سر تیتر خبرها
دختران ازدواج نکرده ی روستای ما (بقلم: باقرابراهیمی)

دختران ازدواج نکرده ی روستای ما (بقلم: باقرابراهیمی)

کی یا کیا باید این مسائل و مشکلاتو حل کنن؟ اینا واقعاً گناه دارن.خیلی مظلومن.بعضیاشون هیشکسو ندارن که مسائل معمولشونو حل کنه.حتی یه پیرمردی وقتی داشت می مرد ، تا لحظه ی آخر نگران دخترش بود.حتی نتونس راحت بمیره.

اشاره:
این نوشته را از آن روی منتشرمی کنم که: در بطن ومتن سادگی، ازپختگی و سلامت ویژه ای برخوردار است. این نوشته قرار است به سایت نگران و غم زده و کنجکاو نوری زاد، آرامشی از جنس باران بیفشاند. آب زنید راه را هین که نگار می رسد:

———————-

مشکل روستای ما دختران مونده از ازدواج

من اهل یکی از روستاهای شمال ایرانم.روستای ما در جنوب مرکزی دریای مازندران هست. یک روستایی که وصل جنگل هست و تقریباً منطقه کوهستانی است و از نظر جغرافیایی هم دارای پستی و بلندی بوده و اونو دردیدها بسیار زیبا نشون میده. شغل اصلی مردم روستا کشاورزی و باغ مرکباته. زمیناشونو هم در حدود پنجاه سال پیش بقول ما شمالیا جنگلو تراشیدن. یعنی درختارو قطع کردن و به زمین زراعتی تبدیلش کردن.اون موقع ها مقدار زمین برای یه نفر تقریباً خوب بود و کفاف زندگیشونو میداد. اما الان وارثان عین جگر زلیخا قطعه قطعه اش کردن. ودیگه نمیشه از طریق این زمینا امرار معاش کرد. تا اینجارو داشته باش فعلاً.

جناب آقای نوری زاد :
بقول پرفسور محمود من شما رو دوس دارم!! اما نه مث دوسی اون. چون دوسی اون بیشتر شبیه دوسی خاله خرسه هست.
از وقتی با شما آشنا شدم باید اعتراف کنم که تاثیر زیادی در مدل فکریم داشتید. تمام نامه ها و کلیپای شمارو دیدم که هیچ ، اونو به خیلیا هم اطلاع رسانی کردم.و خیلی از جملات شمارو هم در جاهایی که نیاز باشه اسفاده میکنم و تقریباً دیگه ابای از این و اون ندارم از اینکه نام شما و نوشته های شما رو بیان کنم.
تقریبا میتونم بگم تمام نوشته های سایت شمارو هر روز میخونم و گهگاهیم نظراتی میذارم. و در یک جمله شمارو به همه ی دوسانم معرفی کردم ، اونم نه الان بلکه در همان دوران اوج بگیرو ببند! و اونم این بود که میگفتم : تنها کسی که داره با زبان حقیقت حرف میزنه آقای نوری زاد هست.

آقای نوری زاد عزیز:
یه تشکر ویژه هم از شما دارم ، بخاطر زحماتی که در بیداری ما کشیدی و راه اندازی این سایت. واقعیتش اینه که آدم وقتی میخواد با شما حرف بزنه دیگه لزومی نداره چهره ی دیگه ای بگیره و بر خلاف درونش بگه بلکه با شما صادقه حرف میزنه و میدونه که شما بر خلاف حقیقت قضاوت ، و آدمو متهم نمیکنی. و گاهیم با خودم میگم بلاخره یه آقای نوری زادی هست که میشه حرفارو باش گفت. شدی سنگ صبور ملت. ویژه از شما تشکر.

اما ادامه حرفام ، روستای زیبای ما این چیزا رو هم داره:
دوتا مسجد داریم و در کنار این دوتا مسجد دوتا تگیه بقول ما محلیا و به قول شما فارسا دوتا حسینیه.که خیلی خوب درس شدن و هزینه ای تقریبا به میلیارد تومن خرج گرفته.تو مسجد گهگاهی یه ده پونزده نفری نماز میخونن اما تو تکیه یا حسینه تقریباً یه ده پانزده روز از سال یعنی از اول تا دهم و خیلی دیگه طول بکشه تا پانزدهم محرم مجلسی هست از جمعیت پنج هزار نفری این روستا.

دیگه اینکه تو محل ما “البته ما به زبان خودمون که محلی حرف میزنیم نمیگم روستای ما میگیم محل ما ، لهجه ما هم مازنیه دیگه” در چن سال پیش یه حوزه علمیه داشت که مرکز پرورش روحانی یا بقول خود این روحانیون سربازان امام زمان بود.ما از قدیم با این واژه آشنا بودیم گرچه شما چن سالیه که آشنا شدین.در فرهنگ ما وقتی میگفتن سرباز امام زمان ما ذهنمون به همین روحانیون یا به زبان محلیمون شخا می رفت اما امروزه اگه این واژه رو بکار ببرن ذهنها به یه جاهای تنگ و تاریک و تیمارخانه میره.

آره کل شخای منطقه تو روستای ما تولید میشد و سهم خود محلمونم یه چیزی حدود هفتاد هشتاد نفره.خدا بده برکت.اینا برای تکمیل علمشون به قم و یا مشهد میرفتن.البته اونایی که به قم میرفتن با کلاس تر بودن.
به یمن انقلاب اسلامی ، الان اینا به چن گروه تقسیم شدن. یه عده اشون تو سازمان های نظامی مسئول عقیدتی و از این جور چیزان.یه عده ام تو محل معروفن به اینکه اینا استاد حوزه و دانشگان. یه عده ایم کار تبلیغ انجام میدن و یه عده ایم تو کارای تحقیاتین اما چی تحقیقات میکنن خدا عالمه.بعضیا شونم شعرم میگن.چن تاشونم روحانی کاروانن و حاجیارو میبرن مکه.حتی یکیشون با افتخار میگفت ، خداوند این توفیقو نصیبش کرد که بیست و پنج سفر به مکه مشرف بشه!!

یه مقدار تحصیل کرده ی علم روزم داریم.که نه ، اونطور که باید و شاید در سطح تیم ملی نیسن.اینام اوج پیشرفتشون اینه که تو یه اداره ای مشغول کار میشن ، خونه میسازن و یه ماشینم میگیرن و وسلام نامه تمام.
طبقات اجتماعی دقیقا اینجا رعایت شده هس. فاصله بین آدمای اینجا از میلیاردر هس تا نان شب!! یعنی کسایی تو محل هسن که فقط پول نقدشون به میلیارد میرسه اما کساییم هسن که دیگران کمکشون میکنن و بعضی وقتام محتاج چنتا نونن.

در این روستای زیبای ما جوونای معتادم داریم و حتی تو ترک اعتیادم هسن بعضیا.از این موادبه روز اسفاده میکنن مث شیشه و کراک و از این مدلیا.مابقی جوونام آخرین هنری که یاد میگرن ، رانندگی موتور و خرید یک دسگاه از این موتورا و دور های زائد با موتور در دشت و جنگله. و چن تا کشته و مجروح و حتی معلول هم دادیم تو تصادفات موتوری. وگاهی که تو کوچه های محلمون راه میریم باید بالا سرمونو هم متوجه باشیم که یه وقتی از هوا موتور نیاد. یعنی اینقد زیاده موتور سیکلت. و خیلی چیزای دیگه ، که اینا تقریبا مقدمه ای بود برا اینکه یه تصویری در ذهنتون ایجاد بشه.

اما اون چیزی که منظورم از این نوشته ها بود ، اینه که تو این محلمون دخترا و پسرای زیادی هسن که به سن ازدواج رسیدن اما به علتای مختلف که عمده اش فقره نمیتونن ازدواج کنن. باز تا حدودی پسرا بلاخره بخاطر حاکمیت مدل فرهنگی جامعه یه روزی ازدواج میکنن با هر سختی ، اما دخترا نه.

یه آمار سرانگشتی که گرفتم دیدم یه چیزی حدود دویست نفری هسن که اینا سن ازدواجشون بالا رفته اما کسی نمیاد باشون ازدواج کنه.همه شون چادری با متانت ، و خیلیم مظلوم.ب عضی خانواده هارو میشناسم که دوتا یا سه تا دختر ازدواج نکرده دارن.و دخترایی که به سن پیری رسیدن و از دنیا رفتن.به این تعداد اضافه کنین زنانی که شوهرانشان به علتهای مختلف از دنیا رفتن و همینطور زنانی که از شوهرانشان طلاق گرفتن. طلاقم دیگه قبحشو از دس داد تو محلمون. و دیگه اگه کسی بشنوه مثلا فلانی و فلانی دارن از هم جدا میشن کسی تعجب نمیکنه.البته اینا غیر از دخترانین که هر چن وقت دارن ازدواج میکنن.

با این توصیفات جناب آقای نوری زاد
کی یا کیا باید این مسائل و مشکلاتو حل کنن؟ اینا واقعاً گناه دارن.خیلی مظلومن.بعضیاشون هیشکسو ندارن که مسائل معمولشونو حل کنه.حتی یه پیرمردی وقتی داشت می مرد ، تا لحظه ی آخر نگران دخترش بود.حتی نتونس راحت بمیره. شورای محلمون آخرین فعالیتش اینه که چن تا نامه امضاء و مهر کنه و توان انجام اینکارا رو نداره.و آخرین شاهکارش ، تقاضاهای کتبی هیزم و توک “قیم شاخه های پرتغال” رو پس از امضاء و مهر به جنگلداری منطقه میفرسه.

پول دارای محلمون که به برکت اتصالشون به نمایندگان وقت مجلس و با اسفاده درست و به موقع از نوسانات اقتصادی پول دار شدن ، همچنان مشغول انباشت ثروتشون هسن و اصلاً تو این فکرا نیسن.گاهی با خودم میگم کاش پول دار بودم و اعلام می کردم هرکس با اینا ازدواج کنه ، پنج میلیون و یا ده میلیون تومن بلاعوض میدم ، شاید یه چن نفری از این طریق سروسامون بگیرن.

روحانیون محلمونم ، اصولاً هر کاری که یه ذره درد سر و تنش داشته باشه درش حضور ندارن.و تابستونا که بر اثر گرمای هوای قم و مشهد وقتی به محل تشریف میارن برای ما کلاس احکام و آموزش قرائت نماز اونم با لهجه غلیظ عربی بر گزار میکنن.ماهایی که اگه دو سه دقیقه فارسی حرف بزنیم چونه ی مون قفل میکنه اینا میخوان به ما عربی یاد بدن ، اونم غلیظ.یه بار که یکی از محلیا با خودش عهد بست هر طور شده عربی غلیظو یاد بگیره. وقتی به کلمه “عین” رسید ، فکش رفت سمت چپ و سرجاش نمی اومد!چن نفر رفتن و اینقد فکشو مشت و مال دادن تا به سرجاش برگشت.و الان که چن سال از اون ماجرا میگذره بنده ی خدا همچنان از گفتن کلمه “عین” میترسه.

نماینده های شهرمون که با صرف پول های میلیاردی به مقام خدمتگذاری ملت رسیدن ، مشغول دفع فتنه بودن و فرصت لازم این کارو نداشتن.
منم اینارو نوشتم و به ذهنم رسید برای شما ارسال کنم. گرچه شاید ربطی به موضوعات بحث شما نداشته باشه ، اما به هر حال شاید با پخش این مطالب کسی یا کسایی پیدا بشن و بخوان یه کاری انجام بدن.
بازم از شما بسیار متشکرم.

باقر ابراهیمی – 25/05/1392

Share This Post

درباره محمد نوری زاد

34 نظر

  1. بسم الله الرحمن الرحیم

    به حضور جناب آقای محمد نوری زاد و همۀ هموطنان عزیز سلام عرض می کنم.نکته ای که هیچیک از هموطنان به آن اشاره نکرده اند،این است که جناب آقای نوری زاد مصداق عینی شخصیّت متولّدین آذر هستند.چون در وجود ایشان حسن نیّت کامل،صداقت فوق العاده،اعتماد به نفس فراوان و صراحت لهجۀ ذاتی می بینیم،که همان خصوصیّات یک متولّد آذر اصیل می باشد.
    بنده هم با آنکه متولّد آذر هستم،امّا ازنظر علم وشجاعت به پای ایشان نمی رسم.با اینحال اکثر سخنان ایشان را که در نامه های متعدّد خوانده ام،تأیید نموده و عرض می کنم که این سخنان بیان واقعیّات عینی موجود در جامعۀ امروزی است.بنابراین،هر هموطن باسوادی که محافظه کاری را کنار بگذارد،طبیعةًسخنان ایشان را تأیید خواهد کرد.خداوندا،تمام متولّدین آذر را از همۀ بلاها در امان خویش ایمن بدار_آمین،یا ربّ العالمین.
    این جانب هم_همچون بسیاری از هموطنانم_مجرّد مانده ام.با آنکه سنّم بیش از سی سال است و شاغل هم هستم،ولی بواسطۀاین اقتصاد ضعیف و بیمار،تورّم بالا و درآمد پایین خویش،نه تنها به سفارش رهبر عزیز،بلکه حتّی به سفارش پیامبر اسلام(ص) نیز عمل نکرده ام.چون می دانم که صاحب خانۀ بزرگ،خودرو عالی،و بهترین لوازم خانگی نیستم،لذا می ترسم که اگر اقدام به ازدواج کنم،با مشکلات فراوانی روبرو گردم و از عمل خویش پشیمان شوم:چرا عاقل کند کاری که باز آرد پشیمانی؟
    اطمینان دارم که بسیاری از مجرّدین هموطن همین عقیدۀ مرا دارند و به همین دلایل اقدام به ازدواج نمی نمایند.آرزو می کنیم که دولت حاجی حسن روحانی بتوانند غول تورّم را به زانو درآورده،پشت او را هم به خاک بمالند و نرخ تورّم موجود در اقتصاد کشورمان را به زیر پنج درصد برسانند_آن چنانکه در کشورهای پیشرفتۀ جهان شاهد آن هستیم.اگر به خواست خدا چنین شود،من و سایر جوانان مجرّد هموطن خواهیم توانست به سفارش مولایمان_پیامبر اعظم(ص)_عمل کرده و اقدام به ازدواج نماییم.

     
  2. وجه الله العظمی ناهید شیرازی

    اینجانب مفرج عمل را در ازدواج مجدد رجال میلیاردر و حاجیان طالب ثواب این قریه میدانم. و لذا محض ثواب و اجر اخروی و فی سبیل الله هم که شده است چندتا از آن نازدانه هایش را که زیر هجده عام سن دارند انتخاب کنند و به عقد موقت(دائم توصیه نمیشود) خود درآورند. امور شبه ناکی چون اشتغال زایی برای این شباب معذب افزایش سطح فرهنگ اجازه تحصیل و پیشرفت این بنات معذبه و… را جایز نمیدانم و علی الحده حرام است. به هر حال اسلام فکر همین جاهایش را کرده است که چند همسری را جائز شمرده است . حال با اصرار مصرانه بر طبل فمینیستی بکوبید و خود را ملعون الله عبدی کنید.

    والسلام. وجه الله العظمی ناهید شیرازی

     
  3. سلام نوری زا د عزیز وگرامی
    فقط خواستم بگویم کاش می شد شما را تکثیرکرد. جامعه ما سخت به امثال شما محتاج است. بی شما ما ول معطلیم. چه کنیم که این جامعه همچنان به قهرمان محتاج است.

     
  4. زن در نظام خلقت از احترام برخوردار است فقط برخی کوتاه نظر او را عامل تولید نسل و یا نیازمند به شوهر می دانند اگر زنان از استعداد خود آگاهی پیدا کنند و از بازوی خود رزق بدست آورند و یا اگر پدران و مادران بجای تفکر پیر دختر شدن فرزندان دختر به دنبال حمایت مالی و معنوی از آنان باشند زنان ایرانی از غزت و بزرگی واقعی خود بهره مند می شوند . من متاسفانه فرذند دختر ندارم ولی به عنوان یک پدر آرزو داشتم که دختر داشتم و برای پیشرفت او جانم را نیز می دادم . امیدوارم روزی دختران ایرانی همانطور که الان هم که بزرگوار هستند در فرهنگ ما از جایگاه واقعی خود بهره مند شوند .یک کارگر که با غیرت عزت ایرانیان را آرزو دارد.

     
  5. آنجا که میگویند چرا ما نمی زاییم و دراین چند سال اشتباه کردیم که نزائیدیم من 50ساله که نمیزام باید فکری به حال این دخترکان و پسرکان کرد تا بتوانند به آینده امید وار باشند و شغل نسبتا مناسب و درامد مکفی داشته و امکان ازدواج فراهم شده و تشکیل زندگی دهند و ازدیاد نسل شود و بزان والا از زاییدن ما گذشته مگر معجزه ای شود و مثل حضرت ذکریا بچه دار شویم واقعا مسئول نزاییدن و مجرد پیر شدن دختران و پسران کیست آیا می توانند در یوم الدین جوابگوی خداوند باشند و برای خداوند هم نعوذباالله کری بخوانند

     
  6. برخی از مشکلاتی که آقای ابراهیمی از آن ها نام برده‌اند در فقدان استقلال اجتماعی و اقتصادی زنان از یک سو و نهاد ازدواج شرعی و سنتی معمول در ایران از سوی دیگر نهفته است. جامعه از زن می‌خواهد که در برقراری رابطه با جنس مخالف نقش انفعالی به عهده بگیرد و به «انتظار خواستگار» بنشیند، و به این نقش انفعالی پس از ازدواج، که بیشتر به یک معامله جنسیت در برابر پول می‌ماند تا یک رابطه عاطفی و انسانی، نیز ادامه بدهد. ازدواج تا به صورت یک رابطه متقابل و برابر بین دو انسان بالغ و عاقل ارتقا نیابد و از یک داد و ستد مالی بالاتر نرود مشکلات و عوارض سوء اجتماعی آن به خصوص در شرایط حاد اقتصادی شدیدتر خواهد شد. در مورد ساختار فاسد و منحط ازدواج شرعی که از طرف فقیهان ما تأیید و تقدیس می‌شود نوشته زیر را ببینید: http://www.iran-emrooz.net/index.php/politic/more/48056/

     
  7. در دانشگاه هم هیچ خبری نیست دخترای که برن دانشگاه هم شوهر دیگه گیر نمیاد و زنم که نمیشه گرفت….دیگه ایقد جامعه ول شده و داریم به مدینه فاصله حیف آقای نوری زاد مگه تو دانشگاه چه خبره…..
    لا اله الا الله…تو تاکسی بودم یه راننده تاکسی گفت دخترا تو دانشگاه با پسرا حال می کنند….
    باور کنید تو ده نماز هرچی لعنت و نفرین بود برای این راننده تاکسی کردم که میخان ذهن مردم نسبت به دانشگاه و دختران معصوم و پسرای بی پول اون خراب کنند…..

    خاکبرسر ملت بی سواد و بی فرهنگ…آقای نوریزاد..چه کنیم؟

     
  8. زیبا بود ممنون

     
  9. یک زن تحصیل کرده

    یک زن شاغل مجرد هیچ نیازی به دلسوزی شما اقایان ندارد…برای قدرت دادن به زنان باید کاری برایشان فراهم کرد وگرنه توی خانه ماندن، فرقی نداره چه بی شوهر چه با شوهر بدبختی است.

     
  10. من نیز یک شمالی و در روستایی(در دشت نه در کوه) در ده کیلومتری یکی از مراکز استان های شمالی زندگی می کنم. بی اغراق مواری که ایشان اشاره کرد.مواردی است که ما هم دقیقا با ان مواجه ایم.گویی کپی برابر اصل است!

     
  11. باقرابراهیمی

    عجب استرالیاییه این مازندران؟‎

    آقای نوری زاد:
    عجب استرالیاییه این مازندران؟
    یه بار که انشاالله زیارت شمال بخصوص مازندران نصیبت شد سعی کن به عنوان یه زائرخارجی واردش بشی.مثلا از سمت تهران وارد شهر آمل یا از کندوان وارد چالوس میشی.یا باید از جاده ساحلی رد شی یا دشت و جنگل.
    درسته که آدم نباید بد اندیش باشه و چیزای بد بدو ببینه!! اما یه بار واقعیت بین شوو همه چی روببین.ساختمونای بلند و زیبا کنار سواحل ، یا در حاشیه جنگل ، که ماشینای مدل بالا هم جلویشون پارکه.
    کنار جاده هارو نگاه کن ، پر از انواع و اقسام آشغالا!! از هر مدل که دلت بخواد.این جاده ها تو شمال معروفن به جاده های شاه عباسی و رضا شاهی!! از حاشیه جنگل کشیدنش که مثلا شاید عابرین زیبایی جنگلو ببینن و یاد روز قیامت کنن.حالا!!
    در دوطرف این جاده ها از هر نوع مغازه که دلت بخواد هس . جوشکاری – مکانیکی – صافکاری – تعویض روغن – سوپر مارکت – پمپ بنزین – پمپ گاز و… یعنی به شکل خاصی در کنار هم چیده شدن.این بی انضباطی و بی مدیریتی نیستا؟همه این مغازه ها لازمه.
    مدیران استان به اتفاق نمایندگان محترم و همه ی مسئولین دس به دس هم دادن و مازندران رو به این شکل دراوردن تا دشمنو فریب بدن! تا اولاً دشمن نتونه بفهمه که تو کدوم شهر مازندرانه؟و دوم اینکه حیوونای جنگلیم دیگه از جنگل نتونن وارد دریا بشن و وسط جاده ماشینا دل و روده شونو بیرون بریزن.اینا بخاطر اینه.
    برو کنار سواحل اونجا چی؟بله اونجام پر از آشغال! حالا با من به یه رودخانه جنگلی بیا که از جنگلای شمال سرچشمه میگیره. وقتی به پایین دس رسید ببین چیها که توش نیس. به آبش که باید به عنوان یک فاضلاب خانوادگی نگاه کنی!! اما چیزای بسیاری توش هس که باید دید!!
    خوب هنوز به منظورم نرسیدیم . یه جاده ای داره از جنوب ساری به شمال شهرستان سمنان.این جاده هم پرپیچ و خمه و هم زیباس. از جاده راهبند ساری به سمت کیاسر و از اونجام امتداد داره و میره تا سمنان.
    از کیاسر که رد شدی رفته رفته به یه روستای زیبا در دامنه یه کوهی به نام شادژ میرسی.سمت راستته.آره همینجا منظورمه.اسم این روستا لنگر هست.و کوه روبروشم شادژه.سلام بر لنگر – آخه زادگاه اژدادمه.
    بلافاصله ساختمونای بسیار با ابهت! و زیبا در دامنه های لنگررو میبینی.اما پایینتر که رفتی داخل روستای اژدادیم میشی.آره دیگه همه چی روشن باید بشه دیگه.
    خب بازم توضیح میدم برات.این روستا که میبینی قدمت چن صد ساله داره.با آدمای بومی و زحمت کش.که از طریق همین زمینای اطرافش و یا دامداری امرار معاش میکردن.یه مزیتی داره این لنگر – علی رغم اینکه جنگل داره هم رطوبت پایین دستو نداره یعنی درصد رطوبتش خیلی کمه.هم تابستونای خنکی داره.چشمه قال قالیشم معروفه.کوه زیبایم داره.تا چن سال پیش دس نخورده و به همون شکل بومیش بود.
    تا اینکه نیروهای کریستف کلمب اومدن و اونو بجای استرالیا اشتباه کشفیدن.یک و دو تا و و و تا اینکه تقریبا مورد اشغال واقع شد.و زمینا به قیمت گزافی خرید و فروش شد. عده ای دیگه ای به جای عده دیگه ای قرار گرفتن.
    دامنه ها ، ساختمونای مدل به مدل!! اما داخل روستا بافت بومی ، قدیمی.آدماش از دو مدل عین ایالات متحده!! همه با هم مهربون! سیاه پوست و سفید پوست در کنار هم.
    این آدمایی که اومدن و این زمینارو خریدن و این ساختمونا رو درس کردن، یه وقت خیال نکنی که مثلا جزو نوابغن و اینقد خودشونو برا مملکت هلاک کردن که حتماً حقشونه که یه مدت بیان اینجا و تجدید قوا کنننا؟
    نه ، اینا یا دستی در پستای حکومت دارن و یا در بازار بی قانون تجارتن.که پول پارو کردن و اندوختنو سر از این جاها در آوردن. کی به کی ؟هیشکسم نیس که بگه حیف این زمینا که به این روز افتادن.اونم ساختمونایی که تو بعضیاشون در مجموع یه ماه هم در طی سال کسی نیس.البته اینو داخل پرانتز بگم این مشت نمونه خرواره!!فقط اینجا نیس تو همه جاهای اینجوری شمال شاهدش هستین.
    دیگه ماهم خجالتمون میاد بریم تو زادگاه پدربزرگ مادریمون.آخه تفاوت از زمین تا آسمونه.مگه میشه ما سوار تراکتور شیمو اونا از این سانتا میگن پورشه میگن چی میگن از این ماشینا!!
    عجب عدالتی به پا کرد این انقلاب اسلامی با متولیانش. فقط باید یه مدت صبر کنی تا این بومیان به سرای باقی بشتابن البته بعداز صدوبیست ، تا همه جا یک دست بشه اونوقت بیا و ببین.همه جا ساختمونای مدرن! و ماشینای مدرن.اونوقته که معنی عدالت اجتماعی را درک خواهید کرد!!
    با تشکر باقر ابراهیمی 30/05/1392

     
  12. دلایل اصلی این همه دختر ازدواج نکرده در کشور که سن بعضیهاشون الان 50 هست:
    اولیش جنگه، بعضی از استانها در طول جنگ تحمیلی دهها هزار جوان شهید دادند
    دومیش معضل بیکاری امروز است که باعث اعتیاد به مواد مخدر خیلیها شده آمار چند میلیونی اعتیاد داریم

     
  13. به برکت نظام و حوزه های علمیه که چپ و راست مشغول ترویج اخلاق اسلامی هستند. این معضل در شهرها هم بیداد می کند. تازه در دوبی و استانبول هم برخی آبرو را کنار گذاشته اند و دارند کاسبی می کنند. گاهی وقتها می گم خدا شاه را بیامرزد حداقل در این زمینه مشکلی نداشتیم تازه به جای صیغه کردن هم از فرانسه براش دختر می آوردن.

     
  14. اتفاقا این مشکل برای روحانیون وشیخ های دانا وباهوش واندیشمند مملکت ما ساده ترین وانحلال پذیر ترین مشکله!
    کافیه یه نامه به قم بزنید تا چندتا اتوبوس طلبه بفرستن به شهرهایی که این مشکل رو دارن واونا هم تمام دختر هارو از دم صیغه می کنن و این مشکل اجتماعی رو حل میکنن….
    بگوووو خــــــــــــــــــــــــوب؟!!!!

     
  15. سید ابوالفضل

    یک جنبه ی این مشکل اجتماعی
    ***********************
    من نیز با جوامع روستایی اندکی آشنایی دارم . در بسیاری از روستاها این مشکل کم و بیش وجود دارد . بدون این که بتوانم دلیل قانع کننده ای ارائه کنم ، می گویم که این مشکل در روستاهایی که از مرکز شهر ها و بویزه شهرهای بزرگ دورترند بیشتر وبیشتر است . (مسلم است که صحت این ادعا پس از بررسی آماری ، راستی آزمایی خواهد شد).
    به نظر من یک دلیل این واقعیت آن است که در جوامع روستایی در گذشته ( و باشدت کمتر در حال حاضر هم ) پسران امکان بیشتری برای درس خواندن و رشد کردن داشته اند . اغلب دختران به دلایل متعدد از جمله تعصبات بی مورد مذهبی و فرهنگی اجازه ی تحصیل و بخصوص ادمه ی تحصیل در مقاطع دبیرستان و دانشگاه را نداشته اند . در نتیجه پسرها پس از پایان دوره ی تحصیلات مقدماتی ، برای ادامه ی تحصیل در دبیرستان و بویژه در دانشگاه به شهر مهاجرت کرده اند . در شهر نیز اغلب جاذبه های زندگی شهری ایجاب نموده که در شهر بمانند . و نیز همسرگزینی در شهر با توجه به میزان تحصیلاتشان برایشان میسر گردیده و در نتیجه دیگر به روستا برنگشته اند . این مهاجرت ها برای پیدا کردن شغل هم صورت می گیرد . زیرا در روستاها مشاغل محدودند و اغلب امکان زیادی برای ایجاد اشتغال بیشتر و توسعه ی آن وجود ندارد ( در مقایسه با شهر ها ).
    شایان ذکر است که در شهرهای بزرگ نیز بسیاری از جوانان مستعد به خارج از کشور سفر کرده اند و در همان جا ماندگار شده اند و ازدواج کرده اند. در نتیجه پسران روستایی که می بایست با دختران روستایی ازدواج می کردند ، جای پسران شهری به خارج رفته را گرفتند و دختران روستایی بدون همسر ماندند.
    گرچه مسایل مالی پسران، دختران و خانواده هایشان هم یک عامل مهم در عدم ازدواج آن ها می باشد ولی حتی در صورتی که این مشکل مرتفع گردد، بازهم مشکل دختران ازدواج نکرده ی روستایی به طور کامل ، حل نخواهد شد . تا آن جا که من میدانم آمارها نشان می دهند که در اکثر روستاها نسبت جمعیت زنان بیشتر از مردان است و این نسبت از نسبت زنان شهری به مردان شهری بیشتر است . علت آن هم در موضوع مهاجرت مردان از روستا به شهر نهفته است. این مهاجرت ها اغلب برای تحصیل وکار صورت می گیرد .
    بنابراین می شود گفت برای این مشکل متاسفانه راه حلی که بشود مشکل را کاملا بر طرف کرد وجود ندارد . برخی از این دختران علی رغم استعدادهای بالقوه اشان و بدلایلی که اصلا خودشان در آن نقش و تقصیری ندارند شاید تا پایان عمر نتوانند ازدواج کنند و یا این که ناگزیر خواهند شد به ازدواجی تن دهند که در حد استعداد و شایستگی های آن ها نیست و این بی اندازه غمبار و اندوه برانگیز است.
    این دختران نه تنها مانند سایر جوانان کشورمان به علت مشکلات اقتصادی ،دارای مشکلات عدیده ای برای ازدواج هستند ، بلکه علاوه بر ان به دلیل ستم مضاعفی که خانواده ها(به ویژه پدرانشان) در حق آن ها روا داشته اند و آن ها را از حق مساوی با پسران محروم کرده اند ، در چنین شرایطی در گیرند . به این واقعیت اضافه کنید ستمی را که جامعه به واسطه ی تبعیض بین شهر و روستا و دختر و پسر در حق آن ها روا داشته است .
    اینان قربانیان ستم هایی هستند که دیگران در حق آن ها روا داشته اند. ستمی که حتی نزدیکترین بستگانشان در حق آن ها اعمال کرده اند. مگر قوی ترین حامی یک دختر نباید پدرش باشد ؟پس می توان پذیرفت که چقدر اندوهبار است رنج این دختران که مورد ستم پدرانشان واقع شده اند. اکنون می توان تصور کرد که چقدر غم انگیز که این ظلم آشکار در حق خیل عظیم دختران و بویزه دختران روستایی رواداشته می شود . وباز چقدر غم انگیز است که بشنویم پدری حتی در آخرین لحظات زندگی در اندوه بی سر و سامانی دخترش باشد و با همین اندوه از دنیا برود ، و خودش عامل یان بی سرو سامانی باشد.
    نباید از یاد ببریم که این ستم ناشی از جهل و تعصب بی جاست.آن چه تاکنون رواداشته شده قطعا قابل جبران نیست . بنابراین راه برون رفت ازاین مشکل در آینده ، از جمله مبارزه با جهل و ناآگاهی و تعصب بی مورد است. اصلاح فرهنگ بی فرهنگی که البته بی اندازه دشوار است .

    ————–

    سلام دوست گرامی
    سپاس ازنوشته ی خوبتان. من فکرمی کنم یکی ازعلت های اصلی دختران ازدواج نکرده در روستاها، علاوه برآنچه که شما برشمرده اید این باشد که: پسران روستایی اغلب – برخلاف دختران روستایی – تحصیل می کنند و تا حدودی درتحصیل نیز پیش می روند وبه هر ترتیبی وارد بازار کار درشهرها می شوند. اینان کمتربرای همسرگزینی به سراغ دخترعمو یا دخترخاله یا دیگرخویشان وآشنایان بی سواد ودر روستا مانده ی خود مراجعه می کنند. تلاش می کنند با دختران شهری یا دختران تحصیل کرده ازدواج کنند. یعنی قدمی ازمحدوده ی روستاییِ خود بالاتر بگذارند. من خود این مشکل را دراغلب روستاهای دور وبویژه در میان عشایر فراوان دیدم. نیز با شما موافقم که این مشکل درنواحی دور تر شهرها و نواحی مرزی فراوان تر بچشم می اید. البته بخشی ازسهم همسران این دختران نیز درسالهای جنگ از گردونه ی ازدواج خارج شدند. والبته میزان زاد ولد دخترانی که افزون برپسران اند نیز می تواند یکی از دلایل باشد. اینها را می شود بخشی از دلایل این معضل برشمرد. مهم این است که با یا این سرمایه ی بزرگ ملی چه باید کرد. سرمایه ای که مثل یخ آب می شود و بجان خانواده ها افسردگی می نشاند. این بانوان ازهرجانب باید حمایت شوند. اگرازدواج نکردن اینان – به هردلیل – باید تحمل شود، چرا باید سایرمشکلات این بانوان نادیده گرفته شود؟ من فکرمی کنم در طرحی ملی می شود به این معضل نگریست و یک تشکیلات بنیادین برای حمایت های مادی وروحی وروانی وفرهنگی برای همدلی وسود بردن از بنیه ی انسانی این بانوان ایجاد کرد. این تشکیلات می تواند مثل یک حزب مثل یک NGO درهرمحل ومنطقه به مدد این بانوان بشتابد وبه سامان انسانی اینان بپردازد وامتیازات ویژه ای نیز برای آنان قائل شود.
    با احترام

    .

     
  16. به طمع باران آرامش خوندم؛

    اما یاد روستاهای زیبای پای کوههای سبز وخیس مازندران بارانی نداشت …
    “کیوان” یقه مو ول نکرده بود که “راجرِ” علی چنان سیلی محکمی نواخت که چشمامو خیس کرد…
    باران بارید اما نه از اون جنس که گفته بودید…

    —————-

    سلام بیتای گرامی
    همین نوشته ی کوتاه شما بارانی شد برفهم ما
    همین آیا کم برکتی است؟
    با احترام

    .

     
  17. آقای ابراهیمی عزیز
    متن زیبا و پرمایه ای بود. طنز زیبایی هم در آن نهفته بود که علیرغم تلخی، خنده را بر لبان آدمی می نشاند.

    پایدار باشید
    بردیا

     
  18. با درود به جناب نوریزاد عزیز،
    اینها مشت نمونهٔ خروار در جای جای این مملکت مصیبت زده هست، و ما ایرانیان به این نمک خورده‌های نمک نشناس نمکدان شکن، آنگاه که به اصطلاح خودشان تحت نام مسوولین این مملکت آستینی بالا می‌‌زنند تا خدای را نیز به سخره بگیرند و با آرنج خیس کردنی و دولا و راست شدنی از خدا و هستی هم طلبکار و خوشنود و متشکر باشند، از زبان خویش و تاریخ می‌‌گوییم،دیری نخواهد پایید که آن باتلاقی که زاینده و زیستگاه انواع و اقسام حشرات هست ، خواهد خشکید، همچنان تا کنون هم ریشهٔ آن تقدس من در آوردی پوشالی و خنده دار را به لطف یزدان پاک و فهم و همت ایرانیان خشک کرده ایم و طرف فرو غلتیدن آن اعتبار سر تا پا کاذب و ساختگیش را چنان در حد کابوسی دائم پیش روی خویش دارد که تا لب گور لحظه‌ای رهایش نخواهد کرد. و کیست که نداند ریشهٔ بدبختی‌ها و فلاکت‌های ایران و ایرانی از کیست؟

     
  19. آدم وقتي اين سايتو مي خونه فكر مي كنه تو اروپاس . چه آزادي قلمي تو اين سايته . نميري الهي، نوري زاد.

     
  20. متاسفانه در 34 سال گذشته ما ایرانی ها اموزش دیدهایم یا به ما توسط قومی بیسواد و منفعت طلب و متحجر این موضوع تلقین شده که ما بهترین انسانها و باهوش ترین انسانها برروی زمینیم و این در حالی هست که حتی در یک تیم فوتبال با درامد بالای بازیکنان دونفر هاهنگ با هم را پیدا نمیکنید همسایه به خون همسایه تشنه است همه از هم طلبکاریم از احترام به هم متنفریم از احترام به عقاید هم متنفریم خلاصه کنم این چه تکبتی است که در 34 سال گذشته جامعه ما و ما را به اینهمه پستی و رذالت کشانده ؟؟؟؟؟؟؟؟ اینهمه ما در قعر جهنم منیت و خود بزرگ بینی سقوط میکنیم خدایا اینها چه قومی بودهاند که از حل ساده ترین امور زندگی که معیشت مردم بوده عاجزند و ما انها را تاج سر نموده و یک نفر را در جایگاه خدای منان بی ادعای قادر قرار داده و بایست تا اخر عمر این شاه ملبس به ظاهر دین را پرستش کنیم و هر روز بیشتر به فعر جهنم تحجر و منیت و خود شیغتگی سفوط کنیم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

     
  21. سلام براستادبزرگوارم جناب آقای نوری زاد
    آقای نوریزاداینجانب درسحرگاه بیست ویکم رمضان ایمیلی راخدمتتان فرستادم که درآن ازتصادف ومجروحیت خودوهمسرم وجراحیهای متعددگفتم ورفتن زیربارقرض ووام بحدیکه ازشدت ناراحتی ازخواب وخوراک افتاده ایم واززنده ماندن پشیمان.پیام آنروزشماکه مرادعوت به صبرمیکردچندروزی قلبم راآرام کرداماامروزشنبه که سه نفرطلبکاربه جلواداره آمدند حالم دگرگون شده است.جناب نوریزاد میدانم که شمانه رییس کمیته امدادیدونه بنگاه خیریه دارید گفتم اگرشخص خیری راسراغ داریدکه بتواند باری ازدوش مجروحم بردارد.خداوند انشاءا…سلامت وصلابت رابه شما وخانواده عنایت فرماید.امیدوارم اگرمزاحم وقت واعصابتان شده ام مراببخشیدچون میدانم که شما ومقام شمابسیاربالاتروبزرگوارترازآن است که من حقیر چنین درخواستی راازجنابعالی داشته باشم ولی خدا شاهدوناظراست که چاره ای نداشتم بازهم ازجنابتان عذرمیخواهم .والسلام.ارادتمند کیوان

    ———————————-

    سلام کیوان گرامی
    پیام شما شرم مرا بیش می کند. که چرا نمی توانم باری ازدوش شما بردارم. نازنین، دست طلبکارها را بگیرید وببرید منزلتان وبه آنها بگویید هرچه دلتان می خواهد بردارید وببرید. شاید مثل من شرم کنند وتا مدتی شما را رها کنند. تا کی؟ تا زمانی که درهای بسته به روی شما بازشود.
    با احترام

     
  22. با درود
    این نامه باید قابل توجه کسانی باشد که از ایرانی بودن فقط شناسنامه ایرانی بودن را دارند. وهمیشه از مظلومیت “فلسطینی ها” و “لبنانی ” صحبت می کنند.انگار نه انگار که ما در ایران زمین مشکلات عدیده داریم.در ایام “فاطمیه” از مظلومیت “امام نخست شیعیان” سخن می گویند .نمی دانند که مظلوم جوانان ایرانی هستند که در سنین بالا هم نمی توانند ازدواج کنند؟؟!! به باور من یکی از مشکلات پایه ای ما ایرانیان در حال حاضر این است که تاریخ خود را نمی شناسیم . و دائما” از اعراب مثال می آوریم .نمی دانیم که تا پیش از یورش اعراب به ایران ما خود عرفان داشتیم, پهلوان داشتیم ,و… .سرآمد دانش های مختلف بودیم,زنان ما دارای ارزش بالا بوده اند, دارای تمدن بودیم … حتی پس یورش اعرب نیز. ایرانیان همچنان سرآمد بودند و حتی به باور من اگر ایرانیان نبودند هیچ روی امکان نداشت اسلام اینچنین در جهان همه گیر شو(چرا که این ایرانیان بودند که وجه انسانی و ملایمی از اسلام به جهانیان نشان دادند به گونه ایکه جنوب شرقی آسیا و کشور های اروپایی مسلمان شده به واسطه ایرانیان مسلمان با دین اسلام آشنا شدند.). حتی پس از اسلام نیز ما پهلوانانی مانند :”بابک” “مازیار” “یعقوب لیث” و… را داشته ایم.باز مشکل دیگر ما ایرانیان این است که نمی دانیم چگونه “شیعه” شده ایم :اینکه شاه اسماعیل صفوی در “تبریز” شکم 200000 زن حامله را درید تا ایرانیان را شیعه کند و”کرد ها “را قتل عام کرد و… . به باور من مشکلات حاضر ما ایرانی ها از این روست که تاریخ خود را نمی شناسیم. وعده ای سود جو به اسم اسلام و شیعه به تحمیق ما می پردازند. به باور من ما اگر ارزش فرهنگ والای ایران را می دانستیم . زنان و دختران ما ارزش والای خود را می فهمیدند وبیهوده به گذران زندگی نمی پرداختند. اگرما به دام واژه های جعلی مانند غیرت و ناموس و تعصب نمی افتادیم. به باور من بسیاری از این مشکلات کنونی را نداشتیم.

     
  23. آقای ابراهیمی! ازعوامل اساسی ومهم درهر امری داشتن منابع مالی است .من درسال50 تا54 که دانشجوبودم بیاد دارم گروه های مبارز برای تامین امور مالی خود شروع به سرقت بانکها کردند ورژیم با ایجاد دیوار های شیشه ای وگماردن نیروی مسلح بااین کار مقابله می کرد!…ویکی از علتهای به وجودآمدن22بهمن اعتصاب کارکنان نفت بود و آقای خمینی هم اولین نامه که صورت حکم داشت به آقای مهندس بازرگان درارتباط با رفتن به خوزستان نوشتند که به اتفاق مهندس معین فر وآقای رفسنجانی[تا آن زمان کسی اورا مانند آقای منتظری وطالقانی نمی شناخت!]بروندومشکل نفت به عنوان منبع درآمد راحل کنند…. این مطالب رابرای آن گفتم که بدانید اگر می خواهیم مشکلات مربوط به جوانان مظلوم حل شود در برنامه های5ساله باید اعتبارات مکفی وتوسط عناصر پاکدست/که متاسفانه حکم کیمیا پیدا کرده اند!/وبا اراده حکومت این مهم انجام گیرد…….باز هم به خاطر دارم دردهه40 درمجله مکتب اسلام مقاله ای بود بااین عنوان{درمورد جوانان حرف بس است!…عمل کنید!}

     
  24. سلام
    بسیار زیبا و تاثیر گذار بود.

    ممنون

     
  25. محمد مهدوی فر

    آقای نوری زاد عزیز از ازدواج دختران این روستا که فارغ شدید یک فکری هم بکنید به حال هزاران دختر بالای سی سال در شهرستان شهید پرور ما یعنی آران وبیدگل . دخترانی زیبا ، نجیب ، تحصیل کرده و با ایمان . اما دریغ از خواستگار

     
  26. سید ابوالفضل

    آقای باقر ابراهیمی
    سلام
    در سراس نوشته ی شما یک حس انسانی لطیف موج می زند. من ازخواندن نوشته ات و احساس این که یک هموطنی دارم که این چنین مهربان و انسان دوست است ، غرق در لذت شدم. شاید نتوانم کمکی کنم و لی با تو در این حس لطیف ودوست داشتنی احساس شراکت و قرابت می نمایم و نیز برای رفع مشکلاتی که گفتی دعا می کنم. از آقای نوریزاد مهربان نیز به خاطر درج این نوشته سپاسگزارم.
    ارادتمند
    سید ابوالفضل

     
  27. به نظرم لازم نیست شما براشون کاری بکنین. اگه راحتشون بزارین، خودشون توی این بیشه ای که هستیم بالاخره یه راهی متناسب با طرز تفکرشون پیدا می کنن. جدا، اگه به خیلی از مسائل کشور نگاه بکنین، همینطوره. مسئله ازدواج، طلاق، دشمن، آزادی، و … اینا کار یکی دو روز نیست. خیلی دوست داری کاری بکنی و کمک بدی، بسم الله، بیا ده تا اصول برا خودت بزار و تا وقتی خلافش به خودت ثابت نشده، رعایت کن و از اصولی که می پسندی برای بقیه مردم حرف بزن. شاید دوباره یه روز به اصول جامعه تبدیل بشن.
    حق کشتن هیچ انسانی رو نداریم، حق هیچ انسانی رو نمی تونیم بگیریم، دروغ غیر انسانیه، تهمت آخرش به خودمون برمی گرده، وقتمونو با غیبت یا هر چی دلمونو خنک می کنه پر نکنیم، مال و اموال مردم مال خودشونه و حق من نیست، زور گفتن نشونه حق با منه نیست، من با هر پست و مدرک و مال و منالی برتری ای به بقیه ندارم، هرزه گری و تجسس فقط آلوده ترمون میکنه، انسان های دیگه رو نمیشه پرستید. دیگه بقیش کار زمانه عزیز

     
  28. درود بر شما
    دوست عزیز ای کاش مشکل فقط روستای شما بود ! به لطف این حکومت پربرکت فلاکت و بدبختی از زمین و رمان می بارد و این نوع مشکلات در جای جای مملکت فجیع تر قابل لمس است باید از روزی ترسید که به سرنوشت سوریه و عراق و … گرفتارمان کنند .

     
  29. سلام استاد گرامی جناب آقای نوری زاد
    مصاحبه شما را شنیدم وباردیگر ازشما صداقت وادب وشهامت وپاکی ومردمی بودن وامید ومسلمانی را یاد گرفتم. ممنون که هستید و روشنایی می پراکنید

    http://www.youtube.com/watch?v=YSM9ymqopVM

     
  30. کتاب الکترونیکی “عصیان بررهبر” نوشته “سباستین هافنر”، که به فارسی ترجمه شده است، را باید یک هشیار و زنگ خطری برای “روشن بینان” سرزمینهای عقب افتاده خآور میانه تلقی کرد. روی کلام در این کتاب با تودهایی است که نسنجیده، ناخواسته و یا کورکورانه به یک رژیم فاشیستی تن داده اند و در این میان بدبختی، فلاکت، و یک سقوط کامل فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی، و سیاسی را برای خود و نسلهای پس از خودشان را تضمین کرده اند. متاسفانه “روشنفکران” این جوامع، نه تنها شناخت صحیح و درستی از ماهیت این رژیمها ندارند، بلکه نسخه هایی را که به خورد مردمشان می دهند، تنها بکار زباله دان تاریخ میخورد. و با این قیاس “سباستین هافنر”، در برداشت و برخوردش با فاجعه فاشیسم، از خود شهامتی به خرج میدهد، که “روشنفکران” این جوامع را به هراس می اندازد

    کتاب را میتوانید درسایت فربرگ (http://www.farbarg.com) در اینجا (http://www.farbarg.com/?p=209) بیابید.

     
  31. سلام و درود به شما
    من یک جوان ایرانی هستم و الان با کلی ترس و لرز برای شما نامه مینویسم گرچه ترس اهمیتی برایم ندارد
    از کودکی بود تا به امروز فقر و بدبختی را میگویم,الانم نمیدونم شما مهره این رژیم هستی یا نه به هر حال حق بدید که شک داشتن تو ایران طبیعی هست ولی من چی حق من چی شد؟ چرا مشروب خور های زمان شاه تا امام خمینی رو دیدن شدن امام حسین؟ چرا عشق و حالتون رو کردید و بدبختیش واسه من موند به من جواب بده حق من چی شد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

     
  32. در گفتن عین که از حروف حلفیه نیاز به فک نیست که چرا در رفته؟؟؟ عین رو باید از مخرج حلق ادا کرد

     
  33. تفاوت از زمین تا اسمان است
    در امریکا معمولا کسانی که اسمشان محمد است اسم مایک را برای خود انتخاب میکنند و کسانی که اسمشان علی است معمولا اسم الکس را انتخاب میکنند.
    من که اسمم علی است از اسم الکس زیاد خوشم نمیاید لذا وقتی به یک امریکایی بر میخورم خودم را مایک معرفی میکنم. درست سه ماه بعد از حمله یازده سپتامبر سال ۲۰۰۱ که برجهای دو قلوی نیویورک ویران شد در یک محله که اکثر ساکنینش سفید پوست هستند و تعدادی خارجی نیز در ان محله زندگی میکنند خانه ای خریدم و همان روزهای اول که در مقابل خانه مشغول تمیز کردن وروی خانه به گاراج بودم اقایی امریکایی سفید پوست حدودا ۶۰ ساله به نزد من امد و پس از سلام و احوال پرسی و خوش امد خود را راجر معرفی کرد و من هم خودم را مایک معرفی کردم . او از ملیت من پرسید و من با افتخار گفتم که ایرانی هستم (اصولا امریکاییها ایرانیان را دوست دارند که فکر کنم بیشتر به خاطر کوروش کبیر و اوازه او در جهان هست)
    او گفت که همسایه کنار ما هست و با خوشرویی گفت اسم واقعی شما باید محمد باشد چون در محل کار من یک ایرانی هست که اسمش محمد است ولی همه او را مایک صدا میزنند و من به او گفتم که اسم من علی هست و او گفت اشکالی ندارد من تو را محمد صدا کنم که من گفتم البته اشکالی ندارد.او گفت که در بیمارستان کار میکند و از کار من پرسید ولی راجع به مذهب اصلا صحبتی نکرد (چون پرسیدن مذهب ممکن است بوی تفتیش عقاید بدهد معمولا رسم نیست که بپرسند)
    یک ماه بعد برف سنگینی شب به زمین نشست و من که ماشین برف روبی نداشتم صبح زود داشتم فکر میکردم که با پارو مشکل است که تمام برف را پارو کنم علی الخصوص قسمت ابتدای ورودی که به خاطر تلمبار شدن برف خیابان توسط ماشین برف روبی شهرداری بسیار سنگین شده بود.در همین حال که صدای ماشینهای کوچک برف روبی همسایگان به گوش میرسید احساس کردم که صدا بسیار نزدیک است .از پنجره نگاه کردم و دیدم راجر دارد با ماشین برف روبی اش ورودی منزل من را تمیز میکند.بلافاصله لباس پوشیدم رفتم بیرون و دیدم که تقریبا کار تمام است و راجر عزیز قبل از انکه جلو گاراج خودش را تمیز کند جلو گاراج ما را تمیز کرده و مشغول تمیز کردن ورودی خودشان هست.ماشینی را که جلو گاراج پارک بود در خیابان پارک کردم و شروع کردم اطراف ماشین وزیر ماشین را که راجر نتوانسته بود پاک کند با پارو تمیز کنم که البته بسیار راحت بود و کار چند دقیقه بود .در همین لحظه چشممان به هم افتاد و من به روش ایرانی با دست به جلو گاراج اشاره کردم وبا تکان دادن دست تشکر کردم چون به خاطر صدای زیاد امکان محاوره نبود.راجر که فکر کرده بود من منظورم این است که این قسمت باقی مانده بلافاصله با برف پاکنش امد و تا من بخواهم جلو او را بگیرم ان قسمت را نیز تمیز کرد.
    دو سال بعد که در منزل یک خانواده محترم ایرانی در همان حوالی دعوت بودیم خانم ایشان که نرس است کنار ما امد و گفت چه همسایه خوبی دارید .از او پرسیدم مگر شما او را میشناسید .او گفت ما در بیمارستان هکاریم و من که فکر میکردم راجر تکنسین هست از خانم صاحبخانه راجع به شغل راجر پرسیدم که گفت او متخصص قلب است و رییس من هست.
    نوریزاد عزیز الان تقریبا ۱۲ سال هست که من همسایه این انسان هستم و هنوز هم ماشین برف پاک کنی ندارم و سعی میکنم قبل از انکه راجر دست به کار شود برف جلو گاراج خانه را با دست تمیز کنم که در اکثر مواقع از راه میرسد و نمیگذارد که بقیه را من تمیز کنم.
    نمیدانم دیگر انسانیت از این بالاتر یافت میشود.

    با تشکر علی

    —————–

    سلام علی آقای گرامی
    تشکرازشما بخاطر نقل این این خاطره ی خوب. ما برای رسیدن به یک چنین فهمی پرپرمی زنیم. برای رسیدن بجایی که: پیش ازمسلمانی وهرعقیده ی دیگر، به انسان بودن ما بها داده شود. سلام ما را به راجر خوب برسانید وبه وی بگویید: مردمی درایران با شنیدن گوشه ای ازداستان شخصیت او، به رسم خودشان برای او کف زدند.
    با احترام

    .

     
  34. فاطمه جنگی مقدم

    سلام امیدوارم خوب باشید من این نامه را برای جناب آقای خاتمی نوشته بودم اما چون به ایشان دسترسی نداشتم برای شما گذاشتم تا در صورت امکان خواهش بنده را قبول کنید وبه ایشان برسانید پیشاپیش از شما متشکرم موفق باشید

    سلام جناب آقای خاتمی عزیزامیدوارم در زیر سایه الطاف خداوندی خوب وخوش تندرست باشید . بنده یک فرهنگی ومهم تر از آن مادرم که متاسفانه همسرم بیکار است ومن در این مدت 18سال زندگی مشترک یک تنه بار زندگی را به دوش کشیده ام و علاوه برتامین مخارج خانواده خود کمک خرج مادروخانواده همسرم که وضع مالی مساعدی ندارند هستم در این مدت توانستم با تلاش بسیار برای خودو سه فرزند عزیزم سرپناهی درست کنم اما متاسفانه بسیار مقروضم طوری که گاهی اوقات نمیتوانم ماه ها برای جگرگوشه هایم میوه وگوشت تهیه کنم دراین مدت 18سال با گرفتن نزدیک به 20میلیون وام سعی کردم برای همسرم کسب وکاری مهیا کنم اما متاسفانه چون ایشان دل به کار نمیدهند تنها چیزی که عاید من وفرزندانم شده قسط وبدهی است لذا از شما خواهش می کنم درصورت امکان به هرطریق ممکن به من وفرزندانم کمک کنید ومادری را از شرمندگی ونگرانی برهانید برای شما طول عمرباعزت همراه با تندرستی وشادی از خداوند متعال خواهانم . با آرزوی موفقیت یه مادر

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

94 queries in 2258 seconds.