سر تیتر خبرها

پوزشخواهی های دکتر محمد ملکی

پوزشخواهی دکترملکی از ” ترانه “ی محروم ازتحصیل

همین دیشب بود که دکترمحمد ملکی خبرم کرد که بیا با هم بجایی برویم. و من رفتم ورفتیم. کجا؟ منزل ترانه ی طائفی. دخترهفده ساله ای که نظام مقدس اسلامیِ ما او را با ادعای ” نقص پرونده” از دم در دانشگاه تهران بازگردانده است. همین که نشستیم وچای نوشیدیم، دکتر از ترانه پرسید: مادرت پس کو؟ ترانه که احتمال می داد ما از جریان با خبریم، ابتدا به تردید افتاد اما بلافاصله چشم به چشم دکتر دواند وگفت: پنج سال ونیم است که در زندان است. به چه جرمی؟ به جرم تدریس دردانشگاه خانگی. چی درس می داده؟ روانشناسی. دراین پنج سال ونیم آیا هیچ به مرخصی آمده؟ هرگز.

دکتر نفسی گرفت و ازجا برخاست و ترانه را پیش خواند وبرسرش بوسه زد وبا چشمانی به اشک نشسته به وی گفت: دخترم، من از طرف همه ی آنانی که نمی فهمند و با همین نفهمی هایشان شما بهاییان را به تنگنا درانداخته اند، پوزش می خواهم. من فکرمی کردم مشکل تو محرومیتِ بی دلیل و ناجوانمردانه از تحصیل است. اما اکنون می بینم تو به سوز مضاعفی نیز گرفتاری. وادامه داد: این بار که به ملاقات مادرت رفتی، به او بگو: دکترمحمد ملکیِ هشتاد ویک ساله، اولین رییس دانشگاه تهران، به منزل ما آمد و در برابرمظلومیت ما وهمکیشانمان سر تعظیم فرود آورد. دکتر این را که گفت، رو به ترانه تعظیم کرد. طولانی و در سکوت. وما همگی بی صدا گریستیم.

پوزشخواهی ازیک مادر:

ازمنزل ” ترانه ی طائفی” رفتیم به خانه ی ” آفاق”. بانوی شکسته دلی که همسرش را نظام مقدس به اتهامی از پیش مشخص اعدام کرده وهمین اکنون نیز دو پسرش امیر کیوان وامیر کامران، وعروسش ” فاران” در زندان اند. جرم هرسه ی اینان تدریس دردانشگاه خانگی بهاییان است. دکتر ملکی دست بر دست آفاق نهاد و گفت: خانم محترم، من یک فرد دانشگاهی ام. یک مسلمانم. یک شیعه ام. بخدا سوگند تحصیل و تدریس در قاموس هیچ بنی بشری جرم نیست چه برسد به اسلام که همه را به آموختن آنهم از گهواره تا گور تحریص وترغیب می کند، واساساً آموختن را یک فریضه می داند.

در راه بازگشت، دکترملکی سرش را به سمت من خم کرد وگفت: آقای نوری زاد، مگر فراخوان نداده بودی؟ اینهم اجابتِ منِ پیرمرد. دیر هنگام شب بود که دکتر را جلوی در منزلش پیاده کردم. او داخل شد ومنتظر ماند. سواراتومبیل که شدم برایم دست تکان داد. و بعد به سمت آسمان سر بالا برد. گویا ستاره ها را می دید که دوست داشتند با سرانگشتان لرزان او، اشک هایشان سترده شود.

محمد نوری زاد
اول مهرماه سال نود ودو – تهران
Share This Post

 

درباره محمد نوری زاد

81 نظر

  1. با تشکر فراوان از آقای نوریزاد بخاطر باز گذاشتن این بحث ها
    اقای ناصرالدین جواب شما را تا دو روز دیگر خواهم داد که چرا ایه 40 از سوره احزاب آمده با دلیل از آیات قران.
    در مثال مناقشه نیست یک دوستی به دوستش به عنوان مسخره گفت بابا چرا پیراهنت پاره است دوستش گفت خبر از خود نداری که شلوار تو بیشتر پاره است تا حالا نمی خواستم بگم.

    —————–

    سلام جناب بردبار گرامی
    تقاضا مندم به این بحث بی سرانجام پایان دهید. من از آقای ناصرالدین هم همین تقاضا را کرده ام. سپاس که روی مرا زمین نمی اندازید.
    با احترام

    .

     
  2. آقای نوری زاد ضمن خسته نباشید به شما..
    خواهش می کنم دیگه نظراتی که به رد یا تائید بهائیت اشاره دارد را نزارید البته خواهشاً ، زیرا بحث دیگه به تکرار همون مباحث قبلی رسیده و به نظرم دیگه خوانندگان محترم می تونند به برداشت نسبتاً صحیحی از این دو دیدگاه متفاوت برسند.. البته یادمون هم نمیره که منظور از مقاله بالا حمایت از حقوق انسانی اقلیت ها بود و لا غیر …
    ولی دانستن مطالب زیر هم خالی از لطف نبودند و برای آگاهی بخشی بسیار مفید بودند… من به شخصه استفاده کردم..
    ضمناً از شما بابت تحمل و ثبت نظرات متفاوت تشکر می کنم.

     
  3. یک فتوای معمولی اما متفاوت

    استفتاء از آيت‌الله العظمی سيد حسين صدر از مراجع تقليد عراق

    سوال:
    من يك شهروند بهایی عراقی ساكن شمال عراق هستم. تصور برخی از مسلمانان اين است كه اختلاط با ما از نظر شرعی عملی حرام و اجتناب از معاشرت با ما واجب می باشد. اخيرا نيز فتاوایی از برخی شخصيتهای دينی داده شده كه گفته‌اند: ديانت ما (بهائيت) ضاله‌ی مضله است و هر نوع معاشرتی با بهائيان حرام می‌باشد. قطعا حضرتعالی اطلاع داريد كه در طول حكومت رژيم گذشته ما را بسيار اذيت و آزار نمودند تا جایی كه بسياری از اموال بهائيان را غصب كردند و بسياری را به زندان انداخته و حكم اعدام برايشان صادر نمودند. نظر حضرتعالی در اين خصوص چيست؟

    پاسخ:
    خداوند تبارك و تعالی به ما سفارش كرده تا با تمامی برادران و خواهران‌مان در ادیان و مذاهب دیگر رفتاری نيكو، مبتنی بر عدالت، شفقت و محبت داشته باشیم. چنانكه در قرآن می‌فرمايد: خدا شما را باز نمىدارد از نيكى كردن و عدالتورزيدن با آنان كه با شما در دين نجنگيدهاند و از سرزمينتان بيرون نراندهاند. خدا كسانى را كه به عدالت رفتار مىكنند دوست دارد.[ممتحنه-8] بنابراين نه تنها همكاری و معاشرت بر اساس اصول بشردوستانه ميان مسلمين و برادرانی كه پيرو اديان و اعتقادات ديگر هستند هيچ مانعی ندارد، بلكه رعايت و پايبندی بر اصول عدالت و برابری در حقوق و پرهيز از تبعيض و اعمال فشار عليه پيروان هريك از اديان ديگر واجب می‌باشد.

    http://www.husseinalsader.org/inp/view.asp?ID=12839

     
  4. نوري زاد گرامي سلام

    من كه چشم بر زبان راندم اما ظاهرا ما پوست را ول كرده اييم ولي پوست ما را ول نمي كند ظاهرا قرار بود بهائيان گرامي نيز دست از سر اسلام و هجمه به باورهاي ما بردارند ولي بردبار گرامي با طرح شبهاتي در اين عرصه بار شرعي دفاع از باورهايم را بر دوشم مي گذارد مجددا بنده آتش بس را قبول مي كنم ولي به شرطها و شروطه ها كه جناب بردبار نيزآتش بس بفرمايند ضمنا از تحمل جنابعالي تشكر مي كنم

     
  5. یک آسوری هموطن نوری زاد

    استادنوری زاد درود به شما
    من ازهموطنان آسوری (شاخه ای از مسیحیت) شما هستم. خواستم ازشماتشکرکنم که یک فضای خوب برای رفت و آمد اندیشه ها و نقدها فراهم کرده اید. این کاری است که وزارت ارشاد ووزارت علوم و حتی دستگاههای دینی مثل حوزه ها باید می کردند. متاسفانه وزن نقد و ارزش آن درجامعه ما دانسته نشده. کشورهای رشد یافته برای نقد وزنی قائلند و ازآن سود می برند و برایش هزینه می کنند. چرا؟ یک نقد به یک جای مشکلدار اشاره می کند. ممکن است یک مسئول سالها درکنار یک مشکل کاربکند و آن را نبیند. خلاصه خواستم ازشما تشکرکنم بعنوان یک هموطن. درضمن با شما موافقم که بعضی از دوستان برای زیرآب زنی مذاهب زحمت نکشند. ماها بهمین شکلی که بدنیا آمده ایم با کمی تفاوت از دنیا می رویم. قرنها برای این که من مسیحی باشم زحمت کشیده شده یک شبه که من دست از آن نمی کشم. مگراین که خودم با اعتماد به دانش خودم راه دیگری انتخاب کنم و به راه پدرومادرهایم پشت کنم. یکی هم می خواستم ازشما بخاطر بوسیدن پای آن کودک بهایی تشکرکنم. وقتی این خبررا خواندم احساس کردم دستی ازشما برشانه من نشسته وبه من می گویید برادر مسیحی ام این بوسه من شامل حال شما نیزمی شود ومن یک جورگرما گرفتم ازکار شما خیلی گریه کردم امید وارشدم. جامعه ما امیدش کم شده شما با این کارت به خیلی ها مخصوصا به ماها که انگ اقلیت به نسلمان خورده گرما وامید دادید.

     
  6. برد بار گرامي سلام و عرض ادب

    بزرگوار از شكيبائي شما مسرورم و اميدوارم در سلامت كامل به سر بريد

    گرامي شما مي فرماييد كه من از قرآن براي شما اثبات كنم پيامبر اسلام خاتم النبيين به معناي پايان است تا شما به عنوان يك بهائي اگر اثبات شد مطلب فوق را بپذيري

    محقق گرانقدر هر صاحب خردي اين را درك مي كند كه من براي بهائيان از قرآن اثبات خاتميت را كنم پسنديده است يا از كلام جناب بهاء الله ؟
    عزيز دل خود جناب بهاء الله معترف است كه پيامبر آسلام اخرين پيامبر است و در صورت پذيرفتن اين نظر ديگر بحث امت وسط جنابعالي و سنت الله بودن ارسال رسل و مطالب ديگر خود بخود منتفي مي گردد چون واقعا قصد اين حقير يادگيري است با كمال احترام اعتراف تكان دهنده جناب عبد البهاء را خدمتتان تقديم مي كنم كه ايشان آب پاكي را روي دست هر كسي كه مدعي وحي و فرشته براي جناب باب باشد مي ريزد .

    مقاله شخصي سياح جناب عبد البهاء ص 3 مي فرمايد :

    همچنين ( باب ) تأليفات کثيره در شرح و تفسير آيات قرانيّه و خطب و مناجات عربيّه نموده تشويق و تحريص بانتظار طلوع آن شخص کرده و اين کتب را صحائف الهاميّه و کلام فطری ناميده و عند التّحقيق معلوم شد که دعوای وحی فرشته نداشته و چون در ميان مردم مشهور بعدم تعليم و تعلّم بوده، در نظر ناس اين قضيّه خارق العاده جلوه کرده

    بردبار دوست داشتني دقت كنيد اين نص صريح كلمات جناب عصن اعظم و مركز ميثاق بهائيان جناب ع ع عباس افندي مي باشد كه اعتراف مي نمايد :

    “”””””””””””””””””””””””””””””””””””””””””””””””””” عند التّحقيق معلوم شد که دعوای وحی فرشته نداشته “”””””””””””””””””””””””””””””””””””””””

    عزيز دل جناب بهاء الله مي گويد باب و من پيامبر نيستيم بلكه ظهور الله هستيم جناب عبد البهاء مي فرمايد باب دعوي وحي و فرشته نداشته و اين سخن نه از سر بي دقتي بلكه مبتني بر نظر تحقيقي مي باشد شما باز اصرار داريد من از قرآن دليل بياورم بر خاتميت پيامبر؟

    محقق گرانقدر

    اگر قصد نقد این مطالب را داشید فقط مراقب باشید تا از مصادیق جملات جناب بهاء الله نگردید که :

    ان الْمُؤَوِّلِیْنَ فِی هَذَا الْیَوْمِ هُمُ الْمُتَوَهِّمِوْنَ

    ——————————————–

    سلام ناصرالدین گرامی
    شما بما قول داده بودید از بحث فرساینده و بی نتیجه و بقولی رو کم کنی عبورکنید و در دیگرمقولات ما را مستفیض بفرمایید. اکنون مدتی است مجددا برگشته اید به آن دور تخصصی خودتان. دوست من، شما بیا و این بار سنگین جنگیدن و خاکمالی کردن و از رو بردن بهاییان را زمین بگذار. اصلا یک هیچ به نفع شما. دوست خوب من، این بحث ها هرگز نه مسلمانی را بهایی و نه یک بهایی را مسلمان می کند. رها کنیم خود را از عادت دیگر آزاری. من به دانش فراگیر شما در باب بهاییت احترام می گذارم. این خودش یک گنجی است که البته شما قدرش را نیک می دانید. اما عزیزم، فکر نمی کنید فصل یک چنین مجاهدتها و حرص و جوش خوردنها سپری شده؟ ما اگر بجای نفی دیگران به اثبات خود بپردازیم موفق تر نیستیم آیا؟
    بااحترام

    .

     
  7. آقای ناصرالدین من نمیدانم شما ادم تهمت زن و دروغگو هستید یا سهوی البته با دلیل جمله ای نوشتم ولی شما دو جمله ای که نوشته ای مربوط به نوشته من تهمت و دروغ است.
    (جمله ای که نوشتم این است)نوشتم و مینویسم و خواهم نوشت که سنت خداوند آوردن پیامبران است و در این سنت هیچگونه تغییری نمیکند.
    (دو جمله ای که شما نوشتید)از نپرداختن جنابعالی به بحث سنت الله و اینکه شجاعانه پذیرفتی که ارسال رسل بعد از پیامبر اسلام جزءسنتهای الهی نیست ممنون میشوم.14 آبان 92
    مجددا از اینکه تلویحا پذیرفتید آیات سنت الله در قرآن مدلولش تجدید ادیان نیست ممنونم. 16 آبان 92
    دوست گرامی شما دلیل از کسی میآوری که قبول نداری و انکارش میکنی . شما اگر شهامت داری از قرآن دلیل بیاور که هردو قبولش داریم.
    ناصرالدین گرامی من به دین خود معتقدو فرموده حضرت بهاالله را با دل و جان قبول دارم و اگر هم فرموده اند خاتم الرسول قبول میکنم چرا؟ بطور حتم دلیل دارند همانطور که حضرت ابراهیم خلیل الله و حضرت موسی کلیم الله و حضرت عیسی روح الله و حضرت محمد رسول الله و حضرت بها الله میرزا حسینعلی بودند. بنابراین دیگر خلیل الله و کلیم الله و روح الله و رسول الله نمیآید.
    دوست عزیز شما واقف هستید که ما بجای سلام الله ابهی میگوییم ابهی یعنی روشنایی بنا براین بهاالله (نور خدا) به آیه8 از سوره الصف و آیه32 از سوره توبه که هر دو آیه شبیه هم هستند . میفرماید: میخواهند نور خدا را خاموش کنندو حال آنکه خدا گرچه کافران را ناخوش افتد نور خدا را کامل خواهد گردانید. آیا میدانید که بها یکی از اسمهای خداوند است . به دعای سحر گوش بدهید و به بینید چند بار تکرار میشود. ناصرالدین گرامی از اینکه کلمه تهمت و دروغ را بکار بردم پوزش میخواهم و نوشته ام شاید سهوا بوده . برای ختم نوشته ها دو بیتی حافظ را که بیش از هفت صد سال پیش گفته شده را مینویسم.
    شیراز پر غوغا شود/// شکر لبی پیدا شود————-ترسم که از آشوب لبش /// بر هم زند بغداد را (اظهار امر باب در شیراز و بها الله در بغداد بوده)

     
  8. فرموديد صحيح است

     
  9. بسم الله الرحمن الرحيم

    بردبار دوست داشتني هم وطن بهائي عزيز سلام و عرض ادب

    با كمال احترام از اينكه اين حقير را قابل دانستيد و مورد خطاب قرار داديد كمال شعف خويش را خدمت شما اعلام مي دارم
    مجددا از اينكه تلويحا پذيرفتيد آيات سنت الله در قرآن مدلولش تجديد اديان نيست ممنونم زيرا ادب نقد اقتضاء مي كند كه جنابعالي از آياتي كه خدمتتان محققانه عرض كردم مي فروميد كداميك دلالت بر مراد شما را دارد اما متاسفانه اصلا به اين نكته نپرداختيد

    بردبار گرامي

    يك بهائي متدين به آثار جناب بهاء الله بايد مقيد به گفته هاي ايشان باشد و تاويل در آيين بهائي حرام و امري ناپسند است چنانچه ايشان مي فرمايند :
    مقصود از تأويل اينکه از ظاهر خود را محروم ننمايند و از مقصود محتجب نمانند . مثلاً اگر از سماء مشيّت فَاغْسِلُوْا وُجُوْهکُمْ نازل شود تأويل ننمائيد که مقصود از غُسل ، غُسلِ وَجهِ باطن است و بايد بآب عرفان او را غُسل داد و طاهر نمود و اَمثال آن … آياتی که در اوامر و نواهی الهی است مثل عبادات و ديات و جنايات وامثال آن مقصود عمل بظاهر آيات بوده و خواهد بود ولکن آيات الهی که در ذکر قيامت و ساعت چه در کتب قبل چه در فرقان نازل شده اکثر مؤوَّلَست و لَايَعْلَمُ تَأوِيْلَهُ اِلّا اللّهُ (*) اين مراتب در کتاب ايقان واضح و مبرهن ايست هر نفسی در آن تفکّر نمايد آگاه شود بر آنچه از نظر کلّ مستور بوده ” (ص ٢٧٩ و ٢٨٤ مجموعه اقتدارات (*)در اشاره به آيه ٧ سوره آل عمران )
    عزيز بهائي اين سخن پيشواي شما يا به لسان اهل بهاء مظهر امر مي باشد و چنانچه شما از اين سخن عدول نماييد به نص بيانات جمال مبارك جناب بهاء الله از متوهمين خواهيد بود ملاحظه بفرماييد :
    آنچه مقصود الهی است در الواح ظاهراً واضحاً معلوم و واضح است و احدی بتأويل کلمات الهيّه مامور نبوده و نخواهد بود نشهد ان الْمُؤَوِّلِيْنَ فِي هَذَا الْيَوْمِ هُمُ الْمُتَوَهِّمِوْنَ”. (ص ٢-٤٥١ ج ٣ امرو خلق )
    بردبار عزيز واقعا از ظاهر اين كلام غير از برداشت منصفانه اي كه خدمتتان عرض كردم چيز ديگري مستفاد مي شود ؟
    آيا هنگامي كه ايشان به صراحت هم نبوت و هم رسالت را منطوي مي دانند ديگر جاي تاويل باقي مي ماند كه شما از اشراقات نفساني خود مخاطبين را مستفيض فرماييد ؟ بلكه دقيقا بر اساس نصوص امري بايد ملتزم به ظاهر الفاظ جناب بهاء الله باشيد در همين زمينه لازم است به يكي از مصادر امري و بهائي در لغت دقت فرماييد تا معني لغوي منطوي را متذكر شويد :
    مُنطَوِي – (اسم فاعل از اِنطَوي – يَنطَوِي – اِنطِواء) گذشته و سپري (عمر) – مكتوم و پنهان كرده – پيچيده – در هم پيچيده – محو شده و از بين رفته – شامل.
    مطلب فوق از بزرگترين مرجع لغت بهائي كه تحت عنوان نوزده هزار لغت منتشر گرديد است خدمتتان تقديم گرديد
    بردبار گرامي فكر مي كنيد زيبنده محقق گرانقدري مانند جنابعالي است كه منطوي را اينگونه معني بفرماييد :

    معنی منطوی =من +طوی — به او +پایان میابد

    در كدام كتاب لغت “” من “” را از “” طوي “” جدا ساخته و اينگونه ترجمه نموده است ؟
    آيا اين دليل آشكار بر مخالفت شما با سخن جناب بهاء الله نيست كه مي فرمايد : ان الْمُؤَوِّلِيْنَ فِي هَذَا الْيَوْمِ هُمُ الْمُتَوَهِّمِوْنَ
    يعني تاويل كنندگان از متوهمين مي باشند ؟
    هم وطن بهائي دوست داشتني
    قصد من در اين مختصر فقط و فقط ابلاغ كلمه است و يادگيري اميدوارم از خرده گيري هاي اين حقير دلگير نگرديد ولي در بهائيت و قبل از آن بابيت فاتحه نبوت خوانده شده است و اطلاق نبي و رسول بر جناب باب و بهاء الله غلط محسوب شده است چنانچه جناب بهاء الله خطاب به برادر خويش كه ادعاي وصايت و مرآتيت جناب باب را داشت به صراحت منكر مقام نبوت و رسالت جناب باب شده و مقام ظهور اللهي را براي وي قائل گرديده است ملاحظه بفرماييد :

    سبحان اللّه با اينکه اهل بيان خود مقر و معترفند که نبوت برسول اللّه ختم شده و سنه ستين اول ظهور اللّه است معذلک و مع اينکه حقّ حال بنفسه و کينونته مشهود و از افق انّنی انا حيّ فی الافق الابهی ظاهر و طالع مجددا ذکر وصايت و امثال آن مينمايند = مائده سماوی ج 7 ص 69
    در جمله فوق جناب بهاء الله
    اولا از طرفي با اين سخن كه سنه ستين ( سال 1260 شب پنجم جمادي الاولي اظهار امر جناب باب ) به عنوان اول ظهور الله است اعتقاد بابيه و خويش را بر اين استوار مي كند كه پيامبر اسلام و انبياء ماقبل ايشان ادعاي ظهور اللهي نداشتند لذا فاتحه ادعاي ظهور اللهي و مظهريت براي ما قبل جناب باب را بايد خواند .
    ثانيا با توجه به جمله “” نبوت برسول الله ختم شد “” جناب باب و خويش را از اينكه مصداق نبوت و رسالت گردند را پرهيز مي نمايدند.
    نتيجه اينكه جناب بهاء الله هم منكر مقام ظهور اللهي براي ماقبل جناب باب مي باشند و هم منكر مقام رسالت و نبوت براي خويش و باب هستند .

    برادر بهائي

    محقق گرانقدر

    اگر قصد نقد اين مطالب را داشيد فقط مراقب باشيد تا از مصاديق جملات جناب بهاء الله نگرديد كه :

    ان الْمُؤَوِّلِيْنَ فِي هَذَا الْيَوْمِ هُمُ الْمُتَوَهِّمِوْنَ

     
  10. جناب ناصرالدین
    شما بطور دلخواه نوشته های مرا تفسیر میکنید من نوشتم و مینویسم و خواهم نوشت که سنت خداوند آوردن پیامبران است و در این سنت هیچگونه تغییری نمیکند.
    ناصرالدین گرامی آیاتی که نص صریح قرانی است نوشتم که هر امتی برای خود پیامبری دارد و امت اسلام امت وسط است و هر امتی اجلی دارد و ما امتی را مجازات نخواهیم کرد مگر آنکه پیامبری را مبعوث میکنیم و موقعیکه قوم یهود به سرزمین خود برگردد آخرت میشود و خوب آگاهی که یهود به سرزمین اجدادی خود برگشت.
    جناب ناصرالدین کمی در آیات قران فکر کن که آیا فیوضات خداوند با آوردن قرآن شریف تمام میشود .
    سوره لقمان آیه27 و سوره الکهف آیه 109 که این دو آیه بهم مربوط میشوند میفرماید
    جناب ناصرالدین واقعا متاسف هستم از اینکه شما آیان قرآن را به دقت نمیخوانید ولی کنجکاو میشوید که حضرت بهاالله چه فرموده شاید بتوانید خرده بگیرید ولی در اشتباه هستید.
    ناصرالدین گرامی هر پیامبری میتواند هم اول باشد هم آخر چون ذات خداوندی در وجود پیامبران است اگر خوب فکر کنید متوجه میشوید که پیامبران خدا نیستند و از خدا هم جدا نیستند این عقیده من است .
    از آدم تا خاتم دوران طفولیت بشر بوده و با آمدن دین جدید دوران بلوغ بشر شروع شده و این همه اختراعات و اکتشافات با بلوغ بشر شروع شده و در این دوره که کور جدید شروع شده احتیاج به مغ و خاخام و کشیش و ملا و مفتی نیست چون بشر به حدی رسیده که احتیاج به مقلد نداره.
    جناب ناصرالدین قبلا نوشته ام که بیش از ده آیه وجوددارد که حضرت محمد بعنوان بشارت دهنده به خبر بزرک(نباء عظیم) هستند
    در کتب دینی ادیان گذشته این همه تاکید نشده که شما ای پیامبر بشارت دهنده به خبر بزرگی هستید اما در قرآن آیات متعددی است.

     
  11. بردبار عزيز سلام
    از نپرداختن جنابعالي به بحث سنه الله و اينكه شجاعانه پذيرفتي كه ارسال رسل بعد از پيامبر اسلام جزء سنتهاي الهي نيست ممنون هستم و اميدوارم روزي فرا رسد تا با راحتي در كنار هم در باره باورهاي همديگر در كمال آرامش گفتگو كنيم و سطح فرهنگمان به جائي برسد كه پس از پايان گفتگو هم ديگر را به عنوان يك انسان در آغوش بگيريم به دون هيچ كدورتي از هم جدا شويم .
    البته بردبار عزيز مطلبي كه در باره نبي و رسول فرموديد مخالف نظرات جناب بهاء الله مي باشد زيرا ايشان هم نبوت را و هم رسالت را پس از پيامبر اسلام خاتمه به معناي انتهي و پايان مي داند البته من به فهم شما جسارت نمي كنم ولي فكر كنم خود شما معترف باشيد كه حتما فهم جناب بهاء الله بر فهم شما رجحان و برتري دارد :
    جناب بهاء الله در كتاب اشراقات ص 292 و 293 مي فرمايد :
    الصّلوة و السّلام علی سيّد العالم و مربّی الامم الّذی به انتهت الرّسالة و النّبوّة و علی آله و اصحابه دائماً ابداً سرمداً
    بردبار گرامي برادر بزرگوار جناب بهاء الله در جمله مذكور صراحتا مي فرمايند :

    ” انتهت الرساله و النبوه ”

    فكر كنم چنانچه شما هم مانند جناب بهاء الله انصاف را رعايت كنيد بهتر باشد .

     
  12. آقای ناصرالدین واقعا متاسف هستم .
    1- فرقی است بین رسول و نبی -رسول کسی است که با پیامی از جانب خدا فرستاده میشود و نبی کسی است که واقعه ای را در آینده پیشگویی میکند.
    سوره مریم آیه 51 میفرماید : موسی را در کتاب یاد کن زیرا او اتسان مخلصی بود بعلاوه او یک رسول و یک نبی بود.
    سوره مریم آیه 53 میفرماید : و ما به برادر موسی هارون را از روی رحمت مقام نبوت بخشیدیم.
    ناصرالدین گرامی چون رسول اکرم برادر و فرزند ذکوری نداشتند ختم نبوت شده و امامت جای نبوت آمد.
    آقای ناصرالدین گرامی از درک شما باز هم متاسف هستم .چرا؟ از اینکه شما اینطور توجیه میکنید که این سه آیه را ربط میدهید به سنت خداوند یعنی اینکه سنت خداوند آزار دادن و اذیت کردن پیامبران است و این سنت خداوند در سه آیه مهم تر از سوره احزاب آیه 40 میباشد . نه دوست گرامی خیلی در اشتباهی در سوره بقره ایه 143 میفرماید: همانگونه شما را امت وسط قرار دادیم تا گواه بر مردم باشید و پیامبر گواه بر شماو ما آن قبلی ها را که قبلا بر آن بود تنها بر این راه قرار دادیمو خداوند شما را ضایع نمیکند زیرا خداوند نسبت به مردم رحیم و مهربان است.
    سوره اعراف آیه 34 میفرماید : برای هر امتی اجلی است پس چون اجلشان فرا رسد نه میتوانند ساعتی به جلو بیاندازند و نه به عقب.
    سوره اعراف آیه 35 میفرماید : ای فرزندان آدم چون پیامبرانی از خودتان برای شما بیایند و آیات مرا بر شما بخوانند هر کس به پرهیزکاری و صلاح گرایید نه بیمی است و نه اندوهگین میشود.
    سوره یونس آیه 47 میفرماید: برای هر امتی رسولی است هنگامیکه رسولشان به سوی آنان بیاید به عدالت در میان آنها داوری میشود و ستمی بر آنها نخواهد شد.
    ناصرالدین گرامی میدانید که افغانستان و پاکستان و عراق و سوریه و مصر و تونس و سودان و کشور خودمان که کشور های اسلامی هستند آیه 15 از سوره الاسراء در باره صدق میکنه
    سوره الاسراء آیه 15میفرماید: هرکس هدایت شود برای خودو آنکس که گمراه گردد به زیان خود گمراه گشته و هیچکس بار گناه دیگری را بدوش نمیکشد و ما هرگز قومی را مجازات نخواهیم کردمگر آنکه پیامبری مبعوث میکنیم . بنا بر این کشورهای اسلامی در حال مجازات هستند.
    سوره الاسراء آیه 104 میفرماید: بعد از آن به بنی اسراییل گفتیم در این سرزمین ساکن شوید اما هنگامیکه وعده آخرت فرا رسد همه شما را دسته جمعی به آنجا میآوریم. در این آیه صریح میفرماید وقتی قوم یهود به کشورخود میآیند آخرت میآید این آخرت دنیا تمام میشه یا قوم اسراییل به آخر میرسد یا آخرت اسلام پیشبینی شده ؟
    این آیه برای مسلمین آمده که از امت های قبل(امت یهود و امت مسیحی)درس عبرتی باشه و برای مسلمین هم همچنین اتفاقی خواهد افتاد که این وضع پیش آمده .سوره الانعام آیه 42 میفرماید: به یقین ما به سوی امتهاییکه قبل از تو بودند پیامبرانی فرستادیم و آنان را به تنگی معیشت و بیماری دچار ساختیم تا به زاری و خاکساری در آیند .
    معنی منطوی =من +طوی — به او +پایان میابد
    جناب ناصرالدین من به صحبتهای شما در youtubeگوش دادم نه یکبار بلکه چندین بار و هر بار که میشنیدم ایمان من محکمتر میشد و ردیه هاییکهمسیحی ها در باره شما میگویند را منتقل کردی و شما اگر انجیل را خوانده باشی میبینی که نوشته (لوقا 33:21) آسمان و زمین از بین میرود اما کلام من زایل نمیشود. ولی میدانیم که حضرت محمد آمدند و کلمات عیسی مسیح تا قبل از آمدن اسلام آن گفتار پا برجا بود.

     
  13. نوري زاد گرامي سلام

    بزرگوار گلايه اي مختصر از شما دارم آن هم اينكه به بهائيان اجازه مي دهيد تا آنجا كه مي توانند شبهه پراكني كنند در حالي كه اين هيچ ربطي به بحث دفاع از حقوق شهروندي بهائيان ندارد اما وقتي اين حقير فقط در پاسخ به تبليغات سراپا خلاف واقع اين عزيزان محترمانه پاسخ مي دهم مي فرماييد ادامه ندهم اميد وارم اگر اجازه نشر شبهات اين عزيزان را صادر مي فرماييد انصاف را رعايت كرده جواب اين شبهات را هم منتشر بفرماييد .

    بردبار گرامي

    واقعا اگر بهائي بوديد حد اقل جمله جناب بهاء الله را آويزه گوشتان مي كرديد و به نداي ايشان كه مي فرمودند ” الادب قميصي ” گوش مي داديد و با منتقد خويش كه جرمش چيزي نيست جز دگر انديشي ( منتقد بهائيت ) اين گونه خلاف ادب گفتگو نمي كرديد عزيز بهائي جواب جنابعالي پيرامون سنه انبياء الهي را خدمتتان تقديم مي كنم :

    هيچ يك از آياتي كه در آن اشاره به سنن الهي شده متعلقش تجديد رسالت و نبوت نيست و اين از تحريفات بزرگاني مانند ابو الفضل گلپايگاني در فرائد است كه تفسير به راي نموده لذا برای توضیح مطلب تمام آیات قرآنی را که در آن صحبت از سنّت‌الله پیش آمده یادآور می‌شوم:

    1- سوره اسراء آیه76و77: (وَ اِن کادُوا نَیَستَفِزُّونَکَ مِنَ‌الاَرضِ لِیُخرِجُوکَ مِنها وَاِذاً لایَلبَثُونَ خِلافَکَ اِلّآ قَلِلاً سُنَّةً مَن قَد اَرسَلنا وَلا تَجِدُ لِسُنَتِنا تَحویلاً)

    ترجمه:

    به درستی که مشرکین اهل مکه به سبب دشمنی نزدیک بودند که ترا در زمین بی‌آرام کنند تا این‌که ترا از آنجا بیرون نمایند و در آن هنگام ایشان پس از تو جز زمان اندکی درنگ نمی‌کردند و هلاک می‌شدند این سنّتی است که ما برای پیغمبران قبل از تو نیز قرار دادیم و برای سنّت ما دگرگونی نخواهی یافت.

    [مقصود این است که هر گاه امّتی پیامبر خود را از میان خود بیرون کند ما آنها را به زودی هلاک خواهیم کرد و این سنّت لا یتغّیر الهی است]

    2- سوره احزاب آیه37: (ما کانَ عَلَی‌النَبیِّ مِن حَرَجٍ فیما فَرضَ‌الله لَه سُنَّتَ‌اللهِ فِی‌الذینَ خَلَوا مِن قَبلِ وَ کانَ اَمرُالله قَدَراً مَقدوراً)

    ترجمه:

    بر پیغمبر هیچ باکی نیست در انجام آنچه خدا بر او واجب کرده نسبت به آداب و رسوم مرام زمان خودش. این سنّت خدا است در پیامبران قبلی و فرمان خدا حکمی است پابرجا و به جا گذارده شده.

    3- سوره احزاب آیات60تا62: (لَئِن لَم ینتَهِ‌المُنافِقُونَ وَالَّذینَ فی قُلُوبِهِم مَرَضٌ وَالمُرجفونَ فِی‌المَدینَةِ لَنُغرِیَنَّکَ بِهِم ثُمَّ لایُجاوِرونَکَ فیها اِلّا قَلیلاً* مَلعُونینَ اَینَما ثُقِفُوا اُخِذ وَاوقُتِلوا تَقتیلاً* سُنَّتَ‌اللهِ فی‌الَّذینَ خَلَوا مِن قَبلَ وَلن تَجِد لِسُنَّةِ‌اللهِ تَبدیلاً)

    ترجمه:

    هر آینه اگر منافقان و کسانی که در دل‌هایشان مرضی است و کسانی‌که اخبار دروغ در شهر پخش می‌کنند از کار خود باز نایستند هر آینه ترا به دفع ایشان خواهیم گماشت. سپس ایشان در مدینه با تو همسایه و هم مسکن نخواهند بود مگر تا مدت کمی، اینان از رحمت خدا به دور هستند و هر جا که یافته شوند دستگیر و کشته خواهند شد به زاری و خواری.

    این سنت خدا است در انبیاء قبل و برای سنت خدا هرگز تغییری و تبدیلی نخواهی یافت.

    4- سوره فاطآیه42 43: (وَاَقَسَموابالله جَهدَ اَیمانِهِم لَئِن جائَهم نَذیرٍ لَیَکُونَنَّ اَهدی مِن اِحدَی الاُمَم فَلَمّا جائَهُم نَذیرٌ مازادَهُم اِلّا نُفُوراً* اِستِکباراً فی‌الاَرضِ وَمَکرَالسَیِّیء وَلا یَحیقُ المَکرَالسَیّیِ اِلّا بِاَهلِه فَهَل یَنظُرونَ اِلّا سُنَّتَ‌الاَوَّلین فَلَن تَجِدَ لِسُنَّةِ‌اللهِ تَبدیلاً وَلَن تَجِدَ لِسُنَّةِ‌اللهِ تَحویلاً)

    ترجمه:

    کفار قریش سوگند خوردند به سخت‌ترین سوگندهایشان که اگر پیامبر بر ایشان آید از امت‌های دیگر راه یافته‌تر شوند پس چون بر ایشان ترساننده‌ای آمد به جز نفرت و سرکشی در زمین و حیله‌گری زشت، ایشان را چیزی نیفزود و دو نیرنگ بد جز اهل خود را فرا نمی‌گیرد. پس آیا جز سنّت خدا درباره‌ی پیشینیان را چشم به راهند؟ پس برای سنّت خدا هرگز تبدیل و دگرگونی نخواهی یافت.

    5- سوره مؤمن آیه85: (فَلَم یَکُ یَنفَعُهُم ایمانَهم لَمّا رَاءَ وَاباءش سَنا سُنَّتَ‌اللهِ‌الَّتی قَد خَلَت فی عِبادِه و خَسِرَ هُنالِکَ‌الکافِرون)

    ترجمه:

    پس ایمان ایشان هنگامنی که عذاب و سختی ما را دیدند ایشان را سود نداد این سنّت خدا در باره‌ بندگان پیشین او است. (که پس از اِتیان عذاب از ایشان توبه و ایمان را نپذیرد) و در زمان کافران زیان‌کار شدند.

    6- سوره‌ فتح آیه22و23: (وَلَو قاتَلَکُم الَّذینَ کَفَروا لَوَلُّوا اَلاَدبار ثُمَّ لایَجِدونَ وَلِیّاً وَلا نَصیراً سُنَّتَ‌اللهِ الَّتی قَد خَلَت مِن قَبلِ وَلَن تَجِدَ لِسُنَّةِ‌اللهِ تَبدیلاً)

    ترجمه:

    واگر کافران با شما جنگ کنند پس هر آینه فرار خواهند کرد پس از آن سرپرستی و یاری دهنده‌‌ای را نخواهند یافت این سنّت خدا است که از قبل وجود داشته و برای سنّت خدا هرگز تبدیلی نخواهی یافت.

    پس نتیجه شد که در تمام آیات قرآن هیچ جا فرستادن انبیاء سنّت غیر قابل تبدیل الهی شمرده نشده و آیاتی که اغنام الهی درباره‌ی سنت می‌خوانند مربوط به فرستادن پیامبران نیست و این استنباط غلط آنان است که خاتمیت را اشتباه می‌پندارند و فرمان خدا نمی‌دانند

    جای تعجّب است که دوستان بهائی از یک‌‌‌طرف به این دستاویزها می‌چسبند و از طرف ديگر جناب بهاء الله بارها اين مطلب را متذكر شده است كه :

    “در قرآن سورة الاحزاب محمد رسول الله را خاتم النّبیین فرموده جمال مبارک جلّ جلاله در ضمن جمله مزبوره میفرمایند که مقام این ظهور عظیم و موعود کریم از مظاهر سابقه بالاتر است زیرا نبوت بظهور محمد رسول الله که خاتم النبیین بود ختم گردید و این دلیل است که ظهور موعود عظیم ظهورالله است و دوره نبوت منطوی گردید زیرا رسول الله خاتم النَبیین بودند” (رحیق مختوم، قاموس لوح مبارک قرن – ذیل عبارت “از ختمیت خاتم مقام این یوم”، مؤسّسه ملّى مطبوعات امرى 130 بدیع، جلد 1، صفحه 106 – صفحه 78 چاپ قدیمی).

    جناب بردبار گرامي

    بهائي محترم

    و هم وطن بزرگوار

    اين از مسلمات آيين شما است كه كه پيامبر اسلام را خاتم النبين به مفهوم آخرين پيامبر مي دانيد به اين جمله جناب بهاء الله دقت كنيد :

    “””””””””” نبوت بظهور محمد رسول الله که خاتم النبیین بود ختم گردید و این دلیل است که ظهور موعود عظیم ظهورالله است و دوره نبوت منطوی گردید “””””””

    بهائي گرامي اگر مقدور است بفرماييد معني منطوي گرديد در عبارت فوق يعني چه ؟؟؟؟؟

    ضمنا در همين موضوع اگر مايل بوديد مطالبي را در ميان بهائيان پنج قاره در مسنجر پالتاك مطرح كرده ام كه جالب است بشنويد البته بهائيان گرامي بجاي پاسخ به سخنان مستدل من پاسخي به جز فحاشي نداشتند اميدوارم شما رويه ايشان را در پاسخ به اين حقير دنبال نفرماييد :

    http://www.youtube.com/watch?v=sEpm6cOuiig&list=UUs3I0LlSs5lNfAtveClZ7aw

    بررسي ادعاي الوهيت باب و بهاء الله و تفاوت اين ادعا با وحدت وجود عرفاء و حكماء

    ————–

    سلام ناصرالدین گرامی
    خطای مرا ببخشای و شما بیا و دست از سر این بهاییان بی دفاع سرزمینمان بکش
    من نه مطلبی ازآنان برای تبلیغ مرامشان منتشرمی کنم و نه مطلبی از شما علیه آنان
    باشد؟
    با احترام

    .

     
  14. دوست گرامی مسعود خان:
    شما در باره هر دینی که میخواهی تحقیق کنید باید به کتاب آن دین رجوع کنید و یا کتاب دینی قبلی .برای مثال شما برای حقانیت اسلام باید قرآن و انجیل را بخوانید. جرا میگویم انجیل را بخوانید بطور حتم در این کتاب اشاراتی به آمدن پیامبر جدید کرده. و اگر شما کتاب ردیه مسیحی ها را در باره اسلام بخوانید می بینید چه اراجیفی نوشته شده و این دو وب سایت را که معرفی کرده اید از آن اراجیف ها است وشما دلیل قرآنی بهاییان از نسخ اسلام را از این وب سایت نوشته اید. شما مقصر نیستید و ایرادی نیست و آقای ناصرالدین هم یکی از ردیه نویس حجتیه ای هستند و از آیات قرآن برای ایشان نوشتم اما جوابی ندادند.
    دوست گرامی حتما مسجد در نزدیکی شما است میتوانید از امام جماعت مسجد معنی یا ترجمه آیه 77 از سوره الاسراء را به پرسید ولی مواظب باشید به شما حمله نشود و یا خود به قرآن ترجمه شده رجوع کنید اگر در خانه ندارید من آدرس قرآن با ترجمه آقایان فولادوند و مکارم شیرازی و قمشه ای را میدهم (پارس قرآن در جستجوی قرآن)
    همان طور که حضرت ابراهیم دین ابراهیمی را پایه گزاری کرد و خداوند به او درجاتی داد(سوره الانعام آیه 83) و آن حجت ما بود که به ابراهیم در برابر قومش درجاتی دادیم هر کس را بخواهیم فرا میبریم زیرا پروردگار تو حکیم و دانا است. و در اصول کافی آمده که خداوند ابراهیم را اول عبد(بنده)خود و بعد مقام نبی و بعد از آن به ابراهیم مقام رسالت دادند و حضرت باب هم چون سرسلسله دیانت بهایی هستند خداوند به او مقام دادند . و اگر میگویند ادعایی کرده اراجیفی است که حجتیه ها در آوردند.
    مسلمین میگویند که حضرت محمد آخرین پیامبر است واین معنی را میرساند که فیوضات خداوند تمام شده و پروردگار چیزی برای گفتن ندارد یعنی هرچه داشته و نداشتن در قرآن آمده ولی این خلاف آیات(گفتار مسلمین)است . سوره لقمان آیه 27 و سوره الکهف آیه 109 که این دو آیه بهم مربوط میشوند میفرماید : اگر آنچه درخت در زمین است قلم باشد و اگر دریاها برای کلمات پروردگارم مرکب شود و هفت دریای دیگر به یاری آید پیش از آنکه کلمات پروردگارم پایان پذیرد قطعا دریاها پایان مبابد.

     
  15. آقای بربار گرامی:
    من خودم توی دوران هنرستانم ، یک دوست بهایی داشتم که اتفاقاً خیلی هم با خوب بودیم .
    اینو گفتم که خدایی نکرده تصور نشه من با بهاییان سرِ ستیز و دشمنی دارم …
    این یعنی چی؟ «حضرت باب اول گفت من باب هستم بعد گفته من قایم آل محمد هستم و بعد خداوند به او مقام پیامبری داد»
    مثل اینکه بعدش هم ادعای خدایی کرده …
    من به شخصه وقتی آیاتی که شما می فرمایید رو بررسی می کنم به حرف شما نمی رسم بلکه صرفاً به برداشت شما از اون آیات می رسم.. مثل طالبان ، القاعده و تندروهای مملکت خودمون که اون برداشتی رو که خودشون دوست دارن از آیات قرآن دارند و طبق اون برداشت عمل می کنند ، یا حتی ما هم در واقع مطابق با برداشت های خودمون از آیات قرآن ، پیش میریم و عمل می کنیم.. و این تضاد برداشت ها، واقعیتی است که وجود داره، فعلاً هم کاریش نمیشه کرد..
    قطعاً محروم کردن فردی از تحصیل در دانشگاه به خاطر اعتقاداتش , کار ناپسند و ناجوانمردانه ایه … و ما هم وظیفه مان هست که از حقوق اجتماعی شما بهاییان از جمله ادامه تحصیلات عالیه دفاع کنیم اما به قول سخنرانی در یک سمینار:
    ولی خواهشاً شما تلاش نکنید ما رو بهایی کنید..

    چون از نظر من، این تلاشها برعکس عمل خواهند کرد و دیگران روی شما حساستر خواهند شد (حساس از نوع بدش) ، … بهر حال هر جور که مایلید حرکت کنید، به قولی : صلاح مملکت خویش، خسروان دانند..

    در جواب ِ جواب های شما ، برای طولانی نشدن نظرات این مقاله ، می تونید به این وب سایت و وبلاگ سر بزنید:

    http://bahaiat.com/
    http://babahai.mihanblog.com/

    موفق و سربلند باشید..

     
  16. جواب به اقای مسعود گرامی
    شما نمونه های زیادی از آیات قرآن آوردیددر باره امر ولی هرکدام به جای خود نیکو استبرای مثال در دو آیه سوره سجده آیه 5 و در سوره الحج ایه 47 یک روز خدا هزار سال است ولی در سوره معراج آیه4 یک روز خداوند پنجاه هزار سال است .جناب مسعود در این سه آیه یک روز خداوند هستند ولی با هم تفاوت دارند بنابراین هر جیز به جای خود نیکو است و در آیه5 از سوره سجده به صراحت میفرماید امر از آسمان(مشیت خداوند) به زمین(قلوب انسانها) تدبیر میشودو سپس به سوی او باز میگردد در ضمن هر دینی برای خود مدتی داره و برای اسلام هزار سال تعیین شده . اشعاری است از عطار نیشابوری در کتاب سی فصل که چند قرن قبل از آمدن دین جدید نوشته شده.
    به قرآن این چنین فرمود داور/// تو تا دینش بدانی ای برادر—-که عالم را به شش روز آفریدم/// محمد را به عالم برگزیدم—-بود عالم حقیقت عالم دین///چنین دارم ز پیر راه تلقین—-
    بود شش روز دور شش پیامبر/// مرا تعلیم قرآنی گشت باور—-ولیک روز دین اسلام هزار است /// ببین ترتیب عالم را مدار است—چو گردد شش هزار سال آخر///شودقاءم مقام خلق ظاهر
    جناب مسعود شما و امثال شما یک آیه از قرآن دلیل میآوریدکه حضرت محمد خاتم النبیین است و این هم به اشتباه در صوره احزاب آیه 40 میفرماید:محمد پدر هیچ یک از مردان شما نیست ولی فرستاده خدا و خاتم(زینت بخش )نبیین است و خدا بر همه چیز دانا است.خاتم با ت فتحه دار است . ببین فتحه داره .به این آیه خوب دقت کن
    خداوند از همه چیز آگاه است و میداند که مسلمین در اشتباه هستند و میگویند ختم نبوت شده در همین آیه فرموده محمد رسول الله و خاتم النبیین ولی نفرموده خاتم الرسول و فرقی است بین رسول و نبی سوره مریم آیه 53 میفرماید ما به برادر موسی از روی رحمت مقام نبوت بخشیدیم و حضرت محمد چون برادر و یا فرزند ذکور نداشتند ختم نبوت شده و بعد از آن امامت آمد. مسعود گرامی سنت خداوند آوردن پیامبران است سوره الفتح آیه 23 و سوره احزاب آیه62 و سوره الاسراء آیه77 که میفرماید این سنت (ما) در پیامبرانی است که پیش از تو فرستادیم و هر گز برای سنت ماتغییر و دگرگونی نخواهد یافت. این دو بیت از مولوی است . گفت در قرآن خدا با عقل کل///سنت ما بود ارسال رسل—-سنت الله را ز پیتبدیل نیست/// زان در ارسال رسل تعطیل نیست.مسعود خان حدود ده آیه وجود دارد که حضرت محمد از طرف خداوند بشارت دهنده هستند به (نباء عظیم)خبر بزرگ
    الحجر آیه89 و حج آیه49 و الفرقان آیه56 و احزاب آیه45 و فاطر 23 و 24 و ص آیه65 و الحاق آیه 9 و بقره آیه 199 که میفرماید ما تو رابه حق فرستادیم تا بشارتگر و بیم دهنده باشی. این آیات که نوشته شده بشارت به خبر بزرگ میدهد سوره ص آیات 67 و 68 میفرماید: این خبر بزرگی است –شما از آن روی بر میتابید و در سوره النباء آیات 1و 2 و 3 و 4 و 5 میفرماید :در باره چه چیز از یکدیگر میپرسند– از آن خبر بزرگ– که در باره آن با هم اختلاف دارند–نه چندان است بزودی خواهند دانست–ووووو سوره یونس آیات 47 تا 49 میفرماید : هر امتی را پبامبری است پس چون پیامبرشان بیایدبه عدالت رفتار میشود و بر آنان ستم نرود–میگویند اگر راست میگویید این وعده چه وقت است –بگو هر امتی را زمانی است آنگاه زمانشان بسر آیدنه ساعتی تاخیر کند و نه پیشی گیرد. مسعود خان گرامی از ظهور پیامبر تا رحلت امام یازدهم 260 است و بعد از هزار سال که میشود 1260 سال طلعت باب ظهور فرمود.
    سوره اعراف آیات 34 و 35 و 36 میفرماید: هر امتی را اجلی است پس چون اجلشان فرا رسد نمیتوانند ساعتی آن را پس یا پیش بیاندازند–ای فرزندان آدم چون پیامبرانی از خود شما به سراغتان بیایند که آیات مرا باز گو کنند زیرا آنهاپرهیزکاری پیشه کنند نه ترسی بر آنها است و نه غمناک میشوند–و آنهایکه آیات ما را تکذیب کنندو در برابر ان تکبر ورزند اهل دوزخ هستندو جاودانه در آن خواهند ماند سوره بقره آیه 143 میفرماید همانگونه که شما را امت وسط قرار دادیم تا گواه بر مردم باشید و پیامبر گواه بر شما وو سوره الاسراء آیه 104 میفرماید:و بعد از آن به بنی اسراییل گفتیم در این سرزمین ساکن شوید اما هنگامیکه وعده آخرت فرا رسد همه شما را به آنجا میآوریم.این آیه به وضوح میگوید وعده آخرت اسلام شد و قوم یهود به سرزمین خود برگشتند. جناب مسعود اگر این آیات شما را قانع نکرد دو باره آیات دیگری خواهم نوشت. موفق باشید

     
  17. دوست عزیز جناب مسعود :
    اگر آقای نوریزاد دوست داشتنی و عزیز ما اجازه دهند جواب شما را از آیات قرآن کریم خواهم داد حد اقل بین 40 تا 50 آیه بعد از آن قضاوت را به عهده شما و خوانندگان این سایت میگذارم.

     
  18. در جواب بردبار گرامی:

    این مطلب رو در وبلاگی که اونم از جای دیگری گرفته بود جهت اطلاع مراجعه کنندگان به وب سایت آقای نوری زاد خصوصاً مراجعه کنندگان به مقاله فوق الذکر پیدا نموده و گذاشته:

    دوست دارم پاسخ بردبار گرامی و یا بهتر بگویم بهاییت را، راجع به مطلب زیر بدانم..

    آيا آيه 5 سوره «سجده» دلالت بر مشروع بودن مسلك بهائيان دارد؟

    جواب: در آيه فوق مى خوانيم: «خداوند امور اين جهان را از مقام قرب خود به سوى زمين تدبير مى كند» (يُدَبِّرُ الأَمْرَ مِنَ السَّماءِ إِلَى الأَرْضِ).
    و به تعبير ديگر، خداوند تمام عالم هستى را از آسمان گرفته تا زمين، زير پوشش تدبير خود قرار داده است، و جز او مدبرى در اين جهان وجود ندارد.
    سپس مى افزايد: «تدبير امور در روزى كه مقدار آن هزار سال از سالهائى است كه شما مى شماريد، به سوى او باز مى گردد» (ثُمَّ يَعْرُجُ إِلَيْهِ فِي يَوْم كانَ مِقْدارُهُ أَلْفَ سَنَة مِمّا تَعُدُّونَ).
    بعضى از پيروان مسلك هاى جدید در عصر ما براى توجيه مسلك خود، آيه فوق را دستاويز قرار داده و با اشتباه كارى و مغالطه، خواسته اند آن را بر منظور خود تطبيق كنند، و اتفاقاً وقتى انسان با غالب مبلغين آنها روبرو مى شود، از جمله دلائلى كه فوراً به آن متشبث مى شوند همين آيه «يُدَبِّرُ الأَمْرَ مِنَ السَّماءِ إِلَى الأَرْضِ…» مى باشد، آنها مى گويند:
    منظور از «امر» در اين آيه «دين و مذهب» است و «تدبير» به معنى فرستادن دين و «عروج» به معنى برداشتن و نسخ دين است! و روى اين حساب هر مذهبى بيش از هزار سال نمى تواند عمر كند و بايد جاى خود را به مذهب ديگر بسپارد، و به اين ترتيب مى گويند: ما قرآن را قبول داريم، اما مطابق همين قرآن پس از گذشتن هزار سال، مذهب ديگر خواهد آمد!!
    اكنون مى خواهيم به عنوان يك فرد بى طرف آيه مزبور را درست بررسى و تجزيه و تحليل كنيم، ببينيم آيا ارتباطى به آنچه آنها مدعى هستند دارد يا نه؟ بگذريم از اين كه: اين معنى به قدرى از مفهوم آيه دور است كه به فكر هيچ خواننده خالى الذهنى نمى آيد.
    پس از دقت مى بينيم تطبيق آيه بر آنچه آنها مى گويند نه تنها با مفهوم آيه سازگار نيست بلكه از جهات بسيارى اشكال واضح دارد:
    1 ـ كلمه «امر» را به معنى «دين و مذهب» گرفتن، نه تنها دليلى ندارد، بلكه آيات ديگر قرآن آن را نفى مى كند، زيرا در آيات ديگرى «امر» به معنى «فرمان آفرينش» استعمال شده است مانند: إِنَّما أَمْرُهُ إِذا أَرادَ شَيْئاً أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ: «جز اين نيست كه امر او اين است، كه هر گاه چيزى را اراده كند، مى گويد موجود باش!، فوراً موجود مى شود».(1)
    در اين آيه و آيات ديگرى مانند آيه 50 سوره «قمر»، و 27 سوره «مؤمنون»، و 54 سوره «اعراف»، و 32 سوره «ابراهيم»، و 12 سوره «نحل»، و 25 سوره «روم»، و آيه 12 سوره «جاثيه»، و بسيارى آيات ديگر «امر» به همين معنى «امر تكوينى» استعمال شده، نه به معنى تشريع دين و مذهب.
    اساساً هر جا سخن از آسمان و زمين و آفرينش و خلقت و مانند اينها است «امر» به همين معنى است (دقت كنيد).
    2 ـ كلمه «تدبير» نيز در مورد خلقت، آفرينش و سامان بخشيدن به وضع جهان هستى به كار مى رود، نه به معنى نازل گردانيدن مذهب، لذا مى بينيم در آيات ديگر قرآن (آيات يكديگر را تفسير مى كنند) در مورد دين و مذهب هرگز كلمه «تدبير» به كار نرفته، بلكه كلمه «تشريع» يا «تنزيل» يا «انزال» به كار رفته است، مانند:
    شَرَعَ لَكُمْ مِنَ الدِّينِ ما وَصّى بِهِ نُوحاً: «سرآغاز شريعت از چيزى بود كه به نوح توصيه كرد».(2)
    وَ مَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِما أَنْزَلَ اللّهُ فَأُولئِكَ هُمُ الْكافِرُونَ: «كسى كه به آنچه خدا نازل كرده حكم نكند كافر است».(3)
    نَزَّلَ عَلَيْكَ الْكِتابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقاً لِما بَيْنَ يَدَيْهِ: «قرآن را به حق بر تو نازل كرد، كه تصديق كننده كتب آسمانى قبل است».(4)
    3 ـ آيات قبل و بعدِ «آيه مورد بحث» مربوط به خلقت و آفرينش جهان است، نه مربوط به تشريع اديان، زيرا در آيه «قبل» گفتگو از آفرينش آسمان و زمين در شش روز (و به عبارت ديگر شش دوران) بود، و در آيات «بعد» سخن از آفرينش انسان است.
    ناگفته پيدا است: تناسب آيات، ايجاب مى كند، اين آيه هم كه در وسط آيات «خلقت» واقع شده مربوط به مسأله خلقت و تدبير امر آفرينش باشد.
    لذا اگر كتب تفسير را كه صدها سال قبل نوشته شده، مطالعه كنيم مى بينيم با اين كه: در تفسير اين آيه، احتمالات گوناگونى داده اند، هيچ كس احتمال نداده كه آيه مربوط به تشريع اديان بوده باشد. مثلاً در تفسير «مجمع البيان» كه از مشهورترين تفاسير اسلامى است و مؤلف آن در قرن ششم هجرى مى زيسته با اين كه، اقوال مختلفى در تفسير آيه فوق ذكر شده از احدى از دانشمندان اسلام قولى دائر بر اين كه: آيه مربوط به تشريع اديان است نقل نكرده است.
    4 ـ كلمه «عروج» به معنى «صعود كردن و بالا رفتن» است، نه به معنى نسخ اديان و زائل شدن، و در هيچ جاى قرآن «عروج» به معنى «نسخ» ديده نمى شود (اين كلمه در پنج آيه از قرآن ذكر شده و در هيچ مورد به اين معنى نيست) بلكه در مورد اديان، همان كلمه «نسخ» يا «تبديل» و امثال آن به كار مى رود.
    اساساً اديان و كتب آسمانى چيزى نيستند كه مثلاً مانند ارواح بشر پس از پايان عمر، با فرشتگان به آسمان پرواز كنند، بلكه آئين هاى نسخ شده در همين زمين هستند، ولى در پاره اى از مسايل از درجه اعتبار افتاده اند، در حالى كه اصول آنها به قوت خود باقى است.
    خلاصه اين كه: كلمه «عروج» علاوه بر اين كه: در هيچ جاى قرآن مجيد به معنى نسخ اديان به كار نرفته، اصولاً با مفهوم نسخ اديان، سازش ندارد، زيرا اديان منسوخه، عروجى به آسمان ندارند.
    5 ـ علاوه بر همه اينها، اين معنى با واقعيت عينى ابداً تطبيق نمى كند، زيرا فاصله اديان گذشته با يكديگر در هيچ مورد، يك هزار سال نبوده است!.
    مثلاً فاصله ميان ظهور حضرت «موسى»(عليه السلام) و حضرت «مسيح»(عليه السلام) بيش از 1500 سال و فاصله ميان حضرت «مسيح»(عليه السلام) و ظهور پيامبر بزرگ اسلام(صلى الله عليه وآله)كمتر از 600 سال، است!
    همان طور كه ملاحظه مى كنيد، هيچ يك از اين دو، نه تنها با هزار سال كه آنها مى گويند، جور نيست بلكه فاصله زيادى دارد.
    فاصله ميان ظهور «نوح»(عليه السلام) كه يكى از پيامبران «اولوا العزم» و پايه گذار آئين و شريعت خاصى است، با قهرمان بت شكن «ابراهيم»(عليه السلام) كه يكى ديگر از پيامبران صاحب شريعت است بيش از 1600 سال و فاصله «ابراهيم»(عليه السلام) با «موسى»(عليه السلام) را كمتر از 500 سال نوشته اند.
    از اين موضوع، چنين نتيجه مى گيريم كه: حتى به عنوان يك نمونه، فاصله يكى از مذاهب و اديان گذشته، با آئين بعد از خود، هزار سال نبوده است، تو خود حديث مفصل بخوان از اين مجمل!
    6 ـ از همه اينها كه بگذريم دعوى «سيّد على محمّد باب» كه اين همه توجيهات ناروا را به خاطر او متحمل شده اند، با اين حساب ابداً نمى سازد، زيرا به اعتراف خود آنها تولدش در سال 1235 و شروع ادعايش در سال 1260 هجرى قمرى بود و با توجه به اين كه: شروع دعوت پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله) 13 سال پيش از هجرت بوده فاصله ميان اين دو 1273 سال مى شود يعنى «273» سال اضافه دارد! اما با چه نقشه اى مى توان اين «273» را ناديده گرفت و چگونه اين عدد بزرگ را پنهان كرد؟ بايد از خودشان پرسيد!.
    7 ـ وانگهى فرض كنيد، تمام اين شش ايراد را كنار بگذاريم، و از اين تجزيه و تحليل هاى روشن، صرف نظر نمائيم، و خرد را به داورى طلبيم، فرض كنيد: ما به جاى قرآن مى خواستيم تكليف آيندگان را در برابر مدعيان تازه نبوت، روشن سازيم، و بگوئيم: «بعد از گذشتن هزار سال در انتظار پيامبر تازه اى باشيد» آيا راهش اين بود كه به صورتى كه در آيه مزبور ذكر شده، مطلب را بگوئيم كه تا دوازده، سيزده قرن احدى از دانشمندان و غير دانشمندان، كمترين اطلاعى از معنى آيه پيدا نكنند، و بعد از گذشتن 1273 سال عده اى به عنوان يك «كشف جديد» كه آن نيز تنها مورد قبول خودشان است نه ديگران، از آن پرده بر دارند؟
    آيا عاقلانه تر نبود به جاى اين جمله گفته شود: «به شما بشارت مى دهم كه بعد از هزار سال پيامبرى به اين نام ظهور خواهد كرد» چنان كه عيسى(عليه السلام) درباره پيامبر اسلام گفته: «وَ مُبَشِّراً بِرَسُول يَأْتِي مِنْ بَعْدِي اسْمُهُ أَحْمَدُ».(5)

    با کمی ویرایش و در ضمن ، جمله ی آخرش رو هم خودم پاک کردم تا تمرکزتون روی پاسخ به این هفت دلیل باشه و نه اون جمله..

    1 ـ يس، آيه 82.
    2 ـ شورى، آيه 13.
    3 ـ مائده، آيه 44.
    4 ـ آل عمران، آيه 3.
    5 ـ صف، آيه 6.

     
  19. بر گرفته از: https://www.facebook.com/erfan.sabeti/posts/10151943304791416

    نامۀ سعید رضایی از زندان رجایی شهر:

    پیوند بسیار بسیار عزیزم، چند روز پیش که تو را دیدم از من پرسیدی. بابا برای ادامه تحصیلاتم چه باید بکنم؟ و بلافاصله گفتی برای کار چطور؟ چه کار باید بکنم؟ و من مات و بهت زده ماندم. کودک دیروزم جوان شده بود و من چندین روز است که فکر می کنم و مرور می کنم و فکر می کنم و مرور می کنم… سال 1359 بود و من سال آخر تحصیلاتم را دردانشگاه شیراز می گذرانیدم. چند صباحی بود که انقلاب شده بود و بخصوص در سال 58 در دانشگاهها شور دیگری به پا بود.همه جور بحث و گفتگویی رواج داشت. حتی تعدادی از جوانان و دانشجویان بهایی تئاتری تنظیم کرده بودند که در تالار اصلی دانشگاه نمایش دادند. هر چند بعد از چند شب به وسیله عناصر تندرو و افراطی اخلالی به پا شد و مثل همیشه بچه های ما ترجیح دادند برای جلو گیری از خشونت و درگیری تئاتر را تعطیل کنند. منظورم این است که در چنین جو نسبتا آزاد یک دفعه بعد از انقلاب فرهنگی سال 59 خیلی ها را از دانشگاه اخراج کردند از جمله تمام دانشجویان بهائی را. خوب یادم هست توی دانشگاه ما فقط چند بهائی بودند که ترم آخر را خواندند و تحصیلاتشان را به پایان بردند. از قضا یکی از این چند نفر خود من بودم. ولی سایر بچه ها از تحصیلات عالی باز ماندند. دانشجویان پزشکی، مهندسی، علوم و… و این تازه اول راهی بود که فعلا به سوالی که تو از من پرسیدی ختم شده است. شاید پیش خودت می پرسی این تاریخچه چه ربطی به تو و سوال تو دارد؟ امیدوارم با نوشتن این نامه و این مطالب خود تو بهتر بتوانی جواب هایی برای سوالاتت پیدا کنی. امید وارم.

    حتما فکر می کنی چون من موفق شده بودم مدرک مهندسی ماشینهای کشاورزی بگیرم وضع بهتری از سایر دانشجویانی که درس آنها نیمه تمام مانده بود داشتم. ولی از همان سالها شروع شد اخراج تمام کسانی که بهائی بودند و در ادارات دولتی مشغول به کار بودندو بنا بر این من هم مثل خیلی از همسالانم و مثل خیلی های دیگر که بعد از سالها کار یکدفعه با اخراج روبرو شده بودند، مجبور شدم دست به کارهای مختلف بزنم: کشاورزی.نجاری.جوشکاری، نقاشی ساختمان از جمله کارهائی بود که خیلی ها مثل من آنها را تجربه کردند. بعد از ازدواج من و مادرت “شهین” وقتی اولین فرزند ما “مارثا” به دنیا آمد می گفتیم این سختیها را می کشیم تا دنیای بهتری را برای او فراهم کنیم. آرزویی که هر پدر و مادری برای فرزندان خود دارند و آرزوئی که برای “تو و مأمن” وهمه همسالان شما سالهای سال است که در دلمان مانده است.

    سال 84 برای بار اول بازداشت شدم، وقتی که تو بیشتر از 9 سال نداشتی. مادرت می گفت که با وجود سن کمی که داشتی بسیار صبور بودی ولی در عمق نگاهت حالتی از بهت عمیق، نوعی از سئوال و درد و رنج فراوان به چشم می خورد. این را خود من هم بعد از اینکه با وثیقه آزاد شدم به خوبی در عکس های آن زمان تو دیده ام. برایت این سوال پیش آمده بود که چرا پدرم باید در زندان باشد؟ او همیشه ما را به محبت دیگران و راستگویی دعوت می کرد. در خانه ما همیشه محبت و صفا حرف اول بوده. دروغ ناپسند بوده و ادب و احترام پسندیده. آیا می شود کسی را به خاطر اعتقاداتش به زندان انداخت؟ و می دانم حالا که به این سن رسیده ای جواب این سئوال را به خوبی می دانی. دیدی که نه تنها پدرت را بلکه خیلی از افراد را به خاطر داشتن چنین عقایدی به زندان می اندازند. شغل و کارشان را از آنها می گیرند. جوان هایشان را از تحصیل محروم می کنند و بدون داشتن حق هیچ گونه دفاعی انواع و اقسام تهمت ها را بر آنها وارد می کنند. حتی بر مردگان آنها رحم نمی کنند و قبرستان ها را خراب می کنند. و این داستانی است که تو با تمام وجودت با پوست و گوشت با روح و روان خودت آن را حس کرده ای.

    در مورد تحصیلات عالی تو نه تنها شنیده ای بلکه به چشم خودت دیده ای که چطور جوان ایرانی را به خاطر عقیده اش از ورود به دانشگاه محروم می کنند و حتی اگربعضی اوقات برای وارونه جلوه دادن این حقیقت تعداد محدودی را پذیرفته اند بعد از مدتی اکثرشان را اخراج کرده اند. هر دو خواهرت نمونه چنین اخراج هایی و چنین رفتار هایی هستند. علاوه بر آن به خوبی دیده ای که خواهرانت در همین موسسه علمی که به دست صدها و بلکه هزاران نفر با خون دل به وجود آمده تحصیل کردند، موسسه ای که برای همین جوانان محروم از تحصیل عالی ساخته شد و هر روز و هر سال مورد امواج حمله ها و آزار و اذیت ها قرار گرفته. هر زمان که به ملاقات من درزندان می آیی تعدادی از این اساتید خون دل خورده را پشت میله ها می بینی که جرمشان تدریس به جوانان محروم از تحصیل در این مرز و بوم است.

    امسال هم مانند چند سال اخیر جوانانی مانند تو را از تحصیل در دانشگاهها با ادعای عجیب و مسخره “نقص پرونده” محروم کرده اند. “ترانه” یکی از آنهاست که مادرش مانند پدر تو به خاطر بهائی بودن به 20 سال زندان محکوم شده است. در جای جای این سرزمین عزیز ترانه های بسیاری را می بینی که آوای”هل من ناصر ینصرنی” سر داده اند و تو نیز یکی از آنان خواهی بود. در این راه تمامی تلاش های تو، گذراندن دروس سخت سال چهارم دبیرستان، این همه فشارهای مختلف، دیدن چهره همیشه صبور و آرام تو در هنگام ملاقات در زندان و حضور پر مهر تو در کنار مادرت قابل تقدیر و مایه مباهات است. مطمئن باش که انتخاب های آگاهانه تو را همیشه پشتیبان خواهم بود.

    در زمان جوانی خودم”مونا” دختر جوان 17 ساله ای رامی شناختم که بر بالای دار ندای “هل من ناظر ینصرنی” سر داد. او نیز مانند تو و همه ترانه های این سرزمین رویای آیندهای بهتر را برای خود و تمام مردمان جهان در سر داشت و آواز رویایی خود را با نثار جان سر داد. آیاهموطنانی در این دوره پیدا خواهند شد که آوای او، ما و شما را بشنوند؟ هنوز هم امیدوارم وبا این رویا زندگی می کنم.

    نان از سفره و کلمه از کتاب

    چراغ از خانه و شکوفه از انار

    آب از پیاله و پروانه ازپسین

    ترانه از کودک وتبسم از لبانمان گرفته اند

    با رؤیاهامان چه میکنند؟

    زندان رجائی شهر، بابا سعید

    مهر 92

    »121 خوانده

     
  20. آخ جان کاش بدن منم ترانه رو ///////

    —————-

    سلام مصطفای گرامی
    اگرشما بعنوان یک مسلمان تجسم می کردی که ترانه می تواند خواهرخود شما باشد هرگز اینچنین سخن به ناسزا و پلشتی نمی راندید.

     
  21. جناب نوریزاد
    جالب اینجاست که بهاییان جزو اولین کسانی بودند که مدارس مدرن و مدارس دخترانه را در ایران بنیان نهادند که با مخالفت شدید علما روبرو شدند. مدارسی که نهایتا باعث شد پسران و دختران همین اخوندها با سواد شوند. حالا همین اخوندها مانع از ورود فرزندان بهاییان به دانشگاه میشوند. لطفأ به این سایت نگاهی بیاندیزید.
    با تشکر فراوان
    جمشید

    http://www.baran.st/index.php/تازه%E2%80%8Cهای-نشر-باران/مدارس-فراموش-شده.html

    ترجمه فارسی کتاب «مدارس فراموش شده» به قلم دکتر سلی شاهور، استاد دانشگاه حیفا توسط نشر باران در سوئد منتشر شد.
    این کتاب در مقدمه‌ای تحت عنوان «آموزش و پرورش از دید اصلاح‌طلبان ایران در قرن نوزدهم»، به اصلاحات در ایران ازجمله اصلاحات در چگونگی آموزش و پرورش در زمان قاجاریه می‌پردازد.
    سپس در فصل دوم وضعیت آموزش و پرورش در ایران تا پایان قرن نوزدهم میلادی را مورد بررسی قرار می‌دهد و ازجمله شرح جامعی درباره مدارس میسیونرهای خارجی در ایران از دهه 1830 تا دهه 1850 دارد؛ مدارسی چون مدارس کلیسای پرسبی‌ترین آمریکایی و کلیسای کاتولیک فرانسه در ایران. در این میان بر اولین مدارس دولتی نوین در ایران مکث می‌کند: دارالفنون تهران و دارالفنون تبریز.
    نویسنده همچنین فعالیت سازمان‌های فرهنگی خارجی چون اتحاد فرانسه و اتحاد جهانی یهود و هم فعالیت‌های آموزشی اقلیت‌های مذهبی بومی چون «ارامنه»، «آسوریان و نسطوریان»، «زردشتیان»، «یهودیان» و «بهائیان» را مرور می‌کند.
    نسخه فارسی کتاب «مدارس فراموش شده» که در 518 صفحه تنظیم و تدوین شده، نسبت به چاپ انگلیسی دارای اطلاعات بیشتری است ازجمله در حوزه اسناد و مدارک، نامه‌ها و خاطرات منتشر نشده برخی از خادمان مدارس، عکس‌های بیشتر همراه با نام تمامی معلمان، ناظمان و خادمان مدارس یادشده.
    این کتاب به عنوانی نمونه‌ای از مدارس فراموش شده در ایران بر بهائیان و آموزش و پرورش نوین طی سال‌های 1899 تا 1934 میلادی در ایران مکث بیشتری می‌کند. نویسنده تلاش کرده است به این چند سئوال پاسخ دهد: چرا مظفرالدین‌شاه که فردی شیعه‌مذهب بود در سال 1899 میلادی اجازه گشایش اولین مدرسه بهایی را داد که بعد منجر به تاسیس بسیاری مداری بهائی دیگر در ایران شد؟ چرا شخصیتی ملیت‌گرا، ضد آخوند و طرفدار تجدد و سکولاریسم مانند رضاشاه پهلوی، در سال 1934 میلادی این مدارس را تعطیل کرد؟ مدارس بهائی چه نقشی در ظهور آموزش و پرورش نوین در ایران داشت؟
    کتاب «مدارس فراموش شده»، در پنج فصل تنظیم و تدوین شده است: «از آموزش و پرورش سنتی تا مدرن: وضع آموزش و پرورش در ایران تا پایان قرن نوزدهم»، «گشوده شدن درها: مظفرالدین‌شاه قاجار و ظهور مدارس بهایی در ایران»، «مدارس نوین بهایی و سطح آموزشی آنها»، «مخالفت با مدارس بهایی» و «بستن درها: رضاشاه پهلوی و بستن مدارس بهائی». هر فصل نیز در چند بخش تنظیم شده است.
    در بخش پیوست اطلاعاتی درباره کودکستان‌های بهائی و آموزش قبل از دبستان در ایران، فهرستی از ایرانیان نامدار غیر بهائی که در مدارس تربیت تهران تحصیل کردند و چند روایت دست اول از مدرسه وحدت بشر کاشان و مدرسه دخترانه توکل قزوین آمده است؛ به علاوه کتاب‌شناسی، آلبوم عکس، یادداشت‌ها و نام بانیان و معلمان و خادمان مدارس بهائی ایران.

     
  22. جناب ناصرالدین
    ما پاک دلانیم و با کس کینه نداریم////شهریست پر از دشمن و ما با همه یاریم
    ما برگ درختیم پر از میوه طوبی///// هر رهگذری سنگ زند باک نداریم
    اگر میخواهی میزان صداقت بهاییان را بدانید با آنها رفت و آمد کنید. بهایی را به عمل شناسند نه به اسم
    هر چه تو داری غیر عادت نیست////عادت از بهر کس عبادت نیست
    تا تو تحقیق اصل دین نکنی////آن عبادت بغیر عادت نیست
    در ره دین حق تفکر کن////بجز این ره ره سعادت نیست
    حق تو را سوی ترک عادت خواند////جز بعبادت ترا ارادت نیست
    اصل دین امتحان کن ار نیک است////نیک را حاجت اعادت نیست
    ورنه هفتاد سال بنده گیت////در جهان قابل افادت نیست
    در عبادات گبر و ترسا بین//// کان بجز عادت از ولادت نیست
    ببین چه فرموده است پیغمبر////بهتر از این دگر شهادت نیست
    ساعتی فکر در حقیقت دین//// بهتر از عبادت سبعین
    اشعار بر گرفته شده از سوره ص آیه 29 میفرماید این کتاب مبارک است که انرا بسوی تو نازل کردیم تا در آیات آن بیندیشیدو خردمندانه پند گیرید.
    در سفر خروج بر یهود واجب شده سبت(شنبه) را به عنوان یک میثاق تا ابد نگهدارند اما یهودیان و نسلهایشان این میثاق را تا ابد مراعات میکنند ولی مسیحی ها آنرا شکستند .
    مسیح در انجیل لوقا فرموده آسمان و زمین از بین میرود اما کلام من زایل نمیشود ولی مسلمین کلام او را کنار گذاشتند.
    یک آیه در قرآن وجود دارد که مسلمین فکر میکنند که دین اسلام آخرین دین و خاتمیت به حضرت محمد ختم میشود در صورتیکه کلمه(خاتم )با فتحه است نه کسره ولی ما قبول داریم که خاتم النبیین است و بعد از نبی امامت آمد چرا چون حضرت محمد برادر و فرزند ذکوری نداشتند طبق نص صریح قرآن سوره مریم آیه 53 میفرماید ما به برادر موسی هارون از روی رحمت مقام نبوت بخشیدیم در سوره احزاب آیه 40 فرموده محمد پدر هیچیک از شما نیست و محمد رسول الله و خاتم النبیین است و بجای نبوت امامت آمد.در قران ایات متعددی وجود دارد که نوید به آمدن پیامبران میباشد برای مثال سوره الاسراء آیه 77 میفرماید این سنت ما در پیامبرانی است که پیش از تو فرستادیم و هر گز برای سنت ما تغییر و دگرگونی نخواهد یافت.
    آقای ناصرالدین ما باید برادریمان را ثابت کنیم بعد دنبال ارث باشیم طبق سوره سجده آیه 5 مدت دیانت اسلام 1000سال است و موعود اسلام ظاهر میشود حضرت باب اول گفت من باب هستم بعد گفته من قایم آل محمد هستم و بعد خداوند به او مقام پیامبری داد اگر در این موضوع شک دارید قران را بیشتر مطالعه کنید اگر به اشکال برخوردید من به شما سوره و آیه مربوطه را خواهم گفت. هر جمله ای که به دیانت بهایی نسبت دهید در قران نوشته شده .

    موفق باشید

     
  23. رئیس سابق دانشگاه تهران و عذرخواهی از دختر بهایی | radiofarda

    http://iranian.com/posts/view/post/21491

     
  24. سلام
    آقای پسرسبزکردنوشته ات برای بنده جالب بود،چون ایدهات بسیارباگذشته متفاوت بود.انشاالله سه ربه رزوی(پیروزباشید)
    واماچندجمله ای درخصوص استـــراتـــــــــژی و تاکتیک:
    هر حرکت انقلابی دارای یک مسیر کلی مشخص و معین و مستقل از شرایط مختلف است که مستقیما به آرمان ها و اصول عقاید آن حرکت مربوط است و به هیچ وجه قابل تغییر نیست و در صورت تغییر، اصولا آن حرکت ماهیت اصیل خود را از دست می دهد و «منحرف» می شود. این مسیر کلی را «اصل مسیر» یا «استراتژی» می گویند. در مقابل مفهوم استراتژی مفهوم «تاکتیک» مطرح است. مسئولان و پیروان یک حرکت به موازات حرکت کردن بر طبق اصل مسیر خود در مواجهه با مسائلی که در ظروف زمانی و مکانی مختلف روی می دهد ناگزیر به واکنش به آن مسانل هستند. این واکنش ها را «تاکتیک» می گویند. اصولا این واکنش ها باید به موازات استراتژی حرکت و هماهنگ با آن باشد. برای توضیح بیشتر باید گفت که استراتژی حرکت، یک بستر و محدوده مجاز را برای عملکرد تاکتیکی فراهم می کند. بر خلاف استراتژی، تاکتیک نسبت به زمان و مکان متغیر است اما در یک زمان و مکان خاص، یک تاکتیک منحصر به فرد بر اساس استراتژی حرکت مشخص می شود.

    اشتباه در انتخاب یک تاکتیک نمی تواند ضربه بزرگی به کل حرکت بزند زیرا یک خطای «غیر سیستماتیک» است. ابتدا مفهوم خطای «سیستماتیک» را روشن می کنیم. یک کشتی را در نظر بگیرید که قرار است به سوی مقصد خاصی در حرکت باشد. اگر این کشتی در ابتدا چند درجه ای از مسیر اصلی خود منحرف شود هر جه از مبداء دورتر می شود انحراف آن بیشتر و بیشتر می شود. به عبارتی دیگر این خطا کل مسیر را تحت تاثیر قرار می دهد و بسیار خطرناک است زیرا مقصد نهایی فرسنگ ها از مقصد مطلوب فاصله خواهد داشت. این خطا را که باعث تغییر «استراتژی» حرکت کشتی می شود یک خطای «سیستماتیک» گویند. اگر مسیر مطلوب حرکت کشتی را با یک خط واصل بین مبدا و مقصد مطلوب آن نشان دهیم در این صورت مسیری که این کشتی منحرف شده از مسیر اصلی، طی می کند یک خط جدا از خط مطلوب و با فاصله از آن است، یعنی عملا استراتژی حرکت کشتی تغییر کرده است. حال حالت دیگری در نظر می گیریم که در آن کشتی همچنان حول و حوش مسیر مطلوب باقی می ماند و فقط گه گاه نوسان هایی حول مسیر اصلی خواهد داشت، اما آن چه مهم است این است که کشتی مسیر اصلی و مطلوب را «گم» نمی کند. این انحراف ها و خطاها را که به وضوح برای کشتی خطرناک نیستند، خطای «غیر سیستماتیک» می گویند. با توجه به این مثال می توان این مفهوم را به سادگی درک کرد که در حرکت های انسانی انحراف در استراتژی یک خطای سیستماتیک و انحراف در تاکتیک یک خطای غیر سیستماتیک است. لذا انحراف در استراتژی برای حرکت بسیار خطرناک است اما انحراف در تاکتیک خطرناک نیست.

    حرکت دینی که پیامبر بزرگ حضرت محمد-ص- آن را بنیان نهاد، دارای سه مرحله است: 1(«قم فانذر» 2) «و شاورهم فی الامر» 3) «و امرهم شوری بینهم». دو مرحله اول توسط رهبر انقلاب صورت می گیرد و مرحله سوم به پیروان حرکت واگذار می گردد زیرا این مرحله پس از وفات رهبر فرا می رسد. تا زمانی که رهبر در قید حیات است استراتژی حرکت (که همان هدف نهایی رهبر است) به هیچ وجه منحرف نمی شود زیرا خود بر آن نظارت دارد. برای منحرف نشدن استراتژیک مرحله سوم که توسط پیروان صورت می گیرد رهبر انقلاب «موظف» است پیروانش را به صورت جمعی طوری پرورش کند که استراتژی یا اصل مسیر را «گم نکنند» که این کار را با تزکیه و تعلیم آن ها (با رعایت مبانی و شرایط مربوطه) انجام می دهد. پیامبر-ص- این کار را به نحو احسن انجام داد به طوری که عناوینی مانند «کُنتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ» و « شُهَدَاء عَلَى النَّاسِ » نصیب آن ها شد. لذا اجماع آن ها دیگر محال بود که «راه را گم کند» زیرا پیامبر-ص- آنها را طوری پرورش کرده بود که «اشتباه استراتژیک» نکنند که کل حرکت اسلامی به انحراف کشیده شود و پیامیر-ص- با خیالی راحت از بین آنها رحلت کرد زیرا وظیفه خود را کافی و وافی انجام داده بود و طبعا اگر به فرض محال، اشتباه و انحراف استراتژیکی بین آنها دیده میشد ناشی از کم کاری پیامبر-ص- بود و صد البته پیامبر-ص- وظیفه خود را به نحو احسن به اتمام رساند.

    در مثال کشتی نشان دادیم که انحراف تاکتیکی برای حرکت آن خطرناک نیست. در اینجا می خواهیم نشان دهیم که در مورد حرکت انسان ها خطای «تاکتیکی» نه تنها خطرناک نیست بلکه لازم است! یک ضرب المثل کردی با این مفهوم وجود دارد که سوارکار تا چند بار از اسب پایین نیفتد یک سوارکار لایق نمی شود. سرشت انسان با خطا آمیخته است. حتی پیامبران اشتباه می کنند. بافت روانی انسان به گونه ای است که گاهی برای پخته شدن در یک موضوع لازم است که ابتدا در آن شکست بخورد، همان طور که معروف است: «شکست مقدمه پیروزی است.» پس فراز و نشیبها و شکستها و موفقیتها برای پخته شدن انسان و تکامل وجودی او لازم است. البته شکست ها و اشتباهات انسان ها باید آنقدر بزرگ نباشند که آن ها را به طور کلی از مسیر اصلی خارج کند یا آنها را کاملا ناامید کند یا ضربات مهلک به آن ها بزند به عبارت دیگر در یک کلمه اشتباهات نباید «اشتباهات استراتژیک» باشد زیرا ضربات مهلک و خطرناکی با خود همراه دارد. اما اشتباهات کوچک و به عبارتی «اشتباهات تاکتیکی» چندان خطرناک نیست و برای رشد و تکامل انسان لازم است. تفکری که کوچکترین اشتباه را برای انسان جایز نمی داند در واقع او را به یک روبات قابل برنامه ریزی تشبیه کرده است که باید دقیقا مطابق دستورالعمل اپراتور آن عمل کند، اما ساخت روانی انسان به دلیل داشتن روان ناآگاه بسیار پیچیده تر از «هوش مصنوعی» و غیرقابل مقایسه با آن است و همین ویژگی از انسان یک موجود مرموز ساخته است.

    تاثیر مثبت اشتباهات تاکتیکی بر انسان ها را می توان در قالب یک مثال روشن ساخت. یک معلم را در نظر بگیرید که برای آموزش شاگردان کلاسش تمام تلاشش را می کند و آن درسی را که باید به آنها یاد بدهد با نهایت ظرافت به آن ها منتقل می کند و حجت را بر آنها کامل می کند و به قول معروف هیچی کم نمی گذارد. پس از تمام شدن کلاس معلم، نوبت این می رسد که دانش آموزان آن کلاس مسائل مربوط به آن درس را حل کنند. یک روش قابل تصور این است که معلم یا دستیارش سوال ها را یکی یکی برای دانش آموزان حل کند. یک روش دیگر این است که معلم دانش آموزان را به حال خود رها کند تا آنها با همفکری یکدیگر سوال ها را حل کنند. روش اول روش مناسبی نمی باشد. زیرا در این حالت دانش آموزان با مسائل مختلف ان درس درگیر نمی شوند و نمی توانند دانش خود را از آن درس به منصه ظهور و عرصه عمل برسانند، با وجود آنکه درس را تمام و کمال از معلم خود دریافته اند و در نتیجه توانایی بالقوه حل مسائل آن درس را دارند اما از علم خود هیچ سودی نمی برند و توانایی های آنها عقیم می ماند. روش دوم روش مناسب و مطلوبی می باشد زیرا دانش آموزان در حل مسائل آن درس درگیر می شوند و بدین ترتیب توانایی های خود را شکوفا می کنند. هر چند که در طول حل مسائل ممکن است به اشتباهاتی برخورد کنند (اشتباهات تاکتیکی) اما با همفکری یکدیگر می توانند پس از آزمایش و خطا و فراز و نشیب نهایتا به حل درست مسئله دست یابند چرا که معلم آن ها در انتقال مفاهیم آن درس به آن ها کوتاهی نکرده است و لذا توانایی حل نهایی مسئله را در آنها به ودیعه گذاشته است و اگر به فرض محال دانش آموزان حتی با همفکری و مشورت با همدیگر از عهده حل یک مسئله مربوط به آن درس برنیایند (اشتباه استراتژیک) باید تقصیر را متوجه معلم آن ها کرد زیرا در قسمتی از آموزش آن درس نتوانسته است به خوبی از عهده آن برآید. پس در صورت اتمام حجت معلم بر شاگردانش بهترین راه برای شکوفایی استعداد آن ها واگذاری آن ها به حال خود است تا با همفکری یکدیگر مسائل را حل کنند زیرا اتمام حجت معلم باعث می شود شاگردان اشتباه و انحراف عمده (اشتباه استراتژیک) نداشته باشند و اشتباهات کوچک و جزئی (اشتباهات تاکتیکی) نه تنها برای شاگردان خطرناک نیست بلکه موجب شکوفایی توانایی های آن ها می شود. راه حل اول (که بطلان آن روشن شد) راه حل اهل تشیع برای دوران پس از وفات پیامبر-ص- است که می گویند پس از اتمام حجت پیامبر-ص- بر مسلمانان نیاز به یک رهبر همه چیزدان (امام) است که مسائل را برای آنها حل و فصل کند، که با توضیح بالا فهمیدیم این امر منجر به عقیم ماندن توانایی های ذهنی و قلبی و عملی مسلمانان خواهد شد. اما دیدگاه اهل تسنن (نبوی) منطبق بر روش دوم است که پس از وفات پیامبر-ص- مسلمانان به وسیله شورای بین خود به حل و فصل مسائل بپردازند: «و امرهم شوری بینهم». بدیهی است آنها در این مسیر دچار اشتباهات استراتژیک نشدند زیرا پیامبر-ص- بر آن ها اتمام حجت کرده بود و اشتباهات تاکتیکی آن ها جز پیشرفت و پختگی و تکامل آن ها هیچ اثر دیگری بر جای نگذاشت.

    از مباحث بالا می فهمیم که خداوند امر به اطاعت از مرجعی می کند که اشتباهات استراتژیک نداشته باشد اما آن مرجع معصوم از اشتباهات تاکتیکی نیست و شورای اولی الامر دارای این خاصیت است. در جایی هم که خدا به تبعیت کنندگان از قول احسن مژده پیروزی می دهد در ارتباط با آن آیه در جای دیگری از قرآن صاحب قول احسن را به این گونه معرفی میکند:«وَمَنْ أَحْسَنُ قَوْلاً مِّمَّن دَعَا إِلَى اللَّهِ وَعَمِلَ صَالِحاً وَقَالَ إِنَّنِي مِنَ الْمُسْلِمِينَ» این آیه بیانگر این است که صاحب قول احسن دارای اشتباه استراتژیک نمی شود و لذا صلاحیت تبعیت دارد. اما بدیهی است که معصوم از خطا نیست و دچار اشتباه تاکتیکی می شود، همچنانکه پیامبر-ص- دچار اشتباه تاکتیکی شده است و نمونه هایی از آن را در قرآن داریم. گذشته از این، اشتباه تاکتیکی برای رهبر گه گاهی لازم است. به این دلیل که علاوه بر پرورش شخص رهبر، برای پیروان مشخص می شود که با تاسی از رهبر خود پس از اشتباه چگونه اشتباه خود را تصحیح کنند و چگونه استغفار نمایند و حزن و اندوه ندامت و پشیمانی ناشی از آن را چگونه و با چه آدابی در خود جلوه گر سازند. علاوه بر این، اشتباهات رهبر مانع از این می شود که از او بت بساند و یا این شبهه برای آنها به وجود بیاید، و انسان بودن او («انا بشر مثلکم») و از جنس خود آنها بودن («رسولا منکم») بر آن ها محرض شود و یک توحید پاک و بی شبهه پایه عقاید آن ها شود. یکی از مشکلات مفسران شیعی این است که انسان «خوب» را کسی می دانند که هیچ وقت اشتباه نکند. اما چنین موجودی اصلا انسان نیست. انسان خوب کسی است که پس از اشتباه بلافاصله توبه کند همچنان که آدم و حوا (والدین و نماد انسان ها) پس از لغزششان به درگاه خدا توبه کردند.

     
  25. با درودی دگر بار به آقای دکتر نوریزاد عزیز،

    خطاب به حواریون امثال مصباح‌ها که با خداوندگاری خدا سّر ستیز دارند.

    ناصر دین گر تویی، منصور کیست؟

    باوری دیگر، چسان باید که زیست؟

    در رکاب باورت، گر‌ صد خداست

    آن خدای واحد از جنس تو نیست

     
  26. گفت سربازم من و گمنام، هم

    با امامی در زمانم، پشت گرم

    چون نوشت فریاد زد که کیست او

    زانکه می‌‌کرد از ادب، بسیار رم

     
  27. سلام بر نوری زاد گرامی و عزیز
    قول میدهم دیگر تا از من نخواهید از فرد مورد اشاره تان نامی نبرم. البته لازم به یادآوریست فردی دیگر با نام فاروق برایتان مطلب ارسال می نماید و از اینرو من با اجازه ی شما خود را فاروق
    گرامی! می نامم.

    این مطلب برگرفته از کتاب “وجدان بیدار” نوشته اشتفان تسوایک شاید گویای حال شما نیز باشد.

    سرانجام، کاستلیو هنگامی که می بیند جز او کسی نیست که به دفاع از ستمدیدگان برخیزد، صدای خود را از سر نا امیدی به آسمان بلند می کند و با زبانی جانسوز و گله مند با مسیح سخن می گوید و دردمندانه از او می پرسد: آیا اینان که چنین کشتارهایی را به نام تو به راه انداخته اند به راستی خدمتگزاران تو هستند؟ اگر تو به این کارها فرمان می دهی پس چه کاری برای شیطان باقی می ماند؟ آیا تو نیز همان کارهای شیطان را می کنی؟ جسارت و فرومایگی می طلبد که آدمی چنین نابکاری ها را به مسیح نسبت دهد

     
  28. بردبار ‘گرامي و هموطن عزيز
    حيف كه جناب نوري زاد به شما اجاز مي دهد من را نقد كنيد اما به من اجازه نمي دهد تا سخن شما را با توجه به آراء و نظرات آناني كه از ديدگاه شما مظهر امرند خدشه اي وارد كنم و مطالب اين حقير را حمل بر رديه نويسي مي كنند و آن را حذف مي نمايند من پاسخ شما را البته مختصري در اين فايل داد ام اگر نوري زاد گرامي اجازه دهد لينكش را خدمتتان ارائه مي دهم كه آيا واقعا شما در عمل به اين سخن كه راست گوي كفر گوي معتقديد ؟ و آيا در بهائيت واقعا ميزان صداقت است يا حكمت ( دروغ )
    https://www.youtube.com/watch?v=sEpm6cOuiig
    ضمنا در همين روم معمولا دوشنبه و چهارشنبه ها از ساعت ده و نيم الي دوازده و نيم به وقت ايران بشكل زنده البته اگر توفيق باشد پاسخ گوي مطالبي كه عرض كردم هستم
    ممنون

     
  29. کیومرث پوراحمد

    سلام استاد
    من دراین نوشته آقای پوراحمد ظرایفی دیدم که بد ندیدم برای شما ارسال کنم. ربط فراوانی بین نوشته پوراحمد و نوشته شماهست که از دوستان می خواهم به این ربط دقت فرمایند

    ————————

    زندگی بدون احمدی نژاد

    چه دل‌خوشی دارند این دوستان خبرنگار واقعا! تلفن زده‌اند که “بالاخره خانه سینما باز شد، نظرت چیست؟” مرد حسابی! خانم محترم! من از همون روزی که آقای مشایی ردصلاحیت شد حالم بده. دچار “دیپرشن سیون” (یعنی خیلی خیلی دپرس) شده‌ام. اگر آقای مشایی ردصلاحیت نمی‌شد، رییس‌جمهورمی شد بعدش هم حتما آقای احمدی‌نژاد یه پست اساسی می‌گرفت و همیشه کنارش می‌ماند و ما توی روزنامه‌ها و تلویزیون و اینا دائم تصویر دلپذیرشان را می‌دیدیم و دچار “دیپرشن سیون” عمیق نمی‌شدیم و این بازی مثل”پوتین” و”اون آقاهه” رفیقش در روسیه هی ادامه پیدا می‌کرد و ما تا قیام قیامت احمدی‌نژاد و مشایی داشتیم و زندگی‌مان معنی پیدا می‌کرد… اساسا ما ملت نمک‌نشناسی هستیم، هیچ هم فکر نمی‌کنیم چندصدسال دیگر که نسل ما به تاریخ باستان پیوست نوادگان ما خواهند گفت: “بابا اینا دیگه چه ملتی بودن!؟” در حالی که پاک‌ترین دولت تاریخ‌شان را از دست داده بودند، درباره خانه سینما حرف می‌زدند و نظرخواهی می‌کردند. اساسا ما، نه فقط ملت نمک‌نشناسی هستیم، خیلی هم هوچی و توهم‌زده‌ایم. یک نمونه تاریخی بگویم. زمان ‌شاه به آن اتفاقاتی که 28 مرداد سال 32 افتاد، می‌گفتیم “قیام ملی”. یعنی می‌گفتند بگوییم قیام ملی. ما هم می‌گفتیم. بعد که شاه رفت گفتند قیام ملی نبوده، کودتای آمریکایی – انگلیسی بوده، آن هم از نوع ننگینش. ما مردم غافل هم سی‌وچند سال هی گفتیم کودتا… کودتا… کودتا! آن‌قدر گفتیم که نه فقط خودمان باورمان شد، آمریکایی‌های ننه‌مرده هم باورشان شد. آن‌قدر باورشان شد که بابت کودتا از مردم ایران عذرخواهی کردند. آن ماجراها همین جور کودتای ننگین بود تا همین هفته پیش. گمانم چهارشنبه پیش بود که روزنامه ایران مصاحبه‌ای مبسوط کرده بود با آقای کاشانی، فرزند آیت‌الله کاشانی. تیتر مصاحبه هم توی این مایه‌ها بود: “اصلا کودتایی در کار نبود”. آقای کاشانی فرموده بودند که نفت را پدر بزرگوارشان ملی کردند و مصدق که طرفدار انگلیسی‌ها بود، نمی‌خواست بگذارد نفت ملی شود. به همین علت کارشکنی می‌کرد و مجلس را منحل کرد و ‌شاه هم در غیاب مجلس حق داشت نخست‌وزیر را عزل کند که با دست‌خط مبارک مصدق را عزل فرمودند و زاهدی را به جای او به نخست‌وزیری برگزیدند. بعد هم که ‌شاه صلاح دیدند برای استراحت به خارج بروند. (مثل بهمن 57) مردم غیرتمند در دفاع از نوامیس ملی ریختند خانه مصدق که خون این عامل اجنبی را بریزند که مصدق هم از پشت بام فرار کرد بعد هم دستگیر، محاکمه و زندانی شد. بنابراین اصلا کودتایی در کار نبوده. (همه را نقل به مضمون عرض کردم) و ما فهمیدیم قضایای 28 مرداد همان “قیام ملی” بوده که زمان ‌شاه می‌گفتند نه کودتای ننگین و اصلا “ام ‌آی سیکس” و “سیا” و کرمیت روزولت و اشرف پهلوی و دلارهای آمریکایی و اراذل‌واوباش و شعبون بی‌مخ و اینا همه‌اش توهم بوده است. در همین مطلب، مصاحبه‌کننده می‌پرسد آقای کاشانی چرا همش می‌گویید “مصدق” و نمی‌گویید “دکتر مصدق” و آقای کاشانی ما را از خواب 60 ساله بیدار می‌کنند و می‌فرمایند “مصدق دیپلم متوسطه هم نداشت. درس خواندن در خارجه و دکترای حقوق و اینا همش کشکه.” البته ایشان نگفتند “کشکه”. ولی چیزی گفتند توی همین مایه‌ها.

    این مصاحبه روشنگرانه را آوردم برای عبرت تاریخ. بعد از رفتن آقای دکتر احمدی‌نژاد دیده‌ایم و خوانده‌ایم که بعضی آدم‌های غافل با سوءنیت آشکار آقای احمدی‌نژاد را به سخره می‌گیرند و می‌خواهند این فرزند خلف ایران را بدنام کنند و حرف‌های شرم‌آوری درباره رییس پاک‌ترین دولت تاریخ می‌زنند. حیا کنید واقعا! همین جور که آقای احمدی‌نژاد رییس پاک‌ترین دولت تاریخ ایران بودند، بدیهی است که مدیران انتصابی‌شان هم جزو پاک‌ترین مدیران تاریخ ایران بوده‌اند. مثلا همین آقای شمقدری. واقعا چقدر ایشان پاک بودند و حسن‌نیت داشتند. قشنگ ریل‌گذاری کردند. سینمای ایران را که در منجلاب فساد و تباهی و ابتذال غوطه می‌خورد، نجات دادند و انبوهی تهیه‌کننده و کارگردان از زیر کلاه شعبده‌شان درآوردند و فله‌ای هل‌شان دادند توی سینمای مفلوک ایران. عین مترو سوار شدن چینی‌ها. عکس‌هایش را دیده‌اید؟ ماموران چنان مردم را فشار می‌دهند و می‌چپانند توی قطار پُرِپر که قاعدتا باید از آن طرفش گوشت چرخ‌کرده دربیاید نه آدم سالم!!! بودجه‌های کلان را هم هبه فرمودند به دفاتر خودی‌ها (که گویا خویش و اقوام بوده‌اند) تا آثار فرافاخر (که خارجی‌اش می‌شود اولترا فاخر) بسازند. آثاری آن چنان فاخر که از اکران سینما یکراست باید می‌رفتند به زباله‌دان تاریخ سینما که رفتند. بعدهم با کله‌گنده‌های سینمای آمریکا لابی کردند که اسکار را بدهند به فرهادی. البته آقای شمقدری قبل از اسکار با مسئولان بیش از 60 کشور در همه جای عالم لابی کردند که همه جایزه‌های اول‌شان را بدهند به فرهادی. آن وقت این اصغر فرهادی نمک‌نشناس یک تشکر خشک و خالی نکرد از آقای شمقدری. از دیگر برکات وجود آقای شمقدری این بود که در سینمای ایران هرکسی سرش به تنش می‌ارزید خانه‌نشین شد. خود من (که امیدوارم سرم به تنم بیارزد) چهار سال تمام… تکرار می‌کنم، چهارسال تمام، روزی ده، دوازده ساعت می‌خوابیدم و بقیه‌اش را هم هرکاری عشقم می‌کشید می‌کردم. که اگر هنوز شپش توی لیفه‌های تنبان بود، کلی فرصت داشتم برای شپش‌کشی. حالا که آقای شمقدری رفته باید بروم فیلم بسازم. پنج صبح از خواب بیدار شوم و تا بوق سگ کار کنم. این هم شد زندگی واقعا!؟ از دیگر اقدامات مشعشعانه آقای شمقدری کشف نابغه‌ای بود به اسم “سجادپور” که پاکی همه دولت احمدی‌نژاد یک طرف، پاکی این آدم هم یک طرف. و این دو تجسم پاکی و خیرخواهی کارهایی در سینمای ایران کردند که تاریخ قضاوت خواهد کرد چقدر کارهایشان کارستان بوده. مثلا قبل از انتصاب پربرکت این دو وقتی فیلمی پروانه نمایش می‌گرفت، پروانه‌اش برای همه جای ایران و جهان اعتبار داشت اما در دوره ایشان فیلم‌هایی بودند که فقط برای تهران و سه چهار شهر بزرگ پروانه می‌گرفتند و برای شهرهای دیگر باید سانسور مضاعف می‌شدند و برای خارج هم هر فیلمی باید پروانه ویژه خارج از کشور می‌گرفت که این اقدام بسیار بی‌همتا و تاریخی است واقعا! اما شاید مهم‌ترین کار آقای شمقدری این بود که حلقه‌ای از مجیزگویان تشکیل داده بودند و آنان را سخت ارج می‌نهادند به امید واهی راه‌اندازی خانه سینمای دو و قس علیهذا…!!! که خودشان گفته‌اند ای‌کاش تمام این هشت سال مسئول سینما بودند تا فرصت کافی می‌داشتند که همه‌جوره خدمت سینما برسند. باز مجبورم به تاریخ رجوع کنم. درباره محمود افغان نوشته‌هایی هست که مو لای درز صحت و سقمش نمی‌رود. محمود افغان هیبتی غریب داشته. سری بزرگ. گردنی بسیار کوتاه و کوژی بر پشت و پاهایی بسیار بزرگ، چون هرگز کفش نمی‌پوشیده. در دوره محاصره اصفهان محمود سخت بیمار می‌شود. یارانش به دنبال پزشک به جلفا می‌آیند و فقط یک بیطار (پزشک اسب و قاطر) پیدا می‌کنند و هم او را به بالین محمود می‌برند. بیطار هم با همان داروهای استران محمود را مداوا می‌کند. وقتی شاه سلطان حسین خرافاتی مهربان بی‌آزار بی‌غیرت خود تاج شاهنشاهی صفویان را بر سر محمود بیابانی می‌گذارد و با این باور که پادشاهی محمود خواست خدا بوده، او را تا کاخ چهل ستون مشایعت می‌کند، محمود پیش از هرکسی شاهزادگان و درباریانی که برایش جاسوسی کرده بودند را فرامی‌خواند. شاهزادگان جامه فاخر می‌پوشند و شادمانه به دست‌بوس محمود افغان می‌روند تا کیسه کیسه زر بستانند به پاس خوش‌رقصی‌هایشان. محمود بیابانی اما چنان درایتی داشته که به شاهزادگان می‌گوید شما که به‌شاه خود وفا نکردید چگونه ممکن است به من بیگانه وفا کنید و میرغضب را فرامی‌خواند تا همه خوش‌رقص‌ها را گردن بزند و می‌زند. آقای شمقدری نه تنها خوش‌رقص‌ها را طرد نکرد بلکه تا می‌توانست برایشان جا باز کرد و این حضرات خوش‌خیال که خود را میداندار می‌دانستند برعکس همگان که از راه “کار کردن” نان می‌خورند، از راه “کار نکردن” نان می‌خورند و شوربختانه غالبا هم نان‌شان چرب و نرم است… کوتاه کنم. بروبچه‌هایی که آمار و ارقام دارند و اسم‌ها را می‌دانند و از پس و پشت پرده خبر دارند باید آستین همت بالا بزنند و کارنامه چهارساله آقای شمقدری را بنویسند. می‌دانید چه کیفرخواست پروپیمان و توپی می‌شود… حالا تا دوستان کیفرخواست را بنویسند عرض کنم که زندگی بدون احمدی‌نژاد و شمقدری و سجادپور واقعا زندگی کسالت‌باری خواهد بود. حالا به جای آقای شمقدری، آقای ایوبی آمده که در داخل و خارج از هرکسی می‌پرسی تعریفش را می‌کنند و مثبت‌هایش را و خیلی مثبت‌هایش را می‌گویند. با این حال ما اهالی سینما بسیار نگران بودیم که این آقای بسیار مثبت از پیچ و خم‌ هزارتو و غالبا بیمارِ چرخه تولید و توزیع و نمایش در سیمای ایران چقدر می‌داند؟ و ما اهالی سینما را چقدر می‌شناسد؟ دیروز که حضور آقای رضاداد به عنوان مشاور ارشد امورسینمایی قطعی شد، من شخصا و به گمانم اکثریت قریب به اتفاق اهالی سینما خیال‌شان راحت شد که قرار نیست ما از پس عینکی بر چشمانی چپول و کژاندیش دیده شویم. علیرضا رضاداد در سال‌های مدیریتش بر سینما و از جمله بنیاد فارابی نشان داد که انسانی است دلپذیر، فرهیخته، روشن‌بین و فرهنگ‌مدار که از هم‌کناری‌اش دائم موج مثبت می‌تراود. کمتر از یک سال پیش با سیدمحمد بهشتی و علیرضا داوودنژاد و دوستانی دیگر که حالا به خاطر نمی‌آورم‌شان در رستورانی دنج جمع شده بودیم، برای یک مصاحبه دسته‌جمعی. ما حال‌مان خیلی بد بود و مدام می‌نالیدیم از اوضاع رقت‌انگیز و شوم سینما. آقای بهشتی گفت فعلا ما در فصل زمستان فرهنگ و هنر به‌سر می‌بریم. در زمستان درخت‌ها لخت و عورند و بار و بر ندارند. اما ریشه‌ها پرکار‌تر از همیشه‌اند. شما با تمام این احوالات بد هنوز ریشه‌های پرتکاپو دارید و زمستان هم همیشه نمی‌پاید. وقتش که برسد چنان شکوفا می‌شوید و بار و بر می‌دهید که نگو و نپرس. بازگشایی خانه سینما در سال تحویل فرهنگ و هنر ایران بر همه اهالی سینما فرخنده باد.

     
  30. ازسایت خودنویس

    انتقاد شدید نوری‌زاد از نجاست‌پنداری مراجع
    فراخوان برای «نجاست‌روبی»
    ۳۱/شهريور/۱۳۹۲ عباس خسروی فارسانی

    انتقاد شدید محمد نوری‌زاد از نجاست‌پنداری مراجع تقلید بی‌خرد
    محمد نوری‌زاد: «اگر قرار باشد مشرکان و خداناباوران، نجس باشند، حتماً خداباوران و نمازشب‌خوانانی که با اعمال و رفتار پلشت خود، از تن معارف و قرآن و راه انبیاء پوست کنده‌اند و پوست می‌کنند، به مراتب نجس‌تر و ناپاک‌ترند.

    محمد نوری‌زاد با انتشار مطلبی در وبسایت خود با عنوان «فراخوان بزرگ و ملی محمد نوری‌زاد برای نجاست‌روبی!»، ضمن انتقاد شدید از فتوای علی خامنه‌ای و دیگر مراجع تقلید، در زمینه نجس دانستن «بهاییان و خدانشناسان » و منع مردم از معاشرت با آنها، نوشته است: «من در این فراخوان، مستقیماً مراجعی را در پیشانیِ فرومایگی می‌نهم که با برداشت‌های نابخردانه خویش از قرآن و اسلام و سیره بزرگان دینی، مشرکان و کمونیست‌ها و بهاییان و خدانشناسان را «نجس» دانسته و با همین فتوای سخیف و ناجوانمردانه، جمعی از هموطنان ما را از حقوق مسلم شهروندی‌شان محروم کرده‌اند.»

    البته همین‌جا لازم می‌دانم نقدی را بر آقای نوری‌زاد گرامی داشته باشم؛ که همچنان از الفاظی چون «نجاست»، «مشرکان» و «خدانشناسان» استفاده کرده است؛ که مفاهیمی دارای ارزش‌داوری و بار معنایی تبعیض‌آمیز و منفی هستند؛ حتا اگر استعمال آنها در چهارچوب اسلامی و ذهنیت مراجع تقلید را در نظر داشته باشیم، شایسته است که به این دیدگاه تأکید ورزیم؛ هر چند او در بخش دیگری، از تعبیر «خداناباوران» نیز استفاده کرده، که معنایی بی‌سویه‌تر دارد.

    کافران، بهاییان و نجاست آنها در فتوای مراجع تقلید شیعه

    در رساله‌های عملیه در بخشی تحت عنوان «نجاسات»، مراجع تقلید شیعه «کافران» را نیز جزء نجاسات می‌دانند؛ هرچند برخی از مجتهدین و مراجع تقلید، کافر اهل کتاب را نجس نمی‌دانند، اما بر اساس فتوای آنها کمونیست‌ها، بودایی‌ها، بی‌دین‌ها و بهایی‌ها کافر و نجس محسوب می‌شوند. چندی پیش، وبسایت امنیتی «تسنیم» مجموعه‌ای از فتواهای آقای خامنه‌ای را بازنشر کرد که در آنها، به احکام کافران و بهاییان نیز پرداخته شده بود؛ فتواهایی که ویژه آقای خامنه‌ای نیستند و در رساله‌های سایر مراجع تقلید شیعه نیز دیده می‌شود؛ از جمله پرسش و پاسخ‌هایی (استفتاء و فتواهایی) که از آقای خامنه‌ای منتشر شده است، می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:

    استفتاء مقلدان

    از آنجا که در شهرستان فیروزآباد استان فارس تعداد کمی از بهائیان به شغل مغازه‌داری مشغول شده‌اند و مردم، روزانه با آنها معاشرت می‌کنند و به داد و ستد می‌پردازند، لذا از محضر جنابعالی استدعا می‌رود به سؤالات زیر پاسخ نمائید:

    ۱- آیا بهائیان، مسلمان هستند و یا کافر و نجس؟

    ۲- حکم سلام و دست دادن با آنها چگونه است؟

    ۳- حکم خرید از مغازه آنها و فروش چیزی به آنها چگونه است؟

    ۴- آیا بر سر سفره ایشان می‌توان حاضر شد و از غذای این فرقه ضاله خورد؟

    فتوای علی خامنه‌ای

    جمیع افراد فرقه ضاله بهائی، محکوم به کفر و نجاست هستند و از غذا و سایر چیزهایی که با رطوبت مسری در تماس با آنها بوده است، باید اجتناب کرد و بر مؤمنین، واجب است که با حیله و فسادگری این فرقه گمراه مقابله کنند.


    استفتاء مقلدان

    ۱- معاشرت و هم‌نشينى و دست دادن دانش‏‌آموزان مسلمان با دانش‌آموزان پيرو فرقه گمراه بهائيت، اعم از اين که دختر باشند يا پسر، مکلّف باشند يا غيرمکلّف، در داخل مدرسه يا خارج از آن، در دوران ابتدايى، متوسطه و پيش‌دانشگاهى، چه حکمى دارد؟

    ۲- رفتار استادان و مربيان با دانش‌‏آموزانى که بهايى بودن خود را آشکار مى‌‏کنند و يا يقين داريم که بهايى هستند، چگونه بايد باشد؟

    ۳- استفاده از وسايلى که همه دانش‏‌آموزان از آنها استفاده مى‏‌کنند، مانند شير آب آشاميدنى، شير توالت و آفتابه آن، صابون و مانند آن، با اين که علم به مرطوب بودن دست و بدن داريم، چه حکمى دارد؟

    فتوای علی خامنه‌ای

    همه پيروان فرقه گمراه بهائيت، محکوم به نجاست هستند و در صورت تماس آنها با چيزى، مراعات مسائل طهارت در رابطه با آنها، نسبت به امورى که مشروط به طهارت است، واجب است. ولى رفتار مديران و معلمان و مربيان با دانش‌‏آموزان بهايى بايد بر اساس مقررات قانونى و اخلاق اسلامى باشد.

    واکنش نوری‌زاد به فتاوی

    محمد نوری‌زاد، در واکنش به چنین دیدگاه‌ها و فتواهایی، نوشته است: «به فراخوان من این‌گونه پاسخ بدهید: تک به تک یا به صورت جمعی، به خانه بهاییان و خدانشناسان بروید و با آنان دیده‌بوسی و معاشرت کنید و برای آنان هدایایی از شرمساری و پوزش‌خواهی ببرید و از خوردنی‌های آنان بخورید و فردای آن روز، گزارشی از دیدار خود را، چه مستقیم و چه به اشاره، در فضای مجازی منتشر کنید. ما را چاره‌ای جز این نیست که حساب و راه خود را با بی‌خردی‌های مراجع بی‌خرد خود جدا کنیم؛ و نشان بدهیم که در فهم انسانی و دینی ما، همه انسان‌ها پاک و خوب و شایسته‌اند و گرایش به یک اعتقاد، هرگز و مطلقاً کسی را به عرصه ناپاکی و نجاست در نمی‌اندازد.»

    محمد نوری‌زاد در تیرماه امسال نیز با انتشار نوشتار و عکس جنجال‌برانگیز «بوسه بر پای یک کودک بهایی»، از دیدارش با آرتین، کودک خردسال کامران رحیمیان و فاران حسامی، از اساتید دانشگاه آنلاین بهاییان، که هر دو به جرم «بهائیت» در زندان بودند، و پوزش‌خواهی از او و بوسیدن پایش سخن گفته بود. او ضمن عتاب و خطاب شدید به مسئولان سیاسی و چهره‌های مذهبی جمهوری اسلامی، نوشته بود:

    «امروز به دیدن یک خانواده کوچک بهایی رفتم؛ «آرتین»، پسرک چهار ساله بهایی را نشاندم بر یک صندلی، و از جانب همه گردن‌فرازان شیعه، از او پوزش خواستم و بر پاهای کوچکش بوسه زدم؛ امروز به دلیل کسالت و بیماری، روزه نبودم. آرتین که برایم آب آورد، گرفتم و نوشیدم. و بعد که میوه آورد، گرفتم و تناول کردم؛ تا نشان او بدهم: خوردنی‌های یک بهایی، اگر از خوردنی‌های یک مرجع تقلید شیعه دوازده امامی پاکیزه‌تر نباشد، حتماً دست کمی از پاکی آن ندارد؛ و بهایی کوچک، با حیرت به دهان من می‌نگریست؛ که: مگر می‌شود یک مسلمان شیعه از خوردنی‌های خانه یک بهایی تناول کند؟»

    همچنین، در مردادماه نوری‌زاد با نگارش نوشته‌ای با عنوان «فرقه ضاله مضله» (گمراه گمراه‌کننده) – به نقد شدید فتواهای علی خامنه‌ای، در تبعیض علیه بهائیان و محروم کردن آنها از حقوق شهروندی‌شان پرداخته بود و مقصود او از «فرقه ضاله مضله» نیز جمهوری اسلامی بود.

    به نظر می‌رسد محمد نوری‌زاد در تلاش برای ایجاد یک رنسانس در اسلام و ارائه چهره‌ای انسانی و رحمانی از این دین است؛ تلاشی که بسیار شایسته و قابل تقدیر است، هرچند به نظر می‌رسد تا زمانی که حکومت دینی در ایران برقرار است، و اسلام با جمهوری اسلامی هم‌عنان است، انجام چنین رنسانسی امکان‌پذیر نیست؛ زیرا رنسانس در مذهب، زمانی شکل خواهد گرفت که دین را در کمال احترام، و برای حفظ و حراست از کاربرد آن در زندگی شخصی و ضمیر درون انسان‌ها، به وادی اختصاص و فردانیت بسپریم تا در آن دیار، هر کس در دین، حقیقت یا کاربست و راهبردی نجات‌بخش دید، بنا به دستور عقل و عشق خود، راه شخصی خویشتن را بیابد و بپیماید و برای دیگران، دستور و رهنمود صادر نکند و انسان‌های دیگر را در دام هولناک تکفیر و تفسیق و در کام قدرت نیندازد و بگذارد جامعه بشری با عقل خودبنیادِ ناقصِ خویش، و با آزمون و خطا، صواب و خطای خویش را مشخص سازد و راه پیشرفت بشریت را هموار نماید و بپیماید و همیشه «در پی آواز حقیقت»، دوان و روان باشد و هیچ قوم و قبیله‌ای و کیش و آیینی، حقیقت را مِلک مطلق‌العنان و نامتناهی خویش نپندارد.

    با همین دیدگاه، مدتی پیش نیز در نقد نوشتار «فرقه ضاله مضله» نوشتم: «آقای نوری‌زاد! نمی‌دانم چرا گویا شما همچنان تلاش می‌کنید چهره رحمانی اسلام را به نمایش بگذارید و رنسانسی در جمهوری «اسلامی» ایجاد کنید؛ من به صراحت می‌گویم جمهوری اسلامی رنسانس‌پذیر نیست؛ جنازه مرده‌ای است که قابل نوزایی نیست؛ میوه گندیده‌ای است که هیچ بخشی از آن، قابل خوردن نیست؛ البته گفتم «گویا»؛ زیرا تلاش شما را بیش‌تر به جانب انسانیت می‌بینم، نه در جانب دفاع از اسلام رحمانی…».

    محمد نوری‌زاد در دی‌ماه سال ۱۳۹۱ نیز با انتشار یک ویدئوی رقص به همراه متنی با عنوان «رقص و موسیقی و مرجعیت (بیایید برقصیم و شاد باشیم)»، از مراجع تقلید دعوت به دیدن آن کرد و خطاب به ایشان نوشت: «این فیلم [رقص] را ببینید و به ما بگویید: طبق فتوای خودتان، تقاص فرو فشردن مردم ایران در افسردگی و اندوه چیست؟ و چه کسانی باید پاسخگوی قساوتی شوند که روح شادمانی را در درون مردم ایران به خاک انداختند و به جایش اندوه‌خواری را تحکم فرمودند؟ انقلاب اسلامی که آمد، نخستین چیزی را که ذبح فرمود، لبخند بود. و بعد: موسیقی و رقص را. با برآمدن انقلاب اسلامی، سازها و سرناها و دهل‌ها به‌سرعت از خانه‌ها و کوچه‌ها و شهرها و روستاها به دخمه‌ها و پستوها کوچیدند و انگ آلات کفر بر تک‌تک‌شان نشست. و رقص‌های ساده و صمیمی و پاک، از ساحت شهرها و به‌ویژه روستاها پر کشیدند و رفتند. آلات موسیقی به ابزار شیطان و نکبت جهنمیان تحکم شد، و رقص، جرثومه‌ای شد که تماشایش نیز کفاره داشت. پیش از انقلاب سال پنجاه و هفت، مردم ایران در کنار سفره‌ای از «اختیار» نشسته بودند و هر کس به هر چه که متمایل بود، دست می‌برد. یکی به مسجد می‌رفت و یکی به مجلس رقص. یکی به سینما می‌رفت و یکی به مجلس عزا. یکی باحجاب بود و یکی بی‌حجاب. یکی قرمز می‌پوشید و دیگری سیاه. یکی ریش می‌گذاشت و دیگری می‌تراشید. یکی با سرانگشتانش دانه‌های تسبیح را جابه‌جا می‌کرد و ذکر می‌گفت و یکی هم شادمانی می‌پراکند و بشکن می‌زد. یکی پای می‌کوفت و می‌رقصید و یکی به خلوت خود فرو می‌شد و مناجات می‌کرد. نه مسلمانِ محل از این که همسایه‌اش کمونیست و خدانشناس و کافر است رنج می‌برد و نه خانم‌های باحجاب از بی‌حجابان در زحمت بودند. خدا، هم در «مهدیه» در دسترس بود و هم در «حسینیه ارشاد» و هم در کلیسا و کنیسه و آتشگاه. هم پیراهن‌های بدون یقه آخوندی رایج بود و هم پیراهن‌های یقه‌دار کراوات بسته. و خدا در این میان، هم به خانه اشقیا سر می‌زد و هم به خانه اتقیا…»

     
  31. جناب ناصرالدین:
    انسانیت شرط اول است بعد دین داری . اگر دین باعث اختلاف گردد بیدینی بهتر است.
    فرمودید باید چشم به نقشه قرآن داشته باشیم و بر اساس آن عمل کنیم بنابراین ما باهم اختلاف نداریم اختلاف ما و مسلمین عمل نکردن به قرآن کریم است.
    این آیات قرآن را به عنوان پیشگفتار مینویسم تا جشم به نقشه قرآن کمی باز شود.
    (سوره احزاب آیه67)پروردگارا ما از روسا و بزرگان خود اطاعت کردیم و ما را گمراه ساختند.
    (سوره فرقان آیه 30) پروردگارا قوم من(مسلمین) این قرآن را رها کرده اند.
    (سوره زخرف آیه 23) ما پدران خود را به آیینی یافتیم و به آثار آنان اقتدا میکنیم.
    (سوره غافر آیه 34) پیش از این یوسف دلایلی روشن برای شما آورد زمانیکه از دنیا رفت گفتید هرگز خداوند بعد از او پیامبری مبعوث نخواهد کرد.
    (سوره جن آیه7) و آنها گمان کردند همچنان که شما نیز گمان کردید که خداوند هرگز کسی را (به پیامبری) نخواهد فرستاد.
    (سوره انعام آیه 67) برای هر پیامی(نباء) دوره معینی وجود دارد بزودی خواهید فهمید.
    (سوره فصلت آیه43) آنچه به تو گفته میشود همان است که به پیامبران قبل از تو نیز گفته شده.
    جناب ناصرالدین: همنطور که نوشتم این آیات بعنوان پیشگفتار هستند که شما با قرآن کریم آشنا شوید. آیا میدانید چرا ما فرقه(فرقه که نه دیانت)ضاله مضله نجس هستیم چون به حقیقت قرآن کریم پی برده ایم.
    جناب ناصرالدین: ای کسانیکه ایمان آورده اید اگر شخص فاسقی خبری برای شما بیاورد درباره آن تحقیق کنید مبادا به گروهی از روی نادانی آسیب برسانید و از کرده خود پشیمان شوید(سوره حجرات آیه6)

     
  32. جناب نوری زاد

    حق با شما است. من از شما و دوستان گرامیم در این وبلاگ عذرخواهی می کنم. میدانید وقتی کسی با استناد به اعتقاداتش دشنه بر می دارد و تهدید به قتل می کند، من اختیار از کف می دهم و کلام را چون دشنه ای بر می گیرم. البته مواردی که در ارتباط با امام زمان گفتم با استناد به مستندات تاریخی ارائه شده توسط دکتر سروش و اکبر گنجی بود. ولی قبول دارم که کلام را باید با متانت بیشتری ادا می کردم.

    پایدار باشید
    بردیا

     
  33. با تشکر از جنابعالی و دکتر ملکی . البته دکتر ملکی کار جالبی که کرد بوسیدن پیشانی آن دختر بود و نه بوسیدن پا که کار خوبی نبود و افراط بود.

     
  34. اگر چیزی به نام ولی فقیه نداشتیم و عده ای چاپلوس و مفتخور دور آن جمع نمی شدند میشد اسلام واقعی و دوست داشتنی را لمس کرد اما افسوس که این چاپلوسان و مفت خورها گرفتار زر و زیور دنیا گشته اند و مرتد گشته اند و از هدایت دور شده اند.

     
  35. خلجی:
    مقاله‌ی یاسر میردامادی درباره‌ی فتوای آقای منتظری و حقوق شهروندی بهائیان.
    نویسنده می‌کوشد استدلال کند از نظر فقهی می‌توان بهائیان را جزو اهل کتاب دانست. اگر چنین امکانی گشوده شود، راهی برای به رسمیت شناخته‌شدن حقوق شهروندی بهائیان پیدا کرده‌ایم.
    به نظر می‌رسد در فقه که «حقوق شهروندی» غایب است. در قانون اساسی و قوانین عادی هم اهل کتاب دارای همه‌ی حقوق شهروندی نیستند و با مسلمان در بسیاری امور برابر به شمار نمی‌آیند. به عبارت دیگر، با اهل کتاب دانستن بهائیان، بعضی از حقوق شهروندی آنان استیفا می‌شود نه همه‌ی آن‌.
    نکته‌ی دیگر آن است که فقیهان آیین بهائی را اساساً دین نمی‌دانند که جزو ادیان اهل کتاب بتوان شمردش. بشرساز بودن آن با مقوله‌ی تحریف کتاب در یهودیت و مسیحیت سراسر متفاوت است. یعنی دین تحریف‌شده‌ی آسمانی تفاوت دارد با آیینی که از بُن ساخته‌ی بشر است و در نتیجه – از دیدگاه فقهی دین نیست.
    با این همه، پرسش اصلی‌ای که مقاله درانداخته بسیار مهم است و باید کوشش نویسنده را ارج شناخت.
    وبلاگ ها – BBC فارسی – آیا فقه اسلامی می‌تواند بهائیان را به عنوان ‘اهل کتاب’ به رسمیت شناسد؟
    http://www.bbc.co.uk
    تنگناها و تبعیض‌ها برای بهائیان که عمرِ آن به پیش از انقلاب پنجاه و هفت در ایران می‌رسد، با تغییر نظام سیاسی در سال پنجاه و هفت تشدید گردید و ابعاد تازه‌ای یافت.

     
  36. نوري زاد گرامي سلام

    دیده اید که گوسفند ها را قربانی می کنند و دیده اید که با گوسفندهای قربانی چه می کنند! با پشم شان فرش
    ساخته و به زیردست و پا می اندازند و از پوست شان دف ساخته و مطربان از چپ و راست بر آنها کوفته و
    اسباب عیش و کیف و لذت دیگران را فراهم می سازند، و گوشت شان را هم با ضربه ساطور و زخم چاقوهای
    تیز قطعه قطعه کرده و هر قطعه ای را یکی با خود می برد تا سفره اش را رنگین ساخته و طعم و مزه ای دیگر
    بخشد، و در این میان گوسفند بیچاره چه طرفی می بندد؟ هیچ ! مثل قالی باف ها که یک نگاه یک نقشه داشته و یک نگاه به قالی و بر اساس آن قالی آویخته خود را
    می بافند، ما نیز باید چشم به نقشه قرآن داشته و براساس آن تار و پود زندگی خود را ببافیم،
    ما نیز اگر هوشيار نباشیم شیطان و شیطان صفتان پوست مان را یکجا آنهم به شیوه ای لطیف و زیبا درست
    مثل کندن پوست گوسفندان، بر می کنند . یعنی همانطور که گوسفند را می خوابانند و در برابر آن خم شده و با ارادت و تواضع لب را بر پای آن نهاده و
    در آن پیوسته می دمند و گوسفند هم غرورآمیز باد کرده و بزرگ و بزرگتر می شود، و آنگاه با چاقویی تیز و
    برنده بر آن زخمی زده و پوست را یکجا جدا می کنند، با ما نیز همین رفتار را خواهند کرد ! یعنی با تعلق ها، چاپلوسی ها و کرنش های زیرکانه و رندانه خود و با حرف های فریبا و فریبنده از قبیل: تو
    بزرگي، شخصیت داری، باید آزاد باشی…، ما را باد کرده و خرج لذائذ و عیش ها و خوشی های بی حصر و
    حساب خود می کنند، و از این میان ما چه سود می بریم؟

     
  37. درود بر شما و دکتر ملکی.امیدوارم حرکت شما وجدانهای به خواب رفته را بیدار کند.

     
  38. آقای سرباز گمنام امام زمان
    1- ادب داشته باش
    2- بی خود خودت رو به امام زمان نچسبون امام زمان افرادی مثل شما رو نمیخواد
    3- تشخیص گمراهی افراد با شما و امثال شما نیست
    4- اگر بهاء یک زمانی ادعای خدایی کرد و جونش رو داد الان هم خیلی افراد از صدر تا ذیل این نظام هستند که ادعای خدایی دارند پس باید همه اینها رو اعدام کرد
    5- تا کی دنباله رو جهالت هستید و نمیخواهید چشمتون رو باز کنین و این همه ظلم و جور و نابرابری و فساد و تباهی رو ببینین و باز هم جانبداری کورکورانه کنید

     
  39. سلام سرباز گمنام امام زمان
    راستش را بخواهی من از کودکی به این امام زمان شما مشکوک بودم. حتی با عقل کودکی هم این امام زمان چندان باور پذیر نبود. در دوران جوانی تمام باورهایم را به دور ریختم و از منظری جدید که بسیار زیباتر بود به هستی نگریستم. حالا که به شما نگاه می کنم و می بینم که چگونه تشنه خون ریزی هستی خیلی دوستانه به شما توصیه می کنم به یک روان شناس مجرب مراجعه کنید. شما متاسفانه بیمارید و نیاز به درمان دارید. دوست عزیز، این امام زمانی که شما سرباز گمنامش هستی خود از همه گمنام تر است، نه کسی او را دیده نه کسی حاملگی مادرش را دیده و پیروانش که کمتر از یک درصد جمعیت دنیا هستند معتقدند در خفا دنیا آمده است و در خفا زیسته است و نهایتا غایب شده است! حالا این فردی که تا این حد موهوم است کجا بوده که تو سرباز گمنامش باشی! باز دوستانه توصیه می کنم قبل از اینکه دستتان به خون بی گناهی آلوده شود حتما به روان شناس مراجعه کنی.

    با احترام
    بردیا استقامت

    ————–

    بردیای گرامی
    به کیفیت رفتاری یک فرد یا یک گروه انتقاد بکنیم اما به باورشان بی احترامی نکنیم. که این، به همان روح انسانی که همه ی ما فریفته ی جمال اوییم نزدیکتر وسازگارتراست.
    سپاس

    .

     
  40. درود به اقای نوری زاد عزیز
    امیدواریم که بیش از این باشد و همه در این فراخوان ملی دست به دست هم دهیم و از نجس خوانندن هم میهنانمان جلوگیری کنیم نوری زاد عزیز یک نفر بودی که این کار را کردی و حال دو نفر شدی فردا و فرداها این حرکت به 75 میلیون ایرانی خواهد رسید امیدوارم بعد از این دونفر اقای خامنه ای به این فراخوان اضافه شود ما همچنان منتظر خیلی های دیگر هستیم

     
  41. با درود به آقای نوریزاد عزیز،

    یقین محض دارم که به همین اموری که مشغولید در کنار بزرگانی همچون استاد محمد ملکی،به کاری که می‌‌کنید و نتایجی که می‌‌گیرید و تاثیرات شگرفی که دارد ایمان کامل دارید و چه فرق عمدهٔ‌ای می‌‌کند که کسی‌ چون بنده یک تقدیر و تشکر که هیچ، بلکه برای خوشایندی‌هایی‌ انواع و اقسام حمله‌ها را نیز متوجه شما کنم. از روشنگری‌های شما با تمام وجود تقدیر و تشکر می‌کنم و اینهمه پشتکار و شجاعت و تحمل شما را تحسین. کسی‌ که انسانهایی‌ را نجس می‌‌نامد، پیشاپیش به پستیها و رذالت‌هایی‌ اقرار کرده که همهٔ وجود او را فرا گرفته است.

     
  42. سرباز گمنام امام زمان (ع)

    آقای نوری زاد، تو در این بیراهه و گرداب فرو رفته در نجاستت یک خدمت بزرگ هم به اسلام و تشیع می کنی و آن بیرون کشیدن بهاییان از لانه هایشان و رو کردن دست آنان است که به هر حال این خدمت تو از سوی نظام و مؤمنان و عموم ملت مسلمان ایران و مسلمانان جهان جای تقدیر و تشکر دارد. لابد می دانی که بهاییان به سبب ادعای خدایی حسینعلی بهاء، به اتفاق همه مذاهب اسلامی مهدور الدم هستند. به هر حال از کمک ویژه شما به برادران گمنام متشکریم.

     
  43. درود بر شما انسان آزاده ایرانی .حرکتی بسیار ارزنده و تاثیر گذار را شروع کرده اید.شما مزدک زمانه اید هرچند خود را پیرو محمد بدانید ولی بخوبی میدانید که از آموزهای بعد از به اصطلاح هجرت محمد جز کینه ورزی و دشمنی و کشت و کشتار دگر اندیشان برداشت دیگری نمی توان کرد.اما جامعه ما به جنین برداشتهایی سخت نیازمند است.شما محمد را از هجرت بازداشتید و در مکه نگه داشتید تا ازاین رهگدر خدمتی به بشریت کرده باشید.ما ایرانیان مشکلی با هموطنان بهایی وکمونیست و با خدا و بیخدا…نداریم چون آیین ما انساندوستی و مدارا با انسانهاست.این مشکل شما یکتاپرستان است که انسانها را به کافر و مرتد و خودی و نخودی …تقسیم می کنید.غرب با پس راندن کلیسا از قدرت و با تکیه بر تقدس انسان و حقوق انسانی توانست پیشرفت کند این درست همان چیزیست که ادبیات ما که حامل روح فرهنگ اصیل ایرانیست درتمام دوران و در سخت ترین شرایط بر دوش کشیده.در فرهنگ ایران جز زندگی و جان و خرد هیچ چیزی مقدس نیست.بنابراین برای رسیدن به جامعه ای انسانی ما چاره ای جز برگشتن به چنین دیدی از زندگی نداریم.ما نیازی به اسلام و ادیان و خداوندانی چون الله و یهوه و حتی اهورا مزدا نداریم.ما انسانیم و با خرد خود میتوانیم راهمان را بیابیم.مسلما نقش انسانهایی چون شما بسیار موثراست.درود بر شما.

     
  44. ایران دموکراتیک

    خدمت اقای محمد نوری زاد و دکتر محمد ملکی
    از ایکه شما انسان والا به کمک کسانی میروید که نظام اسلامیِ انها را با ادعای ” نقص پرونده” از دم در دانشگاه تهران بازگردانده است من زاین جا بر پرای شما بزرگان سر تعظیم فرود میاور
    یک جامه زمانی ازاد است که تمام افراد ان جامه ازاد باشند این حرف بزرک حرف من نیست این حرف اقای نلسون مندلا میباشد
    امیدوارم ایران کشوری شود که همه مردمخدمت اقای محمد نوری زاد و دکتر محمد ملکی
    از ایکه شما انسان والا به کمک کسانی میروید که نظام اسلامیِ انها را با ادعای ” نقص پرونده” از دم در دانشگاه تهران بازگردانده است من زاین جا بر پرای شما بزرگان سر تعظیم فرود میاور
    یک جامه زمانی ازاد است که تمام افراد ان جامه ازاد باشند این حرف بزرک حرف من نیست این حرف اقای نلسون مندلا میباشد
    امیدوارم ایران کشوری شود که همه مردم ایران از حقوق دموکرا تیک بر خوردار پشوند از حقوق دموکراتک بر خوردار پشوند

     
  45. سلام .وقتی ما با کسانی که همفکر نیستیم و میخایم انها را نابود کنیم پس چرا باید از کشته شدن شیعیان بی گناهی که که در کشورهای دیگر کشته میشوند ناراحت شویم.بدانید این یک دور باطل است و هیج ایندهی بجز بدبختی و بیچارگی برای ما و خوشبختی برای ///////// عمامه به سر نخواهد داشت.

     
  46. با سلام و تشکر از آقای نوریزاد و سایر دوستان که پاسخ بر این مطلب گذاشتند، بنده هم نظری داشتم که خدمتتون ارایه می کنم.
    این اتفاق مجال حق بودن یا ناحق بودن یک تفکر و یا کیش و … نیست، که آن بحث دیگری می طلبد
    به نظر من، گروه فوق در این بازدید نماینده گروه های غیر خودی هستند و به دوستان غیر بهایی خود می گویم که حتی اگر شیعه باشی ولی با طیف حاکم همسو نباشی برای آنها فرقی نمی کند.
    اما از آنجاییکه بحث فوق کمی درگیر دین شد، بنده نیز دوست دارم تا نظر خود را تا کنون که ناشی از بررسی های من است خدمت دوستان بگویم:
    1-همانگونه که دوستان گفتند مبنی قضاوت خداوند در باره انسان تقوی است و ربطی به دین داشتن و یا نداشتن و یا چه نوعی از دین ندارد. مساله دین یک مساله است که به انسان و معبودش بر می گردد و هر کسی باید خود را آماده کند تا روزی در محضر پروردگار جواب بگوید
    2- پیروان ادیان می توانند همانند دو دوست بحث کنند، که به نظر من شیعه ،هر چند انحرافات زیادی در آن وارد شده است، هنوز می تواند ذهن چالشگر را قانع کند .
    3-هر شخصی باید برای انتخاب دین خود بررسی و مطالعه کند. ما در ایران مسلمان و شیعه به دنیا می آییم و تنها تقلید یک سری اعمال دینی می کنیم و اختیار خود در امور دینی را به دست یکسری دیگر می سپاریم و حرف آنها را سند بر خود می دانیم. در صورتی چطور اگر قرار است مثلا یک ماشین بخریم کلی پرس و جو می کنیم و…. ولی برای یکی از واجبترین نیازهای خود حاضر به بررسی و مطالعه نیستیم . بنابراینن هر چه دیگران به اسم دین به ما می دهند را می پذیریم و یک روزی یک تعدادی از می که درماندگی اندیشه های قبولانده به اسم دین به خود را حس می کنند، از آنطرف پشت بام می افتند: اسلام جابگوی زندگی امروزی نیست، خرد جمعی ، چرا پیامبر چند زن داشت و ….
    4-اروپای فعلی نزدیک به سه قرن است که خود را از ظلم هزار ساله کلیسا نجات داده است. در این سه قرن بر مبنای خرد جمعی به شکوفایی های زیادی دست پیدا کرده است. ولی نزدیک به چند دهه هست که اندیشمندانی از خودشان متجوه کمبود جایگاه امر قدسی و دین در جامعه اروپا شده است. دین چیزی نیست که خرد جمعی بتواند برای آن جایگزینی انتخاب کند. ام چه زیباست بازگشت دوباره به دین ( نه ارتجاع) که این بار بازگشته اند تا چهره خرافات و انحرافات را از دین بزدایند، چیزی که در ایران خبری از آن نیست.
    5-دین وجه های غیر از شریعت و فقه همانند عرفان نیز دارد و هر چند شریعت و فقه اهمیت دارند ولی چقدر جنبه های دیگر دین مثل عرفان در جامعه ایران کم اهمیت پنداشته شده اند.
    6-دوستان گرامی من بدون هیچ ادعایی دوست داشتم نتیجه بررسیهایم تا کنون را تنها بگویم.
    برای همه انسان ها آرزوی فردایی بهتر را دارم و شاید فردای بهتر ما ایرانیها در سایه آگاهی و شناخت ما بتواند اتفاق افتد.

     
  47. دکتر توی 35 سال گذشته کجا بودی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ها کجا بودی ؟؟؟؟خواب!یا ترس…….

     
  48. درود بر دکتر ملکی و نوریزاد عزیز که مایه افتخار همه ایرانیان ازاده هستند.

     
  49. این ها شعار است خداوند به انسان عقل داد که از ان استفاده کرده وبدنبال بهترین راه حل باشد در جهان بقول اخوند ها غرب واستکباری ما تقریبا دیکتاتور نداریم وملت نسبت به حقوق خود حساس است واز ان محافظت میکند ولی در جهان اسلام تا دلت بخواهد دیکتاتور داریم نگاهی به کشورهای خاور میانه مسلمان بیاندازید تا صحت عرض بنده مشخص شود حتی با لشکر کشی امریکا به عراق وافغانستان هم این مردمان نتوانستند دارای حکومت مردم سالار شوند چون همه در فکر منافع خود هستند وهر گز به منافع جمع ومنفع ملی نمی اندیشند بدین ترتیب هر روز سنی ها شیعیان می کشند وشیعیان سنی ها را موفق باشی دوست من

     
  50. باعرض سلام وارادت من فکر میکنم جناب اقای دکتر ملکی وسایر هم فکرانشان باید به جهت بلایی که با دروغ وشایعه وبهتان بر سر ملت ایران اورده اند عذر خواهی کنند مانند سیمین دانشور که به صراحت اعلام نمود ( ما دروغ گفتیم ما عوام را فریب دادیم ما به کشور خود خیانت کردیم ) البته مرحوم صدر حاج سید جوادی هم عذر خواهی کرد نه کامل بلکه نیم بند اقای نوریزاد ما با شایعه ودروغ این نهال را کاشتیم وبا فاضلاب (بهتان ودروغ حتی ناموسی) انرا ابیاری کرده ایم حالا میوه داده و ما خوشمان نمی اید ولی خود کرده را چاره وتدبیر نیست وفاجعه بسیار عمیق تر از انست که تصور میکنید در فضایی که دروغ وکلک وتهمت وادم فروشی ورذالت باب شده انسانیت کالای بسیار کمیابیاست ومن حتی کورسویی از رستگاری ونجات نمی بینم

     
  51. سلام ودرود برشیرمرد ایران زمین نوریزاد گرامی بردستان پرمهرت ازدوربوسه میزنم

     
  52. پاسخ به مهرداد
    آقای عزیز خوب اون آقایون که تو قم نشسته اند می دانند که با تدابیر شما نتیجه دلخواه بدست نمی آید
    بیشتر فکر کنید و در رابطه با این فرقه ضاله بیشتر مطالعه بفرمایید

     
  53. سخنی با mehrdad

    حتما میدانیدفرقه به کی میگویند برای مثال کاتولیک فرقه ای از مسیحیت است .برای روشن شدن بهتر آیات قرآن کریم را مینویسم و خواندن آنها را به عهده شما میگذارم تا به مفهوم فرقه پی ببرید(سوره شورا آیه 13) و (سوره انعام آیه 159) و (سوره روم آیات 31 و 32)

    دوست عزیز آقای Mehrdad به گفته خودتان شما در شهر قم زندگی میکنید در آنجا فضلا و مراجع هستند که جواب شما را بدهند این آیات را از قران کریم مینویسم اول آنهارا بخوان سپس از مراجع و دانشمندان دینی پرسش کن تا توضیح کامل به شما بدهند (سوره الاسراء آیه 77)و (سوره یونس آیات47 تا 49) و (سوره سبا آیات 28 تا 30) و (سوره اعراف آیات 34 تا 36)و (سوره سجده آیه 5) و بسیاری آیات دیگر

     
  54. جناب نوری زاد
    کاش ما علاوه بر انتقاداز حاکمیت، از اقدامات صحیح آنها هم تمجید می کردیم. امروز شنیدم که رهبری تعداد 60 زندانی سیاسی (معترضان انتخابات 88 را عفو کرده است). من به سهم خودم از رهبری تشکر می کنم. کار بسیار مثبتی بوده است. امیدوارم تمام زندانیان سیاسی هر چه سریعتر آزاد شوند. به امید روزی که کلام و اندیشه را هیچگاه زندانی نکنیم. به امید روزی که اندیشه های زلال انسانی چون رودی رها و آزاد در میهنمان جاری شود و پلیدیها را با خود بشوید و ببرد. جناب نوری زاد به گمانم آن روز دور نیست، شما چه فکر می کنید؟

    سرفراز باشید

    بردیا استقامت

     
  55. جناب sari
    من و بقیه ی محصلین بهائی هیچ وقت در فرم سازمان سنجش نامی از این که بهائی هستیم نبردیم چرا که در سال های اخیر ستون مذهب از فرم سازمان سنجش برداشته شده است. حتی معارف اسلامی را برای امتحان در کنکور و در دانشگاه انتخاب میکنیم و با این وجود ما را از تحصیل ممنوع میکنند.
    خوب است که بدانید دانشجویان ستاره دار حق تحصیل در مقطع فوق لیسانس و دکترا را ندارند ( که البته این مشکل در حال حل شدن است ) ولی بهائیان حتی نمیتوانند در مقطع لیسانس درس بخوانند و بعضی اوقات از دبیرستان هم اخراج می شوند.
    شاید جمعیت دانشجویان ستاره دار محروم از تحصیل در ایران به 1000 نفر برسد اما بعد از انقلاب فرهنگی هر ساله 1000 دانش آموز بهائی از ادامه ی تحصیلات در دانشگاه محروم میشود

     
  56. شمایان مصداق سخن مولا علی هستید که فرمود:……اگر خداوند ازدانشمندان و….پیمان نگرفته بود که برستم وسیری ظالمان دربرابر مظلومان ساکت ننشینند{نقل به مضمون } هرآینه افسار حکومت را[که برایم ازعطسه بز بی مقدار تراست]رها میکردم……/درود بر شما مجاهدان که بر همه ما قاعدین از نظر ذات باریتعالی برتری دارید…

     
  57. با درود فراوان خدمت جناب آقای نوری زاد

    ضربه ای که روشنفکران و دانشگاهیان در اواخر دوران پهلوی به مردم ایران زدند شاید بتوان گفت جبران ناپذیر است ، چرا چون ////// کلیه همپالکیها یشان دقیقا می دانستند که چه می خواهند واین را هم با سخنرانی ها و کتاب و رسائل عملیه خود به وضوح و در روز روشن بیان می کردند، ولی این دانشگاهیان روشنفکران منگ و گیج افتاده بودند پشت سر این آخوندها و به حمایت از آنها شاه بدبخت را سرنگون کردند(امثال ملی مذهبیها) من نمی دانم یک آدم چجوری باید اهداف خود را بیان کند و به چه زبانی به ملت اعلام کند که ایها الناس من می خواهم حکومت اسلامی بر اساس قرآن تشکیل بدهم وقوانین نورانی اسلام را پیاده کنم آیا این روشنفکران و دانشگاهیان قرآن نخوانده بودند-پای منابر از روایات و احکام اسلامی چیزی نشنیده بودند که مردم را به سمت چاه ویل این آخوندها روانه کردند و الحق که سزای اعمال مالیخولیایی و گیجی خود به بهتر شکل ممکن دیدند- به دستور خود آخوندها با چاقو سلاخی شدند مثل داریوش فروهرها و یا از صحنه چنان کنار گذاشته شدند که دق مرگ شدند یا در حال دست و پا زدن در تار خود تنیده اند و یا به کشورهای دیگر فرار کردند- . و الان مردم بخت برگشته ایران معلوم نیست تا کی باید این ظلم و بدبختی را تحمل کنند . من نمی دانم این عذر خواهی ها و گریه ها آیا می تواند مرهمی به سیاه زخمهای کرم زده این مردم بدبخت باشد یا نه.

     
  58. اقاي دكتر ملكي را خدا بسيار دوست مي دارد كه به اوفرصت پوزش خواهي از اهاد مردمش را نصيب كرده بعضي مردم در هياهوي جهان خود را گم كرده اندواز حساب وكتاب لافش را مي زنند وكتابنوشته هايش راجع به جهان اخرت لافي بزرگ است وامام حسن را قبل از امام حسين نمي شناسد وكسي كه امام دومش را قبول ندارد مگر بزور تحريم ها هيچ امامش را از اصل قبول ندارد وفقط خودش را قبول دارد ولي از نردبان انان تند بالا مي رود

     
  59. سلام و سپاس از اینکه شرمساری مارا به دوش میکشید. چه نفس گرمی دارید استاد.
    به امید ایرانی سرافراز.
    سوالی داشتم: چگونه فاکتور های انسان بودن را داشته باشیم؟
    با احترام.

     
  60. سلام نوری زاد هموطنم
    شما داری به ترسیم یک فرهنگ آرمانی صورت واقع می پوشانی
    تصور این جامعه آرمانی – حتی تصورش – به آدم روحیه ونشاط می دهد
    روی شما را می بوسم

     
  61. بغض بی اندزه ی ما از بهاییت به این دلیل است که آقای سید علی محمد باب که از بزرگان این اقلیت دینی است ، ادعای امام زمانی کرده است و حال آنکه ما خودمان تصمیم داشتیم این روزها ادعای امام زمانی بکنیم . مردم بابصیرتی که ادعای نایب امام زمان بودن ما را به عمق جان پذیرفته باشد غلط بکند در ادعای امام زمانی ما شک کند .

     
  62. ضمن عرض سلام وخسته نباشیدخدمت دلیرمرددوران امروزما چه رنجهایی به جان خردیدچه سختیهاکه کشیدید که به همه مابفهمانیدتشخیص درستی ازحق وباطل داشته باشیم به عنوان یک ایرانی گیلانی ساکن لنگرودبشماکه نمادمردانگی وصبرو استقامت هستیدافتخارمیکنم.به امیدروزهای سبزوروشن اینده ای دلیرمردازدوردستان مهربان وروی شمارامیبوسم

     
  63. دوره دوم ریاست جمهوری هاشمی رفسنجانی، در حاشیه جلسه مدیران مسئول مطبوعات با رئیس جمهور، جناب مهاجرانی مجالی برای گفتگو با شریعتمداری می یابد. روزنامه کیهان در آن ایام نوشته بود عبدالکریم سروش در سفر به آلمان جاسوسی کرده و اسرار مملکتی را با بیگانگان در میان گذاشته است. مهاجرانی به شریعتمداری می گوید شما هر اختلافی که با سروش و ایده ها و اطرافیانش داری داشته باش و آنها را بنویس و در روزنامه ات منتشر کن؛ اما شما می دانی، من هم می می دانم که وصله جاسوسی به سروش نمی چسبد و این تهمتی ناروا و غیر موجه است. سروش چه منصب دولتی و اطلاعات محرمانه ای دارد که با خارجی ها در میان بگذارد؟! شریعتمداری در پاسخ می گوید: می دانم سروش جاسوسی نکرده، اما می شود به ایشان « بهتان» زد و «افترا» بست؛ چراکه در فقه بابی داریم تحت عنوان « مباهته». مطابق با این بابِ فقهی، اگر مردم به دور کسی جمع شوند که محبوبیت و نفوذ زیادی دارد و در عین حال خلاف اسلام سخن می گوید و نمی توان مردم را از اطراف او پراکنده کرد، می توان به او « بهتان» و «تهمت » زد و شخصیت او را تخریب کرد و از این طریق با او در پیچید و از نفوذ و تأثیرش کاست…… مهدی نصیری، مدیر مسئول هفته نامه «صبح» نیز در اواسط دهه هفتاد شمسی در یکی از سرمقاله های خود به قصه « مباهته» پرداخته و آنرا تبیین همدلانه کرده بود

     
  64. زنده باشید هردو بزرگوار،آمین.

     
  65. نوریزاد عزیز سلام وقتتون بخیر من خیلی دوست دارم دراین فراخوان شما شرکت کنم ولی راستش قبل ازاون باید صحبتی حضوری با شما داشته باشم ولی نمی دانم چطور ضمنا من همه ی نوشته های شما را می خوانم واز اینکه تونستم سایت شمارا پیدا کنم خوشحالم

     
  66. با پوزش
    اقای نوری زاد کم کم دارم به شما شک میکنم اون بهاییان اگر در فرم سازمان سنجش جنایتکار ننویسند که بهایی هستند کسی با انها کاری ندارد در ضمن رفقای انها در اروپا و امریکا از بهترین دانشگاهها میتوانند برای انها پذیرش بگیرند چرا از دانشجویان مسلمان ستاره داری نمیگویید که به خاطر فعالیت سیاسی از تحصل محروم شدند

     
  67. جناب آقای اردشیر خرمنکوب! با سلام و عرض ادب و ارادت
    الکریم اذا وعد وفا
    نظریه ی انرژی های سرگردان
    این مقاله و سیصد مقاله ی مشابه، قرار بود هرروزه در روزنامه ی شرق منتشرشود که بعد از انتشار یکصد و هفده شماره – به قلم اردشیرخرمنکوب و با عنوان ثابت ” کلبه ی کوچک من” – جلوی انتشار مابقی آن گرفته شد. ظاهراً نوشته های قرآنی من، به وزارت اطلاعات و به اداره ی اطلاعات سپاه گران آمده است. چرایش را نمی دانم، اما می شود گفت: دستگاه های اطلاعاتی ما که همیشه معترضان وزندانیان سیاسی را با جاسوسی و وطن فروشی و وادادگی و نفاق آمیخته اند، چرا باید اجازه بدهند یک معترض از جایگاه جاسوسیِ خود خروج کند و سخن از قرآن و مسلمانی و تدبّر و اندیشه بگوید؟ من این نوشته ها را در روزهای تلخ زندان و دور از چشم مراقبان به سرانجام رسانده ام. درست درشرایطی که داشتن کاغذ و قلم ممنوع بود و نابخشودنی. دراین نوشته، من به یک پرسش بزرگ پاسخ گفته ام. بی آنکه ادعایی بردرستی وحتمی بودنِ آن داشته باشم. این پاسخ، کاملاً برگرفته از یافته های شخصی نویسنده است و می تواند درجایگاه یک ” نظریه ” قرار گیرد.

    ————-

    سلام فاروق گرامی
    بسیار ازشما سپاسگزارم که اینبار سخنی از جناب کاکه احمد مفتی زاده پیش نکشیدید. که البته من خود بدین نحو ازایشان یاد کردم.
    من مدتی با اسم مستعار اردشیرخرمنکوب مطالب قرآنی خود را در روزنامه ی شرق منتشرمی کردم. که یک روز به من زنگ زدند – از شرق – که دیگر نمی توانیم مطالبت را نشردهیم. پرسیدم چرا؟ گفتند : از اطلاعات دستور آمده که اردشیرخرمنکوب همان نوری زاداست و نباید از وی چیزی منتشرشود.
    با احترام

    .

     
  68. نوریزاد گرامی و اقای ملکی بزرگوار از همینجا بر پای شما بزرگان بوسه میزنم و در برابرتان سر تعظیم فرود میاور

     
  69. ای کاش تمامی مراجع و روحانیون حکومتی و غیر حکومتی، چه اصلاح طلب و چه مستقل و چه آنانی که دخالت در سیاست را حرام می دانند ذره ای شرف داشتند و همچون نوری زاد و دکتر ملکی عزیز این تابو را می شکستند و به بهائیان و اهل سنت صریح و بی پرده می گفتند شماها از نظر ما نجس نیستید و در خلقت همچون ما انسان هستید و فقط برتری به تقواست نزد خداوند رحمان و رحیم با هر عقیده و مرامی. چه کمونیست باشی یا لائیک و چه بهایی و مسیحی و یهودی و بودایی و حتی سنی!!!…
    مطمئن باشید ایران گلستان خواهد شد
    این فقط یک آرزوست و آرزوی محال بر جوانان عیب نیست

     
  70. من محمد مهدوی فر ، رزمنده ی تخریب چی هشت سال دفاع مقدس ، به عنوان فرزندی از یک خانواده ی روحانی شیعه ، خودم را در مجموعه ی همه ی این ظلم هایی که بر هموطنان ما در داخل و خارج کشورمان رفته ، شریک می دانم . چون زمانی که چشم هایم را می بستم و مشت هایم را گره می کردم به عواقب کار خود فکر نمی کردم .

    —————

    ومن، روی گلت را بخاطر این فهم شورانگیزت می بوسم
    سپاس

     
  71. سلام

    شرم بر من که با همشهریانم این گونه روا می دارند و من می ترسم که بانگی بزنم.

     
  72. tamame azemat va ghodrate aghayane hokoomati dar sar koobe hamvatanane bi gonahe ma mibashad.amma dar moghabele ghodrat haye bozorg taktike narmeshe ghahremananeh ya haman shekar khordan ra dar dasstoure kar gharar midahand.darigh az zarrehee emsaniat va sherafat.

     
  73. ..شما حالا چرا گیر دادی به این فرقه من نمی‌دانم…ای‌کاش در این شهر قمم و از میان این فضلا و مراجع کسی‌ پیدا میشید با ادله و مستند پوچ بودن و انحرافی بودن اینها را نشان میداد.و یا چند تا مناظره برگزار میکردند در سیما و رادیو و مجلات، چاپ مقاله ..آنوقت دیگر چه بصورت زیرزمینی و یا رو زمینی‌ دانشگاه هم که راه مینداختند کسی‌ را باکی نبود، و چه بسا جوانها و بچه‌های این فرقه از این افکار و مرام دست می‌‌شستند …

     
  74. ﺣﮑﻮﻣﺖ ﺩﯾﻨﯽ ﺯﻣﺎﻧﯽ ﺗﺸﮑﯿﻞ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﮐﻪ ﻣﻘﺒﻮﻟﯿﺖ ﻋﻤﻮﻣﯽ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻫﻤﺮﺍﻩ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ . ﺑﺪﯾﻦ
    ﻣﻌﻨﯽ ﮐﻪ ﺍﮐﺜﺮﯾﺖ ﺍﻓﺮﺍﺩ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﺭﺍ ﻣﺴﻠﻤﺎﻧﺎﻥ ﻣﻌﺘﻘﺪ ﺑﻪ ﺍﺟﺮﺍﯼ ﺩﺳﺘﻮﺭﺍﺕ ﺧﺪﺍ ﻭ ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ ﺗﺸﮑﯿﻞ ﺑﺪﻫﻨﺪ .
    2- ﺣﮑﻮﻣﺖ ﺩﯾﻨﯽ، ﺣﮑﻮﻣﺖ ﺩﯾﻦ ﺑﺮ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﺍﺳﺖ ﻧﻪ ﺣﮑﻮﻣﺖ ﻋﺎﻟﻤﺎﻥ ﺩﯾﻨﯽ ﺑﺮ ﺟﺎﻣﻌﻪ. ﺍﺻﻮﻻً » ﺗﻔﻘﻪ «
    ﺩﺭ ﺩﯾﻦ ﻭﻇﯿﻔﻪ ﺍﯼ ﺍﺳﺖ ﻫﻤﮕﺎﻧﯽ، ﺑﻄﻮﺭﯾﮑﻪ ﯾﮏ ﻣﻌﻠﻢ، ﺻﻨﻌﺘﮕﺮ، ﮐﺸﺎﻭﺭﺯ، ﺗﺎﺟﺮ، ﮐﺎﺭﻣﻨﺪ، ﭘﺰﺷﮏ،
    ﻣﻬﻨﺪﺱ ﻭ ﻏﯿﺮﻩ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﻨﺪ ﯾﮏ ﻓﻘﯿﻪ ﺩﯾﻨﯽ )ﺑﻪ ﻣﻌﻨﯽ ﺩﺭﺳﺖ ﺁﻥ( ﻫﻢ ﺑﺎﺷﻨﺪ .
    3- ﺩﺭ ﺟﺎﻣﻌﻪﯼ ﺍﺳﻼﻣﯽ ﺗﻨﻬﺎ ﭼﯿﺰﯼ ﮐﻪ ﻣﻘﺪﺱ ﻭ ﻏﯿﺮ ﻗﺎﺑﻞ ﺗﻐﯿﯿﺮ ﺍﺳﺖ ﮐﺘﺎﺏ ﺧﺪﺍ ﻭ ﺳﻨﺖ ﻣﺴﻠﻢ
    ﺭﺳﻮﻝ ﺧﺪﺍﺳﺖ، ﺑﻨﺎﺑﺮﺍﯾﻦ ﻫﺮﮔﻮﻧﻪ ﺑﺮﺩﺍﺷﺖ ﻭ ﺗﻔﺴﯿﺮﯼ ﺍﺯ ﻣﺘﻮﻥ ﺩﯾﻨﯽ، ﻗﺪﺍﺳﺖ ﻧﺪﺍﺷﺘﻪ ﻭ ﻗﺎﺑﻞ ﺗﻐﯿﯿﺮ
    ﻣﯽ ﺑﺎﺷﺪ . ﺩﺭ ﻧﺘﯿﺠﻪ ﻣﺨﺎﻟﻔﺖ ﺑﺎ ﺭﺃﯼ ﻋﻠﻤﺎﯼ ﺩﯾﻨﯽ ﻣﺨﺎﻟﻔﺖ ﺑﺎ ﺧﺪﺍ ﻭ ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ ﻧﺒﻮﺩﻩ ﻭ ﻗﺎﺑﻞ ﺗﻌﻘﯿﺐ
    ﻧﯿﺴﺖ.
    4- ﺍﺩﺍﺭﻩ ﺍﻣﻮﺭ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﺩﺭ ﺯﻣﯿﻨﻪ ﻫﺎﯼ ﻣﺨﺘﻠﻒ ﺑﺮ ﻋﻬﺪﻩ ﻣﺘﺨﺼﺼﯿﻦ ﻣﺮﺑﻮﻃﻪ ﺩﺭ ﻫﺮ ﺭﺷﺘﻪ ﻣﯽ ﺑﺎﺷﺪ .
    ﻭﻇﯿﻔﻪ ﯼ ﺷﻮﺭﺍﯼ ﺍﺳﻼﻣﯽ ) ﻣﺘﺸﮑﻞ ﺍﺯ ﻣﺠﺘﻬﺪﯾﻦ ﺩﯾﻨﯽ ﺑﺎ ﺗﻌﺮﯾﻔﯽ ﮐﻪ ﺍﺭﺍﺋﻪ ﺷﺪ( ﻧﻈﺎﺭﺕ ﺑﺮ ﺍﺟﺮﺍﯼ
    ﺍﺣﮑﺎﻡ ﻗﻄﻌﯽ ﺧﺪﺍ ﻭ ﺭﺳﻮﻝ ﺩﺭ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﺍﺳﻼﻣﯽ ﻣﯽ ﺑﺎﺷﺪ .
    5- ﺳﻬﻞ ﮔﯿﺮﯼ ﺑﻪ ﺷﺮﻃﯽ ﮐﻪ ﻣﺨﺎﻟﻒ ﺍﺻﻮﻝ ﻧﺒﺎﺷﺪ ﺍﺯ ﺍﻣﻮﺭﯼ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻣﻮﺭﺩ ﺗﺄﮐﯿﺪ ﺧﺪﺍ ﻭ ﺭﺳﻮﻝ
    ﺍﺳﺖ ﻭ ﻻﺯﻡ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﯼ ﺍﺳﻼﻣﯽ ﻣﻮﺭﺩ ﺗﻮﺟﻪ ﺷﻮﺭﺍﯼ ﺍﺳﻼﻣﯽ ﻭ ﺍﺩﺍﺭﻩ ﮐﻨﻨﺪﮔﺎﻥ ﺟﺎﻣﻌﻪ
    ﺑﺎﺷﺪ .
    -« ﯾﺮﯾﺪ ﺍﻟﻠﻪ ﺑﮑﻢ ﺍﻟﯿﺴﺮ ﻭ ﻻ ﯾﺮﯾﺪ ﺑﮑﻢ ﺍﻟﻌﺴﺮ ) ﺑﻘﺮﻩ (185 ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺑﺮﺍﯼ ﺷﻤﺎ ﺁﺳﺎﻧﯽ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﻭ
    ﺑﺮﺍﯼ ﺷﻤﺎ ﺩﺷﻮﺍﺭﯼ ﻧﻤﯽ ﺧﻮﺍﻫﺪ ».
    – « ﻭ ﻣﺎ ﯾﺮﯾﺪ ﺍﻟﻠﻪ ﻟﯿﺠﻌﻞ ﻋﻠﯿﮑﻢ ﻣﻦ ﺣﺮﺝ ﻭ ﻟﮑﻦ ﯾﺮﯾﺪ ﻟﯿﻄﻬﺮﮐﻢ ﻭ ﻟﯿﺘﻢ ﻧﻌﻤﺘﻪ ﻋﻠﯿﮑﻢ ﻟﻌﻠﮑﻢ ﺗﺸﮑﺮﻭﻥ
    ) ﻣﺎﺋﺪﻩ / (6 ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﻧﻤﯽ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺑﺮ ﺷﻤﺎ ﺳﺨﺖ ﺑﮕﯿﺮﺩ ﻭ ﻟﮑﻦ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺷﻤﺎ ﺭﺍ ﭘﺎﮎ ﻭ ﻧﻌﻤﺘﺶ ﺭﺍ
    ﺑﺮ ﺷﻤﺎ ﺗﻤﺎﻡ ﮔﺮﺩﺍﻧﺪ ﺑﺎﺷﺪ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺷﺎﮐﺮﺍﻥ ﺑﺎﺷﯿﺪ ».
    -« ﻭ ﻣﺎ ﺟﻌﻞ ﻋﻠﯿﮑﻢ ﻓﯽ ﺍﻟﺪﯾﻦ ﻣﻦ ﺣﺮﺝ « ) ﺣﺞ / (78 ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺩﺭ ﺩﯾﻦ ﺑﺮ ﺷﻤﺎ ﺳﺨﺘﯽ ﻭ ﺗﻨﮕﻨﺎ ﻗﺮﺍﺭ
    ﻧﺪﺍﺩﻩ ﺍﺳﺖ .
    ﻫﻤﭽﻨﯿﻦ ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ ﺍﮐﺮﻡ ﻣﯽ ﻓﺮﻣﺎﯾﺪ : ﺍﻧﻤﺎ ﺑﻌﺜﺘﻢ ﻣﯿﺴﺮﯾﻦ ﻭ ﻟﻢ ﺗﺒﻌﺜﻮﺍ ﻣﻌﺴﺮﯾﻦ – ﺷﻤﺎ ﺍﻣﺘﯽ ﺁﺳﺎﻥ ﮔﯿﺮ
    ﺑﺮ ﺍﻧﮕﯿﺨﺘﻪ ﺷﺪﻩ ﺍﯾﺪ ﻧﻪ ﺍﻣﺘﯽ ﺳﺨﺖ ﮔﯿﺮ .
    – ﺑﻌﺜﺖ ﺑﺤﻨﯿﻔﻪ ﺳﻤﺤﻪ ﺍﺣﺐ ﺍﻻﺩﯾﺎﻥ ﺍﻟﯽ ﺍﻟﻠﻪ ﺍﻟﺤﻨﯿﻔﻪ ﺍﻟﺴﻤﺤﻪ – ﺑﺎ ﺩﯾﻨﯽ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺷﺮﮎ ﺑﻪ ﺩﻭﺭ ﺍﺳﺖ ﻭ
    ﺩﺍﺭﺍﯼ ﻋﻔﻮ ﻭ ﮔﺬﺷﺖ ﺍﺳﺖ ﺑﺮﺍﻧﮕﯿﺨﺘﻪ ﺷﺪﻩ ﺍﻡ ) ﺩﺭ ﺣﻘﯿﻘﺖ ( ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻨﯽ ﺗﺮﯾﻦ ﺩﯾﻦ ﺑﺮﺍﯼ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ
    ﺩﯾﻨﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺷﺮﮎ ﺑﺪﻭﺭ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺩﺍﺭﺍﯼ ﻋﻔﻮ ﻭ ﮔﺬﺷﺖ ﺍﺳﺖ .
    – ﯾﺴﺮﻭﺍ ﻭ ﻻ ﺗﻌﺴﺮﻭﺍ ﻭ ﺑﺸﺮﻭﺍ ﻭ ﻻ ﺗﻨﻔﺮﻭﺍ – ﺁﺳﺎﻥ ﺑﮕﯿﺮﯾﺪ ﻭ ﺳﺨﺖ ﮔﯿﺮﯼ ﻧﮑﻨﯿﺪ ﺑﺸﺎﺭﺕ ﺑﺪﻫﯿﺪ ﻭ
    ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺭﺍ ﻣﺘﻨﻔﺮ ﻧﺴﺎﺯﯾﺪ .
    – ﺍﻥ ﺍﻟﻠﻪ ﯾﺤﺐ ﺍﻥ ﺗﻮﺗﯽ ﺭﺧﺼﻪ ﮐﻤﺎ ﯾﺤﺐ ﺍﻥ ﺗﻮﺗﯽ ﻋﺰﺍﺋﻤﻪ – ﺁﻧﭽﻨﺎﻥ ﮐﻪ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﺩ ﻓﺮﺍﯾﺾ
    ﻭ ﻭﺍﺟﺒﺎﺗﺶ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺷﻮﺩ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﺩ ﺭﺧﺼﺘﻬﺎ ﻭ ﺍﺟﺎﺯﻩ ﻫﺎﯾﺶ ﻧﯿﺰ ﺍﺟﺮﺍ ﺷﻮﺩ .
    – ﻣﺎ ﺍﺣﻞ ﺍﻟﻠﻪ ﻓﻬﻮ ﺣﻼﻝ ﻭ ﻣﺎ ﺣﺮﻡ ﺍﻟﻠﻪ ﻓﻬﻮ ﺣﺮﺍﻡ ﻭ ﻣﺎ ﺳﮑﺖ ﻋﻨﻪ ﻓﻬﻮ ﻋﻔﻮ ﻓﺎﻗﺒﻠﻮﺍ ﻣﻦ ﺍﻟﻠﻪ ﻋﺎﻓﯿﺘﻪ
    ﻓﺎﻥ ﺍﻟﻠﻪ ﻟﻢ ﯾﮑﻦ ﻟﯿﻨﺴﯽ ﺷﯿﺌﺎ – ﺁﻧﭽﻪ ﺭﺍ ﮐﻪ ﺧﺪﺍ ﺣﻼﻝ ﮐﺮﺩﻩ ﻓﺮﻣﻮﺩﻩ ﭘﺲ ﺁﻥ ﺣﻼﻝ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺁﻧﭽﻪ ﺭﺍ
    ﮐﻪ ﺣﺮﺍﻡ ﺳﺎﺧﺘﻪ ﭘﺲ ﺁﻥ ﺣﺮﺍﻡ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺁﻥ ﭼﯿﺰﯼ ﮐﻪ ﺻﺤﺒﺘﯽ ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ ﺍﺵ ﻧﺸﺪﻩ ﭘﺲ ﺁﻥ ﻋﻔﻮ ﻭ ﺑﺨﺸﺶ
    ﺍﺳﺖ ﺯﯾﺮﺍ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﻫﺮﮔﺰ ﭼﯿﺰﯼ ﺭﺍ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﺪ..سعی کردم ایه هاوبخشی ازنظرعلمای که معتقد به حکومت اسلامین اینجا بیارم حالا اگه خدا وپیامبرش به اسان گیری دستور میدن واقعا این احکام واین رفتارهای ضدانسانی اقای خامنه ای ها ومکارم ها ومصباح ها جزبرای حفظ قدرت نباشه پس جی هست قضاوت باشما……….

     
  75. درود برخوبان واما بعدبرخلاف متن های گذشته ام این متن شاید کمی طولانی شه…..دوستان برای فهم دین بایدبسترهای اون زمان روشناخت اقبال لاهوری درکتاب احیای فکردینی دراسلام میگه .اگه خودپیامبر وجبرءیل هم بیاداین دینونمیشناسه دکترشریعتی با طبقه ای که مفسردین باشن مخالف بود ملایان سنی یاشیعه یاهردینی به خاطرمنافع خودشون همیشه مردم رو درمیان خرافات وبدعت های بیشماری سرگردان کردن دکترسروش درسخنرانی که دردانشگاه سوربن فرانسه به نام تشیع وچالش های مردم سالاری چکیده سخنانشون این بود که با وجود ولایت فقیه مردم سالاری دست نیافتنی خواهدبود رژیم اسراءیل باتوجیه فضارابرای منجی موعودعیسی اماده میکنه به رفتارهای ضدبشری زیادی دست میزنه دوستان بیشترمفاهیمی که به دین تحمیل شدبراساس تفکرتلافیجویانه ای بود که مسلمانان داشتن چون قران میگه دردین هیج اجباری نیست پس اگردردین اجباری نیست طبق نص قران قتلوفی سبیل الله بردین تحمیل شده من معتقدم امروز باید به خردجمعی برای مساءل جامعه پناه برد نه دین چون دین دردنیای مدرن جذابیتی نداره اقای خامنه ای وخیلی ازمراجع تقلیدشیعه نه بابهایت ودانشگاه خانگی مخالفن بلکه با خیلی ها ی دیگرهم مخالفن مثل اون نوکیش ایرانی امریکایی مثل پیمان فتاحی ازجمعیت ال یاسین با دراویش گنابادی با مکتب قران اهل سنت با هم دین های خودشون مثل اقای سروش مرحوم منتظری وکسانی که مفاهیمی جز مفاهیم تنداقای خامنه ای روابراز میکنن به نظرمن اگه بارعقلانی به دین بدن بازخیلی ازمساءل حل میشه اقای نوری زاد شما دغدغه های انسانیتون باعث میشه اشک به چشماتون بیاد همچنان که به چشم خیلی ازهموطن هامون میاد امروز خیلی ازمردم مظلومن ازبهای گرفته تاکردو بلوچ و…….به عنوان فردی که یک روزی نمازشبم قضا نمیشد میگم دین هرکس اون یکی روتکفیرمیکنه من خودم بادوستان ازدین های مختلف دوست بودم تا اینکه وارد مسجد شدم اونجا بهم گفتن که اگه غذای بچه شیعه پسردرویش های اهل سنت وخیلی های دیگه بخوری دیندارواقعی نیستی چون اونا ازغیرخدا فریادرسی میکنن وقربانی که نوعی عبادت وتقرب هست برای غیرخدا انجام میدن منم باهمه دوستانم بریدم میبینیداقای نوری زاد اونا به من وقتی نوجون بودم مفاهیم غیرانسانی نشون میدادن بعدتامن بایکی ازدوستام مشاجره کردم واون باعث تحول درمن شد شیش سال تحقیق کردم وهمه نوع کتابی خوندم تا فهمیدم انسانیت خیلی با ارزش تراز خیلی اموزه هاست انسانیت شماواقای دکتروارج مینهم وبراتون سلامتی سعادت وشادکامی ارزومندم منم نوشته هامو با اشک نوشتم چون وطنم ومردم لیاقت بیشترازاین حاکمان رادارن فقط این جمله روهم به دینداران میگم دین روازاستبدادوانحصارملایان بگیرن منظورم همه ادیان هست هرکسی فهمی ازدین کنه انقدرمصیبت برسرش نمیباره …….پاینده ایران انسانیت وخردورزی سپاس ازسایت ومطالبتون………

     
  76. این فیلم را ببینید حتما

    آقای نوری زاد من خیلی دلم می خواد شما این فیلم را ببینید وبعدش با هم صحبت کنیم

    اگر قرار است بر سر در ميخانه بياوزند بگذاريد بياويزند ولی ما اينرا با صدای بلند می خوانيم
    اين خواننده در ايران ممنوع الآواز شد و بيرون از ايران غوغا میکند

    http://www.youtube.com/watch?v=bkxb8HwUWwI&feature=youtu.be

    به گــِرد کعــــبه میگردی پــريشان
    که وی خود را در آنجا کرده پنهان

    اگر در کعبه میگردد نمايان، پس بگرد تا بگرديم
    بگـــــرد تا بگـــــرديم، بگــــرد تا بگرديم، بگرد

    دراينجا باده مینوشی در آنجا خرقه می پوشی
    چرا بيهوده میکوشی،

    در اينجا مردم آزاری در آنجا از گنه عاری، نمیــــدانم چه پنداری
    دراينجاهمدم و همسايه ات در رنج وبيماری، تو آنجا در پی ياری

    چه پنداری کجا وی از تو میخواهد چــُنين کاری

    چـــه پيغامی که جز با يک زبان گفتن نمی داند،
    چه سلطانی که جزدر خانه اش خــــفتن نمیداند،
    چه بيداری، و چه بيداری
    که جز دينار و درهم از شما سفتن نمی داند.

    بدنبال چه ميگردی، که حيرانی
    خرد گم کرده ای شايد نـميدانی

    «همای» از جان خود سيری
    کـــــه خاموشی نمـــــیگيری

    لبت را چو لبان فـرخی دوزند
    ترا درآتش آنديشه ات سوزند
    هزارات فتنه انگيزند
    تورا بر سردر ميخانه آويزند.

     
  77. دیدار با نوری زاد

    دیدار جمعی از فعالین دانشجویی، معلمان، وکلا و شهروندان بهایی با محمد نوری زاد

    چندی پیش گذشته محمد نوری زاد روزنامه نگار و هنرمند منتقد حاکمیت میزبان جمعی از شهروندان محروم از تحصیل بهایی، فعالین دانشجویی، معلمان و وکلا بود و با ایشان در حوزه ی مسائل و مشکلات پیرامون اقلیت های مذهبی به گفتگو نشست. محمد نوری زاد چندی پیش در دیداری با آرتین رحیمیان فرزند خردسال کامران رحیمیان و فاران حسامی از اساتید دانشگاه مجازی بهاییان در ایران که در زندان به سر می برند، با زدن بوسه بر پای این کودک بهایی زاده، نسبت به آنچه سال ها ظلم و ستم به جامعه ی بهایی در ایران خوانده بود از ایشان عذرخواهی کرد و خواستار توجه علمای مذهبی شیعه نسبت وضعیت شهروندان بهایی در ایران شد. اگرچه انتشار خبر بوسه بر پای آرتین رحیمیان، فرزند اساتید بهایی دربند با انتقادات جریان های محافظه کار مذهبی همراه بود اما با توجه به موارد معدود مشابه، اکثریت جامعه فعالین و کنشگران مدنی و شهروندان اقلیت مذهبی نسبت به این اعلام موضع ابراز خشنودی کردند.
    در ابتدای این دیدار حاضرین ضمن تشکر از اقدام شجاعانه و روشنگرانه ی نوری زاد، سکوت بسیاری از منتقدین در رابطه با وضعیت بهاییان را مایه ی تعجب خواندند. نوری زاد با اشاره به این نکته که فضای جامعه به عقلانیت نزدیک شده است گفت:” در نهایت همه ناچارند به عقلانیت تن در دهند” وی با اشاره به فضای مجازی و تاثیر شگرف آن بر گسترش آگاهی بخشی در ادامه گفت:” زمانی که مونا محمود نژاد دختربچه ای 16 ساله را تنها به خاطر اعتقاد به بهاییت کشتند، ظرفیت های جامعه به حدی نبود که بتواند خودی نشان دهد و ای بسا چنان گزشی به جامعه وارد نمی شد اما اکنون راه بر چنین مواردی بسته است و این تنها به خاطر بالارفتن سطح آگاهی و عقلانیت در جامعه است.” نوری زاد در پاسخ به شهروندی بهایی در رابطه با مرحوم عطالله رضوانی و قتل این شهروند بهایی در بندرعباس نسبت به این ضایعه ابراز تاسف شدید نمود و قویا آن را محکوم کرد.
    در ادامه ی این دیدار یکی از وکلای حاضر با اشاره به روند تاسف بار حقوقی در دادگاه ها بر علیه شهروندان بهایی نظر نوری زاد را درباره ی عدالت وعده داده شده در آرمان های انقلاب اسلامی 1357 جویا شد، وی گفت:” جامعه ی شیعی در حالی این قسم تبعیض ها را در حق اقلیت هایی چون بهاییان به کار می برد که نسبت به سایر ادیان و مذاهب دوره های تلخی از تبعیض به واسطه ی در اقلیت بودن را چشیده است، حال چه شده است که این گونه به هنگام استقرار دولت شیعی از ستم های رفته بر خود درس نمی گیرد؟” وی در ادامه افزود:”آنچه بر بسیاری از اقلیت های مذهبی و به ویژه بهاییان می گذرد روبرویی با پدیده ای به نام مرگ مدنی ست، نمونه بارز این مرگ مدنی را می توانیم در محرومیت از تحصیل این شهروندان به عنوان یکی از بدیهی ترین حقوق ایشان شاهد بود.” او هم چنان تاکید کرد:” مرگ مدنی به مراتب از نظر اجتماعی از مرگ فیزیکی عوارض سنگین تری به دنبال دارد”. محمد نوری زاد ضمن تایید سخنان این وکیل دادگستری ضمن دعوت کلیه کنشگران سیاسی و مدنی به صبر عنوان کرد:” این شرایط سخت را باید با صبر و آرامش پشت سر گذاشت” وی در ادامه افزود:” مواردی از نقض گسترده حقوق بهاییان را اخیرا دیده ام و در مواردی دوستان بهایی خاطرات چنان تلخی را بازگو می کنند که عرق شرم بر پیشانی من می نشیند، یکی از این موارد را خدمت آقای خاتمی فرستادم، ایشان هم در دیداری پس از ملاقات با این خانواد بهایی نسبت به آنچه بر ایشان گذشته به شدت ابراز شگفتی کرده است.”
    فعالین دانشجویی نیز در این دیدار حضور داشتند و با اشاره به آمار بالای محرومین از تحصیل بهایی عنوان کردند:” اگر ما در دوران دانشجویی راهی را اختیار می کنیم و در آن به فعالیت می پردازیم با آگاهی از هزینه های احتمالی دست به این انتخاب می زنیم، ممکن است بازداشت شویم، از تحصیل محروم شویم، ستاره دار شویم که شده ایم اما ستم مضاعف آنجایی اتفاق می افتد که شخصی صرفا به خاطر اعتقاد به آیینی و فارغ از سیاست و کنش های حوزه ی آن، یا صرفا به خاطر زاده شدن در خانواده ای که به آیینی متفاوت معتقدند مورد تبعیض قرار گیرد.” ایشان همچنین سکوت برخی از کنشگران داخل و خارج اصلاح طلب را در رابطه با وضعیت جامعه بهایی در ایران را مایه ی تاسف خواندند. محمد نوری زاد در پاسخ به این فعالین دانشجویی مجددا بر نبود آگاهی کافی در جامعه تاکید کرد و ابراز داشت:” آگاهی بسیاری از فعالین ما در رابطه با این حوزه به اخبار محدودی خلاصه می شود که در رسانه های مجازی منتشر می شود اما افزایش آگاهی در سال های اخیر کمک شایان توجهی کرده است و مطمئن باشید روند رو به رشد آگاهی رسانی در جامعه و جایگاه رسانه های مجازی کار خود را خواهد کرد”
    در ادامه این دیدار تنی چند از معلمان حاضر با اشاره به وضعیت فعلی آموزش و پرورش و وعده های ابتدایی اول انقلاب گفتند:” به یاد داریم که حسین خوشنویسان مدیر کل وقت آموزش و پرورش در سال 59 از پیش بینی شدن حقوق لازم برای اقلیت های مذهبی سخن راند و گفت: «اقلیتهای مذهبی پیش از آنکه اقلیت باشند ایرانی هستند و جمهوری اسلامی ایران مانند رضا خان عمل نمی کند».” وی در ادامه افزود:” با توجه به اینکه ایران عضو کنوانسیون منع تبعیض تحصیلی است انتظار می رود در این راستا به افراد اجازه ی ادامه ی تحصیل فارغ از نوع مذهب داده شود ولی متاسفانه دیده شده که در کشور ما به برخی از اشخاص به دلیل عقیده یا مذهب خاصی اجازه ی ادامه ی تحصیل داده نمی شود و این قابل توجیه نیست. استراتژی بومرنگ و تفکر نادرست حاکم بر تفکر دست اندر کاران نوک پیکان تیر رها شده از کمان را به طرف داخل برمی گرداند و در محافل بین المللی و حقوق بشری ایران را در ردیف کشورهای ناقض حقوق شهروندی به حساب می آورند.روند خروج بیش از پیش دانش آموزان ممتاز اقلیت های دینی مانند کلیمیان،زرتشتیان و بهاییان نشان از پر رنگ شدن دایره ی خودی و غیر خودی در محافل علمی و دانشگاهی است.به ویژه برای بهاییان داخل ایران ادامه ی تحصیل بسیار دشوار و گاهی غیر ممکن است و تغییر فرمهای کنکور در دوره ی اصلاحات با توجه به دستگیری های دانشجویان بهایی و اخراج آنان و صدور احکام قضایی برای ایشان پس از قبولی ، بیشتر به پاک کردن صورت مساله شبیه بود تا حل مساله.” وی همچنین گفت: ” عجیب است که علی رغم توصیه های موکد دین مبین اسلام بر حفظ حقوق افراد و داشتن حق آزادی بیان متاسفانه شاهد برخوردهایی – در تقابل با این توصیه ها – از جانب برخی مسئولان هستیم که سبب بروز اتفاقات و برداشت های نادرستی در لایه های مختلف اجتماعی نسبت به آموزه های مترقی اسلامی می گردد.من سخنان موبدان ارشد زرتشتی رشید خورشیدیان و اردشیر مانکجی را درپیام اول مهر و در بین دانش آموزان زرتشتی شنیدم که در بین هم کشیان خود به راحتی از عقاید خود سخن نمی گویند و حس لفافه ای گویی و ایهام در بیشتر جملاتشان پیداست.لذا حس می کنم باید فضا آهسته آهسته به آن سمت برود که افراد آزادانه در مورد عقاید خود نظر بدهند.مدارس آلیانس یهودیان بیش از 100 سال در ایران قدمت دارد لذا انتظار می رود زمینه ی بهتر خدمت دانش آموزان اقلیتی مانند دانش آموزان مسلمان اهل تسنن ،کلیمی ، زرتشتی و بهایی و … به کشورمان به عنوان یک شهروند فراهم گردد و این امر مستلزم تغییر نگرش حاکمیت نسبت به حقوق این دانش آموزان و شهروندان است.” این عضو کانون صنفی معلمان در ادامه با نقل خاطره ای در ادامه گفت: ” من نقلی نادرست در مورد بهاییان شنیده ام که حیرت آور است که یکی از اهالی مذهبی محل می گفت: نزدیک منزل فلان شخص که بهایی است شدید شانه ی چپ خود را به سمت آنها کنید و رد شوید وپرنه ملائکه شما را تا آخر شب نفرین می کنند! مصافحه و دست دادن با ایشان حرام است!! و اگر در بلاد اسلامی اموال بهاییان را تصرف کنید ثواب هم دارد!!!
    به هر حال من بخشی از این تفکر نادرست و القای بهایی ستیزی در شکلی اینچنین نا فرخنده را ناشی از آگاهی ندادن فرهنگی از جانب حاکمیت و ترویج بخشی از تفکر تند انجمن حجتیه در متن جامعه می دانم.امیدوارم روزی برسد که همه ی دانش آموزان و دانش جویان فارغ از تفکر و مذهب در ایران بتوانند در کنار هم تحصیل کنند.
    البته در مورد فشارهای امنیتی ،آزار و اذیت و حتی کشته شدن شهروندان نکته ای وجود دارد و آن نقش افراد خود سر در این موارد است و به اقلیت بودن شهروندان بستگی ندارد مثلا در فجایع کهریزک و یا کشته شدن ستار بهشتی دیدیم که عملکرد نادرست برخی افراد خودسرسبب بروز دلخراش ترین اتفاقات در جامعه ی اسلامی بودیم لذا مسئولان باید هوشمندانه مراقب چنین افرادی باشند تا وجهه ی حقوقی کشورمان دچار خدشه نشود.”
    ایشان در ادامه گفتند: “اموزش و پرورش مبدا آغاز تمام تحولات است که متاسفانه در حوزه ی روشنفکری ایرانی مغفول مانده است”. ایشان همچنین به خاطر دیدار محمد نوری زاد از خانواده رسول بداقی از ایشان تقدیر و تشکر به عمل آوردند.
    در پایان این دیدار شهروندان بهایی حاضر با تقدیر و تشکر مجدد از اقدام نوری زاد گفتند: “امیدواریم آنچه امروز امثال نوری زاد ها به آن رسیده اند علاوه بر رعایت قانونی به فرهنگی اجتماعی تبدیل شود.”
    محمد نوری زاد نیز با اشاره به خاطره ای در دیدار با جمعی از دوستان مذهبی نقل کرد:” از ایشان پرسیدم چه تفاوتی بین نانی که از دست کودکی بهایی زاده و کودکی مسلمان زاده به شما تعارف می شود هست؟ در پاسخ گفتند هیچ تفاوتی نیست، چه بسا اگر بهایی بالغی نیز جای کودک بود تفاوتی نبود. ایشان با وجود مذهبی بودن چنین عقیده ای داشتند و من با شنیدن چنین مسئله ای گل از گلم شکفت. شما نیز مطمئن باشید که آینده روشن است.”

     
  78. هیهات ملت ذلّت این اشکهای ما روزی سیل میشود که دود مان ظلم را در هم پیچد بامید روز حساب وکتاب و عقوبت .

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

67 queries in 2472 seconds.