سر تیتر خبرها
داستان دادگاه و کهکشان من

داستان دادگاه و کهکشان من

دیروز همزمان من و همسرم از خانه بیرون زدیم. او بسمت دادگاه انقلاب رفت، و من بسمت دادسرا. هفته ی گذشته گذرنامه و لپ تاپ و لوازم شخصی همسرم را در فرودگاه ضبط کرده و خودش را به دادگاه انقلاب احاله داده بودند. که برو آنجا و وسایلت را از آنجا تحویل بگیر. که دیروز به دادگاه انقلاب رفته بود به او گفته بودند: معمولا اینجور قضایا را می فرستند به دادسرای اوین یا دادسرای میدان ارک. و این یعنی: یک سرگردانی تازه. و یک دور باطلِ از پیش طراحی شده.

حالا اوین بروم یا میدان ارک؟ اول می روم اوین. اگر خبری نبود از آنجا می روم میدان ارک. ماشین گرفته بود و رفته بود دادسرای اوین. و متوجه شده بود که اساساَ او را پرونده ای نیست. منشی دادیار پرونده ی محمد نوری زاد آورده بود. بله، نامه ای از شخص دادستان. مبنی بر ممنوع الخروجی فاطمه ملکی به اتهام ارتباط با افراد معلوم الحال! و در کنارش نامه ی ممنوع الخروجی اباذر نوری زاد. و در کنارش نامه ی ممنوع الخروجی محمد نوری زاد. که البته، این “ارتباط با افراد معلوم الحال”ش خیلی با حال بوده! از همان شوخی های مشمئزکننده ی دم دست. وسایلم چه می شود؟ گذرنامه؟ و…. بیا یک اعتراض بنویس و برو تا بعد. تاکی؟ حداقل یک سالی طول می کشد. حداقلش!

من خودم رفتم دادسرا. ضلع شمالی پارک شهر. در طبقه سوم برگه ی احضاریه را دادم و بیرون ایستادم تا صدایم بزنند. صدا زدند. آقایی که من شخصاً سپاسگزار ادب ایشان هستم به من گفت: پرونده ی شما اشتباهی به شعبه ی ما آمده. باید می رفته به اوین. ما همین امروز پرونده ی شما را می فرستیم به دادسرای داخل اوین شما بروید آنجا خودتان را معرفی کنید. که من گفتم: احضاریه ی من برای اینجا بوده و نه برای اوین. و گفتم: من نمی روم. تا احضاریه ی دیگری از دادسرای اوین برای من بیاید. و زدم بیرون. بی خیال تهدید به جلب. که روی برگه ی احضاریه هشدار داده بود.

عصرهنگام، هردو – هم من هم همسرم – با کمی اختلاف به خانه برگشتیم. خسته و آشفته و بی نتیجه. او خودش را روی یک صندلی رها کرد و داستان سرگردانی اش را برای من تعریف کرد. شرمگنانه به آثار خستگی در چهره اش دقیق شدم. که او و بچه ها بخاطر من آسیب های فراوانی دیده بودند. صحبتش که تمام شد، خم شدم و پیشانی اش را بوسیدم و چشم در چشم، از او بخاطر آشوبی که به خانه مان افتاده پوزش خواستم. نوشته ها و صحبت های من همه ی اهل خانه را به مضیقه درانداخته اند. که ناگهان دیدم صورتش شکفت. احساس کرد نکند من در جمال مبارکش ذره ای شکست یا خستگی یا پشیمانی دیده باشم. این دو سه جمله ی همیشگی اش را گفت و با همین دوسه جمله به همه ی سلولهای آشفته ی من شادابی دواند: تلاش کن هرچه می نویسی و هرچه که می گویی در مدار حق و برای رضای خدا باشد. بدنبال طرح خودت نباش. کاری کن با کمترین هزینه، بیشترین خیر و برکت را به مردم و جامعه برسانی.

دور از چشمان همسرم، به برگهای گلدانی که او دوست می دارد نگاه کردم. و با خودگفتم: وقتی خدای خوب بخواهد به قدمهای فردی استحکام عنایت کند، همسری همراه نصیبش می کند. و من، از این بابت چه کهکشانی با خود دارم.

محمد نوری زاد
دوم مردادماه سال نود و دو
تهران

Share This Post

 

درباره محمد نوری زاد

88 نظر

  1. ای دل بیابکن توتماشای نوبهار=
    درهرطرف بودچمن وسبزه لاله زار=
    این نوبهارماهمه سرسبزوخرم است=
    مسکن گزین هست همه شیران وهم عیار=
    کشمیرهست خجالت درنزدملک ما=
    ازسیب ومیوه هاش برم تحفه بیار=
    جنت نظیراست این ملک اندراب=
    شاداب وخرم است درختان بیشمار=
    آب روان بپای درختان چون بهشت=
    درمزرع اش هرآنچه دلت خواست توبکار=
    آیدنوای قمری وبلبل به گوش جان=
    درچهارسال فصل وایام نوبهار=
    مسکن گزیدگانش باعیش وبانشاط=
    باقلب های صاف وهم خالی ازغبار=
    بایکدیگرکه دارندصدق وصمیمیت=
    ازتاجک وهزاره این بوم واین دیار=
    اهل معارفش همه شاداب وخرم اند=
    کوشان به درس خویش هم لیل وهم نهار=
    ازوحدت وصداقت واخلاص وهم صفا=
    دارندعدوکدورت درقلب غمگسار=
    وحدت بودیگانه رمزشرافتش=
    سرهای مغرضانش آویزتو به دار=
    چشم امیدبه این وآن داشتن چرا=
    ازحاسدان مغرض توهیچ طمع مدار=
    همت بکن(شایق) زادگاه من وتوست=
    (اندرآب سرزمین حماسه آفرینان)
    انـدرآب آن دیـار راد مـردان
    مـردمـــش غیور و قـهرمان
    ***
    انــــدرآب مهــد کــوشــانیــان
    شــه نشیــن بــود شــه شــاهـان
    ***
    یک پارچه بود مردم قاصان
    آندره سبز و دریایی خرامان
    ***
    نقــش بــود گــذرگـــاه ابــریشـــم
    دهصلاح وحصار بود این داستان
    ***
    ســـیـب و نــــاک و آب آرزو
    نیســت نـظـیرش انـــدر جـهان
    ***
    آن بود شهامت دلیر مردان
    مجاهدینش مسلمان کرد نورستان
    ***
    ضرب خانه سکه زادوارساسانیان
    اعمار کاخ امیر ز دست اســیران
    ***
    انــدرآب پــرورنـــده عیــاران
    بشکست لشــکر سکنـــدر یــان
    ***
    فـرزنــدانــش مبــــارز و دلــیـر
    زيــك تـن و يـك دل و یـک جان
    ***
    آزاد بــود ایــن دیــار بـاستـان
    ز آزادی او آزاد گردد بـــغلان
    ***
    جان سپردند فرزندانش درجهاد
    آن جهـاد آزاد کــرد افغــانستان
    ***
    انــدرآب است دیــــار آزاد گان
    دوســت دارمــش بهتـر ز جان
    ***
    میسـازمـت ای ســرزمین نازنینــــم
    تا بود باعــث را قطره خون درجان
    اندرأب دشمنانت خواربینم
    رقیبانت به پای داربینم
    نگذاشتند ترا ساعتی آرام
    خوشاروزی ترا گلزار بینم
    به این أب وهوای خوشگوارت
    به میوه های لذیذت سرشار بینم
    نمیرسد به تو فرخار و پغمان
    در بهاران ترا گلزاربینم
    به أبادیت نکردند هیچ توجه
    اما جوانان ترا بیداربینم
    ز عهد سکندر و چنگیز و تیمور
    به سربازی ترا با ایتار بینم
    ز دست فقر و رنج و نا مرادی
    همیشه ملت ترا پر کار بینم
    تو بوده أی مهد غازیان و دلیران
    مجاهدان ترا نامدار بینم
    سلامت برده عبدالرحمان را به کابل
    به ناموس دوستی ترا پاسدار بینم
    غلط نگویم توام الجهاد بودی
    مجاهدین ترا شاندار بینم
    شکستاندی طلسم استعمارسیاه را
    مقاومت گرانت را سردار بیم
    مینویسم شور و وصف اندراب
    تا که بربندم ز چشمان تو خواب
    اندراب یک دره ء زیبا بود
    هر کنارش کوه و هم دریا بود
    در بهارش گر شوی مهمان او
    نا گزیر استی شوی چون جان او
    اندراب از هر نگاه لایق بود
    کوچه کوچه شاعر و عاشق بود
    گر تو خواهی لذت روی زمین
    رو زبستان های او تو میوه چین
    آب او باشد گوارا تر ز شهد
    تو نیابی در جهان مثلش نگین
    مردمش باشند همه مهمان نواز
    هم برایت می کشند از مرغ و غاز
    من چه گویم از شه شاهان او
    یا چه گویم قصه ء قاصان او
    هم سراب و هم سمندان و بنو
    با تو گویم من ز ارزینگان او
    گر به سر داری هوای سر دره
    عقل و هوش یکدم ز پیش ات میپره
    دختران نوبهار مثل پری
    در صفا و در محبت دلبری
    مهوشان سر پل و اولادیش
    هم پری وحشان کشن آبادیش
    میبرند دل را ز تو در یک نگاه
    بعد از آن کار تو باشد اشک و آه
    مردمان اندراب است با خدا
    مسجد جامع بود در ده صلاح
    پل حصار و باجگه نام آور است
    از قدیم ها شاهد و جام آور است
    از تغانک گر کنی روزی گذر
    عاقبت گردی به سویش رهگذر
    باغ دره و قزه و هم تاجکان
    جمله باشد نور چشم عاشقان
    کوتل سرخی و پس کندی بود
    هم در آنجا راه به پارندی بود
    یک زمانی اندراب آباد بود
    هم دل هر مرد و زن دلشاد بود
    در یکی از روز های تلخ و شوم
    راکت و طیاره آمد با هجوم
    ریخت بام و خانه را ویرانه کرد
    هر که عاشق بود بی کاشانه کرد
    طفلکانش بی پدر بسیار کرد
    نو عروس و بیوه گان را زار کرد
    مادران یک سر به داغ لاله ها
    میکشند از سینه آه و ناله ها
    ای خدا بر حال این مردم بیبین
    با غم و اندوه مکن یکدم قرین
    هر چه دیدم در هوای این دیار
    سبز و خرم دار او را بی شمار

    ای عزیزان ! بیاید دربهار سیر گل وگلزار اندراب = لالــــه وریحــان بروید کوهسار اندراب
    دره کشـــــن آبادش بی نظیر است در جهـــان = آب هفت رنگــــــش آید زچشمه سار اندراب
    پلخــــواه بــنو وسرپل ومیروا کنــــید تماشا = باغهایـش پرزبلبلان وهم دره مشکبار اندراب
    آرزو واودا را گویم کاروان ســرای باد صبا = نسیم سحر درکوه هندوکش بود عطار اندراب
    ارزنگان ولین وباغجباغ چوساقه گل درمیان =صیادها وخانقاوسنگبران است افتخار اندراب
    ده صلاح وبراتاودهزک چون بوته گل دربوستان = چــــــــــون آشیانهءبلبلان خوش خوان نوبهار اندراب
    قاصان وشهشان چون سرو بود سبزوخرم = هم نظیرگلهای رنگارنگ دره پل حصار اندراب
    ده یک و قزه وسراب ومندان بوقلمون شمات = پکنــــــــــدی ودریشو وتغانک قریه های پرآبشار اندراب
    کوه هایش سربه فلک پرازبرف مزین بود = ببـــــــــین بس عجب آهوی خوشنهادومشک ختن داراندراب
    آب دره هایش آید شفاف از میان سنــــگ = بی مانند درجـهان ماهی بی خارو خالدار اندراب
    ازدره هایش اشک ریزد زهجــــــــران بهار = پرازسبزه و گـــــــــــلزار شود جویبار اندراب
    نیک وصف کـنم گیـلاس وبلخی اش رابی شمار = سیب مشهورش اسـت میوه بر بار اندراب
    فرزندان بس قهـرمانش در سنگرهای جهاد = گلگون قباء بود رفـتن زیر خاک شعار اندراب
    روس وانگلــــــیس را راندند زافغانســـتان = چون شــــــــــــــــیر دلاوران سپهسالار اندراب
    مهـــــــــد علم ودانش از نخبه گان اندراب = شیخ الحـــــدیث عبدالقاهر فرزند نامدار اندراب
    دامن جهل برچیده شد ازهرگوشه وکنار = زفییض علم وعرفان شد چراغان شب تار اندراب
    هر که یکبار آید سیر گل وگلزار اندراب = جاوید ازبوی عطـــــرش باشد سالها خمار اندراب
    واصف آن فرزانه فـــــــــرزند باوفایـــــــــــــــــش است “شایق الله”زادهء متدین عالی تباراندراب

     
  2. شایق الله اندرابی

    سلام برهمه شما تشکر

     
  3. محمد نوری زاد

    ثی

     
  4. افرادی مثله من بخاطره سکوتشان شرمنده خانواده شما هستند اما چه کنیم که صدای امثاله ما به جایی نمیرسد.ممنون

     
  5. سلام جناب نوری زاد اطلاعات زیادی در مورد شما ندارم اما ظاهرا اخیرا به بیان حقیقت روی خوش نشان داده و من هم به همین دل خوش کرده چرا که دیگر ترس معنایی ندارد. من از اقلیت دینی یارسان ( اهل حق ) هستم که همیشه و همه جا از هیچ تهمت و ناسزایی در امان نبوده تا حدی که هم کیشان مرا وادار به خود سوزی نموده اند نفر اول حسن رضوی نفر دوم نیکمرد طاهری در مقابل استانداری همدان نزدیک به 50 روز پیش که مراسم چهلم هر دوی آنان نیز چند روز پیش بود اما چون دوستان هم کیش ما به مسئولین اخطار کرده بودند که در صورت عدم پیگیری مطالبات مردم یارسان هستند کسانی که بی عدالتی ها را تاب نمی آورند لذا با توجه به بی تفاوتی مسئولین نالایق نفر سوم بنام محمد قنبری بنام محمد قنبری نیز امروز 5 مرداد ماه در مقابل مجلس شورای اسلامی خود را به آتش کشید تا شاید اگر وجدان بیداری وجود داشته باشد به درد آید و صدای این قوم مظلوم چند میلیونی را بشنود

     
  6. محمد عزیز و گرامی …الحق غوغایی بر پا کرده اید ..

    ———————–

    نامه خانم گیتی پورفاضل وکیل دادگستری خطاب به آقای نوریزاد
    >
    >
    > با درود
    > فرزانه گرامی آقای نوریزاد عزیز
    > بوسه شما برپای فرزند یک خانواده بهایی غوغایی که نباید برپا کرده است آموختن مهردر جامعه ای که خشونت همه وِیژگیهای انسان بودن راکمرنگ کرده است گویی که دلها سنگواره شده اند وسینه ها گورستان محبت جامعه ای که شورشعر درونش را آسمانی میکرد و درسرش جز یاری ویاوری به آسیب دیدگان نمی جوشید امروزسیستم با آموزشهای زشتِ وکاشتن کینه ونفرت دردلها زیر پرچم دین ، بن و بنیان هرچه مهر ورزی بوده را زیر ورو کرده و داس مرگ را بربالای سرمردم به چرخش آورده است با خودبینی و تک محوری به باد میگوید بایست وبه باران میگوید نبار چون من میخواهم ، درو میکند کشتزارهای نیمه خشکیده و زرد شده را برای آنکه دیگر دانه ای که بوی مهر دهد کاشته نشود .هرگز مردمی که مشتهارا 34 سال پیش گره کرده و به هوا نشان میدادند درذهنشان نمی گنجید که سالهایشان را روزهای پر تنش و شبهای پرالتهاب بی سپیده پرکندوبالهایی سیاه به پهنای همه کهکشانها برزندگی بیرنگشان سایه ای کبود اندازد وچنین ناامیدانه برای دیدن اندکی نورخودرا چونان ماهی بیرون افتاده از آب در پیچ وتاب بینند که تن به هرسوی میکوبند شاید زنده بمانند . شوربختانه متعهدهای واقعی یا در گوشه زندانند ویا درگوشه پستوهای خانه هایشان در حال پوسیدن و افسوس خوردنند که چگونه با فریبندگیها ی سرابی عمربرباددادند وجزسیاهی ناامیدی ژرف درسینه ملتی نجیب و بردبارنگستردند مگرمیتوان فراموش کرد که مردم برای چه انقلاب کردند ودست آوردشان چه شد؟ وشما پس از پیمودن فراز ونشیبها و دیدن تلخیهای رنج آور ساز شکسته را برداشتید وبا سیمهای گسسته اش فریاد زدید که این نیست آنچه ما میخواستیم
    > من پرونده های بیشماری از بهاییان و زندانیان سیاسی داشته ودارم ودراین راستا هرچه در توان داشته ام دریغ نکرده ام ، زکات کارخویش را پرداخته ام تا درآن جهان روسیاه نباشم پیوسته به روشنی از ناهمواریهای رنج آورگفته ام والبته تاوانش را هم با لغو 14 سال پروانه کارم بوسیله آقای محمدی گیلانی بدون محاکمه و دلیل و مدرک قاضی پسند از سال 62 تا 76 دادم لیکن هرگز از پای ننشستم وبازهم با زبان گویا فریاد زده ومیزنم که رسم جوانمردی نیست ملتی را به ذلت کشانیدن ودر ضلالت رها کردن وبرفریبش خندیدن ، دروغ را جانشین راستی و بیدادرا برکرسی دادنشانیدن وباخودکامگی براه خود ادامه دادن ، همه را به هیچ انگاشتن وجیفه دنیا را با آخرت تاخت زدن ودستهای سرخ و گناه آلودرا روبروی چشمان میلیونها تن گرفتن و نشاند دادن وبه نیایش دروغین ایستادن وکبودی مُهربرپیشانی زده رابه تماشای خلق گذاشتن وبا خودنماییهای زاهدانه سراب را جای آب نشاندن و تشنه کامان را دربرهوت کویرتنها رهاکردن و خود در دریایی فراخ غوطه خوردن و فریادهای گوشخراش مرگ رهاشدگان در نمکزاررا نشنیدن مارا به یاد شعر پرمعنای حافظ می اندازد که
    > زاهدان چون جلوه در محراب و منبر می کنند چون به خلوت میروند آن کار دیگر میکنند
    >
    > گویی که از روزگار حافظ تاکنون تنها به دور خود چرخیده ایم و گامی برای رهایی از فریبکاری برنداشته ایم همه پنبه های رشته شده را دوباره پنبه کرده و به نقطه نخستین که زمان حافظ است باز گشته ایم و امید معجزه داریم که میگوید
    > اگر به باده مشکین دلم کشد شاید که بوی خیر ز زهد ریا نمی آید
    > جهانیان همه گرمنع من کنندازعشق من آن کنم که خداوندگار فرماید
    >
    > گامهایتان استوار وراهتان هموارباد
    > گیتی پورفاضل
    > وکیل دادگستری
    >

     
  7. یک جانباز 70 درصد

    درود
    بر شما و شیر پاک مادت حلالت باشد
    درود بر پدری که شما را به خوبی تربیت کرد.
    پاسداری جانباز هستم که فقط برای حفظ وطن همان روزهای ابتدایی به جنگ رفته و بیش از 70 درصد جانبازی دارم.
    سالها پیش شما را در خیابان طالقانی دیدم.
    در حال پیاده شدن از خودرویی بودید که سوال کردم شما آقای نوریزاد هستید که روایت فتح را می سازید؟
    و جواب مثبت بود. نیم ساعتی در خیابان صحبت کردیم.
    گفتم این برنامه را خیلی دوست دارم چون خاطراتی را نیز برای من تداعی میکند.
    ولی اشکالاتی را هم یادآور شدم.
    سوال کردی چه ایراداتی دارد؟
    گفتم :
    اقراق بسیاری در آن هست.
    تمام کارهای افراد خودی را مثبت و دانا و… جلوه میدهید و طرف مقابل را بسیار بد.
    و چرا از ارتشی هایی که در جنگ بودند حرفی نمیزنید؟
    در صورتیکه من خود یک پاسدار بودم.
    گفتید که برویم در دفتر صحبت را ادامه دهیم ولی من علاقه ای نشان ندادم زیرا تصور میکردم حرفهای من با تفکرات شما همخوانی ندارد و اگر هم چیزی بگویم برای پیشبرد همان راه و هدف قبلی استفاده خواهید کرد.
    و خیال کردم که شما میخواهید به جای شنیدن حرفهای من، تازه من را نیز تحت تاثیر حرفهای خود قراردهید.
    حالا با رویکرد جدید شما حسرت میخورم چراکه میبینم شما بسیار متحول شده اید و ممکن بود جلسات صحبت من با شما، باعث میشد زودتر به نتیجه امروزین میرسیدید.
    به هر روی بسیار خوشحالم که امروز شما را چنین آزاده و بزرگ میبینم که برای احقاق حقوق از دست رفته مردم تلاشی این چنین میکنید.
    آخرین کار شما در بوسیدن پای فرزند یک بهایی چنان غروری در من ایجاد کرد که نمیتوانم آن را وصف کنم.
    کاری کردید که در 150 سال گذشته نظیر نداشته است.
    راستش به لحاظ امنیتی به هیچ عنوان شهامت شما را ندارم تا با دادن اطلاعات صحیح افتخار هم صحبتی جدیدی را با شما داشته باشم.
    امیدوارم این شهامت در من هم ایجاد شود تا بی واهمه بتوانم با عزیزانی مثل شما ارتباطی نزدیکتر داشته باشم.
    تلاش میکنم تا در آینده ای نزدیک از طریق ایمیلی با شما ارتباط داشته باشم.

    شاد و سربلند باشید

     
  8. سلام.خدارا شکر میکنم سالم وسربلند باشید.

     
  9. سید ابوالفضل

    خانم لیلا
    سلام
    از نوشته ات معلوم بود که از این که به خاطر بوسه ای که آقای نوریزاد به پای یک کودک چهار ساله ی بهایی زده خیلی دلگیر و افسرده شده ای . اما بگذار جدای از آن چه در تربیت دوران کودکیمان در ذهن ما نقش بسته یک بار از خودمان بپرسیم که چه اشکالی دارد که از یک کودک چهار ساله ای که پدر ومادرش هر دو در زندانند و سینه اش کانون همه ی غم های دنیاست ، به رسم انسانیت دلجویی کنیم . حتی اگر پدر ومادرش هم کیش ما نباشند . حتی چنان چه فرض کنیم والدینش جنایتکارند و باید در زندان باشند.
    فرض کنید شما در بلاد کفر که نه در همین سرزمین وحی در شهر مکه زندگی می کنی و جرات کرده ای که بگویی شیعه هستی و فرض کنیم که برای ترویج آئین تشیع با هزار ترفند و مخفی کاری دست به اقدام زده ای و از بد حادثه در دست وهابیون متعصب اسیر شده ای . میدانی که آن ها حتی کشتن شیعیان را در چنین اوضاعی ثواب می دانند ، چه رسد به زندانی کردن . از نظر آن ها شما مانند همین بهایی ها هستی در ایران. در آن صورت دلت می خواهد با فرزند چهار ساله ات که از پدر ومادرش جدا افتاده ، چه رفتاری کنند؟ دوست داری او را مجوس بنامند و با او مثل شی نجس بر خورد کنند ؟ به نظرت اگر انسانی پیدا شد که با وجود همه ی مخاطرات پیش رو به خودش جرات داد و به خانه ی شما آمد واز فرزند چهار ساله ات دلجویی کرد ، به نظرت چطور انسانی است ؟
    یادمان نرفته ضرب المثل قدیم را که می گوید ” یک سوزن به خودت ، یک جوالدوز به دیگران “

     
  10. برادر عزیز چرا و به چه دلیل بوسه بر پای طفلی که گناهش بهائیت والدینش است را مذموم میدانی ؟ آیا فکر میکنی نوریزاد بر بهائیت بوسه زده؟!!چرا نیاندیشیده ای که این بوسه بر انسانیت پاک است (چون اطفال صرفنظر از کیش والدینشان پاکند)بوسه بر پای کودک بهایی اذعان به بیعدالتی در حق انسانهایی است که بهایی اند و نه بهائیت . چنانکه امیر مؤمنان در ماجرای کنده شدن خلخال از پای زن یهودی دقمرگ را برای مسلمانان مجاز میشمارد . در بطالت عقیده بهائیان همچون استحقاق آنها از حقوق شهروندی کمترین شک را ندارم.

     
  11. سلام بر شما آقای بامداد سخن!!!
    والا من نمیدونم با احترام آخرتون رو باور کنم با اینکه منو کاراگاه و مچ گیر و مدرک رو کن و کسی که دهنش را باز می کند و چشمش را میبندد خطاب کردید باور کنم؟؟؟
    عزیز من اگر کمی در کامنت من تعقل می کردید می دیدید که من فقط دو سوال از آقای نوری زاد پرسیدم و خواستم با توجه به اون سایت و مطالبی که گفته است جواب آنها را بدهد.. و نیز اگر کامنت های من را در مطالب قبلی می خواندید می فهمیدید من در کدام جبهه هستم و عقیده ام چیست.. بگذریم
    صد البته نه سفر همسر آقای نوری زاد به آمریکا ایرادی ندارد و نه ساختمان سازی ایشون اگر ساختمان سازی باشد
    چطور هزاران نفر و نیز محمود احمدی نژاد می توانند خانه پدری خود و یا دیگران را خراب کنند و اپارتمان سازی کنند و نوری زاد تواند؟؟ اتفاقا کار بسیار خوبی است که آدم به فکر رفاه خانواده باشد و نیز به عمران بپردازد..
    سفر هم که اصلا در قرآن سفارش شده حال برای سیاحت یا دیدن اقوام باشد فرقی نمیکند.
    پس برادر من اگر کمی خونسرد باشید می بینید کمی بی انصافی کرده اید.
    با تشکر از شما و آقای نوری زاد

     
  12. نقل از کتاب شاهنامه آخرش خوش است/استاد باستانی پاریزی/…میرزا طاهر تنکابنی : من باتیمور تاش درهنگامیکه نماینده مجلس بودیم راجع به صانع و خالق متعال بحث داشتیم او می گفت به هزارویک دلیل خدا نیست!..روزی به عمارت اورفته وباوجود اصرار زیاد او که مرا به داخل دعوت می کرد به اوگفتم درمورد1001دلیل که گفتی من هم مایلم نظر تو را قبول کنم هزار دلیل را کارندارم وآن یک دلیل که دارم اینکه اگر خدایی بود چرا تو نباید مکافات ببینی!…وآنجا را ترک کردم…درزمان حبس در زندان قصر گفته شد تیمورتاش را به زندان قصر آورده اند روزی درحیاط مجاور به دیدن او رفتم درحالیکه کتاب شفا را زیر بغل داشتم.. او روی زمین نشسته بودو گریه می کرد گفت : آمیرزا..!.. آخرین گفته تان جه بود؟… آری…خدا هست….خداهست…..خداهست!….

     
  13. دل پر سخن و زبان ز گفتن شد لال
    همیشه می ترسیدم که بچه هام از من بپرسن یک الگو از دین تو به من نشون بده که با اون بشه در دنیای رنگارنگ و متنوع امروز مثل یک ادم زندگی کرد
    ممنونم که جوابم شدی و منو از شرمندگی نجات دادی
    بگو چطور میتونم جبران کنم
    ما رو ببخشید
    خیلی شرمنده شما و خانواده محترمتان هستیم

     
  14. مشکل ما همین طنابهای داره چه برگردن انسانها چه بر زبان آنها!!!

     
  15. پس نظر شما چیه جناب نوری زاد؟

     
  16. آقای Salim
    واقعا از خودتان خجالت بکشید. مطلب بولتن نیوز را که به عنوان سند ارائه داده اید فقط شامل یک سری سوال و پیشداوریهای بلاهت آمیز است. حتی از همین مطلب هم می توان فهمید که این نظام سراپا فاسد هیچ مدرکی علیه آقای نوری زاد ندارد. دوستان همگی بروید و این مطلب بولتن نیوز را که این آقای کارآگاه برای مچ گیری آقای نوریزاد کشف کرده، ببینید، واقعا شرم آور است. مرد حسابی این روزها قاتل زنجیره ای را هم که در دنیای متمدن دستگیر می کنند، قبل از برگزاری دادگاه و اثبات جرم او را متهم نمی کنند. شما فقط چشمانتان را می بندید و دهان /// تان را باز می کنید. (جناب نوری زاد اینجا را خودم سانسور کردم که زحمت شما کم شود). کمی شرم، کمی حیا، کمی خجالت خوب است به خدا.
    با احترام
    بردیا استقامت

     
  17. راست گفتند پشت هر مرد موفق باید زنی موفق باشد…
    چه خانواده هایی که موقعی که فرزندشان میخواهد به میدان برود میگویند مگر (بلانصبت) خر شده ای!! قلط کردی پاتو بزاری بیرون… ای کاش همه خانواده ها مثل شما بودند نوریزاد عزیز… خیلی ها نمیترسن ولی اطرافیان مجال را از انان میگیرند…
    موفق باشی – درود بر تو و همسر شجاعتان

     
  18. سلام استاد عزیز
    خوشحالم که هستید و باز می نویسین با خوندن نامه آقای رحیمیان دلم گرفت.به عنوان یک ایرانی مسلمان و شیعه ترجیح میدم به انسان ها بخاطر انسان بودنشون احترام بذارم نه بخاطر دین وعقیده شون
    به امید ایران آباد و آزاد

     
  19. محمد نوری زاد

    للل

     
  20. تشکر از مسئولین کشور که اجازه نمی دهند کشور مستقل شود

    با دورود
    با دورود به رهبر کبیر انقلاب و سلام به جانشین ایشان حضرت ایت الله خامنه ای
    من به خاطر زندانی کردن برادرم می خواستم از مسئولین کشوری تک تک تشکر کنم چون ایشان 20 سال است به رشد کشاورزی و دامداری در منطقه فامنین همدان و ایجاد اشتغال مستمر برای 20 نفر و حد اقال 100 نفر در حاشیه ان اقدام نموده و من سالهاست که به ایشان تذکر می دهم که این همه تلاش و کمک به بهداشت جامعه برای جلو گیری از تب مالت و چندین بیماری کار خوبی در جامعه نیست و سالهاست که از ایشان می خواهم که این سرمایه را در اقتصاد کاذب سرمایه گذاری کند که گوش ایشان بدهکار نبود حال با یک بهانه ای که محیط زیست بعد از 20 سال صدور مجوز توسط خود همان سازمان که برای پنیر سازی بود و واقعا هم پس اب داشت مشکلی نبود بعد از 2 سال ایشان پنیر سازی را تبدیل به فراوری لبنی شیر و ماست و دوغ و غیره کرد که دیگر چندین سال است که این کار خانه پس ابی ندارد ولی از اینکه مسئولین در حق مردمی که زحمت زیاد می کشند لطف فراوان دارد که از زحمت زیاد ایشان جلو گیری کند حال این را دست اویز قرار داده بعد از 20 سال زندگی ابرو مندانه و کمک به اقتصاد منطقه و بهداشت ایشان را به زندان انداخته و فشار می اورد که این کشور و این مردم نیاز به کار افرینی و اشتغال و بهداشت ندارد حال من به نوبه خود از تمام مسئولین و دست اندر کاران اداره کشور تشکر فراوان دارم که این کار خانه را تعطیل کنند که هم بچه های ایشان و هم خانواده از این همه سنگ اندازی ها ی بهداشت استاندارد نظارت بر مواد غذای بازرگانی وووووغیره که 20 سال است جگر خانواده را خون کرده نجات دهند
    با تشکر فراوان برادر سختی کشیده این تلاش گر و کار افرین
    و همچنین با تشکر از جناب نوریزاد بزرگوار و طول عمر با عزت که یک چنین محلی را بوجود اوردند که بعد 34 سال مردم بدبخت هم بتوانند درد دل های خود را منتشر کنند با سپاس فراوان
    وهمچنین با تشکر از تمام مسئولین که 34 سال با زندان و چماق می خواهند این مردم را هدایت کنند هنوز نتوانستند افرادی چون برادر مرا به راه راست که همان اقتصاد کاذب است هدایت کنند

     
  21. You are the proud of Iran. All rational Iranians are supporting you and your just cause. God bless you and all courageous Iranians, who are putting their name behind you.

     
  22. سلام دکترنوری زاد عزیز
    این را دیده اید یا نه؟ این مقاله ای است که خانم مهرانگیزکار با تأثیراز بوسه شما برپای آرتین بهایی نوشته. وخیلی خوب هم نوشته:

    —————–

    Mehrangis Kar

    Recently, when Mohammad Nourizadeh bestowed a kiss on the foot of a child, he threw the whole contemporary political and social history of Iran into turmoil and challenge.

    Recently, when Mohammad Nourizadeh bestowed a kiss on the foot of a child, he threw the whole contemporary political and social history of Iran into turmoil and challenge. Nourizadeh is a well-known Iranian writer and critic film-maker who until a few years ago was closely affiliated with the Iranian clerical regime and its supreme leader. When he kissed the foot of a Bahai child recently, he sent a message much stronger and louder than tens of books and stories on the subject. The Bahais, after all, have been persecuted in Iran for hundreds of years and the religious establishment views them as the “rejected”. Pressure on them has multiplied since the establishment of the Islamic republic in 1979.

    When I saw this photograph, it brought back memories of a past event. During my rush and hectic attorney days in Tehran, I had entangled myself in a lawsuit which took me places I had not even imagined before. Government agents pretending to be regular folks had strangled a woman in her house. I took up the case as the defense attorney for the family members if the victim. They were not in Iran and were afraid to return. The victim however had not left on her own behalf and insistence and pressed on her ownership rights to a large garden house single-handedly battling the onslaughts of the revolutionary prosecutor’s office. Her émigré family members wrote me and asked me to press for blood money and retribution for their loss on their behalf. I felt ashamed to tell them in the phone conversations that from the perspective of the Iranian law and the judiciary enforcers of the theocratic regime in Tehran, Bahai blood had no value to be reprimanded for. I felt ashamed to tell them that if a Muslim killed a non-Muslim, he could not be subjected to the ghesas principle, i.e., an eye for an eye retribution in Islamic law. All the perpetrators had to do was to pay blood money. But even this principle of paying blood money was only valid if a Muslim killed a Jew or a Christian, not a Bahai.

    The Iranian regime collects taxes from the Bahais. It conscripts them into the military to serve the mandatory service but it does not allow them to attend a university. And when Bahais create an online university with their own money, the regime is so challenged that it immediately charges them with complicity with Zionism, an accusation that its hand-picked and imposed judges can “prove” without any effort.

    But let me return to that kiss and the memory it invoked in me. The event is tied to that lawsuit and on the events of that fateful day when I went to the courthouse determined to convince the judge that accept the claims of my clients. I knew that the blood of the murdered woman had no value, but if the court ruled that murder had indeed taken place, then it would be a consolation to the children who had been forced to live thousands of miles away from their home. It would also have been a comfort for endangering myself through the case.

    In the last years of her life, the victim woman had handwritten numerous letters in which she said that she knew that her tenant was an agent of the revolutionary prosecutor’s office who would eventually kill her if she did not pass her property to the country’s revolutionary agencies as a “present.” So I gathered the letters and took them to the judge, whom I trusted because he had been young and a law school graduate. He was not a cleric. His presence in the unfriendly legal community of the Islamic republic was heartwarming. When I entered his office, he looked clean and neat. He bowed out of respect from behind his desk when I entered his office and openly welcomed me. I opened my briefcase and handed him the case folder and some of the victim’s letters. But as he extended his hand to take these from me, his hand froze midair. So did mine. He asked whether these were the victim’s letters and when I confirmed, he retracted his hand, pulled a tissue from a box on his desk and used them to take the letters, while all along mumbling something that I could not understand.

    I do not remember how I made it back home to my house. But his disgusting look, words and the action of his hand felt like a knife in my heart. What he did was a historic revulsion, not necessarily a political one. It was not a government decree, nor a judicial order. It had an educational foundation in it. Even a higher university education could not and had not cleared it. And he was not alone in possessing that hatred. He believed that the hand of the Bahai woman who had touched those letters may reduce the history’s mark that had been dumped on his mind. He did not have the ability to replace that hatred with kindness. He could not see my astonished look. And I lost sight of why I had come for the retribution of a person whom a judge deemed so dirty that he would not even touch a piece of paper that the she had touched. He probably viewed her murder to be just.

    So when I saw the photograph of Nourizadeh kissing the Bahai child’s foot, what came to my mind was the image of that ugly educated judge and the thought that perhaps there are similar judges who are striving to turn the page of history of hatred for the “non-believers” which has been hacked in our minds and which has found its ways into the laws of the country.

    This kiss comes out of the tortures, beatings, persecutions and hatred that have filled Iranian prisons, and it is an invaluable feat. Nourizadeh, a Shii writer who for years had the love of the rulers of Iran, has been so tortured and disgusted with the Shiite regime that his message with this kiss is that his fate is now tied to that of the Bahai child.

    Without any doubt, Nourizadeh has probably lost many of his old and new friends with his kiss and photograph. But so what? The act has challenged history. It carries a message and it shall bear fruit. There is no hurry. It is a seed that that has been planted long overdue.

     
  23. آره آقای نوری زاد. ما خوب بلدیم شعر بگیم. ولی در خصوص افرادی که مورد بدترین فجایع انسانی در این نظام قرارگرفتند بایستی شاهنامه سرود. یاد گرفته ام نان به نرخ روز خور نباشم. حداقل مثل برخی افراد ؛

    رهبر انقلاب: ماشاءالله خانم‌ها چه خوب شعر حماسی می‌گویند
    ندا هدایتی فرد شاعر جوان شیرازی که چندسال است با بیماری دست به گریبان است شاعر بعدی بود که با صلواتی که حاضران برای سلامتی اش فرستادند غزلی را به حضرت آقا تقدیم کرد و مورد تحسین ایشان قرار گرفت.
    تعدادی از خانم‌های شاعر به حضور رهبر انقلاب رسیده بودند و در میان آنها تعدادی موفق به شعرخوانی شدند. حضرت آقا پس از شعرخوانی‌ها فرمودند: «ماشاء الله خانم‌ها چه خوب شعر حماسی می‌گویند».

    به گزارش فارس، در شب دیدار رهبر انقلاب با شاعران تعدادی از خانم‌های شاعر نیز به حضور ایشان رسیده بودند و در میان آنها تعدادی موفق به شعرخوانی شدند. سارا سادات باختر از کاشان و پس از آن فاطمه سلیمان پور غزل‌هایی خواندند که با استقبال رهبر انقلاب مواجه شد. شعر این دو بانوی شاعر در خبرهای پیشین در خبرگزاری فارس منتشر شد.

    اما دیگر شاعران خانمی که در این مراسم شعرخوانی داشتند، حمیده سادات غفوریان بانوی شاعری از مشهد شعری حماسی و بلند خواند که رهبری آن را تحسین کرده و خوش لفظ و خوش مضمون دانستند.

    حسنا محمدزاده که به تازگی کتابش جایزه قلم زرین را از آن خود کرده است، شاعری دیگر بود که غزلی حماسی خواند. حضرت آقا فرمودند: «ماشاء الله خانم‌ها چه خوب شعر حماسی می‌گویند».

    ندا هدایتی فرد شاعر جوان شیرازی که چندسال است با بیماری دست به گریبان است شاعر بعدی بود که با صلواتی که حاضران برای سلامتی اش فرستادند غزلی را به حضرت آقا تقدیم کرد و مورد تحسین ایشان قرار گرفت.

    شعر این بانوان شاعر در ادامه می‌آید:

    1- حمیده ‌سادات غفوریان

    در سختی و در بلا نگه می‌دارد
    نامرئی و بی صدا نگه می‌دارد

    تو جانب اهل حق نگه دار و ببین
    دستان خدا تو را نگه می‌دارد

    ***

    چشم‌ها را به روی هم مگذار
    که سکون نام دیگر مرگ است

    دشمنانت همیشه بیدارند
    خواب گاهی برادر مرگ است

    گوش کن؛ در سکوت مبهم شب
    پچ‌پچی موذیانه می‌آید

    گربه بی‌حیای همسایه
    نیمه‌شب‌ها به خانه می‌آید

    پسرم! خواب گرم و شیرین است
    اینک اما زمان خواب تو نیست

    تا زمانی که حیله بیدار است
    چه کسی گفته وقت لالایی است؟!

    گوش کن؛ دشمن از تو و خاکت
    پرچمی بادخورده می‌خواهد

    از تمام غرور اجدادی‌ت
    قهرمانان مُرده می‌خواهد!

    دشمنت مار خوش خط و خالی است
    که فقط خون تازه می‌نوشد

    هر کجا قابل شناسایی است
    گرچه چون ما لباس می‌پوشد!

    به درستی نگاه کن پسرم
    هر کمان‌برکفی که آرش نیست

    هر پدرمُرده‌ای که پیرهنش
    بوی آتش دهد سیاوش نیست

    چشم وا کن که دشمنت هر روز
    با هزار آب و رنگ می‌آید

    تو بزرگش نبین اگر کفتار
    در لباس پلنگ می‌آید

    پسرم! ممکن است در راهت
    دشمن از دوست بیشتر باشد

    گاه دنیا دسیسه می‌چیند
    که پدر قاتل پسر باشد!

    تو ولی شک نکن به راه و برو
    مرد با درد و رنج مأنوس است

    پشت پرهای کوچک گنجشک
    قدرت بال‌های ققنوس است!

    دست‌های تو مکر دشمن را
    به جهنم حواله خواهد کرد

    نفس آتشین این ققنوس
    کرکسان را مچاله خواهد کرد!

    آسمان فتح می‌شود وقتی
    شوق پرواز در سرت باشد

    در مسیر حفاظت از این خاک
    مرگ باید برادرت باشد!

    شک ندارم به این حقیقت که
    تو شبی پرستاره می‌سازی

    و اگر خون سرخ لازم بود
    کربلا را دوباره می‌سازی

    مادرت هم رسالتش این است
    نگذارد هر آن چه شد باشی

    من به تو یاد می‌دهم که چطور
    قهرمان جهان خود باشی

    پسرم! قهرمان کوچک من!
    نقش خود را درست بازی کن

    هر کجا دور، دور خاموشی است
    با سکوتت حماسه‌سازی کن!

    دشمن از دست‌های کوچک تو
    مثل برگ از تگرگ می‌ترسد

    تو فقط کوه باش و پابرجا
    مرگ تا حدّ مرگ می‌ترسد!

    من برای دلیر کوچک خود
    تا قیامت چکامه می‌خوانم

    توی گوشت به جای لالایی
    بعد از این شاهنامه می‌خوانم…

    2- حسنا محمدزاده

    صدایت می‌کنم در ظهر مردادی عرق‌ریزان
    صدایت می‌کنم در گیر و دار باد پاییزان

    به لحن سربه‌داران و به سوز بی‌قراران و
    به یاد قلب‌های در هوای سینه آویزان

    ورق خورده‌ست تاریخ از رضاخان‌ها و برگشته
    به نادرها، به افغان‌ها، به خواب تلخ چنگیزان

    به چشمم می‌کشم با سرمه این خاک مقدس را
    که دیگر نیست حتی لحظه‌ای پامال شبدیزان

    بیا و استخوان‌های سر دلداده‌هایت را
    شبی از خواب بازوی پر از مهرت برانگیزان

    برای خالی آغوش دخترهای بی بابا
    عروسک‌های خون‌آلود را از خاک برخیزان

    چه آتش‌ها که افتاده‌ست روی دامن صحرا
    کنار رود رود تو، کنار فصل گلریزان

    فقط می‌آید از این عرصه بوی نامرادی‌ها
    که بازار رقیبان خورده بر پست کسادی‌ها

    تمام خشت‌هایی را که می‌چینند روی هم
    به ویرانی مبدل می‌شود از کج‌نهادی‌ها

    هلا خانه‌خرابان! آتش‌افروزان این میدان!
    که می‌کوبید بر دف‌هایتان با شور و شادی‌ها

    اگر گلدسته‌ها را باز هم ویران کند طوفان
    پر از الله اکبر می‌شود بغض منادی‌ها

    قلم بردار همسنگر بزن در جوهر جانت
    که ظلمت گم شود پشت مداد بامدادی‌ها

    3- ندا هدایتی

    انگار نمی‌گفت به من پر بی‌راه
    از هیچ کجا رسیده‌ام ناآگاه

    با هر نفسی که می‌گویم
    لا حول و لا قوة إلا بالله

    ***

    همیشه قافیه قرمز، ردیف، سبز و سفید
    سلام کشور من! ای وطن! طلوع امید!

    قدم قدم غزلم را ستاره می‌بندم
    مسیر آمدنت را سپیده‌ای که دمید

    چگونه بین غزل‌ها تو را بگنجانم
    به حجم تنگ غزل جا نمی‌شود خورشید

    غروب، رفتن تو، اشک‌های ما، قرآن
    سحر و آمدنت نور شد، به دل تابید

    به خون پاک شهیدان تا ابد آباد
    اگرچه سخت ولی سر رسید این تبعید

    تو آمدی و دوباره زلالی از باران
    به خاکی در و دیوار کوچه‌ها بارید

    تو پیر میکده مسلمین تاریخی
    و حکم بعد خدایی همیشه جاوید

     
  24. صادق لاریجانی: اصحاب فتنه ۸۸ همچون افعی گرما خورده سر برآورده‌اند!!

    به امید روزی گه در میدان شهیاد هر سه لاریجانی و سردمدارانشون رو بالای طناب دار ببینیم.
    —————-

    بعدش فکرمی کنی کارها درست می شه آقا مجید؟

     
  25. اقای نوریزاد عزیز چرا اینقدر از دولتی که ۸ سال تمام در حال مدیریت جهان بوده (البته با کمک رهبرش که افکارشان به هم نزدیک بوده) و حالا بعد از انهمه مدیریت کردن احتیاج به استراحت دارد انتقاد میکنی؟
    این دولت ظرف ۸ سال انچنان محو مدیریت جهان شد که ایران را فراموش کرد مدیریت کند و ما نباید فقط به خاطر ایران به انها بند کنیم.
    در دبستان که بودم (در شیراز به تکه تکه میگویند لک لک با ضمه بالای ل) یک روز یکی از همکلاسانم پرسید وقتی بزرگ شدی میخواهی چکاره شوی و من گفتم مدیر کل کل و او گفت اگر میتوانی مدیر کل کل را بر عکس کنی و من سریع از راه های مدیرت جهانی که از بچگی در من غوغا میکرد مدیر کل کل را سریع بر عکس کردم و دیدم که همه دارند به من میخندند.
    مثل اینکه جمله خیلی افتضاحی از اب در امده بود و من خیلی شرمنده شدم لذا همان زمان که دقیقا ۸ سالم بود تصمیم گرفتم هیچوقت مدیر کل کل نشوم.

     
  26. به راستی چرا فرزندان و همسران و بطور کلی بستگان اکثر دست اندرکاران این رژیم مثل کبوترهای صحن امام رضا عمل میکنند. که از یک طرف در این ۳۴سال هر چی بد و بیراه است به آمریکا و کشورهای غربی میگویند،ولی همشون هم یا درس وانده این کشورها هستند،و یا پاسپورت این کشورها را دارند،و حداقل افراد خانواده شان در این کشورها زندگی میکنند. مثلا آیا تا بحال حتی یک با هم که شده شنیدهاید که حداقل یک نفر از جداشدگان این سیستم به یک کشور شرقی یا اصلا به یک کشور مسلمان پناه ببره. چرا در این کشوری که آقایون ادعامیکنند،که این مملکت امام زمان هست از آقای رفسنجانی گرفته تا خاتمی یا مجتبی خامنه ای یا حداد عادل!! یا جزایری یا همین اقای نوریزاد عزیز که براشون هم خیلی احترام قائل هستیم همگی به آمریکا و انگلستان سفر میکنند.من به شما قول میدم که این جای مهری که این آقایان بر پیشانی دارند،همان مهر ویزای آقایان برای ورود به این ممالک است. من اینجا نمیخوام که اقای نوریزاد به من مهر اطلاعاتی بزنه،ولی اگر در این مورد توضیح کوتاهی بدهند، گمان کنم برای جلب اعتماد ما مخلصین خیلی ارزش داشته باشه. با احترام

     
  27. بنام خدا

    با سلام خدمت اقای نوریزاد
    اقای نوری زاد ما مردمی هستیم که اکثر قشر روحانی ان مشغول دروغ گفتن و تحریف عقاید مردم است.این افراد بجای انکه با گفتن حقایق و اگاهی دادن باعث حرکتی مداوم در جامعه شوند برعکس عمل میکنند تا روز به روز ایران به قهقرا رود .
    ما مردمی هستیم که عموم دانشجویان ان مشغول خالی کردن عقده ها و همچنین محدودیت های خانوادگی خود هستند.عقده هایی مانند نداشتن رابطه با جنس مخالف.عقده ارایش کردن و زیر ابرو برداشتن.
    ما مردمی هستیم که روشنفکران ان از ترس و یا مصلحت سر در گریبان خود برده و دریغ از یک حرکت و یا حرف امیدوارانه.
    ما مردمی هستیم که شاعران ان به گفتن شعرهای مدیحه سرایانه روی اورده اند برای گرفتن کیسه ای زر از سوی مدح شونده.
    ما مردمی هستیم که سیاسیون ان در پی صندلی قدرت و اینکه امروز من باشم و ان نباشد چه خیانت ها که در حق این ملت نکرده اند
    ما مردمی هستیم که کارگران ان به بردگی مدرن جمهوری اسلامی تن داده و با خفت و خواری با سیلی صورت خود را سرخ نگه میدارند.
    ما مردمی هستیم که روزنامه نگاران و ارباب جراید قلمی که خدا در قران به ان قسم خورده را فروخته و انرا در خدمت ظلم و جور قرار داده.
    ما مردمی هستیم که کارمندان ان برای ترفیع از هیچ کوششی برای زدن همکاران خود و برای راه انداختن کار ارباب رجوع از هیچ رشوه ای دریغ نمیکنند.
    ما مردمی هستیم که معلمان ان بجای انکه در مدرسه به بچه ها درس ازادی و انسانیت بیاموزند انها را تشویق و یا گاهی مجبور به برگزاری کلاس خصوصی برای گرفتن پول بیشتر میکنند تا وظیفه اصلی نکرده خود در انجا انجام دهند.
    اری ما مردمی هستیم که ازادی برایمان واژه ای کنگ همچون فرهنگ و قانون است.ما مردمی هستیم که شعر بنی ادم اعضای یکدیگرند را در گورستان تاریخ و در زیر هزاران تن خاک دفن کرده ایم.مایی که بی تفافتی به همنوع خود را تبدیل به اصلی ترین فرهنگ خود کرده ایم.مایی که تن به زندگی در زیر دستان کسانی داده ایم که فقط و فقط از ان خون مردم بی دفاع میچکد و با این وضعیت ما امیدواریم که مردم روزی به دنبال حقیقت بروند.اری فقط باید امیوار بود به تغییر .
    البته هستند کسانی که از این قوائد مستثنا باشند اما در مورد انها هم این شعر در ذهن تداعی میشود که
    گوش اکر گوش تو و ناله اگر ناله ماست انچه البته به جایی نرسد فریاد است.
    در اخر از شما میخواهم که با جدیت بیشتری به اگاهی دادن به جامعه تلاش کنید و از تهمت ها و نظرهای نادرست ناراحت نشوید

    1. در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم
    سرزنش‌ها گر کند خار مغیلان غم مخور.
    با تشکر دوست و برادر کوچک شما سید سجاد

     
  28. سلام اقای دکتر
    افرین بر غیرت و شرافتتان و ///// تمامی مدعیان اصلاح طلبی و حق خواهی که ظلم را جلوی چشمشان می بینند و از ترس و به اسم تقیه لال می مانند.اقای دکتر شک ندارم خدای مهربان و عزیزمان اجر و پاداش کارهای نیکی همچون سر زدن و دلجویی به اسیب دیدگان را برای شما دوبرابر محاسبه می کند چرا که اولا در این ماه عزیز و گرم تابستان به دیدن محرومان و اسیب دیدگانی می روید و صدای حنجره انان می شوید و حرف دلشان را به گوش مردم و حکومت ظالم جمهوری اسلامی می رسانید و از طرف دیگر در این فضا که حکومت و مامورانش هر کسی را که سخن بگوید ساکت می کند شما همچون شیری که چه در بیرون و چه درون قفس باشید مایه رسوایی حکومتیان می شوید.

    اقا دکتر روی ماه شما را از دور می بوسم و از خدا می خواهم همیشه نگهدار و حافظتان باشد و دست تمامی برادران و خواهران زندانی عقیدتی را می بوسم که به قول شما در قفس ظالمان هم باشند همچون شیر ترس بر دل بزدلان حکومتی می اندازند و دعا می کنم خداوند قهار به همین ماه عزیز اگرامکان دارد این حکومتیان را سر عقل بیاورد و در غیر این صورت درست همان بلاهایی را بر سرشان بیاورد که انان در حق مردم و مخالفانشان اوردند.دوستدار شما صدرا

     
  29. محمد عزیز ونازنین …حماسه ای که شما آفریدگار آن هستید بقدری بزرگ است که نامی بر آن نمی توان تصور نمود…شما انسانی بزرگ وارزشمندید…من نیز بر پاهای شما بوسه می زنم …به پاهایی که با گام های خویش ..هیکل نازنینی را حمل می نماید وبه جلو می راند که با تحمل هزینه های طاقت فرسا .تاریخ یکصد وهفتاد ساله ی این سرزمین را دگر گون می نماید و کجاوه های کج اندیشی و ظلم را واژگون خواهد نمود…بوسه ی این لب ها را بر پاهای خویش بپذیرید

     
  30. آقاى محترم
    سلام
    بچه بودم اما به تماشى برنامه جهاد مى نشستم و صداى شما را آرام و زيبا مى شنيدم.
    حالا اما خيرى را ديدم كه با آن سابقه ذهنى برايم بسيار عجيب بود….
    بؤسه بر پاى كودك بهايى؟!!
    چرا ؟
    بعيد است فلسفه بهاييت را ندانيد، اين نمايش چه بود؟
    بؤسه بر بهاييت؟ تمام تصوير ذهنيم از شما از دست رفت.
    ديگه به اعتماد خودم شك دارم
    محمد نوريزاد ، محسن مخمل بأف، بعدى را خدا به خير كند
    خدا ما را آنى به خود وانگذارد

     
  31. روزخوبی خواهدآمدسوی ایران غم مخور
    روز خوبی خواهدآمدسوی ایران غم مخور … کشور شوریده بازآید به سامان غم مخور
    سفره ها خالی شکم ها ناچشیده طعم گوشت … روز خوب وسفره ها با مرغ بریان غم مخور
    آسمان زندگیمان سالها در زیرمیغ — روزخوب وتابش خورشبدتابان غم مخور
    وحشت زندان محمودی دلم را تنگ کرد– رخت بربندیم تا ملک سلیمان غم مخور
    حذف شدبس نام ها از درسهای مدرسه — کورش وداریوش در درس دبستان غم مخور
    چوبه داری نباشد نی خبر ازسنگسار —– محبس وزندان خراب وجمله ویران غم مخور
    سوز سرما برده دستان مرا اندربغل —- بعدسرما خواهد آمد نوبهاران غم مخور
    جغدها خواهند رفت وبلبلان خوش نواز —- بازصوت دلکش مرغ خوش الحان غم مخور
    شیرها رفتندازجنگل وروبه شد دلیر —- بازهم جنگل فتند دردست شیران غم مخور
    برده اند ازیاد ،ایمان را وقلبهاشان زسنگ — قلبها آکنده خواهدشدزایمان غم مخور
    کاروان رفت وهنوزما مانده درخوان نخست —- روزخوب وروزپیشی بر رقیبان غم مخور
    درخفا یارند ودر ظاهر رقیب و دشمن اند —- آشکارا می شود پیدا وپنهان غم مخور
    خشکسالی گشته وباران نمی باردزابر —- بازرعد وباز ابر وباز باران غم مخور
    باغبان خشکانده باغ وخشک گشته نونهال —- باردیگر سبز گردداین گلستان غم مخور
    قاضی وداروغه ظالم لیک حاکم راسکوت حاکم وارسته آید سوی ایران غم مخور
    رستم دستان شده محمود وآن شاهنامه پوچ —- باز رستم آید ازسوی سجستان غم مخور
    خبث وجور وظلم وفحشا نیست امیدنجات —- خواهدآمد مهدی (عج)آن منجی دوران غم مخور
    گرگها درگله افتادند وبس خون ریختند — روزهم آبی گرگ وگوسفندان غم مخور
    باز می گردد پرستوی مهاجر از سفر — لانه سازد برسراین شاخساران غم مخور
    حاکم وداروغه و والی وقاضی جمله دزد — روزی یاری دلیران وعیاران غم مخور
    ریشه کن گردد بساط نعشگی آن روزخوب —- بازخواهدشدبساط میگساران غم مخور
    سالها خشگیده آب رود وگشته خشگسال —– روز خوب وجوشش این چشمه ساران غم مخور
    درب خانه بسته ومهمان نمی آید به خوان —- روزخوب وآمد وشدهای مهمان غم مخور
    قیمت اجناس بر عرش و کس اش نتوان خرید — جنس ها همچون گذشته مفت وارزان غم مخور
    شیراز بیرق برفت وکرد خورشیدش غروب —- بازهم خورشیدتابان شیر غران غم مخر
    غرق گشته کشتی اندربحر پرجوش وخروش —- بازکشتی باز لنگرباز سکان غم مخور
    دخل رفته برسما وخرج خوابیده به کف —- لنگه ها تغییر اندر کیل ومیزان غم مخور
    کس ندیده رنگ شادی چهره ها اندوه وغم —- روز خوب وچهره ها بشاش وخندان غم مخور
    داده اند خاک وطن را جمله بربادفنا —- باز میسازم وطن با چنگ ودندان غم مخور
    محمودموسایی:شاعر ونویسنده
     

     
  32. خامنه ای : شرکت درانتخابات واجب شرعی است.

    علم الهدی: هر کسی در انتخابات شرکت نکند به جهنم رفتنش قطعی است.

    آیت‌الله مکارم شیرازی : شرکت نکردن در انتخابات بدون عذر شرعی جایز نیست.

    با توجه به امار ارائه شده توسط حکومت:
    در انتخابات ریاست جمهوری؟! سال 92 تعداد ۵۰٬۴۸۳٬۱۹۲ نفر واجد شرایط رأی‌دهی بوده اند. از این تعداد 27.3 درصد و یا 13.781.911 نفر اصلآ در انتخابات شرکت نکرده اند و با این عمل میزان تقید خود را به شرع مورد ادعای جمهوری اسلامی و ترسشان را از جهنم نشان داده اند.
    از میان رای دهندگان تعداد ۱٬۲۴۵٬۴۰۹ نفر رای باطله به صندوق انداخته اند. لابد خواسته اند که از رفتن به جهنم پرهیز کنند.
    ۱۸٬۶۱۳٬۳۲۹ نفر از رای دهندگان نیز به روحانی رای داده اند که حداقل در شعارهایش مخالفت با افراطی گری که راه و روش خامنه ای و اطرافیانش میباشد موج میزد.
    اینها در یک کلام مخالفان شخص خامنه ای و سیاستهای جاری حکومت به اصطلاح اسلامی میباشند که تعدادشان به 33.640.649 و یا چیزی حدود 80 درصد واجدین شرایط میرسد.
    ایا حکومت منتظر است تا این اکثزیت بزرگ و قاطع خود و به وسیله زور برای احقاق حقوقش اقدام کند یا هنوز عاقلی در این حکومت پیدا میشود تا این حق را به رسمیت بشناسد. به قول خمینی: اصلآ این خامنه ای ادم خوبی است پدران ما چه حقی داشته اند برای ما حکومت تعیین کنند.
    اقایان فراموش نکنید صبر این اکثریت حدی دارد. به سرنوشت دیکتاتورهای قبل از خودتان فکر کنید.

     
  33. سلام. خوبید؟ چه خبرا؟ من واقعا متاسفم برای این وضع. خیلی بده که ما جلوی دهن هر معترضی رو ببندیم.
    براتون آرزوی صبر درام تو این مسیر.
    چه خوبه کسایی مثل شما از نسل قدیم هستن و به اینها اعتراض میکنند.

     
  34. آقای دکتر نوریزاد، شما که اعتقاد دارید میشه هر سوالی رو از هر کسی پرسید، حتی از رهبر، چرا جواب نمیدید که مقصد و هدف سفر خانم محترمتون کجا و چی بوده؟

    —————

    سینای گرامی
    فکرنمی کنی کمی از دایره ی رعایت خروج کرده ای دوست من؟
    این پرسشی است که بازجوها بایدازهمسرمن بپرسند. شما چرا پای به وادی آنان می گذارید؟
    با احترام

    .

     
  35. سلام

    جناب نوریزاد قبلا گفتم حالا هم میگویم :
    درست است انسان بادیدن فجایع حامعه گاهی دیوانه میشود و میخواهد انتحاری بزند به خط ولی این فقط حرف دل است چون این کار هیچ نتیجه سازنده ای ندارد فقط یک فاجعه انسانی دیگر برای کل بشریت و کسانی که اسمشان را آدم گذاشته اند رقم میخورد که عده قلیلی ناراحت میفهمند وداغون تر میشوندوبقیه هم که نمی فهمند

    برادر بزرگوار عزیز :
    امید وارم منو ببخشید ولی میگویم که شما حق ندارید،بله حق ندارید یا رفتار خودتون یک ننگ دیگر برای جامعه انسانی درست کنید نه تنها شما بلکه هیچکس حق ندارد ،امیدوارم منظورم رو بفهمید منظور من این است که شما که بقول خودتان جانتان را کف دست گرفته اید و راه افتادید به این فکر کرده اید که اگر خدایی ناکرده اتفاقی بیافتد یک ننگ دیگر به انسانیت انسان اضافه میشودمگر این همه فجایع از کهریزک گرفته تا گشته شدن ادمهای بیگناه زیر شکنجه در زندان
    تا گلوله مستقیم خوردن کف خیابان تا کشتن زنی در زمان تشیع جنازه پدرش تا ربودن یک جوان کارگرو تحویل دادن جنازه اش بعد از 6 روز تا این همه تجاوز و… بغیر از اینکه انسانیت انسان را نگین تر کرد نتیجه دیگری هم داشت تمام بد بختی ما از جهالت است از نا دانیست و تنها راه نجات بالا بردن آگاهی خودمان و دیگران است پس این راهش نیست و نه شما و نه هیچ کس حق نداردبرای رهایی از ناراحتی ناشی از این وضع بگوید جانم مال خودم است هر کاری دلم بخواهد میکنم چون نتیجه فقط اضافه شدن یک ننگ دیگر بر دامان بشریت است حالا اگر به کل بشریت هم کاری نداشته باشیم شما نمی توانید وحق نداریدازدواج کرده باشید بچه به این دنیا اورده باشید بعد هم با افتخار بگویید من جانم را کف دستم گرفتم مگه فقط شما مالک این جان هستید ؟سر بسته میگویم من گاهی که میگویند فلانی در زندان شکنجه میشود و بچه هایش هم بیرون منتظر وسرگردان هستند خوب ابتدا متاثرمیشوم ولی بعدش میگویم غلط کرد تاکید میکنم غلط کرد کاری کرد که کارش به اینجا کشیده شود این شخص حتما به همسر و فرزندش ظلم کرده وبنظر من گناهش کمتر از اون شکنجه گر زندان نیست
    وضع بد که چه عرض کنم در حد فاجعه هست قبول، ولی بیشتر این فجایع را همین انسانهای بظاهر مظلوم برای دل خودشان پدید اورده اند فقط همین را بگویم که یک شبه و انقلابی نه تنها کاری درست نمی شود بلکه بد تر هم میشود
    واین مسئله را چون حافظه تاریخی نداریم فراموش میکنیم
    این همه ادم اعتراض میکنند و روشنگری میکنند ولی تند روی نمی کنند و همیشه هم گمنام میمانند ولی هزینه ای هم درست نمیکنند
    پس برادر کمی آرامتر…

     
  36. آقای‌نوری‌زاد‌عزیز‌،شما‌با‌همین‌ چند‌خط ‌‌‌بیشتر از این قضیه کربلا واین حرفها اشک ما رو در آوردی.خدا باعث و بانی همه این مشکلات رو هیچی دیگه.

     
  37. جناب نوری زاد استاد گرامی سلام

    این چند روز گذشته فکر می کنم اعضای سایت بارها و بارهابه سایتتون سر زدن که از سلامتیتون با خبر بشن جناب نوری زاد می بینید که شما تنها که نیستید هیچ چقدر همگی به شما و قلمتون ارادت دارن.
    با ارزوی سلامتی برای شما و خانواده گرامیتون

     
  38. نوریزاد عزیز! درود برشما

     
  39. خدا را شکر که باز هم می نویسی دلاور . انشاء الله سلامت و تندرست باشی . موفق و شاداب باشی دلاور .

     
  40. سلام آقای نوری زاد
    من نظری دیشب برای شما گذاشتم اما دیدم تایید نشد گفتم شاید دستتون خورده پاک شده!!! یا از چشم افتاده پس دوباره میزارمش..

    داشتم تو وبسایت ها میچرخیدم تا رسیدم به این سایت لطفا مطالعه بفرمایید همراه با کامنت های زیر اون و نظرتون رو بگید.. که دوتا سوال ایجاد می کند.
    1- هدف سفر همسر شما به آمریکا چه بوده است؟؟؟
    2- این بحثی که تو نظرات درباره ساخت آپارتمان یا به قول دوستان برج! مطرح شده آیا حقیقت داره؟

    http://www.bultannews.com/fa/news/157478/%D8%B3%D9%88%D8%BA%D8%A7%D8%AA-%D9%81%D8%B1%D9%86%DA%AF-%D9%87%D9%85%D8%B3%D8%B1-%D9%86%D9%88%D8%B1%DB%8C%E2%80%8C%D8%B2%D8%A7%D8%AF-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%88%DB%8C-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA

    لطفا روشنگری بفرمایید و به همان اصل پاسخگویی که ایمان دارید عمل کنید
    ممنون

    —————–

    سلام سلیم گرامی
    تنها یک نکته بگویم وبگذرم: وزارت اطلاعات اگرتنها وتنها یک نقطه ضعف ازمن داشت – مثل همینها که گفته اند ونوشته اند – اطمینان داشته باشید که با اعتنا به همان نقطه ضعف پوست ازتن من دریده بود. اگرمن خانه 132 واحدی دارم یک عکس ازآن منتشرکنند. من آنچه را که صلاح است بی واهمه ازهمین تهران می گویم ومنتشرمی کنم ومصاحبه می کنم. درهمین سخنان من – اگرکه بخواهند – کلی سند برای اعدام چندباره ی من می توانند احصاء کنند. حالا بالعکس. شما بپرسید ازوزارت اطلاعات چه مصائبی وچه فجایعی به جان این مردم وبه جان این کشور تزریق شده است. واویلا. وزارت اطلاعات وآدمکشی مثل آب خوردن؟ وترانزیت مواد مخدر رسماً؟ حالا بیا از فجایع سپاه بپرس. واویلاترازآن قبلی!

    با احترام

    .
    با احترام

    .

     
  41. سلام استاد گرامی . پیامت رو با اشک خوندم ! و پیش خودم گفتم منِ رهگذر کجا بتوانم از کیلومترها فاصله دست شما و خانواده گرامی و صبورتان را ببوسم بخاطر اینهمه فداکاری برای کسانی که شاید بعضی از اونا حتی قدرشناس اینهمه فداکاری نیستند .فقط از خدا برای شما و همراهانتان در تنها کشور عدالت گستر دنیا آرزوی صبر و پایداری را دارم . امیدوارم اونائی که تحمل تفکر شما رو ندارند بقول امام شهیدمان اگر دین ندارند لااقل آزادمرد باشند ….البته تا اینجا که باید گفت : زهی امید باطل…

     
  42. خداوند نگهدار آقاي نوري‌زاد باشد، آزاده مردي كه از حنجره گرفته مردم ايران سخن حق فرياد مي‌كند… من هم عمه‌اي دارم كه بهمراه همسر پيرش براي ديدن دو فرزندشان كه در اروپا هستند عازم فرودگاه شدند و در گيت پاسپورت به ايشان گفتند ممنوع الخروج هستند… تا زماني كه چمدان‌هايشان را از داخل هواپيما عودت كنند همسر ايشان كه قلبش را عمل كرده بود دچار عرضه قلبي شد… ايشان چهار سال است كه دنبال رفع ممنوعيت خروجشان هستند و نتيجه نگرفته‌اند و غير رسمي گفته‌اند تا زماني كه بچه‌هايتان نيايند و خودشان را معرفي نكنند بشما پاسخي داده نمي‌شود… اين است رأفت اسلامي، قانون مداري و انصاف حاكمان اين كشور كه امثال آقاي نوري‌زاد به آن اعتراض دارند…!

     
  43. آقاي نوري زاد عزيز
    با سلام و احترام
    و تبريك به اين شجاعت تاريخي بخاطر پوزش از اقليتي كه ساليان طولاني است بدليل ناداني باعث رنج و درد حتي در زندگي روزمره شان شده ايم واقعا اگر كسي مانند ما فكر نميكند بايد او را كافر،نجس و …. بدانيم و بناميم بايد از اين طرز فكر خومان شرمنده باشيم و درصدد اصلاح رفتارمان برآييم.
    اي مالك بجايي ميروي كه يا همكيش تواند يا در آفرينش مانند تو
    به اميد روزي كه همه همديگر را از هر دين،نژاد دوست بداريم و فقط بر اساس عملكردمان در جامعه (مثبت و منفي بودنمان براي جامعه) مورد ارزيابي قرار گيريم نه مذهبمان

     
  44. با چشمانی اشک بار اول بار است از شیعه بودن خود احساس شرم نمی کنم
    احسنت آقای نوری زاد
    در ادامه تکه ای از مقاله ی زیبای خانم مهر انگیز کار
    “محمد نوری زاد با یک بوسه تاریخ سیاسی و اجتماعی معاصر ایران را به چالش کشید. یک بوسه به جای دهها کتاب و مقاله حرف زد. نه فقط با حکومت، که با رسوبات ذهنی که تاریخ اجتماعی ایران را به اندازه تاریخ سیاسی اش پر تنش ساخته است. بابی کشی و بهائی کشی هر دو تاریخ را خونبار کرده است. بوسه بر پاهای یک کودک بهائی زاده کجا، سرشت اجتماعی و سیاسی تاریخ معاصر ایران کجا؟ “

     
  45. سپاس از شما وهمسر صبورتان

     
  46. با درود فروان به دکتر نوری زاد عزیز،
    از این خوشحالم و شاکر و هم بنده از این خوشحالم که بالاخره و به لطف و برکت پروردگار بزرگ و عزیز این آقای قاضی القضات فقط با یک جمله، آری با یک جمله زحمت شناخت درست و حسابی‌ ساده انگار‌ترین و خوش بین‌ترین افراد را نسبت به خودش و اینکه در درونش چه می‌‌گذرد و کیست آن شخصیت لخت و عریان واقعی ایشان به ایرانیان و جهانیان نشان داد. ممنون قاضی القضات انتصابی.کاری به زبان و ادبیات ایشان نداریم که دارد جای خالی‌ احمدی را پر می‌کند با ادبیات چاله میدانی‌، اما اینکه در حد خدای عالمیان می‌‌داند که درون چه کسانی‌ اژدهاست؟ و این اژدها در چه وضعیتی هم هست و آن را هم با … اعلام می‌‌کند، را بایستی‌ حقوق دانان از منظر حقوقی، روانشناسان و روانکاوان از زاویه‌های دید این دانش ها، و خدا شناسان از نگاه باور خود نقد کنند که آیا پروردگار جان و جهان بعد از خودش به این آقای املی لاریجانی هم بیکران قوهٔ درک و شناخت احوالات درونی اشرف مخلوقاتش را واگذار کرده؟، نقد و مو شکافی کنند. اما ما ایرانیان در این قرن تا چه حد باید مصیبت زده باشیم که چنین کسی‌، در این حد از ادب و ادبیات و دانش و حکم قطعی دادن نسبت به احوالات درونی انسان ها، بایستی‌ قاضی هم باشد. و نه‌ قاضی که قاضی القضات هم باشد. همه چیز به آن باتلاقی متمرکز و متوجه می‌‌شود که چنین کسی‌ چنین منصبی را می‌‌گیرد.با احترام به همهٔ قضات، ضابطین قضایی شریف و دست اندر کاران اصیل،نجیب،شریف و سر سفرهٔ بزرگ شده‌ای که چه می‌‌کشند از چنین قده و قواره و شخصیتی در این منصب و آنهم در چنین جایگاهی‌.

     
  47. سید ابوالفضل

    سلام بر نوریزاد عزیز
    وقتی دیشب حدود ساعت 2 مجددا به سایت سرزدم و پست جدید شما را دیدم ، بلا فاصله خدا را شکر کردم . که باز گشته اید و سلامت هستید . هم شما وهم همسر محتر مه تان. از خدا سلامتی و توفیق شما را می خواهم .
    خدا یارتان .

     
  48. من از شما و خانواده محترمتان تشکر میکنم که خریدنی نبودید و از داغ و درفش گرگ تینتان حرامی نمیترسید.
    من بعد از سقوط صدام مدتی در عراق بودم و شاهد انتقام خونین خانوادگی بین مردم عادی زخم خورده و طرفداران حزب بعث بودم .(ده ها کودک و زن و مرد و جوان و پیر که از فرط تنفر ، بعضی ها سلاخی نیز شده بودند )
    متاسفانه نشانه های این موضوع در ایران در حال دیده شدن است و وقتی این سیل بیاید باید دید طرفداران داغ تر از کاسه آش ولایت مطلقه فقیه چگونه ریش های خود را میتراشند و حجاب از سر زنان خود برمیدارند تا دوباره به گروه دیگری که سر کار میایند خدمات اینگونه ای ارائه دهند.
    متاسفنه این امر حقیقتی زشت است و دوباره و دوباره تاریخ تکرار میشود.

     
  49. سلام
    من زیاد شما را نمی شناسم ولی اثار شما را بعضی وقت ها دیده بودم. چهل سرباز و سریالی که فکر می کنم اسمش پروانه های می سوزند.حتی مجموعه ویدیویی ان را تهیه کردم
    شعبون بی مخ هاتون رو دیدم.در برخی موارد با شما هم نظرم
    می خواهم بدانم این اتفاقات و تغییر نگاهتان از کجا شروع شد
    چرا؟
    شنیده ام شما در کیهان ستون نویس بوده اید و جسارتا خیلی هم افراطی ! از شخصیت ها دفاع می کردید.
    خواهش می کنم جوابم رو بدهید البته اگه فکر نمی کنید من هم جزو اطلاعاتی ها باشم
    لطفا جوابم رو اگر خواستید به ایمیلم بفرستید و آدرسم را منتشر نفرمایید
    من یک طلبه ساکن قم هستم
    برایم مهم است

    ——————

    سلام دوست گرامی
    به مصاحبه ی اخیرمن با بی بی سی مراجعه فرمایید. همه ی این پرسشها درآنجا مطرح شده.
    برنامه ی : به عبارت دیگر
    با احترام

     
  50. جالب است که ولایتمدارانمان هم اعدامهای دهه شصت را لکه ننگ میدانند . انتساب محاکمه صد نفر توده ای و 30 نفر از فدائیان خلق به روحانی برای خراب کردن او در این روزها هم دلیل این مدعا . چه نظام مقدسی !!

     
  51. سلام به تو ای بزرگ مرد تنها و درود بر شرف وبزرگواری و شجاعتت که کاش ذره ای از آن در ما وجود داشت و آنجا بود که ما به دنیا درس آزادگی و ظلم ستیزی میدادیم

     
  52. نظر دهندگان محترم
    خانواده و خود اقای نوری زاد یکی از خانوادها و شهروندان ایران هستند که در چنگال ظالم گرفتار آمده اند. 75 میلیون ایرانی خود را 34 سال است گرفتار استبداد و مستبد با افکار قرون وسطائی کرده است. جالب اینجاست که عربهائی که ما فکر میکردیم فرهنگ عربی آنها را 1400 سال عقب نگه داشته است مانند ملت غیور مصر آنطور پس از یکسال قدرت دادن به مرسی و دارو دسته اش از شر افکار مرسی یزم خود را رها میکنند ولی ما ملت ایران که ادعای بیش از 100 سال مبارزه در راه رسیدن به آزادی و دموکراسی میکنیم 34 سال است که مملکتمان و دین و ناموسمان را به دست امثال جنتی ها و و و و و ///// داده ایم و به هر سازی میزنند میرقصیم و هر طرف باد میاید به انطرف میرویم. واقعا بر ما ملت چه رفته است . ما ملت کافی است به سخن پراکنی اقای خامنه ای در تاریخ 30/4/1392 گوش فرا دهیم و ببینیم ایشان //// برای ما 75000000 ایرانی تصمیم میگیرد. انگار نه انگار که ما ملت 75 میلیونی آدمیم و قادر به تصمیم گیری برای خودمان هستسیم. میگوید من خوش بین نیستم ، شما خوش بین نیستید آقای محترم، مذاکره و تعامل با دنیا را به رفراندم بگذار یا اصلا رهبریت خود را که حزب حکو.متی خبرگان به شما داده است و به مردم بالای 20 سال است که تحمیل کرده است را به رفراندوم بگذار، ///// چنان ایشان از پیشرفت میگوید و چنان رای به روحانی را مصادره میکند که انگار مردم دنیا و مردم ایران یک مشت احول و خرفت هستند و هیچ چیز نمی فهمند. نخیر آقای خامنه ای، اکثر مردمی که به پای صندوقهای رای حضور یافتند به خاطر این بود که شما و اطرافیانتان به عمد یا غیر عمد به مردم اشاره کردید که با روحانی مشکل دارید و در پی یکی از آن 7 دستچین شده دیگرید و اکثر مردم برای نشان دادن تضاد با شما به حسن فریدون (روحانی رای دادند).
    اخیرا در دو نقطعه شهر جارو جنجال راه انداخته اند که به زنهای بسیجی امر به معروف و نهی از منکر ضرب و شتم شده، به نظر اینجانب از دوحال خارج نیست:
    1 – زنهای بسیجی حمله کرده اند و بانوان محترم از خود به حق دفاع نموده اند، یا اینکه
    2 – هر دو طرف زنهای بسیجی بوده اند و رژیم ولایت مطلقه فقیه این صحنه سازیها را درست کرده که به بانوان محترم مملکتمان ظلم بیشتری بکند.
    به امید روزی که عقل و خرد و اندیشه در همه ما ایرانیان به حد اعلا برسد تا فرهنگ سکولاری (جدائی دین از دولت) در فرهنگمان نهادینه شود و دولتی منتخب مردم و برای مردم و پاسخگو به مردم را برپا کنیم.
    کوروش

     
  53. کاکه فؤاد مردوخ روحانی برای چندمین بار در یکسال گذشته توسط اداره ی اطلاعات سنندج احضار شد
    نگارش شده در تاريخ : چهارشنبه, مرداد ۲, ۱۳۹۲ و ساعت : ۱۱:۲۴
    ارسال شده در قسمت : اخبار, اطلاعیه ها, بیانیه های مکتب
    بدون نظر

    فواد مردوخ روحانی

    امروز ( ۹۲/۵/۲) از ساعت ۱۱ صبح الی ۱۲:۵۰ بعدازظهر؛ کاکه فؤاد مردوخ روحانی از سوی مسئولین اداره ی اطلاعات، مورد بازخواست قرار گرفت که مسائل مطرح شده در این جلسه بیشتر حول سه محور زیر بود :

    ۱- لغو مصوبه ی شورای مدیریت مکتب قرآن مبنی بر احضار افراد از سوی اداره ی اطلاعات فقط توسط احضاریه کتبی

    ۲- عدم تبلیغ فکر و عقیده ی کاکه احمد مفتی زاده توسط افراد مکتب قرآنی در محل کار

    ۳- تقدیم نکردن پایان نامه ی دانشجویان مقاطع ارشد و دکترا به کاکه احمد مفتی زاده

    در پایان، کاکه فؤاد نیز همچون گذشته در دفاع از مواضع مکتب قرآن که همانا تزکیه ی خود و دعوت و هدایت دیگران است بدون فعالیتهای سیاسی مطالبی را بیان داشته و یاد آور شده است که هر کس که این مسیر را برمی گزیند عواقب آن را نیز خواهد پذیرفت
    احضار یکی از اعضای مکتب قرآن پیرانشهر به اداره ی اطلاعات
    نگارش شده در تاريخ : یکشنبه, تیر ۳۰, ۱۳۹۲ و ساعت : ۹:۵۷
    ارسال شده در قسمت : اخبار, اطلاعیه ها
    بدون نظر

    احضار یکی از اعضای مکتب قرآن پیرانشهر به اداره ی اطلاعات

    روز پنج شنبه ۲۷تیرماه ۹۲، کاکه محمد رسول حمزه پور، از اعضای مکتب قرآن پیرانشهر، به اداره ی اطلاعات آن شهر احضار و مورد بازجویی قرار گرفت. سؤالات همانند سالهای گذشته، حول محور فعالیّت های مکتب قرآن بود وهمچنین پخش اطلاعیه های مکتب قرآن.

    کاکه محمد رسول نیز، با تأکید وتکرارمواضع همیشگی شورای مدیریّت مکتب قرآن : « بنا بر سفارش رهبرخود(کاکه احمد مفتی زاده) که می فرماید: وظیفه ی بالفعل ما تزکیّه خود ودعوت وهدایت دیگران است بدون فعالیّت های سیاسی، و چون کارما صرفا عقیدتی است، هرنوع برخورد با مکتب قرآن را برخورد با فکروعقیده ی خود می دانیم»، در ادامه اظهار می دارد : من نیز، به عنوان فردی مکتب قرآنی، خود را ملزم به تبعیّت ازشورای مدیریّت مکتب قرآن می دانم.

     
  54. آسمان شب بدون ستارگان نورانی سیاه بود و زشت. تو یکی از آن ستارگانی آقای نوریزاد که به شب روشنی و زیبایی میبخشی. عیسی مسیح گفت: ملکوت خدا از آن شجاعان است پس ملکوت خدا از آن توست .
    هموطنی که دوستت دارد زیاد خیلی زیاد هموطنی که به شجاعتت غبطه میخورد.

     
  55. داشتم فکر میکردم چرا در یک سیستم وقتی ارگانهای وابسته به ان کاری میکنند که دقیقا مخالف اساسنامه ان ارگانها و نام انهاست چرا ما نباید اسم های جدید روی ارگانها نگذاریم.
    مثلا دادسرای اوین را در تمام نوشته ها بگذاریم ظلمتکده اوین و یا دادگاه را بیداد گاه
    و یا ایت الله های خوب را مثلا به عنوان جناب و ایت الله های بد را با عنوان افت الله
    و یا حجت الاسلام خوب را اقا و حجت الاسلام بد را حجت الظالم بنویسیم
    و یا ایت العظمای خوب را جناب اقا و بد ان را ظلمت العظمی

     
  56. یک هموطن مقیم خارج

    خدمت هموطن ایرانی عزیزم

    من یک ایرانی مقیم خارج هستم که با ترس و لرز این ایمیلو با اسم اشتباه به شما میفرستم، که از شما آقای نوری زاد از ته قلبم و تمام وجودم تشکر کنم برای تمام اعمال کارهایی که شما تا به حال انجام داده اید، فقط و فقط بخاطر ملت مظلوم ایران که در فقر، بیکاری، اعتیاد، بیماری ونادرمانی،فحشا ووووووووو در دست یه مشت ظالم که به خاطر پول و قدرت به وسیله اسلامی ساختگی 75 میلیون را بدبخت کرده اند، شما آقای نوریزاد شجاع ایستاده و حقیقت را برای دنیا آشکار کرده اید

    آرزوی موفقیت شما، و روزی را از خداوند مصلحت دارم که از دست این بی دینها برای همیشه رها شویم

    خداوند پشت و پناه شما، ای هموطن عزیز

     
  57. وقتی نوری زاد می زنه زیربنیان هست ونیست آقایون، پس چرا به اسم سوپاپ وجاسوس خرابش نکنند؟
    این نوشته نوری زاد درفروردین 91 است . توجه کنید:

    کشتار ۶۷ لکه ننگ بر پیشانی کسانی است که در برابر آن سکوت کردند

    من معتقدم کشتار خاموش سال شصت و هفت لکه ی ننگی است نه تنها بر پیشانی حاکمان ما، که بر پیشانی تک تک مراجع تقلید و مسئولان و دستگاه قضایی و نمایندگان مجلس ما الی الابد. آنانی که بخاطر یک لقمه اعتبار، در برابر و قوع این حادثه ی خونین سکوت کردند و نام ما را در ردیف هیتلرها و چنگیزها جای دادند. ما باید در پیشگاه این مردم و دربرابر تاریخ و آیندگان به خاک بیفتیم و زاربزنیم و عمامه از سربرداریم و گریبان پاره کنیم و هوار بکشیم و ضجه بزنیم و خون گریه کنیم و خود را به اراده ی قانون و خواست جمعی مردم بسپریم. این خون های بنا حق ریخته شده، اصلاً چیزی نیست که با اطلاق یک واژه ی منافق بشود پای برآن نهاد و نادیده اش گرفت.
    محمد نوری زاد فروردین 091

     
  58. محمد نوری زاد

    فففف

     
  59. سلام
    ببین اقای نوریزاد میری پای یک بچه معلوم الحال را می بوسی بعدش میگی چرا نوشتن ارتباط با افراد معلوم الحال
    چقدر باهات مدارا کنند. نکن برادر من این کارها عاقبت نداره نه برای شما که برای اون بچه بی گناه که حالا خیلیا فهمیدن بهایی ودیگه ارامش نخواهد داشت.

     
  60. آقای نوری زاد عزیز
    نام نیک شما در تاریخ این سرزمین ثبت خواهد شد چون بی شک از صف شکنان یگانه و شیردل دورانید. بوسه ای که بر پای آن کودک بهایی زدید چونان مدال افتخاری بر سینه تان خواهد درخشید.وای بر ما که از پس صدها سال که از قرون وسطی گذشته هنوز در چنگ مشتی عقاید ضدبشری گرفتاریم که مجازات کودکی خردسال را به خاطر دین و اعتقادات پدر و مادرش روا می داند.

     
  61. سلام علیکم جناب اقای محمد نوری زاد مرد ازاد ومرد ایرانی الاصل درود خداوند بر شما باد

    ایران برای تحلیف اقای روحانی از کشورهای جهان دعوت کردند که برای چه به ایران بیایند راستی این حکومت در پی چیست بعد از 34 سال فریب وحقه وکارهای غیر انسانی وغیر اسلامیش راستی اقای نوری زاد شما باز هم این جماعت را بهتر از اینحقی میشناسید البته در خانوادهای هستم که چشم باز کردم با قران ومذهب شیعه سرکار داشتم هنوز مدرسه نمیرفتم سنم 5 ساله بودم در مکتب عم جزءرا با شیخ حسین گنجی تمام کردیم وبه یس جزءرو اوردیم ولی خدا گواه است که اینها بگفته پدر مرحومم مسلمان نیستند از همان ادم نمایانی هستند که پیامبر بزرگوار وامام صادق وحضرت مسیح در کتابی بنام علائم ظهور قبل از انقلاب نوشتهاند ویکی از سفارشات پدر خواندن وعمل کردن این کتاب بود را به یاد دارم در سن 11 سالگی در چادر سال زلزله بود 1341 بوداقای نوری زاد عزیز باید چه کنیم برادر یقین دارم حکومت ایران اسلامی نیست بلکه انسانی هم نیست چون معتقدم خداوند ودین ومذهب سه منشاءخلقت برای انسان در جهان اول واصلش از انسانیت است تازه اینحقیر معتقدم دین وخدا ومذهب وهمه وهمه را خالق بشر است فقط انسان است که دارای تکامل فکری وعقلی وشعوری ودرکی در میان بقیه مخلوقاتند بنابراین انسان است که خدا را هم پیدا کرده وانسان است دین را بوجود اورده وانسان است که انسانیت وحیوانیت را تفسیر معنوی میکند اقای نوری زاد بحث خلقت خداوند اگر ازاد بودم ومرگ بدون دلیل برایم نبود انسان را خالق بر همه میدانستم چون خداوند است که هزار نوع فرق برای نسلها بجا گذاشته چرا برای مسیح شراب حلال وبرای امت اسلام حرام ایا با امت مسیح خوب نبودند که انها اگر مریض میشدند برایش اهمیت نداشتند چرا وهزاران چرا یقین دارم عدهای انسانها را فریب دادهاند برای خوشگذرانی خود شک ندارم خدا کیست انسان قریصتا دارای احتیاج در زمان درماندگی به یک قدرت لایذالی است پس او خداست بماند اقای نوری زاد بحث ما رفت از هدف برون شد خلاصه دعوت ایشان را جمعا فریب جهانیان است مختصر اخوند یعنی فریب فریبکار یعنی ابلیس وسلام

    لطفا توجه کنید: دویچه وله هیچ مسوولیتی در قبال هویت فرستنده‌ی این ایمیل بر عهده نمی‌گیرد.
    ———————-
    22.07.2013
    دعوت از مقامات آمریکایی و اروپایی برای مراسم تحلیف روحانی

    سخنگوی وزارت امور خارجه ایران می‌گوید از مقامات همه کشورها از جمله مسوولان کشورهای اروپایی و آمریکایی دعوت شده است تا در مراسم تحلیف حسن روحانی، رییس جمهور منتخب ایران که قرار است روز ۱۳ مرداد برگزار شود شرکت کنند.

    خبرگزاری دانشجویان ایران -ایسنا- روز یک‌شنبه۳۰ تیر (۲۱ژوئن) به نقل از عباس عراقچی، سخنگوی وزارت امورخارجه ایران گزارش داد که از سران و مقامات همه کشورها برای شرکت در مراسم تحلیف حسن روحانی دعوت شده است.

    عراقچی در پاسخ به این پرسش خبرنگاران که آیا از مقامات کشورهای اروپایی و آمریکایی هم به مراسم دعوت شده‌ است گفت: «این دعوت از مقامات همه کشورها صورت گرفته است.»

    سخنگوی وزارت خارجه ایران همچنین در گفت‌وگو با سایت تسنیم تصریح کرد که احتمالا بسیاری از این کشورها در سطح سران در مراسم تحلیف رئیس جمهور جدید حضور خواهند یافت.

    این گزارش اضافه می‌کند که پیش از این برخی منابع اعلام کرده بودند که تمام مراحل پذیرایی، دعوت از مهمانان و هماهنگی حضور آنها در اختیار وزارت امورخارجه است که با هماهنگی با دفتر رئیس جمهور منتخب انجام می‌شود و تشریفات نهاد ریاست جمهوری هیچ نقشی در این مسئله ندارد.

    از شیخ تمیم بن حمد آل ثانی، امیر جدید قطر و حامد کرزی، رییس‌جمهور افغانستان به عنوان کسانی نام برده می‌شود که تاکنون برای حضور در مراسم تحلیف رییس‌جمهور منتخب ایران اعلام آمادگی کرده‌اند.

    تکذیب حضور جک استراو در مراسم تحلیف

    در همین حال اخباری در مورد احتمال حضور جک استراو، وزیر امورخارجه سابق بریتانیا منتشر شده بود که خبرگزاری مهر در خبری آن را تکذیب کرده است.

    بر اساس گزارش مهر، هیچ برنامه‌ای برای حضور جک استراو در مراسم تحلیف رییس‌جمهور منتخب ایران وجود ندارد. استراو پیش‌تر ابراز علاقه کرده بود که به ایران سفر کند و با مقامات این کشور دیدار نماید. در پی این اظهارات، وزارت خارجه ایران به سخنان وزیر امورخارجه پیشین بریتانیا واکنش مثبت نشان داد.

    با این حال حسین تقوی حسینی، سخنگوی کمیسیون سیاست خارجی و امنیت ملی مجلس ایران روز یک‌شنبه در گفت‌وگو با خبرگزاری مهر گفت که اگر جک استراو برای عذرخواهی ار ملت و دولت ایران به این کشور سفر کند، ”ملت عذرخواهی آنان را می‌پذیرد، (می‌تواند) بیاید و عذرخواهی کند”.

    این نماینده اصولگرای مجلس ایران بدون اشاره به حمله “افراد خودسر” به سفارت بریتانیا و تخریب اموال و بخشی از ساختمان این سفارتخانه در تهران افزود: «آنها قطع رابطه کردند و مثل گذشت تهران را ترک کردند بنابراین باید از ملت ما عذرخواهی کنند.»

    بسیاری از منتقدان جمهوری اسلامی ایران می‌گویند، “افراد خودسر” مهاجم به سفارت بریتانیا چندان هم خودسر نبوده و از نهادهای حکومتی دستور گرفته‌اند اما جمهوری اسلامی این موضوع را رد کرده است.

    به باور ناظران سیاسی، برخی جریانات تندرو اصولگرا که در انتخابات ریاست جمهوری اخیر ایران شکست خورده‌اند، تلاش‌می‌کنند که شرایط را برای دولت حسن روحانی در جهت تعامل با دیگر کشورها دشوار کنند. به همین دلیل اظهارات از این دست را می‌توان در راستای این سیاست تعبیر کرد.

    © Deutsche Welle
    برای دیدن این مطلب به آدرس زیر مراجعه کنید: http://www.dw.de/دعوت-از-مقامات-آمریکایی-و-اروپایی-برای-مراسم-تحلیف-روحانی/a-16965672

     
  62. سلام..دکترعزیز…حالتون چطوره؟بیش از چند روز بود ماجرای احضاریه تان بسیار کلافه ام کرده بود.روزی چند بار سری به سایت حضرتعالی میزدم که خبری چویا شوم و بی نتیجه روز به شب میرسید حتی تعدادی از دوستان من که همیشه نزدشان از بزرگ منشی و ازادگی شما بنده بعنوان یک مرید و معلم کوچک مطالبی در حد وسع اظهار میدارم اثار نگرانی را در چهره ام مشاهده کرده و دایما مپرسند از دوستتان دکتر نوریزاد چه خبر….بماند امشب یک بار دیگر خدا را سپاس گفتم که اسیبی به شما والبته به شما که نه در واقع به ما وارد نشد..الحمدولله رب العالمین..و اما در نامه زیبای امروزتان به همسر بزرگوارتان فرمودید که شاید شما به تعبیری برای ایشان مشکلاتی ایجاد کرده اید..ولی من عرض میکنم این مشکلات را همسر بزگوار و فرزندان بزگ زاده حضرتعالی برای ما و چه عرض کنم بلکه برای ملتی متحمل شده اند..سلام من را به عزیزان نزدیکتان که ما و همه ایران وام دار صبوری و رشادت شان هستند و بنوعی عزیز ما هم محسوب میشوند برسانید و برا یکایکشان از ابوذز عزیزمان گرفته تا خواهر محترمشان و بانوی بزرگوار همسر عزیز ارزوی سلامتی و بهروزی فرمایید…دکتر عزیز نمیخواهم وقت گرانقدرتان را بگیرم ولی چسارتا معروض میدارم نمیدانم چرا ته دلم راضی نمیشود که حضرتعالی در خصوص بهایییت با اینکه میدانم به این گروه اجحاف شده ولی مع الوصغ فکر میکنم که دیگران معلوم الحال که نمیتوانند از پس نوشته ها و ادله ها حقی که عنوان میفرمایید بر بیایند به این بهانه جوسازی نمایند و بخواهند اهداف تان را تحت الشعاع قرار دهند ..حتما متوجه اعرایض دست و پا شکسته ام شدید..خدا از من نگذرد که بخواهم نقدی بر نوشته های ناب حضرتعالی بنویسم چون قضییه بنده کمترین و شما قضییه مراد است و مرید…ولی نمیخواهم تیغی بدست دیگران دهیم که با استفاده از چهل و تعصب عوام حرکت حقی را که مرادم و سرورم دکتر نوریزاد عزیز با خون دل و مجاهدت سنگین شروع فرموده اند خدای نکرده تحت الشعاع قرار دهند…و من الله التوفیق..با پوزش…فدای شما سیدعیسی نوری

     
  63. ان الله یدافع عن الذین امنوا ان الله لایحب کل خوان کفور/حج38 /خداوند ازآنان که ایمان آورده اند دفاع می کند خداوند خیانتکاران کفر پیشه رادوست ندارد……ای گرامی خداوند مدافع تووهمسرت وهمه مومنین ومومنات راستین است.

     
  64. زنده باشی مرد

     
  65. آقای نوری زاد خیلی نگرانتان بودم.من نوشته های شما را همواره دنبال می کنم و شجاعت و جوانمردیتان را در این دیار ظلمت زده می ستایم.

     
  66. جناب نوریزاد
    دیدم اگر ایمیل نزنم و تشکر نکنم بی انصاف مطلق هستم
    الحق والانصاف کاری کردی کارستان
    خداوند پدرو مادرت را بیامرزد
    نامه پدر ارتین را خواندم و در جای جای نامه که پر از درد است در هر حرف و زیرو بمش تشکر از شما وجود داشت
    خدا پدر ومادرت را بیامرزد که دل یک پدر را اینطور شاد کردی ومطمئن هستم مادرارتین که حسرت بوی تن فرزندش را هر لحظه درتمام وجودش حس میکند چقد راز کار شما خشنود است
    الحق والانصاف کاری کردی کارستان
    تشکر از شما

     
  67. ba arezoy pirozi baray shoma v hamey mellat iran

     
  68. یعنی ما همچین انسانهایی بودیم و خبر نداشتیم
    کاش حداقل خجالت کشیدن را می اموختیم

     
  69. “هر که در این سرا درآید نانش دهید و از ایمانش مپرسید چه آنکس که به درگاه باریتعالی به جان ارزد البته بر خوان بوالحسن به نان ارزد” (شیخ ابوالحسن خرقانی)

    دوست و همکارم جیم مردی است حدودا هفتاد ساله، سرزنده و شاد با اطلاعات عمومی خوبی در ارتباط با جهان و سیاست. ارتباطی دوستانه و صمیمی با هم داریم و هر از چندی در ارتباط با سیاست، مذهب و یا شرایط روز جهانی صحبت می کنیم. من با وجود اختلاف سنی در حدود سه دهه (معادل یک نسل)، از لحاظ فکری، احساس نزدیکی بیشتری با او دارم تا با هم سن و سالهای خودم در استرالیا. گاهی فکر می کنم در مقایسه با این مردم انگار روح پیرمردی فرتوت در من حلول کرده است.

    چندی پیش بحثی داشتیم درباره مذاهب مختلف. از او پرسیدم که در استرالیا کدامیک از مذاهب مسیحی، کاتولیک یا پروتستان، دارای اکثریت است. با نگاهی حاکی از تعجب پاسخ داد که نمی داند و چنین موضوعی در این کشور کاملا بی اهمیت است. گفت که استرالیا کشوری چند فرهنگی است و از تمام مذاهب، مسیحی، یهودی، مسلمان، بودایی و… در آن بسیار یافت می شود. بحث جنگ بین مذاهب مختلف در خاور میانه بود و اینکه چه آسان در آنجا تنها به دلیل آیینی متفاوت، انسانها محکوم به نابودی می شوند. مفتیهای سنی شیعیان را را کافر می خوانند و کشتن دو شیعه را ضامن ورود به بهشت. پنداری بهشت ملک پدری است و آنان تنها وارثان بهشتند. روحانیون شیعیه هم فتوای قتل بهائیان و دگر اندیشان را به جرم کفر و الحاد صادر می کنند و آنان را نجس می دانند. اینها را که گفتم از ته دل خندید، می گفت “در دوران کودکی به ما می گفتند با فلان خانواده ابدا هم صحبت نشو چرا که آنها پروتستانند و مذهبی متفاوت دارند. با آن دیگری که به هیچوجه؛ آنها یهودیند و همانها مسیح را کشته اند. اینها البته برای ما ملموس است ولی برای او انگار خاطره ای بود از بلاهت مردمانی که سالها است در خاک خفته اند.

    اخیرا جناب نوری زاد در وبلاگشان پستی گذاشته اند همراه با عکس و به سبک پاپ فرانسیس پای یک کودک4 ساله بهایی را بوسیده اند و از او عذر گناه ناکرده خواسته اند. در حقیقت جناب نوری زاد از جانب اوباشانی که خانه بر سر این بینوایان خراب می کردند و روحانیونی که فتوای قتلشان را صادر می کردند، عذرخواهی کرده اند. لازم به ذکر است که پاپ فرانسیس چند ماه قبل، در اقدامی بی سابقه، به تقلید از عیسی مسیح که در شام آخر پای دوازده حواری خود را شست و بوسید، پای دوازده نوجوان بزهکار را شست و بوسید که در این میان یکی از آنها دختری مسلمان بود.

    و اما این تابو شکنی محمد نوری زاد چنان ابعاد گسترده ای در جامعه مذهب زده ما یافت که گویی بمبی هسته ای منفجر شده است. متحجران مذهبی از اصناف و اکناف بر او تاختند و گاهی او را تا به حد تکفیر پیش بردند. جالبتراینکه دوستانی که داعیه روشنفکری دارند نیز اختیار از کف دادند و به جمع منتقدین این حرکت پیوستند چرا که بهائیان کافرند و هزار جور داستانهای عجیب و غریبی که برایشان بر می شمرند را مورد استناد قرار دادند.

    اگر قرار باشد هر کس دیگری را به دلیل داشتن عقیده و مذهبی خاص محکوم کند، در این دنیای پیچیده با اینهمه ادیان رنگارنگ، دیگر سنگ بر روی سنگ بند نخواهد شد. و اگر قرار بر مدارا و رعایت حقوق بشر است که دیگر استثنا بردار نیست. نمی توانیم بگوییم که مذهب آزاد است به غیر از بهایی، به غیر از اسلام و یا به غیر از یهود. در میان همین ادیان ابراهیمی، یهودیان، مسیح و محمد را پیامبرانی دروغین می دانند؛ مسیحیان، محمد را دروغین می دانند (رجوع کنید به کتاب دوزخ دانته که در آن حضرت محمد را در دوزخ به تصویر کشیده است)؛ مسلمانان هم بهائیان را پیامبری دروغین و دست پرورده انگلیس می دانند. و اما تمام اینها چیزی نیست جز جبر جغرافیا و تقریبا تمام مردم دنیا به دین پدر و مادرشانند. افرادی که خود به دنبال حقیقت می گردند و دینشان را تغییر می دهند، شاید از یک هزارم مردم هم کمتر باشند.

    پس ای دوستان و هم کیشان گرامی، بیایید تا از اینهمه بلاهت دست بشوییم و به خرد و اندیشه سلام گوییم. دست از این تعصب کور برداریم و ببینیم چگونه می توان دنیایی ساخت تا پیروان همه عقاید بتوانند با احترام و مسالمت در کنار یکدیگر زندگی کنند.

    با احترام به همه انسانها
    بردیا استقامت

     
  70. دوست دارم

     
  71. خدا را شکر ..به تو بگویم محمدجان این روزها می گذارد.اما ما از این روزها نمی گذاریم .برای هم این ستم ها که شما خانواده محترم شما و یاران سبز شما در زندان و حصر می کشند .جز سپاس و ایستادن و کلاه از سر بر داشتن و همراه هم فکر شما بودند تا روز موعود چه می توان کرد .جز صبر و آگاهی .

     
  72. متن کامل نامه کامران رحیمیان به محمد نوری زاد که در اختیار “راه دیگر” قرار گرفته است را با هم می خوانیم:

    آقای نوری زاد! از زندان رجایی شهر برای شما می نویسم. حدود دو سال است که در زندانم، حتی یکروز هم به مرخصی نرفته ام، در بیش از یکسال زندانی بودن همسرم فقط دو ملاقات با او داشتم و در بیش تر از دو سال هر دو هفته یکبار امکان ملاقات با فرزندم را داشته ام.

    آقای نوری زاد! من کسی هستم که در سال ۱۳۶۰ در دوازده سالگی سر کلاس درس امور تربیتی با متهم شدن به آن که بهاییان با محارم خود ازدواج می کنند مورد تمسخر واقع شدم، در همان سال از رفتن به سر مزار مادربزرگم که سال پیش از آن فوت کرده بود محروم شدم چون محل دفنش مصادره و بعدها شد فرهنگ سرای خاوران. کسی هستم که در چهارده سالگی یعنی سال ۶۲ پدرم دستگیر شد و پس از یازده ماه زندان بدون خداحافظی از ما اعدام و بدون اطلاع ما در خاوران دفن شد و قبل از آن با یک چمدان حاوی لباس برای مادرم، برادرم، خودم و کتاب های درسی من به خاطر مصادره اموال از خانه مسکونی امان اخراج شدیم. کسی هستم که در سال ۶۶ امکان شرکت در کنکور را نیافتم.

    آقای نوری زاد! کامران رحیمیان هستم. پدر آرتین چهارساله که به منزلمان رفتید، به دیدار خانه کوچک شده ی ما، به دیدار سه نفری که هر کدام عضو یک خانواده اند و حالا یک خانواده شده اند، مادرم که همسرش را نزدیک به سی سال قبل با اعدام از او گرفته اند و رنج همه این دوران بر شانه هایش سنگینی می کند، یک نوه اش ژینای سیزده ساله که یکبار در سال ۸۳ تجربه بازداشت هم زمان پدر و مادرش را تجربه کرده و حالا پدرش در زندان و مادرش در آسمانهاست. نوه دیگرش آرتین که او هم والدینش در زندانند. با آنچه نوشتید نیازم به شنیده شدن و فرصت ابراز متحقق شد و با وجودی سرشار از رضایت و تاثر از شما سپاسگزارم. و همزمان به نظرم آگاهانه برای شنیدن درد خانواده ام خود را در معرض آسیب قرار دادید.

    آقای نوری زاد! از لابه لای کلمات شما شنیدم که طلب پوزش کرده اید و من آن را میل به پذیرش و درک شنیدم، بر پای آرتین بوسه زدید و آن را نماد احترام و محبت درک کردم، جای بسیاری را در منزلمان خالی دانستید و آن را تمایل تان به مسئولیت پذیری دانستم، امید به حمایت و عدالتتان را برای والدین آرتین شنیدم، در منزلمان آب میل کردید و این را نماد نشان دادن پذیرش و یکسانی تعبیر کردم و با ذکر حدیث نبوی اهمیت و احترام به آگاهی را استنباط کردم.

    آقای نوری زاد! عمل کردنتان را کوششی برای عینیت بخشیدن به ارزش هایی چون احترام، محبت، عدالت، حمایت، مسئولیت پذیری، یکسانی، آگاهی و هم دلی درک کردم و تلاش می کنم در لابه لای کلماتم قدردانی ام را به شما ابراز کنم. همچنین امیدم را به هم دلی راهی برای ساختن دنیایی صلح آمیز همراه با عدالت و آزادی برای همه نوع بشر اعلام می کنم.

    صلح به معنی پذیرش کثرت ها و هماهنگی کثرت ها برای یک هدف و آن آسایش و سعادت همگان عدالت به معنی فرصت برای هر کس تا بتواند تمام قوای خود را به فعل در آورد، آزادی به معنی ظرفیت و توانمندی انسان برای رشد، تحول و آمادگی برای تغییر در جهت ارزش های انسانی و نوع بشر بدون هیچ استثناء و صرف نظر از هر ویژگی تمایز ساز مثل قوم، نژاد، ملیت، جنسیت، دین و تحصیلات… نوع بشر به وسعت خلقتی که به صورت و مثال الهی خلق شده است.

    هم زمان دوست دارم از این فرصت برای ابراز چند آرزویم استفاده کنم و بگویم:

    آقای نوری زاد! آرتین را کودک بهایی نامیدید، آرزو دارم آرتین و همه کودکان صرف نظر از اینکه در چه خانواده ای و با چه اعتقادی بزرگ می شوند، فرصت یادگیری و کسب آگاهی بیابند و با تلاش برای کشف حقیقت، آگاهانه اعتقاد خود را انتخاب کنند تا عملشان معرف باورشان باشد.

    آقای نوری زاد! در مقابل آرتین زانو زدید و بر پایش بوسه، این را نهایت ابراز محبت و احترام نه به آرتین بلکه به روح پاک انسان دریافت کردم و همزمان آرزو دارم هیچ انسانی در مقابل انسانی دیگر از روی شرم زانو نزند، چه احترام به هر فرد را ناشی از روح انسانی اش می دانم که دقیقا نقطه مشترک همه ماست و عزت و احترام هر دو طرف به یک اندازه مهم و باارزش است.

    آقای نوری زاد! از آرتین آب دهان انداختن و سیلی زدن طلب کردید، من این تقاضا را تلاش تان برای کاهش درد آرتین و اوج صداقت و مسئولیت پذیری تان شنیدم و همزمان آرزو دارم جسم هیچ انسانی بعنوان کالبد روح انسانی که جلوه ای از روح الهی است در معرض این تجربه قرار نگیرد.

    آقای نوری زاد! باور دارم دردمند احتیاج به درمان دارد و این درمان فرایندی است گاه بسیار طولانی، و باز باور دارم اگر درمان فردی به قیمت درد فرد یا افراد دیگر تمام شود این چرخه ادامه خواهد یافت. پس آرزو دارم همه ما تلاش کنیم برای شکستن چرخه خشونت و این عملی نخواهد شد، مگر با تلاش من، شما و همه مردم ایران و لازمه اش در فرایند خود بخشش و دگر بخششی است که در پی آگاهی و مسئولیت پذیری می تواند عملی شود و این ایده ای است که در طول هفت سال فعالیت روان شناسی ام برای تحققش تلاش کرده ام.

    آقای نوری زاد! از قول آرتین سوالاتی را مطرح کردید و حدس می زنم نیتتان یافتن کلماتی برای بیان احساس احتمالی آرتین و شاید گوشزد مسئولیت به دیگران بوده است. آرزو دارم آرتین و همه ی ما احترام را شرط لازم هر ارتباطی بدانیم و بپذیریم اختلاف عقیده، تفاوت باور و حتی تضاد ذهنی منافع وجود دارد و هیچکدام نه مجوز بی احترامی است و نه لازمه اش. پس آرزو دارم بتوانیم یادبگیریم نظرات خود را صادقانه و در نهایت احترام ابراز کنیم.

    آقای نوری زاد! باور دارم اگر بتوانیم صرف نظر از آن چه فردی می گوید یا انجام می دهد هر لحظه با روح انسانی طرف مقابل مرتبط بمانیم امکان خشونت ورزی را از خودمان خواهیم گرفت. و این گام اول است برای ساختن دنیایی که آرزویش را داریم و فکر می کنم شما در این راه قدم بر می دارید و نشستن روبروی آرتین و مادرم جلوه ای است از پیمودن این راه، پس لطفا تبریک مرا بپذیرید.

    آقای نوری زاد! در پایان دوست دارم احترام و قدردانی ام را بار دیگر ابراز کنم و تصریح کنم اگر در کلامم هر کس، چیزی جز قدردانی و بیان آرزو بشنود؛ نشانی است از ناتوانی من در ابراز آنچه در درونم می گذرد و یادآور لزوم یادگیری و تمرین بیشتر برای من است. همچنان که گاندی گفت: “بیایید خودمان تغییری شویم که در دنیا جستجویش می کنیم.”

    کامران رحیمیان
    زندان رجایی شهر
    ٢٧/۴/

     
  73. با عرض سلام خدمت پدر گرامی:
    جناب آقای نوری زاد خدا را شاهد میگیرم به جان یه دونه دخترم قسم میخورم امروز همش به فکر شما بودم که خدایی نکرده دوباره به زندان نروید وچند دقیقه پیش داشتم فیسبوک رو چک میکردم و یک لحظه نامه شما رو دیدم و انگار دنیا رو به من دادند.خیلی خوشحالم ……
    از خدا میخواهم که همیشه شما در کنار خانواده محترم و صبورتان باشید.انشااله.

     
  74. الحمد لله رب العالمین

     
  75. سلام عزيز دلها. جز اشك شوق ريختن از اينهمه انسانيت و فدا كاري چه مي توان كرد. خدا را به اين ماه قسم ميدهم كه مرا نيز از اين نعمت ارامش در توفان كه نصيب شما شده بهره مند گرداند

     
  76. شاد باشید و پر امید

     
  77. Aghaye NOURIZAD gerami dorood beh sharafe va gheyrate shoma va hamssare sharifetan.agar emrooz modaiane siasi va ayatolah haye taghieh kardeh poshte shoma ra khali kardeh va tanhayetan gozashtehand in omidvari hasst keh dar chahar divarieh manzeletan tanha nisstid va gerami hamssaretan ba shoma hasstand.dorood va ehteram beh khanevadehe bozorgvare NOURIZAD..

     
  78. نوریزاد عزیز
    از عصر روزی که قرار بود خود را به دادگاه معرفی کنید بارها به وبلاگتون سر زدم به این امید که مطلب جدیدی منتشر کنید و من مطمئن شوم که از دادگاه به سلامت بازگشته اید. چشمانم برق زد وقتی الان دیدم وبلاگتون آپدیت شده. الهی همیشه برقرار باشید. ما دلمان به نوشته های شما خوش است.

     
  79. آقای نوری زاد یک وقت فکر نکنید در این سلول تنهایید…

     
  80. حافظ میفرماید:
    مقام امن و می بی‌غش و رفیق شفیق/ گرت مدام میسر شود زهی توفیق
    دریغ و درد که تا این زمان ندانستم/ که کیمیای سعادت رفیق بود رفیق

     
  81. خداوند شما و خانواده تان را از شر زورمداران حفظ كند

     
  82. و من از ته دل به تو مي‌گويم: خوش به حال تو كه چنين كهكشاني ظريف اما مستحكم در اين عرصه‌ي سهمگين با خويش به همراه داري!

     
  83. زنده باشین هر دو شما و خانواده بسیار زجر کشیده تون ، قلم شما ارزشمند است برای این ملت ناظری که از پردردی نمی دونه چه طوری باید طرج مطلب کنه

     
  84. قضیه رو فیلم هندی نکنید لطفا، میشه بگید خانوم محترمتون مقصد سفرشون کجا بوده؟ دیدار با چه کسی؟ امنیت ملی شوخی بردار نیست. اگه به شماها بود تا حالا ……

     
  85. درود بر شما و همسر بزرگوارتان
    سالهاست که رنگ شادی در زندگیم نیست اما از بازگشت شما خوشحالم .

     
  86. آقای نوری زاد شما و خانواده گرامی تان زنده و پاینده باشید

     
  87. لب تاپ غلطه استااادددددد!!!!! درستش “لپ تاپ”هست…

    ———–

    سپاس دوست من اصلاحش می کنم

     
  88. زنده وپاینده باشید خانواده مهربان وگرامی نوریزاد

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

86 queries in 3023 seconds.