سر تیتر خبرها

مادر نوری زاد: به کجا برویم، دردمان را به چه کسی بگوییم؟

شش هفته است که از پسرم خبری ندارم.من یک مادر هستم و از مسئولین می خواهم بگذارند فرزندم را ببینم…

در حالیکه محمد نوری زاد در هفتمین  روز از اعتصاب غذای خشک خود به سر می برد بنا به اخبار واصله به علت وخامت حالش به بیمارستان منتقل شده اما تاکنون هیچ اطلاعی از وضعیت وی در دست نیست و هیچ مقام قضایی و رسمی حاضر به پاسخگویی به نگرانی های خانواده وی نشده است.

همچنین بدنبال پیگیری روز گذشته خانواده نوری زاد در مقابل زندان اوین به علت برخورد خشونت آمیز ماموران امنیتی حال همسر نوری زاد نیز  وخیم گزارش شده و از دیروز در بخش مراقبتهای ویژه پزشکی بیمارستان بسر می برد. مادر آقای نوری زاد با حالی بسیار منقلب می گوید: “شش هفته است که از پسرم خبری ندارم.من یک مادر هستم و از مسئولین می خواهم بگذارند فرزندم را ببینم.”

به همین مناسبت “جرس” با مادر محمد نوری زاد که می گوید: “من یکسال و نیم است که هرچه بر سرمان آوردند هیچ مصاحبه ای نکردم اما الان دیگر نمی توانم دردم را نگویم” در خصوص شرایط بحرانی پیش آمده به گفتگو پرداخته است که متن آن در پی می آید:

خانم نوری زاد چه مدت است که فرزندتان را ندیده اید و از حال وی بی خبرید؟

ما به هر ریسمانی داریم چنگ می اندازیم تا یک خبری از وضعیت پسرم بگیریم اما تا الان اجازه ملاقات یا تلفن نداده اند. من شش هفته است که از پسرم خبری ندارم. هفت روز است که اعتصاب کرده است و می گویند که حالش وخیم شده و به بیمارستان منتقل شده است. ما اصلا نمی دانیم که آیا راست می گویند که به بیمارستان منتقل شده یا اصلا همان اوین است؟ نمی دانیم حقیقت دارد یا نه؟ من یک مادر هستم و حق مسلم من است که بدانم وضعیت فرزندم چطور است. چرا باید اجازه داده نشود که یک مادر فرزندش را ببیند، چرا؟

فرزند من نویسنده است. سی سال است که شنیدها و دیده ها را می نویسد و دست به قلم است، چطور شده که این چند سال نباید بنویسد و بگوید؟ مگر فرزند من چه نوشته که به ضرر این نظام و حکومت باشد؟ تنها گناه او نویسندگی است. نویسنده اگر قلمش آزاد نباشد که دیگر نامش “خفقان” است. حالا کسانی هستند که از این موضوع ناراحت شده اند و به آنها برخورده است و به همین دلیل او را به زندان انداخته اند. الان یکسال و نیم است که فرزندم در زندان تحت بدترین شرایط است و چه شکنجه هایی به او وارد شده است. کتک خوردنش را من دیده ام، لباسش را که درآورد آثار این ضربات را دیدم. تازه خیلی چیزها را ما ندیدیم و از نظر ما پنهان بوده که این بچه چه سختی ها در این یکسال و نیم تحمل کرده است. قبلا هفته ای دو هفته ای یکبار به مدت خیلی کوتاه ملاقات کابینی داشتیم. الان همان ملاقات را هم از ما گرفته اند. اخیرا هم که گفته اند حالش بد شده و به بیمارستان منتقل شده، شب و روز ما شده گریه. ما خبر نداریم که اصلا فرزندم زنده است یا نه؟ آخر کجا برویم، دردمان را به چه کسی بگوییم؟

شما برای پیگیری وضعیت فرزندتان و بیان خواسته  هایتان به کجا ها مراجعه کرده اید؟

به همه جا، قوه قضاییه، پیش مراجع وعلما قم رفتیم دیگر به چه کسی دردمان را بگوییم؟ در کجا را بزنیم؟

الان هفت روز است که اعتصاب خشک کرده است و اصلا نمی دانم کجاست و در چه شرایطی است. گفته بود که خون من باید با خون سیدالشهدا قاطی شود، الان هم که می گویند حالش بد شده و … ( جملات با گریه قطع شد)

اعضای خانواده نوری زاد برای خواندن زیارت عاشورا و بدست آوردن اطلاع از وضعیت آقای نوری زاد به زندان اوین مراجعه کرده بودند می توانید برایمان بگویید که چه اتفاقی آنجا افتاد؟

همسر و فرزندان و خواهر و برادر آقای نوری زاد رفته بودند تا زیارت عاشورایی بخوانند و بلکه خبری هم از سلامتی و وضعیت آقای نوری زاد بگیرند که ماموران امنیتی آمدند با رفتاری فوق العاده خشن با آنها برخورد کردند. بچه ها به آنها می گفتند به ما بگویید آقای نوری زاد حالش چطور است؟ کدام بیمارستان است؟ که بعد به آنها حمله کردند و با رفتار بسیار بد و خشنی آنها را بردند و همه را بازجویی کردند حتی بچه ها را هم بازجویی کردند…

بازجویی ها در چه موردی بود؟

اینها فکر می کردند که بچه ها تشکل یافته آنجا رفته اند که بعد متوجه شدند که همه از اعضای خانواده نوری زاد هستند و بخاطر نگرانی بیش از حد برای آقای نوری زاد آنجا رفته اند و هیچ تشکل و هماهنگی از قبل در کار نبوده است. این حق طبیعی و قانونی یک خانواده زندانی است که از وضعیت عزیزش با خبر شود. یکماه است که هیچ خبری از آقای نوری زاد نداشتیم. البته بعد متوجه شدند اما متاسفانه دیر متوجه شدند و رفتارهای ماموران فوق العاده خشن و غیر انسانی بود.

بعد از اینکه متوجه نگرانی شما شدند هیچ خبر یا وعده ای برای اطلاع یافتن از وضعیت آقای نوری زاد ندادند؟

هیچی هیچی، اصلا خبری از وضعیت فرزندم ندادند یا حداقل بگویند که ایشان زنده هستند یا نه؟ به هرحال بدانند که ما ساکت نخواهیم شد چون عزیزمان دربند است.

با خبر شدیم  بعد از این برخوردها حال همسر آقای نوری زاد بد شد و در بیمارستان بستری شدند، الان وضعیت جسمی و روحی ایشان چطور است؟

الان در بیمارستان تحت مراقبت های ویژه است و حال مناسبی ندارد. دیروز فوق العاده حالش بد بود امروز هم زیر سرم و در بخش سی سی یو است و بهش آرام بخش تزریق می کنند.

خانم نوری زاد طی دیداری که با مراجع و علمای قم داشتید آنها از وضعیت دردناک زندانیان سیاسی ابراز تاسف کردند و حتی آیت الله صانعی شرایط نامناسب موجود را “غیر شرعی” خواندند. لطفا از دیدارتان با مراجع صحبت بفرمایید.

وضعیت و شرایط آقای نوری زاد را برایشان گفتیم همه از این شرایط ابراز تاسف کردند. آیت الله صانعی گفتند که تقریبا بیست سال پیش قرار بود که زندان های انفرادی هر یک روزش یک ماه حساب شود که فرزند من هشتاد روز در انفرادی و در یک متر و نیم بوده است وبعد هم که به ناحق برایش زندان بریده اند باید در بند عمومی باشند اما چرا در قرنطینه با آقای تاجزاده دور از همه و بدون ملاقات و امکانات نگهداری می شوند؟ آخه به من مادر بگویید چرا؟

با توجه به اینکه می گویید مسئولین زندان و قوه قضاییه هیچ پاسخی به درخواست های شما نمی دهند چه صحبتی با عقلای نظام دارید؟

بخدا این برخوردها درست نیست، ما متعلق به این مملکت هستیم، فرزند من جز اینکه برای این آب و خاک زحمت کشیده، هیچ کاری نکرده که این طور با او برخورد می کنند. زحمتی که بچه من برای این مملکت کشیده یک ذره اش هم آنها نکشیده اند.

فرزند من یک جهادگر زحمت کش است، با شهید آوینی هم رشته و همکار بوده است. بهترین سالهای زندگیش را در بشاگرد که به گوش کسی هم نخورده، گذرانده است. ده سال دور از خانواده و زن و بچه در آنجا برای این مملکت زحمت کشید. آقایان بیایند من ببرم گذر به گذر آنجا را نشانشان بدهم که بچه من در کجا چه زحمتها کشیده است. سی سال برای این انقلاب زحمت کشیده، در جبهه ها جنگیده، حالا جواب و مزدش این است؟ وقتی هم که من می گفتم محمد جان چقدر زحمت می کشی ؟ می گفت: ” مادر جان، این مملکت مال ماست باید برایش تلاش کنیم”. من یک مادر هستم و از مسئولین می خواهم بگذارند فرزندم را ببینم اگر نگذارند عاقبت بدی برایشان دارد. آخه پدر و مادر که نمی توانند چشمشان را ببندند تا فرزندشان را از بین ببرند. من یکسال و نیم است که هرچه بر سرمان آوردند هیچ مصاحبه ایی نکردم اما الان دیگر نمی توانم دردم را نگوییم.

با تشکر از فرصتی که در اختیارمان قرار دادید.

Share This Post

درباره محمد نوری زاد

با کمی فاصله از تهران، در روستای یوسف آباد صیرفی شهریار به دنیا آمدم. در تهران به تحصیل ادامه دادم. ابتدایی، دبیرستان، دانشگاه. انقلاب فرهنگی که دانشگاهها را به تعطیلی کشاند، ابتدا به آموزش و پرورش رفتم و سپس در سال 1359 به جهاد سازندگی پیوستم. آشنایی من با شهید آوینی از همین سال شروع شد. علاوه بر فعالیت های اصلی ام در جهاد وزارت نیرو، شدم مجری برنامه های تلویزیونی جهاد سازندگی. که به مناطق محروم کشور سفر می کردم و برنامه های تلویزیونی تهیه می کردم. طوری که شدم متخصص استانهای سیستان و بلوچستان و هرمزگان. در تابستان سال 1361 تهران را رها کردم و با خانواده ی کوچکم کوچیدم به منطقه ی محروم بشاگرد. به کوهستانی درهم فشرده و داغ و بی آب و علف در آنسوی بندرعباس و میناب. سال 1364 به تهران بازآمدم. درحالی که مجری برنامه های روایت فتح بودم به مناطق جنگی می رفتم و از مناطق عملیاتی گزارش تهیه می کردم. بعد از جنگ به مستند سازی روی بردم. و بعد به داستانی و سینمایی. از میان مستندهای متنوع آن سالهای دور، مجموعه ی “روی خط مرز” و از سریالهای داستانی: پروانه ها می نویسند، چهل سرباز، و از فیلمهای سینمایی: انتظار، شاهزاده ی ایرانی، پرچم های قلعه ی کاوه را می شود نام برد. پانزده جلدی نیز کتاب نوشته ام. عمدتاً داستان و نقد و مقاله های سیاسی و اجتماعی و فرهنگی. حوادث خونین سال 88 بساط فکری مرا درهم کوفت. در آذرماه همان سال بخاطر سه نامه ی انتقادی به رهبر و یک نامه ی انتقادی به رییس قوه ی قضاییه زندانی شدم. یک سال و نیم بعد از زندان آزاد شدم. اکنون ممنوع الخروجم. و نانوشته: برکنار از فعالیت حرفه ای ام.

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

Optionally add an image (JPEG only)

79 queries in 1846 seconds.