سر تیتر خبرها
عبدالعلی بازرگان، مردی از جنس شعور (محمد نوری زاد)

عبدالعلی بازرگان، مردی از جنس شعور (محمد نوری زاد)

این مرد خواستنی، با ظرافت و نجابت و اندیشمندی، گریزپایان را به دیدار فهم و خرد و ایمان بازمی آورد، و قهر کردگان را با خدای خوب آشتی می دهد، و بر باورِ باورمندان می افزاید.

پیشنهاد می کنم اگر به جور دیگر دیدنِ فهم، به جور دیگر دیدنِ خرد، به ادب، به علم، به ایمان، به قرآن، به خدا، و به جور دیگر دیدن انسان و انسانیت مشتاقید، سری به خانه ی مجازی استاد عبدالعلی بازرگان بزنید. در این سالهای پس از انقلاب، جمعی از صاحب منصبانِ بی تقوا و دنیاخوارِ ما، آنچنان بلایی بر سرِ “داد و دانش و مهر” در این کشور ملازده آورده اند که هر آن کسانی که تاب بی آبرویی و زندان و خانه نشینی و هدر رفتن و تلف شدن و غارت و خون دل خوردنهای بیش از اندازه را نداشته اند، بار برگرفته اند و بهر وسیله ی ممکن دل از دیار کهن و اساطیری پدری و مادری خود برگرفته و کوچیده و رفته و در جایی دیگر “قرار” گرفته اند تا مگر هر صبح و شام – مثل ما – به شنیدنِ عربده ها و کهنه گویی های علم الهداها و احمد خاتمی ها و سعیدی ها و جنتی ها و جماعتی از مراجع جامانده در سیصد سال پیش مجبور نباشند.

جناب عبدالعلی بازرگان مثل سایر اندیشمندان و دل کندگان و مهاجران، رفتن را بر ماندن و پژمردن ترجیح داد و همه ی داشته ها و باورهای خود را برداشت و با خود به دوردستها برد. به جایی که: برخلاف این روزهای سرزمین ما، محل جولان فهم باشد. او در ایران اگر می ماند، می فرسود. مثل آسیابی که سنگ بر سنگ بگرداند و سنگ بر سنگ بساید. بی هیچ گندمی و کاری و برآیندی. او چشمه ای بود که راه فوران را بر او بسته بودند. و نغمه ای بود در گلو مانده. و برجی بی کبوتر. و آسمانی بی پرنده. و بارانی بی مشتری. و در مقابل: گزمگان و برادران و عبوسان در پس و پیش او مراقب.

اطمینان دارم با سرزدن به سایت ایشان، یکی دو سخنرانی ایشان را که بشنوید، و یکی دو مطلب ایشان را که مطالعه کنید، با من هم داستان خواهید شد که: بسیاری از مراجع و علمای دینیِ این روزهای ما در چه قهقرایی دست و پا می زنند و اسم این قهقرا را دین پژوهی و دین گستری نامیده اند و بابتش چه دم و دستگاهی که برای خود مطالبه نکرده و نمی کنند. نیز اطمینان دارم با سیری در آثار و سخنان این عالمِ انسان و انسانِ عالم، با من همدل خواهید شد که: هرچه علما و مراجعِ این روزهای ما چهره ای نسنجیده و مخوف و نا خواستنی از دین و اسلام و قرآن به مردم حقنه کرده اند، این مرد خواستنی، با ظرافت و نجابت و اندیشمندی، گریزپایان را به دیدار فهم و خرد و ایمان بازمی آورد، و قهر کردگان را با خدای خوب آشتی می دهد، و بر باورِ باورمندان می افزاید.

عبدالعلی بازرگان، اندیشمندی است که حضورش برای جمعی از ملایان درباریِ ما رنج آور بود. او را و عزیزانی چون دکتر سروش و کدیور و یوسفی اشکوری را تاراندند تا مگر عرصه های برخورداری دربست در اختیار خودشان باشد، بی آنکه بدانند: به یمن عرصه ی ناب رسانه های مجازی، این بزرگواران، مدام در دسترس اند و از آسمان ادب و علم و انسانیتِ خود بر ما بارانی از شرافتِ انسانی می بارند.

حتماً به سایت این دانشمند بزرگ و انسان و اهل خرد – که برای شما با هر عقیده و مرام هدیه ها و نوبرانه ها دارد – سر بزنید.

http://bazargan.com/abdolali

محمد نوری زاد
بیست و هشتم مرداد سال نود و دو
تهران

Share This Post

 

درباره محمد نوری زاد

66 نظر

  1. نقدهای ایشون بیشتر همان ماله کشی بر جهالت در اسلام هست
    ایشون همان آخوند هست ولی بی کلاه خود

     
    • خوبه یک کلمه ی ماله کشی یاد گرفتین شما
      اگه بنا به ماله کشی باشه برو روی کتاب زرتشتیا (اوستا) بکش که احکامش بدجوری داره رو اعصاب انسانها راه میره
      دروغها و خالیبندیه و چاخانی درمورد کوروش و داریوش و … رو هم بهشون اضافه کن

       
  2. lمن با بابک سخت موافقم

     
  3. سلام جناب نوریزادگرامی.ممنون ازلظف شمااگربرایتان مقدراست به این ایمیل شماره راارسال دارید..یاهو رابرای من یک ماه است که حک کردندباسپاس فراوان

     
  4. سلام جناب نوری زاد.این متن سه بار نوشته شده ومجداشما گفتیدتکرارکنم …..واین کپی درخواستم..این بارلطف کنیدیاجواب بدین یا پکش کنید…

    سلام آقای نوری زادمی خواستم اگرممکن است شماره تلفنم رابه شمابدهم تا بتونم باشماصحبت کنم.البته اگر ممکن است برای شما مشگل شود نه راضی نیستم.یااگرشمالطف کنید وشماره ایی به من بدید بتونم باشما ازاروپا تماس بگیرم وراهنمایی کنید مرادرمورد یاری رساندن به کودکان خیابانی..باسپاس

    —————-

    سلام بانوی خوب
    من پیش از این شماره ی تلفن خود را برای شما ارسال کرده ام. به ایمیل خودتان. به اسپم ایمیل خود یک نگاهی بیندازید. با این همه من مجددا برای شما ارسال می دارم. پوزش اگر موجب دلگیری شما فراهم آمده.
    با احترام

    .

     
  5. اقای نوریزاد پس چرامی گیدسوالم راتکرارکنم وقتی پاسخ بده نیستید…..

    —————

    سلام بانوی خوب
    کوتاهی مرا ببخشایید. مجددا پرسش خود را برای من ارسال فرمایید.
    سپاس

     
  6. سلام آقای نوری زادمی خواستم اگرممکن است شماره تلفنم رابه شمابدهم تا بتونم باشماصحبت کنم.البته اگر ممکن است برای شما مشگل شود نه راضی نیستم.یااگرشمالطف کنید وشماره ایی به من بدید بتونم باشما ازاروپا تماس بگیرم وراهنمایی کنید مرادرمورد یاری رساندن به کودکان خیابانی..باسپاس

     
  7. آقای نوری زاداگرجواب می دادید بدنبود.می گفتین نه!فکرنمی کنم کسی موجب آزارتون می شد.جواب دادن نشانه ادب است.

    —————

    سلام بانوی گرامی
    پرسش خود را تکرار می فرمایید؟
    سپاس

     
  8. سلام آقای نوری زاد ازدیارغربت برایتان می نویسم ویقین دارم که این آش دهان سوز راهمین آخوندعهای فکلی برایمان ترتیب دادند وبعدهم خودراکشیدندکنار.آقای نوری زادمن خواهشی ازشماداشتم که اگر لطف کنید وبگید چگونه می شود باشماتماس تلفنی از اینجاداشته من شماره ام رادراختیارشماقراربدم یاشمالطف کنید ونمره ایی به من بدید که بتونم باهاتون حرف بزنم ممنون می شم.

     
  9. علم هرگز نتوانسته وجود آفریدگار هستی را منکر شود. لطفا از علم مایه نگذارید

     
  10. پاینده باد حقیقتی که مارا از زنجیر تعصب در تفکر و افراط و یک جانبه گرایی نجات دهد. پاینده باد هر انسانی که به این حقیقت دست یابد. پاینده باد آن کسی که تعصب را با خرد نیامیزد.

     
  11. بازرگان یک ماله کش عقاید خرافی 1400 سال پیش است که جاده را برای اخوندیسم صاف میکند ضرر او از مصباح هم بیشتر است

     
  12. سلام جناب نوریزاد احساس عجیبی در دل دارم احساس فردی معلق بین زمین و آسمان ، یا احساس دانشجویی مردد در زدن پاسخ بله یا خیر سوالی سرنوشت ساز و مهم در سر امتحان،نمیدانم شاید من بیش از اندازه شکاک و نسبت به اطرافیانم بدبین هستم اما با توجه به فهم بالا و ظرفیتی که در نوشته هایت از خود به نمایش گذاشته ای مطمئنا حال مرا درک و از داشتن چنین احساسی بر من خرده نخواهی گرفت
    آقای نوریزاد بنده از صمیم قلب دوستتان دارم و به طرز عجیبی به نوشته ها و آرمانهایتان عشق میورزم اما کوچکترین اعتمادی نسبت به شما نداشته و ندارم و تقریبا مطمئنم که با این شیوه سعی در کسب اعتماد مردم و نفوذ در خط مخالفان رژیم را دارید.از خداوند متعال میخواهم همین کار شما را وسیله ای قرار دهد تا با احساس خوب و لذتی که از با مردم بودن و ذر کنار مردم زیستن در دل آدمی ایجاد میکند،معرفتی نصیبتان سازد که هر چه زودتر به خود آئید و حقیقتا در جایگاهی که لایق آن هستید قرار گیرید

    —————

    آمین بابک خوب
    آمین بابک خوب
    آمین

    .

     
  13. در حق قرآن جفا نکنیم

    تمام سخن مقاله فوق، در اشکال به تسلط آقای مهندس بازرگان بر تفسیر قرآن است و دوستمان تسلط ایشان بر قرآن و نهج البلاغه و …. را مفروض گرفته اند بدون آن که به کلمه ای از نقدها جواب بدهند.
    برادر گرامی! پاسخ آقای مهندس به تشنگیِ عظیم جوانانِ و دین گریزان به شرطی مفید است که به فهم و درک درست از دین منجر شود و مقاله، این موضوع را به نقد کشیده است. به جای توصیفِ صرف و هواداریِ بی دلیل، خوب بود به استدلالی پرداخته میشد.
    شما ادعا کرده اید: “ایشان به ظرافت هر چه تمام معانی کفر، شرک، نماز ، دعا و … را با استفاده از آیات قرآن و نهج البلاغه توضیح داده اند.” و در نقد فوق نمونه هایی از عدم دقت در ترجمه حکایت میکرد!! پاسخ چیست؟

    آیا کافی است که اگر نقدی به کسی وارد شد صرفا بگوییم: “مگر کدامیک از ما از خطا مصون هستیم؟ ”
    به این ترتیب که باید باب نقد بسته شود.

    تفسیر مگر بدون ترجمه صحیح شدنی است؟ ترجمه مگر بدون مراجعه به کتب لغت معتبر ممکن است؟ بهتر آنکه تابع منطق و متد علمی باشیم.

     
  14. سایت دکترمهدی خزعلی

    نقدی بر مقاله “عبدالعلی بازرگان، مردی از جنس شعور”

    به نام خدا
    برادر محترم، جناب آقای دکتر خزعلی
    با سلام و احترام، مطلبی را از آقای محمد نوری زاد، با عنوان «عبدالعلی بازرگان، مردی از جنس شعور» مطالعه کردم که حاوی نکات قابل تأملی بود و از آن‌جا که شما با آقای نوری زاد رفاقت و ارتباط دارید، به نظرم آمد دیدگاه خود را با شما در میان بگذارم و بخواهم که به ایشان انتقال دهید باشد، که مورد توجه قرار گیرد.
    آقای نوری زاد در این نوشته به «ترجیح رفتن برماندن از سوی آقای بازرگان» و این‌که وی «داشته‌ها و باورهای خود را برداشت و با خود به دوردستها برد.» اشاره کرده و عوامل آن را بر اساس دیدگاه‌های خود مطرح ساخته، که محل سخن اینجانب نیست.
    هم‌چنین ایشان را با توصیفاتی از این قبیل ستوده: «مرد خواستنی، با ظرافت و نجابت و اندیشمند» که این نیز موضع مناقشه نگارنده نیست.
    اما در این‌که نوشته‌اند: «اگر به جور دیگردیدنِ فهم، به قرآن، به خدا … مشتاقید، سری به خانه مجازی استاد عبدالعلی بازرگان بزنید.» و ایشان را ستوده که «گریزپایان را به دیدار فهم و خرد و ایمان بازمی‌آورد و قهر کردگان را با خدای خوب آشتی می‌دهد، و بر باورِ باورمندان می‌افزاید.» سخنانی دارم. ابتدا نکاتی را مقدمه‌وار بیان می‌دارم:

    آقای نوری زاد طبعاً این قبیل نگاشته‌های خویش را در جهت دفاع از آزادی‌های شخصی و حقوق اجتماعیِ می‌داند، اما منطقاً دفاع از حقوق کسی در سخن گفتن، با دفاع از سخنان او تفاوت دارد. در نوشته یاد شده، ایشان به دفاع همه جانبه از مطالب آقای بازرگان پرداخته که به عقیده این نگارنده، قابل اشکال است.

    انتقاداتی که به رویکردهای اعتقادی و تفسیری آقای بازرگان مطرح خواهم کرد، طبعاً به معنای نفی کامل مطالب ایشان نیست و اینجانب که رویکرد مورد نقد را افراطی می‌دانم، سعی می‌کنم خود در نقد، افراط‌گرا نباشم.

    اساساً حق و باطل، در اکثر موارد در عالم به هم آمیخته‌اند، چنان که مولای متقیان علیه‌السلام فرمودند: «اگر باطل با حق مخلوط نمى‏شد، [بطلان آن] بر طالبان حق پوشيده نمى ‏ماند و اگر حق از باطل جدا و خالص مى‏ گشت زبان دشمنان [در سوء استفاده از] آن قطع مى‏ گرديد، اما قسمتى از حق و قسمتى از باطل را مى‏ گيرند و به هم مى‏ آميزند، آن‌جا است كه شيطان‏ بر دوستان خود چيره‏ مى ‏گردد و (تنها) آنان كه مشمول لطف و رحمت پروردگارند نجات خواهند يافت.» (نهج البلاغه، خطبه 50)

    بنابراین باید در تشخیص مرزهای حق و باطل دقیق بود و گرنه این‌که کسی سخنان حقی هم بگوید، در تأیید کلی او کافی نیست. نه این‌که در انسان‌های عادی، به‌دنبال یافتن مقام عصمت باشیم، بلکه سخن در این است که برآورد نهایی از جایگاه یک فرد، باید بر اساس جمع‌بندی از مواضع او صورت گیرد.

    و اما مطالب اصلیِ مورد نظر:

    آقای مهندس عبدالعلی بازرگان، سالیانی قبل از جلای وطن، در تهران جلسات تفسیر داشتند و من در سال‌هایی از دهه 70 – که فراغت و حوصله جوانی اجازه می‌داد- گاه برای شنیدن و بررسی، در جلسات ایشان شرکت و مباحث را دنبال می‌کردم. دو نمونه از مطالب ایشان را یادآوری می‌کنم که از نظر روش برخوردشان با معانی قرآنی، استثناء نیست و متأسفانه نمونه‌های فراوان دارد.

    مطلب نخست را در ضمن مقاله‌ای منتشر شده در سال 1378 نگاشته‌ام، که عیناً بازگو می‌نمایم:
    آقای عبدالعلی بازرگان در گفتگویی با هفته نامه آبان، شماره 77، مورخ 8/3/78 اظهار داشته‌اند: «قرآن زن ایده¬آلی را که برای پیامبر معرفی می¬کند می¬گوید زنی که سیّحات [صحیح آن سائحات است] باشد اهل سیاحت باشد یعنی در واقع ذهن متوقف و متعصب و ایستایی نداشته باشد.» (پایان سخن آقای بازرگان)

    در این اظهارنظر، گوینده که قصد دارد بحث مورد نظر خود در حقوق زنان را به هر تقدیر (و لو با دلیل ناوارد) موجّه جلوه دهد، از قرآن کریم مایه گذاشته و برخلاف نظر قاطبه مفسرین، کلمه قرآنی را ترجمه به رأی می کند.
    در بررسی برداشت فوق بایدگفت کلمه مورد نظر، در بین چند صفت دیگر برای همسران ایده‌آل پیامبر صلی الله علیه وآله آمده: «مُسْلِماتٍ مُؤْمِناتٍ قانِتاتٍ تائِباتٍ عابِداتٍ سائِحات‏» (سوره تحریم، آیه 5) چهار صفت قبلی، از اسلام و ایمان و دعا و توبه سخن می گوید و «سائح» را همه مفسرین بر حسب معنای لغت «روزه دار» معنا کرده اند.

    بیانِ تناسب میان سیاحت و تحرک جسم و ذهن، با اسلام و ایمان و دعا و توبه به عهده مدعی است، خاصه آن‌که کلمه «سائح» فقط یک‌جای دیگر در قرآن آمده است. آن‌جا که در آیه 112 سوره توبه در توصیف مؤمنان فرموده است: «التَّائِبُونَ الْعابِدُونَ الْحامِدُونَ السَّائِحُونَ الرَّاكِعُونَ السَّاجِدُونَ الْآمِرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّاهُونَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ الْحافِظُونَ لِحُدُودِ اللَّهِ وَ بَشِّرِ الْمُؤْمِنينَ»
    آیا برفرض آن‌که کلمه «سائح» از نظر لغت، قابل حمل بر معنای سیاحت و تحرک باشد، این معنا، با توبه، عبادت، حمد، رکوع، سجود، امر به معروف و نهی از منکر و حفظ حدود الهی موافق است و یا با معنای روزه دار که کتب لغت نیز آن را می پذیرند؟
    روشن است که راهی برای ترجمه کردن سائحات به سیاحت گران وجود ندارد (و این راه، به ویژه برای مدعی تفسیر قرآن به خود قرآن، بسته است) مگر آن‌که بنا باشد عقیده ای، به هر تقدیر مستند به قرآن گردد.

    جا دارد به نکاتی اشاره کنم:
    این‌ ادعا که «قرآن کریم گفته زن باید اهل سیاحت باشد یعنی در واقع ذهن متوقف و متعصب و ایستایی نداشته باشد.» و امثال آن، ممکن است گریزپایانی را خوش آید و به قرائتی از دین متوجه کند، اما یقیناً افترا بر قرآن خواهد بود و قرائت دینیِ حاصل از این‌گونه برداشت‌ها قابل اعتماد نیست، بلکه بالاتر، منجر به «بد دینی» خواهد شد، که گفته‌اند – و به گمان قوی، آقای نوری‌زاد نیز معتقدند- از «بی‌دینی» بدتر است.

    خطای رخ داده در مورد فوق، حاصل «ترجمه کردن کلمات عربی و قرآنی، در فضای زبان فارسی» است که خطایی فاحش و درباره ایشان غیر قابل اغماض است، اما باید گفت که در روش تفسیری مشار الیه، رواج گسترده‌ای دارد. بررسی مصادیق فراوان این مطلب، مجال دیگری می‌طلبد.

    مورد دیگر را از همان سایت معرفی شده توسط آقای نوری زاد که تعبیر کرده‌اند: «برای شما با هرعقیده و مرام هدیه‌ها ونوبرانه‌ها دارد» می‌آورم. آقای مهندس بازرگان در ضمن تفسیر سوره حمد در تعریف عبادت گفته‌اند:
    عبادت حالتی است که انسان نسبت به چیزی تسلیم و تمکین پیدا می‌کند … عبَّد الطَریق، جاده را صاف و آسفالت کردن که ماشین راحت بتواند رویش بیاید. طریق معبّد یعنی جاده‌ای که عبد شده، یعنی صاف است، سنگلاخ نیست، دست انداز نیست، راحت می شود در آن رفت روی ماشینهای جاده سازی را در عربستان می نویسند عابد، این است که دارد صاف می کند. ما وجودمان را برای خدا باید صاف کنیم. یعنی در مقابل فرامین خدا مقاومت نداریم، سد نداریم، ماشین خدا راحت می‌آید در وجودمان آسفالت است.
    این‌که «عبادت» – به‌عنوان یکی از حساس‌ترین مفاهیم دینی- با ماشین راه‌سازی و جاده آسفالت معنا شود، شاید خیلی ساده و همه‌فهم به‌نظر بیاید، اما به همان اندازه غیر علمی و خطرناک است:
    غیر علمی است چون معنا کردن کلمات صرفاً با توجه به هم‌خانواده‌ها، بدون توجه به معنایی که در کتب لغت برای همان کلمه خاص بیان شده ، عدول از قواعد اولیه لغت‌شناسی است. با این روش، احتمال هر نوع برداشتِ غیر واقعی از معنای کلمات وجود دارد.
    مثلاً عرب به قیر، کُفر می‌گوید. به تاریکی و خاک، کَفر می‌گوید. حالا اگر کسی با استناد به معنای اول بگوید: «کافر یعنی سیاه‌رو مثل قیر»، دیگری بگوید: «کافر یعنی کسی که آینده تاریکی دارد» و سومی بگوید: «کافر یعنی آدم خاک بر سر» و … ببینید چه خواهد شد.
    در صورتی که «کافر» را در کتب لغت، جداگانه به «کسی که ایمان ندارد» و «حقیقت را منکر می‌شود» معنا کرده‌اند.
    بله، اصل معنای ریشه ک‌ف‌ر، پوشاندن است و قیر، تاریکی، خاک و شخص کافر، هر یک نوعی پوشانندگی دارند، اما نمی‌توان این‌ها را صرفاً از روی هم معنا کرد، که آن‌گاه سنگ روی سنگ بند نخواهد شد و باب انواع خطاها باز می‌شود.
    متأسفانه روش فوق‌الذکر، در مباحث آقای بازرگان بسیار شایع است.

    اما خطرناک بودنِ معنای ارائه شده، به دلیل هم‌مرز بودن مفهوم عبادت، با بحث شرک و توحید است. اگر (با استناد به ماشین راه‌سازی و جاده آسفالت) هر نوع تسلیمی عبادت معنا شود، بسیاری اعمال و باورهای توحیدی، شرک‌آمیز جلوه خواهد کرد و باب اتهاماتی که امروز جهان اسلام را درگیر منازعات بی‌پایان کرده، باز می‌شود. مطلبی که در مباحث مشار الیه، ردپاهای فراوان دارد … اما این سخن بگذار تا وقت دگر
    حرف بسیار و مجال اندک است. امیدوارم این مختصر، مفید واقع شود. ضمناً اگر زمینه بحث مستقیم با آقای بازرگان فراهم شود، مشتاق به آن هستم.
    اللهم وفقنا لما تحب و ترضی … و لا تجعل مصیبتنا فی دیننا

    جواد ع

    …………………………………………………………………………………………………………………………

    برادر عزیز جناب نوری زاد

    این نقد نخست در راستای نقد خودمان است.

    من هم تفسیر برادر بزرگوار عبدالعلی بازرگان را در لپ تاپ خود همیشه همراه دارم، اما سخن نو ایشان را به سنگ محک مفسرین و لغت شناسان بزرگ می آزمایم و گاه حظ وافر می برم و گاه بعضی را نمی پذیرم و به اهل فن تفسیر مراجعه می کنم.

    باید بپذیریم که علم تفسیر هم برای خودش علمی است و اهل فنی دارد و باید به عالم آن رجوع کرد، صرف داشتن حرف نو مطلوب و مقصود نیست، باید حرفی نو در قالبی علمی بیان شود و بهتر بگویم، نو و کهنه مهم نیست، مهم کشف حقیقت است، گاه حقیقت کهنه ای را از زیر خروارها خاک بدر می آورید و می شود دری گرانبها و اسمش را می گذارند میراث فرهنگی و گاه به ظاهر لعلی نو به شما عرضه می شود که بدل است و شیشه، ما باید گوهر را بشناسیم و خزف را از گوهر باز شناسیم.

    من کلام برادر بزرگوار عبدالعلی بازرگان را گوهری ناب می دانم که صد البته باید آنرا جلا داد و با نقد علمی آن را هر روز و هر روز بهتر و بهتر نمود.

    اینجانب علی رغم نقد و رد بعضی از مطالب ایشان، باز در برابر تلاش فرهنگی آن بزرگ کلاه از سر برمی دارم و به احترامش در محضر کلام خدا می ایستم.

    این نقدها برای این است که خدای ناکرده مطلق گرا نشویم و بدانیم که همه در معرض خطاییم و همه نیازمند نقد و بررسی

    مهدی خزعلی

    1392/6/25

     
  15. سلام، سالهاي نه چندان دور، افتخار شاگردي درس قرآن و نهج البلاغه ايشان را داشتم كه در انجمن اسلامي مهندسين ارائه مي كردند. خدا حفظشان كند. چه آنكه با تفسير و راي ايشان از قران موافق باشيم يا نه، قطعا از علماي علوم ديني هستند. ديدار ايشان هميشه برايم تداعي كننده اين جمله دكتر شريعتي بود كه “در اسلام ما عالم داريم در برابر غيرعالم، نه روحاني در برابر جسماني”

     
  16. جناب نوریزاد
    از این همه اقا یانی که نه نظریه پردازند و نه به مفهوم واقعی اسلام شناس زیاد می گویید اما از شخصیتی که اگر در اینده کسی به سراغ اسلام برود حتما نظرات او را که روش شناخت بر پایه توحید در مقابل روش شناخت مارکسیست نوشت و بزرگترین نظریه پرداز مارکسیست روژه گاردی دیاز طریق او مسلمان شد می رود و بدون تردید نظریه پرداز وتیورسین انقلاب اسلامی بود ومردم به همین صفت ودانشش به او رای دادند واو زمانیکه ذیکتا توری و عمل ضد استقلال اقای خمینی و اطرافیانش را دید بدون هیچ ترسی ایستاد بر علیه او کودتا قانونی کردند ووقتی مردم در سی خرداد به پا خواستند انها را به رگبار بستند و اوسی سال در تبعید و زندان ساخته شده رژیم همیشه ترس ترور بر سرش هست و تمام این سالها بر استقلال و ازادی و اسلامی که مبین این دو اصل می باشد ایستاده و نماد استقلال و ازادی و اسلام رهایی بخش شده حتما منظورم را متوجه شدید بهتر است به اصل بپر دازید و از کسانی بگویید که خمینی خود اقرار کرد بر او ظلم شده نه امسال بازرگان و کدیور که حرفهایشان با عملشان فرسنگها فرق دارد.بدرود

     
  17. گوش کنید بعد قضاوت کنیذ بد خدا شناسی دو ..http://bazargan.com/abdolali/main2.html

     
  18. من تعجب می کنم از این مردم .هنوز یک مطلب از بازرگان پسر نخواند فوری حکم صادر می کنند . سروان عزیز.. برای مبارز با این شیادان که امروز اسلام و مملکت را اشغال کردند .بنام اسلام چماق بر سر ما می زنند باید اسلام را از نو شناخت تا بتوانیم دورغ و نیرنگشان را به خودشان برگردانیم . برای شروع …بَـد خدا شناسى
    (بخش دوّم)

    اگر خدا مى‌خواست (كه نخواسته) !!؟
    همه ما با جملات : “ان شاء اله” و “ماشاء اله” آشنا هستيم، اما شايد كمتر به جمله : “ولوشاء اله” (اگر خدا بخواهد) كه حدود ۳۰ بار با ضمائر و زمان هاي مختلف در قرآن به كار رفته ، توجه كرده باشيم . ظاهرا به نظر مي رسد حروف : “ان” و “ولو” (در: ان شاء ، ولو شاء) هر دو شرطيه به معٍناي “اگر خدا بخواهد” هستند، اما در جمله”ان شاء اله ، تحقق يافتن موضوع را مشروط به مشيت خدا مي كند و در جمله: “ولوشاء اله” نفي مشيتي را از جانب خدا مورد تاكيد قرار مي دهد . پس معناي ” امتناع” و انكار دارد . يعني خدا چنين نخواسته كه شما تصور مي كنيد ، بلكه قضيه درست بر عكس است و اراده او خلاف آن است !!(( http://bazargan.com/abdolali/main3.html )))

     
  19. شاید بفکر حتّی اندکی از خوانندگان خطور کند که چرا میان اینهمه پیامبران آقای نوری زاد یادی از جرجیس کرده. شاید به این دلیل باشد که بهتر از اینها از این مکتبخانه بیرون نمی آیند. حّجت الاسلام کبیر و بزرگوار جناب آقای کدیور جلو میلیونها بینندهٔ تلوزیونی شعار “نه غزنه،نه لبنان” ملّت ایران را با یک شجاعت و صداقت کاملا اسلامی با شعار “هم غزه و هم لبنان ” عوض کرده و همان دکترین تئوری تقّیه را از تئوری به پراتیک به نمایش گذاشتند. فلیسوف کبیر و ارسطوری اسلامی معاصر جناب آقای دکتر سروش و یا همان کسی که در انقلاب فرهنگی در پی اسلامی کردن دانشگاهها بر آمد و خواستار آن بود که هر کسی قدم به این دانشگاه میگذارد بوی و عطر اسلامی بمشامش برسد! گل و بلبل و سنبل و بوی عطر بحّدی بود که خود ایشان را فراری داد! جالب اینجاست که برای یافتن بوی و عطر اسلامی بعوض نجف و سامره به غرب پناه آورده اند و امّا در بارهٔ آقای عبدالعلی بازرگان! چو بخت عرب بر عجم چیره گشت …همه روز ایرانیان تیره گشت… و این شوق و زوق ایران ستیزی! جناب بازرگان معتقد هستند که بعلّت قدرت مغان و همچنین وجود سیستم طبقاتی ایرانیان از تدریس علم محروم بوده و این باران رحمت اسلام بود که دروازه علوم را به روی افرادی مانند رازی و ابن سینا گشود!!!! جالب اینجاست که سروران بیابانگرد ایشان تمام کتابخانه ها را به آتش کشیدند وایشان دنبال اسامی دانشمندان قبل از اسلام میگردند! لازم به یادآوریست که همان سیستم طبقاتی ویا کاست سیستم کذائی هم اکنون درهندوستان حکم فرماست با این وجود از لحاظ علمی یکی از پیشرفته ترین کشور هاست و در کشور ما دانشمندش با قوانین ترمودینامیک به اثبات وجود خداوند میپردازد و عاقبت نعلین جفت کن آخوند میشود و پسرش برای اثبات آسمانی بودن قرآن ثابت میکند که کلمهٔ یوم ۳۶۵ بار در قرآن تکرار شده!آقای بازرگان هنوزبه این نتیجهٔ واضح چون روز روشن نرسیده که از این امام زاده حاجتی عایدشان نخواهد شد وصاحبان اصلی این کاخی که ایشان میسازند دوباره همان عمامه بسرها خواهندبود. سهم آقای بازرگان از این آشی که برای ملّت ایران میپزند همان سهم پدرشان،سحابی و حاج سیّد جوادی خواهد بود ! بقول ضرب المثل لهستانی، یک دفعه مرا گول بزن شرم برتو. دو دفعه مرا گول بزن شرم بر من. امیدوارم که بازار مکّارهٔ این افراد دیگر مشتری نداشته باشد

     
  20. برادر عزیز چقدر این عالم بزرگ وربانی چقدر زحمت کشیده خسته نباشند.؟ مردند از بس که خودشان را جر دادند اگر فرهیخته طایفه روحانیان همچین کسانی باشند که باید شب و روز به حال خودمان گریه کنیم فقط یک سئوال لز شما دارم 1400 سال بعد از نزول قران چه چیز جدیدی در ان پیدا میشود که تا الان این جماعت علاف و بیکار کنونی و پیشینیان متوجه ان نشده اند و در مورد ان داستان سرایی نکرده اند تا الان خدا مطلب دندان گیر گفته شده یا خیر ؟

     
  21. داریوش پارسی

    با پوزش بسیار که از گفتار من ممکن است برنجید.
    سالهای زیادی است که من دیگر از فشار قبر و نکیر و منکر نمیترسم چون خرد را راهنمای خود برگزیده ام. اما راجع به آقای بازرگان إ
    من بیاد آن کسی می افتم که مرتب بر /// عطر و ادکلن می پاشید تا /// را معطر کند، غافل از اینکه /// فطرتش بدبو است و با عطر عوض نمیشود.

    پاینده باد ایرانی که از زنجیر جهل مارخوار اهرمن چهرگان آزاد شده باشد.

     
  22. با سلام بي تعارف بگويم من قران را با گوش كردن شرحي بر سوره هاي قران اين عزيز شناختم يكي از ارزوهاي بزرگم اين است كه روزي اين بزرگوار را از نزديك ببينم و بر دستان ايشان بوسه بنشانم اميدوارم خداوند به ايشان عمر با عزت عطا فرمايد.

     
  23. سلام برشهید زنده

    نوریزاد عزیز اگر تاکنون اندک شک وریبی دردلم درمورد شما بود , با آنچه درمورد عبدالعلی بازرگان نگاشتید وآن مصاحبه با بی بی سی براستی بآنچه شما رادر این بالا نامیدم ایمان پیدا کرده ام . فقط یک نکته اضافه کنم که اگر شما همچون ما افتخار معاشرتی هرچند اندک را با همین آقای بازرگان داشتید میدیدید که تمام آنچه که میگوید در خودش ورفتار وزندگیش مجسم است . این بزرگمرد همچون خود شما بگفته شریعتی از جمله دسته اندک آنهائی هستید که ” وقتیکه هستند نیستند ووقتیکه نیستند هستند “.

     
  24. اقای نوریزاد بدون تعارف میگویم اگر من مختصر ارادتی بشما دارم از ان جهت است که بمحض درک خطا در مقام اصلاح بر امدید مانند این اقای دکتر بارزگان ومهندس بازرگان وکل گروههای سیاسی قبل از انقلاب اگر کوچکترین نور معرفتی در وجودشان تابیده میشد حد اقل به کنجی رفته وخفه خون میگرفتند اقا بر ایند کلیه گروههای سیاسی ما این بوده که بانو فرخ رو پارسا وزیر اموزش وپرورش را بردهاند در محله شهر نو همراه پری بلنده فاحشه معروف اعدام کردهاند اتهام خانم وزیر اشاعه فحشا بوده مشتی جوان خردستیز وچپی ومجاهدشعار اعدام بشتر میدادند واقعیت این است که ما ملت ابن الوقتی هستیم م هم بخود وهم به فرزندان خود جفا کردیم من مطمنم که نسلهای اینده بجهت خیانتی که در حقشان کردیم روزی بقایای جسد ما از گور بدر اورده وبه اتش میکشند ما غلامرضا نیک پی را به جهت ساخت پل هوایی اعدام کردیم به گذشته بر گردید ما بسیار بد کردیم وباید بسیار مچازات شویم

     
  25. میبینید آقای نوریزاد این جماعت همه را از دین فراری داده اند…
    کیست که بداند اسلام واقعی همان شهیدیست که جنازه اش بعد از 20 سال سالم از زمین بیرون می آید و همانطور که سالها پیش آرمیده به خانواده خود میرسد….

     
  26. سید ابوالفضل

    اکبر آقای عزیز
    سلام
    نوشته ات متین و سرشار از دوستی بود . از این پس بیشتر تلاش خواهم کرد تا آن چه را می نویسم نا متاثر از عصبیت و عصبانیت باشد . و البته و مهمتر این که سخنم هرگز به ناسزا آلوده نشود و حتی از آن چنین استنباطی نیز نشود (هرچند که در نوشته ی مورد نظر هم چنین منظوری نداشته ام و علی رغم آن چنین برداشتی از آن شده است ) . اما راجع به اظهار نظرتان یکی دو مطلب را عرض می کنم .
    چطور که امروز فی المثل در درون جنبش سبز دیدگاه های متفاوتی وجود دارد ، در زمان انقلاب نیز دیدگاه ها وتلقی های گوناگونی از مبارزه با رژیم شاه دیده می شد . دیدگاه هایی متنوع و متفاوت و گاه حتی متضاد . از چپ چپ تا راست راست . با این حال حرف همه این بود که نظام حاکم ، مطلوب نیست . همه خواهان نظمی نوین و بهتر و کار آمدتر بودند . من انکار نمی کنم که عده ای نیز خواهان “حکومت اسلامی ” بودند ، اما آنچه در نهایت غلبه ی تام یافت ، شعار استقلال آزادی ، جمهوری اسلامی ، بود . مسلما در این شعار بوضوح نفی نظام سلطنتی خودنمایی می کند . چیزی که در عمل هم اتفاق افتاد و نظام سلطنت ، از کشورمان برچیده شد .
    پس از استقرار جمهوری اسلامی نیز بسیاری از مردم و روشنفکران تلاش نمودند تا حرکت مردمی انقلاب در جهت اهداف اولیه ی آن قرار گیرد ، اما تلاش آن ها که هنوز هم ادامه دارد به نتیجه ی قطعی و تمام شده ای نرسید . به عنوان مثال ، من به خاطر دارم که در زمان نوشتن قانون اساسی بسیاری از آگاهان و روشنفکران ، نقاط ضعف آن را بیان و با آن مخالفت کردند ، لیکن صدای آن ها به جایی نرسید . سرانجام در گیری هایی نیز پدیدار شد که آسیب های فراوانی را به بار آورد . اشتباهات حاکمیت و طرف مقابل آن چیزی است که باید در جایی دیگر و به دقت ارزیابی شود ، اما می دانیم که در اثر این تقابل زندان ها از زندانیان سیاسی انباشته شد و … که همگان کم و بیش از آن آگاهند . پس نسل ما تلاش کرد تا همه چیز را در مسیر درست قرار دهد . اما نتوانست . در حقیقت توانش همان چیزی بود که اتفاق افتاد .
    درحقیقت ما از یک استبداد دو هزار و پانصد ساله آزاد شده بودیم و پا به دورانی گذاشته بودیم که پیش از آن تجربه نکرده بودیم . خوی پذیرش دیکتاتوری با ما بود . مادر دوره ی حاکمیت شاهان آدم هایی بودیم که اگر به ما می گفتند مجرم را بیاورید ، سرش را می آوردیم. ماتبع بی چون و چرای “قدرت ” بودیم . شخصیت عوام ما به گونه ای بود که گویا تابع بودن در مقابل قدرت حاکم جزیی از وجودش بود . به نظر من وجود این خوی استبداد پذیری که هنوز نیز در بخشی از مردم ما با شدت و آشکارا حضور دارد ، موجب بازتولید استبداد در شکل دیگری شد .
    از دوست جوانی که از اوضاع کشور گلایه می کرد پرسیدم ” اگر پلیس نباشد و عجله داشته باشی ، پشت چراغ قرمز می ایستی ، یا از چراغ قرمز رد می شوی ؟ ” مکثی کرد و گفت “صادقانه اش این که از چراغ رد می شوم ” . این همان خوی استبداد پذیری است . باید زور باشد تا قانون را رعایت کنیم . در این صورت حتی با وجود بهترین قانون و بهترین حاکمان ما به سمت باز تولید استبداد خواهیم رفت . ما با داشتن چنین شخصیتی ، حتی “حاکمان شریف” را هم به دیکتاتور تبدیل خواهیم کرد . به نظر من باید انسان های جدیدی تربیت شوند که عمیقا و از ته دل بپذیرند که آزاده اند و نباید به آن ها زور گفته شود . در آ ن صورت حتی با قوانین موجود (که به نظر من نقص دارند و باید اصلاح شوند ) ، هم می توان جلوی دیکتاتوری را گرفت . یادمان نرفته که آقای میر حسین موسوی می گفت ” بحث ما قانون نیست و این که حتی با قانون زمان شاه نیز می شد به سمت دموکراسی و یک زندگی بهتر ، رهسپار شد (نقل به معنی ). و از همین دیدگاه شعار اجرای بئون تنازل قانون اساسی را مطرح نمودند .

     
  27. باسلام
    آقای نوریزاد می خواستم خدمت شما عرض کنم این رفتار اخلاقی و انسانی که شما می فرمایید بر گرفته از خصال نیکوی شما و یا هر انسان پاک نهاد دیگری می باشد و مطلقاً به اسلام یا هیچ دین دیگری ربطی ندارد و باید بگویم که دین باعث پدید آمدن انسانهای خشن و بی منطق حتی از انسانهای پاک سرشت و با سواد می شود.
    در این زمینه مثالی عرض می کنم در بحثهای سیاسی که در یک مهمانی فامیلی در گرفت و همه ما ایرانیها آن را تجربه کرده ایم بحث به حجاب و پوشش رسید صحبتها و دلایل منطقی ما جوانان به این رسید که همه در پوشش آزادند و در دنیای امروز حتی در افغانستان دولت به پوشش مردمان کاری ندارد این حرف منجر به این پاسخ از بزرگترهای ما شد که “غلط می کنید در مملکت اسلامی هرچه می خواهید بپوشید”.
    ببینید اقای نوریزاد.تازه این بزرگترها عمه و خاله و دایی و پدر و مادر ما هستند که بعضاً تحصیلات دانشگاهی دارند و هیچ اندیشه سویی هم نسبت به ما ندارند حالا شما ببینید به خاطر تفکر اسلامیشان چه پاسخ فاشیستی به ما می دهند آنوقت شما فرض کن طرف با اندیشه اسلامی برود بسیجی شود ، سپاهی شود یا سرباز گمنام امام زمان،خب معلوم است می شود همان هیولایی که شما می گویید.
    آقای نوریزاد تجربه انقلاب اسلامی ثابت کرد که از اسلام کشور پیشرو،حکومت انسانی و انسان پاک نهاد در نمی آید حال شما چه اصراری داری آزموده را دوباره بیازمایی من نمی فهمم. پما اگر در اسلام پیشرفت کنیم تازه می شیم طالبان یا القاعدعه.
    آقای نوریزاد حتماً مطلع هستید که فقط در مشهد سال پیش دویست و اندی کلیسای خانگی نوکیشان مسیحی کشف شده که انها در صد کمی از خارج شدگان از دین هستند(البته من خودم معتقدم مسیحت هم مثل اسلام فاشیستی است) و این یعنی اینکه نسل امروز از انقلاب خمینی و دین قرون وسطایی که او تبلیغ می کرد عدول کرده و افقهای جدیدی برای خود و ایرانمان خواهند گشود.
    با تشکر از شما

     
  28. عصر باروك

    يكي از آرزوهاي من ديدن عصر باورك درايران بود . هميشه با خود مي گفتم :‌ چه خوب است اگر من نيز شاهد دوراني باشم كه هيچ ملتي را از ديدن آن گريزي نيست . دوران ِ طلايي باروك .
    دوران يا عصر باروك نامي است كه بعضي از انديشمندان بر دوره اي از تاريخ اروپا گذاشته اند كه در آن دوران جنگ هاي فيزيكي كم شد ؛ تعصب به حداقل رسيد ؛ و جنگ افكار و عقايد آغازگرديد. دوراني كه با رو درو شدن ِ اعتقادات ، جهل و تاريكي كاهش ، و روشنايي و خرد ورزي افزايش يافت.
    باروك را به چند شكل معني كرده اند و از جمله ، دوره اي كه تفكرات مادي و مذهبي به جدال برخواسته بودند. ديگر معني باورك ، مرواريد ِ نسفته و صيقل نخورده است كه دراين نوشته ، همين دو معني مورد نظر است.
    گاه دراثر خشمي ، راهي تغيير مي كند و اين تغيير راه ، فرد خشمگين را به سمت و سويي مي برد كه نياز به تفكر و تعمق دارد تا ببيند و بفهمد كه چرا فلان مورد پيش آمده است . اين انديشيدن اگر چه به علت خشم و رنجش بوده اما به قول معروف كه «‌عدو شو سبب خير اگر خدا خواهد »‌ فرد رنجيده را وادار به مطالعه دراوضاع و احوال ِ خود و عللي كه سبب خشم اش شده ، مي كند و او را به پرسش و پژوهش مي كشاند و بعد ، او سخني مي گويد كه برخواسته ازمطالعه و تحقيق است . اين سخن اگرچه مايه و پايه تحقيقي دارد اما چون رگه هاي خشم درآن ديده مي شود ، به نوعي زمخت مي نمايد . مثل ِ مرواريدي كه اگر چه دُر است و گوهر اما ، چون به دست استاد صيقل نخورد و سفته نشده ، چنانكه بايد و شايد ، شايسته ي قرار گرفتن برتارك فرد نيست.
    امروز ، در برخي رسانه هاي ممنوعه و بويژه سايت نوري زاد ، جنگ عقايد و باورها ديده مي شود . چيزي كه زمينه ي ساخت و ساز ِ دوره اي فرخنده به نام عصر خرد درايران خواهد شد . دراين گونه رسانه ها ، و الخصوص سايت موجود ، هركس بشرط رعايت ادب ، هرچه مي خواهد مي نويسد و مي گويد ؛ و صاحب سايت اگر چه مذهبي است و كم و بيش نشانه هاي دين دراو آشكار، اما ‌برخلاف مذهبي هاي كه ما مي شناسيم ، چندان سعه ي صدر و وسعت ديد دارد كه خود را درحد يك نظريه نويس بداند و دست به سانسور انديشه ي مخالفان نزند؛‌ كه اين كار، شايسته سپاس و قدرداني است.
    جنگ عقايد مشروط براين كه پشتيبانش تير و شمشير نباشد و با زبان و قلم انجام شود ، سبب رشد انديشه و سازندگي بشر مي گردد . افكار تا زماني كه دائم مورد تاييد باشند و نقادي نشوند مانند آب بركه ها ، معدن و مامن كرم و پشه خواهند بود ؛ و زماني از ركود و جمود خارج مي گردند كه در تقابل با هم قرار بگيرند و به جدال باهم برخيزند. رشد انديشه آنگاه بوجود مي آيد كه انديشه ها يكديگر را نقد كنند و اين نقادي ، غربالي است كه سره را از ناسره جدا مي سازد و درست و نادرست را به ما مي شناساند.
    شايد بتوان گفت اين يعني ، تز و آنتي تز و سنتز .
    تز ، آن تفكري كه حاكم است و آنتي تز تفكري كه برعليه آن برمي خيزد و سنتز آنچه حاصل اين تضاد است . مثل زن و مرد كه بظاهر در تضاد هستند و در واقع آفريننده ي موجودي كه هم از زن و هم ازمرد برتراست . بدين معنا كه جز در موارد بسيار استثنايي ، هميشه فرزندان از پدر و مادر فهيم تر و شايسته تر مي شوند . مثل يين و يانگ در فلسفه ي چيني ،‌كه جدال آنها ( بظاهر) سبب ايجاد مخلوقاتي مي شود كه هم از زمين و هم از آسمان برترند .
    « جنگ اضداد است عمر جاودان…»
    هرچيز دراثر تضاد رشد مي كند . مصيبت زماني بوجود مي آيد كه جامعه يي بنا به خواست حكام بخواب رفته ي فرهنگي ، يا سياسي ، اجازه ي رشدِ ضدِ خود را نمي دهد . بنا به قوانين هستي ، آنچه كه ضد نداشته باشد ، محكوم به فناست ؛‌ و هرچيز ، اگر چه درظاهر، ضد نداشته باشد اما ، درباطن ضد خودش را در خودش پرورش مي دهد. حكام شايد براي مدتي محدود زورشان به عده اي معدود برسد و بتوانند آنها را سركوب كنند اما هرگز حريف قوانين حاكم برهستي نمي شوند و سرانجامِ ِ حكام خام خيال نابودي به دستي ضدهايي است كه ازديدها پنهان، اما در تكثير و پرورشند.
    سال ها بود كه آرزو داشتم به نوعي ، به رهبر پيشنهاد كنم كه اگر دلت هواي عصر افتخارآفرين ِ اسلامي را كرده ، بايد از روشي پيروي كني كه بنيانگذار آن دوره انجام داد. بايد مثل مامون كه بجاي اميرالمومنين ، نام اميرالكافرين را گرفت ، انجمن هايي را تشكيل بدهي و حداقل ، حداقل ، هفته اي يك بار، مخالف و موافق را فرا خواني و به آنها امان دهي كه هرچه مي خواهند درحضورت بگويند و مطمئن باشند كه صراحت ِ سخن و صداقت در گفتار ،امنيت آنها را بخطر نمي اندازد تا با اين كار ، انديشه ي تو، كه مي خواهي بردهها ميليون انسان فرمان براني رشد كند و هميشه تازه و سرزنده بماند.
    مي گويند رهبر ، تاريخ مي خواند و به اين رشته علاقه دارد اما من ،‌ فكر مي كنم كه ايشان از تاريخ فقط بخش قداره بندان را مطالعه مي كند و تنها بخش ِ كساني كه با ضرب و زور برمردم حكومت كرده اند را خوانده است . تاريخ مثل هرچيز اگر يك بعدي خوانده شود ، دگم انديشي به بار مي آورد و اگر مي گويم ايشان ، فقط بخش هاي خشن تاريخ را خوانده ، به دليل عمل كرد نام برده است .
    تاريخ خوب است به شرط اين كه راهگشا باشد نه راه بندان بوجود آورد. تاريخ منحصر به مشتي گردن كلفت كه به نام هاي امپراتور و خليفه و شاه و شيخ مشهورند و كاري جز زدن و بستن نداشته اند نيست . تاريخ بخش هاي ديگري نيز دارد . بخش فرهنگي ، اقتصادي ، ووو
    فرهنگ اسلامي در دوسده ي آغازين چيزي جز آدمكشي و خونريزي ندارد، اما در سه سده ي پس از دوقرن اوليه ، شكوفايي عظيمي داشته است . خوش باور نباشيم و فكر نكنيم كه اين از صدقه سر مشتي شمشيربدست بوده است. چون بنا بر روايات ، اعراب ِ آن زمان ، خواندن و نوشتن را كاري پست مي شمرده اند و اگر فرزندشان مبادرت به علم آموزي مي كرد ، مورد خشم قرار مي گرفت .
    هدف تخريب فرد يا فرهنگ خاصي نيست . مدارك تاريخي گواه اين ادعاهستند. براي مثال به چند مورد اشاره مي شود .
    در كتاب « شرح حال ابن مقفع » رويه 6 آمده كه : « گلدزيهر دركتاب تتبعات ، در باب اسلام مي گويد : اعراب تحصيل فنون ، صرف و نحو و امثال آنرا كسر شان خويش مي دانستند و تصور مي كردند دانستن اين ها بدرد كساني مي خورد كه قصد معلمي داشته و به نان اندك مي سازند .
    جاحظ در كتاب البيان و التبيين خويش نقل مي كند : روزي فردي از خوانواده هاي قريش طفل عربي را ديد كه به مطالعه كتاب سيبويه مشغول است . فرياد زد : شرم برتوباد ، اين شغل آموزگاران و گدايان است. »
    و درتاريخ تمدن اسلام نوشته : « ابن عباس » ازقول پيامبر نقل مي كند كه گفت : گمراهي پيشينيان بواسطه نوشتن بوده است . ( تاريخ تمدن اسلام . جرجي زيدان . جلد 3 رويه 434 )
    ميرفطروس نيز در كتاب « حلاج » : رويه 75 مي نويسند :‌« … معروف است كه روزي عمر صفحه اي از كتاب تورات را در دست داشت ، پيامبراسلام از ديدن آن برآشفت و گفت : … آيا نياوردم براي شما بجاي تورات كتابي روشن و منزه ( قرآن ) كه اگر موسي زنده بود چاره اي جز پيروي نداشت … ( تاريخ تمدن اسلام رويه 436 و نيز تاريخ علوم عقلي رويه 32 ) ».
    چنين فرهنگ ِ بسته اي قاعدتا نمي تواند سه دهه تفوق فرهنگي مسلمين را بر جهان بوجود آورد . يكي از علل تغيير، از اين بستگي و دگم انديشي، به آن فرهنگ مترقي ، كساني چون مامون بودند كه برخلاف خواست علماي مسلمان يا به زباني روشنتر ، فقهاي مسلمان ؛ از غيرمسلمين دعوت مي كرد تا در كاخ خليفه و در حضور او ، به مباحثه بنشينند و اين مباحثه ، سبب شد تا به مرور ذهن او باز شود و برمخالفين فكري و عقيدتي ، چندان سخت نگيرد و همين اندك آزادي سبب شد ، فرهنگي كه بيش از صد سال از عمرش گذشته بود وكتابي را ننوشته بودند ، (نهج البلاغه مربوط به 400 سال پس از هجرت است ) تبديل به فرهنگي شود كه كتبش را شرق و غرب ترجمه كنند و مشعل دار دانش، درجهان گردد.
    اگر باروك را عصر جدال انديشه ها و سپس روشنگري ترجمه كنيم ، ما يك دوره باروك در هزار سال پيش داشته ايم كه به يُمن خلفاي متعصب و مفتيان تماميت خواه ، در سده هاي پنج و شش، به دست امام محمد غزالي و امثالهم ، به پايان رسيده است ؛ و پس از آن ، دوران سياه جهل و خرافات آمده ؛ كه همچنان پابرجاست.
    نقش خليفه و شاه و رهبر ، در ايجاد عصر روشنگري نقش كمي نيست اگر چه ،‌ امروز با كم رنگ شدن ِ نقش رهبران در زندگي توده مردم ، نقش روشنگري حكام ، از آن كاسته شده است ؛ و چه رهبران بخواهند و چه نخواهند ، ديگر حريف روشنفكران نمي شوند . با اين وجود، چه خوب بود كه رهبران و بويژه ، رهبري ، اگر نه براي مردم ، دستكم براي باز شدن ذهن و انديشه ي خود ، حداقل ، حداقل ، هفته اي دو- سه ساعت را صرف شنيدن مباحث مخالفين و موافقين در محل كارش مي كرد تا هم بداند كه جامعه آن نيست كه او مي پندارد و هم به قول جوانان ، انديشه اش آبديت و به روز شود. يا اگر ازاين كار مي هراسد ، سايت هايي چون نوري زاد را كه شايد خواننده اش به هزار نفر در روزنرسد را نبندد و يا ؛‌ اگر از ترس ِ روشن شدن عموم تصميم به بستن و فيلتركردن اين سايت ها دارد ، حداقل خودش ، روزي اندكي از وقتش را بگذارد و نگاهي اگر چه گذرا به اين گونه سايت ها بكند تا ببيند در جامعه چه اتفاقات ِ فكري در حال وقوع است.
    من ، به آرزويم نرسيدم و اميدي نيز به اين كه روزي رهبر يا ديگر سران قوم از اين روش استفاده كنند ندارم اما ،‌ خوشحالم كه دريچه كوچك براي جدال انديشه ها درجايي به نام سايت نوري زاد باز شده است .
    مي دانم و خوب مي دانم كه نوري زاد هزينه اي سنگين براي اين كار بايد بدهد . از يك سو خطرات جاني است كه او را تهديد مي كنند و تحريم هايي كه اربابان و به پيروي از آنان نوكرانشان ، براي او و خانواده اش در موارد گوناگون بوجود مي آوردند و ازسويي ديگر؛ كه شايد مهم تر از مورد اول باشد ، مشكلاتي است كه اين فضاي باز براي روح و روان نوري زاد بوجود آورده است .
    « به دريا رفته مي داند مصيبت هاي دريا را »‌
    من كه بيش از چهل سال ، معتقد به دين و آييني بوده ام كه درآن قديسان همه كاره بوده اند ، مني كه بيش از چهل سال ، براي حسين نوحه گري كرده ام ، مني كه بيش از چهل سال با هركس كه مخالف دين و آيينم سخني مي گفت ، به فرمان شرع ، در مي افتادم ، مني كه بيش ازچهل سال همه ي غير مسلمين را فاسد الاخلاق و شايسته تنبيه و سرزنش مي دانستم ووو ؛ مي دانم چه سخت است با خود درافتادن و ساختمان شخصيتي خود را خراب كردن و دگر بار ، ساختماني نو نهادن .
    پاك كردن رسوباتي فكري و ذهني ِ ده ها سال زندگي ِ گذشته ، بويژه ساخته هاي دوران ِ كودكي و زماني كه چهارچوب و اسكلت شخصيت انسان ساخته مي شود، كار ساده اي نيست . همه ي ما ، تحت تاثير ذهن ِ ناخودآگاهمان هستيم . همان ذهني كه خاطرات ِ دهه ها را در خود انباشته و اگر چه ديده نمي شود و قابل فهم نيست اما ، ما را رهبري مي كند . ناخود آگاه ِ هركس ، عمدتا ، از گذشته هاي دور تشكيل شده است . از كودكي و نوجواني ؛ و بايد ها و نبايد هايي كه در آن زمان ، به ما تلقين شده است . همه ي ارزش ها و ضد ارزش هايي كه در گذشته هاي دور، اجتماع در ما ريخته ، درناخودآگاه ما قرار دارند و همان ها هستند كه امر و نهي مي كنند .
    وه كه چه سخت است برعليه شحصيتي كه ده ها سال درما شكل گرفته برخواستن و با آن مبارزه كردن .
    شايد برخي افراد كه ساخته و پرداخته ي دهه هاي پس از انقلاب اند يا ريشه هاي فكري مذهبي ندارند ، يا پدر و مادرشان متدين و ديندار نبوده اند ، ندانند كه افرادي چون نوري زاد چه مي كشند.
    چه بسيارند افرادي كه تحت تاثير شرايطي خاص ، لحظه اي از خود بيخود مي شوند و كاري بزرگ انجام مي دهند و قهرمان مي گردند و چه بسيارند كساني كه بايد نه لحظه و لحظات ، بلكه سال ها با خود بجنگند و درونشان را درآشوبي درازمدت نگهدارند تا تغييراتي داشته باشند و هيچ كس آنها را و اين مبارزه ي سخت و جانسوز را به پشيزي نگيرد .
    چه دردناك است كار كساني كه اگر چه برعليه خود برمي خيزند اما تماشاگر سرزنش كساني هستند كه يك صدم درد و رنج آنها را نداشته و ندارند. و چه دردناك تر است وقتي كه كسي زبان به سرزنش و ملامتت مي گشايد كه خود معني تغيير را نمي داند و مي خواهد كه ديگران نيز چون او همه ي عمر دريك حالت بمانند . اين گروه ، چون شجاعت تغيير درخود را ندارند ، براي سرپوش گذاشتن برترس شان ، هر روز نامي برتغيير يافته گان مي گذارند و با به رخ كشيدن گذشته اي كه او از آن بريده او را به باد سرزنش مي گيرند كه تو چرا ديروز چنين بودي و امروز چنيني ؟ اما چه مي شود كرد ؟
    مي دانم و خوب مي دانم كه ايجاد اين فضاي كوچك مجازي و خواندن و انتشار سخناني كه برخلاف عقيده و مرام صاحب فضاست بسيار رنج آوراست و تنها تعهد او به آزادي انديشه است كه اين رنج را قابل تحمل مي كند اما ، چه مي توانم بكنم جز اين كه گاهي ، من نيز نخودي دراين آش بيندازم و به هردليلي ، چيزكي بنويسم و آن را در آن فضا بگذارم تا شايد ، بله ، شايد ، من نيز به سهم خود ، دراين باروك كوچولو كه شايد ،‌ زمينه سازي براي دوران روشنگري بزرگ باشد ، شركت كرده باشم .
    دوست نديده ام . نوري زاد عزيز . درهمه ي سال هايي كه به ميدان جنگ مي رفتم ، هرگز به اميد پيروزي نبودم . ارتش به ما آموخته بود كه هدف ، ديدن پيروزي نيست . شايد تو پيش از اين كه پيروزي بدست آيد بميري . هدف ، انجام وظيفه است .
    شايد تو و شايد من و شايد هردو ما و شايد هزاران چون من و تو ، دروه باروك و عصر روشنگري بزرگ را در ايران نبينيم . مهم نيست . مهم اين است كه آرزوي بوجود آمدن اين دوره را داريم . مهم اين است كه براي رسيدن جامعه به دوره ي روشنگري و آزاد انديشي تلاش مي كنيم . مهم انجام وظيفه است و ديگر هيچ . شايد تو را بگيرند ، شايد مرا بكشند ، شايد آن يكي را اسير كنند و هزار شايد ديگر . فرض را براين بگذاريم كه در دوران جنگ ، مثل خيلي از هم ميهنانمان كشته شده ايم .
    مي دانم ، كسي كه گلوله اي برپيشاني اش مي خورد بسيار كم تر ازكسي كه زير شكنجه مي ميرد رنج مي برد اما ، چه مي شود كرد ؟
    سايت تو ، دريچه اي است به آن دوران طلايي . دوراني كه درچهار چوب ادب ، هركس هرچه مي خواهد مي گويد و مي نويسد ، بي اين كه كسي را برنجاند. تو را سپاس مي گويم كه با تمام رنجي كه مي بري ، و عذاب درون و بيروني كه مي كشي به آزادي احترام مي گذاري . خداي آزادي يار و نگهدارت باد.

     
  29. آقای فاروق و خانم گیتی:
    اقای طباطبایی استاد روایت و حدیث هستند نه استاد اسلام شناسی.
    پیامبر خداوند یک دین آورد و انهم اسلام بود و نه هفتادو دو فرقه. هر نوشته ای که مینویسم طبق نص صریح قران کریم است برای اطمینان خاطر خود در پی تحقیق باشید.
    (سوره شورا ایه 13) و انچهرا که در باره ان به ابراهیم و موسی و عیسی سفارش نمودیم که دین را بر پا دارید و در ان تفرقه نیاندازید.
    (سوره الروم آیات 31 و 32)به سویش توبه برید و از او پروا بدارید و نماز را بر پا کنید و از مشرکان مباشید و از کسانیکه دین خود را قطعه قطعه کردند و فرقه فرقه شدندو هر حزبی بدانچه پیش انهاست دلخوشند.
    (سوره انعام ایه 159)کسانیکه دین خود را پراکنده ساختند و فرقه فرقه شدند کارشان فقط با خدا است آنگاه به آنچه انجام میدهند آگاهشان خواهد کرد.
    متاسفانه هنوز آگاه نشده اند و خداوند در حال مجازات کردن انها است اگر قبول ندارید به کشور های اسلامی نظری بیاندازید ببینید سنی به شیعه و شیعه به وهابی وهابی به علوی ووو
    خداوند صبور است و صبر خداوند حدی دارد همانطور که یک روز خداوند هزار ساله (سوره حج ایه 47)

     
  30. با عرض سلام و ادب خدمت استاد عزیز
    نمیدانم شما تا چه اندازه با فردی که هم اکنون میخواهم معرفی کنم آشنایی دارید، فردی که با یک جستجوی ساده نامش در فضای مجازی انبوهی از مطالب ضد و نقیض و مغرضانه در مورد او می یابید اما اجازه دهید قبل از هر چیز شرح اندکی از حال دو سال اخیر او بازگویم:
    محمد علی طاهری بنیانگذار دو طب مکمل ایرانی “فرادرمانی ” و “سایمنتولوژی” و موسس موسسه فرهنگی عرفان کیهانی به جرم خداخواهی و دگر اندیشی از تاریخ 1390/2/14 تاکنون در بازداشت و در سلول انفرادی بند 209 زندان اوین به سر می برد. ایشان تا اردیبهشت ماه 1392 ، هشت بار به اعتصاب غذا دست زده است تمام مدت حبس در شرایط ایزوله بوده و رفتار قرون وسطایی بازجویان در این مدت از توهین و دشنام و تحدید به کشتن همسر گرفته تا ضرب و جرح و شکنجه و آسیب جدی به صورت و فک (به صورتی که منجر به عفونت دهان شده است) و حتی بریدن رگ دست همه و همه به جهت وادار کردن ایشان به انجام اعترافاتی خود ساخته در مقابل دوربین مبنی بر توهین به مقدسات و جاسوسی CIA بوده است.

     
  31. با درود به نور یزاد عزیز،
    میدانم چرا قبلی‌ مشمول انتشار واقع نشد، و الا شما کجا و سانسور کجا!
    در ادبیات ما ایرانیان واژه‌هایی‌ هستند که وقتی‌ بر زبان رانده می‌‌شوند یک نمونه یا نمونه هایی‌، یا مصداق‌های بارزی را روبروی ما قرار می‌‌دهند. کیست که هر ایرادی که به مهدی بارگان وارد میکرد، از افراطی‌ترین منتقدین تا ملایم‌ترین آنها، می‌‌توانست در این تردید کند که این مرد یعنی‌ مهدی بارگان شریف بود و شرف داشت. نمی‌‌دانم در فرهنگ ما ایرانیان، کی‌، از کجا و چطور یک درک و قدرت تشخیص ویژه و فراگیری در ذخایر ادبی و فرهنگی جا افتاده و در قوهٔ تمیز مردم سینه به سینه به یادگار رسیده که یک انسان ” شریف” از چنان جایگاه و مرتبه‌ای بر خوردار شده و می‌‌شود که اگر با آرا و عقاید او هم مخالف باشیم، باز مورد احترام و ستایش ماست. به نظر بنده آن پدر و این پسر قبل از هر چیز از یک شرافت‌ها و نجابت‌ها و متانت های ویژه و درخور کلاه از سر گرفتن به احترامشان، برخوردارند و ایکاش آنانی که طمطراق‌های چندش آورشان گوش فلک را کر کرده و افاده‌های مهوع آنها ناز بر ستارگان می‌‌فروشد و مملکتی را از سر خیلی‌ چیزی‌هایی‌ که در امثال مهدی و عبد العلی بارگان بوده و هست و در اینها نیست و انسان را به یاد برهوتی از فقر مطلقهٔ خیلی‌ از نداشتن‌هایشان می‌‌اندازد، در این ایام پای لرزان به سوی گورشان، که امید داریم هر چه زودتر بهتر،شاید اندکی از این شرافت داران می‌‌آموختند .بنده موافق آرا جناب آقای عبدالعلی بازرگان گرامی، نیستم، ولی‌ برای این ویژه گی‌‌‌هایی‌ که دارند احترام زیادی قائلم.

     
  32. سلام
    من از قبل از نوشته ها و بیانات آقای بازرگان استفاده می کنم. لطفا به سابت آقای مصطفی حسینی طباطبایی سری بزنید و اگر به نظرتان خوب بود، معرفی کنید.
    http://www.tabatabaie.net

     
  33. حمیدرضا قنبری

    آقای نوری زاد
    مادر حسین رونقی ملکی در حمایت از فرزندش که از هجدهم مرداد ماه در اعتصاب غذا به سر می برد، از روز سه شنبه دست به اعتصاب غذا زده است.

     
  34. به باور من هدایت به بهترین شیوه .گونه اندیشدن و باور دکتر بازرگان و پدر ایشان را بازگو نموده.

     
  35. سلام به جناب نوری زاد عزیز

    جناب نوری زاد من شما رو از دیروزتان میشناسم از دیروزی که به جناب خامنه ای عزیز میفرمودید “آقا ، مولا ، سرور” من شما را از همان دوران میشناسم. شما را میشناسم که اراده ای به قوت پولاد و دلی به پهنای خلقت به مولایتان جناب خامنه ای عزیز داشته اید. اکنون پشت لبان کودک دیروز سبز شده یا شاید هم بهتر است بزرگیش را به سیاهیه روی تنش ربط دهم. این کودک دیروز امروز نیک میداند که شما جناب نوری زاد عزیز با همه ی تعابیر و نامه هایتان به جناب رهبری عزیز و خادمین ملت و با بظاهر بچالش کشاندنشان در معرکه وجدان و اخلاق سعی در بر طرف کرن عذاب وجدانشان دارید. شما جناب نوری زاد عزیز دارید نقش گناه پاک کن جناب خامنه ای را بازی میکنید. اگر عمری باقی ماند برای این کودک دیروز برایتان باز هم از کودکیه خود مینویسم.

    ان الله یحب التوابین آقای نوری زاد به سمت خدایتان که شما را خلق کره برگردید و به سمتی که دشمن خداوند جناب خ… پیش رفته نروید. این نصیحت من است به شما.

     
  36. عبدالعلی و دانشمند!من احترام بسیاری برای مرحوم مهندس بازرگان پدر ایشان قایل بودم و هستم. ولی نه بخاطر افکار ش.بلکه بخاطر صداقت و بی بابکیش.ایشان راه را گم کرده بودند و هزاران جوان را گمراه کردند.افرادی را هم که شما نام برده اید با عبدالعلی بازرگان همه از شرمگینان دانشمندند و نه دانشمند.اسلام نوشتاری *قران یا مصحف) یک ایدیولوژیست یک قانون اساسیست و بر مبنای آن هر جنایتی میتوان مرتکب شد و راحت توجیع شرعی کرد.بهمین جهت قرآن نمی تواند مثل هر نوشته دیگری مقدس باشد.وحی اگر هم نازل شده بر محمد بیسواد چوپان نازل شده نمی تواند آن چیزی باشد که در قرآن بقولی 200 سال و بقولی 25/35 سال بعد نوشته شده.درثانی علم امروز براحتی وجود یک آفریدگار هستی را براحتی رد میکند.بگزیم گه اگر آفریدگاری هم باشد به الله بازرگان و سروش و محمد…نمی رسد زیران بسیارانی در صفند!بنابراین اتلاق دانشمند به چنین کسانی اشتباه است.ولی شما میتوانید انها را آخوندهای کراواتی بنامید!

     
  37. در ادبیات ما ایرانیان واژه‌هایی‌ هستند که وقتی‌ بر زبان رانده می‌‌شوند یک نمونه یا نمونه هایی‌، یا مصداق‌های بارزی را روبروی ما قرار می‌‌دهند. کیست که هر ایرادی که به مهدی بارگان وارد میکرد، از افراطی‌ترین منتقدین تا ملایم‌ترین آنها، می‌‌توانست در این تردید کند که این مرد یعنی‌ مهدی بارگان شریف بود و شرف داشت. نمی‌‌دانم در فرهنگ ما ایرانیان، کی‌، از کجا و چطور یک درک و قدرت تشخیص ویژه و فراگیری در ذخایر ادبی و فرهنگی جا افتاده و در قوهٔ تمیز مردم سینه به سینه به یادگار رسیده که یک انسان ” شریف” از چنان جایگاه و مرتبه‌ای بر خوردار شده و می‌‌شود که اگر با آرا و عقاید او هم مخالف باشیم، باز مورد احترام و ستایش ماست. به نظر بنده آن پدر و این پسر قبل از هر چیز از یک شرافت‌ها و نجابت‌ها و متانت های ویژه و درخور کلاه از سر گرفتن به احترامشان، برخوردارند که ایکاش همو که هست و نیست این مملکت را به ناروایی مطلق، تا لبهٔ پرتگاه برده هم علی‌ رغم همهٔ طمطراق‌های چندش آورش ، فقط اندک بهره‌ای از بسیاری‌هایی‌ که در آن پدر و این پسر بود و هست و در ایشان برهوت را بیاد می‌‌آورد، در وی نیز دیده می‌‌شد و شاید بارزترین دلیل نفرت فراگیر از ایشان هم به همان قوهٔ تشخیص مردم در نبودن این ویژه گی‌‌‌ها زیبا در ایشان مربوط می‌‌شود. بنده موافق آرا جناب آقای عبدالعلی بازرگان گرامی، نیستم، ولی‌ برای این ویژه گی‌‌‌هایی‌ که دارند احترام زیادی قائلم.

     
  38. نطر بازرگان درباره شرایط فعلی کشور را در این جا بخوانید

    http://www.rahesabz.net/story/62500/

     
  39. جناب سید ابولفضل!
    بنده با حرف های شما موافقم و قبول دارم که در گفتن اول ادب و دوم منطق شرط لازم است اما متأسفانه خود در پاراگراف یکی مانده به آخر منطق را رعایت نکرده و نیز بطور تلویحی به کسی که نصیحتش کرده ای ناسزا می گویی. عبارت شما را عیناً آورده ام:
    “نسل ما ، یعنی همان پدر و مادرهایی که گفتی ، به این درجه از شعور و آگاهی رسیدند که نظام سلطنتی مطلوب نیست . باشجاعت وارد میدان شدند و آن نظام دیکتاتوری را کنار زدند . اما متاسفانه بعدا کسانی که زمام امور را به دست گرفتند آن چه را که خواست مردم بود جامه ی عمل نپو شاندند.اکنون اگر شما آنطور که گفته ای “ترسو” و “احمق” نیستی بکوش که به جای فحش دادن و بی احترامی به دیگران شجاعت ، آزادگی و شعورت را در راه ایجاد نظمی بهتر و عادلانه تر و مردمی تر که مورد پسند تو باشد ، بکار گیری .”
    اولاً امروز بر کسی پوشیده نیست که نسل شما نه به دنبال حذف سلطنت که به دنبال حکومت دینی بوده است و همچنین برادر عزیز صرف اینکه حکومتی را ساقط کنی و حکومتی دیگر جایش بنشانی بیانگر سطح بالای شعور و آگاهی نیست و بسا شاید عکس آن را تداعی کند. وانگهی آیا آن سطح بالای شعور نباید بعد از اینکه به قول شما زمامداران جدید به خواست نسل شما جامه عمل نپوشاند وارد عمل می شد و آنچه را خود بدانها داده بود پس می گرفت؟ در حالیکه فقط یک یا دو سال از اعطای آن بیشتر نگذشته بود؟ جملات آخر پاراگراف هم که به نوعی ناسزا را به گوینده بازگردانده است و اوج عصبانیت را فریاد می کند.

     
  40. جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه
    چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند

    آوازه خوان یا آواز؟ سئوال این است.
    به گمانم شما با آوازه خوانان مشکل دارید کما اینکه شریعتی و سروش(پیشتر ها) داشتند. اما من با این عقل محدود انسانی خود ولی با اتکا به شعور والای انسانی انسان ها نه انسان نماها ایراد را در آواز میبینم.
    سروده ای که جناب آقای بازرگان سعی بر بلاوتش در قالب موسیقی ” پاپ ” دارد اساسا در این قالب نمیگنجد.
    ایمان به ” ابر وجود ” در ذات انسان همانند است با ایمان نوزاد به سینه های مادر.
    داستان های غیبت موسی و بازگشتش پس از ده روز با ستگ نوشته هائی اسمانی ..رستاخیز انسانی مشخص پس از مرگ …شکافتن ماه در آسمان و هزاران از این دست برای انسان صاحب عقل امروز چیزی جز نیشخندی معنی دار بهمراه ندارد. به درد همان متوهمان پر شور 57 میخورد. ما ( من )شریعتی ها را پشت سر نگذاشته ایم که به دامان بازرگان هابیاویزیم.
    این ترنم ها را از بسیار خنیاگران شنیده ایم . زمان کنکاش پیرامون سروده است نه سروده خوانان. که از دید من آقای سید علی خامنه ای و یا مصباح یزدی چکیده و عصاره خالص اسلام شیعی هستند و باقی سفسطه.

    ایام به کام

     
  41. بابای حسنی کم بود حالا خود حسنی رو علم کردید. شما در کجا نیاز مبرم ما را برای تفاسیر جدید شنیده اید که نسخه بازرگانی مان می پیچید. یهو منو یاد گاو نه من شیرده انداختید.

     
  42. مختصری از زندگی استاد مصطفی حسینی طباطبایی به درخواست خواهر خوبمون

    مصطفی حسینی طباطبایی
    لینک: http://aqeedeh.com/author/48/
    :مختصرى درباره اين نويسنده
    استاد سيد مصطفي حسيني طباطبائي درسال 1314 در خانواده اي متدين واهل علم بدنيا آمد.
    ايشان از نوادگان آيت الله طباطبائي بزرگ ازسران انقلاب مشروطه مي باشند جد مادريشان علامه آشتياني است كه اتفاقا استاد در سن جواني با ايشان مباحثات زيادي داشته وحتي توانسته بود بسياري از عقايد انحرافي شيعه را به پدر بزرگ خويش بقبولانند!
    استاد در نوجواني وارد حوزه علميه قم شدند ودر حدود سن بيست سالگي از علماي آن روز مدرك اجتهاد بگيرند.ايشان هرگز لباس روحانيت برتن ننمود وهميشه بدنبال تحقيق وكشف حقيقت بود.ودر همان زمان حتي در جلسات گروه بهائيت شركت ومباحثات زيادي با آنان داشت ودرجواني كتاب هايي در رد بر بهائيت نوشت.
    وي معتقد بود كه نماز جمعه يك واجب خداوندي ست كه در ميان جامعه شيعه بفراموشي سپرده شده وبايد آن را احياء نمود وبه همين خاطر از همان موقع اين سنت الهي را برپا داشت وبقول يكي از ياران بسيار قديميشان از حود چهل سال پيش با حتي دو نفر نماز را مي خواندند تا اينكه با علامه برقعي آشنا شدند.خودايشان آشنائي خود را اين چنين فرمودند:
    “شنيدم در مسجد گذر وزيرعالمي هست كه درس تفسير قرآن دارد در يك شب تابستان در پشت بام مسجد جلسه برقرار بود علامه برقعي فرمود يس يعني اي محمد قسم بتو و…وهمان حرفهاي شيعيان در باره سوره يس..بعد از ختم جلسه نزد ايشان رفتم وگفتم حاج آقا يا وسين از حروف مقطعه هستند وي با حرف يا ندا فرق دارد وتوضيحات بعدي را دادم وايشان همچنان ساكت وگوش مي دادند وبعد از صحبتهاي من قدري فكر كردند وفرمودند بله شما درست مي گوييد!براي من تعجب آور بود اولين باري بود كه مي ديدم يك روحاني سخنان يك فرد لباس شخصي را گوش مي دهد ومي پذيرد!”…
    آشنا شدن استاد با علامه برگزاري نماز جمعه در مسجد وسخنراني ها در آنجا كم كم باعث شد مردم از راههاي دور ونزديك به آنجا بيايند موافق ومخالف در بحث ها ومناظرات شركت مي كردند وهمين امر باعث شده بود كه كسانيكه بدنبال حقيقت بودند افكارشان بسمت توحيد ودوري از شرك وخرافه متمايل گردد واين مسئله بسيار گراني بود براي كسانيكه سالها مردم را با عقايد شرك آلود وخرافه سرگرم كرده بودند واز جهل آنان نهايت استفاده را مي بردند!البته شرح مفصل اين وقايع در كتاب زندگينامه علامه برقعي آمده كه خوانندگان عزيز را دعوت مي كنم به مطالعه آن كتاب كه اتفاقا در همين سايت موجود است.
    مرحوم علامه برقعي در همين كتاب درباره استاد طباطبائي چنين مي فرمايند:”…شب آمدم مسجد ديدم همان حاج عبدالرحيم با نوچه هاي خود آمده ودست اندر كار شده در اداره مسجد كه چايي بدهند من قضيه را فهميدم ولي دير شده بود وچاره اي جز صبر نداشتم.واعظ ايشان آمد وبنا كرد از اينان تعريف وتمجيد كردن وبه خلفاي رسول الله بد گفتن وفحاشي كردن وهرشب از اثبات ولايت علي(ع) دم زدن تعجب كردم مگر كسي دراين مسجد منكر ولايت ودوستي علي(ع) شده است؟!ديدم هرشب همين بساط است واعظ را خواستم كه آقا امروزه جوانان ما خدا وقيامت را باورندارندقدري از خداشناسي وقيامت صحبت كنيددر اينجا كسي منكر ولايت نيست؟گفت صاحب مجلس از من درخواست كرده تا هر شب از ولايت علي(ع)بگويم حاج حسين را خواستم كه آقا اينجا كسي منكر ولايت علي نيست كه شما دستور داده ايدتمام شبها را از اثبات ولايت ولعن به خلفا سخنراني كنند حاجي گفت تازگي يك نفر سني شده گفتم كيست؟ گفت: سيد مصطفي! من گفتم در محل ما چنين كسي نيست؟گفت شما اورا نمي شناسيد او ساكن شميران است.گفتم او ساكن شميران است واز شميران تا محله شاهپور واين مسجد راه بسيار دور ودرازي است برويد شميران با خودش صحبت كنيد تقصير ما چيست وما چه گناهي كرده ايم اهل اين محل چه گناهي دارند؟تا آن وقت ما سيد مصطفي را نمي شناختيم بعد ها معلوم شد وي جواني دانشمند ومحققي فاضل واز ساكنين شميران ونواده ي آيت الله العظمي ميرزا احمد آشتياني است به نام سيد مصطفي حسيني طباطبائي كه به هيچ وجه منكر ولايت ودوستي علي(ع)نيست بلكه خود را اولين دوستدار وپيرو حقيقي علي(ع) مي داند وعقيده اش آن است كه علي(ع) تابع دين است نه اصل دين ونه فرع دين.”
    مرحوم علامه در قسمت ديگري از خاطرات خود چنين مي نويسد :
    “…آخوندي به نام سيد هادي خسرو شاهي با موحدين عداوتي شديد داشت وحتي چند مرد بي سواد از همه جا بي خبر را با پول تطميع نمود تا در روز نوزدهم ماه مبارك رمضان مرا به قتل برسانند!! اتفاقا همان روز چون از نماز ظهر فارغ شدم براي استماع سخنراني يكي از برادران فاضل وانديشمند يعني موحد راستين ومحقق بزرگوار جناب آقاي سيد مصطفي طباطبائي ايده الله تعالي در گوشه اي نشستم اوباش مذكور به گمان اينكه سخنران برقعي است به او حمله ور شدند ولي آن استاد بزرگوار كه الحق مرد شجاعي است قدمي عقب نگذاشت ودر برابر شان ايستادگي كرد وچند تن از مستمعين كه دخالت كرده ومانع از اصابت جراحت به ايشان شدند خود زخم برداشتند”
    همانطور كه عرض شد جلسات سخنراني وتفسير قرآن وخطبه هاي نماز جمعه در مسجد گذر كار خود را كرد مراجع تقليد قم روحاني ها ودكاندارن دين خطر را احساس كرده بودند هرروز اوباش را تحريك مي كردند تا به مسجد حمله كنند حتي تابلوي سر در مسجد را كه در آن آيه شريفه فلا تدعوا مع الله احدا نوشته شده بود را شكستند …به هرحال مراجع دست بدامان دربار وساواك شدند واز طريق شهرباني مسجد را از موحدين گرفتند وآخوند خسروشاهي با بستن طاق نصرت ونصب عكسهاي شاه وفرح جشن گرفتند (همان آخوندي كه بعد از انقلاب رئيس بنياد مستضعفان شد ومي گفت زمين مفت خانه مفت)استاد بهمراه علامه در خانه اي در خيابان جمالزاده كه اجاره شده بود به فعاليت خود ادامه دادند تا اينكه بعد از انقلاب اذيت وآزار شروع شد ناچار آنجا را ترك كردند طباطبائي مدتي در خانه پدري خود در تجريش نماز مي خواندند وعلامه نيز در منزلشان در خيابان آزادي ولي بعد از چند ماه از برقعي تعهد گرفتند كه ديگر نماز جمعه در خانه اش نخواند .استادطباطبائي بهمراه موحدين هر هفته در منزل دوستاني كه جاي مناسب دارند نماز را بپا داشته اند وتا كنون نيز با وجود مشكلات ودرگيري ها ودستگيري ها بفضل الهي ادامه دارد..بعد از انقلاب كتابي بچاپ رسيد بنام بيست وسه سال از سناتور سابق مجلس علي دشتي كه رسالت پيامبر را زير سئوال برده بود واين كتاب توسط نيروهاي چپ كه در آن روزها فعاليت زيادي داشتند بفروش مي رسيد! چند تن از علماي وروحانيون دست بدامان استاد شدند كه براي اين كتاب پاسخي بنويسند!طباطبائي در رد اين كتاب كتابي تحت عنوان “خيانت در گزارش تارخ”را نگاشتند وچندي بعد نيز جلد دوم اين كتاب منتشر گرديد وبعدها نيز جلدسوم بچاپ رسيد كه پاسخي مستدل به ياوه گوئي هاي نويسنده كتاب بيست وسه سال بود.
    اتفاقا درهمين سالهاي اخير دراروپا كتابي منتشر شد بنام “تولدي ديگر”كه نويسنده آن فردي بنام شجاع الدين شفا ريئس سابق كتابخانه ملي درزمان رژيم شاه بود. نويسنده كه در اين كتاب سعي نموده اديان الهي از جمله يهوديت ومسيحيت واسلام را تخطئه نمايد بادروغ پردازي هاي خود سعي درنشان دادن چهره بدي از اسلام را دارد. برخي از دوستان در امريكا واروپا با فرستادن اين كتاب به آقاي طباطبائي به ايشان نوشتند كه با انتشار اين كتاب موجي عليه اسلام ايجاد گرديده واگر پاسخي داده نشود بيم آن مي رود كه در اينجا بخصوص قشر جوان تحت تاثير اين تبليغات مسموم قرارگيرند.استاد در پاسخ به اين كتاب كتابي بانام”دين ستيزي نافرجام”تهيه نمودند ولي متاسفانه اجازه چاپ در ايران داده نشد بناچار نسخه ائي از اين كتاب توسط يكي از دوستان بنام دكتر بهبهاني كه براي ديدار فرزندش راهي امريكا بود ابتدا به اروپا وسپس به امريكا برده شد ودر آنجا بچاپ رسيد.بعدها اين كتاب در ايران اجازه چاپ گرفت و دردسترس علاقه مندان نهاده شد. البته استاد كتابها ومقالات زيادي نگاشته اند كه اكثر يت آنها اجازه انتشار نيافته اند و درتعدادي محدود توسط دوستان تكثير گرديده كه خوشبختانه اكثريت آنها در اين سايت دراختيار علاقه مندان قراردارد. ايشان استاد ومفسر بزرگ قرآن كريم مي باشند كه درسالهاي اخير به همت بعضي از دوستان جلسات تفسير ايشان جمع وبصورت كتاب تفسير چاپ شده كه تاكنون تفسير چند سوره دردست مي باشد انشاالله بزودي بتوان مجموعه كامل آن تهيه گردد.
    استاد كه قريب به چهل سال است نماز جمعه را هرهفته با مشقات زيادي برگزارنموده همواره ازسوي متعصبين ومعاندين مورد اذيت وآزار قرارداشته واگر لطف وعنايت خداوند نبود امكان نداشت ايشان بتوانند اين وظيفه مهم وبزرگ اسلامي را تا اين زمان انجام دهند وباوجود دشمني هاي نهان وآشكار ومحدويتهاي بيشمار بحمدلله اين عقايد توحيدي نشر پيدا كرده وكتابها وسي دي ها ونوارهاي ايشان دردورترين نقاط كشور وحتي در خارج از كشور دراروپا وامريكا نشرداده شده!….

     
  43. اقای نوری زاد با سلام
    می خواستم بگویم من شجاعت شما را می ستایم و با اندیشه های شما تا حد زیادی همراهم اما می خواستم بگویم اگر واقعاً خواستار بر کشیدن خرد و نابودی جهل و خرافه در این ملک اهورایی هستید نبایستی به هیچ عنوان تبلیغ دین فاشیستی و ضد انسانی اسلام را بنمایید و همچنین اندیشمندان دینی را حالا از هر نوع.می خواهم بگویم حضرات کدیور ، سروش،صانعی و … می خواهند با الفاظ جدید و انسانی دوباره این دین برخواسته از جاهلیت عرب را بر ما پارسیان بار کنند وباز صد رحمت به خمینی که ذات اسلام ناب محمدی را بر ما اشکار کرد.باید گفت که مسلمانی ما ایرادی ندارد و هر ایرادی هست به ذات دین برمی گردد و نسل امروز به درستی این را دریافته و باز از شما خواهش دارم که وارد این بازی فریب دوباره ملت نشوید.البته دلم روشن است که نسل امروز مثل والدینش ساده لوح و بی سواد نیست و فریب مشتی ملای ژیگول را نمی خورد.

    —————-

    سلام دوست گرامی
    ما خواستار اسلامی هستیم که چراغی در درون ما بیفروزد و مطلقا برای شما ودیگران مزاحمتی که فراهم نکند بل ما را درکنار شما – با هرعقیده ومرامی که دارید – قراردهد. این اسلام آیا خواستنی نیست؟ اسلامی که به من نوری زاد می آموزد جانت را برای رهایی و آزادی و رشد و رفاه بهاییان وکمونیست ها و همه وهمه ی ایرانیان فدا کن.
    با احترام

    .

     
  44. سلام آقای نوریزاد با همه ارادتی که به مطالب وشخصیت شما دارم و بنابه توصیه شما سایت ایشان را بررسی کردم جز خرافه گرایی وتحمیق مردم îدستگیرم نشد من فکر میکنم تاریخ مصرف این ادعا ها منقضی شده بعلاوه ما باطناب پدر ایشان به این بدبختی گرفتار شدیم ،هنوز از چاه د رنیامده ،این آخوند کراواتی با قصه های عهد عتیق ،اونجا نفسش از جای گرم در.میاد از هر کسی حمایت نکنید ،چرا که حالا مردم به شما اقتدا میکنند ،نبادا به چاله چوله ،باز بافتیم ،با احترام ،

     
  45. درود به اقای نوریزاد عزیز و عبدالعلی بازرگان عزیز
    اقای بازرگان نمیدانم میدانید یا نه مملکت واقعا سقوط کرده است و هیچ چیز جای خودش نیست عبادت خدا برای پول شده است و دیگر کسی نماز را برای خودش و نه برای خدا نمیخواند فقط برای پول و مقام همه کاری از راه دین دارند انجام میدهند به قول شریعتی اگر دعا و دین را از مردم برداشته شود ان مملکت به روی نابودی میرود اسلام واقعی از دست رفته است و اسلام من دراوردی اخوندی سر کار امده است اقای بازرگان در ایران یک شعله زرد برای گناه میدهند پولی به امامزاده ها میدهند تا حاجت بگیرند اقای بازرگان همان طور که وضع حاکمان خراب است وضع مردم هم بدتر است مردم دیگر دین ندارند و بجای ان دین ریا کاری جا گرفته است یک نفر از دوستانم میگفت که یکی دار عرق و مواد مخدر میفروشد و در ایام رمضان و عاشورا نذری میدهد واقعا این دین بود که انقلاب میگفت این اسلام بود و فرقه شیعه بود که در ایران جا گرفته است و از ان اسلامی و شیعه که شریعتی میگفت هیچ خبری نیست کتاب و سخنرانی شریعتی را شما گوش داده اید به عنوان مذهب علیه مذهب تو رو خدا بر مذهب دروغین مبارزه کنید و به داد مردم ایران برسید تا جامعه به کثافت کشیده نشده است

     
  46. با سلام بر جناب نوریزاد عزیز…در تاریخ تفکر اسلامی دوره ای وجود دارد که از آن بعنوان دوران طلائی اسلام یاد میشود. در این دوران که از قرن هشتم تا اواسط قرن 13 میلادی جریان دارد مسلمانان با پیشرفتهای فراوان در همه زمینه های علمی و صنعتی تاریخ جهان را تغییر دادند و تمدنی که امروز میبینیم بی تردید محصول تلاشهای مسلمین در آن دوران است. اصلا بدون در نظر گرفتن آن دوران نمی توان وضعیت امروز جهان را تصور کرد و اینها افسانه و روضه خوانی نیست بلکه عین واقعیت است. در آمریکا کتاب پرسرو صدائی در سال 1975 منتشر شد که نویسنده آن آقای ” دکتر مایکل هارت” از مشاهیر و متنفکران بر جسته آمریکا و غرب است. این کتا ب که به نام ” یکصد شخصیت تاثیر گذار تاریخ” خوانده می شود شرح 100 شخصیت تاثر گذار در تاریخ بشر را آورده و رتبه بندی کرده است. او “محمدّ” پیامبر اسلام را بعنوان موثرترین فرد در تاریخ بشر نامیده که بدون او قطعا سرنوشت بشر جور دیگری بود. کتاب وی در آمریکا و غرب موجب بر انگیختن موج اعتراض گردید و از جمله اینکه دستگاه مسیحیت اعتراض کرد که در حالیکه اسلام حداکثر 1 میلیارد پیرو دارد و “مسیح” بیش از 3 میلیارد چرا باید از پیامبر اسلام بعنوان موثرترین نام برد؟ “دکتر هارت” در چاپ دوّم کتاب خود که قدری در لیست مذکور تجدید نظر هم کرده بود علیرغم همه مباحث و اعتراضات گسترده بازهم در وضعیت “محمد” در لیست خود تغییری نداد و اور ا همچنان در رتبه اوّل نشاند. او توضیخ داد که نقش ” مسیح” در مسحیت بسیار مناقشه انگیز است و مسیحیت در حقیقت مدیون “پولس مقدّس” است تا مسیح. اماّا در مورد “محمد” چنین نیست و اگر هر شخصیتی به غیر از خود ایشان بود هیچ گاه این اتفاقات نمی افتاد و تاریخ بشر نوع دیگری رقم میخورد. او توانست پایه اعتقادی را بگذارد که پیروانش جهان را تکان دادند. در دوران طلائی اسلام ما با “ذکریای رازی” مواجهیم که در نقش یک کاشف و دانشمند علوم تجربی و شیمی خدمات بزرگی به بشریت کرد و در عین حال به عنوان فیلسوف بی آنکه به مسلمانیش خدشه ای وارد شود عجیب ترین سئوالات را در باب وحی و نبوت مطرح کرد. “فارابی” در این دوران فلسفه یونان را با تسلط حیرت انگیزی که به زبان یونانی پیدا کرده بود توانست بدقت توضیح دهد و جالب آنکه آشنائی اندیشمندان غربی با ارسطو وافلاطون از طریق ترجمه آثار فارابی به لاتین میسّر شد. ابوعلی سیناو ملا صدرا و مولوی و خیام و خوارزمی و صدها انسان برجسته در تاریخ بشر محصول همان دینی هستند که پاره ای از دوستان با بی مهری به آن تعرض می کنند.
    امّا چرا این جریان ادامه پیدا نکرد؟ دلیل واضح آن استیلای فاسدان، دیکتاتورها و علمای فقیه بر سرنوشت مسلمانان بود به نحوی که سهروردی بزرگ را در 34 سالگی به جرم کفر بدست صلاحدین ایوبی سر بریدند. حاکمیت فقه و توسعه تدیریجی و مخرب آن کرد آنچه کرد. احکام فقهی که در قرن 2 هجری حداکثر چند صفحه بود به بیش از 70 جلد در سالهای بعد تبدیل شدو به همان میزان نیز سطح رشد جوامع مسلمان کمتر شد. اگر فارابی در رسای موسیقی دو کتاب بزرگ نوشت که یکی از آنها در طول زمان مفقود شد و امروز در دنیای موسیقی فقدان آنرا ضایعه ای بر موسیقی میدانند، آوای موسیقی در نزد فقیهان در حدّ صوت الاغ تنزل یافت که باید حرام شود. زنانی که در نزد پیامبر با شخصیت فاطمه و خدیجه شناخته میشدند و پیامبر در لحظه آخر حیات خود بسیار نگران حال وحقوق آنان و بردگان بود در نزد فقیهان به بردگانی جنسی تبدیل شدند که در صورت اخم با شوهر خود باید منتظر کتک خوردن تا مرز خونریزی باشند. فقیهان می گویند که زن بی اذن شوهر نمی تواند حتی برای ترحیم والدین خود از خانه خارج شود. سئوالات و مباحث فارابی و این سینا که جهانی را تغییر داد در نزد فقیهان تبدیل به مشکل تجاوز انسان به حیوان شد و اینکه در اینصورت باید چه کرد؟ و طرفه آنکه حکم کردند که در اینصورت باید حیوان را آتش زد!! .. احکام کشتار و آزار در آرای ایشان غوغا می کند و اصلا نمی توان این فقیهان حاکم را با اندیشمندان مسلمان دوران طلائی مقاسه کرد. به جای آن مباحث عقلائی امروز حوزه های علمیه هنوز به احکام خرید وفروش برده و کنیز میپردازد و در قضیه افتادن جنازه در چاه آب و نحوه در آوردن آن و پاکی آب مشغول است.
    امروز نیز راه نجات ایرانیان که فرهنگی در گیر با اسلام دارند این است که با شناخت حقیقت آئین خود و روشن کردن واقعیات بر سایرین به آنها بگویند که آموزه های اصلی اسلام در تضاد کامل با آن چیزی است که در جریان است. پیامبری که افکارش موجب پیدایش دوران طلائی بشری گردید از اینکه باعث بدبختی مردمی مسلمان بشود بری است. این افکاری که بی هیچ آگاهی و مطالعه همه چیز را به مسخره میگیرند در نهایت به نفع کسانی است که از جهل و بدبختی این مردم سود میبرند. امثال بازرگان و سروش و شبستری و سایرین بدنبال همین هستند و به همین دلیل آواره گشده اند . راه نجات ایرانیان آگاهی است و خواندن و شنیدن. باقی صوت نا خوشایند است.

     
  47. سلامی ازکوههای سربه فلک کشیده ی کردستان بزرگ به شماکاک محمدنوری زاد. این بارعلامه کاکه احمد مفتی زاده راتوسط یک خاطره هم زندانی خودش بنام (ع_ب)معرفی می نمایم، امید وارم آن را مطالعه بفرمایید و باتوجه به این نوشته ونوشتهای دیگریک روزی باقلم شمامطالبی جالب ازاین مردپولادین زندانها ببینیم و بشنویم.انشاالله
    یک نفر از اعضای سازمان چریکهای فدایی خلق به نام {ع-ب}در زندان واحد 325 بند3، مدت 2سال ، با کاک احمد دیدار زیادی داشته است می گفت در واحد ما 160 نفر بو دند 20 نفرشان از افراد نامداری چو ن عباس امیر انتظام و بابک زهرایی بو دند بابک زهرایی از سران چریکهای فدایی و از بزرگترین تئوریسین های آ نها بو د پدر و پدر بزرگش روحانی بو دند. این شخص شیفته ی اخلاق والای کاکه احمد بود و این چنین نقل می کرد : (از کاک احمد با احمد مفتی زاده و حاج آقا یاد می کرد ): احمد مفتی زاده در زندان برای ما مثل آمپول مسکن بو د او منِ شرور رابه خودش جذب کرد من حریص و تشنه بودم خیلی سُراغش می رفتم …

    از بدترین ها تا بهترین ها همه دوستش می داشتند همه به او احترام می گذاشتند اُبهت خاصی داشت، قاتلی که در که خیابان مردم رابه رگبار بسته و 27 نفرآدم کشته بود ، وقتی ازکنا رسلول حاج آقا رد می شد از شرم سرش را پایین می انداخت، احمد مفتی زاده به عنوان یک انسان به او محبت می کرد امّا او از شرم نمی توانست در چشمان حاج آقا نگاه کند.

    همه ی زندانی ها ی این بند دوست داشتند در راه با احمد مفتی زاده بر خورد کنند، سلام علیکی بکنند، با او دست بدهند، همین چند لحظه برای چند روزشان کافی بود که با آن زندگی کنند.

    بابک زهرایی در حد عالی شطرنج بازی می کرد آماتور بود امّا مثل حرفه ای ها بازی می کرد، با هر کس بازی می کرد آنقدر مسلط بود تشخیص می داد طرف مقابلش چگو نه و با چه مهره ای حرکت می کند بجز احمد مفتی زاده تنها او حریفش بو د. افتخار بابک این بود بعد از چند ماه یکبار با حاج آقا بازی کند چندین ساعت طو ل می کشید، وقتی بازی می کردند همه ساکت و آرام دورشان حلقه می زدند، وقت نماز و غذا بازی را همینطور به حالت خودش رها می کردند بعداً دوباره ادامه می دادند.

    بسیار تمیز و با لذت غذا می خورد ،اغلب آبگوشت بود آنهم آب و نخود او معمو لاً نخود را جدا می کرد آبش را تریت می کرد بعداً به نخود نمک زیادی می پاشید و میل می کرد . آخر چه کسی پس مانده ی غذا را می خورد همه دور می ریختند امّا حاج آقا پس مانده ی غذایش را دور نمی ریخت آنرا نگه می داشت بعداًمیل می کرد .

    ساعت سه و چهار نصفه شب زمانی که همه خو ابیده بو دند آن زمانی که شیطان خوب بر آدمها مسلط است ،اراده ها ضعیف است برای برخاستن ،اگر شیر آبی چکه می کرد از خواب برمی خواست و آنرا می بست ، می فرمود حیف است نباید این نعمت هدر داده شود.

    من آنو قت جوانی بودم چیزی نمی دانستم نه صحبتی نه سئوالی همه اش به حرکات و رفتار حاج آقا نگاه می کردم از خدایم بود کاری به من بسپارد .هرچند دوست داشتم در حقش فرزندی کنم ولی هیچ وقت اجازه نداد کاری برایش انجام دهم . چند بار وقتی به حمام می رفت من حو له اش را برایش می بردم نمی گذاشت کسی برایش کاری انجام دهد .هر وقت اصرار می کردیم می گفت : پسرم:هنوز پاهایم تو ان راه رفتن دارد پس باید خودم کارهایم را انجام دهم .

    بابک زهرایی صمیمیت خاصی با حاج آقا داشت خیلی به او اعتماد داشت اگر مشکلی پیدا می کرد می رفت و با او مشورت می کرد . زمانی که امام خمینی به گو رباچوف نامه نوشت آنها از بابک زهرایی خواستند در باره ی آن نظر بدهد اگر می گفت قبو لش دارم گذشته اش را نفی کرده بوداگر هم رد می کرد خودش را در گیر کرده بو د با آقای مفتی زاده مشورت کرد او گفته بو د : صادقانه نظرت را بگو او هم گفته بو د: امام به نظر خودش کار خو بی کرده است ولی من مارکسیست هستم . هم سلولی های بابک اورا نجس می دانستند می گفتند:منکر خد ا است اگر چه با احمد مفتی زاده دو قطب مخالف بو دند امّا همدیگر را تحمل می کردند حاج آقا مثل دیگران او را نجس نمی دانست به او محبت می کرد.

    مسئولان بند از او لومپن های جنو ب شهر بودند به نوایی رسیده بو دند طبق معمول هر روز سر شماری می کردند یک روز من دستم روی شانه ی دوستم بود گفت: کرخر گوساله جلو ی بابا یت هم اینطور می نشینی ؟!!! خیلی بد دهن بودند کسی را آدم حساب نمی کردند امّا از حاج آقا شرم می کردند در می زدند تا اجازه نمی داد وارد نمی شدند اگر هم جواب نمی داد معلو م بود در حال نماز است دیگر مزاحمش نمی شدند از دربان و نگهبان گرفته تا مسئو ل بند و شکنجه گران همه ازاحمد مفتی زاده شرم می کردند از قیافه و جسمش نمی ترسیدند از نگاه و معنویتش شرم میکردند.شکنجه گرانش نادم و پشیمان بو دند هر یک به بلایی گرفتار شدند حاج مهدی سر مین رفت از سه قسمت بدن نقص عضو شد گفته بود چوب اذیت های احمد مفتی زاده را خوردم شنیدیم گفته بودند اگر خوشبخت بودیم وظیفه ی شکنجه کردن احمد مفتی زاده را به ما نمی سپردند.

    یکی از زندانیها افسر نیرو ی هوایی بو د در نقشه ی کودتا دست داشت اورا دوتایی با حاج آقا زیر هشت برده بودند می گفت من سالها نظامی بوده ام همه جور آدم دیده ام پوست کلفت، سر سخت، خوب، بد امّا ندیده ام انسانی شکنجه بشود سیلی بخورد امّا لبخند بر لب داشته باشد احمد مفتی زاده در حین شکنجه شدن با تبسم به شکنجه گرش نگاه می کرد آنهم نه تبسمی مسخره و تحقیر آمیز، دلش برای بدبختی شکنجه گر می سوخت .

    به همه محبت می کرد دیگران محبت را از او یاد می گرفتند دکتر شیرازی کُرد بود در حیاط به مورچه ها غذا می داد این درس را از حاج آقا یاد گرفته بود. او می گفت من کا ره ای نیستم همه می توانند احمد مفتی زاده بشوند. خدا راه هدایت را در درون همه قرار داده است فقط باید چراغ را بدست گرفت و حرکت کرد. در باره ی اینکه دین چراغ هدایت است و انسان چگونه باید حرکت کند سیزده صفحه برایم نو شته است.

    او فقط می گفت:انسان باشید!)) به همه احترام می گذاشت به همه محبت می کرد همه دوستش می داشتند من نشنیدم به کسی بد بگوید. نشنیدم کسی را نفرین کند او دشمنش را هم نفرین نمی کرد. نظر احمد مفتی زاده درباره دشمنانش این بود می گفت : پسرم!فرض کن در کوچه ای راه می روی بچه ی خرد سالی سنگی به طرفت پرت می کند و سرت را می شکند تو چکار می کنی ؟ تلافی می کنی و سرش را می شکنی ؟ نه اینها کودکانی هستند به من رهگذر سنگ می اندازند . انسان بزرکی بو د بسیار بزرگ ، برای همه ی انسا نهادعا می کرد و می گفت : خدایا اگر می شود همه دردهای عالم را به من بده تا کسی دردمند نباشد. آرزو می کرد حتی ّ دشمنانش دردی نداشته باشند.

    احمد مفتی زاده جرمی نداشت آنها سر دین و عمل به قرآن با وی در گیر بودند .یک وقت در تلویزیون چند بچه به صورت کُر قرآن می خواندند بسیار گریه کرد و گفت: پسرم ! می بینی اینها قرآن را به بازی گرفته اند در عمل چقدر از قرآن دورند .می گفت جرم من دفاع از دین خداست.
    حاج آقا می گفت امروز را نبین که در این چهار دیواری هستیم یک روز می بینی اندیشه و راه من، پیروان زیادی خواهد داشت و من اکنون سخن اورا در عمل می بینم .

    یک روز آمدند گفتند بجز آقای مفتی زاده و چند نفر دیگر بقیه هر کدام از شما سند و وثیقه بدهید ده روز مرخصی می گیرید.(( آنها بخاطر تاثیری که بر دیگران می گذاشت اجازه نمی دادند حاج آقا برای هواخوری به حیاط برود امّا بقیه می رفتند.)) من سند و وثیقه نداشتم امّا شاید باور نکنید بدون سند ده روز مرخصی رفتم طبق تو صیه ی حاج آقا وقت و ساعت معین بر گشتم امّا چون نامم در لیست مرخصی ها نبود مرا بیرون کردند ده روز دیگر مرخصی رفتم بعداً خودشان دنبالم آمدند مسئول بند گفت: چرا خیانت کردی گفتم من اهل خیانت نیستم دقیقاً همان روز برگشتم امّا راهم ندادند. شبی در خواب قیافه ی پسری یک ساله را به من نشان دادند گفتند این پسر تو است تعبیرش را از حاج آقا پرسیدم فرمود پسرم! خدا به تو پسری می دهد وقتی پسرت یکساله شد از زندان مرخص می شوی و دقیقاً همینطور شد.

    من زبان انگلیسی را نزد آقای احمد سنگی خواندم او بیست سال در خارج بود استاد زبان انگلیسی بود زبان انگلیسی را به من خوب یا د داد امّا چیزدیگری به من یاد نداد ولی احمد مفتی زاده همه چیز به من داد.

    او با هر کسی برخورد می کرد دین را به او تزریق می کرد می توانم در یک کلا م بگویم :

    ((احمد مفتی زاده به معنای واقعی انسان بود)) او ازدین تعریف نمی کرد اهل سخنرانی نبود فقط با معنویتش ، با اخلاق و شخصیت و وقارش دین را تزریق می کرد . وقتی خبر پیدا کردیم از زندان مرخص شده حتی آنهایی که حکم اعدام داشتند بخاطر حکمشان نارحت نبودند بلکه به خاطر از دست دادن حاج آقا در حسرت بودند.

    انسان اگر همسر یا فرزندش بمیرد بعد از 18 سال کم کم برایش عادی می شو د امّا بعد از 18 سال هنوز احمد مفتی زاده برایم عادی نشده است هنو ز یک روز هم از خاطرم محو نشده است.من آدم خوبی نیستم امّا نمی توانم به کسی خیانت کنم اگر تکه تکه ام کنند نمی توانم به کسی دروغ بگویم.

    یک وقت در ترکیه در میان جمعی از دین و انسان خوب صحبت شد من از احمد مفتی زاده صحبت کردم تا نامش را ذکر کردم یکی از آنها گفت :چوخ بیو ه آدم دی (( الله را برای بیان عظمت به کار می برند )) در هر مجلسی از دینداری و انسانیت صحبت بشود من از احمد مفتی زاده به عنوان نمو نه ی انسانیت تعریف می کنم .

    هر کس اورا دوست داشته باشد دوستش دارم من افتخار می کنم که در خدمت احمد مفتی زاده بو ده ام من آن زمان او را درک نمی کردم اکنو ن بعد از 18 سال می دانم چه ضرری کرده ام میدانم شما هم قدرش را نمی دانید ((بعد از سه ساعت صحبت )) اگر تا صبح از احمد مفتی زاده تعریف کنم دوست دارم ، خسته نمی شوم امشب خوش ترین شب زندگی من بعد از این 18 سال بود.

    در پاسخ این سئوال که خوشترین خاطره ات در زندان چه بود ، گفت: بهترین خاطره ی من این است که به خاطر دیدار احمد مفتی زاده کتک خوردم.

     
  48. سلام بر جناب نوری زاد محترم.

    ازجنابتان درمورد رفتن به نمایشگاه و اتفاقات انجا و مطالبی که در سایتها منتشر شد مبنی بر اینکه شما مورد اهانت واقع شدید و شما را از نمایشگاه به بیرون هدایت کردند توضیح مختصری میخواستم.(اگر برایتان مقدور باشد)
    با احترام.

    ——————

    سلام دوست من
    درمطلبی با عنوان: اجازه بدهید آقا مجتبی ازمن شکایت کند تا اسناد را به قاضی بدهم – که مصاحبه ای است – بتشریح این ماجرا پرداخته ام
    با احترام

     
  49. جناب آقای نوریزاد،

    با اشاره به کامنتی که بنام هدایت دیده میشود میل دارم مطلبی بعرض برسانم:

    من شخصا آقای بازرگان را دورادور میشناسم و هیچ احتیاجی نداشته ام که ببینم ایشان در امور مذهبی و دینی چه موضعی دارند. آیا ایشان داستان ابابیل را افسانه میدانند یا بخاطر اعتقادی که به اسلام و قرآن دارند سعی میکنند چنین افسانه ای را حتی با توجیهی افسانه ای تعبیر نمایند یا بهمان دلیل بصوفیان میتازند و بحافظ حمله میکنند یا نه.

    مقام حافظ و طریقه تصوف نه با حملاتی از مخالفان تضعیف میگردد و نه با تعریف پیروان و موافقیت تقویت میگردد. برای آنکه که ببینیم عرفان چیست باید به منابع معتبر اشاره کنیم و نه به تمجید پیروان و یا فحش های ملایان متعصب.

    هرکدام از ما در زندگی عیوبی داریم و محاسنی. ولی سایت شما نباید دادگاهی باشد که در آن م که همه یک شکایت داریم و آنهم جان به لب رسیدن یک ملت از دست حکومتی مخوف است اشکالات یکدیگر را بجوییم و دیگران را بی آبرو کنیم. روزی که همین متعصبین در حضور عیسی مسیح میخواستند زنی را که میگفتند زنا کرده سنگسار کنند مسیح بپا خاست و گفت کسی که گناهی نکرده است اولین سنگ را پرتاب نماید.

    ما داریم در کشوری زندگی میکنیم که حکومتش و ملایانش و چماقدارانش و خبرچینانش و جاسوسانش و فرصت طلبانش و مهمتر از همه عوام فریبانش از سی وچندسال پیش به اینطرف جان مردم را به لبشان آورده اند، مال مردم را غارت کرده اند، به فرزندان مردم تجاوز کرده اند، ملتی را تحمیق و تمسخر و تحقیر کرده اند و ما نشسته ایم و داریم از یکدیگر انتقاد میکنیم.

    حاکمان ما روی بنی امیه و بنی عباس را سفید کرده اند و از دروغگوئی و دغل بازی دست آنها را از پشت بسته اند و ما داریم از یکدیگر انتقاد میکنیم. آن یکی از این یکی که دین دارد و این یکی از آن یکی که دین ندارد.

    اساس دین باور است و اگر باور کردید باید ابابیلش را هم باور کنید. شما نمی توانید بگوئید که قرآن مو بمو کلام خداست لکن برخی از جملاتش را باطل بدانید. میخواهید باور کنید و میخواهید باور نکنید. من مطمئن هستم که با وجود اینکه هر سال دهها و بلکه صدها هزار کس باور خود را ازدست میدهند ولی ما همچنان سالیان سال بلکه صدها سال باورکنندگان را درجامعه خویش خواهیم داشت. باور ازجائی شروع میشود که در گوش نوزادگان اذان گفته میشود و از هر مناره صدای اذان میاید و به کودکی که هنوز تر و خشگ را نمی داند افسانه ها یاد میدهند. این مانند این است که کامپیوتری بسازید و افسانه ها را در بیوس آن جای دهید که هیچ پروسسوری از پس آن بر نیاید.

    اساس خرد و انسانیت احترام به انسانهاست. چه عاقل باشند و چه جاهل، چه مومن باشند و چه کافر. انسان کامل سرابی بیش نیست. انسان ناقص است و ناقص هم خواهد ماند. انسانیت این است که به این انسان ناقص احترام بگذاریم و به او اجازه دهیم امیال خود را ارضا کند تا حدی که به آزادی دیگران لطمه ای نزند. این اساس حقوق مدرن و در نتیجه اعلامیه جهانی حقوق بشر است.

    آقای عبدالعلی بازرگان یکی از کسانی است که صدایش را راجع به بنی امیه بلند کرده است.

    جناب هدایت. البته شما حق دارید از هر عمل خلاف و کار اشتباه هر کسی انتقاد کنید. در این شکی نیست. لکن ما چرا سایت آقای نوریزاد را میخوانیم. چون از قرار معلوم ایشان هم بسیار خوب صدایش را در مقابل بنی عباس بلند کرده است.

    جوان که بودم از خود سوال میکردم چرا خلفا توانستند قرنها بر ایران حکومت کنند. حالا جوابش را میدام: چون سامانیانی بودند که برای آنها صفاریان را نابود کنند. چون افشینی بود که به بابک خیانت کرد.

    اگر ما همچنان چنین کنیم که میکنیم، بنی عباس هم چنین کنند که میکنند. آنگاه در سال 1592 شمسی هم جمهوری اسلامی خواهیم داشت و پورمحمدی ها و نیری ها و خلخالی ها و مرتضوی ها و صلواتی ها……………

    در این بار دوم یکی دو اشتباه نوشتاری را رفع کردم

    تشکر

     
  50. خود گويي و خود خندي / چه مرد هنرمندي ؟!!
    جناب نوري زاد . شما از كسي به عنوان يك انسان پرهيزكار نام برده ايد كه به روايت سايت او و پاسخ هايي كه به پرسش ها ( از طريق ايميل ) داده ، در اعماق تاريك تاريخ زندگي مي كند. كسي كه داستان حمله ابرهه و فرستاده شدن ابابيل و بمباران ِ ابرهه را به طرزي بسيار ، كودكانه ، تعبير و تفسير كرده اند و جرات اين كه درسايت خود ، بخشي را براي ابراز نظر بگذارند ندارند تا مبادا با به نقد كشيده شدن افكارشان ، خواب تاريخي ايشان به هم بخورد و نشئه ي افيون دين به خماري مبدل شود.
    آقاي عزيز . پارسايي به زندگي فقيرانه نيست . چه بسيارند فقرايي كه نان ندارند و همراه با آن عقل نيز درمغزشان نيست . پارسايي علاوه برقناعت و دوري از تجمل گرايي ، دانش و خرد است . نگاه كنيد به اشعار بزرگاني چون حافظ كه به صوفيان و زاهدان چگونه مي تازد و آنها را سرزنش مي كند .
    آقاي بازرگان مثل پدر ِ مرحومشان در پي زنده نگهداشتن ديني هستند كه بنا به شهادت تاريخ ، جز بدبختي و فلاكت ، هيچ دستاوردي براي بشر نداشته است .
    تجربه ثابت كرده است كه ، اين امامزادگان ، كور مي كنند و شفا نمي دهند . درهزاره سوم كه جز عقل و خرد و داد و دانش ، هيچ رهنما و رهگشايي نيست ، جايي براي آپديت انديشه هاي مخرب وجود ندارد . به بخش نظرات سايت خود توجه كنيد ، تا با يك قياس ، متوجه شويد كه هر روز بيشتر از ديروز ، جامعه بسوي دين گريزي مي رود.
    نمي دانم چه چيز ِ آقاي بازرگان چشم شما را گرفته كه خواننده را دعوت به خواندن مقالاتي مي كنيد كه هيچگونه پايه و مايه ي علمي ندارند و هنوز در باب اصحاب فيل و امثالهم بحث مي كنند.
    باور كنيد كه ما هواپيماهايي داريم كه هزار بار از ابابيل بهتر بمباران مي كنند و باورشان هزار بار عقلاني تر از اين داستان و داستان هايي چون اينان است .
    نكند محبت و دوستي گذشته ، شما را واداشته تا دگر بار اين افراد بسيار معمولي ولي خوش نويس را علم كنيد . گويا شريعتي و سروش برايمان كم بوده اند كه براي تكميل ، كلكسيون آخوندهاي كراواتي ، ايشان را نيز به اين مجموعه اضافه كرده ايد.

     
  51. سلام آقای نوری زاد

    خواستم بگویم: ایا بهتر نیست به جای پرداختن به شجره نامه خانوادگی افراد به سخنانشان توجه کنیم؟ برای ما فرقی نباید بکند که گوینده یک سخن چه کسی است باید به محتوای سخن او توجه داشت. مثل این که به گاندی بگوییم : این حرفهای بزک شده را کنار بگذار چرا که تو گاوپرستی وگاوپرستی او را آنچنان برسرش بکوبیم که آن سخن زیبا وجهانی نابود شود. من می گویم ما باید باهرکس وبا هرسخن چنان باید موضع بگیریم که شامل این گفتارشویم که: بشارت باد برکسانی که اقوال مختلف را می شنوند وبهترین را برمی گزینند؟ من فکرمی کنم آقای نوری زاد منظورشان این بوده که بیکی ازاین قولهای قابل اعتنا وارزشمند آقای بازرگان توجه و از دریچه دیگری نیز به قرآن وبه دین وبه انسان نگریسته شود. خواهش می کنم حتما سخنرانی های ایشان را بخصوص عناوین ” بدخدا شناسی- 1و2و3و4و….” و “ربوبیت ورحمانیت” را بشنوید وبعد درمورد محتوای آن ها بحث کنید. من خودم که دارای تحصیلات عالیه هستم ازنورانیت سخنان ایشان حظ فراوانی برده ومی برم.

     
  52. بنده تعداد زیادی از تفسیرهای صوتی جناب بازرگان را شنیده ام. به نظر بنده اصول تفسیر ایشان تا بدان حد نیست که بتواند گفتارهای غیرمنطقی و غیر قابل قبول (برای بشر امروزی) قرآن را توجیه عقلانی کند. به عنوان یک مسلمانی که کلیت قرآن را پذیرفته باشید و شک و تردیدی در الهی بودن قرآن نداشته باشید از شنیدنش لذت خواهید برد اما اگر با نگاه نقادانه و با هدف کسب حقیقت باشد چندان قانع کننده نیست. در تفسیر آیاتی که استدلال منطقی نمی توانند بیاورند به تاریخ و روایت و …. متوسل می شوند که این به نظر من اشکالی اساسی دارد و آن اینکه اگر قرآن را به عنوان یک سند دست اول از جانب خدا بپذیریم برای فهم آن نیاز به تاریخ نگاری بسیار دقیقی خواهیم داشت که در حد قرآن بتوان در صحت آن یقین کرد. (هرچند ایشان حتی الهی بودن قران را هم با قوت اثبات نمی کنند).

     
  53. به نظر من ما باید و باید روزی افکار و اندیشه های انسان های دور و برمان را درست قضاوت کنیم تا همچون پدران ما امثال خمینی و بازرگان و بنی صدر و … نتوانند کلاه گشادی بر سرمان بگذارند. و همچنین باید و باید عقل را تنها و تنها و تنها و تنها منبع موثق ارزیابی نظرات و دیدگاه های دیگران بدانیم. هیچ عقل سلیمی نمی پذیرد که یک انسان امی 1400 سال پیش نظراتش را امروز ملاک عمل قرار دهیم ولو اینکه در زمان خودش بسیار مثبت بوده باشد. حتی آن خداوندی که پیامبرش را در زمانی قرار می دهد که دور از دسترس آیندگان است (چون آن زمان ثبت وقایع به دقت انجام نمی شد) و از آیندگان انتظار اطاعت از آن رسول را داشته باشد، به دلیل عمل به کلی غیر عقلانیش شایسته پرستش نیست. مگر اینکه آن رسول را برای مردم همان عصر برانگیخته باشد. من آن خدایی را می پرستم و شایسته پرستش می دانم که برای عقلی که برایم آفریده ارزش قایل باشد. خدایی را شایسته پرستش می دانم که مرا به عشق به خود دعوت می کند نه با تهدید به جهنم از من اطاعت بخواهد. خدایی را شایسته پرستیدن می دانم که وعده های بهشتی اش سرشار از ظرایف و لطایف فکری و عقلی باشد نه حرمسرای خصوصی در بوستان های سرسبز و چشم نواز.

     
  54. جناب اقای نوریزاد من نوشته های شما را از زمان چاپ در کیهان تا کنون مطالعه میکنم مشکل ما و شما و کلا جامعه در تندروی یا پسروی و افتادن از انطرف بام است.نه به ان روز که این افراد به شدت کوبیده میشدند و نه به الان که به مقام شبه خدایی میرسند.الغرض منظور این نیست که شما اشتباه میکنید بلکه این اشخاص باید به اندازه ظرفیت و توانایی هایشان مورد بررسی و نقد و تمجید قرار گیرند ما مردم سیه روز ایران یکبار و به اندازه هفت پشتمان به این شبه روشنفکران ناتوان از شناخت دست چپ و راست خود، اعتماد کرده و تا ابد الدهر نفرین ایندگان را بر خود خریدیم چرا این منور الفکرهای ما هم مثل ما نیدانستند که چه را می خواهیم و از چه چیز بیزار هستیم.خوب تا حالا مثل هم بودیم درسته ؟ از این به بعد حداقل می توانستند جاده صاف کن استبداد یا ظلم و جور حاکم نباشند ولی متاسفانه هم همراهی کرده و هم تئوریسین و هم مجری ان شدند .ضرب المثلی هست که می گوید بیرون گود نشسته و میگوید لنگش کن دقیقاً شرح حال اشخاصی مثل بازرگان شریعتی مطهری کاشانی و …. می باشد چرا دیکته نانوشته املا ندارد در یک فضای احساسی و خلا ان دوران این اقایان بعنوان افراد صاحب سبک و اندیشه به جامعه معرفی شدند هیچ انسان اگاه و روشنی این افکار را مورد نقادی قرار نداد زمان عمل به حرفها که رسید از زمان قبل خود نیز بدتر شدند. کسی در ان دوران نگفت برادر من بین ایده ال و واقعیت زمین تا اسمان تفاوت هست اگر این افکار پوچ شما قابلیت اجرا داشت حداقل در تاریخ 5 هزارساله دنیا یک حکومت لا قبا نیز به 50 درصد امال و ارزوهای شما میرسید دریغ از معرفی یک حکومت مورد نظر ایشان.برای من جالب است چرا تا کنون این اشخاص به درون مردم نمیروند و باری از مشکلات مردم به غیر از مسائل ماورایی حل نمیکنند یک چیزی مثل پنکه سقفی برای این مردم تا حالا از اشخاص پرمدعا و بیکاره ساخته نشده است القصه سرتان را درد نمی اورم چرا کهمثنوی هفتاد من خواهد شد و امکان طرحش در این مجال نیست

     
  55. سلام بردکتر ازاده بی پروای با شهامت .می خواستم ارادت قلبی وهمیشگی خودم را تقدیم روح بلند تان کنم وبگم چون ترا نوح است کشتیبان ز طوفان غم مخور

     
  56. سید ابوالفضل

    آقای احسان
    سلام
    من نوشته ی شما را و زیر نویس آقای نوریزاد را خواندم . نوشته ی شما رانپسندیدم و در آن حداقل معیارهای مورد نیاز یک نوشته ی خوب را ندیدم. علاوه براین و با عرض پوزش از آقای نوریزاد عزیز ، زیر نویس ایشان هم نظرم را جلب نکرد . اکنون چرایش را خواهم گفت.
    آقای احسان ! اولا نوشته ی شما بی ادبانه است . والبته این بی ادبی ربطی به شجاعت ندارد. وناشی از تربیت و اندوخته های فرهنگی شماست . مثلا شما حق ندارید عبارت “پدرمادرای احمق ما” را به کار ببرید.این عبارت ، پدر ومادر خودت و آن طور که از ظاهر عبارت بر می اید تمامی افراد هم سن وسال پدر و مادرت و احتمالا آن هایی را که در زمان انقلاب جوان بوده اند و در انقلاب شرکت داشتند ، شامل میشود . به عبارت دیگر شما به میلیون ها انسان که به جای پدر ومادرت هستند بی احترامی کرده ای .و البته به پدر و مادر خودت .
    و باز عبارت ” عربای حروم زاده” که در نوشته ات به کار برده ای صرف نظر از رکیک بودن آن ، مشتمل است بر نسبت ناروا به یک نژاد و یا قومیت و یا ملت . این عبارت نژاد پرستانه و به دور از معیارهای انسانی و مخالف ارزش های پذیرفته شده ای مثل ” حقوق بشر ” است. هر چند که نژاد پرستی مخالف ارزش های فرهنگی ودینی خود ما هم می باشد . به خاطر داشته باشیم که جمعیت قابل توجهی از هموطنان ما عرب هستند و این توهین شما می تواند گامی در جهت اضمحلال اتحاد ویکپارچگی و همدلی مردم کشورمان باشد.
    دوم این که در نوشته ی شما منطق حاکم نیست . استدلال جایی ندارد . آری کشور ما در زمان پهلوی ها گام هایی در جهت رشد و تعالی برداشت . اما این دلیل تبرئه ی رژیم پهلوی نمی شود . دیکتاتوری را که در زمان این دو پادشاه نمی شود انکار کرد . ساواک و زندان و شکنجه و داغ و درفش را که نمی شود نادیده گرفت . اصلا حکومت مادام العمر سلطنتی چه مفهومی دارد ؟ شاید شاه به فرض در برهه ای از زمان خوب باشد ، از کجا معلوم که در همه ی عمر بر همان سبک و سیاق عمل کند ؟موروثی بودن سلطنت را چگونه می شود توجیه کرد ؟اصلا یک پادشاهی تا آخر عمرش خوب ، از کجا معلوم که فرزندش هم خوب باشد و بتواند مقدرات کشور را اداره کند . من تقریبا هم سال رضا پهلوی بودم و همواره این سوال برایم مطرح بود که او چه مزیتی نسبت به من و هم سن وسال های من دارد که باید ولیعهد باشد و روزی شاه بشود . البته جواب این سوال هم برای من و هم سن و سال های من معلوم بود . او هیچ مزیتی نسبت به ما نداشت ، جز این که در خانواده ی سلطنتی به دنیا آمده بود .
    آقای احسان ! امروز هیچ کس نمی تواند توجیه منطقی برای صحت و ضرورت نظام سلطنتی ، آن هم از نوع استبدادی آن ، ارائه کند . شما هم اگر می توانید این گوی واین میدان . حرفت را بزن . البته نه با بی ادبی . با دلیل و به روش علمی . و با آرامش و متانت .
    نسل ما ، یعنی همان پدر و مادرهایی که گفتی ، به این درجه از شعور و آگاهی رسیدند که نظام سلطنتی مطلوب نیست . باشجاعت وارد میدان شدند و آن نظام دیکتاتوری را کنار زدند . اما متاسفانه بعدا کسانی که زمام امور را به دست گرفتند آن چه را که خواست مردم بود جامه ی عمل نپو شاندند.اکنون اگر شما آنطور که گفته ای “ترسو” و “احمق” نیستی بکوش که به جای فحش دادن و بی احترامی به دیگران شجاعت ، آزادگی و شعورت را در راه ایجاد نظمی بهتر و عادلانه تر و مردمی تر که مورد پسند تو باشد ، بکار گیری .
    آقای نوریزاد عزیز
    من احساس همدلی و همراهی شما با جوانان را درک میکنم . اما درعین حال نباید طوری با آن ها رفتار کنیم که هر اشتباهی را صحیح و هر رفتار ناپسندی را ، شایسته بپندارند. حاصل این کار به نظر من باعث می شود که جوانانی لوث واز خود راضی پرورش دهیم . در جایی به نقل از مولا علی (ع) خواندم که نزدیک به این مضمون فرموده بودند” بدترین پدران آن هایی هستند که بیش از اندازه به فرزندانشان محبت می کنند”
    دوم این که

     
  57. با سلام خدمت آقای نوریزاد
    در جواب گیتی
    منهم با نظر ایشون در مورد مخزن بودن ایشان موافقم
    ولی ایشان باید کمی درکلاس اخلاق ونحوه نگارش مودبانه آموزش ببیند البته از کسی که مرید
    آقای طبا طبایی باشد انتظار بیشتری نداریم
    ضمنا این آقای طبا طبایی کلی فیلم در یو تیوب در خصوص نظراتشان دارند و ناشناخته هم نیستند
    نکته اصلی این است که این آقایان در صورتیکه درجایی که قدرت داشته باشند تحمل هیچگونه
    نظر مخالفی را ندارند نمونه آن در ایران
    ولی وقتیکه قدرت نداشته باشند با مظلوم نمایی و استدلالهای سطحی که فقط خودشان و
    مریدانشان را راضی می کند درصدد اثبات دین و حکومت اسلامی هستند.

     
  58. آقای نوریزاد گرامی با درود و ستایش شما که جانانه در راه آگاه کردن مردم گامهای اعجاب انگیز برداشته اید.و بدلیل همین اعجاب انگیزی و بزرگی کار شماست که خیلی ها به کار و سخن شما شک می کنند در حالیکه نوشته های شما گویا ترین چیزی است که هر شائبه ای را در مورد شما از بین میبرد . و اما نظر من در مورد آقای عبد العلی بازرگان.این آقا که فرزند مهندس بازرگان است و خوب میدانید مهندس بازرگان را رضا شاه برای تحصیل به فرانسه فرستاد و ایشان پس از برگشت به ایران نخستین کتابی که نوشت راجع به طهارت و نجاست بود در انقلاب هم ملت ایران را بدنبال خود به گمراهی بزرگ کشید چون اکثریت ملت خمینی را نمی شناخت و به اعتبار مهندس بازرگان بدنبال خمبینی رفتندو به چاه بدبختی فرو رفتند که شما بهتر از هرکسی این بدبختی ملی را شرح داده ای و میدانی.پسر ایشان هم در بیرون از کشور همان راه آخوندبازی در پیش گرفته و کوچکترین کار سازنده برای ایران و مردم خود نداشته است . مگر ما کم آخوند داریم که دکتر مهندس های ماهم شغل روحانیت را یدک بکشند . ایشان در آمریکا 30 سال است که تخم خرافات پخش میکند و دیگر هیچ،سفره می اندازد و روضه می خواند عقد میکند که همه اینها را سدها آخوند عمامه دار دیگر انجام میدهند.امروز ایران به مردان سیاسی و دلیر و دانا نیاز دارد که آقای بازرگان هیچکدام این ویژگیها را ندارد.البته آدم خوبی است اما چنان نیست که شما اورا معرفی نموده اید.با احترام

     
  59. برای مقایسه هم گوش بدهید که “رادیو معارف ” مستق در شهر قم ، پایتخت جهان اسلام ، بویژه درس خارج فقه مراجع عظام تقلید .

     
  60. آقای نوری زاد سلام ،پدرایشان فرنگ دیده و با سواد تر ومذهبی ترو مورد احترام مردم هم بود،ولی دیدی ودیدیم جاده را برای ویرانی ایران برای خمینی چگونه صاف کرد، ودیدی چگونه در مجلس به ریاست اکبر هاشمی رفسنجانی خلخالی کشیده بصورت این مرد زد و ۰۰۰۰۰حال آقاپسر ایشان هم شاید سخنورخوبی باشد مانند پدر ولی بدرد ملت وایران نمی آید۰امروز ایران وملت ،بمرد عمل نیازدارد نه مرد حرف۰ رضا

     
  61. خدای بزرگ به دویار همراه وفرزانه یدالله سحابی ومهدی بازرگان دوپسر،عزت الله وعبدالعلی عطا کرده است ،زندگی وعملکرد این چهار بزرگمرد[ که متاسفانه سه نفر آنان از دست ملت شریف رفته اند]سراسر آگاهی ومسئولیت شناسی است.کتاب کلماتی از قرآن مهندس عبدالعلی که در1360 ازطرف شرکت انتشار منتشر شده را من توصیه میکنم دوستان بخوانند وملاحظه کنند برای کلمات/حج.انفاق.ترس.گناه.صبر.سبیل.حزب الله.انسان رشدیافته/چه زیبا تفاسیری گفته اند.و بیاد بیاوریم مهندس سحابی راکه چندین بار به مناسبتهای مختلف ودر سخنرانی ومقالات متعدد آیه شریفه:{الم ترالی الذین بدلوا نعمت الله کفرا واحلوا قومهم دارالبوار/ابراهیم28/آیا مردمی که نعمت های خداوند را با کفر مبادله کرده وخودوخانواده شان رابه،خانه نابودی، روانه ساختند ملاحظه نکرده ای؟..} را بیان می کرد واین روزهای مصیبت بارکشورما راپیش بینی می کرد وحتی در آخرین روزهای عمر در مقابل ستم هایی که برزندانیان سیاسی می رفت.فریاد برآورد خدایا مرگ مرابرسان!…..دوفرزند آن بزرگواران به مصداق بارز باقیات وصالحات هستند…..

     
  62. سلام نوری زاد عزیز
    به سایت ایشون سرزدم . آقای بازرگان چه صدای آرامش بخشی دارند. چند تا ازمطالبشان را خواندم وشنیدم. الحق که درست فرمودید. انسان گریزپا را به آرامش و اطمینان فرامی خوانند. من که مشتری پروپاقرص سایت ایشون شدم.

     
  63. سلام آقای نوری زاد
    خواهش میکنم تا آخر بخونید
    زیاد اهل طفره رفتن نیستم پس میخوام بدونید که من علاقه بسیار زیادی به دو شاه پهلوی دارم ولی سلطنت طلب هم نیستم و تنها دلیلم اینه که اول از هر چیز رضا شاه کاری برای ایران کرد که نه خمینی نه خامنه ای نه رفسنجانی و نه حتی مطهری و بهشتی جسارت انجام دادنش رو نداشتن و ندارن و نخواهند داشت لزومی به اقرار نیست چون اگر ذره ای انسانیت و معرفت در هر انسانی باشه میتونه قبول کنه
    و در جواب این فکرتون که شاید بگید رضا شاه نوچه روس یا انگلیس بود باید بگم که تنها دلیلی که روس و انگلیس برکنارش کردن پیوستنش به آلمان ها بود، حتما خود شما منابع کاملتری از ما دانشجو ها داشته باشید ولی شندین از زبان دیگری خیلی بهتره
    و اینم بگم با این همه کاری که برای ایران کرد مردم اون زمان مثل یه یک موجود بی ارزش بدور انداختنش
    و بعد از اون محمد رضا که سعی کرد بخوبی پدرش باشه محمد رضا که ایران رو به سمت صنعتی شدن سوق داد محمد رضا که در اون زمان حکومت قابل اعتمادی داشت که دولت آمریکا به عنوان هدیه راکتور تحقیقاتی تهران رو با 5.5 گرم اورانیوم 95% درصد به ایران اعطا کردن کاری که خمینی با اون هم دب دبه و حمایت و کشت و کشتار و خونریزی نتونست بکنه (خلخالی بی اجازه خمینی 4 ژنرال ارتش رو قتل عام کرد؟؟!!!!!! ببخشید ولی ما احمق نیستیم آقای باغبون )
    و میدونید سلاح هایی که محمد رضا شاه از آمریکا خریداری کرد جلویی صدام و همه اون عربای حروم زاده رو گرفت
    واقعا چجوری اجازه میدید به خودتون که پهلوی رو با خمینی و خامنه ای و شریعتی و هاشمی و خاتمی و …… یکی کنید، وجدان دارید ؟

    و در آخر هم وقتی میخواست سر قیمت نفت با اروپا و آمریکا و روس و چین از حق ایران حمایت کنه یک دفعه سر و کله ///// یک سری خونخوار به اسم اسلام پیداشون شد، ///// دولت های برتر که جنا عالی بهشون میگی باغبون (((( تربّیّت )))) کردن و انداختن بجون پدرمادرای احمق ما که آی آزادی، کو اون آزادی اگر مسلمون واقعی نیستی آزاده باش

    در آخر هم بگم به شما اطمینان ندارم و مطمئنم یار شفیق خامنه ای و همون فربه ها هستید.
    در ضمن با این که اطمینانش زیاده با این حرفا جون خودمو بخطر بندازم ولی من یه ترسو نیستم حتی اگر پایانش به زنده زنده کنده شدن پوستم ختم بشم

    افتخار میکنم که آزاده هستم نه احمق

    شام خوبی با سید علی معظم قدسه سره تون داشته باشید به همراه داش طائب راستی واقعن تو نقشتون خوب فرو رفتید
    اگر بی احترامی کردم ببخشید چون واقعا متنفرم ازتون

    ——————

    سلام احسان گرامی
    درباره ی بخش نخست نوشته ی شما من نیز معتقدم که پهلوی ها خدمات شایان توجهی به ایران وایرانیان کردند. من درنامه ی هفتم یا هشتم به رهبر، برتری پهلوی ها را تنها در بعد فرهنگی و انسانی واسلامی نسبت به جمهوری اسلامی ثابت کرده ام. معتقدم قدمهای درستِ حتی دشمن را باید ستود. بازمعتقدم دشمنی ونفرت ما از یک فرد یا یک جمع نباید ما را بسمت زیرپای نهادن انصاف وادب و عدالت درباره ی آنها ترغیب کند.
    اما درباره ی بخش پایانی نوشته تان هیچ ندارم بگویم الا: شهامت تان را می ستایم. همین که شجاعت بخرج داده اید وبرای من از بارسنگینی که برشانه حمل می کنید نوشته اید خود قابل ستایش وتقدیراست. حالا احتمالا احساس سبکی می کنید. اما احسان گرامی، ما درمواضع وباورهای خود حتما نباید بصورت سفروصد فروشویم وتصمیم بگیریم. یک احتمالکی نیز بدهیم که این فردی که ما با پتک برسرش می کوبیم، نکند مثل خودما باشد؟ درنظرگرفتن همان یک احتمالک کوچک باعث می شود ما ضربات پتک را آرامترواحتمالا با عذاب وجدان برسرش فرود آوریم.
    با احترام

     
  64. kamelan ba shoma movafegham .nasle javane ma ke az mafahim eslami be barkate hokoomate akhondi bi bahre mande ba chand sokhan ranie in marde varaste va daneshmand degargoon khahand shod.

     
  65. آقای نوری زاد بیخ گوش شما آقای مصطفی حسینی طباطبایی نشسته اند. مخزن علوم اسلامی هستند و تا حد زیادی ناشناس. قبل از مرگش او را دریاب تا جرعه ای تو را بنوشاند. البته این را نوشتم برای خودت نه آنکه در وبلاگت بگذاری

    ————

    سلام بانوی خوب
    چه ایرادی دارد سایرین نیز با این بزرگوار- که همچون من نمی شناسندش – آشنا شوند. شما شناساندن ایشان را بعهده بگیرید.

    سپاس

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

Optionally add an image (JPEG only)

79 queries in 2746 seconds.