سر تیتر خبرها
سوهانی به اسم حجاب اجباری ( بقلم : مستأجر)

سوهانی به اسم حجاب اجباری ( بقلم : مستأجر)

بنام خدا

باسلام

نوشته من درمورد دغدغه و مشکل حجاب در ایران و طریقه برخورد با آن است. و این که چرا ما نمی توانیم از فرصتهای بدست آمده استفاده بهینه کنیم؟ مقوله حجاب ،مقوله ی بس عجیبی است در جمهوری اسلامی که تعریف آنرا هم ،خود نظام نمی داند و ندارد .

بنظرم حجاب اجباری در جمهوری اسلامی حاصل انتقام گیری تاریخ نه چندان دور این مرزوبوم باشد یعنی همان داستانی که شنیدم که رضاشاه چادر از سر زنان به زور کشیدند و آنها را بقول خودشان ، متمدن و امروزی کردندو در نظام جمهوری اسلامی چادر بر سر زنان کشیدند وبقول خودشان پاک دامن و باعفت کردند.و هیچ استدلال منطقی برای این اعمال من نمی بینم جز اختلاف فکری در نوع برخوردبا دین در رضا شاه، شاه وروحانیون وآخوندها.

میگویند رضاشاه وقتی به ترکیه رفت و در آن زمان دید زنان در کنار مردان کار میکنند و کشور در حال پیشرفت است علت عقب افتادگی در ایران را نبود زنان در جامعه و فعالیت آنها دانست واو در اینجا خواست، زنان را که ، بدلایل مذهبی و مردسالاری و…که حتی از خانه هم زیاد بیرون نمی امدند به درون جامعه بکشد و …

من در آن زمان زندگی نکردم و نمیدانم چه تفکری پشت این قضیه بوده اما در این زمان و قتی میبینم زنان و دختران ما با وجود همین حجاب اجباری به درجات بالا رسیدند و اگر سیستم اجازه میداد ، با همین مشکلات در مقامات وپستهای کلیدی بالاتری هم قرار میگرفتند،بنابراین ،داشتن و یا نداشتن حجاب در پیشرفت زنان ما درتمام عرصه ها تاثیری نداشته است بلکه پیشرفت زنان ،مدیون تغییرات فکری ،مقاومت و راهکارهایی است که زنان با گذشت زمان وپیشرفت دنیای بیرون ،ایجاد کردند، نه اینکه چادر از سرشان کشیده باشند و یا انداخته باشند.

البته این را هم باید بپذیرم که زنان ما بدلیل این شکل از حجاب ،در عرصه های بین المللی نتوانستند آنطور که هستند ،خود را نشان دهند اما بااین حال می بینیم که دختران برای نشان دادن خود دست از تلاش بر نمی دارند و با همان مشکلات ،در جهان، خودی نشان میدهند مثل المپیادی ها علمی ،رزمی کاران و دختران فوتبالی و….که باعث افتخارند.که اگر این شکل حجاب نبود این دختران در جهان چه ها که نمی کردند.

البته در صحبتی با سالخورده دانایی(خدا رحمتش کند )باو گفتم که اگر رضا شاه در آن زمان آن کار را نمی کرد زنان ما به اینجا نمی رسیدند او درجواب گفت خوب شاید اگر این کار را نمیکرد ، انقلاب 57 هم بوجود نمی آمد چون زنان در کنار مردان زمینه انقلاب را فراهم کردند. در هرحال بحث های بسیار زیادی و دلایل زیادی از طرف هر کسی می تواند بیان شود که شاید درست ، شاید غلط باشد.

با تمام این احوال این شکل از حجاب در جمهوری اسلامی که همانطور در سطرهای آغازین گفتم تعریفی در خود نظام هم ندارد ،موجب موانعی دست و پا گیر و نرسیدن به اهدافی است که یک زن ایرانی میتواند در جامعه داخل و خارج از خود نشان دهد و بنظرم مقاومت در برابر آن، وبرداشتن این مانع از طرف زنان ،از همین جا سرچشمه میگیرد. با این حال آزادی برای انتخاب حجاب، حق زنان است و کنترل این حجاب را هم باید بعهده خود زنان گذاشته شود.

اما صحبت من بازکردن تاریخچه حجاب نیست و در حد من هم نیست و صاحب نظران باید در مورد آن گفتگو کنند.اما نوع برخوردو مقابله آن درجامعه امروزی ما ذهن مرا مشغول کرده است که چرا بیش از 34 سال است که نتوانستیم درحل مشکل حجاب اجباری قدمی برداریم؟آیا نباید راهکارهای دیگری را امتحان کنیم؟آیا توان و سلاح طرف مقابل را نشناخته ایم؟آیا هنوز آنقدر ساده ایم که به وعده رئیس جمهور اعتماد کنیم؟آیا…

این مشغولیت فکری در زمانی به اوج رسید که داستان نعیما طاهری نتیجه آقای خمینی بمب خبری دنیای مجازی ایرانیها شد.
در هفته گذشته در فیسبوک احمد باطبی این مطلب به همراه عکس هایی ،نوشته شده بود که نوشته ایشان مرا به فسبوک خانم نعمیه اشراقی مادر نعیما هدایت کرد البته متن و عکس در فیسبوک احمد باطبی این بود:

امروز خبرموفقیت علمی نعیما طاهری نتیجه آیت الله خمینی به کلی تحت الشعاع یک عکس گرفته و به حاشیه رانده شد . شاید اگر این دختر جوان نوه امام نبود همه بی توجه به نوع و میزان پوشش او در عکس مذکور برایش هورا میکشیدند و به موفقیت تحصیلی اش افتخار میکردند . ماجرای خانم نعیما من را به یاد خواهر خودم می اندازد . دختر جوانی که سالهاست درمسابقات کاراته ( سبک شیتو ریو) کشوری و بین المللی برای ایران ده ها مدال و افتخار کسب کرده اما برای اینکه نام خانوادگی او باطبی و خواهر من است ، نامی از او در جایی درج نشده و عملا از بسیاری از توجه ها و امتیازات که حق طبیعی او است محروم میشود . من حس حالای نعیمه اشراقی مادری که با ذوق وهیجان تصویر و خبر موفقیت دخترش را درفیسبوک منتشر کرده و اینگونه غیر منصفانه با او برخورد شده درک میکنم . نعیما و خواهر من ماریا هردو قربانی یک طرز تفکر معیوب در حوزه فرهنگ عمومی ما ایرانیان هستند . من نیعما را با معیار داشتن و یا نداشتن حجاب قضاوت نمیکنم . من اورا با این معیار که نتیجه آیت الله خمینی است قضاوت نمیکنم . من این دختر ایرانی را با این معیار که در میان این همه دانشجو توانسته خود را بالا کشیده و برای ما ایرانیان اعتبار کسب کند قضاوت میکنم . معیاری که حسرت آن در تمام این سالها در دل من و خانواده ام باقی مانده تا شاید خواهر قهرمان من هم با آن مورد قضاوت قرار بگیرد

ابتدا عرض کنم که بنده بابرخی از نظرات و نوشته های احمد باطبی اختلاف نظر دارم ، اما این باعث نمی شود ،کسیکه حرف حق ودرست را میزند و ازاین موضوع برای ، به چالش کشیدن افکار واشخاص مورد نظر،سوال مطرح میکند، استفاده نکرد و وبخاطر درک فهیم وطرح سوال از او تشکر نکرد .

درابتدا باید از خانم ماریا باطبی و تمام ماریاهای این مملکت بخاطر کسب مقامهای داخلی و خارجی که بطبع ،موجب افتخار و سربلندی ایران هست تشکر کنم و شرمنده این باشم که در ایران اسلامی بدلیل آموزه های غلط و من درآوردی آخوندی ، نه آنها را میشناسیم و نه میتوانیم ازآنها تعریف وتمجید کنیم . باری در ابتدا، قضیه را متوجه نشدم و بعد از خواندن مطالبی متوجه شدم که مادر نعیما عکس فرزندش که در کانادا مشغول به تحصیل است و درمسابقه ای مقامی اولی را کسب کرده ،نوع پوشش آن را با فتوشاپ تغییر داده است.

اما کامنتها یی که مردم نوشته بودند، برای من ،بیشتر از داستان اولیه آن قابل توجه بود و مرا متعجب می کرد و سوالاتی را برای من ایجاد کرده بود که چند روزی منتظر شدم تا ببینم چه نوع برخوردی از طرف کسانیکه صاحب نظر هستند ،می شود ، اما هیچ خبری نشد. از این رو خواستم سوالاتی راهمچون احمد باطبی مطرح کنم و بگویم چرا مردم ما از فرصتهای کوچک و در عین حال طلائی ، که اتفاق می افتد استفاده بهینه نمیکنند و انرا بدون نگاه کردن و با یک لگد محکم، له و به دور می اندازند.

خانم اشراقی همان کسی هستند که وقتی گفتند به حجاب اجباری اعتقادی ندارند به یکباره این مردم شروع به تعریف و تمجید و …کردند و نمیدانم چقدر این حرف درست است که طرفداران ایشان به 5000 نفر رسیدند.البته فراموش نکنم که بگویم ایشان در همان زمان هم نوه آقای خمینی بودند.

من اغلب کامنتهای نوشته شده ی افرادی که بسیار زیاد هم بودند درقبال کاری که مادر نعیما کرده بود را خواندم که بیشتر نوشته ها باعث شرمندگی یک انسان می شد که در شأن انسانهائی که طالب تغییرات هستند، نبود و نیست البته این مطالب از طرف مادر نعیما بطورکامل حذف میشود و گرنه عکسی از نوشته کاربران میگرفتم و اینجا قرار میدادم البته کسانیکه نوشته هاراخواندن، می دانند که چه می گویم.

حملاتی که به خانم اشراقی شده بود بیشتر به یک تصویه حساب سیاسی و قدیمی شبیه بود، که ،خانم اشراقی و دخترش در آن دخیل، نبودند .این سوال را باید از کاربران پرسید که اگر پدر من دزد بوده باید من هم دزد باشم؟ اگر پدر من یک عابد بوده آیا اطمینان میدهید من یک دزد نخواهم شد؟چرا دونسل بعد از خودم باید جریمه پدر من را بدهد؟در جنبش سبز روح الامینی کشته شد اما پدر او دردستگاه نظام مشغول بکاراست.چگونه باید اینگونه نسبتها را از مغز خود کنار بزنیم؟

بنده، خود، هیچ دلخوشی ازآقای خمینی ندارم و من هم مثل هم نسلانم او را بینان گذارو طراح ویرانیهای امروز میبینم اما نمی توانم قبول کنم که نسل سوم این شخص در این ویرانیها سهیم بوده است که گناه جد مادری اش را به گردن او انداخته وبا دشنام و حرفهای رکیک ، خود را بظاهر خالی کرده و استفراغ سیاسی خود را که باید بسمت کسانیکه امروز در رأس قدرت هستند معطوف باشد، به سمت زنانی است که هیچ تاثیری در سیاست امروزه ایران ندارند .

این حملات بیشتر از انکه آنها را متهم به کارهایشان کند،نوعی تجاوز و هتک حرمت به حقوق زنان بود همانکاری که گشت ارشاد جمهوری اسلامی با دختران و زنان ما در خیابانهای این مملکت میکنند . آیا شما بین این دو حرکت فرقی میبینید؟کار گشت ارشاد تجاوز به حقوق شهروندی زنان که بیشتر مواقع با بی ادبی و دشنام همراه است و کاری که ما کردیم تمام خاندان افرادیکه در انقلاب سهمی داشتند را با دشنام و نسبت دادن اتهامات درست یا غلط به حق شهروندی آنها تجاوز میکنیم.

چه اختلافی بین این نوه خمینی که با حجاب اجباری مخالف بودو همان نوه که فتوشاپ کرد وجود دارد؟ایا همان بار اول نبایدفحشهای غلیظ نثار خمینی میشد؟مگر در آن زمان خمینی ماهیتش عوض شده بود؟ اگر کمی عادل و با خود رو راست باشیم، امروزدر جامعه ماوقتی با زنان اینطور رفتار میشود، بواقع فقط ،حاصل کار خمینی است؟کلاه خود را قاضی کنیم آیا حاصل سکوت جمعیت بالغ این مردم نیست؟اگر جمعیت کودک و نوجوان خود را کم کنیم آیا سکوت جمعیتی بیش از40 میلیون نفر،حاصل سرکوب دختران و زنان این مملکت نیست؟ چند نفر از ما وقتی دختری راکه گشت ارشاد بزور بسمت ماشین می برد وآن دختر از ما طلب استمداد میکند به کمکش میرویم؟یاچند نفر تماشاگر موضوع هستیم؟

وقتی نوشته ها ودشنام ها را میخواندم یاد آن شخصی که به فاعظه هاشمی و پدرش دشنام می دادو اوفاحشه میخواندش می افتادم. فرق ما مردم با جماعتی که در جمهوری اسلامی هستندو کشور را اداره میکنند در چه چیز باید باشد؟ من درعکسهای فتوشاپ نشده هیچ چیز زشت و بدی نمی بینم جز، دختر جوانیکه ،پوششی را برای خود انتخاب کرده است.

حال آیا نمی توانستیم مثل احمد باطبی از خانم اشراقی سوالاتی بدون فحش ودشنام بکنیم و اورا نیز مجبور به جواب دادن می کردیم ؟ در ابتدا باید سوال می کردیم که چرا موفقیت گروهی را بنام دخترش ثبت کرده است؟ مگر او به حجاب اجباری اعتراض نداشته است پس چرا او خود حجاب اجباری بر روی عکس دخترش اجرا کرده است؟آیا این طرزفکر، یک دروغ بود، برای جلب مخاطب؟

در نوع پوشش دخترش چه چیز دیده بود، یا خطوط قرمز در کجا بود که دست به این کار زده است؟و برای حل این خطوط قرمز چه راهکاری را پیشنهاد میکند؟چون مسلما” نوع پوشش دختر خود را بدون فتوشاپ قبول داردو خطوط قرمز را با توجه به دیدگاهش نمی پذیرد وگرنه اصلا” موضوع موفقیت دخترش را با عکس بیان نمی کرد. حال بفرض ،این نوع پوشش فتوشاپی از حجاب را قبول دارند ، پیشنهاد من این بود که خودشان پیشگام باشند و دخترانی با همین شکل که درفتوشاپ درست کردندرا، که در خیابانها و اماکن حاضر میشوند را حمایت کنند واجازه ندهند آنها را سوار برماشینهای گشت ارشاد کنند آیا این پرچم را بدست می گیرند و از آنها دفاع میکنند و آنها را شبیه دختر خود می بیند؟

چرا نعیما که مسلمان است و در درسهای تفسیر قران شرکت میکند می تواند نوع پوشش خود را انتخاب کند (در هر حال برای یک مسلمان ،ایران و کانادا فرقی نمی کندوباید حجاب خود را داشته باشد) اما دختران ما باید با لباس فرمی که جمهوری اسلامی تعیین کرده، بیرون بیایند ، این تفاوت در پوشش و حجاب در کجاست؟

چرا او بعنوان یک مادر که حق طبیعی اوست می تواند به دخترش افتخار کند و عکسهایش را به همه نشان دهد و اسم او را با سوال به مردم معرفی کند اما دیگر مادران که دخترانشان به درجات علمی و ورزشی و… می رسندحسرت بدل هستندو به دلایل واهی نامشان برده نمیشود . آیا او حاضراست این دختران را به محل کار خود دعوت کند و عکسها و اسمهای آنها را درفیسبوک خودبا همان معیاری که خود برای دخترش درنظر میگیرد قراردهدوازحقوق دختران ، دفاع کند تا میلیونها نفر دیگر آنها را ببینند و به دختران این مملکت افتخار کنند.نمونه آن در عکس ابتدائی بالا موجود است. و سوالاتی که دختران و زنان ما با قیاس بین خود و نعیما میتوانستند از خانم اشراقی بکنند.

ببینید در همین قشقرق دو یا سه روزه با وجودیکه سوال هدفمندی نیود، سایت اصولگرای الف که صاحب امتیاز آن احمد توکلی است چطور می نویسد .پاراگرافهایی، مربوط به خانم اشراقی است که در آن، سایت الف ،آنرا به بی اصالتی متهم میکند که کاری به آن نداریم اما در مورد نعیما اینطور می نوسید:

“سایت الف نوشت؛ نعیما؛ نسل سومی است، یعنی الان بین ۲۰ تا ۳۰ سال دارد، امام و جنگ را یا ندیده یا بنا به مشاهده نفهمیده است. نعیما اسمِ خمینی ندارد، شاید هم نخواهد داشته باشد. شاید نخواهد انقلابی باشد و شاید نخواهد حتی مذهبی باشد. نخواهد حجاب داشته باشد و نخواهد در ایران زندگی کند. همچنان که الآن در کانادا درس می‌خواند – خوب هم درس می‌خواند و جایزه می‌گیرد – و همچنان که با حجاب نصفه نیمه در مراسم حاضر می‌شود.

شاید دلش بخواهد با هویت خودش زندگی کند، نه هویت پدربزرگ مادرش. دلش بخواهد صفحه فیسبوک، اینستاگرام و پینترست داشته باشد. عکس‌های خودمانی بگذارد و… اما مانعی وجود دارد. مانعِ نعیما، مادرِ نعیماست؛ نعیمه اشراقی. اتفاقاً مادر نعیما هم مثل اوست. صفحه فیسبوک دارد، اصلاح طلب است و در سیاست آزادانه فکر و اظهار نظر می‌کند. عقاید خاصی راجع به حجاب دارد، عکس های آرایش کرده‌اش عده‌ای را ناراحت می‌کند و …

«خمینی» بودن سخت است. شاید «نعیما» نخواهد این بار را به دوش بکشد. شاید دلش بخواهد راهش را خودش انتخاب کند و در این راه، راحت باشد. مقصر مادرش «نعیمه» است که این بار را روی دوش او می‌گذارد، بی‌آنکه خود او بخواهد. مادرش نعیمه که خود دچار تناقض است؛ هم می‌خواهد به دخترش افتخار کند (همان گونه که هست) و هم می‌خواهد چیزی باشد که نیست. این است که عکس دخترش را با فتوشاپ ناشیانه‌ای اصلاح و محجبه می‌کند و بعد که که عکس اصلی منتشر می شود، پست خود را حذف می کند. تناقض از مادر نعیماست، نه خود او. بیچاره نعیما که به خاطر مادرش، حریم خصوصی اش نقض می شود و باید جوابگوی کسانی باشد که با آنها کاری نداشته و ندارد. حرص مادر نعیما بر انتساب خود به امام، حق زندگی آزادانه را از نعیما می گیرد.”

در ابتدا من از نگارنده یا احمد توکلی و یا خود خانم اشراقی می پرسم که دخنران 15 یا 20ساله ما هم نسل سوم هستند و اگر مثل پدربزرگ، مادری یشان که در انقلاب شرکت کردند،انقلابی نخواهند باشند ومذهبی و یا حجاب نداشته باشند باید چه کسی را ببینندو چگونه این حق به آنها داده میشود؟چون در این نوشته به نعیما حق داده می شود.

سایت الف لطف کند و حجاب نصفه و نیمه را برای مردم تعریف کند؟ مفهوم قسمت دیگر نوشته این که اگر دختران ما بخواهند هویت خود را داشته و صفحه فیسبوک، اینستاگرام داشته باشندعکس‌های خودمانی بگذارند مانعی وجود نداردبشرطی که مانع ،مادرشان نباشدآیا این شرط درجمهوری اسلامی ایران برای آزادی دخترانمان کافیست ؟

چون خمینی بودن سخت است، اگر دختران ما نخواهد این بار را به دوش بکشندو راهشان را خودشان انتخاب کنند و راحت باشندچکار باید کنند؟ راهکاری که داده اند رضایت مادر و یا والدینشان است ایا در نظام ولائی اینکار میسر است؟ سایت الف عکس فتوشاپی را محجبه معرفی میکند پس آیا آقای توکلی و سایت الف این عکس را بعنوان الگوی برای دختران معرفی می کند که دختران ما بدون دغدغه، این نوع از مدل را برای خود انتخاب کنندوآزادانه ،این شکل از لباس را بپوشند و گشت ارشادی به سراغ آنها نیاید وبرایشان مزاحمت ایجاد نکندوآقای توکلی و سایت الف مدافع این الگو ازپوشش زنان هستند ؟

در آخر می نویسد که مادر نعیما حق زندگی آزادانه را از نعیما می گیرد.در حقیقت با گذاشتن عکس و محجبه کردن آن عکس و جواب دادن نعیما به سوالاتیکه مادرش برایش ایجاد کرده حق زندگی آزادنه را از او گرفته است در این صورت باید از سایت الف و آقای توکلی پرسد شما و رهبر و زیر دستان ایشان در این 35 سال مگر کاری جز این کرده اید؟مگر شما ورهبرتان با گرفتن و فشار بر زنان، و محجبه کردن آنها و مجبور کردن آنها به جواب دادن سوالاتی که شما مطرح کرده اید حق زندگی آزاد را نگرفته اید؟

باید به نگارنده و آقای توکلی گفت که اگر چیزی بنام شرم در و جودتان هست فیلم های جدیدی که از خشنونت گشت ارشاد بیرون آمده را ببینند ونامه نرگس محمدی به وزیر کشوررا بخوانید که چطور میشود در یک مملکت اسلامی ولایت فقیه ی به یک زن بی احترامی کرد که البته اگر کمی رگ در وجودشان باشد این نوع برخوردرا،تحقیر به زن و دختر ومادر خودشان باید ببینند.

و……………….

بنظرم این نوشته سایت الف بیشترازاینکه خانم اشراقی رابه دوگانه بودن افکارش متهم کند ، افکار اصولگرایان ودراصل نظام جمهوری اسلامی و نظام ولایت فقیه ی را به دوگانگی در رفتار هایش ، متهم میکند.

دونکته دیگر باید بگویم

یکی اینکه خانم اشراقی هم جواب نادرستی شبیه همان کلماتیکه هزاران نفر در کامنتها نوشته بودند دادند که در شأن ایشان نبود. ومهمترین نکته برای من این بود، چرا فعالین حقوق زنان ، فعالین برابری حقوق زن و مرد هیچ نوع عکس والعملی به خاطر خشونتی که به هم نوع خودشان شده بود نشان ندادند؟آیا خشنونت، یعنی کتک زدن و یا مزاحمت گشت ارشاد؟آیا فعالین حقوق زنان یک حزب سیاسی شدند و فقط از کسانیکه مثل خودشان فکر میکنند حمایت میکنند؟ و یا اینکه اگر در ایران، زمانه تغییر کرد، این زنان محجبه و زنانیکه از خاندان بوجود آوردنگان این انقلاب هستند،هیچ حقی نخواهند داشت و ازآنها دفاعی نخواهد شد؟
اگر زنا ن ما در ابتدا از خود حمایت نکنند مطمئنا” هیچ مردی از آنها حمایت نخواهد کرد.

امید دارم که مردم و جوانان ما بدور از احساسات و انتقامگیری سالهای نچندان دوردر این فضای بسته و خفقان از موقعیتها، برای باز کردن راه خود استفاده کنند و خشنونت از هر نوع رابه جناح مخالف خود بدهند که با این کار، طرف مقابل، راهکارهای بسیاری را به آنها خواهند داد.

در پناه حق

مستاجرShare This Post

درباره محمد نوری زاد

20 نظر

  1. این آقای کاکه مفتی زاده میگوید چون خر و گاو و شتر و سوسک و چهارپایان و مارمولک و بقیه حیوانات اینجوری هستند که نر با دیدن ماده تحریک شده و سراغ او میرود!! پس در اسلام خدا زنان را دستور داده که خودشون رو بپوشونن که مردها مثل خر و گاو و چهارپایان یک دفعه تحریک نشده و به او تجاوز نکنند. یعنی چون خر و گاو و سوسک و چهارپا اینجوری هستند، انسان هم اینجوری است. جالب اینجاست که با مقایسه انسان با حیوانات و خر و گاو و سوسک و کرگدن و میمون و چهارپا، احساس حق به جانبی هم میکنند و خوشحال است!!!! بوی گند کثافت و نکبت از این دین و این متفکرینش بلند شده. به قول دوستمان مستاجر (که امیدواریم روزی صاحب خونه بشوند)، اینها یک مشت بیمار های جنسی هستند که دارن تز صادر میکنن.
    ببخشید ولی خاک بر سر اون ملتی که تو روشنفکرش باشی آقای کاکه مفتی زاده!! یکی پیدا شه به این آقای متفکر بگه موجودی به اسم انسان حاصل 2 میلیون سال زندگی اجتماعی و داری عقل و شعور و قانون مندی و انسانیت و عشق و روابط صحیح و تفکر و حق انتخاب و شهر نشینی و حقوق بشر و …… است. خوب بود اینها رو هم با چهارپایان مقایسه میکردی !!!

     
  2. اقای نوریزاد عزیز اگر تلاش رضاه شاه برای به جامعه اوردن به مدرسه فرستادن و دانشگاهی کردن زنان و ایستادگی ایشان در مقابل خرافات پراکنی روحانیون که حتی با حق رای زنان و به مدرسه فرستادنشان حتی برای پسرها مخالف بودند نبود الان ما زن اجتماعی دکتر مهندس سیاستمداری نداشتیم درست است که رضا شاه با شیوه ای سریع خواستند این کار را به اجرا بگذارند اما نتیجه این کار ایشان است که زنان ما الان در این مرحله هستند وگرنه نگاهی بیندارید به افغانستان خواهید دید که روحانیت با زن چه می کند
    چگونه است که این حکومت حتی مسیحیان و یهودیان و .. را هم مجبور به داشتن حجاب می کند اما تا در کشوری مجلسش قوانینی برای مسلمانان تصویب می کند فریادش اسمان را پر می کند که واویلا ببینید چه بر سر انها می اورند

     
  3. حجاب و آزادی – احمدملکی
    در تمام فرهنگ های جهان پلشتی، پلیدی، زشتی و سیاهی از پلیدی روح نشئت گرفته و انسان را از معنویت و فضائل انسانی دور می کند زندگی اگر بنا بود در تاریکی مطلق باشد انسانها، نباتات و تمام جانداران می مردند و زندگی را پایان یافته باید تلقی کرد.
    زور، تحمیل، اجبار، تحقیر و سرکوب انسان از زشت ترین و پلیدترین رفتاری است که از سوی هر باور، عقیده، مسلک، حکومت، انسان های دیگر بر انسانی دیگر اعمال می شود به برده کشیدن انسان یعنی حذف و تحقیر این اشرف مخلوقات می باشد.
    وقتی در یک جامعه ای پوشش وحجاب با زور و اجبار بر انسان تحمیل میگردد این عقیده و باور و حاکمیت در پی این نیست که انسانیت و روح متعالی رشد و شکوفایی را در جامعه بگستراند بلکه با اعمال فشار زیباترین گل های زندگی، و آفتاب وجود انسانی را خفه نموده و حاکمیت سعی دارد رفتار انسانها را همچون رباط هایی که بی اراده ماشین می سازند پائین آورد و از انسانیت خارج کند.

    تمام رشد و شکوفایی انسان در آزادی است در انتخاب است که من بدون آنکه مزاحم آزادی دیگران شوم و آزاری بدیگری برسانم در محیط و فرهنگی رشد کنم که بتوانم از زیباترین رفتارها در زندگی خود به سر حد کمال و انسانیت برسم. رسیدن به کمال و انسانیت با سیاهی، ظلمت و تحقیر انسان بدست نمی آید. بلکه جامعه هایی که ظلم و اجبار در آنها می باشد منحرف ترین جوامع انسانی و پر فسادترین جامعه های انسانی را تشکیل می دهند که فساد تا عمق استخوان انسانها را پوک نموده و برای منافع شخصی دست به هر عمل غیر انسانی می زنند.

    نمونه های کشورهایی که خواسته اند با زور و تحمیل زشتی و سیاهی را بر جامعه حکمفرما نمایند ایران و افغانستان می باشد طالبان گروهی بودند که در افراط گری را به حد اعلا رساندند و چنین شد که فساد در دوران طالبان به اعلی درجه خود رسید و همین پلیدی ها جامعه را به انحرافی بزرگ کشاند. اصولا باورهای سوخته که متعلق به چندین هزار سال پیش می باشند و اکنون هیچ جایگاهی ندارند آنچنان خرد و عقل انسانهای نادان و ظلمت آفرین را مضمحل نموده است که حاضر نیستند ساعتی تفکر کنند و سیری در جوامع متمدن و خردمند دنیا بیندازند که چگونه با بها دادن به آزادی ، جوهر انسانی مردم را بیدار نمودند که برای زندگی کردن شفقت و اخلاق را در صدر امور خویش قرار دهند راستگویی و صداقت حرف اول را بزند و کمک و یاری به همنوعان مهمترین کار هر انسانی باشد و این کمک را به تمام موجودات زنده نیز تسری بخشیدند و چنین شد که از درو و دیوار این کشورها نیایش، زیبایی، دعا، شفقت، مهربانی، عشق، انسان دوستی، وجدان به آسمان برود و بارانی از رحمت و وفور نعمات بر آنها ببارد بهشتی بر زمین بنا کردند که طبیعتا از این بهشت زمین جز گلهای زندگی و زیبایی نخواهد روئید و جان انسانها و کرامت به بشر اولین خواسته همه انسانها شد.

    ملایان، روحانیون و انسانهای خردباخته خشک مغز، همان انسانهایی که منصور حلاج را به دار کشیدند همان انسانهایی که از شریعت خشک مذهبی فقط دولا و راست شدن فرا گرفته اند و با اصوات و ذکر خالی از تغییر و دگرگونی قلب و جانشان ، فقط بدنبال رسیدن به بهشتی هستند که با حوریه ها و غلمان ها کیف و حال کنند آنان معامله گرانی طمع کار می باشند که آموزه های عرفانی دین که جوهر انسانی را بیدار می کند و رشد می دهد غافل مانده اند و بر اصول خشک تقلید، آنچنان افراط کرده اند که روحشان مرده است روح یک انسان خشک مغز مرده است برای همین نیز می باشد که افکار گروه القاعده و طالبان آنچنان خطرناک و انسان ستیز می باشد که درنده گی و حیوانیت را به اعلی درجه خود رسانده اند زیرا از اصول انسانی بی بهره اند حتی هزار پله از حیوانات نیز بیشتر سقوط نموده اند که شفقت و مهربانی حیوانات و گیاهان را نیز ندارند آنان با نقاب زدن خود بزگترین تحقیر وحذف کرامت انسان را انجام می دهند اینان روحشان از پلشتی و زشتی بوجد می آید و بدنبال همین پلیدی ها که سرمنشاء خشونت و نفرت است می روند یک انسان که بی نهایت خشم و نفرت و کینه در دل دارد مخزنی از زهر و سم در وجودش می باشد که دوست دارد و لذت می برد بر انسانهای دیگر بپاشد که نمونه هایی از آن را در ایران دیدیدم پسری که عاشق دختری شد و چون جواب منفی شنید بصورتش اسید پاشید این همین پلیدی و زشتی درون انسانهاست که درپی تخریب و ویرانی می باشند در بدنبال محو گوهر انسانی که مهربانی و شفق و عشق حرف اول را می زند می باشند

    وبدین خاطر اصولا از ریشه با زیبایی مخالفند، با ریشه با شادی وجشن زندگی مخالفند با پیشرفت و سعادت بشر مخالفند با آگاهی مردم مخالفند، با رشد و شکوفایی خرد مردم مخالفند، با سبز بودن، سازندگی، آفرینندگی، خلاقیت، عشق، محبت، مهربانی، شفقت و همیاری مخالفند، با اتحاد انسانها مخالفند، با شفافیت و صداقت مخالفند و …و .. و .. …. ….
    ولی از طرفی همین ملایان و روحانیون بی عمل با عزاداری و مصیبت صددرصد موافقند، با ظلمت و تاریکی موافقند، با چاپلوسی موافقند با تقلید و خاموش شدن مغز موافقند، با تفکر و اندیشه مخالفند…. سوال اینجاست چرا؟؟؟ چرا با زیبایی و زیبا اندیشی مخالفند، با عشق مخالفند، با دوست داشتن مخالفند، با مهربانی و محبت مخالفند، با لذت بردن از زندگی مخالفند، با راستگویی مخالفند با تفریحات و جشن مردم مخالفند با شادی مخالفند…. چرا؟؟…..
    با مثالی این مطلب را روشن می نمایم:
    در دهه اول انقلاب عده ای انسان خردمند نظر دادند که برای اینکه مردم در آسایش باشند بهتر است پارک ها را در شهرها زیاد کنیم و مردم با طبیعت و زندگی بیشتر آشنا شوند و ساعتی را در زیر درختان و طبیعت زیبا بگذرانند.
    روحانیون و مردمان خرد باخته که در دولت کار می کردند می گفتند که فضای سبز و زیبا باعث فساد می گردد و برای همین نیز شهر قم از شهرهایی است که با کمترین امکانات پارک مواجه می باشد و علتش مخالفت روحانیون با فضای سبز و بهشت گونه است… آنان اساسا با هر گونه زیبایی مخالفند با هرگوند رشد و شکوفایی انسانیت مخالفتند با تمدن و پیشرفت مخالفند… اینان دوست دارند در طول سال مردم بر سر و کوی خود بزنند و خودشان را تحقیر کنند چون انسانی که در ظلمت و سیاهی رذائل گم شود بهترین انسانی است که خوب می تواند به ملایان سواری دهد و چشم بسته تقلید کند آنان بدنبال مردمانی هستند که فقط تقلیدشان کند و این مهمترین مسئله است…

    براستی هر انسانی که ذره ای به حقیقت رسیده باشد زیبایی ها را خوب درک می کند و برای زیبا زندگی کردن که همان حقیقت محض است لحظه ای از زندگی را بدون جشن و شادی نمی گذراند جشن و شادی او در وجدان بیدار اوست که در مسیر حق خواهی و رسیدن خوشبختی دیگران به شادی و جشن دائم زندگی تلاش می کند و دوست دارد تمام چراغ های خانه های مردم از روشن باشد و همه با لبخند و زیبایی در رفاه و آسایش کامل زندگی کنند و شفقت و عشق در دل همه مردم خورشیدی تابناک باشد.

    اما روحانیون و ملایان مخالفند آنان نمی خواهند مردم لباس شاد بپوشند، بخندند، در فضاهای بهشت گونه در زمین زندگی کنند همه شهرها پر از گل و درخت های زیبا باشد مردم آزاد باشند تا با آزادی کامل دین خود را گزینند پوشش لباس خود را انتخاب کنند و هیچ انسانی آزاری به دیگری نرساند بلکه همه کمک کنند تا دیگران نیز به شادی و خوشبختی کامل برسند همان زندگی که اکنون می بینیم مردم اروپا در آزادی کامل اولین اولویت آنها انتخاب اخلاق انسانی است آنان بدبنال خوشبختی همسایه خود، هموطن خود، و مردم کشور خود بی نهایت کوشا می باشند و این را به تمام قاره اروپا تسری بخشیده اند با اتحاد و انسجام خود هر روز در مسیر بهتر شدن زندگی قدم بر می دارند اما در بین ما مسلمانان هر روز اختلاف و آدم کشی بیشتر می شود هر روز خون بیشتری بر زمین می ریزد و خشونت و نفرت افسار گسیخته زندگی را از مسلمانان دور کرده است و مرگ را ما برای مردمان خود به ارمغان آورده ایم.

    انسانی که بخدا نزدیکتر است شادترین انسان در کره زمین است خدا به معنی فارسی یعنی « به خود آ » ما باید بخود آئیم ما باید به حقیقت درون خود دست یابیم آنگاه در پی خوشبختی و سعادت همه ملت ها می باشیم و آزارمان نه تنها به انسانها نمی رسد بلکه مشفق و مهربان همه پدیده های جهان می باشیم و برای سعادت انسان سنگ تمام می گذاریم و این مهم جز با آزادی ممکن نیست آزاد بودن اولین شرط انسان بودن و گام در حقیقت گذاشت است.

    2 مهر 1392 خورشیدی * احمدملکی – دیپلمات پیشین جمهوری اسلامی، در دفاع از جان انسانها وکرامت انسانی و سرکوب مردم در سال 1388 از سمت خود استعفاء و به ملت پیوست

     
  4. سرکار خانم سمیه سلام
    در دین اجباری نیست چه برسد به حجاب که جنبه بسیار کوچکی از دین اسلام است
    ممنون

     
  5. فاروق عزیز از اینکه اسم شما را اشتباه تایپ کردم عذرخواهی می کنم

    با این نوشته شما ،من چیزی زیادی برای گفتن ندارم. من علامه را نمیشناسم اما امیدورام اینطور که شما تعریف کردید دیگر حرفهایش، مثل این نوشته نباشد .
    من نوشته ای که ازعلامه مفتی زاده گذاشتید را،( که از نوشته تان معلوم است شیفته ایشان هستید) اگر کمی بدور از احساسات و شیفتگی بخوانید بنظر من جز توهین به انسان و کرامت انسانی و دروغهای بی اساس چیزی نمی بینید . البته به هیچ عنوان توقع ندارم که این کار را بکنید اما فقط مدت کوتاهی هم که شده حرفهای علامه و دیگران را فراموش کنی و از بیرون نگاه کنی مطمئنم متفاوت فکر میکنی
    در مورد این جمله شما:آقای مستاجر:معلوم است زیادازاسلام وتاریخ اسلام بلد نیستی
    خیلی خوشحالم که هیچ چیزی بلد نیستم و انرا به به کسانی اهدا میکنم که قول احسن در آنها تجلی کرده که با همین القاب ،قرنهاست این دین و پیروانش را به هر سوئی که خواستند کشیدند و ثمره آن، این دین مفلوک در قرن 21 است.
    بگذار دو سخن از الهه قمشه ای و شاملو از زبان خودشان تعریف کنم
    آقای قمشه ای در تلویزیون داشت برای دانشجویان در مورد تفسیر قران صحبت میکرد و گفت من سوره انعام را می خواندم و در همان صفحات اول متوجه شدم مفهوم آن با دفعه قبلی که می خواندم فرق داشت باز با دقت بیشتر خواندم باز خواندم باز خواندم باز….و در اخرگفت من 3 ماه این سوره را خواندم و نتوانستم انرا تفسیر و ختم کنم و خسته شدم و کنار گذاشتم تا ببینم بعد چه میشود. و در اخر جمله ای را گفت که کل سالن خندیدن.
    گفت، حالا با این اوصاف من نمیدانم این خانمها چطور در جلسه ای بنام سفره ، در عرض یک ساعت این سوره را ختم میکنند.
    و
    شاملو در جلسه ای گفت که من در یک مصاحبه گفتم در شاهنامه فردوسی همه چیز واقعی نیست و باید شک کرد که همه ناراحت شدند و جناح گرفتند. حال لپ کلام من این است که امروزه به همه چیز شک کنید چون با علم و اطلاعات امروز می توانید خودتان تحقیق و تفحص کنید و به درستی و یا نادرستی آن مطلب پی بیرید
    موفق باشید

     
  6. نظر دهندگان محترم
    به نظر اینجانب دیکتاتور را مردم یک کشور میسازند.
    به نظر اینجانب اول نباید گفت حجاب بانوان. مگر بانوان سایر کشورهای جهان که پوشش مورد پسند آخوندها را ندارند فاقد حجب و حیا هستند. چه بسیار خانمهائی که پوشش مورد نظر آخوندها را دارند ولی به هر دلیلی بسیار بی حجاب هستند. پوشش مورد علاقه آخوندها برای زنان در ایران مورد علاقه اکثر مردان و زنان ایرانی است و به عقیده اینجانب اگر تنها چیزی باشد که اکثر ملت ایران – چه زن و چه مرد – با آخوندها توافق داشته باشند همین نگاه مرد به زن و قوانین مربوط به زنان در ایران از جمله پوشش چادر و مقنه زنان است .
    به امید روزی که عقل و خرد و اندیشه در همه ما ایرانیان به حد اعلا برسد تا فرهنگ سکولاری (جدائی دین از دولت) در فرهنگمان نهادینه شود و دولتی منتخب مردم و برای مردم و پاسخگو به مردم را برپا کنیم.
    کوروش

     
  7. به نام یگانه داور
    بازهم سلام وعرض ادب دارم ،هم خدمت نوری زاد گرامی وهم جناب مستاجرعزیز
    آقای نوری زادعزیز:وقتی خورشید بااین همه روشنایی وجوددارد هیچ ستاره عرض اندام نخواهد کرد خودبخودگم خواهدشد.وماآنچه داریم ازبزرگ مردی همچون کاکه احمد داریم . بدون شک برای شناساندن آثارمجاهد و مبارز ومتکفر عصر حاضر علامه کاکه احمد مفتی زاده رحمه الله باید سالها تلاش کرد تا نحوه ی برداشت ایشان را از دین فهمید،کاکه احمد مفتی زاده کسی است که معمای درد بشریت را درک کرده است و درمانش را هم ارائه فرموده است. کاک احمد مفتی زاده به لحاظ نبوغ بزرگتر از قرن هابود.به لحاظ قلبی هم تواضع آن اسوه ی مقاومت و مجاهدت و فهم قرآنی بی نظیر ایشان واخلاق والا و پیامبرانه وی و محبت او نسبت به تمام ذرات عالم و….را باید سال ها مطالعه کنیم تا بسته به همت وتوانایی مان سیر صعودی قله ی حقیقت را طی کنیم که بااستفاده از آثار و کتاب ها و اشعار و نامه ها ونوارهای باارزش کاک احمد که توسط شورای مدیریت مکتب قرآن(چون کاک احمد به رأی قرآن، شورا را تعیین کردند”وامرهم شورا بینهم”)ارائه وتدوین میشود میتوان بهره مند شد.
    جناب مستاجر:اسم بنده فاروق است نه فاروغ!!!
    بلی آنچه ارسال کرده ام قبول دارم وباورم همین است.
    مستاجر عزیز:معلوم است شما هنوزمتفکر بزرگ کاکه احمد مفتی زاده رانشناخته اید!!!؟
    آقای مستاجر:معلوم است زیادازاسلام وتاریخ اسلام بلد نیستی …
    قرآن میفرماید-فبشر عبادی الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه اولئک الذین هداهم الله و اولئک هم اولوالالباب –
    مژده باد بر کسانی که سخنان متفاوت می شنوند . یکی از خصوصیات عباد هدایت یافته خدا این است که حاضر است سخنان متفاوت را بشنود .پس اولین وصف این است . جامعه ی اسلامی ,جامعه ای است که سخنان مختلف و متفاوت در آن مطرح باشد و اگر فقط یک حرف مطرح باشد دیگر عبارت یستمعون القول مطرحیت نداشته و استماع اقوال مختلف و اتباع احسن امکان ندارد و مهمترین ویژگی جامعه اسلامی این است که امکان استماع اقوال مختلف وجود داشته باشد تا اتباع از احسن فراهم شود البته باید گفت شنیدن تنها کافی نیست . شنیدن برای اینست که از ان تبعیت کنیم از کدام؟ تبعیت از احسن اقوال. یعنی در میان اقوال گوناگون باید بهترین انها پیروی کنیم در ادامه می فرماید :افرادیکه این اوصاف را دارند به سخنان گوناگون گوش می دهند و از بهترین آنها تبعیت می کنند اینها کسانی هستند که خداوند هدایتشان نموده است . پس یکی از شروط هدایت یافتگی الهی :شنیدن سخنان گوناگون و تبعیت از بهترین آنها (قول احسن )می باشد .ودر آخر میفرمایید : اینان افراد صا حب عقل می باشند (صاحب لب). ودر جایی دیگر (قرآن) اقوال احسن را تفسیر میکند و رابطه قول احسن را با توصیف قائل (گوینده ) آن بیان می کند دقت نمایید :باید گفت چه کسی صاحب قول احسن است ؟چرا که قول احسن بدون شناخت گوینده از نظر شرعی قابل بررسی نیست .بر خلاف علوم تجربی ,که لازم نیست گوینده نظر یا مطالب را بشناسی .چرا که در اینجا خود مطلب است اهمیت دارد نه گوینده و گوینده چه انسان خوبی باشد یا بد تفاوتی نمی کند ولی در دین اینگونه نیست چرا که سخنی هر چند در ظاهر نیکوست ولی اگر قائل آن خصوصیات ویژه ای را نداشته باشد مطلب از حجت می افتد . قرآن گوینده قول احسن را معرفی می کند وَمَنْ أَحْسَنُ قَوْلاً مِّمَّن دَعَا إِلَى اللَّهِ وَعَمِلَ صَالِحاً وَقَالَ إِنَّنِی مِنَ الْمُسْلِمِینَ
    … دَعَا إِلَى اللَّهِ وَعَمِلَ صَالِحاً وَقَالَ إِنَّنِی مِنَ الْمُسْلِمِینَ هر کسی این سه وصف را داشت احسن اقوال می باشد . صاحب قول احسن کیست : کسی که 1- داعی الی الله باشد 2- عمل صالحا 3-قال اننی من المسلمین , اگر چنین شد پس فبشر عبادی الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه .

    به قول محمد احمد راشد زیادند کسانی که از اسلام می گویند ، اما نه راه صحیح نه صفای کامل اسلامی را می شناسند و گمان می برند که راه صحیح بازگشت به اسلام نوشتن کتب و مقالات و مؤتمرات است که در اوراق تثبیت نمایند وبس، و به هیمن خاطر ندایشان بر روی مجلات و یا بر منابر یا در مؤتمرات و مجالس همانند نغمه‌های ناساز و ناهمخوان در جلو صدای بلند آبشار برای آواز اسلام جدیدی است که مسلمانان در اشتیاق شنیدن آن هستند

    ودرآخراز همه ی حق جویان شیعه و سنی درخواست می شود به آثار علامه کاکه احمدمفتی زاده مراجعه و دین را از زبان ایشان مورد تحقیق قرار بدهند
    درسنندج منزل ایشان متعلق به فعالیت های مکتب قرآن است و سایت رسمی حرکت مکتب قرآن(پیروان علامه مفیتزاده) هم به صورت فیلتر شده در حال فعالیت است.
    http://www.maktabquran.com

    .

     
  8. این گونه بحث ها آسمان ریسمان به هم بافتن است. حجاب را خدا واجب کرده و واجب همان اجباری است. البته می توان گفت که در دوران کنونی با این جهان پر از عریانی، حاکمان اسلامی شایسته است سخت گیری نکنند و با زبان نرم مردم را ارشاد کنند. ولی هر طور حجاب اجرا شود، تغییری در حکم اجباری حجاب نزد خدا بوجود نمی آید. عموم مردها از هر قبیله و قماش و اکثر زنها هم از گشت ارشاد قاعده مند استقبال می کنند و حتی مردهای متجدد و شرکتی هم دائماً به زنهای خود گیر حجاب و مقنعه و روسری می دهند. جالبه که شوهر من نماز درست و حسابی نمی خواند و من هم زن دومش هستم و من و هوویم هر دو ماتویی هستیم اما برایم شرط گذاشت که فقط در صورتی که چادر سر کنم با کار کردن من در شرکت موافقت میکنه و من هم دو سال هست که چادر سر می کنم و واقعاً از امنیت و احترامی که برایم آورده راضی ام. ضمناً مسیحیت و یهودیت و سایر ادیان الهی هم وجوب حجاب را قبول دارند اما برای افراد غیر راهبه، فرصت آمرزش قائلند. به هر حال معلوم نیست آقای نوری زاد به کی معترض است، به خدا؟ یا به گشت ارشاد؟ به مردها؟ به زنها؟ به مردم؟ فکر می کنم آقای نوری زاد یواش یواش تبدیل به یک شورشی آنارشیست بشه. جالبه که قضات برخی ایالت های آمریکا هم شروع به صدور احکامی کردند که بد پوششی زنان را عنصر مشترک در وقوع تجاوز به آنها دانستند و لذا گشت ارشاد در آمریکا هم شروع شد که به خانمها تذکر می دهند که مقدار عریانی شان ممکن است به وقوع تجاوز بینجامد. به نظر من حاکمان جمهوری اسلامی توی هر جامعه ای پرچم حجاب و عفاف بلند کنند با استقبال بسیاری مواجه می شوند.

     
  9. من ی چند وقتیه شروع کردم رو اسکناسها مینویسم : “حجاب اختیاری”

     
  10. ی وقتایی توهین به اونایی که به ما توهین کردن لازمه تا تعطم تلخ توهین رو بچشن بلکه عقب بکشن

     
  11. آقای خمینی در 12بهمن در بهشت زهرا گفت:…….پدران ما چه حق داشتند 50 سال پیش در باره سرنوشت ما تصمیم بگیرند!….

     
  12. هدایت عزیز
    تشکر از نظر شما
    من در نوشته ام بغیر از نوشته های شما که به آن اشاره کردید بیشتر صحبتم این بود که از فرصتهای بدست آمده توسط گروهی که خود مسبب فشار بر مردم هستند، استفاده شود و با همان سلاح به جنگشان رفت .در 34 سال گذشته مردم ما بطور مداوم به گذشتگان خود اعتراض میکنند اما حاصل چه بوده؟این روش جمهوری اسلامی است که میگوید مقصر ما نیستیم و گذشتگان هستندو بسیار ماهرانه در وجود این مردم نهادینه کرده وبه مردم ما یادداده است
    من به هیچ عنوان دیگر گذشتگان را مقصر نمی بینم و مقصران اصلی من و شما و دیگرانی هستیم که امروز در این مملکت زندگی میکنیم و در پناه مقصر نشان دادن دیگران سر خود را زیر برف کرده وخود را راحت.
    جای دوری نروم مثال تازه و داغ بزنم. وضعیت زنان را کنار میگذارم.
    هنوز 3ماه از ریاست جمهوری و تشکیل کابینه روحانی نگذشته خود او و بعد از آن تیم اقتصادیش گفتند که نمی توانیم تورم را پایین بیاوریم اما نمی گذاریم تورم بالاتر برود واجازه گرانی را هم نخواهیم داد . اما تا به امروز چه شد ؟نمونه بارز آن را در کره و روغن دیدیم . امروز هم سو سوی گرانی برق می آیدو مطمئن باش گرانیهای دیگر در پس آن هست ، حال سوال اینجاست ما مردم در کجا این داستان قرار گرفته ایم؟آیا مقصر بازهم گذشتگان هستند که دشنام بگویم تا وضعمان بهتر شود؟
    این همان سکوتی است که نوشته بالا در مورد زنان و دخترانمان زده ام.
    اگر این مردم فقط یکبار ، یکبار ،یکبار و فقط یکبار خود را مسبب این وضع در جامعه ببینندمطمئن هستم نسل آینده ما مردم ،زندگی خوبی خواهند داشت.

     
  13. باسلام
    نمی دانم جناب فاروغ این مطلب را که از علامه مفتی زاده زده هم نظر خودش است یا خیر. اما این مطلب مشخص میکند که این افراد بیماران روانی هستند که مشکلات چنسی زیادی هم دارند وباید به روان پزشکان که به مسائل جنسی می پردازند سپارد.این تعریفی که ایشان از اسلام و حجاب کرده تعریف طالبانی است و اسلام را کاملا” به لجن کشیده است
    این شخص این همه ریسمان و اسمان بافته که بگوید علت شکسستها و عقب افتادگی ها و … این بی حجابی است؟
    باید پرسید این اسلامی که شما تا آندلس بردید و ریشه هایش انقدر عمیق بوده و دانشمندان اسلامیش قبل از گالیله و دیگر دانشمندان همه چیز را کشف کرده اندو در حقیقت همه چیز از اسلام بوده و تازه نمونه کوچکی از عظمت ان راتعریف میکند چرا با یک گوشه چشم یک زن ، دل و دین و عقل و هوش را به باد میدهد؟ این چه دینی است ؟
    این مطلب را وقتی می خوانید این طور بنظر میاید که الان مردان در اروپا و امریکا بدلیل اینکه زنان دست و پا و موهای سرشان پوشیده نیست همه در روسپی خانه ها و مشروب فروشیها درکنار زنان هستند و وهیچ کس کار نمی کند و دشمنان به آنها پول میدهند تا به طرف اسلام نیایند حتما” این همه پیشرفت از درون حوزه علمیه قم است.

    مثال در مورد گالیله هم جالب بود یکمثال هم من بزنم
    میگویند که ملایی بالای منبر رفت و گفت این خارجیها فکر میکنند اولین بار آنها درآسمان پرواز کردند اما این بی سوادان نمی دانند اولین کسی که پرواز کرد یکی از مسلمانان بزرگ دین اسلام بود بنام جعفر طیار.
    اما یک جمله خوب از نوشته هم پیدا کردم انهم اینکه:
    مردمی که حسابی روشن بشوندبه طور عادی ، دیگر زیر بار ستم نمی روند.

     
  14. بسم الله الرحمن الرحیم
    سلامی ازدیارپردردکردستان به تمام انسانهای حق طلب.
    اين متن عيناً از نوار يك بحث كه مربوط به سالها قبل است پياده شده موضوع آن ، جواب به سؤال چند خواهر تهراني درمورد»حجاب» ازعلامه احمد مفتي زاده است.
    «فلسفه ي حجاب دراسلام»
    اگر بخواهيم جوابي روشن و مفيد به اين سؤال بدهيم،احتياج به مقدمه اي داريم كه مختصر شناختي درباره انسان به ما بدهد.
    عرض كنم:انسان،به اعتباروجود فرديش ،و به اعتبارعضوي از جامعه،داراي صفات،مشخصات و خصوصياتي است مادي و معنوي، كه تنها وقتي ممكن است،فرد درجامعه،و جامعه به واسطه افراد،به معني واقعي زندگي انساني و سعادت برسند،كه درنظام فكري و اخلاقي واجتماعي مردم ، تمام آن صفات ، و مشخصات،وخصوصيات درنظر گرفته شده باشد،وهركدام درحدي كه لازم است، به آن توجه شود.مثلاً:يك انسان، بيشتراز حد اعتدال ، به معنويات توجه ميكند، همتش معطوف ميشودبه اينكه :جنبه روحاني خودش را تقويت بكند،مثل جوكي ها،انسانهاي مرتاضي كه در شرق داريم، كه اگر درصورت زندگي فرديشان ، مقدار اشتباهشان ، مقدار ضرري كه خودشان، دچارش ميشوند، و جامعه نيز دچار ضررشان ميشود، قابل توجه نباشد، وقتي فكر كنيم جامعه اي، همه آن مسير را بگيرند، خوب متوجه ميشويم كه چطور زندگي درآن جامعه فلج ميشود.يا برعكس :فردي را مي بينيم كه جنبه معنويات را فراموش ميكند، و فقط تمام همتش راصرف مسائل مادي از غرايز اولي و غيره ميكند( البته مسائل مادي، يعني چيزهايي كه احتياجات را تعيين ميكند)اين موجود،الان نمونه اش را درهمه جاي دنيا داريم ، مانند اكثرزمامداران وزور مندان و پولداران و فريبكاران ، و ميدانيم كه چه آفتي براي بشريت هستند. والبته اگر خودشان هم مقياس درستي براي قضاوت درباره خودشان داشته باشند، ميدانندگه چطور انسانيت دروجودشان كشته شده.
    براي مقدمه ، فقط به اين دو مثال كوچك كه گفتم، اكتفا ميكنم ، و به اصل مطلب برگرديم:
    اين حقيقت ، در طول تاريخ حيات بشري، مكررو مكرر به چشم خورده كه دربعضي ازجامعه ها ،توازني كه براي ارج نهادن به صفات و خصوصيات انساني لازم است، فراموش شده و بهم خورده ، و درنتيجه جامعه، سير صحيح انساني راگم كرده،قصد ازتوازن، اين است كه : اصولاَ درتك تك اين خصوصيات، افراط و تفريط نشود. يك صورت از توازن اين است كه هركدام از اين خصوصيات كه براي انسان مطرح است،طغيان نكند، ارزشش به بالاتر از حدخودش نرسد.و صورت ديگرش اين است كه درموازنه خصوصيات باهم اشتباه نشود، و بعضي از خصوصيات انساني، فداي بعضي ديگرازاين خصوصيات نشود، چه درفرد و چه درجامعه.
    دراسلام،انسان با تمام اين صفات و خصوصيات موردنظر هست. نظام پرورشي و اجتماعي اسلام، براي انسان است با درنظر گرفتن تمام اين صفات و خصوصيات. ولي درنظام هاي ديگر ، متأسفانه نمي بينيم كه تمام خصوصيات و مشخصات انسان مورد نظر قرار گرفته باشد.و راستي همانطوركه در مقدمه گفتم : گاهي بعضي از ارزشها، درآن، افراط و يا تفريط شده،و اساساَ گاهي بعضي از اين خصوصيات طغيان كرده بربعضي، و بعضي منكوب بعضي ديگرشده.
    دراين مسئله خاصي هم كه الان مطرح فرموديد، اين مقدمه كلي كه عرض كردم، صادق است. يعني درطول تاريخ حيات بشري ، گاهي درروابط زن و مرد، اقتضا ميكند، به آن اهميت داده شده ، افراط شده. ارزشش بيش ارآن حدشده، كه بايد به آن داده بشود، وياگاهي هم ، پائين تر از آن اندازه اهميتي كه دارد، گرفته شده ودرحدو خصوصيات آن تفريط شده ، مثلاً دربعضي از جوامع يا دربعضي از فلسفه ها، غرايز جنسي، شديداً تحقير شده، ولي در بعضي از جامعه ها يا مكتب ها خصوصاً آنهائي كه ديد ماترياليستي دارند، اين غرايزجنسي، تاحد»بت» تعظيم وتجليل شده اند.
    در اسلام، همانطور كه گفتم ، به دليل اينكه تمام خصوصيات انسان، هركدام درحدخوددرنظر گرفته ميشود، موازيني براي روابط زن و مرد، براي مسائل جنسی، براي غريزه جنسي، وبراي هرچيزي كه به اين موضوع ارتباط دارد، درنظر گرفته شده، كه درحد اعتدال ومعقول، روابط جنسي انسانها راتنظيم ميكند.
    سه سؤالي كه مطرح فرموده ايد،قبلاً به دوسوال اخيرتان بطور يكجا عرض ميكنم.»كيجا»به دليل اين كه: تقريباً هردوسوال، مفادشان يكي است، يالااقل خيلي بهم نزديك هستند. و»قبلاً»به دليل اينكه : روشن شدن جواب اين دو سؤال، مقدمه اي است براي روشن شدن جواب سؤال اولتان .دوسؤال آخرتان اين بودكه:»در اسلام ، چرا حدود حجاب زن و مردباهم تفاوت دارد؟»و اينكه:» آيا اين تفاوت، نوعي تبعيض بين زن و مرد، نيست.»
    عرض كنم:تا جائي كه ما نسبت به جانداران شناحت داريم، دراكثر جانداران اين خاصيت مشاهده ميشودكه :به طور عادي، طلب ودنبال رفتن ، از طرف جنس نراست، و در اوايل ، اظهاريي ميلي و احتراز ازطرف جنس ماده، اگراين خصوصيت ،تنها درانسان، دراين موجود عاقل مشاهده ميشد، ممكن بودفكر كنيم كه :زنها،روي بعضي حسابها ازقبيل مثلاً، «خود شيريني «، يا مطلبي ازاين نوع، عملاً اين حالت را بخود بگيرند، اما وقتي مي بينيم درقسمتهاي ديگر جاندارن نيز، اين حالت هست ، درحالي كه براي آن ها اين حسابهاي عقلي مطرح نيست، بلكه معمولاً مطيع غرايزهستند، ميتوانيم قبول كنيم كه خاصيتي است طبيعي يعني:بطور طبيعي،درجنس نر،اظهار تمايل قويتر از جنس ماده است.
    علت اين امر هم ايسنت كه :حالت «تحريك پذيري» درنر بيشتراست تادرماده. دراكثرحيوانها مي بينيم گه :بطور عادي ، بمحض اينكه نر، ماده را مي بيند، دنبالش ميرودو اظهار تمايل ميكند، ودرمقابل ، مدتي ، ماده امتناع ميكند، تا بعداز مدتي ، ممكن است حالت تمايل برايش پيدا بشود، يا اصلاً پيدانشود.
    چون متوجه شديم که اين حالتي است طبيعي ، نه روشي سياسي و مصلحتي- به آن دليلي كه درمقدمه عرض كردم دراسلام، به اين امر، و به اين واقعيت ، توجه شده است.چطور؟
    اسلام، درمقررات جنسي، مقداري حدود و قيودبيشتر براي بيرون افتادن اعضاي زن، براي ظاهر شدن قسمتهاي مختلف زن، قائل شده. شايد اطلاع داشته باشيدكه قسمت عمده اي ازآزردگي هائي كه دربين زن و شوهرها پيش ميآيد، و اختلافاتي كه درروابط شان پيش ميآيد، به اين نكته برميگرددكه ، شوهرها، بخصوص دربعضي شرايط، احساس ميكنندكه زنها نسبت به آنهاف ازلحاظ جنسي، بي علاقه شده اند، ولابد اكثرشان هم دليلش را نميدانند!مثلاً ما مشاهده ميكنيم كه:وقتي، زن، حامله است، تمايلات جنسي او، خيلي ازحدكمترميشود.يا درزمان شيردادن به بچه، بازتمايلات جنسي اوكمترازحد معمول است.واكثرشوهرها وقتي اين حالت بي تمايلي رادر زن احساس ميكنند، كم كم به زن، بدبين ميشوند، فكر ميكنندكه : زنشان به آنها بي علاقه شده باشدف توجه به آنها نداشته باشد!يا احياناً ممكن است فكر كنند كه ، زنشان نسبت به اشخاص ديگري، دلبستگي پيداكرده باشد! البته اين ، واقعيت ندارد.شايد ، باشد دربين زنها ، كساني كه به شوهرهايشان بي علاقه باشند.اما هميشه بي تمايلي زن به شوهر ، خصوصاً درصورتي كه دربعضي شرايط خاص پيش بيايد،يا شدت يابد، به اين دليل نيست ، بلكه اول، بطوركلي ، به اين دليل است كه به طور عادي ، تحريك پذيري- همانطور كه عرض كردم- درمؤنث ضعيف تراست تا درمذكر وديگر اينكه، وقتي مسائلي مثل بارداري يا شيردادن به بچه براي زن مطرح است، درآن موقع، حالت تحريك پذيريش، خيلي بيشتر ازمواقع عادي، تضعيف ميشود.
    به هر صورت، دراين باره نميخواهم زياد توضيح بدهم اين حقايقي است مشهود،و نمونه هايش خيلي اتفاق افتاده. من درطول زندگيم، نمونه اش را مكرر ديده ام كه : گاهي بي تمايلي زن، موجب دلسردي مردنسبت به زن شده ، و بازاين دلسردي ، اثر معكوسي هم درزن داشته، كه زن هم تدريجاً نسبت به مرد واقعاً بيعلاقه و دلسردشده، وگاهي هم به جدائي زن وشوهراز همديگر . نمونه اين، مكرر پيش آمده، وهميشه هم پيش ميآيد.
    اسلام،براي اينكه تحريك پذيري زن ومرد، به حد تعادل برسد، (يعني:آن اندازه كه ممكن است مرد را دراظهار تمايل زنش نسبت به خودش راضي كند، و زن هم در مقابل، احساس فشار نكند، به دليل اظهار تمايل هاي زياده ازحدمرد)مقرراتي از نظر حجاب وضع كرده، كه اگر اين مقررات، رعايت شود، كم كم، تمايلات درمرد تخفيف پيدا ميكند، ودرزن تقويت ميشود.
    ميدانيم كه:معمولاً موجبات تحريكي جنسي در زن يا مرد، مشاهدات عيني جنس مخالف، يا توجه ذهني زياد به مسائل جنسي است. منظور اينست كه :هروقت ، درزمينه امور جنسي ، مردها ، زنها را بيشتر ببينند، يا بيشتر به زن ها بينديشند، بيشتر تحريك ميشوند، و همينطورهم، زنها. پس ،با توجه به آن اختلافاتي هم، كه درحدودتحريك پذيري اين دوجنس وجود دارد، اسلام، اين برنامه راتنظيم كرده براي وجود اعتدال درتمايلات جنسي زن و مرد، كه : مردها، بيشتراعضايشان پيداباشد، يعني اشكالي نباشد دراينكه قسمتي بيشتر از زنهاف،اعضاي خودشان را نشان بدهند.ولي درموردزنها دستورداده كه :قسمتي كمتر، تا حدي ضرورت زندگي اقتضا ميكند، اعضايشان پيدا باشد.البته اين راعرض كنم:آن نوع حجابي كه ما الان هم،دربعضي جوامعه ها مي بينيم، يا ميدانيم كه درگذشته درجامعه هاي مختلف خودمان وجود داشته ، كه زن مثل گنجينه اشخاص خيلي پست ولئيم ، هميشه مخفي بوده و آفتاب نميديده، ازنظر اسلام مردود است.اسلام، اين مقررات را وضع نكرده.اسلام دستورداده كه : زن خود را سبك نكند، بطور زننده خودش را نشان مردها ندهد.وبطور زننده با آنان صحبت نكند.ودر وقتي كه اقتضا باشد و احتياجي مطرح باشد، مانعي ندارد كه دست و صورت زن پيدا باشد، اما درحركت و رفتار و گفتارش طوري باشد، كه مردها را به مسير انحراف جنسي سوق ندهد.
    حدود حجاب»جسماني و اخلاقي» دراسلام، براي تقريباً همين است.
    ولي اين تفاوت حدود حجاب زن و مرد، كه براي زن،اجازه داده كمتراز اعضايش، يعني تنها دست و صورتش ظاهر باشد، ولي براي مردآزاد است اضافه بردست وصورت، بازو و سينه و حتي ساق پا هم پيدا باشد، به همان دليل است كه قبلاً عرض كردم: معمولاً، مشاهده قسمتهاي مختلف اعضاي جنس مخالف، يك موجب بزرگ براي تحريك جنسي ميباشد، وجون زن كمترتحريك ميشود، اسلام اجازه داده مردها بيشتر اعضايشان را نشان بدهند، ولي چون مردخيلي سريعتر تحريك ميشود، اجازه نداده كه زنها اينقدر،درنشان دادن اعضاء، مثل مردها آزاد باشند، تا اختلاف حدود تمايلات بيشتر نشود، وروابط خانواده را بهم نزندو ناسالم نسازد.
    پس ، با اين برنامه كه اسلام تعيين كرده،بطور طبيعي،خواست جنسي درزن و مرد، بحد يكنواختي ميرسد. يعني:وقتيكه زنها بيشتر اعضاي مردها را ببينند، مقدارتحريك پذيري شان، ازحد طبيعي بالاتر ميرود. و وقتي مردها كمتر اعضاي زنها را ببينند، مقدار تحريك پذيري شان ازحد طبيعي پائين تر ميآيدو وبا اين بالارفتن حدود تحريك پذيري درزن، و پائين آمدن حدود تحريك پذيري درمرد، خواسته هاي جنسي اينها با هم متعادل ميشود. وآن اختلافاتي ، كه هميشه مي بينيم درخانواده ها بروز ميكند،عاملش، كه تفاوت درجه تمايل جنسي است، ازبين ميرود.پس دليل تفاوت درحدود حجاب زن و مرد، مصلحت هم خود زن، وهم مرداست، اينست كه: زن ومرد، درخواسته هاي جنسي شان، به حد يكنواختي برسند. واين،نه به اين دليل است كه ايجاد فشار نسبت به زن بشود، و به اين ترتيب آن تبعيض كه شما اشاره كرديد مطرح نشود. نه ، مصلحت زن در- خانواده و در جامعه نيز- اين است كه : اندازه مناسب خواست مرد، تحريك بشود.، همانطور كه مصحلت مردهم ، چنين است.پس اصلاً، مسئله تبعيض مطرح نيست، بلكه مسئله مصلحت و سلامت جنسي زن ومرد، ومصلحت زندگي خانواده و سلامت جامعه مطرح است.
    بعد ازاين مختصربراي جواب دو سؤال آخر، برگرديم به مطلب مهمتركه سؤال اولتان بود: كه : اسلام، چراحجاب را وضع كرده؟
    ((قبلاً باز تاكيد كنم كه»حجاب»- بخلاف آنچه تصور ميشود- مخصوص تنها زن نيست. بلكه براي مرد و زن هست، با تفاوت درجه كه شما هم درسؤال دومتان به اين مطلب توجه داشتيد)).
    از جواب اين دو سؤال كه گذشت، متوجه شديم كه از لحاظ جنسي، مصلحت زن و مرد، هردو، دراينست كه:كمتر اعضاي زن پيدا باشد، و مردها كمتر اعضاي زن را ببينند. و متوجه شديم كه :برداشتن حجاب ، با آن اندازه معين از زنان، چطور ايجاد ناهماهنگي ميكند، يا تحركي پذيري مرد را بيشتر ميكند. ودر نتيجه چطور خواسته هاي جنسي زن و مرد نا متعادل ميشود، كه آثارنا مطلوب را در متلاشي كردن خانواده ها به دنبال دارد.
    و اما جنبه مهمتر، جنبه اجتماعي برداشتن حجاب:قبلاً بطور خلاصه، داستاني را درباره يك جامعه اسلامي تعريف ميكنم برايتان، كه مشابهش درخيلي ازجامعه ها بطور مكرر ديده شده، نميدانم آيا اسم»آندلس» را شنيده ايد يا خير؟(اينكه ترديد دارم به اين دليل كه برنامه هاي تحصيلي و تعليماتي دشمن درمدارس ، يا بطور عموم، فرهنگ استعماري كه دراين سرزمينها به ما تحميل شده ، كاري كرده كه واقعاً مانسبت به گذشته خودمان ، نسبت به تاريخ خودمان، اطلاعات درستي نداشته باشيم.
    به هر صورت)آندلس ، قسمت جنوب غربي سرزمين اروپا بود، كه درزمان شكوفايي تمدن اسلامي، مدارس، دانشگاه ها ،و مراكز تحقيق بزرگي داشت. و راستي، براي دوران طولاني ، چراغ علم و تمدن را درآن گوشه از دنيا، به بهترين وجه برافروخت، و بزرگترين سرچشمه اي كه نور فهم و معرفت را ، به طرف اروپاهدايت كرد، و علم و تمدن را به اروپا رسانيد، همان اندلس بود. الان درقسمتهائي ازآن سرزمين اندلس، دو دولت اسپانيا و پرتقال وجود دارد، و البته قسمتي از جنوب فرانسه فعلي هم، غالباًجزو اندلس بوده.
    عرض كنم:بعد از اينكه مسلماناف تمدن اسلامي رابه جنوب غربي اروپا رسانيدند،درهمين اندلس، كه همين قسمت جنوب غربي از سرزمين اروپا بود، . بنام اندلس مشهور شد، تادوران تمدن اسلامي، كار علم و تحقيقات علمي، بشدت درپيشرفت بود. اينجا ناچارم يك توضيح كوتاه اضافه كنم از زماني كه خلاقت تبديل به سلطنت شد، خصوصيات جامعه اسلامي ، بتدريج داشت دگرگون ميشد. يعني از زمان بحكومت رسيدن معاويه، اوضاع واحوال گوناگون اجتماعي و اقتصادي جامعه هاي اسلامي ، بتدريج روبه انحطاط وقهقرائي ميرفت، مثلاًدرهمين ايران، بقاياي شاهنشاهي ازبين رفته ، اين جا و آنجا، مرتب درتلاش بودند از اين زمينه استفاده كنند.از اين فرصتي كه پيش آمده، بواسطه فساد حكومت ننگين اموي و عباسي، كه چند قرن درايران و ساير مناطق اسلامي، تصرف هاي غيراسلامي مينمودند،اينها موقعيت را مغتن ميشمردند، وازآن استفاده ميكردند، و ملت مسلمان ايران كه با جان ودل از اسلام استقبال كرده بود، و به وسيله اسلام از قيدها و اسارت وذلت وحقارت چندين دهه نجات يافته بود، به تدريج، حرفهاي مزدورانه اين فرصت طلبان را، كه زمينه رشد هم داشت، مي پذيرفت ، و آماده ميشد براي اينكه از جهات مختلف مجزي شوداز جامعه اسلامي ، يعني حركتي درايران بوجود آمدكه برخلاف حركتهاي ديگر جوامع اسلامي ، بجاي اينكه مبارزه اي با فساد حكومت اموي و عباسي باشد، درحقيقت دراين لباس مردم فريب، مبارزه اي بود با خود اسلام، با اين فلسفه جديد، اين برنامه جديد، اين نظام جديد،كه به طرف ايران آمده ، وآن رژيم كهن را واژگون بود.جاي تفصيل اين بحث نيستف فقط اين را عرض ميكنم ، كه: بتدريج توانستند اين انسانها ، كاري بكنند كه ايراني را، نسبتاً از اسلام دور كنند، از اسلام بيگانه كنند.. تفكراتي ، وتصوراتي به ملت ايران تحويل بدهند بنام اسلام ، با تفاوتهاي بسيارنسبت به آنچه كه در حقيقت اسلام هست،. ولي مي بينيم كه درهمين ايران، عليرغم تلاش چندين قرنه اين طرفداران ارتجاع كهن ايران، بازگرچه قيافه عمومي مسلماني دراين سرزمين تاحدي زياد دگرگون شده ، ولي نتوانسته اند ايران را كاملاً به ايران پيش از اسلام برگردانند.
    نكته ساده اي كافي است براي روشن شدن اين مطلب:
    در ايران پيش از اسلام،به صورت قانوني و جبري، ملت ايران از سواد ونوشتن و خط و كتاب و قلم محروم بود. به واسطه انقلاب اسلامي ،(زماني كه حكومت شورا حاكم بود)، اين مسأله ، حقي طبيعي شد براي هرمسلمان- كه ايرانيها هم، اكثراً مسلمان شدندواستقبال كردند از ديانت اسلامي- نه تنها حق، بلكه وظيفه ديني،يعني :انسان مسلمان ، مكلف است كه با سواد باشد و وبا اينكه تلاشها زياد بودكه ايران ، بطرف ارتجاع پيش ازاسلام برگردد، ولي باز تا اين قرن مي بينيم همه كلكها زده اند، ملت ايران كه به حق طبيعي خودش لااقل كه سواد و معلومات بوده، رسيده،و هيچ وقت، اين طرفدارن ارتجاع نتوانسته اند ايراني را ازاين حقش محروم كنند،وبه آن دوران ننگين پيش از اسلام كه محروميت ملت ازسواداست برگردانند.
    درجاهاي ديگر هم ، وضع ، از جهاتي، به همين ترتيب بود.يعني :بعداً كه سرزمين اسلام، هرگاه و بي گاه به چندقطعه تجزيه ميشد، وبه تدريج حكومتهاي مختلف به وجود مي آمدند، گرچه اين حكومتها، هيچ كدام حكومت اسلامي نبودند، گرچه در همه جا به تدريج داشتند قيافه هاي عمومي اسلام راعوض ميكردند، وچيزديگر به خورد مردم ميدانندبه جاي اسلام ، و بالاخره اينها نمي توانستند بكلي، اوضاع و احوال اسلامي را، و جامعه اسلامي رادگرگون كنند.
    درآندلس هم حكومت، حكومتِ سلطنتي بود، حكومت شورا و خلافت وجود نداشت.ولي با اين حال ،اينها روش حكومتشان معتدلتر وآرامتر بود از روش حكومت عباسيان دربقيه سرزمين اسلامي .به هر حال، غرضم اين بودكه :اينها گرچه حكومتشان سلطنت بود و اسلامي نبود،و گرچه طبيعت اين نوع حكومت با اسلام و فلسفه اسلام وبرنامه هاي اجتماعي اسلام سازگار نيست ، ولي باز نمي توانستند يكباره قيافه اسلام راعوض كنند، و يكباره حكومت دلخواه خود را برمردم مسلمان تحميل كنند. مردم مسلمان، حاضر نمي شدند، اگر حكومتي يك جا و با سرعت از جميع جهات ميخواست به قهقرائي برگردد، هزمش كنند.به اين دليل، اين حكومت هاي فاسد، اين دستگاههاي سلطنتي، به تدريج ميتوانستند نفوذ كنند در برنامه هاي اجتماعي و فكري و فلسفي اسلامي، و به تدريج جامعه را به طرف قهقرا برميگرداندند.
    درآندلس، گرچه حكومت، به اين ترتيب بود، ولي ،باز، مثل بقيه سرزمين اسلام، جنبه هائي از شو قي كه اسلام در دلها آفريده بود، به قدرت خودش ، تقريباًباقي بودكه آن جنبه علم دوستي وعلاقه به تحقيق بود.شوق علم و دانش، دردل مسلمانها به شدت بوجود آمده بود، كه درهرجا در تلاش بودندبقايائي از افكار كهن ، ازفلسفه هاي كهن، از تحقيقات، ازعلوم وجود داشته باشد.جمع كنند، و بياورند منظم ومرتب كنند وترجمه كنند به عربي، و شروع كنند به شرح و بسطش. به اين دليل، آندلس هم ، يك مركز تمدن شكوفاي اسلامي شده بود.يكي از كارهاي آندلس اين بودكه (مقايسه كنيد با بقيه حكومتهاي مقتدردرطول تاريخ ها كه وقتي رفتندجائي و قدرتي پيدا كردند،چطور مردمش را استثماركردند) چون رنگي ازتمدن اسلامي،از فكراسلامي، از اخلاق اسلامي،و بشردوستي اسلامي وجود داشت تلاش ميكردند براي اينكه:اروپاي غرق درجهالت و توحش را، اروپاي اسيردر برابر دستگاههاي سلطنتي ودربرابر كليسهاي مزدور و متقلب را،از دام اين همه نيرنگ استثمارنجات بدهند.به اين دليل،به عوامل مختلف،جوانان اروپائي را جلب ميكردندبه طرف مراكز تحقيق و دانشگاههاي خود،وآنها را، باسوادو معلومات و حقايق- علمي زور آشنا ميكردند.
    باز اينجا يك جمله را اضافه كنم كه ، متوجه بشويد،علم درآندلس چقدر پيشرفته بود: شما دركتابهايتان اين طور ميخوانيدكه آنكسي كه كرويت زمين را كشف كردگاليله بود، درست است؟ اين هم يكي از كلكهاي استعماري، يا ساده تر بگوئيم : طرفداري حكومت ارتجاع كهن ايران كه به اين ترتيب ، ملت را از تمدن اسلامي خودش بيگانه كنند! حقيقت مطلب اينست كه: درآندلس ، اين نظريه ، به وسيله يك دانشمند، فقيه مفسرفيلسوف اسلامي ، بنام «يعقوب بلنسي»- كه اهل همين والنسياي فعلي بود، وبه بلنسي مشهور شده – درحدود چند قرن پيش ازگاليله، به طور وضوح مطرح شده،موضوع جدال وبحث با بقيه دانشمندان وفلاسفه اسلامي شده .چند بيتي از غزالي به ياد دارم كه يكي از دانشمندان مخالف با ابو بعقوب بلنسي، مجادله ميكند با او،درباره نظريه اش كه كُرويت زمين است، واورا به افكار خرافي متهم ميكند.
    آن دو بيتي كه يادم هست، خلاصه نطر ابويعقوب بلنسي درباره كرويت زمين است كه درشعرشاعر، اينطور بيان ميشود:
    والارض كرويه، حف السماء بها
    فوقاً و تحتاً،فصارت نتطع، مثلاً
    صيف الشمال شتاء للجنوب بها
    فصار بينهما هذا و ذا،دولا.
    خيلي پيشرفته، خيلي واضح ، خيلي روشن، اين مطلب را بيان مي كند، كه زمين يك جسم كروي شكل است ، كه بقيه آسمان و فضا و موجودات از تمام جهات آن را احاطه كرده اند، واين ، مثل يك نقطه است دراين فضا.
    تابستان درشمال، زمستان درجنوباست،واين تابستان و زمستان بين جنوب وشمال،دست به دست ميشوند.الان مي بينيم كه در برنامه هاي تعليماتي ، اينطور به ما تفهيم ميكنندكه :بله، اروپا بود اين نكته را كشف كرد. يك دانشمند غير اسلامي بودكه اين نكته را كشف كرد،گاليله! ولي به حساب عقل مي فهميم : گاليله اي كه دراين زمينه تلاش كرده، حتماً مطالعاتي بايد درباره نظريات دانشمندان پيش داشته باشه بنابراين ، به طور طبيعي به اين نكته مي رسيم كه گاليله درمطالعاتش متوجه شده كه قرنها پيش از خودش دانشمندي به نام ابو يعقوب بلنسي اين مطالب را گفته و وقتي اينها را از او گفته و پذيرفته آورده و اعلام كرده ولي احتمالاً چون خيلي اصيل نبوده ، چون خيلي آگاهي نداشته ، درمطالبش به حديقين نرسيده مي بينيم درمقابل تهديد و ارعاب ازاظهار نظر خودش پشيمان شد.
    درحالي كه در قرون پيش ابو يعقوب اين مطلب را گفته بودو مي نشست بحث ميكرد، تبادل نظر ميكردو با مردم جدال ميكرد، وگاهي بعضي ها كه اطلاعات و معلوماتشان پائين تر بود اتهاماتي براي اوهم درست ميكردندشايد هم مخالفت شديد كليسا با نظريه كرويت زمين به همين دليل بود كه اين نظر را قبلاً دانشمندان اسلامي درآندلس اظهار كرده بودند، ودشمني كليسا با اسلام با قدري شديد بود كه به آساني قابل توصيف نيست.
    الغرض:اندلس پيشرفته، روشش با اروپاي غرق در بدبختي و جهالت اين بود كه عرض كردم با وسائيل مختلف جوانان را جلب ميكرد، واين جوانان درمدارس و دانشگاهها به تحصيل مي پرداختند، و با دنياي معلومات به طرف اروپاي تاريك و بدبخت خودشان برميگشتند.طبعاً حكومت دردست سلاطين و كليساها بود. اينها راضي نبودند كه مردم اروپا روشن بشوند، زيرا مردمي كه حسابي روشن بشوندبه طور عادي ، ديگر زير بار ستم نمي روند.به اين دليل، انواع تلاشها ميكردندكه ازرفتن جوانان به طرف آندلس جلوگيري كنند.يا وقتي كه اين جوانان برميگردند آنها را با پول بخرند(همان طور كه دردنياي امروز خودمان رايج است )و به عناوين مختلف كاري بكنند كه جلوي بحث اينها را دربين مردم ، جلوي بحثهاي روشنگرشان را بگيرند، و نگذارند مردم با يك تمدن پيشرفته و با علم آشنا بشوندولي اين جوانان كه به علم و دانش رسيده بودند مشكل بود همه شان تسليم اين خواستهاي حكومت كليسائي و درباري بشوند به اين دليل گاه و بيگاه توافق كليسا و دربار به اينجا مي كشيدكه حمله هاي شديدي ميكردند براي نابود كردن اين جوانان از جمله يك نكته را برايتان تعريف مي كنم:
    اين مطلبي كه الان بصورت تزريق آمپول دردنياست و مسلم است،درآن اوايل، درآندلس بصورت يك نظريه اي مطرح شد، كه معمولاً تمام مطلب و حقايل علمي همينطور است. اولاً نظريه اي است، و بعد از مطالعات بيشتر و بيشتر يا رد ميشود، يا تبديل مي شود به يك حقيقت و يك اصل وقانون علمي. در اندلس ، استدلالهائي براي اين مطلب ميشد: ممكن است از طريق پوست واز طريق رگ، دارو وارد بدن بيمار بشود، و بيمار شفا پيدا بكند.جوانان اروپائي ، دربين مردم،اين مطلب را برزبان آوردن…واين حرف ، بهانه اي شد دردست كليسها و دربارها براي شوراندن مردم ساده لوح و بيچاره عليه اين جوانان و عليه اين تمدن و علم كه اينها آورده اند، كه:اي مردم! بدانيد اينها چقدر لا مذهب اند!اينها چقدر فاسند 1 ميخواهند از جاهاي ديگر بدن انسان به جاي دهان ، استفاده كند!!!ميخواهندكارخداي را عوض كنند! واز اين قبيل ترهات و حرفهاي ابلهانه، والبته:عوام فريبانه اين جوانها، طبق معمول به نام «اخلالگر»به جامعه معرفي شدند، و جامعه تحريك شد، ودريك قتل عام ، ازاين جوانان و افراد طرفدارشان ، صد هزار نفر را دراروپا كشتند! چه ثروت مهمي كه اروپا از دست داد! با اين صدمه، يقيناًبراي سالها، عقب ماندازاينكه بتواند به طرف تمدن پيش برود.
    الغرض، روش ارتباط جوامع اسلامي با جامعه هاي غير اسلامي اينطور بود، كه اندلس با اين روشها ميخواست اروپا را به تمدن اسلامي و با علم و فكر پيشرفته خودش آباد بكند.اما عكس العمل آنها هم اينطوربود.اروپا وقتي متوجه ميشد كه اندلس خطري بزرگي است براي نابودي قدرت استعماري حكومتها و كليساهايش، از راههاي مختلف، به تلاش افتادكه كاري بكند، سدي در برابر اينها به وجود بيايد. يا حتي اگر امكان داشته باشد براي تضعيف اين مركز تمدن كه يك صدمه اي شده بود دركنار دست اين حكومتها، بوجود بياورد، و كاري بكنندكه مردم اروپا درهمان جهل و ناداني بمانند و استعمارگران به حكومت ستمگرانه خود ادامه بدهند. مهمترين برنامه هاي سياسي كه با اين منظور پياده كردند كه در حقيقت خطرناكترين حمله به پيكر قوي و نيرومند جامعه اسلامي اندلس بود، اين بود كه: عده اي از زنان خود فروش، را و آنها را كه تسليم بودند به خواستهاي دربارها و كليساها ، تشويق كردندو بودجه هائي دراختيارشان گذاشتند كه بيايند به طرف اندلس، و جوانها را به ازاي تمايلات جنسي ازطُرق غير مشروع جلب كنند، درآن اوايل، جامعه اسلامي، آگاه تر بود از اينكه اين كلك، درش مؤثر باشدو با خشونت و شدت تمام، اين كلك را خنثي كردند، واين زنان به اروپاي خودشان برگشتند. به تدريج زمان گذشت، و در اختفاي بيشتر، و درزير پردهاي پوشاننده وفريبنده بيشتر،دوباره اين كاروان تمدن اروپائي ، يعني كاروان فاسد كردن جوانان، به طرف اندلس سرازير شد.و مختصر عرض كنم:بودجه هاي سنگيني دراختبار اين زنان قرار ميگرفت و گاهي جوانان را با پول هم تطميع ميكردند.نه تنها به وسيله لطا فت و زيبائي خودشان، پول هم ميدادند به جوانان، وبراي لحضاتي جوانان را به طرف خودشان جلب ميكردند! وزمان گذشت و گذشت و گذشت تا كار به جائي رسيد كه جوانان، بدون پول هم آنقدر سست عنصر شده بودند كه مقاومت اسلامي و ايماني خودشان را از دست داده بودند،وبه طرف اين زنان- كه حربه خطزناكي بودند از طرف دشمن اندلس، و به طرف اندلس روانه شده بودند- كشيده ميشدند.بازفساد و تباهي درجوانان جلوتر رفت ، به حدي كه اينها دلباخته ميشدند دربرابر اين زنان جلف و خود فروش، و گاهي حاضر ميشدند و پول هم ميدادند،كه:ايندفعه، زنها اظهار تمانع ميكردند!
    البته اين ، زماني طولاني خواست تا جوانان از آن حد شجاعت و شهامت اسلامي خودشان، به اين حد پوچي و وقاحت وذلت وحقارت برسند.به هر صورت، اين حربه ، خطرناك كارگر افتاد، واروپا متوجه شد كه جوانان اندلسي، ديگر داراي آن نيرو وقدرت جنگي و مقاومت عظيم و انگيزه ايماني و جهاد نيست، كه:اگر به سرزمينش حمله اي بشودبتواند براي مدتها مقاومت بكند، اين بود براي سالها وحتي قرنها، لشكر كشي هاي متناوب گوچك و بزرگ، از جهات مختلف اروپا، به طرف اندلس جريان پيدا كرد، واين حملات متوالي ، كم كم ، پيكر اندلس را ضعيف كرد تا حدي كه احتمالاً اطلاع داريدف، كه چطورآن دستگاه مشهور ننگين تفتيش آراء و عقايد دراندلس از طرف اروپائيها به وجودآمد، كه هر جا انساني، اظهار مختصر تمايلي به تمدن اسلامي ميكرد، با انواع شكنجهاي ننگين وغيره انساني، كه شايد در دنياي امروز خودمان هم نمونه اش پيدا نشود، او را آزارميدادند و از بين مي برند و چنان شد كه اندلس، مركز تمدن عظيم علمي اسلامي ، تبديل شد به يك دنياي تاريك و اروپائي كه الان هم تقريباً درآن قسمت پرتقال و اسپانيا، همين شرايط تاريكي و خفقان وجود دارد، و به نسبت كاروان پيشرفت طبيعي تمدن علمي ، آن كارواني كه اسلام به حركت درآورد و تا قدمها جلو، درهمه جاي اروپا، هدايتش كرد،اين دو حكومت كه مراكز اصلي تمدن بودند، خيلي عقب ماندند.اين، داستان مختصر را به طور اجمال برايتان تعريف كردم به اين منظور بود كه متوجه بشويد: زني كه از سنگيني و عظمت خودش صرفنظر ميكند، وخودش را مثل بازيچيه اي براي ارضاي شهوات مردها درميآورد، چه حربه خطرناكي است براي ازبين بردن نيروي مقاومت و احساس مسؤليت درجوانان .تا ريخ حيات بشر، نمونهاي زيادي از اين قبيل به ياد داردكه بي بندباري جنسي، و عياشي، نيروي مبارزه و مقاومت، را از جوانان گرفته است. جنگ بزرگ جهاني اخير را اگر شما بياد نداريد خيلي ها بياد دارند. و شما نيز لابد درباره اش اطلاعاتي كم يا بيش به دست آورده ايد.آلمان و نيروهاي متفقش به هرجا لشكر كشي ميكردند، كمي يا زياد، با مقاومت روبرو مي شدند، گرچه درآن محل هم امكانات جنگي براي مقابله با متفقين يا ناچيز بوده باشد. تنها شهري كه بدون مقاومت، خود راباخت شهرپاريس بود، اين شهر درآن ايام مركز دانشمندان و پژوهشگران دررشته هاي مختلف ومركز حقوقدانان بود. با اين حال، آن نيروي جوان ومبارز را ندشت كه دربرابر هجوم دشمن سلاحي بردارد و به مقابله برخيزد! چرا؟چون، پاريس آن ايام، شهر كاباره ها بود. شهر مستي و عياشي بود.شهر بوالهوسي و افسار گسيختگي جنسي بود. شهري بود كه جوانانش به جاي مردانگي و احساس مسؤليت دربرابرحيثيت وآبرو و موجوديت سرزمين خود، با فساد جنسي و با مستي، آشنائي داشتند.جواني كه «دستي به جام و باده دارد و با دستي به زلف يار، دستي ديگر نداردكه خاكي بر دشمن بريزد»و ناچار بايد مزه شكست و اسارت ، و له شدن ناموش و حيثيت سرزمين خود را درزير پاي دشمن بچشد.وآن وقت، به جاي دشمن، خاك برسرخودكند!!
    نمونه نزديكتر، نمونه اي كه همه شما،اگر به مسائل مرگ و زندگي ملتها، به مسائل جنگهائي كه دشمنان برملت ها تحميل ميكنند، توجه داشته باشيد، حتماً ازآن خبرداريد و فراموش نكرده ايد: جنگ رمضان دو سه سال پيش- ارتش مصر با اسرائيل، يا درست تر بگوئيم با پادگان نيروهاي ضد اسلامي به ظاهر متخاصم ، كه لااقل ، دريك امر ، با هم اتحاد دارندوآن دشمني با اسلام است. اين ارتش، يعني ارتش مصر، در شش سال پيشتر يعني درسال 1967با منتهاي حقارت و ضعف ننگين ترين شكست را در برابر ارتش اسرائيل خورد، و باسرعتي سرسام آورسرزمين وخانه ومسكن وزن وبچه وخواهر وبرادر وپدر ومادر وتمام آنچه را كه داشت، به دشمني تسليم كردكه كمترين ارزشي براي شرافت وشفقت و انسانيت قائل نيست. وخود ارتش مصر ميدانست كه اگر شكست بخورد، ارتش بي عاطفه دشمن، با عزيزان و مقدساتش چكارميكنند.با اين حال ، آن شكست شرم آور را تحمل كرد، و باسرعتي كه راستي پرنده گان مهاجر نيز نمي توانند داشته باشند، درعرض چند ساعت هزاران هكتار سرزمين خودرا با نهايت ذلت و رسوائي رها كرد،و باهرچه داشت دراختيار دشمن گذاشت. و آنگاه، به سوي حياتي سراسر حسرت و رنج گريخت.درحالي كه همين ارتش شش سال بعد، چنان انتقامي از دشمن گرفت كه بزرگترين و آگاهترين مفسران و كارشناسان جنگي ازتفسير آن درمانده بودند! اين ارتش، درعرض چند ساعت درزير يكي از خطرناكترين نيروي هوائي استعمارگران متحد،و در برابر توپخانه هاي بي امان ومراقبتهاي بي اشتباه دستگاههاي الكترونيكي دقيق آمريكا، چه در خاك و چه در مديترانه ، توانست از مانع مهم كانال سوئز عبو ركندو خط دفاعي وعجيب افسانه اي «بارلف» را درهم شكنند، وخيلي شديدتر از آنچه ، خود درجنگ پيش عقب نشسته بود، دشمن رابراند وتارو مارش كند، اين حادثه ، راستي غير قابل درك بود.زيرا به ياد داريم ، كه دربين اظهار نظرهاي گوناگون يكي از مفسران وكارشناسان جنگي اروپائي گفته بود: اگر تمام نيروهاي ممالك اروپاي غربي متحد شوند و به ديوار بارلف! حمله كنند، پس از دهها روز جنگ با تمام امكانات و تجهيزات، نمي توانند درآن رخنه كنند،
    راستي ، خواهران هيچوقت ازخودتان پرسيده ايد كه، زبوني و بي آبروئي سال 1967چطور درسال 1973باآنهمه فوق العادگي جبران شد؟ چطورآن ارتش توانست آنهمه قدرت ازخود نشان دهد، كه چندسال قبل آن ذلت را نشان داده بود، اين ارتش، چطورتوانست با آن قهرماني كم نظير آنهمه رسوائي و حقارت را با صد چندان جبران كند؟اجازه بدهيد من راز آن همه بي عرضگي سال 1967 و آنهمه افتخارو سرفرازي رمضان 6سال بعد را، در دوكلمه برايتان خلاصه كنم:ارتش مصر درسال 1967، ارتشي بود عياش و فاسد، كه پشت جبهه اش را،زنهاي جلف و خود فروش پركرده بودند. و شب پيش ار شروع جنگ، هشتصد نفراز افسران اين ارتش بوالهوس ، در كاباره با زنان لخت ونيمه لخت درحال خوشگذاراني و رقص بودند، اما همين ارتش ، پس از شش سال تصفيه در شبي كه بامدادش را آتش جنگ افتخار برافروخت ، يكي دوساعت پيش از شروع جنگ براي سحري بلند شده بود، و با زبان روزه نماز جماعت صبح را اقامه كرد، وبعد با شعار الله اكبر جنگ را شروع كرد، وشما اين مطالب را درروزنامه هاي چندسال قبل خوانده ايد. آري ، خواهرانم ! اين بود راز شكست سال 1967، و اين بود راز پيروزي پر عظمت سال رمضان شش سال پس از آن.
    همانطور كه گفتيم ، تاريخ ، نمونه هاي فراواني از اين واقعيت هاي غيرقابل ترديد را ديده است. .اين دوسه نمونه كه تعريف كردم فقط مشتي بود از خروارها و خوشه اي از خرمن ها. حالا كمي دقت كنيد كه متوجه شويد: دشمنان شما، با نشان دادن شعار فريبنده و جذاب آزادي ، چرا شما را به سوي لختي وبي حجابي دعوت ميكنند؟جوابش خيلي ساده است، هم ديدار دوست، وهم شكار پوست! آنها با لخت كردن شما ( بي ادبي نباشد) و با كشف حجاب شما، هم بساط عيش وخوشگذارني خود را رنگين ميكنند، وهم اساسي ميريزند كه از خطر عكس العمل جوانان، و تلاش آنان براي به دست آوردن «آزادي واقعي » درامان بمانند.
    قضيه ، خيلي ساده است. جوان كه بايد رگ غيرت داشته باشد تا احساس مسؤليت و وظيفه كند. وقتي خود،با دشمنان،هم بزم و همقطار مي شود، و فريب زيبائيهاي زنان لخت شده را ميخورد، در مستي هاي عياشي و هوسراني ، نرد وظيفه شناسي، وحسن دفاع از ناموس وحقوق را مي بازد.
    خواهرانم! درزندكي افراد نير، ميتواند هزاران نمونه از اين ماجرها را ببينيد.
    و السلام.

     
  15. با درود

    حجاب برای جمهوری اسلامی. مساله مرگ و زندگی است.کسانی که سال های 59 و 60 را یادشان بیایید. تائید خواهند کرد. که جمهوری اسلامی در واقع با حجاب اجباری به مردم فهماند حکومت مذهبی یعنی چه واز طرفی به این وسیله برای مردم خط و نشان کشید. و اقتدار و زورگویی اش را آغاز کرد.و متاسفانه مرد ها نیز بخاطر آن چه چیزی که به آن می گویند غیرت با حکومتی ها همراهی کرد.

    حال نیز یکی از بهترین مبارزات مدنی با نظام اسلامی بی حجاب شدن زنان و دخترانی است که به این امر اعتقادی ندارند. و میخواهند آزاد باشند ,می باشد. ودر این بین وظیفه مردان حمایت از زنان است.

     
  16. محمد همدانيان

    من يكى از قديميهاي صنعت فولاد كشورم در زمان شاه از محل برداشت شنهاى زاينده رود درياچه اى پديد امده كه انزمان باشگاهى ايجاد شده كه در ورودى ان تابلويى نصب شده بود كه :ورود باچادر ممنوع : بعد انقلاب ان تابلو سرجايش بود ولى با را بى كردند ومعضل بزرگى شده بود براي همه ما وهيكس جرات تغىر تابلو را نداشت تا سالها بعد كه كلى مدير عامل عوض شد و مهندس صادقى مدير عامل شد و تحولى عظيم در كرخنه ايجاد كرد وتوليد را به دومليون تن رساند ،باخانواده ب باشگاه رفته بود روسرى سر داشت كه مامور درب ورود از ورود او بعلت نداشتن چادر جلو گيرى كرده بود بستناد ان تابلو و بادستور صادقى ان تابلو را اصلا از ان محل كندند وبردند و ازن پس مانند جاهاى ديگر شداين را باين دليل نوشتم كه تو اين مملكت بعض كارا دليل خاصى نداره كاش همه مسيولين ما همان حرف ا يرا كه درخفا ميزند در عيان هم انجام دهند كلى از مشكلات مملت حل ميشود در ضمن ميخواستم بخاطر شجاعت شما كه مورد تسىن همگن است از شما كه بار اول است كامنت مىگذارم تشكر كنم ،

     
  17. پس از انقلاب مشروطه و ایجاد پارلمان در ایران ، اعتقادات مذهبی ایرانیان به مراتب گسترده تر و سفت و سخت تر از سال 57 بود . این وضعیت چامعه ایران در قوانین مصوب مجلس شورای ملی در زمان حکومت دیکتاتوری رضاخان نیز بازتاب می یافت . از انجا که قانون نویسان و تصویب کنندگان قانون ادمهای عاقلی بودند . قوانین تصویب شده در جهت حفظ ارزشهای دینی ، ضمن انطباق با شرع از عقلانیت لازم هم برخوردار بود . به عنوان نمونه . قانونی در مورد جریحه دار کردن عفت عمومی به تصویب رسید که برای هر عملی که باعث جریحه دار کردن عفت عمومی میشد مجازات تعیین کرده بود . درمورد شزب خمر نیز ، پیاله فروشی جرم شناخته شده و هرگونه تجاهر به صرف مشروبات الکلی و تظاهرات مستانه نیز جرم و قابل مجازات دانسته شده بود . اکنون پس از گذشت 35 سال از تشکیل حکومت اسلامی ، هنوز تکلیف مردم در این زمینه ها معلوم نیست و برخورد با این مسائل تنها به سلیقه افراد و ملاحظات سیاسی وابسته است . از سویی صرف مشروب الکلی جرم است و از سوی دیگر بصورت الکل قابل شرب چندین برابر نیاز پزشکی و بهداشتی تولید و عرضه میشود . در مورد نوع پوشش مردم هم فرمانده نیروی انتظامی بنا به موقعیت تصمیم میگیرد .

     
  18. دوست نديده ام جناب مستاجر درود برشما.
    درد نامه ي بلند و مفصل و تاثيرگذاراتان را خواندم . دراين نامه اشاره به دو ، ستم كرده بوديد و گلايه ازستم كاران داشتيد. نخست ستم حاكمان كه نمونه اي ازآن را در رابطه با خانم ماریا باطبی ذكر فرموديد و سپس ستم محكومان يا مردم را به خانم نعیما طاهری نتیجه آقای خمینی .
    از ستم حكام درطول تاريخ گلايه هاي فراوان شده و امروز نيز ، كما في السابق به اين درد مبتلاييم و بسيار گفته و نوشته و خواهند گفت و خواهند نوشت.
    اما ستم محكوم يا مردم . نخست ، توجه شما را به اين موضوع جلب مي كنم كه در هرجامعه يي گروهي اندك اند به نام خواص و گروهي بسيارند به نام عموم . خواص هميشه و همه جا كم بوده و عموم هميشه بيشترين افراد را تشكيل مي داده اند. خواص ويژگي هايي دارند كه از آن جمله است آزادگي ، عدم تقليد و اهل تحقيق بودن، و دوري از هرگونه تعصب و قوم و مليت گرايي و تفاخر ديني و امثالهم. و ، هركس را به عمل خود او سنجيدن . خواص عادت ندارند به دليل اين كه فلاني ، فرزند فلان است او را بزرگ يا خوار دارند.
    اما عموم ، از اين ويژگي برخوردارنبوده ونيستند. افراد را به صرف مليت ، مذهب ،‌ نژاد ، اجداد و امثالهم محترم مي شمارند و يا ، شماتت مي كنند.
    بشرط اين كه سخن مرا حمل بر دفاع از يك پندار و كردار غلط نكنيد ، مي گويم : فرزندان ِ خوشنامان، ده ها نسل به جد و اجدادشان افتخار مي كنند و هرگز حاضر نيستند اين امتياز را ازدست بدهند كه معادل ديگران قرار گيرند. شاهد اين سخن، سيد هايي كه مدعي اند جدشان پيامبراسلام بوده است . يا ، كساني كه جدشان فلان خوش نام تاريخ مي باشد ؛‌ و براي همين هم طلب احترام دارند و من نيز به آنها احترام مي گذارم.
    چگونه از من ِ عامي توقع داريد كه بخاطر جد خوشنام كسي به او احترام بگذارم ولي اگر پدر يا جد او بلايي به سرمردم آورد، او را نكوهش نكنم ؟
    وقتي مردمي رنج بردند و توان دفاع از خود را نداشتند به صورت طبيعي از هر موقعيتي استفاده خواهند كرد تا به نوعي عقده هاي فرو خورده ي خود را بيرون بريزند. اين يك امر كاملا طبيعي براي كساني است كه دانش دارند اما خرد لازم را نيندوخته اند.
    شك نيست كه اين كار از انسانيت بدوراست اما ، مگر آنچه با آنها كرده اند كاري انساني بوده است ؟ آيا انسانيت است كه كودكي چند ساله را در ظهرتابستان وادار به پوشيدن چادر و مانتو و امثالهم كنيم ؟ آيا انسانيت است كه زنان در كنار دريا حتي در بخش هايي كه هيچ نظاره گري نيست اجازه استفاده از آب را نداشته باشند؟ آيا انسانيت است كه موي سر زن كه يكي از عوامل مهم زيبايي اوست هوا نخورد و به تدريج بريزد كه مبادا مردي هيز و چشم چران او را ببيند؟
    آيا انسانيت است كه زنان در زندان چادر و مقنعه باشند تا مردان دله و بيمار، تحريك نشوند؟ « خطا كرد دربلخ آهنگري / به شوشتر زدند گردن مسكري» . خطا را ديگري مي كند و مجازات را ديگري بكشد. عجبا ؟!!!
    دوست عزيز. چه كسي بنيان اين ستم را گذاشت ؟ چه كسي اين ستم را ازگور بيرون كشيد و به ترويج آن پرداخت ؟ چه كسي بود كه براي بقا اسلام هركاري را مباح كرد؟ چه كسي بود كه كشور برايش مهم نبود و اسلام مهم بود ؟ چه كسي بود كه صد ها هزار انسان را قرباني اسلام كرد؟ چه كسي بود كه انسانيت را فداي اسلاميت كرد؟
    من نيز مثل شما معتقدم كه هركس را بايد با ترازوي اعمال خود او سنجيد نه به دليل نسب و دين و نژادش ، اما ،‌ آيا ، همين حال ، همين خانم ، اگر سيد باشد ، پيشوند نامش سيده نيست ؟ به پيشوند نام ها توجه كنيد . سيد علي ، سيد احمد، سيد حسن و و و
    و جالب تر . به نوع تاريخ هايي كه در زير امضايشان است توجه كنيد . اگرچه مي دانند كه سال هاي قمري غيرقابل استفاده در امور كشوري است اما ، مقدم برتاريخ ملي ، كه دقيق ترين تاريخ جهان است تاريخ قمري را مي آورند تا مبادا اندك گسستي با اجدادشان در هزار و اندي سال پيش بيايد و بهتر بگويم ، اگر آن تاريخ سراسر اشتباه را برتاريخي بسيار دقيق ارجح مي دانند چون ناخوآگاه شان براين است كه اين فرهنگ شايسته ي تكريم نيست. و ديگر دليل، اگر براستي به اجدادشان مفتخر نيستند چرا ميليون ها ساعت وقت دانش آموز و دانشجو را صرف يادگيري زبان اجداديشان مي كنند درحالي كه مي دانند زبان عرب هيچگونه كارآيي ندارد مگر براي خواندن قرآن كه ، آن را هم مي شود به فارسي خواند.
    دوست عزيز. مجددا مي گويم كه هتاكي ، تحقير، سرزنش و امثالهم كاري است نابخردانه . اما ، آيا گذاشته اند فرهنگ اين ملت به حدي رشد كند كه نسب كسي نه باعث افتخار و نه سبب سربلندي او گردد ؟ يا فقط تلاش كرده اند تا كسي را بت كنند و خود درسايه ي اين بت بخورند و بچاپند و خوش باشند؟
    بله اي عزيز. كار غلط است اما بنيانگزار اين كار غلط هم اوست كه خود را با پيشوند سيد و امضايش را با تاريخ عربي معرفي مي كرد و مي خواست به هرقيمت كه شده ، حتي اگر ايران و ملت نابود شدند ، اسلام را پايدار كند. هم او كه امروز فرزندانش بي اين كه كمترين زحمتي بكشند بيشترين امكانات را دارند. هم او كه براي مرده اش كاخي ساخته اند كه با آن هزاران زنده را مي توان خانه دار ساخت. مگر جدبزرگ او نگفت كه «‌هيچ كاخي ساخته نمي شود مگر كوخ هايي ويران گردد»؟ پس آن كاخ ، آن هرم ، آن حرم ، يعني كوخ هاي ويران شده ي من و تو.
    بله بايد به مردمي كه اين همه ستم شده اند ، سركوفت خورده اند ، خوار گشته اند، بگوييم حرمت نگهداريد ، اما ، به عقيده ي شما ، آيا خواهند شنيد؟
    اگر روزي برسد كه انسانيت جاي مليت ، قوميت و دين را بگيرد و انديشه و تعقل جايگزين خرافات و تقليد گردد ؛ و زندگان را فداي مردگان نكنند، و براي اهانت به يك مرده ، انساني زنده را نكشند؛ آن روز مي توان گفت : اي انسان ، ببين چگونه با تو انساني رفتار مي كنند . ببين و ياد بگير.
    اگر چه بايد ازهمين امروز حساب هركسي را ازديگران جدا كرد و به فرد و افراد برمبناي عملكرد خودشان نگريست . اما ، باور كنيم كه جوامع بدون استثنا ، نيازمند مربي و آموزگارند. تندرست وشادكام باشيد.

     
  19. مقاله جالبی بود ولی نکته اینجاست که اشکال در اصل اسلام است. این روزها که مسئله حجاب داغ شده با یکی از دوستان صحبت می‌کردم که می‌گفت این اسلام آخوندی و اسلام واقعی نیست در جوابش گفتم ولی اسلام واقعی هم همین را گفته!!! مگر اینکه اسلام را در حد یک عقیده شخصی نگاه کنی و احکام اجرایی آن را نخواهی اجرا کنی!…دوستمان سریع داغ کرد که نخیر اسلام این نیست و همان حرف‌های تکراری..در جوابش چند آیه آوردم که انگاری بار اول به گوشش خورده بود و خنده‌ام گرفته بود چون انگار من مسیحی! از این رفیق مسلمون بیشتر قرآن را خوانده ام! شماره آیه‌هایی که در زیر به عنوان منبع قرار داده‌ام را از قصد نگذاشتم تا شاید بعضی دوستان یه زحمتی به خودشان بدهند و بروند به دنبال چیزی که به آن اعتقاد دارند!!!! آخر همان دوست گفت آیه‌ها را برایم بفرست و وقتی گفتم ای بابا خوب برو بخوان گفت وقت ندارم !!!! در جواب این دوست و دوستان دیگر میگویم بد نیست چند ساعتی برای اعتقاداتتان وقت بگذارید و کتاب‌های کتاب خانه را جای بوسیدن بخوانید!

    اسلام آخوندی می‌گوید:باید حجاب رعایت کنید!
    اسلام واقعی می‌گوید:باید حجاب رعایت کنید!(در جواب دوستانی که میگویند پیامبر با حجاب کاری نداشت حجاب از سال ۵ هجرت اجباری شد و گفته شد مردها باید از پشت پرده با زنهای پیامبر صحبت کنند!)…سوره نور و احزاب.

    حقوق بشر می‌گوید: زنها آزادند حجاب داشته باشند یا نداشته باشند!

    ….

    اسلام آخوندی می‌گوید:اگر دختر و پسری با هم رابطه جنسی داشته باشند باید شلاق بخورند!
    اسلام واقعی می‌گوید:اگر دختر و پسری با هم رابطه جنسی داشته باشند باید شلاق بخورند! سوره نور
    حقوق بشر می‌گوید :تنبیه بدنی به هیچ عنوان درست نیست حال به هر دلیلی! از نظر روانشناس ها هم تنبیه بدنی فقط نتیجه عکس می‌دهد.

    …..

    اسلام آخوندی می‌گوید:سهم ارث زن نصف مرد است. شهادت دو زن برابر شهادت یک مرد است!
    اسلام واقعی می‌گوید: سهم ارث زن نصف مرد است. شهادت دو زن برابر شهادت یک مرد است!…سوره نسا
    حقوق بشر می‌گوید: زن و مرد هیچ فرقی نمی‌کنند حقوق زن و مرد باید برابر باشد!

    ….

    اسلام آخوندی می‌گوید:اعدام و قصاص درست است.
    اسلام واقعی می‌گوید:اعدام و قصاص درست است.(سوره های بقره و اسرا و مائده)
    حقوق بشر:مخالف اعدام و قصاص است!

    …..

    اسلام آخوندی می‌گوید: اگر از اسلام خارج شوید مرتد هستید
    اسلام واقعی می‌گوید:اگر از اسلام خارج شوید مرتد هستید(سوره های بقره محمد آل عمران)
    حقوق بشر می‌گوید :شما در انتخاب دین و عقیده خود آزاد هستید

    و این داستان ادامه دارد..
    من به جرات برای شما مثالهایی می آورم از صدر اسلام و حضرت محمد که دقیقا ترور و کشتن مخالفان روشنفکر را دستور داده و مجاز دانسته و حتی خود کسانی را اجیر میکند که آنها رو بکشند ( دقیقا موضوعی شبیه به قتل های زنجیره ای ) . موارد متعدد دیگری از انواع رفتارهای مختلف وجود دارد که همه از اسلام صدر اسلام نشات گرفته اند. ای بابا پس این اسلام واقعی توی کدام پستوخانه نهان است که رخ نمینمایاند؟ نه در سنگسار و قصاص و اعدام و شلاق و … حکومت اسلامی است ! نه در ظلم و ستم اعراب در حمله به خاک ما و چپاندن این لقمه زهر آگین در گلویمان و نه در تجاوز به بانوان ما بنام غنائم جنگی ، نه در احادیث وحشتناک تبعیضانه و سادیستی ، نه در سنت رسول و اجازه ازدواج با بچه شیرخواره و…..، نه در آیات زن ستیز و غیر مسلمان ستیز کتاب آسمانی ! نه دردستورات حد و قصاص اسلامی بریدن دست و پا به صورت ضربدری و در آوردن چشم !.همه و همه از نام اسلام سو استفاده کردند وبیچاره را بد نام کردند . ما میمیریم و نخواهیم فهمید مدعیان پر مدعای اسلام ، این جواهر را کجا پنهان کرده اند وچرا نشان نمیدهند تا لا اقل از حیثیت آرمان خویش جانبداری کرده باشند .

     
  20. چرا اینقدر غلط املایی دارید آقای نوری‌زاد

    تصویه=تسویه

    فاعظه=فائزه

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

94 queries in 1931 seconds.