سر تیتر خبرها
روستایی و، پدری و، مادری و، آسمانی سرشار

روستایی و، پدری و، مادری و، آسمانی سرشار

ایکاش در میان فتاوای رهبری، یک اشاره ای هم به دزدی های برادران می شد. یعنی فتوا می دادند: دزدی، دزدی است. حرام اندر حرام. چه از جانب آدمهای هفت خط و مبتدی باشد، و چه از جانب برادران صاحب شگردِ اطلاعاتی و سپاهی.

سلام دوستان خوبم
یک چندوقتی است که به روستای زادگاهم رفته ام. برای کمک به پدر و مادر کهنسالم. هرسال این موقع ها یک ماهی کار و بار خود را تعطیل می کنم و می روم به روستا برای کمک. برای پدرم رانندگی می کنم. برای مادرم اگر فرمایشی داشته باشد دست برچشم می نهم. خلاصه مثل پروانه دورشان می چرخم. وقت های اضافی را نقاشی و نجاری می کنم. نجاری که نه، برای تابلوهای خود بوم می سازم. اره می کنم و میخ می زنم و بوم می سازم و رنگ می نشانم بربومها.

بعضی وقتها می ایستم و به محصول عرق ریزان خود نگاه می کنم. نمی پسندم. باز از نو. خدای را سپاس که گذر نقاش حرفه ای بدانسو نمی افتد. مانده ام در پایان، آثار خود را چگونه نشان شما و اهل فن بدهم و خنده های پنهانی شما را درخود هضم کنم.

با اینهمه، مهم این است که من در کنار پدر و مادر هستم. نقاشی و نجاری بهانه هایی هستند که آن ساعت های دلخوشی و بی خبری و دوری از هیاهوی شهر: ماندگاری پیدا کنند. در روستای زادگاهم ما باغچه ای داریم ودرختانی و آسمانی سرشار. درهمین باغچه بود که دوسال پیش هفت هشت ده نفر از”برادران” سپاهی یک یا اللهی گفتند و داخل شدند و بساط فیلمبرداری مرا بارکردند وبردند.

ایکاش آقای روحانی با همه وزرایش دست بدست هم می دادند ومی توانستند این وسایل مرا که پنج دستگاه کامپیوتر (با احتساب لپ تابی که درفرودگاه از همسرم گرفته اند) و کلی وسایل جانبی است ازبرادران اطلاعاتی و سپاهی پس می گرفتند.

من می گویم: ایکاش در میان فتاوای رهبری، یک اشاره ای هم به دزدی های برادران می شد. یعنی فتوا می دادند: دزدی، دزدی است. حرام اندر حرام. چه از جانب آدمهای هفت خط و مبتدی باشد، و چه از جانب برادران صاحب شگردِ اطلاعاتی و سپاهی.

و باز به خود می گویم: کار این برادران آنچنان بیخ پیدا کرده و آنچنان به ورطه ی آلودگی رسوخ کرده اند که اگرجناب رهبری یکجا صد حکم و فتوا صادر فرمایند، اینان قدم از قدم به عقب برنخواهند گشت.

بگذریم، جای شما سبز. کجا؟ در آن باغ و زیر آسمان سرشاری که بر من وپدرومادرکهنسالم عاشقی می بارد. شده ایم: سه پیر شهریاری. (زادگاه من شهریاراست). در آنجا من به اینترنت دسترسی ندارم. اگراختلالی درپاسخگویی و تایید وحذف مطلبی ودیدگاهی بچشم می آید بهمین خاطراست. امروز توانستم خودم را بجایی برسانم و چند مطلب ارسالی دوستان را درسایت و صفحه ی فیس بوک بگذارم و مهمتر از همه: سلام و ارادتم را با این کلمه ها بر چشمان مبارک شما بنشانم.

بدرود
محمد نوری زاد
دوشنبه 14 مرداد
ساعت دو نیمه شب
تهران

Share This Post

 

درباره محمد نوری زاد

32 نظر

  1. یکی بگه که امام حسن وحسین توی گرگان چکار میکردن؟

     
  2. نوری زاد گرامی مطلبی را خواستم ذکر کنم که البته به نوشته شما مربوط نمی شود.
    در واقع سوالی دارم از رئیس پلیس و سایر مقامات انتظامی کشور ////// لطفا به این سوال من جواب دهید.
    چرا در کشورهای به اصطلاح شما ضد انسانی تمامی ماشین های پلیس و مراکز بازداشت مجهز به دوربین است و در همه وقت از برخورد پرسنل پلیس با متهم و مجرم و گناهکار و بی گناه دائم فیلمبرداری می شود تا در صورت بدرفتاری ماموران پلیس همه چیز ثبت شده باشد ولی در این کشور که ادعا دارید پلیس حامی مردم و یاور مظلومان است این حداقل تکنولوژی (با حداقل قیمت )را در بازداشتگاه ها و یا روی سقف ماشین های پلیس نصب نمی کنید ؟ شما که تمام سوراخ سنبه های مردم را دوربین و شنود کار می گذارید آیا نباید حداقل دوربینی روی سقف ماشین مامورانتان باشد تا رفتار انسانی پلیس و سایر نیروهایتان برای ثبت در تاریخ و اگر روزی قاضی آزاده ای پیدا شد برای محکمه ثبت و ضبط گردد؟ شما که حسابتان پاک است پس لابد باکی ندارید و فی الفور این کار را می کنید!! درسته ؟

     
  3. سلام اقای نوری زاد
    من هم ازهمین روستا هستم ، دیروز شما رو از دور دیدم ، نماز عید!
    موفق باشید

     
  4. بالاخره آقای نوری زاد مردم ایران هم بی تقصیر نیستند، چون خودشان این بساط را تحمل میکنند. بقول معروف خلایق هر چه لایق. چرا به کسانی اعتماد کردند که هیچ شناختی از حک،مت کردنشان نداشتند؟ شما براستی گفتید که سردمداران ، اطلاعاتی های این حکومت بیسوادند اما اینها بدآیند ناآگاهی همین مردم اند. نه تنها ناآگاهی که بد فرهنگی و کج ذهنی.

     
  5. سلام جناب نوریزاد

    وقوع حادثه دلخراش کارون 3 را دردمندانه تسلیت می گویم. باشد که این قبیل مصیبت ها که قشر محروم و زحمنکش این سرزمین بیشترین قربانیان آن هستند لا اقل یک کلمه پنج حرفی “تسلیت” را بر زبان آنان که هنوز بر گرد خوان تحلیف نشسته اند، جاری کند. آیا این انتظار زیادی است؟

     
  6. سازمان دیده بان حقوق بشر، گزارش‌گران بدون مرز و کمپین بین المللی حقوق بشردرایران، با انتشار بیانیه‌ای از حسن روحانی- رئیس جمهور ایران، خواستند که مصطفی پورمحمدی- وزیر پیشنهادی وزارت دادگستری در دولتش، را کنار بگذارد.

    سازمان دیده بان حقوق بشر، در سال ١٣٨٤ در گزارشی که تحت عنوان «وزرای مرگ» منتشر کرد، نقش مستقیم پورمحمدی را در جریان اعدام‌ فراقضایی هزاران تن از زندانیان سیاسی مستند کرده است. در تابستان سال ١٣٦٧، مصطفی پورمحمدی، معاون وزیر اطلاعات و عضوهیأتی بود که متهم است از هزاران زندانی سیاسی بازجویی و آنها را به سوی جوخه‌های مرگ فرستاده است. احکام مرگ در حالی صادر شد که دادگاه‌های انقلاب پیش از آن شمار زیادی از این افراد را محاکمه و به زندان محکوم کرده بود.

    درگزارش سال ١٣٨٤ سازمان دیده بان حقوق بشر، آمده است که شکل سیستماتیک و برنامه‌ریزی شده‌ی اعدام های سال ١٣٦٧ می تواند به عنوان جنایت علیه بشریت قلمداد بشود.

    سازمان‌های مدافع حقوق بشر، به نقش او در نقض فاحش حقوق بشر، اعدام هزاران ناراضی سیاسی در سال ١٣٦٧ و قتل برخی از روشنفکران و روزنامه‌نگاران منتقد و برجسته ایرانی در سال ١٣٧٧ تأکید کرده بودند.

    لوسی موریون- مدیر بخش پژوهش گزارش‌گران بدون مرز، دراین باره گفت: «انتخاب پورمحمدی نه تنها یک سیلی بر کسانی است که علیه مصونیت از مجازات تلاش می‌کنند، بلکه توهین به خانواده‌های روزنامه‌نگاران و زندانیان سیاسی‌ است که در زمان مسئولیت وی کشته شده‌اند.»

    یاد آور می شویم که مصطفی پورمحمدی طی سال های 1384 تا 1387 درکابینه اول محمود احمدی نژاد، مسئولیت وزارت کشور را بر عهده داشت و در سالهای 1366 تا 1377، معاون وزیر اطلاعات بوده است.

    محمد حسن آصفری- عضو کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس شورای اسلامی، در باره مصطفی پور محمدی گفت که با توجه به سوابق ایشان، نگاه نمایندگان به او برای تصدی وزارت دادگستری مثبت است و با توجه به این نظر مثبت نمایندگان، رأی اعتماد مجلس شورای اسلامی به مصطفی پورمحمدی بسیار محتمل می باشد.

     
  7. اقای نوریزاد

    شما در هیچ یک از اینهمه نوشته ها توانایی جدایی از حکومت را ندارید. منظورم دستگاه سیاسی نیست بلکه فرهنگی است. در سایت شما غالبیت نوعی فرهنگ حکومتی اشکار است. شما توانایی نام بردن یا یاد اوردن اینهمه نام یکی از کشتگان پس از انقلاب را ندایرد. همینطوری می گویید هزاران نفر را کشتند. اینطور یاداوری برای شما اسان می شود انها را کیسه ای که باید تحمل می شدند بیاورید. اما نام تک تک یا چندی نه. بسیاری از انها نامهای شناخته شده بودندولی شما با هویت فرنگی خود انگاه در می مانید چون این افراد از شما ازاده تر بودند. حتا نام ستار بهشتی را که می اورید در می مانید او چگونه بود. چون طناب ذهنی شما به حکومت بسته است چه منفی امیدوار یا مثبت فرقی نمی کند. بسیاری از شاعران نویسندگان سیاسیون هنرمندان و اوازه خوانان ایرانی که پس از انقلاب نابود شدند برای شما بنظرم بیگانه هستند. من شما را در هیبت ادمی می بینم که نوحه می خواند و اگر بشود هنوز به بیت رهبرش می رود و انجا نوحه می شنود و می خواند. شما ادم پس از انقلابی هستید. من نه. منظورم نه از لحاظ سنی است که من ازشما بسیار جوانتر هستم بلکه روحی فرهنگیست. بخش بزرگی از جامعه ی ما هم از نظر سنی و هم هویتی پس از انقلابی نیستند. برای من میان پس از انقلاب و پیش از انقلاب دیواریست که من انطرفش ایستاده ام و نه ازانرو که حکومت پهلوی را اصلن بپسندم نه. انطرف دیوار زندگی من نیست بلکه فضایی است جهنمی و تاریک. سیاه و مخرب و این نه عینک سیاه بدبینی باشد که من به چشمم زنم. نه. گفته اند ساخته اند. بل مترو ساخته اند که گندش در اید معلوم نیست چقپد و بله در ان ادمها را چپانده اند در میان کلان شهری که دران نفس نتوان کشید و انگار شهری دیگر تر از سی سال پیش است و نه فقط تهران بل جای جای دیگر. از جنوب چه بگوییم و از شمال و از مرکز که جنگل تراشیده اند و اب خشکانیده اند. فقط می ماند ان صحرای ایران که معلوم نیست شاید در ان هم ازمایش می کنند و روزی صدایش در اید. من حالم بهم می خورد… هنگامی که بسیاری از نوشته های شما را می بینم انگار میخواهید پس از مدتها لباسی را تن کسی کنید که نه اندازه اش به ان می خورد و نه رنگش متناسب. همه ی اینها برای خودتان است. شما قبلن به یک خامنه ای خوب ایمان داشتید الان م بهتر نیست چون مانده اید اینها سی و جند سال اینهمه ادم که ادم نبودند بلکه جانی چه شوند و شما چه! بله انها که به خارج گریختند همان خوانندگتان که شما زمانی یا شاید الان شما انها را جلف می دانسته اید حرف دل و حساب می زدند. الان موهای انها و شما هردو خاکستری شده است ولی شما تازه به انجا رسیده اید که انها سی و چندی سال ایستاده بودند اما با اینحال شما نوحه می خوانید و نمیدانید به کدام کوچه و بازار روید. سی و چندی سال عمر کمی نیست. حال شما پای کودکی را ببوسید که بهایی است. اخر این شد کار و نماد یا الگو برای ان جاهلان؟ سی و چندی سال و اکنون کار خیر ما این شده پای کودکی را ببوسید که بهایی است! شما هنوز در انطرف دیوار می زیید.

     
  8. محمدحسن اصفهانی زاده

    با سلام و تبریک عیدفطر.یه سوالی که فکرم را مشغول کرده اینه که چطور با این روشی که شجاعانه در برملا کردن ظلم حکومت به ملت در پیش گرفتید شما را دستگیر نمیکنندویا به کهریزک نمیبرند؟ ناراحت نشید ولی فکرکنم این یک دام باشد.اگر چنین نیست با منطق قوی مرا قانع کنید.مرسی

     
  9. salam bar hourizade aziz. ghadre pedar va mad ra bedanid ke gohari nayaband anha baraye shoma va shoma baraye ma mandegar bashid.

     
  10. بادرودی بی پایان به نوری زاد عزیز آنچه در کشورما وکشورهای اسلامی میگذرد ریشه در خرافه داردآن هم از طرف کسانی که ادعا دارند نگاهی رئالیستی به حقایق جهان دارند وجهان هستی در ید قدرت آنان میباشد مردم ما نیز تاحدودی به آنچه وجهی خرافی دارد بی تفاوت میباشند البته اگر مطبوعات آزاد داشتیم بودند کسانی همچون شما به باورهایی که به مردم القا میشود بشورند وسحر آنها راباطل کنند یک نمونه ذکر میکنم. در سایت خبرگزاری فارس خبری در تاریخ 1392/05/13 از شیرسواری آیت الله ذکر شده من قسمتی از این مطلب را میگذارم تا ببینید روشنفکران ما اگر دیدی نقادانه نسبت به دین داشتند چطور آخوندها میتوانستند چنین ادعائی کنند وکسی جیک نزند….از خبرگزاری فارس بخوانید(سوار شدن آیت‌الله گلپایگانی بر شیر بیابانی در تاریکی شب!

    آیت‌الله آسیّد جمال‌الدّین گلپایگانی وقتی نیمه شب، با شاگردانشان از نجف به سمت کربلا می‌رفتند. شاگردان از دور تصوّر کردند که یک حیوانی جلوی ایشان آمده بود نشسته بود و ایشان سوار به آن شدند. کمی جلوتر که رفتند، متوجّه شدند شیر است، شیر بیابانی که خیلی هم خطرناک است! بعد خودشان گفتند: من اصلاً نترسیدم.لذا آنکه خدا را دارد، اصلاً نمی‌ترسد،)ولی من فکر میکنم آخوندهاامروز حسابی ترسیده اند

     
  11. رابطه ((كوره داران ديني )) با ((خرد و عواطف انساني))
    نوريزاد عزيز اگر ((خرد و عواطف انساني)) را به(( گل نرم)) تشبيه كنيم و(( ايدئولوژي)) همه اديان ومذاهب را به ((قالبهاي خشتي ))تشبيه نماييم
    در طول تاريخ بشريت اين قالبهاي خشتي از (( گل نرم )) خرد و عواطف زلال انسان اشكال خاص و مورد نياز و پسند خويش را ساخته و ميسازند
    اما ساخت اشكال يكسان توسط (( خشت زنان ديني)) نتوانسته بود خواسته هاي ((سهامداران ديني)) را برآورده كند پس اين ((گلهاي قالب)) زده(( نرم ))را در آفتاب ((جهل و ساده انديشي ))قرار دادند
    نتيجه اش جسم سختي بنام ((خشت خام)) شد آنگاه اين ((خشت خام )) را در كوره ((تعصب ))حرارت دادند تا بدل به ((آجري سخت )) گرديد

    در طول تاريخ اين ((آجرهاي سخت )) نه براي ساخت وساز آباداني كه برايتخريب و ويراني توسط(( كوره داران ديني)) استفاده شده و ميشوند

     
  12. خیلی مخلصیم .

     
  13. جناب نوری زاد مهر شما در سینه می پرورم از بین همه بزرگان این شما بودید که حداقل پای حرف دل ما نشستید. از شما ممنونم از طرف هر ایرانی من دست شما را می بوسم.
    آرزوی دیدار شما را به سینه دارم.
    از خدا می خوام افتخار دیدار شما نصیب بنده شود

    من و گروه یا حزب کو چکی که تشکیل دادم که حدود پانصد نفر عضو داره تا ابد پشت شما خواهیم بود و در همه حال در اختیار شماییم.

    دوستدار همیشگی شما

    سعید کارگر

     
  14. آقای دکتر حسین پژوهش سلام.سئوالی دارم امام علی شخصاازکدام فرقه شیعه بوداندویاازکدام فرقه سنی مذهب بوداندواصلاامام علی مذهب خاصی راداشتند یانه؟لطفا جواب خودتان رابه ایمیل زیرمرقوم دارید.باتشکر سحر

    sahar.190ab@gmail.com

     
  15. مراسم تحلیف ؛ یا موعظه و رجز خوانی ؟!
    ***************************************
    مراسم تحلیف آقای روحانی بیشتر با جلسه موعظه و رجز خوانی شباهت داشت تا تحلیف . ما عادت کرده ایم از دیگران فقط بدگویی کنیم و همه خوبی ها را از آن خود بدانیم . طی این سال های پس از انقلاب ، تندخویی و عصبانیت در گفتار و رفتار ، به عادت مسوولانمان تبدیل شده است و انگار که دیگر نرم خویی و با ادبیات مناسب سخن گفتن یادشان رفته است . اگرچه با نأکید بر آموزه های دینی مان ، بعضاً مردم – فقط مردم – را به داشتن اینگونه خصلت ها توصیه می کنند !
    برادران لاریجانی که سنگ تمام گذاشتند . یکی در غالب رئیس مجلس و در حضور میهمانان کشورهای مختلف ؛ امریکا ، اروپا و کشور های عربی را سراسر دیکتاتوری ، بی عدالتی و … خواند و کشور خودمان را مهد آزادی ، دموکراسی و عدالت ! و چه خوب رسم میهمان نوازی را رعایت نمود !
    در متن سخنرانی خود بارها از کلمات عربی که جایگزین فارسی مناسب هم دارند استفاده نمود و نشان داد که بخوبی فارسی را هم پاس می دارد !
    آن دیگری هم در غالب رئیس قوه قضاییه ، به تناسب حرفه اصلی اش ، مراسم تحلیف را با منبر روضه خوانی اشتباه گرفته و فقط موعظه نمود . آنهم با ادبیاتی خاص و بکار بردن کلمات و جملاتی ناموزون در نثر فارسی .
    از این برادران که انتظاری جز این نبود . اما انتظار می رفت که آقای روحانی خطاهای آنها را در سخنران خودش جبران کند که اینگونه نشد . اگرچه بار منفی آن بسیار کمتر از سخنان آنها بود . ایشان در آخر هم حدیثی از پیامبر ( ص ) به زبان عربی خواند که معلوم نشد اکثریت نمایندگان مجلس و فارسی زبانان حاضر در مراسم و بینده و شنودگان مراسم هم معنی آنرا فهمیدند یا نه ؟ و ایشان هم میزان تعهدش به پاس داشتن زبان فارسی اینگونه نشان داد .
    در زمان نیکسون رئیس جمهور اسبق آمریکا ، قرار بود وی در سفری به کشور چین یک سخنرانی 20 دقیقه ای در آن کشور داشته باشد . برای این منظور ، از 9 ماه قبل از آن ، هیأت های مختلفی از کارشناسان آشنا به حوزه های فرهنگ ، اقتصاد ، سیاست و … کشور چین را تعیین نمود تا ضمن بررسی های لازم ، متن سخنرانی 20 دقیقه ش را آماده کننند .
    چرا مسوولین حکومتی ما نسبت به این مسائل اینقدر بی توجهند ؟ آیا نمی دانند که سخن گفتن در اینگونه مراسم ، ادبیات و زبان خاص و مشترک خودش را می خواهد و بسیاری از استانداردها را الزاماً بایستی رعایت نمود ؟
    آیا بهتر نبود در این مراسم رویه گفتار خود را کمی تغییر می دادیم و با توجه بیشتر به آموزه های دینی مان و یا از سر اجبار در شرایطی که همه دنیا پای خود را بر گلویمان فشار داده و در حال خفه شدن هستیم ، دست از رجز خوانی بر می داشتیم و با زبانی نرم و ملایم و از سر تعامل و دوستی با مردم دنیا سخن می گفتیم . در عین اینکه اقتدارمان را هم حفظ می کردیم .
    آیا تجربه رجز خوانی های تند و بی خردانه احمدی نژاد و تشدید فشارها و تحریم ها بر کشورمان ، هنوز ما را سر عقل نیاورده است ؟
    از حق نگذریم ، جناب آقای محمد خاتمی اگرچه ایراداتی نسبت به رفتار و گفتار دوگانه اش طی سالهای اخیر وارد است . اما انصافاً درگفتار و ادبیات کلامی اش شخص بی نظیری بود و در زمان زمامداریش همه را مجذوب خودش می کرد . در این مراسم هم جای فردی با این ویژگی ، واقعاً خالی بود .
    سخن نرم ، سنجیده و ملایم ، از ذهن و روح لطیف بر زبان جاری می شود . امروز حاکمیت ما ذهنی پریشان و حالتی عصبانی دارد که در این حالت ، بسیاری از گفته های مسوولینش تاوان سنگینی را برای مردم در پی دارد .
    آقایان در همین مراسم ، بارها به احادیثی از پیامبر ( ص ) اشاره کردند . اما غافل از اینکه همو ، بزرگ ترین عامل موفقیت در انجام رسالتش ، همان اخلاق خوشش بود .
    در یک کلام ؛ ما ، بداخلاقیم .

     
  16. با عرض سلام و دورد خدمت شما و پدر و مادر گرامیتان

    نمی دانم چرا هر روزه نیازمند مطالب جدیدی از شما هستیم البته علتش سانسور و

    دورغهای حاکمییت است پرده برداشتن از این تزویر و ریاها مقداری تسکین دهنده و

    باعث فهم حقایق خواهد شد. امیدوارم شما سلامت وپاینده باشید وایران عزیز تبدیل

    به هفتاد وپنح میلیون نوریزاد شجاع وفهمیده شود.

     
  17. سلام و درود فراوان بر جناب نوری زاد عزیز.بنده همیشه یادداشتهای شما رو پیگیری میکنم.بنده من تا به حال برای شما دو کامنت گذاشته ام آنهم خیلی وقت پیشها.ولی چون امروز فرمودید که در شهریار هستید بسیار خوشحال شدم.چون من نیز ساکن شهریارم.اگر فامیلی خود را بگویم متوجه خواهید شد که اصالتا شهریاری هستم.از شما خواهش میکنم اگر امکان دارد این آدرس منزل ابوی رو بفرمایید تا با اشتیاق فراوان به دیدار شما بشتابم.شما در شهریار باشید و من شما رو نبینم؟!مگر میشود؟!خواهش میکنم
    با تشکر…

    —————–

    سلام محمد گرامی
    شهریار- یوسف آباد صیرفی – باغ حاج علی اصغرنوری زاد
    با احترام

    .

     
  18. درود بر تو بزرگ مرد خسته نباشی وقتی دیدم نامه منتقدانت را به راحتی نشر کرده ای بر تو درود بیشتر فرستادم لطفا یک برنامه ای ترتیب دهید تا با این فضلا مخالف دینها که نوشته بودند مناظره ای انجام دهید تا ما واقعا پی به عمق واقعیت ببریم
    تشکر

     
  19. با درود
    ضمن آرزوی لجظات شاد و آرام برای شما واقعا اگر شما در صحنه نباشید حرفهای در گلو مانده آزارمان می دهد دردمان را کچا فریاد بزنیم ! یک نمونه : انتصاب اوس محمود در مجمعع تشخیص مصلحت نظام ! یعنی دهن کجی خامنه ای به مردم و حالگیری از هاشمی ! این انتصاب چه معنی دارد غیر از پاداشت 8 سال عامل خیانت بودن !

     
  20. هرکجاهستی خدانگهدارت
    درزیرسایه پدرومادرت

     
  21. برادر من با در نظر گرفتن فتوای مجعول حفظ نظام اوجب واجبات است برو شکر خدا کن که جانتان را نگرفتند. مگر خبر نداری که آیت …. فرموده اند که در نظام مبتنی بر ولایت فقیه اختیار جان و مال و ناموس همه در اختیار ایشان است. پس چه لپ تاپی، چه کامپیوتری، چه کشکی ، چه ماستی

     
  22. درود به نوری زاد انسان دوست میدانم حمایت سالهای گذشته از رژیم آپارتاید جمهوری اسلامی به نیت حس انساندوستی شما بوده همانطور که قبلا گفته اید به عمق ماجرا پی نبرده بودید امیدوارم این روزها لحظات خوشی داشته باشید میخواهم نظرتان ونظر کسانی که نوشته های شما رامیخوانند بدانم به نقل از سایت عصر ایران عین خبر را برای شما میگذارم تا ببینیم سطح دخالت فقه درامور تا چقدر است و این تخصص برای یک فقیه چه لزومی دارد وایا لازم است یک فقیه در این مورد اظهار نظرکند((در پی درج خبری به نقل از آیت ا… مکارم شیرازی از مراجع تقلید درباره خودرو پراید و پس از ارائه گزارش سایپا در مورد فعالیت‌های انجام‌شده درخصوص مقاوم‌سازی خودروهای پراید 100X دفتر ایشان طی پیامی ضمن ابراز خرسندی از اقدامات انجام گرفته برای کارکنان سایپا آرزوی توفیق کرد و خواستار اقدامات بیشتری در این خصوص شد.)) من فکر میکنم نا این پراید به دست ایشان تبرک نشود پراید نمیشود دوست دارم نظر شمارا هم بدانم

    —————–

    جهالت آذین بسته!

     
  23. رهبر حکم خود را خیلی وقت است در مورد دزدی داده‌اند :‌ کش ندهید. البته ممکن است شما شامل حکم «افشای ظلم حکومت» شده باشید و فعل حرام انجام داده‌باشید

    خوش باشید و سلام ما را به پدر و مادر گرامی‌تان برسانید

     
  24. جناب نوریزاد عزیز
    امیدوارم به شما خوش بگذرد
    در بالا اشاره کردید:
    ایکاش درمیان فتاوای رهبری، یک اشاره ای هم به دزدی های برادران می شد. یعنی فتوا می دادند: دزدی، دزدی است. حرام اندرحرام. چه ازجانب آدمهای هفت خط ومبتدی باشد، وچه ازجانب برادران صاحب شگردِ اطلاعاتی وسپاهی.
    جناب نوریزاد
    معلوم شد با جان ودل ، فتاوای مقام معظم را نخواندید و شما را در جرگه دشمنان مقام عظما میگذارم.

    بنده از ترفندهایی(معادل اسلامی و دینی ترفند را پیدا نکردم .عامیانه ش کلاه شرعی) که در جمهوری اسلامی همیشه زده میشود برای جواب دادن استفاده میکنم

    یک جواب شرعی ازفتواهای رهبر عظیم الشان ،مقام ولایت ،نماینده امام زمان،رهبربزرگ مسلمین جهان حضرت ایت الله خامنه ای ی ی ی ….دامت برکاته به شما بدهم
    معظم له فرموده اند:

    گزارش دادن ظلم مسئولین به مراکز و مراجع مسئول براى پیگیرى و تعقیب، بعد از تحقیق و اطمینان نسبت به آن اشکال ندارد و حتّى اگر از مقدمات نهى از منکر محسوب شود واجب مى‌گردد، ولى بیان آن در برابر مردم وجهى ندارد، بلکه اگر موجب فتنه و فساد و تضعیف دولت اسلامى شود حرام است.

    چون انتشار این خواسته شما موجب فتنه و فساد و تضعیف دولت اسلامى میشودو اصلا” مردم چه کاره هستند وبی خود کرده اندکه طور مسائل را بفهمند بنابراین درخواست شما جایز نیست و حرام است.

    دوربین و کامپیوتر و لپ تاب تان را پس داده نخواهد شد چون که ولی امر مسلمین جهان در فتوایشان گفتند:

    واجب است از مشاهده فیلم‌هایى که به مقدسات(1) جمهورى اسلامى اهانت مى‌کنند، اجتناب شود.

    والسلام

    یکی از ساندیس نخوران مقام ولایت

    مستاجر

    توضیح:
    (1)مقدسات یعنی مقام معظم ، منبع از رساله مقام معظم و نشانهای حکومت دینی ایشان

     
  25. Aghaye Nourizad gerami salam va doroode tamame iraniane delsookhtehe vatan beh shoma va pedar va modare arjomandetan va sharm bar kassani keh minevissand barnameh migozarand va hayahoo mikonand va az Nourizad hemayat nemikonand.

     
  26. جناب آقای نوریزاد،

    ایمیلی جدید نهادم. گویا دیگری کار نمیکند.

    شما خود متوجه هستید که با مطلبتان انگشت خود را در چه لانه زنبوری نهاده اید. از نوشته های قبلی من متوجه شده اید که من در باره مردم و دین ها و اقلیت ها چه نظریاتی دارم.

    اجازه بدهید در ذیل این نوشته به دو سه نوشته از منتقدانی اشاره کنم که آنها را مطلب شما در باره بوسه بر پای کودکی بهائی آنچنان خوش نیامده بود. اگر میل داشته باشید میتوانید اینرا هم بنام “یک انسان مستقل” جداگانه منتشر بفرمائید. نامش را میتوان گذاشت:

    (آری، من پای کودک بیگناه را میبوسم)

    اگر موافق نیستید میتوانید آنرا در کامنت ها بگذارید.

    بنظر من بین مردم ایران با تمام ترقیات سیاسی و اجتماعی که از زمان میرزا تقی خان امیر کبیر پیش آمده هنوز نقصانهای عظیمی از لحاظ فکری و اجتماعی هست. میرزا تقی خان که با تمام احترامی که به او میگذارم و تمام تاسفی که هنوز از کشتن او بدستور ناصرالدین شاه، آن پادشاه اسلام پناه، دارم خود همچنان کامل و بیگناه نبود. اعدام بهائیان بدستور او آغاز کشت. گناهان مردم ایران و حکومت ایران تنها از زمان جمهوری اسلامی اغاز نشده است.

    بسیاری از مردم ایران کتابهای بسیار خوانده اند و بسیار جهان دیده اند. اما چیزی که مرا آزار میدهد این است که بسیاری همه مسائل را را تنها از دریچه چشم اسلام شیعه و ایران میبینند. در زمان کودکی کتابی خواندم بقلم جرجی زیدان که نامش یادم نیست و در آن تارخ ترور و مرگ علی ابن ابیطالب با آنچه من از دید شیعه اسلامی میدانستم ( اسطوره 19 / 21 / 23 رمضان) و وابستگی آنروزها با لیلة القدر تفاوت دشت. در آن لحظه من از آسمانهای باورهای خود به زمین افتادم، کتاب را کنار گذاشته و دیگر نخواندم. جرجی زیدان اعتبارش را برای من از دست داده بود.

    آنگاه که فهمیدم سپاه یزید بیست هزار و سی هزار نبوده و احتمالا از دو سه هزار بیشتر نبوده است و قمر بنی هاشم هم با هر حمله اش نمی توانسته است صد نفر را کشته باشد خود را تهی احساس میکردم. آنگاه که این سوال را از خود کردم که اصولا کسی که درراه خدا به کربلا میرود و برای شهادت آمده است چطور میتواند دیگران و آنهم دهها نفر را بکشد حال چه عباس باشد و چه علی اکبر معضل من گسترده تر شد. نفهمیدم چرا علی اصغر ششماه را کشتند و علی اوسط را نکشتند. مگر برای این هیولاهائی که بما نشانداده بودند بیماری هم بهانه ای بود برای نکشتن؟

    روزی که دریافتم که نام تمام فرزندان پیامبر را که عمر یا ابوبکر و امثالهم نامداشتند شیعیان از تاریخ حذف کرده اند دیگر نمیدانستم شیعه یعنی چه. آن خلفائی که همه امامان ما راکشتند همانهائی بودند که کندی و موصلی ها و زریاب موسیقی را در دربار آنها به اوج رساندند و ابن عربی و فارابی و ابن سینا در زمانشان آمدند. آنها تنها شیطان محض نبودند.

    مرز بین گمراهی و صراط مستقیم داشت بتدریج محو میشد. هم اینسوی خط بسیاری جنایتکار وجود داشتند و هم آنطرف انسانهای والا دیده میشدند.

    همین مطلب در باره بهائیان در هم ایران صادق بود. در باره آنها کتابی نبود و تبلیغ دینشان بصورت عمومی ممنوع بود. اگر یکی دو کتاب در باره بهائیان هم گیر میامد همه اش در باره توطئه ها سیاسی و جاسوسی دولت های استعماری بود و نسبت دادن بهائیان به آنها. البته بعد ها امکاناتی برای دسترسی به نظریات و عقاید آنها در دست بود لکن من چون ذهنیت مذهبی ندارم و اصولا مذهب را چیزی کاملا فردی میبینم و بخصوص در جهان امروز هیچگونه انتظار اصلاح اجتماعی از آن ندارم بهمین دلیل کنجکاوی هم راجع به خداشناسی و جهانبینی بهائیان نداشته و دلیلی هم برای مطالعه عقاید مذهبی آنها ندارم. مذهب در دنیا زیاد هست و همه اش را انسان نمی تواند مطالعه کند. تنها شعر طاهره است که مینماید که هرچه در بین بهائیان هست ضلالت نیست.

    در هند در اواخر قرن نوزدهم فردی بنام غلام احمد آمد و کتابهائی در باره اسلام نوشت و پیروان زیادی پیدا کرد. پس از مرگ او در سال 1908همراهش حکیم نورالدین بروی این جامعه را رهبری کرد و پس از مرگ بروی در سال 1914 این فرقه که خود را احمدیه (بنام غلام احمد) مینامیدند دو دسته شدند. حرکت احمدیه لاهور همچنان بدون رهبر هستند و فرقه دیگر بنام خلافت جماعت مسلمین احمدیه توسط بازماندگان غلام احمد بنامهای میرزا بشیرالدین محمود، سپس میرزا ناصر احمد، میرزا طاهر احمد، و از سال 2003 به بعد میرزا مصرور احمد پیروی میشوند. جمعیت آنها را حدود 10 میلیون نفر تخمین میزنند که نیمی در هند و نیمی در پاکستان هستند.
    تعقیب و آزار این بینوایان صلحدوست (عقایدشان هر چه میخواهد باشد) از روز استقلال پاکستان از هند توسط محمد علی جناح که تعدادی خود او را عامل استعمار میدانند آغاز شد. کشت و کشتار آنها، خراب کردن مسجدهایشان و ممنوعیت استفاده از کلمه مسجد و اسلام برای آنها و در انتها مسلمان ندانستن آنها در پاکستان صورت گرفت. اوج سرکوبی آنها در زمان ضیاء الحق بود که جمهوری اسلامی پاکستان را با تبانی با مسلمانان سنی متعصب ایجاد کرد که بهمان شدت هنوز ادامه دارد. طاهر احمد با وجود ممنوعیت مجبور به ترک پاکستان شد و در انگلستان از دنیا رفت و پسرش مصرور احمد مانند دالائی لاما از خارج خلافت میکند.

    من تنها میدانم که غرب هر کمکی به دالائی لاما میکند بدون اینکه او آلت دست استعمار باشد. اینکه آیا احمدیه عامل انگلیس هستند را من نمی دانم.

    احمدیه هند تحت تعقیب و آزار نیستند. هند دموکراسی دارد، پاکستان نداشته و ندارد.

    از این جماعات من میتوانم دهها بشمارم از آن جمله:

    اهل حق و متصوفه مختلف در ایران،
    علویان ترکیه،
    کاتولیکهای چین و ژاپن و کره،
    بهائیان ایران و هند و امریکا،
    سلفی های مصر و انگلیس و آلمان و امریکا،
    وهابیون در کشورهای عربی،
    طالبان در همه جا و
    در انتها شیعیان امریکا و انگلیس و لبنان.

    اکثر مسلمانان فکر میکنند که پس از پیامبر آنان دیگر خداوند منجی دیگری نخواهد فرستاد و بنابراین نمی توانند ایجاد هر مذهب متاخری را بپذیرند. بقیه داستان همه اش بهانه است. صحبت سر تمامیت طلبی مذاهب است. هر فرقه جدیدی بیاید به آن وصله ها میچسبانند. شهادت دراویش در طول هزارسال در ایران و هوگه نوتها و هوسیت ها و کاتار ها در کلیسای کاتولیک، یهودیان در روسیه و اسپانیای قرون مصیبت هائی هستند که عاشورا در مقایسه با آن کوچک است حتی اگر هر چقدر بزرگش کنیم.

    بیشتر مسلمین خود کوچکترین تردیدی را نمی پذیرند که ایجاد مذاهب در تاریخ همواره با تنش های اجتماعی توام بوده و هم مدافعین مکتب های قدیم تر و هم پیروان مذاهب جدید تر از هزاران دستاویز برای تفوق بر یکدیگر استفاده کرده اند. آنها تنها مشیت خداوندی را عامل ظهور دین میدانند. در این پنجاه ساله اخیر (از زمان کسروی به بعد) لکن به تدریج نگاههای انتقادی به مسئله کمی مرسوم گردیده است.

    اگر روابط بهمین سادگی بود که منتقدین شما مینویسند پس مقام آیت الله شفتی اصفهانی و آقا سید ابوالحسن اصفهانی و روحانیان نجف منجمله خود آیت الله کاشانی و پولهائی که از هند مستعمره انگلیس برایشان میرسید کجامیبود و تماسهای آقای خمینی با سیاستمداران غرب چه بودند.

    میتوان مذب شیعه را آلت تفوق اروپائیان بر امپراتوری عثمانی با نقشه انگلیس و حکومت شاه اسماعیل و شاه طهماسب و شاه عباس دانست حتی اگر نخواهیم به غدیر خم و پیراهن عثمان بازگردیم؟

    منتقدان شما فراموش میکنند که در پشت سر هر اعتقاد به یک مذهب یک انسان نشسته است با تمام احتیاجات مادی و معنویش. یا شفای روحش را در آن جهان میطلبد یا شفای بیماریش در این جهان را. غذایش را و غذای فرزندانش را و لباسش را و تحصیل کودکانش را و همه را هم باهم میخواهد.

    پول در ایجاد و توسعه همه دینهای جهان همیشه نقش بزرگی بازی کرده است. از غنائم تاراج معابد یهودیان و آوارگی آنها بدست بخت النصر، تا غارت همه ایالات تحت حکومت امپراطوری روم منجمله فلسطین که به ایجاد مسیحیت منتج شد، تا غارت های بیکران سپاه مسلمین در سوریه و مصر و ایران و ثروتمند شدن اعراب منجمله خانوار همان کسی که ما او را امام سجاد مینامیم.

    این ثروتها از کجا آمده بودند؟

    اگر میخواستیم دینها را بر اساس چنین چیزهائی بررسی کنیم و در باره آنها اینطور قضاوت کنیم دیگر چیزی از دینها باقی نمیماند. همه آنها میشدند فرق ضاله مضله.

    بر اساس دید من لکن دین (فراموش نشود که واژه ایست فارسی که حتی قرآن هم در اولین سوره اش بکار برده چود برای آن ظاهرا در زبان عرب واژه ای نبود) و ایمان موضوعی است بسیار شخصی و فردی که هرکس میبایست از سوی خود با آن پاسخ دهد. حال اینکه آیا امرای سامانی بخاطر رستگاری مسلمان شدند یا بخاطر دوستی با خلیفه و کمک او در جنگ با صفاریان و دیگران این امریست که بخود آنها مرتبط است. ما در تاریخ ایران خائن زیاد داشته ایم. لکن از آن لحظه ای که کسی گفت من مسلمانم یا بهائیم باید به این گفته او احترام نهاد. و اگر حکومتی هست این حکومت موظف به حفظ منافع اوست و حفاظت از او. و اگر او جزو اقلیت باشی حکومت بیشتر موظف است.

    جنابان منتقدین:

    دین بهائی بد است؟ شما واردش نشوید. همین حرف را سنیان در باره شیعیان لبنان و ترکهای سنی در باره علویان و متعصبین سنی پاکستان در باره احمدیه و فراموش نشود همچنین در باره شیعه میگویند.

    احمدیه بد است؟ احمدی نگردید، شیعه بد است آقایان سنی؟ متشیع نشوید.

    اما شما بعنوان انسان بهر دینی که باشید موظف هستید و این را عقلانیت و انسانیت حکم میکند به عقاید دیگران احترام بگذارید و آنها را بخاطر عقایدشان تعقیب نکنید و آزار ندهید. و اگر کردید و دولت شما و حکومت شما کرد معذرت خواستن لااقل بسهم خودتان کوچکترین وظیفه شما است. بخصوص از وابستگان بیگناه تعقیب شدگان و مهمتر از همه کودکان.

    بیگناه تر از کودکان در جهان هیچ چیز و هیچ کس نیست.

    و اما در باره اتهاماتی که به این و آن بهائی زده میشود:

    بلی ما میدانیم که درویشان و احمدیه و علویان و اهل حق و بهائیان همه و همه دستور دارند که دولت و حکومت را برسمیت بشناسند و علیه آن اقدام نکنند و در سیاست هم دخالت نکنند.

    لکن اینها جملاتی است عمومی. در کودکی به ما توصیه میشد که اگر در خیابان با یک لات برخورد کردیم با او درگیر نشویم و او هرچه گفت و هرچه کرد بگوئیم خوب. ولی این تا کجا درست است؟ آیا در آن لحظه که دستان او دور گردن ما حلقه شده و دیگر نمی توانیم نفس بکشیم باید هنوز بگوئیم خوب؟

    در ایران اتهاماتی میزنند که فردایش عامه مردم بعنوان یک جرم یا یک کار خلاف میپذیرد. میگویند فلانکس میخواسته انقلاب مخملی بکند یا براندازی بکند. یعنی چه انقلاب مخملی؟

    یعنی تظاهرات با یک سلاح بسیار صلحجویانه. یک شال گردن مخملی. این بهترین تظاهراتی است که من میشناسم. تظاهرات انقلاب اسلامی خود همه مخملی بودند بجز دو سه روز آخرش. مخملی تر اصلا نمی شد. رنگ مخملش البته کمی سیاه یا خاکستری بود و چه بسا که آنهم دوباره بیاید. اگر تظاهرات مخملی آنقدر زیاد شد که حکومتی سرنگون شد آنگاه به آن میگویند انقلاب مخملی. میشود براندازی یعنی سرنگون کردن حکومت توسط اکثریت ملت.

    تظاهرات مخملی و انقلاب مخملی حق مسلم یک ملت است و بسیار مسلم تر از داشتن انرژی هسته ای و قانون اساسی و حرف رهبر. اینها بزبان فارسی تجاوز کرده اند و با یک جمله مردم فریبانه یکی از مسلم ترین حقوق ملت را به یک گناه عظیم و جرم بزرگ تبدیل کرده اند. چه بسا افرادی که در ایران “مخملی” را جرم میدانند. لابد همانهائی که کلماتی مانند مکتبی و خود جوش و مستضعف و امام و …. را نجویده قورت دادند.

    وقتی میگوئیم حق مسلم هر ملت یعنی حق مسلم هرفرد، چه شیعه باشد چه سنی، چه یهودی باشد چه بهائی. بطریق صلحجویانه براندازی حق هر کس است بخصوص آنگاه که این از طریق انتخابات ممکن نباشد. چرا نباید بهائیان سعی کنند انقلاب مخملی کنند. حق مسلم آنها این است که بتوانند با اعلام مذهب خویش تظاهرات کنند. بدون اکثریت ایرانیان که مسلمان هستند که موفق نخواهند شد. پس ممنوعیت برای چه؟

    غذای جسم (تغذیه) و غذای روح (آموزش) از مسلم ترین حقوق افراد در هر جامعه ای هستند. ممنوعیت آموزش عالی برای بهائیان از بزرگترین گناهانی است که بر گردن جمهوری اسلامی است و هر کس که جمله ای در تایید آن و جمله ای در کوچک جلوه دادن این گناه عظیم بزبان آورد خود را در این گناه شریک میکند. پدران و مادران بهائی با نداشتن حق تحصیل برای فرزندانشان و ازبین رفتن تدریجی فرهیختگی آنها برای من بمثابه همان کودکی هستند که دستان یک لات دور گردنشان حلقه زده است. آنها مجبورند و موظف اند کاری بکنند. آنها باید کاری کنند و خوشبختانه میکنند و در این گیرودار خوا ناخواه درگیری هائی هم با حکومت خودکامه پیدا میکنند و اگر تخلف های کوچکی هم از آنها سرزد باید بچشم اغماض نگریست. هزارسال در ایران اسلام بود و دانشگاه نبود و 99 درصد ملت بیسواد بودند. من بسیار خوشحال هستم که بهائیان تحصیل فرزندان خود را به تنهائی ممکن میسازند. ایم مائیم که کوتاه آمده ایم جنابان نه انها. کوتاه از حفظ حقوق اقلیت ها. حفظ حق اقلیت ها لازمه اش تنها برابری مطلق با دیگران نیست بلکه کمی آوانس هم باید برای آنها باشد. همانطور که اقلیتها نماینده دارند اگر چه حد نصاب یک نماینده را نداشته باشند. بهائیان که حد نصاب نماینده را هم دارند. پس چرا نماینده ندارند؟.

    جنابان منتقد،

    ممنوعیت تحصیل برای دگر اندیشان ننگی بزرگ است برای همه ایرانیان و به این زودی از یقه ما پاک نخواهد شد. من که با چنین کاری مخالف هستم و به آن هم شدیدا اعتراض میکنم این ننگ را پاک نتوانم کرد تا چه رسد به شما که گاهی آنرا کوچک جلوه میدهید.

    حال که به اینجا رسیده ایم اجازه بدهید که من یک گروه دیگر را بمیان آورم که در ایران از لطف این حکومت اسلامی صدها هزار بلکه میلیونها پیرو دارد و خدا میداند چند نماینده در مجلس میداشت اگر آزادی انتخاب میداشت. آنها بیدینانند. آنها نه لقب سر گرفته اند و نه کمکی از امپراتوری جهانخوار انگلیس و روس. هرچه دارند از صدقه سر همین حکومت دارند.

    حکومت اسلامی با آنها چه خواهد کرد اگر بیدینی خود را آشکار سازند؟

    اسلام برای اینان چیزی نمی شناسد جز مرگ. حکومت اسلامی با آنها چه خواهد کرد اگر آنها روزی به جماعتشان تشکل دهند و سازمانی برای دفاع از منافعشان ایحاد کنند؟

    من از چنین تفکری میهراسم و در عوض پای کودگ بیگناه را میبوسم.

     
  27. اقای نوریزاد سلام انشاالله که در کنار پدر و مادر به شما خوش بگذرد
    نوشته اید ؛ایکاش اقای رو حانی با همه وزرایش…………؛اقا از این بنده خدا اقای روحانی اینقدر خواسته های گنده گنده نداشته باشید اقای نوریزاد جدی جدی شما هنوز باور نکرده اید ریاست جمهوری در حکومت اسلامی یک موجود فشل است؟؟؟؟؟؟؟ راستی چرا برای شما هنوز باور این مسائل سخت است؟؟؟جناب نوریزاد ما حکومت اسلامی داریم در حکومت اسلامی رئیس جمهور یک دکور بیش نیست این را خود اقای روحانی با همه وزرایش هم باوردارند خدا رحمت کند همه رفتگان سیاسی را اقای خاتمی می گفت رئیس جمهور یک تدارکاتچی بیش نیست و بنده خدا راست هم می گفت حالا این حاج حسن اقا روحانی هم یک تدارکاتچی بیشتر نیست و قرار هم نیست تدارکاتچی شما باشد که شما ارزو کرده اید ایکاش کامپیوترهای شما را پس بگیرد .
    بگذارید این اقا هم چند صباحی سر کار باشد تا ببینیم تحت نام ایشان دیگر چه اشی را برایمان خواهند پخت و چگونه قرار است این اقای روحانی نخود و لوبیایش را تدارک ببیند

     
  28. چه قدر دلخوشی دارید:روستا،باغچه،درخت،آسمان،نجاری،نقاشی….(گوارای وجود گرامیتان)
    دلم برای یکی از اینا تنگ شده(گفتم که به جای همه ازشون لذت ببرید)
    چه خوب که نوشتید.کاش یه عکس هم می گذاشتید از باغچه،درخت….

     
  29. درود بر شما
    نگران نباشید داریم به عدالت نزدیک میشویم با حضور حجت السلام قاتل مصطفی پورمحمدی لعنت الله به عنوان وزیر دادگستری !

     
  30. خوش به حالت که از این نعمت برخورداری . در کنار پدر و مادر ، با باغچه ای و درختانی و آسمانی سرشار .

     
  31. نوری زاد
    Status:CLIENT TRANSFER PROHIBITED
    Registrant ID:ndn-1340975
    Registrant Name:nurizad.info Private Registrant
    Registrant Organization:A Happy DreamHost Customer
    Registrant Street1:417 Associated Rd #324
    Registrant Street2:
    Registrant Street3:
    Registrant City:Brea
    Registrant State/Province:CA
    Registrant Postal Code:92821
    Registrant Country:US
    من به کشوری در اون هستم افتخار میکنم که جون خودمو خانواده ام رو نجات داد

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

88 queries in 1833 seconds.