سر تیتر خبرها
آثار هنری ایام زندان ( بـارانِ علـی) + (جنـگل و تبـر)

آثار هنری ایام زندان ( بـارانِ علـی) + (جنـگل و تبـر)

باران علـی
زندانیان در زندان، بیش ازهرکجا، تشنه وگرسنه ی عدل اند. یک زندانی از دستگاه قضا، از قاضیان، از سرباز دم در، ازکوچک و بزرگ این دستگاه مگر چه انتظاری دارد؟ جز ادب و اخلاق و انصاف و درستی؟

همینجاست که نام علی به ذهن و زبان جمع کثیری از زندانیان راه می یابد .  آنان از قاضیِ اسلامی ، انتظار عدل و انصاف دارند اما مگر این چشم انتظاری بسر می رسد؟  آنجا که علی با شاکی یهودی خود به محضر قاضی می رود و چون شاهدی ندارد، قاضی به نفع مرد یهودی رأی می دهد. کدام قاضی؟ همو که خود علی او را برمسند قضاوت نشانده است. تجسم یک چنین درخشش هایی است که ما را شیفته ی علی ساخته است.

IMG_4325

ابتدا با قاب های مقوایی، یک ترکیب ساده اما درهم فروشده ساختم. وسپس برهرقاب، اسم علی را نوشتم. کار که به پایان آمد، آن را بر دیوار سلول نصب کردم و خود برای تماشا عقب رفتم. ازدور که به علی های خود نگاه می کردم، احساس می کردم بارانی ازعلی به سلول تنهاییِ من می بارد. چه بارانی و چه طراوتی! مگر می شود درهوای بارانیِ علی نفس کشید وازاو رنگ و بو نگرفت؟
تاریخ ساخت این اثر: اسفند ماه سال هشتاد و نه
مکان: زندان اوین –  بند دو الف سپاه

جنگـل و تبـر
TAJ_4683-660x330
تابلوی بالا هم ملافه ی من بوده درزندان. اندازه اش دو متر و ده دریک متر و ده است. اسمش؟ جنگل وتبر. به تاریخ بیست وهفتم دیماه هشتادونه.

محمد نوری زاد
چهاردهم آبان نود و دو – تهران

Share This Post

درباره محمد نوری زاد

14 نظر

  1. آفرین به این روح بزرگ که در تلاطمی بزرگتر سربه آسمان ساییده و تجلی جسمانی اش را در اثری اینچنین آشکار ساخته است.

     
  2. ابوتراب کج زلف

    با درود و آرزوی تندرستی برای همه

    در سال های کودکی مادرم در دهه محرمی که اتفاقا” به گرمترین روزهای تابستان مقارن شده بود هنگام خواب برایم از وقایع روز عاشورا و اتفاقات انجام شده آن تعریف میکرد و در هنگام حرف زدن در مواقعی که شدت حادثه بالا می گرفت چشمانش می بارید بطوری که قطرات اشکش صورتم را خیس میکرد ، بعد ها در هنگام نوجوانی که آن حالات برایش پیش می آمد برایم یقین حاصل شد که به تمام آموخته های مذهبی اش از سویدای دل معتقد راستین است بدون آن که خود در باره راستی و درستیش تلاشی کرده باشد که آیا واقعا”آموخته هایش با راستی همراه است یانه ، مثلا” درجواب پرسش من که مگر در کربلا امام حسین (ع ) چند نفر را کشت که خون تا رکاب ذوالجناح رسید ؟ با عصبانیت جواب میداد : یعنی آقایون علما و آخوند ها دروغ میگن!! اونا مردان خدائی هستند و از قول خودشان حرف نمیزنند ! برادرن و خواهران گرامی وقتی از ضمیر صاف و پاک مردم در جهت رسیدن به اهداف غیر واقعی سوء استفاده شود و این حربه بمرور زمان با ترفند های نو مسلح شود دیگر پاک کردن آن از آئینه دل کاری است نشدنی که اگر هم بشود برنامه میخواهد و پشتکار و هزینه ، انهم هزینه های سنگین. مردمی که هرهری مذهب هایشان یک هفته به ماه رمضان مانده دهانشان را آب میکشند آنهم سه بار ! وبعد یک ماه روزه میگیرند و سپس فردای عید دو باره روز از نو روزی از نو و یا دوباره برای دو ماه محرم و صفر داغ میکنند و ظاهرا” حسینی میشوند و تا پاسی از شب گذشته طبل و سنج وترومپت و کوس وکرنایشان خواب از چشم بیماران میرباید و درهنگام پخش نذری کلماتشان واقعا” گوش آزار است و رد و بدل کردن شماره تلفن در هنگام زنجیر زنی برای حضرت حسین (ع) با موهای ژل زده و کمربند سفید و شلوار های فاق کوتاه و پیراهن های یقه باز که از بیخ و بنیاد با هر مقوله مذهبی منافات دارد و تازه اصل قضیه را که امام حسین برای احیاء دین جدش به شهادت رسیده است با نخواندن نماز صبح بخاطر شب زنده داری و عزاداری سنگین ! زیر سوال می برند و از طرف دیگر آنانی که هرهری نیستند و نسبتا” در حیطه معقولی گام میزنند و بیشتر به مساجد میروند تا تکایا بی آنکه خود بخواهند و بدانند مزاحمت فراهم میکنند ، بخاطر ازدحام در جلوی مساجد و راه بندان های بی معنی مخصوصا” در نزدیکی بیمارستانها . حال با این شرایط چگونه میتوان توضیح داد که منظور از عزاداری مراسم اینچنینی نیست بل ادامه دادن راه واقعی آن بزرگوار با در نظر گفتن شرایط زمانی و مکانی است اکنون سال 61 هجری نیست و آگاهی دادن به همگان ابزار خود را میطلبد بدور از اوهام و تحریف و بزرگنمائی و تحمیر ( با پوزش از بکار بردن این کلمه )مردم ساده دل و بیان واقعیت محض که راستی به دل رهروان صداقت بیشتر مینشیند تا کلام شیرین اما بدور از حقیقت .با احترام

     
  3. سید ابوالفضل

    آقای “وراج” گرامی
    سلام بر شما
    هزار وعده ی خوبان یکی وفا نکند
    ************************
    نخست توضیحا عرض می کنم که :دوستی با نام مستعار “وراج” کامنتی گذارده اند ، در ذیل مطلبی که آقای نوریزاد تحت عنوان “سخنان محمد نوریزاد بر مزار ستار بهشتی ” در سایت قرار داده است . من خوشتر می دارم که هرگزایشان را به چنین نام مستعاری ننامم . زیرا اولا خطاب ایشان را با این نام خلاف ادب می دانم و ثانیا این که مطلبی که نوشته بودند ، کاملا بر خلاف آن نام مستعار ، موجز و مختصر و با تاکید صریح و شفاف بر نکات اصلی و مهم نگارش یافته بود . ازاین حیث ، هر جا که ضرورت یافت ،ایشان را با عنوان “دوست عزیز” ، مخاطب قرار خواهم داد .
    این “دوست عزیز” در نوشته اشان خطاب به آقای نوریزاد آورده اند : ” جهان به طرف عقل گرایی رفته ومی رود و ملت ایران نیز به تقکر جهانی خواهند پیوست واین پیوستن دیر وزود دارد اما سوخت و سوزندارد. ازیاد نبرید که اولین مردمی که برعلیه اعراب شوریدند ایرانیان بودندد. اولین کسانی که داستان شیعه را علم کردند و علی را درمقابل محمد قراردادند ایرانی ها بودند. اولین ملتی که درمنطقه مشروطه را بنیان نهاد ایران بود. اولین کشوری که درجهان نفت را ملی کرد ایران بود. و حالا نیز، اولین کشوری که خود را ازشردین و دین بازی درمنطقه رها خواهد کرد، ایرانیان خواهندبود. قبول ندارید؟ باشید و ببینید” .
    هم چنین ایشان باز هم خطاب به آقای نوریزاد مرقوم فرموده اند که : ” . می دانم خیلی سخت است شکستن باورهای چند ده ساله. می دانم اگربه آیین جدید که بی دینی و خداپرستی است بیایید مورد تف و لعنت نزدیکترین نزدیکانتان قرارمی گیرد. چنان که ما قرار گرفتیم . بله . برداشتن آخرین قدم کاریست بس دشوارترازقدم هایی که برداشته اید.”.
    دوست عزیز!
    من با آن چه که گفته اید به این صورت ، موافق نیستم . پیش از این در مطلبی که خطاب به یکی از دوستان نوشتم تا حدودی به این مطلب پرداختم . این نوشته ، تحت عنوان “میراث معتقدان به اندیشه های غیر دینی و ضد دینی برای بشریت ” پیش از این در ذیل مطلب “آثار هنری دوره زندان (انسان)” . منتشر شده است . اگر فرصت شد و تمایل داشتید ، آن را مطالعه نمایید .فکر کنم مطالعه ی آن در بحث حاضر مفید باشد .
    در ضمن می خواهم نخست روشن کنم که هدف من از این نوشته آن نیست که شما را از اعتقادتان به بی دینی ، منصرف نمایم و به پذیرش آن چه خود به آن معتقدم ، دعوت نمایم . “لکم دینکم و لی دین” . اما از آن جا که در نوشته اتان مطالبی را دیدم که می تواند با نوشته ی من تصحیح شود ، با خود گفتم چرا نگویم ؟
    از دو پاراگرافی که از نوشته ی شما نقل کردم ، استنباط شخصی من این است که خواسته اید بگویید که جهان در حال پیشرفت است و علم در کار روفتن خرافات و از آن جا که اعتقارات دینی در نظرتان خرافه هایی بیش نیست ، پس نتیجتا خواسته اید بگویید که ، اینگونه عقاید نیز ، در زیرحرکت سنگین چرخ های دانش و خردمندی ، له خواهند شد و دیر یا زود از آن ها جز خاطره ای نخواهد ماند . علاوه بر این تصور کرده اید که دین جدیدی در حال ظهور است که جز بی دینی نیست . و تصور نمو.ده اید که در پناه این “دین جدید” ، و از آن جا که ایرانیان چنین و چنانند ، پس ” اولین کشوری که خود را ازشردین و دین بازی درمنطقه رها خواهد کرد، ایرانیان خواهندبود. قبول ندارید باشید و ببینید ” .
    دوست عزیز
    به شما می گویم که ، دلیل آخرتان واقعا شاهکار است : ” باشید و ببینید” . با این گونه استدلال که می شود برای پیروزی هر طرز تفکری قاطعانه استدلال کرد . مثلا فرض کنید کسی بگوید ” مصریان اولین کشوری خواهند بود که خود را از شر بی دینی رها خواهند کرد ، آن ها بزودی کشور خود را به یک کشور تماما مسیحی تبدیل خواهند کرد . می گویید نه ؟ باشید و ببینید .”
    این عبارت با استدلال شما چه فرقی دارد ؟ در صورتی که سخن شما صحیح است ، چرا این استدلال و مشابه های آن درست نباشند؟ راستی ، ما چقدر صبر کنیم تا وعده ی شما تحقق یابد؟ پنج سال ؟ بیست سال؟ صد سال؟ چقدر؟ این دین جدید!!! کی محقق خواهد شد تا ما باشیم و ببینیم ؟
    دوست عزیز!
    من هرگز نمی پذیرم که این “دین بی دینی” شما ، “جدید” است . هم چنین نمی پذیرم که ناشی از تحولات علمی دوران معاصر و پپیشرفت های ناشی از آن می باشد . عمر اعتقادات “بی دینی” ، به اندازه ی عمر انسان وفرآیند اندیشیدن اوست . از زمانی که تاریخ مدون فلسفه نیز وجود دارد ، ردپای اعتقادات غیر دینی و ضد دینی ،قابل مشاهده است . جالب این که همه ی اندیشمندان غیر دینی و ضد دینی می پنداشته اند که اندیشه ی آن ها اندیشه ی برتر است و بزودی فراگیر و بلکه جهانگیر خواهد شد ( و این البته کاملا طبیعی است) . اما علی رغم میل آن ها ، این تمایل قلبی آن ها تا کنون محقق نشده است .
    جالب است که در قرن نوزدهم سردمداران اندیشه ی غیر دینی تلاش کردند با تدوین یک ایدئولوژی “کامل” رویای تحقق “دین بی دینی” را جامه ی عمل بپو شانند . مارکس و انگلس با پذیرش منطق دیالکتیک ، ماتریالیسم دیالکتیکی را مبنای تفکر خود قرار دادند و از نظر تاریخی نیز ، تحلیلی با مبنا قرار دادن دیالکتیک تاریخی آفریدند تا نشان دهند که تحقق تفکر بی دینان ، نه تنها یک رویا ، بلکه علاوه بر آن یک ضرورت تاریخی اجتناب ناپذیر است . آن ها از استدلال دیالکتیک تاریخی خود نتیجه گرفتند که : ” ” بورژوازى مقدم بر هر چیز گورکنان خود را بوجود میآورد. فناى او و پیروزى پرولتاریا بطور همانندى ناگزیر است” (نقل از مانیفست کمونیست ) ” . و به همین دلیل آن ها نتیجه گرفتند که از نظر اقتصادی نیز سوسیالیسم الزاما جایگزین سرمایه داری خواهد شد .
    ظاهرا مثلثی از فلسفه ، تاریخ و اقتصاد که ساخته شد بود ، همه چیزش به همه چیزش می خورد . فلسفه ، تاریخ و اقتصاد را تایید می کرد ، تاریخ ، ناگزیری غلبه ی پرولتاریا بر بورژوازی را بشارت می داد و همه مژده ی نظام اقتصادی سوسیالیسم را به ارمغان می آورد . بنابراین آن ها نیز مانند همه ی اندیشمندان غیر دینی پیش از خود ، یک بار دیگر پیروزی قریب الو قوع کمو نیست ها را نتیجه گرفتند . خوشبینانه اعلام کردند” شبحى در اروپا در گشت و گذار است – شبح کمونیسم” .(نقل از مانیفست کمونیست ) . تصور آن ها این بود ” بورژوازى مقدم بر هر چیز گورکنان خود را بوجود میآورد فناى او و پیروزى پرولتاریا بطور همانندى ناگزیر است (نقل از مانیفست کمونیست ) . آن ها هم چنین اعلام کردند که ” بجاى جامعه کهن بورژوازى، با طبقات و تناقضات طبقاتیش، اجتماعى از افراد پدید میآید که در آن، تکامل آزادانه هر فرد شرط تکامل آزادانه همگان است” (نقل از مانیفست کمونیست) . جالب این که آن ها پیش بینی کردند که این تحولات اول بار از آلمان شروع خواهد شد .
    اکنون پس از گذشت بیش از یک و نیم قرن مردم هنوز منتظرند که “باشند و ببینند ” . اما تحولات کاملا غیر از آن چه آن ها تصور می کردند پیش رفت . نه تنها در آلمان که به قول نویسندگان مانیفست کمونیست ” در یک شرایط مدنیت اروپایى بطور کلى مترقى‌ترو یک پرولتاریاى به مراتب رشد یافته‌ترى نسبت به انگلستان قرن هفدهم و فرانسه قرن هجدهم” قرار داشت ، بلکه تقریبا در هیچکدام از پیشرفته ترین کشورهای صنعتی انقلاب مورد انتظار رخ نداد . و هنوز هم چشم اندازی برای وقوع آن مشاهده نمی شود . جالب این که آن چه نیز به عنوان اردوگاه کمونیسم در جهان پدیدار شده بود ، رفته رفته ، می رود که به موزه ها سپرده شود .این ها واقعیت های انکار ناپذیر جهان معاصر است .
    به یاد دارم زمانی در اواخر دهه ی پنجاه ، دوستانی که از اشغال کشور افغانستان توسط شوروی سابق به وجد آمده بودند و آن را گسترش کمونیسم در جهان تلقی می کردند ، درست مانند این “دوست عزیز” تحقق قریب الوقوع کمونیسم و اندیشه های فلسفی ماتریالیستی را به ما نوید می دادند . استدلال آن ها این بود که اکنون (دهه ی پنجاه ) بخش اکثریت جهان “بی دین”شده و “بیدینی” را پذیرفته . می گفتند چین با یک میلیارد جمعیت ، شوروی ، بخش هایی از آسیا و اروپا و آمریکا ، دین را به دور ریخته اند . و البته مابقی جهان نیز به زودی همین کار را خواهند کرد . آن ها انتظارشان این بود که ایران نیز به زودی به اردوگاه کمونیست ها ملحق خواهد شد . اکنون بعد از گذشت بیش از سی سال از آن وعده ها ، ما “هستیم “و چیزی از تحقق آن وعده ها “نمی بینیم ” . به نظر شما چند سال دیگر منتظر بمانیم ؟
    بر عکس ، پس از فروپاشی شوروی سابق و تکه تکه شدن جمهوری های آن ، اکنون همگان می بینند که پس از شش دهه دیکتاتوری بی رحمانه ،( به نام دیکتاتوری پرولتاریا و به کام سیاسیون تمامیت طلب کمونیست )، کشتار ده ها میلیون انسان ، شکنجه و … هنوز در کشور شوروی مسیحیان مسیحی و مسلمانان مسلمانند . در سایر کشورها نیز همین رویه کم و بیش قابل مشاهده است .
    این در حالی است که آموزش در این کشورها زیر نظر حزب کمونیست و برای محقق کردن اندیشه ی غیر دینی ، رواج داشته است . کمونیست ها که در زمان حضور در اپوزسیون ، این چنین در نشر اندیشه های ضد دینی تلاش ( بخوانید افراط) می کنند ، هرگز در زمان حضور در قدرت ، این فرصت طلایی را از دست نمی دهند و ندادند . (نمونه ی برجسته ی آن را می توان هم اکنون در کره ی شمالی مشاهده کرد ) .
    دوست عزیز
    علی رغم نویدی که شما و تمامی معتقدان به اندیشه های غیر دینی و ضددینی در طول تاریخ داده اند و می دهند ، حضور دین در صحنه ی اجتماع ، یک واقعیت انکار ناپذیر بوده وهست .بگذار من هم مثل خود شما استدلال کنم و بگویم ، پس از این نیز چنین خواهد بود . “باشید و ببینید” . با وجود این که شما تفکر خودتان را اندیشه ی برتر می دانید و مژده می دهید که ایرانیان ، دین را از ساحت جامعه ی خود خواهند روفت ، من می گویم این “آرزو”ی شماست ، لیکن برای آن “استدلال” درخوری ندارید .
    برخلاف دیدگاه شما “بی دینی” آئین جدیدی نیست . در کشور ما نیز از دیر باز وجود داشته و هم اکنون نیز وجود دارد . با این حال و علی رغم میل باطنی شما ، این “دین بی دینی” ، مقبول مردم واقع نشده است . مردم در طول زمان “دین” و “بی دینی” را تجربه کرده اند و استنباط خود را راجع به هردوی آن ها دارند . شجاعت آن را دارید تا قضاوت مردم را برایتان بگویم ؟ اگر ناراحت نمی شود ، جسارتا عرض می کنم که “بی دینی ” در افواه عام ، معادل ناسزا تلقی می شود . وقتی مردم از فرط عصبانیت و ناچاری به کسی می گویند “بی دین” یا ” لامذهب” ، منظورشان این است که فرد مورد نظر صفاتی از این قبیل دارد : بی انصاف ، بی مروت ، مال مردم خور ، دروغگو و… .و البته من به ناچار از ذکر برخی صفات زشت دیگر معذورم .
    من فکر نکنم که در زمان عمر باقی مانده ی من و شما ، امکان تحقق وعده ی شما وجود داشته باشد . به قول حافظ وعده ی شما نیز مانند “هزار وعده ی خوبان” دیگری چون شما ، “یکی وفا نکند” . بااین حال به شما عرض می کنم که آیندگان “خواهند بود” و “خواهند دید” .
    ارادتمند
    سید ابوالفضل

     
  4. سلام بامداد سخن عزیز. از شما واستادنوریزاد وهمه خوانندگان این سایت هم پوزش می طلبم وخوشحالم که با فرزانگانی نکته بین وخرد گرا آشنایم . با احترام ، پروین

     
  5. با درود خدمت آقای محمّد مهدوی فر امیدوارم پوزش این حقیر را بپذیرید شرمنده ………….

     
  6. خانم پروین

    اگر دقت بفرمایید نوشته آقای مهدوی فر طنز (کنایه) است. اگر به نوشته های دیگر ایشان رجوع کنید بهتر متوجه می شوید. فکر می کنم خود آقای خامنه ای هم توی دهن آن ابلهی زده است که چنین مزخرفاتی سر هم کرده است. گاهی این فرومایگان چنان در تملق و چاپلوسی اغراق می کنند که ولایت مطلقه را هم بر می آشوبند. نمونه آن هم جوانک طلبه ای که با شعرش ایشان را به مقام خدایی رساند و در جواب آقای خامنه ای با تشر گفت “اکذبها” و گفت که شعرش کفرآمیز است. البته چندان هم بدش نیامده بود از این تملق تهوع آور چون بلافاصله گفت البته در مقام شعر اشکالی ندارد!

    با احترام
    بردیا استقامت

     
  7. محمد مهدوي فر

    سركار خانم پروين ، اين كه مولاي ما (روحي و ارواح العالمين له الفدا) به محض تولد نام مبارك علي (ع) را بر زبان جاري فرمودند اصلا از ديد ما چيز مهمي نيست . از اوليا الله كارهاي مهمتر هم بر مي آيد . از ديگر كرامت هاي رهبر الهي و آسماني ما اين است كه در سخنراني همين امسال (12 آبان) در جمع كودكان ، خطاب به اسراييل فرمودند ” اي حرامزاده ” و سپس كودكان با مشتي گره كرده تكبير گفتند و در آن حال همه ي استكبار جهاني از چنين فحش آبداري به خودش لرزيد . شما براي اينكه به شخصيت آسماني آقاي ما پي ببريد بايد بيشتر مطالعه كنيد ، تا ديگر مرا متهم به خرافه پرستي نكنيد .

     
  8. سلام آقای محمّد مهدوی فر اوّل فکر کردم طنز نوشته اید . برادر این داستان که مضحکه خاص وعام شد وراویان وپردازندگان آن هم از خجالتشون یا ساکت شدند یا یکجورهایی در پی ماله کشی برآمدند. برادر بزرگوار شما تا حالا شما دیدی بچه ای بدنیا بیاد وحرف بزنه .سعی وتلاش استاد نوریزاد برای همین هست که ما مردم را از این اوهام باوری ونکبت پرستی نجاتمان دهد تعصب را از خودتون دور کنید تاحقایق امور را ببینید مثلاً ما اشرف مخلوقات هستیم .واگر سر سپرده خرافات وتعصبات نباشیم استعداد های فراوان برای درک وفهم داریم

     
  9. نظر دهندگان محترم
    مسئول بوجود آمدن حکومت استبدادی و دیکتاتور ی مردم میباشند.
    طبیعی است که در رژیم ولایت مطلقه (اینجانب اعتقاد قوی دارم که آنچه را که رژیم ولایت مطلقه فقیه در ایران میکند عین اسلام است) زندانی سیاسی و غیر سیاسی با ندای مذهبی بانگ تظلم خواهی یا طلب مغفرت بکند و نه پیگیری از طریق قانون مدون و به روزشده زمینی. این خود نشانگر آن است که ملت ایران خود را تبدیل به امت اسلام نموده و امت هم امام میخواهد. دیروز امام علی و امروز امام خامنه ای!!! و فردا در ادامه فرهنگ امت بودن امامی دیگر. تا آنجا که اینجانب مطلع هستم تنها دینی که نامش ریشه در تسلیم و فرمانبری بدون چون و چرا دارد اسلام است.
    بازهم تا آنجا که بنده در جریان هستم دینهای دیگر بدون نفاق یک یا چند واسطه بین خود و خالق اختراع و بدان سجده میکنند اما مسلمین که در ظاهر خدای یگانه و قادر را میپرستند و بدان سجده میگذارند در عمل صدها واسطه بین خود و خدای خود ایجاد میکنند، این هم از عجائب روزگار ما میباشد.
    یک سئوال: آیا فردی در بین نظر دهندگان محترم میباشد که بتواند قوانین مشترک بین دین یهود و اسلام را بشمارد؟
    به امید روزی که عقل و خرد و اندیشه در همه ما ایرانیان به حد اعلا برسد تا فرهنگ سکولاری (جدائی دین از دولت) – که پله اول پیشرفت ایران است – در فرهنگمان نهادینه شود و دولتی منتخب مردم و برای مردم و پاسخگو به مردم را برپا کنیم.
    مهدی
    جهت پی بردن به معنای اسلام به دوسایت ذیل رجوع نمائید.
    1 – لغتنامه معین
    http://www.jasjoo.com/books/wordbook/dehkhoda/%d8%a7%d8%b3%d9%84%d8%a7%d9%85/
    2 –لغتنامه دهخدا
    http://www.jasjoo.com/books/wordbook/fa/%d8%a7%d8%b3%d9%84%d8%a7%d9%85/

     
  10. اینکه علی بداد شما رسیده بجای خود.
    تکلیف جانباختگان و شکنجه شدگانی که علی نشناس بودند چیست ؟
    با احترامی که برای شما و عقیده اتان قائل هستم آیا بهتر نیست از همین امروز تبلیغ دینی نکنیم و به مبلغان دینی گوشزد کنیم ؟
    میتوان انسان و آزاده بود و آنگاه دیندار
    نه آنکه اول دیندار شد و سپس راه انسانیت و آزادگی از آن آموخت
    تفاوت همین است که امروز ۷۰ میلیون ایرانی دارند سالها هزینه های گزاف میدهند

     
  11. سلام آقای نوری زاد

    اگر شما انصاف وعدالت علی را دنبال میکردید اینگونه به آقای روحانی حمله نمیکردید. شاید هم بهتر است بگویم دانش و دور اندیشی
    علی را . خلاصه اینکه شما ابوذر وار بر این بتکده میتازید ولی ما در هر زمان هم به علی ها محتاج هستیم وهم به ابوذر ها . بیآئید زمانی
    را برای آزمایش آقای روحانی صرف کنیم تا شاید امیدهای این مردم فهیم ودر عین حال ستم دیده محقق شود . من هم موافق پیگیری
    مستمر قولهای زمان انتخابات هستم ولی روش شما تخریت پشت جبهه ایشان وآب به آسیاب دشمنان ملت ما است

    با احترام

    —————-

    سلام حسن گرامی
    خدای مرا نبخشاید اگر قصد من آشفتن اوضاع باشد. من هرچه می نویسم چه آرام و چه تند همه و همه برای بهبود اوضاع است. من نقد می کنم. این که نقد درجامعه ی ما غریب و بی مخاطب است هیچ نیست الا این که حاکمان ما نقد را برنمی تابند و بنا بر حقانیت خود دارند. ما باید این اخلاق نادرست را اصلاح کنیم. باورکنید حسن آقای گرامی کسی که نقد می کند در کلمه به کلمه ی نوشته و در هر واژه ی سخنش خیرخواهی بر سرحاکمان و خطاکاران می افشاند. چه کنیم که بزرگان ما تنها به سخن خود بها می دهند و دیگران را صغیر و نابالغ می دانند. ما با تداوم نقد فضا را برای نقد پذیری مساعد می کنیم. که البته دراین راه باید هزینه بدهیم و از هیچ نیز نهراسیم.
    با احترام

    .

     
  12. محمد مهدوي فر

    جناب آقای نوری زاد ، من شخصا به کسی که تازه توی زندان به فکر علی (ع) می افتد ، هیچ ارادتی پیدا نمی کنم .
    من فقط به کسی صمیمانه عشق می ورزم که به محض پای نهادن به این جهان خاکی و به مجرد اینکه بدن نازنینش از بدن مادر جدا می شود ، نام مبارک علی (ع) را بر زبان مبارکش جاری می کند و آنگاه مامای وی که او نیز از اولیا الله است از سر شوق فریاد بر می آورد که علی یارت .

     
  13. زنده باد عدالت، زنده باد آزادی، زنده باد نوریزاد.

     
  14. محمد مهدوي فر

    جناب آقاي نوري زاد ، من شخصا به كسي كه تازه توي زندان به فكر علي (ع) مي افتد ، هيچ ارادتي پيدا نمي كنم .
    من شخصا به كسي صميمانه عشق مي ورزم كه به محض پاي نهادن به اين جهان خاكي و به مجرد اينكه بدن نازنينش از بدن مادر جدا مي شود ، نام مبارك علي (ع) را بر زبان مباركش جاري مي كند و آنگاه ماماي وي كه او نيز از اوليا الله است از سر شوق فرياد بر مي آورد كه علي يارت .

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

93 queries in 1894 seconds.