سر تیتر خبرها
سلام برکُرد سلام برکردستان (محمد نوری زاد)

سلام برکُرد سلام برکردستان (محمد نوری زاد)

 

خدایا توشاهدی که درمن چه شوقی پابپا می شود برای این سفر! صبح زود کوله ام را ازهرچه ضروری می نمود پرکردم. ازلای دربه صورت پسرم نگریستم که آرام خفته بود. اوشب قبل مرا ازاین سفرباز می داشت. که: مرو واین آرامش نیم بند خانواده را برنیاشوب. ومن سکوت کردم. وپاسخش ندادم. نمی خواستم به تنورگفتگوهای صدباره هیزم اندازم. این پسرمثل برادربزرگترش سوخته های خانه ی من اند. پسرانی که من بخاطربارش نکبتهایی ازجهالت مذهبی سوزاندمشان. وهمه ی فرصت های جوانی شان را تباه کردم. شاید این آوارگی وسربه کوه کوفتن های من بخاطراین است که نمی خواهم جوانان سرزمینم ازجهالتِ اسلام زدگانی چون من بسوزند و تباه شوند.

پسرم آرام خفته بود وباهمان خفتگی اش برمن شماتت می بارید. ازلای دربه دخترم نگریستم. که پتوبرسرخفته بود. صورتش را ندیدم. همسرم اما مرا درآماده سازی نیازمندی های سفرهمراهی می کرد. وسرآخربا اطمینان مرا راهی کرد. می دانست که مرا چاره ای از رفتن نیست. یک ریسمان از دوردست های سرگشتگی آمده و دل مرا با خود برده بود. ومن “باید” می رفتم. همسرم این را می دانست. وقت خداحافظی که فرارسید پشت دستش را بوسیدم ودرآغوشش گرفتم وبوسه ای برگونه اش نشاندم ودم گوشش گفتم: حلالم کن. 

یک ساعت بعد درترمینال غرب بودم. اتوبوس آماده ی حرکت بود. چهارساعت بعد درهمدان پیاده شدم. درحاشیه ی جاده ای که درافق مقابل گم شده بود پیاده روی کردم. با کوله ای و پرچم سفیدی که برآن نوشته شده: سفرصلح ودوستی. شب شده بود که وارد سنندج شدم وپرسان پرسان به خانه ی مرحوم کاکه احمد مفتی زاده رفتم.

درباره ی این مرد بزرگ مطالبی خوانده بودم. شاگردانش دانسته های مرا تکمیل کردند: روشنفکری که دربستری از خشونتهای مذهبی، برخشونت خط می کشد وجاری شدن حدود اسلامی را پیش ازادای حقوق اجتماعی هرگزتأیید نمی کند. وی معتقد است: تازمانی که حقوق فردی و اجتماعی آحاد جامعه تأمین نشده نمی توان حدود اسلامی را برآنان جاری کرد. مثلاً درجامعه ای که بیکاری و فقر وفساد و اعتیاد و ریاکاری و دلمردگی وبی خردی وخرافه گرایی وخیانت نمایندگان و دزدی مسئولان کولاک می کند نمی توان به اسم احکام اسلامی دست یکی را قطع کرد و دیگری را به جرم ارتداد به دار آویخت و آن یکی را با این بهانه که کافراست ازحقوق حقه اش بازداشت.

شاگردان کاکه احمد مفتی زاده سالهاست که بکلی ازامورسیاسی دوری گزیده اند وتلاش دارند تنها به رواج عشق ورزی به همنوعان ازیکسوی و خودسازی فردی ازدیگرسوی جامه ی عمل بپوشانند. مرحوم کاکه احمد مفتی زاده هم قبل ازانقلاب در زندان بوده و هم ده سال تمام بعد ازانقلاب. درزندان به بیماری سرطان مبتلا می شود و سه ماه بعد ازآزادی به دیارباقی می شتابد. کاکه احمد مفتی زاده روشنفکری آرام ومعتدل وانسان مداربوده است که ازخشونت های اسلامی سخت آزرده می شده. شوربختانه شاگردان این مرد شریف اکنون درمعرض آسیب و رنج و تبعیض اند. من به جوانی برخوردم که تنها به صرف این که پایان نامه ی دکترایش را به مرحوم کاکه احمد مفتی زاده تقدیم کرده هم ازادامه ی تحصیل وهم ازدریافت مدارک پیش ازدکترای خود بازداشته شده است. به جوانی برخوردم که بخاطرگرایش به افکار استاد ازکار بیکارشده. ویا مردی که بخاطرشاگردی مفتی زاده یکسال ونیم به زندان می افتد. ودانشجویی که با بهترین رتبه امکان ارتقاء به مقطع بالاتر را ندارد.

خانه ی مفتی زاده اکنون خانه ی مهرومحبت و دوستی است. ومن چه گرمایی درسخنان انسانگرای شاگردان این اندیشمند فقید حس می کنم. پیشنهاد می کنم هرگاه به سنندج آمدید حتما درخیابان فرح به این خانه سربزنید و ازنورانیت آن آرامش وادب بنوشید و شادمانی سربکشید.

فردا عاشوراست. خیال دارم درروستای نگل به دیدن قرآن خطی وقدیمیِ روستا بروم که درمحفظه ای محکم نگهداری می شود. ازآنجا به مریوان می روم. درمریوان به دیدن مادری می روم که هفت سال تمام چشم براه فرزند خویش است. وازآنجا اگرفرصت کنم به منطقه ی بسیارزیبای اورامان می روم. فکرمی کنم فردای پرباری درپیش خواهم داشت. بشرط بقا.

محمد نوری زاد

بیست ودوم آبان ماه سال نود و دو – سنندج

Share This Post

درباره محمد نوری زاد

44 نظر

  1. عرض سلام دارم مرد میدان
    خسته نباشی محمد جان
    واقعا آفرییییییین به همچین افرادی که بدون ترس مقابل این همه
    ظلم و فسادی که بانام اسلام نمایان میشه می ایستند و
    با شجاعت برای مردم آشکار میکنند که اینان چه هستند…
    همچنان پاینده باش برادرم..
    روزی می رسد که باهم – پشت هم – کنار هم زندگی می کنیم
    اگرچه نسل های دیگر…

     
  2. سلام…خدا یاریتان دهد آقای نوریزاد…www.asharemaktab.ir

     
  3. باسلام به دوستان اولا به اقاي نور زاد خوش امد ميگويم اميدوارم اين سفر مقدمه اي باشد براي اينكه مسولين كاخ نشين از ملت بي خبر كه نام دين را به يدك مي كشند،كمي از خواب غفلت هزار ساله خود بيدار شوند ما كردها واهل سنت را عموما دريابند واز اين بيشتر به مردم مظلوم ايران باهر مذهب ومليتي ظلم نكنند،چون كشوررا با خوشنت وسركوب واعدام نميشه اداره كرداينها دم از قيام امام حسين مي زنند ومردم از همه چيز بي خبر را هزار ساله مي گريانند،در حالي كه اگه امام حسين امروزهم زنده بود بر عليه اين همه ظلم بي عدالتي قيام مي كرد،چون بي عدالتي اينها از امويها وعباسيها خيلي وبه مراتب بدتر است،ثانيا از نظر دهندگان گرامي ميخوام اين همه به گذشته وتاريخ خود نباليم چون تاريخ ايران ما خالي از حاكمان خود كامه نبوده ،بگذريم يه ضربالمثلي هست ميگه ، داشتيم داشتيم مهم نيست داريم داريم مهمه. ثالثا اين همه به اسلام نتازيد چون اسلام واقعي با اينها فرسخها فاصله دارد…..

     
  4. دوستان و برادران کرد در هرجای این کره خاکی هستید،شاد و سلامت باشید.
    بدنبال بعضی از کامنت های این بخش مجبورم کرد کمی از حرف دلم را بنویسم.
    در زمانی که جهان دم از جهانی شدن می زنند.اتحادیه اروپا و آمریکا و… شکل گرفته است می بینیم بعضی ملت ها و کشورها خواستار جداشدن و فدرال شدن هستند.
    دلیل روشن این تناقض وجود نابرابری و ظلم ظبقات است در جاهایی که می خواهند مستقل شوند!
    سخن جناب علامه را به یاد می آورم (مقدمه کتاب درباره کردستان ):انسانها به طور فطری تمایل به جمع شدن و تشکیل اجتماع دارند و بر همین اساس است که اجتماعات انسانی شکل می گیرد ،تنها عاملی که باعث تمایل انسان به جدا شدن برخلاف این خواست فطری انسان است رابطه ظلم است و طبقات.
    بنابراین در جوامع طبقاتی و ظالمانه بحث های خودمختاری- فدرالیسم و ..طبیعتا به وجود می آید.
    در شرایط کنونی که همه مان مظلوم دو ظالم درون و بیرون هستیم و زخم خورده و کشته شده هر دو !
    جنگ مظلومان با هم جز تقویت طالم فایده ای ندارد.پس لطفا از همه اکراد تقاضا دارم مواظب مزدوران سر در آخور ظالمان باشند و با نام های مستعار مکتبی و کومله و دموکرات آب به آسیاب دشمن نریزید.
    به گفته علامه شهرمان در وصیت نامه صفحه 14 تذکر سوم عمل کنیم :
    از طرح مسایل حساسیت زا و ذکر جنایات گروهک های خودی حذر کنید.مگر زمانی که طرف برای زرح فلان مساله آمادگی یافته باشد.در اینصورت به صورتی زنده کننده ی عواطف سالم و آزاد کننده ی ضمیر ،نه طعن و خشونت آمیز ،بحث شود.
    به امید آزادی و بالتبع آزادگی

     
  5. آن نوای گرم ذو لحنینی ات
    شرح صدر مجمع البحرینی ات ….

     
  6. سلام خداوند برهمه آزادگان خدا پرست انسان دوست .کاکه احمد مفتی زاده (س) می فرماید: تبارک الله دنیا پرستان خدا نارست مثل هیشه تاریخ احمقند. راستی چه حماقتی بالاتر از آنست که ما عمر کم وفانی دنیا را بر زندگی حقیقی آخرت ترجیح دهیم که نیجه آن هم بدبختی خود ودیگران می شود .مثال:حضرت حسین (س) ویزید.حالا خوب معلوم می شود که یزید چقدر احمق بوده است و….

     
  7. با درود به جناب آقای دکتر نوریزاد عزیز،
    جناب بهروز آیا خطاب شما به بنده است آنجا که می‌‌فرمائید ” این شما هستید سازنده و پرورش دهندگان دیوها و اهریمنان, شاید روزیتان در این است ولی چرا انسانها را دچار توهم و جامعه را بدبخت و ویران میکنید” ؟
    از آنجا که شما “امید به رهایی از جهل” را نیز زینت بخش کلام پایانی کامنت خود قرار داده اید، بنده در اینجا فقط به یکی‌ از مصادیق بارز جهل مرکب که عبارت باشد از وارد کردن ” تهمت” و “افترا” و “نسبت ناروا” به کسی‌ که وی را نمی‌‌شناسی، اکتفا می‌کنم و بعد از بیان “در خانه اگر کس است یک حرف بس است” می‌‌گویم جاهل را بگذار و بگذر.

     
  8. نوریزاد عزیز خوش آمدی به منزل کاکه احمد ؛
    لطفا اگر امکان دارد نظرهای دوستان را از اولین نظر تا آخر مرتب کن، برعکس آن چیزی که الآن هست.

     
  9. نوریزاد عزیز درود بر تو
    درود بر روح آزاد شده ی تو درود بر قامتی که از انسانیت برافراخته ای
    بخدا اشکانم جاریست بخدا دوست دارم بر دستان پر مهرت بوسه بزنم بخدا مردم ایران همه باید اینطور باشند
    مردمی که فرهنگ چند هزار ساله پشت سرخود دارند مردمی که کوروش کبیر را دارند مردمی که با آیین پاک اوستایی بر مهر و عشق سرود زندگی سر میدهند مردمی که اسلام را دین رحمت دیدند و پذیرفتند و با عرفان ناب ایرانی و اسلامی مغولان را تغییر دادند. و آنچه برادران بهایی میگویند همین پیام صلح و دوستی است همین عشق و محبت ، در ذاتش نفی خشونت است . از خداوند بلند مرتبه برایت آرزوی پیروزی و فرجام نیک خواستارم .

     
  10. آقای سام این فرشته زمانی به دیو تبدیل شد که توسط کاسه لیسان و چاپلوسان یک شبه از حجتی به آیتی مبدل گشت و رفته رفته اغوا گردید و دامنۀ دیومنشی گسترش یافت تا به امروز که جان و مال و ناموس مردم ایران در شیشۀ تنگ ایشان گرفتار است.
    تا زمانی که این ریشه ها را نبینید و هوشیار نباشید و به یک فرد دیپلم دکترا نبندید همین آش و همین کاسه, این شما هستید سازنده و پرورش دهندگان دیوها و اهریمنان, شاید روزیتان در این است ولی چرا انسانها را دچار توهم و جامعه را بدبخت و ویران میکنید؟

    به امید رهایی مردم از جهل و کاسه لیسی.

     
  11. salam bar mohajere solh o doosti omidvaram rahavarde in hejrate shoor angiz agahi va azadi baraye jameye ma bashad ,lahzate khodahafzi shoma ba khanevadeat bi ekhtiyar ashkhayam ra bar goonehayam jari sakht .arezoo daram be salamat nazde azizanat baz gardi,

     
  12. درود بر شما سفرتان امیدوارم مایه خیر و بر کت باشد به امید اینکه همه کساتی که تخم نفاق کاشته اند خود هدایت شوند کاش روشنفکرانی چون شما استاد گرامی در کشور ما زیاد بودند

     
  13. با درود به نوریزاد عزیز،

    آقا علی‌، مگر سایر احادیث و روایت در مایه‌هایی‌ هستند که قابل اتکأ و اعتبار باشند؟ و تازه اگر باشند چه دردی را از چه کسی‌ دوا کرده یا می‌‌کنند جز همانهایی که با آنها کاسبی می‌کرده و می‌‌کنند؟ این‌ها مثل شعبده باز‌هایی‌ قهار می‌‌مانند که به بینندگانی می‌‌باورانند که پول واقعی درست می‌‌کنند و برای این چشمه از کارشان جیب همان ساده دلان باور کرده را خالی‌ می‌‌کنند.

     
  14. درود بر شما آقای نوری زاد که پرچم صلح و دوستی‌ را در سرزمین زخم خورده ایران بلند کردید . درود بر کردستان عزیز که مقدم این مرد بزرگ را گرامی‌ میداری. کار شما باعث شد از خودم بپرسم فایده دین چیست؟ آیا دین برای بشر است یا بشر برای دین؟

     
  15. بادرودی بی پایان به نوری زاد عزیز سفیر صلح دوستی محبت آنجا به کردستان سرزمین اصیلترین قوم ایرانی رفتی تا بگوئی که باهم بودن یک مسئولیت است پیوندها ی تاریخی وفرهنگی مشترک مردمان شریف ایران سرمایه بزرگیست که مارا قوی میکند وآنچه پیوندهای مشترک ما را آسیب میرساند شاید بتوان گفت ریشه در خرافه دارد .نوری زاد عزیز شما کم بیش به علما سر میزنید میشود از آنها مستند حرفهای به صورت روایت وحدیث راازآنها جویا شوید میخواهم خبری را که در روز عاشورا سال 92 درخبرگزاری مهر منتشر شده را چگونه اثبات میکنند اگر چنین معجزاتی در عصر عاشورای حسین سال 60 هجری واقع شده امروز هم علما از خداوند میخواستند حداقل یکی از این معجزات ظاهر میشد ومردم قانع میشدند .
    سفاهت شرم آور
    اصل خبر
    خبرگزاری مهر23/08/1392
    11معجزه بعد از عاشورا / از خاکستر شدن گياهان تا تلخي گوشت شتر
    در روايات و كتب اهل شيعه و سني آمده است كه بعد از شهادت سالار شهيدان كربلا 11 اتفاق باورنكردني رخ داده كه در نوع خود معجزات شهادت امام حسين(ع) محسوب مي شود.
    معتبرترين كتابها، احاديث و روايات معجزاتي را از سالار شهيدان كربلا منعكس كرده اند تا حجت بر آنانيكه راه انكار را بر واقعه كربلا پيش گرفته اند به يقين تاريخي ترين حادثه عالم خلقت پي ببرند. معجزاتي كه حتي در كتاب اهل سنت هم به آن اشاره شده است.
    1. برخورد ستارگان آسمان با يکديگر
    عن عيسى بن الحارث الكندي مي گويد: هنگامي حسين بن على (عليه السلام) را شهيد كردند، تا هفت روز ، هر گاه که نماز عصر را مي خوانديم مي ديديم آفتابي كه بر ديوارهاى خانه ها مي تابيد به قدري قرمز بود که گويا چادر هاي سرخ است که بر آن کشيده اند ، و مي ديديم که برخي از ستارگان همديگر را مي زدند (با يکديگر برخورد مي کردند).
    منبع: تهذيب الكمال، المزي، ج 6، ص 432 – 433 و تاريخ الإسلام، الذهبي، ج 5 ، ص 15 و سير أعلام النبلاء ، الذهبي ، ج 3 ، ص 312 و تاريخ مدينة دمشق ، ابن عساكر ، ج 14 ، ص 227 .
    2 . آسمان خون گريه کرد
    نضره ازديه گويد: هنگامى كه حسين بن علي (عليهما السّلام) شهيد شدند، آسمان خون باريد و ما همچنان مي ديديم كه تمام اشياء و اسباب ما مملو از خون است.
    همچنين جعفر بن سليمان، روايت كرده كه خاله‏ ام، ام سالم، گفت: بعد از شهادت مولا حسين(ع) باراني همانند خون بر ديوارها و خانه ها مي باريد. به من خبر داند که همين باران خون، در خراسان، شام و كوفه نيز باريده است.
    منبع: تهذيب الكمال ، المزي ، ج 6 ، ص 433 و سير أعلام النبلاء ، الذهبي ، ج 3 ، ص 312 ، 313 و الثقات ، ابن حبان ، ج 5 ، ص 487 و تاريخ مدينة دمشق ، ابن عساكر ، ج 14 ، ص 227 – 228 .
    3 . اشک ريختن آسمان
    ابن سيرين گفت: آسمان براي هيچ کسي جز يحيي بن زکريا و حسين بن علي (عليهم السلام) گريه نکرده است.
    منبع: سير أعلام النبلاء ، الذهبي ، ج 3 ، ص 312 و تاريخ مدينة دمشق ، ابن عساكر ، ج 14 ، ص 225 – 226
    4 . تاريک شدن دنيا
    خلف بن خليفه از پدرش نقل مي کند که گفت : زماني که امام حسين (عليه السلام) به شهادت رسيد ، آن قدر آسمان تاريک شد که هنگام ظهر ستاره هاي آسمان ظاهر شدند ؛ تا جائي که ستاره جوزا در عصر ديده شده و خاک سرخ از آسمان فرو ريخت.
    منبع: تهذيب الكمال ، المزي ، ج 6 ، ص 431 – 432 و تهذيب التهذيب ، ابن حجر ، ج 2 ، ص 305 و تاريخ مدينة دمشق ، ابن عساكر ، ج 14 ، ص 226
    علي بن مسهر از جده اش نقل مي كند كه مي گفت: هنگامي كه امام حسين به شهادت رسيد من دختري نوجوان بودم، آسمان چند شبانه روز درنگ نمود كه گويا لخته خون بود.
    منبع: تهذيب الكمال ، المزي ، ج 6 ، ص 432 و تاريخ مدينة دمشق ، ابن عساكر ، ج 14 ، ص 226
    5 . سرخ شدن آسمان
    علي بن مدرك از پدر بزرگش اسود بن قيس نقل مي كند كه گفت: پهنه آسمان پس از شهادت امام حسين به مدت شش ماه سرخرنگ شده بود كه ما آن را شبيه خون در آسمان مشاهده مي كرديم، علي بن محمد مدائني از وي سؤال كرد: چه نسبتي با اسود داري؟ گفت: او جد مادري من است گفت: به خدا سوگند كه او راستگو و امانتداري بزرگ وميهمان نواز بود.
    منبع: تهذيب الكمال ، المزي ، ج 6 ، ص 432 و تاريخ الإسلام ، الذهبي ، ج 5 ، ص 15 و سير أعلام النبلاء ، الذهبي ، ج 3 ، ص 312 و تاريخ مدينة دمشق ، ابن عساكر ، ج 14 ، ص 227 .
    يزيد بن ابي زياد مي گويد: من چهارده ساله بودم كه حسين بن علي به شهادت رسيد گياه ورس در بين لشكر به خاكستر تبديل شد و پهنه آسمان قرمز رنگ شد شتري را لشكريان ذبح كردند آتش از گوشتش زبانه مي كشيد.
    منبع: تهذيب الكمال ، المزي ، ج 6 ، ص 434 – 435 و تهذيب التهذيب ، ابن حجر ، ج 2 ، ص 305 و سير أعلام النبلاء ، الذهبي ، ج 3 ، ص 313 و تاريخ الإسلام ، الذهبي ، ج 5 ، ص 15 و تاريخ مدينة دمشق ، ابن عساكر ، ج 14 ، ص 230.
    6 . ديوار دار الإماره خون گريه کرد
    حدثني أبو يحيى مهدي بن ميمون مي گويد: هنگامى كه سر مبارك امام حسين عليه السلام را در برابر ابن زياد نهادند، ديدم كه از ديوارهاى دارالاماره خون جارى مي ‏گشت‏.
    منبع: تهذيب الكمال ، المزي ، ج 6 ، ص 433 – 434 و تاريخ مدينة دمشق ، ابن عساكر ، ج 14 ، ص 229 .
    7 . گرفتن خورشيد
    هنگامى كه امام حسين عليه السلام به شهادت رسيد، خورشيد گرفت و آن قدر تاريك شد كه هنگام ظهر ستاره‏هاى آسمان ظاهر گرديدند . از اين اتفاق چنين پنداشتم كه قيامت برپا شده است!
    منبع: تهذيب الكمال ، المزي ، ج 6 ، ص 433 و تاريخ مدينة دمشق ، ابن عساكر ، ج 14 ، ص 228 و تلخيص الحبير ، ابن حجر ، ج 5 ، ص 84 و السنن الكبرى ، البيهقي ، ج 3 ، ص 337 .
    8 . جاري شدن خون تازه از زير سنگ ها
    ابو بكر بيهقى از معروف روايت كرده كه وليد بن عبد الملك از زهرى پرسيد سنگ‏هاى بيت المقدس در روز كشته شدن حسين بن على چه حالتى به خود گرفتند ، زهرى‏ گفت : به من خبر دادند كه در روز شهادت حسين بن علي هر سنگى را كه از زمين بر مي داشتند در زير او خون تازه مي ديدند.
    منبع: تهذيب التهذيب، ابن حجر، ج 2 ، ص 305 و تهذيب الكمال، المزي ، ج 6 ، ص 434 و سير أعلام النبلاء، الذهبي ، ج 3 ، ص 314 و تاريخ الإسلام، الذهبي ، ج 5، ص 16 و تاريخ مدينة دمشق ، ابن عساكر ، ج 14 ، ص 229
    از ام حيان نقل است كه گفت: روز شهادت حسين اسمان سه شبانه روز تاريك شد وهر كس دست به زعفران مي زد دستش مي سوخت و زير هر سنگي در بيت المقدس خون ديده مي شد.
    منبع: تهذيب الكمال، المزي ، ج 6، ص 434 و تاريخ مدينة دمشق ، ابن عساكر ، ج 14 ، ص 229
    9 . خاکستر شدن گياه ورس (اسپرک)
    يزيد بن ابي زياد مي گويد: من چهارده ساله بودم كه حسين بن علي به شهادت رسيد گياه ورس در بين لشكر به خاكستر تبديل شد .
    منبع: تهذيب التهذيب ، ابن حجر ، ج 2 ، ص 305 و تهذيب الكمال ، المزي ، ج 6 ، ص 434 – 435 و سير أعلام النبلاء ، الذهبي ، ج 3 ، ص 313 و تاريخ الإسلام ، الذهبي ، ج 5 ، ص 15 و تاريخ مدينة دمشق ، ابن عساكر ، ج 14 ، ص 230 .
    ابن عيينه از مادر بزرگ پدري اش نقل مي كند كه گفت: هنگام شهادت حسين گياه ورس را ديدم كه تبديل به خاكستر شد و در گوشتها آتش مي ديدم.
    ورس: همان اسپرك است كه گياهى است شبيه به كنجد با برگ هاى سبز رنگ كه از رنگ آن براى رنگ كردن لباس ها استفاده مي ‏شود و در يمن زياد مي ‏رويد و لباس ورسى ، لباس سرخ رنگ را گويند .
    10. تلخ شدن گوشت شتر غنيمت گرفته شده از امام
    جميل بن مره گويد: شترى از لشكرگاه حسين بن علي را در روز شهادت او غارت گرفتند ، و سپس او را نحر كرده و طبخ نمودند ، راوى گويد : گوشت او آن چنان تلخ شد که آنان نتوانستند از آن گوشت استفاده كنند.
    منبع: تهذيب التهذيب ، ابن حجر ، ج 2 ، ص 306 و تهذيب الكمال ، المزي ، ج 6 ، ص 435 – 436 و تاريخ الإسلام ، الذهبي ، ج 5 ، ص 16 و تاريخ مدينة دمشق ، ابن عساكر ، ج 14 ، ص 231 .
    11 . ديده شدن آتش درگوشت شتر غنيمت گرفته شده
    از حميد طحان روايت شده است كه در قبيله خزاعه بودم، از جمله چيزهائى كه از امام حسين عليه السلام چپاول شده بود و به آن قبيله آورده بودند، يك شتر بود. مردم آن قبيله گفتند: اين شتر را نحر كنيم و يا معامله نمائيم ؟ كسى كه شتر را آورده بود گفت: مي خواهم آن را نحر كنيد.
    منبع: وقال محمد بن عبد الله الحضرمي: حدثنا أحمد بن يحيى الصوفي، قال: حدثنا أبو غسان، قال: حدثنا، أبو نمير عم الحسن ابن شعيب، عن أبي حميد الطحان، قال: كنت في خزاعة فجاؤوا بشئ من تركة الحسين فقيل لهم: ننحر أو نبيع فنقسم ؟ قالوا : انحروا ، قال : فجعل على جفنة فلما وضعت فارت نارا.

     
  16. با سلام.
    آمدتنتان به کردستان مایه خیر گردد.
    جناب آقای نوری زاد !
    از خانه ی مردی سفرتان را شروع کرده اید که دشمنان ملت هم به گمانشان می خواستندنور حق و انسانیت را ازنطفه این خانه خفه کنند ،ولی چه کور خواندند !
    از خانه ای سفرنامه تان را می نویسید که معیار دینی کرامت انسان نزد خالق و خلق را به صدق نیت و خدمت متواضعانه ی بی توق بدون کمترین چشم داشت مادی یا معنوی(نامه 3)،وبا تحمل نقد و ایراد ازقصورخدمت و شجاعت اقرار به تقصیر و جبران قصور می داند!
    به خانه مردی سرک کشیده ای ،که انسان اصل و باقی برای اوست حتی دین!(لکم ما فی الارض و السموات)تمام امکانات مادی و معنوی زمین و آسمانها برای ماست.(اشعاری از مواود نامه کاکه احمد).
    از سرای عزت و عظمت انسانی دیدن کرده اید،ان انسانی که کتبی و شفاهی خواستار یک عمر رنج و زحمت و درد برای خود از خداست در مقابل آسایش هردو جهانی مردم حتی دشمنانی که عزیزانش را زنده بگور کرده اند و حتی آن دشمنانی که خودش را سالها(10 سال) بدون هیچ دلیل محکمه پسندی در زندان نگهداری کرده اند.(مجموعه نامه ها ونوار شفاهی).
    از جایی بار سفر را بسته ای که مفتی مسلمان آنجا گاندی و لومومبا را پیروان منقطع انبیا می داند.(نامه 8 کاکه احمد مفتی زاده)و انگشت نحیف گاندی رو از استخوانهای محکم و سخت شعبان بی مخ معتبر تر می داند.(اشاره به بیت زیر از دفتر اشعار2 به زبان کردی) قامکیکی سیسی وه ک گاندی هه سی صه د …..
    به دیارشیری سفر کرده اید که در مقابل قوی ترین تهدید و فشار زمان به نوشتن تسلیم نامه شان گفت: کلمه لا اله الا الله که جانم را برای آن فدا می کنم را اگر شما بگویید :بنویسم ،نخواهم نوشت.
    و در این دیار است که بچه شیران بایکوت اقتصادی- اجتماعی و سیاسی و… محیط شان ،نعره آزادگی سر داده اند.که توجهتان را به شرح بلند بالای لیست زیر در سایت http://www.maktabquran.com جلب می کنم :
    1- اخراج گسترده نیرو های شاغل در بیمارستانهای دانشگاه علوم پزشکی کردستان.
    2-ممنوع التدریس کردن بهترین معلمان با میانگین سابقه تدریس موفق بالای 20 سال در کردستان
    3- تبعید معلمین موثر به مناطق غیر کرد و غیر سنی
    4-ممانعت از ادامه تحصیل دانشجوی دکترای ریاضی دانشگاه سنندج
    5- ممانعت از تحویل مدرک پزشکی عمومی و تخصص پزشکان فارغ التحصیل مکتب قرانی به دلیل تقدیم پایان نامه به کاکه احمد مفتی زاده
    6-ممانعت از ادامه تحصیل پزشکان متخصص و عمومی مکتب قرانی برای مقاطع فوق تخصص و تخصص
    7- زندانی نمودن و آزار برادران مکتی در شهرستانهای مختلف
    8- دادن حکم زندانی و ممنوعیت پیش نمازی برای ماموستای مکتب قرانی که عقاید اهل سنت رو تبلیغ کرده است.
    9- احضاریه های متعدد و پشت سرهم افراد مکتب قرانی
    در پایان آرزوی خیر برای همه.

     
  17. خسته بود . خسته . به هرجا نگاه مي كرد جز خرابي و نابساماني نمي ديد . گرگ ها هرروز تيزچنگال تر مي شدند و گله ها هر روز كوچك تر و شبانان ناتوان تر.
    سفره ها كوچك مي شدند و كوچكتر؛ و اهالي هر روز خوارتر از روز پيش در نزد ِ دوست و دشمن ؛ و در و همسايه.
    خسته بود . خسته از زيستن. خسته ازنتوانستن. خسته از ديدن و رنج كشيدن و دستاني كه بسته بودند . ديگر حوصله زندگي نداشت. زندگي باري شده بود بردوشش و خاري درچشمش.
    چه بايد مي كرد ؟ تا كي بايد مي جنگيد و با اين گله گرگاني كه دائم در تكثير بودند در مي افتاد. گرگ ها بنا به خوي و خصلت شان ، دسته جمعي حمله مي كردند و دسته جمعي مي دريدند . بي كمترين رحم و شفتي . گرگ و ترحم ؟
    خسته بود از اين كه سال هاي سال ، نتوانسته بود گرگاني كه پوست ميش هاي دريده شده را برسركشيده بودند بشناسد و به خيال اين كه اين ميش ها ، شيرفراوان خواهند داد تا روستايش آباد شود به آنها كمك كرده بود ؛ و آن روز كه فهميد اين ها گرگ هايي هستند كه لباس ميش پوشيده اند چوبدستش را برداشت تا با آنها بجنگد اما ،
    اما ، توازني نبود بين كثرت گرگان و قلت چوب دست ها.
    ده ها سال بود كه گرگ ها به زاد و لد پرداخته ؛ و همه توانا و تيزدندان شده بودند. ديگر كاري از دست چند چوپان و چند چوب دست برنمي آمد .
    جوانان ده را ترك كرده ؛ و هركدام آواره ي شهر و دياري شده بودند و آن چند روستايي كه مانده بودند از صداي زوزه ي قطع نشدني گرگ ها كه خواب را درشب و خور را در روز برآنها حرام كرده بود نفسي براي جنگيدن نداشتند.
    چه مي توانست بكند؟ دست ها هركدام هزار فرسنگ باهم فاصله داشتند ؛ و اين نيزكار گرگ ها بود.
    گرگ ها ، جوانان جنگنده را ازهم دور كرده بودند و هزار سال فاصله بين آنها انداخته بودند . كردها به سويي ، لرها به سويي ، بلوچ به سويي ، ترك به سويي ، و فارس به سويي رفته بود و هريك دور از هم ، و به خيال اين كه تنها به او ظلم شده و تنها فرزندان آنها كشته شده اند ، گناه اين درنده خويي را به گردن ديگري مي انداختند و با اين گمان كه به من ستم شده و ديگران به كمكم نيامده اند به جاي دوستي به دشمني با هم برخاسته بودند.
    پير مرد همه را مي ديد . پيوستگي گرگ ها و گسستگي روستا و روستاييان را و هرچه فرياد مي زد كه آهاي « … مستي و منگ ؟ …»‌ گوشي نبود تا بشنود ؛ و گرگ ها ، كه متناسب با محل رنگ و پوست مي گرداندند ، و خود را به شكل ميش هاي آبادي نشان مي دادند در دل ، قاه قاه مي خنديدند. گرگ ها هزار سال بود كه راه نفوذ به دل روستا و قلب روستايي را يافته بودند و خوب مي دانستند چگونه درقالب مدافع ، مهاجم شوند ؛ و گله ، بي خبراز اين وحوش ، گوش به آوازهاي داشت كه براي تنها كردن وكشتن اش مي سرودند.
    خسته بود . خسته از اين فريب كاران ؛ و خسته تر ، از اين فريب خوردگان.
    مانده بود . مانده اي كه نمي توانست اين همه نامردمي را تحمل كند و چشم برحرامياني ببنند كه با تاريك نگهداشتن خانه ها ، به غارت و چپاول مردمان مشغول بودند.
    نمي توانست زيبايي باغ هايي را ببيند كه بزودي به خارستان تبديل مي شدند. آخر او مي دانست كه سرانجام اين باغ چيست و همين دانستن ، او را از تماشاي گل هايي كه خيلي زود شيره جانشان را مي كشيدند و پژمرده مي شدند بازداشته بود.
    هزاران از باغ كوچ كرده بودند و اگر هزاره اي به آواز برشاخي نشسته بود ، چنگال گرگي پردار و خفاشي خونخوار تهديدش مي كرد. سال ها بود كه دختركان نمي رقصيدند . شوق زندگي را از پسران گرفته بودند .
    سال ها بود كه بلبلان لب از آواز بسته ؛ و به جاي آنها فرياد لاشخور هاي مرده پرست ِ خصم جان ، فضا را اشغال كرده بود . دختران ديگر اميدي به اين نداشتند تا كسي دسته گلي برايشان بياورد و پسران ، ديگر نغمه شادماني سرنمي دادند تا جفتي بطلبند ، چون ناني نبود تا نوايي خلق كند؛ و بي نوايي سايه شومش را بردر و دشت افكنده بود.
    و پيرمرد مي ديد . گلرخاني را كه رخشان به زردي مي گراييد و قناري هايي كه از ترس جغدهاي حاكم برباغ ، و كركس هاي مرده خوار ، دم فرو بسته ؛ يا باغ را ترك مي كردند.
    باغ و بوم و كركس؟
    باغ از آن بلبلان است نه براي جغد و كركس . بوم ها ويرانه نشين اند و شب پرست و در تاريكي كيفوراند و در خرابه خوش . وكركس ، ازمردگان تغذيه مي كند . او را چه به مبارزه با زندگان. پس خرابي و جنگ خوش آيند ِ بوم و كركس است. نه آبادي و صلح.
    باغ بايد ويران مي شد تا بومان و جغدان خانه اي درخور خويش بيابند . ويرانه جاي بلبلان نيست . جاي بوم و لاشخور است.
    و پيرمرد مي ديد. كم شدن ِ هزاران را و تكثير بومان را ؛‌ و كاري از دستش برنمي آمد ؛‌جز آرزوي مرگ. رفتن . و نديدن.
    خسته بود . خسته از اين همه ويراني كه گرگ و جغد و كركس بوجود آورده بودند و خسته از اين همه ناداني كه روستاييان مي ديدند و بازهم گرگ هاي ميش مانند و جغد هاي بظاهر هزاره را باورمي كردند.
    دلش گرفته بود . از ديروز خود و امروز ِ هم ولايتي ها . ديگر توان ماندن نداشت . درپي مرگ بود . درآرزوي مردن و رها شدن . نمي توانست باغ سبزي را كه دربهار تحويل گرفته بود و به خزان نشسته بود ببيند. نه كاري مي توانست بكند و نه توان داشت چشم برآنچه مي گذشت ببندد.
    خسته بود. خسته از زيستن. به هردري مي زد تا شايد فرشته مرگ اورا از اين همه عذاب برهاند . اما ، « بخت بد بين كز اجل هم ناز مي بايد كشيد»
    همه را رها كرد و چوب دستي اش را برداشت . به ظاهر به نيت سفر و فرياد برداشتن كه آهاي برادران ، بين شما تفرقه انداخته اند تا چپاول تان كنند. شما را از هم دور كرده اند تا غارت تان نمايند. به عمد گروهي را گماشته اند تا برطبل مظلوم نمايي بكوبند. گرگ ها را سبب بدبختي ببينيد ، نه برادران و هم زنجيران تان را. به هوش باشيد آنچه در بالا ده اتفاق افتاده در پايين ده نيز رخ داده است. به هوش باشيد ، به همه ستم مي شود . همه گرسنه شده اند . گله همه به يغما رفته . باغ ها را نه برادران شما كه جغد و موش و گرگ هاي بيگانه ي بيگانه پرست ازبين برده اند.
    پيرمرد ، به نشان صلح پرچم سفيدش را برداشت تا برچوب دستي اش كه تكيه گاه او بود ببندد و شهر به شهر و روستا به روستا برود و عشق خراساني را به كرد، و گيلك را به خوز ، و لر را به بلوچ اعلام كند و دراين راه ، چه مشتاقانه آرزوي مرگ مي كرد.
    عصايش را برداشت و همراه با آن فريادش در كوه و دشت طنين انداخت كه « من خسته از اين همه تفرقه به سلام همه آمده ام . من نه فارسم و نه كرد و نه ترك و نه بلوچ . نه تركمن و نه خوز. فرزند مام ميهنم . آن كه همه را مادري مي كند . پدرم آدم است و مادرم ايران . آهاي خستگان ستم . ستم ديده اي به ملاقاتتان مي آيد تا سلام ستم ديدگان شرق و غرب و شمال و جنوب اين مرز و بوم را به شما پيشكش كند. چه كسي من ِ خسته از تفرقه را پذيراست .
    از در و دشت ، كوه و جنگل ، شما ل و جنوب ، و شرق و غرب ، هزار آواز خوش آمد برخواست كه همه مي گفتند : خوش آمدي اي هم نوا . اي جان ما . اي هم انديش . اي كسي كه درد مرا داري و انديشه مرا و سخن مرا و آروزي مرا .
    و چنين بود كه پيرمردي ، آرش شد ؛ تا جانش را بركف بگذارد و تا دوردست ها پرواز دهد. آرشي كه نماينده و سمبل هفتاد ميليون آرشي بود كه هريك ، چون او ، خسته بودند و بيزار از اين نامردمي ها و درآرزوي نوروزي كه همه روي هم را ببوسند و درخانه مام ميهن دست دردست هم ، آمدن بهار را جشن بگيرند.
    برو . و برو . و برو . وسلام همه ي فرزندان اين آب و خاك را به همه ي فرزندان اين آب و خاك برسان و به همه ، بگو كه همه ، دوستشان دارند.

     
  18. به کردستان خوش آمدید آقای نوری زاد
    به خیر بی…سه ر چاو

     
  19. همنوا با بهاره:”…ترس و دلهره فرزندانتان را به جان و دل خریدارم .خانواده تان را میستایم…”

     
  20. سلام خدا قوت وخدا نگهدارت اگر وقت کردی سری به مهاباد هم بزن.

     
  21. سلام بر کردستان

    آفرین به شما که عزاداری محرم را کناری نهادید و با پرچم صلح و دوستی به دیدار استان سنی مذهب کردستان گام نهادید.
    به امید روزی که هموطنان ایرانی منسب به مذهب شیعه از خواب غفلت بیدار ودر چنین ایامی اینچنین با خرقه سپید به کنار دگر اندیشان مذهبی و دینی بشتابند .
    این شود تا همه ایرانیان بدون نفاق و بدون از هم گسستگی بطور واحد زیر یک سرود و پرچم همیار هم باشند.
    خدا نگذرد از عالمین و مسئولینی که بر کوبیدن این طبل نفاق بر موج سوارند.

     
  22. بادروداستادعزیز.روزی صدها بارازخداوندارزوی سلامتی وپیروزی برای شمااستاد عزیز راخواهانم.داستان شما روزی شاهنامه شگفتانگیزمردانگی واستقامت ماایرانیان خواهد شد.روزی دراین سرزمین ازمردی یادخواهدشدکه ماننددرخت ایستاده جان دادوحدیث هزاران محفل شد.ان روز ترامیبینم که برقله ازادگی وافتخار ایستاده ای.خدانگهدارت

     
  23. إز مسافتي حدود ١١٠٠٠ كيلومتر دور تر إز كردستان و ايران عزيز به شما سلام ميگويم . اگر چه در سفر همراه تو نيستيم اما دلمان لحظه به لحظه با شما ست . به مردم غيرتمند و غيور كردستان سلام گرم برسان .

     
  24. نوریزاد گرامی
    امیدوارم سفرت سلامت و با برکت باشد

     
  25. سید ابوالفضل

    برای افشاندن بذر امید نیازی به دیدگاه نژادپرستانه نیست (2)
    ********************************************
    آقای “دانشجو”ی گرامی
    سلام بر شما
    شمامطلبی را برای آقای nvfnv نوشتید و در آن راجع به اظهارات ایشان موضع گیری نمودید . این مطلب شما در ذیل نوشته ی آقای نوریزاد ، که تحت عنوان ” نفت برای شما مابقی را به قانون وابگذارید” ، نگارش یافته بود ،در تاریخ ششم آبان ماه ، منتشر شد. من گوهر آن نوشته ی شما را خواستاری “امید” می دانم و با آن بسیار بسیار موافقم . در عین حال شما برای رسیدن به گوهر “امید” ، مبانی و مقدماتی را طرح نموده اید که من با برخی از آن ها ، موافق نیستم . پیش از این یک مورد را تحت عنوان “آیا برای افشاندن بذر امید نیاز به ناسیونالیسم ایرانی داریم؟ ” برایتان نوشتم . اکنون به یک مورد دیگر خواهم پرداخت . گرچه عنوان این نوشته با قبلی متفاوت است ، با این حال عامدانه برای آن شماره ی (2) را تخصیص داده ام تا تاکید کنم که در ادمه ی بحث قبلی و برای تکمیل آن نوشته شده است . اکنون ادامه ی بحث :
    شما خطاب به دوستمان نوشته اید که : “. اگر فرزند ملتی هستی که بیش از هزار سال سابقه ی نبرد با مروجان دروغ را دارد ، اگر نیاکانت به پورداذبه و فردوسی می رسند که یکی را درحالی که زنده بود ، تکه تکه کردند و درتنورانداختند و دیگری درفقر شاهنامه را به پایان رساند تا زبان و فرهنگ ایرانیان را به آیندگان تحویل دهد ، اگر نیاکانت بابک ها هستند که دستان بریده را برصورت کشیدند تا خلیفه زردی رنگ آنها را که حاصل ریختن خونشان بود ، نبیند و خوشحال نشود، اگرفرزند این دلاوران هستید ، حق ناامید شدن ندارید”
    آقای “دانشجو”ی عزیز!
    من می خواهم به شما بگویم برای “امیدواری” نیاز نیست که نیاکان کسی پورداذبه و فردوسی باشد . اگر چنین است پس بقیه ی مردم دنیا که نیاکانشان از نسل این بزرگان نیست ، لابد حق دارند که ناامید بشوند . خوب مردم سایر نقاط دنیا ، به جز ایرانیان ، نیاکانشان کسانی دیگر هستند ، پس اگر آن ها ناامید باشند ، اشکالی ندارد ؟
    این اظهار نظر شما آشکارا نژادپرستانه است . و نه حتی وطن دوستی . آشکار است که ما ایرانی هستیم و در یک گستره ی جغرافیایی ، با تاریخ و فرهنگ مشترک ، زندگی میکنیم . ما یک ملت هستیم و یک سرزمین داریم که مهد پرورش ماست .این سرزمین وطن ماست و ما وطن مان را دوست داریم . همه ی مردم ، از هر کشوری که باشند ، چنین اند . اما این وطن دوستی ، هرگز نمی تواند مجوزی باشد برای این که خودمان را برتر از دیگران به حساب آوریم . این برتری خواهی ، نامش می شود نژاد پرستی .
    شما به دوستمان می گویی حق ندارد ناامید باشد زیرا که “ایرانی” است . حق ندارد ناامید شود ، زیرا “نیاکان”ش فردوسی و پور داذبه هستند . گویا نژاد ایرانی و فرزندان فردوسی مزیت خاصی نسبت به ملل دیگر دارند که باید امیدوارتر باشند . اما چون سایرین فاقد چنین گوهره ای هستند ، ناگزیر اگر نا امید و مایوس باشند ، اشکالی ندارد .
    متاسفانه این دیدگاه نژاد پرستانه ، به شکلی بسیار غلیظ ، فضای نوشته ی شما را پر کرده و در این فضای مه آلود ، واقعیت قربانی اغراض و جانبداری های غیر منصفانه شده است . هر چیز ملی “انتخاب” و معرفی شده .به همه چیز دیگری که میسر بوده ، رنگ و لعاب ملی ( شما بخوانید نژادپرستانه )زده شده و هرچه که چنین امکانی برایش وجود نداشته ، عامدانه نادیده گرفته شده است . این شیوه ای است که در نوشته های برخی دیگر از اندیشمندان غیر دینی که در این سایت می نویسند نیز، آشکار است . من از این شیوه به عنوان “جزمیت عام ” تعبیر کرده ام . در پاسخ به نوشته های سرکار “مریم” خانم ، با تفصیل بیشتری ، از این شیوه ، یاد کرده ام .
    توضیحا می گویم که “جزمیت” را تا حدود زیادی ترجمه ی واژه ی”پراگماتیسم” در نظر گرفته ام ، و “عام” بودن به این معنی که ، این نوع تفکر چنان در ذهن فرد “جزم اندیش” خود را تثبیت نموده که در تمامی کنش های فکری و تحلیلی ، به نوعی خود را آشکار می کند . “جزم اندیش” برای خود چارچوبی ساخته که اورا اسیر خود کرده . او زندانی زندانی است که خود برای خود ساخته است . پیش فرض هایی در ذهن دارد که از نظر او “حتما” درست هستند . بقیه گزاره ها ، با این پیش فرض ها سنجیده می شوند . یعنی اگر با این مفروضات مطابقت داشته باشند ، درست و در غیر این صورت نادرست تلقی می شوند .
    به عنوان مثال آقای “دانشجو” سعی می کنند از بین نیاکان ما کسی یا کسانی را به عنوان الگو ، قهرمان ، یا اسطوره ، معرفی کنند که یا این که با عقاید غیر دینی آن ها هم نوا باشند و یا این که بتوان ظواهر را به گونه ای آراست که چنین استنباطی معقول جلوه کند . در این بین عیبی ندارد که ما حافظ را که “حافظ ” قرآن است و”قرآن ز بر بخواند با چارده روایت” و این گونه سوگند یاد می کند : “به قرآنی که اندر سینه داری ” ، مهر پرست بنامیم . فردوسی بزرگ را که می گوید ” براین بودم و هم بر این بگذرم یقین دان که خاک پی حیدرم ” ستیزنده با فرهنگ مهاجم (بخوان اسلام) و نه زبان عربی می نامد . گویا بابک بر دار شده ، اما منصور حلاج نشده است .
    راستی چه نفعی برای حافظ و نیز جناب دانشجو دارد که تلاش نمائیم حافظ را نه مسلمان بلکه “مهر پرست” بنمایانیم ؟ مگر مهر پرستی مزیتی بر اسلام دارد ؟ همین که ایرانی است ، کفایت می کند ؟ البته من درصحت نسبت دادن ریشه و نسب مهر پرستی به ایران نیز شک دارم . حتی با فرض ایرانی بودن “مهر پرستی” ، نسبت دادن این آئین به حافظ چه منفعتی خواهد داشت ؟ اثبات این فرضیه توسط آقای دانشجو نیز در خور توجه است . ببینید : “. پیر و مغ و مغبچه و خرابات و می و مطرب را که همه حکایت گر دین ِ مهرپرستی شان بود درغالب اشعار، با فرهنگ مهاجم می آمیختند” . آیا براستی با این ادله می توان فرض “مهرپرست” بودن حافظ را اثبات نمود ؟ آیا حافظ تا این اندازه در مخفی کردن دینش اصرار داشته و اهتمام ورزیده که هیچ یک از هم عصران و هم نشینان حافظ و نیز هیچ کدام از اندیشمندان و حافظ شناسان متوجه “مهر پرست” بودن او نشده اند ؟ و اکنون آقای دانشجو با دیدن این رموز به ناگاه متوجه این رمز و راز شده اند . آن هم به این دلیل که او در دیوانش از کلمه ی مغ و مغبچه و می و مطرب استفاده کرده ؟ اگر این طور باشد که بسیاری ازمتاخرین و معاصرین ما ” مهرپرست” بوده و هستند زیرا که آن ها هم همین عبارات را در نوشته هایشان بکار برده و می برند .
    آیا اگر مولانا و سعدی و شیخ بهایی را از نیاکانمان بدانیم ، آن گاه حق نداریم امیدوار باشیم . زیرا اینان با فرهنگ مهاجم ( بخوانید اسلام ) سر ستیز نداشته اند . ابوعلی سینا ، بیرونی ، نصیرالدین طوسی ، چه ؟ آن ها را جزء نیاکانمان بدانیم ؟ اگر جواب مثبت است ، تکلیف “امید” و ” امیدواری” چه می شود ؟ یا اینان را نیاکانمان ندانیم و امیدوار باشیم و یا بدانیم و نباشیم؟
    خسرو گلسرخی در بیدادگاه شاه ، درابتدای سخنانش امام حسین (ع) را شهید بزرگ خلق های خاورمیانه نامید . این در حالی بود که او اعتقادی به دین نداشت . به نظر من ایشان در این اظهار نظرشان قصد دورویی و نفاق نداشته اند . به دنبال این هم نبودند که جایی در دل های مسلمانان باز کنند ، زیرا همان طور که او در همان بیدادگاه گفت ، آمده بود که از “خلق”ش دفاع کند . او دفاعی از “خود”ش نداشت . پس در چنان موقعیتی چه جای مردم فریبی ؟! او به این گزاره ایمان داشت که امام حسین (ع) نه یک الگو برای مسلمانان عرب ، بلکه او الگویی برای همه ی مردم خاورمیانه تواند بود .
    چه کسی می تواند این واقعیت را انکار کند که پس از واقعه ی عاشورا تاکنون ، همواره یادسیدالشهدا امام حسین (ع) و ظلم ستیزی او ، الهام بخش ما بوده و خون های ما را به جوش آورده و در راه دفاع از مظلوم و مبارزه با ستمگر ، ملت مارا بسیج کرده است ؟ تقریبا تمام قیام های پس از عاشورا در کشور ما و در جهت مقابله با خلفای اموی و عباسی و حتی تا به امروز ، به نوعی متاثر از عاشورا و امام حسین (ع) بوده است . نمونه ها ی آخر آن را هم که ما خودمان لمس کرده ایم . مانند مشروطه و انقلاب سال 57 .
    چه کسی می تواند ادعا کند که مردم ایران در حرکت های اجتماعی خود ، بیش از این که تحت تاثیر واقعه ی کربلا باشند ، تحت تاثیر “آرش” بوده اند که در افسانه ها آمده که روزی تیری را رها کرد که مرزهای ایران و توران را تعیین نمود ؟ بسیاری از مردم ایران حتی شاید نامی از “آرش” هم نشنیده باشند و لی داستان ظلم ستیزی سیدالشهدا (ع) ، “داستانی است که در هر سر بازاری هست” . با این حال “آرش” از نظر آقای “دانشجو” یک اسطوره است و سیدالشهدا(ع) ، یک بیگانه . چرا ؟ چون با پیش فرض های ذهنی ایشان همنوایی ندارد . بهتر است سیدالشهدا(ع) بیگانه باشد ، زیرا “دینی” است . و لابد از دید ایشان چون دین خرافه است ، پس همه ی این واقعیت ها باید به دور ریخته شوند .
    اگر حتی بخواهیم از زاویه ی “ملیت” و فرهنگ ایرانی هم به مسئله نگاه کنیم ، فرهنگ ایرانی ، تماما منحصر به آن چه آقای دانشجو می گویند نیست . آیا مراسم محرم و عاشورا جزئی از فرهنگ ایرانی هست ، یا نه ؟ براستی کدام یک از ائین های ملی ایران ، پرشورتر ، مردمی تر و همه گیرتر از مراسم عاشورا ست؟ مگر فرهنگ ایرانی نمی شود مجموعه ای از همین مراسم و آئین ها و باورها که مردم به آن ها معتقد و پای بندند ؟ مگر دین جزء فرهنگ نیست ؟ پس عاشورا و سیدالشهدا برای ما “اعراب” نیست . بیگانه نیست . جزئی از فرهنگ ماست . پس چرا باید توسط آقای دانشجونادیده گرفته شود واز فرهنگ ایرانی زدوده شود ؟ دلیلش معلوم است : چون “دینی” است . چون با پیش فرض های ایشان همنوایی ندارد . این یعنی همان “جزمیت عام” است که پیشتر به آن اشاره شد.
    آیا تنها بابک بر “دار” شد ؟ سربداران خراسان “سربدار” نشدند ؟ آیا بابک که بر دارشد ، قهرمان ایرانی است ، ولی سربداران نیستند ؟ چرا حتی نامی از سربداران برده نمی شود ؟ بابک یک نفر بود که بر دار شد ولی سربداران چنداچند و گروها گروه سر به دار سپردند. بااین حال سربداران عامدانه از قلم می افتند .چرا چون قیام سربداران به نام “دین” صورت گرفته . و از این حیث که در پیش فرض های آقای دانشجو، دین ،”خرافه” تلقی می شود ، بنابراین سربداران نه تنها به عنوان الگویی از نیاکان ما مطرح نمی شوند ، بلکه همان بهتر که عامدانه نادیده گرفته شوند .
    همانطور که درقسمت اول این نوشته گفته شد ، برای غرص نهال امیدواری ، نیازی نیست که ما حتما ایرانی باشیم . در این دومین نوشته نیز تصریح می کنم که برای افشاندن بذر امید ، نیازی نیست که نژاد پرست باشیم . ما چه ایرانی باشیم چه نباشیم ، چه نیاکانمان فردوسی و حافظ باشند ، چه نباشند ، می توانیم و باید امیدوار باشیم . سنت تاریخ ، حرکت رو به جلو در جامعه است . تعالی و تکامل است . جهانیان در مسیر پیشرفت و اعتلا در حال حرکتند . مرتجعین ، مستبدان ، توان مقابله با این حرکت توفنده را نخواهند داشت . دیر یا زود به زباله دان تاریخ ریخته خواهند شد . پس ما که در این مسیر گام بر می داریم چه جای ناامیدی ؟ هر اقدام ما گامی است شرافتمندانه و انسانی برای تعالی بشریت . آرمان های انسانی بزرگ ما آن قدر گرامی و عزیز هستند ، که تماشای خیالی جهان زیبا و دلفریب آینده ، همه ی سختی ها را در چشم ما خوار و خفیف می نماید . زیبایی هدف ما به قدری خیره کننده است که ما تنها عاشقانه همان را می نگریم و فرصتی برای ناامیدی باقی نمی گذاریم .

     
  26. بسیجی دهه شصت

    چون نسیم بودن چه زیبا و بهاریست و گون بودن چه پاییزی … دور باد از نسیم انجماد زمستانی
    گون از نسیم پرسید…هوس سفر نداری ز غبار این بیابان…همه ارزویم اما چه کنم…که بسته پایم!!!!!

     
  27. خدا به همرات ای مردنستوه ای که جان خویش را در راه اخلاص ومبارزه باجهل وخرافات واستبداد گذاشته اید

     
  28. باسلام وخیرمقدم به خطه کردستان امیدوارم درپناه خدا سالم سعادتمند باشیدازاینکه ابتدای سفرتان را بارفتن به خانه ی مهرومحبت،صفاوصداقت،عزت وکرامت، اسوه مقاومت ،مردپولادین زندانهای ایران کاکه احمدمفتی زاده شروع کرده اید بسیار مسرورم

     
  29. سلامت سفر کنید …و با کوله باری از مشاهدات و حرفهای خواندنی …برگردید نزد خانواده…زادگاه شما کجاست؟

     
  30. ما مقدس اتشی بودیم برما اب پاشیدند ابهای شومی وتاریکی و بیداد شاملو

     
  31. غافله نه عزیزم قافله درست است.

     
  32. خیلی بزرگی مرد …..نهایت احترام تقدیم شما باد ……

     
  33. آن سفرکرده که صدقافله دل همراه اوست.هرکجاهست خدایا بسلامت دارش
    با اطلاع قبلی قصد سفر استادر بزرگوا را داشتم.صبح زود برای پیگیری آن برخاستم.زودتر ان که من انتظار داشتم انجام گرفته بود. ظاهری اراسته ومرتب با بیرقی بنام صلح ودوستی بر دست.راستی آیا معیاری برای سنجش این رشادت وشجاعت وشهامت و بزرگ منشی وجود دارد .؟با شروع مطالب و خداحافظی ودیدار فرزندان و همراهی همسر در تهیه و بدرقه آن اشک بر دیده جاری شد و به خود گفتم ایا انسان واقعا تا این حد می تواند بزرگ باشد وهمه ادیان را فرا بخواند و با عشق وعلاقه به همه آنان این بزرگی را خلق نماید؟به تصاویر ان بزرگوار رسیدم و تصویری که در جاده حرکت میکرد با خود بسیار درگیر شدم که آیا امکان وجود دارد که در این حالت من خودم را به ایشان رسانده و بر پایش بوسه زنم ؟اشک بر گونه هایم جاری شده بود ،شادی سراسر وجودم را از این همه بزرگی گرفته بود با وعده دیدارش از نگل به یاد دوستی افتادم تا شاید به استقبال ایشان برود واز طرف من بر گونه هایش بوسه زند وبه ایشان خسته نباشد بگوید که نمایندگی ملیون ها انسان را می نماید .
    استاد عزیز از دور دستت را می بوسم و امیدوارم خداوند شما را سالم به اغوش خانواده بر گرداند و شادی همه کسانی که در انتظار شما هستند را فراهم نماید .
    بارخدایا اکنون که این همه مسئولیت را بردوش نوریزاد گذاشته ای تو خود نیز همراه اوباش ودر حفظ وحراستش کوشا

     
  34. افسوس که بین ما به اندازه قطر کره زمین فاصله است وگرنه آرزویم بود در رکابت باشم. ولی در آن خطه شیران و هنر نزد ماست و چه وچه .یک مرد پیدا نمیشه پا پیش بزاره و همسفرت باشه. هیهات از این مردم سست عنصر

     
  35. شرع اسلام یا وهن انسان

    متاسفانه باید اقرار کرد که در این روزگار، قوانین خشونت بار فقهی اسلامی چه از نوع شیعی و یا سنی آن، در هر جا که پیاده شده است جز گسترش خشونت، افزایش میزان جرم و جنایت و گسترش فرهنگ خرافه نتیجه چندانی نداشته است. مثال بارز آن جامعه عربستان سعودی، ایران و افغانستان است. روش برخورد قوانین شرعی با جرم و جنایت، بدوی ترین روشی است که بشر برای مقابله با آثار سوء جرایم برگزیده است. این روش در حقیقت بر مبنای کین توزی و انتقام جویی از مجرمین است که کاملا متناقض روشهای مدرن انسانی است. در روشهای مدرن منطبق با حقوق بشر، به جای کین خواهی، حذف فیزیکی و یا انتقام خشونت بار از مجرمین، تلاش می شود تا آنان را با جداسازی از مردم در مدت زمان مشخص و با آگاه سازی، دوباره برای زندگی سالم آماده کرد.

    بیش از سه دهه است که قوانین خشونت بار شرعی در ایران در حال اجرا است، این قوانین نه تنها باعث کاهش جرم و جنایت نشده است بلکه به شکل فزاینده ای بر آن افزوده است. بسیاری از این قوانین که در کشور ما مجازات آن اعدام و یا سنگسار است، در بیشتر کشورهای جهان حتی جرم هم محسوب نمی شود. از آن جمله است جرم موهومی به نام ارتداد. حکومت اسلامی کسی را به جرم مسلمان یا مسلمان زاده بودن و خروج از دین به اعدام محکوم می کند؛ آیا می توان پلید تر از این حکم چیزی را در میان قوانین تمام کشورهای جهان یافت؟ آیا با وجود چنین حکم موهومی، می توان امیدی هرچند اندک به آزادی اندیشه داشت؟

    اینکه گفته می شود در غیبت امام معصوم این احکام تعطیل می شود، کار را به مراتب خرابتر می کند. آیا امام معصوم پس از تشریف فرمایی قرار است چنین احکام خشونت باری را اجرا کنند؟ آیا چنین برداشتی از دین توهین به آن امام معصوم نیست؟

    در زیر به پاره ای از این جرایم و احکام شرعی مترادف آن اشاره می شود:

    1. زنای محصنه: طبق قوانین شرعی مجازات آن سنگسار است در صورتی که در جوامع توسعه یافته جزای کیفری بر آن مترتب نیست و زن یا شوهر تنها می توانند از یکدیگر طلاق بگیرند.

    2. دزدی (البته با شروط خاص): مجازات آن قطع انگشتان دست و در صورت ادامه ارتکاب دزدی، تا قطع دست و پا هم ادامه پیدا خواهد کرد.

    3. ارتداد: مجازات آن اعدام است. در جوامع توسعه یافته نه تنها جرم محسوب نمی شود بلکه اگر کسی بدون دلیل از مذهب شما جویا شد، او است که به دلیل تفتیش عقاید مورد پیگرد قرار می گیرد.

    4. محاربه با خدا: مجازات آن اعدام است. اصولا چنین جرمی در هیچ کشور توسعه یافته ای تعریف نشده است. در ایران حکومت از آن برای حذف فیزیکی مخالفینش استفاده می کند.

    5. لواط: مجازات آن اعدام، سوزاندن و یا سنگسار است که در جوامع توسعه یافته جرم محسوب نمی شود.

    6. زنا: مجازات آن هفتاد و پنج ضربه شلاق است. در جوامع توسعه یافته جرم محسوب نمی شود.

    سوال اینجا است که آیا این مجازاتهای خشن و غیر انسانی در کاهش میزان جرم و جنایت تاثیر داشته اند و یا برعکس آنها را تشدید کرده اند. آمار به ما نشان می دهد که در دوران معاصر، کشورهایی که برای برخورد با مجرمین از روشهای غیر خشونت بار منطبق با حقوق بشر استفاده می کنند، دارای آمار جرم و جنایت بسیار پایینتری هستند. پس به راستی هدف اینگونه مجازاتها چیست؟

    گریزی هم به قوانین ضد زن در شرع اسلام می زنم و سخن را به پایان می برم. زنان در شرع اسلام نیم مردان از ارث برخوردارند. شهادت آنان نیم مردان ارزش دارد و بهای جانشان نیم جان مردان است. شاید یکی از ابلهانه ترین قوانین بشری، همین قوانین دیه در فقه اسلامی باشد. دیه بیضه چپ دو سوم دیه کامل و دیه بیضه راست نیم دیه کامل. جمع دیه بیضتین از وجود آدمی بیشتر است! دیه زن تنها به اندازه بیضه راست مردان است و از بیضه چپ کمتر است. چقدر توهین به انسان و انسانیت در این قوانین نهفته است. پس مقام زن در اسلام کجا است؟ مگر قرارمان این نبود که بهشت زیر پای مادران باشد؟

    شاید دوستان متشرع به آیات و احادیث استناد کنند و گمان کنند که اینها فرمان خداوند است و لا یتغیر. باید به اطلاع ایشان رساند که این فرمان خداوند در طول تاریخ چنان دستخوش تغییر می گردد که ژاندارک فرانسوی را از جادوگر کافری که به دستور کلیسا سوزانده می شود، به یک قدیس مسیحی تبدیل می کند، پس زیاد آن را جدی نگیرید. بیایید تمامی این قوانین ابلهانه را به دور بریزیم. این قوانین نه خداییند نه انسانی، حتی حیوانی هم نیستند. کدام حیوان را دیده اید که چنین بلاهایی بر سر همنوع خود بیاورد؟

    بیایید با هم کمی اوج بگیریم، کمی فراتر از این قفس تنگ مذهب حقیرمان به اطرافمان بنگریم. بیایید لختی بیندیشیم که چگونه می توان دنیای بهتری ساخت که انسانها با هر عقیده و تفکری بتوانند زندگی مسالمت آمیزی در کنار هم داشته باشند. بیایید همگی با هم این جهل و خرافات را از اندیشه بزداییم و جهانی عاری از خشونت بنا کنیم.

    http://bamdadesokhan.blogspot.com.au/2013/11/blog-post_14.html?_sm_au_=iVV48bKRbsk4Tbsj

    با سپاس
    بردیا استقامت
    14 نوامبر 2013
    استرالیا

     
  36. آن سفر کرده که صد غافله دل همره اوست

    هرکجا هست خدایا به سلامت دارش

     
  37. Slam Aghya Norizad. Khosh amadid beh Kurdistan. Man yek soal daram. Chetor ast keh hokomat shoma ra dastgir namikonad?
    Ba tashakor va safri khosh va khaterh angiz baray shoma, safari por az solh va ashti.

     
  38. آقا چقدر رویایی است این سفر شما. افسوس که در این سفر با شما همراه نیستم. اگرچه من هزاران کیلومتر از شما دورم ولی ذهن من آنجاست، در دشتهای پهناور ایران زمین و در کوههای سر به فکلک کشیده آن. در جای جای سفر مرا با خود می برید. دلخوشی من همه به این است که لحظه به لحظه سفر شما را رصد کنم و اخبار آن را به دوستان و آشنایان برسانم. آرزوی ایرانی آباد، آزاد و شاد دارم و می دانم که این آرزو روزی جامه عمل خواهد پوشید. روزی که شاید چندان دور نباشد.

    جناب نوری زاد مدتها است که مطلبی در ارتباط با قوانین شرعی در ذهن دارم که مرتبط با این پست شما و نظر جناب مفتی زاده است. امیدوارم بتوانم آن را به این پست برسانم. اگر وقت مرا یاری دهد.

    بدرود دوست من
    بردیا استقامت

     
  39. نظر دهندگان محترم
    مسئول بوجود آمدن حکومت استبدادی و دیکتاتور ی مردم میباشند.
    سفر صلح و دوستی. مگر استانهای مختلف ایران با هم جنگ و دشمنی دارند؟ خدایا اگر جنگ و دشمنی بین استانهای ایران به وجود آمده، پس ما شاهد پدیده جدید دیگری در میان دردهای خود به وجود آورده ( از 95 میلیارد دلار سرمایه لو رفته آقای خامنه ای گرفته – از تا کنون لو نرفتها بگذریم – تا تا به فلاکت کشیدن فرهنگ و اقتصاد و سیاست و اجتماع ایران و ایرانی) در مملکت ایران هستیم.
    خوب در صورت صحت این پدیده جدید ما ایرانیها بهتر است کلای خود را بالاتر بگذاریم که در مسیر سقوط ایران و خود به جای کمک به یکدیگر با همدیگر جنگ و دشمنی هم میکنیم. ای ملت خود به خواب غفلت زده ایران، جهان پدیده ای تازه بنام ذره خدا کشف کرد و ما همچنین فرهنگ 1400 سال پیش تازیان بادیه نشین را سر لوحه زندگی خود قرار داداه یم. بیایئم برای چند لحظه تعصب خرافی را کناری بگذاریم و اگر یکتا پرست هستیم کمی چشم و خرد و عقل خود را بروی حقایق روزگار و بشریت بگشوئیم. خالق توانا و یکتا و عادل (به تعبیری که بشریت از این 3 صفت میشناسد) چگونه میشود که انسانهائی را با تبعیض بیافریند ویکی را ظالم و دیگری را مظلوم خلق کند. نه خیر ،خالق منان در خلقت هستی هیچ تبعیضی را نمیتواند قائل شود که در غیر اینصورت دیگر خداوند عادل نیست. مظلوم است که ظالم را بوجود میاورد.
    فکر کنم یکی از پیامهای روایت جنگ امام حسین (فرض بر صحت آن بگذاریم) در جنگیدن با ظالم زمان خود در جامعه تازیان چندین قرن پیش این میتواند باشد که من حسین ابن علی تا کنون مظلوم بودم و این من بودم که ظالم را بوجود آورده ام پس به جنگ ظالم میروم تا جبران نقصان خود را که همانا تحمل کردن و بوجود آوردن ظالم تا این زمان (زمان وقوع جنگ منظور است)بودم با جنگ با ظالم جبران کنم.
    خوب این بنده امام حسین هم آنطوری بلد بوده بجنگد و با آن وضعی که روایت میشود (در صورت صحت) جنگ را می بازد.
    از آن زمان تا کنون جنگهای بسیاری بین بشریت رخ داده و شاید انسانهائی به روشهای فجیحتری از جنگ کربلا کشته شده باشند و دیکتاتورهای بسیاری مردم را دهشتناکتر از کشته شدگان جنگ کربلا کشته اند(به کشته شدگان 34 سال اخیر به دست متعصبین رژیم ولایت مطلقه فقیه نگاه کنید) ، ولی این حرکات غیر عادی و خرافات گوئیهای و بزرگنمائیها عوام فریب و ذلیل نمودنهای مظلوم (به نحوی که آخوندها امام حسین را ذلیل نشان میدهند ) که آخوندها (فقط برای در قدرت مانده خود) مبلغ آن هستند برای کشته شدگان در جوامع عاقل و خرد گرا جای خود را به عبرت گرفتن و درس آموزی از گذشته برای جلوگیری از بوجود آوردن ظالم داده است. لذا برای مثال میبینیم از تجربه تلخ قرون وسطا دیروز استفاده شد و جوامعی آزاد و بدور از خرافات دینی و مذهبی بوجود آمد که نتیجه آن تا به امروز رشد علم و خرد و صنعت فقط در این جوامع بوده و عقب افتادگی و بدبختی و فلاکت و ارتجاع و جنگ و خونریزی در جوامع دین سالار و خرافه زده و مانده در قوانین 1400 سال پیش تازیان بادیه نشین مانند عربستان صعودی و ایران و پاکستان و امثالهم مباشد.

    ما ایرانیها به امید حق چه زمانی از خواب غفلتی که خود را بدان زده ایم بیدار خواهیم شد؟
    به امید روزی که عقل و خرد و اندیشه در همه ما ایرانیان به حد اعلا برسد تا فرهنگ سکولاری (جدائی دین از دولت) – که پله اول پیشرفت ایران است – در فرهنگمان نهادینه شود و دولتی منتخب مردم و برای مردم و پاسخگو به مردم را برپا کنیم.
    مهدی

     
  40. با درود به دکتر نوریزاد عزیز،
    سفرت به خیر بادا و خدا ترا نگهدار. بنازم به همت و غیرتت مرد.امیدوارم روزی که خیلی‌ هم دیر نیست بهم بپیوندیم و در جای جای این دیار محنت بار و فلاکت زده آنچنان سرشار از جاری شدن شویم، که دیگر هرگز آثاری از این دوران تیره و تار برای نسلهای آینده بر جای نماند. تا دیگر مبادا که نسلهای آینده از نعمت چراغ و مشعل درسهای تاریخ، چون ما بی‌ بهره نگردند که گرفتار دیوهایی شوند که اربابانی آنها را بنام فرشته، به ویژه به ملل مذهب زده شرق قالب می‌‌کنند و امثال‌هایی‌ چون شریعتی‌هانیز دیگر پیدا نشوند که آتش بیار چنین معرکه‌هایی‌ شوند. اشکهای تمساح این روزهای طرف ساده زیست یک طرف و یک عدد ۳۰۰/۰۰۰/۰۰۰/۰۰۰/۰۰۰ تومانی هستی‌ به یغما رفته یک ملت هم یک طرف و اینکه چنین غارتگر رکورد دار تاریخ را بایستی‌ منصوب پروردگار بدانیم را دیگر کجای چه چیزمان بگذاریم؟

     
  41. ای اسطوره روشنگری و صبر ومقاومت خدا به همراهت .از امروز بعد از هر نمازم از خداوند مهربان و بخشنده می خو اهم که پشت و پناهتان باشد. پیشاپیش دست و صورت همسر مهربان و فداکا رتان را میبوسم و از این بوسه بر خود میبالم..ترس و دلهره فرزندانتان را به جان و دل خریدارم .خانواده تان را میستایم..

     
  42. با سلام به افق های دور می نگری ؟ آیا دوردست ها تورا فرا می خوانند یا تو قصد رسیدن داری ؟ فرق است بین جوینده و خواهنده . بی گمان در نگاه های شما نهفت هایی هست که خود بهتر از هر کسی آن را حس می کنی

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

93 queries in 2336 seconds.