سر تیتر خبرها
نقد ” ناصرالدین” بر بوسه ی نوری زاد

نقد ” ناصرالدین” بر بوسه ی نوری زاد

بوسه ی من بر پای ” آرتین” چهارساله که پدرومادرش همزمان در زندان اند، علاوه بر همدلی وهمراهی بسیاری از همکیشان شیعی من، نفرت جماعتی دیگر را نیز شامل شده است. آنچه که می شنوید، یکی از نقدهای تند دوستی به اسم ” ناصرالدین ” است. توصیه می کنم این نقد را نیز بشنوید و به میزان انصاف و ادب و درستی سخن گوینده وقوف یابید.

محمد نوری زاد
بیست ودوم شهریور ماه سال نود ودو – تهران

http://www.youtube.com/watch?v=ZveDvhoJ7sc&list=TLhyWJ88XdjvwShare This Post

درباره محمد نوری زاد

37 نظر

  1. سلام،
    خواندم که به منزل یک بهائی رفته‌ای و به پای کودک ۴ ساله بوسه‌ زده ای. در عصری که انگار همه فراموش کرده ایم که اول انسان متولد شده ایم و بعد کم‌کم شیعه، سنی، مسیحی‌ بهائی و یا هر کوفت زهرمار دیگری شده ایم، انسان‌ها یی چون تو بزرگ مرد یاد آور این تقدم و اولویت هستند. حال من هم به نوبه خود به پاها یی که تو را به منزل آن بهائی بردند بوسه میزنم. همین.
    باربد وصال
    پی‌ نوشت :
    بهائی نیستم. من هم مثل شما شیعه زاده‌ام و مثل شما دوستانم را پشت یک لبخند می‌جویم، نه برچسبی که به خود زده‌اند.

     
  2. جناب ناصرالدین:
    چون شما آدم مصلحی هستید قضاوت را به عهده شما میگذارم.آیا آقای نوری زاد کار سخیف انجام دادند یا کسانیکه به کتاب دینی خود عمل نمیکنند؟
    من منتظر جواب هستم. با تشکر از شما

     
  3. آقای نوری زاد ضمن عرض سلام میخواستم به آقایانیکه برای خشونت نسبت به اقلیت ها توجیه می آورند نکته ای را که اخیرا دیده ام را بیان کنم ، آیا این دوستان عزیز میدانند که مردم ارمنستان و گرجستان سالرور امضای قرار داد ترکمانچای را گرامی میدارنند و جزو فرازهای مهم تاریخ خود میدانند ، آیا نبایست به نوع برخورد اکثریت جامعه ایرانی آن زمان با این قومیت های ایرانی توجه شود تا بدانیم که چرا برای آنان جداشدن از ایران به مراتب مهم تر از استقلال یافتن در سال 1995 است ، ایا نبایست در برخورد با قومیت های مختلف حقوق شهروندی مساوی برای آنان در نظر گرفت

     
  4. آقاي نوري زاد اگر اجازه مي دهيد و از فيلترينگ شما اجازه خروج مي يابيم جواب اين شهروند را تقديم كنم ؟
    kablayi گرامي
    از شما سوال دارم آن هم اينكه مي داني تشكيلات يعني چه ؟
    مفهوم نظم اداري در بهائيت را درك كرده اي ؟
    مي داني حركتهاي مبتني بر تشكيلات چه مفهومي دارد ؟
    مي داني باور مبتني بر تقدس كه هم زمان حجيت عقل را منكر است و از سوئي نشانه باورمندي به يك باور را حضور در تشكيلات و عضو تشكيلات بودن مي داند يعني چه ؟
    مي داني بهائيت از اصول عمليه اعتقاديشان عضويت در نظم اداري يعني تشكيلات زنده و اكتيو مي باشد ؟
    مي داني بهائيان كساني را كه باورمند به بهائيت باشند ولي عضو تشكيلات نباشند بهائي نمي دانند ؟
    مي داني راس اين تشكيلات و مركز اداري اين تشكيلات و محور تجمع اطلاعات اين تشكيلات در حيفاء است ؟
    سخن در اين نيست كه چرا باب و بهاء در اسرائيل دفن هستند سخن در اين است كه مركز اداري و تشكيلاتي كه اطلاعات بيش از 150000 شهروند ايراني به روز در اختيار اين مركز قرار مي گيرد حيفاء است ؟
    واقعا مي داني محفل محلي يعني چه ؟
    مي داني محفل ملي يعني چه ؟
    دوست عزيز واقعا پيدا كن پرتقال فروش را

     
  5. خدا را شاکرم که تا اینجا پذیرفتید که اولا حکومت شما ظالم است -اشاره به و ضعیت سقراط و جام شوکران -و نیز این حکومت حقوق و قوانین مصوب خود در زمینه شهروندی و حقوق اساسی مردم نقض میکند.حال سوال جناب شیعه اولا اگر الاهم و فی الاهم کنیم حکومت قاهر باید مورد باز خواست واقع شود یا تعدادی ادم بی دفاع ؟ایا اموزه دینی امر به معروف مربوط به همگنان ماست یا صاحبان قدرت/همردیفان را که میتوان با توسل به قانون سر جا نشاند ولی خروج بر ستمگران همان جوهره قیام امام حسین بود اگر جنابعالی شیعه هستید.دوما حال که قوانین اساسی مان زیر پا گذاشته میشود شما راه کار نشان بدهید که این بی پناهان چه کنند؟شیخ جنتی که کارمند شریف دولت را جیره خوار مینامد با این فلسفه و اندیشه همه چیز از بالا قاضی هم لابد جوری انتخاب شده و اموزش میبیند و هدایت میشود که خود را جیره خور بداند یعنی بدهکار ارباب حال اصلا در چنین سیستم فکری قاضی میتواند بر علیه صاحب جیره اقامه دعوی کند و ادعای بی طرفی کند؟شما جای یک بهایی به کدام مرجع پناه میبرید/؟لازم نیست به پالتاک بروید و صواب اخروی جمع کنید ان پیشکش ظاهرا سوراخ دعا خود گم کرده اید سری به سطح جامعه بزنید جوانان بی اعتقاد امار خودکشی و فحشا و طلاق وحشتناک ایا جز خروج دسته دسته مومنین و بچه مسلمانان از دین ابا اجدادی است؟شما مارادونا را رها کن غضنفر را بچسب.

     
  6. دوست گرامي kablay گرامي
    سخن من كجايش تاييد تضييع حقوق شهروندي بود من گفتم بر فرض كه بي قانوني اتفاق افتاده باشد بايد با آن قانونمند برخورد كرد فكر كنم اين سخن شفاف و روشن باشد

     
  7. اقای ناصر این کیسه بوکس شدن به شما نشان میدهد که مردم که هموطنان شما و هم مسلکانتان بیشتر از غیر بر علیه افکار شمایان بر انگیخته شدهاند و دیگر لاطائلات شما که جز جنگ با اسیاب بادی نیست تا چه اندازه مورد نفرت عموم استو دیگر جایگاهی در میان ملت ندارید.اندیشهای که از درون ان هیولای شکنجه گر و مردم ازار بیزون ایید همان بهتر که عدمش به از وجود.

     
  8. جناب آقای نوریزاد،
    من معمولا به کامنت دیگران پاسخ نمیدهم. این استثناء را اجازه بدهید:

    جناب آقای ناصرالدین،

    من هیچگونه خصومتی با شخص شما ندارم و نام شما را هم قبل از خواندن مطلب آقای نوریزاد هرگز نشنیده بوده ام. غرض از بردن نام شما تنها یک نمونه است، یک مثال، از رفتاری اجتماعی که امروزه بوفور دیده میشود. نام میتوانست منصورالدین باشد یا هرنام دیگری. حملات من متوجه این پدیده اجتماعی هستند.

    من هرگز در زندگی سعی نکرده ام حقانیت دینی و آئینی یا مذهبی و مسلکی را و بد تر از آن عدم حقانیت هیچیک از آنها را اثبات کنم. این دور از اندیشه من است. اندیشه من از دین این است که موضوعی است بسیار فردی و بمحض اینکه اجتماعی شد و بد تر از آن به حکومت تبدیل شد نزول این دین آغاز شده است. نزول به سقوط میانجامد.

    همه دین ها خود را موهبت اللهی میدانند و بر اساس باورهای شخصی استوارند. انسان باید معنای کلمه باور را بداند تا در ک کند من چه میگویم.

    دو خانم چادر بسر مسلسل در درست که به مدل جوراب دوشیزه ای در خیابان ایراد میگیرند و او را اذیت یا بازداشت میکنند هرگز او را به باور مسلک خودشان نزدیک نمی کنند که از آن دور هم می کنند. اگر شما آن باشید که خود میگوئید باید کلمه باور را صدها بار از دهان خود آقای خمینی شنیده باشید. اگر چه زور در زمان او بیشتر از امروز هم بود و آنزمان هم میخواستند باور را بمردم حقنه کنند.

    منع تحصیل برای بهائیان آنها را به باور اسلام که فرانمی خواند که هیچ، اگر ذره ای علاقه به گذشته اسلامی و فرهنگ اسلامی در وجود آنها باشد آنرا هم از بین میبرد. این حرکات شنیع و قرون وسطائی حکومت اسلامی نه تنها بهائیان را سرسخت تر میسازد بلکه دروایش را و اهل حق را و سنیان را و یهودیان را مسیحیان را از این باصطلاح مسلمانان بیزار میسازد.

    من در رابطه با این مطلب شما دو کامنت نوشتم. در کامنت دوم پنج استدلال آورده ام که جوابی بر آن ندیده ام. نمی خواهم آنان را تکرار کنم. هست بخوانید.

    خلاصه اش:
    اول اینکه میگوئید آقای نوریزاد راهی را ترک کرده اند که شما ترک نکرده اید.
    دوم خفیف جلوه دادن این جنایت حکومت.
    سوم جرم جلوه دادن درس دادن بهائیان در منزل.
    چهارم نصیحت هائی که با تهدید چندان تفاوتی ندارند.
    پنجم شما دارید به آقای نوریزاد میگوئید که در کشور قانون شکنی و بی قانونی از بالا بطریق قانونی از پائین عمل کند. انگار شما دارید در یک کشور دیگر زندگی میکنید و از شرایط ایران خبر ندارید.

    و اما آنچه شما خشم میخوانید بهر حال خشم به شخص شما نیست بلکه انزجار اجتماعی است از پدیده ای که در ایران بوفور مشاهده میشود: همه میخواهند بقیه را هدایت کنند که در گودالی نیافتند ولی راجع به بزرگترین پرتگاه سخنی نمیگویند. ملایان از این قبیلند و مداحان و نوحه خوانان و جدیدا تلویزیونهائی مانند هادی 1 و 2 و 3 و …. و بسیاری از وبلاگرها. آنها حتی سعی میکنند چشم مردم را بروی این پرتگاه ببندند.

    میگویند آنروز که حلاج را به پای دار میبردند همه به او سنگ پرتاب میکردند. یکی از شاگردان او گلی پرتاب کرد. حلاج فریاد کشید که این گل بیش از سنگها او را درد میاورد!

    در کشوری که اقلیت ها هرگونه فشار و تبعیضی را میبینند و هر بسیجی و هر سپاهی کوبیدن آنها را وظیفه خود میداند و تمام رسانه های دولتی از صبح تا شب توی سر آنها میزنند و حقوق آنها حتی بر طبق قانون اساسی عقب مانده خود این جمهوری اسلامی هم رعایت نمی شود وجود کسانی که داوطلبانه میایند و سعی میکند عدم حقانیت بهائیان را اثبات کنند غریب است آقای ناصرالدین. چه باید دیگر بشود تا صدای شما در اعتراض به این حکومت دربیاید.

    بهتر نیست سعی کنید اشتباهات جمهوری اسلامی را بیان کنید که هزاران هزار هستند چون سیستم حاکم است و اشتباهاتش دارند هروز بمرگ و فلاکت صدها و هزارها انسان تمام میشوند. من نمی دانم چرا در این بحبوحه اصلا کسانی که سر سپرده نیستند پیدا میشوند که از بهائیان انتقاد کنند. انتقاد مردانه یعنی انتقاد از ظالم. مشکل ما بهائیان نیستند مشکل ما پس از نظام حاکم شمائید که از حکومتی فاسد و فاشیستی دفاع میکنید که جان مردم را میگیرد و مالش را ملاخور کرده و جسمش را زجر میدهد، هر ساعت، هرروز، هر سال.

    اگر جزو دستگاه تبلیغاتی نیستید چرا اینکار را میکنید؟

    بقیه اش را در کامنت اول نوشته ام احتیاج به تکرار نیست!!!

     
  9. hamid گرامي ضمن تشكر از اظهار نظر جنابعالي
    اين حقير نه روحانيم و نه بازپرس و نه … بلكه ….
    بگذريم شما فقط يك كيسه بوكس براي فرو آوردن خشمتان مي خواستيد كه پيدا كرديد
    من را حد اقل اكثر كساني كه در محيط مسنجر پالتاك فعال هستند مي شناسند مخصوصا بهائيان اين مجموعه و بيش از يك سال است كه در محيط صميمي بشكل برهاني و مستدلل با اين عزيزان مشغول گفتگو هستم و اولين عامل بيان اين مطالب پس از شنيدن سخن جناب آقاي نوري زاد در همين مسنجر در روم آقاي حشمت رئيسي بود دوست گرامي وقتي جناب آقاي نوري زاد در حال بيان دفاع از حقوق شهروندي بهائيان بود در تكست اين مسنجر و بعد از سخنراني وي عموم سخنان بر حول عدم رعايت حقوق شهروندي نبود گرامي بلكه بي دينان و دين ستيزان و در كنار آنان بهائيان چندين روز بدون در نظر گرفتن اينكه بايد حاملان يك انديشه را جداي از خود انديشه قضاوت كرد نقد حاملان انديشه را كه توسط جناب نوري زاد صورت گرفت به حساب خود انديشه قلمداد كردند و تا چند روز به سخره گرفتن خود انديشه پرداختند نه حاملان آن

     
  10. با عرض معذرت لينك فوق را اشتباها پاك كردم لينك :
    http://www.youtube.com/watch?v=3KMBLpdIj74&feature=youtu.be

     
  11. جناب آقای نوریزاد،

    باید اقرار کنم که زمانی که کامنت قبلی خودرا در اینباره عرضه کردم “فرمایشات ناصرالدین” را تماما نشنیده بودم.

    واقعیت این است که در آغاز تنها جملات او در باره بهائیان راشنیدم که چنان مشمئز کننده بود که با ادامه حرفهای او دیگر گوش ندادم. لکن دیشب کمی خود را سرزنش کردم که نکند پیشداوری کرده باشم. شاید که ایشان هم در انتها ذره ای درک انسانی نشان داده باشد. دیشب فرمایشات عریض و طویل ایشان را گوش دادم.

    ما بدون اینکه خود بهائی یا درویش یا سنی یا عضو فراماسونها یا کارمند موساد و سیا یا عامل بی بی سی و سرسپرده ضد انقلاب و…….. باشیم خود را موظف میدانیم که چهره دیگر مردم ایران را به جهانیان نشان بدهیم. مردمی که از چیزی یا کسی متنفر نیستند و به همه چیز و همه کس مهر میورزند.

    نمی دانم چطور میشود راجع به افکار و حالات روانی افرادی مانند “ناصرالدین” صحبت کرد. در اینکه مانند یک کرم ابریشم در پیله خویش غوطه ورند و تنها رنگی را که میبینند همان است که از نشخوار خود تنیده اند شکی نیست. تفاوت تنها در این است که از دهان کرم ابریشم کالائی والا و دوست داشتنی بیرون میاید. این نوچه ملایان لکن تنها بخاری متعفن از دهان بیرون میدمند که بوی آن جهانی را مسموم میکند.

    جناب آقای نوریزاد،

    همانطور که میدانید من راجع به افراد آنچنان قضاوت نمی کنم. لکن حرفهای این “ناصرالدین” که در واقع تنها اثرش انزجار بسیاری از دین می تواند باشد دادن یک جواب را ضروری میکند. حتی کسی که اسلام را دوست میدارد و به آن معتقد است و از آن دفاع میکند میبایست چنین کاری بکند:

    ایشان مواضع بسیار معدود خود را بوفور تکرار میکند. اگر یادتان باشد قبل از انقلاب ملائی بنام آقای راشد در رادیو سخنرانی میکرد. برای او جوکی ساخته بودند که چنین بود:

    وقتی انسان در کنار رودخانه میبیند که یک لک لک پرواز میکند، سپس میبیند که دو لک لک پرواز میکند،، سپس میبیند که سه لک لک پرواز میکند،، سپس میبیند که چهار لک لک پرواز میکند، سپس میبیند که پنج لک لک پرواز میکند، سپس میبیند که شش لک لک پرواز میکند، سپس میبیند که هفت لک لک پرواز میکند، سپس میبیند که هشت لک لک پرواز میکند، سپس میبیند که نه لک لک پرواز میکند، سپس میبیند که ده لک لک پرواز میکند، سپس میبیند که یازده لک لک پرواز میکند، و قس علیهذا……

    این یکی از شگرد های آخوند هاست که آنقدر تکرار میکنند تا مردم خوبشان ببرد یا بقیه صحبتشان یادشان بیاید، البته اگر صحبت دیگری داشته باشند. نزد این دون مایگان از فنون سخنوری تنها همین تکرار مکررات باقی مانده است. آقای ناصرالدین هم همین کار را میکند تکرار، تکرار….

    باوجود این جمله ای در گفته های این فرد نیست که در خود تناقض نداشته باشد. اگر بخواهید لب مطلب ایشان را در یابید بیش از چند جمله باقی نمیمانند:

    اول اینکه ایشان تلویحا اعتراف میکند که جزو دستگاه است و از کسانی است که سیستم تبلیغاتی آنرا میگرداند.

    دوم اینکه ایشان کوشش میگند گناهان حکومت را بزداید و یا بجزئیاتی تبدیل کند. مثلا میگوید بدلایلی حق تحصیل دانشگاهی از بهائیان گرفته شده است و سعی میکند بدون ذکر دلایل آنانرا قابل قبول جلوه دهد.

    او نمی گوید که دلیل اصلی آن قصد ربودن فرهیختگی از بهائیان است، کودن نگاهداشتن آنان و آسان کردن برگرداندن آنان بدامن اسلام ناب بزور یا بزر و حذف آنان از گروه متفکران جامعه.

    این انسان کوته فکر شاید نمی داند که این همانکاری است که نازی ها با یهودیان و کولی ها و لهستانیان و کسانی که ناقص العضو بودند میکردند و امریکائیان با سیاهان که جمهوری اسلامی خود را مدافع آنان میداند و تنها ملکم ایکس را میشناسد و سعی میکند مارتین لوتر کینگ را کمرنگ کند. همانکاری که آپارتاید افریقای جنوبی با سیاهان میکرد و بخاطر مخالفت با آن ماندلا را 25 سال در زندان نگاهداشت.

    سوم اینکه ایشان سعی میکند درس فیزیک و شیمی و امثالهم دادن در خانه را یک جرم جلوه دهد. و به همین جرم است که پدر و مادر این کودک در زندانند. در کجای دنیا درس دادن در خانه یک جرم است. تنها در جمهوری ناب محمدی. این یکی از بزرگترین ننگهای جمهوری اسلامی است. همانند این است ارث نبردن غیر مسلمان. مگر این چیزی است جز رشوه دادن برای مسلمان کردن دیگران؟ آری همه چیز بزور و بزر!

    چهارم اینکه ایشان دارد شما را تلویحا تهدید میکند و چون اینکار را در ملاء عام انجام میدهد لحنی پدرانه بخود میگیرد. اینهم کلکی است که دراین میان همه مردم میشناسند یا از آن شنده اند:

    یک باز جو میاید و کتک میزند و شکنجه میکند و سپس رئیسش میاید و فحاشی میکند و پس از چند ماه تکرار این آزارها و زجرها یک بازجوی بظاهر مهربان میاید و سعی میکند اطمینان زندانی را جلب کند. در واقع او در پس پرده بازجویان است که جریان را میگرداند. آری دیگر همه این بازی را میشناسند:

    بازجوی خوب و بازجوی بد.
    شگردی است کهنه که تاثیر خود را دیرزمانی است از دست داده است.

    پنجم ایشان سعی میکند که به شما بگوید از طریق قانون عمل کنید چون راه صحیحش این است. ولی در اینجاست که ایشان خود را در بزرگترین معضلات قرار میدهد. ایشان ظاهرا نمی داند که قانون یعنی چه و حق یعنی چه.

    شاید او اصلا نمی داند که در کجا دارد زندگی میکند. باو بگوئید آقای نوریزاد: بگوئید اینجا جمهوری اسلامی ایران است!!!

    کی توانسته تاکنون حاکمیت ایران را مجبور کند یا حتی متوجه کند که به اشتباهی از خود اعتراف کند تا چه رسد که آنرا تعدیل یا حتی جبران کند؟ دیگر چه رسد که معذرت بخواهد!!

    اولا 15000 نفر را کما بیش در دهه پس از انقلاب بحکم ملائی کشتند و یک حتی یک اشتباه را هم اقرار نکردند.

    ثانیا هرکه نظری داشت مخالف نظر آقایان مانند آن دانشجوی شجاع دانشگاه امیر کبیر فورا به گولاکهای جمهوری اسلامی فرستاده شد و چادر هم سرش کرند. چه کسی از این بابت عذر خواسته است؟ از این ها هزاران نفر هستند.

    ثالثا از روی بدن جوانان با وانت رد میشود و قبول میکنند که رد شده اند ولی مجازاتش کو؟

    رابعا پدران و مادران جوانان مقتول را با کتک و با زندان و با تهدید مجبور به سکوت میکنند.

    از این مقوله میتوان هفتاد من نوشت.

    حالا فرض کنیم شما بیائید و از راهی که این “ناصرالدین” نوشته است اقدام کنید:

    خودتان
    و همسرتان
    و وکیلتان
    و پسردائیتان
    و کسی که با شما نامه نگاری دارد
    و کسی که شماره تلفنش در دفتر شماست
    و کسی که کسی گفته است که با شما کاری داشته است
    وگربه تان و ماهی های توی آکواریوم تان
    و لپ تاپتان
    و خاطراتتان
    و نوشته هایتان
    و……..

    همه و همه از همان گولاگهای این جمهوری ناب محمدی سر درخواهند آورد و این در واقع معضل اصلی “استدلالهای” آقای ناصرالدین است. این منار را دیگر در هیچ چاهی نمی توان پنهان کرد حتی اگر او بجای بیست دقیقه دویست دقیقه حرف میزد.

    در حرفهای ایشان من حتی آن حرفه ایگری ملایان مجرب را نیز ندیدم. بزرگانشان بسیار کارکشته اند.

    ایشان مانند یک بیماری است که سالها در بیمارستان بستری بوده و به مکالمات پزشگان زیاد گوش داده است و خود تصور میکند که از بیماریها چیزی سرش میشود. نوحه خوانها و پامنبری های ما همه از این قبیل اند.

    جناب آقای نوریزاد،

    اینبار نمی خواهم سر شما را زیاد درد بیاورم. من اگر جای شما میبودم به ایشان میگفتم:

    برو بگو رئیس رئیس رئیس رئیس رئیست بیاید.

     
  12. kablayi گرامي ضمن تشكر از نظر محققانه شما
    لازم است خدمتتان عرض كنم شاهد حضور من در پالتاك و صحت و انتصاب سخان فوق به بهائيان يكي از مسئولين بهائي فارسي روم كه در سمت ادميني در اين مجموعه انجام وظيفه مي كرد مي باشد كه الان مي توانيد در كانال ايشان در يوتوپ كه سخنان آقاي نوري زاد را قرار داده رجوع كنيد و نمونه برنامه هاي ضبط شده در پالتاك را همين الان در آنجا مشاهده كنيد و صحت و سقم اصالت مطالب فوق را از خانم پروانه فريد جويا شويد
    http://www.youtube.com/user/ParvanehFarid?feature=watch
    ضمنا شما ساده ترين سوال حقوقي را پاسخ نداديد و آن اين است كه در برابر قوانيني كه به زعم شما با معاهدات بين المللي ناسازگاري دارد افراد خود بايد راسا در برابر آن اقدام كنند و يا از سازوكارهاي قانوني كه در همان معاهدات پيش بيني شده ذكر شده عمل شود قضاوت با خوانندگان

     
  13. با پوزش تعدد معنوی جرم در متن صحیح میباشد.

     
  14. دوست عزیز شما انقدر مومن و پاکی و مودب که حیفم اید و قت دعا تو را دست خدا بسپارم!اولا چک را مرحمت نمیکنند یک حقوقدان میداند که عنوان قانونی ان صدور چک بلا محل و یا غیر قابل وصول است.و بله امروز در جامعه بی قانون ایران حتی بانکهای نیمه دولتی هم بعلت نا کار امد بودن و بوروکراسی دست و پا گیر از همکاران بازنشسته جنابعالی برای وصول مطالبات استفاده میکنند.پس این موضو ع نشان میدهد که تصویب یا نحوه بد اجرای قانون و یا تبعیض و یا ناعادلانه بودن آن چنین مصیبتهایی هم در پی دارد.در ثانی با استدلال شما بنیان گذار حکومت مورد نظر شما هم راه دوم را که نه بلکه در مقابل رزیم شاه راه اول را انتخاب کرد که در مثل مناقشه نیست/تاسیس دانشگاه مجازی و تدریس در ان برابر قمه کشی برای وصول وجه میباشد؟که آنهم در دادگاه انقلاب رسیدگی میشود؟

     
  15. جناب نوری زاد در ابتدا حرف آقای ناصر الدین را جدی نگرفتم اما برای رفع شبهه و در پاسخ این عزیز دل برادر باید توضیح داد که بنظر ایشان هر قانونی ولو ظالمانه لازم الاجرائ میباشد و تشبیه حکومت مورد توجه ایشان به حکومت عهد سقراط و نیز استناد به حرفهای شخصی از بهائیان ناظر به تایید ظالم بودن حکومت ایران از دیدگاه ایشان است.!اما اولا باید به نامبرده خاطر نشان کرد که با یک جستجوی سریع در نت معلوم میشود که این اساتید نه بخاطر تاسیس و دایر نمودن دانشگاه و مرکز آموزش غیر مجاز که عنوان قانونی آن در مجموع قوانین میباشد بلکه تبانی در اقدام بر علیه امنیت نظام از طریق تشکیل دانشگاه میباشد!اگر این دوست عزیز ذره ای اطلاع از مبانی حقوق داشتند میدانستند که در جرائم امنیتی صرف قصد و یا نیت مهم نیست.برای مثال بنده برای براندازی یک نظام حاکم به عمد چراغ قرمز را رد میکنم ایا میتوان شخص را به اتهام براندازی تعقیب کرد؟خیر!چرا که علاوه بر قصد نیاز به کافی بودن و به اندازه خطرناک بودن عمل نیز هست بنحوی که قصد آن عمل خاص بعلاوه ارتکاب عمل مادی خطرناک که کاشف از قصد واقعی مرتکب میتواند ملاک قضاوت قرار گیرد .حال تشکیل یک دانشگاه مجازی و تدریس علوم فنی ایا سلسله اعمال خطرناک است؟دوما قانون مجازات مستقلی برای تاسیس مراکز دانشگاهی و آموزشگاههای علمی بدون مجوز تعیین و تصویب کرده است که از آن بعنوان تعدی جرم معنوی در جزا نام میبریم.علی فرض که عمل مجرمانه واحد دارای عناوین متعدد باشد آیا هر کس در ایران آموزشگاه آزاد تاسیس کند زن و مرد در دادگاه انقلاب محاکمه و به حبس طویل المدت محکوم میشوند؟و نیز تالی فاسد استدلال ایشان مبنی بر لزوم اطاعت از قانون ولو ظالمانه بسیار است.در این صورت تمامی انقلابیون 57 مجرمینی انقلابی نما بودهاند و یا عمل خود ایشان که علیرغم فیلترینگ سایت شما وارد نت شده و کامنت گذاشته اند چون حکومت مورد توجه ایشان اینکار را ممنوع کرده ایشان چرا سقراط وار دندان بر جگر نفشردند؟مگر اینکه ایشان ناصر دین هستند و صاحب وظیفه پس مصلحتی فراتر که نصر دین است ایشان را وادار به این قانون شکنی کرده پس دیگران هم حق دارند مصالح فراتر را در نظر بگیرند و منتظر قانون نشوند.علاوه انکه قانون خود میتواند جرم زا باشد.مگر قوانین ضد واردات باعث توسعه جرم قاچاق نشده است؟قانون وسیله است روح دارد و زنده است.از جامعه می ایید و در جامعه اثر میگذارد اگر این شرایط را نداشته باشد زائدهای عفن است و مرده که بقیه را هم به موت میکشاند و بی حاصل.و در اخر اعتراض ایشان به کلمات رد و بدل شده و در پالتاکها اولا من مسلمان هم رفت و آمد به این پالتاکها دارم از کجا معلوم بنده فحاشی نکردهام و در ثانی سی سال است این بندگان خدا را در زندانی به وسعت یک خاک به گروگان گرفتهاید.نه حق کار دارند و نه درس و نه امنیت.خونشان مباح و مالشان از مالیت خارج دیگر مگر زندان چه کم از این زندان بزرگ دارد؟اقای ناصر الدین فرو افکنید این نقاب مودب گویی را که نیازی به آن نیست که هر حکومت را باید در اطاقهای تمشیت آن شناخت.انتظار دارید انسانی را که خداوند رحمان روزی میدهد بی تنگ نظری محروم کنید و انان حتی نفهم هم ظالمان را خطاب نکنند که نکند حرف بد بزنند و جیز شوند و دل آن برادر به درد اید؟و انگاه کودکانه چند تا توهین سر دستی را علامت آب ندیدن انان میگیرید و به سمتی میروید که ببینید اینها هم بد هستند و مستحق بد دیدن؟
    جناب نوری زاد قصد تطویل کلام نداشتم این پاره نگاشتم نه برای اینکه ایشان حرف جدی زده بلکه از آن جهت که ایشان گمان نکند و خود را جدی نپندار وگرنه این ایام را صرف نوشتن لایحه دفاعیهای میکردم و در محاکم حکومت مورد نظر ایشان کسب درامد میکردم که انکس که تاکنون ندانسته دیگر خواب نیست بلکه شدیدا خود را به خواب زده .

     
  16. در مورد ساير فرق من معذورم چون تجربه اي در مواجهه با انها ندارم اما دوست گرامي در مورد بهائيان لازم است خدمتتان عرض شود در مسنجر پالتاك و در روم بهائيان وقتي در برابر مطالب برهاني اين عزيزان معطل مي ماندند سخناني نظير
    ناصر الدين سگ است : http://www.youtube.com/watch?v=P7ySQMv-EYQ
    ناصر الدين انگل است : http://www.youtube.com/watch?v=1BhZLO2xxgg
    ناصر الدين مزدور است : http://www.youtube.com/watch?v=1BhZLO2xxgg
    ناصر الدين شمر بن ذي الجوشن است : http://www.youtube.com/watch?v=i3k8zoW82Lw
    ناصر الدين بي شعور است : http://www.youtube.com/watch?v=vl0sfYiIRZQ
    ناصر الدين چهار پا است : http://www.youtube.com/watch?v=FGW49eVG6eU
    ناصر الدين حرام زاده است : http://www.youtube.com/watch?v=RvZ1NvUYv24
    آري دوست عزيز بائيان هم آب گير نمي آورند و الا شنا گر قابلي هستند در يك فضاي مجازي كه مديريتش بر عهده ايشان است در برابر دگر انديشان منتقد بجاي پاسخ منطقي به شبهات سخنان فوق را نثار اين حقير كردند

    ——————-

    سلام جناب ناصرالدین گرامی
    من شخصا ناسزاهایی را که به شما داده شده، مطلقا تأیید نمی کنم. معتقدم که حتی سخن ناسزاگون را باید با لعاب ادب پاسخ گفت.
    پوزش مرا بپذیرید
    با احترام

    .

     
  17. هم زبان گرامي
    چون اين حقير در مورد بهائيان اندكي مطالعه دارم لازم است خدمتتان عرض كنم آري از ديدگاه منابع بهائي يك فرد بهائي بايد مطيع ستمگران باشد و زخم آنان را مرهم گذارد و مطيع محض ايشان باشد اگر باور نمي كنيد متن زير كه از آن عبد البهاء است را مطالعه فرماييد بعد اگر انتقادي بود نه به من بلكه به رهبران بيت العدل خرده بگيريد و به پدر اين طفل انتقاد كنيد كه چرا به سخن رهبر خويش عمل نكردي ؟

    ” زخم ستمکاران را مرهم نهید و درد ظالمان را درمان شوید. اگر زهر دهند شهد دهید. اگر شمشیر زنند شکر و شیر بخشید. اگر اهانت کنند اعانت نمائید. اگر لعنت نمایند رحمت جوئید. در نهایت مهربانی قیام نمائید و به اخلاق رحمانی معامله کنید و ابداً به کلمهء رکیکی در حقّشان زبان نیالائید. گلزار تعالیم بهائی، ص ۲۶۰ ”
    فكر نكنم نيازي به توضيح باشد

     
  18. دوست گرامي
    فكر نكنم درك اين مطلب سخت باشد اميدوارم در مثال زير سخن خويش را واضح منتقل كنم
    اگر كسي به شما چكي مرحمت كرد و در وعد مقرر آن چك برگشت خورد شما چه مي كنيد ؟
    خود راسا به استيفاي حقوق خود اقدام مي كنيد و با اجير كردن شر خر و قمه ووو چك خود را نقد مي كنيد يا از سازوكارهاي قانوني استفاده مي كنيد فكر كنم پدر اين طفل در مورد همكاري با دانشگاه زير زميني بهائيان در ايران راه اول را انتخاب كرده بود فكر مي كنيد واقعا اين سخن مزخرف است

     
  19. ممنون از ابراز لطف شما

     
  20. دوست گرامي اگر يك قانون بر خلاف معاهدات بين المللي باشد كدام مرجع بايد با آن برخورد كند ؟
    ايا صرف اينكه شخص شما در مملكتي يك قانون را مخالف معاهدات بين المللي تشخيص دهيد مي توانيد شخصا به نقض آن قانون اقدام كنيد يا بايد ابتداء از راههاي پيش بيني شده در همان معاهدات بين المللي عمل نماييد ؟

     
  21. دوست گرامي اگر شما به اداره گذرنامه برويد و در آنجا مواجه شويد با قوانيني كه به نظر شما غير منصفانه است و نتيجه آن قوانين اين مي شود كه به شما گذرنامه ندهند و در اين وضعيت شما با جعل پاسپورت قصد خروج از مملكتي را داشته باشيد و بعد هنگام خروج شما را باز داشت كنند آيا شما فرزند كودك اين بازداشت شده را مي بوسيد ؟

     
  22. هموطن گرامي فكر كنم قضاوت شما بر مبناي ادله و برهان باشد بهتر است و بهتر بود راجع به محتويات سخن من نظر مي داديد نه اينكه بدون دليل اين حقير را به گروهي خاص نسبت دهيد

     
  23. دوست گرامي نشنيده اي در شبي كه معاندان افلاطون قصد داشتند جام شوكران به وي بدهند شاگردانش مقدمه فرار وي را از زندان فراهم كردند در برابر اين عمل افلاطون گفت : هر چند حق با من است اما من يك عمر از مواهب همين نظام و قانونش بهره مندم چگونه حال كه به ضرر من حكم مي كند و لو ناحق بايد از آن فرار كنم

     
  24. اقای نوری زاد سلام. در چند جای دیگر سایت شما نظرهایی را در نقد اسلام واقعی نهادم و عنوان کردم که این مطالب با کمی تغییر کپی شده است. من به مبارزه شما ارج میگذارم ( میدانم جان بر کف دست گرفته ای در حالی که میتوانستی زندگی راحت خود را داشته باشی). اما به نظرم در روش خود باید انتقاد پذیر باشید تا بهترین نتیجه را بگیرید. مهمترین انتقادی که به شما دارم آن است که باید ریشه ای با این استبداد برخورد کرد وگرنه همان اتفاقی می افتد که قبلا افتاد یعنی مردم از دست یک استبداد شاهنشاهی به گرفتار یک استبداد دینی می شوند. اگر بخواهید ریشه ای هم با این استبداد برخورد کنید فقط و فقط راه آن شناساندن اصل اسلام به مردم است. چون بسیاری از جنایاتی که هم اکنون اتفاق می افتد در صدر اسلام و در زندگی خود محمد هم به عینه اتفاق افتاده است و عینا تکرار شده اند. حذف علف هرزی که در زمین ریشه دوانیده است فقط با از خاک در آوردن ریشه ها امکان پذیر است و نه با زدن گلهای روی خاک . خشونت و تهمت و قتل در صد اسلام بینهایت وجود داشته است. حقیقت آن چیزی است که بوده و هست و نه آن چیزی که ما در رویا هایمان بدنبال آن هستیم، ترسیم می کنیم و می خواهیم که باشد. به همین دلیل عمل کردهای انسان ها را نه با باورهای افسانه ای بلکه با حقایق موجود باید از دل تاریخ بیرون کشید تا به حقیقت واقعی آن رفتارها و کردارها پی برد.

    بنابراین اگر یک انسان بی تعصب، منطق گرا و بی طرف باشیم و تاریخ اسلام، قرآن و سنت پیامبر و جانشینانش را بدونه ترس و ایمان کور معیار تحقیق و برسی خود قرار داده باشیم، باید بپذیریم که تشت رسوايی این دین ////////////// ودست به شمشیر شدن برای نهادینه کردن تخت سلطنت و پادشاهی اش تحت لوای دین اسلام با راهزنی، تجاورز و قتل و غارت، از بام بر زمین افتاده و پژواک پر طنین صدای آن قرن هاست که در گوش ها شنیده میشود. تا آنجا که خود شریعتمداران و بیضه داران اسلام هم راهی بجز باز گو کردن آن جنایت ها و رسوايی های تاریخی ندارند.
    پیام این پست نه تنها آگاهی رساندن به همه ایرانیان بویژه نسل جوان ایران است بلکه مخاطبان واقعی و اصلی این پست خود اسلامگرایان هستند. آنها که در نوشته ها و نقد های خود دم از اسلام رحمانی و ملکوتی میزنند! آنها که با کشیدن ماله بر آیات قتال، زن ستیز و بسیاری از آیات موهوم و غیر انسانی دیگر در قرآن قصد بزک کردن این آئین و فریب انسان ها را دارند! آنها که برای حفظ منافع روزمره زندگی خود خواهان پر رونق شدن بازار خرافه پرستی و خرافه فروشی شریعتمداران اسلام هستند! و برای حفظ این بیضه پوسیده و نخ نما شده اسلام تن به هر خفت و خواری و بندگی میدهند!

    پرسش ها بسیارند امّا در اینجا به چند مورد آنها اشاره میکنیم.

    آیا شما بیشتر از اسلام حقیقی و ناب محمّدی میدانید یا این خمینی و همانند او که همه مراحل شریعتمدار بودن در اسلام را در نوردیده اند و از همه جزئیات تاریخ اسلام و قرآن با اطلاع هستند؟
    آیا شما بیشتر از اسلام و تاریخ آن میدانید یا این مراجع تقلید مسلمین که هزاران پیرو همانند شماها دارند؟

    در اینجا بخش طولانی تر از این سخنرانی بی پرده و عریان خمینی ارائه میشود. با دقت آنرا بخوانید تا به محتوای حقیقی اسلام ناب محمّدی پی ببرید.

    » یوم الله واقعی روزی است که امیرالمومنین علیه السلام شمشیرش را کشید و خوارج را از اول تا آخر درو کرد و تمامشان را کشت . ایام الله روزهایی است که خداوند تبارک و تعالی یک زلزله ای را وارد میکند ، یک سیلی را وارد می کند ، یک توفانی را وارد می کند ، به این مردم شلاق می زند که آدم بشوید . امیر المومنین اگر بنا بود مسامحه بکند شمشیر نمی کشید تا هفتصد نفر را یک جا بکشد . در حبس ما هم بیشتر این اشخاصی که هستند مفسدند . اگر ما آنها را نکشیم هر یکیشان که بیرون بروند آدم می کشند . آدم نمی شوند این ها شما آقایان علما چرا هی آیات رحمت را در قرآن می خوانید و آیات قتل را نمی خوانید ؟ قرآن می گوید بکشید ! بزنید ! حبس کنید ، چرا شما فقط همان طرفش را گرفته اید که صحبت از رحمت می کند ، رحمت مخالفت با خداست محراب یعنی مکان حرب ، یعنی مکان جنگ ، از محراب ها باید جنگ پیدا شود ، چنانکه بیشتر جنگ های اسلام از محراب پیدا می شد . پیغمبر شمشیر دارد تا آدم بکشد ، ائمه ما علیهم السلام همگی جنگی بودند شمشیر می کشیدند آدم می کشتند . ما خلیفه می خواهیم که دست ببرد ، حد بزند ، رجم کند ، همانطور که رسول الله صلی الله علیه دست می برید ، حد می زد ، رجم می کرد همانطور که یهود بنی قریضه را چون جماعتی ناراضی بودند قتل عام کرد . اگر رسول الله فرمان داد که فلان محل را بگیرید فلان خانه را آتش بزنید ، فلان طایفه را از بین ببرید ، حکم به عدل فرموده است .
    زندگی بشر را باید به قصاص تامین کرد ، زیرا حیات توده زیر این قتل قصاصی خوابیده است . با چند سال زندان کار درست نمی شود این عواطف کودکانه را کنار بگذارید… «

    سخنرانی خمینی در هفته وحدت روز تولد محمد پیامبر مسلمانان در سال 1360

    اگر محمّد، ابوبکر، عمر، عثمان، علی، معاویه،…. تا همین خمینی و طالبان به همراه مراجع تقلید سنی و شیعه الگو ها و نمایندگان اسلام واقعی نیستند، پس اسلام واقعی در عرض این 1400 سال و اندی کی و در چه زمانی بوده و اجرا شده است؟
    هرگز کسی به این پرسش پاسخ داده است!؟
    آیا هنوز باور دارید که این آیت الله عظما ها و مفتی های مرجع تقلید، اسلام را بدرستی نفهمیده و اجرا نمی کنند؟

     
  25. جناب نوری زاد بنظرم میرسد ایشان شاید دربان دانشکاه ازاد واحد ابگردون و یا تازه طلبه ای از مدرسه ده بالا باشد.میزان سواد و اطلاع و استدلال ایشان بیشتر از این نیست.اولا این قانون که ایشان اعلام میفرمایند کدام ماده و مصوب و مندرج در کدام روزنامه رسمی است.بعد هم هر قانون که لازم الاجرا نیست عزیز دل برادر .بیش از هزار سال است که در خصوص مبنای لازم الاجرا بودن قوانین بحث میشود از دوره ارسطو تاکنون در این خصوص بحث شده.بد نیست با وکیل وزارتتان هم که سمت استادی دانشکاه یدک میکشند در مورد ریشه قوانین منسوخ بحثی داشته باشید.اگر آمریکا هم مثل شما عمل میکند غلط کرده غلط آنها که ملاک کار نیست.بنام دین که عمل نمیکنند.در اخر هم معلوم نیست این اباطیل چه ربطی به کار شما دارد؟

     
  26. با درود به محمد نوریزاد عزیز،
    این صدای آشنا، احتمالا برای هموطنان بیشتری آشناست و ایشان را آن دسته از فرزندان ایران که طعم کشیده‌ها و توهین‌ها و شکنجه و آزار‌ها ی این صدا را خوشبختانه با همهٔ زرنگی که بخرج داده، توفیقی در پنهان کردنش نداشته، بیاد می‌‌آورند. نمونهٔ ایشان که آموزش دیده‌های مکتب مصباح‌ها و طائب‌ها و شجونی‌ها هستند را کم نداریم.‌ای کاش یک هزارم همین مقدار ادبی‌ را که اینجا از خود بروز می‌‌دهد، در برخورد روزانهٔ خویش نیز با فرزندان ایران زمین بروز می‌‌داد. آقای نوریزاد عزیز این هم سند بفرما، ببینید کسانی که مراکز امنیتی و اطلاعاتی و غارتگری را قبضه کرده اند، چگونه به این وضوح و شفافیت کژی و ناراستی و انحرافات فکری و عقیدتی ( اگر اینها اصولا از سر مستی ناشی‌ از قدرت و غارت و بزن و بگیر و کشتار حتی به ذات باریتعالی نیز سر سوزنی باور داشته باشند، چه رسد به اعتقادات شیعی که شده اسم مستعار اینها برای بت پرستی و غلامی جنایتکاران و غارت گرانی که نوالهٔ امثال ایشان را نیز در ظرفشان می‌‌گذارند) خود را آنهم با چه تعصب و سماجتی و در نهایت آرامش زورکی و گاه مرتعش ناشی‌ از ممارست برای رسیدن به مصونیت در بالاترین مراتب ممکن قباهت و وقاحت، به نمایش می‌‌گذارند این به کاهدان زده، خودش هم بکلی متوجه نیست که دارد یک عقاید شیعی را تبلیغ و فریاد می‌‌زند که در بیننده نفرت و انزجاری شدید نسبت به آن ایجاد می‌کند حتی اگر شنونده خود نداند که شغل اصلی‌ و روزانهٔ ایشان چیست. اینها را نوشتم که اگر خواست انکار کند، کافی‌ است بگوید فلانی نیستم و اگر در آن نوع عقاید شیعی که ایشان از آن دم میزند چیزی هم به اسم ذره‌ای سلامت، صداقت، شجاعت و شرف و جوانمردی و راستی‌ و راستگویی،جدای از کشتن و غارت، وجود خارجی دارد، سر حرف خود بایستد، تا ببیند آنچه را خواهد دید و چنان دستش رو شود که شاید حکمتش برای وی آزادی از غلامی خفت بار فعلی ایشان باشد. مگر تا جایگاه آن اطلاعاتی‌ با شرفی که…خیلی‌ از کاسه کوزه‌های شما و دوستان شما را بهم ریخت،چقدر فاصله دارید؟ گرفتی‌، خوب هم گرفتی‌، شرمت باد.همین. قضیهٔ‌ آن سه‌ انگشت وسط دست راست را هم به تفصیل خواهم نوشت.

     
  27. آقاي نوريزاد ، اين دوست عزيز ما ناصر الدين و دوستاني أمثال أيشان اگر كمي به گفته ها و نظرا تشان فكر كنند و در خلوت حرفهاي خود را گوش بدهند مطمئنا ديگر چنين تفكر أتي نمي بود و نوريزادي هم به ديدن كودك بهائي نمي رفت .

     
  28. جناب آقای “ناصرالّدین” به اشتباه گمان فرموده اند که دنیای دیجیتال و اینترنت مانند همان رفتن بالای منبر مسجد شاه است و موعظه کردن وهجوگوئی معمول آخوندی! ایشان بهائیان را برای اثبات حقوقشان به سازمان ملل حواله فرموده اند غافل از اینکه اعلامیهٔ حقوق بشر مصوبه به تاریخ ۱۹۴۸ حقوق شهروندی هر شخصی را اعّم از دین و مذهب و رنگ و پوست تضمین میکند. ایشان در جای دیگر فرمودند مگر گروهی میتواند بر علیه قوانین وضع شده حتّی در امریکا اعتراض و اعتصاب بکند! جنبش ضّد نژاد پرستی به رهبری مارتین لوترکینگ موقعی اتفاق افتاد که خانم سیاه پوستی بنام رزا پارک در سال ۱۹۵۵ از دادن صندلی خود به سفید پوستی خودداری کرد و راهی زندان شد. جرقّه ای که زده شده بود پشت نژاد پرستی را در سال ۱۹۶۸ شکست و امروزه یکی از بزرگترین گروههائی که از قوانین وضع شده بهره مند هستند همین برادر و خواهران اسلامی در امریکا میباشند. بقول رضا مارمولک “من نمیدونم این همه ضّد و نقیض و هجویّات را آقا ناصر از کجاشون در میارن؟”

     
  29. سلام به استاد نوری زاد گرامی
    صدای خوب پسرتان اباذررا بارها شنیده ام وسیرنمی شوم. شاید آن را برای هزار نفرارسال کرده ام. سرت سلامت
    به همه دوستان پیشنهاد می کنم هم ببینند وبشنوند وهم برا ی دیگران ارسال کنند

    http://www.youtube.com/watch?v=gDbfvVxTn8A

     
  30. نعل وارونه
    تهیه کننده این ویدیو دلایل محکومیت ایران در مجامع بین المللی را بخوبی بیان و آشکارکرده است. این نوع از استدلال، از جنس ادعانامه هایی است که در جلسات تفتیش عقاید در زیر زمین مصباح یا توسط بازپرس و قاضی که هر دو یک نفر یا از یک قماش هستند برعلیه غیر خودیها بکار برده میشوند و به همین زبان هم احکامی برخلاف تمام موارین حقوقی و در تقابل با قانون اساسی کشور صادر و اجرا میشوند. این آقا که امریکا را نماد قانونگرایی میداند و بدفعات از این دولت مثال میآورد نمی فهمد که قوانین نمیتوانند در تعارض با میثاق ملی یک کشور و تعهدات بین المللی آن باشند . آنچه را آقای ناصرالدین بعنوان قانون منع از تحصیل در سطوح عالی مینامد، دروغ است و وجود ندارد . چنین قانونی بفرض اگر هم وجود داشته باشد بدلیلی که گفته شد چنانچه در محضر قاضی معتقد به قانون اساسی جمهوری اسلامی مطرح شود ، بدلیل ضدّیت با اصل و بنیاد نظام سیاسی کشور مردود شناخته میشود.
    شما ناصر کدام دین هستید؟.

     
  31. آنکه می فهمد می فهمد و آنکه نمی فهمد بهتر است نفهمد.

     
  32. با سلام جناب نوری زاد

    گذشته از همه هجویاتی که این جناب در مورد حقوق شهروندی و بین المللی و قوانین امریکا و غیره اظهار نظر فرمودند چیزی که جای بسی تعجب و همینطور امیدواری داشت اینکه انصافا ایشون تا حدودی ادب رو رعایت کردن حالا فکر کنید مثلا کسی مثل علم الهدا می خواست در باره این موضوع شمارو نصیحت کنه واویلا

    با احترام

     
  33. درود بر شما
    صحبتهای این دانشمند را گوش کردم به نظرم حالت عادی نداشت از مست بودن و بی ادبی اش که بگذریم ذره ای منطق در صحبت اش نبود ابتدا با مقالطه بسم الله رحمان رحیم شروع شد و به مزخرفات ختم شد و در نهایت نتیجه گرفت که شما دشمنان امام زمان را شاد کردید یعنی داره برای عوام فریبی گریزی هم به مهملات میزنه ! امثال این بابا عاجز از درک یک حرکت ساده و زیبا و انسان دوستانه هستند و ربطش میدهند به مسایل بی ربط و نمی خوام بگم کودکانه بلکه ابلهانه چرا که درک و فهم کودکان از ایشان بیشتر است .

     
  34. جناب آقای نوریزاد،
    لازم میدانم کامنتی را که بر نوشته شما در باره بوسه بر پای کودک بهائی نوشته بودم با کمی تغییر دوباره در این ارتباط خدمتتان عرضه کنم. شاید اینبار کسانی دیگر هم آنرا بخوانند:
    شما خود متوجه هستید که با مطلبتان انگشت خود را در چه لانه زنبوری نهاده اید. تعصب و در بهترین حالت علاقه مفرط از اعتدال باعث میشود که نگاه بسیاری از مومنین و باصطلاح مومنین ما ازحقایق منحرف شود و آنها تنها به جبهه گیری متمایل گردند. از نوشته های قبلی من متوجه شده اید که من در باره مردم و دین ها و اقلیت ها چه نظریاتی دارم.
    اجازه بدهید در ذیل این نوشته به دو سه نوشته از منتقدانی اشاره کنم که آنها را مطلب شما در باره بوسه بر پای کودکی بهائی آنچنان خوش نیامده بود.
    بنظر من بین مردم ایران با تمام ترقیات سیاسی و اجتماعی که از زمان میرزا تقی خان امیر کبیر پیش آمده هنوز نقصانهای عظیمی از لحاظ فکری و اجتماعی و بخصوص مذهبی هست. میرزا تقی خان که با تمام احترامی که به او میگذارم و تمام تاسفی که هنوز از کشتن او بدستور ناصرالدین شاه، آن پادشاه اسلام پناه، دارم خود همچنان کامل و بیگناه نبود. اعدام بهائیان بدستور او آغاز کشت. گناهان مردم ایران و حکومت ایران تنها از زمان جمهوری اسلامی آغاز نشده است. مردم ایران مانند مردم بسیاری از جاهای دیگر جهان تا گلوگاه در گناهان خویش و پدران خویش غوطه ورند.
    بسیاری از مردم ایران کتابهای بسیار خوانده اند و بسیار جهان دیده اند. اما چیزی که مرا آزار میدهد این است که بسیاری همه مسائل را تنها از دریچه چشم اسلام شیعه و ایران میبینند. در زمان کودکی کتابی خواندم بقلم جرجی زیدان که نامش یادم نیست و در آن تارخ ترور و مرگ علی ابن ابیطالب با آنچه من از دید شیعه اسلامی میدانستم ( اسطوره ۱۹ / ۲۱ / ۲۳ رمضان) و وابستگی آنروزها با لیلة القدر تفاوت دشت. در آن لحظه من از آسمان باورهای خود به زمین افتادم، کتاب را کنار گذاشته و دیگر نخواندم. جرجی زیدان اعتبارش را برای من از دست داده بود.
    آنگاه که فهمیدم سپاه یزید بیست هزار و سی هزار نبوده و احتمالا از دو سه هزار نفر هم بیشتر نبوده است و بسیاری از آنها هم با کراهت به نبرد حسین ابن علی رفته بودند بسیاری به او اصرار میکردند که از مخالفت با یزید دست بردارد و او قانع نمی شد و قمر بنی هاشم هم با هر حمله اش نمی توانسته است صد نفر را کشته باشد و بسیاری از کشته شدگان شاید روی عباس دست هم بلند نمیکردند چون نواده پیامبر بود، در آنگاه خود را تهی احساس میکردم. بد تر از همه آنگاه که فهمیدم که دودمان بنی امیه توسط ابومسلم خراسانی قتل عام شدند ویگر بنی امیه ای نیست که ما بتوانیم از ان متنفر باشیم مانند جنگجوئی قهار بودم که دشمنی برای کشتن نداشت.
    آنگاه که این سوال را از خود کردم که اصولا کسی که درراه خدا به کربلا میرود و برای شهادت آمده است چطور میتواند دیگران و آنهم دهها نفر را بکشد حال چه عباس باشد و چه علی اکبر معضل من گسترده تر شد. نفهمیدم چرا علی اصغر ششماه را کشتند و علی اوسط را نکشتند. مگر برای این هیولاهائی که بما نشانداده بودند بیماری هم بهانه ای بود برای نکشتن؟
    روزی که دریافتم که نام تمام فرزندان پیامبر را که عمر یا ابوبکر و امثالهم نامداشتند شیعیان از تاریخ حذف کرده اند دیگر نمیدانستم شیعه یعنی چه. آن خلفائی که همه امامان ما راکشتند همانهائی بودند که کندی و موصلی ها و زریاب موسیقی را در دربار آنها به اوج رساندند و ابن عربی و فارابی و ابن سینا در زمانشان آمدند. آنها تنها شیطان محض نبودند. مامون نمی توانست شیطان کامل باشد. آیا علی ابن موسی الرضا را واقعا زهر دادند یا اینکه ما نمی توانیم قبول کنیم که یکی از امامان ما شهید نشده باشد.
    مرز بین گمراهی و صراط مستقیم داشت بتدریج محو میشد. هم اینسوی خط بسیاری جنایتکار وجود داشتند و هم آنطرف انسانهای والا دیده میشدند.
    همین مطلب در باره بهائیان در هم ایران صادق بود. در باره آنها کتابی نبود و تبلیغ دینشان بصورت عمومی ممنوع بود. اگر یکی دو کتاب هم در باره بهائیان گیر میامد همه اش در باره توطئه ها سیاسی و جاسوسی دولت های استعماری بود و نسبت دادن بهائیان به آنها. اگر چه کلمه تئوری توطئه هنوز متولد نشده بود.
    البته بعد ها امکاناتی برای دسترسی به نظریات و عقاید آنها در دست بود لکن در این میان من چون ذهنیت مذهبی ندارم و اصولا مذهب را چیزی کاملا فردی میبینم و بخصوص در جهان امروز هیچگونه انتظار اصلاح اجتماعی از آن ندارم بهمین دلیل کنجکاوی هم راجع به خداشناسی و جهانبینی بهائیان نداشته و دلیلی هم برای مطالعه عقاید مذهبی آنها ندارم. مذهب در دنیا زیاد هست و همه اش را انسان نمی تواند مطالعه کند. تنها شعر طاهره است که مینماید که هرچه در بین بهائیان هست ضلالت نیست.
    در هند در اواخر قرن نوزدهم فردی بنام غلام احمد آمد و کتابهائی در باره اسلام نوشت و پیروان زیادی پیدا کرد. پس از مرگ او در سال ۱۹۰۸همراهش حکیم نورالدین بروی این جامعه را رهبری کرد و پس از مرگ بروی در سال ۱۹۱۴ این فرقه که خود را احمدیه (بنام غلام احمد) مینامیدند دو دسته شدند. حرکت احمدیه لاهور همچنان بدون رهبر هستند و فرقه دیگر بنام خلافت جماعت مسلمین احمدیه توسط بازماندگان غلام احمد بنامهای میرزا بشیرالدین محمود، سپس میرزا ناصر احمد، میرزا طاهر احمد، و از سال ۲۰۰۳ به بعد میرزا مصرور احمد پیروی میشوند. جمعیت آنها را حدود ۱۰ میلیون نفر تخمین میزنند که نیمی در هند و نیمی در پاکستان هستند.
    تعقیب و آزار این بینوایان صلحدوست (عقایدشان هر چه میخواهد باشد) از روز استقلال پاکستان از هند توسط محمد علی جناح که تعدادی خود او را عامل استعمار میدانند آغاز شد. کشت و کشتار آنها، خراب کردن مسجدهایشان و ممنوعیت استفاده از کلمه مسجد و اسلام برای آنها و در انتها مسلمان ندانستن آنها در پاکستان صورت گرفت. اوج سرکوبی آنها در زمان ضیاء الحق بود که جمهوری اسلامی پاکستان را با تبانی با مسلمانان سنی متعصب ایجاد کرد که بهمان شدت هنوز ادامه دارد. مجاهدین و طالبان از محصولات این حرکت مخوف هستند. طاهر احمد با وجود ممنوعیت مجبور به ترک پاکستان شد و در انگلستان از دنیا رفت و پسرش مصرور احمد مانند دالائی لاما از خارج خلافت میکند.
    من تنها میدانم که غرب هر کمکی به دالائی لاما میکند بدون اینکه او آلت دست استعمار باشد. اینکه آیا احمدیه عامل انگلیس هستند را من نمی دانم.
    احمدیه هند تحت تعقیب و آزار نیستند. هند دموکراسی دارد، پاکستان نداشته و ندارد.
    از این جماعات من میتوانم دهها بشمارم از آن جمله:
    اهل حق و متصوفه مختلف در ایران،
    علویان ترکیه،
    کاتولیکهای چین و ژاپن و کره،
    بهائیان ایران و هند و امریکا،
    سلفی های مصر و انگلیس و آلمان و امریکا،
    وهابیون در کشورهای عربی،
    طالبان در همه جا و
    در انتها شیعیان امریکا و انگلیس و لبنان.
    اکثر مسلمانان فکر میکنند که پس از پیامبر آنان دیگر خداوند منجی دیگری نخواهد فرستاد و بنابراین نمی توانند ایجاد هر مذهب متاخری را بپذیرند. بقیه داستان همه اش بهانه است. صحبت سر تمامیت طلبی مذاهب است. بحث بر سر قدرت طلبی دینهاست. هر فرقه جدیدی بیاید به آن وصله ها میچسبانند. شهادت دراویش در طول هزارسال در ایران و هوگه نوتها و هوسیت ها و کاتار ها و دلاوران معبد (تمپلر ها) در کلیسای کاتولیک، یهودیان در روسیه و اسپانیای قرون وسطی مصیبت هائی هستند که عاشورا در مقایسه با آن پر کاهی بیش نیست حتی اگر هر چقدر بزرگش کنیم.
    بیشتر مسلمین خود کوچکترین تردیدی را نمی پذیرند که ایجاد مذاهب در تاریخ همواره با تنش های اجتماعی توام بوده و هم مدافعین مکتب های قدیم تر و هم پیروان مذاهب جدید تر از هزاران دستاویز برای تفوق بر یکدیگر استفاده کرده اند. آنها تنها مشیت خداوندی را عامل ظهور دین میدانند. در این پنجاه ساله اخیر (از زمان کسروی به بعد) لکن به تدریج نگاههای انتقادی به مسئله در ایران مرسوم گردیده است.
    اگر روابط بهمین سادگی بود که منتقدین شما مینویسند پس مقام آیت الله شفتی اصفهانی و آقا سید ابوالحسن اصفهانی و روحانیان نجف منجمله خود آیت الله کاشانی و پولهائی که از هند مستعمره انگلیس برایشان میرسید کجامیبود و تماسهای آقای خمینی با سیاستمداران غرب چه بودند و مسئله آقازاده ها چه است؟
    میتوان مذهب شیعه را آلت تفوق اروپائیان بر امپراتوری عثمانی با نقشه انگلیس و حکومت شاه اسماعیل و شاه طهماسب و شاه عباس دانست حتی اگر نخواهیم به غدیر خم و پیراهن عثمان بازگردیم؟ آیا علامه مجلسی عامل استعمار بریتانیا بود؟
    منتقدان شما فراموش میکنند که در پشت سر هر اعتقاد به یک مذهب یک انسان نشسته است با تمام احتیاجات مادی و معنویش.
    یا شفای روحش را در آن جهان میطلبد یا شفای بیماریش در این جهان را. غذایش را و غذای فرزندانش را و لباسش را و تحصیل کودکانش را و همه را هم باهم میخواهد.
    مال و ثروت در ایجاد و توسعه همه دینهای جهان همیشه نقش بزرگی بازی کرده است. از غنائم تاراج معابد یهودیان و آوارگی آنها بدست بخت النصر، تا غارت همه ایالات تحت حکومت امپراطوری روم منجمله فلسطین که به ایجاد مسیحیت منتج شد، تا غارت های بیکران سپاه مسلمین در سوریه و مصر و ایران و ثروتمند شدن اعراب منجمله خانوار همان کسی که ما او را امام حسن یا امام سجاد مینامیم.
    این ثروتها از کجا آمده بودند؟
    اگر میخواستیم دینها را بر اساس چنین چیزهائی بررسی کنیم و در باره آنها اینطور قضاوت کنیم دیگر چیزی از دینها باقی نمیماند. همه آنها میشدند فرق ضاله مضله.
    بر اساس دید من لکن دین (فراموش نشود که واژه ایست فارسی که حتی قرآن هم در اولین سوره اش بکار برده چود برای آن ظاهرا در زبان عرب واژه ای نبود) و ایمان موضوعی است بسیار شخصی و فردی که هرکس میبایست از سوی خود با آن پاسخ دهد. حال اینکه آیا امرای سامانی بخاطر رستگاری مسلمان شدند یا بخاطر دوستی با خلیفه و کمک او در جنگ با صفاریان و دیگران این امریست که بخود آنها مرتبط است. ما در تاریخ ایران خائن زیاد داشته ایم. لکن از آن لحظه ای که کسی گفت من مسلمانم یا بهائیم باید به این گفته او احترام نهاد. و اگر حکومتی هست این حکومت موظف به حفظ منافع اوست و حفاظت از او. و اگر او جزو اقلیت باشد حکومت بیشتر موظف است. غریب است که غربیان از مسلمانان بیشتر حفاظت میکنند تا خود دولتهای مسلمان و غریب است که یک مسلمان در اسرائیل آزادی و حقوق بیشتری دارد از یک مسلمان در مصر و ایران تا چه رسد به حقوق یک مسیحی در مصرو……….. تا چه رسد به ایمنی یک بهائی در ایران.
    جنابان منتقدین که بخود اجازه میدهید آقای نوریزاد را به باد انتقاد بگیرید:
    دین بهائی بد است؟ شما واردش نشوید. همین حرف را سنیان در باره شیعیان لبنان و ترکهای سنی در باره علویان و متعصبین سنی پاکستان در باره احمدیه و فراموش نشود همچنین در باره شیعه میگویند.
    احمدیه بد است؟ احمدی نگردید، شیعه بد است آقایان سنی؟ متشیع نشوید.
    اما شما بعنوان انسان بهر دینی که باشید موظف هستید ،و این را عقلانیت و انسانیت حکم میکند، به عقاید دیگران احترام بگذارید و آنها را بخاطر عقایدشان تعقیب نکنید و آزار ندهید. و اگر کردید و دولت شما و حکومت شما کرد معذرت خواستن لااقل بسهم خودتان کوچکترین وظیفه شما است. بخصوص از وابستگان بیگناه تعقیب شدگان و مهمتر از همه کودکان.
    بیگناه تر از کودکان در جهان هیچ چیز و هیچ کس نیست.
    و اما در باره اتهاماتی که به این و آن بهائی زده میشود:
    بلی ما میدانیم که درویشان و احمدیه و علویان و اهل حق و بهائیان همه و همه دستور دارند که دولت و حکومت را برسمیت بشناسند و علیه آن اقدام نکنند و در سیاست هم دخالت نکنند.
    لکن اینها جملاتی است عمومی. در کودکی به ما توصیه میشد که اگر در خیابان با یک لات برخورد کردیم با او درگیر نشویم و او هرچه گفت و هرچه کرد بگوئیم خوب. ولی این تا کجا درست است؟ آیا در آن لحظه که دستان او دور گردن ما حلقه شده و دیگر نمی توانیم نفس بکشیم باید هنوز بگوئیم خوب؟
    در ایران اتهاماتی میزنند که فردایش عامه مردم بعنوان یک جرم یا یک کار خلاف میپذیرد. میگویند فلانکس میخواسته انقلاب مخملی بکند یا براندازی بکند. یعنی چه انقلاب مخملی؟
    یعنی تظاهرات با یک سلاح بسیار صلحجویانه. یک شال گردن مخملی. این بهترین تظاهراتی است که من میشناسم. تظاهرات انقلاب اسلامی خود همه مخملی بودند بجز دو سه روز آخرش. مخملی تر اصلا نمی شد. رنگ مخملش البته کمی سیاه یا خاکستری بود و چه بسا که آنهم دوباره بیاید. اگر تظاهرات مخملی آنقدر زیاد شد که حکومتی سرنگون شد آنگاه به آن میگویند انقلاب مخملی. میشود براندازی یعنی سرنگون کردن حکومت توسط اکثریت ملت.
    تظاهرات مخملی و انقلاب مخملی حق مسلم یک ملت است و بسیار مسلم تر از داشتن انرژی هسته ای و قانون اساسی و حرف رهبر.

    اینها بزبان فارسی تجاوز کرده اند و با یک جمله مردم فریبانه یکی از مسلم ترین حقوق ملت را به یک گناه عظیم و جرم بزرگ تبدیل کرده اند. چه بسا افرادی که در ایران “مخملی” را جرم میدانند. لابد همانهائی که کلماتی مانند مکتبی و خود جوش و مستضعف و امام و …. را نجویده قورت دادند.
    وقتی میگوئیم حق مسلم هر ملت یعنی حق مسلم هرفرد، چه شیعه باشد چه سنی، چه یهودی باشد چه بهائی. بطریق صلحجویانه براندازی حق هر کس است بخصوص آنگاه که این از طریق انتخابات ممکن نباشد. چرا نباید بهائیان سعی کنند انقلاب مخملی کنند. حق مسلم آنها این است که بتوانند با اعلام مذهب خویش تظاهرات کنند. بدون اکثریت قریب به اتفاق ایرانیان که مسلمان هستند که موفق نخواهند شد. پس ممنوعیت برای چه؟
    غذای جسم (تغذیه) و غذای روح (آموزش) از مسلم ترین حقوق افراد در هر جامعه ای هستند. ممنوعیت آموزش عالی برای بهائیان از بزرگترین گناهانی است که بر گردن جمهوری اسلامی است و هر کس که جمله ای در تایید آن و جمله ای در کوچک جلوه دادن این گناه عظیم بزبان آورد خود را در این گناه شریک میکند. پدران و مادران بهائی با نداشتن حق تحصیل برای فرزندانشان و ازبین رفتن تدریجی فرهیختگی آنها برای من بمثابه همان کودکی هستند که دستان یک لات دور گردنشان حلقه زده است. آنها مجبورند و موظف اند کاری بکنند. آنها باید کاری کنند و خوشبختانه میکنند، مثلا در خانه های خود دروس دانشگاهی تندریس میکنند.
    در این گیرودار خوا ناخواه درگیری هائی هم با حکومت خودکامه پیدا میکنند و اگر تخلف های کوچکی هم از آنها سرزد باید بچشم اغماض نگریست. هزارسال در ایران اسلام بود و دانشگاه نبود و ۹۹ درصد ملت بیسواد بودند. من بسیار خوشحال هستم که بهائیان تحصیل فرزندان خود را به تنهائی ممکن میسازند. این مائیم که کوتاه آمده ایم جنابان منتقد نه آنها. کوتاه از حفظ حقوق اقلیت ها.
    حفظ حق اقلیت ها لازمه اش تنها برابری مطلق با دیگران نیست بلکه کمی آوانس هم باید برای آنها باشد. همانطور که اقلیتها نماینده دارند اگر چه حد نصاب یک نماینده را نداشته باشند. بهائیان که حد نصاب نماینده را هم دارند. پس چرا نماینده ندارند؟
    جنابان منتقد،
    ممنوعیت تحصیل برای دگر اندیشان ننگی بزرگ است برای همه ایرانیان و به این زودی از یقه ما پاک نخواهد شد. این متنند همان ستاره زردی است که نازی ها به یقه یهودیان کوبیدند. من که با چنین کاری مخالف هستم و به آن هم شدیدا اعتراض میکنم این ننگ را پاک نتوانم کرد تا چه رسد به شما که گاهی آنرا کوچک جلوه میدهید و سیا سعی میکنید آنرا انکار کنید.
    حال که به اینجا رسیده ایم اجازه بدهید که من یک گروه دیگر را بمیان آورم که در ایران از لطف این حکومت اسلامی صدها هزار بلکه میلیونها پیرو دارد و خدا میداند چند نماینده در مجلس میداشت اگر آزادی انتخاب میداشت. آنها بیدینانند. آنها نه لقب سِر گرفته اند و نه کمکی از امپراتوری جهانخوار انگلیس و روس. هرچه دارند از صدقه سر همین حکومت دارند. از صدقه سر جنتی و خاتمی و دانشمند و این کوته فکرانی دارند که کلمه عالم و علما و علامه را برای خود قبضه کرده اند.
    حکومت اسلامی با آنها چه خواهد کرد اگر بیدینی خود را آشکار سازند؟ آیا شش میلیون و یا شانزده میلیون و یا بیشتر را مرتد نخواهد خواند که حکم غیر قابل تغییرش را اسلام با مرگ تعیین کرده است؟
    اسلام برای اینان چیزی نمی شناسد جز مرگ. حکومت اسلامی با آنها چه خواهد کرد اگر آنها روزی به جماعتشان تشکل دهند و سازمانی برای دفاع از منافعشان ایحاد کنند؟
    من از چنین تفکری میهراسم و در عوض پای کودگ بیگناه را میبوسم.
    بوسه بر پای کودکی بیگناه سمبل زندگی دوستی است.
    بوسه بر گوشه عبای این ملایان مخوف در عوض ننگ بشریت.

    در کنشتان در مقابل اینهمه مخالفت پایدار باشید!!!

    ——————

    سلام حمید گرامی
    مرا جز سپاس و امتنان از اینهمه درایت نیست. وقت فراوانی برای برآمدن این نوشته صرف کرده اید. بازهم سپاس

     
  35. سلام خدمت شما هموطن شجاع
    آقا ما نفهمیدیم این علمای اسلامی چقدر از طرح مسایل بهایی سنی و یا وهابی می ترسن مگه اونا چی می گن که ما نمی تونیم جوابشون رو بدیم خوب آدم فکر مکنه شاید علمای شیعه نمی تونن درست و با استدلال پاسخ اونها رو بدن و بنابر این نباید بزارن ما حرفاشون رو بشنویم و الا چرا مانع کتابهای مسیحی و یا بودایی و یا غیره که صد بار از اینها گمراه تر هستن نمی شن الله و اعلم

     
  36. جناب نوریزاد

    گرچه کوچکترین اثری از عقل و منطق در صحبتهای این داعیه داران دین نیست اما با وجود همچین افرادی شما باید بیشتر از گذشته به راهی که در پیش گرفتین ایمان داشته باشین. درد آنجاست که همچین افرادی استاد خطاب میشن و آموزش عدهی دیگر رو چه در فضای مجازی چه بیرون به عهده دارند.

    پایدار باشین

     
  37. آقای نوری زاد بوسه شما بر یک کودک بهایی جماعتی را می آزارد ولی رابطه گستره و دوستانه حکومت اسلامی با کمونیستهای بی دین موجب رنجش هیچ کس نمی شود ! واقعا عجبا از اینهمه خشک مغزی و ریاکاری

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

88 queries in 2117 seconds.