سر تیتر خبرها
ضبط گذرنامه ی همسر محمد نوری زاد در فرودگاه

ضبط گذرنامه ی همسر محمد نوری زاد در فرودگاه

من در نامه ی پانزدهمِ خود به رهبری گفته ام که مأموران اطلاعات بهتر است با خود من سروکار داشته باشند و از ایجاد مزاحمت برای خانواده ام پرهیز کنند.

ساعت سه و نیم صبح امروز، مأموران اطلاعات مستقر در فرودگاه بدون دلیل و بدون ارائه ی حکم قضایی همسرم را به دفتر خود احضار و پس از بازرسی وسایل وی، گذرنامه، یکدستگاه لب تاب، و چندقلم وسیله ی شخصی او را ضبط کردند و برای بازپس گیری این اقلام او را به دادگاه انقلاب احاله دادند. من در نامه ی پانزدهمِ خود به رهبری گفته ام که مأموران اطلاعات بهتر است با خود من سروکار داشته باشند و از ایجاد مزاحمت برای خانواده ام پرهیز کنند.

محمد نوری زاد
بیست و پنجم تیرماه سال نود و دو
تهران

Share This Post

 

درباره محمد نوری زاد

39 نظر

  1. در آوار خونين گرگ وميش
    ديگرگونه مردی آنک،
    که خاک را سبز می خواست
    و عشق را شايسته ی زيباترين زنان ــ
    که اين اش
    به نظر
    هديتی نه چنان کم بها بود
    که خاک و سنگ را بشايد.

    چه مردی! چه مردی!
    که می گفت
    قلب را شايسته تر آن
    که با هفت شمشير عشق
    درخون نشيند
    و گلو را بايسته تر آن
    که زيباترين نام ها را
    بگويد.

    و شيرآهن کوه مردی ازاين گونه عاشق
    ميدان خونين سرنوشت
    به پاشنه ی آشيل
    درنوشت.ــ
    رويينه تنی
    که راز مرگ اش
    اندوه عشق و
    غم تنهايی بود.

    «ــ آه، اسفنديار مغموم!
    تو را آن به که چشم
    فروپوشيده باشی!»

    «ــ آيا نه
    يکی نه
    بسنده بود
    که سرنوشت مرا بسازد؟

    من
    تنها فرياد زدم
    نه!
    من از
    فرورفتن
    تن زدم.

    صدايی بودم من
    ــ شکلی ميان اشکال ــ،
    و معنايی يافتم.

    من بودم
    و شدم،
    نه زان گونه که غنچه يی
    گلی
    يا ريشه يی
    که جوانه يی
    يا يکی دانه
    که جنگلی ــ
    راست بدان گونه
    که عامی مردی
    شهيدی

    تا آسمان بر او نمازبرد.

    من بی نوا بنده گکی سربه راه
    نبودم
    و راه بهشت مينوی من
    بزرو طوع و خاک ساری
    نبود:

    مرا ديگرگونه خدايی می بايست
    شايسته ی آفرينه يی
    که نواله ی ناگزير را
    گردن
    کج نمی کند.

    و خدايی
    ديگرگونه
    آفريدم».

    دريغا شيرآهن کوه مردا
    که تو بودی،
    و کوه وار
    پيش از آن که به خاک افتی
    نستوه و استوار
    مرده بودی.

    اما نه خدا و نه شيطان ــ
    سرنوشت تو را
    بتی رقم زد
    که ديگران
    می پرستيدند.
    بتی که
    ديگران اش
    می پرستيدند.

    ***

    ترانه ی تاريک

    بر زمينه ی سربی ی صبح
    سوار
    خاموش ايستاده است
    و يال بلند اسب اش در باد
    پريشان می شود.

    خدايا خدايا
    سواران نبايد ايستاده باشند
    هنگامی که
    حادثه اخطارمی شود.

    کنار پرچين سوخته
    دختر
    خاموش ايستاده است
    و دامن نازک اش در باد
    تکان می خورد.

    خدايا خدايا
    دختران نبايد خاموش بمانند
    هنگامی که مردان
    نوميد و خسته
    پير می شوند.

     
  2. محمد عزیز خدا به شما و خانواده شما صبر دهد راه تو بهشت است کاری به بهشت اخرت ندارم همین شاد کردن دل مظلومان سخن در گلو را بهشت نامیدم راه انها جهنم ترس اینها با این همه دم و دستگاه و ثروت پایانی ندارد میترسند انچه با خون ریختن بسیار یافته اند و با فروختن اخرت در این دنیا هم از دست بدهند بیچاره ها انها می دانند گه اقلیتی بیچاره بیش نیستند اما تلاش می کنند اکثریت نداند و به هم نرسند پایان این انقلاب معلوم است چه باشیم چه نباشیم اینها اصلاح شدنی نیستند روحانی هم یا ادم انها است یا کاری نمی تواند بکند

     
  3. با درود به آقای نوریزاد عزیز و گرامی،

    فکر کنید کسی‌ می‌خواد از در خونش بیاد بیرون و چند نفر همون در خونه به ایشان می‌‌گویند اجازه نداری. دلیل؟ چون ما زورمون می‌‌رسه، گردنمون کلفته و قاضی و پلیس و نیروی انتظامی و امنیتی‌ها هم که خود ما باشیم،همه حامی‌ ما هستند. این جریان ضبط گذرنامه هم به لحاظ حقوق اولیهٔ شهروندی درست مثل حق بیرون زدن از خانه هست که این به فلاکت رسیده‌های روزگار و تاریخ ایران، به آن دچار شده اند و اسمش را گذاشته اند اقتدار.اینها همه نشانهٔ این است که تا چه اندازه کسی‌ مثل آقای نوریزاد توانسته دست‌های خالی‌ و آغشته به خون جانیان بالا نشین را رو کند و چه وحشتی که از ایشان ندارند.

     
  4. با سلام خدمت کسی که در ماهی سواری به شیطان می دهد که شیطان در غل و زنجیر است!

     
  5. این حکومت چه خواسته یا ناخواسته در حال نابودیه اسلامه, و از این رو بنده //////”واجب” می دونم و تلاش زیادی هم کردم
    اما من یک بسیجیم چرا که اعتقاد دارم باید حرف های موافقین نطام را هم شنید و حالا پس از چند سال حضور در بسیج متوجه شدم که اکثر موافقان نظام دله پاکی دارن و واقعا قربت الی الله از “حجت الاسلام” خامنه ای حمایت میکن اکثریت ادم های خوبی هستن و بیشتر مشغول سر گرم کردن جوانان محل و برگزایه مراسم مذهبی و اردو ها و کلاس ها با پول اهالی محل هستند البته من خودم در تظاهرات ها شاهد بودم بعضی از همین به اصطلاح بسیجیان ( شعبون بی مخ ها ) چگونه مردم رو میزدن. این ها حدود 30% 40% بسیجی ها هسن. چند وقت پیش شخصی با من تماس مشکوکی گرفت و در مورد فعالیت های من در جنبش سبز پرسید و اطلاعات زیادی از من داشت من این موضوع رو به فرمانده ی بسیجم گفتم ولی حتی به پدرم هم نگفتم! فرماندمون چن بار هم با من تماس گرفت و واقعا نگرانه دستگیر شدنه من بود
    خواستم بدانید همه ی بسیجی ها شعبون بی مخ نیستن اما متاسفانه واقع نگر هم نیستن
    ای کاش رهبر هم همچون شما به ما چنین اجازه ای میداد, با تشکر
    یا حسین ♥ میر حسین

     
  6. سلام
    اقای نوریزاد عزیز کجائید؟
    نگرانتان هستم. امیدوارم خود و خانواده محترم در امن و سلامت باشید. البته تا انجا که در ایران امروز ممکن میباشد.
    در صورت امکان خبری از سلامتی خودتان بدهید.
    بابا

     
  7. نوری زادعزیز

    روح خدا درتوست

    هیچکس بدون داشتن روح خدا قادر به اینگونه حرکت ها نیست

    تبریک به تو وحقیقتآ تبریک به تو

     
  8. رها جان
    چه نیکو سخن گفتی “حر زمان”
    براستی که این لقب برازنده شیر مردی چون محمد نوری زاد است
    درود بر شرف تان
    به امید فردایی آباد و آزاد برای ایران عزیز

     
  9. احمد دوستدار

    ¬¬¬درود و سلام بر آقای نوری زاد
    تلاشهای انفرادی جنابعالی در روشنگری و مبارزه با ظلم شایسته تحسین است. به نظر می رسد فشارهای شدید روحی ، سختیهای زندگی و دیدن نامردمیها و انسانهای پست، باعث می شود گاهی از جاده صواب خارج شوید. حتما می دانید که در طول تاریخ، حکام ستمگر فراوانی وجود داشته اند و بسیاری از آنها در ظاهر دیندار یا عالم دینی هم بوده اند. مواظب باشید که در این امتحان الهی مردود نشوید و ایمان خود به خداوند را از دست ندهید. گوهر دین خود را حفظ کنید و داشته دینی خود را با عملکرد انسانهای دینی نسنجید. قرائت کنونی حاکمان دینی با قرائت رحمانی اسلام فاصله بسیار دارد. رابطه خود را با خداوند حکیم حفظ کنید و ایمان خود را تقویت نمایید.
    انشاء الله خودتان و خانواده تان سلامت و ایمن باشید

     
  10. راستی آقای نوری زاد سریال همه باهم کی پخش شد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

     
  11. عزیز عزیزپوران

    حدود یک سال قبل از انقلاب بود که از آمریکا به ایران مراجعت نمودم . در طول مدتی که در آمریکا ساکن بودم به برخی از موازین دموکراسی و رعایت حقوق شهروندی آشنا گردیدم . و بااین پیش زمینه ذهنی در مراجعت به ایران روزی برای تبدیل گواهینامه رانندگی آمریکائی ام به گواهینامه ایرانی به اداره راهنمائی و رانندگی در شیراز مراجعه کردم .در اداره مربوطه و جهت ارائه مدارک با چندین کیشه جهت ارائه انواع مدارک مواجه گردیدم که در مقابل هر یک از این کیشه ها صف طولانی از مراجعینی تشکیل شده بود . منهم بمانند دیگران در انتهای یکی از این صف ها ایستاده تا نوبت تحویل مدارکم گردم .
    ازدهام عجیبی بود وبرخی از افراد منتظر در صف با ترفندی سعی می کرد از دیگری جلو زده و خود را به درب کیشه نزدیکتر نماید و بر سر همین موضوع دائما مابین افراد حاضر کشمکش صورت می گرفت .این موضوع هرچند برایم تازه گی نداشت و با پیش زمینه های ذهنی که از قبل داشتم مواجه شدن با چنین پدیده ای برایم چندان عجیب نبود اما در این میان اتفاقی رخ داد که که از بسیاری جهات برایم تازه گی داشت . اتفاق آن بود که که فرد مسئول در یافت مدارک که پاسبانی بود هراز چند دقیقه ای یکبار از پشت کیشه ترکه بدست بیرون پریده و با ترکه بجان مراجعین افتاده و با فحش و توهین آنها را بصف می کرد. مراجعینی که در میانشان ازجوان گرفته تا میانسال پیر مرد وجود داشت . در آن روز و در آن لحظه بیاد نحوه در یافت گواهینامه ام در آمریکا افتاده و به مقایسه آن با این مورد پرداختم .
    یادم آمد در ماههای اول ورودم در آمریکا بدون گواهینامه رانندگی می کردم پلیس ماشین را متوقف نموده وبدلیل نداشتن گواهینامه جریمه ام نمود . پلیس مربوطه بمن محترمانه یادآوری کرد درصورتیکه در عرض یک هفته بتوانم گواهینامه ام ا دریافت کنم این جریمه بخشیده خواهد شد .در طول یک هفته در این خصوص اقدام نموده و گواهینامه را دریافت کردم .
    اما غرض از طرح این موضوع تنها پرداختن به یک خاطره از این دست نبود بلکه پرداختن به موضوع وسیع تری در عرصه نحوه برخورد مابین دولتمردان ومردم می بود .
    در آنروز و تا به امروز همواره از خود پرسیده ام چه عاملی سبب شده و می شود که یک پاسبان و یا یک پاسدار امروزی بخودش حق بدهد که برخوردی همچون پاسبان مورد اشاره و یا پاسداری که در پائین به ذکر خاطره ای ازآن خواهم پرداخت، با چنین نحوه ای به مردم برخورد نماید . چرا و چگونه مردم به اینچنین رابطه ای به این سادگی تن درمی نهند .
    یادم است دوسال پیش بایک اکیپ خانواده گی که مشتمل از حدود 20 نفر می شدیم عازم شمال شدیم . اکثر افراد این اکیپ را جوانان دختر وپسر خانواده تشکیل می دادند . طبیعت جوان، شادی و شادابی را می طلبد خاصه وقتی که به سفر رفته باشی و طبیعتی همچون شمال زیبا احساسات آنها را برانگیخته باشد . در ساحل در یا نشسته بودیم و همگی در حسرت برگزاری فعالیتی شاد ، آنهم بدون حضور مشتی پاسدار در دل می پرورادیم . برای یک لحظه به دختر و پسرها نگاهی کرده و غبن ناشی از این حسرت را در نگاهشان ملاحظه کردم . دلم سوخت و گفتم یکجور ی آنها را از این حالت بیرون بیاورم . در ساحل دریا گشتی زده و تعدادی سنگ پیدا کردم . هر جفت سنگی را بدست یکی از این جوانها دادم . و شروع کردم به خواندن : ” بشکن بشکنه ، بشکن . من نمی شکنم . بشکن ……….” یکدفعه بغض بچه ترکید و با چنان ولعی و با چنان فریادی جواب بشکن بشکن مرا میداددند که صدایشان
    تمام محوطه ساحل را فراگرفت .جو این احساس شادی چنان بچه ها را گرفت که برای دقایقی یادشان رفت که اینجا ایران جمهوری اسلامی ایران است شادی ممنوع .
    همین فراموشی نزدیک بود کار دست همه دهد . دفعتا سرکله پاسداری پیداشد . بچه ها ساکت شدند و من جلو رفتم گفتم شب تولد حضرت علی اصغر و روز جوان است و جوانها دارند به میمنت این روز شادی می کنند . گفت: ” غلط می کنند “گفتم : روز جوان است اجازه بده این چند تا جوان در کنار خانواده شان و در این طبیعت زیبا کمی شادی باشند “. نگاهی توام با تحقیر وبمن کرد و گفت : ” می برمت داخل پاسگاه و آنقدر می زنمت تا خون بالا بیاری ”
    . چه باید می گفتم، هیچ و یادم به این شعراخوان ثالث افتادوزمزمه کنان کردم و به همراه بچه ها بسمت ویلای مان رهسپار شدیم :
    ” به عزای عاجلت ای بی نجابت باغ /
    بعد از آنکه رفته باشی جاودان بر باد/
    هرچه هرجا ابرخشم ازاشک نفرت بادآبستن/
    همچو ابر حسرت خاموشبار من /
    ای درختان عقیم ریشه تان در خاکهای هرزه گی مستور/
    یک جوانه ارجمند از هیچ جاتان رست نتواند /
    ای گروهی برگ چرکین تار چرکین پود /
    یادگار خشکسالی های گرد آلود/
    هیچ بارانی شمارا را شست نتواند “

     
  12. سلام
    لطفاً از مرگ نگویید.
    از زندگی بگویید.
    نمی گویم مرگ زشت است. نمی دانم چیست.
    مرگ روی خواهد داد؛ پر از ابهام، شاید پر از واقعیتهای زیبا و زشت، یا پر از هیچ!
    فعلاً هستید. نه فقط هستید. لازم هستید.
    اگر ایران را دوست دارید.
    اگر محرومان و رنجوران را دوست هستید.
    اگر نمی خواهید روشنایی دل بسیاری را که شما را می شناسند بستانید.
    بمانید.
    زنده بمانید.

     
  13. یک بانو ازلندن

    سلام آقای نوری زاد عزیز
    دیروز خبر را خواندم. اینکه نمایندگان پارلمان انگستان از اینکه دولتشان به ایران اسلحه بفروشند عصبانی بودند. اما تصویب شد. ومن نمی دانستم که ایران سالها بزرگترین وارد کننده اسلحه از بریتانیا بوده است. زهی افتخار و سربلندی. و چقدر آشکارا پرچم و شعار مرگ بر انگلیس را سر داده ایم و سالها بزرگترین وارد کننده اسلحه از بریتانیا بوده ایم . افتخاری بزرگ تر ازاین؟ آقای نوری زاد دیشب هنگامی روزه ام را افطار کردم که نانم را در کاسه پر ازخون گلوی زنان وکودکان سوری خیس نمودم و قورتش دادم. و دیشب را با این فکر به خواب رفتم که خون بی گناهان مسلمان سوری از گلوی تفنگی می چکد که با پول ملت من خریده می شود ورهبری که سالها داعیه دشمنی با انگلیس را به ظاهر دارد در خفا دستش با بریتانیا در یک کاسه است و اینها همه اش برای فریب مردم من است . همه اش فریب همه اش فریب . و تویی که سالها بزرگترین خریدار اسلحه از بریتانیا بوده ای چگونه می توانی اینگونه خلقی رابفریبی؟ تا به کجا دروغ؟و به خاطر همین است که نمی خواهند هرگز مردم من به اخبار و اطلاعات دسترسی داشته باشند . که دستشان رو می شود . که می کشند و می زندد و دهان پاره می کنند .
    آقای نوری زاد . دیشب با قلبی شکسته و روزه ای که با خون بچه های سوری افطار کرده بودم به صبح رساندم . و در ذهنم هزاران سوال بدون جواب یافته ام و هیچ راهی جز درددل با شما پیدا نکردم. شاید شما بتوانید. شاید گلوی قلم شما فریادش رساتر باشد . شاید بشود کاری کرد. شاید همین که آبرویشان برود قدم بزرگی باشد . شاید …شاید … و هزاران شاید دیگر و برایم خیلی عجیب بود که تحریم هادر اینجا بکار نمی آیند. خیلی جالب است . تحریم هر جا که برایشان سودی درکار داشته باشد آرام ندیده گرفته می شوند و آمریکا چشمش را به روی آن آرام می بندد., و دیشب بود که فهمیدم ایران سالها با 62 شرکت اسلحه سازی قرارداد خرید دارد.آقای نوری زاد چگونه این اخبار را بربتابیم ؟ آقای نوری زاد چگونه با پول مردم من و با آبروی مردم کشور من اینگونه بازی می شود؟و چگونه شب ها آقایان راحت سر به بالین می گزارند وقتی که خون های جوانان منطقه ازلوله های تفنگی می چکد که با پول ملت من خریداری شده . تفنگ هایی که قلب ها را می درند سینه ها پاره می کنند و همه چیز را ویران می کنند؟ و ملیونها آوازه بر جا می گزارند. مردم کشته می شوند اما دولت ها با هم پشت پرده خوب هستند و همه اینها بازی ای جز به فریب و نیرنگ خلق نیست

     
  14. ﻋﺮﻓﺎﻧﻴﻴﺎﻥ

    ﺳﻼﻡ ﺁﻗﺎﻱ ﻧﻮﺭﻳﺰاﺩ ﻋﺰﻳﺰ
    ﺑﺎ ﭘﻮﺯﺵ اﺯ ﺷﻤﺎ و ﺁﻥ ﺑﺮاﺩﺭ ﮔﺮاﻣﻲ ﻧﮕﺎﺭﻣﻦ.
    ﻣﻦ اﺯ اﻓﻜﺎﺭ ﺷﻤﺎ ﻣﺘﻨﻔﺮﻡ ﻧﻪ اﺯ ﺧﻮﺩ ﺷﻤﺎ ﺟﻨﺎﺏ ﻧﮕﺎﺭ ﻣﻦ

    ﺑﻪ ﻫﺮ ﺣﺎﻝ ﺷﻤﺎ ﻫﻢ ﺑﻪ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﺣﻘﻴﻘﺘﻲ و ﻛﺎﺭ ﺧﻮﺩ ﺭا ﺧﺪﻣﺖ ﺑﻪ ﺧﺪا ﻣﻴﺪاﻧﻲ. ﺑﺎ ﺧﻮﺩ ﻓﻜﺮ ﻛﺮﺩﻡ ﻫﻤﻴﻦ ﻣﺮﺩ ﺷﺮﻳﻒ ﺁﻗﺎﻱ ﻧﻮﺭﻳﺰاﺩ ﻫﻢ ﺗﺎ ﭼﻨﺪ ﺳﺎﻝ ﭘﻴﺶ اﻓﻜﺎﺭﻱ ﻏﻴﺮ اﺯ ﺁﻧﭽﻪ اﻣﺮﻭﺯ ﻣﻲاﻧﺪﻳﺸﻴﺪ ﺩاﺷﺖ. ﻣﻦ ﻣﻂﻤﻴﻨﻢ ﻛﻪ اﮔﺮ ﭼﻨﺪ ﺳﺎﻝ ﭘﻴﺶ ﻋﺪﻩاﻱ اﺯ ﺩﺭ ﺗﻮﻫﻴﻦ ﺑﺎ ﺁﻗﺎﻱ ﻧﻮﺭﻱﺯاﺩ ﺑﻪ ﻣﺠﺎﺩﻟﻪ ﻣﻴﭙﺮﺩاﺧﺘﻨﺪ
    ﺷﺎﻳﺪ اﻭ اﻣﺮﻭﺯ ﻫﻤﭽﻨﺎﻥ ﺑﻪ اﻓﻜﺎﺭ ﮔﺬﺷﺘﻪاﺵ اﺳﺮاﺭ ﻣﻴﻮﺭﺯﻳﺪ
    ﺑﺎﺯ ﻭﻗﺘﻲ ﺑﻪ اﻓﻜﺎﺭ ﮔﺬﺷﺘﻪ ﺧﻮﺩﻡ ﻣﻲاﻧﺪﻳﺸﻢ و ﺗﻔﺎﻭﺕ ﺁﻥ ﺑﺎ ﮔﺬﺷﺘﻪ ﺭا ﻣﺮﻭﺭ ﻣﻴﻜﻨﻢ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﺑﺮ ﻣﻦ ﺁﺷﻜﺎﺭ ﻣﻴﺸﻮﺩ ﻛﻪ ﻣﻦ اﻓﻜﺎﺭﻡ ﻧﺒﻮﺩﻡ ‘ ﻣﻨﺸﺎ ‘ اﻓﻜﺎﺭ ﻣﻦ ﻣﺤﻴﻂﻲ ﺑﻮﺩﻩ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺭﺷﺪ ﻛﺮﺩﻡ, اﮔﺮ ﭘﺪﺭ و ﻣﺎﺩﺭ ﻣﻦ ﻣﺴﻠﻤﺎﻥ ﻧﺒﻮﺩﻧﺪ, اﮔﺮ ﺩﺭ ﻣﺤﻠﻪي ﻧﺎﺭﻣﻚ ﺑﻪ ﺩﻧﻴﺎ ﻧﻴﺎﻣﺪﻩ ﺑﻮﺩﻡ, اﮔﺮ ﺩﺭ ﻣﺪﺭﺳﻪ ﺩاﻧﺸﻤﻨﺪ ﺩﺭﺱ ﻧﺨﻮاﻧﺪﻩ ﺑﻮﺩﻡ ﺑﺪﻭﻥ ﺷﻚ اﻳﻦ اﻓﻜﺎﺭ ﺭا ﻧﻤﻴﺪاﺷﺘﻢ. ﻭﻗﺘﻲ اﺭﺗﺒﺎﻁ ﻣﺤﻠﻲ ﺭا ﻛﻪ ﺑﻪ ﺩﻧﻴﺎ ﺁﻣﺪﻩاﻡ ﺑﺎ اﻓﻜﺎﺭ و اﺣﺴﺎﺳﺎﺗﻲ ﻛﻪ ﺩﺭ ﻣﻦ ﺷﻜﻞ ﮔﺮﻓﺘﻪ اﺳﺖ ﺭا ﺩﺭ ﻧﻆﺮ ﻣﻴﮕﻴﺮﻡ و اﺭﺗﺒﺎﻁ ﺑﻲ ﺑﺮﻭ ﺑﺮﮔﺮﺩ ﺁﻥ ﺭا ﻣﺸﺎﻫﺪﻩ ﻣﻴﻜﻨﻢ ‘
    ﻟﺒﺨﻨﺪﻱ ﺑﺮ ﻟﺒﺎﻧﻢ ﻣﻲﻧﺸﻴﻨﺪ و ﺷﻜﺮﮔﺬاﺭ اﺯ اﻳﻨﻜﻪ اﻓﻜﺎﺭ ﺩﻩ ﺳﺎﻝ ﭘﻴﺸم ﺭا ﻋﻤﻠﻲ ﻧﻜﺮﺩﻡ ﺧﺪا ﺭا ﺳﭙﺎﺱ ﻣﻴﮕﻮﻳﻢ.
    ﭼﺮا ﻛﻪ اﻓﻜﺎﺭ و ﻳﻘﻴﻦ ﻣﻦ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺯﻣﺎﻥ ﻣﻴﺘﻮاﻧﺴﺖ ﻋﺪﻩاﻱ ﺭا ﻗﺮﺑﺎﻧﻲ ﻛﻨﺪ و ﺭاﻩ ﺑﺎﺯﮔﺸﺖ ﺭا ﭼﻨﺎﻥ ﺑﺮ ﻣﻦ ﺗﻨﮓ ﻛﻨﺪ ﻛﻪ اﺩاﻣﻪ ﺁﻥ ﺭا ﺑﻪ ﺑﺮﮔﺸﺖ و ﺗﻮﺑﻪ ﺗﺮﺟﻴﺢ ﺩﻫﻢ .
    ﻣﻦ اﻳﻦ ﻓﺮﺻﺖ ﺭا ﺩاﺷﺘﻢ ﺗﺎ ﺩﺭ اﻓﻜﺎﺭم ﺗﺠﺪﻳﺪ ﻧﻆﺮ ﻛﻨﻢ و ﺷﻚ اﻣﺮﻭﺯﻡ ﺭا ﻫﺰاﺭ ﺑﺎﺭ ﺑﺮﺗﺮ اﺯ ﻳﻘﻴﻦ ﺩﻳﺮﻭﺯﻡ ﺑﺪاﻧﻢ .
    ﺩﺭ ﻇﺎﻫﺮ ﻣﻦ ﻃﻼ ﺩاﺩﻡ و ﺁﻫﻦﭘﺎﺭﻩ ﮔﺮﻓﺘﻢ ‘ ﭼﻪ ﻣﻌﺎﻣﻠﻪي ﺳﺨﺘﻲ ﻭﻟﻲ ﻣﻦ اﺳﺘﺤﻘﺎﻕ ﻃﻼ ﺭا ﻧﺪاﺷﺘﻢ ﺩﺭ اﺻﻞ ﻣﻦ ﻓﻘﻄ ﺟﺎﻳﮕﺎﻩ ﺧﻮﺩﻡ ﺭا ﻳﺎﻓﺘﻢ. ﻣﻦ ﺩﺭ ﻗﺮﺁﻥ ﺧﻮاﻧﺪﻩ ﺑﻮﺩﻡ ﻛﻪ ﻳﻘﻴﻦ ﻧﺎﺩﺭﺗﺮﻳﻦ ﻣﺘﺎﻋﻴﺴﺖ ﻛﻪ ﺧﺪا ﺩﺭ ﺑﻴﻦ ﺑﻨﺪﮔﺎﻧﺶ ﺗﻘﺴﻴﻢ ﻛﺮﺩﻩ
    و ﺁﻧﻬﺎﻳﻲ ﻛﻪ ﺑﻪ اﻳﻦ ﻣﻘﺎﻡ ﺭﺳﻴﺪﻩ اﻧﺪ ﺳﺮﮔﺬﺷﺘﻬﺎﻱ ﻏﺮﻳﺒﻲ ﺩاﺷﺘﻪاﻧﺪ و ﺭﻳﺎﺿﺖﻫﺎ ﻛﺸﻴﺪﻩاﻧﺪ و ﻣﻦ ﻫﻴﭻ ﺷﺒﺎﻫﺘﻲ ﺑﻴﻦ اﻳﻦ ﺁﻗﺎﻳﺎﻥ ﻛﻪ ﺩﺭ اﻳﺮاﻥ ﺩﻛﺎﻥ ﻳﻘﻴﻦ ﻓﺮﻭﺷﻲ ﺑﺎﺯ ﻛﺮﺩﻩاﻧﺪ ﺑﺎ ﺁﻥ ﺑﺰﺭﮔﺎﻥ ﻧﻤﻴﺒﻴﻨﻢ اﺯ ﻣﺮاﻡ ﻋﻠﻲ ﻓﻘﻄ ﮔﺮﺩﻥ ﺯﺩﻥ ﺭا ﻳﺎﺩ ﮔﺮﻓﺘﻪاﻧﺪ و ﺁﻥ ﺭا ﺑﺎ اﺣﻜﺎﻡ ﻣﺼﻠﺤﺘﻲ ﺁﻣﻴﺨﺘﻪاﻧﺪ و اﺯ ﺁﻥ ﻣﻌﺠﻮﻧﻲ ﺑﻪ ﺑﺎﺭ ﺁﻭﺭﺩﻩاﻧﺪ ﻛﻪ ﻧﺘﻴﺠﻪاﺵ ﻧﻔﺎﻕ اﺳﺖ و ﺩﺭﻭﻍ
    ﻣﻦ ﻣﻂﻤﻴﻨﻢ ﮔﻨﺎﻩ ﻣﺎ ﻛﻪ ﻗﺮﺁﻥ ﺭا ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﮔﺮﻓﺘﻪ و ﺑﻪ ﻧﺎﻡ ﺩﻳﻦ ﺧﺪا ﭼﻨﻴﻦ ﺑﺴﺎﻃﻲ ﺭا ﭘﻬﻦ ﻛﺮﺩﻩاﻳﻢ اﺯ اﺳﺮاﻳﻴﻞ ﺁﻣﺮﻳﻜﺎ و ﺗﻤﺎﻡ ﻋﻴﺎﺩﻱ ﺁﻧﻬﺎ ﺑﻴﺸﺘﺮ اﺳﺖ و ﺩﺭ ﻓﺮﺩاﻱ اﻳﺮاﻥ ﻛﻪ ﺑﻪ ﺧﺎﻙ ﺳﻴﺎﻩ ﺑﻨﺸﻴﻨﻴﻢ ﺟﺎﻱ ﻫﻴﭽﮕﻮﻧﻪ ﺗﻌﺠﺐ ﻧﻴﺴﺖ و ﺑﻪ ﻳﺎﺩ اﻳﻦ ﺟﻤﻠﻪ ﻗﺮﺁﻥ ﺧﻮاﻫﻴﻢ اﻓﺘﺎﺩ ﻛﻪ اﻳﻦ ﻫﻤﺎﻥ ﺁﺗﺸﻴﺴﺖ ﻛﻪ ﺧﻮﺩ اﺯ ﭘﻴﺶ ﻓﺮﺳﺘﺎﺩﻩ ﺑﻮﺩﻳﺪ
    ﺧﺪا ﻫﻤﻪ ﻣﺎ ﺭا ﺷﻔﺎ ﺩﻫﺪ

     
  15. 1-خودکرده را تعبیری نیست.

    2- از ماست که بر ماست.

    3-خودم کردم که بر خودم باد.

    جناب برادر نوری زاد قهرمان سلام:

    چند وقتی است که سوالی ذهن منو مشغول کرده ولی جواب نمییابم.

    سوال اینکه مردم ایران در سالهای قبل از 57 چه چیزی نداشتند که الان دارند یا بهتر بگم دستاورد این انقلاب 57 چه بود؟

    آیا انقلاب کردند که روز به روز عقب تر برند یا با دنیا قطع رابطه کنند؟

    اصولا چه چیزی باعث شد که مردم بیسواد آن زمان به خیابانها بیایند؟

    و اگر آن مطالباتی که در سال 57 میخواسند الان بخواهند تکلیف چیست؟ماموران حکومتی شاه مردم را زیر ماشین له نکردند .افراد را از بالای پل پرت نکردن و ………………..

    و اکنون اعتراض های کشورهای دیگر نام نهادند ( بیداری اسلامی) یا ( بهار عربی ) پس چرا اعتراض های مردم ایران نامیده میشود( فتنه ) یا ( محاربه با امام زمان )؟ به نظر شما جالب نیست؟

    یعنی در مملکت ما همه مردم همه جوره راضی هستند هیچ مشگلی نیست و اگر هست چگونه عنوان کنیم و جواب بگیریم و بسبار سوالات دیگر./؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

    خدایا یعنی میشه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

     
  16. آقا مسعود زیاد دور بر ندار .
    انشالله روزی هم نوبت خود تو خواهد شد.
    هیچ چراغی تا ابد روشن نمیمونه.

     
  17. آقای کیارش شماها چرا همه چیز را با دین میسنجید مگه بهایی بودن جرم است مگر انسان نیست آن هم یک کودک.

    تو رو خدا بس کنید شما ها همه رو کافر میدونید از نظر من خود شمها از همه کافرترید که به گفته های خدا ارزشی قائل نیستید.خود شما حرف از ناموس میزنید ولی به خودتان اجازه میدید به ناموس دیگران مزاحمت ایجادکنید
    نمونش سعید تاجیک که مزاحم خانم هاشمی شده بود آن هم با آن همه حرفهای رکیک.

    چطور میشود تمام کارهای شماها حق است ولی دیگران ناحق.

    از خدا میخوام که ریشه افرادی چون شخص خودتان را از روی زمین پاک کنه.
    آمین

     
  18. سلام آقای نوری‌زاد

    لطفا اگر دخالت در حریم خصوصی شما نیست بفرمایید آیا همسر شما فعال سیاسی است؟شغل شریف ایشان چیست؟شاید این رفتار که با ایشان شده مربوط به فعالیت‌های ایشان است

    ——————

    سلام دوست من
    ایشان کوچکترین فعالیت سیاسی ندارند. دبیربازنشسته اند. خانه دار وخانواده دارند.
    با احترام

    .

     
  19. سلام و درود محمد نوریزاد گرامی
    چیزی که من میخواهم بگویم این است: آقای نوریزاد شما به عنوان یک انسان و یک شهروند ایرانی در نهایت، قلب مردم را فتح کردید و در قلب مردمان جای دارید، این بزرگترین پیروزی ممکن برای یک انسان می تواند باشد، قدرت واقعی یعنی همین، چه پیروزی و چه افتخاری و چه نعمتی بزرگتر از این کسی سراغ دارد؟ و چه افتخاری برای مردم یک کشور بالاتر از این که انسانی چون شما در کنار آنان و برای آنان است و از انرژی مثبت و قدرتمند شما بهره مند می شوند. من به شخصه به وجود انسانی وارسته و حافظ انسانیت چون شما در کنار مردم و خودم احساس شور و شعف می کنم.

    آقای نوریزاد می دانم که حسودان، عوامل حکومتی و سینه چاکان ولایت و متنفعان از جکومت، از وجود شما ناراضی و در هراسند و اینکه شما در قلب و جان مردم جای گرفته اید، به قلب ممهور آنان فشار می آورد و این جای بسی خوشحالی و امید برای مردم است، اما امیدوارم که شما قدر خود و این موهبت را بدانید و آگاه باشید که این خصوصیات رفتاری و اخلاقی و انسانی است که شما را به محمد نوریزاد عزیز و محبوب دلها مبدل کرده است. چیزی که رهبران حکومت ایران از آن بی بهره اند.
    شما انسانی بسیار بزرگوار هستید و محبوب ما، مراقب خودتان باشید در پناه حق.
    ممنون میشوم روح مرا با پاسخی هرچند کوتاه نوازش کنید

    —————

    دوست خوب من سلام
    سپاس ازنگاه شریفتان نسبت به این هموطن خویش
    به امید روزهای خوب برای ایران عزیز
    با احترام

     
  20. درود به اقای نوری زاد عزیز
    اسلام=برابری،برادری،عدالت،انسانیت،شرف،ناموس،وطن،علم،هنر،ستار بهشتی
    سنی=برابری،برادری،عدالت،انسانیت،شرف،ناموس،وطن،علم،هنر،ستار بهشتی
    شیعه=برابری،برادری،عدالت،انسانیت،شرف،ناموس،وطن،علم،هنر،ستار بهشتی
    بهایی=برابری،برادری،عدالت،انسانیت،شرف،ناموس،وطن،علم،هنر،ستار بهشتی
    مسیحی=برابری،برادری،عدالت،انسانیت،شرف،ناموس،وطن،علم،هنر،ستار بهشتی
    کلیمی=برابری،برادری،عدالت،انسانیت،شرف،ناموس،وطن،علم،هنر،ستار بهشتی
    زردتشتی=برابری،برادری،عدالت،انسانیت،شرف،ناموس،وطن،علم،هنر،ستار بهشتی
    با خدا=برابری،برادری،عدالت،انسانیت،شرف،ناموس،وطن،علم،هنر،ستار بهشتی
    بی خدا=برابری،برادری،عدالت،انسانیت،شرف،ناموس،وطن،علم،هنر،ستار بهشتی
    ازادی=برابری،برادری،عدالت،انسانیت،شرف،ناموس،وطن،علم،هنر،ستار بهشتی
    انسانیت=برابری،برادری،عدالت،انسانیت،شرف،ناموس،وطن،علم،هنر،ستار بهشتی
    رهبر=برابری،برادری،عدالت،انسانیت،شرف،ناموس،وطن،علم،هنر،ستار بهشتی
    رییس جمهور=برابری،برادری،عدالت،انسانیت،شرف،ناموس،وطن،علم،هنر،ستار بهشتی
    تمام احزاب=برابری،برادری،عدالت،انسانیت،شرف،ناموس،وطن،علم،هنر،ستار بهشتی
    مسئولیت=برابری،برادری،عدالت،انسانیت،شرف،ناموس،وطن،علم،هنر،ستار بهشتی

     
  21. جناب نوری زاد. خواهشمندم به پر و پای مقامات کمتر به پیچ برایت نگرانم. خدا حفظت کند.

     
  22. چه کردند این قوم با ما.

    باسلام به شما

    امشب خیلی بی حوصله بودم با این سریالهای بی محتوای بعد از افطارحوصله ام بیشتر سر رفت کنترل تلویزیون برداشتم و شروع به عوض کردن کانال کردم و دیدم شبکه اول آقای ضرغامی ،نورانیست به جمال رهبرش و دارودسته تیم احمدی نژاد وتیم خودش.

    رحیمی ،داشت برای رهبرش صحبت میکرد همان کسی است که اسمش با پرونده خیابان فاطمی همراه است.البته صحبت که چه عرض کنم داشت برای سرورو مولای رئیس خودش، دروغ میگفت. عصبی شدم و باز کانالها را تغییر دادم کمی داخل خانه کوچک قدم زدم باز رفتم و روی مبل نشستم و کنترل را در دست گرفتم و اینبار به حرفهای حسینی وزیر اقتصاد رسیدم.

    وقتی داشت از کارهای بزرگ اقتصادی در دولت و پیشرفتهایی که حاصل شده بود دروغهای بزرگ تحویل حضار میداد دوربین تصویر جالب از اقای خامنه ی، احمدی نژاد و رحیمی نشان داد که رهبرمسلمین جهان چشمهایش از پشت عینک از حدقه بیرون زده بود اینگار چشمانش حرف میزد و میگفت عجبا این حسینی خودمان است یا گوبلز.

    احمدی نژاد انگشتان دستش به لپش بود و داشت به حسینی نگاه میکرد و حس میکردم میگفت عجب دروغگوی بزرگی تربیت کردم نکند این جای مرا بگیرد اما فعلا”بگذار برای رهبر با اب و تاب از فتوحات من در این 8سال صحبت کند.

    رحیمی که روی صندلیش وا رفته بود و کج کج به حسینی نگاه میکرد انگار میگفت چقدراین ،بهتراز من، متن دروغ هایش را خواند من که معاون اول هستم باید در مقابلش لنگ بیندازم عجب ادم دغلی است آس آخر را ببین کجا رو کرد.

    همان موقع این جملات بخاطرم امد:

    دروغهای کوچک همیشه خود را نمایان میکنند.دروغ را آنقدر بزرگ بگویید که تصور دروغ بودن آن هم به ذهن کسی وارد نشود.

    این متن راهم در اینترنت خوانده بودم.

    در صفحهٔ ۵۱ گزارشی که از طرف دفتر خدمات استراتژیک ایالات متحده در مورد شرح حال روحی هیتلر منتشر شده بود چنین آمده است:

    < <اولین قانون او این است که هیچ‌وقت نگذارید مردم دلسرد شوند، هیچ‌وقت خطا و تقصیری را نپذیرید، هیچ‌وقت تصدیق نکنید که دشمن ممکن است صفت خوبی داشته باشد، هیچ‌وقت جایی برای جایگزین باقی نگذارید، در آن واحد روی یک دشمن متمرکز شوید و تقصیر هر اتفاق بدی را بر گردن او بیاندازید. مردم دروغ بزرگ را زودتر از دروغ کوچک باور می‌کنند و اگر دروغی را مکرراً تکرار کنید، دیر یا زود آن را باور خواهند کرد>>

    من که آمارهای اقتصادی را میبینم و میشنوم حس میکردم اینها دارند فحشهای رکیک به خانه های ما میفرستنداز این حرفها، بیشتر عصبی شدم و به یکباره کلام بدی در حضور مادرم از دهانم خارج شد با وجود اینکه صدای تلویزیون می امد انگار سکوت مطلق خانه را فرا گرفت ومن هم مثل بچه های کوچک که کار بدی کردند می خواستم خودم را به ان راه بزنم ،که صدا از بیرون بود نه از من.

    دیگر کار نمی توانستم بکنم از مادر عذرخواهی کردم وگفتم ببین مادر که دروغ ،در ام القری جهان چطور تا بطن و متن وپوست و گوشت وخون وسلول این افرادرخنه کرده ورهبر مسلمین جهان ،شنونده و تائید کننده این دروغهاست ودروغ و دروغگوئی را مثل یک کالای شیک در این سالها به مردم فروختند و متاسفانه مردم ماهم انرا به قیمتی گران خریدند.

    گفتم مادر ببین جمهوری اسلامی با ماچه کرد که در زمان نه چندان دور زمانیکه بقول آقای خمینی دین به تاراج رفته بود، اسلام غربی بودومعنویات پایین امده بودوبرق و اب و اتوبوس گران بود، زنان و مردان 50و 60ساله، پیرو مریض حتی جلوی پدر و مادرشان، پایشان راهم دراز نمیکردند اما امروز فشارهای بسیار زیاد در جمهوری اسلامی بر من و امثال من ،ناخودآگاه کلام زشت برزبانمان جاری میکند.

    به یادم امد هفته پیش ،وقتی ماشینی بطور خلاف به سمت من امد و به او تذکر دادم مرا با فحش رکیکی بدرقه کرد .یاد ورزشگاه ازادی افتادم که بکباره 50یا 60هزار نفر فحشهای ناموسی میدهند.یاد مغازه داری افتادم که وقتی خانم اراسته و زیبای داشت خرید میکرد با چه لذتی انرا ورانداز میکرد و بعد از خروجش از مغازه حرف زشتی که شهوتش را میخواست ارضا کند گفت و وقتی اعتراض کردم گفت در این مغازه جنسی به تو فروخته نمی شود.

    باز چشمم به تلویزیون افتاد و اینبار وزیر نیرو داشت ازتولیدات برق وپیشرفت صنعت در ان حوزه میگفت که به یکباره برق رفت و تاریکی مطلق همه جا را فراگرفت.

    به مادرم گفتم از جایت بلند نشوو موذیانه سوال کردم مادر چیزی میبینی گفت نه .

    گفتم پس این همان ایرانی است که جمهوری اسلامی و رهبرو اطرافیان دروغگویش برای ما بعد از 35 سال به ارمغان اوردند.

    براستی

    چه کردند این قوم باما.

    مستاجر

    26/4/1392

     
  23. سید ابوالفضل

    امیر عزیز سلام
    می خواستم با آقای کیارش به نوعی مشابه باب گفتگو را باز کنم . دیدم که شما بهتر و مستدل تر نوشته ای . به شما درود می فرستم واز شما سپاسگزاری می کنم.
    ممنون فهم و مسلمانی شما.

     
  24. سید ابوالفضل

    آقای مسعود
    سلام
    نوشتن “ممد” به جای نام عزیز ، پسندیده و گرامی “محمد” جای تاسف دارد و اگر حمل برجسارت نباشد ، عرض می کنم که نوعی بی ادبی است. درخواستم از شما مرد بزرگوار این است که حتی با دشمنت هم مودبانه صحبت کنی .
    به نظر می رسد که خوشحال شدی از این که دستگاه های انتظامی و امنیتی برای همسر آقای نوریزاد محدودیت و یا مزاحمت ایجاد کرده اند. و دلت می خواهد که این رویه در شکل حادترش و با شدت بیشتر ادامه یابد. احتمالا در آن صورت بیشتر خوشحال خواهی شد. اگر این طور است به شما عرض می کنم که خیلی خوشحال نباش . چرا؟ عرض می کنم.
    اگر ایجاد محدودیت برای همسر آقای نوریزاد به دلیل مسائل قانونی باشد که حرفی نیست. چنین مشکلی برای هر کس دیگری هم ممکن است پیش آید و با اقدام قانونی لازم محدودیت برطرف می شود . در این صورت خوشحالی تو وجهی ندارد و بعد از رفع محدودیت از ایشان شما از این موضع گیری خودت شرمنده می شوی.
    اگر همسر آقای نوریزاد به دلیل فعالیت ها و اظهار نظر های همسرش (آقای نوریزاد) دچار محدودیت شده باشد (از اظهارات آقای نوریزاد چنین بر می اید) در این صورت این رویه ی غلط یک بی قانونی است و افرادی مرتکب آن می شوند که به قانون پای بند نیستند و خود را مافوق قانون می دانند . اگر چنین باشد از کجا معلوم که در آینده، با شما یا یکی از بستگان و نزدیکان و عزیزان شما همین رفتار رانکنند. شما از آیت الله منتظری (قائم مقام رهبری )، هاشمی رفسنجانی (سردار سازندگی) و جای دوری نرویم از همین آقای احمدی نژاد که برتر نیستی. دیدید که همین افراد با آن ها چه کردند؟ حتی مقام دینی یک مرجع تقلید هم برایشان مهم نیست . دیدید که با آیت الله صانعی جه کردند؟ این ها همه در روزگارانی از مقربان درگاه بوده اند .
    شاید روزی به هر دلیل و با هر احتمالی شما نیز اسیرشان شدی . با تو هم با همین رویه های غیر قانونی رفتار خواهد شد . خوشحالی ؟ باش.
    در زمانی که عثمان (خلیفه ی سوم) در محاصره ی مردم شورشی بود ، مولا علی (ع) و فرزندانش محاصره را شکستند و به او و خانواده اش آب و غذا رساندند وکمک کردند. عده ای ساده لوح ایراد گرفتند و متعجب شدند که چرا با وجودی که مولا معتقد است حقش توسط خلیفه غصب شده ، اما بر خلاف انتظار به جای استفاده از فرصت پیش آمده وبهره برداری از آن ، برعکس به خلیفه کمک می کند . نظر مولا این بود که او نه به خلیفه بلکه به جایگاه خلافت کمک می کند. از نظر او نباید خلیفه کشی باب شود چرا که در این صورت فرقی نخواهد کرد که این خلیفه عثمان باشد یا علی (ع) .
    آقای مسعود خوشحال نباش ممکن است نوبت تو هم برسد . شاید خیلی زود.

     
  25. درود بر شما
    بدون دلیل و بدون ارائه ی حکم قضایی !
    مثل اینکه که داریم در یک کشور اشغال شده زندگی می کنیم هااااا آن هم به بدترین شکل ممکن ! البته بحمدالله والمنه قانون جنگل حکم فرماست بنابراین ارائه ی حکم قضایی نه ارزشی داره نه شکل داستان را عوض می کند چرا که بی قانونی نهادینه شده ! اگر بدنبال دلیل هستید باید حدس بزنید ! به نظرم احتمالا به خاطر دلجویی شما از کودک معصومی بوده که کانون خانواده اش به لطف این حکومت پربرکت از هم پاشیده شده ! این دیدار شما یعنی اقدام علیه امنیت ملی !! تازه فرمودید که روزه هم نبودید این یعنی اقدام دوبله علیه امنیت ملی !!!!

    چه زیبا گفت بانو هیلا صدیقی
    ازخاکم و هم خاک من از جان و تنم نیست .. انگار که این قوم قضب هم وطنم نیست
    اینجا قلم و حرمت و قانون شکستند … با پرچم بی رنگ بر این خانه نشستند
    …..

     
  26. آقا مسعود سلام برای شفای شما دعا میکنم با احترام

     
  27. Passokh beh MASSOUD….hatman shoma ( etelaati ) hasstid va khabar ham darid keh migid….tazeh avaalesheh

     
  28. Passokh beh KIARASH,dooste Aziz enssaniat bessyar faratar az gheyrate anbashteh dar shoma mibashad.

     
  29. به مسعودو همفکران جمود اندیش شان. اقای نوریزاد (حر زمان) در قلب تک تک ایرانیان جای دارد.وفکر ایشان در اندیشه ما و گفتمانشان گفتمان جمله ایرانیان است.تا ایران پاینده است نوریزاد نیز پاینده باد.

     
  30. برادر عزیزم، آقای کیارش ! من بوسه آقای نوری زاد (مسلمان) به پای یک کودک (بهایی) را تمثیلی از بوسه در مقدم حقیقت و عدالتی می بینم که بدجور در زندگی امروز ما مفقود شده است. باید به این موضوع توجه کنیم ما مسلمانان حتما نباید بهایی باشیم تا غم هموطنان بهایی را بخوریم، حتما نباید زرتشتی باشیم یا مسیحی و یا یهودی…حتی لزومی ندارد حتما بی خدا بشویم تا رنج زندگی آنان را در این ملک درک کنیم…ما کافی است همچون ابولحسن خرقانی مسلمانی باشیم که با پوست و گوشت خود باور کرد که ” هر که به درگاه ما آمد آبش دهیم و نانش دهیم و از ایمانش نپرسیم…چراکه آنکه در درگاه خداوند به جان می ارزد، البته که در سرای ما به نان می ارزد”. نه جناب نوری زاد بهایی شده و نه قرار است یک بهایی مسلمان شود…انسانی به مصاف انسانی رسیده و از و دلجویی کرده..نوری زاد ما یک شهر عشق دیگر را هم پشت سر گذاشته است. او مسلمان تر شده است و افق تازه ی را پیش چشمان ما گشوده…

     
  31. شما هم حالتان خوش است. به رهبری گفتم. مانند یک باند مافیا که انگار با هم در افتاده حرف میزنید. کمی چشمانتان را باز کنید این همان حکومتی است که هیچ رحمی به زندانیان و خویشاوندانش ندارد. اینها باید به رهبر جان نامه می نوشتند؟

     
  32. اگر در عمرم یک حرف بی منطق شنیده باشم همین است که چون بر پای بهائی بوسه زدی یعنی بهائی هستی!! پس با این حساب جتاب پاپ هم که پای آن مسلمان را بوسید مسلمان است!!.. واقعا یابد نائب امام زمان افتخار کند به همه شماها…خب شما تقصیر نداری..آنها که به شما درس میدهند مشکل اساسی دارند..خدا قوت!!

     
  33. بچه چهار ساله معصوم است . و مثل ذوب شدگان در ولایت کارمند کهریزک نیست. من فقط میتوانم به آقای نوری زاد سلام کنم. ایشان عمل میکنند و دیگران گفتار درمانی !؟ دو صد گفته چون نیم کردار نیست.

     
  34. سلام دوستان

    پیشنهاد می کنم این حرکت نوری زاد را به اطلاع جهانیان برسانیم من اصلا معتقدم ایشان باید کاندید دریاقت جایزه صلح بشوند. دوستان هر کسی به نوبه خویش تلاش کند این حرکت زیبای ایشان را جهانی سازیم

    اگر پاپ حرکتی مشابه کرد در کمال آزادی بود اما در ایران باشی و چنین حرکتی شایسته زیباترین تقدیرهاست.

    با تشکر از دوستان

     
  35. منطق که ندارید فقط بلدید چنگ و دندون نشون بدید

     
  36. نشان دادن عصبانیت از بوسه شما برپاهای آن کوچولو !…..من تصویر شما وکوچو لو رازمینه مانیتور قراردادم

     
  37. با سلام از این قضیه بسار متاسفم .از این به بعد باید ماموران اطلاعات فرودگاه را هم به لیست شعبان بی مخ ها اضافه کرد . با احترام

     
  38. با سلام،
    کسی که بر پای بهاییان بوسه میزند، احتمالا به اعتقادات آنها نیز معتقد است. یکی از اعتقادات بهاییان، پرهیز از تعصب در هر موردی است از جمله ناموس! حال چه شده است که استاد گرانقدر جناب نوریزاد از این برخورد جماعت اطلاعاتی برآشفته اند من در عجبم. زیرا قطعا برخورد آنها بی ادبانه نبوده است و یا اساعه ی ادبی هم نشده است. من میگویم ایشان غیرتی شده اند! غیرت و تفکر بهاییت با هم در تضاد است جناب استاد.
    با احترام

     
  39. تازه اولشه! منتظر خیلی خیلی بدتر از اینهاش باش، ممد نوریزاد!

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

86 queries in 2086 seconds.