سر تیتر خبرها
آثارهنری ایام زندان(انسان)

آثارهنری ایام زندان(انسان)

پنج: تابلوی نقاشی با عنوان ” انسان”

واکاویِ گنجی که با انسان است، همان چیزی است که به هستی وبه عالم، معنا می بخشاید.

ازدیرباز تا کنون، عرق ریزانِ فیلسوفان واندیشمندان ومتفکران به همین مهم مربوط بوده است. که بدانند انسان کیست وچه گوهرها و چه ظرفیت هایی با اوست وقراراست چه بکند وچه تاج گلی برسرخود وبرسردنیای اطراف خود بزند.

اگر دروسعتِ یک نوشته بشود به این چیستاییِ انسان نزدیک شد، درنقاشی، دست یافتن به این مهم بسیار دور وگاه ناممکن به نظرمی رسد. چرا که ساحت نقاشی، معرض هرآنچیزی است که در قاب تصویر– وتنها درقاب تصویر- گنجانده می شود. واقعیت این است که بریک تصویر جولان چندانی نمی شود بارکرد. وحال آنکه یک نوشته، فضای فراخی برای پروازودست بردن به آسمان معانی دارد.

دوست داشتم من نیزدراین چند وچونِ بزرگ، کاری کرده باشم. ازقضا، حس زندان و زندانی بودن، درست همان حسی بود که من برای ورود به این معنای وسیع ، بدان محتاج بودم.

 سعی کردم فرازوفرود انسان را، واین که: ازکجاست وسرانجامش به کجاست درقاب خود بگنجانم. بستری از” ماهمه از خداییم و بسوی او بازمی رویم” پرداختم. وبراین بستر، رگ و پی یک هیبت انسانی پدید آوردم. وبا خطوطی، محل ارتزاق او را با همان بسترِمعانی پیوند زدم.

البته این درست نیست که من فراورده های هنری خود را به تفسیر بنشینم . شاید این تابلو می خواهد بگوید: انسان از خداست وبه سوی خدا نیز بازمی رود ودراین میان، هماره ازخدا تغذیه روحی وجسمی وهمه جانبه می شود.

اول باری که این اثر را به دیوارسلولم تکیه دادم وخریدارانه به او نگریستم، خودم ازهارمونی رنگ هایی که درکنار هم نشسته بودند، به وجد آمدم . من بی آن که خود تعمدی در انتخاب وبکار گیری رنگها داشته باشم، به رنگین کمانی از طیف سبز دست برده بودم.رنگ سبز، رنگ روییدن و رنگِ مرگ  است . عجب تنافری! هم روییدن هم مرگ. که مرگ ، در قاموس این معنا، خود، آغاز شکفتن دیگری است.

انسانِ این اثر، درکیفیتِ صورت واندام متوقف نیست. بجای برخورداری ازطیف، ازخط بهره مند است. آمیزه ای از رفت وآمد وبارش خطوط. که دراین بارانِ خط ، زیباییِ ظاهری، به حاشیه می رود و زیبایی درونی وباطنی مظهریت پیدا می کند.

اندازه: 88 در69 سانتی متر         مدت ساخت: سه روز       تاریخ : بهمن 89

Share This Post

درباره محمد نوری زاد

18 نظر

  1. جناب نوری زاد
    خوب که به فحوای کامنتهای ارسالی برای شما دقت میکنم میبینم اکثر مخاطبین و کامنت کذاری شما از بهائیان هستند و بعضا بی دین که خود شما در پاسخهایتان آشفته میشوید و از انتشار آن خودداری میکنید خاصه بعد از آن داستان بوسیدن پا !!؛شما که میگوید من مسلمانم و شیعه چرا اجازه میدهید برخی از طریق سایت شما به قران و پیامبر سایر معصومین توهین کنند چرا؟؟؟؟

    ———————

    سلام دوست گرامی ام
    اگر ما بلافاصله بعد از پیروزی انقلاب فرصت نقد و واشکافی و مطرح کردن نظرات وعقاید را برای همگان مهیا می کردیم و از یک خط نوشته نمی هراسیدیم مطمئنا اکنون مردمانی صبورتر و اهل مداراتر و حتما رشد یافته تر می داشتیم. راه بستن بر عقاید ونظرات مردم همان است که حاکمیت های ضد مردمی می کنند. باید راه را برنشر هرآنچیزی که منصفانه و عاقلانه است گشود. البته من خود مخالف ناسزا و توهینم. و تا توانسته ام از انتشار مطالب موهن جلوگیری کرده ام اما بدانیم که هراس از مطرح شدن دیگران ما را به ورطه های جهالت فرو می فشرد.
    با احترام

    .

     
  2. با سلام،
    کارهاتون واقعا زیبا هستن و این که شاهکاره.
    دست مریزاد.
    میشه لطف کنین این ویدئو زیبا هم به اشتراک بگذارید .

    ممنون ای آزاده.
    دوستدارت جهانشاه
    http://www.youtube.com/watch?v=5cPDdqpEpZ8

    http://www.youtube.com/watch?v=5cPDdqpEpZ8

     
  3. با سلام،
    کارهاتون واقعا زیبا هستن و این که شاهکاره.
    دست مریزاد.
    میشه لطف کنین این ویدئو زیبا هم به اشتراک بگذارید .

    ممنون ای آزاده.
    دوستدارت جهانشاه

    کوه شاه – محمد رضا عالی پیام (هالو)

    آنان که کوه را به طمع جابجا کنند
    آیا بود که یک سر سوزن حیا کنند
    دریاچه‌ی ارومیه را خشک کرده اند
    بنگر که با منابع ملی چها کنند
    تا چوب پتروشیمی شان بر ملاج ما
    راهی سوی خلیج میانکاله وا کنند
    زاینده رود و کرخه و کارون ، تشنه اند
    بر ماهیان و آبزیانش جفا کنند
    هی می برند از دل جنگل درخت را
    تا با زغالش آتش منقل به پا کنند
    مرداب و باتلاق شود خشک تا مگر
    ویلا و کارخانه به جایش بنا کنند
    بلعیده اند جنگل و صحرا و رود را
    شد وقت آن که کوه به زیر عبا کنند
    اینک رسیده نوبت کرمان و کوه شاه
    تا قامت بلند تو ای قله، تا کنند
    از کوه می‌کشند دل و روده اش برون
    تا سنگ آهنش ببرند و صفا کنند
    سیری ندارد این شکم پیچ پیچشان
    این کوه را چگونه در آن معده جا کنند؟
    ای کوه شاه نام خودت را امام کوه
    بگذار تا که دامنه ات را رها کنند

     
  4. چندی پیش ولی فقیه فرمودند که ایران باید صدو پنجاه میلیون جمعیت داشته باشد. من ابتدا با این همه فقر و نابسامانی که حکومت اسلامی نمی تواند از پس آن برآید از این گفته تعجب کردم گو اینکه من یاد گرفته ام در حکومت اسلامی اصلاً تعجب نکنم ولی به هر حال در فکر این گفته بودم که هی خبر موج اعدام ها می رسید. تازه متوجه شدم که مقام رهبری نگران اینند که تا چند سال دیگر کسی برای اعدام وجود نداشته باشد از این جهت دستور فرموده اند تا مردم بیشتر بچه دارشوند تا بلکه چوبه های دار از رونق نیافتد. وگرنه گور بابای آموزش و پروش و کار برای جوانها. توصیه می کنم ما خودمان بچه های خودمان را اعدام کنیم تا دست اینها نیافتند چون قبل از اعدام چنان بلائی سر اینها می آورند که حتی جرأت نمی کنند جسد آنها را تحویل دهند.

     
  5. سید ابوالفضل عزیز
    سلام
    فرموده بودید نظرم را در باب نوشته اخیرتان بیان کنم:
    پاسخ مفصل شما به مریم گرامی در باب ناسزا در اسلام بسیار جامع و مستدل بود. اگرچه برای من که از ورای اندیشه دینی به موضوع می نگرم پاره ای از استدلالها با اخلاقیات فرا دینی سازگاری ندارد. به طور مثال مسئله نفرین به نظر من کاری اخلاقی نیست. در حقیقت نفرین مظلوم به ظالم نه تنها نفعی به حال آن مظلوم نخواهد داشت بلکه ظالم را به دنیایی دیگر حواله می دهد و باعث کاهش حق خواهی می گردد. حال نفرین خدا و یا پیامبر خدا که به گمانم ابدا محلی از اعراب ندارد چرا که آنها قاعدتا می بایست سرچشمه قدرت و علم باشند. ولی شاید با اندیشه دینی بتوان به نوعی آن را توجیه کرد. در این زمینه دکتر سروش کاملا از ورای اندیشه دینی مباحثه می کند و از اینرو برای نا باوران به خدا هم از لحاظ فلسفی قابل قبول است. در حقیقت وقتی شما با کسی روبرو هستید که به کل اندیشه دینی را مردود می کند، تنها می توانید بر مشترکات اندیشه مانند اصول اخلاقی فرادینی، حقوق بشر و موازین عقلی تکیه کنید. البته شاید این موضوع برای شما که تا بدین پایه به دین اسلام معتقد هستید دشوار باشد ولی اگر بتوانید از این راه وارد شوید شاید کلام شما تاثیر بیشتری بر افرادی چون من داشته باشد. البته در این وانفسای بی اخلاقی دین فروشان، شما دوستان کاری بسیار دشوار در پیش دارید. من گاهی واقعا اندوهگین می شوم از اینهمه هجمه بی دلیل به اعتقادات شما عزیزان. شما نیز چون جناب نوری زاد آنها را درک کنید. حکومتی بر سر کار است که مدام بر طبل اسلام و خشونت توامان می کوبد و بسیاری را به خشم آورده است. در یک حکومت دموکراتیک اگر نهاد دین از نهاد قدرت جدا شود، دین شما عزیزان نه تنها تضعیف نمی شود بلکه بسیار محترم نگاه داشته خواهد شد.

    ضمنا نوشته اخیرتان در باب حکومت بی خدایان خیلی به دل می نشست دوست من. اگر پراگماتیستی هم به موضوع نگاه کنیم، به نظر می آید، ورای وجود و یا عدم وجود خدا، با استناد به تاریخ می توان گفت بشر امروز به خدایی که در حکومت دخالت نکند تا حدودی نیازمند است.

    با احترام
    بردیا استقامت

     
  6. سلام آقای نوری زاد عزیز

    منتظر بودم موضوع مطرح شده شما پر مخاطب باشد . نمیدانم چرا از آن نوشته های جان افزا و گاها جانکاه در این زمینه از دوستان چیزی
    نمیرسد . میگویند که قرآن در( بسم اله) خلاصه شده ویا مثنوی مولانا در( بشنو از نی) او . من هم میگویم شاید هم تکرار میکنم که هر جه
    هست ونیست در انسان خلاصه شده . غفلت از شناخت انسان در بودش ونمودش و رابطه اش با هستی تنها وتنها علت العلل زندانی است
    که او را میتواند گرفتار کند . و هر گفتار دینی ویا غیر دینی هم اگر مرادی غیر از واقعیت انسان را هدف قرار داده هدفش ومرادش حکومت
    بر انسان است . تاکید دارم که بخاطر همین برداشتم تنها انسان خودش برای خودش زندان میسازد والا نقاشی شما در زندان رژیم نشانگر
    عین آزاده گی شما است . خلاصه اینکه اگر گوهر خود را بیابیم هیچکس مارا نمیتواند در زندان کند که آنروز ظالم هم اسیر ما خواهد بود

    با احترام

     
  7. سخنی کوتاه با مریم گرامی

    از جناب نوری زاد گله کرده بودید و با قلمی که حکایت از خشم داشت انتقادی تند از ایشان کرده بودید. کاش جانب انصاف را رعایت کرده بودید و به جای بی ادب خطاب کردن ایشان، از بی ادبانه بودن آن جمله ی خاص انتقاد می کردید. اینکه شما در این سایت نظری بگذارید و یا نه طبیعنا تصمیمش با خودتان است ولی می خواستم از تجربه شخصیم با شما سخنی بگویم. من مدتها به دنبال مکانی می گشتم که در فضای مجازی بتوان به راحتی به تبادل اندیشه پرداخت. می توانم بگویم که بهترین مکان همین سایت جناب نوری زاد است. جمله ای که ایشان گفتند البته برای من کمی عجیب بود. در حقیقت با فروتنی و متانتی که از جناب ایشان سراغ داشتم کمی مرا هم آزرد. ولی با خود گفتم که ایشان بالاخره مدیر این مجموعه ای است که ما از آن بهره مندیم و از اینرو سعی کردم مطابق میل ایشان نظرات مربوط به متن اصلی را در هر پست بگذارم. ولی به اطلاع شما و سایر دوستان برسانم که من با بسیاری از روشنفکرانی که شاید شخصیتشان برای ما بسیار با عظمت با شد مکاتبه داشته ام و در سایتهاشان نظر گذاشته ام. هیچکدام از سایتها نه به این تعداد خواننده دارد و نه بخش نظراتش تا این حد پربار است. بسیاری از این دوستان چنان تنگ نظرانه کامنتها را حذف و یا سانسور می کنند که گویی سایتشان گوهری کم بها است و ما به سرقت آمده ایم. تنها فردی که با اینهمه شهرت نظرات حتی مخالف را نشر می دهد همین جناب نوری زاد خودمان است. ضمنا فراموش نکنید که این سایت طیف بسیار وسیعی از روشنفکران سکولار تا بسیجیان پیرو ولایت را در بر می گیرد. اگر شما حرفی برای گفتن دارید، که دارید، کجا از اینجا بهتر. آقای نوری زاد هم که چنان عذر خواهی از شما کردند که حقیقتا من متاثر شدم. پس بیایید تمرین دموکراسی و مدارا را از همینجا شروع کنیم. دموکراسی به معنی همانند سازی اندیشه ها نیست. دموکراسی در حقیقت تبادل و تقابل اندیشه ها و برداشت برآیند آن است. پس از این تقابل اندیشه نهراسید و قلم توانای خود را به کار گیرید. از قولی که به خود داده اید هم به راحتی عبور کنید. قبل از انتخابات اخیر به دوستان می گفتم که اگر خود خداوند هم از آسمان نزول کند و بگوید بیا در این انتخابات شرکت کن من دیگر شرکت نخواهم کرد. ولی چند روزی پیش از انتخابات با خود اندیشیدم که این چه لجاجتی است؟ من با چه کسی قهر کرده ام؟ من اگر بتوانم کوچکترین قدمی در جهت بهبود وضعیت سیاسی، اقتصادی و اجتماعی میهنم بردارم نباید دریغ کنم. مریم گرامی بیایید بردبار باشیم و آستانه تحملمان را بالا ببریم. همه ما انسانیم و از خطا مصون نیستیم. دیگران را بر اساس معدل رفتاری آنها قضاوت کنیم نه بر اساس تک جمله های آنان. بر این اساس اگر معدل جناب نوری زاد بیست نباشد قطعا کمتر از 19 هم نیست.

    پایدار باشید
    بردیا استقامت

    —————–

    سلام بردیای گرامی
    سپاس از باران محبتی که بر این سایت می بارید. من هم از مریم خانم گرامی تقاضا دارم مجددا ما را قابل بدانند و ما را به نوایی برسانند.
    با احترام

    .

     
  8. محمد مهدوی فر

    دوست عزیزم آقای نوری زاد ، امروز نزدیک ظهر این اس ام اس از مدرسه ی فرزندم آمد (کلاس هفتم) : سلام فرزند شما در راهپیمایی 13 آبان شرکت کردند و امروز ساعت 13/30 منزل خواهند بود .
    اولا بدون اجازه ی من فرزندم را به راهپیمایی بردند و چون می دانستند اکثر خانواده ها اجازه نمی دهند ، بنا براین با این پیامک ما را در مقابل عمل انجام شده ، قرار داده اند .
    ثانیا این مثل پول های بی زبان من است که بدون اجازه ی من و از طرف من تقدیم حسن نصرالله می کنند .
    ثالثا پسرم وقتی به منزل آمد گفت سخنران جلسه یک حرف زشت زد پرسیدم چه گفت ؟ گفت : سخنران، آمریکا را آمریکای بوق زاده خطاب کرد . گفتم عین آنچه گفته بگو ، منظورت از بوق زاده ، حرام زاده است ؟ گفت آری
    گفتم این لفظ را دقیقا رهبرش دیروز در سخنرانی در جمع دانش آموزان به کار برد . این آقای سخنران بی نزاکت راه دوری نرفته است .

     
  9. سلام به عزیز دل خواهر محمد نوریزاد
    این یکی از بهترین کارهای شماست. آ یا می توانید آنرا انفاق کنید؟
    با تشکر مرضی

     
  10. سید ابوالفضل

    آقای nvfvnگرامی
    سلام بر شما
    میراث معتقدان به اندیشه های غیر دینی و ضد دینی برای بشریت
    **********************************************
    شما برای من مطلبی را نوشته بودی و در آن به جای پاسخ دادن به من در خصوص این که در خواست شما را برای زدن گردن روشنفکرانی مثل شریعتی و جلال آل احمد و نوری زاد ، تقبح نموده بودم ، مطالبی غیر مرتبط را مطرح کرده بودی . عمده ی مطالبی که نوشته بودید بر می گشت به نظر شما در مورد دین و اسلام و پیامبر گرامی اسلام .

    من البته جدای از این که نوشته ی شما ربطی به مطلب من نداشت و علی رغم میل باطنی وارد بحث با شما شدم . در نوشته ی قبلی در خصوص دیدگاه شما در خصوص “ملیت ، “ایرانی بودن” و این که مرا غیر ایرانی و عرب دانسته بودی ، نظرم را نوشتم . اکنون می خواهم در مورد یک فراز دیگر از نوشته ی شما بحث کنم . شما نوشته اید : “سئوالی از شما دارم کاری به خورشیدی وقمری ندارم هزار وسیصد ونود ودوسال است که اسلام سایه اش را بر سر بشریت گشوده شما می توانید به عنوان نمونه حتی یک ملت از امت اسلام را نام ببرید که ازاد ودور از ظلم زیسته باشند ” .
    از این اظهار نظرتان تعجب کردم . نمی دانم بر اساس چه استدلالی می شود میزان درستی یک دین ویا حتی یک طرز تفکر را این طور سنجید . این که یک ایده ای نتوانسته در میدان عمل به درستی به موقع اجرا در آید و یا این که یک طرز تفکر در عرصه ی عمل به گونه ای اجرا شود که ، با اساس آن طرز فکر مطابقت نداشته باشد ، آیا دلیلی است به مردود شدن آن طرز تفکر؟ یا آن دین ؟ یا آن اندیشه ؟
    اگر این طور است ، من به شما می گویم که قدمت تفکراتی بر مبنای عدم اعتقاد به دین و حتی مخالفت با آن بسیار بیشتر از زمان پیدایش اسلام تاکنون است . شاید از زمان پیدایش انسان . و به طور مدون ، شاید از زمان تمدن های باستانی یونان و روم و مصر و بین النهرین . شما بگویید طی این دو سه هزار سال که اعتقادات ضددینی و عدم اعتقاد به خدا و جهان آخرت “سایه اش را بر سر بشریت گشوده شما می توانید به عنوان نمونه حتی یک ملت از “ملت های جهان” را نام ببرید که ازاد ودور از ظلم زیسته باشند ” .
    اعتقادات مخالف دین و ضد دین و عدم اعتقاد به خدا همواره در کنار اعتقادات مذهبی و دینی مردم وجود داشته است . آن ها همواره نیز خود را اندیشه ی برتر دانسته و نوید می داده اند که به زودی مردم “آگاه” می شوند و به آن ها گرایش می یابند و از این طریق حکومت هایی بر پا می شود که بشر را به سوی خوشبختی رهنمون خواهد نمود . این وعده ها البته تا کنون تحقق نیافته است . سرانجام در قرن نوزدهم با انتشار “مانیفست کمونیست” معتقدان به فلسفه ی ماتریالیستی که وجه اقتصادی آن سوسیالسم می شد ، اعلام کردند که ” شبحى در اروپا در گشت و گذار است – شبح کمونيسم” .(نقل از مانیفست کمونیست ) . تصور آن ها این بود که ” بورژوازى مقدم بر هر چيز گورکنان خود را بوجود ميآورد. فناى او و پيروزى پرولتاريا بطور همانندى ناگزير است” (نقل از مانیفست کمونیست ) .. آن ها هم چنین اعلام کردند که ” بجاى جامعه کهن بورژوازى، با طبقات و تناقضات طبقاتيش، اجتماعى از افراد پديد ميآيد که در آن، تکامل آزادانه هر فرد شرط تکامل آزادانه همگان است” (نقل از مانیفست کمونیست ) . حتی آنان پیش بینی کردند که این انقلاب از آلمان شروع خواهد شد و بزودی سراسر جهان را فرا خواهد گرفت . ببینید : ” کمونيستها توجه اساسى خود را به آلمان معطوف ميدارند زيرا آلمان در آستان يک انقلاب بورژوازى قرار دارد و اين تحول را در يک شرايط مدنيت اروپايى بطور کلى مترقى‌تر و يک پرولتارياى به مراتب رشد يافته‌ترى نسبت به انگلستان قرن هفدهم و فرانسه قرن هجدهم انجام خواهد داد. لذا انقلاب بورژوازى آلمان ميتواند فقط پيش‌درآمد بلاواسطه يک انقلاب پرولتاريايى باشد” . (نقل از مانیفست کمونیست ) .
    اما تحولات واقعی بر خلاف نظر کمونیست ها ، پیش رفت . انقلاب کمونیستی نه تنها در آلمان به عنوان اولین کشور رخ نداد ، بلکه اصولا تا کنون نیز نشانه ای از وقوع انقلاب کمونیستی در آلمان به چشم نمی خورد . به جای آن اولین بار در روسیه و آن هم نه توسط کارگران بلکه عمدتا توسط خرده بورژوازی ( که اندیشمندان کمونیست آن ها را طبقه ای جبون و مذبذب ، می دانستند ) ، رخ داد . انقلاب اکتبر سال 1917 در روسیه به نوعی کودتای بلشویک ها بود و نه یک انقلاب واقعی .
    در هر حال ببینیم این انقلابیون با مردم روسیه و سایر مللی که تحت حاکمیت تزارها بودند ، چه کرد ند؟ بیش از شش دهه خفقان و دیکتاتوری بر کلیه ی این ممالک حاکم گردید .(کشورهایی که تحت نام اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی شناخته می شوند) . میلیون ها انسان بی گناه برای اجرای برنامه های اقتصادی و سیاسی کمونیست ها کشته شدند . سبعیت کا گ ب به هیچ وجه کمتر از دستگاه های مشابه در نظام های ظالمانه ی دیگر نبود . دیواری آهنین به دور این کشور کشیده شد تا مردم آن ها از جهان بیرون و مردم جهان از وضعیت آن ها اطلاعی نداشته باشند .
    بعد از گذ شت بیش از شش دهه خفقان و آن گاه که جهان با وضعیت واقعی مردم روسیه مواجه شد ، معلوم گردید که علاوه بر خفقان ، شکنجه ، دیکتاتوری و… ، ساختارهای اقتصادی و وضعیت معیشتی مردم بسیار اسفناک است و این شرایط هرگز با شرایط بسیار مطلوبتر کشورهای سرمایه داری ، قابل مقایسه نبود . در نتیجه در اندک زمانی آن چه طی این زمان بسیار طولانی از خفقان و کشتار و شکنجه ، به نام کشورهای شوروی به اجبار به هم متصل شده بودند ، فروپاشید .
    مردم جهان علاوه بر فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی ، شاهد فروپاشی ، “اردو گاه شرق” بودند . کشورهای اروپای شرقی یکی پس از دیگری از این اردوگاه خارج شدند . آن ها در این کار از یکدیگر سبقت می گرفتند تا حتی اگر شده یک روز زودتر خود را از حاکمیت کمونیست ها ، نجات دهند . مردم سنگ های دیوار فروریخته ی برلین را خرید و فروش می کردند ، تا آن را به عنوان نمادی از دورانی مشقت بار که اینک دیگر سپری شده و به تاریخ سپرده شده ، به یادگار نگه دارند .
    سایر کشورهایی که در زیر حکومت کمونیست ها باقی ماندند ، سرنوشت غم انگیزی داشته ودارند . برخی علی رغم جزمیت حزبی ، به عدول از اصول و پذیرش روش های ” امپریالیستی ” و سرمایه داری ” تن دادند . این عده به همان اندازه که اندیشه های کمونیستی خود را زیر پا گذاشتند ، توانستند راه توسعه را پیش گیرند و برعکس به هر اندازه که به اصول کمونیستی در اقتصاد ، سیاست و فرهنگ پای بند ماندند ، در گیر عقب ماندگی و ارتجاع هستند .
    یک نمونه ی این کشورها چین است . در چین با زیر پا گذاشتن برخی مناسبات کمونیستی در اقتصاد (سوسیالیسم ) و پذیرش اقتصاد بازار آزاد ، پیشرفت های اقتصادی حاصل شد . اما حاکمیت روابط حزب کمونیست بر سیاست و مناسبات قدرت ، مانند زنجیری آزادی های مردم را به بند کشیده و راه را برای توسعه ی بیشتر مسدود نموده است .
    برخی دیگراز کشورهای کمونیستی ، در مقابل این عمل “ارتجاعی” و ” ضد انقلابی” مقاومت کردند . نمونه ی برجسته ی این دسته کشورها ، کره ی شمالی است . وضعیت اسفبار کره شمالی به حدی فاجعه آمیز است که فکر نمی کنم هیچ کدام از کمونیست های دو آتشه ی وطنی نیز مایل به دفاع از این کشور “برادر” باشند . حزب کمونیست کره ی شمالی ترجیح داد که ارتباط مردم کره را به دنیای خارج قطع کند . با توسعه ی یک ارتش سراسر “خلقی” و با یک نظام امنیتی بسیار مخوف ، هر صدای معترضی را در گلو خفه و همه را مطیع رهبر نماید که نقش خدایی را برایشان ایفا می کند . مردم کره هنوز از امکاناتی مثل موبایل و اینترنت محرومند . البته می توانند در سال یک بار هم در روز جشن گوشت بخورند.
    برای درک شرایط کره شمالی خوب است آن را با کره ی جنوبی مقایسه نمود . پس از جنگ جهانی کشورهای پیروز، مدار 38 درجه ی عرض شمالی را مرز دو کشور در نظر گرفتند . قسمت شمالی شد کره ی شمالی و منطقه ی نفوذ شوروی . و جنوب مدار 38 درجه شد کره ی جنوبی و منطقه ی نفوذ غرب . اکنون مردم کره شمالی به دلیل سوء تغذیه حدود 10 سانتی متر به طور متوسط کوتاهتر از مردم کره ی جنوبی هستند . خوب البته کره ی شمالی مجهز به سلاح اتمی است که کره ی جنوبی فاقد آن است .
    آموزش عمومی کمونیستی در کره ی شمالی کوذکان را از 3-4 سالگی از خانواده جدا می کند تا تحت آموزش حزبی قرار دهد .البته در هفته یک روز و در حد چند ساعت بچه ها می توانند با خانواده هاشان باشند . در این آموزش های انقلابی و مدرن آن ها یاد می گیرند و باور می کنند و ایمان می آورند که حزب کمونیست و رهبر آن ، منجی آن هاست . اگر آن ها نباشند ، “دشمن” کیان کمونیستی کشور را نابود می کند . آن ها یاد می گیرند که با این ایمان بزرگ شوند ودر آینده مطیع رهبر وحزب باشند و به آن خدمت کنند .
    آن ها تقریبا هیچ اطلاعی از جهان خارج به جز آن چه تلویزیون دولتی در اختیارشان قرار می دهد ، ندارند .مطبوعات آزاد که هیچ ، اصولا به جز یکی دو جریده ی دولتی اصولا مطبوعاتی وجود ندارد . تنها شبکه ی تلویزیونی که در اختیار دولت است ، روزی چند ساعت برنامه دارد که اغلب مربوط به ارتش و موفقیت های آن است و اخباری که کاملا زیر سانسور حزب کمونیست و برای پیشبرد مقاصد آن پخش می شود .
    رهبران این کشورها مثل پادشاهان دیکتاتور قرون وسطا تا پایان عمر بر مردم حکومت می کنند . این سنت در کشور شوروی ودر سایر کشورهای کمونیستی برقرار بوده . مرگ رهبر حزب در کره ی شمالی باعث شد تا پسر او جانشین وی و رهبر حزب گردد . حتی در کوبای “انقلابی” هنگامی که فیدل کاسترو نتوانست به علت بیماری و ضعف شدید (پس از قریب به پنجاه سال حکومت بلا منازعه ) دیگر به حکومت ادامه دهد ، برادرش را به عنوان جانشین (بخوانید خلیفه ) به جای خود به رهبری منصوب کرد .
    من درمورد عملکرد کشورهای کمونیستی در دیگر کشورها از جمله در کشور خودمان نمی پردازم . فقط به ذکر این نکته اکتفا می کنم که اقدامات فرامرزی کمونیست ها در سایر کشور ها شامل ایجاد احزاب کمونیست برادر بوده است . نمونه ی وطنی چنین حزبی حزب توده است که همگان از فعالیت های آن کم و بیش آگاهند . وظیفه ی این احزاب ، کمک به توسعه ی تفکرکمونیستی و انجام فعالیت های جاسوسی برای حزب برادر بزرگتر ، و انجام اقدامات سیاسی در جهت منافع اردوگاه کمونیسم (بخوانید کشور برادر شوروی) و نظایر آن ها بوده . من هم چنین از دخالت مستقیم در کشورهای دیگر مثل اشغال افغانستان ، صرف نظر می کنم .
    این است میراث آنانی که با اعتقاد به این که خدایی نیست و دین جز خرافه نمی باشد و… به حکومت رسیدند . دیگر چه می ماند که من نگفته ام . کمونیست ها پس از رسیدن به قدرت چه گلی به سر مردم زدند ؟ به جز اعدام های “انقلابی” به جز شکنجه و کشتار ( البته برای حفظ منافع و دیکتاتوری پرولتاریا!) به جز فقر ، به جز خرافه .اکنون شما به ما بگویید ، ” کاری به خورشیدی وقمری و میلادی ندارم ، چند هزارسال است که اعتقادات غیر دینی و ضد دینی سایه اش را بر سر بشریت گشوده شما می توانید به عنوان نمونه حتی یک ملت از ملت های جهان را نام ببرید که ازاد ودور از ظلم زیسته باشند ” . این همان سوالی است که شما از من پرسیدید با لختی تغییر. منتظر پاسختان می مانم .
    ارادتمند
    سید ابوالفضل

     
  11. سلام آقای نوریزاد
    در العربیه دیدم که خیال دارید کمپین برای جلوگیری از اعدام راه بندازین؟ درسته؟ اگه درسته اسم ماروهم اول همه بنویس. دوستت داریم اس+++++++++++
    ++++++++++++++++++++++++++++++++

    محمد ملکی و محمد نوری زاد ”کمپین ضد اعدام در ایران” راه اندازی می کنند

    پس از اعدام های انتقامی زندانیان سیاسی زندان زاهدان توسط دستگاه قضایی ایران
    شنبه 28 ذو الحجة 1434هـ – 2 نوامبر 2013م

    محمد ملکی فعال سیاسی و حقوق بشر ایرانی، از قصد خود برای تشکیل ”کمپین ضد اعدام” به همراه محمد نوری زاد، دیگر فعال سیاسی و نویسنده ایرانی خبر داده است.

    این اقدام در پی آن صورت می گیرد که در ماه ها و هفته های اخیر، بر شمار اعدام های دستجمعی در ایران افزوده شده است؛ زندانیانی که با اتهام های مختلف از جمله سیاسی، عضویت در گروه های مخالف نظام و قاچاق کالا و مواد مخدر، اعدام می شوند.

    محمد ملکی در مصاحبه با شبکه تلویزیونی ”رها” در این باره گفته است: ”این اعدام ها به صورت دستجمعی صورت می گیرد و متاسفانه پس از روی کار آمدن دولت آقای روحانی، سرعت گرفته است به گونه ای که در عرض این یکی دو ماه اخیر بیش از 250 نفر اعدام شدند.”

    او به اعدام اخیر 16 نفر در سیستان و بلوچستان هم اشاره کرد و گفت: ”بسیار باعث تاسف است که عده ای از یک قبیله دیگر، از یک فرقه دیگر آمدند و شماری از نیروهای انتظامی جمهوری اسلامی ایران را به شهادت رساندند، و دولت با یک رفتار خیلی زشت و زننده یک عده از زندانیان سیاسی را اعدام می کند.”

    او افزوده است: ”بعد اعدام هایی که الان در کردستان شروع شده و چند نفر از کردهای سنی را اعدام کردند و همینطور به جاهای دیگر گسترش دارد. گزارش هایی که می رسد حاکی از آن است که اعدام ها همچنان در زندان های مختلف ادامه دارد.”

    محمد ملکی تاکید کرده است: ”آن طور که باید و شاید در ایران مدافعان حقوق بشر به این اعدام ها توجه نمی کنند. الان در ایران یکی دو نفر هستند که واقعا در برابر این مسائل موضع گیری می کنند… متاسفانه گروه هایی که در ایران هستند و خود را اصلاحگر یا سبز می دانند سکوت کردند.”

    او افزوده است: ”مساله اعدام ها در ایران در حال تبدیل شدن به یک مساله حادی است. باید فکری برای آن کرد. من شخصا خودم و همینطور آقای نوری زاد، اصولا با اعدام مخالفیم. ما معتقدیم که اعدام در هر کشوری که زیاد باشد، نه تنها از جرم و جنایت کاسته نمی شود بلکه بیشتر هم می شود. نمونه اش ایران خودمان، اول انقلاب مرتب اعدام صورت می گرفت، ده ها هزار نفر به جرم های مختلف از جمله قاچاق مواد مخدر یا حتی سیاسی به خصوص در دهه شصت اعدام شدند.”

    او با ریشه ای دانستن این سوال که ”چرا مدافعان حقوق بشر اقدام یا اعتراضی نمی کنند” ادامه داده است: ”حقیقت این است که من و شماری از دوستان مدتی است به فکر افتادیم که کمپینی به راه بیندازیم در مخالفت با اعدام ها. اما می دانید این مساله حساسی است، حساسیت های زیادی بر می انگیزد و مشکلات عدیده ای برای آن هایی که به این کمپین بپیوندند به وجود می آورد.”

    او اظهار داشته است: ”ما در مملکتی هستیم که گفتن و اظهار عقیده کردن و خواستن، هزینه بالایی دارد. موضع گیری که حوزه و برخی مراجع کردند را دیدید و شنیدید. این مشکلات هست. در ایران عده ای پیش قدم شوند و این کمپین را راه بیندازند و آن هایی که مدعی حقوق بشر هستند این کار را بکنند و خارجی ها هم کمک کنند تا از این همه کشتار انسان ها جلوگیری شود.”

    محمد ملکی خطاب به مسئولان گفته است: ”گاهی این کشتارها را می بینم، حالا شما یک نفر را به اتهام قاچاق مواد مخدر یا مساله ای دیگر، یک نفر را کشتید، شما خانواده ای را متلاشی می کنید. این بچه ها در چه شرایطی در این مملکت بزرگ می شوند؟ آینده این بچه ها را خراب می کنید، آینده این مملکت را خراب می کنید؟ شما چه کار دارید می کنید؟ من خطاب به این حاکمیت از صدر تا ذیلش می گویم که مملکت را شما دارید شخم می زنید. از نظر فساد، فحشا، دغلی، دروغ، اقتصاد و همه چیز. از خدا بترسید، شرم کنید، حیا کنید. دست بردارید، چقدر اعدام؟ چقدر اعدام؟ چقدر خون ریختن؟ ناف این حکومت را با مرگ و نیستی و نابودی بریدند.”

    او همچنین اعلام کرد که با محمد نوری زاد قرار است ”کمپین ضد اعدام” راه اندازی کند.

    ملکی برخی سخنان مطرح شده درباره این که ”اعدام ها برای سنگ اندازی در مسیر دولت صورت می گیرد” را، حرف های ”بی دلیل” توصیف کرد و از حسن روحانی رئیس جمهوری ایران خواست تا برای متوقف کردن اعدام ها، نزد آیت الله علی خامنه ای رهبر این کشور برود و اگر موفق نشد، مساله را با مردم مطرح کرده و تهدید به استعفا کند.

     
  12. فرود:

    سلام شیرمرد ایران زمین.
    دیروز یکی از دوستان گفت زمانیکه خدا به محمد گفت اقرا (بخوان) هزاروسیصدو اندی سال پیش از آن کورش کبیر منشور خودش را نوشته بود. من چه جوابی به ایشان باید بدم؟ و …..

    ————————-

    نوری زاد:

    سلام فرود گرامی، هرکس برای خودش مخاطبانی دارد. همین امروز شما بیا به یکی از نمایندگان مجلس نامه ای بده و بگو در مجلس بخوان! مگر می خواند؟ یا خودشان وقتی نامه های خودشان را می خوانند مگر “چیزی” درآن یافت می شود. به دوستت بگو: خواندن و نوشتن همیشه خوب است. پس و پیشش مهم نیست. محتوایش مهم است.
    با احترام

    ———————

    فرود:

    با تشکرآقای نوریزادعزیز
    بحث اینجاست که با گذشت زمان حقایقی توسط روشنفکران برملا میشه که با چالش های زیادی مواجه میشی و برسردوراهی قرارمیگیری و جو حاکم هم که …. پس تکلیف نسل جدید که بیشترین ضربه را خورده اند چیست؟ آیا امیدی است؟ چه کنیم که بیشترازاین نبازیم.ماه محرم داره شروع میشه وشورجوان ها را باید دید!!!!!جوان هایی که 100 درصد آنها از سر بیکاری و برای سرگرمی میان و ….. ما بایدچکارکنیم که بیدار بشیم تاهرچیزی را با عقل ومنطق قبول کنیم نه که فقط تقلید کورکورانه. نمی دونم چی میگم چون سردرگم هستم.من و هزاران مثل من و افسوس که این عمر داره میگذره با این سردرگمی افسوس افسوس.

    —————
    نوری زاد:

    سلام فرود گرامی، آنچه که در صدها سال به شاکله ی فرهنگی و شعوری مردم ما رسوخ کرده آنچنان با جهالت های ضخیم آمیخته که بزودی نمی شود آنها را از ذهن مخاطبانشان زدود. باید صبور بود دوست من. با پراکندن آگاهی و در مدتی بلند می شود براین خرافه ها قائق آمد.

    با احترام

    .

     
  13. سید ابوالفضل

    آقای نوریزاد گرامی
    سلام بر شما
    من از این اثر بسیار لذت بردم . می گویم چرا . بیش از همه به خاطر پس زمینه ی بسیار عالی آن . خیلی خوب انتخاب شده بود . صرفنظر از زیبایی های بصری و نکته سنجی هنری ، به ویژه از این نظر که پس زمینه ، با مفهوم انسان ، همنوایی دارد ، برای من بسیار معنی دار و جالب بود .
    آشکار است که بسیاری از انسان ها و به ویژه انسان های اندیشمند ، همواره در مورد “انسان” و آغاز و انجامش و البته حقوق و وظایفی که به عهده دارد ، اندیشیده اند و تلاش کرده اند که به این سوال های بسیار مهم پاسخ بدهند . به عنوان مثال ، خیام گفته است :
    دشمن به غلط گفت که من فلسفی ام —— ایزد داند که آن چه او گفت نیم
    لیکن چو در این غم آشیان آمده ام ——– آخر کم از آن که من بدانم که کیم
    مولانا نیز در آن غزل معروف این سوال اساسی را چنین مطرح می کند :
    از کجا آمده ام ؟ آمدنم بهر چه بود؟——–به کجا میروم آخر ننمایی وطنم ؟
    من نیز به این گونه سوالات ، اندیشده ام . خوانده ام و پرسیده ام . اکنون ، این اثر شما برای من بهانه ای ایجاد کرد ، تا با اجازه ی شما ، از دوستانی که به دین و اسلام معتقد نیستند در این خصوص سوال کنم . می خواهم دوستانی مانند سرکار خانم ها ، مریم و “هیچکس ” و آقایان دانشجو و nvfvn (البته اگر کلامشان آلوده به ناسزاو بد گویی نشود ) ، و سایر دوستانی که با دین و مسلما اعتقاد به جهان آخرت ، مخالفند و یا حتی دشمن هستند ، به این سوال ها پاسخ دهند . به ما بگویند از نظر آن ها “انسان کیست یا چیست؟ چه وظایفی دارد ؟ ( در قبال خود ، دیگر هم نوعانشان و جهان هستی ) و چرا انسان چنین وظیفه هایی به عهده دارد ؟ حقوقش چیست وچرا ؟ من سپاسگزار خواهم شد اگر این پاسخ ها متکی به اعتقاد آن ها مینی بر عدم اعتقاد به دین ، ارائه شده باشد .
    فکر می کنم که می تواند بحث خوبی باشد . حداقل برای من .
    ارادتمند
    سید ابوالفضل

     
  14. یک ایرانی دور از وطن

    سلام
    ,خسته نباشید آقا محمد ,
    آقای نوریزاد عزیز امیدوارم مزاحم وقت شما نشده باشم , احتمالا به یاد میاورد که من حدود چند ماه پیش با شما تماس گرفتم از سویس و خدمت شما سلام و احوال پرسی کردم در ایمیل که بعدا خدمات شما فرستادم گفتم که میتونم با کمک بعضی از دوستانم مقداری هر چند نا چیز خدمت شما بفرستم تا هر جور که خودتان صلاح میدانید مصرف به شود , من ان مقدار که حدود ٦٠٠ فرانک سویس میشد را جم کردم البته با کمک دوستانم و خوشحال از اینکه میتونم ون رو به کسی برسونم که به افراد که نیاز دارند میرسونه , با یک ایمیل به شما خبر دادم و منتظر نشستم تا شما به من راهنمایی کنید که ان وجه را به شما برسانم اما متاسفانه خبری از راهنمایی شما نشد که البته احتمالا به خاطر مشغله کاری شما بوده و شما در جواب که فرستادید هیچ اشاره در این رابطه نکردید . سر انجام مجبور شدم این وجه را به دوستانم برگردانم .و به آنها گفتم که متاسفانه نتونستم این امانت را به صاحب ان برسانم . اما قرض از این ایمیل این بود که بگویم که من موقیت شما را درک میکنم و امیدوارم که خدا همه جا یار و یاور شما باشد . آقای نوریزاد عزیز . هر چند با دادن این وجه که البته زیاد هم نبود خیلی دلم احساس رضایت میکرد ولی نشد , امیدوارم که روزی برسه که همه دلسوزان این مردم بتونند در کمال اطمینان در راه انجام وظیفه انسانی خودشان کار انجام بدهند . آقا محمد من ان پول را برگرداندم با افرادی که از آنها گرفته بودم . من خودم الان نزدیک ١٦ سال میشه که بچهم رو نتونستم در آغوش بگیرم و با تمام وجود افراد که در ایران عزیزی دارند که در پشت میلهای زندان هستند یا به هر علت آزادی خواهانه دیگر نمیتوانند آنها را ببینند را درک میکنم , و امیدوار بودم با این قدم خیلی کوچک هم که شده مرهمی بر دل رنج کشیده کس یا کسانی باشم . به هر علتی که خود شما حتما صلاح میدانستید این امر نشد ,حد اقل سلام من را به همه افراد با شرافتی که میشناسید برسانید و از جانب من غریب , به آنها خدا قوت بدهید . خدا یار و یاور شما باشه .اگر هر وقت احساس کردید از دست من کاری بر میاید لطفآ من را از نعمت انجام ان محروم نکنید . قربان شما برادر کوچکتان محمد از سویس

    —————————————

    سلام محمد گرامی
    سپاس ازشما بخاطر بزرگواری هایتان
    امیدوارم شرایط بگونه ای رقم بخورد که شما را درایران ودرکنار خانواده ی خوبتان ببینیم.
    با احترام

     
  15. آقای نوریزاد عزیز،

    با اجازه شما خواستم نامه اخیری را که زندانیان سیاسی- عقیدتی به آقای روحانی ، رئیس جمهور منتخب نوشته اند با شما و دیگر عزیزان در میا‌‌ن بگذارم. امیدوارم که در فرا خوانی دیگر بطور همه جانبه و وسیع و با پشتوانه دوستداران کثیرتان، علی‌ الخصوص در ایران، آزادی این محنت کشیدگان در بند را میسر سازید.در این راه باید حق تقدم را به عزیزان سالمند و یا بیمار داد. این فرا خوان را باید “فرا خوان الوعد وفا” نامید.

    به امید موفقیت روز افروزتان در بازگرداندن حرمت انسانی به ایران عزیزمان.

    جناب حجه الاسلام و المسلمین آقای دکتر حسن روحانی

    رییس جمهور محترم

    با سلام و شادباش به مناسبت اعیاد سعید قربان و غدیر خم

    ملت ایران با انتخاب جنابعالی به عنوان رییس جمهور، سیاست ورزی توام با
    تدبیر و امید را برگزید و از این رو، اجرای اصول و حقوق مندرج در قانون
    اساسی انتظاری نابه جا نخواهد بود.

    جنابعالی در پیشگاه خدای متعال و ملت ایران سوگند یاد کرده‌اید که با
    تمام توان از حرمت اشخاص و حقوق اساسی آحاد ملت حمایت کنید و پیگیر
    اعتلای کشور، ترویج دین و اخلاق بوده و پشتیبان حق و گسترش عدالت باشید.

    مصونیت جان و حیثیت افراد از هرگونه تعرض، حفظ حقوق ملت و ممنوعیت اعمال
    هر نوع شکنجه، از جمله ارزش‌ها و هنجارهایی هستند که در اصول ۲۲ و ۳۸
    قانون اساسی ایران به رسمیت شناخته شده است.

    باور به کرامت و ارزش والای انسان، نفی ستم‌گری و سلطه‌گری و برپایی قسط
    و عدل و حاکمیت قانون و پرهیز از خودکامگی به موجب اصل دوم قانون اساسی
    از جمله بنیان‌های نظام سیاسی ایران محسوب می‌شود. در همین راستا، ملت
    صبور ایران و از جمله زندانیان سیاسی و عقیدتی با درک مشکلات و شرایط
    جاری و همچنین اولویت بندی‌های دولت یازدهم در رویارویی با دغدغه‌های
    کلان و بحران‌های اساسی، تاکنون از طرح حقوق پایمال شده خود پرهیز
    داشته‌اند. البته حل مساله زندانیان سیاسی و عقیدتی و رسیدگی به مظالمی
    که به ویژه در سالیان اخیر بر ایشان و خانواده‌هایشان روا
    شد، یکی از این موارد بوده است که در بسیاری از موارد به سبب شکیبایی
    زندانیان و به ویژه خانواده‌ها ناگفته مانده است. لیکن با وجود گذشت چند
    ماه از آغاز به کار دولت یازدهم، متاسفانه شواهد متعددی دلالت بر تشدید
    فشار‌ها و عدم تغییرات لازم در حوزه رویکرد و کنش امنیتی مسوولان ذیربط
    دارند که در صورت تداوم و عدم به کارگیری تدبیر بایسته در این خصوص،
    اعتماد عمومی نسبت به صداقت و اعتبار عملکرد دولت در معرض تردید و آسیب
    جدی قرار خواهد گرفت.

    زندانیان سالن ۱۲ زندان رجایی شهر (بند سیاسی عقیدتی) نزدیک به سه سال
    است که در شرایط نامناسب در تبعید در زندان به سر می‌برند. فقدان ارتباط
    تلفنی در این مدت و فقدان ارتباط با خانواده جز در ساعات محدود
    ملاقات‌های هفتگی (نیم ساعت در هفته) در کنار مشکلات عدیده معیشتی و
    بهداشتی نظیر طبخ سویای دامی، عدم دسترسی به آب گرم کافی جهت استحمام،
    بوی تعفن و گرفتگی فاضلاب‌ها و بسیاری موارد دیگر که موضوع خاص این نامه
    نبوده و طرح آن‌ها را به مجالی دیگر وا می‌گذاریم، از جمله مواردی هستند
    که حیات مادی و روانی ما را به طور جدی به مخاطره افکنده‌اند. شاید
    عمق این فاجعه با ذکر این واقعیت روشن‌تر شود که پنج تن از همبندیان که
    متوسط سنی ایشان کمتر از ۵۰ سال بوده است، طی دو سال گذشته در اثر
    مشکلاتی از این دست و خصوصا فشارهای روحی و روانی ناشی از قطع کامل
    ارتباط تلفنی و بی‌خبری از وضعیت خانواده‌ها از یک سو و بی‌توجهی و
    مسئولیت ناپذیری مسوولان قضایی و سازمان زندان‌ها از سوی دیگر، جان خود
    را از دست داده‌اند. بار‌ها در این مدت، مشکلات این سالن به مقامات
    گوناگون قضایی و امنیتی کتبا گزارش شده است که با کمال تاسف، تمامی این
    دادخواهی‌ها تاکنون بی‌پاسخ مانده‌اند. در آخرین مورد، کمتر از دو
    ماه پیش، در نامه‌ای خطاب به رییس محترم قوه قضاییه نسبت به انبوه
    زندانیان سیاسی عقیدتی این بند که به علت قرارداشتن در بالای ۶۰ سال و
    بیماری در معرض خطر جانی قرار دارند، ابراز نگرانی کردیم و انتظار داشتیم
    که وزارت اطلاعات و قوق قضاییه چاره‌ای اندیشند تا همچون گذشته، مرگ
    زندانیان سیاسی و عقیدتی به امری عادی بدل نشود. با تاسف، نه تنها در این
    خصوص تدبیری صورت نپذیرفت، بلکه امروز این نگرانی یعنی خطر جانی به کل
    زندانیان این بند تسری یافته است. ما حتی از حقوق برابر با قاتلان،
    کلاهبرداران و جاعلان و جنایتکاران حرفه‌ای برخوردار نیستیم و
    از هرگونه امکان دسترسی به تلفن یا امکانات آموزشی و فرهنگی محرومیم. در
    روزهای اخیر و هم زمان با اعلام خبر از سوی رییس محترم سازمان محیط زیست
    – سرکار خانم دکتر ابتکار – مبنی بر ضرورت برخورد قانونی و قلع و قمع
    دکل‌های غیرقانونی و فاقد استاندارد مجهز به آنتن‌های پارازیت انداز و
    اثرات مخرب پارازیت‌ها بر سلامت جسمانی و روانی افراد، بیش از ده دستگاه
    موج افکن بر دستگاه‌های نصب شده پیشین افزوده شده و دورتادور محوطه زندگی
    زندانیان سیاسی و عقیدتی این زندان را با صرف مبالغ هنگفت محاصره کرده
    است.

    این وضعیت، معنایی جز قرار گرفتن در معرض تشعشعات مرگ آور نداشته و نوعی
    به مخاطره افکندن عمدی حیات زندانیان و ابتلای تدریجی ایشان به
    بیماری‌های صعب العلاج نظیر سرطان، تشنج‌ها و سردردهای عصبی بوده و مصداق
    بارز شکنجه تدریجی و نقض کرامت انسانی و حق سلامت زندانیان محسوب می‌شود
    و با هرگونه موازین اخلاقی و قانونی در تعارض است.

    در گذشته و پیش از روی کار آمدن دولت تدبیر و امید، مقامات قوه قضاییه
    نظیر دادستان یا نماینده ایشان، به دفعات، تحمیل چنین دشواری‌ها و مشکلات
    را به خواست وزارت اطلاعات دولت دهم نسبت می‌دادند. اما با وجود تغییر
    دولت و وعده‌های انتخاباتی جنابعالی، لازم است که مشخص شود که وزارت
    اطلاعات دولت یازدهم چه نقش و مسوولیتی در قبال این امور دارد؟ تغییرات
    پیش آمده در سایر عرصه‌ها دلالت بر عزم جنابعالی جهت تصحیح رویکرد امنیتی
    و تلاش در راستای عملکرد شایسته وزارت اطلاعات به منظور رفع تضییقات
    غیرقانونی و نیل به امنیت پایدار شهروندان دارد. ما بر
    آن باوریم که تلاش‌های جنابعالی در حوزه سیاست خارجی بدون توجه به ضرورت
    پاسخ گویی به حقوق بنیادین ملت به ثمر نخواهد رسید. امروزه در هیچ کجای
    جهان، حاکمیت ملی (استقلال) بدون رعایت و پای بندی به حقوق و حاکمیت ملت
    به دست نخواهد آمد.

    ما زندانیان سیاسی و عقیدتی زندان رجایی شهر، هشدار جدی می‌دهیم تا پیش
    از تکرار فجایع انسانی قابل پیش بینی و البته غیرقابل جبران، با فوریت هر
    چه تمام‌تر به مشکلات زندانیان این بند رسیدگی و نسبت به بهبود وضعیت
    جاری و درصدر همه، جمع آوری دستگاه‌های مجهز به آنتن پارازیت انداز
    پیرامون محوطه زندگی ما اقدام فرمایید و یا لااقل از تشدید فشار‌ها و
    وقوع کشتار سفید و تکنولوژیک زندانیان سیاسی و عقیدتی جلوگیری کنید.
    اهمیت این مهم را می‌توانید با اعزام هیاتی قابل اعتماد و صالح مورد
    ارزیابی قرار دهید.

    در پایان نیز ملت شریف ایران را به پیگیری وضع نامناسب و غیرانسانی یاد
    شده فرا می‌خوانیم و استمداد داریم همچون گذشته از حمایت فرزندان خویش
    دریغ نورزند. فرصت همین امروز است. فردا دیر خواهد شد.

    «الملک یبقی مع الکفر و لایبقی مع الظلم»

    جمعی از زندانیان سیاسی و عقیدتی زندان رجایی شهر

    رونوشت:

    وزیر محترم اطلاعات جهت استحضار و اقدام لازم

    رییس محترم سازمان محیط زیست جهت استحضار و اقدام لازم

    کمیسیون امنیت ملی مجلس شورای اسلامی جهت پیگیری

    کمیسیون اصل نود مجلس شورای اسلامی جهت پیگیری

    اسامی امضا کنندگان به ترتیب الفبا:

    ۱-جعفر اقدامی ۲-عباس بادفر ۳-مسعود باستانی ۴-افشین بایمانی ۵-محمود
    بادوام ۶-بهروز توکلی ۷-وحید تیزفهم ۸-بهزاد ترحمی ۹-فره‌مند ثنایی
    ۱۰-ماشاءالله حائری ۱۱-خالد حردانی ۱۲-افشین حیرتیان ۱۳-لطیف حسنی
    ۱۴-جمال الدین خانجانی ۱۵-فواد خانجانی ۱۶-نوید خانجانی ۱۷-شهرام رادمهر
    ۱۸-کیوان رحیمیان ۱۹-سعید رضایی ۲۰-هوشنگ رضایی ۲۱-کوروش زیاری ۲۲-رامین
    زیبایی ۲۳-رمضان سعیدتی ۲۴-ریاض الله سبحانی ۲۵-ایقان شهیدی ۲۶-جمشید
    صادق الحسنی ۲۷-کیوان صمیمی ۲۸-سیامک صدری ۲۹-فرهاد صدقی ۳۰-شاهرخ طائف
    ۳۱-محمود فضلی ۳۲-فرهاد فهندژ ۳۳-فواد فهندژ ۳۴-بهبود قلیزاده
    ۳۵-کمال کاشانی ۳۶-پیمان کشفی ۳۷-آیت الله مهرعلی بیگلو ۳۸-کامران
    مرتضایی ۳۹-زاشیار مرادی ۴۰-لقمان مرادی ۴۱-پیام مرکزی ۴۲-کریم معروف
    عزیز ۴۳-سعید ماسوری ۴۴-مهدی معتمدی مهر ۴۵-عفیف نعیمی ۴۶-عادل نعیمی
    ۴۷-مصطفی نیلی ۴۸-شاهین نگاری ۴۹-ناصح یوسفی ۵۰-میثاق یزدان پناه

     
  16. Dear Mr Nourizaad,

    The attached file contains a letter written by my sister expressing her emotions as a Baha’i youth living in Iran.
    I would appreciate your time if you read it to see whether it’s appropriate to be posted on your website?

    Warm regards,
    Golriz

    ———————————————————

    و آن گل سرخ در قلب تو نيز ريشه خواهد كرد

    كودك كه بوديم زندگي را زيبا مي ديديم ، يادت هست كه چگونه به ديگران مي نگريستيم؟ دل هامان پاك بود همه را به يك شكل و يك گونه مي ديديم كه در زير درخت سيبي پربار با يكديگر بازي مي كنند ، زير درختي كه شاخه هايش را به سوي من و تو دراز كرده تا با كندن ميوه هايش خنده را به لبش بازگردانيم . يادت هست كه خورشيد تكه اي كوچك در دست هر كداممان گذاشت تا در تاريكي هايمان گم نشويم و آن روز كه اسم من و تو بر روي آن آب زلال نقش بست ؟ يادم هست كه قبل از من دختركي رقصان همراه باد بود نامش را به ياد داري ؟ صبا را مي گويم چند ساليست كه ديگر نمي توانم دست هاي كوچكش را بفشارم و با او زير همان درخت بازي كنم ميدانم كه جاي او از من خيلي بهتر است اما هنوز با به ياد آوردن اسمش گونه هايم تر ميشود .
    فكر مي كردم تكه هاي نورمان هرگز خاموش نخواهد شد اما حال در مسير زندگي زير درخت هاي سيب مخصوصا درخت هايي كه شاخه هايش به سمت آسمان است آدم هايي را مي بينم كه براي موفقيتشان مي دوند و ديگر نوري تاريكي هايشان را روشن نمي كند . من به تو توصيه مي كنم كه قدم هايت را آرام تر برداري تا باد نورت را از تو نگيرد و گاه با بچه هاي خردسال اطرافت بازي كني تو نبايد بازي كردن را فراموش كني! شايد در راه آدم هايي را ببيني كه براي روشن كردن دوباره ي چراغشان به كمي از گرماي وجود تو احتياج داشته باشند اگر تند بدوي آنها را هرگز نخواهي ديد ممكن است روزي همان اتفاق براي تو نيز بافتد اما مطمئن باش كه خورشيد هيچ گاه ما را تنها نخواهد گذاشت كافيست اسمش را با تمام وجودت فرياد بزني آنگاه مي بيني كه نورش بر روي تو افتاده پس بدان كه تو را فراموش نكرده است.
    مي خواهم حرفي را با شما در ميان بگذارم , حرفي كه نيازمند دانستن حرف هاي قبلي ام است ، من هنوز قادر به درك جامعه ي اطراف خود نيستم ، همه چيز خلاف افكار و ديد من است . حال جامعه اي را رو به روي خود مي بينم كه براي همراه شدن با آن بايد يا آن تكه نور را خاموش كرد ويا پنهانش كرد تا كسي متوجهش نشود اما در اين بين مي توان آدم هايي را يافت كه بدون ترس زير درخت هاي بلوط قدم مي زنند . من هم مي خواهم درست مثل آن آدم ها باشم شجاع ، مهربان ، منطقي و بلند پرواز . به همين دليل است كه سعي مي كنم مثل يك انسان آزاده زندگي كنم .
    من در درجه ي اول يك دختر ايراني هستم و بعد به عنوان يك عضو از جامعه ي بهايي محسوب مي شوم . اما عده اي به من به ديد ديگري مي نگرند. حال وقت آن رسيده كه فرياد بزنم تا قاصدك ها صدايم را به گوش همگان برسانند كه من نيز مانند تو يك انسانم ، خداوند همان طور كه تو را آفريده من را نيز آفريده و از همان روحي كه در تو دميده در من نيز دميده است . تفاوت من با تو در عقيده هامان است . اگر فكر مي كني كه چراغم خاموش شده است پس چرا دستم را نمي گيري ؟ چرا كمكم نمي كني تا دوباره بايستم ؟ و همين جاست كه تفاوت من با تو آشكار مي شود . خيلي وقت است كه دستم را به سويت دراز كرده ام اما تو آن را نمي پذيري تو نه حاضر به گرفتن دست من هستي و نه دستت را به سويم دراز مي كني . وقت آن نرسيده كه هم بازي هايمان را عوض كنيم ؟
    تو از پذيرفتن من در كنار خودت خودداري كردي آن هم نه يك مرتبه و يك جا . ولي مي دانم كه روزي خواهد رسيد كه همان گل سرخي كه در قلب من روييده در قلب تو نيز ريشه خواهد كرد . و من و تو در كنار يكديگر نشست و برخواست خواهيم كرد و آنروز همه به رنگ او در خواهيم آمد و آن رنگ تقديس از همه ي رنگ هاست . من و تو هر دو بر روي يك نيمكت نشستيم اما وقتي 11 سال بيش نداشتيم تو با آن اره هماني كه قول داده بوديم هيچ گاه دستمان را به آن آلوده نكنيم صندلي هامان را از هم جدا كردي يادت هست كه حتي براي اشك هايم ارزش قائل نشدي؟ مگر غلط هايم بر روي برگه چقدر بود كه حال حتي مرا نميشناسي ؟ با اين حال خنديدم و نگاهم را به سوي تو عميق تر كردم ، 3 سال شانه هايم را در اختيارت گذاشتم و با دست هايم نوازشت كردم تو با خنده هايت كوچه هاي قلبم را از صدا پر كردي اما آخرين سال دوباره همان ورقه ها بودند كه سكوت را به كوچه هايم باز گرداندند . گل هايم در حال خشك شدن بودند اما قطره هاي آبي كه تو با دست هاي كوچكت حمل كردي آنها را نجات داد . اگر قلبم بارها و بارها با سنگ هاي تو بشكند باز به سويت باز خواهم گشت چون ميدانم كه روزي خواهد آمد كه اين داستان تكرار نخواهد شد . پس اي همسفر اين بار وقتي به سويت آمدم وقتي به نوازش دست هايت عادت كردم مرا از قافله ي خود مران.

    (در سال 86-85 در شهرستان آباده من (شيدرخ صداقت) و 1 نفر از دوستانم (ترانه فروزان) در امتحان ورودي نمونه شركت كرديم اما پس از اعلام نتايج نام ما دو نفر در ليست قبول شدگان نبود در صورتي كه در هنگام تصحيح كردن برگه ها ، تعداد غلط هايمان كم بود و حتي جزو نفرات اول قرار مي گرفتيم اما به دليل اعتقاد به ديانت بهايي ما را به مدرسه ي راهنمايي نمونه دولتي راه ندادند.
    همچنين در سال 90-89 حتي اجازه ي ثبت نام كردن در امتحان ورودي دبيرستان تيزهوشان را به من و يكي ديگر از دوستانم (رامين موفق) ندادند. و ما را از ورود به دو مدرسه ي نمونه و خاص محروم كردند در صورتي كه امتحانات ورودي را با موفقيت گذرانده بوديم.
    پارسال 92-91 نيز (امير جنتي) را كه در حال تحصيل در دبيرستان خاص بود به دليل بهايي بودن از مدرسه اخراج كردند. و همچنين خواهرم (رها صداقت) را كه نامش در اسامي قبول شدگان دبيرستان نمونه قيد شده بود از ثبت نام محروم كردند. )
    و در آخر اينكه آرزوي همه ما اين است : “.جلوگيري از پايمال شدن حق یک انسان.”

     
  17. تو که با مو سر یاری نداری
    چرا هر نیمه شو آئی به خوابوم

     
  18. مدرسه ابتدایی دانش پر پر
    کلاس اول
    موضوع انشا:افزایش جمعیت ایران
    از انجا که رهبر معظم تقاضا دارند تا به میل ایشان جمعیت ایران حد اقل به ۱۵۰ میلون برسد و عده ای میگویند ما غذا و اب و ……….. برای ۷۵ ملیون نداریم تا چه برسد به ۱۵۰ میلیون لذا من میخواهم با اجازه رهبر یک تو دهنی به این عوامل استکبار و مزدوران شرق و غرب و عوامل دشمن بزنم که حسابی حالشان جا بیاید
    الله اکبر الله کبر الله اکبر مرگ بر امریکا مرگ بر امرکا مرگ بر امرکا
    ۱:اگر جمعیت ایران ۱۵۰ میلیون شود مردم بیشتر دست به اب میشوند و لذا ابهای زیر زمینی بیشتر تر میشود و کود زیاد میشود و محصولات کشاورزی زیاد
    ۲:تعداد ماشینها در خیابان ها سه چهار برابر میشود و ترافیک قفل میشود و و و مردم مجبور میشوند پیاده بروند و یا با سه چرخه و کسی جرات نمیکند ماشینش را بیرون بیاورد و مصرف بنزن پایین میشود
    ۳:اگر جنگ بشود شهید بیشتر بیشتر میتوانیم بدهیم (جنگ نعمت است به فرموده امام امت)
    ۴: به جای اینکه کارگر از افغانستان وارد کنیم میتوانیم کارگر به افغانستان صادر کنیم

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

90 queries in 1909 seconds.