سر تیتر خبرها
آثارهنری ایام زندان (محوِ پلنگ)

آثارهنری ایام زندان (محوِ پلنگ)

آثار هنریِ ایام زندان محمد نوری زاد

یک : تابلوی ” محوِ پلنگ “

آنچهانسان و حیوان را در دوسوی داوری می نهد ، اندیشمندی است . و دراین میانه ، این ” نقص” است که رفت و آمد می کند وجولان می دهد. گاه که معدل شعورآدمی به کمال می گراید ، آن نقص رو به کاستی می نهد ، و گاه که آن معدل فرو می افتد، فرد مجاورت حیوان ، خانه می کند .فصل مشترک انسان و حیوان ، غرایزی ست که هردو از آن بهره مندند.

درزندان ، هم اندیشمندی انسان سر به دیوار فرزانگی می کوبد و راهی برای خروج می جوید ، و هم غرایز حیوانی او. یک زندانی در زندان ، هم کلافه ی عمری است که از او هدر می شود، و هم این کلافگی ، او را به برآوردن دو قطب انسانی و حیوانی اش سراسیمه می کند . بهمین دلیل است که در زندان ، زندانیان ، یا کمال جویی می کنند ، یا به آغوش حیوانیت درون خویش می غلتند دراشکال گوناگون.

در سلول ، من تختی داشتم و پتوهایی و ملافه ای (ملحفه) . تخت من که پایه ها و استخوان بندی آهنی داشت ، کف ش اما تخته ای بود . یک تخته نئوپان بزرگ. من دو ملافه ی بزرگ داشتم . یکی را زیر خود پهن می کردم و دیگری را به رو می کشیدم . پتوهای تیره ، پراز پُرز بود و این ملافه ها به یاری من می شتافتند.

یک روز که رنگ داشتم و بومی برای نقاشی نداشتم ، خریدارانه به ملافه های خود نگریستم . آنقدرطولانی که بقول نیچه ملافه ها نیز به من خیره شدند و با من به سخن درآمدند. دست بکار شدم . تخته ی نئوپانی تختخواب را بیرون کشیدم و به طور عمودی به دیوار سلول خود تکیه اش دادم . یکی از ملافه ها را روی او آویختم . اما چیزی برای بستن ملافه و مهار او به تخته نداشتم.

در حیاطِ بند ، یک تکه سیم برق از بام آویزان بود . که اگر بالا می جهیدم ، می توانستم آن را گرفته و پایین بکشم . ظاهراً سیمی بیهوده و بی استفاده بود . با تمام توان بالا جهیدم و سیم را گرفتم . با فرود من ، سیم ، از بیخ کنده شد و برسر من نشست . پنج متری می شد . درست همان چیزی که من می خواستم.

بوم که آماده شد ، دست به کارشدم . من باید یک حیوان کامل می کشیدم و انسانهایی ناقص . از میان حیوانها ، پلنگ را انتخاب کردم . تنها به این دلیل که در یکی از روزنامه ها ، عکسی از یک پلنگ یا یوزپلنگ ، خریدارانه به من نگریست . که یعنی : چرا مرا انتخاب نمی کنی ؟ و من انتخابش کردم.

انسانهای این تابلو ، همه ناقص اند . پیر، جوان ، روحانی ، زن، مرد، همه ناقص اند . و متعمدانه ، صورت ندارند . اما پلنگ این تابلو، نسبتا کامل است و صورت دارد و نقصی با او نیست. که یعنی : حیوانها ، در حیوان بودن خود کامل اند . و این ما انسانها هستیم که در انسان بودن خود ناقصیم . تماشای این اثر در سلول تنهایی، بارانی ازامید برمن می افشاند. (تاریخ برآمدن این اثر این است: بیست وهفتم دیماه هشتاد ونه – زندان اوین)

این قطعه را نیز همان موقع در زندان بر آوردم:

من نقاش نیستم.

و هرگز نبوده ­ام.

برای نقاشی،

به چند چیز احتیاج است.

رنگ، زمینه، ذوق.

و این که:

رنگ­ها را بر چه بنشانیم؟

و از نشاندن رنگ­ها،

چه، برآوریم؟

من در سلول خود،

رنگ داشتم، قلم­ مو داشتم،

بوم اما نداشتم.

بارها و بارها،

بر دیوار سلول، بر دیوار حیاط­ سلول،

نوشتم و نقاشی کردم.

تا این که یک روز،

به ملافه ­ی خود خیره شدم

و او نیز به من.

آن را به تن تخته­ ی تخت خود پوشاندم.

بومی بزرگ، برآمد.

حالا من، همه چیز داشتم.

آیا ذوق نیز؟

(تاریخی که پای این قطعه نشانده ام این است: بیستم بهمن ماه سال هشتاد ونه – بند دو الف سپاه – زندان اوین)

اندازه ی تابلو: 215 در 105

مدت ساخت: ده روز (که البته نیمه شبها نیز تا بصبح کارمی کردم)

من به مرور آثار دیگر خود را – که تعدادشان بالغ بر پنجاه اثر است – درهمین صفحه منتشرخواهم کرد.

محمد نوری زاد

mnourizaad@gmail.com

Share This Post

درباره محمد نوری زاد

22 نظر

  1. سید ابوالفضل

    آقای بردیا استقامت
    درود بر شما
    توضیح بسیار متین و دوستانه اتان را با شعف بسیار خواندم . از توصیه ی دوستانه ی شما نیز بسیار بهره مند شدم . امید واثق دارم که تلاش نمایم تا توصیه ی مشفقانه ی شمارا همواره از این پس در نظر گیرم و بکار بندم . دوستی و مهربانی شما سرمایه ی بزرگی است که قدردان آن خواهم بود .
    ارادتمند
    سید ابوالفضل

    ——————

    من نیز به داشتن دوستانی فهیم وصبور و اهل مدارا و مودب چون شما غرور می ورزم.
    با احترام

    .

     
  2. .خیلی زیبا هستند . قدر هنر و قلم و انسانیّت شما را میدانم حیف شما نبود که در خدمت دیکتاتور باشید ؟. جای شما در دل ملّت هست .و صریح ترین و خالص ترین انسان درتاریخ ایران .خیلی دوستتون دارم حقّ نگهدارتون

     
  3. نظر من در مورد خاتمى:
    رژيم افرادى را به نام اصلاح طلب و اپوزيسيون در اختيار دارد كه در مواقعى كه نياز دارد براى كسب آبروى بين المللى مشاركت مردم را به رخ دنيا بكشد، اين افراد مردم را به صحنه مى آورند و مردم فكر مى كنند به اين طريق به رژيم دهن كجى كرده اند ولى در واقع در جهت خواسته رژيم عمل كرده اند. مردم آنقدر فراموشكارند كه حتى رفسنجانى را به عنوان اصلاح طلب مى پذيرند زيرا قبل از آن رژيم با يكى دو مانور مثل دستگيرى نمايشى مهدى و فائزه و نيز رد صلاحيت نمايشى رفسنجانى ، او را در جبهه مخالف نشان داده است. فرداى انتخابات كه خر آقايان ازپل گذشت آقاى رفسنجانى انتخابات را دموكراتيك ترين انتخابات دنيا مى خواند و با آقاى لاريجانى به سادگى مردم مى خندند. آين انتخابات توافقى بود بين جبهه رهبرى و جبهه اصلاح طلبان به رهبرى خاتمى و رفسنجانى. رهبر وانمود كرد نظرش با جليلى است كه مردم به روحانى رأى دهند. روز انتخابات نتايج دروغينى از بيت رهبرى به روى سايت ها آمد و فورا برداشته شد كه بر طبق آن از ١١٠ رأى، ١٠٠ رأى به جليلى بود. اين هم ترفندى بود كه مردم از ترسشان هجوم ببرند و به روحانى رأى دهند.
    خاتمى چيزى نيست جز يك عنصر فرمانبردار رژيم كه در مواقع ضرورى وظيفه اش را انجام مى دهد و بس.
    دوستان گرامى ، بحث خاتمى ورژيم بحث چاقو است و دسته چاقو.

     
  4. سرکار خانم مریم و جناب سید ابو الفضل عزیز
    بحث جالب شما را در طی این مدت دنبال کردم و نظر خود را هم در مورد جناب خاتمی بر آن افزودم. اگرچه از لحاظ اندیشه شاید به خانم مریم نزدیکتر باشم ولی شیوه بحث سید ابوالفضل را بیشتر می پسندم. اگر خانم مریم کمی از بار احساسی اندیشه هایشان کاسته و بر بار منطقی آن بیفزایند، نوشته شان از غنای بیشتری برخوردار خواهد بود. گله کوچکی از سید ابوالفضل هم داشتم و آن این است که ایشان از برچسب زدن بپرهیزند. جملاتی مانند: اگر از روی غرض ورزی نباشد…. یا از روی نا آگاهی ….. اینها را اگر از نوشته هاتان بزدایید بسیار خواندنی تر خواهد شد دوست من.

    سخنی هم با جناب علی سنتوری
    دوست عزیز. متاسفانه نظر شما به دلیل توهم توطئه است که در ذهن ما ایرانیان ریشه تاریخی دارد. اگر آقای خامنه ای از چنان هوشی برخوردار باشد که اینگونه نعل وارونه بزند و حسن روحانی را به عنوان ناجی خود بگمارد که اوضاع مملکت به این خرابی نبود دوست من. البته شاید شما گمان کنید که اینها همه توطئه ولی فقیه است: فقر، فحشا، بی کاری، تهدید جنگ و… ولی باید خدمتتان عرض کنم که اینها فقط نتیجه یک کلمه است که در استبداد دینی نهادینه شده است و آن چیزی نیست جز بلاهت. این کلمه متاسفانه ستون نظام جمهوری اسلامی است که بیش از سه دهه است مملکت را غرق در تباهی و پلشتی کرده است.

    با احترام
    بردیا استقامت

     
  5. اقای سید ابولفضل
    سلام

    زحمت کشیدید و در سه مطلب جدا گانه جواب داده اید. من حرف های شما را فقط توجیحی یافتم برای عملکرد آقای خاتمی و نه دلایلی قانع کننده. اکنون دوستان عزیز دیگر در این سایت و خوانندگان مطالب آقای نوری زاد خود میتوانند با بررسی نظرات من و شما، خودشان تصمیم بگیرند که چه دیدی به خاتمی صحیح تر است.

    حاصل نظرات من و شما:

    مریم: خاتمی خیانت کار به آمان های مردم ایران و عامل دست خامنه ای در تحکیم هر چه بیشتر استبداد و جلوگیری از اصلاحات واقعی در ایران است. او مهره نظام بود و همیشه آرمان های مردم ایران را فدای مصلحت طلبی نظام و اوامر رهبر نمود.

    سید ابولفضل: خاتمی رهبری پاک و اصلاح طلبی واقعی است که به آرمان های مردم عمیقا وفادار بود و با عمل به قانون و دادن ازادی به مردم، اصلاح طلبی و اگاهی بخشی را در ایران رواج داد. او همیشه به آرمان های مردم و قانون اساسی متعهد بوده است.

    بدیهی است که حالتی میانه را نیز میتوان در نظر گرفت که شاید عده ای آن را ترجیح دهند .

    موفق باشید

     
  6. سید ابوالفضل

    بررسی اصلاح طلبی اصلاح طلبان با دید “جزمیت عام”(3)
    ****************************************
    سرکار خانم مریم
    سلام بر شما
    در دو قسمت قبلی این نوشتار کوشیدم که خواست شما در مورد پاسخ دادن مورد به مورد نوشته اتان را اجابت کنم . در عین حال در دو بخش قبلی موفق شدم تنها به 13 مورد از 21 مورد بپردازم . در این بخش تلاش می کنم که این بحث را به پایان ببرم . مجددا از شما و دیگر دوستانی که این بحث را پیگیری می کنند ، از طولانی شدن بحث عذر خواهی میکنم . اینک ادامه ی بررسی.
    14- مرقوم نموده اید که : “سرکوب قیام دانشجویی در دوران ریاست جمهوری خاتمی اتفاق افتاد. در قیام ۱۸تیر، آخوند خاتمی با هماهنگی خامنه‌ای، نقاب اصلاح طلبی را به کناری گذاشت و چهرة واقعی خود را در دیکتاتوری ولایت نشان داد و دستور سرکوب دانشجویان را صادر کرد. اخوند روحانی هم صریحا از بسیج و سپاه خواست که دانشجویان معترض را قتل عام کنند.”
    بااین مقدمه بلافاصله نتیجه گرفته اید که “دست داشتن در جنایات علیه دانشجویان خیانت نیست؟ اگر همین خاتمی در یک کشور آزاد رئیس جمهور بود و چنین جنایتی در زمان او اتفاق می افتاد، او را به خاطر اقدام علیه بشریت و جنایت علیه آزادی محاکمه نمی کردند؟”
    سرکار مریم خانم گرامی ! تنها با حضور خودتان و بدون حضور متهم و شاکی و هیات منصفه ، دادگاهی تشکیل داده اید ، متهم را غیابی محاکمه کرده اید ، حکم را هم صادر نموده اید . و به مصداق ضرب المثل ” خود گویم و خود خندم عجب مرد هنرمندم ” ، مسرور از محاکمه ای که تشکیل داده اید ، نتیجه ی دلخواه خود را نیز استنتاج فرموده اید . این هم یک بار دیگر مصادره به مطلوب و بروز “جزمیت عام” در بررسی های شما .
    آیا این که چنین واقعه ای در زمان ایشان رخ داده ، به مفهوم به قول شما “دست داشتن در جنایات علیه دانشجویان” است . در دوره ی ریاست جمهوری ایشان بسیاری اتفاقات سیاسی ، امنیتی ، و قضایی ، رخ داده که اصولا نه تنها ربطی به ایشان نداشته و ایشان عامل آن نیست ، بلکه همه می دانند که این گونه موارد از سوی تند روهای جناح مقابل و برای به زانو در آوردن اصلاح طلبان و شخص آقای خاتمی بوده است . بحران های پی در پی که در این دوره از سوی اقتدارگرایان ایجاد شده ، در این راستا ، قابل ارزیابی است.
    همه واقفند که 18 تیر در چارچوب جنبش اصلاح طلبی و در حمایت از آن صورت گرفته . سرکوب چنین حرکتی از سوی خاتمی مفهومی ندارد. چرا او می بایست علاقه مند به سرکوب حرکتی باشد که در راستای جنبش اصلاح طلبی صورت گرفته . اصولا دولت در آن موقعیت همه ی تلاش خودش را به کار برد ، تا جریانات به سمت درستی پیش برود ، اما واقعیت این است که دولت تنها عامل موثر و تصمیم گیرنده نبود .آشکار است که نیروهای نظامی و انتظامی که هرگز تحت فرمان دولت نبوده و نیستند و مستقیما از بیت رهبری دستور می گیرند ، هم چنین است نیروهای اطلاعاتی و به ویژه اطلاعات سپاه . تکلیف بسیج و لباس شخصی ها نیز معلوم است .
    لطفا اگر می توانید دلیل ارائه دهید که شما از کجا دانستید که خاتمی دستور سرکوب دانشجویان را صادر کرده است . متذکر می گردم که در جریان مناظره های تلویزیونی انتخابات اخیر آقای قالیباف نیز ناشیانه به این مسئله ورود کرد . او آقای روحانی را متهم نمود که دستور سرکوب دانشجویان را صادر کرده (مثل شما ) . همه دیدند که پاسخ روحانی تا چه اندازه کوبنده و قاطع بود . تا جایی که ناظران یکی از دلایل افت آرا قالیباف را(وحتی ناکامی اش در انتخابات را) همین مسئله ، می دانند . برخی از دوستان من دیده بودند که بعد از این مناظره ، حال قالیباف به شدت بد شده بود . طوری که او نتوانست در متینگ انتخاباتی که در شهرری برنامه ریزی شده بود حضور یابد و سخنرانی کند . (من البته از صحت این مسئله اطمینان ندارم و تنها شنیده ام ). اکنون از شما هم می خواهم اگر تحت تاثیر جوی که دیگران ایجاد کرده اند نیستید ، در مورد صحت ادعا هایتان ، دلیل و مستند قانع کننده بیاوری . در غیر این صورت به من حق بده که مقدمه چینی که کرده ای و نتیجه ای را که گرفته ای نپذیرم .
    15- به این مورد فکر کنم در بند 14 پاسخ داده شد .
    16- من از شما عذر خواهی میکنم اما در عین حال نمی توانم متذکر نشوم که این بند از نوشته ی شما ، شامل موارد متعددی است که به هم نامربوط بوده و علاوه بر آن مبتنی بر مفروضات نادرست به نتایج نادرست نائل شده . ناچارم که به این موارد جدا جدا ، بپردازم . در حقیقت می توان این بند را چند بند در نظر گرفت.
    16-1- ابتدا نوشته اید : ” خاتمی یکی از موثر ترین عوامل بقای نظام جمهوری اسلامی است که ابتدا به وسیله آقای رفسنجانی کشف شد و بعد آقای خامنه ای آنچنان عاشقش شد که به قول مسعود بهنود در زمان ریاست جمهوریش آقای رهبر روزی ۱۷ بار او را از دهان آدامخوران ذوب شده در ولایت بیرون کشید.”
    بگذار ابتدا فرض کنیم که همه ی آن چه گفته اید صحیح باشد . خوب که چه ؟ این که اولین بار هاشمی ، خاتمی را کشف کرده دلیل بر خیانت اوست ؟ این که به قول شما خامنه ای “عاشق او شده ، دلیل خیانت است ؟ یا این که او را روزی “دقیقا” 17 بار از دهان آدمخواران بیرون کشیده ، دلیل خیانت او محسوب می شود ؟ .حالا مگر حرفی که زمانی در بحثی خاص آقای بهنود مطرح کرده و در این جا به صورت تقطیع شده آمده است ، چقدر با اهمیت است که باید با توجه به آن ، خیانت یک رئیس جمهور ، در قد و قامت خاتمی را از آن نتیجه بگیریم ؟
    16-2 بلافاصله اضافه کرده اید : “آقای خاتمی همه دوستان و وفاداران خود را چه در زندان و چه در دل خاک فدای قدوم مبارک رهبر کرد. ”
    همان طور که ملاحظه می کنید ، هیچ ربطی به موضوع قبل خودش ندارد . با این حال عیبی نداردما علی رغم این بی ارتباطی به آن می پردازیم . خوب سرکار مریم خانم این جمله ی شما اصلا صحت ندارد . آقای خاتمی همواره به دوستان و همراهان خودش وفادار بوده است . اصولا یکی از ویژگی های او اخلاق مداری است و او که با دشمنانش به مدارا رفتار می کند ، قطعا در مورد دوستانش جانب مروت را رها نخواهد کرد . شما به میل خودت و در جهت نیل به این ایده ی که از پیش درست فرض شده است – که او خائن است – چنین نسبتی را به او داده ای ، والا می توانستی نظر همان دوستانی را که هم اکنون در زندان هستند ، مورد توجه قرار دهی . دیگر نمی شود که کاسه ی داغ تر از آش باشی . به عنوان مثال نظر زندانی همیشه روزه دار و همیشه در انفرادی سرفراز ، اقای تاج زاده را در مورد آقای خاتمی درنظر بگیر ، آن گاه مفهوم کاسه ی داغ تر از آش را متوجه می شوی.
    16-3- سپس نوشته اید: ” آقای خاتمی با تکیه بر عشق بی حدش به ملت فرمود ایران بدون نظام جمهوری اسلامی اصلآ قابل اعتنا نیست. فرمود تنها دموکراسی قابل قبول دموکراسی اسلامی است. ”
    بازهم فرض کنیم آن چه نوشته اید درست باشد . به ویژه فرمایش ابشان در مورد دموکراسی اسلامی . بدیهی است که آقای خاتمی مثل شما فکر نمی کند . او همان طور که بارها گفته و همه ی رای دهندگان به او نیز آن را شنیده اند ، اوراه حل را “مردم سالاری دینی” می داند . هم چنین به جمهوری اسلامی که شامل جمهوریت و اسلام است اعتقاد دارد . این یعنی خیانت؟! حالا اگرشما به دنبال راه حل دیگری هستی ( مثلا سکولاریسم که جدایی دین از سیاست است ) ، این می تواند موجب آن شود که از سوی طرفداران خاتمی ، به شما نسبت خیانت داده شود؟
    16-4- بعد از آن گفته اید : “آقای خاتمی جایزه نوبل شیرین عبادی را بی ارزش خواند چون در قاموس آخوندی زن قابل اعتنا نیست چه برسد به او نوبل هم بدهند و این برای دهن کجی به نظام مقدس بود.”
    می بینید ! باز هم یک موضوع بی ربط دیگر . این چه ربطی به خیانت دارد؟ فرض کنیم که آقای خاتمی جایزه ی شیرین عبادی را بی ارزش دانسته باشد.(من چنین چیزی را به خاطر ندارم. تا آن جا که من می دانم خانم عبادی وکیل تعدادی از اصلاح طلبان بوده و مورد حمایت و احترام آقای خاتمی) ، این به معنی خیانت اوست . نتیجه گیری بعدی شما بسیار شگفت آور است ، این که نتیجه گرفته اید که از دیدگاه خاتمی زن قابل اعتنا نیست . این که چطور می شود از چنان مقدمه ای چنین نتیجه ای گرفت ، جای شگفتی فراوان دارد . بازهم تا آن جا که من می دانم خاتمی در گفته ها و نوشته هایش و نیز در عملکردش در زمان ریاست جمهوری و پس از آن ، همواره به زن به دیده ی احترام نگریسته و استیفای حقوق او را وجهه ی همت خود قرار داده است . در تامین دلیل چنین ضعفی در استدلال، باز هم به نظر من همان گوهر خاک گرفته ی “جزمیت عام ” را باید به خاطر آورد .
    16-5- در خاتمه نیز باذکر مواردی نامربوط به هم خواسته اید به همان ایده ی درست فرض شده ی اولیه نائل شوید . ببینید : “آقای خاتمی هیچگاه هیچ بیانه ای علیه آنها که به زبان و فرهنگ ایرانی به زشت ترین الفاظ ممکنه اهانت کردند نفرستاد .وقتی نماینده مجلس هشتم گفت قرآن هایی را که ترجمه فارسی دارند از کتابخانه ها جمع کنید ، زبان نجس عجمی نباید در کنار زبان مقدس عربی باشد سکوت کرد. ایشان شنید که آقای خامنه ای رهبر معظم فرمودند، از ایران قبل از اسلام هیچ نگوید، ایران یعنی ایران بعد از اسلام یعنی بیاییم منکر اجداد خود شویم ،حتی دریغ از یک کلمه . آقای خاتمی در کنار آنها که ملت شریف ایران را که به خاطر تنفر از دروغ و فساد و تقلب اعتراض کردند و جوانان خود را از دست دادند ‘ گوساله، میکروب و خس و خاشاک خطاب کردند ایستاد و لب به اعتراض نگشود. خیانت بیشتر از این؟”
    سرکار مریم خانم ! البته آن کلمه ی “هیچ گاه ” صحت ندارد . ایشان از دوستداران فرهنگ و ادب فارسی است . همواره در زمان ریاست جمهوری و پس از آن در مجامع فرهنگی و ادبی شرکت نموده و می نماید و با فرهیختگان حشر و نشر دارد . از آن ها حمایت می کند و از حمایت فرهیختگان و هنرمندان وادیبان و شاعران کشور برخوردار است . البته حتما عده ای هم هستند که با او مخالف و یا حتی دشمن هستند . که البته این هم طبیعی است .اما موکدا اعتقاد دارم که هیچکدام از آن مخالفت ها و دشمنی ها نمی تواند دالی بر “خیانت” باشد .
    نکته ی دیگر این که ، هر روز مواضع سیاسی و غیر سیاسی مختلفی از سوی افراد ، احزاب ، و جریان های فکری مطرح می شود . چه دلیلی دارد که یک رئیس جمهور به همه ی آن ها جواب دهد و در قبال آن ها موضع گیری نماید . حتما در برخی موارد ، عمدا موضع گیری نخواهد کرد (چون مصلحت نمی بیند) ، در برخی دیگر موضع گیری را لازم نمی داند ، در بسیاری از موارد امکان و یا فرصت پاسخ گویی نخواهد بود . این چه منطقی است که بگوییم کسی که در پاره ای از موارد مورد نظر ما ، موضع گیری نکرده خائن است .
    17- در این بند شما خواسته اید بگویید انتخاب شدن آقای روحانی ، یک سناریوی از پیش آماده شده ی جناح اقتدارگرایان حاکم است . و آن ها نمی خواسته اند که جلیلی و یا قالیباف انتخاب شوند . من در این مورد به تفصیل نوشته ام . درحقیقت مطلب جدیدی نیست که به گفته های قبلی اضافه کنم . البته فکر می کنم که این مورد آن قدر آشکار است که نیازی به بحث هم نداشته باشد .
    18- پاسخ این مورد مثل بند 17 می باشد.
    19- نوشته اید : “هدف نهایی اصلاح طلبی مردم در ایران عبور از دیکتاتوری بوده است نه بهبود اندک در وضعیت معاش آنها با حضور یک آخوند اصلاح طلب. اگر هدف اصلاح طلبی مردم را بهبود معیشتشان آن هم به صورت اندک در نظر بگیریم، اصلاح طلبی توانست کمی خوب باشد. ولی در مقایسه با آرمان اصلی مردم، اصلاح طلبان همیشه خیات کرده اند. میدانی چرا؟ چون با انحراف آرمان مردم از هدف اصلی به هدف هایی نازل، باعث تحکیم بیشتر استبداد شدند.”
    سرکار مریم خانم گرامی ! اصلاح طلبی “نهایت” ندارد . می دانی چرا ؟ برای این که تکامل انسان و جامعه ی انسانی “نهایت” ندارد . حتی به قول شما “عبور از دیکتاتوری” هم ، یک هدف مرحله ای است . خوب فرض کنیم به قول شما از دیکتاتوری “عبور ” کردیم . دیگر به نهایت راهمان رسیدیم ؟ نه خیر . هدف اصلاح طلبی و مصلحان ، حرکت دائمی و تدریجی در جاده ی تکامل و پیش بردن انسان و جامعه ی انسانی در راه تعالی مادی و معنوی اوست . در این جاده ی تکاملی نامحدود ، محو استبداد هم ، البته هست .
    شما آیا فکر می کنید که از دید اصلاح طلبان ، بایستی استبداد را تحکیم کرد و از آن طریق اندکی وضع معیشتی مردم را بهبود بخشید . همه می دانند که خاتمی و اصلاح طلبانی که به او رای دادند نه حول شعارهای اقتصادی ، بلکه پیرامون شعار توسعه ی سیاسی مجتمع شدند . چرا ؟ برای این که از این طریق می توان مردم را به حقوق شان آشنا و آن ها را جهت اصلاح جامعه ( از جمله محو دیکتاتوری) ، به صحنه آورد . این کار البته نه در یک دوره ی زمانی کوتاه مدت ، بلکه در یک پروسه ی سخت ، طاقت فرسا و طولانی مدت محقق خواهد شد . من و شما و آقای نوریزاد باید بخوانیم ، بگوییم ، بنویسیم ، و خون دل بخوریم ، تا اندک اندک آن بسیجی پرشور ، آن روستایی محروم ، آن کارگر مظلوم …، اگاه شود و به میدان بیاید و حقوقش را مطالبه کند .
    این کار البته برنامه ریزی ، تشکل ، سازماندهی و… می خواهد . در محیط اختناق و فضای امنیتی نیز ، دشوارتر است . گاهی اگر توانستی باید قدرت سیاسی را در دست بگیری ، و سعی کنی تا شرایطی فراهم شود که در آن راحت تر بشود ، این کار را کرد . در دیدگاه اصلاح طلبی ، کسب قدرت سیاسی البته که ضروری است ، اما هدف نهایی و به منظور تمتع از قدرت نیست .هدف از آن ، پیش بردن امر اصلاحات است . هر اندازه که بتوانیم . هرچه بیشتر بهتر .
    سرکار مریم خانم گرامی ! شما برای نیل به هدف از پیش تعیین شده اتان ، خودتان را به جای مردم گذاشته اید و از قول آن ها هدفشان را از اصلاحات بیان کرده اید . راستی چرا و به چه دلیل به خودتان چنین حقی داده اید؟ چرا خودتان را نماینده ی مردم فرض کرده اید ؟ با این حال چرا فکر می کنید کسی که علی رغم همه ی تقلب ها ، بیش از بیست میلیون از رای مردم را کسب کرده نمی تواند از زبان آن ها سخن بگوید ؟ خاتمی حق ندارد با این پشتوانه از آرای مردم بگوید هدف مقطعی مردم ، می تواند توسعه ی سیاسی باشد ، اما شما می توانید به جای آن ها بگویید هدف مردم چیست . چرا به خود این حق را می دهید و به دیگران نه ؟ جالب است که نه تنها این حق را نمی دهی ، بلکه اورا خائن به آرمان مردم ، هم معرفی می کنی .
    یک نکته هم اضافه کنم و این بحث را پایان دهم . شما گفته اید اقدامات اصلاح طلبان باعث تحکیم پایه های استبداد شده است . من نمی دانم که چطور چنین نتیجه ای گرفته ای . تمامی شواهد نشان می دهد که باوجود همه ی سرکوب و جو اختناق وارعاب ، پایه های استبداد ، از همیشه سست تر شده است . امید به دست یابی به یک جامعه ی بهتر افزایش یافته و آگاهی مردم در این خصوص ( به ویژه در طبقه ی متوسط ) رشد چشم گیری یافته است . این همه به نظر من نتیجه زحمت یاران رفته و راه های طی شده است . قطعا بخش قابل اعتنایی از این توفیقات ، مرهون اصلاح طلبان است .
    20-شما در نقد کلیت جنبش اصلاح طلبی نوشته اید : “هر جنبشی میزان پیروزی خود را با تکیه بر ۲ عامل می سنجد. عامل اول وعده هایی که خود به مردم می دهد و عامل دوم آرمان مردمی که از آنها دفاع می کند . در مورد عامل اول، وعده های اصلاح طلبی در تغییر قانون اساسی هرگز که محقق نشد هیچ، برعکس خود باعث تحکیم آن شد. در مورد عامل دوم، ارمان مردمی که اصلاح طلبی آن را رهبری می کرد عبور از دیکتاتوری بود، نه تائید آن و تحکیم آن ”
    فرض می کنم که آن چه در خصوص تحلیل جنبش ها گفته اید درست باشد . اکنون به بررسی این دو عامل که شما ذکر نموده اید می پردازم . شما گفته اید که وعده هایی که اصلاح طلبان به مردم داده اند محقق نشده است . چه وعده هایی؟ عبور از دیکتاتوری ؟ این وعده ای نبوده که آن ها به مردم خود داده باشند .تا در ظرف یک دوره ی چهار ساله و یا هشت ساله محقق شود . این حداکثر خواست و ایده ی شماست .
    بدیهی است که در هر کنش سیاسی اهداف دو بخش می شوند ، راهبرد ها و تاکتیک ها . دست یابی به این ها نیز کاملا نسبی و در طول زمان است . هدف اصلی راهبردها هستند و تاکتیک ها برای نیل به راهبرد ها طراحی می شوند . توانایی حرکت اجتماعی نیز با توجه به عوامل متعدد از جمله میزان حضور و پشتیبانی مردمی ، برای دست یابی به اهداف ، متفاوت است . برایند همه ی این ها نتیجه ی نهایی را مشخص می کند . هیچ کس نمی گوید که خاتمی و اصلاح طلبان به همه ی اهداف و بویژه اهداف راهبردی خود دست یافتند. اصولا قرار هم نبوده که در یک دوره ی ریاست جمهوری چنین اهدافی محقق شود .
    با این حال من فکر می کنم جدای از این که اصلاح طلبان شعار اقتصادی ندادند ، دستاورد آن ها در این زمینه بیش از وعده هایی بود که دادند . در زمینه ی سیاسی نیز دستاوردها چشمگیر و غیر قابل انکار است . توسعه ی مطبوعات آزاد ، توسعه ی نشر کتاب و سهولت آن ، گسترش فرهنگی و هنری جامعه مثلا در زمینه ی سینما ، حضور احزاب و تشکل های مردم نهاد و حضور آن ها در صحنه ی اجتماع وبسیاری موارد دیگر ، در دوره ی اصلاحات چنان آشکار است که نیازی به توضیح ندارد . خلاصه این که اصلاح طلبان علی رغم انتقاداتی که به آن ها وارد است ، اما دستاورد قابل دفاعی دارند و با وجود همه ی کاشکنی ها ، موفق بوده اند . ضعف ها ، اشتباهات و خطاها ، البته وجود داشته ، اما نمی تواند هرگز به معنی خیانت تلقی شود .
    در مورد عامل دوم ، همان که شما از قول مردم گفته اید که آرمان آن ها “عبور از دیکتاتوری” است پیش از این بحث شد و تکرار آن لازم نیست .
    21- در این بند شما ضمن نقل قولی از آقای حجاریان و این که او را بزرگترین تئوریسین اصلاحات نام برده اید، خواسته اید نتیجه بگیرید که اصلاحات حکومتی شکستی مفتضحانه خورده است .
    من نمی دانم که متن کامل سخنرانی وی چیست . آن را به خاطر ندارم . و از این تقطیع از سخنان او هم نمی شود به شاکله ی اصلی سخنرانی او پی برد . اما در هر حال می توانم بگویم این که نقل کرده اید ، نظر آقای حجاریان است . من به این صورت که بیان شده با وی موافق نیستم . شما هم فکر نمی کنم که سخنرانی او برایتان ملاک و مرجع باشد . اگر هست بگو تا نقل قول های دیگری از او برایت بیاورم تا نظر واقعی او در مورد اصلاحات و اصلاح طلبی و خدمت یا خیانت خاتمی بزرگ ، روشن شود .
    سرکار مریم خانم گرامی !
    من به 21 مورد از نظرات مطروحه ی شما پاسخ دادم . خودم فکر نمی کنم پاسخ دهی مورد به مورد به همه ی موارد لازم بوده باشد . در هر حال به منظور احترام به خواست شما این کار را کردم . از شما هم انتظار ندارم که با خواندن نظراتم همه ی آن ها را قبول کنی یا بپذیری . برای رسیدن به یک همگرایی واقعی راه درازی در پیش است . اما می خواهم بدانی که این همه وقت گذاشتن و تلاش برای ارائه ی پاسخ های (از نظر من قانع کننده ) از این نظر است که برای شما و اندیشه ورزیتان ، احترام قائل هستم . و می دانم که فردای کشورمان باید به دست شما دگرگون و اصلاح گردد.
    در عین حال می خواهم که به خاطر بلوغ فکری خودت و نیز رسیدن به یک درک بهتر ، هسته ی اصلی نوشته ام را خطاب به خودت ، جدی بگیر و در مورد آن تامل کن . فکر کن . عصبانی نشو و زود هم قضاوت نکن . هسته ی اصلی مطلب من ( که اگر به اختیار خودم بود فقط در همان یک مورد می نوشتم ) ، مفهوم ” جزمیت عام ” است . به اعتقاد من این آن چیزی است که دختر خوب ما باید به آن توجه کند .
    اجازه می خواهم یک توصیه ی دیگر هم به شما بکنم . پیشنهاد می کنم اگر توانستی و فرصت شد در مورد “منطق فازی” نیز ، حداقل در حد مقدماتی مطالعه کنی (اگر تاکنون این کار را نکرده ای ) . موفق باشی .
    ارادتمند
    سید ابوالفضل

     
  7. سلام
    راجع به بحث در مورد اصلاح طلبی به نظر من خاتمی خیانتی به مردم و اصلاح طلبی بود. بعد از دوران هاشمی و اوضاع بسته سیاسی و اقتصادی، مردم و روشنفکران به شدت خواستار تغییرات اساسی در قانون و حکومت شدند و سیل انتقادات و مبارزات علیه ولایت فقیه رهبری شروع شد. اقای خامنه ای برای اینکه این مبارزات را به شکست بکشاند روش هوشمندانه ای را برگزید و آن برگزیدن فردی مطیع و ضعیف به ریاست اصلاح طلبی بود ( هر چند انتخابات را چنان مهندسی نمودند که ظاهرا خود مردم این فرد آزادی خواه را انتخاب نموده است). در عمل خاتمی با تائید بدون چون و چرای فرمایشات خامنه ای و باج دادن های اساسی به او، راه را چنان بر اصلاح طلبی واقعی تنگ نمود که خود اصلاح طلبان ناچار به طرح پروژه ی عبور از خاتمی شدند یعنی 20 میلیون مردم و روشنفکرانی که تا دیروز میخواستند دیکتاتوری خامنه ای را براندازند، امروز مجورند از رهبر اصلاح طلب خودشان عبور کنند و این بزرگترین دستاورد اصلاحات برای خامنه ای بود.زیرا مبارزه علیه خامنه ای به یک سنگر عقب تر کشیده شده بود و دیگر بیت رهبری، خط مقدم جنگ نبود. اکنون رهبر با خیال راحت نظاره گر مردم و روشنفکرانی بود که علیه خودشان میجنگیدند و نه علیه دیکتاتور
    به نظرم مریم خانم درست تر می گوییند

     
  8. جناب بردیا استقامت
    شما اشاره کردین که:
    “همین کاری که جناح اصلاح طلب و میانه رو در انتخابات اخیر انجام دادند و با ائتلافی تاریخی، راه را بر استبداد بستند. خود را فریب ندهیم، گزینه مورد نظر آقای خامنه ای جلیلی بود و آن را مطابق معمول به هزار زبان و با اشاره های مختلف می گفت. مدام از ادبیات مقاومت می گفت و از اینکه دولت احمدی نژاد را تخریب نکنید و … او به دنبال احمدی نژادی دیگر با زبانی کوتاهتر و مجیزگویی بیشتر می گشت. اینبار ولی نه توان مالی سال ۸۸ را داشت و نه اراده سیاسی آن زمان را. تکرار کودتای انتخاباتی ۸۸ چنان بار سنگینی بر دوش او می گذاشت که برایش قابل تصور نبود. از این رو بود که به رای مردم گردن نهاد و به آنها اجازه بازی در این محیط کوچک را داد.”

    در حالی که به نظر من دقیقا روحانی انتخاب رهبر جمهوری اسلامی بود نه جلیلی دلیل هم دارم
    شما کافیه خودتو بذاری جای آقای خامنه ای
    وقتی اهرم قدرتمندی داری مثل شورای نگهبان و تجربه تلخ سال 88 (وقتی هم می دونی که از کسی طرفداری کنی مردم به اون رای نمی دن) محاله بذاری کسی بیاد کاندیدا بشه که اصلاح طلب باشه، یا در پی احقاق حقوق معطل مانده مردم باشه. آقای روحانی هم اصلاح طلب یا حامی جریان اصلاح طلبی نیست، کسی که سالیان سال منصوب آقای خامنه ای بوده و بهش اعتماد کامل داره (تفاوت روحانی با موسوی) آقای موسوی سال ها با آقای خامنه ای اصطکاک داشت
    چرا رهبری تسلیم رای مردم شد؟
    رهبری تسلیم رای مردم نشد رهبری می تونست نذاره روحانی بیاد و تسلیم امر کسی نمی شه (این ذات دیکتاتوره مگر اینکه پا بذاره در خرخره دیکتاتور) کما اینکه نگذاشت رفسنجانی بیاد می تونست جلوی روحانی رو هم بگیره و مثلا کسی مثل قالیباف بیاد خودشو اصلاح طلب جا بزنه تا تنور انتخابات گرم بشه،
    به نظرمن آقای خامنه ای میخواست نرمش قهرمانانه رو بکنه قبل از اینکه روحانی رئیس جمهور بشه و شما فکر می کنید که آقای جلیلی فرد مناسبی برای نرمش قهرمانانه بوده؟ یا اینکه فکر می کنید که آقای احمدی نژاد تندرو بوده؟ احمدی نژاد یا روحانی نماد حالات مختلف روحی جناب خامنه ای هستند وقتی که می خواهد نرمش نشان دهد باید روحانی باشد وقتی خشونت طلبی می کند احمدی نژاد… متاسفانه رئیس جمهور همونطوری که وزرای پیشنهادی دولت فعلی هم به کرّات در جلسه رای اعتمادشان اشاره کردند در پی اجرای منویات مقام معظم رهبریشون هستن
    با احترام

     
  9. سید ابوالفضل

    بررسی اصلاح طلبی اصلاح طلبان با دید “جزمیت عام”(2)
    *****************************************
    در قسمت قبلی ، به شش مورد از مواردی که سرکار مریم خانم ، مطرح کرده بودند ، پرداخته شد . اینک با همان رویه به موارد دیگر می پردازیم .
    7- در این بند سرکار مریم خانم تلاش کرده اند بگویند که اقدام خاتمی در جهت تثبیت دیکتاتوری حاکم بوده و به همین دلیل آقای شریعتمداری وروزنامه ی کیهان از این موضوع می گذرد . ببینید: “اگر مدارک خیانت خاتمی به مردم، از جهت بهتر شدن اوضاع دیکتاتوری با حضور خاتمی در صحنه باشد، معلوم است که کیهان، هرگز سخنی از آن به میان نخواهد آورد. مگر کیهان ساده لوح است که بیایید بگوید خاتمی با نهادینه کردن دیکتاتوری و رسمیت بخشیدن بیشتر به آن، به مردم خیانت کرد؟ ”
    معلوم است که شریعتمداری و کیهان دیوانه و ساده دل نیستند . پس اکنون که این گونه است چرا آنان خاتمی و اصلاح طلبان را با دروغ و تهمت و ناجوانمردانه ترین روش ها ، در سیبل خود قرارداده و هر لحظه به آن ها شلیک می کنند . آن ها در دشمنی با او تا آن جا که در توان دارند ، و داشته اند اقدام کرده اند . دوران به حاکمیت رسیدن او (دولت اصلاحات) نیز تماما همراه بود با دشمنی اینان و بحران آفرینی های پی در پی . راستی اگر خاتمی و اصلاح طلبان به قول شما در جهت تثبیت دیکتاتوری حرکت می کردند ، این همه دشمنی حامیان نشانه دار حاکمیت اقتدارگرا ، برای چه بود ؟
    8- شما در این بند خواسته اید نشان دهید که : “خاتمی رهبری سست عنصر است”و بعد اشاره کرده اید که او در رای گیری برای مجلسی ، شرکت کرده که آقای نوریزاد در آن شرکت نکرده . و این که در آغاز گفته که در انتخابات شرکت نمی کند ، اما بعدا شرکت کرده است . واین ها را نشانه ای بر صحت ادعای خود دانسته اید .
    من اما چنین می اندیشم که این اقدام آقای خاتمی نه تنها نشانه ی سست عنصری او نیست ، بلکه به عکس نشانه ای از ثبات قدم ، مآل اندیشی ، شجاعت و احساس مسئولیت عمیق اوست . این اقدام نشانه ی هوش سرشار و فرصت شناسی و نگاه به منافع بلند مدت مردم است . چنین اقداماتی تنها از رهبران بزرگ ساخته است .
    اذعان می کنم که من نیز اقدام ایشان در آن روز برایم غیر قابل باور بود . حتی هنگامی که خبر آن پخش شد ، در صحت آن خبر تردید کردم . اما بعدا که خوب توجه کردم ، دیدم که او اقدام بسیار سنجیده و به جایی انجام داده است . افراطیون جناح حاکم مترصد آن بودند تا عدم شرکت وی را نشانه ای از خروج او از “نظام” تلقی و تبلیغ کنند و راه هر گونه کنش سیاسی وی را در آینده در صحنه ی سیاسی کشور مسدود کنند. یک رای خاتمی تاثیری در سرنوشت انتخابات نداشت و او به قول شما جناح تحریم کنندگان را “شقه” نکرد . در یک شهرستان و در یک حوزه ی دور افتاده رای را به صندوق انداخت و به این ترتیب راه را بر هر گونه سو استفاده ی اقتدارگرایان مسدود کرد و این در حالی بود که همه ی آن هایی که می خواستند انتخابات را تحریم کنند ، فارغ از این موضوع راه خود را رفتند .
    در این حرکت هم خاتمی اقتدارگرایان را نا کام گذاشت . یک رای خاتمی تاثیری در انتخابات نداشت ولی بهترین گزینه برای اقتدارگرایان حاکم ، عدم شرکت خاتمی بود ، تا به این ترتیب راه را برای هر گونه کنش سیاسی وی در آینده محدود و بلکه مسدود کنند .
    این که آقای نوریزاد در آن انتخابات رای نداد و چه چیزی گفت ، مسلما در خصوص عملکرد ، خاتمی ملاک نخواهد بود . جایگاه و موقعیت و نقش این دو نفر ، در سپهر سیاسی کشور بسیار متفاوت است و الزاما نباید روش یکسانی داشته باشند . چه بسا که در انتخابات اخیر نیز آقای نوریزاد شرکت نکرد و در پاسخ به من و سایر دوستانی که از او خواستندکه در انتخابات شرکت ، و از آن حمایت کند، اعلام کرد که احساسش به او اجازه ی چنین کاری نمی دهد . باتمام احترامی که برای ایشان قائلم فکر می کنم که موضع او در انتخابات اخیر درست نبود .
    9- در این بند شما ردصلاحیت گسترده ی کسانی که خواهان شرکت در انتخابات بودند ، وبه ویژه رد صلاحیت گسترده ی اصلاح طلبان را ذکر کرده اید و با توجه به این که علی رغم این اقدام ، خاتمی انتخابات را برگزار نمود ، سوال کرده اید که آیا این دلیل خیانت خاتمی نیست ؟
    می خواهم بگویم به هیچ وجه چنین چیزی را نمی توان دلیل بر خیانت ایشان به حساب آورد . این اقدام ، دلیل بر منش والای انسانی است که اخلاق و صداقت را سرلوحه ی زندگی و کنش سیاسی خود قرار داده است . اگرچه رد صلاحیت ها به هیچ وجه ، با تفکر و عمل او مطابقت ندارد ، و اگرچه او با شدت با آن مخالف است ، اما این رد صلاحیت ها نتیجه ی یک اقدام قانونی (قانونی نادرست و زیانبار ) است . فراموش نکنید که او سوگند یاد کرده که همین قانون را اجرا کند . او معتقد است عمل به قانون بد بهتر از بی قانونی است . زیر پا گذاشتن قانون و عمل به میل شخصی ، همان استبداد است که شان کسانی مثل احمدی نژاد است ، نه خاتمی . او با نظارت استصوابی مخالف است . این نظر شخصی و سیاسی و جناحی اوست . اما در موضع رئیس جمهور موظف به برگزاری انتخابات است ، و او شرافتمندانه علی رغم نظر شخصی ، قانون را اجرا می کند . همان قانونی که ممکن است آن را قبول نداشته باشد .
    بزرگی و شرافت این مرد را ازجمله در همین اقدام می توان دید . او شعار قانون گرایی داده است . به این شعار پای بند است حتی اگر مخالف نظر شخصی او ، دیدگاه سیاسی او و نیز حناح سیاسی ای باشد که او به آن تمایل دارد .
    10- نوشته اید : “روش و منش خاتمی و عدم شجاعت او در رفتار سیاسی‌اش، و عدم صداقتش در پایبندی به ارمان عبور از دیکتاتوری در گذشته و به خصوص ۸ سال دوران ریاست جمهوری‌اش چند بار به خوبی خود را نشان داده است.”
    نمی دانم دقیقا قصد شما از عبارت “عبور از دیکتاتوری” چیست . اگر منظورتان این است که خاتمی در زمانی که رئیس جمهور کشور است ، امکانات در اختیارش را بسیج کند تا جمهوری اسلامی و ولایت فقیه را سرنگون کند ، سخنی بسیار ساده اندیشانه گفته اید و انتظار بی موردی از ایشان داشته اید .این کار مثل آن کسی که “بر سر شاخ و بن می برید” است. یعنی چه که رئیس جمهور یک کشور تلاش کند و از همه ی امکانتش استفاده کند ، تا خودش را سرنگون کند (بله تاکید می کنم “خودش” را سرنگون کند. زیرا در هر حال رئیس جمهور نیز و قوه ی مجریه بخشی از همان سیستمی است که شما می گویید باید “از آن عبور ” کند ).
    وانگهی شما که می گویید خاتمی باید به عهدش با مردم عمل کند ، آیا او با مردم عهد کرده که زمانی که رئیس جمهور شد ، نظام را ساقط کند ؟ بدیهی است که او هرگز نه چنین چیزی را گفته و نه این که با منش اصلاح طلبی او سازگار است . او به مردم گفته است که در چارچوب قانون ، اصلاح طلبی را به پیش خواهد برد . آن هم همین قانونی که فعلا موجود است . همین قانون اساسی که یک اصل آن ولایت فقیه است . همین قانون که در آن شورای نگهبان به عنوان یک ساز و کار قانونی پیش بینی شده است . در کجای این تعهدات به قول شما “عبور از دیکتاتوری” می گنجد؟
    ایا مردمی که به او رای دادند ازاو می خواهند یا می خواستند که نظامی را که رئیس جمهور آن است نابود کند . آیا میثاق مردم با خاتمی ، اصلاحات در چارچوب قانون اساسی بود ، یا به قول شما ، عبور از دیکتاتوری؟ او بر خلاف نظر شما و حتی تندروهای جناح اصلاحات ، بر عهدی که بسته بود شجاعانه پایدار ماند و از تندروها در هر دو جناح نیز هراسی به خود راه نداد . این است معنی شجاعت . این است مفهوم اخلاق مداری در سیاست .
    در ادمه ی این بند شما به برخی مواردی اشاره کرده اید که او در زمانی گفته که اقدامی را انجام خواهد داد اما بعدا این کار را نکرده (مثل استعفا و یا شرکت در انتخابات) و بعد نتیجه گرفته اید که این ها خیانت است .
    من می گویم هیچ کدام از این ها نمی تواند دلیل بر خیانت باشد . بلکه می تواند دلیلی بر موقع سنجی باشد . در عالم سیاست بسیار معمول است که زمانی تصمیم به کاری بگیری ، اما بعدا آن را به مصلحت ندانی و از انجام آن منصرف شوی . این که می گویند “حرف مرد یک کلام است” واقعا در عالم سیاست کاربرد ندارد . شما هر وقت مصلحت بزرگتری ایجاب نماید مجاز هستی که مصلحت کوچکتر و یا غیر مصلحت را فدا کنی .به همین سادگی.
    11-نوشته اید : “چرا خاتمی به سادگی پا روی خون شهدای جنبش اعتراضی مردم گذاشت؟ و چرا به درد و شکنجه مردم پشت کرد؟”
    این اظهارات اگر ناشی از نا آگاهی نباشد ، حتما با غرض ورزی بیان شده است . حداقل من شاهدی دال بر صحت این ادعا ها ندارم . برعکس خاتمی در جریان حرکات اعتراضی مردم و پس از آن همراه آن ها بوده و در غم و شادی آن ها شریک . این که شما ادعا هایی به این بزرگی را بدون هیچ مستندی مطرح می کنید ، نشانه ی چیست ؟ به نظر من نشانه ی آن است که شما هیچ دلیل پسندیده ای ندارید ، بنابراین متوسل می شوید ، به اظهارات کلی و بدون دلیل . اگر کسی همان جملات بالا را بکار ببرد و در آن به جای نام خاتمی نام مریم خانم را قرار دهد ، از نظر استدلالی چه تفاوتی خواهد داشت با استدلال شما؟ با این طرز استدلال می توان هر کسی از جمله خود مریم خانم را به خیانت متهم کرد . خوب است کسی شما را بدون دلیل به خیانت متهم کند ؟!
    این ادعا های شما در حالی صورت می گیرد که دوست و دشمن خاتمی را یکی از رهبران جنبش سبز می دانند. شما بامتهم کردن رهبر جنبش ، می خواهید از آن پشتیبانی کنید؟
    12- دراین بند شما به نقل قولی از آقای منتظزی اشاره کرده اید که انتقاداتی را به آقای خاتمی وارد کرده است . آن مطالب این است : “در پیش گرفتن سیاست دوپهلو حرف زدن و در عمل جناح اقتدارگرا را راضی نمودن و حقیقت را قربانی مصلحت نمودن، عاقبتی جز همین وضعیتی که پیش آمده است ندارد. چرا عملاً با سیاست محافظه‌کاری و دوپهلو حرف زدن و عمل کردن و حقایق را از مردم پنهان کردن، به زور و خشونت اقتدارگرایان مشروعیت بخشیده و موقعیت آنها را تحکیم کردید؟”
    من به انتقادات صریح ایشان و دیگر اندیشمندان و دلسوزانی که به او و اصلاح طلبان نقدی را وارد نموده اند ، واقفم . خود نیز انتقاداتی دارم . اصولا این ماهیت “عمل” است که ناگزیر با اشتباه و خطا توام می شود . بی عملان و کسانی که به جای عمل تنها شعار می دهند ، ممکن است ، اشتباه نکنند .
    با این حال من بر خلاف شما این موارد را “خیانت” نمی نامم . زیرا “خیانت” را همان چیزی می دانم که قبلا تعریف کرده ام . در این مورد نیز انتقادات آقای منتظری را قابل تامل می دانم . مگر به خود ایشان کم انتقاد وارد است ؟ مگر او قائم مقام رهبری نبود ؟ او پایه های نظام را تحکیم نکرد ؟ مگر او به قول خودش تئوریسین ولایت فقیه نیست ؟ اکنون چگونه است که تنها یک انتقاد او به خاتمی موجب این است که شما اورا خائن قلمداد کنی ؟ این یک مصادره به مطلوب نیست ؟ همان که گفتم جزمیت عام نامش می نهیم ؟
    13- نوشته اید : “خاتمی بعد از جنایات دوران انتخابات ریاست جمهوری به یاری ولی فقیه شتافت و بعد از آن همه جنایت و خونریزی قوای سرکوبگرِ ولی فقیه ــ که به دستور وی صورت گرفته بود ــ از ولی فقیه جنایتکار خواست که جفای شهدای جنبش اعتراضی مردم، جفای جوانان مجروح، زندانی و شکنجه شده، جفای زنان و مردان تجاوز شده را ببخشاید، تجربه ۸ سال ریاست جمهوری خاتمی نشان داد که او در زیر پا گذاشتن معیارهای اخلاقی به خاطر راضی کردن ولی فقیه، مرزهای وقاحت را پشت سر گذاشته است. این خیانت نیست؟”
    با ادبیاتی که در این پاراگراف هست کاری ندارم . اما من می گویم که این موضع گیری را هم البته خیانت نمی دانم . و نیز آن را در جهت خدمت به ولی فقیه تلقی نمی کنم . این از دید ایشان اقدامی است برای خارج کردن جامعه از فضای امنیتی موجود و بازگرداندن امید و نشاط به جامعه و مردمی که در روند یک سرکوب خونین و سبعانه ، می روند که خانه نشین شوند و امید خود را از دست بدهند . از دید آن ها که به واقعیت ها عنایتی ندارند و با شعار دادن دل خوشند ، شاید لازم بود در آن زمانی که خاتمی این مطالب را مطرح کرد ، هم چنان شعار می دادیم واز مردم می خواستیم تا به خیابان بیایند و سرکوب شوند. اما خاتمی که نگاهش نه به تمایلات درونی خودش بل به میلیون ها انسانی است که باید در صحنه باشند ، تا راه به سرمنزل مقصود برده شود ، در آن مقطع زمانی ، صلاح چنین دید که فضا به تدریج آرام شود و در جهت کاهش جو امنیتی تلاش شود .
    دقت کنید در آن زمان اقتدارگرایان حاکم به دنبال عنایت به این خواست خاتمی و تعامل با جناح مخالف و معترضان نبودند . آن ها با تمام قوا معترضان را سرکوب کرده بودند و با اتکا به زور مردم را وادار به تمکین نموده بودند . بهترین تاکتیک برای آن ها این بود که همان وضعیت ادامه یابد تا آن ها به قول خودشان جنبش را “جمع ” کنند . دیدیم که به خواست های آقای خاتمی هم توجه نشد . اصولا تندروهای جناح مخالف علاقه مند هستند که جو امنیتی و پلیسی باشد . این برای آن ها ایده آل است. در چنین فضایی است که آن ها می توانند جو خفقان را توجیه و اعتراضات را سرکوب کنند . اما اصلاح طلبان چنین چیزی را نمی خواهند . بلکه آن ها فضایی را می خواهند تا آزادانه بتوانند با مردم ارتباط برقرار کنند و با آن ها سخن بگویند و آن ها را به سمت منافعشان رهنمون شوند . اصولا در این شرایط است که آگاهی گسترش می یابد و شرایط برای گذار به جامعه ای بهتر فراهم می شود .
    اقدام آقای خاتمی در این چارچوب قابل ارزیابی است . حال اگر عده ای به لحن و نحوه ی گفتار وی معترض باشند و حتی اگر این انتقادات به وی وارد باشد ، نمی توان آن را نشانه ای از خیانت تلقی کرد . حتی می شود پذیرفت که یک رهبر مردمی گاهی نیز اشتباه کند .البته می خواهم در این جا تصریح کنم که علی رغم احترام به نظر کسانی که به این موضع گیری آقای خاتمی انتقاد نموده اند ، کلیت آن از نظر من اشکالی ندارد ، تا چه رسد به آن که آن را “خیانت” تلقی کنم .
    سرکار مریم خانم گرامی !
    اگر طولانی شد ، ناگزیر بودم . شما خواسته اید که به تمامی موارد “مورد به مورد” پاسخ دهم . در عین حال درک می کنم که شما هم درس و کار وزندگی داری . فعلا به همین اندازه اکتفا می کنم . امیدوارم که در بخش بعدی ، این نوشتار پایان پذیرد.
    ارادتمند
    سید ابوالفضل

     
  10. سید ابوالفضل

    بررسی اصلاح طلبی اصلاح طلبان با دید “جزمیت عام”(1)
    *****************************************
    سرکار خانم مریم
    سلام بر شما
    در مطلب دیگری که برای شما نوشته ام ، از دیدگاه شما که از نظر من با “جزمیت عام” به همه چیز نگاه می کند ، سخن گفته ام . اکنون با یک نگاه کلی به نوشته ی جدیدتان ، در مورد این “قضاوت” خودم ، راسخ تر شدم . در این نوشته این موضوع را بررسی خواهم کرد. تلاش خواهم کرد نشان دهم که پاسخ های شما نه برای دست یابی به حقیقت ، بلکه تلاشی است برای درست نمایی ایده ای که از قبل درست فرض کرده اید . و این یعنی آن چه من از آن به “جزمیت عام” تعبیر نموده ام .
    گرچه دوست “ناشناس” ی به من تذکر داده اند که طولانی ننویسم ، اما در شرایطی که شما از من خواسته اید به تمام نوشته اتان مورد به مورد پاسخ دهم ، ناگزیر پاسخ طولانی خواهد شد و خسته کننده . پیشاپیش از این تطویل ، از شما و سایر دوستانی که این بحث را پی گیری می کنند ، عذر می خواهم .
    شما اذعان داشته اید که منظورتان از خیانت آقای خاتمی مانند دیدگاه کیهانیان نیست . به عنوان مثال گفته اید که منظورتان از خیانت این نیست که او از بیگانگان پول دریافت کرده یا جاسوس انگلیس بوده و یا در خط آن ها حرکت می کرده . خوب البته این یک گام مثبت است . اما به ناگاه تعریفی از “خیانت” ارائه داده اید که به قولی در قوطی هیچ عطاری نیست . نوشته اید : ” خیانت یعنی این که بر خلاف آرمان مردم و وعده هایت به مردم عمل کنی”. حتما بیان کننده ی آرمان مردم هم ، مریم خانم است . و چون آقای خاتمی مطابق نظر ایشان عمل نکرده ، پس خائن است .در جای خود به این مورد باز خواهیم گشت .
    از این جهت که خواسته اید مورد به مورد به نوشته اتان پاسخ دهم ، توضیحا می گویم که در ادامه در 21 شماره به 21 موردی که مطرح نموده اید ، خواهم پرداخت .
    1-ایراد گرفته اید که من از کلمه ی “خزئبلات” استفاده کرده ام و بعد نوشته اید که ” من نمی دانم چرا هیچ رنگ و بویی از پذیرش نقد و دموکراسی در حرف های شما نیست ” و بعد بلافاصله اضافه کرده اید که “ولی شما برای دفاع از آقای خاتمی دلایلی اورده ای که معلوم است اصلن حرف ما را نفهمیده اید یا عمدن نمیخواهید بفهمید”.
    من می خواهم بگویم که کلمه ی “خزئبلات” اصلا فحش یا توهین نیست و جای ناراحت شدن و بر آشفتن ندارد . مضاف بر این که این کلمه اصلا خطاب به شما نیست ، همان طور که از متن نوشته صراحتا دیده می شود ، خطاب به دیگرانی (مثل اصحاب جریده ی کیهان ) است که بدون هیچ دلیلی چنین تهمت هایی را مطرح کره اند . اگر قرار باشد من به چنین نکاتی در نوشته ی شما و سرکار خانم هیچکس ، عنایت داشته باشم و آن ها را دستمایه ی حمله به شما قراردهم ، که می شود مثنوی هفتاد من کاغذ . به همین دو جمله ای که از شما نقل کردم توجه کن . متوجه خواهی شد .سرکار مریم خانم من این گونه ایرادات شما را می گذارم به حساب این که شما اصولا حرف حسابی برای گفتن نداری و برای خالی نبودن عریضه به چنین مستمسکاتی ، تمسک می جویی.
    در ادامه ی این بخش نوشته ایدکه ” کجای نوشته ما شما دیدی که ما به آقای خاتمی بگوییم که ایشان از جایی مانند بنیاد سورس یا بی بی سی و انگلیس پول گرفته است، پس خیانت کرده است؟” من البته ندیدم که شما چنین مطلبی را نوشته باشی ، و هرگز هم نگفته ام که شما چنین مطلبی را گفته ای . و من این قسمت از نوشته ی شما را چنین استنباط میکنم که شما چنین گستاخی هایی را در مورد آقای خاتمی نمی پذیری واین البته یک گام مثبت خواهد بود .
    2- نوشته اید”شما یک نقل قول از نوشته های ما بیاور که ما گفته باشیم که ایشان با پول گرفتن از جایی به مردم خیانت کرده است. ” شما چنین چیزی را ننوشته ای . من هم در هیچ جای نوشته ام چنین ادعایی نکرده ام . اما اگر کسی به کسی تهمت “خیانت” می زند علی القاعده باید چنین ادعا هایی را در ذهن داشته باشد . والا این که او مخالف نظر من رفتار کرده و البته نظر من خواست مردم است ، پس او مخالف خواست مردم رفتار کرده ، پس خائن است ، استدلال درستی نیست . در جای خودش (بند شش) در این مورد خواهم نوشت .
    3- پاسخ این مورد مثل بند 2 است .
    4- شما نوشته اید”چرا هی میخواهی دیگران را شرمسار ببینی؟ چون بر خلاف شما نظرم این است که اصلاح طلبان همیشه به ایران خیانت کرده اند، و دلیل هم دارم، باید شرمسار شما باشم؟” اولا من “هی” نخواسته ام که شما شرمسار شوی . این پیش بینی من از عملکرد شماست . ثانیا شرمسار شدن هیچ چیز بدی نیست . واکنش انسان است در موقعی که قلبا و وجدانا متوجه می شود ، اشتباه کرده . و آن (حس شرمساری) ، حس بسیار انسانی و مبارکی است . بر عکس آن بی شرم بودن است که توهین محسوب می شود . یعنی این که کسی درک کند که اشتباه کرده و بابت این اشتباه خجالت نکشد . شرم و حیا از ویژگی های انسان های ممتاز است .
    شخصا آرزو می کنم هرگاه اشتباهی مرتکب شدم ، اولا به اشتباهم پی ببرم و ثانیا از کار بدی که کرده ام شرمنده شوم . به این دلیل که برای شما هم ارزش و احترام قائلم امیدوارم اولا روزی به بزرگی تهمت هایی که زده ای پی ببری و از آن ها شرمنده شوی. وسعی در جبران مافات نمایی .
    5-در پاسخ به این که من گفته بودم آقای خاتمی از دیدگاه من یکی از پاک ترین ، عزیزترین و گرامی ترین مردم این سرزمین است ، شما نوشته اید “اگر این حرف شما درست است پس چرا این همه متفکر و مبارز و خود اصلاح طلبان و یاران خاتمی، او را خائن می دانند ؟”
    این هم شد دلیل ؟! اگر به قول شما” آن همه ” “متفکر و مبارز” گفتند کسی خائن است ، من باید قبول کنم ؟ اولا که به نظر من تعداد کسانی که به ایشان نقد هایی را وارد می کنند ، در مقایسه با کسانی که او را ستایش می کنند ، بسیار کمتر است . می گویید دلیلم چیست ؟ من هم می گویم مگر شما برای این که آن کلمه ی ” آن همه” را به کار ببری ، دلیل آورده ای . ثانیا به نظر من آن کسانی که شما گفته اید “متفکر و مبارز” هستند ، به نظر من نه مبارز هستند ونه متفکر . آن ها آدم های مغرض و حداکثر نآگاهی هستند که بی دلیل قانع کننده ای تهمت زده اند .ثالثا زیاد بودن تعداد کسانی که کسی را تایید یا رد می کنند ، به هیچ وجه دلیل بر خدمت و یا خیانت کسی محسوب نمی شود . رابعا این که دوستان و یاران قبلی و فعلی یک رهبر در مورد او نظر منفی یا مثبت داشته باشند ، ( هرکس ، با هر درجه از نزدیکی و هر تعداد) ، دلیلی بر صحت و یا عدم صحت عملکرد او نخواهد بود.
    دقت کنید شما نه روشن کرده اید که آن “همه متفکر” ، چه کسانی هستند و چه گفته اند و چه دلیلی آورده اند و بعد انتظار داری که من متقاعد شوم که شما درست می گویی . استدلال شما از نظر صحت منطق آن درست مثل این گزاره است که کسی بگوید:”در صورتی که این همه متفکر ومبارز خاتمی را فردی شایسته و خدوم می دانند پس …” این گزاره با آن چه شما نوشته اید چه تفاوت ماهوی دارد ؟ چرا گزاره ی شما درست باشد و این یکی نه ؟ من می گویم هیچ دلیلی برای هیچ کدام از این هردو گزاره ای که به این ترتیب بیان شده اند ، وجود ندارد . من هیچ دلیل منطقی برای صحت هیچ کدام نمی بینم .
    سرانجام نوشته اید “اگر کسی برای شما مقدس و پاک است، دلیلی ندارد برای دیگران هم مقدس و پاک باشد.”آری حرف شما درست است و من این جمله را نگفته ام که شما با توجه به آن متقاعد شوی که حرف من درست است . این را نوشته ام تا بدانی که او برای کسانی از جمله من که طرف مقابل بحث شما هستم ، محترم است و شما به جای توهین کردن به او ، وی را نقد کنی . بحث درست آن است که در تمامی جریان بحث به اعتقادات همدیگر احترام بگذاریم وتوهین و بی احترامی روا نداریم .
    6- نوشته اید “خیانت یعنی اینکه بر خلاف آرمان مردم و وعده هایت به مردم عمل کنی. مردم تغییرات اساسی و عبور از دیکتاتوری میخواستند و می خواهند. خاتمی و اصلاحات باعث نهادینه شدن شدید دیکتاتوری در ایران شد.”
    می خواهم بگویم مهمترین نکته ای که در نوشته ی شما باید به آن توجه شود این یک عبارت است . این همان “جزمیت عام” است که در دیدگاه و البته در نوشته ی شما مستور است . اگر گرد وغبار را کنار بزنیم ، این گوهر در کلام شما آشکار می شود . تعریفی که از “خیانت”، ارائه کرده اید برای آن است که شما را به همان جایی برساند که شما مایلید به آن برسید . والا نادرستی منطقی آن کاملا آشکار است .
    برای این که به نادرست بودن آن منطقا واقف شوی ، من آن را به این شکل باز نویسی می کنم :”خیانت یعنی اینکه بر خلاف آرمان مردم و وعده هایت به مردم عمل کنی. مردم اصلاحات مورد نظر خاتمی را می خواستند . اقدام شما بر ضد حرکت اصلاح طلبی موجب شکست این جنبش شد . پس شما (مریم خانم) بر ضد آرمان مردم حرکت کردی . پس خائن هستی.” سرکار خانم لطفا به این دو عبارت توجه کن . چه تفاوتی از نظر شیوه ی استدلال کردن بین آن ها وجود دارد؟ واقعا هیچ . حال چرا استدلال شما درست باشد و آن دومی نه ؟ با این گونه استدلال و با اندکی بازی با کلمات می شود نشان داد که هر کسی خائن است . چون می شود گفت هرکسی به آرمان مردم خیانت کرده است . البته هرکسی که “ما” دلمان بخواهد. با این تعریف می شود خود شما را نیز خائن قلمداد کرد .
    می بینید استدلالتان تا چه اندازه سست است . می دانید چرا ؟ به نظر من برای این که از ابتدا درست بودن ادعاهایت ، برایت قطعی فرض شده و پس از آن تلاش کرده ای دلایل را به گونه ای سامان دهی تا به آن “درست” نائل شوی.
    یک نکته ی دیگر در این عبارت شما هست که گاهی (تاکید میکنم : گاهی) می تواند درست باشد . و ان این که گفته ای : اگر خاتمی به وعده هایش عمل نکند ، به مردم خیانت کرده است .
    من در تعریفی که از خیانت ارائه داده ام هر خلف وعده ای را الزاما “خیانت” نمی دانم . زیرا ممکن است که بنا به مصلحت مردم و مبارزاتی که برای آن ها صورت می گیرد ، تاکتیک ها تغییر نمایند . یا حتی راهبردها با خرد جمعی تغییر یابند . وعده ها یی که یک رهبر می دهد ، الزاما نباید لایتغیر تلقی شود ، چه بسا عمل کردن به یک وعده یا عمل نکردن به آن موجب وارد شدن خسارت به مردم باشد .در این صورت وعده دهنده باید از ان ها اعراض نماید ، هرچند که مغایر با وعده هایش به مردم باشد.
    من نظرم این است که اگر رهبری بنا به ترس از عقوبت و یا در نظر گرفتن نفع شخصی ، وعده هایش را زیر پا بگذارد خائن است . عمدی بودن نیز شرط است . چه بسا هر رهبری در میدان عمل اشتباه می کند . هر اشتباهی خیانت محسوب نمی شود .حتی اگر موجب شود او نتواند به وعده اش عمل کند. شما نیز اگر به خلف وعده ی ایشان اعتقاد داری باید مورد ها را بگویی تا مورد ارزیابی قرار گیرد . موردهایی که خلف وعده ی ایشان خیانت تلقی شود.
    فکر می کنم این نوشته به حد کافی طولانی شد . امیدوارم که به بقیه ی مواردی که مطرح نموده اید ، در قسمت های بعدی این نوشتار ، بپردازم .
    ارادتمند
    سید ابوالفضل

     
  11. حاج آقا شما یه عمر دسمال زدی من که متولد 1364 از اول بدون اینکه هیچ کتابی بخونم می دونستم اینا کثیفن آخه یادت رفته قبلن /////

    —————

    سلام دوست من
    فحش ممنوع!
    لطفاً

     
  12. چفدر زیبا. هنر و هنرمند شایسته تقدیر و احترامند

     
  13. اقای سید ابولفضل
    با سلام

    در ابتدا تاسف عمیق خود را اعلام میکنم از اینکه بر خلاف متن قبلی بنده که خالی از هر گونه ناسزایی بود متن شما با داشتن کلماتی نظیر خزئبلات، بار دیگر میزان اثربخشی دموکراسی و ادب را در مورد شما نشان داد.

    1- گفته اید (لطفا اگر مانند اصحاب جریده ی کیهان معتقدید که او در جریان انتخابات سال هشتاد و هشت یک میلیارد دلار پول گرفته ، یا وابسته به “سورس” است ، یا از بی بی سی و انگلیس خط می گیرد ، لطفا دلایلت را نیز بیاور چون پیش از این هیچکس برای این خزئبلات دلیلی ارائه نکرده) من نمی دانم چرا هیچ رنگ و بویی از پذیرش نقد و دموکراسی در حرف های شما نیست. اگر فردی به گفته شما برای خیانت آقای خاتمی به مردم مدرکی نیاورده است، ولی شما برای دفاع از آقای خاتمی دلایلی اورده ای که معلوم است اصلن حرف ما را نفهمیده اید یا عمدن نمیخواهید بفهمید. کجای نوشته ما شما دیدی که ما به آقای خاتمی بگوییم که ایشان از جایی مانند بنیاد سورس یا بی بی سی و انگلیس پول گرفته است، پس خیانت کرده است؟

    2- شما یک نقل قول از نوشته های ما بیاور که ما گفته باشیم که ایشان با پول گرفتن از جایی به مردم خیانت کرده است.

    3- شما یک نقل قول برای ما بیاور که ما گفته باشیم، در زمان اقای خاتمی، کمی وضعیت ازادی و معیشت مردم بهتر نشده بود.

    4- شما چرا هی میخواهی دیگران را شرمسار ببینی؟ چون بر خلاف شما نظرم این است که اصلاح طلبان همیشه به ایران خیانت کرده اند، و دلیل هم دارم، باید شرمسار شما باشم؟ همیشه آخرش تهدید میکنید که شرمشار می شوید یا پشیمان می شوی. بهتر اسن کمی از تمرین های دموکراسی تان را در عمل نشان بدهید. هرکسی حق دارد هر نظری داشته باشد و اگر اشتباه هم کند شرمساری ندارد.

    5- گفته اید (شما بی پروا وبی ملاحظه کسانی راخیانت متهم کرده ای که بعضا از دیدگاه من پاک ترین ، عزیزترین و گرامی ترین مردم این سرزمین هستند ) اگر این حرف شما درست است پس چرا این همه متفکر و مبارز و خود اصلاح طلبان و یاران خاتمی، او را خائن می دانند ؟ اگر کسی برای شما مقدس و پاک است، دلیلی ندارد برای دیگران هم مقدس و پاک باشد.

    6- خیانت یعنی اینکه بر خلاف آرمان مردم و وعده هایت به مردم عمل کنی. مردم تغییرات اساسی و عبور از دیکتاتوری میخواستند و می خواهند. خاتمی و اصلاحات باعث نهادینه شدن شدید دیکتاتوری در ایران شد.

    7- گفته اید (فکر می کنی اگر شریعتمداری و همکاران اطلاعاتی او طی این همه سال ، حتی یک سند در مورد خیانت او به مردم یا کشور داشتند ، به این سادگی از آن می گذشتند ؟). اگر مدارک خیانت خاتمی به مردم، از جهت بهتر شدن اوضاع دیکتاتوری با حضور خاتمی در صحنه باشد، معلوم است که کیهان، هرگز سخنی از آن به میان نخواهد آورد. مگر کیهان ساده لوح است که بیایید بگوید خاتمی با نهادینه کردن دیکتاتوری و رسمیت بخشیدن بیشتر به آن، به مردم خیانت کرد؟ مگر کیهان دیوانه است که بیاید بگوید خاتمی همان کارهایی را کرد که باعث شد میخ دیکتاتوری خامنه ای محکم تر بر فرق سر مردم کوبیده شود؟ کیهان باید دیوانه باشد که بگوید خاتمی بازیچه دست بازی های بزرگ نظام برای مشروعیت بخشیدن به کارهایش در عبور از تحریم ها و رهایی از وضع خفت بار کنونی و رهایی از شورش گرسنگان است. به نظر شما اصلن امکان دارد روزی کیهان این حرف را بزند؟

    8- خاتمی رهبری سست عنصر است. خاتمی در انتخابات مجلسی شرکت کرد که «محمد نوری زاد» خطاب به نمایندگانش ــ در نامه ای به ولی فقیه ــ گفته بود: «بسیار زود خواهید دانست که آنچه خورده‌اید جز خون نبوده است.» خاتمی رأی خود را به صندوق‌هائی ریخت که بوی خون، شلاق و شکنجه می‌دادند. خاتمی در حالی فریبکارانه به جنبش تحریم پیوست، بر موج تحریم گسترده انتخابات مجلس از طرف نیروهای مختلف سیاسی سوار شد و در موعد مقرر با شرکت در انتخابات، کمپین گسترده تحریم را شقه نمود، که هنوز زمان زیادی از انتخابات ریاست جمهوری نگذشته است. این زمان، مدت بسیار کمی است که حوادث خونین آن دوران به خصوص حوادث مربوط به اعتراضات مردم در عاشورا و ۲۵ بهمن از حافظه مردم پاک و زدوده شده باشد. تائید نظامی که خون مردم را بدون هراس می ریزد و به آنها در زندان تجاوز جنسی می کند، خیانت نیست؟

    9- در سال 1382 شورای نگهبان تحت امر رهبر تقریبا تمامی نمایندگان مردمی مجلس و سایر کاندیداهایی که افکار عمومی را نمایندگی می ردند برای انتخابات مجلس هفتم رد صلاحیت کرد. صحبت از رد صلاحیت بیش از 3000 کاندیدای اصلاح طلب و حدود 140 نماینده مجلس ششم است. نمایندگان مردم از خاتمی خواستند این انتصابات مضحک را برگزار نکند. (مسئول برگزاری انتخابات وزارت کشور است که توسط دولت کنترل می شود) و خود در مجلس متحصن شدند.اما خاتمی اعلام کرد که خود را کارگزار ولی فقیه می داند نه مردم واگر منویات رهبر بر این جهت قرار گرفته که انتخابات را به این شکل برگزار کند او اطاعت می کند. اجرای منویات رهبر، برخلاف خواست مردم وهم حزبی ها خیانت نیست؟

    10- روش و منش خاتمی و عدم شجاعت او در رفتار سیاسی‌اش، و عدم صداقتش در پایبندی به ارمان عبور از دیکتاتوری در گذشته و به خصوص ۸ سال دوران ریاست جمهوری‌اش چند بار به خوبی خود را نشان داده است. وقتی که اسماً رئیس جمهور نظام بود و عملاً به قول خودش کار تدارکاتچی نظام را انجام می‌داد، آن زمان هم در اعتراض به کارشکنی‌های نهادهای تحت امر ولی فقیه گفته بود برای دور دوم نامزد نمی‌شوم ولی نامزد شد، گفته بود اگر قوانین دو قلوی اختیارات رئیس جمهور و اصلاح قانون انتخابات تصویب نشود، استعفا خواهد داد، ولی استعفا نداد. یا وقتی که گفته بود زیر بار برگزاری انتخابات مجلس هفتم با آن همه رد صلاحیت‌ها نخواهد رفت، ولی رفت. و این بار هم در حالی که هیچ‌یک از پیش شرط‌های اعلام شده از سوی خاتمی ــ آزادی همه زندانیان سیاسی، آزادی فعالیت احزاب و رسانه‌ها و برگزاری انتخابات سالم و آزاد ــ بر آورده نشده بود، کوتاه آمد و رأی خود را در روستای «داون» از توابع شهرستان دماوند به صندوق ریخت. خاتمی هیچ‌وقت شهامت نداشت . ترسو بودن خیانت نیست؟ عدم صداقت چجور؟

    11- چرا خاتمی به سادگی پا روی خون شهدای جنبش اعتراضی مردم گذاشت؟ و چرا به درد و شکنجه مردم پشت کرد؟ آخر او یک روحانی وابسته به حکومت اسلامی است، یکی از ارکان اصلی نظام بوده است؛ وی کسی است که «بهزاد نبوی» در استعفانامه‌اش در مجلس ششم نوشت: «وقتی خاتمی رئیس جمهور شد، خامنه‌ای گفت نظام ما بیمه شد.» بیمه کردن نظام دیکتاتوری خیانت نیست؟

    12- خاتمی کسی است که مرحوم منتظری در نامه‌ای در سال ۸۳ خطاب به وی نوشت: »در پیش گرفتن سیاست دوپهلو حرف زدن و در عمل جناح اقتدارگرا را راضی نمودن و حقیقت را قربانی مصلحت نمودن، عاقبتی جز همین وضعیتی که پیش آمده است ندارد. چرا عملاً با سیاست محافظه‌کاری و دوپهلو حرف زدن و عمل کردن و حقایق را از مردم پنهان کردن، به زور و خشونت اقتدارگرایان مشروعیت بخشیده و موقعیت آنها را تحکیم کردید؟« از دید یک انسان اصلاح طلب واقعی که از مصلحت طلبی به دور است، خاتمی مهره ای بسیار عافیت طلب و دوپهلو و عامل تحکیم استبداد در ایران است. عامل تحکیم استبداد بودن و مشروعیت بخشیدن به زور و خشونت خیانت نیست؟

    13- خاتمی بعد از جنایات دوران انتخابات ریاست جمهوری به یاری ولی فقیه شتافت و بعد از آن همه جنایت و خونریزی قوای سرکوبگرِ ولی فقیه ــ که به دستور وی صورت گرفته بود ــ از ولی فقیه جنایتکار خواست که جفای شهدای جنبش اعتراضی مردم، جفای جوانان مجروح، زندانی و شکنجه شده، جفای زنان و مردان تجاوز شده را ببخشاید، تجربه ۸ سال ریاست جمهوری خاتمی نشان داد که او در زیر پا گذاشتن معیارهای اخلاقی به خاطر راضی کردن ولی فقیه، مرزهای وقاحت را پشت سر گذاشته است. این خیانت نیست؟

    14- سرکوب قیام دانشجویی در دوران ریاست جمهوری خاتمی اتفاق افتاد. در قیام ۱۸تیر، آخوند خاتمی با هماهنگی خامنه‌ای، نقاب اصلاح طلبی را به کناری گذاشت و چهرة واقعی خود را در دیکتاتوری ولایت نشان داد و دستور سرکوب دانشجویان را صادر کرد. اخوند روحانی هم صریحا از بسیج و سپاه خواست که دانشجویان معترض را قتل عام کنند. دست داشتن در جنایات علیه دانشجویان خیانت نیست؟ اگر همین خاتمی در یک کشور آزاد رئیس جمهور بود و چنین جنایتی در زمان او اتفاق می افتاد، او را به خاطر اقدام علیه بشریت و جنایت علیه آزادی محاکمه نمی کردند؟

    15- شما به ما بگویید خاتمی چگونه، نادیده گرفتن حق این مردم در این 34 سال را ندیده است؟ سرکوب قیام دانشجویی در زمان ریاست جمهوری ایشان و توسط رئیس جمهور منتخب مورد حمایت ایشان اتفاق افتاده است.آیا اینها خیانت به جنبش مردم و خون های ریخته شده نیست؟

    16- خاتمی یکی از موثر ترین عوامل بقای نظام جمهوری اسلامی است که ابتدا به وسیله آقای رفسنجانی کشف شد و بعد آقای خامنه ای آنچنان عاشقش شد که به قول مسعود بهنود در زمان ریاست جمهوریش آقای رهبر روزی ۱۷ بار او را از دهان آدامخوران ذوب شده در ولایت بیرون کشید. آقای خاتمی همه دوستان و وفاداران خود را چه در زندان و چه در دل خاک فدای قدوم مبارک رهبر کرد. آقای خاتمی با تکیه بر عشق بی حدش به ملت فرمود ایران بدون نظام جمهوری اسلامی اصلآ قابل اعتنا نیست. فرمود تنها دموکراسی قابل قبول دموکراسی اسلامی است. یعنی دینی که مشکلاتش را با حذف فیزیکی معترضین حل میکند. آقای خاتمی جایزه نوبل شیرین عبادی را بی ارزش خواند چون در قاموس آخوندی زن قابل اعتنا نیست چه برسد به او نوبل هم بدهند و این برای دهن کجی به نظام مقدس بود. آقای خاتمی هیچگاه هیچ بیانه ای علیه آنها که به زبان و فرهنگ ایرانی به زشت ترین الفاظ ممکنه اهانت کردند نفرستاد .وقتی نماینده مجلس هشتم گفت قرآن هایی را که ترجمه فارسی دارند از کتابخانه ها جمع کنید ، زبان نجس عجمی نباید در کنار زبان مقدس عربی باشد سکوت کرد. ایشان شنید که آقای خامنه ای رهبر معظم فرمودند، از ایران قبل از اسلام هیچ نگوید، ایران یعنی ایران بعد از اسلام یعنی بیاییم منکر اجداد خود شویم ،حتی دریغ از یک کلمه . آقای خاتمی در کنار آنها که ملت شریف ایران را که به خاطر تنفر از دروغ و فساد و تقلب اعتراض کردند و جوانان خود را از دست دادند ‘ گوساله، میکروب و خس و خاشاک خطاب کردند ایستاد و لب به اعتراض نگشود. خیانت بیشتر از این؟

    17- شما گفته اید حاکمیت اقتدار میخواست صحنه را به گونه ای می آراید که جلیلی بارایی قاطع انتخاب می شود. این همه فکر کردید و اسمان و ریسمام بافتید که این شاهکار را خلق کنید؟ خامنه ای هر گز نمی خواست جلیلی برنده شود. هرگز. بیت رهبری، در پیامی گفت رهبر از کسی حمایت نمی کند. ولایتی در جمع دانشجویان: جلیلی کاندیدای مورد نظر رهبری نیست. قالیباف: رهبر به همه کاندیدا ها نظر یکسان دارد. خود جلیلی: من کاندیدای مورد حمایت رهبری نیستم. اما پس جریان انتخابات چیست؟ جمهوری اسلامی در گردابی از مشکلات دست و پنجه می زند. ولی فقیه برای برون‌رفت از این وضعیت، انتخاب دیگری جز عقب‌نشینی و سازش با غرب در مقابل خود نمی‌بیند ( نوری زاد مدت ها قبل خطاب به رهبر: شما با آمریکا سازش میکنید). چرا که خوب می‌داند خشم و نارضایتی مردم به آتش‌فشانی خاموش می‌ماند که فشارهای خارجی ــ که عمدتاً توسط امریکا و دولت‌های غربی اعمال می‌شود ــ ممکن است باعث شعله‌ور شدن این آتشفشان شود. خامنه ای هرگز نمیتواند برای سازش با غرب و رهایی از شورش گرسنگان، جلیلی را مورد نظر داشته باشد. جلیلی که باشد نه سازشی باغرب در کار است، ونه برداشتن تحریم ها و نه نجات نظام. طبیعی است در چنین شرایطی برطرف کردن این فشارها به معضل شماره یک رژیم تبدیل می‌شود. در چنین حالتی، احضار خاتمی و اصلاح‌طلبان و سهیم کردن مجدد آنها در قدرت، برای پیشبرد سناریوی سازش با غرب، برای رژیم اهمیت ویژه‌ای می‌یابد تا رژیم را از سرنگونی حتمی نجات دهد. هدف هم معلوم است. اینکه پروژه سازش را به اصلاح طلبان بسپارند و خود را از ان مبری کنند. به این ترتیب، هم به هدف سازش با غرب نائل می شوند و هم به مردم میگوییند که ما سازش نکردیم، اصلاح طلبان بودند که منتخب خودتان هستند. خوب اگر جلیلی انتخاب می شد انوقت، خامنه ای جواب 30 سال شعار عدم سازش با غرب و قمار هسته ای را که اکنون کرکره اش را پائین کشیده است را چگونه به گردن بگیرد؟ بگوید پایداری ای که من رهبر آن هستم تاریخ مصرفش تمام شده؟

    18- از مطلب مورد قبل به خوبی معلوم است که همه کارهای حزبی و جناحی خاتمی در شرکت در انتحابات و برای به اصطلاح مخالفت با اقتدارگرایان، چیزی جز آلت دست بودن خامنه ای برای مشروعیت بخشیدن به سازش های بعدی نظام در مذاکرات نیست. برگ های زرینی از کنش اجتماعی و سیاسی اقای خاتمی به قول شما، همه و همه در یک بازی بزرگتر و پیچیده تر در بقای نظام استبدادی معنی پیدا می کند. شما نتیجه میگیرد که این زیرکی خاتمی برای شکست اقتدارگرایان بود، ولی اینگونه نیست. اقتدارگرایان خود از قبل شکست خورده بودند. هم تجربه تلخ مردم از احمدی نژاد، هم نظر رهبر برای سازش با غرب و رهایی از شورش گرسنگان، خود به خود انها را از پیش شکست داده بود. هیچکسی دیگر به هیچ اقتدار گرایی رای نمی داد. همانگونه که دوره بعد از خاتمی، هیچکسی دیگر به هیچ اصلاح طلبی رای نداد. خامنه ای هم هرگز قصد نداشت که جلیلی برنده شود چون برنده شدن جلیلی به معنای ادامه همین روند تحریم ها و شورش گرسنگان می بود. بدین منظور، خاتمی واصلاح طلبی را بازیچه خود کرد تا بتواند به فردی اصلاح طلب مشروعیت سازش های بعدی را بدهد. خاتمی هم به خوبی وظیفه اش به نظام را ادا کرد. ادای وظیفه به نظام دیکتاتوری خیانت نیست؟ اسباب دست دیکتاتور بودن چجور؟

    19- هدف نهایی اصلاح طلبی مردم در ایران عبور از دیکتاتوری بوده است نه بهبود اندک در وضعیت معاش آنها با حضور یک آخوند اصلاح طلب. اگر هدف اصلاح طلبی مردم را بهبود معیشتشان آن هم به صورت اندک در نظر بگیریم، اصلاح طلبی توانست کمی خوب باشد. ولی در مقایسه با آرمان اصلی مردم، اصلاح طلبان همیشه خیات کرده اند. میدانی چرا؟ چون با انحراف آرمان مردم از هدف اصلی به هدف هایی نازل، باعث تحکیم بیشتر استبداد شدند. خاتمی به صراحت میگوید هدف من بازگشت به دوران طلایی امام خمینی است. مگر دوران امام خمینی چه چیز طلایی داشت؟ قتل عام های گروهی و تجاوز در زندان به حکم خود خمینی، طلایی است که باید به آن برگردیم؟ حذف دگر اندیشان؟ فراری دادن دلسوزان ایران؟ طرح شعارهای بیشعوری؟ کشتن مردم بدبخت در جنگی کش داده شده؟ چه چیز طلایی درخود دارد دوران خمینی ؟ این سخنان خاتمی نشان می دهد، او هرگز به رهایی از استبداد فکر نمی کرد، فقط خواستار بازی سیاسی در ایران است. اصلاح طلبی ای که او از آن دم می زد در نهایت حتی اگر برنده میشد هم مردم را به کشتارهای و جنایات دوران خمینی بر میگرداند ( همانطور که خاتمی می خواست) .در یک محدوده 8 ساله با پشتوانه 20 میلیونی، می شد که از دیکتاتوری عبور کرد یا بنیان های ان را آنقدر متزلزل نمود که با یک تلنگر فرو ریزد. نیاز هم بود که جنبش بینش کلی برای این کار داشته باشند که نه تنها نداشتند که برعکس، بینش کلی انها حفظ استبداد خامنه ای بود. خیانت بیشتر از این؟

    20- اما در نقد کلیت جنبش اصلاح طلبی. هر جنبشی میزان پیروزی خود را با تکیه بر 2 عامل می سنجد. عامل اول وعده هایی که خود به مردم می دهد و عامل دوم آرمان مردمی که از آنها دفاع می کند . در مورد عامل اول، وعده های اصلاح طلبی در تغییر قانون اساسی هرگز که محقق نشد هیچ، برعکس خود باعث تحکیم آن شد. در مورد عامل دوم، ارمان مردمی که اصلاح طلبی آن را رهبری می کرد عبور از دیکتاتوری بود، نه تائید آن و تحکیم آن. به این منظور کلیت جنبش باید بر چند عامل تکیه وآن را مدیریت میکرد. عامل اول تفکر استراتژیک برای عبور از دیکتاتور. عامل دوم مدیریت دانش بر نوع جنبش . سوم، فراهم اوردن زمینه های بروز ارمان جنبش. چهارم، نهادینه کردن آن. پنجم، اعمال تغییرات در هر جایی که لازم باشد. ششم هدف گذاری اصلی. هفتم شلیک به پایه های اصلی هدف مورد نظر. هشتم ارئه استراتژی پلن b و نهم ارزیابی همه این موارد برای حصول به هدف آرمان.اصلاح طلبی هرگز هیچکدام از این موارد را در خود نداشت زیرا ارمان انها برخلاف ارمان مردم هرگز عبور از دیکتاتوری نبود ( خاتمی هدف اصلی خود را برگشتن به دوران خمینی بیان میکند) و اصلاح طلبی هرگز هیچ تفکر استراتژیکی برای عبور از دیکتاتور نداشت. همه بازیهای سیاسی و حزبی که انها انجام دادند خود در یک بازی بزرگتر خامنه ای معنی پیدا میکرد که خود باعث مشروعیت بخشیدن به دیکتاتوری و تحکیم بیشتر آن می شد. اصلاح طلبی هرگز مدیریت دانشی بر آنچه عبور اصلاح طلبی واقعی لازم بود نداشت. اصلاح طلبی هیچ گاه بنیان های اصلی دیکتاتوری را برای عبور از دیکتاتوری در نظ نگرفت و این اصلاحات تقلبی بود نه واقعی. عوامفریبی و دروغگویی بیشتر از این؟

    21- سعید حجاریان تئوریسین اصلاح‌طلبی و مغز متفکر آن در سوم اسفند سال ۸۲ در مجلس ششم گفت: ۶ سال حرکت اصلاحی در سطح حاکمیت نشان داد که حاکمیت مصدر مناسبی برای پیشبرد اصلاحات نیست. بنابراین شما توقع اصلاحات را نه از خاتمی و نه از مجلس نباید داشته باشید. او ادامه می دهد : هیچ اصلاحات واقعی ای در قاموس قانونی که اصولی مانند ولایت مطلق فقیه و ولایت خدا در آن باشد اتفاق نمی افتد. اکبر گنجی در تفسیر این حرف حجاریان می گوید : حتی اگر سیاست های یک نطام استبدادی حالت انفجاری در جامعه ایجاد نماید، حاکم مستبد نهایتاً فضای سیاسی را به ترتیبی باز می کند که کنش ها و واکنش های جامعه، در محدوده قلمرو او صورت بگیرند. چون استبداد در محدوده خود اختیار کامل را دارد و می داند جنبش های اعتراضی در چارچوب استبدادش قابل مهار و کنترل و شکست هستند، چون از چارچوب نظام فراتر نمی روند…. این حرفها از زبان بزرگترین تئورسین های اصلاح طلبی، به صراحت از عدم کارایی اصلاح طلبی حکومتی و شکست مفتضحانه آن خبر میدهد. شما باز هم صندوق رای را برگزیده اید ؟

    به همه موارد مورد به مورد پاسخ دهید.

     
  14. جناب نوری زاد عزیز

    انسان خلاق را هر جا که ببری به آفرینش دست می زند. در زندان، در سینمای مستند و در حوزه نقد سیاسی. این اثر شما زیبا بود و عمیق. شاید اگر آن را توضیح نمی دادید و از ما خوانندگان سایتتان نظر می خواستید جالبتر می شد. در حوزه هنر، به دلیل پیچیدگیهای نهاد آدمی، گاهی برداشت مخاطب از منظور آفریننده هنر فراتر می رود و این بسیار زیبا است. در حقیقت گاهی مخاطب چیزی را در اثر هنری کشف می کند که در ضمیر ناخودآگاه آفریننده اثر بوده است.

    پایدار باشید
    بردیا استقامت

     
  15. ﻋﺮﻓﺎﻧﻴﻴﺎﻥ

    ﺳﻼﻡ ﺁﻗﺎﻱ ﻧﻮﺭﻳﺰاﺩ ﻋﺰﻳﺰ
    ﻣﻦ ﺗﺎﺑﻠﻮﻫﺎﻱ ﺷﻤﺎ ﺭا اﻳﻨﻂﻮﺭ ﻓﻬﻤﻴﺪﻡ ‘ ﭘﻠﻨﮓ ﺳﻤﺒﻞ ﺟﺴﺎﺭﺕ ‘ و ﻣﺤﻮ اﻭ ﻣﺤﻮ ﺟﺴﺎﺭﺕ اﺳﺖ ﺗﺪﺑﻴﺮ ﺯﻳﺎﺩﻱ ﻣﻴﺨﻮاﻫﺪ ﺗﺎ ﺑﺘﻮاﻥ ﭘﻠﻨﮕﺎﻥ ﺭا ﺭاﻡ ﻛﺮﺩ و اﻧﺮﮊﻱ ﺁﻧﻬﺎ ﺭا ﺑﻪ ﻛﺎﺭ ﺳﺎﺯﻧﺪﮔﻲ ﮔﺮﻓﺖ ‘ ﺣﺎﻛﻤﺎﻥ ﻣﺎ ﺗﺮﺟﻴﺢ ﻣﻴﺪﻫﻨﺪ ﺑﺮ ﮔﺎﻭاﻥ و ﺧﺮﺁﻥ ﺣﻜﻮﻣﺖ ﻛﻨﻨﺪ و اﮔﺮ ﻫﻢ ﭘﻠﻨﮕﻲ ﺭا ﺑﻪ ﺩﺭﺑﺎﺭﺷﺎﻥ ﺭاﻩ ﺩﻫﻨﺪ ﺑﺎﻳﺪ ﮔﺎﻭﺻﻔﺖ ﺑﺎﺷﺪ و ﻓﻘﻄ ﺁﻥ ﺭا ﻧﺸخواﺭ ﻛﻨﺪ ﻛﻪ ﺑﻪ اﻭ ﻣﻴﺪﻫﻨﺪ ‘ ﺩﺭ اﻳﻦ ﺳﻲ و ﭼﻬﺎﺭ ﺳﺎﻝ ﭼﻪ ﺟﻮاﻧﻬﺎﻱ ﺭا ﺑﻪ ﺟﺮﻡ ﺑﻲﺗﻔﺎﻭﺕ ﻧﺒﻮﺩﻥ ﺑﻪ ﺑﺎﺩ ﻓﻨﺎ ﺩاﺩﻧﺪ
    ﺗﺎﺑﻠﻮﻱ ﺩﻭﻡ ﺷﻤﺎ ﺭا اﻳﻨﻂﻮﺭ ﻓﻬﻤﻴﺪﻡ ﻛﻪ ﻣﺮﺩﻡ ﺭا ﺑﺎ ﺑﻲﺧﺮﺩﻱ ﭼﻬﻞ ﺗﻜﻪ ﻛﺮﺩﻧﺪ ﭼﻨﺎﻥ ﺑﻴﻦ ﺁﻧﺎﻥ ﻓﺮﻕ ﮔﺬاﺷﺘﻨﺪ ﻛﻪ ﺑﺎ ﺗﻠﻨﮕﺮﻱ اﺯ ﻫﻢ ﺑﭙﺎﺷﻨﺪ ﭼﻨﺎﻥ ﻓﻚ و ﻓﺎﻣﻴﻞ ﺧﻮﺩ ﺭا ﺑﺮ ﻛﺎﺭ ﮔﻤﺎﺭﺩﻧﺪ ﻛﻪ اﻧﮕﺎﺭ ﻟﻐﺘﻲ ﺑﻪ ﻧﺎﻡ ﺷﺎﻳﺴﺘﮕﻲ ﺩﺭ ﻓﺮﻫﻨﮓ ﻣﺎ ﻭﺟﻮﺩ ﺧﺎﺭﺟﻲ ﻧﺪاﺷﺘﻪ ‘ ﺑﺮاﻱ اﻧﺴﺠﺎﻡ ﺩﺭﻭﻥ ﺧﻮﺩ ﻣﻠﺘﻲ ﺭا ﺑﻪ ﻧﻔﺎﻕ اﻓﻜﻨﺪﻧﺪ
    ﺗﺎﺑﻠﻮﻱ ﻣﻴﻼﺩ ﺳﻨﮓ ﺷﺎﻳﺪ ﺑﻪ اﻳﻦ ﻣﻌﻨﺎﺳﺖ ﻛﻪ ﻣﺮﺩﻡ ﻣﺎ ﺭا ﺗﺒﺪﻳﻞ ﺑﻪ ﺳﻨﮓ ﻛﺮﺩﻧﺪ ﺟﺎﻣﺪ و ﺑﻲﺣﺮﻛﺖ ﻓﻘﻄ ﻧﻆﺎﺭﻩﮔﺮ

     
  16. بله البته ذوق نيز!

    آقاى نوريزاد شما روح بزرگ و لطيفى داريد و آفرينش هاى هنريتان هم بسيار زيبا هستند.. شجاعت، شرافت، منطق، ادب، متانت و گشاده رويى شما مثال زدنى و انديشه و قلمتان غبطه بر انگيز است. شما در انسانيت بسيار كم نقصيد. خوشا به حالتان.
    مراقب خودتان باشيد.

     
  17. جناب سید ابوالفضل عزیز
    سرکار خانمها مریم و هیچکس گرامی
    پیرو بحث جالب توجه شما در ارتباط با اصلاحات:

    از نظر بعضی مخالفین جمهوری اسلامی اصلاح طلبان و به ویژه شخص جناب خاتمی فردی خائن و عامل تحکیم استبداد دینی است. ولی به نظر طیفی از مخالفین که اندکی منصفانه تر به ساز و کارهای سیاسی در جمهوری اسلامی می نگرند، اصلاح طلبان در هنگامی که بیشتر ارکان قدرت را در دست داشتند، اشتباهی مرتکب شدند که نتیجه آن هشت سال ویرانی و خودکامگی هرچه تمامتر ولایت فقیه بود. به گمان من شاید بهترین تصویر از کنش سیاسی آقای خاتمی در دوران زمامداریش توسط روزنامه نگار شریف و دربند، جناب احمد زید آبادی ارائه شد: “آقای خاتمی یکی از بدترین گزینه ها برای ریاست جمهوری بود که تمایلات اصلاح طلبی مردم ایران را از بین برد” (نقل به مضمون).

    البته در صداقت و درستی آقای خاتمی شکی نیست. همچنین است در خدمات ارزنده ای که در دوره اصلاحات در زمینه فرهنگ، اقتصاد و صنعت انجام داد. ولی متاسفانه در زمینه سیاسی نتوانست محمل مناسبی برای ادامه روند اصلاحات درخشانی باشد که خود از بنیان گذارانش بود. در آن دوران امید، شاید بهتر بود آقای خاتمی نقش تئوریسین اصلاحات را داشته باشد و رهبری اصلاحات به کسی واگذار می شد که با هر پیشروی استبداد قدمی به عقب نگذارد. جناب خاتمی در چهار ساله اول خوش درخشید، برملا کردن قتلهای زنجیره ای و وادار کردن وزارت اطلاعات به عذرخواهی شاید درخشان ترین کنش سیاسی در این دوران بود. او با اصرار و مقاومت در برابر رهبری، البته پنهانی و پشت درهای بسته، به این مهم دست یافت. دوره دوم که فصل برداشت از محصولی بود که خود کاشته بود، متاسفانه عقب نشینی های پی در پی او در برابر استبداد، عرصه را بر جبهه اصلاحات تنگ کرد. منش او در پرهیز از هر نوع خشونت، سر انجام کار را به جایی رساند که ریاست جمهوری را در یک انتخابات مخدوش به نظامیان و حلقه امنیتی بیت رهبری واگذار کرد.

    به گمان من در آن برهه حساس تاریخی اگر رادمردی چون دکتر مصدق کشتی توفان زده اصلاحات را رهبری می کرد، اینبار می توانست آن را به سر منزل مقصود برساند. شاید اگر مصدقی دیگر این سکان را به دست داشت، اینهمه تباهی و سیاهی جامعه ما را در خود فرو نمی برد و ما سنگ بنای دموکراسی را با تغییر قانون اساسی در همان سال 84 بنیاد می گذاشتیم. شاید اگر مصدقی دیگر سکان رهبری را به دست داشت، با توجه عدم دخالت بیگانگان و سطح سواد و آگاهی عمومی جامعه، اینبار می توانستیم اولین دموکراسی را در این پهنه بلازده بنیاد گذاریم.

    خواهش می کنم این خیال باطل که با اجرای بدون تنازل قانون اساسی دموکراسی حاکم می شود را از ذهن خود دور کنید. اجرای بدون تنازل قانون اساسی تنها پایه های استبداد را مستحکم خواهد کرد. تمام تغییرات اساسی در جمهوری اسلامی باید به تصویب ولی فقیه برسد و وقتی ولی فقیه حتی به یک قانون مطبوعات ساده که در حیطه اختیاراتش نیست رحم نمی کند، چگونه می توان از او انتظار داشت که اختیارات خود را کاهش دهد؟ جهت اطلاعات بیشتر در زمینه بن بست قانون اساسی به اینجا رجوع کنید: http://bamdadesokhan.blogspot.com.au/2013/07/blog-post_7.html

    البته مخالفین این نظریه که احتمالا خود جناب خاتمی و بسیاری دیگر از اصلاح طلبان هم جزو آن هستند، استدلال خواهند کرد که در صورت مقاومت بیش از اندازه اصلاح طلبان، رهبری و باند نظامی حامی او به راحتی با کودتایی نظامی تمامی مجاری تنفسی جامعه مدنی را می بستند و ایران را در ورطه ای بسی هولناکتر از دوران احمدی نژاد می انداختند.

    طبیعی است که پاسخی مطمئنی به هیچکدام از این دو گزینه نمی توان داد. ما تنها می توانیم گذشته را چراغ راه آینده کنیم. همین کاری که جناح اصلاح طلب و میانه رو در انتخابات اخیر انجام دادند و با ائتلافی تاریخی، راه را بر استبداد بستند. خود را فریب ندهیم، گزینه مورد نظر آقای خامنه ای جلیلی بود و آن را مطابق معمول به هزار زبان و با اشاره های مختلف می گفت. مدام از ادبیات مقاومت می گفت و از اینکه دولت احمدی نژاد را تخریب نکنید و … او به دنبال احمدی نژادی دیگر با زبانی کوتاهتر و مجیزگویی بیشتر می گشت. اینبار ولی نه توان مالی سال 88 را داشت و نه اراده سیاسی آن زمان را. تکرار کودتای انتخاباتی 88 چنان بار سنگینی بر دوش او می گذاشت که برایش قابل تصور نبود. از این رو بود که به رای مردم گردن نهاد و به آنها اجازه بازی در این محیط کوچک را داد.

    دوستان گرامی، توجه کنیم که به گفته کارل پوپر نظریه پرداز شهیر جوامع دموکراتیک: جامعه باز جامعه ای است که در آن حتی فاشیستها هم اجازه فعالیت سیاسی داشته باشند. به عبارت ساده تر در جوامع دموکراتیک، هر تفکری به اندازه وزن اجتماعیش از قدرت برخوردار خواهد بود. تمام کسانی که به این تکثر گرایی معتقد هستند در آینده دموکراتیک ایران سهم خواهند داشت. پس بیایید دستهامان را به دست هم دهیم و اختلاف نظر را به رسمیت بشناسیم. به جای محکوم کردن دیگران، به جای توهین و افترا و به جای نزاعهای بیهوده، نیرویمان را برای مقابله با استبداد نگاه داریم. روزی شاید نه چندان دور به تمامی این نیروها نیاز خواهیم داشت. نیروهایی که اینبار نه با سلاح و کشتار بلکه با مبارزه ای بدون خشونت، با شادی و لبخند و با گسترش آگاهی، سنگر دشمنانش را فتح خواهد کرد.

    به امید آن روز

    (در نوشته ای دیگر تلاش خواهم کرد راهکارهای عملی را در این رابطه ارائه نمایم)

    بردیا استقامت

     
  18. …عجیب آنکه حضرت یوسف وحضرت امام موسی کاظم ع دوتن از زندانیان بوده اند که سالها روایت زندانی بودن ومظلومیت آنان توسط همین آقایان ذکر می شده …واکنون ایشان زندانبانند ومظلو مین درچنگ آنان….و یا دلیر مردانی چون منتظری وطالقانی و….آن زمان به جرم اقدام علیه امنیت ملی!….درزندان بودند وشاگردان آنان اکنون زندانی امنیتی!….اللهم فک کل اسیر

     
  19. سئوالی فکرم را می آزارد. در سلولهای تنگ و شلوغ و غیرقابل زیست اوین چگونه بوم 215 سانتیمتری را میشود برپا نمود؟؟؟
    و چگونه است که همه گونه وسایل ساخت وساز و نقاشی در اوین برای شما فراهم بود ؟؟؟؟

    ———————–

    سلام تارای گرامی
    بعد ازآنکه زندانی بعد از مدتها انفرادی وبازجویی به بند عمومی نقل مکان می کند، درآنجا می تواند رنگ وکاغذ و بوم داشته باشد و حتی درکلاسهای خطاطی و معرق و تئآتر و فیلمسازی و یا درباشگاههای بدنسازی و ورزش باستانی شرکت کند. کتابخانه نیزهست. مهم اما این که: زندانیان سیاسی ازاین نعمت ها بی بهره اند یا کمتربهره دارند. اما ساخت آثار هنری جزیی از حقوق یک زندانی است و هرچه خلق کرد وساخت مال خودش است.
    با احترام

    .

     
  20. درود بر شما
    می خواستم بگم که برایم محل باور نیست که در زندانهای ولی فقیه امکان و فرصت اینچنین کارهایی باشد اما دریافتم که باور ناپذیرتر روحیه و اراده شماست که گویی دیوارهای زندان و هیولاهایش عاجزند از حصر اراده شما / نتیجه اینکه به این جسارت و اراده استوار و خستگی ناپذیر شما سر تعظیم فرود می آورم درود بر شما

     
  21. سلام
    نوری زاد عریز این اثر بسیار زیباست

     
  22. محمد مهدوي فر

    تقدیم به روزهای سرد و سخت نوری زاد
    هشيار اگر شوي چو رندان
    يك نقطه ي ننگ و بعد زندان
    در كشور ما ولي چنين نيست
    رحمت به طويله و پهن دان

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

95 queries in 2075 seconds.