سر تیتر خبرها
داستان دو برادر

داستان دو برادر

 

اگر به گورستان تایله ی سنندج رفتید حتماً از مزار برادران ناهید دیدن کنید. من خود درهمین گورستان بود که به مزار این دو جوان برخوردم. دو جوان. دو برادر. یکی احسن ناهید و دیگری شهریار ناهید. احسن بیست و دوساله بوده و دانشجوی مهندسی دانشگاه پلی تکنیک. و شهریار بیست ساله بوده و دانشجوی پزشکی دانشگاه تهران. این هردو را درهمان روزهای نخست انقلاب با چشمانی بسته از یک بازداشتگاه به فرودگاه سنندج می برند و درهمانجا سرپا دادگاهی و اعدامشان می کنند.عکس اعدام دستجمعی شان در اینترنت هست. عجبا که برادربزرگتر روی برانکارد خوابیده بوده. اما چه فرقی می کند؟ مگر نمی شود به یک جوان زخمیِ خوابانده شده روی برانکارد تیراندازی کرد؟ تاریخ اعدامشان پنجم شهریور سال پنجاه و هشت است. سوز و شرمی بزرگ از تماشای این سنگ قبرها به جانم می دود. ازخود می پرسم مگر دو جوان بیست ساله و بیست و دو ساله تا چه اندازه می توانسته اند هیمنه ی انقلاب اسلامی ما را به خطر بیاندازند؟ وبعد بخود می گویم: مبادا در فردایی – درهمین نزدیکی ها – به خطاکاری های امروزمان نظر بیندازیم و شرمی بزرگ بجانمان بدود. که شرم را اگر بتوان مداوا کرد، یک عاطفه ی تیر خورده را چگونه می شود باز آورد؟

محمد نوری زاد
بیست و سوم آبان نود و دو – سنندج

Share This Post

درباره محمد نوری زاد

13 نظر

  1. کورس عزیز من متولد انقلابم آن روزها را ندیده ام ولی بسیار خوانده و شنیده ام که ما چه کرده ایم و چگونه به وقت عبور زمانه از پیچ سیاه گردنه ی تاریخ جلاد خویش شده ایم و از حنجره و بازوی خود محملی پرداخته ایم تا گرگانِ بی قرار از خمار خون آسوده خاطر حلقه بر بارافکن قافله تنگ کنند و جانهای پاک را از دم دندان شقاوت بگذرانند… کورس عزیز وجدان شما از شرف انسانی نشان دارد. در عذابی اگر چه نه کسی را کشته ای و نه زندگی ای را به ورطه ی سیاهی و فروپاشی درانداخته ای… ای کاش جلادان آن روز و متصدیان امروز-آنان که جانها ستانده اند و زندگیها به قعر نیستی درافکنده اند- از شرافت امثال شما و نوریزاد اندک بهره ای داشتند تا دستهای خونآلوده ی خود را به حنای انجام وظیفه نیارایند… ای کاش…

     
  2. در میان کمپین های حمایت از هیچ ، کف و سوت های غوغاسالاران، چشم های فریبای صاحبان دندان های تیز گرگی ، باید هم فراموش شود آواز مغموم گلوهای دریده شده ی پاسدارانی که در جشن عروسی دزدان واژه ی پاک مبارز ،پای بر زمین می کشیدند. با توام!!!! تویی که خودت را با ژست پشیمانی از گذشته ی نامعلومت می خواهی سوژه باشی و فراموش نشوی. چقدر زیبا حقیقت را پنهان می کنی!!!! داشت به کلی فراموشم می شد که جوان های بیست و چند ساله ی فدایی خلق و … چه طور بر پیکر این گربه ی ملوس می تاختند تا تکه هایی از تن او را با دندان پیشکش تفکرات مارکسیستی دنیای آنروز کنند . یا آن روزها در کشور نبودی ویا آنقدر چشمانت خواب آلود بود که به کردستان نروی و قتل وغارت خلق را توسط فدائیانشان نبینی. بیچاره مردمم! خسته از روزهای سخت بی عدالتی ها، باید فریب ژست انسان دوستانه ی تورا نیز…

     
  3. ما عاق والدین هستیم شاه پدری مهربان بود قدرش ندانستیم شدیم مشمول الزمه پدر که عاقش یقه مان را گرفته ست

     
  4. درود بر نوريزاد هدايت شده بسوي روشنايي و درد بر همه عزيزاني كه در راه رسيدن به چشمه آگاهي در تلاشند .
    هر روزمان كه ميگذرد با گستره هاي بزرگتر و دردناكتري از جنايتهاي ضد بشري اين رژيم آشنا مي شويم بخدا ما ضجه و آه مادران و پدران ، خواهران و برادران و بچه ها را در اعماق تاريخ نحس اين دوران مي شنويم . در شهر و سامان ما وقتي دختر و پسر مردمان را پس از شكنجه و آزار شان كشتند و اعدام نمودند حتي در گورستان شهر دفن نكردند پيكر بيجان آنها را در خارج از قبرستان در پشت ديوارها و نزديك دسشويي ها دفن كردند ! خدايا اين فاشيستها با احساسات مادران و مردمان چه ها كه نكردند ؟! حتي تا مدتهاي مديدي مردمان ناآگاه را تحريك مي نمودند بر مزار اين كشتگان آب دهان بيندازند و… !!
    آنگاه ميگوييم چرا اين ملك سامان نمي گيرد بخدا تا اين رويه ما باشد آسمان درهاي رحمتش بسته خواهد ماند.

     
  5. “برادر….فکر نمی کنم هیچ کجای دنیا برای افرادی که بطور مسلحانه علیه دولت قیام می کنند راه باز کنند.”

    آقای پارسا! یک قدم عقب تر بروید و از خود بپرسید که چه شد که مردم کردستان به اسلحه روی آوردند؟!!
    اگر کردها در برابر درخواست حق و حقوق خود پاسخشان از طرف خمینی گلوله و لشکر تانک سوار نبود
    مجبور نبودند دست به اسلحه ببرند!

    روح ////// میدانست که برای داشتن مجوز کشتار گروههائی که قابلیت ایستادگی مسلحانه
    در برابر حکومت را دارند مانند کردها و مجاهدین که با اصل ولایت فقیه یعنی ستون پایۀ استبدادی این
    حکومت بطور صریح مخالفت کردند چه باید کرد! باید آنقدر آنها را تحت فشار و حملات بیرحمانه و ظالمانۀ
    اراذل و اوباشی که همواره آخوندها زیر عبای خود داشته اند همانطور که آخوند کاشانی شعبان بی مخ اش
    را داشت، قرار داد تا مجبور شوند برای دفاع از خود دست به اسلحه ببرند.

    گروههائی هم که به اسلحه دست نبردند چرا که معتقد به گفتگو با حکومت بودند و نیازی به براندازی
    نمی دیدند مانند گروه ملی مذهبی و بازرگان مجبور شدند و هستند به یک زندگی که چه عرض کنم
    به یک مردگی ذلیلانه و خفت بار تن دهند و تا آخرین لحظۀ زندگی خود در نکبت سازش و کرنش
    دست و پا بزنند!

    نمیتوان به صرف اینکه افرادی خود را دولت میدانند برای آنها حق اعدام و کشتار و ظلم در نظر گرفت و
    کسانی را که در برابر آنها قیام مسلحانه کرده اند محکوم کرد. در برابر چنین دولتی دست به اسلحه بردن
    دفاع و واکنشی نه چندان غیر طبیعی محسوب میشود همانطور که همین واکنش در حمله به پادگانها در
    زمان شاه وجود داشت و منجر به سقوط حکومت شد.

    ماجرای هیوا تاب را شنیده اید؟! نظرتان چیست؟! اگر وجدانی حتی یک هزارمش بیدار باشد میتواند
    عمق فاجعه ای را که این به نظر شما دولت بر سر کردها آورده است درک کند!

    ماجرای هیوا تاب ذره ای از شقاوت و توحش لجام گسیختۀ دولت جمهوری اسلامی است!
    با چنین توحشی چه باید کرد؟! احترام گذاشتن به حق و حقوق این دولت؟!
    یا اعتراض کردن به شیوۀ راهپیمائی سکوت؟!!

     
  6. درودخدابرتو.تورادوست دارم نه دوست داشتن به خاطرترس ،نه دوست داشتن چاپلوسانه ،نه دوست داشتن کم عمق ،نه دوست داشتن جاهلانه ،نه دوست داشتن بی تحقیق ،نه دوست داشتن شبیه حاکمان ،…تورادوست دارم چون آموزگارمنی

     
  7. نوریزادعزیز تو خودت هم شریک جرم این ظلمها هستی

     
  8. چه میتوان گفت جز ااین که :وای بر ما که همان زمان این ظلم ها را دیدیم و فریاد نکردیم!!

     
  9. ای بفدای آن پرچم صلح و شرم و غیرت شما برادر عزیزم . که با هر قدم وهرکلام منطق ومهر وحقیقت را معنا میبخشید خدا پشت وپناهتان

     
  10. جناب نوری زاد وقتی ملتی چشم بسته و ندانسته و فقط با گوش قضاوت می کند همین است بقول دوستی ملتی که برای برق و آب رایگان و پول مفت نفت انقلاب بکند باید چنین به قهقرا برود که عزیزانش را با دست خودش خاک کند و افتخار هم بکند.

     
  11. و داستان دو خواهر پرستار به نام های شهلا و نسرین کعبی که در همان آغاز دوران طلایی خمینی و به حکم صادق خلخالی اعدام شدند : خانم شهلا کعبی یکی از دو خواهر پرستار کردی است که به دستورحاکم شرع، حجت الاسلام صادق خلخالی، اعدام شدند (روزنامه جمهوری اسلامی، ٩ شهریور ١٣٥٩). اطلاعات بیشتردر مورد ایشان طی مصاحبه ای در تاریخ ١٧ اردیبهشت ١٣٨٣ با یکی از اقوام نزدیک ایشان بدست آمد. این خویشاوند اظهار کرد که اطلاعات مربوط به بازداشت و اعدام خانم کعبی توسط یکی از همبندانش به آنها رسیده است.

    دستگیری واعدام خانم کعبی بر بستر درگیری های شدید و بعضا مسلحانه بین دولت جمهوری اسلامی ایران بعد از انقلاب و استان عمدتا سنی نشین کردستان در مورد حقوق و نقش اقلیت ها در تدوین قانون اساسی و مخصوصا مساله خودمختاری کردستان صورت گرفت. گفته می شود (منصور بلوری، “مرگ صادق خلخالی”، سایت اخبار روز، ٩ آذر ١٣٨٢)، پس از فرمان آیت الله خمینی در ٢٨مرداد ١٣٥٨ برای مبارزه با “ضد انقلاب” در کردستان حداقل ٥٨ شهروند کرد ظرف ١٠ روز از ٢٨ مرداد تا ٦ شهریور ١٣٥٨ توسط حاکم شرع، حجت الاسلام صادق خلخالی، اعدام شدند.روزنامه جمهوری اسلامی اتهام خانم کعبی را “شرکت در درگیری های اخیر” و “همکاری با افراد مهاجم” ذکر کرد، اما بر اساس گفته خانواده، مسئولین در موقع بازداشت ایشان را به “مداوای ضد انقلاب در بیمارستان سقز” متهم کردند.به متهم فرصتی برای دفاع از خود داده نشد. خویشاوند خانم کعبی در مصاحبه تاکید کرد که ایشان اصلا سیاسی نبود و فقط به عنوان یک پرستار در بیمارستان به مداوای مجروحین درگیری ها ی مسلحانه پرداخته بود. وی همچنین به انساندوستی و وجدان کاری خانم کعبی به عنوان یک پرستار اشاره کرد و گفت که ایشان به هرکسی که احتیاج به مراقبت داشت میرسید: حتی “یک بار به خاطر مداوای یک پاسدار مورد شماتت برخی اهالی قرار گرفت، ولی با جسارت ایستاد و به وظیفه شغلی خود عمل کرد.”بنا بر اظهارات یکی از همبندان خانم کعبی به اقوام ایشان، حاکم شرع شبانه در پادگان سنندج حکم اعدام دسته جمعی زندانیان را صادر کرد. نزدیکی سحر، حکم اعدام در همان پادگان به اجرا درآمد. یکی از زندانیان حاضر در محل اعدام خانم کعبی را این چنین توصیف میکند:

    “زندانبان نسرین و خواهربزرگترش شهلا را بدون هیج سوال و جوابی از بند زندان بیرون میبرد. دو خواهربا دستان بسته ودر کنار هم پشت به دیوار می ایستند. پاسداری دو تکه پارچه سیاه رنگ را برای بستن چشمان این نفر میآورد. نسرین مخالفت میکند و چشم بند نمیخواهد. شهلا خواهر بزرگتر چشم بند را میپذیرد و در جواب خنده تحقیر آمیز پاسدار که “تو میترسی، ها؟” میگوید البته که نه، فقط نمیخواهم شاهد مرگ خواهرم باشم. در این جا نسرین هم خواهان چشم‌بند می‌شود.”

     
  12. سلام
    برادر….فکر نمی کنم هیچ کجای دنیا برای افرادی که بطور مسلحانه علیه دولت قیام می کنند راه باز کنند.
    اونطور که بعد از متن شما گشتم و خوندم گویا در حین نبرد مسلحانه بازداشت شدن.
    من قبلا اون عکس ها رو دیده بودم و منقلب شده بودم.
    نمی خوام اقای خلخالی رو تبریه کنم ولی خودتون هم می دونید تو اوضاع نابسامان اون زمان که کنترل اوضاع بسیار سخت بود و از هر سو به دلیل آشفتگی های ایجاد شده افراد فرصت طلب قصد تجزیه ایران رو داشتن امکان اشتباه و حتی جنایت وجود داشته…

     
  13. يك عاطفه تير خورده را چگونه مى توان بازآورد؟با همين كارى كه تو مى كنى.و من دليلى ندارم كه آن را از صميم جانى ندانم كه در گذشته هم از سر عاطفه به بالايي ها خدمت كرده.عاطفه اگر با خرد و گوش سپارى به ديگرى همراه نباشد گژ مى رود.نوريزاد؛ تو هميشه پايبند چيزى بوده اى كه صميمانه يا متعصبانه يا به هر شكل ديگرى به إن اعتقاد داشته اى.طبيعى است كه چون حكومت معتقدانش را بى اجر و مزد نمى گذارد بهره هايي هم برده اى كه بيش از اجر يك هم حرفه ات در بيرون حكومت بوده اما اهل حرام و چپاول بيش از إن نبوده اى.واقعا باور داشته اى كه راه حق مى روى.و به محض بيدار شدن با شجاعتى بيش از همه كسانى كه از اول مى دانستند اما سكوت و گه گاه اعتراضى گذرا مى كرده اند،گام در راه حق برداشته اى.من در لحظه به لحظه انقلاب ٥٧ حضور فعال داشتم.در اثر تير خوردگى هنوز يك پايم مى لنگد.اما از همان اول فهميدم كه كه انقلاب غصب شد.اسلحه هايي كه از پادگانى خارج و در انبار نهاده بودم تحويل ندادم..چند بار دستگير شدم.سال ٦٦از زندان آزاد شدم.زنم آواره شده بود .دختر خردسال داشتم.التماسم مى كردند در ملاقاتى كه توبه كنم.نماز بى اعتقاد خواندم.كمى قرائت قرآن مى دانستمم و نيم دانگى صدا داشتم .براى ظاهر سازى شدم وردست حاج آقايي كه كلاس قرإن را اداره مى كرد.هر گز نه در اين حكومت نه در آن حكومت به كسى خيانت نكردم.در زمان شاه همبند ابرارى جهرمى بودم .كه زير شكنجه مرد.من نه از اين و نه از آن نظام بهره اي نبردم..اما به خودم خيانت كردم .براى خاطر زن و بچه ام نقش تواب بازى كردم.در اثر صدمات بيمارى صعب العلاج گرفتم.مجالى براى بيان جزئيات نيست.بعدا سال بعد شنيدم كه با دختران چه كرده اند .قبر پدر من در دارالرحمه شيراز مجاور جايي است كه قبر هاى دسته جمعى اعدامى ها بود .مسدع نشوم:تو بگو من با عاطفه تير خورده ام چه كنم؟تو هميشه بنا به باورت زندگى كردى.اما من نماز خدا و قرآن را وسيله نجات خودم كردم و پس از إزادى تا به امروز با بي پفولى و بيمارى كشمكش كرده ام بدون كمترين وابستگى به يك اداره يا سازمان دولتى .با اين حال همراه با تو مى گويم ما آدم كشته ايم . ااين ما يك ماى مشترك است ميان همه آنهايي كه گاه از ستم خود را به آن راه زدند تا زندكى پلشت خود را حفظ كنند.درود بر شرفت.پايدار باشي نوريزاد

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

94 queries in 1895 seconds.