سر تیتر خبرها
قوم و قبیله ی از بند رسته و داستان درد بی دردی

قوم و قبیله ی از بند رسته و داستان درد بی دردی

مردمان قدرشناس آنقدر بر استاد گرانقدر خویش مهر افشاندند که استاد به سخن آمد و این یک تک جمله را به کنایه گفت و دگربار به آوازهای آسمانیِ خویش فروشد: “گویا قوم و قبیله ای از بند رسته اید”. در این سخن استاد شوقی نهفته بود که من به دامان آرزوهای برنیامده ی مردمِ خود دست بردم. که: ای خدا، مگر این مردم چه کرده اند که اینچنین از دمِ دستی ترین حقوق بایسته ی خود محرومند؟

دیشب با صدای آسمانی استاد شهرام ناظری به آسمانی از کهکشان شعر و ادب و هنرِ پارسی پای نهادم. در کنار چندین هزار نفر نشستم تا با ترنم صدای مردی که از هزارتوی شعر و شعور و عشق و شیدایی و درد خبر آورده بود، به دوردستهایی از بی خبری و هیاهوهای این زمانی سفر کنم. من تاکنون هرگز با استادان آواز ایران مجالستی و صحبتی و رفاقتی نداشته ام. اما مگر می شود ایرانی بود و زلفی به زلف شعر و هنر اصیل پارسی گره زده بود و سر به آسمان هوای پاکِ مولانا فروبرده بود و با صدای شهرام ناظری نفس نکشید؟

شنیده بودم استاد را کسالتی است. شاید رفته بودم که تأثیر دعاهای خویش را در قامت این جهانی اش تماشا کنم. دیشب او را دیدم که تمامیِ دقیقه های دقیق آواز خویش را “ایستاده” بر ما باراند. سپاس خدا را که استاد را سلامت یافتم.
دیشب سومین شب و شب پایانیِ کنسرت استاد بود. مردمان قدرشناس آنقدر بر استاد گرانقدر خویش مهر افشاندند که استاد به سخن آمد و این یک تک جمله را به کنایه گفت و دگربار به آوازهای آسمانیِ خویش فروشد: “گویا قوم و قبیله ای از بند رسته اید”. در این سخن استاد شوقی نهفته بود که من به دامان آرزوهای برنیامده ی مردمِ خود دست بردم. که: ای خدا، مگر این مردم چه کرده اند که اینچنین از دمِ دستی ترین حقوق بایسته ی خود محرومند؟

چندماه پیش که خبر کسالت استاد را شنیده بودم، شهامتی کردم و شماره ی تلفن وی را یافتم و دقیقه ای با او هم سخن شدم و برای ایشان آرزوی تندرستی کردم. و این، تنها باری بود که بی هنری چون من، با هنرمندی چون استاد شهرام ناظری همکلام می شد. سه هفته پیش دخترم خبر داد: استاد را کنسرتی و مجلس آوازی است. و من لحظه شماری کردم تا دیشب فرا رسید و شورمندانه به محفل دیدار و شنودن و نیوشیدن شتاب کردم.

همیشه این روزها درگیر محدودیت هایی هستم که دستگاههای فرهنگیِ ما بی دلیل به پر و پای هنرمندان و نویسندگان ما تنیده اند. دیشب در همان دنیای درگیرِ خود گمان دادم که ایکاش استاد شجریان نیز در کنار ما می بود و من شرمگنانه از او پوزشخواهی می کردم. که: ما را استادی چون وی باشد و صداوسیمای ما پخش صدای او را ممنوع کند؟ بی آنکه همین صدا و سیما بداند: این خود اوست که از زیر بارشِ برکات صدای استاد شجریان بدر رفته است.

آخرین قطعه ای که استاد ناظری بر ما باراند، آتش در نیستان بود:
یک شب آتش در نیستانی فتاد
سوخت چون عشقی که بر جانی فتاد
شعله چون سرگرم کار خویش شد
هر نئی شمع مزار خویش شد
مرد را دردی اگر باشد خوش است
درد بی دردی علاجش آتش است

محمد نوری زاد
هفدهم تیرماه سال نود و دو
تهران

Share This Post

 

درباره محمد نوری زاد

10 نظر

  1. باسلام خوستم بسیار کم گفته باشم برای جواب اقای عنایت فانی ودوست عزیزم جناب فانی سوالاتی از استاد ازادی من اقای نوری زاد پرسیدند چرا در روزهای اول چنین نمیانیشیدند چرا جناب اقای فانی اقای نوری زاد همیشه به کارها با نگاهی تحقیق گرانه با جستجوئی بسیار مودبانه نگیسته که امروز همه مسائل را در نظر دارند جناب اقای فانی دوست گرامی اقای نوری زاد فرمودند من از بچه گی مودبانه گفتم ونوشتم یقین دارم دران روزهای اولیه هم هیچ یک از کارهای ناشایسته را چسب دل نداشتهاند که امروز بدون وام داشتی از ان روزها وان کارها انتقاد میکنند این کافی نیست وایا حجب وپرده انسانیت نجیب پردهای به ان معنا که بعضی از ما برای جواب چرای خود تفسیر میکنیم نیست تازه حجب وحیا در جا جای حکومتهای صفوی وقاجار وحتی در حکومت پهلوی را داریم که ضخامت پرده حجب وحیا تقدری ضخیم بوده برای اشخاصی که جان را درید ولی نتوانست پرده حجبش را پاره کند اقای نوری زاد بنظر البته اینحقیر دارای چنان پرده ضخیمی قرار گرفته بودند که خداوند یاریشان فرمود واز ان پرده رهائی ونجاتشان داد سپاس خدائی را که دانا واگاه ست بر همه اعمال وعالم وقائم بر قدیم است از جناب اقای محمد نوری زاد خواهشمندم چنانچه در توانشان بود وخواستند اراجیف اینحقیر را داشته باشند چون اینحقیر بسیار محتاجم به گفتن دردهایم ولی سواد انچنانی ندارم واز این دستگاهای خوب هم تا حد نوشتن وبه امیل دیگران پیام فرستادن را میدانم 60 سال سن دارم وسواد کمی قرانی قدیمی وجدید بدون دانشگاهی را دارم من محتاجم به ایشان وخوشبحال اقای نوری زاد که حرفش را میتواند بزند وهمیشه گفتهام دوقشر دیرتر پیر میشوند اول خوانندگانند دوم نویسندگانند البته در ازادی باشند چون در دل نگه نمیدارند که کورکی کهنه شود وبکشد محمد مهدی خداوندا بحق سه قسم شیخ ومعلم واستاد ومهندس وعالم وفیلسوف شیخ بهائی خدا را قسم به سه قسم ان بزرگ از دانائی وفهم وازادگی وبندگی به خدا ی اقای نوری زاد محافظت فرما وسلام علیکم ورحمته لله وبرکاته فقط امیل دارم ووبلاگ دارم ولی کارها را درست نمدانم چون حکومت باعث فراموشیم شده حقیقت میگویم البته با شهید دکتر بهشتی وموسوی اردبیلی ووودر روزهای اول تاسیس حزب جمهوری که از این اداره وان اداره کارمند بیاور ویا مامور خدمت از ادارات دیگر تاسیس شد کارهائی کردهام وموسس جهاد دوشهر ایرانم با نامه شهید بهشتی زمانیکه رهبر معاونت ایشان را داشت همان زمان بعد تاسیس بعد چند ماهی فهمیدم چه خبره از کار دولتی استعفا دادم چون نان سرسفره پدر خورده بودم ومجلهای زمان شاه بنام مجلهای فلان اسلامی برای پدر از قم میامد ان شخص نان سرسفره من گذاشته بود وسلام

     
  2. سید ابوالفضل

    آقای مهدی عزیز
    سلام
    باشما موافق هستم که هنرمند باید در کنا مردمش باشد . اما این که کارکرد هنر را (از جمله موسیقی ) را در خواندن آهنگ هایی با مضمون سیاسی و مبارزات آزادیخواهانه بدانیم یک اشتباه محض است. محتوای آهنگ ها تصنیف ها و سرودها می تواند بسیار متعدد و متنوع باشد . موضوعات عاشقانه ، حماسی ، ملی و میهنی ، اخلاقی ، اجتماعی ، اموزشی و تربیتی ، انقلابی ، محیط زیستی و نظایر این ها می تواند در آهنگ ها وجود داشته باشد .
    جهت اطلاع شما بگویم تا آن جا که من می دانم ایشان (شجریان) خیلی هم اهل مطالعه و تحقیق هستند . البته نمی دانم کتابهایی را که شما نام برده اید ، خوانده اند یا نه . از نظر من برای هنرمندی در حد ایشان و با زمینه ی کاری ایشان خواندن برخی از آن کتاب ها اصلا ضرورتی ندارد . به خوب یا بد بودن آن کتاب ها کاری ندارم . ولی واقعا چرا فکر می کنید یک هنرمند خواننده ی آواز ایرنی باید کتاب هایی را که نام بردید خوانده باشد . از نظر من این هنر مندان باید بیشترین مطالعات خود را صرف متون حرفه ای خودشان(هنر ، موسیقی ، آواز و نظایر این ها) نمایند. و البته از آن جا که کارشان مستقیما به حوزه ی اجتماع و مردم مربوط می شود باید مردم و جامعه ی خودشان را بشناسند و هنرشان را در خدمت
    مردم قرار دهند . این دقیقا همان کاری است که هنرمند فرزانه ای چون شجریان انجام داده است. نمونه ی آن هم همان آهنگی است که خودت به آن اشاره کردی(تفنگت را کنار بگذار) . اما قطعا این تنها زمینه ی کاری هنرمند نیست. از جمله او باید کارهایی ارائه کند که روح وجان مارا بنوازد و اندیشه وجانمان را جلا دهد. به ما آرامش دهد. در ما شور و حال پدید آورد. به ما روحیه و انرژی دهد. در ما حس میهن دوستی را تقویت کند و حتی در زمانی که غمگین وافسرده و عزاداریم با ما همدردی کند و بغضمان را بترکاند . ووو .
    نکته ی مهم دیگر این است که هنرمند مردمی نباید هنرش را در قبال دریافت صله در اختیار صاحبان قدرت قرار دهد تا از آن برای تحکیم قدرتش و احیانا ستم به مردم استفاده کند. اگر شجریان چنین می کرد اکنون در صدر “هنرمندان ” دولتی بود واز هزاران امکان کوچک و بزرگ بهره مند . ولی او گفت برای آن هایی می خواند که احمدی نژاد آن ها را “خس و خاشاک” نامید.
    نکته ی آخر این که زندان رفتن و مقابله با حاکمیت تنها مزیت و تنها نقطه ی قوت نیست . فکر نکنیم هر که به زندان نرفته ارزشی ندارد. ویا حتما باید اورا بگیرند ببندند به زندان ببرند تا او انسان شریف ومردمی باشد . بسیاری از بزرگان تا کنون به زندان نیفتاده اند . راستی خود شما را حاکمیت گرفته ؟ به زندان رفته اید؟ مهم این است که هنرمند تن به پستی و خفت ندهد و حرف حق را بر زبان جاری کند حتی در برابر قدرت حاکمه . ودر کنار مردمش بماند.. و شما در جریان جنبش سبز این را از این هنرمندان شایسته دیدی.

    —————–

    سلام وسپاس از سید ابوالفضل گرامی
    من نیز شخصا اینچنین می اندیشم. گرچه هریک ازهنرمندان نامی ومردمی ما با انتخاب اشعار “خاص” به همان هدفی که آقا مهدی عزیز بدان اشاره فرموده اند نیز می پردازند. جناب ناظری اساسا یک آلبوم درهمین خصوص دارند. که تماما بن مایه ی سیاسی دارد: درمزار آباد شهر بی تپش/ وای جغدی هم نمی آید بگوش و… گاه پرداخت مستقیم به جریانات سیاسی، شأن یک اثرهنری را تقلیل می دهد. ظرافت درهنر نه جایگاه کمی است.
    با احترام

    .

     
  3. مهدی جان بسیار عالی تحلیل کردید.

    بدون نیت رد فرمایشات نوری‌زاد عزیز که از نگاهی دیگر قابل طرح میباشد, خوانندگانی به مانند مهدی از ان مواردی هستند که همیشه ایشان افتخار و در زمرۀ کفۀ سنگین ترازوی دوستی خواهد نهاد.

    بله متاسفانه قرنهاست ما با تمسک و توجیه فرهنگ و ادبیات و شعرای نامدار که بجز می و معشوق و وصل دیدار کوچکترین پیام و نقشی در جهل زدایی و هوشمندی سطح افکار جامعه نداشتند در خلسه‌ایی مهیب غوطه‌ور و مغرور هستیم.

     
  4. درود به اقای نوری زاد عزیز
    با احترام به هنرمند کشورمان اقایان ناظری و شجریان گرامی من یک انتقاد از این دو عزیز دارم میخواستم بدانم اهل کتاب خواندن هستید و تا الان کتابهای احمد کسروی را خوانده اید یا خیر کتابهایی همچون حافظ چه میگویی/ کتاب صوفی گری /فرهنگ چیست/در پیرامون ادبیات /شما برای نسل خود و نسل حاضر هیچ کاری نکردید فقط شعرای خواندید که دم از بی اگاهی و بی فکری میزنند شجریان را کسی از شعرهای مولانا /حافظ/سعدی نشناخت وقتی در جنبش سبز حاضر شد و اهنگ تفنگت را زمین بگذار که من بیزار از بیزار را خواند محبوبتر شد و در نسل جوان پر طرفدار شد دلیلش چه بود دلیل ان این بود که این اهنگ اجتماعی بود و برای نسل من و انهایی که میزدن موثر بود شما اقای ناظری و شجریان اگر موضعات اجتماعی را میخواندید موفق تر بودید تا الان فکر کردید چرا شما را گذاشتن خواندید برای شما کنسرت میگذارند و یک خواننده رپ اجتماعی را نمیگذارند بخواند چون رپ به اگاهی مردم کمک میکند و شعرها و اهنگ شما هیچ فشاری نه به حاکمیت می اورد و نه کمک به اگاهی مردم میکند صادقانه بگویم شما هیچ خواندید در اهنگهای شما دردی از اجتماع نیست شعر های شما کمک به دانش و فهمیدن مردم نمیکند که اگر در شعر هایتان بود شما تا الان ممنوع کار میشدید شجریان اگر اهنگی که در سال 88 خواند اگر ان را نمیخواند تا الان منوع کار نمیشد و البوم هایش فروش میرفت ولی تا خواند و درد مردم را گفت ممنوع کار شد و کنسرتی نداد نمیدانم اهنگ Pink Floyd را گوش دادید ایا میدانید در مورد چه خوانده است در مورد فهمیدن کودکان و اگاهی دادن در دوران کودکی من دوست داشتم در مورد اعتیاد در مورد ایدز در مورد روسپی در مورد فقر فکری در مورد نبود تفرقه در مورد صلح بخوانید

     
  5. ﻋﺮﻓﺎﻧﻴﻴﺎﻥ

    ﻫﻨﺮ ﺁﻥ اﺳﺖ ﻛﻪ ﻗﺪﺭ ﺧﻮﻳﺶ ﺑﺪاﻧﻲ
    ﺁﻗﺎﻱ ﻧﻮﺭﻳﺰاﺩ ﻋﺰﻳﺰ ﺳﻼﻡ. ﻭﻗﺘﻲ ﻣﻘﺎﻟﻪ ﺷﻤﺎ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﻫﻨﺮ و ﻫﻨﺮﻣﻨﺪاﻥ ﺭا ﻣﻴﺨﻮاﻧﺪﻡ ﺑﻪ ﻳﺎﺩ اﻳﻦ ﮔﻔﺘﻪ اﻓﺘﺎﺩﻡ ﺑﻪ ﮔﻤﺎﻧﻢ اﺯ ﺑﺎﻳﺰﻳﺪ ﺑﺴﻂﺎﻣﻴﺴﺖ ﺩﺭ ﻛﺘﺎﺏ ﺗﺬﻛﺮﺕ اﻟﻌﻠﻴﺎ ﺟﻤﻠﻪ ﭘﺮ ﻣﻐﺰﻱ ﺑﻪ ﻧﻆﺮ ﻣﻲ ﺁﻳﺪ ﺗﻘﺮﻳﺒﺎ ﺑﻴﺴﺖ ﻭﭘﻨﺞ ﺳﺎﻝ اﺯ ﺯﻣﺎﻥ ﺧﻮاﻧﺪﻥ اﻳﻦ ﻛﺘﺎﺏ ﺑﺮ ﻣﻦ ﻣﻴﮕﺬﺭﺩ. ﻣﺜﻞ ﺑﺴﻴﺎﺭﻱ اﺯ ﺟﻮاﻧﺎﻥ ﺩﺭ ﻧﻮﺟﻮاﻧﻲ ﺑﻪ اﻳﻦ ﻓﻜﺮ اﻓﺘﺎﺩﻡ ﻛﻪ اﮔﺮ ﻣﻲ ﺧﻮاﻫﻲ ﺳﻌﺎﺩﺕ ﺩﻭ ﺩﻧﻴﺎ ﺭا ﺩاﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻲ ﺑﺎﻳﺪ ﻛﺎﺭ ﺩﺭﺳﺖ ﺭا اﻧﺠﺎﻡ ﺩﻫﻲ, ﺳﻮاﻝ ﺑﻌﺪﻱ اﻳﻦ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﻛﺎﺭ ﺩﺭﺳﺖ ﭼﻴﺴﺖ و ﭼﻪ ﻛﺴﻲ ﺁﻥ ﺭا ﻣﻴﺪاﻧﺪ
    ﺟﻮاﺏ ﺁﻥ ﺁﺳﺎﻥ ﺑﻮﺩ, ﻋﻘﻼﻱ ﻗﻮﻡ, ﻛﺴﺎﻧﻲ ﻛﻪ ﻗﺒﻞ اﺯ ﻣﻦ ﺑﻪ اﻳﻦ ﻣﻮﺿﻮﻉ و ﻣﻮﺿﻮﻋﺎﺗﻲ اﺯ اﻳﻦ ﻗﺒﻴﻞ ﭘﺮﺩاﺧﺘﻪ اﻧﺪ
    اﺯ ﻛﺠﺎ ﺁﻣﺪﻩ اﻳﻢ, ﺑﻪ ﻛﺠﺎ ﻣﻴﺮﻭﻳﻢ, ﺁﻳﺎ ﺟﻬﻨﻢ و ﺑﻬﺸﺘﻲ ﻫﺴﺖ
    ﺁﻳﺎ ﺯﻧﺪﮔﻲ ﺧﻮﺭﺩﻥ و ﺧﻮاﺑﻴﺪﻥ و ﺻﻔﺎ ﻛﺮﺩﻥ اﺳﺖ
    ﺑﻶﺧﺮﻩ ﻳﺎﻓﺘﻢ ﺣﺎﻓﻆ ﻣﻮﻻﻧﺎ ﺳﻌﺪﻱ ﺑﺎﻳﺰﻳﺪ ﺑﺴﻂﺎﻣﻲ ﺟﻨﻴﺪ ﺑﻐﺪاﺩﻱ ﻣﻨﺼﻮﺭ ﺣﻼﺝ اﻳﻨﻬﺎ ﻛﺴﺎﻧﻲ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﻛﻪ ﻣﻦ ﺑﻪ ﻋﻨﻮاﻥ ﻋﻘﻼﻱ ﻗﻮﻡ ﻳﺎﻓﺘﻢ و ﺑﺎ ﺑﻪ ﺑﻪ و ﭼﻪ ﭼﻪ ﺷﺮﻭﻉ ﺑﻪ ﺧﻮاﻧﺪﻥ ﻋﻠﻢ ﺁﻧﻬﺎ ﻛﺮﺩﻡ . ﺑﻴﺸﺘﺮ اﺯ ﺁﻧﻜﻪ ﺑﻪ ﻋﻠﻤﻢ اﻓﺰﻭﺩﻩ ﺷﻮﺩ ﺑﻪ ﻏﺮﻭﺭﻡ اﻓﺰﻭﺩﻩ ﺷﺪ ﺧﺪاﻭﻛﻴﻠﻲ ﭼﻴﺰﻱ ﻛﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﻋﺮﺿﻪ ﻣﻴﻜﻨﻨﺪ ﺟﺎﻳﮕﺎﻫﻲ ﻛﻪ اﺯ ﺁﻥ ﺩﻡ ﻣﻴﺰﻧﻨﺪ ﻓﺮاﺗﺮ اﺯ ﻫﺮ ﻋﻠﻤﻴﺴﺖ
    ﺷﻨﻮﻧﺪﻩ ﭼﻨﺎﻥ ﻣﺎﺕ و ﻣﺒﻬﻮﺕ ﻣﻴﺸﻮﺩ ﭼﻨﺎﻥ اﺯ ﺧﻮﺩ ﺑﻲ ﺧﻮﺩ ﻣﻴﺸﻮﺩ ﻭﭼﻨﺎﻥ ﺧﻮﺩ ﺭا اﺯ ﻫﺮ ﻋﻠﻤﻲ ﺑﻲ ﻧﻴﺎﺯ اﺣﺴﺎﺱ ﻣﻴﻜﻨﺪﻛﻪ ﺧﻮﺩﻱ ﺑﺎﻗﻲ ﻧﻤﻴﻤﺎﻧﺪ و ﺑﺎ ﻛﻮﻫﻲ اﺯ ﻏﺮﻭﺭ ﺑﻪ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﻭﻟﻲ و ﻳﺎ ﻣﺮﺷﺪ ﺧﻮﺩ ﻣﻴﮕﺮﺩﺩ ﺗﺎ ﺁﺧﺮﺗﺶ ﺭا ﺗﻀﻤﻴﻦ ﻛﻨﺪ ﺩﺭ ﻫﻤﻴﻦ ﺣﺎﻝ ﻋﺪﻩ اﻱ اﺯ ﺭاﻩ ﻣﻴﺮﺳﻨﺪ و ﺩﻧﻴﺎ ﺭا ﻫﻢ ﺑﻪ ﺁﻥ اﺿﺎﻓﻪ ﻣﻴﻜﻨﻨﺪ, ﻛﻲ ﺑﺪﺵ ﻣﻴﺎﺩ ﺩﻧﻴﺎ و ﺁﺧﺮﺕ ﭼﻪ ﻣﻌﺎﻣﻠﻪ اﻱ اﺯ اﻳﻦ ﺳﻮﺩ ﺁﻭﺭﺗﺮ, اﻳﻦ ﮔﺮﻭﻩ ﻣﺮﻳﺪاﻥ ﺭا ﻣﻴﺘﻮاﻥ ﺁﺧﺮﺕ ﻃﻠﺒﺎﻧﻪ
    ﺩﻧﻴﺎ ﻃﻠﺐ ﻧﺎﻣﻴﺪ.
    ﻣﻴﺒﻴﻨﻴﺪ ﺁﻗﺎﻱ ﻧﻮﺭﻱ ﺯاﺩ اﺳﻼﻡ و ﻳﺎ ﻫﺮ ﻣﻜﺘﺐ ﺩﻳﮕﻪ ﻣﻴﺘﻮﻧﻪ ﺑﻪ ﺿﺪ ﺧﻮﺩﺵ ﺗﺒﺪﻳﻞ ﺑﺸﻪ و ﺑﻪ ﺟﺎﻱ ﺑﺮﻛﺖ ﻧﻜﺒﺖ ﺑﻪ ﺑﺎﺭ ﺑﻴﺎﺭﻩ
    اﻵﻥ ﻣﻴﻔﻬﻤﻢ ﭼﺮا اﻭﻥ ﺑﻨﺪﻩ ﺧﺪا ﻛﺴﺮﻭﻱ ﺑﻪ اﻭﻧﺠﺎ ﺭﺳﻴﺪﻩ ﺑﻮﺩ اﻟﺒﺘﻪ ﺭاﻩ اﻭ ﺭا ﻗﺒﻮﻝ ﻧﺪاﺭﻡ
    ﻭﻟﻲ ﺁﻳﺎ ﻧﺒﺎﻳﺪ ﺑﺰﺭﮔﺎﻧﻲ ﭘﻴﺪا ﺷﻮﻧﺪ و ﺑﺴﺎﻁ اﻳﻦ ﺳﺤﺮ ﺭا ﺟﻢ ﻛﻨﻨﺪ اﻳﻦ ﻋﻠﻤﻲ ﻛﻪ ﺑﻪ ﻧﺎﻡ ﻋﺮﻓﺎﻥ ﻋﺮﺿﻪ ﻣﻴﺸﻮﺩ ﺑﺎﻋﺚ ﺑﺰﺭﮔﺘﺮﻳﻦ ﻣﻘﻠﻂﻪ ﺗﺎﺭﻳﺦ ﻣﻴﻬﻨﻤﺎﻥ ﺷﺪﻩ ﻣﻠﺘﻲ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺷﻌﺎﺭ ﻣﻴﺨﻮاﻫﺪ ﺗﺎ ﻣﻘﺎﻡ ﺧﺪاﻱ ﺑﺎﻻ ﺭﻭﺩ و ﺩﺭ ﻭاﻗﻌﻴﺎﺕ ﺭﻭﺯﻣﺮﻩ ﻋﺎﺟﺰ اﺯ ﺑﺮﻃﺮﻑ ﻛﺮﺩﻥ ﭘﻴﺶ ﭘﺎ اﻓﺘﺎﺩﻩ ﺗﺮﻳﻦ ﻧﻴﺎﺯﻫﺎﻱ ﺭﻭﺯﻣﺮﻩ
    ﺁﻓﺘﺎﺑﻪ ﭼﻴﻨﻲ ﻫﻢ ﺑﻪ ﺑﺎﺯاﺭ ﺁﻣﺪ
    اﻟﺒﺘﻪ ﻧﻪ اﻳﻨﻜﻪ ﺩﺭ ﻋﺮﻓﺎﻥ ﻣﺎ ﺑﺮﻛﺘﻲ ﻧﻴﺴﺖ ﻭﻟﻲ ﭼﻨﺎﻥ ﺑﺎ ﺑﺎﻃﻞ ﺁﻣﻴﺨﺘﻪ ﻛﻪ ﻋﺪﻩ اﻱ ﺧﻮاﻫﺎﻥ ﺑﺮﭼﻴﺪﻩ ﺷﺪﻧﺶ ﻫﺴﺘﻨﺪ
    ﺩﺭ ﮔﺬﺷﺘﻪ ﺣﺪاﻗﻞ اﻳﻦ اﻓﺮاﺩ اﺯ ﺟﻬﺖ اﻳﻨﻜﻪ ﺯﻧﺪﮔﻲ ﺩﻧﻴﻮﻱ ﺧﻮﺩ ﺭا ﺑﻪ ﺣﺪاﻗﻞ ﻣﻴﺮﺳﺎﻧﺪﻧﺪ (اﻟﺒﺘﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﻛﻪ ﺻﺎﺩﻕ ﺑﻮﺩﻧﺪ) ﺑﺮاﻱ ﻣﺮﺩﻡ ﻗﺎﺑﻞ اﺣﺘﺮاﻡ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﻭﻟﻲ اﺯ ﺯﻣﺎﻧﻲ ﻛﻪ ﺁﻗﺎﻳﺎﻥ ﻓﻘﻬﺎ ﻛﻪ ﺩﻳﻦ و ﺩﻧﻴﺎ ﺭا ﺑﺎﻫﻢ ﻣﻴﻔﺮﻭﺷﻨﺪ و اﻳﻦ ﺭا ﻧﺸﺎﻧﻪ ﺯﻳﺮﻛﻲ ﺧﻮﺩ ﻣﻴﺪاﻧﻨﺪ و ﻫﺮ ﻭﺳﻴﻠﻪ اﻱ ﺭا ﻣﺠﺎﺯ ﺷﻤﺮﺩﻩ اﻧﺪ ﻫﻤﻪ ﭼﻴﺰ ﺑﻪ ﻟﺠﻦ ﻛﺸﻴﺪﻩ ﺷﺪﻩ “”””””ﺗﻮﺟﻪ ﻛﻨﻴﺪ ﺑﻪ ﺟﻤﻼﺕ ﻋﺮﻓﺎﻧﻲ
    ﻣﺤﺒﺖ اﻣﺎﻧﺖ ﺧﺪاﺳﺖ
    ﻣﺤﺒﺘﻲ ﻛﻪ ﺩﺭ ﻗﺒﺎﻝ ﻋﻮﺽ ﺑﻮﺩ ‘ ﭼﻮﻥ ﻋﻮﺽ ﺑﺮﺧﻴﺰﺩ ﻣﺤﺒﺖ ﺑﺮﺧﻴﺰﺩ
    ﻣﺤﺒﺖ ﺩﺭﺳﺖ ﻧﺸﻮﺩ ﻣﮕﺮ ﻣﻴﺎﻥ ﺩﻭ ﺗﻦ ‘ ﻛﻪ ﻳﻜﻲ ﺩﻳﮕﺮﻱ ﺭا ﮔﻮﻳﺪ ﻛﻪ اﻱ ﻣﻦ
    ﺟﻤﻼﺕ ﭘﺮ ﻣﺤﺘﻮاﻳﺴﺖ ‘ ﻭﻟﻲ ﻛﻪ ﭼﻲ ﺁﻳﺎ ﺑﻪ اﻳﻦ ﻣﻌﻨﺎﺳﺖ ﻛﻪ ﻫﺮ ﺑﻲ ﺳﺮﻭﭘﺎﻱ ﺑﻲ ﻣﺤﺘﻮاﻳﻲ ﺧﻮﺩ ﺭا ﺩﺭ ﺁﻥ ﺟﺎﻳﮕﺎﻩ ﺑﺒﻴﻨﺪ و ﻃﺎﻟﺐ ﻋﺸﻖ ﺑﻼﻋﻮﺽ ﺷﻮﺩ و ﺑﻬﺎﻱ ﺁﻥ ﺗﻮﻫﻤﺎﺕ ﺭا ﻣﺮﺩﻡ ﻣﺎ ﺑﭙﺮﺩاﺯﻧﺪ. ﺁﻳﺎ ﺧﺪا ﺭا اﺳﺘﺨﻔﺮﻻﻩ ﺧﺮ ﺣﺴﺎﺏ ﻣﻴﻜﻨﻴﺪ اﻱ ﺑﻴﻤﺎﻳﮕﺎﻥ
    ﺑﻪ ﺧﺪا ﻗﺴﻢ ﺩﺭ ﺗﻤﺎﻡ اﻳﻦ ﺩﻧﻴﺎﻱ ﺧﺎﻛﻲ اﺯ ﺷﻤﺎ ﮔﻨﺎﻩ ﻛﺎﺭﺗﺮ ﻧﻴﺴﺖ ﻛﻪ ﻧﻴﺴﺖ و ﺑﻼﻱ ﻏﺮﻳﺒﻲ ﺩﺭ اﻧﺘﻆﺎﺭ ﺷﻤﺎﺳﺖ
    ﻫﻤﻴﻦ ﺁﺭﻣﺎﻧﻬﺎﻱ ﺑﺰﺭﮒ اﺳﺖ ﻛﻪ ﺑﺎﻋﺚ ﺷﺪﻩ ﺟﻠﻮﻱ ﭘﺎﻳﺸﺎﻥ ﺭا ﻧﺒﻴﻨﻨﺪ و ﺑﺘﻮاﻧﻨﺪ ﺗﻤﺎﻡ ﺧﺴﺎﺭاﺕ ﻣﺎﻟﻲ ﺟﺎﻧﻲ و ﻣﻌﻨﻮﻱ ﺭا ﺟﺰﻭ
    ﺑﻬﺎﻳﻲ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺭاﻩ ﺧﺪاﺳﺖ ﺑﻪ ﺣﺴﺎﺏ ﺁﻭﺭﻧﺪ
    ﺑﺎ ﺩﻳﺪﻥ ﭼﻨﺪ ﻓﻴﻠﻢ ﺩﺭ ﻳﻮﺗﻮﺏ و ﺧﻮاﻧﺪﻥ ﻛﺘﺎﺏ ﻛﻤﻴﺘﻪ ﺳﻴﺼﺪ
    ﺳﻴﺎﺳﺖ ﺟﻬﺎﻧﻲ ﺭا ﻓﻬﻤﻴﺪﻩ اﻧﺪ و ﺑﺮ ﻋﻠﻴﻪ ﻣﺎﻓﻴﺎﻱ ﺟﻬﺎﻧﻲ ﻗﺪ ﻋﻠﻢ ﻛﺮﺩﻩ اﻧﺪ ﺳﻲ و ﺳﻪ ﺳﺎﻝ اﺳﺖ ﻣﺜﻞ ﻣﮕﺲ ﻭﺯ ﻭﺯ ﻣﻴﻜﻨﻨﺪ و اﺳﻢ ﺁﻥ ﺭا ﻣﺒﺎﺭﺯﻩ ﮔﺬاﺷﺘﻪ اﻧﺪ ﻣﺸﺘﻲ ﺑﺪﺑﺨﺖ ﺑﻲ ﭼﺎﺭﻩ ﺭا ﻫﻢ ﻛﻪ ﺣﺘﻲ ﻧﻤﻴﺘﻮاﻧﺪ اﻣﭙﺮﻳﺎﻟﻴﺴﻢ ﺭا ﺗﻠﻔﻆ ﻛﻨﻨﺪ ﺑﻪ ﻛﺎﺭ ﮔﻤﺎﺭﺩﻩ اﻧﺪ و ﺩﻭﻥﻛﻴﺸﺪ ﻭاﺭ ﺑﺮ ﺩﺷﻤﻦ ﻣﻴﺘﺎﺯﻧﺪ
    و ﺩﺭ اﻳﻦ ﺭاﻩ ﭼﻨﺎﻥ اﺯ ﻣﺎﻝ ﻫﺴﺘﻲ ﺭﻭﺡ اﻳﻦ ﻣﻠﺖ ﻣﺎﻳﻪ ﻣﻴﮕﺬاﺭﻧﺪ ﻛﻪ اﻧﮕﺎﺭ ﻣﺜﻞ ﺧﺪا ﺧﻮﺩ ﺭا ﺻﺎﺣﺐ ﺁﻧﻬﺎ ﻣﻴﺪاﻧﻨﺪ
    ﻋﺮﺻﻪ ﺳﻴﺎﺳﺖ ﺟﻬﺎﻧﻲ ﺭا ﭼﺎﻟﻪ ﻣﻴﺪاﻥ ﭘﻨﺪاﺷﺘﻪ اﻧﺪ و ﺧﻴﺎﻝ ﻣﻴﻜﺮﺩﻧﺪ ﺩﻧﻴﺎ ﺧﻮاﻫﺪ ﺗﺮﺳﻴﺪ و ﭘﻴﺶ ﺧﻮﺩ ﺧﻮاﻫﻨﺪ ﮔﻔﺖ اﻳﻨﻬﺎ ﻗﺎﻃﻲ ﺩاﺭﻥ ﺁﻧﻬﺎ ﺭا ﺑﻪ ﺣﺎﻝ ﺧﻮﺩ ﺭﻫﺎ ﻛﻨﻴﺪ
    ﺑﻴﺸﺘﺮ اﻃﻼﻋﺎﺗﺸﺎﻥ ﺭا اﺯ ﺁﻥ ﻣﻌﻠﻮﻝ اﻟﻔﻜﺮ ﻣﻌﺎﻭﻥ ﻓﺮﻫﻨﮕﻲ ﺩﻭﻟﺖ اﺣﻤﺪﻳﻨﮋاﺩ ﺟﻨﺎﺏ ﺭاﻣﻴﻦ ﻣﻴﮕﺮﻓﺘﻨﺪ ﻛﺴﻲ ﻛﻪ ﺑﺎ ﻧﺎﺯﻱ ﻫﺎﻱ ﺁﻟﻤﺎﻥ ﻛﻪ ﺧﻮﺩﺷﺎﻥ ﺑﻪ ﻭﺳﻴﻠﻪ اﻧﮕﻠﺴﺘﺎﻥ ﺗﻐﺬﻳﻪ ﻣﻴﺸﻮﻧﺪ ﺭاﺑﻂﻪ ﺩاﺷﺘﻪ و ﺁﻧﻬﺎ ﺭا ﻣﻨﺒﻊ ﺧﺒﺮﻱ ﺧﻮﺩ ﻣﻴﭙﻨﺪاﺷﺘﻪ

    ﻣﺎ ﺣﺘﻲ اﮔﺮ ﺻﺪ ﺩﺭ ﺻﺪ ﻗﺒﻮﻝ ﻛﻨﻴﻢ ﻛﻪ ﺁﻣﺮﻳﻜﺎ ﺩﺭ ﺻﺪﺩ ﺗﺴﺨﻴﺮ ﺟﻬﺎﻥ اﺳﺖ و ﺑﺎﻧﻚ ﺟﻬﺎﻧﻲ ﭘﻮﻝ ﺩﺭ ﺣﺎﻝ اﺟﺮاﻱ ﻧﻘﺸﻪ ﻫﺎﻱ
    ﺁﻣﺮﻳﻜﺎﺳﺖ ﺑﺎﺯ ﻫﻢ ﻧﻤﻴﺘﻮاﻥ ﺭﺳﺎﻟﺘﻲ ﺑﺮاﻱ اﻳﻦ ﻣﺒﺎﺭﺯﻩ ﺿﺪ ﺁﻣﺮﻳﻜﺎﻱ ﻗﺎﻳﻞ ﺑﻮﺩ
    ﻣﺎ ﻣﺴﻠﻤﺎﻧﺎﻥ ﭼﻨﺪﺻﺪ ﺳﺎﻝ اﺳﺖ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺧﻮاﺑﻴﻢ و ﺣﺎﻻ ﻋﺪﻩ اﻱ ﻧﺎﮔﻬﺎﻥ اﺯ ﺧﻮاﺏ ﺑﺮﺧﻮاﺳﺘﻪ اﻧﺪ و ﻣﻲ ﺧﻮاﻫﻨﺪ ﺭاﻩ ﺻﺪ ﺳﺎﻟﻪ ﺭا ﻳﻚ ﺷﺒﻪ ﺗﻲ ﻛﻨﻨﺪ . ﻣﺜﻞ ﻛﺴﻲ ﻛﻪ ﭘﻨﺠﺎﻩ ﺳﺎﻝ ﺧﻮﺭﺩﻩ و ﺧﻮاﺑﻴﺪﻩ و ﺣﺎﻻ ﺩﻭﻳﺴﺖ ﻛﻴﻠﻮ ﻭﺯﻥ ﺩاﺭﺩ و ﻣﻲ ﺧﻮاﻫﺪ ﻳﻚ ﺷﺒﻪ ﻭﺯﻥ ﺧﻮﺩ ﺭا ﺑﻪ ﻫﻔﺘﺎﺩ ﺗﻘﻠﻴﻞ ﺩﻫﺪ
    اﺯ ﺩﻭ ﺣﺎﻝ ﺧﺎﺭﺝ ﻧﻴﺴﺖ ﻳﺎ ﺧﻮﺩ ﺭا ﺗﺎ ﺑﻪ ﺣﺎﻝ ﺩﺭ ﺁﻳﻨﻪ ﻧﺪﻳﺪﻩ و ﻳﺎ اﺯ ﻭﺯﻥ و ﺗﺮاﺯﻭ اﻃﻼﻋﻲ ﻧﺪاﺭﺩ
    ﺑﻪ ﺯﺑﺎﻥ ﺳﺎﺩﻩ ﺗﺮ ﻭﺿﻌﻴﺖ ﻣﺎ ﺩﺭ ﻣﻘﺎﻳﺴﻪ ﺑﺎ ﻏﺮﺏ ﻣﺜﻞ ﻭﺿﻌﻴﺖ ﺳﺮﺧﭙﻮﺳﺘﺎﻥ ﺁﻣﺮﻳﻜﺎﺳﺖ ﺩﺭ ﻣﻘﺎﺑﻞ ﺳﻔﻴﺪ ﭘﻮﺳﺘﺎﻥ اﻟﺒﺘﻪ ﺑﺎ ﭼﻨﺪ ﺗﻔﺎﻭﺕ ﻏﺮﺏ ﻫﺰاﺭ ﺑﺎﺭ ﻣﺠﻬﺰﺗﺮ اﺯ ﺁﻥ ﺭﻭﺯﮔﺎﺭ و ﺳﺮﺧﭙﻮﺳﺘﺎﻥ ﻫﺰاﺭ ﺑﺎﺭ ﻣﻨﺴﺠﻤﺘﺮ اﺯ ﻣﺎ ﺩﺭ ﭘﺬﻳﺮﺵ ﻣﺮﮒ
    ﺑﺎﺯ ﺑﻪ ﻃﻮﺭ ﺧﻼﺻﻪ ﺯﻭﺭ ﻣﺎ ﺑﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﻧﻤﻴﺮﺳﺪ ﺩﺭ ﺿﻤﻦ اﻳﻨﻜﻪ ﺑﻪ ﺯﻭﺩﻱ ﺯﻭﺭﺗﺎﻥ ﺑﻪ ﻣﺮﺩﻡ ﺧﻮﺩﻣﺎﻥ ﻫﻢ ﻧﺨﻮاﻫﺪ ﺭﺳﻴﺪ
    ﺩﺭ ﺿﻤﻦ ﭼﺮا ﺑﺎﻳﺪ ﻛﺴﻲ ﺩﺭ اﻳﻦ ﺩﻧﻴﺎ ﻣﺒﺎﺯﻩ ﺿﺪ اﻣﭙﺮﻳﺎﻟﻴﺴﺘﻲ ﺷﻤﺎ ﺭا ﺑﻪ ﺭﺳﻤﻴﺖ ﺑﺸﻨﺎﺳﺪ و ﺷﻤﺎ ﺭا ﭘﺮﭼﻢ ﺩاﺭ ﺁﻥ ﺑﺪاﻧﺪ
    ﺧﻮﺵ ﺗﻴﭙﻴﺪ ﻳﺎ ﺷﺎﻳﺪ ﺧﻮﺵ ﭼﻮ,,,,
    ﭘﺪﺭ ﺑﺰﺭﮒ ﺟﻮﺝ ﺑﻮﺵ ﻳﻜﻲ اﺯ ﺭﻫﺒﺮاﻥ ﻣﺮﻣﻮﻥ ﻫﺎ ﺑﻮﺩﻩ ﻛﺴﺎﻧﻲ ﻛﻪ ﻣﻮﺭﻣﻮﻧﻬﺎ ﺭا ﻣﻴﺸﻨﺎﺳﻨﺪ ﻣﻴﺪاﻧﻨﺪ ﻛﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﭼﻪ ﻣﺮﺩﻣﺎﻥ ﺷﺮﻳﻔﻲ ﻫﺴﺘﻨﺪ
    ﺷﺎﻳﺪ ﺁﻧﻬﺎ ﻫﻢ ﻣﺜﻞ ﺷﻤﺎ ﻛﻪ ﮔﻴﺮ ﻛﺮﺩﻩ اﻳﺪ ﮔﻴﺮ ﻛﺮﺩﻩ اﻧﺪ و ﺑﻪ اﻳﻦ ﻧﺘﻴﺠﻪ ﺭﺳﻴﺪﻩ اﻧﺪ ﻛﻪ ﺗﻤﺎﻡ اﻳﻦ ﻇﻠﻢ ﻫﺎﻱ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺟﻬﺎﻥ ﺟﺎﺭﻳﺴﺖ, ﺑﻬﺎﻳﺴﺖ ﻛﻪ ﺑﺎﻳﺪ ﺑﺮاﻱ ﺩﻧﻴﺎﻱ ﺑﻬﺘﺮ ﭘﺮﺩاﺧﺖ
    و ﺩﺭ ﺁﺧﺮ ﺣﺘﻲ اﮔﺮ ﻗﺒﻮﻝ ﻛﻨﻴﻢ ﻣﺒﺎﺭﺯﻩ ﺑﺎ اﺳﺘﻌﻤﺎﺭ ﻣﺒﺎﺭﺯﻩ ﺑﺮ ﺣﻘﻴﺴﺖ ﺷﻤﺎ ﺁﺧﺮﻳﻦ ﻛﺴﺎﻧﻲ ﻫﺴﺘﻴﺪ ﻛﻪ ﻟﻴﺎﻗﺖ ﺑﺮاﻓﺮاﺷﺘﻦ ﭘﺮﭼﻢ ﺁﻥ ﺭا ﺩاﺭﻳﺪ
    ﻫﻤﻴﻨﻜﻪ ﻫﻴﭻ ﺗﻨﺎﺳﺒﻲ ﺑﻴﻦ اﻣﻜﺎﻧﺎﺗﺘﺎﻥ و ﺁﺭﺯﻭﻫﺎﻳﺘﺎﻥ ﻧﻴﺴﺖ ﮔﻮاﻩ ﺻﺎﺩﻗﻲ ﺑﺮ اﻳﻦ اﺳﺖ ﻛﻪ ﮔﻮﻝ ﻧﻔﺲ ﺭا ﺧﻮﺭﺩﻩ اﻳﺪ
    ﺧﺪا ﻫﻤﻪ ﻣﺎ ﺭا ﺷﻔﺎ ﺩﻫﺪ

    —————

    سلام وسپاس عرفانییان گرامی
    به امید روزهای سرشاراز فهم و ادب و عدل وتهی ازجهل
    بااحترام

    .

     
  6. …..شنیدن منعی درهیچ مذهب الهی ندارد.بعد نفسانی شنیدن که موجب اضمحلال روح وقطع رابطه با خداوند می شود مضر است.تمام هستی درحال ذکر خداوند هستند….وابزار موسیقی دردست فرهیختگان میتواند به رشد وتکامل انسان کمک شایانی کنند/استاد محمد رضالطفی کنسرت گروههای شیدا/

     
  7. نامه ای از استکهلم

    نامه سوم محسن نمکیان به خامنه‌ای
    ////
    معروف است با آل علی هر که در افتاد، ور افتاد. از این روست که یقین دارم شما و حکومتتان ور افتاده‌اید.
    در این سال‌های حکومت شما، موارد متعددی را مصادره به مطلوب کرده‌اید. از نفت سرمایه ملی مملکت تا صنایع کلیدی کشور، از تبدیل ساختارهای قانونی کشور به بردگان فرمانبردار خود تا ربودن رای اعتراضی مردم و مصادره کردن آن به نفع نظام خودتان. شما جنبش‌های اعتراضی مردم کشورهای عربی و را هم به نام خودتان سند زدید. در این میان اما شما پای به عرصه خطرناکی هم گذاشته‌اید، علی (ع) را نیز به نام خود مصادره کرده‌اید.
    ادعای شما این است: ما قرار است حکومت علی را باز سازی کنیم و زمینه را برای ظهور مهدی (ع) فراهم کنیم. شما هزاران بار به طرق مختلف ادعا کرده‌اید که فقط و فقط شما راه هدایت هستید و مابقی یا دروغ‌گو و فریبکار و شیاد هستند و اندکی هم گم کرده راهند. نشانه باطل بودن این حرف شما نیز آن که برای نشان دادن برتری دیدگاه خود تنها یک روش بلد بوده‌اید، روشی که در سیره هیچ یک از مردان خدا و اولیای الهی دیده نمی‌شود: قتل و جنایت، سرکوب و زندانی کردن، ارعاب و تهدید، تخریب شخصیت و جعل و دروغگویی.
    خداوند، کمال بی نهایت است. منتهای تعالی، که البته انتهایی هم ندارد. ذات خوبی و پاکی است. کسی که در راه خداوند باشد، شبیه به خداوند می‌شود و بایستی کم کم اینگونه صفات در او متجلی شود. بایستی خوبی‌ها و کمال را در او دید. کمال در حوزه قلب به شکل ایمان، و در حوزه ذهن به شکل تفکر متعالی و در حوزه روح به آن شکلی که فقط بزرگان دانند و از درک من و شما خارج. فارغ از این که شخص پیرو کدام مکتب و مرام و دین و عقیده‌ای است، فارغ از این که انسان‌ها بر او چه برچسبی می‌زنند و او را چه می‌دانند و چه می خوانند، آن چه مهم است این است که چه مقدار ویژگی‌های الهی زیستن در او متجلی می‌شود. و کسی و کسانی که چنین قدرتی داشته باشند که این ویژگی‌ها را حال یا به طور کامل یا به صورت جزئی در افراد زنده کنند، آل علی هستند، آل مسیح هستند، آل همه مردان خدا در شرق و غرب عالم هستند. من در این نوشته و صرفا به جهت اختصار همه را آل علی می‌خوانم، و در این نامگذاری تعصب‌های مرسوم دینی و عقیدتی را دنبال نمی‌کنم. علی به معنای شخص متعالی و رو به کمال، و آن علی که هزار و چهار صد سال قبل می‌زیست یکی از مصادیق چنین شخصی است.
    اما چند سالی است دستگاه‌های تبلیغاتی تحت امر شما با سوء استفاده از نام علی، به جنگ آل علی پرداخته‌اند. با انواع دروغ سازی و دروغ پردازی به خیال خود به جنگ تک تک معلمین بزرگ معنوی عصر حاضر رفته‌اند. کسانی چون ساتیا سای بابا، دون خوان، ماهاریشی، اشو راجنیش، پال توئیچل، دالایی لاما، ایلیا میم و دیگران. اینها هر یک کسانی هستند که به میزان بزرگی روح خود و به تناسب جامعه و مخاطبان خود در انتشار پیام الهی کوشیده‌اند. ساتیا سای بابا با تفسیر به روز شده از مکتب ودائیسم، دون خوان با زنده کردن تولتک و شمنیزم، ماهاریشی با ابداع تکنیک‌هایی برای مدیتیشن، راجنیش با اشاعه معنویت آزاد، ماهانتا پالجی با احیای اکنکار و پرواز روح، دالایی لاما با انتشار پیام صلح و ایلیا میم با تبیین هنر زندگی متعالی.
    اما هر یک از این‌ اساتید (چه آن‌ها که نام برده شد و چه دیگرانی که در فهرست بالا نیستند) به شکلی هدف آماج تحریف‌ها و دروغ پردازی‌های سیستم فرقه‌ای شما قرار گرفته‌اند. یکی را مامور و جاسوس غرب نامیده‌اید و دیگری را دارای روابط جنسی با کودکان معرفی کرده‌اید. آن یکی را متوهم و ترویج دهنده مواد مخدر و دیگری را به دزدی اموال مردم خوانده اید. فصل مشترک عمده اتهامات هم فساد جنسی است، که کلا در بین اطرافیان شما موضوعی جذاب است. آن‌هایی را هم که دستتان رسیده است دستگیر کرده‌اید، به زندان انداخته اید، شکنجه کرده‌اید و به خیال خودتان ساکتشان کرده‌اید. این روش شماست برای هدایت مردم! چرا که آن چه شما مبلغش هستید توان تغذیه کردن معنوی مردم را ندارد.
    گوناگونی و تنوع در روش خداوند را، و همان چیزی که امروزه به نام پلورالیزم شناخته می‌شود را در طبیعت می‌توان دید. این همه مخلوقات زیبا و گوناگون، از گیاهان و حیوانات، از جنگل های زیبا تا کوچک‌ترین حشرات، از ماهی‌ها تا پرندگان، هر کدام دنیایی از شگفتی را در دل خود دارند. حتی کوه‌ها و صخره‌ها، برف و باران و صحراها که آن‌ها هم به نوعی حیات خود را دارند و شگفتی‌های مختص به خودشان. آری روش خداوند به این گونه است. میلیون‌ها میلیون راه برای آموختن و درس گرفتن و متعالی شدن جلوی پای ماست و معلمین بزرگ معنوی هرکدام زاویه‌ای و مسیری را برای انسان‌ها می‌گشایند. در یک جامعه آزاد، تعالیم معلمین مختلف به مردم ارائه می‌شود و در طول زمان صیقل می‌خورند و پیرایش می‌شوند. تعالیم کار‌آمد باقی می‌مانند و آن‌ها که جوابگو نیستند یا از بین می‌روند و یا به فرمی بهتر تبدیل می‌شوند. اما گویا سنت الهی است که همه مردان حق دقیقا به همین روش مورد علاقه شما مورد اذیت و آزار قرار بگیرند، تهمت بخورند، استهزا شوند و بسیاری هم در نهایت کشته شوند. روایت این موضوع به روشنی در قرآن آمده است.
    اما بر خلاف روش خداوند در تنوع و تکثر گرایی، شما و حکومتتان زورگویانه و به شکل مطلق فقط روش خودتان را حق می دانید و جاهلانه بقیه را منکر می‌شوید . شما از بین اینهمه مخلوقات زیبا و رنگارنگ، گونه‌ای از کفتارها را به مردم عرضه می‌کنید که نسل‌شان هم در حال انقراض است و مدعی هستید که فقط و فقط همین راه درست است و جز این نیست، و بیشتر از این، مدام هم تکرار می‌کنید که این کفتارها، که همه چهره زشت و درنده خویی‌شان را می‌بینند زیبا و جذاب هستند و همه مردم جهان هم می‌خواهند که مثل این موجودات زیبا شوند! شما پا را از این هم فراتر گذاشته‌اید و هر کسی که چیزی جز شما و اندیشه های شما را بگوید ناجوانمردانه چشم و دست و پایش را می‌بندید و به دست کفتارهایتان می‌سپارید. اندیشه‌های شما هم که در حصار‌های محقر ذهنی شما محدود و محصور است و از این روست که سوژه‌های شما برای سپردن به کفتارانتان روز به روز بیشتر و بیشتر می‌شوند.
    و این همان مسیری است که در قرون وسطا هم طی شد و کفتارهای آن زمان هم بزرگان عصر خود را دقیقا به همین روشی که شما دارید مورد آزار قرار می‌دادند. آن‌ها هم ور افتادند و می‌بینیم که اکنون چقدر به بدی و پلیدی از آن‌ها یاد می‌شود و در نقطه مقابل روز به روز بر ارج و غرب بزرگان معنوی آن عصر افزوده می‌شود. همان‌ها که با تعریف من در این متن، آن‌ها را آل علی می‌خوانم. آن‌ها با آل علی درافتادند و در نهایت هم ور افتادند. شما نیز همچنین!
    و اما اینکه از چه رو در ابتدای نوشته شما را رهبر فرقه ضاله خواندم. در این باره به زودی توضیح خواهم داد….
    محسن نمکیان
    شانزدهم تیرماه 1392
    استکهلم

     
  8. علی محمد زاده

    برادرم نوری زاد. ما مردم غمگینیم نه خشمگین .فرق ایندو خیلیست خشمگینی یک درجه از غمگینی بهتر است .خشمگینی تا رسیدن به غمگینی باید مراحلی را طی کند خشمگین جایی وکسی را دارد که خشم خود را بر روی ان خالی کند منتها غمگین این کس وجا را ندارد مسولین ما خشمگینند وخشم خود را بر سر ما ملت خالی میکنند ولی ما غمگینیم چون هیچ کسی را نداریم که خشم فرو خورده خود را خالی کنیم .زندانبان وبازجو خشمگین است ولی زندانی بیگناه غمگین چون کسی را در دسترس ندارد که به دردش وحرفش گوش کند ولی زندانبان برای از بین بردن خشمش به زندانی متوسل میشود .با فحش دادن به او وکتک زدن او ویا تحقیر او خشم خود را خالی میکند متاسفانه ما غمگینیم هیچ کسی را نداریم که حتی به حرفمان گوش کند ودرد ما را بشنود مثال میزنم شیعیان در ایران خشمگینند ولی بهاییان غمگینند دراویش غمگینند یارسایان غمگینند وهمچنی روشنفکران همیشه غمگین بوده وهستند وخواهند بود

     
  9. سلام عرض احترام خدمت شما جناب نوری زاد.

    من همیشه به نوشته های شما غبطه خورده ام این همه ادب بدور از هر جسارت یا بی احترامی اگر من رییس جمهور بودم یخاطر همین خط شیوای شما، مجسمه ی شما را میخواستم. اگاه باشید که در سرزمینمان کسانی هستند که به نوشته های شما احترام میگذارند و خواهشمندند همین طور بی غل و غش و ساده و خالصانه اما محکم استوار به راه خود ادامه دهید. یار با ماست چه حاجت که زیادت طلبیم.

    با احترام.

     
  10. جناب نوری زاد
    کنایه شهرام ناظری ظاهرا به پایان دوره احمدی نژاد است. دیروز هم که در صدا و سیمای سردار ضرغامی بزرگداشتی برای احمدی نژاد بر پا کرده بودند. چرا که نه؟ درست است که ایران ویران شده است ولی جیب سرداران سپاه که از مال حرام انباشته شده است به قول شما. چرا بزرگداشت برپا نکنند وقتی تمام مجاری قدرت و ثروت را به پای نیروهای امنیتی و نظامی ریخته است و ایران را در تمام دنیا سرفکنده کرده است. برای رهبری هم تا دلتان بخواهد دشمن تراشیده است در دنیا. ایشان هم که عاشق دشمن است و در هر سخنرانی دهها بار از این دشمن خودساخته یاد می کند. اصولا تمام حکومتهای فاشیستی نیاز مبرم به دشمن دارند تا توده های نا آگاه را با کینه و نفرت از این دشمن خودساخته به دور خود جمع کنند و من خدا را شکرگزارم که قاطبه مردم ایران فریب این سیستم را نمی خورند. سخنرانی اخیر جناب خاتمی در این ارتباط بسیار حائز اهمیت است.

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

88 queries in 1680 seconds.