سر تیتر خبرها
هشیار باشیم! (چند پرسش از نوری زاد) بقلم: دکتر حسین پژوهش

هشیار باشیم! (چند پرسش از نوری زاد) بقلم: دکتر حسین پژوهش

انتظار دارم جنابعالی که خود را از تبار اندیشه ی تابناک علوی میدانید و با استناد به روش امیر مؤمنان و پیشوای پرهیزگاران، افتخار آن را دارید که همچنان شیعه باشید، رسم جوانمردی پیشه کنید و پاسخگوي پرسشهای این نوشتار باشید و اگر آنها را راست دانستید، در نوشته ای دیگر از ساحت مقدسات شیعه و نیز مرجعیت پوزش بخواهید.

به نام خداوند مهرگسترِ مهربان

“هشيار باشيم”!

جناب آقای محمد نوریزاد
نامه ی سرگشاده و سراسر احساس و دلنوشته ی دراماتیک جنابعالی را که با «بوسه بر پای یک بهائی کوچک» اسباب شگفتی را فراهم میکرد، ناباورانه چند بار خواندم.
البته هنگامی که به یاد آوردم چندی پیش هم، جنابعالی با ابراز شرم و سرافکندگی، از بهائیان ایران پوزش طلبیده اید، کمی از شگفتی ام کاسته شد و ناگفته نماند که خودم را هم سرزنش کردم که چرا همان هنگام نکوشیدم تا شما را، با کنار زدن نقاب تزویر و دروغ از چهره ی تشکیلات هزارتوی بهائیت، از آنهمه سرافکندگی برهانم و بگویم:
همانطور که بسیاری از هموطنان فریبخورده ی بهائی کشورمان، بازی خوردگانِ کارگردانانِ اصلی حیفانشین اند، شما نیز تحت تأثیر احساسات شاعرانه، و البته انسان دوستانه و صد البته نادانسته، فریب تشکیلاتی را خورده اید که سالهاست در این مملکت شیعه، به اغواگری اشتغال دارند.

و باز به یاد آوردم که همان زمان یکی از مورّخان نام آشنا و آشنا به حوزه ی بهائیت، پاسخی درخور، به شما داده است که اگر حسن ظنّ داشته باشیم باید بنا را بر آن بگذاریم که از محتوای آن نوشته ی روشنگر و دیگر مسائل پشت پرده ی بهائیت، آگاه نیستید که اینک در پی آنهمه شرمساری پیشین، مجبور شده اید دیگر بار بر پای یک کودک بهائی بوسه بزنید و به این بهانه مرجعیت و روحانیت شیعه را به چالش بکشانید.

جناب نوریزاد
من به عنوان یک مسلمان و یک شیعه، از آنهمه مغلطه و تحریک غیر منصفانه ی عواطف انسانی و اسلامی و تلاش در راستای پنهان کردن “ریشه” و چالش بس بزرگنمایی شده ی “شاخه”، افسوس خوردم و چون بنا را بر عدم آگاهی جنابعالی از بسیاری “نقشه های تشکیلات مرموز و مخفیِ بیت العدل برای ایجاد تفرقه و تشتت در جامعه ی ایرانی، نهادم، بر آن شدم تا نکاتی را به عرض و آگاهی شما برسانم.

انتظار دارم جنابعالی که خود را از تبار اندیشه ی تابناک علوی میدانید و با استناد به روش امیر مؤمنان و پیشوای پرهیزگاران، افتخار آن را دارید که همچنان شیعه باشید، رسم جوانمردی پیشه کنید و پاسخگوي پرسشهای این نوشتار باشید و اگر آنها را راست دانستید، در نوشته ای دیگر از ساحت مقدسات شیعه و نیز مرجعیت پوزش بخواهید که بیتردید این پوزشخواهی بر مرتبت و منزلت شما میافزاید و در پی دلشاد کردن پیشین، اینبار دل دشمنان دین و مملکت را به درد میآورد.

• پرسشهای بخش یکم:
آیا تاریخ پیدایش بابیت و در پی آن، بهائیت و سير حوادث و ايجاد جنگ هاى داخلى و اقدام به ترور تا بلوى در عراق و انشعابات و دعواهاى داخلى بهائيان و ازليان را خوانده اید؟
آیا از پیآمدهای اجتماعیِ ترورها و آدمکشیهای بابیان و بهائیان در این مرز و بوم آگاهيد؟
آیا میدانید فتنه ی باب موجب بروز سه جنگ داخلی (طبرسي و نيريز و زنجان)در این مرز و بوم و كشتار بسياري از هموطنانمان شده است؟
آیا میدانید در دوران ناتوانی دستگاه حاکمیت قاجار، اگر نبود عنایات خداوندی، وحدت ملی این مرز و بوم با خطری بس جدی رو در رو میشد؟
آنچه در این آوردگاه تقابل شیعه و دشمنان قسمخورده اش رخ داده ،بی تردید نخستین حادثه نبوده است؛ راستی چرا جنابعالی در نوشته ی خود اشاره ای هر چند کوتاه و کنایه آمیز، به “عاملان اصلی و پدیدآوردندگان” این پدیده ی – البته ناخوشآیند- فرهنگی و اجتماعی و سیاسی، نکرده اید؟ ظلم بر هر كسي قبيح است اما چرا از “البادى اظلم” كه اساس اين فتنه را در كشور امام زمان سلام الله عليه نهاد،سخن نگفته ايد؟


• پرسش های بخش دوم

آیا از حمایت های آغازین و بی پروای امپراطوی روس از فتنه ی باب، آگاهید؟
آیا میدانید سفیر روس در تهران مجدّانه به حمایت از بهاء الله (بابیِ متّهم در ترور شاه در آنزمان و پیشوای بعدیِ بهائیان) برخاست و مانع اعدام او شد؟
آیا خبر دارید که بهاء الله بعدها که ادعای پیامبری کرد، لوحی آسمانی در دعای بر امپراطور روس به سبب آن خدمت گرانبهای الهی، نازل کرد و او را سخت ستود؟
آیا خبر دارید که در پی فروپاشی امپراطوری تزاری، گرگ پیر استعمار بریتانیای کبیر، به حمایت از عبد البهاء و بهائیت، آستین همت بالا زد؟
لابد مطّلع اید که به پاس خدمات بیدریغ عبد البهاء، در ماجرای اشغال فلسطین و استقرار نیروهای اشغالگر انگیس در آن سرزمین، عبد البهاء مفتخر به دریافت نشان پهلوانی ویژه ی امپراطوری انگلیس میشود و “سِر عبد البهاء” لقب میگیرد؟
به راستی جناب آقای نوریزاد فکر نمیکنید در آن ایامی که سفارت روس در حمایت از بابیت و سپس دولت بریتانیای کبیر، از توسعه ی بهائیت در ایران، میکوشیدند، داوری امروز امثال جنابعالی را آرزو میکردند؟!


• پرسش های بخش سوم

آیا از نقش بسیار مهم و اساسی بهائیت در تشکیل دولت غاصب اسرائیل آگاه اید؟
آیا میدانید سران و پیشوایان بهائی (از جمله روحيه ماكسول همسرشوقي افندى) بهائیت و اسرائیل را “حلقه های یک زنجیر” میدانند؟
آیا در وابستگی تشکیلات پیچیده و چندلایه ی حزب سیاسی و دین نمای بیت العدل در قلب رژیم اشغالگر قدس، به سرویس های امنیتی اسرائیل تردید دارید؟
آیا سلطه ی تبلیغی آنان را با استقلال و تمامیّت ارضی این آب و خاک، در تضادّ نمیبینید؟
آیا “عدل” و “انصاف” را در تراز فرهنگسازان انگلیسی و نظریه پردازان اسرائیلی و بر مبنای دستورالعملها، بیانیه ها و رهنمودهای اتاق فرماندهی بهائیت [بیت العدل] ترجمه نمیکنید؟
جناب نوریزاد، چگونه به خود اجازه میدهید در آبی که از آن سوی مرزهای تنها کشور شیعه در این کره ی خاکی، دستور گِل آلود کردن آن به هر بهانه و مناسبت [موجه یا ناموجه] صادر میشود، لابد ندانسته، ماهی عاطفه و احساس بگیرید؟!


• پرسش های بخش چهارم

آیا از شدّت دشمنی بهائیت با باورهای اصیل شیعی و اسلامی، آگاه اید؟ آيا مي دانيد كه آنان اسلام را منسوخ و تاريخ مصرف گذشته مي شمرند و از سوي بيت العدل مأمور به تبليغ آنند و در پيام هاي متععد (از جمله پيام اسفند٩١) بر تبليغ آن پاى مي فشرند؟
آیا میدانید بهائیت و حتی بسیاری از بهائیان، به امام زمانی که شما هم به او اعتقاد دارید، کینه ای دیرین دارند و او را موهوم میدانند؟
آیا از جلسات علنی آنان در دوران پیش از انقلاب خبر دارید که آشکارا به مبانی و مقدّسات اسلام حمله میکردند؟
آیا میدانید که در همان زمان، احکام و قوانین دین مبین را به تمسخر میگرفتند و اسلام را دین کهنه پرستان مینامیدند؟
آیا میدانید هم اینک نیز در نشستهای خصوصی خود همان سخنان را میگویند و باورهای اصیل اسلامی را به تمسخر میگیرند؟
جناب نوریزاد، فراموش نکنید که حداقل 98% مردم این مرز و بوم، مسلماناند و بدانید که توهین به مقدّسات آنان، سرلوحه ی برنامه های حیفانشینان است.
چرا بازی با باورهای دینی مردم را برنمیتابید و نامه ای هم به همان سوزناکی در شکوه و شکایت از آن حرکات شیطانی سست کردن اعتقاد و ایمان مردم، نمینویسید؟


• پرسش های بخش پنجم

آیا از تلاشه ای مضاعف و پیگیر تشکیلات تبلیغی بهائیت در سست کردن اعتقادات مردم، مطلع اید؟
آیا میدانید در برخی از کشورهای مثلا دموکراتیک، تلاش برای تغییر دادن دین دیگران، نوعی جرم به شمار میآید؟
آیا میدانید اقدامات تبلیغی بهائیت – که اغلب مخفیانه صورت میگیرد- موجب بروز اختلافات اعتقادی در میان خانواده ها میشود و برخی بنیادهای خانوادگی را برمیاندازد؟
آیا خبر دارید که تهاجم تبلیغی بهائیت، که پیوسته با پیامهای بیت العدل بر انجام آن تأکید میشود، خود عامل مهمی در بروز تضییقات و تنگناهای اجتماعی برای بهائیان بیخبر و ناآگاه است؟
و طرفه آنکه آیا میدانید بهائیتی که تبلیغ را در ایران از اوجب واجبات میداند، همان واجب را در اسرائیل ممنوع میشمارد و دامنه ی این ممنوعیت و حرمت بدانجا میانجامد که بهائیان حتی حق ندارند خارج از اسرائیل هم یک نفر اسرائیلی را تبلیغ کنند؟!
جناب نوریزاد، آیا بهتر نیست برای شناخت “مقصر واقعی” از “واکاوی برشی” مسأله و “نگرش سطحی و مقطعی” بپرهیزید واز “ریشه” تا “شاخه” را با نگاهی جامع و فراگیر، به تیغ نقد بکشید؟

• پرسش های بخش ششم
آیا میدانید در بسیاری از جنایات تاریخ بشری، بهائیت که پیوسته خود را پاسدار آرمانهای انسانی جا میزند، سکوت اختیار کرده است؟
آیا خبر دارید که مثلاً ماجرای ننگین بمباران اتمی هیروشیما و ناکازاکی را تمامی کشورها جهان و سازمانهای جهانی محکوم کردند؟
آیا میدانید که سران تشکیلات جهانی بهائیت، یعنی بیت العدل، کمترین عکس العملی در برابر آن جنایت کم سابقه و بلکه بی سابقه ی بشری، نشان نداد و سکوت محض اختیار کرد؟
آیا میدانید هم اینک در کشورهایی چون عراق و افغانستان و لبنان و سوریه و پاکستان، هزاران انسان، تنها به جرم شیعه بودن، کشته میشوند؟
آیا خبر دارید که بهائیت و تشکیلاتش، در راستای تأیید اقدامات استکباری، هیچگاه کمترین سخنی در محکومیت اینگونه جنایتهای بشری، نگفته است؟

آقای نوریزاد جا ندارد که جنابعالی هزاران آرتین مظلوم، بیگناه و گرسنه را – که مثل آرتین درام شما آنقدر سعادتمند نیستند که هفته ای یکبار آغوش گرم پدر و مادر زندانی خود را تجربه کنند- یاد کنید؟
بهتر نیست دریای احساسات شما برای آرتین هایی از قبیله ی قبله هم طوفانی شود و دستشان را ببوسید و بر تنهایی و مظلومیّت واقعیشان، اشک بریزید و تشکیلات بیت العدل را -که هیچ احساسی در برابر اینگونه جنایات بشری ندارند- نفرین و سخنان سخیفی را که به ناحق راجع به روحانیت و مرجعیت شیعه گفته اید، بر آنان بار کنید؟
راستی جناب نوریزاد، چگونه است که بهائیت با تمام قد و با همه ی امکانات گوناگون جهانی، به پا میخیزد و مقوله ای نه چندان فراگیر و البته نه مورد تأیید، به نام ” بهائی آزاری در ایران” را چنان بزرگ میکند که گویی هر روز صدها بهائی به تیغ تیز جلادان سپرده میشوند!

صدا و ندای مظلومیّت بهائیان چنان در بوق و کرنا نواخته میشود که گوش فلک را هم کر میکند.
آیا تصور نمیکنید که مظلوم نمایی شگردی باشد که بهائیت را جز آن چیزی که هست بنمایاند؟
نکند مظلومیّت جعلی و ساختگی بهائیان، دامی باشد که نه تنها شما و امثال شما، بلکه برخی دیگر از دستاندرکاران برخورد با بهائیت، در آن افتاده باشند؟

آ ری، برادر مسلمان، تو مو را میبینی، ولی پیچش مو را نمیبینی، ابرو را میبینی، ولی از دیدن اشارت های ابرو، غافلی.
جناب نوریزاد، هشيار باشيد و ندانسته و ناخواسته، آدرس غلط ندهید و مردم را به بیراهه نکشانید.
خوشحال خواهم شد اگر كمى مطالعه فرماييد و در مطالبى كه عرض شد بينديشيد. اينجانب آماده گفتگوى حضوري يا از طريق ايميل هستم و چنانچه علاقمند باشيد مستندات مطالب فوق راتقديم نمايم.


دكتر حسين پژوهش
Pajohesh_110@yahoo.com

Share This Post

درباره محمد نوری زاد

75 نظر

  1. حکایت شما همان حکایت میوه ممنوعه هست که عالمان ما جنگ بر سر سیب بودن یا گندم بودن آن دارند .
    کجایید که نوری زاده فقط بر پای کودک معصومی بوسه زده که نه بهایی می شناسد نه شیعه و نه … !

     
  2. اقای.پژوهش.محترم.سلام..نوشته.های.جنابعالی.را.به.اقای.نوریزاد.درمورد.بهاییت.درایران.بنده.هم.خواندم.وچندنفری.هم.استناد.به.چندایه.قران.نمودند.وازشما.خواستند.به.ان.ایات.مراجعه.فرمایید.خودتان.میدانید.سیدعلی.محمدشیرازی.یک.طلبه.شیعه.مذهب.بود.و.درنجف.مدتی.درحوزه.بوده.ودرس.میخوانده.وبعدکه.به.ایران.میاید.ادعای.بابیت.میکند.و.سپس.میرزاحسینعلی.نوری.بعدازاعدام.باب.بهاییت.را.راه.میاندازد.بهاییها.به.استناد.ایات.زیادی.ازقران.واعتقادشدید.به.قران.راه.خودرا.صحیح.میدانند.اما.درمذهب.شیعه.۱۲.امامی.انهارا.کافراعلام.و.حکم.قتلشان.راواجب..دقیقا.مانند.شیعیان.که.ازنظر.اهل.تسنن.که.اکثریت.مسلمانان.جهان.میباشند.و.مسلمان.شناخته.نمیشوند.و.درطول.تاریخ.اسلام.کشتارشیعیان.بدست.مسلمانان.اهل.سنت.وبرعکس.تاامروزادامه.دارد.شما.که.ازپیروان.تندرو.مذهب.شیعه.هستید.نزذ.مسلمانان.جهان.تسنن.همان.مقامی.رادارید.که.بهاییان.نزدشمادارند.امروزهمه.دنیاشاهدند.که.مسلمانان.اهل.تسنن.که.اکثریت.جهان.اسلام.را.تشکیل.میدهند.درکشورهایی.مانند.افغانستان.وپاکستان.و.عراق.وسوریه.ویمن.وایران.که.همه.جز.کشورهای.جهان.سوم.عقب.افتاده.هستند.بطرز.شرم.اوری.کشتارهای.دسته.جمعی.انجام.میدهند.که.رسانه.های.خبری.جهان.با.عکس.وفیلمها.ی.ان.به.مردم.دنیا.نشان.میدهند.و.بسیار.درداور.وشرم.اوراست.که.مسلمانان.اقلیت.شیعه.توسط.مشلمانان.اکثریت.جهان.کافر.ورافضی.و.قتلشان.براهل.تسنن.واجب.شمرده.میشود.همانطوریکه.شما.قتل.اقلیت.بهاییان.را.که.ازدل.مذهب.شیعه.بیرون.امده.اند.واجب.میدانید.شماکه.شیعه.ای.باایمان.هستید.ایاحاضرید.باهزینه.بنده.به.کشور.مرکز.وحی.یعنی.عربستان.برویم.و.با.مقامات.مسلمان.عرب.درباره.حقانیت.مذهب.شیعه.به.بحث.بنشینید؟.انها.همانکاری.راکه.درایران.بابهاییان.انجام.میشود.بابنده.وشما.انجام.خواهند.داد.یعنی.بعنوان.کافر.سرهایمان.را.باشمشیر.ازتن.مان.جداخواهند.نمود..امروزه.این.جنایات./وکشتارهای.بیرحمانه.مذهبی.در.میان.ملتهای.عقب.افتاده.جهان.سوم.بشدت.رایج.است.

     
  3. در تقدیر حضرت ایت الله معصومی تهرانی از جناب نوری زاد بتاریخ مرداد ۹، ۱۳۹۲ نکاتی مورد توجه بنده قرار گرفته که مشوق بنده در نوشتن مطالب ذیل بوده است. در این تقدیر نامه، ایشان میفرمایند “… که دلجویی و بوسه‌ی شما بر پای یک کودک بهایی‌ زاده نه‌ تنها به معنای تبلیغ و تایید آیین بهائیت نیست، بلکه بیانگر منطق دین اسلام است….”:
    بعد ادامه میدهند “… زیرا بهائیت از نگاه اسلامی یک دین و آیین جعلی است.”.
    اینطور که بنده از طرز نوشته های ایشان برداشت کرده ام، تفاوت فاحشی بین طرز تفکر ایشان و سایر روحانیون دیده میشود که برای بنده قابل تحسین و باعث افتخار است. می بینم، اسلامی که روحانیون در باور خود ساخته اند با آن اسلام حضرت رسول اکرم، زمین تا اسمان فرق دارد.
    اما سئوالی که برای بنده پیش میاید اینست که ایا بهائیت از نگاه اسلامی یک دین و آیین جعلی است یا از نظر روحانیون اسلام؟
    ایا دین حضرت مسیح از دید نظر روحانیون یهودی یک دین و آیین جعلی نبود؟ و دین اسلام از دید نظر روحانیون مسیحی یک دین و آیین جعلی نیست؟ ما می بینیم که تاریخ برای چند مین بار تکرار میشود. چه در ظهور گذشته و چه امروزه، روحانیون منحصرا از برداشت شخصی خود، که از دین دارند دفاع میکنند نه از دین اسلام.
    یکی از دلایل بارز ان اینست که از یک اسلام ، صداها اسلام درست کرده اند. امت هر فرقه ( مثلا فرقه شیعه و یا سنی و غیره)، فرقه خود را اسلام راستین میداند طوری که باعث کشت و کشتار بین انها شده است. مگر حضرت رسول اکرم نفرمودند که اگر از فرموده ایشان اطاعت نشود خداوند نفرتی در دل انها خواهد انداخت که برادر دست بگریبان برادر خواهد انداخت و بدین طریق خداوند انها را مجازات خواهد کرد؟.
    حالا میدانیم که چرا در دنیای اسلام بهر طرف که نظر افکنیم، امت ان حضرت در حال ریختن خون همدیگر هستند. حضرت بهاءالله شارع دیانت مقدس بهائی میفرمایند ” ” ای اصحاب ایران شما مشارق رحمت و مطالع شفقت و محبّت بوده اید و آفاق وجود به نور خرد و دانش شما منوّر و مزیّن بوده. آیا چه شده که به دست خود بر هلاکت خود و دوستان خود ( بهائیان) قیام کردید؟ “.
    اجداد بنده چه از طرف پدر و چه از طرف مادر، از مجتهد ین بنام بودند. شهرت بسیار داشتند. بطور حتم اطلاعات انها از ادیان بابی وبهائی ازچند کلمه تجاوز نمیکرد، “فرقه ضاله بابی و فرقه ضاله بهائی”، لقبی که امروزه (مانند ظهورات قدیم)، روحانیون به امت ظهور جدید میدهند، انها را نجس میدانند و معاشرت با انها را ممنوع میکنند. چه در ظهورات قدیم و چه در زمان حال، اگر روحانیون بجای محکوم کردن امت ظهور جدید ازافکار انها واقف میشد ند، مطمعنا دیگر کار به اینجا نمی کشید که مرد شریفی مثل جناب نوری زاد پای یک کودک محروم بهائی را ببوسد و از او عذر خواهی کند.
    مگر دیانت بهائی چه گفته که باعث شورش و خشونت و رفتار ضد اسلامی روحانیون بر علیه بهائیان شده است؟
    “جمع اوردن دو جنبه وجودی انسان یعنی ماده و روح و پرورش ان دو،مستلزم انست که مربی و معلمی باشد که بتواند هم جنبه مادی ما را که با حیوانات مشترکیم و هم جنبه انسانی ما را و هم جنبه روحانی و معنوی ما را تربیت نماید. چنین کسی جز انکه کسی باشد مُوّید بنفثات روح القدس کسی دیگری نیست. اوست که استمداد از قوه غیبیه الهیه که همه عالم از اوست می جوید و جز او ممکن نیست کسی بتواند برای مردم این زمان راه حلی بیابد. وقتی از دارنده چنین قوه غیبیه الهی که در اذهان بنام پیامبر است سخن می گوئیم در مردم یک حال مقاومتی ایجاد میشود.
    بشارتی که بهائیان به جهانیان میدهند اینست که در قرن نوزدم میلادی از کشور مقدس ما ایران حضرت بها الله ظهور کردند و بین تمدن رو بترقی مادی و حقایق روحانی که فراموش گشته تلفیق و سازگاری ایجاد نمودند“.
    بنده منحصرا چند اظهار نظر در جنبه مادی دیانت بهائی را بیان میکنم:
    حضرت بهآلله تقریبا ۱۵۰ سال پيش پيشنهاد فرمودند كه در روي كره زمين صلح بدون وحدت اديان، امكان پذير نخواهد بود، چون ریشه ادیان الهی یکی است.
    از طرفی دیگر بايد همه كشور هاي روي زمين، با وجود فرهنگ و اداب و رسوم مختلف بشكل يك كشور اداره شوند.
    – هر كس اختيار دارد دينش را بعد از تحري حقيقت، بميل خودش انتخاب كند.
    – دست برداشتن از هر نوع خشونت.
    – معادن و امكانات سراسر عالم بايد براي رفاع حال همه مردم كره زمين مورد استفاده قرار گيرد.
    – براي رسيدگي بامور مردم كره زمين بايد دولتي با نمايندگان همه كشور ها، تشكيل شود. (همانطور كه می بینيم اروپائيان لزوم همچين وحدتي را شناخته اند. و بتدريج كشورهاي جديدي بجامعه اروپائيان مي پيوندند)
    انتخاب يك زبان بين المللی-
    تشكيل يك ارتش مشترك براي برقراري نظم و ارامش در سراسر دنيا –
    تشكيل يك دادگاه بين المللي
    – تشكيل ارتباطات سريع بين همه كشور ها(مثل اينترنت)، بنحوي كه همه بتوانند بدون مانع بين مرزي با هم رابطه داشته باشندء
    – ازادي بيان: (در همچين دنيای متحدي احتياجي بجهاد نخواهد بود، يعني لغو جهاد)
    – محدوديت در انباشتن ثروت بيش از حد و از بين بردن فقر.
    – تعليمات اجباري همگاني.
    – تساوي حقوق زن و مرد.
    دليل اين اتحاد : حضرت بها الله بمردم عالم مي فرمايند
    ” همه بار یک دارید و برگ یک شاخسار “.
    كدام يكي از اين پيشنهادات، خشونت روحانيون به بهائيان را توجيح ميكند؟ در باره این ظلم چه بگویم. تا حالا به بهائیان بسیار ظلم شده است. شرم میکنم که اجداد م جلوی ظلم به بهائیان را نگرفتند. فرزندان ما هم در اینده، بعد از مطلع شدن از حقایق مثل بنده شرمگین خواهند شد.
    این همه ظلم در همه ادور مشاهده میشود. دلیل ان هم عدم شناخت با دین خود است.
    اما چرا دیانت بهائی” یک دین و آیین جعلی است”؟.
    حضرت مسیح به امت یهود فرمودند :” اگر شما بحضرت موسی ایمان میداشتید مرا هم میشناختید۰” ایمان نداشتن به حضرت بهاءالله بوسیله روحانیت بخاطر ایمان نداشتن انها به فرموده حضرت رسول اکرم است. برای همین است که دیانت بهائی از نظر روحانیت ” یک دین و آیین جعلی است”
    مثال:
    در باره سئوال بنده از حضرت ایت الله معصومی تهرانی بتاریخ ۰۹\ ۲۰۰۸ در باره سوره مباركه الاعراف(۳۵ ) كه حضرت رسول اكرم ميفرمايند”اى فرزندان آدم! اگر رسولانى از خود شما به سراغتان بيايند كه آيات مرا براى شما بازگو كنند”… ایشان مرقوم میفرمایند ” … “اما در مورد ايه ي ٣٥ سوره اعراف كه اشاره فرموديد، به هيچ وجه اشاره به ظهور پيامبران اينده ندارد. زيرا اولا در ابتداءي ايه خطاب «يا بني ادم» را اورده كه منظور قوم سامي است نه تمام مردم دنيا ؛ كه اختصاصا يهوديان منظور است”….
    ملاحظه میفرمائید که این فرموده ایشان با فرموده این ایه یعنی ” اگر رسولانى از خود شما به سراغتان بيايند” در تضاد است. ثانیا میفرمائید منظور از «يا بني ادم»، قوم سامي است. بنا به این استدلال، در این فرموده شاعر ما سعدی، یعنی، بنی آدم اعضای یکدیگرند که در آفرینش ز یک گوهرند! این فقط یهودیان هستند که از گوهرند.

    بعد ميفرمايند كه
    “ثانيا از بيان ايات ما قبل و ما بعد ( آیه ۳۵) چنين برداشت مي شود كه ذكري از گذشته است نه پيشگوئي براي اينده
    “.
    دوباره برای بنده این سئوال مطرح میشود که چطور حضرت رسول اکرم واقف بودند که ایه های ماقبل و ما بعد (ایه ۳۵ ) را در فعل ماضی بنویسند اما نوشتن فعل ماضی در ایه ۳۵ در سوره اعراف را فراموش کرده و تصحیح کردن انرا بعهده روحانیون گذاشته اند ؟
    مگردر همه کتب مقدسه ذکر نشده است که کسی حق ندارد حتی یک “،” از کتب مقدسه بر داشته و یا به ان اضافه کند؟ از ان گذشته، در کتب مقدسه امده است که تفسیر کلمات مبارکه، منحصرا بعهده فرستاده گان خداست تا رمز نهفته در این کلمات را بیان فرمایند.
    اما بعد از غروب نور محمدی، چه تفاسیر ی که ننوشتند و چه رساله های طولانی که بخورد امت اسلام ندادند و با فتواهای بی امان خود امت
    اسلام را ( همانطور که در سوریه ، عراق و. و…می بینیم) به جان هم انداخته اند.
    امت اسلام به مرضی کبرا گرفتار شده و علاج ان بدست طبیب غیر حاذق ( روحانیت ) افتاده و طبیب غیر حاذق حیات نمی بخشد و علاجش ثمری نمیدهد بلکه باعث مرگ میشود.
    شخصی ملقب به باب ( راست یا دروغ) ادعای مهدویت کرد و ادعا کرد که طبیب حاذق بزودی ظهور خواهد کرد. روحانیون بجای اینکه از علم لدنی ان حضرت با خبر شوند او را تیر باران میکنند و بعد سر منابر رفته و از خداوند تمنای ظهور ان بزرگواری را میکنند که با دست خود تیر باران کرده اند بدون انکه بدانند که در دل ان بزرگوار چه چیزی نهفته بود.
    مثال دیگر: از حضرت محمد ص در تفسیر سوره اعراف ۲۳ و سوره یونس .۵ سوال میشود که : اجل اسلام چقدر
    است , فرمودند :: (( ان صلحت امتی فلها یوم و ان فسدت فلها نصف یوم )) یعنی , اگر امت من صالح
    باشد دوامش یک روز است و اگر فاسد باشد دوامش نصف روز خواهد بود. خوشبختانه ملت اسلام صالح بود. لذا دوره آن دیانت مقدس هزار سال بطول انجامید .

    حالا ۱۴۰۰ سال از زمان رسالت سپری شده هنوز که هنوزه امت اسلام همانند امت ادیان قبل منتظر ان ظهوری است که در باور خود ساخته است و بدین ترتیب طبیب حقیقی را از مداوای این مرض کبرا باز داشته است.
    با تقدیم احترام

     
  4. سلام میرآقا: شما هم که شیعه مرتضی علی هستی باید از حق مظلومان دفاع کنی. ممکنه بفرمایید گفتار آقای پژوهش سند است یا قرآن مجید که کلام پروردگار میباشد ؟

     
  5. میراقا طلبه جانباز ازقم

    جناب آقای نوری زاد برایت متاسفم که سایت شمامحل تبلیغ ازفرقه گمراه بهائیت شده است . چگونه خودرا شیعه علی مرتضی می خوانی وازمظلومان دفاع میکنی؟؟؟ مقاله آقای پژوهش گفتار مستند تاریخیست شما چه جوابی برایش داری ؟؟؟ چرا جواب نداده ای؟؟؟

     
  6. نقش برادر روسیه را در توسعه بابیت و هزاران توطئه دیگر خوب آمدند حال چرا مرگ بر روسیه نمی گوییم فقط مرگ بر امریکا می گوییم.

     
  7. دکتر پژوهش عزیز.
    میدانید؟البته که میدانید- بیشتر از ایرادات شما بر بهاییت را سنی ها بر شیعه میگیرند. شما انها را فرقه می خوانید و سنی ها شما را فرقه می خوانند.شما آنها را عامل استکبار و سنی ها شما را عامل ایرانی ها می دانند .
    همانقدر که شما بهایی را ساختگی میدانید. سنی ها شما را ساختگی میدانند. و هزاران هزار دلیل بر این گفته دارند. از سخنان محمد ص و غیره.
    شما در عصر حجر به سر میبرید هنوز مفهوم حقوق شهروندی را نمی دانید. حقوق شهروندی

     
  8. “ای دوست در روضه قلب جز گل عشق مکار”
    از دو بزرگوار پوزش میطلبم. یکی از جناب هادی خرسندی که نوشته هایش را در این سایت کپی میکنم ، و دیگری از جناب محمد نوری زاد که از سایت ایشان برای درج مطالب جناب هادی خرسندی استفاده میکینم. شاید این مطالب، گویای افکار درونی خیلی ها باشد. شاید دکتر پژوهش ها، بجز مقالات دشمن تراشی، مطالب دیگری را هم بخوانند.
    درود

    Pedro Sareban
    چرا من بهايى نيستم. هادی خرسندی

    چرا بهايى نيستم؟ چرا؟ اينکه واقعا چرا من بهايى نيستم سوال جالبى است. يا اينکه مثلا چرا اين سوال
    اين طورى مطرح نشد که چرا من مثلا مسيحى هستم؟ يا چرا شيعه هستم؟ در اين صورت کارى که بايد
    ميکردم بسيار ساده بود.يک سرى دليل و برهان که مثلا يهوه خداييست که بسيار مقتدر است يا خدا خود را در
    قالب مسيح به زمين فرستاد تا رنج و درد بکشد و ما را از عذاب برهاند يا از پيوند دين و زندگى مى گفتم و
    اسلام ناب محمدى و هزار ياى ديگر……… ولى اينکه واقعا چرا من بهايى نيستم سوال بسيار مهمى است.
    اينکه چرا من بعداز اين همه سال رنج و زحمتى که براى شناخت حقيقت کشيدم بعد از اينکه اين همه
    مصيبت و بدبختى ……….. حال که مى خواهم بگويم چرا بهايى نيستم بايد از اين بگويم که چرا نمى خواهم
    آدمى باشم که هدفش از زندگى مشخص است. از اينکه چرا نمى توانم قبول کنم که براى يک عمر به دنبال
    تعالى جامعه انسانى باشم. از اينکه چرا نمى خواهم قبول کنم که تساوى بين تمام آدمها بايد وجود داشته
    باشد. از اينکه چرا نبايد خودم را در مقام قضاوت قرار ندهم و بهشت مسيحى و يهودى و مسلمان و بى دين را
    از هم سوا کنم. چرا نمى خواهم آينده را قبول کنم. چرا نمى خواهم قبول کنم که دنيا فرق کرده است. چرا
    نمى خواهم به اين بينديشم که مى شود از ۳۰۰۰ يا ۲۰۰۰ يا حتى ۱۴۰۰ سال پيش کمى و قدرى به جلوتر
    آمد. چرا بايد همچنان دشمنان قديمى را براى خود نگه دارم و دشمنان جديد نيز براى خود بتراشم. چرا قدرت
    اين را ندارم که در دين خود قدرى تعمق کنم. چرا اجازه اين را ندارم که در دين ديگر مطالعه داشته باشم.
    شايد دوست دارم که به آن بهشت وعده داده شده که فقط براى هم کيشان است و بالاترين بهشت هاست
    برسم.بهشتى مملو از حوريان و پريان و نهرهاى جارى و تمام چيزهاى خوب ديگر. چيزهاى خوب اين دنيايى
    ديگر. شايد دوست دارم در دينم تمام مقدسها را بالاتر از همه در ذهن داشته باشم و عنان اسب موعود را به
    دست پيامبرى قديمى تر دهم. شايد بخواهم در کشورم در مسند قدرت باشم و بقيه متدين هاى اديان ديگر را
    نجس و نحس بدانم و از اين طريق فخر بفروشم به بقيه. شايد در دلم شوق رسيدن به آن دنيايى است که
    مومنان ديگر، همان ها که خدا را قبول دارند اما به زبان و پيامبر و دين ديگر ،همه در طبقات زيرين بهشت
    نزديک در جهنم سکنى گزيده اند و من با تاجى بر سر بر آنها فرمانروايى مى کنم. شايد در ذهنم اين را مى
    بينم که هم در اين دنيا و هم در آن دنيا به سر منزل مقصود رسيده ام. شايد از اينکه دين خود را آخرين دين و
    پيامبر خود را آخرين پيامبر مى بينم به خودم ببالم و احساس سرور ،سربلندى،سرانجامى،بالاترى و سرورى بهم
    دست دهد و دلم به حال آنهايى که ديگرند بسوزد. شايد از اين خوشحال باشم که جان و مال و زن و فرزند
    دگران را هنوز هم بر خود حلال ببينم و در پى قتل آنان باشم. واقعا به چه مى انديشم. حسرت مى خورم از
    اينکه بهايى نيستم ولى هنوز هم نيستم. حسرت مى خورم از اينکه در پى عدل و داد جهانى،با مهربانى،نيستم
    ولى هنوز هم نيستم. حسرت مى خورم از اينکه مانند بهاييان با هم دينان خودم با همبستگى و با ديگر مسلکان
    با مودت رفتار نمى کنم . حسرت مى خورم از اينکه نميتوانم مانند بهاييان به اصلاح جامعه بشرى فکر کنم و
    آن را از خودم شروع کنم. حسرت مى خورم از اينکه نمى توانم خود را عضو جامعه اى بدانم که تلاشش يکى
    شدن همه است. حسرت مى خورم از اينکه نمى توانم يا نمى خواهم که به يک چيز واحد ايمان داشته باشم و
    برايم فرقى نداشته باشد که چه کسى اين چيز واحد را براى من معرفى کرده است. شايد بيشتر دوست دارم که
    تنها باشم. شايد بيشتر دوست دارم که از خودم بيخود باشم. شايد بيشتر دوست دارم که نيانديشم به آنچه
    هست و واقعيت است. شايد بيشتر دوست دارم که ريا کار باشم و دورو. شايد بيشتر دوست دارم که همچنان
    دروغگو باشم ،دروغگويى به بزرگى دنيا. شايد بيشتر دوست دارم وقتى دلم از کسى گرفته است بياندازمش
    گردن بقيه. شايد بيشتر دوست دارم همچنان دنبال تبصره اى در لابه لا و تو در توى دينم باشم که وسوسه و
    گناه را درست نشان دهد. شايد از اين مى ترسم که ديگرنتوانم تقيه کنم. شايد از گزمه هاى شهر سياهى مى
    ترسم. شايد از زندان و آوارگى مى ترسم. شايد از شکنجه و درد و رنج مى ترسم. شايد از عشق ورزيدن مى
    ترسم. شايد از نگاه مردم مى ترسم. شايد از تهمت هاى ناروا مى ترسم. شايد از اتهام مى ترسم. شايد از اين
    مى ترسم که خودم را در بند ببينم. شايد از بيست سال حبس دردناک مى ترسم. نمى دانم حس قشنگ
    دوستى چيست. نمى دانم دنياى زيباى پاکى ها کجاست. نمى دانم آيا خدايى هست. نمى دانم خدايى اگر
    هست به کدامين سو مى نگرد. نمى دانم آيا خدا فرقى مى گذارد بين آنکه فقط پى ضعيف است تا دشمن
    بخواندش و آنکه در پى دشمن است تا دوست خطابش کند. نمى دانم آيا فرقى هست بين آنکه مى خواهد
    جهان را با پاک کردن ناموافقانش از خود، اصلاح کند و آنکه در پى داشتن اخلاق راضيه مرضيه و اعمال
    طيبه طاهره تا جهان را اصلاح کند. نمى دانم مى خواهم خدا را بپرستم يا بنده اش را. نمى دانم مى خواهم
    خدا را بپرستم يا دنيايش را. نمى دانم مى خواهم خدا را بپرستم يا دينش را. نمى دانم مى خواهم خدا را
    بپرستم يا مذهبش را. نمى دانم مى خواهم خدا را بپرستم يا حرف بنده اش را. نمى دانم مى خواهم خدا را
    بپرستم يا کتابش را. نمى دانم کى خواهم خدا را بپرستم يا خانه اش را. نمى دانم مى خواهم خدا را بپرستم
    يا پيامبرش را. نمى دانم مى خواهم خدا را بپرستم يا مخلوقش را. نمى دانم مى خواهم خدا را بپرستم يا
    سياهى را. شايد در پى قدرتم فقط. شايد در پى احساس قدرتم فقط. شايد در پى بزرگ انگاشتن خودم از
    ديگرانم فقط. شايد در پى دشمنم فقط. شايد از اينکه بقيه را(فرقى ندارد که باشد) زير پا خرد کنم لذت مى
    برم. شايد از اينکه خوار شدن ظاهرى جماعتى را مى بينم لذت مى برم. شايد از اينکه دروغ مى گويم لذت
    مى برم. شايد از اينکه تعصب دارم به دينى که احکامش را زير پا مى گذارم لذت مى برم. شايد از اينکه در جا
    مى زنم لذت مى برم. شايد از اينکه هنوز به هزاران سال پيش مى گريم لذت مى برم. شايد از اينکه فقط
    حسين را مظلوم ببينم لذت مى برم. شايد از اينکه به حساب عاشورا بر همه مى تازم لذت مى برم. شايد از
    اينکه عقل خود را بسپارم به دست ديگرى لذت مى برم. شايد از اينکه نيمه ى ديگرم را خوار ذليل تر از خود
    ببينم لذت مى برم. شايد از اينکه خودم را در محبس تقليد زندانى ببينم لذت مى برم. شايد از اينکه نان را به
    نرخ روز بخورم لذت مى برم. شايد از خوردن مال مردم به حساب دين لذت مى برم. شايد از تجاوز به ناموس
    ديگران به حساب مذهب لذت مى برم. شايد از دروغ بستن به ديگران به حساب اخلاق دينى لذت مى برم.
    شايد از لگدمال کردن دهان ديگران به حساب ديندارى لذت مى برم. شايد از منافق و کافر خواندن ديگران به
    حساب حرف مثلا بزرگترى لذت مى برم. شايد از حبس کسى که به خدا ايمان دارد به حساب حرف مرجع
    لذت مى برم. انگار راضى شدم به فکر نکردن. انگار راضى شدم به نشنيدن. انگار راضى شدم به نديدن.
    انگار راضى شدم به کشتن و غارت. انگار راضى شدم به تف کردن به صورت خودم. انگار راضى شدم به زير
    پا گذاشتن تمام ارزش هاى انسانى. انگار راضى شدم به اينکه با خودم بگويم اين مشکل من نيست. شايد
    فقط از اين دلم را خوش کرده ام که مى توانم جسد مرده هايم را جايى خاک کنم. شايد فقط از اين دلم را
    خوش کرده ام که مى توانم بدون تقيه کردن بروم دانشگاه. شايد فقط از اين دلم را خوش کرده ام که مى توانم
    بدون تقيه کارى بخور و نمير پيدا کنم. شايد فقط از اين دلم را خوش کرده ام که مى توانم بدون نگاه مردم يا
    دروغ گفتن در اين مملکت زندگى کنم. شايد فقط از اين دلم را خوش کرده ام که مى توانم زير اين فشار
    مزخرف زندگى کنم بدون اينکه نگران عقيده ام باشم. اگر فقط بهايى نباشم در مدرسه و دانشگاه هاى خوب
    راه دارم و ديگر هيچ. اگر فقط بهايى نباشم مى توانم بگويم من بهايى نيستم و ديگر هيچ. اگر فقط بهايى
    نباشم حق دارم دشمنم را لعن و نفرين کنم و بر او بتازم. اگر فقط بهايى نباشم حق دارم متنفر باشم از هر کسى
    که خوشم نمى آيد. اگر فقط بهايى نباشم حق دارم دشمن داشته باشم. اگر فقط بهايى نباشم حق دارم در باره
    همه داورى نابجا و قضاوت دروغ داشته باشم. اگر فقط بهايى نباشم حق زندگى را در اين مملکت مردم کور
    بهم مى دهند. شايد باز هم بايد منتظر باشم تا موعودى بيايد و دنيا را وعده گاه سازد دنيايى که خودم وعده
    اش را به هم زدم. شايد باز هم بايد منتظر باشم تا مصلحى بيايد و دنيا را اصلاح کند دنيايى که خودم خرابش
    کردم. شايد باز هم بايد منتظر باشم تا قائمى بيايد و دنيا را دوباره همان کند که بود و خودم از ميانش بردم.
    شايد باز هم بايد منتظر باشم تا دادگرى بيايد تا داد ظالم را از مظلوم بگيرد،مظلومى که خودم ظالمش بودم.
    شايد باز هم بايد منتظر باشم تا فرجام خواهى بيايد و فرجام عمل زندانى و زندانبان را نشان دهد. شايد باز هم
    بايد منتظر باشم تا…… باز هم بايد منتظر باشم تا چه شود؟ شايد تنها دليل انتظارم اين باشد که ببينم چه بر سر
    آنها که منتظرند مى آيد.آيا آن عادل که بد ها را از زير تيغ مى گذراند چگونه مى انديشد؟ ظلم و ظالم را ديدم
    که منتظرند تيغ آن عادل با آنهاست با بر آنها؟ دروغ و دروغگو را ديدم که منتظرند آيا تيغ آن عادل با آنهاست
    يا بر آنها؟ سياه و سياهى را ديدم که منتظرند آيا تيغ آن عادل با آنهاست يا بر آنها؟ ناسزا و ناسزا گو، ربا و
    رباخوار،دزدى و دزد،قتل و قاتل،زندان و زندانبان، آن عادل با آنهاست يا بر آنها؟ دوست دارم بگويم بس
    است اما نمى توانم. قدرتش را ندارم. گزمه هاى سياهى همه جا هستند و نمى گذارند آب خوش از گلوى
    بهايى و بهايى دوست و بهايى باور پايين برود. دنيا را تنگ مى کنند برايشان و نمى نگرند که مخلوق خدا را در
    تنگنا قرار مى دهند ،فکر نمى کنند که دنياى ديگرى نيز هست و شايد(نه ،حتما) در آن دنيا در تنگنا قرار مى
    گيرند. خسته شدم از اين سياهى ها و از اين دروغ ديدن ها. نمى توانم باور کنم کسى که دارد به کودکان عشق
    مى ورزد جاسوس اسراييل است. نمى توانم باور کنم آنکه حاضر است از خانه گرم و نرمش برود به ده کوره
    هاى دور براى خدمت به مردم ، دارد مخل امنيت ملى مى شود. نمى توانم باور کنم آنکه عشق از رفتار و
    کردارش ميريزد در پى ترور و کشتار است. نمى توانم باور کنم بهايى خيانتکار است. نمى توانم باور کنم بهايى
    ايرانى نيست. نمى توانم باور کنم بهايى انسان نيست. نمى توانم بهايى را باور نکنم. نمى توانم و نمى خواهم.

     
  9. آقای پژوهش
    شما و امثال شما که ادعای دینداری میکنید اگر قرآن را خوانده اید و به آن عمل نکنید این آیه قرآنی در باره شما صدق میکنه سوره 62 الجمعه آیه5

     
  10. سخنی با مخملباف بخاطرفیلم باغبان

    جناب محسن مخملباف
    ضمن سلام و ادب،

    مدتى است به لطف جناب نوری زاد در سایت ایشان در موضوع بهائیت، گپ و گفتى داریم.
    به نظرم رسید در مورد فیلم “باغبان ” – آخرین فیلم شما- که در همین موضوع است و در یکی دوماه اخیر بسیار جنجال برانگیخت و موافقان و مخالفان در مورد آن بسیار نوشتند، مختصری با شما صحبت کنم.
    ایمیل شما را به زحمت یافتم و این چند سطر را بطور خلاصه تقدیم می نمایم و اگر شما حوصله داشتید و صلاح دانستید بیشتر تصدیع فراهم می کنم.
    یادم نمی رود به یکی از هم بندهاى خود پس از آزادی از زندان گفته بودید: خیلی دلم می خواهد فیلمی تاریخى از زندگى مولی الموحدین امیرالمومنین سلام الله علیه بسازم….
    ….
    اولین باری که شما را دیدم وقتی بود که در حوزه هنری، به همراه یکی از بزرگترین نویسندگان جهان عرب دکتر احمد اسعد على که میهمان من بود و براى همایش نهج البلاغه به ایران آمده بود به دعوت بچه هاى حوزه هنری، به آنجا آمده بودم و شما مشتاقانه با مرحوم دکترسید حسن حسینی و دیگران ، سوالات خود را در مورد جریان هاى ادبی معاصر در جهان عرب بااو مطرح می کردید تا ناگهان صداى موذن به اذان مغرب بلند شد. استاد با شنیدن بانک زیبای اذان سکوت کرد و از دیگران هم خواست سکوت کنند و بعد از اذان برداشت خود را بگویند. یادم هست برداشت هاى زیبائی را بعد از اذان از زبان بچه هاى هنرمند حوزه هنری از جمله شما و مرحوم دکتر حسینی شنیدم. بگذریم از شما دو فیلم بیشتر ندیدم (یعنی درگیری های پژوهشی توفیق دیدن فیلم ها را از من سلب کرد):توبه نصوح و عروسی خوبان. دومی را دو بار دیدم زیرا با زبان استعاری بعضی از قسمت ها را رقم زده بودید….
    آن سالها گذشت تا با خبر شدم در ٥٦ سالگى به اسرائیل و محل باغهای بهائی و مقبره باب رفته اید و فیلم باغبان را ساخته اید و در مصاحبه اى در اسرائیل ادعا کرده اید :
    “آئین بابی و بهائی منادی صلح و دوستی اند زیرا پر مدارا تر هستند و به همین خاطر می‌توانند الگویی برای دیگر ادیان به حساب آیند”…
    شگفت زده شدم با پشتوانه کدام تحقیق و پژوهشى چنین ادعائی کرده اید؟
    آیا در این سالها به مثابه یک محقق دانشگاهى به مطالعات تطبیقى ادیان مشغول بوده اید و در لابلای متون دینی اعم از الاهی و غیر الاهى ، شرقی و غربی، هندی و آسیای جنوب شرقی و عرفان هاى کهن و نوپدید تفحص دقیق کرده اید یا متون بابی و بهائی را با دقت کاویده و به این نتیجه رسیده اید ( که می دانم هیچکدام را نکرده اید چون برای ساخت فیلم هاى متعدد دائما در سفر بوده یا در تردد به جشنواره ها و فعالیت های سیاسی بوده اید)یا صرفا برای دریافت دستمزدی این ” رپرتاژآگهى تبلیغى” را به سفارش تشکیلات بهائی مستقر در اسرائیل ساخته اید؟
    آیا در همان باغ پر از گل که فیلم را در آنجا ساختید سرتان را بلند کردید تا گنبد مقبره باب را ببینید و از خود سؤال کنید این دینی که رهبرش ایشان است کتابش چیست و تعالیمش کدام بوده است؟
    آیا سری به کتاب ” بیان ” او زدید تا ببینید این فردی که شما آئین او و بهائیت برآمده از آن را “پرمدارا ترین” دین نامیده اید دستور کشتن همه غیر بابیان و انهدام همه بقاع وعبادتگاهها و مصاده اموال غیر بابیان و مباح بودن نوامیس آنها بر بابیان و سوزاندن تمام کتاب های غیر بیان و عدم جواز تدریس کتابی جز بیان و … را داده است؟!
    آیا می دانید پیروان او سه جنگ داخلی طبرسی و نیریز و زنجان را راه انداخته واین رهبران از جمله قدوس و عظیم و قرة العین و بهاءالله(موسس دین بهائی) اقدام به کشتن شهیدثالث و سایر مخالفان و سپس ترور شاه نمودند و بخاطر این ترور نافرجام دستگیر و زندانى شده و قرار بود اعدام شوند که با وساطت سفیر روس نجات یافته به عراق تبعید شدند ودر آنجا انشعاب پیدا کردند و عده اى ازلی و عده اى بهائی شدند و به جدال و کشتار یکدگر پرداختند که به روایت خواهرش عزیه خانم در کتاب تاریخی تنبیه النائمین آنقدر جنایت و کشتار و ضرب و شتم و دزدی نمودند که مردم در مورد او( بهاءالله )به طنزاین شعر را می خواندند:
    اگر حسینعلی مظهر حسین علی است/ هزار رحمت حق بر روان پاک یزید!
    و بخاطر این جنایات و جدال های داخلی بین دو برادر( حسینعلی و ازل) ، دولت عثمانى آنها را به دو شهر قبرس و عکا فرستاد تا غائله را ساکت کند؟
    چطور ادعا کرده اید که این دین پرمداراترین است در حالیکه برادر با برادر( بهاء با ازل) و پسران بهاء الله با یکدیگر( عبدالبهاء و محمد علی: غصن اکبر و غصن اعظم) بر سرجانشینی جدال کرده و یکدیگر را به انواع فحش ها مفتخر نمودند و بهاء الله مخالفان خود را زنازاده نامیده وانها را از نام انسانیت خارج و به شیعیان اهانت ودانشمندان را گرگ ودشمنان خویش را سنگریزه خوانده و فرزندش عبدالبها در کتابش(مکاتیب) سیاهان آفریقائی را موجودات گاوى(خلق الله البقر فى صورة البشر) معرفى نموده است و شوقی مخالفانش را حتى به جرم مسافرت بی اجازه به مجازات قرون وسطائی “طرد” نواخته بنوعی که اجازه سلام و کلام با آنها را به فرزند و خواهر و برادر و همسر و والدین شان نداده است ….
    جناب مخملباف ، این آئین را پرمداراترین نامیده اید و تبلیغ کرده اید و برایش فیلم باغبان را ساخته اید؟!
    به رسم دوستى – اگرچه کوتاه-علاقمندم کمی بخوانید و هرچه زودتر کارخود را تصحیح کنید و از مخاطبان فیلمتان عذرخواهى کنید چون وقتی آنها در اینترنت کتاب بیان باب را پیدا کنند و بخوانند و بعضی متون متناقض با ادعاهای شما را در کتابهای بهائی ببینند احساس می کنند شما با یک رپرتاژآگهى دروغین به شعور آنها اهانت کرده اید….
    ممنون از توجه شما
    پژوهش

     
  11. خیلی خرسند هستم که ارزش تعالیم حضرت بها الله توسط پیروان ایشان نقد می‌شود. جناب دکتر رهگذر می فرمایند به درک که در قوانین مملکت مقدسه ایران, تبلیغ دیانت بهائی ممنوع است!!! این ایراد قانون است، باید قانون اصلاح شود. برای دکتر رهگذر متأسفم که ادعای آزادی‌خواهی و آزاداندیشی می‌کند ولی سنگ عقیده ای را به سینه می‌زند که ضد آزادی است. خانم یا آقای دکتر رهگذر امکان دارد بفرمایید در کدام یک از مراجع بهائی آمده است علیه حکومت قیام کنید و از قانون و مقررات آن پیروی نکنید؟
    هر بهائی به خوبی می‌داند که اطاعت از قانون هر مملکتی در این آئین واجب است. حال این سوال پیش می‌آید که پس چرا رهگذر بهائی، مخالف دستور بنیانگذار آئین بهائی سخن می‌گوید. جواب روشن است. چون تعالیم کلاسیک بهائی جوابگوی مسائل امروزی نیست لذا دکتر رهگذر و امثال ایشان به مانند عبدالبها کمر همت به تصحیح تعالیم مترقی بهائی بسته اند و در حال به روز رسانی تعالیم نازنین حضرت بها الله هستند. مگر عبدالبها نص جمال مبارک در مورد مجاز بودن تعدد ازواج را اصلاح نکرد؟ حالا هم دکتر رهگذر نص جمال مبارک در مورد لزوم اطاعت از حکومت و قانون مملکت را اصلاح می‌کند. البته اسم این کار قطعا تحریف یا بدعت یا کارهای بد بدی مثل اینها نیست بلکه اصلاح یا به روزرسانی یک سری مطالب قدیمی است و صد البته کار بسیار خوبی است. ضمنا تایید بیت العدل را هم دارد.
    بعنوان نکته تکمیلی عرض کنم که در دنیای جدید تبلیغ یک عقیده بدون آگاهی و رضایت مخاطب امر نکوهیده ای است و جرم تلقی می شود. برای اطلاع بیشتر می توانید به قوانین مدنی فرانسه و بسیاری از کشورهای متمدن اروپایی مراجعه کنید و بنگرید که در این مورد چه احکام و مجازاتهایی دارند.
    منصور
    بامداد بیست شهریور92

     
  12. هموطن محترم جناب دکتر پژوهش،

    نوشتار شما نشان میدهد که اطلاعات شما در باره دیانت بابی و بهائی، برای بحث علمی مورد نظر شما کافی نیست. چون بنده در نوشتار شما جمله ای ندیده ام که حاوی مطالب صحیح باشد. برای همین پیشنهاد میکنم که شما در You Tube به آدرس ذیل
    http://www.youtube.com/watch?v=F3dFdOPT9FI
    مرا جعه فرموده و بیک سری از فرمایشات دانشمند محترم مسلمان جناب بهرام چوبینه، در باره دیانت بابی و بهائی توجه فرمائید.
    در ضمن مرور کتاب پشت پرده های انقلاب اسلامی را هم بشما توصیه مینمایم.
    http://de.scribd.com/doc/23323935/Posht-Pardeh-Enghelab-Choobine
    ناگفته نماند که ای کتاب محتوی یکی از اعترا فات اقای حسین بروجردی، رئیس سپاه پاسداران در زمان ایت لله خمینی بود.
    به احتمال قوی این سایت ها ی مفید در ایران فیلتر شده اند تا هموطنان ما بحقایق مطالب پی نبرند.
    درود
    Pedro Sareban

     
  13. سخني با خانم “كار” در موضوع بهائيان
    سركار خانم مهرانگيز كار
    ضمن تقديم سلام و احترام خدمت سركار و تلاش هائي كه در زمينه دفاع از حقوق انسانها بويژه مظلومان
    و بي پناهان خصوصا بانوان در عرصه هاى ملى و بين المللى داريد، مقاله شما را در مورد مقاله جناب نوري
    زاد با عنوان” بوسه بر پاي يك كودك بهائي ” خواندم و تحت تاثير قرار گرفتم و بعداز خواندن آن علاقمند شدم
    در چند كلمه اى ديدگاه و نتيجه مطالعات خود را خدمت شما تقديم كنم و از شما نيز براى رسيدن به پيشنهاد
    هائي براي وصول يك راه حل شايسته تر ، راهنمائي بگيرم.بنده ضمن نامه اى به جناب نوري زاد، ديدگاه خود
    را در مورد ريشه هاى ايجاد بهائيت و مسببان اين برخوردها در دهه هاى اخير و نقش تشكيلات بهائي مستقر
    در حيفاي اسرائيل در تشديد اختلافات و تحريك بهائيان به تبليغ بهائيت در ايران كه بالمال منجر به تحريك عواطف
    مذهبي ايرانيان شده و بحران آفريني نموده و به برخورد هائي انجاميده ، نوشتم كه با عنوان “هشيار باشيم”
    در وب سايت ايشان منعكس شده است كه تقاضا دارم اگر مطالعه نفرموديد، نگاهى بياندازيد و با نظرات خود
    بنده را راهنمائي فرمائيد.
    من در آن نامه عرض كردم ضمن مخالفت با هر گونه ظلم و ستم به هر انسانى چه بهائي يا مسلمان يا دگر انديش
    به لحاظ انسانى و هم اعتقادي ، با بسياري ازبرخوردها با بهائيان در ساليان اخيرمثل زندان يا محروميت از تحصيل
    و… مخالف و ناخرسند بوده ام و به سهم خويش هم مكررگفته و نوشته ام كه روش هاى خشونت آميز در كارزار هاى
    فكري و فرهنگي كارائي ندارد و تنها روش تفاهم ، گفتگوى خردمدار و بحث هاى آرام انديشگي است. ليكن در تحليل
    هاى تاريخى و اجتماعى، به عنوان تحليلگر، عمق پديده ها را كاويده تا به ريشه هاى ايجاد بحران و اختلاف و تفرقه
    واقف شده و بر اساس اين ريشه يابي ها، راه حل هائي پيشنهاد كنيم.براى مثال به جاى تمركز در بابي كشي و
    مسلمان كشي در سه جنگ داخلى طبرسي و نيريز و زنجان كه منجر به كشتار انبوهى مسلمان و بابي در بيش از يكصد
    و شصت سال پيش دركشورمان گرديد ببينيم ريشه اين بحران چه بوده و چه شد كه يك جوان شيرازي بنام باب ، يكباره
    سر برآورد و خود را نائب امام زمان و سپس خود امام زمان و بعدتر پيامبر جديد خواند و چه مشكلانى براي كشور پديد
    آورد كه تا به حال آثار آن باقيست و ادامه دارد. طرفداران باب چرا به ترور شاه اقدام نمودند و لاجرم به زندان افتادند
    و سردستگان آنها مثل وحيد ازل و حسينعلي بهاء با وساطت سفارت روس به عراق تبعيد شده و در آنجا آنقدر خشونت
    آفريده و به كشتار و ضرب و جرح خود و مسلمانان پرداختند كه حكومت عثمانى مجبور شد آنها را به دو منطقه قبرس
    و عكا بفرستد تا غائله را ساكت نمايد و نهايتا از دل بابيه، دو انشقاق ازليه و بهائيه ايجاد شد و حمايت انگليس از شاخه
    بهائيت و اعطاء لقب سر به عبدالبها در فلسطين و حمايت از دين جديدي كه آنها اعلام نموده بودند كه ادامه فتنه باب بود
    و باقي قضايا تا امروز…آيا در بررسي مسلمان كشي و بابي كشي ، نبايد به ريشه فتنه و آغازگر آن و عوامل داخلى و
    خارجي پديدآورنده آن ، نيم نگاهى داشت و بانى اصلي را مقصرتر معرفي نمود كه ” البادي اظلم”؟ به زمان حاضر
    برگرديم از شما مي پرسم آيا به نظر شما تشكيلات رهبري بهائي بنام ” بيت العدل”كه در حيفاي اسرائيل مستقر است
    و از آنجا دائما بيانيه مي دهد و بهائيان ايران را به تبليغ تهاجمي ايرانيان به بهائيت (مثل بيانيه اسفند٩١ بيت العدل
    خطاب به بهائيان ايران كه آنها را به تبليغ همسايگان و دوستان و خويشان و همكاران) فرا مي خواند و امثال نخجوانى
    با سابقه ترين عضو بيت العدل در سخنرانيش مي گويد “طبق نظر عبدالبها بايد هر ساله حداقل يك نفر را بهائي كنيد”
    و اينگونه از بهائيان ايران به عنوان مهره هاي تبليغى در ايران كمك مي گيرد كه نتيجتا در فضاي مذهبي ايران به درگيري
    و برخورد و زندان مي انجامد، مقصر يا مقصرتر نيست؟
    بنابر اين ارتباط تشكيلاتي رهبري بهائيان با اسرائيل و ابعاد تبليغ تهاجمي و خانه به خانه و حتي تبليغ كودكان و نوجوانان
    بدون اجازه والدين آنها مورد بحث است كه شيوه بهائيان است و جناب دكتر محمود صدري در برنامه پرگار تلويزيون بي بي
    سي شرح دادند كه من و برادرم در سن ده يازده سالگي مشغول بازي بوديم كه پدر يكي از بچه ها كه بهائي بود مرا به
    داخل اتاق برد و تبليغ به بهائيت كرد و گفت اين موضوع را از پدر و مادرت مخفي بدار كه در بسياري از كشورها اين اعمال
    جرم محسوب مي شود و بهائيان طبق دستور بيت العدل به آن مبادرت مي ورزند و لذا به تنش انجاميده و مخلّ امنيت ملى است
    و اين شيوه رهبري دائما در ايران بحران مي آفريند. اگر حاكميت جلوگيري كند كه فرياد مظلوميت بلند مي كنند و اگر
    جلوگيري نكند كه بايد شاهد باشد مسلمانان را از دين خود جدا نموده و به زير رهبري تشكيلات بهائي در اسرائيل
    درآورند.
    موضوع ديگر كه شما به آن اشاره فرموده ايد بنيادهاى حقوقي نابرابر در مورد دگر انديشان و مثلا بهائيان در قوانين
    حقوقى كشور است و خاطره اى از خود نقل فرموده ايد و گفته ايد خون دگر انديشان در قوانين اسلامي بهائي ندارد
    بدون آنكه بخواهم در مورد نظامات حقوقي اسلام وارد بحث شوم كه در اين مختصر نمي گنجد عرض مي كنم كه اين
    مقوله تا آنجا كه مي دانم و مي دانيد دركجاي دنيا سراغ داريد كه حل شده باشد؟ آيا در فرانسه يك بانوي محجبه
    اجازه تحصيل در مدرسه و دانشگاه را دارد يا خون هزاران انسان بيگناه كه هرروز به زمين ريخته مي شود از نظر
    مدعيان حقوق بشر، ارزشي دارد؟آيا تشكيلات بهائي كه مي خواهد از همه امكانات جهانى براي مقابله با حكومت
    استفاده كند تا بحال يك بيانيه براي همدردي با قربانيان خشونت از هيروشما گرفته تا جنگ ايران و عراق و ترورها و
    قتل عام هاى ظالمان كه هر روز اتفاق مي افتد يك بيانيه صادر كرده است؟ اگر پيدا كرديد آدرسش را به من بدهيد.
    اينجا كه مي رسد مي گويند ما در سياست دخالت نمي كنيم ولى براي تحريك روشنفكران و مجامع جهانى همه گونه
    اقدام سياسي مي كند تا رقيب را محكوم كند و مزورانه از نردبان همه بالا رود تا به قول خودش حكومت جهاني
    بهائي را برپا كند.
    نكته آخر اينكه آيا تحقيق فرموده ايد كه متون بابي و بهائي در مورد حقوق دگر انديشان چه مي گويد؟ اگر آنها به
    قدرت برسند با من و شما و ديگران چه مي كنند. فقط چند نمونه از متون آنها را جهت استحضار بر مي شمرم:
    از نظر جناب باب در كتاب بيان تمام غير بابي ها را بايد كشت و همه بقعه ها و عبادتگاهها را بايد تخريب نمود و
    نواميس غير بابيان مباح است و اموال غير بابيان بايد مصادره شود. همين جناب باب كه آن مقبره شكوهمند را برايش
    در اسرائيل ساخته اند و مخملباف بدون اينكه كتاب بيان او را خوانده باشد فريب خورده و از باغ هاي آنجا
    فيلمبرداري كرده و فيلم باغبان را ساخته و توصيه كرده همه به دين او در ايند تا جهان گلستان شود ! و همين جناب
    بهاءالله، مخالفان خود را زنا زاده ناميده و شيعيان را حزب مشرك و شنيع خوانده و هر غير بهائي را شايسته وصف
    انسانيت ندانسته و برادرش را اوصاف حيوانيت داده و جناب عبدالبها هم سياهان افريقائي را ” خلق الله البقر
    في صورة البشر” خوانده و جناب شوقي و بيت العدل هر مخالف دستورات را با مجازات” طرد”نواخته و اجازه سلام
    و كلام به فرزند و همسر و خانواده و دوستان را نداده است. حال بفرمائيد در مورد اين نظامات حقوقي بابي و بهائي
    و حقوق دگر انديشان نزد آنها نظرتان چيست؟!
    علاقمندم اگر اجازه بفرمائيد بازهم تصديع دهم و نكاتى را تقديم كنم. تقاضا دارم چند كامنت مرا در ذيل نظرات
    پيرامون مقاله هشيار باشيم بخصوص حقوق شهروندي بهائيان در سايت آقاي نوري زاد هم مطالعه بفرمائيد و
    راهنمائي نمائيد.
    ممنون از وقتي كه گذاشتيد

     
  14. جناب پژوهش
    مشکل شما دیانت بهایی نیست مشکل شما دور شدن از قرآن کریم و پیروی از روایت و حدیث است تعدادی از آیات قرآن کریم را نوشته ام اگر یکی از این آیات را قبول داشته باشی مشکلتان حل خواهد شد ضمنا اعضای بیت العدل عمامه ندارند و از کسی هم خمس و ذکات نمیگیرند و آنها منتخب دیانت بهایی هستند و نه بطور مادام العمر و بعد از پنج سال ممکنه افراد دیگری از کشورهای مختلف انتخاب شوند.
    شعری است از حافظ که بطور حتم میدانید ایشان قران را حفظ بوده.
    شیراز پر غوغا شود—شکر لبی پیدا شود ترسم که از آشوب لبش—-بر هم زند بغداد را
    شیراز اظهار امر حضرت باب و بغداد(دارالسلام)اظهار امر حضرت بها الله
    سوره یونس آیه 25 میفرماید خداوند به دارالسلام(بغداد)دعوت میکند و هر کسی را بخواهدبه راه راست هدایت میکند.
    سوره 50 ق آیات 41 و 42 میفرماید و روزیکه منادی از جای نزدیک ندا میدهد بگوش باش-روزیکه فریاد را به حق میشنوید آن روز روز بیرون آمدن است.

     
  15. آقای نوری‌زاد عزیز
    ضمن عرض ادب حضور شما و تشکّر از سعۀ صدرتان، این‌بار به جای مخاطب قرار دادن آقای پژوهش، ترجیح دادم مخاطب این نامه شما باشید. دلیل این کار چندان پیچیده نیست، زیرا با کسی که موضع ندارد، یا موضعش را مرتب تغییر می‌دهد و یا این‌که اصولا تناقض را موضع اصلی خود قرار می‌دهد، بحث نه فقط نتیجه‌ای ندارد که در واقع اتلاف وقت برای همگان است.
    تناقض، موضع اصلی آقای پژوهش است. در حقیقت آن چیزی که به قول ایشان «ارزش بحث» را ندارد، تناقض است، نه این که کسی مخالف نظرات کسی دیگر چیزی بگوید. آقای پژوهش در بارۀ کسانی که علیه سخنان ایشان مطلب نوشته‌اند، گفته‌اند:
    «اگر چه حرف را در لباس دوستی مطرح می‌کنند، امّا در باطن و واقع امر، اهانت به این‌جانب و جامعه اسلامی و بعضاً مقدسات است که راه به جائی نمی برد یا تعریض به حاکمیّت است که به بندۀ معلّم و پژوهشگر ارتباط ندارد و بنده وکیل و وصی و پاسخ‌گوی کارهای آنان نیستم».
    امّا در جای دیگر ایشان خود را وکیل و وصی حکومت ایران کرده و نوشته‌اند:
    «این با قانون اساسی کشور که تبلیغ علیه اسلام و جدا کردن مسلمانان از دین رسمی خود (بویژه در مراکز آموزشی) می باشد، مغایرت دارد».
    یا باز در مقام «پاسخ‌گویی کارهای» حکومتگران ایران برآمده و نوشته‌اند:
    «تبلیغ بهائیت در ایران یعنی نفی خاتمیت پیامبر اکرم (ص) و منسوخ و تاریخ مصرف گذشته دانستن اسلام و این یعنی نفی قانون اساسی که مبتنی بر اسلام است و نفی نظامات حکومتی و…حالا بفرمائید تبلیغ بهائیت با چنین پیامدهائی که با اعتقاد نود و هشت در صد مردم که به این قانون اساسی رای داده اند سازگار است».

    جناب نوری‌زاد عزیز
    عصارۀ همۀ بحث‌هایی که مطرح می‌نماییم، این است که قانون اساسی ایران ایراد دارد و تبعیض مذهبی در آن حلول نموده است و باید تعویض شود. ایشان برای جواب دادن به سخنان من یا امثال من، ضمن آن‌که فریبکارانه خویشتن را از حکومت ایران جدا می‌نمایند، امّا در عین حال برای اثبات درستی کارهای حکومت ایران، به قانون اساسی آن کشور استناد می‌فرمایند!

    جناب نوری‌زاد عزیز
    کسی که خود را «پژوهشگر» می‌داند، کسی که خود را «معلّم» می‌پندارد، کسی که به دنبال «گفتگوی خردمدار» است، کسی که «اساساً به دنبال راههای تفاهم» می‌گردد، کسی که خود را جزو «متمدّنین» می‌شمارد و حتّی در جایی از نوشتۀ خود، خویشتن را «روشن‌فکر» و «فرهیخته» برمی‌خواند، چرا باید مبنای برخورد خویش را در ارتباط با جامعۀ بهائی چنین متناقض با ادّعای خود اتّخاذ کند؟

    جناب نوری‌زاد عزیز
    آیا به نظر شما به کار بردن تمام عناوین فوق‌الذّکر از جانب آقای پژوهش و انتساب آن لغات مثبت به خویشتن، دلیل خواهد شد که اعمال ایشان و دعاویشان زیر سؤال نرود؟ از عمل هم که بگذریم، حتّی در حوزۀ سخن گفتن، کدام منطق در بیانات ایشان وجود دارد که بخواهیم با ایشان یک مباحثۀ منطقی به راه بیندازیم؟ و بدتر آن‌که در این بی‌منطقی، چنین مباحثه‌ای را به زور بر خودمان روا بداریم و آن را تا ابد ادامه بدهیم؟ و البتّه از نظر ایشان اگر تن به بی‌منطقی ایشان ندهیم، قافیه را باخته‌ایم و در مناظره و مباحثه شکست خورده‌ایم و حق بر جانب ایشان چرخیده است!

    جناب نوری‌زاد عزیز
    می‌خواهم متن نوشتۀ آقای پژوهش را بهتر بررسی کنم. ایشان دو موضع اختیار کرده‌ و به حساب خود، کارهای بهائیان را از این دو موضع زیر سؤال می‌برند. یکی جنبۀ تبلیغی آیین بهائی و دیگر اینکه چرا بین بهائیان و حکومت اسرائیل دعوایی وجود ندارد. این دو موضع، موضع‌های رسمی حکومت ایران در قبال جامعۀ بهائی است. بنابراین آقای پژوهش، علی رغم چهرۀ دموکراتیک، بی‌طرفانه، روشنفکرانه، معلّم‌مآبانه و حقیقت‌جویانه‌ای که در نوشته‌هایشان نشان می‌دهند، در حال تأیید سیاست‌های گذشته و رایج حکومت ایران نسبت به جامعۀ بهائی هستند، کما این‌که چپ و راست به قانون اساسی ایران ارجاع می‌دهند. چنین داستانی، نشان می‌دهد که آقای پژوهش از وابستگان به حکومت ایران هستند و به حساب خویش، لباسی شبیه استدلال، در بر الفاظِ دهان‌پرکن کرده‌اند تا به جنگ عقاید دیگر بروند. ایشان حواسشان نیست که تناقض‌های سیاسی و رفتاری حکومت را با خود یدک می‌کشند و اثرات آن تناقض‌ها را وارد متن خود می‌نمایند.
    نشانه‌های قوی در متن ایشان هست که معلوم می‌سازد ایشان به سختی وابسته به حکومت‌اند و شاید هم جزو تصمیم گیرندگان وضعیّت بهائیان در ایران باشند. به این جملات ایشان خوب توجّه بفرمایید:
    « به نظر بنده اگر بهائیان ایران تعهد کنند کاری به دستورات بیت‌العدل حیفانشین که می‌خواهد از آنان به عنوان مهره‌های تبلیغی در ایران و مراکز آموزشی استفاده کند، نداشته باشند، تحصیل آنان از نظر حاکمیّت هم اشکالی نخواهد داشت. آیا مسئولان بهائی ایران حاضرند چنین تعهّدی بدهند و ارتباط خود را با تشکیلات حیفانشین قطع کنند یا خیر؟».

    جناب نوری‌زاد عزیز
    در این ظاهرفریبی، نقش استاد و معلم و فرهیخته و روشن‌اندیش و متمدن را بازی کردن، کاری از پیش نخواهد برد. دکتر پژوهش از کجا دانسته‌اند که مسؤولان جامعۀ بهائی در ایران (که همه در زندان هستند و ضمناً از سمت خود به خاطر دستور دادستانی استعفا هم داده‌اند)! اگر کاری به حرف‌های حیفانشین‌ها نداشته باشند، دولت اجازه خواهد داد که جوانان بهائی ایران در دانشگاه‌ها به تحصیلات خود ادامه بدهند؟! و آیا اگر این‌چنین شد، بهائیانی که در رشته‌های علوم انسانی دکتر شدند، آیا اجازه خواهند یافت که استاد دانشگاه بشوند؟! و یا باز شرط و شروط‌های جدیدی پیش خواهد آمد؟! و وقتی آقای پژوهش خود ادّعا می‌کنند که بهائیان محروم از تحصیلات دانشگاهی هستند، چگونه به خود اجازه می‌دهند که بگویند حقوق شهروندی بهائیان ساکن ایران رعایت می‌شود؟!
    از اینها عجیب‌تر، سخنی است که آقای دکتر پژوهش از قول مخالفان در باب لزوم دروغ‌نویسی بهائیان در فرم پذیرش دانشگاه نوشته‌اند! یعنی حکومتگران ایرانی از این‌که بهائیان در پرسش‌نامه‌هایشان دروغ نمی‌نویسند، ناراحتند؟ در این صورت اصلاً چه لزومی برای پرسیدن اعتقادات افراد هست تا پس از فهمیدن آن، مشکلاتی ایجاد شود؟ حکومت ایران اگر نمی‌خواهد بفهمد چه کسانی بهائی هستند، چرا در فرم پرسش‌نامه، ستون مذهب باز کرده است؟

    جناب نوری‌زاد عزیز
    البتّه یک احتمال دیگر هم می‌رود. ممکن است دکتر پژوهش اعتقادی به ولایت فقیه یا قانون اساسی ایران نداشته و خودشان را به حکومت ایران بسته باشند تا بار چند روزۀ این دنیایی را ببندند. امّا از آن‌جایی که اعتقاد اسلامی‌شان قوی است و نمی‌توانند ببینند که گروهی به خاتمیّت اسلام اعتقاد ندارند و تاب تحمّل تبلیغات مذهبی بهائیان را هم نمی‌آورند، به دنبال بهانه‌هایی برای بایکوت بهائیان در ایران می‌گردند. بنابراین بهترین راه برای ایشان این است که در سایۀ سیاست‌های حکومت ایران راه بروند و زهر خود را این‌‌چنین بر جامعۀ بهائی بریزند. این کار هم، چنان که می‌دانیم، شغل شریف اعضای انجمن حجّتیّه مهدویّه بوده است. پس آقای پژوهش یا وابستۀ حکومت ایران هستند و یا از وابستگان انجمن حجّتیه. در هر دو صورت ایشان کلّا مغبون هستند، زیرا آخرت را در ذیلِ تأییدِ ظلم به مظلومان از دست داده‌اند و دنیاشان هم خیلی دور نیست که از هم فروپاشد.

    جناب نوری‌زاد عزیز
    مرحوم آیت اللّه منتظری و آقای کدیور پس از این‌که از گود خارجشان کردند، فهمیدند که چوب خدا چندان هم بی‌صدا نیست و سپس راجع به شهروند بودن بهائیان مطالبی منتشر نمودند. گو آنکه، هیچ قرینه و دلیلی وجود ندارد که بهائیان در اثر این فقط «حرف»ها، حقوق شهروندی احراز نمایند. از این بدتر نخواهد بود که یک روشن‌فکر، یک فرهیخته، یک معلّم، یک خردمدار، یک متمدّن، یک مفاهمه‌جو و یا یک پژوهشگر، گرفتن کوپن، گذرنامه، شناسنامه و کارت ملّی را مصداق داشتن حقوق شهروندی تعریف کند!! به نظر شما با چنین تفکّری چگونه می‌توان باب مباحثه باز نمود؟

    جناب نوری‌زاد عزیز
    آیا شما می‌دانید که آقای دکتر پژوهش، در چه رشته‌ای دکترا دارند و در کجا تدریس می‌فرمایند؟ خواهش من از شما این است که از آقای دکتر پژوهش بخواهید که واژگان مورد استفادۀ خود را تعریف کنند. حقوق شهروندی یعنی چه؟ روشن‌فکر یعنی چه؟ خردمداری یعنی چه؟ در این صورت دیگرلازم نخواهد شد که ایشان برای محکوم کردن بهائیان ایرانی یا سرکوب بیت‌العدل بهائیان، از راه اسرائیل وارد گود مباحثه شوند و یا دلیل بیاورند که چون قانون اساسی ایران اجازه نداده است، پس بهائیان نباید تبلیغ نمایند!

    جناب آقای نوری‌زاد
    حقوق شهروندی را برای آقای پژوهش معنی بفرمایید تا ایشان بدانند که بهائیان کاسب در همدان، سمنان و بسیاری شهرهای دیگر، که همگی هم شناسنامه و هم کارت ملّی دارند، به چه دلیلی مغازه‌هایشان تعطیل شده است و اجازۀ کسب به آنها نمی‌دهند.

    جناب نوری‌زاد عزیز
    من نمی‌فهمم حکومت اسرائیل با آقای پژوهش و امثال ایشان چه کرده که این‌چنین ایشان از دست آن حکومت ناراحت هستند. آیا ایشان از برخورد سیاسی آن حکومت با حکومت ایران دلخور هستند؟ در این صورت بنا به گفتۀ خودشان که متولّی حکومت ایران نیستند، چه لزومی به خصومت‌ورزی شخص ایشان با حکومت اسرائیل است؟
    آیا ایشان از ظلمی که صهیونیست‌ها به فلسطینیان روا می‌دارند، غمگین هستند؟ در این صورت باید بدانند که بسیاری از مبارزان فلسطینی، اعتقاد سلفی دارند و خون شیعیان را مباح می‌دانند و اگر حالا از روی کلّاشی، حکومت ایران را می‌دوشند (یاسر عرفات را به عنوان یک نمونۀ تاریخی فراموش نفرمایید)، امّا روزی اگر پیرزوی نصیبشان شود، چیزی بر آقای پژوهش و دیگر شیعیان ابقا نخواهند کرد.
    آیا آقای پژوهش از این که گروهی انسان، انسان‌های دیگر را آزار می‌دهند، خوابشان آشفته گشته است؟ در این صورت، زهی افتخار برای ایشان و برای همۀ کسانی که این‌گونه می‌اندیشند. در صورت اخیر زهی افتخار برای ایشان که مانند شما همین طرفداری را از جامعۀ بهائی ایران نیز صورت بدهند و فارغ از تعصّبات مذهبی و سیاسی راجع به «حقوق شهروندی بهائیان» در مطبوعات ایران مطلب بنویسند و یا مانند شما ابتدا باب عذرخواهی را بگشایند و سپس پشت میز مناظره بنشینند.

    جناب نوری‌زاد عزیز
    خیلی بد است که آدم خودش را به راه دیگر بزند، چشم خود را بر حقیقت ببندد و زندانیان بهائی در زندان‌های ایران را «مجرم» قلمداد کند و بهانه بیاورد که اگر بهائی بودن جرم است، پس چرا همۀ بهائی‌ها را به زندان نمی‌اندازند؟! و بخواهد نتیجه بگیرد که اینها که زندان هستند، حتماً کاری کرده‌اند! و تمام این استدلالات در حالتی صورت می‌گیرد که ایشان اظهار می‌نمایند که نمی‌دانند زندانیان بهائی به چه دلیلی زندان هستند!
    در مطلب قبل، من جواب آقای پژوهش را از پیش دادم و سخنان لاطائل قاضی مقیسه را ذکر نمودم. آقای پژوهش حواسشان نیست که سازمان حقوق بشر خرخرۀ حکومت ایران را گرفته و رها نمی‌کند. در این پیچ و خم‌های عجیب و غریب که حکومت ایران در آن دست و پا می‌زند، دیگر، قدرت اعدام‌ها و مصادره‌های اوّل انقلاب برای حکومت میسّر نیست، و گر نه، به خوبی می‌دانیم که ذات قانون اساسی ایران چقدر ضدّ بهائی و ضدّ حقوق بشر است. آب نیست، و گر نه شناگرانی چون مقیسه بسیارند و بسیار مایلند و حاضر و آماده که پوست تمام مخالفان را بکنند و در آنها کاه بریزند.

    جناب نوری‌زاد عزیز
    شما که چوب قوّۀ قضائیّۀ ایران را خورده‌اید، به خوبی واقفید که هیچ مبنای عدالتمدارانه‌ای در آن قوّه وجود ندارد و به خوبی می‌دانید که زندانیان بهائی، اعمّ از مسؤولان اداری جامعۀ بهائی و یا اعضای گردانندۀ دانشگاه بهائی فقط به خاطر این که دنبال حقوق اجتماعی جامعۀ بهائی بوده‌اند، به زندان افتاده‌اند. شما که از نزدیک با بهائیان در زندان تماس داشته‌اید، برای آقای پژوهش توضیح بدهید که تعریف «جرم» چیست و «مجرم بودن» چه مبانی حقوقی دارد و متمدّنین، روشن‌فکران، فرهیختگان و معلّمان چه کسانی را در دنیای امروز مجرم معرّفی می‌نمایند.

    جناب نوری‌زاد عزیز
    اگر تحصیل علم و گسترش دانش، در جامعه‌ای جرم تلقّی شود و دکترهای آن جامعه (مانند آقای دکتر پژوهش) بر اساس قانون اساسی بی‌خاصیّت آن جامعه، دانش‌پژوهان را مجرم به حساب بیاورند و از زندان افتادن آنها طرفداری کنند، عاقبت آن جامعه، آیا چه خواهد بود؟
    به نظر شما کدام منطق و خردمداری در این میان حضور دارد که ما بخواهیم با دکترهای ضدّ علم، بحث حقوقی بکنیم و ایشان استناد به همان موادّ ناعادلانۀ قوانین ایران بکنند و مثلا خوشحال باشند که استدلال کرده‌اند و خرد ورزیده‌اند؟

    جناب نوری‌زاد عزیز
    به آقای پژوهش بفرمایید که لااقل بروند زندان و از یکی از مسؤولان دانشگاه علمی بهائی که در زندان هستند و یا از یکی از دانشجویان این دانشگاه راجع به آن مؤسّسه بپرسند و ضمناً بپرسند که تلفظ درست نام این دانشگاه چیست! نام دانشگاه مجازی بهائیان، «بیهه» نیست، بلکه «بی آی اچ ئی» (BIHE) است. همین بی‌دقتی نشان می‌دهد که ایشان در استنادات خود، یک طرفه به قاضی رفته‌اند. در ضمن معلوم می‌شود که ایشان در اینترنت احتمالا مسؤولیتی در قبال این دانشگاه یافته‌اند که عنوان آن را دیده‌اند، امّا خواندن صحیح نام آن را نمی‌دانسته‌اند. یا شاید هم کسی که به ایشان اطّلاعات رسانده، چندان آدم باسواد و دقیقی نبوده است.

    جناب نوری‌زاد عزیز
    بهائیان در تأسیس حکومت اسرائیل دخالتی نداشته‌اند و حکومت اسرائیل نیز پس از تأسیس شدن، با بهائیان نه تنها بدرفتاری نکرده که بارهای حکومت عثمانی را از دوش جامعۀ بهائی فلسطین برداشته است. آیا چه لزومی دارد که بهائیان بنا به خواست‌های مخالفان حکومت اسرائیل، بخواهند با آن حکومت دربیفتند و نسبت به آن فحّاشی کنند؟ آقای پژوهش و امثال او اگر می‌خواهند حرف‌های مشابه آن‌چه خانم مکسول گفته، از طرف بیت‌العدل در بارۀ حکومت جمهوری اسلامی ایران بر زبان آید، بهترین راه این است که تلاش کنند زندانیان بهائی آزاد شوند، اجازه بدهند بهائیان ایرانی زمین‌های مصادره شدۀ خود را پس بگیرند، در آنها ساختمان‌های زیبا بسازند، توریست‌های خارجی را برای دیدن آن ساختمان‌ها روانۀ ایران نمایند و در کنار آزادی که احراز می‌کنند، تشکرات وافیۀ خود را نیز از حکومت ایران ابراز نمایند.

    جناب نوری‌زاد عزیز
    بیت‌العدل، هدایت کنندۀ جامعۀ جهانی بهائی است. بیت‌العدل در بعضی امور اختیارتام دارد که هر گونه خواست تصمیم بگیرد و تصمیمات خود را به بهائیان ابلاغ نماید. یکی از این امورات تبلیغ است. بیت‌العدل این اختیار را دارد که علی‌رغم دستورات اکید بهاءالله وعبدالبها و شوقی افندی راجع به امر تبلیغ، بگوید بهائیان در اسرائیل و عربستان تبلیغ نکنند. آنها تصمیماتشان را بر اساس ثبات جامعۀ بهائی می‌گیرند و نه بر اساس اختیارات و یا خواست‌های مخالفان.
    بنابراین تشخیص بیت‌العدل در این زمان این بوده است که بهائیان ساکن ایران، به کسانی که اعتماد دارند، آیین بهائی را با حکمت و آرامش ابلاغ نمایند. از نظر آنها شرایط موجود در ایران این اقتضا را می‌کرده است که پس از حدود 25 سال فشار اجتماعی از کشتار و مصادره و اخراج و تبلیغات منفی در مطبوعات و رسانه‌های ایران، در زمان دولت مساهله‌گر آقای خاتمی، نسل جدید ایرانیان راجع به بهائیان سخنان درست را بشنوند.
    به نظر من تصمیم بیت‌العدل بسیار هم عاقلانه و به‌جا بوده و ظاهرا جواب هم داده است، زیرا امثال آقای پژوهش به تلاش فراوان افتاده‌اند که بهائیان را توجیه کنند که بیت‌العدلشان اشتباه کرده است! و آنها نباید تبلیغ کنند تا به دردسر نیفتند و روانۀ زندان نشوند!
    به هر حال، تبلیغ آیین بهائی و هر چه که مربوط به آن است در حیطۀ اختیارات بیت‌العدل است، نه در حوزۀ اختیارات حکومت ایران و یا آقای پژوهش و یا کسان دیگر که بخواهند خط و نشان بکشند و راه برای بهائیان ترسیم نمایند. نکته‌ای که امثال آقای پژوهش نمی‌خواهند آن را بپذیرند و بر طبل شلوغ‌کاری می‌نوازند، این است که اگر از نظر بیت‌العدل تبلیغ در ایران با شرایط خودش امکان پیدا نموده است و اگر آقای نخجوانی گفته هر شخص باید در سال یک نفر را بهائی کند، باز این مطلب کاملا شخصی و فردی است و اجبار در آن نیست و به کار بردن لفظ «تبلیغ هجومی» از جانب آقای پژوهش، ماهیّت قضیّه را تغییر نمی‌دهد.

    جناب نوری‌زاد عزیز
    اگر هر بهائی سالی یک نفر را باید بهائی کند، آقای پژوهش و دوستانشان با داشتن آن بودجه‌های سرسام‌آور، بروند سالی پانصد نفر را مسلمان کنند، چه اشکالی دارد؟

    جناب نوری‌زاد عزیز
    سخن من امّا، اصلاً این حرف‌ها نیست. داستان این است که به چه دلیلی بهائیان نباید در ایران تبلیغ کنند؟ آیا قانون اساسی این اجازه را نمی‌دهد؟ پس قانون اساسی باید تغییرکند. هیچ دلیلی وجود ندارد که ظالمانه بودن یک قانون اساسی محملی برای توضیح یک ناروایی شود. اگر توجیهی هم در کار باشد، چنان‌که از اسمش پیداست، توجیه است، دلیل نیست.

    جناب نوری‌زاد عزیز
    شما نکته‌ای را دریافتید و به درستی و به حق به عملی دست زدید که یکی از بزرگترین اتّفاقات تاریخ ایران بوده است. به قاطعیّت می‌توان نظر داد که شما سرفصل جدیدی در تاریخ ایران باز نمودید و این فصل به نام شما و به نیکی، تا ابد باقی و برقرار است.
    آقای پژوهش و امثال ایشان متأسّفانه آن نکته یا شاید نکته‌ها را درنیافته‌اند. دوران تفکّر ایشان، چه تفکّر مذهبی و چه تفکّر سیاسی، به سر آمده است. زمان تحوّلات اساسی در ایران چندان دور نیست. حاصل زحمات دکتر پژوهش را بربادرفته باید دانست. حالا اگر خودشان می‌خواهند کماکان در سیلاب سقوط حضور داشته باشند و خود و دودمان خود را نابود سازند، تقصیر کسی نیست. استنادات نابه‌جا و تناقض‌پروری، هبوط آمال و حبوط اعمال کسی را توجیه نخواهد کرد. قل سیروا فی الارض، فانظروا کیف کان عاقبة المکذبین.

     
  16. جناب نوری زاد
    با سلام و محبت
    هفته اول شهريور ، سايت هاي بهائي خبر قتل مشكوك يك بهائي بنام عطاءالله رضوانى را منتشر نمودند و بلافاصله آن را به نهادهاى حكومتى منسوب نموده و جنجال هاي زيادي در تكرار همان مظلوم نمائي هاي گذشته به راه انداختند و بيت العدل نيز بلافاصله بيانيه صادر نمود و همان حرف هاي روتين سابق را تكرار كرد.

    ما كه هنوز از كنه ماجرا مطلع نيستيم و خبري از چند و چون ماجرا نداريم و هماره نيز هرگونه خشونت در موضوعات دينى را محكوم كرده و مي كنيم اما وقتي هنوز موضوع بررسي و شكافته نشده كه علت قتل اين تاجر چه بوده است چگونه بيت العدل از هزاران كيلومتر آنطرف تر بيانيه صادر و خاطي را مشخص و محكوم مي كند؟!
    اصلا اين سرعت عمل بيت العدل انسان را مشكوك مي كند بطوري كه فكر مي كند اين سناريو ممكن است نقشه خود بيت العدل باشد و حتي بيانيه اش را هم از قبل تهيه كرده باشد…
    اين جناب بيت العدل(!) در اين روزهاي سخت جهانى كه هزاران نفر در عراق و سوريه و پاكستان به جرم عقيده … كشته مي شوند ساكت است و از وحدت ادعائي عالم انسانى سخني نمي گويد ولى براي يك بهائي كه هنوز علت قتلش روشن نشده و جسدش را تحويل نگرفته اند و تحقيقات و دادگاهى برگزار نشده تا علت قتل روشن شود، بيانيه مي دهد و مقصر را هم معين مي نمايد و شيون و فغان مي كند!
    نبايد در رفتارهاى اين تشكيلات، شك كنيم؟!

    بیانیه عبدالحمید معصومی تهرانى
    طى چند روز گذشته رسانه هاى بهائی خبری رامنتشر کردند مبنی بر اینکه چند تن از فعالان بهائی ایران ملاقاتى داشته اند با یک روحانى به نام عبدالحمید معصومی تهرانی که او را ” آیة الله” نامیدند و براى او از قتل عطاء الله رضوانی سخن گفته و ایشان هم بیانیه اى صادر نموده که در آن از حقوق بهائیان دفاع کرده است.این بیانیه همان روز بلافاصله تحت عنوان” انتقاد یک روحانی شیعه در ایران از نحوه برخورد با بهاییان” در سایت رادیو بی بی سی با عکس و تفصیلات منتشر گردید و سپس در همان روز پنجشنبه در رسانه هاى زنجیره اى خارجی مثل گویا و روزآنلاین و بالاترین و هرانا و… انعکاس وسیعى داده شد.

    بنده که اسم این بزرگوار را براى اولین بار در سایت شما بخاطر مقاله ” بوسه بر پای یک کودک بهائی” شنیده بودم کنجکاو شدم ببینم ایشان کیست. به فضاى مجازی مراجعه کردم و دیدم این روحانى سایتى دارد که توسط ادمین اداره می شود و در قسمت تماس باما نه تلفن و نه ایمیل و نه ادرسی داده نشد تا با ایشان تماس گرفته شود و فقط از طریق مدیر سایتش باید با ایشان تماس گرفت. چند مقاله خیلى معمولى و بعضا قابل تامل از ایشان روی سایت بود از جمله مقاله اش در دفاع از نوری زاد و بیانیه اخیرش که روز ٥ شنبه منتشر کرده و بلا فاصله هم خوراک بی بی سی و گویا و روزانلاین و بالاترین و…شده بود.

    بیانیه اش را که خواندم احساس کردم این بزرگوار هم خوراک تبلیغی غوغا سالاری فعالان بهائی و حیفا نشینان شده و بدون اطلاع از تحلیل ها و تحقیق پیرامون حادثه ها، احساساتش بر انگیخته شده و مطالبی را قلمی کرده است.
    شگفتى ام از این جناب آیة الله ، وقتی بیشتر شد که دیدم در افتخاراتش که در سایت ها نوشته اند اعتقادش به عدم تحریف کتب آسمانى قبل است و نیز ” خوشنویسی و تذهیب و نگارگری تورات و انجیل موجود و اهداء آن از به امریکا ذکر شده است!

    بگذریم …در بیانیه ایشان که هم در سایت ایشان بود و هم در سایت های فوق الذکر امده بود مطالب اشتباه و انحرافى کم نبود و اعترافش به عدم اطلاع از بهائیت مانع نشده بود که از اظهار نظر پیرامون آن و نیز بحث هاى دین پژوهی خود دارى کند وچنین عباراتى را افاضه فرموده بودند:

    ” بنده از افکار و عقاید آیین بهائیت اطلاع دقیقی ندارم؛ اما بحث بر سر حق و ناحق بودن یا ضاله و هادی بودن ادیان یک بحث مطول است که اساسا هیچ نتیجه‌ای در طول تاریخ نداشته و تنها منجر به هم‌نوع‌کشی شده است”!

    اعتراف به” عدم اطلاع دقیق از افکار و عقاید بهائیت” اعتراف خوبی بود ولى اظهار نظر بعدیش در مورد اینکه بحث حقانیت و عدم حقانیت ادیان هیچ نتیجه اى در تاریخ نداشته و تنها منجر به هنموع کشی شده است(!)بسیار سبک، غیر فنی و غیر تحقیقی است. آیا ایشان خبر ندارند که تمام مسلمانان اروپا و اصلا خود ایرانیان با این بحث و تحقیق و گفتگوها مسلمان شده اند؟ خبر ندارند که مسلمانان شبه قاره،مسلمانان آسیای جنوب شرقی (مثل اندونزی و مالزی و تایلند و …) از طریق همین شیوه ها متوجه حقانیت اسلام شده و به آن ایمان آورده اند؟
    اگر قرار بود بحث در مورد حقانیت دین نتیجه اى نداشته باشد اصلا چرا خداوند پیامبران را فرستاد ؟! چون طبق استدلال ایشان اگر می خواستند حقانیت خود را ثابت کنند به آدمکشی منجر می شد و اصلا اگر بحث حقانیت و عدم حقانیت فایده اى ندارد و به آدم کشی می انجامد چرا ایشان روحانى شد ؟! عبا و عمامه و آن محاسن ایشان برای چیست وقتی بحث دینی و اثبات حقانیت دین به آدم کشی منجر می شود؟!
    ندانستم ایشان کدام تاریخ را خوانده اند که اظهار نظر فرموده اند همیشه و همه زمانها و برهه ها بحث در حقانیت یک فکر به قتل انجامیده است؟! البته نمونه هائی بوده که بحث هاى میان انسانها به خشونت انجامیده ولی منحصر به بحث هاى دینی نبوده بلکه در موضوعاتى مثل قدرت طلبی و منافع اقتصادی واستیلاجوئی قبیلگی و کشورگشائی و… هم بوده و اصولا انسانها به لحاظ حاکمیت دادن به عقل یا هواى نفس همیشه دو راه ( روش عقلانى و روش جاهلانه و شیطانى)داشته اند.گاهى این و گاهى آن را در پیش می گرفته اند و امروز هم همین است که می بینیم برای حمله به یک کشور بهانه اى جور می کنند و اقدام می کنند و به سخن هیچ خردمندی هم وقعی نمی نهند…
    سایر ادعاهای جناب معصومی ، بیشتر انسان را از میزان بهره دانشی ایشان شگفت زده می کند. ایمیلی به مدیر سایتش زدم و تقاضا کردم راه تماسی از ایشان به بنده لطف کنند تا حضورا یا از طریق ایمیل اطلاعاتی در مورد تحریف یا عدم تحریف کتب آسمانی و آئین بهائی، تشکیلات بیت العدل و قتل مشکوک رضوانى و موج سواری تشکیلات بهائیت که این امور را هراز چندگاهى از طریق افرادی مثل ایشان که به اعتراف خودشان اطلاع دقیقی از بهائیت ندارند در بوق هاى رسانه اى معلوم الحال جار می زنند، ارائه کنم.
    هنوز که خبری نشده اگر جنابعالی راه تماسی با ایشان دارید بفرمائید تا بنده هم مثل فعالان بهائی خدمتشان رسیده اند شرف حضور پیدا کنم یا ایمیلی بفرستم.

     
  17. جناب پژوهش،

    “چرا کشور های دیگر در فکر “حل مشکل ملی با اقلیت بهائی” نیستند اما در ایران خواب از چشمان روحانیت بخاطر حل این مشکل عظیم، یعنی “حل مشکل ملی با اقلیت بهائی” ربوده شده است.
    بعقیده بنده، برای “حل این مشکل ملی عظیم” احتیاجی نیست براه دور برویم و به این و یا ان وسیله متوسل شویم. بهترین راه، افزودن معلومات شما در باره دیانت بهائیست. همانطوری که برای پیدا کردن حقایق اسلام، باید به قران مجید روی اورد، برای فهمیدن دیانت بهائی هم باید به کتب بهائی (از جمله تاریخ نبیل زرندی) رجوع کرد. باور بفرمائید که این عرایض بنده کوبیدن به ( طبل خصومت ) نیست. نمی فهمم که چرا شما دنبال دشمن تراشی هستید. بنده به شما پیشنهادی میکنم. بیائید همه جا اعلام کنیند که شما بهائی هستید. ببینید چه بلائی بر سرشما خواهند اورد. تجربه خوبی برای شما خواهد شد بنحوی که انرا هرگز فراموش نخواهید کرد. بعد از انست که شما باور خواهد کرد که بهائیان اغراق ( مظلوم نمائی ) نمیکنند
    هموطن محترم شما میفرمائید:”… مثلا اعضای ایرانی بیت العدل …. پیش آیند و در گفتگو شرکت کنند و با پاسخ به سوالات ما ایرانیان، به ابهامات پیرامون خود و تشکیلات بهائی پاسخ دهند.”.
    جناب پژوهش، باور بفرمائید که ابهاماتی پیرامون بیت العدل و تشکیلات بهائی وجود ندارد. نمیدانم که چرا شما همه جا ابهامات، مخفی کاری و جاسوسی می بینید؟ لطف کرده و به حیفا تشریف ببرید و همه چیز را با چشم خود دیده و با گوش خود بشنوید. از انگذشته مطمئن باشید که این بهائیان هم ایرانی هستند. اینها را از ایرانیان دیگر جدا نکنید.
    اگر تاریخ ادیان گذشته را مرور کنیم، به مطالبی بر خورد میکنیم که مشابه همد یگرند. زمانی که روح خدا، حضرت مسیح ظاهر شد و یا وقتیکه نور محمدی از مشرق اسلام ظهور کرد، اذیت و ازار و تهمت ها به ان مراکز انوار و به امت انها، همانگونه بود که امروزه در باره حضرت باب، حضرت بهاءالله و امت ایشان میشنویم. ای دوستان، سعی کنید با رفتار تان نه تنها سبب افتخار دوست و بیگانه، بلکه حتی باعث سر بلندی انها شوید.” به گذشته بنگرید که آینه آینده است، ببینید و اگاه شوید. شا ید پس از اگاهی دوست را بشنا سید و او را نرنجانید”.
    تاريخ نويسان ايراني تا انجا كه امكان داشت از نوشتن حقايق پرهيز كردند تا مورد ظلم و تعدي روحانيون قرار نگيرند. براي همين است كه ملت ايران از جنبش بابي و بهائي چيزي نميداند. برا ي اينكه مردم را از اطلاع حقايق بدور نگهدارند، با نوشتن مطالبي در اين باره اينطور وانمود كردند كه حضرت باب و حضرت بهاالله آرزوئي جز از بين بردن دين مبين اسلام و مسلمين نداشتند. براي همين است وقتي كه با دوستان مسلمان در باره اين دو شخصيت تاريخي صحبت ميكنم با نا باوري به بنده نگاه ميكنند. از زماني كه اينترت بوجود امد امكانات خوبي براي دوستان بهائي پيش امد تا با تبادل نظر با هموطنان خود، حقايق ديانت بهائي را در اختيار انها بگذارند. بخاطر همین است که روحانيت بطرز عجیبی بجنب و جوش افتاده است. از يك طرف با هزينه سنگيني، خيلي از سايت هاي بهائيان را مسدود نموده و از طرف ديگر پيشدستي كرده و با ايجاد سايت هاي زيادي شروع بانتشار خبر هاي ناربط در باره ديانت بهائي و بهائيان كرده و اين خبر ها را حقايق “فرقه ضاله بهائي”مينامند.
    ما ميدانم اگر در ايران يك بها ئي بگويد كه من ديگر مسلمان شده ام، ناگهان برگ سرنوشت او بر ميگردد. ميتواند از تمام مزاياي يك شهروند استفاده كند. يعني ميتواند باخيال اسوده بمدرسه برود و معلمين، ديگر اذيتش نميكنند و ديگر از درس خواندن در دانشگاها محروم نميشود. ديگر جاسوس نيست و ديگر با كمك استكبار جهاني بر عليه ديانت اسلام وملت مسلمان مبارزه نميكند. بعبارت ديگر نه علي ميماند نه حوضش. اين رفتار انها نشان ميدهد كه تهمت هائي مثل جاسوسي، فقط بهانه اي براي اذيت و ازار بهائيان است تا دست از دینشان بردارند.
    برادر خود بنده را تهدید کرده بودند، اگر مسلمان نشود همسر مسلمانش را بعقد یک مرد مسلمان خواهند اورد و به این ترتیب به اذیت و آزارش پرداختند و و او هم بسیا رنجیده بود . (مظلوم نمائی ؟).
    نا گفته نماند در زمان قديم يعني تقريبا در حدود ٧٠-٨٠ سال قبل وقتي كه يك بهائي را ميگرفتند و كنكش زده يا از او باج ميگرفتند و يا او را ميكشتند عمدا ميگفتند كه چون او بهائي است ما كتكش زديم چون ثواب دارد و يا اگر او را ميكشتند، ميگفتند ما فلان بهائي را كشتيم تا به بهشت برويم. شما حتما اين جمله را از پدر و مادران خود بپرسيد كه ايا اين جمله سابقا ورد زبان مردم بوده يا نه؟ “زهر جا كه كشته شود بسود اسلام است”.
    اما امروزه بخاطر اعتراض اكثر كشور هاي دنيا، ديگر نميگويند كه ما بهائيان را بخاطر دينشان ميكشيم بلكه ميگويند ما بخاطر جاسوسی برای استكبار جهاني انها را مجازات میکنیم.و.و.
    بسیاری ازمردم ايران هم باور ميكنند چون انها كه به حقيقت قضيه واقف نيستند. و روحانیت هم با کاشتن بذر نفرت، امت مسلمان را براي قبول اين اراجيف اماده میکنند. يك بانوي تاريخ نويس مسلمان ايراني باسم مستعار “دلارام مشهوري” تاريخ ٥٠٠ سال اخير ايران ما را با اسناد موجوده دو باره برشته تحرير در اورده است. در اين كتاب باسم “رگ تاك” كه در كشور فرانسه منتشر شده است، انقسمت از وقايع تاريخي در باره بابي ها و بهائيان را ، كه در كتاب تاريخ ايران بوسيله تاريخ نويسان ايران، خواسته و يا باجبار كتمان شده است، مرور خواهيد كرد. ما خواهيم ديد كه چگونه روحانيون همه گناهان را بگردن حضرت باب و بابي ها و يا بگردن حضرت بهاالله و بهائيان ميانداختند.
    چون براي روحانيت قابل قبول نبود كه نا گهان يك جوان بيست و چند ساله اي بيايد و ادعا كند كه او همان قائم موعود مسلمانان است. گفته هاي اين جوان بقدري گيرا بود مثل اينكه اتش به خرمن افتاده بود. با وجود ترس و وحشت از روحانيون، مردم گروه گروه، بان حضرت ايمان اوردند. از مردم ساده گرفته تا اعضاي حكومت، مخصوصا مهمترين و معروفتري علماي شيعه ان زمان، بحقانيت ان حضرت ايمان اوردند. اين موضوع باعت خشم روحانيون شد. براي همين است كه دستور به دستگيري و اعدام بابيان را دادند. چون براي روحانيون گناه بزرگي بحساب ميامد كه يكنفر مثل حضرت باب ادعاي قائم موعود را بكند و در عرض مدت كمي هم اينهمه مردم باو ايمان بياورند، بنابراين هر جا انها را ميديدند ميگرفتند. خدا ميداند كه چه بلائي بر سر اين بچاره ها اوردند. نميدانم چه تعداي از انها را شمع اجين كردند. يعني چندين جاي بدن انها را سوراخ كرده و تويش شمع ميگذاشتند و براي عبرت مردم در خيابان ها ميگرداندند.

    الان اين روحانيت همان كار ها را با بهائيان ميكند، كه نازي هاي المان با يهوديان ميكردند. اين همه خانه هاي انها را اتش زده و يا از انها گرفتند. انها را ازخانه و زندگي شان اواره كردند. حتي از يك پير مردي مغازه و خانه اش را گرفتند. چون اين بيچاره در ايران كسي را نداشت ، بهش اجازه داده اند تا در يكي از اطاقهاي خانه خودش زندگی کند بشرط انكه براي اطاقی که در خانه خودش بود اجاره خانه بدهد (برخورداری بهائیان از حق شهروندی، بسبک جناب پژوهش). این یک گلایه است که جناب پژوهش، شما اسم انرا مظلوم نمائی گذاشتید. اين در حاليست كه بهائيان جز وحدت عالم انساني و صلح و صفا وخوشبختي براي همه مردم جهان ارزوي ديگري ندارند.
    بنده با چشمان خودم ميبينم كه هيچ يك از تهمتهائي را كه به بهائیان وارد ميكنید حقیقت ندارد.

    شما ممکن است هنوز این خبر را نخوانده باشید
    تخریب پنجاه منزل از منازل بهائیان در روستای ایول مازندران

    رهانا:
    خبرگزاری حقوق بشر ایران
    شهروندان بهایی روستای ایول مازنداران، روز اول تیر ماه به بخشداری کیاسر مراجعه کردند وآنان را در جریان گذاشتند ولی این موضوع توسط آن نهاد نفی و غیر قانونی اعلام شد روز بعد از آن، ضمن مراجعه‌ی مجدد به بخشداری کیاسر به فرمانداری و استانداری در ساری و دادگاه عمومی کیاسر و پاسگاه نیروی انتظامی تلمادره نیز مراجعه شد ولی همگی اظهار بی اطلاعی کرده و چنین اقدامی را محکوم و غیر قانونی دانسته و مسببین آن را مجرم قلمداد کردند.
    به گزارش خبرنگار رهانا، اما در این میان یک خانواده‌ی بهایی، (….) در نزدیکی منزلشان مواجه با ماشین پرایدی می‌شوند که چهار نفر سر نشین داشته و مشاهده می کنند که تعدادی از افراد بالای ساختمان آنان مشغول تخریب هستند.
    در همین زمان …… مورد ضرب و شتم از جانب یکی از سرنشینان ماشین شده و مجبور به ترک محل می شوند.
    خانواده‌ی….. به همراه یک خانواده‌ی بهایی دیگر (….)، حق ورود به محل حتی حدود آن را از جانب افردای که مشغول خراب کردن منازل هستند ندارند و مدت ۴۸ ساعت روستا و اطراف آن در قرنطینه است و مرتب در اطراف به گشت زنی مشغول هستند که کسی وارد روستا نشود و راههای ورودی به روستا را نیز مسدود کرده‌اند .
    طبق اظهار یکی از افراد هم اینک ۴ لودر با تعدادی کامیون مشغول تخریب، تسطیح و خاک برداری از حدود ۵۰ منزل از منازل بهائیان ایول هستند (برخورداری بهائیان از حق شهروندی، بسبک جناب پژوهش).
    جناب پژوهش، شما میفرمائید ” اینکه دلیل زندانی بودن این صدنفر( بهائی) چیست بنده مطلع نیستم ” اما از کجا میدانید “که دلیل این موضوع هم روشن است زیرا نفس بهائی بودن جرم نیست”.
    در قران مجید خداوند میفرماید که در انتخاب دین اجباری نیست. بنده شما را چگونه بفهمم که شما برای بنده مسلمان زاده میخواهید تصمم بگیرید که بنده کدام دین را انتخاب بکنم و کدام دین را انتخاب نکنم. سئوال بنده اینست که چرا شما با متن قران مجید مخالفت میکنید؟
    در حيرتم كه چطور اين روحانيت و يا اين مردم قادرند اين همه دروغ بسازند. از كجا اين همه نيروی مخرب را برای وارونه ساختن حقایق بدست میاورند. وقتي كه بهائيان ميگويند به چه دليل شما ها خانه و زندگي ما را از ما گرفتيد؟ چرا ما را اواره كرديد؟ بانها ميگويند زبان درازي و مظلوم نمائي نكنيد. دوست عزيز، حقا كه امامان راست گفته اند كه:

    “فُقَهاءُ ذلِکَ الزَّمانِ شَرُّ فُقَهاءِ تَحْتَ ظِلِّ السَّماءِ مِنهُم خَرَجَتِ الفِتْنَةُ و إلَيهم تَعُودُ. (حضرت صاددق)ايعني : (ترجمه تقريبي):”… روحانيون در ان زمان فاسدترين افراد زير اين اسمان خواهند بود. باعث بوجود امدن فلاکت و بدبختی خواهندبود كه ان بد بختي گريبان خودشان را خواهد گرفت…”.
    حضرت علي(ع) است كه ميفرمايد:”… بر مردم روزگاری خواهد آمد که در بين آنان از قرآن جز خطوطش و از اسلام جز نامش باقی نماند . مساجد شان از جهت بنا و ساختمان آباد ( همانطور که میبینم)، اما از جهت هدايت خراب، ساکنان و آباد کننده گان آن بدترين مردم روی زمينند…”.
    “خانم دلارام مشهوري” مينويسند:
    از اين ديدگاه است كه بابيت بعنوان يك جنبش مذهبي، برخاسته از درون دستگاه حاكميت شيعه و در تعارض كامل با عملكرد و جهان بيني اين حاكميت. چنانكه نشان خواهيم داد، از اهمت تاريخ سازي بر خوردار بود و جاي تعجب نيست كه ميبينيم چه كو شش عظيمي براي درهم شكستن و سپس مخدوش ساختن اينحركت نجاتبخش بكار رفته است”.
    ————————————————————————–
    هر كه را اسرار حق اموختند ………. مهر كردند و دهانش دوختند
    عارفان كز جام حق نوشيده اند ………. رازها دانسته و پوشيده اند

    موفق باشید
    Pedro Sareban

     
  18. جناب نوری زاد
    متنی را روز 9 شهریور خدمتتان ارسال کردم در پاسخ مطالب مطروحه ولی تاکنون منتشر نفرموده اید.
    فضاظی که برای گفتگو گشوده شد می تواند به حل یک مشکل ملی با اقلیت بهائی بیانجامد به شرط آنکه افراد مشخص با نام رسمی از سوی بیت العدل در خارج کشور مثلا اعضای ایرانی بیت العدل یا اعضای ایرانی دار التبلیغ بین المللی منصوب از سوی بیت العدل پیش آیند و در گفتگو شرکت کنند و با پاسخ به سوالات ما ایرانیان، به ابهامات پیرامون خود و تشکیلات بهائی پاسخ دهند.تقاضا دارم کامنت 9 شهریور و این کامنت را در معرض دید خواننگان سایت قرار دهید
    ارادتمند:پژوهش

    ——————–

    سلام دوست گرامی
    من این روزها در روستا نزد پدر ومادرخویش هستم ودسترسی به اینترنت ندارم. یک چند ساعتی است که سربه سایت خود زده ام. پوزش مرا بپذیرید
    با احترام

     
  19. جناب پژوهش
    در بخش ششم از پرسشهای شما نوشته بودید آیا میدانیدهم اکنون در کشورهایی چون عراق و افغانستان و لبنان .سوریه و پاکستان انسان ها تنها به جرم شیعه بودن کشته میشوند؟ آیا تا بحال فکر کرده ای چرا مسلمین به جان هم افتاده اند؟ این مشکل شما است که قران را نخوانده ای و از آقای نوریزاد جواب میخواهی.جواب شما در سوره الاسراء ایه 15 نوشته شده .
    این آیه میفرماید:هر کس هدایت شود برای خود هدایت یافته و آنکس که گمراه گردد به زیان خود گمراه شده و هیچکس بار گناه دیگری را بدوش نمیکشد و ما هرگز قومی را مجازات نخواهیم کرد مگر آنکه پیامبری مبعوث میکنیم.
    آقای پژوهش مشکل شما و امثال شما دور شدن از کتاب آسمانی و پیروی از حدیث و روایت است کسیکه اطلاع از کتاب خود نداره چطور میتواند از کتاب دیگران ایراد بگیرد.

     
  20. جناب ناصر
    فرمودید:
    ” بهائیان طبق اصول و تعالیم دیانت شان حامیان پیام صلح و دوستی هستند و بر حسب نیاز ذاتی و خدادادی می خواهند با محبت و دوستی با تمام افراد جامعه باهر رنگ و نژاد و مذهب معاشرت کنند و به هیچ وجه دنبال دشمن تراشی نیستند ”

    شاید بهائیان به دنبال صلح و دوستی باشند و از دشمن تراشی بیزار باشند اما قطعاً خود حضرت بهاء الله-موسس آئین بهائی- اینگونه نبوده‌اند. اگرچه مدتها است فرصت مطالعه آثار بهائی را نداشته ام اما به وضوح به یاد دارم که متعدد در آثار این بیان را از حضرت بهاء الله زیارت کرده ام که:
    “حزب شیعه پست تری حزب عالم و ظالم ترین امم هستند”
    مطمئن هستم در آن روزگار که علاقه و علقه ای به امر مبارک داشتم این مضمون را در جلد اول لئالی الحکمه زیارت کرده ام.
    بگذریم. ناصر خان این نوع ادبیات که من به آن ادبیات مبلغین مبلغ زاده مبلغ پرور می گویم برای اغیار-این هم یکی دیگر از نمادهای وحدت عالم انسانی است: اغیار اصطلاح رایج میان بهائیان برای اشاره به غیر بهائی است!!!- خیلی خوب است چون ایشان به اثار امری دسترسی ندارند و نهایتا مزخرفات کتابهای طرح روحی که هیچ ارتباطی با آثار کلاسیک بهائی ندارند را دیده اند اما برای مثل منی که با آثار بزرگ شدیم واقعا حنای بی رنگی است.
    می خواهی با هم در “گلزار تعالیم بهائی” سیر کنیم و بیشتر خاطراتی از وحدت عالم انسانی براساس دیدگاه بهائی را مرور کنیم؟
    بازهم از زمانهای دور به یاد می آورم که ایشان دستور دادند بر غیر بهائی “عذاب محتوم باشیم” این را در مجموعه الواح حضرت بهاء الله دیده ام. به خاطر دارم که در جایی خوانده بودم:”نفوسی که از امر بدیع معرضند از رداء اسمیه و صفتیه محروم، و کل از بهائم بین یدی الله محشور و مذکور”یعنی غیر بهائی لایق اسم انسان نیست و از چارپایان محسوب می شود.اگر اشتباه نکنم در کتاب بدیع اینها را دیده بودم. به یاد می آوری؟ به یاد می آوری در کدام مرجع بهائی نوشته: “احبائي هم لئالي الامر و من دونهم حصاة الارض” یعنی بهائیان مرواریدهای امر الهی هستند و غیر بهائیان ریگهای زمین هستند.
    به هر حال از این خاطرات زیاد است. خاطرات دلخراشی بود اینها را نگفتم که ناراحت بشوی گفتم که… بماند.
    منصور
    9شهریور 92

     
  21. برادر عزیز جناب نوری زاد

    با سلام و ارادت مجدد ،

    چند روزی است که منتظرم ببینم برای کامنت های 25 و 31 مرداد خویش ،حرف جدیدی می شنوم یا خیر که متاسفانه جز تکرار مکررات و کوبیدن بر طبل خصومت از سوی بعضی منتسبین به بهائیت مثل رهگذر و ناشناس و پدرو و…چیزی ندیدم اگر چه حرف را در لباس دوستی مطرح می کنند اما در باطن و واقع امر اهانت به اینجانب و جامعه اسلامی و بعضا مقدسات است که راه به جائی نمی برد یا تعریض به حاکمیت است که به بنده معلم و پژوهشگر ارتباط ندارد و بنده وکیل و وصی و پاسخگوی کارهای آنان نیستم.شما خود واقفید که از اساس بنده به دنبال راههای تفاهم بودم و پیشنهاد کردم از طریق گفتگوی دوستانه و مناظره یا حضوری یا مجازی ،ریشه اختلاف و برخورد های تاریخی و اجتماعی را پیدا کنیم و برایش چاره هائی بیندیشیم و پیشنهاد کنیم تا مثل همه جوامع متمدن امروزی،در سایه گفتگوی خردمدار،به نتیجه برسیم.
    اهانت های منسوبین به بهائیت را نا دیده انگاشته و توضیحات ذیل را برای روشنگری افزونتر معروض می دارم. این نظر و تحلیل بنده است و خود پاسخگوی آن هستم و کاری هم به دیگران ندارم.شان روشنفکران و فرهیختگان جامعه شناسائی مشکلات و ارائه راه حل های آن است و من از این موضع بحث می کنم:

    الف:حقوق شهروندی
    یکی از چالش های عمده در مورد بهائیان ایران حقوق شهروندی آنان است.از دیدگاه بنده بهائیان ایرانی مثل بقیه باید از حقوق شهروندی برخوردار باشند و البته برخوردار هستند چنانچه در بیان مسئولان و فقها آمده است (ر.ک به بحث هائی مثل فتاوی امثال آیه الله منتظری و توضیحات جناب کدیور و…).دلیل این موضوع هم روشن است زیرا نفس بهائی بودن جرم نیست اگر جرم بود تعداد زندانیان بهائی باید سیصد هزار نفر(رقم ادعائی بهائیان برای جمعیتشان در ایران) باشد نه صدنفر زندانی فعلی(باز هم طبق آمار سایت های بهایی)و باید به بهائیان شناسنامه و کارت ملی و گذرنامه و کوپن و…ندهند که مثل بقیه داده اند و این فرض که بهائیان از حقوق شهروندی برخوردار نیستند غلط است.پس همه تهمت های داخلی و خارجی دالّ بر اینکه بهائیان بدلیل اعتقادی زندانی می شوند و از حقوق شهروندی برخوردار نیستندباطل است.اگر این بود می بایست الان سیصد هزار نفر بهائی زندانی باشند نه صد نفر.پس اینکه ادعا می شود این صد نفر بدلیل بهائی بودن زندانی هستند شانتاژ تشکیلات بهائی و خبرگزاری های معلوم الحال وابسته به تشکیلات است که جنبه سیاسی برای مظلوم نمائی دارد.اینکه دلیل زندانی بودن این صدنفر چیست بنده مطلع نیستم چنانکه از زندانی بودن بقیه زندانیان مطلع نیستم اما مطابق شنیده ها اتهام آنها ارتباط با تشکیلات بیت العدل در اسرائیل و تشکیل دانشگاه غیرقانونی بیهه و تبلیغ علیه دین رسمی کشور است.اینکه این جرم ها قابل اثبات است یانه هم در صلاحیت بنده نیست.می ماند برخورداری از حق تحصیل در دانشگاهها که نظر شخصی من این است که آنها باید بتوانند در دانشگاهها تحصیل کنند لیکن استدلال مخالفان تا آنجا که من می دانم بر می گردد به اصرار تشکیلات بیت العدل مبنی بر ذکر دین بهائیت در پرسشنامه ها و از آن مهمتر دستور تشکیلاتی بیت العدل از اسرائیل مبنی بر تبلیغ بهائیت در هر سطحی شامل تبلیغ همسایگان و همکاران و بستگان و دوستان به بهائیت (که در پیام اسفند 91 هم برای چندمین بار تکرار شده)که این با قانون اساسی کشور که تبلیغ علیه اسلام و جدا کردن مسلمانان از دین رسمی خود (بویژه در مراکز آموزشی)می باشد مغایرت دارد.به نظر بنده اگر بهائیان ایران تعهد کنند کاری به دستورات بیت العدل حیفا نشین که می خواهد از آنان به عنوان مهره های تبلیغی در ایران و مراکز آموزشی استفاده کند نداشته باشند تحصیل آنان از نظر حاکمیت هم اشکالی نخواهد داشت.آیا مسئولان بهائی ایران حاضرند چنین تعهدی بدهند و ارتباط خود را با تشکیلات حیفا نشین قطع کنند یا خیر؟ و اگر چنین تعهدی نمی دهند تکلیف حاکمیت با چنین تشکیلاتی که از حیفا دستور می گیرد چیست؟

    ب:تبلیغ تهاجمی
    وقتی سخن از تبلیغ تهاجمی بهائیان در ایران می شود پاسخ های مبهم و کلی و متناقض می شنویم.متون بهائی تبلیغ را برای هر بهائی اجتناب ناپذیر و وظیفه ای حتمی و دینی و قلبی می شمرد و گاهی می گویند بهائی که تبلیغ نکند بهائی مرده است زیرا بهائی زنده باید تبلیغ کند.در کامنت های قبلی گفتم که نخجوانی با سابقه ترین عضو بیت العدل از قول عبدالبهاء نقل کرده که هر بهائی باید حداقل یکنفر را در سال بهائی کند و بیت العدل هم در پیام های متعدد بهائیان را به عناوین و عبارات متعدد به تبلیغ فراخوانده است.پاسخ های مشکوک افراد با نام های مستعار هیچ ارزشی ندارد وقتی سخن بیت العدل و افرادی مثل نخجوانی که چند دوره عضو بیت العدل بوده اند را داریم که می گویند مسلمانان ایران را تبلیغ کنید و هرکدام از شما حداقل یکنفر را در سال بهائی کنید سخن افراد گمنام مثل رهگذر ارزش بحث ندارد.هر وقت یک فرد شناخته شده مثل اعضای بیت العدل طرف سخن ما گردد و در مناظره شرکت کند متون مستند بهائیت را برایش ارائه می دهیم که بهائیان را به تبلیغ خانه به خانه تحت عنوان تبلیغ همسایگان با بهانه هائی مثل عیادت و کمک های مردمی و پاسخ به سوالات و تبیین مواضع جامعه جهانی بهائی و…فرا می خواند تا ببینیم پاسخشان از اینهمه اصرار بر تبلیغ ایرانیان به بهائیت چیست؟در جایی خواندم که خانم مهر انگیز کار در کنفرانس تبلیغی بهائیان در تورنتو به بهائی هائی که سعی داشتند ایشان را بهائی کنند گفته بود ما از حقوق انسانی شما دفاع می کنیم ولی اینقدر اصرار نداشته باشید که ما را بهائی کنید! یعنی این روش جاری بهائیت در تبلیغ بوده و هست که جناب دکتر محمود صدری هم در برنامه پرگار تلویزیون بی بی سی گفت که من نوجوانی ده یاز ده ساله بودم که مشغول بازی با دوستان همسال خود بودم که پدر یکی از دوستانم که بهائی بود مرا به اتاق فراخواند و تبلیغ به بهائیت کردو گفت این موضوع را از پدر و مادرت هم مخفی بدار! پس تبلیغ حتی نوجوانان به تغییر دین بدون اطلاع والدین آنها دعب همیشگی بهائیان بوده که در بسیاری از کشورها ممنوع و جرم محسوب می شود ولی بهائیان به آن مبادرت ورزیده و می ورزند و بیت العدل هم برآن تاکید می کند
    تبلیغ بهائیت در ایران یعنی نفی خاتمیت پیامبر اکرم (ص) و منسوخ و تاریخ مصرف گذشته دانستن اسلام و این یعنی نفی قانون اساسی که مبتنی بر اسلام است و نفی نظامات حکومتی و…حالا بفرمائید تبلیغ بهائیت با چنین پیامدهائی که با اعتقاد نود و هشت در صد مردم که به این قانون اساسی رای داده اند سازگار است؟!

    ج: ارتباط با اسرائیل

    جالب است که با وجود نصوص گوناگون باز کسانی سعی در پوشاندن این ارتباط دارند و آن را به دوره عثمانی و …باز می گردانند.غافل از آنکه شخص روحیه ماکسول همسر شوقی افندی رهبر بهائیان خطاب به رئیس جمهور اسرائیل گفته است که ما و اسرائیل همچون حلقه های یک زنجیریم و سرنوشت ما مثل حلقه های یک زنجیر به هم پیوسته است و ما خوشحالیم که به عنوان جوان ترین دین در جوان ترین کشور نشو و نما می کنیم و بهمین خاطر تشکیلات بهائی در اسرائیل از همه رسوم و مالیات های دولتی معاف شد و مسئولان اسرائیلی دائما از این تشکیلات بازدید نموده که عکس و تفصیلاتش را بهائئیان با افتخار در کتابهایشان مثل بهائی ورد آورده اند.آیا این هم مربوط به دوره عثمانی و فلسطین است.زهی تعصب و دوری از انصاف! و تازه ارتباط به همین جاها ختم نمی شود و مدارک مستند دیگری دال بر این ارتباط وثیق هست که در جایش ارائه خواهد شد.بهائیان ایران باید تکلیفشان را با تشکیلاتی که ارتباط وثیق با اسرائئیل دارد و آن را افتخار می داند و بقول روحیه ماکسول خوشحال است که زیر نظر این دولت نشو و نما می کند روشن نمایند.اگر همچنان می خواهند زیر نظر این تشکیلات باشند باید بدانند که در معرض سوءظن دائمی هستند و اگر نمی خواهند زیر نظر تشکیلات بیت العدل باشند روشن نمایند چنانکه بهائیان ارتدکس ارتباط خود را با این تشکیلات به عنوان تشکیلات غاصب و تقلبی و غیر قانونی قطع نموده و بر بهائیت خود باقی هستند و زندگی می کنند.

    نکات دیگری دارم که بزودی خدمت شما نوری زاد عزیز و دوستان خواننده عرض خواهم نمود.امیدوارم این سخنان در حل موضوع تا اندازه ای موثر باشد.قربان شما :پژوهش

     
  22. نقدی بر نوشته جناب دکتر حسین پژوهش تحت عنوان “هوشیار باشیم”
    عمل شجاعانه جناب محمد نوری زاد در دلداری از یک کودک بهائی نشان دهنده آگاهی فکری و وجدانی جمع کثیری از هموطنان عزیزمان است . از طرف دیگر جای تأسف است که افرادی مثل جناب دکتر حسین پژوهش آگاهی وجدان و آگاهی علمی جامعه را به تمسخر می گیرند و مطالبی عنوان می کنند که مطابقتی با تاریخ و وقایع و شواهد عینی ، اصول اخلاقی ودینی ، انسانیت و موازین علمی ندارند. همچنین جای تأسف است که جناب پژوهش بدون پژوهش هر چه دل تنگش خواسته نوشته که عنوانش هست “هوشیار باشیم”!
    – بنده قصد جوابگویی به پرسشهای ششگانه ایشان را ندارم چون هر شخص منصف و آگاه بر بی پایگی مطالب در اندک فرصتی پی می برد و همچنین آنچه که واضح است جوابهای بسیار متین و محکمی از طرف سایر بازدیدکنندگان داده شده ،هدف من صرفا اشاره به آگاهی وجدانی و انسان نگری مطلب می باشد.
    – از متن نوشته های آقای دکتر پژوهش دو مطلب کاملا هویدا است:
    اولی تعصب نگری و دومی دشمن نگری (دشمن سازی) و جالب این است که بغض و تعصب بی حد نتیجه اش دشمن سازی واهی است.بغض و تعصب دیده باطن را کور کرده ، کاردانی و قضاوت صحیح را ازد ید ه سلب نموده والبته بی تدبیری نیز به دنبال دارد.
    – جناب پژوهش در پرسشهای بخش یکم خودشان چنان سیر حوادث تاریخی را به دیانت بهائی ارتباط داده اند که نشان دهنده مهارت ایشان در تحریف حقایق تاریخی است. ایشان اشاره به” دوران ناتوانی دستگاه حاکمیت قاجار “می کنند ولی فراموش کرده اند که علمای آن زمان در نهایت قدرت بودند و دستگاه حاکمیت قاجار دستاویز علمای شیعی بودند.
    – پرسشهای بخش دوم جناب پژوهش در همین سیر حوادث تاریخی اشاره به حمایت امپراطوری روس و گرگ پیر استعمار بریتانیای کبیر از مؤسسین دیانت بهائی است . باز هم جناب پژوهش بدون توجه به محتوای پرسشهای بخش یکم خودشان تحریف حقایق کرده اند؛ اگر بر فرض محال مؤسسین دیانت بهائی و پیروانش مورد حمایت امپراطوری روس و انگلیس بودند ،چطور ممکن است قبول کرد که علمای شیعی آن زمان دستور تیر باران سید علی محمد باب رادادند ،دهها هزار نفر از پیروانشان را در نهایت بربریت شهید کردند و حضرت بهاء الله و اهل بیت شان را از وطن خود به زور به بغداد و بعد ها به نقاط دور افتاده تبعید کردند؟ جناب پژوهش پس کجا بودند آن حمایت های من درآوردی تاجان این بی گناهان را نجات دهند؟
    – در بخش سوم پرسشهای اقای دکتر پژوهش تحریف حقایق بحدی واضح هست که قضاوت را به عهده خوانندگان منصف می گذارم.
    برادر عزیز آقای دکتر ، دیانت بهائی ارتباطی با تشکیل دولت غاصب اسرائیل ندارد ،فقط لطف بفرمایید به کتب معتبر تاریخی مراجعه کنید تا متوجه شوید که حضرت بهاءالله به دستور علمای شیعی ایران و دولت عثمانی سالها قبل از تشکیل دولت اسرائیل به آن محل که سرزمین فلسطین بود تبعید شدند و همانجا فوت کردند.
    – پرسشهای عنوان شده در بخش چهارم از عجایب و چیزی غیر از عوام فریبی نمی تواند باشد . جناب پژوهش اشاره به “شدت دشمنی بهائیت با باورهای اصیل شیعی….” می کنند. دوست عزیز دیانت بهائی تنها آئینی است که نهایت احترام را به دیانت مقدس اسلام و ائمه اطهار می گذارد و آثار آئین بهائی مملو از این اشارات وبیانات است.بهائیان دراین وظیفه شرعی مستقیم هستند که همیشه و در همه حال مدافع اسلام واقعی می باشند. آثار و متون دیانت بهائی در مورد عظمت اسلام در دسترس همگان می باشد.
    – پرسشهای عنوان شده در بخش پنجم تبلیغات و اعتقادات بهائی است که البته نشانگر ترس و تعصب جناب پژوهش است ! برادر گرامی بهائیان طبق اصول و تعالیم دیانت شان حامیان پیام صلح و دوستی هستند و بر حسب نیاز ذاتی و خدادادی می خواهند با محبت و دوستی با تمام افراد جامعه باهر رنگ و نژاد و مذهب معاشرت کنند و به هیچ وجه دنبال دشمن تراشی نیستند و معتقدند که “رایت اخلاق مرضیه ازهر رایتی سبقت گرفته و علم اعمال طیبه مقامش از جمیع اعلی و اقدم بوده و هست ،جدال منع شده و نزاع و فساد و سفک دماء و اعمال خبیثه کل نهی شده”. حال اگر به نظر سرکار این نوع اعمال شایسته نیست و شما بهائیان را به “سست کردن اعتقادات مردم” متهم می کنید دیگر خود دانید!!!
    – جناب پژوهش ترس شما از محبت و دوستی بهائیان است !چون برخلاف مکتب دشمن تراشی است که ساخته و پرداخته شماست .برادر عزیز فلسفه بافی شما این است که بهائیان آزاد هستند که در مملکت خودشان زنده بمانند ولی نباید نفس بکشند! اگر یک فرد بهائی جواب تهمت های ناروا را بدهد به اسم تبلیغات بهائی تمام می شود. اگر یک فرد بهائی ترویج محبت و دوستی و رفع دشمنی می کند متهم به سست کردن اعتقادات مردم می شود ! جناب پژوهش ترس شما از چیست؟
    – جناب دکتر پژوهش شما در بخش ششم از سؤالات خودتان اشاره به مظلومیت جعلی بهائیان کرده اید !عجیب است! تاریخ 170 ساله دیانت بهائی در ایران کاملا نشان دهنده این وا قعیت است که پیروان این آیین همواره تحت شدید ترین تضیقات از طرف علمای شیعی بوده و هستند و حال اگر نگاهی کوتاه به 35 اخیر از زمان شروع انقلاب اسلامی بکنیم بر همگان روشن است که تمامی بهائیان از خدمات دولتی پاکسازی شده اند ،بیش از 200 نفر از پیروان بی گناه دیانت بهائی بدون هیچ مجوز قانونی اعدام و یا در نهایت ظلمت کشته شده ا ند ، در حال حاضر جوانان بهائی حق تحصیل در دانشگاههای ایران را ندارند وتمامی اساتید و گردانندگان دانشگاه بهائی که به خاطر این محرومیت با زحمات طاقت فرسا تشکیل شده بود در زندان بسر می برند و این محرومیت ها و تضییقات نمونه کوچکی از بی عدالتی هاست که بر جامعه بهائی وارد می شود.
    جناب پژوهش آیا اینها “مظلومیت جعلی” است؟!انصاف و وجدان شما کجا رفته ؟چطوری می توانید این جور اعمال غیر انسانی را که در جلو چشم همه در جریان است “جعلی” تلقی کنید؟
    – جناب پژوهش مردم دیگر از فلسفه بافی و تئوری سازی خسته شده اند وقت ،وقت عمل است با کشتار دگر اندیشان و دشمن تراشی نمی توان به جائی رسید. اتهامات پوچ و واهی بر علیه بهائیان در موطن خودشان نتیجه ای نخواهد داشت. چون در عمل آنچه را که مردم شریف ایران از بهائیان می بینند کاملا آشکار است.به وجدان خود رجوع کنید آیا در این 35 سال گذشته با این همه ظلم و ستم که به بهائیان وارد شده کوچکترین خلاف اخلاقی و غیز قانونی از بهائیان دیده شده است؟ و این مسئله خودش یک شاهد عینی در رد همه اتهامات واهی شما می باشد.
    – جناب پژوهش نگاهی به تاریخ و وقایع اخیر بیفکنید وبه وجدان خود رجوع کنید و مطمئن باشید که خداوند تعالی از ظلم احدی نخواهد گذشت.
    ناصر
    6 شهریور92
    28 August 2013

     
  23. اقای پژوهش ملاحظه بفرمایید:
    فکر میکنم به تمام پرسشهای شما جواب داده شد.فقط یک مطلب را هم اضافه کنم راجع به تبلیغ
    در کشورهای خارجی وقتی بهایی هامیخواهند مسیحی ها را تبلیغ کنند انها باید حقانیت دیانت اسلام را قبول داشته باشند تا بهایی شوند.
    آقای پژوهش خلاف به عرض جنابعالی رسانده اند که نمیشه تبلیغ دین کرد در تلویزیون های ایرانی از دین برگشته ها کشیش شده اند و تبلیغ دین میکنند فقط یکمورد جرم است و آنهم بپرسی دینت چیست فقط در بیمارستان پرستار وظیفه داره دین بیمار را بپرسه.

     
  24. جناب پژوهش:
    کسی به آقای خزعلی توهین نکرده و قرار نبوده که ایشان بهایی شود در ضمن دین یک امر شخصی است.
    شما فرمودید بلحاظ عربی بودن جوانان بی اطلاع هستند. شما چرا از قران کریم پیروی نمیکنید قران کریم عربی است و به فارسی هم ترجمه شده متاسفانه همگی از روایت و حدیث پیروی میکنید. تعدادی از ایات قران را برای اطلاع شما مینویسم شاید یخ ها ذوب شود و به روشن شدن اذهان کمک کند.
    (سوره الاسراء ایه 77)سنت ما در پیامبرانی است که پیش از تو فرستادیم و هرگزدر سنت ما تغییر و دگرگونی نخواهد یافت.
    (سوره الفتح ایه 23) سنت الهی از پیش همین بوده و در سنت خداوند تغییری نخواهد یافت.
    (سوره یونس 47 تا 49)هر امتی را پیامبری است پس چون پیامبرشان بیایدمیانشان به عدالت داوری میشود و بر انها ستم نرود – و میگویند اگر راست میگویید این وعده چه وقت است – بگو هر امتی را زمانی است انگاه که زمانشان بسر آید نه ساعتی تاخیر کند و نه پیشی گیرد.
    طبق نص صریح قرآن کریم هر امتی را زمانی است و مدت امت اسلام هم هزار سال است طبق ایه 5 سوره سجده
    (سوره سجده ایه 5)امور این جهان را از آسمان به سوی زمین تدبیر میکند سپس در روزیکه مقدارش هزار سال است از سالهایکه میشمارید بسوی او باز میگردد. در این ایه به صراحت میگوید امر (مشیت خداوند)از اسمان به زمین(قلوب انسانها)تدبیر میشودو دو باره به اسمان برمیگردد.
    ملاحظه کنید که تدبیر اسلام در سال 260 هجری با رحلت امام یازدهم به کمال رسیدو درست بعد از هزار سال در سال هزارو دویست و شصت هجری طلعت باب ظهور فرمود.
    در سوره حج ایه 47 میفرماید در حقیقت روز نزد پروردگارت مانند هزار سال است از انچه میشمارید.
    آیات زیادی در قرآن کریم هست که مسلمانان را یاد اوری میکند به امدن پیامبران.
    جناب پژوهش اگر مایل بودید ایات بیشتری خواهم نوشت و پیامبر اسلام بشارتگر و آگاه کننده هستند بقره ایه 199 و آل عمران 144 و الحجر 89 وحج 49 و الفرقان 56 و احزاب 45 فاطر 23 و 24 این آیاتی که نوشتم بشارت به نباء عظیم (خبر بزرگ)است سوره ص ایات 67 و68 بگو این خبر بزرگی است و شما از ان روی بر میتابید و سوره النباء آیات1 تا 5 در باره چه چیز از یکدیگر میپرسند – از آن خبر بزرگ-که در باره آن با هم اختلاف دارند – نه چنان است بزودی خواهند دانست-باز هم نه چنان است بزودی خواهند دانست.

     
  25. سلام
    آقای پژوهش شما چرا دیدگاهتان را در کیهان شریتمعداری منتشر نمی کنید ؟ قطعا ایشان هم استقبال می کنند این فضایی که حناب نوری زاد فراهم کرده اند برای برای مسایل اساسی و انسانی و فراجنایی است در ضمن دوره مهملات دینی هم به سر آمده مسلمانان غیر از کشت و کشتار چه خدمتی به بشریت کردند که باعث افتخار شماست و بی منطق به بهایها می تازید !

     
  26. درخت دوستی بنشان که کام دل به بار آرد
    نهال دشمنی برکن که رنج بی‌شمار آرد
    (حافظ)

    سرور محترم جناب پژوهش، بنده ی مسلمان زاده درد شما را خوب میفهمم. از زمان اغاز پیدایش فرقه شیعه، اجداد ما در بسیاری از نقاط کشور مان با شمشیر بجان مردم ایران افتادند و ان ۹۸ درصد ملت ایران را که منظورتان بود بزور و برخلاف میل شان به اغوش اسلام شیعه باز گرداندند. خدا میداند که چقدر از خانواده ها را داغدار کردند. ما باید منصف باشیم و برای درمان این دردمان، باید یک نیشتر به ریشه دمل این ، بوسیله روحانیون، تاریخ تحریف شده فرو کنیم تا بتوانیم ریشه این بلایا را پیدا کرده و حقایق را اشکار سازیم. مطمئن باشید که ریشه بد بختی و عقب افتادگی ما ملت ایران را باید در رفتار علماء و مراجع اعظام جستجو کرد نه در رفتار بهائیان. شما طومار طویلی از “اعمال زشت بهائیان” تحویل ما داده اید. بنده در این مورد چه ایرادی میتوانم از شما بگیرم. دولت ها میایند و میروند اما ملت ایران براي هميشه باقي خواهد ماند . امید وارم که روزی برسد که ملت ایران از پتک تبلیغات دولت جمهوری اسلامی که شب و روز بر سر ش کوفته میشود رهائی یافته و تا هموطنانی مثل شما قادر شوند بدور از هر تعصبی و فراق از هر تبلیغی به گذشته نگاه کنند و ببیند که چه ظلمی بجامعه ای شده که هدفش جز صلح ، دوستي ، وحدت ادیان و وحدت عالم انسانی چيز ديگري نيست . اما ما هم باید اماده تحقیق در تاریخ کشور مان باشیم. شما از زمان قاجار صحبت فرمودید. در ان زمان ببرکت روحانیت بیش ۹۹ در صد از امت مسلمان بیسواد بودند. تنها مدرسه ای که وجود داشت مکتب قران خوانی بود. با تحصیل در این نوع مکتب که به بزبان عربی بود اکثر مردم معنی ان را هم نمی فهمیدند. در این نوع مکتب که نمی توانستند افراد متخصص تربیت شوند تا بتوانند بدرد این کشور و این ملت بخورند.
    در ان زمان شارع دیانت بهائی تعلیم و تربیت را اجباری کردند و بهائیان از کوچک و بزرگ به تحصیل مشغول شدند، روحانیت انرا نشانه تیشه زدن به ریشه اسلام قلمداد کرد. چه ظلمی که به بهائیان نکردند. میز و صندلی شکستند، کودکان را بیرون کرده و معلمین را بزندان فرستادند. امروزه روحانیون فرزندان خود را بمدارس میفرستند و فرزندان بهائیان را از مدارس، مخصوصا مدارس عالی محروم کرد ند. این مثالی برای مدرن کردن کشور مان بود بوسیله بهائیان بود نه ان رفتار هائیکه که منحصرا از مخیله جنون امیز انسان های خیال باف و متعصب در امده وشما سئوال های خودتان را باستناد ان مطرح کرده و انتظار راست دانستن این توهمات واهی شده اید و این اظهارات ناجوانمردانه را هم رسم جوانمردی قلمداد میکنید! ایا فرموده حضرت رسول را بیاد می اورید که فرمودند” : من بتو چشم و گوش داده ام و تو مسئولي كه از ان استفاده كني…” ؟ ایشان میفرمایند که تا چیزی را با چشم خود ندیدی و با گوش خودت نشنیدی باور نکن.
    ایا شما خودتان به کشف این رفتار بهائیان پی بردید؟ یا فقط شنیده و اینجا طوطی وار بیان فرمودید؟ .
    این یک نمونه از گلایه بهائیان ، از نظر شما مظلوم نمائی بهائیان است. موقعی که بخاطر قطع حقوق بازنشستگی، ندادن اجازه کار، بیرون کردن بهائییان از لانه و کاشانه شان، ویران کردن قبرستان ها، و. و. و. و به مراجع بین الملی شکایت میکنند شما انرا هم مظلوم نمائی می نامید. پس شما بفر مائید که معنای حقوق بشر یعنی چه؟ لابد تا حا لا برای صحت و سقم این قضیه بخودتان زحمت جویای حال این هموطنان تان را ندادید. کافیست که یکی بگوید این مظلوم نمائیست و شما هم باور میکنید.
    جناب پژوهش، از اینکه بنده در اغاز مقاله ام عرض کردم که “بنده ی مسلمان زاده درد شما را خوب میفهمم” بخاطر انست که بنده در همان مکتب شیعه بزرگ شده ام که شما بزرگ شده اید. درد یک فرد شیعه درد دین نیست بلکه درد خرافات ودرد تقلید است.
    اگر روحانیت بجای ظلم به شارع دیانت بابی و بهائی با تعلیمات انها اشنائی پیدا میکرد ایران ما ایران دیگری بود.
    یادم می اید قبل از اشنائیم با دیانت بهائی از بهائیان میترسیدم. چون ممکن است چیزی توی چای و یا غذایم بریزند تا نگهان من بهائی شوم. یا اینکه، در اجتماعات شان چراغ ها را خاموش کنند و با استفاده از تاریکی این و یا ان کار را انجام دهند. برای اولین بار به لجنه جوانان رفتم. دیدم چراغ خاموش نشد. بخودم گفتم شاید فعلا ملاحظه بنده را کردند. به ضیافات انها رفتم، باز هم چراغ خاموش نشد. الان پس از گذشت تقریبا ۴۵ سال که بهائی هستم هنوز که هنوزه منتظر خاموش شدن چراغها هستم.
    جناب پژهش، در این مدت ۴۵ سال نه استکباری در جلسات بهائیان دیدم و نه گرگ پیر استعمار. نه از “نظریه پردازان اسرائیلی بر مبنای دستورالعملها، بیانیه ها و رهنمودهای اتاق فرماندهی بهائیت” چیزی شنیدم و نه ” از جلسات علنی آنان … که آشکارا به مبانی و مقدّسات اسلام حمله میکردند!
    جناب پژوهش، کنفرانسی بود در یکی از کشور های اروپائی. تصادفی بنده هم انجا بودم. جای شما خالی. کنفرانسی جالبی بود که روح ام تازه شد. وقتی به کشور محل اقامت خود برگشتم ناله مسلمین
    مسلمان تر از حضرت رسول اکرم را شنیدم که واویلا وا اسلاما که این بهائیان به مقدّسات اسلام و بشخص حضرت رسول اکرم توهین کردند . در این کنفرانس به باورهای اصیل اسلامی حمله ور شدند. و بعد افتادند بجان بهائیان ایران. بنده که از اعمال ناجوانمردانه این “از ما بهتران “کیج شده بودم، رابطه ای بین گفت و شنود ها در این کنفرانس و ان رفتار “از ما بهتران” ندیدم.
    مطمئن باشید این اظهار نظر شما اثری به ان دسته از هموطنان مسلمان شما که بهمدیگر میگویند “چرا بمن مسلمان میگوئی، مسلمان پدرتوست” اثری ندارد.
    موفق باشید

     
  27. جناب نوری زاد عزیز

    نکاتی را در کامنت 25 مرداد نوشتم و در نظر داشتم مطالب دیگری را عرض کنم که به توسعه بحث فیمابین کمک کند.بابی که گشوده شد نشان داد :دید مستقل و فضای گفتگو بسیاری از یخ ها را ذوب و به روشن شدن اذهان کمک خواهد نمود.

    1.معلوم شد مظلومیت موضوعی است و حقانیت موضوعی دیگر. عرض برادر عزیزمان دکتر خزعلی این بود که من ضمن دفاع از حقوق بهائیان، دیدگاه اعتقادی آنها را حق نمی دانم و منسوخ شمردن اسلام از سوی آنان را بر نمی تابم و باطل می شمرم و حاضرم در یک گفتگوی صمیمی با یک بهائی شناسنامه دار و ترجیحا یکی از اعضای ایرانی بیت العدل که بتواند سوالات را از یک موضع رسمی پاسخ دهد وارد گفتگو شوم و از وب سایت خودم که تنها تریبون من است شروع می کنم.دوستان بهائی اما ایشان را به باد ناسزا گرفته و به تمسخر نشستند که مگر اعضای بیت العدل بیکارند که بیایند با شما بنشینند و چه اهانت ها که به ایشان روا نداشتند.مگر ایشان چه گفتند که بهائیان که خود را خلیق ترین می دانند اینگونه اهانت نمودند و خود و خانواده اش را به باد تمسخر گرفتند.فایده همین گفتگوی کوتاه همین بود که روشن شود چه کسی چه در چنته دارد و فریاد های وامظلومیتاه پوشش برای چه مطالب پشت پرده می تواند باشد.به هرحال همچنان پیشنهاد دکتر خزعلی را که در سایتشان دائما تکرار می فرمایند را ارج می نهیم شاید قلوب حقیقت جو را مرهمی باشد.از شما هم برای ارائه این مجال سپاسگزارم.
    2.نظر حقیر در مورد معرفی تشکیلات حیفا نشین به عنوان عامل مقصرتر این مظالم که در کامنت قبل(25 مرداد) توضیح دادم را عنایت بیشتری بفرمایید.عرض کردم نود و هشت درصد مردم این کشور مسلمان و به اسلام و قرآن معتقدند و تجربه نشان داده که برای حفظ این باور حاضرند خون خود را اهداکنند.آنوقت بیت العدل دائما به بهائیان داخل دستور تشکیلاتی می دهد (مثل پیام اسفند91) که خویشان و همسایگان و همکاران و همشهریان خود را تبلیغ به بهائیتی کنید که اسلام را منسوخ و تاریخ مصرف گذشته می شمرد و نخجوانی با سابقه ترین عضو بیت العدل هم در سایتش می گوید طبق دستور عبدالبهاء هر بهائی حداقل بایدیکنفر را در سال بهائی کند! بهائی ایرانی هم که خود را موظف به تبعیت تشکیلات می داند اقدام به تبلیغ (که من آن را تبلیغ تهاجمی می نامم )می نماید و در نتیجه به تشنج و تشویش و درگیری می انجامد و دخالت نظام را در پی می آورد و باقی قضایا.عرض مشفقانه داشتم که بهائیان ایران مثل یهودیان ایران که ارتباط خود را با هیات حاکمه اسرائیل قطع نمودند اینان نیز ارتباط خودرا با تشکیلات حیفا نشین قگع نمایند و به دستورات آنان وقعی ننهند و از تبلیغ دست بردارند و با هموطنان مسلمان خود همزیستی کنند و دین آنان را منسوخ نشمرند و مستقل از بیت العدل زندگی کنند.چنانکه بهائیان ارتدکس در دنیا چنین کردند و تشکیلات بیت العدل را غاصب و غیرقانونی اعلام نمودند و از اطاعت آنان سرباز زدند و دارند در ایران و سایر کشورها راحت زندگی می کنند…
    3.فرهنگ غنی اسلام و تعالیم قرآن و سنت نبوی و اهل البیت علیهم السلام، بر گفتگو و سخن نیکو استوار است و از هر خشونت برای تحمیل عقیده مبرا و گریزان:ادع الی سبیل ربک بالحکمه و الموعظه الحسنه و جادلهم باللتی هی احسن.
    اگر مجال گفتگو فراهم شود هیچ خشونتی نخواهد بود.زیباست همگان به دعوت گفتگو از سوی هرکه باشد سر فرود آوریم تافضای تندی ها، فروکش کرده و تفاهم ایجاد شود.علمای بزرگ ما در طول قرنها و سالیان در مناظره با دگر اندیشان و مخالفان دین چپنین کرده اند و میراث گرانبهائی در این راستا از خود به یادگار گزارده اند.
    4.بسیاری از هموطنان بهائی ما از متون دینی خود اطلاع چندانی ندارند.متون اصلی آنها اغلب عربی و نثر غیر متعارف با گفتمان امروزی است که جوانان با آن مانوس نیستند و خبر ندارند که رهبران آنها در متون اصلی دینی آنان دقیقا چه گفته اند.مثلا آنان نمی دانند که در کتاب بیان عربی،جناب میرزا علی محمد باب که اکنون در اسرائیل مقبره شکوهمندی برای او ساخته اند و هر بهائی باید به زیارت او بشتابد دستور تخریب همه بقاع و معابد و کشتن و مصادره اموال و تصرف در نساء هر غیر بابی و … را صادر نموده است همچنین لزوم سوزاندن همه کتاب های غیر کتاب بیان ایشان را صادر نموده است!همچنین نمی داند که جناب بهاءالله در کتاب های عربی خویش شیعیان را به شناعت و زنا زادگی توصیف نموده است آنوقت با چند تعلیم بشر دوستانه بدون اطلاع از متون اصلی به تبلیغ می پردازد…نمی داند که بحث بر سر متون اصلی است نه شعارها و به عبارت دیگر بحث بر سر بهائیت است نه این بهائی.بهائیت را از متون باید شناخت که در متون اصلی شبیه آنچه ذکر شد فراوان است که نمی خواهم به آن بپردازم و آن را به فرصتی دیگر وا می نهم.خواستم بگویم یکی از جهات نزدیکی فکری و تفاهم ایجاد جلسات گفتگو برای شناخت تعالیمی است که در متون اصلی است که جوانان بهائی بلحاظ عربی بودن یا نثر غیر مالوف از آنها بی اطلاع هستند.
    5.می خواهم عرض کنم یک سری نظر نویس حرفه ای هستند که بی توجه به اصل مدعاها در این قبیل مجالها،به تخریب می پردازند و کاری به حرف ومطالب ندارند و فضا را آلوده به اهانت و تخریب می کنند و هرکسی را که از دین دفاع می کند به مزدوری و انواع القاب می نوازند.اینان نه دوست اند نه خیرخواه.هم دشمن مسلمان اند هم بهائی که با اسامی مستعار قصد تخریب هر دو و تشدید دعوا را دارند.نباید به این نظرات وقعی نهاد.
    6.به نوری زاد عزیز هم توصیه دوستانه دارم که موضوعی را مثل مشروعیت بیت العدل یا بررسی فرامین بیت العدل به بهائیان ایران ،موضوع یک مناظره قرار دهد تا با یک نظم خاصی در همین سایت باب گفتگوی علمی باز شود و عالمانه و آزادانه به فضای تفاهم کمک شود.
    ممنون و ارادتمند همه آزاد اندیشان.

     
  28. مجتبي پديدار

    اي خدا : آخه چرا ميمون هرچي زشتتره ، جارو به دمش ميبنده ؟
    .
    خدا يادت باشه ها ، بازم پيچوندي ،
    حالا بازم خوبه ، يك نماينده هاي تام الاختيارت اينجا هست كه جواب پرسشمو بده مارو از دست جهالت برهاند و به سوي سعادت خركش فرماييد !
    خب دكي جان ، ما منتظريم ، شروع كن به پژوهيدن ،
    فقط جون مادرت تند نرو ، اينجا پليس نامحسوس زياده

     
  29. مجتبي پديدار

    خجالت بكش

     
  30. آقای پژوهش

    شما که اسلام شناس هستید و به قران اعتقاد دارید لطف کرده آیه 77 از سوره الاسراء را ترجمه کرده و در اینجا بنویسید.

     
  31. جناب نوری زاد عزیز:
    مثل اینکه آقایان دکتر کمر همت بسته اند که بر اختلافات بیفزایند، و به جای آنکه از کار بشر دوستانه شما درسی گرفته، مصمم اند که به خط کشی کردن ایرانیان ادامه داده و آنان را هر چه بیشتر از هم جدا نمایند. زمان، زمان یکی شدن و در کنار هم بودن است و ای کاش به قول شما به فردایی می اندیشیدیم که همه ی ما با هرمرام ومسلکی وعقیده ای به هم لبخند زده ودرپیشرفت ایران ازجان مایه می گذاشتیم. مگر نه اینست که یکی از بزرگترین اهداف ادیان ایجاد اتحاد و محبت بین افراد انسانی بوده است!
    اگرچه گفتگوهای این چنینی معمولاً سودمند نیست، چون در اینطور فضاها نیت بیشتر محکوم کردن و اشکال تراشی است تا کشف حقیقت، و چه بسا تمامی مطالبی که در ردیه ها علیه آئین بهائی موجود برای صدمین بار در اینجا تکرار گردد، لیکن در این مقام به مطالبی چند اشاره می گردد.

    این دوستان از یک طرف اندیشه های بهائی را پوچ و باطل و بی اساس دانسته و از طرف دیگر سخت نگران تبلیغ بهائیان هستند – آخر عزیزان حرف های بی ربط و پوچ و ساختگی به نام دین توسط یک بشر که این همه دلواپسی ندارد! وانگهی، اگر آئینی از جانب حق نباشد خود به خود نابود خواهد شد و به بیان حضرت مسیح: هر نهالی که پدر آسمانی نکاشته باشد کنده شود و به شهادت آیه 26 سوره ابراهیم: ” وَ مَثَلُ كَلِمَةٍ خَبيثَةٍ كَشَجَرَةٍ خَبيثَةٍ اجْتُثَّتْ مِنْ فَوْقِ الْأَرْضِ ما لَها مِنْ قَرار”، یعنی مثل کلمه کفر مانند درخت آلوده ایست که ریشه اش به اعماق زمین نرود و هیچ ثبات و بقائی ندارد. مگر نه اینست که در کلام الله مجید آمده است: يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا عَلَيْكُمْ أَنْفُسَكُمْ لا يَضُرُّكُمْ مَنْ ضَلَّ إِذَا اهْتَدَيْتُمْ إِلَى اللَّهِ مَرْجِعُكُمْ جَميعاً فَيُنَبِّئُكُمْ بِما كُنْتُمْ تَعْمَلُون (مائده/105)، یعنی اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد به خودتان بپردازيد؛ آنكه گمراه شده به شما ضررى نمى‏زند اگر هدايت شده باشيد… .

    اما خطاب به آقای پژوهش که پیشنهاد مناظره دارند باید گفت که دوست عزیز یک کم دیر رسیده اید! بسیاری از روحانیون مسلمان پس از ایمانشان به آئین بابی و بهائی با علماء زمان خویش مناظره های مفصلی داشته اند. حجةالاسلام ملا محمد علی زنجانی، که به شهادت ناسخ التواریخ از علمای اعلام عصر خویش بود، در طهران با علماء زمان خویش مناظره نمود. شیخ علی اکبر قوچانی، از مجتهدین قوچان پس از ایمانش مباحثه مفصلی با علماء قوچان داشت؛ شیخ محمد ابراهیم فاضل شیرازی که در نجف اشرف در محضر درس آخوند ملا کاظم خراسانی در فقه و اصول به درجه اجتهاد رسیده بود، در مسجدی در رشت با علماء آن خطه مناظره مفصلی نمود؛ سید عباس علوی خراسانی با علماء خراسان؛ و شیخ محمد موحد و … .
    اما مطلب جالب توجه آنکه چرا لقب سر عبدالبهاء را مرتب هر جا تکرار نموده و در بوق و کرنا می کنند؛ لیکن از ایمان تعداد زیادی از روحانیون و علماء به نام مسلمان به آئین بهائی و مناظره هایشان سخنی نیست!
    چطور از ایمان شخصیتی چون ملا محمد قائنی — از شاگردان شیخ عبدالحسین تهرانی، حاج ملا هادی سبزواری و شیخ مرتضی انصاری و یکی از 3 نفری که از جانب شیخ مرتضی انصاری به درجه اجتهاد رسید — به آئین بهائی سخنی نیست — و یا میرزا ابوالفضل محمد بن محمد رضای گلپایگانی، یا ملا نصرالله شهمیرزادی، یا سید مهدی قوام الشریعه، یا سید احمد صدر العلمای همدانی، و یا میرزا حسن ادیب العلمای طالقانی و … — حال آنکه، بسیاری از این افراد به خاطر ایمانشان به آئین جدید از جاه و مقام خود گذشته و متحمل مشقات لا تحصی در این راه شده و حتی برخی از آنان جان خود را در این راه داده اند. قسمت عجیب تر آنکه، چرا شخصیتهایی با چنین مقاماتی مفتون یک چنین دین ساختگی وابسته به انگلیس و صهیونیزم و آمریکا شدند؟

    اما دوست عزیز اگر قضیه با مناظره حل می شد که کاشکی شما در زمان پیامبران بودید و یک چنین اقدامی می کردید تا به قول دکتر خزعلی افراد را یکجا از گمراهی نجات می دادید – شاید اگر در زمان حضرت عیسی بودید کل یهودیان با یک مناظره شما مسیحی می شدند و آنحضرت در نهایت مظلومیت مصلوب نمی شد. شاید هم به این منازعات کلامی که هزاران سال بین پیروان ادیان بوده پایان می دادید!
    افتادگی آموز اگر طالب فیضی هرگز نخورد آب زمینی که بلند است

     
  32. جناب آقای پژوهش
    حرف‌هایی تکراری و بی‌منطق زده‌اید و در همان چند جملۀ نخست، تناقض اندیشۀ خود را برملا ساخته‌اید. نوشته‌اید:
    «سخنان من هرگز تایید جفاها بر مظلومان از هر نوعش نبود و نمی‌خواستم جفاهای فعلی بر بهائیان را به گذشتۀ تاریخی آنها برگردانم و توجیه‌گر باشم. بنده صریحاً گفتم با ظلم به هرکسی از جمله بهائیان مخالفم، ولی باید ریشۀ این ظلم‌ها را پیدا کرد که به نظرم منشأ آن تشکیلات بهائی است و دلیلش را توضیح خواهم داد»
    شما لازم نیست دلیل چیزی را توضیح بدهید، زیرا همین ظاهرفریبی برای نفی ظلم، حواس شما را پرت نموده است تا نتوانید اغتشاش ذهنی خود را پنهان سازید. شما گفته‌اید که «جفاها بر مظلومان» را تأیید نمی‌نمایید، ضمناً قبول کرده‌اید که در حال حاضر نیز «جفاهایی» بر بهائیان وارد می‌آید، هم‌چنین نخواسته‌اید «توجیه‌گر» باشید، در ضمن با «ظلم به هر کسی از جمله بهائیان» هم مخالف هستید و گویا دنبال این هستید که «ریشۀ این ظلم‌ها» را پیدا کنید، امّا چه ذهن پیچیده‌ای که ناگهان «ریشۀ ظلم» را در دامان «مظلومان» انداخته‌اید و پای تشکیلات بهائی را به میان آورده‌اید!

    آقای پژوهش
    شما پژوهشگر منصفی نیستید. زیرا ریشۀ ظلم را باید در کنش‌های ظالمان و دلایل خودخواهی آنان جستجو نمود، نه در واکنش‌های مظلومان. خود اذعان کرده‌اید که جامعۀ بهائی در ایران مورد ظلم بوده و هنوز نسبت به آن جامعه ظلم می‌شود، بنابراین شما باید سیستم ظلم‌کننده را نقد کنید نه سیستمی را که جامعۀ بهائی را اداره می‌نماید. اگر در حال حاضر نیز جفایی بر بهائیان می‌رود، همانند یک قرن و نیم قبل، این موضوع به بیت‌العدل که عمر 50 ساله دارد، ربطی ندارد. ظلم‌های دورۀ قاجار را چگونه می‌خواهید به تشکیلات نبودۀ بهائیان ربط بدهید؟ و چگونه خواهید توانست قتل عام بابیان بی‌گناه را به دلیل آن‌که چند نفر از آنان به ناصرالدّین شاه تیر زدند، به اسرائیل و یا بیت‌العدل مربوط بسازید؟

    آقای پژوهش
    بیخود شلوغش کرده‌اید. «تبلیغ تهاجمی» یعنی چه؟! «افتادن به جان مسلمانان» یعنی چه؟! تبلیغ تهاجمی متعلّق به بهائیان نیست، بلکه منحصراً ملک طلق مسلمانان است که با شمشیر دنبال غیر مسلمانان افتادند و از آن طرف تا مرزهای چین و از این طرف تا اسپانیا پیش رفتند و نه فقط پدر غیر مسلمین را درآوردند که در قالب سنّی و شیعه و علوی و اسماعیلی و نعمتی و حیدری و …. حتّی به خود هم رحم نکردند.

    آقای پژوهش
    شما متأسّفانه معنای تبلیغ را نمی‌دانید. تبلیغ کاری است که کارخانۀ پپسی انجام می‌دهد. بدون این‌که ما بخواهیم، دکمۀ رادیو و یا ماهواره را که می‌زنیم، پپسی خودش را نشان می‌دهد. «تبلیغ»، نشان دادن خود است، بدون این‌که دیگران اظهاری یا درخواستی برای دیدن آن کرده باشند، مانند تمام تابلوهایی که در اتوبان‌‌ها به خورد شما در آن‌جا و به خورد ما در این‌جا می‌دهند.
    بهائیان مگر در ایران روزنامه دارند؟ بهائیان مگر در رادیو ایران برنامه اجرا می‌نمایند؟ بهائیان مگر در تلویزیون جمهوری اسلامی راجع به آیین بهائی سخن می‌گویند؟ اگر هیچ‌کدام از این گزینه‌ها جواب مثبت ندارد، پس چگونه می‌توان لغت «تبلیغ» را در بارۀ گفتار و یا کردار بهائیان به کار برد؟
    حقیقت این است که بهائیان در ایران تبلیغ نمی‌کنند، بلکه مورد سؤال واقع می‌شوند و راجع به آیینشان برای دیگران توضیح می‌دهند. واقعاً عبارت «تبلیغ تهاجمی» چه نسبتی با عمل‌کرد بهائیان ایران دارد؟ اگر در آن کشور مشحون از گل و مملوّ از بلبل! بهائیانی هم پیدا شوند که اهل تبلیغ کردن باشند، اگر خیلی به خودشان فشار بیاورند، در میان این‌همه ترس و واهمۀ موجود، حتما ابتدا سر صحبت را با کسی باز می‌کنند و پس از صد لیت و لعل به او می‌گویند که آیین بهائی چیست و چه هدفی دارد. آن وقت اگر کسی تمایل داشت که ماجرا را بداند، پیگیر می‌شود واگر خواست بهائی می‌شود و اگر هم نخواست، هیچ بهائی این توانایی را ندارد که به شخص غیر بهائی ضربه‌ای بزند، تهاجمی بکند و یا فشاری بیاورد. زندانیان بهائی در ایران خوب معلوم می‌دارند که ادّعای شما مبنی بر تهاجمی بودن تبلیغ، هیچ نسبتی با واقعیّت ندارد.
    پروسۀ توضیح راجع به آیین بهائی در ایران قطعاً با حسّاسیّتی که حکومت نسبت به جامعۀ بهائی دارد، در فضای آهستگی و آرامی و بی‌سر و صدایی پیش می‌رود. این فرایند فقط در حرف زدن و صحبت کردن اتفاق می‌افتد و بنابراین به کار بردن لفظ «تهاجمی» راجع به تبلیغ بهائیان، جنبۀ روانشناسی دارد و بیشتر ترس شما را از تبلیغ بهائیان نشان می‌دهد تا نوع عملکرد بهائیان را.

    آقای پژوهش
    وقتی می‌نویسید که «با ظلم به هر کسی و از جمله بهائیان مخالفم»، یعنی ضمنا پذیرفته‌اید که جامعه‌ای به نام جامعۀ بهائی در ایران وجود دارد و وقتی این را قبول نمودید، باید قبول بفرمایید که آنها شهروند هستند و در این صورت حقوق شهروندی، این اجازه را باید به بهائیان بدهد که طبق آیین خود زندگی نمایند و آزادی عقیده داشته باشند، یعنی تبلیغ کنند و به معنایِ «تبلیغ»، تبلیغ کنند. قانون اساسی ایران چنان‌که قبلا هم نوشتم، این تبلیغ را روا می‌دارد. شما چرا چنین آشفته شده‌اید و از چه چیزی ناراحت هستید؟

    آقای پژوهش
    آقای نوری زاد کاری انجام داد و به عنوان حلالیّت طلبیدن، پای کودکی بهائی را بوسید. نه بحث مذهبی کرد و نه راجع به حق بودن بهائیان چیزی نگاشت و نه وارد یپچ و خم تاریخ شد. در بازخورد کار آقای نوری زاد، تلفن‌هایی که به ایشان زده‌اند و نوشته‌های شما و امثال شما، کاملا مشّخص می‌سازد که مهاجم کیست.

    آقای پژوهش
    فقط به این سؤال جواب بدهید که بهائیان به چه استدلالی نباید تبلیغ کنند؟ مگر شما قرآن را قبول ندارید؟ بنا به آیۀ قرآنیِ «الّذين يستمعون القول فيتبعون أحسنه، أولئک الّذين هداهم الله»، همه باید سخن بگویند تا مردمان از بین آنها بهترینش را انتخاب کنند؟ تا مردمان تبلیغ نکنند، دیگران از کجا بهترین آنها را بیابند و هدایت شوند؟ مدلول این آیه این نیست که آقای دکتر پژوهش برای دیگران تصمیم بگیرد که چه کسانی حرف بزنند و چه کسانی حرف نزنند و چه کسانی کم حرف بزنند و چه کسانی اگر فلان حرف را زدند، دستگیر شوند و به حبس بیفتند و به آنها انگ جاسوسی و اغتشاش و براندازی بچسبانند!
    اگر شما بفرمایید قانون ایران این اجازه را به بهائیان نمی‌دهد که حرف بزنند، ضمن آن‌که در فضای تناقض صریح با آیۀ قرآنی قرار می‌گیرید، هم‌چنین باید گفت که خیلی از قانون‌ها در خیلی از کشورها مانع فعالیت شیعیان هستند، آیا آنها هم درست است؟ و آیا شما به عنوان یک شیعه، در صدد اصلاح آن قوانین برنمی‌آیید؟ پس چرا اگر در ایران جلوی تبلیغ بهائیان گرفته شود، آنها دلشان نخواهد قوانین تغیر کند؟ یا چرا بهائیان نباید تلاش برای تغییر آن قوانین صورت دهند؟

    آقای پژوهش
    از اینها گذشته، شما هنوز حقّانیّت خود را ثابت نکرده‌اید تا بر ما معلوم شود که قوانینی که می‌گذارید یا به آنها استناد می‌فرمایید و یا بدانها تکیه می‌نمایید، حق است! شما ظاهرا به قول فلاسفه، همیشه در حال تحکّم به سر می‌برید. فرض را بر این گرفته‌اید که حق مطلق هستید و بنا بر همین اصل موهوم، قانون می‌گذارید که بهائیان نباید تبلیغ کنند و مضحک که داعیۀ حقوق بشر هم دارید! کوسه و ریش پهن!
    از طرف دیگر عجب است که از متن شما برمی‌آید که با سیستم ادارۀ جمهوری اسلامی هم میانۀ خوبی ندارید! زیرا آقای خزعلی را «فرد آزاده و زندان کشیده» خوانده‌اید و این آقای خزعلی در مخالفت با مسؤولان فعلی حکومت به زندان افتاد و هنوز کارش ادامه دارد. شما واقعاً چه موضعی دارید؟ دم خروس را قبول کنیم یا قسم حضرت عبّاس را؟

    آقای پژوهش
    باز بدین موضوع پرداخته‌اید که چرا بیت‌العدل جوانان بهائی ایران را پیش انداخته که تبلیغ کنند. به خوبی معلوم می‌گردد که شما آیین بهائی و سیستم ادارۀ آن را نمی‌شناسید. بیت‌العدل برخلاف سخن شما، به بهائیان «دستور تبلیغ کردن» نمی‌دهد. بیت‌العدل بر اساس نقشه‌های تبلیغی‌اش، هر چه که باشد، فقط به بهائیان «پیشنهاد» می‌کند. تبلیغ در آیین بهائی حکم فردی است و اگر کسی تبلیغ نکند، مورد بازخواست قرار نمی‌گیرد. بنابراین اگر به زعم شما، کسانی در ایران به تبلیغ آیین بهائی مبادرت می‌نمایند، کاملا آگاهانه و از روی علاقۀ شخصی این کار را انجام می‌دهند. بیت‌العدل کسی را مجبور به این کار ننموده است تا شما از بابت آن بر خود بپیچید و خوابتان آشفته گردد.

    آقای پژوهش
    اگر شما و آقای خزعلی به حساب خودتان به عنوان «یک فرد مستقل» داخل ماجرای مبارزه با بهائیان شده‌اید، هر بهائی هم، به عنوان یک فرد مستقل اگر دلش بخواهد، می‌تواند وارد مناظره با شما بشود و اگر نخواهد، نمی‌شود و این به معنای ضعف و شکست آنها نیست. خیلی عجیب است که شما (بالاخص آقای خزعلی) به عنوان مسلمان در حکومت اسلامی رجزخوانی برای بهائیانی می‌کنید که معطّل بودن و یا نبودن خودشان هستند.
    اصلا شما می‌دانید معنای مستقل و استقلال چیست؟ آیا بهائیان اجازۀ انتشارات دارند؟ آیابهائیان اجازۀ تبلیغ دارند؟ آیا بهائیان مرکزی دارند که دیگران به آنجا مراجعه کنند و تحقیق نمایند؟ آیا بهائیان نمایندۀ مجلس دارند؟ آیا بهائیان در دادگستری عددی به حساب می‌آیند؟
    شنیده‌ام قاضی مقیسه قبل از این‌که سخنان متّهمان بهائی را بشنود، به چند تن از آنان گفته است که اگر دست من بود همۀ شما را اعدام می‌کردم! آیا یک قاضی با متّهم این‌گونه برخورد می‌کند؟ شما در سیستم ادارۀ جامعۀ ایرانی، دنبال کدام بهائی مستقل می‌گردید؟

    آقای پژوهش
    ظاهرا خودتان را با آقای خزعلی، با هم، به کوچۀ خزعلی چپ! زده‌اید. آیا توقّع دارید که در ایران، یک بهائی وارد مناظره با شما بشود، «با اسم و رسم»؟!! که فوراً انگ تبلیغ به او بزنند و به زندان بیاندازند؟ و شما به ریش بهائیان بخندید؟! شما گویا تازه از اروپا به ایران تشریف برده‌اید و هنوز با محیط آن کشور آشنا نیستید!

    آقای پژوهش
    اعضای بیت‌العدل بیایند با شما مناظره کنند؟! شما نمایندۀ کجا هستید که چنین درخواستی دارید؟ آیا اگر 9 نفر مثل شما چنین درخواستی بکنند، همۀ اعضای بیت‌العدل باید کارهای خود را تعطیل کنند، بیایند با شماها که هنوز تکلیف دعاوی خودتان هم معلوم نیست، بحث کنند؟ که به کجا برسند؟ اگر تعداد درخواست کنندگان مناظره به 100 یا 500 یا بیشتر رسید، تکلیف اعضای بیت‌العدل چیست؟
    آیا شما خودتان شخصا چنین درخواستی دارید و یا آن‌که جمهوری اسلامی این وکالت را به شما داده است که با اعضای بیت‌العدل مناظره بفرمایید؟ اگر شما وکیل حکومت ایران نیستید، حقیقتاً نتیجۀ این بحث‌ها و مناظره‌ها چه ربطی به حقوق شهروندی بهائیان خواهد داشت؟
    شما اگر هنری دارید، دل مسؤولان حکومت ایران را به دست بیاورید که در تلویزیون، در یک برنامۀ زنده، مناظره با بهائیان صورت بگیرد، به این شرط که حکومت قول بدهد که نتیجۀ آن مناظره، مربوط به آزادی دادن و یا آزادی ندادن به بهائیان باشد. اگر توانستید چنین محیطی را فراهم نمایید و سالم بودن و سالم ماندن مناظره کنندگان را تضمین نمایید، آن وقت ببینید چند نفر حاضر خواهند بود با شماها مناظره کنند که تعداد بسیاری از آنها حتّی بهائی هم نخواهند بود.
    مناظره با شرایط خودساختۀ شماها و بدتر از آن، مناظره با آقای خزعلی که خودش هویّت قانونی ندارد، چه دردی از حقوق اجتماعی بهائیان دوا می‌کند؟

    آقای پژوهش
    بهائیان می‌خواهند به عنوان یک جامعۀ مستقل، از حکومت ایران رسمیّت بگیرند، نه این‌که بنشینند با شما و امثال شما بحث‌های طاقت‌فرسای بی‌نتیجه بکنند. یک قرن و نیم است که این بحث‌ها به جایی نرسیده است. آقای خزعلی در توهّم به سر می‌برد که می‌تواند این مبارزه را اداره نماید و کار را تمام کند! جامعۀ بهائی با استبداد ناصرالدّین شاهی هم جمع نشد، چه رسد به اوضاع امروزۀ ایران که دیگر خیلی از بساط‌های مسلمانان و سنّت‌گرایانِ سخت‌گیر در حال فروپاشی است.

    آقای پژوهش
    اعضای بیت‌العدل مانند شما و آقای خزعلی بیکار نیستند که پای اینترنت نشسته باشند تا به این و آن گیر بدهند، یا وارد خزینۀ مناظره با شما بشوند. بنابراین با درخواست‌های این‌چنینی، خودتان را کوچک نکنید و درایتتان را به مقام سنجش مگذارید. امام صادق فرموده است: انظر الی ما قال و لا تنظر الی من قال. این سخن پرمغز، معیار و ملاک شایسته برای سنجش برخورد شما است. اصلاً شما را با آدم‌های اسم و رسم دار چه کار است؟ اگر بحث و مناظره است، «موضوع» اهمیّت دارد، نه اشخاص.
    در مباحث حقوقی اسم‌های آدم‌ها چه کاره‌اند؟ موضوع حقوق جامعۀ بهائی در ایران ربطی به اشخاص مشخّص و اسم و رسم‌دار ندارد. لطفا بفرمایید شماها که مثلا اینقدر اسم و رسم دارید، چه گلی به سر تاریخ ایران، تاریخ اسلام و یا حقیقت زده‌اید که دنبال اشخاص مظلوم بی‌پناه هستید تا آنها را به مخمصۀ زندان اوین بیندازید؟

    آقای پژوهش
    حالا فرضاً که تنی از اعضای بیت‌العدل آمد و با شما و آقای خزعلی وارد مناظره شد. از دو حال خارج نیست. یا او شما را متقاعد می‌کند که نسبت به آیین و جامعۀ بهائی اشتباه می‌کنید و یا شما او را متقاعد می‌کنید که اعمالشان اشتباه بوده است. در هر دو صورت بفرمایید که این چه ربطی به حقوق جامعۀ بهائی خواهد داشت؟
    اگر عضو بیت‌العدل از بوتۀ مناظره پیروز بیرون بیاید، آیا شما حقوق بهائیان را به ایشان بازمی‌گردانید؟ با چه تضمینی و کدام ساز و کار؟ لطفاً بفرمایید آقای خزعلی که هنوز نتوانسته خودش را در جمهوری اسلامی اثبات کند و یک پایش در زندان است، در صورت شکست در مناظره، چگونه خواهد توانست حقوق بهائیان را اثبات نماید؟ او را به دِه راه نمی‌دهند، سراغ خانۀ کدخدا را می‌گیرد؟! پس چنین مناظره‌ای به چه درد اعضای بیت‌العدل خواهد خورد؟

    آقای پژوهش
    آقای خزعلی خیلی هنر کند، باید سوابق خانوادگی خود را اصلاح و رفع و رجوع نماید و پس از آن، اگر چیزی تهش باقی ماند، به اثبات درستی خودش بپردازد. هشیار باشید که شما به دیواری در حال خراب تکیه کرده‌اید. ایشان نمایندۀ هیچ جایی نیست که طلب نماینده‌ای از جانب بیت‌العدل بهائیان کرده است. اعضای بیت‌العدل آن‌قدر بی‌فکر نیستند که بنشینند و به افاضات آقای خزعلی توجّه نمایند. شما هم اگر می‌خواهید به بهشت داخل گردید، بهتر است از ایشان فاصله بگیرید.

    آقای پژوهش
    واقعیّت مطلب این است که شما خودتان هم نمی‌دانید از بهائیان چه می‌خواهید. در یک پاراگراف، دو جملۀ متناقض نوشته‌اید، مبنی بر این‌که بهائیان تبلیغ نکنند، ولی تبلیغ بکنند!:
    «ما می‌گوئیم به جای زندان نمودن بهائیان، از آنها خواسته شود به فرامین بیت‌العدل که از حیفا آنها را به تبلیغ تهاجمی و خانه به خانه دعوت می کند (مثل پیام اسفندماه ۹۱بیت‌العدل به بهائیان ایران) بی‌تفاوت باشند و تعهّد کنند که در ایران تبلیغ نکنند، مثل آن‌که در اسرائیل موظّفند تبلیغ نکنند و تبلیغ در اسرائیل را حرام می‌دانند. ما می‌گوئیم بیایند در گفتگو شرکت کنند که چرا اسلام را منسوخ و تاریخ مصرف گذشته می‌خوانند»!
    اصلا شما چه مقام و سمتی دارید که برای دیگران تعیین تکلیف می‌کنید که چه کنند و یا چه نکنند؟ و دیگران چه تعهّدی نسبت به اهوای شما دارند که نگاهشان به دهان شما باشد تا هر چه خواستید، انجام دهند؟
    ضمناً نه فقط تبلیغ بهائیان در اسرائیل حرام نیست (گو این‌که ساختن آن‌همه ساختمان و درست نمودن باغ‌های زیبا خودش بهترین تبلیغ برای آیین بهائی است)، بلکه چنان‌که در نامۀ پیشین هم نوشتم، شما پیام‌های بیت‌العدل را درست نمی‌خوانید. بیت‌العدل نه فقط در پیام اسفند 91 که در هیچ‌یک از پیام‌هایی که برای بهائیان ایرانی نوشته، تبلیغ خانه به خانه را توصیه نکرده است. شما چون تازه از اروپا به ایران تشریف برده‌اید، پیام‌های کشورهای آزاد را با پیام‌های بهائیان ایرانی مخلوط فرموده‌اید!

    ———————

    سلام رهگذرگرامی
    اگرکمی – آری کمی – اراده ی قلم را بیش تر مهارمی کردید، این نوشته ی شما یکی از منصفانه ترین ومستدل ترین نوشته ی محاوره ای این مبحث بود. با اینهمه من چرا به شما و انصاف و فرانگری شما ارادت نورزم؟
    با احترام

    .

     
  33. درود بر شما
    جناب پژوهش جامعه ما گرفتار هزاران مشکل اساسی است شما بحث چه می کنید ! مطرح کردن اینگونه مباحث چه دردی از جامعه حل می کند غیر از دامن زدن به افراط گری دینی ! مردم دیگر از دین و دین فروشی بیزارند شما تازه دارید تبلیغ اسلام می کنید ! مگر نمی بینید به نام اسلام روزگار مردم مسلمان را سیاه کردن چه برسه به بهاییت ! شمشیر اسلام بر ضد بهاییت به اندازه کافی تیز و برنده هست شما دیگه کوتاه بیا !

     
  34. دوستان گرامی

    از اینکه در کامنت ها بعضی از قسمت های سخنان من خوب فهمیده نشدمتاسفم.
    سخنان من هرگز تایید جفا ها بر مظلومان از هر نوعش نبود و نمی خواستم جفاهای فعلی بر بهائیان را به گذشته تاریخی آنها برگردانم و توجیه گر باشم.بنده صریحا گفتم با ظلم به هرکسی از جمله بهائیان مخالفم ولی باید ریشه این ظلم ها را پیدا کرد که به نظرم منشا آن تشکیلات بهائی است و دلیلش را توضیح خواهم داد.

    متوجه شدید که آقای دکتر خزعلی دوست برادرمان جناب آقای نوری زاد فضای بحث را که فضای مظلوم نمائی تشکیلات بهائی بود را با دعوت به مناظره و گفتگو تغییر داد.تا این لحظه که پاسخی نداده اند و حاضر نشده اند یک فرد مشخص و شناسنامه دار را معرفی کنند فقط یا فحاشی کرده اند یا در برابر دعوت به مناظره سکوت نموده اند.کسی که می گوید 170 سال به ما جفا شده چرا نمی آیند دعوت مذاکره را لبیک گویند؟!

    خوب مدعیان بیایند در مناظره حرف هایشان را بگویند و طرف مقابل هم سوالات و مطالبش را بگوید و آنهابشنوند.گفتگو که بهتر از خشونت است .بنده همین جا عرض می کنم تشکیلات بهائی یک تصمیم تاریخی بگیرد و بیت العدل کسی را معرفی کند که با دکتر خزعلی که فرد آزاده و زندان کشیذه ای است گفتگو کندو گرنه برای همیشه در تاریخ خواهند نوشت کسی مثل دکتر خزعلی آنها را به گفتگو دعوت نمود و آنها از بحث گریختند!

    به عزیزانی که در این کامنت ها نظر دادند عرض می کنم به عنوان یک فرد مستقل،وقتی مطالب را دیدم بر سخن خود راسخ تر شدم که ضمن نفی ظلم بر هرکسی چه بهائی چه دگر اندیش ، باید ریشه را یافت که آن تشکیلات بهائی است که از حیفای اسرائیل دائما به بهائیان ایران دستور می دهدبروید همسایگان و دوستان و فامیل و همکاران خود را تبلیغ به بهائیت کنید.این تشکیلات از بهائیان ایران به عنوان یک مهره استفاده می کند تا به اهدافش که تشکیل حکومت جهانی بهائی به رهبری بیت العدل است برسد. تشکیلات حیفا نشین ک بازی خطرناک را با سوء استفاده از بهائیان ایران شروع کرده است.به آنها دستور داده در مملکتی که 98 درصد مردمش مسلمان هستند تبلیغ کند که دوره اسلام تمام شده و اسلام منسوخ و تاریخ مصرف گذشته است و بیائید به دین جدید که بهائیت است در آئید.ی

    کی از باسابقه ترین اعضای بیت العدل یعنی آقای نخجوانی در سایتش گفته حضرت عبدالبها فرمودند هر بهائی باید حداقل در یکسال یکنفر را بهائی کند! این یعنی تبلیغ تهاجمی و تبشیری که در همه جای دنیای متمدن امروزی مذموم و در بعضی کشورها ممنوع و جرم است.آنوقت با این دستورات تبلیغ تهاجمی می افتند به جان مسلمانان و شیعیان و یواشکی جوانان را می برند به اسم اردو و کارهای خیر و عام المنفعه و کمک های انسانی تبلیغ می کنند و تشویش و بحران اجتماعی می آفرینند وخلاصه آنها را می اندازند به جان حاکمیت و وقتی حاکمیت برخورد می کند فریاد مظلومیت برمی دارند…در واقع به یک بازی برد برد دست می زنند.اگر حاکمیت جلوی تبلیغ آنها را نگیرد که طبق سخن عبدالبها سالی حداقل یکنفر را بهائی می کنندو اگر جلوی آنها را بگیرد که فریاد عدم آزادی و مظلومیت برمی دارند.این نقشه بیت العدل و تشکیلات حیفا نشین بهائیت است.حال سوال می کنم در اینجا چه کسی مقصر تر است؟ آن فرد بهائی که طبق دستور تشکیلات تبلیغ نموده یا حکومت که جلوی تبلیغ آنها را گرفته یا تشکیلات بیت العدل که دائما از اسرائیل آنها را به تبلیغ تشویق و تحریک می کند؟
    دقت کنید می گویم چه کسی مقصر تر است یعنی ممکن است در این زمینه همه تقصیرهائی داشته باشند ولی آیا مقصرتر تشکیلات بیت العدل نیست که جو روانی و مذهبی و فرهنگی ایرانیان مسلمانان را با دستورات اکید تبلیغ تهاجمی توسط بهائیان ایران بهم زده و امنیت را خدشه دار می کند؟
    اصلا در جهان امروز تبلیغ تهاجمی با مدرنیته سازگار است.حرف نخجواند عضو با سابقه بیت العدل که می گوید هر بهائی باید سالی یکنفر را بهائی کند با دنیای مدرن امروز تطبیق می کند؟ قضاوت با خود شما…
    شما را بخدا بیندیشید اگر کسانی از خارج کشور به شهروندان طرفدار خود در داخل کشور دائما دستور دهند برخلاف قانون اساسی کشور مردم را دعوت کنید که دین اسلام که منشا قانون اساسی کشور است را رها کنید چون این دین منسوخ است آیا اولیای آن کشور و مردم باید عکس العملی نشان ندهند؟!
    چرا در بعضی از کشورها تبلیغ تهاجمی مسیحیان “شاهدان یهوه” که تبلیغ خانه به خانه می کنند رابدلیل تشویش افکار عمومی و مخدوش نمودن امنیت ملی، ممنوع و غیر قانونی اعلام نموده اند؟
    ما می گوئیم به جای زندان نمودن بهائیان از آنها خواسته شود به فرامین بیت العدل که از حیفا آنها را به تبلیغ تهاجمی و خانه به خانه دعوت می کند (مثل پیام اسفندماه 91بیت العدل به بهائیان ایران)بی تفاوت باشند و تعهد کنند که در ایران تبلیغ نکنند مثل آنکه در اسرائیل موظفند تبلیغ نکنند و تبلیغ در اسرائیل را حرام می دانند.
    ما می گوئیم بیایند در گفتگو شرکت کنند که چرا اسلام را منسوخ و تاریخ مصرف گذشته می خوانند.ما می گوئیم چرا دگر اندیشان در بهائیت خر و الاغ و زنا زاده نامیده شده و حتی بهائی دگر اندیش را به مجازات طرد محکوم می کنند که حتی به زن و فرند و خویشانش می گویند سلام کلام با او حرام است؟!
    چقدر خوب می شد یک بهائی اسم و رسم دار می آمد تا سوالات خود را در یک سالن عمومی که تماشاگرانی هم باشند مطرح کنیم و بپرسیم ما چه جرمی کرده ایم که در آئین شما باید به ما فحشهائی مثل آنها را که نام بردم بشود؟
    ما می گوئیم بهائیان ایران چرا بایدمهره هائی در دست حیفا نشینان باشند که هر ساله با پیام های متعدد آنها را به تبلیغ بهائیت تشویق کنند و ایشان را با هموطنانشان به چالش و مرافعه بکشانند.
    صدها سوال از این نوع را دوست داریم در گفتگو مطرح کنیم یا آنها قانع شوند که بیت العدل که آنها را به کارزار تبلیغ تهاجمی در ایران می خواند خیرخواه آنها نیست یا مارا قانع کنند.اگر بهائی ایرانی تبلیغ نکند مثل بقیه است اما اگر با تشویق حیفا نشینان ماموریت بهائی کردن مسلمانان را بخواهد عملی کند انتظار داشته باشد کسانی که منسوخ بودن اسلام را برنمی تابند با او مقابله کنند و در این مقابله بیت العدل پیروز است که ایران را متفرق و بحرانی می خواهد…
    باز هم با عزیزان نکاتی دارم که متعاقبا عرض خواهم نمود.پیروز باشید.

     
  35. تحقیقات جدید در باره اسلام نشان میدهد که اصولا کسی بنام محمد بعنوان پیغمبر وجود نداشته.قرآن 200 سال بعد از تاریخی که مسلمانان بنام سال هجری مینامند نوشته شده.اسلام را مسحیان عرب ایرانی و مسیحیان سوری بعد از شکست ساسانیان از هراکلیوس و ضعف حکومت مرکزی بتدریج بوجود آورده اند.محمد یعنی ستایش شده و میتواند همان مسیح باشد.دلایل بسیاری برای این پژوهشها ارایه شده .1.هیچ نشانه ای از محمد و چهار خلفای راشدین در دست نیست.نه سکه ای نه نوشته ای و نه سنگ نوشته ای.یکی از مهمترین وقایع دوران محمد هجرت اوست که مبدع تاریخ مسلمین است ولی حتی اشاره ای هم در قرآن به آن نشده است.اولین سکه ای و سنگ نوشته هایی که مانده مربوت به ماآویه(معاویه) است که به پهلوی و در دارابگرد فارس است و به پهلوی!در این سنگ نوشته معاویه خود را امیر المومنین می نامد که لقبی اداری و تشکیلاتیست و نه مذهبی!

    معاویه (۶۶۱ تا ۶۸۰ میلادی)
    مرداد۱۰
    دسته‌بندی نشده
    inschrift-11دکتر مسعود امیر خلیلی

    از چهار خلیفه صدر اسلام ( خلفای راشدین ) هیج سند و مدرکی ( پاپیروس، سکه، یا سنگ‌نبشته ) که در قرن ۷ نوشته، ضرب، یا حکاکی شده باشد پیدا نشده است. تمام اطلاعات از این چهار خلیفه را تاریخ نویسان عرب و ایرانی حدود ۲۰۰ سال بعد، بدون ارائه یک سند، به طور شفاهی (تاریخ شفاهی ) به ما داده‌اند. اولین مدارک ( اسناد ) از خلفای عرب که در قرن ۷ میلادی نوشته شده اند به معاویه تعلق دارند. از معاویه سکه و دو سنگ نبشته که در قرن ۷ میلادی ضرب و حکاکی شده اند در دسترس است. همچنین دو تاریخ نویس مسیحی قرن ۷ میلادی نیز از معاویه خبر داده اند. اولین سکه ها از معاویه در سال ۶۶۲ در داراب ( فارس ) ضرب شده اند (در سال ۶۴۸، ۵ سال قبل از مرگ یزدگرد سوم، سلم ابن زیاد در دارب به نام خود سکه ضرب کرد و در همین سال یک خویشاوند سلم ابن زیاد به نام عبیدالله بن زیاد در زرنج – سیستان – نیز سکه به نام خود ضرب کرد ).

    معاویه در سکه های داراب اسم خود و لقب ’ امیرالمومنین ‘ را به خط پهلوی ( ماآویا امیری وریوشنیکان) و نه به عربی بر روی سکه ها نوشته است :

    ماآویا امیری وریوشنیکان به خط پهلوی در سمت راست، روبرو چهره خسرو پرویز، حکاری شده است

    روی سکه

    معاویه در سکه ها و سنگ نبشته ها نه لقب خلیفه به خود داده است و نه اشاره ای به نسبت ابی سفیان کرده است . دلایل اقتصادی که نوشتن لقب امیرالمومنین به عربی بر روی سکه ها ( وسیله پرداخت – پول ) و حذف نماد زرتشی معاملات تجاری و داد و ستد در ایران را مشکل می کردند قابل قبول نیست و آنهم ۲۰ سال بعد از شکست ایرانیان در جنگ باصطلاح نهاوند. همچنین این سوال مطرح است که چرا معاویه سکه های خود را نه در سوریه، یا در شبه جزیره عربستان، بلکه در ایران ضرب کرده است. این سکه های معاویه نشان دهنده، یا گواه پیروزی عرب ها بر ایرانیان نیستند (هیچ مدرک معتبری، به غیر از افسانه های طبری، که نشان دهد اعراب به ایران حمله کردند در دست نیست). بیشتر به نظر می رسد که معاویه قصد داشت با نوشتن لقب امیرالمومنین به زبان پهلوی و حفظ نمادهای رزتشتی ( آتشکده ) بر پشت سکه ها به یک توافق برسد و همبستگی خود با ایرانیان را نشان دهد. به همین دلیل نیز در سال ۶۶۲، با ضرب سکه های معاویه در داراب، یک امیر عرب به جای پادشاهان ساسانی در ایران به مسند قدرت نشست ( یک سلسله جای خود را به سلسله دیگری داد ). این عرب ها که تحت فرماندهی معاویه در ایران به قدرت رسیدند از خارج، از شبه جزیره عربستان، به ایران نیامده و حمله نکرده بودند، بلکه عرب های ایرانی بودند که اجداد آنها قرن ها پیش از اسلام در ایران، بخصوص در شرق ایران، زندگی می کردند ( ۱ ) و پس از شکست خسرو دوم پرویز از بیزانس در دو جنگ ( ۶۲۲ و ۶۲۷) در نزدیکی ارمنستان و موصل و از بین رفتن قدرت نظامی ساسانیان توانستند در ایران قدرت را به دست بگیرند. ( بعد از متلاشی شدن نیروی نظامی ساسانیان و خروج بیزانس از مناطق میانرودان در سال ۶۳۰ اعراب تنها قدرت نطامی در این مناطق بودند)

    از معاویه نیز یک سنگ نبشته از سال ۶۶۳ با نقش علامت صلیب در حمام شهر قدیمی یونانی – Gadara – ( ”ام قیس” در اردن ) پید ا شده است. حکاکی این نشانه مسیحیت توسط معاویه باعث تعجب تاریخ نویسان عرب گردیده ( اسلام شناسان سنتی معتقدند که نقش صلیب تحمل و بردباری معاویه در قبال مسیحیان ساکن شهر ام قیس را نشان می دهد ). سنگ نبشته معاویه به زبان یونانی نوشته شده است. سه تاریخ زمان حکاکی این سنگ نبشته را ثبت کرده اند: تاریخ سال مالیاتی بیزانس، تاریخ سال محلی شهر Gadara و تاریخ بنا به سال عرب ها (سال ۴۲ عرب ها ). سنگ نبشته معاویه در ” ام قیس ” از سال عرب ها نام برده است و نه از سال اسلامی ( هجرت ).

    سنگ نبشته معاویه در ’ ام قیس ‘ با علامت صلیب ( بالا، سمت چپ)

    (Israel Exploration Journal, Volume 32, 1982, Plate 11)

    ترجمه سنگ نبشته معاویه به زبان انگلیسی :

    In the day of ‘Abd Allah Muawiya ‘, the Commander of the faithful, the hot baths of the people there were saved and rebuilt by Abd Allah son of Abuasemos (Abū Hāšim) the Counsellor , on the fifth of the month of December , on the second day, in the 6th year of the indiction, in the year 726 of colony, according to the Arabs the 42nd year, for the healing of the sick, under the care of Ioannes , the official of Gadara

    همچنین یک سنگ نبشته دیگر از معاویه بر روی یک سد از سال ۶۷۸ میلادی در غرب عربستان سعودی، در شهر ’ الطائف ‘ ، حکاکی شده است. سنگ نبشته ‘ الطائف ’ آخرین سند از معاویه است و از این تاریخ به بعد دیگر اطلاعی از این امیرالمومنین در دست نیست.

    سنگ نبشته ‘ الطائف’

    اسم معاویه (معویه ) در قسمت چپ و بالای عکس

    ( Journal of Near Eastern Studies, vol. 7/4, ۱۹۴۸ , Plate XVIIIB ).

    ترجمه سنگ نبشته معاویه به زبان انگلیسی :

    this dam is built for the servant of God mauiya – ۱

    The Commander of the Faithful Abdallah ibn Sahr has built it – ۲

    with the Permission of God in the year fifty-eight – ۳

    God, grant pardon to the servant of God Muawiya – ۴

    Commander of the Faithful and strengthen him and help him and allow the – ۵

    believers to profit by him.’ Amr ibn Habbab has written it – ۶

    معاویه در ایران بر روی سکه خود در داراب (فارس) لقب “ امیر المومنین” را به زبان پهلوی و نزد اعراب در سوریه (سد الطائف) به زبان عربی ضرب می کند. در سنگ نبشته حمام ” ام قیس” (اردن ) معاویه واژه “ امیر المومنین ” را به زبان یونانی می نویسد .

    همچنین ضرب سکه عبدالئه بن الزبیر در داراب (۶۷۵ میلادی) با لقب ’ امیری وریوشنیکان ‘ نیز نشان می‌دهد که معاویه از این تاریخ به بعد دیگر در ایران (در شرق ) قدرتی نداشته و ” امیر المومنین” نبوده است. اما معاویه در غرب (در سوریه)، با توجه به سنگ نبشته او در ’ الطائف ‘، تا سال ۶۷۸ با سمت ”امیر المومنین” هنوز قدرت را در دست داشته است.

    به نقل از Patricia Crone معاویه در جلجثته ( Golgota – تپه‌ای که در آنجا مسیح را به صلیب کشیدند) و در جتسیمانی ( Gethsemane – باغی که در آنجا مسیح شب قبل از به صلیب کشیده شدن عبادت کرده بود) نیایش کرده است. (۲)

    Isoyaw اسقف سوریه‌ای (وفات ۶۵۹ میلادی) اشاره می‌کند که معاویه حکمران با مدارا و بی تعصبی بود. این اسقف ادامه می دهد، که ”شرائط برای شکوفایی ایمان صلح آمیز است”. اینجا منظور از ایمان، مسیحیت است و به طور قطع اگر مسلمانان بر سوریه حکمفرمایی می‌کردند چنین نظریه‌ای را یک اسقف بیان نمی کرد. (۳)

    تاریخ نویس معاصر آلمانی ‘ Schreiner ‘ اشاره می کند که : ”در سال ۶۴۴ میلادی اعراب به فرماندهی معاویه به آسیا کوچک حمله و تا شهر ‘ آموران ‘ ( مناطق غربی ترکیه – نویسنده) پیشروی کردند “ (۴) . همچنین تاریخ شناس روسی، Ostrogorsky، که بعد ار انقلاب اکتبر روسیه به غرب پناه آورد در کتاب ”تاریخ دولت بیزانس” خبر می دهد که بین معاویه و بیزانس در سال ۶۵۹ میلادی قرارداد صلحی به امضاء رسید. تاریخ نویس روسی اضافه می کند که “معاویه در سال ۶۵۴ میلادی جزیره Rhodos را اشغال نمود و تندیس برنز بزرگ خدای خورشید که در سال ۲۲۵ قبل از میلاد سرنگون شده بود را به غنیمت گرفت. معاویه این تندیس را در شهر رُها یا ادسا Edessa به یک تاجر آهن فروش فروخت .(۵)

    پایان نوشته

    منبع: http://www.chubin.ne

    1-

    ساسانیان در سال ۲۴۱ شهر عرب نشین الحضر یا هترا ( Hatra ) در ۸۰ کیلومتری جنوب موصل را که در کناره رودخانه دجله قرار داشت به تصرف در آوردند و اعراب این منطقه را به شرق ایران انتقال دادند. شاپور اول به شهر انطاکیه (Antiochia) حمله کرد و کشیش مسیحی و تمام پیروان کلیسا را اسیر و در جندی شاپور اسکان داد

    ۲-

    Patricia Crone, Michael Cook, Hagarism, The making of the islamic World, Cambridge,1977, P. 11

    3-

    Isoyaw patriarchae III. Liber epistularum (CSCO, Vol. 12, Scriptores Syri II tomus 12), 172

    4-

    Peter Schreiner,Byzanz, 565-1453, Oldenbourg, Grundrisse der Geschichte; München 2008, P.18

    5-

    G. Ostrogorsky, Geschichte des byzantinische Staates, München 1952, P. 9

    ————————

    سلام مزدک گرامی
    حالا با این کشف مهم که اساسا محمدی وپیامبری درکار نبوده و خلفایی هم درکار نبوده اند بفرمایید ما مسلمانان چه بکنیم؟ دوست من، برای مواجهه با یک عقیده ی مخالف، چاره ی کار روفتن آن نیست. کاری که دراین نوشته ی شما واسناد ومدارکی که آورده اید انجام شده. پسندیده ترین شیوه تحمل آن و معتقدان به آن عقیده است. همین. به فردایی بیندیشید که همه ی ما با هرمرام ومسلکی وعقیده ای به هم لبخند می زنیم ودرپیشرفت ایران ازجان مایه می گذاریم. بس است مته زدن به این که : تو عقب مانده وبد فکری و من: پیشتاز و روشنفکر.
    با احترام

    .

     
  36. AGHAYE PEJEEHESH ;ANCHEH NOURIZAD KARD, YEK AMALE ENSANI BOOD. ANCHEH SHOMA MIGID, BAHSI NAZARI VA E-ETEGHADIST. AZ DAYEREH AGHIDEH BEDAR AYID VA AZ MANZARE ENSANI NEGAH KONIDVABEDANID KEH SHOMA HAM GHABL AZ

     
  37. نقدی بر نوشتار دکتر حسین پژوهش:

    سالهاست که در این مرز و بوم بهائیان را به انواع تهمت های بی اساس و پوچ متهم ساخته اند. گاه آنها را دشمن دین و اخلاق و نجس نامیدند و گاه آنها را عنصر بیگانگان و جاسوس و مزدور فلان کشور. هنوز هم بسیاری از افراد همین مطالب بی اساس را تکرار نموده و باز هم تکرار می کنند. نوشته ای را از سایت جناب نوری زاد عزیز به قلم دکتر حسین پژوهش خواندم که اگرچه مطالب و اتهامات مذکور تکرار مکررات می باشد و ایشان دفاع صرفاً حقوقی جناب نوری زاد از بهائیان را به حوزه عقیدتی/تاریخی وارد نموده، لیکن ذکر مطالبی چند در این خصوص ضروری می باشد.

    آقای دکتر حسین پژوهش
    مطلبی را که خطاب به آقای نوریزاد نوشته‌اید، خواندم. به خوبی از لابلای جملات شما احساس نگرانی‌تان را نسبت به اتّفاق اخیر دریافت نمودم. چیزی بیش از این، در دل آن نوشته موجود نیست. استنادات تاریخی شما علیه آیین و یا جامعۀ بهائی، سرپوشی است که بر این دلواپسی قرار داده‌اید. حرکت آقای نوری زاد اضطرابی جدید برای شیعیان ایرانی تولید کرد که در دل تاریخ ایران سابقه‌ای راجع به چنین اتفاقی ندارند. واقعاً قابل درک است که شما چرا بدین سان مشوّش شده‌اید. پس از ده‌ها سال نوشتن کتاب‌های ردیّه، سخنرانی‌های مداوم بر منابر، فعّالیّت انجمن‌های اسلامی و خصوصاً انجمن حجّتیّه، ساختن اتّهامات اکثراً ناروا نسبت به بهائیان و داشتن منابع مالی بی‌حساب برای مبارزه با بهائیان، ناگهان از دل حکومت جمهوری اسلامی که یکی از مهم‌ترین کارهایش بسته نگاه داشتن بهائیان بوده، بزرگ مردی آمده که پای یک بچّۀ بهائی را بوسه زده و عکس آن را هم منتشر نموده است!
    برای کسی که همه‌چیز را در درون گفته‌ها و تاریخ‌های دروغ و نیمه‌دروغ یافته است، این اتّفاق بسیار ناگوار است. تشویش شما قابل فهم است، زیرا چنین کاری طلایه‌های فروپاشی یک فرهنگ فراگیر و کهنه است که متولیانش ده‌ها سال آن را با انواع روش‌ها زنده نگاه داشته‌اند و هزینه‌های گزاف به پای آن ریخته‌اند. کار آقای نوری زاد یعنی هبوط فرهنگ مبارزۀ بی‌منطق با جامعه و آیین بهائی. عصبیّتی که در متن شما موج می‌زند، نشانه‌‌ای برای برهم خوردن بساط تعصّب و تبعیض است.

    آقای پژوهش
    مسأله این است که موضوع «وجود جامعۀ بهائی» در ایران، ربطی به تاریخ ندارد که اگر پای تاریخ به وسط بیاید، نه فقط داستان بهائیان ایران، که داستان‌های زیادی از غیر مسلمانان که در طول صدها سال، گرفتار مسلمانان بوده‌اند و از رفتار ناعادلانۀ مسلمین رنج کشیده‌اند، به میان می‌آید. آیا باید از آتش زدن کتابخانه‌های زرتشتیان ایرانی در فتح مسلمانان سخن گفت، یا از جزیه گرفتن از «اهل کتاب» با طرزهای زشت، یا از قتل عام‌های گوناگون و یا از جنگ‌های بی‌معنی که نتیجه‌اش قتل‌ها و غارت‌ها و تجاوز به نوامیس بوده و …. ده‌ها آیا و امّای دیگر.
    اگر ظهور دین بابی (و نه بهائی) در ایران با سه جنگ همراه شد، که شما به اغراق آن را جنگ داخلی خوانده‌اید، ظهور آیین اسلام و پیشرفت آن، جنگ‌های بسیار بیشتری را به وجود آورد که هنوز ادامه دارد. اگر انشعاب در آیین بابی را امری ناخوشایند خوانده‌اید و آن را نشانۀ ناحقّ بودن، انشعابات متوالیۀ تاریخی در اسلام را چه می‌نامید؟ اگر بابیان (و نه بهائیان) دست به ترور زدند، تعداد ترورها به تعداد انگشتان یک دست هم نمی‌رسد، امّا تاریخ اسلامی در شعبات گوناگونش چه مقدار تا به امروز ترور و عملیات انتحاری داشته است؟ اگر عنایت خداوندی باعث شد که وحدت ملّی‌ در حکومت ناتوان قاجار با خطر جدّی مواجه نشود، بی‌شک بر اساس استدلال شما باید گفت که پیدایش حکومت پهلوی و آمدن رضاشاه از عنایات بسیار بزرگ پروردگار بوده است!، زیرا اصولاً وحدت ملّی در زمان شخص مزبور مفهوم عینی پیدا کرد.

    آقای پژوهش
    اگر بنا به فرمودۀ شما «ظلم بر هر کسی قبیح است»، پس واکنش صریح و بسیار عمیق شما نسبت به آقای نوریزاد چه وجهی پیدا می‌نماید؟ آقای نوریزاد تشخیص داده است که به خانواده‌ای ظلم شده و به عنوان کسی که در ایجاد آن ظلم‌ها نقش داشته، از فرزند آن خانواده عذرخواهی کرده است. شما هم اگر فکر می‌کنید که به کسانی ظلم شده است که باید از آنان حمایت کرد، مانند کودکان فلسطینی، شیعیان پاکستانی، مسلمانان برمه‌ای و …. هر کس دیگر، این کار را انجام بدهید! مهم‌تر از آن، اگر می‌دانید که در ایجاد ظلم به کسانی نقش داشته‌‌اید، شهامت آقای نوری زاد می‌تواند برای شما معلّم خوبی باشد که از او بیاموزید و به جای مغالطه در باب تاریخ و تخلیط و تغلیط مسائل تاریخی برای فراموش کردن مطالب حقوقی، حقیقت را بیان کنید.
    اگر ظلم قبیح است، باید پذیرفته باشید که ماجرای وجود ده‌ها هزار بهائی در ایران، اصولا ربطی به مسائل تاریخی آنها ندارد و مبنای بحث، به حقوق انسانی و شهروندی بهائیان امروز ایران مربوط است. حالا اگر شما مصادرۀ بیشمار املاک بهائیان ایرانی و مثلاً زمین‌های صدها کشاورز بهائی یزدی را که شاید اصلاً ندانند جاسوسی به چه معنا است، مصداق ظلم نمی‌دانید، اگر اعدام ده‌ها بهائی و خصوصا دختران جوان بهائی شیرازی را به دلیل ادارۀ کلاس‌های درس اخلاق بهائیان، مجاز می‌شمارید، اگر آتش زدن زن و شوهر بهائی بیرجندی و آزاد کردن قاتلان را قبیح نمی‌خوانید، اگر سوزاندن هزاران خانه از بهائیان را روا می‌شمارید، اگر اخراج تمام بهائیان از ادارات دولتی را امری مقبول به حساب می‌آورید، اگر بیرون کردن دانشجویان بهائی شما را خوشحال می‌کند، اگر راه ندادن تازه‌جوانان بهائی به دانشگاه را برقراری عدالت اسلامی می‌خوانید، اگر ایجاد موانع برای بهائیان کاسب را مقدّمۀ ظهور عدالت جهانی امام زمان قرار داده‌اید، اگر بیان این همه ظلم وارد شده به بهائیان ایرانی را «مظلوم‌نمایی» می‌دانید، مشکل در ذهن شما بسیار اساسی‌تر و جدی تر از بحث‌های تاریخی است.

    آقای پژوهش
    بحث راجع به موقعیّت بهائیان ایرانی اینک یک بحث تاریخی نیست، بلکه یک بحث حقوقی است. بهائیان اگر در ایران زندگی می‌کنند، بر طبق همین قانون اساسی ایران که حتّی لایه‌های تعصّب و قوم‌پرستی در آن هویدا است، باید اجازۀ کار و فعّالیّت آزادانه داشته باشند. پدر آرتین و صدها مثل او باید اجازه داشته باشند نوع کار را خودشان و بر اساس استعدادشان انتخاب کنند. اگر پدر آرتین شغل و هنرش آموزش «زندگی بدون خشونت» است، این باید افتخار جمهوری اسلامی باشد که به یک بهائی اجازه بدهد چنین فلسفه‌ای را در میان مردمان ترویج دهد، نه این‌که درس‌های او را که اصلاً ارتباطی با تبلیغ دین بهائی ندارد، بهانه کند و نه تنها کارش را تعطیل نماید، که خودش را هم به زندان بیاندازد و مادر آرتین را هم به همین طریق روانۀ حبس بسازد.

    آقای پژوهش
    ارتباط بهائیانِ صد سال قبل با حکومت‌های روسیه و انگلیس ربطی به پدر آرتین و ده‌ها زندانی دیگر ندارد. داستان آن ارتباط هر چه هم باشد که شما از یکی دو نمونه بیشتر مثال در دست ندارید (و آنها هم قابل بحث و مناظره است)، به اندازۀ ارتباطی نیست که حکومت‌های مسلمان ایرانی در این دو قرن با آن استعمارگران داشته‌اند و عجب آن‌که حکومت فعلی ایران نیز با این دو کشور سی و اندی سال است که روابط نسبتاً دوستانه دارد و اگر فحشی هم در این میان ردّ و بدل شده، امّا گرفتن سود و دادن استفاده بین هر سه کشور، بسیار بسیار بیشتر از آن فحش‌ها بوده است. آیا داوریِ شما در بارۀ این ارتباطات، قابل مقایسه با «داوری آقای نوریزاد» در بارۀ ارتباط بهائیان با روسیه و انگلیس خواهد بود؟

    آقای پژوهش
    بر فرض که سال‌ها قبل مسائلی بر این مملکت گذشته است که به ضرر مسلمانان تمام شده و گیریم که بهائیان دخالتی در آن وقایع داشته‌اند. آیا بهائیان امروزۀ ایران باید پاسخگوی رفتار پیشینیان خود باشند؟ آیا الآن شما پاسخگوی رفتار مسلمانان قدیم هستید که توقّع دارید بهائیان ساکن ایران پاسخگوی گفته‌ها یا کرده‌های قدیمی‌های خودشان باشند؟ آیا شما جوابی برای داستان قتل عام مردان یهودی در جنگ بنی‌قریظه از کوچک و بزرگ و باگناه و بی‌گناه دارید؟ تا بهائیان هم جوابی برای رفتار عبدالبها در جنگ فلسطین داشته باشند؟ تازه تفاوت در این است که داستان بنی‌قریظه را خود مسلمانان با افتخار نوشته‌اند، ولی روایت بهائیان از ماجرای رفتار عبدالبها در جنگ انگلیس و عثمانی، با آن‌چه شما می‌گویید کاملا متفاوت است. بحث اصلاً اثبات یا ردّ یک اعتقاد و یا توجیه رفتارهای تاریخی نیست، بلکه بحث این است که نگاه شما به قضایای مربوط به بهائیان، بیش از آن‌چه بهائیان را به بوتۀ مناظره بیندازد، تفکّر خودتان را نفی می‌کند و اندیشۀ انسان‌ستیزی خودتان را زیر سؤال می‌برد.

    آقای پژوهش
    هشیار باشید که تاریخی کردن موضوع، زیاد هم برای مسلمانان خوب نخواهد بود، زیرا لیستی که شما در قالب سؤالات متنوّع از آقای نوریزاد پرسیده‌اید تا آن را وسیله‌ای برای کوبیدن بهائیان کنید و سپس نتیجه بگیرید که محدود بودن بهائیان از نظر حقوق اجتماعی‌شان در ایران کار خوبی است، همه‌اش بحث تاریخی و عقیدتی است و ارتباطی با حقوق انسانی آدم‌ها ندارد. هزاران سؤال بیش از آن‌چه شما نوشته‌اید، راجع به مسلمانان وجود دارد که کسی به آنها جواب نمی‌دهد. از اینها گذشته، معلوم نیست که شما تاریخ را درست خوانده باشید و یا تاریخ درست را خوانده باشید و اگر هم تاریخ درست را درست خوانده باشید، باز با خواندن متن شما معلوم نیست که منصفانه آن را به خوانندۀ خود منتقل نموده باشید، زیرا مثلا در متن شما آمده که چرا بیت‌العدل راجع به واقعۀ هیروشیما اطّلاعیّه نداده، در حالی که بیت‌العدل حدود دو دهه پس از اتمام جنگ جهانی تأسیس شده است!
    در واقع، تاریخی کردن موضوعی که آقای نوری زاد مطرح نموده (فارغ از درست یا غلط بودن حرف‌های دینی‌اش)، از جانب شما، بیشتر سرپوش نهادن بر موضعی کاملا غیر انسانی است که جناب‌عالی در مطلبتان اتّخاذ کرده‌اید و مرتبا، خواسته یا ناخواسته، آن را در تلو جملات خود وانهاده‌اید. این موضع غیر انسانی، توجیه برای محدود نمودن یک جامعۀ دینی به نام جامعۀ بهائی است که در ایران پیروان قابل توجّهی نیز دارد. ایجاد کردن چنین محدودیّتی، در زمانی که عقل جمعی، آزادی اندیشه و تساهل مذهبی را می‌پذیرد و قوانین بین‌المللی نیز آن را تأیید و تحکیم می‌کند و حکومت ایران نیر آن قوانین را امضا نموده، نشان از آن دارد که شما در زمان حال زندگی نمی‌فرمایید. کسی که در زمان حاضر زندگی نمی‌کند، باید هشیار باشد که نسخه‌هایش برای زمان آینده، کاملا نادرست از آب درخواهد آمد.

    آقای پژوهش
    خیلی راه دور نرویم و حرف‌های فلسفی نزنیم. همین الآن در برمه، مسلمانان تحت فشار بوداییان هستند. قطعاً بوداییان از دست تبلیغات مذهبی مسلمانان (به هر شکل و به هر نحوی که مسلمان بودنشان به چشم بیاید) به خشم آمده‌اند و خانمان آنها را سوزانده‌اند و اهل اسلام را آواره و سرگردان کرده‌اند. ما اگر پای درد دل رهبران و علمای بوداییان برمه بنشینیم، یقیناً سوزها و آه‌هایشان راجع به مسلمانان برمه، شباهت تام و تمام دارد به سوز و گدازهای جناب‌عالی و امثال شما که راجع به بهائیان ایرانی سر داده‌اید.
    این استدلال‌ها و رفتارهای غیر انسانی در دنیای امروز هیچ توجیهی ندارد، می‌خواهد از جانب بوداییان برمه باشد، یا از جانب صهیونیست‌های اسرائیلی و یا از جانب مسلمانان ایرانی و یا حتّی از جانب فرانسوی‌های به ظاهر متمدّن و دموکرات که روسری از سر دختران دانشجوی مسلمان می‌کشند. همۀ اینها غلط است و غیرانسانی. اگر به قول جناب عالی «هزاران آرتین بی‌گناه» در این عالم وجود دارد که آغوش پدران و مادرانشان گم شده است، بیایید تلاش کنیم به‌جای ساز جنگ زدن، سیستمی بچینیم که تمام مظلومان بتوانند فریادشان را به جایی برسانند و بیایید فرهنگی را ترویج کنیم که همگان، دیگراندیشان را برتابند و بپذیرند. تاریخی نمودن این ماجراها، کار را بر مسلمانان بسیار سخت خواهد کرد، زیرا سابقۀ حکومت‌های اسلامی زیاد قابل دفاع نیست.

    آقای پژوهش
    بدتر از همۀ اینها، استدلالی است که در پس نوشتۀ شما نهفته است که ردیف کردن اجحافات قانونی و غیرقانونی خارجیان را بر سر مسلمانان و یا شیعیان، دلیلی می‌دانید که همین اجحافات نسبت به بهائیان توجیه‌پذیر شود. اگر شیعیان در هر جای جهان مشکل دارند و این مشکلات به خاطر قوانین ناقصی است که شیعیان را دچار مشکل می‌نماید، همان قوانین ابتر و ناقص در ایران راجع به غیر مسلمانان و خصوصا بهائیان نیز وجود دارد. اگر شما توقّع دارید که وضع شیعیان در جهان بسامان شود، بهائیان و آزاداندیشان نیز آرزو دارند که وضع بهائیان و آزاداندیشان در ایران از این حالت خارج گردد و به سامان یک قانون عادلانه برسد. چنین آروزهایی هم از جانب شما صحیح و انسانی است، هم از جانب بهائیان و هم از جانب آزاداندیشان. رفتارهای پیشینیان در اتّخاذ تصمیمات قانونی برای حاضران، کاری نادرست به شمار می‌رود. اگر این‌گونه نیندیشیم، باید از سخت‌گیری‌های حکومت‌مداران جهان که به استعمارگران معروفند، چشم‌پوشی کنیم و حملۀ آمریکا به افغانستان و عراق و چاپیدن منابع مالی این کشورها و ده‌ها جای دیگر را، به بهانۀ حملۀ چند مسلمان به برج‌های دوقلو، کاری نیکو به حساب آوریم.

    آقای پژوهش
    زمانی که حضرت محمّد در مکّه خود را به عنوان پیامبر معرّفی کرد، رفتار قریشان با کسانی که دین جدید برگزیده بودند، بسیار بسیار شباهت دارد با آن‌چه شما با بهائیان ایرانی انجام می‌دهید. قریشیان هم می‌گفتند که محمّد دارد تفرقه و تشتت ایجاد می‌کند، کاسبی ما را به هم می‌ریزد، فرهنگ اجدادی ما را زیر سؤال می‌برد، دین جدید آورده، جوانان قریش را به سوی خود جذب می‌نماید و …. و جملات شما با جملات اعراب جاهلی چندان متفاوت نیست. توجّه بفرمایید که قریش برای خودش «قانون اساسی» داشت و بزرگان قریش دلشان نمی‌خواست که کسانی مانند حضرت محمّد و پیروانش، قانونی که قرن‌ها جامعه‌شان را اداره کرده بود، به هم بریزند.
    از اینها گذشته، در زمان حکومت قریش و زمان تسلّط قانون اساسی قریشیان، مفهومی به نام «عدالت اجتماعی» وجود نداشت و نهادهای مربوط به «حقوق بشر» تأسیس نگشته بود و از این بابت، آزار رساندن به مسلمانان وجاهت و مقبولیّت بیشتری داشت و داستان «شعب ابی‌طالب» که محدود ساختن مسلمانان و تحریم معامله با ایشان بود، در فرهنگ جاهلی، بیشتر معنا می‌یافت تا تحریم معامله با بهائیان توسط فقهای اسلامی در دوران تسلّط عدالت اجتماعی و حقوق بشر. فراموش نفرمایید و «هشیار باشید» که رفتار اعراب جاهلی با طرز تفکّر شما نسبت به بهائیان، شباهت تامّ و تمام عیار دارد. اگر استدلالات شما درست است، به طریقۀ اولی دلایل و براهین اعراب جاهلی در آن وانفسای قوانین قبیله‌ای، درست‌تر و قابل قبول‌تر است.

    آقای پژوهش
    یک قدم بیایید جلوتر و هشیاری بیشتری به خرج بدهید. در قانون اساسی جمهوری اسلامی وارد شده است که داشتن عقیده آزاد است. مدلول صریح این بند از قانون اساسی این است که بیان عقیده و به تبع آن، تبلیغ عقیده آزاد است، در غیر این صورت، آوردن چنین مادّه‌ای به عنوان یک اصل اعتقادی ملّی مضحک خواهد بود. در هیچ قانون اساسی در هیچ کشوری نیامده است که ماست سفید است و ذغال سیاه، زیرا غیر از این نیست. داشتن عقیده آزاد هست و غیر از این نیست که بتوان آن را به عنوان یک مادّۀ قانونی در قانون اساسی وارد کرد. هیچ ساز و کاری وجود ندارد تا عقیدۀ مردمان را در ذهن و فکرشان اندازه بگیرد و یا بسنجد تا بتواند از آن ممانعت به عمل بیاورد. زمانی یک عقیده هویّت پیدا می‌کند که آن عقیده ابراز شود و یا تبلیغ گردد.
    اگر قانون‌گزاران مسلمان ایرانی منظورشان از گذاشتن چنین بندی در میان موادّ دیگر، این بوده که به ایرانیان تذکّر بدهند تا ایرانیان فقط در جریان باشند که عقیده آزاد است، زیاد تفاوت با این نداشت اگر می‌نوشتند که ذغال سیاه است. اگر هم منظورشان آزادی بیان بوده است، شما چرا چنین دلواپس هستید از تبلیغ بهائیان و یا از حمایت آقای نوریزاد از جامعۀ بهائی، آن هم نه در تأیید یا تشویق به تبلیغ آیین بهائی، بلکه در اعتراض به سیستم قضایی ایران، برای به زندان انداختن چند بی‌گناه که اعتقاد بهائی دارند و توانایی‌هایی علمی برای ابراز خود و گذران زندگی.
    بنابراین چرا شما از «تلاش‌های مضاعف و پیگیر تشکیلات تبلیغی بهائیّت» نگران هستید؟ چنین به نظر می‌آید که بهائیان در تفسیر قانون اساسی ایران، کار اشتباهی انجام نمی‌دهند. اگر در کشورهای دموکراتیک درب مساجد را ببندند، برخورد شما چه خواهد بود؟ مگر شما در آن‌جاها تبلیغ نمی‌کنید؟ چرا و به چه منطقی بهائیان نباید در ایران تبلیغ کنند؟
    موضوع چندان پیچیده نیست، آنها تبلیغ کنند و شما هم جواب آنها را بدهید. مردم خود تصمیم خواهند گرفت مسلمان باقی بمانند یا بروند بهائی شوند و یا اصلا دین را ببوسند و کنار بگذارند. شما چرا از این فرایند عقلانی و طبیعی ناراحت هستید؟

    آقای پژوهش
    اگر 98 درصد مردم ایران مسلمان هستند و ناراضی از تبلیغ بهائیان (که این هم فقط حرف است و دلخوشی شما را نشان می‌دهد، زیرا مؤسّسۀ معتبری تا به حال در این زمینه آماری نگرفته است)، به طریقۀ اولی 98 درصد مردم دنیا هم شیعه نیستند و از حرف‌های شما خوششان نمی‌آید، آیا این جوازی خواهد بود که در قوانین بین‌المللی یا کشورهای غیر شیعه، موادّی را برای تحریم و تحدید شیعیان تدوین نمایند و بهانه بیاورند که شیعیان با تبلیغ اعتقاداتشان به اعتقادات ما توهین می‌کنند، یعنی دقیقا همین اتّفاقی که در عربستان می‌افتد!

    آقای پژوهش
    بیت‌العدل بهائیان، متولّی آیین و جامعۀ بهائی است، نه جمعی برای برآورده کردن خواسته‌های جناب‌عالی، به عنوان یک شیعۀ معتقد به ولایت فقیه. کار بیت‌العدل اعلامیّه صادر کردن بر اساس تقاضاهای شما نیست که اگر امروز راجع به ظلم‌های صهیونیست‌ها اطّلاعیّه بدهد، فردا و پس‌فردا باید دنبال شما راه بیفتد تا ببیند رضایت شما در کدام اعلامیّه و به نفع کدام گروه باید صادر شود و ماشاءاللّه که امثال شما و خواسته‌هایتان در «درود بر فلان» و «مرگ بر بهمان» نهایت ندارد و اتّفاقا این درودها و مرگ‌ها ثبات هم ندارد و نه فقط خودتان که دیگران هم تکلیف خودشان را با این خواسته‌های متفاوت و متنافر و متضادّ نمی‌دانند. واقعاً کدام مرجع دینی کارهایش را رها می‌کند تا بنا بر دلخوشی‌ها و خواسته‌های کسانی که بدانان اعتقاد ندارد، نوشته منتشر نماید؟!
    اگر بیت‌العدل برای وضعیّت بهائیان در ایران نگران است و علیه حکومت آن کشور موضع می‌گیرد و یا سخنی منتشر می‌نماید، این کار جزو وظایفش است. وظیفۀ بیت‌العدل این نیست که خود را در دعوای شیعه و سنّی داخل نماید و به نفع شیعیان پاکستان (که شما درخواست نموده‌اید) اعلامیّه بدهد.
    شما نوشته‌های بیت‌العدل را هم درست نخوانده‌اید. انتقاد بیت‌العدل نه به رفتارهای جمهوری اسلامی، که به حکومت اسرائیل و حتّی فرهنگ مسلّط غرب بسیار واضح‌تر از آن است که کسی بتواند آن را انکار کند. منتها چون ادبیات شما دیپلماتیک نیست و با «مرگ بر فلان» عجین شده است، نگاهتان به سمت کشف مطالب نمی‌رود. شما در متون مختلف، دنبال پیدا کردن ناسزاها هستید، نه پیدا کردن تعاریف.
    تعاریفی که بهائیان از واژه‌های سیاست، عدالت و قدرت به دست می‌دهند، تمام سیستم‌های موجود سیاسی را به هم می‌ریزد و به زیر سؤال می‌برد. در این صورت دیگر لزومی نخواهد بود که بیت‌العدل برای خوش‌آمد کسانی که جان و مال بهائیان در دست آنها است، بیانیّه صادر نماید. در اینجا به نقلی کوتاه از همان نوشتۀ اسفند 1391 بیت‌العدل که شما بدان اشاره فرموده‌اید استناد می کنم و لازم به توضیح نیست که چنین جملاتی که مرتبا از سوی بیت‌العدل منتشر می‌گردد، هم نقد یهودیان ثروتمند است که دست در همۀ کارهای دنیا دارند، هم انتقاد از سیاست‌های اسرائیل است که قدرت را در معنای سرکوب فلسطینیان و مسلمانان به کار می‌برد و هم خرده‌گیری به شیعیان و اهل تسنّن که از نیروهای موجود برای حذف طرف مقابل استفاده می‌نمایند:
    «تمرکز ثروت در دست گروهی کوچک از سکنۀ کرۀ زمین، نشان می‌دهد که روابط بین بخش‌های گوناگون اجتماع که اکنون به صورت جامعه‌ای جهانی درآمده، چگونه از بنیان به غلط طرح‌ریزی شده است. اصل یگانگی نوع بشر مستلزم تغییری بنبادین در تاروپود ساختار اجتماع در سراسر عالم است […] برای شکل‌گیری مجموعۀ روابط فوق‌الذّکر به صورت الگویی از زندگی مبتنی بر اصل یگانگی نوع بشر، برخی از مفاهیم اساسی باید مورد بررسی دقیق قرار گیرد. عمده‌ترین آنها مفهوم قدرت است. بدیهی است که قدرت به معنای وسیله‌ای برای سلطه‌جویی و گرایش‌های ملازم آن، مانند رقابت، مجادله، تفرقه‌جویی و تفوّق‌طلبی باید کنار گذارده شود […] قدرت عنصری محدود نیست که باید ضبط و تصرّف شود و مجدّانه محافظت گردد. قدرت در اصل، قابلیّتی است نامحدود برای ایجاد تقلیب و تحوّل که در تمامیّت نوع انسان جای دارد. فرایندهای سیاسی، مانند سایر فرایندهای زندگی، نباید از تأثیر قوای روح بشری از جمله: قدرتِ وحدت و یگانگی، قدرتِ عشق و محبّت، قدرتِ خدمت خاضعانه و قدرتِ أعمال خالصانه بی‌بهره ماند».
    آقای پژوهش
    صرف وجود تهمت و افتراء بر علیه پیروان آئین بهائی و طلعات مقدسه اش که دلیلی بر صحت مطالب مذکور نیست! برای مثال، مطالعه کتاب “حیاة محمد” نگارش عالم و ادیب بزرگ مسلمان مصری محمد حسین هیکل — ذیل عنوان ” کتَّاب المسیحیة و محمد” – مبین آن است که تهمت زدن و افترا همواره بوده و در طول تاریخ تکرار شده و خواهد شد. بدین روی، این عالم بزرگ خرده می گیرد که چگونه برخی از تهمت های مغرضانه در خصوص مسلمین و حضرت محمد در طی قرون متوالی بر گمراهی و ایجاد دشمنی و کینه میان فرزندان آدم دامن زده است؛ چنانچه خود او می نویسد: ” أرأیت الحضیض الذی هوت الیه هذه الطائفة من کتّاب الغرب؟ أرأیت اصرارهم، مع توالی القرون، علی الضلال و علی اثارة العداوة و البغضاء بین أبناء الانسانیة؟!” ( محمد حسین هیکل: حیاة محمد، القاهرة: الناشر دار المعارف، الطبعة الرابعة عشرة، ص 31).
    ذکر جملاتی از این کتاب جهت تنبه و تذکر و روشن شدن اذهان خالی از لطف نیست: ” جاء فی موسوعة لاروس الفرنسیًّة خلال العرض لآراء کتّاب المسیحیة الی النصف الأول من القرن التاسع عشر ممن نالوا من محمد شرّ نیل ما یأتی : (( بقی محمد مع ذلک ساحراً ممعناً فی فساد الخُلُق، لصّ نِیاق، کردینالاً لم ینجح فی الوصول الی کرسی البابویة، فاخترع دیناً جدیداً لینتقم من زملائه. و استولی القصص الخیالی و الخلیع علی سیرته. وسیرة باهومیه (محمد) تکاد تقیم أدباً من هذا النوع. و قصة محمد التی نشرها رینا و فرانسیسک میشل سنة 1831 تصوّر لنا الفکرة التی کانت لدی أهل العصور الوسطی عنه. و فی القرن السابع عشر نظر بیل فی تاریخ أبی القرآن نظرة تاریخیة. مع ذلک ظلّت مقرراتٌ ظالمةٌ ثابتةٌ فی نفسه عنه. علی أنه یعترف مع ذلک بأن النظام الخلقی و الاجتماعی الذی أقامه لا یختلف عن النظام المسیحی لولا القصاص و تعدّد الزوجات)) … فمنذ رودلف دلوهیم الی وقتنا الحاضر قام نیکولادکیز، وقیقس، ومراتشی، وهوتنجر، وبیلیاندر، وبریدو و غیرهم فوصفوا محمداً بأنه دجّال، و الاسلام بأنه مجموعة الهرقات کلها و أنه من عمل الشیطان … و القرآن بأنه نسیج من السخافات ” (محمد حسین هیکل: حیاة محمد، القاهرة: الناشر دار المعارف، الطبعة الرابعة عشرة، ص 29 – 30). و خلاصه آنکه، تو خود حدیث مفصل خوان از این مجمل!
    برای همین است که حضرت محمّد فرموده اند: یک ساعت تفکّر برتر از هفتاد سال عبادت است. تفکّر، نه برای اثبات اعتقادات متعصّبانه‌ای است که بدان وابسته‌ایم، بلکه برای رها شدن از بندهایی است که ذهن ما را از پیشرفت بازمی‌دارد. تفکّر برای گسستن از فرهنگی است که عمرش به سر رسیده و در حال فروپاشی است.

    ———————–

    سلام رهگذرخوبم
    من به جناب پژوهش قول داده بودم که بعد ازانتشار نوشته ی ایشان، شخصا به پرسش های مطرح شده دراین نوشته پاسخ خواهم داد. اکنون که درابتدایی ترین دقایق روز یکشنبه به نوشته ی خوب وفهیمانه ومستدل شما برخوردم، دیگرنیازی ندیدم که خود بصورت مجزا نکته پردازی کنم و به مواردی اشاره کنم. شما دراین نوشته به نیکی همه ی مکنونات قلبی مرا به رشته ی تحریر درآورده اید. به جناب پژوهش نیز می گویم: اکنون این، نوشته ی من. یعنی همین که جناب رهگذرنوشته اند همان است که من درسینه داشته ام. با کلی اضافات وتوضیحات کامل وهمه جانبه. که اگر من خود را به آب وآتش می زدم نوشته ای به این نیکی برنمی آوردم.
    صمیمانه از رهگذر عزیزم سپاس مندم
    با احترام

    .

     
  38. ﻋﺮﻓﺎﻧﻴﻴﺎﻥ

    ﺧﻴﻠﻲ ﻛﻮﺗﺎﻩ
    اﻭﻝ ﺳﻼﻡ ﺧﺪﻣﺖ ﺁﻗﺎﻱ ﻧﻮﺭﻳﺰاﺩ ﻋﺰﻳﺰ

    ﺁﻗﺎﻱ ﺩﻛﺘﺮ ﭘﮋﻭﻫﺶ
    ﭼﻨﺪﻱ ﭘﻴﺶ ﻧﻤﺎﻳﻨﺪﻩ ﻭﻟﻲ ﻓﻘﻴﻪ اﻓﺎﺿﻪ ﻓﺮﻣﻮﺩﻧﺪ
    اﮔﺮ ﺭﻫﺒﺮ ﻣﻌﻆﻢ ﻧﺒﻮﺩ اﻳﻨﻬﺎ ﺑﻪ اﺳﺘﺨﻮاﻧﻬﺎﻱ ﻫﻤﺪﻳﮕﺮ ﻫﻢ ﺭﺣﻢ ﻧﻤﻴﻜﺮﺩﻧﺪ
    ﻣﻨﻆﻮﺭ اﻭ اﺯ اﻳﻨﻬﺎ ﺗﻤﺎﻡ ﻛﺴﺎﻧﻴﺴﺖ ﻛﻪ ﺩﺭ اﻣﻮﺭ ﻛﺸﻮﺭ ﺩﺳﺖ ﺩاﺭﻧﺪ
    ﺫﺭﻩاﻱ اﻧﺼﺎﻑ ﻛﺎﻓﻴﺴﺖ
    اﻱ ﺟﻨﺎﺏ ﻛﻪ ﺧﻮﺩ ﺭا ﺩﻛﺘﺮ ﭘﮋﻭﻫﺶ ﻧﺎﻣﻴﺪﻩاﻱ
    ﻣﺮﺩﻡ ﻣﺎ ﺩﺭ اﻳﻦ ﺳﻲ و ﭼﻬﺎﺭ ﺳﺎﻝ ‘ ﻣﺨﺼﻮﺻﺎ ﻫﻤﻨﺴﻼﻥ ﻣﻦ ﻛﻪ ﻗﺒﻞ و ﺑﻌﺪﻱ اﻧﻘﻼﺏ ﺭا ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﻣﻲﺁﻭﺭﻧﺪ ﭼﻴﺰﻫﺎﻱ اﺯ ﻫﻤﻮﻃﻨﺎﻧﻤﺎﻥ ﺩﻳﺪﻩاﻧﺪ ﻛﻪ ﺩﺷﻤﻨﻲ ﺩﺷﻤﻨﺎﻥ ﭼﻨﺎﻥ ﺭﻧﮓ ﺑﺎﺧﺘﻪ
    ﻛﻪ ﺩﻳﮕﺮ ﺣﻮﺻﻠﻪاﻱ ﺑﺮاﻱ اﻳﻦ ﺣﺮﻓﻬﺎ ﻧﻤﺎﻧﺪﻩ
    ﻭﻗﺘﻲ ﺁﻗﺎﻱ ﺧﻤﻴﻨﻲ ///// ﺯﻳﺮ ﺗﻤﺎﻡ ﻗﻮﻟﻬﺎﻱ ﻛﻪ ﺑﻪ ﻣﺮﺩﻡ ﺩاﺩﻩ ﺑﻮﺩ ﺯﺩ و ﺩﺭﻭﻍ ﮔﻔﺘﻦ ﺭا ﺟﺎﻳﺰ ﺩاﻧﺴﺖ و ﺟﻮاﺯ اﻳﻦ ﻛﺎﺭ ﺭا ﺑﺮاﻱ ﻫﻤﻜﻴﺸﺎﻧﺶ ﺻﺎﺩﺭ ﻓﺮﻣﻮﺩ ﺗﺎ ﻫﺮ ﺟﻮﺭ ﺻﻼﺡ ﻣﻴﺪاﻧﻨﺪ اﺯ ﺁﻥ اﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﻛﻨﻨﺪ ‘ ﻣﺮﺩﻡ ﻣﺎ ﭼﻪ اﻧﺘﻆﺎﺭﻱ ﻣﻲﺗﻮاﻧﻨﺪ اﺯ ﺩﺷﻤﻨﺎﻥ ﺩاﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻨﺪ
    ﺑﻪ ﺧﺪا ﻗﺴﻢ اﮔﺮ ﻋﺎﻣﻞ ﺗﺮﺱ ﻧﺒﻮﺩ ﻫﻤﻴﻦ ﺁﻗﺎﻳﺎﻥ ﻣﺜﻼ ﺭﻭﺣﺎﻧﻲ ﭼﻨﺎﻥ ﺑﻪ ﺟﺎﻥ ﻫﻢ ﻣﻲاﻓﺘﺎﺩﻧﺪ و ﺩﺭ ﺭﺩ ﻫﻤﺪﻳﮕﺮ ﻓﺘﻮا و ﺁﻳﻪ ﻣﻲﺁﻭﺭﺩﻧﺪ ﻛﻪ اﻧﮕﺎﺭ ﻧﻪ اﻧﮕﺎﺭ ﻣﺴﻠﻤﺎﻥ و ﻳﺎ ﻫﻤﻮﻃﻨﻨﺪ
    ﻣﮕﺮ ﻧﺒﻮﺩ ﺁﻳﺖ اﻟﻠﻪ. ﻣﻨﺘﻆﺮﻱ ﺷﺮﻳﻌﺘﻤﺪاﺭﻱ و ﺑﺴﻴﺎﺭﻱ ﻛﻪ ﺳﻜﻮﺕ ﺭا ﺗﺮﺟﻴﺢ ﺩاﺩﻧﺪ و ﺣﺎﻻ ﻫﻢ ﻛﺮﻭﺑﻲ ﻣﻮﺳﻮﻱ و ﺧﺎﺗﻤﻲ و ﺻﺪﻫﺎ ﻧﻤﻮﻧﻪ ﺩﻳﮕﺮ
    اﻳﻨﻬﺎ ﻣﻲﺧﻮاﻫﻨﺪ ﺑﻪ ﻣﺮﺩﻡ ﺩﺭﺱ اﺗﺤﺎﺩ و ﺑﺮاﺩﺭﻱ ﺩﻫﻨﺪ

    ﺭﺳﺘﺎﺧﻴﺰ ﺷﻤﺎ ﻫﻢ ﻧﺰﺩﻳﻚ اﺳﺖ

     
  39. shoma harche mikhahid dar sait haye bahai mitunid peyda konid aziz ,aslanam chizio ghayem nemikonim,badesh mage shoma aslan age bayan ro bekhuni mifahmi,5 ta ostad mikhad ,vase haminam hast ke vasatun jazab nabude,manam musighie clasic baram jazab nist chon nemifahmamesh.

     
  40. با درود به جناب آقای دکتر نوریزاد عزیز،
    بایستی‌ هوشیار باشیم تا جزوه‌ای حاوی پرسش‌هایی‌ که چند دهه هست به دست کسانی داده اند تا در زمرهٔ کفن پوشانی قرار بگیرند که گیرندگان جزوه هستند، را چیزی در همان حدی بدانیم که تامین کنندهٔ نیاز های گرد آورندگان چنین جزوه‌هایی‌ هستند و نپذیریم که خدای عالمیان اختیار خویش و ما‌ها را به دست این دعوت کنندگان به قتل و کشتار و جنایت و قصاوت داده است. اگر اهل پژوهش اند نباید مانعی و رادعی سر راه ایشان باشد که به استناد مدارک و اسناد محکم و مسجل پژوهش بنمایند که طی‌ این چند دهه چه کسانی مسئول اینهمه کشت و کشتار و جنایت و غارت در مملکت ما بوده‌اند. آقا این جزوهٔ بوی نمناک گرفته را جای دگر نه‌، که عنقا را بلند است آشیانه.

     
  41. اقای نوریزاد عزیز پای یک کودک بهایی را بوسیدی که اقایان برای اینکه بگویند کار بدیست به هزار پرسش وواقعه تاریخی استناد می کنند.تا بگویند اشتباه کردی این مدعیان دین رحمانی که استناد به کردارعلی (ع) برای خلخال پای زن یهودی می کنند. چنان درگیر اثبات حقانیت خویشند که فراموش کرده اند بهایی ومسیحی وزرتشتی ویهودی هموطن من هستند.ومن اصلن دغدغه این که فعلانی حق دارد یانه ندارم ادعای رحمانیت می کنیم اما برای دیگران حق حیات قائل نیستیم اینان عقبه همان جریان سیاسی هستند که می فرمایند.همین که به شما اجازه نفس کشیدن می دهیم کافیست. خدایا اینان کی هستند که ما به انها دچار شدیم در حالی که بخاطر سوء مدیریت جهانی همفکران وهم پیاله های ایشان چنان فقر وفلاکت از سر روی ملتمان بالا می رودوکه فساد وفقر تمام اصول واندیشه های انسانی مملکتم را برباد می دهد. واینان به جای همفکری واستفاده از تمام نیروهای فکری جامعه به فکر اندیشه های ناب فراانسانی خود هستند.

     
  42. آقای دکتر حسین پژوهش جهالت بد دردی است بخدا/
    آقای دکتر حسین پژوهش لا اکراه فی الدین/
    بهائی خوب است یا بد شیعه خوب است یا بد سنی خوب است یا بد مسیحی خوب است یا بد یهودی خوب است یا بد زرتشتی خوب است یا بد بودایی خوب است یا بد گوساله پرست خوب است یا بد بت پرست خوب است یا بد آقای پژوهش ما وظیفه نداریم و حق نداریم که قضاوت کنیم ما خالق داریم ما آفریننده داریم ما مخلوق هستیم. آقای دکتر حسین پژوهش این همه آسمان ریسمان بافتی از تاریخ و جغر افیا اما نتوانستی دو آیه از قرآن بیاوری که ثابت کنی رفتار مرد بزرگوار ایران زمین آقای نوری زاد اشتباه بوده است در حالیکه نوری زاد عزیز در اثبات درستی رفتارش از پیامبر هم احادیثی ذکر کرد.

     
  43. آقای دکتر پژوهش عزیز ، بعد از آمدن پیامبرانی در هر قوم و ملتی از خودشان ، چون اصول تاکیدی الله تعالی در پیام آنها مغایر با منافع سوء استفاده چیان مربوطه شان بود ، انحرافات توسط این اقشار و هر یک به فراخور امور خود آغاز شد ، تورات را مشتی منفعت طلب مفت خور و انجیل را تعدادی سوء استفاده چی تحریف به نفع منافع غیر الهی خود نمودند ودر نتیجه حضرت ختمی مرتبت در ماه رمضان به رسالت مبعوث شد تا انحرافات بقیه را اصلاح و اتمام حجت نماید بر همه ، بعد از گذشت حدود دو قرن از رحلت حضرت رسول ، لطمه خوردگان از این پیام آخر شیطنت را آغاز نمودند و از پانصد سال قبل اوج این دشمنی ها و شیطنت ها را شاهد هستیم ، اگر رویکرد ما بفرمان خالق عالم باشد و فقط تبعیت از فرامین الله که در قرآن تاکید شده بنمائیم و اعتقادات خود را مطابق با قرآن و سنت رسول الله میزان نمائیم ، چرا باید نگران عقاید متعدد اطرافمان باشیم!؟ ما شیعه ها اعمالمان به چه میزان با دستورات قرآن مطابقت دارد!؟ به چه میزان اعمال ما با دستورات حضرت امیر {ع} هماهنگ است!؟ فرسنگها دوریم !!! پس چرا نفرت خود را از قشری که بمانند ما دارای مشکل است معطوف بداریم!!! در حال حاضر از بابت انحرافات عقیدتی موجود در شیعه شما میدانید چه تعداد امام زمان!!! در زندان داریم!؟ و هر هفته آگاهید که تحت توهمات تلقینی سوء استفاده چیان مذهبی چه تعداد مدعی زیارت او یند!!!؟ اگر ما که مدعای مسلمان بودن داریم! بتوانیم بجای شنیدن هزیان و مداحی های مشتی مشرک و منفعت طلب مذهبی وپذیرش آنها، اعتقادات خود را بر اساس توجه به قرآن و توصیه های آن قرار دهیم اصلا هیچ جای نگرانی از ابراز عقیده دیگران نباید داشته باشیم ، آهسته بگویم اگر دقیقتر با میزان قرآن خود را محک بزنیم دست کمی از بهایی ها در شرک و تشابه سازی و… نداریم!!! قرآن توصیه فرموده انسان باشیم و تسلیم فقط فرامین الله

     
  44. نمونه ای از سخن کسانی که داعیه دار هدایت مردم هستند . قاضی القضات جمهوری اسلامی در استانه عید فطر چنین افاضه فرموده اند که : « کسانی که مدعی هستند زمان و دوره امر به معروف و نهی از منکر گذشته در خیالات خود به سر می‌برند و بر زبان جاری کردن چنین ادعایی اگر با توجه به لوازم آن صورت گرفته باشد با توجه به نصوص صریح قرآنی و دینی درباره لزوم امر به معروف و نهی از منکر و با توجه به اینکه امر به معروف و نهی از منکر ضرورتی دینی محسوب می‌شود، مصداق کفر و ارتداد خواهد بود»،
    حضرت ایشان شاهدی برای اثبات نظر خود از تحریر الوسیله حضرت امام ذکر کرده اند : “حضرت امام در تحریرالوسیله در کتاب امر به معروف و نهی از منکر که خود ایشان به وسیله النجاه مرحوم سید اضافه کرده، می‌فرمایند، اگر کسی منکر امر به معروف و نهی از منکر بشود، نهی رسالت پیامبر (ص) و نهی عبودیت حق تعالی است و از کفار محسوب می‌شود.”
    روشن است که نظر اقای خمینی ناظر به انکار امر به معروف و نهی از منکر است و ربطی افاضات ایشان ندارد و عدم تشخیص آن هم با توجه به میزان سواد ایشان طبیعی است اما ، مگر اعتراض سه ملیون نفر از مردم تهران به تقلب در انتخابات مصداق بارز امر به معروف و نهی از منکر نیست ؟ حکم کسانی که آن را فتنه نامیدند چیست ؟

     
  45. با سلام خدمت نویسنده گرامی
    اگر تمام گفته های شما را در مورد بهائیان قبول کنیم حد اقل این است که آنها این کارها را در مورد کسانی غیر از خود انجام دادند اما ما مسلمانها در برابر همدیگر چه جنایتها که نکردیم .
    جنگ ایران و عراق یکی از ان جمله میباشد که ٢ کشور مسلمان چگونه صد ها هزار انسان مسلمان را نا بود کرد.
    جنگ های شیه و سنی در افغانستان ،پاکستان ،عراق و جاهای دیگر که اگر بشماریم بسیار خواهد بود .
    استاد گرامی ما باید بیاموزیم که انسانها را نه برای داشتن عقیده و ایمان متفاوت بلکه به دلیل عملکرد آنها تشویق یا محاکمه کنیم .
    با داشتن یک قانون اساسی جهان شمول و مترقی اگر انسانی فارق از دین و آیین مرتکب خلاف شد محاکمه و انسانی اگر مفید به اجتماع شد به مرتب بالا و ارزشمند ترفیع یابد.
    آیا مرتبه یک بهائی پزشک از من مسلمان شیه خلافکار بالاتر نیست ؟

     
  46. جناب دکتر پژوهش سلام گیریم که وهابیت سرتاپایش آتش بهتر از این آیا؟ گیریم بهاییت سراپا خطاکار بهتر از این آیا؟ گیریم که اسلام سراپا شفقت و مهربانی بهتر از این آیا؟ گیریم تمام مقالات شما صددرصد درست بهتر از این آیا منظور آقای نوری زاد این است که این کودک بیچاره چه گناه کرده که پدرش بهایی وهابی یا… است به نظر شخصی من کار نوری زاد شجاعانه ترین بهترین و اسلامی ترین روشی است که انجام داده بلاتشبیه شک ندارم اگر امام علی هم امروز زنده بود همین کار قهرمان نوری زاد را میکرد
    درضمن گیریم نوری زاد خائن است و گیریم که نوری زاد بد است بهتر از این آیا؟ بسم الله حاضری ببینی از 75 ملیون شیعهه ایرانی چند نفر (نمیگویم چندملیون نفر) طرفدار صحبت شما خواهد بود ؟ حاضری ببینی چند نفر حاضرند با کودک کوچک بدرفتاری کنند این که بهایی است کودک صهیونیستی هم که باشد همین است اصلا کودک کافر هم که باشد همین است
    دکتر عزیز خواهشمندیم شما هم مثل آقای نوریزاد چشمها را بشورید و جور دیگر نگاه کنید

     
  47. توکزمحنت دیگران بی غمی..نشاید که نامت نهند آدمی…/این دید وسیع یک ایرانی قرن هفتم بنام شیخ اجل سعدی است که احتمالا تو دکتر 700 سال بعد از او درکتاب درسی دبستانت دیده ای واحتمالا ازروی آن مشق هم نوشته ی!…..مطمئنا معنی محنت [ دیگران] راهم می دانی وهم چنین معنی اینکه بی غم باشی ویااینکه با افکار ونوشته هایت برای دیگران غم ودرد وحتی نابودی هم ایجادو درخواست کنی!….وانتظار داشته باشی درزمره انسان ها باشی!.

     
  48. رفتار غیر انسانی با هرکس مذموم است.چرا همه وقتی صحبت مظلومیت می شود یاد بهائی ها می افتند؟! اینهمه شیعه هر روز در انفجارهای کور کشته می شود مظلوم نیستند؟!به نظرم کاسه ای زیر نیمکاسه هست!

     
  49. نظرات فوق را که می خوانی و با نظرات پست های دیگر مقایسه می کنی می بینی یک عده مخالف حکومت و نوعا بی اعتقاد به دین یا بی دین ولی به نام شیعه و مسلمان حرف های تکراری را ارائه می کنند وکاری به منطق ندارند.
    دکتر پژوهش منطق ارائه کرده و گفته اولا ظلم به هرکس بد است چه بهائی چه غیر بهائی و مورد تایید نیست.ثانیا جناب نوریزاد به زمینه های /لم های بهائیان مثل تحمیل سه جنگ داخلی و کشتار هزاران نفر و وابستگی به تشکیلات حیفا نشین
    و…هم اشاره کند.نباید عقده ای بود و هر بهانه ای پیدا کرد که مخالفت نمود.عقل را ملاک قرار دهید.

     
  50. مقاله جالبی‌ بود با سوالاتی که باید روی آنها تامل کرد اینها واقعیت و ماهیت این فرقه است. بحث انسانیت جدای از ندیدن شاکله پوشالی این فرقه است

     
  51. جناب آقای نوری زاد عزیز
    با عرض سلام
    بنده از زحمات و تلاش شما بسیار متشکرم و مشکل امروز ما در این شعر خلاصه شده :
    آنکس که نداند ونداند که نداند
    در جهل مرکب ابد الدهر بماند

    به نظر من ایشان اصلا متوجه وضعیت امروز جامعه ما نیست و احتمالا از نظر ایشان مردم
    از روی دلخوشی به اعتیاد ، فساد ، … و کشورهای دیگر پناهنده می شوند و مملکت بیگانه و هزار مشکلات را به کشور خود ترجیح می دهند خلاصه کلام آرزو می کنم فقط روزی بیاید که بداند و بداند و بداند که به برکت ایشان و افکارشان چه فشاری بر مردم ایران وارد شده است .
    با تشکر و آرزوی موفقیت

     
  52. این مقاله به خوبی نشان میدهد که تعصب و یک دندگی مذهبی‌ و عقیدتی‌ آفت بزرگی‌ است که متأسفانه فضای گفتمان اجتماعی و سیاسی در مملکت ما شدیدا به آن مبتلا است. مسئله آن کودک چهار ساله و اقدام انسان دوستانه آقای نوریزاد آن بوده است که نباید اشخاصی‌ را به خاطر عقاید سیاسی یا مذهبی‌‌شان تحت فشار گذشت و خود و خانواده‌شان را از حقوق شهروندی محروم کرد. این ربطی‌ به تاریخچه بهاییت و مطلب سوزناک نویسنده مقاله بالا ندارد. مثل آن است که یک زن و شوهر دارای عقاید چپی را دستگیر کنیم و اگر کسی‌ دست نوازشی بر سر کودک خردسال آنها کشید و گفت کسی‌ را نمی‌توان به جرم داشتن عقیده اذیت و آزار کرد، به او بگوییم خجالت بکش مگر ندیدی چقدر کمونیستها در سراسر تاریخشان بد کردند و آدم کشتند!! خود این آقای نویسنده مطلب که میگوید بهایی‌ها در مقابل بمب هیروشیما سکوت کردند، باید پاسخ بدهد که وقتی‌ هزاران زندانی سیاسی ایرانی‌ را ظرف چند روز دوباره محاکمه چند دقیقه‌ای کردند و بلافاصله اعدام کردند عکس‌العمل شخص محترمشان چه بود؟ اگر قرار باشد بجای بحث بر سر اصول از این گونه برهان‌ها استفاده کنیم که می‌توان خروار‌ها در محکوم کردن این و آن‌ سخن گفت. اصل مطلب آن است که در مملکت آزادی‌های سیاسی و عقیدتی‌ به رسمیت شناخته شود و هیچ گروهی از مردم به خاطر عقایدش تحت ستم و سرکوب واقع نشود. اما وقتی‌ مقاله این آقای محترم را میخوانی میبینی‌ که ایشان اصلا تواین باغ‌ها نیست. مشکلش دعوای بین ‌شیعه و بهایی است . خداوند آخر و عاقبت ما ایرانی‌‌ها را با وجود این نخبگان روشنفکر که تعصب مثل خوره به جانشان افتاده حفظ کند. خدا را شکر که در کنار اینها انسان‌های فهمیده و متعادل و مسالمت جویی نظیر نوریزاد‌ها را داریم.

     
  53. همه دلایلی که آقای پژوهش آوردند همیچکدام دلیلی برای رفتار غیر انسانی با بهائیان نیست.

     
  54. آقای دکتر حسین پژوهش سلام،سئوالی از جناب عالی دارم:آیا پیغمبر اسلام آورنده دین اسلام از مذهب شیعه اطلاعی دارد و یاداشت؟پاسخ بدون سفسطه باشد. اردشیر

     
  55. ﻋﺮﻓﺎﻧﻴﻴﺎﻥ

    اﻱ ﺁﻗﺎﻱ ﻣﺤﺘﺮﻡ ﺩﻛﺘﺮ ﭘﮋﻭﻫﺶ
    ﻣﻦ ﻧﻤﻴﺪاﻧﻢ ﺷﻤﺎ ﻭاﻗﻌﺎ ﻛﺠﺎﻱ ﻛﺎﺭﻳﺪ. ﻗﺴﻢ ﺑﻪ ﺟﺎﻥ ﻓﺮﺯﻧﺪاﻧﻢ ﺑﻪ ﺭﻭﺡ ﻣﺎﺩﺭﻡ ﺩﺭ ﻫﻤﺎﻥ ﺗﻬﺮاﻥ ﺻﺪﻫﺎ ﺑﺎﺭ ﺳﻮاﺭ ﺗﺎﻛﺴﻲ ﺷﺪﻡ و ﺑﻌﺪ اﺯ ﮔﻔﺘﮕﻮﻳﻲ ﻛﻮﺗﺎﻩ و ﺟﻠﺐ اﻋﺘﻤﺎﺩ ﻛﺴﺎﻧﻲ ﺭا ﺁﺷﻨﺎ ﺷﺪﻡ ﻛﻪ اﮔﺮ ﻗﺪﺭﺕ ﺩاﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻨﺪ ﺩﻣﺎﺭﻱ اﺯ ﺭﻭﺯﮔﺎﺭ ﺣﺎﻛﻤﺎﻥ و ﻃﺮﻓﺪاﺭاﻧﺸﺎﻥ ﺩﺭ ﺁﻭﺭﻧﺪ ﻛﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﺑﻪ اﺳﺮاﻳﻴﻞ ﺑﺮﻭﻧﺪ و ﭘﻨﺎﻫﻨﺪﻩ ﺷﻮﻧﺪ. ﺑﺎﺯ ﻗﺴﻢ ﻣﻴﺨﻮﺭﻡ اﮔﺮ ﻓﺮﺩا ﺣﻜﻮﻣﺖ اﺳﺮاﻳﻴﻞ اﻋﻼﻥ ﻛﻨﺪ ﺑﻪ اﻳﺮاﻧﻴﻴﺎﻥ ﭘﻨﺎﻫﻨﺪﮔﻲ ﻣﻴﺪﻫﺪ و ﺧﻮﻓﻲ اﺯ ﺣﻜﻮﻣﺖ اﻳﺮاﻥ ﻧﺪاﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻨﺪﺻﺪﻫﺎ ﻫﺰاﺭ اﻳﺮاﻧﻲ ﺷﻴﻌﻪ ﺑﻪ ﺁﻧﺠﺎ ﭘﻨﺎﻫﻨﺪﻩ ﻣﻴﺸﻮﻧﺪ
    اﮔﺮ ﺑﺎﻭﺭ ﻧﻤﻴﻜﻨﻴﺪ ﺧﻮﺩﺗﺎﻥ ﺭﻳﺸﺘﺎﻥ ﺭا ﺑﺰﻧﻴﺪ ﺑﻪ ﻣﻴﺎﻥ ﻣﺮﺩﻡ ﺑﺮﻭﻳﺪ و ﺳﻌﻲ ﻛﻨﻴﺪ اﻋﺘﻤﺎﺩ اﻧﻬﺎ ﺭا ﻃﻮﺭﻱ ﺟﻠﺐ ﻛﻨﻴﺪ ﻛﻪ ﺣﺮﻑ ﺩﻟﺸﺎﻥ ﺭا ﺑﺎﺯﮔﻮ ﻛﻨﻨﺪ
    ﻭﺯاﺭﺕ اﻃﻼﻋﺎﺕ اﺯ ﻣﻦ و ﺷﻤﺎ ﺑﻬﺘﺮ اﻳﻦ ﺭا ﻣﻴﺪاﻧﺪ ﺑﺮاﻱ ﻫﻤﻴﻦ اﺳﺖ ﻛﻪ ﺩﻣﺎﺭ اﺯ ﺭﻭﺯﮔﺎﺭ ﺧﺒﺮﻧﮕﺎﺭاﻥ و ﻫﺮ ﻛﺲ ﻣﺧﺎﻟﻔﺘﻲ ﺩاﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ ﺩﺭ ﻣﻲﺁﻭﺭﻧﺪ
    ﺯﻳﺮا ﺑﻪ ﺧﻮﺑﻲ ﻣﻴﺪاﻧﻨﺪ ﭼﻪ ﺗﻨﻔﺮﻱ ﺩﺭ ﺑﻴﻦ ﻣﺮﺩﻡ اﻳﺠﺎﺩ ﻛﺮﺩﻩ اﻧﺪ
    ﻧﻴﺎﺯﻱ ﻧﻴﺴﺖ ﺑﻬﺎﻱﻫﺎ و ﻳﺎ ﺻﻬﻴﻮﻧﻴﺴﺘﻬﺎ ﺑﻪ ﺧﻮﺩ ﺯﺣﻤﺖ ﺑﺪﻫﻨﺪ و ﺑﻴﻦ ﻣﺎ ﻧﻔﺎﻕ ﺑﻴﻨﺪاﺯﻧﺪ ﺁﻗﺎﻳﺎﻥ ﺑﺮاﺩﺭاﻥ ﺣﺰﺏاﻟﻠﻪ ﺑﻪ ﻧﺤﻮ اﺣﺴﻨﺖ ﺩﺭ ﺣﺎﻝ اﻧﺠﺎﻡ اﻳﻦ ﻣﻬﻢ ﻣﻲﺑﺎﺷﻨﺪ
    ﻣﻦ ﻛﺎﺭﻱ ﺑﻪ اﻳﻦ ﻧﺪاﺭﻡ ﻛﻪ ﺑﻬﺎﻱﻫﺎ ﭼﻪ و ﭼﻪ ﻫﺴﺘﻨﺪ و ﺁﻳﺎ اﻳﻦ اﺗﻬﺎﻣﺎﺗﻲ ﻛﻪ ﺷﻤﺎ ﺑﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﻧﺴﺒﺖ ﺩاﺩﻩاﻳﺪ ﺻﺤﺖ ﺩاﺭﺩ ﻳﺎ ﻧﻪ. ﻭﻟﻲ ﺁﻧﻘﺪﺭ ﻋﻘﻞ و ﺗﺠﺮﺑﻪ ﺩاﺭﻡ ﻛﻪ ﺑﺎ ﺧﻮﺩ ﺑﻴﻨﺪﻳﺸﻢ ‘ ﺩﺭ ﺣﻜﻮﻣﺘﻲ ﻛﻪ ﺗﻬﻤﺖ ﺯﺩن ﺑﻪ ﻳﻚ ﺁﻳﺖاﻟﻠﻪ (ﻣﻨﻆﻮﺭﻡ ﻣﻨﺘﻆﺮﻱ ﺁﺫﺭﻱ ﻗﻮﻣﻲ ﺻﺎﻧﻌﻲ ﺷﻴﺮاﺯﻱ و ‘و ‘و ﺑﺴﻴﺎﺭﻱ ﺩﻳﮕﺮ) ﮔﻨﺎﻩ ﻛﻪ ﻫﻴﭻ ﺛﻮاﺏ ﺑﻪ ﺣﺴﺎﺏ ﺁﻳﺪ ﭼﺮا ﻛﻪ ﻓﻌﻼ ﺧﺎﻣﻨﻪاﻱ ﺣﺎﻛﻢ اﺳﺖ ﺩﮔﺮ ﻭاﻱ ﺑﻪ ﺣﺎﻝ ﺑﻘﻴﻪ
    ﻧﻤﻴﺪاﻧﻢ ﺧﺒﺮ ﺩاﺭﻳﺪ ﻳﺎ ﻧﻪ ﻭﻟﻲ ﭼﻨﺪ ﺗﻦ اﺯ ﺁﻗﺎﻳﺎﻥ ﻛﻪ ﻳﻜﻲ اﺯ ﺁﻧﻬﺎ ﺩﺭ ﺷﻮﺭاﻱ ﻧﮕﻬﺒﺎﻥ ﻣﺸﻐﻮﻝ ﺧﺪﻣﺖ اﺳﺖ و ﻭاﮊﻩ ﺁﻳﺖاﻟﻠﻪ. ﺭا ﻫﻢ ﻳﺪﻙ ﻣﻴﻜﺸﺪ ﻓﺘﻮاي ﺩاﺭﻧﺪ ﻣﺒﻨﻲ ﺑﺮ اﻳﻨﻜﻪ ﻣﺴﻠﻤﺎﻥ ﺟﺎﻳﺰ اﺳﺖ ﻫﺮ ﺗﻬﻤﺘﻲ ﺭا ﻛﻪ ﻣﻨﺎﺳﺐ ﺩﻳﺪ ﺑﻪ ﻣﺨﺎﻟﻔﺎﻥ اﺳﻼﻡ
    (اﻟﺒﺘﻪ اﺳﻼﻣﻲ ﻛﻪ ﺧﻮﺩ ﻣﻴﻔﻬﻤﺪ) ﺑﺰﻧﺪ و ﺛﻮاﺏ ﻫﻢ ﺑﺒﺮﺩ
    ﻛﺴﻲ ﻛﻪ ﻋﻘﻠﺶ ﺗﺎ اﻳﻦ ﺣﺪ ﻧﻤﻴﺮﺳﺪ ﻛﻪ ﻓﺮﺩا ﻣﻴﻠﻴﻮﻧﻬﺎ ﻣﺴﻠﻤﺎﻥ اﺯ ﺧﻮﺩ ﺧﻮاﻫﻨﺪ ﭘﺮﺳﻴﺪ اﮔﺮ اﻳﻦ اﺳﻼﻡ اﺳﺖ ﭘﺲ ﺭﺳﻮﻝ ﺧﺪا ﻛﻪ اﺯ اﻳﻨﻬﺎ ﻣﺤﻖ ﺗﺮ ﺑﻮﺩﻩ و ﻣﻌﻠﻢ اﻳﻦ ﻣﻜﺘﺐ اﺳﺖ
    ﺷﺎﻳﺪ ﺑﺴﻴﺎﺭﻱ اﺯ ﺣﺮﻓﻬﺎﻳﺶ اﺯ ﺭﻭﻱ ﻣﺼﻠﺤﺖ ﺑﻮﺩﻩ ﻧﻪ ﺣﻘﻴﻘﺖ . ﺗﻤﺎﻡ اﺣﺎﺩﻳﺚ ﻫﻢ ﺑﻪ ﻫﻤﻴﻦ ﻧﺤﻮ ﺯﻳﺮ ﺳﻮاﻝ ﻣﻴﺮﻭﺩ
    ﺩﺭ ﺿﻤﻦ اﻳﻦ ﺣﻜﻮﻣﺖ ﺁﺧﻮﻧﺪﻱ اﮔﺮ ﻳﻜﻲ اﺯ اﻳﻦ اﺗﻬﺎﻣﺎﺗﻲ ﺭا ﻛﻪ ﮔﻔﺘﻴﺪ ﻣﻴﺘﻮاﻧﺴﺖ ﺛﺎﺑﺖ ﻛﻨﺪ ﺁﺑﺮﻭﻱ ﺑﺮاﻱ ﺑﻬﺎﻱﻳﺎﻥ ﺑﺎﻗﻲ ﻧﻤﻴﮕﺬاﺷﺖ
    اﺻﻼ ﺷﻤﺎ ﻓﺮﺽ ﻛﻦ اﻳﻨﻬﺎ ﮔﻤﺮاﻩ و ﻓﺎﺳﺪﻧﺪ
    ﺁﻳﺎ ﻛﺎﺭ ﺁﻗﺎﻱ ﻧﻮﺭﻱ ﺯاﺩ ﺧﻴﺮ و ﺑﺮﻛﺖ ﺩاﺭﺩ ﻳﺎ ﺭﻭﺵ ﺷﻤﺎ ﺟﻤﺎﻋﺖ ﻛﻪ اﺯ ﺳﺮ ﻗﺪﺭﺗﻂﻠﺒﻲ ﻓﻘﻄ ﺑﺎ ﺩاﻍ و ﺩﺭﻓﺶ ﺑﺎ ﻣﺮﺩﻡ ﺭﻭﺑﺮﻭ ﻣﻴﺸﻮﻳﺪ
    اﻭﻝ ﻣﺮﺩﻡ ﺭا ﺑﻪ ﻣﺨﺎﻟﻒ ﺳﭙﺲ ﺩﺷﻤﻦ و ﺩﺭ ﺁﺧﺮ ﺑﻪ ﻛﺎﻓﺮ ﻣﺘﻬﻢ ﺧﻮاﻫﻴﺪ ﻛﺮﺩ ﺯﻳﺮا ﺑﻪ ﺯﻭﺩﻱ ﭘﻮﻟﻲ ﺩﺭ ﻣﻴﺎﻥ ﻧﺨﻮاﻫﺪ ﺑﻮﺩ و ﺑﺎﻳﺪ ﺩاﻳﺮﻩ ﻣﻮاﻓﻘﺎﻥ ﺗﻨﮕﺘﺮ ﺷﻮﺩ ﺗﺎ اﻣﻮﺭاﺗﺸﺎﻥ ﺑﮕﺬاﺭﺩ
    اﻳﻨﻜﻪ ﺟﻮاﻧﺎﻥ اﻳﻦ ﻛﺸﻮﺭ ﺑﻪ ﻓﺤﺸﺎ اﻋﺘﻴﺎﺩ و اﻓﺴﺮﺩﮔﻲ ﺩﭼﺎﺭ ﺷﻮﻧﺪ ﻣﻬﻢ ﻧﻴﺴﺖ
    ﺧﺠﺎﻟﺖ ﻧﻤﻴﻜﺸﻴﺪ ﺣﻴﺎ ﻧﺪاﺭﻳﻴﺪ ﻫﺰاﺭاﻥ ﻫﺰاﺭ ﻣﻂﻠﺐ ﺑﺮاﻱ اﻧﺘﻘﺎﺩ اﺯ اﻳﻦ ﺣﺎﻛﻤﺎﻥ ﺩﻧﻴﺎ ﻧﺪﻳﺪﻩ ﺑﻲﺳﻮاﺩ ﻛﻪ اﺯ اﻭﻝ اﻧﻘﻼﺏ ﺗﻤﺎﻡ ﺳﺮﻣﺎﻳﻪﻫﺎﻱ اﻳﻦ ﺩﻳﺎﺭ ﺭا ﻧﺎﺑﻮﺩ ﻛﺮﺩﻧﺪ
    ﻭﻗﺖ ﮔﺬاﺷﺘﻪ اﻳﺪ اﻧﺘﻘﺎﺩ ﻧﻮﺷﺘﻪاﻳﺪ
    ﻛﻤﻲ ﻫﻢ ﻭﻗﺖ ﺑﮕﺬاﺭﻳﺪ و ﺑﺨﻮاﻧﻴﺪ ﺗﺤﻠﻴﻞ ﻣﺤﺴﻦ ﺭﻧﺎﻧﻲ اﻗﺘﺼﺎﺩﺩاﻥ ﺩاﻧﺸﮕﺎﻩ اﺻﻔﻬﺎﻥ ﺭا و ﻋﻴﺴﻲ ﻛﻼﻧﺘﺮﻱ ﻭﺯﻳﺮ ﻛﺸﺎﻭﺭﺯﻱ ﺭا ﺗﺎ ﻣﻮ ﺑﺮ ﺗﻨﺘﺎﻥ ﺭاﺳﺖ ﺷﻮﺩ
    ﺭﻭﺯﻫﺎﻱ ﻭﺣﺸﺖﻧﺎﻛﻲ ﺩﺭ ﺭاﻩ اﺳﺖ

     
  56. چرا هر چه مينويسم بران أب پاكى ميريزيد

     
  57. همه دينداران مقدسات يكديگر را موهوم و دروغين ميدانند آيا ما بايد كدام يك را باور كنيم

     
  58. همه دينداران مقدسات اديان ديگر راموهوم ميپندارند آياهمه انها دروغين و موهوم نيستند ما منتظر كدام ناجى و امام زمان باشيم ,!

     
  59. برادرگرامی
    به حضرت علی(ع) هم اعتراض کن که از یهودی دفاع کرده است.

     
  60. بوسیدن پای یک بچه معصوم بهایی زاده چنان شما را بر افروخته که آسمان و زمین را به هم میبندید تا آنرا محکوم کنید ! صحبت از مملکت امام زمان میکنید ؟ در همین روزها به دستور ولی فقیه قبلی یعنی مرداد ماه ٦٧ به قول مرحوم منتظری هزاران زندانی سیاسی چپ و مجاهد را به در آویختند انهم کسانی که دوره زندان آنها سپری شده بود و باید آزاد میشدن آقای شیعه اثنا عشری ؟ آیا این زندانیان از کره ماه آمده بودند؟ در کدام مذهب در قرن بیست و یکم این همه با بندگان خدا قساوت میکنند ؟ ٩٠ در صد این کشتار شامل کسانی بود که هم شیعه بودند و هم خود را مجاهد میدانند. چون با ولی فقهی فکرشان زاویه دارد یک شبه فتوای قتل همه را صادر میکنند. از این ٧ میلیارد انسان قرار است فقط ذوب شدگان ولایت و عوامل کهریزک به به بهسشت بروند ؟؟!! و با قلمان و حوری دم خور شوند ؟ آیا خدا هم شیعه بود ؟ حالا که یک نفر پیدا شده و بجای گفتار درمانی به وظایف انسانی عمل میکند شما دل پیچه اسلام گرفته ید ؟ کسی که تشهد بگید مسلمان است دین برای رستگاری انسان است و معلو ل وجود انسان است نه بالعکس !

     
  61. بچه شابدولعظيم

    گاويست درآسمان و نامش پروين / يك گاو دگر نهفته در زير زمين
    چشم خردت بازكن از روي يقين / زير و زبر دو گاو مشتي خربين

     
  62. Aghaye Nourizad beh nazar miressad keh az bala hokme hokoomati aamadeh taa inbar beh tore goroohi beh shoma hamleh konand.che ziba bood agar tamame dasst andar karane in regime asslahe va chaghoo ra kenari migozashtand va beh hamin shiveh barkhord mikardand. amma fassle moshtarake in aghayan ( Mehdi Elahi,Dr Hossein Pajhoohesh va Monfared ) dar inasst keh in doostan Bahaian ra enssan nemidanand va hokm haye az pish tayeen shodeh baray naboodieh aanha darand.albaghieh dasstanha va havashi va zavaede ra ham keh neveshteh and sare soozani sanadiat nadarad va tojihi dar hazfe fizikieh in jamaat mibashad.

     
  63. اقای پژوهش مدرک دکتراتو ازکجا گرفتی؟مرد حسابی محکوم نکردن بمباران هیروشما شد دلیل؟چرا هی فلسطین،فلسطین می کنی؟تو و امثال تو اگر مردین مشکلی از مردم مملکت خودتون حل کنین.در ضمن مگر در مورد عقب ماندگی اسلام اشتباه می کنند (البته به عقیده من کلیه ادیان باعث تباهی انسان هستند) همین بدبختی اکنون ما مردم ایران به خاطر دین تاریخ مصرف گذشته اسلام و مذهب تقلیدی شیعه است.

     
  64. محمد مهدوی فر

    برادر بزرگوار جناب آقای پژوهش، نه تنها اینجانب که بسیاری از خوانندگان این سایت فرصت نمی کنند تمامی عرایض شما را که از آن بوی کیهان رهبری به مشام میرسد ، مورد تحقیق قرار دهند تا صحت یا سقم آن ها را دریابند ولی به عقیده ی من روشی را که ما به بهانه های فوق برای قلع و قمع بهاییان در پیش گرفته ایم ، برای اثبات مظلومیت بهاییت و تبلیغ بهاییت از هزار مبلغ کارکشته ی بهایی کارسازتریم . اینجا در ایران ، در یک طرف شیعه طرف غالب و حاکم است و آن سوی دعوا اقلیتی است که از حداقل حقوق شهروندی بلکه از حداقل حقوق انسانی خویش نیز بی بهره است .پیام آقای نوری زاد در بوسیدن پای آرتین عزیز این است که حاکمیت شیعه و حاکمان شیعه حق ندارند کودکی را که والدین او بهایی هستند از حقوق انسانی محروم بدانند ، او را نجس بشمارند ، او را از تحصیل بازدارند و چتر محبت و حمایت پدر و مادر را از سرش بردارند . دوست عزیزم به همان اندازه که طفل چهار ساله ی شما از اسلام می داند آرتین عزیز هم از بهاییت می فهمد . اینجا سخن از حقوق بشر است و حقوق کودک ، نه سخن از حقیقت ادیان . در آخر از بهاییان ایران تقاضا می کنم از ما جماعت شیعه ی ایرانی ، توقع رحم و عطوفت نداشته باشند چه اگر رحم میداشتیم به خودمان و به زندانیان خودمان و به خانواده های بی پناه و سرگردان آنها رحم می کردیم و شهروندان بی گناه خود را به بهانه نقد و دگراندیشی به بند و زنجیر و حصر و حبس محکوم نمی کردیم .

     
  65. جناب آقای پژوهش، اولا مطلب نوریزاد از منظر انسانی است و نه از منظر اعتقادی، دوما شما که این همه بر علیه یک مذهب دیگر از راست و دروغ قلمفرسایی می کنی آیا حاضری از مذهبی که خودت به آن پایبندی و غیر معتقدان به مذهب خودت را گمراه میدانی دفاع کنی؟یعنی حاضری از چگونه شیعه شدن خودت دفاع کنی؟ خودت که مثل همه ، شیعه شکمی هستی! یعنی روزی که بدنیا آمدی و فاقد فهم و شعور بودی با گفتن اذان در گوشت و ختنه کردنت اتوماتیک وار شیعه شدی و روزی هم که دارای فهم و شعور شدی یعنی در سنین بین سی و سی و پنج سالگی که بر اساس خلقت خدا عقل انسان به تکامل میرسد اگر بخواهی از دین و مذهبت دست برداری حکمت اعدام است!!! حال ای شیعه شکمی که تعصب ، یعنی کور کننده چشم عقل!! را هم روحانیت به شما تزریق کرده است بشنو از کسی که خودش با دست خودش شمارا شیعه کرده است و بعد اگر میتوانی دفاع کن!! میدانیم که تا قریب به پانصد سال پیش یعنی تا شروع پادشاهی سلسله صفویه مذهب اکثر ایرانیان شافعی بوده است در آنزمان فقط ساکنین دو شهر شیعه بوده اند یکی قم و دیگری کاشان ، دلیل آنهم این بوده است که دو قبیله عرب از اعراب متجاوز به ایران در این دو شهر ساکن شدند!! کسی که ایرانیان را به زور و جنایت شیعه کرده است شاه اسماعیل صفوی میباشد شاه اسماعیل تمام سربازانش بدون استثنا از قبایل ترک مغول غرب چین و مغولستان بوده اند که به صحرای اناتولی(ترکیه فعلی) کوچ کرده بودند شاه اسماعیل مثل ولی فقیه فعلی خودش را منصوب امام زمان میدانست و سربازانش که نام آنها را قزلباشان گذاشته بود بدون چون و چرا دستوراتش را اجرا می کردند شاه اسماعیل برای مرعوب کردن ایرانیان و شیعه کردن آنها سه گروه عمده تشکیل داده بود گروه اول بنام چگینیان ، اینها بدستور شاه اسماعیل انسان را زنده زنده می خوردند!! مثل همین هجومی که ما برای غذای نذری می بریم !! آنها هم برای خوردن او هجوم می بردند اگر کسی چیزی از بدن این انسان بدست نمی آورد حاضر بود مقدار فراوانی پول بدهد تا تکه ای از گوشت انسان هم نصیب او شود!! گروه دوم بنام تبرائیان ، اینها به درب منازل ایرانیان می آمدند و به تمام اهل منزل می گفتند باید به خلفای اهل سنت فحش بدهند و مدح حضرت علی را بگویند و اگر ایرانیان به این خواسته تن نمی دادند آنها را با تبر تکه تکه می کردند!! چه دانشمندانی که حاضر نشدند فحش بدهند و با تبر تکه تکه شده اند نامشان در تواریخ موجود است!! گروه سوم لواط کاران بودند!! اینها هر کس را که شیعه نمی شد به خانه هایی مخصوص می بردند و آنقدر /////!!! فکر نکنید اینها داستان است اینها را خود شاه اسماعیل تاریخ نگاران دربار را موظف کرده است تا مکتوب کنند تا آیندگان به نحوه شیعه شدن خود افتخار کنند!! این کتب تاریخی الآن موجود است حالا آقای دکتر پژوهش! که فکر می کنم از آن دکتر هایی باشی که آیت الله هم باشی یعنی آیت الله دکتر پژوهش!! من یک سوال از شما دارم اگر روز قیامت با جد پدریت که شاه اسماعیل ///// امروز هم می بینیم در کهریزک با لواط برقرار مانده است هم شاه اسماعیل منصوب امام زمان بود هم این حجت الاسلامی که /////

     
  66. ما مردم اليته مسلمان وشيعه هستيم وكمي هم تاريخ مي دانيم وماجراي رفتار امير كبير بزرگ را مي دانيم ولي براي جذب كسي نمي توان بدرفتاري را پيش گرفت ونيز گناه پدارن را به حساب فرزندان گذاشت اگر اين روش درست است محمد (ص) بايد دور خود ديواري مي كشيد ومي گفت همه ي شما مردم كافريد ونجس البته كه چنين كاري را هر گز پيامبر ما نكرده است اين معروفي است كه با خشونت نتيجه نمي گيرد ثانيا شعيه علي چنان رفتاري نمي كند مگر در مدينه مهمان سراي علي (ع) اول مي پرسيدند مسلماني وسپس پذيرائي مي كردند.

     
  67. …، بلکه برخی دیگر از دست​اندر کاران برخورد با بهائیت، در آن افتاده باشند؟
    این تیکه جالب بود…کسی که دشمن خودش رو جذب می کنه….
    بده بابا…اینا رو نگید…اینا که شما نوشتی که بیشتر اونا رو تایید می کنه

     
  68. آقای نوری زاد این آقای دکتر میگه چون در عراق وسوریه وپاکستان وووووو شیعه ها را میکشند تو هم باید آرتین را بکشی نه اینکه ببوسی ، این آموزه جدید از اسلامیه که این دکتره داره میگه ، همین ……. بکش بکشه ……….تو هم بکش …..انسانیت کیلو چنده وقتی ما ولایت داریم ، فقاهت داریم ، بکش بره

     
  69. جناب آقای دکتر پژوهش من هرچه جنایات و خیانت های بهائی ها را با جنایتها و دزدی ها و خیانتهای رژیم ایران که در حق ملت مرتکب شده و میشوند و از طرف آقا هم کاملا حمایت میشوند مقایسه میکنم میبینم صد رحمت به بهائی ها و شمر و یزید ومعاویه . فقط برای مثال بگویم که اگر روسیه از بهائی ها حمایت کرد ، /////

     
  70. درود بر شما
    جناب پژوهش ضمن احترام به نظر شما باید عرض کنم که بحث این نیست که چه دین و آیینی بهتره یا عملکرد کدام درست تره ! وقتی بحث انسانیت است باید فارغ از مسایل دینی و اعتقادی با دید انسانی به مسایل نگاه کرد شما هر چقدر بفرمایید بهایی بده در مقایسه با عملکرد مسلمان صد درجه بدتره ! پس شاید خیلی وقتها لازم باشه به پاس انسانیت همه ادیان را ندیده گرفت ! جسارتا باید عرض کنم که خیلی احساسی و تاریخی و به دور از منطق امروزی نوشتید من فقط از شما یک سوال دارم شما واقعا دکتری ؟

     
  71. فرقه بهایی از انتشار کتب اصلی خود خود داری میکند و اساس تبلغ را بر پایه شعارهایی در باره صلح و حقوق بشر و امثال آن قرار داده است . چون محتویات کتب ایقان و بیان ، نه تنها جذاب بلکه قابل دفاع هم نیست . اما ، مگر با شعارهایی از قبیل آنچه نوشته اقای پژوهش مملو از آنهاست ، میتوان با تبلیغات آنان مقابله کرد . در حال حاضر دست اکثریت مسلمان مردم ایران در تبلیغ اسلام و تشیع باز است و امکانات سازمانهای تبلیغی نیز بسیار . پس این نگرانی و متوسل شدن به حبس و بند برای مقابله با این فرقه چرا . غیر از این است که ما با گفتار و کردار خود جوانان را از خود رانده ایم و این خیل جوانان سرگردان جذب هر ندایی در باره صلح و آزادی و محبت میشوند . چیزهایی که از آنان دریغ شده است .

     
  72. جناب دکتر حسین دشمن اصلی شیعه سلفی ها و وهابی ها هستند به این مهم تمرکز کن و بیراهه نرو هر کمکی می تونی به بشار اسد بکن تا توی سوریه ترتیبشون را بدهد. اگر این توصیه را بهش توجه نکنی شیعه کشی که در نقاط مختلف دنیا داره اتفاق میفته به داخل ایران کشیده میشه. پس بیراهه نرو . از نوشته هات مشخصه که استعداد کشتن هر دگر اندیشی را داری پس مستقیم برو بسوی سلفی ها .

     
  73. كوروش از آلمان

    دكتر پژوهش عزيز،اگه اينجوري به قضيه نگاه كنيد كه هزاران ايراد ميتوان به دين شيعه و ساخته شدن آن توسط ايرانيان براي مقابله با خلافاي سني مذهب بغداد گرفت،منظور استاد نوري زاد بيگناهي اين كودك بود و آزادى تمام اديان در قرن ٢١ ،كه متاسفانه شما منكر تمام اديان جز شيعه هستيد،
    بياييد ياد بگيريم حقوق اجتماعي هيچ انساني را به صرف داشتن ديني خاص غير از اسلام عزيز زير پا نگذاريم،اين از اولين اصول اسلام است،
    در كل به اسلام اينگونه بنگريد كه اسلام دين تسليم شدن در برابر خداست و چگونگي تسليم شدن افراد در برابر خالق خود در حيطه كار من و شما نيست
    ممنونم

     
  74. نویسنده محترم، متاسفم برای شما که به غلط خود را آگاه و در جانب حق می بینی.

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

92 queries in 3322 seconds.