سر تیتر خبرها
جشن پیروزی

جشن پیروزی

همین چند روزپیش همتای سوری آقای ظریف – وزیرامورخارجه ی خودمان – طی یک مکالمه ی غرورآفرین به حضرت ایشان فرموده بود: ما (دولت بشاراسد) برآمریکا ومتحدانش وتروریست های داخلی پیروز خواهیم شد وبزودی این پیروزی را “جشن” خواهیم گرفت. وی البته دراین جشن، بزرگان سیاسی و نظامی وروحانی ونمایندگان مجلس وخزانه داران ما را نیزدعوت خواهد کرد تا هم آنها وهم ما، دربلعیدن طعم خوش این پیروزی مشارکت داشته باشیم.

من وقتی به یکی ازخیابانهای زیبای دیروزوشخم خورده ی امروز سوریه نگاه کردم، به عمق این پیروزی، وشکوه این شادمانی پی بردم. تصورکنید دراین خیابان هیاهویی بپاست وهمگانِ دعوت شدگان، به رقص وشادمانی ونوشانوش مشغولند. عجب پیروزی ای وعجب جشنی وعجب میهمانانی! و البته عجب خیابانی!

بیت رهبری و جناب بشاراسد اگرچشم می گشودند، نیک می دیدند که: دوقدم آنسوتر، جشن واقعی را اسراییلی ها بپا کرده اند. ازمدتها پیش. ازهمان روزی که بشاراسد فریب نظامیان وسیاسیون ما را خورد وتصورکرد به یک یورش، بساط تحول خواهان را درهم خواهد پیچید. تقصیرنداشت. مشاوران ایرانیِ جناب بشاراسد، دستهای خونی خود را بعنوان سند پیروزی نشانش داده بودند. چرا نباید باورمی کرد؟ باورکرد. بهمین سادگی. وبهمین سادگی نیزدرغرقابی ازخون وجهالت فروشد.


محمد نوری زاد
بیست وچهارم شهریورسال نود ودو – تهران
Share This Post

 

درباره محمد نوری زاد

76 نظر

  1. درود بر نوريزاد و همه دوستان آزاده.به سبب قطع و وصل هاى پى در پى ناچارم حرفم را در يك گفتگوى خيالى ميان يك روشنفكر و حاكم كوتاه كنم.محل گفته اولى قلمرو عمومى است.پشتوانه گفتارش منطق و حقيقت و اخلاق است.محل گفته دومى قلمرو قدرت است.و پشتوانه اش گفتارش علاوه بر مصلحت زور و پول و هفتاد رسانه و قدرت بسيج طرفدارانش اولى مى گويد:سياست از كثافت جدايي ناپذير شده.دومى مىگويد:دست پاكت را به من نشون نده بجه جان.تو هم اين بالا بودى از من كثيفتر ميشدى اولى پاسخ مى دهد:پس بيا تقسيم وظايف كلنيم.مسئله اخلاق و حقيقت و انسانيت را به قلمرو ما بسپار و بيخود ژست حقيققت جويي و انسان دوستى و ديانت به خود نگير.تا مجبور نشوى هم آبروى خودت را ببرى و هم دين را بى إبرو كنى.تو ديگر با هفتاد رسانه هم نمى توانى ادعا بر حقيقت را ثابت كنى.سياستمدار مى گويد:كه چه بشود ژيگولو.روشنفكر:كه تو از اين كثيفتر نشوى.،كه انسان ها مكررا به ياد بياورند كه افق آينده بايد رو به ايدئال جهانى بهتر باشد.تو به حال تعلق دارى و من به آينده.اين كشمكش ميان سياست قدرت و انديشه چهار صد سال امتحانش پس داده.و نتيجه بخردانه تر اين شده كه به نوريزاد ها اجازه دهند تا از اخلاق و حقيقت دفاع كنند و قدرت سياسى اقرار كند كه حكومت ايدئ ولوژيك شكست خورده است

     
  2. آقاى وحيد:اشتباه بزرگ آقاى خامنه اى از قضا حمايت از بشار اسد قاتل زاده بود .البته نه الان،بل آن زمان كه شهروندان بي سلاح اعتراض مدنى كردند براى يك خواست روشن كه بقال سر كوچه ما و ننه جون إقاى كروبى هم آن را مى فهمد.ترجمه لرى اش مىشود:ما مى خواهيم رييس خودمون را خودمون انتخاب كنيم.اما بزرگترين اشتباه دقيقا اشتباه ناپذيرى خمينى و خامنه اى و رهبر معظم انقلاب و اعليحضرت همايونى شاهنشاه آريا مهر و
    ديگر سايه هاى كردگار در تاريخ خداشاهى سرزمين بنده پرور و آقا سالار ما بوده است .اين اشتباه بزرگ اشتباه نابخردان و تعطيل المغز هايي بوده است كه به مستبدا سوارى داده و مستبدان به دست آنها چماق سركوب انسانهاى شريف و دانا داده اند.ترجمه اش به زبان سوسولى-به تعبير شما-مى شود:مقدس سازى نامقدسان.آقا وحيد در ضمن معمولا كلمه سوسول و به كار بردن صفات توهين آميز و لاتكى به ژارگون دشمنان جنبش سبز مى خورد.نه جنبش سبزى ها..استفاده از صفات توهين آميز كسى را مرد نمى كند بلكه اين نوع حرف زدن هميشه براى جبران ضعف منطق است.حالا من هم به شما عرض مى كنم:چكيده حرف شما بدون آنكه خودتان متوجه باشيد شكست انقلاب ما در پيام معنوى و ادامه دادن به احتضار خود در بازى سياست كثيف صرف قدرت است.از اين درسى كه از شما گرفتم ممنونم

     
  3. سید ابوالفضل

    آقای وحید عزیز
    سلام
    پاسخ شما به نظر من در خصوص “عملکرد کشورمان در سوریه” ، کمی مفصل است . من مانده ام که چطور نظرم را بیان کنم که هم تا حد امکان کامل باشد و هم این که مطول وخسته کننده نباشد. در حقیقت راه مناسبی که هردو هدف را تامین کند ، نیافتم . ناگزیر ممکن است نوشته ام طولانی و خسته کننده شود که پیشاپیش عذر خواهی می کنم . تلاش خواهم کرد که نهایت ایجاز و اختصار را بکار برم .
    پیش از شروع متذکر می گردم که برای دستیابی به یک نتیجه ی مطلوب ،لازم است طرفین در بحث خود ، از منطق یکسانی سود برند و یا حداقل به منطق واحدی معتقد و پایبند باشند ، تا بتوان صحت ادعا ها را در بوته ی راستی آزمایی قرار داد و سنجید . فی المثل چنان چه ما به منطق صوری در بحث پایبند باشیم ، آن گاه از دید ما ” اجتماع نقیضین در آن واحد امکان پذیر نیست” . اگر یادتان باشد در درس ریاضیات جدید در سال اول دبیرستان هم یاد می گرفتیم که اررزش یک گزاره یا درست است یانادرست . شق سومی ندارد . اگر با این منطق وارد بحث شویم ، آن گاه دنیا یا سیاه است یا سفید . ارزش یک گزاره یا یک است یا صفر . زندگی من یا خوب است یا بد . با این منطق نمی شود که یک گزاره هم درست باشد هم غلط.
    من اما با این منطق پدیده ها را تحلیل نمی کنم ، زیرا معتقدم به نتیجه ی درستی نائل نمی شود . من در بحث به “منطق فازی” پای بندم . براساس منطق فازی دنیا نه سیاه است و نه سفید . یک گزاره نه درست است و نه غلط . ارزش گزاره نه صفر است و نه یک. بلکه دنیا خاکستری است . ارزش گزاره ها عددی بین صفر ویک است . یک گزاره در عین حال که درست است می تواند غلط هم باشد و برعکس . به عنوان مثال نمی توانم بگویم دوست من “خوب”است (ارزش گزاره یک) یا دوست من “بد” است (ارزش گزاره صفر) بلکه دوست من ویژگی های خوب و بد دارد.(ارزش گزاره بین یک وصفراست . هرچه ویژگی های خوب بیشتر باشد ،ارزش گزاره ، به یک نزدیک می شود ) .
    بااین دیدگاه نمی توانم بر صحت ادعاهای خودم و شما مهر تایید صد در صد بزنم . بسیاری از گفته های شما در بر دارنده ی در صد هایی از حقیقت است و متقابلا شما هم پذیرفته اید که من نیز در برخی موارد برحق بوده ام . بنابراین منطق می توان اظهار داشت که ، دستگاه سیاسی و نیز نظامی کشور ما در کشور سوریه دست به اقداماتی زده که از ان ها نتایجی حاصل شده و قطعا نمی شود گفت که این اقدامات هیج دستاورد مثبتی در هیچ زمینه ای نداشته ، همان طور که نمی شود گفت ، صد در صد مثبت بوده . ارزش این اقدامات عددی بین صفر ویک است .
    با این حال نمی توان با این منطق از این پاسخ شانه خالی کرد که : بالاخره چی ؟ باید ببینیم که ارزش این گزاره به یک نزدیک است یا صفر . من می گویم به صفر نزدیکتر است . یعنی علیرغم دستاوردهایی که شما برخی از آن ها را بر شمرده اید ، عملکرد مجموعه ی حاکمیت کشور ما در سوریه نمره ی قبولی نمی گیرد .
    بازهم قبل از این که به پاسخ های شما بپردازم ، مایلم روشن کنم که حتی اگر از دیدگاه شما نظرات من مانند “ژیگول هایی است که پس از صرف شام و هنگام نوشیدن چای ، به اظهار فضل می پردازند ” ، بازهم این دلیلی بر صحت نظرات شما یا من نیست . درست این است که در عرصه ی بحث ، به راستی آزمایی “گزاره” هایی بپردازیم که مطرح شده اند . باید چشممان را ببندیم که گوینده ی این گزاره ها یک “ژیگول”، یک “بچه” … و یا یک اندیشمند است.
    مایلم به صراحت بگویم که از دید من پی گیری منافع ملی کشورمان به معنی پایمال کردن منافع ملی و حقوق هیچ ملت دیگری نیست . من مایل نیستم که مردم سوریه کشته شوند تا مردم تهران و اصفهان در امان باشند . یک کودک بی گناه در ایران ، عراق ، سوریه ، آمریکا … برای من یک کودک بی گناه است . چرا باید برای نجات یک کودک ایرانی یک کودک سوری یتیم و بی خانمان گردد.
    روزی به دلایل شغلی ، بر روی اروند رود سفر می کردم . احساس بسیار عجیبی برایم حاصل شد که هرگز فراموش نمی کنم . میدانید که طبق معاهده ی الجزایر ، مرز ایران و عراق خط تالوگ رودخانه ی اروند است . یعنی خطالقعر این رودخانه . این خط وسط رودخانه نیست و دائما هم تغییر می کند . ما قانونا حق نداشتیم از این خط عبور کنیم ، زیرا در آن صورت از کشورمان خارج و وارد کشور عراق شده بودیم . و این یعنی نقض حاکمیت عراق . اما واقعا این مرز معلوم نبود و ما که بررسی هایمان بیشتر مربوط به خط وسط رودخانه می شد چه بسا که بارها و بارها این نقض حاکمیت را انجام دادیم . می خواهم بگویم آن چه به صورت قرارداد مرزهای ملی را تعیین می کند ، کاملا صوری و ظاهری است . احساس عجیبی داشتم . هیچ تفاوت معنی داری بین مردم این سو و ان سوی مرز نمی دیدم . همه را می دیدم که بی اعتنا به این مرزها مشغول زندگی خودشان بودند . درهمین حال یک خانواده ی “عراقی” سوار بر یک پراید “ایرانی” ، برای تفریح به کنار رودخانه آمدند و بساطشان را گستردند .ما نیز فارغ از مرزهای صوری چه بسا که یک آن در ایران و لحظه ی دیگر در عراق بودیم . و جالب این که این دو کشور که ما در آن جابه جا می شدیم هیچ تفاوتی نداشتند .
    در آن لحظه فکر می کردم چرا این مردم سالیان سال یکدیگر را دشمن می داشته اند و بر ریختن خون یکدیگر و نابود کردن زندگی و تبار همدیگر کوشیده اند .به نظرم واقعا دلیل قانع کننده ای برای دشمنی مردمان دو کشور یافت نشد . واقعا فرقی میان مردمان دو طرف اروند نبود . به نظر شما هست؟
    درست ! ما یک کشور مستقلیم و منافع خودمان را داریم و دیگر مردمان نیز همین طور . اما منافع کشور ما نباید به معنی نابود کردن و یا ضرر و اضرار به بقیه ی کشورها و مردمشان باشد . بنابراین اگر واقعا حاکمان کشورم خواسته اند که برای جلوگیری از مقابله ی کشور “ایران” با “اسرائیل” کشور سوریه و مردمش را قربانی کنند ، من هرگز با چنین “منفعتی” سر سازگاری ندارم . هرچند که شما بگویی که من ساده انگارم و مسائل سیاسی را درک نمی کنم .
    از سوی دیگر می بینیم که حاکمیت ایران مدام تکرار می کند که طرفدار دولت و مردم سوریه است . اگر در پس این ادعا ، چنان هدفی نهفته باشد ، این نشانه ی عدم صداقت است که من از حاکمان کشورم نمی پسندم . این رویه را هم به نفع منافع بلند مدت کشور نمی دانم ، زیرا دروغ دیر یا زود روشن خواهد شد ( حتی درخصوص پیچیده ترین روابط سیاسی و سری ترین آن ها ). و در آن صورت معلوم است که منافع ما به خطر خواهد افتاد .
    ما اگر از دید عملگرایی هم به مسئله نگاه کنیم ، اشتباه بودن عملکرد خودمان را مشاهده می کنیم . اکنون از این جنگ نابرابر در سوریه چه حاصل شده است . شهرهای ویران شده . مردمان آواره شده . خون های به زمین ریخته شده . و تفرقه و نفرت قومی . خسارت های ناشی از نابود شدن جنگ افزارها و در نتیجه تضعیف ارتش سوریه . دخالت عوامل خارجی و از بین رفتن هژمونی دولت سوریه . و… . این همه به معنی ازبین رفتن ثروت و سرمایه ی مردم سوریه است . از سوی دیگر اگر سوریه را خط مقدم جبهه ی مقابله با اسرائیل بدانیم ، تماما به نفع اسرائیل . برای اسرائیل چه چیز بهتر از یک سوریه ی ضعیف و ناتوان .
    شما می فرمائید اگر جنبه ی دیگر این قضیه را در نظر بگیرم که اگر دخالت نمی کردیم چه می شد ؟ و بعد نتیجه گرفته اید که :
    “اولا اسد سرنگون شده بود
    ثانیا مخالفان جایگزین او هرگز به ایران اجازه نمیدادند به حزب الله کمک مالی و تسلیحاتی کند
    ثالثا ان دولت با اسراییل وارد مذاکره و دوستی و همپیمانی میشد
    رابعا تمام لجستیک و ارتباطات حزب الله لبنان از طریق سوریه قطع میشد
    نتیجه؟
    کدام شق بهتر و مناسبتر است یا بود از لحاظ منافع ملی ما؟”
    من می خواهم بگویم الزاما نباید چنین نتایجی که شما پیش بینی کرده اید اتفاق می افتاد. همه می دانیم که در آغاز در خواست های مردم سوریه بر اندازی رژیم اسد و در گیری مسلحانه با این رژیم نبود . مردم درخواست هایی در راستای دموکراسی خواهی ، داشتند . چیزی شبیه درخواست های مردم ایران در جنبش سبز . یا مردم تونس و مصر ولیبی . واقعا چه تفاوتی بین خواست مردم سوریه و آن دیگرانی که نام برده شد ، وجود داشت ؟ اما دیکتاتوری مانند اسد گوشش به خواست مردم این کشور بدهکار نبود . سرکوب وحشیانه ی مردم و کشتار سفاکانه ی آن ها روز به روز این حرکت را از مسیر مسالمت آمیز آن خارج نمود . همزمان با دست بردن مردم به اسلحه و نیز متعاقب آن ، پای بیگانگان نیز به سوریه باز شد . تامین سلاح برای مخالفانی که شب و روز توسط رژیم اسد بمباران می شدند ، بهانه ای شد برای ورود خارجی .
    اگر مشاوران ایرانی اسد از ابتدا به حق مردم سوریه برای دست یابی به بک رژیم مبتنی بر دموکراسی ، باور داشتند و به جای تروریست خواندن مردم ، رژیم اسد را تشویق می کردند که با مردم کنار بیاید و حق آن ها را به رسمیت بشناسد ، و با آن ها به یک مصالحه دست یابد ، ورژیم اسد به خواست مردمش توجه می کرد و حداقل به بخشی از آن ها تن می داد ، الزاما آن نتایجی که شما بر شمردید حاصل نمی شد .
    نظامیان ایرنی اسد ، سرمست از سرکوب معترضان ایرانی خود (جنبش سبز ) ، نسخه ی مشابهی را برای رژیم اسد هم پیچیدند . اما وضع آن گونه که در ایران پیش رفت ، در سوریه پیش نرفت . در ایران رهبران جنبش سبز اعمال خشونت را مجاز ندانستند . میر حسین پیام ” صبر” صادر کرد . خودش و سایر رهبران جنبش ، زندان و شکنجه و تهدید و تحدید را تحمل کردند اما از مسیر اصلاح طلبی مسالمت جویانه ، خارج نشدند . اما در سوریه به دلایل متعدد مسیر مبارزات مسالمت آمیز مردم به سمت مبارزه ی مسلحانه سوق یافت و مسیر ایرانی پیشنهاد شده ، نتیجه ی مشابه ایران را به بار نیاورد .
    متاسفانه با رادیکال شدن وضع مخالفان اسد و ورود خارجیان و تروریست های القاعده (به قول شما با پول عربستان ) وضع پیچیده تر شد . و این هم دستاویز دیگری شد برای این که مشاوران ایرانی اسد ، هم چنان بر موضع خود باقی بمانند . اکنون واقعا مرز بین آزادیخواهان سوری و القاعده ای ها مخدوش گردیده . من می گویم بازنده ی اصلی در این میانه مردم سوریه هستند .
    دیکتاتورها متاسفانه جز صدای خودشان صدایی نمی شوند . زیرا فضای استبدادی اجازه نمی دهد که صدایی جز صدای دیکتاتور طنین داشته باشد . این است که اسد و مشاوران ایرانیش صداهای خیرخواهانه ی دیگری را که از ابتدای منازعه درخواست می کرد که حرف مردم شنیده شود و خواست به حق آن ها پذیرفته شود ، نشنیدند .
    من می خواهم بگویم اگر بر اساس یک روش مسالمت آمیز ، حتی رژیم اسد بازنده و برکنار می شد و رژیمی بر اساس خواست مردم جایگزین می شد ، مشکلی از نظر مبارزه با رژیم اسرائیل پیش نمی آمد . حتی بیشتر از ان ، معتفدم در این صورت هیچ دلیلی نداشت که رژیم جایگزین شده طرفدار غرب و اسرائیل باشد . این رژیم می توانست با اتکا به مردم سوریه ، یک سوریه ی قدرتمندتر را ایجاد کند تا سد محکم تری در مقابل اسرائیل باشد . می بینید ادعا هایی که در خصوص شق دوم (عدم سرکوب مردم وتن دادن به خواست آن ها) ابراز داشته اید ، نمی تواند خیلی مقبول باشد .
    ما (کشور ما) در این منازعه چه از دست داده ایم و چه به دست آورده ایم ؟ من نمی دانم که ما چقدر هزینه کرده ایم . بقیه ی مردم هم نمی دانند . ( و این حق ماست که می دانستیم ). پولی که از جیب مردم ما در آن جا هزینه شده ، بخشی از آورده ی ما به این آوردگاه محسوب می شود . ما علاوه بر آن اعتبار و آبروی کشورمان را نیز برای دفاع از یک دیکتاتور هزینه کرده ایم . رژیم اسد یک نظام دیکتاتوری است . حافظ اسد تا پایان عمر و پس از وی و به جای او ، پسرش بدون هیچ سازو کار مردم سالارانای بر سوریه حکومت کرده و می کنند . در شرایطی ، مردم سوریه برای از بین بردن چنین نظمی ، دست به اقدام زده اند . ما باهمه ی ادعاهای انقلابی مابانه ، همگام با آن رژیم سرکوبگر ، مردم را تروریست نامیده و در کنار دیکتاتور ، در مقابل مردم ایستاده ایم . این یعنی از دست دادن نفوذ ما بر دل های مردم .
    شما میگویید :” دل های مردم سوریه کیلویی چند است؟” وبعد می گویید که ” اصلا یک چیز واحدی بنام مردم سوریه وجود خارجی ندارد!” . چرا مردم سوریه وجود خارجی دارند . همان ها که در جغرافیای کشور سوریه زندگی می کنند . با هر قومیت ، دین و یا نژادی . آن چه در دنیای امروز واقعا اهمیت دارد ، حضور (مقبولیت) در دل های همین مردم است . افکار عمومی اهمیت بی نظیری دارد که غیر قابل انکار است . تلاش همه ی کشورها برای نفوذ بر افکار عمومی مردم ، به همین دلیل است . من نمی دانم این مقبولیت “کیلویی چند” می ارزد ، اما ارزش آن بیش از حضور نظامی و امنیتی است . مردم نیروی نظامی متجاوز را بیرون می کنند ، اما اندیشه ی پسندیده ی “خارجی” را می پذیرند .
    اکنون بخش هایی از مردم سوریه مارا متجاوز و یار بشار اسد دیکتاتور می دانند . من نمی دانم خسارت این دیدگاه مردم سوریه “کیلویی چند” و یا “چند کیلو” برای مردم کشور ما ومنافع ملی شان ، آب می خورد ، اما یقین دارم که وزنش خیلی بیشتر از “حمایت بشار اسد از سیاست های ما در سوریه و لبنان است .
    ما دستاورد زیادی نداشتیم . اگر منظورمان این بود که به بعضی ها بگوییم که “مسجد جای این کار ها نیست” . می توانستیم این کار را با روش بهتری انجام دهیم . چطور ؟ مثلا با این روش که با استفاده از نفوذمان بر رژیم اسد او را تشویق می کردیم که به خواست های مردم به تدریج گردن نهد و تلاش می کردیم تا این رژیم به طور مسالمت آمیز به سمت اصلاحات سیاسی و انتخابات واقعی پیش برود . در آن صورت افتخار روی کار آوردن یک رژیم مردمی نصیب ما می شد (به جای تثبیت یک نظام دیکتاتوری) . کدام بهتر بود ؟
    آقای وحید عزیز جنبه های دیگری نیز در نوشته ی شما هست که مایلم به آن ها نیز بپردازم . اما خستگی مانع آن می شود . امیدوارم که در بخش دیگری ، باز هم با هم گفتگو کنیم .
    ارادتمند
    سید ابوالفضل

     
  4. سید ابوالفضل

    آقای وحید عزیز
    سلام
    از این که به نوشته ی شما در چند قسمت می پردازم ، چند دلیل دارد . مهم ترینش این که برخورد با کل نوشته ی شما طولانی و خسته کننده خواهد شد . در این صورت ممکن است موجب خستگی شما را و یا احتمالا سایر دوستانی که بحث ما را پی گیری می کنند ، فراهم نماید . شاید به این ترتیب ، نوشته ها کمتر ملال آور و خسته کننده شود . در این قسمت می خواهم به نحوه ی برخورد شما با آقای نوریزاد بپردازم . دراین کار از آقای نوریزاد اجازه می خواهم و به ایشان اختیار می دهم که اگر صلاح ندانستند ، این مطلب را در سایت قرار ندهند .
    شما و برخی دیگر ، به اقای نوریزاد ایراد می گیرید که فی المثل چرا در گذشته از آقای مصباح طرفداری کردید و یا این که چرا همگام با حسین شریعتمداری ، حاکمان را حمایت نمودید و یا از برخی اشتباهات حاکمان ، گذشتید و آن ها را نادیده گرفتید . و از این قبیل موارد .
    من می خواهم بگویم در همین زمان ، حتی اگر شیطان صفتی مانند حسین شریعتمداری هم ، صادقانه از گذشته اش نادم گردد و به این پی ببرد که چه ظلم هایی به مردم ایران کرده و علاوه بر آن تلاش کند که در حد توانش جبران کند ، این یک گام مثبت است . ( هر چند که من فکر نمی کنم که او بتواند چنین کاری را انجام دهد ). زیرا رسیدگی به کار او در آخرت با خداوند است و به ما ربطی ندارد . و اگر در این دنیا بخواهیم به جرایم او رسیدگی کنیم ، کار قوه ی قضائیه است که باید عادلانه و در یک دادگاه صالحه به آن رسیدگی شود . و اگر شاکی خصوصی داشته باشد هم که دیگر موضوعی خاص می شود و رسیدگی به آن هم به دستگاه قضا مربوط می شود .اما از دید من هر انسانی در هر مرحله ای جلوی اشتباه را بگیرد ، این یک گام مثبت است و از سوی دیگران باید ، پشتیبانی شود .
    این را در مورد آقای شریعتمداری گفتم تا آخر خط را روشن کرده باشم و الا بسیاری ازکسان که بر اساس اعتقادشان در حرف و عمل اشتباه می کنند که تکلیفشان روشن است . اساسا هدف ما از فعالیت های روشنگرانه و آگاهی بخش ، این است که این عده ، راه درست را تشخیص دهند و با ما همداستان شوند . آرزوی ما این است که آن ها هر چه زودتر از مسیر نادرست خود راه را به سوی مسیر درست برگردانند . حال اگر این افراد با ما همداستان و همراه شدند ، باید هر روز به رویشان بیاوریم که در گذشته اشتباه می کرده اند ؟ و اگر در بحث با ما مطلبی را اظهار نمودند ، با اشاره به گذشته اشان از آن ها بخواهیم که به رای ما گردن نهند.
    شما با آقای نوریزاد در موردی اختلاف نظر داری ؟ خوب ایرادی ندارد ، مطلبت را قاطعانه و بدون رو دربایستی بگو . انتقاد کن . به چالش بکش . اما این ربطی به گذشته ندارد . از گذشته نباید دستاویزی درست کنیم ، تا از آن برای پیشبرد حرف خودمان استفاده کنیم . این پسندیده که نیست ، هیچ .با عرض معذرت ، جسارتا عرض می کنم که ، ناجوانمردانه هم هست . ( در خبر است که ناصر خسرو در طی یکی از سفر ها ، مدتی امکان آن را نیافت که به حمام برود . هنگامی که به یک آبادی رسیدند به حمام رفت . حمامی که او را کیسه می کشید و چرک می کرد ، چرک ها را در نظر حکیم می آورد و به اصطلاح “فتیله” می کرد . تا او ببیند و بداند که دلاک چقدر خوب خدمت می کند . در عین حال دلاک برای این که باب سخن را با حکیم باز کرده باشد و سخنی گفته باشد ، از حکیم پرسید : ای حکیم! ناجوانمرد کیست؟ حکیم که از کار دلاک که به او نشان می داد چقدر بدن چرکی دارد شرمنده شده بود ، در پاسخ دلاک گفت: ناجونمرد آن که شوخ پیش چشم اندازد .)
    آقای نوریزاد زمانی به گونه ای دیگر می اندیشیده و بر مبنای آن عمل می کرده . اکنون صادقانه دانسته که برخی از آن چه در گذشته انجام داده اشتباه بوده . این اشتباه را پذیرفته و اکنون در صدد جبران آن است . والحق اقدام و عملش در مقایسه با بسیاری از مدعیان ، بسیار تاثیر گذارتر بوده است .همه ی این اقدام ها در خور ستایش است و باید از سوی ما مورد پشتیبانی قرار گیرد .
    این که نوشته اید که:”لطفا کاتولیک تر از پاپ نشوید و در اصلاح طلبی و ریویزیونیسم دست همه ما را از پشت نبندید!” روش درستی در بحث نیست . شما با این که “گذشته” را به آقای نوریزاد ، یاد اوری می کنید و می خواهید که او کاتولیک تر از پاپ نشود (و حتما خودتان و همفکرانتان را پاپ فرض کرده اید) ، هیچ گام مثبتی برای اثبات حقانیت خودتان و بطلان دیدگاه آقای نوریزاد بر نداشته اید. من می گویم اصلا شما همان پاپ و آقای نوریزاد اصلا هنوز هم مسیحی نیست . این حقایق هیچ برهانی برای درستی گزاره ی شما محسوب نمی شود . شاید پاپ با وجود این که پاپ است ، اشتباه می کند و یک نو مسیحی و یا اصلا یک کافر ، حرف حق را می زند . به نظر شما باید حرف پاپ را پذیرفت و یا آن نو مسیحی که پیش از این اصلا مسیحی نبوده و به تازگی ارشادات پاپ را پذیرفته و مسیحی شده ؟
    برخی از قضاوت های شما هم نیاز به تامل دارد و نمی شود به سادگی آن ها را پذیرفت. به این مطلبی که نوشته اید دقت کنید: ” قضاوت و نوشته های ایشان ( آقای نوریزاد ) با قضاوت عامه اصلاح طلبان و دلسوزان ملک و ملت فاصله عظیمی دارد و نمیدانم چند سال دیگر باید بگذرد تا ایشان به همان نظر بقیه مردم برسد!” . این که شما نظر خودتان را ، نظر عامه ی اصلاح طلبان و دلسوزان ملک و ملت و از آن مهم تر نظر عامه ی مردم بدانید ، یک جور مصادره به مطلوب است و احتمالا صحت نداشته باشد و یا این که حداقل شما گزاره ای دال بر صحت آن ارائه نداده اید . اگر دقیقا همان گزاره ای که شما در خصوص آقای نوریزاد گفته اید (که در گیومه آمده) ، دیگری در مورد شما بگوید ، همان اندازه درست است . زیرا نه شما و نه آن شخصی که گزاره را در مورد شما به کار می برد ، هیچکدام دلیلی نیاورده اید . هر دو فقط ادعا کرده اید .
    امیدوارم در برخورد با یکدیگر ، با مهربانی و گذشت و انصاف ، رفتار کنیم . و از به رخ کشیدن اشتباهات یکدیگر به نفع استدلال خود و به کرسی نشاندن نظر خودمان سو استفاده نکنیم .
    ارادتمند
    سید ابوالفضل

     
  5. سید ابوالفضل

    آقای وحید عزیز
    سلام
    در مورد بند 1و2 از نوشته ات که در مورد آقای آرش می باشد ، بهتر است که خود ایشان می نوشتند . گویا ایشان چنین صلاح دیده اند که از آن چشم پوشی نمایند . اما به نظرم بهتر است در خصوص آن گفتگو شود . زیرا نگفتن می تواند به معنی پذیرش نوع برخورد شما تلقی شود . در این صورت فضای گفتگو نامناسب وچه بسا غیر قابل تحمل خواهد شد . این به زیان همه است . بنابراین من نکاتی را پیرامون آن خواهم گفت . پیش از شروع متذکر می شوم که به ناچار در پاره ای از موارد ، ناگزیر برخی از عبارت هایی که شما در مورد آقای آرش به کار برده اید، من نیز استفاده کرده ام . امیدوارم که آقای آرش بر من ببخشایند . قطعا در استفاده از این عبارت ها عمدی در کار نبوده است .
    من بدون این که بخواهم وارد این بحث شوم که آیا نظر شما درست است و یا آقای آرش ، می گویم لحن گفتگوی شما و چگونگی استدلال آوردنتان را نادرست می دانم . ما اگر پذیرفتیم که با کسی در خصوص موضوعی بحث کنیم ، در تمامی شرایط باید به طرف مقابلمان احترام بگذاریم و حرفش را به طور کامل بشنویم و منصفانه با آن برخورد کنیم . منظور از “منصفانه” این است که اگر نظر او صحیح بود ، حتی اگر برخلاف نظر ما بود آن را بپذیریم و به آن گردن نهیم . اگر هم آن را نادرست یافتیم ، تلاش کنیم که با محترمانه ترین شکل ، استدلال بیاوریم و تلاش کنیم تا او به اشتباهش واقف گردد و با میل ورغبت به حرف حق ما گردن نهد . به نظرم یک معیار برای این که بدانیم قضاوت و برخوردمان “منصفانه” است یا خیر این است که در ذهنمان مرور کنیم که اگر طرف مقابل بامن چنین برخوردی می کرد که من با او کردم آیا من رفتار وی را در مورد خودم می پذیرفتم ؟
    برخورد شما منصفانه نیست . فرض کنیم به جای این که شما به طرف مقابلت می گویی “بچه جان” او به شما بگوید “پیرمرد فسیل شده”، یا زمانی که می گویی مگر “عاشقی یا شاعری” او به شما بگوید مگر “مستی یا دیوانه ای” ، یا هنگامی که میگویی”اینجا مهد کودک نیست” او به شما بگوید “اینجا که سرای سالمندان نیست” ،یا هنگامی که می گویی “اگر چیزی را نمی فهمی بگو بلد نیستم” به جای آن به شما همین عبارت را بگویند و… ، ایا عبارت هایی که به شما گفته می شود برایتان پسندیده و شایسته است؟ اگر نیست پس لحن شما هم شایسته و پسندیده ارزیابی نمی شود.
    لحن شما احترام آمیز نیست . تحقیر آمیز است . در جایی که شما طرف بحثت را “بچه ” ، “نادان” ،”نفهم” که حتی “بدیهیات و اولیات را نمی داند ” ، خطاب می کنی گفته هایت نه تنها احترام آمیز نیست ، بلکه علاوه بر آن توهین آمیز هم هست . مسلما به کار بردن چنین الفاظی صحیح نمی باشد و حتما (حتی اگر محتوای کلام ما درست باشد ) طرف مقابل را به عکس العمل وامی دارد . درنتیجه به جای دستیابی به یک نتیجه ی منطقی ، کدورت ، دلخوری و حتی دشمنی پدیدار خواهد شد . دیگران توهین را نادیده نخواهند گرفت و مترصد خواهند بود تا در زمان مناسب تلافی کنند. این یعنی ادامه ی یک روند نا درست ، که مقصر اصلی آن نفر آغاز کننده می باشد.
    آقای وحید عزیز! بحث شما از موضع برابر نیست . شما خودت را در برج عاج قرارداده ای و طرف مقابلت را در موضع یک بچه ی نادان . از آن فراز آگاهی و خرد به این حضیض بی دانشی ، نگاه می کنی . نگه کردن عاقل اندر سفیه. این خود شیفتگی هرگز به مصلحت هیچ کس نیست . به قول سعدی “هر بیشه گمان مبر که خالی است شاید که پلنگ خفته باشد”.
    ما حتی با فرزندمان هم نباید این گونه بحث کنیم . زیرا نتیجه ای جز تقابل فرزندمان و بی احترامی متقابل در پی نخواهد داشت . می توانیم به فرزندمان بگویم من به عنوان پدر ، به تو می گویم که این کار نکن یا بکن . او باید به عنوان فرزند قبول کند . اما اگر با همین فرزندمان بخواهیم در خصوص موضوعی بحث کنیم ، دیگر باید از موضع برابر بحث کنیم . او یک نفر است با اعتقادات خودش و ما هم . نمی توانیم بگوییم چون تو کم سن و سال تری یا کم تجربه تری ، یا میزان تحصیلاتت کمتر است و … ، پس باید قبول کنی که حرف من درست است و نظر تو غلط. سن وسال ، تجربه ، دانش ، میزان تحصیلات … ما باید در استدلالمان آشکار شود . من و شما اگر می خواهیم با دیگران بحث کنیم ، تنها می توانیم از موضع مساوی بحث کنیم . شما هم اگر فکر می کنی که از دیگران باسوادتر آگاه تر ، با تجربه تر و خردمندتر هستی ، این ها باید در استدلالت آشکار شود نه این که خودت بگویی و یا دیگران را تحقیر کنی تا نشان دهی که آن ها حتی بدیهیات را نمی دانند. زیرا در آن صورت می شویم مصداق این ضرب المثل که می گوید :”خود گویم و خود خندم عجب مرد هنرمندم” .
    خودم و شمارا به خویشتداری وحوصله در بحث کردن و نیز اخلاق نیکو ، سفارش می کنم .
    ارادتمند
    سید ابوالفضل

     
  6. آقا وحید گرامی
    سلام
    فکر کردم بهتر است کمی زمان بگذرد و به آن چه گفته ام و شنیده ام فکر کنم و اگر برای شما هم فرصتی پیش آمد ، تامل کنید . موضع گیری سریع و بدون تفکر شاید چندان سودمند نباشد . من حتما به نوشته های خوب شما فکر خواهم کرد و همان طور که گفته ام به آن پاسخ خواهم داد . اما نمی خواهم که حرفی بزنم که صرفا پاسخی داده باشم (برای رفع تکلیف ). بلکه همان طور که فرمودید این گفتمان باید مارا به یک همگرایی سوق دهد . بنابراین پرهیز از شتاب بی مورد و نیز عمق دادن به بحث ، می تواند سودمند باشد . اکنون تنها این را می گویم که با برخی از آن چه مرقوم فرموده اید ، موافقم و با بعضی دیگر نا موافق . این چند جمله را گفتم که خدای ناکرده تصور نکنی که به نوشته ات و زمانی که صرف کرده ای ، بی حرمتی شده است . امیدوارم که بحث ما در این خصوص تا رسیدن به یک درک مشترک و متعالی تر ادامه یابد . در عین حال فکر می کنم پاسخ دادن به همه ی محور هایی که در نوشته اتان آورده اید ، در یک نوشته ، امکان نداشته باشد . شاید موضوع را در جند بخش پاسخ دهم .
    ارادتمند
    سید ابوالفضل

     
  7. وحید از اصفهان

    اقای ابوالفضل!

    من اینهمه وقت گذاشتم و برای شما استدلال اوردم. نتیجه ان چیست؟
    ایا شما حرف های من را قبول کردی؟
    اگر بله کدام موارد را و اگر نه چرا و دلیلت چیست!
    من اینهمه را ننوشتم که شما از من تشکر کنی. نوشتم که به نتیجه ای برسیم و اثری داشته باشد.

    این رسم مباحثه و مناظره نیست!

     
  8. آقای وحید(ار اصفهان)
    سلام
    وقت زیادی صرف کردی . نظراتم را برسی کردی و به ان پاسخ دادی . از بابت همه چیز سپاسگزارم . اما به نظرم برخوردی که با آقای آرش کردی ، نادرست است . در یک فرصت مناسب به آن خواهم پرداخت. موضع گیریت در قبال آقای نوریزاد هم غیر منصفانه و اشتباه است . (با عرض پوزش). که در خصوص آن هم بعدا گفتگو خواهیم کرد .
    ارادتمند
    سید ابوالفضل

     
  9. وحید از اصفهان

    با درود به ابوالفضل گرامی

    عرض کنم که حقیقتش من در تایپ کندم و نوشتن مفصل اعصابم را داغان می نماید ازینست که پاسخ های مفصل نمیتوانم نوشت.
    شرمنده از این نقیصه تایپیّه!

    چند نکته به ایجاز عرض میکنم.
    1. من فکر میکنم اینجا محل اموزش الفبای مقدماتی سیاست و مهد کودک فکری نیست که اگر کسی در اولیات و بدیهیات لنگید من نوعی موظف باشم تاتی تاتی کنان دستش بگیرم و با حوصله و ارامش یک بیک مقدمات را بجوم و در دهان فکرش بگذارم
    از اینروست که در جواب ارش نامی , بدرستی نوشته ام:
    “حیف از ان وقتی که گذاشتم و جوابت دادم. نمیدانستم در درک کوچکترین اشارات ادبی هم عاجزی.
    بچه جان! سوال من که عاشق یا شاعری نه به معنای انست که شغل رسمی تو شاعری باشد که جواب داده ای ربطی بتو ندارد من شاعرم یا نه…”
    ونیز:
    “اگر چیزی را نمیدانی و نمیفهمی بگو “بلد نیستم”
    نه اینکه افاضات صد من یه قاز تحویل طرف بحثت بدهی.”

    طرف هنوز نمیداند حضور در فراسوی مرزها برای حفظ منافع ملی چیست و یعنی چه
    وظیفه من نیست که اینها را یادش بدهم. خودش باید اهل تحقیق و بحث و مطالعه باشد وگرنه همانطور که نوشته ام طرف بحث من نیست.

    2. انصافا به کسی که مهمترین سوال و استدلالش اینست که :
    “نه تنها مرا “شریک جرم” خودتان نکنید بلکه تاب این را داشته باشید که مانند دیگر هم نسلانم از شما و هم نسلانتان بپرسم که به چه حقی با انجام همان سیاهه ای که ردیف کردید آمریکا و اسراییل را به دشمن دیرینه ایران بدل کردید و این روزگار را برای ما رقم زدید؟!”
    چه جوابی باید داد؟
    مگر سایت اقای نوریزاد مهد کودک یا پیش دبستانی است؟

    3. درباره سوریه و حوادث جاری نظرم را در چند جا نوشتم . لطفا نگاهی به انها بیفکنید و اگر مورد خاصی مد نظرتان هست دقیقا ذکر بفرمایید.
    http://nurizad.info/?p=22364#comment-124225
    http://nurizad.info/?p=22364#comment-124237
    http://nurizad.info/?p=22364#comment-124288
    http://nurizad.info/?p=22364#comment-124308
    http://nurizad.info/?p=22364#comment-124470
    http://nurizad.info/?p=22364#comment-124524

    4. فرمودید:
    “اول این که باید معلوم کنیم که حضور ما در کشور سوریه ، آیا ماهیتا برای پی گیری منافع ملی خودمان است ”
    بنظرم جواب تا حدی بله است.
    حقیقت انست که در مساله سوریه ندانم کاری مشاوران ایرانی اسد در وخامت اوضاع نقش داشته است.
    ولی میتوان گفت انگیزه قوی حضور ایران همان منافع ملی است که البته در ادبیات اقایان تخت عنوان “دفاع از ملت سوریه ” یا “دفاع از مستضعفان جهان” طرح میشود.
    ولی ابوالفضل عزیز این عبارات برای دیگران است.
    ما که باید بفهمیم معنیش چیست.

    5. فرموده اید:
    “اگر بپذیریم که ما به دنبال حمایت از مردم سوریه و مبارزات آن ها هستیم که در آن صورت :
    بیان این استدلال که ما جبهه ی مبارزه ی خودمان را از مرزهای ایران به کشور سوریه منتقل می کنیم ، مفهومی ندارد .”
    صورت مساله از نظر من اینست:
    سوریه کشوری دیکتاتوری و درمانده است که ضمنا بدلایلی متحد ایران و پشتیبان ما و پایگاه استراتژیک ما در منطقه است.
    از زمان صدام که همه عرب ها هر چه داشتند بپای صدام ریختند تا همین امروز.
    اگر دراین صورت مساله شک دارید فکر نمیکنم بحث ما فایده ای داشته باشد.
    مساله ما زن و بچه های سوری نیستند.
    مگر ما مسوول زن و بچه مردم هستیم؟
    ما اگر خیلی زبل باشیم فوقش بتونیم کلاه خودمان(=منافع خودمان) را دودستی بچسبیم باد (باد حوادث) نبرد.
    چه ما از اسد حمایت بکنیم چه نه , رفتار اسد و حکومت امنیتی خشن او با مردم و مخالفانش همین است.
    رفتار مردم و مخالفانش با اسد هم همین است که دیدید.

    در جایی نوشته ام:
    ” اینکه در سوریه دو طرف زن و بچه مردم را میکشند و مردم را اواره میکنند البته دردناک است و بد است. من هم بسیار ناراحت میشوم.
    ولی مگر علتش دستور و مشاوره ایران است؟ (چنانکه اقای نوریزاد میگوید)
    جواب: خیر!
    واقعیت انست که مخالفان اسد هم از جنس خود او هستند. نمیدانند و ندانستند چگونه باید انتقاد کنند و شد انچه شد.
    رفتارهای ملت سوریه و اعضا ارتش و نیروهای اطلاعاتی و امنیتی انرا مقایسه کنید با فرهیختگی ملت ایران طی همه این ۸ سال شوم اخیر:
    یک نفر از اعضا سپاه یا ارتش به کشورهای دیگر پناهنده نشد تا همدست بیگانگان شود و رژیم ج.ا را براندازد.
    یک نفر از ایرانیان حاضر نشد عملیات انتحاری کند تا اعضا سپاه پاسداران و روحانیون را بکشد.
    یک نفر از مقامات رده بالا و درجه اول نظام به دامان دشمنان ایران پناه نبردند تا برای سرنگونی حکومت به انان مشاوره دهند.
    مخالفان اصلاح طلب حکومت (حتی براندازان و کسانی چون داریوش همایون و بسیاری از دشمنان ج.ا ) هم اعلام کرده اند اگر کسی به ایران حمله کند در کنار حکومت از خاک ایران و تمامیت ایران با خون خود دفاع خواهند کرد.
    اما در سوریه اوضاع از چه قرار است؟
    خبرها را ببینید:
    یک ژنرال و ۲۰ افسر عالیرتبه سوری به ترکیه پناهنده شدند.
    فرمانده ارتش سوریه مناف طلاس فرزند مصطفی طلاس، وزیر امور خارجه پیشین سوریه که گفته می‌شود از یاران بشار اسد، رئیس جمهوری سوریه، بوده به ترکیه پناهنده شد.
    ارتش ازاد سوریه خواهان حمله امریکا به سوریه شد(!)
    و …
    پس نباید از اسد شیطان و از مخالفان او فرشته ساخت.
    هزاران عامل دست بدست هم داده تا کار به اینجا رسیده است.
    روشنفکران و دانشگاهیان و فیلسوفان و عالمان علم سیاست و فیلمسازان و… بفرمایند مساله را بررسی کنند و هروقت به نتیجه رسیدند بگویند تا ما هم استفاده کنیم
    در عین حال منافع فوری و نقید و عینی ما ایجاب میکند از دولت سوریه در برابر تروریست های الت دست عربستان و … حمایت کنیم.”

    این مطلب مهمی است

    6. فرموده اید:
    “فراموش نمی کنیم که سیاست خارجی کشور ما در حالی که حرکت های مشابه در مصر و تونس و لیبی … را بیداری اسلامی نامید و از آن ها حمایت کرد ، ولی همزمان حرکت مردم سوریه را تروریستی نامید و با آن مقابله کرد و برعکس رژیم سفاک اسدرا محور مقاومت در برابر اسرائیل قلمداد کرد و آن را حمایت نمود ”
    با شما موافقم. این سیاست یک بام و دو هوای ایران و جناب خامنه ای بوده است.
    ولی بهرحال فقط سوریه متحد ایران بود.
    اخوان مصر که اصلا اقای خامنه ای را قابل ندانست که در سفرش به تهران چند دقیقه ای به حضور او “شرفیاب ” شود
    و بقیه هم هر یک بنحوی.
    بفرمایید طبق چه منطقی درباره کشوری که نه سکولارهایش نه مسلمان هایش نه حکومتش و نه اپوزیسیونش ایران را ادم حساب نمیکند ما باید مایه بگذاریم و اظهار نظر کنیم؟

    7. فرموده اید:
    “اما این روند از ان جا که اساسا غلط است حتی اگر پیروزی های مقطعی از آن حاصل شود ، “آخر وعاقبت ” نخواهد داشت .”
    این حرف شما من را ناامید میکند!

    عزیز دل!
    در سیاست این حرفهای ژیگولی و روشنفکرانه کاربرد ندارد.

    شما فقط و فقط یک روند برای من مثال بزنید که اساسا غلط نیست!
    و پیروزی دایمی دارد!
    اخر این چه حرفیست؟
    دنیای سیاست دنیای جنگ و بزن بزن و حیله و کشتن و دزدیدن و بردن است.
    مگر حمله امریکا به عراق اساسا درست بود؟
    مگر ادامه حکومت عمر البشیر بر سودان اساسا درست است؟
    مگر “شوی” ریاست جمهوری پوتین و مدودوف بر روسیه اساسا درست است؟
    مگر بمباران هیروشیما در 1945 اساسا درست بود؟
    مگر تعیین مرزهای جغرافیایی ایران و عراق و عربستان توسط انگلیس اساسا درست بود؟
    مگر حرف اقای خمینی که اسراییل باید از صحنه روزگار حذف شود اساسا درست بود؟

    این فیگورها بدرد مهمانی های فامیلی و بویژه بعد از شام هنگام خوردن چایی میخورد!
    نه هنگام بحث درباره مهمترین مولفه های سیاست خارجی یک کشور.

    8. نوشته اید:
    “بدیهی است آن چه اکنون در سوریه مشاهده می کنیم ، در برگیرنده ی منافع مردم سوریه نیست ”
    با شما کاملا موافقم
    ولی مگر ما مسوول منافع ملت سوریه ایم؟
    مگر شما حاضری برای منافع ملت سوریه منافع ایران را بفروشی و زیر پا بگذاری؟

    9. نوشته اید:
    “ببینید در همین روزها “دشمن ” دارد سوریه را خلع سلاح شیمیایی می کند ، بدون این که حتی یک نفر در مورد سلاح های مرگبار کشتار جمعی اسرائیل “غاصب” کلامی بر زبان آورد . و ما این همه را پیروزی دیپلماسی خود می دانیم . به نظر شما مسخره نیست ؟”
    نه عزیزم مسخره نیست.
    دو سال است عربستان و ترکیه و قطر مستقیما و بقیه غیر مستقیم زور میزنند اسد را کله پا کنند ولی نتوانسته اند.
    این ضرب شست ایران است و گوشه ای از قدرت نظامی ایران.
    این پیروزی صد در صد نیست و قطعا اشتباهاتی در مشاوره ایرانی ها بوده است
    ولی در کل, به همه کسانی که به “حمله به ایران” فکر میکنند , هشدار داده شده است که “مسجد جای این کار ها نیست”
    وگرنه اینها کسانی نبودند و نیستند که اهل صلح و برادری و مودت باشند.

    10. فرموده اید:
    “این که ما مخالفان رژیم سوریه را تروریست بنامیم نیز کمکی به وحدت مردم سوریه نخواهد کرد”
    مخالفان اسد و جنگندگان در سوریه شامل عده زیادی از تروریست ها و نیز قلیلی از وطن دوستان واقعی است.
    شما باز فراموش میکنید که ایران مسوول منافع مردم سوریه و وحدت ملت سوریه و… نیست. ایران مسوول منافع خودش است.

    11. گفته اید:
    “حال جنبه ی دیگر را در نظر می گیریم که ما صرفا منافع ملی خودمان را در نظر می گیریم . گور بابای سوریه . بگذار هر بلایی سرشان بیاید ولی ما نوامیسمان در تهران و اصفهان حفظ شود و سلفی ها سرمان را به عنوان رافضی نبرند. ”
    جوری میگویید انگار بدتان نمیاید سلفی ها سرمان را در تهران ببند و نوامیسمان هم بباد رود!

    12. میگویید:
    ” من می خواهم بگویم که گرچه ما هنوز در سوریه حضور داریم ، اما اگر حضور واقعی حضور در دل های مردم سوریه است ، ما نفوذمان را در بخش قابل توجهی از مردم سوریه از دست داده ایم ”
    ابوالفضل عزیز!
    دل های مردم سوریه کیلویی چند است؟
    اصلا یک چیز واحدی بنام مردم سوریه وجود خارجی ندارد!
    جمعیت سوریه شامل علوی هایی است که 40 سال است بحکم اسلحه و زور بر اکثریت سنی سرکوب شده حکومت میکند.
    همچنین کردهای سوریه هم که اصلا خودشان را با بقیه سوریها یکی نمیکنند و چون در شورای مخالفان اسد هم انها را راه ندادند و بحساب نیاوردند متحد ارتش ازاد سوریه نیستند.
    عده زیادی از مردم سوریه هم همچنان پشتیبان اسد هستند و از ناامنی و اشوب بعد از اسد میترسند.
    حالا شما بفرمایید دل های مردم سوریه دقیقا یعنی چه!
    یعنی کردها؟ علوی ها؟ سنی های طرفدار اسد؟ سنی های مخالف اسد؟ مسیحیان سوری؟
    شما از پیش خود الفاظ و عباراتی ساخته اید و بعد بر مبنای ان ساخته ها نتیجه گرفته اید.

    12. نوشته اید:
    “شاید بگویید ما با حضورمان در کنار اسد ، جبهه ی مقاومت در برابر اسرائیل را تقویت کرده ایم و این به نفع منافع ملی ماست . من می گویم ما نتوانسته ایم چنین موفقیتی نیز کسب کنیم . زیرا اولا اکنون سوریه بسیار تضعیف شده و عملا نمی تواند در مقابل اسرائیل ، حرفی برای گفتن داشته باشد.”
    شما شق مخالف را در نظر بگیرید:
    فرض کنید از ابتدا ما هیچ کمکی به اسد نداده بودیم
    نتیجه:
    اولا اسد سرنگون شده بود
    ثانیا مخالفان جایگزین او هرگز به ایران اجازه نمیدادند به حزب الله کمک مالی و تسلیحاتی کند
    ثالثا ان دولت با اسراییل وارد مذاکره و دوستی و همپیمانی میشد
    رابعا تمام لجستیک و ارتباطات حزب الله لبنان از طریق سوریه قطع میشد
    نتیجه؟
    کدام شق بهتر و مناسبتر است یا بود از لحاظ منافع ملی ما؟

    13. نوشته اید:
    “درگیری بین حزب الله لبنان و اسرائیل نیز لطمه ی بزرگی به اتحاد مردم منطقه زده است که حتما به زیان جبهه ی مقاومت در برابر اسرائیل خواهد بود”
    من واقعا دارم دو تا شاخ درمیارم!
    نکند اشتباه تایپی است؟

    14. نوشته اید:
    ” باید از این که نظامیان سیاست خارجی مارا تعیین کنند به این سمت برویم که کار را به سیاستمداران با صلاحیت بسپاریم.”
    کاملا با شما موافقم

    لب مطالب من همچنان درست است.
    این مطلب مرا ببینید:
    http://nurizad.info/?p=22364#comment-124308

    15. اقای نوریزاد نوشته است:
    “من وقتی به یکی ازخیابانهای زیبای دیروزوشخم خورده ی امروز سوریه نگاه کردم، به عمق این پیروزی، وشکوه این شادمانی پی بردم. تصورکنید دراین خیابان هیاهویی بپاست وهمگانِ دعوت شدگان، به رقص وشادمانی ونوشانوش مشغولند. عجب پیروزی ای وعجب جشنی وعجب میهمانانی! و البته عجب خیابانی! ”
    این نهایت ساده اندیشی و خطا در فکر است.
    حکومتی اشتباهی کرده و مردم خود را کشته است.
    اکنون گله های اموزش دیده و مجهز تروریست های خارجی با حمایت و پول و اسلحه عربی وارد سوریه شده و دارند با حکومت مستقر و قانونی جنگ مسلحانه می کنند.
    اگر حکومت بتواند اینها را براند و سرکوب و منکوب کند نباید جشن بگیرد و شادمان باشد؟
    و متحد ان حکومت که ایران است هم نباید از این پیروزی شاد باشد؟
    البته که باید!
    این متن اقای نوریزاد مرا بیاد نوشته ها و مقالات و استدلال های اعضا سازمان مجاهدین خلق میاندازد که برای ضربه زدن و فحاشی به حکومت ایران حاضرند چشم خود را بر خورشید ببندند و بگویند:
    “اینک ماه و پروین”!

    16. جناب نوریزاد نوشته است:
    “من چه ثروتمندم با داشتن دوستانی فهیم و صبور و ادیب و مودب مثل شما وآرش گرامی ومستأجر مهربان و بامداد سخن با خرد و یاران ناز و همه و همه ی عزیزانی که اگر بخواهم اسم ببرم بار کم خردی خودم سنگین تر می شود. ”
    و به این ترتیب تلویحا مرا به صفات نافهم و بی ادب و عجول و بی خرد و “غیرناز” و غیر عزیز (=ذلیل؟) متصف کرده است!
    دستش درد نکند! ولی باید بداند ما پوست کلفت تر از این حرفها هستیم!

    17. چنانکه قبلا هم خطاب به اقای نوریزاد گفتم:
    ” شما مسایل اصلی و اساسی را دیر میفهمید.
    عامه مردم و بویژه اهل فکر و درس خوانده ها و طبقه متوسط در سال ۱۳۷۶ کشیده آبداری نثار جناح راست سنتی حکومت کرد. رای بیست و چند میلیونی به اقای خاتمی(نماد نه به قدرت حاکم و غالب راست شامل ذوب شده های در ولایت فقیه و شخص شخیص علی خامنه ای) و رای دو سه میلیونی به اقای ناطق(نماد ولایتمداری و ذوب شده در ولایت) چنان سنگین بود که برای انکه “سه شا بیگیرن” (بقول ما اصفانیا) نسبت ارا ۲۰ و ۷ میلیون اعلام شد.
    شما در همان زمان , و -چه میگویم- تا ۱۲ سال بعد از ان همچنان راستی ها و ولایتمداران از جنس حسین شریعتمداری و مصباح یزدی و بقیه این “موجودات” را یار غار بودید و دلبر و دلدار! لیست بلند مقالات شما در مدح حضرت مصباح هنوز در ارشیو کیهان هست!
    لطفا کاتولیک تر از پاپ نشوید و در اصلاح طلبی و ریویزیونیسم دست همه ما را از پشت نبندید!
    بارها در جریده پلید کیهان مقاله نوشتید و به اصلاح طلبان و خاتمی بد گفتید و اشکالات بیجا و ناوارد, وارد کردید.
    در میابید چه میگویم؟ ۱۲ سال تاخیر در درک و فهم انچه عامه طبقه متوسط جامعه ایران در ۱۳۷۶ وجدان کرده بود!”
    در اینجا هم قضاوت و نوشته های ایشان با قضاوت عامه اصلاح طلبان و دلسوزان ملک و ملت فاصله عظیمی دارد و نمیدانم چند سال دیگر باید بگذرد تا ایشان به همان نظر بقیه مردم برسد!
    امیدوارم اینبار کمتر از 12 سال باشد چون بهر حال همانطور که ایشان مرا وصف کردند من عجولم و اینهمه صبر و حوصله ندارم!

    سخن بدرازا کشید.
    ممنون از حسن توجه شما.

    به امید پایداری ایران و بیداری ایرانیان!

    —————–

    سلام وحید گرامی
    دربخش پایانی نوشته ی مطول خود به ذهن من نقب زده اید و صفات نادرستی را بخود – وازجانب من – اطلاق فرموده اید. خدای مرا نبخشاید که درانتهای ذهن من نیز یک چنین صفات والفاظی نسبت به شما جای داشته باشد. من فقط ازشما سخن شایسته انتظار دارم. بی آنکه به الفاظ نازیبا آلوده شده باشد. همین.
    با احترام

    .

     
  10. آقاي نوري زاد عزيز،
    عرصه مجازي جايي است كه در عين سخن گفتن، هويت جسماني آدم ها، گذشنه آنان، آبشخور فكري و خيلي نكات ديگر به راحتي پشت يك آيدي قابل پنهان كردن است.
    در طول سالهاي حضور در اين فضا، بارها به آدم هايي برخوردم كه احساس مي كردم مي كوشند خشونت ذاتي و راديكاليسم فكري و خاستگاه عقيدتي خود را پشت واژگان به ظاهر همدلانه با مخاطب پنهان كنند. به تجربه دريافتم با اندكي ” بدجنسي” مي توان اين آدم ها را خشمگين كرد و وادارشان كرد به بر انداختن حجاب “منطق” و نمايش بي پرده خويش و آنگاه كار داوري را به تماشاگران سپرد.
    از بردباري شما سپاسگزارم و به حرمت آن اين گفت و گوي دور از حرمت و ادب را پي نخواهم گرفت

     
  11. آقای وحید عزیز(از اصفهان)
    سلام
    به نوشته ی من و دوستمان آرش ، یک جا جواب داده بودی . احتمالا بهتر می بود این دو پاسخ جدا جدا مطرح می شد . به این دلیل که هر کدام تم خاصی داشته و چندان به هم مربوط نبوده اند. قبل از این که بخواهم که نوشته ام را در خصوص اظهاراتت دوباره بخوانی و اگر صلاح دانستی به آن پاسخ دهی ، می خواهم یک نکته را دوستانه تذکر دهم . شما در ذیل همین پست آقای نوریزاد در یکی از اظهاراتت پذیرفتی که در برخی موارد لحن نوشته ات مناسب نبوده و قول دادی که پس از این دیگر این نکته رعایت شود . متاسفانه خیلی زود فراموش کردی و باز هم به گونه ای نوشتی که شایسته ی شما نیست. از خوب مهربانی چون شما ، انتظار بیشتر است .” آرش” ها ، دوستان ، برادران و حتی فرزندان ما هستند . غرض از بحث کردن با آن ها روشنگری و دادن اطلاعاتی است که آن ها به مقتضای سن و سالشان شاید از آن ها بی اطلاع باشند . و دیگر این که یک همگرایی فکری بین ما ایجاد شود تا در نتیجه ی یک خردورزی جمعی راه درستی را برگزینیم و پیش ببریم که منفعت جامعه و فرزندانمان در آن باشد . با پرخاشگری و مقابله و جدل ، چنین نتیجه ای حاصل نخواهد شد.
    در ضمن من به نظرات شما توجه می کنم و نوشته هایت را کامل می خوانم . از آن ها می آموزم و لذت می برم . در عین حال ناچارم بگویم با برخی از آن ها موافق نیستم . از جمله موضعی که در مورد سوریه اتخاذ کردی و یا برخی پاسخ ها که به آقای آرش دادی . نظرم را در مورد سوریه برایت نوشتم . منتظرم که اگر صلاح دانستی آن را بررسی و درباره اش اظهار نظر کنی . هم چنین اگر من هم فرصت کنم در خصوص برخی از اظهارات دیگر شما مطالبی را خواهم نوشت .
    اراذتمند
    سید ابوالفضل

    ———————

    سلام آقا سید ابوالفضل گرامی
    من چه ثروتمندم با داشتن دوستانی فهیم و صبور و ادیب و مودب مثل شما وآرش گرامی ومستأجر مهربان و بامداد سخن با خرد و یاران ناز و همه و همه ی عزیزانی که اگر بخواهم اسم ببرم بار کم خردی خودم سنگین تر می شود. به اسم خوب همین چند تن – به نمایندگی از عزیزان دیگر – بسنده کردم. روی گلتان را می بوسم
    با احترام

    .

     
  12. وحید از اصفهان

    در پاسخ مجدد ارش

    ظاهرا شما با اصول و بدیهیات عالم سیاست بیگانه اید!

    اولا من و ما و نسل قدیم “جرمی ” مرتکب نشده ایم تا لازم باشد از چون شمایی عذرخواهی کنیم.
    ثانیا هیچ جای دنیا رسم نیست از همه نسل های اینده و مثلا شما در زمانی که در قالب اسپرم یا تخمک نزد والدین گرامیتان بسر میبردید درباره سیاست های کشور نظرخواهی کنند و بعد عمل کنند.
    ظاهرا درک این نکته برای شما چنان سخن است که نوشته اید:
    “نه تنها مرا “شریک جرم” خودتان نکنید بلکه تاب این را داشته باشید که مانند دیگر هم نسلانم از شما و هم نسلانتان بپرسم که به چه حقی با انجام همان سیاهه ای که ردیف کردید آمریکا و اسراییل را به دشمن دیرینه ایران بدل کردید و این روزگار را برای ما رقم زدید؟!”
    ثالثا حیف از ان وقتی که گذاشتم و جوابت دادم. نمیدانستم در درک کوچکترین اشارات ادبی هم عاجزی.
    بچه جان! سوال من که عاشق یا شاعری نه به معنای انست که شغل رسمی تو شاعری باشد که جواب داده ای ربطی بتو ندارد من شاعرم یا نه…
    پروردگارا ما را باتفاق چه کسانی 75 میلیون نمودی…؟
    رابعا من و نوریزاد و بقیه “ما” به همان حقی چنان کردیم که عقل داشتیم, سر پرشور داشتیم و انقلابی بودیم و رهبر مان اقای خمینی پشتیبانی اکثریت قاطع کشور را داشت و مهمتر از همه جربزه این داشتیم که هزینه بدهیم و دادیم و امروز هم مردانه ایستاده ایم تا اشتباهات خود را بیابیم و تصحیحش کنیم.
    ما از جنس تو نیستیم که فقط حرف بزنیم!
    اگر تو جزو این ملت نبوده ای و احیانا از دماغ فیل افتاده ای یا از کره مریخ نازل شده ای طرف بحث ما نیستی.
    امیدوارم روشن شده باشی که:
    “چه کسی و به چه حقی ایالات متحده و اسراییل را تبدیل به “دشمن دیرینه” ما کرد”
    جوابت “رای توده مردم ایران” است. این همرایی اوایل انقلاب در اشغال سفارت همراهی بنیصدر و حزب توده و مجاهدین و روشنفکران و امپریالیست ستیزان را هم بهمراه داشت.
    حالا میفهمی “به چه حقی” یا باز هم توضیح بدهم جناب باهوش؟
    خامسا سیاست ازادسازی قدس از راه کربلا تئوری و استراتژی مهم اقای خمینی بوده و عامه مردم هم انرا تایید میکرده اند.
    منافع ملی یعنی این.
    یعنی موضوع مورد تایید عامه مردم و مورد پشتیبانی اکثریت قاطع ایرانیان.
    البته لازمه اینکار حفظ منافع ملی در ورای مرزها بوده است با تمام وسایل ممکنه.
    سابعا با دیدن جملاتت بیش از پیش قانع میشوم که نابالغی و ناپخته و جاهل!
    نوشته ای:
    “یک دلار می گذارند و ده دلار بر می دارند.”
    هزینه جنگ و اشغال عراق برای امریکا بقولی 4 هزار میلیارد دلار بوده است.
    بگو ببینم کجا و چه جوری امریکا 40 هزار میلیارد سود کرده است؟
    فیلم وسترن و هالیوودی و گاد فادری زیاد میبینی بچه جان؟
    اگر چیزی را نمیدانی و نمیفهمی بگو “بلد نیستم”
    نه اینکه افاضات صد من یه قاز تحویل طرف بحثت بدهی.
    شوروی سابق که به افغانستان لشکرکشی کرد و کمرش از جهت اقتصادی شکست و نهایتا فروپاشید سود کرد؟
    غربی ها که به افغانستان یورش بردند و. طالبان را برانداختند الان بعد 10 سال ده برابر سود کرده اند؟
    و اما ثامنا
    اگر خیلی ناراحتی و بهت فشار اومده که چرا نسل قبلی این بلا را بسرت اورده
    اگر عرضه داری و مثل نسل نوریزاد و همت و باکری و خرازی و بهشتی و رفسنجانی و خامنه ای حاضری هزینه بدی مرد باش و بلند شو تو هم کاری بکن.
    اگر نه بشین ماسّتو بخور عزیزم!
    مفهومه؟

    به امید ای کیوی بالای 60 برای هر ایرانی!

    —————–

    سلام وحید گرامی
    معتقدم اگر در کلامی ونوشته ای، همه ی چارچوب های احتجاج به درستی طراحی ومطرح شده باشد اما پی و بُن این چارچوبها برکنایه و زخم زبان استوار باشد و حتی به الفاظ نازیبا و ناسزا آمیخته باشد، آن سخن و آن کلام تآثیر ونفوذش را به حداقل فرو می فشرد. ایکاش همین ادلّه ها را با الفاظ مناسب بکار می بردید وقلم خود را به ناسزا نمی آلودید.
    سپاس فراوان

    .

     
  13. سلام استاد نوری زاد گرامی وهموطن مهربان
    من عمق نگرانی شما را در باره سوریه ونقش ایران در این مناقشه را درک می کنم. دیدم آقای پوتین هم آمریکا را از ورود به جنگ با سوریه هشدار می دهد. این نوشته آقای پوتین که در نیویورک تایمز چاپ شده اگرچه به منافع خود روسیه چشم داره اما بد نیست از نقطه نظر یکی از طرفین منفعت طلب این دعوای بزرگ نیز به ماجرا نگریسته شود . من ترجمه این نوشته آقای پوتین را برای شما می فرستم. بازم می گم از آدمی مثل پوتین که دربست به منافع کشورش فکرمی کنه نمی شود انتظار زیادی داشت که حق بگوید اما ازآنجا که یک طرف دعوا روسیه است نقطه نظرهای او می تواند قابل تأمل باشه
    ———-

    جایگزین سوریه

    مقاله منشر شده ولادیمیر پوتین در روزنامه آمریکائی «نیویورک تایمز».

    http://www.kremlin.ru/news/19205

    ترجمه و توضیحات: ا. م. شیری

    http://eb1384.wordpress.com/2013/09/21/

    ۳۰ شهریور- سنبله ۱۳۹۲

    اوضاع امروز جهان، از جمله وضعیت سوریه و پیرامون آن، مرا به مراجعه مستقیم به شهروندان آمریکا و فعالان سیاسی آن وادار ساخت. این پیام را بخصوص در شرایط کمبود تماسها و ارتباطات بین جامعه روسیه و آمریکا بسیار مهم تصور میکنم.

    لازم به یادآوری میدانم، که مناسبات بین کشورهای ما در مسیر تکاملی خود مراحل مختلفی را پشت سر گذاشته است. ما در سالهای «جنگ سرد» رو در روی هم قرار داشتیم، در عین حال متحد بودیم و نازیسم را در جنگ جهانی دوم با هم تار و مار کردیم(۱). و دقیقا در اثر همین جنگ، بمنظور اجتناب از تکرار فجایع عظیم، سازمان ملل متحد، این سازمان جهانی تشکیل گردید.

    بنیانگذاران سازمان ملل متحد درک میکردند، که تصمیمات سرنوشت ساز در مورد جنگ و صلح می بایست فقط با توافق اتخاذ شود، و با اصرار آمریکا حق وتو برای اعضای دائم شورای امنیت در منشور سازمان گنجانده شد(۲)، که یک مفهوم عمیق، تأمین کننده رشد کمتر یا بیشتر مناسبات بین المللی در طول دهه های متوالی پشتوانه این امر بوده است.

    هیچکس علاقمند نیست سازمان ملل متحد نیز به سرنوشتیدچار شود، که مجمع ملتها در نتیجه فقدان اهرمهای واقعی تأثیر گذاری بر اوضاع جهانی دچار شد. اما، اگر کشورهای متنفذ از بالای سر سازمان ملل متحد، بدون مجوز شورای امنیت به زور متوسل شوند، چنین سرنوشتی محتمل است.

    لازم به تأکید میدانم، حمله برنامه ریزی شده آمریکا به سوریه، با وجود مخالفت جدی و شدید مخالفان بسیاری از کشورها، شخصیتهای سیاسی برجسته و فعالان دینی، در رأس آنها پاپ رُم، فقط به قربانی شدن بیشتر انسانهای بیگناه و گسترش مناقشه به خارج از محدوده سوریه منجر خواهد گردید. خشونت و موج جدید تروریسم بطور اجتناب ناپذیر تشدید خواهد گردید. حمله بمب و موشکی به سوریه میتواند تلاشهای چند جانبه برای حل و فصل مسئله هسته ای ایران و مناقشه اعراب و اسرائیل را عقیم بگذارد، موجب تداوم بی ثباتی در منطقه خاورمیانه و شمال آفریقا بشود. خود این هم باعث بهم خوردن کامل توازن نظام حقوقی بین المللی و نظم جهانی خواهد گردید.

    لازم به توجه است، که امروز در سوریه سخن نه بر سر برقراری دمکراسی، بلکه، بر سر رو در روئی مسلحانه دولت و اپوزیسیون در این کشور چند مذهبی در میان است. شمار طرفداران دمکراسی در میان آنها چندان زیاد نیست. اما شمار افراطیون همه جائی و القاعده ایها در جبهه اپوزیسیون بیش از حد انتظار زیاد است. از قضا، خود وزارت امور خارجه آمریکا اذعان کرد که گروههای تروریستی «جبهة النصره» و «حکومت اسلامی عراق و شام» در جبهه اپوزیسیون میجنگند. تحویل سلاح به اپوزیسیون از خارج به رویدادهای داخلی دامن زد و آن را به یکی از خونین ترین مناقشات جهان تبدیل کرد.

    نمیتوان آسوده خاطر بود، که نه تنها مزدورانی از کشورهای عربی، بلکه، صدها جنگجو از یکسری کشورهای غربی و حتی از روسیه در سوریه میجنگند. چه کسی متواند تضمین بدهد که این جنایتکاران تجربه اندوخته، همانطور که تجربه مالی پس از جنگ لیبی نشان داد، به کشورهای ما روی نخواهند آورد؟ این، یک تهدید واقعی برای همه کشورهاست. تراژدی دهشتناک در جریان ماراتن بوستون یک بار دیگر این مدعا را ثابت کرد.

    روسیه از همان ابتدا در خط پشتیبانی از مذاکرات صلح آمیز با هدف تنظیم و تدوین مدل توسعه آتی کشور توسط سوریها پیگیرانه حرکت میکند. با این وجود، ما نه از دولت سوریه، بلکه، از معیارهای حقوق بین الملل دفاع میکنیم. بر ضرورت اقدام کامل شورای امنیت سازمان ملل متحد بی وقفه تأکید میکنیم. ما بدین سبب از این مبداء حرکت کردیم و میکنیم، که در اوضاع بسیار پیچیده و بغرنح جهان امروز، حفظ نظم، یکی از معدود اهرمهای قادر به ممانعت از حرکت مناسبات بین المللی به سوی هرج و مرج بحساب می آید. قانون، بعنوان قانون بقوت خود باقی میماند. اجرای آن، مستقل از آنکه خوشایند چه کسی باشد یا نه، همواره الزامی است. طبق موازین حقوق بین الملل موجود، فقط در دو حالت میتوان به زور متوسل شد: یا بمنظور دفاع از خود، یا با تصمیم شورای امنیت سازمان ملل متحد. هر جنگی غیر از این طبق منشور سازمان ملل متحد ممنوع است و بعنوان تجاوز شناخته میشود.

    هیچ کس واقعیت کاربرد ماده شیمیائی مسموم کننده در سوریه را مورد تردید قرار نمیدهد. اما دلایل کافی دال بر استفاده از آن نه توسط ارتش سوریه، بلکه، بواسطه نیروهای مخالف وجود دارد. هدف، تحریک قیومان قدرتمند آنها به مداخله از خارج است، که در چنین حالتی میتوانند به جانبداری از بنیادگرایان وارد عمل شوند. در همین زمینه، گزارشات در مورد اینکه شبه نظامیان این بار حمله شیمیائی به اسرائیل را تدارک می بینند، توجه همگان را بخود معطوف داشته است.

    نگران کننده است، که تلاش برای مداخله نظامی در مناقشات داخلی مختلف، به یک امر عادی برای آمریکا بدل شده است. سؤال پیش می آید: آیا این مداخلات پاسخگوی منافع بلند مدت خود آمریکا می باشد؟ تردید دارم. زیرا آمریکا در ذهن میلیونها انسان جهان، نه بعنوان نمونه دمکراسی، بلکه، بمثابه بازیگری شناخته میشود، که با تشکیل یک ائتلاف تحت کنترل در وضعیتهای مشخص در پشت شعار «هر که با ما نیست، پس بر ماست»، شدیدا به قدرت خشن تکیه میکند.

    توسل به زور بی تأثیری و غیرعقلانیت خود را به اثبات رسانده است. افغانستان تب کرده و هیچکس نمیتواند بگوید، که پس از خروج نیروهای خارجی به چه وضعیتی خواهد افتاد. لیبی به مناطق تحت نفوذ طوایف و قبایل تقسیم شده است. در عراق جنگ داخلی ادامه دارد و همه روزه دهها نفر کشته میشوند. در خود آمریکا بسیارها سوریه را عینا به عراق تشبیه میکنند و در همین ارتباط میپرسند: چرا باید اشتباه اخیر تکرار شود؟

    مداخلات نظامی انجام شده همچنین ثابت میکنند، که بمبارانهای با استفاده از پیشرفته ترین تسلیحات هر قدر هم دقیق باشند، قربانی شدن انسانهای بیگناه اجتناب ناپذیر است. در چنین حالتی پیش از همه سالمندان و کودکان، که گویا بکمک این ضربات میخواهند زندگی آنها را نجات دهند، قربانی میشوند.

    چنین مداخلات مسلحانه موجب واکنش طبیعی در سراسر جهان میگردد. اگر نمیتوان به حقوق بین المللی اتکاء نمود، در این صورت باید جایگزین دیگری برای تضمین امنیت خود جستجو کرد. به همین دلیل است، که تعداد هر چه بیشتر کشورها بر اساس این منطق ساده: «تو اگر بمب در اختیار داشته باشی، کاری به کار تو نخواهند داشت»، سعی میکنند سلاح امحاء جمعی خود را بسازند. چنین مستفاد میشود، که در حرف از ضرورت تقویت منع گسترش تسلیحات کشتار جمعی سخن گفته میشود، اما در عمل، زمینه های گسترش آن فراهم آورده میشود.

    باید به زبان زور نطقه پایان گذاشت و راه متمدنانه سیاسی- دیپلوماتیک حل و فصل مناقشات را در پیش گرفت.

    در روزهای اخیر امکانات تازه ای برای دور زدن مداخله نظامی در سوریه فراهم آمده است. آمریکا، روسیه و همه اعضای جامعه جهانی موظفند از اعلام آمادگی دولت سوریه برای قرار دادن تسلیحات شیمیائی خود تحت نظارت بین المللی و در ادامه نابودی آن، استقبال نمایند. بر اساس اظهارات باراک اوباما، ایالات متحده این آمادگی را جایگزین مشخصی برای ممانعت از حمله ارزیابی میکند.

    از تصمیم رهبر آمریکا برای ادامه مذاکره با روسیه در باره مشکل سوریه استقبال میکنم. ما از مدتها پیش او را به همکاری فرامیخواندیم. اینک متحد کردن تلاشها برای جامه عمل پوشاندن به امیدها در حل این مشکل،همانطور که ما در نشست «هشت کشور بزرگ» در «Lough Erne» برای هدایت موضوع به کانال گفتگو به توافق رسیدیم، از اهمیت والایی برخوردار است.

    اگر ما از حمله نظامی برعلیه سوریه پرهیز کنیم، در واقع فضای بین المللی را در عمل بطور بنیادی تغییر داده و اعتماد متقابل را تقویت کرده ایم. این پیروزی مشترک ما شمرده میشود و افق روشنی را برای حل و فصل دیگر مشکلات زمان حاضر باز میکند.

    در پایان علاقمندم این موضوع را نیز مورد تأکید قرار دهم، که مناسبات کاری و شخصی بین ما و رئیس جمهور آمریکا، باراک اوباما هر چه بیشتر تقویت میشود. من آن را ارج می نهم. با پیام ۱۰ سپتامبر او به ملت بدقت آشنا شدم. و بخود اجازه میدهم به موضوعی که قطعا کلیدی و بنیادی تصور میکنم، اشاره کنم.

    رئیس جمهور آمریکا طی همین پیام خود سعی کرد ملت آمریکا بعنوان یک ملت برگزیده نشان دهد. او صراحتا اظهار داشت: «پیشبرد سیاستهای آمریکا، آمریکائیها را از دیگران متمایز میسازد»(۲). حقنه کردن ایده استثنائی بودن آنها به هر دلیلی، به اذهان مردم را بسیار خطرناک میپندارم. کشورهای بزرگ و کوچک، غنی و فقیر، با سنن دمکراتیک وجود دارند که راه خاص خود را به سوی دمکراسی میجویند. آنها هم البته، سیاستهای متفاوتی را پیش میبرند. ما متفاوت هستیم، اما وقتی که از خدا میخواهیم به ما رحم کند، نباید فراموش کنیم، که خدا همه ما را برابر آفریده است(۳)

    توضیحات مترجم

    ترجمه مقاله حاضر بمفهوم تأئید همه مفاد ان نیست. در این مقاله سه موضوع به توضیح بیشتر نیاز دارد:

    (۱)-اشاره ولادیمیر پوتین به «تار ومار کرد کردن نازیسم در اتحاد با هم»، یک ادعا نادرست و یک نوع شریک قرار دان بشدت غیرمنصفانه و ناعادلانه است. زیرا، آمریکا تنها زمانی به جنگ جهانی دوم پیوست، که شکست فاشیسم قطعیت یافته بود و در مقایسه با بیش از ۲۷ میلیون نفر قربانی و ویرانیهای عظیم اتحاد شوروی در این جنگ، آمریکا هیچ ویرانی را متحمل نشد و تنها کمی بیش از ۴۱۶ هزار و ۵۰۰ نفر قربانی داد (http://forums.pichak.net/thread3087.html).

    (۲)-این ادعای پوتین که آمریکا اصرار داشت حق وتو را بعنوان یک حق ویژه برای خود در منشور سازمان ملل متحد بگنجاند، نصف حقیقت است. اما نصف دیگر و اصلی حقیقت عبارت از این است، که تثبیت حق وتو برای پنج کشور عضو دائمی شورای امنیت سازمان ملل متحد در منشور این بزرگترین سازمان جهانی، نتیجه مساعی و محصول فعالیت دوراندیشانه اتحاد شوروی، بخصوص وزیر خارجه آن، آندری گرومیکو مشهور به «میستر نو»(Mister no) بود. چون در آن سالها اتحاد شوروی و مجموعه کشورهای بلوک سوسیالیستی در دایره محاصره جهان سرمایه داری قرار داشتند و احتمال می رفت شورای امنیت هر قطعنامه ای را با اکثریت آراء علیه این کشورها و یا هر کشور دیگر رها شده از بند استعمار کهن تصویب نماید، با پیشنهاد و اصرار «میستر نو»، چنین حقی برای پنج عضو دائمی شورای امنیت در منشور سازمان ملل متحد ثبت شد و اعطای این حق، هم در دوره حیات اتحاد شوروی و هم امروز، اگر چه از محکومیت همه جنایات غرب، بخصوص، آمریکا و اسرائیل جلوگیری کرد، اما در عین حال، مانع وقوع فجایع عموم بشری بسیاری نیز گردیده است.

    (۳)- تأکید رئیس جمهور آمریکا به «برگزیدگی ملت آمریکا»، اولا- بر شالوده ایدئولوژی صهیونیستی مبتنی است که «ملت یهود» را «ملت برگزیده خدا» تعریف میکند. در همین ارتباط لازم به یادآوری است، که همه یا اغلب رؤسای جمهور آمریکا، در دوره مبارزه انتخاباتی، به اسرائیل سفر کرده و به شکاف «دیوار ندبه» نامه ای میچپانند، که مفهوم واقعی آن چیزی جز بیعت با صهیونیسم بین الملل و تبعیت از فرامین آن نیست. باراک اوباما نیز در دوره اول مبارزه انتخاباتی خود در سال ۲۰۰۸، با دست زدن به چنین عملی، وفاداری خود به سنت اسلافش را اعلام کرد. ثانیا، ملتی بنام «ملت آمریکا» وجود ندارد. چرا که، نسلهای اول آن جمعیتی که مقامات آمریکائی، از جمله، باراک اوباما امروز بعنوان «ملت آمریکا» تعریف میکند، از دو گروه عمده کاملا متمایز تشکیل یافته است: گروه اول را برده داران، فئودالها و دیگر عناصر جنایتکار اروپائی تشکیل میدهند، که بیش از چهار صد سال پیش به سرزمین اتازونی مهاجرت کرده و با قتلعام و نابودن نسل سرخپوستان بومی، سرزمین آنها را اشغال کردند. گروه دوم، از بردگان و رعایای مظلوم و ستمدیده از همه نقاط جهان، از همه نژادها و ملیتها مختلف دنیا، بویژه، از قاره آفریقا تشکیل یافته، که توسط همان گروه اول به زور به اتازونی برده شدند. بنا بر این، ادعای باراک اوباما دایر بر وجود «ملت آمریکا»، صرفنظر از «برگزیده» یا مثل سایر ملتها بودن آن، قلب حقایق است.

    (۴)- نگاه ولادیمیر پوتین به «آفرینش برابر همه انسانها»، یک نگاه ایده آلیستی و غیرعلمی است، که با واقعیتهای زمینی و زندگی اجتماعی انسان در روی زمین انطباق ندارد. با وجود اینها، ولادیمیر پوتین امروز بعنوان یک شخصیت رسمی صلحدوست و طرفدار جهان چند قطبی ایفای نقش میکند، که بقول خودش، در صدد است «فضای بین المللی را در عمل بطور بنیادی تغییر» دهد. و این شایسته تقدیر است.

     
  14. آقاي وحيد از اصفهان
    1- شاعر بودن و عاشق بودن و ….من نه به شما مربوط مي شود نه دخلي به بحث ما دارد. لطف كنيد از جايگاه رفيع “داناي كل” اندكي پايين تر بياييد تا با هم راه برويم!.
    2- طبق آمار از جمعيت 75-80 ميليوني فعلي مملكت بالاي هفتاد درصدشان متعلق به نسلي هستند كه يا در اوان انقلاب كودك بودند ( از جمله هم سن و سالان من) يا اساسا بعد از انقلاب به دنيا آمده اند. پس لطفا نه تنها مرا “شريك جرم” خودتان نكنيد بلكه تاب اين را داشته باشيد كه مانند ديگر هم نسلانم از شما و هم نسلانتان بپرسم كه به چه حقي با انجام همان سياهه اي كه رديف كرديد آمريكا و اسراييل را به دشمن ديرينه ايران بدل كرديد و اين روزگار را براي ما رقم زديد؟!
    3- آقاي عزيز، معادله ساده اي هست به اسم هزينه-فايده،……اگر آمريكا 60 ميليارد به عربستان اسلحه مي فروشد، اگر انگلستان هند را استعمار مي كند، اگر چين در آفريقا جانشين مستعمره چي هاي سابق شده و به دنبال مواد اوليه هر اصول اخلاقي و انساني را زير پا مي گذارد، همه اينها گوشت مي شود به پروار اقتصادشان و رفاه بيشتر مردمانشان. يك دلار مي گذارند و ده دلار بر مي دارند. زيرا آنچه مهم است “منافع ملي” است، نه “منافع نظام”
    جمهوري اسلامي چه سودي به جيب ايراني ريخته با آباد كردن جنوب لبنان و خانه سازي در ونزوئلا و بمب و موشك تركاندن در عراق و سوريه؟…..خطر جنگ را دور كرده؟….مگر دليل اين “خطر جنگ” چيزي جز وجود خود “جمهوري اسلامي” است؟!…آيا درك اين “ماهيت متضاد” و اين “دور باطل” خيلي دشوار است؟

     
  15. وحید از اصفهان

    در پاسخ به هموطنان گرامی سید ابوالفضل و آرش

    سید ابوالفضل عزیز ممنون از حسن نظر شما.

    مطمئنا اختلاف نظر وجود خواهد داشت
    بحث های ما هم دقیقا استدلالیست و برای انکه اگر کسی سخنی گفت باید مستدل و منطقی باشد
    اما اگر شواهد و قرائن بخلاف ان دلالت کرد باید حرف و عقیده خود را تصحیح کند و بپذیرد
    اقای نوریزاد در چندین موردی که شخصا در نقد نوشته های او مطالبی نوشته ام جوابی ندارد و نداشته

    است البته تا انجا که من درک میکنم.
    همه ما میدانیم مشکلات و خطاها و نابسامانی ها و بلکه جنایت ها و نابکاری ها در این مملکت کم نبوده

    و نیست.
    سخن بر سر واقع بینی و ارائه راه حل درست و عملی و متناسب با ظرفیت های جامعه و مردم و

    سیاستبازان و سیاستمداران ایران است.
    وگرنه خوب می شناسیم کسانی مانند نیک اهنگ کوثر و مجید محمدی و بیژن صف سری و … را که

    تنها چیزی که بلدند اواز ناخوشی است که از دهان ان کاراکتر کارتون گالیور بیرون میامد:
    “من میدونم…نمیشه… ما شکست میخوریم…ما غرق میشیم… ما نمیتونیم… ”
    اقای نوریزاد مدتیست به این وادی افتاده است.
    از دوستان واشنایان من بسیاری از ازادی زندانیان سیاسی و بویژه نسرین ستوده خوشحال و امیدوار

    شدند و سخنان اقای خامنه ای و روحانی و عملکرد مدیران دولت جدید در همین مدت کم نور امید بر دل

    ها تابانده است
    اما اقای نوریزاد با کمال تاسف بر همان طبل پیشین میکوبد
    گویی تنها هنر او بقول ان عارف که ابوسعید ابوالخبر میگفت اوردن شوخ کسان پیش چشم انانست و انهم

    نه یکبار که هر روز و هر روز و هر روز…
    “شیخ ما روزی در حمام بود، درویشی شیخ را خدمت می‌کرد و دست بر پشت شیخ می‌مالید و شوخ بر

    بازوی او جمع می‌کرد چنان‌که رسم قائمان باشد. تا آن کس ببیند که او کاری کرده است. پس در میان این

    خدمت از شیخ سوال کرد که:
    «ای شیخ! جوانمردی چیست؟»
    شیخ ما حالی گفت:
    «آن‌که شوخ مرد به روی مرد نیاوری»
    همه‌ی مشایخ و ائمه‌ی نیشابوری چون این سخن شنودند اتفاق کردند که کسی در این معنا بهتر ازین نگفته

    است»
    اسرار التوحید فی مقامات شیخ ابی سعید ابی‌الخیر”
    با این رویه برای چون منی مثل روز روشن است که وی از چشم و دل ما خواهد افتاد و به خیل همان

    افراد بی مسئولیت و نق نق کن خواهد پیوست.
    البته این هم برای خود بیزینسی است که با اعتبار فراهم اورده از خون و رنج و حبس کسان ادمی بر

    طبل منم منم بکوبد.
    این کار وی تنها فضا را بر مصلحان و نیکخواهان واقعی تنگ خواهد کرد.
    برای نمونه به نقد من بر گفتار دیگر ایشان بنگرید که وی انرا یکسره بی جواب نهاده است:
    http://nurizad.info/?p=22374#comment-124374

    و اما سخنی با ارش برای این نوشته اش
    ۲:۲۸ قبل از ظهر / شهریور ۳۰, ۱۳۹۲
    پرسیده اید
    “چه کسی و به چه حقی ایالات متحده و اسراییل را تبدیل به “دشمن دیرینه” ما کرد که حالا باید ”
    اقای ارش! امریکا و اسراییل ان زمانی دشمن ما شدند که سفارت امریکا اشغال شد و من و شما و اقای

    نوریزاد و همه سیاستمداران ان روز و امروز از چپ و راست و توده ای و مجاهد و چریک فدایی و

    حزب اللهی و روشنفکر برای ان کف زدند و انرا تایید کردند.
    از همان روز که من و شما و اقای نوریزاد در مراسم ختم اقای خمینی شرکت کردیم و تشییع جنازه ده

    میلیون نفری او پیام روشنی برای همه بود.
    از همان روز که من و شما و اقای نوریزاد و همه جوانان جنگ رفته شعار اسراییل باید از صحنه

    روزگار محو شود اقای خمینی را شنیدند و جز تایید چیزی نگفتند.
    از همان روز که در فرهنگ مردم ایران “جهدو” لفظ تحقیر امیز و زشتی بود.
    از همان روز که همه ما متفقا در نشریات روشنفکرانه خودمان در اوان پس ار انقلاب یکدل و یکصدا به

    امریکا فحش میدادیم و فیگورهای ضد امپریالیستی میگرفتیم.
    از همان روز که امریکا ستیزی پز مسلمانی و حزباللهیگری بود.
    همین اقای نوریزاد تا سال 1388 که اب توبه بر سر ریخت مدافع سفت و سخت همین خامنه ای امریکا

    ستیز بود.
    این کاری است که ما همه با هم کردیم و حالا هم همه با هم باید درستش کنیم.
    این باید یک باید منطقیست
    یعنی نمیشود زد و دررفت!
    دررفتن از زیر بار همه این اشتباهاتی که من و شما و اقای نوریزاد دسته جمعی مرتکب شده ایم حضیض

    نابالغیست.

    فرموده اید:
    “چرا …این همه کشور دیگر در دنیا مجبور نیستند میلیارد ها دلار هزینه کنند و با جنایتکارانی مثل اسد

    هم پیمان شوند؟!”
    عزیز دل برادر!
    در دنیای سیاست اگر منافع ملی اقتضا کند میتوان با خود شخص شیطان رجیم هم هم پیمان شد!
    کجای کاری دوست من؟
    چند سال سابقه و ورود در امور سیاسی داری؟
    نکند شاعری یا عاشقی ؟
    تا حالا تنگت نگرفته که عاشقی از یادت برود.
    امریکای مهد دمکراسی هم برای پول به حضرات ال سعود که مهد و منشا القاعده و فوندامنتالیسم وحشی

    مدرن هستند هم پیمان میشود:
    آمریکا ۶۰ میلیارد دلار اسلحه به عربستان می فروشد
    http://www.bbc.co.uk/persian/world/2010/09/100913_u03_us_arms_sales_saudi.s

    html

    بریتانیا هم انجا که منافع ملیش اقتضا کند با خود شیطان گفتگو میکند اگرچه دور از چشم افکار عمومی:
    افشای “دیدارهای محرمانه” تونی بلر با قذافی
    http://www.dw.de/%D8%A7%D9%81%D8%B4%D8%A7%DB%8C-%D8%AF

    %DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C-

    %D9%85%D8%AD%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%AA

    %D9%88%D9%86%DB%8C-%D8%A8%D9%84%D8%B1-%D8%A8%D8%A7

    -%D9%82%D8%B0%D8%A7%D9%81%DB%8C/a-15397022

    ارش عزیز باید چشمهایت را باز کنی!
    اگر شاعری برو به شاعریت برس و عرصه سیاست را به دانایان بگذار!
    اگر هم سیّاسی پس پاسخی بده تا من حرفم را پس بگیرم بر تو و جناب نوریزاد افرین بگویم!

    پویا و پاینده باشید!

     
  16. سلام دوست عزیز فراموش نکنید که اگر اسد برنده شود بازسازی این کشور ویران دست دلار های نفتی ما را میبوسد

     
  17. آقاي وحيد از اصفهان،
    فرض كنيد شما اتوموبيل خود را به من امانت مي سپاريد و سفر مي رويد. در مدتي كه نيستيد من چند تصادف جانانه با اتوموبيل شما مي كنم و بعد تا قبل از آمدن شما تعميرش مي كنم. از راه كه رسيديد يك صورت حساب چند ميليون توماني دستتان مي دهم و تازه منتظرم بابت اينكه ماشين شما را از روز اول هم تميزتر تحويلتان دادم از من تشكر هم بكنيد!….نظرتان چيست؟!
    چه كسي و به چه حقي ايالات متحده و اسراييل را تبديل به “دشمن ديرينه” ما كرد كه حالا بايد براي دور كردن خطرشان از جيب ملت ايران خاصه خرجي كند و لبنان و سوريه را به خاك سياه بنشاند؟!…..چرا تركيه و هند و مالزي و پاكستان و…اين همه كشور ديگر در دنيا مجبور نيستند براي دور كردن دشمني اسرائيل و آمريكا ميليارد ها دلار هزينه كنند و با جنايتكاراني مثل اسد هم پيمان شوند؟!

     
  18. در جستجوی دانایی

    با سلام خدمت استاد گرامی و تمامی دوستان صاحبنطر که از نوشته هایشان بهره فراوان می بریم

    از همه حرفهای دوستان که بگذریم, واقعا پیروزی و روی کار آمدن مخالفان حکومت سوریه با اونهمه جنایاتی که حتی بر روی کودکان خود انجام می دهند و حامیانی نظیر مفتی های تونسی که برای اینها زنان جهادگر گسیل می کنند جای بسی تاسف و در عین حال خوف است.فکرش را بکنید چنین جریانی به نام اسلام در منطقه حمایت شود و رشد کند که دارند حمایت های متاسفانه همه جانبه ای هم می شوند, چه بر سر اسلام و مسلمانی خواهد آمد.هرچند معتقدم اسلام کنونی و مسلمانی ما فرسنگ ها با اسلام اصیل فاصله دارد , با اینحال واقعا پر از انزجار و خوف می شوم از قدرت گرفتن جریانهای مخالف حکومت اسد . البته یک نظر هم دارم که حال که ما داریم از بشار حمایت می کنیم اگر قرار باشد در کشور خودمان همچنان به رویه های 8 سال گذشته در برخورد با مردم و منتقدین خود و تعامل با دنیا ادامه دهمیم نه تنها در سوریه موفق نمی شویم که در ایران خودمان و صحنه بین الملل هم خواهیم باخت.امیدوار هستیم روزنه هایی از خرد و عقلانیت که در حال باز شدن است ادامه یابد.نهایت اینکه به نظر من تنها راه نجات از بحرانهای کنونی در منطقه معرفی اسلام رحمانی به افراطی های منطقه و جهان است. اینطوری نقاب از چهره خیلی از جریانها برداشته خواهد شد.

     
  19. نظر دهندگان محترم
    به نظر اینجانب دیکتاتور را مردم یک کشور میسازند.
    به نظر اینجانب اوضاع و احوال کشورهای جهان سوم مثل سوریه و مصر و تونس و عراق و افغانستان و نظائر آن در چند سال آتی به درجاتی از فلاکت خواهد رسید که حسرت این روزها را بخورند. اما ما ایرانیها که واقعا لیاقت زندگی کردن بهتر از اینها را داریم، برای غرق نشدن کشورمان و خودمان به همراه این کشورها بهتر است خرافه زدائی و تازی زدائی از فرهنگمان را هر چه سریعتر شروع کنیم و به ملیت و مملکت خود بیاندیشیم و به این باور در عمل برسیم که ما ایرانیها دارای سابقه تاریخی پر افتخار چندین هزار ساله هستیم و تازی نیستیم و به اصلیت خود باز گردیم و با کشورهای پیشرفته دنیا تعامل برد برد بنمائیم. عزیزان ببینید که شعر ……دگر عضوها را نباشد قرار حضرت سعدی را ناسای آمریکا سی و اندی سال پیش بصورت صوتی ضبط کرده و با سفینه ائی که از منظومه شمسی در حال خارج شدن است به فضا فرستاده است. حیف است که ما ایرانیها خود و ایران عزیزمان را فدای تازیها و خرافات آنها بکنیم.
    به امید روزی که عقل و خرد و اندیشه در همه ما ایرانیان به حد اعلا برسد تا فرهنگ سکولاری (جدائی دین از دولت) در فرهنگمان نهادینه شود و دولتی منتخب مردم و برای مردم و پاسخگو به مردم را برپا کنیم.
    کوروش

     
  20. جناب آقای نوری زاد
    خواستم از شما تشکر کنم. حتی اگر مطلب جدید هم در سایت نگذارید، من و جمعی دیگر از دوستانم باز مقاله ها یا نامه های قدیمی تر شما رو خوانده و نظرات جدیدی که از هم وطنان اضافه شده اند را بررسی میکنیم. به شما و شخصیت شما افتخار میکنم .

    سلحشور همیشه در پناه یزدان باشید

     
  21. جناب هدایت عزیز
    نوشته شما را در پاسخ به فاروق خواندم و بسی لذت بردم. با زبانی گویا همه گفتنی ها را خلاصه و مفید بیان کرده اید. شما درد مشترک این جوامع دین زده را خوب فهمیده اید و ریشه آن را پیدا کرده اید. مثال های شما گویا و حرفتان متین است. از گفتن اندیشه خود نهراسید و با استواری در راه آن قدم نهید که راه درستی را انتخاب کرده اید. خواهش دیگری که از شما دارم آن است که در این نقد ها را بسط داده و به صورت مستند در قالب مقاله و یا در همین قسمت نظرات سایت ادامه دهید. زیرا کسانی که 1000 سال است در سایه دین زدگی مفرط ، حاضر به اندیشه نشده اند ، به راحتی قادر به پذیرش حقیقت نخواهند بود. بی شک هر مقاله و هر پرسش و هر نقد تاریخ صدر اسلام و هر پرسشگری، پتکی خواهد بود بر تابوت جهالت دینی در ایران.
    از آقای نوری زاد عزیز که امکان تبادل اندیشه و خواندن چنین نظرات خوبی را برایمان فراهم کرده اند نیز کمال تشکر را داریم.

    پاینده باشید

     
  22. آقای خردمند
    سلام
    سلام من به آقای خردمندی است که با نام مستعار “پخمه” مطالب خودشان را در سایت می گذارند. واز ایشان استدعا می کنم که اگر امکان داشته باشد نام مستعار دیگری برای خودشان انتخاب کنند تا ما راحت تر بتوانیم با آن نام صدایشان کنیم و حداقل شرمنده نشویم . نامی مثل خردمند ، دانا ، عاقل و یا چیزی نزدیک به این معانی ، که برازنده شان باشد . در هر حال ، تا آن موقع من ایشان را آقای “خردمند” صدا خواهم کرد .
    اما ایشان برای این که به موضوع “منافع ملی کشورمان در بحران سوریه ” بپردازند ، با این سوال اغاز نموده اند که منظور از “مردم” چه کسانی هستند ؟ سپس مردم را به دو گروه تقسیم نموده اند : “دارا و ندار” . و تلاش کرده اند که بگویند که دستگاه دیپلماسی کشور ما در پی تامین منا فع “دارا ” می باشد . و اما من متوجه نشدم که اگر ایشان بر فرض ، مسئول دستگاه دیپلماسی کشورمان بود ، چه سیاستی را اتخاذ می کرد ؟ چیزی که انتظار داشتم ایشان به آن پاسخ دهد . وبازهم منتظر نظرشان خواهم بود .
    آقای خردمند عزیز ! از شما چه پنهان من نیز پیش از این در برهه ای از زندگیم ، به مردم از همین دیدگاه نگاه می کردم . از دید من هم مردم به دارا وندار ، شمال شهر و جنوب شهر ، پرولتاری و برژوا ، … تقسیم می شدند و این نگرش در همه ی تحلیل ها و نظراتم دخالت می یافت . هرجا هم که نمی خواستم دخالت دهم ، به طور ناخودآگاه ، این پس زمینه در اندیشه و دیدگاه من حضور داشت و تاثیر خود را می گذاشت و در پاره ای موارد مرا به ناکجا آباد می برد . نوعی جزمیت . یا به عبارت بهتر و امروزی تر دگماتیسم . مدت ها تلاش کردم تا خودم را از این “بیت السانسوری” که خودم برای خودم ایجاد کرده بودم ، خلاص شوم . اکنون مزایای این “رهایی” برای من آشکار شده . دیگر نمی خواهم خودم را اسیر این خودسانسوری کنم .
    از دید من اکنون “ما” یعنی همه ی مردم ایران . من به شعار “ایران برای همه ی ایرانیان” ، پایبند هستم . منافع “ما” یعنی منافع همه ی مردم فقیر و همه ی مردم ثروتمند کشور .همه ی مردم ایران . چرا که نه ؟ ثروتمندان کشور هم باید دارای شرایط بهتری شوند . چرا ؟ زیرا آن ها هم بخشی از مردم سرزمین من هستند و در قبال مردم و کشورشان وظایفی دارند ، که باید بتوانند آن را به انجام برسانند . آن ها باید بتوانند سرمایه ها و امکاناتشان را در راه توسعه ی کشور و رونق آن بکار برند . برای این کار باید بستر های لازم برای ایشان فراهم شود .
    من البته با روابط استثمار گونه ی سرمایه دار و کارگر مخالفم . اما همه باید در چارچوب قانون فعالیت نمایند و از مزایای آن استفاده نمایند . اکنون حتی درخواست های زیادی برای سرمایه گذاری از سوی سرمایه گذاران خارجی ، مطرح می شود . تا از این طریق اشتغال و تولید ایجاد گردد و در کنار آن زحمتکشانی بتوانند با کار وزحمت ، سفره هایشان را در خانه های خودشان بگسترانند و “نان بازویشان” را بخورند . وقتی چنین است چرا سرمایه دار داخلی برای بهبود اقتصاد کشور خودش نقش آفرینی نکند ؟ از قبل آن سود عایدش می شود ؟ خوب بشود . نوش جانش . چه باک؟! زیرا از این طریق ممکن است ده ها و بلکه صدها خانواده ی دیگر هم منتفع شوند و سفره هایشان رونق گیرد . این کجایش بد است ؟ اکنون سرمایه ی سرمایه داران ایرانی رونق بخش اقتصاد امارات و قطر و کانادا و کشورهای غربی و آمریکا ست . چرا برای رونق اقتصادی ایران و توان تولیدی و پیشرفت اقتصادی ایرانی ، مصروف نگردد؟ همه می دانیم که بسیاری از اینان آرزویشان این است که به کشورشان برگردند و به آن خدمت کنند و سرانجا م هم در خاک همین سرزمین به خاک سپرده شوند .
    آقای خردمند عزیز منافع ملی از دیدگاه من یعنی رشد اقتصادی بالاتر ، یعنی درآمد سرانه ی بیشتر . یعنی امنیت و رفاه بیشتر ، یعنی آموزش وبهداشت فراگیر و با کیفیت تر و … . برای چه کسی ؟ برای همه ی ایرانیان .
    اکنون اگر دیدگاهم را در مورد مفهوم “ما” پذیرفتید ، به سوالم در مورد بحران سوریه و این که منافع ملی ما در آن کشور چیست و سیاست ما در قبال آن چه باید باشد ، پاسخ بفرمایید. بفرمایید اگر شما به جای آقای ظریف ، یا روحانی و یا حتی رهبر بودید ، دستور می دادید که ما در این زمینه چکار کنیم؟
    ارادتمند
    سید ابوالفضل

     
  23. با سلام بر آقای نوریزاد عزیز و هموطنان گرامی

    در قضیه سوریه ما ایرانیها شده ایم ” خسر الدنیا و الاخره ” در یک جنگ دوسر باخت وارد شده ایم ( یعنی در اثر بی تدبیری رهبر بسیار معظم و مقدس و الهی کشورمان ما را درگیر این ماجرا کرده اند ) اگر انقلاب مردم مظلوم و بی نوای سوریه به پیروزی منجر شود ما باخته ایم ، باخته ایم به تحمیل سنگین ترین هزینه به آن مردم در مقابل درخواست حقشان و اینکه ما را تا ابد نخواهند بخشید و اگر بشار اسد قاتل و جنایتکار پیروز شود باز هم ما باخته ایم هم بخاطر کینه ای ابدی که مردم سوریه و سایر اعراب و آزادیخواهان از ما بخاطر شرکت مستقیم در کشتار و ویرانی آنجا داشته ایم هم بخاطر هزینه سرسام آور ساخت کشور سوخته و ویران شده سوریه که باید صد برابر زیباتر از صور و صیدا ی لبنان برایشان بسازیم !!!

    ای کاش خدا یا 69/999/000 نفر مردم ایران را میکشت تا هم سید علی راحت و آسوده باشد و هم مردم کشته شده ، یا این سید را قبض روح نماید تا ایران و دنیا دمی آرام بیاساید.

     
  24. پخمه جان خیلی خوب مینویسی برادر ،چرا بیشتر نمی نویسی ؟

     
  25. آقای وحید عزیز
    سلام
    من از این که دوست خوبی مثل تو داشته باشم به خودم می بالم و به صداقت ، ادب و شعور شما درود می فرستم . نوشته ی شما که در روز 26 شهریور مرقوم گردیده بود ، سراسر مهر بانی و شعور بود و پر از احساس مسئولیتی توام با انسان دوستی . من به شما احترام می گذارم و تلاشتان را برای فردایی بهتر ستایش می کنم . با این حال کمی اختلاف نظر در دیدگاه هایمان موضوعی است که باید کوشش کنیم تا به سرمنزل مبارک آگاهی و خردمندی همگرا شود .
    ارادتمند
    سید ابوالفضل

     
  26. با درود به جناب آقای نوریزاد عزیز،
    آقا وحید از اصفهان، مگر میشود روی زیربنایی با مفروضات و داده‌های خیالی و غیر واقعی ، قطاری از دلایل منطقی پشت سر هم ردیف کرد؟ این گرفتاری بزرگ ما ملت است که شبانه روز در کوس و کرناهایی، به ردیف کردن دلایل منطقی عامه پسند مشغولند بر مبنای دنیای خیالی و توهم‌های ناشی‌ از فرو غلتیدن در اعصار و قرونی که نتیجه اش برای اینها غارت هست و نیست ایران و ایرانی بوده است و بس تا پوتین ها نیز همچنان‌ها فرمانروایی کنند به زیر دستان اقماری که سالهاست دلخوش به شعار‌هایی‌ نشسته اند که امثال شما نیز مقداری از آنها را ردیف کرده اید.

     
  27. وحید از اصفهان

    در پاسخ به حضرت sam که نوشتجات مرا مشوش و مغشوش و اش شله قلمکار و … خوانده اند!

    جناب sam
    اگر با دقت متن نوشته مرا بخوانید درمیابید که اتفاقا حرف برای گفتن دارد و هیچ منصفی نمیتواند لب لباب انرا نفی کند.
    برای شما تکرار میکنم که بتوانید بهتر دریابید:
    1. سوریه صحنه جنگ و زورازمایی ایران و رقیبان منطقه ای یعنی عربستان و قطر است. ایران باید متحدین خود را تقویت کند.
    به انکه بر خلاف این فکر کند و بگوید, محترمانه باید گفت”بفرمایید به کار تان برسید لطفا و در اموری که در ان سررشته ندارید سکوت بفرمایید”
    2. اینکه در سوریه دو طرف زن و بچه مردم را میکشند و مردم را اواره میکنند البته دردناک است و بد است. من هم بسیار ناراحت میشوم.
    ولی مگر علتش دستور و مشاوره ایران است؟ (چنانکه اقای نوریزاد میگوید)
    جواب: خیر!
    واقعیت انست که مخالفان اسد هم از جنس خود او هستند. نمیدانند و ندانستند چگونه باید انتقاد کنند و شد انچه شد.
    رفتارهای ملت سوریه و اعضا ارتش و نیروهای اطلاعاتی و امنیتی انرا مقایسه کنید با فرهیختگی ملت ایران طی همه این 8 سال شوم اخیر:
    یک نفر از اعضا سپاه یا ارتش به کشورهای دیگر پناهنده نشد تا همدست بیگانگان شود و رژیم ج.ا را براندازد.
    یک نفر از ایرانیان حاضر نشد عملیات انتحاری کند تا اعضا سپاه پاسداران و روحانیون را بکشد.
    یک نفر از مقامات رده بالا و درجه اول نظام به دامان دشمنان ایران پناه نبردند تا برای سرنگونی حکومت به انان مشاوره دهند.
    مخالفان اصلاح طلب حکومت (حتی براندازان و کسانی چون داریوش همایون و بسیاری از دشمنان ج.ا ) هم اعلام کرده اند اگر کسی به ایران حمله کند در کنار حکومت از خاک ایران و تمامیت ایران با خون خود دفاع خواهند کرد.
    اما در سوریه اوضاع از چه قرار است؟
    خبرها را ببینید:
    یک ژنرال و 20 افسر عالیرتبه سوری به ترکیه پناهنده شدند.
    فرمانده ارتش سوریه مناف طلاس فرزند مصطفی طلاس، وزیر امور خارجه پیشین سوریه که گفته می‌شود از یاران بشار اسد، رئیس جمهوری سوریه، بوده به ترکیه پناهنده شد.
    ارتش ازاد سوریه خواهان حمله امریکا به سوریه شد(!)
    و …
    پس نباید از اسد شیطان و از مخالفان او فرشته ساخت.
    هزاران عامل دست بدست هم داده تا کار به اینجا رسیده است.
    روشنفکران و دانشگاهیان و فیلسوفان و عالمان علم سیاست و فیلمسازان و… بفرمایند مساله را بررسی کنند و هروقت به نتیجه رسیدند بگویند تا ما هم استفاده کنیم
    در عین حال منافع فوری و نقید و عینی ما ایجاب میکند از دولت سوریه در برابر تروریست های الت دست عربستان و … حمایت کنیم.
    3. سپاه پاسداران یک مجموعه یکدست و صلب و جامد نیست. همچنان که جامعه ایران و دولت ایران نیز چنین نیستند.
    نظر شخصی هر کس برای او محترم است(از جمله اقای نوریزاد) اما کسی حق ندارد به اعتبار انتساب به جنبش سبز و بدنه اصلاح طلب جامعه سخن بگوید و کل سپاه و مشاوران امنیتی و سیاسی اقای خامنه ای را یک کاسه کند و بگوید این کل یکپارچه, فاسد و خونریز و دست بخون الوده و … است.
    4. سخن از رحم و شفقت و حقوق بشر کردن در سیاست بین الملل شوخی بیمزه ای است!
    ما اگر خیلی زبل هستیم حداکثر میتوانیم کلاه خودمان را سفت بچسبیم که باد نبرد.
    5. اقای نوریزاد و بقیه باید بدانند بد و بیراه گفتن و گوشه و کنایه زدن به حکومت و نیروهای نظامی و سیاسی ان را کسانی همچون سلطنت طلبان و منافقین بسیار بهتر و بیشتر و قشنگتر از ایشان میتوانند انجام دهند.
    پیشنهاد من به جناب نوریزاد انست که به سرنوشت کسانی مانند واحدی(مشاور سابق اقای کروبی) و بابک داد و علی افشاری و … دچار نشوید.
    با مردم واقعی زندگی کنید و به مسایل واقعی نگاه کنید تا بتوانید درست و واقعی نظر دهید و قضاوت کنید!

    پویایی و پیروزی ارزوی من است برای ایران و ایرانیان!

     
  28. كاملا حرف منطقي است . حكومت بايد به مردم رجوع كند و حكومتي كه مردمي بأشد يعني ٧٠ ميليون طرف دار دارد كه هر نفر مانند يك نيروگاه هسته أي مدافع كشور و حكومت خواد بود . بشرطي كه حكومت به مردم و خواسته هايشان احترام بگذارد و إز دل مردم بأشد .

     
  29. با درود به جناب آقای نوریزاد عزیز،
    این آقای وحید از اصفهان اگر چندین بار نوشتهٔ خودشان را بخوانند، به یقین هر بار به تجدید نظر می‌‌رسد، به شرطی که هر باری که می‌‌خواند و باز می‌‌نویسد گرفتار همان حال و هوایی نباشند که نتیجه اش این شده که فعلا نوشته. چون این نبشته بسی‌ مغشوش و مشوش و در هم آمیخته تر از انست که به کلافهٔ سر در گم هم بشود آن را تشبیه کرد. دوست گرامی همینطور هر لحظه به حال و حالت و هوایی متغیر نوک قلم را چرخانده و یک آش شله قلم کاری تحویل داده که حالا رو دستش باد کرده. اجبار داشتی حتماً بنویسی‌؟ یک عذر خواهی گاه هزار و یک سنگین رنگینی برای آدم می‌‌خرد آقای وحید محترم. دیگه بیش از هم بازش نکن، اجازه بده خودت هم از یاد ببری که نوشتی‌ و آن هم چی‌؟

     
  30. فقط یک سوال !
    این چه سیاستی است که وزارت خارجه و رهبری اجازه دخالت حتی خونریزی در کشورهای دیگر چون سوریه را حق خود بداند.!
    در عوض به هیچ فردی ء گروهی ء یا خود مردم ستم دیده ایران و یا دولثی و کشوری اجازه نظر و … ندهید ؟
    کدومش دخالت معنی میده ؟ اون هم از نوع وقیحانه و پست فطرتی

     
  31. وحید از اصفهان

    اقای نوریزاد سلام مجدد
    الان که باز مطالب هموطنان گرامی درباره نوشته ام را دیدم بنظرم رسید حرف در باره مساله سوریه و دخالت ایران و تاثیر درازمدت ان بر اوضاع ایران زیاد هست. میخواهم بپرسم که ایا برای شما امکانش هست که فرضا نوشته ها یا مقالاتی را از شخص بنده در این باب یا ابواب دیگر منتشر بفرمایید؟
    مثلا اخیرا مساله کشته شدن پنجاه نفر در پادگان اشرف در عراق سر و صدای زیادی بر پا کرده و بنظر من هیچ تحلیل درست و حسابی درباره اش منتشر نشده. در این باره هم حرف زیاد دارم.
    لطفا بفرمایید اگر امکانش هست متنی بنویسم و بفرستم خدمتتون. ضمنا این ایمیلی که اینجا گذاشته ام تا الان از واقعی نیست. اگر نیاز هست واقعا ایمیل تماس بگذارم براتون.
    بسیار ممنونم
    وحید

    ———–

    سلام آقا وحید گرامی
    درخصوص سوریه فعلا بهمین اندازه کفایت می کنیم. درباره ی کشتار اردوگاه اشرف اجازه بدهید زمان بگذرد و برخی از امور پنهان آشکارگردد.
    سپاس

     
  32. گزارش مهندس طبرزدی به ژنو و احمد شهید

    • مهندس حشمت اله طبرزدی که سال ها زندانی حکومت جمهوری اسلامی بوده است، در نامه ای از ده مورد عمده ی نقض حقوق بشر در زندان های ایران می گوید …

    به سازمان جهانی حقوق بشر ژنو
    جناب آقای دکتر احمد شهید
    ۱۰ ردیف از اقدامات ضد حقوق بشری، نهادی- اجرایی حکومت متکی بر مذهب در ایران.

    من نمی دانم ملاک ما در مورد حقوق بشر چیست و هنگام حرف زدن از این مقوله چه چیزی را در ذهن داریم، ولی ان چه در ایران شاهد ان هستم و خودم عملا نزدیک به دو دهه هست که مستقیما درگیرم، این چیزهایی است که اشاره می کنم:

    ۱- این جا حکومت دینی یا مذهبی است و قانون اساسی اش نیز مذهبی است. اکثریت مردم مسلمان هستند. البته مسلمان شیعه هستند. .ولی مسلمان سنی هم مذهب دوم این کشور است. این ایتم ها به صورت رسمی است. یعنی در شناسنامه ها نوشته شده یا در قانون اساسی و مدنی امده و حکومت نیز رسما مذهبی است. به لحاظ سنتی نیز اکثرا بر پایه ی همین مذاهب عمل می کنند. البته طی ٣۵ سال گذشته بخش عمده ای از نسل جوان اظهار می کند که از مذهب بریده و خواهان زندگی ازاد از کیش است. یا حتا بخش عمده و شاید اکثریت جامعه باور کرده که حکومت باید سکولار باشد، اما این ها امار درستی ندارد و امکان رفراندوم یا نظر سنجی بی طرفانه نیز نیست. ان چه در بین افکار عمومی از توده ها هست و به ویژه که جمعیت بزرگی هنوز بی سواد یا کم سواد هستند ،مطابق تربیت مذهبی و دین رسمی رشد کرده و خیلی از اداب و سنن و حتا احکام را قبول دارند. این بخش سنتی جامعه است که عمدتا در روستا ها و شهر های دور از مراکز استان ها زندگی می کنند. این ها مثلا معتقد هستند که اگر زن و مرد زناکار سنگسار شوند، پس از این ،کسی از این کار ها نمی کند. در واقع به نحوی همان احکام دینی را قبول دارند. در قصاص اسلامی و حکومتی و ایین مدنی و قوانین جاری نیز همین احکام امده و طی سال های گذشته خیلی ها سنگسار شده اند.پس در کشور من قانون سنگسار در قانون آمده و حکومت اجرا می کند و بخشی از جامعه ی سنتی- مذهبی هم حمایت می کند.ایا در دنیا جایی هست که ادم ها را با زدن سنگ بر سرشان بکشند؟اری ایران همان جا است.

    ۲- همین مسئله به وجه شدید تری در مورد قطع دست و پا و پرتاب کردن از کوه یا هلی کوپتر و قطع انگشتان نیز وجود دارد. بسیار ی از باورمندان مذهبی و سنتی می گویند باید دست و پا و انگشتان دزد را قطع کرد تا دزدی نشود و به قران ارجاع می دهند و حکومت نیز مذهبی است و قانون قصاص و دیات و مدنی نیز همین را تایید کرده و در کشور من به مدت ٣۵ سال است که حکومت دینی در حال قطع دست و انگشت و این جور چیز ها است.ایا در دنیا کشوری هست که انگشت و دست و پا قطع کند؟اری کشور من ایران چنین کرده و می کند.

    ٣- از این هم که بگذریم به امار اعدام به بهانه ی قاچاق مواد مخدر و قتل و قصاص و جاسوسی و محاربه یا جنگ مسلحانه با حکومت و اقدام علیه امنیت ملی یا مخالفت با حکومت دینی یا ارتداد است.بخش بزرگی از جامعه ی مذهبی و سنتی همین باور را دارد و این باور در قران نیز امده و قانون نیز ان را به رسمینت شناخته و طی ٣۵ سال گذشته حکومت اسلامی تعداد بی شمار از ادم ها را اعدام کرده و هنوز هم می کند و به این لحاظ نسبت به جمعیت ،ایران در صدر کشور های موجود در جهان است که امار اعدامی دارد.ایا این مسئله و مسائل پیشین برای دنیا پنهان است که کسی بخواهد در باره ی ان بحث و جدل کند؟ اگر اعدام و سنگسار و قطع دست و پا و پرتاب کردن از بلندی و نفی بلد و این جور چیز ه،ا اقدامات خلاف اعلامیه ی جهانی حقوق بشر است، ایران و به ویژه جمهوری اسلامی و بخشی از جامعه ی ایران که از این اقدامات به دلیل اعتقادات سکتاریستی حمایت می کند، در راس ناقضین این اعلامیه هستند و با افتخار نیز ان را اعلام می کنند. ان ها این گونه خشونت ها را به عنوان خشونت مقدس و قانونی مورد تایید نیز قرار می دهند.

    ۴- – حال از این هم که بگذریم از نظرگاه همان جامعه ی مذهبی- سنتی و از نظر گاه بخشی از قوانین رسمی،ادیانی مثل بهائیت، فرقه ی ضاله و به تعبیر جدید خامنه ای رییس حکومت،ضاله ی مضله و گمراه و گمراه کننده است و پیروان ان در صورت ممکن باید از بین بروند.حتا حق نفس کشیدن هم ندارند چه برسد که بخواهند تبلیغ نیز بکنند. حال به این دلیل نفس می کشند که نمی شود ان ها را یک جا کشت. به همین دلیل است که باید اموال ان ها را تصرف کرد و بچه های ان ها را اجازه ی تحصیل نداد و گروهی از سران و مبلغان ان ها را کشت و در کل شرایطی را به وجود اورد که از ایران بروند.البته در این رویکرد ان بخش از جامعه ی مذهبی- سنتی که از قانون و رفتار حکومت حمایت می کند به شدت در اقلیت است اما حکومت به شدت در این زمینه خشونت به خرج داده و می دهد که اخرینش ترور یک بهایی بود و صدها بهایی در زندان ها هستند. تازه یهودی ها نیز به دلیل هم کیش بودن با اسرائیلی ها از وضعیت بهتری برخوردار نیستند و زردشتی ها و مسیحی ها نیز کافر نامیده می شوند و حقوق محدودی دارند و دراویش نیز فرقه های ضاله نامیده می شوند. فرقه ی ضاله از دید حکومت یعنی چیزی که دارای نجاست ذاتی است و از سگ هم پست تر است و اگر با او دست دادی باید دستت را اب بکشی چه رسد بخواهی برایش حق و حقوق قایل شوی. اگر حقی قایل باشی فقط به دلیل قوانین بین الملی و فشار افکار عمومی در بیرون مرز است و گرنه حق ورود به مجلس را نیز نداشتند. چون به لحاظ شرعی نجس و کافر و اهل ذمه ، هستند. این فقه شیعی است که میزان حقوق ان ها را تعیین می کند و نه اعلامیه ی جهانی حقوق بشر که ما و شما دنبال ان هستیم. اگر این چیز ها مخالفت با روح اعلامیه ی جهانی حقوق بشر است، در کشور من بخشی از جامعه ی سنتی و مذهبی و به ویژه قانون و حکومت در راس ناقضان حقوق بشرهستند. شما به دنبای چه می گردید. این ها در قوانین رسمی این حکومت درج شده است..حال شما ها دنبال چه چیزی هستید و برای چه چیز معطل ماندید؟ من اصلا نمی فهمم. این افکار سکتاریستی در ایران رسمیت دارد و قانون و حکومت را نیز در اختیار دارد و جالب این است که از ثمرات دموکراسی استفاده کرده و مستقر شده اما تیشه به ریشه ی دموکراسی زده است. نمی بینید؟

    ۵- از این ترم نیز می گذریم و به مسئله ی زنان می رسیم. در جامعه ی من بخش سنتی-مذهبی که عمدتا در روستا ها و شهر های دور از مراکز استان ها و حتا در استان ها و همین تهران هم هستند، بر این باورمی باشند که زن باید در خانه بماند و همسرداری و خانه داری کند.این بخش از جامعه به نحوی زن را جنس دوم می داند. چهار همسر رسمی و دایمی و هر تعداد همسر صیغه ای را برای مرد جایز می شمارد. بر این باور است که زن احساسی و ناقص العقل است. معتقد است که زن باید دور از نامحرم باشد. معتقد است که زن کشتگاه مرد است و باید بچه بیاورد. معتقد است در مواقع لازم باید زن را کتک زد و می زند.این عقیده و عمل در طول قرن ها وجود داشته و هنوز وجود دارد. همین باور ها که ریشه ی قرانی و دینی دارد به عنوان قانون مدنی و رسمی هم در امده است. مهم تر این که حکومت را نیز در دست دارد.ارث زن نصف مرد است و شهادت دو زن برابر یک مرد است و در قصاص نیز زن نصف مرد است و خانواده ی زن باید نصف پول خون مرد را بدهند تا مرد قاتل، قصاص شود. زن نمی تواند قاضی و رئیس جمهور و رهبر و… شود.مرد ها ازادند که هر لباسی بپوشند اما زرن ها باید حجاب داشته باشند.حال اگر عملا زن را نصف مرد حساب کردی و بخشی از حقوق مدنی و اجتماعی اش را سلب کردی و توی سرش هم زدی و حجاب اجباری تنش کردی و در مجموع تحقیرش کردی، اما گفتی زن حرمت دارد و این کار ها مخالف روح اعلامیه ی جهانی حقوق بشر بود و به مفهوم تبعیض جنسیتی تلقی شد، پس بخشی از جامعه ی من و قانون رسمی و حکومت من در راس ناقضان حقوق بشر هستند.

    ۶- از این هم که بگذریم، ان بخش از جامعه ی من که در عین حال که سنی مذهب هستند؛ کرد و بلوچ و ترکمن نیز هستند، نه حق رییس جمهور شدن دارند و نه وزیر می شوند نه حق رهبر شدن دارند و نه حتا حق استفاده از خط و زبان قومی و محلی خود را دارند و هر حرفی بزنند به عنوان تجزیه طلب سرکوب می شوند.در واقع مذهب و قومیت موجب ظلم مضاعف به ان ها شده و می شود. اگر این ظلم ها و تبعیض ها مطابق اعلامیه ی جهانی حقوق بشر مطرود است پس در کشور من از این نوع ظلم ها زیاد است و تبعیض در این مملکت قانونی و نهادینه شده است. نمی دانید؟ قانون اساسی و مدنی را بخوانید و عملکرد حکومت را نیز بر رسی کنید وگول حرف های روحانی و خاتمی و رفسنجانی را هم نخورید که یا هیچ کاره اند یا ریکاری می کنند. ریاکاری اخلاق رسمی این جماعت است که از ان به تقیه تعبیر می کنند.

    ۷- -از این ها که بگذریم ،تکلیف ازادی بیان و شرکت در سرنوشت و تشکیل حزب ومیتینگ و ازادی انتخابات روشن است. حکومتی داریم که بر پایه ی ولایت فقیه است. ولایت فقیه را جانشین خدا و پیامبر می داند. در گذشته اکثریت اما به مرور اقلیتی از جامعه نیز از این فکر حمایت می کند. این اقلیت به حدود ۷-٨ درصد جامعه می رسد. در این جا اقلیت، کم شمار تر از ترم های پیشین است. برای این که با زندگی ان ها سر وکار دارد و امری بیشتر سیاسی است تا دینی.اما به هر حال ٣۵ سال پیش و طی یک انقلاب این فکر به صورت قانون و حکومت در امد و روحانیون نیز توانستند رای اکثریت را بگیرند و خر مراد را سوار شوند. حال سوار هستند و به مرور سپاه به عنوان بازوی نظامی این اصل سکتاریستی-سیاسی به کار گرفته شده. دادگاه انقلاب و اطلاعات و نیروی انتظامی و گروه فشار و نیروی شبه نظامی بسیج و ائمه ی جماعات و شورای نگهبان و خبرگان روحانی یا رهبری و قوه ی قضاییه و صدا وسیما که همگی در اختیار ولی فقیه بوده و هستند به شدت از این امر دفاع می کنند. نهاد های انتخابی مثل مجلس و ریاست جمهوری نیز از طریق نظارت استصوابی محدود و گزینش می شوند و به همین دلیل ازاد نیستند.هیچ حزب و نشریه و سندیکا و تشکلی نیز اگر مخالف که نه حتا منتقد ولی فقیه و طرفدارانش باشد ،حق وجود ندارد و سرکوب و منحل می شود.شما اگر یک نشریه یا سندیکا یا حزب سراغ دارید که منتقد ولایت فقیه باشد و امکان فعالیت در ایران را داشته باشد را به من ادرس بدهید تا من از همه ی حرف های خودم بگذرم.البته امکان این هست که منتقد دولت یا مجلس یا سایر نهاد های قدرت باشی اما باید التزام قلبی و عملی خود به اصل ولایت فقیه را اعلام داری و در عمل نیز این سر سپردگی را نشان بدهی تا امکان فعالیت داشته باشی. غیر از این هر چه ظریف یا روحانی برای خام کردن مجامع بین المللی بگویند دروغ گفته اند. سالیانی است که مخالفین و منتقدین ولی فقیه و ولایت فقیه هیچگونه حقی برای فعالیت در ایران یا مشارکت ازاد در سرنوشت یا انتشار دیدگاه خود را ندارند. اگر این ها با روح اعلامیه ی جهانی حقوق بشر در تضاد است، دولت حاکم بر کشور من در این زمینه از ناقضین اصلی این اعلامیه، ان هم به صورت برنامه ریزی شده و سیستماتیک است.

    ٨- از ترم بالا نیز بگذریم. در این جا چیزی به نام ایین دادرسی رعایت نمی شود.به محض این که مخالفتی با ولی فقیه یا نهاد های تحت امر ابراز داری ،یا دست به تشکل یا سندیکا یا سایر ارگان های مستقل مدنی و حقوق بشری حتا بزنی یا بخواهی تظاهرات یا میتینگ مسالمت امیز داشته باشی یا از برابری جنسی و قومی دفاع کنی یا از برابری مذهبی حمایت کنی یا نشریه ی انتقادی منتشر کنی ،فورا نیرو های امنیتی به خانه یا محل کارت یورش می اورند. پس از ان تو را بازداشت می کنند. این چیز هایی را که می گویم از سال ۱٣۷٣ یعنی ۱۹ سال پیش تا کنون برای خودم و دوستانم به کرات اتفاق افتاده است.( شایان ذکر است ۱۹ سال پیش در همین روز ها ،نشریه ی پیام دانشجو را منتشر کردم.) پس از بازداشت و بردن هر انچه دوست دارند، چشم های تو را می بندند و از همان بدو ورود به اتومبیل های بدون پلاک و نشانی، شروع می کنند به فحاشی و تهدید و کتک زدن.ان ها بخشی از این بازجویی را در همان مسیر انجام می دهند و با زدن و تهدید و فحاشی هر چه دوست دارند به تو القا می کنند واحیانا رمز میل و ادرس خاص و اطلاعات مورد نظر را در همین مرحله از تو می گیرند. پس از ان به بازداشت گاه های مخوف می برند و در سلول می اندازند.اگر لازم باشد اعضایی از خانواده را نیز می اورند یا به دروغ می گویند که اوردیم.سپس کار بازجویی در بدترین شراطی با کتک و فحش و تهدید انجام می شود. اگر لازم باشد کابل برکف پایت میزندد، از سقف اویزانت می کنند و هر کار دیگری لازم باشد انجام می دهند و هیچ نظارت یا محدودیتی وجود ندارد. فقط بسته به کیس مربوطه است و بس. منع قانونی یا حقوق بشری وجود ندارد. پس از یک یا دو یا سه روز تو را با چشمان بسته و دست های دست بند زده به جایی به نام دادگاه انقلاب یا شعبه های بازپرسی می برند. در ان جا بدون حضور وکیل، قاضی های گماشته ی خودشان همین موارد مطرح شده در بازجویی را به عنوان اتهامات به تو تفهیم می کنند. دوباره تو را با همان وضع به بازداشتگاه های امنیتی بر می گردانند و روز از نو روزی از نو. بسته به مقاومت تو و بسته به اتهام تو وبسته به جایگاه اجتماعی تو و بسته به خواست بازجو ها از تو، با تو رفتار می کنند. پس از مدت مورد نظر که از دو سال تا چند روز قابل تغییر است، تو را به همان شعبه ی مورد نظر می برند.در این مدت تو را مثل انار ابلمبو شده در دست خود فشرده اند و به اهداف خود رسیده اند. اینک مرحله ی گرفتن حکم است. باز هم همان قاضی گماشته و همان حتا دادستان گماشته و هم عقیده و همکار با بازجو، بسته به خواست و انگیزه ی امنیتی اشان با تو رفتار کرده و حکم می دهند. حکم را پیشتر بازجو ها تعیین و قاضی به مانند یک اداری و میرزا بنویس، انشائ می کند. برخی ازاد، برخی اعدام ،برخی زندان. برخی با حکم سنگین. برخی با حکم سبک. برخی تبعید، برخی بلاتکلیف. حکم مربوطه نیز دقیقا بسته به نظر بازجو ها. همه ی این بازجو ها خود را سرباز گمنام امام زمان می دانند و حتا کابلی که کف پای تو می زنند را به قول خودشان برای رضایت امام زمان و ولی فقیه و پاک شدن گناه تو به دلیل اقدام علیه نظام مقدس ولایت فقیه تعبیر می کنند. بازجو و دادستان و قاضی و باز پرس، همگی از یک جا تعیین و همگی مطیع ولایت فقیه هستند و در برابر متهم بیچاره قرار دارند. هیچ استقلال قضایی نیز مفهوم ندارد.حال اگر این کار ها بر خلاف موازین اعلامیه ی جهانی حقوق بشر است، دولت حاکم بر کشور من در صدر ناقضین این قانون قرار دارد.

    ۹- از این هم که بگذریم، در ایران صد ها هزار زندانی داریم که نه از بهداشت لازم نه از رفاه لازم و نه از مکان برای نگهداری و نه از تغذیه و نه از امنیت و نه از احترام انسانی برخوردار هستند. نمونه اش همین زندان رجایی شهر است که اخیرا ٣ سال در ان بوده ام و اوین که ۷ سال در ان بوده ام و بازداشت گاه های امنیتی -۲۰۹ –۲۴۰– ۲-الف-شکنجه گاه توحید و عشرت اباد سپاه که جمعا ٣ سال در ان ها بوده ام. زندان ها و بازداشتگاه های ایران به لحاظ استاندارد های جهانی برای نگهداری زندانی از بدترین مکان ها هستند. برای این که زندانبانان معتقد هستند که زندانی یعنی خلافکار و خلافکار نیز ارزش این را ندارد که او را انسان بدانی یا برایش هزینه کنی.گاهی ۱۰ زندانی را در یک سلول یک نفره جا می دهند. به همین دلیل انواع تجاوز ها و جنایت ها در همین شرایط صورت می گیرد. زندانبانان شبکه های مافیایی قاچاق راه می اندازند و به انحا ی گوناگون از زندانی بیگاری می کشند یا از او برای جاسوسی علیه زندانیان دیگر استفاده می کنند و شخصیت زندانیان اعم از عادی و سیاسی -عقیدتی را لگد مال می کنند.حال اگر به لحاظ شرایط نگهداری زندانی در زندان، باید استاندارد هایی داشته باشد که حقوق انسانی او رعایت شود در ایران من، حکومت نه تنها این شرایط را لحاظ نمی کند بلکه زندانی را در زیر چکمه ی استبداد و سرکوب و تحقیر و توهین له می کند.در همین رجایی شهر بار ها شاهد بوده ام که زندانی را تا سرحد مرگ می زنند. مگر ستار بهشتی را در همین زندان ها نکشتند؟

    ۱۰-در مورد کودکان کار و زنان بی سرپرست و بیکاری جوانان و عدم توجه به شرایط کار در کارخانه ها و ندادن حقوق کارگران و عدم پرداخت حقوق بازنشستگان و تحقیر ارباب رجوع در سازمان های امنیتی و قضایی واداری ونظامی و انتظامی مربوط به دستگاه های حکومتی. و برخورد نیرو های انتظامی و گروه های سازمان یافته به نام امر به معروف ونهی از منکر و به اصطلاح برخور د با بی حجابی و امثال ان، توهین و تحقیر و بی احترامی و زورگویی بی داد می کند و حکومت عامل همه ی این ها است.من نمی دانم در این مناسبات عمدتا سکتاریستی متکی بر زور سرنیزه، جای اعلامیه ی حقوق بشر کجاست و ملت من تا کی باید از تبعیض و ظلم و بی عدالتی سازمان یافته و سیستماتیک توسط حکومت و نهاد ها و جمعیت های مورد حمایت رنج ببرد.این در حالی است که حکومت در ترور، جنگ و خشونت های فرقه ای و برون مرزی، شرکت فعال دارد و پول نفت این ملت را هزینه می کند و ملت حق پرسش از حکومت را نیز ندارد. و این در حالی است که تورم، گرانی، بیکاری و فقر و فساد و تبعیض ناشی از تحریم بین المللی به دلیل برنامه ی اتمی حکومت و بی تدبیری حاکمین و تبعیض های سازمان یافته ونهادی عقیدتی-سکتاریسنتی ، ملت من را از پای در اورده است. حال اگر این ها نقض گسترده ی حقوق بشر نیست پس چیست؟

     
  33. سيد ابوالفضل جان سلام . براي اين كه بدوني دوستت دارم ، درخواستتو لبيك گفتم . عرض كنم حضور سرور خودم كه منافع ما در سوريه . بع له ؟
    اول از همه بايد تكليف ما روشن بشه . يعني بدونيم اين « ما» يي كه شما گفتيد كيه و بعد در بارش حرف بزنيم .
    عرض كنم خدمت شما كه « ما » بي ترديد اونايي نيستند كه با داشتن ليسانس و ازشدت بيكاري ، با ماهي هفتاد هزار تومن از ساعت 7 تا 2 بعدازظهر سركارميرند(‌ ابوالفضلي راست مي گم) .درسته ؟
    ما ، اون هشت و نيم ميليون بيكار و خانواده ي بدبختشون كه نمي دونن جووناي دسته گلشونو تو كدوم خراب شده سركار بذارند كه نيستند . درسته ؟
    ما، اون چند ميليوني نيستند كه بعد از پرداخت سي سال حق بيمه ، به دليل بي پولي دندون تو دهنشون ندارند . درسته ؟
    ما ،اون چند ميليوني نيستند كه از شدت فقر و بيكاري و غم و غصه گرفتار اعتياد شدند . درسته ؟
    ما، اون … نيستند كه بايد تن به هركاري بدن ( منظورمو كه مي دوني ؟ ) . درسته ؟
    ما ،اون ميليون ها كارگري نيستند كه اگه كار گيرشون بياد با حقوق ِ ماهي 140 دلار بايد خرج خونه و كرايه به صاحب خونه بدن . درسته ؟
    ما ، اونايي نيستند كه از ترس با نام سيد ابوالفضل و پخمه ، يواشكي نوشته هاشونو تو سايت نوري زاد مي ذارند. درسته ؟
    ما ، اونايي نيستند كه به خاطر دوخط نوشته يا دو تا حرف حساب كه گفتند بايد نصف عمرشونو تو زندون بگذرونند . درسته ؟
    ما ، اون چند ميليوني نيستند كه از ترس چاقو كشاي محله ، خونه و زندگيشونو ترك كردند و رفتند تو ديار غربت زندگي مي كنند . درسته ؟
    خُب . حالا اين چند تا ، چند ميليونو جمع كن بينيم از هفتاد و پنج تا چند تا مي مونه ؟
    پس اين بالايي ها ، از جمله تو ومن كه ما نبودند. درسته ؟ ميمونه ماي حقيقي . اونايي كه راحت مي نويسند . راحت زندگي مي كنند. به جاي يك كار چند تا كار دارند . دندوناشون همه تيزو سالمه . كفش و كلاه كه هيچ ، پوتين و كاسكت دارند. بچه هاشون با وجودِ نداشتن سواد درست و حسابي ، همه سركار ميرند و از حقوق هاي ميليوني استفاده مي كنند . و و و
    سيد جان ، پاسخ تو ازمنافع ما ، يعني اونا ، اينه كه :
    پدر ِ پدر سوخته ي عربستان رو بايد درآورد . چرا ؟ چون وهابي اند.
    پدر ِ پدر سوخته ي بحرينو بايد درآورد . چرا ؟ چون حكومت شيعيانو (‌ منظورنوع شيعه ولايي است)‌ به رسميت نمي شناسند.
    پدر ِ پدر سوخته ي كويتو بايد درآورد . چرا ؟ چون به صدام كمك كرده.
    پدر ِ پدر سوخته ي عراقيا رو بايد درآورد . چرا ؟ چون مقتدا صدرو رئيس نمي ذارند.
    پدرِ پدر سوخته ي تركيه رو بايد درآورد . چرا ؟ چون امريكايي ها تحويلشون مي گيرند.
    پدر ِ پدر سوخته ي روس ها رو . ببخشيد اشتباه شد . براي پدر روس ها صدتا صلوات مشتي بفرستيد .
    پدر ِ پدر سوخته ي افغان ها رو درآورد . چرا ؟ چون از امريكايي ها كمك گرفتند تا طالبانو گور به گور كنند.
    پدرِ پدر سوخته ي پاكستاني ها رو بايد درآورد . چرا ؟ چون اجازه مي دن يك زن نخست وزيرشون بشه . اهه .
    پدرِ پدرسوخته . خسته شدم . موافقي فله ايش كنيم ؟
    از آسيا شروع كنيم . موافقي ؟
    سه تاكشورو ورداريم بقيه اشو بندازيم دور. چين . روسيه . كره شمالي . البت ، مستر اسدم هست كه بعد به احوالاتش خواهيم پرداخت.
    بي خود سوال ماآل نكني كه چرا اينا رفيق ما هستند و بقيه نه . چون اولا ما مسلمونيم و مي خوايم اين سه تا كشور ِ كافرو كه جمعيت ش از همه ي مسلمونا بيشتره به راه راست هدايت كنيم ، تا حال ِ مسلموناي غيرولايي رو بگيريم. دوما به كسي مربوط نيست . به خصوص به ماي بي .
    اشتباه نكن . منظور از ماي بي ، اون ماي بي نيست . ما يك ماي «با» داريم ويك ماي «بي» . ماي با يعني اونايي كه اول اسم و صفتشون با كلمه ي « با » شروع ميشه . مثل با كار . باحال . با ثروت . با خونه . با دندون . با پول . با قدرت . با پوتين .
    ماي ِ «بي» يعني مايي كه اولش با بي شروع ميشه . بي پول . بي كار . بي خونه . بي دندون . بي دست و پا . و بي هاي ديگه .
    پس دونستي كه به ماي «‌بي »‌مربوط نيست كه چرا تو آسيا با سه تاكشور رفيقيم . شيرفهم شد؟
    و اما ، اروپا . همه شو بنداز دور. يك مشت گشنه گدا رو مي خوايم چيكاركنيم ؟ مرگ برهمه شون.
    بعد افريقا . مصر و تونس و الجزايرو ليبي و اينا كه ميشه روشون حساب كردو ولشون كن چون همه شون نوكر امپرياليسم اند. بقيه شونو كه حرفي براي گفتن ندارند. اگه موافقي فله اي بگيم : مرگ برافريقا.
    استراليا هم كه معرف حضورتون هست با اون نماد ملي شون. آخه كانگورهم شد نماد . يه مرگ براستراليا هم بگيم و بريم سراغ بعدي .
    امريكاي شمالي رو مرده شورببره . ازكانادا گرفته تا امريكاي مركزي . همه شون …..( يه چند تا مرگ برامريكاي بلند بگو شايد بترسند و از روحاني حساب ببرند. )
    امريكاي جنوبي ، اي ي ي . بلاخره كبوتر با كبوتر باز با باز . آدما بايد يك جوري با رفيقاشون سنخيت داشت باشند. اونايي كه مثل مان بمونن و واسه ي بقيه شونم ، يك مرگ ِ مشتي بگو.
    اما مي مونه مستر اشد. ببخشيد . اشد يعني كسي كه به شدت كار مي كنه . بخصوص تو زمينه ي آدمكشي . اشد ِ آدماكشانه .
    راستش ، بشرطي كه به نوري زاد نگي ، داستان اسرائيل ، داستان لحاف ِ ملاست. همه مي دونند كه اسرائيل از اولش تا حالا ، كاري به كار ما نداشته و اگه جنگي و بزن بزني بوده بين اعراب و اسراييل بوده . حالا واسه اين كه ما خودمونو لوس كنيم و به عربا بگيم خيلي هواتونو داريم ، شديم كاسه داغ تر از آش. البت، اصل قضيه اين نيست . اصل اينه كه وقتي يك كسي ، نه پستي داشت ، نه پولي ، نه علمي ، نه شهرتي كه توجه ديگرونو جلب كنه بالاجبار يه سروصدايي از خودش درمياره ، تا ديگرون بفهمند اونم هست . بلاخره يه جوري بايد خودمونو مطرح بكنيم يا نه ؟ اگه اين كارو نكنيم چه جوري جمهوري اسلامي رو تو دهنا بندازيم ؟ با رشد اقتصاديمون ؟ با نرخ بيكاريمون ؟ با سلامت و سعادت جامعه مون ؟ با زندوناي خاليمون ؟ با جذب خارجي ها به كشورمون ؟
    آخه با با مام آدميم . مام مي خوايم سري تو سرا دربياريم . اگه بپرسند سي و پنج سال از اسلام ناب محمديتون گذشت چي كار كرديد ؟ چي بگيم ؟ بگيم نود درصد نمازخونا رو تبديل به نود درصد بي نماز كرديم ؟ بگيم 97 درصد طرفداراي جمهوري اسلامي رو به سه درصد رسونديم ؟ تو به جاي ما باشي چي مي گي ؟ چي كار مي كني ؟ جواب ملتو چي مي دي ؟ جواب دنيا رو چي مي دي ؟
    پس بهتره يك بهانه اي باشه كه حواس خلق الله به اون طرف بره . خب اگر اشد بره ؟ چه جوري حزب الله رو شارژ كنيم ؟ اصلا روحيه اي واسعه حزب اللهي هاي لبنان مي مونه ؟ چار روزه لبنانيا ، پته ي حزب الله رو مي زنند .
    نتيجه : چون جناب ظريف ، نماينده ي ماي با هست ، بايد يه جوري اشدو نگه داره تا اين سروصداي اسرائيل بازي نخوابه . درست شد؟ خدا يارو نگهدار شما .

     
  34. وحید از اصفهان

    با درود بر همه هموطنان و جناب اقای نوریزاد!

    با توجه به اینکه هموطنان گرامی نوشته من را مورد عنایت و توجه قرار دادند چند نکته ای عرض میکنم.
    این نکات مشتمل بر پاسخ من به بزرگوارانیکه نامی از من برده اند هم میشود:
    ناظر/ بردیا استقامت/ san / ناشناس /محمد مهدوی فر/ سید ابوالفضل/ علی/ parvin

    1. ابتدا باید از جناب نوریزاد و همه خوانندگان نوشته هایم بدلیل کلمات نامناسب و شاید بی ادبانه عذرخواهی کنم. حقیقتش با خواندن این پست بسیار عصبانی شدم ( و خواهم گفت چرا) و میدانم که عصبانیت مجوز و توجیه بی ادبی نیست.
    پس بنده را ببخشایید و ازین پس هم چنین لحنی را تکرار نخواهم کرد.
    2. من پیش از این در چند وبسایت دیگر منسوب به سبز ها یا اصلاح طلبان کامنت گذاشته بودم که انتقادی بود و اصلا و ابدا بی ادبانه نبود.
    هیچیک از انها نوشته های من را منتشر نکردند. با انکه مرتبط به موضوع و مختصر و مفید و محترمانه بود.
    این وبسایت ها شامل جرس(سایت اقای محسن کدیور), سایت ملی مذهبی ها و سایت کلمه است.
    از اینکه اقای نوریزاد کامنت مرا با وجود لحن نامناسب ان منتشر ان منتشر کرد بسیار جا خوردم و البته قضاوت درباره ازادگی و بلندنظری و سعه صدر سه وبسایت یاد شده را به عهده خوانندگان میگذارم.
    3. من خودم را یک سبز و اصلاح طلب میدانم.
    با اقای علی خامنه ای مخالفم و معتقدم قبای ولایت فقیه بر تن او گشاد است اگر چه از بین روحانیون موجود ایشان بهترین انتخاب برای سمت رهبری بود و هست و حقیقتا باید بر هوشمندی جناب هاشمی افرین گفت.
    فقط تصور کنید بجای خامنه ای یکی از این افراد از سال 1368 رهبر شده بود:
    محمد خاتمی
    جنتی
    محمد یزدی
    مهدوی کنی
    مصباح یزدی
    موسوی خویینی ها
    موسوی اردبیلی
    اقای گلپایگانی/ مرجع تقلید اون موقع
    احمد خمینی
    خزئلی
    مکارم شیرازی
    و …
    4. من فکر میکنم اقای خامنه ای را باید محصول و برایند و چکیده جامعه فرهنگی و سیاسی ایران دید. برخی میگویند چرا وی به اشتباهات خود اعتراف نمیکند. یا چرا دست از تئوری توطئه و توهم دشمنی با امریکا بر نمیدارد.
    بنظر من خامنه ای هوشمندانه خود را در جایگاه یک “برایند عملی” نیروهای قابل اعتنای سیاسی و اجتماعی ایران قرار داده است.
    در جای خود اقای مصباح و طرفداران جلیلی را خلع سلاح کرده و بجای خود می نشاند و بوقتش هم گوش چپ های بچه پر رو و جفتک انداز و تند رویی مثل اکبر گنجی(1378: تخریب هاشمی) و محتشمی (1370: توصیه به اتحاد با صدام و مقابله نظامی با امریکا) را میپیچاند.
    او هم مثل همه ما گاهی واقعا ///// جوری که بوی گندش تا هفت خانه انطرفتر میرود (1388: نماز جمعه: نظر من به نظر اقای رئیس جمهور نزدیکتر است!)
    ولی مهم است که در مقام رهبر مملکت حفظ ظاهر میکند و //////// خود را جبران میکند: انتخابات 1392 بدون تقلب گسترده برگزار میشود و اگر چه همه میدانند ارا روحانی بسیار بیش از 50 درصد است و ارا جلیلی و قالیباف بسیار کمتر از اینها, ولی برای اینکه زبان سبز ها دراز نشود و کشور را بهم نریزند و از طرفی راست های بی کله مثل حسین شریعت مدار و مصباح و سپاهی ها هم زبان در کام بگیرند, از رئیس جمهوری روحانی حمایت میکند و عملا یکی از متحدین و بلکه مریدان اقای هاشمی رفسنجانی را بر میکشد و اعتبار میبخشد.
    5. من معتقدم مطابق تمامی تذبذب و حالی بحالی بودن ما جماعت ایرانی, سیاستمان هم متغیر و نا استوار است. روزی دشمن سرسخت امریکاییم و روزی عاشق و شیفته او برای قربانیان 11 سپتامبرش شمع روشن میکنیم و چموشی و شارلاتانیسم و جنایت بوش و دروغگویی و بی حیایی وزیر دفاع سیاهپوستش را نمیبینیم (حمله به عراق بر اساس اطلاعات دروغ و شهادت خلاف واقع پاول وزیر دفاع در جلسه شورای امنیت درباره سلاح های کشتار جمعی صدام)
    به همین منوال سیاست ایران در قبال سوریه قابل فهم است.
    من صد در صد معتقدم حمایت بی چون و چرای اقای خامنه ای از اسد غیر منطقی و محکوم بوده است. ولی جدا این ///// شده و الان همگی باید بفکر باشیم که خودمان درستش کنیم.
    همین الان عربستان نیروی نظامی و تانک ونفربر فرستاده به بحرین که شیعیان معترض را سرکوب کند. پول میدهد به کودتاچی های مصر که خرج و دخلشان بهم نخورد و مبادا اخوانی های زاویه دار با ال سعود نفس بکشند
    و بالاخره میلیاردی پول میدهد به تروریست های سلفی که اسد را سرنگون کنند.

    برادران و هموطنان عزیزتر از جانم!
    من هم اهل کشتن و دریدن و قساوت نیستم!
    ولی زبان سیاست زبان قدرت است. هیچ صلحی بی سلاح وجود ندارد.
    سخن من اینست
    که اولا
    اسد و رژیمش خودشان باندازه کافی جانی و خونخوار و ادمکش بودند که برای کشتن و ویرانی نیازی به توصیه ایران نداشته باشند. دلیلش هم وعده های پوچ اسد برای اصلاحات از زمان روی کار امدنش است و تجربه پدر او در قتل چهل هزار سوری در سال های پیش در شورش حما.
    و ثانیا
    (و علت عصبانی شدن من از اقای نوریزاد در این تحلیلش)
    سپاه پاسداران ایران سازمانی یکسره جهنمی و خونخوار و شیطانی و ادمکش نیست.
    بسیاری از اقوام و اشنایان من سپاهی هستند و انان نیز عین من و شما انسان اند و بسیاری تلویحا و تصریحا با اقدامات و “منویات” اقای خامنه ای موافق نیستند.
    اقای نوریزاد عزیز و بزرگوار و هیچ کس دیگری حق ندارد سپاه را یک کاسه کند و بگوید فرماندهان سپاه دستشان خونی است و به اسد کشتن یاد داده اند و… (“…مشاوران ایرانیِ جناب بشاراسد، دستهای خونی خود را بعنوان سند پیروزی نشانش داده بودند.”)

    اقای نوریزاد!
    من از زخم خوردگان حوادث 88 و از اخراجی های دولت کریمه هاله نور هستم ولی میخواهم تمامیت ارضی کشورم حفظ شود!
    میخواهم پدرم و مادرم و خانواده ام بتوانند روزهای بهتری را در این مملکت ببینند!
    میخواهم پای گرگان و کفتاران عرب و غیر عرب از ایران بریده باشد! همان ها که صدای زوزه هایشان را میشنویم و صحنه های چندش اور قتل و کشتارشان را -که بواقع دندان تیز کردنی برای ایران عزیز است -هر روز در تلویزیون ها میبینیم.
    باید دقیقتر و شمرده تر سخن گفت.
    امروز که اقای خامنه ای تلویحا اشتباهش را پذیرفته و کلامش منطقی تر و عاقلانه تر شده است باید تحلیل شما و لحن نوشته های من و شما هم تغییر کند.
    این خلاصه کلام من است.
    امیدوارم اقای نوریزاد هم اشتباه خود را بپذیرد و انرا در کلامش جبران کند.
    اقای نوریزاد!
    من و ما سبز ها تیز تر و بینا تر از ان هستیم که کسان گمان برده اند.
    به جای خود با سیل اس ام اس ها و ایمیل ها و … نظر خود را چون سیلی محکمی بگوش اقایان میکوبیم!
    و به جای خود اگر صداقت و خدمتی ببینیم ان را ارج مینهیم و دست کمک میدهیم!
    گفته ها و نوشته های شما و هیچ کس دیگر از این قاعده مستثنا نیست برادر!

    از ورای این شبکه مجازی که افشای هویتم را بدلیل خطرهای محتوم پنهان میکند, دست همگی شما را میفشارم و روی همه شما را می بوسم! (البته بجز خانم “پروین” چون خانم هستند!)
    پویا و پاینده باشید!

    وحید از اصفهان

     
  35. من دوتا خواهش دارم . يكي از آقاي نوري زاد و يكي هم از خوانندگان سايت او .
    خواهش اول اينه كه لطفا هرروز و اگر ممكنه روزي دوبار نظريه هارو روي سايت بذارن و حتما دو سه روز يك بار مطالب خودشونو پست كنند، چون الحق و والانصاف ، نظريه نويسا خيلي چيزهاي قشنگي مي نويسند و با تعويض پست خواننده از نظرات جديد بي خبرمي مونه و اين حيفه .
    خواهش دوم ازخواننده هاست. خواهشا هرچي مي تونيد نظر بديد. خدا رو خوش نمياد نظريه نويسا يك عده ي خواص باشن.اگه خطري دركاره بذارهمه ي مارو تهديد كنه نه يك عده ي خاصو و اگه خطري نداره چه عيبي داره كه ازنظرات بيشتري برخورداربشيم.متشكرم

     
  36. درود برنوری زاد رها درقلب من ….من خیلی پیچ وخیلی سایت ها میرم ولی به جرات میتونم بگم مفیدترین سایت یاوبلاگی که به دانش من اضافه کرده اینجاهست من ازقلم زیبای استاد شجاعت ودردمندی بیشتری میگیریم وازکامنت های دوستان خردمنداینجا روحیه میخاستم ازبامدادسخن کوروش ابوالفضل وچندتادیگه ازدوستان تشکرویژه کنم که جانب ادب وحق وخردومیگیرن ….سوالی که من دارم ایا واقعا اقای ظریف توسیاست خارجیش مستقله؟ یا همون طورکه خودشون گفتن تابع بیت مکرمن؟ اقای زوحانی هم گفته مردم رای دادن که توشیوه تغییرحاصل کنیم وسیاست خارجی ما تغییزنمیکنه اگه اینطوره خوب باید صدرحمت به احمدی نژاد کنیم چون رکوچاله میدونی حرفشو میزد نه مثل این دوتا اقا فقط واژه شونو تغییر دادن اقای روحانی سخنانی که درمیان سپاهیان زد چیزی جزفردی چاپلوس ودورونشون نداد امیدوارم مامردم تابیشترازاین فلاکت نرسیدیم واسه خودمون خط ومشی خردمندانه پیدا کنیم با وجوداینکه خیلی ازاصلاح طلبانو دوست دارم ولی معتقدم باوجودسیدعلی خامنه ای رهبرهمه عالم هیچ کاری نمیشه تواین مملکت کرد هیچ کاری …..ارزوی اگاه شدن مردمو دارم چون تنها ابزار مقابله با دیکتاتور هست.

     
  37. آقاي فاروق عزيز؛
    با احترام . توجه داشته باشيد كه دوران تكيه برافكار و پندار افرادي كه به زعم خود فرستادگان خدا بوده اند و پرونده ي چندان مطلوبي ندارند گذشته است .
    دنياي امروز ، انساني فرا مكتبي مي خواهد . انساني كه دربند مكاتب ِ گذشته نباشد و در هزاره ي سوم اسير اوهام هزاره اول نگردد . امروز ، افراد ِ بيشتر اجتماعات بشري ، تحصيل كرده و دانشگاه رفته اند . دوره بيسوادي و مريد و مرادي گذشته ؛ و روزگار خود مراد بودن و خود مريد بودن آمده است .
    توجه كنيد كه يكي از بزرگترين علل عقب افتادگي برخي اجتماعات تكيه برافرادي است كه به حق يا ناحق بزرگ شده اند و ديگران به جاي فكر كردن ، چشم به دهان او دوخته اند كه حضرت آقا چه مي فرمايد .
    دوست عزيز،‌ دوراز انصاف است كه علماي جامعه شناس و روانشناسان صاحب نام را كنار بگذاريم و براي ساختن اخلاق ، دست تكدي به سوي مردگاني كه هزار سال پيش در محيطي بسيار عقب افتاده و غيرعلمي مي زيسته اند دراز كنيم . نگاه كنيد به اخلاقياتي كه به نام خدا براجتماعات مفلوك بشري سايه انداخته اند؛ و به تك تك جوامعي كه معتقدند اگر به كتب آسماني توجه كنيم و آنها را ملاك قرار دهيم به خوشبختي مي رسيم . نگاه كنيد طالبان در افغانستان چه بهشتي آفريدند و ملايان در ايران چه باغ ِ پرگل و ريحاني ساختند!!؟
    دوست عزيز . تفاوت توي سني با من شيعه دراين است كه من به قول شادروان كسروي يك حكومت به ملايان بدهكار بودم و دادم و ديدم كه اين وعده دهندگان بهشت ، راهنمايان ِ جهنمند ؛ و تو ، هنوز بدهي ات را به ملايان سني نداده اي تا بداني ، آن كه زير درخت سيب سخن از عطوفت و مهرباني مي گويد و عيسي دمي است صلح طلب ، چون قدرت را قبضه كرد موسايي مي شود كه با چوب دستي اش نيل را پرخون مي كند.
    فاروق عزيز؛ اين ها بلا استثناء سرو ته يك كرباسند. خوش خيال نباش وگرنه به درد من گرفتار خواهي شد . مبادا ، مبادا ، مبادا ، سخن افراد را در زماني كه به قدرت نرسيده اند ملاك قرار دهي كه مصيبت خواهد شد .
    پيامبر اسلام را در پيش از قدرت و بعد از قدرت ببين . در مكه ي اول مي فرمايد :‌ لااكراه في دين … و در مكه ي دوم كه قدرت را به دست گرفته است مي بينيم كه حتي يك بت را سالم نمي گذارد. مگر نه اين كه خود ايشان فرمود در دين اجبار و اكراهي نيست ؟ پس چرا اجازه نداد كساني كه بت پرست بودند در دين خود بمانند .
    از اين دست سخن بسيار است . جان كلام ؛ اين كه يا بايد ، اخلاق را برپايه علم بگذاريم كه بنا به شهادت تاريخ ، علم دما دم ،‌در حال رشد و ترقي است و طبعا اخلاق علمي نيز هر روز بهتر از ديروز خواهد شد و يا اخلاقيات را برپايه دين و مذهب بنا نهيم كه ، همانگونه كه شاهديم ، دين و مذهب در حال افول اند و هر روز سُست تر از روزپيش مي نمايند ؛ ‌و طبعا اخلاق ديني نيز به تبع دين ، هر روز سُست تر و بي خاصيت تر خواهد شد . شادكام و پايدار باشيد.

     
  38. جناب نوری زاد عزیز لطفا سیستم امتیاز دهی سایت را درست کنید. ما که مشتی پر و پا قرص سایت شما هستیم نمیتوانیم مثبت یا منفی بدهیم. سلامت باشید و در پناه یزدان

    —————–

    دوست گرامی ام
    طراحی قالب این سایت توسط دوستی انجام شده که من به او دسترسی ندارم. خودم هم که سوادش را ندارم. باید بگردم یکی را پیدا کنم که این تقاضای شما را – که تقاضای دوستانی دیگری نیز بوده وهست _ عملی کند.
    سپاس

     
  39. در وضعیت فعلی حق با وحید از اصفهان است ، اما این وضعیت را احساس تکلیف ما برای نجات مستضعفان جهان و صدور انقلاب به وجود آورد . زمانی که امام به پشتیبانی فریادهای شورانگیز و برنامه ریزی شده ، روح منی خمینی ، بت شکنی خمینی ، امریکا را شیطان بزرگ و سران کشورهای منطقه را سنگ استنجای امریکا نامید . اقای خامنهای هم به جای صرف منابع کشور در را ابادانی آن ، انها را صرف جمع آوری مقلد و مرید از قم تا افریقا کرد . زمانی که مردم ما بعضا به نان شب محتاجند ، میلیاردها صزف خانه سازی برای چند ده هزار مفت خور از گوشه و کنار دنیا به عنوان طلاب خارجی میشود . همدلی مردم با خط کشی های طاغوتی و یاقوتی و حزب الله و حزب الشیطان و لیبرال و انقلابی به فروپاشی اجتماعی بدل شد . در چنین وضعیتی است که تند روهایی امثال طالبان طالبان به پشتیبانی کشورهای حاشیه ، به جای اسرائیل ، به تهدیدی برای بزعم خود رافضی هایی که ما باشیم شده اند و ما مدافع عربهای فلسطین که ما را رافضی میخوانند . این ها میسر نمیشد جز با ساختن دشمنی برای خود چون امریکا که اذنابش در منطقه مستظهر به حمایت او به ما مینگرند .

     
  40. جناب وحید از اصفهان
    با اجازه جناب نوری زاد من پاسخ شما را عرض می کنم:
    در ابتدا از لحن بی ادبانه شما در بحث سیاسی گله می کنم و امیدوارم در نوشته های آتی از حواله نوشته خود به پایین تنه خودداری فرمایید. متاسفانه این روش که جهت بر انگیختن احساسات استفاده کرده اید، روشی پسندیده نیست. و اما فرموده اید که چنانچه ایران در این جنگ خانمان سوز جانب اسد را نگیرد، سلفی ها به ایران حمله می کنند و زنان و دختران را مورد تعدی قرار می دهند! بر پایه چه معیاری چنین نتیجه گیری کرده اید. اصلا این گروهها کوچکترین پایگاه مردمی در ایران دارند که بتوانند از مرز ایران وارد شوند؟ آیا دارای ارتش منظم هستند که بتوانند از خارج از مرزها ایران را فتح کنند؟ همانطور که گفتم این تحلیل شما در دسته تحلیل های پایین تنه ای قرار می گیرد که فاقد ارزش است.
    ظاهرا خود را طرفدار جنبش سبز می دانید. اگر نگاهی به خواسته های اکثریت مردم در جنبش سبز کنید (من خود یکی از اعضای کوچک این جنبش عظیم اجتماعی هستم) می بینید که خواستگاه این جنبش مدنی، دموکراسی و حقوق بشر است نه جنگ و خونریزی. و سالهاست دروغی به بزرگی تاریخ به ما گفته اند و آن هم جنگ برای آزادی است. این جنگ جز خشونت و ویرانی به بار نخواهد آورد. به عبارت ساده تر شما نمی توانید برای به دست آوردن حقوق بشر آدم بکشید. شما چرا فکر می کنید که چون آقای نوری زاد و سایر رزمندگان اگر راه اشتباهی رفته اند این راه باید تا ابد ادامه یابد؟ بگذارید راهی ساده که پایانی خوش به همراه دارد را خدمتتان معرفی کنم: تعامل با تمامی جهان بر اساس دوستی و احترام متقابل، نزدیکی هر چه بیشتر با کشورهای دموکراتیک و حفظ دوستی با کشورهای غیر دموکراتیک. همین راهی که تمام کشورهای در حال توسعه موفق مانند مالزی، ترکیه و کره جنوبی طی می کنند. لازم به ذکر است که کره جنوبی در حال حاضر کشوری کاملا توسعه یافته است که شاخص دموکراسی در آن حتی از فرانسه هم بالاتر است.
    حقیقتا موضع شما مشخص نیست. اگر شما دل در گرو آرمانهای رهبری دارید که ما بحثی با هم نداریم. راهی که می روید در خط رهبری است. ولی اگر طالب دموکراسی و حقوق بشرید بدانید که ما باید هر گونه تضییق حقوق بشر را محکوم کنیم حتی اگر توسط دوستان ما انجام شود. و بدانید که اگر چنین نکنیم راه به بی راهه خواهیم پیمود.

    با تقدیم احترام
    بردیا استقامت

     
  41. دوست عزیز فازت چیه معلومه مخالف کی هستی موافق کی ؟؟؟

     
  42. در ادامه مباحث اسلام اصیل. دقت کن جناب نوری زاد. دقت کن. تو ا به خدا دشمنت را درست بشناس. دشمن تو اینان که با آنها میجنگی نیستند. دشمن درون این مردم است.
    به توصیه و اصرار یکی از دوستان سری به سایت «پایگاه اینترنتی حوزه» زدم. من فقط چند دقیقه در این پایگاه حوزه چرخیدم و آنچه که دیدم و خواندم، مو بر اندامم راست کرد، حالم از خودم به عنوان یک بچه مسلمان بهم خورد، بوی متعفن روابط جنسی کثیف مشامم را پر کرد، از خودم به عنوان یک مرد متنفر شدم. چگونه امکان دارد کسی تا این حد کثیف باشد، نمیخواهم بگویم حیوان صفت، حیوانات به تمامی این نوع افراد شرف دارند، حیوانات هرگز با کودکان شیرخواره روابط جنسی ندارند. سئوالها همیشه نتیجه افکار انسان است. تا وقتی کسی درمورد موضوعی اندیشه نکرده باشد، سئوالی هم ندارد.
    در قسمت پرسش و پاسخ پایگاه حوزه کسی که به جرأت می توانم بگویم کثیف ترین و بی شرمترین انسان جهان است، سئوال کرده: آیا می توان بچه شیرخواره را صیغه کرد؟ آیا بعد از عقد می توان با او عمل جنسی انجام داد؟
    درست به سئوال دقت کنید: بچه شیرخواره، یعنی کودکی حداکثر 3 ساله….. کدام انسان بی شرم و کثیفی ست که افکار شیطانی عمل جنسی با یک کودک سه ساله دارد؟ ننگ بر اسلامتان. ننگ برشما. شماها نام انسانیت را به کثافت کشیدید
    و اما….پاسخ بسیار دلگیرکننده و شرم آورتر از خود پرسش است. حضرت آیت خدا، یعنی به قول خودشان، نماینده ی خداوند در روی زمین پاسخ داده: عقد نکاح دائم و موقت با دختری که به سن بلوغ نرسیده، حتی اگر شیرخواره باشد، با اجازه ولی او صحیح است!!؟؟… استمناع جنسی (غیراز دخول)!!…. به شرط عدم مفسده و عدم ایذاء و اذیت بعد از عقد کردن ممکن و جایز است……
    درست به پاسخ دقت کنید…. تازه ایشان به فکر آن کودک شیرخواره هستند تا مبادا آزار و اذیت شود…

    اینان چه کسانی هستند؟ اینان از کدام گوشه ی دنیا به سرزمین اهورایی ما حمله کردند؟ اینان هرکه هستند، ایرانی نیستند، در این شک و تردیدی نیست. ایرانی، یک ایرانی واقعی هرگز نمی تواند چنین افکاری را درسر بپروراند. اگر بین ایرانیان هم کسانی پیدا شده اند که چنین افکاری را پیدا کرده اند، از صدقه سر همین انگلهاست. ایرانی اصیل، انسانی ست پاک، انساندوست، مهربان، و با سرشت انسانیت.
    حرفهایم تمام نشده. در صفحه دیگری از همین پایگاه حوزه، پرسش و پاسخ دیگری منتشر شده، که دنیایی سخن را در درون دارد. در این صفحه یک زن پرسشی کرده، بازهم تقاضا میکنم پرسش را با دقت بخوانید. پرسیده شده: در چه مسائلی زن باید از شوهر اطاعت کند و اطاعت زن از شوهر تا چه مرزی باید باشد؟… (در ادامه ی سئوال برای اینکه ولایت فقیه را وقیح تر از آنچه دیده میشود بشناساند، پرسش خود را اینگونه ادامه میدهد): آیا اگر ولی فقیه حکمی را صادر فرمود و شوهر با آن مخالفت کند، زن باید از شوهرش اطاعت نماید یا از ولی وقیح؟
    در این بخش نیز پاسخ بسیار زننده، کثیف، غیر انسانی، و نشانه دیکتاتوری مطلق ولایت وقیح، و اسارت زن در اسلام است
    نماینده خداوند، که معلوم نیست کدام انگلها و از خدا بی خبران، او و آنان را به عنوان نماینده خدا بر روی زمین انتخاب کرده اند، می فرمایند: خارج نشدن از خانه بدون اجازه شوهر (یعنی زن اسیر و زندانی مرد است، حتی اجازه خارج شدن از خانه را ندارد)… تمکین در امور جنسی و تسلیم! برای هر لذت مشروعی که شوهر او می خواهد، از حقوق شوهر هستند و لازم است زن با رعایت حقوق شوهر، او را راضی نگهدارد…
    چاره ای ندارم بجز اینکه بگویم: ننگ و مرگ بر همه ی شما آخوندها… من به این نتیجه رسیده ام که بهترین آخوند، جسد آخوند است
    در ادامه حضرت نماینده ی خداوند ساخته و پرداخته ذهن کثیف اینان، شکر دیگری میخورد و میفرماید: براساس مذهب شیعه، همه ی مسلمانان اعم از ن و مرد باید از اوامر ولائی ولی فقیه اطاعت نموده و تسلیم امر و نهی او باشند، و این حکم حتی شامل فقهای عظام هم میشود
    آیا این افکار، پرسش و پاسخها، واقعی است؟ آیا اسلام همین است؟ آیا در اسلام یک آخوند بیسواد و کثیف می تواند در همه ی امور زندگی خصوصی افراد، از هم بستری همسران، تا اندیشه و اعمال سیاسی و روزانه دخالت کند و تصمیم گیرنده باشد؟ اگر اسلامتان اینست، مرگ بر اسلامتان، اگر اسلام فقط دین خون است و شمشیر، ننگ و مرگ ابدی بر اسلام…. آنچه رژیم جمهوری اسلامی، از اسلام به دنیا نشان داد همه کشتار، ترور، ایجاد وحشت، زن ستیزی، انسان ستیزی، و..و… بود، و تازه حضرات مایلند که مردم دنیا را بسوی اسلام بیاورند، زهی بی شرمی، زهی خجالت. اینان هنوز فکر می کنند که در هزار و چهارصد سال پیش، آنهم در صحرای عربستان زندگی می کنند
    اما… آیا ما انسانهای ایرانی آنقدر خوار، ذلیل، نادان، و تنها و بی کس شده ایم که در همه امور، از بستر خواب تا اندیشه و کارهای روزانه و سیاسی خود باید از یک آخوند بی سواد، با افکار کثیف و قرون وسطی اطاعت کنیم؟ آیا ما بواقع فرزندان کوروش و داریوش بزرگ هستیم؟ یا ما ایرانیت و هویت خود را در طول سالها در اثر بی خبری، و ندانم کاری از دست داده ایم؟ آیا شأن ما ایرانیان همین است که یک آخوند بی سواد، مفلوک، تریاکی، کثیف، صاحب جان و مال ما، و رهبر اندیشه و اعمال ما در همه امور زندگیمان باشد؟ ما ایرانیان باید از تاریخ کشورمان درس بگیریم، کاری که هرگز انجام ندادیم. ما ایرانیان حافظه ی تاریخی خود را از دست داده ایم. دلیل من اینست که چگونه ملتی می تواند به جمهوری اسلامی خمینی دجال، پاسخ آری بدهد، درصورتیکه تاریخش نشاندهنده این است که اعراب و مسلمانان آن بلایی را بر سر این کشور و مردمش آوردند که در هیج کجای دنیا سابقه ندارد. خمینی در بدو ورودش به ایران که هیج احساسی هم نداشت، رسما اعلام کرد که آزادی دادنی نیست، گرفتنی ست، و همه ی آن آزادی که داشتیم گرفت. اما هیچکدام از ایرانیان حرف او را نشنیدند، و یا اکر شنیدند، تحلیل دیگری آوردند. …. بله این است اسلام ناب محمدی.همان اسلامی که فریب خوردگانی که اسلام جمهوری اسلامی را قبول ندارند از آن دم میزنند.هنگامی که با بسیاری از مسلمان های ایرانی به گفت و گو میشینی سخن مشترکشون این هست که اسلام ناب با این سلام آخوندی بسیار متفاوت است.ولی همیشه در برابر این پرسش من که “آیا منشا فقه و قوانین این اسلام آخوندی , کتابی جز قرآن و نهج البلاغه و کتب قدیمی و مهم اسلامی هست یا خیر؟!” سکوت کرده و یا گفته اند در این باره آگاهی ندارند.بهتر است بدانیم هیچ تفاوتی بین اسلام آخوندی و اسلام ناب نیست.مثلا در باره ی همین جستار.محمد نیز همواره چنین افکار //// داشته چنان که در پیری با عایشه 9 ساله و چندین و چند کنیز و اسیر بچه سال دیگر ازدواج کرد.باید افسوس خورد به حال ایران.افسوس خورد برای کسانی که یا کور هستند و یا به قول خودشان راحت ترند که زیاد درباره ی این مسائل کنجکاو نشوند و به زندگی عادیشان بپردازند.چه بر سر ما ایرانیان پاک سرشت آمده؟

     
  43. جواب وحید از اصفهان
    اگه مردم ایران یکپارچه پشت حکومتشان بایستند نیازی به زرنگ بازی خامنه ای در سوریه نیست حکومتی که ملتش را دارد از کوه هم محکمتر است اگر خامنه ای با مردم ایران باشد عربستان و حتی امریکا در برابر او تعظیم میکنند

     
  44. استاد نوری زاد درود
    من یک مسیحی ام. بخاطرظلمهایی که به خانواده من وخود من شد ازایران بیرون رفتم. تا همین چند سال پیش سراسرنفرت بودم از مسلمانان وکسانی که در راس حکومتند. شما _ آری شما _ مرا به انسانیت مشتاق کردید. باورکردم که مسلمان هم می تواند انسان باشد. من به هموطنی مسلمان مثل شما افتخارمی کنم. راز محبت میان من وشما صداقت شماست واین که خودتان را در اسلامتان محدود و دفن نکرده اید. تشکر

     
  45. از سخنان امروز آقای روحانی در جمع فرماندهان سپاه حسابی سرخوده و کلافه ام
    انتظار ما از رای به آقای روحانی این بوده که از نظامیت نظام به جمهوریت آن کوچ کنند نه این که با تحکم وغلظت سخن از تقویت اقتصادی یک ارگان نظامی براند
    000سرانجام دخالت لجام گسیخته ی نظامیان در قدرت میتواند فاجعه ای چون فاجعه سوریه را به ارمغان بیاورد.

     
  46. آقا وحید حرف آقای نوری زاد اینه که اگه درایت و دانایی ذره ای در حاکمان باشه اصلا این شرایط پیش نمیاد که بعدش بخواد صحبت از خط مقدم و جبه و این حرفا باشه.شما که جون آدما براتون مهم نیست و میگین ایران مجبوره که از این خونریزی ها برای حفظ خودش حمایت کنه خوب چرا قمه رو دور سرتون می چرخونید؟؟! خوب ایران هم مثل همه از انسانیت حمایت کنه که فردا روزی که اسد رفت یه دشمن بزرگ به نام سوریه برا خودش درست نکرده باشه که چند برابر تو خطر بیفته!به جاش یک متحد داشته باشه. این خط مقدم و این حرفا فقط یه توجیه کافیه 5 دقیقه فکر کنی.بعدشم جمله هات همه با هم متناقضن.از یک طرف دم از انسانیت میزنی از یه طرف می گی ایران مجبوره که اجازه بده انسان های بی گناه کشته بشن! از یک طرف به عربستان و ترکیه می گی زبل های منطقه از یک طرف اونا رو تحقیر می کنی و کوچک می شماری! ما کدومو باور کنیم ؟دم خروس یا قسم حضرت عباس.اول تکلیفتو با خودت مشخص کن مثل اون پسره نشی که جمله ها رو بدون اینکه متوجه شه حفظ کرده بود .بعد ازش پرسیدن 22 بهمن چه روزیه؟ گفت سالروز حمله امام خمینی به ایران!!

     
  47. metasfaneh emeroz sowreh tabdil shodeh be yk batlag siasi wa igtesadi beri iran.

     
  48. سیاست روسیه همواره در طول تاریخ تقسیم منافع دوستانش با قدرتهای بزرگ بوده.الان به ظاهر داره از سوریه حمایت میکنه اما واقعیت اینه که فقط برای این که ادامه جنگ و عدم مداخله آمریکا توجیهی داشته باشه داره نقش مخالف رو بازی میکنه. اما در یک حرکت خیلی زیبا توسط آمریکا این به ظاهر دوست سوریه ، سوریه رو تشویق میکنه که سلاح های شیمیایی شو نابود کنه.تا همزمان که نقشه بزرگ آمریکا و انگلیس و روسیه (نقشه بزرگ اینه که یک جنگ بزرگ بین شیعه و سنی به راه بیفته تا حالا هم بسیار حساب شده و دقیق عمل کردن.نگاه کنید به تحولات داخل لبنان از یکسو و این طرف عراق و ایران در مقابل ترکیه و عربستان و قطر از سوی دیگر و همچنین در تب و تاب نگه داشتن مصر!!) داره روز به روز به عملی شدن نزدیک میشه خیال اسرائیل هم از بابت سلاح های شیمیایی سوریه راحت بشه.بعدش دوباره یکم به مخالفا کمک میکنن تا توازن قوا رعایت بشه و وقتی که شیعه و سنی در آسیا کاملا مقابل هم قرار گرفتن اون وقت جشن واقعی (جشن آقایی آمریکا و اسرائیل و روسیه) رو می بینیم به کارگردانی یک کارگردان بزرگ که دکترای حقوق از هاروارد گرفته.تو این جشن حاکمان کشورهای مسلمان مخصوصا ایران رو لباس دلقک می پوشونن و هر هر به بعضی از جملات شیرینشون می خندن جملاتی نظیر: تظاهراتی که در کشورهای مسلمان علیه حاکمان دیکتاتور به راه افتاده لرزه بر تن استکبار انداخته…. دیپلماسی آمریکا در قبال سوریه شکست مفتضحانه خورده… اسد بر مخالفان پیروز شده و…… . چه میدونم سیاست که پدر مادر نداره یهو دیدی اسرائیل هم این وسط مساحتش 4 برابر شد!! این نوشته شاید حالت رمان داشته باشه ولی یه رمان که سخت به واقعیت نزدیکه.اگر حاکمان غرق در مستی این پیروزی خیالی شوند در سوگ جهانخواری آمریکا و اسرائیل که نتیجه بی سوادی فکری سیاسی فرهنگی و از همه مهمتر از خدا نترسیدن خود این حاکمان است مات و مبهوت نظاره گر خواهند بود.

     
  49. دوست عزیزم آقای وحید از اصفهان ، به نظر من سیاست ایران در قبال سوریه غلط است زیرا :
    1) پول تزریق شده به بشار اسد پول دزدی وغصبی است . وقتی از جیب ما و فرزندانمان بر میدارند حداقل می بایست از نمایندگان مجلس اجازه بگیرند . حتی همان مجلسی که ما در انتخاباتش شرکت نکردیم ولی خودشان قبولش دارند .
    2) به نظر می رسد ، اسراییل یک دشمن خود ساخته است که ما با استفاده از آن بتوانیم عواقب مدیریت اشتباه خود را به گردن او بیندازیم مثلا من از شما می پرسم کشور ایران معتادترین کشور جهان است این میانه تقصیر اسرایل چیست ؟
    3) راه بهتر آن است که ما هم مانند بسیاری از کشورهای اسلامی و عربی با اسراییل رابطه نداشته باشیم . داد و ستد نکنیم و او را به رسمیت نشناسیم و کاسه ی داغ تر از آش هم نشویم .
    4) بشار اسد یک حاکم سکولار است . دخالت دین در سیاست را قبول ندارد . همسرش حجاب ندارد . مانند سایر کشورهای آزاد دنیا وجود فاحشه خانه را در کشورش ضروری می داند . بنابر این هیچ قرابتی با حکومت ولایت فقیه ندارد . قرابت فکری ایران بیشتر با سلفی ها و افراطی ها و مجموعه کسانی است که ایران آنها را تروریست می خواند چون عمدتا زنان آنها حجاب دارند و امر به معروف را هم قبول دارند .
    5) ما حق نداریم آنهم با پول غصبی و به قیمت جان زنان و کودکان و بی گناهان در حاکمیت سوریه یا هیچ کشوری دخالت کنیم کمااینکه برای کشور خودمان هم ، چنین اجازه ای به هیچ کشوری نمی دهیم .
    6) به نظر من اگر سپاه به این هوچی گری ها روی نیاورد خیلی زود فلسفه وجودی خودش را از دست می دهد .
    7) اگر ایران می خواهد الگوی یک حکومت مقتدر شیعی را در جهان به نمایش بگذارد باید اوضاع داخلی خودش را بهبود بخشد و میزان رضایت عمومی را بالا ببرد . فقر و فساد و تورم و اعتیاد را مهار کند و این کارها سزاوارتر است از اینکه پول نداشته ی خودش را خرج خونریزی در سوریه کند .

     
  50. آقای نوریزاد عزیز
    سلام
    من می خواستم از جنابعالی و سایر دوستان یک سوال بپرسم و تقاضا کنم که همه به آن بپردازند . حاصل این سوال و جواب شاید مورد توجه دستگاه دیپلماسی کشور ما قرار نگیرد . شاید آن ها اصلا فرصت آن را نیابند که به این بحث های ما ورود کنند ، و شاید هرگز از ان آگاه نشوند. اما حداقل این است که در بین خودمان موجب نزدیکی فکری بیشتر خواهد گردید . من نیز در حد بضاعت و توانم در بحث شرکت خواهم کرد . سوالم این است :
    دیپلماسی کشور ما در سوریه چه باید باشد ؟ وزارت خارجه ی کشور ما باید چه موضعی داشته باشد ؟ منافع ملی ما در بحران سوریه چیست ؟ خلاصه این که اگر ما به جای آقای ظریف یا روحانی بودیم چه موضعی باید اتخاذ می کردیم ؟ چه اقدامی باید انجام می دادیم که متضمن منافع ملی کشور خودمان و ملت و کشور سوریه باشد؟
    درخواستم این است که اگر ممکن است ، جنابعالی و سایر دوستان به این سوالات پاسخ دهید .

     
  51. آقای وحید از اصفهان
    سلام
    از نوشته ی اندیشمندانه و متفکرانه ی شما هم استفاده و هم لذت بردم . نشان هم دادی که مثل همه ی اصفهانی های عزیز “زرنگ” و “نکته سنج ” هستی . با این حال نمی توانم با محتوای آن چه نوشته ای خیلی موافق باشم . به عبارت بهتر با بسیاری از مطالبی که بیان فرموده اید مخالفم .
    اول این که باید معلوم کنیم که حضور ما در کشور سوریه ، آیا ماهیتا برای پی گیری منافع ملی خودمان است و یا آن طور که اغلب بیان می شود ، برای حمایت از مسلمانان (بخصوص شیعیان) و مستضعفین جهان است ؟این سوال می تواند چشم ما را برای ورود به یک گفتگوی سازنده و آگاه کننده باز کند .
    اگر بپذیریم که ما به دنبال حمایت از مردم سوریه و مبارزات آن ها هستیم که در آن صورت :
    بیان این استدلال که ما جبهه ی مبارزه ی خودمان را از مرزهای ایران به کشور سوریه منتقل می کنیم ، مفهومی ندارد . ما در این صورت نه به صورت نیروهای کشوری حامی مردم سوریه ، بلکه به صورت نیروهایی استثمارگر و حتی بلکه خائن خواهیم بود که مشکل کشور ومردم خودمان را به مردم ویک کشور دیگر منتقل کرده ایم . در این صورت چه فرقی خواهد کرد که به قول شما “سلفی های ریشوی راست کرده زن ندیده , نوامیس من و شما را به سیخ خواهند کشید و خود مارا بجرم رافضی بودن در میادین تهران و اصفهان سر خواهند برید.” و یا این که آن طور که اکنون شاهد آن هستیم ، این فجایع در دمشق و حلب و صد جای دیگر سوریه ، رخ بدهد . مرگ خوب است ، اما برای همسایه ؟ اگر به نوامیس مردم سوریه تجاوز شود ومردان وزنان آنان قتل عام شوند مهم نیست ؟ فقط مهم این است که این اتفاق در تهران و اصفهان رخ ندهد ؟
    از آن گذشته اگر ما واقعا خواهان حمایت از مردم سوریه می بودیم ، می بایست در هنگام اعتراضاتشان در مقابل رژیم اسد ، در کنار و همدوش آن ها قرار می گرفتیم و حداقل از رژیم دیکتاتوری اسد می خواستیم که به خواست های مردم این کشور توجه کند و در جهت واگذاری بخشی از قدرت به مردم و نهادهای مردم سالار ، در جهت اصلاح امور کشورش حرکت نماید و به این ترتیب از این که حرکت های آرام و نجیبانه ی مردم به خشونت کشیده شود ،جلوگیری شود . فراموش نمی کنیم که سیاست خارجی کشور ما در حالی که حرکت های مشابه در مصر و تونس و لیبی … را بیداری اسلامی نامید و از آن ها حمایت کرد ، ولی همزمان حرکت مردم سوریه را تروریستی نامید و با آن مقابله کرد و برعکس رژیم سفاک اسدرا محور مقاومت در برابر اسرائیل قلمداد کرد و آن را حمایت نمود .
    بر خلاف نظر جنابعالی من با این دیدگاه که می گوید : اسد فریب نظامیان وسیاسیون ما را خورد وتصورکرد به یک یورش، بساط تحول خواهان را درهم خواهد پیچید. تقصیرنداشت. مشاوران ایرانیِ جناب بشاراسد، دستهای خونی خود را بعنوان سند پیروزی نشانش داده بودند.” تا حدود زیادی موافقم . و به آن اضافه می کنم که ، اسد دیکتاتور از آن جا که مانند هر دیکتاتور دیگری قدرت را دوست دارد و نمی خواهد آن را از دست بدهد و حاضر است به هر قیمتی ، حتی جان صدها هزار نفر آن را حفظ کند ، وارد این بازی خطرناک شد . اما این روند از ان جا که اساسا غلط است حتی اگر پیروزی های مقطعی از آن حاصل شود ، “آخر وعاقبت ” نخواهد داشت .
    سپاهیان ایرانی توانستند به قول خودشان به طور مقطعی جنبش سبز را “جمع کنند” . اما آیا تمام شد و به قول آن ها جنبش سبز مرد ؟ همه در عین ناباوری در انتخابات اخیر مشاهده کردند که سبزها با حداقل امکانات ، قوه ی مجریه و شورای شهر تهران را پس گرفتند . اما سرکوبگران جنبش سبز ، سرمست از سرکوب موضعی مردم ، تلاش کردند که همین الگو را در سوریه نیز پیاده کنند . اگر روند سرکوب مردم سوریه و نیز کارهای سیاسی مکمل آن را در سوریه و ایران پی گیری کرده باشید (مثل تبلیغات رادیو تلویزیونی) مشابهت هر دو سرکوب مردم در ایران و سوریه ، آشکار می گردد. با این تفاوت که سران جنبش سبز با درایت و آگاهی کامل از ورود به فاز براندازی با توسل به سلاح ، خودداری کردند و نجیبانه حبس وحصر را پذیرا شدند و به امید فرارسیدن فرصت های بهتر صبر را پیشه کردند و دیگران را به بردباری و صبر توصیه کردند ، اما مخالفان اسد بدون داشتن رهبری و احزاب سیاسی مناسب (حتی در حد اخوان المسلمین مصر) سریعا وارد فاز در گیری نظامی شدند و در این شرایط ، بیش از هر زمان دیگری پای بیگانگان (بخصوص برای تامین سلاح ) به صحنه ، باز شد . نتیجه اکنون پیش چشم ماست . اکنون ما دیگر شاهد مردمی نیستیم که مسالمت آمیز وآرام به دنبال حقوق خود باشند ، بلکه حتی با افرطیونی مواجه هستیم که از افغانستان و پاکستان و عراق و… در سوریه اردوگاه دایر کرده اند و با کمک های مالی و تسلیحاتی غرب و کشورهایی مانند عربستان ، با رژیم اسد می جنگند .
    بدیهی است آن چه اکنون در سوریه مشاهده می کنیم ، در برگیرنده ی منافع مردم سوریه نیست . من پیش از این هم سعی کردم در نوشته هایم نشان دهم که انچه رخداده بیش از همه منافع اسرائیل و امریکا را تامین کرده است . اکنون سوریه “شخم زده شده “. هر رژیمی که پس از این روی کار بیاید(حتی مردم ترین حکومت ) ، سال ها بلکه ده ها سال باید کار و از جیب مردم سوریه هزینه کند ، تا بلکه ویرانی های حاصله ، ترمیم گردد. پس از این با یک سوریه ی بغایت ضعیف شده مواجه خواهیم بود که نه تنها خط اول مقاومت در برابر اسرائیل نخواهد بود بلکه حتی برای حفظ خودش هم رمق سرپا ایستادن نخواهد داشت . ببینید در همین روزها “دشمن ” دارد سوریه را خلع سلاح شیمیایی می کند ، بدون این که حتی یک نفر در مورد سلاح های مرگبار کشتار جمعی اسرائیل “غاصب” کلامی بر زبان آورد . و ما این همه را پیروزی دیپلماسی خود می دانیم . به نظر شما مسخره نیست ؟
    یک جنبه ی دیگر که نباید مغفول واقع شود ، ایجاد شکاف و تفرقه بین مردم سوریه است . تفرقه بین علوی و سلفی و جنگ های مذهبی و قومی و قبیله ای از دیدگاه هیچ ناظر آگاهی به نفع مردم سوریه و وحدت ملی آن ها نیست . این که ما مخالفان رژیم سوریه را تروریست بنامیم نیز کمکی به وحدت مردم سوریه نخواهد کرد .
    حال جنبه ی دیگر را در نظر می گیریم که ما صرفا منافع ملی خودمان را در نظر می گیریم . گور بابای سوریه . بگذار هر بلایی سرشان بیاید ولی ما نوامیسمان در تهران و اصفهان حفظ شود و سلفی ها سرمان را به عنوان رافضی نبرند. در این صورت یعنی آن شعار صدور انقلاب و حمایت از مستضعفن جهان و مسلمانان و شیعیان ، همه کشک .
    در این صورت آیا منافع ملی ما تامین شده است ؟ من نمی دانم که ما چه هزینه ای از جیب مردم کشورمان کرده ایم ( تا بشود آن را با منافع حاصله مقایسه کرد ) بیایید فقط منافعی را که از آن حاصل شده بررسی کنیم و نیز ضررهایی که وارد شده .
    شاید بگوییم سوریه و حزب الله لبنان قلمروی نفوذ ما بوده و ما قادر شده ایم آن را به نفع خودمان حفظ کنیم . من می خواهم بگویم که گرچه ما هنوز در سوریه حضور داریم ، اما اگر حضور واقعی حضور در دل های مردم سوریه است ، ما نفوذمان را در بخش قابل توجهی از مردم سوریه از دست داده ایم _ در دل های مخالفان دولت سوریه _ . جای مارا اکنون سلفی ها و القاعده ای ها گرفته اند . من قبول دارم که هم چنان بخش هایی از مردم سوریه طرفدار حکومت هستند و ما هم چنان برای آن ها مقبول هستیم ، اما نباید روی این بخش از مردم زیاد حساب باز کنیم . این ها مشمول آن دسته ای می شوند که در مورد آن ها گفته می شود “الناس علی دین ملوکهم”. کافی است دولت اسد سرنگون شود . در آن صورت بخش اعظم این گروه طرفدار دولت نورسیده خواهند شد . به اعتقاد من ما بخش قابل توجهی از نفوذ واقعی مانرا بر روی مردم سوریه از دست داده ایم .
    شاید بگویید ما با حضورمان در کنار اسد ، جبهه ی مقاومت در برابر اسرائیل را تقویت کرده ایم و این به نفع منافع ملی ماست . من می گویم ما نتوانسته ایم چنین موفقیتی نیز کسب کنیم . زیرا اولا اکنون سوریه بسیار تضعیف شده و عملا نمی تواند در مقابل اسرائیل ، حرفی برای گفتن داشته باشد. همین که سوریه بتواند سرپایش بایستد و کیان خودش را حفظ کند کار بزرگی است که مسلما قادر به انجام آن نیست . مثال بارز آن همین خلع سلاح شیمیایی اوست که می بینیم از موضع ضعف به آن تن داد.
    درگیری بین حزب الله لبنان و اسرائیل نیز لطمه ی بزرگی به اتحاد مردم منطقه زده است که حتما به زیان جبهه ی مقاومت در برابر اسرائیل خواهد بود . بدیهی است که نقش دیپلماسی ما در این بین غیر قابل انکار است . تفرقه بین مردم سوریه و لبنان و درگیری نظامی بین آن ها یعنی تبدیل تخاصم مردم منطقه از مقابله با اسرائیل ، به سوی جنگ خانگی .
    آقا وحید گرامی ! ابو علی سینا می گوید “اگر برای یک غلط هزار دلیل بیاوریم آن گاه می شود هزار و یک غلط ” . سیاست خارجی ما در قبال سوریه اشتباه بوده است . دلیل آوردن برای نشان دادن درستی این اشتباهات منفعتی در بر نخواهد داشت و حتی خطاهای ما را انباشته تر و انبوه تر خواهد نمود .من امیدوارم و آرزو می کنم که ما از اشتباهی که در مورد سوریه مرتکب شدیم هر چه زودتر دست برداریم . اکنون که دولت جدید مسقر شده ، سیاست خارجی ما از طریق بررسی واقعیت ها ی موجود ، به سمت وسوی درستی که متضمن منافع ملی ما و نیز مردم سوریه است ، جهت گیری نماید. این رخدادمبارک هرچه زودتر اتفاق بیفتد ، زودتر و بیشتر جلوی خسارت های ناشی از اشتباهات گذشته گرفته می شود . باید از این که نظامیان سیاست خارجی مارا تعیین کنند به این سمت برویم که کار را به سیاستمداران با صلاحیت بسپاریم.
    ارادتمند
    سید ابوالفضل

     
  52. سلام بر جناب نوری زاد.
    کمتر از انم که بخواهم درست یا غلط بودن راه شمارا به چالش بکشم. جناب نوری زاد هدف شما پاکست و مقدس در ان شکی نیست. به گمانم از هدف اصلی دور شده اید به هر چیز چنگ میزنید تا سران کشور را به چالش بکشید. ما نمیتوانیم کشور خود را به سامانی برسانیم حال دخالت کردن در چیز هاییکه مارا از هدفمان دور میسازد کاریست بیهوده. استاد من همیشه گفته ام قلم شمارا میستایم اما منطقی باشیم گاهی باید سکوت و صبر کنیم تا زمان مشکلات را حل کند. قطعا نمیفهمم حرف دل شما را. بعنوان یک دوست میگویم گاهی باید تجدید قوا کرد بعد به دشمن حمله کرد شما قطعا اگاهید به رموز جنگ چون با کسی بودید که مرد بود شهید اوینی. نگذارید دیدی که نسبت به شما داریم که دید انسانی هست از بین برود. گاهی باید منتظر نتیجه ماند. نگذارید افکارتان دست مایه ی غربی ها بشود و علیه خودمان استفاده کنند.
    اگر توضیحی هست خوشحال میشوم از این شک عبور کنم.
    از جسارتهایم پوزش میطلبم استاد.
    با احترام.

    ——————

    سلام دوست گرامی
    ازشما و از ادب شما سپاس مندم. شاید سخن شما درست باشد. وشاید سخن من نیز. مهم داوریِ عقل است که برسخن و رویه ی ما انسانها سایه می اندازد. رفتار عاقلانه را عقل تشخیص می دهد. منظورم عقل جمعی است. که اگر اشتباه نیز بکند حتما مستحق همان اشتباه است تا رشد یابد. اما این که فرموده اید صبرکنیم تا گذر زمان به حل مشکلات توفیق یابد، هم سخن درستی است وهم درجای خود خطرناک. بازهم دراینجا می شود به عقل جمعی روی برد. با اینهمه از توصیه ی شما تشکرمی کنم.
    با احترام

    .

     
  53. جناب نوریزاد، تحلیلهای دوستان در کامنت ها از تحلیل شما کارشناسی تر بود!! اما کماکان منتظر خواندن مطالب جدیدتان هستم

     
  54. سلام آقای نوریزاد

    آیا بهتر نیست به جای عبارت ” اسرائیلی ها” از عبارت ” دولت اسرائیل” استفاده کنیم؟ مطمئنم شما هم به این معتقد نیستید که همۀ “اسرائیلی ها” یعنی مردمان آن دیار، سیاست های دولتشان را تائید می کنند. مثالش خود ما “ایرانی ها” و ” دولت و حکومت ایران”.

    با بسپاس فراوان از شما

     
  55. از فردی شنیدم می گفت درولایت ما فردی خالی بند بود وهمیشه دردعوا ومرافعه!….. روزی دیدم باکسی درگیر شده وطرف اورا به زمین کوبید…..خالی بند در حالیکه مضروب شده بود فریاد می زد!و می گفت:بگو غلط کردم تا ولت کنم !…. حالا حکایت پیروزی آقایان در جنگ 22 روزه و33 روزه ومحور مقاومت و…….است

     
  56. در پاسخ آقای وحید : برادر من کسی نمیگوید که اسد آنسان خوبی بود ولی این یادت باشد وقتی آن اعتراض کوچک که در حلب اتفاق افتاد و نیروهای حکومتی آن را ( تعدادی کودک) سرکوب کردند ، و داشت دامنه اعتراضات بیشتر میشد آقای اسد هوشمندانه از مردم عذرخواهی کرد و گفت با خاطی ها برخورد میکند! اما فردای همان روز چند نماینده مجلس به سرپرستی آقای بروجردی رفتند دیدار اسد و گفتند : عذرخواهی برای چه ؟ با قدرت عمل کن و بکش و برخورد کن و نگران نباش! و اینجا بود که اسد با طناب ایران به چاه و باتلاق رفت و فردای آنروز حرف خود را پس گرفت و تا الان ۱۰۰ هزار نفر کشته و ۷ میلیون آواره شده اند.
    دقیقا اسد گرفتار سیاست های غلط سیاسیون ما شد. ( البته ممکن است بعد ها تاریخ بنویسد و مدارکی افشا شود که برخی از این سیاسیون ما برای اسراییل و امریکا کار میکردند.! خدا میداند. چون نتیجه اکثر سیاست های آقایان و حضرات به نفع اسراییل و امریکا بوده است. کمی دقت کنید. یا واقعا خیلی سیاست مدارن( نفوذی اسراییل و امریکا) یا خیلی بی سیاست( پخمه).)

     
  57. آقای وحید شما که از خواندن آین مطلب استاد نوریزاد که در نهایت ادب ومنطق ومتانت نوشته شده اینقدر آتشی شده ایدونگران ناموس ملت هستید تا حالا کجا تشریف داشتید اینهمه تجاوز به جان ومال وناموس مردم حتی شما را داغ نکرد. من فکر نمی کنم سلفی ها یا طالبان بدتر کنند ودیگر اینکه حرمت قلم را نگهدارید وبا ادب باشید

     
  58. پاسخ به رضا بعد وحید…..اقارضا شما که به قول خودت اون وری بایدم ژست فردی ارام بگیری ولی نسل من میخادبافریادش گوش دنیاروبلرزونه میخاد جربده این چرت ننگین مردمشو من ترجیح میدم بادادسراینا حرف بزنم که مملکتمو به فلاکت کشوندن واگه به قول شما اقای نوری زاد بعضی وقتها باعصبانیت قلم بزنه که ماندیدیم برای ماارزشش بیشتره چون غیرت دازه شرف داره درسته سیدعلی اقا همه واژه وکلمه رو یا گردن زده یالباس تزویزپوشونده ولی هستن کسانی مثل نوری زاد بابک خرمدین و…نذاشتن ماهمه مون خفه خون مطلق بگیریم ….واما اقای وحید شما هزینه همچین تزوبرنامه ای که مشاوران الهی اقای خامنه ای دادن جزبدبختی وخواری ما مزدم ایران نداشته سعی کنید کمی کتاب درموردشعور ادب عدالت انسانیت بخونید یاتزوایده تونوواسه خودتون نگه دارید اگه شما وشخص اقای خامنه ای فکرمیکنن مردم باسیاست های خارجیش موافقن یاسری به صفحه قیسبوک اقای ظریف بزنن یا رای گیری کنن ….امیدوارم خرد وانصاف درهرفردی نمیره چون نشانه برجسته ای واسه ادم بودن هست …ایدون باد ایران ازادد….

     
  59. ﺩﺭ ﭘﻨﺞ ﺭﻭﺯ ﮔﺬﺷﺘﻪ ﺷﺎﻫﺪ ﺍﻋﺪﺍﻡ ﭘﺎﻧﺰﺩﻩ ﻧﻔﺮ ﺩﺭ ﻧﻘﺎﻁ ﻣﺨﺘﻠﻒ ﮐﺸﻮﺭ ﺑﻮﺩﯾﻢ . ﺑﻪ ﻧﺤﻮﯼ ﮐﻪ ﺗﻌﺪﺍﺩ ﺍﻋﺪﺍﻡ ﻫﺎ
    ﺍﺯ ﺍﺑﺘﺪﺍﯼ ﺍﻧﺘﺼﺎﺏ ﺣﺴﻦ ﺭﻭﺣﺎﻧﯽ ﻣﯽ ﺭﻭﺩ ﺗﺎ ﺭﮐﻮﺭﺩﯼ ﺗﺎﺭﯾﺨﯽ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺛﺒﺖ ﺭﺳﺎﻧﺪ . ﺍﺯ ﻃﺮﻑ ﺩﯾﮕﺮ ﺷﺎﻫﺪ
    ﺍﻓﺰﺍﯾﺶ ﺳﺮﮐﻮﺏ ﺟﻮﺍﻧﺎﻥ ﺍﺯ ﻃﺮﯾﻖ ﮔﺸﺘﻬﺎﯾﯽ ﻣﻮﺳﻮﻡ ﺑﻪ »ﺍﺭﺷﺎﺩ« ﻫﺴﺘﯿﻢ . ﺣﻤﺎﯾﺖ ﺑﯽ ﭼﻮﻥ ﻭ ﭼﺮﺍﯼ
    ﺩﻭﻟﺖ ﺣﺴﻦ ﺭﻭﺣﺎﻧﯽ ﺍﺯ ﺑﻤﺐ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﺷﯿﻤﯿﺎﯾﯽ ﺣﻮﻣﻪ ﺩﻣﺸﻖ ﺗﻮﺳﻂ ﺑﺸﺎﺭ ﺍﺳﺪ ﻧﯿﺰ ﺑﺮﮒ ﺯﺭﯾﻦ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺩﺭ
    ﮐﺎﺭﻧﺎﻣﻪ ﺟﻤﻬﻮﺭﯼ ﺍﺳﻼﻣﯽ ﺍﺳﺖ ﺑﻪ ﻋﻼﻭﻩ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﻭﺣﺸﯽ ﮔﺮﯾﻬﺎﯼ ﺟﻤﻬﻮﺭﯼ ﺍﺳﻼﻣﯽ ﺩﺭ ﺳﻮﺭﯾﻪ ﺑﻪ ﺍﻭﺝ ﺧﻮﺩ
    ﺭﺳﯿﺪﻩ ﻭ ﻭﯾﺪﯾﻮﻫﺎﯾﯽ ﺍﺯ ﺣﻀﻮﺭ ﻓﺮﻣﺎﻧﺪﻫﺎﻥ ﻧﯿﺮﻭﯼ ﺗﺮﻭﺭﯾﺴﺘﯽ ﻗﺪﺱ ﺩﺭ ﺳﻮﺭﯾﻪ ﺑﺮ ﺭﻭﯼ ﺍﯾﻨﺘﺮﻧﺖ ﺩﺳﺖ ﺑﻪ
    ﺩﺳﺖ ﻣﯽ ﭼﺮﺧﺪ . ﺑﻪ ﺍﯾﻨﻬﺎ ﻗﺘﻞ ﻋﺎﻡ ﻧﺎﺟﻮﺍﻧﻤﺮﺩﺍﻧﻪ ﻣﺨﺎﻟﻔﺎﻥ ﺣﮑﻮﻣﺖ ﻭ ﻣﺠﺎﻫﺪﯾﻦ ﺩﺭ ﺍﺷﺮﻑ ﺭﺍ ﻧﯿﺰ ﺍﺿﺎﻓﻪ
    ﻧﻤﺎﯾﯿﻢ .
    ﺗﻨﻬﺎ ﺗﺼﻮﯾﺮﯼ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺫﻫﻦ ﻧﻘﺶ ﻣﯽ ﺑﻨﺪﺩ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺍﺯ ﻗﺮﺍﺭ ﻣﻌﻠﻮﻡ ﻧﺎﻡ ﺻﺤﯿﺢ ﺩﻭﻟﺖ »ﺗﺪﺑﯿﺮ ﻭ ﺍﻣﯿﺪ«
    ﺭﺍ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﻪ ﺻﻮﺭﺕ ﮐﺎﻣﻞ ﺗﺮ » ﺩﻭﻟﺖ ﺗﺪﺑﯿﺮ ﻭ ﺍﻣﯿﺪ ﺑﺮﺍﯼ ﺣﻔﻆ ﻭ ﻧﺠﺎﺕ ﻧﻈﺎﻡ« ﻣﻮﺭﺩ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﺍﺩ ﺗﺎ
    ﺷﺒﻬﻪ ﺍﯼ ﺑﺎﻗﯽ ﻧﻤﺎﻧﺪ ﮐﻪ ﻭﻗﺘﯽ ﺩﺭ ﺟﻤﻬﻮﺭﯼ ﺍﺳﻼﻣﯽ ﺻﺤﺒﺖ ﺍﺯ » ﺗﺪﺑﯿﺮ ﻭ ﺍﻣﯿﺪ« ﺍﺳﺖ ﻣﻘﺼﻮﺩ ﻫﻤﺎﻥ ﺗﺪﺑﯿﺮ
    ﻭ ﺍﻣﯿﺪ ﺑﺮﺍﯼ ﺣﻔﻆ ﻧﻈﺎﻡ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺗﻨﻬﺎ ﭼﯿﺰﯼ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺑﯿﻦ ﺍﺭﺯﺷﯽ ﻧﺪﺍﺭﺩ ﻣﺮﺩﻡ ﻭ ﺳﺮﻧﻮﺷﺖ ﺁﻧﺎﻥ ﺍﺳﺖ .
    ﺑﺎ ﮔﺬﺷﺖ ﺯﻣﺎﻥ ﻫﺪﻑ ﺍﺯ ﺍﻧﺘﺼﺎﺏ ﺣﺴﻦ ﺭﻭﺣﺎﻧﯽ ﻭ ﮔﺰﯾﻨﺶ ﺍﻣﻨﯿﺘﯽ ﺗﺮﯾﻦ ﮐﺎﺑﯿﻨﻪ ﺣﯿﺎﺕ ﺟﻤﻬﻮﺭﯼ ﺍﺳﻼﻣﯽ
    ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺁﺷﮑﺎﺭ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ . ﺑﻪ ﻧﻈﺮ ﻣﯽ ﺭﺳﺪ ﺳﯿﺎﺳﺖ ﺟﻤﻬﻮﺭﯼ ﺍﺳﻼﻣﯽ ﺩﺭ ﻣﻘﻄﻊ ﮐﻨﻮﻧﯽ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﺭﻭﻧﺪ
    ﺳﺮﮐﻮﺏ ﺩﺭ ﺩﺍﺧﻞ ﻭ ﻫﻤﭽﻨﯿﻦ ﻓﺮﯾﺐ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﺟﻬﺎﻧﯽ ﺩﺭ ﺧﺎﺭﺝ ﺑﻪ ﻣﻨﻈﻮﺭ ﺧﺮﯾﺪﻥ ﺯﻣﺎﻥ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻮﻟﯿﺪ »ﺑﻤﺐ
    ﺍﺗﻤﯽ« ﺑﺎﺷﺪ .
    ﺁﻧﭽﻪ ﻣﺴﻠﻢ ﺍﺳﺖ ﺁﻧﮑﻪ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﻣﺎ ﺑﻪ ﺳﺮﻋﺖ ﺳﻮﯼ ﺍﻧﻘﻼﺏ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺩﺭ ﺣﺮﮐﺖ ﺍﺳﺖ . ﺣﮑﻮﻣﺖ ﻭﻻﯾﺖ ﻓﻘﯿﻪ
    ﻧﺸﺎﻥ ﺩﺍﺩ ﮐﻪ ﺍﺻﻼﺡ ﭘﺬﯾﺮ ﻧﯿﺴﺖ ﻭ ﺍﯾﻦ ﺣﻘﯿﻘﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺩﯾﮕﺮ ﺑﺮ ﻫﻤﮕﺎﻥ ﺁﺷﮑﺎﺭ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ….

     
  60. آقای وحید، هموطن عزیز و ارجمند؛ شما خیلی داری ماکیاولیستی حرف می زنید و عملاً حقی که برای خودتون قائلید برای همسایه قائل نیستید. معیار شما از مفهوم حق خیلی خودخواهانه و خودبینانه است.

    به قول خودتون، رک و راست: چطور ایران برای حفظ کردن حکومت مطلوب خود در سوریه همه جور کاری می تونه انجام بده، اما عربستان و ترکیه و دیگران حق ندارند برای سرنگونی حکومت نامطلوبشون در سوریه کاری کنند؟ شما ترتیب وقایع رو یا فراموش کردید یا تعمداً دارید ترتیب وقایع رو مخدوش جلوه می دید.

    ببینید هموطن عزیزم! ایران یک جرزنی بزرگ کرد. ایران بیش از سه دهه است که مدعی «صدور انقلاب» است، و از هر انتقلابی در هر جای دنیا حمایت می کرد و می کنه. و از انقلاب در تونس، الجزایر و مصر و یمن تماماً حمایت کرد، اما به محض این که امواج انقلاب به سوریه رسید، بعد از 30 سال رنگ عوض کرد، و انقلاب مردم رو زیر سوال برد!!!! چرا؟ چون بشار اسد متحدش بود!!! ببین دوست عزیزم، این عمل بسیار نادرست بود، بسیار غیراخلاقی بود. خود شما به صراحت دارید میگید که بشار اسد و پدرش حاکمان ظالمی بودند، پس این حق مردم بوده که در برابر دیکتاتوری قیام کنند.

    خب، بعد چی شد؟ بعد حکومت با مشت آهنین مردم رو سرکوب کرد. و این باعث شد گروهی دست به سلاح ببرند، در ابتدا هم مؤفقیت هایی کسب کردند. تا اینجا عوامل خارجی (ترکیه و عربستان و قطر) هنوز خیلی نقش پررنگی نداشتند. اما ایران حتی وقتی دید بشار اسد ظالمانه داره مردم رو سرکوب می کنه، هیچی نگفت. می دونی چرا دوست خوبم؟؟؟
    چون در اون مقطع (اواخر سال 89) حکومت ایران هنوز از بابت اعتراضهای مردمی در ایران بیمناک بود، و می ترسید اگر بشار اسد سقوط کنه، مردم ایران هوس انقلاب کنند. پس از همون اول هر حرکت انقلابی در سوریه رو به اسرائیل نسبت داد. این جرزنی بزرگ ایران بود. شما اگر واقعاً دوستدار جنبش سبز و اصلاحات بوده باشید، این مسأله رو به سادگی می تونستید درک کنید. به من حق بدید کمی در صداقت گفته هاتون شک کنند.

    شما تند رفتی دوست من، و به نظرم بی دلیل به آقای نوریزاد تاختی، گرچه هموطن عزیز من هستید و من یه تار موی شما رو با هزار اجنبی عوض نمی کنم؛

    ارادتمند

     
  61. ﻋﺮﻓﺎﻧﻴﻴﺎﻥ

    ﺳﻼﻡ ﺁﻗﺎﻱ ﻧﻮﺭﻳﺰاﺩ ﻋﺰﻳﺰ
    ﺧﺪا ﻟﻌﻨﺖ ﻛﻨﻪ اﻭﻧﻲ ﺭﻭ ﻛﻪ ﭘﺎﻱ ﺳﺒﺰﻱ ﻓﺮﻭﺵ ‘ ﻧﻤﻜﻲ ‘ ﻛﻠﻪﭘﺎﭼﻪ ﻓﺮﻭﺵ ‘و ﺧﻼﺻﻪ ﻫﺮ ﻧﻨﻪ ﻗﻤﺮﻱ ﺭﻭ ﺗﻮ ﺳﻴﺎﺳﺖ و ﻣﻤﻠﻜﺖﺩاﺭﻱ ﺑﺎﺯ ﻛﺮﺩ
    ﺑﻪ ﺯﺑﺎﻥ ﺧﻮﺩ اﻭﻥ ﺁﻗﺎ ﻣﻴﮕﻢ ‘ ﺑﻪ ﻗﻮﻝ اﻭﻥ ﻧﻤﺎﻳﻨﺪﻩ ﻣﺠﻠﺲ ﺑﻪ ﺯﺑﺎﻥ ﻟﺮﻱ. ﻣﻮﺭﭼﻪ ﭼﻴﻪ ﻛﻪ ﻛﻠﻪﭘﺎﭼﺶ ﭼﻲ ﺑﺎﺷﻪ
    ﺁﺧﻪ ﻣﻮﻣﻦ ﻣﺴﺠﺪ ﻧﺪﻳﺪﻩ اﻳﺮاﻥ ﻣﻴﺨﻮاﻫﺪ ﺑﺎ ﺗﻴﺮ ﻛﻤﺎﻥ ﺟﻠﻮﻱ اﺳﺮاﻳﻴﻞ و ﺁﻣﺮﻳﻜﺎ ﺭﻭ ﺑﮕﻴﺮﻩ
    ﺣﺎﻻ ﻣﻦ ﺑﺮاﺕ ﻣﻴﮕﻢ اﺳﺘﺮاﺗﮋﻱ ﺣﺎﻛﻤﺎﻥ ﻣﺎ ﭼﻴﻪ
    ﺑﻪ اﻳﻦ ﻣﻴﮕﻦ اﺳﺘﺮاﺗﮋﻱ ﭼﺎﻟﻪ ﻣﻴﺪاﻧﻲ
    اﮔﺮ ﻣﻲﺧﻮاﻫﻲ ﺗﻮ ﻳﻪ ﻣﻨﻂﻘﻪ ﺗﻬﺮاﻥ اﺳﻢ ﺩﺭ ﻛﻨﻲ ﺑﺮﻭ ﺑﺎ ﺯﺭﻧﮓ اﻭﻥ ﻣﻨﻂﻘﻪ ﺩﺭﮔﻴﺮ ﺷﻮ ﻳﻪ ﻛﺗﻜﻲ ﻫﻢ ﺑﺨﻮﺭ
    ﺑﻪ ﺗﻮ ﻗﻮﻝ ﻣﻴﺪﻡ اﺯ ﻓﺮﺩاﻱ اﻭﻥ ﺭﻭﺯ اﺳﻢ ﺩﺭ ﻣﻴﻜﻨﻲ ﺑﺎ ﮔﺎﺭاﻧﺘﻲ
    ﻣﺘﺎﺳﻔﺎﻧﻪ ﺣﻴﺎﻳﻲ ﻧﻤﻮﻧﺪﻩ ﺧﺠﺎﻟﺖ ﻫﻢ ﻧﻤﻴﻜﺸﻦ ﻣﻤﻠﻜﺘﻲ ﻛﻪ ﺗﺎ ﺧﺮﺧﺮﻩ ﻭاﺑﺴﺘﺲ ﻣﻤﻠﻜﺘﻲ ﻛﻪ ﻫﻨﻮﺯ ﮔﻠﻮﺷﻮ ﻧﮕﺮﻓﺘﻦ ﺭﻳﻘﺶ ﺩﺭ اﻭﻣﺪﻩ ﻣﻤﻠﻜﺘﻲ ﻛﻪ ﻳﻪ ﺑﺎﺭ ﺩﺭ ﻣﻘﺎﺑﻞ ﻋﺮاﻕ ﺳﻴﺰﺩﻩ ﻣﻴﻠﻴﻮﻧﻲ ﺩﻩ ﻗﻠو ﺯاﻳﺪﻩ
    ﻣﻤﻠﻜﺘﻲ ﻛﻪ ﺳﻲ و ﺳﻪ ﺳﺎﻟﻪ ﺩاﺭﻩ ﺗﻮﺩﻫﻨﻲ ﻣﻴﺨﻮﺭﻩ و ﻫﺮ ﺩﻓﻌﻪ ﻣﺜﻞ ﺑﭽﻪ ﭘﺮﻭﻫﺎ اﺯ ﻓﺘﻮﻫﺎﺗﺶ ﻣﻴﮕﻪ
    ﺩﻭﺳﺖ ﮔﺮاﻣﻲ اﮔﺮ اﻳﻦ ﺁﻗﺎﻳﺎﻥ ﺫﺭﻩاﻱ ﻣﻌﺮﻓﺖ ﺩاﺷﺘﻦ اﺟﺎﺯﻩ ﻣﻴﺪاﺩﻥ ﻣﺨﺎﻟﻔﻴﻦ ﺳﻴﺎﺳﺖﻫﺎﻱ ﺁﻧﻬﺎ ﻧﻆﺮﺷﻮﻥ ﺭﻭ ﻣﻂﺮﺡ ﻛﻨﻦ
    ﺑﺴﻴﺎﺭﻱ اﺯ ﻋﺎﻟﻢﺗﺮﻳﻦ ﻓﺮﺯﻧﺪاﻥ اﻳﻦ ﺩﻳﺎﺭﻭ ﻳﺎ ﻛﺸﺘﻦ ﻳﺎ ﻓﺮاﺭﻱ ﺩاﺩﻥ ﻳﺎ ﻫﻢ ﺗﻮ ﺯﻧﺪﻭﻧﻦ
    ﻫﻤﻪ ﺭﻭ ﻛﻮﺭ ﻛﺮﺩﻥ ﺣﺎﻻ ﺑﺎ ﻳﻚ ﭼﺸﻢ اﺩﻋﺎﻱ ﺑﺼﻴﺮﺕ ﻣﻴﻜﻨﻦ
    اﮔﺮ ﺭاﺳﺖ ﻣﻴﮕﻦ ﭼﺮا ﺗﻮ ﺗﻠﻮﻳﺰﻳﻮﻥ ﻳﻪ ﺑﺎر ﺗﺎ ﺣﺎﻻ ﻧﮕﺬاﺷﺘﻦ ﻳﻚ ﻧﻔﺮ ﻣﻮاﺿﻌﺶ ﺭﻭ ﺑﺪﻭﻥ ﻟﻜﻨﺖ ﺯﺑﺎﻥ ﺑﻴﺎﻥ ﻛﻨﻪ
    ﺩﺭ ﺁﺧﺮ ﻓﻘﻄ ﻣﻴﮕﻢ : ﻭﻗﺘﻲ ﻳﻪ ﻧﻔﺮ ﺁﺭﺯﻭﻫﺎﺵ ( ﺣﺎﻻ ﻫﺮ ﭼﻘﺪﺭ ﻫﻢ ﺑﻪ ﻇﺎﻫﺮ ﺣﻖ ﺑﺎﺷﻪ) ﻓﺮﺳﻨﮕﻬﺎ ﻓﺮﺳﻨﮓ ﺑﺎ اﻣﻜﺎﻧﺎﺗﺶ
    ﻧﺨﻮﻧﻪ ‘ ﺑﺪان ﻛﻪ اﻭ ﺩﺭ ﺩام ﺧﻮﺩﺑﺰﺭﮒﺑﻴﻲ ﮔﺮﻓﺘﺎﺭ ﺷﺪﻩ

     
  62. درود بر شما

    عالمی دیگر بباید ساخت از نوع آدمی
    شادی قاتل اسد و حامیان ابله اش را درک نمی کنم ای کاش من هم بیشعور بودم مثل یارو که از بازجو بازجویی می کرد !

     
  63. سلام وعرض ادب .
    تفاوت انسان دینی با انسان قانونی از دیدگاه علّامه کاکه احمدمفتی زاده

    …رابطه انسان با حکومت را در سه صورت متمایز از انسانها میتوانیم تصور کنیم
    1-انسانی که مکتب ندارد و به هیچ قانون و و نظامی معتقد نیست، و هرگونه حکومت و مقررات اجتماعی را باری بر دوش بشر می داند.
    2-انسانی که معتقد به یک مکتب وبرنامه هست ،اما به آفریننده هستی ایمان ندارد، و اراده ای را حاکم و ناظر بر هستی نمی شناسد.و مرگ را پایان خط وجود هر فرد می شمارد، و نه کتابی برای ارزیابی خوبی و بدی تصور میکند و نه حسابی.مکتب مورد پسند او محصول آراء و نظرات دانشمندان است و به نظر او،در هیچ موردی، هیچ پایه و مبنائی الهی ندارد.

    3-انسانی که به یک مکتب و برنامه عقیده دارد،و هستی را داری نظمی دقیق می شناسد که از کوچکترین اتم و سلول تا بزرگترین منظومه ها و جانداران را شامل می شود،و این نظم را، اراده ای آگاه اداره می کند به عقیده او، انسان- که جدا از همه ی جانداران است و به خلاف آنان، هم در نوع تکامل دارد و هم در فرد(این مطلب تکامل نوعی و فردی خاص انسان، در نوار ضبط شده)،و توانائی حکومتی نسبی در عالم وجود دارد- به تناسب این امتیازات ،در این عالم مأموریتی دارد که با آگاهی و اختیار (نه جبر و اکراه) ،باید مأموریتش را به عهده گیرد اما برنامه چنین مأموریتی خطیر بسی بزرگتر از آن است که خود ،خطوط أساسی یش را ترسیم کند.معتقد است که همان که، انسان را این امتیاز فوق العاده داده، و اداره هستی را تا حدی به او سپرده ،صلاحیت و آگاهی دارد تا خطوط اصلی برنامه کار او را معلوم کند(که بقیه کار را خود می تواند انجام دهد – به تناسب همان امتیازی که دارد-)، و ایمان دارد که این برنامه هم، عملاًمعلوم شده، و در مجموعه ای بنام «قرآن» در اختیار او قرار گرفته است و یقین دارد که حساب این موجود پر استعداد، از دیگر جانداران جدا است، زیراهمه ی افراد یک نوع از جانداران، تقریبا – تنها بحکم غریزه- یک نوع زندگی را دارند، در صورتی که افراد انسان ،می توانند در هزاران صورت گوناگون زندگی کنند ، و لذا نسبت به انتخاب نوع زندگی و اندازه تلاش در اجرای وظیفه، مسئولیت دارند و پاداش می بینند.پس، مرگ انسان، آخر خط حیات او نیست،بلکه آغاز انتقال از یک مرحله پایین تکاملی به مرحله بالاتر است(اگر خود،راه تکاملش را آشفته نکرده باشد) ،همچنانکه انتقال او از دوران گاز تا مرحله حیوانی ،هر مرحله، تکاملی بوده است.
    انسان اول (از سه نمونه مختلف مذکور در آغاز حاشیه) در نظر اکثریت قریب به اتفاق همه ی مردم، پوچ است و منفی، و لذا لازم نیست درباره اش بحث کنیم .آنچه ارزش بحث دارد ،انسان دوم است و انسان سوم که تقریبا این دو نمونه، همه ی بشریت را در برمی گیرد.برای اینکه در تعبیرهائی کوتاه و ساده، و در عین حال، رسا و روشن، این دو نمونه را نشان دهیم.اصطلاح» انسان قانونی» را برای نمونه ی اول، و اصطلاح «انسان دینی» را برای نمونه ی دوم انتخاب کرده ایم (قبلا در این مورد ،چند بار بحث شده از جمله در نواری با عنوان اقتصاد اسلامی و اقتصاد سوسیالیستی).
    تفاوت انسان دینی با قانونی،بسی عمیق تر و اساسی تر است از تفاوت انسان قانونی با انسان پوچ و بی مکتب: (نمونه اول).درک بُعد وسیع و عمیق این تفاوت ،تنها با شناختی درست از انسان و خصوصیات روانی او و روابط پیچیده و سردرگم آگاه و ناآگاه او مقدور است.به طور خلاصه، دنیای عظیم و پیچیده روان انسان ،به دو شعبه جدا از هم و در عین حال مرتبط با هم، تقسیم میشود.یکی ، شامل ادراکات ماورای حسی و شناخت ها و آگاهی ها و معلومات اوست ، و دیگری عبارت است از مجموعه خصلت ها و خصوصیات اخلاقی و انفعالات درونی. غالباً و بطور طبیعی، شکل گیری شعبه دوم روان، متاثر از شکل گیری شعبه اول و نحوه و ترتیب اکتساب و استقرار اندوخته های آن و در زیر پرتو آن ،قوام می یابد.و لذا تابع آن به شمار می رود(قبلا در بحث و درسهائی با عنوان «پرورش و آموزش اسلامی» و «ماتریالیسم فکری و ماتریالیسم اخلاقی» و» انسان دینی و انسان قانونی» و «روانشناسی مادی و روانشناسی اسلامی» گوشه هائی از این مطلب تشریح وروی نوار ضبط شده است و لذا در این مورد فقط مروری سریع می کنیم.
    انسان دینی ،همانطور که وجود عالم ماده را با قوانین و احکام شناخته و ناشناخته آن درک می کند ، به ماورای ماده نیز ایمان دارد …. و دو عالم ماده و ماورای ماده را ،در وجود خود جمع می بیند، و اذعان دارد که انسان،در حالی که از شناختن کامل تنها عالم ماده ناتوان است ،نمی تواند برای خود – که ماده و ماورای ماده در آن جمع شده – برنامه ای ترتیب دهد که هم با وجود مادی و نظامهای طبیعی و غریزی وجود مادی او،و هم با وجود مادی اش،و در نتیجه: با مأموریت عظیمی که در هستی دارد،و با نظام هستی،هماهنگ باشد.این انسان،به تناسب عقیده اش به مجموع ماده و ماورای ماده،معتقد است که برای زندگی او،هم تغییر مطرح است و هم ثبات.بنابراین ،هماهنگ و متناسب با ترکیب و ماموریت استثنائی وجود او ،مقیاس هائی ثابت وجود دارد که – در عین تغییرهای صوری به تناسب برخورد با حوادث و مسائل متغیر – هرگز نباید آن مقیاس ها را عوض کند،زیرا این مقیاس های ثابت،با نظم ثابت وجود انسان و هستی،رابطه دارد،نه با احوال متغیر این دو.
    انسان دینی بواسطه ی این معلومات و شناخت ها ،میداند که جنبه خاص انسانی او،از جنبه هائی که مابین او و بقیه موجودات اشتراک دارد،برتر و پیچیده تر است. . . و میداند که برای تأمین نیازهای جنبه مادی وجود خود،باید مواد اصلی را ،خدا در اختیارش قرار دهد،و خود از استعدادهای نامحدود و گوناگونش،برای استفاده گوناگون از آن مواد ،بهره گیرد.اما با همه این استعدادها ،اگر آفریدگار،مواد اصلی را در اختیارش نگذارد،توانائی ندارد که کمترین مایحتاج را برای خود تهیه کند.در عبارتی ساده:انسان دینی،عقیده دارد که اصولاً آنچه در محدوده کار انسان است،عبارت است از «استنتاج،تجزیه و تحلیل،و ترکیب»،با استفاده از موادی که در اختیار او قرار می گیرد،اما هرگز توانائی «آفریدن و ایجاد» را ،بدون اینکه مواد و امکانات را در دسترسش داشته باشد،ندارد … وقتی می دانیم که جنبه مادی زندگی،با اینکه مابین انسان و دیگر موجودات مشترک است،چنین وضعی دارد،در مورد جنبه معنوی زندگی ،که بسیار پیچیده تر است ،بطریق اولی،همین وضع،مطرح می باشد.یعنی : باید اصول و مواد کلی برای تامین جنبه معنوی زندگی ،در اختیار او قرار گیرد،تا طبق خاصیتی که استعدادش را دارد،از آن مواد و اصول،برای تأمین زندگی معنوی خود استفاده کند،و چون توانائی آفریدن و ایجاد را ندارد،اگر مبانی در اختیارش نباشد،در این جنبه نیز(مانند جنبه مادی زندگی)ناتوان است.زیرا آن مبانی،باید هم با وجود انسان و هستی و هم با مقیاس های ثابت مذکور ،سازگار باشد،و چون او در این موارد نمیتواند شناختی کامل داشته باشد،بدیهی است که نمیتواند مسئولیت ایجاد مبانی را بعهده بگیرد(اشاره کنیم به اینکه هر نکته ای مثبت درباره زندگی معنوی انسان،در هر مکتبی وجود داشته باشد،در واقع،پیشروان مکتب،اصول آنرا ،از تعالیم دینی گرفته اند که بنحوی از انحاء در فرهنگ های بشری،جا گرفته است،اما شرح این مطلب ،خارج از وظیفه این حواشی است). . .
    انسان دینی،با این عقاید،صمیمانه و آگاهانه می کوشد تا از مبانی الهی،برای اداره زندگی معنوی خود استفاده کند،و بدرستی برنامه ای که به این ترتیب،تنظیم شود،اطمینان دارد،و لذا با آسودگی خاطر و آرامش ضمیر و اعتماد بدرستی نتایج آن،آنرا اجراء میکند- درست مانند پزشکی که بشناختن مرض و شناختن خواص داروهائی که تجویز میکند،إطمینان دارد،و میداند که مریض محبوب و عزیز او را ،این داروها ،درمان میکنند). . .
    اما انسان قانونی،هرچند به مکتب خود بیشتر ایمان داشته باشد،و آنرا درست و مطلوب شناسد،اگر در مبانی فکری و عقیدتی خود،دقت کند،در صحت آن،دچار تردید میشود،و هر اندازه دقت و کنجکاوی و تأمل او بیشتر شود،اطمینانش به مکتبش به همان نسبت ،پایین می آید.چرا؟برای این که ،او اراده و علمی محیط ناظر بر هستی و آفریننده و گرداننده ی هستی را تصور نمی کند.بنظر او بوجود آمدن هستی و آمدن انسان به این گوشه از هستی ،روی تدبیر و اندیشه و حساب نبوده ،و اتفاقی صورت گرفته است.بنابراین مأموریت یا مسئولیتی اساسی،برای انسان مطرح نیست.او غیر از این عالم ماده را تصور نمیکند،و چون عالم ماده را مجموعاً در تغییر می بیند،وجود مقیاس ها و ارزش های ثابت را نمی تواند بپذیرد.بنابراین،هر برنامه ای که برای إداره ی بشر،تعیین شود،یا باید انسانی سطحی و بی دقت باشد ،یا نمی تواند به آن اطمینان داشته باشد … و وضع روانی او،نسبت به مکتب و برنامه اش،درست مانند وضع کسی است که بدون اطمینان از تشخیص مرض و شناختن خاصیت دارو،ناچار است برای معالجه عزیزش،نسخه ای تجویز کند.بنابراین،اگر انسان قانونی ،تا مدتی به مکتب خود ایمان و علاقه داشته و در درستی آن متردد نبوده،در صورتی که صمیمانه و با دقت،به فکر و اندیشه بپردازد،پس از مدتی متوجه خواهد شد که قبول مکتب،از روی آگاهی و اطمینان به درستی و صحت مبانی نبوده است . . . ولذا باید آنرا رد کند – و در صورتی که عقاید دینی پیدا نکند،همه ی مکتب های دیگر را نیز رد می کند- پس این انسان قانونی ،تبدیل میشود به یک انسان «بی مکتب «که در آغاز حاشیه، مورد بحث بود.یا اگر نمی خواهد آن را رد کند،قبول آن،حالتی تسلیمی .و با إکراه از درون،یا إلزامی و إجباری از بیرون پیدا میکند . . . و همه می پذیریم که مقام انسان والاتر است از آنکه باطل تسلیم شود،یا به اطاعت از آن ناچار گردد. . . و نیز همه می دانیم که «آزادی» بزگترین مطلوبی است که انسانهای مترقی و صمیم ،همیشه بدنبال آن هستند،و تبعیت از یک مکتب ،اگر با الزام باشد،همه می دانند که این استبداد است و دشمن آزادی،اما اگر الزام از بیرون ناپسند است،الزام درونی و قبول با اکراه ناپسندتر است.زیرا زنجیر بر دست و پا سبکتر است تا بر اراده و روان!
    در این مقایسه،این نتیجه بدست می آید که: چه اندازه انسان دینی،نسبت به برنامه مکتبش با اطمینان و علاقه نگاه میکند،و در انجام دادن آن،احساس موفقیت و رضایت می یابد،به همان اندازه،انسان قانونی آگاه، نسبت به مکتب خود، متردد و دلسرد است، و از اعمال و روان ،اجرای آنرا،کاری تحمیلی و نامطلوب میشمارد …
    انسان دینی، قبلاً ایمان دارد،و بعد از ایمان و علاقه آگاهانه خود،برای اجرای برنامه دستور می گیرد.در صورتی که انسان قانونی نمی تواند به هیچ مکتبی ،ایمانی آگاهانه پیدا کند،تا خود را در برابر آن مسئول شناسد(و گفتیم که: اگر ایمان به مکتب خود دارد،این ایمان،سطحیانه است و بی مبنای منطقی).
    از اینها گذشه،انسان دینی،وضع بشریت را – لاقل در جهان امروز- نگاه می کند،و می بیند که پایبند نبودن بشریت به نظام الهی(که اسلام،نام مشهور آخرین مرحله این نظام برای بشر است و موازین و اصول آن در قرآن پایدار است و مصون از دستبرد).چگونه او را دچار انواع بدبختیها و سرگردانیها نموده،و چه دیوارهائی از بیگانگی و خصومت و استثمار مابین اجزای آن کشیده، و تا چه حد،غارت و کشتار را رواج داده است.و در مقابل،می بیند که هرگاه جامعه ای،راه دین را صادقانه پیش گرفته،چه طور محبت و برادری استقرار یافته ،و بیگانگی و خصومت از میان رفته است… و همین تجربه ،وقتی به ایمان و عقیده او،اضافه میشود،طبیعی است که اطمینان خاطر او را مضاعف میسازد.اما انسان قانونی،طول تاریخ حیات بشر را نگاه می کند،و می بیند که همیشه ،انحراف از راه خدا ،همین وضع را بدنیال داشته ،که امروز بشریت ،گرفتار،آن است،و می بینید که هرگاه بشر از راه خدا منحرف شده،از صمیمت و خوشبختی به خصومت و بدبختی گرفتار شده است. اما بخاطر تصورات غیردینی خود،نمیتواند از این تجربه،نتیجه ای مثبت بگیرد.
    قسمتی از بخش حواشی کتاب حکومت اسلامی …

    ————–

    سلام فاروق گرامی
    لطفا ازخودتان برای ما بنویسید. این چندمین باراست که من متذکر می شوم. ما دوست داریم با آقای فاروق و نوع نگاهش آشنا شویم. وگرنه اگر هرکس کتاب استادش را کپی و بعد برای جایی ارسال کند خودش این وسط گم می شود. ما نمی خواهیم آقا فاروق ما درپس جناب کاکه احمد مفتی زاده گم شود.
    با احترام

    .

     
  64. سلام آقای وحید این شما هستید که الکی شلوغ کردید وفقط برای اینکه جواب داده باشید وزبان درازی کرده باشید یک مشت مطالب ضد ونقیض سر هم کرده اید باز هم گلی به جمال این زبل های منطقه که کمک این بد بخت های مفلوک میکنند ،امام خامنه ای اما،ناجی بشر ،،،،، خط مقدم و تمام خرده حساب های ریز و درشتش را هم سر این مردم بخت برگشته تر از ما نزل کرد ،به امید روز حساب وکتاب وعقوبت

     
  65. آقای نوریزادسلام
    آقای نوریزاد من اکثر نامه ها و نوشته های شما را از بعدازانتخابات 88 را خوانده ام .احساس من این است که شمادربعضی از نوشته هایتان عصبانیت بر منطق شما غلبه می کند.
    البته من نه مزدور هستم ونه حقوق بگیر و از پانزده سالگی تا امروز که 54 سال دارم در امریکا زندگی می کنم.

    با تشکر.

     
  66. http://www.bbc.co.uk/persian/iran/2013/09/130914_l93_iran_syria.shtml

    BBC: look at the link/
    ایران همیشه دخالت نظامی در درگیری‌های سوریه را رد کرده است. ولی چند روز پیش عده‌ای مخالفان مسلح بشار اسد تصاویری را منتشر کردند که حضور نیروهای ایرانی در سوریه و همکاری آن‌ها را با ارتش سوریه و شبه‌نظامیان وفادار به دولت بشار اسد نشان می‌داد. حالا برنامه ساعت خبر تلویزیون ملی هلند، بخش‌هایی از گفت‌و‌گویی را پخش کرده که یک فیلمبردار ایرانی با یک فرمانده سپاه پاسداران به نام اسماعیل حیدری انجام داده است. آقای حیدری که چندی قبل در سوریه کشته شد و سی‌ام مرداد در شهر آمل به خاک سپرده شد، ابتدا مستندساز معرفی شد. ولی او در این گفت‌وگو بیش از یک سال بوده که در سوریه می‌جنگد و بعضی از شبه‌نظامیان سوری در ایران آموزش دیده‌اند.

    بهرنگ تاج‌دین گزارش می‌دهد

     
  67. جناب نوریزاد
    سلام
    منظورتان از این پاسخ را درنیافتم!
    بیشتر به این میماند که چون جوابی ندارید مخ مخاطب را با طاق میکوبید!
    دوبی: اگر منظورتان امارات متحده عربی است از شما عجب است که پمپ بنزین های خلیج فارس را با کشور ایران قیاس میکنید و حکومت ایران را به تبعیت از سیاست های انها توصیه میکنید!
    سیمرغ ایران زمین کجا و این مگس های وزوزو کجا!
    کویت: مزاح میفرمایید؟ کویت اصلا قابل ذکر است که اسمش را میاورید؟
    عربستان: اقای نوریزاد چشمانتان را باز کنید! عربستان و سیاستمداران شکم گنده و حرمسرادار ان , کسانی هستند که متر و معیار عمل سیاسی درست شما قرار میگیرند؟
    شما انتظار دارید اقای خامنه ای و سیاستمداران ایرانی مبنا و میزان عمل و برنامه ریزی خود را با الگوگیری از انها انجام دهند؟
    حالتان خوب است؟
    مطمئن هستید برادران گمنام چیزخورتان نکرده اند؟
    عربستان همین الان دارد میلیاردی پول خرج میکند تا ایران را در سوریه زمین بزند و از حوزه نفوذ ایران بکاهد: تاکنون به قیمت اوارگی 7 میلیون نفر و کشتن صدهزار انسان در سوریه !
    اقای نوریزاد حد و حدود خود را بشناسید!
    اعتباری را که در همدلی و همراهی با اسیب دیدگان حوادث سال 88 و نیز با مقالات شجاعانه و نامه های ارزشمندتان به مقامات بدست اورده اید , خرج حرف های بی در و پیکر و پوچ و بی مبنا نکنید!
    این چه حرف ابلهانه ایست که نوشته اید:
    “اسد فریب نظامیان وسیاسیون ما را خورد وتصورکرد به یک یورش، بساط تحول خواهان را درهم خواهد پیچید. تقصیرنداشت. مشاوران ایرانیِ جناب بشاراسد، دستهای خونی خود را بعنوان سند پیروزی نشانش داده بودند.”
    یعنی اسد انسان صلح طلب و بچه مثبت و مظلومی بود و ایران و سپاهیان ما به او دستور دادند ادم بکش و همه را به خاک و خون بکش؟
    این چه تحلیل مزخرفی است؟
    اقای نوریزاد دنیای سیاست بین الملل محل سوسول بازی و افه های رومانتیک و فیگورهای صلح طلبی نیست.
    جواب لبخند شل و ول اقای خاتمی لگد بوش چموش بود که “ایران جزو محور شرارت است”
    اگر صلحی هم باید صورت گیرد و وفاقی باید حاصل شود, که حتما باید انجام شود, ما باید با قدرت و اقتدار کامل رفتار کنیم. چرا فکر میکنید از ترس و یا از شک و تردید باید خودمان اول کار وا بدهیم و مثل شاه سلطان حسین صفوی در حمله افغان ها بنشینیم و “بیا تا یک امشب تماشا کنیم…”
    اگر خط مقدم سوریه و پشتیبانی روسیه نباشد شک نکنید عربستان همین جانوران ریشوی القاعده را بسراغ ما خواهد فرستاد.
    می فهمید یعنی چه؟
    یعنی بجای انکه در بدترین حالت برادران گمنام فیلمهای اتاق خواب من و شما را تماشا کنند, سلفی های ریشوی راست کرده زن ندیده , نوامیس من و شما را به سیخ خواهند کشید و خود مارا بجرم رافضی بودن در میادین تهران و اصفهان سر خواهند برید.
    منظورم ازنوامیس, خواهر من و دختر شماست.
    در میابید چه میگویم؟
    برای این فیگورهای اولتراروشنفکرانه کمی دیر شده است. ایران بهردلیلی از سال ها پیش وارد گارد جنگی با بعضی از اراذل و اوباش منطقه ای و جهانی شده است و مسایل امروز ادامه همانهاست.
    اگر این تقابل و تنازع و نبرد گناه با خطا یا حماقت است, شخص جناب عالی و دوستانتان و همه انها که به جنگ رفتند و کشته شدند یا مجروح شدند یا سالم بازگشتند متهم ردیف اول اند. این نه کار یک نفر و یک ارگان و بعبارت بهتر هیولای خودساخته شما بنام سپاه پاسداران بود. بلکه حاصل و نتیجه هزاران عامل تاریخی و سیاسی و مذهبی و فلسفی بوده است.
    نام مالزی را این وسط بیربط اورده اید که اصولا دخلی به شرایط ما ندارد.
    ترکیه هم که تا حالا بازی را صد در صد باخته است. دو میلیون اواره سوری و هزینه نگهداری از انها/ ناامنی مرزهای مشترک با سوریه/ تقویت مبارزان کرد از جانب سوریه/ اعتراضات ریشه دار داخلی به سیاست ابلهانه اردوغان و … همه نتایج عملکرد سیاستمداران ترک است.
    اقای نوریزاد!
    رک بگویم: این کارتان نامردیست که اعتبار تان را از جنبش سبز و اصلاح طلبان گرفته اید و الان با تحلیل های بی مبنا ان را خرج ایرادات ناوارد و جاهلانه به سیاست خارجی کشور میکنید.
    کار را به کاردان بسپارید و مانند گذشته در انچه خبره اید و میدانید سخن بگویید.
    چشمهایتان را باز کنید!
    پویا و پاینده باشید!

     
  68. حکومت ملایان به تله افتاد همین. چهره واقعی و چنگال های خونین حکومت ملایان مثل روز برای همه جهانیان آشکار شد. گوشه ای از مدیریت جهانی آقای خامنه ای به جهان نشون داده شد. فاتحه.

     
  69. با درود

    درست است که اسرائیل از جنگ سوریه کمال استفاده را می برد. ولی همواره باید بیاد داشته باشیم که , چرا در دیگر کشور ها مانند عمان و یا اردن و… این اتفاق نمی افتد. دلیلش حاکمان آن کشور ها . به یقیین بدانید اگر در آن 8 ماهی که مردم سوریه به تظاهرات مدنی شبانه می پرداختند ایادی ببشار اسد جنایتکار آن ها را با مسلسل به گلوله نمی بستند. هیچ وقت پای سلفی ها والقاعده و… به سوریه نمی رسید .تا ما شاهد رویدادهای دلخراش کنونی باشیم.

    بدرود

     
  70. جناب اقاي دكتر نوري زاد مطمئن هستم كه جنابعالي نيك ميدانيد كه بحران سوريه به غير ا ز اختلافات گروه هاي داخلي جنگ سردي است بين غرب از يك طرف و كشور روسيه از طرف ديگر و چندين فاكتور هم در اين مقوله جاي گرفته اند اول اينكه روسيه بهر حال در درياي مديترانه پايگاه دارد و نميخواهد بدون گرفتن تضمين هاي لازم از غرب انرا از دست بدهد و دوم اينكه كشور روسيه با وتو كردن قطعنامه هاي پيشنهادي اروپا و امريكا اين ادعا را در سر ميپروراند كه انطور كه امريكا تصور كرده جهان تك قطبي نبوده و درست است كه جماهير شوروي بتاريخ پيوسته ولي ابر قدرتي بنام روسيه وجود دارد و صد البته ازاين ها گذشته مسئله انرژي واقعيتي است انكار نا پذير كه در اين فرايند و تصميم گيري ها نقشي بر جسته دارد و نا گفته پيداست كه امريكا و اروپا هم دغدغه حقوق بشريشان دروغي بيش نيست ايا كشته شدن بيش از يكصد هزار انسان و خرابي تمامي زير ساخت هاواوارگي شش مليون نفر در داخل سوريه و دو مليون در كشور هاي همجوار كافي نبود تا مديران كشور هاي تاثير گذار بخود ايند و به اين برادر كشي پايان دهند چرا سي ماه صبر كردند و فقط بيانيه هاي بي ارزش صادر كردند اما هنگاميكه از سلاح هاي شيمايي استفاده شد كه هنوز معلوم نشده چه طرفي به اين جنايت دست زده يكمرتبه انگليس و فرانسه و امريكا و كشور هاي عربي به خروش امدند كه 1429 نفر كشته شده اند جان انسان ها ارزشمند است چه يك نفر چه هزاران نفر چه تفاوتي دارد ؟برخورد سياستمداران با اين حوادث انقدر ابكي و مسخره شده كه بچه هاي دبستاني هم انرا بزير سئوال ميبرند البته درست است كه در پشت پرده با يكديگر سازش ميكنند وليكن بايستي انچه را براي مردم كشور هاي خود ميگويند قانع كننده باشد به همين جهت است كه در نظر خواهي از مردم بيش از شصت در صد ملت ها با جنگ و باصطلاح خودشان گوشمالي دادن اسد مخالفت ميكنند نكته اي كه براي من جاي سئوال باقي ميگذارد اينست كه تصميم گيران سياست خارجي ما به اين نكته توجه دارند كه در صورت توافق كشور هاي قدرتمند بر سر سر نوشت اسد و نهايتا كنار گذاشتن ايشان از قدرت انوقت سرمايه هاي ما كه براي حفظ ايشان پرداخته ايم چه خواهد شد ؟اينده چنان تيره و تاريك است كه نميشود تصور كرد فردا چه پيش خواهد امد بياييد ارزو كنيم طمع كاران قدري هم به انسانيت بيانديشند و هر چه زود تر اين جنگ تمام شود و مرذم بيچاره سوريه به خانه هاي ويران شده خويش برگردند

     
  71. میشه بگید شادی بابت چه دستاوردی ؟؟؟؟؟؟؟ بیش از 70 درصد سوریه دست معارضین هست انهم از نوع هزار ملتش در ضمن طرح روسیه هم برای خوش خدمتی روسیه به اسرائیل هست تا اگر اعتراض سوریه به حمله های برنامه ریزی شده با بمباران شیمیائی سوریه یا ساختگی به اسرائیل انجام شد تمام غربیها به اسم اعتراض به عدم پایبندی سوریه به کنوانسیون شورای امنیت بتونند با خیال راحت با حکم سازمان ملل بشار و دستیاراشو از روی زمین محو کنند و بازهم برنده اسرائیل و بازنده ایران و خزانه خالی و کلی فقر و بدبختی مردم ایران وکلی اتهام در شورای امنیت برای همراهی در بمباران شیمیائی اسرائیل و هدف بعدی بمبارانهای متحدان اسرائیل خواهد بود اره برادر زیاد پیروزی پیروزی نکنید بوی الرحمن خیلی ها داره میاد تو خاورمیانه سناربوی شمیمایی هم از اول برای حفظ اسرائیل بود والا زهر طرف که بمیرد در سوریه به نفع اسرائیل وصد البته با بازیچه شدن براردران ایرانی در این بازی مثل ترور زاهدی به دست عوامل شاه با چهره نواب و مشتی مسلمان احساسی که از اول هم با برنامه انگلیس انجام شد

     
  72. آقای نوریزاد بزرگوار
    سلام
    نوشته ی کوتاه و اما پر محتوای شما اندوه و خشمی عمیق را دوباره در وجودم شعله ور کرد . اندوه خون هایی که به ناحق ریخته شد ، تاسفاکی مانند بشار اسد ، در بازه ای دیگر از زمانی نامعین ، همچنان مقدرات مردم سوریه را در اختیار داشته باشد. اندوه خانمان هایی که از هم پاشیده شد . اندوه کودکانی که یتیم شدند. اندوه دختران و زنانی که مورد تجاوز و هتک حرمت قرار گرفتند . اندوه زنان ومردانی که ناچار شدند کاشانه اشان را رها کنند و زندگی در اردوگاه های حقارت آمیز سرزمین های بیگانه را بر زندگی در زیر اتش جنگ خانمان برانداز ، در “مام وطن” ترجیح دهند.
    اندوه شعله ور شدن یک جنگ فرقه ای . آن چنان که گویا این “علویان” و “سلفیان” هستند که دارند با هم تسویه حساب می کنند . جنگ بین شیعه و سنی . من در یک برنامه ی خبری دیدم که یک جنگجوی سلفی با سرنیزه، سینه ی یک کشته ی علوی را درید ، قلب اورا از سینه بدر آورد و با فریاد تکبیر !!!! آن را با دندان گاز زد. با که باید بگوییم اندوه این همه جهل و نادانی را . اکنون نیروهای القاعده از کشورهای مختلف مانند پاکستان ، عراق ، افغانستان … به سوریه سرازیر شده اند تا در مقابل دولت “علوی ” سوریه از “اسلام ” دفاع کنند.
    اندوه ما نابود شدن کشوری به نام سوریه به دست حاکمان مستبد آن است . حاکمی که در راس یک نظام دیکتاتوری بر کشور سوریه حکومت می کند و حاضر نبود و نیست که به حرف مردمی که فقط اندکی آزادی می خواستند و چشم به آینده ای بهتر _ فقط کمی بهتر _ دوخته بودند ، گوش فرا دهد . مردمی که آرام و مسالمت آمیز خواسته های خود را بیان کردند والبته پاسخی جز گلوله و بمب و موشک دریافت نکردند . کشوری که روزگاری نه چندان دور در آن نشاط زندگی جریان داشت ، اکنون به دست رژیم سفاک اسد “شخم زده شده ” و از آن جز ویرانه ای بر جای نمانده است.
    اما نادانی سیاستمداران و مردمی که این همه را پیروزی بر آمریکا و اسرائیل تعبیر و تفسیر می کنند ، تاسف برانگیز و ناامید کننده است و خشمم را شعه ور می کند . آیا اگر اسرائیل و آمریکا می خواستند در یک جنگ طولانی مدت و پرهزینه با رژیم سوریه وارد شوند ، چیزی فراتر از آن چه اکنون به دست آوردند ، می توانستند آرزو کنند . اکنون استعداد نظامی سوریه نابود ، شهرها ویران ، بنگاه های اقتصادی و کارخانه ها در حداقل راندمان ، زیرساخت های اقتصادی نابود گردیده است . از همه مهمتر وحدت واعتماد ملی خدشه دار گردیده و بجای آن دودستگی ، تفرقه ، و جنگ فرقه ای حاکم گردیده است . علاوه بر آن سوریه و لبنان که می بایست به عنوان خط مقدم جبهه در مقابل اسرائیل ، متحد و هماهنگ باشند ، به دشمنان آشکار و رودروی یکدیگر بدل شده اند . آخرین مورد هم که همه در مقابل چشمانمان می بینیم ، نابود شدن زرادخانه ی سلاح های شیمیایی سوریه است ، بدون آن که حتی یک صدای اعتراض بلند شود که آهای مردم جهان ! پس سلاح های کشتار جمعی اسرائیل چه ؟ چرا آن ها نباید نابود شوند ؟ آیا سلاح های اتمی ، شیمیایی و میکروبی اسرائیل تهدیدی علیه بشریت نیست ؟
    برای اسرائیل چه چیزی بهتر از یک سوریه ی ضعیف و ناتوان است ؟ برای اسرائیل چه خبری مسرت بار تر از جنگ حزب الله لبنان و رژیم اسد است ؟ برای اسرائیل چه رخدادی مبارکتر از تفرقه و جنگ داخلی در سوریه است ؟ این ها بدون شک رخدادهایی است که حتما و بدون تردید منافع آن به اسرائیل می رسد . اگر بپذیریم که اسرائیل متحد استراتژیک آمریکا در منطقه است ، پس این کشور هم با اسرائیل در منافع حاصله از این همه موهبت سهیم است .
    آنگاه خشممان بیشتر و بیشتر شعله می کشد که بخواهیم به این سوال پاسخ دهیم که اسرائیل و آمریکا ، این همه دستاورد را در مقابل چه هزینه ای به دست آورده اند ؟ حیرت آور است که تصور کنیم آن ها برای این همه منافع استراتژیک ، پشیزی را هم هزینه نکرده اند . هزینه ی آن ها همان است که پیش از این خرج کرده اند تا در مناصب حساس و تصمیم ساز نفوذ و رخنه کنند و در هنگام ضرورت از زبان شیاطینی هم چون حسین شریعتمداری به گوش دیگرانی که باید فرمان حمله را صادر کنند ، زمزمه کنند و آن ها را متقاعد نمایند که … . نتیجه؟ همین که می بینیم .
    آیا “جای آن نیست که خون موج زند در دل لعل؟” آیا نباید در برابر این همه نادانی خشمگین و برافروخته باشیم ؟ اگر آن طور که گفته می شود و نهادهای رسمی کشور هم انکار نمی کنند ، کشور ایران حامی دولت سفاک سوریه باشد ، مردم ما و سوریه از این حمایت چه به دست آورده اند ؟ مردم سوریه که معلوم است . خونریزی وغارت و کشته و زخمی و آوارگی و تجاوز و … . و مردم ایران ؟ پول بی زبانی که از کیسه ی آن ها و از سفره های کوچکشان ، به جیب سفاکان سوریه و البته چین و روسیه رفته است . (بدون این که مردم ایران از جمله اینجانب راضی باشند ) .و البته در ازای آن ، به دست آوردن بالقوه و بالفعل دشمنی بخش قابل توجهی از مخالفان اسد که نصیب دولت و مردم ایران شده است . این دشمنی حتی با پایان یافتن جنگ سوریه (هر طرف که پیروز آن باشد ) تمام نخواهد شد و تبعات آن به سادگی از بین نخواهد رفت . آن ها دولت “شیعی” ایران را حامی اسد و دشمن خودشان و “سلفیان” سوریه تلقی خواهند کرد و براحتی از این موضع گیری دولت ایران ، نخواهند گذشت .
    آیا خشمناک نباشیم از این که عده ای که تریبون های دولتی را در اختیار دارند ، روز و شب به گوش مان می خوانند که این همه ، پیروزی بر آمریکا و اسرائیل است ؟ چرا این همه سیاستمدار ، این همه تحصیل کرده ، این همه رزمنده … یکی فریاد بر نمی آورد که ای بزرگان فریب دست های پشت پرده و وسوسه ی خناسان را نخورید . این شعبده ای که “باغبان” از آستین برآورده برای نابودی ماست . هوشیار شوید . به خود آیید .

     
  73. احسنت. و چه گل گفتی. مشکلی در سوریه که همان ابتدا با یک کدخدامنشی ساده حل شدنی بود به برکت کله شقی حکومت بعثی!!! اسد و صد البته مشاوره سرداران بی سواد و سیاسیون ایرانی سرمست از به خاک و خون کشیدن معترضین انتخابات 88 که : مبادا سر سوزنی در مقابل معترضین عقب نشینی کنی که تجربه ما از عدم عقب نشینی مقابل معترضین طعم شیرین پیروزی برایمان به ارمغان آورده ! این شد که امروز می بینیم. اسد نه راه پس دارد و نه راه پیش. فعلا هم که در گام اول امریکایی ها بدون شلیک یک گلوله ناقابل مجبورش کرده اند که هم اعلام کند که سلاح شیمیایی دارد و هم معاهده منع تولید وکاربرد سلاح شیمیمایی را امضا کند و هم زمینه نابود کردن این سلاحها را فراهم آورد و در نهایت اینکه مشکل اساسی پیش روی غرب رای گوشمالی دادن حکومت اسد نگرانی از افتادن سلاحهای کشتار جمعی به دست گروههای سلفی بود که آنهم با این ابتکار خیالشان راحت شد و اگر قرار شد زمانی دست به ماشه ببرند نگرانی از این بابت دیگر نخواهند داشت. حالا بیسواد های داخل مدام در شیپور بدمند که امریکا عقب نشینی کرد و با همکاری روس ها آبرومندانه خودش را از منجلاب جنگ در سوریه بیرون کشید!!!!

     
  74. در فیلم ژاندارک :
    یکی از یاران جان پس از پیروزی بدست آمده در جنگ به جان گفت پیروزی فرخنده!
    جان اما در رویا دید که پیشانی مسیح خونین است و نگاهی به کشته ها انداخت و گفت پیروزی این است!

    این نوشتار شما منو یاد این بخش از فیلم انداخت!

     
  75. وحید از اصفهان

    اقای نوریزاد در این مورد بیخود شلوغش میکنی.
    در عالم واقع سوریه یک کشور جهان سومی و بدبخت و مفلوک و عقب مانده است که مدیران سیاسی و امنیتی اون فقط بلدند ادم بکشند. در مقابل ساده ترین اعتراضات و تظاهرات ادمکشی کردند و فکر کردند هنوز سی سال پیشه که در حمص و حما سی چهل هزار مسلمان را سلاخی کردند و سر و صداش هم در نیامد.
    ولی زبل های منطقه و بعبارت بهتر کفتارهای منطقه یعنی عربستان و قطر و اردن و ترکیه و… اینبار بکمک معترضان امدند و اجازه خفه کردن بی دردسر مخالفان را به اسد ندادند.
    سوریه امروز خط مقدم جنگ ایران و اراذل و اوباش منطقه است.
    اقای خامنه ای علیرغم همه اشتباهاتش کار خوبی کرده که از حکومت سوریه حمایت میکنه. این صد در صد بنفع منافع ملی ایرانه. استراتژی اقای خامنه ای و مشاوران امنیتی و سیاسی او اینه که ما باید خط مقدم نبرد را ورای مرزهای جغرافیایی خودمون تعریف کنیم.
    ترجمه “لری” این حرف اینه که با بمب ها و تروریست های عربستان و قطر و اسراییل و امریکا و … یا باید در اصفهان و تهران و شیراز و مشهد روبرو بشیم
    یا در لبنان و سوریه و افغانستان و عراق و یمن و بحرین.
    شق سومی وجود نداره.
    این سیاست کاملا منطبق بر منافع ملی ایران و ایرانیان است.
    خیلی غم انگیزه ولی چاره ای نیست. اشکال در خونخواری و بدذاتی و نابکاری اقای خامنه ای یا سپاه یا روحانیون نیست اشکال بسیار عمیقتر از این حرف هاست.
    اقای نوریزاد شما گاهی تحلیل های بسیار خوبی ارائه میدید ولی در مواردی بهتره بیشتر دقیق بشید و الکی مطلب ننویسید بقصد اینکه فقط از خوانندگانتان اشک چشم و همدلی و تایید و به به و چه چه طلب / گدایی کنید.
    حقیقت بسیار تلخه و راه ساده و سرراستی هم برای همه مشکلات وجود نداره.
    اگر ایران به اسد کمک نمیکرد او سرنگون میشد و سپس حکومتی صد در صد مطیع و نوکر و گوش بفرمان عربستان و امریکا و قطر و … ایجاد میشد. نتیجه اینکه ایران تنها متحد جدی استراتژیک و همدل خودش را از دست میداد و حمایت از حزب الله که در واقع چماق ایران بر سر دشمن دیرینه اش اسراییل هست محدود و شاید منتفی میشد.
    اگر در برابر این استدلال ها حرفی دارید بگید ما هم روشن شیم!

    ——————

    سلام وحید گرامی
    من مانده ام که چرا کشورهایی مثل مالزی و دوبی و کویت و عربستان وترکیه به این هوشمندی ای که بیت مکرم رسیده – که آشوب وجنگ داخلی را به دوردستها بکوچاند – نرسیده اند.
    شما آیا خبردارید دوست من؟
    با احترام

    .

     
  76. یادمه بشار اسد مشنگ در همون اوایل از لفظ فتنه هم در یکی از سخنرانیهاش استفاده کرد

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

Optionally add an image (JPEG only)

87 queries in 4038 seconds.