سر تیتر خبرها
مصاحبه ی نوری زاد با ” بی بی سی” + لینک مصاحبه

مصاحبه ی نوری زاد با ” بی بی سی” + لینک مصاحبه

شاید بپرسید من چرا با شبکه های برون مرزی مصاحبه می کنم؟ پاسخم این است: وقتی حاکمیت، وقتی صدا و سیمای ملیِ ما، حقوق بدیهیِ بیش از دو سوم مردم کشور را می بینند و انکارمی کنند، من چرا از هر فرصت ممکن برای رساندن صدای مردمی که درها را به رویشان بسته اند و زبانشان را به لکنت انداخته اند استفاده نکنم؟

روز سه شنبه – هجدهم تیرماه – ساعت شش و نیم عصر به وقت تهران مصاحبه ی من با برنامه ی “به عبارت دیگر” پخش می شود. من در این مصاحبه به بسیاری از پرسش های آقای عنایت فانی – در برنامه ی : به عبارت دیگر – پاسخ گفته ام. مثل: گذشته ام؟ اکنونم؟ نگاهم به دولت آقای روحانی؟ نگاهم به حاکمیت؟ به رهبر؟ و یا: در زندان چه ها دیده ام؟ آینده ی کشور را چگونه می بینم؟ و این که: چرا با من کاری ندارند؟

زمان پخش برنامه:

سه شنبه هجدهم تیرماه ساعت 18.30
تکرار پنجشنبه بیستم تیرماه ساعت 18.30
تکرار جمعه بیست و یکم تیرماه ساعت 9.30
تکرار شنبه بیست و دوم تیرماه ساعت 18.30
تکراردوشنبه بیست و چهارم تیرماه ساعت 23

لینک مصاحبه:

http://www.youtube.com/watch?v=aFYPzWcxGg0&feature=youtu.be

یک توضیح مختصر:
شاید بپرسید من چرا با شبکه های برون مرزی مصاحبه می کنم؟ پاسخم این است: وقتی حاکمیت، وقتی صدا و سیمای ملیِ ما، حقوق بدیهیِ بیش از دو سوم مردم کشور را می بینند و انکارمی کنند، من چرا از هر فرصت ممکن برای رساندن صدای مردمی که درها را به رویشان بسته اند و زبانشان را به لکنت انداخته اند استفاده نکنم؟ و شاید بفرمایید: این کارها را نکن، خطر دارد. که می گویم: خطر کجاست تا من به سویش شتاب کنم و از او کام دل بگیرم؟ من چهار سال است که در متن خطر زیست می کنم. بی آنکه بدانم پیش از من، بی پناهان بسیاری از مردمان ما در متن خطر زیست می کرده اند و من و امثال من هیچ از آنها خبر نداشته ایم. یا اگر خبر داشته ایم، شهامت اعتراض نداشته ایم.

محمد نوری زاد
شانزدهم تیرماه سال نود و دو
تهران

—————-

لینک صوتی همین مصاحبه را دوستی به اسم “فروغ” برای من ارسال فرمود که درزیرتقدیمتان می کنم:

http://soundcloud.com/mardomreport-net/mohammad_nourizad_bbc

.Share This Post

درباره محمد نوری زاد

54 نظر

  1. خلاصه و کوتاه درود به روان پاکت

     
  2. نمیترسد دگر شمشاد از داس و تبر زیرا
    که امروزه تبر از قامت شمشاد میترسد

    http://www.youtube.com/watch?v=1MjGwwMTyho

    این شعر زیبای جناب رضا عالی پیام مصداق جمله زیبای شماست که ” کجاست خطر تا من بسویش شتاب کنم”

     
  3. قبلا به حرفاتون شک داشتم ولی الان…..چیزی ندارم جز شرم ازخودم همین بس که در تهران بنشینی واین حرفا روبزنین بس بود.وحالا یک نفر به من بگه این جور نقدکردن چه نفعی برای آقای نوری زاد داره آیا چیزی جز دردسر چیزی جز زندان چیزی جز توهین وقحش وناسزا….هست اماناراحت نباش ماهم وقتی صحنه های برخورد باشمارو در نمایشگاه کتاب ودیگر جاهارومی بینیم به اندازه شمانه شاید بیشترازشماناراحت میشیم چون کاری نمیکنیم..یاعلی التماس دعا

     
  4. حمیدرضا قنبری

    و اما قدم دوم آقای نوری‌زاد؟

     
  5. بسیار خب
    من حمیدرضا قنبری هستم.

     
  6. درود
    آقای نوری‌زاد گفته بودید اگر کسی می‌خواهد بیاید تا من بهش یاد بدم که چطور بنویسد، خب من اومدم
    چه کار باید انجام بدم؟

    —————-

    سلام حمید گرامی
    قدم نخست: ازاسم وشهرت واقعی ات شروع کن

    .

     
  7. لینک دانلود ویدئوی آن را بگذارید لطفا .

     
  8. شعبون بی مخ درجه یک

    مصباح یزدی : وقایع جنگ سی و سه روزه جز با توجه به امداد غیبی، قابل تفسیر نیست

    ۱۳۹۲/۰۴/۲۴ –خبرگزاری تسنیم: رئیس mesbah-yazdi sepah 120617موسسه آموزشی پژوهشی خمینی گفت: جنگ ۳۳ روزه حزب الله با اسرائیل همراه با امدادهای غیبی بود و وقایع آن جز با توجه به امداد غیبی، قابل تفسیر نیست.

    به گزارش خبرگزاری تسنیم از قم، محمد تقی مصباح یزدی یکشنبه شب در جلسه درس اخلاق ویژه ماه رمضان در دفتر خامنه ای ر قم جنگ 33 روزه را همراه با امدادهای غیبی دانست و اظهارکرد: در جنگ 33 روزه اتفاقاتی افتاد که جز به صورت امداد غیبی قابل تفسیر نیست، من از شخص سید حسن نصر الله شنیدم که گفت اسرائیلی‌ها به نیروهای حزب الله حمله می‌کردند، ولی پس از عقب نشینی نیروهای حزب الله نیروهای اسرائیلی پیشروی نمی کردند، دلیل را که از سربازان اسرائیلی جویا شدند، آن‌ها گفتند که مردانی با لباس‌های سفید با شمشیر با ما می‌جنگند.

    وی اضافه کرد: سربازان اسرائیلی قضیه جنگیدن مردانی با لباس‌های سفید به همراه شمشیر را در مصاحبه با شبکه‌های اسرائیلی گفتند و در جنگ 33 روزه داستان‌های عجیبی اتفاق افتاد که مصادیق امداد غیبی زنده شد، البته در طول دفاع مقدس نیز از این موارد داشتیم.

    استاد اخلاق حوزه علمیه قم با اشاره به دلیل امدادهای غیبی اظهار کرد: امدادهای غیبی خداوند به این دلیل است که انسان بهانه‌ای را برای انجام ندادن تکلیف خود نداشته باشد و موارد امدادهای غیبی در دفاع مقدس متواتر اجمالی بود.

     
  9. قسمتی از توصیه های ماکیاولی به پادشاه دورانش در کتاب “شهریار”:

    داشتن صفات خوب چندان مهم نیست. مهم این است که پادشاه فن تظاهر به‌ داشتن این صفات را خوب بلد باشد. حتی از این هم فراتر می‌روم و می‌گویم که اگر او حقیقتاً دارای صفات نیک باشد و به آنها عمل کند به ضررش تمام خواهد شد در حالی که تظاهر به داشتن این‌ گونه صفات نیک برایش سود آور است. مثلاً خیلی خوب است که انسان دلسوز، وفادار، با عاطفه، معتقد به مذهب و درستکار جلوه کند و باطناً هم چنین باشد. اما فکر انسان همیشه باید طوری معقول و مخیر بماند که اگر روزی بکار بردن عکس این صفات لازم شد به راحتی بتواند از خوی اانسانی به خوی حیوانی برگردد و بی رحم و بی عاطفه و بی وفا و بی عقیده و نادرست باشد.”

     
  10. vaghti shoma mosahebe mikardid ehsas mikardam t.v darad nejes mishavad be hich onvan shoma ra bavar nadaram chon ehsas mikonam shoma az tarafe rahbaretan vazifei darid .goftit agar kasi khast man rahe hali daram ta benivisad va ba an fard ziyzd kari nadashte bashand.az kodam hoghey rahbari estefade mikonid khoshhal mishavim bedanim.

     
  11. سلام دوست خوب من
    اگر چه زن و مرد با هم مساویند ولی مولانا می فرماید:

    گر تو مردی را بخوانی فاطمه / گرچه یک جنس اند مرد و زن همه
    قصد خون تو کند تا ممکن است / گر چه خوشخوی و حلیم و ساکن است
    فاطمه مدح است در حق زنان / مرد را گویی بود زخم سنان

    نامم فاروق است نه فروغ!!!

    —————-

    سلام فاروق گرامی
    تقصیرازشماست که به انگلیسی می نویسی و میزان سواد ما را لحاظ نمی کنید
    با احترام وپوزش

    .

     
  12. سلام
    لینک صوتی مصاحبه با بی بی سی

    http://soundcloud.com/mardomreport-net/mohammad_nourizad_bbc

    ——————-

    سلام فروغ گرامی
    اززحمتی که متحمل شده اید هم پوزش دارم هم سپاس
    لینک زحمت شما را درهمان مطلب می گذارم.
    تشکردوست من

     
  13. شما هم تست میدی؟

     
  14. مجری بی بی سی در این برنامه با طرح سوالاتی از پیش طراحی شده که با هدف سیاه نمایی علیه نظام جمهوری اسلامی تنظیم شده بود، پاسخ های مورد نظر خود را از نوری زاد دریافت کرد.
    این فیلم‌ساز فرصت‌طلب که پس از سوءاستفاده چند میلیارد تومانی بوسیله چند پروژه بی سرو ته، در نهایت به فتنه‌گران و دشمنان پیوست، در سال های اخیر با دشمنی با انقلاب و آرمان های امام و رهبری به مبارزه علنی با نظام جمهوری اسلامی برخاسته و در گفتار، نوشتار، مصاحبه، فیلم و… از هیچ توهین، افترا، فحاشی و … علیه جمهوری اسلامی دریغ نکرده است.
    نوری زاد که همواره تلاش می کند خود را انسانی کاملا متشرع نشان دهد، در بخشی از این گفتگو همه مسئولان نظام، علما و مراجع را متهم به اعتیاد به موادمخدر کرد و با بی شرمی تمام از آن ها خواست تا تست عدم اعتیاد بدهند!

     
  15. با درود
    آقای نوری زاد، شما به دنبال تشکیل چه نوع حکومتی در ایران هستید؟ آیا با یک حکومتی که قانون اساسی آن بر اساس حقوق بشر بین الملی، همراه با جدایی دین از حکومت باشد موافقید؟ لطفاٌ بطور شفاف پاسخ دهید.

    توضیح مختصری بدهم که منظورم از سوال بالا چیست. بازپخش مصاحبه شما را لحضاتی قبل دیدم. شهامت و شجاعت شما ستودنی است. در این چند ماهی که مطالب شما را هر روز دنبال میکنم به بدی های این نظام اشاره میکنید. البته روی صحبت شما بیشتر با افراد این نظام است، از شخص رهبر گرفته تا برادران بسیجی. به نظر من در صحبت ها و نوشته های شما جای خالی یک مطلب به چشم میخورد که آن نوع حکومت آینده ایران است. البته شاید در جایی گفته باشید و من از آن خبردار نیستم. من از تعبیر دکتر زیباکلام استفاده میکنم که در انقلاب 57 مردم ما میدانستند که چه چیز نمیخواهند و نمیدانستند که چه چیز میخواهند. در آن سال ها گفته هایی مشابه گفته های شما توسط روحانیون و احزاب سیاسی و روشنفکران دیده میشود. اینکه شاه ظالم، سرکوبگر، مخالف آزادی بیان، آزادی اندیشه و … است و همین مطالب هم در گفته های شما در مورد نظام جمهوری اسلامی هم هست. اما حکومتی که سر کار آمد، نتوانست موفق شود. علت ناموفق بودن آن همان قانون اساسی ضد بشری جمهوری اسلامی است که اگر مردم میدانستند که چه چیزی میخواهند به آن رای نمیدادند. دیدیم که فاش کردن نکات منفی یک رژیم لزوماٌ منجر به یک انقلاب موفق نخواهد شد. البته این انتقادها باید باشند و بسیار ارزشمندند و از بیراهه رفتن یک حکومت جلوگیری میکند. خیلی از مردم ایران از نکات منفی این نظام آگاهند و باید برای هر چه بیشتر آگاه نمودن آنان و آن دسته ناآگاه جامعه تلاشی همچون تلاش شما و امثال شما انجام داد. این اقدامات لازمند اما کافی نیستند. باید به مردم بگوییم که قانون اساسی درست چیست و نیروهای روشنفکر جامعه باید مدل حکومت خودشون را به صراحت اعلام کنند و در جهت آگاهی بخشی بر آن نیز اقدام شود. من که خواهان یک حکومت سکولار دموکرات هستم، با شخصی که خواهان یک ولایت فقیه دیگر است، نمیتوانیم هر دو سوار یک ماشین به سمت آزادی حرکت کنیم. اگر این اتحاد صورت نگیرد هر تغییری در ایران، وضعیتی مشابه سوریه یا مصر امروز را در پی خواهد داشت. برای مثال، من فکر میکنم شاید سران اصلاح طلب به دنبال ولی فقیه دیگری (مثلاٌ آقای خاتمی و یا نوه آقای خمینی) میباشند و این دام دیگری است که برای ملت ایران بر قرار خواهد شد. طبق سخن بردیای گرامی، هر تغییری در قانون نظام باید توسط رهبر صورت گیرد. تلاش اصلاح طلبان مشکوک به نظر میرسد و شفافیتی در کارشان نیست. امیدوارم منظورم را دریافته باشید و به سوال من جواب دهید. صمیمانه از تلاشی که میکنید و جان خود را برای سربلندی ایران به خطر انداخته اید، تشکر میکنم و بهترین چیزها را برایتان آرزومندم. شاید سوال را به تندی مطرح کردم و عذرخواهی میکنم، ولی بدانید که از سر دلسوزی برای ایران ماست و نام شما یادگار در تاریخ ایران خواهد ماند.
    به امید ایرانی آزاد

    ———————

    سلام حامد گرامی
    من به تناوب به این پرسش پاسخ گفته ام. حکومت مورد نظرمن، حاکمیت عقل وخرد جمعی برکشوراست. بی آنکه اعتقادات یک جماعت برجماعت دیگربرتری داشته باشد یا همین اعتقاد بخواهد درروند حکومت دخالت کند وبرای آن خط ومشی تعیین کند. جدایی دین ازسیاست، کف خواسته های ماست. دراین راه ما حتما ازتجربیات موفق جوامع غربی سود خواهیم برد وبسترمناسب آن را درکشور پدید خواهیم آورد.
    با احترام

    .

     
  16. گلاله کمانگر

    آقای نوری زاد نظرتان راجع به این مطلب چیست؟

    —————-

    وقتی که به آسانی فریب می خوریم!
    تاملی بر گفتگوی محمد نوری زاد با تلویزیون بی بی سی

    گلاله کمانگر

    • پیگیری مقالات و نوشتههای کسانی چون اکبر گنجی و صادق زیبا کلام که جهت دهندگان اصلی جریان اصلاح طلبی و شوربختانه مرجع و مقصد بخشی از اپوزسیون حقیقی جمهوری اسلامی نیز هستند، چارچوبهای کلی و خط قرمزهای این جریان را که همانا مسدود کردن راههای براندازی نظام ولایت فقیه است را به وضوح نشان میدهند …

    اخبار روز: http://www.akhbar-rooz.com
    چهارشنبه ۱۹ تير ۱٣۹۲ – ۱۰ ژوئيه ۲۰۱٣

    زمانی که محسن سازگارا به عنوان یکی از بنیانگذاران سپاه و جنجالی تر از او اکبر گنجی و گروهی دیگر از اصلاح طلبان در تلویزیونهای خارجی برای اولین بار ظاهر شده و ابتدا دم از اصلاحات و سپس تغییر نظام جمهوری اسلامی زدند عدهی قابل توجهی از اپوزسیون برانداز جمهوری اسلامی و همچنین گروه زیادی از مردم به وجود شکافی ویرانگر در نظام جمهوری اسلامی امیدوار شدند، شکافی که بتواند راهی برای آنچه گذار به دموکراسی یا گذار از جمهوری اسلامی خوانده میشد باز کند.
    فارغ از اختلافهای جدی وشکافهایی که در ارکان اصلی جمهوری اسلامی وجود دارد ، آنچه در اینجا قابل توجه است نحوهی برخورد اپوزسیون با موضوع اختلافات داخلی در نظام اسلامی و افتادن در دامی است که زیر سایهی همین اختلافات برای آنها در نظر گرفته شده است.
    اختلافات داخلی در جمهوری اسلامی که از بدو تاسیس به اشکال گوناگون تا به امروز وجود داشته مسئلهی تازهای نیست، از اختلاف دیدگاه روحانیونی نظیر طالقانی و منتظری با رهبر جمهوری اسلامی گرفته، تا اختلاف در انتصاب خامنهای و تشکیل ائتلاف هاشمی و خامنهای و مشکلات بعدی خود هاشمی و خامنهای که به جریان اصلاحات کشیده شده و تا رد صلاحیت هاشمی ادامه پیدا کرد، همه و همه حکایت از اختلافات داخلی سران و نیروهای داخل جمهوری اسلامی دارد، اما از دورهی اصلاحات به بعد این اختلافات وجوه دیگری هم به خود گرفت که علیرغم مشکلاتی که به همراه داشت می توانست منافع بلند مدتی را هم برای جمهوری اسلامی به همراه داشته باشد.
    جریان اصلاحات به مدت ده سال بحث براندازی جمهوری اسلامی را به حاشیه راند و طرفه آنکه بخشی از اپوزسیون برانداز هم با این غائله هم داستان شد! و به این ترتیب جمهوری اسلامی به نوعی کنترل از راه دور اپوزسیون را در دست گرفت ، اپوزسیونی که در گام اول و با ترور شخصیتهای برجسته و تاثیر گذارش عملا فلج شده و توان مبارزهاش تا حد قابل توجهای پایین آمده بود. اما جمهوری اسلامی به انزوا و سکوت اپوزسیون بسنده نکرده و خود ابتکار عمل را در دست گرفت. در سالهای اصلاحات با شمار زیادی از دست اندرکاران برجستهی نظام مواجه شدیم که صفی به نام اپوزسیون را تشکیل داده بودند (و البته در عدم حضور اپوزسیون برانداز، بخش قابل توجهی از مردم را هم با خود همراه کردند) در آخر هم دیدیم که نخست وزیر سابق نظام و رئیس مجلس شورای اسلامی به رهبران اپوزسیون تبدیل شدند، کسانی که به زعم محمد نوریزاد ” میلیونها ایرانی پشت کرده به نظام و حتی معاندان داخلی و خارجی را در شورانگیزترین وجه ممکن به پای رکاب شما (رهبر) باز آوردند” (بخشی از نخستین نامهی نوری زاد به علی خامنهای) اپوزسیونی متعهد که با وجود علاقهی وافر به تغییر در ایران در چند اصل با یکدیگر اتفاق نظر داشتند و همانها را هم از طریق رسانههای که در خارج از ایران در اختیار داشتند به مردم ایران القاء کردند. این اصول عبارت بودند از:
    ١- تنها راه تغییر در ایران از مسیر انتخابات میگذرد و به جز آن هر گزینهای مردود است.
    ٢- سقوط و براندازی نظام جمهوری اسلامی بی تردید به تجزیهی ایران و جنگ داخلی و کشتار خونین و نا امنی گسترده خواهد انجامید.
    ٣- سخن از انقلاب در دنیای امروز سخنی ابلهانه است و انقلاب پدیدهای تاریخ مصرف گذشته است.
    ٤- همیشه بدتری وجود دارد که به خاطر ترس از آن باید به بد قانع شد و از او حمایت و پشتیبانی کرد.
    اینها را شاید بتوان رئوس کلی اصول مورد توافق اصلاح طلبانی که عنوان اپوزسیون به آنها داده شده بود دانست . اصولی که اگرچه به مقدمات تئوریک آراسته میشوند اما با در نظر گرفتن اصل سادهی غیر قابل پیشبینی بودن رفتار انسان و جوامع انسانی، همیشگی بودن و جزمی پنداشتنشان هم ساده انگارانه است و هم کودکانه. هیچ پدیدهای برای همیشه از جهان رخت بر نمی بندد و هیچ پدیدهای هم الی الابد پایدار نمی ماند، می توان برای مهار نیروی معترض جامعه به تمام انقلابهای تاریخ تاخت و در مذمت تبعات انقلابهای کمونیستی و سوسیالیستی کتابها نوشت (که نوشته شده) اما کودکانه است که برای پدیدهای به نام انقلاب تاریخ پایان در نظر گرفت، مگر آنکه ابزار شدگی انسان و کنترل تام و تمامش توسط مراکز قدرت و سرمایه، در نظرمان امر مسلمی باشد. این بحث خود مجال مفصل دیگری میطلبد و قصد این نوشتار چیز دیگر است، غرض آنکه اصول ناگفته پذیرفتهی اپوزسیون اصلاح طلب در بطن خود حامل پیام برجسته و مهمی است که نگارنده را از اتهام باورمندی به تئوری توطئه مبرا میکند و آن عبارت است از حفظ و بقای نظام جمهوری اسلامی و مسدود کردن هر تئوری، فکر یا راهی که بتواند ختم به براندازی جمهوری اسلامی شود.
    آری این هدفی جدی و مهم برای اصلاح طلبان است، شاید عدهای نادانسته در این ماجرا باشند اما پیگیری مقالات و نوشتههای کسانی چون اکبر گنجی و صادق زیبا کلام که جهت دهندگان اصلی جریان اصلاح طلبی و شوربختانه مرجع و مقصد بخشی از اپوزسیون حقیقی جمهوری اسلامی نیز هستند، چارچوبهای کلی و خط قرمزهای این جریان را که همانا مسدود کردن راههای براندازی نظام ولایت فقیه است را به وضوح نشان میدهند.
    با این مقدمهی نه چندان کوتاه به سراغ موضوع اصلی که محمد نوریزاد است می روم و استنادم بیش از هر چیزی به سخنانی است که در گفتگو با تلویزیون فارسی بی بی سی داشته است.
    محمد نوریزاد نویسندهی کیهان و به گفتهی خود فدایی رهبر و از دشمنان سر سخت جریان اصلاحات است که در سن پنجاه و هفت سالگی و در جریان انتخابات سال ٨٨ متحول شده و مانند دیگر متحول شدگان در جرگهی اپوزسیون قرار گرفته و احتمالا قرار است از آغازگران جریان تازهای مشابه اصلاحات در دوران روحانی باشد، البته با کیفیتی به مراتب پایین تر و تا اندازهای مضحک.
    داستان تحول و تنبههای یک شبه و از خواب چهل و یا پنجاه و چند ساله برخاستنها، در فرهنگ ایرانی زمینههای زیاد داشته و به همین دلیل برای مردم ایران قابل قبول است. در گذشته این نوع بیداریها (مثلا بیداری ناصر خسرو) معمولا با خوابی هم همراه بود که در آن پیری فرد را از ضلالت به آگاهی می رساند! و چه خوب است که آدمی بتواند یک شبه از ضلالت به آگاهی منتقل شود! به هر حال این موضوعی است که جامعهی ایرانی به هر دلیلی کاملا قابلیت پذیرش آن را دارد و این امر البته کار اعتماد سازی برای کسانی که ادعای بیداری می کنند را بسیار آسان میکند، فقط کافیست از گذشتهی خود ابراز ندامت کرد و گذشتهی خود را جاهلانه نامید تا تبدیل به قهرمانی شجاع شد!
    نوری زاد در گفتگو با عنایت فانی تاکیدی ویژه بر گذشتهی جاهلانهی خود دارد و بارها اعلام میکند که هیچ ابایی ندارد از اعتراف کردن به نادانی پیشین خود، البته که پذیرش اشتباه گامی است مثبت برای در پیش گرفتن مسیر درست اما آیا در سخنان نوری زاد چنین هدفی دیده میشود. آیا تنبه یک شبهی نوریزاد توانسته او را به آن آگاهی رهایی بخشی که مردم ایران از مخالف حکومت انتظار دارند برساند؟
    آیا اساسا میتوان به لحاظ منطقی رابطهای میان آن گذشته نامطلوب و حرفهای امروز برقرار کرد که از آن بوی تحول مورد ادعا به مشام برسد؟
    برای پاسخ به این پرسشها به متن گفتگوی نوریزاد با عنایت فانی و تناقض گوییهای آشکارش می پردازم:
    ١- زمانیکه مجری برنامه از نوریزاد می پرسد آیا شما (منظور حامیان بی قید و شرط و فداییان رهبر) نبودید که آقای خامنهای را به این روز رساندید، ابتدا میگوید “بله ما اگر شهامت نقد داشتیم اینگونه نمیشد” و بلافاصله اصلاح میکند که “البته مشکل من نبود، مشکل این بود که درست بعد از انقلاب بلافاصله باب نقد بسته شد … و رهبران را تقدسی ناخواسته اهاله کرد (احتمالا منظور احاطه بوده) و هر نقدی برابر بود با حذف فیزیکی”. در جملهی اول نوریزاد خود را فاقد جسارت نقد میداند، یعنی اینکه وارد بودن نقد را میدانسته اما جسارت ابراز آن را نداشته و در ادامه مشکل را به نبود فضای نقد ارجاع میدهد. تا اینجا آگاهی نوریزاد از همان روزهای نخست انقلاب به وجود کاستیهای نقد بردار، استنباط میشود، حال این نقد یا به دلیل بسته بودن سیستم یا نبود جسارت مطرح نشده است که البته زیاد مهم نیست. مهم نفس آگاهی به لزوم نقد است که به گفتهی نوریزاد از همان آغاز بوده اما او توان و شهامت ابراز نقد نداشته.
    در ادامه مجری میپرسد شما توان نقد نداشتید اما توان تمجید نکردن را که داشتید، نوریزاد پس از مکثی از سردرگمی خارج میشود و میگوید: “ما به هرحال امید و آرزوهایی داشتیم… به عنوان مسلمان که آنها را (آن آرزوها را) در وجود ایشان و در مبسوط الید بودن ایشان میدانستیم، … یه جور جهالت آذین بسته.” این دو گزاره به روشنی در تقابل با یکدیگرند ، نوریزاد پس از بیداری و تنبه یک شبهاش تاکنون به گذشتهی خود به جد نیاندیشیده و نمیداند که آیا رهبران ایران از روز نخست قابل نقد بودهاند و او خود از همان زمان آگاه بوده و مشکل تنها عدم شهامت بوده یا باور پنجاه و چند سالهاش مبنی بر لزوم مبسوط الید بودن رهبر باعث قرار گرفتن او در صف فداییان رهبر شده. به راستی ایشان چه آرزوهایی داشتهاند که در مبسوط الید بودن رهبر (باز بودن دست رهبر برای انجام هر کاری) محقق میشده؟ چه آرزویی است که در باور به استبداد بی قید و شرط تحقق پیدا میکند؟ خود بماند.
    ٢- مجری از نوریزاد میپرسد شما از کی منتقد شدید، نوریزاد در جواب میگوید: “من تماما از رهبر حمایت میکردم… اما بعد از سال ٨٨ که دست حاکمان به خون مردمان آلوده شد دیگر تعارف بردار نبود.”
    نتیجه آنکه تا پیش از سال ٨٨ دست حاکمان ایران به خون مردم آلوده نشده بود و یا حداقل آقای نوریزاد از آن مطلع نبودهاند.
    اما در ادامه و در دقیقهی ٧:١٤ یعنی درست دو دقیقه و چند ثانیه بعد از این گفته در جواب مجری که میپرسد آیا شما خود را مقصر و شریک در جنایات جمهوری اسلامی میدانید، پس از مقدماتی میگوید: “متاسفانه انقلاب بلافاصله، بلافاصله پس از پیروزی، به کشتن مخالفان، به حذف مخالفان، به مصادرهی اموال مخالفان روی آورد…. من رنج میبردم که به اسم مسلمانی من آدم کشته میشود، زندگی مردم مصادره میشود.” باز هم روشن نیست که آیا ایشان از همان بلافاصلهی بعد از انقلاب که به گفتهی خودشان کشتن و حذف و مصادره اموال مخالفان آغاز شده بود ، رنج میبردهاند و این رنج بردن سی و چند سال ادامه داشته و یا روند رنج بردن از سال ٨٨ آغاز شده؟
    بر اساس جملهی اول نوریزاد دست حاکمان ایران را تا سال ٨٨ پاک میدانسته اما در جملهی دوم با تناقضی آشکار او این آلودگی را به بلافاصلهی بعد از انقلاب یعنی سی و اندی سال پیش بازمیگرداند. یعنی همان سالهایی که او خالصانه برای مبسوط الید بودن رهبر خدمت کرده.
    ٣- مجری پس از تاکید نوریزاد بر ادب ذاتی و ناتوانیش در ناسزاگویی، به فحاشیهایش در کیهان اشاره میکند و دشمنی سرسختانهاش با اصلاح طلبان و تمجیدهایش از اسدالله لاجوردی و اینکه او آخرت خود را خریده و… و از او میپرسد چرا چنین رفتاری داشته
    پاسخ نوریزاد به این قبیل پرسشها در چند کلمهی “نمی فهمیدم” و “جاهل بودم” و “پردهی جهالت بر چشمانم بوده” خلاصه میشود و گویی به خوبی می داند مخاطبان او (بخشی از ایرانیان) از این کلمات به وجد می آیند و او را قهرمان می نامند.
    و میگوید:” شما وقتی داخل خانهای یا حزبی باشید سعی میکنید نقدها را برنتابید…من داخل خانهای بودم که نقد منصفانه را برنمیتافت… ما باید از خانواده صیانت می کردیم… منافعمان هم تنها حقوق ماهیانه بود، جهالت بر چشممان بود… اما از زمانیکه رسانهها از تیول حکومت خارج شد تازه فهمیدیم در پس پستوهای وزارت اطلاعات و سپاه چه دخمههایی بوده… و چه هیولاهایی در وزارت اطلاعات است.” و باز هم بر کلمهی هیولاهای اطلاعات چندین بار تاکید میکند.
    متاسفانه مجری شاید به ذهنش نمیرسد و شاید نمیخواهد که بپرسد منظور از خارج شدن رسانهها از تیول حکومت چیست و چه زمانیست؟ اگر منظور آزادی نسبی مطبوعات است که داستانش به سال ٧٧ باز میگردد، زمانیکه نامههای همان هیولاهایی که ایشان تازه کشف کردهاند در روزنامه سلام منتشر شد و بخشی از قتلهای زنجیرهای (البته به دلایل خاص سیاسی) لو رفت و وزارت اطلاعات رسما به وجود عناصر خودسر و به تعبیر آقای نوری زاد “هیولا” در بدنه وزارت اطلاعات اعتراف کرد و متعاقب همهی اینها البته کوی دانشگاه بود که سلاخی شد. اما چرا ایشان بعد از ده سال متوجه “پس پستوهای وزارت اطلاعات و هیولاهایش” شدهاند؟! آیا ایشان در اوج افشاگریهایی که به هر دلیلی علیه وزارت اطلاعات انجام میشد در جای دیگری غیر از ایران بودند؟ آیا همان زمان در روزنامهی کیهان نمی نوشتند و فحاشی نمی کردند؟ در سال ٨٨ کدام رسانهی آزاد بود که ایشان را متوجه آن پستوها کرد؟… البته اگر ایشان خود را ملزم به پاسخی غیر از “نفهم و جاهل بودم” بداند!
    نفهم و جاهل بودنی که نوری زاد بر آن تاکید دارد صورت دیگری است از همان پاسخی که نمایندگان اصلاح طلبی در توجیه گذشتهشان می آورند، گذشتهای که نه نقد میشود و نه به بحث گذاشته میشود و در توافقی نانوشته میان آنها و رسانههایی که بلندگویشان هستند مسکوت می ماند.
    ٤- در بخش دیگری از گفتگو، مجری میپرسد چرا با وجودیکه بسیاری با کمترین بهانه با سالها زندان روبرو میشوند، شما چنین آزادانه به نقد رهبر میپردازید. نوریزاد در جواب ابتدا میگوید “من فردی هستم که فقط و فقط با حذف فیزیکی می توانند ساکتم کنند… تنها راه کشتن من است، من جانم را سر دستم گذاشتهام.” و در ادامه میگوید:” من روشهایی بلدم که هر کس بخواهد من حاضرم به او یاد بدهم که هم بنویسند، هم فریاد بکشند و زندان هم نروند، البته یک سال و نیم حداقل بروند که با من برابر بشوند”! در بخش اول نوریزاد ابتدا خود را فرد خارق العادهای میپندارد که تنها راه بی صدا کردن او کشتنش است، و گویا در جریان بیداریش هنوزمتوجه نشده که دو کاندیدای ریاست جمهوری پیشین بدون آنکه کشته شوند کاملا ساکت شدهاند، و شاید گمان میکند هیولاهایی که نام برد توان مسدود کردن اینترنتش را ندارند! و یا شاید واقعا گمان میکند کشتنش هزینهی بسیار سنگینی بر دوش نظام می گذارد؟!
    در بخش دوم هم سخن از جادویی به میان می آورد که البته حاضر به فاش کردنش نیست! روشهایی که هم بتوان نوشت و هم فریاد زد و هم زندانی نشد (البته یک سال و نیمش واجب است تا با ایشان برابر شوند!)
    در آخر هم لب کلام نوریزاد و البته تنها قسمتی که میتواند دارای ارزش سیاسی قلمداد شود این است که “رهبر ما با تمام وجود جدی بودن تحریم ها را باور کرده… و امیدواریم مسئلهی هستهای حل بشود” کل ماموریت محمد نوریزاد در قالب مخالف و معترض و اپوزسیون در این مسئله خلاصه میشود که رهبر ایشان با تمام وجود جدی بودن تحریمها را باور کرده و به هر دری میزند که قضیه فیصله پیدا کند، از دادن کلید به دست روحانی تا قرار دادن تمام امکانات و اختیارات به نوریزاد برای ظاهر شدن در تلویزیون بیگانهی وابسته به “انگلیس خبیث” (تعبیر از علی خامنهای است). به هر حال جام زهری است که اگر بدهند حاضر است موقتا سر بکشد. به این منظور که تحریمهای فلج کننده متوقف یا کاسته شوند، وضعیت کسانی چون محمد صدیق کبودوند، نسرین ستوده، عدنان حسن پور و دیگر روزنامه نگاران و وکلا و فعالین سیاسی در بند به حاشیهی فراموشی سپرده شود و پس از سپری شدن تاریخ مصرف خاتمی و احمدی نژاد و پیروانشان این بار حسن روحانی صحنه گردان داستان تازهای باشد. داستانی که قرار است برای هشت سال دیگر روی صحنه بماند و پس از آن باز هم بد و بدتری دیگر و بازیگرانی دیگر و ادامهی این دور باطل و فاسدی که در سادگیهای مفرط و پیوستهی ما همچنان ادامه پیدا میکند.

    لینک گفتگوی نوریزاد با تلویزیون فارسی بی بی سی
    http://www.bbc.co.uk

    ———————–

    سلام دوست من
    درنوع خود مطلب قابل تأملی است. نویسنده ی محترم برای نگارش این مطلب حتما زمان زیادی صرف کرده است. بهمین خاطرمن ازایشان سپاس دارم. منتها نکته ی محوری تأکید ایشان ازهمان ابتدا بر سوپاپ بودن وجاسوس بودن نوری زاد است. ایکاش احتمال دیگری را نیز رصد می کردند. یعنی احتمال می دادند که می شود به گونه ای دیگرنیز به نوری زاد نگریست. وقتی ما نسبت به یک فرد که مختصات آشکاروآشنایی دارد بصورت صفروصد قضاوت می کنیم راه را براحتمالات دیگرمی بندیم واین کمی اراده ی مطلب را نامنصفانه می کند.
    با احترام

    .

     
  17. سلام
    پاسختان به بخشی از پرسشم درست و بقیه درست. ببخشید اما من به نوعی هم دلم برای شما می سوزد چون شما سالها دم خور این ادمها بودید و به به و چه چهشان را گفتید. این را برای رنجاندن یا انتقام به شما نمی گویم بلکه بدین منظور است که شهامت شما باز سر همان خط قرمز می ماند و ان کلیت حکومت جمهوری اسلامی ایران است یعنی به اینجا که میرسد شما پراکنده می شوید و نا روشن. شما هم می دانید جمهوری اسلامی اگر این پایبندی های فرهنگ اسلامیش را کنار بگذارد یا از اسلام سیاسی کنار بکشد که دیگر این حکومت نیست.
    بهرحال در ان دم و دستگاهی که حکومت ساخته و اختاپوس چپاول و دستگاههای امنیتی که بنظرم بسیار معتقد به نظام هستند از اصلاح طلبی اقای خاتمی بگیرید تا رادیکال هایش این حکومت ممکن نیست فرو بپاشد. اصلاح ؟ راستش این کلمه را که می شنوم خنده ام میگیرد! اعتقاد به سرنوشت مثبت هم یک حماقت محض است. سرنوشت این کشور با این حکومت به اصطلاح اصلاح پذیرش شبیه همان دریاچه های در حال خشک شدن است و بس. راه حلش چیست؟ من نمیدانم. راه حل چندانی ندارد چون این ایدولوگی دینی مانند یک طاعون می ماند یا شاید جزام. متاسفانه! حال شما می گویید اینطور نیست باشد قرارمان بیست سال بعد همین جا.

     
  18. سلام به نوری زاد عزیز
    این شعررا به شما تقدیم می کنم. بخاطرروح بزرگت. به خاطرشرافتت. بخاطرمردانگی ات. بخاطرعشقت به خدا وبه مردم وبه ادب

    گلایه یک بنده ازخدا:
    ———————

    > خدايا کفر نميگويم،
    > پريشانم،
    > چه ميخواهي تو از جانم؟!
    > مرا بي آنکه خود خواهم اسير زندگي کردي.
    > خداوندا!
    > اگر روزي ز عرش خود به زير آيي
    > لباس فقر پوشي
    > غرورت را براي تکه ناني
    > به زير پاي نامردان بياندازي
    > و شب آهسته و خسته
    > تهي دست و زبان بسته
    > به سوي خانه باز آيي
    > زمين و آسمان را کفر ميگويي
    > نميگويي؟!
    > خداوندا!
    > اگر در روز گرما خيز تابستان
    > تنت بر سايه ي ديوار بگشايي
    > لبت بر کاسه ي مسي قير اندود بگذاري
    > و قدري آن طرفتر
    > عمارتهاي مرمرين بيني
    > و اعصابت براي سکه اي اين سو و آن سو در روان باشد
    > زمين و آسمان را کفر ميگويي
    > نميگويي؟!
    > خداوندا!
    > اگر روزي بشر گردي
    > ز حال بندگانت با خبر گردي
    > پشيمان ميشوي از قصه خلقت، از اين بودن، از اين بدعت.
    > خداوندا تو مسئولي.
    > خداوندا تو ميداني که انسان بودن و ماندن
    > در اين دنيا چه دشوار است،
    > چه رنجي ميکشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است…
    >
    >

    حالا جواب خدا به این بنده:
    —————————

    > منم زیبا
    > که زیبا بنده ام را دوست میدارم
    > تو بگشا گوش دل پروردگارت با تو میگوید
    > ترا در بیکران دنیای تنهایان
    > رهایت من نخواهم کرد
    > رها کن غیر من را آشتی کن با خدای خود
    > تو غیر از من چه میجویی؟
    > تو با هر کس به غیر از من چه میگویی؟
    > تو راه بندگی طی کن عزیز من، خدایی خوب میدانم
    > تو دعوت کن مرا با خود به اشکی، یا خدایی میهمانم کن
    > که من چشمان اشک آلوده ات را دوست میدارم
    > طلب کن خالق خود را، بجو ما را تو خواهی یافت
    > که عاشق میشوی بر ما و عاشق میشوم بر تو که
    > وصل عاشق و معشوق هم، آهسته میگویم، خدایی عالمی دارد
    > تویی زیباتر از خورشید زیبایم، تویی والاترین مهمان دنیایم
    > که دنیا بی تو چیزی چون تو را کم داشت
    > وقتی تو را من آفریدم بر خودم احسنت میگفتم
    > مگر آیا کسی هم با خدایش قهر میگردد؟
    > هزاران توبه ات را گرچه بشکستی؛ ببینم من تو را از درگهم راندم؟
    > که میترساندت از من؟ رها کن آن خدای دور؟!
    > آن نامهربان معبود. آن مخلوق خود را
    > این منم پروردگار مهربانت.خالقت. اینک صدایم کن مرا.
    >
    > با قطره ی اشکی
    > به پیش آور دو دست خالی خود را. با زبان بسته ات کاری ندارم
    > لیک غوغای دل بشکسته ات را من شنیدم
    > غریب این زمین خاکی ام. آیا عزیزم حاجتی داری؟
    > بگو جز من کس دیگر نمیفهمد. به نجوایی صدایم کن.
    >
    > بدان آغوش من باز است
    > قسم بر عاشقان پاک با ایمان
    > قسم بر اسبهای خسته در میدان
    > تو را در بهترین اوقات آوردم
    > قسم بر عصر روشن، تکیه کن بر من
    > قسم بر روز، هنگامی که عالم را بگیرد نور
    > قسم بر اختران روشن اما دور، رهایت من نخواهم کرد
    > برای درک آغوشم، شروع کن، یک قدم با تو
    > تمام گامهای مانده اش با من
    > تو بگشا گوش دل پروردگارت با تو میگوید
    > ترا در بیکران دنیای تنهایان. رهایت من نخواهم کرد

     
  19. سلام استاد عزیز
    دیشب برنامه مصاحبه شما با آقای فانی از بی بی سی را تماشا کردم.خوشحال شدم از اینکه سوالهای بنده نیز در لابلای مصاحبه وجود داشت و جوابهایی از جانب شما دریافت نمودم
    عرض تشکر دارم و امیدوارم وقتی ایمیلم بدست شما میرسد در سلامت کامل و به دور از تهدیدها و فشارهای شعبان بی مخها و دستگاههای مخوف امنیتی باشید
    امیدوارم روزی در دنیای واقعی و از نزدیک شما را ملاقات کنم و نه در رکابتان بلکه در کنارتان برای ساختن ایرانی آباد و آزاد تلاش نمایم
    دوست و همراه کوچک شما
    بوف کور(از مشهد)ا

    پرسش های ارسال شده توسط بوف کور
    ————————–
    بسمه تعالی

    جناب آقای نوری زاد

    با سلام

    اجازه دهید خودم را با نام “بوف کور ” معرفی کنم.

    آقای نوری زاد عزیز

    اگر نگویم درحال حاضر شما سخنگوی تمام قد سبزها و روشن اندیشان هستید،لااقل به جرات می گویم که فریاد اکثریت خاموش از گلوی شما شنیده می شودو لقب ” حر زمانه ” بسیار برازنده شماست ولی تفاوتی که بین شما و حر وجود دارد این است که حر وقتی آزاد مرد شد در راه آزادگی جان سپرد و فرصتی نیافت تا گذشته خویش را با زبان خودش در تاریخ ثبت نماید و مورد نقد قرار گیرد ولی جنابعالی که عمرتان با عزت و مستدام باد،این فرصت را در اختیار دارید تا پاسخگوی سوالات افرادی هرچند کوچک و بی نام و نشان چون من باشید.پس سخن کوتاه نموده و باب مراودات بینمان را با چند سوال آغاز می نمایم:

    استاد ارجمند جناب آقای نوری زاد

    شما در دهه شصت که به گواه تاریخ از سالهای سیاه و تاریک انقلاب به شمار می رود حاضر و شاهدی فعال در صحنه سیاسی بوده اید.نمی گویم دخیل در ماجراهای آن دوران،می گویم شاهد.

    براستی نظر و تفکر شما در مورد اعدامهای آن دوران که حتی به نوجوانهای کم سن و سال هم رحم نکرده و با نام معاند ومحارب به دارشان آویختند چه بود؟آیا موافق آن جریانها بودید یا مخالف؟ و اگر مخالف بوده اید چرا در آن زمان سکوت کردید و هیچ اعتراضی ننمودید تا حریت شما به معنای واقعی کلمه در همان دوران به ثبت برسد؟!!

    اگر حکومت در قبال شما نرمش به خرج می داد و به زندان نمی افتادید و مورد ضرب و شتم و ناسزا قرار نمی گرفتید آیا گفته های افراد سیاسی به زندان رفته و مورد آزار قرار گرفته را باور می نمودید و نوع گفتمان و رفتارتان در برابر حکومت به همین صورت اکنون می بود و طبل رسوایی این نظام را صرفا در جهت حمایت و دفاع از زندانیان به همین شدت میزدید؟ (کما اینکه در وقایع سال 78 با وجود اینکه در دوره اصلاحات بود و اصلاح طلبان به نوعی قدرت داشتند، کسی چنین فریادی بر نیاورد ولی اکنون که خود گرفتار ظلم حکومت شده اند نوع گفتمانشان تغییر کرده است!!)
    در اینکه شما در گذشته حامی رهبری بوده اید شکی نیست و اینکه اکنون از رهبری انتقاد می کنید نیز بر همگان روشن است.حال سوال من این است که اگر رهبری انتقادهای شما را بپذیرد و به همان رویه ای که شما می گویید روی آورد آیا شما باز هم از نظام حکومت اسلامی به علاوه ی رهبری حمایت می کنید و یا اینکه معتقدید حکومت دینی که در راس آن رهبری مادام العمر باشد نمی تواند خواسته های مردم را برآورد و به سمت دموکراسی پیش رود؟ (همانگونه که نظام سلطنتی دارای پادشاه نتوانست به سمت دموکرات باشد) و اصولا چه نظامی و چه سیستم حکومتی را برای ایران شایسته می دانید؟

    در جوابگویی به این سه سوال بنده کاملا مختارید و حتی جواب سلامی از جنابعالی در پاسخ به عرایض بنده جای تشکر و سپاس دارد.

    دوست کوچک و ارادتمند شما

    بوف کور

     
  20. راه آزادی در ایران از دانشگاه می گذرد.

    حرکت قوی دانشجویان درسال 1378 روز18تیرماه حرکتی تاریخی و گسترده بود که با حمایت طیفهای آزادیخواه داخل کشور مخصوصا اصلاح طبان می توانست به حرکت انقلابی سراسری تبدیل شود که متاسفانه با برخوردهای محافظه کارانه اصلاح طلبان و کوتاه آمدن رئیس جمهور وقت سیدمحمد خاتمی(البته از روی ناچاری) نه تنها این فرصت تاریخی از دست رفت بلکه فاصله ای بین جنبش دانشجویی و اصلاح طلبان ایجاد شد که کاملا در مسیر منافع جناح مقابل بود و می توانست به راحتی به قلع و قمع این دو نیروی جدا شده از هم بپردازد.که واقعا هم عملی شد مردم تا حدودی از اصلاح طلبان دلسرد ودانشجویان هم به سرنوشتی گرفتارشدند که هنوز ادامه دارد.
    اکنون دانشگاه ها یی که در بیشتر شهرهای ایران فعالند،هر ساله فارغ التحصیلان بی شماری وارد جامعه ایران می کنند که متاسفانه هیچ تضمین شغلی برای آنان وجود ندارد .اکثر این فارغ التحصیلان پس از چند سال تلاش و تحصیل از بیکاری و عدم اشتغال شدیدا رنج می برند. دانشجویان در حین تحصیل نیز با مشاهده آنها در می یابند که برای آنان نیز آینده ای بهتر از دوستانشان وجود نخواهد داشت. آنها جوانانی هستند که به تمام اقوام ایرانی تعلق دارند و اعتراض آنها در تمام دانشگاههای ایران اعتراض تمام اقوام ایرانی اعم از ترکمن و فارس ولرو بلوچ و کرد و ترک و…به وضعیت موجود خواهد بود و حرکت در دانشگاهها مسلما حرکت در سطح تمام مردم ایران خواهد بود.
    بنابر این حمایت از جنبشهای دانشجویی بایستی در راس امور تمام احزاب ملی و جریانهای قومی آزادیخواه قرار گیرد زیرا راه آزادی مردم ایران تنها از دانشگاهها می گذرد.
    آن طور که تاریخ روایت می کند نزدیک به شصت سال پیش بود که یکی از جنبش های اجتماعی تازه متولد شده در دنیا به ایران هم رسبد.
    همراهی جنبش دانشجویی در سال 76 با سید محمد خاتمی از اصلی ترین دلایل پیروزی نامزد اصلاح طلب در انتخابات هفتمین دوره ریاست جمهوری بود اگرچه این همراهی هزینه های بسیاری را بر آنان تحمیل کرد؛ هزینه هنگفتی که بارزترینش 18 تیر ماه 1378 بود و از پی آن و به علت بی جواب ماندن اعتراضات دانشجویان آنان کم کم بار امید از این خانه نیز بر بستند و از پی یافتن پاسخی در خور ندای اعتراضشان دانشگاه ها را به محل اعتراضشان تبدیل کردند از جبهه دوم خرداد تاحدودی فاصله گرفتندو ندای دموکراسی خواهی سر دادند.این جنبش دانشجویی بود که در انتخابات هشتمین دوره ریاست جمهوری جانب اصلاحات را رها کرد و خود را از بازیگری سیاسی به بازیگری نقاد در عرصه جامعه و در قالب یک جنبش اجتماعی تبدیل کرد ،همان چه که مدت ها بود فراموش شده بود.و چنین بود که با ورود به دهه هشتاد جنبش دانشجویی به علت فشارهایی که از سوی نهادهایی موازی و البته سازمان هایی که گاه بعضی از آنها با دولت سر همکاری نداشتند و گاه از میان خود دولت اصلاح طلب بودند بر بدنه خود دید دیگر شور هیجان پیشین خود را از دست داده است و دانشگاه ها رو به گوشه گیری رفتند .
    و به این ترتیب رفته رفته اعتماد به نفس نیروهایی که تازه وارد فضای این جنبش شده بودند نیز سلب شد چرا که نسل های پیشینشان با قدرت بیشتری در عرصه سیاسی عرضه اندام کرده بود (چه در دوران نخست وزیری میر حسین موسوی ،چه گاه با پشتوانه سازمان هایی سیاسی هم چون مجاهدین انقلاب اسلامی و چه در دوران اصلاحات ) و حال این آنان بودند که با سایه ای سنگین از نسل گذشته بر سر از یک سو وبا محیطی بی انگیزه و ناامن از دگر سو دست و پنجه نرم می کردند .
    در چنین حال و هوایی بود که دولت نهم بر سر کار آمد و دهر بار دیگر به کام محافظه کاران گردید که “گر دهر به کام ما نگردد کاری بکنیم تا بگردد” و این چنین جنبش سرخورده ازحضور ناکام اصلاح طلبان بر صحنه سیاسی واجتماعی جامعه وارد فضایی بسیار بسته تر از آن چه در دولت پیشین با آن دست و پنجه نرم کرده بود روبرو شد.
    اگر در دولت گذشته دانشجویان با تعلیقی و کمیته انظباطی و البته زندان روبرو می شدند و سید محمد خاتمی در آخرین دیدارش با آنان تنها خشمش را از آن اوضاع بر زبان می آورد و دانشجویان معترضانه بر سر رییس دولت فریاد می زدند در این دولت دانشجویان بار ستاره بر دوش از دانشگاهها اخراج شدند وبه تاوان بیان نارضایتی از عملکرد ضعیف دولت و وزارت علوم و البته اعتراض به رییس دولت راهی زندانهای طویل المدت گشتند.حرمت دانشگاه ودانشجوشکسته شد ونمونه بارز آن ماجرای دانشگاه زنجان بود.
    به این ترتیب اگرچه شرایط برای جنبش سرخوردگان سخت تر از گذشته شد اما دانشجویان راه خود را پیدا کردند آنان که تحکیم جامعه مدنی و نقد قدرت را سر لوحه برنامه های خویش قرار داده بودند فرصتی یافتند تا بار دیگر شور و انگیزه را به بنده نیمه جان خود تزریق کرده و با فاصله گرفتن از نسل گذشته و نگاه به آنچه که نسل کنونی در دانشگاه ها به آن محتاج است اندکی سروسامان یابد هرچند که در این راه تا کنون هزینه های بسیاری را پرداخت کرده است .
    در این میان هرچند که استراتژی مشخصی در حرکاتشان دیده نمی شود وبسیاری از واکنش ها هم چنان لحظه ای و عکس العملی است تجربه آنان در گرامیداشت سالروز 18 تیر و البته گرامیداشت روز دانشجو در هیجدهمین روز از تیرماه امسال نشانی خواهدبود از باز یافتن اعتماد به نفس در این نسل از جنبش میانسال دانشجویی در ایران ، جنبشی که می توان امیدوار بود شاید با نگاه به تجربه گذشتگانش و البته نه تاثیر پذیری از آنان راه خود را باز یابد راهی متفاوت از گذشتگانش.
    خواست دانشجویان اینک تحقق شعارها ی است که در دوره های قبل رها شدند.آنهاخواهان آزادی همکلاسی های خود وبازگشت دوباره آنها به دانشگاه اند
    دانشجویان خواهان آزادی بیان ونوشتار وامنیت در دانشگاه وجامعه خود هستند.
    .
    باامید به پیروزی

     
  21. با سلام و عرض ادب
    لطفا در صورت امکان لینک مصاحبه را همچون گذشته در سایتتون قرار دهید تا ما هم بتوانیم استفاده کنیم. شاید باور نکنید ما ماهواره نداریم
    با تشکر

     
  22. سلام لطفا لينك مصاحبه را در سايت تان قرار دهيد ممنونم

    ———————-

    چشم. حتما.
    http://www.youtube.com/watch?v=aFYPzWcxGg0&feature=youtu.be

     
  23. مشکل فقط اختیارات قانونی ولی فقیه نیست . حدود 15 سال پیش سازمان تبلیغات اسلامی از رهبر اجازه گرفت که حسینیه ای را که مردم مهریز یزد برای مراسم عزاداری ساخته بودند را برای شعبه سازمان تصرف کند . مردم ناچار شبانه حسینیه را که با هزینه خود ساخته بودند خراب کردند . پرونده ای هم در دادگاه مهریز تشکیل شد که بعدا برای رسیدگی به اصفهان ارسال شد و از سرنوشت پرونده خبر ندارم .

     
  24. با سلام

    درباره حادثه کوی دانشگاه از زبان یکی از اعضای سابق انصار حزب الله
    http://goftaniha.org

     
  25. سلام
    با وجود اینهمه نقد و سرو صدا نوعی وابستگی شما به حکومت ایران وجود دارد. شما به زیر کشیدن حکومت های دیگر مانند حکومت سلطنتی پیشین یا اسراییل(من خود هیچ دلبستگی به هیچ دستگاهی و حکومتی ندارم) حیلی راحتتر زبان رکتری دارید تا این حکومت یا سردمداران. این درحالیست که حکومت ایران بسی بدتر از حکومتهای نامبرده است و انچه بر سر مردمانش اورده و میاورد یک جنایت تمام عیار است. من شخصن تصورش برایم سخت است که شما هیچ یک از اپوزیسیون های خارج کشوری بهمین راحتی مثل اقای خامنه ای دوست خود خطاب کنید. نه این برایتان ممکن نیست. یا حتا اینکه اگر رییس حکومت پیشین یعنی محمد رضا پهلوی زنده می بود به او می گفتید ما غلط کردیم و دیو نرفت و فرشته نیامد. نه اینها برایتان ممکن نیست. برجستگی شما از دو نظر قابل اهمیت شده است یکی به این دلیل اینکه طرفدار حسابی حکومتیان ایران بوده اید و الان نیستید و دوم اینکه با اینهمه حرف ونامه انها با شما چندان کاری ندارند و این در حالیست که من اگر یک چند جمله ای از خارج برای اقایان پست کنم و به ایران بیایم از همان فرودگاه به مسلخگاهشان میبرندم. بدون شک انها هر برنامه ای داشته باشند وضعیت ذهنی و زبانی شما بر جامعه ی هوادار یا خنثی ی ان حکومت تاثیر گذار خواهد بود. منظور از انها دستگاه امنیتی انهست چون دستکاه امنیتی ایران یک دستگاه ضد منطق و بی برنامه نیست که از چشم و ابروی شما یکی خوشش امده و دستور داده با شما کاری نداشته باشند تا ببیند چه می شود. این پرسش همچنان چه خود شما با صدای بلند تکرارش کنید پاسخی ندارد. بهر حال باز با هر برنامه ای این حکومت پوست می اندازد حال چه اقای ابطحی باشد یا شما ! جامعه ی ایران بسی مشکل دار است یعنی حکومت ایران فرهنگی را دری ایران جا انداخته که وحشتاک است. در چنین حکومتی فلانی نامه می نویسد چرا مرا از استادی دانشگاه رشته فلسفه بیرون کردید؟ یکی نیست به او بگوید انهنگام که انجا صندلی را تحویل می گرفتی باید میدیدی از کسی دستور می گیری و در چه سیستمی کار می کنی و از ان بدتر در جای لایق چه کسانی می نشستی. این اولیش هم نیست از دانشگاه کیش تا تهرانش این نماینگر فرهنگ حکومتی است. بهر حال این وضعیت جامعه ی ایران است. و افرادی مانند شما هنوز بیشتر افراد را هدف قرار می دهند تا بستر این سیستم را گرچه باز بهتر شده است.

    پایدار باشید…

    ————————-

    سلام حسین گرامی
    من موافق شما هستم که آزاد بودن من حتما فوایدی برای سیستم دارد. بقول شما آنها عاشق چشم وابروی من نیستند. اما درنهایت می فرمایید چه کنیم. ما چه بد چه خوب تااینجا پیش آمده ایم. خودم ومردم ایران را می گویم. چه درداخل کشور وچه دربیرون. نمی شود که نشست وبه تماشا پرداخت. بله، دستگاههای اطلاعاتی وامنیتی اصطلاحی دارند به اسم: فایده وهزینه. یعنی باهرکاری که می کنند، هم فایده اش را وهم هزینه اش را رصد می کنند. شاید زدن وکشتن وزندانی کردن من هزینه ی بیشتری برای سیستم دارد تا آزاد گذاردن من. البته احتمال همراهی من با سیستم وجاسوسی وسوپاپ بودن من نیز برای خودش احتمالی است که نمی شود نادیده اش گرفت.
    با احترام

    .

     
  26. استاد نوری زاد سلام به شما
    نمی دانم این خبررا که امروز درسایت ” ایسنا” دیدم شما هم دیده اید. یک فقیه ویک آیت الله بعد از سی وچهارسال به فهم یک نکته ساده برخورده وتازه به ” استخاره ” متوسل شده. تعطیلی عقل را تماشا کنید:

    ——————

    نظر آیت‌الله تهرانی درباره “مرگ بر ضد ولایت فقیه”

    آیت‌الله مرتضی تهرانی ضمن “مبهم و تفرقه‌افکن” خواندن شعار “مرگ بر ضد ولایت فقیه”، حذف آن را شرعا لازم دانسته است.

    به گزارش ایسنا، متن اظهارات آیت‌الله تهرانی در این زمینه که پارسینه آن را به نقل از وبلاگ گوشه‌نشین رمزگو منتشر کرده است، در پی می‌آید:

    «یکی از موضوعات مجهولی که طی این سی سال گذشته در بین جامعه متدینین بوده و احیانا مورد سوال قرار می‌گرفته، این بود که این شعار بعد از نمازها که در غالب مساجد از آن استفاده می‌شد و تبری می‌جستند از کسانی که تضاد دارند با ولایت و حاکمیت فقها و می‌گویند “مرگ بر ضد ولایت فقیه”، یک امر مجهولی بود بین نمازگزاران.

    آنها این شعار را می‌دادند اما نمی‌دانستند معنایش چیست؟

    در ذهنم بود تا اینکه احتمال دادم که تکلیف داشته باشم که در این مورد توضیح بدهم و با قرآن استخاره کردم که آیا این توضیحاتی که عرض می‌کنم مورد رضای خدا هست یا نه و استخاره خوب آمد.

    این توضیح را از اینجا شروع می‌کنم. فقهایی که در بین شیعه هستند دو دسته‌اند:

    1- بعضی معتقدند ولایت و صاحب اختیاری و نفوذ حکم فقیه اختصاص دارد به باب قضاوت یعنی مسائل قضایی در مرافعات … کسانی که این نظریه را دارند کم نیستند مثل شیخ انصاری رضوان‌الله تعالی علیه.

    شیخ انصاری از شاگردان شیخ محمدحسن صاحب جواهر است. استاد ایشان محدوده ولایت و نفوذ حکم فقیه جامع‌الشرایط را در همه ابعاد زندگی انسان متدین می‌داند ولی شاگرد ایشان که شیخ انصاری رضوان‌الله تعالی علیه باشد محدوده وسیع را برای ولایت فقیه قائل نیست و محدوده را اختصاص می‌دهد به باب قضا (همان‌طور که گفته شد.)

    2- گروه دوم کسانی هستند که نظرشان با مرحوم شیخ محمدحسن صاحب جواهر – استاد شیخ مرتضی انصاری – موافق است که محدوده نفوذ و تاثیر شرعی حکم فقیه و حاکم شرع جامع‌الشرایط را در تمام ابعاد زندگی انسان می‌دانند.

    این (محدوده نفوذ ولایت فقیه) یک مسئله فقهی نظری مورد اختلاف بین علماست.

    در زمان ما از کسانی که ولایت فقیه را محدود به باب قضا می‌دانست، مرحوم آیت‌الله العظمی خویی بود. وقتی که از نظر ایشان ولایت فقیه محدود به باب قضا باشد، نتیجتا حکم ایشان برای اول ماه مضان و اول ماه شوال در حق مقلدین خودش هم نافذ نمی‌باشد.

    این مسائل را آهسته عرض می‌کنم بلکه در ذهن بعضی بماند چون مسئله ظریفی است … همین طور که عرض می‌کنم اگر ضبط می‌شود بر روی کاغذ بیاورید.

    مشکلی که عجیب است این است که این مسئله برای ما در طول این سی و یک ساله حل نشده است.

    اگر این مشکل حل می‌شد می‌فهمیدیم که این شعار “مرگ بر ضد ولایت فقیه” – نعوذ بالله – اشاره به امثال آیت‌الله خویی و مرحوم شیخ انصاری ندارد. که نعوذ بالله بگوییم مرگ بر این بزرگوارهایی که قائل به ولایت فقیه در کل ابعاد زندگی مسلمان و شیعه نیستند. چون اینها ضد ولایت فقیه نیستند.

    ضد ولایت فقیه کسی است که حکم مجتهد و فقیه جامع‌الشرایط را در هیچ‌یک از ابعاد زندگی انسان متدین نافذ نمی‌داند و ما چنین شخصی نداریم.

    بین علما کسی را نداریم که نظرش این باشد که فقیه عادل جامع‌الشرایط در هیچ یک از ابعاد زندگی متدینین نفوذ ندارد. یک نفر فقیه این‌گونه در این 1400 سال گذشته تا به حال از فقهای شیعه نداریم که این نظریه را داشته باشد. تا این شعار متوجه او بشود که وقتی گفته شود “مرگ بر ضد ولایت فقیه” دامان آن فقیه را بگیرد.

    ما این‌گونه نداریم. آنکه ما داریم این است که گروهی می‌گویند محدوده ولایت فقیه منحصرا برای باب قضاست که نافذ است و حتی در اول شوال بودن و اول رمضان بودن هم حق حکم کردن ندارد و یک دسته هم مثل مرحوم شیخ محمدحسن صاحب جواهر معتقدند که فقیه نفوذ حکمش در همه ابعاد است.

    پس بنا بر این یک زمینه‌ای برای اینکه این شعار متوجه به آن شود که ما ضد ولایت داشته باشیم بین علما ما نداریم.

    دقت کنید. این یک مجهول بزرگی است که در بین متدینین نماز جماعت‌خوان هم هست و 31 سال است که این مسئله حل و کاملا روشن نشده.

    اما از جهت دیگر ضرر این شعار این است که گروه های شیعه بر حسب اختلاف مرجعی که دارند اینها را رو در روی یکدیگر قرار می‌دهد. یعنی آنهایی که می‌گویند “مرگ بر ضد ولایت فقیه” معتقدند که نعوذ بالله امثال آیت‌الله خویی را طرد می‌کنند و اهانت می‌کنند و مقلدین مرحوم آیت‌الله خویی هم گمان می‌کنند که مقابله دارند با این گروه و اینها دو دشمن و در مقابل هم هستند. این نفاق و اختلاف کار دشمنان است. از انگلیس و آمریکا و دیگران. حتی اهل سنت هم این کار را نمی‌کنند.

    …. برای اینکه دشمن اسلام و دشمن تشیع سوء استفاده نکند از این شعار مبهم و مجمل و دربسته که هیچ‌کس هم وقتش را ندارد برود و حلش کند، برای اینکه دشمن سوء استفاده نکند، بنده عقیده‌ام این است که لازم است شرعا این قسمت از شعار که گفته می‌شود “مرگ بر ضد ولایت فقیه” از بین شعار های متدینین برداشته شود و حذف شود.

    بنده وظیفه شرعی خودم را عمل کردم. ای کاش این نکته و مطلب را از پیش دیگران متوجه می‌شدند و جلوی این جمله را می‌گرفتند. چون کسانی که این جمله مرگ بر ضد ولایت فقیه را می‌شنوند اگر هزار نفر باشند، 999 نفرشان معتقدند آن فقهایی که قائل به وسعت و پهناوری ولایت فقیه نیستند، باید بمیرند و حال آنکه در فقهای شیعه اصلا ضد ولایت فقیه وجود ندارد. خوب؛ آیا انسان، علیه کسی که وجود ندارد شعار می‌دهد؟

    اینهایی را که عرض می‌کنم ضبط کنید و ببرید نزد مراجع، ببینید به کجای این حرف‌ها اشکال می‌گیرند؟

    ای کاش این مراجع تقلید مردم را متوجه می‌کردند که شما دارید شعاری می‌دهید که نتیجه‌اش تفرقه و اختلاف بین شیعه است …

    سکوت در برابر این شعار مبهم که از آن برداشت بد می‌شود، از قصور و کوتاهی و اشتباه علماء است.»

     
  27. برادرم مصاحبه شما را با فانی در بی بی سی گوش کردم افتخار میکنم که هموطن وهموا خواه مردی چون شما هستم ولی بعنوان یک برادر مرامی شما را از این موضوع اگاه میکنم که مردم ایران شایستگی انرا ندارند که بخاطرشان جان دهی .این ملت یک بار زیارت کربلا را به حفظ جان وناموس یک میلیون نفر ترجیح میدهند .اینها زیستن در رذالت را بر هر نوع مرگی ترجیح میدهند .این مردم حتی به مرده شما هم رحم نمیکنند در سال 1365 من در محدوده شهرواستان خودم تلاش زیادی برای اصلاح قوه قضاییه انجام
    دادم چون برادر شهید بودم وانموقع هم خوانواده شهدا هنوز احترام داشتند ونظام نیاز به شهیدان بسیاری داشت .توانستم با خوابیدنم در وسط خیابان در زیر برف در ماه اذر تمام خوانواده های شهدا را به دور خودم جمع کنم .سپاه شهر واستان صددرصد از ما حمایت میکرد .وشخصا مرا ساپورت هم میکردند اطلاعات با ما بود بنیاد شهید ووزارت کشور اقای محتشمی همه از ما حمایت میکردند وکردند .من به عنوان نماینده خانواده ها با شخص ایت الله منتظری ومشکینی در قم حضوری صحبت کردم بالاخره به یک نتیجه رسیدم که میخواهم انرا بیان کنم .شما در مصاحبه خود به نتیجه زندان رفتنتان اشاره فرمودید منهم در زندان به خیلی چیزها رسیدم .چه ها در انجا دیدم .بجای خود بماند ولی نواقص فهمیده های خود را در انجا تکمیل کردم.بعد از زندان وقتی به خانه برگشتم خانواده خود را گرسنه یافتم وبدتر از ان مزاحمتهای تلفنی که در طول مدت زندان به خانواده ام شده بود من بخاطر انهاییکه مورد ظلم واقع شده بودند به زندان رفته بودم کسی با من کاری نداشت وبه من کوچکترین ظلمی از طرف قوه قضاییه نشده بود .همان مردمیکه اصلا اجازه نمیدادند یک صد متر پیاده راه روم وچند ماشین برای سوار کردنم ترمز میزدند بعد از بیکار شدنم سلام مرا هم نمیگرفتند .نمکناشسترین ملت را ما داریم ولی به غیر قابل اصلاح بودن قوه قضاییه هم صد در صد ایمان اوردم.زمانیکه شماها وجوانان مملکت در جبهه ها مشغول جان دادن بودند عده ای که امروز تمام مصادر امور دستشان است مشغول اشغال قوه قضاییه بودند واصلاح طلبان امروز ومدیران رده اول انروز که تمام قوای مملکت دستشان بودند انچنان مغرور قدرت بودند که خدای را بندگی نمیکردند به هیچ صدای منتقدی گوش نمیکردند که هیچ در فکر نابودی فیزیکی مخالفانشانهم بودند علم زدایی وتخصص زدایی وعقل زدایی
    وعوام گرایی ودروغگویی ودروغ پردازی همه را همین برادران اصلاح طلبمان بنایش را گذاشته اندوخدا را شکر که نمردند واز میوه درختیکه با دست خود کاشته وپرورش داده بودند میل فرمودند .سرت را درد اوردم مرا ببخش من شما را به ترس تشویق نمیکنم ولی فقط روی مردم وامثال من حساب باز نکنید چون ایرانی مسلمان شیعه جعفری اهل تقیه هستیم .من از سپاه واطلاعات وحتی خود قوه قضاییه انقدر نرنجیدم تا مردمیکه به خاطرشان تا پای اعدام رفتم

    ————
    سلام دوست گرامی ام
    سپاس ازشما بخاطرنکته های خوبی که با من فرمودید. این را بگویم وتمام. من هرگزدراین راه ازمردم انتظاری ندارم. هرگز. اگرچه برمن شماتت وآب دهان ببارند. من برای آن افقی درتکاپویم که همین مردم بعدها درآن طعم ادب وآزادی وخرد وعدل وانصاف را خواهند چشید. گرچه من به اندازه ی شما ناامید ازمردم نیستم. همین مردم وجوانان شایسته ی ما بودند که حماسه های سال 88 را پروراندند واستخوان مطلق گرایان را نرم کردند. هنوز می شود به این مردم دل بست. بله من نیز چون شما درپاره ای از انتظارات مردمی همدلم. اما بوقتش این مردم، ازبسیاری چون ما پیشی خواهند گرفت. ما حالا حالاها باهم کارداریم. با همین مردم. با هرضعف وقوتی که دارند.
    با احترام وسپاس مجدد

     
  28. سلام.ازلحن شجاعانه شما درمصاحبه با بی بی سی به خودم بالیدم.من درگذشته طرفدارپروپاقرص مستندهای شما بودم.ومثل شما طرفدارکوراین حکومت سالها پیش برادرانم برای دفاع ازآیت ا…منتظری به زندان افتادندومارا ازصف چشم وگوش بسته هاخارج کرد.نه به آن خاطر که برادرانم هردو مدتها ناپدیدشدند,ازآن جهت که برادربزرگترم درجنگ شهیدشدومابه خیال شعارعوام فریب خانواده شهداچشم وچراغ ملتندراهی پیگیری کارشان شدیم.دراین اثناتازه فهمیدیم چه کلاه گشادی برسرمارفته.بهرحال خوشبختانه سالهاست مبارزهمعکوس رابه روش خودمان درپیش گرفته وهرکجابحث انتقادبوده مانیزحضورداریم.ازاین که درجمع دوستانتان پذیرایم باشیدسپاسگزارم.

    ——————–
    سلام دوست گرامی
    ازشما سپاس دارم
    بخاطرعقبه ی مشترکمان نیز هم برای خودم وهم برای شما وهم کشورمان متأسفم امید که باشیم وفردا را برای نسلهای بعدی خویش مهیا کنیم. آنگونه که شایسته ی آنان است. پ
    با احترام

     
  29. با سلام

    بسیاری از تحلیگران سیاسی با اتکا به نتایج انتخابات اخیر ریاست جمهوری در ایران به این نتیجه رسیده اند که “رفتار مردم ایران غیر قابل پیش بینی است و هیچ تحلیلی را بر رفتارشان نمی توان نوشت”. بگفته خبرگزاری دانشجو: “تعداد رای های داده شده به حسن روحانی در برخی از شهرستانها بسیار عجیب و غیر قابل پیش بینی بوده است”. برخی از نشریات غربی، از جمله گلوبال پُست نیز از غیر قابل پیش بینی بودن رفتار مردم ایران و همواره شگفت انگیز بودن نتایج انتخابات ریاست جمهوری می نویسند. یکی از کارشناسان مسائل ایران در اندیشکده مؤسسه بروکینگ نیز می گوید: “در ایران نیمه عمر پیش‌بینی‌ها به اندازه یک چشم بر هم زدن است”.

     
  30. چنانچه براتون مقدور هست فایل مصاحبه رو لینک کنید, ممکنه کسانی به مانند من گوش فرادادن مستقیم به رادیوهای بیگانه براشون امکان پذیر نباشه.
    با سپاس

     
  31. با سلام

    از بردیای عزیز صمیمانه تشکر میکنم. خیلی ممنون.
    باید تلاشمون را بکنیم این اطلاعات در اختیار اکثر مردم قرار بگیرند. نتیجه این کار اینه که به وضعیت سوریه و مصر امروز نیفتیم.
    آقای نوریزاد تا میتوانید در تلویزیون های خارجی شرکت کنید و این اصول قانون اساسی را بیان کنید. اکثر خانواده ها اینترنت ندارند و یا بلد نیستند اما ماهواره حتی در روستا هم هست. من خودم با اینکه دانشجوی دکتری هستم تا چند ماه پیش از شما خبر نداشتم و یک روز مصاحبه شما را در صدای آمریکا شنیدم و پیگیر شما شدم. الان اکثر فامیل ما در اصفهان شما را میشناسند. مصاحبه های شما را دانلود میکنم و با خواهران و برادرانم گوش میکنیم. امید زیادی پیدا کرده ایم و در جهت آگاهی سازی فعالیت میکنیم. من که طرفدار یک حکومت دموکرات سکولار هست که همه ادیان مورد احترام باشند و من بی دین هم جایی برای زندگی داشته باشم. امیدوارم آقای نوریزاد، شما هم طرفدار این نوع حکومت باشید و به دنبال یک ولایت فقیه دیگر نباشید.
    به امید ایرانی آزاد

     
  32. درود بی پایان بر شما
    در محدوده ما همین که برنامه به عبارت دیگر شروع شد پارازیت های زمینی هم فعال شد ! این خود دلیلی بر حقانیت شماست به هر حال با قطع و وصل موفق به زیارتتان شدم یک سوالی که برای من پیش آمد در مورد اینکه فرمودید از جریانهای سال 67 چیزهایی شنیده بودید اما در سال 88 به چشم خود دیده بودید ! با توجه به موقعیت و نکته بینی شما و جنایات هولناک سال 67 باید فراتر از شنیده ها باشد چون جامعه را در خفا دچار شک کرد و حتی اعتراض آیت الله منتظری هم عیان شد ! البته یک توضیحی دادید و مثال آوردید که تابع جو حاکم بودید اما پس چرا آیت الله منتظری در یک قدمی رهبری پشت پا به این جو زد ! در حالی که ایشان قلم و هوش و ذکاوت شما را هم نداشت فقط عالم دینی بود !
    با احترام

     
  33. برنامه را دیدم..شنیدن صداتون که با ارامش بسیار حرفایی رو می زنید که فکر کردنش در داخل ایران باعث رعب و وحشت ادم میشه.. باعث شد اعتقاد من به نوشته شما بیشتر بشه استاد بنویس به نمایندگی از ما بنویس….

     
  34. ساعت پخش مصاخبه امروز اشتباه است .

    نوری زاد عزیز ، به نظر خقیر اشتباهی در زمان پخش امروز مصاخبه رخ داده لطفا بررسی و اصلاح فرمایید.
    به عبارت دیگر روزهای سه شنبه 11 شب به وقت تهران و 18/30 به وقت گرینویچ پخش می شود.

     
  35. علی محمد زاده

    برادرم ونور چشمم نوری زاد .ماکیاول سیاستمدار معروف ایتالیایی قرن 16 ..اگر بخواهی ملتی را به بردگی بکشی فرهنگ او یعنی هویت او را در هم بشکن واگر فرهنگ او غیر قابل خرده گیری بود تا انجا که بتوانی از ابزار دروغ استفاده کن وبا دروغ انرا از پای در اور چون زمانیکه ابزار راستی را در دست نداری دروغگویی بزرگترین عامل پیروزی است با کمال تاسف ما گرفتار کسانی شده ایم که در حرف به خدا وپیامبر وامام متوسل میشوند ولی در عمل به ماکیاول مقلدند

     
  36. آقای نوری زاد عزیز ، شهامت شما را در افشای جنایات صورت گرفته ستایش می کنم ، با بی صبری تمام منتظر دیدن مصاحبه شما هستیم تا درباره آن قضاوت کنیم . امیدوارم این مصاحبه در جهت مایوس کردن مردم از انتخابی که در 24 خرداد انجام داده اند نباشد ، با همه علاقه ای که به شما دارم از این موضوع گذشت نخواهم کرد ، مردم ایران پس از 35 سال تازه طعم دموکراسی و جمهوریت نظام را دارند مزمزه می کنند ، امیدوارم در این مصاحبه صف خودتان را از تحریمی های انتخابات جدا کرده باشید و گرنه منتظر انتقادات تند اینجانب باشید!
    محمد علی عمویی از رهبران حزب توده ایران با 37 سال سابقه زندان و شکنجه های سخت در هر دو نظام لقب ” ماندلای ایران ” را از سختی کشیدگان تاریخ معاصر دریافت نمود. اطمینان دارم او نیز به آینده تغییرات در دوره آقای ” روحانی ” خوشبین است ، لطفا شما هم با همه انتقادات خود در کنار مردم فهیم ایران قرار بگیرید . بیان همه حقایق در هر زمان – بدون ملاحظه روندهای آتی رشد و توسعه سیاسی – نشانه درایت سیاسی نیست ، هر چند که شما هر نوع محافظه کاری را کنار گذاشته اید و در این راه جان بر کف رسالت تاریخی خود را ادا می کنید اما کمی آرام پیش بروید ، ما به وجود شما در آینده خیلی نیاز داریم .
    برای شما و خانواده محترمتان آرزوی سلامتی و تندرستی دارم.

     
  37. ابوتراب کج زلف

    با درود و آرزوی تندرستی برای همه

    نوری زاد گرامی تا زمانی که خود مردم یک دل و یک جان نشوند هیچ کاری انجام نخواهد شد من خود به این نتیجه رسیده ام که فرهنگ مردم ما فرهنگ فنری است ، همه چیز را خوب درک میکنند ولی بر اساس همان خصلت فنر گونه علیرغم آگاهی از اوضاع فلاکت بار و ناجور حکومت زیر بار هر جور و ستم فرو می نشینند و دم فرو میبندند تا جاییکه بناگاه از پهلو بیرون زده و همه چیز را در هم می پیچند و دگربار روز ازنو روزی ازنو و آزمون وخطا تکرار میشود و حکایت همچنان باقی! نگاهی کوتاه به حکومتهای گذشته و عملکرد مسئولین وقت، و در مقابل تحمل مردم خود بیانگر این معضل بزرگ اجتماعی ایران است بعنوان نمونه به مراسم استقبال مردم شیراز پس از جور و ستم های حاکم وقت در دوره حکومت قاجار که بر آنان روا داشته بود در بازگشت مجدد به شیراز برای چند سال دیگر که در کتاب وقایع اتفاقیه ثبت شده است توجه فرمائید.

     
  38. جناب نوری زاد عزیز و دوستانی که به آنها قول بررسی بیشتر در باب قانون اساسی را داده بودم این نوشته را در این باب ببینید. با عرض معذرت از جناب نوری زاد و سایر دوستان به دلیل عدم ارتباط با متن اصلی:

    زمانی دکتر مصدق در جواب کسانی که با چماق قانون بر او می تاختند گفته بود قانون برای رفاه حال عموم است و چنانچه آن را تامین ننماید می توان آن را تعطیل کرد.
    شاید واژه قانون اساسی برای بسیاری از ما نوعی احترام و قداست به همراه داشته باشد. ولی آیا قانون اساسی جمهوری اسلامی شایسته چنین قداستی هست؟ در این نوشته تلاش می کنم نگاهی اجمالی به قانون اساسی داشته باشم و نتایج و پیامدهای آن را پس از سه دهه حاکمیت جمهوری اسلامی مرور کنم. در ابتدا اصل 110 قانون اساسی:

    اصل ۱۱۰ – وظایف و اختیرات رهبر
    تعیین سیاستها کلی نظام جمهوری اسلامی ایران پس از مشورت با مجمع تشخیص مصلحت نظام.

    1.نظارت بر حسن اجرای سیاستهای کلی نظام.
    2.فرمان همه‏ پرسی.
    3.فرماندهی کل نیروهای مسلح.
    4.اعلام جنگ و صلح و بسیج نیروهای.
    5.نصب و عزل و قبول استعفای‏:
    1.فقهای شورای نگهبان.
    2.عالیترین مقام قوه قضاییه.
    3.رییس سازمان صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران.
    4.رییس ستاد مشترک.
    5.فرمانده کل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی.
    6.فرماندهان عالی نیروهای نظامی و انتظامی.
    6.حل اختلاف و تنظیم روابط قوای سه گانه.
    7.حل معضلات نظام که از طرق عادی قابل حل نیست، از طریق مجمع تشخیص مصلحت نظام.
    8.امضاء حکم ریاست جمهوری پس از انتخاب مردم صلاحیت داوطلبان ریاست جمهوری از جهت دارا بودن شرایطی که در این قانون می‌آید، باید قبل از انتخابات به تأیید شورای نگهبان و در دوره اول به تأیید رهبری برسد.
    9.عزل رییس جمهور با در نظر گرفتن مصالح کشور پس از حکم دیوان عالی کشور به تخلف وی از وظایف قانونی، یا رأی مجلس شورای اسلامی به عدم کفایت وی بر اساس اصل هشتاد و نهم.
    10.عفو یا تخفیف مجازات محکومیت در حدود موازین اسلامی پس از پیشنهاد رییس قوه قضاییه.
    رهبر می‌تواند بعضی از وظایف و اختیارات خود را به شخص دیگری تفویض کند.

    تنها همین یک اصل کافی است تا دلیل استبداد سترگی که بر جامعه ما حاکم شده است را دریابیم. حوزه اختیارات رهبری که مقامی مادام العمر است تقریبا شامل تمام مناصب حکومتی، نظامی و حقوقی می شود. قوه قضاییه، نیروهای مسلح، صدا و سیما و شورای نگهبان کاملا در اختیار رهبری است. حتی خبرگان رهبری هم که وظیفه عزل و نصب او را به عهده دارد به گونه ای که در ادامه خواهد آمد با دخالت مستقیم رهبر است که انتخاب می شود. حکومت استبداد دینی پیامد بسیار طبیعی تمرکز قوایی است که در قانون اساسی برای شخص رهبر در نظر گرفته شده است. به گمان من حتی به رغم نظر اصلاح طلبان درون حکومتی، رهبری هنوز به طور کامل از اختیارات خود استفاده نکرده است وگرنه با چنین قانون اساسی می تواند به راحتی حکومتی یکدست چون کره شمالی پدید آورد و برای همیشه خود را از شر مخالفان راحت نماید.

    نکته درخور توجه این است که رهبری با اینهمه اختیارات، در هیچ زمینه ای و به هیچکس پاسخگو نیست. به عبارت ساده تر رهبری همان قدرتی را دارا است که پادشاهان خودکامه ایران زمین داشته اند و هیچ قانونی هم برای محدود کردن آنان وجود نداشته است.

    منتقدین این نظریه طبیعتا به اصل 111 اشاره خواهند کرد و عزل رهبری را به عهده خبرگان رهبری خواهند دانست. حال ببینیم خبرگان رهبری و اصولا کلیه نهادهای انتخابی چگونه توسط آرای عمومی انتخاب می شوند.

    اصل ۹۱ – شورای نگهبان

    به منظور پاسداری از احکام اسلام و قانون اساسی از نظر عدم مغایرت مصوبات، مجلس شورای اسلامی با آنها، شورایی به نام شورای نگهبان با ترکیب زیر تشکیل می‌شود.
    1.شش نفر از فقهای عادل و آگاه به مقتضیات زمان و مسایل روز. انتخاب این عده با مقام رهبری است.
    2.شش نفر حقوقدان، در رشته ‏های مختلف حقوقی، از میان حقوقدانان مسلمانی که به وسیله رییس قوه قضاییه به مجلس شورای اسلامی معرف می‌شوند و با رأی مجلس انتخاب می‌گردند

    چنانچه در اصل 91 دیده می شود، شش نفر از دوازده نفر شورای نگهبان مستقیما توسط رهبر انتخاب می شوند و شش نفر دیگر توسط رئیس قوه قضاییه که دست نشانده رهبری است. و این شورای نگهبان است که نظارت و تایید صلاحیت تمام کاندیداها را اعم از مجلس، ریاست جمهوری و خبرگان رهبری بر عهده دارد. به عبارت ساده تر رهبر شورای نگهبان را انتخاب می کند، شورای نگهبان خبرگان رهبری را و خبرگان رهبری، رهبر را بر می گزیند. و این دقیقا مصداق بارز گردش معیوب قدرت است که عامل اصلی ایجاد فساد و تباهی در جوامع استبدادی است. اصولا هرگونه مقام مادام العمری که اختیارات سیاسی داشته باشد فساد آور است چه رسد به ولی فقیه مصرح در قانون اساسی که تقریبا تمامی مجاری قدرت را در دست دارد.

    نکته جالب دیگر اصل 117 قانون اساسی است که پیشاپیش راه را بر هرگونه اصلاح ساختاری قدرت بسته است و “ولایت امر و امامت امت” را تغییر ناپذیر دانسته است. حتی تغییر قانون اساسی را هم به فرمان رهبری نظام می داند.

    اصل ۱۷۷ – بازنگری در قانون اساسی

    بازنگری در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، در موارد ضروری به ترتیب زیر انجام می‌گیرد. مقام رهبری پس از مشورت با مجمع تشخیص مصلحت نظام طی حکمی خطاب به رییس جمهور موارد اصلاح یا تتمیم قانون اساسی را به شورای بازنگری قانون اساسی با ترکیب زیر پیشنهاد می‌نماید:
    1.اعضای شورای نگهبان.
    2.روسای قوای سه گانه.
    3.اعضای ثابت مجمع تشخیص مصلحت نظام.
    4.پنج نفر از اعضای مجلس خبرگان رهبری.
    5.ده نفر به انتخاب مقام رهبری.
    6.سه نفر از هیأت وزیران.
    7.سه نفر از قوه قضاییه.
    8.ده نفر از نمایندگان مجلس شورای اسلامی.
    9.سه نفر از دانشگاهیان.

    شیوه کار و کیفیت انتخاب و شرایط آن را قانون معین می‌کند. مصوبات شورا پس از تأیید و امضای مقام رهبری باید از طریق مراجعه به آراء عمومی به تصویب اکثریت مطلق شرکت کنندگان در همه ‏پرسی برسد. رعایت ذیل اصل پنجاه و نهم در مورد همه‏ پرسی “بازنگری در قانون اساسی” لازم نیست. محتوای اصول مربوط به اسلامی بودن نظام و ابتنای کلیه قوانین و مقررات بر اساس موازین اسلامی و پایه ‏های ایمانی و اهداف جمهوری اسلامی ایران و جمهوری بودن حکومت و ولایت امر و امامت امت و نیز اداره امور کشور با اتکاء به آراء عمومی و دین و مذهب رسمی ایران تغییر ناپذیر است.

    بیراه نیست که اصلاح طلبان درون نظام بیش از 16 سال است به گرد دایره ای می چرخند که آنها را دوباره به نقطه صفر کشانده است. در انتخابات اخیر هم اگر فشار جامعه مدنی و تحریمهای اقتصادی نبود، آنها حتی همین سهم اندک از قدرت را هم در اختیار نداشتند.

    باز به حرف زنده یاد دکتر مصدق باز می گردم و اینکه قانون برای رفاه حال عموم است و چنین قانونی نه تنها رفاه حال عموم را تضمین نخواهد کرد بلکه ضامن قدرت و بقای استبداد خواهد بود.

    بردیا استقامت
    13 تیرماه 1392

    ———————-

    درود وسپاس بردیای گرامی
    سپاس
    سپاس

    .

     
  39. دوست ناشناسی که از “سعه صدر و شرح صدر جانشین امام عصر” فرمودید احتمالا مزاح می فرمایید. اگر واقعا این باور را دارید بدانید که آقای احمد زیدآبادی که واقعا یکی از شریف ترین و با اخلاق ترین روزنامه نگاران ایرانی است به دلیل اینکه در مقاله خود آقای خامنه ای را “مقام رهبری” خطاب کرده بود 4 سال است که در زندان است و جرمش توهین به رهبری است! چرا؟ به دلیل اینکه معظمش را جا انداخته بود. جمع کنید این بساط بلاهت را دوست عزیز. 35 سال است که نشسته اید و چاپلوسی ابلهانی را می کنید که هیچ نیستند جز مستبدانی که مملکتی به وسعت ایران را به منجلاب تباهی و بی اخلاقی کشانده اند.

     
  40. دیدگاههای فیس بوک نوری زاد درباره همین مطلب

    Write a comment…
    امیر محمدیاری “خطرکجاست تا من به سویش شتاب کنم وازاو کام دل بگیرم؟ من چهارسال است که درمتن خطرزیست می کنم. بی آنکه بدانم پیش ازمن، بی پناهان بسیاری ازمردمان ما درمتن خطرزیست می کرده اند ومن وامثال من هیچ ازآنها خبرنداشته ایم. یا اگرخبرداشته ایم، شهامت اعتراض نداشته ایم.”
    اجازه هست کمی بخندم؟
    دیگران که چریک بازی درنیاوردند و از خطر گریختند در اوین و گوهردشت آب خنک می خورند شما که در جستجوی خطر هستید فعال همیشه در صحنه!!
    به سوالاتی هم در باب این تناقضات در نمی دانم کِی و کجا پاسخ داده اید گویا که نه به مسیج های حاوی این سوال پاسخ می دهید و نه به کامنتهای پرسشگر!!
    Like · Reply · 1 · 11 hours ago

    محمد نوری زاد replied · 2 Replies · 46 minutes ago

    Faroch Mehri جناب نوری زاد شهامت شما ستودنی است. نمونه شما افزون باد
    Like · Reply · 33 · 11 hours ago
    Kamal Rahmani ما سالهاست که صلیب خود را به دوش میکشیم.
    Unlike · Reply · 11 · 12 hours ago
    Nasser Eslami اگر صدا وسیما واقعی و آزاد بود که کسی بی بی سی نگاه نمیکرد و اصلا الان نبود!
    Unlike · Reply · 1 · 3 hours ago
    AF Siam درود بر شرف و غیرتت آقای نوری زاد
    Like · Reply · 2 · 11 hours ago
    Mohammad Ali Salmanpour درود ير شهامتت اي مرد.خداوند نگهدارت باشد.
    Like · Reply · 4 hours ago
    مستفا اکبری خدا پشت و پناهت . . .
    Like · Reply · 9 hours ago via mobile
    Nima Heydari دوستون داریم
    Like · Reply · 1 · 7 hours ago
    Shakiba Taghaboni ahsant bar shoma .shir mard iran zamin.
    Like · Reply · 9 hours ago
    خودم مصطفی بی بی سی که تعطیل شد تو تهران
    Like · Reply · 10 hours ago
    Keivan Kiadaliri آن غریب شهر سر بالا طلب —-گفت می خسپم در این مسجد به شب
    کم گیرم سرو اشکمبه ای ——رفته گیر از گنج جان یک حبه ای
    Like · Reply · 1 · 10 hours ago
    Shohreh Tabari درود برشماا
    Like · Reply · 1 · 11 hours ago
    Eadalat Edalatian الحق که خاک جبهه را خورده ای ! محمد جان خیلی ازت راضیم سالار ! خدا قوت عزیز !
    Like · Reply · 4 · 12 hours ago
    Shahram Fereydoni آقای نوریزاد، بنده بعنوان کسی که همواره به سرکار با دیده تردید نگاه کرده، باید بگویم که سخنان سرکار هر بار که به حقیقت و شجاعت نزدیکتر میشوند، به اعتبار شما نیز میافزیند. نه سرکار و نه هیچ ایرانی دیگر نباید با قوانین بازی ج.ا خودش را محصور کند. شما و …See More
    Like · Reply · 3 · 11 hours ago
    Hassan Bassiri خسته نباشید
    Like · Reply · 1 · 11 hours ago
    علی عباسی خدا پشت و پناهتون.همین کافیه
    Like · Reply · 1 · 9 hours ago
    Ali Shafigh حتما میبینیم. امیدوارم عنایت فانی سوالات تند و تیزی مطرح کرده باشه و شما طبق معمول با صداقت و رک جواب داده باشید.
    Like · Reply · 1 · 11 hours ago
    Jila Khani doorood bar haghighat va haghighat joo , bar elaha az man che bar meayad joz sepase bepayan be bande pak o haghighat goo
    Like · Reply · 3 hours ago
    امین چابکے خطر؟ نه تو رو خدا نکن این کارهارو نوری جان رفتی اون ور فک میزنی بعد میگی خطر ؟ طرقه!!!!
    Like · Reply · 1 · 4 hours ago via mobile
    احسان باور درود به شرفتون
    Like · Reply · 4 hours ago
    Masoud Movassaghi ostade aziz movaffagh bashin.
    Like · Reply · 5 hours ago
    Kord Dellagiovanna Mahnaz aghaye Noorizad payandeh bashid.
    Like · Reply · 5 hours ago
    Hossein Yousefi راهت پر رهرو
    Like · Reply · 5 hours ago
    Ali Gholitabar واقعا نميدونم چطور بايد شهامت و صداقت شمارو بيان كنم اقاي نوري زاد
    Like · Reply · 5 hours ago
    Behzad Janmohamadi می ستایمت ….
    Like · Reply · 7 hours ago
    Hamed Ershadtalab آنها که به صداقت و صراحت بیان و شجاعت نوری زاد شک دارند آدمهای ترسو ئی هستند نوری زاد ده هشتاد به اینطرف یک نور کامل است که در دل ظلمت دمیده میشود خیلی ها اوین رفتند ولی مثل نوریزاد برنگشتند نوری زاد این روزها با جانش بازی میکند تا ما را را گم نکنیم
    Like · Reply · 8 hours ago via mobile
    Akram Hashempour ای ول……………………
    Like · Reply · 8 hours ago
    Hamid Azad درود به شرف شما.
    Like · Reply · 9 hours ago
    Abolfazl Soltani جدی چرا با شما کاری ندارن ؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!
    Like · Reply · 9 hours ago
    Masoume Rahim Hoseini چون آقای زرغامی برای رفتن بهشت رسانه رالازم دارد ازنامحرم می ترسد خانمی چادر را در کیفش گذاشت در تاکسی رابست دستش بطرف ساختمان صدا سیما کرد گفت برو توی کوزه آقای زرغامی آبش را بخورد
    Like · Reply · 9 hours ago
    Azadeh Irani کاش حذاقل لینک صوتی را می گذاشتید .
    Like · Reply · 9 hours ago
    Amir Mohammad Abbasi شما الگو هستید
    Like · Reply · 9 hours ago
    Mohamad Tavakoli از فرداش شما را بعنوان جاسوس و عامل نظام سرمایه داری متهم می کنند.
    Like · Reply · 9 hours ago
    Abbas Amlashi زنده وسلامت باشید جناب نوری زاد.
    Like · Reply · 10 hours ago via mobile
    Tanha Irany کار شما ستودنی هست ولی به یک دلیل روشن باز هم به شما شک دارم
    Like · Reply · 10 hours ago
    Maria Rashidi ممنون جناب نوریزاد که همچنان دلیرانه و محکم ایستاده اید و همچون گذشته از اتفاقات تلخی که هم میهنانمان با آن دست به گریبان بوده و هستند ,شجاعانه و در عین حال غمگنانه سخن میگوئید .کاش دیگر دولتمردانمان از شما یاد بگیرند و به پیشنهاد های شما گوش فرا داده …See More
    Like · Reply · 10 hours ago
    Abdolali Bakhshandeh راستی دکتر نامه های شما تاثیر زیادی داشته ویقین دارم خیلی ازمسیولین نظام میخوانندودر دل شماراتحسین میکنند نمونه اش دکتر علی مطهری گفته که باید زندانیان باید ازاد بشوند تاجزاده وبقیه خلاصه گفته که بگذارید انتقاد بکنند مشکلی بوجود نمیاید وگفته. الاان نوریزاد انتقاد وگاهی تند مینویسد وهیچ مشکل امنیتی بوجود نمیاد میخوام بگم دکتر اگه امثال شما نبود ایران را مانند کره شمالی میکردند
    Like · Reply · 10 hours ago via mobile
    Abolfazl Sargazi 2rud ostad gerami …baray didan mosahebey shoma lahze shomari mikonam…
    Like · Reply · 10 hours ago
    Abdolali Bakhshandeh جناب نوریزاد عزیز کاش ماهم شهامت مصاحبه داشتیم یک زمانی یک موسسه خارجی تلفنی تماس گرفتند نظرسنجی بود درخصوص مسایل ایران خدایش تاگفتند خارجی هستند ازترس برادران گمنام پاسخ ندادم واقعا یک لحظه هم نمیتوانیم جای شما باشیم
    Like · Reply · 10 hours ago via mobile
    Vahed Ahora درود بر همه کسانی که ننگ را بر شرف ترجیح دادند و راه خود را از آدم کشان و جنایت کاران جدا کردند .
    Like · Reply · 10 hours ago
    Navid Irani دکتر عزیز چند صباحی است که با هم در ارتباط هستیم و به نوشته های هم جواب می دهیم باید خاطر نشان کنم در ابتدا که هیچ رسانه ای بد نیست این اصحاب رسانه و دولت مردان هستند که به بی راه می روند مصاحبه شما با بی بی سی به نظر این جانب بد نیست که بسیار هم عالی …See More
    Like · Reply · 11 hours ago
    Abolfazl Eslami جناب نوریزاد ما برای سلامتی شما و همه کسانی که در بند هستند و برای آزادی مردم ایران دعا می کنیم
    Like · Reply · 11 hours ago
    Reza Abbasi زنده باشی بچه شهریار
    Like · Reply · 11 hours ago via mobile
    Matt Nazari زنده باد اقائ نورئ
    Like · Reply · 11 hours ago via mobile
    Farhad Sheykhan خدا حفظت كنه
    Like · Reply · 4 hours ago
    Rouzbeh Baghaee آقای نوری زاد مشتاق شنیدن صداتون هستم مدت کمی هست مطالبتون رو می خونم ولی خوب یه جورایی بدم نیومده امیدوارم یادی هم از جوان های پاک دویست هزارتومانی کشورتان بر زبان جاری کنید
    Like · Reply · 1 · 8 hours ago
    Masoud Daneshvar درود بر شرفتون
    Like · Reply · 11 hours ago
    Amir Hosein اگر مردم ما کمی بخود بیان همه چی حل میشه. اگر یه حکومت فاسدی مثل اینا امروز به ما حکومت میکنند این نتیجه خواست خود مردم ماست. چرا؟؟؟؟؟ تا زمانی که فداییان رهبر داریم. نماز جمعه داریم. راهپیماییه پاچه خواران داریم. تو سرمون میزنن صدامون در نمی آد.. گرون…See More
    Like · Reply · 10 hours ago
    Azadam Azadam گویند هر مادر که فرزندی زاد

    نهاد پستان به دهان نوزاد

    یکی‌ خورد شیرِ ناپاک و شد شیخ…See More
    Like · Reply · 2 hours ago
    Amir Dibafar aghaye mehdi khzali ham hamin kara kardan…. lotfan hala ke harf mizanin kheili tond narin payande bashiiin
    Like · Reply · 9 hours ago
    Khaschayar Rochssani دُرود به شما آقای محمد نوری زاد. امیدوارم که همۀِ مردم ایران از آزادگی و دلاوری شما الگو بگیرند و اهورا مزدا شما را برای مردم ایران نگهدارد.
    Like · Reply · 11 hours ago · Edited
    Mehdi Vb که رمزماست ایستاده مردن
    Like · Reply · 11 hours ago
    Sasan Kheyrandish بعد چطور راحت بااین شبکه ها مصاحبه میکنید؟
    Like · Reply · 11 hours ago
    Aras Green واقعا چرا با شما کاری ندارند ؟
    Like · Reply · 11 hours ago

     
  41. توخوشبختی نوری زاد

    نوری زاد تو خوشبختی می دونی چرا؟ چون کاری رو که می کنی دوست داری. دقت کن:

    اگر خوشبختي را براي يك ساعت مي خواهيد ؛ چرت بزيد…..
    اگر خوشبختي را براي يك روز مي خواهيد؛ به پيك نيك برويد…
    .اگر خوشبختي را براي يك هفته مي خواهيد ؛ به تعطيلات برويد..
    ..اگر خوشبختي را براي يك ماه مي خواهيد ؛ ازدواج كنيد..
    ..اگر خوشبختي را براي يك سال مي خواهيد ؛ ثروت به ارث ببريد.
    .اگر خوشبختي را براي يك عمر مي خواهيد؛ ياد بگيريد، كاري را كه انجام ميدهيد ، دوست داشته باشيد

     
  42. دوست بسیار عزیزم جناب آقای نوری زاد
    با عرض سلام و ادب
    گویا چندین بار بر روی سایت شما نوشته­اند که آیا شما از عوامل حکومت نیستید!؟ در شگفتم که این افراد در پی آن هستند که کنه وجود شما را دریابند که چه بشود؟ آیا نوشته­های شما پر از شور و شعور و احساس و انسانیت نیست؟ فرض کنیم شما از عوامل حکومت و سوپاپ اطمینان آن باشید. چه فرقی می­کند؟ هر زمان چیزی نامناسب نوشتید که صدای همه در خواهد آمد که “ای وای آن بود آقای نوری­زاد؟”! از سوی دیگر ممکن است که شما عامل دولتی هم نباشید و چنان اشتباهاتی رخ دهد! پس چه اهمیتی دارد که کنه وجود شما چیست؟ گویا اینان می­خواهند از شما بتی سازند سترگ و نیایشی در خور آن بنمایانند یا شما را به رهبری مادام العمر برگزینند و از خطای خود می­هراسند!

    دوستی ایمیلی برایم فرستاد که در آن شخصی با نام محمد سنندجی (نامی که احتمالاً مستعار است) برای شما نامه­ای نوشته بود. نوشتار نامه قدری با ذوق نگاشته شده و زیبا می­نمود. اما لحن آن طلبکار و غیر مؤدبانه می­نمود. از خواندن آن احساس شرم و تأسف کردم. گویا همه از شما طلب دارند! البته نکته­ی دیگری نیز برایم ناخوشایند بود. ارائه­ی گوهری کم نظیر مانند احمد مفتی زاده بر طبقی برای فروش ناخوشایند می­نمود. نمی­دانم چرا نویسنده سعی داشت مرحوم احمد مفتی زاده را به شما عرضه کند و از شما یا دیگران تأییدی برای او و احتمالاً خود بگیرد. آقای مفتی زاده بیست سال پیش از دنیا رفته است و در صحنه­ی سیاسی ایران حضوری ندارد و طبعاً جایی نیز در نوشته­های شما ندارد.

    در کردستان، عموماً شخصیت آقای مفتی زاده بسیار عزیز است. حتی کمونیست­ها تصویر بدی از او ندارند. اساساً شخصیتی اخلاقی و معقول بوده است که هرگز از مواضع خود عقب نشینی نکرد و بیشترین تلاش را داشت که کسی به­خاطر او آسیب نبیند. به دستور شخص خمینی و بدون محاکمه، ده سال در زندان بود و چند ماه پیش از مرگ از زندان آزاد شد. نامه­ها و آثار نثر و شعر او موجودند و تلاش او برای تدوین تصویری انسانی و رهایی بخش از دین نمایان است. اما مشخص است که این نکات نباید برای شخصی مانند شما جاذبه­ای داشته باشد. اینها را نوشتم چون تصور کردم با آن نوشته­های محدود بین، آقای مفتی زاده نیز تحقیر شده است. برای شما هم متأسف شدم. زیرا انگار همه از شما انتظار دارند آنگونه رفتار کنید که آنها مطلوب می­دانند. گویا باید شما از نگاه و موضع آنها هم آگاه باشید.

    ممکن است باز هم از این نوشته­ها دریافت کنید. اگر لازم دانستید توضیحی مختصر در مورد آقای مفتی­زاده و جریان کنونی پیروان او می­نویسم که بدانید با چه افرادی مواجه هستید.

    ——————–

    سلام فاتح گرامی
    من چه ثروتمندم با دوستانی چون شما
    امشب به کنسرت استاد شهرام ناظری رفتم. بخش پایانی کنسرت به موسیقی کردهای کرمانشاه واورامانات وسنندج و…. اختصاص داشت. راستی که چه شوری درافکند استاد با صدای آسمانی اش. جوری که من خود را درمیان کردهای سرزمینم دیدم. ایستاده درگورستان سنندج و ایستاده درکوهستانهای سرسبزش . وخود را دیدم که برپای یک دخترک کرد بوسه می زنم و گِل ازپای برهنه ی او می روبم. وبردست پیری نحیف نیز. ما در یک قدمی محبت، به ترشرویی روی برده ایم.
    به امید روزی که درآنجاها شما را زیارت کنم
    با احترام

    .

     
  43. ba tamame vojodam va hameye ashkhayam montazere on rouz mimounam ke dar keshvare khodam betounam shoma ostade azizam ro ziyarat konam .
    ILYAD

     
  44. سلام آقاي نوريزاد اي كاش من هم قدرت بيان شما رو داشتم. اي كش من هم دل دريايي شما رو داشتم.
    ولي حيف ………………………
    حيف حيف

     
  45. سعید هنرجوی

    سلام آقای نوری زاد آقای بزرگ من
    امیدوارم حالتون خوب باشه من همون جوان پیر 24 ساله هستم که زخم شلاق بر بدنم آروم نشسته
    آقای من بی قرارم چه خبر از امید به آینده بهم بگید تو قلب ما هنوز شور امید مونده
    بگید کسی مثل شما بغض دردامون رو از نگاهمون خونده
    آقای من بگید دروغه اینکه غم به دلا نشسته
    بگید دروغه که فقر فرشته هارو به تن فروشی کشونده
    مگه میشه آقای من مردم رو دوست نداشته باشه
    آقای من بگو میدونی آقای من که غم مردم دلش رو آتیش زد

     
  46. آزادم آزادم

    گویند هر مادر که فرزندی زاد

    نهاد پستان به دهان نوزاد

    یکی‌ خورد شیرِ ناپاک و شد شیخ

    یکی‌ شیرِ پاک همچون نوریزاد

     
  47. نوری زاد عزیز در کشوری که رافت اسلامی و عطوفت علوی و مهر نبوی جاری وساری است محال ممکن است که حتی زبان نقادی تند همچون شما را ببندند و باز محال ممکن است که این اخرین مصاحبه شما باشد چرا که سعه صدر و شرح صدر جانشین امام عصر بقیه الله والاتر و بالاتر از این انتقادهاست پس دل بد مدارید که در ازادترین کشور دنیا تندترین اتهامات وانتقادات را هم برمی تابندو منتقد را نیز صله میدهند نگران چه هستید ؟

     
  48. درود به اقای محمد نوری زاد عزیز
    انشا الله که پیروز و سربلند باشید انچه که ما منتظرش هستیم در صحبتهایتان بشنویم حقیقت است و دوباره اگاهی دادن به ما ایرانیها است شما باید بعد از این که از شما پرسیدن چرا به شما کاری ندارند توضیح دادید و بازم عده ای قبول نکردند باید هزار باره توضیح دهید تا این شک و بدبینی از شما دور شود تا همه به حقیقت برسند باید خیلی تلاش کرد برای حقیقت شما را به اهورا مزدا میسپارم

     
  49. تشکر از شما
    و تشکر ویژه من بخاطر این جملات:
    بی آنکه بدانم پیش ازمن، بی پناهان بسیاری ازمردمان ما درمتن خطرزیست می کرده اند ومن وامثال من هیچ ازآنها خبرنداشته ایم. یا اگرخبرداشته ایم، شهامت اعتراض نداشته ایم.

     
  50. سلام آقای نوری زاد انشاالله مصاحبه شما رادربرنامه به عبارت دیگرباآقای فانی به دقت خواهم دید. اما سئوالی از شما دارم هر از گاهی که با دوستانم درباشگاه یا محافل دیگربحث های سیاسی میکنم ومطالبی راکه در وبسایت شما منعکس شده را بیان میکنم از سابقه شما واینکه مقلد رهبری بوده اید واکنون مخالف رویکرد های نظام هستید و با قلم توانا و روان خویش بیست وهشت نامه محترمانه اما مملو از چالش وانتقادبه رهبر نوشته اید که حرف دل خیلی از مردم نجیب ایران است . اما دوستانم بارها سئوال میکنندکه چرا محمد نوری زاد با این اوصاف که شما میگوییدهمچنان آزاد است ومثل مصطفی تاجزاده مهدی خزعلی وهزاران نفر دیگر دربند نیست وهرروز چهره کریه وصدای انکر الاصوات وضرب وشتم وحشیانه بازجویان وسربازان گمنام رهبر بصیر را نمی چشند؟

     
  51. أقاي نوريزاد عزيز: ميدانيد كه مصاحبه شما را مصادره كنندگان ج ا ا هم گوش خواهند كرد و حتي رهبر هم بي بي سي را مي بينند و بهش توجه دارند. خواهش مي كنم در اين مصاحبه از عشق و محبت و زيبايي بگوييد. ما مردم خوب و با گذشتي هستيم، گويي روح مسيح در ما دميده شده كه وقتي ميخ طويله در دستان و پاهايش مي كوبيدند تا بر صليبش بچسبانندش، فرياد زد خدايا اينها گمراهند و بخاطر اين عملشان مجازاتشان نفرما. ما نيز ميگوييم خدايا از گناه اينها در اين ٣٥ سال قتل و تجاوز و زندان و شكنجه و تهمت و بي شرفي و بي ناموسي و دزدي منابع زميتي و زير زميتي ملت و أموال نوريزاد بگذر و اين شوك بزرگي كه بعد از انتخابات بر أنها وارد شده كه هنوز در أن شوك هستند را شوك عاقبت بخيري قرار ده. أنها در أن جو خفقان و مونو لوگي فكر ميكردند ملت تاكسي در بستي أنهاست و. هر چه و هر جا اراده كنند خواهند كرد و خواهند رفت ولي صداي حق از صندوق أرا بيرون أمد. شما همين شوراي نگهبان را قانون مند كنيد و مواردي كه باعث رد صلاحيت يك شخص ميشود را بند به بند با ذكر مصاديق قانون مند كنيد و سليقه و باند بازي و سياسي كاري را از أن بر گيريد ، أن وقت خواهيد ديد مردم چگونه بهترين ها را انتخاب خواهند كرد. انتخاب شما را كه ديديم (احمدي نژاد ) ايشان همين ديروز گفتند مسيله هولوكاستي را كه ما به چالش كشيديم ستون فقرات اينها را متزلزل كرد. اين أدم ماليخوليايي و ديوانه انتخاب شما بود. حالا هي مي گويند كي بود كي بود من نبودم. مگر رهبر در اين وضع اسفبار مسؤل نيستند؟ مگر ايشان نگفتند أفكار اين ديوانه به أو از نزديك ترين دوستش به أو نزديك تر است؟ مگر با تقلب ايشان را در هر دو دوره بالا نياوردند؟ دوره اول هاشمي نامه نوشت كه سپاه دخالت كرده و كروبي هم همچنين، دوره دوم هم كه اظهرو منالشمس. يكي جرعت كرده در گوشي به أو بگويد به خاطر اين كار ميليا ردها ضرر زدي و مملكت را ٢٠ سال عقب بردي؟

     
  52. آقای خمینی[ بعد از آزادی اززندان پس از جنبش15خراد 42]که قاعدتا درآرشیو بنیاد حفظ آثارایشان بایدموجود باشدفرمود…….افسوس که صدای مابه عالم نمی رسد!….شما فقط دوساعت رادیو تان رادراختیار ما بگذارید تا به دنیا مطالب خود را بگوییم! /نقل به مضمون/ سالهاست دراین کشور که ازشبکه های مختلف صدا وسیما ومطبوعات هم سو وتریبون های نماز جمعه به طور یک جانبه مدام نظرات تبلیغ می شود ودرمقاطع بسیار کوتاه/نظیرمناظره ها ی88و92/ دیگران نیز حرفی می زنند وحقا که حالت ظلمات ونور پیدا میشود وآنکه…..یریدون ان یطفوا نورالله بافوائهم والله متم نوره ولو کره الکافرون(صدق الله) …..همین امروز این دون صفتان مراسم تجلیل از کسی رادرمرکزهمایش صدا وسیما برگزار کردند که باید درپیشگاه ملت محاکمه ومجازات شود ضمنا مراسم را مستقیما پخش هم کردند…..کسی که بعداز درگیری درمجلس رهبری درباره اش گفتند ….رییس یک قوه کاری غیر شرعی غیر قانونی وغیر اخلاقی درمجلس انجام دادو….اگر کسی ازاکنون تاانتخابات با سخنان ورفتار خود جامعه راملتهب کند خیانت کرده است /آیا کاری را باقی گذاشت برای ملتهب نکردن جامعه.؟…..

     
  53. نظر دهندگان محترم
    متاسفانه فرهنگ ما مردم ایران اجازه داشتن رسانه آزاد و خصوصی در کناررسانه ولایت مطلقه فقیهی را نمیدهد لذا هماگونه که بیش از 6000000 ایرانی که توانست ه اند با روشهای مختلف از وطن هجرت کنندو در سرتاسر دنیا آواره گردند،. عده ائی هم در کشور مجبور هستند صدا و ندای فلاکت ما ایرانیها را از رسانه ائی معلوم الحال مانند بی بی سی یا صدای آمریکا به گوش دنیا برسانند. ای کاش ما مردم به خود ائیم و کشوری بسازیم که افراد سایر کشورها از سیستم آزاد در کشور ما استفاده کنند و بر علیه ظلمی که بر آنها میرود صدایشان را به دنیا بساند. البته این را هم میدانیم که کس نخارد پشت من جز ناخن انگشت من. ملت سایر کشورها زمانی ما را جدی میگیرند که اداره کشورمان به دست ولایت مطلقه فقیه و حسین شریعتمداریها و جنتیها و مصباح یزدیها و عسگر اولادیها نسپرده باشیم
    به امید روزی که عقل و خرد و اندیشه در همه ما ایرانیان به حد اعلا برسد تا فرهنگ سکولاری (جدائی دین از دولت) در فرهنگمان نهادینه شود و دولتی منتخب مردم و برای مردم و پاسخگو به مردم را برپا کنیم.
    کوروش

     
  54. من با اینکه بسیاری از اعتقادات جناب نوری زاد را خصوصا در حوزه دین قبول ندارم اما برای ایشان بیش از خودم احترام قائلم. کاش همه ما شهامت اعتراض داشتیم. مهم عدم پذیرش خفت است نه اعتقادات.

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

94 queries in 2256 seconds.