سر تیتر خبرها
بازیِ بازندگان (محمد نوری زاد)

بازیِ بازندگان (محمد نوری زاد)

معتقدم چه آمریکا به سوریه حمله بکند وچه نکند، بازنده ی اصلی فاجعه ای که در سوریه دست به دست می شود، جمهوری اسلامی ایران وشخص رهبراست. پس بشاراسد چه؟ می گویم: بشاراسد مدتهاست که قافیه را باخته وبه تاریخ پیوسته.

ازهمان روزی که صدا وسیمای رهبری، ناجوانمردانه واژه ی ” تروریست ها” را به معترضان سوری الصاق فرمود، وازهمان روزی که رییس جمهورتازه وارد ما نیز، وپشت بندش دستگاه دیپلماسی وشخص وزیرخارجه اش نیزاین واژه ی ناجوانمردانه را ازمیان دولب مبارک خود بیرون دادند، باید اطمینان می یافتیم به بازندگی جمهوری اسلامی وشخص رهبری که وزارت خارجه بدون اشاره ی وی آب نمی نوشد. حالا شما داستان پولها واسلحه هایی را که به اشاره ی شخص رهبر به سمت سوریه وبه اعماق جیب قاتلی به اسم بشاراسد گسیل شده، به کیفیتِ آن بازندگی مفرط اضافه بفرمایید.

اصلاً همین امروز اگردستگاه نیرنگ پردازی ونیرنگ پراکنیِ جناب ضرغامی با ضرب وشیپوراعلام کند: بشاراسد برتروریست ها پیروزشد، من حیران وسرگشته ی برقِ آن شادمانی ای هستم که ازبرپاییِ جشن پیروزی درخرابه ی ویرانی به اسم سوریه برمی جهد.

اگربازنده، ایرانِ رهبری باشد، پس پیروزِاین فاجعه کیست؟ می گویم: اسراییل. بخاطراین که مثل شازده ها وکارفرماها برصندلیِ راحتی اش لمید وهوشمندانه ما را وپول واسلحه ی ما را به سمت سوریه گسیل فرمود تا ما بدست خود، وپخمه ی بخت برگشته ای چون بشاراسد، سوریه را ازآبادی وآبادانی وپول واسلحه تهی کنیم وخیال او را تا چهل سال بعد به آرامشی عمیق فرو فرستیم.

محمد نوری زاد چهاردهم شهریور سال نود ودو
Share This Post

 

درباره محمد نوری زاد

35 نظر

  1. نظر دهندگان محترم
    از نگاهی دیگر: بریتانیا مقوله حمله به سوریه را به سازمان ملل میبرد وسپس خود عقب نشینی میکند (من باور ندارم که سیاستمداران بریتانیا با عدم اطلاع از رای مجلس خود این کار را کردند) و سپس باراک حسین اوباما روش بریتانیا را پی میگیرد و امروز هم فرانسه ادامه روش بریتانیا را به نوع دیگر – منتظر گزارش سازمان ملل در خصوص نتیجه بازدید از سوریه – به اجرا گذاشته. تغییر وضعیت سیاسی در کشورهای عربی و ایران از 11 سپتانبر – عمل تروریستی برجهای دو قلو نیویورک – شروع شده و در صورتیکه این کشورها خود را از قل و زنجیر ایدولوژی مذهبی و خرافات گرفتار در آن ازاد نکنند و از خواب غفلت 1400 ساله بیدار نشوند و خرد گرائی و عقل گرائی و کسب علم و دانش را پیشه نکنند، هر روز شاهد کشتار خود به دست حاکمان دیکتاتور خود میباشند.
    دنیای پیشرفته غرب و آمریکا همیشه ائتلاف میکنند، دنیای عقب مانده دیکتاتورها هم در بعضی مواقع عقلشان به ائتلاف میرسد البته نه برای پیشرفت جامعه خود بلکه برای بقای دیکتاتوری خود، لذا رژیم ولایت مطلقه فقیه هم در این مقطع تقلا دارد دیکتاتور دیگری را از سرنگونی نجات دهد. اما از آنجائیکه رژیمهای مستبد و دیکتاتور و ایدولوگ در عین حالیکه بسیار ترسو هستند عروسکهای خیمه شب بازی قدرتهای جهان نیز میباشند، سرنگونی آنها حتمی است ولی زمان و نوع سرنگونی را همان قدرتهای جهان تعیین مینماید.
    به امید روزی که عقل و خرد و اندیشه در همه ما ایرانیان به حد اعلا برسد تا فرهنگ سکولاری (جدائی دین از دولت) در فرهنگمان نهادینه شود و دولتی منتخب مردم و برای مردم و پاسخگو به مردم را برپا کنیم.
    کوروش

     
  2. آقای داریوش پارسی
    سلام
    یک شعار اصلاح طلبانه در کشور ما که به نظرم باید جدی گرفته شود ، شعار ” ایران برای همه ی ایرانیان ” است . همه ی کسانی که در سرزمین پهناور ایران زندگی می کنند ، با هر دین ، قومیت ، نژاد و زبانی که باشند ، ایرانی هستند و این سرزمین پهناور ملک مشاع همه ی آن هاست. هر کس مانند شما بخواهد که به مذهب و قومیت و یا نژادی ، امتیازی ویژه بدهد وسایرین را در رتبه ی فرو تری جای دهد بی گمان ، به نوعی نژادپرستی دچار شده است . نه مسلمان ایرانی تر از زرتشتی و یهودی است و نه برعکس . همه ی اینان از این حیث (ایرانی بودن ) یکسانند.
    جدا کردن صهیونیسم از یهود ، به این مفهوم است که هریهودی به صرف یهودی بودن ، الزاما صهیونیست نیست و نباید ضرورتا اورا در جنایت های دولت اسرائیل و صهیونیسم جهانی سهیم دانست. چه بسا یهودیانی در ایران و سایر نقاط جهان هستند که هرگز با اعمال جنایتکارانه ی صهیونیست ها موافقتی نداشته و ندارند. هم چنین بسیاری از یهودیان آزاده با رژیم صهیونیستی اسرائیل مخالفند و با آن مبارزه می کنند. بنابراین صحیح این است که حساب دولت اسرائیل و صهیونیست ها را از یهودیان جدا کنیم . بر خلاف نظر شما این تفکیک “شعر ” نیست بلکه بسیار هم بجا و مناسب است و البته ایده ای به نفع یهودیان غیر صهیونیست می باشد.
    در ضمن موضوع پیدایش دولت اسرائیل ربط چندانی به اتفاقات صدر اسلام ندارد . پیدایش دولت اسرائیل موضوعی است که اخیرا در ژئو پلتیک جهان بروز نموده و محصول اتفاقات پس از جنگ جهانی و تقسیم جهان توسط قوای پیروز در جنگ است . یقینا پیدایش اسرائیل در قلب منطقه ی خاورمیانه با نقشه ی قبلی قدرت های بزرگ جهانی پیروز در جنگ ، و برای دستیابی به اهداف خاصی از سوی آن ها ، بوده است . جنابعالی را به خواندن دقیق تاریخ معاصر جهان و خاورمیانه سفارش می کنم .

     
  3. سلام اقای مهدوی فر.
    پس انسانیت کجاست شرافت عزت اقتدار خود را به پول بفروشیم چ میگویید مهدوی فر محترم. این یعنی خدا هیچ.
    با احترام.

     
  4. جناب نوریزاد- نکته مغفول اینجاست که شخص رهبر و مشاور //// رفسنجانی پول مفت خرج نمی کنند و اشک تمساح انها برای ملت سوریه فقط احمقها را به خوش باوری میرساند

    جناب نوریزاد در بازی فوتبال هر چه توپ در زمین حریف باشد احتمال گل خوردن کمتر میشود- در بازی سیاست هم هر چه توپ در زمین سوریه- عراق- فلسطین- لبنان و سودان و دارفور و …. باشد خطر سرنگونی از گوش رهبر و اکبر و ایران اسلامی دور و دور تر میشود

    هرگز تصور نکنید این دو مقام فوق الذکر پول مفت برای کسی خرج می کنند

     
  5. باتشکراز جناب نوریزاد . سخن کوتاه و پرمغزی بود مانند سایر مطالبتان . تشکر از این همه روشن بینی و احساس مسئولیت . شاد و سلامت باشی دلاور .

     
  6. چیزی که در این مقاله و پاسخ ها مرا نگران میسازد این است که میبینم از اسرائیل و یهودیان دیوی فرصت طلب وخونخوار ارائه میشود. اندکی فکر کنید، ازروزی که محمد ابن عبدالله دستور قتل بیش از هفت صد یهودی بنی قریضه را داد کینه شتری مسلمانان با یهودیان آغاز گشت وتا امروز ادامه دارد.
    خوب حالا تازیان با یهودی ها دشمن هستند (خواهش میکنم نگوئید صحیونیست هابد هستند و یهودی ها خوب هستند. این حرفها همه شعر است با عرض معذرت)، این دشمنی مار خوار اهرمن چهرهگان با اسرائیل چه ربطی به ایرانیان دارد. در واقع دو گروه صاحبان بر حق کشور ایران هستند، یکی پیروان آشو زرتشت و دیگری یهودیان. این دوگروه از زمان کورش بزرگ نگهبان فرهنگ این سرزمین بوده اند ولی در حال حاظر فرهنگ یهودی ستیزی گروهی دستار بند فرومایه به رهبری ضحاک چلاق دست دارد این کشور را به نیستی میکشاند.
    جناب نوری زاد از شما سپاس گزارم که بطور سمبلک پای کودک بهائی را بوسیدید (البته بهائی ها مسلمان هستند ونجس نیستند). ای کاش روزی ببینم که بصورت سمبلیک پای دو کودک زرتشتی و یهودی (البته نجس إ) را ببوسید از طرف تمام مسلمانهائی که سزمین آنها را بتاراج برده اند.

     
  7. در جواب دخترم سمیرا و سمیراها.
    دخترم این فقط تو نیستی که فریب خورده ای قریب 1400 سال است که این رنج به ملت ما تحمیل شده و شوربختانه پایانی برای آن متصور نیست مگر با گذشت زمان و آگاهانیدن فرزندان نسل های آینده توسط شما شیرزنان. نعیما ونعیما ها هم هیچ گناهی ندارند و راهی را میروند که لایق وشایسته همه ایرانیان طالب آزادی های مدنی هستند این واقعه را بایستی بفال نیک گرفت.

     
  8. Mr. Nurizad:
    You are missing a key point on your writing. Our piece of terra firma is the eventual target. It has been a project all along to dismantle our nation and balkanize our ancient land. It took them 40 years or so, but their efforts are coming to fruition.
    They removed an Iran-loving king and a hardworking secular regime and replaced it with an ideological cult who abhors Iran. Subsequently, they installed a leadership for it and gave it a mission to destroy our ancient land and culture.
    Looking at Syria, Iran is looking itself in the mirror!!! Our cities will be in ruins in a few years and anarchy will rule. The only way out of this is to revolt in full force against ////////// and his demonic regime. Are we, as a nation, smart enough to prevent the catastrophe!! I doubt it!!!!!

    Postscript: I disagree with your point of view that the Jewish state is the beneficiary of all of these. They are devious people and enjoy seeing “others” butchering one another. But, they are smart. They do not like to live in a bad neighborhood.

     
  9. شعارهای امروز ما:
    … رهبر است
    رهبر مشتی….. است.

    دست خدا بر سرماست؟
    هرچی …. رهبر ماست؟

     
  10. برنده اصلی ترویج اسلام سیاسی با انقلاب ایران ، نظام سرمایه داری به پرچم داری آمریکاست و بازنده آن هم ملتهای خاورمیانه . سودی هم برای اسلام داشت که بعد ار این ابزار سیاست بازها نخواهد شد ، حداقل در ایران .

     
  11. مقاله با ارزشی است . دست نویسنده درد نکند .

     
  12. iهنوز منگوليسم حكومتي ايران معني حق الناس را نمي فهمد هر وقت چيزي براي خوردن نديد ان وقت حكم مي دهد كه حكم شرعي خوردن گوشت فرزندانتان را داريد ومي توانيد به قدري كه نميريد از گوشت كودكتان بخوريد چون شما اجازه تصميم گيري براي فرزندتان را داريد همان طوركه اگر الان غيرتي شديد ودخترتان را كشتيد از نظر حكومت اشكال ندارد اجازه اش را داشتيد .

    شايد اگر كسي سالم زندگي كرده باشد ولقمه ي حرامي مثل خمس زكات را نخورده باشد پول نفت را حق الناس بداند وامكانات اين كشور را حق اين مردم بداند وپيرو محمد باشد كه غنائم فتح مكه را به مهاجرين داد زيرا انان شهروند مكه بودند وحق انها دانستند نه انصار كه اهالي مدينه بودند.

     
  13. بازندهُ سوم رامین کامران
    لبهُ حقیقت تا وقتی با آن لجاج کنید تیز است، وقتی نرم میشود که آنرا بپذیرید. این حکم کلی را همهُ کسانی که در بارهُ بیست و هشت مرداد دروغ پردازی کرده اند به تجربه دریافته اند چون تاوان کارشان را به اجبار پرداخته اند.
    در دوران مصدق اعضای سه خانوادهُ دیگر سیاسی ایران که وراثشان هنوز، گاه در عین عوض کردن نام، در صحنهُ سیاست ایران جولان میدهند، در برابر وی صف آرایی کرده بودند: رادیکال های چپگرا، هواداران حکومت اتوریتر پهلوی، اسلامگرایان. پس از کودتا این هرسه ناچار شدند تا با دروغبافی نقش خود را در سقوط وی دگرگونه جلوه دهند و به درجات مختلف پیامدهای این نادرستی را تحمل کنند. موضعگیری آنها در حق مصدق تابع گزینهُ اساسی شان در باب نظام سیاسی بود و قبول نادرستی تهمتهایشان مستلزم پذیرش اینکه آن گزینه از اصل خطا بوده است. دلیل عمیق مقاومتشان در پذیرش حقیقت این بود، نه فقط دعوا بر سر تفسیر یک واقعهُ چند روزه. قبول حقیقت در حکم پذیرش حقانیت مصدق بود که برایشان مشکل بود و برای بعضی هنوز هم هست.
    گروه اول که به شدیدترین شکل به مصدق حمله کرده بود و او را نمایندهُ امپریالیسم آمریکا و… خوانده بود و به همین خاطر گرفتار بی آبرویی بود، سریعتر از آن دو دیگر تکلیف خود را با ۲۸ روشن کرد. اول به این دلیل که در انجام آن نقشی نداشت و دوم از این جهت که قربانی آن شد. مشکل توده ایها قبول نادرستی سیاستشان در حق مصدق بود، باطل بودن نگاه دوقطبی و جنگ سردی شان از دیدگاه منافع ایران و در نهایت بی اعتباری داستان دیکتاتوری پرولتاریا. کار توسط کسانی شروع شد که از حزب توده بریده بودند و کم کم از سوی همهُ چپگرایان پذیرفته شد، بخصوص پس از سقوط شوروی.
    آریامهری ها برندهُ اصلی کودتا بودند و مروج دروغ بزرگ «قیام ملی». تا وقتی بوق دستشان بود و نفس داشتند در آن دمیدند و تا موقعی که زور داشتند صدای بقیه را خفه کردند. وقتی ملت بساطشان را با انقلاب بر هم ریخت، مدتی سکوت کردند تا روایتی رویزیونیستی سر هم کنند که محورش جدا کردن بیست و پنج و بیست و هشت مرداد بود بلکه افسانهُ قیام به این ترتیب ترمیم شود. ولی این داستان مضحک در برابر حقیقت تاریخی دوام نیاورد و ته مانده اش هم با اقرار نامهُ اخیر سیا از هم پاشید و آن بخش از سلطنت طلبان را که به افکار لیبرال بستگی پیدا کرده اند، از کشیدن بار سنگین این دروغ تاریخی رهاند. باقی هم ماندند تا افسانهُ قدیم را نشخوار کنند و حسرت نظام آریامهری را بخورند.
    آخرین گروه اسلامگرایان هستند که فدائیانشان از روز اول با مصدق دشمنی کردند، کوشیدند خودش را بکشند و چون نتوانستند، به وزیر خارجه اش تیر زدند و سید کاشی شان هم که از نیمهُ راه از مصدق برید و به کودتا پیوست. دروغ اینها که هنوز هم تبلیغ میشود این است که پیروزی های نهضت، چه در ملی کردن نفت و چه در سی تیر مدیون سید بود و وقتی او رفت حریفان توانستند مصدق را سرنگون سازند. این یکی ها چون هنوز سرپایند تصور میکنند زورشان به حقیقت میرسد.
    تا وقتی هرسه دروغ میبافتند، بار لطمات این کار را به شراکت هم تحمل میکردند. هر یکی که از دور بیرون رفت بار باقی را سنگینتر کرد و امروز هر چه هست سهم اسلامگرایان است و بس. به علاوه شرکای سابقشان با قبول خطا به صف مدعیان پیوسته اند و از آنهایی که جا مانده اند، حساب میخواهند. تغییر جهتی که یکی دو سال است در پژوهش های مربوط به ۲۸ مشاهده میشود و از امسال عیان تر شده و از این پس بسیار روشنتر هم خواهد شد، توجه به نقش روحانیت به طور عام و اسلامگرایان به طور خاص در سقوط مصدق است و نقد دروغهایی که خود اینها بافته اند. ۲۸ هیچگاه صرفاً معضل تاریخی نبوده است، وجه سیاسی آن همیشه در نظر کسانی که بدان پرداخته اند، اهمیت بارز داشته و حال نوبت رسیدن به حساب آخرین گروهی است که از این واقعه منتفع شده.

    شرکت در کودتا
    اسلامگرایان تنها گروهی هستند که از یک طرف از کودتا نفع سیاسی بردند چون گزینهُ لیبرال که دشمنش میداشتند، به این ترتیب از صحنه بیرون رانده شد، و از طرف دیگر از احساسات ضدآمریکایی که پس از کودتا در ایران ریشه دواند و رشد کرد، بیشترین بهره برداری را کردند. طبعاً بدون اینکه هیچوقت حاضر شوند به نقش خود در سقوط مصدق اقرار نمایند.
    تا به حال دو ضربهُ اساسی متوجه دروغهای اسلامگرایان در این باب شده است. حکایت بهبهانی و دیگر آخوندهای درباری از همان دوران روشن بود ولی از وقتی گزارش ویلبر منتشر شد و همه فهمیدند که مقداری هم از پولهای کودتا برای سید کاشی فرستاده شده، همانقدر که حکومت لب ورچید، پژوهشگران هم تشویق شدند تا پیگیر مسئله بشوند و نقش روحانیان را به عنوان عوامل داخلی کودتا که در مقابل نقش ارتشیان و لشوش، نسبتاً در پرده مانده بود، بهتر روشن کنند.
    ضربهُ دیگر نکتهُ مهمی بود که سه سال پیش فاش شد. بنی صدر در مصاحبه ای که با رادیو فردا انجام داد، به همکاری خمینی با کودتاچیان اشاره کرد. البته مخالفت و حتی دشمنی خمینی با مصدق را همه میدانستند، یعنی بعد از پیروزی خمینی این امر بر همه معلوم شد. قبل از آن خود خمینی چیزی بروز نمیداد تا به قول خودش «خُدعَه» کرده باشد، آنهایی هم که خبر داشتند دم برنمیاوردند. حکایتی که بنی صدر نقل کرد این بود که خمینی که آن زمان با بهبهانی، یعنی درباری ترین آخوند و نه حتی با سید کاشی که مدتی با مصدق همراهی کرده بود، نزدیک بوده است، در کوششی که اولی محض تمهید مقدمه برای کودتا انجام داده، نقش داشته و به عنوان پیک از سوی بهبهانی به دیدار بروجردی رفته تا از وی فتوایی محض زمینه سازی برای کودتا بگیرد!

    امام آمریکا ستیز
    خلاصه اینکه موضعگیری خمینی علیه آمریکا که از ابتدای دههُ چهل شروع شد، به رغم شدت و حدتش، ناگهانی بود و بر همکاری قبلی نقطهُ پایان مینهاد ـ درست مثل موضعش در قبال سلطنت. حتی میتوان گفت که ابراز مخالفتش با آمریکا پیامد درافتادن او با سلطنت بود و به این دلیل واقع شد. میخواست به شاه حمله کند و چون میدید که او به پشتیبانی آمریکا سرپاست، حامیش را هدف قرار داد.
    تغییر جهت ناگهانی وی در حکم از زمین برداشتن گفتاری ناسیونالیستی بود که ابداً به اسلامگرایی ربط نداشت و به دلیل بی عملی جبههُ ملی بر زمین مانده بود. وقتی سازمانی که اساساً هوادار استیفای حقوق ملت ایران و استقلال این کشور بود و بنیانگذارش اولین مطلب حقوقی را در ضدیت با کاپیتولاسیون به زبان فارسی انتشار داده بود و از همهُ اینها گذشته، خودش با کودتایی که همین آمریکا در آن نقش اصلی را بازی کرده بود، سرنگون گشته بود، اعطای امتیاز کاپیتولاسیون را به مشاوران نظامی آمریکا عاطل بگذارد و در باب آن موضعی که باید نگیرد، طبیعی است که بالاخره یکی دیگر این کار را خواهد کرد. چپگرایان که حرفشان در این باب پیش ملت خریدار نداشت و از حلقهُ همیشه کوچک هوادارانشان فراتر نمیرفت و از همهُ اینها گذشته، مجال نفس کشیدن هم نداشتند، پس میماندند اسلامگرایان که این کار را کردند.
    آمریکا ستیزی خمینی که به سرعت باعث تبعیدش شد و از سوی حکومت بسیار گناه بزرگتری محسوب گشت تا مقابله با اصلاحات ارضی و حق رأی زنان، از این زمان شروع شد. خمینی شعاری را تصاحب کرد که به دلیل طبع سیاسی و تعقیب دائم اخبار سیاسی از ورای نشریات، اهمیت و کارآییش را دریافته بود. در همان زمان این گفتار استقلال طلبانه بردی داشت که اصلاً با گفتار اسلامگرا قابل مقایسه نبود و در سالهای بعد و در نهایت طی انقلاب اسلامی هم خمینی را در موقعیتی قرار داد که بتواند یک رشته از خواست های تیپیک انقلاب های جهان سومی را که برای همهُ دنیا آشنا و برای چپگرایان و نیز ناسیونالیستها جذاب بود، در گفتاری که لعاب اسلام داشت، به دیگران عرضه بدارد و راه جلب هوادار و رسیدن به پیروزی را در برابر خویش بگشاید. دوباره متعادل شدن گفتار خمینی، یعنی دوباره رو آمدن بخش اسلامگرای آن که بی عنایتی مردم بدان از همان خرداد چهل و دو آزموده شده بود، ماند برای بعد از قدرتگیری و دیدیم که چه به سر ایرانیان آورد.

    انگل ملی گرایی
    در حقیقت، به رغم آنچه که بسیار تکرار شده است و بسا اوقات انعکاس لاف و گزاف خود اسلامگرایان است، جاذبهُ گفتار خمینی از همان دههُ چهل بیشتر از وجه استقلال طلبانهُ آن نشأت میگرفت که از دیگران دزدیده بود و قوهُ محرکه اش آن نیرویی بود که از دلبستگی مردم به کشورشان برمیخاست. از آن روزگار تا به امروز، هر گاه این دو انگیزهُ ایدئولوژیک (ملی گرایی و اسلامگرایی) در یک جهت حرکت کرده، توانسته مردم را به دنبال خود بکشد و هرگاه بینشان جدایی افتاده، اولی سلامت مانده و دومی از رمق افتاده است. در ایران اگر اسلامگرایی قدرتی به هم رسانده، از طفیل میهن دوستی مردم این کشور است و اگر توانی دارد از نیرویی است که به این ترتیب از رقیب ایدئولوژیک خود مکیده. به همین دلیل هر ضربه ای که این حیات انگلی را مختل سازد، به میزان قابل توجهی از نیروی اسلامگرایی میکاهد. در اهمیت نقد اسلامگرایی و گفتار مذهبیش شکی نیست، ولی نقد دروغهای ملی گرایانهُ آن نیز به همین اندازه اهمیت دارد. خود نظام دینش را به ملی گرایی، مثل خیلی دینهای دیگر که به چپ و راست دارد، انکار میکند. ولی نباید در تحلیل آن و شناخت نقاط ضعفش، ادعاهای خودش را ملاک قرار داد.
    اگر اسلامگرایان میکوشند تا ۲۸ را کم اهمیت جلوه بدهند و اصلاً مایل نیستند که صحبت از نقش روحانیت در آن زمان به میان بیاورند، برای این است که میدانند همکاری با آمریکا و انگلیس قبحش از همکاری با دربار بیشتر است و بخصوص با مواضعی که بعد از انقلاب اتخاذ کرده اند، برای خودشان جز ضرر و برای مخالفانشان جز سود نخواهد داشت. ولی امروز نوبتشان شده و باید جریمه را به تمام و کمال تأدیه نمایند.

    شرکت سهامی مسئولیت
    از ابتدای وقوع کودتا مسئولیت آن یکسره بر عهدهُ آمریکا نهاده شد. سالها همه از کودتای آمریکایی صحبت میکردند ـ صفت «آمریکایی ـ انگلیسی» چند سالی است که باب شده و همه گیر هم نشده. عاملین داخلی کودتا هم، به دلیل اینکه از خود ابتکار عمل و قابلیتی نداشتند، کمتر مورد توجه قرار میگرفتند. این وضعیت باعث شده بود تا بدنامی کار هم عملاً به تمامی نصیب آمریکا شود و دیگر شرکا بهره ای که باید از آن نبرند. با انتشار اسناد کودتا که متأسفانه در اقساط طویل المدت انجام میپذیرد، این وضعیت در حال تغییر است.
    اگر شریک اصلی خارجی که انگلستان باشد، این اندازه بر افشا نشدن اسناد پامیفشارد، به این دلیل است که میخواهد نقشش مکتوم بماند و از آن صحبتی در میان نیاید. میبینیم که دستگاه های تبلیغاتیش با کمال میل از «کودتای آمریکایی» صحبت میکنند تا فروتنی انگلیسی ها در این باب دارند خدشه دار نشود. از سوی دیگر شاهدیم که روحانیان و بخصوص اسلامگرایان هم که تا به حال با وقاحت تمام از قبول مسئولیت خویش و پرداخت تاوانی که ملازم آن است، سر باز زده اند، اصلاً دلشان نمیخواهد از این کودتا صحبتی در میان بیاید، چه رسد پرداختن به کمکشان در اجرای آن.
    میشنویم که بعضی میگویند که افشای بخش جدید اسناد ۲۸ به قصد جلب محبت حکومت فعلی ایران انجام گرفته است. مطمئن نیستم این برداشت درست باشد، اگر هم آمریکایی ها در زمان کلینتون چنین تصوری داشته اند بسیار بعید میدانم که هنوز نفهمیده باشند که حکومت اسلامی اصلاً علاقه ای به طرح این موضوع ندارد. حتی برعکس، شاید متوجه شده باشند که افشای اسناد راز چندانی از بدکاری شصت سال پیش آنها را فاش نمیسازد و زیان عمده ای هم متوجهشان نمیسازد، ولی در عوض به حکومتی که دشمنش میدارند جداً ضرر میزند. حساب بی پایه نیست، شریک پیدا کردن در بی آبرویی بارشان را سبک میکند. تصور نمیکنم اشارهُ خودشان به ممانعت انگلستان از انتشار اسناد هم از سر اتفاق صورت گرفته باشد.
    اگر انگلستان شریک جرم دیروز و متحد امروز آمریکاست، در عوض اسلامگرایان یاور دیروز و دشمن امروزش هستند. داستانهایی که هر بار راجع به انتشار اسناد کودتا به دلیل وجود فلان قانون در بارهُ نشر اسناد دولتی و… به ما عرضه میدارند باور کردنی نیست، همانطور که قصهُ آبکی دور ریختن یا سوختن آنها. این کار از روز اول تابع عوامل سیاسی بوده و تا روز آخر هم خواهد ماند. باید صبر کرد و دید ایالات متحده که یک دل دارد و دو دلبر، تکلیف خود را در این میان چگونه روشن خواهد کرد.
    ۳۰ اوت ۲۰۱۳
    این مقاله برای سایت (iranliberal.com) نوشته شده است و نقل آن با ذکر مأخذ آزاد است

     
  14. محمد مهدوي فر

    اينكه حضرت آيت الله خامنه اي مد ظله العالي پول ملت ايران را در حلقوم حسن نصرالله يا بشاراسد يا ديگران بريزند ، من معترض نيستم . ايشان صاحب مملكت هستند و اختيار جان و مال و حتي نواميس مردم را هم دارند ولي خواهش من از مقام عظماي ولايت فقيه عليه السلام اين است كه سهم من و فرزندانم را جداگانه محاسبه فرموده و به همراه يارانه ام به حساب بانك صادراتم واريز فرمايند .

     
  15. سلام آقای نوری زاد
    حتما شما هم عکسهای منشر شده از نوه خمینی رو دیدید.این عکسها خیلی برام ناراحت کننده بود. نه به خاطر پوشش اون دختر. بلکه به خاطر دروغهای مادرش واینکه اینقدر دروغگویی براشون راحته. احساس کردم ما رو خیلی عقب مونده میدونه که عکس فتوشاپی بهمون تحویل داده! دخترش تو یه تیمی بوده که اون تیم تو یه فیلم سه دقیقه ای اول شده، ولی خانم اشراقی فقط دخترشو برنده معرفی کرده.نکته جالب و دردناک دیگه اینه که تمام مسوولین ما که یه عمر به ما آموزش مرگ بر آمریکا و انگلیسو دادن و تموم بچگی و جوونیمونو تو نفرت و حسرت و کمبود، – چه مادی و چه معنوی-نگهداشتن،در مورد بچه های خودشون اینطور فکر نمیکردن! هر کدومشونو که ببینی یه پاشون آمریکاست و یه پا اروپا! منظورم حسادت نیست یا بد دونستن ارتباط با این کشورها، ولی وقتی به پدر ومادر خودم و شرایط سختی که برای تامین بچه هاشون داشتن، استعدادهای هدر رفته و آرزوهایی که هیچ وقت بهشون نرسیدیم_چون یا تو جنگ بودیم… یا جهاد اقتصادی… یا تحریم…_احساس فریب خوردگی میکنم.
    نمیدونم چرا اینا رو (با جمله بندی های ناقص!) برای شما نوشتم… فقط دوست داشتم که بنویسم!

     
  16. درود بر شما
    از آنجایی که بردی در کار نبوده و نیست در واقع میشه گفت ایشان نوازنده است نوازنده ساز مرگ ! ساز مرگ برای مردم بی گناه منطقه و سوریه و بازنده این مقطع قاتل اسد گاگول برنده هم که طبق معمول اسراییل بدون هزینه ! بازتده نهایی هم مردم در خواب ایران !
    یک مطلبی که ذهن را آزار میده اینکه امریکا بخاطر استفاده قاتل اسد از سلاحهای غیر متعارف قصد حمله داره با درست یا غلطش کاری ندارم اما این اقدام دیر هنگام امریکا این پیام را به سایر دیکتاتورها از جمله نوازنده حودمان می دهد که با سلاحهای متعارف مجاز به آدم کشی هستند ! فقط غیر متعارف ممنوعه . یعنی قتل عام بیش از صد هزار نفر که اکثریت مردم بی دفاع و زنان و کودکان بودند حساسیتی ایجاد نکرده ! بدلیل اینکه با سلاحهای متعارف کشته شدن ! یعنی اگر قاتل اسد تخلف نکند همجنان می تواند به کشتار ادامه بدهد ! البته ساز نوازنده هم بی تاثیر نیست !

     
  17. جناب نوری زاد
    تجربه سوریه و مصر نشان داد که نمی توان از طریق روشهای غیر دموکراتیک به دموکراسی دست یافت. سالهاست دروغی به بزرگی تاریخ به ما گفته اند و آن هم جنگ برای آزادی است. این جنگ جز خشونت و ویرانی به بار نخواهد آورد. به کشته های عراق و افغانستان اگر بنگریم می بینیم که آنها نه تنها آزادی به دست نیاوردند، بلکه شاید سالها به عقب رانده شدند…..
    اگر دوست داشتید نوشته کوتاه مرا در این مورد ببینید:
    http://bamdadesokhan.blogspot.com/2013/09/blog-post.html

     
  18. i agh be havas parti mozmen duchar ast ya in keh rejim baray sargarmi ishan ra mamur kardeh ast

     
  19. با درود به نوریزاد عزیز،
    آقای علی‌ خامنه‌ای چه غمی دارد که چیزی به نفعش یا به ضرر ش تمام شود مادامیکه نظر پروردگار جان و جهان از نظر ایشان کمتر و کوته تر است ؟ ایران و ایرانی که نابود شود و جهان که یک شبه بسوزد مگر چیزی از مرتبهٔ رهبر مسلمانان جهان که در یکی‌ از دمکراترین و آزادترین انتخابتی که هستی‌ به چشم دیده آنهم با یک اکثریت مطلقه به این مقام انتخاب شده است، کم یا زیاد میشود؟ هر که را خدا عزت داد،اگر آقای علی‌ خامنه‌ای نظر دیگری داشته باشد، شما بفرما خدا چه کاره است؟ ما هیچ دلیل و سند و مدرکی نداریم که خدا سالی‌ یک چند واژه سر هم کند و مثلا یک قشر وسیعی در ایران را فتنه گر بخواند یا ملتی به پاخواسته در سوریه را تروریست بنامد و شبانه روز هم در توهم و کابوس تلقینات خویش غوطه ور باشد، اما از رهبر مسلمین جهان که هزاران سند و مدرک و دلیل معتبر می‌‌بارد. شما خود قضاوت کنید که خدای واقعی کیست؟ مگر ما انقلاب نکردیم که دیگر هرگز فریب خدای نادیدنی را نخوریم، بلکه خدایی مثل آقای خمینی و خامنه‌ای داشته باشیم تا به جای همهٔ ما ایرانیان فکر کنند، تصمیم بگیرند و هر کار که دلشان خواست کنند؟ مگر چقدر باید افرادی مثل جنتی، مصباح، حسنی، حسین شریعتمداری و طائب و فیروزآبادی خون دل بخورند از اینکه هنوز که هنوز است با چشم خود می‌‌بینند و با گوش خود هم می‌‌شنوند که بالغ بر ۱ تا ۱،۲ درصد ایرانیان ممکن است آن خدای دروغی نادیدنی را به این خدای دیدنی‌ یعنی‌ آقا، ترجیح بدهند؟ آقای علی‌ خامنه‌ای و شکست؟ این چه حرفی‌ است؟ کسی‌ که بیست و اندی سال است نشان داده ترس از آن خدای نادیدنی یک ترسی‌ واهی در همهٔ طول تاریخ بوده، زیرا که هرگز در تاریخ خدایی چون حضرت ایشان مدعی مالکیت مطلقه بر جان و مال و حیثیت و خون و ناموس را نداشته که ایشان دارد.کسی‌ چون ایشان که کرور کرور اجل در اختیار دارد تا جان هر کس را که خواست بگیرد و بزرگانی چون حداد عادل اقل ثنا گویان وی هستند، مگر میرا است یا هرگز می‌‌میرد؟آقای نوریزاد میزان انتظار شما از کسی‌ در مرتبه و‌شان نزول انسان باید باشد، چرا حریم خود را نمی‌‌شناسید؟ حال این که ایشان مراحل فوق خدایی را نیز طی‌ کرده اند و چه سندی بالاتر ای از ن که فرموده اند بهائی نجس است. و شما آیات ایشان را می‌‌بینید و ایمان نمی‌‌آورید؟ چرا موجب خشم آقا مجتبی می‌‌شوید؟

     
  20. بازنده اصلی همه نابخردی های رژیم //// اسلامی ، ملت ایران است نه اینکه رهبر .

     
  21. سلام
    دایره ی تنگ زندگی در ایران و تاثیر تربیت ذهنی حکومت ایران بدون شک دلیل توجیهات همیشگی ضد اسراییلی شماست. شما یک ما دارید که اسراییل و شما در جنگ هستند. اگر از مرز های ان حکومت بیرون بیایید شاید چشمانتان جور دیگر ببیند ولی گمان نکنم. اسراییل مانند هر کشوری منافع ملی در سیاست خارجیش دارد. این منافع ملی اصلن بدتراز کشورهای حتا غربی نیستند. این درحالیست که اسراییل کشوری است که هدف نابودی حکومتی کاملن ایدولوگیک بنام جموهری اسلامی ایران قراردارد. یعنی همان دوستان حکومتی سابق شما که میلیادرها دلار برای نابودی اسراییل هزینه می کنند و انهم در هرجای دنیا. البته توجیحات کودکانه ی شما بر ان است که این حکومتی ها ی ایران هم خود اسراییلی هستند. یا کمن عقلم را ازدست داده ام یا شما هیچ درکی از منطق در توجیهات خود ندارید. سی و خورده ی سال است حکومت ایران که یکی از انها هم شما بوده اید همین جنگ و منافع طلبی اسراییل را سیاست خود کرده است. مشکل کارکرد عملی این سیاست نیست بلکه ذهنیت است که یکی نمونه اش همین ذهنیت شماست. اگر حکومتی دیگر در ایران بود اسراییل مشکلی ندشات ولی شما شاید بله بعنوان یکی از همین حکومتی ها. نظریه های بسیار مسخره که اصلن از خانه نشینی و هدم زندکی در فضای باز بوجودامده اند این گونه عقده ها و توهم ها را می پرورانند. دوست عزیز بجای این فرا افکنی به فساد برادران ایرانی خود بیاندیشید نقد بقیه سیاست کثیف دنیا پیشکشمان.

     
  22. پسندیدم حرف حقی زده اید البته باید گفت سالها است که ایشان باخته اند

     
  23. افرین جناب نوری زاد
    بهترین و خلاصه ترین حرفی بود که شنیدم

     
  24. واقعا استاد عزیز نوریزاددرست است بصورت خلاصه عمق فاجعه رابیان فرمودیدولی خداکند اینان با ندانم کاری وعدم درک وضعیت کشوررابه راحتی نابود نکنند وتاسالیان سال امریکا واسراییل به دشمنان احمقی مانندما مسلمانان بخندندوبگویند همیشه سران این کشورها به سازی که ما مینواختیم مرقصیدند وفکر میکردند دارند راه درست را طی میکنند واقعا رفتار اقایان در مورد سوریه تاسف باراست

     
  25. این اقایان برای حفظ نظام سر تا به پا فاسدشان در جنگ امریکا و سوریه دخالت نخواهند کرد و عربده کشی آن ۱۷۰ راس هم فقط مصرف داخلی دارد.
    اینها برای انکه در قدرت بمانند حاضرند نه تنها جام زهر که حتی از چاه //// نیز ببلعند.نوبت نابودی دیکتاتورها یکی پس از دیگری میرسد و همه جنایتکاران را در دادگاهای ملی محاکمه و مجازات خواهیم کرد.
    درود بر مادر ستار بهشتی
    درود بر مادر حسین رونقی
    درود بر ان مادر شجایی که فرزندش را ربوده اند
    درود بر ازادیخواهان
    مرگ بر دیکتاتور

     
  26. درود به اقای نوری زاد عزیز
    جملات سران جمهوری اسلامی و اقای روحانی کلید به دست
    جنش سبز=اردوکش خیابان ،فتنه ،اشوبگر
    مردم ایران =احمق ،زیادی خواهان لوس
    دانشجو=فاسد ،نفهم ،بی جنبه
    محمد خاتمی =راهی برای ریس جمهور شدن مرد کلید به دست
    میر حسین موسوی و کروبی و خانم رهنورد =الافان جنبش سبز و کسانی که مرتکب به اردو کشی خیابانی شدن یعنی خوب بود اینها شدن اردو کش خیابانی پس چطوری مرد کلید به دست ریس جمهور میشد
    همه دنیا بدانند و ریس جمهور کلید به دست ایران مردم سوریه چه با قلم . چه با تفنگ مردم ازادی خواهی هستند که به خاطر فرار از دروغ و فریب بشار اسد دست به دست هم دادند که ریشه ظلم و دروغ را از سوریه بکنند پس ما ایرانیان جدا از سران جمهوری اسلامی و مرد کلید به دست دعا میکنیم مردم ازادی خواه سوریه پیروز شوند

     
  27. سرگشته 23 ساله

    سلام آقای نوری زاد چند وقتی میشه مطالب شما رو پیگیری میکنم اولین باره براتون کامنت میذارم. حرفهاتون به دلم میشینه و برخلاف عده ای که چون شما آزادید گمان بد بهتون میبرن من به شما اعتماد دارم و امیدوارم در راهتان استوار باشید. حق نگهدارتان

     
  28. به حق نظام ما را نظام جهل , جور و فساد نامیده اند که حقا برازنده اوست مصاحبه اقای ظریف را با یکی از نشریات -مصاحبه گر اقای محمد قوچانی بود- خواندم خیلی متاسف شدم جوابهای کلیشه ای و تکراری , کلی گویی چیز دیگر نداشت یکی نیست به این طفلکی (اقای ظریف) بگه نونت نبود ابت نبود امدی وسط تو خود می دانی بدون اذن اقای خامنه ای قدمی نمی توانی برداری شاید هم امر برش مشتبه شده اااااا پر واضح است تاریخ مصرف بشار اسد قاتل گذشته اسد برگشتی نداره بیچاره ملت ایران که بر اسب بازنده براشون شرط بندی کردند.

     
  29. با درود
    به باور من در سود بردن اسرائیل از این وضعیت شکی نیست. اما مساله حائز اهمیت این است که اسرائیل هایی مطمئنا در

    در داخل ایران هم دستانی مانند قاسم سلیمانی ,نقدی , طائب… یعنی کسانی که پیاپی بر طبل جنگ می کوبند. خائنینی

    که برای بر آوردن شدن منافع اسرائیلی ها حاضر هستند از ایران زمین چیزی غیر از تله ای خاکی باقی نماند؟؟ اصولا از اواسط دهه 70 میلادی که شاه فقید ایران بسیاری از مشکلات منطقه و جهان را لابی های یهودی دانست . اسرائیلی ها فهمیدند که ایران قوی مشکل بزرگی برای آنان است. به خاطر همین در بخش دسیسه خارجی برای سرنگونی رژیم شاهنشاهی بسیار فعال بودند.از طرفی بر آمدن نظام جمهوری اسلامی استفاده های فروانی برای اسرائیل ها داشت به طوریکه “منشای امیر” یکی از اسرائیلی های که ایرانی تبار است وزمانی رئیس بخش فارسی رادیو اسرائیل گفت:در سال های 79 و80میلادی عملا اسرائیلی ها در جهان منزوی شده بودند ومجبور شده بودند که به فلسطینی ها امتیاز های ویژه بدهند. اما زمانی که خمینی اعلام کرد لاکن اسرائیل بایداز بین برود. ورق برگشت واسرائیلی ها شروع به مظلوم نمایی کردند. واین صحبت های خمینی عملا به سود اسرائیلی ها تمام شد. همان صحبت های احمقانه احمدی نژاد در مورد هولوکاست که باعث شد ده ها فیلم در مورد هولوکاست ساخته شود . چیزی که عملا نسل های جدید اروپایی تنها به صورت تاریخی خوانده بودند برای آنان دوباره زنده شد!! بله اینان تمامی همدستان اسرائیل هستند . که شاید در آخرین پرده مصمم شده اند . با کشاندن پای ایران به جنگ سوریه. ایران را به ویرانی تبدیل کنند!!.

     
  30. حمایت بی چون و چرای ایران و کمونیست های جهان از حکومت بعث سوریه از حماقت آنها ناشی میشود و راهنمای خوبی برای حقانیت!!!آخوندهای حاکم بر ایران و حزب الله لبنان می تواند باشد.
    گاندی علیه الرحمه میفرماید: وقتی نا امید میشوم به خاطر می آورم که در طول تاریخ راه حق و عشق همواره پیروز بوده است . حکمرانان و زورگویان در برهه ای شکست ناپذیر جلوه میکنند ، ولی در نهایت همه آنها سقوط کرده اند . همیشه به این واقعیت فکر کنید .

    نیروهای ناحق چیزی جز سرکوب ندارند که ارائه نمایند . به همین دلیل دوست دارند که حرکتهای اجتماعی به خشونت گرایش یابد تا آنها بتوانند از تنها سلاح خود استفاده کنند .

     
  31. goree pedare ///// esraeil، bashar …….. in 110000 hezar nafari ke mordan va baghie avareharo ki javabesho mide maghamo ghodrat inghadr moheme ke ina inghadr jenat kardan va mikonan behar hal deaste ////// va in akhonda va sepah be khone mardome soriye va iraniha agheshte shode pas in khod va emamo peyghambar kojast joloye in jenayatkarharo begire dord be shoma ostad

     
  32. با درود!این بهترین تحلیلی است که تا کنون از نگاه منافع ملی به این جنگ ویرانگر شده است. افرین !البته ما بعد از 1357 بازنده ایم!

     
  33. خوب به آقایون گفت هر چی در داخل مملکت به محو فقر ،عدالت پروری و آبادانی کشور و ثبات سیاسی دست پیدا کردین در لبنان و فلسطین هم موفق خواهید بود. شما که به دزدیهای زیر دستهای خودتون نمیتونین رسیدگی کنین و چشم روی هم میذارین ، شما که در هر انتخابات دچار شک و برق گرفتگی میشین بهتر بیشتر جلوی پای خودتون رو نگاه کنید. خدا آخر و عاقبتمون رو به خیر کنه !

     
  34. رهبر انقلاب اسلامی هدف اصلی استکبار در منطقه را تسلط بر آن دانستند و افزودند: در قضایای اخیر سوریه هم که به بهانه سلاح شیمیایی آغاز شده، هدف، همین است اما امریکاییها سعی می کنند با لفاظی و زبان بازی، اینگونه وانمود کنند که برای یک هدف انسانی وارد قضیه شده اند.

    ایشان تأکید کردند: مسئله انسانیت، موضوعی نیست که کسی در دنیا باور کند که امریکاییها به دنبال آن باشند.

    رهبر انقلاب اسلامی افزودند: ما معتقدیم امریکاییها در حال خطا و اشتباه در سوریه هستند و بر همین اساس نیز ضربه وارده به خود را احساس و قطعاً ضرر خواهند کرد.

     
  35. ای زاده نورهای انسانی سلام
    …گیریم بشارپیروزشدیقیناکشورشخم زده سوریه راباپول ایرانی بایدبسازند.یهودی دوپیامبرجلوترازماست.تجربه ی حکومت های دینی رازودترازمسیحیت واسلام لمس کرده .پس حق داردلمیده برصندلی راحتی زمان ،له شده دشمنانش رانظاره کند

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

86 queries in 2008 seconds.