سر تیتر خبرها
زندانیان ورطه ی بُهت ( بهمن احمدی آمویی)

زندانیان ورطه ی بُهت ( بهمن احمدی آمویی)

در چهارسال گذشته من به عنوان یک روزنامه نگار و فعال جامعه مدنی با بسیاری از این زندانیان عقیدتی، سیاسی و امنیتی دم خور بوده ام، با آنها نشست و برخاست داشته ام و خاطرات بسیاری از آنها را فارغ از مسائل قومی، عقیدتی و سیاسی در قالب نامه ها یی که نوشته ام و گاه نیز منتشر شده اند، بیان کرده ام. از این رو آنچه درباره آنها می نویسم تا حدودی ناشی از شناخت چهار سال بودن با آنهاست.

اشاره:
گرچه مدت کمی با “بهمن احمدی آمویی” در بند 350 زندان اوین هم بند وهم اتاق بودم اما همان زمان اندک کافی بود تا مرا با فردی روشن ضمیرو وطن پرست و خردمند وخردگرا آشنا سازد. بهمن گرامی به معنی واقعی یک روزنامه نگار متعهداست. هم خودش وهم همسرگرانمایه اش: سرکارخانم ژیلا بنی یعقوب. این هردو، بنا به همان تعهدی که داشته ودارند، هم همزمان وهم جدا جدا زندانی بوده اند. اکنون اما، بهمن در زندان است و این ژیلاست که هرهفته به ملاقاتش می رود. درنوشته ی زیر، بهمن احمدی به کیفیت وآرایش زندانیان سیاسی این روزهای جمهوری اسلامی می پردازد. یادی بکنیم از زندانیانی که بسیاربیش از رهبر وهمه ی دستگاه اسلامی اش هوادار وهوا خواه دارند اما بنا به فرمان عبوسانه ی رهبر ماهها وسالهاست که در زندان اند: میرحسین وهمسرش، و کروبی، این عزیزان چشم به راه. توضیح این که عنوان این نوشته نه ازنویسنده ی آن که: ازمن است.

———————-

زندانیان ورطه ی بُهت

با انتخاب حسن روحانی به عنوان رئیس جمهور ایران در یک ماه گذشته اظهار نظرهای متفاوتی از سوی فعالان اجتماعی، سیاسی درباره وضعیت زندانیان سیاسی، عقیدتی و امنیتی جمهوری اسلامی و لزوم آزادی آنان صورت گرفته است. گستره این بحث ها از آزادی زندانیان پس از انتخابات ۸۸ و آزادی میرحسین موسوی، خانم زهرا رهنورد و مهدی کروبی از حصر خانگی تا نظر مثبت نسبت به وضع تمامی این زندانیان بوده است.

در چهارسال گذشته من به عنوان یک روزنامه نگار و فعال جامعه مدنی با بسیاری از این زندانیان عقیدتی، سیاسی و امنیتی دم خور بوده ام، با آنها نشست و برخاست داشته ام و خاطرات بسیاری از آنها را فارغ از مسائل قومی، عقیدتی و سیاسی در قالب نامه ها یی که نوشته ام و گاه نیز منتشر شده اند، بیان کرده ام. از این رو آنچه درباره آنها می نویسم تا حدودی ناشی از شناخت چهار سال بودن با آنهاست. به ویژه اینکه در این مدت تجربه زیست جمعی در دو محل تجمع و نگهداری اصلی آنها در زندان رجایی شهر کرج و بند ۳۵۰ زندان اوین را داشته ام.

برآوردها و تحقیقات میدانی نشان می دهد که هم اکنون نزدیک به هزار نفر در زندانهای جمهوری اسلامی به عنوان زندانی سیاسی، امنیتی و عقیدتی نگهداری می شوند. هر چند که مقامات جمهوری اسلامی تمامی اینها را تحت عنوان زندانی امنیتی به رسمیت می شناسند و نه با عنوان زندانی سیاسی.

این تعداد غیر از افرادی اند که تحت اختیار نهادهای امنیتی و اطلاعاتی هستند و یا در مرحله تحقیق و بررسی پرونده قرار دارند. یعنی صرفا افرادی که به عنوان زندانی حکم گرفته و یا بلاتکلیف هستند اما به سازمان زندان های جمهوری اسلامی تحویل داده شده و نام و مشخصات آنها در بایگانی و دفاتر آن وجود دارد.

با این وجود به دلیل موقعیتی که جمهوری اسلامی ایران در خاورمیانه و مناسبات بین المللی برای خود ایجاد کرده به جرات می توان گفت که هزینه نگهداری این تعداد زندانی گاه بسیار بالاتر از تعداد زندانیان سیاسی و امنیتی ایران است.

کافی است تنها به تعداد زندانیان سیاسی چند هزار نفری در ترکیه و ۱۶ هزار نفری تا همین یک سال و اندی پیش مصر در زمان مبارک و زندانی های سیاسی چند صد نفره کشورهای حاشیه خلیج فارس که با توجه به جمعیت شان رقم بالایی است نگاهی انداخته شود و همزمان میزان فشارهای نهادهای بین المللی و حقوق بشری دنیا و خواست اجتماعی درونی این جوامع را درباره زندانیان با وضعیت ایران مقایسه کرد.

زندانیان عقیدتی و سیاسی جمهوری اسلامی را در یک نگاه کلی و با توجه به مشی و شیوه عمل می توان به دو گروه معتقدین به رفتارها و عملکردهای خشونت آمیز و ترور و درگیری مسلحانه و آنهایی که گرایش به شیوه های غیر خشونت آمیز و مدنی دارند تقسیم بندی کرد.

اما از نظر پایگاه اجتماعی و گرایش های فکری و عقیدتی و نوع اتهام هایی که دارند شاید بتوان آنها را به ۹ گروه و جریان تقسیم بندی کرد. با این توضیح که تعداد زیاد و البته اکثریت این زندانیان اکنون در زندان رجایی شهر کرج و بند ۳۵۰ زندان اوین نگهداری می شوند:

یک – زندانیان سلفی و یا کردهای القاعده: هم اکنون حدود ۲۰۰ نفر تحت عنوان کردهای القاعده با داشتن وابستگی فکری، عقیدتی و تشکیلاتی به گروه های تندرو سلفی عراق، پاکستان و افغانستان در زندانهای ایران نگهداری می شوند که تنها ۱۶۵ نفر آنها در سالن ۱۰ بند چهار زندان رجایی شهر نگهداری می شوند از این میان ۲۲ نفر حکم اعدام دارند. هر چند برخی از آنان بعد از چهار سال زندان هنوز بلاتکلیفند و گفته می شود در صورت برگزاری دادگاه احکامی چون اعدام، حبس ابد و یا زندان های طویل المدت ۱۵ و ۲۰ سال برای آنها امکان پذیر است. کردهایی از شهرستان های مختلف استان های کرد نشین ایران که جوانانی بین ۲۰ تا ۳۵ سال با تحصیلات اندک و موقعیت اقتصادی و اجتماعی کم برخوردار و آسیب پذیر هستند، اگر چه اخیرا تعدادی تحصیلکرده دانشگاه های تبریز، ارومیه و سنندج در میان آنان دیده می شود.

دوم – زندانیان بهایی: در حال حاضر ۱۱۰ زندانی بهایی در شهرهای مختلف ایران و به صورت متمرکز در زندان های رجایی شهر کرج و سمنان به سر می برند، در میان آنها از دختر و پسر هجده ساله تا پیرمرد ۸۰ ساله وجود دارد . ۲۵ نفر آنان زن هستند و برخی از آنها به صورت خانوادگی در زندان به سر می برند .پدر، پسر ، برادر و خواهر و مادر در بین آنها. سه مادر به همراه کودکان شیر خواره شان در زندان سمنان هستند و احکام این ۱۱۰ نفر از شش ماه تا ۲۰ سال متفاوت است . تعداد قابل توجهی از این زندانیان استادان دانشگاه علمی آزاد جامعه بهاییان ایران هستند که توسط خود این جامعه و برای ادامه تحصیل فرزندان شان که توسط حاکمیت ایران ممنوع التحصیل هستند، راه اندازی شده است.

سوم – وابستگان به احزاب و گروه های کرد: نزدیک به ۱۶۰ نفر از زندانیان عقیدتی و سیاسی و امنیتی امروز جمهوری اسلامی را کردهای وابسته به احزاب دمکرات، کومله، پژاک و پ. ک. ک تشکیل می دهند تا جایی که برخی از آنها از ۲۰ تا ۲۵ سال پیش در زندان هستند. حدود ۱۴ نفر آنها حکم اعدام و هشت نفر نیز حکم حبس ابد دارند. این افراد تقریبا در تمامی زندان های ایران از بندر عباس، زنجان، تهران، خوزستان و تمامی استان های کردنشین و ترک نشین پراکنده اند.

چهارم -هشتاد و چند نفر از زندانیان جنبش سبز و یا افرادی که پس از حوادث انتخابات ریاست جمهوری سال ۸۸ دستگیر شده اند هم اکنون در زندان به سر می برند. بیشتر این افراد به جز چند نفری در زندانهای اوین، رجایی شهر و بازداشتگاه های مخصوص سپاه نگهداری می شوند. در این میان از نظر افکار عمومی، دسترسی به رسانه و جلب توجه مقامات بین المللی و حتی برخی مقامات حکومتی این زندانیان به صورت نسبی شرایط بهتری در مقایسه با دیگر زندانیان دارند.

برخی مقامات و مدیران دولت خاتمی، اعضای حزب های مشارکت و مجاهدین انقلاب، نهضت آزادی، ملی مذهبی ها، روزنامه نگاران، حقوقدانان، دانشجویان و فعالان اجتماعی، صنفی و کارگری با گرایش های متفاوت فکری و متکثر در میان آنها وجود دارند.

پنجم – سازمان مجاهدین خلق: تقریبا در تمامی زندان های جمهوری اسلامی و در سراسر ایران می توان یک یا چند نفر از زندانیانی را یافت که وابستگی فکری و تشکیلاتی به این سازمان دارند. هر چند رقم دقیقی از تعداد این زندانیان وجود ندارد اما گمانه زنی ها و بررسی های میدانی تعداد آنها را حداکثر ۱۵۰ نفر نشان می دهد. عمده این افراد را مردان وزنانی تشکیل می دهند که به نوعی می توان از کلمه گروگانگیری خانوادگی برای آنها استفاده کرد. اغلب این افراد به دلیل وابستگی خانوادگی شان به این سازمان بازداشت و زندانی شده اند. یعنی فرزندان و یا دیگر بستگان این افراد عضو این سازمان هستند و یا با آن همکاری نزدیک دارند نه خودشان. در نتیجه برخی از آنان پیرمردان و پیر زنانی هستند که فرزندانی در این سازمان دارند و گاهی نیز نسبتهایی چون برادر، خواهر، همسر، خواهر زاده و یا برادرزاده و… دارند. این افراد در زندان حکم های از یک سال تا حبس ابد و اعدام دارند.

ششم -زندانیان تجزیه طلب و قومیتی: تعدادی از زندانیان سیاسی و عقیدتی و امنیتی را آذری زبانها و عرب زبانهای خوزستان تشکیل می دهند که با گروه های تجزیه طلب همکاری دارند. بسیاری از این افراد به دلیل ارتباط با کشورهایی چون جمهوری آذربایجان و کشورهای عربی به عنوان جاسوس و یا افرادی که مخل امنیت کشور محسوب می شوند هم اکنون در زندان هستند آمار این افراد به دلیل پراکندگی در زندانهای مختلف کشور به سختی قابل ردیابی است. اما در بدبینانه ترین وضغیت به ۱۰۰ نفر نمی رسد.

هفتم – زندانیان دادگاه ویژه روحانیت: اگر چه دادگاه های ویژه روحانیت برای بررسی جرم ها واتهام های متنوع روحانیون ایجاد شده اما به نظر می رسد بین ۳۰ تا ۵۰ نفر از زندانیان دادگاه ویژه روحانیت را روحانیونی تشکیل می دهند که به دلیل مخالفت با قرائت رسمی حکومت از دین در زندان هستند.

هشتم – دراویش: در حال حاضر نزدیک به ۲۰ نفر از دراویش گنابادی در زندانهای تهران و شیراز یا در انتظار حکم هستند یا احکامی تا ده سال دریافت کرده اند.

نهم – زندانیان متفرقه: نومسیحیان، وابستگان به گروه هایی همچون انجمن پادشاهی، توهین کنندگان به مقدسات و شعائر دینی و آنهایی که به اتهام ترور و جاسوسی دستگیر شده اند از جمله این افراد هستند. در چند سال اخیر تعداد متهمان به جاسوسی رو به افزایش بوده به نحوی که در میان زندانیان بند ۳۵۰ زندان اوین هم اکنون از نظر تعداد در رتبه دوم قرار دارند. این افراد از هر قشر و گروهی و ارگان نظامی و امنیتی تشکیل می شوند. تعداد این افراد در سراسر ایران حدود ۱۸۰ نفربر آورد می شود و در میان احکام آنان حکم هایی همچون اعدام، حبس ابد و حبس های طولانی ده و پانزده سال زیاد به چشم می خورد.

در ابتدا چنین به نظر می رسد ترکیب و گستردگی زندانیان از بابت نوع اتهام به گونه ای است که نمی توان آنها را با یک چشم نگاه کرد و خواسته ای تحت عنوان تقاضای “عفو عمومی” را مطرح کرد اما با توجه به رای مردم در ۲۴ خرداد ۹۲ و انتخاب حسن روحانی که خود آن را رای به تغییر تفسیر کرد. شاید بتوان با تغییراتی در نوع نگاه های امنیتی، اجتماعی و سیاسی بسیاری از مواردی را که ناشی از سو تفاهم و گاه ناشی از یک سری عصبیتها و تندروی های رایج چند ساله اخیر بوده است، به گونه ای دیگر توجیه و تفسیر کرد. تقاضای عفو عمومی که هم اکنون به یکی از خواسته های گروه های اجتماعی تبدیل شده به خودی خود همچون خود انتخابات ۲۴ خرداد پیامدهای بسیاری برای کشور و آینده آن خواهد داشت.

نخستین و فوری ترین این دستاوردها که می تواند برای مقامات جمهوری اسلامی حائز اهمیت زیاد باشد، کاهش فشارهای نهادهای بین المللی و حقوق بشری در خصوص وضعیت زندانیان ایران به صورت عمومی و به طور ویژه زندانیان سیاسی و عقیدتی باشد.

طبیعی است هر نوع تغییری که منجر به بهبود شرایط زیست زندانیان سیاسی، عقیدتی و امنیتی شود، تاثیر مستقیم و غیر مستقیم بر وضعیت زندانیان عادی که از بسیاری از حقوق خود محروم هستند خواهد داشت. از سوی دیگر برخی از تحلیلگران انتخابات ۲۴ خرداد را تبلور وحدت ملی، انسجام و تفوق عقلانیت و اعتدال مردم ایران ارزیابی می کنند. عفو عمومی می تواند نشانه عملی و مثبتی و در عین حال جواب روشنی از سوی حاکمیت در جهت و همراهی با اعتدال و عقلانیت تلقی شود.

ملت و تمدنی در خارج از مرزهای خود شکست می خورد که پیشاپیش در درون دچار اضمحلال و فروپاشی شده باشد. ایران هم اکنون در حوزه سیاست خارجی با چالش های بزرگی روبه رو است و شعار عدالت و عقلانیت حسن روحانی با هدف بهبود شرایط موجود رای لازم را آورده و پیش زمینه لازم موفقیت در عرصه بین المللی اصلاح رفتارها و روندهای داخلی در حوزه اجتماعی و سیاسی است.

عفو عمومی و آزادی زندانیان سیاسی از نخستین گام های این مسیر پرچالش است. اما پیشاپیش آشکار و روشن است که مخالفت هایی از سوی افراد و جریانهایی در بخش های امنیتی، نظامی و بخشهایی از قدرت درباره چگونگی تعیین تکلیف زندانیان سیاسی، عقیدتی و موضوع عفو عمومی بروزخواهد کرد .همچنان که در مسیر حرکت دولت آینده در بخش های اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و حوزه خارجی شاهد خواهیم بود.

امید است حسن روحانی، رئیس جمهور منتخب از هم اکنون نماینده ویژه ای را برای بررسی همه جانبه این موضوع انتخاب کند بسیاری از زندانیان سیاسی به این امیدند که وی آزادی زندانیان جنبش سبز را در اولویت قرار ندهد چرا که پیام جنبش سبز ایجاد جامعه ای آزاد و برابر برای همه مردم ایران بوده و همچنان که زندانیان آن تاکنون هزینه داده اند از این پس نیز هزینه خواهند داد. ضمن اینکه بسیاری از زندانیان جنبش سبز طی چند ماه آینده و یا یک سال آینده دوران محکومیت خود را به پایان می رسانند و با پایان محکومیتشان به خودی خود آزاد خواهند شد.

علاوه بر این، با آزادی آنها این گمان می رود که دیگر زندانیان سیاسی و عقیدتی همچون گذشته به فراموشی سپرده شوند. از سویی دیگر جنبش سبز و حوادث پس از انتخابات ۸۸ در بسیاری از مواقع بهانه ای بوده برای برخورد با گروه های سیاسی، عقیدتی و قومی. از این رو مسوولیت اخلاقی، سیاسی و انسانی ما زندانیان و فعالان جنبش سبز ایجاب می کند که پیش از آزادی زندانیان این جنبش زمینه لازم را برای آزادی دیگر زندانیان عقیدتی- سیاسی فراهم کنیم.

بهمن احمدی آمویی

Share This Post

درباره محمد نوری زاد

11 نظر

  1. »ن شگفت زده ام که چرا؟ با آین تعداد کم زندانی سیاسی و امنیتی در ایران با بیش از 75 میلیدن جمعیت چرا باید ایران از نظر تعداد زندانی و اعدامها رتبه اول را داشته باشد؟ !!!!!!!!!

     
  2. سنگین نمی شد این همه خواب ستمگران….گر می شداز شکستن دلها صدا بلند…/صائب

     
  3. در دعاهای هر روز و هر شب ماه مبارک هر وقت به این قسمت دعا میرسیم

    “اللاهم فک کل اسیر”
    ان را با تمام وجود و توجه بخصوص در این شبای قدر بخوانیم تا انشاالله زمینه آزادی کلیه زندانیان سیاسی و عقیدتی و کلیه بیگناهان فراهم شود.
    امین یا رب العالمین

     
  4. در شبهاي احيا بياييد دوباره دين را احيا كنيم دوباره ايه هاي زندگي را مرور كنيم براي بيدار كردن غافلان انها بزرگ بنويسيم ودر كنار پلها بياويزيم شايد كه از كتاب همان خدايي كه سنگش را به سينه مي زنند شرم كنند

    ما شما را گروه گروه وقبيله قبيله وبارنگ پوست متفاوت آفريديم البته اين براي شما بهتر است .

    وبعد بياييم روشن كنيم كه كسي كه چشم دل اوضعيف است همه را يك جور مي خواهد تا به دل خودش دروغ بگوييدواگر نه خدا به كاري كه انجام داد ه راضي است والبته كه خدا بهتر از قلبي ها بهتر مي داند

     
  5. “امید است حسن روحانی، رئیس جمهور منتخب از هم اکنون نماینده ویژه ای را برای بررسی همه جانبه این موضوع انتخاب کند …. ”

    آرزو بر جوانان عیب نیست!!
    به امید روزی که خیالات خام و توهمات پوچ اما شیرین به واقع بینی و واقع گرائی هر چند تلخ تبدیل شود.

     
  6. جناب نوریزاد سلام ؛
    مدتی است کە نامەهای را در فضاهای مجازی منتشر می‌نمایید این نامەها از هر دری سخنی میان می‌آورند و بحثی را مطرح می‌کنند.
    همە‌ نامەها سندی هستند دال بر ناکارآمدی سیستم جمهوری اسلامی و بحث از جنایاتی دارند کە بهر بنیاد نهادن و ماندگاری این سیستم در جای جای ایران زمین انجام شدە است.
    من هم تصمیم بر آن گرفتم در نامەای برای شما موضوعی را مطرح نمایم کە در نامەهای شما از قلم افتادە است. میخواهم از موضوعی بحث بە میان آورم کە باید عملکرد در آن مورد و در آن زمان را سرآغازی برای رسیدین بە فلاکت امروز نامید.
    نوشتن از گذشتە و این مسئلە در واقع بحث از واقعیتی در جامعە ایران است. واقعیتی کە هم در حال، تاروپود این جامعە را در هم تنیدە است و هم چگونگی برخورد با آن بر آیندەی این دیار تاثیر دارد.
    جناب نوریزاد، اول انقلاب را یاد هست؟ زمانی کە عدەای عزم را بر این جزم کردە بودند کە بهشتی در این سرزمین بنیاد نهند و بهر ساختن بهشتشان آستین بالا زدند تا آنچە سدی در راە ساخت این بهشت است، از بین ببرند و دود نمایند.
    در آن ایام و زمان، متفاوت بودن بە سدی اساسی در برابر بهشت بشارت دادە شدە، تبدیل شد. ما هم متفاوت بودیم و هم حق این متفاوت بودن را می‌خواستیم.
    نمی‌دانم یادت هست یا نە؟
    از کوردهای بحث می‌کنم یا بهتر است بگویم از کوردستانیها سخن بە میان آوردەام.
    یاد هست کە بشارت دهندگان بهشت، فوج فوج بە کوردستان آمدند و برای رسیدین بە اهداف خود “سرها بریدند بی جرم و جنایت”
    بلە!! کوردها از متفاوت بودن سخن می‌گفتند و حق متفاوت بودن را می‌خواستند.
    اما در بهشت موعود، باید همە یک رنگ می‌بودند و در یک قالب قرار می‌گرفتند. کسی حق نداشت با دیگری متفاوت باشد. پس مدعیان تفاوتها، در بهشت جای ندارند و بهشتی نبودن بە مفهومی دیگر کافر بودن است. ریختن خون کافران هم بر حق.
    بارها روی دیوار شهرمان نوشتند: “ما با کورد نمی‌جنگیم ما با کفر می‌جنگیم”.
    اما در مسیر ساخت آن بهشت موعود، من و هزاران کودک این دیار زندە زندە در آتش سوختن را تجربە کردەایم.
    حال وقت آن آمدە است کە بە گذشتە نگاه کرد و از این سوختنها و از آن جنایات بحثی هرچند کوتاە بە میان آورد.
    اکنون زمان آن رسیدە است کە از مردمانی سخن گفت کە سالیان سال است در ایران اغیار تلقی میشوند. مردمانی کە در سرزمین خود غریبەای بیش نیستند. مردمانی کە حسرت داشتن سرزمینی را با خود بە دیارهای دور نیز بردەاند.
    در مورد این مردمان موضوعات فراوانی هست کە باید از آن بحث نمود، اما “نامە را باید سادە و کوتاە نوشت “و بهر همین نامە را سادە می‌نگارم .
    بهتر بر آن دیدم واقعیتهای جامعەی کوردستان ایران را با سخنی در مورد زندگی خود برایت بنویسم:
    تولدم همراە بود با آغاز کشتارها در کوردستان. فصلی از تاریخ جمهوری اسلامی و ایران کە در آن غیرە خودی، ما کوردها بودیم.
    در ١١ ماهگی و در سایە سیاستهای مدبرانە سران آن زمان جمهوری اسلامی، سوختن در آتش را تجربە کردم و برای همیشە سلامتیم قربانی بهشتی شد کە وعدەی آن را می‌دادند.
    اما این همە حکایت زندگیم نیست. بعد از سوختن در آتش، معلولیت شناسەی جدا نشدنی از من شدە بود و تصمیم بر آن گرفتم کە حرفها را ناشنیدە بگیرم و تمسخرها را نادیدە و در راەی کە خود انتخاب کردە بود گام بردارم .
    رنجها در این راە کشیدیم و هیچگاە جز خود کسی را متهم نکردم. بارها با خود گفتم کە “هی فلانی شاید زندگی همین باشد” و اتفاقی سادە و کوچک آن را چنان دگرگون نماید کە نتوان دگر بار آن را شناخت.
    اما بزرگتر کە شدم، انگار بشارت دهندگان بهشت ملیت و افکارم را با هم سدی در برابر خود متصور کردند، باری دیگر بە سراغم آمدند.
    شاید بسیار خندە دار باشد، همەی آنچە در منزلم پیدا کردند و جرم محسوب نمودند، چندین صفحە کاغذ بیش نبود. با این تفاوت کە کاغذهای من با زبانی دیگر نوشتە شد بودند. جز این جرم، بە دیوار زدن یک عکس را بە جرم مذکور افزودند آن هم عکس مدرسەای بود کە دانش آموزانش لباس کوردی پوشیدە بودند.
    برای همیشە در خاطرم خواهد ماند کە یکی از آن مردکهای تە‌ریش‌دار کە بە خانەایم ریختە بودند، با چهرەای مضحک کتاب “گذر بە دمکراسی” را برداشت و امرانە گفت: تو، اینها را میخوانی؟
    من را با خودشان بردند در ماشین پرایدشان چشمهایم را بستن و سرم را بە زیر بردند. سرفراز از کردار خود کە دارند قربانی دیگر را بە خداوندگارشان هدیە می‌کنند.
    بە مقصد کە رسیدیم، در اتاقی من را نشاندند. هنوز چشم‌بند بر چشمانم بود. چشمانی کە دیر زمانی بود دوستان همین عالیجنابان یکی از آنها را از من گرفتە بودند، در همان آتشی کە بهر سوزاندن کفار برافروختە بودند.
    اما این همەی آن نبود کە در تاریکستان سرزمینم آن را دیدم.. دیگر هروز باید بر یک صندلی می‌نشستم و تهدید و تمسخر می‌شنیدم و از خود مینوشتم. باید از چیزهایی می‌نوشتم کە شاید روزی آن هم تنها یک دفعە بە فکرم گذر کردە بود. باید جواب این پرسشها را می‌دادم چە خواندەام؟ چە می‌دانم و از کجا زبان کوردی یاد گرفتەام.
    یکبار نوشتم من یک کوردم و آنچە باعث شد کە کورد شوم، سرنوشت بود کە من را کورد خلق کرد. خودم در آن هیچ دستی نداشتەام.
    مردک بازجو کە معتاد هم بود، نگاهی غضب‌آلود بە من انداخت و گفت : مردک اگر ما بخواهیم می‌توانیم برای همیشە از روی زمین پاکت کنیم. این تنها حرف راستی بود کە من در ٣٠ جلسە بازجوی شنیدم .
    در آن مدت، تهدید و تمسخر جزئی از زندگیم شدە بود. شکنجەگرانم خود را شرمندە از آن نمی‌دانست کە روزگاری خود آنها و یا دوستانشان عاملی بودند تا من در آتش بسوزم، بلکە سوختگیم را بە نوعی شکنجە بدل کردە بودند و هر روز می گفت: تو یە معلولی و برای ما هیچ ارزشی نداری.
    آری جناب نوریزاد، در سرزمینی کە ولایت فقیە بر آن حکومت می‌راند و مردان این ولایت روزانە وعدە‌ی بهشت بە مردمانشان می‌دهند، هر روز داستانهای این چنین اتقاق می‌افتد.
    تحت حکومت ولایت فقیە، کسان بسیاری هستند کە هر روز تاوان متفاوت بودن و دگراندیشی را می‌دهند. گناهی کە من ٣٢ سال است تاوان آن را می‌دهم.
    در واقع مجرم اصلی آن گناهم خداوند است. این کفر گویی نیست، بلکە یک واقعیت است. شاید اگر او من را کورد خلق نمی‌کرد و من بر هویت خود تاکید نداشتم، این‌چنین و در این حجم مورد غضب سربازان گمنام یا بهتر است بگویم سربازان بی‌هویت قرار نمی‌گرفتم و از دیار خود راندە نمی‌شدم
    حال چندی است کە سربازان بی‌هویت بشارت دهندگان بهشت، توانستەاند من را از سرزمین خودم برانند. اما بە این گفتە ایمان دارم کە باید تفاوتهای جامعە را قبول کرد تا بتوان واقعیتها آن را درک نمود و جامعەای درست بنیاد نهاد.
    جناب نوری‌زاد! در سرزمین من و تو متفاوت بودن جرم است و این جرم تاوان بسیار دارد. تا آن زمانی کە متفاوت بودن چنین، زندگی را تغییر می‌دهد، باید گفت هرگز مردمان سرزمین ما “سپیدە دم” را نخواهند دید.
    بدرود

     
  7. سلام به نوری زاد عزیز
    شما را درخیابان دیدم برگشتم سلام گفتم وشما با روی گشاده جوابم دادید. ازاین که خاکی ومردمی هستید خوشحالم. شما بقلب خیلی ها نفوذ کرده اید. قدرخودتان را بدانید

     
  8. جناب نوری زاد
    مقاله بسیار جالبی بود و من سعی می کنم در باز نشر آن تلاش کنم.
    دوستی داشتم، از مرحوم پدربزرگش که فردی روحانی بود تعریف می کرد که زمانی پدربزرگش با یکی از روحانیون دیگر مشغول گفتگو بوده است و جمله ای گهربار از ایشان نقل میکرد به این مضمون: “آ شیخ … داشتن 10 مرید خر از یک آبادی شش دانگ بهتر است”. این مقدمه را گفتم که خاطر نشان کنم همه این بازیهایی که روحانیون ما در می آورند نهایتا به مسائل مالی بر می گردد. یعنی اصولا آخوند بند نافش را با پول مفت بریده اند و در حال حاضر پول یامفت نفت به دلیل تحریمها ته کشیده است. خدا را چه دیدی، شاید فردا هم آقای خامنه ای عفو عمومی صادر کرد و از جناب اوباما التماس دعایی در این ماه مبارک داشت که ما زندانیان را آزاد کردیم و اعتدال پیشه کردیم شما هم تحریمها را شل کنید و خلاصه التماس دعا!

    پیروز باشید
    بردیا استقامت

     
  9. سید ابوالفضل

    سلام بر آقای نوریزاد عزیز
    سلام بر آقای بهمن احمدی آمویی
    نوشته ی بسیار سنجیده و عالمانه ی آقای آمویی دریچه ای است برای نگاه علمی به موضوع زندانیان سیاسی کشور . من از آن بی اندازه استفاده بردم . از ایشان که با محدودیت های زندان و کمبود اطلاعات چنین مقاله ی وزینی را فراهم کرده اند سپاسگزارم و برایشان آرزوی سلامت ، توفیق و رهایی از زندان را می نمایم . دعاگویشان خواهم بود.
    اما در باب چگونگی آزادی زندانیان سیاسی می خواهم عرض کنم که مردم با رای به صندوق ریخته ی خود و انتخاب آقای روحانی حرف خود را زده اند . حرف آن ها “نه ” بود به سیاست های جاری نظام. آگاهان و عاقلان نظام این پیام را در یافتند . من فکر می کنم که بیش از همه ، رهبر این پیام را دریافت کرده باشد . با این وجود تفاوت است بین شنیدن این پیام و پذیرفتن آن . منظورم این است که بفرض ممکن است رهبر بگوید درست است که مردم از رویه های جاری ناراضی اند و خواهان تغییر می باشند ، اما آن ها اشتباه می کنند . به همین دلیل ممکن است بگویند باید در مقابل تغییر مقاومت کرد ، فعلا مردم را ساکت می کنیم و به تدریج رویه ی نظام را که درست است برای آن ها جا می اندازیم .
    بنابراین اگر نظام خواهان اجرای خواست مردم برای تغییر نباشد ، در مقابل آزادی زندانیان سیاسی مقاومت خواهد کرد. در این صورت تغییرات در چار چوب مسایل اقتصادی و بهبود نسبی آن رقم خواهد خورد و سیاست های کلی مثل سیاست خارجی کشور ، تعامل با جهان خارج ، موضوع انرژی هسته ای والبته آزادی زندانیان سیاسی ، تغییر چندانی نخواهد کرد . سخن رهبر که چند روز پیش در جمع دولتیان اظهار کردند که سیاست های کلی کشور صحیح می باشند ونیاز به بازنگری آن ها نیست ، از همین زاویه قابل ارزیابی است . در این صورت تلاش آقای روحانی برای انجام تغییرات لازم با دشواری های زیادی روبرو خواهد شد . در این صورت خواست آزادی زندانیان سیاسی و بویژه عفو عمومی آن ها از دشوار ترین ها خواهد بود و حتما با عکس العمل عتاب آمیز رهبر مواجه خواهد بود .
    اما اگر رهبر ،پیام مردم را بر حق بداند یعنی علاوه بر شنیدن پیام مردم ، بپذیرد که خواست مردم بر حق است آن گاه پی گیری این خواسته ها با سرعت بسیار بیشتری به نتیجه می رسد . در ان صورت امید است که زندانیان جنبش سبز در اولین گام و سپس سایر زندانیان سیاسی آزاد شوند. البته بدیهی است که ممکن است همچنان کسانی در زندان بمانند.به هر حال علی رغم میل باطنی در هر سیستم حکومتی ، زندانی وجود خواهد داشت.
    از جنبه ی دیگری هم میشود به موضوع نگریست . از نگاه منطق فازی ارزش گزاره ها صفر یا یک نیست ، بلکه مقداری است بین صفر ویک . به عبارت دیگر جهان واقعی سیاه یا سفید مطلق نیست ، بلکه خاکستری است .چیزی بین سیاه مطلق و سفید مطلق . از این منظر رهبر علاوه بر شنیدن پیام مردم حتما بخش هایی از آن را پذیرفته است . در این صورت به همان میزان کار عملی کردن شعارهای آقای روحانی و مردم آسان تر خواهد بود . من این دیدگاه را واقعی تر می دانم . اما اعتقاد دارم که کار آزادی زندانیان سیاسی یکی از دشوارترین ها است. حتی دشوارتر از موضوع پرونده ی هسته ای و تحریم های ناشی از آن .
    علاقه مندم که یک نکته ی دیگر را هم خاطر نشان نمایم و آن نقش تاثیر گذار افکار عمومی و حمایت مردمی است. مردم باید روز به روز نسبت به آنچه در روند تحولات کشور می گذرد آگاه تر شوند و در قالب تجمعات خود و نیز شبکه های اجتماعی (واقعی و مجازی )متشکل گردند وایفای نقش نمایند . مطمئن باشیم که در صورت خواست و حضور مردم وایفای نقششان ، همه ی معادلات بهم خواهد خورد و هر چیزی امکان پذیر است . آقای روحانی باید بیش از هر چیز به این عامل توجه داشته باشد . نیروی مقابل اقتدارگرایان ، نظامیان و سپاهیان فراقانونی و عوامل بیرون از قانون بیت ، تنها نیروی مردمی خواهد بود . غفلت از این مهم یعنی باخت جناحی که به دنبال تغییر است.
    با امید به آزادی محصوران سرفراز آقایان موسوی ، کروبی و سرکار خانم رهنورد وهمه ی زندانیان سیاسی بی گناه.

    ————-

    سلام دوست خوب ما
    سپاس ازشما بخاطرنوشته ی هوشمندانه تان
    سپاس

     
  10. مقاله بسیار جالبی‌ بود و من تا کنون چنین تقسیم بندی دقیق آماری از زندانیان سیاسی ایران ندیده بودم. اگر واقعا همین حدود هزار تا زندانی سیاسی داریم که حکومت باید بتواند اسباب آزادی بسیاری و حتا همه آنان را فراهم کند و همانطور که در مورد انتخابات اخیر عمل کرد به همگان نشان دهد که ایران آن دیکتاتوری وحشتناکی‌ که می‌گویند نیست. اما توجه کنیم که قتل‌ها و شکنجه‌ها و خشونت‌هایی‌ هم لااقل در این سالهای اخیر صورت گرفته که می‌بایست کمیته‌های حقیقت یاب تشکیل شود و مثلا روشن شود سعید زینالی جوانی که جلوی چشم مادرش چهارده سال پیش بازداشت شد چه بر سرش آمده که همچنان مفقود الاثر است. یا مسئله ی ستار بهشتی‌ و همینطور قتل‌ها و شکنجه‌های کهریزک و اعترافات تلویزیونی زندانیان پیژامه پوش پس از انتخابات ۸۸ و حصر‌های غیر قانونی، که اینها همه به آبرو و حیثیت کشور لطمه فراوان زد. خلاصه اینکه حکومت ایران امروز در شرایط استثنایی‌ قرار دارد که با چند اقدام سنجیده میتواند مملکت را در همه زمینه‌ها بسوی پیشرفت هدایت کند و بر اعتبار جهانی‌ آن نیز بیفزاید. مردم هم که نشان دادند اهل خشونت و جنگ خیابانی نیستند و از هر تحولی‌ هر چند کوچک در زمینه آزادسازی فضای کشور استقبال میکنند. رهبر جمهوری اسلامی و رییس جمهور منتخب و دیگر آقایان تصمیم گیرنده لطفا همتی کنید و از فرصت بدست آماده کنونی بهترین استفاده را در جهت منافع کشور بفرمایید. شماها اگر نکنید، کسان دیگری بعدها این کار را خواهند کرد و این افتخار به اسم آنان در تاریخ درج خواهد شد. حیف نیست؟

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

90 queries in 1869 seconds.