سر تیتر خبرها
چرا کردستان؟ (محمدنوری زاد)

چرا کردستان؟ (محمدنوری زاد)

من سفرم را ازهرکجا که شروع کنم بازاین پرسش مطرح است که چرا فارس چرا خراسان چرا لرستان؟ کردستان عزیز، عضونازنینی ازقامت افراشته ی ایران عزیزاست. عجبا که برادران اطلاعاتی وامنیتی ما تا به اسمی ازکردستان برمی خورند احتمالاً آنجا را به انباری ازباروت بند می کنند وخود پیش ازدیگران می هراسند وبابت همین هراس نیزنقشه ها می کشند وبابت این نقشه ها هزینه ها می کنند و درمیان انبوه نقشه وهزینه وهول وهراس، هرگزبه صرافت این غریوتاریخی نمی افتند که کردستان مهد تمدن ولبخند وادب وموسیقی وعرصه ی جولان شیواترین شرافت انسانی است. برادرمن، کلاشینکفت را زمین بگذار، وپرده ی هراس ازجمال کردستان پس بران تا ازتماشای درخشش جغرافیایی اش جان بگیری واز نوشانوش شرابهای انسانی اش مست شوی.

من سفرم را ازکردستان آغازمی کنم. وبنا دارم دراین سفربسراغ زیبایی های مغفول کردستان بروم. بسراغ زیبایی هایی که ما عمدتاً آنها را ندیده ایم. وفرصتی نیز برای دیده شدن آنها قائل نشده ایم. درآنجا می خواهم بسراغ زیبایی های بروم که زنجیره گون دست بدست هم داده اند و” کُرد” پرورانده اند. خیال برادران راحت، من دراین سفربسراغ نارنجک وخمپاره وجلیقه ی انتحاری وگلوله ی رسام وخمیازه های جاسوسی وزمزمه ها ونجواهای امنیتی نمی روم. مطلع سفرمن ” کُرد” است. می خواهم با آن کردی دل به دل شوم که حکیم طوس درشاهنامه ی سترگش ازآن یاد کرده.  می خواهم درکردستان بسراغ دل های رنجیده بروم و پشت درهرخانه برزمین بنشینم و داد بزنم آهای صاحب خانه، یک روسیاه آمده آیا دریچه ی دلت را به رویش وا می کنی؟ می خواهم دراین سفرداد بزنم وبگویم آهای کردستان، اگرازمن و امثال من زخم وغم به دل داری، این گونه های من، بیا وهمه ی نفرت های خود را درکف دستهایت بریزو برگونه های من بنواز.

می خواهم درکردستان با پدران ومادرانی بنشینم که دراین گوشه ازکره ی خاکی ” کُرد” ببارآورده اند اما پیش ازآنکه خود کُرد یا مسلمان بوده باشند، ایرانی بوده اند. می خواهم با جوانان خوش قامت کُرد، سربه شانه های ایران عزیزبگذارم وبا های های گریه های آنان همراهی کنم. می خواهم دربرابرپیران کردستان زانوبزنم و ازآنان بخواهم ما را که برای آنان مجاوران ایمانی همدلی نبوده ایم ببخشایند. می خواهم دربرابرجوانان کُرد سربه زیراندازم وشرمگنانه به آنان بگویم: دل زخمی شما را خریدارم. بچند؟ مرا اما چیزی نیست جزکف دستی که برآن لبخندی و اشکی والتماسی ونقشه ای ازایران نشانده ام. می پذیرید آیا؟

محمد نوری زاد

نوزدهم آبانماه نود ودو – تهران

 https://www.facebook.com/m.nourizad

Share This Post

درباره محمد نوری زاد

88 نظر

  1. با عرض سلام به آقای نوریزاد عزیز
    کاشکی آذری ها (نه ترکها)همه مثل شما بودند نوریزاد عزیز و روشن دل خانم یا آقای شیفته
    بهتره کمی از اون بغض و کینه ای چشم دله کورتان را گرفته کم کنید و مثل امثال نوریزادها روشن دل باشین
    و حق هر کسی و نژادی را مثل حق خود بدانین در جواب سه جمله میگویم:1.یکم مطالعه کن مطالعه چیزه خوبیه
    چون اگه داشتی میدانستی این سرزمین موکریان(مرکز و جنوب استان آ-غ) ماله چه مردمی بوده و بعدا چه کسی
    به زور آمدن و حتی به عنوان مهمان جعل اسم کردن2.دلاوران میشه واضحتر بگی منظورت کیان حسنی که احتمالا نیست
    یا شایدم زنجانی(نماینده مجلس سابق نقده)رو بگی که این همه خیانت به خودتونم کرد3.آرزو دارم آدمهای مثل نوریزاد به قدرت برسن چون اونها شهامت این رو دارن تو استان رفراندوم بزارن کردها چقدن و اصلا میخوان نام استانشون جعلی باشه ودر آخر اگه یکم مطالعه داشتی اسم و مرض دلیل بر هویت نیست اسم کشور ترکیه بذار باشه هرچند 20 میلیون کرد توش باشه

     
  2. با سلام به اقای نوری زاد عزیز من کوردم و اهل نقده(نه غه ده)قدم شما روی سرمان
    عرضی داشتم من با اینکه مذهبی نیستم و شاید شما باشین و دلیل بر این نیست
    باورم به نیک پندار بودن شما کاسته شود و البته ما هموطن هستیم من مثل شیلر و …
    بقیه همزبانانم متاسفانه یا خوشبختانه ناسیونالیسم زیاد ندارم ولی با اجازه شما میخواستم
    جواب دو عزیز آذری زبان رو بدم که یکیش گفتن ارومیه چه ربطی به کردها داره یا مخصوصا کسی
    که ماجرای جنایت و وحشیگری قارنا رو بصورت خیلی احمقانه(ناشی از کمبود سواد و مطالعه) توجیه
    میکنن در جواب یاد نسل کشی 1.5 میلیون ارامنه توسط پانتورکیسم افتادم که هنوزم برای توجیه تتری و
    وحشی گری هاشون میگویند روز تراژدی بود و 1.5 میلیون نفرم نبود!!!بازم شرمندم اگه توهین شد جناب
    نوریزاد روشن دل و هموطن

     
  3. جناب شلیر رمضانی من میتوانم بجای 1000 کلمه ده ها هزار کلمه برایتان بیاورم که در کردی و فارسی باهم فرق دارند ولی این چیزی از اینکه این زبانها همریشه اند نمی کاهد. اینکار را بهتره به زبان شناسان وانهیم.در ضمن زبان فارسی تنها آنچه در تهران صحبت میشود نیست.اگر علاقمند باشید میتوانید از کسانیکه در این رشته تخصص دارند تحقیق کنید. مسایل علمی را با تعصب و بغض نمی توان بررسی کرد.رابطه زبانهایی که در فلات ایران موجودند آنچنان روشن است که امروزه هیچ پژوهشگری دراینباره شبه ایی ندارد.چنانچه قبلا نوشتم رویاهای کردستان بزرگ و ترکستان بزرگ…نمی تواند در نتیجه کار علمی خدشه ای ایجاد کند.

     
  4. «می خواهم درکردستان با پدران ومادرانی بنشینم که دراین گوشه ازکره ی خاکی ” کُرد” ببارآورده اند اما پیش ازآنکه خود کُرد یا مسلمان بوده باشند، ایرانی بوده اند.»
    همین یک جمله دم خروس شما را از زیر عبا بیرون می اندازد و سببی می شود تا قسم حضرت عباس در گوش کسی فرو نرود. آقای نوری زاد عزیز، دوران تعیین تکلیف برای دیگران سپری شده، اینکه کوردها خود را بخشی از ملت ایران بدانند یا نه چیزی نیست که شما یا شاهنامه فردوسی آن را تعیین کند. اراده عمومی و تحولات تاریخی را شما و بنده تعیین نمی کنیم. بیایید بکوشیم به جای احساسی کردن جو و طرح مسئله به صورت عاطفی ریشه های تاریخی و عینی هویت های گوناگون را دربیابیم. می دانم این کار از ذهنیت کماکان مدهبی شما ساخته نیست اما فکر می کنم کمی مطالعه بدون پیشداوری کمک بزرگی به شما بکند. لطفاً به جای عوامفریبی و صحبت از خریدن دل و این قبیل حرف ها نگاه خود را به مسئله عوض کنید.

     
  5. مزدک جان زبان کوردی و فارسی ربطی بە هم دیگر ندارند . روژهەلات =شرق
    روژئاوا=غرب
    باکور=شمال
    باشور=جنوب
    خلیج= کنداو اگر دوست داری 1000 ها کلمە برات بنویسم کە اصلأ زمین تا آسمان با فارسی متفاوت است

     
  6. شلیر
    نمی دانم چه عقده ای از فارسی داری .زبان من بی مسما نیست .ما هیچگاه به زور زبانمان را تحمیل نکرده ایم .به خداقسم ما نه مغولها را اجبار کردیم ونه ترکها ونه عربها را.بلکه این بزرگانی چون مولانا .سعدی .جافظ .فردوسی و…بودندکه با ادب وادبیات خود اثبات نمودند که شکر شکن شوند همه طوطیان هند زین قند پارسی که به بنگاله می رود .اگر در زبان ما کلمات بیگانه وارد شده به خاطر این است که ما انعطاف زیادی داریم وبا تعصبات خشک به دور خود حصار نکشیده ایم .آری واکنون نیز منشور حقوق بشر یادگار پارسیان پارسایی چون کورش بزرگ است .وبر سر در سازمان ملل این شعر سعدی که بنی آدم اعضای یکدیگرند که در آفرینش ز یک گوهرند ….می درخشد.ادب نیست به زبان بزرگانی چون مولانا خیام سعدی وحافظ توهین کنی .فقط همین که خود کلمه کردستان یک کلمه فارسی است کرد +استان ینی سرزمین کرد ها درست مثل لرستان .بلوچستان وسیستان .
    زبان کردی یکی از زبان‌های هندواروپایی در شاخهٔ زبان‌های ایرانی غربی است . همچنین کردی به زنجیره گویشی ای گفته می‌شود که کردها هم اینک با آن سخن می‌گویند[۳]. زبان کردی یا زبانهای کردی از زبانهای ایرانی شاخه غربی هستند که با زبان فارسی و بلوچی خویشاوندی دارند.[۴] تعریف یک زبان به عنوان «کردی» همواره دستخوش عوامل غیر زبان‌شناختی به‌ویژه عوامل سیاسی، و فرهنگی است.[۵]. در واقع «زبان کُردی» به مانند زبان فارسی به معنای یک زبان با یک شکل استاندارد و مرز و تعریف مشخص نیست[۶][۷] بلکه امروزه به طیفی از زبان‌های ایرانی شمال غربی اطلاق می‌شود که گاه به هم نزدیک و گاه نسبت به هم از نظر زبان‌شناسی دورند. این زبان‌ها که در پی تصمیمات اجتماعی/سیاسی[نیازمند منبع] در دوران معاصر نام «کردی» به خود گرفته‌اند عبارتند از: کرمانجی، کلهری، سورانی، گورانی و اورامانی. زبان زازا را نیز گروهی جزو زبان‌های کردی به‌شمار آورده‌اند.[۸]

    زبان کردی شباهت زیادی به زبانهای بلوچی، گیلکی، و تالشی دارد، این زبان ها نیز متعلق به زیرگروه شمال غربی زبانهای ایرانی هستند. از دیگر زبانهای مشابه به زبان کردی که زیرگروه جنوب غربی زبانهای ایرانی به شمار میایند، لری و بختیاری و فارسی هستند. که هرکدام در مناطق وسیعی تکلم می شوند.

    گویش‌های مختلف عمدتاً در بخشهایی از ایران، عراق، سوریه و ترکیه مورد استفاده قرار می‌گیرد. جمعیتهای پراکنده کرد همچنین در جمهوری آذربایجان، ارمنستان، لبنان و اسرائیل نیز زندگی می‌کنند.
    پیشینه و اصالت این زبان نیز گاه‌وبیگاه از سوی محققان، زبان شناسان، تاریخ نویسان و … گاه مورد تردید و گاه مورد تائید بوده، بسیاری از محققان زبانشناس آن را بازمانده همان زبان مادی دانسته، برخی آن را مشابه اوستا می دانند و برخی دیگر به کلی ارتباط بین زبان کردی و زبان مادها را رد می‌کنند . اما واقعیت چیست ؟ آیا از مادها به عنوان یک ملت مقتدر که زمانی بر قسمتی از آسیا حکمرانی کرده‌اند قبیله‌ای هم بر جای نمانده ؟ جواب این سئوال در نوشته‌های پروفسور ولادیمیر مینورسکی خاورشناس روسی است که می‌گوید : زبان کردی به طور قطع از ریشه زبان مادی است . و می‌نویسد : اگر کردها از نوادگان مادها نباشند، پس بر سر ملتی چنین کهن و مقتدر چه آمده‌است و این همه قبیله و تیره مختلف کرد که به یک زبان واحد و جدای از زبان دیگر ایرانیان تکلم می‌کنند؛ از کجا آمده‌اند؟».[۱۰]
    این نظریه بعدها توسط ایلیا گرشویچ دیگر زبانشناس روسی بسط داده شد و وی اولین مدارک زبان شناختی را برای اثبات ریشه مادی زبان کردی مطرح کرد. جان لیمبرت خاورشناس آمریکایی٬ نیز معتقد است که مادها از اجداد کردها می‌باشند.[۱۱]
    همچنین پروفسور گرنوت وینفور زبانشناس آلمانی، نیز اعتقاد دارد که اکثریت کسانی که امروزه به زبان کردی سخن می گویند به احتمال زیاد سابقاً از متکلمان به گویش‌های زبان مادی بوده‌اند.

    در مقابل، گارنیک آساتریان نیز معتقد است که تنها بازمانده زبان مادی شاید تاتی در آذربایجان و زبانهای مرکزی کاشان باشد». [۱۲] حال اینکه شبیه‌ترین زبان‌ها به زبان کردی، بلوچی، گیلکی، و تالشی هستند، این زبان‌ها نیز چون زبان کردی متعلق به زیرگروه شمال غربی زبانهای ایرانی هستند و هیچ شباهت نزدیکی با شاخه زبانهای جنوب غربی ندارد که بتوان کردی را شبیه به زبانهای شاخه جنوب غربی به حساب آورد . ضمن اینکه دیگر زبانهای نزدیک به زبان کردی که زیرگروه جنوب غربی زبانهای ایرانی به شمار می‌آیند خود زبان فارسی را نیز شامل می‌شود.

     
  7. ببخشید سحر خانم!یک نکته در کامنت من اشتباه شده!

     
  8. سحر جانم بفرمایید منظورتان از ربطی بهم ندارد چیست؟ مثلا
    آب…. ءاو!
    روز……روژ
    شب…..شه و
    ….کافیست عزیز سری به هر کتاب لغتی که میل دارید بزنید.درثانی ریشه این زبانها یکیست .زبان لری چیزی بین کردی و فارسی کنونیست که زبان دری ست.درایران بجز زبان ترکی نه آذری و عربی ما زبانی غیر بومی که با فارسی هم ریشه نبوده واز از زبانهای ایرانی نباشد نداریم.مخالفت با دیکتاتوری و مبارزه با حقوق مردمی نباید باعث بوجود آمدن اختلافات غیره واقعی شود. دراینکه حاکمیت مشتی جنایتکار باعث ظلم و ستم بمردم شده دلیلی برای دشمنی فارس و کرد و ترک و بلوچ … نیست.برای اسلامیان حاکم خودی کسیست که منافع و مواضع آنها را تامین و تایید کند و غیر خودی دیگرانند بدون در نظر گرفتن مذهب و مسلک و جنسیت و وابستگی قومی و زبانی!

     
  9. آقای مزدک زبان کردی هیچ ربطی به فارسی ندارد لطفا بیشتر مطالعه کنید

     
  10. استاد گرامی جناب آقای نوری زاد و سید بزرگوار آقای ابوالفضل .
    با سلام و درود بیکران بر شما و خوانندگان محترمتان که دانشکده ای از مرام و معرفت را به رویمان باز کرده اید .
    سید جان ،اول اینکه ممنونم از محبت شما نسبت به خودم و من نیز با افتخار خود را دوست و برادر شما میدانم . دوم اینکه کامنتی که گذاشته ام در واقع درس پس دادن در محضر بزرگانی چون شماست که همین اواخر از آنان درسِ بخشش و ادب و مردانگی آموخته ام . مطالب زیبای استاد نوری زاد و شما و تعدادی دیگر از خوانندگان محترم آنچنان مودبانه و منصفانه است که راهی برای آدم باقی نمیگذارد مگر اینکه آنرا سرمشق خود سازد و به این شیوه قلمفرسائی نماید . بهرحال برای من ، تا رسیدن به جایگاه والای آدمیت خیلی راه باقیست و خواهشم اینست که در این راه مرا همراهِ ناقابل خود بدانید . از بانی خیر این وبلاگ و شما دوستان گرامی صمیمانه سپاسگزارم

     
  11. سلام سلامی از گرمای طپش های قلب کردستان سلامی از سنندج دیار خوش قلب زمین آن احمد کردستان آن نور اندیشه سلامی از سقز شهر شیرکوها سلامی از بانه شهر مردان دلیر سلامی از سردشت شهر قربانی سکوت شهر اوارگی شهر بدبختی شهری که پدری که صبح از خانه برای خریدن کفش که نزدیک عید میشود برای بچه اش بخرد تا مانند بچه هم سن سال و خودش برای عید کفش نو داشته باشد اما اما اما ….برای بچه فقط اشک هست فقط اشک چون پدر همچون عشق (ئوین)بر اثر اثابت نا جوانمردانه به نامرزبان کشته میشود وبجای خریدن کفش برای عزیزش بند دلش همراه تن ازاد زیسته خود را همراه اشک برای بچه اش, همسرش و خانواده اش عیدی میبرد(ای خدا تا کی اگر یزید هم این همه ظلم میدید خود به گریه می افتاد)و سلامی از مهاباد شهر اولین رهبر ایران کسی که در برابر طاغوت اولین حکومت سلامی خارج از مذهب پرستی را در ایران بنا نهاد و خود اولین شهید راه گردید آفرین برتو و رهبر انی همچون تو ای قاضی محمد.
    آقای نوری زاده عزیز کردستان آن سرزمین دلیران آن سرزمین عشق و آن سرزمین که میخواهند خاموش شود, ساکت بماند, ساکت بمیرد,بدون صدا در سر کلاس بمیرندو………… همیه این مردمان با این همه درد سلامی پر از عشق دارنند هر چند عشقشان را با گلوله نشانه می گیرندولی عشق این مردم بیشتر می شود حتی برای دشمنانشان کاک احمد را ببین چه شکنجه های را بر سر آن که نیاوردنند هشت سال در انفرادی ولی گردن همه ی
    انها را آزاد و حلال شان کرد حتی آقای خمنی را حالا شما که بعد از مدتها آمدید با آغوشی باز و پر از عشق شما را قبول می کنیم و میگویم آفرین که خود را پیش خدا روسفید میکنید نه بخاطر کردستان بلکه به شجاعت ها و آمدن به سوی دوستی و انسانیت که تلاش چهارده سال پیامبر اکر (ص) جز این نبود.
    سخنان زیادند درد دل های فراون ولی در این نوشته و هم یاری وخوش آمد گوی به دوست عزیز آقای نوری زاد را به پایان میبرم.
    خدایا ای خدای که زیبا تر هر چیز ای بهترین دوست تنهای
    ای مهربان تر از مادر دوست مرا یاری کن وببخش

     
  12. با درود به جناب آقای نوریزاد عزیز،
    کامنت گذار عزیزی که یک تنه به جای و از طرف مردم کردستان انتخاب می‌‌کند و تصمیم می‌‌گیرد،پر واضح است تا چه حد به شعار‌های که تولید می‌‌فرماید عمل می‌‌کند. یک جا و یک تنه هم بر صندلیهای تخصیصی گوناگونی می‌‌نشیند، نظر پراکنی می‌‌فرماید و مسمای چیزهایی‌ را نیز تعیین می‌‌کند.زبانش زبان خشم، بر آشفتگی و عصیان است و بدرستی نسبت به جور و حقوق پایمال شدهٔ هموطنان عزیز و دوست داشتنی کرد ما فریاد رسایی در گلو دارد. اگر بگوییم جهت و مسیر ظلم مضاعف‌ در این سی‌ و چند سال منجمله بطرف هموطنان عزیز و شریف کرد نشانه رفته، سخن گزافی نیست،همچنان که به همهٔ ایرانیان از هر تباری چنین شده، اما این موجب نمی‌‌شود آدرس‌های اشتباهی نشان داد و طوری نوشت که گویی ملت کردستان وکالت و نمایند‌گی تام الاختیاری را به این هموطن گرامی داده اند. در ضمن بر کرسی زبان و زبان دانی‌ نشستن و افاده‌هایی‌ صادر کردن، بنا به ضرورت‌هایی‌ نیاز به اسباب و دانش‌هایی‌ دارد که در حیطه‌ی دارندگان آن دانش‌ها هست.هموطن گرامی آنگاه که تر و خشک را با هم نشانه می‌‌روی، این احتمال را در نظر داشته باش که هم از تاثیر و نفوذ کلام خویش کاسته‌ای و هم شائبه‌هایی‌ را ممکن است منتقل کنی‌ که گاه از ویژگی‌های افراد فناتیک محسوب می‌‌شود. بنده به نظرات و دیگاه‌های شما، بعنوان یک شخص احترام می‌‌گذارم و معذور که جنابعالی را بیش از یک نفر قلمداد کنم.

     
  13. جناب شلیر رمضانی آدم وقتی بی منطق حرف بزند و به هیچگونه از دادهای تاریخی اهمیتی نگذارد انسانی میشود رویایی.شما و دوستانتان در رویای کردستان بزرگ هستید بدون در نظر گرفتن واقعیتها.اکثریت مردم ایران چه کرد وفارس و لر و ترک و بلوچ…درآرزوی آرامش و یک زندگی نسبی هستند.تاریخ همین انقلاب را مطالعه کن بعد خواهی فهمید که چه چیزی باعث اینهمه کشت و کشتار و تجاوز و ناراستیها و فساد و نابودی این سرزمین شد.باور کنید تنها یک علت اصلی و آنهم رویایی بودن انقلابیون بی خرد و بی منطق از چپ و راست!من تنها یک توصیه دوستانه دارم دنبال واقعیها برو و رویاها را در همان حد رویا قبول کن و لی فریب رویاها رو نخور. در همان کردستان بزرگ روبایی شما هم تازه مبارزه برای یک زندگی بدور از خشونت و در آرامش و حقوق فردی و رهایی از افکار قوم و قبیله ای… شروع خواهد شد.ولی واقع گرایانه تر دست در دست هموطنان خود گذاشتن و برای یک جامعه ای دمکراتیک سکولار و آزاد بر مبنای حقوق بشر مبارزه کردن است.در چنین جامعه ای زیربنای همه قوانین حقوق فردیست و هر فردی آزادانه میتواند هر کاری را که میخواهد در صورتیکه حقوق دیگری را زیر پا نگذارد انجام دهد زبان و مذهب …جزء چنین حقوقی هستند.تازه همین رفراندومیکه تو و دوستانتان در نظر دارید آسانتر و قابل دسترس تراست.

     
  14. آقای بهمن گرامی
    درود بر شما
    کامنت آخر شما در مورد دوستمان آقای شهروز ، که سراسر فروتنی و مهربانی بود ، چنان مرا بوجد آورد که تصمیم گرفتم ، بی درنگ از شما تشکر کنم . این منش انسانی و اخلاقی که در نوشته ی شما بروز کرده ، گوهر گمشده ی ماست . باید آن را در یابیم و قدربدانیم . مرا نیز دوست خود بدانید . به آن افتخار خواهم کرد .
    ارادتمند
    سید ابوالفضل

     
  15. سلام بر استاد گرامی آقای نوری زاد . و اما بعد . دوست عزیزم جناب آقای شهروز ، صمیمانه از شما پوزش میخواهم برای کامنتی که نوشته بودم ! ظاهراً تا رسیدنم به جایگاه یک انسان منصف خیلی راه باقیست ! صادقانه عرض میکنم که اصلاً قصد توهین به شما را نداشتم . مطالبتان مفید هستند ولی متاسفانه در کشوری زندگی میکنیم که در آن دو طبقه و گروه بیشتر نیست !یا خودی و یا غیر خودی ! و چون شما ظاهراً کمی تا قسمتی با خودی ها زاویه دارید از حقوقتون محروم گشته اید و اگر منهم جای شما بودم با این مدارک عالی علمی ، فحش که سهل است کفر میگفتم … بهر حال در مورد متن شما و حرفهای خودم زیاد فکر کردم و شیوه و رفتار یه آدم منصف را در نظر گرفتم دیدم برخوردم با شما منصفانه نبوده که بدینوسیله از شما و خوانندگان محترم پوزش میطلبم . من که از نظر علمی قابل نیستم امیدوارم دوستانی پیدا شوند و پاسخی در خور و شایسته علم شما باشد، که هم شما را قانع کند و هم دیگران را ، در این پست درج نمایند . در آخر از شما دوست گرامی عاجزانه میخواهم در نوشته های خود اندکی ملایمت داشته باشید مطمئن هستم تاثیر کلامتان صد چندان خواهد شد .
    ضمناً صمیمانه از آقای نوری زاد عزیز که این امکان را برای ما فراهم آورده تا بدینوسیله با هم تبادل اطلاعات داشته باشیم و در این رهگذر به سطحی از جامعه فرهنگی و متمدن برسیم سپاسگزارم . سلامت باشید و بسلامت به آغوش خانواده محترمتان برگردید .

     
  16. جناب مزدک شما ایران گراها کە بە تمامیت مرضی ایران باور دارید مثل گربەی مرتضی علی هر جور هوا بندازند باز 4 دست و پا بە زمین می افتید شما تعصب ندارید بە مرز باور ندارید ولی ایران کشوری است قدیمی با مرزها شناختە شدە و از مصر و فلسطین تا کنراهای دریای مدیترانە در مایملک ایران از 2500 سال پیش بودە و همینطور نیز باید باشد تا روز قیامت کوردستان کشور نبودە پس بنا بر این هیچ وقت نباید باشد خوب بە کلمات خودتان توجە کنید فاشیزم و ایرانگرائی و تعلق بە خاک و مرز و تصرف و اشغال سرزمین دیگران و بی حقوقی دیگران و تحمیل زبان بی مسمای فارسی کە حتی این زبان برای جهتهای جغرافی نیز کلمە ندارد و از کلمات عربی شرق ، غرب ، شمال ووو استفادە میکند از جملە جملەی کامتتان پیدا است قربان گیرم کوردستان هیچ وقت کشور نبودە کە این هم از جعلیات و دروغهای شاخدار پان ایرانیستهاست خوب حالا میخواهد باشد من کورد میخواهم با یک کورد دیاربکر در تورکیە هم وطن باشم نە شما و آ‌قای نوری مگر زور است با زور اسلحە و بربریت این مرزهای بی هویت ایرانی را بە من کورد تحمیل کنید ؟؟

    قربان در 50 سال گذشتە تعداد کشورهای عضو سازمان ملل از 50 کشور تجاوز نمیکرد امروز در سال 2013 تعداد کشورهای مستقل عضو سازمان ملل بە 201 کشور رسیدە عرض 50 سال 150 کشور بە کشورهای مستقل عضو سازمان ملل اضافە شدند ملت کورد نمیخواهد ایران نمیاندگی خاک و سرزمین کوردستان در سازمان ملل باشد مگر زور است اگر فکر میکنید این تنها صحبت یک شخص است خوب در کامنت قبلی عرض کردم راه باز و جادە دراز اگر بە انسانیت باور دارید کە فکر نکنم بە چیزی بیشتر از ایرانیت باور داشتە باشید خوب چرا از یک رفراندوم آزادانە برای سرنوشت کوردستان کە ملت کورد میخواهند بخشی از ایران باشند یا مستقل باشند دفاع نمیکند ؟؟ لطفأ بس کنید این تاریخ زور گوئی و جعلیات را بە خورد ما دهید ما از 2500 سال پیش زمان ماد و هخامنشی صحبت نمیکنمیم همین امروز ملاک ملت کورد است من کە یک کوردستان فقیر دیکتاتور زدە کوچک را کە مردم و ملت کورد با کمکهای اهدائی سازمان ملل زندگی کنند بر یک ایران ثروتمند، قدرت مند بزرگ و دمکرات ترجیح میدهم همینننننننن

     
  17. جناب شیلر رمضانی! من نه دشمنی با شما دارم و نه تعصبی روی واژگانی چون خلق و مردم و سرزمین و دین و غیره ولی انسانی واقع گرا هستم.ایران کشوریست مثل اغلب کشورها با مرز جغرافیایی مشخص و پدیرفته شده از نظر سازمان ملل متحد و کشورهای عضو.در حال حاضر و حتی در اعصار مختلف تاریخی کشوری بنام کردستان نبوده .ما حکومت مادها در تاریخ را داریم که میتوان آنها را نیاکان اقوام کرد کنونی نامید.قرنها فلات ایران در بر گیرنده سرزمینهای بسیاری بوده تا به ایران کنونی رسیده.تو اگر قانون مشروطیت را مطالعه کنی کردستان و بقیه ایران کنونی را جزیی از ایران می نامد و زبان رسمی یا مشترک مردمش را فارسی می نامد.بنابراین چیزی بنام اشغالگر در این خطه نبوده و نیست.کردستان ترکیه مدت 500 سال پیش از ایران جدا شده و کل عراق که شامل کردستان عراق هم میشود همیشه جزیی از ایران بوده و چیزی بیش از 500 سال از ایران جدا شده.زبان کردی زبانی هم خانواده با پارسی و پهلویست.فراگیری زبان کردی برای یک فارسی زبان یک یا دو ماه بیشتر طول نخواهد کشید.مشکل ما ایرانیان چه کرد و لر و بلوچ و عرب و ترک…استبداد بی وقفه و طولانی در این کهن دیار است نه چیزی دیگر. در اینکه استانهای حاشیه ایی بیشتر صدمه دیده اند حرفی نیست ولی این ارازل و اوباش حاکم هر که را که با آنها نیست بر دار کشیده اند و خانمانش را ویران نموده اند.حرف کرد و ترک و بلوچ و فارس نیست.بنابراین ما چاره ای جز حمایت هر حرکت آزادیخواهی برای رهایی نداریم.درضمن تو زمانیکه هم زبان فارسی را و هم زبان کردی را در حد استادی فراگرفتی میتوانی در مورد برتر بودن یکی بر دیگری قضاوت کنی والا حرف زدن بدون مدرک در حکومت ارازل و اوباش اسلامی نقل هر مجلس و محفلیست.در ضمن در یک کشور برای چنین تصمیم مهمی (جدایی بخشی از یک کشور) تنها منطقه مورد بحث نیست که تصمیم می گیرد.چنین تصمیمی کل کشور را در گیر خواهد کرد.

     
  18. با درود به جناب نوریزاد عزیز،
    شهروز گرامی،بنده یک خوانندهٔ سادهٔ این سایت هستم که برای خودم نکات زیر را مدّ نظر گرفته‌ام و تلاش دارم از آنها عدول نکنم و درستی یا نادرستی آن هم چیزی است که خود برای خودم تعیین کرده‌ام و بدین قرار:
    ا- صاحب این سایت خود با شفافیت و قلم توانایی، گاه در نوشتن تا مرز اعجاز ،گفتنی‌ها را در منتهای شهامت و دلیری و خطر کردن‌های بسیاری بیان می‌‌کند و نور آگاهی‌ بر تاریک خانه‌های جهل و جور و جنایت و جمود می‌‌افشاند.
    ا- صاحب این سایت زندگی و جان ارزشمند خود را کفّ دست گرفته، و چراغی در دست دیگر تا پیش پاهّایی را برای رفتن و جرات کردن روشن نگه دارد.
    ا- صاحب این سایت شکیبایی و مدارای شگفت انگیزی برای تحمل و شنیدن هر بیان مستدلی در مخالفت با خود، بروز می‌‌دهد و شاید تنها شرطی که برای قلم زدن دیگران در این سایت گذاشته، این باشد که توهین و بی‌ ادبی‌ را بر نمی‌‌تابد، و چون بدرستی مسئولیت نهایی کامنت‌های دیگران نیز با اوست حق دارد که نه‌ مفت ببازد و نه‌ بهانه‌ای به دست لشکر جهل و جمود پرستان برای بستن این دریچه بدهد.
    ا- در این سایت کامنت‌های بسیار ارزشمند و آموزنده و برخوردار از بار علمی و محققانهٔ کامنت گذاران عزیزی را که در نهایت احترام و ملاحظه به سایر دیدگاها می‌‌نویسند، می‌‌خوانم تا چیزهایی‌ یاد بگیرم، ناشناخته‌هایی‌ عزیزی که از آنها یاد گرفته‌ام و وامدار و مدیون آنهایم.
    در خانهٔ این سایت را باز باز می‌‌خواهم تا در گذار ناگزیر روزانه از کویر دهشتزایی که به وسعت جغرافیای میهنم گستره پیدا کرده است،وارد این خانه شوم و جرعه‌ای برای رفع عطش از دانش شما، سایر کامنت گذاران و به ویژه صاحب این سایت بنوشم. این است که گاه از سر دغدغه و ترسی که مبادا این شکاری سر گشته را خدای ناکرده، چیزی پیش آید که هرگز مباد،می‌ نویسم. هرگز مباد که آتش خشم ما و فوران انزجارمان و لبهٔ تیز تیغ نبرد جهل و جمود ستیز مان، گرفتار لحظه‌ای غفلت شود تا به ناروا راهی‌ آدرسی اشتباهی شود.

     
  19. من ایرانی نیستم چون نامم عربی ست

    من ایرانی نیستم چون وقتی به دنیا آمدم در گوشم اذان عربی خواندند

    من ایرانی نیستم چون روزی که به مدرسه رفتنم پدر و مادرم قرآن بالای سرم گرفتند و در مدرسه آیین محمد را به من آموختند نه پندار نیک و کردار نیک و گفتار نیک

    من ایرانی نیستم چون وقتی ازدواج کردم به آیین عربها و با زبان عربی ازدواج کردم

    من ایرانی نیستم چون هزار کیلومتر راه را طی میکنم تا به پابوس امام هشتم شیعیان و نواده پیامبر اعراب بروم اما کمی آنسوتر به آرامگاه فردوسی نمی روم

    من ایرانی نیستم چون اعیاد فطر و قربان و غدیر و مبعث را تبریک می گویم و شادباش می شنوم اما نمی دانم جشن سده چه روزیست

    من ایرانی نیستم چون دهه محرم سیاه می پوشم و با سر و روی گل آلوده عزادار خاندانی می شوم که سرزمینم را گرفتند , مردانش را کشتند و زنانش را به غنیمت بردند اما روز مرگ بابک خرمدین را نمی دانم

    من ایرانی نیستم چون حرف که می زنم بیشتر به عربی می ماند تا فارسی

    من ایرانی نیستم چون عربها پ ندارند و من می گویم فارسی نه پارسی

    من ایرانی هستم چون در کشوری به دنیا آمدم که روی پرچمش عربی نوشتند

    من آرزوی ایرانی بودن هم ندارم چون آنقدر دست نیافتنی است که آرزویش هم نمی توان کرد

     
  20. پاسخ به آقای بهمن:

    متاسفم که بر گستاخی, امثال‌الروایاتِ عتیقۀ با مضمون توهین, سانسور, حذف مطالب و غیرو, نام ادب و اخلاق گذارده‌اید!
    مطالب من بقدری روشن و قابل فهم است که نیازی به تفاسیر شما نداشته باشد ولی با دیده و افکار روشن و بدون تعصبِ خشک و جانبداری از دیگران.
    شما آقای بهمن با این روش که هر تکه از مطالب دیگران را به دلخواه پاره کنید و به هر جای دلخواه وصله کنید, سودی نخواهید برد و قبایی مگر بر قامتتان نخواهید دوخت.

    من اصولا وقت و حوصلۀ پاسخ به این قبیل موارد و پر نمودن اوقات خالی شما و فرسایش ذهن خود و خوانندگان را ندارم, مطالب و موارد خویش را بصورت مبسوط اعلام نموده‌ام و پرسش‌هایی مطرح ساخته‌ام, و تاکنون هیچ پاسخی دریافت نداشته‌ام, از تعویض صورت قضییه و به حاشیه بردن اصل مطلب و بیهوده چانه زدن به هدفتان نخواهید رسید زیرا که وارد این قبیل بازی‌های کودکانه نخواهم شد.
    آقای بهمن به قول مهندس بازرگان در حد سواد و فرهنگتان سخن گویید.

    بنده مخلص کلیۀ خوانندگانِ بی طرف با هر سطح دانش هستم و همواره از همگان چیز میاموزم ولی عزیزان دقت داشته باشند هدف ایشان چیز دیگریست و مطالبش فاقد ارزش, سفسطه و در خیال خود زرنگیست.

    با دو قول ار آلبرت اینیشتن مطلبم را خاتمه میدهم:
    – هر احمقی میتواند چیزها را بزرگتر, پیچیده‌تر و خشن‌تر سازد, برای حرکت در جهت عکس نیاز به اندکی نبوغ و جرات میباشد.

    – ذهن‌های بزرگ همواره با مخالفت بیرحمانۀ ذهن‌های متوسط روبرو شده‌اند.

    آرزوی موفقیت برای افراد با اذهان روشن

     
  21. سلام بر استاد گرامی آقای نوری زاد عزیز . آبگوشتی را که آقای شهروز خان یا همون ” یاسین ” خودمون برامون تهیه کرده بود را با جون کندن (خوردم ! ) خواندم ! واقعاً نام آبگوشت برازنده این متن بود ! آشِ شله قلمکاری که همه چی توش بود ! خصوصاً توهین های آبدارش که بعنوان چاشنی ! مطلب را تندتر و داغتر می کرد !
    برادر گرامی یاسین خانِ خودمون ! اولاً نمیدانم این تغییر نام چه حکمتی داشت ؟ که البته اگر هم توضیح بدهی ، پیشاپیش بعرض می رسانم که مرا قدرتِ درک ِ فهمِ توضیحاتِ شما نیست ! پس در این مورد زحمت نکشید ! دوم اینکه در رابطه با پاسخ شما بازم یاد موضوعی افتادم که با عرض پوزش ناچاراً آنرا نقل میکنم :
    میگویند یه حاج آقائی بود بسیار سگ اخلاق ! خیلیها اخلاق بد اونو تحمل میکردند ولی یه نفر دل را بدریا زد و بهشون عرض کرد که حاج آقا چرا شما اصلاً اخلاق ندارید ؟ حاج آقای داستان ما بسیار برآشفت و گفت نشانت میدهم ! چند ماهی گذشت و خبری از حاج آقا نبود تا اینکه یه روز دیدند حاج آقا با کتابی قطور وارد جمع شد ، نفر معترض را پیدا کرد و خطاب به ایشان با عتاب فرمود : ” بیا و بگیر ! ” طرف ، هاج و واج کتاب را گرفت و پرسید این چیه ؟ حاج آقا فرمود : ” مگه نگفتی که من اخلاق ندارم ! این کتاب حاوی کلیه احادیث موجود در باره اخلاق و علم اخلاق است که من آنرا تالیف کرده ام ! بعد از این دیگه حرف مفت نزن ! ” و مرد معترض ما همچنان هاج و واج عرض کرد : ” حاج آقا مگه من گفتم اخلاق نمیدانی ! من گفتم اخلاق نداری ….”
    حالا داستان دوست آبگوشت پزمونه ! ( ببخشید اگه با شما مزاح میکنم ! امیدوارم آنچنان که در شاخه های علمی به گستردگی دریا هستید جنبه شوخی را هم داشته باشید .) دوست عزیز ! واقعیت اینه که مطلب بسیار علمی شما را برخلاف میلم ، یکبار بیشتر نتوانستم بخوانم و از اینهمه گستردگی و احاطه علمی شما خوشحال شدم ولی زیاد از جوابهای علمی شما سر در نیاوردم ! شما اگر مردمی هستید که حتماً هستید سعی کنید در حد درک و شعور مردم مطلب بنویسید که خواننده گانتان بفهمند چی نوشته اید !
    در مورد معمار و بنا و آرشیتکت و وردستی ! باید بعرض مبارک برسانم که در شرکت ما حدود سی سال پیش سه نفر از کشور ژاپن اومده بودند برای اجرای یه پروژه . یه نفر مدیر اجرائی پروژه و دو نفر دیگر زیر دست اون مدیر مشغول کار بودند . بعد که بیشتر آشنا شدیم فهمیدیم مدیر پروژه تکنسین و دو نفر زیر دستش مهندسین دارای مدرک تحصیلی دانشگاهی هستند ! پس ظاهراً میشه !
    فرموده اید که باید” به امثال من آموخت که عدم توجه و رعایت چه مسائلی منجر به این موج مشکلات جامعه و انحراف خط فکری ……. ”
    یاسین SHAHRUZ – شهروز جان !
    شما در نوشته قبلی خود چه مسائل و مشکلاتی را مطرح کرده بودید الا مدرک تحصیلی آقای نوری زاد و پاس نکردن 250 واحد و حرام شدن عمر و جوانی افراد طالب علم ! و من خیلی خیلی محترمانه که از ادب آقای نوری زاد نشات میگرفت عرض کردم که آقای یاسین عزیز ، مسائل و مشکلات ما بسیار مهمتر از مدرک تحصیلی آقای نوری زاد هستند. حرف بی ربطی زده ام که شما برآشفته شدید و نیمی از 250 واحد دوره دکترا را در کامنتِ بعدی خود به من و امثال من آموزش داده اید ؟
    شهروز جان ! واقعاً برای شما متاسفم ! شما اگر تحصیلات آکادمیک داری ، که حتماً داری و اگه اون تحصیلات در ایران بوده که احتمالاً بوده ، شما بالاجبار باید دو واحد درس اخلاق را پاس میکردی ! ولی دوستانه عرض میکنم ، در حال حاضر لازم است 250 واحد درس اخلاق پاس کنید تا در برابر کسانی که موافق نظرات شما نیستند کمی رعایت ادب را بکنید .
    دوست گرامی ! شما اگر حکم اعدام کسی را با روی خوش و اخلاق نیکو به او اعلام کنید مطمئناً خیلی خوشحال میشود تا اینکه با بد و بیراه و ناسزا به او بگوئید که حساب بانکیش برنده شده …
    شهروز جان صادقانه عرض میکنم ،شرمنده ام که توان مقابله با دریای بیکران علمی شما را ندارم و قادر به پاسخگوئی به شما نیستم ولی باید بعرض برسانم تمام مطالب به ظاهر علمی و زیبائی را که فرمودید چون آلوده به فحش و ناسزا و یاوه گوئی و تمسخر دیگران بودند ذره ای در من اثر نکردند ! حالا یا اشکال و ایراد از من است یا از شما ! قضاوت با خوانندگان فهیم …

     
  22. شاگرد سنندجی کاک احمد

    جناب نوری زاد سلام . از زحماتی که میکشی متشکرم هر چند که باید زیاد خوش باور نباشم اما اینگونه نیستم و خوش بینم وامیدوار .واز همه کسانی که این دردها رامیفهمند میخواهم که بیتفاوت نباشند .
    اگر خوش باور باشم واین حرکت خوب همینطوری باشد که میگویی چشمهایت را میبوسم وخاک پای قدمهایت هستم
    واگر چنین نباشد تو ضرر کردی نه من .
    آری آری وقتی انسان کوچک میشود حصاری به نام مرز دور خود میکشد وغافل میشود از این توانایی بالقوه انسان که میتواند به حدی بزرگ شودکه زمین با همه عظمتش برای او تنگ باشد.

     
  23. جناب مزدک و دیگران کە مبلغ اشغالگری سرزمین کوردستان از طرف ایران هستید ، انگار شماها نمیخواهید بدانید یا نمیدانید کە ملت کورد برای خلاصی از بند اشغالگری ایران تا کنون چە هزینەای جانی و مالی دادە شماها بە من میگوئید حق نداشتە باشم من کورد از آزادی سرزمینم کوردستان حق نداشتە باشم صحبت کنم فقط حق داشتە باشم از طرف خودم یک نفر صحبت کنم ولی شما غیر کورد با متولد شدن 2000 کیلومتر فاصلە از کوردستان حق داشتە باشید از ادامەی اشغالگری و تحمیل زبان بی مسمای فارسی بر ملت کورد صحبت کنید تمام کسانی کە خود را آزادیخواه بە مردم معرفی میکنند از محمد نوری تا تا تا هر ایرانی کە مثل جناب نوری باور دارد شانە بر ایران بگذاریم گریە کنیم اگر راست میگوئید و آزادیخواه و دمکرات و بە انسان و آزادی انسان باور دارید راه باز و جادە دراز مبلغ یک رفراندوم تحت نظر مجام بین المللی و جهانی در کوردستان شوید باشد کە ملت کورد خود تعین کنند کە آیا کوردستانی هستند یا ایرانی جالب است هر کشوری در منطقە صاحب بخشی از کوردستان با زور گوئی و تحوش شدە کوردستان ایران ، کوردستان تورکیە. کوردستان عراق، کوردستان سوریە ولی ملت کورد حق نداشتە باشند صاحبت سرزمین خود باشند کوردستان کوردها از تاریخ میگوئیید این تاریخهای جعلی گقط بە درد اشغالگران کوردستان میخورد نە ملت کورد بە من کورد چە مربوط است کە ایران 2500 سال پیش با وحشیگری نصف جهان را اشغال کردە بودە یا نا بە من امروز مرڤوط است کە ایران زبان فارسی کە بدرد بە خور نیست بە فرزندان من و فرزندان ملت کورد تحمیل میکند

     
  24. پاسخ به آقای سام:

    سام گرامی آیا برایتان مقدور است از بقیۀ موارد هم پرسش بفرمایید؟
    من در کامنت‌هایم علاوه بر شرح مبسوط علل و انگیزه‌ها پرسش‌هایی مطرح نموده‌ام, ایا میخواهید پاسخ دهید؟
    مجددا عرض میکنم زمانیکه شما را با انواع مشکلات و سانسورها مواجه میکنند, زمانیکه قلم شما را میبندند و هیچ توضیحی بیان نمیکنند, شما چه میکنید؟
    آفرین بسیار عالی پاسخ دادید, بنده هم در طول این سالیان همین کارها را کردم ولی نتیجه منفی بود چرا؟
    ظرفیت, علم و آگاهی, فرهنگ صحیح, آشنایی با ریشۀ معضلات ضعیف است, از طرفی منفعت جویی و انحصار طالبی ید بیضایی دارد.
    موفق باشید

     
  25. کردی، نازنینم!
    زیبایی منظره ای که در دوردست خیالت کشیده ای، قلبم را فشرد.
    من هم مثل بسیاری با عشق به ایران زاده و بزرگ شده ام و باز مثل بسیاری، و مثل نوریزاد، ایرانی بزرگ را آرزومندم.
    اما من هرگز -برخلاف نوریزاد عزیز و هنوز نوپا در این سفر- باور نمی کنم که تو نفست را برای دمیدن در شیپور -هر شیپوری- هدر دهی. شیپور برای امثال من و نوریزاد است که گوشهای فراوان برای حرف هایمان آرزومندیم. شیپور برای ماست که حماسه هایمان پر است از بانگ طبل و کرنا. تو، از جنس نی و تنبوری. ساده و پرشور. تو شاهنامه خواندنت هم تغزل است.
    چرا فکر می کنی تو را تجزیه طلب می خوانم، تو که از مرزها بیزاری؟ نه اینکه تجزیه چیزی جز اضافه شدن یک مرز دیگر است؟ جز اینکه باید بر روی هر آنچه بوی “دیگری” را می دهد، علامتی از بدبینی و نفرت بزنی؟ تو و روح سرکشت، هر چه مرزها تنگتر شود، اسیرتر خواهید شد و می دانم تو داوطلب این اسارت نیستی
    اما بزرگی …
    برای آنکس که می داند چرا عاشق ایران است، بزرگی، فراخی قلمرویی به نام ایران نیست. ایران، آخرین فرصت است برای مردم شوربخت این سمت از زمین -از هند تا فلسطین- تا بدانند که جدایی و دشمنی بر اساس هر معیاری، ابلهانه ترین ایده ای است که بشر تا به حال پرورانده. این سمت از زمین، همزیستی را از که یاد بگیرد اگر نه از این مهربان مادر کهنسال صدها زبان و فرهنگ؟ مروت را از که بیاموزد اگر نه از مهد دیرینه ی مدارا؟ آیا از آن همسایه که سودای امپراطوری نژادی در سر دارد؟ یا آن دیگری که بهشت خود را در به جهنم واصل کردن دیگری می بیند؟ یا آنکه مرزهای مردمش تا سطح قبیله و عشیره تنگ است؟ یا آنکه در دیالوگ مردمانش، به جای هر واژه یک صدای انفجار نشسته؟ ایران بزرگ تنها فرصت است، نه تنها برای ما که پدرانمان برای هم خون داده اند، و با هم در گاه سختی ها دندان فشرده اند و تاریخ و فرهنگ هم را ساخته اند، بلکه برای همه ی مردم این سمت از زمین؛ وجدایی ما از هم، نه فقط تلخی گسستن یک پیوند و دیدن یک خویشاوند از ورای فنس ها و سیم های خاردار، که تراژدی ابدی برباد رفتن فرصتی انسانی و شکست در برابر جهالت و کوته بینی است.

     
  26. جناب شلیر رمضانی کاش کمی تاریخ می خواندید وبیخود تعصب به خرج نمی دادید هرچند باورم نیست که شما کرد باشید (بلکه از افراد سپاه سایبری می باشید )ولی باید بدانید سرزمین پارس از افغانستان تا بغداد (طاق کسری )بوده واگر کردها ایرانی نیستند پس چه هستند .این را یک بچه ابتدایی کرد هم می داند پس بیخود تفرقه افکنی نفرمایید .ما کردها همه نوری زادیم .باخی بةهةشتم ، روخساری تؤیة ضاوم تامــةزرؤی دیداری تؤیة

     
    • کورد اگر کورد باشد هیچ وقت ایرانی نیست بلکه کوردستانی است و برای الحاق هر چهار پارچه به هم و تشکیل کوردستان بزرگ که ارزو هزاران ساله ما کورد ها است تلاش میکند نه برای ایرانی بودن مگه ایران برای کوردستان چی کار کرده جز قتل چپاول دزدی اگه نگاهی به استان های کوردنشین بکنن میفهمین چی میگم تو کرمانشاه و ایلامو سنندج بیشترین درصد بیکاری تو کشورو دارن 70 درصد از نیرو های کاری رو تو استان دولت از اسیتان های همجوار میاره تو سنندج که کوردا خودشون سر کار نباشن تازه تو کتاب کافی که کتاب اصلی شیعه ها و فارس هاست نوشته که با کوردا دوستی نکنید چون انها از جن هستن نمیدونم دیگه چی بگم از این که این دو ملت نمیتوننن باهم باشن

       
  27. جناب شلیر رمضانی تو از طرف خودت هر چه میخواهی بگو ولی حق نداری از طرف کردها چیزی بگویی تو یک کرد هستی درست ولی فراموش نکن که تو یکنفری و یک رای داری.تو حق داری جدایی طلب یا ضد فارس یا دمکرات و یا هر چیزی که میخواهی باشی ولی تا زمانیکه از طرف کسی به نمایندگی انتخاب نشده ای حق صحبت کردن از جناب کسی را نداری چه برسد به گروهی یا مردمی !این اولین درس دمکراسی است.شاید بگویی ایران دمکراتیک نیست ولی در این سایت بحث در باره حکومت مشتی جنایتکار متجاوز و ارازل و اوباش نیست بلکه بحث در باره انسانیست که صادقانه از همه چیز خود گذشته و نتنها از گذشته اش تبری جسته بلکه با توان خود برای آزادی و حکومتی دمکراتیک و سکولار مبارزه می کند.سنگ انداختن بر چنین کسی آسان ترین کار است.ولی بعید بنظر میرسد که انسانی خواهان آزادی و جامعه ای دمکراتک و سکولار باشد و برای حقوق مردمش مبارزه کند ولی همگام با حسین شریعتمداری و سایر اوباش حکومتی به نوریزاد بپرد.حرکت نوریزاد در راه منافع ازادیخواهان ایران است و کسیکه با او نیست حتما بر اوست و در خط جنایتکاران حکومتی است.من که فکر نکنم کردهای دمکرات و آزادیخواه بر ضد چنین حرکتی باشند.بنابراین تو بجای خود سخن گوی و بگذار دیگران هم خود سخن بگویند.

     
  28. آمدنت را فال نیک میگیریم و قدومت را به کردستان گرامی می داریم .باشد که سایر همکارانتان که همیشه با دیده تردید به کرد و کردستان نگاه کرده اید از این حرکت انسانی شما درس بگیرند و برای فقط یکبار هم که شده قبول نمایند که در قبال کردستان جفا کرده اند .به عنوان یک کرد از این حرکت شما استقبال می کنیم

     
  29. با درود به نوریزاد عزیز،
    شهروز گرامی، حیف نیست چون شمایی با تبهری در نوشتن و آن مدارج علمی ریاضی و پزشکی که می‌‌فرمایی، شکیبایی و مدارا و جانب انصاف پیشه نکند آنگاه که کسی‌ را خطاب می‌کند یا که مجبور به قضاوتی‌هایی‌ نشود که اثبات آنها کاری است بس دشوار و گاه ناشدنی؟

     
  30. با درود به اقای نوریزاد عزیز،
    چه جالب و آموزنده است خواندن همهٔ کامنت‌ها در واکنش به گفتار‌های استاد نوریزاد گرامی یا در واکنش به یکدیگر. و صد البته کامنت‌هایی‌ که فحاشی و توهین و رگ گردن کلفت کردن ملات و ملاک اصلیشان است هم این لطف را دارند که در یک نیم نگاه همهٔ آنها را چنان خوانده باشی‌، که تا سر بر می‌‌گیری، کلمه‌ای در حافظه باقی‌ نمانده باشد، چیزی کمتر از عمر کف کنار ساحل.

     
  31. آقای شهروز :
    نفرت و نژاد پرستی برازنده انسان نیست .
    با احترام

     
  32. خبرگزاری رویترز می‌گوید که موقعیت بر‌تر آیت الله خامنه‌ای در عرصه سیاسی و نیز در عرصه نظامی به عنوان فرمانده کل نیروهای مسلح روشن است، ولی تحقیقاتش بعد سومی از قدرت او در عرصه مالی را نشان می‌دهد. رویترز در ادامه گزارش پژوهشی‌اش درباره مجموعه اقتصادی تحت مدیریت رهبر جمهوری اسلامی، نوشته است “ستاد اجرایی فرمان امام” در زمانی که تحریم‌ها بر ایران فشار می‌آورد، “بیش از پیش رونق گرفت”. در این گزارش که بخش دوم آن روز سه‌شنبه ۱۲ نوامبر، ۲۱ آبان از جمله کلیک به زبان فارسی منتشر شد، آمده است: “با این که غرب با تنگ‌تر کردن حلقه تحریم‌ها، مدام فشار را بر اقتصاد ایران تشدید می‌کند تا بلکه برنامه هسته‌ای خود را متوقف کند، ستاد با فعالیت‌های عظیمی که دارد، منبع مالی مستقلی برای پشتیبانی آیت‌الله خامنه‌ای فراهم می‌کند.” اشاره خبرگزاری رویترز به “ستاد اجرایی فرمان امام” است که آن را در بخش نخست گزارش، یک امپراتوری کلان اقتصادی توصیف کرده است. این گزارش تفصیلی، ارزش دارایی‌های “ستاد” را حدود ۹۵ میلیارد دلار تخمین زده است. مجلس ایران چهار سال پیش ستاد اجرایی فرمان امام را از تحقیق و تفحص معاف کرد. نهادهای زیر نظر رهبر جمهوری اسلامی تنها با اجازه خود او می‌‌توانند جزئیات و شرح عملکرد خود را به مجلس بدهند. خبرگزاری رویترز می‌‌گوید کمتر نهادی در ایران، قدرت اقتصادی این نهاد کمتر شناخته‌‌شده را دارد و فعالیت‌‌های آن را برای قدرت اقتصادی آیت‌‌الله خامنه‌‌ای، کلیدی می‌‌شمرد.

     
  33. شهروز. تو يك ابلهي.همين

     
  34. مجيد جان سلام بايد به عرض برسانم سرى به تاريخ بزنى برات معلوم ميشه اروميه جز کجاست. حالا گىرم جز اذربايجان هم باشد شما اذرى ها 30ساله يدک کش اين حکومت هستيد بى کفايتى و بى ليقتيتان به انجا رسيد که نمايندگانتان در مجلس هم با اجراى اصول 18قانون مخالفت مى کردند با اين سطح شعور و اگاهى تا چند سال ديگر از اذربايجان و ترکها فقط جوک هاشان مى ماند

    —————-

    سلام دوست من
    توهین ممنوع
    با احترام

    .

     
  35. جناب نوری زادە باید بە عرض برسانم خیر شما با مردم مهاباد و سنندج و بوکان نە بودەاید و نە میشناسید ، و این پیوندهای اساطیری کە شما بیان میکنید چیزی نیست بە غیر از اشغالگری سرزمین کوردستان و محروم کردن این ملت از زبان و فرهنگ و تمام شئونات انسانی بە چە دلیل کورد باید بخشی از این ایران بی هویت بداند ؟ ایرانی کە عرض کردم حداقل در 100 سال گذشتە چیزی بیشتر از فلاکت و سیاهی بر مردم کوردتحمیل نکردە این مردم کە شما میشناسید در مهاباد و سنندج و بوکان در سالهای 59 و 60 بە دلیل حجمبالای توپ باران و بمب بارانهای حکومت مرکزی و اشغالگر شما مردم جنازەی عزیزانشان را در حیاط خانەهای خود دفن میکردند جناب من هیچ عصبیت فردی از هیچ کسی ندارم ولی من و همەی ملت کورد حق داریم عصبیت و تنفر خود را بر اشغالگران سرزمینمان نشان دهیم چرا دست از سر کوردستان بر نمیدارید یک روز با بمب و خمپارە و موشک وارد میشوید یک روز دیگر با سلام علیک و صلاوات و اینکە مردم کورد مهمان نوازند راه حل خیلی سادە است اگر مردم کورد را میشناسید و فکر میکنید برای اساطیر جعلی ایران بی هویت ترە خورد میکنند مبلغ یک رفراندوم برای سرنوشت کوردستان باشید تا ببینیم این مردم چگونە میخواهند زندگی کنند مبلغ بیرون کردن کل وحوش مسلح ایرانی در کوردستان باشید تا صدای مردم کورد را آزادانە بشنوید نە در زیر سایەی زور گوئی

    —————–

    سلام دوست مم
    ایکاش کمی از عصبیت خود می کاستید و به مدارای خود می افزودید. راهکار ما وشما همین مدارای هوشمندانه و منصفانه است.
    با احترام

    .

     
  36. Hello Dear Nourizad, this note is for SHAHRUZ, I suggest you to go to the closest drug store or pharmacy to your home and get the strongest MOUTH WASHER, because all I saw in your notes were Dirty words. Syed

     
  37. باسلام اگر به جای شما بودم همان گونه که ادعا می کنید از بند زبان و مذهب و … رسته اید از بند جغرافیا هم رهایی می یافتید و به جای جستجو در یکی از استان ها در جای جای جهان می گشتید و همچون دیوژن یا دیو جانس یونانی در جست و جوی انسان می بودید آن هم در روز روشن به قول حضرت مولانا …دی شیخ با چراغ همی گشت گرد شهر … کز دیو ودد ملولم و انسانم آرزوست …گفتند یافت می نشود جسته ایم ما … گفت آن که یافت می نشود آنم آرزوست ….گوشم شنید قصه ایمان و مست شد … کو قسم چشم صورت ایمانم آرزوست… آقای نوری زاد حق پویی وحقیقت جویی وجستن انسان حقیقی به عنوان نسخه ای از ذات مقدس حضرت دوست رسالت واقعی همه ماست اگر نمی توانید انسان کامل پیدا کنید حداقل نیمه گمشده خدتان و خودمان را پیدا کنیم که کار عظیمی است دوست دارم ساعت ها با شما قلم به قلم شوم چون رودررو ممکن نیست . اما چه کنم برایم مقدور نیست به جهت گرفتاری و اشتغالات ذهنی و سر درد شدید… زیاده حرفی نیست …

     
  38. ۱-این کامنت صرفا برای طرح یک تقاضا از جناب نوریزاد گذاشته شده است لطفا ان را منتشر نکنید !!
    ۲-من هیچگونه تخصصی در امور مهندسی-نظامی ندارم ولی نویسنده کامنت ذیل اگر مرتکب گزافه گویی نشده باشد انتشار کامنت او میتواند مسایل و خطرات غیرقابل جبرانی را چه برای خود او وچه برای دیگران ببار اورد لذا مقتضی است که جناب نوریزاد هرچه زودتر ان را از روی سایت بردارند !!ضمن عرض پوزش و تقدیم احترام

    “راه رهایی
    ۱۲:۳۳ قبل از ظهر / آبان ۲۱, ۱۳۹۲

    با دورود جناب نوری زاد بنده تکنسین برق برودت مکانیک و الکترونیک هستم و ساخت پهباد های کوچک و برد کوتاه حدود ۵۰ کیلو متر خیلی ساده و با امکانات موجود در بازار واقعا کاری ساده است و می توان با استفده از سیستم جی پی اس که به این ها سوار کرد با مسلح کردن انها به جی ۴ شبانه براحتی می توان کاخ اسد را تهدید کرد و امنیتش را به خطر انداخت ولی به خاطر مسائل امنیتی من نمی توانم مستقیم با ارتش انها صحبت کنم به نظر شما ایا به ترکیه بروم برای کمک به انها که ۹۹در صد موفقیت هم خواهد داشت.
    مطلبی را که فراموش کردم انسان در موقعیتی قرار می گیرد که سالها برایش مشکل است یک لحظه یک ان چیزی به ذهنش می رسد که بیبین من سالهاست این مشکل را دارم در صورتی که خل مشکل هم سالها جلو چشمم بوده و نمی دیدم منظورم این است که سازمان های تروریستی دنبال وسیله ای هستند که بتوانند کشور های ابر قدرت را از طریق مردم تهدید کنند واین وسیله ساده و پیش پا افتاده که براحتی در اختیار همگان است را هنوز ندیدند سئوالم این بود که ایا با استفده در انجا ایا ممکن است که این یک دست اوردی هم برای القاعده و دیگر گروه های تروزیستس باشد که دیگر در هیچ نقطه جهان یک لحظه امنیت نباشد هر لحظه مردم منتظر باشند که یک چیزی شبانه به ساختمانشان بخورد که هیچ راهرهگیری و شناسایی هم ندارد با نظر به این عرایضم یک جمع بندی بکنید که ایا به کمک مردم سوریه بروم یا نه؟

    ———————

    سلام دوست من
    هرگز وارد این حوزه ها نشوید. هرگز
    سربسته گفتم: هرگز
    با احترام “

     
  39. آقای نوری زاد اکثر کرد ها این گونه می اندیشند که این کرد خارج نشین عنوان کرده است کردها اکثریت قریب به اتفاق خودرا ایرانی نمی دانند ولی شما به زور می خواهید آن ها ایرانی وطن پرست معرفی کنید اکثر آنان جدایی طلب هستند چون در کنار ما زندگی می کنند و روحیات آنان را بهتر درک می کنیم در ثانی در پاسخ بنده نوشته بودید رازی را مجبورم بر ملا کنم و ان این که ترک هستم و با پدر ومادر ترکی صحبت می کنم و آنها نیز با من به ترکی سخن می گویند .آقای نوری زاد کتمان هویت چیزی را ثابت نمی کند و شماها با این هویت ستیزی می خواهید خود را اومانیست و انسان گرا وپاسدار حقوق مردم و در یک کلمه خود را روشنفکر جلوه دهید ولی انصافا این عمل کار درستی نیست مگر هرکس بگوید من کردم یا ترکم یا بلوچ و عرب و… کار اشتباهی کرده است خیلی ها هستند ضمن احترا م به تمام انسانها و اقوام و مذاهب به هویت خود و فرهنگ ملی و قومی خود افتخار می کند و بها می دهد که به هیچ عنوان ملاک قومیت پرستی نیست و در آن پاسخ ما را به جمود فکری و تعصب کور و …متهم کرده بودید که جفا کرده بودید ان هم بدون شناخت کافی ای کاش یک روز مرا در دیار خودمان ببینی و مشاهده کنی که کرد و ترک برایم فرقی ندارند و در خدمت همه انسان ها هستیم اما شتاب شما در موضع گیری و بیان منویات خودتان با این همه ادعا برازنده نبود …حرف زیاد است اما العاقل یکفی بالاشاره

     
  40. جناب نوری زادە بە عنوان یک کورد کە 35 سال است دیار و سرزمین خود را ندیدەام و از دیدن آن محروم شدم توسط همان حکومتی کە شماها بر سر کار آوریدید سخنان من را نیز بشنوید .

    امیدوار بودم قبل از سفرتان بە کوردستان در همان تهران بە سفارت کورد ستان میرفتید برای گرفتن ویزای سفرتان پاسپورتتان 10 مهر میخورد چون ما کوردها بە شدت بە شماها مضنون هستیم نە تانها شما ما بە هیچ ایرانی بهتر است بگویم بە هیچ فارس زبانی باور نداریم . در 100 سال اخیر این ایران هر آنچە کە در توان داشتند از تباهی و سیاهی بر سر مردمان این سرزمین آوردند .

    جناب نورزی زادە بس کنید ایران ایران گفتن را ما ملت کورد بە هیچ وجە کشوری بە اسم ایران را بە رسمیت نمیشناسیم آنچە کە ایران نام دارد حضور نزدیک بە 700000 نیروی مسلح بربر و وحشی در سرزمین کوردستان است کە بدون این تانک و توپ و نیروی وحشی و مسلح حتی یک روز نیز توان حکومت داری را در کوردستان نخواهید داشت نە کورد ایرانی است و و نە کوردستان بخشی از این سرزمین نا مبارک ایران باید بە رض برسانم این ایران در طول تاریخ هیچ وقت یک هویت ملی سیاسی یکدست نبودە و نخواهد بود اگر مرزی و نقشەای بە نام ایران نیز در کار باشد همان اشغالگری و زور گوئی نامبارک است شما در جملە جملەی خودتان از یاد نمیبرید از این هویت بی هویت ایران گرائی دفاع کنید و سرتان را بر شانەی نامبارک کشوری اشغالگر بە نام ایران بگذارید من کورد متولد کرمانشاه با یک کورد از دیار بکر و سلیمانیە و قامیشلو هم وطن هستم نە شماها ایرانیها و مطمئن باشید اشگالگری و حکومت اسلحە و کشتار بە نام مرز و تمامیت خواهی بە پایان خواهد رسید و بهر است بگویم بە آن پایان خواهیم داد جناب نوری زادە اگر بە کوردستان سفر میکنید کە مبلغ تمامیت خواهی و تمامیت مرضی ایران بی هویت باشید راهتان را کج کنید بە همان قوم بروید چون ملت و مردمان کورد در کوچکترین فرصتی کە بدست آورند از امثال شماها برای ورود بە کوردستان همان پاسپورت با 10 مهر می خواهند

    ———————

    سلام جناب رمضانی گرامی
    من شما را نمی دانم اما با مردمان کرد سنندج و بوکان و سقز و مریوان و مهاباد بوده ام و درکنارشان زیسته ام و با درد وداغشان گریسته ام و از میهمان نوازی شان بهره برده ام. اینهمه عصبیتی که شما در خود مجتمع کرده اید هیچ فرصتی برای مدارا و همدلی باقی نمی گذارد. من کاری به حاکمیت ندارم. من تنها بعنوان میهمان وارد کردستان می شوم. نگاهم نیز به کردستان ازاین منظراست که کردستان و ایران پیوندی اساطیری دارند. که من البته هیچ اصراری براین ندارم که مردمان کرد همانی را بپسندند که من می پسندم. اما اگر قرار باشد هرکس راه خودش را بگیرد و برود چه از این سرزمین باقی می ماند؟ ما باید به سمتی برویم که مردمان کرد به تمامی حقوق حتمی خود برسند. به هرآنچه که به آنان آرامش و امنیت و رفاه و رشد می دهد. بله دوست من، مهم این است. وگرنه چرا باید سخن از تعصباتی بمیان آورد که سمت و سوی آینده ی این سرزمین دوست داشتنی همچنان به ناآرامی و تندی وتنش فرو شود؟ همه ی ما باید دست بدست هم بدهیم تا کردستان را به همانجایی برسانیم که شایسته ی اوست. همین.
    با احترام

    .

     
  41. دعا گوی نوریزاد

    استاد گرانقدر جسارتا پیشنهاد می کنم کامنت هایی که میتواند مستقیم یا غیرمستقیم باعث ترویج روشهای خشونت امیز گردند را مشمول سیا ست سانسور گردانید ودر این راستا دقت بیشتری مبذول بفرمایید ضمن پوزش وتقدیم دعای خیر

     
  42. آقای نوریزاد (بی شک آقا برازندۀ شما نیست ولی دوست ندارم با موجود حقیری چون شما خودمانی شوم):
    بلاخره با مشاهدۀ رفتار و اعمال ذلت بارتان پی بردید ایرادات و انتقادات من به ترک‌ها و دهاتی‌ها کاملا صحیح بوده؟
    آیا پی به ذات حقیر و نکبت خود بردید که با مزد از کثیف ترین افراد به سانسور و حذف مظلوم ترین فرد میپردازید؟
    آیا هنوز شک دارید که ضعف علمی و فرهنگی چه بر سر انسان میاورد و چه روزگار پلیدی بر خود و دیگران میسازد؟
    چرا اینقدر بیچاره و ناتوان از منطق و قلم هستید که حتا از یک کامنت علمی و اخلاقی چنین پریشانی بر شما افتاده که با استبداد و رذالت به حذف آنان میپردازید؟ تمامی آنان را انتشار خواهم داد
    ای بدبخت و ذلیل و علیل آن کامنت پاسخ به پرسش‌ها و مطالب خود شما و دو نظر دهندۀ دیگر بود که تحت هر شرایطی میبایست انتشار میافت, آیا نباید به سوگواری چنین سانسور کثافتی افتاد و گریست؟
    ای ناتوان ابله پس چرا قلم میزنی و به انتقاد جاهلانه و فریبکارانه دست میبری؟
    چرا به هنگام هراس سروش را سوپاپ یدک میکنی که با انتقادات همدستانه شما را به نظام و دین اتصال دهد؟
    چه نام و توشه‌ایی از خود باقی خواهی گذاشت, دروغ, فریب جامعه, سانسور, حذف مطالب, اخذ پول و رشوه از حیوان خویان, ابراز احساسات دروغین و خنده بر زود باوران و…
    شرم و ننگ بر تو و هر آنکه با تو همدست است برو فلان ///// و اربابانت را لیس بزن
    قدم شوم و ناپاکت را بر کردستان مگذار, آنجا دیار من است, خاک پاکی که گام چرکین تو بر آن نقش بندد از تقدیم به بیگانگان ننگین‌تر است و با آتش و آهک پاک نخواهد شد
    تف بر شرفت خوک نجاست خوار

     
  43. اونوقت ارومیه چه ربطی به کردستان داره؟چون یه عده کرد به اونجا مهاجرت کردن،شد کردستان؟ارومیه جزء آذربایجانه مجید جان!!!!

     
  44. با سلام آقای نوریزاد ملا حسنی در ماجرای قارنا حضور نداشت من نمی خواهم در این زمینه ها اظهار نظری کنم و کشتن انسان ها در هیچ مکتبی و مرام انسانی موجه نیست اما دربیان ماجرای قارنا ای کاش حقایق مطرح شود و چه کسانی باعث وبانی بروز فاجعه قارنا شدند معرفی شوند … روز حادثه ساعت 10 صبح جمعی از دلاورمردان نقده ای که از پادگان جلدیان محافظت می کردند در هنگام بازگشت به خانه و کاشانه مورد هجوم ناجوانمردانه قرار گرفتند و همه به شهادت رسیدند الا یک نفر که خودرا مرده جلوه داده بود و چون اورا مرده تلقی کرده بودند تیر خلاص نزده بودند من خود شاهدم زمانی که خبر این قتل عام جوانان بی گناه توسط همان یک نفر به شهررسید پیر و جوان کوچک و بزرگ به همان نقطه ای که اینان را کشته بودند سرازیر شدند که همان روستای قارنا در 5-6 کیلومتری نقده (سولدوز ) است چون مهاجمین پس از قتل عام به این روستا رفته بودند و مشخص نیست که چند نفرشان از همان روستا بوده اند اما پر واضح است که روستاییان به آنها پناه داده بودند به هر صورت کسانی که فرزند و برادر وخویشان و همشهریان خود را از دست داده بودند به هر کاری دست زدند که در حالت روحی مساعدی نبودند چون بعضا شهدا را مثله کرده بودند تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل اما در بیان حقایق نباید با تعصب کور عمل نمود باور کن کردهای منطقه بهتر از همه واقعیت را می دانند و میدانند که آقای حسنی در آن ماجرا نبوده است به هر صورت ماجرا های نقده باعث شد که مدتی به بهانه ناامنی سرمایه گذاری صورت نگرفت و بیکاری و فقر از سروروی نقده می بارد…

     
  45. آقای نوریزاد شما دو کامنت پس از کامنت پاسخ مشروح من به جواب‌های شما و آقایان بهمن و بامداد سخن را انتشار دادید و کامنت من را انتشار ندادید!!!
    آیا مشکلی با پاسخ‌های من دارید یا با نام من مشکل دارید؟!!!
    من که از قبل به شما گفتم راحت و صادق باشید و نیازهایتان را به نظر دهندگان اعلام دارید که کسی وقت و مطالب خود را در اینجا اتلاف نکند!
    آیا خدای ناکرده هراسی و اضطرابی از مطالب من بر شما حادث میگردد؟!
    واقعا مشکل شما, فاطمۀ صادقی و دیگر اوباشان و جلادان پشت پرده‌ و سایت‌تان چیست که مرتب اعلام تنهایی میکنید؟
    هر بچه ننری ولی نه به بلاهت شما ترک‌ها بخوبی میداند نویسندگان این یاوه‌ها خود شما و عوامل و کارگردانان پشت پرده و آشنایانتان هستید.
    من واقعا خبر ندارم اگر برای حکومت کار میکنید که هیچ توصیه‌ایی هم ندارم در غیر اینصورت کنار کشیدنتان با توجه به برتری مشکلات و خرابکاریتان کاملا به صلاح است.
    شما به ته خط رسیدید و ادامه بجز افتضاح حاصلی نخواهد داشت.

    —————–

    سلام شهروز گرامی
    من گاه دوازده ساعت و گاه یک شبانه روز فرصت نمی کنم به سایت سربزنم. طبعا نظرات و دیدگاههای شما تایید نمی شود تا من فرصتی پیدا کنم. صرفا به این دلیل است که انتشار دیدگاههای شما عزیزان به تعویق می افتد.
    با احترام

    .

     
  46. خدمت كاربر محترمى كه از چرايي بازداشت دكتر غروى پرسيده بودند.دليلش اينه:روايت ايشون خلاف روايت يا قرائت قدرت حاكمه.هيچ ربطى به بحث عقيده نداره .عقيده اينها رو بايد از حساب بانكى شون پرسيد

     
  47. درود بر شرافت و شهامتت نوريزاد.كم كم داره باورم ميشه كه نور الهى در دلت تابيده .يادم مياد تو يكى از مصاحبه هات ازت پرسيده بو دند اين كار شما هدفى ناممكن نيست؟تو جواب داده بودى:من هم دنبال پرواز به سوى ناممكن هستم .البته چيزى از اون مصاحبه يادم نمى ياد.اما اين پرواز به سوى ناممكن هيچوقت يادم نميره.پاينده باشى دلاور

     
  48. سید ابوالفضل

    دوست بزرگوارم آقای بردیا استقامت
    سلام بر شما
    من با کلیات فرمایشات شما موافقم . اختلافات جزئی هست که در حد اختلاف “سلیقه” است و مهم نیست . نظرات شما مثل همیشه متین و غیر جانبدارانه و برای شخص من سودمند بود .
    بخش دوم بررسی نظرات دوستمان آقای “دانشجو” را آماده کرده ام که به زودی روی سایت می گذارم . در صورتی که جناب نوریزاد با انتشار آن موافق بود و منتشر شد و در صورتی که فرصت داشتید ، آن را هم بخوانید و نظرتان را بفرمایید . سپاسگزار و قدردان دوستی و محبتتان هستم .
    ارادتمند
    سید ابوالفضل

     
  49. با درود

    حال که پس از گذشت ماه‌ها گذارم به اینجا افتاد ترجیج میدهم با نام خودم شهروز به بحث پردازم و نه یاسین!

    مطابق تصور در پاسخ به بیراهه رفتید, فرع را بر اصل حاکم کردید, تقریبا به هیچیک از موارد پاسخ ندادید و همچنین بر صفات نامتنهاهی خویش صفتی جدید با عنوان “المتنبي” یا غیبگو افزودید که مبارکتان باد, شما از صفحۀ مونیتور چگونه به آشفتگی دیگران پی میبرید؟! اگر نوع کلام را مستمسک قرار دهید که از بیش 50% نوشته‌های شما بخصوص نامه‌هایتان بوی خون میاید, که از آشفتگی رد است و به پریشانی و بهم‌ریختگی میل نموده, و اگر واکشی در ازای واژۀ “غوغا” است که نشان از تاثیر کلام بوده و شما منتقم و تلافی‌گر محسوب میگردید و مطابق با یک قاعده, تلافی‌گر همواره یک گام از مبتکر عقب است زبراکه این میسازد و او جبران میکند بلکه خویش را تخلیه و آسوده سازد.
    بهرحال تصور من اینست که شما اصولا با محیط آکادمی و بحث‌های علمی بیگانه هستید و بر مبنای انگاشت‌های خویش از محیط و روابط انسانها تحلیل و سخن میگویید, در محیط آکادمی و میان استادان و دانشجویان انواع بحث‌ها و تحلیل‌ها در هر زمینه‌ایی کاملا عادی و پیش پا افتاده است, ولی روش خود را دارد که کاملا قابل تمایز است, به عنوان مثال روش جناب nvfnv و برخی نویسندگان دیگر در همین سایت شما کاملا علمی و تحلیلی است در حالیکه شما و آقایان بهمن و بامداد سخن بیشتر بدنبال حواشی و فرعیات هستید, در غرب به این روش “Broth” یا آبگوشت گفته میشود که درست و غلط را با هم میامیزند و محصول را بخورد دیگران میدهند, مثل اینکه در پاسخ انتقاد فردی بیاییم از آبی بودن آسمان و سفیدی ماست بگوییم و از درستی این دو مورد به نتیجۀ دلخواه خویش برسیم! دهه‌هاست که این شیوه دیگر کار نمیکند.

    در مورد اقای بهمن هم واقعا متاسفم که پس از آنهمه بحث و نظریات مختلف جامعه‌شناسان و روانشناسان و فیلسوفان و غیرو در این چند دهه میبایست دوباره از پایه شروع کرد و علل و انگیزه‌های دیکتاتوریِ فردی و ناکامی یک جامعه را از صفر برشمرد و به امثال ایشان آموخت که عدم توجه و رعایت چه مسائلی منجر به این موج مشکلات جامعه و انحراف خط فکری و عملکرد افرادی که روزگاری بهترین شعارها و زیباترین وعده‌ها را داده بودند به اینجا رسید, امیدوارم مشکل ایشان فردی باشد و در غیر اینصورت فرهنگ سازان مجددا باید به فکر چاره باشند و تقدم یا حداقل همزمانی زیربنا به روبنا و تجزیه تحلیل علل ایجاد مشکلات, تقلب و فریب, اختلاس‌های آنچنانی و از آنسو نقش آحاد جامعه در انتقاد و ابتر ساختن زمینه‌های استبداد و ایجاد جامعۀ سالم و صادق را به اینان بیاموزند, با مشاهدۀ چند شعار و چند عمل سطحی پشت دیگران راه نیافتند, از انسان‌های معمولی و حتا پرخطا بت نسازند, فرهنگ غنی را در علم و عمل و پرهیز از تخلف بدانند, دامنۀ نقد البته منطقی و مقدور را گسترش دهند, به هیچکس اعم از مسئولان و رهبران و روحانیان و شعاردهندگان و ستیزه گران و هریک از آحاد جامعه اجازۀ تخلف و سواستفاده ندهند, والا فردی که با رفتار و کردار غلط و با شعار اصلاح قرار است فردا همین آش و کاسه را تقدیم دارد به چه کار جامعه میاید؟ کسی که میزان بدآموزی او بر اصلاحاتش پیشی گرفته چه نقش و سودی در آیندۀ کشور ایفا خواهد نمود, کسی که علم به کارش ندارد و نظریاتش کاملا سطحی و احساسی است بجز تکرار مکررات و گاه خرابکاری چه سودی بر مشکلات جامعه دارد, استبدادی برود و بدتر از آن جانشین شود.
    زمانیکه با اندیشه و علم و عمل بتوان حرکت نمود چرا میبایست خطا رویم, برخی تنها ظاهر را میبینند و حتا از ریشۀ بسیاری از نظریات و عملکردهای مثبت که برخی مشغول به انجام هستند آگاهی ندارند که ممکن است کسی صرفا مشغول تقلید و بهره وری از ایده‌های دیگران باشد ولی در مقام عمل چون علم و ابتکار آن را ندارد و به قصد اشتهار و مالکیتِ آن خویش را بی نیاز از مشاوره با صاحبان نظریه و ابتکار میداند به خطاهای فراوان یکه تازی کند و در نهایت سنگ بر سنگ گزارده و گاه دامنۀ مصایب را افزایش دهد, و تنها عایدی صدای ساز و دهلی بدون عروس و داماد.

    جناب بامداد سخن:

    آیا شما در سرچ گوگل با واژه‌ایی با نام دکترای پیوسته و غیر پیوسته برخورد نکردید؟ با دکترای تخصصی و PHD چطور؟
    آیا یک تفکر و محاسبۀ ساده برای بیش از 80% موارد مدارک دکترا شامل پزشکی و دندانپزشکی و داروسازی و دامپزشکی آنقدر صعب است که نیاز به سرچ در اینترنت داشته باشد؟! شما اصلا دورۀ این مقاطع را شش سال در نظر بگیرید و هر سال شامل دو ترم 20 واحدی, حاصلضرب 240 واحد خواهد بود, بعلاوه کلیۀ این رشته‌ها دارای چندین تخصص و حتا کارآموزی پس از اینترنی(کلینیک) و فارغ‌التحصیلی میباشند مثلا کارورزی تخصصی در بدو ورود در یک زمینۀ شغلی, بعلاوۀ سالها تحقیقات و مقاله به نظام پزشکی, که متوسط آن را 250 نوشتم, که در عمل واقعا بیشتر و سنگین‌تر است, به عنوان مثال پایان نامۀ من که در زمینه ایمنیولژی بود حدود دو سال وقت برد زیراکه نتیجۀ آزمایشات و تحقیقات و با مخارج سنگین مطابق با رفرنس مربوطه جواب نداد, استاد مشاور و استاد ناظر پیشنهاد رهایی و تزی جدید را دادند و پس از یکسال کار تازه فهمیدم که این بلا بر سر فرد قبلی هم آمده یا آورده‌اند و او هم وسط کار رها کرده, ولی مورد قبول من واقع نشد و در نهایت با تعویض پروسه و ارائۀ روشی کاملا ابتکاری با موفقیت خاتمه یافت, این مقاله و روش جدیدِ کار در چند نشریۀ علمی در آمریکا انتشار یافته متاسفانه با نام استاد مشاور که در کانادا تحصیل کرده, و هم اکنون در یکی از مباحث ایمنیولژی در آزمایشگاه‌های دانشگاه‌های پزشکی در کشور تدریس میشود, همۀ اینها و دوسال وقت فقط برای شش واحد.

    آقای نوریزاد:

    در مورد هیئت‌های ژوری در فرمایش شما اقای نوریزاد, در هر سازمانی واحدهایی بنام کارگزینی یا اعزام نیرو یا معاونت پشتیبانی نیروی انسانی و از این دست واژه‌ها وجود دارد که وظیفۀ تامین نیروی انسانی متخصص را بر عهده دارند, زمانیکه در برخی دوره‌های زمانی و یا استان‌های محروم حد نصاب نیروی متخصص در استقرار برخی مشاغل تامین نشود این واحدها موظف به جبران و فراهم آوری نیروی انسانی با حداقل شرایط لازم میباشند, که از جمله آموزش‌های اولیه و آشنایی افراد با فنون و تکنیک‌ها در حد رفع و رجوع آن زمینۀ کاریست و سپس استقرار آنان, و چون هر ردیف استخدامی نیاز به مدارک علمی و تخصصی دارد لذا مدرکی با عنوان “تجربی” که مورد موافقت وزارت کار و امور اجتماعی باشد میبایست برای انان لحاظ شود, و بر اساس اِشل سازمانی و این مدارک به آنان گروه و پایه و حقوق مادی و رفاهی تعلق میگیرد.
    جان کلام اینکه در اینجا صرفا صحبت بر تامین نیاز حداقلی و بهره‌وری شغلی است, و نه دارندگی مدارک تحصیلی و تخصص, این افراد توانایی‌هایی تئوریکِ علمی و آگاهی از مکانیزم‌ها را نیاموخته‌اند, اینان هرگز قادر به بحث‌های علمی, ابتکارات نامحدود, فعالیت در زمینه‌های متفاوتِ آن حرفه, انتشار مقاله‌های علمی-تخصصی, آگاهی و هشدار به جامعه و مسئولین, تدریس, تایید و رد طرح‌ها و نظریات, و بسیار مسائل دیگر را نیستند زیراکه علوم پایه و تئوری‌ها و مکانیزم‌ها را نیاموخته‌اند. و صرفا توانایی فنی در یک شعاع خاص را دارا میباشند.
    گاه ممکن است چند دانش آموخته و متخصص در بدو شروع از تجربیات این افراد استفاده و سود برند ولی این چه چیزی را اثبات میکند که شما به آن تمسک نموده‌اید؟

    یک پزشک تجربی که در گذشته باب بود, از مکانیزم Wound Healing یا مراحل “ترمیم جراحت” آگاه نیست زیراکه پیش نیازهای آن شامل بافت شناسی, باکتریولژی, وایرولژی(ویروس شناسی), فیزیولژی, ایمنیولژی, پاتولژی و غیرو را نگذرانده, او فقط یک بخیۀ غیر بهداشتی میزند و قادر به تخمین و پیش بینی از آیندۀ این جراحت نیست, قادر به تجویز دارو و پمادهای مختلف نیست, هرچه میداند تجربۀ شخصی و احیانا کارآموزی اوست, به عبارتی نه تنها آگاهی‌های علمی در آن مبحث را ندارد بلکه هرگونه مشکل جدیدی در این روند حادث گردد قادر به آنالیز و راه حل نیست, او از اثرات جانبی داروها آگاه نیست, تداخلات دارویی را نمیداند و هر تجویز داروی او میتواند منجر به بروز عارضه‌ایی جدید و حتا ناعلاج گردد, با تجویز داروی اشتباه در یک روند جدید که در روند قبلی صحیح بوده و یا تداخل دارویی میتواند صدمات جدی به مغز بیمار وارد سازد و با اختلال در سیستم اعصاب مرکزی منجر به کند ذهنی, کوری, عدم تعادل و فلج اعضاء و اندامهایی در بدن بیمار گردد.

    برای مثال و آشنایی بهتر از نمونۀ مطرحی خودتان استفاده میکنم, شما معماری را مثال زدید, و مرقوم داشتید:
    «ممکن است یک معمار سواد آکادمیک که نه حتی سواد ابتدایی نداشته باشد اما به مراتبی از هنرمعماری برآمده باشد که تعدادی معمار تحصیل کرده ور دست او باشند»

    نخست کجا شما چنین چیزی دیده‌اید که تعدادی آرشیتکت ور دست یک بنا یا معمار سنتی بیسواد باشند, این را بحساب نا آشنایتان میگذارم, در طول مقطع کارشناسی ارشد در رشتۀ معماری دانشجویان با انواع معماری جدید در سازه‌های غربی و سنتی شامل قوس و گنبد آشنا و کار آزموده میگردند, هزاران طرح و پلان و نقشه و پرسپکتیو طراحی میکنند, در تمامی مواد و مصالح ساختمانی آگاه و متبحر میگردند و عملی کار میکنند, علاوه بر آن واحدهای سنگین ریاضی و فیزیک و مهندسی سازه‌ها را پاس میکنند, حال ممکن است کسی در یک بازۀ زمانی کوتاه مورد خاصی از تجربیات یک معمار سنتی بهره‌مند گردد, نه بعنوان وردست که آن معمار سنتی حتا از اصول تئوریک و جزییات کار خود آگاه نیست, بل هدف صرفا آشنایی با روشهای متفاوت و شیوۀ عمل آنان در ساختار سنتی مطرح است , مثلا برای مقایسه یا مقاله و یا در نگاه کلان‌تر به منظور پی بردن به ایرادات بافت سنتی نواحی خشک و گرمیسر ایران که با حداقل ویرانی و نوسازی قادر به حفظ و مقاومت در برابر عوامل طبیعی مانند زلزله گردد, همچنین اجرای طرح‌هایی برای کاستن و افزودن بر این سازه‌ها به منظور حداکثر ایجاد رفاه و بهره‌وری از امکانات و تکنولژی, زیراکه نظر اکثر کارشناسان ایران بر حفظ و مرمت این سازه‌ها استوار است.

    رشتۀ معماری در دانشگاه با عنوان Architectural مطرح است و به آموختگان این رشته آرشیتکت یا مهندس معمار میگویند و به معماران سنتی بنا گفته میشود.
    عین مطلبی را که در گذشته در جایی نوشتم در اینجا بازگو میکنم:

    اگر از یک بنّا یا معمار سنتی نمرۀ تیرآهنِ مورد نیاز یک ساختمانِ سه طبقه یا چنانچه با تجربه باشد هشت طبقه را بپرسید بخوبیِ یک مهندسِ عمران یا آرشیتکت ممکن است به شما پاسخ دهد، ولی در تعیین یک ساختمانِ بیست، پنجاه یا هشتاد طبقه در میماند، زیراکه نه مکانیزم و محاسباتِ فرمولی میداند و نه هیچگونه آشنائی با اِستاتیک و ممانهای خمشی و برشیِ یک سازه دارد، حتا توانِ فهم و حفظ کردن جدول اِشتال را هم ندارد، یا قطرِ تیرها و ستون ها و همچنین فونداسیون را چنان میگیرد که با اولین سقف، ساختمان فرو ریزد و یا قطر آهن را چنان میگیرد که دیگر نه فضایی ماند و نیز هزینۀ آهن شما را ورشکست گرداند، و شاید در چنین وضعیتی برای ایجاد فونداسیون آنقدر پایه را حفاری کند که از آنسویِ کرۀ زمین سر درآورد.

    به عبارتی نه تنها برآوردهای معماران سنتی در کلیۀ سازه‌های پیشین, صحیح و مقاوم و بر مبنای بهینه‌سازی و اقتصادی نبوده بل که قادر به هیچگونه اجرای طرح شامل سازه‌های غیر متقارن, سازه‌های جدید, برج‌ها و آسمان‌خراش‌ها, نواحی و بسترهای مختلف مکانی نیستند, معماران سنتی حتا توان اصلاحات بر ساختار سنتی کشور در نواحی گرم و خشک را بصورت اصولی و اقتصادی و مقاوم ندارند, زیراکه نه مکانیزم میدانند و نه محاسبات فرمولی, آنان تنها چند فرم سادۀ تجربی و ویرایشهای سطحی که کار کرده‌اند را میدانند تازه آنهم در مناطقی خاص, در حالیکه یک آرشیتکت قادر به نقشه‌کشی, برآورد و ساخت هرگونه طرح پیشنهادی و در هر مکان و شرایط و بودجه و با بالاترین راندمان, کمترین هزینه, و بالاترین مقاومت میباشد.

    این تفاوت علم و عمل با توهم و خود بزرگ بینی است.

    موفق باشید

     
  50. به نظر شما چرا در دولت روحانی هم هنوز کسانی چون دکتر غروی به خاطر مقاله ای بازداشت می شوند؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

    ——————-

    سلام بانوی خوب
    اینجورکارها نه در اختیار دولت آقای روحانی که هفت پشت او. رشته ی کار دربیت مراجع تاب می خورد.
    با احترام

    .

     
  51. با دورود جناب نوری زاد بنده تکنسین برق برودت مکانیک و الکترونیک هستم و ساخت پهباد های کوچک و برد کوتاه حدود 50 کیلو متر خیلی ساده و با امکانات موجود در بازار واقعا کاری ساده است و می توان با استفده از سیستم جی پی اس که به این ها سوار کرد با مسلح کردن انها به جی 4 شبانه براحتی می توان کاخ اسد را تهدید کرد و امنیتش را به خطر انداخت ولی به خاطر مسائل امنیتی من نمی توانم مستقیم با ارتش انها صحبت کنم به نظر شما ایا به ترکیه بروم برای کمک به انها که 99در صد موفقیت هم خواهد داشت.
    مطلبی را که فراموش کردم انسان در موقعیتی قرار می گیرد که سالها برایش مشکل است یک لحظه یک ان چیزی به ذهنش می رسد که بیبین من سالهاست این مشکل را دارم در صورتی که خل مشکل هم سالها جلو چشمم بوده و نمی دیدم منظورم این است که سازمان های تروریستی دنبال وسیله ای هستند که بتوانند کشور های ابر قدرت را از طریق مردم تهدید کنند واین وسیله ساده و پیش پا افتاده که براحتی در اختیار همگان است را هنوز ندیدند سئوالم این بود که ایا با استفده در انجا ایا ممکن است که این یک دست اوردی هم برای القاعده و دیگر گروه های تروزیستس باشد که دیگر در هیچ نقطه جهان یک لحظه امنیت نباشد هر لحظه مردم منتظر باشند که یک چیزی شبانه به ساختمانشان بخورد که هیچ راهرهگیری و شناسایی هم ندارد با نظر به این عرایضم یک جمع بندی بکنید که ایا به کمک مردم سوریه بروم یا نه؟

    ———————

    سلام دوست من
    هرگز وارد این حوزه ها نشوید. هرگز
    سربسته گفتم: هرگز
    با احترام

    .

     
  52. آقای نوریزاد من از شما و برخی نظر دهنده گان یک انتقاد بسیار جدی دارم.
    سلام بر استاد گرامی نوری زاد عزیز . جمله ” یاسین عزیز ” را که خوندم دلم هُری ریخت ! خدایا چه انتقادی است که حتی بر ما هم وارد شده است !!! جلوتر که رفتم یاد کاریکاتوری افتادم که در سال 57 در روزنامه ای دیده بودم : ” مرد جوانی که درون باتلاقی افتاده بود و از پشت سر مار خطرناکی به سمت او در حرکت بود ، از گوشه ای دیگر عقربی و از یک طرف تمساحی دهن باز کرده بود و از شاخه درخت بالای سر این جوان رتیلی آویزان شده بود به طمع نیش زدن این جوان بی نوا ! و این از همه جا بی خبر پشه کشی در دست در تلاش بود تا پشه ای را بکشد …!!!”
    استاد گرامی ، نمیدانم درست یا غلط ، ناخودآگاه ” انتقاد بسیار جدی !” آقا یاسین مرا برد به 35 سال پیش ! و یادآوری این کاریکاتور فوق العاده . حالا سوالم از آقا یاسین اینه : عزیز من ! دیگه مملکت هیچ مشکلی ندارد که شما یاد مدرک قلابی آقای نوری زاد افتاده اید ؟ اگه مدرک و مدرک داشتن خیلی مهمه آقای احمدی نژاد هم مدرک دکترا داشت ! وجداناً کسی بهتر از ایشون میتوانست اینقدر مملکت را به قهقرا ببرد؟ شما در مطلبتون نوشته اید “اصلا آیا شما میدانید مقطع دکترا چند واحد دارد؟!” جناب یاسین ، انصافاً دانستن یا ندانستن این سوال چه دردی از مملکت را دوا میکند اگه آدم نتواند مسائل مهم پیرامون خود را تحلیل کند ؟ نوشته اید ” کسانی با صرف وقت بسیار و حرام نمودن جوانی خویش و …. پا در عرصۀ علم و عمل نمودند, ” عزیز من تکلیف ما و خود را روشن کن ! بلاخره کسی که دنبال علم و عمل میرود جوانی خود را حرام کرده یا کسی که بدنبال للری تلری و لذات جوانی میرود؟ امیدوارم با توضیحاتِ دیپلم ناقص آقای نوری زاد شب راحت سر بر بالین بگذاری …
    ضمناً استاد گرامی هرچند در این سفر صد قافله دل همره توست و همه کسانی که در جریان این رخداد مهم هستند دعا گوی شماهستند ولی خواهشی دارم که هم خجالت میکشم آنرا مطرح کنم هم دلهره دارم! خواهشم اینست که قبل از آغاز این سفر پر مخاطره در صورتی که صلاح میدانید وصیتنامه خود را تهیه و تنظیم نمائید تا اگر خدای نکرده ، زبانم لال ، گزندی به شما وارد آمد برای آخرین بار چهره پلید سیه رویان را برملاتر کنید و ناگفته ها را واگویید .امیدوارم هیچ اتفاقی برای شما پیش نیاید . آمین .

    ——————

    وصیت محمد نوری زاد

    اگر دراین سفر یا سفرهای دیگر، بهردلیل از پا درآمدم – درصورت امکان – مرا در گورستان سنندج دفن کنید. وگرنه، درهمان گورستان سنندج مزاری نمادین به من اختصاص دهید و برسنگ قبرش بنویسید: اینجا مزار محمد نوری زاد است. فردی که درپایان عمر به مختصری از قدر ادب و لبخند وخرد راه یافت.
    با احترام

    .

     
  53. عزيز دل نور چشم مام ميهن
    به سرزمين كردستان قدم بگذار واميدوارم اين سفر بسيار پر خير وبركت باشد
    شايد بعد از انقلاب اين اولين بار است كه يك هم ميهن غير كرد چنين دلسوزانه ونه براى ازار وتحقير ونه براى سركوب وايجاد نفرت به كردستان ميايد
    ايايا نامه هاى فرزاد كمانگر را خوانده ايى؟
    اميدوارم اگر نخوانده ايى اول حتما انها را بخوا نى وسرى به مادر بينوايش بزنى
    فرزاد مظهر فرهيختگى ومظهر مظلوميت ومظهر خوشدلى بود
    كردها كاوه اهنگر را از خود ميدانند وعيد نوروز را بياد كاوه وپيروزى او بر ضحاك چشن ميگيرند وبياد او بر بلنداى كوهها اتش ميافروزند
    فردوسى هم ميگويد كردها بازمانده جوانانى هستند كه اشپز ضحاك انانرا فرارى داده وبه كوهستانها گريختند
    بهر حال كردها امروز دوباره اسير ضحاكى ديگرند كه خون جوانان برومند انانرا بناحق در شيشه ميريزد
    در سفر به كردستان پرچم سفيدى به دست بگير بياد پرچم چرمين كاوه بياد درفش كاويانى
    خدا به همراهت اميدوارم دچار توطىه ايى نشوى وقتى شخصا با مردم كرد ديدار كردى به عينه خواهى ديد اين مردم چقدر غريب دوست چقدر ميهمان نواز وچقدر مهربانند والبته نه ميهمان كه انشالله احساست اين خواهد بود كه به خانه خواهر وبرادر خود وبه خانه خود ميروى
    كردهاى تركيه وقتى كسى را به خانه دعوت ميكنند ميگويند كرم كن
    وحالا من بعنوان يك كرد وبا اجازه حافظ عزيز ميگويم
    كرم نماى وفرود ا كه خانه خانه توست

     
  54. قل لن یصیبنا الا ما کتب اله لنا ..الهم انی اسئلک ایمانا تباشر به قلبی و یقیننا حتی اعلم انه لن یصیبنی الا ما کتبت لی .. ان سفر کرده که صدقافله دل همره اوست ….هر کجا هست خدایا بسلامت دارش ..نوری زاد عزیز سلاممان را به هموطنان کرد برسان و تو را به خدا می سپارم ..هموطنی از اصفهان

     
  55. به کجا چنین شتابان!!!!
    شاید جواب بنویسی: به هر آ کجا که باشد به جز این سرا سرایم
    اما تو را خواهند کشت و خونت را به گردن ما می اندازند. خواهشاً سفر نکنید ما هنوز بهت نیاز داریم نمی خواهیم بر جنازه ات وای وای کنیم.

     
  56. جناب یاسین
    این عدد 250 واحد درسی را شما از کجا آوردی؟ این ماده 9 آیین نامه دکتری است همگی می توانید با یک جستجوی ساده در گوگل آن را ببینید:
    “ماده 9 :
    دانشجوياني كه براي دوره دكتري ثبت نام مي كنند بسته به ميزان دروس مورد نياز رشته موظف است بين 12تا 30 واحد درسي را با نظر استاد راهنما مطابق برنامه مصوب شوراي عالي برنامه ريزي در مدت مجاز دوره با موفقيت بگذراند.”

    شما اگر واحدهای دوره فوق لیسانس (حد اکثر 36 واحد) و لیسانس (حد اکثر 150 واحد) را هم اضافه کنید به زحمت به 200 واحد می رسد.

    اینقدر به مدرک دکتری هم فکر نکنید. در مملکت ما حسین الله کرم هم دکترا دارد. وقتی حسین الله کرم دکتر باشد دیگر این مدرک به درد لای جرز هم نمی خورد که کسی بخواهد با آن فخر بفروشد دوست عزیز.

    بدرود
    بردیا استقامت

     
  57. با سلام آقای نوری زاد ما همیشه جواب خواسته هامونو با گلوله و خون گرفتیم حتما با پدر و مادرهایی که هرگز جنازه فرزنداشونو ندیدن دیدار کنین با اخراجی های دهه 60 که فقط بخاطر ظاهرشون اخراج شدن و از اون سالا تا حالا حقوق پایان خدمتشونو نگرفتن دیدار کنین. کردا تجزیه طلب نیستن !!! اعتقادات کمونیستی ندارن – تعصبات خشک دینی و مذهبی هم ندارن فقط از جمهوری اسلامی عدالت و رفع تبعیض می خان- ببینین چرا باید استاندار فرماندار مدیران کل ادارت و پست های کلیدی و اقتصادی کردستان « باید » غیر بومی باشن و چرا های دیگر … خلاصه خوش اومدین به کتیبه تنگی سر و تمدن مادها هم سر بزنین…. خواهر امام رضا(ع) رو زیارت کنین و ببینین چرا زیارتگاه اون بانو هم مورد تبعیض قرار گرفته…

     
  58. با سلام و عرض خسته نباشید
    نوری زاد عزیز قبل از آنکه لب به شکوه و شکایت بگشایم، خوش آمدت می گویم و بدان صورت نازت در این سرزمین با بوسه هایی از جنس آواز خیر مقدم گفته خواهد شد تا آنان که پرده ی وحشت بر صورت این سرزمین کشیده اند بدانند ، هر آن کس که با مهر بر خاک کردستان قدم بگشاید با عشق در آغوش گرفته خواهد شد.
    نوری زاد عزیز خالصانه و خاضعانه بگویم، همواره قدرت قلمتان برای من تحسین برانگیز و شجاعت اتان قابل ستایش بوده است. اما متاسفانه این سفرتان به کردستان در کنار این دو احساس زیبا حس سومی را در من پدید آورد و آن هراس بود.هراسی که شاید بی مورد و محصول انبوه تجربیات تلخ اندوخته در ذهن من باشد، اما در هر حال صلاح دیدم که دلایل این احساسم به نوشته ی زیبایتان را با شما در میان بگذارم .
    بی مقدمه بگویم من از هر تفکری که در پی حفظ بزرگی و ایجاد یا تثبیت مرز از هر نوعی که باشد گریزانم. و شاید احساس هراس من از آن جهت است که قلم زیبایتان کماکان در پی ایرانی بزرگ با مرزهایی تغییر ناپذیر است.
    شاید شما نیز به سان بسیاری دیگر عنوان تجزیه طلب را برای من مناسب بدانید، اما نوری زاد عزیز من از هر آنچه در پی بزرگی و ایجاد مرز باشد گریزانم و این مختص به ایران نیست.
    من از دو واژه ی بزرگ و مرز گریزان و هراسناکم، چرا که بزرگی و هر آنچه که صفت بزرگی به همراه دارد تمامیت می طلبد و تنوع رنگ ها را بر نمی تابد و از مرز از هر نوعی که باشد، بیزارم چرا که در قاب و قالب ها محدودم می سازد. بیزارم چرا که میان دست ها فاصله می افکند و و پلک ها را هنگام نگریستن سنگین تر می سازد.
    نوری زاد عزیز از این هراس دارم که قلمتان نتواند از حصارهای تنگ و تاریک بزرگی و مرز فراتر رود و همچنان اراده های سرکش و آزاد انسانی نادیده انگاشته شوند.پس بیایید تمامی مرزها را درنوردیم، بزرگی ها را بشکنیم و به سان اشخاصی که در لحظه و برای لحظه می زیند، تمام هم مان صرف جاری ساختن لبخندی در جای جای این جهان پهناور باشد.
    می دانم بسیار ارمانی اندیشیده ام اما زیستن حتی برای یک لحظه در این آرمان زیباست.
    ———————-
    سلام دوست گرامی ام. نوشته ی شورانگیزشما مرا نیز به تکاپو درانداخت که مختصری با شما همنوایی کنم. بزرگوار شما یک نقطه در جهان خاکی مثال بیاورید که آنگونه است که شما تصویر و ترسیمش کرده اید. اگرهست من نیز درکنار شما. که من از شما اگر آرمانی تر نباشم کمترنیستم. واگر نیست پس چرا درشیپوری بدمیم که از آن صدای دلخراشی برمی جهد. صدایی که خودمان راتسکین و ارضاء می کند و دیگران را می آزارد. روی گلتان را می بوسم

     
  59. ا سلام ممد جان
    حوصله‌ی بازی با کلمات رو ندارم , نمیدونم به نظر تو کردستان کجاست.
    ولی اونی که تو کتاب جغرافیا کشیدن نیست,کردستان ظاهرا فقط استان کردستانه ولی در باطن خیلی بیشتر از ایناس,اگه نوار غربی کشورو وقت بزاری بگردی خودت متوجه میشی اینجا چه خبره,فاجعه از اونی که تو رسانه به گوشت میخوره بیشتره.
    ایلام:فقر,بیکاری,خودکشی,کوچ اجباری
    کرمانشاه:بیکاری,اعتیاد,آمار اول ایدز تو کشور, کوچ اجباری به شهرهای کوچ برای یافتن کار,مهاجرت به خارج کشور,
    سنندج و ارومیه:بیکاری,آمار روز افزون اعتیاد.
    درد زیاده ممد جان

     
  60. سلام استاد . از اینکه با این نامه چند دقیقه وقتتونو میگیرم پیشاپیش عذرخواهی میکنم . من 2 بار شما رو زیارت کردم یکبار مراسم چهلم شهید ستار بهشتی تو اون امامزاده ی کوچیک و جمعیت کم ولی گرگهای زیاد و یکبار هم تو مراسم شب قدر بنیاد حضرت زینب و همین دیدار بسیار کوتاه انرژی مثبت زیادی به من داد و من و تمام جوونای ایران باید دانشجوی کلاس آزادگی و ایستادگی شما باشیم ، ولی آقای نوریزاد من در مورد “من برای تو عزاداری نمی کنم یا حسین” کل نوشته شما رو با جون و دل قبول دارم اما به شخصه تو همین گریه های حسین و عزاداریهای حسین تونستم یزید زمان خودمو بشناسم و به نطر من ترسی که یزید و یزیدیان زمان و تفکر یزیدی در حال حاظر از مجالس حقیقی عزای حسین داره کمتر از راهپیمایی میلیونی 25 خرداد نیست . من شک ندارم که از عزاداران واقعی حسین شما هستید پس برای من هم دعا کنید که مثل حسین 1400 سال پیش و شمایی که حسینی ایستادگی کردید خدا هم به من غیرت ایستادگی و مقاومت رو عطا کنه.

     
  61. یک کرد دوستدار نوری زاد

    هشدار ……………..هشدار …………..هشدار …….با سلام نوریزاد گرامی عزیز و شجاع توصیه میکنم با احتیاط کامل به این سرزمین پای بگذارید و خیلی رک بگویم حتی تنهایی دستشویی هم نروید …….اگر به کردستان بیایید احتمالا نیروهای امنیتی شما را خواهند کشت بعد هم در بوق و کرنا میدمند که : ضد انقلاب نوریزاد عزیزما را کشت ! بعد هم اعتراف فله ای تلویزیونی از چند بدبخت وبعد هم اعدام سی چهل کرد بیچاره ! این شگردشان است شهید فاروق فرساد یکبارتنهایی رفت مسواک بخرد جسدش پیدا شد …خواهش میکنم هر کجا میروید با جمع بروید حتما این کار را انجام دهید … مهارت انها در قتل و بگردن انداختن ان بر گردن دیگران تخصص شان است …………………………پس مواظب باشید ….مواظب باشید …..واقعا مواظب باشید .

     
  62. سید ابوالفضل عزیز سلام
    پاسخی به جناب دانشجو در باب تفکرات ناسیونالیستی داده بودید که لازم دیدم نکاتی را بدان بیفزایم. همانطور که شما فرموده اید البته انتقال مفاهیم فرهنگی بین دو ملت یا دو فرهنگ متخاصم فی نفسه اشکالی ندارد. ولی چیزی که ایراد دارد حمله به کشورهای دیگر بدون دلیل و تنها برای گسترش مرزها یا تحمیل دین به آنها است. اینکه اعراب بادیه نشین بدون تمدن و با فرهنگ قبیله ای قصد گسترش دامنه دینشان آن هم با جنگ و کشتار به امپراتوری بزرگی چون ایران را داشتند خودش ایراد بزرگی است برای آنان. البته به گمان من این حمله به هیچ وجه به دلیل گسترش دین نبوده است و اینها همگی بهانه برای افرادی طماع و حریص است تا مرزهای خود را گسترش دهند و به منابع مالی و انسانی کشورهای دیگر دست اندازی کنند. در این خصوص بین حمله اعراب و حمله مغول تفاوت چندانی وجود ندارد. تنها تفاوت شاید این باشد که مغولها وحشی تر از اعراب بودند و مسلکشان خشونت بیشتری داشت. اینها را که گفتم ابدا به عنوان برتری ایرانی بر عرب یا مغول ندانید بلکه اینها واقعیات تاریخی اند. مطمئنا شما باور ندارید ایرانیان اسلام را با آغوش باز پذیرفتند و این اراجیفی که آخوندهای منبری می گویند. اگر باور دارید کتاب دو قرن سکوت عبدالحسین زرین کوب را بخوانید که اتفاقا خودشان مسلمان معتقدی هستند. پس عربها باید به دلیل این تجاوز از لحاظ تاریخی شرمسار باشند و ما نیز باید افتخار کنیم که علیرغم هجوم قومی غیر متمدن توانستیم زبان و فرهنگ خود را حفظ کنیم، همینطور که به بزرگانی چون فردوسی افتخار می کنیم که خودتان هم به آن اشاره فرموده اید. در جایی از نوشته تان برای تبادل فرهنگی دو قوم متخاصم، حمله آمریکا را به افغانستان را مثال زده اید. پرواضح است که این مثال در مورد حمله اعراب به ایران قیاس مع الفارق است. اگر افغانستان آمریکا را اشغال کرده بود شاید مثال مناسبی بود!
    باز تاکید می کنم که همگی اینها مربوط به تاریخ اند و از نمد آن نمی توان کلاهی برای حال و یا آینده ساخت. حال ما استبدادی واپسگرا است که افتخاری که ندارد هیچ بل مایه شرمساری ما ایرانیان است. البته عربها هم دست کمی از ما ندارند و در واپسگرایی گاهی گوی سبقت را از ما می ربایند و همه اینها مایه شرمساری است. در حال حاضر به طور مثال کشورهای عرب حاشیه خلیج فارس می توانند به رفاه و توسعه اقتصادیشان افتخار کنند چیزی که ما ایرانیان از این بابت هم سر افکنده ایم.
    ضمنا بلندای سهند و سبلان و البرز هم تشبیهاتی شاعرانه است و به نظرم ایرادی بر آن مترتب نیست. گاهی در میان مباحث خشک عقیدتی و سیاسی این تشبیهات شاعرانه چون خنکای نسیمی است که فضا را تلطیف می کند. امیدوارم که با حرفهای من موافق باشید. اگر موافق نیستید، خوشحال می شوم استدلالتان را بفرمایید.

    با احترام
    بردیا استقامت

     
  63. مارلیک عزیز
    به داشتن هموطنی چون شما افتخار میکنم. ح از بختیاری

     
  64. نور دیده عزیز مواظب خودت باش ایران فردا به امثال جنابعالی نیاز دارد

     
  65. «…
    سفرت به خير اما
    تو و دوستي خدا را

    به شكوفه ها به باران
    برسان سلام ما را …»
    به برادرانم كه در غرب ايران اند . به آنهايي كه با جانم حس شان مي كنم ، به همه ي سني ها ،‌ شيعه ها ، غيرمسلمان ها ، وبي دين ها سلام مرا برسان و براي همه شان و همه مان آرزوي بهار كن و بگو : « مبادا حساب مردم را با حساب دولتيان يكي كنيد و گمان بريد كه با ما چيزي جز آن كرده اند كه با شما. به ياد داشته باشيم كه حراميان بين ما تفرقه انداخته اند تا بهتر بتوانند ما را غارت كنند. پيشاني تك تك شما را ازشرق ايران مي بوسم و براي همه آرزوي تندرستي و نيكبختي دارم.» يك خراساني

     
  66. به مناسبت هزارمین روز حصر رهبران جنبش سبز
    در سوگ چه کسى می‌گریند؟
    javad akbarain
    چه فرقى مى کند در روزهاى آزمون انسانیت و کرامت، “شُریح الکندى”، حاکم باشد یا صادق لاریجانى؟ چه تفاوتى مى کند هزار روز از حصر گذشته باشد یا هزار سال از قتل؟ مهم، تشابه منطق و رفتارست تا دریابیم چرا هر روز مى تواند عاشورا باشد و هر زمینى کربلا!
    این روزها یکى از روایات تاریخى که در منابر و محافل سوگوارى امام سوم شیعیان مطرح مى شود نقش “شُریح قاضى” در این واقعه است؛ قول مشهور در منابر شیعه این است که او حکم قتل امام حسین را صادر کرده و حکومت أموى و مسلمانان، بنا بر حکم او، قتل امام و همراهانش را مجاز و مشروع دانسته اند.
    تاریخ و شخصیت “شریح بن الحارث الکندی” ابهامات بسیارى دارد؛ اما بنا بر قدرِ متیقّن روایات تاریخى، او بیش از نیم قرن، قاضى القُضاتِ محکمه حکومت اسلامى و مورد وثوق خلفاى راشدین (از جمله امام اول شیعیان) بوده و تا دوره حکمرانىِ “یزید بن معاویه” نیز در این منصب، حضور داشته؛ اما در اینکه او حکمِ شرعىِ قتل امام حسین را صادر کرده باشد سند موثق و روشنى وجود ندارد.
    صرف نظر از نقش شُریح قاضى، آنانکه از مشروعیتِ قتل امام سوم شیعیان دفاع مى کنند مى گویند یزید حاکم مسلمانان بود و خروج بر حکومت اسلامى، مصداق فتنه است و هر قاضى که حکم جهاد با آنها را صادر کرده باشد به خطا نرفته است؛ آنها در آثارشان به سخنى منسوب به پیامبر گرامى اسلام استناد مى کنند که در آن آمده است: از امیر مسلمانان پیروى کن حتى اگر تازیانه خوردى و مالت به تاراج رفت؛ بشنو و اطاعت کن! (تَسْمَعُ وَتُطِیعُ لِلْأَمِیرِ وَإِنْ ضُرِبَ ظَهْرُکَ وَأُخِذَ مَالُکَ فَاسْمَعْ وَأَطِعْ)
    استدلال مدافعان منطق اموى این است که “اطاعت از حاکم اسلامى به هر قیمتى” یک اصل است و حقانیت و بطلانِ سایر قضایا و جریان ها باید با این اصل سنجیده شود. هرچند منتقدان، استناد این سخن به پیامبر گرامى اسلام را انکار مى کنند و آن را با آیات صریح قرآن و داورىِ وجدان اخلاقىِ انسان در تعارض مى بینند.
    امسال عاشوراى امام حسین، همزمان شده است با هزارمین روز حصر رهبرانِ منتقد و مخالف با سیاست هاى حاکم اسلامى در ایران. اما نکته عجیبى که وجود دارد این است که حکومتِ سوگوار امام حسین و یارانش امویان را براى پیروى از منطقِ «اطاعت از حاکم اسلامى به هر قیمتى» لعن مى کنند و نفرین، نثارِ شریح قاضى مى کنند، اما خود دقیقا با همین منطق با مخالفان و منتقدان شان رفتار مى کنند.
    آقاى خامنه اى شب هفتم مرداد ماه سال جارى، در جمع دانشجویان، گناه منتقدان انتخابات ٨٨ را اردوکشى خیابانى و به لبه پرتگاه بردن نظام اسلامى معرفى کرده و بقیه ماجراهاى سال ٨٨ را «حاشیه» خوانده است: «البته در حاشیه و گوشه و کنار یک حادثه ی بزرگ، ممکن است مسائلی روی داده باشد که گاه یک نفر مظلوم یا ظالم واقع شود اما در هر حال نباید مسئله اصلی بخاطر این مسائل گم شود».
    اختلاف جنبش سبز (یا به تعبیر آقاى خامنه اى، فتنه) با حکومت در این است که کشتار دهها معترض، قتل و شکنجه برخى معترضان در کهریزک و سپس مرگ مشکوک پزشک این بازداشتگاه، حمله به دفتر «کمیته صیانت از آراء» و غارت اسناد تقلب، صدور حکم بازداشت فعالان سیاسى و روزنامه نگاران و فعالان سیاسىِ موثر در انتخابات ٨٨ در روزِ قبل از برگزارى انتخابات! و دهها نمونه دیگر را به هیچوجه «حاشیه و گوشه و کنار» نمى داند؛ راستى اگر حاکم اسلامى در ایران، “به لبه پرتگاه رفتن نظام” را اصل مى داند و بقیه قضایا را «حاشیه و گوشه و کنار» چرا شبها مراسم سوگوارى برگزار مى کند براى مردى که قربانى همین منطق است؟ چرا در محرم ۶٠ هجرى هم مانند خرداد ٨٨ شمسى، فاجعه عاشورا “حاشیه” نباشد و حفظ نظام اسلامىِ امویان “اصل” تلقى نشود؟
    مگر میرحسین موسوى و همراهانش چه مى خواستند؟ “بیانیه هفدهم” او را بار دیگر بخوانید! همان بیانیه اى که بعد از عاشوراى خونین ٨٨ منتشر شد: «ما پیروان اباعبدالله حسین علیه السلام هستیم. ما شیفتگان حریتی هستیم که منادیش آن امام مظلوم بود…ما معتقد به تفسیر رحمانی از اسلام هستیم که انسانها را یا هم کیش هم می دانند و یا همسانانی در خلقت. نگاهی که بر کرامت ذاتی انسان باور دارد و برنمی تابد که ضارب او در زندان با غذایی جز شبیه غذای او نگهداری شود و یا مورد شکنجه و امثال آن قرار گیرد… جنبش سبز مخالف دروغ است و آنرا آفتی خانمان برانداز برای کشور می داند و از این رو دروغ های سیاسی و امنیتی و اقتصادی و فرهنگی و امثال آنرا خطری بزرگ برای کشور می دانیم… ما بدترین نوع حرمت شکنی را کشتن بندگان بیگناه و عزادار در روز عاشورا و در ماههای حرام می دانیم».
    گناه امام سوم شیعیان مگر طلب اصلاح و تغییر نبود؟ (وإنما خرجت لطلبِ الاصلاح فی أمة جدی) و مگر او تاوان تسلیم و پذیرش ذلت را نپرداخت؟ (وإنّ الدعی ابن الدعی قد ترکنی بین السلة والذلة، وهیهات له ذلک منّی) و مگر دستگاه قضایى وقت، او را فتنه گر نخواند و مگر “شمربن ذى الجوشن” قتل او را اطاعت از حکومت اسلامى و وظیفه شرعى اش نخواند؟ (ان امراءنا أمرونا بأمر فلم نخالفهم و لو خالفناهم کنا شرا من هذه الحمر الشقاة)
    چه فرقى مى کند در روزهاى آزمون انسانیت و کرامت، “شُریح الکندى”، حاکم باشد یا صادق لاریجانى؟ چه تفاوتى مى کند هزار روز از حصر گذشته باشد یا هزار سال از قتل؟ مهم، تشابه منطق و رفتارست تا دریابیم چرا هر روز مى تواند عاشورا باشد و هر زمینى کربلا!

     
  67. سفر به سلامت . تندرست و شاد و سالم باشی برادر عزیز . مواظب باش شما برای ملت ایران یک نعمت و یک شمع فروزان هستید . خدا نگهدارتان باد .

     
  68. آقای نوریزاد عزیز
    سلا بر شما
    انتخاب کردستان عالیست . بهتر از این نمی شد.می خوام بگم :
    یاور همیشه مومن
    تو برو سفر سلامت.
    ارادتمند
    سید ابوالفضل

     
  69. بعنوان يك كرد هر چند متاسفانه در حال حاضر در كردستان نيستم ولى قدمت را به خاك كردستان گرامى ميدارم اميدوارم حركت انسانى وشجاعانه تو مرهم كوچكى بر دردها وتن زخمين وخونين كردستان باشد
    اميدوارم در كردستان ببينى وبگذارند ببينى كه اين مردم چقدر مهربانند
    اميدوارم بگذارند عمق غمهاى مردمان غمديده را ببينى
    اميدوارم رو در رو ببينى كه اين مردم ازاديخواه بودند ونه جدايى طلب واگر اين روزها جدايى طلبى دارد كم كم نزج ميگيرد فقط وفقط بخاطر ظلمهاييست كه در اين سى وچند سال ديده اند وبخاطر جريان خشن وبيرحمى است كه گويى اين روزها توطيه وار نميخواهد كردستان ارام باشد
    در ان سالها اول انقلاب چه جوانانى كه اعدام شدند وسپس تمام اموال خانواده وپدر ومادر انها را مصادره وچه پدران ومادران داغدارى كه بعد از اعدام فرزندان ومصادره اموال با دست خالى ودلى داغدار به نقاط دور افتاده تبعيد شدند وحالا ديگر اثرى از انها نمانده ولى ميتوانيد داستان بدبختيهايشان را بشنوى
    در سنندج خا نواده هايى بودند كه مجبور شدند جنازه فرزندان كشته شده خود را در حياط خانه خود دفن كنند
    شايد بتوانى سرى به قارنا بزنى وبر گور كشته شدگان قتل عام قارنا به دست ملا حسنى ودار ودسته اش يك برگ سبز بگذار ى
    وقتى ملا حسنى امام جمعه فعلى اورميه براى قتل عام به قارنا هجوم برده بودند ملاى ده قران مسجد را بيرون اورده ومهاجمين را به قران قسم داده بود كه به بچه ها وبيگناهان كارى نداشته باشند كه خود ملا را فورى زده بودند نميدانم شما بياد مياورى يانه كه داستان ان اندازه شور بود كه امام خمينى خلخالى را مامور رسيدگى به اين فاجعه كرد وخلخالى در گزارش خود كه در روزنامه هاى ان زمان چاپ شد قتل عام قارنا را فاجعه خوانده بود
    اميدوارم سفرهاى شما در ايران بلا زده پر خير وبركت باشد واين قطره بتواند دريا شود

     
  70. خداوند نگهدارت باشد

     
  71. سلام نوری زاد عزیز
    قدمت بر تخم چشمهایمان
    ما همیشه استقبالگر مهمانانی بوده ایم که بزور آمد ه اند و بزور خودشان را همه کس کا دانسته اند
    قدمت بر چشمهایم
    نوری زاد عزیز بیا به مسجد جامع سنندج که سالها مرکز علم بوده و بزرگانی چون مردوخی ها و مفتی ها و قادری ها و نقشی ها را پرورانده
    بیا به آبیدر که سمبل مقاومت است
    بیا به کردستان که دوستت دارند. این هم شعری از یک شاعر کرد که به فارسی ترجمه شده است.
    زمانی که مهمانی از بلادی به بلادی بیاید
    تاج گلی بیاورد
    و بر مزار شهید گمنام گذارد
    اگر فردا مهمانی بیاید به شهر من
    بپرسد کجاست قبر شهید گمنام
    گویم
    عزیزم
    در کنار هر جاده ای
    بر سر هر بلندای کوهی
    بر تختگاه نماز حیاط هر مسجدی
    در کنار هر گلی
    بر وجب وجب این خاک
    میتوانی
    تاج گلت را بگذاری

     
  72. سلام بر جناب نوریزاد! به کردستان دیار قهرمانان مظلوم خوش آمدید،قدمت مستحکم و گلباران باد’. حال که انشآلله با نیت خیر خواهانه و برای همدردی و آشنایی با مبارزان واقعی جهل و استبداد به کردستان سفر میکنید پیشنهاد میدهم به سنندج وارد شدید بد نیست سراغ رادمرد وطنم و مرد پولادین زندانهای ایران را بگیرید و از هر کس آدرس منزلش را بپرسی راهنماییتان میکند به آنجا رفته وبا افکار وبا یاران و همراهان حی و حاضرش آشنا شوی مطمینا با مهنوازی وآغوش گرم پزیرا خواهند بود امیدوارم بادست پر وتوشه های وزین برگردی* انشاالله —— ممنون

     
  73. جناب نوری زاد
    اولین استان را بسیار بجا انتخاب نموده اید. یکی از مظلوم ترین و محرومترین استانهای کشور با مردمانی رشید به قامت تاریخ ایران زمین. شنیده ام کردها به دلیل کوهستانی بودن منطقه یکی از اصیلترین نژادهای باقی مانده از ایران باستان هستند و در حقیقت بازمانده قوم ماد. البته این مزیتی نیست ولی بسیار جالب است که می توان سیمای ایران باستان را در چهره عزیزان کرد دید. یک حس درونی به من می گوید که سفر شما منشا تغییرات مثبتی در حوزه سیاسی و امنیتی خواهد بود. برایتان سفر خوشی آرزو می کنم. و امیدوارم به اهداف والایتان در این سفر و سفرهای بعدی دست یابید. راستی یاد سفر اقای خامنه ای به کردستان افتادم و اینکه چقدر این دو سفر در تضادند با هم. شما با کوله باری ساده سفر می کنید تا پیام محبت را برای مردمان به ارمغان بیاورید و او با هزاران نیروی امنیتی و تجهیزات نظامی از ترس دشمن. او رفت تا پیام امتداد تباهی دوران احمدی نژاد را برای ما تحفه بیاورد و شما می روید تا پایان این تباهی را به ما نوید بدهید.

    مشتاقانه در انتظار شنیدن اخبار سفرتان هستیم.
    بدرود
    بردیا استقامت

     
  74. با دورد بیکران به شیر مرد ایران دعای میلیونها ایرانی بدرقه راهتان ولی دلهای بسیاری نگران این سفر است امیدوارم با سلامتی و موفقییت این سفر در انتها بانتایج عالی پایان یابد. در ضمن انتخاب بسیار شایسته شما کردستان قابل ستایش است.

     
  75. با دورد بیکران به شیر مرد ایران دعای میلیونها ایرانی بدرقه راهتان ولی دلهای بسیاری نگران این سفر است امیدوارم با سلامتی و موفقییت این سفر در انتها بانتایج عالی پایان یابد.

     
  76. آقای نوریزاد من از شما و برخی نظر دهنده گان یک انتقاد بسیار جدی دارم.

    آیا مدرک تحصیلی شما دکترا است؟ اصلا آیا شما میدانید مقطع دکترا چند واحد دارد؟!

    چرا شما نیز به مانند مهدی خزعلی و البته با نام و مفهوم “ادب و احترام” دیگران را وادار به استمالت و چاپلوسی به منظور درج مطالبشان مینمایید و در غیر اینصورت مطالب آنان را سانسور یا حذف مینمایید؟
    شما در گذشته با قید یک خبر دروغ و تجاهل دیگران اعلام نمودید که دارای یک مدرک کارآموزی معادل دکترا هستید!!!
    ممکن است بفرمایید این مدرک شما چیست؟ متعلق به کجاست؟ طول دورۀ رسمی این مدرک چه مدت است؟
    و از همه مهمتر چه ربطی به مدرک دکترا دارد؟! و چه کسی گقته معادل دکترا است؟!!!

    اگر شما بتوانید معادل چنین “کارآموزیی” را در حد یک دیپلم بله فقط یک دیپلم اثبات نمایید من معادل فوق دیپلم را از شما نخواهم خواست چه رسد به ادعاهای کذبی همچون دکترا.

    آقای محترم (از خوف سانسور!!!) این چه روحیه و اراده ایی است که هر آنچه کمال مطلوب اعم از معنوی و مادی میابید میخواهید از آن خویش نمایید؟ زمانی آن را در عبای خمینی و معیت آوینی میابید و زمانی در ارادۀ مردم, و زمانی در مدارک تحصیلی بالا؟!
    شما حتا حاضر نیستید از گذشته تان دست بردارید و مدام در راه استفاده آن را خرج میکنید در حالیکه بسیاری از ادعایتان مبنی بر ملاقات با این و آن صحیح نیست.
    اصلا چطور است سند تمامی القاب و مدارج و مدارک تحصیلی (آزاده, معنوی, عارف, شاعر, هنرمند, باادب, ایثارگر, مردمی, جهادگر, مومن, دکتر, وکیل…) را به نامتان زنیم و خاطرتان را آسوده گردانیم و عده ایی مجیزگو شامل برخی مصاحبه کنندگان و خوانندگان نیز صباح تا شام این چنین گویند و شما نیز تعهد سپارید که بیش از آن دست به درازه نگشایید و الباقی را به دارندگان صلاحیت و تلاش سپارید؟!

    آیا شما و دیگرانی که از بیم حذف مطالبشان یا ذات چاپلوس پرورانه شان شما را دکتر و چه و چه… خطاب میکنند کوچکترین آگاهی از میزان زحمت و مشقت یک دارندۀ مدرک دکترا دارید؟ آیا میدانید چنین فردی علاوه بر هوش و استعداد با چه ناملایمات و محرومیت هایی در کسب این مدرک مواجه بوده که براحتی خویش را واجد اینها میدانید؟
    زمانی که شما به کسب مادیات و آن مسایل ناپسند و ویران کنندۀ جامعه مشغول بودبد کسانی با صرف وقت بسیار و حرام نمودن جوانی خویش و پشت نمودن به مادیات و لذات و مقام پا در عرصۀ علم و عمل نمودند, و شما و کلیۀ جاعلان به مانند گذشتۀ خویش با میانبر و سو استفاده از جهل جامعه و زبان بازی و فریبکاری به یکباره حاصل تمامی مشقات و سود ناشی از ان مانند احترام و اطمینان جامعه به تحصیلکردکان را از آن خویش میسازید.

    آیا یک خوانندۀ آگاه و ازاده چگونه و بر چه مبناهایی میتواند از صحت و انگیزۀ شما در ادعاهایتان مبنی بر تلاش برای ساخت جامعه ایی سالم و درستکار اطمینان یابد زمانیکه شما حتا عنوان مدرک تحصیلیتان جعلی و دروغ است؟!
    زمانیکه نظر دهندگان را مشتی چاپلوس و ابله محسوب نموده اید و بر آن اصرار میورزید؟

    آیا شما و خوانندگان هرگز به این نکته توجه داشته اید که بدون وجود خوانندگان و نظر دهندگان؛ سایت شما و مطالبتان پشیزی ارزش و اعتبار نخواهد یافت که اینگونه دیگران را وادار به استمالت و ذلت و کسب انواع مدارج جعلی و عنوان های ساختگی و پوچ مینمایید؟
    واقعا چه تفاوتی میان شما و آندسته خوانندگان مجیزگو با موارد و انسان های مورد انتقادتان وجود دارد؟
    به منظور آگاهی خوانندگان عزیز عرض مینمایم که مدرک دکترا در تمامی نقاط جهان و آکادمی های علمی شامل حدود 250 واحد تئوری و عملیاتی میباشد که حدود شش واحد آن اختصاص به تز یا پایان نامه دارد که حداقل شش ماه کار سنگین تئوری و عملیاتی در بر داشته و در آخر میبایست در نزد اساتید متخصص ارائه و دفاع گردد.

    در هیچ نقطه از جهان مدرکی مشابه یا معادل دکترا بدون طی این 250 واحد و دفاع از پایان نامه وجود ندارد و تمامی سخنان و ادعاها مبنی بر آن ساختگی و فربیکاری است.
    تنها مورد چنین ادعایی مدارک افتخاری برای برخی سیاستمداران پر تلاش و اصلاحگر موجود میباشد که اولا فاقد هرگونه مزایای علمی و مادی است و صرفا یک ورق کاغذ است و دوما نتیجۀ زور و سواستفادۀ سیاستمداران بوده و قابل فبول در نزد هیچیک از اعضای علمی دانشگاه ها و سیاستمداران مصلح و آزاده نمیباشد و صرفا به جهل و رذالت کسب گردیده و بسیاری مخالف همین ورق کاغذ میباشند و بسیاری در تلاش به منظور حذف آن.

    خوب میدانم برای انتشار همین یک انتقاد اکنون چه غوغایی در وجودتان جاری شده و برای سانسور یا حذف و یا گم نمودن یا عقب انداختن آن به چه تفکرات و چه راهکارهایی میاندیشید! ولی پاسخ بسیار ساده است شما در این حد و اندازه های مورد ادعایتان نیستید و با راه اشتباه در پی مبارزه با تقلب و فریب هستید.
    ولی راهکار ان نیز ساده است کافیست پس از عذرخواهی از خوانندگان بطور جد از آنان خواستار توقف هرگونه چاپلوسی و ذکر عناوین دروغین باشید, در غیر اینصورت کلیۀ مطالب و ادعاها و انتقاداتان بجز فریب و طبلی توخالی نخواهد بود و حتم بدانید خوانندگان این مسایل را میدانند و میفهمند و بر مبنای آن قضاوت کرده و خواهند نمود, در واقع کارهایی بی ارزش و بی ثمر بوده و گاه بد آموزی.

    همچنین ممکن است در پاسخ احتمالی به بیراهه روید و صورت مسئله را پاک نمایید و دلایل پوزش را بخواهید, در اینصورت از قبل به شما میگویم که از نظر من نویسندۀ برخی از نظرات حاوی عناوین و صفات تخیلی و مدارج علمی و طرفداری, خود شما یا احیانا اعضای خانواده تان بوده و هستید.
    زیاد هم نگران نباشید و باور کنید بسیاری از این موارد را خوانندگان همواره میدانسته‌اند, و تنها گاهی به مانند برخی از نامه های جعلی مانند آن بسیجی را به رویتان آورده اند, پس شما نیز حلولی تازه و صادقانه یا صادقانه تر یابید و تولد نوزادی دوست داشتنی و صادق را بر خوانندگان به سرور افکنید که به قول خودتان هیچگاه دیر نیست.

    همچنین اگر قادر به تحمل مطالب و نظرات برخی خوانندگان راجب شخص شما یا مسائل دیگر شامل سوتفاهم یا توهم یا احیانا حسادت نیستید روشن بگویید تا کسی وقت خویش را بیهوده اتلاف ننماید, مردم برای وقت و زحمت خویش ارزش قائل هستند, نه اینکه به مانند پوشال کاه آنان را باد دهید و با هر لحن و بیان دلخواه آب یخ بر ملاج نویسندگان جاری سازید, ساده و صادق بگویید مطالب خوانندگان شامل انتقاد از شما نباشد و همچنین سطح مطالب زیر دورۀ راهنمایی باشد, تا خدای ناکرده دچار اضطراب ضعف علمی نشوید.
    باز چنانچه مایل بودید به شما اثبات گردانم که چگونه از مطالب زیر دیپلم ایراد گرفتید که سخت و سطح بالاست, و من با عرض معذرت (خوف سانسور!!!) حتا به دیپلم شما شک کردم.

    همچنین بیان و نوع خواستۀ شما از جناب nvfnv را صحیح نیافتم, بی شک ایشان نیز به مانند من و یا سایر انسان ها و البته نه به مانند موجود کمال یافته ایی چون شما! دچار اشکالاتی میباشند ولی باید دانست نوع سخن و برهان و یا بیان انتظارات از یک متخصص سطح بالا مانند ایشان که رتبۀ نخست علمی در رشتۀ خویش در ایران را دارد و اصلا یک چهرۀ بین المللی است و خدمات مهمی به کشور داشته به این ساده گیها نیست که حال شما با دو جمله, جنین ادبمند ایشان را از رحم آموزه هایتان سزارین نمایید و ایشان زانو زنان و مشتان گره کرده بر آسمان و استغفار کنان از خدا و شکر کنان از مولای جدید خویش بر پایتان افتد, درست به مانند نمایش های درپیتی که جناب عالی و نظایر جناب عالی چند دهه به خورد جامعه دادید.

    موفق باشید (از خوف سانسور!!!)

    ————————————-

    سلام دوست گرامی
    نیازی به این همه آشفتگی نبود دوست من.
    درهر حرفه ی هنری و صنعتی و فرهنگی و عمرانی و … هیأت های ژوری ای هستند که میزان توانمندی هنرمندان و صنعتگران و معماران و .. را بررسی می کنند. ممکن است یک معمار سواد آکادمیک که نه حتی سواد ابتدایی نداشته باشد اما به مراتبی از هنرمعماری برآمده باشد که تعدادی معمار تحصیل کرده ور دست او باشند. هیأت ژوری با بررسی توانمندی وی به او مدرک معادل می دهد. که روی آن نوشته شده: معادل مدرک تحصیلی کارشناسی یا معادل مدرک تحصیلی کارشناسی ارشد یا معادل مدرک تحصیلی دکترا. در مورد بنده این آخری است. یعنی معادل مدرک تحصیلی دکترا. که این مدرک معتبراست و دارنده ی این مدرک می تواند با ارائه ی آن از مزایای آن در حوزه ی کاری اش بهره مند شود. حتی برخی از دوستان ما که این مدارک را دارند در دانشگاهها تدریس می کنند. بدون آنکه در آن رشته تحصیل کرده باشند. درضمن دوست گرامی، مدارک تحصیلی یا هرچه که هستند تنها بخش کوچکی از هویت ما را مشخص و برجسته می کنند. بخش وسیعی از هویت ما درقلم ما در سخن ما در رفتار ما در شیوه ی زندگی ما و در نحوه ی همزیستی ما با اطرافیان رقم می خورد. امید که آرامش شما فراهم شده باشد.
    با احترام

    .

     
  77. اقا کمال این همه شعر گفتی حالا حرف حسابت چیه؟ واضح بگو

     
  78. آقای نوریزاد احساس می کنم حس آریایی بودن درشما و امثال شما همه چیز را تحت الشعاع قرار می دهد در بحث از امید کوکبی نابغه ترکمن یکبار هم به تورکمن بودنش اشاره نکردید ..طبق گفته دوستان چون من برنامه را ندیده ام که اگر چنین باشد از شما پذیرفتنی نیست حال هم از کردستان شروع می کنی ولی بدانید که آذربایجان غربی هرچند بخش اندکی کرد زندگی می کنند ولی آنجا آذربایجان است اگر سری به آنجا زدید کردستان تلقی نکنیدهرچند که آرزو می کنیم ترک و کرد و مسیحی و … در کنار هم برادر وار زندگی کنند هر چند که نماینده بوکان و …در صدد کردستان جلوه دادن آذربایجان غربی هستند در حالی که از قدیم الایام آین سرزمین سرزمین دلاوران آذربایجانی و ترکان غیور است و رفته رفته حس مهمان نوازی ترکان باعث شده کردها هم به این سرزمین سرازیر شوند خواستم واقعیت را در نظر بگیرید که بعدا پشیمانی سودی نخواهد داشت

    ——————

    سلام شیفته ی گرامی
    شما مرا وادار کردید که رازی نگفته را برملا کنم.
    وآن این که: من خود ترکم. منتها از این ترکهای اطراف شهریار که شماها ما را به رسمیت نمی شناسید. من با پدر و مادرم ترکی سخن می گویم. وآنان نیز با من.
    من نیز چون شما ترکم. منتها ترکی که: از بند زبان و مذهب و هرچه که او را به توقف وجمود و تعصب فرا بخواند رسته است.
    ودیگر این که:
    شما اگر بجای من بودید چه می کردید؟
    با احترام

    .

     
  79. سلام دکتر عزیز. من یک معلمم ار نوشته شما خوشحال شدم ما برادریم و ایران را هم عاشقاته دوست داریم. وحق ما هم اعدام نیست ما فقط دنبال حقوق برابریم این گناه نیست .همیشه مقاله هایتان را می خوانم و از اینکه در ان هتاکی وجود
    ندارد ممنونیم
    پاینده باشید.

     
  80. بازآ بازآ هر آنکه هستی بازآ
    سلام به نوریزاد ، سلام به جنس فریاد، سلام به شعور والا، سلام به انسان بالا، سلام بر اسطوره ناب، سلام بر جنس آفتاب، سلام از گورهای بی نشان، سلام بر انسانهای با ایمان، سلامی از کوه آبیدر، سلامی از تپه پر هنر، سلامی از شهر احمد بر قلب پاک محمد
    استاد ارجمند مردم کردستان در دریای آب خود تشنه اند، در میان انبوه موسیقی از نوحه خسته اند، از جاده های نظامی طرفی نبسته اند ، از صوفی و ملا بریده اند ، اما راه خدا را بسته اند، جاده دروغ و تزویر را آراسته اند. چه بگویم از ناله مادرانی که فرزندانشان وسیله نشانه گیری فرزندان امام زمان بود. دیگر از پاکسازی جاده ها چگونه برایت بنویسم که قبل از ماشین مین روب هر روز صبح چند نفر کرد را با تمام داشته و نداشته اش مانند بز و گوسفند و الاغ و … قربانی می کرد و بعد مجروح یا کشته با دلی شکسته اسیر در بنیاد شهید و جانبازان می کرد. از دل آن دخترکان 17 و 18 ساله برایت بنویسم که قربانی خنده پاسداران به هنگام کار در مزرعه بودند و بعد نشان جانبازی نثارشان می شد. یا از بریدن سر چند آدم روزه دار در ماه رمضان بنویسم که به خاطر کشته شدن یک نفر در جنگ با ضد انقلاب! قصابی شدند! یا از زندانی ریش سپیدان یک روستا برایت بنویسم که در سال های اول انقلاب باید 56 هزار تومان را بابت خرید اسلحه به دولت پرداخت می کردندجون اینان از نظر حاکمیت قبلا به گروهکها کمک کرده اند. خدا می داند تمام ثروتشان به زور به0 5 هزار تومان می رسید. مردم شهر به شهر و کوه به کوه وبا حراج مال خود درصدد امکان آزادی معتمدانشان بودند تا با جمع آوری آن از اعدام خلاص یابند. می خواهی از دل آن نو عروسی بنویسم که صبح بعد از ازدواج و به هنگام تخلیه خانه ها از ترس قتل وعام به خاطرسند ازدواجش که تنها آری تنها مهر دفتر یکی از احزاب را داشت چون آن زمان آنها حاکم بودند و کارهای قانونی در دفترآنها ثبت می شد همسرش را در گور دسته جمعی به نام شیطان آباد به خاک سپردند. یا از آن کشتارها با تیوتا نظامی بنویسم که کردها را زنده زنده طناب بر گردن به صورت زنده با ماشین یدک می کردند و بعد خانواده اش با مجبور به تماشای جان دادن فرزند خود یا پدر خود کرده و در حالی که هلهله کنان سپاهیان فتح خیبر! جشن می گرفتند و بابت تحویل جسد تکه پاره فرزندشان ، برادرشان یا پدر شان شیرینی می خواستند!
    به هر حال استاد ارجمند جای جای کردستان پر از سرباز بی نشان است، به هر گوشه ای از این دیار غریب قدم نهی ناله یک مظلوم گوش زمانه را کر می کند. اما، اما هنوز به گوش امام مستضعفان! نرسیده است. اینان کافرند و پوتینها تا پاکسازی کردستان نباید از پا درآید، آری دیدی چگونه پاکسازی شدیم!
    ولی مردم کردستان دلی به قامت قندیل و آبیدر و شاهو دارند، لطیف و همیشه بهارند، سودای انتقام در سر ندارند، از کینه بیزارند تنها از بدی تنفر دارند، کسی را کافر نمی پندارند، ملاک شیعه و سنی ندارند، برای عاملان ستم هم آرزوی خیر آخرت دارند و امیدوار به فضل پروردگار که شاید از روی نادانی یا ناآگاهی بوده است که شاید مشمول رحمت حضرت حق قرار گیرد. مطمئن باش از آن روز آن نور رحمت که در شهر ما بلند شد وآوازه اش از اوین سر درآورد و نفس جانفزایش گاه گاهی شهرتان را معطر ساخت دیگر کینه ای در شهر دل ما نیست، دوست دارم وقتی به سنندج آمدی از آن آب حبات جرعه ای گوارا کنی

     
  81. نوریزاد عزیز خواهش میکنم مواظب خودت باش. در جاده ها و بیابانها بر خلاف نظر رضا برادران امنیتی واطلا عاتی منتظرتند.وگرنه پژاک وکروههای اینطوری کاری به شما ندارند. خواهش میکنم نرو.اونجاهها طعمه خوبی برای این لاشخور برادرا خواهی بود.ما چشم امیدبه تو داریم.حرف دل ما رو میزنی. اگر هم مصممی .دل هر ایرانی ازاده همراهت .مواظب باش کارت خطر ناکه.

     
  82. با درود بر نوریزاد گرامی و رادمردی میهن دوست و انسانی شریف و انساندوست که با شعار صلح و دوستی و برابری و حقوق شهروندی به جنگ پلیدیها و پلشتیها برخاسته اید.امید است که در سراسر ایران با بوجود آمدن کمیته هایی با شعار صلح و دوستی از شما پذیرایی شود.مسلما شما تنها نخواهید بود و ملیونها ایرانی چشم براه ورود شما به شهر و دیارشان هستند.این حرکت نمادین شما ولوله ای بجان مزدوران و حامیان جهل و استبداد انداحته و شور و شوقی در دل تمام ستم دیدگان ایران زمین.پیروزی تو پیروزی مردمان ایرانست و دراین تصمیم هرچه پیش آید جز پیروزی نصیب نخواهد شد.با آرزوی موفقیت شما رادمردی که شریف و پاک سرشتی!

     
  83. سلام به زنجان هم تشریف بیاورید یادش به خیردوره اصلاحات اومدی زنجان وفیلمی توامامزاده پخش کردی اون موقع هم ازت انتقادکردم صدای تودرروایت فتح قلبمواتیش میزدباارزوی سلامتی تووخانواده محترم

     
  84. من بعنوان یک ایرانی کرد ضمن تشکر از شما
    به همزبانان جدایی طلب خود میگویم، ایران را این چند دهه نبینید که چون همه‌ی ادوار حکومت ها
    می آیند و میروند اما این فلات با مردمانش و فرهنگ و تاریخش میماند، ایران واقعی برای ما کردها گاهواره بوده و خواهد بود،
    ما بدور از هرگونه تعصب قومی و مذهبی ضمن تلاش برای کسب حقوق اساسی خود همواره کرد را جدا از تاریخ و سرزمینهای ایران نمیدانیم و چون من بسیارند کسانی که آرزوهای بزرگی و اعتلای وطن را دارند!
    جدایی طلبان از هر قوم باید بدانند رویای آنها در صورت تحقق کشوری کوچک و بی پناه ،محصور در میان چند قدرت متخاصم منطقه ای چون ترکیه وعراق
    خواهد بود و این حقیقت را باید درک کنند که در بلند مدت منافع کردها و منافع ایران و ایرانی بسیار مشترک و منطبق خواهد بود. من هیچگاه روزی را نمیخواهم ببینم که
    برای سفر به تهران و اصفهان و تبریز مجبور به گذشتن از مرزی باشم
    با تقدیم احترام یک کرد از منطقه محروم مرزی قصرشیرین .

     
  85. تقدیم به آقای محمد نوری زاد

    در روز عاشورا می توانیم جامه ای سرخ بپوشیم و فریاد برآوریم که این سرخی، نشانه ی پیروزی خون بر شمشیر است که درس آن را از حماسه ی کربلا آموخته ایم۰
    می توانیم لباسی سر تا پا سفید بپوشیم و با صدایی بلند بگوییم، این کفن است که پوشیده ایم تا عهدی باشد بین ما وحسین(ع) که در راه ادامه ی نهضت حق طلبانه و ظلم ستیزانه اش، برای شهادت همیشه آماده ایم۰
    می توان سیاه پوشید و بانگ سرداد که این سیاهی نشانهٔ آن است که من و من ها، در روز و روزهای عاشورا، حسین و حسین ها را تنها گذاشته ایم و آن ها در مصاف با یزیدیان زمان خود، مظلومانه به شهادت رسیده اند و این لباس سیاه نشانی است بر شریک جرم بودن ما در ریخته شدن خون آن ها، زیرا که در جایی، حتی سکوت نیز شرکت در وقوع جرم است۰ آیا این فکر لرزه بر اندام ما نمی اندازد و تصور شریک جرم بودن در ریخته شدن خون حسین(ع) خواب را از چشمان ما دور نمی کند؟
    در این روز می توان لباسی سبز پوشید و گفت این به نشانهٔ آن است که نهضت حسینی خزان مظلومان را بهار کرده و نوید این پیروزی، بهار اندیشه را برای بشریت به ارمغان آورده است۰
    می توان زرد پوشید و گفت ما به خزان نشسته ایم؛ چرا که بعد از عاشورا، بهارانسانیت، تابستان را پشت سر نگذاشته به خزان رسیده است۰
    می توان خندید و شادی و پایکوبی کرد و فریاد «شهیدان زنده اند» را سر داد و نشان داد که از اعماق وجود مسروریم؛ چرا که آنان نمرده اند و نزد خداوند روزی آسمانی دارند و جاودانگی الهی، متعلق به آنان است۰
    می توان بر سر زد و شیون نمود که چرا همرزم حسین(ع) نبوده ایم و این افتخار را نداشته ایم تا هم رکاب او باشیم۰
    می توان گونه های خود را به رنگ سرخ درآورد تا یزیدیان، زردی روی ما را که در خزان نامردمی ها به زردی گراییده است، نبینند؛ همانگونه که منصور حلاج با خون خود گونه هایش را سرخ نمود تا روی زردش را دشمن ظالم نبیند۰
    می توان خاک بر سر ریخت که شایسته ی انسان خفّت زده است و بگوییم ما نیز نسبت به راه حسین(ع)، خوار و ذلیل هستیم و از این ذلت باید بر سر خود خاک بریزیم۰
    می توان عَلَم دار شد و زور بازوی خود را به رخ دیگران کشید، بساط زورآزمایی به پا کرد و بر این مبنا که عَلَم کدام دسته از همه بزرگ تر و سنگین تراست شهرت آفرید و همچنین می شود سنگین ترین عَلَم ها را بلند کرد و گفت، این به نشانه ی عَلَم نهضت اوست که هر چقدر سنگین باشد آن را بر دوش خواهیم کشید۰
    می توان… آری می توان هر کاری انجام داد، مهم آن است که در پس آن کار، چه اندیشه ای نهفته باشد و این که انسان با چه طرز فکری به رسالت خود نگاه کرده، در چه جایی و با چه محتوایی آن را پیدا کند۰ ضمن این که پس از یافتن آن رسالت، لازم است بدانیم که درابتدای راهی دراز قرار داریم که چگونه آن اندیشه را به عمل در آوریم۰
    حال که آموخته ایم« کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا »است یعنی؛ همه جا کربلا و همه روز عاشورا است، اینک ما در عاشورا و کربلای خود چه می کنیم؟ آیا اگر در روز عاشورا، در صحرای کربلا حاضر بودیم؛ حسین(ع) بازهم تنها نمی ماند؟ آیا این سوأل لرزه بر اندام ما نمی افکند و تصور شریک جرم بودن در ریخته شدن خون او، خواب را از چشمان ما دور نمی کند؟
    اگر ما در کربلا نبوده ایم تا افتخار همرزم بودن با او را داشته باشیم، در کربلای عصر خود که زندگی می کنیم و اگر در روز عاشورای تاریخی حضور نداشته ایم، در عاشورای زمان خود که قرار داریم۰ کافی است که حسین و حسین های زمان خود را بشناسیم، عاشورا و کربلا به خودی خود پیدا می شوند۰ اما اگر حق طلبان و ظلم ستیزان کماکان تنها مانده اند، خدا را شکر کنیم که ما روز عاشورا در کربلا نبوده ایم زیرا اگر حضور داشتیم یا در زمره یزیدیان بودیم و یا از کسانی که حسین(ع) را ترک کردند۰
    بیایید معرفت و روح نهضت حسین(ع) را یافته و حماسهٔ بزرگ او را زنده کنیم تا در زمرهٔ یزید و یزیدیان نباشیم زیرا که جهان دو قطبی است، یا راه حسین(ع) و یا راه یزید، راه سومی نیز وجود ندارد۰ بیایید به حال خود گریه کنیم و عملکردهای خود را پیش روی بیاوریم و حساب لقمه های سفره ی خود را یک بار از نظر بگذرانیم؛ آنگاه خواهیم فهمید که در راه حسین(ع) هستیم و یا یزید:

    ببین که چه ریسیده ایم، دست کِه لیسیده ایم
    تا کـه چنیـن لقـمـه ها، ســوی دهـان آمـدند
    مولانا

    ظهر عاشورا است و ظهر عاشوراها، فرصتی است که انسان با خود واقعی اش روبرو شود و من نیز در این آیینه، خویشتن خویش را مشاهده می کنم و می بینم که امروز چقدر عجول هستم (کان الانسان عَجولاً)، تا چه حد حریص و سیری ناپذیر(ان الانسان خلق هَلوعاً) و تا چه حد شکم بر من حاکم است و جز آن، چیز دیگری را نمی شناسم و این آیا مصداق(اولئک کالانعام بل هم اضل) نیست؟ امروز به راحتی دروغ می گویم، به گرسنه و درمانده تر از خود رحم نمی کنم و در اِسراف غرق شده و غذای متبرک او را اسراف کرده و در زباله دانی می ریزم و… این است خـود واقعـی مـن که در روز عـاشـورا برمَـلا می شود۰
    آری عاشورا، آیینهٔ تمام قدی است در مقابل ما تا بتوانیم خود واقعی را در آن نظاره و شناسایی کنیم و او را نیز بهتر بشناسیم۰
    بیاییم در این آیینه به خود نگاهی بیاندازیم و برای خود چاره ای اندیشیده و طرحی نو بیابیم تا پس از رسیدن به اندیشه ای درست، نوبت به انجام عمل رسیده و نهضت حسین(ع) را در عمل زنده نگاه داریم۰ وای اگر از همه ی این نهضت ها و حماسه های بزرگ، برای ما دست بریده ای، لب خشکیده ای، سر بریده و فرق شکافته ای و… باقی مانده باشد و معرفت حرکت انسان های بزرگ تاریخ در گذر زمان به دست فراموشی سپرده شده و از آن ها فقط مراسمی برجای مانده باشد، آن وقت است که باید گریست و گریست، برسر زد و شیون کرد و…
    امروز عاشوراست، به یاد می آورم که سال ها است که با حسین(ع) بیعت بسته و بیعت شکنی می کنم، به یاد مُهر نمازم افتادم که از تربت پاک کربلاست و من به نشانهٔ بیعت با او مبنی بر ادامهٔ نهضت حق طلبانه و ظلم ستیزانه اش همواره برآن پیشانی می گذارم و هرزمان که پیمان اول «ایاک نعبد و ایاک نستعین» را با خدا می بندم که «تنها عبد او باشم و فقط از او استعانت بطلبم» پیمان دوم را هم با حسین (ع) در کنار آن قرار داده و بیعت می کنم که راه او را ادامه دهم، اما دریغ از یک ذره عمل۰
    امروز در آیینه ی عاشورا خود را نظاره می کنم و جُز پیمان شکنی حرفـه ای و ماهر که حتی به پیمان شکنی های خود نیز واقف نیست، شخص دیگری نمی بینم۰ من از یک سو پیمان خود را با خدا می شکنم و از سویی دیگر با حسـین(ع) و می خواهم با شرکت در مراسمی و ریختن اشکی به خود بگویم که دین خود را نسبت به او ادا کردم و با این وسیله وجدان پیمان شکن خود را راحت کـنم۰ اما آیا بدین ترتیب وظیفه ی خود را درقبال این پیمان انجام داده و در زمره ی حسینیان قرار گرفته ام؟
    هم اکنون حداقل خوشحال هستم که پیمان سوم (لبیک؛ اللهم لبیک؛ لبیک لا شریک لک؛ لبیک) را نبسته و بار پیمان شکنی ام را از این سنگین تر نکرده و به شیطان نیز سنگی نزده ام تا دروغ هایم، بیش تر از این آشکار نشود۰
    اگر حسین (ع) هم اکنون در بین ما حاضر شود؛ از عملکردهای ما در زنده نگهداشتن نهضت عظیمش چه می بیند؟ او ما را نظاره خواهد کرد که همچون قوم بنی اسراییل که در غیاب موسی، گوساله ی سامری را بر سر دست بلند کردند ما نیز درغیاب او عَلَم ها ساخته، کله های اژدهای فلزی را بر طرفین آن قرار داده، مجسمه های فلزی دیگری را به جای گوساله بر آن نصب کرده ایم و آن را بلند کرده، به هر سو می کشیم و عَلَم نهضت او را به علم زورآزمایی تبدیل نموده ایم۰ او ما را خواهد دید که باطن را فدای ظاهر کرده، کمتر در این مراسم مهم به درس های عاشورا می اندیشیم۰
    اگر امروز حسین(ع) در بین ما بود و ما از آن حضرت سؤال می کردیم که از ما عمل و وفای به عهد می خواهد و یا فقط گریه و زاری و بر سر زدن را، چه پاسخی به ما می دادند؟
    به طورمسلم آن حضرت به ما می فرمودند که وفای به عهد را خواستار هستند، عهدی که بر طبق آن حق طلبی و ظلم ستیزی ناشی از مرام حسینی، لازم و واجب می شود، زیرا آن امام شهادت را برای نشان دادن راه خدا انتخاب نمود تا برای ما الگوی کاملی باشد از انسان متعهد نسبت به خدا(ایاک نعبد و ایاک نستعین)، حق طلب و ظلم ستیز، تا بتوانیم او را نمونه و چراغ راه خود قرار دهیم نه این که برای شهادت افتخار آمیز او فقط شیون کرده و بر سر بزنیم ولی در زمره ی حسینیان زمان خود نباشیم۰
    آری باید برای این همه گمراهی و دور بودن از راه و پیمان شکنی ها گریه کنم؛ حداقل امروز را، زیرا احتمال دارد فردا همه چیز دوباره فراموش شده و چهره ی واقعی خود را نیز تا مُحرم و مُحرم های دیگر به دست فراموشی سپاریم ۰
    حسین(ع) تا ابد، بلبلی است بر شاخه ی درخت هستی، تا چه کسی از ناله او پریشان و منقلب شود و به این وسیله درون خود را شکوفا کند۰

    آن کـس که پریشان شود از نالـه ی بلبل
    در دامنش آویز که در وی اثری هست
    حافظ

     
  86. سلام، دکتر جان به پژاک و گروه های دیگه و یا حتی سوءاستفاده از اسم اونها برای بخطر افتادن سلامتی تون فکر کردید آیا؟؟؟
    نمیگم بترسید و …. .سلامتی تو واسه مردم مهمه.. بودنت قشنگه

    ———————-

    من بین مردم کردستان گم می شوم. خودشان مراقب خواهند بود. درآنجا نوری زادی درکار نخواهد بود.بل نوری زاد یک گمشده ای درمیان پیدایان خواهد بود.
    با احترام

     
  87. سنگری دزفولی

    نوری زاد وطن پرست همراه نمی خواهید؟ شما را بخدا پاسخم را بدهید. حاضرم در رکاب شما جان فدا کنم. شما را بخدا جوابم را بدهید.

    —————–

    سلام جناب سنگری دزفولی
    این سفر وسفرهای دیگر را تنها به پایان می رسانم. دلایل مختلفی دارد که عمده اش پرهیز از حساسیت برانگیزی برای برادران اطلاعات وسپاه است.
    با احترام

    .

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

96 queries in 3111 seconds.