سر تیتر خبرها
نامه ی بیست ونهم محمد نوری زاد به رهبر

نامه ی بیست ونهم محمد نوری زاد به رهبر

غربتِ شادمانی های دمِ دست
سلام به رهبرگرامی جمهوری اسلامی ایران
حضرت آیت الله سیدعلی خامنه ای

شما دراین چند ماه گذشته بچشم خود دیده اید که با یک گشایش مختصردرداخل، وگشایشی مختصرتر درخارج، چه شوروشعفی بجان مردمِ خنده گم کرده ی ایران دوانده اید. متحیرخواهم شد اگرازتماشای شادمانیِ مختصرِاین مردمِ محتضر بگریه نیفتاده باشید. من اما دراین نامه، متعمدانه می خواهم جانب همین شادمانیِ شلاق خورده وگم شده را بگیرم واز بازگوکردن محاکاتی که کامتان را برآشوبد، پرهیزکنم. دراین سالهای رهبری، بَرکتِ ” شادمان کردن مردم”، دم دست شما بوده است وشما عجبا که بدان دست نمی برده اید.

شما دو روز دیگرنیستید. حتماً. پس همین امروزبه روح شادمانی دست ببرید وازآن لباسی بدوزید برای مردمی که برهنه ازشادمانی اند. مردمان شادمان، حتماً راه به رشد خواهند برد. ومردمان مغموم وماتم زده، روز به روز به سمت حفره ها وگورهای تباهی پیش خواهند خزید. البته با من هم عقیده اید که شادمانی واقعی آنجاست که: دل صاف وزلال باشد، و دل بخندد وآرامش داشته باشد. وبازبا من هم عقیده ترید که: جاری بودنِ جریانِ خِرد است که خنده های سلامت برلب می نشاند. تحیّرمن به این است که: شما چرا به شادمانیِ مردمان بها نمی دهید؟ مردمی که می توانند شاد باشند، چرا باید عبوس و دلگیر وسردرگریبان وافسرده وناخوش ونگران باشند؟

من می دانم که شما را دراین ” شادی گستریِ ملی” محذوریت ها ومعذوریت ها ومحظوریت هایی بس وسیع وعمیق است. شما برای شادمان کردن مردم، باید برچشم وخشم ودهانِ فعال وخردِ نداشته ی جماعتی پای بگذارید که: نمی فهمند. واتفاقاً بابت همین نفهمیِ خود ازکیسه ی مردم پول برمی دارند. می دانم که شما برای شاد کردن مردم، باید برشعارهای تند وتیزوتمام نشدنی خود و دیگران پای بگذارید. وباید برای نخستین بار پای از” قالیچه ی کوچک فقه ” بیرون بگذارید وبه جهان اطراف – آنگونه که هست – بنگرید. قبول دارم که برای عبورازاین وادی وحشت، شما را به عزمی مسیح گون واراده ای رستم وش نیازاست. مهم اما همین اراده وعزم است. بمحض این که پای در راه بگذارید، سنگها وسنگلاخ ها نرم وهموارمی شوند.

من شمارگانی ازشادمانی های دم دست را برای شما برمی شمرم تا ببینید به چه سهولت و با چه سرعت می توان به دل مردمان راه یافت وشادشان کرد. تا ببینید جناب شما دراین سالهای طولانی رهبری، مدام درجوار رودی ازشادمانی زیسته اید و نهرباریکی ازآن را نیزازمردم دریغ داشته اید. شاید بپرسید: اکنون آیا برای اینجورکارها دیرنیست؟ که می گویم: نخیر، دیرنیست. مگرآیا این گشایش های مختصرداخلی وخارجی دیرهنگام نبود؟ ومگرنباید این گشایش ها – آنهم درسطحی وسیع – ازهمان ابتدای انقلاب صورت می پذیرفت؟ پس به اسم این که دیگردیرشده، بخت واقبال خود را به یأس و سخنانِ نادرست اطرافیانتان بند نکنید. شما به راحتی می توانید به یک یکِ این مواردی که من برمی شمرم دست ببرید وبارانی ازشادمانی را برسرمردمی که مستحق شاد زیستن اند، ببارید:

یک: با یک اشاره وفرمان مبارک، تمامی زندانیان سیاسی وزندانیان عقیدتی را آزاد کنید وخود برای تماشای امواج شادمانی مردم ازبیت مکرمتان خروج کنید تا بچشم خود ببینید چه سهم مؤثری دربرآمدنِ این شادمانی فراگیر- چه درداخل وچه خارج – دارید. اگرمشتاق شادمانیِ عمیق ترمردم و زندانیان سیاسی وخانواده هایشان هستید، یک پوزشخواهی مختصرنیزبا این فرمان مبارکِ خود بیامیزید. بله این شادمانی، دمِ دست شماست. بدان دست ببرید. معطل چه هستید؟ اگردراین مسیرودرقیامِ خود برای شاد کردن مردم مرددید، به جناب عقل مراجعه فرمایید. عقل می گوید: در رواجِ شادمانی های بنیادین لحظه ای تردید مکنید. استخاره؟ هرگز. این را جناب عقل می گوید.

دو: با مراجعه به جناب عقل، می شود به راحتی وبه سهولت به این پرسش بزرگ پاسخ داد که چرا جناب خامنه ای اینهمه با آمریکا واسراییل خصومت دارند؟ آیا این خصومتِ پرخسارت وتهی ازفایده ریشه دراسلامخواهی واسلام گستریِ حضرتِ ایشان دارد؟ ویا نه، یک استراتژی ملی است و به ازای اینهمه خسارت پرهزینه، می توان چشم به برکات وفواید آتیِ آن داشت؟ باورکنید این خصومت انقلابی هیچ ربطی به مسلمانی واسلام گستری ما ندارد. وربطی نیز به شقاوت آمریکا واسراییل در نسبت با ما وفلسطینیان ندارد. چرا که جناب عقل می گوید: شقاوت وموذیگریِ همین همسایه ی شمالی ما اگرصد برابرآمریکا واسراییل نباشد ازآن کمترنیست. اگراسراییل وآمریکا درحق فلسطینیان جفا کرده اند، روسها پیش چشم مردم دنیا نسل چچنی های مسلمان را از زمین پاک کردند وصدای ما وشما درنیامد. اگرآمریکا درهمه جا برای ما مانع تراشی کرده است، روسها با ما نقش رفیق قافله وشریک دزد را بازی کرده اند. جوری که: آشکارسازیِ غارت هایی که روسها با ما داشته اند، مگرازعهده ی آیندگان برآید.

من می دانم که درواگشودن این بن بست بی دلیل، شما آنچنان پل های پشت سرخود را تخریب کرده اید که بمحض دست بدست شدن با آمریکا، سِیلی ازسرزنش های داخلی و خارجی به سمت شما سرازیرمی شود. نگران مباشید آقا. این سرزنش ها و این سرزنش کنندگان همیشه بوده اند وهمیشه نیزهستند. خود من مگربا شما کم مجادله ی یک جانبه داشته ام؟ همین نوری زاد می گوید: ازسرزنشِ سرزنش کنندگان مهراسید وآن کنید که عقل می گوید. عقل می گوید: به فایده بیندیشید. که این فایده، یک قاعده ی کلی درنسبت با ضرردارد. وشما آقا، جلوی ضررِبیشتررا بگیرید تا فایده اش هم نصیب مردم شود وهم نام نیک شما بیادگاربماند وهم خود بچشم خود تماشا کنید غلغله ای ازشادمانیِ مردمِ شادی نکرده را.

سه: جناب عقل می گوید: هرمسئولی درقبال مسئولیتی که دارد باید پاسخگوی مردم وقانون باشد. وشما آقا با اعتنا به اینهمه مسئولیتی که تصورش نیزازعهده ی همچو منی خارج است، مطلقاً پاسخگوی مسئولیت های متعدد خود نبوده ونیستید. من پیشنهاد می کنم نرم نرم درمصاحبه های مردمی شرکت کنید. وبه پرسشهای کهنه شده وصریح و درگلو مانده ی مردم پاسخ بگویید. می دانم که ورود به این عرصه کمی دشواراست. چرا؟ چون با هرپرسش، وباهرپاسخ، وباهرپذیرش مسئولیت، وبا هرخطایی که برمی شمرید، وباهرپوزشی که برزبان می آورید، شما کم کم مردم وحقوقشان را باورمی کنید. واین البته برای شما واطرافیانتان نگران کننده وآرامش روب است. شما اما به این نگرانی تن درندهید. محکم براین اراده قرارگیرید که: باید به پرسش های بحق مردم پاسخ گفت ومسئولیت ها را پذیرفت ودرصورت لزوم پوزش خواست. این را جناب عقل می گوید. وبعد، صورت به نسیم شادمانیِ مردم بسپرید تا برای نخستین بارلذت درکنارمردم بودن را نوش جان کنید.

چهار: شما حتماً پیش ازاین که عمرشریفتان بسرآید، باید به انجام چند کارمهم ومحوری اصرارورزید. چرا که بعدِ شما بنی بشری نمی تواند به جای پای شما پای بگذارد وآن کند که باید. که اگراین کنید، آبشاری ازشادمانیِ ماندگارو واقعی برجانِ جامعه ی غم زده ی ما فرو می بارد وشما را نیزدربرمی گیرد ومستتان می کند. پس راز این کارهایی که برمی شمرم دراین است که باید وحتماً درهمین محدوده ی عمرباقی مانده ی شما عملی شوند. پرسش این که این عمرباقی مانده چند سال یا چند ماه یا چند روز یا چند ساعت است؟ شما قراراست تا چند وقت دیگرعمرکنید؟ خبردارید آیا؟ آرزوی قلبیِ من عمرطولانی تر برای شماست. چرا که ازمیزان فهم جانشینان ودیگرانی که بعد شما برصندلی شما جلوس می کنند بیم دارم. اما آرزوی قلبی امثال من درمقدرات هستی و درسرنوشت حتمی شما تأثیری ندارد. این خود شمایید که باید آیینه ای بردارید ودرآن به جمال فردای خود بنگرید. پس اگرمشتاق شادمانی روزافزون مردمید، اینها را که برمی شمرم در اولویت همین عمرباقی مانده قراردهید:

پنج: حتماً فکری بحال رهبریِ بعد خود کنید. بفرض محال اگربپذیریم که لباس رهبری برتن امام برازنده بود، برتن شما گشاد بوده وهست وبرتن دیگرانِ بعدِ شما گشادتروبدقواره ترخواهد بود. این بدقوارگی لباس رهبری، چه درداخل وچه درمجامع بین المللی، کارها را به فرسودن وخسارت وبی سرانجامی وحتی طنز پیوند می زند. دریک قلم، برکشیدن فرد نامتعادلی چون احمدی نژاد توسط شما، چقدرآیا این سرزمین بلازده را درخسارت وفرسایش فروفشرده است؟ خسارت تاریخیِ احمدی نژاد را شما برسرمردم ایران آوارفرمودید. وحال این که اگرمقدرات مردم بدست خودشان می بود، فرد دیگری دراین جایگاه قرارمی گرفت وهمو دروسعت هشت سال بی بازگشت، همه ی حیثیات ما را به بازی نمی گرفت.

پس ما فعلا لباس رهبری را برتن وقامت شما قواره می بندیم، بشرط این که فکری برای جایگاه رهبریِ بعد خود بفرمایید. شاید بپرسید: چه فکری؟ می گویم: مدتهاست که دوره ی رهبری برمردم واین که مردم گله اند و یک نفرباید چوپانشان باشد، سپری شده است. این را من نمی گویم بل جناب عقل می گوید. روحانیان که هیچ، انسانهای فرهیخته ودانشمند وهوشمند وعاقل وخردگرا ومردمی وپاکدست وبمعنی واقعی انسان نیزنمی توانند براراده ی جمعی مردم پای بگذارند وخود بجای آنان تصمیم بگیرند. این را نیزجناب عقل می گوید. من که می گویم: شما یک یاعلی ای برزبان آورید وبساط رهبری را با عنایت به هوش وذکاوتی که درشما سراغ دارم بربچینید. که اگر این بکنید، خروش شادمانیِ مردم ثانیه های همین عمرباقی مانده ی شما را سرشارمی کند وشما را برتارک تعلقات دیرپای تاریخی می نشاند.

شش: درهمین محدوده ی عمرباقی مانده – که نمی دانیم چه اندازه است – اموال واختیارات درندشت سپاه را مصادره فرمایید. نگران این مباشید که این مصادره، درکانون قدرت شکاف می اندازد وشما را با کودتای سرداران فربه ازمال حرام مواجه می سازد. این کاراگربا اعتنا به هوش وذکاوت شما صورت پذیرد، موجهای شادمانیِ مردم شما را احاطه می کند وازهر گزندتان مصون می دارد. سرداران آلوده ی سپاه، بعد ازشما به هیچ آخوند وآیت اللهی سواری نخواهند داد وبی مزاحمتِ شما برای بلعیدن همه ی مقدرات کشوردهان خواهند گشود. حتماً به انجام کارشان سرفروبرید وبساط اقتداربی دلیلشان را درپادگانهایشان محدود کنید. واگر، واگر، واگر خواهان شادمانی عمیق تر و افزون تروقهقهه های خردمندانه ی مردمید، درهمین عمرباقی مانده، ارتش وسپاه را درهم ادغام فرمایید وقدم به مسیری بگذارید که همه ی مردمان جهان درآن پیش می روند. این را نیزجناب عقل می گوید.

هفت: واگربه سرکشیدنِ اکسیرشادمانیِ تاریخیِ مردم مشتاقید، روحانیان را به حوزه ها ومسجدها ومنبرهای سنتی شان بازبگردانید و اجازه بدهید این قبای ژنده ازاین بیش نپوسد و ریش ریش نگردد. من خود می دانم که انجام هریک ازاین بندهای پیشنهادی من، کمرکوه های کج رفته را می شکند، شما اما بما ثابت کرده اید که اراده ی شما برهرچه تعلق پذیرد، کارهای نشدنی نیزپیش پایتان سرفرود می آورند.

هشت: واقعاً فروشدن به ماجرای مخفیانه ی هسته ای مگرجزبه اراده ی شما صورت پذیرفت؟ هرگز! بفرمان جناب شما اما ساخت بمب اتمی – با پرداخت هزینه های کلان پولی وحیثیتی – درمدارمحوریِ کارکشورقرارگرفت واکنون نیزاین جناب شمایید که با باورِ ورق پاره های تحریم، به پایین آوردن پرچم هسته ای فرمان فرموده اید. پس نگران شماتت این وآن مباشید که جناب عقل، برهرکنشِ عقلانی مهرتأیید می زند وخردمندان را برمی کشد وخود دهان ملامت گران را می دوزد ونسیم شادمانی را به خانه های غمزده ی مردم می وزاند.

نه: حتماً پیش ازاین که عمرباقی مانده ی شما بسرآید، – که اندازه اش را نمی دانیم – دهان های دوخته را، وقلم های شکسته را، وفریادهای درگلومانده را، ودرهای گِل گرفته ی آزادی را مداوا وترمیم و واگشایی کنید. شما نیک ترازهمه ی ما می دانید که برکت آزادی اگرازجامعه ای کوچ کند، بضرب فرمان هیچ فرمانفرمایی نمی توان جای خالی اش را پرکرد وجای خالی اش را نادیده گرفت. به آزادی بنگرید آقا، که دست شادمانی را گرفته وباخود به خانه ها می برد. وبه کانون دلها. وبه آینده. وبه کام نسل های چشم براه. شما چرا نمی خندید آقا؟ بخندید، وبه ما نشان بدهید که جناب عقل، لباسی ازشادمانی به تن دارد.

با احترام وادب
محمد نوری زاد
هفدهم مهرماه سال نود ودو – تهران
Share This Post

درباره محمد نوری زاد

160 نظر

  1. با ولایت زنده ایم تا زنده ایم رزمنده ایم

     
  2. جانم فدای سید علی-(سیدحسین)

    بگذار چیزی به تو بگوییم برای احمق هایی مثل تو که واق واقت چو پارس یک سگ است البته گذاشتن نام سگ بروی تو جفاییست بر این حیوان باوفا توازش این را نداری که توف روی جسدت بی اندازیم چه برسد به اینکه به سخنان سخیف تو فکر کنیم حیوانات آدم نمایی راچون تو خداوند متعال خلق کرده برای آزمودن انسان های سرگیجه گرفته والا انسان سرحال میداند معلول فاسد علت ومفسده ای دارد لذا پاسخ به یک دلقک دائم الرقص یک سیرک پاسخی نمی توان داد جز یک جمله معروف قالوسلاما ومیدانم ومطمئن باش که پاسخ رهبر عزیز تر از تمام جان های فداییش چون ما بجز این نیست

     
  3. نوريزاد عزيز
    نامه هاي شما حرف مردم زجر كشيده ايست كه حرفشان خريداري ندارد . نه در داخل و نه در خارج.مردمي كه پس از 35 سال كه از انقلاب ميگذرد فقط ياد گرفته اند كه دنبال مصالح شخصي باشند نه منافع ملي ودر اين هنگامه ي پر آشوب ديدن دلير مرداني چون شما اميد را به جبهه ي آزادي خواهان و دموكراسي طلبان باز ميگرداند.سخنان شما چون خاريست بر چشمان تماميت خواهان مردم ستيز.برايتان آرزوي سلامتي و موفقيت دارم.پايدار باشيد.

     
  4. خانم نرگس بیرقی!
    بسیار جالب شد داستان!
    شما دارید اینطور جسورانه درباره محمد نوریزاد صحبت میکنید و معتقدید که نوریزاد خودشیفته است؟!
    عجبا! نوریزاد همدل و همدرد ماست، به فرض محال اگر به نوریزاد بشود گفت خودشیفته، پس به شما چه باید گفت؟! شما کارتون از شیفتگی گذشته که اینگونه راجع به نوریزاد بزرگ حرف میزنید، شما داغون خودتون هستید!!!
    و اصلا هم تعجب نمیکنم اگر شما واقعاً تحصیلکرده باشید، آقای کردان هم تحصیلکرده بود!!!

     
  5. نوریزاد صدای مردم ایران است

     
  6. جناب نوریزاد
    متاسفانه شما دچار بیماری خودشیفتتگی (نارسیسیسم) هستید
    اگر خودتان را درمان نکنید به زودی دچار بیماری افسردگی پیشرفته خواهید شد که درمانش مشکل تر است علی ایحال در ذیل توضیحاتی را در مورد این بیماری خدمت شما تقدیم میکنم
    واژه نارسیسیسم از نام نارسیسوس، یکی از اسطوره‌های یونانی گرفته شده است. نارسیسوس مرد زیبایی بود که بسیار مورد توجه بود، اما او نسبت به همه بی‌تفاوت بود و سبب اندوه آنان می‌شد. برای مجازات او به دلیل بی‌رحمی‌اش، وی را محکوم که فقط عاشق خودش باشد. یک روز هنگامی که نارسیسوس خم شده بود تا یک جرعه آب از یک برکه بنوشد، عکس خود را در آب دید و عاشق آن شد. در این لحظه بود که دریافت دیگران همان احساسی را که اینک او نسبت به خود یافته، به او داشته‌اند. او نمی‌توانست نگاه از تصویر خود در آب برگیرد، دچار غم عشق به خود شد و در کنار برکه از این اندوه جان داد.
    این واژه از نظر لغوی به معنی عاشق خود بودن است و در روان‌پزشکی به خصوصیات شخصیتی مانند خودمحوری و خودبینی گفته می‌شود.
    تفاوت خودشیفتگی با دوست داشتن خود
    نارسیسیسم در فرهنگ روان‌شناسی و روان‌پزشکی با تعابیر و معانی متعددی به کار رفته است. این تعابیر با یکدیگر متفاوت است. برخی اوقات ممکن است به عنوان اختلال و گاهی نیز یک مولفه طبیعی باشد. هر چند که علاقه به خود در انسان‌ها به صورت عمیق وجود دارد، ولی خودشیفتگی در نوع شدید می‌تواند در عملکرد فردی و روابط بین فردی بسیار تاثیرگذار باشد.
    همان‌طور که می‌دانید، بسیاری از علایم روان‌پزشکی ممکن است به صورت خفیف در همه افراد وجود داشته باشد. به‌‌عنوان مثال، اگرچه غمگین شدن در همه افراد روی می‌دهد، ولی افسردگی با تعریف مشخصی می‌تواند بیماری به شمار رود.
    نارسیسیسم نوعی بیماری
    آنچه امروزه به عنوان اختلال روان‌پزشکی مطرح است، اختلال شخصیت خودشیفتگی است. این اختلال از جمله انواع اختلال شخصیت است که از سنین نوجوانی یا اوایل جوانی آغاز می‌شود و اغلب به صورت پایدار در سراسر عمر انسان وجود دارد. این اختلالات در عملکرد بین فردی و اجتماعی شخص تاثیرگذار است.
    شناخت افراد خودشیفته
    مشخصه‌هایی که در اختلال شخصیت خودشیفته به چشم می‌خورد، شامل خودبزرگ‌پنداری، نداشتن همدلی با دیگران، استفاده از دیگران برای رسیدن به مقاصد خود و نیاز به تایید شدن از طرف دیگران است. این افراد اغلب باهوش یا زیبا یا موفق هستند که در حقیقت این نقاط قوت‌شان، هسته مرکزی شروع این اختلال می‌شود. البته باید به این نکته هم توجه کرد که شخصیت هر فرد می‌تواند متغیرهای خصوصیتی خاص خود را داشته باشد؛ یعنی شخصیت یک فرد می‌تواند خصوصیت‌های وابسته، وسواسی، پارانوئید(ظنین) و یا خودشیفته داشته باشد که به‌عنوان صفت شخصیتی وی محسوب می‌شود و بیماری به شمار نمی‌رود.
    شدت صفت‌های شخصیتی از اختلالات شخصیتی کمتر است و موجب ناسازگاری جدی برای فرد نمی‌شود. حتی خصوصیت‌های نارسیستیک (narcissistic) سبب موقعیت‌های اجتماعی و علمی برتر برای فرد می‌شود، هرچند در روابط بین فردی وی اثر منفی بگذارد.
    اگر تایید نشوند
    این افراد به شدت نیاز به تایید شدن از طرف دیگران دارند و در صورتی که موفقیت‌های فرد نتواند این شرایط را برای وی فراهم کند، بسیار آسیب‌پذیر می‌شود و احتمال افسردگی در وی افزایش می‌یابد. به همین دلیل این افراد اغلب در زمان افسردگی به مرکز درمانی مراجعه می‌کنند و در این مرحله نیاز به دارو‌درمانی و روان‌درمانی دارند.
    دکتر نرگس بیرقی- روان‌پزشک
    عضو هیات علمی دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی

     
  7. سلام
    نسخه PDF چی شده ؟

    ——————

    سلام دوست من. باور می فرمایید بلد نیستم؟!

     
  8. مشكل است براي كسي كه هميشه ودرهمه جاجز نه برزبان نياورده كلمه بله جاري شود.

     
  9. بعید است دل سنگ شده رهبر به این حرفها اهمیت بدهد و حتی نگاه به آن بیاندازد.امروز اگر تن به مذاکره با غرب داده است صرفا احساس خطر جدی برای سرنگونی و به زیر کشیده شدن از تخت سلطنت فرعونی خود است.دیکتاتورها تا زور بالای سرشان نباشد از مواضعشان کوتاه نمی ایند. هواداران ذوب شده ایشان هم حاضر به شنیدن این جملات نیستندو توان شکستن غل و زنجیرهایی که احاطه اشان کرده را ندارند. چارچوب فکری بسیار محدودی دارند و بیرون آمدن از ان را مساوی با خروج از دین و ولایت و گرفتار عذاب جهنم می دانند.با بعضی از این هواداران که همکلام بوده ام حتی حاضر به شنیدن جمله ای در رد و نقد رهبری هم نیستند چون کاملا مسخ شده اند و ………

     
  10. از همین جا به شما آقای محمد نوری زاد عزیز درود می فرستم. این قدر زیبا و از دل می نویسید که ما را یاد آقای عبدالکریم سروش می اندازید. در واقع راه درست از همین مسیری می گذرد که شما در آن گام نهاده اید. از آشنایی با شما و دانستن اسمتان احساس غرور می کنم و همین جا به عنوان سرباز کوچک وطن حمایت خود را از شما اعلام می کنم. باشد که انشاالله رهبری این پیشتهادات توام با عقلانیت و صمیمیت را مورد عنایت قرار دهند و مردمی شاد و سر زنده را در آینده ای نزدیک ببینیم.

     
  11. سلام بر آزاد مرد
    چند روز پیش که وزارت اطلاعات کار داشتم شما رو دیدم که بر روی بلوار نشسته اید و دو نفر از جوجه اطلاعاتی درو شما حلقه شومی زده بودند و با شما صحبت میکردند من وارد شدم که آدرس پرسیدم خواستم بهتون درود بفرستم ترسیدم که به درد سر بیفتم ولی تو دلم به شما درود فرستادم و تو دلم ازتون تشکر کردم که آزادانه حسین وار قلم میزنید و بی پروا سخن میرانید درود بر شما
    شاید ترس و محافظه کاری مثه من نتونه در این وادی یارگر شما، بنده خوب خدا باشه ولی اینو بدونید من و خیلیای دیگه از اینکه آزادانه بخاطر مردم و دغدغه هایشان مینویسید از شما تشکر میکنیم و خدارو شکر میکنم بخاطر جرات و شهامت و ذهن خلاقتون

     
  12. برین دنبال کارو زندگیتون همین اقا مدتها نوشابه باز میکرد برای افرادی که الان کاردو پنیر هم شدن
    ازوقتی بچش خورد تو گوشش توی تظاهرات برای من منجی شده
    کاش اگه بچه خودت نبود اینکارارو میکردی جناب
    باری به هرجهت

     
  13. گر هزاران دام باشد در رهت / چون خدا باتوست اصلا غم مخور

     
  14. دوست عزیز مردم ایران نه مسلمانند و نه شیعه نگران نباش مسلمانی که نماز نمی خواند مسلمان نیست . حتی ما مرام و روش محمد را در خیل یکارها قبول نداریم . عزاداری هم از روی عادت است و مراسم خوشی ماست چون از بچگی با آن بزرگ شده ایم ما بی دین هستیم همین هم خوب است

     
  15. جناب نوری زاد
    با سلام
    چرا مانند شما شجاع نیستم؟ از چه می ترسم؟ دردی در سینه دارم لطفا اظهار نظر فرمایید توهین کنید هر پاسخی مایلید دهید اما بی جوابم نگذارید
    عاشق اسلام اهل بیت نماز قرآن مسجد محرم رمضان رجب احترام به والدین حجاب همسر و بطور کل شاکله وجودم عشق به اسلام است و بس.
    چرا چرا و چرا از احمدی نژاد و ادبیات نداشته اش سید احمد خاتمی جنتی بسیج صدا و سیما سپاه ریش نماز جمعه رای دادن راه پیمایی تسبیح انداختن در کوچه و بازار بیزارم؟
    به چه دلیل آنهایی که عقاید مذهبی شان مانند من است دقیقآ برعکس من در موارد مورد تنفر من می باشند؟
    بی صبرانه منتظر پاسخ هستم
    چرا این قدر در موارد مورد تنفرم خودم را تنها می بینم؟

     
  16. حامی جناب آقای محمد نوری زاد عزیز

    درود بر محمد نوری زاد دانشمند فرزانه ایرانی.مرسی.از شما بخواطر اینکه بیدار دل هستید، متشکرم.الحق که حر زمانی..

     
  17. این نشانه وحشت است که نوشته هایم را نادیده میگیرید
    آقای نوری زاد آنان که باید بدانند می دانند وبقیه هم به تدریج خواهند دانست که شما وجریان شمادشمن غدار انسانیت است حالا بر روی ماه گل بمالید

     
  18. سلان اقای نوریزاد عزیز صمیمانه دوستتان دارم وبرایتان بهترین هارو ارزومندم

     
  19. خود نوری زاد هم دست نشونده خودشونه
    والا کسی تو این مملکت بخواد به شخص اول توهین یا اعتراض کنه تا الان هفت تا کفن پتره کرده بود و میکشتنش تمام
    اگه نظر منو بزارن تو سایت فکر نکنم
    بی خیال مجبوریم تو این بدبختی زندگی کنیم

     
  20. جناب ج البته اگر تعصب چشمان شما را ازدیدن وشنیدن وفهم کور نکرده باشد می توانید به بزرگواری وشرافت این کلام زرتشت پی ببرید
    در ضمن بگویم من زرتشتی نیستم واز تمام هیربدان ومغ ها بیزارم درست مثل بیزاری از آخوند شیعه

     
  21. سلام جناب ج
    در تمام چهار کتب معروف به کتب اربعه احادیث شیعه ودر قران ودیگر کتب اسلامی اگر به جنین کلامی برخوردید خبرم کنید

    سرود ششم از نیایش زرتشت گاتها
    ای اندیشه نیک
    به سوی من آی وزندگی درازی را که مهر رابه آن خورده به من ارمغان کن
    ای مزدااهورا
    با سخنان پر فروغخود
    به من وهمراهانم
    پشتیبانی پر توانت را نمایان کن
    تا بتوانم به دشمنی دشمنان خود پیروز گردم

     
  22. تا الان چند بار با دقت از اول تا آخر قرآن را خوانده ای که این طور بی اعتقاد شدی؟؟؟؟؟؟؟؟؟

    من 20 جز با تفسیر قرآن را خوانده ام و عقلانی ترین و مهربان ترین و توحیدی ترین کتاب را قرآن می دانم : با من تماس بگیر: giumevar@yahoo.com

     
  23. سلام . متاسفم از اینکه شناخت تان نسبت به اصول تفکر اسلامی و شیعی بسیار ناچیز است. ادعای خواندن کتاب بحار و کافی را دارید و متاسفانه نه علم بازشناسی حدیث را دارید و نه سری به آیات قرآن زده اید. پیشنهاد می کنم کتب و نظریات جدید علمای عقل گرایی چون آیه الله منتظری را مطالعه کرده و سری به احادیث عقل در اول اصول کافی بزنید .

    ————–

    سلام دوست گرامی
    روی سخن شما با کیست؟
    کاش اشاره ای به فرد مورد نظر می کردید
    با احترام

    .

     
  24. جناب نوری
    نمی دانم کتاب وچدان بیدار نوشته اشتفان تسوایگ ترجمه سیروس آریان پور را مطالعه کرده اید
    سرگذشت شما انسان را به یاد قهرمان این کتاب سباستیان کاستلیو می اندازد با خواندن آن شاید کمتر احساس تنهایی کنید
    کاستلیو یک شخصیت ممتاز تاریخی است که در قرن شانزدهم در سوییس یکه و تنها بر ضد حاکمان مقتدر کلیسایی به پا خواست
    لینک دانلود کتاب را نیز برایتان درج می کنم اگر چه احتمال می دهم از آن مطلع باشید اما برای دوستان نیز خالی از لطف نخواهد بود
    http://www.adabestanekave.com/book/Vojdan_Bidar.pdf

     
  25. آقای نوریزاد عزیز، این نامه و این پیشنهاد ها زبان حال همه آزادیخواهان وعصاره انسانیتد. این قلم زیبا و این همه ادب وکرامت انسانی!!! نمبدونم قلب آقای «شما» ازچیه؟ اما به گمان من این کلام سنگ رو باید آب کند.

     
  26. آقای نوری زاد

    نوشتن من به راحتی انجام میشود وفراوان مثل دانه های باران مثل برگ درختان مثل ماسه های تمام کویرهای هستی وبدون تامل وتوقف برا ی پریدن از جمله ای به بام جمله دیگر ولی سعی می کنم این نوشته ها نفع طلبی نباشد کسی را با دستمال مالیدن نباشد برای کسب نام وایضا نان نباشد برای رسیدن به قله شهرت نباشد برای فریب مردم نباشد برا ی مهر ورزی به انسان وانسانیت باشد برا ی زدودن خرافه باشد برای مرهم نهادن به درد هم وطنانم باشد وچقدر خدا را شاکرم که این نعمت را به من بخشیده یادتان باشد که خدای من در زمین تشریف ندارد هرگز به زمین نیامده مطلقا کمک وهمکار ندارد حرفش را توسط پیغام وپسغام ////////
    قبلا اینترنت نبود ومن بیش از یک تن کاغذ دارم که البته به درد نمی خورد چون همه اش سیاه شده وجائی برای نوشتن در آن ها نیست وبه بچه هایم گفته ام این کاغذ پاره ها را بعد از رفتنم به سفر بسوزانند که بعداز من دنیا خواهد بود وکسی دیگر خواهد بود که مرا ادامه دهد
    کار کارستانی نکرده ام ولی ستیزم با خرافات نیرو بخش زندگیم بوده وتنها نیز نیستم ولی هر مبارزی در این را ه خدا کند که بداند که چه می کند وبداند که خرافه زدائی کین توزی نیت شستشوست پالایش کردن روح وروان است از چرکی وپلشتی که اولین قدم آن ذبح خداوند ///// در زمین است کاری از پیش نخواهد رفت خدا ی دروغین روی زمین که به نیستی فرو رود وخدای واقعی در جای خودش بنشیند که عقل کامل است وقدرت فائقه ومهربان وباشعور ان وقت خود به خود دم ودستگاه خرافه سازان وخرافه جمع خواهد شد
    آقای نوری زاد در کمتر اوقات ودر هر مکان من به نوشتن می پردازم وخوشبختانه هیچ نوع گرفتاری ندارم یعنی دنیا مال من نیست که گرفتار مسائلش باشم وهر چه بروز می دهم کاملا خود جوش واز دنیای خوابگردیست که فاقد وابستگی ها به هر نوع حس وجنس است
    بدرود

     
  27. سلام آقای نوری زاد

    اگر هرچه گفته ای واز منظر نظر بعضی ها جفنگ بوده یا کلام بزک کرده ای بوده که در لابلای آن هلاهل پنهان بوده است این بار تصدیق می کنم درست گفته ای وبه حقیقت سخن رانده ای من یک جای کارم می لنگد ببخشید هزار جای کارم می لنگد
    من ومردمی که افتخار هم وطنی آنان را دارم به دست اجانب وبالاخص عرب/// شده ایم
    من وهموطنانم در دست روشنفکران دروغزن گرفتاریم من وهم میهنانم به دست فاشیستی ترین حکومت همه ادوار تاریخ ایران زمین به اسارت گرفته شدیم من و همبندانم در سراسر ایران به //// ترین مذهب جهان نبتلا هستیم که نه به میل خودمان که به ما فرو کرده اند ما مردم ایران در سایه مذهب شیعه گرفتار مشتی اراذل دزد بی وطن خیانت کار هستیم من وهمو طنانم از چاله شاهنشاهی در آمدیم وبه چاه ویل آخوندیسم افتادیم
    وجای تعجب است اگر کار شما حداقل یک جایش نمی لنگد
    آقای نوری زاد من کشته مرده مهربانی هستم دوستدار عشق ومحبتم وجون چرم خامی میمانم که اگر در آب بیاندازنم راحت میتوانند سوزن به تنم فرو کنند که کرده اند ولی اگر در آفتاب تند وزننده ظلم قرار گیرم سفت وسخت می شوم باید دورم انداخت ومن در حال حاضر به وسعت تمام ایران هستم که ظلم طراوت را از وجودم گرفته خوب مرد مومن کجای من سالم است که نلنگم
    دین اسلام وفرقه تشیع به نوامیس ما تجاوز نموده از روز آغازین که پای نحسش به میهن من باز شد تا هم اکنون وخدا می داند تا چه زمان ادامه خواهد داشت که اگر امثال شما روشنفکران باشید این غائله تافردا های دور ادامه خواهد داشت وشما به درستی می فرمائید یک جای کار من که نه هزار جای کارم وکارمان می لنگد
    می توانی چون مسلمان واز نوع شیعه اش هستی لنگیدن کار من را با هر نوع اتهامی بسته بندی کنی وبه من بچسبانی
    من آن زن آبادانی هستم که وقتی دعوا می کند خودش تنبانش را در می آورد وبرهنه می دود وفریاد می کشد چیز تو چیزم
    شما بگوئید طرف دعوای این زن چه فحشی می تواند به او بدهد ؟
    من خود معترفم که به وسیله /////و چیزی نمانده که تو بخواهی با چسباندن انگ لنگیدن یک جای کار من به انفعالم بکشی
    من حیا دارم آبرو دارم ولی حیای روح وروان من وهم میهنان من پرده اش دریده شده من گوارا ترین کلام را برای این دین وواضعش وجانشینانش ونایبانش وپیروانش /////چارواداری می دانم حالا کلام تزئین شده ام به فحاشی به این قوم اشقیا ونابکاران متجاوز سست میشود باشد من این سستی کلامم را از کلام افلاطون از غزل حافظ از مثنوی مولانا از عقل سرخ صدر المتالهین محکم تر وتو پر تر می دانم چون من از روانم به این نامرد مردمان وحشی متجاوز فحش می دهم به همراهی مردم ایران زمین که مسلمان نیستند وشیعه به آن ها تحمیل شده شما اگر این راندانید که خیلی از مرحله پرت هستید /////مثل مرام کثیف کمونیستی که مارکس وبعد لنین عملا به ان صبغه اساطیری دادند ولی کثافتی بود انسان فریب ومثل قرائت روحانیت///// در طول تاریخ منحوسش که شاه ملعون را ظل الله می نامیدند وسایه اش را بر سر مظلومان مستدام می خواستند تا خود به آلاف وعلوفشان برسند
    آقای نوری زاد چرا مطلبم را جان مطلبم را نخواندید وبا یک فکت گرفتن از آن در مطلب را بستید گل به کجا میمالی که نور را از پرتو بیاندازی؟ کلام من نه به استناد اندیشه خودم که برمبنای اعمال خیانت های اسلام برایرانیان چون ضربه تازیانه اسلام بر پیکر بشریت آشکار است نوریست که می خواهد زوایای تاریک مکان تولید خرافه را وکثافت محیطش را به دیگران آشکار سازد
    آقای نوری زاده حالت دفاعی نگیرید یادتان می آورم درخواستم را وان این که قبل از خواب دمی مرا به خلوت خود بخوانید وبا چراغ عقلانیت ببینید من نا بجا می گویم کلام من سست است؟ لطفا بی انصاف نباشید من برا ی شما شعور قائلم نگوئید اشتباه می کنم چون دلم نمی خواهد روشنفکری بی شعور باشد چون به خیانتکار بودن اکثریت تامه این صنف باور دارم وبه قول آن بابا به ضرس قاطع معتقدم که روشنفکران ما خائن وسترون هستند شما لطفا انگ بی شعوری را هم برای این صنف اضافه نکن
    ضمنا برای شادی روح شما بعضی فحش های آب نکشیده را خودم با خط خطی کردن سانسور کردم که کمتر به زحمت بیفتید
    باقی باشی

     
  28. مریم خانم سلام
    لطفا برای من وخطاب به من بنویسید اما ازقران مثال نیاورید چون من نمی توانم به چیزی که به آن اعتقاد ندارم استناد کنموتنها می توانم برای نادرست بودن به شرح آن بپردازم شاهد مثالی برای حرفم نیست چون حرفم با تکیه بر قران آلوده می شود من هر روز وشاید در هر روز چند بار به سایت آقای نوری زاد سر میزنم واز دیدن وخواندن هر چیز تازه لذت میبرم
    با احترام

     
  29. سلام به آقای عزیز نور زاد تمیز

    نازنین. من را چگونه دیده اید که چنین مخاطب سخنی با عرض پوزش کودکانه قرارم می دهید
    من سرد وگرم روزگار را تا حدی چشیده ام من در دنیا به دیدار اقوام گوناگون رفته ام ودر حوزه علمیه قم هم در س خوانده ام ومی بینید که از کودکی شاید نه چندان به سن وسال که از لحاظ فکر فاصله گرفته ام که دراین فاصله گرفتن افسوسی نیز برایم هست ودر این جاست که ان ارزوی دست به درخت مالیدن شما برایم زنده می شود ومی گویم کاش کودک مانده بودم کاش می توانستم هنوز دست در دست پدر در شب های احیا بدون هرگونه اندیشه حسابگرانه یا به نامی دیگر منطقی شرکت می کردم ولی آقای نوری زاد صراحتا بگویم هرچند نباید چنین حسی را گفت واینگونه عریان در برابر دیگران عرضه شد ولی شما نمی دانید در همین حال که دارم برایتان می نویسم در دلم قربان صدقه شما میروم وهرکس مخاطبم قرار می گیرد حس می کنم علاقمندم دلم را کامل به او ببخشم اما نمی توانم از گناه شریعتی چشم بپوشم وقتی داستان باغ آبسر واتورش را میخوانم واین پارکی است در پاریس ورفتم وآن جا راتماشا کردم وجای خیالی شریعتی نشستم دیدم او نمی توانسته کتاب های چون ابوذر یا فاطمه فاطمه است را بنویسد چون در خارج از کشور یک چشم بند از برابر چشمان انسان کنار میرود واگر بتواند غرق در کثافات آن سرزمین ها نشود می تواند درسی بیاموزد می تواند از تماشای کلیساهای واقعا باعظمت وخوش ساخت وچشم نواز وخلوت پی به ریا کاری مذ هب ببرد واگر از آن رویگردان نشود هرگز به تمجیدش نمی نشیند
    آقای نوری زاد من عبدالمطلب وجود خویش ومنافع مردم دیارم هستم ودر هنگام حمله به مکه وجودم از حمله کننده نمی خواهم که دست از حمله بردارد وتنها درخواست عدم تعرض به شتران خودم را می کنم
    آقای نوری زاد من پاشنه را نکشیده ام برای محو مذهب چرا این استنباط را یا از عمد یا از دریافت نکردن کلامم دارید. من می گویم مذهب یا هر اعتقاد درونی مربوط به خود انسان است یعنی من خیلی زنم یا ئخترم را دوست دارم دلم برای در کنارشان بودن غنج می زند خوب به شما چه ارتباطی دارد واگر زورم رسید نباید دیگران را وادار کنم که به سجایای خود ساخته ام برای همسر ودخترم احترام بگذارند وگرنه بلائی بر سرشان بیاورم که روزشان را شب تار کنم
    آقای نوری زاد آزادی خوب است تا زمانی که به آزادی دیگران لطمه نزند وتزاحمی برای مردم نداشته باشد ودین ومذهب به شکل قرون وسطائی مسیحی ووضعیت
    فعلی اسلام است که دیگر عقیده نیست وشریست برای بشریت چون پیروان دیناسلام بنا به سیره رسولشان باید گردن کسانی که هم دین آن ها نیستند بزنند
    واین را شما می توانید از عهد شکنی همان پیامبر در زمان قدرت گرفتنش با غیر مسلما نان را در حال حاضر از سوی مسلمین شاهد باشید
    آقای نوری زادحالا از اسلام بگذریم وبه فرقه شیعه برسیم که در اسلام هم پایه واساسی ندارد وسراپای آن از خرافات واحادیث واقعا مسخره پر است شما در بحار الانوار سیری داشته باشید واز آن معتبر تر اصول کافی و الخصال ومنلا یحضره الفقیه را دوباره خوانی کنید اگر تا کنون افتخار مطالعه آن هارا داشته باشید
    امام جعفر صادق می فرماید اگر یک دینار به ما بدهید بالاتر است از دادن هزار دینار به نیازمندان است وباور کنید من به اقدام این دلقک هائی که کمپین حمایت از نقی را درست کرده ولیچار بافی می کنند کاری ندارم ولی مذهب ما به اندازه تمام فرقه های اسلامی که تعداد آن ها تقریبا دویست وسی و شش تا است شیعه //// وبی محتوا ترین انها است شما حتا به کتب همین بهائیان نگاه کنید با وجود //// بودن چنین فرقه ای باز از شیعه منطقی تر است و شیعه تنها برتری که دارد صفت وحشیگری انست که همتا ندارد. از کردار ////// احمد خاتمی اژه ای جنتی علم الهدا پناهیان ووووالی ماشاالله این جانیان پی ببرید که شیعه یعنی چه شما با مردم به زبان منطق سخن بگوئید وکنه این مذهب غرق در خرافه را بنمائید
    آقای نوری زاد من قصد برچیدن ادیان راندارم چون نه توان این کار را دارم ونه در کنه دلم قصد بر چیدن دین را از روی زمین. که این قصه سر دراز دارد وبه قول دوست عزیز آذری زبانمان این کار یک نفر ودونفر نیست اما میتوان کورک رسیده را نیشتر زد چرکش را بیرون اورد ودرد را کاهش داد
    این رژیم خود کورک چرکینیست بر تن ملت ایران بخصوص مسلکی که بر مردم فرو کرده ومردم پس از سی واند سال فرمانروائی اسلام عزیز فهمیده اند با چه هیولای هولناکی روبرو هستند ومیتوان در این دوران این چرک را امثال شما از تن مردم خارج کنند این کورک مستعد ترکیدن است وباور کنید چرک از تن مردم بیرون خواهد رفت ودرمان در حال حاضر قابل پیش بینی است
    من حرکت شما را نفی نکرده ام به صداقت شما شک دارم واز سوئی آن گونه نوشتن چند پهلو ر ا نمی پسندم
    آقای نوری زاد چقدر دلم میخواهد با شما رودر رو بنشینم وگفتگو کنم اگر مرا مجاب کردید برای تمام باقیمانده عمر سکوت خواهم کرد ولی از یهودا ترس دارم وبه همین خاطر وباتوجه به این که احتیاط شرط عقل است بر این خواسته ام افسار میزنم وترجیح می دهم راه ارتباط ما همین مسیری باشد که دنیای مجازی آن را ساخته وپرداخته است
    آقای نوری زاد من برلبه تیغ راه می روم هربار که از سفر بر می گردم فکر می کنم به پایان رسیده ام درست مثل زمانی که میرفتم جبهه باور کنید امیدی به بازگشت نداشتم در هردو مورد می ترسیدم ومی ترسم ولی با غلبه ومهار ترسم آدم شجاعی می شناسندم ولی برای شما صادقانه عرض کردم ترسو هستم وجانم رادوست دارم وبخصوص دیدار دخترم را خیلی دوست دارم که این بزرگترین نقطه ضعف من است ولی بزرگترین رنجم نه مردن است ونه دور شدن از دخترم وهیچ چیز دیگر وتنها در خرافه غوطه خوردن هم وطنانم هست که بسیار زمان ها به گریه وادارم می کند
    اقای نوری زادمن زبان تلخی دارم وچون از پانین ترین وهزار میلیون کیلومتر زیر خط فقر بوده ام وحالا در باطن همان هستم وهیچ ندارم باور کنید که دروغگو هم نیستم واین کار را بزرگترین پستی وزشتکاری می دانم این که می گویم هیچ ندارم منظورم از مال ومکنت وملک است وراست می گویم. به واسطه همین وابستگیم به دنیای محرومان زبان دشنام نیز دارم این زبان در حقیقت بکار بردنش را موجب اندکی آرامشم می دانم. بداست ولی وقتی فحش به پیغمبر می دهم از ته دل آرام وآسودگی را احساس می کنم ودر ضمن نه برای کین توزیم با این شخص که با عیسا هم با موسا هم با تمام قدیسین نیز همین احساس را دارم چون این کسان را عاملان نفرت وناشران دروغ وخرافات می دانم
    هروقت خسته از خواندن نوشته هایم شدید امر کنید سکوت خواهم کرد بازهم بگویم نمی توانم به شما بی تفاوت باشم هرچند متفاوت هستیم ومی ئتوانم بگویم شما را دوست دارم دلیلی هم ندارم

    ———————-

    سلام دوست من
    کسانی که با فحش دادن خود را تسکین می دهند، حتماً یک جای کارشان می لنگد. اما اگر کاری به لنگیدنشان نداشته باشیم، همین فحش و ناسزا حتماً به سستی کلامشان می انجامد
    با احترام

    .

     
  30. سپاه رو در ارتش ادغام کنید آقا

     
  31. سلام آقای نوری زاد
    به سرود خوانی مستان سوگند که هرگز با شما دشمنی نداشته وندارم ونخواهم داشت
    توبامن خویش وقومی من وتو می توانیم مدعی باشیم که از طایفه اهل قلم هستیم البته من ادعائی ندارم ولی به هر حال می نویسم وهرگز فکرم را به پیش نویس نوشتن نسپرده ام واگر چیزی را بنویسم ودوباره بخواهم ان را تکرار کنم نمی شود وچیز دیگری از آب در می آید گفتم که خوابگردم وخوابگرد هرگز توانائی یاد آوری خواب هایش را ندارد مگر جسته وگریخته ای از رویاهای گذرنده اش
    آقای نوری زاد عزیز احساس قرابتم باشما شاید ریشه در جائی داشته باشد که نمی دانم وبه واسطه همین تقاضا کردم شب هنگام که به بستر می روید مرا به نقد عقلتان دعوت کنید
    دوستی اشاره داشت که شما خود با کاربرانی مثل ناشناس ومریم وووو هم فکر وهم اندیشه هستید واگر چنین نیز باشد من نمی توانم بپذیرم چون شما که من نیستید تا در محدوده ای اندک وبه قول بچه های قدیم زیر پر چادر مادرم مجبور به رجز خوانی باشم
    شما به برکت شهرتی که در محدوده فارسی زبانان کسب کرده اید خواننده دارید وشما مهاجرانی نیستید وشما ابراهیم نبوی نیستید وشما مسعود بهنود نیستید
    شما می توانید مرد میدان باشید نمی گویم دست از اعتقاداتتان بر دارید ولی حداقل می توانید سوزنی به نقطه حساس دین که سخت مورد حمایت آخوند های مفت خور است وآن چیزی نیست جز معدن خرافه دین دین. اگر یک رگه کوچک جنسی ناب در معدن وجوددین باشد که نیست میلیون ها تن خاک وسنگ بی مصرف خرافه دور آن رگه احتمالی را گرفته که در اصطلاح زمین شناسان ومعدن کاوان استخراج وکند وکاو در این معدن مقرون به صرفه اقتصادی ودر این جا مقرون به صرفه شعور نیست چون در نهایت چیز دندان گیری کسب نخواهد شد
    آقای نوری زاد من خود خواه هستم ولی دیگر خواه نیز هستم حیوانیت به معنی لاینشعوری را دوست ندارم باور کن مردم ما در مهلکه خرافات اسیرند باور کن مردم ما مسلمان نیستند
    پریروز از ایران به سمت یکی از کشور ها راهی شدم در شهری به نام دلفت در نزدیکی روتردام به مسجد تر کها رفتم نه برای عبادت که برای غور در کردار ودیدم این ها چقدر بیش از ما در خرافه گرفتارند ویک چچنی را آن جادیدم ودست وپا شکسته به اوتفهیم کردم که محمد دروغگو وزشت کردار است وناگهان برافروختگیش رادیدم که چون آتشفشانی فوران خشم را برمن بارید وبا هم به بیرون از مسجد آمدیم ورفت در کافه مشروبش راسفارش داد در ضمن از او درباره خواندن حمد وسوره که به هر حال جزو نماز تقریبا همه مسلمانان از هر فرقه ای هست پرسیدم که بلد نبود وگفت کلا نماز نمی خواند وبه مسجد آمده بود برای ملاقات مردی که ناس که یک نوع مواد مخدر است وبه آن گراس هم میگویند آمده بود ومسلمانان شیعی در این کشور ودر تمام کشور های اروپائی فقط نامی از شیعی بودن یدک می کشند ومدام نیز در پی انکار دین ومذهب خویش هستند
    ودر ایران از نزدیک با گروه گروه آدم ها دمخور هستم ودر بین آنان مسلمان دو آتشه وشیعی وذو ب در ولایت را می بینم که چون به خلوت می روند آن کار دیگر می کنند
    ملت ایران مسلمان نبوده ونیست وباید به آن ها یاد داد که چگونه از فحاشی به ///// نترسند وبه آن ها گفت اگر خلیفه را در نمد پیچیدید ومالیدید واسمان تیره وتار نشد وبلا نازل نگردید خلیفه را تا سقط شدن در نمد بمالید و/////از زیر تیغ دشنام بگذرانید بعد ببینید هیچ طوری نمی شود جز باز شدن مغز های بسته اتان
    ونه از کین توزی برای تمرین گریز از مسلمانی برای رهیدن از این بند انسان کش خرافه
    آقای نوری زاد اگر شما ندانید که /////وکلا عرب دشمن حربی ایرانیست باید در وسعت مطالعات شما یا شک کرد یا مسیر وطالعاتتان را خود آگاه به سمت وسوی دیگری غیر از یافتن حقیقت هدایت کرده اید
    نمی گویم مطالعات باید صرفا در خصوص یافتن مواردی باشد که نیشی است بر پیکر تاریخ وشرف وعزت ایرانی معتقدم خواندن جان شیفته وزمین نو اباد وکلیدر هم خوبست امیل ژان ژاک روسو هم بد نیست مانیفیست مارکس هم خواندنش خوبست ولی این ها را دریا بدانیم ودر آنها به جستجوی صدف باشیم زحمت که می کشیم خذف جمع نکنیم ویکی از درر قابل اعتنا توجه کردن به ریشه است یافتن این که من که بوده ام که هستم ودر تاریخ چه برسرم آمده
    شاهنشاهی رژیمی است که مورد علاقه مخبط ها می تواند باشد اما من که نمیتوانم رحمتم را برای رضا شاه نثار نکنم
    ما شپش از سر وکولمان بالا می رفت واروپا را هم می شناختیم یعنی روشنفکران آگاهی داشتند اما قاجار وصنف آخوند به همراهی اراذل وروشنفکران آگاه شدن مردم را ساختن راه را گشودن مدارس برای عموم را ایجاد دادگستری را مضر به حال خود می دانستند وداستان مارمولک یک قصه تلخ واقعیست فیلم مسخره مارمولک را نمی گویم منظورم کتابی به این نام است ورضا شاه دانسته یا ندانسته به دستور یا خود جوش موجب دگرگونی جامعه ایران شد که البته زایش ترکیدن هم دارد واز طرف این مدرس //// بود که شاهنشاهی پهلوی را که میتوانست یک جمهوری مناسبی باشد وامروز گرفتار حکومت توتالیتر آخوندی نباشیم پایه گذاری کرد وگرفتار آختاپوسی شد وشدیم که فکر کرد مشک روغن در آب افتاده است
    ومن دریافته ام که هموطنانم ذلیل اسلام وبخصوص فرقه شیعه هستند در حالی که در عمق نه مسلمانیم ونه شیعه ریشه ای دارد که پیرو آن باشیم
    ما سوراخ دعا را که اشتباه گرفته ایم وباعث درد سرمان شده باید عوض کنیم ما باید قربان صدقه بیضه بند نرویم این به قول امروز یها سوتین نیست عزیزم این دین واین مذهب از ریشه نارواست وما نباید در صدد ریشه کن کردن جمهوری اسلامی باشیم چون کار های این چنینی هرس شاخ وبرگ است وگسترش واستحکام ریشه ما باید نفت را پای این نهال زهر آگین ومسموم کننده انسانیت بریزیم که این شجره نا طیبه شوم خشک شود قطعا پس از آن جمهوری اسلامی خشک می شود //// چهره اشان برای مردم مشخص می شود تزویر وجنایات //// بر مردم آشکار میشود واگر خدائی هم باشد دیگر اینقدر آبکی وبدبخت نخواهد بود وخدائی با شعور ظهور می کند ان هم در حریم خلوت مردوم وآدم های دیارمان خود برای خود ودر لوای انسان بودن زندگی خواهند کرد
    باور کنید با راستی وبدون دغدغه نان ونام حرف می زنم

    ——————–

    سلام دوست من
    سپاس که ما را قابل دانستید و ازما نرنجیدید و برای ما نوشتید. ما که می گویم، قصدم من و خوانندگان این سایت است. یکی ازجمله های خوب این نوشته ی شما را که فرموده اید: ……..یکی از درر قابل اعتنا توجه کردن به ریشه است یافتن این که من که بوده ام که هستم ودر تاریخ چه برسرم آمده …………. من اینگونه ادامه می دهم: وبدانیم که چه باید بکنیم.

    دوست من، بعد از پروژه ی اسلام روبی از ایران، سراغ چه پروژه ای خواهید رفت؟ با میلیاردها مسیحی و یهودی وبودایی و سایرنحله ها چه خواهید کرد؟ یادم هست یکبار در کودکی – بی دلیل – با خودم شرط کردم که به تمام درختان تنومند روستایمان، و درختان تنومند ایران وجهان دست بکشم و نوازششان کنم. نمی دانم چرا به انجام این شرط حریص شدم و یک چند درختی را نیز نوازش کردم. یک سالی گذشت و من دیدم شمارگان درختانی که من نوازش کرده ام شد: دویست. این همه، تنها درختان روستای ما بود. که با همان قدمهای کودکانه به باغ ها و جاده های اطراف روستا رفته و درختان را نوازش کرده بودم. بخودم گفتم حالا با روستاهای اطراف چه می کنی؟ یک شرم کودکانه مرا می آزرد. از یک طرف با خودم شرط کرده بودم و نمی خواستم به شرط خود وفا نکنم وازطرف دیگر می دیدم انجام این شرط ناشدنی است. یادم هست به بام خانه مان رفتم و رو به روستای مجاور ایستادم و کف دستم را به آنسو گرفتم وانگار که درختان آنجا را نوازش کرده باشم به سمت روستای دیگر چرخیدم وبعد به سمتی دیگر و سمتی دیگر. سرآخر پیروز اما کمی دمق از این کلک کودکانه به زیرآمدم و هرگز نیز سراغ اینجور شرط ها نرفتم.

    من انرژی شما را برای اسلام روبی ستایش می کنم. انرژی خوبی دارید. که شما را به آن سوی نقد و نقادی دوانده است. درنقد، ما چیزی می گوییم و درمی گذریم، درشما اما پاشنه ها برای روفتن ورکشیده شده است. واین، تصورمی کنم حکایت همان شرط کودکانه ی من است و نوازش درختان تنومند همه ی روستاها و همه ی شهرها و همه ی کشورها. دوست من، بیا و ازبام بزیر بیا و به همان نقد تند وتیزتان بپردازید. من هم قول می دهم نوشته های شما را با کمترین حذف منتشرکنم. اینجوری هم انرژی شما برای برآوردن نوشته های خوب وماندگار صرفه جویی می شود وهم ما از نعمت نوشته های خوب شما بهره مند می شویم.
    سپاس وامتنان

    .

     
  32. سلام خانم مریم
    از این که مردانه ببخشید خانمانه به نوشته ام پاسخ دادید ممنون
    نمی دانم پیام پوزشم را در کامنتی دیگر خواندید ومتوجه شدید که شما وجه مثال قرار گرفتید وروی سخنم با تمام دنیا ومردم دنیا بود
    من چون شما آداب وترتیب را یادنگر فته ام وبرایتان به صورت تقدم وتاخر پاسخ نمی دهم واصلا قصد پاسخگوئی ندارم
    لذا از پایان آغاز می کنم عزیزم بینش از داده های طبیعی وتقریبا یکسان برای همه آدم هاست ومن نمی توانم به بینش خودم توهین کنم ونوری زاد را غیر عامل رژیم بدانم من مرده وشما زنده خواهید دید که تاریخ گوشه ای را به خیانت امثال این اشخاص اختصاص خواهد داد واین برادر عزیز مصداق شعر میر زا زاده است که نقل به مضمون آن را به نثر بازگو می کنم ایشان می گوید
    اگر پرندگانی را در اسمان در حال پرواز دیدید فریب نخورید این ها کبوتران دست آموزی هستند که برای پائین کشیدن کبوتران آزادنمایش آزادی می دهند ونوری زاد نمایش دهنده آزادیست واز ذات آزادی وآزادیخواهی در اواثری نیست شما را ارجاع می دهم به نوشته های ایشان ودوستان جان دریک قالبشان امثال لاجوردی ملعون در گذشته ای نه چندان دور
    من معلم هستم اما از چرخش روزگار ونه از دریوزگی در بارگاه حاکمان توان مسافرت عدیده به کلیه کشور ها رادارم وشاید چند روز پیش بود که در جائی به نام پشت نورد در شهر بروکسل به تن فروشان پشت ویترین نشسته به قدری نزدیک بودم که از پیامبر هم که یک قاب قوسین با خدا فاصله داشت به این بندگان آن خدای سبیل کلفت نزدیکتر بودم وچند روز قبل از ان در محله سوهوی لندن و در تمام شهر های بزرگ دنیای دون ناظر وشاهد به حراج گذاشتن تن زنان بوده ام وکمتر عرضه شدن آقایان را شاهد بوده ام
    اگر بخواهید عکس هم دارم ومی توانم این مکان ها را به شما نشان دهم
    من همه جا را می گردم وبا تمام توصیف زشت وناخوشایندی که از ضعف ودرماندگی زنان کرده ام باید بگویم همسرم سرور من است بدون نیاز به تملق گوئی از ایشان وخوشبختانه یارای بهره بردن از کامپیوتر را هم ندارد واگر باهم در خیابان های بروکسل یا پاریس هم قدم بزنیم یا در پای برج ایفل ایشان به اختیار خودش حجابش را رعایت می کند ومن برای حفظ حرمت وشاد کردن دلش با وجود نفرت شدید از دین بخصوص پیامبر وامام هر روز صبح زیارت عاشورا می خوانم وباور کنید گریه می کنم به واسطه خرافی بودن همسرم که ای کاش همه کاره بود واینقدر خرافی نبود
    ودخترم برگ گلم را به سلاح اگاهی مسلحش می کنم ولی از او خواهش می کنم حرمت مادرش را نگه دارد
    مریم خانم روزی به برادر بزرگوار نوری زاد عرض کردم من از مال دنیا به شرف شرافتمندان جز لباس تنم وهمراهی خانواده ام هیچ ندارم وبارها به همسرم گفته ام هر وقت که دلت می خواهد هر چه داریم بر دار وبرو من یک جوری زندگی خواهم کرد
    لطفا به من شک نکنید ونپرسید در این وانفسای گرانی ارز وادعای نداشتن حتی دیناری پس انداز چگونه است که در شانزه لیزه وپای برج ایفل قدم میزنم واز موزه لوور دیدن می کنم وبه پر لاشز بر مزار هدایت میروم یا از روی پل بزگ روتردام میگذرم یا در کناره دانوب به گستره این رود زیبا نگاه می کنم
    من به خود نامدم این جا که به خود باز روم
    مریم خانم می در یادداشت های روزانه ام ئ نگاشته ام که یک خوابگردم چون از قعر فقر ولی در خانواده ای که به قول سعدی همه عالمان بودند به دنیا امدم فقر داشتم ولی پدرم مثنوی را کامل وقران را کامل ودیوان حافظ را کامل از حفظ بود وهرشب بدون استثنا برایمان از مثنوی زمزمه می کرد وتفسیر می کرد وروزها دستفروشی می کرد وگاه شب نان نداشتیم اما جالب این جاست که قبل از خوردن نان خالی سهمیه همسایه فقیرمان را پیشاپیش می فرستاد ونماز می خواند ولی می دانم که دین نداشت می دانم که خدائی در نزدیکی وزیر شاخه گل سرخ نداشت خدائی داشت در تمام ذرات عالم هستی که حقیر نبود پیامبر نداشت و باج هم نمی داد وبا ابراهیم هم کشتی نمی گرفت ومن از پیش از تولدم چون قدم نحسی داشتم که پا به رحم مادرم گذاشتم از نطفگی وجنینی خوابگردی را آغاز کردم چند کار هم نکرده ام دزدی نکرده ام مفت خوری نکرده ام وکارگری تا دلتان بخواهد که متاسفم بگویم معلمی کارگری بسار سختی بود وهست اما چون خوابگردم می توانم به هر کجا که دلم بخواهد سفر کنم البته نه معراج گونه که عایشه گفت تمام شب معراج //// محمد در کنار من بود ومن با تن لش خودم در سفرم. وسفر هایم روحانی نیست واسارت زن را در سر زمین هائی که شما برای زنانشان امتیاز داشتن توانمندی مالی را قائل هستید به روشنی دیده ام و می بینم
    شما به سوی من چرخیدید وبه آن چه که من میخواستم کسی را در آن وادی ببینم ورود کردید همین برای تسلی دل دردمند ی که فریادش به گوشی رسیده کافیست وهمین اعتقاد شما خط وربطی با راه نوری زاد ندارد
    من اگر اسمی را اشتباه گفتم وآقای هدایت را به نامی دیگر خواندم مرا ببخشید خوابگرد هستم وشیفته این که در این سیر خوابگردی به دیار دل همه سفر کنم بگوبم که دین داشتن وخطرناکتر از آن ایمان داشتن از خطرناکترین بیماری های انسان است چون شما به هر چه ایمان داشته باشید خودتان را وآدم بودنتان را نفی کرده وبه آن ایمان گرفتار شده اید واین را بدانید حاکمان وعمله واکره دین مبشران ومبلغان ایمان هستند واراذل واوباش مشتریان صف مقدم این دو قشر که با هم سه پایه اصلی به اسارت کشیدن انسان را می سازند که خوشبختانه در نظام جمهوری اسلامی سه پایه تبدیل به یک پایه شده که سقوط وفرو افتادن آن محتوم است این سه باهم در طول تاریخ همدست وهم پیمان بوده اند که انسان وانسانیت را با اسارت بگیرند وشاه احمق میخواست پایه دین فروشان را قطع کند که حماقت بود وسقوط کرد واین ها احمق تر از هر شاهی سه پایه را در یک پایه خلاصه کرده که با سر به زمین خواهند خورد
    مریم عزیز
    تکرار می کنم زن ذلیل تاریخ وادیان است زن ذلیل مرد است ومهمتر از همه زن نوعیست ومرد نوع دیگر یعنی از دو تیره جدا از هم وخدا زن را نیافرید واو از مردپدیدار شد این روایت مسخره مذهبیست ولی واقعیت این است که زن فی نفسه فاقد موجودیت انیانیست ومرد بیرحمانه زن را مصادره کرده در هر جامعه ای به شکلی وبه دنبال این نگردید که زن در جائی آزادباشد وآرام زندگی کند
    در مدارس ودر جامعه جوان اروپا اگر دختری نتواند دوست پسری پیدا کند نزد دیگر همجنسانش خوار وسر شکسته است واگر با بکارت از مرز 18 سالگی بگذرئ ننگی را با خود حمل کرده
    عصمت عفت طهارت پاکدامنی در سرزمین متمدن به خاک سپرده شده آن هم تحت نام آزادی زن ودر اصل برای به یوغ بستنش
    مریم خانم
    من دنیا را دیده ام برفراز دماوند رفته ام در آسمان باتکه پارچه ای پرواز کرده ام در زیر آب های اقیانوس غوطه خورده ام ودر حنگل های انبوه در تاریکی شب تنهای تنها راه یافته ام اگر سخنی می گویم برای تفنن نیست ادعائی ندارم نامی ندارم که نام این روز ها موجب کسب نان است مشهور نیستم ثروتمند نیستم تنها خوابگردی هستم که نمی دانم کجا وچرا هستم اما در این خوابگردی هر آن چه را که رویا گونه می بینم می نویسم در ضمن آقای مارکز یا دست پائینتر هدایت هم نیستم که سوررال نویس باشم
    می نویسم شریعتی ///// ایست انسان کش نوری زاد سروش جلال ال احمد فضل اله نوری کیانوری مسعود بهنود ابراهیم نبوی همه روشنفکران اخته ای هستند که مرتکب جنایت شده ومی شوند نگاه کنید سروش بی آبرو به جای روشنگری دعای ابو حمزه ثمالی را تفسیر می کند من ناسیونالیست نیستم ولی این احمق به جاری این کار می توانست گاته ها به این زیبائی را تفسیر کند نه این که دستمال دست بگیرد ولپ های این خدای ضعیف وناتوان پیامبران را مالش دهد یا شریعتی بیاید فاطمه فاطمه است را بنویسد که این زن ///// در عمرش نمی دانست جواب /////به نام علی را بدهد یا ///// طاق وجفتش را ضبط وربط کند یا بشورد وبسابد وجواب //// علی را بدهد آنوقت این مردک خیانت کار از او چیزی می سازد که بیا وببین ضمنا به علت مهربونی باباش علی با حضور فاطمه حق گرفتن زن دیگری نداشت مثل خود محمد که با حضور خدیجه حق تجدید فراش نداشت واین برایش شده بود //// لذا فاطمه باید به تنهائی جواب ///// را می داد
    شما از جنس نوری زادنیستی با بروز قسمتی از اندیشه ات این را عیان کردی پس بار دیگر جور دیگر به این مردک نگاه کن
    وکلا نگاه تاز ه ای به زندگی وپیرامونت داشته باش راه رهائی بسیار نزدیک است
    اگر در حماقت بمیریم بد است واقعا بد است
    با احترام

    ——————–

    سلام دوست من
    با این که ناگزیرشدم برخی از واژگان دشنامگون شما را حذف کنم، اما نمی توانم به ذهن سیال و قلم شیوای شما آفرین نگویم. ما همچنان مشتاق نوشته های خوابگردانه ی شما هستیم. من ودوستانم. که شما نیز خواه ناخواه به جرگه ی این دوستی قدم نهاده اید. قدمتان مبارک.
    با احترام

    .

     
  33. جناب آقای nvfnv

    با عرض سلام و ادب
    من متن شما ( که البته با صداقت آقای نوری زاد و بر خلاف پنداشت شما در عدم انتشار آن، رکب خورده بودید) را مطالعه نمودم. ترجیح میدهم قدم به قدم حرفهای شما را با هم مرور کنیم.

    1- گفته اید (واقعا خدا شما زن ها را از دست این مردان نجات دهد ایضا مردان را از ستم خانم ها). اقای معلم عزیز، من در ذیل نامه اقای مهدی عرض کردم خدا به ما زنان از دست مردان صبری بدهد، نگفتم من را از دست انها نجات دهد ( البته باور کنید آن نیز بیشتر جهت شوخی و کم کردن گزندگی انتقادم به ایشان بود). من فکر می کنم، مرد و زن برای هم رحمتند و مایه خوشبختی.

    2- گفته اید (عاصی بودن مگر بد است که از داشتن ان در هراسی؟ عصیان اگر نباشد هیچ نیست.) اقای معلم خوب، من انتقادم به آقای مهدی نه از باب گفتن واقعیتی بود، بلکه از دید خودم فکر میکنم ایشان لغت مناسبی برای بیان منظورش به کار نبرده بود. ایشان کاملن حق داشت که دیگر دختر ها نیز از این وضیعت به ستوه امده اند ( چیزی که عیان است، چه حاجت به بیان است). اما کلمه عاصی به معنای نافرمانی، گناه و سرکشی است و کاربردش برای خانم یا دختر محترمی که به بیان عقیده خود یا به بیان اعتراض می پردازد به نظر من درست نیست. چون اگر این لغت درست باشد، پس من که برای بیان نظرم به سایت اقای نوری زاد سر میزنم و برای همین نظرات مجبور به مطالعه هم می شوم، مرتکب گناه می شوم. در حالی که واضح است این کار نه تنها گناه یا سرکشی نیست، بلکه نوعی تمدن و پیشرفت است. همردیف کلمه عاصی برای مرد ها می شود یاغی ( باز به معنای سرکشی). خوب واضح است که اگر من به یک اقای محترم به خاطر بیان عقیده اش بگویم یاغی، هم بی ادبی است و هم آن فرد هم احتمالا ناراحت می شود. همچنین اگر این گونه کلمات رواج پیدا کند، به مرور زمان خود زن ها ( عاصی) و یا مرد ها (یاغی) باور میکنند که بیان نظر و اعتراض کردن گناه و سرکشی و یاغی گری است و باعث می شود که فضای خفقان و خرافات خود به خود رواج پیدا میکند، که این خود خواسته ی حکومتهای استبدادی است.

    3- گفته اید (شما از چه دم میزنید. از این که زنی هستید از طبقه خودتان دفاع می کنید . نمی شود باور کن نمی شود). آقای معلم عزیز، هدف نه دفاع از جنسیت زنان است و نه دفاع از حقوق زن ها. من از کشورم دفاع میکنم که ویران شده است. من فکر میکنم در شرایط حاضر باید اهدافمان را اولویت بندی کنیم و اهداف اصلی از فرعی را از هم جدا کنیم (آقای نوری زاد هم به اولویت دادن به اهداف معتقد هستند). اینکه رفتار حکومت با زن ها یا شرایط زنان در جامعه فعلی ایران چگونه است موضوعی بسیار مهم است اما از ویرانی ایران عزیزمان مهمتر نیست. اگر ایران عزیزمان دموکراسی و ازادی را به دست بیاورد، و حکومت به شایستگانی از خود مردم بازگردد، آنگاه وضعیت زنان مان نیز بهتر خواهد شد و وقتی زنان بهتری داشته باشیم جامعه ای بهتر خواهییم داشت. حرف هایم در نقد اقای مهدی رنگ و بوی فمینیستی نداشت.

    4- گفته اید (در تاریخ در ادیان ومذاهب مختلف در جوامع گوناگون زن زن است ضعیف شکننده زیر دست ابزاری برای سو استفاده ومتاسفانه خود در این قضایا سهم عمده دارد). متاسفانه تاریخ نیز همین را نشان میدهد که زن ها ضعیف انگاشته شده اند ولی من معتقد نیستم که زن ها ضعیف هستند. همچنین با این گفته که زن ها ابزار سواستفاده هستند نیز موافق نیستم ( در مواقعی از مرد ها بیشتر سوء استفاده شده است مثلن وقتی مردها ابزار دست دیکتاتور و یا جنایتکاری برای انجام جنایتی می شوند، آن همه سربازان مردی که برای هیتلر و برای براوردن مقاصد جنایتکارانه او مورد سوء استفاده و تحمیر قرار گرفتند را می توانم مثال بزنم). اما این که گفته اید متاسفانه خود زن ها در این قضایا سهم دارد را می پذیریم. من شخصا فکر میکنم خود زن ها اجازه دادند به مردها که انها را جنس دوم خطاب کنند یا حداقل خود با مردها در این زمینه همکاری داشتند.

    5- گفته اید (دوم در تمام تاریخ نوشته ونا نوشته کجا دیده اید که زن رو نمای کار باشد مرد خیاط مرد آشپز مرد طراح از زنانی که در این رشته ها فعالیت دارند ماهر تر ومشهور ترند). خودتان میگویید که در تمام تاریخ و چیزی که واضح است این است که تاریخ جریان دارد و هنوز به پایان نرسیده است. تا پایان عمر زمین 5 میلیارد سال دیگر باقی است. شما از کجا مطمئنید در آینده، تاریخ جور دیگری نوشته نخواهد شد؟

    6- گفته اید (سوم زن به تکیه گاه نیاز دارد ودر این شک نکن چون ضعیف نیازمند تکیه گاه است). این را نمیپذیرم. اگر تکیه گاه منظورتان از نظر مادی و داشتن استقلال مادی است، واضح است که در غرب بیشتر زن ها، همانند مرد ها شغل و در آمد و استقلال مادی دارند و و نیاز به تکیه گاه مادی مرد ندارند. اما از نظر احساسی، همانگونه که زن به تکیه گاه نیاز دارد مرد نیز نیاز دارد. چون اگر زن به تنهایی نتواند زندگی خوبی داشته باشد، احتمالا مرد نیز نخواهد توانست در تنهایی به تنهایی از پس تنهایی بر بیاید!!! همچنین، اگر بحث ضعف جسمانی منظور است، خوب همانگونه که به یک زن میتوان با زور وخشونت تجاوز نمود، می توان همین بلا را هم بر سر مردان اورد ( فقط باید کمی محکم تر به سرش کوبید).

    7- گفته اید (تازه یک زن یک مرد را برای تمام زندگی میخواهد واکثر مردان نو به نو ودم به دم تمنای یکی دیگر رادارند وبرایشان فراهم هست). اینکه یک زن یک مرد را برای تمام زندگی می خواهد یک نوع فضیلت اخلاقی است و نوعی ضعف نیست و بحث زندگی سالم و بدون خیانت مطرح است. همچنین در مورد فراهمی، اگر برای مردان رابطه با چند زن فراهم است برای زنان (در دنیای مدرن غرب) نیز این امکان فراهم است و آنان می توانند روابط زیادتری داشته باشند بدون اینکه نام های زشت بگیرند. واضح است که این فراهمی فقط قبل از ازدواج رسمی و تعهد متقابل است و بعد از آن فرق نمیکند که زن باشد یا مرد، هر کدام خیانت کنند، نام های زشتی خواهند گرفت.

    8- گفته اید (مرد در صورت ارتباط با چند زن از گرفتن لقب زشت که مبراست تازه به او عنوان زرنگ وتیز وبز می دهند). متاسفانه در ایران اسلامی امروزمان همینگونه است و خیانت و دروغ ، نام زرنگی وتیزی به خود گرفته است. ولی واضح است که خیانت و هرز بودن ( ارتباط با چند زن یا مرد به صورت همزمان) در نفس خود عملی زشت و ناپسندیده است . نباید عرف جامعه را که توسط ملایان به گند کشیده شده است را به ذات اخلاق منسوب کرد. همیشه خیانت بد است و صداقت فصیلت است.

    9- گفته اید (چهارم تا کنون دیده اید که شایع باشد زنی مردی را ضرب وشتم کرده). امیدوارم هرگز چنین روزی را نبینم هم از سوی زنان و هم از سوی مردان.

    10- گفته اید (پنجم متاسفم بگویم که زن خودرا در معرض فروش قرار می دهد نه در کشور خودمان بلکه در دنیای متمدن وتازه در آن جا زنان عریان پشت ویترین می نشینند وخود را به مشتریان که همان مردان دد صفت باشند عرضه می کنند). در پاسخ باید گفت مردان هم تن فروشی میکنند و این عمل فقط به زن ها تعلق ندارد ( در همین دنیای مدرن شما). جهت اطلاع شما، در هلند Red light district یکی از آن محله هایی است که شب در آنجا کسی خواب ندارد و مردان روسپی در نور قرمز و رنگی عریان در ویترین نشسته اند (منبع : http://yek-irani-dar-holland.mihanblog.com/post/19). همچنین اگر زن ها پشت ویترین می نشینند، مردها نیز همین کار را میکنند و کالایی جنسی به حساب می ایند که توسط زنان خریده میشود. فروشگاه بزرگی در پاریس افتتاح شده است که ویژه زنان است. با گشایش این مغازه زنان می توانند مردانی که در ویترین‌های اين فروشگاه وجود دارند را بازدید کرده و می‌توانند آنها را پسندیده و بخرند

    منبع و تصاویر:

    http://www.mashreghnews.ir/fa/news/156349/%D9%85%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D9%86-%D9%88%DB%8C%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D8%AE%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D9%81%D8%B1%D8%A7%D9%86%D8%B3%D9%88%DB%8C-%D8%AA%D8%B5%D8%A7%D9%88%DB%8C%D8%B1

    همچنین، در ایران خودمان هم اینگونه موارد از تن فروشی مردان وجود دارد ( منبعش را دیگر خودتان پیدا کنید).

    11- گفته اید (ششم رجال سیاستمداران فرماندهان بزرگ جنگ ها وتمام گردنکشان تاریخ مرد بوده اند دوتا زن مثل تاچر وایندیرا گاندی ونخست وزیر آلمان استثنا بوده ویواشکی این کاره شده اند واستثنا تعمیم پذیر نیست). این را که این موضوعات را استثنا بوده اند را قبول ندارم. زنان این قابلیت را دارند که رهبر یا فرمانده شوند ولی اگر تا کنون این موارد کم بروز پیدا کرده است، به دلیل قواعد دنیای مردسالار بوده وظلم های تاریخی به زنان ( در فرهنگ و مذهب). با گسترش زندگی با تساوی جنسیتی، شاید در آینده این استعداد های سرکوب شده زنان بیشتر نمود پیدا کند. همچنین نقش انتخاب نیز مهم است . یعنی هر زنی اراده کند که رهبر یا فرمانده شود؛ همانند مردان با طی مراحل و تحمل سختی ها خواهد توانست به هدف خود برسد و این ربطی به عدم قابلیت آنان ندارد. ولی بیشتر زن ها تاکنون انتخاب هایشان در دوری از خشونت و قدرت طلبی بوده است که نخواسته اند به دنبال این موارد ذکر شده توسط شما بروند (شاید دنیای مرد سالاری نیز در این انتخاب ها نقش داشته است).

    12- گفته اید (برای آقای پیمان ۶۰ساله عاشقانه قلم فرسائی کرده اید). ابتدا باید بگویم کاش همه قلم فرسایی های ما عاشقانه باشد و نه از روی نفرت . بعد هم ایشان آقای هدایت بودند نه پیمان. هر آنچه در وصف قلم و متانت آقای هدایت گفته ام ، بسیار کم گفته ام و معتقدم نتوانستم حق مطلب را ادا کنم. نظرات ایشان بسیار عمیق هستند و همواره ادبیات زیبایی نیز دارند. من شخصا به اینکه اینچنین آقای هدایتی وجود دارد که در گوشه ای از ایرانمان، زیر سقف نیلی اش زندگی میکند و من هموطن او هستم، افتخار میکنم.

    13- گفته اید (من وتمام مرد ها گرگ هستیم وشما گوسفندان مظلوم با ما رفاقت نکنید در اولین فرصت ممکن شما را خواهیم درید). در ابتدا بگویم واژه گوسفند کلمه زشتی است و کاربردش مطالب شما را زشت میکند هر چند به قرینه برای گرگ گفته شده باشد. اما من فکر میکنم شما موارد خاصی را منظورتان بوده است یا شاید وضعیت فعلی جوانان در ایران و همان حکایت زبر و زرنگی مردها منظورتان باشد. اقای معلم عزیز، شاید عرف جامعه تغییر کرده باشد ولی شرافت و شعور هر گز تغییر نخواهد کرد. من معتقدم خود شما نیز انتظار دارید اگر همسر یا دختر محترمتان در جامعه با پسری یا مردی برخورد داشت، مورد تعرض قرار نگیرد – صرفا به خاطر اینکه زن ها از نظر جسمی در تاریخ، ضعیف بوده اند- زیرا خود شما هم انتظار دارید که در این مواقع ، همین مردان، با عقل و شعور و شرافت خود رفتار کنند و نه با قدرت جسمی شان و یا فطرت گرگ بودنشان.

    14- گفته اید (من نیز آن چنان جوان نیستم ولی جوان دل وجوان سرم وحتی به مغازله مجازی نیز راضیم که قربان صدقه دروغینم را نثار دختر جوان زیبائی کنم وفریبش دهم). رفتار شما انتخاب خود شماست و ربطی به درک یا شرافت یا رفتار دیگر انسان ها ندارد. نمیتوان انسان ها را مجبور کرد بر خلاف اخلاقشان رفتار کنند.

    15- گفته اید ( عاصی باش به خدایت وبه دین های ناپاکی که پیامبران دروغین از جانب آن خدا آورده اند تمام کتب معروف دینی پر از ظلم به زن است وما فقط یک خدای مرد داریم زن ها خدا ندارند زن ها بی خدا هستند خدا هم از هم جنسان خودش طرفداری می کند). آقای معلم عزیز، دوست داشتم انقدر دین و مذهب من و رفتار پیامبرم و امامانم، عقلانی، سرشار و لطیف بود که اکنون به محکمی به شما جواب میدادم که آقای معلم حرف هایتان همه دروغ است و جایی در دین اسلام ندارد. ولی شور بختانه اینگونه نیست. بزرگترین ظلم ها در همین دین به زنان شده است چنان که گاهی من به مادرم میگویم، فکر میکنم خدا هم مرد بوده است. در دین اسلام ما زنان فقط و فقط برده جنسی مرد و برای نیاز های او میباشیم. نگاه اسلام (در اینجا بطور خاص قرآن) به زن، نگاه به موجودی است که در خدمت مردان است و اصولا برای همین منظور آفریده شده است. هنگامیکه الله اولین انسان (آدم) که مرد بود را از گل آفرید، او تنها بود و آرامش نداشت، این بود که الله برای آرامش او، زنش را از وی خلق نمود:

    هُوَ الَّذِي خَلَقَكُم مِّن نَّفْسٍ وَاحِدَةٍ وَجَعَلَ مِنْهَا زَوْجَهَا لِيَسْكُنَ إِلَيْهَا فَلَمَّا تَغَشَّاهَا حَمَلَتْ حَمْلًا خَفِيفًا فَمَرَّتْ بِهِ فَلَمَّا أَثْقَلَت دَّعَوَا اللّهَ رَبَّهُمَا لَئِنْ آتَيْتَنَا صَالِحًا لَّنَكُونَنَّ مِنَ الشَّاكِرِينَ (اعراف/189)

    او کسی است كه شما را از یک تن(آدم) آفريد و همسرش را نيز از او آفرید تا در كنار او آرامش گیرد سپس هنگامي كه با او نزديكي كرد (او) حملي سبك (منی) برداشت كه با وجود آن به كارهاي خود ادامه مي‏داد، و چون سنگين شد(آثار بارداری آشکار گردید)، هر دو از الله، پروردگار خويش، خواستند اگر فرزند صالحي به ما دهي از شاكران خواهيم بود.

    از دید قرآن، این قاعده در مورد همه‌ی انسانها هم صادق است، یعنی الله زن‌ها را برای آرامش مردان پدید آورد:

    وَمِنْ آيَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُم مِّنْ أَنفُسِكُمْ أَزْوَاجًا لِّتَسْكُنُوا إِلَيْهَا وَجَعَلَ بَيْنَكُم مَّوَدَّةً وَرَحْمَةً إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِّقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ (روم/21)
    و از نشانه‏هاى او اينكه از [نوع] خودتان همسرانى براى شما آفريد تا بدانها آرام گيريد و ميانتان دوستى و رحمت نهاد آرى در اين [نعمت] براى مردمى كه مى‏انديشند قطعا نشانه‏هايى است.

    پس زن از مرد خلق شده و برای آرامش مردان افریده شده است؛ در این آیه رحمت و مودتی که الله بین زن و مرد قرار داده است، بخاطر سکینه(آرامش) مرد است و اگر این دوستی نباشد، برای مرد هم آرامشی نخواهد بود؛ پس دوستی در خدمت آرامش مرد می‌باشد. اما هدف و منظور از این آرامش چیست؟ چه چیزی در مرد وجود دارد که تنها با زن آرامش می‌گیرد؟

    قرآن به این پرسش نیز پاسخ می‌دهد:

    زُيِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَوَاتِ مِنَ النِّسَاء وَالْبَنِينَ وَالْقَنَاطِيرِ الْمُقَنطَرَةِ مِنَ الذَّهَبِ وَالْفِضَّةِ وَالْخَيْلِ الْمُسَوَّمَةِ وَالأَنْعَامِ وَالْحَرْثِ ذَلِكَ مَتَاعُ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَاللّهُ عِندَهُ حُسْنُ الْمَآبِ (آل عمران /14)

    برای مردم(انسانها) لذت شهوت از زنان و داشتن پسران و سرمایه‌ی زیاد از طلا و نقره و اسب‌های ممتاز و دام‌ها و کشاورزی، جلوه داده شده است، اينها کالاهای زندگي دنیا هستند، و سرانجام نيك، نزد الله است

    ما زنان در دین خدا به صراحت کالای شهوانی مردان هستیم . اگر تمام قرآن بررسی شود حتی یک آیه هم در مورد اینکه مرد هم برای آرامش جنسی زن آفریده شده است وجود ندارد، انگار خداوند میل جنسی زن را اصلن قبول ندارد!!!! من وقتی تلوزیونمان را باز میکنم، صدا و سیمای اقای ضرغامی مدام اندیشمندانی را نشان میدهد که میگوییند در غرب زن کالایی است برای تبلغ اجناس و فروشگاها!!! اما نمیدانم دیگر از دست خود خداوند چه کار کنم. خود خداوند در قرآن برای تبلیغ بهشتش، وعده بهشتی را می دهد که وجه مشخصه اش زنانی زیبا و فرمانبردار است (حوریان جوان ، حوریان همیشه باکره، حوریان سیه چشم و…)!!! خداوند هم ما زنان را کالایی کرده است که بهشتش را تبلیغ کند و آن را به بندگانش بفروشد!!! مسلمانان هم که از خدا خواسته!!! هر کاری میکنند که به بهشت بروند.

    رفتار پیامبر و امامانمان هم که دیگر اصلن جای دفاع ندارد!!! خود حضرت محمد هم که زنان زیادی داشت که حتی عایشه 6 ساله را در 56 سالگی به عقد خود در اورد و به اصرا پدرش ، ابوبکر، تا سن 9 سالگی کاری با او نداشت و فقط بازی کردن او با اسباب بازی هایش را تماشا میکرد ( در اینجا هم باز من همه تفسیر ها را خواندم ولی اکثر انها را فقط توجیحی دیدم که پایه منطقی نداشت). حضرت محمد سهم خمس خود را هم همیشه بلافاصله بعد از جنگ، با انتخاب زنان زیبایی که به غنیمت برده می شدند، زود دریافت میکرد و فقط و فقط هم هدفش خدمت به زنان بی سرپرست بود!!!

    دستور به کتک زدن زن در قران و زندانی کردن آنها در خانه تا بمیرند، چیزی جز عقب ماندگی دستورات دینی را نشان نمی دهد. محمد زنان را موجوداتی می دید که باید مرد باید به انها پولی بدهد که زنده بمانند (نفقه) و انان در خانه بمانند و بدون اجازه شوهرشان از خانه خارج نشوند ( اطاعت از شوهر) و اگر گاهی لازم شد بروند بیرون خود را بپوشانند که نکند مرد دیگری تحریک شود(حجاب) و اگر روزی زن نخواست به شوهر خدمت کند او را بزنند ( تنبیه). محمد به صراحت دستور به زدن زنان می دهد حتی در حدیثی میگوید که:

    اضربوا النساء علی تعلیم الخیر
    در طریق آموزش خوبی ها ، حتی اگر لازم شد زنان را بزنید.
    جلد 25 صفحه 347 از کتاب جامع احادیث الشیعه

    یکی نبوده به این اقای محمد بگوید، برادر گرامی، زدن برای دام هاست. وقتی دامی نمیخواهد کار کند او را میزنند که فرمانبردار شود. این چه کارباطلی است که تو به ان دستور می دهی؟ این هم شد فضیلت ؟ آیا این همان کرامتی است که الله برای زن قائل است؛ کرامتی که او را در ردیف دام‌ها قرار میدهد؟

    16- گفته اید (در تمام ایران یک نفر وجود نداشته که یکهزارم آقای نوری زاد رهبر را مور عتاب قرار دهد وزنده یا آزاد باشد واین نوری زاد گرامی با شدید ترین وغلیظ ترین لحن رهبر را با شلاق قلم می کوبد وراست راست راه می رود). معلم عزیز، من به شما میگویم اینقدر حرص اینکه آقای نوری زاد راست راست میگردد را نخور. همین که بدانی ممکن است هر لحظه خانواده ات، همسرت، فرزندت ، توسط سربازان گمنام امام زمان اسیرو ازار شوند، آنقدر سنگین است که مردن در برابرش هیچ است. هرچه باشد ایشان نیز خانواده ای دارد و هر روز مورد آزار و اذیت بوده اند . مطمئن باش همین حکومت تا کنون نیز کلی خواب برای اقای نوری زاد دیده اند که به موقعش انجام خواهند داد ( تا کنون هم مثلن ممکن است برای تبلیغشان، نوشته های ایشان را به اقای احمد شهید بدهند و مدعی شوند که در ایران آزادی کامل وجود دارد). من به حساب وکتاب ها کار ندارم، اما هر چه باشد نوری زاد عزیز سخن از حق میگوید و باید از او تشکر شود. خدا نکند اقای نوری زاد روزی دوباره به حبس بیفتد که من واقعا تحملش ندارم .

    موفق و پیروز باشید

     
  34. سلام
    به آقای بابک وهمه بابک فکران
    فقیه مدرسه گفت این سخن به گوش حمارش
    که هر که خر شود البته می شوند سوارش
    اول باید بگویم شخصا برای انسان احترامی عمیق قائلم ودوست ندارم به هیچ فردی اهانت کنم یا مورد تمسخر قرارش دهم
    در رد ادیان بسیار گفته ونوشته ام که اندکی مبنتی بر تفکر وبسیاری از آثار متفکران است
    وموضوع دیگر این که من پیرو هیچ مذهب ومکتبی نیستم واز ایسمی دفاع نمی کنم از طایفه قلدران وچپاولگران نیستم ولی به مرام کمونیستی عمیقا بی باورم همانگونه که به ادیان
    جناب نوری زاد قلم خوبی دارند ولی قلم به مزد هستند چون چندین بار با زبانی ساده پرسشی از ایشان داشتم که در تمام موارد مرا پیچاندند واز زیر دادن جواب فرار کردند
    وحالا یک به یک ومجدد به بعضی موضوعات اشاره می کنم ولی لازمست قبلا از مریم خانم پوزشخواهی کنم چون ایشان مورد خطابم بودند که در واقع نبودند ومن شرحی از عزت بخشی اسلام عزیز به زنان را برای ایشان شرح دادم واین توضیح برای رفع سو تفاهم است که اگر نپذیرفتند بر من حرجی نیست
    واما مطالبی که در باره این پیامبر /////// عرض می کنم به استناد قران وتقریبا کتب حدیث معتبر مسلمانان دو آتشه وتارخ نویسان ایضا مسلمان نقل می کنم وهیچ کدان از دلایلم وسخنم خود بافته وخود ساخته نیست ومسلم وبخاری و واقدی و طبری وووووبسیاری دیگر که بدون سخن آنان قران کلا از این معنی ///// فعلی هم تهی تر بود شاهدانم هستند یعنی آثارشان که در دست است گویای افعال وکردار مسلمانان وبخصوص شخص پیامبر مسلمانان است
    محمد در هنگام دریافت وحی به حالت مصروعان در می آمده وچرا ما فرض را براین نگذاریم که ایشان به بیماری صرع مبتلا بوده ونمی گویم دیوانه وکتابش که به عنوان معجزه بزرگ ایشان محسوب می شودجز اندکی از قوانین سنتی اعراب چه موردی را از خودش ارائه می دهد؟ واین را در بررسی های علمی وصاحبان اندیشه به کرات گفته اند مقداری سرقت ناقص ادبی از تورات وانجیل است برخ از پند ها وشیرین زبانی ها از اوستاست واحکام یا امضائی هستند واز دینی دیگر وام گرفته شده اند یا ریشه در خرده فرهنگ های دوران قبل از اسلام که درعربستان رایج بوده دارند
    از سوئی زبان عربی مورد گویش در میان اعراب قبل از ظهور اسلام زبانی معقول بوده ومعلقا تی که در کعبه آویخته بوده خود گویای زبان عربی فصیحو معمولی بوده وقران به طور طبیعی وقتی آیات به اصطلاح وحیش از زبانی دیگر به عربی برگردانده شود جزبه زبان قرانی فعلی نخواهد شد شما به رباعیات خیام که فیتز جرالد به انگلیس ترجمه کرده توجه کنید یک فارسی زبان انگلیسی دان متوجه خواهد شد که ترجمه با اصل خیلی همسانی ندارد واین موضوع طبیعیست وبه قول یکی از ادیبان مترجم ترجمه فرزتد حلال زده متن زبان اصلی نیست واین وحی پارسی ساسانی که به عربی ترجمه می شودنثر قران را به این شکل در می آورد
    یکی دیگر از ادعاهای قران این است که می گوید جمع شوید وآیه ای چون قران بیاورید یک حساب خیلی ساده این جا مطرح می شود کتاب فارسیسال اول ابتدائی آن زمان ما میگفت بابا نان داد مادر از بازار آمد یک فردی این متن را نوشته خوب طبیعیست که هیچ بشری نمی تواند مثل آن را بیاورد چون اگر آن را رونویس کند که کاری انجام نشده و قطعا دیگری نمی تواند مدعی آوردن متن کتاب فارسی اول دبستان باشد مگر با پس وپیش کردن کلمات وسر وته قصه را هم آوردن که شما نگاه کنید به داستان آفرینش در تورات وبعد ناقص آن رادر قران مشاهده کنید
    ورد عقلی دیگر در قران. خدا همه جور تحقیر شده مثلا نفرین می کند که دست ابی لهب قطع شود یا زنش هیزم کش است واز این نفر ین ها ودشنام های پیر زنانه یا این که خدا در حد ///// محمد نزول پیدا می کند ودادن عایشه را با نزول آیاتی ماست مالی می کند وتازه باید اول حدیث گفته شود تا مفهوم //// آیات فهمیده شود وگرنه اکثر جملات یا آیات به خودی خود فاقد معنی هستند وباید پیش نیاز معنی فراهم شود
    وسخن گفتن در باره ناقص بودن یک موضوع کلا اهانت به معتقدات دارندگان آن عقیده باطل نیست وشمار پیروان یک عقیده غلط ونابود کننده انسان دلیلی بر صحت اندیشه پیروان ان نظریه غلط نیست
    هرگز به عقاید درست ومتین کسی که از اعتباری برخوردار باشد نباید توهین کرد ولی یک انسان باشعور در کل جهان وجود دارد که برای دشمن خودش که در یک جنگ قبیله ای نابود شده بر سر وسینه خود بزند وشیون را بیاندازد
    این آئین تحقیر کننده نام ایرانی فرهنگ ایرانی وشرف وناموس ایرانیست واگر کسانی همت کنند ومردم را آگاه کنند که رشته حماقت را از گردن بر دارند به دیگران توهین کرده اند؟ هر مسلمان متعصب وبه طور اعم هر دارای دینی که بر خرافات دینی تن در دهد نادان است .ونادانی بیماریست باید علاج شود. معالج این بیماری هولناک اهانت کننده نیست ومهمتر از همه مردم باید بدانند که با رواج همین خرافات در دنیا شبه آدم های کلاش تنبل مفت خوار نگهبان وحارث خرافات هستند چون با اشاعه خرافات وحقنه کردن آن بر مردم بخصوص قشر کم معلومات نان می خورند برای خودشان اسم ورسم درست می کنند از بهترین مواهب برخوردار می شوند واین عمله واکره دین فروش پا منبری هم دارند مثل روشنفکران معاصر ایران اعم از زنده ومرده به استثنای تعداد بسیار کمی که آزاده زیستند وآزاده مردند ودر خرافه زدائی حتا از جان خویش گذشتند ولی این بزرگوار نوری زاد از همین پا منبری خوان هاست که بی کلاس ترش را می توان حرامزادگانی چون حاج منصور ارضی بر شمرد
    یکبار توضیح دادم که حرامزادگی صرفا /// مادر یک فرد وحامله شدنش از غیر نیست مجتبی خامنه ای ودیگر فرزندان او وتمام آخوند ها که از راه دزد ی مال غیر واز فروش جنس فاسد خرافه فرزند پس انداخته اند فرزندانشان به معنی واقعی حرامزاده اند و این همه آن ها فتوا داده اند من هم به علت دوسال درس خواندن در حوزه علمیه قم فتوا می دهم که تمام فرزندان دزدان واقعا دزد دله دزد ها را نمی گویم که آن ها شریف هستند وناچار به دزدی همچنین فرزندان تمام آخوند ها وروشنفکران خودفروش ناشر خرافه وشاهزادگان ورجال سیاسی چه امیر کبیر چه خمینی فرقی ندارد وفرزندان امثال این ها بالذات حرامزاده وحربی هستند حلا اگر مهدی خزعلی هم باشد فرقی ندارد
    ونوری زاد داغ بر دل انسانیت می گذارد یک بار از او خواستم یک کیسه حسابی به تن روحش بکشد پذیرفت ولی این کار را نکرد
    ومن نمی گویم //// پیغمبر وامام وامام زاده وهرچی آخونده زیر ورو کنه تنها لطف کند این دکان را جمع کند وسایتش را هبه کند به کسانی که با خرافات ستیزه می کنند شاید گناهانش بخشیده شود که تضمینی من گناهانش را نیابتا از طرف الله //// که از زمین تبعیدش کرده ام می بخشم
    در ضمن آقای بابک من وظیفه ام را انجام می دهم که کمترین دینم را به انسان ادا کنم وهمیشه هم ناشناس خواهم ماند مگر گیر حکومتیان بیفتم که مهم نیست نهایت پاره پاره ام می کنند وبه زجر می کشندم که خیلی مهم نیست البته زندگی را تا حد مجاز دوست دارم ولی اگر گیر بیفتم خوب چاره ای جز به ستم مردن آن ندارم وبازهم می گویم مهم نیست من چند سال است که قاچاقی زنده ام چون باید ردای مثلا شهادت می پوشیدم که نشد والبته اعتقادی به شهید وشهادت ندارم وجانباز شدم نه برای کسب نان ونوا که برای خودم ولعن ونفرین بر بیکاره ای که از راه فریب مردم ارتزاق کند کار کردم ونان خوردم وزیر بار ننگ نیستم

     
  35. سلام و درود بيپايان بر اقاي نوريزاد
    سوالاتي كه سالهاست در دل بيش از نود در صد مردم ايران تلنبار شده و قدرت ابراز و بيان را ندارند
    امروز از نوك قلم اقاي نوريزاد تراوش گرديد . و نسيم خنكي بود بر دلهاي غمناك.

     
  36. جناب آقای نوریزاداچه کاری بود کردیداجازه بدهید وقتی خودتان دوکلمه حرف حساب برای گفتن ندارید دونفر یا چند نفر دیگ باهم گپ وگفتی داشته باشند
    آقای نوری زاد مگر باز من حرف بدی زدم که سانسورم کردید؟
    اجازه بدهید مریم خانم با آن قریحه و ان همه شهاما و آن همه امید خودشان جوابم را بدهند شما که خدا خیرت بده مدام منو سنگ قلاب می کنید زیر هر مطلب شما که چیزکی می نویسم یا پاکش می کنید یا با چند تا عبارت کلیشه ای از سر بازم می کنید تورا به ریش آن ////////ما را اذیت نکن وگرنه مچبور میشوم که به ریش ………
    مجدد آن چه را برای مریم خانم نوشتم همین جا میگذارم جون بشرا پاکش نکن

    خانم مریم سلام
    واقعا خدا شما زن ها را از دست این مردان نجات دهد ایضا مردان را از ستم خانم ها.
    عاصی بودن مگر بد است که از داشتن ان در هراسی؟ عصیان اگر نباشد هیچ نیست.
    شما در زمان وزمینی زندگی می کنید که تاب انسان بریده شده در گوشه گوشه دنیا مردمی شبیه من وجود دارند که کمر شکسته زندگی هستیم چه در ایران وچه در غرب یا هرجا واگر عصیان نباشد که آدمی دق مرگ میشود حالا بعضی جاها میشود علنی عصیان کرد وبرخی عصیان ها فرو خفته است ولب گزیدنی ناسزای زیر لبی واگر مجالی دست داد شورش کوری در شب تیره حکومت های غاصب
    شما از چه دم میزنید. از این که زنی هستید از طبقه خودتان دفاع می کنید . نمی شود باور کن نمی شود.
    در تاریخ در ادیان ومذاهب مختلف در جوامع گوناگون زن زن است ضعیف شکننده زیر دست ابزاری برای سو استفاده ومتاسفانه خود در این قضایا سهم عمده دارد
    اول ضعیف است وگفته اند مرگ برای ضعیف امر طبیعیست هر قوی اول ضعیف گشت وسپس مرد ومتاسفانه زن ذاتا ضعیف آفریده شده که بازهم با کمال تاسف در جنگل حق با اقویاست
    دوم در تمام تاریخ نوشته ونا نوشته کجا دیده اید که زن رو نمای کار باشد مرد خیاط مرد آشپز مرد طراح از زنانی که در این رشته ها فعالیت دارند ماهر تر ومشهور ترند
    سوم زن به تکیه گاه نیاز دارد ودر این شک نکن چون ضعیف نیازمند تکیه گاه است و راستی یک روایتی را نقل کنم
    زنی نزد محمد همان که معروف به پیامبریست رفت وگفت مرد را چه حقی برزن است وآقا ردیف کردند که زن باید از شوهرش اطاعت محض داشته باشد برای کامجوئی مرد همیشه آماده ومهیا باشد بدون اجازه مرد از خانه بیرون نرود والخ
    زن گفت پس من هرگز شوهر نمی کنم که باید بگویم این عقیده شوهر نکردن در بین خانم ها بسیار ناچیز است وتازه یک زن یک مرد را برای تمام زندگی میخواهد واکثر مردان نو به نو ودم به دم تمنای یکی دیگر رادارند وبرایشان فراهم هست وبرعکس زنان که با داشتن ارتباط با چند مرد نام های زشت می گیرند مرد از گرفتن لقب زشت که مبراست تازه به او عنوان زرنگ وتیز وبز می دهند.
    وچهارم تا کنون دیده اید که شایع باشد زنی مردی را ضرب وشتم کرده ولی تا دلت بخواهد الا ماشاالله این مورد از سوی مرد وحشی به کرات ودر تمام مجامع تکرار شده
    پنجم متاسفم بگویم که زن خودرا در معرض فروش قرار می دهد نه در کشور خودمان بلکه در دنیای متمدن وتازه در آن جا زنان عریان پشت ویترین می نشینند وخود را به مشتریان که همان مردان دد صفت باشند عرضه می کنند ولی مرد این گونه نمی کندهرچند کار هائی می کند که تن فروشی به آن شرف دارد
    ششم رجال سیاستمداران فرماندهان بزرگ جنگ ها وتمام گردنکشان تاریخ مرد بوده اند دوتا زن مثل تاچر وایندیرا گاندی ونخست وزیر آلمان استثنا بوده ویواشکی این کاره شده اند واستثنا تعمیم پذیر نیست

    برای آقای پیمان 60ساله عاشقانه قلم فرسائی کرده اید که نوری زاد آب از لب ولوچه اش سرازیر شده ونوشانوش مهر را به شما مبارکباد گفت هردو این ها ومن وتمام مرد ها گرگ هستیم وشما گوسفندان مظلوم با ما رفاقت نکنید در اولین فرصت ممکن شما را خواهیم درید
    من نیز آن چنان جوان نیستم ولی جوان دل وجوان سرم وحتی به مغازله مجازی نیز راضیم که قربان صدقه دروغینم را نثار دختر جوان زیبائی کنم وفریبش دهم
    عاصی باش شدید. عاصی باش نه از حکومت غاصب دیکتاتوری که به خدایت وبه دین های ناپاکی که پیامبران دروغین از جانب آن خدا آورده اند
    تمام کتب معروف دینی پر از ظلم به زن است وما فقط یک خدای مرد داریم زن ها خدا ندارند زن ها بی خدا هستند خدا هم از هم جنسان خودش طرفداری می کند

    این نوری زاد ضمن این که کلا خائن است کاسه گدائی دست گرفته واز شخص منفوری تکدی رحمت می کند در حالی که این مردک مخبط که خودش را خود خوانده رهبر مسلمین جهان می داند دیکتاتور نیست عین جنس است محمدیست که در این دوران حضور دارد واگر توانش را داشت نسل انسان مخالفش را از زمین مجو می کرد شما لطف کنید کتب معتبر اسلامی را مطالع بفرمائید ان وقت متوجه خواهید شد که باید عصیانگر باشید بخصوص شما که هم جسما مورد ظلم قرار گرفته وضعیف جسمی خلق شده اید وهم از لحاظ روحی قربانی مرد ها هستید

    عصیان شما نباید به حکومت ودیکتاتور باشد به مرد وخدای مردان عصیان کنید ودر هر وقت وبی وقت تف بیاندازید به هیکل هرچه مرد است
    مرد یعنی زور گو مرد یعنی حیوانی به مراتب درنده خو تر از تمامی وحوش
    گاه رنج میبرم که مرد را با حیوان مقایسه کنم چون هیچ حیوانی به جفتش آسیبی که مرد به زن میرساند مرتکب نمی شود هیچ حیوان نری با حیوان نر دیگری جفت نمی شود هیچ حیوانی شکنجه گر نمی شود تا هم نوع خودش را زجر بدهد عصیان کن عزیزم بر علیه من برعلیه تمام مردان ولی چون ضعیف هستی پس با این ریا کاران جامه تزویر بپوش وتا آن جا که به خطر نیفتی این نوع حیوان دوپا را به لجن بکش

    واما یک موضوع که باید آن را روشن کنم این است که در تمام ایران یک نفر وجود نداشته که یکهزارم آقای نوری زاد رهبر را مور عتاب قرار دهد وزنده یا آزاد باشد واین نوری زاد گرامی با شدید ترین وغلیظ ترین لحن رهبر را با شلاق قلم می کوبد وراست راست راه می رود وگهگاه از زندان رفتن مسخره اس شاهد می آورد که بله من مجازات شده ام در حالی که صحبت کوتاه یک شهروند با یک رسانه خارجی اگر شناخته شود زندان واتهام برهم زدن امنیت نظام را نصیب خواهد داشت واز ایشان بارها وبا خواهش در خواست کردم علت را بگویند که هربار مرا به گونه ای آونگ کردند واز زیر بار پاسخگوئی گریختند

    ومتاسفم که مجبور شدم به نوعی از طریق شما با ایشان روبروشوم چون به من فرمودند بحث را خاتمه دهیم چیزی که شما هم به من خواهید گفت البته من این را از زبان سروش از زبان آقای ابراهیم نبوی وچندین تن از این بزرگان قلابی کشکی شنیده ام که فرموده اندبحث را خاتمه دهیم ویا پس از دوسه بار گفتگو سکوت کرده اند وبر شما نیز حرجی نیست اگر جواب ندهید یا یکی دوبار بخواهید لایحه دفاعیه در قافیه کشک بنویسید
    واقعا برایم محترم هستید واین را از سر نیرنگ نمی گویم چون مادرم خواهر ودخترم هستید

     
  37. هدایت نازنین
    سلام

    ادبیات شما را دوست دارم که سرشار از محبت، خرد ورزی و آراستگی است. دوست ندارم پدر صدایت کنم، که انگاه همیشه افسوس خواهم خورد، چرا نازنینی مانند شما را ندارم که برایم پدری کند. حرف هایتان با مهربانی است. رنگ و بویی از مردسالاری و نصحیت کردن های بی نتیجه ندارد.

    عزیز خردمند و خوبم ، باور کن من نیز به عشق، به خوبی، به زیبایی بسیار مشتاقم. مگر می شود، دختری ظریف و نجیب بود و زیبایی را دوست نداشت؟ یا مگر می شود وزش نسیم عشق به همنوع را از کنار گیسوانم احساس نکنم. کمی عصبانیت را در حرفهایم می پذیرم. آقای نوری زاد چند بار به من تذکر داده است. اصولا فضای نقد و انتقاد، تند و تیز است و تعارف بر نمی دارد. من ناخودآگاه به حکم رشته تحصیلی ام، همه چیز را تجربی می بینم. علوم انسانی، دین ، سیاست و… و همه را همانگونه قدم به قدم و بدون ابهام میسنجم. شاید روشم درست نباشد اما معمولا نتیجه گیری را برایم اسان تر می کند. اینگونه از افتادن در دام فریب هر اندیشه ای بیشتر مصون می مانم. در این روش، من به علت ها و معلول ها بیشتر توجه میکنم. اگر علتی، معلولی غلط به بار اورده باشد برای همیشه رد می شود. اینگونه است که در باور من ، مثلن تفسیر دوباره آیات قرآن جواب نخواهد داد، چون تباه شدن زندگی و خانه و کاشانه ی خیلی از انسان ها و بردگی خیل عظیم دیگری معلول همین تفسیر هاست. هدایت جان میبینی؟ من تند بر اینها فریاد میزنم، ولی هدفم انسانیتی جدید است. هدفم نشان دادن آن روی چیزی است که شاید دیگران دوست نداشته باشند ببینند. هدفم ظهور انسانیتی بهتر و عاشقانه تر است. هدفم نشان دادن آن زشتی هایی است که ما در کنار انسانیتمان با انها زندگی میکنیم. هدایت جان:

    حرف را بايد زد
    درد را بايد گفت
    سخن از مهر من و جور تو نيست
    سخن از تو
    متلاشي شدن دوستي است
    و عبث بودن پندار سرورآور مهر
    آشنايي با شور؟
    و جدايي با درد؟
    و نشستن در بهت فراموشي
    يا غرق غرور؟
    سينه ام آينه اي ست
    با غباري از غم

    باور کن برای آرامش و جان انسان ها و هموطنانم بی نهایت ارزش قائل هستم ( شاید باور نکنی، ولی انقدر در زندگی ام ارام و دلسوزم که حد و حساب ندارد). ولی هدایت جان من دیگر از فریب خسته شده ام. من چندشم می شود از لمس سر انگشت دروغ. من به دنبال شفافیت، زلال بودنم. دیگر ماندن در ابهام را جایز نمیدانم. اینکه کسی ناراحت می شود پس نباید به او خطاهایش را گفت را جایز نمیدانم. اینکه عقیده ای برای کسی مقدس است، پس آن را نقد نکنیم را جایز نمی دانم. هدایت خوب، ما بهای سنگینی بابت این تقدس ها داده ایم. عزیزان خود را سلاخی شده یافته ایم. عبوسان را در تاج و تخت و خوبان را متروک و منزوی دیده ایم.

    هدایت عزیز
    دیگر این پنجره بگشای به من
    به ستوه آمدم از این شب تنگ .
    دیرگاهی ست که در خانه ی همسایه ی من خوانده خروس .
    وین شب تلخ عبوس
    می فشارد به دلم پای درنگ .
    دیرگاهی ست که من در دل این شام سیاه ،
    پشت ای پنجره بیدار و خموش ،
    مانده ام چشم به راه .

    هدایت خوب، من را بی نهایت مفتخر نمودی که مورد خطابم قرار دادی. باور کن یک جمله از خود شما بود که این روزهای زندگی من را به خود مشغول داشته است و شاید سال های آینده و باز شاید سرنوشت مرا نیز رقم زند. هدایت جان، آن پنجره را تو خود به روی من گشودی.

    سپاس از همه خوبی های شما -مریم

    —————–

    عجب نوشانوشی است اینجا از نور و ادب و مهر
    مبارک باد

    .

     
  38. چشم به این بحث خاتمه می دهم اما نه به خاطر این که حرفی برای گفتن نیست مرگ آزادی بیان است چون آزادی بیان اگرگفتن سخنی باشد که همگان می پسندند که آزادی در این وادی لزوم حضور ندارد آزادی بیان به گفتن هجو هرکس هرعقیده وهر مسلک ومرامی است ونقد آن وبر شمردن معایب یا محاسن یک عقیده شما به معتبر ترین کتب حدیث از نظر مسلمانان البته شیعیان را جزو یک فرقه کوچک و مطرود از دید مسلما نان به حساب بیاورید بله مرجع معتبر حدیث که قران کلا بدون حدیث کارش لنگ است صحیح مسلم وصحیح بخاریست حداقل این ها را بخوانید تا ببینید چقدر چرندیات در آن ها برای توجیه محمد است
    ازجمله در کندن خندق در جنگی که به همین نام معروف است آورده شده مسلمانان در حین کندن خندق به سنگی بسیار سخت وبزرگ بر خورد می کنند که از کندن آن اظهار عجز می کنند ومحمد می آید یک تف به آن سنگ می اندازد وآن سنگ مثل گل نرم میشود وبسیاری جفنگیات دیگر خوب نباید به عقیده آدمی که در باره این مردک اینگونه باوری دارد گفت عقیده ایست نجس
    شما هم مسلمانی ونانت در آبگوشت مسلملنی ترید است وگرنه با تکیه بر شرف انسانی به آگاه سازی مردم برای رهائی از خرافه اقدام می کردی
    چشم من به این مقال خاتمه می دهم وبه خواستتان گردن می نهم اما یک خواهشی دارم وآن این که
    شما شب قصد خواب خواهید کرد قبل از آن چند لحظه به درون خودتان به وجدانتان به شرفتان سفر کنید وآن وقت مرا وگفته هایم را مرور کنید وتنها پیش خودتان ببینید به صدق عرایضم اندک باوری پیدا می کنید ؟
    پایدار باشید

     
  39. من به nvfnv محترم پيشنهاد مي كنم كه اگر سكوت نوري زاد را در باره ي دين مي بيند فرياد كاربراني را كه برعليه اين موضوع در سايت نوري زاد كامنت مي گذارند را نيز ببيند و با گذاشتن كمي وقت نوشته هايي كه مريم ، بابك ، هيچكس، مزدك … و الخصوص دانشجو در نقد دين مي نويسند را بخواند و به زيرنويس آنها كه نوري زاد نظر مي دهد نيز توجه كند و بعد قضاوت كند كه نوري زاد ساكت است و فقط به مسائل روبنايي پرداخته يا به قول «هدايت»‌انديشكده اي بازكردهكه هركس با هرانديشه و طرزفكري مي تواند بنويسدوبخواندو ردو تاييد كند.

     
  40. بزرگوار باور کن اگر آش کشک علیا مخدره ذره ای از روال درستش این ور وآن ور شود اولا غرولند را میزنید شما نزنید بچه ها میزنند وتا مدت ها از آن حرف خواهید زد وسرکار خانم نیز برای طبخ آش کشک رعایت تمام جوانب را برای بهتر از آب درآوردن اش بجا خواهند آورد
    آتش عصبیت نیست زخم در جان است من با کسی سر ستیز ندارم عصبی نیستم باشما بزرگوار دوکلمه به قول گل آقای مرحوم حرف حساب دارم
    شما باور نداری که این نشانه ادبار در مردممان ریشه در تاریخ نکبت بار اسلام دارد من که نگفتم مسیحیت یهودی گری زرتشتی بودن خوب است وتنها اسلام نجس است وتازه من با این دست کوتاهم کجا می توانم بر سر کس یاکسان به واسطه مسلک ومرامشان بکوبم یا به آن ها امر ونهی کنم اصلا این نوع تفکر از روح وروان ونوع زندگیم جداست حرف من با شما این است که مردم ما به دام اسلام افتاده اند مردم ما به واقع مسلمان نیستند ولی کسی تا کنون به این نکته توجه نکرده که صد البته این بی توجهی نه از عوام الناس است که از روشنفکر دروغگوی معاصر اعم از ژان ژاک روسو تا جلال بیمار آل احمد که این جا باید ببخشید که نام این دو را در کنار هم آوردم واین همه این نا جلال را بزرگ کردم
    آقای نوری زاد قبل از ظهور روشنفکری در ایران وجهان برای خر کردن توده دوقشر سخت در هم تنیده بودند وبر تمام شئونات مردم مستولی بودند حاکمان وطبقه فاسد روحانیت که اگر فرصتی بود ومجالی از کثافت های تاریخی وجدید این طبقه فاسد خواهم گفت
    اما تا کی باید انسان را از انسانیتش دور نگهداشت مردم ما مسلمان نیستتند آگاهی لازم دارند که تن از خرافه بشویند در هیچ فرقه از فرق اسلامی شما نمی توانید به وجود خرافه معتقد نباشید در قران که در باره اش می فرمایند والله خیر حافظا مگر معراج رفتن این آقا نیامده خوبست با شعورمان به موضوع نگاه کنیم و به ماست مالی روشنفکران دینی توجه کنید که می خواهند معراج را یک سفر روحانی قالب کنند اما روحانیت احمق نمی گذارد که این گند پوشیده بماند واصرار وابرام دارد که معراج جسمانی بوده
    وهزار سوراخ دیگر که در این دین وجود دارد من از شما پرسش دقیق دارم وجنابعالی از آموخته هایتان از قران ک کلی گوئیست در جوابم کلی گوئی می کنید من بر آتش عصبیت تاریخی هیزم اضافه نمی کنم اصلا این موضوع تاریخی نیست
    اگر من ده سال پیش خوره گرفته باشم وزخم آن برتنم باشد این زخم تاریخیست ونالیدن برآن بد است؟ مگر میشود بر زخم ریش ننالید
    شما که یک رجعت از برج میلاد رهبری دارید بیائید مرد ومردانه یک بازگشت زیبا وبه یاد ماندنی وبا اصالت وایرانی پسند وانسانی پسند از این دین /////////واز خرافات انسان کشش داشته باشید به مردم بگوئید که امام وامام زاده واسلام وتحریر الوسیله واین عبا وعمامه به ما مربوط نیست باور کنید مردم زود تر از هر چیز شما رادرک خواهند کرد
    آقای نوری زاد اگر صدها سال دیگر ما مسلمان باقی بمانیم هرگز نخواهیم توانست رسم آدم بودن را یاد بگیریم من پیرو هیچ دینی نیستم ولی باور کنید تا کنون به کسی آزار نرسانده ام باور کنید پدری بوده ام که دستم به روی فرزندانم بلند که نشده صدایم را نیز برایشان بلند نکرده ام به همسرم به عنوان خاتون بزرگوار زندگیم احترام می گذارم وبه انسانیت وانسان بودن تعظیم می کنم من از نجاست اظهار انزجار می کنم وبه من ارتباطی ندارد اگر کناسان در بازار عطر فروشان بیهوش می شوند وباید برای هوش آوردنشان نجاست جلوی بینیشان گرفت
    روضه خوانی نجس است عزاداری حسن وحسین وعلی وتقی ونقی ////// رفتن به مکه برا ی انجام حج //////////// وخرد انسان این را می گوید نه عصبیت وبخصوص این نجاست برای ما ایرانیان اظهرمن الشمس است
    پس آستین همت بالا بزنید وبه جای این نامه های واقعا خالی از معنی اسلام را ازریشه بزنید آن وقت این برج میلاد شما فرو میریزد ایرانی انسانیت را خواهد فهمید وشعور در رگ های مردممان همراه با خون جاری میگردد وپس از آن هرگز زیر بار ظلم نخواهند رفت
    لطفا اگر کج گوئی می کنم بی سند ومدرک حرف می زنم مستدل پاسخم را بدهید کلی گوئی نفرمائید

    —————-

    سلام دوست گرامی
    من وشما نه می توانیم ونه اجازه داریم برای اعتقاد وباور مردم نسخه بپیچیم. که اگر این شدنی بود اکنون هیچ عقیده و مرامی جز عقیده ومرام حاکمان وقدرتمندان و صاحبان زر وزور برجای نمانده بود. من وشما می توانیم نقد کنیم و خواستار خروج مردمان از جهل باشیم – اگر که خود عاقل باشیم – اما اجازه نداریم از دیگران بخواهیم مثل ما بیندیشند ومثل ما فکرکنند. شما اکنون با بیش از میلیاردها مسیحی و مسلمان و سایرین مواجهید. دنیای عقل می گوید: مردمان را با هرعقیده ومرامی باید به رسمیت شناخت و احترامشان گذارد. نجس دانستن مسلمانان – آنهم ازجانب شما – نشان دهنده ی نگاه یکسویه وخودمحور و نامنصف شماست که ازاینهمه مسلمان می خواهید که باورهای خود را کنار بگذارند و همانند شما شوند تا نجس نباشند و ازاطلاق این واژه رهایی یابند. دوست من، کپسول عصبیت خود را برسرجهالت باز کنیم و از توهین به دیگران پرهیز کنیم. این را جناب عقل می گوید.
    موافقی به این بحث خاتمه بدهیم؟
    با احترام

    .

     
  41. سلام دوست من
    روح وعصاره ی سخن شما این است که: به خرافه تن در ندهیم و صداقت پیشه کنیم. که البته درجای خود سخن بسیار درستی است ومن شخصاً با شما دراین سخن همراه و همدلم. شما اما همین سخن نیکو را با فحش های رکیک آمیخته اید و زیبایی سخن خود را از ریخت انداخته اید. وقتی یک سخن – هرچند عالمانه و درست – به پلشتی های کلامی آمیخته شد، چرک می شود وتآثیر وماندگاری اش را از دست می دهد.
    با احترام
    سلام آقای نوری زاد
    پاسخ شما را به پیامم عینا در بالا آوردم تا بتوانم با دقت نظر بیشتر وبه قول شما با پیرایش آن از کلام زشت حرفی بزنم من با شما قبلا هم گپ وگفتی داشته ام شما همچنان که به علت شهرت وبخصوص به دلیل نوشتن این نامه ها به رهبرمخاطب تقریبا خوبی دارید وهمینگونه شما نیز مورد خطاب خوانندگان نوشته هایتان هستید ومن تنها هستم در برابر شما دستم خالیست اگر به نگارش دانته وشکسپیر پهلو بزنم کسی مرا درنخواهد یافت که چه خوب است چون معتقدم
    خرم دل آن که مشهور نشد
    من یک معلم هستم وبه طور قطع باید به مناسبت شغلم وشرف شغلیم با بچه ها به آداب ادب برخورد داشته باشم که سعی می کنم داشته باشم اما حکایت ناسزا گوئی من حدیث دیگری دارد
    از شما سئو ال می کنم از بردن چند دستگاه کامپیوترتان یا به زعم شما دزدیدن آن ها چقدر برآشفتید؟
    به ناموستان به قول خودتان حرف های رکیک زدند چقدر آشفته شدید؟
    آزادی شما را محدود کرده اند چقدر پریشان احوال هستید؟
    اگر چنین که گفتم هستید طبیعیست واگر نباشید باید گفت وا غیرتا وا انسان بودنا
    وشما مرد ادب وادبیات هستید وکاری ندارم این اطوارهای شما ناشی از داشتن امان نامه است یا خیر ولی در اذهان آمده که از مبارزه شما بر علیه ظلم ونامردمیست خوب از طرفی مرد با سواد تاریخ خوانده ای هستید واحتمالا که بعید می دانم با روشن نگری نه با تعصب کور به وقایع می نگرید پس از تاریخ اسلام حرکتش وواقعیتش تا حدی که بتوانید به کنه نا مناسب آن پی ببریدآگاه هستید ومی دانید که این اسلام عزیز با دزدی وسر گردنه گرفتن تحت نام غزوات شروع به رشد کرد وبعد که توانمند شد با هجوم به مردم خودش وورود به قهر به مکه وحقنه کردن اسلام به مکیان وپس از ان هم هجوم به کشور ها وملت های دیگر از جمله به سرزمین ما که چه فجایعی بر سر ما نیاوردند
    آقای نوری زاد حکومت ما جائر جابر وانسان کش وستمگر است اما من به عنوان یک ایرانی هرگز دوست ندارم برای نجات از دست این رجالگان آمریکا به ما حمله کند ومی گویم ساسانیان بد وزشت وپلشت بودند مذهب وحکومت دست به دست هم داده بودند وتسمه از گرده مردم می کشیدند اما مردم ما مثل من اندیشه نجات یافتن به دست اجانب را نداشتند
    عرض کردم شما تاریخ خوانده اید واگر نخوانده اید بخوانید حداقل ده در صد آن که یحتمل درست است به همان ده در صد بسنده کنید وببینید اعراب به ما چه کردند
    وببینید هنوز دست از سر ما بر نداشته اند آخر مگر تحمیل کردن هزاران امامزاده فقط به مردم ایران جز ریشه در اسلام وبخصوص شیعه دارد ومگر روحانیتی بی غیرت تر وبیکار تر ومفت خور تر از روحانیت شیعه در تمام جهان وجود دارد هرچند تمام روحانیان مذاهب گوناگون زالو صفت وخونخواره هستند وهرکدام دستشان افتاده یا بیفتد مردم را به زنجیر می کشند
    پس میرسیم به این که من در فحش وناسزا غوطه ورم در یک چاه توالت انتظار نظافت وعطر خوش نداشته باشید من ادب دارم اما زمینه ندارم که ابراز ادب کنم من با جانیان قاتلان وپا اندازانی به نام اخوند روبرو هستم من با این ها هم مشکلی ندارم با اصل موضوع وبا فاسد بودن محمد وچرند بودن قران روبرو هستم
    من از شما یک سئوال پرسیدم که جوابم را ندادید ومدام از زیر پاسخگوئی گریختید وبا پاسخ های موجز بی ربط در زمین وهوا آونگم کردید واینک از شما می پرسم آیا قران /// غیر از نقل داستان ها وافسانه های برگرفته از تورات وانجیل عهد عتیق وجدید است؟ آن هم به طور ناقص. وآیا اخلاقیات ان بر گرفته از کتاب اوستا نیست؟ واحکام ان نیز برگرفته از رسوم جاهلیت اعراب نیست واعمال عبادی آن مگر امضائی نیست ؟شما به جای این که به من بگوئید که فحاشی نکنم درد را بازگو کنید
    /////
    تن من وملت ایران ودر حال حاضر بیشتر مردم دنیا از خنجر تیز اسلام شما پاره پاره است چطور میفرمائید ناله نکنم فریاد نزنم اظهار درد نکنم
    شما از صف شریعتی ها و سروش ها بیرون بیائید به انسان های روشنی که خود سوخته ومیسوزند که کورسوئی در راه بندگان خدا روشن کنند که راه را از چاه بشناسند بپیوندید
    آقای نوری زاد برای تمام انسان ها خوب توجه کنید برای تمام انسان ها احترام قائلم واگر شما دیدید که خدای نکرده به ساحت انسانی اهانت کرده ام بفرمائید بیایم یک روز کامل در مکانی بایستم که پر رفت وآمد باشد وهمه رهگذران به صورتم تف بیاندازند……… من به ////// بی شرف ناسزا می گویم
    شما می دانید چرا عایشه نتوانست فرزندی به دنیا بیاورد ؟ به واسطه این که /////// افضا شد در حالی که عایشه دختری سالم بود وگور پدر ////// می خواهم فقط یک فقره درجه شقاوت این مردک را از نظر بگذرانید
    بازهم با توسل به این که من از این مکتب درس انسان بودن میگیرم را بهانه قرار داده وشعور را به لجن بکشید

    ——————–

    سلام دوست من
    شما همچنان بر آتش عصبیت های تاریخی نفت می ریزید. هم خودتان در سوزید وهم کلامتان و هم انتظار دارید مخاطبتان با شما دراین سوز همراه شود. دوست من، اسلام هرچه که بوده قرآن هرچه هست، اکنون این من وشماییم که دربرابریک پرسش قرارگرفته ایم. این که: آیا می خواهیم انسان باشیم یا نه؟ که اگربله، این شما و این هزار هزار فرقه. بروید و باهریک ازآنها – چه ادیان ابراهیمی و آسمانی وچه مکاتب بشری و زمینی – بجوشید و با مردمان که روبرو می شوید همان باشید که انسانیت از شما انتظار دارد. من این را قبول دارم که نظام اسلامی حاکم برایران آنچنان به اسم اسلام پوست از تن هرچه آداب مسلمانی برکنده است که تا ده نسل کسی احتمالا سراغی از مسلمانی نگیرد. اما عزیز من، آرام باشید و همه چیز را بهم ندوزید. شما اگر هریک از آسیب ها را درجای خود واشکافی کنید خواهید دید که دنیا اینگونه تنگ و نفس گیر نیست. هنوز منفذهایی برای تنفس هست. کافی است من وشما: انسان باشیم. همین . وبهمین سادگی
    با احترام

    .

     
  42. دوست گرامی اقای نوری زاد
    با عرض پوزش بسیار بنده منظورم جنابعالی نبود بلکه در پاسخ به اقای محمد
    (((محمد
    ۴:۲۴ بعد از ظهر / مهر ۲۰, ۱۳۹۲
    آقای نوری زاد
    بدون تعصب و با رجوع به جناب عقل دریافتم که شما مشائرتان را از دست داده اید و خود متوجه نیستید مخصوصا با خواندن آن چرندیاتی که در خصوص انقلاب و آرزوی عدم تحقق آن داشتید تصور میکنم به مانند کسانی که از داروهای روان گردان استفاده کرده باشند و متوجه نباشند که در کدام بعد زمان و مکان زندگی میکنند شده اید آخر این همه تناقض غیر عادی میباشد شما روی رجوی ؛ بنی صدر ، بختیار ؛قطب زاده سایر معاندین را سفید کردید صد رحمت به آنها با آن بینششان که از ابتدا مخالف بودند و تا انتها ثابت قدم ماندند اما شما چه خسر دنیا و الاخره شدهاید و روز به روز بیشتر فرو میروید بچه فقیری که به آلاف و علوفی رسیده و پولهای مفتی که از صدا وسیما گرفته و خورده آخرش بهتر از این نمی شود .)))))))
    بود که شما را به همان صفت خودش تشبیه کرده بود و با توهین به جنابعالی شما را به بچه گدائی که از صدا و سیما ارتزاق کرده بودید نواخته بود با عرض پوزش مجدد و امیدوارم بنده را از این اشتباه تایپی عف بفرمائید

    ————————-

    روی گلت را می بوسم بصیرگرامی

    .

     
  43. سلام برادر گرامی.
    از خودم بنویسم بهتر است تا از جانب دیگران.
    اما من به عنوان یک معلم، آسمان زندگی ام چنان ابری و تیره تار است که غبار غم نه تنها به اشباعش رسانده که بارانی اش نموده است.
    یک سال دیگه هم بازنشست می شم. پسرم که دوم دبیرستان هست، دو هفته پیش می گفت: بابا مدتهاست که خنده ی تو رو از ته دل ندیدم.
    من فکر نمی کنم که به این زودی ها لبخند حکومتی به داخل خانه های ما نفوذ کنه. از این گذشته، این لبخندهای کنونی هم زود گذر هست…. بگذریم. دوست دارم یک خاطره از بهمن ماه 1390 از یک معلم که برامون تعریف کرده بود و من همان روز یادداشت کردم رو براتون کپی کنم تا شما هم بخونید.( غم تا کروموزوم های ما نفوذ کرده، کجای کاریم؟

    خانم …… معلم کلاس اول تعریف می کرد، زنگ املا یکی از دانش آموزان خوبش که همیشه املای خوبی داشته، امروز چند تا غلط املایی داشت که انتظار نداشتم. او را صدا کردم و پرسیدم پسرم، چه مشکلی داری؟ مریض هستی؟ چی شده؟ چرا مثل همیشه املای خوبی ننوشته بودی؟
    گفت: نه. خانم معلم، گوشتون را بیارین تا توضیح بدم.
    سرم را نزدیک بردم و در گوشم به آرامی و خیلی یواش گفت: ما مستأجریم ، می خواهیم از خانه های مهر بخریم. اما پدرم دیشب خیلی ناراحت بود، به مادرم می گفت: یک میلیون کم داریم.
    با آرامی و مهربانانه،گفتم: پسرم عیب نداره، خدا بزرگه بابات حتما وامی، قرضی می گیره و مشکلتون به امید خدا حل می شه نگران پدرت نباش.
    با ناراحتی و غمی که اصلا به چهره ی یک بچه کلاس اولی نمی خورد ادامه داد: نه فکر نکنم خانم.
    بعد هم، همون دو تا دستای کوچیکش رو بالا آورد وگفت: بابام این هوا دفترچه ی قسط و قرض داره، چه کار کنیم خانم معلم؟

     
  44. سلام
    در تائید حرف های آقای فرید راستگو
    به نظر من دیکتاتور فقط زبان دیکتاتور را می فهمد . با او از اصلاحات و تغییر حرف زدن، اب در هاون کوبیدن است. دیدید که احمدی نژاد چه بلایی بر سر خامنه ای آورد و خامنه ای جرات نفس کشیدن نداشت. دلیلش آن بود که دو دیکتاتور در یک اقلیم از هم حساب می بردند.

    به نظر من نامه نگاری و نصیحت خامنه ای کارساز نیست. باید مشتهای گره کرده خود را آنقدر با قدرت به او نشان دهیم که مجبور شود رای مردم را بپذیرد. البته این دیدگاه خشونت در پی خواهد داشت ولی به هر حال گریزی نیست و هم اکنون نیز ما از خشونت حاکم هر روز مردم خود را اعدام شده و در زندان می بینیم.

     
  45. اقای محمد
    شما با این استدلال رسیدن ///// به الاف و الوف میگوئید یعنی ان بچه گدا باید به الاف و الوفش متعهد باشد یا به اخورش ؟؟؟؟؟؟// صد البته با این صحبتهای شما معلوم است جنابعالی هم به الاف و الوف متعهدی و هم به اخور این صفت ها در خوک و سگ کاملا مشهود است نه در یک انسان که خوب با این تفکرات شما حرف زدن با شما از زبان یک انسان کاملا برای شما نامفهوم است امید است از زندگی حیوانیتان دست بکشد وبه انسانیت روی بیاورید انشاءاله

    —————-

    سلام بصیرگرامی
    شما که اسمی به این خوبی دارید، شایسته نبود آیا با کلمات ملایم تری من یا هرکه را که ازاو بیزارید می نواختید؟ دوست بصیرمن، همان بصیرت مورد اعتنای شما می گوید: سخنی که به ناسزا آلوده شود، بخش وسیعی از مخاطبانش را از دست می دهد. علتش می دانید چیست؟ فکرمی کنم علتش این است که: فحش دادن و باراندن کلمات نادرست، بیش وپیش ازآنکه فحش خورنده را ضایع ومتنبه کند، فحش دهنده را سبک و بی شخصیت تعریف می کند. شما که نمی خواهید اینگونه باشید؟ حالا ما هرچه هستیم بکنار.
    با احترام

    .

     
  46. قصد داشتم دیگر برای جنابتان چیزی ننویسم چون حضرتعالی مشتاق خواندن نامه به اصطلاح بسیجی هستید که نام بسیجی در ذهن مردم ما دیگر نام اتنسان نیست که حیوان راشرفی بالاتر از بسیجی است ومن توانائی ندارم که مثل بسیجی امروز خرفتی ونادانی وسفاهت خودم را با باور دروغ هایتان به نوشته درآورم واز شما جرثومه فساد که بسیار بدتر از خفاش شب هستیدتعریف نا بجا کنم چون هر تعریف وتمجید از شما نابجاست مگر که برگردید به موضع اصلی خودتان ومنار رهبری را هادی راه خود بدانید وبه کاسه لیسی ادامه دهید
    کدام عاقل که به قول شما جناب عقل را آشناست در روی ماسه ورمل که تا اعماق زمین سست وروان است ونمی توان زیر ساخت مناسب بر روی آن بنا کرد اقدام به ساختن بنائی رفیع می کند ومگر اسلام به ذات قدرت دارد با زمین سستش گستره ای باشد برای ساختن بنائی مستحکم ومبتنی بر خرد . اسلام در ذات وریشه ویران است ومذهب شماو کسانی که از مذهب حمایت می کنید مدام کلی گوئی کرده وهروقت نقائص بی شمار مذهبتان وبی بنیاد بودن واضع دین ومذهبتان را برمی شمرند آشفته می شوید واگر در مسند قدرت باشید یا در شکنجه گاه های کلیسا وکنیسه یا در میدان های شهر کشورهای مسلمان سر آزادی وآزادگی وحق گوئی را از تن جدا می کنید
    من کاری به این ندارم که تو شاهد بسیار جنایات این رژیم بودی ودم بر نیاوردی وامروز شده ای منتقد ونصحیت گو
    به این کار ندارم که تو هم در همین آخور انقلاب وخوکدانی ان پروار شده ای
    کاری به این ندارم که این نما یندگان اسلام چه تباهی وتاریکی بر این ملت فرود آوردند
    من به شما عرض می کنم مگر در این مردک شما گوش دیده اید؟ ذره ای خرد مشاهده کرده اید ؟یک حرف حساب از دهانش شنیده اند؟ مگر زندگی این فرد توام با کفر نیست کفر خوردن مشروب نیست کفر رد خدا نیست کفر فحش خواهر ومادر به پیامبران سرتا پا دروغ نیست کفر کردار واعمال پیامبران امامان قدیسان وآخوندها در هر دین ومسلکی است. چون آخوند کمونیست وشاهنشاهی ومجاهد وروشنفکر هم داریم نمونه اش شریعتی وسروش از اخوند های روشنفکر واحسان طبری و فرخ نگهدار جوجه کمونیست از کمونیست هاش وآخوند رضا پهلوی دوم از شاهنشاهیاش یعنی واژه آخوند همراه است با معنی دزد وکلاش وکلاه بردار واگر قدرت پیدا کرد آدم کش وجانی که تمام این گفته هایم مصادیقی عینی دارد
    طبیعیست که این نامه من به کام شما شیرین نمی آید واز زهر هلاهل بدتر است چون این نامه پرده از رخسار واقعیت کنار میزند وجذام کریه روحت را به همه نشان می دهد
    تو متن نامه آن بسیجی جانی را که در نهایت حماقت جنایت خودش ودر عین حال ادامه باقی بودنش بر باطل را ودر عین حال نفی وبیزاری از نفسش وجانش را چون شربتی گوارا می نوشید چون شما را از تملق سرمست می کند که این حالت در مذهبیون ارثیست مثل مولایت ومولا های پیزوری والدنگت در تمام تاریخ
    نمی شود بر روی ماسه برجی بلند ومحکم بنا کرد این حرف ها به قبای این مردک دیوانه زنجیری که از بخت بد بر مردم سوار است نمی خورد. او از قبل فرزند حرامزاده اش را برای ادامه جنایات خودش انتخاب کرده وبا قدرت همین سپاهیان بر سر کار خواهد امد وچون پدر نا مبارکش عروسک دست آن ها خواهد بود
    به این دلیل که ان سفارشات بی معنی تو البته بی معنی برای گفتن به گوش حماری که یاسین نمی داند هرکدامش در جهت زیان وخسران زدن به منافع همین سپاهیان وآخوند هاست این اراذل برموج اضطراب وآشوب می توانند باقی بمانند وتو هم این ها را می دانی چون از جنس همین ها هستی وگرنه یک بار فقط یک بار به مردم میگفتی چگونه است که در یک مملکت که نمی شود به رهبر آن گفت توچلاقی که یک مورد واقعیست چون گوینده مرگش حتمیست وتو به او می گوئی عقلش وخردش چلاق است وراست راست راه میروی وکاری به کارت ندارند وبرای ایز به گربه گم کردن گاهی از آن زندان رفتن مسخره ات حرف میزنی و زمانی از دزدیده شدن کامپیوتر هایت توسط سپاه که این دو مورد مبارزاتی تو واقعا منو کشته
    جمع کن این بساط شامورتی بازی را تو دو کار می توانی بکنی یا برگردی سر موضع قبلیت وبشوی همان نوری زاد همکار کیهان ویا صادق وانسان وار در مرحله اول رفع خرافه زدائی را پیشه کنی وبه جای نوشتن این نامه های جماعت خر کن بیائی نقائص بی شمار این دین آبکی وعیوب فراوان سردمداران این دین را ونکات زشت وپلیدی که در متن قران آمده برای دیگران بازگو کنی وحداقل شرفی برای خودت کسب کنی
    واول کار اعتراف شما لازم است که بگوئی من مواجب بگیری می کردم که این نامه ها را بنویسم وامروز از این عمل خودم نادم وپشیمان وآمده ام که بگویم هم اسلام وتمام ادیان باطل هستند وهم تمام دین فروشان از سر تا ته دروغگو ومزور هستند وهم حکومت مسلکی ومرامی کثافت است حال چه از نوع کمونیستی آن وچه اسلامی یا یهودی آن در خاتمه این را هم بگویم که من به یک زن یعنی مادر مجتبی خامنه ای اسائه ادب نمی کنم این فرزند از جانب پدر حرامزاده است چون این پدر فرزندانش را از راه دزدی وشقاوت وغارت مردم به آن زن بیچاره تحمیل کرده ودر رحمش قراداده واین را گناه آن زن نمی دانم چون درد زن آخوند دبودن بزرگترین زجریست که ممکن است از بزرگترین گناه عارض یک زن بشود
    نوری زاد پیشنهاد می کنم بیا باهمدیگر بدون تعصب وبا منطق گفتگو کنیم وبه شرفم که رهبرت از آن بوئی بنرده اگر ذره ای منطق در کلامت دیدم وحرف هایت ساختن برج بر روی ماسه نبود میشوم آنی که شما بفرمائید نری منو مصداق صم بکم کنی ها حرف حساب بزن نه چرندیات قران کثیف را

    —————————–

    سلام دوست من
    روح وعصاره ی سخن شما این است که: به خرافه تن در ندهیم و صداقت پیشه کنیم. که البته درجای خود سخن بسیار درستی است ومن شخصاً با شما دراین سخن همراه و همدلم. شما اما همین سخن نیکو را با فحش های رکیک آمیخته اید و زیبایی سخن خود را از ریخت انداخته اید. وقتی یک سخن – هرچند عالمانه و درست – به پلشتی های کلامی آمیخته شد، چرک می شود وتآثیر وماندگاری اش را از دست می دهد.
    با احترام

    .

     
  47. براي مريم عزيز، دخترك خوبم.
    درود و صد درود برتو .
    تو مرا دوبار شگفت زده و بسيار خوشحال كردي . نخست . زماني كه دايره ي اطلاعات و معلومات تو را ديدم ، شگفت زده و خوشحال شدم و براي دوستان ونزديكان از اين همه اطلاعاتي كه يك زن دارد تعريف ها كردم . ازاين كه مي گويم «‌يك زن» نرنج كه متاسفانه ، تاريخ مذكر ِ حاكم ، سببي شده تا با دربندكردن زنان ، ميدان فعاليت هاي علمي را برآنها ببندد و با تشويق آنها به استفاده از زر و زيور ، اين نيمه ي بزرگ اجتماع را به پوچ گرايي تشويق كرده است ؛ و ديدن تو ، درميدان انديشه و تاخت و تازهاي زيبايت مرا بسيار اميدوار كرد كه چه فرداي زيبايي درپيش داريم. چرا ؟ چون اجتماعي كه زن از مرد پيش افتد ، آينده اي به درخشندگي خورشيد خواهد داشت و تو ، نشان دادي كه دلاور زني هستي در ميدان انديشه ورزي كه فردايي خوش خواهد آفريد.
    دوم . شگفت زده شدم كه نوشتي ، من نيز يك جوانم . و اين خبري بس شادي بخش براي من بود. پيش از اين نوشته ، فكر مي كردم تو ، زني سالخورده و يا دستكم ميان سالي كه چنين بار علمي و ژرف انديشي را داري ؛ و اين آگاهي و اطلاعات را گذر زمان ، و فرصت خوب خواندن و خوب انديشيدن، به تو داده است ، اما ، اينك ، درشگفتم كه تو ، با اين كه جواني ، چه سخنان ِ پيرانه اي مي گويي .
    اين انديشه كده (‌ سايت نوري زاد )‌ به تدريج گروهي را وابسته و دلبسته ي هم مي كند و اين دلبستگي ، ممكن است گاه سبب فضولي شود . مرا كه عمرم از شصت گذشته و به تو، چون فرزندم نگاه مي كنم ببخش اگر گاهي ، پيشنهادي برايت مي دهم ، و مطمئن باش اين پيشنهاد نه به جهت فضولي ، كه از جهت علاقه ايست كه به شيرزني چون تو دارم .
    دختر خوبم . بيشتر از پيش اسب كلامت را با افسار ِ عشق و دگردوستي مهار كن. نه تو مرا مي شناسي و نه من تو را كه بخواهيم براي خوشايند ديگري درحق هم غلو كنيم . همه ايرانياني كه به انديشه و انديشه ورزي و آزادسازي كشور از راه مبارزه با جهل معتقدند ، به تو و چون تويي افتخارمي كنند . باور كن كه اين انديشه ي باز ِ شما جوانان امروز، خلق الساعه نبوده است و همان نسلي كه شما محكومش مي كنيد ، يكي از علل اين گونه انديشيدن است . ما كاري را كرديم كه اگر شما نيز با آن مقدار اطلاعاتي كه ما داشتيم ، بوديد نيز همان كار را مي كرديد . امروز هم، ما دركنار شماييم اگر بخواهيد ، مارا ببينيد . نمونه ي آن همين آقاي نوري زاد است كه درانقلاب بوده و هنوز هم انقلابي مانده است . دختر خوبم .كم تر ديگران ، و به ويژه پدر و مادرت را محكوم كن . عاشقانه تر بنويس ؛ و عاشقانه تر پاسخ بده.
    دوستدارت . هدايت

     
  48. همانطور که توجّه فرمودید خود آقای بابک نایاکی شگردی از دفتر حسین بازجو استفاده کرد و همه ایرانیان خارج از کشوربجز معدودی اندک اعضای نایاک را گروه بندی و به همکاری و همراهی با اسرائیل و جنگ طلب معرفی کرد. جناب حسن شریعتمداری پسر آیت الله شریعتمداری در مصا حبه ای موضوع جالبی را مطرح فرمودند و آن این بود که درهای حزبی که ایشان در آذربایجان تاًسیس کرده بودند با میلیونها عضو به بهانه جاسوسی برای اسرائیل بستند وآیت الله شریعتمداری اعتراض کرده بودند که فکر نمیکنند میلیونها آذری طرفدار اسرائیل باشند. اشک تمساح آقای بابک و نایاک در باره اوضاع اسفناک طبی ایران دل همه را ریش ریش کرد ولی مطمئنا بطور عمدی عنوان نکردند که غذا و دارو جزو تحریم ها نیست ولی ۱۲بیلیون دلار پول ملّت ایران عوض خرید دارو غذا به سوریه و اسد جنایتکار فرستاده میشود. جالبتر اینجاست که نایاک هر کسی را که با ملایان مبارزه میکند جاسوس و مزدوروجنگ طلب مینامد ولی هنوز توضیحی در بارهُ علّت چک های دریافتی تریتا پارسی از سازمان سیا که در دادگاههای امریکا علنی شد را نداده. آقای نایاکی توضیحات جالبی در مورد رفاه و آسایش مامورین امنیتی دادند ولی باز یادشان رفت بگویند که اصل نظام جمهوری اسلامی از بدو بردواساس وجود مستضعفین و دشمنی با امریکا تاًسیس شده و به هر دو پایه احتیاج دارد اگر در جامعه مستضعف وناآگاه نباشد دیگر احتیاجی به جمهوری اسلامی نیست و از دیوار بالا رفتن سفارتخانه ها و گروگان گیری و ترور داخلی و خارجی جزو سیاستهای خارجی بوده وهست وخواهد بود.مشکلات این “بابک” مانند مشکلات بابک زنجانی میباشد. مسائل بطور سطحی حل شوند تا هر دو بتوانند از وجوهات واریز شده برداشت کنند.

     
  49. آقای مهدی گرامی
    من خود یک جوانم. من خود به خوبی میدانم که ناامیدی از داشتن یک زندگی خوب و یک آینده مطمئن کمر قشر عظیمی از جوانان این مملکت را شکسته است. من خود به خوبی میدانم که اعتیاد در ایران دیگر یک پدیده نیست، بلکه معتاد نبودن پدیده است. من خوب میدانم جوانان کنونی جامعه ما، حتی اگر با اندکی شانس کار هم پیدا کنند، کارشان حتی کفاف زنده مانشان را هم نمیدهد. من خوب میدانم حقوق 600 هزار تومان برای یک جوان تحصیلکرده لیسانس یا فوق لیسانس، خود عین مرگ تدریجی است. من میدانم که دیگر پدر خوانواده ها باید کلیه خود را بفروشند تا هزینه فرزندی راتامین کنند.

    ولی شما منظور من را نفهمیدید
    من میگویم به دختری که در این سایت یا هر جای دیگر در مخالفت یا موافت با حکومت یا دین، نظر می دهد نباید عاصی نام داد. عاصی از مصدر عصیان به معنی (((عِ صْ) [ ع . ] (اِمص .) نافرمانی ، سر پیچی و وگناه))) است ( فرهنگ دهخدا). آیا ابراز عقیده یا بیان نظر و عقیده گناه و نافرمانی است؟ اگر دختری نظرش را بیان کند گناهکار است و کاری زشت انجام داده است؟ اگر به همین منوال باشد، من نیز باید بگویم مردانمان یاغی هستند ( یاغی نیز به معنای نافرمانی است ((غِ) [ ع . ] (اِفا.) سرکش ، نافرمان ( فرهنگ فارسی معین). ایا این بی ادبی نیست اگر من به مردان ایران بگویم یاغی؟

    آقای مهدی خان
    اینکه میگویید (فکر من این بود که به اقای خامنه ای بگویم مملکت من مشکل دارد و باز خود تو میتوانی ان را درست کنی) نیز جوابش معلوم است. آیا تو واقعا فکر میکنی خامنه ای نمیداند که مملکت مشکل دارد؟ آیا واقعا عقیده داری که او منتظر این است که من و تو در بخش نظرات یک سایت کامنت گذاشته و به او بگوییم که آقای خامنه ای مملکت مشکل دارد و بیا درستش کن؟ اگر اینجور فکر میکنید، واقعا ساده دلید.

    خامنه ای خود سیاست گذار کلان این خرابی تاریخی کشور عزیزمان است و در این راه هرچه از دین و مذهب در چنته داشت پیاده نمود تا به هدفش برسد. او هرچه توانست خود را مخفی کرد ولی از نهان جنایت ها نمود تا کشورمان به نابودی کشیده شود. او خود مسبب این خرابی است. حال فکر میکنی او نمیداند؟ کشور ايران بخاطر نابخردی های رهبران حکومت اسلامی اما با سرمايه های فراوان خود اينک با بحران های اقتصادی عظیمی دست وپنچه نرم می کند. آيا تحريم های فزاينده باعث فقر و تنگدستی مردم ايران هستند يا دزدی ها و اختلاس های کلان رهبران حکومت اسلامی که از بيت المال دارائی های مملکت در34ساله گذشته صورت می گيرد و به عامل ورشکستگی اقتصاد کشور انجاميده است؟ آیا تحریم های مختلف نیز به دلیل سیاست های کلان و غلط رهبر و قمار هسته ای او نبود؟

    آقای مهدی
    من وقتی میگویم که نا امید نیستم، نه از لحاظ شغلی و اقتصادی و اجتماعی است. بنده از فقر و بی فرهنگی نا امیدم . بنده از اینکه می بینم کشوری که به قول نوری زاد عزیز باید از در و دیوارش نور ببارد، تا این حد ویران شده است نا امیدم ولی بنده خود و پدران و مادرانمان را در جنایات خامنه ای و در خرابی های ایران سهیم می دانم. اگر ما با آگاهی از حقوق شهروندی با اقتدار در مقابل هر عمل جنایتکارانه این نظام حاکم می ایستادیم، هرگز کارمان به اینجا کشیده نمی شد. اگر ما خود را در قبال اجتماعمان مسئول میدانستیم هرگز اینگونه نمی شد. خودت بگو، تا کنون چند بار به قوانین و حکم های دولتی و دینی اعتراض کرده ای؟

    من معتقدم حاکمان ظالم فقط می توانند بر مردم نااگاه و بی مسئولیت حکومت کنند. چکونه است که در المان، یا فرانسه یا آمریکا کسی نمی تواند به مردم ظلم کند؟ چگونه است که در انجا حاکمان نمی توانند برای جان و مال مردم تصمیم غیر مسئولانه بگیرند؟ آنجا مردم خود در قبال اجتماع مسئولند و هوشیار. در فرانسه مردم فقط به خاطر تصویب یک قانون افزایش سن بازنشستگی که آن را ظلم به شهروندان میدانستند، همگی با هم و متحد، چنان تظاهراتی به راه می اندازند که حکومت ناچار به لغو قانون می شود. اما در ایران چه؟

    روزی که حکومت، ستار بهشتی را جنایتکارانه به قتل رساند، اگر مردم احساس مسئولیت میکردند و بنیان این حکومت را به خاطر این جنایت بر سرش خراب میکردند، آیا نظام هرگز جرات میکرد که دوباره عزیز دیگری را از ما بگیرد؟ خود تو که از خامنه ای می خواهی این مملکت را آباد کند، آیا هرگز رفتی که به این جنایت اعتراض کنی؟ بر سر مزار ستار و برای تسلی دل مادر داغ دیده اش چند نفر حاضر شده بودند؟ جز نوری زاد و چند جان بر کف دیگر فرد دیگری آنجا بود؟

    اقای مهدی گرامی
    شما که فریاد می کشی که تا گوشی شنوا پیدا شود، مطمئن باش آن گوش شنوا جناب خامنه ای نخواهد بود. خامنه ای برای این مطالب گوشش کاملا بسته است. اکنون نوری زاد گرامی است که به قیمت جانش به حرف های تو گوش می دهد و پس از آن شاید هرگز جای دیگری را برای سنگ صبورت نیابی. شما اگر به دنبال منجی هستی، آن منجی خامنه ای نیست. منجی 1400 سال پیش در تاریخ مدفون شده است. اکنون منجی خود ما مردم هستیم. ما که با اعمال خود می توانیم به حاکمی که خود او را قدرت داده ایم، نشان دهیم که دیگر هوشیار شده ایم و برای جامعه و خاکمان ارزش قائلیم. هر اعتراض و هر عملی خردمندانه و مسئولانه ما پتکی خواهد بود بر تابوت استبداد دینی خامنه ای در ایران و پتکهای 75 میلیون ایرانی قدرتمند برای این کار لازم است، نه شمشیر یک منجی خیالی.

    سپاس فراوان از نوری زاد عزیز که تنها ولی مصمم در حرف و عمل با پتک بر جهالت مردم میکوبد

     
  50. در کنگره آمریکا سه گروه هستند که متحدا بر علیه ایران لابی گری می کنند گروه اول لابی قدرتمند اسرائیل است و گروه دوم مجاهدین خلق و گروه سوم هم اخیرا به آنها اضافه شده است سلطنت طلبان هستند هر سه این گروهها بر تشدید تحریم ایران پافشاری می کنند و نهایتا بعد از تضعیف ایران خواهان حمله نظامی آمریکا به ایران هستند در مقابل این سه گروه یک گروه از ایرانیان وطن پرست هم هستند که مخالف تحریم ایران و نیز مخالف حمله نظامی به ایران هستند که در مقابل آن سه گروه مخصوصا لابی اسرائیل این گروه معروف به نایاک خیلی هم ضعیف هستند ولی باز هم از پای نمی نشینند و به فعالیت خود ادامه میدهند مدتها است دو گروه لابی ایرانی مخصوصا مجاهدین خلق برای تخریب و بی حیثیت کردن این گروه وطن پرست در فضای مجازی فعالیت می کنند و برای تخریب آنها براساس آموزه گوبلز که دروغ را با تکرار مکرر به راست تبدیل کنید! مدام به دروغ ، این گروه وطن پرست را مزدور رژیم معرفی می کنند معروفترین اینها همین حسن داعی هست که عکسش به همراه خانمی که عکس مسعود رجوی را بر سینه زده اند و در تظاهرات مجاهدین خلق شرکت داشته اند در فضای مجازی موجود است از تحریم اقتصادی ایران تنها گروهی که آسیب شدید دیده اند ملت ایران است وگرنه سپاه پسداران با هفتاد اسکله غیر مجاز و تجار حزب موتلفه همگی با تحریم و سودهای هنگفت آن نانشان در روغن است همین امروز معاون وزیر بهداشت اعلام کرده است هفت در صد مردم ایران یعنی در حدود پنج میلیون نفر بر اثر گرانی دارو و هزینه بیمارستان به زیر خط فقر سقوط کردند یعنی وقتی بیمار می شوی برای تامین هزینه بیمارستان و دارو باید پس انداز حاصل یک عمرت را خرج کنی و پس از آن اگر بهبود پیدا کردی فردی از هستی ساقط شده هستی همین امروز در خبرها خواندم دختری دانشجوی کشاورزی بر اثر مسمومیت با قارچ در کارگاه دانشگاه بدلیل نبود آمپول خنثی کننده مسمومیت فوت نمودند روزی صدها نفر بر اثر نداشتن هزینه بیمارستان و دارو مظلومانه می میرند آقایان مجاهدین خلق لذت می برید!؟ در راهروهای کنگره آمریکا لابی گری میکنید برای تحریم بیشتر ایران ، آنوقت یک گروه وطن پرست ایرانی که مخالف تحریم است را اینگونه تخریب و لجنمال می کنید در ایران هم حسین بازجو و گروه افراطیون انصار حزب الله مثل شما بجای نقد و انتقاد تخریب میکنند شما با اینها دو روی یک سکه هستید محض خاطر شما میگویم در ایران سپاهیان بیمارستان اختصاصی و دفتر چه بیمه مخصوص دارند و یک ریال هزینه درمان نمیدهند روحانیون ایران همه بطور رایگان معالجه میشوند آنکس که در زیر تحریم له شده است ملت بی پناه ایران است نه مزدوران خامنه ای!! یک مطلب هم به شما جناب نوریزاد میگویم این سلطنت طلبان و مجاهدین خلق در فضای مجازی کارشان همین تخریب و لجنمال کردن است آنها انتقاد منطقی نمی کنند بلکه فقط تخریب میکنند در سایت بالاترین الآن تقریبا تمام فعالین جنبش سبز از این سایت رفته اند و این سایت الآن در اختیار این دو گروه هست و هیچ تاثیری هم در جامعه ندارند شما از سایت خودت محافظت کن که سایت شما را هم از حیز انتفاع ساقط نکنند اینها روششان ترویج دروغ و نفرت پراکنی و تهمت زدن است مثلا در مورد همین نایاک اصلا فعالیت آنها را نقد نمی کنند بلکه فورا آنها را وابسته به حکومت ایران میکنند تا بتوانند تخریب کنند حالا آمده اند در سایت شما وبرای شما هم تعیین تکلیف میکنند که چرا میخواهی سخنرانی کنی!! یکی نیست به این جناب حسن داعی بگوید به شما چه مربوط است مگر مجاهدین خلق وکیل وصی نوریزاد هستند! شما از خودت بگو که چرا با اسرائیل همصدا هستید در کنگره آمریکا برای تشدید تحریم ایران!؟ ملت ایران میدانند که حسن روحانی چه پیشینه ای دارد ولی چون شعار داد که تحریم را بر میدارم به او رای دادند در آمریکا هم هر ایرانی که مخالف تحریم است ما او را دلسوز مردم ایران و وطن پرست میدانیم نه مزدور رژیم!! دست از سر این مردم بردارید بگذارید یک قدم به جلو برویم تا به بینیم برای قدم بعدی چه خاکی باید بر سر خود بریزیم.

     
  51. درود به مریم عزیز
    مریم خانم اگر جوانانی داریم که درس را رها کرده اند و به اعتیاد روی اورده اند شاید کم باشد ولی هستند و به فکر نیستند که کاری کنند برای خودشان درس را بخوانند و دنباله کار بروند تلاش کنند عرق بریزند و زحمت بکشند و این کار ها را انجام نمیدهند ایا نا امید نیستند تو رو خدا در خانواده خودت و اشناهایت نگاه کن و از ان انها سوال کن و سعی کن از انها جواب بخواهی و سوالهای امید وار کننده از انها سوال کن ببین در کدام امید است و در کدام نا امیدی کدام یک حرفهایت را قبول میکنند و کدام یک حرفهایت را رد میکنند و با نا امیدی جواب میدهد اگر جوانان ما امید داشتند که چشم به مال پدر نمی دوختند اگر امید داشتن خودشان تلاش میکردن
    مریم خانم همه ما عاصیم و بهتر بگویم به ستوه امده ایم و هروز احساس گناه میکنیم که چرا به وجود امده ایم و چرا کسی حرفهایمان را نمیشنود چکار باید بکنیم و چگونه حرفهایمان را به پدر و مادر و حاکمانمان بزنیم ایا بایدفریادبکشیم یا سکوت کنیم من که در حرفهایم فریاد زدم و میزنم با انکه عاصیم با انکه احساس گناه میکنم باز هم فریاد میکشم و از اقای خامنه ا ی میخواهم مملکت ما رو مثل سوریه نکند و به خودش بیاید ای کاش شما بانو محترم هم میخواستید که به خودش بیاید
    مریم خانم تفکر من استبداد زده نیست و فکر من این بود که به اقای خامنه ای بگویم مملکت من مشکل دارد و باز خود تو میتوانی ان را درست کنی همه ی ما میخواهیم که اقای خامنه ای اصلاح شود پس چرا انقلاب میشود چون میخواهی صدایت به گوش حاکم برسد مگر اینطور نیست
    مریم خانم گرامی در اخر بگویم چون عاصیم و عاصی هستیم فریاد میکشم تا گوش شنوا پیدا شود و به ناله ها ی ما گوش بدهد مریم خانم/ ما فراموش شدگانیم چون نعره صدایی نیست/ ما زنده کفن شدگانیم چون دریدن راهی نیست / معجزکی در کار نیست ما کشتی شکستگانیم ای باد شرطه برخیز / نجات دهنده مرده است اینهم از طرف شاهین مریم خانم عاصی را گوش بده و فریاد بکش

     
  52. با درود به جناب آقای نوریزاد عزیز،

    خطاب به محمد آقا:

    گفتی که بی‌ تعصب گویی و هم تو داری

    از آن جناب عقلت، چشم امید و یاری

    فرسنگ‌ها تو اما، دوری ز مدعایت

    بر ‌اسب چوبی خود،گویا سوار کاری

     
  53. در بیشتر این نوشته ها سخن از ادب، حق و حقوق، احترام و …فراوان رفته است و چه خوب و چه بجا. از عذر خواهی هم بمنزله ابزاری برای جبران مافات – البته اگر قصدی برای جبران وجود داشتە باشد بسیار یاد شده است. بنابر این بی ربط نمیدانم اگر واقعه کوچکی را کە دو سه روز پیشتر در محل زندگی من اتفاق افتاده برای آندسته از شیفتگان و پیروان خشونت و قلدری حاکم بر ایران بازگو کنم. شاید بعضیها فرصت مقایسه ای را بخود بدهند و قضاوت کنند که کدام دستگاه حکومتی شایسته جوامع انسانی است و درسایه کدام قدرتی احساس امنیت بیشتری میشود. داستان از این قرار است که پلیس در شهر گوتنبرگ در سوئد در پی ماموریتی برای جستجو و کشف مواد مخدربه اشتباه وارد خانه ای با آدرس اشتباهی می شود. صدر اخبار همان روز را این واقعه تشکیل داد. پلیس در مقام پاسخگویی، با شرمندگی و بدون پرده پوشی با صراحت به خطای خود اقرار و در صدد عذرخواهی برآمد. دسته گلی برای صاحبخانه که خانم میانسالی بود فرستاد و تعهد کرد که تمامی خسارات ناشی از ورود به آپارتمان ایشان را جبران کند. آیا چنین رفتاری هر گز در سرزمین بلازده ما از سوی منادیان عدالت و اخلاق روی داده است؟ نه، چون نمایندگان خدا و گزمه هایش خطا نمیکنند که لازم باشد عذر خواهی کنند و تازه مگر بندگان ناچیز خدا شایستگی چنین فروتنی ای را دارند؟

    نه اقای نوریزاد، شما و بسیاری انسانهای شریف دیگر هم نه برای پس گرفتن اموال تاراج شده تان که خدا بیامرزدشان بلکه برای دیدن چنین رفتاری از سوی نظمیه آراسته به همه مفاخر دینی باید قرنها منتظر باشید اگر قرار باشد که عزیزان هموطن تلویزیون ضرغامی را همه دنیا و همه حقیقت بدانند و ندانند در دنیا چه میگذرد. شاید انتظار بی ربطی نباشد اگر هموطنان آواره در سراسر دنیا دیده ها و شنیده های خود را بازگو کنند و به انتقال یک چنین درکی کمک کنند که مردم ایران هم بحق شایسته عدالت، آزادی، رفاه و آسایش هستند. با نمونه های عینی میتوان نشان داد بخش اعظمی از آنچه را که نوریزاد عزیز میطلبند اتوپیای دستنایافتنی نیستند بلکه دیرگاهی است بسیاری از ادمهای کره خاکی بدون توسل به معجزات آسمانی بدان دست یافته اند. پس چرا ما نه؟ آگاهی دهی به هر طریقی زمینه ساز تعییر است.

     
  54. با سلامی گرم
    هموطن عزیزم آقای نوریزاد

    حدود 3 سال است که وب سایت شما را میخوانم و دنبال میکنم. مطالبتان سراسر واقعیت و درد جامعه ایران است.
    معمولا در نوشته هایتان کامنت هم میزارم. من اصلا فرد سیاسی نیستم و نمیخواهم وارد سیاست شوم.
    مدت هاست که با خودم کلنجار میرم که نباید بیکار نشست و خودم را سرزنش میکنم که چرا به کمک نوریزاد نمیری!؟ نوریزاد یک تنه داره تمام بار بدوش میکشه…. البته ما مو میبینیم و شما پیچش مو را.
    خود شما میدانی که حکومت در ایجاد فضای ترس و وحشت موفق بوده و این باعث شده خیلی ها هیچ حرکتی نکنند . مثلا برخی مراجع که شناخته شده هستند لب به اعتراض نمیگشایند چه برسد به امثال من .
    این ترس در من هم هست و به همین خاطر با ایمیل مستعار به شما ایمیل میزنم. نه اینکه خدای نکرده به شما اعتماد ندارم بلکه نگران اینم که ایملتان کنترل شود و لاغیر. و این حس من هم اشتباه هست و کم کم باید برطرف شود.من به ایران رفت و آمد دارم و باید جانب احتیاط را داشت.
    خواهشی دارم: اگر بنده را قابل بدانید میخواهم در این راه کمک کوچکی بکنم. بالاخره ریختن ترس را باید از یکجا شروع کرد.
    اگر صلاح میدانید و وقتتان اجازه میدهد تلفنی بدهید تا با شما تلفنی صحبت کنم. میدانم تلفن شما هم ممکن است کنترل شود ولی من در ایران نیستم . ولی حاضرم بصورت گمنام هر کمکی را که شما صلاح بدانید و برای من مقدور باشد انجام دهم. البته هر طور که صلاح بدانید. میتوانم حضوری هم هر وقت آمدم ایران ملاقاتتان کنم و گمنام آنچنانی هم نباشد. گمنامی بماند تا زمانی که همدیگر را ملاقات کردیم. اگر بنده را قابل بدانید و وقتتان اجازه بدهد.
    من یک مقدار وقت آزاد دارم که هر طور که بخواهید میتوانم در خدمتتان باشم. تهیه مطالب … ویرایش… یک سری طرح و پیشنهاد هم دارم که میتوانم تهیه کنم و بدهم شما جهت اطلاع مسیولین با نام خودتان یا نام بنده چاپ کنید جهت اینکه کشور به سمت اصلاح برود. بالاخره باید دست به عمل زد…انتقاد بایدبه همراه پیشنهاد و راهکار باشد. من مهندس هستم و کارم آزاد هست و بعد 88 از ایران کوچ کردم. وضع مالی من نسبتا خوب هست. لذا جسارت نباشد در حد توان وبا نظر شما میتوانم اگر کمک مالی در جهت همراهی لازم باشد انجام دهم. مدتها در ذهنم بود که حالا نوریزاد میره خانواده زندانی ها رو سر میزنه جرات داره و من جراتش رو ندارم. اما میتوان طریق دیگری به خانواده زندانی ها کمک کرد. نان آور آنها در زندان هست و در توان ما هست تا از طریق نوریزادها که شجاع هستند کمک ناقابلی کرد. هر کس به هر نوعی باید کمک کند تا کسانی که در این راه قدم برداشته اند به نتیجه برسد. ستار بهشتی رفت و شما با شجاعت مراسم ختم او را میروید و به مادرش سر میزنید. ما شجاعت این کار را نداریم ولی میتوانم کمک ناقابلی بکنم تا کمتر جالی خالی پسرش را احساس کند. ما هموطن هستیم و باید به هم کمک کنیم . به هر طریقی که میشود و جانب احتیاط را هم لحاظ کرد.
    نحوه همکاری چه معنوی و چه مالی با شما. خیلی خیلی خوشحال میشوم کاری انجام دهم که وجدانم شرمنده نباشد.
    The Way I see it, If you want the rainbow , you gotta put up with the rain.

    همچنین من معتقدم تقسیم چیزهایی که انسان داره خیلی مهم تر از اون چیزهایی که داره.
    پس بگذار در این راهی که میروی من هم کمی سهیم باشم و میدانم که سهم من خیلی کم هست چون شجاعت شما را ندارم.
    با توجه به دست تنها بودنت انتظاری ندارم جوابم بدهی و یا زود جواب بدهی.
    اگر در نامه ام جسارتی شده است به بزرگواری خودت ببخش. انشاء من همیشه در مدرسه 10-12 بود. بجاش ریاضی و فیزیکم قویه. !
    پایدار وموفق باشی.
    دوستدارت
    پیمان

     
  55. موافق با اعمال مو به مو قوانین شرع در اداره ایران با خشن ترین روشهای ممکن

    جناب علی
    گوسفند کشی در ایران فرزندان شما را ناراحت کرد. ایا ندا (سمبل کشتار و قتل عام سال 1388) کشی اثری بر شما داشته است؟ ایا به قهقرا رفتن ملت ایران شما و فرزندانتان را دچار شوک کرده است؟ آیا کودکان دست فروش سر چهار راه ها شما و فرزندانتان را دچار حیرت کرده ست؟ آیا افول فرهنگی یک ملت که ادعای تمدن 7000 ساله میکند ، شما و خانواده محترمتان را تشویق به جستجو در خصوص عللل آن وا داشته است؟ آیا از خود پرسیده اید که چرا ملت ایران در طول قرنها هنوزنتوانسته خود را بیابند و گرفتار خرافاتی متعلق به قومی بیابان گرد 1400 پیش میباشند؟ آیا آیا آیا آیا و آیا های دیگر
    مطلب نویس گرامی گوسفند کشی در زمان استبداد سلطنتی و قبل از آن نیز رواج داشت ربطی به رژیم ولایت فقیه ندارد. رژیم ولایت فقیه فقط سوار بر فرهنگ خرافی ایرانیان شده و چهار نعل میتازاند. مطلب نویس گرامی، کمی در اعماق فرهنگ خود فرو روید و ببینید که ایا خود نیز دچار فرهنگ خرافی 1400 پیش هستید یا خیر؟جدای از اینکه دری به تخته خورده و شما در آلمان موفق به زندگی شده اید و چون در آلمان مثلا با حیوانات ترحمی برخورد میکنند پس در ایران این عمل از نظر فرزند شما ملال اور است، یاد آوری میکنم که همین آلمانیها در زمان جنگ ایران وعراق به رژیم صدام حسین سلاح شیمائی میدادند که علاوه بر رییختن آن بمبهای شیمائی ساخت آن آلمان به ظاهر معصوم و حیوان دوست بر سر ایرانیها نیز بمب شیمیائی ساخت آلمان ریختند. مطلب نویس محترم، ستیز با حیوان یا ستیز با انسان هیچ ربطی به دین اسلام و مسیح و یهود و بودا و و و و ندارد، این مفسرین و آخوند های ادیان هستند که با استفاده از جهل عوام رواج خرافات میکنند تا خود در رفاه باشند.
    موافق با اعمال مو به مو قوانین شرع در اداره ایران با خشن ترین روشهای ممکن

     
  56. بانوی ایرانی

    محمد آقا

    مواردی که آقای نوریزاد توصیه کردند در صورت وجود عقل قابل فهم و اجرا هستند . آقای نوریزاد اموری را توصیه کردند که از فهم شما خارج است.

     
  57. کل تشکیلات نایاک به لحاظ شهرت و اعتبار از خود شخص اقای نوریزاد کوچکتر هست و خبر حضور نوریزاد باعث اعتبار بخشی به نایاک میشه + چه جور تریبونی هست این نایاک که 100 تا مخاطب سالم و بی وابستگی نداره؟
    اما تقریبا همه مردم ایران به صدا و سیما دسترسی دارن (مخاطب چند میلیونی) و اصولا کارنامه صدا و سیما برای مردم مشخص هست و حضور شما در یکی از بیشمار برنامه های صدا و سیما باعث اعتبار بخشی یا بی اعتباری صدا و سیما نمیشه.

     
  58. آقای نوری زاد اگر صداوسیما به شما تریبون میدادکه مساله دیکتاتوری حل بود. شما از تریبون جهانی مانند صدای امریکا استفاده میکنید ولی بر همگان و مجریان پوشیده نیست و خودشان هم اذعان دارند که سیاستهای دولت متبوعشان را اجرا میکنند امّا نایاک بعنوان یک سازمان ایرانی نما هدفش بقای رژیم و خیانت به ایران است. مبارزه با دیکتاتور فقط در سخنرانی بر علیهشان خلاصه نمیشود بلکه باید از اکسیژن رسانی به دیکتاتور جلوگیری کرد. شما با این کار خودتان اکسیژن رسانی میکنید. از هر جهت که بنگری به نفع دیکتاتور است. اوّل بخاطر حضور شما چند روزی تریتا پارسی نان را به نرخ روز میخورد لابی گری ودروغگوئی میکند وایران را به جهت آزادی با سوئد و نروژ مقایسه میکند دوّم ضربه ای هم بشما میخورد و اظهاراتتان در آینده برد چندانی نخواهد داشت. هر دو به نفع آیت العظمی. همه جا تریبون پیدا میشود مهم این است که مخاطبان شما چه کسانی هستند و هدف صاحب میکروفن چیست. شما اگر با رهبر مشکل شخصی دارید به عوض این هوچی گریها لطفا تشریف ببرید بیت ایشان مسائلتان را خصوصی حلّ و فصل کنید ولی لطفاً از حیثیّت ملّت ایران برای وطن فروشان منفورنایاک مایه نگذارید.

     
  59. اقای مهدی محترم
    دختری که قرآن را میخواند و آن را نقد میکند و یا هم پای دیگران به بررسی اثرات دین و قانون های دینی در زندگی امروز مردم میپردازد عاصی نیست. دختری که رهبران اصلاح طلبی را در مقابل پرسشهای اساسی و واقع گرا قرار می دهد عاصی نیست. دختری که برای هر خونی از عزیزان این مملکت گریه می کند و حاضر است در هر نبردی علیه جهل و برای حقوق بشر حاضر باشد، عاصی نیست.

    شاید شاید شما اگر خواهر یا همسر خود را ببینید که در حال تفکر در دین و جامعه و یا اعتراض به حقوق شهروندی باشند، آنها را عاصی خطاب کنید، ولی حق ندارید در جامعه، دیگر زنان حق طلب را عاصی بدانید. شما اگر دلسوز هستی، اول تفکر استبداد زده خود را اصلاح کن که با دیدن اعتراض مدنی و نمود تفکر یک دختر او را عاصی خطاب می کنی. نکند اگر ما دختران فکر و تعقل نکنیم و هیچ حرفی نزنیم و در گوشه خانه فقط به بچه داری مشغول باشیم، شما ما را عاصی نمیدانی؟
    آقای مهدی محترم شاید شما خود را جوانی نا امید بدانی ولی من نه خود را نه عاصی میدانم و نه نا امید. من یک شهروند ایرانی هستم و مانند هر انسانی و هر شهروندی صرف نظر از جنسیت و مقام، داری حق تفکر و بیان اندیشه و پرسش و اعتراض می باشم . همه زن ها اینگونه اند . 35 میلیون زن ایرانی همه اینگونه اند. چجور شما به خود اجازه میدهی که در مقابل حق طبیعی هر انسانی، آنان را عاصی بدانی؟
    حرفهای شما هم از روی نا امیدی است . شما ( یک مرد یا پسر) که میگویید (اقای خامنه ای مملکت مشکل دارد و شما میتوانید این ایران طاعون زده را درست کنید) در واقع از یک دیکتاتور انتظار دارید که خوبی ببینید. من (مریم، یک دختر) هرگز از هیچ دیکتاتوری نخواهم خواست که زندگی من را بهبود ببخشد زیرا هم تفکر و تعقل و هم سابقه تاریخی دیکتاتوری این را به خوبی نشان داده است که این کار هرگز انجام نشده است. هرگز در تاریخ هیچ دیکتاتوری این کار را نکرده است و زندگی هیچ مردمی به دست هیچ دیکتاتوری بهبود پیدا نکرده است. چگونه است که من ( یک دختر که تو آن را عاصی میدانی) به خوبی در یافته ام که هر تغییری فقط و فقط با دستان خود من ( و ما) صورت می پذیرد ولی شما ( یک مرد که به نا امیدی رسیده است) هنوز این را نفهمیده ای؟ ایا این نشان نمی دهد که تفکر ربطی به جنسیت ندارد ؟ و اگر دختری حرفش و نظرش را بیان کرد عاصی نیست؟

    آقای مهدی گرامی من معتقدم که عقل اجتماعی و جمعی همه ایرانیان به همراه تفکر انتقادی قادر است ایرانمان را فلاکت و فقر نجات دهد و نه تفکر فردی و به دنبال منجی گشتن. مطمئن باش در هزاره سوم، هرگز هیچ منجی موعودی ظهور پیدا نخواهد کرد. منجی خود مردم هستند. دقت کن میگویم مردم و نه مردان!! مردم یعنی مردان وزنان (و اگر حق تقدم با زنان باشد، زنان و مردان) و اگر اعتراض و بیان اندیشه برای مردان وظیفه یا شجاعت است برای زنان هم همینگونه است و عصیان به حساب نمی آید.

    آقای مهدی خوب
    اگر تفکر اجتماعی بتواند ما را نجات دهد، آنگاه 35 میلیون زن ایرانی ، نیمی از این تفکر جمعی هستند که میتوانند فکر کنند و نظر بدهند و اینان عاصی نیستند.

    در پایان خدا صبری به ما زنان بدهد از دست شما مردان

     
  60. آقای نوری زاد
    بدون تعصب و با رجوع به جناب عقل دریافتم که شما مشائرتان را از دست داده اید و خود متوجه نیستید مخصوصا با خواندن آن چرندیاتی که در خصوص انقلاب و آرزوی عدم تحقق آن داشتید تصور میکنم به مانند کسانی که از داروهای روان گردان استفاده کرده باشند و متوجه نباشند که در کدام بعد زمان و مکان زندگی میکنند شده اید آخر این همه تناقض غیر عادی میباشد شما روی رجوی ؛ بنی صدر ، بختیار ؛قطب زاده سایر معاندین را سفید کردید صد رحمت به آنها با آن بینششان که از ابتدا مخالف بودند و تا انتها ثابت قدم ماندند اما شما چه خسر دنیا و الاخره شدهاید و روز به روز بیشتر فرو میروید بچه فقیری که به آلاف و علوفی رسیده و پولهای مفتی که از صدا وسیما گرفته و خورده آخرش بهتر از این نمی شود .

     
  61. دوست عزیز اقای نوری زاد
    انچه شما میگوئید تنها نیاز به ضمیر پاک و دل روشن و ذات نیکو دارد تا در ان فرو نشیند نه دلی که بغایت با اینهمه هتک حرمت انسانهای دلسوز و خدوم و شکستن حریم انسانها و کشتن انها انچنان تیره و تار شده که همه فکر میکنند سیاهی فقط ذرای از این وجود است و بقولی نرود میخ اهنین در سنگ البته اگر نبود وعده ذالت اقدس الهی در تقاص حرمت های هتک شده توسط ایشان و حق الناس های بر باد رفته توسط ایشان و ایادیش و شرمساری های مردان در مقابل زن و فرزندان که به همت تفکرات موهوم ایشان و توهمات متحجرانه ایشانو باید های از روی غرورو شهوت قدرت ایشان و بی خاصب نمودن قانون الهی با دستورات غلط و تحکیم امیز ایشان و قاضیان تحکیم شده توسط ایشان که خدائی جز ایشان را به رسمیت نمیشناسندو قانون و حکم ایشان را مطلق و خدائی اجرا میکنند باید العیاذ باله منکر وجود ذات باری تعالی میشدیم همانگونه که بسیاری از جوانان ما اینگونه شدهاند به مدد ایشان

     
  62. آقای نوری زاد خوب و عزیز
    شاید اقا فرید منظورش این نیست که اسلحه به دست بگیریم. شما فقط به رهبر نامه می نویسیدو از او میخواهید که بیا انسان شو . ولی خوب اگر قرار بود کسی انسان شود با نامه نگاری، هم شاه و هم خمینی هم که هزاران نامه به انها نوشته شده بود، دست از کارهای خود میکشیدند. البته به عقیده شما که ملتزم به خرد ورزی و عقل اجتماعی هستید بی نهایت احترام میگذارم ولی بعضی از نامه هاتون راهکار عملی در خود دارند و بهتر و روشن تر هستند. مثلن انجا که از مردم دعوت به نجاست روبی میکنید یا انجا که از مردم میخواهید به اخوند پول ندهند. می بینید چیزی که این دو نامه رو از بقیه نامه ها جدا میکند ،، مردم،، است. یعنی خطاب به مردم نوشته شده و اینجاست که بهتر می شوند .

    نوری زاد گل و خوب
    شاید بتوانید نامه هایتان به مردم را بیشتر کنید. قدرت مردم بیشتر از رهبر است و رهبر هم قدرت خود را از مردم میگیرد

    ——————–

    سلام احمد آقای گرامی
    من وقتی نامه ای رو به رهبر می نویسم، تنها یکی از مخاطبان نامه ی سرگشوده ی من جناب ایشان است. در هریک از نامه های من فشرده ای از حقوق معوقه است که تکرار هریک ازآنها، آن یک مخاطب خاص را بدهکار مکرر آن حقوق تلف شده معرفی می کند. خود این کار، شاید درجایگاه خود از راهکارهای اجرایی دیگر دستکمی نداشته باشد.
    با احترام

    .

     
  63. دوست نوری زاد

    سلام نوری زاد فروتن و با ادب
    این نامه را هم خودم خواندم هم همسرم هم برای پسرم فرستادم که در استرالیا تحصیل می کنه
    پسرم نوشت: به آقای نوری زاد سلام برسان بگو اگه آقای خامنه ای این سفارشهارو عملی کنه پامیشم میام دستاشو می بوسم
    بعد این شعرو برای شما فرستاد که من تقدیمتون می کنم

    دوش آن دختر آمريکائي
    گفت با من ز کجا ميآئي؟
    گفتمش حدس بزن!رفت عقب
    بررسي کرد مرا گفت عرب
    گفتمش حدس بزن! آمد پيش
    وارسي کرد مرا گفت جوئيش
    گفتمش حدس بزن گفت افغان
    بنگلادش، طرف پاکستان
    گفتمش حدس دگر. گفت بلوچ
    گفتمش هيچ نياوردي پوچ
    آنچه گفتي همه هستم آري
    وانچه زين بيش که مي پنداري
    من جهاندينم و دنيا وطنم
    محو انترناسيونال منم
    اهل هر کشور و هر بوم و برم
    همدل و هموطن هر بشرم
    سرزمين دگران مال من است
    حال و احوال همه حال من است
    هم دراين گوشه کنون پيش توام
    هم به زندان گوانتانامو-ام
    هم غم مردم سودان دارم
    هم دلي پيش يهودان دارم
    دل من فارغ از آن چيني نيست
    غافل از حال فلسطيني نيست
    با همه خرد و کلان همسنگم
    با سياهان جهان يکرنگم
    يکطرف عاشق عشق آبادم
    يکطرف غمزده بغدادم
    ميشود غصه مردم نخورم؟
    واقعاً من بشرم يا شترم؟
    گرچه ايرانيم و ايراندوست
    گرچه دائم دل و جانم با اوست
    ليک غافل ز جهان نيست دلم
    از غم عالم و آدم کسلم
    گفت اي واي! شما ايراني
    پس تو از نسل گروگيراني!
    گفتم آن کار خطا بوده و زشت
    پاي ملت کسي آن را ننوشت
    که در آن فاجعه با فهم درست
    سهم من نيز به اندازة توست
    تازه اين گوشه که مهمان توام
    منم امشب که گروگان توام
    پس بيا باده بده، جام بده
    به گروگان خودت شام بده
    گفت آن دلبر آمريکائي
    که تو اي آدم استثنائي!
    غمخوري يا به سخن چالاکي
    از تو دارم به دل خود باکي
    گفتمش باک نمي بايد داشت
    بذر شک نيز نمي بايد کاشت
    بيخودي باب شده در گيتي
    حرف امنيّت و سکيوريتي
    زين الم شنگه که پرداخته اند
    بين ما تفرقه انداخته اند
    ما که هر منطقه در دعوائيم
    آلت دست حکومتهائيم
    چون که در فکر « ديوايد- اند- رول» اند
    به جدا کردن ما مشغولند
    ما بني آدم و اعضاي هميم
    متّحد در همه زير و بميم
    ميتوانيم بگوئيم ز عشق
    به نيويورک و فرانکفورت و دمشق
    عشقبازي چو بيايد به ميان
    شاد گردند همه آدميان
    پس بيا شاد بکن امشب من
    جاي جانم، تو برس بر لب من
    که اسيري دلش آزاد شود
    آبراهام لينکن تان شاد شود!
    گفت «لينکلن» غلط شد نامش
    توي شعر تو نيامد لامش
    گفتم البته که هستم ناشي
    خوش بود گر تو مواظب باشي
    چون ضعيفم به زبان، درسم ده
    نه بترس از من و نه ترسم ده
    من نه بن لادن و ملاعمرم
    عاشق صلح و صفايم، بشرم
    سرم آماده پابوسي تو
    تن من لانه جاسوسي تو
    خسته ام جان تو از غم خوردن
    کم شده فاصله ام تا مردن
    خوش بود تا ببري غم ز دلم
    سفر بعد نيابي کسلم
    که در اين معرکه عاشق کُش
    روم از پيش تو با خاطر خوش
    صبح، آن بانوي آمريکائي
    گفت دانم ز کجا ميآئي
    تو زبانباز اگر غم داري
    نوش جانت، بخورش، کم داري!

    هادی خرسندی

     
  64. سلام به استاد قلم و استاد سخن
    دوشب پیش سخنان شما را در باره افکارعمومی درایران شنیدم که گفتید درایران یک ترازو بگذارید و افکارعمومی مردم ایران را دریک کفه و درکفه دیگر افکار رهبر را بگذارید خواهید دید که کفه رهبر آنچنان بسرعت پایین می نشیند که کفه افکار مردم بهوا پرتاب می شه. این نامه را که خواندم یاد این داستان افتادم

    شيخ را گفتند : علم بهتر است يا ثروت؟
    شيخ بيدرنگ شمشير از ميان بيرون آورد و مانند جومونگ مريد بخت
    برگشته را به سه پاره ي نامساوي تقسيم نمود و گفت: سالهاست که هيچ
    خري بين دو راهي علم و ثروت گير نميکند….. مريدان در حاليکه انگشت به
    دندان گرفته و لرزشي وجودشان را فرا گرفت گفتند يا شيخ ما را دليلي
    عيان ساز تا جان فدا کنيم …..
    شيخ گفت:در عنفوان جواني مرا دوستي بود که با هم به مکتب ميرفتيم،
    دوستم ترک تحصيل کرد من معلم مکتب شدم… حالا او پورشه داره… من پوشه
    … او اوراق مشارکت دارد و من اوراق امتحاني… او عينک آفتابي من عينک
    ته استکاني… او بيمه زندگاني . من بيمه خدمات درماني…
    او سکه و ارز…من سکته و قرض….
    سخن شيخ چون بدينجا رسيد مريدان نعره اي جانسوز برداشته
    و راهي کلاسهاي آموزش اختلاس گشتندي ….

    شما آقای نوری زاد دارید به آقای خامنه ای می گویید که: علم بهتراست. درصورتی که او سالهاست که بی معطلی ثروت را برگزیده و عطای علم را به لقایش بخشیده
    دوستت داریم نوری زاد
    با این حال بنویس وحجت براین مرد تمام کن
    خدا را چه دیدی یکدفعه دیدی بیدار شد و پرسید من کجا بودم؟

     
  65. سلام جناب نوری زاد

    من مهشید دانشجوی رشته علوم اجتماعی هستم و این چند سال اخیر همیشه پیگیر مقالات و فعالیت های شما بودم و هرچند در زندگیم یاد گرفتم از کسی بت سازی نکنم نمیتونم اینکه شما رو مثل یه پدر معلم و کسی که تحت تاثیر شجاعت و فداکاریش بودم دوست دارم انکار کنم من برای تحقیقی از فعالیت های اجتماعی سیاسی شخصیت ها خیلی مشتاق هستم که بتونم شما رو ملاقات کنم و بتونم ازتون بیاموزم و به علاوه راهنمایی های شما به چند سوالی از کار من پاسخ بدین من این احساس رو داشتم که ممکنه شما درخواست من رو قبول کنید وبه آرزوی من که دیدن شماو استفاده از نظر وراهنمایی شماست پاسخ بدید دختر کوچک شما مهشید

    —————————
    سلام مهشید گرامی
    معروفست که می گویند: آواز دهل شنیدن از دور خوش است.
    من شاید همان دهل باشم که سروصدای فراوانی دارم اما ای بسا پوک ومیان تهی باشم.

    با احترام

    .

     
  66. قابل توجه محمد نوری زاد

    آقای نوری زاد، چرا در کنفرانس سالانه نایاک سخنرانی می کنید؟

    حسن داعی، 11 اکتبر 2013

    قرار است محمد نوری زاد روز دوشنبه در کنفرانس سالانه نایاک در واشنگتن سخنرانی کند. این کنفرانس که سالها پیش توسط تریتا پارسی و همکارش سیامک نمازی دلال نفتی رژیم طراحی شده بود، برای جذب ایرانیان و استفاده از آنان در لابی بنفع رژیم برگزار میشود. نایاک با گنجاندن کسانی مثل نوری زاد تلاش میکند بی آبروگی خود در واشنگتن را جبران کند و لابی اش را رونق بخشد

    ———————————–

    سازمان لابی نایاک به رهبری تریتا پارسی سومین کنفرانس سالانه خود را در روزهای 13 تا 15 اکتبر در واشنگتن برگزار می کند. با کمال تاسف، نام محمد نوری زاد در لیست سخنرانان این کنفرانس درج شده و گویا قرار است ایشان در مورد حقوق بشر صحبت کند.

    سازمان نایاک تا سال 2007 که روابط پنهان اش با رژیم ایران آشکار نشده بود، در مورد حقوق بشر در کشورمان سکوت میکرد. (به این گزارش تحقیقی نگاه کنید) پس از آبروریزی تریتا پارسی و افشای روابط پنهان وی با مقامات رژیم مثل رحیم مشائی و مجتبی هاشمی ثمره، نایاک تصمیم گرفت برای کسب اعتبار در میان ایرانیان در برخی از جلسات خود مسئله حقوق بشر را بصورتی آبکی مطرح کند و در اکثر موارد نیز گناه جنایات رژیم را به گردن تندروان آمریکا و سیاست های آمریکا میاندازد.

    حال به کنفرانس سالانه نایاک نگاه کنیم که قرار است آقای نوری زاد در کنار دلالان نفتی رژیم مثل بیژن خواجه پور و طرفداران مماشات با رژیم سخنرانی کند.

    من در گزارش ویدئوئی که سال پیش منتشر کردم با ارائه اسناد علنی و اسناد دادگاه توضیح دادم که کنفرانس سالانه نایاک با عنوان “لیدرشیپ”، بطور کامل (و حتی نام آن) همان پروژه مشترکی است که سیامک نمازی (مدیر آتیه بهار – دلال نفتی در ایران) و تریتا پارسی در 1999 برنامه ریزی کردند. هدف آن نیز جذب ایرانیان برای لابی بنفع سیاست های رژیم ایران و مقابله با لابی اسرائیل می باشد.

    سازمان نایاک آنقدر بی اعتبار و بی آبروست که دو سال پیش، بعد از سه ماه تبلیغ و بسیج کامل، تنها 40 نفر از ایرانیان برای شرکت در این مراسم ثبت نام کردند. (به گزارش ویدئوئی نگاه کنید)

    اکنون باید از آقای نوری زاد پرسید که هدف ایشان از شرکت در این کنفرانس در کنار دلالان نفتی رژیم چیست و چرا به تریتا پارسی و سازمان نایاک کمک میکند تا با کسب اعتبار و معرفی خود بعنوان سازمانی مدافع ایرانیان، در کنگره و در کاخ سفید بنفع رژیم آخوندی لابی کند؟

    سال گذشته نایاک تلاش کرد تا نوام چامسکی را در زمره سخنرانان کنفرانس خود قرار دهد اما وی در آن شرکت نکرد. امسال نیز بسیاری از ایرانیانی که از طرف نایاک برای سخنرانی دعوت شده بودند حاضر به این ننگ نشدند.

    آقای نوری زاد، امیدوارم که قبول دعوت نایاک ناشی از بی اطلاعی شما از این سازمان باشد و با خواندن این یادداشت از شرکت در این برنامه صرفنظر کنید.

    در پایان، برای آنکه هیچ جای شک و شبهه ای در مورد زیان های ناشی از شرکت شما در برنامه نایاک نباشد و برایتان روشن شود که چگونه تریتا پارسی از دکان حقوق بشر برای لابی ضد ایرانی اش استفاده میکند، توجه تان را به بخشی از نامه محرمانه وی به روی کافی از لابیست های معروف واشنگتن و از همکاران جرج بوش در سال 2002 جلب میکنم. این نامه در جریان دادگاه در اختیار ما قرار گرفت. تریتا پارسی نوشته بود:

    “به لابی خود چهره ای انساندوستانه بدهیم

    اگرچه حامیان اصلی لابی ما تاجران هستند اما باید حتما یک چهره انسانی به این لابی و اهداف آن داد. باید توجه داشت که سازمان ایپاک یعنی لابی اسرائیل بخوبی موفق شده تا طرفداران برداشتن تحریم از روی ایران را بعنوان سرمایه داران پر طمعی معرفی کند که حاضرند برای منفعت اقتصادی خود، با یک رژیم تروریستی معامله کنند.

    در مقابل، کمپانی های نفتی نیز که در صف اول برداشتن تحریم ها هستند، تاکنون نتوانسته اند به کارزار خود یک چهره انسانی بدهند و مثلا در توجیه فعالیت های خود، از اینگونه دلائل استفاده کنند: “ما برای ایرانیان بی گناهی که در چنگال رژیم دیکتاتوری ایران هستند نگرانیم” یا مثلا: “تحریم های موجود علیه ایران باعث ویرانی بسیاری از خانواده های آمریکائی شده که شغل خودشان را بخاطر تحریم ها از دست داده اند.”

    با انسانی جلوه دادن لابی خودمان هم میتوانیم اعتماد جامعه ایرانی را بخود جلب کنیم و هم میتوانیم برای پیروزی در کنگره آمریکا ازآن استفاده کنیم.

    « برای جلب اعتماد ایرانیان، هدف نهائی خودمان را فعلا مطرح نکنیم

    اگرچه وظیفه اصلی این لابی باید بهبود رابطه ایران و آمریکا و برداشتن تحریم ها باشد اما در مرحله اول بایستی روی موضوعاتی کار کرد که حساست کمتری ایجاد میکند مثل مشکل ویزا یا تبعیض علیه ایرانیان….

    اگر در آغاز کار روی اینگونه موضوعاتی که بحث انگیز نیست متمرکز شویم، اینکار باعث کسب اعتبار لابی ما در میان جامعه ایرانیان می شود.”

    ———————–

    سلام جناب داعی گرامی
    این تشکیلاتی که من می خواهم درآن سخنرانی کنم، آیا از تشکیلات صداوسیمای خودمان به نظام اسلامی وفادارترند؟ هرگز. اگرهمین امروز جناب ضرغامی از من برای سخنرانی در صداوسیمادعوت کند بی فوت وقت می پذیرم. بی فوت وقت. وحتما. ودراین سخنرانی، واز تریبون ملی، برای انتشار سخنان و خواسته های مردم سود خواهم برد.
    با احترام

    .

     
  67. تا زماني كه جامعه شغل شرافتمندانه اي براي آخوندها پيدا نكند، اين گروه مفت خوار ، سربار و انگل اجتماع انسان خواهند بود.

     
  68. چرا موقع تقسیم قدرت و ثروت و جایزه .به اصطلاح روشنفکران همیشه جلوی صف وایسادند ولی وقت افشا گری .حق گوئی عدالت خواهی و پرداخت هزینه. محمد نوری زاد باید به تنهائی این بار را به دوش بکشد .پس کجایند مدعیان ؟؟؟؟

     
  69. آقای نوری زاد مرد آزاده باش و با لابی گران رژیم و نایاک همکاری نکن. شاید برای چند صباحی کمک به این قاتلان ندا آقا سلطانی و زهراکاظمی که خون شوئی میکردند و میکنند کمک کنی ولی مطمئنأ آنها شما را برای همیشه بدنام خواهند کرد. شما از خامنه ای کلّی گله و درخواست داری برای دیکتاتور نبودن ولی آیا برای همین عدم همکاری با نوکران رژیم حاضری به حرف ملّت وقعی بنهی؟ در فیس بوک رای گیری کن و در باره این سوداگران اطلاع گیری کن.

    —————————

    سلام آقا رضای گرامی
    من به گذشته و سابقه ی کسی وتشکیلاتی کاری ندارم. وقتی همه ی درها را به روی ما بسته اند ما را چاره ای نیست که از تریبون برای رساندن فریاد ها و آرزوها و خواسته های خود سود ببریم. وقتی نظام اسلامی هیچ تریبونی برای ما باقی نگذارده است چرا ما باید به تریبون های جهانی روی نبریم؟ من کاری به سابقه ی اینها ندارم. من اگر بدانم تریبونی متعلق به سازمان سیا است نیز فریاد های مردم ایران را ازآن باز می گویم. برای من خاستگاه وخواستگاه تریبون ها مهم نیستند. مهم این است که من “سخن خود” را باز می گویم. وحتما دراین سخن ، نظام اسلامی کمترین سودی نخواهد برد. که اگر بدنبال سود بود به جناب ضرغامی می فرمود : سخن امثال نوری زاد را منتشرکن تا به تریبونهای جهانی روی نبرند. با اطمینان می گویم اگرهمین امروز ضرغامی ازمن بخواهد دریک مصاحبه شرکت کنم بدون کمترین تردیدی خواهم پذیرفت. می روم وسخن خود را می گویم. ازاین بالاتر؟
    با احترام

    .

     
  70. موافق با اعمال مو به مو قوانین شرع در اداره ایران با خشن ترین روشهای ممکن

    موافق با اعمال مو به مو قوانین شرع در اداره ایران با خشن ترین روشهای ممکن
    یادم هست قبل اینکه مجموعه حکومتی خبرگان رهبری آقای خامنه ای را به ولایت مطلقه فقیه و رهبری منصوب کند و به زور و گزنک قبای اقای روح ال..مصطفوی (خمینی) را به تنن ایشان سعی کند بخوراند، در سپاه مردمی آن زمان نه سپاه حکومتی 25 سال اخیر (پس از جنگ ایرات و عراق “2 سال اول دفاع مقدس از مملکت 6 سال بعد هوا و هوس و دنیا پستی حکومتیان”)مشهور بود که حضور در نماز جمعه به امامت هاشمی بهرمانی (رفسنجانی) واجب است، حضور در نماز جمعه به امامت موسی اردبیلی مکروه است، حضور در نماز جمعه به امامت علی خامنه ای مستحب است.
    25 سال از آن موقع میگذرد و به درستی ثابت شده است که جناب اقای خامنه ای و ذوب شدگان در ولایت پیرو حقیقی راه اقای روح ال..مصطفوی (خمینی) میباشند و اراده نموده اند که چهره اصیل و درستین فرهنگ مذهبی و دینی – با اعمال عین قوانین مذهبی- را به ما مردم خود به خواب غفلت زده ایران نشان دهند. روش اتخاذ شده توسط جناب خامنه ای و ذوب شدگان در ولایت میتواند یکی از راه های مثبت برون کردن فرهنگ خرافی از فرهنگ مردم ایران با اتخاذ همین روش اعمال سفت و سخت قوانین مذهبی – از ازدواج مرد با دختر خوانده تا سوزاندن پرچم کشور ی دیگر در نماز جمعه حکومتی تا سنگ اندازی در راه دولت برگزیده خود به رئیس دولتی حسن فریدون (روحانی) در ایجاد تعامل با خارج – باشد. لذا بهتر است حال که ما ملت ایران خیال بیدار شدن نداریم و همچنان اصرار بر زدن خود به خواب غفلت را داریم فردی مثل اقای خامنه ای با پیاده کردن عین قوانین مذهبی باعث درد و رنج فراوان شود تا بلکه ما ملت از خواب غفلت بیدار شویم و شاید روزی بفهمیم که فرهنگ خرافی است که ایران و ایرانی را به این روز فلاکت بار نشانده است نه کشورهای دیگر، نه رژیم استبدادی سلطنتی و نه شخص یا اشخاص ثالث دیگری تا بلکه ما ملت ایران روزی یاد بگیریم که گناه به فلاکت نشاندن ایران و ایرانی را دیگر به گردن دیگران نیدازیم و خود را و فقط خود را مسئول تمامی عقب افتادگیها و بدبختیهای خود بدانیم.
    با درخواست از آقای خامنه ای و ذوب شدگان در ولایت مطلقه فقیه به اینکه هر چه بیشتر و سفت و سختر قوانین 1400 سال پیش را در ایران پیاده کنند و تا آنجا که زورشان میرسد ( هر چه خشن تر بهتر ) ایران و ایرانی را بر مبنای فتوا و احادیث مذهبی اداره کنند و تا آنجا که میتوانند نگذارند ایران با هیچ کشور دنیا تعامل داشته باشد و تاآنجا که میتوانند شعار مرگ بر این و آن سر بدهند و تا توان دارند از پاسپورت ایرانی گرفته تا اقتصاد و سیاست ایران بر مبنای قوانین اسلام ناب محمدی ولائی انقلای مدیریت نمایند که این تنها راه بیدار نمودن خود به خواب غفلت زده میباشد.
    موافق با اعمال مو به مو قوانین شرع در اداره ایران با خشن ترین روشهای ممکن

     
  71. درود بر شما آقای نوریزاد لطفا اگر امکانش است یک مقداری در مورد طبیعت و حقوق حیوانات هم بنویسید چون من یک مثلمان زاده هستم و سال‌های زیادی است که در خارج از ایران زندگی‌ می‌کنم و بچه‌هایم در اروپا بدنیا آمده اند و دوست دارند دیدگاه‌های مسلمانها را در مورد حیوانات بدانند حدود یک سال پیش من دو فرزندم را یک دختر ۱۷ ساله و پسر ۲۳ ساله به ایران آوردم که برای اولین بار بود به کشورم می‌‌آمدند که در بدو ورود به هنگام قربانی کردن گوسفند توسط والدین من پشیمان از آمدن شدند که هر دو با دیدن آن صحنه که جلو پای ما گوسفند را به زمین خواباندند و می‌خواستند سرش را ببرند که دخترم با فریاد و ناله از پدر من خواست که این کارا نکنیم در غیر این صورت از همین راه بر میگردیم و من هم چون مخالف بودم واسطه شدم و این گوسفند تا امروز در خانه پدر من موجود می‌باشد باور کنید یک هفته از این ماجرا نگذاشته بود که همسایه پدر بخاطر روز غدیر همین کار را کردند که با دیدن آن صحنه هر دو بچه‌ها با کم کردن مدت پرواز برگشت به آلمان بر گشتیم و یک خاطره بد در ذهن بچه‌ها مانده است

     
  72. جناب دکتر نوریزاد عزیز،
    با درودی مجدد،
    در کامنتی عرض کرده بودم که حتّی روی فحاش‌ها هم تاثیری که باید را خواهی گذاشت و وقتی‌ همهٔ کامنت‌ها را خواندم افتخار می‌کنم که چنین کامنت گذاران خرد ورز، نکته بین و با ادب و نزاکتی نظرات خویش را چنین ژرف و آموزنده و با ادبیاتی زیبا بیان کرده اند.نکتهٔ دوم حجم و تعداد کامنت‌ها هست که خود به منزلهٔ یک نظر سنجی می‌‌باشد که درد مشترک ما ایرانیان چیست، کیست و کجاست. آقای نوریزاد انگشت گذاشته ای روی ریشه و ‌ام الفساد همهٔ بدبختی‌ها و فلاکت‌هایی‌ که گریبان ایران و ایرانی را به ویژه طی‌ این دو دههٔ اخیر، سخت گرفته است. این شیفته بی‌ قرار خویش و خود را برتر و بالاتر بین از عالم و آدم، پاک سرمست از آن خوی قدرت پرستی خود است. و خیل عظیمی‌ از متملقین و چاپلوسانی که بدور خود گرد آورده نیز نقش هیزم‌هایی‌ را دارند که شبانه روز زیر دیگ معجون کینه توزی، قدرت پرستی و بی‌ رحمی وصف ناپذیری را روش می‌‌کنند. واقعیت تردید ناپذیر این است که پاسداران و حتّی بسیجیان شرافتمند بسیاری هستند که دیری است به حق پی‌ برده اند ریشهٔ تمامی فلاکت‌های این مملکت از کیست و مظلومانه هم دلشان پر خون است و هم در جامعه تیر خشم نگاه مردم بجا ن آمده را بجان خریده اند و برای این عصیان فراگیر مردم، درک و خویشتنداری دارند. اینجاست که دیگر از صدتا ناصر مکارم و نوری همدانی و مصباح رسوای دربار پرست هم هیچ کاری بر نمی‌‌آید تا قادر باشند قطره‌ای از آب رفتهٔ اعتماد ملت را به جوی خیالی اعتبار و حیثیت هرگز وجود نداشته ای، باز گردانند.

     
  73. واقعا مو به تن ادم سیخ میشه… یعنی حیف نیس این نام نیکو رو اقای خامنه ای از خودشون گرفتن… ولی همه اینا کنار نکته 5 که اشاره کردید کنار… من شخصا در صورتی میتونم خوشحال بشم که بساط شیخ و شاه بازی برچیده بشه و کشور کاملا حالت دموکراتیک بگیره…

     
  74. درود به اقای نوری زاد عزیز
    سلام به حکومت داران کشور ایران که دست به دست هم دادید تا ایرانی عقب مانده و جوانانی بی امید و دخترانی عاصی داشته باشیم اقای خامنه ای مملکت مشکل دارد و شما میتوانید این ایران طاعون زده را درست کنید تا زنده اید و نفس میکشید میشود کاری کرد مرگ هیچ وقت خبر نمیکند به حرفهای مردم و محمد نوری زاد گوش بدهید چون اینها ایران را اباد خواهند کرد تور و خدا از این تک فکری دوری کنید و از مردم کمک بخواهید مردمی که عاشق ایران هستند نه انهایی که خود به خیابانها می اورید نه انهایی که چماغ دارند مردم ما میدانند اگر کسی اشتباه کند و اشباه خود را بگوید مردم ایران شما ها را خواهند بخشید چون ایرانیند چون معتقدند کوروش انها را به سه چیز دعوت کرده است و ان سه چیز این است پندار نیک ،گفتار نیک ، کردار نیک و با این سه اصل مردم ایران به هیچ دینی و ایینی توهین نخواهند کرد و مردم بخشنده اند اگر شما هر 9 گفته اقای نوری زاد را اجرا کنید و اگر اجر ا هم نکنید باز هم مردم بخشنده اند و دوباره با شما حرف میزنند تا اجرا شود هر انچه که میخواهند صدای مردم صدا ی ازادیست صدای عدالت است بشنو اقای خامنه ای و عمل کن فردا دیر است همین حالا به فکر باش و این ترامادول را دور بینداز و به فکر مردم ایران باش و به ناله های انها گوش بده

     
  75. سلام
    آقاي نوريزاد حرف ندارد و به عرفان و إنسانيت اي كه تو كتابها مينويسند رسيده . من به عنوان يه فرد شكاك ميگويم كه به او شك نكنيد .

     
  76. خطاب به نوری زاد، ملی- مذهبی‌ها و امثالهم:

    استبداد دینی با انتخابات آزاد و نامه نویسی دگرگون نمی‌شود.

    معروف است که آلبرت اینشتین گفته است حماقت یعنی اینکه ما یک اشتباه را، به امید اینکه نتیجه مثبت بدهد، دوبار تکرار کنیم.
    از چند ماه گذشته بار دیگر مباحثی درباره انتخابات یازدهمین دور ریاست جمهوری شکل گرفته است. جمهوری اسلامی خواهان رنگارنگ در داخل و خارج کشور به تکاپو افتاده‌اند. افرادی مثل رفسنجانی، خاتمی و احمدی‌نژاد هم از ترس حذف و حصر ابدی توسط فرماندهان سپاه و طائب و نقدی و… هم از انتخابات , شرکت مردمی و انتخابات آزاد حرف می‌زنند. از این افراد نمی‌شود انتظاری جز این داشت چون ‌‌نهایت درک مضحک و تعریف ظنزآمیز اینان از انتخابات آزاد، انتخابات مهندسی نشده است.
    سید محمد خاتمی رئیس جمهور دوران اصلاحات، در دیدار با اعضاء حزب اراده ملت، گفته است که به نظر وی «انتخابات آزاد این است که انتخابات مهندسی نشود». حال تعریف طنزآمیز آقای خاتمی را با تعریف «اعلامیه انتخابات آزاد و منصفانه» که در بهار سال ۱۹۹۴ در یکصد و پنجاه و چهارمین اجلاس آن در پاریس، تصویب شده است را خود مقایسه و قضاوت کنید تا به اوج درجه نیرنگ وعوام فریبی این آقا و پیروانش هر چه بیشتر نائل آئید. در این تصویب نامه آمده است شورای اتحادیه بین المجالس با تاکید بر اهمیت اعلامیه جهانی حقوق بشر و میثاق بین‌المللی حقوق مدنی و سیاسی که مقرر می‌دارند اقتدار حکومت باید به موجب انتخابات ادواری و واقعی به اراده مردم متکی باشد؛ با تصدیق و تایید اصول بنیادین راجع به انتخابات آزاد و منصفانه که توسط کشور‌ها در اسناد جهانی و منطقه‌ای پذیرفته شده‌اند، از جمله حق مشارکت مستقیم یا غیر مستقیم همه افراد در اداره کشور خود به وسیله نمایندگانی که آزادانه انتخاب شده‌اند، حق رای دادن در انتخاباتی که با رای گیری مخفی انجام می‌شود، برخورداری از موقعیت مساوی برای نامزد شدن و بیان دیدگاههای سیاسی خود به صورت انفرادی یا گروهی همراه با دیگران است. لذا در این سند معیار‌ها و شاخص‌هایی برای انتخابات آزاد بیان شده است. این سند می‌گوید که انتخابات آزاد، انتخاباتی است که در آن مردم هر جامعه‌ای بدین وسیله بتوانند در آزادی کامل و با حضور جریان آزاد اندیشه‌ها و اطلاعات به حقوق شهروندی و حق تعیین سرنوشت خویش برسند.
    البته از احمدی‌نژاد، خاتمی و رفسنجانی و امثال آنان که جزء پایوران و بانیان استبداد تمامیت خواه دینی می‌باشند و شریک جرم جنایات خمینی و خامنه‌ای بوده‌اند و هستند، نمی‌شود انتظار چندانی داشت.
    اینجا خطابم به نوری زاد و نیروهای ملی- مذهبی و افرادی است که دم از حقوق بشر و آزادی و حقوق شهروندی می‌زنند. خطابم به آنهاست که به خامنه‌ای نامه می‌نویسند و از روی خیرخواهی منافع ملی از او چندین درخواست می‌کنند .
    در زمانیکه دزدان و راهزنان حکومت می‌کنند ولی دو جوان را به جرم دزدی هفتاد هزار تومان آنهم در پارک هنرمندان، به دار می آویزند. در زمانی که تمامیت ارضی کشورمان به خطر افتاده است و سخن از مدل لیبی و سوریه برای ایران است. شما به سرکرده نظامی که خود هم عامل و هم موجد این شرایط و‌‌ همان شرایط دشواری است که بدرستی خود در نامه اتان درباره‌اش سخن گفته‌اید، نامه می‌نویسید و از او انتظار دارید تا مطابق میل شما رفتار کند؟
    چه بر شما می‌رود و در این عالم به کجا می‌روید؟ که این چنین سرگردانید که از دست گرگ به خود گرگ و یا به گرگانی چون او پناه می‌برید. آیا شما بعد از ۳۴ سال از بنای رژیم جمهوری اسلامی و بدنبال آن استقرار ولایت مطلقه فقیه، هنوز نسبت به استبداد دینی حاکم توّهم دارید و باورمندید که با نامه نویسی و استمداد از مستبد جائر بقول مرحوم منتظری می‌توانید باعث تغییر رفتار استبداد دینی شوید؟ اگرحاکمیت را از آن قدرت نمی‌دانستید به او مراجعه نمی‌کردید.
    هنوز به این نتیجه نرسیده‌اید که در نظام‌های استبدادی، قدرت دگرگون ناپذیر است. دلخوش کردن به دگرگون کردن مستبد آنهم بعد از تجربه و تجارب تاریخی نشان از آن دارد که حاکمیت و مقام تصمیم را نه از آن ملت که از آن قدرت می‌دانید.
    از تجربه صد سال اخیر عبرت بگیرید که ولایت مطلق شاه و شیخ چگونه کشور را به فساد و تباهی کشاندند. از خود بپرسیم اشکال کار ما روشنفکران و بقول قدیم منورالفکران چیست که بعد از صد سال مبارزه ضد استبدادی و خواست مردم برای رسیدن به استقلال و آزادی، باز هم این مملکت فلاکت بار هر بار باید از دست یک مستبد به دست مستبد دیگری بیفتد.
    بر خلاف من که در کتاب‌ها خوانده‌ام شما خود دیده‌اید که سران نحله‌های مختلف ملی با نامه نویسی به شاه تمام تلاش خود را بعد از کودتای ۲۸ مرداد۱۳۳۲ بکار گرفتند تا شاید موفق شوند محمد رضا شاه را متقاعد کنند که «سلطنت کند و نه حکومت» واز نامه نویسی به شاه نه تنها چیزی عایدشان نشد بلکه سهل انگاری آنان در جلب توده مردم و نداشتن ارتباط با مردم و ناتوانائی آنان در سازماندهی مردم موجب شد که روضه خوان‌ها و شب جمعه خور‌ها به رهبری خمینی جنبش مردم بر علیه دیکتاتوری شاه را مهار کنند و آنانی که سال‌ها سمبل مبارزه با استبداد شاهی بودند بعلت پراگندگی خود به دنبال خمینی راه بیفتند.
    علت شکست نامه نویسی این بزرگوران در آن بوده است که آنان متوجه به این امر نبوده‌اند که آغاز و پایان حرف هر قدرت پرستی قدرت است بخصوص اگر ابزار قدرت یعنی زور و اسلحه را در دست داشته باشد. هدف قدرت حاکم جز حفظ آن توسط ابزارش چیز دیگری نمی‌تواند باشد زیرا هر هدفی ابزار خاص خود را دارد.
    بدین جهت است که در استبداد، نقش اصلی به قهر و زور داده می‌شود، و اعمال زور و قهر کاربردی روزانه و رو به گسترش در حاکمیت استبداد و دیکتاتوری دارد. چون در جامعه‌ای خالی از قهر و زور، قدرت بویژه قدرت مطلقه نمی‌تواند دوام بیآورد.
    با این توصیف و با گذشت بیش از صد سال تجربه مبارزاتی مردم ایران، و تجربه بی‌حاصل گذشتگان از نامه نویسی به شاه و تجربه ولایت مطلقه فقیه هنوز شما بجای رجوع به مردم صاحبان اصلی حاکمیت به غاصب حاکمیت مردم رجوع می‌کنید و از او خواهان استقرار آزادی هستید.
    آیا حقیقتاً باور دارید که خامنه‌ای به نظر شما تن خواهد داد؟ و جبران مافات می‌کند و در تضاد با محور نظام و قانون اساسی‌اش گام برخواهد داشت. شاید اگر ما ۸ سال تجربه دوران اصلاح طلبان حکومتی را نداشتیم می‌توانستیم با ذهن گرائی بگوئیم نظام اصلاح پذیر و قدرت استبدادی دگرگون پذیر است. ولی ما اکنون پس از تجربه هستیم و دیگر جای هیچگونه ذهنی گرائی و عوام گرائی و توهمی وجود ندارد. پس چرا باید فریب بخورید.
    مگر اولین بار است که در نظام حاکم بر ایران آخوندی اصلاح طلب بر سر کار آمده است که شما خواسته‌اید این بار با خوشی انتخاب او ، اخلاق رهبری را راتغییر دهید؟ ؟ تازه سهم مردم از انتخابات قبلی چه بوده است؟. مشاهده نکردید که در انتخابات رقابتی بین دو جناح حاکم در سال ۸۸ مستبد حاکم چه تخلفات و تقلباتی و در ادامه‌اش چه جنایاتی انجام داد؟. به همین سادگی خون ندا آقا سلطان، اشکان سهرابی، سهراب اعرابی، فهیمه سلحشور، بهمن جنابی، کیانوش آسا و ترانه موسوی و ده‌ها بخون خفته دیگر فراموش شد؟.
    آقای خامنه‌ای در پاسخ به شما و رفسنجانی و خاتمی و دیگر طراحان انتخابات آزاد در استبداد پاسخ داد که انتخابات در ایران همواره آزاد بوده است. آیا بازهم بعد از این پاسخ پی به ماهیت این نظام نخواهید برد؟ و متوجه نخواهید شد که قدرت عملی خلاف اصول حاکمیتش انجام نخواهد داد؟.
    این نظام اصلاح ناپذیر و دگرگون ناپذیر است. ما بعد از تجربه اصلاحات حکومتی هستیم. مگر خاتمی قبل از انتخابات ۱۳۷۶ وعده اصلاحات نداد؟. مگر نمایندگان اصلاح طلب مجلس دور ششم به مردم وعده اصلاح ساختارهای اقتصادی و سیاسی را ندادند؟، مگر اکثریت مردم به امید بهبود زندگیشان و اصلاح نظام در این دو انتخابات بطور گسترده‌ای شرکت نکردند؟. اکثریت مردم بر این باور بودند که با شرکت در انتخابات و رای دادن به اصلاح طلبان می‌توانند این نظام را اصلاح و دگرگون سازند. مردم در دوران خاتمی منتظر اصلاحات جدی در ساختار اقتصادی، سیاسی و اجتماعی بودند. آنان فکر می‌کردند اصلاح طلبان و جمهوری اسلامی خواهان دنباله رویشان اگر دولت را در دست بگیرند باعث بهتر شدند شرایط اقتصادی و اجتماعیشان می‌شوند ولی در عمل نشد. پایه چنین انتظاراتی وعده‌های اصلاح طلبان بود که نتوانستند به وعده‌های خود عمل کنند. بر فرض که حسن نیست داشتند ولی درعمل متوجه شدند سیستم دگرگون ناپذیر و اجازه کوچک‌ترین حرکتی خلاف محور استبدادش را نمی‌دهد. استبداد ثابت کرد که اصلاح ناپذیر است. چرا؟.
    هیچ کس، هیچ سازمانی، هیچ سیستمی و هیچ نظام حکومتی بر خلاف محور وجودیش نمی‌تواند عمل کند. برای درک بهتر مسئله ما ساعت را مثال می‌آوریم. محور گردش ساعت ثانیه شمار دور ساعت شمار است. گردش ساعت را خلاف محورش نمی‌توانیم تغییر دهیم.
    محور قانون اساسی و نظام جمهوری اسلامی بر اصل ولایت مطلقه فقیه استوار است. در اصل دوم قانون اساسی جمهوری اسلامی به صراحت آمده است که حاکمیت از آن خداست و در اصل پنجم آمده است که ولی فقیه حاکمیت خدا را اجرا می‌کند. بنابراصول ذکر شده شما و دیگر جمهوری اسلامی خواهان هرچه زور بزنید و بالا و پائین بروید قادر نخواهید بود این محور را با نامه نویسی و طرح شعارانتخابات به اصطلاح آزاد تغییر دهید.
    اصلاح هر چیزی و هر سیستمی تابع عملکرد محور آن می‌باشد. یکبار هم که شده برای مردم بگوئید این استبداد دینی را عملاً چگونه می‌خواهید بنفع مردم و در جهت خلاف محوروجودیش اصلاح کنید. اول برای خود اینرا توضیح دهید و اگر قانع شدید راه عملی اصلاح نظام را برای مردم بازگو کنید. من براین باورم که یک حاکمیت خلاف محورحیاتش عمل نمی‌کند زیرا قدرت استبدادی دگرگون ناپذیر است چون بین حقوق انسانی و ملی مردم با استبداد ولایت مطلقه آشکارا تضاد آشتی ناپذیری موجود است که بدون داشتن یک هدف، یک اندیشه راهنما و یک آلترناتیو دمکراتیک غیر قابل دگرگونی است. شما که معتقد به دگرگونی و اصلاح استبداد دینی می‌باشید لطف کرده روشن و شفاف بدون مغلطه کردن و کلی گوئی بگوئید راهکار عملی شما برای اینکه قدرت استبدادی اصلاح پذیرد و دگرگون پذیر و دمکراتیزه شود چیست؟
    قدرتمندان نظام و خامنه‌ای سرکرده آنان با برگزاری انتخابات آزاد مخالفت می‌ورزند و اجازه نخواهند داد در قلمرو آنان انتخاباتی آزاد صورت پذیرد. فهمیدن این مسئله مشکل نیست زیرا برگزاری انتخابات آزاد بر خلاف محور حاکمیت آنان عمل خواهد کرد.
    از آنجائیکه عملکرد نظام جمهوری اسلامی نه براساس امیال شما و امثالهم که براساس محور ولایت فقیه دور می‌خورد طرح، شعار نمی‌تواند باعث دگرگونی و تغییری در رفتار استبداد دینی حاکم بر سرزمینمان ایجاد نماید. حاکمان بخوبی می‌دانند اگر کوچک‌ترین روزنه‌ای بر روی مردم باز کنند مساوی با انفجار مردم و نابودی آنان خواهد بود. این آن چیزی است که خامنه‌ای و یارانش از آن وحشت دارند چون بخوبی می‌دانند باز کردن هر روزنه‌ای هر چند کوچک مبدل به نیروئی بنیان کن خواهد شد و به معنای ویرانی کل نظام است. بدین خاطر است که حکومتگران نظام ولائی اجازه باز شدن هیچ فضائی را نخواهند داد.
    شما مدعی می‌باشید رهرو گفتمان مصدق هستید. گفتمان مصدق ایستادن بر سر حقوق ملی و حقوق انسان و حاکمیت ملت است. او تلاش می‌کرد تا مردم بر سرنوشت خویش حاکم شوند. پس چرا شما دل به اصلاح نظامی بسته‌اید که از اساس نافی و سلب کننده حاکمیت مردم بر سرنوشت خویش است؟. چرا بر کارهای و شعارهای بیهوده خود اصرار می‌ورزید و حرفهای کهنه و قدیمی که غالباً فاقد هرگونه ارزش تئوریک می‌باشند را بار‌ها و بار‌ها تکرار می‌کنید؟
    شما دوران اصلاحات را سپری کرده‌اید و باز هم می‌خواهید آزموده را بیآزمائید و مردم را بدنبال سراب اصلاح نظام بکشانید؟ جامعه‌ای که در حال فروپاشی و انفجار است و مردمی که هم اکنون در زیر بار فقر و گرسنگی جان می‌کنند نیازمند راه و چاره نوینی برای خلاصی از این نظام هستند. ولی شما بجای ارائه طرحی نوین برای گذار از استبداد حاکم به دمکراسی با نامه نویسی خود به رهبر جمهوری اسلامی می‌خواهید مردم ستمدیده ایران را قانع سازید که تنها راه دنباله روی از رفسنجانی و خاتمی است و با اصلاح طلبی می‌توان استبداد دینی را دگرگون کرد.
    اینک بعد از تجربه هستیم و گرفتار بلای ویرانگر استبداد دینی شده‌ایم چرا چشم خویش را بر روی واقعیت‌ها بسته‌اید. آیا هیچ راه حل واقعی و عملی دیگری بجز نامه نویسی به رهبر و دنباله روی از رفسنجانی و خاتمی به نظرتان نمی‌آید؟ برای حل مشکلات و مصائبی که گریبانگیر ملت و مملکت شده است و خود در نامه اتان ذکر کرده‌اید باید طرز فکر قدیمی را بدور انداخت و طرحی نو براندازیم تا حاکمیت مردم به مردم بر گردد.
    حواسمان راجمع کنیم بدون داشتن یک برنامه و هدف و اندیشه راهنمائی که ضامن رساندن مردم به حقوق و حاکمیتشان باشد از دیکتاتوری به دمکراسی نخواهیم رسید. ولی بدون این‌ها از این استبداد به استبداد دیگری خواهیم رسید.
    باید از رژیم جمهوری اسلامی گذر کرد تا حاکمیت غصب شده مردم به مردم برگردانده شود این گذار، نیازمند آلترناتیو دمکراتیکی است که هدفش استقرار حاکمیت جمهورشهروندان باشد. این آلترناتیو باید بدون وابستگی به نیروهای خارجی و قلمرو استبداد داخلی با تکیه بر نیروی شهروندان و سازماندهی آنان عمل کند. این تنها راه روشنی است که مردم را می‌توان بدان امیدوار کرد که از این طریق می‌توانند به حقوق ملی و شهروندی و حاکمیت خود نائل آیند.

    ——————

    سلام آقا فرید گرامی
    ابتدا اجازه بدهید ازشما بخاطر نگارش این مطلب مطول سپاسگزاری کنم. درانتهای نوشته خود آورده اید:

    …………باید از رژیم جمهوری اسلامی گذر کرد تا حاکمیت غصب شده مردم به مردم برگردانده شود این گذار، نیازمند آلترناتیو دمکراتیکی است که هدفش استقرار حاکمیت جمهورشهروندان باشد. این آلترناتیو باید بدون وابستگی به نیروهای خارجی و قلمرو استبداد داخلی با تکیه بر نیروی شهروندان و سازماندهی آنان عمل کند……………

    می شود بفرمایید ازهمین فردا برای گذر ازجمهوری اسلامی چه باید بکنیم؟ اسلحه دست بگیریم؟ بریزیم توی خیابانها؟ شما خود آیا رهبری ما را بعهده می گیرید؟ دوست من، بستن همه ی راههای موجود و واگشودن راه عصبیت و تندی و تنش و اقدامهای رادیکال، همان است که سرداران فربه ی سپاه بدان محتاج اند. ما باید به ترویج خرد وخردمندی همت کنیم. چاره ی دیگری شاید نباشد. امروزه این جولان جهل است که همه ی راهها را برما بسته است. ما با رواج خرد راه را بر او می بندیم. همین خرد به ما می گوید: از ورود به راههای تنش زا و مسلحانه پرهیز کنیم.
    با احترام
    .

     
  77. خوش رقصی نوری زاد برای صدای آمریکا

    سلام خدا شاهد قصدم بی‌ احترامی نیست ولی‌ تمامی‌ اکبر پونز‌های سابق که امروزه عاشق و بیقرار دموکراسی غربی شده‌اند احتیاج مبرم به روانپزشک دارند

     
  78. سلام اخوی
    مصاحبه ات با دهقانپور را دیدم و شنیدم … مثل همیشه جانا سخن از زبان
    ما گفتی…. نمیدونم چی میشه که بهت گیر نمیدن و همینم باعث شکم به جناب
    عالی شده !! ولی اعتراف میکنم خیلی لذت میبرم از موضعت حاجی …میدونی
    … چون یه جورایی همسن و سالیم و توی اینا بور خوردیم و رگ و ریشه شونو
    با پوستو گوشتو استخونمون درک میکنیم میتونیم فقط با میزان آخوند
    بودنشون حتی آخوند خوب بودنشون بفهمیم که نمیشه بهشون اعتماد کرد.
    رای ندادی گفتی خودم با خودم نتونستم کنار بیام… ولی من و ما رفتیم تا
    روحانی بیاد سرکار.
    ما هم چشممون آب نمیخورد ولی چه کنیم!… گیر کردیم چهل پیچه
    قربان شمابه امید آزادی همه… همه زندونیهای سیاسی .. عقیدتی

     
  79. افرین بر شما که کمنتتان دست کمی از نامه جناب نوری زاد ندارد .واقعا این بیماری ظاهرا لا علاجه .هر انسان معمولی تو این مملکت کاره ای میشه .ما مردم بلا استثنا از او بت میسازیم.واونو جای خدا میزاریم متئاسفانه

     
  80. سلام بسیجی

    به شما تبریک می گویم که میوه ممنوعه دانش را چیده اید. همان میوه ای که آدم را از بهشت راند. این بهشت اما چیزی است که تنها در ذهن کوچک نادانی ما نهفته است. اگر چشمهایمان را اندکی بگشاییم و از این حصار تنگ به در آییم. می بینیم که همگی ما انسانیم با توانایی و دانش محدود. رهبر شما هم از این قاعده مستثنی نیست. متاسفانه ما ایرانیان به یک بیماری تاریخی گرفتاریم به نام کیش شخصیت. به طور ساده یعنی پرستش آدم. ما تمام آرزوهایمان را در فردی می بینیم که انسانی کاملا معمولی مثل خود ما است ولی ما گمان می کنیم که او خدا است. و از این رو است که او برای ما همه چیز می شود. او آقا می شود و ما برده. این یوغ بردگی را از گردن خود بگشاییم، چشمهامان را باز کنیم، پهنه گیتی را با دشمنی و کینه نیالاییم.

    با احترام
    بردیا استقامت

     
  81. ایرانی‌ خوب، آقای نوری‌زاد، شما نیز مانند بسیاری دیگر از ایرانیان ساده دل‌ هستید و الا به دام این وحوش نمی‌‌افتادید.

    این فردی که شما برایش با احترام هر از چند گاهی نامه مینویسید اصولا قابل احترام نیست. رفتار، گفتار، و پندار این فرد همانند کسی‌ است که بلیت بخت آزمایی برنده شده و به ناگه از فقر به دارای رسیده باشد. ////درک حرفهای متین و متمدن شما را ندارد. شخصیت این فرد ، /////، به هیچ وجه از نلسون ماندلا متاثر نخواهد شد.

     
  82. با سلام متن نامه را خواندم یک موضوع برایم خیلی زیبا امد انجا که اشاره فرمودید برای بقای عمر ، طلب عمر طولانی نموده بودید باید قبول کنیم وی از دور دستی به اتش داشته اند (در حوزهای علمیه مشهد و قم ) حق والانصاف نیروی مبارز و … باید این را هم قبول کنیم هر حکومتی نیروی مخالف خودش را دارد و … و در ادامه فرموده بودید از کجا معلوم نفر بعدی بهتر از ایشان باشند شما و ما یادمان نرفته اقای فعلانی در خطبه نماز ! به قوه قضاییه ! گفت دستان درد نکند این هفته چند نفر را اعدام کردید ! ایشان بشود رییس ما و شما و … ، در خاتمه لازم دانستم به این موضوع اشاره کنم دائما در مکاتبات ادعا میکنید افرادی فربه شده اند واقعا این طور نیست فکر میکنم اطلاعات صحیح به شما نرسانندند از اینکه افرادی شما را در این مسیر راهت اذیت کرده اند و ….. مجموعه ان را مورد عتاب قرار بدهیم عواقبی دردناک در سرای اخرت و …

     
  83. سلام جناب نوری زاد عزیز
    در مقابل عظمت ایستادگی و مقاومتت همین را می گویم که همیشه مطالب و مصاحبه های بحق و مصلحت جویانه ات برای ملت ایران را دنبال کرده ام و شجاعتت را تحسین نموده ام؛ اما در خصوص نامه آخر متأسفانه کو آن گوش شنوا و آن عقل سلیمی که این مهم را عملی کند، بلکه این برای مردم مثل یه رویای دست نیافتنی شده که روزی فرا رسد که ایشان پی به اشتباهات گذشته برده و از سر عقل و هوش دست به این اقدامات اساسی بزند. براتون از صمیم قلب آرزوی بهروزی و سلامتی از خداوند میکنم.

     
  84. آقای نوریزاد گرامی
    با سلام و با ارزوی سلامتی و خوشوقتی.
    نامه اخیر شما به آقای خامنه ای را دیدم. تذکر خوبی را داده بودید.
    شاید یادآوری این مطلب هم بد نباشد که آقای خمینی در دو نوبت، آقای ابوالقاسم مصباحی (همان شاهد (c) در دادگاه میکونوس) را نزد آقای بنی صدر فرستاده بود که برای از دست نرفتن کشور، به ایران باز گردد. البته موقعی که بسر کشیدن جام زهر نزدیک شده بود.
    امیدوارم که در تلاش برای استقلال و آزادی ایران پر توان باشید.
    به امید آزادی وطن

     
  85. دستی از غیب برای محمد جواد ظریف-SITE KHODNEVIS

    هنگامی که محمد جواد ظریف برای وزارت خارجه به مجلس معرفی شد علاوه بر اقتدارگرایان سنت‌گرا و عمل‌گرایان و برخی از اصلاح‌طلبان سابق و لاحق نیز از آمدن وی ابراز خشنودی کردند با این توجیه که وی فرد باسابقه‌ای است، از جنس نظامی‌گرایانی مثل سعید جلیلی نیست، انگلیسی می‌داند و با سیاست در ایالات متحده آشناست. آنها ظریف را به عنوان چهره‌ای معقول و سیاست‌مداری کارکشته معرفی می‌کردند که می‌تواند تنش در میان جمهوری اسلامی و ایالات متحده را بکاهد.

    ظریف سیاست‌مداری است که دو دهه توانسته در ذیل دستگاه رهبری و در میان رقابت‌های جناحی در سطوح بالای قدرت با فراز و نشیب‌هایش دوام بیاورد. آیا وی با این وِیژگی می‌تواند آنچه را از وی انتظار می‌رود انجام دهد؟ چه کسانی می‌توانند در جمهوری اسلامی چنین در مدارج بالای قدرت دوام بیاورند؟

    آن‌چه این گروه‌ها نمی‌دانند یا مجبورند غفلت کنند، آن است که هر کس در صندلی‌های قدرت در جمهوری اسلامی قرار بگیرد مجبور است با خامنه‌ای و نیروهای امنیتی و سپاهی تحت فرمان وی کار کند. در چنین شرایطی وی باید آنچه را می‌داند و فکر می‌کند رها کند تا بتواند خامنه‌ای و بیت را راضی کند. ببینیم در چند دهه‌ی گذشته و بالاخص در چند ماه گذشته چه بر سر ظریف آمده است.

    تجاهل یا دروغ‌گویی و فریب

    وقتی مدیری در جمهوری اسلامی بخواهد ارتقا پیدا کند یا در مقام خود باقی بماند مجبور است خود را به نادانی بزند و نظام دیکتاتوری جمهوری اسلامی را تکثرگرا با رسانه‌های آزاد بخواند: «ايران و آمريکا در بسياري از جهات شبيه به هم هستند. يکي از آنها اين است که ما هر دو جوامعي تکثرگرا داريم که در آنها ديدگاه‌هاي متفاوتي وجود دارد و ديدگاه‌هاي متفاوت نيز در رسانه‌ها پخش مي‌شود.» (مصاحبه با ای بی سی)

    آیا ظریف نمی داند صدها نشریه در ایران توقیف و میلیون‌ها سایت اینترنتی در ایران فیلتر شده‌اند؟

    اگر مخالفان ظریف مثل سال ۵۷ نظام جمهوری اسلامی را باکره دانسته و سخن گفتن با مقامات ایالات متحده را امتیازی برای طرفل مقابل و ناقض خلوص و دست ناخوردگی نظام تلقی می‌کنند، ظریف هم هنوز تصور می‌کند در سال ۱۳۵۷ زندگی می کند و فراموش کرده ۳۵ سال از تجربه‌ی جمهوری اسلامی گذشته است: «ما ايراني‌ها اين مساله را با گوشت و پوست خود حس مي‌کنيم که به علت حمايت آمريکا، چه رژيمي بر ما حکومت مي‌کرد.» (مصاحبه با ای بی سی)

    اکنون بدون حمایت امریکا چه رژیمی بر ایران حکومت می‌کند؟ بعید است ظریف از نظارت استصوابی و نمایشی بودن انتخابات در ایران و سرکوب‌ها و کشتارها بی خبر باشد. اما او چنان از انتخابات در ایران سخن می‌گوید که گویی وزیر خارجه‌ی سوئد یا دانمارک شده است.

    دروغ‌گویی برای «آقا»

    ظریف در سفر به نیویورک و مصاحبه با ای‌بی‌سی مجبور شد سخنان خامنه‌ای مبنی بر افسانه بودن کشتار جمعی یهودیان را به دروغ، ترجمه‌ی بد بخواند. شان وزیر خارجه‌ی یک کشور تا این حد پایین آمده که برای رهبر آن لاپوشانی کند. او متوجه نبوده است که نمی‌تواند هم سیاست‌مداری معقول در عرصه‌ی جهانی و هم نماینده‌ای قابل اعتماد برای خامنه‌ای باشد. همه‌ی گفته‌های خامنه‌ای مثل نجس بودن بهاییان، سرطان بودن اسرائیل، افسانه بودن هولوکاست و وحشی بودن غربیان قابل توجیه نیست و تنها با دروغ و کتمان حقیقت می توان آنها را توضیح داد.

    استقبال از تحقیر

    وزیر خارجه‌ی جمهوری اسلامی که حتما قبل از سفر به نیویورک با خامنه‌ای دیدار داشته و امور را با وی هماهنگ کرده حق برداشت خودش را هم از سخنان رهبر جمهوری اسلامی نداشته است. او در عین حال به عنوان وزیر خارجه این حق را برای خود قائل نیست که با وزیر خارجه‌ی ایالات متحده دیدار کند. با همین مفروضات است که مقامات جمهوری اسلامی برای انجام اموری که وظیفه‌ی خود می دانند باید خود را مقصر جلوه دهند تا رهبر کشور را از خود راضی نگاه دارند: «ما فکر می‌کردیم مکالمه‌ها و گفت‌وگوها در حدی که انجام شده، در این حد مجوز داریم ولی وقتی حضرت آقا اشاره کردند، برداشت ما این است که ایشان اولاً؛ به گفت‌وگوی دکتر روحانی با اوباما انتقاد دارند و این را یکی از اقدامات نابجا می‌دانند و طولانی شدن مذاکرات بنده و جان‌کری را از اقدامات نابجای دیگر سفر می‌دانند.» (کیهان، ۱۶ مهر ۱۳۹۲)

    وزیر خارجه‌ی تبلیغاتچی

    ظریف در نقدی که به نقدهای مربوط به سفر خود به نیویورک در سال ۲۰۱۲ دارد از «خط دروغ تبلیغاتی که رسانه‌های غربی به صورت هدفمند و هدایت شده در صدد القای آن بوده اند» (الف، ۱۵ مهر ۱۳۹۲) سخن می‌گوید، در حالی که خود بهتر از همه می‌داند رسانه‌های غربی نمی‌توانند در جامعه ای آزاد یک صدا و هماهنگ شده دروغ بگویند. اما خود وی در اطلاع‌رسانی به صورت یک تبلیغاتچی حرفه‌ای عمل می‌کند.

    او برای جلب همدردی مخاطبان، توبه جلوه دادن سخنان وی در مجلس را به انقباض عضلانی‌‌اش ربط می دهد: «امروز صبح، بعد از دیدن تیتر یک روزنامه، کمردرد و پادرد شدیدی گرفتم. حتی نمی توانستم راه بروم یا بنشینم. فکر کردم دیسک کمر و سیاتیک گرفته ام. فقط توانستم دو ملاقات خارجی را انجام دهم. بقیه برنامه ها را لغو کردم. جلساتم با بعضی از معاونین وزارت خارجه را در حالت استراحت انجام دادم. وقتی۴-۵ ساعت استراحت مشکل را حل نکرد، ساعت ۵ بعدازظهر دفترم در وزارت امور خارجه را ترک کردم و به بیمارستان رفتم. خدا را شکر ام آر آی نشان داد که مشکل من بیشتر عصبی و اسپازم عضلانی است.» (فیس بوک ظریف، ۱۵ مهر ۱۳۹۲)

    سیاست‌مداری که سه دهه روزنامه‌ی کیهان می‌خوانده و در کشورش در عرض چند هفته سه تا پنج هزار زندانی را اعدام می کنند یا افراد را از روئی پل به پایین پرتاب می‌کنند یا با خودروی نیروی انتظامی از روی آنها رد می‌شوند با یک تیتر کیهان گرفتگی عضلانی پیدا نمی‌کند.

    او همچنین در مورد نحوه‌ی قرار گرفتن در کنار جان کری وزیر امور خارجه‌ی ایالات متحده و جابجایی صندلی‌ها می‌گوید: «شاید باورتان نشه که خیلی‌اش من نیستم. من واگذار می کنم این چیزا را. اونی که تصمیم می‌گیره خودش هدایت می‌کنه.» (مصاحبه‌ی تلویزیونی) این گونه سخنان فاصله‌ی زیادی با هاله‌ی نور و عوام فریبی احمدی نژاد از حیث خدایی نشان دادن تصمیمات و سیاست‌های دولت ندارد.

    رهبر فرزانه

    ظریف از خامنه‌ای با عنوان رهبر فرزانه یاد می‌کند. او توضیح نمی‌دهد رهبر جمهوری اسلامی از کدام جهت فرزانه است. فرزانگی ایشان در قدرت سرکوب ماشین سرکوب ایشان و کشتار وبلاگ‌نویسان و فعالان سیاسی و سیمان گرفتن قبر آنهاست یا پیش‌برد پنهانی برنامه‌ی اتمی؟ در بازداشت بیش از ده هزار تن در عرض چند ماه در سال ۸۸ یا لشکر کشی به سوریه برای بقای قصاب دمشق؟

    علت فرزانه بودن خامنه‌ای از منظر سیاست‌مداران حرفه‌ای جمهوری اسلامی این است که او در میان جمعیتی چند صد نفری از گرگ‌ها و روباه‌ها و لاشخورها زندگی می کند و ۲۴ سال آنها را اداره کرده است. او یک روز به یکی از روباه‌ها می گوید «اختیارات کامل داری» و بعد گرگ‌های خود را به جان وی می‌اندازد تا رویش زیاد نشود. او روز دیگر به همان روباه‌ها نهیب می زند که «کار بیجا کرده‌اند» تا بعد لاشخورها به جان آنها بیافتند و پرتاب کفش مشروع جلوه کند. همین لاشخورها بودند که پس از برداشته شدن سهم گرگ‌ها و روباه‌ها ۳۵ سال است به ریزه‌خواری از منابع کشور مشغول هستند. کسانی که ۲۴ سال است با خامنه‌ای کار می‌کنند این فرزانگی را به عینه در رفتارهای وی مشاهده کرده‌ و دیده‌اند که با همین روش منتقدان خود را از عرصه‌ی سیاست حذف کرده است.

    ———————–

    سلام مهرداد گرامی
    بهتر است از مطالب خودتان وازقلم خودتان و حتما در ارتباط با مطلب اصلی برای من ارسال فرمایید. اگربنا باشد که هرمطلب غیرمرتبط ازهرکجا ارسال شود موضوعیت بخش نظرات آسیب می بیند. مگراین که به موضوع اصلی نزدیک باشد.
    سپاس

     
  86. استاد گرامی
    نامه ا ی که بخدمت شما فرستادم برای جواب استاد حوزه علمیه قم است اگر بد نوشتم راهنمائیم فرمائید با تشکر مهدی

    با سلام به استاد حوزه علمیه قم اقای جلال رضوی مهر استاد گرامی تا زمانیکه انسانها به حقیقت نرسند امکان ندارد که دینداری موفق شود استاد بزرگ اینحقیر امادهام تا در حضور جنابعالی وتمام روحانیت واساتید ومجتهدین بدون هیچ ابهامی وتعصبی بحث شیطانپرستی را چه کسی در ایران وحتی در جهان باعث اصلی است سخن بگویم جناب استاد هر زمانی که شما وکلیه مسولین حوزها بخصوص عدهای از مجتهدین قم وتهران وکل روحانیون حوزهای علمیه بخصوص حکومت اسلامی به حقیقت گوئی وشناخت واقعی از یگانه پرستی وشناخت وایمان علمی ومعنوی از دین را نداشته باشید روز به روز شیطان پرستی وباور به بی خدائی وبی دینی ولامذهبی در ایران بیشتر وبیشتر خواهد شد وباعث اصلی این نا باوریها اول شخص مجتهدین بی ایمان به خدا ودین ومذهب هستند دوم حکومت خواه از رهبری خواه از کل دولت سوم از حوزها چهارم علم خرافاتی امروز در حوزها وبی منطقی را رواج دادن از طریق عدهای روحانیون بیدین وبی ایمان به دین وخدا

    جناب اقای رضوانی چرا در زمان شاه حتی یک نفر شیطان پرست وهمجنس باز واین تجمعات کفر امیز در ایران نبود چرا خوشبختانه تمام روحانیون وبخصوص مجتهدین خود ساخته امروزی که هرکس جامع المقدمات را خواند وچند کلام ضرب وضربو را اموخت ودر پناه ان جانم فدای رهبر ومن از لشگر منتظرین مهدی هستم وپیراهن خود را روی شلوارک قرار دادن وشاید بهتر بگویم جوانان حقیقت گو وحق وعدالت محوران را در زندانها کشتن وتجاوز کردن واز فتوای همان مجتهدینی که تجاوز در زندانهای حکومت شما را حلال دانستن بلی باید هزاران هزار شیطان پرستان را روز به روز بیشتر تحویل گرفتن باعث جمهوری غیر اسلامی ایران است نه استکبار نه سهیونیست نه

    جناب اقای رضوی

    راستی تا زمانیکه شخص جنابعالی علنن دارید حقیقت را انکار میکنید چطور میتوان شما وامثال شما را مسلمانی چون از پیروان مولا علی دانست یا چطور جوانی از حکومتی که از بهائی که حداقل خداوند را قبول دارد میکشند ولی بهترین دوستانش بی خداترین وبیدینترین وبی اعتقادترین مخلوقات خداوند مانند روسیه وچین وکره وووهرچه حکومتهای بی خدا هستند از بهترین رفقای حکومت اسلامی ایران هستند

    جناب اقای رضوی

    زمانیکه من وشما ومجتهدینی مانند اقایان نوری همدانی ومکارم شیرازی وووواز حکومتی بنام حکومت الله واسلام وقران وعلی حمایت میکنند که بهترین دوستانش روسیه وچین وووگفتم انها هستند میخواهید جوانان امروزی که دارای علم منطق ودر عصری زندگی میکنند که همه هستی را بچشم میبینند انها بیایند وبی منطقترین وبی حسابترین ولاابلی گری وگفتهای هزار بار از هر خرافاتی خرافیترین را باور کنند ایا که باعث این ناباوری در ایران به خدا ودین وقیامت است امریکا یا مجتهدین وانهائیکه برای زنانشان بنام امام حسین ماشینهای چند ملیاردی از دزدی بیتامال میخرند وبعد در سیمای ایران قران میخوانند

    جناب اقای رضوی باعث اسلام 34 ساله جدید است باعث روحانی است که میگوید در زمان حضرت موسی وفرعون حضرت علی امد وجلو فرعون 5000 سال قبل را گرفت یا خورشید واسمان وزمین بخاطر فلان عزیزان خلق شد ولی علی ع فرزند ابوطالب ومادرش خیرالنسا در تاریخ فلان بدنیا امده فریاد هزاران فریاد چرا جوانان دارای علوم فیزیک وشیمی وپزشکان مغز وقلب ووودر قرن 21 چرا باید شیطان پرست نشوند بیایند این اسلام را قبول کنند که کشوری دارند دارای دومین کشور نفت خیز جهان است ولی نان شب ندارد ولی رئیس حکومتش 600 ملیارد دلار دزدی میکند ورهبرش اورا در تشخیص مصلحت نظامش منسب میدهد شیطانپرستی که خوب است باز پرستشی داخل جمله اش دارد ایا جوان مسلمان حکومت اسلامی ایران برای دارو پدر ومادرش وفرزند جوانش وکوچکش را جلو چشمش پرپر میزند پول خرید دارو ندارد ولی رهبر حکومت اسلامی مملکتش 20 بیست ملیارد دلار پول همین شهروند ایرانی را برای کشتار واوره وسرگردان کردن بچهای دو ساله و2ماهه تا 100 سالها را سرگردان وخانه ویران وجوانش را با شیمیائی وبمبهای پول این شهروند در سوریه بکشتن میدهند نباید شیطانپرست شوند عرض کردم باز هم خدا رحم کرده که یک پرستی داخل جملهاش دارد

    جناب اقای رضوانی اینحقیر نه شیطانپرستم نه مسیحی نه بهائی بلکه 7 پشتم مجتهد اسلامند ولی دارم میبینم صد درصد ما مقصریم نه استکبار نه یهودی بنده همین میگویم 90 درصد ملت همین را میگویند منتها لعنت بر حب ریاست ودنیا باد که هم خدا را فراموش وهم مانند یزید وشمر لعین هم قاری قران واز اصحاب ونزدیکان بودند وهم سر بریدند امروز متا سفانه 99 درصد حوزها وروحانیون ومجتهدین نازنین اسلام ما دارند بطور واضح خدا وحقیقت ودین قران را انکار میکنند چطور روز اول طبق فتوای تمام مجتهدین قبل از اسلام جدید ناب همه متفق القول معامله با یهودی وکمونیست بیخدا وبی دین حرام مطلق بود ولی امروز عزیزترینند برای قران واسلام ناب جنابان ایا به یقین بگویم هیچ کدام از حامیان این حکومت اسلامی ودین ناب هیچ عقیدهای ندارند دروغ وتهمت نزدهام وسلام علیکم ورحمته لله وبرکاته

     
  87. هرانا؛ رنجنامه‌ی احمد تمویی از زندان ارومیه خطاب به احمد شهید
    چهارشنبه 17 مهر 1392 ساعت 18:58 |
    خبرگزاری هرانا – احمد تمویی، زندانی سیاسی محبوس در زندان مرکزی ارومیه، در رنجنامه‌ای خطاب به احمد شهید، گزارشگر ویژه‌ی سازمان ملل متحد، از برخی شکجه‌های روحی و جسمی و آزار و اذیت‌هایی که در طی مدت قریب به شش سال زندانی بودنش، متحمل آن شده، پرده برداشته است.

    آقای تمویی اکنون و پس از پرونده سازی مسئولان بر علیه وی،به قصد تنبیه، در بند زندانیان عادی(متهمین به قتل) به سر می‌برد.

    متن کامل رنجنامه‌ی احمد تمویی را که در اختیار “خبرگزاری هرانا” قرار گرفته است، در زیر می‌خوانید:

    اینجانب احمد تمویی، زندانی سیاسی، در تاریخ ۲ آبان سال ۸۶ در شهرستان مهاباد، توسط اطلاعات سپاه پاسدران مهاباد دستگیر و از همان روز اول به بازداشتگاه سپاه ارومیه منتقل شدم. در اطلاعات سپاه ارومیه به اتهام عضویت در پژاک به مدت ۲ ماه در سلول انفرادی اطلاعات سپاه، تحت شکنجه بوده‌ام. در طول این دو ماه، از طریق شک الکتریکی، آویزان کردن، شلاق زدن و اعدام ساختگی، مورد شکنجه قرار گرفته‌ام. بعد از دو ماه بازجویی و شکنجه به اداره‌ی اطلاعات مهاباد منتقل شدم و یک ماه نیز در آنجا تحت بازجویی بودم. بعد از سه ماه بازجویی به زندان مهاباد منتقل گردیدم.

    در بهمن ماه سال ۸۶ در شعبه‌ی یک دادگاه انقلاب مهاباد‌ به اتهام محاربه به مدت ده دقیقه محاکمه شدم. وکیلم را قبل از جلسه‌ی دادگاه تهدید نمودند و در جلسه‌ی دادگاه به من اجازه ندادند به طور کامل از خودم دفاع نمایم. مدت کوتاهی بعد از جلسه‌ی دادگاه، حکم ۱۵ سال حبس‌ام را به طور شفاهی‌ در زندان مهاباد به من ابلاغ کردند. بعد از ابلاغ حکم، وکیلم را با تهدید، وادار به استعفا از پرونده‌ام نمودند و بعد از این ابلاغ به دلیل عدم تحویل دادنامه به بنده، نتوانستم به حکم صادره اعتراض کنم و دادگاه بعد از چند روز حکمم را تحویلم داد.

    تابستان سال ۸۷ هنگام بازجویی دادستان کل استان آذربایجان غربی از زندان مهاباد، به رفتار دادگاه اعتراض نمودم که با واکنش تند دادستان، مواجه شدم و همان روز به زندان ارومیه منتقل شدم.

    در زندان ارومیه، دی‌ ماه زمستان سال ۸۹ به هنگام اجرای حکم اعدام حسین خضری، زندانی سیاسی، مسئولین زندان، من و تعدادی از زندانیان سیاسی را به سلول انفرادی منتقل کردند. هدف از انتقال ما به سلول انفرادی، ایجاد رعب و وحشت در بین زندانیان سیاسی بود. صبح روز پانزدهم دی‌ ماه، هنگامی که در سلول انفرادی شماره‌ی هفت بودم؛ حسین خضری را به طرز فجیحی همراه با ضرب و شتم از سلول شماره‌ی دو خارج و به جایگاه اعدام بردند. بعد از اعدام ایشان، در اعتراض به اعدام و فشارهای زدان، به مدت ۲۰ روز اعتصاب غذا کردم.

    روز ۲۷ بهمن ۸۹ از زندان ارومیه به سلول انفرادی اداره‌ی اطلاعات منتقل شدم. از همان بدو ورود به اداره‌ی اطلاعات، با ضرب و شتم ماموران روبرو شدم و به مدت یک ماه در سلول انفرادی به اتهام “تبلیغ علیه نظام” و “ارتباط با رسانه‌های بیگانه” مورد بازجویی و شکنجه قرار گرفتم. زمستان سال ۹۰ بدون هیچ دلیلی‌ به سلول انفرادی زندان منتقل شدم و به مدت ۲۵ روز در سلول‌های سرد زندان دچار عفونت کلیوی شدم. در بهمن ماه سال ۹۰ به مدت ۲ روز به سلول انفرادی اداره‌ی اطلاعات منتقل شدم؛ در طول این دو روز تحت فشار‌های روحی‌ و روانی‌ زیادی، جهت انجام مصاحبه‌ی تلویزیونی قرار گرفتم که از انجام مصاحبه خودداری نمودم.

    از بهار سال ۹۰ تا مهر ماه ۹۱ هر هفته یک بار اجباراً توسط ماموران زندان به دفتر اداره‌ی اطلاعات در زندان منتقل شدم و مورد توهین، تحقیر و تفتیش عقاید قرار گرفته‌ام و هر چند مدت یک‌بار مسئولان زندان وسایل شخصی‌‌ام را بازرسی و غارت نموده اند.

    روز ۲۰ مهر سال ۹۱ از زندان ارومیه دوباره به اداره‌ی اطلاعات منتقل‌ام کردند و به مدت دو ماه به اتهام “تبلیغ علیه نظام” و “ارتباط با احمد شهید گزارشگر ویژه سازمان ملل” برایم پرونده سازی شده و شکنجه شده‌ام. بر اثر شکنجه‌های شدید دو بار از هوش رفتم. اواخر بازجویی، بازجویان خواستار مصاحبه تلویزیونی شدند و بعد از قبول ننمودن مصاحبه، ۲۰ آذر ماه، ساعت ۱۲ شب من را به اتاق بازجویی بردند و گفتند که برای شما غیاباً حکم اعدام صادر شده است و همین امشب هم اجرا می‌شود؛ اما اگر مصاحبه‌ی تلویزیونی انجام بدهید اجرای حکم اعدام شما متوقف می‌شود… نهایتاً از انجام مصاحبه خودداری نمودم. ماموران اداره، به من دستبند، پا بند و چشم بند زده و گفتند که شما را برای اجرای حکم اعدام به مکان دیگری منتقل می‌کنیم. بعد از مدتی‌ در بین راه فهمیدم که من را به زندان رجایی شهر کرج تبعید می کنند. در بین راه وقتی‌ به توهین ماموران اعتراض کردم با ضرب و شتم آن‌ها روبرو شدم. روز ۲۱ آذر ۹۱ به دادسرای امنیت زندان اوین منتقل شده و دادسرای امنیت اوین دستور انتقالم به زندان رجایی شهر کرج را صادر کرد. به مدت هفت ماه در زندان رجایی شهر کرج از ارتباط تلفنی و ملاقات حضوری با خانواده‌ام محروم بودم.

    روز ۲۶ تیر ماه ۹۲ از زندان کرج به زندان ارومیه منتقل شدم. روز ۳۱ مرداد در حالی‌ که فقط یک ماه بود که به زندان ارومیه آمده بودم، از طرف دفتر اداره‌ی اطلاعات، در زندان ارومیه احضار شدم. با توجه به اینکه قبلاً نیز به دفعات به دفتر اطلاعات احضار شده بودم و مورد توهین و تحقیر قرار گرفته بودم، این دفعه از رفتن خودداری کردم. ماموران زندان من را به زور به دفتر اطلاعات برده و بر اثر ضرب و شتم بینی‌‌ام، دچار شکستگی شد. بعد از حضور اجباری در دفتر اطلاعات، مجدداً مورد توهین و تحقیر و تهدید قرار گرفته و به سلول انفرادی زندان منتقل شدم. بعد از شش روز سلول انفرادی، مسئولین زندان، من را از بند ۱۲ (سیاسی) به بند ۴ (که مربوط به جرایم قتل می‌باشد)، منتقل‌ام کردند…

    گزارشگر ویژه‌ی سازمان ملل، آقای احمد شهید؛ بنده زندانی سیاسی احمد تمویی، هم اکنون در یکی‌ از خطرناک‌ترین بند‌های زندان تحمل حبس می‌نمایم و صراحتاً اعلام می‌کنم که امنیت جانی ندارم و از جناب عالی‌ و همه‌ی نهاد‌های بین المللی حقوق بشری خواهان پیگیری وضعیتم می‌باشم. بنده احمد تمویی، زندانی سیاسی، در طول این چند سال متحمل شکنجه‌های سیستماتیک فیزیکی‌ و روحی‌ و روانی‌ گردیده‌ام و در داخل زندان بار‌ها برایم پرونده سازی شده است و همه‌ی شکنجه هایی که متحمل شده‌ام به خاطر عقاید سیاسی‌ام و نه گفتن به خواسته‌های اداره‌ی اطلاعات بوده است.

    —————–

    سلام رستم گرامی
    لطفا مطالبی را که با مطلب اصلی ارتباط موضوعی ندارند برای ما ارسال نفرمایید. که اگر این نمونه مطالب قرار باشد ارسال ومنتشرشوند، هم سایت وهم بخش نظرات از ریخت می افتند.
    سپاس فراوان

    .

     
  88. سلام نوری زاد جان
    بخدا من یکی ازهمین بسیجیا هستم که همه جا هستن با لباس وچفیه وریش وانگشترویه چن تا دعای پرس شده ویه جانماز کوچیک و یه تسبیح ویه دهن باز برا فحش دادن ویه مشت ولگد واسه زدن و یه پایگاه واسه پاتوق کردن و حرف زدن وحرف زدن وحرف زدن ویا علی گفتن
    نوری زاد می دونی برا ماها ممنوع کردن به سایت تو وآدمایی مثل تو سربزنیم؟ من اول رفتم تو فیس بوکت بعد اومدم اینجا راستش اینجا بیشتربه دلم نشست تو فیس بوکت آدمای اونورآبی بیشترن اما اینجا یه آرامشی هست که من دوسش دارم قبلن هم اومدم توسایتت شبا که همه می خوابیدن تو پایگاه می اومدم توسایتت یه چرخ می زدم می رفتم . این نامه 29 یکی ازبچه ها خونده بود بمن گفت یواشکی بخون. راستش من خیلی ازیت شدم وقتی خوندمش می دونی چرا؟ واسهاین که تومستقیم مته روگذاشتی جایی که ماها ازاونجا نور می خوریم وبقول رفیقت آوینی نور می نوشیم. بهت نگم که خوندن نامه هات به آقا برا ماها خیلی سخته. چون آقا برا ما یعنی همه چی. یعنی نفس. یعنی زمین یعنی آسمون یعنی امروز یعنی فردا یعنی تجسم عمل صالح وعبد صالح. وقتی تو یک چنین تجسمی رو نابود می کنی ماها بهم می ریزیم و تعادلمونو ازدست می دیم. من سراین نامه خیلی به خودم کل کل کردم که هرطورهست تا آخرش بخون برو جلو هرچیم ازیت می شه عیب نداره نوری زاد تند می نویسه اما غلط نمی نویسه. خلاصه با هرجون کندنی بود خوندمش. یه نفس راحت کشیدم بخودم گفتم ازکجاش بدت اومد ازکجاش خوشت اومد؟ ببین نوری زاد اگه من دارم اینجوری باهات حرف می زنم خیال نکن باقی بسیجیا همینجورند دستشون بیفتی خرخرتو می جون حالیت شد؟ حساب منو با بقیه یکی نکن داشتم می گفتم ازکجاش خوشم اومد ازکجاش بدم اومد. توی این نامه نوری زاد تو نفس منو گرفتی. نگفتم آقا برای ما یعنی نفس؟ تو نفس منو گرفتی نمی دونی چطو دویدم ودویدم تا رسیدم ته نامه. اما یه جاش به دلم نشست وهمونجاشم هست که یه کم آرومم کرد و منو تشویق کرد برم یه جا دور ازچشم و بیام توسایتت و برات بنویسم که یه وقت فکر نکنی بسیجیا همه شون کله خرن یا حالی شون نیس یا بی سوادن دستخط ندارن. بذا بگم ازکجاش خوشم اومد:

    سه: جناب عقل می گوید: هرمسئولی درقبال مسئولیتی که دارد باید پاسخگوی مردم وقانون باشد. وشما آقا با اعتنا به اینهمه مسئولیتی که تصورش نیزازعهده ی همچو منی خارج است، مطلقاً پاسخگوی مسئولیت های متعدد خود نبوده ونیستید. من پیشنهاد می کنم نرم نرم درمصاحبه های مردمی شرکت کنید. وبه پرسشهای کهنه شده وصریح و درگلو مانده ی مردم پاسخ بگویید. می دانم که ورود به این عرصه کمی دشواراست. چرا؟ چون با هرپرسش، وباهرپاسخ، وباهرپذیرش مسئولیت، وبا هرخطایی که برمی شمرید، وباهرپوزشی که برزبان می آورید، شما کم کم مردم وحقوقشان را باورمی کنید. واین البته برای شما واطرافیانتان نگران کننده وآرامش روب است. شما اما به این نگرانی تن درندهید. محکم براین اراده قرارگیرید که: باید به پرسش های بحق مردم پاسخ گفت ومسئولیت ها را پذیرفت ودرصورت لزوم پوزش خواست. این را جناب عقل می گوید. وبعد، صورت به نسیم شادمانیِ مردم بسپرید تا برای نخستین بارلذت درکنارمردم بودن را نوش جان کنید.

    اینجای نامت بدلم نشست یعنی راستش بخودم گفتم چرا آقا تاحالا ننشسته جواب بده کم مسولیت نداره
    ببخش اگه من تو دلم فحش های بد بد بهت دادم
    ببخش اگه یه وقتایی زن وبچه تو فحش دادم
    ببخش اگه فکرمی کردم تویه منافقی
    ببخش اگه فکرمی کردم دشمن ترازتو خودتی
    ببخش اگه پشت سرت تا تونستم بد گفتم با فحش های خیلی بد
    ببخش منو نوری زاد
    ببخش منو نوری زاد
    من آدمای زیادی رو دیدم دور و ور خودم از پاچه خوار تا ریاکار با یه وجب ریش ویه وجب پینه روی پیشونی که هی آقا آقا می کنن و اون پشت مشت ها هزار کارخلاف می کنن خواستم بگم امروز که نامه 29 را خوندم دیدم دیگه ازت بدم نمیاد بعد هرمطلب یه بند فحشت می دادم اما امروز نتونستم فحشت بدم
    منوببخش نوری زاد
    بخاطراین که دیرشناختمت
    منوببخش نوری زاد
    بخاطرچندتا لگدی که تونمایشگاه مطبوعات بهت زدم
    منوببخش نوری زاد که دوبار توهممون نمایشگاه بهت تف انداختم توصورتت ازپشت سروقتی می بردنت بیرون
    منوببخش نوری زاد

    ———————–

    سلام دوست بسیجی من
    دستت را به من بده. می خواهم سخت درآغوشت بگیرم. وصمیمانه برگونه هایت بوسه بزنم. ودم گوشت بگویم: رفیق ، ما کی باشیم که تو رو ببخشیم؟ وباز دم گوشت بگویم: توهم ما را ببخش. وباز بگویم: خدا نبخشاید کسانی را که ما را رو در روی هم قراردادند. ما با همیم. با مردمیم. مردمیم. وباهم فردا را می سازیم. اینجورنیست دوست من؟
    با احترام وادب: محمد نوری زاد
    .

     
  89. سلام آقای نوریزاد
    مدتهاست مطالب شما رو می خونم و هر بار می گویم “جانا سخن از زبان ما می گویی!” و هر بار آرزو می کنم روزی بی باکی شما رو داشته باشم و بتونم حرفامو بزنم! شرم آوره که تا امروز حتی نتونستم به همین اندازه مطلب تو سایت شما بنویسم ولی بالاخره امروز تونستم! با خوندن این نامه هم جسارت پیدا کردم و هم امیدوار شدم. به امید روزی که همه ایرانی ها بتونن در آزادی کامل عقیدشون رو بیان کنن. سپاسگزارم.

     
  90. اقای نوری زاد با وجود کلی کاسب واقعی و چپاولگران خزانه و سرداران طلائی اطراف اقای خامنه ای و نیز مزه شیرین پول مفت نفت زیر زبان ایشان و چاپلوسان اطرافش به این سادگی که شما میفرمائید نخواهد بود مگر امثال شریعتمداری متوهم و روان پریش و صد البته جاسوس اجنبی و امثال او و امثال مهدوی کنی و انهائی که زمانی از گشنگی بقول خودشان انقدر پنیر روی نان مالیده بودند و انگشت شصتشان خمیده شده بود میتوانند از سودهای میلیاردی بازرگانی پتروشیمی و فروش نفت توسط نوکران سینه چاکشان که از رانندگی با چپاول دلارهای نفتی این کشور امروز در سن 35 سالگی مالتی تریاردر شدهاند و سبیل خیلی از سرداران و بقول خودشان عماریون میگذارند خزانه این کشور به روی مردم باز شود بی قانونی این جماعت در انتخاب شهردار مالتی میلیاردر و حتی عدم اجازه به دیوان باصطلاح عدالت اداریشان برای حتی بررسی پرونده خود نشان از این است که تمام این باز شدنها فقط و فقط برای فرار از سقوط وحشتناک خودشان است نه کشور و زیاد به اینده نمیشود امید داشت خوی گرگ تشنه خون تغییر ناپذیر است

     
  91. درود بر عقل که از بس در این چند دهه از آن خبری نبود ، کم کم داشتیم وجودش را فراموش می کردیم..

     
  92. هر سخن کز دل برآید لاجرم بر دل نشیند. این نوشتهٔ هموطن عزیزم جناب هدایت مملواز صداقت و پاکی و نیکی طراوت وامیدوارکننده بود. هدایت عزیز کوه نور حتّا در خرابه همان کوه نور است ولی درختی که تلخ است وی را سرشت ،،گرش بر نشانی به باغ بهشت ،،ور از جوی خلدش به هنگام آب، ،،به بیخ انگبین ریزی و شهد ناب ،،سرانجام گوهر ببار آورد ،،همان میوهٔ تلخ بارآورد. هدایت عزیز شما یک انسان کامل و والا هستید و مرا به آیندهٔ ایران امیدوار کردید. با تشکّر از شما و آقای نوری زاد

     
  93. بچه ای 10 ساله بودم که با پدرم به هیئت میرفتیم … سال 1349 … آخوندی بود که می گفت: می گویند هنگام آخرالزمان که امام زمان ظهور میکنه آخوندها رو از درختها و تیرهای چراغ برق اعدام و آویزان می کنند.
    خداوکیلی آخوندها رو در کوچه و خیابان دقت کردید یه طوری راه میرند که انگار که این آیات را نه خوانده اند و نه می فهمند ( وَلَا تَمْشِ فِي الْأَرْ‌ضِ مَرَ‌حًا ۖ إِنَّكَ لَن تَخْرِ‌قَ الْأَرْ‌ضَ وَلَن تَبْلُغَ الْجِبَالَ طُولًا = و هرگز در زمین به کبر و ناز مرو و غرور و نخوت مفروش، که به نیرو زمین را نتوانی شکافت و به کوه در سربلندی نخواهی رسید ) . انتظار سلام از مردم دارند اگر هم سلام نکنی یه طوری بهت سلام میکنند که انگار با یه الاغ طرفند … هنوز نفهمیدند که مردم حتی برای صواب هم حاضر نیستند به آنها دیگر سلام کنند… :o(
    آیات عظمی رو در تلویزیون می بینید که انگار خوابند و آنقدر از مردم بی خبرند که باید براستی به آنها گفت: ” مرفهین بی درد ” !!!
    – راستی حاج آقا نوریزاد به نظر میرسه وسایلتون رو گرفتید … منتظر بودم بند آخر رو اختصاص بدید به کامپیوترهاتون و … اینکه مقام عظمی قبل از خداحافظی در این خصوص پاسخگو باشند … تورو خدا اطلاع رسانی فرمایید … :o) !!!

    ——————

    سلام خوشبخت گرامی
    نه دوست من، کجا وسایل ما را پس داده اند؟ تازه اگرپس بدهند مستقیم باید بیندازیم داخل سطل زباله. همان بهترکه پس ندهند و ما هرازگاه به دزد بودن کسانی که یک روزگاری قرار بوده پاک باشند و جلوی دزدی ها را بگیرند، اشاره کنیم وخداقوتی بسمتشان حواله کنیم.
    با احترام

    .

     
  94. جناب نوری زاد عزیز سلام

    در یکی از نظرات شما جمله ای را دیدم که مرا بر آن داشت تا این داستان کوتاه را بنویسم. در هنگام نوشتن آن، تصویر شما را در ذهن داشتم (البته نامی از شما نبردم). گفتم شاید برایتان جالب باشد. این نوشته زیادی شخصی است و من تنها در وبلاگ خودم گذاشتم تا معدود خوانندگانی که دارم آن را ببینند.

    http://bamdadesokhan.blogspot.com/2013/10/blog-post.html

    با احترام
    بردیا استقامت

    ——————————

    داستان: پیرمرد

    آفتاب طلوع کرده بود و پیرمرد، خسته ولی با قدمهایی استوار از تپه شمالی گورستان بالا رفت. در بالای تپه، نگاهش به دوردستهای افق خیره ماند، انگار چیزی را می جست. بر آن ارتفاع مشرف بر گورستان ایستاده بود و به نقطه ای در افق خیره شده بود؛ به دوردستها، آنجا که زمین و آسمان به هم دوخته می شوند. باد موهای بلند سپیدش را نوازش می داد. با چهره ای اندوهگین و صدایی لرزان فریاد زد: “کجایی ای مرگ، که من بی تاب توام”. فریادش طنین آرامی در گورستان داشت؛ انگار خاک و بادی که در هم آمیخته بود فریادش را به نجوایی نحیف بدل می کرد. شاید هم آرامش مردگان بود که این فریاد را به نجوا تغییر ماهیت می داد.

    سالها بود که در پی جبران گناه ناکرده بود. گناهی که همفکرانش دهه ها پیش مرتکب شده بودند. حالا دیگر کمتر کسی به وقایع تلخ آن روزگار می اندیشید و غباری از فراموشی آن را در بر گرفته بود. این زخم اما انگار در دل پیرمرد التیام یافتنی نبود. سالهای جوانیش را به یاد می آورد که با چه آرزوهایی انقلاب را به پیروزی رسانده بودند و چه شور مقدسی آنها را فرا گرفته بود. در عصر استیلای تفکر چپ بر جهان، آنها با هزار امید و آرزو آخرین انقلاب کمونیستی- اسلامی را به پیروزی رسانده بودند ولی سرنوشت آن انقلاب مقدس چیزی جز یک فاجعه نبود. در عصر انفجار اطلاعات، هنگامی که آمار تکان دهنده کشتار مخالفین و جنایات حکومت مذهبی دست به دست می گشت او ناگهان به خود آمده بود و از راه رفته بازگشته بود. بعدها به یکی از سرسخت ترین مخالفین نظام بدل شده بود و تا پایان رژیم در مقابل زندان، شکنجه و تمامی اتهامات مقاومت کرده بود. حالا او سمبل مقاومت و یکی از قهرمانان ملی بود و مردم به دیده احترام به او می نگریستند. دلش ولی آرام نمی گرفت و این زخم کهنه رهایش نمی کرد. هنوز پس از چند دهه بعد از فروپاشی نظام استبدادی به طور پیوسته به قربانیان آن نظام سرکشی می کرد و از آنها دلجویی. این زخم اما انگار التیام پذیر نبود.

    از مسیر سنگلاخ تپه مشرف به گورستان، آهسته سرازیرشد. باید به خانواده یکی از دراویش گنابادی که سالها پیش در زندان جان داده بود سرکشی می کرد. همسر آن درویش، پیرزنی فرتوت و مهربان بود که با دیدن پیرمرد دلشاد می شد و دعای خیرش را بدرقه او می کرد. با اینکه شب قبل چند ساعتی بیشتر نخوابیده بود ولی برنامه ای تمام برای آن روز داشت. با وجود اشتیاقی که به مرگ داشت و با این سن و سال، از توانی که در خود می دید در شگفت بود. انگار هرچه اشتیاقش به مرگ بیشتر می شد، زندگی با توان بیشتری به جانش می ریخت. گاهی چون جوانان چابک از کوه و تپه بالا می رفت و تنها وقتی به آینه نگاه می کرد به یاد می آورد که چه دورانی از عمر را سپری کرده است.

    از خانه محقر پیرزن که بیرون آمد، کمی سبکتر شده بود. پیرزن با آن قد خمیده چون همیشه تا آستانه در همراهیش کرد و پیرمرد را با ابراز محبتش شرمنده کرد. پیرمرد با آن قد بلند برای نگریستن به چهره پیرزن مجبور شد اندکی پاهایش را خم کند تا جواب محبت های این پیرزن ریزنقش را با شرمندگی کمتری بدهد.

    دفترچه یادداشتش را از کیف دستیش بیرون آورد؛ چند قرار ملاقات دیگر را مرور کرد و آرزو کرد کاش بتواند تمام آنها را امروز به انجام رساند. فردا باید به گورستان خاوران می رفت. از رفتن به این گورستان بیش از مکانهای دیگر آزرده خاطر می شد. ترورهای کور دهه شصت را برایش زنده می کرد. با خود اندیشید که آیا این جنایات هولناک پاسخ به آن ترورهای کور بود؟ از اینکه زمانی همفکرانش چنین جنایاتی را انجام داده اند عرق سردی بر پیشانیش نشست. در آستانه هفتاد و هفت سالگی احساس کرد که چقدر زمان اندکی برای جبران اشتباهاتش دارد. به سرعت ماشینش را روشن کرد. دیر شده بود باید به قرار ملاقات بعدی می رفت.

    بردیا استقامت
    دهم اکتبر 2013
    استرالیا

    —————————-

    سلام بردیای گرامی
    ازداستان شما احساس خوبی دریافت کردم. احساسی معطوف به این که ما نباید اجازه بدهیم تاریخ مان بفراموشی متعمدانه دچارشود. واین، حتما یکی از رسالت های ما وشماست. بازهم تشکراز ارسال این داستان سرشار از احساس تان
    با احترام

    .

     
  95. سلام استاد
    من مصاحبه شما را با سایت خودنویس خواندم وازپیشنهاد شما وشهامت وصراحت شما بگریه افتادم. شما هموطن خوبی برای ما هستید. من اغلب که نوشته های شما را می خوانم هم بلحاظ مفهومی ازآن استفاده می کنم وهم ترکیبات انشایی و جمله بندی های کم نظیرتان را انتخاب و برای خودم یادداشت برداری می کنم. این نامه شما ازاین حیث یکی از بهترین هاست. شما مسائل خشک سیاسی وفرهنگی را با لطافت مطرح می کنید جوری که من اصلا ازخواندن نوشته های شما خسته نمی شوم درصورتی که خیلی ازنوشته ها خسته ام می کند. بد ندیدم اصل مصاحبه با خودنویس را برایتان ارسال کنم

    —————

    محمد نوری‌زاد، چندی قبل در پیامی از زندانیان سیاسی خواسته بود در برابر آزادی گزینشی برخی افراد، بگویند یا همه را آزاد کنید یا هیچکدام آزاد نمی‌شویم؛ در گفتگو با «خودنویس» ضمن دفاع از نوشته‌ی خود می‌گوید با این کار حاکمیت به زانو درمی‌آید.
    بیشتر بخوانید

    چندی پیش شماری از زندانیان سیاسی حوادث سال ۸۸ از زندان آزاد شدند و پس از آن هم غلامحسین محسنی اژه‌ای و نیز وزیر اطلاعات گفتند ۸۰ نفر دیگر از زندانیان سیاسی به مناسبت عید غدیر (روز دوم آبان ماه) آزاد خواهند شد. متعاقب آن برخی از زندانیان سیاسی نوشتند که استقبال عمومی گسترده در فضاهای مجازی از آزادی تعداد محدودی از زندانیان سیاسی منجر به توقف روند آزادی‌ها شده است.

    در همان زمان صادق آملی لاریجانی، رئیس قوه قضاییه آزادی تعدادی از زندانیان حوادث سال ۸۸ را با نتیجه انتخابات ریاست جمهوری سال ۹۲ و نیز باز شدن فضای سیاسی بی‌ارتباط دانست و گفت قوه قضاییه کار خود را می‌کند.

    اما آقای محمد نوری‌زاد، نویسنده و فیلمساز منتقد حکومت ایران در یادداشتی که بلافاصله پس از آزادی این زندانیان نوشت از آنها خواست در زندان بمانند «و برای آزادیِ خود شرطِ یا همه یا هیچکس» بگذارند.

    آقای نوری‌زاد در توضیح یا همه یا هیچکس نوشت: «این که [زندانیان سیاسی بگویند] یا همگی آزاد می‌شویم یا هیچکس از زندان بیرون نمی‌آید.»

    وی در نوشته‌ی خود قصدش از این پیشنهاد را «علاوه برآزادیِ زندانیان گمنام وبی پناه، آزادی میرحسین موسوی و همسرشان، و جناب کروبی» ذکر کرده بود.

    در خصوص این موضوع با محمد نوری‌زاد گفتگو کرده‌ام و ابتدا از وی پرسیدم آیا پروژه‌ی «همه یا هیچ» به نفع حاکمیت نیست؟ چراکه حاکمیت نشان داده است همواره در برابر خواست معترضان مقاومت می‌کند، وانگهی چنانچه زندانیان سیاسی هم چنین درخواستی را مطرح کنند، ممکن است هیچ دستاوردی نداشته باشد و همین تعداد اندکی هم که از زندان آزاد می‌شوند متوقف شود.

    محمد نوری‌زاد: قبل از هر چیز باید بگویم نوشته‌ی من یک تمثیل است و نه یک راهکار عملیاتی. اما در عین حال این نوشته یک بن‌مایه‌ی محکمی هم دارد که من از آن دفاع می‌کنم. در واقع می‌خواهم بگویم اگر این نظر توسط زندانیان سیاسی به‌کار گرفته شود، حاکمیت به زانو درمی‌آید.

    من به عنوان نمونه می توانم خانم خانم نسرین ستوده را مثال بزنم. همه به یاد دارند که زمانی حاکمیت در راستای آزار و اذیت خانواده‌های زندانیان سیاسی، دختر خانم ستوده را هم ممنوع‌الخروج کرده بود. خانم ستوده در اعتراض به آن عمل، دست به اعتصاب غذای نامحدود زد. و دیدیم که در نهایت این حاکمیت بود که مجبور به عقب‌نشینی شد و ممنوع الخروجی دختر ایشان هم لغو شد.

    به عبارت دیگر می‌توان از نلسون ماندلا هم یاد کرد. همان‌طور که همه می‌دانند آقای ماندلا یک نفر بود، اما هم او، بدنه‌ی هویتی یک نظام حکومتی را تغییر داد. زندانیان سیاسی که من در زندان با آنها بودم بدون اغراق هرکدام به‌تنهایی »یک ماندلا» هستند.

    نکته‌ی دیگر اینکر در حال حاضر و با شرایط موجود برای حاکمیت بسیار دشوار است که این تعداد زندانی سیاسی را داشته باشد. رژیم توان تحمل این همه زندانی را نخواهد داشت. ببینید شرایط حال حاضر با شرایط ۸۸ و چهار سال قبل بسیار متفاوت است. من به ضرس قاطع می‌گویم اگر زندانیان تصمیم بگیرند که در زندان بمانند، هم حبس‌شان نمی‌تواند به درازا بکشد و هم حاکمیت کوتاه خواهد آمد. این روزها مانند چهار سال پیش نیست امروز هر ساعتش مانند پتکی است که بر سر حاکمیت فرود می‌آید. الان ورود و خروج هر یک نفر به زندان، برای حاکمیت بسیار گران تمام می‌شود. از این‌روست که من این نظر را مطرح کردم.

    اما موضوع دیگری هم هست که در همان نوشته‌ی خودم مطرح کردم. ماجرا هم این است که حاکمیت الان ۳۰ تا ۸۰ نفر را آزاد می‌کند، و ما هم جشن و پایکوبی می‌کنیم، اما باید به یاد داشته باشیم که ما نزدیک به ۱۰۰۰ زندانی سیاسی داریم، زندانیان کرد، سنی، بهایی، عقیدتی و .. حالا اگر حاکمیت بخواهد با این ترفند زندانیان مطرح و معروف را ازاد کند، تکلیف زندانیان ناشناس که در حبس هستند چه خواهد شد؟ چه کسی فریادرس آنها خواهد بود. می‌بینید که اینگونه مساله حل نخواهد شد.

    ضمن اینکه حاکمیت هم با این گرایش که «ما شما را عفو کردیم» زندانیان سیاسی را آزاد می‌کند. معنی این سخن این است که یعنی حاکمیت عده‌ای را به‌جهت اینکه در سال ۸۸ اعتراضی کرده‌اند بدون هیچ تقصیری به حبس کشانده و حالا هم می‌خواهد یک‌جانبه او را عفو کند! اینجاست که براساس همین نظر من می‌توان به مقامات جمهوری اسلامی گفت که حواس‌تان باشد، ما متوجه هستیم، و اگر قرار بر عفو باشد این ما هستیم که عفو خواهیم کرد و نه شما. در واقع «ما باید به آنانی که می‌خواهند ما را عفو کنند بفهمانیم آنکه باید عفو شود، ما نیستیم. بلکه خودشان‌اند. این ماییم که باید آنان را ببخشاییم و از قساوت‌ها و زشت‌کاری‌های آنان درگذریم. و آنان‌اند که باید از ما و خانواده‌های ما و ازمردم طلب عفو کنند.»

    به آقای نوری‌زاد می‌گویم هیچ چیزی و هیچ ماجرایی ناگهان زیرورو نمی‌شود، در تدریجی بودن خیلی از مسائل ممکن است درست شود. به عبارت دیگر اگر ما از همین تعداد زندانی سیاسی که حاکمیت آزاد می‌کند استقبال کنیم و در کنار آن هم خواهان آزادی تمام زندانیان سیاسی باشیم بهتر نیست؟

    محمد نوری‌زاد: خب! رفتار تدریجی که به ذهن همه خطور می‌کند و در واقع دم دست همه هست. ما ناگزیریم که به رفتار تدریجی تن دهیم. اما نظر من این است که اگر مجموعه‌ی منسجمی شکل بگیرد و رفتاری مابین «تدریجی و رادیکال» از خود نشان دهد جواب های سریعتری خواهد گرفت.

    البته باید این نکته را توضیح دهم که وقتی می‌گویم رفتار تدریجی نه، منظورم نه رفتار رادیکال، بلکه رفتار غیرتدریجی است. علت این هم که با رفتار رادیکال مخالفم این است که ما طرف مقابل‌مان را به‌خوبی می‌شناسیم. حاکمیت و مقاماتی که بر سر قدرت هستند، حاضرند پوست تن‌شان را بکنیم اما قدرت را واگذار نکنند. یعنی آخوندهای ما به‌هیچوجه دست از قدرت نخواهند کشید، و بنابراین در مقابل رفتار رادیکال، آنها به‌سادگی حمام خون راه خواهند انداخت. به‌خاطر اینکه عقبه‌ی آنها وحشتناک است.

    در ادامه‌ی این یادداشت نظر آقای عبدالکریم لاهیجی، حقوق‌دان و رییس فدراسیون بین‌المللی جامعه‌های حقوق بشر را در خصوص آزادی زندانیان سیاسی و نیز نظریه آقای نوری‌زاد می‌پرسم:

    آقای لاهیجی در ابتدا ضمن استقبال از آزادی برخی از زندانیان سیاسی می‌گوید که «ما متاثر شدیم چرا همه‌ی زندانیان آزاد نشدند. البته وقتی که نگاه می‌کنیم می‌بینیم بیشتر زندانیان بیش از نیمی از دوره‌ی محمومیت خود را گذرانده بودند و مطابق قوانین خود جمهوری اسلامی باید آزاد می‌شدند. ولی دیدیم که مثلا آقای سحرخیز دو ماه مانده به پایان محکومیتش از زندان آزاد شد و مطابق گفته‌ی خودش کلی مرخصی هم طلبکار بود. این بعنی اینکه هیچ بخششی در واقع برای او در نظر گرفته نشده است. به هر حال ما امید داریم در با عید غدیر نیز چنان که مقامات ایران پیشتر اعلام کردند عده‌ی بیشتری از زندانیان آزاد شوند و البته بازهم تاکید می‌کنم زندانیان سیاسی و عقیدتی در جمهوری اسلامی مطابق موازین بین‌المللی مرتکب جرمی نشده‌اند و ما درخواست می‌کنیم هر چه زودتر آزاد شوند.»

    در مورد نظر آقای نوری‌زاد هم باید بگویم که این نظریه نه قانونی است و نه شدنی. ببینید در واقع هر کاری شدنی هست، اما باید دید آن کار جنبه‌ی قانونی دارد یا نه. اگر ما در نظر بگیریم که زندانیان سیاسی ما دسته جمعی محکوم نشده‌اند (البته همه می‌دانیم که آنها بدون هیچ تقصیری در زندان هستند)؛ و هر کدام با اتهام مشخص به حبس‌های متفاوت محکوم شده‌اند، بنابراین یک‌پارچه کردن آنها جنبه‌ی حقوقی ندارد.

    نکته‌ی دیگر اینکه اگر از زندان هم بیاییم بیرون، حتی مردم هم در بیرون از زندان نمی‌توانند چنین کار منسجمی که آقای نوری‌زاد گفته است را انجام دهند. چرا که همه یک‌دست نیستند. ما می‌بینیم در همه‌ی تظاهرات‌ها برخی شرکت می‌کنند و برخی هم نمی‌کنند. در سایر موارد هم همینطور است. بنابراین این کار نشدنی است. برای مثال من خودم به یاد دارم زمانی که در زندان بودم، در مقطعی همگی تصمیم به اعتصاب غذا گرفتیم، اما در همان زمان هم عده‌ای مشارکت نکردند. بنابراین «این نظر، نه جنبه‌ی حقوقی دارد و نه در عمل ممکن است.»

     
  96. salam nourizade aziz .ensan alave bar aghl daraye rooh mibashad ke ba gozashte zaman jozee az shakeleye

    vojoodiash migardad .taghyeere in shakhsiyat ba tadbire aghli ke dar esarate havahaye nafsani va ghodrat talabi gerftar ast kheyli moshkele.mavarede moteadedi ke bar shemordid chegoone momkene ba yek roohe bimar anjam shavad?

     
  97. بسیاری از مشاغل با امدن تکنولوژی جدید منسوخ شده وصاحبان ان برای گذران زندگی راه دیگری را برگزیده اند مانند مسگری مانند حلبی سازی مانند میراب که شب هنگام اب در اب انبارها می انداخت مانند پیک نامه رسان اما امروز دوران ان تمام شده است اقای قمی روحانیت همیشه از مردم طلب کار بوده همیشه میرزای شیرازی را بر سر مردم کوبیده اما ایا شهامت داشته حتی یکبار بله یکبار از ان اخوندی بگوید که سبب جدا شدن وتکه تکه شدن کشور در دوره فتحعلیشاه شد کشورهایی مانند اذربایجان را می گویم ولی ان اخوند تا اخر عمردر خانه ماند ودیگر لب نگشود خلاصه اینکه چون احساس میکنم جوانید بشما خیر خواهانه پیش نهاد میکنم حرفه بیاموزید واز این کار دست بر دارید ان سبو بشکست وان پیمانه ریخت

     
  98. اگه اینها که گفتی عملی بشه بنده با انکه از بعد انقلاب به هیچ کتاب و دینی ایمان ندارم اما موافق این اسلام خواهم بود .درود فراوان بر نوری زاد

     
  99. استفاده از عقل واختيار عنصري است كه در هنگام قدرت داشتن عمق انسانيت را نشان مي دهد ودر ان بالابالاها فرشتگاني منتظرند تا بلاخره ان انساني را كه خدا وعده اش را داده بود نظاره كنند وسپس بگويند فتباركالله احسن الخالقين . ما نيز همچون فرشتگان منتظر مي مانيم تا بشر كي به اين رشد برسد . كه افريدههاي خدا را مانند خود خدا دوست بدارد پاس بدارد ومحترمانه حقوقشان را رعايت كند وتا ان لحظه خون دل مي خوريم كه قدرت وثروت وحرص پيروز ميدان است يا انسانيت وقول پروردگار

     
  100. جناب نوری زاد بر گوش و چشم و قلبی که خدا مهر غفلت زده هیچ راهی نیست.مگر قرآن رو نمیخونی.یک آخوندی از جماعت آخوندها باید می اومد حکومت رو در دست میگرفت تا چهره خبیث اونها رو بشه.به زودی می بینی چطوری بساط اینها جمع میشه

     
  101. سپاس از مسئوليت پذيري , احساس تعهد به قول و شهامت تان

     
  102. نوری زاد خوب

    شرمشارم از اینکه نام اصلی مقاله و نویسنده آن را ذکر نکردم. البته به جان یگانه فرزندم هدفم فقط و فقط خواندن ای نکات توسط مخاطبین و آگاهی بود نه اینکه این مقاله را به نام خود بازنشر کنم ( از من فقط یک نام اینجاست و این نام هم بس مستعار است و کسی مرا نمی شناسد که بخواهم با آن برای خود فضلی بخواهم) . اما حق با شماست و عمل من درست نبود.

    امیدوارم هم شما مرا ببخشید که با نا آگاهی این کار را انجام دادم و هم نویسنده این مقاله تاریخی

    —————

    سلام احمد گرامی
    پیشانی ات را جلو بیاور. می خواهم برپیشانی یک انسان شریف بوسه بزنم وبراین بوسه افتخارکنم

    .

     
  103. نوری زاد گرامی ، برادر خوبم

    مگر خانم مریم چه گفتند که شما سخت بر آشفتید؟ ایشان فقط چند نکته تاریخی را بیان کردند.ایشان روحانی را آخوندی فریبکار نامیدند و این هم از نظر تاریخی بسیار درست است. اتفاقن ایشان درست میگوید که روحانی فریبکار است.
    همین روحانی در نقش دبیر شورای عالی امنیت ملی به مذاکرات هسته ای جهت تامین منافع مردم ایران پای گذارد و دائم در بوق و کرنا میکرد که هدفم منافع مردم است و چند روز قبل در مصاحبه تلویزیونی به صراحت اعلام کرد که اصلا هدفم زمان خریدن برای غنی سازی و اجرای نقشه های نظام بود. این فریبکاری نیست که به اسم مردم ، منافع کثیف نظام حاکم که در جهت منضاد منافع مردم است را انجام دهی؟
    آیا اگر کسی در سرکوب و قتل عام مردم دست داشته باشد جنایتکار نیست؟ مگر همین دبیر شورای عالی امنیت نظام نبود که در زمان کوی دانشگاه مجوز حمله به دانشجویان و قتل عام آنها را صادر نمود؟
    من برای یادآوری شما متن سخرانی و وقایع آن دوران ایشان را میگذارم و قضاوت با خود خوانند است
    محمد خاتمی رئیس جمهور بود ، و بر خلاف قولهایی که به مردم داده بود ، هیچیک از خواسته هایشان را برآورده نکرده بود .دانشجویان مرتب بر دامنه اعتراضاتشان افزوده می شد و منتظر حادته ای بودند تا نفرتشان را از خاتمی و رهبرش خامنه ای را نشان دهند ، و در همین گیرو دار ، ناگهان روزنامه سلام را بستند ، این همان موقعیتی بود که دانشجویان انتظارش را می کشیدند
    جنبش دانشجویی به پا خواست، هر روز بحث و تظاهرات به پا بود که چه باید کرد با این همه ظلم . جنایت و حق کشی ،آنها از اصلاحطلبان و خاتمی کمک خواستند ، او ولی یک جمله خامنه ای را به تمام دنیا عوض نکرد و داشنجویان را تهدید به اخراج کرد و گفت کاری نکنید بگم اخراجنون کنند و یار غار ایشون “رئیس جمهور منتخب” حسن روحانی اینگونه دانشجویان را در آن روز مورد خشم و نفرتش قرار داد
    حسن روحانی بر علیه دانشجویان آن روز چنین گفت
    ازآنجایی که متن این سخنرانی را از غالب سایتها حذف کرده اند وادار به استناد از سایت قالی باف شدم
    “مردم ما شاهد خواهند بود که از امروز نیروی انتظامی، نیروی قهرمان بسیج حاضر در صحنه، با این عناصر(دانشجویان) چه خواهند کرد”آن عاملی که امروز ملت ما را متحد کرده است و پیوند ناگسستنی در ملت ما ایجاد کرده است، اسلام است و مظهر این اسلامیت، رهبری و مقام ولایت است. (تکبیر حضار)

    مسأله ولایت(خامنه ای) مسئله فرد نیست، مسئله شخص نیست، ولایت(خامنه ای) در کشور ما مظهر اسلامیت نظام و استقلال کشور است. مردم ما خوب می‌فهمند و درک می‌کنند دشمن از اسلامیت نظام و استقلال کشور )
    ولایت فقیه،‌ مهم‌ترین رکن حکومت و نظام ما در قانون اساسی کشور ما است. اهانت به این رکن، اهانت به قانون اساسی است. اهانت به قانون‌گرایی است و اهانت به همه ارزش‌های انقلابی است. من در این حادثه چند روزه چیزی که می‌دیدم در میان این مردم باوفا، مردم مخلص، مردم انقلابی. مردم در این چند روز، صبر ۲۵ ساله مولای متقیان علی (ع) را به نمایش گذاشتند که فرمود «صبرت ‌و فی‌ العین ‌غذی‌ و فی‌الحلق شجی» استخوان در گلو و خار در چشم این چند روزه تحمل کردند. این صبر انقلابی، این تحمل توأم با «کظم‌غیض» این حفظ نظم و آرامش، این هوشیاری، آماده بودن اما منتظر دستور ماندن و دست روی دست گذاشتن نکته بسیار جالبی بود. اگر منع مسئولین نبود مردم ما، جوانان مسلمان، غیور و انقلابی ما با این عناصر اوباش به شدیدترین وجه برخورد می‌کردند و آنها را به سزای اعمالشان می‌رسانند. (تکبیر حضار)

    این متانت، صبر و این آماده بودن و گوش به فرمان بودن تمرین نوینی بود که مردم ما از زندگی مولای متقیان حضرت علی (ع) سرمشق گرفته بودند و به نمایش گذاشتند. ما همچنان باید آمادگی و هوشیاری توأم با صبر و متانت خودمان را مردم ما شاهد خواهند بود که از امروز نیروی انتظامی، نیروی قهرمان بسیج حاضر در صحنه، با این عناصر فرصت‌طلب و آشوبگر – اگر جرات ادامه حرکت مذبوحانه داشته باشند- چه خواهند کرد.(تکبیر حضار)ه
    اشوبگر کیا بودند و هستند آیا آن دانشجویانی که فقط اعتراضی مسالمت آمیز داشتند ، یا آن گرگهایی که با باطون و اسلحه به جانشان افتادند ؟ احمد باطبی که پیراهن خونین بر دست گرفت چه آشوبی کرده بود؟
    او ادامه می دهد که
    دشمنان خارجی، آنها که در این چند روز کف زدند و همچنین این عناصر پست و مزدور، بدانند اسلام در این کشور زنده است و زنده خواهند ماند. مردم عزیز و بزرگوار تهران و ایران زنده‌اند و در صحنه‌اند و با همان شور و هیجان سال‌های ۵۷-۵۸ در صحنه حضور دارند و پاسخ دندان‌شکن به آنها خواهند داد. نیروهای امنیتی قدرتمند ما اعم از نیروی انتظامی، بسیج و سایر قوا و پرسنل بیدار وزارت اطلاعات در صحنه مقتدرانه خواهند بود. خوشبختانه اکثر این عناصر در ظرف دیروز و دیشب دستگیر شده‌اند. همه این افراد مورد بازجویی قرار خواهند گرفت. در میان این افرادی که دستگیر شده‌اند افراد شرور، جنایتکار و سابقه‌دار، وابسته به گروهک‌های معاند و ورشکسته، افرادی که به نوعی از سوی دستهای مشکوک تطمیع شده بودند همه اینها دیده می‌شوند که در فرصت مناسب ماهیت این افراد به مردم معرفی خواهد شد…..و در دادگاه‌های صالحه ما محاکمه خواهند شد و طبق قوانین و مقررات به مجازات خواهند رسید.(تکبیر حضار)

    اگر دقت بکنید ادبیات همان ادبیات رهبرش در سرکوب مردم و مطالبات آنهاست ، آخوند روحانی در آخر چنین نتیجه می گیرد : که حوادث چند روزه اخیر، در کنار حوادثی که در این ۲۰ سال گذشته داشتیم که یک پالایش دیگر برای انقلاب ما بود. انقلاب ما در هر مقطعی نیاز به یک پالایش دارد و این حوادث چند روزه زمینه‌ای را برای پالایش جدید در انقلاب ما و نظام ما بوجود آورده است. در مجموع، خسارت‌هایی در این چند روز دیدیم، اما در کل و در خاتمی هم در آن روز با دفاع از بسیجی که بر علیه دانشجویان جو را آلوده می کرد و دانشجویان معترض بودند گفت ما برای این انقلاب زحمتها کشیدیم و نمی گذاریم از بین برود او ادامه داد که شما فکر نکنید پس از جمهوری اسلامی دموکراسی خواهیم داشت و در یک کلام به دانشجویان حکم کرد که خفه شید.

    آقای نوری زاد جنایتکار در نظر شما کیست؟ دیگر یک فرد باید چه کاری انجام دهد که جنایتکار نام گیرد. مجوز قتل دانشجوی بیگناه و اصلاح طلب را صادر کردن چه نام دارد؟

    دانشجویان ولی خفه نشدند به اعتراضات خود ادامه دادند و حماسه 18 تیر را به وجود آوردند و کاری کردند که خامنه ای دوباره به مظلومنمایی افتاد و اشک تمساح ریخت که بگذارید به من فحش دهند اگر چه موقتا آنها را سرکوب کردند ولی نتوانستند آنها را ، امیدشان را و مطالبات به حقشان را از بین ببرند از آن تاریخ به بعد داشنجویان دیگر فقط در فکر مطالبات دانشجویی خود نبودند ، آنها در فکر تغییر استبداد مذهبی حاکم بودند و توانشتند در سال 88 با شرکت در اعتراضات مایونی تمام اقشار مردم ، شعارهای ساختار شکنانه خود را فریاد کند ، اگر چه رهبران اصلاحطلب از عمیقتر شدن مبارزه ترسیدند و از نیمه راه با دستور همین خاتمی و حسن روحانیها جنبش را یه شکست کشاندند ولی خرف آخر و اهداف سکولار دموکراسی این جنبش بر جای خود باقی مانده است
    جنبش سکولار دموکراسی در مصر به تمام نیروهای منطقه نشان داد که مردم در اکثریت مطلق طرفدار حکومت آدمخوران اسلامی نیستند ، حتی اگر خود دارای افکار دینی باشند . جنبش پیشرو دانشجویی از مصر بسیار درسها آموخت و اگر چه حکومت اسلامی در ایران شعبده بازی دیگر را وارد گود کرده است تا دوباره مثل خاتمی بتواند مردم را بفریبد ، ولی این بار نه ایران ، ایران 88 است و نه جهان در آن سالها باقی مانده است ، جمهوری اسلامی در تمام زمینه ها به بن بست مطلق رسیده است ، اقتصاد کاملا فرو پاشیده است ، تحریمها هر روز بیشتر به اقتصاد و حکومت همه گونه فشار وارد می کند تا جایی که رسانه های رژیم در خارج از کشور را هم قظع کرده اند
    جمهوری اسلامی برای برون رفت از معظلاتی که دامنگیرش شده است ، دوباره اصلاحطلبان را به میدان فرستاده تا رژیم را از سرنگونی حتمی نجات دهد ، اصلاحطلبان هم به دور مهره ای سوخته گرد آمدند تا شاید از سرنگونی رژیم جلوگیری کند ، این مهره سوخته کسی نیست جزء حسن روحانی ، فردی که از بسیج و نیروی انتظامی درخواست کزد تا دانشجویان را سرکوب کند . هدف تمام اینها هم این است که هر دریوزه سیاسی در قدرت قرار بگیرد مهم نیست ، مهم آن است که اینها بتوانند آن فرد را رنگ کنند و مردم را هم پس از او رنگ بزنند و به کمک یکدیگر، عفریته ای که حالا لباس عروس تنش کرده اند، را به محاطبانشان تا بتوانند همه با هم به دزدیدن ادامه دهند ،آنها نیک می دانند که اگر نتوانند رنگ آمیزی درستی را سامان دهند ، نمی توانند فردا در مذاکرات هسته ای وغیر هسته ای ، سازشهای خفت بار خود را به مردم بفروشند آنها آن زمان نمی توانند به طرفداران خود بقبولانند که ما با شیطان بزرگ معامله کردیم و اینها (غربیان) هم نمی توانند به جهانی هوشیار ، یک حکومت قرون وسطایی ، تروریست و آدمکش را ، طرفدار تمدنها جا بزنند.
    باید به همه این خبر خوش را داد که تا کنون نتوانستند این آخوند روضه خوان را به جای بلبل رنگ بزنند و به خورد مردم دهند ، و بابت این شکست ، دوباره اعدامهای خیابانی را شروع کرده اند ، از آزادی زندانیان سیاسی که وعده داده بودند هم خبری نیست، حتی موسوی/کروبی را ازحصر در نیاوردند ، تحریمها شدیدتر شده است ، واحد پول کشور همچنان بی ارزش است ، و قورباغه مرتب شعار می دهد که ؛ اگر من رسما تشکیل دولت دهم ، این مشکلات را حل خواهم کرد ، و این هم کلیدم ، غافل از اینکه اگر خامنه ای می خواست این مشکلات حل شود با احمدینژاد هم حل می کرد و منتطر نمی شد 1 سال کشور و اقتصادش مختل شود تا روحانی با کلیدش جلو بیاید، هدف ، همان است که بوده ، وقتگذارنی به هر قیمت تا از غرب تضمین امنیتی بگیرند و یا ساخت بمب اتمی را به پیش برند.

    آقای نوری زاد
    ” رئیس جمهور منتخب” امروز ، سرکوبگر دانشجویان آن روزاست.

    ———————–

    سلام فرید گرامی
    نقد من به نوشته ی سرکارمریم خانم نه به این دلیل بود که ایشان تند وتیز به نقد صریح و بی تعارف – همچون خود شما – پرداخته اند بل دریغم آمد که آن نقد ارزشمند بخاطر برخی کلمات نادرست وسطحی به وادی سبک نگاری درافتد. همین نوشته ی شما نیز اگرازچند کلمه بی بهره بود می توانست ماندگاری مطلوبتری داشته باشد. وقتی شما ازکلماتی چون: قورباغه برای کوفتن طرف سود می برید، وجهه ی سخن خود را نا خودآگاه تنزل می دهید واین حیف زحمت وفهم و اثرشماست. همین
    با احترام

    .

     
  104. جناب نوری زاد نازنین سلام
    من این نامه را شاید دوبار ریز به ریز خواندم. دقیق. کلمه به کلمه. گرچه خود روحانی ام اما از اینجای نامه خیلی لذت بردم. وقتی به اینجا رسیدم عرق شرمی برپیشانی ام نشست. خیس آب شدم تنم لرزید

    ……………..مدتهاست که دوره ی رهبری برمردم واین که مردم گله اند و یک نفرباید چوپانشان باشد، سپری شده است. این را من نمی گویم بل جناب عقل می گوید. روحانیان که هیچ، انسانهای فرهیخته ودانشمند وهوشمند وعاقل وخردگرا ومردمی وپاکدست وبمعنی واقعی انسان نیز نمی توانند براراده ی جمعی مردم پای بگذارند وخود بجای آنان تصمیم بگیرند……………………

    دراین دوسه جمله کوتاه کوهی از معنا نهفته است. اما آنجا که تن مرا لرزاند اینجا بود که نوشته اید ” ………روحانیان که هیچ، انسانهای فرهیخته ودانشمند وهوشمند وعاقل وخردگرا ومردمی وپاکدست وبمعنی واقعی انسان نیز………..واین یعنی در میان روحانیان نه فرهیختگی هست و نه دانشمندی و نه عقل و نه خرد گرایی ونه مردمگرایی ونه پاکدستی و نه انسانیت………

    مرد مومن فکری بحال مخاطبان نازک نارنجی خود بکن. ما را طاقت اینهمه کنایه های استخوانسوز نیست. کشتی ما را بی انصاف. یک مفری قائل شو ویک استثناهایی که بعضی جاها دیده ام قائل می شوید.
    دست شما را بگرمی می فشارم
    یک طلبه وامانده و ترسو ازقم

     
  105. شهریارا تو به شمشیرقلم درهمه آفاق
    به خدا ملک دلی نیست که تسخیرنکردی

     
  106. رقص کلمات را می شود دراین نوشته به تماشا نشست. من چرا اینهمه دیر با شما آشناشدم. آقای نوری زاد بردست شما بوسه می زنم. دست مریزاد از درسهایی که ازشما گرفته ام. من یک استاد دانشگاهم یک روز دانشجویی نظرمرا درباره شما پرسید گفتم نمی شناسمش گفت بشناسیدش ازمن قول گرفت. من امروز با شما اشنا شدم اما خیلی زود احساس کردم مدتهاست که شما را می شناسم شما از درون من با من سخن گفته اید دراین نوشته اکسیری. خدا بشما توفیق ها عنایت کناد. واما نقد من بشما آقای نوری زاد
    من به گذشته شما کاری ندارم درست بهمان دلیلی که شما نیزبه گذشته من کاری ندارید. اعمال من وشماست که توسط خودمان و دیگران مورد ارزیابی قرارمی گیرد. من با مرور شتاب زده برخی ازنوشته های شما به این نتیجه رسیدم که شما جناح بقول معروف راست را درسیبل نقدهای خود قرارداده اید و کاری به جناح چپ ندارید. جناح چپ دراین مدت احتمالا از تیزی قلم شما درامان بوده است. این انتقاد بشما وارد است دوست من. شما یا نباید وارد حوزه نقد می شدید یا حالا که شده اید باید به این ابهامها پاسخ بگویید. نقش جناح چپ چه روحانیانش وچه کت وشلواری هایش – درپدیداری معضلات ملی کم نبوده است. چرا شما تعادل را در نقدهای خود وانهاده اید. پابپای آقای خامنه ای آقای خاتمی مقصراست. آقای موسوی مقصراست آقای مجید انصاری مقصراست. پابپای فلاحیان همین آقای یونسی مقصراست شما چرا این همه بدیهیات را نمی بینید. رهبراگرمقصراست که مقصرنیز هست چه کسانی او را دراین قصوربزرگ همراهی کرده اند. همه اش که جنتی ورسایی وکوچک زاده وشریعتمداری وفلاحیان نبوده. همین آقای خاتمی با کل کابینه اش به رهبرکه می رسیدند خود را پیش پایش فرش می کردند. جرات نداشتند با آنهمه اقتدار نطق بکشند. خب این سکوت بزرگ دیکتاتوری بزرگ را می پروراند. دوست من، اکنون که صاحب این قلمید که ازآن سحر جاری است ومخاطب را مسحور می کند ازاین نکته اصلی غفلت نورزید. چرا که غفلت ازاین اصل اساسی قلم شما را وامدار جناحی و مخالف جناحی دیگر می نمایاند. بازهم بشما افتخارمی کنم ودست بوس زحمت های شمایم.

    ——————–

    سلام دوست دانشگاهی من
    شما درست می فرمایید. نسبت نوشته های من آنجا که به نقد رفتاری رهبروهمراهیان او می پردازد به جناح موسوم به چپ کمتراست. شاید دلیلش این باشد که من اولویت ها را مد نظرداشته ام واز ورود به حوزه های متعدد پرهیز کرده ام. خود شما نیز برای برداشتن سنگهای پیش پا به سمت آنهایی خیز برمی دارید که مزاحم تر و کاری ترند. من نیز با شما موافقم که نه چپ ها بل خود ما وهمه ی مردم در برآمدن یک به یک فجایع جاری مقصریم. مردم بخاطر همراهی وسکوت وناآگاهی هایشان و من وشما وچپ ها بخاطر تن دردادن به اموری که خود می دانستیم نادرست اند. یا اگرنمی دانستیم، درهمان جهالت خود نیز به درستی آن امر نادرست اصرار می ورزیدیم. اکنون اما دوست من، ما را چاره ای به رعایت اولویت ها وهمراهی با کسانی که مشترکات فراوان تری با ما دارند نیست. واگشودن جبهه های گوناگون کاری است که به فرسودن زودهنگام خود ما می انجامد وتوفیق وتأثیر خواسته های ما را بخاک می کشد. هیتلر مگرهمین نکرد؟ هیتلر درهمان جهالتی که گرفتارش بود، جبهه های گوناگون مگروانگشود و شعله اش مگر زود فرو نکشید؟
    با احترام

    .

     
  107. به بعضي از دوستان كه گه گاه ، سخن شان تند مي شود.
    اي عزيزان. به ياد داشته باشيد كه هركس و هرچيز ساخته و پرداخته ي علل و عوامل است. اگر كسي چون من، كه كارگر زاده ام و در دوران كودكي و جواني و حال، به دليل ِ فقر و اجبار، گاه روزي دوازده ساعت كار كرده، و دربخش بزرگي از زندگي ، نتوانسته ام ، فرصتي براي مطالعه و شركت در مجامع عملي داشته باشم و تنها تفريح من و كساني مانند من، رفتن به تكايا و حسينه ها به دليل نداشتن هزينه، بوده و اين تفريح ِ خانوادگي ، به تدريج سبب شكل گيري انديشه ي ما به گونه اي كه مورد پسند بعضي ها نيست شده است برما متازيد و با ما تندي نكنيد.
    اگر شرايط براي تو آماده بوده تا بتواني به شهري يا كشوري ديگر بروي و ببيني و بياموزي و يا سخن آنهايي كه رفته اند و ديده اند را بشنوي ويا، كتابي بخواني و درانجمني علمي شركت كني و چيزي بيش از من بياموزي و اين شرايط براي من و امثال من فراهم نبوده، برمن و امثال من خرده مگير كه چرا درپذيرش حقيقت، سخت جانيم و در باورهايمان متعصب.
    اگر تعصب بداست، و مرا از تعصب نهي مي كني، چرا خود تعصب داري و درهنگام گفتن و نوشتن سخن و قلمت به تلخي مي گرايد؟ بر فرض من بخاطر شرايط اجتماعي يا خانوادگي و امثالهم، دگم و تنگ انديش و متعصب و سخت جان در مقابل پذيرش حقايق مستدل و مستند تو شده ام؛ تو كه شرايط مرا نداشته اي و شانس يا بخت يا هرچيز ديگري سبب شده تا فرصت تفكر و تعقل داشته باشي، چرا تعصب داري و سخن ات تلخ است وتند وغير دوستانه؟
    به ياد داشته باشيم كه به قول حافظ « فيض روح القدوس ار بازنظرفرمايد / ديگران هم بكنند آنچه مسيحا مي كرد». اگر شرايطي يكسان براي هردونفر ما مهيا مي شد، بي كمترين ترديدي من نيز مثل تو مي بودم و تو نيز مثل من مي شدي.
    چه جاي پرخاش گري است برمني كه شرايط به گونه اي برايم بوده كه نتوانسته ام جز درمحضر نوحه خوان و روضه خوان حضوريابم و امروز، تحت تاثير همان روضه خوان و نوحه خوان هاي با عمامه و بي عمامه سخن بگويم و باورم اين باشد كه دين من، مذهب من، قوميت من، مليت من، ‌بهترين است و در دنيا بي نظيرم. مگر چيزي فراتر از اين ديدم و شنيدم كه امروز برمن خشم مي گيري و با من تندي مي كني كه چرا چنين مي گويي و چنان نمي نويسي؟
    و باز به قول رند شيراز«‌ دركوي نيكنامان ما را گذر ندادند / گر تو نمي پسندي تغيير ده قضا را »
    اگر انديشه چون مني را نمي پسندي بردبار باش و آن را به تدريج تغييرده.
    مگر نه اين كه همه ي ما به اين مدرسه ( سايت نوري زاد )‌ آمده ايم تا شاگردي كنيم و از يكديگر چيزي بياموزيم. ترديد نداشته باش كه من و امثال من اگر نمي خواستيم بفهميم خواننده ي اين سايت نمي شديم. حضور ما در اينجا نشانگر علاقه ما به فهم و دانش و فهيمدن است. اگر حرفم را باور داري‌ چون يك آموزگار، مهربان باش و با حوصله. اگر من ِ شاگرد به اندازه توي معلم مي دانستم كه شاگرد نمي شدم. ازمن نخواه كه آنچه مي داني را بدانم، به من ياد بده آنچه را كه نمي دانم و تو مي داني .
    اي عزيز. به مخالفت پاسخ بده اما تندي نكن چون همه ي ما، هم شاگرديم و هم آموزگار؛ و به ياد داشته باش كه «‌درس معلم چو بود زمزمه ي محبتي / جمعه به مكتب آورد ، طفل گريز پاي را .سعدي» . خوب و خوش باشيد.

    ————–

    سلام هدایت گرامی
    سپاس ازنوشته ی شورانگیزتان. بویژه این جمله ی خوب که: ……. ازمن نخواه که آنچه می دانی را بدانم، به من یاد بده آنچه را که نمی دانم و تو می دانی ………..

    درضمن من خود ازشمایان بسیارمی آموزم ودرس ها می گیرم. بی مجامله وتعارف
    با احترام

    .

     
  108. آقای نوریزاد با سلام ___ 1_من خداوند متعال را بی نهایت شکر میکنم که چند صباحی اجازه داد و من زنده ماندم و نا امید از دنیا نرفتم .اگر با پیش آمد هایی که برایم اتفاق افتاده بود و امر خداوند بر زنده ماندن من نبود ، الآن نا امید و جزو گناهکاران از دنیا رفته بودم .همیشه فکر میکردم که در این دنیای دنی کسی پیدا نمی شود که از همه چیزش بگذرد و زرق و برق دنیا و ” جیفه دنیایی ” که همه ما را از بزرگ و کوچک در بر گرفته را نا دیده بگیرد .پدر بزرگ عالم من میگفت : در این دنیای فانی یا باید ” زبان دراز ” باشد و یا ” دست دراز ” . میگفت : اگر ” دست دراز ” باشد ، زبان کوتاه میشود و اگر ” زبان دراز ” باشد ،دست کوتاه میشود .معنی آن این بود که هر شخصی از کسی طلب مال و پست و مقام طلب کند (دست دراز ) ، دیگر ” زبان دراز ” به آن شخص ندارد و حقیقت را هیچ وقت با او در میان نمی گذارد ،اگر شخص ” زبانش دراز ” باشد ، از امکانات دنیایی چیزی گیرش نمی آید . حال میبینم که خداوند مرا زنده نگه داشت که ببینم که جنابعالی مرا در این دنیا نا امید نکرده و خداوند خواسته است که شما ” زبانتان دراز ” و دست تان مانند دیگر انسان ها دراز نباشد .2 _فرموده اید که رهبری “پای از” قالیچه ی کوچک فقه ” بیرون بگذارند ” که نمی خواهم بگویم که نشدنی است ولی هزاران سال طول خواهد کشید که رهبری و دیگر هم فکران در آینده بتوانند کمی از ” ناخن ” پای خود را از قالیچه بیرون بگذارند زیرا می دانید که مثلا” بیماری سرما خوردگی یک روز وارد بدن انسان می شود و حداقل ده روز طول میکشد که از بدن بیرون رود .مردم عادی این جامعه هم نمی توانند خرافات های خود بافته را از زندگی خود بیرون کنند چه رسد به بزرگان فقه ( آیت الله آذری قمی هم روزی مقاله ای به نام ” فقه بیچاره ” را در روزنامه رسالت چاپ نموده بودند ) رهبری روزی گفتند که : علم و کتل بردن و ” قمه زدن ” در مراسم محرم درست و جایز نیست و دیدید که مردم عنوان می کردند : ما قمه زنان و علم بران خیلی “حاجاتی ” نیکی را از این وسایل گرفته ایم و به حرف رهبری توجه نکردند .

     
  109. با سلام جناب اقای نوری زاد گرامی
    در مورد فایلهای صوتی سایتتون که فرمودید لینکشون مشکل پیدا کرده پسر من خارج از ایران دانشجو است و دو هفته ای می شه که درسش تموم شده و در حال حاضر هم سرش خلوته وهر کمکی که از دستش بر بیاد با کمال میل براتون انجام می ده اگر خواستید می تونم ایمیلشو براتون بفرستم .در مورد کامپیوتر هم تبحر کافی داره.
    از اینکه مصدع اوقاتتون شدم فقط می خواستم بگم شما هیچ وقت دست تنها نیستید.
    با ارزوی سلامتی برای شما و خانواده محترمتون
    ناهید

    —————–

    سلام وسپاس بانوی خوب
    صمیمانه از بزرگواری شما سپاس مندم. این روزها چه روزهای خنده داری شده برای من. بسراغ هرکسی می روم ازمن می گریزد. بویژه آنانی که میزی دارند و برای فردای خود برنامه هایی دراطراف همان میز آراسته اند. که من البته عمیقا به آنان حق می دهم. خودم نمی خواهم به آنان وبویژه به جوانان پرشوری که با من مواجه می شوند و ابراز همدلی می کنند آسیبی برسد. چندی پیش رفته بودم دیدن یکی از سران نام آور اصلاحات. متعمدانه نمی خواهم اسمشان را ببرم. دونفربودیم. با خود وی شدیم سه نفر. دوست من به آن جناب گفت: کار من در ارشاد گیرافتاده. جناب فرمود زنگ می زنم به فلانی کارتان را راه بیندازند. من که اوضاع را مناسب دیدم گفتم: یک زنگی هم برای من بزنید. پرسید برای چه؟ گفتم: برای اقلامی که ازمن وخانواده ام برداشته وبرده اند. برای ممنوع الخروجی خودم وهمسرم و پسرم. خدا شاهد است که این ها را گفتم که چیزی گفته باشم. وگرنه خود ازماجرا های پس پرده تاحدودی مطلعم. آن جناب ظاهرا بلافاصله خودش را تجسم کرد که دارد بفلان مسئول زنگ می زند و اسم نوری زاد را می برد وشنودگران ازاین مکالمه پرونده ها می سازند و قرآنها برسرنیزه می کنند و واویلاها درمی گیرد و اسم این جناب به کانون ناسزاهای شریعتمداری کیهان راه می یابد وقس علیهذا. اینگونه شد که ناگهان آن جناب صحبت را عوض کرد و موضوع سخن را به جایی دور برگرداند. بجایی که هیچ اثری از تقاضای نمادین من نبود. وهرگز نیز بدان مراجعه نکرد. ومن، آنجا، تنهایی خویش را باور کردم. ودانستم که مرا جز به مردم اعتمادی نیست. و این مردم وخواسته های فراموش شده ی آنان است که به قلم من وبه زانوان من قوت وقدرت تزریق می کند. درخصوص اداره ی این سایت نیز درابتدا یک جوان به من کمک می کرد. آن جوان را گرفتند و به زندان انداختند و کارش بالا گرفت ورفت که رفت. دومین جوان تا همین اواخر با من بود و ناگهان ارتباطش قطع شد و بی خبر رفت که رفت. ومن، بیش ازآنکه نگران سایت باشم نگران بخت واقبال این جوانانم. که مبادا آسیبی ببینند. اداره ی یک سایت از خارج کشور – جایی که فرزند خوب شما درآن است – کمی تا قسمتی ناممکن است. چرا که باید رمزها را به او رساند و همین رد وبدل کردن رمزها فضا را برا ی “برادران” جذاب می کند و احتمالا برای جوان شما نیز مزاحمت هایی فراهم می کنند. خودم باید یک جوری از پس این کار برآیم. مدتی است می بینیند که عکس تازه ای درسایت گذارده نشده. واین به بی سوادی من بازمی گردد.
    بازهم سپاس

    .

     
  110. سلام محمد نوریزاد عزیز
    جند وقت پیش مطلبی از آدم هایی خاص شنیدم که موجی از تردید در من ایجاد کرد.آنها میگفتند که زمین لرزه ی شهر بم از یک زلزله ی طبیعی نبوده است و در اثر تحرکاتی که در معادن اورانیوم صورت گرفته ( معدن را مطمئن نیستم ) باعث ایجاد آن زمین لرزه شد.نمیدانستم با که در میان بگذارم.پس ناخود آگاه یاد شما افتادم.روشن شدن این موضوع را از زبان شما بشنوم قایل اعتمادتر است.
    ممنون از صراحت و صداقت در کلام

    —————–

    سلام دوست گرامی
    من نیز چون شما خبری ازچند وچون این ماجرا ندارم اما بخاطر مخفی کاری های فراوان این نظام و ناصادقی های افزون ترش، هراحتمالی می تواند در حوزه ی باور قرارگیرد. واین ، آسیبی است که خود نظام با رفتارهای شترگاوپلنگی اش به خود و به حیثیات کلی کشور زده است.
    با احترام

    .

     
  111. با سلام بر فرزند شجاع ملّت ایران
    هر فردی که در جامعه ایرانیان قدری گردش نموده و با آنها معاشرت کند مهمترین نکته ای که با آن مواجه میشود بی اعتمادی شدید مردم نسبت به نیات رهبری و یا اصطلاحا نظام است. در این احساس نزدیکان ودوران رهبری همه متفق القول هستند که ایشان “وفای به عهد” ندارد و یا به آن بی توجه است .در حالیکه کسوت روحانی و وابستگی سببی به سادات و اهل علم بودن و بالاخره مسلمان بودن به طور طبیعی این انتظار را در سایرین ایجاد میکند که فرد متصف به این صفات که دلخوش به نیابت امام غائب شیعیان هم هست مقتضیات اخلاقی و دینی را که بدیهیترین آن “وفای به عهد” است مراعات کند. دوستان ایشان که از اوضاع بوجود آمده به واسطه تهجدات شبانه و مدیریت امام زمانی از رانندگی در بانک مرکزی به افسانه ای ترین ثروت قابل تصور دست یافته اند و دیگر اختلاس های 2 و 3 میلیاردی در کشور حکم پول تو جیبی را پیدا کرده با اطمینان به این عدم وفاداری ایشان برای مزاحمین خود براحتی دردسر درست میکنند و موجب اجرای سیاستهائی میشوند که صد در صد به ضرر ایرانیان و صد در صد بنفع خودشان و صهیونیستها و سایر چپاولگران است. دیگران هم کم و بیش صابون این اخلاق رهبری به تنشان خورده است که نصیب مردم از آن نقض قانون اساسی و ایجاد حکمرانی مادام العمر می باشد.
    اگر در یک کلام اساس اخلاقیاتی را که شارع اسلام در صدد ارتقا آن بود “وفای به عهد” بدانیم حرفی به گزاف نگفته ایم . احادیث مشهور و صحیحی از پیامبر نظیر:” سه چيز است كه ترك آن براى هيچ كس جايز نيست: نيكى به پدر و مادر مسلمان باشند يا كافر، وفاى به عهد با مسلمان يا كافر و اداى امانت به مسلمان يا كافر” و یا ” هر كس به خدا و روز قيامت ايمان دارد، هرگاه وعده مى دهد بايد وفا كند” به روشنی و بدون ابهام نگاه اسلم را در مورد وفای به عهد و ضرورت آن اثبات میکند. امام علی(ع) دلیل اهمیت فراوان این اصل را اینطور بیان میکند که” هيچ يك از فرائض الهى همانند وفاى به عهد نيست كه مردم با همه خواسته هاى گوناگون و ديدگاه هاى مختلف، بيشتر بر آن اتّفاق نظر داشته باشند.” یعنی این اصل فرا دینی است و هر کسی با هر اعتقادی حسن و زیبائی آنرا درک کرده و میپذیرد. از سوی دیگر قرآن کریم در ابتدای سوره مائده که حاوی آخرین آیاتی است که بر پیامبر نازل شده اند به تصریح وبی ابهام دستور “وفای به عهد” را میدهد چه آنکه این امر به تعبیر مرحوم علامه مانع ایجاد بندگی در بین مردمان و جوامع میشود. ایشان تصریح میکند که فرد پبمان شکن دیگران را برده خود میکند و اگر بگوییم که هدف اسلام بر انداختن چنین مناسباتی بوده است سخنی سنجیده است.
    در قضایای اخیر و به تعبیر رهبری، در سفر نیویورک، حضرت ایشان نهایت پیمان شکنی را بعمل آورد ه اند و همین که این رفتار ایشان موجب تجری افرادی شده که بی تردید در همسوئی مشخص با نتانیاهو سخن می گویند خود آفتابی است دلیل آفتاب. آیا این جوانمردانه است که در جلسات قبل از سفر به آقای روحانی و ظریف اطمینان کامل از پشتیبانی داده شود و برایشان آرزوی موفقیت بمایند و بعد در انظار عمومی از برخی “کارهای نا بجا” به وضوح انتقاد کنند و بعد هم بگویند که پشتیبان دولت عزیز هستند؟ آن هم درست در لحظه شروع مذاکرات ژنو که باید وزیر خارجه با اقتدار در آن شرکت کند. آنهم وقتی که آقای روحانی سینه سپر میکند که بعله بنده اختیارات فراوان دارم و نتانیاهو به بی بی سی این حرف او را به مسخره میگیرد که روحانی هیچکاره است و این رهبری است که تصمیم اصلی را میگیرد و اینها همه اش بازی است و بقول خودش “حرف پوچ”. متاسفانه فردای مصاحبه وی دلیل حرفش را هم سخنرانی رهبر عزیز ما تامین کرد و کار به جائی رسید که وزیر خارجه ما از شدت فشار عصبی کارش به بیمارستان کشید.
    البته این بی وفائی برای روحانی وظریف تازگی ندارد. در سال 2005 هم بعد از اینکه رهبری از تلاشهای آنها در دور کردن ایران از جنگ و تحریم تقدیر کرد چند ماه بعد با راحت شدن خیال مبارک ناگهان آن مذاکره کنندگان کار بلد متهم به ضعف و خود باختگی در مقابل دشمن شدند و عملا آقای روحانی به گوشه انزوا خزید و ظریف هم از وزارت خارجه اخراج شد و موسویان به اتهام جاسوسی به زندان رفت که بعد از گوشمالی درس خود را گرفت و پناه بردن بدامن آمریکا را به ماندن در نزد ولی فقیه ترجیح داد و رفت که رفت.

    مجموعه مشاهدات و تجربیات به ما می گوید که سرنوشت تلخی در انتظار مجریان فعلی سیاست خارجی در آینده خواهد بود که البته بعد از رفع تحریمها و راحت شدن خیال بیت از حمله و این حرفها دوباره مشکلات قبلی شروع خواهد شد. ملاقات احمدی نژاد با رهبری علیرغم افشاگری روزانه بر علیه او و دستیارانش در ذلیل کردن ایرانیان و تعدی به بیت المال و اتخاذ سیاستهای مزورانه و رسانه ای کردن این ملاقات معنای فراوانی برای همه دارد.
    در جریان مصاحبه “ظریف” با شبکه “ا بی سی” وقتی مجری نظرش را راجع به هولوکاست پرسید “ظریف” با اعتماد به نفس کامل آنرا محکوم کرد و بر خلاف حرفهای بی محتوای احمدی نزاد پاسخی هوشمندانه داد. سپس مجری سئوال کرد آیا رهبری هم همین اعتقاد را دارد؟ که پاسخ مثبت بود. در اینجا ناگهان مجری بخشی از سایت رهبری و ترجمه انگلیسی سخنرانی ایشان را که صراحتا از هولو کاست به عنوان “افسانه” نام برده بود نشان داد و از “ظریف” توضیح خواست که این چیست و آنچه تو میگوئی چیست؟ ظریف که در ماندگی وشوک در چهره اش بوضوح نمایان بود گفت این یک اشتباه در ترجمه است و رهبر چیز دیگری گفته! و سپس به مجری قول داد که بگوید ترجمه را درست کنند!!..ظریف و همه میدانستند که هم ترجمه صحیح بوده و هم رهبری اینرا گفته و بقول فرد با ذوقی که گفته بود” افسانه” در زبان ما اسم خانمها است، مظور ایشان از کلمه “افسانه” هم روشن است. آیا این مردانگی است که در این شرایط حساس حتی بیت حاظر به برداشتن این سخنرانیها از سایت نباشد و اینطور دیپلماسی کشور و دیپلماتها را خوار و خفیف کند؟ آیا این است تعهد به حفظ منافع ملیّ؟

    ———————

    سلام یاران گرامی
    رهبر ازاین روی برهر کنش داخلی وخارجی دست می نهد که: همه بدانند این خود او – وتنها خود او – است که حرف آخر را می زند. درباره ی وفای به عهد که شما بدان به درستی تآکید کرده اید باید بگویم: عهد، تنها این نیست که وقتی ما با یکی یا علی گفتیم و قول وقراری گذاردیم و امانتی از کسی دریافت کردیم بموقع بدان وفا کنیم و در آن قول وقرار خیانت نورزیم. بگمان من، معنای “عهد” بسیار وسیع تراز این معانی دم دست است. عهد، حتما به همه ی حوزه های انسانی مربوط می شود. وفای به عهد را می شود درهرکجا بکاربست. مثل این که ببینیم درجامعه ی شیعی ما و درست درمجاورت ما یک مظلوم نامسلمان آسیب می بیند و فریادش نیزبجایی نمی رسد، دراینجا این وفای به عهد است که ما را به جانبداری از او فرا می خواند. عهد یعنی هرمقوله ی انسانی. وانسان باید به این تعهد انسانی پایبند باشد. اگرازاین زاویه به عهد بنگریم خواهیم دید که درچه حوزه ی وسیعی حضورداریم و چه بارسنگینی از تعهد با ماست.
    سپاس ازمطلب خوبتان واشارات مستند درقسمت های پایانی نوشته تان

    .

     
  112. دین و مذهب هیچگاه به مسند قدرت نمی نشیند ، چرا که امری انتزاعی است و طبعا هم دستش به زر و زور نمیرسد . این انسانها بوده اند که دین را همچون برتری نژاد آریا از طرف هیتلر یا منافع طبقه کارگر از ناحیه استالین و اذنابش و دمکراسی از طرف سرمایه داران ، وسیله کسب و حفظ قدرت کرده اند ، هرچند که دین ابزاری کارایی بیشتری نسبت به ابزار دیگر داشته است . مایه تاسف است که مخالفین دین هم ، دین را همان میدانند که متاع کاسبان زر و زور و اسباب کسب و بقای قدرت از ناحیه آنان بوده و هست . قران یایه های ایمان را باور به خدا و روز حساب و نتیجه آن را عمل صالح معرفی میکند و نه خوردن یا نخوردن شراب که حرمت آن بین فقها نیز در قرون اولیه اسلام مورد اختلاف بوده است .

    ——————-

    چه نکته های خوبی ناظر گرامی
    سپاس

     
  113. سلام استاد
    به چه ادوار و بدبختی گرفتار شدیم ما مردمان خودمان دیکتاتور می سازیم و بر تخت جهالت می نشانیم و بعد عاجزانه درخواست میکنیم اجازه بدهد یک نفسی بکشیم چقدر ما صبور و ساده ایم اگر یک هزارم این صبر و نرمش را در استبداد سابق داشتیم به بهترین شکل قابل اصلاح بود اما استبداد کنونی از آن دسته هست که باید با پس گردنی از صحنه خارج بشه D

     
  114. جناب نوری زاد عزیز

    چه رویا گون بود این نوشته شما. مثل خوابی شیرین بود که لذت دیدن آن را تا مدتی احساس می کنی. به گمانم از تمام چاکران و ریزه خواران ولایت جز بدنامی برای مقتداشان بر جای نمانده است. من این حدیث پیامبر اسلام را دوست دارم که می گوید به دهان چاپلوسان خاک بپاشید. این چاپلوسان احاطه کننده رهبری بدترین دشمنان اویند و اگر ایشان ذکاوت داشته باشند به سادگی درمی یابند که شما بهترین و شفیقترین دوست ایشانید. درخشان ترین بخش نامه شما، بند پنجم آن است که به ایشان توصیه کرده اید فکری به حال رهبری آینده کنند. دوره رهبران به پایان رسیده است و جهان بشری به سرعت در جهت خرد جمعی پیش می رود. مردمانی که با این سیر پرشتاب هماهنگ نباشند، به شدت در دنیای جهل و خرافه فرو خواهند شد. کم هزینه ترین راه برای رسیدن به دموکراسی هم همین بند پنجم نامه شما است. موضع گیری شفاف ایشان در این زمینه دهان یاوه گویان را خواهد بست و ایران را به سرعت وارد چرخه پیشرفت همه جانبه خواهد کرد.

    اگرچه اینها همه رویا است. ولی مگر ما نیامده ایم که برای تحقق رویاهامان تلاش کنیم؟

    این شعر شاملو (ترجمه) شاید زبان حال ما باشد:

    زیر پایم زمین از سم ضربهء اسبان میلرزد
    چهار نعل می گذرند اسبان
    وحشی , گسیخته افسار ,
    وحشت زده به پیش می گریزند.
    در یال هایشان گره می خورد آرزوهایم
    دوشادوش شان می گریزدخواست هایم
    هوا سرشار از بوی اسب است و غم و اندکی غبطه.
    در افق نقطه های سیاه کوچکی می رقصد
    و زمینی که بر آن ایستاده ام دیگر باره ارام یافته است.
    پنداری رویایی بود آن همه :
    رویای آزادی
    یا
    احساس حبس و بند

    با سپاس از این نوشته خوبتان
    بردیا استقامت

     
  115. مطابق تازه‌ترین پیش‌بینی‌های صندوق بین‌المللی پول که خلاصه آن در برخی رسانه‌های داخل کشور نیز منعکس شده میزان تورم در ایران در سال ۲۰۱۳ میلادی به ۳ /۴۲ می‌رسد و از این نظر در میان ۱۸۸ کشور جهان مقام نخست را به خود اختصاص می‌دهد.

    سایت خبری تسنیم چهارشنبه (۱۷ مهر ۹۲/ ۹ اکتبر) به نقل از این گزارش نوشت، پیش‌بینی می‌شود کشور بلاروس که سال ۲۰۱۲ با تورم ۵۹ درصدی رکورددار بود میزان تورم را به ۵/ ۱۷ درصد کاهش دهد.

    سقوط موقعیت ایران در دولت دهم

    جمهوری اسلامی در حالی با تورم بیش از ۴۲ درصدی رکورددار جهان می‌شود که تنها سه کشور دیگر با تورم بیش از ۲۰ درصد سروکار دارند.

    در جدول صندوق بین‌المللی پول، ونزوئلا با ۳۸، سودان با ۳۵ و مالاوی با اندکی بیش از ۲۵ درصد تورم جایگاه‌های دوم تا چهارم را به خود اختصاص داده‌اند.

     
  116. دانشجوى عزيز

    از نوشته زيبايتان سپاسگزارم. شاه بيت آن به گمان من اين جمله زيباست :” انسان به هر نسبت دانا تر و باشعور تر ميشود مهربان تر ميشود.” شما افق هاى جديدى را در برابرمان ميگشاييد.

    من نوشته شما به دو بخش تقسيم ميكنم. بخش عملى و بخش آرمانى. بخش عملى آن كه به ايران مربوط ميشد نكات جالبى داشت

    ١- خوشبينى شما به سرعت و جهت تحولات فرهنگى در ايران،. با اين بخش هم موافقم هم نيستم. پس از انقلاب قوانين بسيار واپس گرايانه در ايران اجرايي شد كه تمام ابعاد زندگى ايرانيان را متأثر كرد. از نظر حقوقدانان يكى ااز نقش هاى مهم قانون در جوامع ، نقش فرهنگ سازى است. اين قوانين كه از فرهنگ متوسط ايرانيان بسيار عقب تر بودند، ضربه سهمگينى به فرهنگ ملى ما زدند. درصدى از جامعه توانسته تا حدى خود را از آسيب فرهنگى وارد شده ( فقط تا حدى) برهاند ولي تا همراهى اكثريت راه درازى در پيش است.. فقط بعنوان يك نمونه پايين بودن سن قانونى ازدواج در ايران بر طبق شريعت اسلام ، كه در فرهنگ مدرن. بشر امروز بعنوان پدوفيلى محسوب ميشود.

    ٢- كاملا موافقم كه جوكهاى قوميتى ساخته و پرداخته استراتژيست هاى فرهنگى حكومت هستند و طبيعتا بعلت كمبود سوژه شادى به سرعت در جامعه جا افتاده و فراگير ميشوند. شاهد آنهم اينست كه بعد از مطرح شدن آقاى كروبى در جامعه، جوكهاى لرى كه قبل از آن شنيده نميشد به شدت رواج يافتند. يك نتيجه گيرى عملى از نوشته پر مغز شما ميتواند اين باشد كه از همين اكنون آكاهانه از جوكهاى قوميتى كه براى قوم مربوطه آزار دهنده ، تحقير كننده يا وقيحانه هستند بپرهيزيم. ( البته به نظر نميرسد لاف آبادانى يا زرنگى اصفهانى باعث نارضايتى اين عزيزان باشد و بتوان استثنائا اينها را پذيرفت! از طرف خودم بعنوان اصفهانى رضايت خود را اعلام ميكنم! عزيزان آبادانى هم بايد خودشان نظر دهند)
    ٣- من دين باور نيستم و همانگونه كه زنده ياد ستار بهشتى معتقد بودخدا را “وجدان عمومى انسانها”.ميدانم اما اگر هدف وحدت همه ايرانيان است ، به گمان من دين ستيزى نقض غرض است و بايد شعار جدايي دين از حكومت را جايگزين دين ستيزى كرد تا دين باوران سنتى ( نه طرفداران دين سياسي) هم با بقيه ملت همراه شوند. دين ستيزى حساسيت بر انگيز است و حتى در سكولار ترين كشورها دين باوران و مناسك و مناسبت هاى دينى حضور پررنگ ولى بى آزارى دارند و وجود دين منافاتي با دموكراسى ندارد چون دين از دولت جدا شده است و قوانين دين نقشى در قانونگزارى ندارند.

    اما در مورد بخشى از نوشته تان كه من آنرا بخش آرمانى مينامم ( ايده زيباى حداى جهانى كه همانگونه كه گفتيد به رويا ميماند) بايد بگويم كه اگر ملتى از قرون وسطاى خونبار دين گذشته باشد ( ملل غربى گذشته اند و ملل اسلامى نه) با دين به همزيستى مسالمت آميز رسيده اند و مشكلى با آن ندارند كه آنرا وا نهند و برخى هم به مناسك آن خو گرفته و آنرا دوست دارند. اگر شمشير خون چكان را از دست دين بگيريم، ديگر نميتواند مانع نزديكى ملتها شود ولى ميتواند حضورش را در زندگى شخصى مومنينش ادامه دهد همانگونه كه مسيحيت خشونتبار قرون وسطي اكنون حضور موقرانه اى در جوامع غربى دارد

    با سپاس از نوشته هاى زيباى شما.

    ——————-

    سلام آنیتای گرامی
    این نوشته ی خوب شما که تعریضی عالمانه برمقاله ی فراگیرومبسوط جناب دانشجو است یکی از دوستانه ترین و مشفقانه ترین وحتما مستقل ترین نقدهایی است که می شود به دانشجوی عزیز تقدیم کرد. اطمینان دارم ایشان از این نوشته ی خوب شما صدچندانِ همچومنی لذت می برند.
    سپاس

     
  117. علی لاریجانی: توقف غنی سازی ۲۰ درصدی قابل بحث است

    ..این آقا چه کاره امور هسته‌ای کشور است؟؟؟

     
  118. اقاى نوريزاد
    نوشته وخواهش اينجانب هيچ ربطى به موضوع نوشته شما ندارد ولى از انجا كه يكى از دردهاى اين جامعه طاعون زده است خواهش ميكنم با قلم شيواى خود انرا مطرح كنيد
    خودتان بهتر وبيشتر از من از وخامت اوضاع خبر داريد
    از بيكارى جوانان ونااميدى انان از دختران معصوم اسير در وادى فحشا از كليه فروشي وو
    ودر چنين شرايطى كدام خدا كدام ايين وكدام پير وپيغمبرى روا ميدارد كه اينهمه پول وبودجه ووقت وهنر صرف ضريح سازى براى امامان وامامزاده هايى كه خارج از ايران هستند بشود
    انهمه پول وطلا وهنر كه در طول قرنهاى گذشته از ايران به عتبات رفته ايا به كرات واز طرف دولتهاى وقت انها به غارت نرفته؟
    ما ايرانيها كى ميخواهيم فكر كنيم وتا كى در عالم توهمات خودمان هستيم

     
  119. سید علی خامنه ای فرضی

    با درود به جنابعالیء
    بنده را آقای خامنه ای رهبر فرض کنید و جواب کوتاه ,

    آقای نوریزاد پس از مطالعه نامه جنابعالی
    بنده رهبر و آیتالله انتصابی هستم که شیوه و افکار انقلابی دارم . هیچگاه انتظاری نداشته باشید که اوامر انقلابی خود را به همراه معدود انقلابیون وفادار به نظام این کشور به نفع حصول شادمانی دیگران تغییر دهم.
    من و دیگر معدود وفاداران به خود اینجانب ء یک دشمن داریم . و آنانکه وفاداری به من را انکار کنند همگی همان دشمن هستند. چه بسا طبق حکم اینجانب در همه دادگاههای کشور محکوم و مجازات خواهند شد.
    بارزترین این دادگاهها ء دادگاه انقلاب است که برجسته ترین و منتخب ترین مکان مجازات دشمن از طرف بنده میباشد.
    بنده زنده هستم واعتقاد دارم میتوان آیتالله بودء رهبر ماند و بود ء انقلابی بود ء با یک گروه هم عقیده انقلابی هر چند فاسد از نگاه شما ء هم پیمان بود ء میتوان دروغ گفت ءمیتوان حکم کشتار داد ء میتوان جوابگوی هیچ احدی یا مردمی غیر از خودی نبود ء میتوان اموال دوزی کرد و هرآن کرد و گفت که خود به دیده۰ خودم روا میدارم.
    امیدوارم شما هم به دامان این ملت هم پیمان من بازگردید و شامل عفو اینجانب گردید.

    سید علی خامنه ای

    ۱۸ مهرماه ۱۳۹۳

     
  120. سلام
    مثل همیشه عالی می نویسید کمتر کسی می تواند اینطور همه کلمات را به رقص در اورد و مفاهیم مورد نظر را به دیگران برساند در ضمن مخالفان نیز نتوانند از ان معنی توهین برداشت کنند در حالیکه کاملا ضربه فنی شده اند
    جواب این نامه فقط یک کلمه است احسنت

     
  121. خامنه ای رهبر است نایب پیغمبر است ما باید به رهبرمان اهترام بگز اریم

     
  122. سايت راديو فردا
    چهارشنبه ۱۷ مهر ۱۳۹۲ تهران ۰۷:۰۰ – ۹ اکتبر ۲۰۱۳

    یک روحانی شناخته شده عربستان به جرم تجاوز به دخترش به زندان محکوم شد

    یک واعظ شناخته شده عربستان سعودی به نام فَیهان الغَمدی، به جرم ضرب و شتم و تجاوز به دختر۵ ساله اش و قتل او به هشت سال زندان و ۸۰۰ ضربه شلاق محکوم شده است.
    به گزارش سایت های خبری رسمی عربستان، این روحانی که غالبا در برنامه های تلویزیونی ظاهر می شد، حدود یکسال پیش دختربچه اش را با شلاق و کابل های سیم کتک زده، جمجعه اش را شکسته و سپس به او مکررا تجاوز کرده که به مرگ منجر شده است.
    بنابراین گزارش، این پدر به هشت سال زندان محکوم شده چون طبق قوانین عربستان، مادر بچه با دریافت یک میلیون ریال سعودی، حدود ۲۷۶ هزار دلار “دیه” موافقت کرده است.

     
  123. نوری زاد عزیز
    میدانم کمی بی قراری در حرفم بود. این را خوب میدانم که تو مرا می بخشی، اما میپذیرم سرزنشت را و میگویم حق با شماست.
    راجع به پرسشی که از شما کردم فقط خواستم مطمئن شوم که راه آینده را خوب ترسیم کرده اید. باور کن میترسم از اینکه دوباره برای تحولات آینده کشورمان، بهترین عزیزانمان را از دست بدهیم ولی باز دوباره گرفتار استبداد شویم . هر مرد وزنی که در چنگال این استبداد و برای آزادی به خون خود بغلطد، از عزیزان من و تو و ما ست. میدانم همانگونه که من با شنیدن خبر پرکشیدن هموطن دلسوزی گریه میکنم، تو نیز اشک در چشمت موج خواهد زد. دیگری نیز این گونه است. همه انان که دغدغه کشور را دارند اینگونه اند. مگر برای ستاری که بهشتی شد اشک در چشمانت نبود؟
    نوری زاد عزیز می ترسم رهبرانمان ندانند به کجا میخواهند بروند و اینکه فقط بدانند میخواهند بروند. هم من و هم شما خوب میدانیم که این تحولات شروع شده اند و تو بهتر از من میدانی که هرگز دیکتاتور بدون کشتار و قتل، دست بر نخواهد داشت. تو خود را دلداری میدهی که اینگونه مباد ولی …
    نوری زاد عزیز سوریه را می بینی که به بهای خون صد هزار بی گناه حکومتش را دیکتاتور ما حفظ کرده است؟ اگر گریزی نیست که بهایی به قیمت جان عزیزانمان پرداخت کنیم، کاش بدانیم به کجا میخواهیم برویم و به چه چیز میخواهیم برسیم.

    نوری زاد عزیز و متفکر و دوست داشتنی
    ما تنها کشوری هستیم که دو انقلاب در کمتر از 100 سال داشته ایم و هنوز دنبال تغییر هستیم. از خود بپرسیم چرا ؟

    —————-

    سلام بانوی خوب
    سپاس که عصبیت نوشته ی پیشین خود را به لطافت سخن دراین نوشته ارتقا بخشودید. خود شما داور. می بینید این نوشته ی کوتاه شما چه خواندنی است؟ بی آنکه گزند وگزندگی ای درآن باشد. درعین حال همه ی سخن وپرسش های سهمگین نیز درآن مطرح شده است.
    سپاس

    .

     
  124. به جناب نوري زاد ، و ديگر سروراني كه با خواندن نوشته هايم و ابرازنظر، اين ناچيز را مورد لطف قرار داده ؛ و با دستور نوشتن ، مرا سرافراز فرموده اند ، درود مي گويم . اميدوارم شايسته ي اين همه محبت شما عزيزان ِ پژوهشگر و انديشمند باشم .
    سپاس گزارم لطف ِ آقايان ، نوري زاد ، اسماعيل ، مزدك ، بابك ، بامداد سخن ، و خانم ها ، مريم ، حواا و ديگر كاربران محترم سايت را كه با بزرگواري، مرا شايسته همراهي و همگامي خود دانستند. با احترام . دانشجو

    ————————————-

    چرا دين گريزي ؟ چرا دين ستيزي ؟
    نشانه ها مي گويند: موجي به راه افتاده كه دَم به دَم تندتر و خروشان ترمي شود و افراد را ناچار مي كند كه يا به آن بپيوندند و يا از سر راهش كنار روند چون ، ايستادن درمقابل اش براي ايستا كردن حركت ، كاريست عبث و تلف كننده ي عمر و نيرو.
    گويا ؛‌ ايران ، بنا به دلايلي كه يكي از آنها حكومت موجود و يكي ديگرش شرايط جهاني است ، در راستاي تغيير ، تند تر از معمول درحركت است و نسبت به كشورهاي همجوارش سريع تر به سوي دانش ، انديشه ورزي ، دمكرات شدن و شكستن ِ استبداد گام برمي دارد.
    شايد اين ادعا عجيب باشد اما شواهد نشان مي دهند كه تغييرات دو- سه دهه ي اخير از نظر بازشدن انديشه ، و پرسشگري مردم ، و ترك ترس ، بيش از تغييرات دو – سه سده ي اخير، و اگر غلو نشود ، شايد، بيش از تغييرات ِ چند سده ايست باشد كه برمردم اين مرز و بوم گذشته است.
    شك نيست كه پيشرفت هاي اقتصادي برخي ملل دراين دو – سه دهه ، از ايران بيشتر بوده است اما تغييرات فرهنگي ايرانيان در دوران حكومت اسلامي ، به نسبت ملل ديگر چشمگيرتر مي نمايد و اين تغيير ِ تند ، دلايل متفاوتي دارد كه يكي از آنها ، بسته شدن فضاي نقد و كاوش گري توسط دولت و حكومت و پاسخ عكسي است كه جامعه ي خواستار ِ آزادي ِ انديشه ، به اين عمل غلط و غيرانساني داده است.
    اگر چون يك محقق و پژوهشگر بي طرف، خود را از قيد و بند هاي دين و مليت و قوميت آزاد كنيم ؛‌ خواهيم ديد كه دين يكي از علل عقب ماندگي جوامع بشري است . وباز، اگر به عنوان يك محقق ، دين را در كامل ترين شكل و اوج اقتدارش بنگريم ، خواهيم ديد كه ، دين و مذهب هرگاه برمسند قدرت به معني واقعي ، نشسته و دستش از ابزار ِ زر و زور پُرشده ، چيزي جز فاجعه نيافريده است. مثال هاي تاريخي وعيني اش را مي توان در زمان اقتدار موبدان در دوره ي ساساني ، كشت و كشتارهاي سخت در دوره ي خلفاي اموي و عباسي ، جنگ هاي خانمان سوز در دوران اقتدار پاپ ها ، سخت گيري و عقب ماندگي جامعه در زمان طالبان ، و فضاي بسته و خشن و خرابي هاي اقتصادي و غيره ، درحكومت فعلي آخوندها ديد.
    شايد برخي از اين سخن برآشوبد و بگويند كه در دوره ي اقتدار خلفاي عباسي ، مسلمين از چنين و چنان عظمتي برخوردار بوده اند و رشد علمي و اجتماعي شان بسيار زياد بوده است . درپاسخ به اين اعتراض بايد گفت :
    يكم . به ياد داشته باشيد كه «مامون» ، بنيانگذار دوره ي شكوفايي اسلامي ، معروف به اميرالكافرين بود و اين لقب را از شيوخ مسلمان به اين دليل گرفت كه علماي مذاهب و اديان مختلف را در دربار گرد مي آورد و آنها را همطراز مسلمين قرار مي داد تا با هم مباحثه كنند . افزون برآن ، چنان كه نوشته اند: « …کلیله و دمنه در میان تازی زبانان همان جایگاهی را دارد که گلستان سعدی دربین پارسیان… مامون برای پند گرفتن واداره سرزمین پهناوراسلامی از این كتاب بهره بسیارگرفت و بخش هایی از آن را جدا کرده با خود همراه داشت … » . توجه شود كه راوي مي گويد كليله و دمنه ، و نمي گويد احاديث فلان قديس يا كتاب الهج را همراه داشت.
    دوم . تاثير نهضت ترجمه و اثرات فكري يونان و ايران و ديگر ملل غيرعرب را برفرهنگ اسلامي آن روزگار نبايد دستكم گرفت ، چنان كه بامحدود كردن اين فرهنگ ، و مبارزه با فلسفه در سده ي پنج و شش، چراغ دانش درجهان اسلام خاموش مي شود و سروري مسلمين درعلم و دانش ، ازبين مي رود.
    سوم . به نوع ِ تفكرِ افتخارآفرينان ِ دانش توجه كنيد . به عنوان مثال ، در فلسفه ، فارابي به شدت علاقه مند به انديشه هاي يوناني مي باشد ، و اگر گاهي سخني از دين مي گويد به دليل مقتضيات زمانه است. در شيمي و پزشكي زكرياي رازي ، بنا بر روايات تاريخ ، يكي از منكرين وحي و نبوت بوده است ؛ و ابن سينا ، به شرطي كه تاريخ جمهوري اسلامي را مد نظر قرار ندهيم ؛ و تحت تاثيرتبليغات موجود قرارنگيريم ، مسلماني مومن نبوده چون ، هم سري به شراب داشته و هم به گفته ي خودش برخي اصول دين ، مانند معاد را تعبدي ( به ناچار، چون بندگان و بردگان و نه مثل يك آزاده ي آزاد انديش ) پذيرفته است . در رياضيات نيز مثل خيام را فراوان داريم كه اگر چه به ظاهر مومن است اما به شهادت سروده هايش ، نقد ِ مي و معشوق را به نسيه ي بهشت و جهنم ترجيح مي دهد. درادبيات شاهد حضور فردوسي هستيم كه نيازي به معرفي ندارد و بيگانه ستيزي اش چون خورشيد مي درخشد. نتيجه اين كه، دانشمندان و علما (نه ملايان و فقها ، كه خود را عالم مي خواندند و مي خوانند ) دينداران ِ سفت و سختي نبوده اند، و عظمت دنياي اسلام نه به دليل دين ، بلكه به دليل استفاده از علوم ِ ملل ِ مغلوب و ديگر ملت هاي غيرمسلمان بوده است.
    نمونه ي ديگر ، هزارسال حكومت ديني دراروپا و خاموش بودن چراغ دانش و تعقل از حدود سده ي چهارم تا چهاردهم است. شك نيست كه دراين دوره ، انديشمنداني ظهور كرده اند اما به نسبت دوره اي كه پاپ ها مقتدر نبودند ، ظهور انديشمند بسيار اندك است . براي درستي يا نادرستي سخن بهتراست ، تعداد دانشمندان رشته هاي مختلف در پيش از ميلاد، و سده هاي آغازين ميلادي و پس از سده ي چهارده را با دوران حكومت ديني در اروپا مقايسه كرد.
    شك نيست كه درباره دين و تاثيرات مثبت و منفي اش جاي بحث ِ بسياراست اما چون منظور نويسنده ، چيزي ديگري است ، ‌تعقيب اين مبحث را به زماني ديگر مي گذاريم.
    دين و دينداري و تحجر و تفرقه اي كه اديان درفرهنگ بشر به وجود آوردند سبب شد تا امروز جهان به سوي وحدت نظر برود و هنگامه ي جلوه فروشي ها و خود بزرگ بيني ها بگذرد. انسان هزاره ي سوم به دليل گسترش اطلاعاتش ، شباهت چنداني با انسان ِ هزاره اول و دوم ندارد و ديگر نمي توان او را با تلقين ، تحريك و تعصب ، فريفت تا آلت دست مشتي خود بزرگ بين ِ گردد.
    هزاره ي سوم ، هزاره پيوند انسان هاست و حكومت هاي مستبد كه يكي از ابزارهايشان تفرقه افكني براي حكومت كردن است جايي دراين هزاره ندارند و برخلاف ميل شان بايد رخت و تخت خود را جمع كرده و به تاريخ بپيوندند.
    امروز مرزهاي كشيده شده بردور فرهنگ ها در حال فرو ريختن است. اروپا تبديل به اتحاديه شده و پولي واحد دارد و براي رفتن از كشوري به كشوري ديگر نيازي به مجوزهاي آنچناني نيست. امريكا اگر چه ايالاتي مختلف با قوانيني متفاوت و مجالسي خاص خود دارد اما پولشان دلار است و كشورشان يك پارچه و تحت رهبري حكومتي واحد.
    ايراني امروز ، كم كم به اين نتيجه مي رسد كه جنگ هفتاد و دوملت سبب تفرقه ملت ؛ و استبداد حكومت است و چون مهار قدرت جز با قدرت امكان پذير نيست ، بايد دست از تفرقه بردارد و بي توجه به القابي چون فارس و كرد و ترك و غيره كه حاكمان محلي براي تفكيك مردم و بهره كشي ساخته اند ، همه با هم متحد و يك پارچه شوند تا بتوانند قدرت ِ حكومت را با قدرت ِ اتحاد ِ ملت مهار كنند.
    بسياري از روشنفكران ، متوجه اين شده اند كه بايد عوامل جدايي افكن را چه به نام دين و مذهب و چه به نام قوميت و زبان كنار بگذارند تا بتوانند يكي شوند ؛ چون تا زماني كه به وحدت نرسيده اند ، و ترك با كرد و فارس با بلوچ و لر با تركمن همراه و همگام نشده است توان مقابله با قدرت مستبد را ندارند.
    اگر توجه كنيم ، خواهيم ديد كه هرچه استبداد بيشتر بوده ، فاصله بين شيعه و سني و يهودي و ارمني و زرتشتي و بهايي بيشتر شده است. هرچه حكومت مستبد تر بوده به همان نسبت سخنان ناروا بين اقوام بيشتر شده است . هرچه حاكم خود خواه تر بوده ، پيروان اقوام و اديان و مذاهب متعصب تر شده اند.
    يكي از روش هايي كه حكام زورگو به كار برده و مي برند ، درغربت نگهداشتن محكومين است . فرمانروايان مستبد ، كه ازعملكرد شان مي ترسند ، براي برقرارماندن خود ، نخست ، با انواع و اقسام نيرنگ ها ، بين مردم تفرقه مي افكنند و قدرت ملت را با تكه تكه كردن آن ، به حداقل مي رسانند و سپس به حكومت مستبدانه ي خود ادامه مي دهند. حكام نامردمي ، توسط عوامل شان ، گاهي گروهي را مورد تمسخر و استهزاء گروهي ديگر قرار مي دهند و با درست كردن سخنان ابلهانه در قالب جوك و مزاح ، مشتي ساده لوح را مي فريبند تا به اين و آن بخندند و ديگران را به تمسخر بگيرند و قومي را از دست قومي ديگر رنجيده خاطر كنند.
    اين كه مي گويم مشتي ساده لوح و فريب خورده ، سخني بي جا نيست . چون انسان فهيم و خردمند ، به قول آن بزرگوار« با ديگران مي خندد نه برديگران». عمله ي حكام ، گاهي ، كاهي را كوه كرده و متعصبين را تحريك مي كنند تا به حمايت از افكاري كه در ذهن شان تلقين شده است ، برعليه گروه يا قومي ديگر برخيزند و با اهانت و تمسخر مقدسات آنها ، آتش جنگ ودشمني را بين برادران ِ هم ميهن شعله ور كنند ؛ تا مردم داخل كشور ، به دليل رنجيدگي از هم ،‌ نسبت به مشكلاتي كه ديگران و در واقع ، كل مردم از جمله خود آنها دارند بي تفاوت بشوند و اگر گروهي برعليه حكومت به پا خواست ، گروه هاي ديگر به اين اسم كه اين حركت را فلان گروه شروع كرده و مربوط به ما نيست از حمايت آنها خود داري كنند و آنها را غريب بگذارند؛ كه نمونه ي عيني آن را در جنبش سبز و عدم حمايت برخي از گروه ها ديديم .
    حكام مستبد، گاهي به نام دفاع از دين يا مليت ، به فحاشي و پرخاشگري عليه ملت يا اديان ديگر اقدام مي كنند . اين كار نه براي دفاع از مليت يا دين شان است بلكه براي به انزوا كشيدن مردم مي باشد. نمونه ي آن ، چهره ايست كه از ايراني ها براي ملل ديگر ترسيم كرده اند .
    مويد اين سخن ، نگاهي است كه مردم كشورهاي ديگر به ايراني امروز دارند. بسيارازمردم غيرايراني ، ايرانيان را تروريست مي خوانند ؛ چون حكومت در خارج از كشور براي براي ملل ديگر دردسر مي سازد و در داخل به آنها مرگ مي گويد. پرچم كشورها را كه براي هرملتي مقدس است پامال مي كند و به آتش مي كشد . ازديوار سفارت خانه ها كه امنيت اش را خود حكومت تضمين كرده است بالا مي رود. اتباع كشورهاي ديگر را در ظاهربه بهانه ي جاسوسي و درباطن براي مبادله با عمله دردسرآفرينش درخارج ، به زندان مي افكند ، و اين ها همه به حساب مردم ايران گذاشته مي شود تا سببي باشند كه ملل ديگر ، ايراني را جنگجو ، تروريست ، و دردسرساز بشناسند.
    يكي از سود هاي اين روش براي حكومت ، نفرت و كينه اي است كه ملل ديگر نسبت به ايراني پيدا مي كنند و اين نفرت يا حداقل بي تفاوتي ، علتي است تا ملت ها ، به حمايت از مردم ايران در مقابل مشكلات داخلي و ازجمله ، مهار ديكتاتوري نپردازند.
    اگر چه دوستي با ملل ديگر به نفع مردم است اما ، منافع حكومت دراين است كه نه با همسايه بسازد و نه با دوردست ها همدل وهمراه شود. نگاه كنيد به عملكرد حكومت و طرفدارانش . تركيه را به گونه اي متهم مي كنند . با عراق سال ها جنگيده ، و امروز نيز با سني هاي عراق درجنگ اند. كويت را نوكر فلان و فلان معرفي كردند. با عربستان به نام وهابي و چه و چه دشمني ها نمودند. برخلاف ادعايشان با پاكستان روابط دوستان اي ندارند . درافغانستان دائم شر به پا مي كنند. با همسايه هاي شمالي دوستي ندارند و تا مي توانند دركار همسايگان دخالت بي جا مي كنند. و دركـُل، جز چند كشور مستبد و غير دمكرات ، با همه كشورهاي جهان به نوعي دشمني مي كنند. چرا ؟ چون فرد يا ملتي كه در انزوا و غربت قرارگيرد راحت تر مهار مي شود و بهتر مي توان او را به بند كشيد.
    بنا به دلايل ياد شده ، رسيدن به يك وحدت داخلي و خارجي ، براي قدرتمند شدن ملت ، جهت مهار ِ قدرت ِ حاكم ، امري ضروري و لازم است.
    امروز ، بعضي به اين نتيجه رسيده اند كه چون مردم ايران ده ها سال ، از روساي كشور جلوترند، بايد بي اين كه اميدي به دولت و حكام داشته باشند ،كاري بكنند تا ،‌ وحدت و يك پارچگي درداخل بوجود آيد و با يك پارچگي و عشق و محبتي كه نسبت به يكديگرنشان مي دهند ، تصويري صلح طلبانه از ايرانيان ، براي خارجيان بسازند . اين كار سبب اتحاد داخلي و خارجي و انسجام و تمركزِ قدرت ِ ملت مي شود و باعث مي گردد تا قدرتِ حكومت مهارشود.
    درشرايط كنوني راهي نيست جز اين كه درعمل به جهان نشان دهيم كه ايراني با حكومت ايران متفاوت است. بايد به جهانيان گفت: كساني كه مدعي نمايندگي ملت هستند چون ملت نيستند. بايد نشان داد كه اگر سردار سليماني بر روي اتيكت لباسش مي نويسد «‌ملت – ايران »؛ ‌دروغ مي گويد . ملت ايران تفنگ به دست نيست . ملت ايران با هيچ ملتي دشمني ندارد. ملت ايران همه ي ملل را درآغوش مي فشارد و تمام افراد جهان ، خواهران و برادران ايرانيان هستند. بايد جهان بداند كه ايرانيان عاشق گـُل اند ؛ نه گلوله .
    امروز، اگر نه همه ي روشنفكران ،‌ حداقل بعضي از آنان به اين نتيجه رسيده اند كه بايد همه دنيا را وطن خود بدانند و با همه ي مردم مهربان باشند . بايد همانگونه كه جهان را يك دهكده مي دانند و خود را عضو دهكده ي جهاني مي خوانند، ديني اختيار كنند كه همه جهان دارند. بايد نقاط مشتركشان را چه در داخل و چه درخارج با ديگران تقويت كنند و نكات تفرقه انگيز را يا ازبين ببرند و يا به حداقل ممكن كاهش دهند.
    باوركنيم ؛ تا زماني كه من مسلمانم و اسراييلي يهودي ، تا وقتي من مسلمانم و امريكايي مسيحي ، تا وقتي من مسلمانم و هندي بودايي ،‌تا وقتي من مسلمانم و ديگري فلان ، وحدت به وجود نمي آيد . چه در داخل و چه در خارج . ديگران ، من ِ مخالف دين و مرام خودشان را نخواهد پذيرفت بخصوص كه دراين دو – سه دهه ي اخيراز مسلمانان خشونت بسيار ديده اند.
    مهم تر از اين . بدون اين كه خود را گول بزنيم ، بايد بپذيريم كه مسلمانان به يهوديان ، ارامنه ، زرتشتيان ، و ديگر اديان و مذاهب داخل كشور، ‌چه در گذشته و چه در حال ستم كرده اند. شجاعانه بپذيريم كه شيعه رابطه خوبي با سني نداشته است . به بهايي ظلم كرده ، به دراويش ستم نموده است.
    اگر خوب دقت كنيم ، خواهيم ديد كه ستم بيشتر از اين كه ريشه هاي قومي داشته باشد ، ريشه هاي مذهبي و ديني دارد . درتهران يا هركلان شهر ديگري ، بلوچ و لر و تركمن ، تا زماني كه عقايد مذهبي شان به ميان نيامده ، برادر وار با هم زندگي مي كنند و بعضي از آداب و رسوم يكديگر را مي ستايند، اما به محض اين كه سخن برسر دين ومذهب مي شود ،‌ موضع مي گيرند و به چشم دشمن به هم نگاه مي كنند.
    اگر بشود دين ستيزان را به دو گروه ِ لااباليان و متعهدان تقسيم كرد؛ شك نيست ، كساني كه لاابالي هستند به اين سايت يا جايي چون اين ، نمي آيند و اهل خواندن و نوشتن نيستند. مي مانند كساني كه خود را متعهد مي دانند و پرچم مخالفت با دين و مذهب را برداشته اند و اهل بحث و فحص و تحقيق اند.
    اين گروه به دو دليل برعليه دين و مذهب مي گويند ومي نويسند . يا ، به دليل عملكرد تاريخي زعماي دين . فتواهايي كه براي مبارزين ايراني صادر شده. بزرگ كردن و قديس نمودن اشغالگران . توطئه ايي كه زعماي دين در خفا كردند تا اميركبير را بردارند. شكستي كه مصدق از اصحاب دين خورد . خشونتي كه در اين سي و چند سال از دينداران ديدند و ضرباتي كه ازدينمداران خوردند .
    و يا ، به اين نتيجه رسيده اند كه ( به شهادت تاريخ ) تا وقتي دين و مذهب ، حاكم وجود انسان است ، آرزوي يك دلي و همراهي بينِ انسان ها خيالي خام و دست نيافتي است. چون ، شيوخ ِ اديان كه حرفي متناسب با زمان ندارند ، دائم با پوشاندن لباس نو برتن پيري كهنسال مي خواهند او را جوان جلوه دهند و اين كار فريبي است كه سبب كشتن وقت جامعه و بازداشتن او از رفتن مي شود. و بدتر از آن ، سببي است تا رقباي ديني نيز از اين روش استفاده كرده و چون ، حرفي درتاييد خود ندارند ، به تكذيب و دشمني با رقيب برخواسته و طبق معمول ، از نيروي عام بهره گرفته و با فريب مردم ، آنان را آلت دست خود كرده و خون ملت را با سم دشمني مسموم نمايند و عفريت جنگ را تقويت كنند تا فرشته ي صلح را به بند كشند. چنان كه در گذشته به فراواني كردند و امروز نيز، شاهد چنين اعمالي هستيم.
    انسان امروز مانند بشرِ گذشته نيست تا بتوان هرگونه ميل حكام ديني و سياسي است او را بازي داد. نهايت بي انصافي است اگر كسي بگويد كه انسان هزاره سوم مثل بشرهزاره اول است . چون انسان امروزه بسيار دانا تر و آگاه تر از اجدادش در گذشته هاي دور است ، پس بايد ديدگاه هايش نيز بسيار متفاوت با آنها باشد.
    چطور مي توان انتظار داشت كسي كه درجهان متمدن امروز زندگي مي كند ، مثل ابوذركه در هزار و چهارصد سال پيش مي زيسته ، فكر كند ، و باورهايش مثل او باشد . شايد براي ابوذر ، نياز بود تا از طريق واسطه اي به نام رسول با خدايش تماس بگيرد اما انسان امروز ، به راحتي با خدايش مي تواند تماس برقرار كند و هيچ نيازي به رسول و مترجم ندارد.
    اگر باور كنيم كه انسان ِ امروز، هزار و چهارصد سال از انسان صدر اسلام ، و دوهزار سال از دوران مسيح ، و دوهزار و چند سد سال از دوران موسي ، و سه هزار و چند سد سال از دوران زرتشت ووو جلوتراست ، نيازي به پيروي از كتب آن روزگار كه نه از نظر زماني و نه از نظر مكاني ، هيچ گونه شباهتي به حال نداشتند ، ندارد.
    امروز ، ابزاري هزار بار پيشرفته تر از قاليچه سليمان وجود دارد و به آني ، مي توان از اين سوي جهان با آنسوي جهان ارتباط ديداري و شنيداري برقرار كرد . امروز دنيا در حال يكي شدن است و كسي كه مي خواهد وارد اين دهكده ي كوچك كه همه هم را مي بينند و صداي هم را مي شنوند ، بشود ، بايد به زبان مردم دهكده سخن بگويد و به رسم و آيين آنها رفتاركند.
    امروز ، بشر به دنبال وحدت و هم آهنگي است . لباس ها هم شكل شده اند. دروس كلاسيك يكي شده اند. زبان ها در حال يكي شدن است. ارزش ها و ضد ارزش ها يا به ديگر سخن ، اخلاق و اخلاقيات در حال يكي شدن هستند.
    و دين ، اين سخت جان ترين آموزه بشري نيز بايد يكي شود . شايد تاخير داشته باشد اما او نيز ، به پيروي از فرهنگ بشري ،‌ يكسان و هماهنگ خواهد شد.
    اما كدام دين برذهن بشر آينده سايه خواهد انداخت ؟
    ماترياليسم ؟ اگرچه ماترياليسم دين نيست اما ، براي بشري كه به قول « يونگ »‌اسير كهن الگوهايش است ، گزينه اي مناسب نيست. تاريخ نشان داده كه حكومت هاي فكري ِ ماده گرا ، درفرهنگ بشري خيلي پايدار نبوده اند. نمونه ي آن فروپاشي شوروي و بيرون زدن قارچ گونه ي كليساها و مساجد در جمهوري هاي شوروي سابق است.
    زرتشتي ؟ منهاي سه اصل بسيار توانمند ِ « پندار نيك – گفتارنيك – كردارنيك » ديگر آموزهايش مورد پسند پيروان اديان ديگر نيست.
    ودايي ؟ خداي يگانه اش بيش از حد ژرف است و به درد عموم نمي خورد و خدايان متعددش نيز بيش از حد عاميانه و ناشايست براي بشر دانش اندوخته اي امروزي مي باشند.
    بودايي ؟ «‌ سامسارا »‌ را بسياري نمي پذيرند و گردونه رنج از نظر بسياري وجود ندارد. هستي براي گروه كثيري از آدميان امروز ، رنج نيست . شادي است و زيستن نعمت است نه زحمت.
    يهودي ؟ روحيه لطيف هندي و ژاپني و امثالهم خشونت تورات را نمي پذيرد . انسان امروز نيازمند ِ دوستي و مهرباني است و اين گزينه براي بسياري مهم است. انسان به هرنسبت كه دانا تر و با شعور تر مي شود ، ‌مهربانتر مي گردد . موسي براي مردم امروز ، به اندازه كافي مهربان نيست.
    مسيحيت ؟ سابقه بد قرون وسطي هرگز از خاطر بشر پاك نخواهد شد و ديدن پاپ با عصا و تخت و تاج زرين ، او را به شك مي اندازد كه عيسايي بوده است و گفته است كه : اگر شتري از سوارخ سوزني رد شد ثروتمندي نيز به بهشت خواهد رفت.
    اسلام ؟ با اين همه خشونتي كه اسلام از خود نشان داده و به ويژه خشونت هاي اخير، بشر ِ خواستارِ مهرباني، ميلي به پذيرش چنين دين خشني ندارد.
    پس چه ؟
    ديني كه خدايي واحد داشته باشد . خدايي كه همه افراد بشر آن را قبول داشته باشند . واحد نه به معناي ادعا ، بلكه به معني عمل . خدايي كه اروپايي و آسيايي ، امريكايي و استراليايي ، افريقايي و جزيره نشينان ، همه آن را قبول داشته باشند.
    فكر نمي كنم كسي در روي زمين باشد كه خدايش را مهربان نبيند. كسي باشد كه خدايش را راستگو نداند. كسي باشد كه خدايش را دوستدار بشر نخواند.
    بايد به وحدت رسيد . خدايي واحد . خدايي كه همه او را قبول دارند و اين چنين خدايي جز خدايي دانش و مهر و خرد نيست .
    اگر خدايي باشد كه هيچ ديني نداشته باشد مگر دين ِ مهر و عشق و دانش و خرد، همه آن را قبول مي كنند.
    ممكن است بعضي بگويند : مگر مي شود خدا را عوض كرد؟ پاسخ اين است كه بله . مگر پيامبران براي تعويض خداي قوم خود نيامدند؟ مگر موسي خداي « رَع » مصريان را به يهوه ي بني اسراييل تغيير نداد؟ مگر عيسي يهوه را به «اقانيم ثلاثه» مبدل نكرد؟ مگر محمد خدايان عرب را به نفع « الله» از بين نبرد؟
    اگر آنها ، آن روز خداي مورد پرستش مردم را تغيير دادند ، امروز نيز مي توان خداياني كه به غيراز قالب دين و آيين خود ، درهيچ قالبي نمي گنجند را عوض كرد و خدايي فراتر و بزرگتر از خدايان اديان را ستايش نمود.
    شايد به نظر بعضي ، اين افكار يك رويا باشند ، اما بايد به ياد داشت كه تمام ابزار و وسايل دور و بر ما ، روزي يك روياي دست نيافتني بودند . بسياري از عملكرد هاي اجتماعي مثل بيمه و حقوق زنان و امثالهم ، روزي رويايي بيش نبودند ، اما امروز ، آن رويا هاي غيرقابل دسترس ، به واقعيت پيوسته اند.
    شك نيست كه چه در گذشته هاي دور درشرق ، وچه در سده هاي نوزايي و روشنگري درغرب، بوده اند كساني كه از خداي بي دين يا دين انساني ، سخن بگويند اما شرايط اجتماعي آن روز مناسب رشد ِ چنين انديشه هايي نبودند.
    امروز ، به دليل مديريت توانمند!! روحانيت و شرايط ويژه ي جهاني ، زمينه اي فراهم شده تا بتوان به رويا ها فكر كرد . به ديني كه درآن تنها خداهست و ديگر هيچ . و آنهم نه خدايي جبار و قهار و منتقم . بلكه خدايي كه ازخشونت به هرشكلي بيزاراست ونيازي به ديلماج و پيغمبر و ولي و علي ندارد .
    اگر شرايط چنين باشد كه هست ، فاصله چنداني نيست تا مردم اين سرزمين ، خدايي را كه فرمان قتل و شكنجه و عدم تساوي حقوق زن و مرد و … را مي داد ،‌ روانه ي موزه تاريخ كنند ، و به پرستش خدايي روي آورند كه از شدت بزرگي ، در قالب هيچ دين و مذهبي نمي گنجد. خدايي كه جزنيكي ، جز آباداني ، جز دانش و خرد، جز دوستي و مهرباني، چيزي نيست و هيچ گونه صفت ِ تخريبي و ايذايي ندارد.
    باشد كه مردم اين سرزمين با پرستش چنين خدايي ، كه مهربان است و ضدجنگ ، و ضد مرگ است و دانش دوست، به عنوان بهترين شهروندان دهكده جهاني ، مشهور شوند. چنين باد.

    ——————–

    سلام دانشجوی گرامی
    این نوشته ی شما از هرنوشته ی من سزاوارتر به این است که بصورت مطلبی مستقل منتشرشود. با این همه از جناب شما برای نگارش این مطلب مطول و پرمغز سپاس مندم. افرین به قریحه ی خوب شما و افق هایی که پیش رو دارید.
    سپاس

     
  125. روحانیت امّ الفساد است :

    شیخی به زنی فاحشه گفتا مستی
    هر لحظه به دام دگری پابستی
    گفت شیخا ؛ هر آنچه گویی هستم
    آیا تو چنان که می نمائی هستی ؟!

    روحانیون و بخصوص روحانیت حاکم ؛ بعد از تجربه حکومت اسلامی که کوس رسوائی ؛ فساد و هرزگی شان بر ملا شده بهتر است بجای نصیحت زنان فاحشه و استفاده و وراجی در مورد صفات و فضیلت های اخلاقی ؛ نگاهی به رفتار و کردار خود در این سی و چند سال بیاندازند و از نهی از منکر و امر به معروف برای اجتماع و موعظه های اخلاقی در حوزه ها و اماکن مذهبی برای مردم ؛ دست بر دارند که منکران اصلی جامعه ایران ؛ ولی فقیه و دستگاه آخوندی میباشد .
    آیت الله ها و حجت السلام های ریائی و در رأس آنان خامنه ای ــ ولی فقیه ــ از اسباب و علل اصلی ترویج و افزایش فساد و تباهی در جامعه در این سی و چند ساله هستند . چرا که ولی فقیه و آخوندها با ترویج ارزش های من در آوردی اخلاقی ــ مبتنی بر فقه شیعه ــ ؛ دستگاه ارزشی گذشته جامعه را دگرگون و آسیب پذیر کرده اند و اخلاق جامعه را به سطح نازلِ دستگاه ارزشی مورد قبول خود ؛ تقلیل داده اند .
    توضیح اینکه : در چهارچوب نظریه قرون وسطائی ” ولایت فقیه ” ؛ خوب و بد بودن امور و اعمال انسانها نه ارزش هائی مستقل از ذهن بیمار ولی فقیه بلکه تابع مستقیم تشخیص های وی میباشد ؛ بعبارتی خوب و بد بودن هر کار و عملی تابع تشخیص مصلحت نظام دینی حاکم است و مصلحت نظام دینی حاکم هم تابع تشخیص ولی فقیه میباشد . یعنی در ایرانِ اسلامی این حکم ولی فقیه است که بعنوان مبنای تشخیص احکام اخلاقی و تشخیص خیر و شر بودن اعمال آدمی مورد استفاده قرار میگیرد . یعنی هیچ عملی در ذات خود ؛ خوب و یا بد نمی باشد بلکه این تشخیص ولی فقیه است که به خوب و یا بد بودن اعمال معنی و اصالت می بخشد .
    بر این اساس ممکن است دروغ ؛ ریا ؛ فحشا ؛ کلاه برداری ؛ اختلاس و هر نوع فساد دیگر زمانی و یا در جائی خوب باشد و در زمان و جای دیگر بد . تشخیص خوب و بد بودن آنها بستگی به نگاه و تشخیص ولی فقیه و مصالح نظام دینی حاکم دارد . مثلا” زندان ؛ شکنجه و تجاوز به زندانیان در زندانهای جمهوری اسلامی کاری خیر و خدا پسندانه است و در جای دیگر مثلا” زندان ابوغریب و زندانهای اسرائیل و اروپا و امریکا کاری شیطانی و جنایتکارانه است .
    در چنین نگاهی به ارزش ها و با بی اعتبار شدن ارزشِ ذاتی اعمال و کردارها در جامعه ؛ می توان با یقین اعلام کرد که مسبب اصلی بحران و هرج و مرج اخلاقیِ گریبانگیرِ جامعه در درجه اول و قبل از هر چیز ولی فقیه و مصلحت سنجی های او میباشد . اگر هم رواج بسیاری از ناهنجاری ها و اخلاقیات مزموم در جامعه را عامل اقتصادی و فقر بدانیم ؛ باز هم مسبب اصلی خامنه و نظام مبتنی بر ولایت فقیه می باشد . زیرا که عامل اصلی فقر و سیه روزی کنونیِ گریبانگیر جامعه نیز ولی فقیه و سردمداران دزد و فاسد حاکم بر کشور میباشند .
    آیت الله هادوی تهرانی : یکی از اختیارات حاکم اسلامی ــ ولی فقیه ــ این است که حکم صادر کند ؛ یعنی برخی از آنچه در شریعت جایز و یا مباح است را ممنوع و یا لازم الاجرا کند و یا احیانا” در برخی شرایط حکمی را که در شریعت حرام است تغییر دهد و …… در این شرایط هر حکمی که از سوی حاکم اسلامی صادر شود اطاعت از آن بر همه احاد جامعه لازم است . حکم حکومتی فرا تر از فتوا است .
    آیت الله امامی کاشانی دست نشانده ولی فقیه در شورای نگهبان ؛ آش مصلحت گرائی بی دنده و ترمز نظام دینی را آنقدر شور دیده است که فغان بر آورده و می گوید : مصلحت اندیشی ؛ وظیفه ای دوگانه بر گردن ما نهاده است . صبحها در ” شورای نگهبان قانون اساسی ” باید از شرع مقدس دفاع کنیم و هیچ قانون خلاف شرعی را نپذیریم ؛ شبها در ” مجمع تشخیص مصلحت نظام ” به قوانین خلاف شرع رأی دهیم و نظر مخالف شرع را بپذیریم .
    مگر غیر از این بوده که مصلحت گرائی های لجام گسیخته بر آمده از نظریه ولایت فقیه ؛ انسان و کرامت انسانی را در کشور ما بازیچه مصلحت اندیشی های کشدار و مبهم خود کرده است ؟ مگر غیر از این بوده که در حاکمیت این رژیم برای حفظ مصلحت نظام یعنی همان حفظ پایه های قدرت ؛ هر عملی مجاز شمرده شده است ؟
    مگر دستور شکنجه ؛ قتل و عام زندانیان سیاسی در زندانها ؛ قتلهای زنجیره ای ؛ تجاوز به زنان زندانی و هزاران فجایع دیگر با استناد بهمین مصلحت سنجی های ولی فقیه صورت نگرفته است ؟ مگر خمینی ملعون با استفاده از همین مصلحت اندیشی های نظام دینی نبود که فتوای تجاور به زنان و دختران در زندانها را صادر کرد ؟ دستور قتل عام زندانیان سیاسی در زندانها در سال ۶۷ مگر باعتبار همین مصلحت سنجی ها صورت نگرفت ؟ بنابراین در کشوری که همه روزه خیر و شرهای ــ خوب و بدهای ــ من در آوردی جدیدی از سوی ولی فقیه ابداع می شود ؛ مگر انسان می تواند اخلاقی بماند و اخلاقی زندگی کند ؟
    بحران اخلاقی بزرگ و فساد همه گیری که اکنون گریبان جامعه و مردم ما را در برگرفته و هر روز گوشه هائی از ابعاد فاجعه بار آن آشکار میشود ؛ مگر محصول سیستم آموزشی و تربیتی نیست که این نظام دینی و آخوندهای حاکم بر کشور در جامعه ما پی ریخته اند ؟ استبداد دینی و نظام آخوندی آنچنان بایدها و نبایدهائی بر زندگی مردم تحمیل نموده که زندگی مردم از حالت طبیعی و نرمال خود خارج شده است و ارکان پایدار زندگی اجتماعی در هم ریخته است .
    به آمار دزدیها ؛ قتلها ؛ تجاوزات هولناک ؛ جرائم جدید و انبوه جنایاتی که همه روزه در جامعه اتفاق میافتد نگاه کنید می بینید که آخوندهای حاکم بر کشور ارزشهای بنیادی گذشته ــ در جامعه ــ را در معرض خطر و نابودی جدی قرار داده اند .
    در زمینه دزدی و فساد اقتصادی هم آخوندها و ولی فقیه ؛ مقصران اصلی و منشاء فسادها هستند . ساختار معیوبِ سیاسی ــ اقتصادی استبداد دینی مهمترین عامل مؤثر در دزدیها ؛ اختلاس و حیف و میل اموال عمومی است . جدا از سر کیسه کردن مردم تحت عنوان وجوهات شرعی و نذورات و …. ؛ انبوهی از دارائیهای ملی و ثروتهای همگانیِ ایرانیان تحت عنوان “موقوفات ” در تیول روحانیون و ولی فقیه قرار دارد . بودجه های گزاف از پول مردم در اختیار روحانیون برای ترمیم و بازسازی مساجد ؛ اماکن مذهبی و امام زاده ها قرار می گیرد و ….. .
    نظام حاکم تحت سیطره بلامنازع ” ولی فقیه و تشکیلات و ارگانهای وابسته به او از عوامل اصلی دزدیها و غارت اموال عمومی می باشند ؛ زیرا که این مجموعه تحت کنترل و نظارت هیچ ارگان و نهادی قرار ندارند و به هیچ کس و هیچ ارگانی نه مالیات میدهند و نه جوابگو می باشند .
    مصونیت ارگانهای وابسته به ولی فقیه از جواب گوئی ؛ آنان را از بالاترین ظرفیت برای انجام هر عمل خلاف و غیر قانونی و هر فساد ؛ دزدی ؛ اختلاس و …. ــ بدون آنکه ترسی از افشا و بر ملا شدن آنها وجود داشته باشد ــ برخوردار کرده است . شورای نگهبان ؛ ثروت و سرمایه های ملی و عمومی را که متعلق به همه مردم کشور است و باید صرف رفاه عمومی و آبادانی کشور شود را ملک طلق ولی فقیه دانسته و رسما” اعلام کرده است : نهادهای تحت مدیریت ولی فقیه از تحقیق و تفحص مصون هستند .
    بنابراین درآمد های سرشار نفت و گاز ــ که خمینی و احمدی نژاد وعده داده بودند که آن را سر سفره های مردم بیاورند و صرف رفاه مردم و سازندگی کشور کنند ــ سر از جیب گشاد آخوندها و وابستگان ولی فقیه در می آورد و توزیع بی حساب و کتاب آن میان ارگانها و نهادهای وابسته بستر مناسب دیگری برای ترویج عمومی تر فساد و دزدیهای گسترده می شود .
    بنابراین فساد سیاسی ؛ اقتصادی و اخلاقی موجود در جامعه بخشی جدائی ناپذیر از رفتار و منش و آموزه های آخوندها و بالاترین مقامات و دست اندرکاران این رژیم میباشد و از طریق آنها به جامعه سرایت کرده و عمومیت یافته است . آخوندهای حاکم دین ؛ انسانیت ؛ اخلاق و ایمان مردم را به ابتذال کشانده اند . برای مثال ؛ تا قبل از حکومت دینی مردم دروغ گفتن را از نظر دینی امری ناپسند و مذموم میدانستند و حتی المقدور از دروغ گفتن پرهیز میکردند ؛ در حالیکه امروزه دروغ گفتن بیک فضیلت تبدیل شده است و عملا” با توجیه آخوندی ” تقیه ” عین دینداری و ثواب محسوب می شود .
    با نگاهی به دست اندرکاران نظام دینی می توان بروشنی دید که اتفاقا” در کشور ” امام زمان ” پست ترین ؛ دروغگو ترین ؛ فاسد ترین ؛ ریاکار ترین و ….. آدمها ؛ بالاترین مناصب و مقامات را در کشور اشغال کرده اند . و درست بهمین دلیل است که بعد از ۳۴ سال حاکمیت آخوندها بوی گند فساد ؛ دزدی ؛ دروغ و …. کشور را فرا گرفته است .
    یعنی آخوندها در این سالها که بر کشور ما حاکم بوده اند بنیان ارزش های متعالی فرهنگی و معنوی و اخلاقی را نه تنها سست کرده اند . بلکه آن را به لجن قدرت طلبی سیاسی و به رذالت زیاده خواهی زورمدارانه و به تباهی و فساد ثروت اندوزی خود آلوده اند و به شستن و جارو کردن معنویت جامعه مشغول بوده اند . و بعبارتی تخم اخلاق و اعتماد را در جامعه از باروری انداخته اند .
    راستی مگر در جامعه ای که بنام دین و خدا به دلائل جرائم اجتماعی و عادی شلاق می زنند ؛ چشم از حدقه در می آورند ؛ دست قطع می کنند ؛ سنگسار و تجاوز می کنند . در جامعه ای که معیارهای برتری و تنظیم رابطه با افراد ریش ؛ تسبیح ؛ چادر و حجاب است . آیا اصولا” جائی و مکانی برای فاسد نشدن باقی میماند ؟
    خوشبختانه به یمن فداکاری و جانفشانی های بیدریغ زنان و مردان دلیر ایران ؛ پرده از چهره کریه و درون مایه فاسد آخوندها و دستگاه جهنمی ولایت فقیه فرو افتاده و یکی از دیرپا ترین و سخت جان ترین موانع فکری و آزاد اندیشی مردم که همانا عمل به فتاوی و احکام صادره از سوی آخوندهای جنایت پیشه بود در هم کوبیده شده است و دیگر فتواها و دستورات مذهبی صادره از مراجع نه تنها جدی گرفته نمی شود ؛ بلکه سوژه تمسخر و خنده مردم شده است .
    و امروزه بعد از ۳۴ سال حاکمیت دینی بر کشور نه تنها از اتوریته معنوی روحانیت و قداست گذشته اثری بر جا نمانده است ؛ بلکه روحانیون به عنوان موجوداتی که درونی مملو از فساد ؛ لذّت پرستی ؛ تزویر و قدرت پرستی دارند شناخته می شوند .
    پنجم ــ روحانیت ؛ دشمنی هیستریک با زن :
    تجدید ساختار سیاسی بعد از انقلاب و تشکیل نظام جمهوری اسلامی ؛ بیشتر از همه باعث تغییر و تضعیف و نا دیده گرفتن موقعیت زنان در جامعه گردید . با استقرار نظام دینی و غلیه ایدئولوژی اسلام آخوندی که فقه در آن حرف اول را میزد ؛ فقه به راهنمای اجرای احکام حکومتی تبدیل شد . با مبنا و پایه قرار گرفتن احکام فقه در قوانین جزایی کشور ؛ تبعیض و نابرابری علیه زنان بطور رسمی و آشکار نهادینه شد .
    یعنی دشمنی هیستریک آخوندها با زنان میهن مان ریشه در احکام فقه و شریعت آخوندی دارد ؛ از دشمنی و تحقیر تاریخی زنان توسط آخوندها که بگذریم ؛ در نظام جمهوری اسلامی حقوق اجتماعی و شهروندی زنان بر اساس احکام فقه تنظیم شده است و اساس این فقه در ستیز آشکار با زنان و مبتنی بر تفکر مرد سالارانه تنظیم شده است .
    زنان و دختران غیر مسلمان که از دیر باز و از همان آغاز ملک طلق ولی فقیه و مسلمین قلمداد شده و آخوندها تجاوز و تصرف آنان و اموالشان را فریضه ای الهی دانسته اند . در بیشتر منابع مربوط به فقه شیعه ــ در احکام مربوط به برده داری ــ قید شده است که این زنان در صورت اسارت ؛ ولی فقیه به مقتضای ولایت مطلقه اش از جان و مال برده ــ زنان اسیر شده ــ هر چه را صلاح بداند جدا کرده و بعنوان ” فی ء “ بخود اختصاص میدهد و مابقی پس از برداشتن خمس آنها ؛ میان عمال و سایر دست اندرکاران تقسیم می شود . در این منابع تأکید شده است در هیچیک از تصرفات فوق رضایت مملوک شرط نیست ( تصرفات عدوانی ) .
    تجاوز به زنان زندانی که بدستور و دخالت آخوندهای رذل و هرزه و فتوای خمینی جنبه شرعی پیدا کرد شیوه ای رایج و معمول در دوران حاکمیت سیاه این رژیم بوده است . گالیندوپل گزارشگر ویژه حقوق بشر که بعد از سال ها تلاش مجامع حقوق بشری ؛ اجازه بازدید از زندان اوین را یافته بود ؛ بعد از بازدید از زندان می گوید : زنان باکره ای که محکوم به مرگ میشوند ؛ اجبارا” به نکاح یک مرد در می آیند و قبل از اجرای حکم اعدام در مورد آنان ؛ از آنها ازاله بکارت می شود .
    مرحوم منتظری در نامه اعتراضی به خمینی در مهر ماه ۱۳۶۵ نوشته بود : آیا میدانید در بعضی از زندانهای جمهوری اسلامی دختران جوان را به زور تصرف کردند ؟ آیا میدانید هنگام بازجوئی دختران استعمال الفاظ رکیک ناموسی رایج است ؟
    آیت الله مصباح یزدی در پاسخ تعدادی از مزدوران بسیجی که از وی سئوال می کنند ؛ آیا بازجو می تواند به زندانی تجاوز کند تا اعتراف بگیرد ؟ می گوید : حتما” ؛ امّا قبل از این کار ــ تجاوز ــ باید وضو بگیرد و هنگام عمل ؛ احتیاط واجب آن است که اگر زندانی زن است هم از ” فرج ” و هم ” دوبر ” دخول اشکال ندارد . بهتر است در محل بازجوئی کسی نباشد .
    بنابراین ریشه ستم و تحقیر هر روزه زنان کشورمان در این رژیم ؛ گذشته از طینت شیطانی آخوندهای هرزه و فاسد ؛ در اختیاراتی است که احکام شریعت و فقه شیعه به روحانیون داده است . اساسا” دژخیمان و متجاوزین به دختران و زنان در زندانها و نیروهای سرکوبگر و مزاحمین خیابانیِ زنان در سطح شهرها جواز حلال و مشروع بودن اعمال خود را از همین علما و آیت الله ها می گیرند که بر اساس فقه شیعه از چنین حقی برخوردار گشته اند .
    قوانین جزائی آخوندها نشانگر خوار کردن زن و تهمت به شرافت انسانی او می باشد . این قوانین که بر اساس نظر علمای درجه اول شیعه تنظیم شده در تضاد با حقوق بشر و میثاق های بین المللی در
    مورد حقوق زنان است . در ماده ۳۰۰ قوانین جزائی اسلام در بخش ” دیات ” آمده ” خونبهای قتل یک زن مسلمان ( تازه این زن مسلمان است ؛ کشتن زنان غیر مسلمان که اساسا” دیه ندارد ) ؛ خواه این قتل عمدا” صورت گرفته باشد و خواه غیر عمد ؛ ۵۰ شتر است ” و در مورد مردان آمده است ” در ماده ۴۳۵ این قوانین ” خونبهای قطع بیضه چپ مرد مسلمان ۶۶ شتر است ” یعنی بر اساس این قوانین مرد سالار و قرون وسطائی؛ به نظر آخوندها در حکومت اسلامی ارزش جان یک زن از قطع یک بیضه مرد هم کمتر است
    با حاکمیت این رژیم زنان نه تنها با شنیع ترین تحقیرها و خشن ترین سرکوبها مواجه شدند ؛ بلکه بساری از باورها و آداب کهنه و سنتی که در زمان شاه منسوخ شده و در میان مردم کم رنگ و حتی از میان رفته بود دوباره احیاء شده و سر بلند کردند و به پشتوانه قوانین دینی گسترش و رسمیت یافتند . مجازات شرعی ” زنا ” که با وجود قدمت ۱۴۰۰ ساله اش از کشور رخت بر بسته بود ؛ دوباره رواج و رونق گرفت . بساط شلاق و سنگسار براه افتاد و دیگر احکام و قوانین ارتجاعی و قرون وسطائی در بی دادگاههای آخوندی علیه زنان کشور به اجرا گذاشته شد و تجاوز به زنان و دختران به عنوان یک سیاست حکومتی رواج یافت .
    بنابراین انتظار برابری حقوقی و سیاسی برای زنان و ایجاد گشایشی در جهت مساوات با مردان ؛ در نظام آخوندی ــ که قوانین اش بر پایه فقه شیعه تدوین و تنظیم شده ــ انتظاری بیهوده است ؛ زیرا بر اساس شریعت آخوندی و در نگاه علما و مراجع دینی ؛ زن موجودی معرفی میشود که کار اصلی اش سکس و شوهر داری است . مطابق روایات و احادیث دینی ” زن رحمت خداوند بر مرد است ” به پاره ای از این موارد توجه کنید :
    ــ جهاد زن نیکو ؛ شوهر داری است .
    ــ نفرین بر زنی که شوهرش را آزار دهد .
    ــ زن باید در شب و روز خود را به همسرش عرضه کند .
    ــ اگر مرد نیازمند به عمل جنسی باشد ؛ زن نباید سرپیچی کند ولو بر جهاز شتر سوار باشد .
    ــ هیچ زنی حق ندارد ؛ پیش از آنکه عملا” خود را به شوهرش عرضه کند به خواب رود .
    ــ و …….
    مطابق این خزعبلات آخوندی ؛ زن بخودی خود به عنوان یک انسان ارزش و اصالتی ندارد ؛ زائده شوهر است و باعتبار خدمات جنسی به مرد ارزش پیدا می کند . بنابراین با چنین موجود بی ارزشی ( از نظر آخوندها ) هر نوع رفتاری جایز است . هدف آخوندها از رواج دادن این نگاه دینیِ جنسیتی به زنان این است که زنان بخاطر زن بودن و داشتن ارگانهای زنانه احساس شرم و گناه کنند و بتدریج به موجوداتی منفعل و غیر مسئول در مقابل حوادث و رویدادهای اجتماعی تبدیل شوند .
    از طرف دیگر ؛ احکام و دستورات فقه شیعه و قوانین شریعت آخوندی بگونه ای تنظیم شده اند ؛ که گویی مردها آنها را نگاشته اند . بر اثر تربیت مردسالارانه ای که آخوندها ــ بر اساس این احکام و قوانین ــ در جامعه رواج داده اند ؛ متأسفانه فرهنگ زن ستیزانه به مثابه آفتی در ذهنیت بیمار جامعه نیز جایگاه ویژه و قدرت مندی یافته است . اما در نهایت ؛ این قدرتِ حکومتِ دینی است که منشاء اصلی نخستین و بی واسطه ترین خشونتی است که بصورت روزمره بر زنان کشور تحمیل میشود .
    بر اثر همین خشونت عریان و بی واسطه حکومتی است که امنیت و آسایش از زنان کشور ما سلب شده و زنان جامعه ایران ؛ هر روز صبح قبل از ترک خانه ــ به محل کار ؛ مدرسه ؛ دانشگاه ؛ خرید و …. ــ باید ساعتها حجاب خود را در آینه چک و وارسی کنند و بعد از اطمینان از بی نقص بودن آن با دلهره رهسپار مقصد شوند . آنان میدانند که هر تخلفی از این امر می تواند عواقب سوء ی برای آنان در بر داشته باشد .
    بنابراین ؛ زن در درون خانه و در مناسبات خانوادگی ؛ برده مرد است و باید تابع قوانینی باشد که مرد بر مناسبات خانه حاکم کرده است و خوب میداند که با هر تخلف از این روابط نا برابر نهایتا ؛ با قوانین ظالمانه و تبعیض آلود حمایت از خانواده و دادگاههای اسلامی مواجه میشود . قوانینی که ” او را وادار به تمکین و قبول این نابرابری ها می کند .
    در اجتماع هم ؛ این قوانین ظالمانه حاکم او را قدم به قدم تعقیب می کند ؛ از حجاب اجباری ؛ جدا سازی جنسیتی در محل کار و تحصیل گرفته تا تحقیر در محل کار و محرومیت از امکان اشتغال برابر با مردان در شرایط کاری واحد و ….. .
    در واقع رژیم آخوندی ــ تحت نام سلام ــ یک نظام تمام عیار توهین آمیز نسبت به زنان است ؛ یعنی اگر توهین را خوار کردن بدانیم و نقض حقوق و ارزش انسانی نتیجه این توهین باشد در واقع جمهوری اسلامی یک نظام سیاسی ایدئولوژیک توهین آمیز برای مردم ایران بویژه زنان می باشد
    در چنین وضعیتی است که زنان ایران در تجربه عینی خود پی برده اند ؛ که در این نظام هر گونه امید و آرزو برای برابری حقوقی زن و مرد و قانون گذاری متناسب با موازین جهانی حقوق بشر برای زنان امری ناممکن است . و تنها مبارزه متشکل زنان و مردان برابری خواه ایران ــ که جدای از مرز بندی جنسی و بدور از تقسیم بندی های قومی ؛ نژادی و مذهبی ــ برای سرنگونی این رژیم است که ؛ زمینه پیدایش کشوری عاری از هر گونه تبعیض و نابرابری برای همه مردم فراهم می شود و تنها در آن صورت است که می توانیم شاهد جامعه آزاد و برابر برای زنان ایران باشیم .

    ——————————–

    سلام جناب خادمی گرامی
    این نوشته ی شریف شما اگر ازبرخی واژه های تند و ناسزا گون تهی می بود، حتما در کنار دیگرنوشته ی دوستان فهیم ما می توانست در نوآوری وتحلیل بجا بیادگار بماند. گاه یک مطلب شایسته و نقد موشکافانه و هوشمندانه را یک ناسزا ویک عصبیت گذرا مخدوش می کند. دریغم آمد به نوشته ی خوب شما دست ببرم. با این همه ازشما بخاطر نگارش این اثرپسندیده سپاس مندم
    با احترام

    .

     
  126. چقدر تلخ است ….
    چقدر تلخ است به کسانی که خود کشورمان رو نابود کرده اند، التماس کنیم آن را آباد کنند. نامه های نوری زاد هم از جنس همین التماس هاست. التماس به کسی که خانه و کاشانه مان را نابود کرده و هنوز او را نصیحت میکنیم که : ای دوست، انسان باش.
    وقتی تاریخ پردرد ورنج کشورمان را مطالعه می کنیم، سراپا حکایت از خیانت آخوندها، وبند وبست آنان برای نابودی این کشور بوده است. برای نخستین بار در سال ۹۰۷ هجری شاه اسماعیل صفوی مذهب رسمی ایران را مذهب شیعه کرد که بیش از ۱۵٪ جمعیت ایران را شامل نمی شدند. شاه اسماعیل بهر شهری که وارد می گشت، ازمردم می خواست که مذهب شیعه را بپذیرند وبرخلفای سه گانه نفرین بفرستند.درصورت نافرمانی ، آنان را از دم تیغ می گذراند . شاه تهماسب (۹۳۰-۹۸۴هجری)، یکی از بزرگترین بنیان گذاران خرافات وکوراندیشی به شمار می آید. در زمان او آخوندهای زیادی چون شیخ علی ابن عبدالعالی کرکی بنام « محقق»، عزالدین حسین ابن عبدالصم جبلی عاملی پدر شیخ بهاءالدین عالی وشماری دیگر، به ایران آمدند. شاه تهماسب دردوران درازمدت فرمانروائی خود، دست آخوندها را درکارهای کشور باز گذاشت وبا ارزش وبهادادن به آنان ، ونسبت نیابت امام دادن به آنان، سرنوشت کشورمان تا به امروز را دستخوش ناملایمات وپس گرائی از پیشرفت وتمدن قرارداد. نفوذ آخوندها تا آن جا بود که در این زمان، شاه تهماسب آخوند وملائی را چون عبدالعالی کرکی سزاوارتر از خویش به سلطنت می دانست . بزرگترین بدبختی و بالاترین تخریب و پس ماندگی کشور ما براثر دخالت و نفوذ آخوندها، در زمان فتحعلی شاه قاجار بود. فتحعلی شاه با دستور جهادی که ازجانب سید محمد مجاهد و ملا احمد نراقی صادر شده بود، گز نکرده، و حساب نشده به جنگ روس ها پرداخت وطی دو عهد نامه ننگین گلستان و ترکمان، بیش از یک سوم از سرزمین سرسبز وبارور مارا از دست داد. با آن که فتحعلی شاه آماده به آغاز جنگ دوم با روسیه نبود، بنا به نوشته بسیاری از نگارش گران، روحانیان اورا در فشار گذاشتند. آخوندها گفتند که چنان چه فتحعلی شاه آماده به کارزاربا روسیه نباشد، آنان خود، دست به این کارخواهند زد. بدین روش، سید محمد باقربهبهانی در پایان شوال ۱۲۴۱ برای وادار کردن فتحعلی شاه به جنگ، ازکربلا به تهران آمد . آن گاه به همه آخوندهای شهرستان ها نامه نوشت و آنان را برای وادارکردن فتحعلی شاه به جنگ، به تهران فرا خواند. سپس گروهی از آنان چون، حاج ملا محمدجعفر استرآبادی، آقا سید نصرالله استرآبادی، حاج سید محمد تقی برغانی، سید عزیزالله طالشی وشماری دیگر، به جایگاه تابستانی فتحعلی شاه در سلطانیه رفتند. هم چنین شماردیگری از آنان چون، احمد نراقی وملا عبدالوهاب قزوینی در حالی که کفن سپید پوشیده وخود را آماده شهادت ساخته بودند، به پیش فتحعلی شاه رفتند . با آن که در این زمان، آلکساندر اول تازه به امپراتوری روسیه رسیده بود وبه دنبال داشتن روابط دوستانه با ایران می گشت وبه اندیشه جنگ نبود، فتحعلی شاه زیر فشاربیش از اندازه آخوندها، به جنگ تن در داد. فتحعلی شاه از سید محمد مجاهد درخواست یک نوشته برای آغاز جنگ با روسیه کرد، تا درشب اول قبرآن را به نکیر ومنکر نشان دهد که به دستورآنان (آخوندها)، به جنگ پرداخته است. عدم آگاهی از سیاست جهانی آن روز، مشورت نکردن وبه حساب نیاوردن افراد صاحب نظر، و تحریکات روحانیون متعصب وطن فروش، عوامل برجسته این دو شکست افتضاح آمیز به شمار می آیند. پس ازشکست ایران درجنگ باروسیه، فتحعلی شاه از حاج محمد برغانی پرسش کرد: « چرا اعلام جهاد روحانیون در شکست روسیه موثر واقع نشد؟» ، نام برده پاسخ داد: « علت را باید در بی ایمانی وعدم خلوص عباس میرزا جستجو کرد. نتیجه وسوسه و دخالت آخوندها بستن دوعهد نامه ننگین ترکمانچای و گلستان و جداشدن بهترین بخش های خاک ایران به شرح زیر است .
    ۱- گرجستان درسال ۱۸۰۱
    ۲- قرارداد گلستان در سال ۱۸۱۴
    ۳- قرارداد ترکمان چای درسال ۱۸۲۸
    ۴- تاشکند درسال ۱۸۶۵
    ۵- قزل سو درسال ۱۸۶۹
    ۶- خیوه درسال ۱۸۷۳
    ۷- قزل آروات درسال ۱۸۷۷
    ۸- عشق آباد درسال ۱۸۸۱
    ۹- جداشدن هرات از ایران درزمان محمد شاه
    ۱۰- ازدست دادن افغانستان در زمان ناصرالدین شاه
    محمد شاه قاجار (۱۲۵۰-۱۲۶۴) هجری
    محمد میرزا فرزند عباس میرزا با درایت وهوشمندی کم مانند میرزا ابوالقاسم قائم مقام فراهانی پیشکار خود جانشین فتحعلیشاه شد. ولی این شاه نادان وکوته اندیش، براثر بدگوئیهای ملایان ودرباریان که به وسیله جان کمبل سفیرانگلیس، از آن کشور رشوه می گرفتند، اشتباه بزرگی کرد و وزیر فرزانه ودانشور خود را سر به نیست کرد.
    برای انجام این جنایت بزرگ، میرمحمد مهدی امام جمعه وقت ۵۰۰ لیره از سفارت انگلیس دریافت می کند تا همه آخوندها به بدگوئی میرزا ابولقاسم بپردازند.
    انقلاب مشروطیت- دیکتاتوری ناصرالدین شاه در درازای سلطنت او وروشنگری و آگاهی مردم نسبت به اوضاع غم انگیز ایران درزمان مظفرالدین شاه، براثر پخش روزنامه هائی قانون پرنس میرزا ملکم خان وحبل المتین موید الاسلام و سیاحت نامه ابراهیم نوشته حاج زین العابدین مراغه ای، نوشته ها و ترجمه های میرزا عبدالرحیم طالبوف وروشنگری های میرزا فتحعلی آخوندزاده مردم را آماده به انقلاب کرد.

    آخوندهائی مانند شیخ فضل الله که با پیشرفت وآزادی خواهی ومیهن دوستی، همواره در نبرد وچالش بوده اند، هم چنین آخوندهای نجف مانند ملا کاظم خراسانی، حاج شیخ عبدالله مازندرانی، حاج میرزا حسین تهرانی و شماری دیگر، هم چنین سید محمد طباطبائی وسید عبدالله بهبهانی ، با دموکراسی به معنای واقع ومشروطیت با قانون اساسی بی قید وشرط، عملا موافق نبودند. آنان همگی در نهایت، خواستار مشروطه زیر چتروپوشش اسلامی به نام مشروطه مشروعه بودند.
    براین پایه یکی از آخوندها بنام سید علی سیستانی این چنین فتوا می دهد: « ا لمشروطه کفر و المشروطه طلب کافر، ماله مباح ودمه هدر. این گفتار، نخست نشانگر دشمنی وکینه دوزی آخوندها با آزادی ودموکراسی است، و از سوی دیگر، سیرت ودرون ملاها را نشان می دهد که ایرانی نیستند بلکه عرب زادگانی می باشند، که همواره ترجیح می دهند به زبان تازی گفتگو کنند.
    مظفرالدین شاه، در تاریخ ۱۴ جمادی الثانی ۱۳۲۴ ، با درخواست مردم مبنی بر تغییر حکومت از استبداد و دیکتاتوری به حکومت قانون و حکومت مردم برمردم یعنی مشروطیت، تن در داد . ولی فرزند او، محمد علی که یکی از بزرگترین خیانت کاران به کشور ما به شمار می آید، با آزادی خواهی ومشروطیت به مخالفت پرداخت وبه همراهی و کمک خودکامه هایی مانند اتابک صدراعظم، سرمایه داران، و شماری از آخوندهای ارتجاعی چون شیخ فضل الله نوری، سرسختانه دربرابر آزادی خواهان ایستاد. آن گاه مجلس رابه توپ بست و تنی چند از آزادی خواهان چون ملک المتکلمین، میرزا جهانگیرخان صوراسرافیل وسید جمال الدین واعظ را کشت، و شماری را نیز دستگیر کرد. با آن که مظفرا لدین شاه به فریاد آزادی خواهان پاسخ آری داد و قانون مشروطیت را امضاء کرد، ولی ناگفته نماند که آخوندها با هم دستی درباریان ، و شماری از بازرگانان که همیشه دربرابر آزادی خواهی جبهه گیری کرده اند، با مخدوش کردن قانون اساسی، دست آخوندها را به عنوان نظارت بر اسلامی بودن قوانین مصوبه مجلس، در سیاست وبرنامه ریزی کشور باز گذاشتند. هنگامی که عنوان شد که ایران یک کشور اسلامی است، نخست حق هم میهنان پیرو سایر کیش ها ودین ها، زیر پای گذاشته شد وپایمال گردید، د یگر این که با ذکرکشور اسلامی، هم میهنان ما به طور نا خواسته ونا آگاهانه فرهنگ وزبان خود را به تدریج ازدست دادند وبه جای آن فرهنگ وزبان ناتوان وبی مسمای عربی را پذیرفتند. به بیان دیگر، از آن جا که زبان وفرهنگ هرکشور، نشانه آزادی وموجودیت آن گروه وقوم می باشد، ما با نامیدن کشوربه عنوان یک کشور اسلامی، ندانسته دست آخوندها وملایان بی سواد را درکارهای کشوربازگذاشته ایم وهیچ دفاعی از زبان وفرهنگ تمدن کشور کهنسال خود نکرده ایم. با این روش، مانیز همانند کشورهای به اصطلاح مسلمان دیگر، به صورت یکی از اقمارو وابسته ودنباله رو کشورهای عربی در می آئیم. زمانی که نمایندگان مجلس احمد شاه را براثر بی کفایتی از سلطنت برکنار، و رضاخان را کاندیدای جانشینی او کردند، رضاخان خود مایل بود در ایران جمهوری همانند ترکیه به وجود آید. دراین راه مصدق وحسین علاء نیزبا اوهمآهنگ وهم پیمان بودند، ولی بیشتر آخوندها چون، آخوند یاسائی نماینده مجلس، آخوندهای نجف چون، شیخ عبدالکریم حائری، میرزا محمد حسین نائینی، و سید ابوالحسن اصفهانی با برپائی جمهوری مخالف وطرف دارحکومت پادشاهی بودند. هنگامی که مصدق درپی ملی کردن صنعت نفت و بیرون راندن انگلیس ها از ایران برآمد، آخوندها به روال همیشگی، بجای هم کاری وهم اندیشی با مصدق که یک رهبرملی وضد امپریالیست نام گرفته بود، به کارشکنی ویا بی تفاوتی پرداختند. آیت الله کاشانی که نخست وانمود می کرد همراه وطرفدار مصدق است، بنای کارشکنی وناسازگاری با وی پرداخت. درست همان گونه که شیخ فضل الله نخست نشان می داد که از پیروان مشروطیت است، ولی به زودی چهره درون خود را نشان داد وبه دشمنی وکینه توزی با انقلاب وپیروان انقلاب پرداخت.. در جریان کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ که به دلیل دشمنی دولت انگلستان بامصدق که نفت را ملی کرده بود، و باهمکاری آمریکا انجام گرفت، ویلیام ر کورسون در کتاب Armies of Ignorance در باره تاریخ کنونی آمریکا نوشته است که کرمیت روزولت ( نوه پرزیدنت روزولت) از سی.آی.ای (CIA) مبلغ بیست میلیون دلاردریافت می کند تا تظاهراتی با حمایت و پشتیبانی آخوندها برای برگرداندن شاه براه اندازد.
    یکی ازمشاوران کنگره آمریکا اعلام داشته است: « کسی در ایران بدون جلب موافقت مساجد نمی تواندحکومت کند. سی.آی.ای (CIA) ازماه اوت سال ۱۹۵۳ تا ۱۹۷۷ سالانه میلیون ها دلاربه طور دائم به آیت الله ها وملاها می داد، تا با شاه همکاری کنند وبا او مخالفتی نداشته باشند. درسال ۱۹۷۷ کارتر برخلاف خواسته سازمان جاسوسی آمریکا، رشوه پردازی راقطع کرد وآخوندها را علیه شاه شوراند. فردوست در جلد نخست کتاب خود می نویسد که پس از ۱۵ خرداد ۴۲ ، ساواک شمار آخوندها وطلبه های کشور را ۳۵۰ هزار برآورد کرده بود، که ترتیب پرداخت میلیون ها تومان وتماس داشتن با آن ها داده شد.
    درموردکشتن دکتر احمد کسروی در ۲۰ اسفند ۱۳۲۴ بوسیله افرادی چون نواب صفوی و خلیل تهماسبی ازگروههای مذهبی مانند فدائیان اسلام در دادگستری، شکایت، کینه توزی و دشمنی های حجت الاسلام حاج سراج انصاری، دکتر فقیهی شیرازی،آیت الله سید نورالدین شیرازی از تحریکات و عامل اصلی به شمار می آیند.
    این گروههای مذهبی زیر چترو تحت نظر روحانیونی مانند آیت الله کاشانی پرورش یافته و حمایت می شدند. تا آن جا که کاشانی در تاریخ ۱۰ مهر۱۳۳۰ به گوش امیرعلائی وزیر کشور وقت که مانع از آزادی نواب صفوی از زندان بوده، و سران فدرائیان اسلام را به نقاط دور تبعید کرده بود، سیلی زد. این جنایتکاران وهمکارانشان، بعدها، در این رژیم نیز مسبب کشتار بسیاری از هم میهنان دیگرمان مانند پروانه اسکندری، و داریوش فروهر شدند.

    امروز آخوند همه کاره است و به سرعت این مملکت را تاراج میکند. یک روز آخوند سازندگی رو میشود و یک روز آخوند اصلاح طلب. اخوند اصلاح طلب دم از اصلاحات در چارچوب نظام میزند، وکسی نیست از او بپرسد ، در ولایتی مطلقه ای که خود باید اصلاح شود، دیگر اصلاح طلبی چه صیغه ایست!!! وقتی کار بالا میگیرد، آخوند منجی ظاهر میشود و … مردم هم زود زود خوشحال میشوند. آخوند منجی قبلا پای ولایت فقیه رو بوسیده و روز تحلیف، شانه او را هم می بوسد.
    و من اندوهناک نمی دانم چند میلیون سال دیگر ما خواهیم فهمید که از عبای آخوند جز دزدی و اسارت و خرابی وطن چیز دیگری ظاهر نمی شود.

    ——————

    سلام احمد گرامی
    سپاس که بخش وسیعی از مطلب ” آقای کدیور کرکری بس است، روحانیون همیشه به ایران خیانت کرده اند” را برای ما ارسال فرموده اید. ایکاش درهمان ابتدا به این که این نوشته ازآنِ شما نیست اشاره می فرمودید. مثل برخی دوستان که نوشته ی دیگران را برای ما ارسال می کنند. مخفی کردن اسم نویسنده، هم ما را بخطا می اندازد وهم شأن و حق نویسنده را مغفول می گذارد.
    سپاس

    .

     
  127. سلام به نوری زاد عزیز
    من هربار که نوشته ای ازشما می خوانم هم از محتوای آن وبکربودن سوژه هایی که انتخاب می کنید لذت می برم وهم از نوع نگارش تان. دراین نامه هم احساس می کنم یک ادبیات ناب درآن جاری است. من سالهاست که در عالم سیاست می نویسم و تحلیل می کنم . شما فصل تازه ای در نگارش متون سیاسی وفرهنگی بازکردید.
    تشکرازشما – جعفریان

     
  128. در جستجوی دانایی

    ضمن اینکه در نامه قبلی آقای نوری زاد گفته بودند زندانی ها بیرون نیان تا همه زندانی ها با هم آزاد بشن.اینجا هم از خامنه ای خواسته میشه همه رو آزاد کنه.

     
  129. با سلام به زبان دل ملت محمد نوری زاد
    جناب علی خامنه ای
    بنده به عنوان یک ایرانی عاشق اسلام به آنچه آقای نوری زاد به عنوان خواست ملت ایران بیان نموده شهادت میدهم شما انسانی با سواد و هوش متوسط می باشید و نه شما نه هیچ نبی و امامی از طرف خدا مامور است که به جای هیچ انسان دیگری تصمیم بگیرد انبیا فقط دعوت کننده می باشند اصل ولایت فقیه اصلی متحجر و تخریب کننده ی عزت و انسانیت انسان میباشد این گفته ی من در طول ولایت شما بر ملت ایران بخصوص در دوران احمدی نزاد به اثبات رسیده است. ملت ایران در ضمنی که مسلمان است قیم نمی خواهد من از شما درخواست میکنم که در ایران یک رفراندوم بگذارید تا رای ملت برای شما آشکار شود. اگر روحانیت خود این اندیشه ی باطل را تغییر ندهد آنوقت تغننر جز با تخریب ایجاد نخواهد شد من به شما التماس می کنم که بیش از این سیلی به صورت زخمی شده ی اسلام نکوبید چشمهایتان را باز کنیذ آ یا شما از این نسل که زیر سایه ی حکومت شما بدون ازدواج با هم زندگی میکنند توقع دارید به حکومت ولایت فقیه ادامه دهند یا شما در خوابید یاملت!!!
    والاسلام

     
  130. باتشکر از مطلب جالب شما . امید که مرد توجه قرار گیرد . که اگر این بشود چه خوب و عالی میشود . در ضمن در جواب آن آقا که گفته بود در نامه قبلی گفته بودید از زندان بیرون نیایید جناب نوریزاد در آن نامه هم گفته بود یا همه میریم بیرون یا هیچ کسی نمیرود بیرون . بهتر است بیشتر دفت شود. با تشکر مجدد و آرزوی سلامتی و شادابی جناب نوریزاد .
    علی

     
  131. جناب نوری زاده اینطور نامه ها اصلا کمکی به اوضاع و احوال ملّت نمیکند بلکه نتیجهٔ عکس هم دارد. رهبر معّظم که مسئول شادی و خوشی و مسّرت ملّت ایران نیست.اصلا خوش بودن بجز برای آخوندها در مرام اسلام عزیر نیست و حرام هم هست. عزیزترین ماه در شیعه ماه محّرم میباشد. اگر شما به رهبر معّظم بقبولانید وقتی که جمهوری اسلامی با غرب رابطه برقرار کند همهٔ ماهها محّرم میشوند وملّت چنان خون گریه کنند که دجله و فرات در ایران راه بیفتد و همه روزها عاشورا و هیئت و نذری برای آخوندهای محترم گردن کلفت ومفتخور آن وقت خواهید دید خود مقام معظّم رهبری چنان باشتاب بدیدار اوباما میدود که یادش میرود نعلین های مبارکش را بپوشد.

     
  132. با درود

    آقای نوریزاد! من قلبا” دوست داشتم توصیه های شما در این نامه انجام می شد. اما عمیقا” بر این باورم که نشدنی است به این دلایل :

    با نگاهی دقیق و نیک به عوامل جمهوری اسلامی دیده می شود اینان از پست ترین قشر جامعه و بی خاصیت ترین های کشوربوده و هستند : , عزیز جعفری(به قول مفت خوران سپاه:”عزیز” ) نقدی ,طائب, قاسم سلیمانی ,و… . از طرفی دست اندرکاران سیاسی و مذهبی و… : علم ااهدی , جنتی , مصطفی پور محمدی, لاریجانی ها , همه امامان جمعه ,همه مداحان ,همه … یا حتی خود رفسنجانی وپسرانش و پسران سید علی خامنه ای و …در یک حکومت دموکراتیک چه خواهند کرد .هیچ. باور کنید هیچ ؟؟؟؟.)توضیح اینکه هیچ یک از اینها هیچ دلیلی بر منت گذاشتن بر این ملت ندارند: عزیز جعفری و… توضیح بدهند در قیاس با جهان آرا ,باکری ها ,همت و… در جنگ چه کاره بوده اند.اگر بر فرض محال در جنگ هم بوده اند ما هزاران مجروح جنگی داریم که به مراتب تاثیری گذاری بیشتری از اینها در جنگ داشته اند; مشخص نیست اصولا سپاه با بودن ارتش در کشور چه کاره است ؟! در مورد عوامل سیاسی هم که مطمئنا” علاقه مندان سیاسی می دانند که هیچ کدام از سیاسی های حاضر از عوامل مطرح در ندانم کاری 57 نبوده اند. یعنی نه رفسنجانی و نه سید علی خامنه ای و… چه برسد به بقیه. هر چند هم اگرعوامل مطرح هم زنده مانده بودند. در واقعیت های موجود یعنی ویرانی ایران تفاوتی نمی کرد.(پس به باور من داوطلبانه از چپاول کشور دست نخواهند کشید!!؟؟)

    پس یگانه راه ایرانیان براندازی رژیم مذهبی جمهوری اسلامی. و برقرار سازی حکومتی دموکراتیک و سکولار از راه های مسالمت آمیز مانند جنبش کشورهای:لهستان ,چک , اسلواکی ,آفریقای جنوبی و… و با رهبرانی مانند لخ والسا واتسلاو هاول , نسلون ماندلا و… نه کسی مانند آقای خمینی که با شخص و شخصیت شاه مشکل داشت. و نه دیکتاتوری شاه( البته دیکتاتوری نصف نیمه). مشکلش عقب ماندگی فرهنگی و اجتماعی و سیاسی ایران نبود!!!!. به باور من یک انسان دگم که البته از نادانی ایرانیان بر آمده بود و به دنبال پیدا کردن یک مذهب مطرود بود که اصلا هم هیچ به فکر ایران وایرانی عظمت ایران و… نبود(مشتی بازاری طمعه کار و مشتی اوباش و سودجو پشت آقای خمینی مترصد چپاول کشور بودند.) که آخرش هم نا کجا آباد کنونی است؟!.
    ////شاید هم دلیل دیگرش سید بودن اش بود چرا که سید ها اصولا خود را برتر از ما ایرانیان می دانند. و آن هم از بی هویتی ما است. که به آنان که به کشور ما تجاوز کرده اند احترام می گذاریم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

    به امید آگاهی ایرانیان

     
  133. سلام استاد نوری زاد سلام به شرافت وشجاعت شما
    بد ندیدم این نوشته آقای بهروز ستوده را تقدیم شما وخوانندگان فهیم سایت شما کنم. ارتباط ویژه ای در بن مایه های مطلب شما واین مطلب بچشم می خورد

    ————-

    بسياری از روزنامه نگاران و صاحبان قلم و انديشه در بیدادگاه های جمهوری اسلامی به اتهام واهی “نشر اکاذيب و توهين به رهبران جمهوری اسلامی وشايعه پراکنی عليه نظام مقدس” به زندانهای طويل المدت محکوم شده اند ، اما وقتی پای عربده کشی و لنگه کفش پرانی حزب الله و دروغگوئی ها و افترا زنی های کيهان شريعتمداری و صدا و سيمای بيت رهبری به ميان ميايد ، کسی جرأت نميکند که به آنان بگويد بالای چشمشان ابرو است چرا که اينان مجوّز تهمت زنی و توهين به ديگران را از رهبر دريافت کرده اند و بدون ترس از قانون و مجازات ، آزاد هستند که عليه هر شخيصيت حقيقی و حقوقی هر آنچه که دلشان ميخواهد دروغ ببافند و دشنام دهند و اتهام بزنند !

    کيهان شريعتمداری و ساير بلندگوهای وابسته به بيت رهبری که گويا هنوز نميخواهند باورکنند که رهبرشان برای جلوگيری از فروپاشی اُم القرای اسلام ، جام زهر را نوشيده و فرمان عقب نشينی در مقابل “استکبارجهانی”را صادر کرده است ، همچنان مذبوحانه تلاش ميکنند آب رفته را به جوی بازآرند و چنين وانمود سازند که گويا نه در سياست خارجی جمهوری اسلامی و نه در سياست داخلی آن هيچگونه تغييری روی نداده است ! در اين ميان چنين به نظر ميرسد خامنه ای ///// که سکان دار کشتی شکسته جمهوری است ، عليرغم جام زهری که نوشيده ، هنوز ترجيح ميدهد بلندگوی های دروغ پرداز و عوامفريب اش ، همچنان در صحنه سياسی و حادثه آفرينی در جامعه ، نقش فعالی داشته باشند تا بوسيله اين ابزارهای فشار، توازنی را در ميان اوباش ذوب شده در ولايت فقيه بوجود آورد ، زيرا متناسب با ساختار حکومت اسلامی ، يکی از وظايف رهبر و لايت مطلقه فقيه ، ايجاد تعادل و ميانجی گری بين مجموعه جناح ها و دارودسته های دزد و اراذل اوباشی است که روی هم حکومت فاسدی بنام جمهوری اسلامی را تشکيل ميدهند ، و رهبر بايد کاری کند که رضايت تمام اين دار ودسته های تبهکار تأمين و از ميزان وفاداری و سر سپردگی آنان به بيت رهبری کم نشود !

    داستان سفر رئيس جمهور و هیأت جمهوری اسلامی به نيويورک ، برای شرکت در اجلاس عمومی سازمان ملل متحد و مکالمه کوتاه تلفنی دو رئيس جمهور و چند مصاحبه مطبوعاتی آقايان روحانی و ظريف ، و استقبال حزب الله و نيروهای تحت فرماندهی سردارنقدی و حسين شريعتمداری با لنگه کفش از رئيس جمهور حکومت اسلامی ، و اظهار ناخشنودی رهبر از بعضی کارهای”نابجا”ی هیأت اعزامی جمهوری اسلامی ، در مدت اقامت آنان در نيويورک را همه ميدانيم وهمانطوريکه در مقاله قبلی توضيح دادم ، “نيروهای خودسر” با اجازه بيت رهبری و شخص خامنه ای با لنگه کفش به استقبال آقای روحانی شتافتند و در حضور پليس و نيروهای امنيتی ، آن حرکات وحشيانه را نمايش گذاردند ، همچنين متذکر شدم که : پرتاب لنگه کفش بسمت آقای روحانی را ميبايستی به حساب ناخشنودی رهبر از مکالمه تلفنی و برخی از سخنان آقايان روحانی و ظريف در سفر نيويورک گذاشت ، اکنون با گذشت چند روز از آن واقعه و با مشاهده عکس العمل رهبر و باندهای نظامی –امنيتی پيرامون او بدرستی ميتوان به رابطه تنگاتنگ شخص رهبر و سر دسته های اراذل و اوباش خيابانی ، از قبيل سردار نقدی و حسين شريعتمداری و جنجال آفرينی آنان پی برد و ادعای “خودسر” بودن آنان را به سخره گرفت .

    بکار بردن واژه “نابجا” از طرف خامنه ای /////، در مورد برخی از سخنانی که توسط روحانی و ظريف در سفرنيويورک گفته شده است ، بمنزله نشان دادن چراغ سبز به ستاد اوباش و از جمله کيهان شريعتمداری بود تا برای تضعيف دولت روحانی به حرکت درآيند و به ايشان ياد آور شوند که درزير رهبری ولايت مطلقه خامنه ای ، نبايد پا را فرا تر از گليم خود بگذارند . عکس العمل رهبر و هم جارو جنجال بلندگوهای تبليغاتی او در مورد حرفهای “نابجا” در سفر نيويورک و اشتباه “تاکتيکی” خواندن آن از جانب سرداران بيت رهبری ، حکايت از اين ميکند که آقای روحانی بدون اجازه رهبر ، و با صوابديد هیأت همراه خود ، اقدام به تماس تلفنی با رئيس جمهور امريکا نموده است چرا که اگر اين اقدام با اجازه و بفرمان رهبر صورت گرفته بود ، جيره خواران و بلندگوی های بيت رهبری جرأت نميکردند در مورد يک مکالمه تلفنی ۱۵ دقيقه ای که حتماً نيمی از اين وقت نيز صرف ترجمه سخنان دو رئيس جمهور گرديده است و همگان نيز در جريان محتويات آن مکالمه کوتاه قرار گرفته اند اين همه جار وجنجال بپا کنند !

    ///////////

    آقای ظريف تعجب کرده است که چگونه در جلسه ای که قرار بوده است محرمانه باشد سخنان او بطور تحريف شده به بيرون درز پيدا ميکند و تيترر روزنامه کيهان شريعتمداری ميشود ؟ آقای ظريف گويا خبر ندارد که شبکه مخوف حسين شريعتمداری ، در هر کجا که بخواهند ميتوانند حضور داشته باشند و به هر سند و مدرک محرمانه ای که اراده کنند ميتوانند دسترسی پيدا کنند ! شريعتمداری ها که مستقيماً از دولت پنهان بيت رهبری دستور ميگيرند ، تابع رهبر اند و در اين کشور به هيچکس حتی به شخص رئيس جمهور نيز پاسخگو نيستند ! و همه ميدانند که دولت بيت رهبری ، دولتی مافوق دولت جمهوری اسلامی است که به گفته آيت الله مصباح يزدی اين ولايت مقدس : با “ريسمان الهی” به قدرت خدا و پيغمبر و ائمه اطهار متصل است و تا ظهور مهدی موعود ،شرعاً و قانوناًمشروعيت دارد و همه مسلمانان ملزم به تبعيت از آن ميباشند !

    دولت پنهانی بيت رهبری، که از آن به عنوان “ولايت فقيه” ياد ميشود، دولتی است فرا زمينی و فرا قانونی، و طی ۳۵ سال گذشته هيچيک از دولت های جمهوری اسلامی نتوانسته اند اين دولت پنهان را به چالش گيرند و قدرت آنرا در چهارچوب قوانين جمهوری اسلامی محدود نمايند، و گمان نميرود که تا وقتی که اين سيستم من درآوردی و قرون وسطائی ، ساختار و شاکله اصلی نظام اسلامی حاکم برايران را تشکيل ميدهد ، اميدی برای خروج از اين بن بست وجود داشته باشد ، سايه دولت پنهان خامنه ای که صدها تبهکار آدمکش از قماش حسين شريعتمداری عضو کابينه آن هستند و هزاران اوباش و ولگرد خيابانی هر لحظه گوش بفرمان و آماده جو سازی و جنجال آفرينی در صحنه ميباشند، هميشه و در هر حال مانند شمشير داموکلس بالای سر دولت رسمی جمهوری اسلامی خواهد بود، روی همين اصل است که اکثر نيک انديشان و آزاديخواهان ايران ، بر طرح جدائی نهاد دين از نهاد دولت و گذار از حکومت ولايت فقيه و جمهوری اسلامی به يک جمهوری بر آمده از اراده و آرای مردم ايران اصرار می ورزند که دولت پنهان خمينی و خامنه ای ///// هم دين را در ايران به تباهی کشاندند و هم دولت را.

     
  134. سال81و82 درشهر مظلوم ابادان مسئول کاری بوده ودرانجا اقامت داشتم در چند روز گذشته برای کاری بدانجا رفتم وضعیت برخی محله ها اسفناک بود /مثلا از نظر فاضلاب واعتیاد رانندگان سواری ها/ درعین حال یک مورد برایم خیلی جالب بود : مرد نابینایی درظهر گرما درپیاده رو ودر انبوه مردم حال تردد وخرید با صوت بلند و بسیار بسیار زیبا این ایه شریفه را تلاوت میکرد:…..یا ایهاالانسان ما غرک بربک الکریم……[این سوغات من تقدیم به تو از آن شهر مقاوم ومظلوم به سبب نگارش نامه زیبایت !]

    ———————

    سپاس محمد گرامی
    سپاس

     
  135. ويكي ليكس: كودتاي خزنده سپاه پاسداران در شريان هاي حياتي ايران

    10 مهر 1392- در جريان افشاگرهای ویکی لیکس از فعالیتهای اقتصادی گسترده و افسانه ای سپاه پاسداران، یکی ازگزارشهايي كه به تازگي افشا شده، مربوط به 13 فوریه سال 2010 مي باشد و در آن اين موارد در زمينه نقش منحصر به فرد سپاه پاسداران در به دست گرفتن شريان هاي اقتصادي و كليدي كشور، افشا شده است:
    • شرکت مخابرات ایران با 22 میلیون خط زمینی و 33 میلیون موبایل، به مبلغ 9 میلیارد دلار ارزش گذاری شده و سپاه 7.8 میلیارد دلار بابت آن پرداخته است. قیمت واقعی شرکت مخابرات ایران، حداقل 45 میلیارد دلار برآورد شده است، یعنی پنج برابر بیشتر.
    • شرکت سرمایه گذاری غدیر، یکی از بزرگترین شرکت های سرمایه گذاری شامل داروسازی سینا، شرکت فناوران، سیمان سپاهان، سیمان کردستان، بانک پاسارگاد، سیمان شرق، کارخانجات ایران استیل، پتروشیمی زاگرس و صدها شرکت کوچکتر، به مبلغ 1.5 میلیارد دلار قیمت گذاری شده، اما سپاه بابت آن 9دهم میلیارد دلار پرداخت کرد. قیمت واقعی اين شركتها، 4 میلیارد دلار برآورد شده است.
    • پالایشگاه اصفهان، به هزينه 2.1 میلیارد دلار توسط سپاه خریداری شده است.
    • همچنين از 19 میلیارد دلار ارزش بانک پارسیان، سپاه صاحب 1.7 میلیارد دلار آن است.
    • در خصوص صنایع پتروشیمی ایران، 60 درصد از این شرکت، متعلق به سپاه است با ارزشي معادل 800 هزار دلار.
    • همچنين در پتروشیمی پارس، 40 درصد آن، درمالکیت سپاه است كه به ارزشي معادل 700 میلیون دلار مي رسد.
    • در پتروشیمی مارون، 19 درصد مالکیت، از آن سپاه میباشد كه ارزش اش معادل 600 میلیون دلار است.
    • صنایع آلومینیوم ایران به قیمت 400 میلیون دلار، توسط سپاه خریده شد.
    • صرفاً ارزش زمینی که کارخانه ها درآن واقع شده، 300 میلیون دلار برآورد میشود.
    • معادن فلزات واقع در انگوران به ارزش 2 میلیارد دلار به قیمت 1.8 میلیارد دلار توسط سپاه خریداری شده است.
    • در مورد بانک های صادرات، ملت و تجارت: 10 الی 15 درصد سهام این بانکها متعلق به سپاه است.
    • صنایع دریایی صدرا نيز به قیمت 150 میلیون دلار توسط سپاه خریداری شده است. ارزش واقعی اين شركت ها، 1 میلیارد دلار مي باشد.
    • شرکت تاید واتر خاورمیانه در اسکله رجایی بندرعباس، که 60 درصد کل واردات- صادرات ایران از طریق آن انجام می گیرد، به قیمت 300 میلیون دلار توسط سپاه خریداری شده است.
    • شرکت سرمایگذاری صنعتی ایران به قیمت 150 میلیون دلار، توسط سپاه خریداری شده است. صنایع استیل مبارکه با ارزش 3 میلیارد دلار (سهامدار) بانک سینا به ارزش 400 میلیون دلار و با 260 شعبه در سراسر کشور توسط سپاه خریداری شده است.
    • شرکت توسعه شهری توس گستر، به ارزش 50 میلیون دلار توسط سپاه خریداری شده است.
    • تراکتور سازی تبریز، 180 میلیون دلار قیمت گذاری شده و با قیمت 170 میلیون دلار توسط سپاه خریداری شده است.
    • صنایع سدید، از سوي سپاه به مبلغ 10ميليون دلار سرمايه گذاري شده است.
    • صنایع ایران مینرال از سوي سپاه به مبلغ 8 میلیون دلار سرمایه گذاری شده است.
    • شرکت حفاری و معادن بافق، سرمایه گذاری اش توسط سپاه به مبلغ 15 میلیون دلار انجام شده است
    • داروسازی جابر بن حیان، توسط سپاه به مبلغ 10 میلیون دلار سرمایه گذاری شده است.
    • شرکت مهر ایرانیان از جانب سپاه 140 میلیون دلار رويش سرمایه گذاری شده است.
    • سپاه همچنين برای راه اندازی 24 کارخانه آرد در 24 استان، سرمایه گذاری کرده است.
    • شرکت هایی که زیرمجموعه تعاون سپاه هستند: گروه بهمن (اتومبیل سازی) به ارزش 500 میلیون دلار توسط سپاه خریداری شد
    • سایپا (دومین تولید کننده اتومبیل در ایران) كه17 درصد از سایپا متعلق به سپاه است، همچنين
    • 1 میلیارد دلار از مایملک و 2 میلیارد دلار از سرمایه شرکت سایپا متعلق به سپاه است.
    • شرکت سرمایه گذاری صنعتی بهشهر كه 16 درصد از این شرکت متعلق به سپاه است-216 میلیون دلار از اموال و مایملک شرکت و 250 میلیون دلار از سرمایه شرکت متعلق به سپاه است
    • شرکت سرمایه گذاری بهمن كه 240 میلیون دلار از اموال شرکت متعلق به سپاه است.
    • صنایع جوشکاری ایران كه 23 میلیون دلار از اموال شرکت و 30میلیون از سرمایه شرکت متعلق به سپاه است.
    • پتروشیمی کرمان كه 25 درصد از شرکت به مبلغ 250 میلیون دلار متعلق به سپاه است
    • دیگر کمپانی هایی که سپاه 100 درصد مالکیت آنها را داراست شامل :صنایع شاداب خراسان، هواپیمایی پارس، شرکت غذایی مائده ، بهمن دیزل (سازده کامیون های شرکت ژاپنی ایسوزوی)، شرکت عصر بهمن، صنایع شاسی سازی ایران، شرکت صنایع ارزش آفرینان.
    • بانکهایی که متعلق به سپاه هستند و زیر نظر آن فعالیت میکنند شامل : بانک قوامین با 850 میلیون دلار مایملک (سرمایه بانک قوامین ظرف 6 ماه از 350 میلیون دلار به 850 میلیون دلار افزایش یافته) بانک مهر متعلق به بسیج؛ ظرف چند ماه سرمایه بانک مهر از 350 میلیون دلار به 7.5 میلیارد دلار رسیده است.
    • موسسه اعتباری نیروهای مسلح (بتاجا) با سرمایه 1.2 میلیارد دلار متعلق به سپاه موسسه انصارالمجاهدین متعلق به سپاه با 6 میلیارد دلار مایملک و 600 شعبه در سرتاسر کشور. سرمایه این موسسه ظرف یک سال از 2.7 میلیارد دلار به 6 میلیارد دلار افزایش یافته و مجوز تبدیل به بانک را بلافاصله دریافت کرده و سردار سپاه غلامحسین تقی نتاج آن را اداره میکند.
    • موسسه ی مالی و اعتباری ثامن الائمه با ارزش 6 میلیارد دلار متعلق به سپاه است سرمایه ی آن ظرف یک سال از 2.2 میلیارد دلار به 6 میلیارد دلار رسیده است
    • موسسه ی مالی و اعتباری الموحدین با 206 شعبه تنها در خراسان سال گذشته 506 میلیون دلار سرمایه داشته است که ظرف یک سال به 1.5 میلیارد دلار رسیده است و تحت نظر سردار صمیمی اداره میشود
    • موسسه ی مالی و اعتباری عسگریه با 120 شعبه در خراسان با ارزش 450 میلیون دلار تحت نظر سردار جوادی اداره می شود
    ايران بريفينگ

     
  136. محمد مهدوی فر

    دوست عزیزم آقای نوری زاد ، چون دیدم در ذیل این نامه مادر شهیدی به زیبایی با قلم شما اظهار لطف و همدردی کرده است پس من هم برایت مطلبی را بنویسم که بماند .
    من تقریبا هفته ای یک بار با همسرم بر مزار برادر شهیدش حاضر می شویم و فاتحه ای تقدیم می کنیم (سید مهدی شهیدی بسیار پاکباخته از سلاله ی سادات است و من خودم و خیلی ها از این شهید عزیز حاجت گرفته ایم . ممنون می شوم همه ی دوستان عزیز الان برای این شهید عزیز فاتحه ای نثار کنند) کنار قبر وی قبر دو برادر شهید است که پدر این دو شهید به رحمت حق رفته است و گاهی مادر شهیدان بر مزار فرزندانش حاضر می شود . چندی پیش در جوار قبر فرزندانش به مادر این دو شهید که می دانستم دل پری دارد گفتم : خون شهیدان ما برای برادران پاسدار خوب شد . مادر شهید عقده اش را باز کرد و منجمله گفت : گاهی این برادران پاسدار می گویند برای پاسداشت شهیدان شما می خواهیم به منزل شما بیاییم و من در جواب آنها می گویم چه آمدنی ؟ من پیرزن که قادر نیستم از شما پذیرایی کنم . (یعنی به این بهانه آنها را به منزلم راه نمی دهم )
    کمی آنسوتر قبر سه برادر شهید است که هر سه از سرداران دفاع مقدس بودند و یکی از آنها در جبهه جانشین لشگر ما بود و او 21 سال داشت که شهید شد . از دیدن چهره ی آسمانیش سیر نمی شدی . سالها من پدر شهید را می شناختم ولی او مرا نمی شناخت . حدود یک سال پیش او را دیدم که تنها بر مزار فرزندانش ایستاده است . جلو رفتم سلام کردم و با او دست دادم و خاطره ای از روز قبل از شهادت فرزندش علی در عملیات بیت المقدس هفت برایش تعریف کردم و سپس اضافه کردم ” خون شهیدان ما را پایمال کردند و نردبانی ساختند برای ارتقای بعضی از پاسداران ”
    پدر شهید با من احساس خودمانی کرد و در تایید حرف های من گفت : وقتی جنگ تازه تمام شده بود پاسدارها می آمدند خانه ی ما برای یادبود و دعا و مراسم . اطاقی داشتم مخصوص این برنامه ها که حدود هفتاد هشتاد تای آنها را در آن اطاق جای می دادم . الان وقتی همان پاسدارها می آیند بیش از بیست و چهار پنج نفر از آنها توی همان اطاق جا نمی شوند ! (کنایه از اینکه فربه شده اند) و وقتی همین پاسدارها به من پیرمرد می رسند می گویند پدر جان تو پیش خدا آبرو داری برای ما دعا کن ! ( گویا پدر شهید این جمله را برای خودش به منزله ی فحش تلقی می کرد )

    —————–

    جناب مهدوی فرگرامی سلام

    من بوفور وبه کرات به پدران ومادران وفرزندان وهمسران شهدا برخورده ام که بین زمین وآسمان معلق مانده اند. اغلبشان ازاین که توسط حاکمیت مصادره شده اند در رنج اند. حاکمیتی که با بوق وکرنا ازشهیدشان تجلیل می کند تا ازخونشان ارتزاق کند وبه بقای خود استمرار بخشد. سپاس ازنکته هایی که فرمودید.
    سپاس

     
  137. میشود روزی زوال استبداد دینی را با هم جشن بگیریم؟

    تئوری «ولایت مطلقه فقیه» مبنی بر اینکه انسان هرگز عاقل و بالغ نشده و اساسن در حوزه عمومی و در مقام بهره‌مندی از حق تعیین سرنوشت، مردم شرعن محجور و طبعن نیازمند ولی و قیم هستند، اهانتی سخیف به مردم است. علی خامنه‌ای اثبات کرده کامجویی از قدرت را ولو نامشروع، آن قدر عزیز می‌دارد که بدان منظور حاضر است دین خدا و یا هر اصل اخلاقی دیگر را لگد مال کند تا چه رسد به قانون اساسی، اراده و انتخاب ملی. اصلاحاتی که مدعی پایبندی به آرمان آزادی، قانون و دموکراسی است اما در افق نهائی خود نفی استبداد را ترسیم نکرده و جایگاه و نقشی برای ولایت فقیه در سیاست کلان خود قائل است، جز دروغی بیش نیست. قدرت خامنه‌ای یا ولی امر مسلمین جهان، تنها شامل کنترل تمام قوای حکومتی و دخالت درجزیی ترین امور آنها نیست، وی با در دست گرفتن تمام حوزه‌های مذهبی و با مجیزگویی مراجع طرفدار خود چنان بر اریکه قدرت تکیه زده و خود را عاری از هرگونه اشتباه و امام معصوم عصر می‌داند و مرجعیت شیعه حداقل مقام دینی است که برای خود قائل است، در صورتی که همگان می‌دانند که وی بار علمی لازم برای این مهم را ندارد. سخن گفتن در بدو تولد، شفای بیماران، داشتن دم مسیحایی، تنها بخش کوچکی از معجزات این امام است و حال باید دید این آدم معمولی کیست که تمام صفات انبیا را در خود جمع کرده ولی توسط هاشمی به مقام رهبری و ولایت فقیه رسیده است. مجلس خبرگان پس از فوت خمینی و به سرکردگی هاشمی رفسنجانی که با علم بر عدم صلاحیت خامنه‌ای ونداشتن شرایط رهبری وی را با زرو زور به قدرت رساندند و متاسفانه روحانیون وسیاسیون وحتی مردم کوچه و خیابان بدون توجه به این مساله که چرا چنین اختیارات بی سابقه‌ای را در اختیار چنین شخصیت بی صلاحیتی قرار داده اند سکوت اختیار کرده وسپس با بازنگری قانون اساسی زمینه این فرعونیت مطلقه را فراهم کردند.
    نقد حاکمیت خامنه‌ای خط قرمزی است که هر فردی بخواهد از آن گذر کند می‌باید خود را برای بیرحمانه‌ترین عقوبت‌ها آماده کند؛ زیرا در خواست‌گاه ولایت فقیه جایگاهی برای نقد وجود ندارد، به صورتیکه حجب الاسلام پناهیان در این باره می‌گوید: کلمه نقد در مورد ولی فقیه باطل است و حتی علما هم نمی‌توانند ولی‌فقیه را نقد کنند چون اولن اطلاعات ایشان را ندارند، دومن مثل ایشان اشراف ندارند و سومن درایت‌شان به پای درایت ایشان نمی‌رسد.

    با وجود اینکه علی خامنه ای هنوز کنترل کامل دو قوه مقننه و قضاییه به اضافه ارگان‌های مهم نظامی و اقتصادی کشور را در اختیار دارد، اما با بحران‌های ناشی از خودکامگی و سیاست‌های نادرست در عرصه‌های داخلی و خارجی روبروست که ساختار سیاسی ، اجتماعی و اقتصادی کشور را به مرز فروپاشی سوق داده و این مساله حتی مساله موجودیت نظام را زیر سوال برده است، به طوریکه برای معضلات غیر قابل کنترل کنونی، هیچ راه حل منطقى ندارد و حتى آنچه ظاهر امر نشان مى‌دهد هیچ تمایلی نیز ندارد، که براى حل این مشکلات از منافع و موجودیت خود میلیمتری عقب نشینی نماید. وحشت بزرگ خامنه ای و دستگاههای اطلاعاتی حکومتی از سست شدن برچسبهای تفرقه انگیز حکومتی که ملت ایران را به گروههای قومیتی و مذهبی کوچکتر تقسیم می نمود با ظهور جنبش فراگیر دموکراسی خواهی مردم ایران شکل بسیار جدی بخود گرفته و تبدیل به بزرگترین نگرانی حکومت شده است. جمهوری اسلامی در ماتم این است که مردم ایران انگ های حکومتی شیعه و سنی و کرد و ترک و بلوچ و عرب را کنار گذاشته و بار دیگر در یک روح واحد، بنام ملت ایران، دستان یکدیگر را فشرده و شانه به شانه، در برابر استبداد قیام نمایند. اما وحشت بزرگ تر خامنه ای چیز دیگری است و آن افزایش آگاهی دینی مردم است. جوانان با ابزار اینترنت و شبکه های اجتماعی با هم در ارتباطند و اکنون چیزهایی از دین را میدانند که قبلا هرگز نمیدانستند. قتلها و خشونت در اسلام، اگاهی از متن قرآن و آیه های بی معنی آن، تفسیر های خنده دار مفسرین، حقوق زن و … همه در بوته عقل جوانانی که دیگر به آخوند اعتماد ندارند و به شکل بی رحمانه ای بر تار و پود ایمان دینی هر نوجوان و جوانی در ایران میتازد و او را از دروغ های دینی دورتر و دور تر میسازد. اینها را چه باید کرد؟

    در این میان حماسه سیاسی پس چه میشود؟ من (مریم) که خوب میدانم آن نیز دروغی بیش نبود. اینکه آخوندی بنفش را در قامت یک ناجی به مردمی در حال مرگ از فقر و فساد تحمیل کردن، کار سختی نبود. به روایت آمار 65 درصد مردم در انتخابات شرکت کردند. یعنی 35 درصد واجدین شرایط شرکت نکردند. از آن طرف از 18 میلیون رای این روباه بنفش و فریبکار، حداقل 50 درصدش مطلق به کسانی است که اصولا اصل نظام را قبول ندارند، این نیز 25 درصد کل از آرای مردمی را شامل میشود. با یک حساب سرانگشتی، 60 درصد مردم (25+35) دیگر از این نظام قطع امید کرده اند و این شاید برای من خوشباور به معنی مرگ استبداد دینی باشد.

    روحانی دست نشانده خود خامنه ای است و اصولا فردی ضعیف و بی اراده است. او از آخور اصلاح طلبان میخورد در حالی که خود را اصلاح طلب نمیداند. او با پور محمدی و دیگر جنایتکاران سپاهی دست در یک کاسه دارد و اصولا خود را جنایتکار نمیداند. او رسما از سپاه دعوت میکند که به غارت مردم بپردازد و خود را از جنس مردم میداند. روحانی آخرین تیر نظام برای فرار از سقوط تند و سریع بود. روحانی هم میآید غارت مردم بدتر و زندگیشان سیاه تر خواهد بود. مردم خوشباور هم فکر میکنند حماسه خلق کرده اند و به نشان پیروزی انگشت آبی نشان می دهند. روحانی در جریان قتل دانشجویان در دانشگاه تهران همگام با نهاد های نظامی و … دستش به خون جوانان این مملکت اغشته است. و این مردم چقدر زود فراموش میکنند.

    و اما نوری زاد و دیگر دوستان مدعی اصلاح طلبی
    شما در آستانه یک پرسش بزرگ و مهیب قرار گرفته اید. شما که به عقل گرایی و دموکراسی تاکید می ورزید، ایا حاضرید واقعا دموکراسی و حکومت مردم بر مردم را بپذیرید؟ دموکراسی یعنی احترام به همه، پذیرفتن هر حق مشرع حتی اگر ناپسند باشد. شما حاضرید در دموکراسی خود به حقوق همجنس باز هم احترام بگذاری؟ به حقوق جدایی طلب چجور؟
    اصولا دموکراسی و تعقلی که شما از آن دم میزنید از چه نوعی است؟ اینکه مدام میگویید هر چه با ابزار عقل سازگار نیست را از مذهب کنار بگذاریم، یعنی چی؟ شما با کدام عقل میخواهید مذهب را بررسی کرده و خرافات آن را نقد کنید؟ عقل یک انسان مدرن غربی؟ یا عقل یک روستایی در ایران که هنوز فکر میکند امام زمان از چاه بیرون میآید؟ اگر بگویید عقل جمعی را قبول میکنیم ، باید توضیح دهید عقل جمعی شما آیا دموکراسی را به شکل واقعی و تحریف نیافته میپذیرد و یا ان را نیز همانند دیگر مفاهیم به با معجونی از دین تلفیق نموده و تحریف میکند؟

    نوری زاد من شخصا فکر میکنم هیچ راهی برای عقل گرایی در دین وجود ندارد . دین داری فقط و فقط در زندگی شخصی است و اینکه بگوییم در مفاهیم اجتماعی میخواهیم در دین خردورزی کنیم ، اشتباهی بس هولناک و کشنده است و ما را در باتلاقی بس کثیف تر فرو خواهد برد. بترسیم از اینکه شخصی شبیه علی شریعتی شویم. علی شریعتی با کلمات زیبا حرف های نامفهموم میزد. هیچکس اخر نفهمید که اسلام او آخر سوسیالیستی است یا کمونیستی؟ او فقط جوانان را می شوراند بر علیه نظام شاه ولی که چه؟ همون جوانانی که او انها را شورانده بود، خود استبداد دینی را برپاکردندو خیلی از آنها نیز توسط همین استبداد سر به نیست شدند ( چون نمیدانستند چه میخواهند).

    نوری زاد در مقام پیرو می شود مبهم ماند، ولی یک مصلح همیشه روشن است.

    ——————–

    سلام بانوی خوب
    حیف این مطلب نبود که عصبیت خود را نیز بدان آمیخته اید؟ شما اگر مخالف ولایت فقیه یا مخالف دین وهرمقوله ی دیگری هستید، باشید. اما اطمینان داشته باشید که درهیچ کجا ناسزا خریدار ندارد. شروع مطلب شما خوب است ومن احساس کردم با موضوعی علمی مواجهم. اما بلافاصله دانستم که نتوانسته اید اراده ی قلم خود را مهار کنید. درباره ی این که من وامثال من چه حکومتی را می پسندیم، اجازه بدهید درباره ی خودم بگویم: من به حکومت اکثریت – فارغ از هرنوع گرایش وبینش – معتقدم. اگراین اکثریت، رییس جمهوری سنی وبهایی و زرتشتی را انتخاب کند دست برچشم می نهم. واگرقوانینی که به تصویب می رسانند برآمده از خواست واراده ی جمعی است – اگرچه مخالف خواست من باشد – بدان تن درمی دهم. من این را ازمسلمانی ام آموخته ام.
    با احترام

    .

     
    • خیلی خوب نوشتید بانو
      یادم می آید که در دوران راهمایی، زمانی که تازه ریاضیات را به معنای واقعی تجربه می کردیم، چیزی وجود داشت به نام برهان خلف.
      این روزها مد شده که عده ای عینک بر نوک دماغ می گذارند و ژست شبه روشنفکری می گیرند و می گویند: “حکومت اکثریت”
      فرض کنیم شما معلم هستید و تعدادی دانش آموز/دانشجو دارید. در آن کلاس رای گیری کنید که آیا امروز کلاس تعطیل شود و به عوض کلاس، برویم سینما یا در حیاط مدرسه فوتبال بزنیم دور همی؟ بی تردید اکثریت کلاس، رای به تعطیلی می دهند. و شما، عطف به عقیده ی حاکمیت اکثریت و اراده ی جمعی، کلاس را تعطیل می کنید. خب، تعطیل شدن کلاس درس، طبق قاعده ی خرد جمعی درست است آیا؟
      بر خلاف میل قلبی ام و بر خلاف ارادت باطنی ام به این انسان آزاده و شجاع، نوری زاد عزیز، از این تسلیم در برابر خواست و اراده ی جمعی بیزارم و معتقدم که طبق برهان خلف، اراده ی جمعی همواره نمی تواند منجر به نتیجه ی مطلوب گردد و اگر این را محصول مسلمانی بدانید – که دانسته اید – بار دیگر باید به این افیون – دین – عمیقن شک کرد.

       
  138. آقا اخيرا گلايه كردند كه چرا اصحاب فتنه عذر خواهى نمى كنند؟؟؟!!!!!!

     
  139. خدمت استادمعززوآزاداندیش جناب نوری زادعرض ادب وارادت دارم
    مقاله شما عین امربه معروف ونهی از منکراست ولی سرگذشت آخوندکی بنام سعیدی امام!جمعه قم باافاضاتی درباب تولدخامنه ای ویاعلی گفتن ایشانراخوب بنگر آیامیدانی پس ازآن تملق وچاپلوسی او به چه جایگاهی ازمال ومکنت رسیده است؟ چپاول پول های حرم معصومه(س)گوشه کوچکی بابت حق الزحمه سالوسی اش است بجای خاک ریختن دردهانش کرور کرور……..،بگذریم وبگذاریم .حال سوال این است که آیاانتظار داری خامنه ای به راه راست هدایت شود هرگز.هرگز

     
  140. تقدیم به مادرشهید

    باز هم اول مهر آمده بود
    و معلم آرام
    اسمها را میخواند:

    اصغر پورحسین؟
    پاسخ آمد:
    -حاضر

    قاسم هاشمیان؟
    پاسخ آمد:
    -حاضر

    اکبر لیلازاد؟…
    پاسخش را کسی از جمع نداد

    بار دیگر هم خواند:
    اکبر لیلا زاد؟…
    پاسخش را کسی از جمع نداد

    همه ساکت بودیم
    جای او اینجا بود
    اینک اما تنها
    یک سبد لاله ی سرخ
    در کنار ما بود

    لحظه ای بعد معلم سبد گل را دید
    شانه هایش لرزید
    همه ساکت بودیم…

    ناگهان در دل خود زمزمه ای حس کردیم
    غنچه ای در دل ما می جوشید
    گل فریاد شکفت!
    همه پاسخ دادیم:
    -حاضر
    «ما همه اکبر لیلا زادیم»

    قیصر امین پور

     
  141. محمد مهدوی فر

    آقای نوری زاد دو جای نامه کلمه ی ( هم عقیده ) را ای جوری بنویس .

    —————–

    ای بچشم

    .

     
  142. دکتراحمد پورنجاتی

    چه می كنید با این ها :
    1- اگر سوار تاكسی شوید و جناب راننده به سلیقه ی خودش ، چه فرقی میكند : یك “نوحه ی ششدانگ برند منصور ارضی یا سازور و كریمی ” یا ” موزیك شش و هشت خالطوری ” یا ” موسیقی فاخر !” پخش كند یا با خیال راحت سیگارش را دود كند ، حتی از پنجره به بیرون ….
    2- اگر به دفترخانه یا اداره ی ثبت اسناد یا سازمان مالیاتی بروید و پس از كلی معطلی به شما بگویند : ” شبكه اینترنت قطع است . بالا نمی آید . مشكل فنی داریم و ….
    3- اگر با چشمان خود شاهد پارتی بازی و كارچاق كنی در شهرداری ، بانك ، فلان شعبه ی دستگاه قضایی و …. باشید …
    4- اگر در حال رانندگی و با رعایت قوانین و مقررات ، ناگهان با یك ویراژ یا انحراف به چپ و راست و خلاصه تخلف رانندگی از سوی ” یك مامور ” انتظامی ، یا سرباز وظیفه ای كه راننده ی یك جناب ” هر كس : فرمانده اش ، روحانی مسؤول عقیدتی سیاسی و…. ” مواجه شوید ….
    5- اگر هر روز بارها و بارها ناگزیر باشید حتی در زمان های معمول استراحت ، صدای نخراشیده ی بلندگوی ” ضایعات خر محترم ” را به گوش جان بشنوید …
    و……
    * از همه مهم تر : اگر مرجع پاسخگو و پیگیر و البته با ادب و نزاكت برای شكایت از تخلفات دستگاه ها و ماموران دولتی پیدا نكنید و اگر پیدا كردید ، ” از طلا گشتن پشیمان و به مرحمت مس ماندن ” راضی شوید ؛
    سرانجام چه حس و حالی پیدا می كنید ؟
    از آن مهم تر ، چه اقدامی خواهید كرد ؟!
    ” حقوق شهروندی ” ، چیزهای خیلی پیش پا افتاده ایست ، اگر همچنان آنها را نشناسیم و برزای استیفای آنها نكوشیم و ” طر ف های ذیربط ” را به چالش نكشیم . هركه باشند !

     
  143. درود بر شما
    این نامه را چه زیبا با با محوریت عقل و خرد نگارش کردید اما فکر نمی کنید اگر عقلی در کار بود کار مملکت به اینجا نمی کشید ؟ نظرتان چیست اگر مشخص شود این مختصر گشایش به ظاهر عقلانی برای نجات قاتل اسد بوده ؟

     
  144. توبه ی گرگ مرگه.
    از بنده ی شیطان چه انتظاراتی دارید برادر عزیز. بعد از این همه قتل و کشتار و بدبختی که بر سر مردم و اعتقادات شان به دستور ایشان وارد شده است به نظرم ایشان (آقای خامنه ای ) گم گشته ای تنها و مغضوب الهی است انشاء الله.

     
  145. جناب آقای دکتر نوریزاد عزیز،
    با درود فراوان،
    جای کمترین تردیدی نیست که چنین نامه‌هایی‌ جاهایی‌ که باید تاثیرات خود را بگذارند، می‌‌گذارند. چه رهبری بخواند و چه نخواند. و چه اگر خواند آثاری مثبت روی وی داشته باشد یا بالعکس. اما تاثیر دیگری که چنین نامه‌هایی‌ دارد روی کسانی است که دچار وحشت می‌‌شوند. این وحشت زدگان کسانی هستند که هر چه از ثروت و قدرت دارند، مدیون ستایش و تمق و چاپلوسی از رهبر بوده و این اثبات می‌‌کند که این سینه چاکان شعاری کوتوله‌هایی‌ هستند که اگر رهبری شنوندهٔ گفتار شما باشد، چون کفی در ساحلی محو می‌‌شوند، زیرا که ملت نیز از آنها بیزار و متنفر است.این وحشت زدگان پروانه وار دور چیزی‌هایی‌ چون شکر و لاستیک ماشین و غیره می‌‌چرخند ولو که مرجع دربار ساز و دربار پرست باشند.اینان دیری است با تنها هنری که همان تملق و چاپلوسی آنها باشند، همهٔ بی‌ حیثیتی و بی‌ خاصیتی خود را با دست و دل‌بازی در معرض دید و نمایش عمومی گذشته‌اند و دلخوش و سرمست و متوّهم به غارت‌هایی‌ هستند که رهبری نیز گشاده دست در اختیار آنها گذاشته است. می‌‌خورند و می‌‌پاشند و غارت می‌‌کنند و هیچ اعتنایی هم ندارند که بر این ملت چه می‌‌گذرد و خوب که سیری ، عصارهٔ شکرجات را میل فرمودند، متوهمانه می‌‌فرمایند دنیا شیفتهٔ مذهب شیعه هست که یعنی‌ جناب ماشین فتوای سفارشی که ایشان باشند هم میشوند مرجع تقلید این دنیایی که شیفتهٔ مذهب شیعه شده است. مگر توهم مطلق و توهین به درک و خرد انسان‌ها شاخ و دم دارد؟

    —————

    درود سام گرامی
    چه پرتلاطم و صریح و صاف
    سپاس

     
  146. هموطن نوری زاد

    سلام استاد نوری زاد
    شنیده ام که یک چند وقتی با آقای کبود وند در یک بند زندانی بوده اید. حتی شنیده ام با ایشان دریک اتاق هم بند بوده اید. این روزها نمی دانم ازحال وروز ایشان خبردارید یا نه. اما این نامه شما مرا به یاد رفیق دربندتان انداخت. شما بما نشان داده اید که فارغ از دین ومذهب به انسانیت انسانها توجه دارید. مطالبی هم درباره سنی مذهبان نوشته اید که عالی ترینش بگمان من ” فاطمه وگورستان سنیان سنندج” است که درآن وصیت کرده اید که بهردلیل اگه فوت کردید درگورستان سنندج دفن شوید. من باخبرشدم که محمد صدیق کبودوند این روزها حال خوشی در زندان ندارد. نامه بیست ونهم شما راکه خواندم دیدم به حقوق اقلیت ها اشاره نکرده اید بیشتر که دقت کردم دیدم نه در بند بند پیشنهادهایی که داده اید به حقوق همه اشاره کرده اید واز موضع یک مسلمان شیعه ننوشته اید بل ازموضع یک انسان تمام عیار نوشته اید. بد نیست این خبر را درسایت بگذارید

    .
    ملاقات کابینی،تلفنی کبودوند در روز دوشنبه با همسر و فرزند بیمارش با
    برخوردهای تند وخشن ماموران زندان مواجه شد.

    پس از گفتگوی کوتاه مدت همسر و فرزند مریض کبودوند، درخواست خانواده وی
    جهت تمدید مدت ملاقات با برخورد تند و خشن ماموران زندان اوین روبرو
    شد.ماموران با تهدید و اهانت به شخص کبودوند و خانواده‏اش، عدم تمدید مدت
    ملاقات را دستور دادستانی عنوان نمودند.

    شایان ذکر است فرزند کبودوند دچار بیماری صعب العلاجی می باشد که وی را
    از تحرک زیاد منع می نماید وی پس از ده ماه به دیدار پدر شتافته بود،که
    متاسفانه این حادثه منجر به تشدید وضعیت روحی نامناسب او شده است.

    شایان ذکراست مسئولین زندان از ارسال چند جلد کتاب آموزش زبان کردی که
    جهت تدریس برای آقای کبودوند ارسال گردیده بود ،جلوگیری به عمل آورده اند
    .

    همچین طی ماه جاری مقام های امنیتی به رئیس سازمان دفاع از حقوق بشر
    کردستان اطلاع داده اند که اتهامات جدیدی با احکام متفاوت برای ایشان در
    راه است که به زودی به وی ابلاغ میشود.

    سازمان دفاع حقوق بشر کردستان ضمن اعتراض شدید نسبت به ادامه حبس غیر
    قانونی کبودوند از مقامات جمهوری اسلامی ایران درخواست میکند به ادامه
    حبس و اذیت و آزار رییس زندانی سازمان دفاع از حقوق بشر کردستان پایان
    دهند.
    محمد صدیق کبودوند از دهم تیر ماه سال ۱۳۸۶ بازداشت وبه جرم فعالیتهای
    حقوق بشری و روزنامه نگاری به 11 سال زندان محکوم گردیده است.

    وی در سال 2009 جایزه هلمن/همت نویسندگان تحت آزار را از سازمان
    دیده‌بان حقوق بشر دریافت کرد.

    همچنین در مراسم سال ۲۰۰۹ جوایز مطبوعات بریتانیا، کبودوندبه عنوان
    «روزنامه نگار بین‌المللی سال» برگزید شد. اعطا کنندگان جوایز مطبوعات
    بریتانیا ، کبودوند را «روزنامه نگار و مدافع برجسته حقوق بشر» معرفی
    کرده‌اند که از طریق فعالیتهای حقوق بشری و روزنامه نگاری خود در تشکیل
    شبکه‌ای مدنی از فعالان و جوانان کرد موثر بوده است.

    کبودوند همچنین یکی از کاندیدهای دریافت جایزه صلح نوبل در سال 2011 توسط
    بنیاد صلح نوبل بود.

     
  147. بذر را در زمینی می کارند که زمین حاصلخیزی باشه، وقتی که یک بیابان خشک
    که فقط توش علف ثمر می ده، به ما دادن و گفتن که توش هر نوع گیاهی رشد می
    کنه؛ چه جوری باید صبر کنم که یه قطره بارون بباره تا بذر من ثمر بده؟ پس
    من بذرم رو نمی کارم و مراقبت نمیکنم؛ دنبال یه فکر اساسی می گردم.
    ولی می خواهم بدونم چه طوری میشه از این بیابون به یه زمین حاصلخیز رسید؟
    پس فقظ صبوری جواب مساله نیست! باید یک حرکت اساسی و سازمان دهی شده انجام بشه!

     
  148. اقای نوری زاد
    با سلام
    شما در یادداشت روز یازده مهر از زندانیان خواستید که بیرون نیایید
    حال چگونه است که به مقام رهبری پبشنهاد ازادی زندانیان را میدهید؟
    تامل بفرمایید

    ——————–

    سلام دوست من
    دراین نامه، اگرکه خوب مطالعه کرده باشید، این خامنه ای دیگر آن خامنه ای قبلی نیست. پیشنهاد می کنم مجددا نامه را مطالعه فرمایید.

    .

     
  149. با سلام خدمت جناب آقای نوریزاد
    با تمام احترامی که برایتان قائلم ولی باید بگویم استعداد حضرتعالی با وجود این قسم پرواز در عالم خیالات و طیران اندیشه تان در آسمان آرزوها و خواسته های محال و نشدنی مرا به یاد ایام کودکی ام می اندازد و آرزوی سوار شدن بر ابرها و چیدن ستارگان و نوای مهربانانه مادرم که میگفت پسرم ناراحت نباش فدایت شوم بزودی با هم سوار بر ابرها به آسمان میرویم و خودم برایت هر چقدر دوست داشته باشی ستاره میچینم!!! و اکنون که پس از سالها در سیلاب مشکلات و آوار بلاها و تنگنای مصائب دنیوی گرفتارم گاهی با خود میگویم مادمهربانم یادت بخیر سواری ابر و چیدن ستارگان پیشکش،دستی از من بگیر تا بتوانم اندک نفس باقیمانده را به ساحل آرامش ابدی برسانم!!!!!

    ——————-

    سلام احمد گرامی
    آرزوهای من که بصورت پیشنهاد به رهبر دراین نامه مطرح شده اند، دو کارکرد دارند. که اگر یکی ازآنها – همانگونه که شما می فرمایید: نشدنی باشند – کارکرد دیگرشان مطرح شدن فاجعه هایی است که مستقیما پای رهبر را به ورطه ی حادثه های آتی وتاریخی می گشاید. والبته این رویکرد دوم، مسئولیت های فراموش شده وبه هیچ گرفته شده ی ایشان را نیز گوشزد می کند. عمدتا دراین گونه نوشتن ها من به رویکرد دوم متمایلم. من خود به معطل ماندن همه ی این پیشنهادها بیشترواقفم دوست گرامی. شما وقتی ازیک نفر طلب اساسی دارید، او را بحال خود رها نمی کنید. با این بهانه که زور او بیشتراست. تکرار طلب توسط شما، حق شما را محفوظ می دارد. اگرچه آن حق، ازجانب بدهکار بهیچ گرفته شده باشد.
    با احترام

    .

    .

     
  150. سلام آقای محمد نوری زاد
    من ازدوسال پیش به اینطرف با سایت شما آشناشدم. اخیرا دیدم درفیس بوک هم فعال شدید که این خودش جای خیلی خوشبختی یه چون خیلی ها رو می شناسم که به خوندن نوشته های شما معتاد شدن می دونین چرا چون شما یه راست به سراغ چیزایی می رین که تو دل ماهاست وما انگار نمی تونیم اونا رو بزبون بیاریم. من پسرم وقتی شهید شد نوزده سالش بود می گفت مادر من می رم جبهه که کسی نتونه به شما به مردم بگه نفهم. پسرمن خوب فهمیده بود که نفهمی بزرگترین مشکل هرجامعه س وباید با نفهمی مبارزه کرد اونم از راه گسترش آگاهی. من این نامه شما رو دوبارخودندم دفعه سوم دیدم شما دارید کاملا همون چیزایی رو می گید که ما خانواده های شهدا تو این مدت تو دلمون بوده اما جرات نداشتیم به زبون بیارم. شماها خیلی راحت انتقاد می کنید وحرف دلتونو می زنید اما خانواده های شهدا اینجور نیستند. اونا مجبورن صورت ظاهرو حفظ کنند. انگار اعتراض کردن و انتقاد کردن خانواده شهید اونو ازچشم خدا می ندازد. ماها رو یه جوری تو چارچوب قرار دادن که باید توی همون چارچوب بمونیم وبپوسیم. شمارو بخدا تا می تونید حرف مارو تکرار کنید. تکرار این حرفا مگه بتونه مارو ازاین بن بست بقول شما نفرت انگیز نجات بده. من بسهم خودم قلم شمارو می بوسم وبعنوان یک مادرشهید دربرابرتعهدشما وقلم شما سرتعظیم فرود میارم. رهبراگه بتونه یکی ازاین پیشنهادهای شمارو عملی کنه هم خودش عاقب بخیرمی شه وهم مردموشادمی کنه با این که می دونم هرکس درگیراعمالشه وتا به ریز ریز اعمالش جواب نده راحت نمی شه بهمین خاطرمی گم هرکی ازنردبان مسوولیت بالا می ره وقتی بیفته بیشترآسیب می بینه. وقتی شما اینجور با وسعت نظر می نویسین من احساس می کنم خون محمد جوادم با قلم شما همراهه یعنی شما انگار قلم خودتونو تو خون بچه من می زنید ومی نویسید وازهیچی نمی ترسین. سلام من پیرزنو به اهل وعیال خودتون برسونین وبه اونا بگید که نوری زاد یه تنه داره جورخیلیارو می کشه خدا بهمراه شما نوری زاد عزیز

    —————-

    سلام مادرگرامی ام
    من نیز دربرابر شما و بزرگی شما و فرزند بزرگ شما سرتعظیم فرود می آورم. دیده ام که برخی به من می گویند: جوری بنویس که خون شهدا را پایمال نکنی. حتی یکی برای من نوشت : نفرین به تو نوری زاد که خون شهدا را پایمال می کنی. مادرگرامی اطمینان داشته باشید که مرا اراده ای جز پاسداری از خون وزحمت فرزند شما و پایداری شمایان ورهایی سرزمینمان از ستم های نهادینه شده ی ملایان بی خرد و سرداران فربه و فرصت طلبان مال مردمخور نیست. بله من به مادران وپدران شهدایی برخورده ام که با من همسخن بوده وهستند و همین همراهی آنان به قدمها وقلم من استواری می بخشاید. بازهم ازنوشته ی شورانگیز و حمایت بیدریغتان سپاس مندم.
    با احترام

     
  151. در ضمن آقای نوری زاد فایل های صوتی که توی سایتتون گذاشتید مثل اینکه
    لینکشون مشکل دارن، لطفا یه سری بررسی کنید.
    ممنون.

    —————–

    سلام حسین آقای گرامی
    من این روزها بکلی دست تنهام. جوانی که مرا دراین امور یاری می کرد رفته که رفته. ترس همکاری با من همه ی اطرافیان را تارانده. به آنان حق می دهم.
    مشکل دربی سوادی من است
    ازاستعداد اینترنت چندان سردرنمی آورم
    با احترام

     
  152. بیش از هزار و چهارصد سال است که طنازان زیرک راز کنترل مردم را غصه دار کردن و محزون کردن مردم یافتند و از این رهگذر به جای توجه بر ظلم ستیزی عاشورا و … از آن فقط و فقط نوحه ها ساختند. در تمام مناسبت های دینی فقط ناله و زاری و نوحه هست.
    این ها بی دلیل نبوده . آنها میدانستند انسان محزون هرگز آزاده نخواهد بود.
    و انسان شاد دشمن کاسبی انهاست.
    حالا شما میگویید مردم را شادمان کنید؟

    ———————-

    مهران گرامی
    این شادمانیِ مورد نظرمن، برکتی است که ازاجرای پیشنهادهای من برمی خیزد. ونه این که خود شاد کردن مردم، موضوع اصلی نوشته ی من باشد. من می گویم: وقتی ما قدم درست برمی داریم و درستی برمی آوریم، همین درستی پیمایی، بلافاصله به شادی وشادمانی می انجامد. یعنی شادمانی، برکت همجوار درستی است.
    با احترام

    .

     
  153. شما چرا نمی خندید آقا؟ بخندید، وبه ما نشان بدهید که جناب عقل، لباسی ازشادمانی به تن دارد.

    عالی بود برادر عزیزم….عالی

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

96 queries in 4136 seconds.