سر تیتر خبرها
چرا نقد می کنم؟

چرا نقد می کنم؟

درحالی که بیش ازهزار روزنامه و هفته نامه وماهنامه و سایت ووبلاگ وشبکه های جوراجور رادیویی و تلویزیونی بنا برخاکساری وحمایت وتعریف وتمجید ازشخص رهبرواعضای دولت ونمایندگان مجلس وبزرگانِ دستگاه قضا دارند، نقدهای همچومنی چرا باید کام جماعتی را برآشوبد؟ مگرنقدهای من ازکانون فتنه، وازمتن بی وطنی، وازوادیِ وابستگی های فرامرزی، وازحوزه ی حقارتهای شخصیتی برمی خیزند؟ ومگرمن به فردای روشن ورنگین وطنم، ورشد و رفاه و بهره مندی مردمان سرزمینم چشم ندارم ونسبت بدان بی تفاوتم؟

با همه ی اعتراضی که آدمهایی مثل من به پروژه های خسارت سازحاکمان وحامیانشان، و نقدی که به فاجعه ها وناهنجاری های برآمده ازکنشِ آنان داریم، وبا همه ی ارادتی که آدمهایی مثل شریعتمداری وفلاحیان وواعظ طبسی وعلم الهدی و محسن رضایی ورحیم پورازغدی وپورمحمدی وجنتی وآیت الله مکارم شیرازی وبسیجیان جان برکف ازیک سوی و دوستانی مثل محمد جواد ظریف وزنگنه وجهانگیری ازدیگرسوی به نظام ورهبری دارند، هرگزاما کسی نمی تواند انکارکند فایده وتأثیرنقدِ نقادان را – اگرچه مستقیم وتند وبی تعارف – وتلاششان برای آشکارسازی آسیب ها را، و امیدشان به پاکسازی آلودگی ها ازصورت وساحت کشورمان را.

نقادان دراین نظام سردرگم، بی مهری ها ومحدودیت های بسیاری را برخود هموارمی کنند تا زشتی های بدیهی شده را، یا فاجعه های جاری اما پنهان را آشکارکنند. اینان دراین مسیر، هم خود وهم خانواده هایشان به تنگنا درمی افتند، وهم گاه ازهستی ساقط می شوند ودودمانشان به باد می رود. ومن دراین میان، چه کنم که تاب چشم پوشی برهدرشدنِ فرصت های بی بازگشتِ کشورم را ندارم؟ وچه کنم که نمی توانم بی تفاوت ازسرِمفسده هایی که به امضای بزرگان ما مقبولیت یافته اند عبورکنم؟

این روزها به دوستانی برمی خورم که مصرانه ومشفقانه مرا از صراحتِ سخن برکنارمی خواهند. واین که: حدودی را رعایت کنم، و پرده ازوجهه ی ناجور جماعتی پس نزنم، و نقش وسهمشان را درپدیداریِ مفسده ها برملا نکنم. که چه؟ که: مبادا کام مردمی که با هزارامید به شعارهای تازه دل سپرده اند برآشوبد، وبرگواراییِ امید نیم بندشان خاک افشانده شود، وهمانی برقلم من جاری شود که دشمنان می خواهند. وسرآخر، خود من به روزی درافتم که همه ی دوستان ازاطرافم پراکنده شوند، ودراین ورطه ی بلا تنها بمانم.

من اما می گویم: ندیدنِ یک جهالتِ آذین بسته، وعبورازکناریک آسیبِ جاری، حتماً وقطعاً به فاجعه هایی می انجامد که این فاجعه ها با چهره هایی ناگزیر به جان جامعه رسوخ می کنند و یک به یکِ بایستگی ها را پس می رانند و برای بلعیدن دارایی های مردمان دهان می گشایند وفرصت های جامعه را به سمت خود سرازیرمی کنند و برسرمان آن می آورد که تا کنون آورده اند. ومی گویم: ما باید یکباربرای همیشه: مجامله واغماض وپذیرشِ مدام کجی ها وکجرفتاری ها را کناربگذاریم واجازه ندهیم جماعتی بجای ما تصمیم بگیرند وبجای ما نیزامضا کنند. معتقدم ما هرروز وهرساعت وبه هرمناسبت اگربه آشکارسازی صریح وبی اعوجاجِ خطاها وخطاکاری ها نپردازیم، ونقاب ازچهره ی ریاکاران ودزدان وفریبکاران پس نزنیم، مثل این سی وچهارسال گذشته به گردونه ی ترس و وادادگی و بی تفاوتی فرو می شویم، و رفته رفته بدان خو می گیریم. خوگرفتن به ترس، به وادادگی، به بی تفاوتی، همان است که حاکمان ازما می خواهند. بی تردید.

من می گویم: بخاطرهمه ی علاقه ها و آرزوهایی که برای آینده ی سرزمینم دارم نقد می کنم. می گویم: تا زمانی که رهبر، پاسخگوی مسئولیت های فراوان خویش نیست، وبی اجازه ی مردم دست به اموالشان می برد، وتا زمانی که همه ی دستگاههای ریزودرشت کشورذلیل مقام معظم رهبری اند، وتا زمانی که حاکمان ما به اسم ما و با پول ما درسوریه و عراق خون می ریزند، وتا زمانی که نمایندگان مجلس درغرقابی ازبزدلی مستغرق اند، وتا زمانی که روحانیانِ حکومتی به هرکجا سرفرو می برند و بابت مفت خوری ها وخسارتهای شان به بنی بشری اعتنا ندارند، وتا زمانی که سرداران فربه ی سپاه به خراشیدنِ جان وجسم جامعه مشغولند، وتا زمانی که شعبون بی مخ های بیت رهبری جلوی چشم نیروهای انتظامی عربده می کشند ومی زنند وتخریب می کنند وازدیوارسفارتخانه ها بالا می روند وکسی نیزجلودارشان نیست، وتا زمانی که دزدان دانه درشت درامنیت اند و دستگاه قضا نیم نگاهی نیز بدانان نمی کند، وتا زمانی که آدمهای کوچک برسرِمسندهای بزرگ خیمه بسته اند، وتا زمانی که حاکمیت به اسم اسلام پوست ازتن اسلام و انسانیت می درد، وتا زمانی که یک جمعیت قلیل برای جمعیتی کثیرنسخه می پیچند، وتا زمانی که اقلیت های ما ازحقوق برابر برخوردارنیستند، وتا زمانی که فرزندان راستین ما در زندان اند، بله، تا زمانی که جمعی ازآیت الله های جامانده در سیصد سال پیش ما با فتاوای خود، وتحکم احکام کهن وبی ربط، به روح و روان وشعورِ مردمان تیغ می کشند، باید نقد کرد. ومن، نقد می کنم. بی اعتنا به خوشامد کسانی وبد آمد کسانی دیگر.

محمد نوری زاد
مهرماه سال نود ودو
Share This Post

 

درباره محمد نوری زاد

75 نظر

  1. میراقا طلبه جانباز ازقم

    جناب آقای یاران کلیت مطالب شما صحیح نیست همین شما هابودید که درزیر چکمه استبداد پهلوی ها له ولبرد می شدید ونمیتوانستید آخ هم بگوئید .این روحانیت بود که بارهبری امام -ره- وباپشتیبانی ملت شریف ایران شما وهمه ملت را اززیر چکمه های شاه واستحمار امریکا نجات داد .ولذا شما نباید خیلی نمک نشناسی کنید که درآنوقت چنین اظهار نظری هم نمی توانستید بکنید.بله آرمان انقلاب آنطور که امید داشتیم پیاده نشد ودست خوش حوادث گردید.مانمی گوئیم امام خمینی ویادیگر مسئولان ازعصمت برخوردارند ولکن باید برای اصلاح مسئولان ومدیران نقد وانتقاد بشود تاازدیکتاتوری لجام گسیخته جلوگیری شود وپاسخ عباس میرزا اینست که خردمندان عدالت پیشه را برراس امورقرار دهیم وقانون را اصلاح ومقدس بشاریم ودهان متملقان چاپلوس را گل بگیریم تاازخطرات برهیم ومتحدانه ازاستقلال میهن دفاع کنیم وبرتعالی وترقی آن بکوشیم.

     
  2. میراقا طلبه جانباز ازقم

    این آقای دلسرد باید هم دلسرد باشدو نا امید چون به دور خودش می چرخد وواقعیتهای جامعه را نمی بیند که امثال نوری زاد چه تلاشهای جانفرسائی را متحمل می شوندورنج تحمل زندانهاوبی مهری هارا بجان می خرند ودلشان به ایران وبه انقلاب اسلامی ایران که خون بهای چند هزاران جوان شهیداست چگونه می تپد ومی سوزد ومی سازد وباقلمش ترانه آزادی وعدالت را می نوازند.به قول مولانا فقط باید باکمال تاسف بگویم: ازدیو ودد ملولم انسانم آرزوست.

     
  3. میراقا طلبه جانباز ازقم

    جناب آقای شهبازنخعی شما باید عینک بدبینی تانرا بدور بیندازید وواقعیتهای جامعه را درست ارزیابی کرده ومطالعات تاریخ اسلامی تان را تصحیح نمائید.اولا همه آخوندهاراعوام فریب معرفی کرده اید یک اشتباه فاحش ومضحک است ومرغ بریان براین سخنت می خندد تاچه رسد به آدمی زاد .همین فارابی وبوعلی سینا وذکریای رازی وابن هیثم وابو ریحان ووو…تاسهروردی وملا صدراودیگرحکما همه ایشان آخوند بودند که غرب امروز ریزه خواردانش ایشان میباشد درطب وحکمت ودرهیات ستاره شناسی ودرفیزیک هم منتها خودشان هم مایه گذاشته اند وتلاش بی وقفه نموده اند وبه این درجه ازتحیر عقول ناقص شما رسیده اند ومثل شما تنبل ونق زن نبوده اند که دانشمندان خودرا نشناسند وفریبکارمعرفی نمایند.وازفقها مانند میرزای شیرازی وآخوندمحمد کاظم خراسانی ومدرس شهید وامام خمینی -قدس الله انفاسهم -اگر مطالعه تاریخ 200 ساله ایران را زحمتش را متحمل شوی میدانی که این بزرگوار ان برای استقلال ایران چه زحماتی کشیده .آن وقت چنین سخن سخیفی بیان نمیکردید. نمونه اش انقلاب بزرگ اسلامی ایرنی بود که به رهبری امام -قدس سره-به پشتیبانی ملت مجاهد علیه ستمشاهی ونوکر امریکا درسال1357ه ش درایران انجام شد ومن احتمال می دهم که شما ازبچه های طوفاله های آن شاه خائن هستید که چنین دروغ وگزافه می بافید.بله بعداز امام انقلاب مارا گروهی متحجر مصادره کردند وکردند آنچه راکه نباید میکردند وهمه نقدهای آقای نوزاد براین حکومت فعلی وارد است وماهم بیکار ننشسته بودیم وحالا باانتخاب دولت منتخب ملت دولت امید وتدبیربه آینده ایران عزیزامید نجات کشتی غرق شده راداریم واگرشما ندارید ازرحمت خدا ناامیدهستید وباید درنگاهتان تجدید نظرکنید ومثل نوری زاد نقاد دلسوز ومستدل باشید نه یاوه گوئی بی منطق وبی سند. واما دررابطه باعصمت پیامبر وامام -ع-این یک سنت حکیمانه الهی است گه پیروی ازشخص غیرمصون ازخطا منافی باحکمت هدایت بشرازسوی خداوندحکیم علی الاطلاق است.واما داستان آن مردشیادی مثل شما باآن دانشمندی که آخوند بوده است تحریف متقلبانه کرده ای ای همنوع متقلب من .به اسناددست اول مراجعه کن تاازاین گزافه ها نبافی.پس برایت معلوم شد اگراهل انصاف باشی همه آخوندها یک بعدنگر وفریبکارنیستند.واما دررابطه باامریکای مستکبر ومثل شما خودخواه وبرتربین وظلمی که به ایران رواداشته اند ازتاریخ 28 مرداد 1332 به بعد باید به تاریخ این 60ساله رادقیق مطالعه کنیداگراهل مطالعه هستی وگرنه نبایدقضاوت جاهلانه کنی

     
  4. میراقا طلبه جانباز ازقم

    باز هم همان خزعبلات را می بافید آقای بردیا استقامت.ما افکار شمارا وامثال شمارا خوانده ایم که ازبلاهت سهم بسیاری برده اید. آقای سید ابوالضل تحلیل شمارا که لایق نبودیدخیلی مئودبانه ومستدل پاسخ مبرهن دادنداما شما منطق وبرها ن سرتان نمی شود.بیش از این تصدیع مدیر سایت ننمایم.

     
  5. میراقا طلبه جانباز ازقم

    جناب آقای سید ابوالفضل عزیز آقای بردیا استقامت خیلی ازمرحله پرت هستند وحرفهایش شبیه حرفهای یک ضد انقلاب تمام عیار است وچنان باخته شده قدرت غرب است وچنان ترسوئی است که دراین اعتراضات سال 88ازخانه بیرون نیامده است بمانند آن روشنفکرانی است که درسر منقل وافور فقط بلد است حرف بزند ووراجی کند .ایشان قابلیت مباحثه وجدال احسن را نداردوهمه چیزراسیاه می بیند وازاعتقاد مسلمانی هم خبرندارد ونمیداند که پیامبر وامام باید معصوم باشد که نص صریح قرآنست >وماینطق عن الهوی<.سوالی که از ایشان هست <آیا دراین 300 یا200سال اخیرامثال شما باصطلاح روشنفکران چه گلی بر سر این ملک وملت زدید؟؟؟؟؟< شما فقط نق زدن بیهوده بلد هستید آنهم سرمنقل. اگر قیام امام نبود وپشتیبانی ملت شما ها هنوزهم آمرکا را می پرستیدید همچنانکه الآن می پرستید .ودلیل سخنم برداشتهای ایشان ار سخنان جناب آقای روحانی درسازمان ملل است که جنابعالی بخوبی جوابش رادادید.اینان مرفهان بیدرد هستند.اصلا راه اصلاح جامعه نمیدانند. من ازجناب آقای نوری زاد تعجب وشگفت زده شدم که چگونه پای مقاله نقادانه وعالمانه ودلسوزانه اش خزعبلات اینان را منتشر میکند.والسلام علی من اتبع الهدی.باتشکر ازنقادیهای آقای نوری زاد وشما نقاد فوق سیدابوالفضل عزیز.

     
  6. و از همين متن آقاى ثاقب ميشود پى برد كه چرا على خامنه اى از علوم انسانى تا اين حد مى ترسد و به آن كينه مى ورزد.

     
  7. نوری زاد عزیز نقد کن تا به دموکراسی برسیم اگر چه دموکراسی بر خلاف طبیعت است

    یکی از اساتید دانشگاه بلخ از من پرسید که چرا آموزه ‌های دموکراتیک برای مردم نسبت به ارزش‌های قومی و قبیله ‌ای کم‌تر جذابیت دارد؟

    او این پرسش را برای آن مطرح کرد که وی به عنوان استادِ دانشگاه و فعالِ اجتماعی، همواره از نزدیک با مردم و دانشجویان در تماس بوده و با چشم دیده ‌است که گرایش و تمایلِ توده‌ ها به داعیه ‌های قومی و قبیلوی افزون‌تر و حادتر از تمایلِ‌شان به داعیه‌های دموکراتیک می ‌باشد.

    معنای انسانیت

    هنگامی که در سنین 15 و 16 سالگی تازه چندکتاب عربی را خوانده بودم و از این بابت احساس غرور می‌کردم، استادم به من گفت: «ملاشدن آسان است اما انسان شدن سخت. تلاش کن که در کنار ملا شدن، فنون و رموز انسانیت را نیز بیاموزی!».

    او شاید مرا به خاطر آن با چنین لحنی عتاب کرد که بسیار شوخ بودم و هرلحظه، دسته‌گلی را به آب می‌دادم، اما من معنای این سخن را نفهمیده و تا سال‌های پسین این توصیه برایم یک معما بود و نمی‌دانستم که چرا من باید انسانیت را بیاموزم؟ آیا هرکسی وقتی چشم به جهان می‌گشاید، انسان نمی ‌باشد؟ آیا انسانیت، یک پروسه‌ در حال «شدن» است یا «بودن»؟

    انسانیت وقتی به وجود می‌آید که آدمی مرزهای طبیعی و غریزی زندگی را درنوردیده و علیه طبیعت طغیان کند. طبعیت و زندگی بر اساس غریزه، چیزی است که میانِ ‌ما و حیوانات مشترک است. حیوانات هم غریزه بقا دارند و بر اساس آن زندگی شان تنظیم می‌شود و ما نیز. اما انسانیت وقتی به وجود می‌آید که ما از غریزه بقا به سوی اخلاق، گذار کنیم و نوعدوستی را پیشه نماییم.

    زیگمونت باومن، در این باره، می‌گوید: «عشق ورزیدن به همسایه ممکن است مستلزم ایمان جهشی باشد؛ ولی نتیجه این کار عبارت است از تولد انسانیت. این کار همچنین عبارت است از گذر سرنوشت ‌ساز از غریزه بقا به اخلاق.

    این گذری است که اخلاق را به قسمتی از بقا و شاید شرط لازم آن، تبدیل می‌کند. با این مولفه، بقای یک انسان به بقای انسانیت در انسان تبدیل می‌شود.»

    باومن، در توضیح این امر می‌نویسد: «عشق به خود به بقا ربط دارد و بقا محتاج فرمان نیست؛ زیرا سایر موجودات زنده(غیرآدمیان) هم این کار را در غیاب فرمان‌ها به خوبی انجام می‌دهند. وقتی به همسایه خود طوری عشق بورزیم که به خود عشق می‌ورزیم، بقای انسانی را به چیزی متفاوت با بقایی دیگر موجودات بدل می‌کنیم. بدون بسط/ تعالی عشق به خود، تمدید زندگی مادی جسمانی، بنفسه، هنوز بقای انسانی نیست؛ آن نوع بقایی که انسان‌ها را از حیوانات (و- هرگز فراموش نکنید- فرشتگان) جدا می‌سازد. حکم اخلاقی عشق ورزیدن به همسایه، غرایز طبیعی را به معارضه می‌طلبد و نادیده می‌گیرد؛…».

    اگر بیاییم از این منظر به انسانیت نگاه کنیم، باید اعتراف کرد که ما در این سرزمین با کمبودِ انسان‌ها مواجه هستیم. در این، ما به جای نوع‌دوستی، ترجیح می‌دهیم که غریزه بقا بر ما فرمان براند. بنابراین، آن «شیخِ» مولانا حق دارد که چراغی را بر افروخته و در کوچه‌ها و پس‌کوچه‌های شهرِما به جستجوی انسان برآید و ما را دیو و دد بخواند:

    دی شیخ با چراغ همی گشت گرد شهر

    کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزو است

    زین همرهان سست طریقت دلم گرفت

    شیر خدا و رستم دستانم آرزو است

    دموکراسی

    بعد از فهم معنای انسانیت، اکنون فهم این‌که چرا آموزه‌های دموکراتیک در این سرزمین جذابیت ندارد، بسیار آسان خواهد شد.

    چون دموکراسی هم مانند انسانیت، مستلزمِ آن است که آدمی مرزهای طبیعی را کنار گذاشته و بر خلاف طبیعت عمل کند.

    لشک کولاکوفسکی، فیلسوف و متکلم معروف لهستانی، مقاله‌ی دارد زیر عنوان «دموکراسی بر خلاف طبیعت است».

    او در این مقاله می‌گوید: آن نهادها و سازمان‌هایی که به صورت خودجوش و بدون برنامه‌ریزی به دستِ انسان‌ها شکل می‌گیرند، نه تنها سازنده‌ دموکراسی نیستند بلکه واکنشی در برابر آن محسوب می‌شوند.

    کولاکوفسکی می‌گوید: دوشکل عمده‌ از اشکال حیات بشری را می‌توان به معنای مجازی آفریده‌ی دستِ طبیعت دانست، به این معنا که نه به صورت برنامه‌ریزی شده بلکه به نحوی خودانگیخته پدید آمده‌اند: اول، حیات قومی (ملت یا قبیله) و دوم زندگی مذهبی.

    او می‌گوید: این دوشکل از حیات، تهدیدی برای دموکراسی بوده و هم‌چنین دموکراسی تهدیدی برای آن‌ها می‌باشد.

    او ناسازگاری دموکراسی با اشکال طبیعی زندگی را چنین بیان می‌کند: «ملت، مانند هر موجود طبیعی دیگر، در درون خود حامل میل ذاتی صیانت نفس است: می‌خواهم باقی بمانم و می‌خواهم نیرومند باشم. ملت مایل است که کشور ابزارِ دستش باشد، حال آن‌که دولت دموکراتیک مطلقاً ابزار دست ملت نیست و به جامعه شهروندی تعلق دارد.

    بنابراین، شما اگر می‌‌بینید که آموزه‌های دموکراتیک در این سرزمین جای پای ندارد، علتش آن است که ما هنوز به مرحله‌ی انسانیت عبور نکرده‌ایم و به همین دلیل به اشکال طبیعی زندگی متعهد و وفادار باقی مانده‌ایم.

    دموکراسی و انسانیت لازم و ملزوم یک‌دیگراند.

    ——————

    سلام عبدالشهید گرامی
    پرسش خوب استاد شما و پاسخ مناسب شما بدان پرسش ، یکی از گمشده های جامعه ی ما نیز هست. هنوز درجامعه ی ما قبیله گرایی سخن نخست است و تا رسیدن بجایی که همان انسانیت مورد نظر شما کارسازی کند راه بسیاری درپیش داریم. من دریکی از شهرستانهای کمی دور از مرکز فیلمی می ساختم. مردمان آنجا حداقل چهل سال از مفهوم دموکراسی و فهم حقوق انسانی خودشان عقب بودند. تا رسیدن بجایی که فلان ایرانی وفلان افغانی فارغ از خواست قوم وقبیله اش به انسانیت و حقوق انسانی خودش وطرف مقابلش بها بدهد راه درازی درپیش داریم.
    سپاس

     
  8. آقاى سيد ابوالفضل
    از ادب و متانت شما سپاسگزارم و جملات آخر كامنت اولم را پس مى گيرم. به هر حال بين خوانندگان آقاى نوريزاد كسانى هم هستند كه مثل شما انتخابات اخير را واقعى، دموكراتيك و رقابتى ميدانند و اگر نظرى مطابق با نظرات دولتى بود دليلى ندارد كه با فيلتر شكن نيايد و در اين سايت انتقادى هم نظرش را مطرح نكند.
    همانطور كه قبلا گفتم به دليل نبودن شفافيت و رسانه هاى آزاد امكان ثابت كردن نظرات نه براى من نه براى شما وجود ندارد ولى از شواهدو قرائن بسيار ميتوان پى برد كدام نظر به واقعيت نزديكتر است و گذشت زمان واقعيتها را بيشتر آشكار خواهد كرد.
    در پايان از آقاى نوريزاد بخاطر سعه صدرشان سپاسگزارى ميكنم

    ————-

    من هم از آنیتای گرامی تشکرمی کنم
    چشم براه نوشته های خوب تان هستیم.
    با احترام

    .

     
  9. سلام استاد محمد نوری زاد
    حالا که برای انتقاد عزمتونو جزم کردین این آمار صد درصد واقعی رو هم بهش یه نیگا بندازین ببینین ما داریم کجا می ریم بقول نیما یوشیج : بکجای این شب تیره بیاویزم عبای ژنده خود را؟

    ————————-

    آيا مي‌دانيد که اگر شخصي 200 سال عمر کند و هرماه ده ميليون تومان خرج کند، در طي 200 سال به 24 ميليارد تومان نياز خواهد داشت؟
    آيا مي‌دانيد آقاي احمدي‌نژاد 340 هزار ميليارد تومان را از درآمد هاي نفتي بر باد داده است؟ (بانک مرکزي – وزارت نفت – روزنامه سرمايه 17/12/87 و 06/03/88)
    آيا مي‌دانيد که در طول تاريخ 4000 ساله ايران هيچوقت اين ثروت براي ايران بوجود نيامده بود؟
    آيا مي‌دانيد که در جنگ 8 ساله؛ سالانه بطور متوسط 125 ميليارد دلار خسارت به کشور وارد شد،اما عملکرد احمدي‌نژاد باعث شد سالانه 188 ميليارد دلار خسارت به کشور زده شود؟(جدول متن ثروت هاي ملي بر باد رفته در همين مطالب عملکرد اقتصادي)
    آيا مي‌دانيد خسارت دولت احمدي‌نژاد در اقتصاد، حدود 75 درصد جنگ 8ساله با صدام بوده و خسارت هاي اجتماعي، علمي و معنوي و فرهنگي و سياسي آن قابل محاسبه نيست؟(جدول متن ثروت هاي ملي بر باد رفته در همين مطالب عملکرد اقتصادي)
    آيا مي‌دانيد که خسارت اقتصادي احمدي‌نژاد آنقدر زياد است که به هر خانواده ايراني بيش از 5/1 کيلوگرم طلا مي رسيد؟ (مقاله فرصت سوزي ها و خسارات اقتصادي احمدي‌نژاد)
    آيا مي‌دانيد که لايحه چند همسري را دولت احمدي‌نژاد به مجلس تقديم کرده بود تا بصورت قانون درآيد؟ (سايت مجلس)
    آيا مي‌دانيد که ساخت پالايشگاه هاي نفت در دولت احمدي‌نژاد، سالانه 5/1 درصد پيشرفت داشته و با اين حساب 67 سال طول مي کشد تا ساخته شوند؟(روزنامه سرمايه 14/02/88)
    آيا مي‌دانيد که دارندگان سهام عدالت بابت قسط هاي دو سال 86 و 87 حدود 200 هزار تومان به دولت بدهکارند، اما دولت براي جمع آوري راي، 80 هزار تومان سود آنها را پرداخت مي کند و پس از به قدرت رسيدن، اقساط را دريافت خواهد کرد؟ (روزنامه سرمايه يکي از شماره هاي ارديبهشت)
    آيا مي‌دانيد به علت اينکه شرکت هاي زيان ده را به شرکت هاي سهام عدالت داده اند، سهام عدالت فاقد سود بوده، اما دولت براي عوامفريبي سودي پرداخت مي کند؟ (روزنامه سرمايه يکي از شماره هاي ارديبهشت)
    آيا مي‌دانيد که در بازارهاي خريد و فروش سهام، سهام عدالت پانصد هزار توماني را حتي به 500 تومان نمي خرند؟(برويد امتحان کنيد)
    آيا مي‌دانيد که گراني لجام گسيخته در جامعه، که نتيجه سياست هاي mاقتصادي احمدي‌نژاد است باعث شده، ارزش حقوق 700 هزار توماني امروز مانند حقوق 200 هزار توماني سال 84 باشد؟
    آيا مي‌دانيد طبق آمار بانک جهاني، فساد در دستگاههاي دولتي ايران در طي 4 سال دولت احمدي‌نژاد 65 رتبه اضافه شده و به 141 در بين 194 کشور دنيا رسيده است؟(صندوق بين المللي پول – روزنامه سرمايه 06/02/88)
    آيا مي‌دانيد که اعتبار گذرنامه ايراني در بين 194 کشور جهان به رتبه 193 رسيده و فقط يک کشور وضع بدتري نسبت به ما دارد؟(صندوق بين المللي پول – روزنامه سرمايه 06/02/88)
    آيا مي‌دانيد عملکرد احمدي‌نژاد در بانک هاي کشور، آنها را به پرتگاه ورشکستگي کشانده و آيا مي‌دانيد که ورشکستگي بانکها در هر کشوري از خطر جنگ بالاتر است؟ (دنياي اقتصاد 03/12/87 و روزنامه سرمايه 06/02/88)
    آيا مي‌دانيد که امارات و قطر از ميدان هاي گازي مشترک سالانه بيش ازدوازده هزار ميليارد تومان گاز بيشتر برداشت مي کنند و عدم سرمايه گذاري ايران در دولت نهم منجر به اين شده که همسايگان شمالي و جنوبي منابع و ثروت مردم ايران را به يغما ببرند و همچنين اهميت اين موضوع کمتر از واگذاري خاک ايران به بيگانگان نيست؟ (وزارت نفت – روزنامه سرمايه 21/02 و 10/02/88)
    آيا مي‌دانيد عملکرد تنش زاي سياست خارجي احمدي‌نژاد باعث شده :
    1- کالاهاي وارداتي 42 هزار ميليارد تومان گران خريداري شود .
    2- تحريمهاي بين المللي امکان تکميل طرح هاي نفت و گاز و پتروشيمي و ساير صنايع را غير ممکن مي سازد .
    3- باجهاي فراواني در نفت و گاز و انرژي اتمي و حتي در زمينه حقوق ايران در درياي خزر به روسيه داده شود .
    4- امکان انتخاب ايران براي عقد قرارداد با شرکت هاي معتبر و مهم نفت و گاز دنيا از دست برود و بجاي آن شرکت هاي دست چندم چيني و روسي و حتي ويتنامي و اندونزيايي با تکنولوژي عقب افتاده جايگزين آنها شود.
    5- طرح ها و کارخانه هاي جديد ايجاد نشود و مسير رشد و توسعه کشور بسته شود .
    6- و صدها فرصت ثروت و درآمد و ميليون ها شغل از دست برود؟ (بانک مرکزي – بانک جهاني – روزنامه سرمايه 02/03/88)
    آيا مي‌دانيد سياست خارجي احمدي‌نژاد با کشور هايي در ارتباط است (جزاير قمر) که دولت آنها حتي پول بليط هواپيما ندارد و با خرج ايران به کشور ما مي آيند؟
    آيا مي‌دانيد احمدي‌نژاد در سفر به کنيا (کشور آفريقايي) پيشنهاد داده که ايران حاضر است نفت را با 30 درصد تخفيف بفروشد؟ (اکو نوميست شماره هاي مربوط به اسفند ماه 87)
    آيا مي‌دانيد يک رئيس جمهور در دنيا به عنوان دکور و نماد يک ملت و کشور مطرح است و لحن صحبت و برخوردهاي آقاي احمدي‌نژاد باعث شده نگاه جهاني به ايران، يک نگاه منفي و نامناسب باشد؟
    آيا مي‌دانيد که بسياري از کارخانه هايي که احمدي‌نژاد در دو سال اول رياست جمهوري خود افتتاح کرد بين 63 تا 95 درصد آنها در زمان خاتمي ساخته شده بودند؟ (روزنامه سرمايه 29/02/88)
    آيا مي‌دانيد پروژه ماهواره ايراني اميد در دولت هاي قبلي شروع شده بود و عمده کار آن را دولت خاتمي انجام داده بود؟
    آيا مي‌دانيد که تعدادي از پروژه ها و طرح ها و کارخانه ها در زمان خاتمي به بهره برداري رسيده و آن زمان افتتاح شده بود ، اما وزراي احمدي‌نژاد دوباره آنها را افتتاح مي کنند؟ (روزنامه سرمايه 29/02/88)
    آيا مي‌دانيد که دولت احمدي‌نژاد شروع حفاري و ساخت تونل البرز را در راه آهن اصفهان – شيراز با نشان دادن تونل ديگري، به عنوان اتمام و بهره برداري به ملت گزارش داد و ملت را فريفت؟ (اعتماد 10/02/88)
    آيا مي‌دانيد که در دولت احمدي‌نژاد سالانه کمتر از 50 کيلومتر راه آهن ساخته شده است؟ (اعتماد 10/02/88)
    آيا مي‌دانيد هزاران ميليارد تومان از درآمد هاي نفتي به خزانه واريز نشده و مشخص نيست که چه شده است؟ (روزنامه سرمايه 01/02/88 و ديوان محاسبات)
    آيا مي‌دانيد که براي صادرات ميوه ايران، هواپيمايي عوارض سنگيني مي گيرد، اما براي واردات ميوه عوارض پايين؛ و نتيجه اين امر آن شده که ميوه هاي خارجي باعث ورشکستگي باغداران و کشاورزان شود؟ (روزنامه سرمايه 14/02 و 29/01/88)
    آيا مي‌دانيد که سياست هاي دولت احمدي‌نژاد، سال 1387 با 5 ميليون تن واردات يکي از بزرگترين وارد کنندگان گندم جهان شده ايم؟ (روزنامه سرمايه 14/02 و 29/01/88)
    آيا مي‌دانيد که در دولت احمدي‌نژاد در طي حدوداً چهار سال فقط 2100 واحد مسکن مهر ساخته شده (يعني سالانه 525 واحد) و با اين روند براي رفع مشکل مسکن مردم و جوانان بيش از ده هزار سال زمان لازم است، اين در حالي است که تاريخ ايران از زمان هخامنشيان تا به حال 2500 سال بيشتر نيست؟ (سايت مسکن مهر – وبلاگ مهندس عبدالعلي زاده – و يکي از شماره هاي ارديبهشت روزنامه سرمايه)
    آيا مي‌دانيد به اعتراف مسئولان دولت و نظر کارشناسان طرح هايي مانند مسکن مهر، بنگاههاي زود بازده، اشتغال سريع و سهام عدالت همگي طرح هاي شکست خورده اند و تقريباً هيچ نفعي براي ملت نداشته و دولت با تبليغات فراوان از طريق تلويزيون و راديو توانسته نظر مردم را جلب کند؟ (روزنامه سرمايه 28/02/88)
    آيا مي‌دانيد در معاونت برنامه ريزي و نظارت رئيس جمهور با راه اندازي دوره هاي چند ماهه به تعدادي از همکاران دولتي، مدرک فوق ليسانس داده مي شود . اين در حالي است که در دانشگاهها براي گرفتن مدرک فوق ليسانس بايستي حدود دو سال وقت صرف کرد؟ (روزنامه سرمايه 20/02/88)
    آيا مي‌دانيد که صدها ميليارد براي راه اندازي گشت هاي ارشاد توسط احمدي‌نژاد اختصاص داده شده، اين در حالي است که احمدي‌نژاد قبل از رياست جمهوري خود حجاب زنان و دختران و تيپ پسران را مشکل نمي دانست؟ (قانون بودجه 86 و87)
    آيا مي‌دانيد که ايران از نظر تورم و گراني چهارمين کشور دنياست؟(بانک جهاني – روزنامه سرمايه17/02/88)
    آيا مي‌دانيد با ثروتي که احمدي‌نژاد بر باد داد و فرصت سوزي هايي که کرد، مي شد :
    1- همه ايرانيان داراي شغلي با حقوق مناسب بشوند .
    2- هيچ کس بي خانه نباشد و همه خانه دار شوند .
    3- بيش از نصف مناطق خشک و صحرايي ايران را باغ و جنگل و مزرعه کرد .
    4- درآمد هر خانواده ايراني را در سال به بيش از 40 ميليون تومان رساند .
    5- ايران را براي هميشه از فقر و بي کاري و عقب ماندگي نجات داد . (تحليل مربوط به مطالب با ثروتي که احمدي‌نژاد بر باد داد چه کارهايي ممکن بود؟)
    آيا مي‌دانيد که در دولت احمدي‌نژاد علي رغم اينکه درآمدهاي سالانه 4 برابر درآمد سالانه خاتمي بود، بودجه تحقيقات علمي 5/4 برابر کاهش يافته است؟ (قانون بودجه 86 و87)
    آيا مي‌دانيد در هر جامعه اي هر چه تحقيقات علمي بيشتر باشد، ثروت و درآمد مردم آن کشور نيز بيشتر مي شود؟ مثلاً 26 درصد تحقيقات علمي دنيا در آمريکا انجام مي شود و حدود 27 درصد از ثروت توليدي سالانه در جهان متعلق به آمريکاست . (بانک جهاني – گزارش سازمان ملل متحد)
    آيا مي‌دانيد که دولت احمدي‌نژاد استادان توانمند و نامدار و با تجربه را در دانشگاهها باز نشسته مي کند؟ (اخبار مختلف چند سال اخير)
    آيا مي‌دانيد سازمان مديريت و برنامه ريزي در هر کشوري، مغز برنامه ريزي براي پيشرفت آن کشور است، و آقاي احمدي‌نژاد آن سازمان را منحل کرد؟
    آيا مي‌دانيد دولت احمدي‌نژاد با کنار گذاشتن برنامه توسعه چهارم، که بسيار برنامه پيشرفته و علمي بود، امکان ايجاد 560 هزار ميليارد تومان درآمد براي کشور و مردم را از بين برد؟ (برنامه توسعه چهارم)
    آيا مي‌دانيد بر اساس گزارش رسمي ديوان محاسبات کشور (وابسته به مجلس همفکر دولت) در بودجه سال 1386، 54 درصد تخلف توسط دولت احمدي‌نژاد صورت گرفته و رقم تخلفات در آن سال به 66 هزار ميليارد تومان مي رسد؟ (گزارش ديوان محاسبات مجلس – روزنامه سرمايه 24/01/88)
    آيا مي‌دانيد که در بودجه سال 1385 دولت 2000 مورد تخلف داشته است و عمده اين تخلفات مربوط به وزارت نفت بوده، يعني پولدار ترين وزارتخانه؟(گزارش ديوان محاسبات مجلس – روزنامه سرمايه 24/01/88 و
    23/11/87 و 21/11/87)
    آيا مي‌دانيد به هنگام قرائت گزارش ديوان محاسبات در مورد تخلفات دولت، در مجلس، به علت کثرت تخلفات انجام شده تعدادي از طرفداران احمدي‌نژاد سعي در جلو گيري از خواندن تخلفات مي کردند؟ (روزنامه سرمايه 19/12/87)
    آيا مي‌دانيد که دولت احمدي‌نژاد بخشي از بودجه عمراني را صرف کارهايي مانند ساخت باشگاه ورزشي و امثال آن کرد تا راي جوانان را براي مرحله دوم رياست جمهوري خود جذب کند؟(روزنامه سرمايه 010/02/88 – گزارش ديوان محاسبات مجلس)
    آيا مي‌دانيد دولت بودجه وزراتخانه هاي خود را حد اقل 80 درصد افزايش داده اما بودجه سازمان هايي مثل بازرسي، مجلس و غيره را که گزارش تخلفات دولت را داده اند حدوداً 50 درصد کاهش داده است؟ (روزنامه سرمايه 19/12 و 21/11/87)
    آيا مي‌دانيد بر اساس گزارش ديوان محاسبات مجلس، يعني اصلي ترين و رسمي ترين نهاد نظارتي کشور، دولت احمدي‌نژاد متخلف ترين دولت ايراني در زمينه بودجه، از نظر تعداد و مبلغ بوده و روزانه 7 تخلف بودجه اي در دولت صورت گرفته است ؟ (گزارش ديوان محاسبات مجلس – روزنامه سرمايه 01/02/88)
    آيا مي‌دانيد در دولت احمدي‌نژاد بيش از 2000 ميليارد تومان شکر وارد کشور شد و اين مقدار شکر براي 10 سال مصرف ايران کفايت مي کرد، و با عث تعطيلي کارخانجات شکر و بيکاري صدها هزار نفر کشاورز چغندر کار و کارگران کارخانجات شده است؟ (روزنامه سرمايه 05/02/88)

     
  10. جناب دانشجوی عزیز
    نوشته منسجم و زیبای شما را خواندم. به شما و به قلم شریفتان درود می فرستم. من مدتها بود طرح چنین نوشته ای را در ذهن داشتم ولی شما چنان با دقت و انسجام آن را به نگارش در آورده اید که هیچ نا گفته نمانده است. کتابهایی که مریم گرامی گفته است را بخوانید “جامعه شناسی نخبه کشی” و “جامعه شناسی خودکامگی”. دقیقا آن روی سکه ای که شما دیده اید را به شما نشان خواهد داد. در حقیقت ما همه گوشه ای از حقیقت را می بینیم و به همین دلیل است که تنها راه نجابت بشر همانا خرد جمعی است. شما این گوشه از حقیقت را با زیبایی هرچه تمامتر به ما نشان داده اید. امیدوارم مطالبی از این دست را هرچه بیشتر از شما ببینیم.
    سپاس فراوان مرا پذیرا باشید.
    بردیا استقامت

     
  11. سید ابوالفضل

    آقای Anita گرامی
    سلام
    خواستم به اظهار نظرتان پاسخی ندهم . گمان بردم در آن صورت تصور می کنید که نظرتان را پذیرفته ام . گرچه دلم می خواهد با نظرتان موافقت کنم ،اما متاسفانه کوچکترین استدلالی که پشتوانه ی نظرتان باشد ، تا بواسطه ی آن بتوان با شما اندکی همراه شد ، مشاهده نکردم . پاراگراف نوشته ی مرا این طور اصلاح و تقریر نموده اید”“روحانی نماینده ی اکثریت جناحهاى نظام و البته نماینده رهبر است که با ساز و کاری مهندسى شده و در جریان یک نمایش انتخاباتی ، به ریاست جمهوری رسیده است.او نماد وحشت نظام از سقوط تلقی میشود ، و علیرغم سابقه دار بودن نظام در تقلب، آنهایى که رأى دادند فکر کردند با گفتن یک “نه” ی بزرگ به حاکمیت اورا برگزیده اند و فکر می کنند اگر رأى نمى دادند او برگزیده نمى شد”. ، بعد از این اظها نظر هم گفته اید که تحلیل من به درد رادیو و تلویزیون و عقب ماندگان ذهنی می خورد و از من خواسته اید که در سایت آقای نوریزاد ننویسم .
    می خواهم بگویم که اگر بدون دلیل می شود هر نسبتی را به هر کسی وصل کرد ، من هم در مورد ادعای شما می گویم ، تحلیل شما از نوع تحلیل های افراطی و بدور از منطق است و به درد رسانه های صهیونیستی می خورد ، پس شما هم سایت آقای نوریزاد را رها کن و در آن سایت ها بنویس . (استدلال من با شما هیچ فرقی ندارد) . البته از نظر من آقای نوریزاد مختار است که هرکدام از نوشته های مرا به تشخیص خودش در سایت بگذارد و یا نگذارد .
    می خواهم همان طور که تا کنون به برخی دیگر از دوستان هم خاضعانه متذکر شده ام ، به جنابعالی نیز عرض کنم که بیایید به جای انگ زدن ، قضاوت شتابزده ، و متهم کردن یکدیگر ، نظر یکدیگر را مستند و مستدل نقد کنیم . من برای آن چه که در مورد انتخاب آقای روحانی مطرح کردم دلایل و شواهد بسیاری دارم و فکر می کنم که می توانم از ادعایم به طور منطقی دفاع کنم . نظرم را قبل از انتخابات هم به آقای نوریزاد عزیز نوشتم و از ایشان درخواست نمودم که ما را در آن نبرد انتخاباتی همراهی و پشتیبانی نماید و جسارتا نظر ایشان را در مورد انتخابات به صلاح ندانستم . همان طور که وقایع انتخابات و نتایج حاصل از آن نشان داد ، فکر می کنم معلوم شد که نظر ایشان و افرادی مثل شما (احتمالا) ، صحیح نبوده . من حاضرم یک بار دیگر در این مورد با شما یا هرکس دیگری صحبت کنم تا به نقطه نظر مشترکی دست یابیم .
    از شما می خواهم که کمی متوقف شوی و به دور از هیاهو ، به آن چه نوشته ام دقت کرده ، به آن از منظری بدون پیشداوری نظر بیندازی ، و آن گاه آن را نقدکنی . هنگامی که نقد و بررسی کامل شد ، قضاوت کن .در آن صورت اگر هر کدام سخن دیگری را به حقیقت نزدیک تر یافتیم ، گردن می نهیم .
    ارادتمند
    سید ابوالفضل

    ——————-

    سلام دوست من آقا سید ابوالفضل گرامی
    من وبسیاری چون من، ازنوشته های متین و فهیمانه ی شما سود می بریم. ازاین که شاکله ی کلی نوشته ی خویش را بر ستون ادب بنا می کنید ازشما وازقلم شریف شما سپاس مندم.
    با احترام

    .

     
  12. مستاجر عزيز من هم دقيقا همچون شما از اين روشنفكران در شگفتم

     
  13. پایان بخشیدن به کابوس 35 ساله!
    دوشنبه 1 ذو الحجة 1434هـ – 7 اکتبر 2013م

    شهباز نخعی
    نگاه آخوند به جهان و رویدادها و پدیده های آن یک بعدی و تقطیعی است. دراین نگاه تکلیف هررویداد یا پدیده به صورت مجرد و رها از شرایط زمان و مکان روشن است و جایی برای اصل کنش و واکنش یا رابطه علت و معلول وجود ندارد: پیامبر و امامان نه تنها خوب، بلکه معصوم و بری از خطا هستند و حتی صراحت پیامبر اسلام در گفتن “من نیز انسانی مانند شما هستم” – و درنتیجه مثل شما می توانم اشتباه کنم -، جایی در نگاه یک بعدی آخوند ندارد. خطاهای نه چندان کم شمار امامان نیز نمی تواند اورا وادار به پذیرفتن این نکته کند که اینان نیز انسان هایی مانند دیگران – به فرض داناتر و آگاه تر – بوده اند. دکان آخوند نمی تواند بدون معصومیت ادعایی پیامبر و امامان شیعه رونق داشته باشد، حتی اگر شاهدهای گوناگونی خلافش را ثابت کنند. امام حسن (ع) که با معاویه صلح کرده و دربرابر دریافت پول خلافت را به او واگذار کرده، کارش به همان اندازه درست و بدون خطا است که کار امام حسین (ع) که بیست سال بعد با رفتاری 180 درجه متفاوت در سودای خلافت قبلا واگذارشده، در یک رودررویی نابرابر و ازنظر سیاسی و نظامی غیرمعقول خود و همراهانش را به کشتن داده است زیرا هردو معصوم و درنتیجه بری از خطا بوده اند.
    یک بعدی نگری آخوند منحصربه جناح قشری آن مانند مصباح یزدی یا سیدعلی خامنه ای نیست و حتی آخوند فلسفه خوان و فلسفه دانی مانند آیت الله خمینی – که قاعدتا باید با رابطه علت و معلول و اصل کنش و واکنش آشنایی داشته باشد – را نیز شامل می شود. او نیز به همان درد مبتلاست و به عنوان نمونه هنگامی که بالارفتن “دانشجویان پیروخط امام” از دیوار سفارت امریکا و گروگان گرفتن کارکنان آن را “انقلابی بزرگتر از انقلاب اول” می نامد یا به جای تقبیح این رفتار جاهلانه و زشت و خلاف همه اصول بین المللی می گوید: “امریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند” یا به جای پذیرش متارکه جنگ و دریافت غرامت، پس از بیرون راندن دشمن متجاوز ازخاک کشور شعار “جنگ، جنگ تاپیروزی” و “راه قدس از کربلا می گذرد” سرمی دهد، آشکارا نشان می دهد که نه تنها یک رهبر آینده نگر و دوراندیش که به پیامد کارهایش آگاهی دارد نیست، بلکه حتی جلوتر از نوک دماغ خود را نیز نمی تواند ببیند.
    شاید یکی از دلیل های عیاربالای توان فریبکاری آخوند را بتوان درهمین نگاه یک بعدی یافت. این نوع نگاه و تبیین رویدادها و پدیده های جهان، با ذهن ساده و غیرپیچیده توده مردم همخوانی دارد. به همین خاطر است که آخوند به راحتی پیام خود را به عوام منتقل می کند درحالی که استاد دانشگاه، دانشمند، فیلسوف و روشنفکر قادر به این کار نیستند. درکتاب درسی دوران دبستان ما حکایت کوتاهی بود که این موضوع را روشن می کند. نقل به مضمون آن این بود که گذر مرد باسوادی به روستایی افتاد که همه اهل آن بیسواد بودند. مردخیراندیش تصمیم گرفت به آنان سواد بیاموزد. کلاسی ترتیب داد و روی تخته نوشت: “مار”. ملای روستا که از باسوادشدن روستاییان نگران بود و آن را موجب از رونق افتادن دکان خود می دید گفت این که تو نوشته ای مار نیست، من یک مار می نویسم تا مردم خود بگویند کدام درست است. سپس تصویر مار را روی تخته کشید. روستاییان با دیدن تصویر مار همگی تصدیق کردند که آنکه ملا کشیده مار است و مرد سوادآموز را ازده بیرون راندند. دراین حکایت، اگر به مرد باسواد فرصت داده می شد می توانست با دهها دلیل ثابت کند که حرفش درست است و ملا فریبکاری بیش نیست. اما ذهن ساده و گریزان از پیچیدگی مردم نادان با تصویری که ملا کشیده بود راحت تر ارتباط برقرارمی کرد. البته حکایت کتاب دبستان درهمین جا پایان می یافت و توضیح نمی داد که مردم نادان وقتی بعدها براثرجبرزمان خواندن و نوشتن می آموختند چه احساسی نسبت به ملای مکار که فریبشان داده بود پیدامی کردند ولی به هرحال، درآن مقطع زمانی ملا با آن حیله حرف خود را به کرسی نشانده و حریف را از میدان به درکرده بود.
    عملکرد نگاه یک بعدی آخوند درمسئله ای به پیچیدگی پرونده هسته ای یا تجدید رابطه با امریکا بی شباهت به نگاه آن ملای روستا نیست. صورت مسئله را چنان ساده می کند که گویی امریکا در 35 سال گذشته فقط و فقط درانتظار این بوده که دولت اعتدال گرای شیخ حسن روحانی برسرکارآید و لبخند مرحمت آمیز بزند تا با آغوش باز به سویش بشتابد و به مذاکره ای که وعده داده تن دهد. انگار نه انگار که در این مدت گروگان گیری شده، پرچم امریکا لگدمال و به آتش کشیده شده، سربازان امریکایی در بیروت کشته شده اند و… و… و… ذهن یک بعدی نگر آخوند قادر به درک این نکته نیست که حتی پرونده هسته ای برای امریکا و غرب یک ابزارفشار و واداشتن به تمکین است و اکنون که حریف ازسرناچاری سرتسلیم فرودآورده، امریکا این فرصت را برای تسویه همه حساب های گذشته و به ویژه نشان دادن این که چه غلط هایی می تواند بکند ازدست نخواهد داد.
    درست در روزی که شیخ حسن روحانی پس از چندروز دلبری دیپلوماتیک نیویورک را ترک می کرد، موسسه معتبر “گالوپ” نتیجه یک نظرسنجی درمورد احساس امریکاییان نسبت به حکومت آخوندی را منتشرکرد.بنابراین نظرسنجی، 83 درصد ازامریکاییان نظام حاکم برایران را دشمن یا غیردوست خود می دانند و بنابراین حتی اگر باراک اوباما شیفته برقراری رابطه با نظام ولایت مطلقه فقیه باشد هم نمی تواند چنان که وزیر امورخارجه اش گفته مسائل موجود را در 3 ماه حل و فصل کند. به جرئت می توان گفت که حکومت آخوندی پس از آنهمه فرصت سوزی ها درزمان هایی که برای جبران خطاهای گذشته مناسب بود، اکنون بدترین زمان ممکن را برای اجرای ناشیانه نمایش مضحک “نرمش قهرمانانه” انتخاب کرده است. زمانی که دستش کاملا خالی است و حتی توان بلوف زدن نیز ندارد و حریف همه کارت های برنده را دردست دارد.
    نگاه یک بعدی اگربتواند درعوام فریبی – آنهم تازمانی که واقعیت های تلخ اقتصادی و اجتماعی خود را تحمیل نکرده اند – کارآیی داشته باشد، درعرصه سیاست خارجی که آوردگاه هوشمندی، خردورزی، همه جانبه نگری و توجه به قانونمندی های روابط علت و معلولی و کنش و واکنش هاست، کارآمدی ندارد. نظام ولایت مطلقه فقیه دردام خودکرده های بی تدبیرش گرفتارشده و ازسراضطرار و ناچاری بزرگترین خطای راهبردی خود را مرتکب شده است. آیا اپوزیسیون ازآن درجه از هوشمندی برخوردار است که از این فرصت طلایی برای پایان بخشیدن به کابوس 35 ساله بهره جوید؟!

     
  14. سلام
    مدتها بود که نوشته ای به این ظرافت واستدلال و ریزبینی نخوانده بودم. مرسی آقای نوری زاد

     
  15. در عکس فوق، این ده نفر کیستند؟ در عکس فوق، این سه نفر کیستند؟ این ده نفر کیستند؟ پا بر روی سکویی سست و گردن در طنابی سخت و زمخت ولی به رنگ آسمانها و دریاها،…. همه همرنگ. این سه نفر کیستند؟ دو نفری که آمادۀ خالی کردن زیر پای آن ده نفر و آن یک نفری که دوربین به دست، فاجعۀ ملی کشتارهای دهۀ 60 را در تاریخ ثبت می‌کند.
    https://www.balatarin.com/permlink/2013/10/5/3413096
    آن ده نفر، با هر اندیشه‌ای، به جرم دگراندیشی، با نثار جان خود، بیانگر ژرفای فاجعه، در پهنای تاریخ و در ژرف جامعه هستند. پهنای آسمانها….. ژرفای دریاها….. با همان رنگی که طناب بر گردنشان دارد. همه همرنگ. در ساعاتی بعد از ضبط و شهادت این لحظه، آن ده نفر به خاوران رفتند. خاورانی که خورشید همیشه در آن طالع می‌ماند و شهادت ابدی خورشید در پاره‌ای دیگر از خاک وطن، که در آنها باختری نیست. آن ده نفر شهیدند، شاهدند. آن ده نفر رفتند و ماندند! آن سه نفر، با یک اندیشه، عدم پذیرش اندیشه‌ای دیگر، به جرم آن اندیشه، خود را از انسان بودن، از نشئۀ احقاق حقوق بشر، از نشاط تحمل اندیشۀ دیگر، و از مهر و محبت و عشق به انسان،… یک هموطن محروم کردند. در ساعاتی قبل و یا بعد از ضبط و شهادت این لحظه، آن سه نفر به دستبوس حاکم شرعی که فتوای خشن‌ترین خشونتها را صادر کرد رفتند،… به خانۀ خود رفتند. راستی وقتی آن روز به خانه رسیدند، در دل چه می‌اندیشیدند و به مادر خود به پدر خود به همسر و فرزند خود چه گفتند؟ راستی امروز در خلوت خانۀ خود، به خود و به گذشتۀ خود چگونه می‌اندیشند و به خانوادۀ خود چه می‌گویند؟ به او گفتند که تو ماموری! معذوری!! و او پذیرفت؟! به همین سادگی؟؟؟… به همین سادگی!!! آن فقیه کجاست؟ آیا او هم؛ مانند آن دیگری؛ از ترس اینکه نکند که خدا از جریان خبر نداشته باشد، وصیّت کرده که دست‌ خط حکم “امام” را در کفنش بگذارند که در پی عذاب این دنیا، لااقل عذاب آخرت را نبیند!؟ آیا آن فقیه و آن سه نفر بالاخره خود هم، چون سعید امامی‌ها، گرفتار خشونتی کور شده‌اند؟ و یا اینکه هنوز “زنده” هستند؟ آن فقیه و آن سه نفر، مرده و یا زنده گواهی می‌دهند که جزمی‌گری و جزمی‌گرائی و نقض حقوق بشر، نقض حقوق هر بشری، چه فجایعی را ببار می‌آورد. آن فقیه و آن سه نفر، مرده یا زنده، ماندند و رفتند! …

    https://www.balatarin.com/permlink/2013/10/5/3413096

     
  16. ازدواج با فرزند خوانده

    با سلام
    دیروز ساعت دو بعد از ظهر سایت الف گزارش لایحه برای ازدواج با فرزند خوانده گذاشت که این بحث چنان داغ شد که در عرض مدت کوتاهی هزار نفر نظر دادند که بیشتر نظرات را مجبور به سانسور کردن بودن وحدود 200 نظر بر روی سایت رفت که این تعداد هم با مخالفت شدید روبرو بود و 100 در صد مردم اظهار مخالفت کردند ساعت 8 شب از دستگاه های امنیتی به اقای توکلی اخطار داده شد که این مقاله و کل نظرات بر داشته شود و ایشان تحت فشار در ساعت 9 شب این را از روی سایت برداشتند که موجب متحیر شدن مردم شد و علت ان بود که اقای خامنه ای در مجله مهر به تاریخ 91/11/30 فتوایی صادر کرده بود و ازدواج با فرزند خوانده را جایز دانسته بود و دیگر علما خواهشا از شما این مجله را سرچ کنید تا قبل از انکه بردارند و این عمل چون باعث تنفر مردم است و شما زحمت ان را بکشید و ان را دو باره به بحث بگذارید چون دیشب امنیت ها و رهبری درست نخوابیدن با ان نظراتی که مردم دادند با تشکر از شما

     
  17. باسلام خدمت شما جناب نوریزاد

    امروزپس از پایان نوشته ام آنرا می خواندم بخودم گفتم این آخرین نوشته من خواهد .نامه این روشنفکران انچنان مرا مایوس کرده که دیگر دوست ندارم حتی مطلب سیاسی واجتماعی را هم گوش دهم چه برسد که بخوانم .

    اگر امید به این باشد که فعالان سیاسی نقش مهمی در آینده ایران داشته باشند، آیا امید به این افراد هست؟من هر چه در عمق آن فرو میروم سیاهی زیادتری می بینم. شاید هم من با این مغز ناقصم در سیاهی و تاریکی هستم.

    امید وارم که کاملا” اشتباه فکر میکنم و این برداشتهای من هیچ درست نباشداما هر چه خواندم نتوانستم نتیجه ای جز این نوشته ها ، بگیرم

    باتشکر

    ====================================

    بسیار دلسرد شدم.

    دیروزبعد از سخنرانی آقای روحانی ، در نت سرچ میکردم ، ببینم نظرات در مورد صحبتها ی آقای روحانی چیست که اتفاقی، نامه‌ی ۵۱۱ روشنفکر، فعال مدنی و زندانی سیاسی ایران به اوباما را برای بار اول خواندم .وقتی اسامی افرادی که اسمشان و یا تصاویرشان را دیده بودم را در پایین صفحه دیدم از تعجب چشمانم باز شده بود . من این نامه را چندین مرتبه خواندم و اسامی که، همه خود را فعال سیاسی و روزنامه نگار و زندانی قدیم و جدید نام برده بودند را چک میکردم،بواقع منگ و گیج شده بودم و بعد از آن خواندن این نامه واقعا” یاس و نامیدی و خستگی مرا فراگرفته است.

    نمیدانم در مورد این نامه ، بحث و نظر شده یا نه چون این نامه مربوط بمردم ایران است. اماچطور امکان دارد چنین نامه ای از طرف کسانی چون اصغر فرهادی،مصطفی تاجزاده، عیسی سحرخیز،مهدی سحرخیز، علی شکوری راد ، عبدالعلی بازرگان، فخرالسادات محتشمی‌پور، حسن یوسفی اشکوری، ، نازنین خسروانی، مهسا امرآبادی، و..امضا و یا تاییدشده باشد.

    این نامه با کدام تفکر روشنفکرانه نوشته شده و نویسندگان این نامه کدام هدف را برای خود تعیین کردند .

    اجازه می خواهم قسمتهایی از نامه را برایتان از سایت کلمه کپی کنم و نقدو یا بهتر بگویم انتقادی ، خیلی کوتاه بر آن داشته باشم.البته توقعی از امضاء کنندگانی که از نظر من برای نظام کار میکنند نیست که اسمشان را میتوان در همان صفحه سایت کلمه پیدا کرد اما صحبتم با کسانی است که از آنها انتظار میرود که جوابگوباشندو با درایت بیشتری به نامه نگاری و دیدگاه های خود اهتمام ورزند.

    درابتدای نامه نوشته شده:

    “حکومت ایران با برگزاری انتخابات قابل اعتماد سال جاری و تحولات اخیر گام‌های مقدماتی قابل توجهی به سوی اصلاح و گشایش در ایران

    برداشته‌است.”

    من از افرادیکه در ایران هستندو اسمشان را دربالا بردم ، می پرسم این تحولات اخیر و قابل توجه در کجاست که ما آنرا ندیدم و شما ئیکه زخم خورده تر از ما هستید، دیده اید؟اگر فقط منظورتان انتخابات است ، اینکه نیاز خود نظام برای زنده ماندن بود نه خیروصلاح مردم ایران .نکند شما با این حکومت سرو سری داشته ایدو اخبار و اطلاعات درونی را میدانیدو، ما هم، بیخود ، بدور خود می چرخیم؟

    در عرض این مدت کوتاه گامهای قابل توجه در کجای مسائل اقتصاد ی، اجتماعی و یا سیاسی دیده اید که بحساب نظام گذاشته اید؟

    از لحاظ اقتصادی ، با وجودیکه تیم اقتصادی روحانی ،اذغان کرده بود توان پایین آوردن تورم را فعلا” ندارد ،((که این جمله درست است ))،اما قول داده بودند اجازه افزایش قیمت را ندهند اما می بینیم که این طور نشده است.

    از لحاظ اجتماعی ، نمونه آن مزاحمت برای زنان و دختران، که کم نشد و حتی دستور فشار بیشتر است و نمونه های زیادی میتوان گفت و نوشت.

    از لحاظ سیاسی هم که کاملا” مشخص است و نیازی به توضیح نیست.

    خیلی مایلم بدانم که این گامهای قابل توجه در کجاست که در این مدت کوتاه بوجود آمده است.

    درنامه نوشته شده:

    ” در اثر این تحولات، در روزها و هفته‌های اخیر نیز شاهد آزادی تعدادی از زندانیان سیاسی و گشایش نسبی در عرصه‌ی عمومی و فضای سیاسی در ایران بوده‌ایم.”

    آیا این جمله ، مفهومی جز محکوم کردن زندانیان سیاسی را در بر ندارد؟

    چنان نوشته شده ،که من خواننده، اگر از ایران خبر نداشته باشم فکر میکنم ،زندانیان آزاد شده بخاطر جرمهایی که کردند ،روانه زندان شدندو نظام آنها را بدرستی و بحق محاکمه کرده ، و حالا با رفعت نظام مواجه شدند. پس بیش از انچه که فکر میکنیم در ایران به حقوق بشر و کرامت انسانی احترام گذاشته میشود .در خبرها آمده بیشتر این آزادشدگان روزهای پایانی محکومیت خود را سپری میکردند آیا این روشنفکران، آزادی 16 نفر را، گشایش نسبی در فضای سیاسی ایران دانستند؟اگر سطح توقع تان برای گشایش نسبی ،این باشد، پس منتظر ساخت زندانهای بیشتر در ایران باشید.

    اگر نظام به یکباره حداقل تمام زندانیان سیاسی از سال88 به بعد راکه بناحق زندانی هستند را آزاد می کرد و بنوعی به اشتباه خود اعتراف می کرد شاید درآن زمان می توانستیم اذغان کنیم که گشایش نسبی ایجاد شده است . اما در همین چند وقت، زندانیان سیاسی دیگر، جای این آزاد شدگان راگرفتند.

    کاش زندانیان عزیزی که روزهای کمی به پایان محکومیت بناحق خود داشتند این آزادی را قبول نمیکردند و اجازه نمی دانند که تبلیغات به نفع آقایان در جامعه جهانی ایجاد شود.که این کار یک تاکتیک سیاسی برای جامعه جهانی است، نه گشایش فضای سیاسی در ایران.

    نوشته شده:

    ” یکی از سخنانی که در این سال‌ها مکررا شنیده می‌شد این‌ بود که ریاست جمهوری در ایران قدرت چندانی ندارد و تصمیمات مهم بر عهده‌ی رهبر ایران است. این روزها حتی ایشان نیز سخن از “نرمش قهرمانانه” به میان آورده و ایران یک‌صدا خواستار تعامل بهتر با جهان است.”

    آیا شما به این جملات ایمان و اعتقاد دارید؟

    آیا شما به قدرت رئیس جمهور در این نظام اعتقاد پیدا کرده اید ؟و نرمش قهرمانانه رهبر را برای خود چگونه تعریف کرده اید؟

    این یکصدائی را در کجا دیدید ؟در صدای سرداران قدرتمند سپاه ، رهبر و تمامی زیر دستانش و یا روحانی و تیمش ، که باید گوش بفرمان رهبر باشند؟

    قبول دارم، یکصدای در یک جاست، آنهم پابر جا بودن نظام ولایت فقیهی، به هر قیمتی ، حتی فروش ایران.

    فکر کنم پرتوهای هاله نور آقای روحانی بیشتر از احمدی نژاد است که مجبورشده اید چشم وگوش و ذهنتان را ببندید .و تاریخ نه چندان دور را در نوشتن این نامه فراموش کنید.

    در قسمتی دیگر نوشته شده:

    “روابط اقتصادی و سیاسی گسترده‌تر ایران با جهان از لوازم بسط آزادی‌های سیاسی در ایران است. اگر آمریکا و جامعه‌ی جهانی از این فرصت طلایی و شاید تکرارناپذیر بهره نگیرند، بدبینان و دشمنان عادی‌سازی روابط ایران و آمریکا در هر دو کشور را یاری داده‌ و تردید در حسن نیت آمریکا را آسان‌تر ساخته‌اند. توفیق روحانی در دیپلماسی خارجی همچنین به موفقیت بیشتر او در دیپلماسی داخلی و گشایش‌های افزون‌تر در عرصه‌های سیاسی، اجتماعی و اقتصادی خواهد انجامید.”

    فعالین سیاسی ، روزنامه نگاران، زندانیان،فعالین مدنی، و.. بسط آزادی سیاسی در ایران ، تمام لوازم وابزارش در ابتدا باید در خود ایران باشد ودرپی آن آگاهی این مردم وجسارتی که باید درآنها پیدا شود .روابط با کشورهای جهان برای گسترش سیاسی، در مرحله دوم قرار میگیرد. این جمله ی، نوشته شده ، یعنی اینکه شما هنوز منتظر امدادهای غیبی و یا بیرونی برای نجات هستید .

    درضمن آیا شما نمیدانید اولین دشمن وبدبین ترین شخص درروابط با آمریکا رهبر جمهوری اسلامی است که در هرسخنرانی دشمنی خود را با آمریکا نشان می دهدو اوست تصمیم گیرنده اصلی .شما روحانی را انچنان صاحب اختیار فرض کرده اید که انگار خامنه ای مرده است. در این جملات طوری نشان می دهید که نظام هر چه حسن نیت نشان داده و حتی بسته های باخت برای ایران و برد برای آمریکا ارائه کرده ، این آمریکای جنایتکار، آنرا قبول نکرده است و این آخرین فرصت طلائی وتکرار ناپذیر برای آمریکاست ، چون حسن نیت آمریکا شدیدا” زیرسوال می رود و در جمله آخر نوعی التماس، که توفیق روحانی را در این سفر حاصل فرمائید.

    بزرگان وروشنفکران،آمریکا تا زمانیکه منافع ملیش اقتضا نکند هیچ نیازی به رابطه با ایران ، ندارد و همین طور بر ایران فشار روز افزون وارد خواهد کرد.و حتی اگر منافع ملیش در این باشد که به ایران حمله کند ، این کار را بی قید و شرط خواهد کرد.

    در آخر نوشته شده:

    ” آقای رئیس جمهور

    از حضور رئیس‌جمهور روحانی در نیویورک برای باز کردن قفل روابط ایران و آمریکا بهره بگیرید. دستیابی به صلح پایدار در منطقه تنها با همکاری ایران میسر است. حیف است که این فرصت تاریخی بسوزد. اکنون نوبت شما و جامعه‌ی جهانی است که تداوم گام‌های ایران را از طریق پاسخ مناسب، مذاکره‌ی خوش‌فرجام با نتایجِ ملموسِ «برد-برد» و رفع تحریم‌های ناعادلانه‌ی اقتصادی تضمین کنید.”

    چنان از قدرت روحانی و ایران صحبت شده که اگر من جای یک سیاستمدار آمریکایی باشم وبخواهم مردم دنیا رابرمردم ایران و حکومت بشورانم خواهم گفت که درجملات آخرین این 511 روشنفکر، ….. این گفته شده که ،

    در حال حاضر ،نبود صلح پایدار در منطقه، بخاطر سیاستهای ایران در برهم زدن آرامش در منطقه است و اگر قفل روابط توسط آمریکا باز نشود بی ثباتی بیشتری را در منطقه خواهند دید،چون تنها کشوری است درمنطقه، که هم میتواند صلح را ایجاد، و هم میتواند آشوب ایجاد کند حتی اسرائیل هم توان آشوب در این منطقه را ندارد که اینقدر سران ایرانی در بوق و کرنا میکنند پس با این حساب آیا باید در مقابل ایران گردن خم کنیم؟ پس بدرستی جامعه جهانی و آمریکا در مقابل ایران ایستاده اندو آنرا زیر فشار قرار می دهند تا از ساخت سلاحهای کشتار جمعی دست بردارد.

    و جائی که نوشته شده (اکنون نوبت شما و جامعه‌ی جهانی است که….) ، بنوعی، فشار، برجامعه جهانی و آمریکا که اگر، از حضور رئیس جمهور ما بهره نگیریدو نتایج ملموسی را تضمین نکنید ،عواقب دیگری در انتظارشان هست و….

    این جملات برای کشورهائی است که آنقدر قدرت اقتصادی و نظامیشان بالاست که تلقظ “ت” تحریم از طرف قدرت های دیگر، اقتصادو امنیت دنیا را به لرزه در آورد .

    ای کاش ، امضاء کنندگان،آنهایکه زخم خورده ، و در ایران هستند، اجازه میدادند و می دیدند که روحانی در سازمان ملل با چه توشه ای رفته بود، رئیس جمهوری که بنظر می آمد نوشته هایش را چند ساعت قبل از سخنرانیش نوشته شده بود که دائما” به آنها نگاه میکردو عرق می ریخت ، که مبادا خطایی در لحن گفتار و نوشته اش داشته باشد،و سپس اقدام به نوشتن نامه پر محتوا تر ودقیق تر برای اوباما می کردند.

    حل مشکلات امروزی ایران با توجه به قدرتی که دراین مدت در اختیار کشورهای قدرتمند توسط خود این حکومت اعطا شده ، جز با تن در دادن حکومت و گردن خم کردن در مسیری که آنها می خواهند میسر نیست و باید بیشتر توجه مان را معطوف آن کنیم که این افراد برای بقای خود، این مملکت، منابع ، سرمایه وشرف این ملت را نفروشند نه اینکه نامه نگاری به اوباما که ،با روحانی کنار بیا.

    این نامه بیشتر از انکه حق و حقوق را به مردم بی نوای ایران بدهد، به نظام ولایت فقیه اعطا شده است.بنظرم در این نامه ،ترس ، التماس و تهدید، بیشتر از، یک ایران قدرتمند که نماینده آن به سازمان ملل میرود را، بهمراه دارد.

    مطمئنا هستم که برخی امضائ کنندگان با خلوص نیت و دلسوزی برای مردم ایران و ایران ، این نامه را نوشته اند اما بشخصه بعنوان یک ایرانی که تعقیب کننده مسائل روز ایران هستم، انتظار بیشتری از511نفرازفعالین سیاسی و دلسوزان ایران که کم هم نیستند راداشتم مخصوصا”ازامضاء کنندگان جوانی که در ایران زندگی می کنند چون این مملکت را سیاستمداران و اقتصاد دانان و فعالین سیاسی و مدنی باید اداره کنند نه مردم عادی چون ما .

    این نوشته مرا

    بسیارمایوس و دلسرد و نا امید از آینده ایران ساخت.

    با تشکر

    مستاجر

    4/7/1392

    ————–

    سلام مستأجر گرامی
    مرا ببخشایید که این نوشته ی جامع وخوب شما را در اینجا آوردم. نوشته هایی مثل نوشته ی شما و دوستان خوب دیگرم برتارک حتمی سایت است ونه بخش دیدگاهها ونظرات.
    مهم اما روح شرافتی است که در نوشته ی شمایان موج می خورد. چه درساحت نقد وچه همدلی وهمراهی.
    با احترام وسپاس فراوان

    .

     
  18. سلام استاد نوری زاد دلیر و انسان و شجاع و ایرانی وطن پرست
    ما یک سئوالاتی از آقای رحیم صفوی فرمانده پیشین سپاه داشته ایم که بد ندیدم برای شما هم ارسال کنم. اگر از سنگ صدایی وجوابی آمد از او هم آمد:

    برادر گرامي سردار صفوى!
    پيرو اظهارات جنابعالي( http://www.entekhab.ir/fa/news/130497) خواهشمند است به سئوالات زير پاسخ دهيد:
    ١- سازمانهاى چريكي با مشي مسلحانه كه در قبل از انقلاب فعاليت مي كردند، وابسته به چه جريان و يا جناح بين المللي بوده اند؟!
    ٢- افراد و عناصر سازمانهاى چريكي و مسلحانه كه به لبنان، سوريه و… در قبل از انقلاب اعزام مي شدند و در سازمان هاى آزاديبخش دوره و آموزش مي ديدند، با حمايت و پشتيباني چه جريان و سرويسي اين كار انجام مي دادند با توجه به اينكه حضرت امام(ره) مشي مسلحانه و چريكي چپ را در مبارزات مردم و روحانيت نستوه و در خط امام نفي مي كردند، اين نوع سوابق در رزومه افراد، چگونه توجيه و ارزيابي مي شود؟!
    ٣- بيشتر ترورهاى انجام شده در قبل از انقلاب توسط گروههاى مبارز اسلامي كه بعد از جدايي از مجاهدين خلق نيز صورت گرفته، چرا بر روى افراد آمريكايي و يا عواملي از ساواك و نيروهاى مسلح( ارتش و شهرباني) رژيم شاه صورت پذيرفته است بنحوى كه تداعي گر رقابت سرويس هاى اطلاعاتي و يا رقباى سازماني در يك محيط رقابت براى حذف و جايگزيني است، اين در حالي است كه حضرت امام(ره) مخالف هر گونه خشونت و اقدامات اينگونه بوده است؟!
    ٤- تعداد شاخصي از اين افراد مبارز در بعد از انقلاب به سپاه و سپس در ساير نيروهاى مسلح و دستگاه هاى اطلاعاتي هم به پست و مقام، هم درجه و جايگاه رسيدند و اين در حالي است كه خيل بچه هاى مردم كه سن و سالشان به قبل از انقلاب نمي رسيد و يا با گروههاى سياسي با مشي چريكي و مسلحانه همكارى نمي كرده اند و مبارزه را از راه و خط امام و روحانيت پي مي گرفته اند و بايت آن از خود و زندگي شخصي خود هزينه مي پرداخته اند، با اينكه سن آنان حداقل ١٠ سال از اين فراد كوچكترند بيش از ١٠ سال است كه عليرغم داشتن جايگاههاى بالا، اما با رتبه و درجات پايين با عناوين مختلف بازنشسته شده اند و افرادى جايگزين شده اند كه وابسته به چنين افراد و شبكه هايي بوده اند، چرا؟! خانه نشيني و بازنشسته كردن بچه هاى مردم كه با انقلاب و امام نوجواني و جواني آغاز كردند و تربيت يافته امام و داراى سوابق جهاد و مجاهدت بودند و هر يك شهيدان زنده انقلاب و دفاع مقدس هستند، اينگونه با بي مهرى و بد اخلاقي از حضور در جايگاههايي كه خود در انقلاب بدست آوردند، كنار زده مي شوند و جايگاههاى آنان را آماده خوران بي اعتقاد، بي انصاف پرمدعا به همه چيز، غصب مي كنند؛ آيا اعتقادى به خدا هست؟! اگر باور به خدا باشد، چرا حق حقداران انقلاب را غصب كرده اند و چرا شما سكوت كرده ايد؟! شما ما را نمي شناسيد؟! چه شده كه ما را نمي شناسيد؟! عيبي ندارد، ما را نمي شناسيد!!! فرمانده خود را در دفاع مقدس را چرا نمي شناسيد؟!
    ٥- برادر رحيم صفوى!
    اين عيب نيست كه سالها بگذرد و هر سال هفته دفاع مقدس گرفته شود، اما از فرمانده منصوب امام(ره) و جانشين وقت او در فرماندهي كل قوا، نه خبرى باشد، نه تصويرى باشد، نه خاطره و بازگويي حقايقي باشد، نه انصافي باشد، نه مروتي باشد، نه صفايي باشد، نه انسانيتي و نه تجليل از مقام منصوب امامي باشد، نه …؛ حق حقداران اصيل و واقعي انقلاب و دفاع مقدس كجاست؟! آيا اين انحراف از حقيقت و حقانيت خط امام و روحانيت مظلوم شيعه نيست؟! اين ايجاد و اعمال مظلوميت براى آيت الله هاشمي رفسنجاني براى چيست؟! وقتي با فرمانده منصوب امام در دفاع مقدس چنين مي شود، بر بچه هاى مردم كه در انقلاب و جنگ با همه هستي خود به ميدان آمده اند، چه ها كه نشده است. فقط خدا مي داند… .
    ٦- برادران، سرداران عزيز!
    سكوت در برابر چنين انحرافي در انقلاب و دفاع مقدس، ظلم به امام(ره)، شهداء، رهبرى و ملت است. جمله امام كه فرمودند: “نگذاريد پيشكسوتان جهاد و شهادت در پيج و خم هاى زندگي… به فراموشي سپرده شوند”يادتان است؟ پيشكسوت تر از آيت الله هاشمي رفسنجاني در انقلاب، جهاد و شهادت، دفاع مقدس و نظام جمهورى اسلامي ايران كيست؟!
    ٧- گفته ايد كه آمريكا منافع خود را قرباني رژيم صهيونيستي نكند كه البته حرف درستي است، اما بايد ايران هم مراقب باشد كه منافع ملي خود را قرباني روسيه نكند. جنابعالي سمت خبرى رسانه ملي را در سفر رييس جمهور محترم به سازمان ملل رصد كنيد، خواهيد ديد كه اين رسانه تحت كنترل عملياتي كدامين جريان بين المللي خبرى است و اين نشانه خوبي براى كشورى كه ملتش ٣٤ سال بر محور استراتژى راهبردى نه شرقي و نه غربي از همه هستي و موجودى اش هزينه داده، نيست. انشاءالله موفق باشيد.
    ” ايثارگران آگاه ساز”
    ٩٢/٧/٤

     
  19. سلام . یکی دیگر از ظلم های متداول نسبت به فرزندان نامشروع است که آنها را حرام زاده و …. میخوانند . طفل معصوم چه گناهی کرده

     
  20. تقدیم به نوری زاد عزیزبخاطر مطلبی که موهای سرمو سیخ کرد

    چهار سخنی که زاهد را تکان داد!

    زاهدی گوید:
    جواب چهار نفر مرا سخت تکان داد . اول مرد فاسدی از کنار من گذشت و من گوشه لباسم را جمع کردم تا به او نخورد . او گفت ای شیخ خدا میداند که فردا حال ما چه خواهد بود!
    دوم مستی دیدم که …
    افتان و خیزان راه میرفت به او گفتم قدم ثابت بردار تا نیفتی . گفت تو با این همه ادعا قدم ثابت کرده ای؟
    سوم کودکی دیدم که چراغی در دست داشت گفتم این روشنایی را از کجا اورده ای ؟ کودک چراغ را فوت کرد و ان را خاموش ساخت و گفت:تو که شیخ شهری بگو که این روشنایی کجا رفت؟
    چهارم زنی بسیار زیبا که درحال خشم از شوهرش شکایت میکرد . گفتم اول رویت را بپوشان بعد با من حرف بزن .
    گفت من که غرق خواهش دنیا هستم چنان از خود بیخود شده ام که از خود خبرم نیست تو چگونه غرق محبت خالقی که از نگاهی بیم داری؟

     
  21. دوستی از دوستان نوری زاد

    با سلام خدمت ابوذر زمان

    بطور قطع يکي از عوامل موثر در گشايش ها و اعتدال در بعضي امور سياسي و اجتماعي جاري و نرمش رهبر معلول توصيه ها و نامه هاي مداوم , دلسوزانه و شجاعانه شماست , شايد در آن زمان تغيير رويه آني با غرور و تکبر آقايان سازگار نبود اما کلام تکان دهنده و دلسوزانه حضرت عالي در دلشان نشست .اکنون که شرايط حاد جامعه و نتيجه انتخابات موجب بروز و ظهوررفتار ملايم و معتدل آنان را فراهم آورده است , بياييم اين تغيير رويه را به فال نيک گيريم و قدر شناسيم .
    به عنوان يک دوست معتقد و مومن به نقش خطير شما , خواهشمندم با لحن ملايم تري به نوشتن نامه هاي تان ادامه دهيد و حتي در صورت امکان از هر روزنه اي جهت ملاقات با رهبر استفاده نماييد.

    امضا : يک دوست مومن به شما و منتقد به شما در برخورد با آقاي يوسفي اشکوري

     
  22. سلام
    جناب نوری زاد شریف و گرامی
    از زحمات دیدار شما و همراهتان با ستم دیدگان محروم از تحصیل و محروم از زندگی تشکر و قدر دانی میکنم و عرض ادب و احترام خود را به استاد بزرگوار گرامی ابراز می دارم. منهم به نوبه خود در مقابل مظلومین تعظیم و بزانو
    می شوم و به اجدادم قسم می خورم که آنچه در توان داشته باشم برای رسیدن به انسانیت و سعادت در سرزمینمان بکار بگیرم
    بنظرم روحانیون میبایست مسؤلیت و مقام را رها نموده و به حوزه های خود برگردند
    تا مورد بخشش مردم واقع گردند
    /////
    از ایرادات نامه ام پوزشمندم
    خجسته باشید

     
  23. برای دوستی که”در باره قحطی بزرگ”وجود انرا انکار کرده:
    نمیدانم سن شما چقدر است اما شخصی چون من که پدرم در سالهای اشغال ایران جوانی بوده و در کاشان زندگی میکرده بار ها از وقایع وحشتناک سالهای اشغال مرده های سر راه حمله گرسنگان به ایشان که بزحمت و معطلی فراوان در نانوایی توانسته بود چند عدد نان تهیه کند از علف خوردن مردم از مردار خوردن از خوردن حیوانات و….برای ما بار ها نقل مینمود.

     
  24. جناب سید ابوالفضل عزیز
    در ابتدا خدمتتان عرض کنم که من و شما در یک سوی این میدان قرار داریم و تا حدودی حرفمان یکی است. همین مواردی که شما در انتهای نظرتان فرموده اید، من نیز در این پست آورده ام:
    http://bamdadesokhan.blogspot.com/2013/06/blog-post_17.html
    پس دوست من بدانید که من هم چون شما از این پیروزی مردم ایران شادمانم و در این زمینه هیچ جدلی بین ما نیست.
    تفاوت من و شما در اینجا رخ می نماید که من حقیقتا به این نتیجه رسیده ام که مصلحت اندیشی و یار گیری در این وانفسای سیاست ایران، مملکت ما را به غرقاب متعفنی از فساد و تباهی کشانده است. از این رو است که من در نقد قدرت به هیچ روی دوست و دشمن نمی شناسم و به همین دلیل است که درود می فرستم به انسانهای شجاعی چون نوری زاد که بی مهابا قلم خویش را بر هر چه تباهی و ظلم است می کشند. من در همان پست مقایسه دو رئیس جمهور هم از کنش آقای روحانی دفاع کردم ولی اگر قرار باشد هر چه او گفت و هر چه کرد را حمایت کنیم سرنوشت ما همان خواهد بود که بود. پس چشمانتان را بر حقایق مبندید و دروغها و دغلهایی را ورد زبان حاکمان ما شده است بی تکلف برملا کنید. دوست من قدرتی که نقد نشود فساد و تباهی به بار می آورد.

    حکایت نصیحتهای آقای روحانی به جامعه جهانی با استناد به رهبرش، حکایت پدری معتاد است که یک مشت قاچاقچی و دزد به عنوان فرزند به جامعه جهانی تحویل داده است و حالا دارد برای پدری که خودش استاد دانشگاه هست و فرزندانش همه تحصیل کرده، درس تعلیم تربیت می دهد. واقعا به نظر شما این این مضحک نیست؟ ایشان با کدام پشتوانه برای سایر کشورها نسخه می پیچد؟ اقتصاد قوی؟ دموکراسی قدرتمند؟ حقوق بشر؟ یا نیروی نظامی قوی؟ مملکتی که تا این حد در منجلاب تباهی و فساد فرو رفته است آخر چه کارش به این کارها دوست من؟

    اینکه می فرمایید کشورهای غربی از سخنان ایشان استقبال کرده اند را اجازه بدهید کمی بیشتر بشکافیم (متاسفانه این استنادها بسیار مورد توجه شما و رسانه های داخلی قرار می گیرد و آن را دلیلی بر حقانیت نظر خود می دانند).
    اگر مدتی در کشورهار غربی به سر می بردید از یکی از خصلتهای بسیار نیکوی این جماعت آگاهی بیشتری پیدا می کردید و آن این است که آنها همیشه از کوچکترین نقاط مثبت تجلیل می کنند و آن را برجسته می نمایند. با این روش بسیاری از نا اهلان را اهل می کنند و جامعه ای سالم به وجود می آورند. آنها دارند روحانی را با احمدی نژاد مقایسه می کنند و طبیعی است که باید از او تجلیل کنند و بسیار هم ذوق زده شوند که کسی آمده که الفبای دیپلماسی را بلد است و ظاهری آراسته و خوش خلق دارد. ما چرا باید خام این موضوع شویم؟ چقدر زبان در کام بگیریم و مصلحت اندیشی کنیم؟ که چه بشود؟ کدام بنا را آباد کردیم؟ آقای خاتمی که اینهمه مردم از او پشتیبانی کردند چه گلی به سر این مملکت زد؟ هرچه ولی فقیه خواست گردن کج کرد و داد. تمام نهادهای انتخابی در دست اصلاح طلبان بود یک قانون مطبوعات فزرتی را نتوانستند تصویب کنند. چرا؟ چون رهبری نمی خواست. بعد از هشت سال هم در یک انتخابات مخدوش ریاست جمهوری را به تحفه رهبری تقدیم کردند و ایران را به ویرانه.
    سید عزیز چرا خودمان را فریب دهیم؟ واقعا شما فکر می کنید روحانی در یک انتخابات آزاد بدون اعمال قدرت استبداد نفر چندم می شد؟ به نظر شما نفر پنجاهم می شد؟ کدام انتخابات؟ انتخاباتی که همه را قلع و قمع کرده اند و مشتی ….
    بگذار ادامه ندهم دوست من. بگذاریم و بگذریم.
    ببخشید اگر کمی تند و تلخ شدم در این نوشته.

    به گمانم بهتر آن است که این بحث را در اینجا ادامه ندهیم و بیشتر از این وقت دوستان و جناب نوری زاد را نگیریم. اگر دوست داشتید می توانیم ادامه بحث را در این آدرس دنبال کنیم:
    http://bamdadesokhan.blogspot.com/2013/09/blog-post_25.html

    با سپاس فراوان
    بردیا استقامت

     
  25. تكميلى كامنت قبل:
    آقاي سيد ابوالفضل من پاراگراف شما را به اين صورت بيان ميكنم:
    “روحانی نماینده ی اکثریت جناحهاى نظام و البته نماینده رهبر است که با ساز و کاری مهندسى شده و در جریان یک نمايش انتخاباتی ، به ریاست جمهوری رسیده است.او نماد وحشت نظام از سقوط تلقی میشود ، و علیرغم سابقه دار بودن نظام در تقلب، آنهايى كه رأى دادند فكر كردند با گفتن یک “نه” ی بزرگ به حاکمیت اورا برگزیده اند و فكر مي كنند اگر رأى نمى دادند او برگزيده نمى شد”

    البته به دليل نبودن شفافيت ، آزاد نبودن رسانه ها و عدم وجود نظارت بين المللى نه تحليل شما و نه تحليل من قابل اثبات نيستند ولى بايد ديد كدام بيشتر با عقل و سابقه و رفتار اين نظام منطبق است.
    با سپاس

     
  26. آقاي سيد ابوالفضل اين بخش از كامنت شما :
    “روحانی نماینده ی اکثریت مردم ایران و البته نماینده طیف تحول خواه و آگاه تر جامعه ی ایران است که با ساز و کاری دموکراتیک و در جریان یک رقابت انتخاباتی ، به ریاست جمهوری رسیده است.او نمادتحول خواهی مردم ایران تلقی میشود ، که علیرغم چهار سال جو انچنانی مردم با گفتن یک “نه” ی بزرگ به حاکمیت اورا برگزیده اند ”
    ادعاى بسيار بسيار گزافى است و در حد تحليل هاى صدا و سيما است كه مخصوص افراد عقب افتاده ذهنى پخش ميشوند. براى چنين تحليل هايى تريبون بسيار است. سايت آقاى نوريزاد را بگذاريد براى كسلني كه تريبون ديگرى ندارند.
    با سپاس

     
  27. بهزاد یکی دیگر از دوستداران سایت نوری زاد

    جناب نوری زاد،شما با اجازه کی و به چه حقّی میخواهید دو هفته مرخصی بگیرید؟ جواب اینهمه معتاد به نوری زاد را چه میخواهید بدهید؟!!ههههههه ! ولی از اینها گذشته جناب نوری زاد نبود شما برای من و شاید برای دیگران بیشتر باعث نگرانی از اوضاع شما بود. شکر به اهورامزاد که در روستا تشریف داشتید کار و استراحت میکردید و از هوای سالم استفاده میکردید.

     
  28. بعد از انقلاب مصرع پارسي : ” توانا بود هر كه دانا بود” از گوشه جلد كتاب هاى درسى برداشته شد و عبارت عربى :”تعليم و تعلم عبادت است” به جاي آن گذاشته شد و در سرود هاي كودكان نيز چنين آمد :” بابا آب داد، بابا نون داد ديگه شعار ما نيس بابا خون داد بابا جون داد” . تعهد ( كه ميشد به آن تظاهر كرد) بر تر از تخصص شد( كه نميشد به آن تظاهر كرد) از همان روز بايد پيش بينى ميشد چه قرار است بر سر فرهنگ، زبان وزندگى ايرانيان بيايد. مغز دين ( اخلاق) محو شد و پوسته دين ( مناسك) تقويت و تكريم و دستمايه اتصال به ثروت و قدرت شد تا متظاهران به مناسك ( متعهدين) بر جان و مال مردم مسلط شوند. دروغ و تظاهر بر اريكه قدرت نشست.
    آنها كه با اين موج همراه نشدند بسته به مقدار تاثير گذارى شان، حذف فيزيكى ، زندانى ، يا خريده شدند تا مردم مايوس و بى انگيزه شوند. گروهى كه در زد و بند هاى پشت پرده با دادن سهم يا امتياز جزئى خريده ميشوند بزرگترين سهم را در به استيصال كشيدن و بى انگيزه كردن مردم دارند و بى انگيزگي و ياس مردم درست همان چيزى است كه حاكميت ميخواهد. در اين ميان اى نوريزاد تو از دو جهت خارى هستى در چشم قدرت. يكم اينكه خودى بودى و غير خودى ( مردمى) شدى. دوم اينكه از زندانى كردنت نتيجه نگرفته اند
    حالا تلاش ميكنند توسط مشفقان! تو را خريدارى كنند تا مردم بگويند: ديدى نوريزاد هم تو زرد در آمد؟ اينها همه سر و ته يك كرباسند. اميدى نيست كه چيزى عوض شود. اما تو اى نوريزاد اگر خودت را نفروختى مواظب باش حذف فيزيكى نشوى چون با كسانى طرفى كه مفاخرى چون سعيدى سيرجانى و پاكدامنانى چون فروهر ها و نوگلانى چون ندا، سهراب، بهنود و كيانوش ها را از اين مردم گرفتند

     
  29. در باره قحطي بزرگ

    من نمي دانم چرا بعضي افراد ، بي كمترين توجهي به آمار و ارقام و نسبت آن با عقل و استدلال ، هرچه را مي خوانند مي پذيرند و هرچه را باور كردند منتشر مي كنند. اين آمار و ارقامي كه در افسانه قحطي بزرگ آمده ، يا مشتي خيالات است و يا مشتي گزاف براي بدنام كردن فرد يا گروهي خاص. داستان نون مني پنج تومن ، داستان زماني است كه متفقين درپايان جنگ جهاني دوم 1321 وارد ايران شدند و براي مدتي كوتاه ، به دليل كمبود و احتكار آذوقه قحطي آمدو گروهي نيز در اثر گرسنگي مردند. نه اين گروه رقمشمان به ميليون رسيد و نه مدت قحطي چنان دراز بود كه نيمي از مردم ايران ازگرسنگي بميرند.
    عقل و استدلال مي گويد كه اگر نيمي از جمعيت يك كشور بميرند ضمن اين كه فاجعه اي جهاني رخ داده تا ابد ملتي كه به اين درد مبتلا شده اند در اين باب مي گويند و مي نويسند. چطور دراثر جنگ و تبعيض و مسائل ديني ، به قول ارامنه يك ميليون ارمني كشته شدند و تا ابد دولت تركيه سرافكنده و پاسخگوست اما ده ميليون ايراني در اثر آمدن خارجي ها مردند و هيچكس جز اين آقاي نويسنده از آن آگاه نشد؟ غلو حدي دارد و دشمني اندازه اي. من نه عاشق بيگانه ها هستم ونه با انگليس و امريكا و غيره دشمني دارم اما انصاف هم خوب چيزي است. گويا نويسنده اين افسانه شنيده كه دروغ هرچه بزرگتر باشد باورش راحتراست اما توجه نكرده كه دروغ اهانت به فهم شنونده است و هرچه غلو بيشترشود گوينده، شنونده را احمق تر مي داند. خدا ما را از شرآفت دروغ و حمق دروغگو محافظت فرمايد و آخرعاقبت مارا بخيركند.

     
  30. سید ابوالفضل

    آقای بردیا استقامت عزیز
    سلام
    دلایل شمارا در مورد این که چرا سخنرانی آقای روحانی منطبق بر منافع ملی ما نبوده خواندم . در مورد بخش اول این سخنرانی که به اعتقاد بسیاری از ناظران ، کمی “فلسفی” و “خسته کننده ” و شاید “مطول” بود ، تا حدودی با شما هم عقیده ام . جدا از “معایبی ” که گفته شد ، این بخش از سخنرانی نه منافاتی با منافع ملی کشورمان داشت و نه این که آن طور که شما برداشت فرموده اید ، برای خوشامد رهبر تنظیم شده . حداقل من با توجه به این که به دقت آن را گوش دادم ، هرگز چنین استنباطی نداشتم .
    بر خلاف نظر شما سخنان آقای روحانی (حتی همین بخش) ، هرگز با استهزا و به قول شما “مضحکه” ، از سوی جهانیان ، مواجه نشده . برعکس ناظران ، خبرگزاری ها ، تحلیل گران شبکه های خبری ، از سخنان ایشان استقبال کرده اند و آن را بسیار مهم و گامی در جهت آشتی با غرب و دیپلماسی فعال در جهت تنش زدایی ارزیابی کرده اند . البته سیاستمداران ، روزنامه نگاران و خبرنگاران و اصحاب رسانه ای طرفدار سیاست های اسرائیل ، بدیهی است که چه موضعی اتخاذ می کنند و کرده اند . انزوای این دسته که حیاتشان منوط به دشمن تراشی و ایجاد جو ایران هراسی است ، جنبه ی آشکار دستاورد آقای روحانی و تیم دیپلماتیک ایران است . سخنرانی عجولانه ، دور ازمنطق و توام با عصبانیت نتانیاهو در همین راستا قابل ارزیابی است . او به تدریج دارد درک می کند که چه نعمتی را در ایران از دست داده .
    هنگامی که هنوز آقای اوباما صراحتا اعلام می کند که هنوز همه ی گزینه ها از جمله گزینه ی نظامی روی میز است ، واقعا چرا باید انتظار داشته باشیم آقای روحانی شتابزده ، و هیجانزده مثلا اعلام کند که می خواهد همین فردا به ملاقات اوباما برود . اعتماد سازی یک نیاز دو جانبه است . اگر آن ها می خوهند به این اعتماد برسند که ایران بمب اتمی نمی سازد ، ما هم می خواهیم به این اعتماد دست یابیم که آن ها در امور ما دخالت نمی کنند ، کودتا نمی کنند ، به تروریست ها پناه و پول وامکانات نمی دهند .علاوه بر آن تحریم های ظالمانه را بر می دارند. بنظرم آقای روحانی خیلی متانت به خرج داد که ذوق زده نشد . و با آرامش وسنجیده اجازه داد تا تیم دیپلماسی راه خود را برود و زمینه ها را برای دست یابی به توافق هایی پایدار و واقعی فراهم نماید .
    جناب بردیا ی عزیز !
    مقایسه ی آقای روحانی با کسی مثل قذافی اگر از روی غرض ورزی نباشد (که انشاالله نیست) ، حتما بی انصافی است . قذافی در قامت یک دیکتاتور در صحنه ی سیاست جهانی با عملکردی به دور از منطق ، شناخته شده و روحانی نماینده ی اکثریت مردم ایران و البته نماینده طیف تحول خواه و آگاه تر جامعه ی ایران است که با ساز و کاری دموکراتیک و در جریان یک رقابت انتخاباتی ، به ریاست جمهوری رسیده است.او نمادتحول خواهی مردم ایران تلقی میشود ، که علیرغم چهار سال جو انچنانی مردم با گفتن یک “نه” ی بزرگ به حاکمیت اورا برگزیده اند . علاوه بر این ، کدام قسمت از سخنان روحانی بوی استبداد و خودکامگی می داد و با سخنان قذافی مشابهت داشت ؟ او جهان و همتایان خودش را به اتحاد برای صلح به جای اتحاد برای جنگ دعوت کرد . و گفت که سخنان اوباما را به دقت گوش داده و برای دستیابی به یک توافق بااو تلاش خواهد کرد . البته همان طور که طرف مقابل هنوز خوشبین نیست و از گزینه ی جنگ دم می زند او نیز به یکباره به دریوزگی نمی افتد و می خواهد که حق ملت ایران در استفاده ی صلح آمیز از انرژی هسته ای ، به رسمیت شناخته شود . و البته پس از آن تاکید می کند که حاضر است در این صورت همه ی امکانات را برای دادن این اطمینان به جامعه ی جهانی بسیج کند که ایران سلاح اتمی نخواهد ساخت. این موضع کاملا منطبق با منافع ملی کشور است .
    ظالمانه بودن تحریم ها نکته ی دیگری بود که وی بر آن تاکید نمود . این موضع حتی موضع مخالفان در دوره ی پس از انتخابات نیز بود . آقای میر حسین موسوی ، حتی در زمانی که شدیدا از سوی نظام تحت فشار بود ، بر ظالمانه بودن تحریم ها انگشت گذارد و رفع آن ها را خواستار شد. اصلاح طلبان آگاه خارج از کشور نیز بر همین موضع هستند . تاثیر این تحریم ها بر اقتصاد کشور ما و معیشت مردم ، واقعیتی انکار ناپذیر است . مقابله با آن ها از سوی روحانی دفاع از حق مردم و منافع ملی کشور بوده است .
    موضع روحانی در قبال سوریه نیز ، آشکارا با موضع قبلی دستگاه دیپلماسی ما متفاوت بود . او از “صندوق رای ” و “مذاکرات صلح” سخن گفت . هم چنین از حضور تروریست های القاعده که باید شر آن ها از سر سوریه کم شود . او هم چنین از “دخالت خارجی” در سوریه انتقاد کرد و خواست که سرنوشت مردم سوریه توسط خودشان رقم بخورد . شما بفرمایید کدام یک از این مواضع اشکال دارد .
    در مورد فلسطین هم که آقای روحانی مطلب خاصی بیان نکرد . اشاره ی غیر مستقیم او به اسرائیل به عنوان تنها کشور منطقه که دارای زرادخانه ی سلاح های اتمی و سایر سلاح های کشتار جمعی است و متعهد به هیچ معاهدهی بین المللی از جمله ان پی تی ، نمی باشد نیز ، کاملا به جا و در جهت منافع ملی کشور ما و حتی منطقه می باشد .
    آقای بردیای عزیز!
    چشم هایمان را باز کنیم . این فصل دیگری است که در کشور ما گشوده شده . متفاوت با گذشته .مردم و رهبرانشان با مبارزه و مقاومت خود این فصل را گشوده اند . این حاصل خون های بی گناهی است که به زمین ریخته شد . حاصل رنج زندانیانی که شکنجه شدند اما تن به خفت و پذیرش در خواست های اقتدارگرایان حاکم نشدند. حاصل تلاش مردمی که در این سال ها لحظه ای از آگاهی بخشی و تلاش برای فرارسیدن روزهای بهتر ، دست بر نداشتند.این حاصل همان صبری است که “میر” ما به آن سفارش کرده بود . امید که اگر چند سال بعد به موضع گیری امروزمان ، نگاه دوباره کردیم ، شرمسار نباشیم . تاسف نخوریم که چرا کسانی را که می خواستند در حد توانشان به کشور کمک کنند ، حمایت نکردیم و تنهایشان گذاردیم .
    ارادتمند
    سید ابوالفضل

     
  31. مريم گرامي . درود برشما . با كمال تاسف به عرض مي رسانم كه ، كتب ياد شده را نخوانده ام و آنچه در آن نوشتار آورده ام نظر و گمان هايي است كه در ذهن دارم ؛ وخيال مي كنم درست مي باشند . بي ترديد ، من نيز چون بسياري ، احتمال خطا و اشتباه را به افكارم مي دهم ؛ و بسيار سپاسگزار خواهم شده اگر اشتباهم نقد ، و خطايم معلوم شود تا دگر بار تكرار نگردد . با احترام.

     
  32. سلام جناب نوری زاد گرانمایه
    این مطلب شما مرا به یاد کتاب قحطی بزرگ انداخت. کتابی که در بن مایه های میانصفحه ای اش نکته های بدیعی را با ما درمیان می گذارد. این که: دریک نظام بی قانون، اگراعتراض نکنی می بلعندت. واگراعتراض کنی می بلعندت.بهترین راه این است که اگربلعیده می شوی، گلویش را بخراش
    درزیر بخشی ازاین کتاب را می آورم
    تشکرازشما

    ————

    *قحطي بزرگ*

    بنظر من مقصر این فاجعه بزرگ رهبران وحاکمان ما بودند که یک چنین فاجعه رقت بار تاریخی را در کتب ما درج نکردند و به نسل ما و دیگران
    نیآموختند که جانیان بینالمللی بر سر ملت ما چه ها آورده است و فقط بدستور اربابانشان تمام توجهشان به شش میلیون یهودی بود و بس که هنوز هم
    آن قضیه ادامه دارد

    ما نباید بریتانیا یا کس دیگری را مقصر بدانیم بلکه بنظر من رهبران ما بیش از آنها بما خیانت کردند بطوریکه حتی پس از پنجاه سال هم اثری از اینقحطی تاریخی و قتل ده میلیون ایرانی بیگناه در کتابی دیده نمیشود
    چرا میبایست ما شست سال صبر میکردیم تا این فاجعه را به فرزندانمان بازگو باشیم
    آیا علت اینکه امروز این قضیه بر ملاء میشود استفاده دول غرب درمیان نیست
    دکتر ضیائی

    كتاب “قحطي بزرگ” 10 ميليون ايراني به دست بريتانياي كبير+ تصاوير

    آيا مي‌دانيد هولوكاست واقعي در ايران رخ داده است؟ از قحطي بزرگ در ايران چه مي‌دانيد؟ آيا مي‌دانيد مابين سالهاي 1917 تا 1919 بيش از 40 درصد جمعيت ايران جان خود را از دست دادند؟ براي آشنايي با چگونگي هولوكاست 10 ميليون ايراني با طراحي بريتانيا، با گزارش ويژه مشرق همراه شويد.
    به گزارش جهان به نقل از مشرق؛ طي سال‌هاي 1917 تا 1919 ايران با وجود اعلام بي طرفي در جنگ جهاني اول، بيشترين آسيب را از اين جنگ ويرانگر ديد و در حدود نيمي از جمعيت كشور قرباني مطامع كشورهاي بزرگ و استعمارگر آن دوران شدند. اسناد اين قتل عام قريب به 10 ميليون نفري همچنان در رديف اسناد طبقه بندي شده و سري انگلستان قرار دارد و اين كشور هنوز هم از انتشار آن‌ها ممانعت مي‌كند. گزارش زير با توجه به كتاب “قحطي بزرگ” نوشته دكتر محمد علي مجد نوشته شده است كه يكي از منابع انگشت شمار موجود درباره هولوكاست 10 ميليون نفري ايرانيان بوده و با استناد به اظهارات شاهدان و برخي اسناد تاريخي در دسترس نوشته شده است. عكس‌هاي مربوط به تلفات قحطي برگرفته از كتاب دكتر مجد و ديگر منابع تاريخي است.
    با كشته شدن وليعهد اتريش در سال 1914 جرقه جنگ جهاني اول زده شد. كشورهاي روسيه، فرانسه و بريتانيا تحت عنوان “دول متفق” و كشورهاي اتريش و آلمان به عنوان “دول محور” آغاز شد و سپس عثماني، ايتاليا و ژاپن نيز با پيوستن به اين گروه، ميدان جنگ را به آسيا و خاورميانه نيز گسترش دادند.
    در زمان آغاز جنگ جهاني اول، وضعيت داخلي ايران بسيار متزلزل بود. اوضاع آشفته و نابسامان اقتصادي و سياسي و مداخله بدون حد و مرز قدرتهاي خارجي، ايران را تا آستانه يك دولت ورشكسته پيش برد. هشت روز پس از تاجگذاري احمدشاه قاجار، جنگ جهاني اول آغاز شد و مستوفي الممالك نخست وزير ايران رسما موضع بي طرفانه ايران را به دول متخاصم اعلام نمود.

    احمدشاه، شاه بي كفايت ايران در 18 سالگي تاجگذاري كرد

    با وجود اعلام بي طرفي ايران، نيروهاي متخاصم انگليس و روس از نقاط مختلف وارد كشور شدند. جدا از دلايل ژئوپلتيك و منابع حياتي ايران كه براي ادامه جنگ ضروري بود، يكي از دلايل اين تعرض به ايران، شكل گيري احساسات همسو با آلمان از طريق يكي از مقامات دربار بود و بريتانيا از بيم وقوع كودتاي آلماني در ايران، نيروهاي خود را تا پشت دروازه‌هاي پايتخت پيش آورد.

    ورود نيروهاي متفقين – روس و انگليس – به ايران

    دولت عثماني نيز با بهانه تراشي در مورد حضور نيروهاي روس در آذربايجان، از مرزهاي شمال غرب نيروهاي خود را وارد كشور كرده و توقف نقض بي طرفي را به خروج روسيه از آذربايجان موكول كرد. قواي روس در شهرهاي آذربايجان، اردبيل، قزوين و انزلي، حضور داشتند و بخشهايي از جنوب كشور از جمله بوشهر و بندر لنگه نيز در اشغال نيروي انگليس بود.
    همچنين واحدهايي از سربازان انگليسي به همراه نيروهاي هندي تحت امر خود از بحرين وارد آبادان شدند و اين شهر را اشغال كردند. عمده ‏ترين توجيه ورود اين نيروي نظامي، ضرورت محافظت از تأسيسات استخراج نفت در منطقه خوزستان بود.
    با انقلاب اكتبر 1917 روسيه، نيروهاي روس از ايران خارج شدند و انگليس برنامه ريزي خود براي پر كردن جاي اين نيروها را با بزرگ نمايي خطر آلمان‌ها و عثماني آغاز كرد و بدين ترتيب انگليسي‌ها از سال 1917 ايران را تحت اشغال خود درآوردند.
    به گزارش مشرق، حكومت مركزي صرف نظر از معضلات سياسي، با بحرانهاي متعددي در ابعاد اقتصادي نيز مواجه بود و به دلايل گوناگون از جمله: دخالت بيگانگان، درگيريهاي سياسي جناحهاي حاكم، بي لياقتي و فساد جمعي از دولتمردان، فقر و محروميت توده ‏هاي مردم كه به طرز اعجاب‏ انگيري رو به گسترش بود، اوضاع نابسامان موجود را پيچيده‌تر كرده بود.

    اجساد گرسنگان در گوشه و كنار كوچه و بازار هيزم وار بر روي هم انباشته شده بود

    در همين زمان قحطي در ايران بيداد مي‌كرد و همه روزه كودكان، زنان و سالمندان بسياري را به كام مرگ مي‌كشاند. نيروهاي اشغالگر انگليس تمامي منابع و توليدات كشاورزي را براي گذران نياز نظاميان در جنگ خود، خريداري كرده و احتكار مي‌كردند. عجيب‌تر اينكه ارتش بريتانيا مانع از واردات مواد غذايي از بين النهرين و هند و حتي از آمريكا به ايران شد.
    سربازان انگليسي علاوه بر اين بدليل عدم رعايت بهداشت موجب شيوع بيماري‌هايي نظير آنفولانزا و وبا در ايران شدند كه بدليل قحطي و عدم توانايي مردم براي مقاومت در برابر بيماري‌ها، مبتلايان جان خود را از دست مي‌دادند.
    جعفر شهري نويسنده و شاهد اين قحطي بزرگ مي‌نويسد: “در همين قحطي نيز بود كه نيمي از جمعيت پايتخت از گرسنگي تلف شده، اجساد گرسنگان در گوشه و كنار كوچه و بازار هيزم‏ وار بر روي هم انباشته شده، كفن و دفن آنها ميسر نمي‏گرديد و قيمت گندم از خرواري 4 تومان به 400 تومان و جو از من 2 تومان به 200 تومان رسيده، هنوز دارندگان و محتكران آنها حاضر به فروش نمي‏شدند.”
    ميرزا خليل خان ثقفي – پزشك دربار – در خاطرات خود از اوضاع حاكم بر تهران مي‌گويد كه نشان دهنده عمق فاجعه در پايتخت است:
    “از يكي از گذرگاه‌هاي تهران عبور مي‏كردم. به بازارچه‌اي رسيدم كه در آنجا دكان دمپخت‌پزي بود. رو به روي آن دكان، دو نفر زن پشت به ديوار ايستاده بودند. يكي از آنها پيرزني بود صغيرالجثه و ديگري زني جوان و بلندقامت.پيرزن كه صورتش باز بود و كاسه گليني در دست داشت، گريه‏ كنان گفت: اي آقا، به من و اين دختر بدبختم رحم كنيد؛ يك چارك از اين دمپخت خريده و به ما بدهيد، مدتي است كه هيچ كدام غذا نخورده‌ايم و نزديك است از گرسنگي هلاك شويم.
    گفتم: قيمت يك چارك دمپخت چقدر است تا هر قدر پولش شد، بدهم خودتان بخريد. گفتند: نه آقا، شما بخريد و به ما بدهيد چون ما زن هستيم، فروشنده ممكن است دمپخت را كم كشيده و ما متضرر شويم. يك چارك دمپخت خريده و در كاسه آنها ريختم. همان جا مشغول خوردن شدند و به طوري سريع اين كار را انجام دادند كه من هنوز فكر خود را درباره وضع آنها تمام نكرده بودم، ديدم كه دمپخت را تمام كردند. گفتم: اگر سير نشده‌ايد يك چارك ديگر برايتان بخرم، گفتند: آري بخريد و مرحمت كنيد، خداوند به شما اجر خير بدهد و سايه‏ تان را از سر اهل و عيالتان كم نكند.

    قحطي بزرگ در ايران مردم را به مردار خواري وا داشته بود

    از آنجا گذشتم و رسيدم به گذرِ تقي خان. در گذر تقي خان يك دكان شيربرنج فروشي بود. در روي بساط يك مجموعه بزرگ شيربرنج بود كه تقريباَ ثلثي از آن فروخته شد و يك كاسه شيره با بشقابهاي خالي و چند عدد قاشق نيز در روي بساط گذاشته بودند. من از وسط كوچه رو به بالا حركت مي‏كردم و نزديك بود به دكان برسم كه ناگهان در طرف مقابلم چشمم به دختري افتاد كه در كنار ديواري ايستاده و چشم به من دوخته بود.
    دفعتاَ نگاهش از سوي من برگشت و به بساط شيربرنج فروشي افتاد. آن دختر، شش، هفت سال بيشتر نداشت. لباسها و چادرش پاره پاره بود و چشمان و ابروانش سياه و با وصف آن اندام لاغر و چهره زرد كه تقريباَ به رنگ كاه درآمده بود بسيار خوشگل و زيبا بود. همين كه نگاهش به شيربرنج افتاد لرزشي بسيار شديد در تمام اندامش پديدار گشت و دستهاي خود را به حال التماس به جانب من و دكان شيربرنج فروشي كه هر دو در يك امتداد قرار گرفته بوديم دراز كرد و خواست اشاره ‏كنان چيزي بگويد اما قوت و طاقتش تمام شد و در حالي كه صداي نامفهومي شبيه به ناله از سينه ‏اش بيرون آمده، به روي زمين افتاد و ضعف كرد.
    من فوراَ به صاحب دكان دستور دادم كه يك بشقاب شيربرنج كه رويش شيره هم ريخته بود آورده و چند قاشقي به آن دختر خورانديم. پس از اينكه اندكي حالش به جا آمد و توانست حرف بزند. گفت: ديگر نمي‏خورم، باقي اين شيربرنج را بدهيد ببرم براي مادرم تا او بخورد و مثل پدرم از گرسنگي نميرد.»

    نيروهاي انگليس تمام محصولات كشاورزي را با قيمت بالا از كشاورزان مي‌خريدند و براي سربازان خود احتكار مي‌كردند

    محمد علی مجد در كتاب “قحطي بزرگ” خود مي‌نويسد: بر اثر چنين فاجعه عظيمي بود كه جامعه ايراني به شدت فروپاشيد و استعمار بريتانيا توانست به سادگي حكومت دست نشانده خود را در قالب كودتاي 1299 بر ايران تحميل كند. مجد چنين نتيجه ميگيرد: «هيچ ترديدي نيست كه انگليسيها از قحطي و نسل كشي به عنوان وسيله‌اي براي سلطه بر ايران استفاده ميكردند.

    احمدشاه بزرگترين محتكر غلات در زمان قحطي بود
    بدتر از هر مصيبت ديگر، مشاركت شاه و جمعي از حواريون او در احتكار مايحتاج عمومي است كه نشان از بي مايگي و بي اعتنايي به تنگدستي مردم به روزگار اشغال كشورش از سوي اجانب دارد. در اين برهه ميرزا حسن خان مستوفي‏ الممالك با جديت و تلاش فراوان، به رغم درگير شدن با عوامل آشكار و نهان انگليس و روس، با وضع برناميه‌اي درصدد نجات هموطنان خود از اين وضع آشفته، مقابله با محتكران و اتخاذ تدابيري براي خريد عادلانه ارزاق عمومي به ويژه گندم، برنج، جو و توزيع آن ميان هموطنان بود.

    احمدشاه با وجود قحطي فراگير حاضر به توزيع گندم‌هاي انبار شده در ميان مردم نبود

    يكي از محتكران عمده غلات، احمدشاه جوان بود كه تن به پيشنهاد خريد منصفانه رئيس‏ الوزراي خود نيز نمي‏داد و مقادير زيادي گندم و جو در انبارها ذخيره كرده بود. شاه قاجار در برابر پيشنهادهاي خريد صدراعظم خود اظهار مي‏داشت«جز به قيمت روز به صورت ديگر حاضر براي فروش نيستم».

    در زمان قحطي نانوايان و خانه داران از جو و ساير غلات به جاي گندم استفاده مي‌كردند شاه قاجار گندم مورد نياز مردم براي پخت نان را جز به قيمت روز نمي‌فروخت
    در زمان قحطي، شكل همه عوض شده و مردم ديگر به انسان شباهتي نداشتند. همه با چشماني گود افتاده چهار دست و پا مي‌خزيدند و علف و ريشه درختان را مي‌خوردند. هر چه از جاندار و بي جان در دسترس بود به غذاي مردم تبديل شده بود. سگ، گربه، كلاغ، موش، خر و…
    داناهو افسر شناخته شده اطلاعات نظامي انگلستان و نماينده سياسي آن دولت در غرب ايران در سالهاي 1918و 1919 درباره قحطي درغرب ايران اينگونه مي‌نويسد:
    “اجساد چروكيده زنان و مردان، پشته شده و در معابر عمومي افتاده‌اند. در ميان انگشتان چروكيده آنان همچنان مشتي علف كه از كنار جاده كنده‌اند و يا ريشه‌هايي كه از مزارع در آورده‌اند به چشم مي‌خورد؛ با اين علفها مي‌خواستند رنج ناشي از قحطي و مرگ را تاب بياورند. در جايي ديگر، پابرهنه‌اي با چشمان گود افتاده كه ديگر شباهت چنداني به انسان نداشت، چهار دست و پا روي جاده جلوي خودرويي كه نزديك مي‌شد مي‌خزيد و در حالي كه ناي حرف زدن نداشت با اشاراتي براي لقمه ناني التماس مي‌كرد.”
    قحطي 1917؛ بزرگترين فاجعه تاريخ ايران
    قحطي بزرگ ايران در سالهاي 1917 تا 1919 از حمله مغول در قرن سيزدهم ميلادي نيز بسيار عظيم‌تر بوده است.
    از گزارش‌هاي مطبوعات آن زمان كاملا روشن است كه در تابستان 1917 ايران در آستانه قحطي قرار داشت و برداشت محصولات تنها وقفه‌اي كوتاه در آن ايجاد كرده بود. روزنامه ايران در 18 اوت 1917 چنين گزارش مي‌دهد: «بر اثر تلاش‌هاي دولت، هم‌اكنون مقدار قابل توجهي غله در حال ورود به شهر است و ديروز قيمت جو در هر خروار از 35 تومان به 30 تومان كاهش يافت». اما اين تسكيني گذرا بود. ايران در 21 سپتامبر 1917 مي‌نويسد: «نبود غله دارد در سراسر ايران قحطي به وجود مي‌آورد. تاثير كمبود غله بويژه در كاشان مشهود است و هيچ ترفندي نمي‌تواند اوضاع را بهتر كند، زيرا حمل غله از قم يا سلطان‌آباد به كاشان ممنوع است و مازاد غله اين مناطق به شهرهاي شمالي ارسال مي‌شود».

    بدليل ممنوعيت ورود غله از قم و سلطان آباد به كاشان بسياري از مردم اين شهر گرسنگي كشته شدند
    «جان لارنس كالدول» در گزارشي با عنوان «فقر و رنج در ايران» به تاريخ 4 اكتبر 1917به تشريح قحطي فزاينده پرداخته و مي‌نويسد: «كمبود مواد غذايي، بويژه گندم و انواع نان، سراسر ايران بويژه مناطق شمالي و حاشيه‌اي و نيز تهران را چنان در برگرفته كه پيش‌ از آغاز زمستان، فقر و رنج وسيعي پديد آمده است. ترديدي نيست كه زمستان امسال مرگ و گرسنگي چند برابر خواهد شد… حتي در اين موقع از سال، قيمت ارزاق به بالاترين حد خود طي چندين سال گذشته رسيده و كمبود غله و ميوه‌جات حقيقتا هشداردهنده است».
    گرسنگي فراگير در تمام نقاط ايران
    مجد در كتاب خود با اشاره به تلگراف‌ها و مكتابات موجود و همچنين روزنامه‌هاي آن روز از فراگير شدن قحطي در تمام نقاط كشور اينگونه مي‌نويسد:
    از ژانويه 1918، كارد به استخوان رسيد. در گزارش روزنامه رعد در يازدهم ژانويه 1918چنين آمده است: «به گزارش نظميه، هفته گذشته 51 نفر بر اثر گرسنگي و سرما در خيابان‌هاي تهران جان باخته‌اند». در همين مقاله به اقدامات امدادي انجام گرفته براي مقابله با قحطي در تهران اشاره شده است: «تا پايان دسامبر، كميته مركزي صدقات اقدامات زير را براي فقراي شهر به انجام رسانده است: اختصاص باغ اعتماد حضور با اتاق‌هاي زياد و با اسباب و اثاثيه مورد نياز و گرمايش براي اقامت مستمندان، اختصاص باغ مجزايي براي زنان مستمند و كودكان، پناه دادن به يك‌هزار نفر ايجاد يك حمام براي آنها، تأمين البسه مورد نياز، تأمين جيره روزانه براي چاي، آش و برنج، معالجه بيماران، نگهداري از زنان باردار و تأمين شير نوزادان يتيم، تأسيس يك مريضخانه 30 تختخوابي، ايجاد كارخانه‌اي براي قاليبافي زنان و كودكان كه تاكنون 8 دستگاه دار قاليبافي در حال كار در آن مستقر شده است و تعيين معلمي براي تعليم علوم ديني به كودكان».
    رعد در بيستم ژانويه درباره بيماري و گرسنگي مي‌نويسد: «در چند روز گذشته تعدادي بر اثر وبا در بارفروش و ديگر نقاط نزديك درياي خزر درگذشته‌اند».

    اجساد قربانيان بيماري و گرسنگي در گوشه كنار شهرها و جاده‌ها ديده مي‌شد

    رعد در 28 ژانويه درباره اوضاع قم مي‌نويسد: «اوضاع شهر قم از نظر مواد غذايي اسفبار است. طي هفته گذشته، بيش از 50 نفر بر اثر گرسنگي و سرما جان باخته‌اند و تعدادي از آنها هنوز دفن نشده‌اند. برخي از مردم براي غذايشان تنها خون گوسفند در دسترس دارند».
    اين روزنامه در شماره 29 ژانويه درباره پيشنهاد گشايش نانوايي‌هاي دولتي در تهران مي‌نويسد: «دولت بنا دارد 20دكان نانوايي براي فروش نان ارزان به فقرا باز كند و نانوايان ديگر هم مي‌توانند به هر قيمت كه بخواهند نان بفروشند». رعد در 5 فوريه 1918 درباره آمار مرگ و مير در خيابان‌هاي تهران مي‌نويسد: «حاكم تهران به وزارت داخله گزارش داده است، طي 20 روز گذشته تعداد مردگان بويژه به‌خاطر قحطي در تهران به 520 نفر رسيده است، يعني به‌طور متوسط در هر روز 36 نفر».
    كالدول در تلگرافي به تاريخ 22 ژانويه 1918، چنين گزارش مي‌كند: «در شهر‌هاي گوناگون به امداد فوري نياز است. روزانه چندين مرگ گزارش مي‌شود. در ولاياتي كه دولت ايران قيمت‌هاي خاصي را تعيين كرده حجم محدودي از گندم، برنج و ديگر مواد غذايي را مي‌توان خريد.

    زنان روزها در صف نانوايي منتظر دريافت نان بودند و نهايتا بسياري از آنها دست خالي و گرسنه باز ميگشتند

    سخت‌ترين مشكل، تأمين امكانات دارويي و پزشكي است. واردات مواد غذايي اگر غيرممكن نباشد بسيار سخت است. قيمت‌ها گزافند، گندم هر بوشل 15 تا 20 دلار… مردم و مقامات مسؤول با هم همكاري مي‌كنند اما موضوع از توان آنها به تنهايي خارج است. سازمان‌هاي محلي ماهانه 20 هزار دلار در تهران هزينه مي‌كنند اما اين مقدار تنها نياز 10 درصد نيازمندان شهر را پاسخ مي‌دهد. در ديگر ولايات نيز شرايط به همين منوال است».
    كالدول در اول فوريه 1918 اينگونه تلگراف مي‌زند: «مشكل قحطي كاهش نيافته است». كالدول در گزارش مطبوعاتي ديگري برخي اخبار قحطي را در اختيار مطبوعات قرار مي‌دهد. در 14 فوريه 1918، دكتر ساموئل جردن، رئيس كالج آمريكا در تلگرافي چنين مي‌نويسد: «تنها در تهران 40‌هزار بينوا وجود دارد. مردم، مردار حيوانات را مي‌خورند. زنان نوزادان خود را سر راه مي‌گذارند».
    گزاش‌هاي وايت و ساوترد
    در ماه آوريل 1918، فرانسيس وايت دبير سفارت آمريكا از بغداد به تهران سفر مي‌كند. كالدول مي‌نويسد: ” مفتخرا به ضميمه، يادداشت دبير سفارت را كه حاوي اطلاعاتي است كه نامبرده طي سفر خود از بغداد به تهران گردآوري كرده و ممكن است مورد علاقه آن وزارتخانه قرار گيرد، ارسال مي‌كنم.” وايت وضع گرسنگي را چنين تشريح مي‌كند:
    در سرتاسر جاده‌ها كودكان لخت ديده مي‌شوند كه فقط پوست و استخوان اند. قطر ساقهايشان بيش از سه اينچ نيست و صورتشان مانند پيرمردان و پيرزنان هشتاد ساله تكيده و چروكيده است. همه جا كمبود ديده مي‌شود و مردم ناگزيرند علف و يونجه بخورند و حتي دانه‌ها را از سرگين سطح جاده جمع مي‌كنند تا نان درست كنند. در همدان چندين مورد ديده شد كه گوشت انسان مي‌خورند و ديدن صحنه درگيري كودكان و سگها بر سر جسد و يا بدست آوردن زباله‌هايي كه به خيابان‌ها ريخته مي‌شود عجيب نيست.
    قحطي و وبا، بهار 1918
    در بهار 1918، قحطي شدت گرفت. در اول مارس 1918، كالدول تلگراف زير را مخابره كرد: “كابينه به علت اوضاع سياسي و قحطي استعفا مي‌دهد.” در شانزدهم مارس 1918، شولر دبير كميته امداد آمريكا در ايران به چارلز ويكري در نيويورك چنين تلگراف مي‌زند كه: “وضع نگران كننده اضطراري ادامه دارد. صدها نفر مرده‌اند. غذاي نزديك به بيست هزار نفر در تهران تامين شده اما كارهاي امدادي به مشهد، همدان، قزوين، كرمانشاه و سلطان آباد نيز تسري يافته است.” در 17 آوريل كالدول تلگراف مي‌زند كه: “گرسنگي شدت گرفته و ناآرامي در شمال غرب ايران افزايش يافته است.

    اين اوضاع اسفبار بهار 1918 در مروسله‌اي از سوي كالدول توصيف شده است. به رغم فعاليت‌هاي وسيع كميته امداد نجات و تغذيه بيش از هزاران گرسنه، كالدول مي‌گويد:
    هزاران نفر كه كمك به آن‌ها ميسر نشد به علت گرسنگي و بيماري به ويژه در تهران، مشهد و همدان جان خود را از دست دادند. اطلاعات موثق حاكي از آن است كه فلاكت و گرسنگي چنان مهيب است كه صدها نفر از مردم از علف و حيوانات مرده تغذيه كرده‌اند و حتي گاه از گوشت انسان‌ها نيز خورده‌اند… فلاكت گسترده حتي بر شهرهاي كوچك و هزاران روستاي ايران حاكم بوده است.
    اما دسترسي به اين اماكن به سبب فقدان تسهيلات حمل مواد غذايي به اين نواحي دور افتاده كوهستاني و متروك تقريبا غيرممكن است. به نظر مي‌رسد ايرانيان اصيل به ديدن مرگ درفجيع‌ترين شكل آن، يعني مرگ در اثر گرسنگي، عادت كرده‌اند. و حتي خارجيان اينجا تا حدودي به سبب مشاهده فلاكت فراگير در مقابل آن مقاوم شده‌اند.
    يك شاهد عيني ايراني در خاطراتش شمار افرادي كه در سال نخست قحطي در تهران به علت گرسنگي جان خود را از دست دادند دست كم سي هزار نفر مي‌داند و مي‌گويد اجساد در كوچه‌ها و خيابانهاي پايتخت پراكنده بودند. به علاوه، در مرده شويخانه نيز اجساد روي هم انباشته شده و در گورهاي دسته جمعي دفن مي‌شدند. هر جا كه قحطي از بين مي‌رفت، وبا و تيفوئيد شروع مي‌شد.

    چند تن از افسران بريتانيايي حاضر در ايران در زمان قحطي بزرگ
    سرگرد داناهو در خاطرات خود مي‌گويد:
    بريتانيايي‌ها در تأمين آذوقه مردم همدان هم بسيار ضعيف عمل كردند. به گفته داناهو:در اين زمان شمار مرگ و مير به علت گرسنگي افزايش يافته بود و نان كه تنها غذاي فقرا و وعده اصلي غذاي آنان به شمار مي‌آمد به شدت گران شده و به 14 قران در هر من رسيده بود. همدان به شهر وحشت تبديل شده بود.

    نبود دولت مقتدر تشديد كننده احتكار و گراني
    طي تابستان و پاييز 1918، به رغم محصول خوب، قحطي با همان شدت ادامه يافت.كالدول در تاريخ 22 ژوئن 1918، در مورد بهاي اقلام ضروري در فصل برداشت محصول چنين گزارش مي‌دهد: ” گندم براي هر بوشل 12 – 15 دلار، جو هر بوشل 7 -9دلار و برنج هر پوند 55 سنت… بود. از ديدگاه كالدول اين قيمتها حاكي از كمبود آذوقه و قحطي در فصل برداشت محصول ايران است.

    كالدول سپس در صدد يافتن علل افزايش قيمت‌ها برمي‌آيد:
    شرح موقعيت دوگانه طبقه فقير ايران كه در ميان انبوه محصول دچار گرسنگي بودند به اين توضيح نياز دارد. صرف نظر از ذخايري كه قشون خارجي در ايران خريداري كردند، محصول 1917 احتمالا براي تامين آذوقه جمعيت كشور كافي بود، اما به علت نبود دولت مقتدر و در حقيقت به دليل نبود هيچ دولتي، محصولات محدود گندم و جو را كه اقلام اصلي غذاي فقراست، انبار و احتكار كردند تا قيمت‌ها بشدت افزايش يافت.

    بهبود اوضاع تهران در بهار 1919
    رالف ايچ بادر كنسول آمريكا در گزارش هفتم اكتبر 1918 خود با اشاره به انتصاب لامبرت موليتور بلژيكي به سمت ناظر مواد غذايي در تهران و حومه مي‌گويد:
    به وي اختيار تام داده‌اند تا به وضعيت غذايي رسيدگي كند. تلاش مي‌شود انبارهاي غله دولتي را پر كنند و همين منظور دستور داده‌اند نيمي از كل گندم وارد شده به تهران را به قيمت فعلي بازار به ناظر مواد غذايي تحويل دهند. تمام ولايات با سرعت تمام گندم خريداري مي‌شود و كشاورزاني كه محصول خود را به دولت نميفروشند، هر ماه 10 درصد گندم خود را غرامت مي‌دهند.

    كاهش جمعيت ايران 1914 – 1919
    مقايسه جمعيت ايران بين سال‌هاي 1914 و 1919 حاكي از آن است كه حدود ده ميليون نفر طي اين سال‌ها به علت قحطي و بيماري جان خود را از دست دادند. بر خلاف ادعاي برخي نويسندگان قبل از جنگ جهاني اول، كه جمعيت ايران را فقط ده ميليون نفر اعلام كرده‌اند، ادعايي كه برخي از نشريات انگليسي در دهه‌هاي 60تا 70 تكرار كرده‌اند، جمعيت واقعي ايران دست كم نزديك به 20 ميليون نفر بوده است. و در سال 1919 اين رقم به 11 ميليون رسيد. چهارسال طول كشيده بود تا ايران به جمعيت سال 1914 رسيد و تا پيش از سال 1956 جمعيت ايران به اين رقم نرسيد. قحطي سال‌هاي 1917 – 1919 به يقين بزرگترين فاجعه تاريخ ايران و شايد فجيع‌ترين نسل كشي قرن بيستم بوده است.

    ايران با وجود اعلام بي طرفي،نيمي از جمعيت خود را بر اثر جنگ جهاني اول از دست داد

    جمعيت ايران در سال 1914
    براي مقامات آمريكايي مقيم ايران در سال‌هاي پيش از جنگ جهاني اول، تلاش زيركانه روس‌ها و انگليس‌ها براي كم تخمين زدن و اندك جلوه دادن جمعيت ايران كاملا ملموس است. دبليو مورگان شوستر مدير كل آمريكايي ماليه ايران در خصوص جمعيت ايران در اوايل قرن بيستم چنين مي‌نويسد:
    “درمورد جمعيت ايران به نحو عجيبي آمار نادرست ارائه مي‌دهند: آمار به اصطلاح سرشماري شصت سال پيش ظاهرا پايه ارقام پاييني است كه در برخي از كتابها ارائه مي‌شود و خارجيان آن را مي‌پسندند. درست است كه پس از آن هيچ سرشماري صورت نگرفته است اما اروپايياني كه با اوضاع آشنا هستند كل جمعيت را بين 13تا 15 ميليون برآورد مي‌كنند. جمعيت تهران طي چهل سال گذشته از 100 هزار به 350 هزار نفر افزايش يافته است.”
    از بركت نتايج انتخابات تهران در پاييز 1917 نزديك به 75 هزار راي در تهران و روستاهاي اطراف جمع آوري شد. به گزارش روزنامه ايران دوازده نماينده منتخب بيش از 55 هزار رأي بدست آورده بودند. با در نظر گرفتن آنكه مردان 21 سال به بالا حق رأي داشتند و با در نظر گرفتن متوسط جمعيت براي هر خانواده در حدود شش نفر، جمعيت تهران و حومه در سال 1917 به راحتي مي‌توانست 500 هزار نفر باشد كه با اظهارات شوستر هماهنگي دارد. به علاوه برآورد شوستر از جمعيت ايران در حدود سال 1900بالغ بر 13 تا 15 ميليون، با برآورد جمعيت 20 ميليوني در سال 1914 توسط راسل، همخواني دارد.
    به عنوان مثال كشيش راسل طي گزارشي در خصوص مناسبات ايران و روس به تاريخ 11 مارس 1914 مي‌نويسد: ايران به بزرگي استراليا، آلمان و فرانسه با جمعيتي در حدود 20 ميليون نفر است. راسل در گزارش مورخ 14 ژوئن 1914 حجم عظيم آراء در انتخابات مجلس ايران را مورد بررسي قرار مي‌دهد و به “اهميت مبارزه انقلابي 20 ميليون آريايي در ايران اشاره مي‌كند.”
    در حالي كه در سال 1917 جمعيت تهران براساس آراء انتخابات دست كم 400 تا 500 هزار نفر بود، در سال 1924 رابرت دبليو ايمبري نايب كنسول آمريكا جمعيت تهران را 150 تا 200 هزار نفر برآورد كرد..
    بازيابي جمعيت پس از 40 سال
    پس از اين قحطي چهل سال طول كشيد تا ايران به جمعيت 1914 خود بازگردد. چارلز سي هارت سفير آمريكا جمعيت ايران در سال 1930 را 13 ميليون نفر تخمين زده است. در سرشماري سال 1956 بود كه جمعيت ايران به بيش از 20 ميليون نفر رسيد.
    قحطي در ايران در سالهاي 1917 تا 1919يكي از بزرگترين قحطي‌هاي تاريخ بود و بدون ترديد بزرگترين فاجعه‌اي است كه ايران به آن مبتلا شد. تنها نكته بسيار روشن در اين فاجعه، قرباني شدن ايران “بيطرف” در جنگ جهاني بود. هيچ يك از طرف‌هاي متخاصم خواه به صورت نسبي و خواه مطلق، تلفاتي با اين وسعت متحمل نشدند. فاجعه‌اي كه منجر به فروپاشي جامعه ايراني، تثبيت تسلط استعمار بريتانيا بر ايران، تشكيل حكومت‌هاي وابسته به بريتانيا و كودتا عليه دولت‌هاي منتخب مردمي شد.

    منابع و مآخذ:
    كتاب “قحطي بزرگ” نوشته دكتر محمد علي مجد / ترجمه محمد كريمي
    The Great Famine and Genocide in Persia 1917 -1919

     
  33. سلام آقای نوری زاد درود بی کران به شما
    من همسریک جانبازم. نه جانباز جنگ که جانباز سبز سال 88. شوهرم را زدند وناقص کردند ودست ما برای این که ثابت کنیم کی زده کی ناقص کرده بجایی نرسید. این فراخوان شما را که زندانیان سیاسی را به این خوانده اید که در زندان بمانند کاملا درک می کنم. اما به ظرفیت زندانیان هم توجه کنید. من نگرانی شما را می فهمم شما نگران آن زندانیان ناشناسی هستید که کسی نگرانشان نیست واسمی آشنا ندارند. شما می خواهید آنها هم آزاد شوند. مثل خیلی از زندانی های عقیدتی سنی ها مسیحی ها کمونیست ها بهایی ها من با شما موافقم اگراین نگرانی شما در دل زندانبانان اثرکند تن آنها را می لرزاند. خیلی ازشما ممنونم شوهرم نصف بدنش فلج است وهمیشه نوشته های شما را می خواند و می گوید نوری زاد دارد بجای من فریاد می زند. من حرفش را همیشه اصلاح می کنم که نوری زاد دارد بجای همه ما فریاد می زند. تشکر

     
  34. مطلب جناب دانشجو بسیار جالب بود. از آن جهت که با نظرات جامعه شناسی آقای علی رضا قلی در کتاب های: جامعه شناسی خودکامگی و جامعه شناسی نخبه کشی، هم تطابق داشت و هم یک جوری مخالفت. آقای دکتر رضا قلی در این کتاب ها بررسی های تاریخی انجام میدهند که چگونه دیکتاتور را خود مردم هر جامعه ای میسازند ( همون حرفی که آقای مهدی تو نظرات همین سایت اعلام میکنند). جناب دانشجو اینجور که من فهمیدم معتقدند این مردمی که دیکتاتور رو میسازند، خودشان توسط دیکتاتور ساخته و پرداخته شده اند که این واسه من خیلی جالب بود. نمیدونم ایشون این کتاب ها رو خوندن یا نه. کاش برامون کمی توضیح میدادند منشا این نظر رو.

    با تشکر از نوری زاد عزیز و دوستان متفکرم که با خوندن نظراتشون همیشه چیز جدید یاد میگیرم

     
  35. سلام آقای نوری زاد عزیز . متاسفانه خیلی کم به سایتتون سر میزنم ! چرا؟ به چند دلیل : اول اینکه مطالب سایتتون واقعاً تکراریه !(بقول خواننده محترم ” خسته ” ) دوم اینکه خیلی از پرسشهای فوق العاده مهم را بی پاسخ رها میکنید ، انگار اصلاً اون مطالب رو ندیده یا نخونده اید !( که واقعاً بی پاسخ گذاشتن بعضی سوالات ضدِ حاله !) سوم اینکه اصلاً عادت ندارید چند قطره آبی رو که در ته لیوان این مملکت هست ببینی ! هرچی هست یاس و ناامیدی… ! گذشته تاریک ،حال تاریک و آینده هم که واویلا ! تاریک اندر تاریک . دوستِ “خسته “مان واقعاً از سر دلسوزی نالیده بود ولی انگار نه انگار که شکایتی داشته ! حتی دریغ از پاسخی جهت اقناع نامبرده ! از همه مهمتر سایت شما شده میدانی برای عده ای که بی محابا به هرچی اعتقاده بتازند بدونِ اینکه شما حداقل چند خطی به آنها پاسخی شایسته بدهید . بهرحال ریشه و اساس اعتقادات شما که انشاالله باقی و پابرجاست ؟ اگه کسی به اساس اسلام توهین میکند ، اساسِ اسلام که ربطی به رژیم و آخوندهای حکومتی ندارد ، لااقل شما بعنوان یک مسلمان راستین از اعتقاداتتان دفاع کنید . نکند خدای ناکرده میترسید از هوادارانتون کم بشه ؟جسارت این حقیر را به بزرگواری خودتون ببخشید ولی بعضی مواقع از کامنتهای خوانندگانتون بیشتر بهره میبرم تا از مطالب شما . بهرحال من در جایگاهی نیستم که شما بزرگوار رو نعوذاً باالله نصیحت کنم ولی دوستانه و برادرانه خواهش و تمنا میکنم با مشاور امینی در مورد تجدید نظر در دیدگاهایت مشورت بگیر (شاید بهترین مشاور همسر گرامیتان باشد که خداوند ایشان را در کنار شما حفظ کند .آمین)

     
  36. حداقل ها در نقد فضاي براي تنفس اقليتها وحركت در مدار قانون به اجبار نقد و رعايت حقوق كساني كه صداي براي بيان نظر ندارند و جلو گيري ار تند روي ها ي قدرت مداران و حاكمان است

     
  37. ای خدای همه جا و همه زمان..
    ما ایرانیان آزادی طلب را از شر پس ماندگان افکار انقلابی سال ۱۳۵۷ نگهبان باش.
    خانه ما ایران را به ما پس بده

     
  38. وقتی رهبربه جای زبان مردمی بلندگوی حاکمیت است؛ ابزاری چون قوه قضائیه و صدا و سیما چماقانی هستند برای سرکوب و تحمیق توده ها!!!

     
  39. نقد كن اى آزادمرد، كه پريشانى اين جماعت گواهى راستين بودن راهت است.

     
  40. خداترس رابررعیت گمار/که معمارملک است برهیزکار – ریاست به دست کسانی خطاست / که ازدستشان دستها برخداست. درود بر شما نوری زاد عزیز : امیدوارم همه ما با حالتی برگرفته از رحمانیت خداوند در این دنیای اجاره ای بزییم وبا همان حال به سرای باقی کوچ کنیم . چو نوبت رسدزین جهان غربتش / ترحم فرستند بر تربتش – بد و نیک مردم چومی بگذرند/ همان به که نامت به نیکی برند…

     
  41. با درود

    آقایان اصلاح طلب وحتی چپی ها (نگاه کنید به سایت پیک نت و راه توده ) به باور من از آمدن حسن روحانی به طور افراطی ذوق زده شده اند.به باور من اشکال این آقایان این است که به مشکلات ایران به طور ریشه ای نگاه نمی کنند. مشکل جمهوری اسلامی مشکل قانون اساسی اش است :

    1- ولی فقیه ای با اختیارات بی حد و حصر و پاسخگویی صفر.

    2- تشکیلاتی هیولا وار به نام سپاه :که مانند ساواک شاه عمل می نماید;انجام کارهای مالی تماما خلاف; قاچاق;دخالت در سیاست های داخلی و خارجی که مطابق همین قانون اساسی فشل جمهوری اسلامی تماما خلاف;تروریسم بین الملی; و…
    3-یک حلقه عنکوبتی و کاملا معیوب مابین شورای نگهبان و انتخاب خبرگان رهبری و ولی فقیه که خلاصه مشخص نیست کی بالادست وکی فرمانبردار و پاسخگو به دیگری است. و…
    4- قانون اساسی ایدوئولژیک مبتنی بر دین که عامل بسیاری از نا بسمانی های است: محروم کردن بهائیان از تمامی حقوق انسانی;عدم به بکاری گیری بهائی و کرد و بلوچ و ارمنی و آسوری زرتشتی و… در مناصب کشوری به دلیل مذهب;مشکلات عدیده اقتصادی:محدودیت ورود توریست به کشور به دلیل رعایت شدن اصول مذهبی که باعث از دست رفتن درآمد ده ها میلیاردی کشور است و از دست رفتن میلیون ها فرصت شغلی است( به کشور ترکیه ,مالزی… توجه کنید.);خروج میلیونی مردم از کشور که در میانشان هزاران نخبه وجود,به دلیل فشارهای ناشی از نظام مذهبی.و …
    5- تنظیم شدن روابط خارجی بر اساس مذهب که باعث شده به جای در نظر گرفتن منافع ملی به فاکتورهای نا مشخص اسلامی جایگزین شود که صدها میلیارد دلار به کشور آسیب رسانده و خواهد رساند.البته توجه شود این رویکرد مذهبی به طور عمده دستاویزی برای سر پوش گذاشتن بر روی مدیریت سراسر اشتباه این 35 ساله و در جهت منافع مادی الیت(موتلفه و سپاه و …) فاسد حاکم بر کشور است. اگر این حکومت به فکر مسلمانان است چرا در قبال قتل عام چند صد هزار نفری چچن ها ,مسلمانان الغور چین و… . یا حتی مگر این نظام مدعی دفاع از مظلومان جهان نیست,پس چرا در مقابل کشته شدن چند صد هزار نفری در روندا,کشته شدن و به برده گرفته شدن اهالی سودان جنوبی توسط اهالی سودان شمالی و… سکوت می کند.
    و….
    آقایان اصلاح طلب حکومتی وچپی ها باید بدانند مشکل ایران به دلیل قانون اساسی جمهوری اسلامی است. و تا زمانی که یک نظام سکولار دموکرات مبتنی بر اصول انسانی در آن برقرار شود در این کشور هیچ چیزی به طور عینی و واقعی و معنا دار تغییر نخواهد کرد.

    بدرود

     
  42. سلام ای ازتباردانایی
    کتاب دوقرن سکوت راکه می خوانی ایرانیان بعدازحمله اعراب به ایران ،ابتدامتوجه خسارت وارده برخودنشده بودندبعدازحمله وحشیانه اعراب به اسم دین جنایاتی شدکه انسان ازدانستنش شرم می کندصدای ترنم وموسیقی خاموش شدرنگ های شادوخنده های زیباجایشان رابه رنگ های سیاه وگریه های زشت دادنددختران نجیب ایرانی راماننددیگرغنایم تقسیم می کردنددوشیزگان ماه رومتعلق به سعدهای شمشیرآخته بودند.شاید خلیفه بزرگ هم بی نصیب نماندکه چه ؟که اسلام رادراین ملک خداپرست مردم باآغوش بازپذیرفتند.
    کتاب فتج قسطنطنیه رامی که می خوانی سلطان محمدبه اسم ترویج دین اسلام چه جنایاتی راکه انجام ندادچه خون هاچه جنایت هاچه فجایع انسانی همه به اسم دین که چه ؟که می خواست مردم رابه زوربه بهشت ببرد
    خیلی شنیده ایم وخوانده ایم که حضرت محمدص رحمت للعالیمن است اماامروزبیشترکودکان دنیاپیامبراسلام راچهره ای جنگ طلب وخشن می دانندمتاسفم که بگویم دینش رادین زحمت می دانند
    وقتی نوشته های شمارامی خوانم به یادکتاب دوقرن سکوت می افتم انگارتاریخ داردتکرارمی شود

     
  43. سید ابوالفضل عزیز سلام
    در ابتدا تشکر کنم از توجهتان به نوشته من و به خصوص تذکر خطای نگارشی. من آن را در وبلاگم تصحیح کردم. از این به بعد تلاش می کنم تا با دقت بیشتری نوشته ها را منتشر کنم.
    پرسیده بودید کجای سخنرانی روحانی در سازمان ملل بر اساس منافع ملی نبود و چرا این مهم در سخنرانی ایشان مغفول مانده بود. من البته فهرست وار به آن اشاره کرده بودم ولی اینجا سعی می کنم بیشتر آن را موشکافی کنم:

    1. بیشتر وقت سخنرانی آقای روحانی به نصیحت جهانیان و انتقاد از سیاستهای آمریکا گذشت. این موضوع نه تنها بر اساس منافع ملی نیست بلکه کاملا با آن در تضاد است. ایشان رفته اند که تحریمها را برداردند، مهمترین کشوری که این تحریمها را اعمال کرده است آمریکا است، حالا این چه نوع برخوردی است، باید آن را مطابق میل آقای خامنه ای دانست که یک عمر است به دنبال آمریکا ستیزی و دشمن درست کردن است. این قسمت از سخنرانی ایشان کاملا مطابق میل آقای خامنه ای تنظیم شده بود و دقیقا همان خط مشی بلاهت آمیز دوران احمدی نژاد را دنبال می کرد. بحث اینجا است که کشوری مانند ایران که از لحاظ حقوق بشر و آزادیهای مدنی یکی از عقب مانده ترین کشورهای دنیا است، اینگونه حرفها تنها باعث مضحکه در دنیا خواهد شد. این حرفها آدم را به یاد دیکتاتور های متوهمی چون قذافی می اندازد که برای جهانیان در حال نسخه پیچی دائمی بود. یا در حد حقیرتر آن همین رئیس جمهور قبلی خودمان.

    2. موضع آقای روحانی در قبال سوریه و فلسطین بر همان مدار بلاهت قبلی می گشت. ایران به شدت در ارتباط با کمک به گروههای تروریستی مورد اتهام است (البته شاید شما آنها را آزادی بخش بدانید ولی نظر غالب در دنیا بر خلاف این است).

    3. در قبال مسئله هسته ای و مسائل داخلی ایران تا حدودی منطبق بر منافع ملی بود ولی متاسفانه بیشتر این وقت گرانبها به اراجیف نصیحت گونه ای گذشت که همه می دانند حکومت ایران نه تنها به آنها اعتقادی ندارد بلکه کاملا متضاد با آن عمل می کند.

    با احترام
    بردیا استقامت

     
  44. با درود به شما اقای نوری زاد عزیز
    شما در این راه تنها نیستید مطمئن باشید دل میلیونها ایرانی با شماست نقد امثال شما-شاید- باعث شده که فضا شاید به اندازه کور سو امید باز شده باشد خواهشا ادامه دهید ولو این بار سنگین -در درون- به گردن شما باشد در ضمن تقاضا می شود در صورت امکان مبحثی در باب قانون زمان پارینه سنگی در خصوص ازدواج با فرزند خوانده را باز کنید حقا که بفرمایش شما این حضرات جای مانده از 300 سال پیش می باشند. ااااااااااا 

     
  45. Few words to Mr. President Barak hosain Obama
    I believe people is responsible for Dictatorship formation
    1 – As any other Iranian, I have been following your administration foreign policy over Iran. I appreciate that you as an American citizen endeavor to look after USA interest “as the citizen of any country should do so”, but it seems you are intentionally or unintentionally forgetting that choosing double standard behavior towards other nations is harming USA interest as well as other nation’s interest.
    I will state a few of your double standard behavior, (1) Your positive administration’s policy towards Saudi Arabia regime (one of the most reactionary Regime on the plant), (2) Your positive administration’s policy towards Israel regime (One of the most ruthless regime on the planet), (3) your confusing administration’s policy towards Iran’s nation in comparison with that of with Velayat Motalagheh Fagheh Regime.
    2 – USA economic and political policies encourage dictator regimes become stronger.
    3 – USA wrong and bent foreign policies resulted loss in Vietnam, Iraq, Afghanistan, Syria, Egypt, Libya, etc.
    4 – USA inconsistent and unreliable internal and foreign policies resulted growth in universal terrorism and panic in USA society. One Example “yesterday murder by USA Police”, American Police & security killing an innocent mother accompanied by one year old child in front of congregate building.
    5 – Mr. President, USA terms of being world’s guardian and police are ending.
    6 – I as an Iranian would like to enlighten you that, the argument between the present regime in Iran and the nation is a domestic disagreement over how the country must be administrated and has got nothing to do with USA or any other country. So, I advise you not to keep on about military attack is on the table if Iran doesn’t follow USA double standard policies.
    I wrote to you in Mr. Nourizad Site, because I don’t agree to use any foreign media but an Iranian one to spread out my views. I am against using foreign media or foreign soil to talk against Iran, Iranian people and even against the present ruling regime of Iran.
    I see reason, rationality, logic will put into practice by us Iranian and Secularism will be routed in our culture and government will be formed by the people, for the people and answerable to people.
    Mehdi

     
  46. Ba salam aghaye nurizad shoma zabane guyaye aksare mardom va khar dar cheshme girekhran in rigime zad din hastid .in be esetelah nemyandegan ke nemayandeye mardom nistand inha az tarafe rhbar va shoraye negahban . tmontkhb shodeand magar aghaye laryjani nagoft ke in majlese khameney

     
  47. يكي از دوستداران سايت نوري زاد

    دوست گرامي، جناب نوري زاد. يا فكرمي كنيد كه خوانندگان سايت شما كه متاسفانه نمي دانم چقدرهستندافرادي بيكارندو يا اين كه آنها را افرادي مسئول و جوياي دانش اجتماعي و محروم از فضاي آزادِ مطبوعاتي مي دانيد. اگربيكارند و ازسربيكاري و صرفا براي تفريح و وقت گذراني به سايت شما مراجعه مي كنند كه هيچ . اما اگرجوياي حقايق اند،سايت شما حكم مدرسه اي را دارد كه مدير مدرسه درمقابل شاگردانش بايد احساس مسئوليت كند و بازنگهداشتن اين مدرسه را برامورديگر ترجيح بدهد.
    دوست گرامي. اضافه برآنچه گفته شد اگرنظريه نويسان اين سايت به ساعت يا دقايقي اين نظرات جامع را كه گاه بيش از ده صفحه ي A4 مي شود مي نويسند كه شما با يك مشت نابغه روبروييد و اين نوابغ شايسته احترام و اهميت اند و اگركه اين نويسندگان براي هرمطلب خود ساعت ها وقت مي گذارند به پاس اين پشتكار و علاقه، شما موظفيد نظرات خود و ايشان را مرتب درسايت به نمايش درآوريد و بهانه هايي چون نبودن درتهران را كنارگذاشته و مانند يك مديرمدرسه كه خود را موظف مي كند كارش را به مسائل ديگر ترجيح بدهد كارتان را كه شايد از نظر شما كم اهميت و ازنظرخوانندگان بسيارمهم است را برامورديگرارجح بدانيد.
    اگرفضاي نقادي فضايي محترم است و توقع داريد بازگويي عيوب ديگران سبب بيداري و كاربهترآنان شود و نقاد اگرمورد تشويق قرارنمي گيرد سبب رنجش خاطرنيز نشود اين نقد مرا بپذيريد و كاري را كه شروع كرده ايد يا به پايان رسانده و خوانندگان سايت نوري زاد را خاطرجمع كنيد كه ديگرسايتي به اين عنوان نيست و يا درباره اين سايت بيشتراحساس مسئوليت كرده و گاه يك هفته آن را تعطيل ننماييد. يكي ازدوستداران شما و نويسندگان سايت.

    ——————

    سلام دوست خوبم
    درست می فرمایید اما چه کنم که در روستا اینترنت نیست و من مصربودم که درآنجا باشم. شما اگرجای من بودید چه می کردید؟ فرض کنید یکی دوهفته به نوری زاد مرخصی داده اید.
    سپاس فراوان ازشما

    .

     
  48. سلام جناب نوری زاد.
    هرچه شما بگویید شاید تن چندی را بلرزاند اما اکثریت مردم در خود مانده اند در زندگی در کار در همسر داری در بچه داری کسی به چیز هایی که شما در پی ان هستید به جرات میتوانم بگویم نیستند. استاد من شما برای من بسیار قابل احترام هستید. من ما مردم میترسند از اینکه ارامششان بهم بریزد. در پایگاه بسیج خودمان شاهد چیز هایی بودم که باید تف بیاندازید به صورت من امام اما ترسیدم از اینده ام از پدر ماردم برادرم که چه بر سر انان می اید. میبینید چقدر سخت است چقدر سخت است ببینی و نتوانی حرف بزنی شده ایم مردگانی متحرک که فقط در پی فردایمانیم و هیچکداممان نمی دانیم باید امروزمان را زندگی کنیم انسان باشیم. استاد من هرگز نمیخواهم انرژی منفی ب سویتان بفرستم هرگز. کاری که شما میکنید از هرکسی بر نمی اید باید اهل دل باشد. شما بگویید چکار کنیم شاید سوال مسخره ای باشد. تا سردم داران ایران به خود نیایند وضع ما بدتر از این هم خواهد شد. از شما سپاس مندم که میجنگید و خم به ابرو نمی اورید متشکرم از اینکه مثل خیلیها خود را به خواب نزده اید.
    جور بیداد کند عمر جوانان کوتاه
    ای بزرگان بهر خدا داد کنید…….
    با احترام.

     
  49. با درود به آقای دکتر نوریزاد عزیز،

    بعضی‌‌ها می‌‌گویند، حالا که گرگ خوابیده به همین خواب هم راضی‌ و دلخوش باش. یعنی‌ که به گرگ فرجه بده تا خستگی بدر کرده، سر حال و قبراق و متمرکز به فکر دریدن‌های دیگر باشد. درست وضعیتی که الان آقایان در آن قرار دارند.

     
  50. و حق هم همینه باعث افتخارید دوستتون داریم

     
  51. dorod bar shoma aghaye nurizad,,,,,,

     
  52. اگر آقای خامنه ای یک رفراندوم تحت نظارت سازمان ملل برای انتخاب نوع حکومت برگزار می کردند بخدا قسم همه مشکلات مردم حل می شد امید به میان مردم برمی گشت، مردم با نشاط می گشتند، مردم مهربان می شدند، و…. اما امان از بنده شیطان شدن و تن ندادن به خواست مردم.

     
  53. آقای نوری زاد، مطالب شما تکراری و خسته کننده شده. شاید چیزی در چنته نداری و فقط این و آن را دزد و جانی خطاب می کنی. حواست نیست که تکرار بی معنا و بی هدف برچسب دزدی به سپاه و یا بخشی از روحانیت در دراز مدت موجب بازگشت و افزایش محبوبیت و نفوذ کلام آنها می شود. رمز تحمل حرف های تو برای حکومت هم همین است. اوایل دهه 60 یادت رفته؟ گروه های سیاسی سیل ناسزا و دشنام را به سوی روحانیت و سپاه و همین رهبر فعلی روانه کردند و برخی هم کشته شدند و برای چند دهه مظلومیت و محبوبیت آنها را در بخش بزرگی از مردم تضمین و پایدار کردند.
    آقاجان! این ره که تو می روی به ترکستان است! ما خواننده های مطالبت هم بتدریج داریم خسته و وازده می شویم و به همین دلیل خواننده سایتت داره آب می ره. اگر چیزی در چنته داری با ذکر دقیق نام افراد و اموال و امکانات غارت شده و با آدرس و نشانی مالک قبلی و غاصب فعلی و نام و نشان روشن ثبتی و رسمی ارئه کن تا چشم ها باز شود و اگر چیزی جز فریاد آی دزد آی دزد در چنته نداری، به ما خوانندگان حق بده که احتمال بدهیم شاید کسی که بلندتر از بقیه فریاد آی دزد سر می دهد، خودش شریک پشت پرده دزدان واقعی ای است که در سال های آینده کثافت کاری هایش برملا خواهد شد! سابقه ات را که خودت خبر داری؟ واقعاً روی سر ماها دو تا شاخ می بینی؟

     
  54. ما در کشورمان شاهد تحقق تعریف برتراند راسل اندیشمند بزرگ قرن بیستم از حکومت‌های تئوکراسی و نحوه‌ی حکمرانی‌‌شان هستيم. او می‌گوید : «در حکومت‌های تئوکراسی فرمان روایان از نوع مردمان متعصب خواهند بود؛ چون متعصب‌اند، سخت‌گیر خواهند بود؛ و چون سخت‌گیر هستند ، عده‌ای با آنها مخالفت خواهند کرد و چون با آنها مخالفت کردند، سخت‌گیرتر خواهند شد. میل به قدرت در آنها حتی پیش چشم خودشان در ردای شور و شوق دینی پدیدار خواهد شد. بنابراین مهارش نخواهند کرد. از اینجاست که چوبه دار و پشته هیزم آدم سوزی پدید می‌آید…»

    برگرفته از سايت ايرج مصداقي

     
  55. سلام،
    هر کس برای کاری ساخته شده، شما هم برای انتقاد و نقد جامعه و حاکمان ساخته شدید.
    به اونهای که میخوان ترمز نقد شمارو بکشن بگویید تو که خشکی چه به من ، من که تر هستم به تو چه.

    فقط لطف کن اگه جایی میری یا نمینویسی بیشتر از ٢ روز، یه جایی اون بالا تو سایتت بنویس که هنوز آزادی ( زنده ای ).
    این چند روزی که نبودی فکر کردم که نجاست روبی کار دستت داده.

    نیش قلمت تیز،
    فتانه

     
  56. آقای نوریزاد با سلام
    از اینکه فرموده اید که : این روزها به دوستانی برمی خورم که مصرانه ومشفقانه مرا از صراحتِ سخن برکنارمی خواهند. واین که: حدودی را رعایت کنم، و پرده ازوجهه ی ناجور جماعتی پس نزنم – ۱۰۰درصد مورد قبول اکثر جامعه می باشد .بنده هم با اینکه در جایگاهی نیستم که حرف هایم را همه مردم ایران بشنوند ولی اطرافیانم همگی ” مصر ” به این هستند که فکر زن و بجه ات باش و خودت را خدای ناکرده به دردسر نیانداز تا هم خودت گرفتار زندان و بند شوی و هم زن و بجه ات بخواهند هر هفته با زحمت و التماس به هر کس و ناکسی ” وقت ملاقات ” در زندان با شما را بگیرند و تا زمان نا معلوم خانواده عفیف و نجیبت را با بی نجیبان و درندگان و چشم هیزان و از خدا بی خبران در افکنی .من با این حال خط و مشی شما را می ستایم و چون خودم مثل شما فکر می کنم ، از گلستان شیخ اجل سعدی شیرازی هم برای خود و هم برای شما پیغامی دارم و آن اینکه می فرماید : چو می بینی که نا بینا و چاه است -اگر خاموش بنشینی گناه است . این است که انسان های دلسوز نمی توانند نسبت به هم نوعان خویش بی تفاوت باشند . اخیرا” در ماه مبارک رمضان از صدا و سیما حضرت آیت الله جوادی آملی می فرمودند که : صدقه و یا کمک به مردم فقط پول و لباس و امثالهم نیست بلکه یاد دادن آن چیزی به مردم که آنها را آگاه و زرنگ و خودشان را صاحب مکنت و ثروت کند( حتی یاد دادن اینکه شخص سیگار نکشد ) و هم بتوانند زندگی خودشان را بچرخانند هم صدقه می باشد . با موارد بر شمرده فوق است که جنابعالی می خواهید ” افرادکور “را از چاه بیرون بکشید که هر چند خودشان بر اساس قدرتی که به اندازه ” آب دهان بز ” ارزش ندارد و آن را چهار چنگولی چسبیده اند و چاه را از چاله تشخیص نمیدهند و صدقه هایی هم از نوع آگاهی به آنها بدهید که بتوانند در آینده دنیا و آخرت خود را بهتر بیابند .

     
  57. سعيد پديدار

    درود بر تو ابرمرد شجاع معاصر ايران زمين ،دكتر نوري زاد
    يكي ديگه از گرفتاري هاي ما گاها استناد به حرفها وكارهاي خميني است ، (ميگن حرف زدن پشت سر مرده خوبيت نداره) ولي بعضياشون يه جوري ميگن امام اينو گفت و امام اونو گفت كه انگار خداگفته ، ، نميدونم چرا اينفدر مشكل شعور دارن

     
  58. با سلام بر جناب نوریزاد عزیز..اجازه بدهید تا این مطلب را با سئوال جاودانه فرزند شجاع ایران “عباس میرزا” از “ارنست ژوبر” فرانسوی شروع کنم که این سئوال امروز هم کماکان پابرجا و معتبر است و بنظر میرسد دغدغه فعلی ایران دوستان نیز بغیر از یافتن پاسخی برای این سئوال نباشد. و سئوال این است:
    “ارنست ژوبر که از سوی ناپلئون بناپارت به ایران اعزام شده بود، در سال ۱۲۲۱ ق در اردوگاه جنگی عباس میرزا با روسها، از او دیدار می‌کند. او می‌گوید: در مدت زمان کوتاهی که در خدمت عباس میرزا بودم همواره به مسائل مهم می‌پرداخت. او از امور پوچ و یاه‌گویی خودداری و همواره نکته‌های دقیقی را مطرح می‌کرد. یکبار از سر درد به من چنین گفت:[۱۴]
    “مردم به کارهای من افتخار می‌کنند، ولی چون من، از ضعیفی من بی خبرند. چه کرده‌ام که قدر و قیمت جنگجویان مغرب زمین را داشته باشم؟ چه شهری را تسخیر کرده‌ام و چه انتقامی توانسته‌ام از تاراج ایلات خود بکشم؟… از شهرت فتوحات قشون فرانسه دانستم که رشادت قشون روسیه در برابر آنان هیچ است، مع‌الوصف تمام قوای مرا یک مشت اروپایی(روسی) سرگرم داشته، مانع پیشرفت کار من می‌شوند… نمی‌دانم این قدرتی که شما(اروپایی‌ها) را بر ما مسلط کرده چیست و موجب ضعف ما و ترقی شما چه؟ شما در قشون جنگیدن و فتح کردن و بکار بردن قوای عقلیه متبحرید و حال آنکه ما در جهل و شغب غوطه‌ور و بندرت آتیه را در نظر می‌گیریم. مگر جمعیت و حاصلخیزی و ثروت مشرق زمین از اروپا کمتر است؟ یا آفتاب که قبل از رسیدن به شما به ما می‌تابد تأثیرات مفیدش در سر ما کمتر از شماست؟ یا خدایی که مراحمش بر جمیع ذرات عالم یکسان است خواسته شما را بر ما برتری دهد؟ گمان نمی‌کنم. اجنبی حرف بزن! بگو من چه باید بکنم که ایرانیان را هشیار نمایم.”

    این سئوال “عباس میرزا” را میتوان پاسخهای چندی داد ولی یکی از مهمترین آنها شیوه و منش روحانیون و نقش آنان در سرنوشت این مرز و بوم است. در زمان خود آن مرحوم، علمای دینی اعلام فتوای جهاد کردند ولی وقتی که ” عباس میرزا” را هم سو با خود ندیدند در وسط جنگ اعلام کردند که در سپاه او بودن اشکال شرعی دارد و بدینسان ایران را با شکستی خفت بار مواجه کردند. همین روحانیون وقتی که در لشگر “عباس میرزا” پرچم طرح و دوخت انگلیس را آوردند حکم کردند که این بیدق چون بیدق رسول خدا در جنگ مقدس است وچون انگلیس را سر دشمنی با “میرزا” بر آمد ناگهان به فتوائی اورا در خط دیانت ندانستند.
    حکایت روزگار ما نیز چنین است و بیخود نیست که ملتّی که به تعبیر پیامبر اسلام قرار بود که دانش را در ثریا بجوید و دانشگاه ها و عالمان و محققشان خدمت گرانبهائی به تمدن بشری کرده اند امروز به لحاظ فهم و دانش به سیاهترین روزگار ممکن افتاده است. دینی که فریضه اش طلب علم است امروز حکومتی که بنامش است اولین وظیفه انقلابی خودر را تعطیلی دانشگاه و در بدر کردن اساتید و دانش جویان میداند. امروز دانشگاههای این کشور اسلامی محل جولان مواد مخدر و هزار بلای بی درمان است که همه میدانیم. مردمی که به ابن سینا افتخار میکنند سطح شعورشان به انجا میرسد که در ماه بدنبال یک روحانی میگردند تا چهره ملکوتیش را ببینند و یا اینکه داستان یا علی گفتن در هنگام تولد رهبر خود را با اعجاب مینگرند!. براستی آقای نوریزاد راز این سقوط ایرانیان چیست؟

    چگونه است که در زمانی رابطه با امریکا رابطه گرگ ومیش است و تا آدم نشود کاری صورت نمی گیرد، بر خلاف نص صریح دین و قاتوت تعهدات حمایت از دیپلماتهای خارجی به کناری میرود و گروگان میشوند و میگوین انقلابی بزرگتر از انقلاب اوّل در جریان است و کشور را بکام جنگی ویران گر میبرند ولی ناگهان دستور میدهند هر چه گرگ میگوید بپذیرید و گرونکانهای آمریکائی را سریعا بدهید بروند و تمام ذخائر ارزی کشور نیز به کام راکفلر و کیسینجر میریزد؟ چگونه است که وعده میدهند “اگر از صدام بگذریم از فهد نمی گذریم” ولی هم از صدام میگذرند هم ار فهد ولی از سر تقصیر یک جوان که فقط در مورد رای خود سئوال کرده نمی گذرند وخونش را در خیابان جاری می کنند؟
    چگونه رهبری کشور از تمام دنیا گله مند است که چرا نمی گذارند درمورد “هولوکاست” کسی سئوالی بپرسد و آنها را متهم به همه چیز در مورد موضوعی میکنند که اصلا ارتباطی به ایرانیان ندارد ولی در مورد یک سئوال ساده در مورد صحت انتخابات که صد در صد به سرنوشت ایرانیان بستگی دارد چنان بر می آشفتند که دستور خشونت تا حد قتل صادر میشود و هر سئوال کنند های را از دین محمدی خارج و مهدور الدم میدانند؟ سلاح هسته ای به فتوائی حرام میشود و معلوم نیست که تجاوز جنسی در زندانها که لکه ننگی بر دامن این نظام شده است با کدام فتوی حلال است؟

    مشکل اصلی که ایرانیان از دوران فتحعلیشاه که آغاز قرن نوزدهم و زمان زشد اروپا است تا کنون با آن دست بگریبانند همان همدستی دستگاه دینی منحط با حکومتیان است و شراکت منافع آنها در به اسارت کشیدن مردم. اگر آنروز برای هوسرانیهای آن شاه مفلوک هزاران فتوی میدانند و در حالیکه قوای روس بر سر ایران میریختند ایرانیان به جای دفاع از ناموسشان پای زوزه خوانیها ی آقایان بودند در این زمان نیز تمام روخانیونی که در حکومت هستند و یا منافع مستقیم و غیر مستقیم دارند با بهر برداری از همه ظرقیت دین در صدد اثبات این امر هستند که بردگی و دیکتاتوری هر دو خوبند و تا دلت بخواهد آیه و روایت برایت می آورند. در صداو سیمای رسمی کشور مفسر نامی حکومت برای کسی که در مورد رایش سئوال کرده دستور قتل صادر می کند و با گستاخی هم میگوید که من سیاست نمیدانم ولی قرآن را میدانم که طبق این آیه فتنه گر را باید کشت و دستور و مجوز شرعی پرپر کردن گلهای نوجوان مردم را با بیرحمی بی مانند صادر می کند.

    پاسخ سئوال تاریخی “عباس میرزا” یک کلمه است و آن استحمار است که هم استبداد و هم استعمار را به خانه بی پناه این مردم آورده است و تا مردم ما آگاه نشوند و از این چنبره مفسده خارج نشوند آش همان است و کاسه همان.

     
  59. سلام
    خیلی این هفته نگران شما بودم. با خودم حدس میزدم دارن یک عده دوست به شما فشار میارن که دیگه ننویسی و شما هم خدای نکرده قبول کرده باشی؟! خوشحال هستم که در راحت محکم و ثابت قدم هستی.

     
  60. نظر دهندگان محترم
    به نظر اینجانب دیکتاتور را مردم یک کشور میسازند.
    سخنی با جناب خامنه ای و اطرافیان و طرفدارانش
    آقای خامنه ای مروری بر نتیجه رهبری 25 ساله شما بر ایران عزیز ما
    1 – رواج دین گریزی
    2 – رواج انقلاب اسلامی گریزی
    3 – رواج بی اعتمادی
    4 – رواج اعتیاد
    5 – رواج نا امیدی و یاس
    6 – جان گرفتن سلطنت طلبها و کمونیستها و مجاهدین خلقیها ی فراری
    7 – مظلوم نمائی فرقه های بی هویت بابی گری و بهائی گری
    8 – ورشکستگی اقتصادی و سیاسی ایران
    9 – منزوی تر کردن ایران نسبت به زمان شاه خائن
    10 – وابسته کردن ایران به شوروی و چین (دو کشور مادی گرای مطلق)
    11 – آواره کردن ایرانیان در سطح کره عرض
    12 – جان گرفتن فرصت طلبان و متعصبین بی خرد
    13 – رواج بیشتر چاپلوسی
    14 – وغیرو
    15 – نهایت رهبری شما شد “نرمش قهرمانانه” حدس اینجانب این است که شما //////ه نیت کرده اید قبل از رفتن به دیار فانی میخواهید ختاهای خود را جبران کنید، انشااله که قادر باشید این خرابیهائی که ببار آورده اید را قبل از مرگ خود بتوانید جبران کنید ولی خیلی دیر شده است. این داستان “نرمش قهرمانانه” و مجوز مذاکره با آمریکای جنایتکار و شیطان بزرگ “به قول خود شما” و دائما فتوا دادن به اینکه دین ما مخالف بمب اتم است، راه نجات نمیباشد.
    توصیه یک هم وطن به شما:
    1 – استغفار در برابر خداوند و باز گشت به دامن ملت ایران
    2 – انتقال رهبری به شوراء رهبری وطن دوست و ایرانی الصل و غیر آخوند
    3 – ایجاد سیستم سکولار در ایران(جدائی دین از دولت)
    4 – بر گرداندن آخوندها به خانه اصلی خود یعنی مردمی بودن نه دولتی بودن
    5 – برگرداندن دین اسلام و مذهب شیعه به مردم یعنی غیر حکومتی کردن دین
    6 – آزاد کردن تمامی زندانیان عقیدتی و سیاسی
    7 – مستقل کردن قوه قضائیه
    8 – بر چیدن بساط شورای نگهبان و مجلس خبرگان بصورت کنونی و ایجاد دادگاه عالی یا تشکیلات مشابه دیگری -که به تائید ملت رسیده باشد – جهت تعیین صلاحیت دادوطلبان ریاست جمهوری و نمایندگان مجلس و غیرو
    9 – اصلاح قانون اساسی توسط گروهی از وطن دوستان ایرانی الصل به منظور برداشتن تمامی قوانین مذهبی در آن
    10 – انتقال آرام رژیم ولایت مطلقه فقیه به آنچه ما مردم ایران در سال 1357 فریاد آن را میکشیدم.
    تبدیل رژیم استبدادی سلطنتی به یک سیستم سکولار و آزاد در غالب شعار استقلال آزادی جمهوری اسلامی
    اشتباه نکینید جمهوری اسلامی که ما مردم فریاد آنرا میکشیدیم بر اساس صحبتهای آقای روح ا.. مصطفوی (ماقب به خمینی) در پاریس بود که میگفت در سیستم جمهوری اسلامی استبداد و دیکتاتوری جائی ندارد و در بهشت زهرا میگفت اتوبوس و و و و و را مجانی میکنیم و و و و و و .
    به امید روزی که عقل و خرد و اندیشه در همه ما ایرانیان به حد اعلا برسد تا فرهنگ سکولاری (جدائی دین از دولت) در فرهنگمان نهادینه شود و دولتی منتخب مردم و برای مردم و پاسخگو به مردم را برپا کنیم.
    مهدی

     
  61. بعله. قبول دارم. من جاسوسِ امريكايي هام . جزو عوامل سيا. حقوق بگيرامپرياليسم جهانخوار.
    تازه كجاشو ديديد؟ اسراييلي هم هستم. مامور موساد كه همون موساي خودمون باشه . موسا به من حقوق ميده. درضمن براي اينتلجنت سرويس هم كار مي كنم. اعتراف مي كنم كه پوند مي گيرم. اونم پوند پوند.
    من عامل سيا، سفيد، قرمز، نارنجي، آبي و ازهمه بدتر، عامل سبزام. سبزِ سبزم. سبزا كلي به من حقوق ميدن تا واسعه ي سياه ها سياه نمايي كنم.
    سياه ها كه مي دونيد كي اند؟ طرفداراي عمامه سياه رو سياه مي گن. سبزا با سياه ها جور نيستند و واسه همين هم منو از سازمان سيا درخواست كردند تا با دادن يك ميليارد دلار، برعليه سياها كاركنم. سپاه ِسيا، برعليه سپاه ِسياه.
    اگه باورتون نميشه از رئيس شوراي نگهبان بپرسيد. اون خُب مي دونه كه سيا چند ميليارد دلار داده تا سياه از بين بره. قبول نداريد؟ به فرمايشات تاريخي جناب جنتي در موزه تاريخ ، در باره حقوق بگيران ميلياردي امريكا مراجعه كنيد. بعله. ما اينيم.
    چون بزودي زود، سربازان گمنام امام زمان، منو پيدا مي كنند و ميارن پشت تلويزيون تا اعتراف كنم كه سيايي هستم. سياسي كارمي كنم . سياه نما هستم. پس، علاج واقعه پيش از وقوع مي كنم.
    با اين كار، هم اين طفلكي هاي زحمت كش ِ گمنامو به زحمت نمي اندازم وهم خودم الكي شكنجه نمي شم، تا معترف بشم كه بابا، من از طرف سيا ماموريت دارم.
    اعتراف مي كنم كه من يك سياي تمام عيارم. من مامور اسراييلم. منو بهايي ها استخدام كردن. منو انگليسي ها ساختند. كي به كيه؟ مگه مجبورم كتك بخورم و شكنجه بشم تا اين حرفارو بزنم؟ بدون كتك و شكنجه مي گم. من مامور خارجي هام تا برعليه ايران اسلامي توطئه كنم. چه جوري؟ اينشو نمي دونم. اينو ديگه بايد برادران ِسرباز ِگمنام ِامامِ زمان بفرمايند.
    با توجه به اين كه ليست برادران اطلاعاتي از انواع و اقسام ِاعترافات پـُرشده و ديگه حرف تازه اي نمونده كه بشه به اون اعتراف كرد، پيشنهاد مي كنم: اگه موافق باشند اين دفعه پاي ممد نوري زادو بكشيم وسط. بالاخره يك چيزي بايد باشه كه بشه اعتراف نويي كرد و توجه خلق الله رو جلب نمود.
    با اجازه ي برادران گمنام.
    من كارگزار ِ اجنبي هام و ماموريت دارم با ممد آقاي نوري زاد همكاري كنم. البت ، همه مي دونن كه اين آقاي نوري زاد كه هي نقد و انتقاد مي كنه و از حكومت امام زمان ايرادهاي بني اسراييلي مي گيره ، نسبت به آدم هاي راست و درستي مثل سعيد خان مرتضوي كه جز خدمت به نظام كاري نكرده اند، حسوديش ميشه . يكي از علت هاش هم اينه كه نوري زاد در هنگام محاكمه توسط يك قاضي محكوم شده ، و نادر قاضي ، عضو كميته تحقيق و تفحص مجلس ، گفته بايد صدتا قاضي براي مطالعه ي پرونده اي كه توسط برادر مومن ، جناب مرتضوي گم شده ، بذارند . نوري زاد از اين كه مرتضوي اين همه ابهت داره ، حسوديش مي شه و متوجه اين موضوع نيست كه صدتا كه هيچ ، اگه هزارتا قاضي براي اين قاضي بزارن بازم كمه و هيچ كاري از دستشون برنمي ياد . چرا ؟ چون پشتش به كوهه و همه ي اون صدتا و هزارتا قاضي هم ول معطل . قبول نداري ؟‌ باشه تا ثابت بشه .
    تازه ،سعيد خان روزنامه ها رو فله اي تعطيل كرده . دستور كشتن اون زن فراري كانادايي رو داده . حكم شكنجه صادر كرده . چهارتا چهارتا آدم كشته ، تو چيكاركردي كه توقع داري مثل اون صدتا صدتا قاضي برات بذارند؟ فكر كردي با چهارتا نقد و انتقاد مي توني به پاي سعيد خان ِ تحت الحمايه برسي ؟ كور خوندي . از اون گذشته ، برادراي حزب اللهي ميگن تو مامورموساد و سيا و امثالهمي . اون مامور دربارِ . توكجا اون كجا؟
    خُب . بريم سر اصل قضيه .
    ماموريت واگذاري ما شامل چند بخش ميشه.
    موساد به ما گفته:‌ تا مي تونيد در باره ي بهايي تبليغ كنيد. كاري كنيد كه مردم خيال كنند كه بهايي جماعت حق ابراز نظر نداره. مردم فكر كنن بهايي ها رو تو دانشگاه راه نمي دن. مردم خيال كنند كه بهايي هارو بخاطر ابراز عقيده مي گيرند. مردم گمان كنند كه بهايي هارو نجس اعلام كرده اند. و خلاصه كاري كنيد كه مردم نسبت به حكومت عدل علي شك كنند و باورنمايند كه اقليت ها در جمهوري اسلامي جا ومقامي ندارند.
    اينتلجنت سرويس از خود لندن ، دستور داده، تا با همكاري نوري زاد و نقد و انتقاد از چيزهايي كه اصلا وجود ندارند ، جو اجتماع رو به جوري تغيير بديم كه مردم نسبت به اسلام و جمهوري اسلامي بدبين بشن و خيال كنند كه ارباب ها ظالم اند . بايد كاري كنيم كه مردم خيال كنند در كشور تبعيض وجود داره و مثلا ، سني ها اجازه ساختن مسجد تو پايتخت ندارند. سني ها حق وزير و رئيس جمهور شدن ندارند. بايد شايع كنيم كه بعضي سران حكومتي به مقدسات سني ها توهين مي كنند. شايع كنيم كه سني ها از حقوق برابر با شيعه ها برخوردار نيستند. شايع كنيم كه سني ها اگه به ولايت مطلقه فقيه معتقد نباشند(‌مهم نيست كه اصل ولايتو قبول دارند يا نه ) از استخدام درپست هاي حساس محرومند، و از اين دست شايعات كه بايد ما بپراكنيم.
    سيا، به ما حقوق مي ده كه مردمو نسبت به حكومت بدبين كنيم و حرفاي بي سروته رو دربين مردم منتشركنيم. مثلا بگيم كه زرتشتي ها اگر چه از هرايراني، ايراني ترند اما حق استخدام در نيروهاي مسلح ِ ايران رو ندارند. حق آزادي بيان در باره دين و آيين شونون ندارند. حق جشن گرفتن در نوروز رو در مقدس ترين مكان مذهبي خودشونو ندارند و برادران حزب اللهي حتي اجازه بازكردن راديو ايران رو براي فهميدن لحظه ي ساعت تحويلِ سال در آتشكده يزد به اونا نمي دن. ما بايد شايعه بسازيم كه زرتشي ها حق برپا كردن جشن هاي خودشونو در مكان هاي عمومي ندارند. حق تبليغ دين شونو ندارند و فقط مسلمونا و اونم تنها شيعه ها هستند كه اجازه تبليغ دارند. حق حضور در كابينه و پست هاي حساسو ندارند. حق حضور در تلويزيون و دفاع از عقايدشونو ندارند. حتي اگه به عقايد اونا هزارتا توهين و تهمت و افترا بزنند و سايت هاي رنگ و وارنگ برعليه شون تشكيل بدن. و خلاصه انگار نه انگار كه اينا ايراني الاصل اند و صاحبان اصلي اين آب و خاك.
    از طرف نمي دونم كجا (‌وجدانا نمي دونم كجا . آخه ديگه جاي بدرد بخوري نمونده )‌ ماموريت داريم كه به دروغ بگيم :‌ اين جمهوري اسلامي خيلي اعدامي داره. تهمت بزنيم كه: ‌اين دولت و حكومت در آدمكشي ركورد جهاني رو شكسته. اين حكومت بيشترين معتاد رو در جهان توليد كرده. ماموريت داريم كه هي دروغ بگيم و دولت و حكومت ِعدل علي رو زير سوال ببريم تا مردم خيال كنند (‌ يادتون باشه كه ماموريت ما ايجاد خياله )‌ ، فقط خيال كنند، كه مملكت رشد اقتصاديش منفيه . خيال كنند هشت ميليون بيكارداره. هفت ميليون بچه از درس خوندن افتادن. چند صد هزار زندوني داره . آمار طلاق به زودي ركورد جهاني رو مي شكنه. و خلاصه از اين حرفاي دروغ بزنيم و حكومت رو متهم به ضعف و بي عرضگي بكنيم تا مردم باور كنند كه بهترين حكومت دنيا رو ندارند .
    چرا ؟ چون اگه دنيا بفهمه ايران بهترين حكومت و بهترين رهبري رو داره ‌ امريكايي ها ،‌انگليسي ها ، اسراييلي ها و بقيه دلشون مي سوزه و به زمامداراشون سركوفت مي زنند كه خاك برسرتون با اين حكومت كردنتون . بريد حكومت كردنو از سران ايران ياد بگيريد، بدبختاي بي عرضه. براي همين هم ما رو فرستادن تا با شايعه پراكني، نام مقدس جمهوري اسلامي ايران رو، نامقدس جلوه بديم.
    نتيجه:‌ من و همدستم نوري زاد، در راستاي سياست ِسيا، براي مقابله با سياها، سياه نمايي مي كنيم و حقوق مي گيريم.
    من انگليسي ام و اين هم دليلم : Hello . How are you
    من اسراييليم به اين دليل كه مي گويم :‌ ما با هيچ كشور و ملتي، از جمله، اسراييل، جنگ نداريم.
    من امريكايي ام چون مي گويم :‌ ما اشتباه كرديم . كلمه ي مرگ شايسته انسان ِشايسته نيست. درود برهمه جهانيان از جمله امريكايي ها.
    خلاصه من همه جايي ام . اما هرجايي نيستم.
    عزيزان ِ سرباز ِ گمنام ِ امام ِ زمان . حالا كه اين اعترافاتو كردم ، و كـُلي در وقتتون صرفه جويي شد، ميشه يه پولي بديد برم بچه مو بفرستم مدرسه ؟ حضرت عباسي امروز دوازده روزه كه از باز شدن مدرسه ها گذشته و من ازشدت بي پولي هنوز بچه مو به مدرسه نفرستادم.

     
  62. هی میخوام بنویسم حمایتت میکنیم ولی میترسم بخندی اخه هرچی تو این چن سال اخیر گفتیم حمایت میکنیم از فلانی, ولی تو میدون که شده خیلیامون جا زدیم… مثه میرحسینمون که خیلیا جا زدن و نیومدن تو میدون حمایتشونو نشون بدن که اگه مردم نمیترسیدن و با همون شور روز اول تو میدون میموندن کلی گشایش اتفاق می افتاد…
    حالا هم نمیگم حمایتت میکنیم که یوقت به شما بر بخوره ولی میگم راهت رو ادامه میدیم…
    درود…

     
  63. كاملا حق با شما است و هيچ دليلى براى تعطيل كردن انتقادات صريح و بى پرده وجود ندارد. عرصه سياست زمين تنيس نيست كه همه ساكت شوند تا آقاى روحانى سرويس بزند!
    دوستانى كه از اين خرده فرمايشات مى فرمايند خوب است دوره خاتمى را به ياد بياورند كه چه قدر در باب تندروى مطبوعات داد سخن مى دادند اما آينده نشان داد كه بسته شدن مطبوعات به اصطلاح تندرو به هيچ وجه رضايت خاطر حكومتيان را تامين نكرد و فشار را آن قدر ادامه دادند كه وزارت ارشاد براى هر نفس روزنامه ها تعيين تكليف كرد و امريه صادر كرد و اگر به بركت گسترش اينترنت و وجود صدها سايت و خبرگزاري و وبلاگ نبود امروز فضاى رسانه اى كشور فرقي با دهه شصت، كه روزنامه ها شعارنامه هايي بودند كه در تاييد و تمجيد حكومت
    مسابقه مي دادند، نداشت
    اگر قرار است گفتن حقايق و انگشت نهادن بر ناگواريهاى عظيمى كه هر روز بر مردم مى رود مانع كار دولت شود حتما يك جاى كار مى لنگد

     
  64. اثرات اجتماعي ِ عملكرد حكام

    در فرهنگ عرب ، سخني است مشهور كه: « مردم به دين حُكام در مي آيند.»
    سخنان ماندگار و ضرب المثل هايي كه صدها سال در فرهنگ بشر مي مانند به دليل اين است كه از بارعلمي و معنايي ارزشمندي برخوردارند و گرنه مثل بسياري از سخنان كه گفته شدند و مُردند ، خيلي زود ازخاطرات محو مي گرديدند.
    اگر دين را به راه و روش معنا كنيم فهم اين كلام ساده تر خواهد شد. دراين صورت ، معني اين حرف ، اين مي شود كه « مردم روشي را برمي گزينند كه حاكمان برگزيده اند.» اين حرف در ابتدا ، چندان واقعي به نظر نمي رسد اما ، اگر به تبليغاتي كه حاكمين درگذشته از طريق عوامل آموزشي و منبري و پخش شايعات ، داشتند و امروز، از طريق رسانه هاي گروهي چون مدارس ، منابر، راديو تلويزيون ، نشريات و امثالهم دارند توجه كنيم خواهيم ديد كه هرملتي ، تحت تاثير تبليغات، در دراز مدت شبيه به حكومت اش مي شود.
    اگر از ويژگي هاي ژنتيكي و نهادي افراد بگذريم خواهيم ديد كه انسان و حتي حيوان ، در درازمدت از محيط خود اثر گرفته و همان شده كه محيط حاكم براو خواسته است.
    اگر كسي به پارسي سخن مي گويد ، اگر كسي دين اش اسلام است ،‌اگر كسي ارزش ها و ضد ارزش هاي خاصي را رعايت مي كند و و و، به اين دليل است كه محيط اثر خود را در او گذاشته و او را به رنگ خود درآورده است.
    با توجه به اين كه يكي از تاثيرگذارترين عوامل محيط ، رسانه هاي گروهي ،‌ فيلم و سريال و داستان و شعر و چه و چه مي باشند ، و با توجه به اين كه در جوامع استبدادي ، اين رسانه هاي تاثيرگذار در دست دولت است ، بنا براين ، شكل گيري شخصيتي افراد ، بيشترين تاثير را از دولت و حكومتيان دارد تا از ديگر عوامل.
    حال ، اگر ملتي ، دروغگو باشد، تزوير كند، فاسد شود ، جنگجو گردد ،‌ كوته بين شود ، نا آرام و كم تحمل باشد، و يا برعكس فرهيخته ، صبور ، اهل صلح و مدارا ،‌ انديشمند و پژوهنده ، راستگو و درستكردار و مانند اين ها ، گردد ، بايد ريشه هاي اين ، يا آن رفتار را در عملكرد سران اجتماعي آن جستجو كرد.
    اگر دولتي مستبد و خود راي و خود بزرگ بين، دروغگو ، مزور، كوته انديش ، باشد و اجازه حشر و نشر ملت را با مللِ ديگر و افكار ديگران ندهد ، و با سخنان ياوه ، چون تهاجم فرهنگي و فساد ِ اخلاقي ، مردم را وادار كند تا جز افكار و كردار دولت و سران حكومت و دست نشاندگان ، ‌چيزي را نبينند و نشنوند ، بي ترديد مردم نيز مانند حكومت، بدنهاد و خشن و خود خواه مي گردند.
    مردمي كه از چنين حكومتي برخودارند ، بدنهادي حاكم را ضمن انتقال به همسايگان ، به خانه ي خود برده و بي اين كه بدانند ، دربرخورد با اعضاي خانواده از آن بهره مي گيرند و در نتيجه ؛ افراد چنين اجتماعي ، حتي با خانواده خود، پرخاشگر و كم تحمل و مستبد به راي ، و دور رو، خواهند شد.
    چرا ؟ چون ، به قول حافظ «‌من اگر خارم اگر گل ، چمن آرايي هست / كز همان دست كه مي پروردم مي رويم»
    انسان از خود هيچ چيز ندارد. درآغاز تولد ، حتي معني واژگان را نمي داند. لوحي است سپيد و بي نام ونشان. به مرور زمان ، گفتار و رفتار ِ ديگران را در خود ضبط كرده و در دراز مدت ، و هنگامي كه به سن جواني و سپس پيري مي رسد با ، بازتاب و بازگويي افكار و انديشه هايي كه دراين لوح توسط ديگران به ثبت رسيده اند ، مدعي مي شود كه من اين را مي گويم و من اين عمل را انجام مي دهم ، غافل از اين كه « من» ي دركار نيست و آنچه تو فكر ميكني از توست ، در واقع آموخته هايي است كه ديگران در مغز تو انباشته اند ، و تو ، بي اين كه به ياد داشته باشي ، گفتار و كردار ديگران را بازگو مي كني و بازتاب مي دهي و خيال مي كني كه اين ها را خود به دست آورده يا ساخته اي . تو ، هيچي نيستي مگر اثراتي كه از ديگران در لوح ذهن و انديشه ات انبارگرديده و نوشته شده است . ديگراني كه نام افراد و اشياء‌ را دارند.
    هدف از اين مقال ، بيان اين مطلب است كه چه ظالمانه و به اشتباه ، گناه كسي را به گردن ديگري مي اندازيم و دَمي نمي انديشيم كه علت اين گفتار و رفتار، چيست و كيست ؟
    وقتي مي گوييم ايراني دروغگوست ، ستمي عظيم درحق ايراني كرده ايم . زماني كه مي گوييم افغاني تند خوست ظلمي بزرگ درحق افغاني شده است . گفتار و رفتار ِ ايراني و افغاني و اروپايي و امريكايي و اسراييلي ، و ديگران ، انعكاس دهنده ي محيط اجتماعي آنهاست . حال ، يا محيط آزاد بوده و آنها از نعمت افكار و رفتار گوناگون برخوردار بوده اند و با گزينش بهترين ها ، افرادي خوب شده اند ، و يا محيط شان بسته بوده و بالاجبار از آبشخور حكومتي تغذيه نموده اند و مانند حاكمان آن سرزمين شده اند و شكل حكام خويش را گرفته اند.
    براي فهم ِ درستي و نادرستي اجتماعات بسته اي چون ايران ، كه دولت همه ي زور و ضربش را درسانسور افكار مخالف ، يا بهتر بگوييم ، در سركوب ِ دگرانديشان گذاشته است ، بهترين روش ، نگاه و كندوكاو در رفتار مردم اين سرزمين است . اگر مردم آرام و مهربان ، اهل دانش و خرد ، اهل گذشت و ايثار، شاد و سرزنده اند معلوم است كه حكام نيز از همين دست اند ولي ، چنانچه مردمي غمگين ، آزرده ، زود رنج ، خشمگين ، ناراست ، و داراي مشكلات روحي و رواني دراين سرزمين زندگي مي كنند ، بهتر است براي ريشه شناسي ، سراغ حاكمين رفت.
    بنا به شهادت اداره سانسور، اطلاعات ، سازمان هاي بسيجي كه حكم سركوب دگر انديشان را دارند،‌ سپاهي كه جز براي پاسداري از انقلاب ، ساخته نشده است، گزينش هاي كاملا جناحي در انتخاب كارمندان ، و به ويژه در سيستم آموزش و پرورش ، تك روي كامل ِ راديو تلويزيون و عدم وجود حتي اقليت هاي به رسميت شناخته شده در نقد و بررسي انديشه ها ، حوزه هاي عريض و طويل ِ مُبلغ پرور اسلامي ، فضاي كاملا بسته ي دانشگاهي و مانند اين ها ، ايرانيان تحت تاثير حكومتي مي باشند كه كاملا مستبد ،‌ خود خواه ،‌خود بزرگ بين و ‌ترسوست . حكومتي كه هيچ اعتمادي به خود و انديشه هايش ندارد و همين بي اعتمادي سبب شده تا دائم از دوست و دشمن بهراسد و برطبل جنگ بكوبد و جز بقا خويش ، به چيزي نينديشد.
    حكومت همه فضاهاي فكري را بر مردم بسته تا مبادا ، ملت از انديشه هاي ديگران آگاه شوند و در پي اين آگاهي ، برافكار ضعيف ، خشن وخرافاتي حاكم بشورند . به تجربه و پشتوانه ي شواهد عيني ، مي توان گفت :‌ ملت ايران ، به غيراز افرادي كه با ريسك خريد ماهواره ، يا استفاده از فيلتر شكن در اينترنت ، تن به خطر مي دهند و منتظر ِ گزمه هاي حكومت براي دردسرهاي آتي مي شوند ، عموم مردم ، آبشخور فرهنگي وعلمي يي جز سخنان بي استدلال ِ حكومتيان و ملاهاي حكومتي ندارند.
    درچنين شرايطي كه حكومت با تمام توان در بستن فضاي پرورش انديشه ديگران ، همت گمارده است و همه ي راه ها را به روي فهم مردم بسته است ، اگر كس و كساني مدعي شوند كه حكايت اين مردم ، حكايت كودكاني است كه جز در فضاي بسته و تنگ خانه ، چيزي براي آموختن نديده اند و بنا براين ، پدر و مادر خانواده مسئول بد و خوب فرزندان هستند ، حكايتي درست و مستدل است .
    مدتي است كه سخني دربين مردم شايع شده به اين مضمون كه «‌ مقصر خرابي هاي كشورخود مردم اند.» ‌و چنان كه از رفتار حكام بر مي آيد ، معلوم مي شود كه اين سخن را آخوند ها دربين مردم شايع كرده اند تا پاسخگوي عملكرد خراب اربان شان نباشند. البته نمونه هايي براي دليل درصحت اين سخن را مي توان در بين فرمايشان عقلاي كل ؟!! كه زمامت مردم و امامت نماز جمعه و امثالهم را دارند ، در رابطه با زلزله و فقر و غيره از تربيون هاي مطلقا انحصاري آنان شنيد.
    سخن برسر فرمايشات بي پايه و منطقي نيست كه بعضي ازاين امامان ، بر زبان جاري مي كنند و حد دانش و خرد خويش را با اين سخنان نشان مي دهند. سخن برسر معضلات و مشكلاتي كه در اثر تبليغات ِ نادرست گويان ، برخي از افراد ، گناه ِ بد بودن را به گردن خود مي اندازند و توجه ندارند كه آنها ، گناهكار نيستند و بي جهت ،‌ خود را سرزنش مي كنند . گناه از ديگري است كه به شكلي پنهان در مردم نفوذ كرده و آنها را وادار به اين كار نموده است.
    چيزهايي كه سبب رنج افراد دراين اجتماع زندان گونه مي شود بسيار است و بيان آنها ، به وقت فراوان وحوصله بسيار خوانندگان نياز دارد و چون ، نويسنده سعي در خسته نكردن خواننده دارد ، به يكي از موارد گوناگون اشاره كرده ، و سخن را به پايان مي رساند.
    امروز ، بسيار ديده و شنيده مي شود كه افرادي در حسرت سال هاي گذشته و گرمايي كه بين خواهران و برداران بوده و نشاطي كه از ديدار آنها برمي خواسته آه مي كشند و در تحليل ِ اين كه چرا نمي توانند مثل گذشته ، رفت و آمد كنند و از لذت ِ بودن با دوستان و نزديكان بهره مند شوند ، عوامل بسياري چون كار زياد ، وضعيت اقتصادي ناگوار ، فرصت كم و امثالهم را به ميدان مي كشند.
    شك نيست كه هيچ چيز نتيجه ي يك عامل نيست اما ، گاهي ، عاملي بزرگتر و كارآتر از عوامل ديگر است و رفع آن عامل سببي است تا عوامل كوچكتر به راحتي برداشته شوند.
    يكي از عواملي كه در رابطه با از بين رفتن ِ صميمت خانواده و فاميل و دوستان نقشي بسيار بالا ، ولي پنهان دارد ، عامل اثرگيري فرهنگي از عملكرد فرهنگ سازان كشوراست .
    دولت و حكومت ما بيش از سي سال است كه برطبل جنگ مي كوبد . فرياد ِ گوشخراش ِ دشمني . كينه . نفرت . آدمكشي . آزار و انزوا را سرداده و شادي و سرور ، و دوست داشتن و عشق ورزي را برمردم حرام كرده است.
    حكومت ما بيش از سي سال است كه به خيال خام خود ، با انزوايش سبب موفقيت مردم شده است. مشتي افراد ِ مشكل دار ، خشن ، سرخورده ، و بدانديش را برمسند فرهنگ و سياست و اقتصاد نشانده تا هركس را به تهمتي برانند و براي هركشوري عيبي بتراشند. يكي را جهان خوار مي نامند . آن يكي را غاصب . آن ديگري را استعماركننده . و خلاصه هركدام را عيبي و ايرادي مي نهند و مردم را از معاشرت با آنان نهي مي كنند.
    حكومت ما دچار نوعي ترس و جبن است . خوفي كه اسمش را شجاعت نهاده و ازترس مقابله با ترس دروني اش ، دربوق هايش مي دمد كه ما قدرت برتريم و چنين و چنان مي كنيم و ديگران موجوداتي ذليل و زبون اند كه به ما محتاج اند .
    حكومت فرهنگ خويش را فرهنگي برتر مي خواند اما ، جرات رويارويي با فرهنگ ملل ديگر را ندارد تا مبادا پوك و پوچ بودنش برهمگان هويدا شود ؛ و دراين راستا ، با ذره بين ، به يافتن عيوب ديگران پرداخته و از كاهي ، كوهي مي سازد تا خود را قانع كند كه قطع مراوده با ديگران به سود اوست.
    حكومت ، هركشوري را به انگي از خود مي راند. يكي را فاسد الاخلاق مي نامد. ديگري را طماع ، آن يكي را نادان ، آن ديگري را آتش آفروز و يكي ديگر را بي خدا و آن ديگر را اشرافي ، و خلاصه هركسي را به نوعي متهم مي كند تا به تواند تنهايي هايش را توجيه كند. حكومت جرات رويارويي و تبادل انديشه با ديگران را ندارد ، تا با آنها بنشيند و بگويد و بشنود و به تفاهم و دوستي برسد و خود را از انزواي خود ساخته خارج كند ؛ و چون مي ترسد مورد پرسش ملت قرار گيرد ؛ به تهمت و افترا روي آورده و برطبل جنگ با ديگران مي كوبد بي اين كه جنگي دركار باشد.
    حكومت چون توان رويايي با جهان را ندارد و از درگيرشدن با كشورهاي قدرتمند مي هراسد، به مردمي كه در داخل ِ كشور، او را به نقد مي كشند و از او انتقاد مي كنند حمله و هجوم مي برد و كاري را كه با دشمنان خيالي اش نمي تواند بكند ، با مردم بي اسلحه كرده ؛ و انتقام ناتواني هاي خود را از مردمي بي دفاع مي گيرد.
    حاكم ، با سركوب سخن گويان كشور ِ خود ، خويش را تخليه مي نمايد و ضعف هايش را با اين قلدري مي پوشاند، و درعالم خيال ، به پيروزهاي درخشان دست مي يابد . همان كاري كه پدري مستبد ، وقتي زورش به قوي تر از خود نمي رسد با فرزندان خود مي كند. با اين كار ، سكوت برخانواده ي ايران حاكم مي شود و حكومت كه با خيالات زنده است نه با واقيعات ، به اين نتيجه مي رسد كه سكوت علامت رضاست و با خود مي انديشيد كه : ما توانسته ايم ، رضايت مردم را به دست آوريم.
    حال اگر به آنچه دراين دو بند آخر اشاره شد توجه كنيم مي بينيم كه ما نيز مانند حكومت ، هريك از افراد فاميل و دوستان و آشنايان را به گونه اي به تير اتهام مي زنيم . در داخل خانواده با بد گويي از اين و آن ، فضايي را بوجود مي آوريم تا قطع رفت و آمد ها ، قابل توجيه باشند. جرات نشستن و حل و فصل اختلافات مان را با خواهر و برادر و دوست و آشنا نداريم و براي اين كه ناتواني ِ خود را ، در نشستن وگفتن و شنيدن بپوشانيم به ديگران انگ هاي گوناگون مي زنيم. يكي را متكبر ، ديگري را اهل تجمل ، آن يكي را دروغگو ، آن ديگري را ضد دين ، و خلاصه هركسي را به عيبي و ايرادي متهم مي كنيم تا انزوايمان را توجيه نماييم ، و فرزندانمان كه تحت تاثير ِ گفتار و كردار ماهستند ، منزوي ، نامهربان و ايرادجو شده ، و تاب و توان همنشيني با ديگران و لذت بردن از مجالست و مصاحبت آنها را ندارند.
    سي سال دعواي حكومتي اثرات اش را برملت گذاشته است. سي سال گريستن. سي سال مرگ گفتن . سي سال ايراد جستن . سي سال انزوا خواستن . سي سال ديگران را به هيچ انگاشتن. سي سال خود را محق و ديگران را مخالف حق گفتن ؛ و اين افكار شيطاني را در بوق كرنا گذاشتن و به عنوان يك حقيقت ، در دروس مدارس آوردن و كودكان را در حساس ترين زمان آموزش ، خشن و بدخواه ِ ديگران كردن ؛ كار خود را كرده است.
    با آنچه برما گذشته و مي گذرد ، بايد گفت : اي كساني كه به درد ِ سخت ِ انزوا مبتلاييد. اي عزيزاني كه توان معاشرت و لذت بردن از وجود ديگران را نداريد . اي گرامياني كه درآرزوي گذشته هاي دور آه مي كشيد و از دست دادن ِ روزهاي خنده و شادي با خواهران و برداران ، شما را افسرده و غمگين كرده است ؛ برخود ، خرده مگيريد . خويش را سرزنش نكنيد . به ديگران تهمت بي وفايي و چه و چه نزنيد . باوركنيد كه نه شما مقصريد و نه آنها .
    ما را چنين بار آورده اند. سي سال درگوش ما از مرگ گفته اند . فرقي نمي كند كه از مرگ علي اكبرو داستان كشتار ِ كربلا گفته باشند يا از مرگ ِ فلان ملت به دست فلان كسان . هردو صحنه خشن است و صحنه هاي خشونت بار ، انسان را خشن و بد خواه مي كند. سي سال است كه موسيقي برما حرام شده . رقص حرام شده . قهقه زدن مكروه گرديده . شادماني شيطاني شده ؛ و درعوض ، گريستن ثواب ، مرگ خواستن ثواب ، و صحنه ي ديدن اعدام ها ، صواب گرديده است.
    در چنين فضايي كه من پرورش يافته ام ، اگر من بدخواه امريكايي ، اسراييلي ، عرب ، روسي ، چيني ، اروپايي ، و ديگر ملل نباشم ؛ درچنين فضايي كه من پرورش يافته ام ، اگر بدخواه اقليت هاي ديني و قومي نباشم ، اگربدخواه دوست و آشنا و فاميل و خواهر و برادر نباشم ، بسيار شگفت انگيز خواهد بود .
    باور كنيد ما بد نبوديم . ما را بد كردند. ازفرزندان ، ‌دوستان ،‌ آشنايان ، خواهران و برادران ، عيب جويي نكنيم . برسر عزيزانمان فرياد نزنيم.
    هرچه فرياد داريم برسر حكومت بزنيم.

     
  65. Tamame dasst andar karane in regim mojoodati foroomayeh,bozdel va nokar sefat hasstand.inha lamssi az ensaniat va vatanparassti dar vojoodeshan nisst va beh chizi joz dozdieh beytolmal fekr nemikonand.chera ma mardom bayad az in tarssidegane velayat betarssim? hamantor keh aghaye Nourizad farmoodand yek hematte hamegani lazem asst taa toomare in zendegieh nekbatbar ra baraye hamisheh dar ham navardim. daliri va

    shojaat aan chizi asst keh emrooz beh aan niyaz darim chon doshman bessyar zaeeftar az aanasst keh arrbadeh mikeshad.

     
  66. مردم ايران كلا حقوق شان و حق إنساني و شهروندي فراموش شان شده . البته نه إيراني بلكه مردم كشور هاي جهان سوم و ديكتاتوري .
    باور كنيد در اين كانادابرخي إز مهاجران تازه وارد إز ايران و افريقا و إندونزي و … كه ميآيند تا چند سال طول ميكشد تا حقوق شهروندي ياد بگيرند و إز خودشان دفاع كنند . بلد نيستند در فضاي جامعه إز حق خودشان بطور مسالمت آميز دفاع كنند . چون مدتهاي زيادي در فضاي بسته و خفقان و تحقير زندگي كرده اند .
    حال اگر به اين أفراد اندكي حتي كوتاه مدت احترام كه نه نيم نگاهي شود فكر ميكنند حاكمان عوض شده اند . و به نقادان إيراد ميگيرند كه چرا فضا را خراب ميكنيد . حال نميفهمند كه اگر فضا اندكي خوب شده بخاطر نقد هاي قبلي همين أفراد بوده ؟!
    موفق باشيد

     
  67. برادر جان نوريزاد ، آنها كه خورده بر شما ميگيرند نمي دانند اين فضاي نقد چقدر به سلامت جامعه كمك ميكند .
    مردم ايران هم إز بس در تنگنا و فقر و بدبختي و فلاكت بوده اند كه كلا حقوق شهروندي خودشان يادشان رفته و تا حاكمان يك نيم لبخندي بهشان ميكنند قند در دلشان آب ميشود !! و فكر ميكنند به حق شان رسيدند ! در حالي كه حقشان ١٠٠ بوده و تازه حاكمان به خاطر آدامه حكومت يه حق ٢ نمره اي بهشان داده اند .

     
  68. با درود به شما.
    اینبار شما همه حقیقت ها را به یکجا گفتید.
    ولی یک حسی دارم میگه که بیت رهبری و یا ایشان نگاهی به نقد های شما و بازدید کنندگان دارن.
    حتی در برطرف خیلی از معظلاط فعال شدند.
    فقط اظافه کنم که ایشان مسلمأ و قطعأ پسنندیده و پیروزمندانه هست که سریعآ رادیکال ها و تندروهای خون آشام را خلع مدیریت و مسئولیت کنند.

     
  69. جناب نوریزاد:
    در فردای سرنگونی این حکومت من که ۳۵ سال است که از دست این حکومت زجر کشیده ام انها را خواهم بخشید ولی ضرر و زیانی را که اینها باعث شده اند که مملکت صدها سال به عقب برگشته و هزاران میلیارد دلار به اقتصاد این مملکت زیان وارد شده است را باید جبران کنند. به همین خاطر باید دادگاه های مالی تشکیل داد و خسارات وارده را از تک تک افرادی که در حفظ این نظام قرون سطایی نقش داشته اند از انها پس گرفت.
    باید همه انها را به دادگاه کشاند و از انها پرسیده شود که سال ۵۷ چه داشته اند و حالا چه دارند.از نوحه خوان و مداح و شکنجه گرو و امام جمعه و قاضی وبازجو و اطلاعاتی و از پایین تا بالای هرم قدرت.
    باید تمام کسانی که پول کشور را دزدیده و به خارج اورده و با ان ملک و بیزینس راه انداخته اند و یا مثلا تلویزیون راه انداخته اند محاکمه شوند و پولهای دزدی را با احتساب سود ان به خزانه برگردانند.
    افراد رده بالای این حکومت که جای خود دارد.
    صحبت بر سر هزاران میلیارد است که قابل گذشت نیست و افراد زیادی نیز غیر منصفانه متحمل خسارت شده اند (مثلا پاکسازیها و گزینشها ومصادره ها) که باید خسارت وارده به انها را پرداخت.
    به امید ان روز

     
  70. نوری زاد عزیز
    می ستایمت که یک تنه بنای بر کشیدن ما از این جهالت آذین بسته را داری. اما چطور می توان با مردمی که که به این جهالت خو کرده اند و یا حتی آن را جهالت نمی پندارند از نقد و نقادی سخن گفت؟ برایت در این راه آرزوی توفیق دارم. نعمت رها شدن از این جهالت آذین بسته را شاکر باش به تمامی و بدین شکرانه تلاشی مضاعف نما بلکه موثر افتد. حق یارت

     
  71. درود بر شما
    کوروش بیدار شو که سرزمینت را لجن مال کردن
    این حکومت پربرکت ! کارش از نقد کردن گذشته چرا که آثار بی خردی و بی مسولیتی و خیانت و وطن فروشی و تروریست پروری و قتل و غارت و چپاولش کاملا عیان و نقد نقده !

     
  72. خداوند به شما سلامتی عنایت کند . انشاء الله دیگران هم از شما یاد بگیرند و نقدهای اساسی را مطرح کنند . کسانی حرفشان اثر دارد حتما مفید خواهد . تندرست و شاد باشی دلاور .

     
  73. چقدر در این روزها جای روان شاد آقای منتظری خالی‌ است این آیت ا ناس که حتی کمونیست‌ها هم از غیبتش در رنج شدند برایتان سلامت و سّر فرازی آرزو می‌کنم.

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

88 queries in 2573 seconds.