سر تیتر خبرها
شعارهای بی شعوری (محمد نوری زاد)

شعارهای بی شعوری (محمد نوری زاد)

شعارها وگنده گویی ها، ابتدایی ترین و دم دستی ترین دستاوردی هستند که انقلابهای بدون پشتوانه درسفره ی نفهمی مردمان می نهند تا خود را ازشرّ پرسشگرانی که می پرسند ” که چی؟ ” برهانند. نخستین کارخانه ای که انقلابهای هردمبیل بنا می کنند، کارخانه ی تولید و پخش شعاراست.  انقلابیون با هرشعاری که به گلوی جامعه می ریزند، هم پایه های بنای بقای خود را درنفهمی مردم جاسازی می کنند وهم به مردم می گویند: فعلاً با این ها مشغول باشید تا بعد. وحال آنکه ازهمان ابتدا مشخص بوده وهست که “بعد”ش نیزخبری نیست.

درمیان شعارهایی که انقلاب اسلامی به گلوی مردم ما ریخت و دررواج آن یقه دراند و حتی ازبه صحنه آوردنِ کودکان دبستانی نیز دراین شعارخواریِ ابلهانه مضایقه نکرد، شعارمرگ براین و مرگ برآن است. انقلابی که آمده بود تا مدارا و لبخند وادب و زندگی را از وادی غفلت وفراموشی وجهل بدربیاورد وغبارازچهره ی همه ی آنها بروبد وبه مردمان جهان نشان بدهد که: گمشده ی بشریت همین است، درودیوارشهرها و روستاها را با شعارمرگ آلود تا کاستی های خود را درپسِ گُندگیِ این شعارها پنهان سازد. اعتراف می کنم که: درایجاد فرهنگِ شعارپراکنی وشعارخواری، بسیاری ازما انقلاب کرده ها مقصریم. شعارهایی که درهیچیک ازآنها نه پشتوانه ی مفهومی بوده ونه بُنیه ی استغنایی وعملیاتی. این شعارها، بیش ازآنکه طرف مقابل را بترسانند ویا حتی کارآیی ما را به رخ بکشند، به ناسزاها و رجزهایی مانند بوده اند که یک فرد پخمه وترسو برای پنهان کردن نداشته های خود به قمپوز درکردن و گنده گویی روی می برد.

امروز اما دریک قلم، شعارمرگ برآمریکا روی دست حاکمان ما مانده. جوری که آنها نمی دانند با این شعاروبا شعارهای مسلسل گونِ بعدی چه بکنند. حاکمانی که هم چارستون بنای لرزان خود را وهم نبضِ شعورمخاطبان خِردگریزخود را با همین شعارها تنظیم کرده اند، اکنون مانده اند که اگراین شعارازشاکله ی سخنان ورفتارخودشان، و ازسفره ی شعارخواریِ مخاطبانشان برچیده شود، بجایش چه بگذارند تا این تعادل دروغین بهم نخورد. ومن، دست بردست می کوبم که: تو را بخدا ببین بخت واقبال یک ملت اساطیری بکجا افول کرده که حساس ترین سخن امروزبیت مکرم ومجلس نشینان وامام جمعه های بی خرد وکیهانیان بی چاک ودهن به این است که با شعارمرگ برآمریکا چه بکنند!

محمد نوری زاد

بیست وسوم مهرماه سال نود ودو – تهران

Share This Post

 

درباره محمد نوری زاد

56 نظر

  1. برو اقا برو توری زاد رو تهدید نکن.نوبت حساب شما هم میرسه.سال 88 و اون چند ملیون را انگار یادتون رفته.

    ایندفعه اگه مردم بیان بیرون دیگه موسوی نیست ملت را بکنه تو خونه.

    شاه فقید هم صدای مردم را دیر شنید.البته اون خدا بیامرز پیش شماها فرشته بود.حداقل عشق به ایران داشت.
    خدا کنه اقای خامنه ای و نظامش صدای مردم را دیر نشنود.

     
  2. ببينم جناب ذوووووووالقرنين ، ميشه بفرماييد الان شما در كدام منطقه جغرافيايى بهشت قرار دارين!!!!!!!!!! ادرس بدين ما هم بيام تماشا

     
  3. بابا ايول با اين منطق و شعورت .جناب ذوالقرنين.، جنابعالى جون ميدى واسه. نقد كردن!!!!!

     
  4. با عرض ادب و سالمو خسته نباشید خدمت آقای نوریزاد عزیز

    دوست عزیز منو شما و خوب میدونیم که سران جمهوری اسلامی ایران خواب نیستن بلکه خودشونو زدن به خواب و دیکتاتوره به تمام معنا هستند

    دقیقا مثل شما دوست عزیزم که دم از اسلام می‌زنید با این که میدونید اسلام چه کارا که نکرده جه جنايت ها كه نكرده کاری به جمهوری اسلامی ایران و افغانستان و بقیه جاها ندارم تو خود قرآن که حکم کشتو کشتار داده و شما از اینها اطلاع دارید باز هم خودتونو مسلمان میدونید

    و میگید اسلام خوبه اسلام نتنها باعث پیشرفت نشد بلکه به ۱۴۰۰ سال عقب برد ملو به قول بختیار که گوفت من می‌خوام ایرانو به سوی مدرن ببرن و خمینی می‌خواد ببره به ۱۴۰۰ سال پیش

    بد نیست یه سریع هم به این پیج بزنید

    https://www.facebook.com/Man.zeus.hastam?fref=ts

    با تشكر

    كافر

     
  5. منطق افراطیون بهتر از این نیست آنها از اول انقلاب با چوب و چماق و فحش و بدو بیراه امور خود را پیش برده اند نهی از منکر اینها را بعینه داخل شهرها دیده ایم که بخاط در دست داشتن یک سیگار توسط یک دختر نوجوان رکیک ترین فخش هایی که از دهان و زبان هیج رذل یا اوباشی خارج نمیشود را نثار این دختر بچه کردند و در پاسخ اینجانب که تذکر دادم برادر «شما که مرتکب هزار منکر برای یک امر به معروف شدید» اظهار داشت بشما هیچ ربطی ندارد!

     
  6. سلام برنوری زاد عزیز . همو که از جانش مایه گذاشته تا ما از گمراهی نجات یابیم ! و اما بعد …
    مدتی است که بهم ریخته ام ! بعد از پاسخی که دوست گرامیِ آشناتر از هر آشنائی ( ناشناس عزیز ) به کامنتم داد ! و توصیه های دوستانه آنیتا خانم و نصایح برادرانه آقا سامان . دوستان گرامی ، مطالب شما را چندین و چند بار خواندم و از اینکه مورد نقد قرار گرفته ام خوشحال و غمگین شدم … خوشحال از اینکه تلنگری که توسط شما دوستان خوردم مرا متوجه بعضی از اشتباهاتم نمود و غمگین از اینکه چرا باید اینقدر شتابزده مطلب بنویسم !
    در اینجا لازم است اول از همه از استاد گرامی جناب آقای نوری زاد تشکر ویژه ای داشته باشم که از جان و آبروی خود در این مسیرِِ روشنگری مایه گذاشته اند و همچنین از کلیه دوستان عزیزی که با سعه صدر مرا متوجه اشتباهاتم نمودند . ضمناً اگر در کامنتی که گذاشته ام اساعه ادبی به دوست عزیزمان ” دانشجو ” شده است بدینوسیله صادقانه از ایشان نیز معذرت خواهی می کنم . البته شاید نتوانم به تک تک موارد مطرح شده پاسخ بدهم ( پاسخی از سرِ وظیفه و نه خالی نبودن عریضه ! )
    سامان عزیز ! فرمایش شما درست ، در اینکه نباید به گوینده التفات داشته باشیم بلکه باید ببینیم فحوای کلام چیست ، شکی ندارم ( فرمایش مولا علی (ع) نیز همین است . ) و همچنین همین ایراد را خانم آنیتا بمن گرفته اند . باور کنید فقط منظورم این بود که انتخاب یک عنوان بجای یک اسم ذهنیت ها را جهت دار می کند . مثلاً شما اگر کامنتی ببینید با نام ” طلبه جوان ” ، ” رزمنده بسیجی ” یا ” سلطنت طلب ” و …. ذهنتان قبل از خواندن مطلب جهت دار نمی شود ؟ من فقط می خواستم بگویم با انتخاب ” دانشجو ” این ذهنیت ایجاد می شود که مطالب از جانب کسی نوشته شده که دانشجوست و اهل علم و تحقیق و مباحثه ، و شک در آنها کار هرکسی نیست … ابهام را فقط بهمین منظور نوشته بودم و قصد جسارت نداشته ام ، هرچند قبول دارم که نتوانسته ام حق مطلب را چه در آن کامنت و چه در این کامنت ادا کنم !
    سامان عزیز ! باور بفرمائید من خود را برحق و تفکراتم را ناب نمی دانم ، فقط در بحث پیش آمده کمی تا قسمتی بقول آقای شهروز تعصب بخرج دادم که آنهم در این مدت بشدت در مورد همه حرفهای خودم و دیگران بفکر فرو رفتم . باور کنید آنقدر در زندگی شخصی دمکراتیک هستم که حتی فرزندانم را اگر درخواست نکنند برای نماز صبح بیدار نمی کنم . حتی برای انتخابات ریاست جمهوری نیز ، هرکدام از اعضاء خانواده ام به یک کاندید رای دادیم و حتی از همسرم نخواستم به آقای روحانی رای بدهد ، فقط نظرم را به ایشون گفتم و ایشون هم نپذیرفت ! حال چگونه مطلب نوشته ام که آقای شهروز تصور سیلی زدن و این جسارتها را از من داشته … وای بحالم …!
    من فکر می کردم برای مطالبی که آورده ام مقدار کمی سند و مدرک ارائه داده ام ولی ظاهراً آقای شهروز هم قانع نشده ، حال من از آقای شهروز ( بدون تعصب ! ) می پرسم شما که اینگونه مرا محکوم کرده اید آیا دیگران نیز بجز دوست محترم ” ناشناس ” ، مطالبشان را با ذکر دلیل و مدرک آورده اند ؟ آیا خانم یا آقای دانشجو نیز برای عقاید خود دلایل محکم و منطقی آورده است ؟
    فعلاً تا کامنت بعدی خدانگهدار…

    —————–

    سلام بهمن گرامی
    این نوشته ی شما یکجور فرآوری بنیه های خفته ی درونی است. من ازهمین نوشته ی شما می توانم بخشی از شخصیت درونی شما را رصد کنم. خلاصه کنم که شما را دوستی صادق و عطوف و منصف یافتم. این روزها دست کشیدن از سخن زده شده و راه رفته کمی دشوار می نماید. شما اما بما نشان دادید که می شود به نیامدگان هشدار داد که: من ازاین راه رفته ام و دیده ام که سنگلاخ و پرآسیب است شما یا نیایید یا مراقب باشید. اکنون که این نوشته ی شما را می خوانم ساعت دوازده ونیم شب است. کمی خسته بودم اما با مطالعه ی این نوشته ی مودبانه و پوزشخواهانه ی شما والبته مقتدرانه ی شما حال وجانی دوباره یافتم.
    تشکردوست گرامی

    .

     
  7. نوری زاد من روزهای خیلی تلخی برات می بینم
    حالا این دنیا بکناراون دنیا می بینمت که بصورت دارن می کشنت طرف جهنم نوشته ها واعمال کثیفت
    نوری زاد تا دیرنشده توبه کن
    نوری زاد برو به جهنم
    برو از آقا ومولایت معذرت خواهی کن
    برو بمیر
    پیش از اونکه بمیرانندت
    بمیرنامرد
    اگه مردی لباسای چرکتو دربیار
    تمیز بپوش
    تمیز شو
    خیلی کثیف شدی

     
  8. درود بر آقای نوری زاد عزیز و سایر دوستان گرامی
    تقربیا تمام کامنت های این پست را خواندم. هر چند از جهت سن و سال فکر کنم از همه عزیزان کوچکتر هستم و از جهت معلومات هم هیمن طور. اما اجازه می خواهم حرفی بزنم. آقای بهمن محترم. اشکال ندارد نظرم را درباره ی شما شفاف بگویم؟ به نظرم شما یک فرد متعصب دینی هستید که اگر بشنوید کسی راجبه باور هاتان حرف مخالفی می زند زود عصبانی می شوید و احتمالا اگر آن فرد در دسترس شما باشد یک سیلی هم به صورت او ارسال می دارید.
    در میان همه فقط شما عصبانی شدید. همین رفتار هاست که خیلی از ما جوان ها را از دین زده می کند. لطفا به قول خودتان صحه صدر داشته باشید. خوب است انسان تعصب نداشته باشد و اگر حرفی را نمی تواند جواب بدهد بپذیرد.
    در ضمن از آقا یا خانم ناشناس یاد بگیرید. ببینید هر چه می گوید با سند و مدرک است. شما در تمام نوشته تان چند سند و مدرک ارائه داده اید؟
    اما ناشناس عزیز. اگر من که در اول راه هستم بخواهم مسیر زندگی و باور هایم را انتخاب کنم باید حرف های مختلف را بشنوم تا بتوانم مقایسه کنم. اگر من بخواهم باور های آقای بهمن را بشناسم می توانم به کتاب های دینی مراجعه کنم. میشود شما هم کتابی معرفی کنید تا من با خواندن آن بتوانم باورها و افکار شما را بشناسم و مقایسه کنم؟
    البته اگر بتوانید خلاصه ای از آنها را برایم بنویسد خیلی بهتر است.
    منتظر کامنت شما هستم.
    از آقای نوری زاد هم خیلی تشکر می کنم که این مباحث را مطرح می کنند.
    بر همگان درود.
    درود بر آقای نوری زاد عزیز و سایر دوستان گرامی
    تقربیا تمام کامنت های این پست را خواندم. هر چند از جهت سن و سال فکر کنم از همه عزیزان کوچکتر هستم و از جهت معلومات هم هیمن طور. اما اجازه می خواهم حرفی بزنم. آقای بهمن محترم. اشکلا ندارد نظرم را درباره ی شما شفاف بگویم؟ به نظرم شما یک فرد متعصب دینی هستید که اگر بشنوید کسی راجبه باور هاتان حرف مخالفی می زند زود عصبانی می شوید و احتمالا اگر آن فرد در دسترس شما باشد یک سیلی هم به صورت او ارسال می دارید.
    در میان همه فقط شما عصبانی شدید. همین رفتار هاست که خیلی از ما جوان ها را از دین زده می کند. لطفا به قول خودتان صحه صدر داشته باشید. خوب است انسان تعصب نداشته باشد و اگر حرفی را نمی تواند جواب بدهد بپذیرد.
    در ضمن از آقا یا خانم ناشناس یاد بگیرید. ببینید هر چه می گوید با سند و مدرک است. شما در تمام نوشته تان چند سند و مدرک ارائه داده اید؟
    اما ناشناس عزیز. اگر من که در اول راه هستم بخواهم مسیر زندگی و باور هایم را انتخاب کنم باید حرف های مختلف را بشنوم تا بتوانم مقایسه کنم. اگر من بخواهم باور های آقای بهمن را بشناسم می توانم به کتاب های دینی مراجعه کنم. میشود شما هم کتابی معرفی کنید تا من با خواندن آن بتوانم باورها و افکار شما را بشناسم و مقایسه کنم؟
    البته اگر بتوانید خلاصه ای از آنها را برایم بنویسد خیلی بهتر است.
    منتظر کامنت شما هستم.
    از آقای نوری زاد هم خیلی تشکر می کنم که این مباحث را مطرح می کنند.
    بر همگان درود.

     
  9. دوستان این لینک اظهار نظر علم الهدی امام جمعه مشهد درباره شعار مرگ بر آمریکاست. بروید نظر بدهید شاید حداقل خودشان بفهمند که بیشعورند:

    http://alamolhoda.net/post/177/%D8%B9%DB%8C%D8%AF-%D9%82%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D9%86

     
  10. امام جمعه مشهد می‌گوید رهبر جمهوری اسلامی، به سعید جلیلی گفته چهار میلیون رای او در انتخابات ریاست جمهوری “نشانگر وجود یک جوهره در این جامعه است”. علم‌الهدی رای‌دهندگان به جلیلی را “جوهره انقلاب” خواند. ( صدای آلمان)
    بخوانید جوهره نا آگاهی، بدبختی….

     
  11. سلام
    آقا خیلی قشنگ بود
    بس که زیبا نوشتی و طنازانه جان کلام را گفتی
    از خنده ای که این سالها از صورت و دل ما رخت بربسته و
    با این طنز های فاخرت به ما هدیه می کنی شاکرم و دعایت می کنم برادر

     
  12. درود بر جان دلير و وارسته نوريزاد بزرگ؛بابى در اين سايت گشوده شده كه در ارزشمندى آن هر چه بگويم كم گفته ام:آقاى دانشجو نامش را انديشكده گذاشته اند. چيزى كه من مى خواهم اضافه كنم اين است كه مهم تر از آنكه چه كسى شخصا خداباور ، يا جانبدار يا منتقد دين يا شد اين است كه فضاى گفتگو از دخالت اصحاب زور و زر ايمن باشد.تجربه تاريخى گواهى مى دهد كه هر حكومتى خود را نماينده جهان بينى خاصى ساخته است بدون حتى يك استثنا كارش به ديكتاتورى و ستمگرى و آزاده كشى و شكنجه و خونريزى كشيده است؛اعم از اينكه آن آن جهان بينى دينى يا مادى بوده باشد .آزادى انديشه يعنى آزادى بيان انديشه در شرايط امن و برابر گفتگودر قلمرو عمومى .نخستين مانع اين آزادى كاربرد زور و تهديداز طرف يك حكومت عليه روشنفكران و آزاد انديشان است..البته حتى در دموكراتيك ترين جوامع نيز روشنفكران در اقليت اند. اما همين اقليت امكانات تإثير گذارى بر اكثريت دارند و دولت ها كمترين حقى ندارند كه چون اژدهاى سر چشمه با فيلترينگ و سانسور و شنود و حبس و شكنجه آبرود معرفت را بر جماعت ببندند.با اين همه باز هم ممكن است عوامل ديگرى چون سرمايه و قدرت هاى رسانه اى و مانند اينها عدالت گفتگو را به نفع فرد يا جمعى خاص برآشوبند.ما همه باورهايي داريم.ما از باورهاى خود دفاع مى كنيم .كلمه در برابر كلمه و فكر در برابر فكر .حتى اگر در آغاز اغراض دلخواه بيش از حقيقت جويي انگيزه نادانسته ما باشد به تدريج مى آموزيم كه عقل را دليل راه خويش سازيم.اين ايدئال همه آزادگان و حقيقت جويان جهان است كه نه فقط فضاى گفتگو از قدرت حكومت ها ايمن گردد بلكه خود انسان ها نيز از زنجير تعصب ستيزه و يكسو نگرى آزاد گردند .به باور اين كمترين مقدم بر هر چيز نياز عاجل جامعه ما و همه بشريت دفع عوامل مخلل در فضاى آزاد گفتگوست.به اين لحاظ اين سايت در جهان كم نظير است .البته اين نظر من است .

     
  13. اقای نوری زاد
    به شرافت سوگند، شجاعت رو معنی کردی تو
    به انسانیت سوگند، عشق به وطن رو معنی کردی تو

    ابتدا سپاس من رو از اعماق انسانیت به خاطر آزادگی ات و شرافتت بپذیر. آقا من یک خواهشی از شما میکنم، روی من را زمین نگذارید . من قلم آقای nvfnv رو خیلی دوست دارم. شیوا و پر مغز هستن. نمیشه لطف کنید، ما ریش گرو بزاریم مطالب اون رو دیلیت نکنید؟
    بعد، متن جناب ناشناس و نظر شما من رو کنجکاو کرد که یک بار با دقت اون رو بررسی کنم. این متن شباهت زیادی به متن های قبلی که از خانمی به نام مریم تو این سایت دیده بودم داره. اول اینکه سبک نوشته اش با یک یا دو خط توضیح ابتدایی شروع میشه همیشه و بعد سریعا سراغ متن مطالب اصلی میره. دوم نحوه شروع شدن جملاتشون که همیشه اینجور شروع میکنن : ایشان نوشته اند یا شما گفته اید یا امثال اینها . تو متن های قبلی هم من اینو از ایشون زیاد دیدم. سوم پایان جملاتشون که همیشه با سوال از مخاطب تموم میشه مثلن : ……… شما چرا سخنان باطل را به ظاهر درست جلوه میدهد؟ . توی متنی هم که در نقد خاتمی نوشته بودند همینطور بود. مثلن : …………… به نظر شما اصلن امکان دارد روزی کیهان این حرف را بزند؟ چهارم نوع مطلب که بر علیه دینه. پنجم نوع رفرنس دادن به منبع که داخل پرانتز آورده میشه. فکر میکنم شما هم با من موافقید. چون واسه شما هم آشنا بوده که گفتید دوست اشنای من. نظرتون رو بهمون بگید لطفا

    اقای نوری زاد من به خاطر مشکلاتی که تو ایران داشتم زندگیمو ول کردم اومدم اسکاندیناوی. سرزمین سردی و شب های طولانی. اینجا غربت و دلتنگی داره مغز استخوانمونو سوراخ میکنه. همدمون شده کتاب های سهراب و اخوان و همین سایتهای افرادی مثل شما. کاش راهی باشه بشه برگردیم به کشور خودمون.

    با حرف هات روایت فتح جدیدی رو شروع کردی تو این دوران خفقان.

    ایران
    سرزمین من…
    جایی كه آزادی فقط نام یك میدان است
    خوشا به حال مسافر كشان میدان آزادی!!!
    چه آزادانه فریاد میزنند:
    آزادی…آزادی…!!!
    و عابری خسته میپرسد:آزادی چند؟؟؟
    و من شخصی را دیدم كه سوال كرد:آزادی كجاست؟؟
    گفتم رد كردی…
    آزادی قبل از انقلاب بود…

    نوشته های شما و خوانندگانت برام مرهمی هستن توی اوقات دلتنگی. باید برگردم ایران کنار شما ها.

    ——————

    سلام ساسان گرامی
    دل ما هم برای شما وسایرهموطنان مهاجرمان تنگ است. ما بی تاب روزی هستیم – درهمین نزدیکی ها – که برای ورود پیروزمندانه ی شمایان بساطی از پایکوبی بیاراییم.
    با احترام

    .

     
  14. درود به دکتر عزیز

     
  15. با درود به جناب نوریزاد عزیز،

    جناب ” nvfnv ” شاید خیلی‌ حرف برای گفتن داشتی، و‌ای بسا مستدل نیز.‌ای کاش حداقل ما را از بیان فرمایشات خود محروم نمی‌‌کردی، و‌ای کاش که صبورترین انسان در تحمل دیدگاه مخالف خویش را بر نمی‌‌شورانیدی. بهر روی این سایت و گردانندهٔ آن پایگاه و جایگاهی‌ است که دیدگاه‌های مخالف و حتی متضاد در فضا و صمیمیت و صفایی ستودنی و بسیار آموزنده به بیان نقطه نظرات و دیدگاه‌های خویش می‌‌پردازند. باز آی و به رسم و آدابی که اقل شرط ورود به این خانه هست، ما را از صفای حضور خویش بهرمند بفرما.

     
  16. با درود به جناب آقای دکتر نوریزاد عزیز،

    آقای “ناشناس” با سپاس فراوان. مصرع دوّم شعری از حافظ، بی‌ کمترین قیاس و ارتباطی به مصرع اول آن که منظور ارجاعئ بنده نیست،واکنشی از طرف حقیر:” گر‌ بحق گفت جدل با سخن حق نکنیم”. به تنهایی‌ خود مقاله‌ای بود گویا و مستدل. با احترام به شما و تقدیر از جناب نوریزاد عزیز با آن واکنش آموزنده.همین ناشناس بودن خود را اگر ممکن است با یک پیشوند یا پسوندی شناسه بفرمایید.

     
  17. ناشناس عزیز
    تو آشنا ترین برای منی تو خویشاوند منی توهم بند تاریخی من در سیاهچاله اسلامی وزبان گویای تمام انسان هائی که مسلمان نیستند ومسلمانی به آنان حقنه شده
    آقای ناشناس تمام سخن من با آقای نوری زاد همین مطلب است که شما محققانه فرمودید
    تمام این مواردی را که بر شمردید گوشه ایست از یک پهنه وسیع که اسلام عزیز را تشکیل می دهد دینی بر خلاف حرمت انسانیت وکمی روشن تر عرض کنم که دین در لوای هر نامی کثیف است و بر باد دهنده حرمت وشرف آدمی وتنها منبع تغذیه ودکان روزی رسانی کلاشان ودزدان است وبی حیثیت ترین مخلوق در هرجامعه ای کسانی هستند که دین وسیله ارتزاق انان است وکلامشان انسان کش. اسلام وبخصوص قران //////////////

    ———————-

    سلام دوست گرامی
    ما بقی نوشته ی شما بخاطر فحاشی به اعتقادات مردم حذف شد
    اینجا محل نقد است ونه فحاشی
    برای فحاشی به جاهای دیگر بروید
    دراینجا ما به نقد ادیبانه ومودبانه بها می دهیم اگرچه مخالف باورهای بنیادین خودمان باشد
    شما اگر علامه ی دهرنیز که باشید، همین که ادب را مراعات نمی کنید جایی دراین سایت محقر نخواهید داشت.
    با احترام وادب
    محمد نوری زاد

    .

     
  18. درود اقای نوری زاد
    و درود به جناب دانشجو و جناب بهمن

    من نقد اقای بهمن بر مطلب جناب دانشجو را مطالعه نمودم. جناب بهمن آقای بهمن میگوید که هرکسی در این وانفسای دنیا خر خود را میراند. یعنی خود ایشان هم خر خود را می راند. شکی نیست که هر آئینی جنبه های گوناگون دارد اما مطالب جناب بهمن را به چند دلیل درست نیافتم.

    ایشان نوشته اند عجب من از صاحب این وبلاگ است که خواسته یا ناخواسته به شما و امثال شما میدان میدهد تا به ورطه هلاکت سقوط کنید. اگر دیگری خواسته یا ناخواسته خود تصمیم بگیرد به ورطه هلاکت در افتد، شما چرا ناراحت می شوید ؟ مگر شما را در قبر دیگری میگذارند یا اعمال دیگری را برای شما حساب میکنند؟

    ایشان ادامه می دهد آیا سیادت و برتری دانشمندان بر جاهلان امری بدیهی نیست؟ بدیهی است که جواب این است که هیچ کسی بر هیچ کس دیگری برتری ندارد. چه بسا جاهلی که بسیار برتر از دانشمندی باشد و بسیار مشاهده شده است که دانشمندی به عجز خود در برابر اعمال خردمندانه جاهلی اشاره کرده است. اگر کسی بر کس دیگری برتری داشت، همه در برابر قانون یکسان نبودند و همه حق رای مساوی نداشتند. حتما این داستان موسی و شبان جاهل را شنیده ای؟ خدا برای اینکه موسی سخنان شبان جاهلی را بی پایه دانست او را شدیدا توبیخ نمود. یا داستان موسی که به او امر شده بود گنهکارتر از خود را پیدا کند و به نزد خدا ببرد و در آخر موسی که بزرگترین و دانشمند ترین فرد زمان خویش بود، اعتراف کرد من خود گنهکارترینم. یا داستان امامان که میگویند ما همانند مردم عادی هستیم و هیچ برتری نداریم. شما چرا سخنان باطل را به ظاهر درست جلوه میدهد؟

    ایشان با اشاره به خراج و باج فرموده اند که مسئله خراج یا جزیه ای چیزی است که الان به اسم مالیات تعریف شده و کشورهای مترقی جهان بداشتن و پرداخت آن افتخار می کنند. خراج و جزیه ومالیات به کلی با هم متفاوتند و شما انها را یکسان می دانید. شما از کجا این تعریف ها را در می آورید؟ آیا شما معنی کلمه مالیات را به درستی می دانید؟ شما اگر کمی مطالعه داشتید می دانستید مالیات پولی است که از مردم یک جامعه به دولت خود آن جامعه (که از مردم خود آن جامعه تشکیل شده است ) پرداخت می شود (مالیات در واقع انتقال بخشی از درآمدهای جامعه به دولت و یا بخشی از سود فعالیت‌های اقتصادی است که نصیب دولت می‌گردد زیرا ابزار و امکانات دست یابی به درآمد و سودها را دولت فراهم ساخته‌است، منبع: کتاب قانون مالیات مستقیم، صفحه 124) نه پولی که از مردم یک جامعه به حاکمان جامعه دیگر پرداخت می شود. آنچه هم که دولت های غربی در دریافت پول از کشوری دیگر به آن افتخار می کنند، هزینه ای است که به ازای انتقال تکنولوژی نظامی، اموزش سربازان، برپایی مانورها، فروختن تجهیزات نظامی و در قالب قرارداد های اقتصادی مشروع میان دولتهای کشور ها به آن دست می یابند نه حمله نظامی و کشتن مردان و تجاوز به زن و بچه ها و به غنیمت و بردگی گرفتن زنان وتقسیم آنان میان سربازان. انچه از مردم یک کشور به زور شمشیر به حاکمان دیگر کشور ها پرداخت می شود، خراج است و کاملن زورگویانه و بدون رضایت مردم وباطل.

    ایشان فرمایش کرده اند : شما دین ، ایدئولوژی ، تفکر و یا مرامی را پیدا می کنید که به اندازه دین اسلام به تفکر و تعقل اهمیت بدهد؟ باز هم شما از کجا به این افاضات رسیده ای که این چنین حرفی را می زنی؟ در انجیل ( خیلی قبل تر از اسلام)، عیسی ارزش تفکر را یشتر از همه زندگی معمولی انسان می داند و انسان بدون تفکر را مرده می نامد (انجیل برنابا، ترجمه مرحوم علامه حیدرقلی سردارکابلی ). همین عقل و تفکر در مسیحیت انقدر زیاد است که یش‌فرض تمامی شعارهای مسیحیت در کتاب مقدس این است که باید همه عوامل طبیعی را با حجیت استقلالی عقل را پذیرفت (حجت‌الاسلام محمدتقی سبحانی رئیس پژوهشکده کلام اهل بیت دانشگاه قرآن و حدیث). کتاب‌مقدس مسیحیان از ایمانداران دعوت می‌کند تا در مورد احکام‌، فرایض و وعده‌های الهی تفکر کنند (یوشع ۱:‏۸، مزمور ۱۱۹:‏۱۵، ۴۸، ۷۸ و دوم تیموتائوس ۲:‏۷). همچنین آنان را فرامی‌خواند تا در مورد اعمال عجیب الهی (مزمور ۱۴۳:‏۵، ۱۴۵:‏۵) و رحمت الهی (مزمور ۴۸:‏۹) به تفکر بپردازند و نمونه های بسیلر زیادی دیگری نیز هست که خود میتوانید پیدا کنید. در یهود هم ( باز هم خیلی خیلی قبل تر از اسلام) توصیه های زیادی از طرف حضرت موسی در باب تعقل و ارزشمندی آن شده است. این توصیه ها در کتاب های دعا و کتاب مقدس آنان بسیار فراوان است. از لحاظ تاریخی نیز جایگاه تفکر در یونان باستان بسیار بیشتر از اسلام بوده است. نقش تفکر و عقل گرایی در یونان باستان به قدری زیاد است که تعداد زیادی متفکر و فیلسوف و دانشمند در آن دوره ظهور پیدا میکند که در دوره های بعد فیلسوفان مسلمان، خود به آرای آنها اشاره می کنند. دوره خردگرایی که در یونان باستان شروع و به اوج رسید، امروزه بنیان گذار تمدن متعالی و پیشرفته غرب و دستاورد های عظیم آن است. خردگرایان یونان باستان بقدری زیادند و به قدری اندیشه های مختلف را بروز می دهند که به گفته ویل دورانت، این دوره تفکر تاریخی در هیچ دوره دیگری از تاریخ، و در هیچ ملت دیگری ظهور پیدا نکرد. تالس ملطی، آناکسیماندر ملطی، آناکسیمنس ملطی، فیثاغورس، زنوفانس، زنون ایلیایی، دموکریتوس،سقراط، زنوفون، افلاطون، دیوجانوس (دیوژن)،ارسطو، اپیکور،هراکلیتوس، لئونیتوم (اپیکوری)، پورسیا (رواقی) ، هیپارخیا (کلبی)، هیپاتیا (نوافلاطونی)، کلئوبولین، آسپاسیا،ته آنو (فیثاغورسی) و دخترانش می‌یا، آریگنوت و دامو، تمیستا (اپیکوری)، اودسی، جولیا دومنا، آتناسیس، آپولونیوس (نوفیثاغورسی)، نمونه کمی از فیلسوفان زن و مرد یونان باستان هستند. همه این تفکرات و خرد ورزی ها هم قبل از اسلام و بدون توصیه دین بوده است.

    در ادامه فرمایش نموده اند که “اصول اسلام ، که پایه و اساس تفکر یک مسلمان را تشکیل می دهند اصلاً قابل تقلید نیستند .یعنی شما نمی توانید کورکورانه و صرفاً براساس خواست پدر و مادرتان خدا را قبول کنید”. در ادامه فرموده اید “” چه مرام و مسلکی را سراغ دارید که شما را به شرطی بپذیرد که ابتدا اصول و فونداسیون آنرا به چالش بکشید و آنرا مورد نقد و بررسی دقیق قرار بدهید بعد که آن اصول را پذیرفتید به شما بگوید تازه اسلام آورده اید ”
    بنده ابتدا شما را به مطالعه نظرات آقای جحت الله نکویی تحت عنوان (تحقیقی بودن اصول دین،پیش‌فرض‌ها و لوازم منطقی، که در ذیل پست پرسش های نوری زاد و پاسخ های دکتر غروی نیز آورده شده است ) توصیه میکنم. اما به صورت خلاصه: وقتی می‌گوییم در اصول دین باید تحقیق کرد و آنها را با دلیل و برهان پذیرفت، این بدان معناست که حجّیت عقل مستقل و خود‌بنیاد را از پیش به رسمیت شناخته‌ایم، یعنی قبول کرده‌ایم که هر انسانی فارغ از هر نژاد، طبقه، جنس، دین، مذهب و … دارای عقلی است که با بکار بستن آن علی‌الاصول می‌تواند به شناخت جهان و انسان نایل آید. حال اگر مسلمانی خود تحقیق نمود و اصول دین اسلام را غیر منطقی یافت و نپذیرفت، حکمش چیست؟ همان بلایی که بر سر کسروی آورده شد؟ مگر شما نمیگویید که هر کس با عقل خودش تحقیق کند، پس چرا انها را که با تحقیق از دین خارج شوند را مرتد ( ملی و فطری) اعلام میکنید وحکم اعدام می دهید؟ دومن، تحقیق به معنای مطالعه ی موارد تایید کننده و رد کننده یک موضوع است. ایا در جامعه ای که باید اصول دین را در ان تحقیق نمود، نباید مخالفان دین حق ازادی بیان، چاپ و نشر نظریات و دلایل خود را داشته باشند که بتوان در تحقیق خود برای پی بردن به اصول دین، آنها رانیز مطالعه نمود ؟ آیا این مخالفان دین هرگز آزادند که نظرات خود را انتشار دهند بدون آنکه به جرم فساد فی الارض و دشمنی با خدا و یا ارتداد، اعدام و شکنجه شوند؟ سومن کسی که شروع به تحقیق در اصول دین کرده است، تا زمانی که به نتیجه نرسیده باشد، عقلاً، اخلاقاً و حتی شرعاً هیچ الزامی برای انجام دستورات شرعی یا مناسک دینی ندارد، چراکه هنوز برایش معلوم نشده است که آیا اصولاً خدایی وجود دارد یا نه، و آیا (به عنوان مثال) پیامبر اسلام واقعاً پیامبری الهی بوده است یا نه، و آیا پس از او هم پیامبری آمده است یا نه بنابر این، اگر پایه دین بر تحقیق هرکسی بر اصول دین است، پس چرا آن دختر 9 ساله ای که به قول شما به سن تکلیف می رسد را بدون اینکه در دین خود تحقیق نموده باشد، و دلایل مخالفان و موافقان دین را شنیده و خوانده باشد، را به انجام تکالیف دینی وادار میکنید و تکالیف دینی بر او واجب می شود؟ مگر نه این است که ابتدا باید خود تحقیق کند و اصول دین را خود آگاهانه بپذیرد تا بتواند به اسلام ایمان بیاورد؟ چهارمن اگر فرض دین ابتدا بر تحقیق است، پس چرا فرزند مسلمان، مسلمان به دنیا می آید؟ مگر او در رحم مادر به تحقیق اصول دین پرداخته و ایمان آورده است؟ و در آخر، هر تحقیقی جواب خاص خود را دارد و دلیلی ندارد که اگر دو نفر، در یک مورد تحقیق نمودند به نتیجه یکسان برسند. پس چگونه است که اگر کسی در دین تحقیق نمود و آن را نپذیرفت، تحقیق او باطل و به مرگ محکوم می شود؟

    آقای بهمن اشاره فرموده اند ” کجای قرآن یا احادیث گفته اند هرکه اسلام را نپذیرفت باید کشته شود”. جهت اطلاع شما چند نمونه،

    سوره التوبه آیه ۲۹
    کسانی را از اهل کتاب که به خدا و روز قیامت ایمان نمی آورند و چیزهایی را که خدا و پیامبرش حرام کرده است بر خود حرام نمیکنند و دین حق را نمیپذیرند بکشید، تا آنگاه که به دست خود در عین مذلت جزیه بدهند.

    سوره توبه آیه ۱۲۳
    ای کسانیکه ایمان آورده اید، کافرانی که نزد شمایند را بکشید! تا در شما درشتی و شدت را بیابند. و بدانید که خداوند با پرهیزکاران است!

    سوره محمد آیه ۴
    چون با کافران روبرو شدید، گردنشان را بزنید. و چون آنها را سخت فرو فکندید، اسیرشان کنید و سخت ببندید. آنگاه یا به منت آزاد کنید یا به فدیه. تا آنگاه که جنگ به پایان آید. و این است حکم خدا. و اگر خدا میخواست از آنان انتقام میگرفت، ولی خواست تا شمارا به یکدیگر بیازماید. و آنان که در راه خدا کشته شده اند اعمالشان را باطل نمیکند.

    سوره احزاب آیه ۶۱
    اینان لعنت شدگانند. هرجا یافته شوند باید دستگیر گردندو به سختی کشته شوند.

    سوره مائده آیه ۳۳
    سزاى کسانى که با [دوستداران] خدا و پیامبر او مىجنگند و در زمین به فساد مىکوشندجز این نیست که کشته شوند یا بر دار آویخته گردند یا دست و پایشان در خلافجهت یکدیگر بریده شود یا از آن سرزمین تبعید گردند این رسوایى آنان در دنیاست و درآخرت عذابى بزرگ خواهند داشت

    سوره بقره آیه ۱۹۱
    هرجا که آنها را بیابید بکشید و از آنجا که شما را رانده اند، برانیدشان، که فتنه از قتل بدتر است. و در مسجد الحرام با آنها مجنگید مگر آنکه با شما بجنگند. و چون با شما جنگیدند بکشیدشان که این است پاداش کافران.

    و باز جهت اطلاع شما، اعراب به دستور خلیف مسلمین عمر، با راهنمایی های حضرت علی و با تلاوت این آیات در ریشه کنی کافرین عجم، به ایران حمله کردند و جنایت ها نمودند که در تاریخ نمونه ندارد ( دو قرن سکوت، عبدالحسین زرینکوب). حضرت علی شخصا در حمله به ایران به سرداران سپاه عرب توصیه میکند که چگونه جنگ کنند که بتوانند کافرین را زودتر از پای در بیاورند ( تاریخ طبری). این مطلب تا انجا ادامه دارد که امام امام حسن و امام حسین در حمله به گرگان خود دو تن از فرماندهان سپاه اسلام بودند ( تاریخ طبری). حضرت علی در خطبه 146 نهج البلاغه به عمر خلیفه وقت در جنگ با مردم ایران اینگونه مشورت جنگی میدهد: خداوند سبحان بیش از تو از آمدن ایرانیان ناخشنود است .

    ایشان با اشاره به چند شخصیت محدود و با اشاره به تک جمله هایی از آنان نتیجه گرفته اند که زندگی شخصیت های اسلامی هیچ محلی از نقد نقدارد. به عنوان مثال مهاتماگاندی را مثال زده اند که میگوید: “من زندگی امام حسین آن شهید بزرگ اسلام را بدقت خوانده ام و توجه کافی به صفحات کربلا کرده ام. برمن روشن شده است که اگر هندوستان بخواهد یک کشور پیروز گردد باید از امام حسین پیروی کند” . این نقل قول ایشان از کتاب “رویارویی با حقیقت” An Autobiography; The Story Of My Experiments With Truth” است. کاش شما حداقل اگر به اصول اخلاقی پایبندید، ادامه همین مطالب را نیز از همین کتاب می آوردید که مهاتماگاندی با اشاره به همین حسین در انتها می گوید: خشونت و کشتار مردم در مسیر زندگی را باید جدا نمود و آنچه همراه با رحمت است را برای جامعه مان بخواهیم” و یا اینکه ” زندگی سراسر جنگ نیست و پیام محبت نیز در خود دارد که این پیام برای ما مهم است نه جنگ و خشونت یا اینکه” من خدايي را نمي شناسم جز خدايي كه در ميليونها قلب گنگ و خاموش (جاهل) وجود دارد. آنها حضور خدا را تشخيص نمي دهند، ولي من تشخيص مي دهم و به وسيله خدمت كردن به اين ميليونها، خدا را عبادت مي كنم. خدا حقيقت است. ” خود اقای گاندی حقیقت را برتر از روش خشونت طلبی و شمشیر کشی اسلامی میداند و خود خشونت زندگی مسلمانان را قبول ندارد و برای جامعه آرامش می خواهد ( او میگوید: گاندی که اصول من ساده هستند و از باورهای سنتی هندو به نام‌های ساتیا (حقیقت) و آهیمسا (ضدخشونت) گرفته شده‌اند. امن چیز جدیدی ندارم که به دنیا یاد بدهم. حقیقت و ضدخشونت بودن هم‌سن کوه‌ها هستند». آنچه مهاتما گاندی به آن اشاره می کند به روح داستان در قیام برای خواسته های مشروع است که همه آزادی خواهان در تمام تاریخ به آن اشاره کرده اید و نه در خشونت و جنگ و شمشیر کشی. چند متفکر دیگر را نیز نام برده اید که اگر زندگی و افکار آنها را به خوبی بخوانید، آنها خود نیز، به جنبه های زیادی از دین باوری نقد داشته اند. به عنوان مثال همین توماس کارلایل که شما به ان اشاره میکنید در جایی با اشاره به گسترش اسلام می گوید: مواردی در دین اسلام وجود دارد که مبهم است و مبنای آنها مشخص نیست. به عنوان مثال جنگهایی از اسلام در ابتدا برای فتح سرزمین ها و غنایم بوده و خود باعث گسترش اسلام شد. (کتاب دلاوران و دلاورپرستی، صفحه 34] نکته دیگر اینکه بر خلاف این چند تک جمله معدود از ایشان، متفکرین زیادی نقد های اساسی به دین اسلام و خشونت ها و آیین های آن داشته اند که باید آنها را نیز ذکر می کردند.

    ایشان در پایان، مطالب خود را ادامه داده اند و خطاب به جناب دانشجو می گویند ” در جائی گفته اید که : جویای راستی و درستی هستید و دروغ شما را به عصیان کشانده ! پس چرا در مقاله مطولتان بسیاری از مطالب دروغ و خلاف واقع را به دین نسبت داده اید؟. حال همین سوال را من از شما می پرسم. چرا این همه دروغ را بدون مدرک به دیگران نسبت داده اید؟ اینان که شما ذکر کرده ای تحریف است یا دروغگویی؟

    ایشان در نهایت، مطلب آخر خود را ذکر نموده اند: “فقط عرض بنده اینست که اسلام را با مجموعه قوانین مترقی اش را با جمهوری اسلامی و اکثر مسلمانانِ به ظاهر دیندار مقایسه نکن که سخت به اشتباه خواهی افتاد”

    اصولا یکی از دلایل پیشرفت هر جامع ارتباط تنگاتنگی با قوانین آن جامعه دارد. اگر جامعه ای عقب مانده است یکی از دلایلش قوانین آن جامعه است. آقای بهمن به سادگی خود میتواند با مقایسه شاخص های پیشرفت و ترقی ایران و غرب از لحاظ اقتصادی، امنیتی، اجتماعی، سیاسی، و.. به میزان پیشرفته بودن ایران و مترقی بودن قوانین آن میتوانند پی ببرند.
    شاخص کلی حقوق مالکیت: رتبه 107 از 120 در دنیا ( اسفناک، فاجعه)
    نرخ تورم: اول در خاورمیانه و هشتم در دنیا ( اسفناک)
    شاخص توسعه انسانی: رتبه80 میان 140 کشور ( بسیار اسفناک)
    شاخص نرخ بیکاری : رتبه 92 در میان 103 کشور ( فاجعه)
    شاخص زندانیان سیاسی: رتبه 2 در دنیا بعد از چین ( فاجعه)
    شاخص کل زندانیان : رتبه 11 بعد از آمریکا در دنیا ( فاجعه )
    شاخص سلامت رواني : رتبه 115 در میان 156 کشور (اسفناک)
    شاخص کیفیت زندگی در سال 2013: رتبه 192 در بین 194 ( فاجعه در فاجعه)
    تولید ناخالص داخلی سرانه: 81 در میان 180 کشور ( اسفناک)
    نرخ رشد اقتصادی: 121 در میان 183 کشور دنیا ( اسفناک )
    شاخص سهولت کسب و کار: رتبه میان 182 کشور: 143 ( فاجعه)
    رتبه آزادی تجارت: رتبه 143 در میان 146 کشور ( فاجعه)
    شاخص امید به زندگی: 97 از میان 194 کشور (اسفناک)
    شاخص فلاکت :178 از میان 197 ( فاجعه به تمام معنی)
    شاخص صلح جهانی: رتبه 132 از 167 کشور ( اسفناک9
    شاخص تراز پرداخت­های حساب جاری: 11 در میان 183 کشور ( فاجعه)

    آمار فقط یک چیز را نشان می دهد: وضعیت ایرات اسفناک و فاجعه است. قوانین مترقی اسلام در ایران، اماری فاجعه به بار آورده اند. آقای بهمن تعجب نمیکنید چرا کشور های پیشرفته، قوانین اسلامی ایران را استفاده نمیکنند که آنها نیز به زودی مترقی شوند؟

    همچنین جهت اطلاع ایشان چند نمونه از قوانین مترقی دینی و حکومتی که ایشان از ان دم میزنید را ذکر می کنم. امیدوام جاری شدن این قوانین مترقی را برای خود و خانواده محترم خود نیز بپسندید:

    1- سوره نساء آیه 24 : “و برای شما نکاح زنان شوهردار حرام شد مگر اینکه این زنان شوهردار را در جنگ با کفار به غنیمت گرفته باشید”. آیا تجاوز به زن شوهر دار ، به عنوان غنیمت جنگی مترقی است؟ آیا این اجرای این امر را برای خود و خانواه محترم هم مترقی میدانید؟

    2- حکم مترقی امام خمینی: كسيكه زوجه اى كمتر از نه سال دارد وطى او براى وى جايز نيست چه اينكه زوجه دائمى باشد، و چه منقطع ، و اما ساير كام گيريها از قبيل لمس بشهوت و آغوش گرفتن و تفخيذ اشكال ندارد هر چند شيرخواره باشد ( تحریر الوسیله، مسأله12). آیا جاری شدن این حکم مترقی را برای طفل شیر خواره خود می پسندید؟ بهره برداری جنسی از طفل شیر خواره در کجای دنیا مترقی حساب می شود؟

    3- حکم شرعی آیت الله مکارم: شرط شرعی محرم شدن فرزند خوانده (مذکر)؛ باید با مادرِ مادر خوانده خود دخول کند. بنا بر حکم شرعی آیت الله مکارم اگر فرزند خوانده پسر باشد برای محرم شدن به مادر جدیدش باید او را به عقد مادر مادرخوانده اش در آورد و این دو باید با هم آمیزش جنسی داشته باشند. آیا این قانون مترقی را برای خانواده خود هم میپسندید؟

    4- “سوره بقره آیه 178 و 179 : ای کسانی که ايمان آورده ايد ، در باره کشتگان بر شما قصاص مقرر شد :، آزاد در برابر آزاد و بنده در برابر بنده و زن در برابر زن پس هر کس که از جانب برادر خود عفو گردد بايد که با خشنودی از پی ادای خونبها رود وآن را به وجهی نيکو بدو پردازد اين حکم ، تخفيف و رحمتی است از جانب پروردگارتان و هر که از آن سر باز زند ، بهره او عذابی است دردآور. ای صاحبان خرد قصاص برای شما مایه حیات است”. طبق ایه بالا انسان ازاد در برابر انسان ازاد و برده در برابر برده و زن در برابر زن قصاص میشود. یعنی طبق این قانون اگر مرد ازادی، بنده ی خود را بکشد، چون مالک ان است قصاص نمیشود . آیا این طبقه بندی مردم به آزاد و برده و عدم قصاص قاتل برده مترقی است؟

    5- ایه 45 سوره مائده: بر آنان مقرر كرديم كه جان در مقابل جان و چشم در برابر چشم و بينى در برابر بينى و گوش در برابر گوش و دندان در برابر دندان مىباشد و زخمها [نيز به همان ترتيب] قصاصى دارند و هر كه از آن [قصاص]درگذرد پس آن كفاره [گناهان] او خواهد بود و كسانى كه به موجب آنچه خدا نازل كرده داورى نكردهاند آنان خود ستمگرانند” آیا کور کردن فردی برای قصاص گناهی مترقی است؟

    6- دیه زن نصف مرد وشهادت او نیز نصف مرد است. آیا تبعیض جنسیتی بین زن و مرد مترقی است؟ این اصل مترقی، با منشور حقوق بشر که آن هم مترقی است و تبعیض جنسیتی را بر خلاف حقوق بشر و انسانیت می داند، تطابق دارد؟ کدام مترقی تر است؟

    7- کشتن کسانی که با تحقیق در دین سخنی بر خلاف اسلام بگویند مترقی است (به عنوان مفسد فی الارض) ؟ سوره مائده آیه ۳۳: سزاى کسانى که با [دوستداران] خدا و پیامبر او میجنگند و در زمین به فساد میکوشند جز این نیست که کشته شوند یا بر دار آویخته گردند یا دست و پایشان در خلافجهت یکدیگر بریده شود یا از آن سرزمین تبعید گردند این رسوایى آنان در دنیاست و درآخرت عذابى بزرگ خواهند داشت

    8- ایا حکم اعدام برای کسی که دین اسلام را کنار نهد ( مرتد ملی و فطری) مترقی است؟

    9- سنگسار نمودن وحشیانه کسی که امر خلافی مرتکب شده است کجایش مترقی است؟

    10- بریدن دست دزد که به صراحت در قرآن امده مترقی است؟ حتما میگویید باید شرط های 10 گانه اش محرز شود و تا محرز نشود دستی بریده نمی شود. اصلی ترین شرطش داشتن اختیار و باز کردن جای محفوظ است یعنی باز کردن قفلی یا…. کاری که همه دزدان میکنند) اگر این طور هم باشد باز مترقی است که دست و پای انسانی را برید؟

    11- دستور خدمت جنسی زن به شوهر در همه حال حتی اگر بر روی شتر باشد ( در فتوای جدید اقایان در پراید و زانتیای امروز) را چگونه مترقی می دانید؟

    12- ناقص بودن عقل زنان(نهج البلاغه صفحه 454) و دستور به عدم مشورت با آنها را چگونه مترقی می دانی؟

    13- شر بودن زن طبق چه حکمی مترقی است؟ (نهج البلاغه صفحه 508) زن شر است و شرترین چیزی که در اوست ، این است که چاره ای جز بودن با او نیست

    14- زدن زنان در کجای انسانیت مترقی است؟ زنانیکه از نافرمانی آنان بیمناک هستید باید نخست پند دهید و از خوابگاهشان دوری جویید در صورت نافرمانی آنان را کتک بزنید ( قرآن سوره نساء آیه 34). حتما میگویید گفته با چوب مسواک بزنید. در این صورت آیا اصل زدن برای خر و گاو و چهار پا نیست؟ همردیف قرار دادن زن و چهار پا کجایش مترقی است؟

    15- اگر زنی خود را معطر کند و بر مردمی بگذرد که بوی او را دریابند زناکار است ( حضرت محمد کتاب نهج الفصاحه، حدیث شماره 177). این که کسی عطر بزند و زنا کار محسوب شود مترقی است؟ آیا خانواده خود شما هرگز عطر نمیزنند؟

    16- اینکه روزی به نام عید قربان (یا محرم)، در کوچه وخیابان در جلوی کودکان و نوجوانان به اسم جشن دینی یا عزاداری، حیوانات را سر ببرند و باعث نهادینه شدن خشونت در ذهن و نهاد آن کودکان و نوجوانان و گرایش آنان به خشونت در بزرگسالی شوند، مترقی است؟ آن کودکی که با دیدن این صحنه ها به خشونت گرایش پیدا میکند و بعدا در بزرگسالی قتلی را مرتکب می شود، مترقی شده است؟

    17- اعدام در ملا عام برای تنبیه دیگران مترقی است؟ اینکه این اعدام باعث بد آموزی درکودکان و نوجوانان می شود چطور مترقی است؟ ( اشاره: 2 ماه پیش کودکی در بازی خود، برای بازسازی صحنه اعدامی که دیده بود خود را حلق آویز کرد و کشته شد).

    18- داشتن حجاب اجباری کجایش مترقی است؟ چه تعداد کشور‌ دردنیا این قانون مترقی حجاب اجباری را دارند؟

    19- اینکه یک نفر رئیس قوای قضایه و مقننه و مجریه باشد (فرمانده کل قوا)، حکمش فرا قانونی باشد، و به هیچ گونه قانونی در مورد اعمالش پاسخگو نباشد، رئیس ارتش و نیروهای انتظامی هم باشد و به تنهایی سیاست های کلی یک ملت را هم تعیین کند در کجای دنیا مترقی است؟ چه کشورهایی جز گواتمالا، تانزانیا، گینه بیسائو که تحت نظر دیکتاتوری اداره میشوند، این نحوه حکومت مترقی را دارند؟

    این قوانین مترقی به قدری زیادند که من اگر بخواهم آنها را بنویسم باید 120 صفحه کامل پر کنم وباز شاید کم بیاید. آقای بهمن لطف کنند مترقی بودن همین چند مورد را به ما نشان دهند کافی است.

    بدرود

    ——————————–

    سلام دوست آشنای ما
    سپاس ازشما بخاطر نگارش این مطلب بلند و محققانه
    من شخصا نسبت به محتوای نوشته ی شما حساسیتی ندارم. گرچه با اغلب گفته های شما همراهم. بند پایانی نوشته ی شما همان است که من سالها بر چرایی آن اصرار می ورزیده ام. حیف که مایلید درپس بی اسمی باقی بمانید. ناشناسی شما گاه از بسیاری ازشناسها راهگشاتراست.
    با احترام

    .

     
  19. بهمن گرامى

    مى بخشيد كه من در ديالوگى كه قرار است بين شما و دانشجو شكل بگيرد دخالت مى كنم ولى نوريزاد گرامى اينجا تريبونى به دست همه با هر باورى داده است تا از تضارب انديشه ها پيشرفتى بدست آيد

    من دين باور نيستم و خواهان امحا دين هم نيستم زيرا نشدنى است و با آزادى انديشه هم همخوانى ندارد ولى خواهان آنم كه دين از عرصه اداره جامعه به عرصه زندگى خصوصى معتقدانش فرستاده شود تا ايران روى آزادى ، پيشرفت و آسايش را ببيند بنا بر اين در بحث تئوريك و محتوايى شما مثل تقليدى نبودن اصول دين و غيره نظرى نمى دهم و اميدوارم دانشجوى گرامى به شما پاسخ دهند اما نكاتى كه در نوشته شما براى من سوال بر انگيز بود:

    ١-به دانشجو گفته ايد : “با این اسمی که برای خودت انتخاب کرده ای خود را در هاله ای از ابهام فرو برده ای! نمیدانم جوانی، کم تجربه ای ، روشنفکری ،یا….. ”
    آيا شما با نام بهمن در هاله اى از ابهام نيستيد و مى توان از نام شما فهميد جوانيد، كم تجربه ايد ، روشنفكريد يا ……؟

    ٢- زندگى در يك جامعه دينى كه با سانسور و سركوب اداره مى شود باعث مى شود انسان به تك صدايى خو بگيرد و كم كم آنقدر در اين تك صدايى بماند كه فقط خود را بر حق بداند و از شنيدن صداهاى ديگر آشفته شود. شما نيز از نورى زاد شگفت زده شديد كه چرا صدايى ديگر ( كه ممكنست صداى هزاران هزار نفر) باشد، را تحسين كرده و دانشجو را ارشاد نكرده است. اگر اينطور بود آنوقت ديگر وبلاگ آقاى نوريزاد با صدا و سيماى جمهورى اسلامى چه فرقى داشت؟

    ٣- چرا دانشجو بايد به دليل عقيده اش به ورطه هلاك بيفتد و شما نه؟

    ٤- اگر خراج صدر اسلام همان است كه امروز به عنوان ماليات ناميده مى شود،پس مى توان گفت كه بشر با عقل خودش هم مى تواند به قوانين لازم براى اداره اجتماع دست يابد بنا بر اين مى توان دين را از عرصه اداره جامعه به عرصه زندگى شخصى هر كس كه به آن باور دارد فرستاد، آن وقت همه دوستداران آن دين بنشينند و سالها بنشينند و يك دل سير بحث كنند كه اسلام واقعى اين است يا آن است و جان و مال و آبرو و زندگى نسل ها را كه يك فرصت گذراست به عقل بشر واگذار كنند.

    ٤- پرسيده ايد “آیا مطمئنی که باز هم بیراهه نمی روی؟مطمئنی سی سالِ دیگر نیاز به یک تغییر جهت اساسی دیگر نداری؟”
    انسان اگر تغيير نكند انسان نيست. چطور او كه تحول دارد به دور خود ميچرخد و شما كه عقايد آبا و اجدادى تان را تكرار مى كنيد نه؟

    ٥- بسيار راجع به اهميت خرد گرايى در اسلام فرموده ايد. اگر بپرسيم چرا اين خرد در زندگى جوامع اسلامى امروز نمودى ندارد جواب خواهيم شنيد اين اسلام واقعى نيست كه پياده شده و اسلام واقعى بسيار مترقى و خرد گراست. و دو باره در دور باطل “كدام اسلام واقعى است و كدام نه” مى افتيم.

    ٦- مغلطه اى كه بسيار بسيار رايج است : چطور شما وقتى بيمار مى شويد نزد پزشك مى رويد و راجع به تشخيص و درمان چون و چرا نمى كنيد پس در مورد مسائل اعتقادى هم بايد تابع روحانيون ( يا ورژن شما ، اراده الهى) باشيد. چون همانگونه كه پزشك علمش در مورد بيمارى بيش از شماست روحانيون هم عمر خود را در شناخت دين گذاشته اند و بهتر از شما دين را مى شناسند.
    آيا شما مى دانيد علم پزشكى با سرعت در حال پيشرفت است و كتب پزشكى از هر چاپ تا چاپ بعدى تغييرات بنيادى مى كنند. آيا شما حاضريد براى درمان نزد پزشكى برويد كه هنوز از روى كتاب قانون ابن سينا طبابت مى كند هر چند اين كتاب به زمان خودش كتاب معتبرى بوده باشد؟ يا نزد پزشكى مى رويد كه از آخرين يافته هاى جهان علم آگاه باشد؟
    چرا ما بايد بعنوان بشرى كه امروز با فهم و دركى كاملا متفاوت از بشر هزار سال پيش زندگى مى كند براى فهم مسائل دينى به به روحانيانى مراجعه كنيم كه از روى كتب هزار سال پيش معارف دينى را مى آموزند و هيچ دركي نسبت به تغييرات زمان و پيشرفت فهم بشرى ندارند. آيا اگر پيامبر هزاران سال پيش بر طبق سنن قبيله اى دختر خردسالى را به را به همسرى گرفته، و امروز علم بشرى تماس جنسى در سنين كودكى را باعث آسيب هاى سنگين و دائمى روحى و جسمى به كودك مى داند و آن را رد مى كند چگونه مى توان براى مسائل اعتقادى تابع فقيهى بود كه هنوز در رساله اش آداب شرم آور تماس جنسى با كودك شير خوار را شرح مى دهد؟ آيا شما حاضريد دختر شيرخوار خود را بر طبق نظر اين فقيه به دست كسى بسپاريد؟
    بهمن گرامى اگر پزشكى از روى كتب ١٤٠٠ سال پيش طبابت كند محكوم به فناست. البته ابتدا بيمارش را فنا مى كند بعد خودش فنا ميشود.

    ٧- جمله آخرتان كه چكيده مطلبتان است ” اسلام را با مجموعه قوانین مترقی اش با جمهوری اسلامی و اکثر مسلمانانِ به ظاهر دیندار مقایسه نکن که سخت به اشتباه خواهی افتاد…”
    آيا بايد ورژن شما را از اسلام بپذيريم تا به اشتباه نيفتاده باشيم؟
    آنچه نشان مى دهد يك عقيده مى تواند جوابگوى نياز هاى بشر امروز باشد يا نه، نگاه كردن به جوامعى است كه بر اساس آن عقيده اداره مى شوند و نه سخنان باور مندان به آن عقيده.
    اگر قرار است ما سخت به اشتباه نيافتيم بايد براى درك مترقى بودن قوانين اسلام بايد كدام نمونه را در دنيا نگاه كنيم تا باور كنيم قوانين اسلام واقعا مترقى است؟
    با منطق شما يك كمونيست مى تواند اين را بگويد ” شما كمونيسم را با مجموعه قوانین مترقی اش با اتحاد جماهير شوروى، كره شمالى، چين و اکثر كمونيست هاى به ظاهر معتقد مقایسه نکن که سخت به اشتباه خواهی افتاد…”
    يا يك فاشيست بگويد :” فاشيسم را با مجموعه قوانین مترقی اش با موسولينى و اکثر فاشيست هاى به ظاهر معتقد مقایسه نکن که سخت به اشتباه خواهی افتاد…”
    اين استدلال همان حرف هزار بار تكرار شده است كه اسلام واقعى اين نيست و آن است كه آخر هم معلوم نمى كند اسلام واقعى كدام است و راه به جايى نمى برد.
    پس عاقلانه آنست كه اداره جامعه را به عقل بشر بسپاريم و بحث هاى اعتقادى را در حينى ادامه دهيم كه جامعه را از آسيب هاى گسترده حكومت دينى و درك هاى متفاوت و ضد و نقيض از دين رهانيده ايم.

    با سپاس از آقاى نوريزاد كه در عين دين باورى، خردمندانه و بزرگوارانه، به انديشه هاى دين ناباوران نيز مجال بروز مى دهند و مهمتر از آن، اجازه نمى دهند باور قلبى شان، بر روى داورى شان اثر گذارد. من رمز تحول عظيم و بايسته ايشان در گسستن از جبهه حكومتى و پيوستن به جبهه آزاديخواهى و ستم ستيزى را در همين نگاه منصف و بى طرف ايشان ميدانم و براى ايشان آرزوى سلامت و پايدارى دارم.

     
  20. با درود به جناب نوریزاد عزیز،
    همینکه آقا بهمن کنجکاوی‌هایی‌ را در ابتدای کامنت خویش نسبت به سنّ و سال و انتخاب اسم طرف که آقا یآ خانم دانشجو باشد،مطرح می‌کند، جدای از درست یا غلط بودن آن، التفات ندارند که کی‌ می‌‌گوید را واگذار و چی‌ می‌‌گوید را دریاب. ماحصل نهایی هر اندیشه و مرام و باوری باید بتواند در علم آمار نمود‌های عینی خود را نشان دهد. آقا بهمن شما بفرما زندگی‌ چه نسلهایی دیگر در آینده بایستی‌ صرف و فدای مباحثی که شما مطرح کرده آید و آنها را عین حق ناب می‌‌دانید، بشود تا اثبات شود شما بر حقید و مخالف دیدگاه و باور شما بر باطل؟ شما مگر قادرید مانع از برداشت‌ها و تفاسیر بیشماری شوید که نسبت به کل منابع اسلامی از هزار و چند صد سال پیش آغاز شده و تا خدا خدایی کند ادامه خواهد داشت؟ حاصل و عواقب ملموس چنین مباحثی در زندگی‌ باورندگان هم مدّ نظر است؟ از کجا معلوم هر باور و مرام و مسلک و دین و اعتقادی که از انسان، انسانی بسازد که از دروغ و ریا و سالوس و دزدی و جنایت بیزار باشد و در راه انسانیت گام بردارد راه به جایی‌ نمی‌‌برد اگر به فرض اسم مسلمانی یا هر دینی دیگر را یدک نمی‌‌کشد؟ اگر شما باور دارید اسلام شما در تضاد است با آنچه امثال مصباح با آن غارت می‌‌کنند و پشیزی ارزش برای حتی آرا مردم هم قائل نیستند، بر شما که اولی‌ تر است تا بیخ ریش امثال ایشان را بچسبید و نوک حملهٔ جدال مباحث نظری خویش را متوجه امثال ایشان کنید و نه‌ که خرد امثال دانش جوّ و دریچه سایت آقای نوری زاد را به چالش بکشید. شما مومن و معتقدید و از احترام این کامنت گذار هم برخوردار،همچنان که احترام دارم برای دیدگاه‌های دانشجو، ولو که در جایی‌ صرفاً احساس کردم، لختی غره شده اند و صادقانه هم گفتم. حافظ اسرار الهی کس نمی‌‌داند خاموش.

     
  21. سلام . به تجربه برایم ثابت شده که هرکسی در این وانفسای دنیا خر خود را میراند و حرفِ خود را میزند، اگر دیگران حرفش را پذیرفتند آدمهای خوب و منطقی و روشنی هستند و اگر بهر دلیلی حرفها و استدلال های گوینده تائید نشد ، متهم به تحجر و کج فهمی و هزار انگِ جورواجور میشوند…
    دانشجوی عزیز!
    با این اسمی که برای خودت انتخاب کرده ای خود را در هاله ای از ابهام فرو برده ای! نمیدانم جوانی، کم تجربه ای ، روشنفکری ،یا….. من از تفکرات شما که نمی شناسمتان متعجب نیستم! تعجب من از صاحب این وبلاگ است که خواسته یا ناخواسته به شما و امثال شما میدان میدهد تا به ورطه هلاکت سقوط کنید .آنجا که سخنان بعضاً بی پایه و اساس شمارا به آبشاری تشبیه می کند که تن و جانش را در آن شسته !!!بدون آنکه بعنوان پدری پیر و مهربان و با تجربه کمی شما را به جاده اعتدال و انصاف رهنمون باشد!
    دانشجوی عزیز!
    شما در جائی گفته اید جهان سرِ سازش و ایستادن و ماندن ندارد ( سخنی کاملاً منطقی و مستدل ) بهمین دلیل باید با رسوبات فکری مبارزه کرد ( سخنی منطقی تر و مستدل تر ) نمونه هم آورده ای : ” آنچه به خود نمی پسندی به دیگران مپسند ” جمله نابی از رسول خدا(ص) که بقول شما هیچ تمدنی را ندیده و بیسواد بوده ! بنابراین هر باورِ کهنی را نمی توان صرفاً بدلیل کهن بودن لگدمال کرد! آیا سیادت و برتری دانشمندان بر جاهلان امری بدیهی نیست؟و آیا این رجحان و برتری در فرهنگ و رسوم ملل مختلف در اعصار گوناگون پذیرفته شده نبوده؟
    دانشجوی عزیز!
    کلمه باج را که الان مترادف زورگیری است با خراج صدر اسلام هم معنی کرده ای و شخصاً زحمت کشیده حکم صادر کرده ای … سوای حق یا ناحق بودن لشکرکشی های مسلمانان صدر اسلام که اینجا محل بحث آن نیست مسئله خراج یا جزیه ای است که حکومت اسلامی از مردم مناطقِ شکست خورده میگرفت . آنهم بخاطر حمایت و پاسداری از امنیت کشور شکست خورده ، چیزی که الان به اسم مالیات تعریف شده و کشورهای مترقی جهان بداشتن و پرداخت آن افتخار می کنند .برای علم لدنی با شما بحث نمی کنم چون بخشی از آن اعتقادی و بخش دیگر آن اثباتی و تحقیقاتی است که متاسفانه شما در هردو زمینه خیلی خیلی ضعیف هستید !
    به جناب آریا پاسخ داده ای که : در اندیشه خروج از ایستائی و رفتن به سوی پویائی هستی!
    دانشجوی عزیز!
    آیا مطمئنی که باز هم بیراهه نمی روی؟مطمئنی سی سالِ دیگر نیاز به یک تغییر جهت اساسی دیگر نداری؟ هرچند که اگه ناراحت نشوی گمان می کنم اصلاً باورهای چند ده ساله گذشته ات چیزی جدای تفکرات کنونی ات نیستند و در واقع احتمالاً سالهاست فقط بدور خودت چرخیده ای!
    دانشجوی عزیز!
    در مورد امحاء دین ، خیلی زیرکانه و با جملات رنگ و لعاب دار ، بدیهیات را مطرح کرده و سپس نتیجه غلط از آن گرفته اید . بقول مولا علی(ع) : ” کلمهُ حق یُرادُ بِهَ الباطل = سخن حقی که در پشت آن اراده باطلی وجود دارد “. پرسیده اید : چند در هزارِ مسلمین به اعمالی که انجام میدهندآگاهی دارند؟ ….حرفی کاملاً منطقی و محکمه پسند زده اید ولی عزیز دل برادر! با این منطق میشود تفکر و ایده ای را از میدان بدر کرد؟اگر شما بخواهید چنین حکم کنید فردا باید دستور بدهید تمام چاقوهای دنیا را جمع آوری کنند چون در اکثر دعواها از چاقو استفاده می شود! تمام ماشینها حقِ تردد در خیابان و بیابان را ندارند چون … تمام خطوط برق جمع آوری شوند چون … عزیز من ، شما دین ، ایدئولوژی ، تفکر و یا مرامی را پیدا می کنید که به اندازه دین اسلام به تفکر و تعقل اهمیت بدهد؟همان پیامبر اسلام (که بقول شما هرگز اجتماعی فرهنگی را ندیده بود ) فرمودند : ” ارزش یک ساعت تفکر از عبادتِ بدون تفکر هفتاد سال ارزشمندتر است . همان پیامبر( بقول شما تمدن ندیده !) روزی وارد مسجد شد . دو گروه را دید . عده ای در حال عبادت و گروهی دیگر در حال بحث و جدل . و پیامبر به گروه دوم پیوست . چرا؟ چون از دید اسلام بحث و تفکر با ارزشتر از عبادت خشک و خالی از روح است .
    صحبت از تسلیم و گردن نهادنِ بی چون و چرا گفته اید !
    دانشجوی عزیز!
    شما اگر در سالهای گذشته زندگیتان کمی در مورد اسلام مطالعه می کردید متوجه می شدید که اصول اسلام ، که پایه و اساس تفکر یک مسلمان را تشکیل می دهند اصلاً قابل تقلید نیستند .یعنی شما نمی توانید کورکورانه و صرفاً براساس خواست پدر و مادرتان خدا را قبول کنید ، نبوت و معاد و عدل الهی و امامت پیشکش!!! چه مرام و مسلکی را سراغ دارید که شما را به شرطی بپذیرد که ابتدا اصول و فونداسیون آنرا به چالش بکشید و آنرا مورد نقد و بررسی دقیق قرار بدهید بعد که آن اصول را پذیرفتید به شما بگوید تازه اسلام آورده اید و تا مرحله بالاتر، یعنی ایمان داشتن هنوز باید تلاش کنید.
    دانشجوی عزیز!
    این چه سفسطه ای است که در کلامتان دارید ؟ کجای قرآن یا احادیث گفته اند هرکه اسلام را نپذیرفت باید کشته شود. آنهم هفت میلیاردجمعیت کره زمین !( انصافت را شکر…) اینست نتیجه پویائی و در جا نزدنت ؟ اینست نتیجه شکستن رسوبات فکری قدیمی؟ ( آنوقت مردِ دنیادیده ای همچون استاد بزرگوار نوری زادِ عزیز می خواهد زیر این آبشار فکری تن و جانش را شستشو بدهد؟!)
    دانشجوی عزیز!
    انصافاً شما وقتی هم دکتر می روید اگر داروئی برایتان تجویز کرد برسر نوع و تعداد دارو با دکتر هم بحث می کنید؟ اگر آری ، پس تشخیص دکتر را قبول ندارید و اگر مطیع نظر و تشخیص دکتر هستید یعنی با آگاهی از سوابق درخشان پزشک هرچه گفت را می پذیری . اینست نمونه خیلی خیلی ناقصی از تسلیم در برابر اراده الهی!
    دانشجوی عزیز!
    درمورد خردِ چند هزار سال پیش ایراد گرفته ای! همان خردی که یک جمله از آنرا در ابتدای مقاله ات بعنوان تفکری درست و ماندگار آورده ای( آنچه را به خود…) همه میدانیم شالوده علوم فکری بشر در یونان باستان پایه ریزی شده است . آیا این علوم بعد از قرنها به زباله دان تاریخ ریخته شده اند؟ آیا قضیه فیثاغورث دِمُدِه شده؟ آیا آرمان شهر یا مدینه فاضله افلاطون و ارسطو افکار متحجرانه اند؟ شما میگوئید ” بحرانهائی که همیشه بوده و همیشه خواهند بود ” شما می گوئید ” دینی برخواسته از زمانی دور ….توان پاسخگوئی به این مسائل را ندارد ”
    جهت ارائه پاسخی کوتاه ، شما را به خواندن نظرات متفکران غیر مسلمان معاصری همچون گاندی،جرج جرداق و آنطون بارا(دانشمندان مسیحی )چارلز دیکنز،توماس کارلایل، ادوارد براون،واشنگتن ایروینگ(مورخ) بروکلمان کارل(پژوهشگر آلمانی) و دهها اندیشمند دیگر در مورد اسلام و بالاخص در مورد یکی از دست پروردگان آن امام حسین(ع) بخوانید . برای نمونه مهاتماگاندی گفته اند:” من زندگی امام حسین آن شهید بزرگ اسلام را بدقت خوانده ام و توجه کافی به صفحات کربلا کرده ام. برمن روشن شده است که اگر هندوستان بخواهد یک کشور پیروز گردد باید از امام حسین پیروی کند .”
    و من مانده ام این چه تفکری است که بیش از هزار سال بعد میتواند اینچنین پویا و زنده باشد و بتواند سرمشق دیگران شود!
    دانشجوی عزیز!
    نمی دانم برای نوشتن این مقاله طولانی! چقدر تحقیق و مطالعه کرده اید؟ ولی کجا خوانده اید بی دینی یعنی بی اخلاقی؟شما فرموده اید:” برای شناختِ هرچیز ، بهترین کار این است که آن چیز را در حداکثر قدرت مطالعه کنیم!”
    انصافاً شما چنین کرده اید؟ این چه منطقی است که جامعه اسلامی را جامعه طالبانِ افغانستان و عربستان معرفی کرده اید ! شما واقعاً یک دانشجوی محقق هستید ؟ آیا یک محقق منصف چنین بی پروا حکم صادر میکند؟
    دانشجوی عزیز!
    در جائی گفته اید که : جویای راستی و درستی هستید و دروغ شما را به عصیان کشانده ! پس چرا در مقاله مطولتان بسیاری از مطالب دروغ و خلاف واقع را به دین نسبت داده اید؟ عزیز دل برادر، شمائی که لبریز از خشم اید، آیا شده که فقط یک بار انبوه سوالاتتان را پیش متخصصش برده و با بحث و مجادله با اهل فن ، به ساحل امن حقیقت برسید ؟(اگر طالب حقیقتی!) آیا فکر نمی کنید کسی که خود و خانواده اش به ناحق و ظالمانه از زمین و زمان مورد ظلم و بی مهری حکومت واقع شده نمی تواند ملجا مناسبی برای دریافت حقیقت باشد؟
    دانشجوی عزیز!
    متاسفانه در کامنتت که بیشتر به یک جزوه یا کتابچه شبیه است خیلی از این شاخه به آن شاخه پریده ای و اگر بخواهم به همه آنها در حد فهم و درک خودم ( و البته نه در حد بالائی که شما را اقناع کند) پاسخ دهم وقت شریف خوانندگان شاید تلف بشود . فقط عرض بنده اینست که اسلام را با مجموعه قوانین مترقی اش با جمهوری اسلامی و اکثر مسلمانانِ به ظاهر دیندار مقایسه نکن که سخت به اشتباه خواهی افتاد…موفق باشید.

    ————-

    سلام بهمن گرامی
    اگردانشجوی خوب ما آن مطالب را نمی نوشت ما اکنون با نوشته ی خوب شما مواجه نبودیم. راز رشد ما انسانها درهمین مواجهه وگفتاگفت است. از نظرات مخالف دیگران برنیاشوبیم. همین که کسی برزبان وقلمش پلشتی و دشنام جاری نکند کفایت می کند.
    با احترام

    .

     
  22. جالب است که جرات ندارید شعار مرگ بر اسراییل را هم مورد نقد قرار دهید. خودتان هم میدانید که دین اسلام دین شیطانی و ماده گرایی و ضد معنوی است و تما احکام و قوانین آن بسته به نفع مادی آن است. حالا که علمای اسلام و ا مت اسلام می بینند منافع مادی شان در تغییر شعارهاست درود بر آمریکا میگویند. متاسفانه هنوز شعار مرگ بر اسراییل را ادامه خواهید داد چون اسراییل مثل آمریکا و کشورهای اروپایی که سالهاست از جمهوری اسلامی حمایت میکنند و با آن رابطه اقتصادی خوبی دارند نمیتواند باجی به امت اسلام بدهد و برایشان نفع اقتصادی ندارد. ملت اسلام هر وقت که نتوانند از کسی پولی بگیرند با او دشمن میشوند و شعار مرگ سر میدهند.
    حالا هم شما و امثلا شما جزیی از حکومت اسلامی و امت اسلام هستید که به این نتیجه رسیده اید که برای رسیدن به ثروت و زندگی بهتر باید ادعای روشنفکری در آورید و طوری رفتار میکنید که حالا بعد از 35 سال و آنهم موقعی که به امت اسلام به گدایی افتاده اند یادتان افتاده که شعار مرگ بر آمریکا بد است و یک شبه روشنفکر شده اید. تا حالا چون کمونیستهای روسیه قوی بودند و به منافع سیاسی و تروریستی مسلمانان ایرانی کمک میکردند طرفدارشان بوده اید ولی حال که صدای مردم از گشنگی در آمده دیگر طرفدار روسیه نیستید.
    راستی چرا شعار مرگ بر اسراییل درست است؟ چرا شماها آرزوی کشتار مردم اسراییل و اشغال این کشور به دست سربازان ارتش تجاوزگر اسلام را دارید؟ چون محمد علاقه زیادی به کشتار یهودیها و غارت آنها را داشته؟ یعنی اگر 1400 سال پیش یک ////// به شما گفته که حق مسلم شما این است که یهودیها را بکشید و زمنیهایشان را اشغال کنید (کاری که خودش در مورد قبیله های یهودی در عربستان کرد) پس شما هم باید این زشتی ها را انجام دهید؟
    نه شما روشفنکر نیستید. مسلمانی هستید که مثل بقیه امت اسلام به این نتیجه رسیده اید که حال چون دیگر امکان چپاول دیگر ملل وجود ندارد باید برای رسیدن به ثروت با آمریکاییها دوست شد وشعارهای اسلامی را کنار گذاشت.
    اگر واقعا روشنفکر هستید شعار مرگ بر اسراییل را هم نقد کنید و بگویید که چرا مسلمانان حتی با اشغال تمام زمنیهای خاورمیانه هنوز هم حرص و طمع برای اشغال تنها زمینی در خاورمیانه را دارند که مال یهودیهاست و نمیتوانند ببینند که یهودیها به جای اینکه زیر دست مسلمانان زندگی کنند تا هر وقت که مسلمانان هوس کنند بتوانند آنها را کشتار کنند و از خانه و کاشانه شان برانند و خودشان زمنیهای یهودیها را اشغال کنند میتوانند خودمختاری داشته باشند و بتوانند در مقابل جهودکشیهای مسلمانان از خودشان دفاع کنند. بگویید که آیا منظور شما از خواستن مرگ برای اسراییل به جز اهداف محمد است که از دست یهودیها عصبانی بود چون آنها اینقدر خدا را می شناختند که بدانند کسی که تمام تعالیمش در مورد مقدس بودن ///// ////و بگویید که آیا شما مسلمانان با آن همه زمینهایی که بعد از جهودکشی از یهودیها دزدیدید و اشغال کردید چکار کردید و آیا حالا چه کسانی به جز مسلمانان درین زمینهای غصب شده زندگی میکنند؟ چگونه خاورمیانه ای که پر از یهودی بود بعد از تجاوزات ارتش اسلام به این منطقه خالی از یهودیها شد و آنهایی هم که هنوز با هزار سختی مانده اند در زیر توهینها و حملات مدام اشغاگران مسلمان هستند؟
    البته قبول دارم که بسیاری از ملت مسلمان ایران شما را روشنفکر خواهند نامید همانگونه که اسلامی را که با تجاوز و شمشیر به آنها تحمیل شد دین الهی می نامند! خوش به حال شما که به ملتی عقب مانده و بیسواد طرف هستید.

     
  23. ین رود از چشمه گل آلوده است

    برای پی بردن به ذات ادبیات فحاشی در پیروان یک آئين باید به سراغ بستر حقیقی آن رفت، زیرا این رود از چشمه گل آلوده است.
    برای اثبات این جمله فوق فقط به چند نمونه از اینگونه آیات اللهی در قرآن که خطاب به کفّار ( چه حربی و چه کتابی) گفته شده است، بسنده میشود.

    چه شده است که از این پند اعراض می کنند؟ مانند خران وحشی که می گریزند. (قرآن .سوره مدثر. آیه49، 50)
    – بدترین جانوران نزد الله ، کسانی هستند که کافر شدند و ایمان هم نخواهند آورد. (قرآن . سوره انفال . آیه 55)
    – کافران، مثل حیوانی است که کسی در گوش او آواز کند و او جز بانگی و آوازی نشنود اینان کرانند ، لالانند ، کورانند و هیچ در نمی یابند. (قرآن . سوره بقره . آیه ۱۷۱)
    و به راستى بسيارى از جن و انس را براى جهنم آفريده ايم، دلهايى دارند كه با آن در نمى يابند و چشمهايى دارند كه با آن نمى بينند و گوشهايى دارند كه با آن نمى شنوند، آنان چون چهارپايانند، بلكه اينان گمراه ترند، ايشان بى خبرند . (قرآن .سوره اعراف . آیه ۱۷۹)
    – آنان (کافران) گستاخ , خشن , زنازاده و بی اصل و نسب هستند . (قرآن .سوره قلم . آیه ۱۳)

    میگوئیم زشت گوئی، فحاشی و توهین در نهاد اسلام هک شده است. میگویند اسلام دین احترام به همه ادیان و انسانهاست!
    میگوئیم خود الله این درشت گوئی ها و ناسزاها را بصورت آیاتی در کتاب مقدستان(!) بر زبان آورده است.
    میگویند آنها آیات فحاشی نیستند بلکه واژگان رحمت هستند برای بیداری و رستگار شدن!
    میگوئيم، آیا نامیدن انسانهای ناباور ( دگر اندیش و یا کافر) به چهارپایان، بوزینه ها، گورخران، لالان، کران، ناشنویان، کوران، زنازادگان و بی اصل و نسب ها، ناپاکان و… ، واژگان پند و اندرز برای بیداری و رستگاری هستند؟
    میگویند او خالق هستی است و هر چه او بگوید درست و جایز است، اوست که خالق ماست، اختیار دار ماست و اوست دانا و تواناست!
    میگوئیم رهبران دینی شما دائما در حال فحاشی و توهین به زنان، دگر اندیشان و دگر باشان هستند. آیا آنها پرورش یافته گان همین مکتب اسلام ناب محمدی نیستند و از الله و کتاب قرآن سرمشق نمی گیرند؟ و این آئین و سنت از بستر که الله باشد گل آلوده نیست؟
    میگویند به الله، به پیامبرش، آئین ما اسلام و عقاید مذهبی مان، حق توهین و بی احترامی ندارید!

    اکنون پرسش اینجاست:

    آیا چنین آئين و باوری اصلا بوئی از خرد گرائی و حقیقت گوئی برده است؟
    آیا چنین آئينی میتواند برای یک انسان هزاره سوم از تمدن نوین بشری سخنی از خرد گرائی و سرمشق شدن داشته باشد؟
    آیا این دین را نباید بدرستی کالبد شکافی کرد //// و راهی نو، زمینی و درست برای انسان بودن و انسان شدن پیدا کرد؟
    ای کاش کمی هم به انسان بودن و انسان ماندن می اندیشیدیم.

     
  24. avaalin rahbare jomhoori eslami jame zahrash ra dar pishgahe melat nooshid.rahbare feli gharar asst jaame zahr ra beh door az chashme mardom va mahramaneh dar pishgahe mostakberan benooshad taa dar dakhel obashe hokoomati hamchenan hayahoo va haarto poort konand.

     
  25. نوریزاد عزیز اینها اینجوری که پیش میرود فردا با اسلام ناب وخدا میخواهند چکار کنند.حسرتی که من از آنچه بر ملت ما گذشته میخورم از آتش جهنم ادعائی اینها پوچ است.

     
  26. يكي از نابهنجاري هاي اجتماعي كه در جامعه بسيار رواج يافته و به صورت پديده اي در همه جا حتي در ميان كودكان و نوجوانان بروز پيدا كرده است، مسئله دشنام و ناسزا با واژگان و الفاظ زشت است. ابتدا ببینیم دشنام از نظر علمای دین و فقه اسلامی چیست.

    ناسزا (دشنام) چیست؟
    دشنام نام یا نسبت زشتى است که هنگام ناراحتى و تنفر از کسى به او داده مى‏شود. بنابراین، کلماتى که مفاد آنها هتک و اهانت به دیگرى است، مصداق دشنام یا سبّ به شمار مى‏روند، مانند قذف (نسبت زنا یا لواط دادن به کسى) و کسى را با لقب زشت خواندن، از قبیل فاسق، پست، نجس، سگ و خوک (مصباح الفقاهة، ج۱، ص۲۸۰.) (منبع دیگر ویکی فقه)

    از دیگاه جامعه شناسی، روان شناسان اجتماعي با بررسي شخصيت اجتماعي افراد براي اين پديده نابهنجار و كاربرد آن از سوي افراد، دلايلي را برشمرده اند. یکی از دلایلی که روانشناسان اجتماعی برای ناسزا گویی ذکر میکنند، برداشت از دیگران و تقلید است. یعنی اصولا، عده ای که متنی را میخوانند و چون در آن متن لغات ناسزایی وجود دارد، آنها نیز آن را تکرار میکنند. یا اینکه این لغات را چون از کسانی دیگر به کرات می شنود، آن را در موقعیت های دیگر به کار می برند ( سخنرانی دکتر پرويز رزاقي – روان‌شناس) . اما از لحاظ ادبی و شخصیت اجتماعی ناسزاگویی و فحاشی کردن یکی از نمونه های بارز بی اخلاقی و بی ادبی است که معمولا از افرادی که دارای سطح فرهنگ و سواد پائینی هستند سر میزند. معمولن هر چه فرهنگ بالا می رود، کمتر ناسزاگویی مشاهده می شود (روانشناسی اجتماعی، الویت ارونسون). بررسی ها نشان می دهد میزان ناسزاگویی در میان ایرانیان بسیار بالاست و علی رغم تظاهر مردم به مودب بودن، استفاده از الفاظ زشت و ناسزا در آنها رواج شدیدی دارد (غلامرضا محمد نسل – جرم‌شناس و استاد دانشگاه ) به گونه ای که یکی از دلایل رواج جرم وجنایت و نزاع های منجر به مرگ در ایران، ناسزاگویی به دیگران است
    (http://www.inn.ir/NSite/FullStory/News/?Serv=0&Id=173171&Rate=0 ).
    حال اگر از خود بپرسیم چرا این چنین پدیده ای در میان ما رواج زیادی دارد یکی از دلایل اصلی اش، متون دینی و کلامی مردم می باشد. اصولا کسی که بهره ای از اخلاق و ادب برده باشد همواره و در هر شرایطی این عمل ضد اخلاق ناسزاگویی را نفی و نهی میکند. قران که مهمترین منبع دینی اسلام است این رفتار ضد ادب و اخلاق را در شرایطی خاص! میپذیرد و به مسلمانان اجازه ی فحاشی کردن میدهد. قرآن در ایه 148 سوره نساء می گوید:

    ایه 148 سوره نساء : خدا دوست نمیدارد که کسی به گفتار زشت صدا بلند کند مگر آن که ظلمی به او رسیده باشد، همانا که خدا شنوا و داناست. (ترجمه الهی قمشه ای)

    در این آیه خدا به مسلمانان میگوید اگر کسی احساس کند در یک مواردی مورد ظلم شده واقع شده است، میتواند به هرکسی که دلش خواست صدای بلند فحش و بد و بیرا بدهد! خوب اگر کاری بد است باید در همه جا بد باشد نه اینکه یکجا خوب و یکجا بد. در این مورد که خدا اجازه فحش دادن را در هنگام مورد ظلم واقع شدن صادر میکند، در رواج ناسزاگویی و ادبیات زشت بسیار موثر بوده است زیر اکثر توهین ها و فحاشی به این خاطر است که اصولن شخصی باخود فکر میکند که مورد ضلم واقع شده است! برای مثال معمولا در درگیریها و دعواها فحش زیاد رد و بدل میشود انهم با صدای بلند و جالب اینست که هرکدام از طرفین تصور میکنن حق با انهاست و به آنها ظلم شده است!. نمونه دیگری که میشود آن را مورد نظر قرار داد، این است که مسلمانان وقتی،باور ها و عقاید دینی آنها مورد نقد قرار میگیرد، احساس میکنند که مورد ظلم واقع شده اند و به لعنت کردن دیگران می پردازند (گرمارودی- شاعر و نویسنده: شرم می‌کنم اگر بر صادق هدایت لعنت نفرستم!!!)

    بر طبق تعریف ناسزا و دشنام که در منابع فقه به ان اشاره شد، آیات قرآن خود موارد زیادی از دشنام گویی را نشان میدهند. در آیات زیر مشاهده می شود که قران به کافران و یا دگر اندیشان و یا ناباوران به اسلام و پیروان ادیان یهودی، مسیحی و یا زرتشتی القاب زشتی وارد میکند که بر طبق خود منابع فقه عملی زشت به حساب آمده و مستوجب کیفر است. مثالهایی از آیات قرآن:
    سوره بقره – آیه 10
    در دلهایشان مرضى است و الله بر مرضشان افزود… ( مریض بودن دیگران)
    سوره بقره – آیه 13
    اینها همان ابلهانند ولی نمی دانند… ( ابله، کم عقل)
    سوره بقره – آیه 15
    الله تمسخرشان مى کند…. ( تمسخر کردن دیگران)
    سوره بقره – آیه 65
    …به آنها گفتیم: به صورت بوزینه هایی طرد شده درآیید ……………(دادن القاب زشت به دیگران)
    سوره بقره – آیه 171
    مثل کافران، مثل حیوانی است… ………… (دادن نسبت حیوان به دیگران)
    سوره مائده – آیه 60
    …خدایشان لعنت کرده و بر آنها خشم گرفته و بعضی را بوزینه و خوک گردانیده است…. ( دادن القاب زشت و نسب حیوان )
    سوره اعراف – آیه 166
    ..به آنها گفتیم: به شکل میمون هایی طرد شده در آیید. ( دادن القاب زشت و نسب حیوان به انسانها )
    سوره اعراف – آیه 176
    …حکایت حال او به سگی ماند که … به عوعو زبان کشد.. …………………. ( دادن القاب زشت و نسب حیوان به انسانها )
    سوره اعراف – آیه 179
    …آنان چون چهارپايانند،…. …… ( دادن نسبت چهارپا به دیگران)
    سوره توبه – آیه 28
    …مشرکان نجسند و از سال بعد نباید به مسجدالحرام نزدیک شوند…. ….( دادن نسبت نجس به دیگران)
    سوره فرقان – آیه 44
    .. آنها فقط همچون چهارپایانند بلکه گمراه تر…….( دادن القاب زشت و نسب حیوان به انسانها)
    سوره مدثر – آیات 49،50 ، 51
    ..مانند خران وحشی که از شیر می گریزند……………………… ( دادن القاب زشت و نسب حیوان به انسانها )
    سوره جمعه – آیه 5
    …همچون خرى است که کتاب هایى را حمل کند…….(خر و حیوان خواندن دیگران)
    سوره القلم – آیه 13
    گستاخ [و] گذشته از آن زنازاده است ( حرام زاده خواندن دیگران و گستاخ خواندن آنان)
    سوره انبیاء – آیه 67
    تف (اف) بر شما و بر آنچه غير از الله مى پرستيد ……( اف کردن بر دیگران)
    سوره انفال – آیه 22
    بدترین جانوران در نزد الله این کران و لالان هستند که در نمی یابند… ( دادن القاب زشت و نسب حیوان به انسانها)
    سوره انفال – آیه 55
    به یقین، بدترین جنبندگان نزد الله، کسانی هستند که کافر شدند و ایمان نمی آورند ( دادن القاب زشت و نسب حیوان به انسانها )
    سوره انعام – آیه 35
    پس تو البته از جاهلان مباش…….( جاهل خواندن دیگران)
    سوره محمد – آیه 12
    .. همچون چهارپایان می خورند و سرانجام آتش دوزخ جایگاه آنهاست…… (چهارپا دانستن دیگران)

    در احادیث نیز همین عبارات را میتوان دید. برای مثال در حدیث موثق از حضرت صادق علیه السلام منقول است که: از آبی که در حوض هاى کوچک در حمام هاى سنیان جمع می شود از غسل مردم غسل مکن که در آن غساله یهودى و نصرانى و گبر و دشمن ما اهل بیت که از همه بدتر است جمع می شود و خدا خلقى از سگ نجس تر خلق نکرده است و کسیکه عداوت ما اهل بیت دارد از سگ نجس تر است (حلیة المتقین، علامه مجلسی ، باب هفتم، فصل سوم). از این دست روایات به وفور در احادیث یافت می شود.

    جنبه و نمود دیگری از ناسزاگویی، لعنت فرستادن است. لعن کردن اصولن راهی برای بیان خشم و نوعی ناسزا به صورت کلی می باشد. بدین منظور وقتی که کسی را لعنت میکنم، هم او را از خود جدا کرده و هم خواستار عذاب های شدید برای او می شویم. در قران بارها خدواند برای کسانی که به محمد ایمان نمی آورده اند و او را بر حق نمیدانستند، لعن فرستاده است. مادۀ «لعن» در قرآن کریم 41 مرتبه بکار رفته است. از جمله:
    «فلعنة الله علی الکافرین»1 پس لعنت خدا بر کافران باد.
    ألا لعنة الله علی الظالمین»2 آگاه باشید لعنت خدا بر ستمکاران است.
    «اولئک یلعنهم الله و یلعنهم اللاعنون» 3 آنانند که خدا و لعنت کنندگان آنان را لعنت می کنند

    نوع دیگری از ناسزاگویی نیز وجود دارد به این معنی که وقتی که ما از دست کسی عصبانی هستیم، معمول است که در اصطلاح عامیانه گفته می شود : دستت بشکند یا پایت قلم شود یا زبانت ببرد. این فرهنگ عامیانه شباهت زیادی به آیاتی در قرآن دارد.

    سوره المسد، آیه های 1 تا 5
    » بريده باد دو دست ابولهب، و مرگ بر او باد.
    دارايى او و آنچه اندوخت، سودش نکرد.
    بزودى در آتشى پر زبانه درآيد.
    و زنش، آن هيمه‌کش [آتش فروز]، بر گردنش طنابى از ليف خرماست. «
    عموی محمد ابولهب، سخنان محمد را قبول نداشت و می‌گفت: که من او را از کودکی می‌شناسم، او انسانی است متوهم. محمّد هم از دست کنایه ها و گفتارهای عمویش به ستوه آمده بود، که این آیات نازل شد. این جملات در واقع ناسزاگوئی و دشنام به ابولهب و زنش بودند، یعنی خداوند آرزوی بریده شدن دو دست ابولهب و مرگ او را داردو حتی زن آقای ابولهب هم از این قاعده مستثنی نیست!

    در پایان عصاره همه این آیات را میتوان در این جمله گهر بار از بیانگذار جمهوری اسلامی مشاهده نمود :
    آمریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند

    ———————————-

    سلام مریم خانم گرامی

    این را نیزبه آرشیو ناسزاها بیفزایید: http://www.youtube.com/watch?v=1OM35xBX7_8‎
    آیت الله وحید خراسانی: اگرقرآن نبود عیسی بن مریم ولدالزنا بود!
    سپاس از مطلب محققانه وعالمانه ی شما
    ازجناب ناصرالدین و سیدابوالفضل دعوت می کنم به ایرادات مریم بانوی خوبمان پاسخ بگویند. اگرکه مایلند. سپاس ازهمه ی شما.
    با احترام

    .

     
  27. درود بر نوريزاد وهمه وجدان هاى بيدار اين سرزمين غصب شده .طنز لو دهنده ماجرا اينجاست كه در دعوا بر سر شعارهاى ابدى شده خودشان دارند ندانسته اقرار مى كنند كه اين شعار ها را ما از بالا ساخته ايم تا مردم طوطى وار تكرارشان كنند. اما مسئله آن است آگاهى رو به رويش بوده است و جهل رو به ريزش.از همين رو شمار مردم هميشه در صحنه اى كه ما صحنه گردانش بوده ايم كم و كمتر شده جمعيت جمع كنى براى تظاهرات دولتى دشوارتر و پر هزينه تر .اخيرا آقاى ولايتى در مخالفت با نظر سنجى ازمردم براى رابطه با آمريكا فرموده اند مردم نمى فهمند و من سلبا نظر ايشان را اين طور تفسير مى كنم كه مردم فهميده تر شده اند و ديگر به ساز ما نمى رقصند.در سال ٨٨ ما بهتر از مردم مى فهميديم .هر نظامى اسرارى دارد .اين يعنى:مردم اكنون خبر دارند كه كشورشان در چنگال يك اليگارشى فاميلى و مافيايي دزد و فاسد گرفتار آمده كه مسئله اول و آخرشان چيزى جز پاسدارى از حساب هاى بانكى نجومى يك عده سر نيزه بدست نيست كه عمرا به اندازه يك ساعت زنبور توليد نكرده اند.حالا فرض كن اين تيول داران كه خودشان نماينده كثيف ترين نوع سرمايه دارى هستند با ژست انقلابى مرگ بر آمريكا گفتند و در حالى كه ديكتاتورى بشار اسد به اندازه تمام جمعيت فلسطين آواره و كشته به بار آورده و اعتراضات مدنى آغازين مردم را به يك جنگ فرقه اي ويرانگر كشانده خودشان را حامى دو آتشه فلسطينى ها جا زدند.ديگر كى باور مى كند.مسئله اين است كه شعار هاى مردم از دل مردم برمى آيد ونه در صدا و سيماى غصب شده بلكه روى ديوار هاى كوچه و خيابان نوشته مى شود.اما اين تمامت خواهان كه خودشان صد ها بلندگو و تريبون دارند ديوار را هم از مردم دريغ مى كنند و آن را به روگ سياه خودشان در مى آورند.مردم تا وقتى مردمند كه مطابق ميل حضرتشان رفتار كنند.مردم تا وقتى مردمند كه فكر نكنند .فقط فرمان ببرند .مردم تا وقتى مردمند كه اجازه دهند آقاى ولايتى و الله كرم و ازغدى و شريعتمدارى و فيلسوفشاهان ديگر به جاى آنها فكر كنند و تصميم بگيرند .مشكل اينان در عمق اين است كه مردم ديگر به آسانى فريب نمى خورند..نورى زاد عزيز مى دانم كه شما از خشم و خشونت ويرانگرى كه در نفرت انباشته مردم نهفته بيمناكيد و احتمالا به همين دليل از رهبرى مى خواهيدد كه علاج واقعه قبل از وقوع كند.هر انسان با وجدان و مسؤولى همين احساس را دارد اما رهبرى تا وقتى كه درون سيستم است نمى تواند آن را به درستى و به تمامى ببيند .تنها راه رهگشا از ميان خود مردم مى گذرد

    —————

    سلام وسپاس افشین گرامی

    .

     
  28. جناب دانشجوی عزیز
    من چیز زیادی ندارم که بر پاسخ قبلیم بیفزایم و به گمانم نیازی به ادامه این بحث نیست. من در مقام دفاع از دین اسلام نیستم و اطلاعات کافی نیز در این زمینه ندارم. اگر فردا تمام دنیا مسلمان یا بی دین شوند راستش را بخواهی برای من چندان تفاوتی نمی کند. شما با احساسی پرشور به مقابله با چیزی رفته اید که به نظر من نیروی خود را هدر خواهید داد. شما با دو نوع نگرش دینی در حال حاضر مواجه هستید: نگرش اول همان نگرش حاکمیت است که قدرت را در دستان دین می خواهد که متاسفانه هر دو را به تباهی و فساد کشانده است. نگرش دوم اما نگرشی است که به قول شما خوبیها را گرفته و بدیها را کنارگذاشته و قائل به دموکراسی و حقوق بشر است. اگر از نظر شما این نگرش چیزی از دین باقی نخواهد گذاشت که نظر شما تامین خواهد شد. چرا باید با این حرارت به مخالفت با این نگرش برخیزید؟ به گمانم شما موضوع را زیادی جدی گرفته اید. از کدام حقیقت سخن می گویید؟ در عصر تکنولوژی و ارتباطات با اینهمه دستگاههای پیشرفته ضبط صدا و تصویر، هنوز بر سر گفته های این و آن اختلاف نظر است و حالا شما چنان از موسی، عیسی و محمد سخن به میان می آورید که پنداری در قرن بیست و یکم گفتار و کردار آنها را ثبت کرده اند. فراموش نکنید که بسیاری از این داستانهایی که چون مدارک علمی در صدد ابطال آن هستید، چیزی نیستند جز اسطوره و تمثیل. پس من اگر به تفسیر کسانی چون دکتر سروش از دین تمایل دارم نه از این رو است که به دروغ تمایل دارم بلکه از این رو است که ایشان تصویری از دین اسلام به دست می دهد که با حقوق بشر و دموکراسی ستیز ندارد. شما واقعا فکر می کنید امثال کسانی چون دکتر سروش و عمادالدین باقی دروغگو و دغل بازند و می خواهند متاعی تقلبی از دین اسلام به خورد مردم دهند ولی امثال آقای خامنه ای و مصباح یزدی پیروان راستین دین اسلامند؟

    بدرود
    بردیا استقامت

     
  29. اگرکسانی به خاطرات هاشمی درباره حذف شعار مرگ بر آمریکا شک دارند و فکر می کنند که وی دروغ می گوید، پس خاطره ی هاشمی در باره ی شایسته دانستن خامنه ای برای رهبری از طرف آقای خمینی نیز دروغ است.

     
  30. با سردادن این شعار در واقع در سطح کلان به مسئولیت گریزی کمک شایانی میکنیم.یعنی عامل اصلی تمام نابسامانی هایمان پدیده مخوفی بنام امریکاست وما هم از شدت تنفر ودر عین ناتوانی از خداوند مرگ وی را طلب میکنیم.واین تسلسل باطل از منظر حاکمان چه زیباست که سینه به سینه منتقل داده شود

     
  31. دانشجوی عزیز:
    با تشکر از مطالب آموزنده و مفید و عمق دیدگاهتان؛ من نيز با شما هم عقيده هستم.
    من بیشتر مطالبی که در خصوص سکولاریسم در جامعه شناسی دین مطرح بوده و به تدریج دچار تغییرات گردیده را ذکر کردم. خلاصه مطالب من این بود که گرچه جامعه شناسان در ابتدا در خصوص از بین رفتن دین سخن راندند؛ لیکن به تدریج احتمال برآمدن و رشد ادیانی جدید را مطرح نمودند. برای مثال، معتقدین به سکولاریسم در ابتدا سخن از نابودی دین راندند؛ پیتر برگر می نویسد: “همه حرکت ها و نهضت های دینی نظیر حرکت اسلامی و حرکت پروتستانتیزم انجیلی، نماد آخرین دفاع و خاک ریز دین در برابر سکولاریسم هستند که پایدار نخواهند ماند و در نهایت این سکولاریسم است که پیروز خواهد شد”. حال آنکه در دیدگاه سکولاریست ها چرخشی به وجود آمد و تحت نظریه نوسکولاریست ها مطرح گردید؛ استیو بروس، در کتاب مدل سکولار شدن غرب بیان می دارد نوسکولاریست ها بر این باورند که، “دین مادام پایدار بوده و تحول خواهد یافت و جهت سازگاری با مقتضیات زمان همواره جای خود را به شکل ها و صورت های جدید و نوین دینی می دهد”.
    به عبارتی، دین از منظر آنها کارکردی می باشد و اگر دینی کارکرد نداشته باشد به قول کانت ” حق طبیعی آن حذف از صحنه زندگی است”. بنابراین، ادیان همیشگی و ثابت نبوده و ادوار مختلف مقتضای منحصر به زمانش را می طلبد؛ دورکهایم به زیبایی به این مطلب اشاره نموده: “خدایان کهن پیر می شوند یا می میرند، و خدایان دیگری هم هنوز پیدا نشده اند … سرانجام روزی فراخواهد رسید که جوامع ما دوباره لحظات جوش و خروش آفرینشگری را که در طی آن ها آرمان های جدید سر بر خواهند کشید، قواعد تازه ای شکل خواهند گرفت که، تا مدتی، راهنمای بشریت خواهند شد خواهند شناخت … هیچ انجیلی که نامیرنده باشد وجود ندارد و دلیلی هم در دست نیست که خیال کنیم بشریت در آینده از آوردن انجیل جدیدی ناتوان خواهد بود”. ماکس وبر نیز که نگران آینده نظام عقلانی شده مدرن بود، ظهور پیامبران جدید در آینده را دور از ذهن نمی دید: “آیا در پایان این تکامل عظیم با ظهور پیامبران جدید روبه رو خواهیم شد یا با نوزایی عظیم ایده های آرمانی قدیمی”.
    و بنابراین، این که فرمودید: “حال اگر خدا بفرماید که کفار را باید سختی داد یا نابود کرد ، ( که فرموده است ) تکلیف ِ مسلمان ِ تسلیم شده به امر خدا چیست ؟” در دیدگاه این اندیشمندان مردود بوده و جایی ندارد. علاوه بر این، بسیاری از احکام قصاص چون حکم رجم، قطع دست دزد، شلاق زدن زانی و زانیه، حکم مفسد فی الارض، شکنجه زن در صورت ارتداد، حکم جهاد، برده داری، نقض حقوق زنان، حکم ربا، حکم محلل، حجاب و بسیاری از مسائل فقهی و سایر مجازاتهای خشن نیز در این دوران مردود است. اینان دین را تا ابد ثابت نمی بینند و همچون پیروان ادیان به “بسته بودن دست خدا” قائل نیستند و معتقدند که “دین برای زندگی کردن است نه زندگی برای دین داشتن”. اینان از دین و پیام آوران و بانیان آن “بت” نمی سازند و همانطور که در قرآن تصریح گردیده كُلَّ يَوْمٍ هُوَ في‏ شَأْنٍ، هر زمانی را اوامر و حالى مقتضی و هر دورانی را فرمان و کتابی خواهد بود: لِكُلِّ أَجَلٍ كِتَابٌ. اینان معتقدند همانطور که علم نیز دستخوش انقلاب‌های دوره‌ای قرار می گیرد و نتیجتاً هر زمان و دوره ای چارچوب ویژه ای ایجاد و با تغییر در مفروضات اساسی علمی، پارادایم جدیدی حاصل می گردد، همین مطلب در خصوص دین نیز که پدیده ای پویاست تعمیم پذیر بوده و مصداق می یابد. (مبدع اصطلاح پارادایم توماس کوهن است که برای توصیف تغییر در مفروضات اساسی در دوره حکمرانی یک نظریه از علم به کار گرفته شده و در بسیاری از حوزه‌های تجربیات انسانی نیز مورد استفاده قرار گرفته است. بر اساس ایده کوهن علم مادام دستخوش انقلاب‌های دوره‌ای است که او آن را «تغییر پارادایم» می‌نامد. وی معتقد است پارادایم یک علم تا مدت‌های مدید تغییر نمی‌کند و دانشمندان در چارچوب مفهومی آن سرگرم کار خویش هستند. اما دیر یا زود بحرانی پیش می‌آید که پارادایم را درهم می‌شکند و دگرش علمی به وجود می‌آید که پس از مدتی پارادایم جدیدی به وجود می‌آورد و دوره‌ای جدید از علم آغاز می‌شود. به دیگر سخن، یک انقلاب علمی زمانی شکل می‌گیرد که دانشمندان با منتقدانی مواجه می‌شوند که نمی‌توان به سوالات آنها در چارچوب پارادایم مورد پذیرش عموم پاسخ داد) اما اینکه چه طور پیروان ادیان در طول تاریخ – برای مثال یهودیان، مسیحیان و مسلمانان — به عقیده ابدی و تغییر ناپذیربودن دینشان قائل شدند خود بحثی جدا را می طلبد. گو آنکه در کتاب های آسمانی هر سه دین مطالبی خلاف این بینش و دیدگاه به چشم می خورد.
    در هر صورت، دوست عزیز همانطور که شما نیز واقفید و بدان اشاره نموده اید، این اندیشمندان معتقدند که “نمی توان جهان جنینی فردا را در آشیانه های فکری مرسوم دیروز پرورش داد” و می بایست طرحی نو در انداخت! و دین نیز بایست لباسی نو به تن کند. الوین تافلر تمدنی که در حال شکل گیری است را چنین توصیف می کند: “این تمدن جدید آن چنان انقلابی است که پیش فرضهای کهنه ما را باطل می سازد. روشهای کهنه تفکر، فرمولهای قدیمی، احکام جزمی و ایدئولوژیها، صرفنظر از اینکه چقدر بدانها امید بسته شده و یا در گذشته تا چه حد سودمند بوده اند، دیگر با واقعیت های روز تطبیق نمی کنند”.
    با احترام
    پیام

    ————–

    سلام پیام گرامی
    بهره ها بردم از نوشته ی هوشمندانه ی شما
    سپاس

     
  32. دانشجوى گرامى اين جمله تان خيلى ترسناك بود:

    “اين سخن که دین از صحنه ی سیاسی بیرون برود سخنی است بسیار بی دلیل و بی سند و غیرتاریخى”

    و اگر بپذيريم كه ” بى دليل، بى سند و غير تاريخى” يعنى نشدنى، اساس نقد هايى كه بر سخنانتان داشتيم در هم مى ريزد!

    دوست گرامى اگر چه شما ميگوييد تكرار كننده نظرات متفكرين ديگريد ولى از سخنانتان ميتوان فهميد تا حد زيادى تفكرات و برداشت هاى اوريجينال داريد كه بسيار ميتواند راهگشا باشد زيرا بدليل سركوب متفكرين، سانسور شديد و خود سانسورى، فقر شديدى در نظريه پردازى و راهكار هاى بومى وجود دارد و شايد همانگونه كه شما باور داريد نظريات متفكرين سرشناس غربى در باره دين و گذار از دوران دين محورى به دوران انديشه محورى و عقلانيت كه در جوامع مسيحى رخ داد براى اسلام صدق نكند ( كه در اينصورت واى بر ما!)
    دكتر زيباكلام در كتاب “ما چگونه ما شديم” با بحث هاى تاريخى به اين نتيجه ميرسد كه علت استبداد و ناكامى دائمى ايرانيان اقليم خشك و كم باران است!! و اينكه اكثر كشورهاى استبدادى كشورهاى خشك و كم آبند را نيز بعنوان شاهد مى آورد. به گمانم خودسانسورى در اين نتيجه گيرى آبكى!!! بى تاثير نبوده باشد! با اينحال همين كتاب دهها بار تجديد چاپ ميشود كه نشانه اين است كه بسيارى دنبال پاسخ اين پرسشند: ما چرا اينگونه ايم؟؟
    ما بايد بفهميم چرا همواره بدون پيشرفت به دور خود ميچرخيم و چگونه و چه زمانى اين چرخه تاريخى و پرهزينه از چاله به چاه استبداد وناكامى افتادن در اين كشور بايد شكسته شود چرا نخبه ها يا كشته يا سرخورده يا فرارى ميشوند؟ چرا كشورى مانند ايران اكنون در حضيض ذلت است. چرا ايرانيان سرشكسته و نااميدند. مغز ها چرا بايد بگريزند؟ ما هنرمندانى بزرگ داريم. برادران نيستانى، كارتونيست هايى در سطح استاندارد هاى جهانى كه بايد بر تارك رسانه هاى ايران بدرخشند، الان كجا هستند و چرا؟ محمد قوچانى نابغه روزنامه نگارى كه در بيست سالگى شگفتى آفرين شد چگونه گرامى داشته شد؟ چرا بهترين خوانندگان ما در غربت مردند؟ چرا شادى، ملى گرايى و وطنپرستى كه از مهمترين عوامل ايجاد روحيه ملى، همبستگى و غرور ملى است مذموم شمرده ميشود؟ اگر همه اينها ريشه در نفوذ و سلطه دين بر عقلانيت دارد ( كه به گمان من همينگونه است)، چگونه بايد اين سلطه را گسست؟
    من خوشبينانه مى پنداشتم با خروج اسلام ازنهاد حكومت ميتوان به اكسيرحكومت عقلانى و به تبع آن پيشرفت و رفاه دست يافت و نيازى نيست بخواهيم خرافات دين را يه دين باوران مسلمان سنتى اثبات كنيم و آنها را بر ضد خود بشورانيم و يا پدر و مادرى را كه عاشقانه دوست داريم برنجانيم. همانگونه كه دين باوران مسيحى هم با اعتقادات خرافى خود زندگى ميكنند و آزارى هم براى عقلاى حكومتشان ندارند. ولى دانشجوى گرامى من با خواندن پست اخير شما وحشت زده شدم. اگر همانگونه كه شما گفته ايد نميتوان انتظار داشت اسلام همان مسير مسيحيت را طى كند، پس قرون وسطاى جهل و خشونت اسلامى به پايان نميرسد. زيرا حتى در جهان امروز كه سرعت تبادل اطلاعات شگفت انگيز است، جهل و تعصب در كشور هاى اسلامى و منجمله ايران بيداد ميكند در پاكستان زنى را بخاطر همراه داشتن موبايل سنگسار مى كنند و متوليان دين در ايران بصورت چپاولگرانى با شناسنامه ايرانى ولى بدون عشق و تعصبى نسبت به ايران ، مشغول بلعيدن منابع انسانى، مالى، محيط زيست، و تخريب فرهنگى كشورمان فقط براى بقاى طولانى تر خود هستند.
    هنگامى كه بساط كمونيسم پس از هفتاد سال برچيده شد ، كليسا ها مثل قارچ از همه جا سبز شدند پس امحا دين با سرنيزه محال است.
    كار فرهنگى براى روشنگرى دين باوران چند نسل زمان مى طلبد دانشجوى گرامى؟؟آيا آنچه در جوانان تحصيلكرده شهرهاى بزرگ بصورت رشد سريع آگاهى و جهش فرهنگى ميبينيد را مى توان به ميليونها افراد خرافى تعميم داد كه در چاه جمكران عريضه ميريزند ،خرجى كودكان نحيفشان را نذر امامزاده هاى من در آوردى مى كنند و براى توسل به مردگان، ريسك منفجر شدن در كربلا را به جان ميخرند؟

    اگر هم استدلال شما را اصولا بدبينانه بدانيم و تحليل دكتر زيباكلام را بپذيريم، با خشك شدن درياچه اورميه، بختگان، زاينده رود و كارون بايد منتظر به تخت نشستن رهبر مستبد ترى باشيم!!!

    —————–

    سلام وسپاس آنیتای گرامی

    ……………. من خوشبينانه مى پنداشتم با خروج اسلام ازنهاد حكومت ميتوان به اكسيرحكومت عقلانى و به تبع آن پيشرفت و رفاه دست يافت و نيازى نيست بخواهيم خرافات دين را يه دين باوران مسلمان سنتى اثبات كنيم و آنها را بر ضد خود بشورانيم و يا پدر و مادرى را كه عاشقانه دوست داريم برنجانيم. ……….

    سپاس

     
  33. دیریست که ….
    ………………………………

    دیریست که آزادی ما بستۀ شیخ است
    تقدیر وطن در گرو هستۀ شیخ است
    باطل به ریا دم زند از «حق مُسلّم»
    وین بانگ توحش سرِ گلدستۀ شیخ است

    دیریست که ایران به گرو گان فقیه است
    این «هسته‌گری» یکسره دکّان فقیه است
    با نام انرژی و اتُم، ملت ایران
    سوزد به تنوری که در او نان فقیه است

    دیری ست که در کشور ما از بدِ تقدیر
    آزادی ابنای وطن بسته به زنجیر
    شیخ آمده و چنگ نهاده ست به شمشیر
    مرگ است به جولان و حیات است زمینگیر

    دیریست که خون می‌چکد از ابر ِ سیهکار
    جنگل به فغان آمده از دست ِ تبر دار
    شیخان همه شاهند و سفیهان همه سردار
    گویی که ازین فتنه خدا نیست خبر دار!

    دیریست که دستان شریعت به چماق است
    وحشت به وفور است و لی قحط وفاق است
    زینگونه زن و مرد وطن را به تباهی
    فرصت همه تاریکی و طاقت همه طاق است

    دیریست خدا دشنه صفت آلت دست است
    در پهلوی ابنای وطن دشنه نشسته ست
    شیخ است که پیوسته به خمخانۀ تزویر
    از خون جوانان وطن سرخوش و مست است

    دیریست که قرآن شده اسباب تباهی
    تقوا شده بدخواهی و شیخی شده شاهی
    با حکم شریعت چه بخواهی، چه نخواهی
    خون می‌چکد از ابر به شمشیر الاهی

    دیریست که شب، تیره‌تر از ظلمتِ پَست است
    شمشیرِ شریعت به کف ِ زنگی مست است
    شوم است طنابی که بر آن دست تو بسته ست
    برخیز ، اسیری که نشسته ست، نرسته ست

    م. سحر
    ۱۳/۱۰/۲۰۱۳

     
  34. فعلا که امریکا با چندتا تحریم ملت شعار گو رو به خاک سیاه نشانده یک ادم باید اینقدر کودن باشه که داروی قلب و سرطان امریکایی مصرف کنه وبعد طلب مرگ براش بکنه

     
  35. آقا بفر مایید کارخانه شعار وبرچسب سازی دارای iso 1357

     
  36. آیا شعار همیشه شعار میمونه یا عمل و نتیجه مهم تره ؟
    سگ و شغال ها هم عو عو زیاد میکنند.
    مردمی پیروز و سربلند جهانی هستند که به دستاورد عمل خود نتایج مطلوب بیافرینند.
    نه با فشار حکومت دینی از هر لحاظ ء زمین گیر گردند و عو عو سرکنند که ما میتوانم شعار سردهیم.

     
  37. با درود به جناب آقای دکتر نوری زاد عزیز،

    جوید او دانش، و گر‌ پرسشگری

    پرسشی جوید، کند عشوه گری

    گو،ز خود گفتی چو از آغاز هم،

    می‌ مشو غره، ز گفت دیگری

     
  38. جناب اقاى نوريزاد
    در مملكت ما اينهمه شعار بى محتوى جا افتاده وانچنان توسط نادانان تبديل به تابو شده كه كسى جرات نميكند بپرسد چرا مرگ بر امريكا؟
    اگر در مورد ضرر زدن به اين ممكت است هر كس كمى تارخ بخواند ميداند ان كشورى كه هميشه دشمن بوده وبا ما ببدترين وجهى رفتار كرده روسيه بوده ونه امريكا
    ميگويند كه كودتاى بيست وهشت مرداد كار امريكا بوده ايكاش تحقيقات دكتر على ميرفطروس را ميخواندند در روز بيست وهشت مرداد كه شخصا كاملا بياد دارم اكثر توده هاى مردم با شعار زنده باد شاه با خيابان ريختند وباعث شرمندگى ماست اگر اعتراف كنيم اينهمه افسارمان دست امريكاييا ن بود بعلاوه ايكاش ميشد بررسى هم كرد كه اگر بيست وهشت مرداد اتفاق نيفتاده بود چه ميشد مطمن باشيد كه كودتاى كمونيستى ميشد وهم شاه رفته بود وهم مصدق ومملكت دست يك مشت مزدور وخاين نوكر شوروى ميافتاد
    متاسفانه شعار دهندگان نه تاريخ ميدانند ونه دانشى دارند
    اگر نه ميدانستند امريكا كشورى بود بسيار هم صلح طلب وهمه چيز هم داشت وهيچ كارى هم به اينطرف دنيا نداشت الا مقاديرى كمكهاى بشردوستانه نظير اصل چهار كه در كشورما هم سالها فعاليت ميكرد متاسفانه كمونيستها كه در شوروى بقدرت رسيدند انها هم بيش از هر چيز با شعار شروع كردند وشعار مرگ بر سرمايه دارى ومرگ بر امريكا لق لق دهانشان شد خوب طبيعى است با اين تهديد وتهاجم امريكا در موضع دفاعى قرار بگيرد ودر هر نقطه جهان در مقابل تهاجم كمونيسم كه بسيار هم مهاجمانه عمل ميكرد بايستد وهمه برخوردها وجنگهاي امريكا بعد از ان از خصلت تهاجمى كمونيستها سر چشمه گرفت وهمچنين در جنك جهانى دوم كه پاى امريكا هم تقريبا زوركى به ميان كشيده شد وبالاجبار وارث حمايت از جبهه غرب شد
    ودر اين راستا وبعد از جنگهاى گوناگونى كه كمونيستها در واقع ميافروختند امريكا بخاطر هزينه اين جنگها هم اكنون از بدهكارترين كشورهاى جهان است
    اگر جهانخوار است چرا اينهمه بدهكار است مردم امريكا يكى از پركارترين ملتهاى جهان هستند مدرنترين تكنولژى را توليد ميكنند سرزمين بزرگشان همه نوع منابعى دارد توده مردم امريكا زندگى بسيار ساده وفاقد كوچكترين تجملى را دارند پس جهان را چگونه خورده اند وبه كجا برده اند؟
    وبا اين همه اگر قرار است ما از طرف ابر قدرتى چاپيده شويم امريكا صد شرف به روسيه دارد حداقل بسيار بيشتر از روسيه به عهد وميثاق خود پايبند است وبعلاوه كمك تكنوغژيكيش صد برابر از روسيه بهتر است
    وبعلاوه هم چنانكه مرتب از بيست وهشت مرداد ياد ميكنيم بياد هم بياوريم در جريان فتنه پيشه ورى در اذربايجان وزمانيكه شوروى بهيچ وجه زير بار تخليه ايران نميرفت اين اولتيماتوم حكومت وقت امريكا بود كه شوروي را وادار به تخليه خاك اذربايجان عزيز كرد اگر نه اكنون اذربايجان هم از دست رفته بود

     
  39. آن چیزی که در این شعارها واضح و مبرهن است، ناسزاگویی از طرف یک جامعه به ظاهر مسلمان به یک جامعه دیگر اعم از مردم و حکومت آن است. در اینجا این پرسش مطرح است: اگر در کشوری دیگر بطور رسمی برای ناسزا گویی به شما عوامل تشویقی، سیاسی و مذهبی درنظر گرفته شود، برخورد شما با آن کشور چگونه حواهد بود؟ آیا برای نابودی ناسزاگو بسیج نمیشوید؟ این همان بلایی است که بیفکری های انقلابی ما را گرفتار آن نموده است.

    جالب اینجاست که در اسلام ناسزاگویی و دشنام از قبیح ترین رفتارها به شمار میرود. خداوند متعال در قرآن بطور آشکار ناسزاگویی و دشنام را منع کرده است:

    لاتَسُبُّوا الَّذينَ يَدْعونَ مِن دونِ اللّهِ فَيَسُبُّوا اللّه‏َ عَدْوً بِغَيْرِ عِلْمٍ كَذ لِكَ زَيَّنَّا لِكُلِّ اُمَّةٍ عَمَلَهُمْ ثُمَّ اِلى رَبِّهِم مَّرْجِعُهُمْ فَيُنَبِّئُهُم بِما كانُوا يَعْمَلونَ.
    به كسانى كه غير خدا را مى‏خوانند دشنام ندهيد، تا مبادا آنان از روى دشمنى و جهالت، خدا را دشنام دهند. همچنين ما كردار هر قومى را در نظرشان زينت داده‏ايم. پس بازگشت آنان به سوى خداست و او آنان را به كردارشان آگاه مى‏گرداند.

    احادیثی نیز در این زمینه روایت شده است که چند مورد از آنها را اینجا آورده ام: (به علت تعدد منابع از ذکر آنها خودداری میکنم)

    1- پيامبر صلي الله عليه و آله: لا تَسُبُّوا النّاسَ فَتَـكْتَسِبُوا الْعَداوَةَ بَيْنَهُم.
    به مردم دشنام ندهيد؛ چرا كه در ميان آنها دشمن پيدا خواهيد كرد.

    2- پيامبر صلي الله عليه و آله: عِياضُ بْنُ حَمّادٍ: قُلتُ: يا رَسُولَ اللّه‏ِ صلي الله عليه و آله! اَلرَّجُلُ مِنْ قَومى يَسُبُّنى وَ هُوَ دونى، فَهَل عَلَىَّ بَاْسٌ اَنْ اَ نْتَصِرَ مِنْهُ؟ فَقالَ: المُتَسابّانِ شَيطانانِ يَتَعاوَيانِ و يَتَهاتَرانِ.
    عياض بن حمّاد گويد: عرض كردم: اى رسول خدا! كسى از قبيله‏ام كه مقام و منزلتش از من پايين‏تر است، به من ناسزا مى‏گويد. آيا اشكال دارد كه من هم به تلافى كارش او را دشنام دهم؟ پيامبر فرمودند: دو كس كه به يكديگر ناسزا مى‏گويند، هر دو شيطان‏اند كه عوعو مى‏كنند و به جان هم مى‏افتند.

    3- امام على عليه ‏السلام: وَ قَدْ سَمِعَ قَوْما مِنْ اَصْحابِهِ يَسُبّونَ اَهْلَ الشّامِ اَيّامَ حَرْبِهِمْ بِصِفّينَ: اِنّى اَكْرَهُ لَكُمْ اَنْ تَـكونُوا سَبّابينَ، وَ لـكِنَّـكُمْ لَوْ وَصَفْتُمْ اَعْمالَهُمْ وَ ذَكَرْتُمْ حالَهُمْ كانَ اَصْوَبَ فِى الْقَوْلِ، وَ اَبْلَغَ فِى الْعُذْرِ، وَ قُلْتُمْ مَكانَ سَبِّكُمْ اِيّاهُمْ: اَللّهُمَّ! احْقِنْ دِماءَنا وَ دِماءَهُمْ، وَ اَصْلِحْ ذاتَ بَيْنِنا وَ بَيْنِهِمْ، وَ اهْدِهِمْ مِنْ ضَلالَتِهِمْ حَتّى يَعْرِفَ الْحَقَّ مَنْ جَهِلَهُ، وَ يَرْعَوِىَ عَنِ الْغَىِّ وَ الْعُدْوانِ مَنْ لَهِجَ بِهِ.
    امام على عليه ‏السلام هنگامى كه شنيدند گروهى از اصحابش در جنگ صفّين، شاميان را دشنام مى‏گويند، فرمودند: به راستى دوست ندارم كه شما دشنام‏دهنده باشيد؛ ولى اگر [در گفتارتان بر ضدّ آنها] اعمالشان را وصف كنيد و به بيان حال آنها بپردازيد، سخنتان درست‏تر و عذرتان پذيرفته‏تر است. پس به جاى دشنام دادن آنها، بگوييد: بارخدايا! خون‏هاى ما و خون‏هاى آنها را از ريخته شدن، نگه دار و ميان ما و ايشان صلح و آشتى برقرار نما و ايشان را از گمراهى نجات ده، تا هر كس حق را نمى‏شناسد بشناسد و آن كس كه شيفته گمراهى است از آن باز ايستد.

    4- پيامبر خدا صلى‏ الله ‏عليه و ‏آله و سلّم : لا تَسُبُّوا الرِّياحَ فإنّها مَأمُورَةٌ ، ولا تَسُبُّوا الجِبالَ ولا السّاعاتِ ولا الأيّامَ ولا اللَّيالِيَ فَتَأثَمُوا وتَرجِعَ علَيكُم.
    به بادها ناسزا مگوييد كه‏آنها (از جانب خداوند) مأمورند و كوهها و لحظه‏ها و روزها و شبها را ناسزا نگوييد كه گنهكار مى‏شويد و به خودتان بر مى‏گردد.

    5- امام على عليه‏السلام: لِقَنْبرٍ وقد رامَ أن‏يَشتِمَ شاتِمَهُ: مَهْلاً يا قَنبرُ! دَعْ شاتِمَكَ مُهانا تُرْضِ الرَّحمنَ وتُسخِطِ الشَّيطانَ وتُعاقِبْ عَدُوَّكَ ، فَوَالذي فَلَقَ الحَبَّةَ وبَرَأ النَّسَمَةَ ما أرضَى المؤمنُ رَبَّهُ بِمِثلِ الحِلْمِ ، ولا أسخَطَ الشَّيطانَ بِمِثلِ الصَّمتِ ، ولا عُوقِبَ الأحمَقُ بمِثلِ السُّكوتِ عَنهُ.
    خطاب به‏قنبر- كه مى‏خواست به كسى كه بدو ناسزا گفته بود ، ناسزا گويد – : آرام باش قنبر ! دشنامگوى‏خود را خوار و سرشكسته بگذار تا خداى رحمان را خشنود و شيطان را ناخشنود كرده و دشمنت را كيفر داده باشى . قسم به خدايى كه دانه را شكافت و خلايق را بيافريد ، مؤمن پروردگار خود را با چيزى همانند بردبارى و گذشت خشنود نكرد و شيطان را با حربه‏اى چون خاموشى به خشم نياورد و احمق را چيزى مانند سكوت در مقابل او كيفر نداد.

    6- امام كاظم عليه‏السلام: ما تَسابَّ اثنانِ إلاّانحَطَّ الأعلى إلى مَرتَبهِ الأسفَلِ.
    هيچ گاه دو نفر به يكديگر ناسزا نگفتند مگر اين كه آن كه بيشتر دشنام داده به مرتبه پايين‏ترى سقوط مى‏كند.

    7- امام باقر عليه‏السلام: سِلاحُ اللِّئامِ قَبيحُ الكلام.
    حربه فرومايگان ، زشتگويى است.

    8- پيامبر خدا(صلی الله عليه و آله: إنّ مِن شَرِّ عِبادِ اللَّهِ مَن تُكرَهُ مُجالَسَتُهُ لِفُحشِهِ.
    بدترين بندگان خدا كسى است كه از ترس فحش او، هم‏نشينى با او را خوش ندارند.

    (تعداد زیادی روایت در این زمینه وجود دارد که خوانندگان خودشان مراجعه نمایند.)

    حال این پرسش مطرح میشود: آیا ما بر اساس دین رفتار میکنیم؟ یا به دستورات بتی عمل می‌کنیم که برای خود ساخته ایم؟ نتیجه این بی فکر عمل کردنها آیا چیزی غیر از همانهایی است که در احادیث بالا اشاره شد. به حدیث شماره 8 بیشتر دقت کنید؛ دوری گزینی جامعه جهانی از جامعه ناسزاگو مصداق بارز آن است.

    خوبست آنهایی که همچنان بر اینگونه شعارها (ناسزاها) پافشاری دارند کمی فکر کنند که آیا بر اساس دین عمل میکنند؟ یا چیزی دیگر؟؟؟

     
  40. باید به محمد گفت شما که امریکا را به دلیل کودتای 28 مرداد ملامت می کنید و مرگ بر او می گویید. چگونه است یک خیابان به نام مصدق در شهرتان پیدا نمی شود.

     
  41. درود بر شما
    اسطوره من عقل است فارغ از هر دین و مسلکی که فرامین کور کورانه صادر می کند
    اگر دره ای شعور در حاکمان زر و زور بود می فهمیدن که این بانگ مرگ بر این و مرگ بر آن را که نهادینه کردن در واقع بازتاب بی شعوری خودشان است شما تصور کنید در امریکا هر روز و به هر مناسبت فریاد مرگ بر ایران سر دهند چه احساسی پیدا می کنید ؟ اولین تصور این است که در یک جامعه دموکراتیک این یک اعتراض خودجوش مردمی است اما در حاکمیت دیکتاتوری خودمان اینچنین حرکتی داستان هی هی چوپان و گله گوسفندان است نمونه بارزش هم در مجلس آفا است وقتی که نمایندگان شان مجلس را در حد طویله تنزول می دهند و با مشتهای گره کرده بانگ فرومایگی سر می دهند دیگر چه توقعی از عوام که چوپانان در نمازهای جمعه مشوق آنها هم هستند و فرومایگی را با شریعت گره زدند !

     
  42. أقاي محمد، اين مقام معظم رهبريتون چه گلي به سر اين ملت زده جز عقب ماندگي فرهنگى و ذهني و شعورى و همه را به نوكرى و مجيزه گويي و با زور اسلحه مطيع و فرمان بردار خود و بيت كردن؟ به نظام بي نظم ايشان توجه كن ببين چگونه نور چشمان ايشان از سپاه تا برادران لاريجاني و هزاران هزار گروه و دسته به غارت مملكت آدامه مي دهند. به يك مورد أشاره ميكنم و خرد شما را به بيداري دعوت ميكنم. وزيري أعلام مي كند كه مخابرات غير قانوني به چند فرمانده سپاه وا گذار شده و بايد بر گردانده شود. جناب فرمانده دزد پاسخ مي دهد كه هشت هزار ميليا رد أن را خريده اند و تا كنون پانصد ميليا رد أن را پرداخت كرده اند( حتي سود پول بيش از پانصد ميليا رد مي شود ) اين دزدي تاريخ زير نظر مقام معظم رهبري. شما انجام شده. ايشان در انگشت به دماغ كردن مسؤلين نظر مي دهد ولي اينجا سكوت مي كند؟ رييس بي كفايت قوه قظاييه كه فقط جهت يك دست كردن مقامات در بله قربانگويي انتخاب شدند تا حالا چند بار خارج از عدالت از سران فتنه حرف زده اند بدون اينكه أجازه دهند أنها دفاع كنند؟ مرحوم منتظري به سيد احمد مي گويد مگر حضرت علي با مخالفان اينطور رفتار كرد كه شما مي كنيد كه جواب مي دهند همين كارها را كرد كه پنج سال بيشتر حكومت نكرد. اينها خدا را هم براي اعمال زشتشان توجيه مي كنند. به اميد روزي كه رهبر نداشته باشيم و اين بساط جهالت برداشته شود. امام زمان قدمگاه دارد ولي مقام معظم شما هم قدمگاه و هم ايستگاه دارد. برويد تو يو تيوب سرچ كنيد. خدايا چي بوديم چي شديم.

     
  43. درود برشما نوري زاد گرامي . « همه چيز را همگان دانند و همگان هنوز به دنيا نيامده اند. بزرگمر» با احترام . دانشجو

     
  44. بیشتر مردم دنیا روزهای یکشنبه به معابد میروند و برای سلامتی مردم جهان دعا میکنند ولی متاسفانه در ایران جمعه ها مردم به نماز جمعه میروند و برای بیشتر مردم دنیا آرزوی مرگ میکنند.

     
  45. اقای نوری‌زاد من کاملا شگفت زدگی شما را بعد از غفلتی ۳۰ ساله میفهمم، اما مشکل اینجاست که شما هم به دلیل اینکه برای حدود ۳ دهه مبلغِ همین انقلاب بودید و به واسطه ترسی‌ که مردم ما از امثالِ شما داشتند ،شانسِ شنیدنِ نظراتِ واقعی‌ مردم را هون همه مستبدان و حامیانِ مستبد، از دست دادید و چون در احاطه حامیان این نظام بودید از نظر شما مردم همین حامیانِ نظامِ جمهوری اسلامی هستند و شنیدن شعار‌های مخالفین برای شما تازگی دارد.

    نمونه واضح آن که در این نوشتار هم به آن پرداختید ،نظر شما در باره افکار عمومی مردم ایران نسبت به آمریکا است ،،دوست عزیز اگر چه به قول شما در این ۳۰ سال تبلیغات گسترده نظام در باره دشمنی با آمریکا هرگز تعطیل نشد اما شاید تنها آن مردمی که در اطراف شما ،و خصوصاً در تحریریه کیهان بودند از این تبلیغات متاثر شدند و گر نه ملت ایران سالهاست به این نتیجه رسیده که نیازمند ارتباط با جهانِ آزاد و در راس آن آمریکا میباشند.

     
  46. آنيتاي مهربان . درود برشما
    درپاسخ به پرسش شما : اسطوره من شماييد . شمايي كه برخلاف جهت اجتماع حركت مي كنيد . شمايي كه اگرچه زن و مرد جامعه را در پي كشتن وقت مي بينيد اما ، بي توجه به آنان ، و سركوفت هايي كه به شما مي زنند به دنبال فهميدن و بيشتر دانستن هستيد . اسطوره من مريم است كه اگرچه جوان مي باشد اما تعقلي پيرانه دارد . اسطوره ي من هيچكس است كه خوب مي نويسد و خوب مي خواند. اسطوره ي من نوري زاد است كه اگر چه پا به پيري گذاشته اما شجاعت و دلاوري جوانان را دارد و با اين كه دراين سن وسال تغيير كاريست بس مشكل ، دست به تغييرو تحول خود زده است . اسطوره من برديا ست ، سيد ابوالفضل است، پيام است ، بابك است . اسماعيل است. همه آنهايي كه مي خواهند فهم و شعور و كمال را بيابند و از قلم به جاي شمشيراستفاده كنند اسطوره هاي منند. اسطوره من كسي است كه عشق مي ورزد . خرد مي جويد . درپي دانش است و همه ي كارهاي خوبش را خدايي مي داند و بدي ها را به هرشكل و تحت هرنام اهريمني مي خواند. اسطوره هاي من بي نهايت اند . همه خوبي ها اساطير منند و همه ي مبارزان با بدي و خشونت نيز. تندرست و پايدار باشيد.
    با احترام . دانشجو

    ———————–

    سلام دانشجوی گرامی
    من ازشما گله دارم.
    درمیان اسطوره ها اسم یک نفر را جا انداخته اید واسم یک نفر را نا بجا آورده اید؟
    اگرگفتید که؟

    .

     
  47. چه نيك بخت است كسي كه وقت گرانبهايش را دراين انديشكده ، يا جايي چون اين جا صرف مي كند و چه خوشبخت تر، كسي كه مورد تفقد دوستان ِ دانا و نقادي ِ خوباني چون اسماعيل ، پيام ، برديا استقامت و امثال اين دانش پژوهان قرار مي گيرد. سپاس مرا تمام بزرگواراني كه نوشته هايم را مي خوانند و همه خوباني كه آن را نقد مي كنند بپذيرند.
    با درود بسيار، در پاسخ بعضي عزيزان عرض مي كنم :‌ متاسفم كه قلمم آن توانايي را نداشته تا منظورم را چنان كه مي خواستم ، به شما منتقل كند.
    اسماعيل عزيز. من نيز مانند شما براين باورم كه جهان درشدن است و سرسازش با ايستايي وبودن ندارد.ايستادن و ماندن ، خلاف قاعده ي قافله ي تمدن است و سبب جا ماندن ازاين قافله ي پيش رونده مي شود. براي همين هم ، معتقدم كه باورهايي كه از هزاره ها پيش درما ، مانده اند و با رسوخ به لايه هاي زيرين ِ ذهن ما رسوبي سخت آفريده اند و سبب تحجر و ماندن ، و عدم تحرك ما شده اند، بايد پاك شوند.
    ناگفته نماند كه منظور، آن باورهايي نيست كه با گذشت زمان كهنه نمي شوند . « آنچه به خود نمي پسندي به ديگران مپسند »‌ باوري است كهن ،‌ كه كهنه شدني نيست . اين ها گوهرهايي هستند كه بايد پاسداريشان كرد و برتارك بشرنشاند.
    منظوراز باورهاي كهنه شده و منسوخ ، آن اعتقاداتي است كه يا مخرب اند و يا بي ثمر. فكر نمي كنم اعتقاد به سيادت بعضي بربعضي ديگر، باوري ارزشمند باشد . يا اگربگويند : كسي (‌هركس ) داراي علم لدني است و از سير تا پياز ِ هستي را مي داند سخني عالمانه باشد. و يا به كساني حرمت گذاشت كه مي گويند : « هركس به دين ما درنيامد يا بايد كشته شود و يا باج دهد» .
    براي فهم مكتب و مرامي نبايد گزينشي عمل كرد. بايد كليت موضوع را درنظر گرفت و اگر كفه سودمنديش بر بخش مخرب آن چربيد ، آن انديشه را محترم شمرد. شك نيست كه هيچ تفكري نه مطلقا خوب و نه مطلقا بداست . براي انتخاب ، پيروي ، و دفاع ِ هرتفكري، نسبت خوبي به بدي آن تفكرملاك است.
    دوستي به نام ِ آريا ،از آقاي نوري زاد پرسيده كه « چگونه افراد دست به قلمي همچون شما سياهي و پليدي را در سال هاي دهه ي 50 شمسي درهيات افرادي چون خميني و دنباله رو هاي ايشان ، با توجه به مستندات و نوشته هايي كه داشتند ، نديديد كه اين طور به جانبداري از آنان برخواستيد و و پایه های این حکومت به ظاهر دیندار و در حقیقت دشمن دین و هر گونه باور اجتماعی را بنا نهادید که قتلهای دهه ۶۰ و یا قتل عام زندانیان سیاسی در تابستان ۶۷ و یا ادامه جنگی بی نتیجه پس از فتح خرمشهر توسط رزمندگان ایران و هزاران دزدی و خیانت و اختلاس را در سالهای پس از جنگ به دنبال داشت و باعث از بین رفتن میلیونها ایرانی ازاد اندیش و خلاق و سرمایه های موجود در این سرزمین گشت…».
    اگرامروز، از سخن آن پرسنده درس نگيرم ، سي سال بعد، اين سوال را ازمن خواهند پرسيد كه : « چطور با آن همه دليل و استدلالي كه در آن روزگار بيان مي شد بازهم به تفكر كهنه ات پايداري بودي و با اين تفكر جلو رشد جامعه را گرفتي ؟ »
    دوست گرامي . فكر مي كنم كه من نيز مانند شما ، درانديشه ي خروج از ايستايي و رفتن به سوي پويايي هستم. من نيز از ماندن و بودن دلخوشي ندارم و بفكر رفتن و شدن هستم و همين خواسته است كه سبب شده ، رو در روي باورهاي چند ده ساله ام بايستم و تفكرات گذشته ام را به چالش بكشم. اگر نتوانسته ام اين ذهنيت را منتقل كنم به دليل تازه كار بودن قلمم مي باشد كه به خواست خدا،‌ و باتمرين و پيگيري اين نقص برطرف خواهدشد.
    اسماعيل عزيز.اين كه فرموده ايد :‌ « …نسخه ي شما را ببرم …» . من نسخه اي ننوشتم كه نيازي به مراجعه به داروخانه باشد. به قول معروف «‌كل اگر طبيب بودي ، سرخود دوانمودي.» من اگر خيلي عرضه داشته باشم ، خود را از جهل خواهم رهاند. اگر سخني مي گويم به اميد نقدي است كه خواهد شد و اگر دفاعي مي كنم به خيال غربال گري انديشه ام مي باشد.
    چنانچه منظور حضرتعالي از پايان نوشته ها و اشاره به اديان بي پيامبراست ، اين را به اين دليل نوشتم كه برخي عزيزان ، به افكار ِ «‌بودا »‌، « كنفوسيوس‌»‌، « لائوتزه »‌… درگذشته هاي دور و تفكرات ِ « هربرت »‌ ، « ديدرو» ، « كنت» و امثالهم، در گذشته هاي نزديك توجه نمايند و خيال نكنند كه سخن من حرفي تازه است. مرا را آن شايستگي نيست كه حرف و سخني نو بگويم و مكتب ومسلكي نو بوجود آورم . اگر چيزي مي گويم و مي نويسم ، بازگويي سخن ديگران است .
    و اما، درباره ي خيال و خيالات . اي بزرگوار. به ياد داشته باشيم كه تئوري هاي پيش از اثبات ، خيالاتي بيش نيستند اما ، همين نظر و خيال ها ، گاه تبديل به عمل و كردار مي شوند. پس ، از طرح بعضي سخنان نبايد ترسيد ، بخصوص اگر آن سخن از انديشمندي صاحب نام باشد و در صورت تبديل به عمل ، پي آمدي مفيد و سود آور داشته باشد.
    درپاسخ به نويسنده ي محترم و محققي كه با نام «پيام» مرا مورد لطف قرارداده است و فرموده « … وقتي سخن از امحاء دين به ميان مي آيد بايد جانب احتياط را رعايت كرد ؛ چرا كه معتقدين به نظريه امحاء دين از موضع خود كمي عقب نشيني كرده و با ديده ي ترديد به اين ديدگاه مي نگرند…» عرض مي كنم :
    سخن برسر ازبين بردن دين نبود . سخن براين بود كه ريشه هاي استبداد پذيري و تحميل ديكتاتوري از كجا آمده اند. مگر جز اين است كه شخصيت انسان ، چيزي جز عادات گفتاري و كرداري او نيست ؟ اگر كس يا گروهي ، عادت به اطاعت و انقياد كرد و به نام خدا يا اولياء‌‌، يا هركس، هرسخني را پذيرفت بي آن كه به آن بينديشد ؛ و به كار بست بي آن كه عواقب و پي آمد هايش را مد نظر قرار دهد ، آيا چنين كس يا گروهي به تدريخ به ديكتاتوري خو نخواهد گرفت ؟ به اعتقاد شما ، چند درهزارِ مسلمين آگاهانه نماز مي خوانند . آگانه به حج مي روند . آگاهانه روزه مي گيرند ووو؟ اين عدم آگاهي و اجراي فرامين ، اگر تسليم و انقياد نيست ، چيست ؟ مگر نه اين كه اسلام يعني تسليم ؟ و مگر نه اين كه به قول روشنفكران مذهبي ، تسليم دربرابر خدا؟ حال اگر خدا بفرمايد كه كفار را بايد سختي داد يا نابود كرد ، ( كه فرموده است ) تكليف ِ مسلمان ِ تسليم شده به امر خدا چيست ؟‌ نافرماني ، يا اطاعت ؟ اگر نافرماني كند كه ازبُن با اسلام يا تسليم ، به مخالفت برخواسته است و اگر اطاعت كند ، و بتواند ، بايد ، همه ي هندي ها ، ژاپني ها ، ماترياليست ها و خلاصه ، چيزي درحدود هفت ميليارد، منهاي مسلمين جهان ، را بكشد . اين جاست كه مي گويم : انقياد در ما نهادينه شده است.
    و اين كه فرموده ايد : رويكرد كانتي و همفكرانش كه مي گفتند « دين براي زندگي است نه زندگي براي دين …» دچار چرخش شد و اخيرا برخي به شكست آن معترف شده اند . كجاي اين رويكرد غيرعقلاني و خلاف تجارب و علم بشري است و كجاي سخن كانت نابجاست؟ اگر برفرض كس يا كساني ، به هردليل ، سخني عاقلانه را رد كنند ، ما نيز بايد از آنها پيروي كنيم؟
    اگر دين را از آسمان به زمين بياوريم و آن را چون ديگر ابزار زندگي بشر‌، درنظر بگيريم خواهيم پذيرفت كه انسان براي دين نيست ، بلكه دين براي انسان است . دراين صورت ، نه تنها دين ، بلكه هركدام از ابزار زيستن ، زيانبخش يا ناكارآمد باشند ، بايد آن را درست كرد و يا كنارگذاشت. كجاي اين كلام غيرمنطقي است و خيال گونه ؟ شما بهتر ازمن مي دانيد كه دنياي انديشه دنياي تضادهاست . شك نيست كه بسياري از انديشمندان درباره لزوم ماندگاري دين گفته و نوشته اند ولي ، مگر كم اند انديشمنداني كه درباره ي مهار و زنداني كردن همين موضوع، سخن گفته و نگاشته اند؟
    وقتي مي گوييم مهار و زنداني كردن ، يعني همان چيزي كه امروز در رم مي بينيم . امروز مسيحيت زنداني كليسا و واتيكان شده است. امروز مسيحيت خشني كه براي آتش گرفتن يا آتش زدن عكسي از عيسي ، جواني را زنده مي سوزاند، تبديل به موجودي شده است كه دربرابر ادعاي برخي كه گفتند عيسي با مريم مجدليه ازدواج كرده و دو فرزند از او داشته ، سكوت اختيار نمود؛ و از اين كه آن قديس را همسرزني … خواندند ، برنياشفت ، و وقتي عكس مريم را بر روي پلي بوي چاپ كردند چيزي نگفت ، و هزار كاريكاتورعيسي را ديد و مي بيند و ساكت است ، چون نمي تواند برآشوبد. ديگرنمي تواند «‌جوردانو برونو» را ، زنده درآتش بسوزاند و امثال او را به صرف گفتن « زمين گرداست »‌ به مرگ تهديد كند. به ياد داشته باشيم كه نمي تواند ، نه اينكه نمي خواهد.
    گول نخوريم و سخنان ِ مهرانگيزِ كشيشان و پاپ ها را باورنكنيم كه دم از مهر و محبت مي زنند . اينان مصداق آن ضرب المثلي هستد كه مي گويد :‌« آب گيرنمي آورند وگرنه شناگران قابلي هستند.»‌ نمونه عيني اش را مي توان در بين همين علماي اعلام و حج اسلام درپيش و پس از انقلاب ديد كه درگذشته ، و زمان نداشتن قدرت چه مي گفتند و چه مي كردند و حال كه به قدرت رسيده اند چه مي گويند و چه مي كنند.
    اما ، آنچه به عنوان بحران از آن ياد كرديد . به عقيده شما اگر عقل و خرد ِ بشرِ امروز، نتواند براين بحران ها غلبه كند ، خرد ِ چند هزارسال ِ پيش توانايي حل اين معما را خواهد داشت ؟
    بله بشر بحران عقلانيت ، معنا ، نهادهاي اجتماعي ، ازخود بيگانگي ، و محدوديت علم در پاسخ به مسائل معنوي دارد . بحران هايي كه هميشه بوده و هميشه خواهند بود . اما ، آيا ديني برخواسته از زماني دور، و زميني خشك و بي تمدن، كه جز خشونت جغرافيايي و انساني چيزي درآن يافت نمي شد ، توان پاسخگويي به اين مسائل را خواهد داشت ؟
    چگونه مي توانيم رفع مشكلات رواني يك فرد كه دانشمندان ِ روانشناس قادر به مداوايش نيستند را ازكسي بخواهيم كه همه ي عمرش را در محلي فاقد تمدن زيسته و كتابي نخوانده و اجتماعي فرهنگي را نديده است؟
    ما نبايد ازنام ها بترسيم و اسيرآنها شويم . اگرقرار باشد دربند نام فلان و فلان بمانيم ، نام عيسي و موسي و محمد به مراتب سنگين تر و مشهورتراز نام فلان تئوريسين علوم اجتماعي يا روانشناس است. اگر ما موسي و عيسي و محمد را در بوته نقد مي گذاريم نه براي دشمني با آنها يا دوستي با مخالفانشان است . براي اين است كه به حقيقتي كه عقل و خرد مويد آن است دست يابيم.
    اگر بشرامروز نتوانسته بر برخي مشكلاتش چيره شود ، بي ترديد بشرهزاره هاي پيش نيز نمي تواند پاسخگوي مشكلات امروزي ها باشد. پس راه غلبه برمشكلات بازگشت و استمداد از اديان گذشته نيست.
    اين كه فرموده ايد : «‌ از دید برخی از جامعه شناسان همچون شاف، “محدودیت های علم و نیازهای متافیزیکی و ارزشی – اخلاقی انسان، دلایل یا زمینه های موجهی برای توضیح رجوع به دین و برگشت جوانان به معنویت است. » پرسشي پيش مي آورد و آن اين كه ، به چه علت برخي فكر مي كنند انسان ِ بي دين ، بي اخلاق تر از انسان ِ دينمدار است ؟ مگر اخلاق چيست كه اديان دارند و غيرمذهبي ها فاقد آنند؟ آيا اخلاق جزء آداب برخورد انسان ها با هم چيزديگري هست ؟ اخلاق يعني دروغ نگفتن ، تهمت نزدن ، دزدي نكردن ، حريم ديگران را محترم شمردن و امثالهم . آيا جامعه ي ديندار ، اخلاقياتش بهتراز جوامع سُست دين يا بي دين است؟ براي شناخت ِ هرچيز، بهترين كاراين است كه آن چيز را درحداكثرقدرت مطالعه كنيم . اگر نخواهيم دين را به ميل خود تعريف كرده و آيات و روايات را بنا به مصالحمان كم و زياد كنيم بايد گفت يكي از نزديك ترين جوامع به اصل دين اسلام ، جامعه طالبان ِافغانستان درگذشته و عربستان سعودي درحال است.
    اگر شمشير و شلاق را از جامعه ي طالبان يا عربستان برداريم ، خيال مي كنيد افراد اين جوامع از مردم سوئد و نروژ و دانمارك خيلي با اخلاق ترند ؟ اخلاقياتي كه در دين ، مثلا يهود ، يا مسحيت ، يا اسلام است چگونه اند كه بشر امروز بايد به آن ها رجعت كند؟
    بي ترديد تورات را خوانده ايد و انجيل ها را و قرآن را . آيا به راستي درآنها اخلاقي شايسته ي انسان امروز ديده ايد ؟ من فكر مي كنم ، بايد به اصل بسيار بسيار مهمي توجه كنيم كه متاسفانه بسياري از افراد آن را دست كم و شايد ناديده مي گيرند و آن اداره ي عريض و طويل ِ سانسوراست. همانگونه كه شاهد هستيد ، دراين كشور، انديشمندان و اهل قلم زماني حق دارند چيزي بگويند و بنويسند كه در راستاي تاييد حكومت فكري و سياسي موجود باشد و اين نوع نگاه در باره ي نويسندگان و انديشمندان خارجي كه كتاب هايشان به فارسي ترجمه مي شود نيز صادق است.
    حكومت موجود فقط به كتبي اجازه ي ترجمه و انتشار مي دهد كه درتاييد افكار و پندارهاي خودش باشد و براي همين هم كتاب هاي فراواني را مي توان يافت كه نياز انسان به دين را شرح مي دهند ؛ اما كتابي پيدا نمي شود كه در رد دين و عدم سودرساني آن سخن گفته باشد (مگربصورت قاچاق). و اين مهم ، متاسفانه سبب شده تا دانشجويان ما ، بويژه جامعه شناسان ،‌ به گمان اين كه فلان جامعه شناس فلان سخن را درتاييد دين گفته ، اصول موجود را اصولي لازم و ماندگار فرض كنند و به تدريج ، چون ديگر كساني كه به انديشه اي خو گرفته اند در دفاع از افكاري كه عقل و خرد آن را پشتيباني نمي كنند برآيند. به زباني ديگر ، آخوند با نيرنگي كه بكار برده ، سخن اش را از زبان دانشگاهيان بگويد و همان طور كه امروز شاهديد ، سخن كانت را‌ غيرواقع بينانه بدانند .
    وقتي سخن از افراط و تفريط مي گوييد من شگفت زده مي شوم و به خود مي گويم كه كجاي سخن من افراط يا تفريط بوده است كه خود نفهميده ام. نكند نقدي بردين داشته ام و زياده روي كرده ام ، و خود از آن بي خبرم. نكند اين كه گفته ام نماز را بايد چنان كه فرمان مي دهند خواند و حق نداريم جهت ، تعداد ركعت ها ، نوع آيات و ستايش ها وامثالهم را به ميل خود انتخاب كنيم سخني نابجا بوده است ؟ اگر منظور اين است به من بفمانيد كه كجايش را كم و زياد گفته ام ، تا دگر بار تكرار نشود.
    اين كه مي فرماييد دين نبايد از حوزه خودش پا فراتر بگذارد يعني چه ؟ مگر امروز دين خارج از حوزه ي خود عمل مي كند؟ شما يا نمي خواهيد اسلام را چنان كه هست ببينيد و يا اين كه به اشتباه دراين گمانيد كه اسلام زمان شاه اسلام بوده و آن زمان، دين در حوزه ي خود عمل مي كرده است.
    چرا كم لطفي مي كنيد و توجه نداريد كه اسلام زمان شاه اسلام نبود ؛ و اسلام موجود هزار بار به اسلام صدر نزديك تراست. چرا اسلامي نامتعادل را كه صد درصد تزييني بود اسلامي درست مي دانيد ؟ مگر نه اين كه بهترين نشانده ي عملكرد مذاهب ، اعمال و رفتار ِ بنيانگذاران آن است؟ اسلام شاهي درسياست دخيل نبود درحالي كه پيامبراسلام مردي كاملا سياسي بود. اسلام شاهي درنظامي گري دخالت نمي كرد درحالي كه تمام سران اسلام ، بدون استثناء ، نظامي و مرد جنگ بودند. اسلام شاهي كاري به امر به معروف و نهي از منكرنداشت درحالي كه يكي از شالوده هاي اسلام همين است . اين كه مي گويند اسلام درامورسياسي وغيره دخالت نكند ، سخني كاملا نابجا و مخالف ِ اصل ِ اسلام است.
    لطفا اسلام را با مسيحيت و رسول اسلام را با عيسي يكي ندانيد . عيسي خودش بود و ده – دوازده حواري ولي پيامبراسلام مدير و مدبراعراب بود . برهمه چيز، بدون استثناء مديريت مي كرد. اين تفكر كه اسلام به مسجد محدود شود يك تفكر كاملا اشتباه و مخالف با اصول دين است . مسجد پايگاه و مركز فرماندهي مسلمين بود نه جاي عبادت و پرهيز از ورود به مسائل سياسي و اجتماعي . بنا براين ، اين سخن كه دين از صحنه ي سياسي بيرون برود سخني است بسيار بي دليل و بي سند و غيرتاريخي . يا بايد دين را به همان شكل اصلي اش پذيرفت و يا ، باور به آسماني بودن كتاب مسلمين و وحي و نبوت محمد را رها كرد. به قول معروف «‌يا زنگي زنگ ، يا رومي رم»
    درپاسخ به دوست دانش پژوه جناب برديا استقامت كه فرموده بودند: « … براي دست يافتن به خوبي ها و پاكي ها ، مهم نيست كه ما چه ديني داشته باشيم ، مهم اين است كه ما چگونه آن دين را تفسيركنيم » .
    دوست خوبم. من و شما، و اين هايي كه دراين سايت و هزار جاي ديگر وقت و عمرمان را مي گذارنيم ، جوياي راستي و درستي يا به قول عرب زبان ها حقيقت هستيم. ما را دروغ برآشفته و به عصيان كشانده است. ما خسته از بيداد و ستمي هستيم كه ريشه و بن مايه اش دروغ است و تزوير.
    اي عزيز. ازكسي كه به خود دروغ مي گويد ، چه انتظاريست كه به ديگران دروغ نگويد . چگونه دروغ را بپذيريم و آن را مشروع جلوه دهيم و بعد بگوييم كه بايد اجتماع راستگو باشد و درست كار؟ شما فرموديد كه مهم تفسيرما ازدين است . ازشماي خردمند مي پرسم : چگونه سخن ِ ديني را كه مدعي است، به آني ، بي هيچ وسيله اي ، فلاني ، به آسمان هفتم رفته و با خدا همنشين شده و اين گفته و اين شنيده را باوركنم. چگونه باوركنم كه انساني چهل شبانه روز درشكم نهنگي بوده و سپس سالم و تندرست بازگشته ؟ چگونه باوركنم كه دريا شكافته شده و قومي از اين سوي نيل ، يا دريا ، به آن سو رفته اند و درتمام مدت رفتن قوم ، آب ها برهم انباشه مانده اند؟ چگونه باوركنم كه خدايي براي اين كه مردم قبيله اي ، سخن نوح نامي را نپذيرفتند ، به جز يك جفت از هركدام ، تمام موجودات را كشته و نابود كرده است؟ و هزار سخن ديگر كه هيچكدام به راست نمي مانند را چگونه تفسيركنم ؟
    بگويم كه آن مرد درخواب بوده و خيال كرده به آسمان رفته ؟ بگويم آن يكي درفيلم ديده كه دريا شكافته شده ؟ بگويم آن ديگري ازكتاب كلثوم ننه اين حكايت را بيرون كشيده ؟ اگر اين ها را تفسيري علمي است كه با راستي و درستي متضاد نباشد ، بگوييد تا من نيزبگويم و اگر نه ، آخر چگونه مي توان سخني نادرست را درست جلوه داد ؟ آيا اين كار خود نشانه اي از نادرستي گوينده نيست ؟ دراين صورت چگونه گوينده اي كه لب به دروغ مي گشايد ، و دست به فريب خود يا ديگران مي زند ، مي تواند مدعي شود كه من درپي خوبي ها و پاكي ها مي روم؟ آيا همين ادعا ؛ خودش دروغ و مخالفت با خوبي ها و پاكي ها نيست؟
    به ياد داشته باشيم كه مشكل عمده ي جامعه ي ما تفاسيري است كه ريشه در راي مفسردارد نه درحقيقت مدعا. ازسويي ديگر؛ اگر ما مي توانيم به جاي توجه به اصل موضوع ، توجه و تاييدمان را به تفاسير متمركز كنيم ، چرا با كساني كه امروز برمسند قدرتند و مطالب متفاوت را تفسير به راي مي كنند سرستيزداريم. اگر بشود يك موضوع را بنا به ميل و مصلحت و خواست خود تفسيركرد ، پس مي شود همه ي موضوعات را نيز برهمين مبنا تفسيرنمود . درآن صورت كارحاكم و حكومتيان كاري است درست چرا ؟ چون آن ها نيز همين كار را مي كنند .
    شايد نظر شما اين باشد كه «‌ راست بگو اما هر راست را نگو» . اين بدين معناست كه ما خوبي هاي كس يا مكتبي را بگوييم و بدي هايش را پنهان كنيم.
    مگر نه اين است كه ما بايد بد و خوب هرچيز را در كفه ترازو بگذاريم و پس از سنجش نتيجه را بگوييم ؟ اگر بستن چشم به روي بدي ها خوب است ، چرا به روي بدي هاي چنگيز چشم نمي بنديم ؟ اين تكه اي از قانون « ياسا»ي چنگيزاست. « همه¬ی ادیان و مذاهب با هم برابرند و هیچ گونه ترجیحی بر یکدیگر ندارند و این فرمان جنبه¬ی آسمانی دارد. » كجاي اين قانون بداست ؟ چرا او را خونخوار و دَد منش مي دانيم ؟ چون كليت چنگيز، كليتي مخرب و زيان آور بود . حال چگونه مي توان خود را منصف دانست درحالي كه چنگيز را بد ، و آن ديگري را كه او نيز مانند چنگيزمتجاوز بوده است ، را خوب مي خوانيم؟
    شايد برخي دوستان بگويند : چرا نقادان دين از نيكي هاي آن نمي گويند و كاري جز عيب جويي ندارند . مگر نه اين كه اين هم يك طرفه به قاضي رفتن و دور ازانصاف است ؟ درپاسخ به اين عزيزان بايد گفت : به اين جهت كه يكم . لشكرچند صد هزارنفري ملايان كاري جزتاييد دين ندارند و نيازي به اين نيست كه اين چند ناقد نيز برآنها افزوده شوند و دوم . درهمين انديشكده (‌ به قول هدايت )‌ كساني هستند كه درتاييد اين موضوع مي نويسند و تعادل را برقرارمي كنند.
    و اما اين كه ما گزينشي عمل كنيم و با دستكاري آيين و قوانين ، خوب ها را برداشته و بدها را بگذاريم و با اين كار ديني متناسب با جامعه ي امروزي ارائه دهيم .
    بسيار خوب . اگر موافق باشيد ، بخش هايي از دين را متناسب با جامعه امروز است برگزينيم .
    بخش سياسي . اين بخش بايد كنار گذاشته شود چرا ؟ چون ، كاملا غيردمكرات است و خداوند فراميني صادر كرده كه بنا به گفته ي خودش تغيير ناپذيرمي باشند . حلالش حلال ابدي و حرام اش حرام ابدي است و قوانين اش را پيشاپيش فرموده و تاكيد براجراي آن نموده ، پس نيازي به مجلس و پارلمان نيست و اگر درجايي ، آنهم به ندرت ، درتاييد شورا و مشورت سخني گفته ، منظور اين نبوده است كه قوانين خدا را مي توان نقض كرد ، پس اين بخش ازتفكر به درد انسان دمكرات امروزي نمي خورد.
    بخش نظامي . نه تاكتيكي ارزشمند در اين بخش مي توان يافت و نه قوانيني كه بتوان آن را برتر از قوانين موجود معرفي كرد . زمان برده داري و گرفتن مال و جان وناموس مغلوب نيز گذشته تا بشود با نام هاي آبرومند از آن بخش بهره گيري كرد.
    بخش حقوقي و جزايي . اين بخش نيز بايد كنار گذاشته شود چون متناسب با جامعه ي امروز نيست . بشرامروز نمي پذيرد كه در برابرچشمي كه كورشده ، چشمي كوركند. يا كسي كه آدم كشته ، كشته شود . يا انساني به خاطر مسائلي خاص سنگسارگردد. يا دست دزدي بريده شود و امثالهم . بشرامروز آدم كشي را بد مي داند و كاري با نامش ندارد كه قصاص باشد يا جنايت . انسان امروز مي گويد بايد با نفس كشتن جنگيد نه با كشنده . بايد جامعه را به درجه اي رساند كه درآن دزدي نشود ، چنان كه در بعضي جوامع امروزي ، چنين است. بايد حماقت ها را از بين برد و شرايطي فراهم كرد كه جنايت و جنايتكارنباشد ، چنان كه امروز بعضي جوامع نسبت به بعضي ديگر دراين كار بسيار موفق بوده اند.
    بخش اقتصادي . اين بخش نيز كارآيي ندارد . نه برده اي هست تا خريد و فروش شود و نه امروز خُمسي برغنائم جنگي تعلق مي گيرد. سازمان هاي اقتصادي در رابطه با گرفتن ماليات بسيار كارآمد تر از فرامين گرفتن ذكات عمل مي كنند و دركـُل ، دين حرفي براي گفتن دراين بخش ندارد.
    بخش اخلاقي . اخلاق . يكي از شگفت ترين ادعاهايي است كه برخي اديان مي كنند و در بوق كرنا مي دمند كه اگر دين نباشد اخلاقيات از بين مي رود . نخست بايد گفت : مگر كشورهايي كه فاقد دين يا دين هايشان محبوس دركليسا و كنيسا هستند ، از كشورهاي دين دارمثل پاكستان ،‌افغانستان و ايران كه هرسه جمهوري اسلامي مي باشند، بي اخلاق ترند؟ دوم ، آيا مدعيان اخلاق و كساني كه توصيه هاي اخلاقي مي كنند ،‌خودشان به آنها پايبندند ؟ مگر موسي كه ده فرمان را از كوه طور آورد خودش اولين كسي نبود كه برخلاف اصول دهگانه اش ، دست به كشتن انسان زد؟ گناه كساني كه موسي دست به كشتن آنها زد چه بود ؟ گوساله پرستي . آيا اين كه بني اسراييل درغياب موسي ،‌خواستند خدايي دلخواه انتخاب كنند و آن را بپرستند مجازاتي معادل با سه هزار كشته داشت؟ مگر عيسي به آن زن كنعاني سگ نگفت و از شفاي او به جرم كنعاني بودن احترازنكرد؟ مگر آن ديگري درسن فلان با بچه اي فلان ساله ازدواج نكرد و فلان تعداد زن نگرفت ، آنهم در حالي كه سن او از پنجاه گذشته بودووو؟
    اين اخلاقي كه مدعيان آن را علم كرده اند از كجا آمده است؟ آيا ايرانيان و مصري ها و سورياني ها و روم شرقي ها ووو پيش از هجوم اعراب فاقد اخلاق بودند؟ آيا امروز كشورهايي كه دين را از سياست جدا كرده اند و اجازه هيچگونه دخالتي ديني درامورسياسي و اقتصادي و قانون گذاري نمي دهند از شدت بي اخلاقي يا بداخلاقي از هم پاشيده اند ؟ پس ، دراديان ، ‌يا اخلاقي وجود ندارد و يا اگر وجود داشته باشد به درجه اخلاق علمي امروز كه در پارلمان ها و تحت نظر علماي روانشناس و جامعه شناس تصويب مي شود نيست. بنا براين ، اين بخش هم بايد به كناري گذاشته شود.
    بخش آموزشي . اديان و الخصوص دين حاكم برجامعه ي امروز ايران ، مبناي آموزشي اش خوف و رجاء است . ترس از جهنم و اميد به بهشت . مسائل تفهيمي موجود دركتاب آسماني به اندازه يك صدم ِ مسائل تنبيهي و تشويقي اين كتاب نيست . شما مي توانيد صد ها آيه در ترس از جهنم و تعريف بهشت بيابيد اما نمي توان ده آيه يافت كه علل شكل گيري گناه يا پي آمد هاي اين دنيايي آن را بيان كرده باشند. با توجه به اين كه بنا به تجارب ، بدترين نوع تربيت ، تربيتي است كه اساس آن تنبيه يا تشويق باشد ،‌ و بهترين نوع ، تربيتي است كه مبنا و اساسش تفهيم علل و دانا كردن افراداست، اين بخش نيز شايسته ي استفاده ي انسان امروزي نيست.
    بخش علوم نظري و تجربي . دركتاب الله، فلسفه ؟ نداريم . روانشناسي ؟ نيست . جامعه شناسي ؟ غيرقابل استفاده است. فيزيك ؟ نداريم . شيمي ؟ نداريم . پزشكي ؟ نداريم . ادعاي اصحاب دين كه همه ي علوم دركتاب آسماني است ؟ يك خروارداريم.
    بخش تاريخ و داستان ها . آيا به راستي جهان در شش يا هشت روز خلق شده ؟ آيا انسان امروز مي پذيرد كه انسان آغازين خلق الساعه بوجود آمده ؟ آيا داستان نوح مي تواند حقيقي باشد ؟ آيا داستان اصحاب كهف و خواب چند صد ساله آنها با عقل و علم سازگاراست ؟ ووو . پس اين بخش هم قابل طرح نيست چون سوال و خنده ي كودكان را نمي شود پاسخ داد.
    حال بياييم و فرض كنيم اين بخش ها كه متاسب با زمان نيستند را از دين خارج كنيم .‌بخش سياست ، نظامي ، اقتصاد، حقوق و قضا ، اخلاق ، آموزش ، و تاريخ . چه مي ماند ؟ « شير بي يال و دُم و اشكم كه ديد؟»
    اگر دين مورد نظر شما ، بخش هاي غيرلازمش حذف مي شود ، من به جاي يك بارهزاربار شهادتين را بر زبان جاري مي كنم. چون با حذف اين بخش ها ، ازدين هيچ چيز نمي ماند. هيچ چيز.
    شايد ، برخي بگويند كه بخش هاي انساني آن را مورد توجه قرار نداده ام . بسيار خوب . شما بخش هاي انساني را كه در فرهنگ ملل ديگر ، از جمله درفرهنگ ايرانيان پيش از اسلام نبوده ، بفرماييد تا من نيز به تبعيت از شما ، براي آنها تبليغ كنم . به دو شرط .
    يكم . توصيه به رفتار و گفتار ِ درست با نوع بشرشده باشد، بي توجه به مرام و مسلك آن ها.
    دوم . از فرهنگ هاي ماقبل خود كپي نگرفته باشد تا به نام خود آنها را به نمايش بگذارد. چون سخن خدا ، فراتر و قوي تر و كارآمد ترازسخن انسان است و چون خدا درهمه زمان ها و مكان هاست ، پس سخن اش نيز بايد متناسب همه ي زمان ها و مكان ها باشد.
    شايد برخي ديگر تاكيد بر نماز و امثالهم كنند و مدعي شوند كه تكرار يك سري جملات سبب اصلاح افراد مي شود . پاسخ اين است كه آيا اين همه نماز و روزه توانسته است عمل ِ شما را از كساني كه نه نماز مي گزارند و نه روزه مي گيرند بهتر كند ؟ مگر نشنيده ايد كه :«‌ دو صد گفته چون نيم كردار نيست »‌.
    نتيجه : بودن ديني كه براي اجتماع كارآيي ندارد ، براي يك گروه بسيار كارآست . كساني كه با ادعاي دروغين ِ «همه چيز دراين كتاب هست و هركس به آن اعتقاد داشته باشد رستگارمي شود»، به نام ونان و نوايي رسيده و مي رسند . كساني كه به نام روحاني و آخوند شهره ي شهرند ؛ و ديگرهيچ.
    سخن آخر : بله . بعضي كارها بسيار ، بسيار ، بسيار، مشكل اند و هزينه بر؛ و نيازمند زمان ؛ و شايد حاصلش را ما نبينيم . ولي ، هيچ كاري غيرممكن نيست.
    « ديگران كاشتند و ما خورديم / ما بكاريم و ديگران بخورند»
    با احترام . دانشجو

    ——————————

    سلام دانشجوی گرامی
    من تنها می گویم: ازآبشار سخن شما تن و جان شستم. همگی چشم براه نقد زیبا و مفرح و عمیق و منصفانه ی مریم خانم می مانیم. و البته دوستان دیگر برنوشته ی جناب دانشجو.
    اما یک تقاضا
    دانشجوی گرامی ام، بیایید وکمی از حجم نوشته های خود بکاهید. نه برای این که دراینجا جا برای نوشته های نورانی شما کم است، بل برای این که نوشته های ناب شما ما را به تنگنای وقت درسایر حوزه ها می کشاند. بقول جوونا: آخه ما کاروزندگی هم داریم.

    اما یک جمله ی زیبا شما که زیبایی اش هم در مفهوم آن است و هم دراکسیرتاریخی اش:
    “………….
    حكومت موجود فقط به كتبي اجازه ي ترجمه و انتشار مي دهد كه درتاييد افكار و پندارهاي خودش باشد و براي همين هم كتاب هاي فراواني را مي توان يافت كه نياز انسان به دين را شرح مي دهند ؛ اما كتابي پيدا نمي شود كه در رد دين و عدم سودرساني آن سخن گفته باشد ………………”

    با احترام

    .

     
  48. محمد مهدوی فر

    سخت ترین کار دنیا آزاد کردن اسیرانی است که زنجیر خود را می پرستند .

     
  49. محمد مهدوی فر

    آقای نوری زاد عزیز ما نمی توانیم تمامی راه هایی را که به حماقت مان منتهی می شود به یک باره قطع کنیم لذا قطع شعار مرگ بر آمریکا فعلا به صلاح نمی باشد .

     
  50. در تمام انقلابات دینی روحانیت حاکم نشان داده 1- خود بی اعتقاد ترین فرد و مجموعه به دین و خدا میباشند 2- توهم بالاترین بودن برای انسانهائی که حتی از ضریب همشی کمترین فرد ان جامعه بسیار پائین تر هستند 3- بدلیل بی قیدی و بی تعهدی حتی به خانواده خود فاسد ترین انسانها را تحویل جامعه دادهاند 3- بدلیل لا ابالی بودن همیشه در قید شکم و زیر شکم میباشند و علت تهمت فساد اخلاقی همیشه در این گروه به دشمنان خود به دلیل این عارضه کثیف در خود انها میباشد 4- در این گروه انان که لا ابالی ترین و کثیف ترین میباشند بیشتر در فکر تصاحب قدرت و نابودی هرنوع مخالف و تفکری غیر خود به کثیف ترین شکل میباشند 5- بدلیل بی سوادی و عدم وجود بهره هوشی مناسب بازیچه خوبی برای سازمانهای جاسوسی خارجی میباشند همانگونه که در 35 سال گذشته و بخصوص در 8 سال گذشته اظهر من الشمس میباشد

     
  51. زمانی شاملو گفته بود: «سخت است فهماندن چیزی به کسی که برای نفهمیدن آن پول می‌گیرد.» راست هم گفته بود بنده‌ی خدا ولی انگار این جمله حالت بدتری هم دارد: «محال است فهماندن چیزی به کسی که برای نفهمیدن آن حتی پول هم نمی‌گیرد.»

     
  52. جناب نوری زاد من همیشه از نوشته های شما لذت می برم چون به دانسته هایم اضافه می شود ولی ازیک طرف هم این نگرانی را دارم که نکنه نوشته های شما به مرور زمان تکراری بشه وشما حرف جدیدی برای گفتن نداشته باشید در هر صورت دعا گوی شما هستم.

     
  53. در عوض جمله: ” من دولت تعيين مى كنم ، من تو دهن اين دولت مى زنم ” بنيه عملياتى خيلى خوبى داشت و ٣٤ سال است كه دائما دولت تعيين مى كنند بعد توى دهن آن مى زنند!

     
  54. با درود به جناب نوریزاد عزیز،
    سه‌ چیز را تا بحال با این شعار “مرگ بر” اثبات کرده اند. ۱- بینایان گذاران و سردمداران چنین شعار‌هایی‌ بی‌ تمدن هستند و عقده‌های بسیاری در آنها انبان شده و از این رو از تعادل‌هایی‌ که یک انسان حتی خیلی‌ عادی و معمولی‌ دارد در آنها، خبری نیست. ۲- چماق دست قدرت‌های غارتگری چون روسیه و چین شده اند تا با برگ این بی‌ چاک دهان‌های بی‌ فرهنگ،هم خود این‌ها را تشویق به ادامهٔ این راه کنند و لاجرم بیشتر بدوشند و هم با به رخ کشیدن اینها، از قدرت‌های به ویژه غربی امتیازاتی بگیرند و هم برای غارت درازمدت تر ملت را در عقب افتادگی‌های ناشی‌ از ادامهٔ چنین شعار هایی‌، تشویق و حتی تهییج کنند. ۲- اینان بطور فطری و ذاتی اثبات می‌‌کنند کمترین عرق و علاقه و درک و تعصبی به مفاهیمی چون آبرو و حیثیت و شرف و اعتبار نداراند، محض همین می‌‌بینیم که با وقاحت‌هایی‌ حیرت انگیز مثل آب خودن دروغ می‌‌گویند و هرچه رسوایی‌های آنها بیشتر می‌‌شود، بیشتر رو به جلو فرار می‌‌کنند و باز بیشتر تلاش دارند تقدس‌هایی‌ برای خود بتراشند تا حوارین زبان بستهٔ اینها فرصت لحظه‌ای ورود به دنیای فهم و درک و خرد پیدا نکنند.از این روی اصولا ایرانی بودن آنها زیر پرسش همیشگی قرار دارد، و الا کدام انسان با ملت و مملکت خود چنین می‌کند که این اشغالگران تا کنون کرده اند؟۳- که هر چند خیلی‌ دیر، اما هم دنیا متوجه شده اینها اقلیتی ناچیزند که کشور و ملتی را اشغال کرده و به اسارت گرفته اند و بیش از ۹۰ در صد ایرانیان از فرهنگ و ادب و تمدن و درک و خردی برخوردارند که این بربرها بویی از آن نبرده اند و هم این که حساب و کاسهٔ این‌ها را از ایران و ایرانی جدا کرده اند، هر چند اینها را برای دوشیدن بسی‌ مناسبتر یافته اند تا حکومتی بر خواسته از و در شأن و شایستگی و برازندگی ایرانیان.

     
  55. جناب نوری زاد
    هر چند مرگ خواستن در برخی موارد ادبیات نکوهیده ای است اما شما توقع دارید ملتی که دشمنش بدون دلیل از کودتای 28 مرداد به این سو همواره خواهان مرگ اوست و از هر اقدام آشکار و نهانی علیه این کشور ابائی ندارد و دست بر ماشه مترصد فرصت میباشد ؛این حد اقل هم فرو خورد و هیچ نگویید؟ شعار مرگ بر امریکا تراوش بغض ملتی ستم دیده بوده ؛چگونه شما به این دشمن لبخند میزنی و ادب میکنی!؟ البته در کلیات با بخشی از سخنان شما موافقم که بایستی شعارها قدرت عملیاتی شدن داشته باشد خاطرم میآید چند سال قبل مقام معظم رهبری در ملاقات مردم که شعار مرگ بر امریکا سر میدادند فرمودند( امروز کاروتلاش کردن شما همان شعار مرگ بر امریکاست )و از مردم میخواستند که به این و آن مرگ نگویید.

     
  56. من جایگزین میکنم! زنده باد انسانیت

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

88 queries in 2274 seconds.