفی دارید ازاین سفر به اصطلاح سفر صلح آن هم بعداز 34 سال جنایت و وحشیگری جمهوری اسلامیتان . که هنوز حاظر نیستی جنایت های ///// خالخالی و برادران انقلابی اسلامیتان را بیان واسمی از آنها بیاورید . شاید برایتان سخت باشد . ویا ار بیان آن همه جنایت از شروع انقلاب اسلامیتان تا به امروز که کم نشده هیچ خیلی بیشتر و بیشتر و روز به روز جلو چشمت ادامه دارد و می دهند. حتما می خواهید اعدام 150 هزار نفری که جمهوری اسلامی که تا به حل اعدام کرده و درحال حاضر در دولت اعتدال آقای روحانی پیش می برد . شایت از نظر شما همان جنایت و ادامه آنها نیست که دولت انقلابی تان انجام می دهندا. آقای نوری زاده سفر صلح شما مثل داروی بعداز مرگ سهراب است. بوسیدن پیشانی یک پیرمرد کورد . آن پیرمرد ترسیده که تیر خلاص به پیشانیش می زنید . پیر مرد تجربه زیادی دارد . هر روز می بیند که جوانان و فرزندان آو مرز وبوم توسط ماموران انقلاب اسلامی جانشان را از دست میدهند.

     
  11. اقاى نوريزاد عزيز
    احسنت كه بخاطر نفرت از رژيم قبول نميكنى تهمت ناروا بزنى متاسفانه چنين خصيصه ايى در ما جامعه بلازده قويست چون نميتوانيم بطريق درست حرف حق بزنيم به شايعه پراكنى وتهمت روى مياوريم وعلاقمند هم هستيم هر شايعه غير قابل باورى را بخود بقبولانيم
    واما در مورد بمباران شيميايى سردشت توسط رژيم ايران
    سردشت توسط صدام يكبار بمباران شيميايى شد
    ولى رژيم ايران هم از سلاحهاى ممنوعه يعنى بمبهاى ناپالم وخوشه ايى در اطراف سردشت همان اوايل جنگ استفاده كرد
    شايد اگر به ربط بروى هنوز مجروحين ومعلولين بمبهاى فسفرى وخوشه ايى رژيم ايران وجود داشته باشند اگر هم زنده نمانده اند بهر حال صحت وسقم اين بمبارانهاى وحشيانه رژيم را ميتوانيد از نزديك تحقيق كنيد

     
  12. منظورم جناب حسین بود نه سعید!

     
  13. علاقه به سلاحهای پیشرفته ظاهرا یک خصلت شاهانه است . خدا بیامرز و خدا نیامرز .

     
  14. “کاروکسب مناسبی نداشتی که داشتی، آزادی مطلوب نداشتی که داشتی، ازحقوق یکسانِ شهروندی برخوردار نبودی که بودی، امکان تحصیل وامکان قرارگرفتن برسرِمسندهای ریز ودرشتِ کشورنداشتی که داشتی، پس چه مرگت بود ”
    راستی چه مرگمان بود ؟ فقط آزادیمان “بدون حصر و استثنا ” نبود ، برای ترجمه و انتشار اثار مارکس و انگلس ، که تازه سواد ترجمه و قدرت درک همان ها را هم نداشتیم . یابرای برپا کردن حکومت غدل علی . تجربه این 35 سال نشان داد که اقدامات ساواک به قصذ خدمت به این ملک و ملت بود ، اگرچه گاه سبعانه .

     
  15. سید ابوالفضل

    “سید” بودن سادات و نژادپرستی نژادپرستان (2)
    *******************************
    پس از انتشار بخش اول نوشته ی من تحت عنوان : ” “سید” بودن سادات و نژادپرستی نژادپرستان” ، اظهار نظر های گوناگونی راجع به آن مطرح شد . فکر نمی کردم که ضروری باشد راجع به این موضوع بیش از این صحبت شود ، زیرا “در خانه اگر کس است ، یک حرف بس است ” . حتی پس از این که دانستم هنوز کسانی هستند که موضوع را به درستی درک نکرده اند و احتمالا توضیحات بیشتر ضروری است ، دلم نمی خواست که چیز دیگری در این خصوص بنویسم . زیرا برخی چنان از حد و مرزهای اخلاقی گذر کرده اند که من نه آن ها را شایسته ی پاسخ دهی می دانم و نه خودم را مرد این میدان . شیخ اجل گفته است: ” …با کسی برستیز—- که از وی گریزت بود یا گزیر ” . من نه مرد میدان هرزه گویی هستم و نه اگر کسی مرا با این روش مورد هجوم قرار داد ، یارای تدبیری متقابل در خود می بینم .
    مثلا به این اظهار نظرکه مر بوط به یکی از نظر دهندگان است توجه کنید :
    “مگر نه اینکه فرزندان نامشروعی که در تجاوز اعراب به ایران در جامعه به دنیا آمدند از اجتماع طرد شدند و برای اینکه از فرزندان مشروع شناخته شوند، آنها را ////// نامیدند که مردم بتوانند آنها را به عنوان فرزند ناخلف بشناسند؟”
    ایشان در ادامه ی نوشته اشان مرقوم فرموده اند : ”
    “اما اعراب به این قانع نشده و فرزندانشان را که از زنان ایرانی بر اثر ازدواج یا تجاوز متولد شده بودند را بخاطر بالا بردن جایگاه اجتماعی انان بصرف داشتن پدر غارتگر مهاجم //// تا بدین مرتبت اجتماعی توله سگهایشان نیز بر مردم ایران فخر بفروشند. و چنین شد که /////////، نور چشم این مردم شدند، بر اثر مسخ فرهنگی و حماقت مردم جاهل. و محملی شد تا سادات واقعی /////// بغیر از انها مردمان رند دیگر چون صفویان و گدایان دوره گرد از این انتساب حرمت آفرین خوششان بیاید و خود را بدروغ به این طبقه بیشرف اما در فرهنگ بعد یورش ،با شرف شده، متنسب کرده وبدان فخر نمایند و دمار از روزگار مردمان بر آرند ”
    مرا البته با چنین” قلمی” و”صاحب قلمی” کاری نیست . بگذار هم چنان در بند توهمات ” عالمانه” اش ، خوش باشد و بپندارد که از روی علم ، دارد برتاریکی جهل من و جهالت دیگران ، نور افشانی می کند . بگذار در توهماتش بگوید : دیدی چه “دندان شکن” گفتم ؟! سید ابوالفضل را دیگر یارای ، پاسخ دادن نمانده . باشد . هر چه می خواهد دل تنگت بگو . آری مرا یارای همآوردی با چون تویی نیست . از آن منطق و ادب دندان شکن ، حالا دندان من شکسته است . اما هان ! بدان که ، مرا با بی ادبان کاری نیست . مرا با تو کاری نیست .
    اما چه کنم در مورد آن دوستی که بسیار دوستش می دارم ؟مگویم عیبی ندارد که این دوست نازنین به من بگوید : ” نوشته اخیرتان در باب سید و سادات حقیقتا بوی کهنگی می داد.” اما آن جا که سخن مرا “مهوع” می خواند ، آیا از ادب خارج نمی شود ؟ مگر من چه گفته ام که چنین بویی را استشمام کردید ؟ ما حصل حرف من این است که “سید” به معنی “برتر” نیست . همان طور که ” آقا” به معنی “برتر” نیست . گفتم در کاربرد این کلمه از سوی مردم ، من مهربانی و احترام و اعتماد را حس می کنم . و متقابلا در من حالتی را ایجاد می کند که مردم را دوست بدارم . گفتم که این احساس متقابل را که حالتی از دوست داشتن و احترام دوطرفه ، بین من و دیگران است دوست می دارم و به آن افتخار می کنم .
    گفتم افتخار به نیاکان به معنی نژادپرستی نیست ، مگر این که بخواهی آن را مستمسکی قرار دهی برای برتری جویی و خود برتر بینی و جلب مزایا و حقوقی که از این طریق حاصل می شود . همه هم به پدر(ان) و نیاکانشان افتخار می کنند . حالا اگر کسی همه ی این وابستگی ها را زیر پا بگذارد و بگوید : ” نسبم شاید به زنی فاحشه در شهر بخارا برسد” . من می گویم ، این هم یک جور نگاه کردن شاعرانه به مسئله است . راستش را بخواهید ، من نگاه شاعرانه را دوست دارم و از آن بهره مند می شوم ، اما از شاعران تبعیت نمی کنم . از کتاب عربی دوره ی متوسطه ، این جمله ی قصار را به خاطر سپرده ام : ” الشعراء یتبعون هم الغاوون”.
    راستی کجای این استنتاجات بوی کهنگی می دهد ؟ از کجای آن ها بوی تهوع به مشامتان رسید ؟ عدم برتری جویی ؟ مردم دوستی و تلاش برای صادق و مهربان و قابل اعتماد بودن در مقابل احترام و اعتماد دیگران ؟ یا افتخار به نیاکانی که اعتقاد داری تاثیرات مثبتی در جهان روزگار خود پدید آورده اند و این تاثیر گذاری هم چنان ادامه دارد ؟ آن هم نه صرفا به دلیل این که نیاکان تو بوده اند ، بلکه بیشتر از این جنبه که شما را به طور معنوی با نیکانی مرتبط می کند که نیک زیستند و نیک رفتار کردند و آثار عملکردشان تاکنون باقی است .
    دوست نازنین من ! آن چه من گفته ام تهوع آور نیست . ببین چه چیزی را استشمام کرده ای که این چنین بد حال شدی ؟ من از عدم برتری جویی و برتری خواهی نوشتم . از محبت و مهربانی و دوست داشتن . و نیز ارج نهادن به زحماتی که نیاکانی ، نیک ، برای سعادت بشریت کشیده اند . اگر شما از این ها بوی تهوع استشمام می کنی ، ببین کجای کارت ایراد دارد . اگر در نیافتی ، بگو تا سر نخ هایی را نشانت دهم ، شاید رازش آشکار شد .
    بعضی از دوستان نیز “طنز پردازی” را با ” لودگی” اشتباه گرفته اند . و در قالب همین “لودگی” به جای پرداختن به پاسخ هایی که من داده ام ، به “شیرین زبانی” پرداخته و با پرهیز از پرداختن به محتوای نوشته ی من که در بالا به برخی از آن ها اشاره شد ، پاسخی فراهم کرده اند .
    دوست ما “شیرین سخنی” شان را با این جمله آغاز کرده اند : ” السلام و علیکم یا امام ابن امام ابن امام سید ابوالفضل و رحمت الله و برکاتو” . البته چون در طنز نیز لابد مجاز است که برای شیرین شدن تلخی ها ، هر جوری نوشت ، لازم نیست که صحت املایی و انشایی را مراعات کنیم و فی المثل می شود به جای “برکاته” بنویسیم : “برکاتو” .بگذریم .
    در ادمه هم ایشان در مقابل این حرف من که گفته ام “سید” بودن به معنی “برتر” بودن نیست ، “همان طور که “آقا” به معنی “برتر” نیست ، خیلی محظوظ شده اند و این احساسشان را این طور بروز داده اند : ” به به به . کیف کردم . چه استدلالی لالی لالی”. من هنوز پژواک حظ ایشان را مکرر در مکرر دارم می شنوم ، اما نتوانستم از این پژواک در یابم که کجای استدلال من و به چه دلیل اشکال داشته است . حداقل اگر هم ایشان در ذهن شان مطلبی دارند فراموش کرده اند بنویسند و جز آن با مزگی پژواک آمیز چیزی ننوشته اند ، تا ما نیز در جریان قرار بگیریم .
    در ادامه و در پاسخ به این اشارت من ، به نوشته ی دوست گرانمایه آقای دانشجو که راجع به نیاکان ایرانی ما نظیر آرش و حافظ و فردوسی و پور داذبه نوشته شده ، بازهم ایشان ،” شوخ طبعی” نموده و مرقوم فرموده اند : ” با انصاف بگو ببینم اصلا کسی بابک و پورداذبه رو می شناسه که خودشو منصوب به اون کنه؟ مگه اشغالگرا گذاشتند ما بابک و پورداذبه رو بشناسیم که بعنوان جدمون به آنها افتخارکنیم” . به ایشان می گویم برای این که به محتوای این اشارت من و پاسخ به سوال “بامزه ات ” برسی به نوشته ی آقای دانشجو و پاسخ های من به ایشان مراجعه کن .آدرس آن را هم در نوشته ی قبلی داده ام .
    اما جا هایی هم در نوشته ی ایشان هست که از “طنز پردازی” کمی فاصله می گیرند و محتوای واقعی ذهن شان را بی پرده تر بروز می دهند . ببینید : ” سید جان صحبت سراینه که تو داری به کسانی افتخارمی کنی که پدر مارو درآوردند. خیال می کنی راست راستی خیلی کارشون درست بوده . بابا جون تو یا ایران را دوست داری یا نه.اگه ایران رو دوست داری چطوری به کسانی که فاتحه ی فرهنگ و تمدن مارو خوندن افتخارمی کنی خودت بگو”
    یعنی همه ی آن چه در مذمت سادات و سید گفته شده ، بهانه ای است برای یک چیز دیگر . و آن چیز دیگر؟ این که ایشان پیش فرض شان این است که دین اسلام و پیامبر اکرم (ص) به زعم ایشان ، ” فاتحه ی فرهنگ و تمدن مارو خوندن” . دوست عزیز من که صراحتا در نوشته ام آورده ام که : ” یادتان نرود که من آن تغییرات را در جهت رشد و کمال انسان ها می دانم ، هر چند که برخی از دوستان ممکن است که چنین تلقی و گمانی را نداشته باشند .”. بحث ما که در مورد درست یا غلط بودن دین اسلام نبود . به قول منطقیون فرض محال که محال نیست . یک لحظه خودت را به جای من می گذاشتی و با آن دیدگاهی که من به مسئله نگاه کردم ، شما هم نگاه می کردی. بعد اگر حرف من غلط بود روی آن بحث می کردی . بحث اسلام هم سر جای خودش . اگر خواستیدو فرصت مناسبی پیش آمد و ضرورت داشت ، من در حد بضاعت خودم برای آن آمادگی دارم …. .
    این نوشته هم علی رغم میل باطنی ، طولانی شد . متاسفانه فرصت نیست که به سایر “خوشمز گی” های این دوست ، طنز پرداز ، بپردازم . اگر مجالی دست داد ، باز هم به بقیه ی ابهامات ایشان ، می پردازم.
    ارادتمند
    سید ابوالفضل

     
  16. کلام زیبا هم میتواند آدم را برآشفته کند.
    هر کلام و قدمت را ارج مینهم و آرزوی ظهور انسانهای بیشتری از نوع تورا را دارم که ایران امروز نیاز دارد. با اینهمه گهگاه میتوان دید که تو عزیز بتمامی ازآن گذشته ای که مایل بفاصله گرفتن از آن هستی خداحافظی نکرده ای. این حق توست تا جایی که به کسی آسیبی نرسانی ودر چشم خلایق خاک نپاشانی که اگر چنین هم شود خوش دارم باور کنم که به عمد نیست چون باورت کرده ام. اما آنچه که مرا برآشفته کرد گزارش سفربیست و ششم آبان است آنجا که زیر تصویر تابلوی “شهید” زین الدین بە زیبایی نوشته ای “خدا وکیلی این شهادت گرچه بسیاری از نابترین فرزندان ما را برد که برد، اما عده ای را نیز از تباهی رهاند.” اما این زیبایی واین غنای کلام و راستی در بخشی از آن، همه مطلب نیست. ردپای گذشته های تسویه نشده در آن است. گویی که شهیدان نامبرده از جنس همان فرزندان ناب یا تباه نشده بودند. آیا چنین معنایی در آن بیان نهفته است؟ که درآن صورت باید پرسید مگر این دو برادر نوعی درآن سرزمین سوخته آن نکردند که نوریزاد حالا باید با کوله ای از درد ودریغ دوره بیفتد واز مردم سوخته و باخته طلب بخشش کند؟ خوب یا بد، درست یا غلط، واژه “شهید” جایگاهی در فرهنگ فهم، حقانیت و آزادگی داشت که یکسر لجن مال شد و رفت که رفت تا آنجا که این واژه در نزد بسیاری بگونه ای کاملن معکوس جا خوش کرده است. آنها که رفتند و آنها که ماندند همه درآنچه بر سر این ویرانه ای که نامش ایران است آمد سهیم بودند و هستند، منتها هر کس به سهم خود. پس ای گرامی اجازه بده این کمترین چند کلمه به جمله شما بیفزایم تا آن مردم سوخته و باخته اما شریف و سربلند گمان نکنند که هموطنانشان آنهایی را که در راه ویران کردن کردستان جان خود را از دست دادند “شهید” یا از فرزندان ناب خود بشمار میاورند: ” خدا وکیلی این شهادت گرچه بسیاری از نابترین فرزندان ما را برد که برد، اما عده ای را نیز از تباهی و عده ای را از بیشتر تباه کردن رهاند.” این را هم بگویم که من نه زین الدین ها را میشناسم و نه نام آنها را شنیده ام اما از خودم می پرسم آنها در آنجا چه میکردند و برای چه “جان شیرینشان” را از دست دادند. و در جایی که بنا بگفته شما شهدا و معلولین جنگ بصرف کرد بودنشان برسمیت شناختە نمیشوند چگونه این برادران آنهم در آن سرزمین دو پشته ستمزده بلقب شهید مفتخر شده اند. خلاصه تابلوی کذایی نشان ستم رفتە بر کرد و بر ایران است نه نشان فهم و پاکبازی فرزندان ما.

     
  17. بعد از حمله ی اعراب جاهل به ایران،یک عرب از یک مرد پارسی پرسید:چرا زنان شماحجاب ندارند؟مرد پارسی گفت:حجاب زنان ما پلک چشمانِ مردان ماست …!

     
  18. کشتن 77 انسان بیگناه و21 سال زندان آیا این عادلانه است ؟آن موقع خشونت خود به خود ترویج می یابد و نهادینه می شود .بعضی از اشخاص با سیر دز توهم روشنفکری خیال می کنند اگر اعدام نباشد جامعه گلستان می شود .خانواده و فرزندان آن77 نفر چگونه می توانند شاهد خوشگذرانی قاتل بالفطره و جانی پلید در هتل چند ستاره ای به نام زندان باشند؟در جوامع متعادل نیز اگر مقابله به مثل نباشد در مقاطع مختلف زمانی شاهد بروز جنین جنایت های وحشیانه ای خواهیم بود .

     
  19. سلام ودرود خدا وما بر مردان آزاده وخدا ترس وبی تعصب

     
  20. درود بر سرور آزادگان

    ای نوری که در این شب سیه رنجوری
    ای نوری که در این سده چنین مفتونی
    ای نوری که در این دهه چنین مشهوری
    ای نوری که چنین در این سخن مقهوری
    ای نوری که چنین عجین بر این سنتوری
    ای نوری که سپیده را چنین مکشوفی
    ای نوری که سخن را آفریدی
    ای نوری که عدد را ولی ندیدی

    با سجده و رکوع و قنوت و خشیت و ادب

     
  21. آقای نوریزاد لطفا در صورت امکان بنحوی که خود صلاح می دانید زمان و مکان حضورتان را اطلاع رسانی کنید تا علاقه مندان به منشتان به دیدارتان بیایند. صادق از خرم آباد لرستان

     
  22. جناب نوری زاد عزیز
    بیا و در همین سایت اول از خانواده اعدام شدگان و خصوصا سیاسی ها بخواه بیایند و نظر دهندکه با اعدام کنندگان عزیزان شان چه می کنند می بخشند یا دنبال انتقام هستند اگر اینها ببخشند بعد می توان امید وار بود آموزگارانی در جامعه پرورش یافته اند که آموزش انسان بودن ومهربانی را برعهده گرفته اند. و بعد ایران را مدرسه دوستی کنیم آن وقت حکومت وقتی دید بازار اعدامش خریدار ندارد شاید راحت تر بتوان با او گفتگو کرد. و شاید روزی این ابزار خشم آفرین از جامعه برچیده شود. شاید………….

     
  23. ابوالفضل جان جواب من این است باید مردم یک آگاه شوند دیگر باهم شوند و باهم مهربان باشند و شوند و به یکدیگر احترام بگذارند نه اینکه برای دیدن اعدام یکدیگر رقص و پایکوبی کنیم. بدانیم همه حکومتهای غیر مردمی دوست دارند مردم را به جان یکدیگر بیاندازند تا خودشان حکومت. مثلا دادستان را در سیستان می کشند و بعد سپاه قاتل را پیدا می کند از اول می گویند کار فلان گروه نبوده معاون وزیر کشته می شود هنوز قاتل دستگیر نشده خبر می دهند شخصی بوده………. و مردم یا حداقل بخش بزرگی این را باور می کنند……………..پس با چنین ملتی زندانی سیاسی حصر و…………………….باید باشد.

     
  24. درود بر نوريزاد عزيز.در مناقشه اخير بر سر آغاز كننده خشونت پس از انقلاب يك نكته مغفول مانده :فارغ از اينكه كدام طرف خشونت را آغاز كرد،پرسش آن است كه كدام طرف مى توانست با ايجاد فضاى دموكراتيك و مجال دادن به مخالفان براى شركت در انتخابات و هشدار به الوات كارد بدست و وحشى و ديگر ابزار بهتر مى توانست جلو خشونت را بگيرد اما نگرفت؟

     
  25. در جمهوري اسلامي ايران أفراد يا خادم اند ويا خائن!
    وأين نشانده بارز يك جامعه عقب نگه داشته ديكتاتور زده فرد پرست ميباشد.
    جالب اين است كه اين محك در دست كساني است كه منطق شان فتوا است نه عقل! و اين را شريعت مينامند.
    خوب در چنين جامعه اي چكونه ميتوان عزت و كرامت انساني ، شعور اجتماعي، عدالت اجتماعي و حقوق جمعي و فردي را محترم شمرد.
    ايا در شريعت شيعه كه أفراد أزاد اند كه قيم خود را انتخاب كنند ، قيم أنها هم بايد قيم انتخاب كنند؟
    خلاصه كه خر تو خري است كه حرف آخر را فداييان إسلام با قمه و دشنه و چاقو با أجازه و فتواي يك مجتهد ( بخواهيد ديكتاتوري ديني) انجام ميدهد.
    لطف كنيد و أجازه دهيد كه مسلمانان و معتقدين اثني عشري كامنت بگذارند. البته أكر جان ومال ناموسشان در خطر نباشد.
    خيلي جالب است كه كسي كه نه درس خواند و نه مدرسه نرفت از ا سيد علي به حجت الإسلام و به اقاي خامنه اي و بعد به شهيد زنده و بعد ريس جمهور و بعد به ايت الله و مرجع تقليد و مقام معظم و يواش كي أمام …
    يك چند سالي هم أكر زنده بمونه ميشه پيشوا و بعد هم ادعائ پيامبر ي و انشالله يك مسلمان ديگري با فتواي يك ايت الله ديكري به سقط واصل خواهد كرد. و اين جماعت كه امروز جان خود را فداي أيشان ميكنند جانشان را فداي قاتل أيشان ميكنند. و اين است رسم شريعت إسلام.

     
  26. ….بنابە گزارش آژانس خبررسانی کُردپا، فایق خضری ٢٥ سالە و اهل روستای “گاگش” از توابع مهاباد، از دو هفتە قبل تاکنون بە جای پدرش “محمد خضری” در گروگان اداره‌ی اطلاعات این شهر می‌باشد. بنا بە گفتە یکی از نزدیکان خانوادە خضری، نیروهای اطلاعاتی بە خانوادە این شهروند کُرد اعلام نمودەاند کە تا پدرش خود را تحول ما ندهد، وی در بازداشت بە سر خواهد برد…..

     
  27. Salam bar shoma
    mikhastam arz konam ke ,dar in fazaie barahout iran ,aghai-e Nourizad ;shoma kam kam darid be Mandellai-e vatani tabdil mishavid,agar arzam ra be shoukhi naguirid.va in djai-e besyar delgarmi va omid ast.man be sahm khodam be shoma eteghad daram ta andazei ke ba ashk dar chashm hamishe matalebetan ra donbal mikonam,va ba khedjalat bayad begouyam ke kar-e digari namitavanam bekonam.
    bebakhshid ke emkan negaresh ba alefbai-e Farsi ra nadaram.
    Rouzberouz montazer movafaghiathai-e bishtar shoma hastam

     
  28. پیاده نظام سبز

    درود بر شرفت ای بزرگ مرد . درود بر شرف پدر و مادرت . درود بر همسر بزرگوار و فرزندانت . بهترین توصیف را در وصفت دکتر خزعلی گفت. به والله که تو حر زمانی.

     
  29. با درود بر نوریزاد و سایر دوستان جناب سعید لطفا این مقاله را در سایت گویا نیوز بخوانید البته تا کمی با حقیقتی تلخ آشنا شوید بدون تعصب! و پیشداوری!
    “آقای نیکفر، چه کسی خشونت را شروع کرد و چرا؟٬‌محمد سهیمی”

     
  30. آقای نوری زاد با این جمله شما که فرمودید” اگردریک جامعه ی متعادل کسی اسلحه بردارد و برای براندازیِ حاکمیتِ متعادل به جنگ مسلحانه روی بَرَد، حتماً باید دادگاهی اش کرد وبه اشد مجازات محکومش کرد.” موافق نیستم. شما به نروژ نگاه کنید که آن شخصی که 77 نفر انسان بیگناه را کشته بود به 21 سال زندان آن هم در زندانی که دسته کمی از یک هتل چند ستاره ندارد محکوم شد. دریک جامعه متعادل و پیشرفته اشد مجازات معنی ندارد.اشد مجازات برای سیراب کردن عطش انتقام جویی است.

    ——————

    سلام آقا رضای گرامی
    منظورمن: اشد مجازات درقوانین همان کشور متعادل است. آن بیست و یک سال یعنی اشد مجازات
    با احترام

    .

     
  31. آیا می دانید کە برای اولین بار رژیم اسلامی سلاحهای شیمائی خود را در منطقە سردشت بروی غیر نظامیان
    بوسیلە کاتیوشا در روستای نستان امتحان کرد ؟

    آیا می دانید کە برای اولین بار نیروی هوائی رژیم در کردستان از انواع بمبها استفادە کرد ؟

    آیا می دانید کە اولین بمب ناپالم در منطقە سردشت در روستای بیلوله در پائیز ١٣٥٨ بر سر مردم بی دفاع اندازتە شد ؟

    —————

    سلام حسین گرامی
    این که ما ازیک نظام حکومتی دلگیر یا متنفریم دلیل نمی شود هرچیزی را به او نسبت دهیم تا او را منفورتر نشان بدهیم. این را انصاف و انسانیت به ما می گوید.
    با احترام

    .

     
  32. ن و القلم وما یسطرون /سوگند به قلم وآنچه می نگارد{صدق الله}// صدا وسیما سازمان عریض وطویل تبلیغات اسامی!/ خطیبان نماز های جمعه و ده هامراجع تبلیغاتی با امکانات فراوان دراین35سال ببینند آیا مانند محمد نوریزاد با امکانات خودش نسبت به مظلومین سرزمین خود توانسته اند اطلاع رسانی کنند ومرهمی بر زخم هاباشند!….دست مریزاد دوست خوش فکر و نویسنده عامل به گفتار!….

     
  33. نظر دهندگان محترم
    امروز پرده برداری از پهباد فطروس میگردد. هنر آن است که دانش فنی ساخت هر تجهیزاتی بومی باشد نه آنکه قطعات بصورت CKD تهیه شود و در کشور مونتاژ گردد. رژیم ولایت مطلقه فقیه دلار 7 تومان را به بالای 3000 تومان رسانیده و اقتصاد و فرهنگ یک ملتی را به وضع فلاکت بار رسانیده آنوقت ادعای ساخت تجهیزات جنگی میکند. این داستان انسان را یاد شوروی سابق میندازد. خدا آخر و عاقبت ایران را ختم بخیر کند. حتما آقای خامنه ای میداند که داشتن تجهیزات جنگی (چه بومی ساخت و چه مونتاژی) تا کنون نتوانسته هیچ رژیم استبدادی را از فرو پاشی نجات دهد.
    به امید روزی که عقل و خرد و اندیشه در همه ما ایرانیان به حد اعلا برسد تا فرهنگ سکولاری (جدائی دین از دولت) – که پله اول پیشرفت ایران است – در فرهنگمان نهادینه شود و دولتی منتخب مردم و برای مردم و پاسخگو به مردم را برپا کنیم.
    مهدی

     
  34. خسته نباشید جناب نوری زاد خدا قوت

     
  35. سلام استاد سفر شما را به کردستان خوش امد عرض نموده وخسته نباشید عرض می دارم اگر راهتان به اشنویه افتاد منتظر هستیم در پناه خدا

     
  36. برای زندانیان سیاسی بی گناه و رهبران محصور جنبش سبز چه کاری می توانیم بکنیم؟
    *************************************************************
    زندانیان سیاسی بی گناه ، فرزندان سرفراز این ملت بزرگ هستند . هر روز که در زندان سپری می کنند ، برگی از دفتر عمرشان ، چرکنویس می شود . آن ها سرمایه های کشور بزرگ ایران هستند که این گونه به هدر می روند .
    محصوران سرفراز ، آقایان موسوی و کروبی و سرکار خانم رهنورد ، نه در حصر خانگی ، که در زندان انفرادی ، در بند هستند . آن ها بر سر پیمانشان با مردم ، پایمردی و پایداری نشان دادند . آن ها گفتند که از حقوق مردم کوتاه نخواهند آمد . جزای این پایمردی ، شد زندان انفرادی . اکنون رهبران جنبش سبز اسیر اقتدارگرایان هستند . اقتدارگرایان ، در مورد آنان به قانون ، حتی قوانین مصوب خودشان نیز ، پای بند نیستند . گوش آن ها به اعتراضات جهانی نیز بدهکار نیست. به نظر می رسد تصمیم اقتدارگرایان این است که فشار بر زندانیان سیاسی و محصوران را افزایش دهند ، تا آن ها را به “توبه” از گناه نکرده وادار کنند .
    اکنون وظیفه ی ما چیست ؟ آیا می خواهیم آن قدر ساکت و منفعل بمانیم ، تا عزیزان این ملت ، در زندان ها از پای درآیند ؟ به نظر شما راه کار برون رفت از این شرایط چیست ؟ چه حرکت مدنی می شود انجام داد تا اقتدارگرایان بفهمند که آزادی زندانیان سیاسی و رفع حصر ، یک خواست اساسی اکثریت ملت ایران است ؟ چگونه می شود اقتدارگرایان را وادار به پذیرش خواست همگانی مردم در این خصوص نمود ؟
    آیا می شود به این سوالات فکر کنید و راه حل هایتان را برایمان بگویید ؟ باشد که راه کار های خردمندانه را باز شناسیم و به کار گیریم . منتظر پاسخ های اندیشمندانه ی شما می مانم .
    ارادتمند
    سید ابوالفضل

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

91 queries in 1940 seconds.