سر تیتر خبرها
سیصد + یک  اتاقک شیشه ای

سیصد + یک اتاقک شیشه ای


ما را چاره ای جزاین نیست که خود را برای پرسش های بی تعارف تاریخِ سرزمینمان مهیا کنیم. دراین گشتاگشتِ تاریخی، هرکه برپله ی بالاتری نشسته، وامضاء فراگیرتری داشته، واختیارات افزون تری فراهم آورده، بدیهی است که درمعرض پرسش های سهمگین تری قرارگیرد. هریک ازما با هرپست ومقامی که داشته ایم و نداشته ایم، وباهرسواد وآگاهی ومرتبه ی اجتماعی، خواه ناخواه سینه به سینه ی تاریخ می سپریم و برگ یا برگ هایی ازآن را به اطوار خاص خود اختصاص می دهیم.

 

دوست ناشناسی برای من نوشته بود: رازفلک زدگی ما درچیست؟ درپاسخ به پرسش او ننوشتم: مبسوط الید بودنِ رهبرو پاسخگونبودنش. ننوشتم: جهالت وخرافه گراییِ مفرط. ننوشتم: مفتخواری وفریبکاری ودروغگویی وبی سوادی ودزد بودنِ بسیاری ازبزرگان ومسئولین. اما نوشتم: بُز بودنِ نمایندگان مجلس.

 

با اطمینان می گویم: آیندگان ما  درآینده ای نزدیک، ودرموزه ی تاریخِ این سرزمین بلازده، غرفه ی ویژه ای برای عبرت آیندگان تدارک خواهند دید. من ازهمین اکنون می توانم شکل وشمایل آن غرفه را تجسم کنم: یک سالن بزرگِ دایره ای شکل که بردورتا دور این دایره ی بزرگ، سیصد اتاقک شیشه ای نهاده اند. ابعاد هریک ازاین اتاقک ها به اندازه ای است که یک آدم معمولی درآن جا بگیرد. درهریک ازاین اتاقک ها عکسی تمام قد از نمایندگان این روزهای مجلس نهاده اند. دویست ونود عکس. و ده تای بعدی را به عکس های تمام قد رهبرو رییس قوه ی قضاییه وجمعی ازمراجع وآدم هایی مثل جنتی و مصباح وعسگراولادی اختصاص داده اند. همه ی این عکس ها به نقطه ی مرکزی این دایره قراول رفته اند. ودرنقطه ی مرکزی این دایره، یک اتاقک شیشه ای خاص قرار داده اند با عکس تمام قدی از احمدی نژاد.

 

برتابلویی که ویژگی این غرفه را تشریح می کند نوشته اند: یک زمانی دراین سرزمین، سیصد شخصیت شاخص، همه ی اعتباروانسانیت ومسئولیت ودانایی وسواد وامضاء خود را به پای این فرد نامتعادل ریختند تا او- همان فردی که دراتاقک مرکزی قراردارد – یک پایش را برضلع شرقی مجلس بگذارد ویک پایش را برضلع غربی مجلس، و آنچنان فضاحتی برسرکل کشورببارد که برای همه ی عمرتاریخ، نمایندگان بعدی، شأن سوگند خود را در صیانت از حقوق ایران وایرانیان فراموش نکنند.  

 

محمد نوری زاد

بیست وهفتم مهرماه سال نود ودو – تهران

Share This Post

 

درباره محمد نوری زاد

51 نظر

  1. جناب محمد
    دوست و هم وطن گرامی
    من نیز خواستم مثل دیگر خوانندگان این وبلاگ نوشته ۳:۱۰ بعد از ظهر / مهر ۲۷, ۱۳۹۲ شما را ندیده بگیرم و شما را به حال خودتان واگذارم اما از دلم نیامد چرا که شما را خوب درک می کنم
    شما در این نوع تفکر تنها نیستید بسیاری مثل شما در بین هم وطنان ما هستند که موضوع های مهم را با مغلطه ای حل و فصل می کنند و وجدانشان را به خواب می کشانند
    دوست عزیز به جای قصه و داستان رجوع کنید به اندیشه و عقل خود میدانم سخت است تحلیل مسایل با استفاده از پیش فرض های باطل
    اما چاره ای جز این نیست کمی بیشتر بیندیشید پیش فرض های باطل را از ذهن خود پاک کنید ذهن خود را پاک کنید سپس بیاندیشید صادقانه بیاندیشید و بعد دست به قلم برید
    با احترام

     
  2. جناب نوریزاد عزیز… با سلام ودرود بمعرفت شما ومقام پرشکوه انسانیت وعبودیت… خواهش میکنم بچشمان ، صورت وپیشانی این آقایان توجه کنید…چه میخوانید؟؟؟ حال بروید پسِ گردنِ مبارکشان را هم
    ملاحظه بفرمائید…مطمئن هستم بسیاری ازاسرارِمگو را بگو… خواهید دید…مجموعه اینانی را که اظهارداشتید …همانهائی هستند که حضرت محمد درآخرین حَجشان پشت بدیوار حجرالاسود…
    بیان فرمودند…اینان همان کسانی هستند که بقول حضرت علی مساجدرا بزیور میارایند ودرآن جمع میشوند تافتنه نمایند ودیگران رابفتنه کشانند…واگر کسانی با این فتنه گران متحد نگردند…
    برایشان فتنه ایجاد میکنند!!! وامروز همگان شاهد وناظر این صفات واعمال حضرات هستند…امروز همان روزیست که حضرت محمد فرمودند انسانهای صادق راخوارکنند ومردمان فاسد را بزرگ نمایند
    امروزهمان روزیست که دین پست گردید ودنیا بلند… امروز همان روزیست که فرمودند علمای دین من بدترین مردمان روزگارهستند…امروز همان روزیست که فرمودند صفهای جماعت طویل اما دلهایشان متغیر است…!!!
    جناب نوریزاد…وقتی پروردگار عالمیان در قرآن میفرماید…یدبرالامر من السماءالی الارض ثم یعرجوا الیه…( امر را ازآسمان بسوی زمین میفرستد وسپس آنرا بسوی خودش برمیگرداند درروزیکه
    هزارسال هست ازآنچه شما میشمارید ) یعنی این…!!! اراده ومدیریت الهی حکمش را که همان فیوضات روح القدس بود بنام اسلام حضرت محمد وقرآن درعالم دمید تاپیامش منتشر گردد
    اما امروز مقدراتش طبق فرمانش تغییر کرد وانرژی وقوه وروح همان پیام فرستاده دیروز (هزار سال ) را بسوی خودش برگرداند…یعنی از اهمیت واعتبارواثر خالی نمود وطرحی نو…درانداخت…( چون این سنت الهیست…)
    بهمین خاطر هست…که سازمان دیروزی را نه مدیریتی هست ونه نظم وترتیبی ودرستی وامانت وصداقتی ونه عفت وعصمتی…پس…اینهمه فساد ودغل صفتی وملیونها فجایع دیگر…ازملزومات حتمیه آن محیط پرتدلیس وتزویر وبی روح
    هست وخواهدبود…ومحال هست چیزیکه روح قدسی وتأئید الهی…ازآن سلب گشته است…موفق شود… وامروز جهان پرمدعای اسلام متفرق وجوراجور را ملاحظه میفرمائید…که بدست مبارک ومقدس خود همین
    مسلمانان…همه فجایع انجام میشود…الا پیام عشق ومحبت ودرستی وحق پرستی…که خدایشان حکم نموده بود…ای یاران الهی…ای بندگان خودشیفته سمائی…بشنوید پیام این طایر قدسی را…درلوح مبارک احمد…که بیش از ۱۴۰ سال قبل نازل شد…
    کذالک یذکرکم الورقاء فی هذاالسجن وماعلیه الا البلاغ المبین فمن شاء فلیعرض عن هذا النصح ومن شاء فلیتخذ الی ربه سبیلا…( این چنین تذکر میدهد بشما کبوتر الهی دراین زندان ونیست براو مگر پیامی آشکار پس هرکه خواهدازاین نصیحت روی بگرداند وهرکه خواست راه خدایش
    را درپیش گیرد ) جناب نوری زاد بزرگوار…بدانید که میدانید…وبدانند…فجایعی که امروز درتمام سطوح مملکت جاریست…بلای عظیمی هست که ازطرف خداوند… بعلت صفات واعمال ما ایرانیان بر ما وارد شده است
    ومخصوصا…آخوند واقمارش راحاکم نمود…تا هم بسزای اعمالمان برسیم…وهم خوب ببینیم وفکر کنیم همه ابعاد ملی وملیت وصفات ناکسانش را…!!! یک ملت باید دارای چه صفاتی باشد که مدعی آنست…؟؟؟ و ای شخصیت محترم شما را چه شده است که بر مقامات
    حضرت بُز…کم لطفی کرده نظر اهانتی داشتین…؟؟؟ لطفا بزودی دروصف جمال وکمال ومهر ومحبت و جَهِش ودَهِش حضرت والا مقام بُز اعظم…آنچه لازمه بیان حقیقت ومسئولیت هست جدا گانه بنگارید…چون ما را
    باغیر مناسبت ومجالستی نیست…جانتان خوش…دَمِتان پر حرارت ازمحبت انسانی ومواهب الهی…درلابلای وقایع فاجعه بار این ایام درسهای پرشکوهی نهفته است…بیدار باشیم…؟؟؟

     
  3. وقتی موسوی و کروبی خودشون رو وامدار همچین امام راحل //// میدونن و سنگشو به سینه میزنن چرا اصولا باید دلمون برای محصور بودنشون بسوزه؟!

     
  4. سلام بر نوریزاد عزیز
    جان برادر با اجازه شما به عنوان فردی ذی صلاح به آقای عزیزی که گفتگویش با شما به تاریخ 29مهر در ستون نظرات آمده مشفقانه و مؤکدا توصیه میکنم به روانپزشک مراجعه نمایند.چرا که شیزوفرنی که علایم آن به وضوح در خلال نوشته ایشان مشهود است ماهیتی رو به قهقرا دارد و مدام بدتر و بدتر میشود…

     
  5. سلام بر استاد عزیز و گرامی جناب آقای نوری زاد. بنده حقیر از خوانندگان نیمه ثابت وبلاگ وزین شما هستم . گاهی اوقات هم به شما و تفکرتان ایراداتی داشته ام اما الان چند وقتی است که متوجه شده ام ایراد اصلی به من است و تفکر پوچ قرون وسطایی ام !!! که شاید سر فرصت خدمتتان عرض کنم .
    حالا راست یا دروغ یکی از دوستان میگفت شخصِ رندِ خوش فکری به روزنامه آگهی میده که تعداد 290 گوسفد زنده چاقِ پروارِ گوشتی ، برای فروش داریم . تلفن :******** ! خریداران پشت سرهم زنگ میزنند که آقا آدرس بدین بیاییم برا دیدن و خریدن گوسفندا ! تلفنچی ،به اولی و دومی و سومی میگه آقا ببخشید اشتباه گرفتید تا اینکه اعصابش خورد میشه میگه کی این شماره رو به شما داده طرف از پشت خط میگه آقا تو روزنامه آگهی دادین ! بعد کاشف بعمل میاد شماره اعلام شده روابط عمومی مجلس بوده !!! بلافاصله اقدام به حذف آگهی میشه…
    حتی اگه واقعیت هم نداشته باشه بعنوان یه جوک سیاسی، طنز قشنگیه . البته اگه گوش شنوائی باشه که متاسفانه نیست!!

     
  6. عباس امیر انتظام از محمد محمدی گیلانی در بیمارستان عیادت کرد.
    عباس امیر انتظام، سخنگوی دولت موقت مهندس مهدی بازرگان، پس از اشغال سفارت امریکا در تهران بازداشت و سپس در دادگاهی به ریاست محمد محمدی گیلانی به حبس ابد محکوم شد. او اینک به دلیل بیماری های متعدد در مرخصی به سر می برد.
    به گزارش جرس، آقای امیر انتظام که روز بیست و یکم شهریور ماه ۱۳۹۲ برای درمان به بیمارستان مراجعه می کند، متوجه می شود که آقای محمدی گیلانی در بخش مراقبت های ویژه بیمارستان بستری است که در همان لحظه به ملاقات وی می رود و از او عیادت می کند.
    حکم حبس ابد آقای امیرانتظام در آذرماه سال نود و دو، ۳۴ ساله می شود.
    آقای امیر انتظام معتقد است که “انتقام جویی نه تنها در تضاد با منافع ملی است که دوباره جامعه را از پویش و رشد و تکاپو باز می دارد و به دور باطل خشونت انتقام می انجامد.”
    بر این اساس او تأکید می کند که “جامعه امروز ایران بیش از هر چیز تشنه اخلاق بخشایشگرانه است و ارتقای اخلاق در گرو بخشودن خشونت ورزان اما از یاد نبردن جنایات آنان است.”
    قرار بود ۳۵ سال پیش که انقلاب کردند، روحانیت اخلاق را به جامعه بیاورد، نیاورد که هیچ، حال آن آقای خوش لباس کراواتی بقول خودشان ضد انقلاب، یک کاری می کند که صدها روحانی نکرده اند. می بینی تاریخ چه لخت و عریان سینی می زند؟

     
  7. آفرين برتو

     
  8. تحریرالوسیله

    آقای نوری زاد سلام به شما
    فکرنمی کنید عکس تمام قد امام خمینی را درآن موزه عبرت فراموش کردید؟ آیا این جمله بچشمتان آشنا نمی آید؟ خوب دقت کنید و برای آن موزه فکر درست تری داشته باشید.

    “”””””كسيكه زوجه اى كمتر از نه سال دارد وطى او براى وى جايز نيست چه اينكه زوجه دائمى باشد، و چه منقطع ، و اما ساير كام گيريها از قبيل لمس بشهوت و آغوش گرفتن و تفخيذ(4) اشكال ندارد هر چند شيرخواره باشد، و اگر قبل از نه سال او را وطى كند اگر افضاء نكرده باشد بغير از گناه چيزى بر او نيست“””””””””””””””

     
  9. لیلا متقی- ماساچوست

    استاد سلام
    من این مصاحبه شما را گوش کردم خیلی خوب بود چیزی که من مرتب با گوش دادن به صحبت های شما می فهمم یکی ادب شماست که خیلی با ادب پوست طرفو قلفتی می کنید واین خودش خیلی خوبه احساس درد کمترمی کنه یکی هم شجاعت شماست که فکرمی کنم یک سیصد کیلومتری با ماها فاصله داره

    ——————————————–

    زندانیان سیاسی فراموش شده
    ایرج ادیب‌زاده

    یک ماه پس از آزادی ۶۱ زندانی سیاسی و روزنامه‌نگاران شناخته شده‌ای چون نسرین ستوده، محسن امین‌زاده، فیض‌الله عرب سرخی، مهسا امرآبادی، احمد زیدآبادی و عیسی سحرخیز، به‌نظر می‌رسد روند آزادی زندانیان سیاسی ایران، از شتابی مناسب و امیدوارکننده برخوردار نیست.

    آماری دقیق از شمار زندانیان سیاسی – عقیدتی فراموش شده و ناشناخته‌تر در زندان‌های ایران وجود ندارد. با این حال محمد نوری‌زاد، روزنامه‌نگار، وبلاگ‌نویس و کارگردان و فیلمنامه‌نویس که خود به دلیل نگارش نامه‌هایی خطاب به علی خامنه‌ای مدتی زندانی بود، شمار زندانیان سیاسی و عقیدتی بهایی، نومسیحی، سنی‌ و درویش را بیش از هزارنفر می‌داند.

    حدود هزار زندانی سیاسی

    محمد نوری‌زاد با اشاره به اطلاعات بهمن احمدی امویی، روزنامه‌نگار پیرامون شمار زندانیان سیاسی و عقیدتی می‌گوید: «ما هزار زندانی سیاسی در تهران و سایر شهرستان‌ها داریم که شاید قریب صد نفر از آنان در مجموع تا حدودی شناخته شده باشند. ولی نهصد نفر یا بسیاری از زندانیان سیاسی ناشناس هستند و در شهرستان‌ها یا در جاهایی به‌سر می‌برند که به‌هرحال اسمی از آن‌ها نیست و سیستم امنیتی ما هر بلایی که بخواهد سر آنها می‌آورد.
    محمد نوری‌زاد

    محمد نوری‌زاد

    زندانیان شناخته شده از یک حوزه امنیتی ویژه‌ برخوردار هستند و هر کاری نمی‌شود با آنها کرد. الان اگر نظام مشتاق است که شماری از زندانیان سیاسی را آزاد کند، بیشتر راغب است نام‌آور باشند تا از آزادی آن‌ها و شادمانی‌ای که در جامعه ایجاد می‌شود، برای خودش طرفی ببندد.

    نظر من این است که آن زندانی گمنام که به خاطر یک حرکت اعتراضی یا داشتن باور دیگر و دینی دیگر در زندان است، مثلاً درویش است یا سنی‌‌، زرتشتی، مسیحی، بهایی و … به قدر ما حق دارد از حدی از‌ امنیت برخوردار باشد. آنان اما عمدتاً فراموش‌شده‌اند و در حاشیه‌ قرار دارند و کسی به دادشان نمی‌رسد. اگر انتظار کوچک‌ترین بهر‌ه‌مندی از حق شهروندی خودشان داشته باشند، در پس پستوها هر بلایی که بخواهند سرشان می‌آورند و زندان‌های طویل‌المدت را سپری می‌کنند. در نهایت به یک شکلی این ایام سپری می‌شود و آزادشان می‌کنند و اصلاً حاکمیت ما کوچک‌ترین نگرانی بابت آنها ندارد.

    به عنوان نمونه، درویشان، بی‌آزارترین مردم این جامعه هستند. یعنی افرادی هستند که حاضرند خودشان آسیب ببینند، ولی کوچک‌ترین آسیبی به دیگران وارد نشود. با این حال می‌بینیم صرفاً به خاطر اینکه درویش‌اند و اعتقاد دیگری دارند به زندان می‌روند… یا زرتشتی‌اند یا نوکیش‌اند و به زندان می‌روند بدون اینکه کسی آنان را بشناسد. طبیعی‌ است در چنین شرایطی، چه بخواهیم چه نخواهیم، بدنه‌ حقوقی مردمان ایران مخدوش می‌شود و آسیب می‌بیند؛ ازشکل واقعی دورمی‌شود. ما به همان اندازه که مثلاً برای آقای بهزاد نبوی باید نگران باشیم، برای آن زندانی کرد و سنی که در فلان شهرستان هست هم باید نگران باشیم.

    به‌جز زندانیان فراموش‌شده کسانی هم هستند که حکومت تلاش دارد نامی از آن‌ها برده نشود و نمونه‌ آن مجید توکلی، شناخته‌شده‌ترین فعال دانشجویی ایران است که محمدجواد ظریف، وزیر خارجه جمهوری اسلامی در گفت و گو با یک روزنامه‌نگار آمریکایی در نیویورک به کلی منکر شناختن وی شد.

    ما به عنوان فعال حقوق بشر، وظیفه داریم بر آزادی همه زندانیان سیاسی پافشاری کنیم، نه فقط برای آنها که شهرت دارند یا می‌شناسیم‌شان.

    بله آقای محمدجواد ظریف، وزیر امور خارجه‌، در صحبتی که با آمریکایی‌ها داشته گفته است که من فردی به نام مجید توکلی را نمی‌شناسم. واقعیت این است که من اصلاً نمی‌توانم تصور کنم فردی که به‌هرحال در حوزه سیاست، آن هم در عرصه جهانی، می‌خواهد فعالیت کند و نامی از خودش به‌ یادگار بگذارد، چطور مجید توکلی را نمی‌شناسد. این حکایت از آن دارد که او جامعه‌ خودش را نمی‌شناسد.

    مجید توکلی، چه بخواهیم چه نخواهیم، حاکمیت چه بخواهد چه نخواهد، یک نام آشناست. جوانی که به خاطر رفتار و فعالیت‌های دانشجویی‌اش الان سال‌هاست در زندان است، بدون اینکه از مرخصی برخوردار باشد. من چند وقت پیش با مادر ایشان تلفنی صحبت می‌کردم. می‌گفت قیافه مجید یادم رفته آنقدر که ندیدمش. وقتی مادری بگوید قیافه بچه‌ام یادم رفته، همه‌ هستی انسان به لرزه درمی‌آید.

    من ایرادی نمی‌بینم که آقای ظریف مجید توکلی را نشناسد یا اگر می‌شناسد، خودش را به نادانی بزند. مسئله من الان خود ما هستیم. ما زندانیان فراوانی داریم که در غربت و در مظلومیت هستند. آنها از کمترین حقوق یک زندانی که باید دارای حقوقی باشد، بهره‌مند هستند و کسی هم از آن‌ها خبر ندارد و فریادشان هم به‌جایی نمی‌رسد.

    من معتقدم ما از این حرکتی که برای آزادی زندانیان نام‌ آشنای سیاسی شروع شده است، باید به شایستگی بهره ببریم و بگوییم قدم نخست شما را ما تقدیر می‌کنیم، اما بقیه چه؟ آن نهصد نفر دیگر چه؟ به‌هرحال ما دنبال آزادی همه زندانیان سیاسی هستیم. چرا؟ به خاطر اینکه حرکت سیاسی یک حق شهروندی است.

    مجید توکلی و امثال او، دانشجویان و جوانان، مردان و زنان، با این‌ رفتار سیاسی‌شان، به ابتدایی‌ترین و به یکی از ابتدایی‌ترین حقوق خودشان دست زده‌اند. وقتی در زندان بودم، یک زمانی به دادستان تهران آقای عباس جعفری دولت‌آبادی گفتم شما مجید توکلی را مجید توکلی کردید. وگرنه او یک دانشجویی بود که در حوزه‌ دانشگاه فعالیت می‌کرد.

    ایشان به من گفت می‌دانید مجید توکلی چه‌ها گفته است؟ گفتم چه گفته؟ مثلاً به رهبر اعتراض کرده. آقا یک دانشجویی در چهاردیواری داخل دانشگاه یک فعالیتی کرده. آیا او چهارپایه گذاشته در میدان انقلاب تهران یا در مرکز شیراز فریاد کشیده؟ نه. در چهاردیواری داخل دانشگاه یک حرکتی کرده. شما وقتی جوانی را ترغیب می‌کنید، تشویق می‌کنید که نشاط سیاسی داشته باشد، چرا از فعالیت بدیهی او تن‌تان می‌لرزد و این طور غضبناک با او رفتار می‌کنید که حتی مرخصی به او نمی‌دهید. من معتقدم نه تنها باید برای آزادی مجید توکلی پافشاری کنیم، بلکه باید برای آزادی آن دسته از زندانیان سیاسی که امثال آقای ظریف آن‌ها را نمی‌بینند یا می‌ترسند نامی از آنها برده شود هم تلاش کنیم. ما به عنوان فعال حقوق بشر وظیفه داریم بر آزادی همه زندانیان سیاسی پافشاری کنیم، نه فقط برای آنها که شهرت دارند یا می‌شناسیم‌شان.

     
  10. احمدی:

    با سلام جناب آقای نوریزاد
    مدتی زیادی نیست بنده با شما آشنا شدم و آشنایی بنده نیز از فیس بوک بودکم و بیش نوشته های شما را پیگیری نموده ام،نوشته هایی که تا حدودی واقعیت ها را به سادگی ویا کنایه با زیرکی خاص بسیارروشن میکند.
    اگر چه تا امروز بنده جزء هیچ دسته و گروهی نبودم، وسالها انتقادهایی شدید در بیشتر موارد که به میهنم مربوط بوده و در مواردی یافتن این اطلاعات بسیار سخت بوده، داشتم اما فقط در محافل خصوصی و نیمه عمومی که پیامدهای بسیار بسیار بدی برایم به همراه داشته تا آنجا که با فشار این آقایان بنده را از چند محل کار بیرون آوردندوچند سال زندگی من را به طور جدمختل کردند که شاید از زندان هم بدتر بود،ولی ازآنجا که خداوند به بنده لطف دارند با موضوع کنار آمده ام!!!!! اما دلایل روشنی برایم بوجود آمد که نمیتوان باور کرد که شخصی بتواندآنقدر واضح و روشن در جامعه انتقاد کند،بدون آنکه برایش مشکلی بوجود آید!!!
    ودرک این موضوع برای اکثر افراد قابل حضم است!تقریبا محال است که بتوان چنین انتقادهایی کرد.
    با احترام بسیار اما شما از افرادی هستید که میخواهند بگویند دموکراسی اینجا هست!
    امروز یک کارگر بسیار ساده که میخواهد جذب محلی شود برای شروع یک زندگی ساده،حتی اگر شرکت خصوصی باشد،از 100 فیلتر سپاه رد میشود وحتی مدتی هست که دوستان چشم انداز چند ساله دارندو افراد باید مطابق خواست آنها در اجتماع رشد و زندگی وکسب درآمد کنند!!شاید بسیاری در خواب باشند و عده ای هم خودشان رابه خواب بزنندو به موضوعات بی تفاوت نگاه کنند وعده ای هم توان درک واقعیت را ندارند چون درگیر زندگی و معاش هستند.به هر حال با احترام بسیار به شما دوست عزیز ولی واقعا واقعیت این است؟ چیست؟کجاست؟
    باآرزوی سربلندی میهنمان

    احمدی رویینی

    ——————————-

    نوری زاد:

    سلام جناب احمدی
    شما هم اگرکمی شناخته شده بودید، وشخص رهبر شما را از نزدیک می شناخت، وشما را دوست می داشت، وبا یک نامه ی انتقادی از رهبر به زندان می رفتید، ودر زندان مورد ضرب وشتم قرارمی گرفتید، وخانواده ی شما را برای بازجویی های ناجوانمردانه به زندان اوین می کشاندند، وشما از داخل زندان همچنان رهبر را نقد می کردیدو نوشته های خود را با لطایف الحیل بیرون می فرستادید، ووقتی به شرطها وشروطها به شما مرخصی می دادند که : ننویسید تا بیرون بمانید، وشما بمحض بیرون رفتن مصاحبه با رادیوها و تلویزیونهای خارجی و نقد از رهبر را با تیزی بیشتر ادامه می دادید، باز که شما را به زندان برگرداندند، نوشتن از داخل زندان را با تندی و عتاب از سرمی گرفتید، وعلاوه بر سه سال ونیم قبلی ، دوسال مجدد دریک دادگاه سه دقیقه ای به دوران محکومیت شما افزوده می شد، وشما دست به یک اعتصاب خشک فرساینده می زدید، ودرهرفرصت ممکن نوشته ها ونقدهای خود را بیرون می دادید، ووقتی بعد از یکسال ونیم به شما عفو می دادند، رسما می نوشتید که : من که تقاضای عفو نکرده بودم، وباز می نوشتید ومی نوشتید ومی نوشتیدوبعد ازچندبار جارو کردن و بردن ابزار کارتان همچنان می نوشتید و رهبر را با تند ترین الفاظ می نواختید، اگر شما نیز اینگونه می بودید، وجانتان را کف دستتان می گرفتید وهرلحظه برای مرگی سخت خود را آماده می کردید، ودهها بار با شبکه های رادیویی و تلویزیونی بساط ظلم را مفتضح می کردید ودراین راه هم خودتان وهم همسرتان و هم فرزندتان ممنوع الخروج می شدید و با هرزنگ در لرزه به تن فرزندانتان می افتاد ، بله اگر از این موانع عبور می کردید و چیزی برای از دست دادن نداشتید وتنها حذف فیزیکی خود را برای دستگاه اطلاعاتی باقی می گذاردید، شما نیز مثل من می توانستید همچنان بی واهمه بنویسید و نگران چیزی نباشید
    با احترام

    ——————–

    احمدی:

    جناب آقای نوریزاد دوست داشتنی،بنده خوشحالم با انسانی شجاع و بزرگی چون شما آشنا شدم و واقعا باعث افتخار بنده است.
    اما از زمانی که بنده هم اعتراضات خودرا در محدوده خودم ابراز نمودم زندگی من بسیار مشکل شد،و وقتی پی به کارهای حیوانی عده ای بردم بیشتر!
    چون دوستم در انگلیس تحصیل میکرد،وتصمیم گرفتم برای تحصیل به انگلیس بروم که نتوانستم ویزا بگیرم واین هم شد یک بهانه جدید برای اینها!زمانی که ورزش میکردم و مسافت دور پارک که شاید3600 متر بود در11 دقیقه میرفتم،وازهرموادمخدرونیروزا متنفر بودم وهستم احساس ناراحتی میکردم!متوجه شدم به محض خارج شدنم از منزل موادغذایی مرا آلوده میکنند،زمانی که از مواد غذایی تازه استفاده میکردم،متوجه شدم که از هوای آلوده و گاز!!دزدگیر هم نتیجه ای نمیداد!
    وقتی خواستم ازدواج کنم باید تغییر میکردم و از آنها میشدم، که نشدم.رفتم به مسافرت هند و برگشتم به تدریج شغلم را از دست دادم!وقتی منزل اجاره کردم به جرم مجرد بودنم و از طریق فشار بر صاحب خانه باید خانه راترک میکردم ،وقتی به دنبال عکاسی رفتم، شدم فردی خطرناک وهوس باز!وقتی اینترنت گرفتم خطرناکتر،چون بیکار بودم تصمیم گرفتم از پس اندازم مغازه ای بزنم اگرچه خود درآن حرفه موفق نبودم ولی آنها هم مشکلات زیادی برایم بوجود آوردند،وبعضی از کالاهایم کرم میزد!!!!!رفتم مسافرکشی ولی خدا میداند که چه مشکلاتی برای من و ماشینم بوجود آمد!!مجبور به ترک شهرمان شدم وبه هر کاری راضی،حتی سعی نمودم از کشور بروم اما نتوانستم با این موضوع کنار آیم و کشورم را ترک کنم.رفتم شهردیگه و در یک کارخانه که متعلق به همشهریان بود مشغول شدم وباوجود تسلط کامل و پشتکار به کار بدون دلیل رانده شدم!باز بیکار.
    رفتم نزد برادرم که شاید بتواند شغلی را برای بنده از دوستانش درخواست کند چون ظاهرا آشنا زیاد داشت ولی قافل از ندانستن من که چه آشناهایی دارد!وسادگی من که خواستم ثابت کنم اینها چگونه وارد منزل میشدندو چه ها میکردند که به یکباره آدم ورزشکار سرش درد آید،پس دوستان خوبش راهنماییش کردند و گفتن دیوانه است و با دروغ در شهر غریب مرا جایی برد که تا فهمیدم دیدم تیمارستان است،اگرچه با ترفندهایم که دیدن فیلمها کمکم شده بود دارویی کمتری نوش جان کردم وتقریبا هیچ داروی خوردنی را نخوردم،و2بار هم فرار کردم اما….وخلاصه شاید 3ماهی را هم چنین گذراندم.خلاصه برگشتم به روستای خانوادگیم و بیشتر از شش ماه خانه نشین عوارض آمپولها بودم اگرچه دارویی را نخورده بودم وبیشتر از 20ساعت در روز میخوابیدم،ازآنجایی که روحیه بسیار بالایی داشتم و دارم و ورزش کردن چندین ساله بنده و البته لطف خدای بزرگ و شروع ورزش مرا سریع به حالت اول برگرداند و حتی بهتر از اول. دوباره از فامیلهایم پیشنهاد کاری جدید دادندو الان 3ماهی هست که دوباره به شهرمان برگشتم و مشغولم واگرچه اینجاهم مشکلاتی بوجود آورده اند که عذر بنده رابخواهند،واکثرا اینترنت هم ندارم،از منزل که بیرون میروم کلی آدم منو اسکورت میکنند وازابزار اسلام ایرانی جهت تخریب بنده استفاده میکنند، اماهنوز خدا با من است.وچیزهای بسیاری دیگر که اگرچه هیچ ترسی ندارم برای گفتنش ولی توضیحش مشکل است و هم عنوان کردنش در حال حاضر صلاح نیست!به هر حال بازهم از زندگیم لذل میبرم وجهنم را برای خود بهشت کرده ام.وواقعا به زندگی لبخند میزنم و بسیار امیدوار
    خواستم بگویم جناب آقای نوریزاد عزیز بعضی وقتها زندان امنتر هم هست،آنجا قوانینی هست ولی بیرون خیر!وقتی شما به منزل برمیگردی نمیدانی که در منزل چه بوده و چه شده وشاید به چه روشی جان خود را از دست بدهی! وشما اگر شرایط بنده را داشتید شک نکنید الان یا سرطان داشتید یا زنده نبودید.مرا فقط خدا نگه داشته و دیدن فیلمها و البته ورزش و واقعا نمیدانم که اسلام ایرانی دیگر بامن چه خواهد کرد!!!!وشاید من را مردم نشناسند ولی فکر میکنم بسیاری از سپاهیان و حراستیهای اداره ها خوب بشناسند!!
    ترسی ندارم چون خدایم کنارم هست.

     
  11. با درود فراوان و تشکر که ایمیل بنده را با توجه به مشکلات فراوان جواب دادید.استاد عزیز من خیلی‌ چیزا از شما یاد گرفتم که خود را مدیون شما می‌دانم .من آرزو دارم که خداوند قسمت کند قبل از وفاتم یک بار هم که شده شما را از نزدیک ببینم و از شما برای اینهمه شجاعت و اعتقاد به روی مبارکتان همچون یک پدر مهربان بوسه بزنم و از خداوند بخاطر این بنده پاکش تشکر کنم و می‌دانم اگر مولانا شما را میدید دیگر این شعر را نمی‌گفت که ،از دیو د د ملولم و انسانم آرزوست.شما نمونه یک انسان واقعی‌ هستید و برای من که از کودکی محروم از پدر بودم یک نمونه پدر مهربان هستید خوش حالم که بالاخره یک انسان واقعی‌ در زندگی‌ دیدم و تلاش می‌کنم شما را سر مشق زندگی‌‌ام کنم تا من هم در درگاه خداوند محبوب شوم.اگر غلط املایی دارم ببخشید ۲۵ سال است که فارسی زیاد ننوشتم و در خود تبعیدی در سوئد زندگی‌ می‌کنم و در خدمتتان اگر امری داشته باشید هستم،در پایان تمام صفتهای خوب را همراه با سلامتی‌ برایتان آرزو می‌کنم .بسیار بسیار دوستتان دارم،به امید دیدار و آزادی ایران از دست اهریمنان.خدا نگهدارتان با د‌ای مرد عمل و ایمان خدا یارت.آنچه نوشتم ذره‌ای از علاقه‌ام بود به شما و کاش می‌توانستم آنجا تا آخر عمرم خدمت گذار شما میشودم،مطمئن هستم که خداوند هم شما را به اندازه من دوست دارد مطمئنم مطمئن.بدرود

    —————————————-

    سلام علی آقای گل
    من هم روی گل شما را می بوسم وچشم به راه بازآمدن شکوهمندانه ی شما وسایرایرانیان شریفمان هستیم
    با احترام

     
  12. کی گفته اینان منتخبین مردم هستند؟!اکثریت این افراد نتیجه یک تصادم سیاسی همانند ظهور پدیده ای بنام احمدی نژاد هستند.نظر قاطبه مردم ایران بیرون انداختن این موجودات ازپاتوقشان با نام مستعار مجلس است.حتی با بیل!!!!!!!!!

     
  13. نظر دهندگان محترم
    دیکتاتور را مردم یک کشور میسازند.
    به نظر اینجانب این شعارهای مرگ بر این وآن ریشه در فرهنگ مذهبی ما ایرانیها دارد. با سیری در مراسم مذهبی – که کم هم نیستند و در تمامی آنها در خصوص مرگ و میر مداحی میگردد – بسادگی میتوان این مورد را ریشه یابی کرد.
    خیلی داستان ممکت داری رژیم ولایت مطلقه فقیه جالب شده است، از یک طرف شعار مرگ بر اسرائیل سر داده میشود (البته اینجانب معتقد هستم که بهتر است که کلیه مردمان آن قسمت از کره زمین اعم از مسلمان و یهودی و مسیحی در یک همه پرسی عمومی یک کشور مستقل تشکیل دهند و در کنار هم به صلح زندگی کنند) و از طرف دیگر رژیم ولایت فقیه هم داستان با او میشود. دلیل :
    مخالفین تعامل ایران با کشورهای دنیا
    رژیم اسرائیل + آقای حسین شریعتمداری (شکنجه گر و گماشته آقای خامنه ای درکیهان) و باندش+ راهیافتگان (در ظاهر نماینده مردم در عمل گماشتگان آقای خامنه ای) به مجلس+ اقای سید علی خامنه ائی+ آقای مصباح یزدی و باند او + سایر مداحان آقای خامنه ای+ سلطنت طلبهای خارج نشین+ توده ایها + اکثریت مال اندوختگان رانتی و کسانی که تحریمها انها را به ثروت رسانیده است+ چین + روسیه+ کشورهای حاشیه خلیج فارس+ ترکیه
    موافقین تعامل ایران با کشورهای دنیا
    ما اکثریت مردم ایران
    – اما چون مای اکثریت، فرهنگ تازی 1400 پیش را در فرهنگ خود نهادینه کردهایم، حتی توان شروع مقابله و نجات خود و مملکت ا ز دست این جماعت را نداریم و تا زمانیکه از خواب غفلت بیدار نشویم و از فرهنگ خود خرافه زدائی نکنیم و دین و مذهب را امری کاملا شخصی نکنیم و 90% مساجد و حسینیه ها و تکایا و امام زاده ها را تبدیل به مکانهای علم و خرد آموزی نکنیم، یعنی بطور کلی پله اول پیشرفت ایران که جدا سازی دین و مذهب از دولت است را طی نکنیم به پله های بعدی نخواهیم وارد شد، لذا همین آش و همین کاسه است.
    به امید روزی که عقل و خرد و اندیشه در همه ما ایرانیان به حد اعلا برسد تا فرهنگ سکولاری (جدائی دین از دولت) در فرهنگمان نهادینه شود و دولتی منتخب مردم و برای مردم و پاسخگو به مردم را برپا کنیم.
    مهدی

     
  14. حسین باقرزاده

    زبان را باید شست*

    زبان را باید شست،

    فرهنگ را باید صیقل زد.

    زبان مذکر

    فرهنگ ارزش‌های جنس‌گرایانه

    “مرد”، “مردی”، “مردانگی”، “جوانمردی”، “پایمردی”

    “زن”، “زن‌صفتی”، “زن‌ذلیلی”.

    یکی را نماد شجاعت و سخاوت گرفتن

    و دیگری را نمود ترس و جبونی و ذلت.

    تعبیرات جنس‌گرایانه،

    ارزش‌های نابرابر.

    زبان را باید از تعبیرات جنس‌گرایانه پاک کرد

    ذهن را باید از ارزش‌های نابرابر پالود

    زبان را باید شست

    فرهنگ را باید صیقل زد

    عشق و ازدواج

    چرا زن شوهر “می‌کند” یا به شوهر “داده” می‌شود

    و مرد زن “می‌گیرد”؟

    و در طلاق نیز،

    یکی طلاق “می‌دهد” و دیگری طلاق “می‌گیرد”؟

    چرا واژه “باکره” فقط برای دختر ساخته شده

    و باکرگی پسر مفهوم ناشناخته‌ای است؟

    چرا مرد، همیشه “آقا” است،

    ولی زن (بسته به وضع زناشویی یا بکارتش)

    “دوشیزه”، “خانم” یا “بانو” خوانده می‌شود؟

    (و آیا کاربرد عنوان “بانو” برای یک زن،

    برخوردی جنس‌گرایانه نیست؟)

    چرا در معرفی یک زن نامجرد،

    همسر او نیز (یا فقط) نام برده می‌شود

    ولی در معرفی یک مرد،

    کسی نمی‌پرسد که او همسر کیست؟

    زبان را باید شست

    فرهنگ را باید صیقل زد.

    زادن،

    کاری سترگ از زن

    من “باقر” زاده نیستم

    (باقر و صادق، زادن نتوانند!)

    “معصومه” زاده‌ام.

    و تو، ای ناهم‌جنس من،

    باقر “پور” نیستی

    باقر “دخت” و یا شهین “دخت”ی.

    و ای مأمور ثبت

    که مشخصات مرا می‌خواهی،

    پس از نام من تنها نام پدرم را مپرس،

    من مادر نیز داشته‌ام،

    فرزند او نیز هستم

    (و این، از فرزندی پدرم، مسلّم‌تر است).

    در زاده شدن، و پور/دخت بودن و هویت من،

    مادرم بیشترین سهم را دارد.

    چرا مادرم از زندگی من حذف شده است؟

    آزادی جنسی

    برای مرد مسئله‌ای عادی است

    (از جمله، چند همسری)،

    ولی زن را

    “هرزه” و “هرجایی” می‌کند،

    و مرد منسوب به او را

    “دیّوث” و “بی غیرت”.

    “غیرت” فقط به مرد تعلق می‌گیرد

    و “حسادت” به زن.

    و “غیرت ناموسی”،

    این صفت “مردانه”،

    توجیه خشونت و قتل “ناموسی”

    علیه زن (و گاه، مرد).

    زبان را باید شست

    فرهنگ را باید صیقل زد.

    چرا وقتی مردی به مردی فحش می‌دهد

    “خواهر” و “مادر” او را “می‌جنباند”؟

    و چرا واژگانی مانند “جنده” و “قحبه”

    معادل مردانه ندارند،

    و برای فحش به یک “مرد”،

    نثار بستگان “مؤنث” او می‌شوند؟

    زبان را باید شست

    فرهنگ را باید صیقل زد

    زبان جنس‌آلود

    فرهنگ مردسالار

    پاسداران ارزش‌های نابرابر،

    تحکیم کننده آن‌ها،

    و ابزار بازتولیدشان.

    زبان را باید شست

    فرهنگ را باید صیقل زد

    زبان را باید پالود

    دید را باید تغییر داد

    ارزش‌ها را باید برابر کرد

    (بین زن و مرد)،

    ذهن‌ها را باید روفت

    زن را باید انسان دید:

    انسان مستقل

    انسان آزاد

    انسان خودمختار.

    زن.

     
  15. درود بر نوری زاد عزیز
    میخواستم خواهشکنم از جنایاتی که در سالهای دهه 60 شد هم صحبت کنید و همچنین از ذهنیت شکنجه گر ها و مزدوران رژیم

     
  16. درود آقای نوری زاد
    من نیما 16 ساله، در هنرستان تحصیل میکنم.

    من یک پرسش از شما داشتم : این نامه هایی که نوشتید به جز شلاق خوردن چه سود دیگری داشته است برای شما؟

    ————————

    سلام نیمای گرامی
    برای من شاید سودی نداشته اما سودش را شما ونسل های بعدی خواهند دید. ما امروز بذری می کاریم که شماها درو خواهید کرد. نصیب ما چیزی جز آسیب نیست. اما چه باک؟
    به امید دیدار

     
  17. آقای نوری زاد این نماینده ها خودشان هم به حرفهای خودشان اعتقادی ندارند فقط با این کار (یعنی ریاکاری و تملق) دنبال پست و مقام و ثروت هستند چون در کشور ما نردبان ترقی نفاق و چاپلوسی است.

     
  18. آنهایی که به اینترنت و فضای مجازی دسترسی دارند و می دانند چگونه اخبار و اطلاعات را بدون سانسور بدست آورند بیشتر از بقیه مردم درک می کنند که کشور در چه غفلت و نا آگاهی دست و پا می زند. و به برکت همین نا آگاهی است که سید علی و اعوان او ظاهرا کشور را کنترل می کنند. کاش برای همه ی مردم کشور امکان دیدن و شنیدن نقدهای بی پرده بر فیلم هایی چون “سیصد بز …” ” سیمای میلی ” ” میمون شاه و مشائیان” و سایر فیلم هایی که برادران قاچاقچی امثال طائب برای دور کردن مردم از حقیقت می سازند وجود داشته باشد.

     
  19. سلام اقاي نوريزاد عزيز و با عزت چقدر خوشحالم كه شما و امثال شما هنوز تمام قد ايستاده ايد و بغض در گلو وبا اميد به اينده و حتما توكل به خدا هنوز ميخروشيد خروشتان مستدام بادو چه شرمنده ام كه بگويم من و خيليها مثل من در اندوه و نا اميدي بسر مي بريم غم چاشني سفره مان شده نه از سر فقر كه از درماندگي .من كه شخصا به اميد روزي نشسته ام كه خداوند رحمت مرگش را بر سرم نازل فرمايد كه مرگ هزاران بار بهتر از روز مرگي است نه تحفه اي براي فرزندانم دارم و نه براي مردمم فقط از خدا مي خواهم بركت صبرش را بر همه ي ما فلك زدگان تاريخ عطا فرمايد.

     
  20. اقاى نوريزاد
    همه نوشته هاى شما حرفيست از هزاران كاندر عبارت امد
    وواقعا كه سخن از زبان ما ميگويى همه ان چيزهايى كه ما ميبينيم حس ميكنيم رنجش را ميبريم ونه قريحه نوشتنش را داريم ونه جرات بازگوييش
    وتو فرزند برومند اين سرزمين مانند همه دلاوران تاريخ ما جان بر كف نهاده ايى
    ومن وما مانده ايم كه اين چه خواب گرانيست كه ملت به ان مبتلاست كه حتى با اين نوشته ها نميخواهد بيدار شود
    كى ميخواهيم همه با هم ما شويم تا بسادگى هر كوه گرانى را از پيش پاى بر داريم
    من تاريخ ميهنم را بسيار خوانده ام واز نظر سن وسال هم بسيارى مسايل را تجربه كرده ام كه در دهه هفتاد هستم ومتاسفم كه احساس ميكنم يكى از بزرگترين مصايبى كه باحتمال زياد در انتظار اين سرزمين است تجزيه شدن ايرانست اميدوارم من نباشم وچنين روزى را نبينم
    ولى هيچگاه اقوام اين سرزمين را اينهمه رنجيده از هم بياد ندارم هيچ وقت بياد ندارم كه از طرف حكومت مركزى ووابستگان ان اين همه اهانت به اقليتها شده باشد
    ويديوهاى مهدى دانشمند نمونه كوچكى از ادعاى منست ايا او يك كلمه باز خواست شد؟
    ايا فكر نميكنى كه اين جناب مامور قدرتهاى خارجي باشد؟
    چرا اقليتهاى قومى مطلقا ببازى گرفته نميشوند مگر انها كمتر از اخوندهاى بيگانه تبار سهم از مالكيت اين سرزمين دارند؟
    وبهتر از من ميدانيد كه تجزيه ايران چقدر به نفع بيگانگان ميتواند باشد
    متاسفم حكام ما بجاى اينكه خدمتگزار مردم خود باشند خدمتگزار دشمنان مردمند

     
  21. سلام آقای نوریزاد

    به نظرم باید در آن ویترین مرکزی فقط تصویری از مردم ایران گذاشت. این همه را ما خود پذیرفته ایم و از سالیان آغازین انقلاب منفعلانه و گاه حتا هم سو، برآمدن چنین اعجوبه هایی را برتابیدیم. به همین دوره بنگرید و تنهایی و بی یاوری(نه در حرف) خود را ببینید. شاملوی بیچاره می خواست ما را بر دوشش بگذارد و حقیقت پیرامونمان را بر ما آشکار کند. طفلک از این غافل بود که مردمانی که چشم هایشان را می بندند هرگز نه می خواهند و نه می توانند ببینند. نگاهی دوباره به بخشهایی از جزوۀ مرحوم علی اکبر حکمی زاده اگر بیاندازیم می بینیم که ما مردمان ایران دستکم در این هفتاد سال اخیر هیچ رشد اخلاقی و معنویِ همگانی و فراگیر، آنگونه که بتوان به آن شعور ذاتی شدۀ ایرانی اطلاق کرد نداشته ایم. ای کاش…

    سپاس از شما به خاطر آنچه بر زبان می آورید.

     
  22. درود به اقای نوری زاد عزیز
    من هم موافق مجازات این سه تن هستم و دوست دارم به اشد مجازات برسند چرا این سه تن کاری کردند که ستار بهشتی بمیرد و امنیت جامعه بهم بخرد نمایندگان رهبری به نظر من وقتی ستار مخالفت میکرد این سه تن در حصر بوده اند شما نمایندگان رهبری ایا دادگاهی تشکیل خواهید داد تا اینها مجازات شودن به نظر من محمود بیارید تا بتواند از خودش دفاع کند ایا در دادگاهی که تشکیل میدهید رهبری هم هست ایا میتواند بگوید چرا در خطبه ای خواند دستور قتل داده است در دادگاهی که شما درست میکنید این سه تن نمیتوانند از خودشان دفاع کنند و حکم مرگ است اما دادگاهی که مردم ایران درست میکنند خامنه ای از خودش میتواند دفاع کن میتواند وکیل بگیرد در دادگاه مردم ایران حکم هیچ کس مرگ نیست شما نماینده مردم نیستید نماینده پول و ثروت و مقام هستید اگه یک نفر در نزدیکی مجلس اتش بگیرد و بمیرد شما خم به ابرو نمی اورید ایا نشان این نیست شما نماینده رهبری هستید ولی اگر رهبری حرفی بزند شما زود عکس العمل نشان میدهد و صدای خفه کردن مخالفان را ندا میدهید مجلسی هستید که اکسیژن را از رهبری میگیرید و ما این اکسیژن را قطع خواهیم کرد

     
  23. تاجزاده: قرار است در سطح بین الملل بازی برد-برد اما در عرصه داخلی هم چنان بازی برد-باخت حاکم بماند
    جرس: مصطفی تاجزاده زندانی سیاسی محبوس در زندان اوین در یادداشتی با واکنش به سخنان اخیر سخنگوی قوه قضاییه گفته است: سخنگوی قوه قضائیه با اظهارات اخیر خود معنای واقعی نرمش قهرمانانه را روشن کرد. به این ترتیب که قرار است در سطح بین الملل بازی برد-برد در پیش گرفته شود اما در عرصه داخلی هم چنان بازی برد-باخت حاکم بماند. نرمش قهرمانانه در روابط خارجی یعنی تلاش برای لغو تحریم ها و تهدیدها ولی در داخل به مفهوم تداوم حبس ها و حصرها خواهد بود.

    به گزارش نوروز، متن کامل این یادداشت به شرح زیر است:

    درباره سخنان سخنگو

    1- سخنگوی قوه قضائیه با اظهارات اخیر خود معنای واقعی نرمش قهرمانانه را روشن کرد. به این ترتیب که قرار است در سطح بین الملل بازی برد-برد در پیش گرفته شود اما در عرصه داخلی هم چنان بازی برد-باخت حاکم بماند. نرمش قهرمانانه در روابط خارجی یعنی تلاش برای لغو تحریم ها و تهدیدها ولی در داخل به مفهوم تداوم حبس ها و حصرها خواهد بود. به بیان دیگر سیاست خارجی قلمرو لبخند و گفتگو خواهد شد. اما با معترضان داخلی با همان چهره و زبان و ادبیات عبوس و آمرانه و تهمت آلود سخن گفته خواهد شد. شرط خردورزی در تعامل با قدرت های بزرگ و از جمله با آمریکا و انگلیس براساس نرمش قهرمانانه، اندیشیدن به آینده است اما در مورد منتقدان داخلی و به ویژه آقایان موسوی و کروبی در گذشته متوقف شدن، شرط عقل است! نرمش قهرمانانه برداشتن دیوار بی اعتمادی در مواجهه با قدرت های بزرگ هم زمان با افزودن بر ارتفاع و ضخامت این دیوار در برخورد با اصلاح طلبان و سبزهاست. نرمش قهرمانانه یعنی کوشیدن برای گسترش روابط با دول خارجی براساس قوانین بین المللی و نیز حقوق یک سان و احترام متقابل در عین استمرار نقض حقوق و آزادی های منتقدان و تداوم حصر غیرقانونی رهبران شان است و بالاخره نرمش قهرمانانه در سیاست داخلی و خارجی یعنی اشدّاء علی المؤمنین رحماء بین الکفار!
    2- پس از چهارسال سرکوب و تک گویی و بی انصافی، اکثریت ایرانیان در 24 خرداد ماه رأی خود را اعلام و خواست خود را برای تغییر به رساترین وجه ممکن فریاد کردند. با وجود این، تمامت خواهان هم چنان اصرار بر نقض قانون و حاکمیت فضای امنیتی و پلیسی دارند و بر طبل توبه و عذرخواهی می کوبند غافل از آن که اگر قرار بر پوزش طلبی باشد، اولویت با کسانی است که باوجود درآمد افسانه ای نفت در دوره اخیر کشور را به مرز ورشکستگی و مردم را به سرحد فلاکت کشانده اند. ایران را با ندانم کاری و ساده لوحی گرفتار تحریم کردند و ایرانیان را با بی تدبیری و بی برنامگی با تورم 40 درصدی، بی کاری کمرشکن، رشد منفی اقتصادی، خزانه خالی و بدهی های سنگین مواجه ساختند. کسانی باید از مردم عذرخواهی کنند که با سرکوب های خونین در سال 88 و با خلق فاجعه کهریزک و حمله به کوی دانشگاه تهران و مجتمع مسکونی سبحان به حقوق و آزادی های اساسی ملت تجاوز کردند و به حیثیت جمهوری اسلامی آسیب رساندند. کسانی باید از ملت ایران معذرت بخواهند که با حمایت مطلق از حزب جنایت کار بعث سوریه ایران و ایرانی را بدنام کردند و بهانه های لازم را برای جنگ فاجعه بار شیعی – سنی در اختیار تکفیری های سلفی، ارتجاع منطقه و دولت اسرائیل قرار دادند.
    3- این نخستین بار نیست که افراطیون در برابر رأی و انتخاب مردم می ایستند و به صراحت اعلام می کنند که برایشان فرق نمی کند که اکثریت ایرانیان کدام نامزد، برنامه و نگاهی را برگزیده اند؟ آنان حاضر نیستند روش نهادهای غیرانتخابی و زیر نظر رهبری از جمله در قوه قضائیه و صدا و سیما را اصلاح کنند! هدف اصلی البته القاء این موضوع است که دکتر روحانی کاره ای نیست و رأی اکثریت هرچه باشد، چیزی را تغییر نخواهد داد. و به این ترتیب می کوشند مردم را دلسرد نمایند. البته هنوز تا زمانی که شمشیرها برای دکتر روحانی از رو کشیده شود و هر نه روز یک بحران بیافرینند، اندکی باقی است.به هر رو وظیفه ما هم چنان صبر و مقاومت و روشنگری و صد البته دفاع قاطع تر و همه جانبه تر از دولت تدبیر و امید است. تا رئیس جمهور و همکارانش بتوانند باری از دوش ملت بردارند. حتی اگر نظر رهبری آن باشد که تاوان رأی اکثریت به دکتر روحانی را آسیب دیدگان 88 و زندانیان و خانواده های آنان بپردازند، باز هم باید با آمادگی کامل این شرایط را تحمل کنیم و هم چنان به آینده بیندیشیم. ما به خداوند بزرگ و بخشنده اتکال داریم و به مردمی آگاه و وفادار متکی هستیم. زمان هم به ضرر اندیشه های انسدادی و حکومت مطلقه فردی در جریان است. پس هیچ دلیلی وجود ندارد که ناامید شویم یا ذره ای سستی کنیم. به یاری حق در آینده پیروزی های بزرگتری نصیب ملت ایران خواهد شد.

     
  24. سلام جناب نوری زاد
    تو رو خدا به قیافه های این نمایندگان مجلس٬ را با اون نوشته ای که در دست دارند را نگاه کنید حتی الفبای شغل خودشان که وکالت است را نمی دانند
    نوشته اند محاکمه (برای تعیین مجرم و غیر مجرم) و هنوز جرم این افراد تعیین نشده درخواست اشد مجازات را دارند
    یعنی ما پشه هم نیستیم که بتوانیم فکر بکنیمم هر چی آقا بفرمایند

     
  25. جناب نوری زاد عزیز
    متاسفانه نمایندگان مجلس به جای وظیفه اصلی خود که قانون گذاری است به دنبال کشف منویات رهبرشان هستند تا هر چه تمامتر مراتب چاپلوسی و خوش خدمتی را به جا آورند. بلای جان سیاست در این دیار بلازده همین کیش شخصیت و این چاپلوسی مهوع است. نگاهی به کشورهای توسعه یافته نشان می دهد که سیاست مداران هرچه منصب بالاتری دارند، بیشتر آماج انتقادهای تند نهادهای مدنی، مطبوعات و حتی مردم عادی اند. در کشورهای استبدادی اما کاملا به عکس، هرچه مقامت بالاتر باشد، پاسخگوییت کمتر و چاپلوسانت بیشتر می شوند. ولی فقیه در این زمینه واقعا بی همتا است. تقریبا تمامی مجاری قدرت را در اختیار دارد ولی هیچ گونه پاسخگویی برای او متصور نیست. مجلس خبرگان رهبری که مثلا باید بر کار ولی فقیه نظارت کند، جهت دریافت رهنمود به خدمت ایشان شرفیاب می شود.
    چقدر همه چیز را مضحکه دست قدرت کرده ایم؟

    پایدار باشید
    بردیا استقامت

     
  26. سلام بر مرد أزاده، سلام بر انسانيت. أقاي نوريزاد به نظر من اون سيصد نفر همه با نظر رهبر و تاييد او از احمدي نژاد فاسد و دزد حمايت مي كردند. چرا سر منشا /////// را تبريه مي كنيد. اگر رهبر تاييد نمي كرد كسي جرات تأييد داشت؟ رهبر /////كه يك روز هيچ كس برايش هاشمي نمي شود و يك روز حتي جواب تلفن هاشمي را هم نمي دهد، رهبر ///// كه ٢٥ سال مذاكره ممنوع و يكباره نرمش قهرمانانه ، ///// يك نمايند ه اش شريعتمداري كيهان و يك نمايندش دعائي اطلاعات نبود. ولي در حيرتم كه اين خدا چرا به فرياد اين جماعت ///// مي رسد؟ يك بار با حظور خاتمي و حالا هم با حظور روحاني. يعني درست موقعي كه دنيا متحد مي شد تا اين //// مروجان ظلم و كفر و نفاق و جهالت و دزدي و تجاوز را به زباله دان تاريخ بسپارد ،. خدا قوه مجريه را به روحاني مي سپارد . دليل اين چيست؟ زماني كه مجالس أمريكا بدنبال قطع كامل صادرات نفت ايران است روحاني فرشته نجاتشان مي شود. با اينهمه اين ابلهان قدر نمي دانند. كشف دزدي هاي احمدي نژاد سالها وقت مي خواهد. چگونه است كه دستگاههاي مخوف اطلاعات و سپاه دست در دماغ كردن مسولين را به بارگاه ملكوتي ولي سلطاني مي رسانند ولي اين همه دزدي را نديدند؟ !!! ايشان چرا خودشان قوه مجريه را بدست نمي گيرد و خيال همه را راحت كند. چرا دنبال نظام پارلماني هستند؟ به اميد روزي كه بساط ولايت سلطنتي بر چيده شود.

     
  27. عکسهای خمینی، رفسنجانی ، محمد خاتمی ، جناب کروبی ، میر حسین موسوی ، شیخ صانعی رو هم اضافه کنید تا آیندگان بدانند که همه ی این افراد در نابودی نسل من سهیم بودند

     
  28. محمد مهدوی فر

    فروردین امسال نخبگان شهرستان ما ( آران و بیدگل ) همایش سالانه داشتند . سخنران اصلی جلسه تیمسار منصوری نماینده ی مردم کاشان و آران و بیدگل در مجلس شورای اسلامی بود .
    ایشان در این جلسه سخنرانی عالمانه ای ایراد فرمودند و من، مضمون یکی از جملات ایشان را در این سخنرانی بازگو می کنم . شما خودتان بقیه ی سخنرانی را حدس بزنید .
    ” ما باید در زمینه ی مسایل داخل کشورمان جوری کار کنیم که خیلی وقت آقا را نگیریم . وقت ایشان بسیار عزیز است . ایشان باید به مسایل مهم جهان اسلام رسیدگی کنند……”
    چنانچه ملاحظه می فرمایید . اگر همه ی شهرهای کشور بدشانسی آورده اند ما الحمدلله خداوند با ما یار بوده و یک نماینده ی بسیار باهوش و نابغه قسمت ما کرده است . البته من نقش شورای نگهبان را در این میانه الطاف خفیه ی الهی می نامم .

     
  29. يا رب مباد كه « مفعول من اراد » گردد به دهر « فعال ما يريد »

     
  30. با سلام خدمت شما جناب آقای نوریزاد:
    در سال 1356 محصل سال دوم دبیرستان در یکی از شهرستانها بودم .دبیر علوم اجتماعی ما می گفت ریشه اصلی مشکلات جامعه ما وجود نفت مفت و مجانی در آن است.نفتی که میلیونها سال قبل از پیدایش انسان برروی کره خاکی در دل زمین ایجاد شده بدون آنکه کسی برای ایجاد وخلق آن زحمتی کشیده باشد، امروزه نیزدولت و مسئولین جامعه به کمک تکنولوژی غربی و با کمترین هزینه آن را از دل زمین بیرون می آورند و به بالاترین قیمت ممکن می فروشند. برهمین اساس من هم معتقدم ریشه اصلی مشکلات اقتصادی ، سیاسی واجتماعی موجود در جامعه ما ناشی از وجود پول مفت در جامعه است آن هم پول مفت فراوان . که بطور طبیعی وجود پول مفت وبادآورده مفاسد و آثار سوء خودش را نیز به دنبال دارد. معتقدم تا زمانی که چنین پولی در کشور ما و درکشورهای مثل کشور ما وجود دارد مردم با همین مشکلات روبرو خواهند بود.اگر چه ممکن است نوع ومقدار مشکلات در هردوره زمانی متفاوت باشد اما وجود آنها محرز وغیر قابل کتمان است.وقتی پول دردست دولت درهرکشوری از نوع پول مفت باشد، آن دولت به مردم پاسخگو نخواهد بود و داساسا خود را پاسگو و دربرابر مردم مسئول تمام عیار نمی داند. چرا که برای اداره جامعه وکشور متکی به مردم نیست متکی به مالیاتها ومتکی به درآمد مردم نیست .پول نفت که بهتر است بگوییم پول مفت نه تنها به خوبی جوابگوی نیازهای دولت است که سرچشمه ومنبع آن نیز در دست دولت است. ودولت با این حجم عظیم پولی که در اختیار دارد انجام هرکاری را برای خود شدنی می داند وشدنی هم هست. همین مسئله رانت ورانت خواری وامثال این در جامعه به خوبی گویای این امر است.

    یکی از تکیه کلام های پدر مرحوم بنده در پاره ای از مواقع این بود : پول سرامام حسین (ع) را برید. در دوران کودکی و خردسالی که معنا ومفهوم این سخن را نمی دانستم برایم تعجب آور بود چگونه پول سر کسی را می برد و یا چگونه می شود با پول سر کسی را برید؟ .اما بعدا متوجه شدم منطور وی این است که برای پول حتی سر فرزند رسول الله (ص) و سریکی ازشایسته ترین انسانهای روی زمین را می برند. بله آقای نوریزاد تازمانی که پول وثروت در میان است بویژه پول مفت و باد آورده این گونه مشکلات هم هست.

    ——————–

    سلام منوچهرگرامی
    نفت، یک سرمایه ی بی بازگشت است. بله یک سرمایه. داشتن نفت هرگز مایه ی فلاکت ما نیست. بل این مدیریت نداشته ی ما بوده که نفت را فروخته ایم و خورده ایم و به جیب زده ایم. داشتن نفت یک اقبال جغرافیایی است. نه یک فاجعه ی بشری. یک مدیریت کارآمد می توانست و می تواند ازاین سرمایه ی ناب آنچنان سود ببرد که همه ی مشکلات کشور یک به یک برطرف شوند. دراین میان نقش نمایندگان مجلس نقشی محوری بوده که ضایع شد رفت بخاطر وابستگی و بزدلی شان.
    با احترام

    .

     
  31. با عرض شرمندگي
    إز قديم گفتن هر قومي مستحق حكومتي است كه بر او حكم فرماست .
    وقتي إنسان بگويد چرا و دنبال پاسخ چرايي برود به اين وضع نمي أفتد . مذهب رسمي أجداد و پدر و مادر ما مذهبي بوده كه خيلي موارد نبايد ميپرسيدي چرا !؟ پاسخ هم اين بود كه چون خدا گفته و يا مرجع تقليد گفته .
    با اين عدم پاسخگويي چرا ها بر ما حاكم شدند و هر كار كه خواستند كردند و حالا حالا ها زمان ميبرد تا كشور درست شود .

     
  32. ابو تراب کج زلف

    با درود و آرزوی تندرستی برای همه

    نوری زاد گرامی ، دکتری بود که از خاطراتش از اوائل انقلاب تعریف میکرد و میگفت : بعد از پایان تحصیلاتم تب انقلاب بجانم زد و کتابهای بسیار خوبی را در رابطه با رشته تحصیلی ام بایران آوردم و ترجمه کرده و بعد از دوندگیهای فراوان مجوز انقلابی برایش صادر کردند که بعنوان کتابهای مرجع در اختیار دانشجویان قرار بگیرد و دستور صادر شد که آزمایشگاهی که در دانشگاه بود در اختیارم گذاشته شود و مقدماتش را آماده کنم تا کار را با دانشجویان آغاز کنم ، بعد از چند روز به مستخدمی که برای کمک در نظافت و آماده سازی محل آزمایشگاه به من معرفی کرده بودند گفتم : بی زحمت چند تا بطری الکل تهیه کنید و به آزمایشگاه بیاورید ، بعد از چند دقیقه برادران کمیته دانشگاه وارد محوطه شده و بدون سوال و جواب با بدترین نحوه برخورد مرا بدفتر کمیته برده و بجرم ساخت مشروبات!! الکلی آنهم در محیط دانشگاهی که یکی از مراکز اصلی انقلاب بود بیرونم کرده و پرونده برایم ساخته و کتابها را هم دستور جمع آوریش صادر شد. هیچکس نخواست حتی بشنود که بابا جان الکل صنعتی را نمیشود خورد پس چطور من که دانش آموخته شیمی هستم دستور تهیه اش را برای دانشگاه ! میدهم که با آن مشروب بسازم ؟ نادانی و نداشتن فهم برای پرسیدن و آموختن ، خود بزرگ بینی ، علاقه زیاد به قدرت و ثروت ، پاچه خواری و تملق گوئی برای رسیدن به هدف از هرنوعش ،حسادت به هر کس بدون دلیل ، ابن الوقت بودن و چشم بستن بر واقعیات بخاطر منافع شخصی ، غیبت و پشت هم اندازی ،و مهمتر از همه دروغ گوئی با وقاحت تمام کم کم دارد در مردم نهادینه میشود و این مساله غایت آمال سردمداران حکومت جور است که بر ما مسلط شده و مانند دوالپا برپشت نشسته و با هر فشاری که وارد میکند بخواسته هایش میرسد . همتی باید که از این بلای خود خواسته رها شویم. آگاهی شرط اول است و راهنمای بدون چشمداشت کم .
    باحترام

     
  33. سلام
    خواستم به این خانم محترم یادآوری بفرمایید یزدگرد آدم بزرگ و محترمی بوده است تنها مشکل ایشان حکومت آخوندی بوده که به مردم آن زمان تحمیل کرده بود یعنی یزدگرد هیچ کاره بود و این آخوندهای آنزمان بودند که مردم را از چاله در اوردند و انداختند توی چاه.

     
  34. سیصد شخصیت شاخص !!!!؟
    معنی شاخص بودن معلوم است . ممکن است تعریف خود از شخصیت را بیان کنید . البته تعریفی مورد پسند عقلا .

    ———————-

    سلام ناظرگرامی
    منظورمن ازشخصیت شاخص، نمایندگان مجلس ( با اختیارات فراوانشان و سوگندی که خورده اند) و صاحبنامان صاحب امضاء هستند.
    با احترام

    .

     
  35. SALAM BAR NURIZAD …dar byaban gar ba shoghe KABAH khahi zad ghadam ///sarzanashha gar zand khare mogheilan ghammakhor ….. ALI YARAT HGHNEGHDARAT……..

     
  36. ﻋﺮﻓﺎﻧﻴﻴﺎﻥ

    ﺗﻴﻮﺭﻱ ﻫﺮﺝ و ﻣﺮﺝ
    ﺳﺎﻟﻬﺎ ﭘﻴﺶ ﺩﺭ ﻣﺠﻠﻪ geoﻣﻘﺎﻟﻪاﻱ ﺗﺤﺖ ﻋﻨﻮاﻥ ﻫﺮﺝ و ﻣﺮﺝ ﻣﻨﺘﺸﺮ ﺷﺪ. ﺧﻼﺻﻪ اﻳﻦ ﻧﻆﺮﻳﻴﻪ ﻋﻠﻤﻲ اﻳﻦ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﮔﺎﻫﻲ ﻳﻚ ﻋﺎﻣﻞ ﺑﺴﻴﺎﺭ ﻛﻮﭼﻚ ﻛﻪ ﻣﺎ ﺁﻥ ﺭا ﺑﻪ ﻫﻴﭻ ﻭﺟﺢ ﺑﻪ ﺣﺴﺎﺏ ﻧﻤﻲﺁﻭﺭﻳﻢ ﻋﺎﻣﻞ ﺗﻌﻐﻴﺮﻱ ﺑﺴﻴﺎﺭ ﺑﺰﺭﮒ ﻣﻴﺸﻮﺩ و ﺑﺎﻟﻌﻜﺲ
    ﮔﺎﻫﻲ ﻋﻮاﻣﻞ ﺑﺴﻴﺎﺭ ﺑﺰﺭﮒ ﺗﻌﻐﻴﺮاﺕ ﺑﺴﻴﺎﺭ ﻛﻮﭼﻜﻲ ﺭا ﺑﺎﻋﺚ ﻣﻴﺸﻮﻧﺪ ‘ ﺩﺭ اﻳﻦ ﺭاﺑﻂﻪ ﻣﺜﺎﻟﻲ ﺯﺩﻩ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺯﻣﺎﻥ ﻭﺭﺩ ﺯﺑﺎﻧﻬﺎ ﺑﻮﺩ ﺩﺭ ﺁﻥ ﻣﺜﺎﻝ اﺗﻤﺴﻔﺮ و ﻫﻮاﻱ ﺯﻣﻴﻦ ﺑﻪ ﻋﻨﻮاﻥ ﻳﻜﻲ اﺯ ﭘﻴﭽﻴﺪﻩﺗﺮﻳﻦ ﻣﻘﻮﻟﻪﻫﺎﻱ ﻋﻠﻤﻲ ﻋﻨﻮاﻥ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ و ﻋﻮاﻣﻞ ﺗﺎﺛﻴﺮﮔﺬاﺭﻱ ﻛﻪ ﺑﺎﻋﺚ ﻃﻮﻓﺎﻧﻬﺎ و ﮔﺮﺩﺑﺎﺩﻫﺎﻱ ﻣﻬﻴﺐ ﻣﻴﺸﻮﻧﺪ ﺭا ﻣﻮﺭﺩ ﺑﺮﺳﻲ ﻗﺮاﺭ ﺩاﺩﻩ ﺑﻮﺩ ‘ و ﺑﻪ اﻳﻦ ﻧﺘﻴﺠﻪ ﺭﺳﻴﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﺣﺘﻲ ﻳﻚ ﭘﺮﻭاﻧﻪ ﻣﻲﺗﻮاﻧﺪ ﺁﺧﺮﻳﻦ ﻋﺎﻣﻞ ﺑﻪ ﻭﺟﻮﺩ ﺁﻣﺪﻥ ﻳﻚ ﮔﺮﺩﺑﺎﺩ ﻣﻬﻴﺐ ﮔﺮﺩﺩ
    اﺯ ﺁﻧﺠﺎ ﻛﻪ ﺩﺭ ﻛﺸﻮﺭ ﻣﺎ ﺣﺮﺝ و ﻣﺮﺝ ﻛﺎﻣﻼ ﻣﺤﺴﻮﺱ اﺳﺖ ‘ اﺣﺘﻤﺎﻝ اﻳﻨﻜﻪ ﻳﻚ ﻋﺎﻣﻞ ﺑﺴﻴﺎﺭ ﻛﻮﭼﻚ ﻛﻪ ﺣﺎﻛﻤﻴﺖ ﺑﻪ ﻫﻴﭻ ﻭﺟﺢ ﺁﻥ ﺭا ﺑﻪ ﺣﺴﺎﺏ ﻧﻴﺎﻭﺭﺩﻩ ‘ ﻣﻴﺘﻮاﻧﺪ ﺗﻤﺎﻡ ﻣﺤﺎﺳﺒﺎﺗﺶ ﺭا ﺑﺮ ﻫﻢ ﺯﻧﺪ
    ﺑﻪ ﻋﻘﻴﺪﻩ ﻣﻦ ﭘﻮﺷﻴﺪﻥ ﻟﺒﺎﺱ ﺳﺒﺰ ﻣﻴﺘﻮاﻧﺪ ﺗﺒﺪﻳﻞ ﺑﻪ ﻳﻚ اﻋﺘﺮاﺽ ﺳﺮاﺳﺮﻱ ﺷﻮﺩ. ﻫﺰﻳﻨﻪاﻱ ﻧﺪاﺭﺩ و ﺑﻪ ﺑﺎﻗﻴﻤﺎﻧﺪﻩﮔﺎﻧﻲ ﻛﻪ ﻫﻨﻮﺯ ﻣﺮﺩﻡ ﻣﺮﺩﻡ ﻣﻴﻜﻨﻨﺪ ﻧﺸﺎﻥ ﻣﻴﺪﻫﺪ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺑﻴﻦ ﻣﺮﺩﻡ ﻫﻴﭻ ﺟﺎﻳﮕﺎﻫﻲ ﻧﺪاﺭﻧﺪ

     
  37. دبی – العربیه.نت فارسی
    شاهین دادخواه از مشاوران شورای عالی امنیت ملی در دوره دبیری حسن روحانی رئیس جمهوری کنونی ایران در این شورا و از اعضای تیم مذاکره کننده ای هسته ای آن دوره، در نامه ای به آقای روحانی، خواستار رسیدگی به وضعیت خود و دو تن دیگر از همکارانش شد.
    دو سال پس از روی کار آمدن دولت محمود احمدی نژاد رئیس جمهوری سابق ایران، شماری از اعضای تیم مذاکرات اتمی ایران با جامعه جهانی که ریاست آن را حسن روحانی بر عهده داشت، بازداشت شدند.
    ”جاسوسی” اتهامی بود که به این دستگیر شدگان تفهیم شد.
    حسین موسویان يکی از مذاکره کنندگان ارشد جزو دستگیر شدگان بود که البته در ۲۰ فروردین ۱۳۸۷در دادگاه انقلاب تهران موسویان به اتهام ”اخلال در امنیت ملی” مجرم شناخته شده و به دو سال حبس تعلیقی و پنج سال محرومیت از مشاغل دولتی محکوم شد. اما سه تن دیگر از اعضای آن تیم و از همکاران حسن روحانی در دبیری شورای عالی امنیت ملی و مرکز مطالعات استراتژیک مجمع تشخیص مصلحت نظام که ریاست آن را روحانی تا پیش از ریاست جمهوری بر عهده داشت، به زندان تعزیری محکوم شده اند.
    شاهین دادخواه که یکی از این افراد است، در نامه ای سرگشاده به حسن روحانی از زندان اوین كه نسخه ای از آن در اختیار العربیه.نت گذاشته شده، شرایط خود و دو تن دیگر از همکاران زندانی اش را تشریح کرده و از رئیس جمهوری ایران خواسته است در این مورد پاسخگو باشد.
    شاهین دادخواه، ٢۴ بهمن سال۱۳۹۰توسط قاضی پیر عباسی رییس شعبه ٢۶ دادگاه انقلاب محاکمه و پس از گذشت ٣ماه از آخرین جلسه دادگاه در یک اتفاق کم سابقه شعبه ای دیگر به ریاست قاضی صلواتی برای این زندانی سیاسی ٧ سال حبس صادر کرد.
    اتهام وی همکاری با دول متخاصم است که پیش از این ناظران آگاه گفته بودند بازداشت کارشناسان و مشاوران تیم هسته ای سابق به ریاست حسن روحانی در حقیقت تلاشی برای پرونده سازی علیه شخص روحانی و سیاست های هسته ای تیم او است.
    متن کامل نامه شاهین دادخواه
    متن نامه سرگشاده دادخواه به حسن روحانی که در اختیار ”العربیه.نت” قرار گرفته است، در پی می آید.

    جناب آقای دکتر حسن روحانی؛ لطفا بی پرده پاسخ دهید.
    در چند سال گذشته که تقریبا کمتر گروه مخالفی از گزند دستگیری، زندانی شدن و پرونده سازی مصون مانده و شما نیز لاجرم بخشی از همکاران گذشته خود را در چنگال نیروهای افراطی، اطلاعاتی- امنیتی دیده اید. از اردیبهشت ۸۶ که برخوردها با شما و مرکز تحقیقات استراتژیک از طریق دستگیری حسین موسویان معاون بین الملل مرکز تحقیقات استراتژیک آغاز شد، تا انتخابات ریاست جمهوری در حرداد ۹۲، مجموعه ای از همکاران و همراهانتان دستگیر شدند که در میان آن ها سه نفر هستند که مدت های مدیدی است در زندان اوین به اسارت گرفته شده اند.

    دکتر رحمن قهرمانپور، مدیر گروه خلع سلاح مرکز تحقیقات استراتژیک و از همکاران شما و حسین موسویان، خود اینجانب “شاهین دادخواه” از دیگر همکاران شما در زمان دبیریتان در شورای عالی امنیت ملی که با نگارش گزارش های انتقادی در مورد سیاست های هسته ای دولت احمدی نژاد، مورد غضب وزارت اطلاعات آن دولت قرار گرفته و هم اکنون نزدیک به سه سال است بدون هیچ گونه مدرک و سندی به ۷ سال زندان محکوم شده ام و نفر سوم مهرداد سرجویی است، مسئول سایت مرکز تحقیقات که او هم مدت ۲۰ ماه است توسط وزارت اطلاعات دستگیر شده است.

    آقای روحانی، اگر پیش از رئیس جمهور شدن دستتان برای هر اقدامی بسته بود و نمی توانستید کاری برایشان انجام دهیید، اکنون چه جوابی در مقابل سرنوشت ما سه تن دارید؟ آیا سزا است که ما سه تن-بی گناه- که از وابستگان روحانیون، سپاه و مقامات عالی نبوده ایم، بی هیچ دلیلی در زندان بمانیم؟ در این مدت چند بار با خانواده های ما تماس گرفته و حالشان را جویا شده اید؟ آیا از آن ها به خاطر جفای رفته بر ما دلجویی کرده اید؟

    آیا یادتان رفته است در شرایط سخت سال های گذشته بر خلاف بسیاری از مجاهدان شنبه کنونی که از سر ترس به شما نزدیک نمی شدند، بنده و برخی دیگر توامندی خود را در طبق اخلاص گذاشتیم، به شما یاری رساندیم تا آن چه نیاز این سرزمین است به دستان شما برای منافع ملی انجام شود! آیا این است سزای این افراد؟
    آقای روحانی آیا می دانید ۲ سال است ممنوع الملاقات بوده و سه سال است حتی یک روز هم به مرخصی نرفته ام؟ آیا می دانید رحمان قهرمان پور فقط ۳ ماه! تحت بدترین شرایط در بازداشتگاه ۲۰۹ وزارت اطلاعات اسیر بود؟ و به خاطر ضرب و شتم برای وادار کردن وی به اعتراف به دروغ علیه شما، دچار درد کمر و آرتروز شده و تا کنون به مشکل بیماری وی رسیدگی نشده است؟

    آیا خبر دارید به وی یک روز هم مرخصی نداده اند و این عمل خلاف قانون و آیین نامه زندان ها است؟ دختر کوچک وی ۳۰ ماه است هر هفته همراه مادر خود ۷۰۰ کیلومتر را طی می کنند، تا پدر را فقط به مدت ۳۰ دقیقه ملافات کنند!؟

    آیا به شما گفته اند مهرداد سرجویی علی رغم وعده مسئولان زندان، تا کنون مرخصی نرفته است!؟ به راستی مسئولان جمهوری اسلامی را چه می شود که به مخض قدرت گفتن، یاران گذشته خود را فراموش می کنند. شمایی که نمی توانید از حقوق سه تن از همکاران خود دفاع کنید، چگونه در صدد طراحی و اجرای منشور حقوق شهروندی بر آمده اید؟

    شمایی که تا کنون بر سر تضییع حقوق این سه تن که با آن ها در اتباط نزدیک بوده و بیگناهی آن ها را اطمینان دارید و هیچ حرفی تا کنون بر زبان نراندیه اید! چگونه می خواهید از حقوق صدها بی گناه دیگر دفاع کنید؟

    آقای روحاتی؛ اکنون که مجاهدان شنبه اطرافتان را پر کرده اند و هر کدام مدعی اند در آن روزهای سخت در کنار شما بوده اند، انصاف نیست مجاهدان واقعی را فراموش کنید.

    آن روزها شما به این افراد احتیاج داشتی و از تخصص شان استفاده کردید و کارتان را پیش بردید، اکنون که آن ها گرفتار و اسیر شده اند، آیا انصاف و عدالت حکم نمی کند که برایشان کاری کنید؟

    رئیس دولت تدبیر و امید! این چهار سال و یا ۸ سال هم خواهد گذشت، اما نحوه برخورد شما با همکارانتان از حافظه تاریخی محو نخواهد شد.
    شما شخص دوم و قانونی این مملکت هستنید، اختیارات قانونی دارید، اگر عدالت در پای مصالح سیاسی زودگذر جناحی قربانی شود، مطمئن باشید بر شما همان خواهد رفت که بر دیگران رفته است.

    آقای روحانی، به خاطر شما برای ما سه نفر و نفرات دیگر پرونده سازی کرده اند، آیا شایسته است در مقابل ریخته شدن آبروی ما سکوت کنید؟ نیاید روزی که روزمرگی، زد وبندها و درگیری های موقت، ما را از ارزش های والای انسانی تکریم باز دارد. بحث بر سر جان و عمر ارزشمند انسانی ما است که بدون هیچ دلیل و مدرکی به واقع محکمه پسند در زندان هدر می رود.

    دکتر شاهین دادخواه
    اگر موفق شوید تحریم ها را کاهش دهید، این موفقیت بیشتر به کام موتلفه، سپاه و باندهای مافیایی خواهد بود تا دلارها را راحت در وارد کشور کنند. اما بغل گوشتان در همین زندان اوین، انسان های بی گناه را با شکنجه وادار به اعتراف دروغ و غیر واقع کرده و از زندگی ساقط می کنند، این جا شما پیش وجدان خودتان چگونه آسوده خواهید بود؟

    در سخنرانی خود در دانشگاه تهران به وزارت اطلاعات می گویید راه را برای دیپلماسی عملی باز کند، اما نمی گویید در چند سال گذشته چند نفر نخبه دانشگاهی، قربانی سیاست جاسوس بازی و جاسوس سازی شده اند؟

    جناب دکتر روحانی، دبیر پیشین شورای عالی امنیت ملی و رئیس جمهور دولت فعلی، کسی از شما اقدام غیر قانونی نمی خواهد، کاری
    خلاف عرف یا شرع نمی خواهد، فقط می خواهیم بی پرده و شفاف به ما و وجدان خودتان پاسخ دهید، همین ما را بس.

    دکتر شاهین دادخواه
    بند ۳۰ اوین

    http://farsi.alarabiya.net/fa/iran/2013/10/18/%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%B3%D8%B1%DA%AF%D8%B4%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D8%B4%D8%A7%D9%87%DB%8C%D9%86-%D8%AF%D8%A7%D8%AF%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87-%D8%B9%D8%B6%D9%88-%D8%B3%D8%A7%D8%A8%D9%82-%D8%AA%DB%8C%D9%85-%D9%85%D8%B0%D8%A7%DA%A9%D8%B1%D8%A7%D8%AA-%D8%A7%D8%AA%D9%85%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%AD%D8%B3%D9%86-%D8%B1%D9%88%D8%AD%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%B2%D9%86%D8%AF%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D9%88%DB%8C%D9%86.html

     
  38. آقای نوری زاد عزیز پیش بینی شما از انتخابات آینده مجلس چیه؟

     
  39. دوم فروردین سال 42 ، که مصادف بود با 25 شوال ، روز قبلش مطابق هر سال ، ما با یک عده از دوستانمان رفتیم قم ؛ وقتی رسیدیم ، دیدیم که وضعیت شهر قم غیرعادی است . داخل ماشینها و اتوبوسها افرادی هستند که مشخص است که برای منظور خاصی آمده اند . وقتی می خواستیم وارد شهر بشویم ، دیدیم چند کامیون سرباز دارد وارد شهر قم می شود و همان طور مشخص بود که همه مردم قم هم متوجه بودند ، که یک خبری هست . فردای آن روز که 25 شوال و شهادت امام جعفر صادق (ع) بود ، در فیضیه مجلسی بود که ما اول در مجلس دیگری شرکت کردیم ، وقتی که برگشتیم به فیضیه ، موقعی بود که تقریبا اوج زد و خورد مأمورین و چماق بدستان حکومت با طلاب بود .

    صحنه هایی که من خودم یادم است ، یک تعداد طلبه ها روی پشت بام بودند ، این آجرهای لب هره پشت بام را می کندند و می زدند توی سر این ساواکی ها و چماق دارها که پایین بودند . اینها هم با هر چیز که دستشان بود طلبه ها را می زدند . من خودم لگد کردن قرآنها را دیدم ، من خونهای کف مدرسه فیضیه را دیدم . یقینا ما ، در موقعی آمده بودیم که [ساواکیها] مسلط شده بودند و به اصطلاح تار و مار کرده بودند طلبه های توی مدرسه را ؛ آن صحنه ورودشان را من خودم ندیده بودم .

    وقتی از فیضیه به طرف حرم رفتیم ، یکی از صحنه هایی را که هیچ وقت یادم نمی رود دیدم ؛ یک روحانی پیرمردی که آن چنان دولا بود – که کاملا مثل اینکه کسی رکوع برود – یک چوب به عنوان عصا دستش بود ؛ این داشت از توی حرم می آمد بیرون ، یکی از این چماق بدستان جوان خیلی گردن کلفتی هم از طرف در فیضیه به طرف در حرم می رفت ، همچین که این دم در می خواست بیاید بیرون از توی حرم ، این با آن چماق خود زد روی پشت این پیرمرد روحانی که شاید بالای 90 سال داشت و خیلی هم نحیف و ریز بود . این افتاد روی زمین و عمامه اش پرت شد – سید هم بود – این رفت دو تا لگد هم زد توی عمامه او و این بنده خدا هم خیلی بی حال افتاد .
    من به یک بنده خدایی که با همدیگر حرکت می کردیم ، گفتم که بیا دنبال این ساواکی برویم . راه افتادیم دنبال او و من هی او را نگاه می کردم . دوستم گفت : چرا نگاهش می کنی ؟ گفتم : می خواهم عکس این توی مغزم ثبت بشود یک روز بدرد می خورد .

    خلاصه گذشت . شاید چند سال بعدش ، غروبی داشتم می رفتم توی خیابان صاحب جم ، هوا تازه تاریک شده بود . دیدم این ساواکی دارد از بالا می آید طرف پایین . معلوم هم هست که مست است . خلاصه دنبال او رفتیم و خانه اش را توی آن خیابان ، که معروف بود به چها راه سوسکی یاد گرفتیم . یکی دو بار دیگر من او را دیدم بعد دیگر اصلا تصمیم گرفتم که یک بلایی سر این بیاورم.
    البته خیلی هم نامنظم می آمد . معمولا شبها ساعت 30/9-10 می آمد می رفت خانه اش . یک جلسه رفته بودم مشهد خدمت حضرت آیت الله العظمی میلانی . داستان را به صورت کلی برای ایشان[ گفتم] که یک همچین شخصی این جوری کرده و اگر که مثلا این دست حاکم اسلام بیفتد ، با این چکار می کنند ؟ ایشان فرمودند : این جور اشخاص مهدورالدم هستند ، اینها ظلمه هستند ، اینها عمله ظلم هستند . بعد از چند وقت موضوع را به صورت بازتری خدمت مرحوم آیت ا… مطهری عرض کردم .
    بعد به طریق دیگری این جریان را خدمت حضرت آیت ا… مهدوی کنی – که الحمدالله در قید حیات هستند و خدا ایشان را طول عمر بدهد – عرض کردم . از حرفهای هر سه تای اینها دریافتم که این آدم ، کشتنی است . توی یک جلسه ای موضوع را به مرحوم اندرزگو گفتم ؛ اندرزگو گفت : همه اینها کشتنی هستند ، اما کاری نکنید که مثلا به خاطر این گیر بیفتی چون ما اگر قرار باشد که گیر بیفتیم ، بگذار برای کارهای بالاتر گیر بیفتیم که ان شاء ا… خدا قبول کند .
    یک شبی که به شدت باران می آمد ، شاید یکی از شبهایی بود که توی تهران کمتر آن جور باران می آید . البته من چند شبی کشیک او را کشیدم با یک چماق حسابی و چون کمتر شبی بود که این مست نباشد . بالاخره او ، از ماشین پیاده شد ، می خواست برود خانه اش . من مخفی شده بودم و با چماق زدم توی سر این ، او افتاد و یک هفت هشت تا چماق دیگر هم زدم توی سر و کله این و هلش دادم افتاد توی جوی آب و رفتم .
    فردای آن روز شایع شد که یک جنازه ای توی میدان شوش توی آبها پیدا شده و ان شاء ا… خدا قبول کند .
    “خاطرات محسن رفیق دوست از 15 خرداد 1342”
    http://www.irdc.ir/fa/content/5754/default.aspx

     
  40. نوری زاد عزیز میدانم باتک تک سلولهایت به بی آینده بودن رژیم جمهوری اسلامی ولی فقیه اطمینان داری و آن را نقطه سیاهی در تاریخ کشورمان میدانید.آخوندها همانطور که از روی منبر به مردم نگاه میکنند وبا دیده تحقیر آنها را مینوازند ودعایشان میکنند وبه سابقه بقای تاریخی خود نگاه میکنند بیشتر از هرچیز از آزادی میترسند ودرقاموس اخوند فقط یک طرفه حزف زدن معنی پیدا میکند در رژیم کذشته از رانت حکومت استفاده میکردند وامروز شمشیر خونچکانشان نیز به ان اضافه شده است.این نمایندگان بیچاره رفتاری راکه ولی فقیه میخواست با مجلس ششم بکند به یاددارند داستان نمایندگان مجلس ما مانند کسی است که به بوی تعفن عادت کرده بود وقتی به عطر فروشی رفت بیهوش به زمین افتاد وآن که ازحال اوخبر داشت قطعه ای تعفن به دماغ او نزدیک کرد تا به هوش آمد اینها از کسانی هستد که ترک عادتشان برایشان سخت است

     
  41. فتوای شما چیست؟…در ادامه موضوع قبلی‌ شما…اخیرا یک نفر که از اعدام جان سلام بدر برده در معرض ادم دوباره است…شما چه فتوایی دارید…این یعنی‌ کشتن یک انسان به هر قیمت و هر وسیله بنابراین بجای نام بردن از اعدام باید بگویند او را به کشید به هر روش و طریق ممکن…مدیران جدید حالا به نوبت دهان باز میکنند و از دزدیها و حیف و میل‌های بیت المال در زمان احمدی نژاد می‌گویند. آخرینش مربوط به مدیر عامل توسعه قشم است که خبر از چند میلیارد دلار دزدی سخن می‌راند…

     
  42. با دورد به قهرمان ایران به بزرگمردی که برای همیشه نامش در تاریخ جاودانه خواهد ماند حتی اگر از همین حالا صدایش را دیکتاتورها قطع کنند.ای شیرمرد ایران زنده وپایدار باشید.

     
  43. جناب نوریزاد عزیز :من فکر میکنم توهین بزرگی به بز شده جون بز همیشه جلو گله در حرکت است و گوسفندان از بز تبعیت میکنند.یک مطلب را فراموش کردید باید اطراف مجلس یونجه کاشته شود.

     
  44. پس خمینی چی؟

     
  45. دوستی ازنمایندگان مجلس درسال1373 میگفت اوایل که از ولایت خود انتخاب شده بودم تحرک زیادی داشتم برای حوزه انتخابیه ام.تاروزی حاج آقا اکرمی که گویا آن زمان نماینده سمنان وهم لباس من بودبه من گفت آشیخ !… اینقدر به آن در و این درنزن ! سرجایت بنشین!.. ما هم اول ها فکر میکردیم {فاعل بالاختیار }هستیم……حالافهمیدیم {مفعول بالاضطرار}یم!…..

     
  46. آقاى نوريزاد گرامى.
    بز اخفش طفلكى فقط سر تكان مى داد. اين بز ها عربده مى كشند ، شاخ هم مى زنند.
    البته در مقايسه با عاملين اصلى اين فلك زدگى، اين بز ها عددى نيستند. خريده شده اند تا سر تكان بدهند و شاخ بزنند.
    راز فلك زدگى ما بز بودن نمايندگان مجلس نيست . اين خودش معلول علت ديگريست. آن دلائلى ديگرى هم كه شمرديد همگى معلولند. بعلاوه، بزرگان و مسولان و نيز اين ” بز ” ها از كره مريخ نيامده اند. عده اى از ايرانيانند. تكليف امثال حسينيان كه روشن است اما مثلا يكى از آقايان توى عكس پزشك متخصص داخلى است كه البته پزشكان و دانشجويان پزشكى از نماينده شدن ايشان خوشحال بودند چون شر ايشان از آن دانشگاه كنده شد گرچه به شرى در ابعاد بزرگتر انجاميد. پس چرا بسيارى از ايرانيان شرافت خود را براى اتصال به قدرت ميفروشند؟

    راز فلك زدگى ما بر مى گردد به حكومت ايدئولوژيك كه با وابستگى به ايدئولوژى حاكم ( يا تظاهربه آن) ميتوان به مزاياى زيادى، مثلا در مورد اين شخص ورود به رشته تخصصى پزشكى و سپس حقوق و مزاياى رسمى و غير رسمى نمايندگى مجلس رسيد و بعد هم از مصونيت آهنين بر خوردار بود كه راه را براى فساد بي نهايت در همه رده ها باز ميگذارد. در كشور ها ى قانون مدار، همه در برابر قانون يكسانند، اينجا وابستگان به قدرت و متظاهران به ايدئولوژى حاكم قانون را به سخره ميگيرند. در حكومت هاى ايدئولوژيك انسان هاى سست عنصر كه فاقد هر گونه پرنسيپ اخلاقى هستند، براى پيشرفت ميتوانند اين راه ميان بر را انتخاب كنند و مى كنند.
    در آن اطاق شيشه اى وسط، به جاى احمدى نژاد كوچولو، اسلام سياسى را بگذاريد و در اطرافش هم هزاران اتاق شيشه اى كه در آنها از بنيانگذار جمهورى اسلامى تا احمدى نژاد دارند به آن قراول مى روند. اسمش را هم بگذاريد هزاران + يك اتاق شيشه اى.
    هرچه فرياد داريد بر سر دخالت دين در سياست بكشيد كه راز فلك زدگى ما آن است.
    آن كار بدى را هم كه گفتيد، از صدر تا ذيل مسولين ، همه كردند فقط مال احمدى نژادپر سر و صدا تر بود! براى اينكه از اين پس بى سر و صدا تر و بدون بگم بگم، و مزاحمت براى ساير آقايانى كه آنها هم اتفاقا مشغول همان كار هستند، كارش را بكند يك مبلغ اضافه اى شامل پست مجمع تشخيص و قول عدم پى گيرى كارهايش را باج گرفت!

     
  47. هويت علنى قانونگذارانى كه پيش از محاكمه حكم اعدام صادر مى كنند،در خفا چيزى جزة شكنجه گرى نمى تواند بود.بعد ها خواهند گفت كه ما مأمور و معذور بوديم ..بعد ها چنان جز و جزى خواهند كرد كه خودشان هم هويت قبلى شان را از ياد خواهند برد چرا كه نه فقط در ايران كه در همه جاى دنيا افراد بى هويتى وجود داردند كه تنها با سرسپردگى به قدرت كسب هويت مى كنند منتها در دموكراسى هاى پيشرفته هرگز به جنين افرادى اجازه نمى دهند كه به قدرت برسند.درست بعكس ايران و هر جاى ديگرى كه استبداد در آن پيشينه ديرينه دارد .از همين رو به موازات اشاعه دموكراسى فرهنگى در آينده بايد به فكر ساز و كارى از مناسبات قدرت باشيم كه نظير چنين موجوداتى به قدرت نرسند .به بيانى ديگر:يا در شرايط برابر و بدون اتكا به زور و پول باد آورده نفت با تشكيل حزب و نهد مدنى در گفتگوى اذهان شركت كنند يا در غير اين صورت بيمارستان هاى خاصى براى درمان آنها اختصاص داده شود.

     
  48. سلام و ارادتء

    اینها در مجلس همان هجمه بن بست هستند که از قفسی که برای خود ساخته اند ء هیچ متری آنطرف تر از خودشان را نمیبینند.
    چون از جنس مردم نیستند.
    و اما احمدی نژادی که نمونه ای از همین دست قدرت طلبان تک محور بود . نشان داد با تک محوری ء چاقو دسته خود را هم می برد.
    هیچکدام از این تیپ شخصیتها و مسئولین و حتی رهبر ء قابل اعتماد نیستند. چون نه جوابگو هستند و نه وفادار به اکثر.
    رهبر در معنای اصلی همان تک محور است.
    من اگر جای آقای خامنه ای بودم همین فردا دستورو فتوای زمان به لغو ساختار ولایت فقیه میدادم.
    و یک شورای رهبری سالم از تمام طیف ها و نخبگان جامعه با انتخاب مستقیم مردم ایران تشکیل میدادم. بدون نظارت شوراهای نگهبان و خبرگان.
    تاریخ بهترین شاهد بوده هست و خواهد بود.
    ۲۸ مهر ۱۳۹۲

     
  49. [three_fifth]با سلام ،جناب نوری زاد اگر یک روز صبح از خواب بیدار شوید وببینید تمام زندگیتان فیلم شماست اسم فیلم تان را چه خواهید گذاشت؟

    با احترام

    —————————
    سلام دوست من
    محمد نوری زاد – فرزند علی اصغر
    چرا که باید برای فیلم همه ی انسانهای روی زمین ، آمده ها و رفته ها اسم نهاد. اینجوری بهتره.
    با احترام

     
  50. جناب نوری زاد
    امام حسین ع بعد از اینکه در صحنه عاشورا بسیار از خود گفت اما در دل متعصبین کور دل اثر نکرد آنگاه فرمود (چه بگویم که در دلهای شما لقمه حراح جا گرفته و حرف من بی اثر است)به شما توصیه میکنم لقمه هائی که در طول سی سال گذشته در این نظام تناول کرده ای را مورد بازبینی و مرور قرر دهی شاید خوردن آن لقمه ها که بابت مزخرفاتی که به نام فیلم تهیه میکرد ید و بیچاره مردم و حامیان نظام در این قحط الرجال عرصه هنر انقلابی متعصبانه از آن دفاع میکردنددر شما این اثرات سو را به جا گذاشته؛ بازبینی کنید با خود روراست باشید.

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

88 queries in 2282 seconds.