سر تیتر خبرها
شعبون بی مخ های اسلامی و شمشیر حضرت آقا

شعبون بی مخ های اسلامی و شمشیر حضرت آقا

اخیراً سردار حزب اللهی ما جناب حاج حسین الله کرم – که با عربده ها و تخریب ها و کتک زدن ها و لشگرکشی های اسلامی و بهم زدنِ مجالس سخنرانی و حمله های مغول گون به محافل رسمی و هنری – در خراشیدن و آشفتنِ روان جامعه سهمی غیر قابل انکار داشته و دارند، افاضه فرموده اند اگر رییس جمهورِ جدید بخواهد به راه فلان برود و بهمان نکند، مردم، بردباریِ دوران احمدی نژاد را نخواهند داشت و به خیابانها می ریزند.

من بخاطر این که جماعتی از مسئولان را، و نمایندگان مجلس و رییس مجلس را، و جماعتی از بسیجیان را، و جماعتی از روحانیان و قاضیان و سرداران و مأموران امنیتی را، که عربده کش و فحاش و بی عقل و بی نزاکت اند، و کارشان کفن پوشی و ناسزاگویی و بهم زدن محافل مجوزدار و آشفتنِ مجالس رسمی و تخریب اموال مردم چه در روشناییِ روز و چه در نیمه های شب است، بله بخاطر این که این جماعت را “شبعون بی مخ” نامیده ام، صمیمانه از پیشگاه مرحوم شعبان جعفری پوزشخواهی می کنم.

شعبان جعفری – با هر خیانت و مفسده ای که پرداخت – هزار مرتبه از سرداران ما غیرت مندتر بود. سردارانی که برای صیانت از مردم و حقوق ملی و جاریِ مردم استخدام شده اند و برای این هدف نیز دوره ها دیده اند اما ناجوانمردانه بجان مردم افتاده اند و با هزار دوز و کلک به غارت اموال مردم مشغولند و سیر نیز نمی شوند.

شعبان جعفری – با هر خیانت و مفسده ای که با او بود – هزار مرتبه از جناب شریعتمداریِ کیهان انسان تر و مردمی تر بود. چرا که شعبان جعفری با هر هیاهویی که داشت، بسرعت در خودش و در دایره ی محدود اطرافیانش تمام شد اما حوزه ی عمل و نفوذِ اطلاعاتی و امنیتیِ جناب شریعتمداری به هر دستگاه دولتی و غیردولتی امتداد یافته است. او تاکنون شخصاً و به نمایندگی از بیت مکرم، بارها و بارها مته ی بی آبرویی و دروغ و تهمت را بر کله ی مخالفان و معترضان و سلیقه های متغایر فروبرده است و لباسی از وصله های جاسوسی و عملگیِ استکبار بر تن شان پوشانده است.

شعبان جعفری – با هر خیانت و مفسده ای که با او بود – هزارمرتبه از پرچمدارانِ عبوس و بی خردی چون رییس شورای هماهنگی حزب الله – جناب سردار حاج حسین الله کرم، و سردار هتاک و هوچی گر و بی سوادی چون حاج سعید قاسمی – مرد تر و مردمی تر بود. چرا که شعبان جعفری هرچه که می کرد و هر پرده ای که می درید، دست بر سینه اش نمی نهاد که: سقف آسمان شکافته، و سیف الاسلامی چون “من” به زمین هبوط کرده، پس این من، وکیل و وصیِّ هر پدیده ی ارضی و سماوی و اسلامی است و اجازه نمی دهد سنگی از سنگ های قلعه ی اسلام جابجا شود. بعد که به همان قلعه ی اسلامشان سر می زنی، می بینی از آداب و ادب مندی که در آن خبری نیست، بل غلیظ ترین نفرت های بی مایگی را می بینی که در میانشان دهان بدهان می شود.

اخیراً سردار حزب اللهی ما جناب حاج حسین الله کرم – که با عربده ها و تخریب ها و کتک زدن ها و لشگرکشی های اسلامی و بهم زدنِ مجالس سخنرانی و حمله های مغول گون به محافل رسمی و هنری – در خراشیدن و آشفتنِ روان جامعه سهمی غیر قابل انکار داشته و دارند، افاضه فرموده اند اگر رییس جمهورِ جدید بخواهد به راه فلان برود و بهمان نکند، مردم، بردباریِ دوران احمدی نژاد را نخواهند داشت و به خیابانها می ریزند.

من کاری به فلان و بهمان این حزب اللهی صاحب شگرد و صاحب نام ندارم، بل آنچه که مرا بر مرورِ وَجناتِ این جناب ترغیب کرده است، یک: تهدید کردن و خط و نشان کشیدن و بخیابان ریختنش، و دو: از جانب مردم سخن گفتنش، و سه: پرده برداری از بردباریِ دوران احمدی نژادی اش است. ادبیات این جماعت در مواجهه با مخالفان، کاملاً طعم ناجور کیهان دارد. غلیظ. یعنی انگار جناب حاج حسین شریعتمداری نشسته است و یک به یکِ الفاظ خشماگینِ اطلاعاتی و امنیتی و بی ادبی های شرم آور را در کام اینان چکانده است و همگانشان را بسمت فلان دانشگاه و فلان سینما و فلان تئاتر و فلان محفل و فلان مجلس گسیل فرموده است.

معروف است که همین جناب سردار حزب اللهی – الله کرم – که در داستان کوی دانشگاه و ضرب و شتم دانشجویان و تخریب اموالشان سهمی سیف الاسلامی داشته است، آشکارا با لباس نظامیِ خود در معرکه ها حضور می یافت. سردارانِ نامیِ سپاه از این که جناب الله کرم با لباس نظامی در مراسمِ زدن ها و شکستن ها و فحش دادن ها و عربده کشیدن ها شرکت می کند، دلخور بودند. که یعنی: آهای الله کرم جان، اگر می خواهی بزنی بکشی، بزن بکش مگر کسی جلوی تو را گرفته؟ نگرفته که؟ پس چرا با لباسِ سپاه؟ که اصلاً مناسب اینجور مجالس و محافل نیست و یک وقتهایی برای رسالتی دیگر طراحی شده بود! بیا و مثل بقیه با لباس شخصی ات بزن و بکش و تار و مار کن. اما مگر کسی حریف این مجاهد و سیف الاسلام عربده کش می شد؟ نخیر.

تا این که در همان سالهای گردنکشی های آشکار، یکی از سرداران صاحب نام سپاه مأموریت پیدا می کند که این داستان را به اطلاع رهبر گرامی برساند تا مگر از حضرت ایشان مدد بگیرد. روز دیدار فرا می رسد و سردار نامیِ ما به گلایه رو به رهبر می کند و می گوید: آقا جان، این دوست ما آقای الله کرم با لباس نظامی اش در مراسمِ عربده کشی و زدن و شکستن و فحش دادن شرکت می کند. این برای سپاه و اساساً برای حضرت شما خوبیت ندارد. ممکن است عکس بگیرند فیلم بگیرند آبروی همه ی ما برود. به ایشان بفرمایید اگر می خواهد همچنان در این مراسم و در این مجاهدت بزرگ شرکت کند، اولاً لباسش را درآورد، و ثانیاً کمی خودش را مهار کند و در زدن و فحش دادن و عربده کشیدن زیادی روی نکند. که حضرت آقا تأملی می کنند و با ملایمت سر بالا می آورند و می فرمایند: “شمشیر مرا کند نکنید!”. بله، داستان سیف الاسلامی جناب الله کرم از همان اشارتِ نمکین گرما می گیرد. وگرنه بگو آیا در بساط شاه و شعبان جعفری کجا یک چنین بذل و بخشش هایی صورت می گرفته است. پس حضرت آقا در جواب سرداران و در حمایت از جناب الله کرم چه فرمودند؟ شمشیر مرا کند نکنید!

محمد نوری زاد
یازدهم تیرماه سال نود و دو
تهران

Share This Post

 

درباره محمد نوری زاد

68 نظر

  1. وقوع انقلاب سفیدبا تحولات بزرک فرهنگی اقتصادی بر پایه باورهای قشر عظیمی از مردم چه روستایی و چه شهری تاثیر منفی داشت.روشنفکران شهری که تقریبا دستی به آتش داشته!واز این تحولات آگاهی داشتند آنرا رفرم وکارهای رژیم گذشته را عوام فریبی میشمردند.قشر روستایی ما که از این تئورسین ها نداشت حرف کسی را ملاک میدانست که گویش او برایش آشناتر میبود.مثلا اینها به دین ما بیحرمتی میکنند/کارهایشان به نفع مردم مسلمان نیست /واز این حرفها .و تنها مسئله مهمی که این دو قشر روستایی و شهری را به هم پیوند داد همین دین بود.البته باید بپذیرم در این گیرودار تئوریک کسانی بودند که باآشنایی با انقلابهای جهان خود را از این دو قشر جدا کرده ولی عاقبت بازنده میدان انقلاب شدند!سخن کوتاه انقلاب اسلامی وقتی فرا رسید مهندسین دکترا و خیلی از مغزها جامعه ایران یا فرار کردند یا اعدام شدند حال تصور کنید این خلائ موجود را چه کسانی باید پر میکردند؟گروهای چپ که درگیر ثبت هویت ناشناخته خود به مردم بود و چندان موفق هم نبود و روشنفکران دیگر هم از این موقعیت بدست آمده به دیده تردید مینگریستند و فکر میکردند همین امروز و فردا وضع به حالت قبلی برمیگردد!وتنها قشری که با رهبریت محکم دینی توانست مردم را حتی به دورغ به سمت مدینه فاضله هدایت کند خمینی و طرفدارانشان بود.که البته ندانم کاری و سردرگمی گروهای دیگر در رسیدن به قدرت این قشر دانسته یا ندانسته کمک بزرگی بود!چه در مخالفت با هم وچه در حمایت ظاهری که خمینی با ایجاد حزب الئه و استفاده از باورهای مردم عادی حال چه شهری چه روستایی به آنجایی رسید که دیگر هیچکس را یارای مقاومت بااو نبود.ودر این زمان بود که افردی مثل الئه کرم برای حفظ این دست آورد با هر شیوه ای بمیدان آمدند و وقوع جنگ هم به اینکار سرعت بخشید.پس برای بررسی مهرهای ضربتی و بی سواد انقلاب باید این موضوع مهم را در نظر داشت شالوده این تحولات بر پایه ناآگاهی وبیسوادی بنیان نهاده شد که برای تداوم این پایه ففط افرادی مثل الئه کرمها میتوانند کاربلد باشند نه دیگران.

     
  2. به جرات می تونم بگم یک بسیجی تند رو بیش نیستی چون اگه یه کم حقیقت بین باشی می فهمی که باید همه بتونن نظر خود را بدهند اگه میر حسین موسوی که طبق گفته خودتون 14میلیون و در حقیقت چیزی بیشتر از این طرفدار داره نتونه حرف بزنه کی باد حرف بزنه یکی که شاید شاید!! 10% طرفدار داره باید برای 100% درصد صحبت کنه.طریقه صحبت کردن بسیجی وارت منو کشته………..

     
  3. این سیف الاسلام شما اخرعاقبتش به همان عاقبت زبیرسیف الاسلام درخواهدامد!!!

     
  4. ضمن عرض تشکر از آقای رضا بابت نظراتشان در مورد نوشته قبل، بنده همچنان اعتقاد دارم در حکومت اسلامی طبقه روستائی در نقش پیاده نظام جمهوری اسلامی عمل کرده و میکند.و نمیتوان این نقش را در ادامه حیات جمهوری اسلامی از سالهای آغازین تاکنون منکر شد.اگر عوامل موثر در این انقلاب را بررسی کنید خواهید دید تاثیرحضور این طبقه بسیار پر رنگتر و اثر گذار تر و مهمتر میباشد.شما به خوبی میدانید که بیشترانقلابها با دادن خون به نتیجه رسیده است و این را هم میدانید که از ابتدای انقلاب تاکنون جمهوری اسلامی هیچ گونه پایگاه قابل توجهی در میان طبقات شهری نداشته و ندارد و این راهم میدانید بازاریان سنتی به به عنوان یکی از محرکان اصلی انقلاب به سبب ماهیتشان چندان میانه ای با دادن هزینه های خونین نداشته و ندارند. اینجاست که حضور طبقه روستائی مهاجرت کرده به شهرها در وقوع انقلاب رنگ میگیرد.بنده برعکس جنابعالی فقط عملکرد نادرست رژیم شاه را به عنوان زمینه ساز انقلاب نمیبینم.ممکن است رژیم پهلوی در توزیع ثروت در بین طبقات مختلف به شایستگی عمل نکرده باشد ولی فراموش هم نکنیم در یک کشور توسعه نیافته به مانند ایران در زمان شاه مهیا نمودن امکانات برای تمامی شهرها و روستاها کاری بس مشکل و در یک مقطع کوتاه زمانی نشدنی بوده است.قطعا شما میدانید عمده درآمد نفتی ایران از اواسط دهه 50 شمسی وارد اقتصاد ایران شد.و حکومت پهلوی نمیتوانست به این سرعت نسبت به توزیع عادلانه و همه جانبه آن اقدام نماید و این کار نیاز به زمان بیشتری داشت که این اجازه به آن داده نشد.کاری که جمهوری اسلامی هم ظرف 34 گذشته نتوانسته ونخواهد توانست انجام دهد.ولی عمده سخن ما در مورد نقش روستائیانی بود که با انقلاب پا به عرصه قدرت گذاشتند و روحانیت با به میدان آوردن این طبقه و دادن قدرت و ثروت به آنها بقای خود را تضمین کرد.صحبت ما در زمینه حضور این افراد در ارکان قدرت بود. افرادی که عمدتا نه سواد درستی و نه تجربه ای در زمینه اداره کشور داشتند.حکایت اداره امورکشور بواسطه این افراد حکایت مضحکی است و طنزی تلخ در آن نهفته است. نحوه اداره کشور در این سالها که به شکل آزمون و خطا پیش رفته است به خوبی موید همین مطلب است.وقتی شما تجربه و تخصصی ندارید لاجرم باید با سعی و خطا پیش بروید و نتیجه ویرانگر آن را هم در اقتصاد ،سیاست،فرهنگ و… میبینید. آیا پس ایران به قهقرا نرفته است؟آیا ما نباید یقه این افرادرا بگیریم واز آنها بازخواست کنیم.آیا این افراد از فرهنگ و جامعه روستا برنخواسته اند و آیا این نیست که از کوزه همان برون تراود که در اوست؟جناب رضا واقعیت متاسفانه تلخ است.و پذیرفتنش تلختر .ای کاش روحانیت قدری هم در خود انصاف روحانی عالیقدری مانند آخوند خراسانی را داشت که به وضوح حضور روحانیت در مسند قدرت را به مثابه سمی کشنده برای دین واجتماع میدید حضوری که درحال حاضر با پشتیبانی طبقه روستائی ادامه دارد و ایران را به جهنم رهنمون خواهد کرد.

     
  5. سید ابوالفضل

    آقای 110 سلام
    پیامبر اکرم فرمودند : “انی بعثت لاتمم مکارم الاخلاق” ایشان همواره مزین به اخلاق حسنه بود و با ذیگران به نیکی رفتار می کرد . هرگز سخن لغو و بیهوده بر زبان مبارک جاری نمی ساخت.چه رسد به این که به کسی تهمت بزند. ویا خدای ناکرده فحش بدهد.
    مسلمانی یعنی عمل به قرآن و شیوه و سیره ی پیامبر اکرم و امامان معصوم. شما کلامت آلوده و توهین آمیز و بسیار ناپاک است. تهمت می زنی . پرده دری می کنی و فحش می دهی . به بند آخر و سطر آخر نوشته ات نگاه کن . اگر ذره ای از منش پیامبر در وجود تو باشد ، شرمسار می شوی. نوشته ی تو کجا و شیوه ی اسلام کجا؟
    من شرمسارم از این که یکی از هم کیشان من چنین رفتاری دارد. اگر روشت را اصلاح نمی کنی عیبی ندارد ، حداقل ادعای مسلمانی نداشته باش. این ادعای تو می تواند به کاهش منزلت دین و بویژه اسلام منجر شود. اسلام از دروغ پراکنی ، تهمت زنی و فحاشی بیزار است.

     
  6. سید ابوالفضل

    آقای 110 سلام
    ظاهرا خیلی به آقای شریعتمداری و حرف هاش یقین داری . از شما چه پنهان من این طور فکر نمی کنم. من فکر می کنم در این سال ها آقای شریعتمداری تهمت های زیادی به دیگران زده است که هیچ دلیل و سند ومدرکی را برای آن ارائه نکرده است . من یک مورد را در این جا ذکر می کنم که اگر شما یا آقای شریعتمداری یا هر کس دیگری سند و یا مدرکی دال بر صحت آن ارائه کند ، من می پذیرم که حرف شما درست است و شما و آقای شریعتمداری را راستگو ودرستکار خواهم دانست. اما اگر شما نتوانستید دلیل قانع کننده و مدرک قابل قبول ارائه کنید ، شما در مورد راستگو بودن شریعتمداری و خودتان تامل کنید و از تهمت زدن به دیگران پرهیز نمایید .
    اما آن مورد: آقای شریعتمداری در کیهان و بطور رسمی ادعا کرده که آقای خاتمی در جریان انتخابات سال 88 یک میلیارد “دلار” از خارجی ها پول دریافت کرده. بعدا آقای مصلحی وزیر اطلاعات ادعا کرد که این موضوع صحت دارد ومبلغ دریافت شده به مراتب بیشتر است. (نقل به مضمون)
    شما لطف کنید اگر می توانید صحت این ادعا را با مدرک مستند اثبات کنید.
    ممنون می شوم.

     
  7. چناب آقای نوریزاد با سلام آقای الله کرم در زمان هاشمی رفسنجانی روزی در مسجد شهدای اتوبان آهنگ ( شهید محلاتی ) در بین بسیج حزب الله میگفت که انقلاب به خطر افتاده و ما چون نمی توانیم به رهبری و ولایت فقیه چیزی بگوییم بیاییم و بر علیه هاشمی تظاهرات خیابانی کنیم که حکومت حرف حزب الله را بشنود .بعد از مدتی در همان مکان آمد و گفت وزارت اطلاعات جلوی مرا گرفته و گفته بساط خود را جمع کنید و بعد از مدتی نیز وزارت اطلاعات او را سفیر نظامی در کشور ” کرواسی به مدت 8 سال نمود ” ( میگویند وقتی دزدان به خانه ای میروند ابتدا استخوان جلوی سگ میاندازند که دیگر سگ پارس نکند و این شیوه تمام اطلاعاتی های دنیاست ) الله کرم هم بدین نحو ساکت و به قول رهبری و با اشاره به حوادث قم و سخنرانی لاریجانی که فرموده بودند که انرژی خود را برای روز های آینده نگه دارید ، ظاهرا” ایشان انرژی ذخیره خود را میخواهد در این روزها بکار ببندد .. ما اگر سیر استخدام تعدادی از ساواکی های معروف را در ساواک پهلوی بررسی کنیم می بینیم که ابتدا آنها مخالف رژیم پهلوی بوده اند و به مرور که به ساواک فرا خوانده شده و شستشوی مغزی می بینند ، آنها همنوا و همصدا با رژیم می شوند و حتی حقوق و جیره مواجب هم میگرفتند ( حتی تعدادی از روحانیان سر شنماس امروزی هم از ساواک حقوق دریافت کرده اند .در این نظام هم شما دیده اید که مخالفین را گرفته و آنقدر در زندان نگه میدارند که همان فکری را که یک بازجو دارد این مبارزین هم داشته باشند . مثل کیا نوری و احسان طبری و ابطحی و عطریانفر و آن روزنامه نگاری که بازجو روی آن کار کرد و شاگرد شریعتنداری کیهان شد . حال الله کرم هم شیوه مشابه دارد .

     
  8. چند نکته :
    1- اگه پول رو بما بدن می شه پول ناچیز که بابت حق التحریریه از کیهان گرفتیم ویه خونه ناقابل تو نیاوران خریدیم اگه بما ندهند میشه غارت اموال مردم که سیرهم نمیشوند
    2-اگه به ما خبر برسه میشه عین واقعیت که خودم از شیطون با جفت گوشای خودم شنیدم اگه حاج حسین شریعتمداری یه ذره از پردهای خیانت به ملت وهم پالودگی بادشمنان رو بزنه بالا می شه وصله های جاسوسی وعملگی استکبار بر تن ما پوشاندن
    3- چون ما در موردمسلمانها هرزه می نگارییم ودر دین انها دروغ تهمت نهی شده با این چماق هر چه بخواهیم برسرشان می کوببیم ولی چون ایین و دین ما معلوم نیست اشکال ندارد که شاکله وجودمان وملات هر نوشته مان دروغ و تهمت باشد
    4- اگه اونها بی ترس و با قدرت از دین دفاع کنند میشند شعبان بی مخ اگه ما بی محابا به ارزشها و مقدسات بتازیم میشه مجاهد به سیم اخر زده هیچی ندار برای از دست دادن
    5- حاج حسین ا…کرم باید ساکت بشه چون که ازادی یعنی اینکه فقط سران فتنه و اعوان انصارشون تا پایین تا این جیره خوار دم دستی شیطان
    م ح م د ن و ر ی زاد رهرو ظلمات فقط حق دارند ازجانب مردم حرف بزنند و تهدید کنند و خط ونشون بکشند. ازادی یعنی فقط م ی ر ح س ی ن موسوی و عفت اکبر اینا می تونند دعوت به شورش خیابانی کنند
    یک پیشنهاد:
    1- ماه رمضان مسلمانها نزدیک است که در این ماه با روزه داری و توبه و استغفار به در گاه الاهی عذر تقصیر گذشته می اورند وبرای سرای اخرت که به ان ایمان دارند بار خود را جرم گنه نا فرمانی کم می کنند پیشنهاد می شود که با توجه به اینکه م ح م د ن و ر ی زاد رهرو ظلمات بارها از شعبان بی مخ استفاده ابزاری کرده در این ماه رو بسوی او اورده و از او طلب عفو نماید چراکه با یکبار معذرت خواهی که او بی خیال نمی شود . همین که بتوانی شر او را از سر خود کم کنی کلی کاربرای جهنم خود کرده ای چراکه می دانی شعبان بی مخ هم هیکل درشتی داشت وهم بد فرو می کرد

     
  9. کامنت هاي بابک خرمدین يک از ديگري جالبت است! جالبترينش همين نگاه متفاوت به ريشه اعتراض عليه رژيم سلطنتي است!
    اين که با ژست جامعه‌شناسانه انقلاب 57 را به شورش روستاييان نسبت داده اند، دست کم مي بايست يک ادله علمي و تاريخي را هم چاشني مي کردند تا باورپذير شود. سران تفکر چپ درايران هم – با همه شوق شان به وقوع چنين رخدادي- هيچگاه چنين ادعاي شگفتي را مطرح نکرده‌اند! انتساب انقلاب به روستاييان بي‌سواد،دروغ بسيار بزرگي است و در عين حال خودفريبي. شما حتي زحمت نکشيده‌ايد تاريخ معاصر ايران را از نگاه سران رژيم پهلوي نگاه کنيد تا ببينيد رژيمي که غرق در فساد و غرور بود، چگونه زمينه اضمحلال خودش را فراهم کرد. طبقه فربه شده از پول نفت، امان همه مردم از جمله کارگران و روستاييان را بريده بود. آيا آن طبقه متوسط شايسته نبود حق هموطنان بيسواد روستايي خود را هم مي‌داد تا شورش نکنند؟
    از سوي ديگر، واقعيت نه چنين است که شما روايت کرده‌ايد. انقلاب را روستاييان بي‌سواد آغاز نکردند. دست کم وقايع‌نگاري انقلاب را ملاحظه کنيد تا به عمق فقر اطلاعات خود و تحليل جالبتان! پي ببريد. اگر انقلاب ناکام بود و به آرمانهايش نرسيد دليل آن نمي‌شود که با افراطي‌گري توأم با بي‌‌اطلاعي به تحريف واقعيت دست بزنيد. نوشته شما چنان از کينه و بغض نسبت به طبقه فرودست (مادي) جامعه آکنده است که نويسنده آن را سزاوار پند و دلسوزي مي کند. شما که چنين مردم درمانده روستايي وطن خود را نواخته‌ايد شايسته پند هستيد. بيشر بخوانيد و اگر مي‌خواهيد بنويسيد عصبانيت و کينه را کنار بگذاريد. ما با چنين نگاهي هرگز مردم فرهيخته و دانايي نخواهيم شد که هيچ، بلکه شايسته سرزنش، به خاطر تحقير هموطنان خود خواهيم بود.
    نمي‌‌دانم جناب نوري‌زاد گرامي با کدام«بخش فراوان» نوشته شما موافق است؟

     
  10. سید ابوالفضل

    آقای بابک خرمدین عزیز
    با نظر شما در مورد روستائیان موافق نیستم. اتفاقا این مردم شهر نشین بودند که دست به انقلاب زدند. شهرنشیان فقیر و طبقه ی متوسط شهری. روستاییان با تاخیر زیاد و تقریبا در حدود زمان پیروزی انقلاب و آن هم به طور محدود به انقلاب پیوستند.
    از آن گذشته نظر شما در مورد یک طبقه ی اجتماعی مانند روستاییان به طور کلی آن هم به شیوه ای که بیان نموده اید نمی توانند مورد قبول باشد. درست است که روستاییان در مقایسه به مردم ساکن در شهر از دانش و آگاهی اجتماعی کمتری برخوردار بوده اند (وهنوز هم چنین است) ، وباز هم درست است که این طبقه به دلیل نیازمندی ها واحتیاجاتش کمتر توانسته دانش لازم را کسب و از حقوق خود دفاع کند ، اما در عین حال نسبت دادن مشکلات جامعه به آ نها نمی تواند مقرون به صحت باشد. این درست است که برخی از افرادی که نام بردید و آن ها را در ستم به مردم موثر دانستید ، روستایی هستند و یا خاستگاه روستایی دارند ، اما این دلیل نمی شود که روستاییان را مسبب آن ستم ها بدانیم. بسیاری از آن افراد هم شهری هستند.(شاید تعدادشان به مراتب بیشتر از روستاییان باشد ) .

     
  11. سید ابوالفضل

    آقای صادق عزیز
    سلام. نوشته ی تو ، همان طور که خواسته بودی ، درج شد. حالا به نظر تو نوریزاد “مرد” ه ؟
    به نظرم میاد که جوان و کم تجربه هستی . به شما نصیحت می کنم که زبان و نوشته ات را از یاوه گویی نگه داری . تو در همین حدود دو خط نوشته چند فحش داده ای به آقای نوریزاد. و علاوه بر این به تعداد دیگری که این سایت را می خوانند و به عقاید آقای نوریزاد باور دارند ، بی احترامی کرده ای و آن ها را “یه مشت دیوانه” خطاب نموده ای . تهمت زده ای که نوریزاد “مهره” ی حکومت است.
    تو چطور به خودت اجازه می دهی که این طور بی محابا به دیگران بی احترامی کنی و تهمت بزنی . این کار تو (با عرض معذرت) نامش بی ادبی است. اگر می گویی این طور نیست ، برای ادعایت دلیل مستند ومستدل بیاور . اگر توانستی اثبات کنی نوریزاد مهره ی حکومت است. من هم با تو همراه می شوم. و اگر نتوانستی (که نمی توانی ) به خودت قول بده که از این به بعد با دیگران با ادب و احترام رفتار کنی و علاوه بر آن خودت را “عقل کل” ندانی .

     
  12. سید ابوالفضل

    علیرضای عزیز
    اکثر اعضای تیم ترور اقای حجاریان را می شناسم. جوانانی که فکر می کردند با ترور حجاریان دارند به اسلام کمک می کنند واقدامشان حرکتی است در جهت نابودی “دشمن” . برخی از آن ها( از جمله ضارب اصلی سعید عسگر )به نظرم از کرده ی خویش پشیمانند. (خبر های موثقی هم در این خصوص دارم) . در عین حال آ ن ها می ترسند که اعتراف کنند . زیرا قطعا در این صورت جانشان به خطر خواهد افتاد.بنابراین به نظر میرسد که باید شرایط آماده شود تا این آدم ها حاضر شوند که بیایند و اعتراف کنند که چه کسی به آن ها مجوز داده (حکم شرعی صادر کرده ) که بروند فردی را که مسلمان ومومن است و مردم او را به عنوان نماینده ی خود در شورای شهر تهران انتخاب کرده اند ، ترور کنند. آیا عاقلانه است که بگوییم این جوان ها به طور خودسر دادگاه تشکیل داده اند ، حکم صادر کرده اند که حجاریان باید ترور شود و بعد خودشان حکم را اجرا کرده اند. به نظر من این عاقلانه به نظر نمی رسد. بیشتر به نظر می رسد که کسانی آن ها را تشجیع ، تحریض ، و تجهیز و پشتیبانی نموده اند. باید همه تلاش کنند که آن افراد پشت پرده ( هر که هستند ) ، چهر ه و ماهیت شان برای مردم و افکار عمومی آشکار شود. ما به دنبال انتقام گرفتن نباید باشیم . باید به دنبال آن باشیم که این افراد و گروه ها طوری مفتضح شوند که دیگر نتوانند به رفتار خودشان ادامه دهند و از این طریق جامعه سالم شود.
    من به سهم خودم از همه طلب کمک می کنم . بیاییم آقای نوریزاد را در این راهی که در پیش گرفته ، کمک کنیم. از جمله ، هر که هر اطلاعی از این افراد ، باندها و گروه ها در اختیار دارد ، در همین سایت و هر جای دیگر که می داند منتشر کند . شک نکنیم که آگاهی مردم نابودی آن ها را در پی خواهد داشت.
    به امید آگاهی مردم ونابودی گروه های “خودسر”.

     
  13. درود بر شما
    صادق گرامی من نه می خواهم با شما بحث کنم نه شما را قانع کنم نه از آقای نوری زاد دفاع کنم در چهار چوب آزادی بیان نظر شما کاملا محترمه فقط در بیان نظرت از ادبیات بهتری استفاده کن که آزادی بیان تبدیل نشه به آزادی توهین ! وقتی کامنت شما حاوی بی احترامی به نویسنده و مخاطبین است با این حال آقای نوری زاد به نظر شما احترام می گذارد و کامنت شما را منتشر می کند شما را نمی دانم ولی اگر من جای شما باشم خجالت می کشم ! ایشان مخالف امروزی و احساسی و محتاج نان نیست که بازی بخورد بلکه تجربه موافقت را هم داشته اند و یک زمانی هم با گرگها رقصیده اند و گرگها را بهتر از هر کسی می شناسند همین که شهامت این را داشتند که بگویند اشتباه کرده اند و بدرستی و بیش از حد انتظار جبران گذشته را کرده اند و تاوان ترس امثال ماها را به جان می خرند شخصیت ایشان را خلل ناپذیر و قابل احترام می کند . همیشه سیاهی بالاترین رنگ نیست یک زمانی شرایط و محدودیتهایی را پیش می آورند که از مرگ بدتره هیچ می دانید که خانواده آقای نوری زاد با ترس و لرز اوقات را سپری می کنند و هر لحظه منتظر حادثه ای هستند کدامیک از ما حاضریم یک روز جای ایشان باشم ! قدری انصاف

     
  14. بازهم شعری دیگر
    گیرم که در باورتان به خاک نشسته ام
    و ساقه های جوانم از ضربه های تبرهایتان زخم دار است
    با ریشه چه می کنید؟
    گیرم که بر سر این باغ بنشسته در کمین پرنده اید
    پرواز را علامت ممنوع می زنید
    با جوجه های نشسته در آشیان چه می کنید؟
    گیرم که می کشید
    گیرم که می برید
    گیرم که می زنید
    با رویش ناگزیر جوانه ها چه می کنید؟

     
  15. جناب نوریزاد عزیز با سلام
    در کنار حرفهای بی ارزش امام جعه موقت که با خنداندن نماز گزاران سبب ابطال نماز ایشان شد یک حرف با ارزش هم در این میانه زده شده که انصافا جا دارد جنابعلی با ذوق و قریحه و سلامت نفس خود انرا بصورت مشفقانه برای همه کسانی که هنوز قدری احترام به عقل و شعور نزدشان پابرجاست تحلیل فرمائید. این سخن مهم را کسی نگفته مگر”برادر بشار اسد” که واقعا حرفش را باید روی طلا نوشت و به در عین حال به هوش والای او آفرین گفت در حالیکه یکی از سیاستمدارن ما امام جمعه بی خبر دیروز است. واقع که از قیاس این دو باید خلق را خنده آید. ما که هیچ جنگی نداریم وفقط یک مشت حرف مفت میزنیم شدیترین تحریمها را داریم ولی او که در وحشیانه ترین جنگ با آمریکا و شیوخ عرب و همه در افتاده هنوز یک قطعنامه محکومیت هم نگرفته و سوئیفت هم انتقال پولش را متوقف نکرده. این است تفاوت وی با ما.
    او در مصاحبه ائی بعد از برکناری “محمد مرسی” در مصر گفته است:” “آنچه که در مصر روی می‌دهد، حاکی از شکست اسلام سیاسی در جهان و سرنوشت محتوم تمام کسانی است که از دین برای اهداف سیاسی و جناحی بهره برداری می‌کنند.” بنظر من این حرف بشار اسد کاملا دارای پیامی روشن برای همه است و وای بر ما که هم از او غافلیم و هم از وضع خودمان. بنظر میرسد پیام روشن وی عبارت است از:
    1. جمهوری اسلامی را می توان بعنوان مصداق کامل حرف “بشاراسد ” دانست. این حرف یعنی اینکه ایشان هیچ آینده ای برای ایران نمی بیند و اصلا نظام فعلی را پایدار نمی داند. او به هم پیمانان اصلی خود یاد آوری می کند که هیچگاه در معاملات خود از ایران تبعیت نخواهد کرد چون با دوام نیست.
    2. او همچنین به غربیها پیغام میدهد که راه برای هر نوع سازشی بر سر ایران از سوی او باز است و او هیچ اعتقادی به پایداری نظام ایرانی ندارد ولی الان صرفا از امکانات آن استفاده می کند.
    3. او به عربها پیغام میدهد که با اسلام سیاسی ایران هیچ عقد اخوت نبسته و جائی برای نگرانی نیست.
    4. او در انتقاد از مرسی به میزان عقل وی در مصر با آن تمدن تاریخی تردید کرده است و گفته” عقل تو اصلا در اندازه مصر بزرگ نیست”. احتمال بدهیم فردا روزی هم به دوستان ایرانی خو چنین بیاناتی را ابرازبکند.
    شاید بشار اسد با این حرف جایگاه خوبی هم نزد ایرانیانی که از این نوع اسلام دلی پرخون دارند بیابد و ممکن است روزی هم تمجید از “بشار اسد” در این نظام بی مجازات نماند.

     
  16. خبر خوش این که من همچنان استوار بر عقیده ام موندم. کم و کم به لطف خدا میشم همونی که بودم. نمیدونم منو یادتون هس!

     
  17. برادر بسیار عزیزم جناب نوری زاد
    1- قاطعانه می گویم که کم کم “دوره الله کرمیسم”که مدرن شده و بروز شده و اسلامیزه شده “دوره شعبانیسم”می باشد در حال افول جدی است . بهره برداران از چماقیسم و کفن پوشان مزد بگیر با همه ضعف بصیرتیشان به تدریج دارند قبول می کنند که ديگر دوره اين جور فكرها و این جور کارها نيست و زمانه و پيشرفت فكر مردم ديگر به اين‌ها اجازه قدرت‌نمايي نخواهند داد. اما هرچند شمشیرشان کاملا کند شده است اماآنها محکوم هستند که اخرین دست و پاهایشان را بزنند.
    2- اگر تا کنون کسانی تصور می کردند که با سرمايه‌گذاري روي اراذل و اوباش بودن می توانند به مدارجي رسيده و حتي به دانشگاه هم راه یافته و يك فروند مدرك اسم و رسم دار هم گرفته و متاسفانه به مقام استادی هم برسند. دیگر باید بدانند که به قول محمود احمدی نژاد آن ممه را لولو برده است.
    3- هرچند اصول گرایان بایستی پاسخ گوی حمایت از احمدی نژادو تخریب بنیان های کشور به دست او باشند، ولی واقعیت این است که احمدی نژاد از آغاز مطرح شدن تا کنون هرگز در چارچوب اصول گرایی حرکت نکرده است.احمدی نژاد قبل از به قدرت رسیدن در زمره سردمداران گروه های فشار و کفن پوش قرار داشته و بعد از تصاحب مسؤلیت ریاست جمهوری رسالتی به جز سپردن سرنوشت کشور به دست شعبان بی مخ های مدرن و یاامثال حسین الله کرم نداشته است.او هرگز در 8سال گذشته با هیچ یک از افراد از قماش الله کرم مشکلی نداشته و هیچکدام را از پست هایشان برکنار نکرده است.در مقابل تمام کسانی را که به دلایلی برای مناصب بالا (از غیر چماق داران و) ازمیان اصول گرایان معتقد به رویکرد اصول گرایی مسؤلیت داده است، با روش های غیر اخلاقی برکنار کرده است.در حقیقت می توان ادعا نمود که هشت سال مملکت در خدمت افکار افراطی و انحرافی و تماما در اختیار چماقداران بوده است.پس با کمال تأسف الهو کرمیست ها 8 سال قدرت اجرایی را در اختیار گرفته اند ولی شعبان بی مخ ها حتی شانس تصاحب یک پست معمولی را در زمان شاه پیدا نکرده اند.
    4- شعبان جعفری هادر تمام سال های پس از کودتا تا زمان مرگ به شاه وفادار بوده وهیچگاه نمک نشناسی ننمودند و هرگز در مقابل مخالفان شاه پا پس نکشیدند، ولی حسین الله کرم ها انوقت که اقای احمدی نزاد روبروی رهبر ایستاد صدایشان در نیامد و به کفن پوشان هیچ فرا خانی برای دفاع از حریم رهبری نداده و دقیق تر بگویم نمک را خورده و نمک دان را شکستند.
    5- حسين الله كرم در دوران احمدي‌نژاد به كسوت استادي در آمد ولی شعبان جعفری هرگز به سرتیپ شدن و استاد شدن فکر نکرد .
    6- این ها فکر می کنند بصیرت در سر چماق است ولی شعبان جعفری فقط چماق را در چماق می دانست و خیلی شفاف هم برای کوبیدن چماق بر سر بی گناهان و حق طلبان دستمزد خود را دریافت نموده و به نان ونوایی میرسید
    7- این سردار محترم خیال میکنه همه غیر از باند خود عمارپندارشان گمراه و مخالف اسلام هستند ولی امثال شعبان جعفری به گمراهی خود اذعان داشته و برچسب نامسلمانی به هیچ کس نمی زدند.شاید هم درته وجدانشان به خاطر اعمال غیر شرعی خود گاهی احساس گناه هم می کردند.

     
  18. برادر بسیار عزیزم جناب نوری زاد
    1- قاطعانه می گویم که کم کم “دوره الله کرمیسم”که مدرن شده و بروز شده و اسلامیزه شده “دوره شعبانیسم”می باشد در حال افول جدی است . بهره برداران از چماقیسم و کفن پوشان مزد بگیر با همه ضعف بصیرتیشان به تدریج دارند قبول می کنند که ديگر دوره اين جور فكرها و این جور کارها نيست و زمانه و پيشرفت فكر مردم ديگر به اين‌ها اجازه قدرت‌نمايي نخواهند داد. اما آنها محکوم هستند که اخرین دست و پاهایشان را بزنند.
    2- اگر تا کنون کسانی تصور می کردند که با سرمايه‌گذاري روي اراذل و اوباش بودن می توانند به مدارجي رسيده و حتي به دانشگاه هم راه یافته و يك فروند مدرك اسم و رسم دار هم گرفته و متاسفانه به مقام استادی هم برسند. دیگر باید بدانند که به قول محمود احمدی نژاد آن ممه را لولو برده است.
    3- هرچند اصول گرایان بایستی پاسخ گوی حمایت از احمدی نژادو تخریب بنیان های کشور به دست او باشند، ولی واقعیت این است که احمدی نژاد از آغاز مطرح شدن تا کنون هرگز در چارچوب اصول گرایی حرکت نکرده است.احمدی نژاد قبل از به قدرت رسیدن در زمره سردمداران گروه های فشار و کفن پوش قرار داشته و بعد از تصاحب مسؤلیت ریاست جمهوری رسالتی به جز سپردن سرنوشت کشور به دست شعبان بی مخ های مدرن و یاامثال حسین الله کرم نداشته است.او هرگز در 8سال گذشته با هیچ یک از افراد از قماش الله کرم مشکلی نداشته و هیچکدام را از پست هایشان برکنار نکرده است.در مقابل تمام کسانی را که به دلایلی برای مناصب بالا (از غیر چماق داران و) ازمیان اصول گرایان معتقد به رویکرد اصول گرایی مسؤلیت داده است، با روش های غیر اخلاقی برکنار کرده است.در حقیقت می توان ادعا نمود که هشت سال مملکت در خدمت افکار افراطی و انحرافی و تماما در اختیار چماقداران بوده است.پس با کمال تأسف الهو کرمیست ها 8 سال قدرت اجرایی را در اختیار گرفته اند ولی شعبان بی مخ ها حتی شانس تصاحب یک پست معمولی را در زمان شاه پیدا نکرده اند.
    4- شعبان جعفری هادر تمام سال های پس از کودتا تا زمان مرگ به شاه وفادار بوده وهیچگاه نمک نشناسی ننمودند و هرگز در مقابل مخالفان شاه پا پس نکشیدند، ولی حسین الله کرم ها انوقت که اقای احمدی نزاد روبروی رهبر ایستاد صدایشان در نیامد و به کفن پوشان هیچ فرا خانی برای دفاع از حریم رهبری نداده و دقیق تر بگویم نمک را خورده و نمک دان را شکستند.
    5- حسين الله كرم در دوران احمدي‌نژاد به كسوت استادي در آمد ولی شعبان جعفری هرگز به سرتیپ شدن و استاد شدن فکر نکرد .
    6- این ها فکر می کنند بصیرت در سر چماق است ولی شعبان جعفری فقط چماق را در چماق می دانست و خیلی شفاف هم برای کوبیدن چماق بر سر بی گناهان و حق طلبان دستمزد خود را دریافت نموده و به نان ونوایی میرسید
    7- این سردار محترم خیال میکنه همه غیر از باند خود عمارپندارشان گمراه و مخالف اسلام هستند ولی امثال شعبان جعفری به گمراهی خود اذعان داشته و برچسب نامسلمانی به هیچ کس نمی زدند.شاید هم درته وجدانشان به خاطر اعمال غیر شرعی خود گاهی احساس گناه هم می کردند.

     
  19. بانویی که با نام : ملیحه م ازمن خواسته بود نوشته ای که نشاندهنده ی مراودات من وخانواده ام باشد درسایت بیاورم. من هم تازه ترین نوشته ای که برای پسرم اباذر درباره ی چگونگی تقویت اراده ارسال کرده بودم دربخش دیدگاهها منتشرکردم. دوست خوب ما – فاتح- به من نوشت که آیا می تواند دراین خصوص مطلبی بنویسد. من استقبال کردم. این نوشته محصول زحمت جناب فاتح گرامی است که با پسرمن اباذر هم سخن شده است. سپاس ازایشان
    محمد نوری زاد
    چهاردهم تیرماه سال نود ودو

    —————–

    با عرض سلام و ادب

    نوشته­ای که در مورد تقویت اراده برایتان فرستادم چندان منسجم نیست. مفهوم اراده مفهومی نسبتاً قدیمی در روانشناسی است و کاربرد کنونی چندانی ندارد. اما براساس تصور رایج از مفهوم اراده می­توان از برخی از مباحث روانشناسی برای آن استفاده کرد.

    این نوشته را از زبان شما نوشته­ام. لطفاً هرجای آن نامناسب بود تغییر دهید. یا اگر اساساً مفید نیست کنار بگذارید. از ارزیابی شما نمی­پرسم زیرا قبلاً ارزیابی مستقیمی از شما دریافت نکرده­ام. در هر صورت، وقت شما مهمتر از این سخن­هاست. امیدوارم مفید باشد

    دوست شما: فاتح

    ————————

    پسرم!
    بدون مقدمه:
    در وهله اول لازم است بدانم که پدرت را چگونه می¬بینی؟ فردی انسانی با ویژگی¬های دست یافتنی یا فردی آرمانی و استثنایی؟ اگر پدرت را فردی عادی با مشخصه¬های مطلوب بدانی، از او تصویری دست یافتنی داری. بنابراین می¬توان کوشید راه¬های دست یابی به چنان جایگاهی را ترسیم کرد. اما اگر از او تصویری آرمانی و دست نیافتنی داری که به تقدس نزدیک می¬شود. داشتن چنین پدری هیچ فایده¬ای برای تو ندارد همچنانکه داشتن پیامبران و ائمه¬ی معصوم هیچ فایده¬ای برای مسلمین نداشته و ندارد. اگر مسلمانان اینگونه می¬اندیشیدند که بزرگان دینی آنها دارای فشارهای شهوانی و نگرانی¬های روزمره بوده¬اند و توانسته¬اند در بیشتر موارد به¬درستی رفتار کنند می¬توانند با آنها ارتباط برقرار کنند و از آنها الگو بگیرند. اما چون فکر می¬کنند که آنها موجودات فوق بشری ساخته شده از ارزش و تقدس بوده¬اند دچار دوگانگی در خود می¬شوند که نصف آنها آرزومند آرمانهای دست نیافتنی است و نصف دیگرشان فعالانه در پی خواسته¬های حق و ناحق دنیوی است. آنها می¬توانند به بزرگان خود افتخار کنند اما نمی¬توانند مانند آنها باشند. تو نیز یا باید به پدرت افتخار کنی یا او و خود را آنچنان ببینی که بتوانی مانند او گردی؛ اگرچه کاری دشوار و پر از دردسر باشد.
    پیش از بررسی شیوه¬های تقویت اراده، لازم است حدود یا مرزهای آن را بشناسی. مرز ثابت قدم بودن با لجاجت، ثبات رأی و تحمیل قدرت، پیش رفتن و تسلیم شدن، چگونه قابل ترسیم است؟ آیا اراده به¬معنای انعطاف ناپذیری و لجاجت بر سر موضع خود است؟ اگر خیر. چه معیاری برای تمایز اراده از خشونت، پرخاشگری، لجاجت، بی¬انعطافی، بی¬مهری، و بسیاری ویژگی¬های منفی دیگر وجود دارد؟ تصور می¬کنم گاه تسلیم شدن نشان اراده باشد، گاه پیش رفتن، گاه پایداری بر سر موضع خود، گاه تغییر موضع. اراده معنایی پویا دارد. همیشه حرف مرد یکی نیست. چه معیاری برای تعیین این مرزها وجود دارد؟
    حق و اخلاق دو مفهوم بسیار نزدیک و مشخص کننده¬ی ماهیت خواست انسان هستند. اما به دو شرط. یک شرط آن است که برخلاف منفعت فرد باشند و شرط دیگر آن است که از روی کینه نباشند. درک شرط نخست سهل است. اما شرط دوم را می¬توانی با این مثال فهم کنی که علی در جنگی بر مخالف خود چیره شد و او بر رویش خدو انداخت …: “بنده¬ی حقم نه مأمور تنم” .
    پس لازم است رابطه خود را با حق تعریف کنی. حق یعنی جدای از نفع و ضرر، آسیب و هوس، آبرو و شهرت و شهوت، بیاندیشی و دریابی و تصمیم بگیری و عمل کنی. کاری ندارم که چه چیز را حق می¬پنداری. تنها بدان که حق خواهی به¬همراه خود اطمینان قلبی می¬آورد و مهمترین پیامد آن محبت است. بدون استثناء تصویری از حق که به کینه و خشونت منجر می¬شود ریگی در کفش دارد. این تعریف مرحوم احمد مفتی زاده از ایمان است. با این معنا، اراده نیازمند ایمان است. اشتباه نکنی! ایمان به معنای مذهبی آن مورد نظر نیست. در این معنا فردِ دارای ایمان ممکن است به خدا نیز باور نداشته باشد. اما از آنچه حق می¬داند عدول نمی¬کند؛ به¬هیچ قیمتی. به¬سادگی اگر میلیاردها ثروت در دسترس داشته باشد ریالی برای خود بر نمی¬دارد. چون آن را حق خود نمی¬داند.
    شد تکلیفی بسیار دشوار. نه؟ دو منبعِ یاری دهنده تو در چنین مسیری توانایی¬ها و ظرفیت¬های شخصی تو و یاری دیگران است. یکی از توانایی¬های انسان درون نگری است. این توانایی در برخی از افراد در سطحی بالا قابل مشاهده است و در دیگران در سطحی پایین. برای هر دو صورت، به¬ویژه هنگامی که در کسی این توان در سطحی پایین است لازم است از مشاهدات دیگران برای درک بهتر خود سود برد. ظرفیت دیگر، توان نقد خود است. برخی افراد بسیار نقادانه، اما واقع¬بینانه، به خود می¬نگرند برخی خیر. اینها در هر حال طرف خود هستند. ارتباط با دوستانی که تو را نقادانه و در عین حال دوستانه بنگرند نیز در این زمینه یاری بخش تو خواهد بود. هرگز خودت را کاملاً بر حق ندان حتی اگر تمام دنیا با تو همسو گردند. انسان زاده اشتباه است. خطا بخشی از وجود انسان است. سعی کن دریابی که چقدر خطا می¬کنی: خطا در فکر، احساس، رفتار، قضاوت، تشخیص شرایط، و … دفاع نکردن از خطاها و تأمل در نقد دیگران، به¬ویژه کسانی که دوست نداری و دوستت ندارند نهایت اهمیت را دارد. کسی که در پی نقد توست تلاش می¬کند ضعفی بیابد. مبادا ضعفی را یافته باشد و تو توجیه کرده باشی که ضرر کرده¬ای.
    اگر نقد خود مهم است خشونت علیه خود نیز اهمیت دارد. برخی از افراد بیش از آنکه نیازمند نقد خود باشند نیازمند حمایت شدن از خشونت و نقد شدید علیه خود هستند. چنین احساسات ناخوشایندی عموماً به-صورت شرم و خجالت و دشواری در دفاع از خود ظاهر می¬شود. برخلاف دیگران، این افراد لازم است دریابند که چه نقادانه و بی¬رحمانه خود را می¬نگرند و ببینند که چرا باور دارند که دیگران نیز آنها را اینچنین ارزیابی می-کنند. پس موضوع اینها کاملاً متفاوت است.
    لازم به توضیح نیست که نیاز داری گاه خود را از آنچه حق توست محروم کنی تا توان تحمل رنج خودت را بیازمایی. روزه گرفتن برای افراد مذهبی نمونه¬ای از چنین کاری است. اما به¬سادگی در زندگی روزمره می¬توان نمونه¬های فراوانی از چنین مسائلی را جستجو کرد. متاسفانه در این مسیر من نمی¬توانم کمک زیادی به تو بکنم. زیرا پدر تو هستم! اما در حدی محدود تو را از آنچه بر تو خواهد گذشت یاری خواهم رسانید.
    اگر می¬خواهی در انجام کارهایت اراده داشته باشی باید بنگری که واقعاً چه می¬خواهی و چه نمی¬خواهی. شاید به¬نظرت آید که این مساله¬ی ساده¬ای است. اما اینطور نیست. خواسته¬های بشر متعدد و ناسازگارند. اینکه بدانی چه می¬خواهی و چه می¬کنی از دشوارترین کارهاست. بسیارند کسانی که خود نیز نمی¬دانند چه می¬خواهند. اینها اسیر جریانات اجتماعی و فشارهای درونی خود هستند. برای این افراد ترکیبی از شرایط موجود و احساسهای آنهاست که تعیین می¬کند چه بخواهند یا نخواهند. به¬همین خاطر است که شاهد پایداری آنها در اموراتشان نیستی. برخی با شرایط هماهنگ باشند مشکلی وجود ندارد. برخی دیگر می¬خواهند شرایط را با تمایلات خود هماهنگ سازند. اما برای هیچ یک لزوماً حق و اخلاق تعیین کننده¬ی اولیه نیست.
    برای درک و تمایز آنچه می¬خواهی نکته¬ای تو را یاری خواهد رسانید. آنکه انسان مجموعه است. انسان مجموعه¬ای است از چیزهایی که هریک جایگاهی و نقشی در زندگی او دارند. اگر هماهنگ عمل کنند به¬سوی تعالی پیش خواهد رفت و اگر ناهماهنگ گردند به نسبت عدم هماهنگی آنها نتیجه منفی و دردسر ساز خواهد بود. در اولین قدم، لازم است هرآنچه در خودت است را به¬رسمیت بشناسی؛ خوب یا بد، زشت یا زیبا. در تو احساس¬هایی وجود دارد که تو را در جهت اخلاق و انسانیت به¬پیش خواهند برد و احساس¬هایی هست که نتیجه¬ای جز تخریب ندارند. نخست بدان که تمام آنها تویی. آنکه بخشی را نفی کنی و بخشی دیگر را خودت بدانی ظاهر خوبی از تو خواهد ساخت. اما باطن تو چیزی دیگر خواهد بود. ممکن است سالها بگذرد تا این باطن، خود را بنمایاند. پس، درک کانون¬های متفاوت و گاه متعارض تصمیم¬گیری در انسان، نخستین کاری است که به آن نیاز داری. با شناسایی و سازمان دادن به این مجموعه است که می¬توانی انسجام یابی و از انرژی بیشتری در تشخیص و تصمیم¬گیری¬های خود بهره بری و دارای اراده¬ای قوی¬تر گردی.
    لازم داری بیاموزی که لحظات مختلفِ خود را چگونه جمع و مقایسه کنی. انسانها پر از تضاد و تعارض-اند. هیچ انسانی نیست که خالی از رفتارهای ناسازگار و متناقض باشد. اما معمولاً کسی تناقض¬های خود را نمی¬بیند. تناقض می¬تواند در فکر یا کلام تو باشد یا در احساسها یا رفتارهای تو یا در میان مجموع اینها. اگر واقعاً تناقضی در افکار، کلام، احساس یا رفتارت نباشد و ناهماهنگی¬ها تنها در میان کلام و احساس یا فکر و عمل تو باشد که عالی است. اما چنین نیست. همه¬جا پر از تناقض است همچنانکه سطح ظاهراً مسطح دیوار پر از سوراخ¬های بزرگ است اما چشم بینا و ذهن دانا نیاز دارد تا واقعیت را دریابد.
    تصور می¬کنم از دو حال خارج نیست یا هرآنچه انجام می¬دهی با خواست و اراده¬ی توست یا خیر. اگر فکر می¬کنی چنان آگاهی و تسلطی بر خود داری که هرآنچه انجام دهی به خواست خودت باشد که فوق بشر هستی. اگر دریافته¬ای که خیر، چنان نیست و اسیر شرایط بیرونی و ناشناخته¬های درونی خود هستی به تو تبریک می¬گویم. پیشنهاد می¬کنم خودت را مانند ماشینی بدانی که زیاد از آن سر در نمی¬آوری. بکوش درک کنی که این ماشین چگونه کار می¬کند تا راننده¬ی خوبی برای آن باشی. زیرا می¬خواهی آن را در کنترل بگیری یا کنترل خود را بر آن افزایش دهی. هرچه بیشتر درک کنی که این مجموعه چگونه کار می¬کند بهتر می¬توانی آن را پیش بینی، نقد و اصلاح کنی.
    از جمله چیزهایی که در این راه به آنها نیاز داری درک رابطه¬ی تو با خودت است. انسان غالباً رابطه¬ی دوگانه¬ای با خود دارد. انسان عموماً خود را به هر قیمتی تأیید می¬کند، در هر شرایطی از خود دفاع می¬کند و خود را موفق و آرمانی می¬پندارد. اما وجه دیگر رابطه، پنهان است. وجه دیگر رابطه را می¬توانی از رابطه با دیگران دریابی؛ دیگرانی که مانند تو نیستند، دیگرانی که مطلوب تو نیستند و دیگرانی که نمی¬پسندی. بدان که آنها وجه منفی درون خود تو و قسمتهایی از تو هستند که از آنها گریزانی. آن همه نیاز داری که خود را خوب بپنداری که بخشهای ناپسند خود را نبینی؛ همانکه در دیگران به¬خوبی مشاهده می¬کنی. می¬پذیرم که گاه بخشهای ناپسند پنهان می¬مانند اما مهم آن است که وجود دارند. اکنون می¬توانی درک کنی که چرا بزرگانی چون گاندی کسانی را که ما بد می¬پنداریم بد تلقی نمی¬کردند و خود را نیز چندان خوب نمی¬پنداشتند. آنها دوگانه نیستند و با خود و دیگران رابطه¬ی ساده و مشخصی دارند.
    درک انسانهایی که بد تلقی می¬کنیم اهمیت زیادی در تعادل درونی ما دارد. من نمی¬دانم چرا بسیاری بد رفتار می¬کنند، بد فکر می¬کنند و احساسهای بد دارند. اما می¬دانم هنگامی که انسانی انگیزه¬ها و احساس¬هایی بدخواهانه دارد رفتارهایش نیز به¬تدریج مهار ناپذیر می¬گردد. می¬دانم که آنانکه بد نیستند توانسته¬اند از عهده¬ی فشارهای قوی درونی خود برآیند. نباید هر آنکس را که بدی می¬کند با یک کلمه به¬کنار بگذاری؛ که خطا کرده-ای. همیشه فکر کن اگر تو در جای او بودی نیز احتمالاً همان می¬شدی. فکر کن که آیا آزار دادن دیگران لذت بخش است؟ آیا تمام زندگی را در رقابت و مسابقه با دیگران دیدن شادی آور است؟ آیا بی¬مهری و بی¬حرمتی به دیگران مطلوب است؟ آیا برای خواسته¬های خود همه را به¬زیر پا گذاشتن خوشایند است؟ آیا از یاری دیگران لذت نبردن و از شاد کردن دیگران شاد نشدن مطلوب است؟ آیا دنیا و همه چیز آن را در دو طبقه مثبت / آرمانی و منفی / زشت قرار دادن واقع¬بینی است؟ اینها شاید بتوانند یاری¬ات دهند که آنان را که بد می¬پنداری دردمندتر از آن ببینی که انرژی درون خود را صرف کینه به آنها کنی.
    قبول دارم که جامعه¬ی ما بیمار است. اما مهمترین عامل یاری دهنده¬ی این بیمار نه عمل کردن مانند بخش-های بیمار و بیماری¬زای آن، که تلاش برای درک بیماری و یافتن راه چاره است. پس در برابر تو ویژگی¬های دردمندانه¬ی انسان و منبع رنج¬های انسان قرار دارد تا انسانهای بد.
    احتمالاً تا کنون دریافته¬ای که این راه برای همه یکسان نیست. چنین است. هر کسی راهی دارد. با توجه به شناختی که از خودت پیدا می¬کنی و متناسب با درجه¬ای از صداقت و تلاشی که صرف می¬کنی می¬توانی قدمهای بیشتری در جهت زندگی هرچه انسانی¬تر برداری.
    اینها مختصری از نکات لازم برای قوی کردن اراده بود. همچنانکه مشاهده کردی بخشی از آنها مربوط به افکار توست و بخشهایی شامل تکالیفی است که باید دریابی و انجام دهی. اگر منظورت از اراده، چیزی فراتر از اینگونه مسائل روزمره است و حرکت بر خلاف جریانات اجتماعی و فرا رفتن از زندگی عادی را در نظر داری که مساله¬ای مفصل¬تر است. بماند برای بعد!
    دوستت دارم: بابا محمدت

     
  20. جناب نوری زاد ما باید تاکی تحمل کنیم تا کی تحمل کنیم وببینیم بول نفتمان به جیب ای لاشخور ها می رود. تاکی باید زندانی بودن اقای موسوی را ببینیم ونتوانیم کاری کنیم.تا کی باید با ترس ولرز از همفکرانمان دفاع نکنیم. تا کی باید به ان سیاست های چرت رهبری توجه کنیم. تا کی باید ببینیم جوانان معتاد و بی کار می شوند. من جواب اینهارا از شما طلب میکنم و خ.اهشمندم باسخ دهید
    ————————-
    سلام شهرزاد گرامی
    تا آنگاه که آگاهی، راه را برجهل وجهل گستران تنگ کند.
    با احترام

     
  21. درود. اقای نوری زاد عزیز مواردی که شما عرض میکنید موارد کاملا عقلانی و عاقلانه است ولی بحثی که در اینجا مطرح میشود بحث اجرا نشدن و رویایی بودن ای مباحث است. مردمی که نتوانند از عقاید و حقایق خود دفاع کنند هیچگاه نمیتوانند به سروری برسند. خدا ان ملتی را سروری داد که تقدریش به دست خو بنوشت. اما متاسفانه ملت ما شرمنده ی اقای موسوی ماندند و انها به خاطر مردم زندانی شدند ولی مردم ما انگار نه انگار.مردم ما همان مردمی هستند که دم انتخابات با افزایش حقوق ببخشید ببخشید خر میشوند و…. ودر پایان سخنی از من به شما یادگار: اگر دستتان روزی خون امد و دور انرا پارچه پیچیدید لخته ایجاد میشود و خشک میشود و یکی از مهمترین دلایلی که اخوند ها نمیتوانند فکر کنند همان پارچه ای است که دور عقل و مغز و منطق خود پیچیده اند و خون به مغز انها نمیرسد ونمیتوانند فکر کنند. اما اقای نوری زاد چطور میشود که شما برای عقاید خود جانتان را به خطر می اندازید ولی بعضی حاضر نیستند حتی حتی….. بدرود.
    ———————————
    سلام شهروز – شهرزاد گرامی
    داستان درکشورما، داستان مردمی است که اسیرخرافه اند. دراین خرافه بازار، روضه خوانان فرصت حکومت یافته اند. برای روضه خوانانی که به حکومت رسیده اند هیچ مردمی مناسب ترازمردمی که به خرافه پایبند باشند نیست. دربازار خرافه، عقل وعقلگرایی به حاشیه می رود وزیرکترها با فریب مردم – به شیوه های مختلف – به بهره کشی وغارت مردم توفیق می یابند. کاری که درایران بعد ازسالهای انقلاب صورت پذیرفته است
    با احترام

     
  22. بااسلام به شما جناب نوری زاد
    نوشته دیگر برای شما می فرستم که اینبار از خود و مردم سوالاتی کردم اگر جوابی برای این سوالات من هم دارید ممنون میشم که انها را ببینم وبخوانم
    باتشکر

    باسلا م خدمت شما جناب نوری زاد

    وعرض ادب و سلامتی برای شما و خانواده گرام.

    با وجود اینکه از شما دلگیر بودم و دیگر قصد سر زدن به صفحه شما را نداشتم اما نوشته یک پیشنهاد برای سنجش…. که در بالاترین بود مرا به صفحه شما کشاندو در صفحه نظرات (نامه سرشارازدردوپرسش بقلم مستاجر)دیدیم که اقای علی محمدی مثل یک فاتح جواب کوبنده به تمام منتقدین دادند. طاقت نیاوردم باز گفتم کور دلی چون من نامه ی بنویسد برای اقای نوریزاد و تمام رای دهندگان شاید من هم به راه راست هدایت شدم.

    اول یک داستان کوتاه .

    خوب از بخت بد، مستاجر بودن در این نظام و این جامعه،بتنهایی انسان را به اندازه کافی مشغول میکند و وقتی میخواستم در فروردین امسال اجاره منزل را تمدید کنم صاحب خانه 15 میلیون تومان بیشتر از سال قبل از من خواست وسال برای من باشوک بزرگی اغاز شدگفتم چرا باید اینقدر بدهم گفت: مرجع حرفش بازار است وتازه تخفیف هم داده است. من دیگر چاره ای نداشتم وباید از انجا خارج میشدم سرتان را در نیاورم وارد بنگاه ها شدم و با اجاره خانهای سرسام اور مواجه شدم و از هر بنگاهی بیرون می امدم میگفتم خداوندا به انهایی که ندارند و بیکارند رحم کن وکلی شکایت به خدااز این وضع. در انجا بخود گفتم ما که از یک ریشه و خاک وهم وطنیم وقتی بخودمان رحم نمیکنیم چه توقع داریم از ان قدرتهای بزرگ دنیا، که بر این مردم و سرزمین چنبره نیاندازند .چرا انها به ما رحم کنند؟اگر این کار را کنند بسیار احمقند.

    بلاخره چندین کیلومتر انطرف تر از خانه قبلی یک کلبه پیدا شدواز بس که قیمتها فضایی بود وقتی انجا را پیدا کردم به هیچ چیزی توجه نکردم و من هم از اینکه عمده فشار از م کاسته شد خوشحال بودم.روز دوم ورود به منزل جدید، متوجه شدم اینجا اب لوله کشی شهری ندارد اب چاه است حتی ان اب لوله کشی که به ان وایتکس میزنند و به خورد مردم می دهند هم نیست .خوب گفتم کاری نمیشود کرد اب از بیرون می خرم و اگر پول دستم امد یک دستگاه تصویه اب .گفتم برم اینترنتم را وصل کنم تا کارهایم را انجام دهم به شرکتهای به ظاهر خصوصی زنگ زدم و انهایی که تا به امروز کار میکردم همه گفتند این خطوط جدیدتلفن چون فیبر هست ما نمیتوانیم به ان ADSL بدهیم فقط ازخود مخابرات می توانید بگیرید.رفتم به مخابرات گفتند فعلا”اینترنت نداریم .گفتم چرا؟بهانه های بنی اسرائیلی اوردند .بالاخره بعد از یک هفته پرس وجو از دوستان وپیداکردن یک اشنا در امور مخابرات و پرسش ان فرد از مرکز مخابراتی ،جواب این شد : بدلیل تحریم، کارتهایی که مربوط به این سیستم است وارد ایران نمیشود وخدا میداند چه موقع این ها وارد شودو اگر هم بشود ابتدا به سفارش شده ها ئیکه قبلا”گفتند خواهند داد و بطور کل فعلا” به ما نمیرسد.بعد سوال برایم پیش امد ما که به قله رفیع غنی سازی و فناوری هسته ای رسیدم چطور معطل یک کارت برای اینترنت هستیم؟

    گفتم برم سراغ وایرلس هایی که هیچ کیفتی هم ندارند .زنگ زدم به ایرانسل ،گفتند: اقا انجا تحت پوشش نیست ،گفتم : اینجا بالای کوه یا وسط جنگل نیست اینجا تهران هست حاشیه ان هم نیست کلی اینجا ساختمان و برج ساختند و می سازند شما که تبلیغ میکنید تا قله قاف هم انتن و اینترنت میدهید، گفت نداریم .البته به سل های دیگر هم زنگ زدم و انها هم همین جواب را دادند.

    از همسایگان پرسیدم و انها گفتند ماهم اقدام کردیم و گفتند نصب دکل فعلا” برای ما نمی صرفه!!!!!!!!تعجب کردم. جای دوری نمیروم به همین کشور همسایه ترکیه، مسئولین و صاحبان سرمایه نگاه کنند که تا روستاهای دور افتاده شان تلفن و اینترنت پرسرعت را برده اند.سرتان را درد اوردم بالاخره بعد ازیک ماه تلاش با راهنمایی دوستان یک اینترنت از نوع زغالی نصب کردیم(البته با کلی هزینه) .چه موفقیتی.با خدماتی که مسئولین به ما میکنند احساس میکردم که اورست را فتح کردم.

    بالاخره این همه صغرا و کبرا چیدم که بگویم، قبل و بعد از انتخابات به اینترنت دست نیافتم و تمام اخبار ما شد تلویزیون میلی ودیدن این تلویزیونهای دشمن .

    جناب نوریزاد

    ابن بار نوشته من خطاب به هیچ مسئولی نیست ، خطاب به مردم هست و کسانیکه رای دادندو کسانیکه سرمست از پیروزی اقای روحانی و حماسه انتخابات را برای خود رقم میزنند و فخر می فروشند. اینبار از انها سوال کنم .

    اجازه بدهید عامیانه بنویسم تابار دگر بی سوادی من در دستور زبان فارسی مشخص نشود.

    ابتدا میخام نگاهم را ا از نمایندگان منتخب شورای نگهبان از تلویزیون بگم.

    اقای غرضی:خیلی باحال بود کل مشکلات را با اپراتورهای نسل چندم و چندم میخواست حل کنه .فکر کنم اقای غرضی در بچگی عاشق گراهام بل بود.من هم توی خونه به در خودم می نالیدم ومیگفتم حالا یک کارت بده به این مخابرات منطقه ما، ما اینترنت بگیریم اپراتورها پیش کش.

    اقای عارف:اخرش نگفت وماهم نفهمیدیم که مردم 4سال پیش فتنه گرند یا به رای فتنه گرها احتیاج داره.البته حرفهایی هم میزد که دل بعضی ها را قلقلک میداد با این حال دستور رسید و کنار کشید.

    اقای حداد:که حق بهش بدیم که باید چیزی بگه که پادشاه را خوش آید نه بادنجان.وبنظرم دخترش یعنی همسر اقا مجتبی تهدید کرده بود که اگه بابا جونه منو بخوای منوچ (ضایع)کنی دیگه شبها میری خونه بابات میخوری و میخوابی، که داماد سریع به پدرزن جان میگه بیا کنار این بار یک فکر دیگه داریم و ان هم میره.

    توضیح:منظور از منوچ ، بنده خدا منوچهر متکی است که احمدی نژاد توی سفر انطوری ضایع ش کرد در ان زمان برخی بجای فرهنگستان لغت ،لغت ضایع رابرای سیاست مدارن درجمهوری اسلامی ایران ، به منوچ تغییر دادن.البته از تمام کسامی که نامشان منوچهر هست و در کار سیاست ،عذرخواهی می کنم اما کار احمدی نژاد بود من تقصییری ندارم.

    اقای رضائی:نمیدونم چرا وقتی می بینمش یاد بازیگران نقش ژان وال ژان می افتم قیافش کمی به کارکترهای تو فیلمهای بینوایان می خوره . فقط توی مناظره ها شخصیت ژان وال ژانی رو داره که بین کار قبلی و حرفهای کشیش مونده.یکی به نعل می زنه دوتا به میخ ،سه تا به هوا.اما حرفی نمی زنه که کار قبلی رو از دست بده.

    اقای ولایتی:شعر خوان کم حافظه .فکر کنم اخرین مناظره بود از روی نوشته خودش هم نمی تونست درست بخونه .واقعا” این چطور میخواست بره توی سازمان ملل و نطق کنه؟

    اقای جلیلی:بی خیال ان شدم.چون ظرفیتش ماراکشت پس خودمون را خسته نکنیم.

    اقای قالیباف :عجیب کلید کرده بود به شهرداری تهران.البته این کلید اون کلیدمعروف روحانی نیستاااا. خدایش یه زیرگذر تو نواب زده ،عالی،توپ،یک کاری کرده نمی ذارن موتور از انجا رد بشه، جریمش میکنند چون چند تا موتوری از دود داخلش غش کردندو باعث تصادف شده.سرعت رو زده 60کیلومتر به ماشینتون گاز ندیدسرعت بالای 100کیلومتر میرسه از ابتدای زیرگذر پاتون را باید روی ترمز بزارین تا انتهاش.بنده خدا یه ذره هم داشت برای اقای روحانی اولدورم،قولدوروم میکرد که اقای روحانی یه کم منوچش کردوبهش باکنایه رسوندو گفت :یکم دیگه اضافه حرف بزنی چنان منوچت میکنم که بری توی تره بار شهرداری کار کنی.البته حقش را نمیخورم و طرفدارانش شاید منو زیرسوال ببرند که خدمات دیگری هم کرده اما این را به انها اطمینان میدم که در هرکشور در حال پیشرفت دیگر بود و این زیر گذر را میزد ظرف 24 ساعت از کار برکنارش میکردند.البته یک کار دیگر هم چند روز قبل از انتخابات کرده که ان را باز گو میکنم.

    و در اخر اقای روحانی:اگر اقای نوریزاد این کلمه را سانسور نکنه باید بگم که ازنظر من اسم اقای روحانی را باید چرچیل وناجی نظام گذاشت وموفقیت او درگرو تجربه سالیان زیاد در این نظام بودن و دروس حوزوی و بازی با کلمات بطور ماهرانه بود.

    من به شخصه در این افراد جز مسخره کردن وشعور این مردم را به زیرسوال کشیدن چیز دیگری ندیدم .وباید تمام مناظره های این افراد را برای خودم به صورت طنز در می اوردم که جدی نگیرم چون حرفی برای گفتن نداشتند.تنها وجه مشترک صحبت این افراد مسئله هسته ی شدهمان انرژی هسته ی که تا دیروز سنگش را به سینه خود میزدندو امروز به سینه یکدیگر پرتاب می کردند.البته اشتباه نکنیدسنگ انها سنگ ریزه و تخته سنگهای بزرگ هم برای مردم بوده وهست.

    از این 8نفر که بگذریم

    دران زمان برای اولین بار بود که آقای خامنه ای و تمام آن قولدران 4سال پیش را در گوشه رینگ دیدم که آن مشت و آپارگاد آخر را ازمردم نخورد . در ان روزی که گفت شمایکه مخالف نظام هستید (ما چاگر جبش سبزیها وهر کسی که دفعه قبل اومد هم هستیم)بیاییددر سرنوشت کشورتان ایران شرکت کنید.این جملات نتیجه آماری بود که سپاه و بسیج و رفقای قدیمی به ظاهر مخالفش به آقای خامنه دادندکه اوضاع، نه تنها تو، بلکه تمام کسانیکه از اول انقلاب خوردند و غارت کردندو چاپیدندو هم اکنون هم به این کارها مشغولنددر خطر است. این همان شخصی است که تمام مخالفین نظام را دشمن ایران میخواند.اینجا بود به خودم گفتم خداوند چه فرصتی در اختیار این مردم قرار داده تا مشروعیت این نظام و آقای خامنه ای راکه ازدست رفته بود بطورکامل ازدستش بگیرندو به او بگویند که دیگر جای تو و اطرافیانت در آ ن بالا نیست .امابه اطاق فکر اقای خامنه ای شک داشتم که چکار خواهند کرد .در زمانیکه آقای خامنه ای گفت به هر 8 نفرکاندیداها رای بدهید یعنی به نظام رای دادید من نظام را اینطور تعریف کردم ( نظام=آقای خامنه ای و خاندانش).این جملات برای من از طرف یک سیاست مدار بسیار عجیب بود مگر میشودبا تفکرات 8 نفرازاحزاب مختلف هم نظر بودپس جمله ایشان یک معنی بیشتر ندارد انهم، تمام این افراد از ورودی که من خواستم رد میشوند،حرف میزنند،راه میروندو افسار در اختیار من است و هر کسی را که بخواهم از صندوق در می آورم. این جمله را آقای خاتمی گفته بود.

    در روز انتخابات ،شروع به گشت زنی کردم تعداد شعبات بسیار کمتر از 4سال پیش دیده میشدوجمعیت هم کم بودند.هیچ چیز ان با 4 سال قبل قابل قیاس نبود

    اما روز بعد آمار برای من تعجب برانگیز بود حتی نوع اعلام ان و بعد از انتخاب آقای روحانی .همانجا اطاق فکر نظام به یادم افتاد وسوالات اینبار از خودم و مردم اغاز شد

    یک هفته بعد از انتخابات این مطلب را جواب یکی از دوستانیکه از پیروزی روحانی در پوستش نمی گنجید نوشتم که سوالاتی کردم از مردم که برایتان میگذارم:

    یک ماه بود به دنیای مجازی وصل نمیشدم در این یک ماه هم اتفاقاتی افتاد که قبل و بعد اتفاقات را از تلویزیون دیدم. انتخاب روحانی و رفتن تیم ملی به جام جهانی. دومی که حق ایران بود و لذت خاصی داد اما اولی برای من باعث تعجب بود تعجب نه از انتخاب روحانی بلکه از مردم عادی که الان ازشون بپرسی ،حالا که یک هفته گذشته، چرا شاد شدی و رفتی بیرون رقصیدی؟ هیچ جواب منطقی نداشته باشه.برای من سوالاتی هست البته از مردم سرخوش.

    4سال پیش گفتیم تقلب شد که شد همون شبش مثل روز روشن بودحتی معلوم هم نشد تعداد شرکت کننده هم چقدر بود.اما این بار چی؟

    بنده و دوستان از هر کسی که در 4 سال پیش شرکت کرده بود پرسیدم شما و اطرافیانتون رفتید رای بدید گفتند نه درصورتیکه طبق آمار وزارت کشورتعداد شرکت کننده ها از 4 سال پیش هم بیشتر بوده. نمی دونم این رای 18 میلیونی یرای روحانی از کجا در امد در صورتیکه کاملا مشهود بود تعداد شعبات ومردم کمتر از سال88 بود. میانگین رای گیری 1دقیقه و 44 ثانیه بود این بشرطی که مردم در کل ساعت روز انتخابات بطور یکنواخت به پای میز رای بروند و میدانیم مردم ما همیشه دوست دارند دقیقه 90 کارهاشون را انجام بدهند یادم می اید د رسال88 ساعت 1بعدازظهررفتم درجایی که میگفتند سریع کاررای گیری را انجام میدهند خیلی شلوغ بودمس خواستم بدونم کی نوبت به ما میرسه چون میخواستم جایی بروم من محاسبه میکردم افرادی که به داخل سالن میرفتند و بیرون می امدند حدودا”3 الی4 دقیقه طول میکشید. واقغا”سرعت رای گیری این دوره از اینترنت ایران هم پرسرعتربوده.دستگاه الکترونیکی هم میگذاشتند اینقدر سرعت عمل نداشت.

    این درست باید باشه که روحانی بیشتر از دیگر نماینده ها رای اورده اما18میلیون؟؟؟در مورد کاندیداهای دیگه حرف نمیزنم که قابل حرف و بحث هم نیستند.

    ایا آقای روحانی51درصد رای اورد؟یا اطاق فکر 51درصد را دادتا یک تقلب دیگر ،باز به نفع خودشان ،ولی اینبار بدون متهم شدن رقم بزنند؟باز هم تاکید میکنم که رای روحانی بیشتر از دیگران بوده اما….

    خوب من قبول میکنم که 18 میلیون رای اورده ومقتدرانه پیروزشد اما رای دهنده ها چه چیزی در روحانی دیدند؟

    نگویم رای خاتمی و هاشمی بود که ان موقع باید به این مردم شک کردچون پیشینه آنها معلوم است اینها جز به فکر نجات خودشون به فکر هیچ کس نیستند اینها رفقای قدیمی خودشون راکه3 نفرند نتوانستند از خانهایشان، که زندان شده ازادکنندحالا می خواهند70میلیون را ازاد کنند؟

    در مناظره ها چه گفت که 18میلیون رفتند رای دادند؟کدام راهکار را در مورد اقتصاد و سیاستهای کلی به مردم گفت؟

    وقتی در مناظره از جلیلی انتقاد میکرد ایا این مردم رای دهنده به این فکرنمی کردند این در 8 سال گذشته کجا بوده ؟درون غار که زندگی نمی کرده، مگر روند را در جامعه نمی دیده؟

    ایشان سالهاست در پستهای بلند پایه امنیت ملی کشور و مرکز تحقيقات استراتژيک کشور کار میکنند یعنی به تمام وقایع و فجایع ی که اتفاق میخواسته بیافتد واقف بوده است حتی کشتار مردم و جوانان بیگناه سال88.ایشان چه حرکتی نسبت به تمام اتفاقات افتاده کرده اند؟جز سکوت از ایشان چه دیده بودند؟

    صدای امروزش ،دیروز کجا رفته بود؟

    ایا این سوال را نکردند این یار ذخیره چرا امروز بیرون آمد؟اصلا” در کدام باشگاه و زمین تمرین میکرده؟

    ایا طرح اقتصادی هم داشت؟

    ایا به مردم گفت ویامی داند چقدر در صندوق ذخیره ارزی دلار هست؟

    ایا به مردم گفته که بدهکاری چندصدهزار میلیارد تومانی دولت به بانک مرکزی و بخشهای دولتی و خصوصی را چطور پرداخت خواهد کرد؟

    ایا طرحی برای تمام کارخانه های تعطیل و کارخانه های نیمه تعطیل ارائه کرده؟

    از کابینه اش حرفی زد؟چه کسانی دور این شخص خواهند بود ایا خانه نشینان 30سال پیش؟

    شایعه شده پسر هاشمی را میخواهند شهردارتهران و مطهری را وزیر فرهنگ ؟اگر کوچک زاده هم معاون مطهری شود چه وزارتی خواهد شد….

    عکس العمل مردم رای دهنده نسبت به انتخاب کابینه چطور خواهد بود؟ایا مردم رای دهنده در صحنه خواهند بود؟ایا بدون ترس رئیس جمهور منتخبشان را زیر سوال میبرند؟

    ایا بعد از یک سال که هیچ تغییری ندیدند مثل مردم مصر به خیابانها خواهند آمد و بطور مدنی اعتراض خواهند کرد؟یا 4 سال دیگر باز صبر خواهند کرد؟

    آقای روحانی در صحبتهاش از کلید تدبیر حرف زده و بعد از انتخاب گفت اگر تدبیر رهبری نبود معلوم نبود چه اتفاقی می افتاد بنظرم یک رابطه بین این تدبیرها هست که ظاهرا”اون کلیدمعروف را از دست رهبر گرفته بودپس هر موقع که او بخواهد باید پس بدهد.در موقع اعلام نتایج، اون 50.1یا50.5…درصدها و طول دادن اعلام نتایج هم شاید از این تدابیر بود که این اقا،کلید دار باشد یا نباشد.انسان است شاید تغییر کند مثل احمدی نژاد.

    ایا قبل ازرای دادن ،تعریف اعتدال و تدبیردر جمهوری اسلامی ایران را از آقای روحانی پرسیدند؟

    ایا رای دهندگان از آقای روحانی تعریف اختیارات رئیس جمهور و حد و توان انرا در جمهوری اسلامی پرسیدند؟

    آقای خاتمی گوشزد کردند که درحیطه اختیارات رئیس جمهور از ان کار بخواهید من بعنوان یک شهروندبعد از35 سال هنوز نمیدانم چه چیزی از رئیس جمهور میتوان خواست اگر رای دهندگان پرسیدند و جواب گرفتند به من هم بگویند.

    ایا پرسیدید که تدارکاتچی است یا برای آبادی امده؟ اینبارتضمین آن چیست؟و اگر نکرد ایا شرافت کنار کشیدن از قدرت خود را دارد؟چون 35سال در حال اباد کردن این مملکت هستند.

    ایا پرسیدند که می تواند اقتصاد این مملکت را که در اختیار سردارن و جیره خوران است نجات دهد و انها را پشت میز محاکمه بیاورد؟

    ایا توان مبارزه با ائمه های جمعه این مملکت را دارد؟

    ایا میتواندجلوی احکام حکومتی بایستد؟

    چرا رای دهندگان قبل از رای دادن، این سوال در ذهنشان خطور نکرد که حامیان روحانی دوچهره شاخص یعنی آقای خاتمی و رفسنجانی خودنباید در انتخابات کاندید باشند( اولی نباید می آمد دومی باید رد صلاحیت میشد)اماشخص مورد حمایت این دو در انتخابات برنده میشود؟این با منطق جور نیست.

    ایارای دهندگان از خود سوال نکردند که تدبیر وخواست آقای خامنه ای بود که ائتلافی صورت نگیرد؟

    ایا ردصلاحیت آقای رفسنجانی خدعه آقای خامنه ای و رفسنجانی برای بستن دهان احمدی نژاد در رد صلاحیت رحیم مشائی نبود؟سپس سروصدا کردن و نامه نگاری افراد و خانواده های معروف اول انقلاب به خامنه ای و تحریک مردم برای رای دادن به کسی که مورد تایید او باشد؟

    رهبر از مردم تشکر کردگفت نظام(من و خاندانم)پیروزشد.بواقع من هم به ایشان تبریک می گویم .میوه خوبی چیدند.

    آقای عارف اصلاح طلب به نفع روحانی کنار کشید و بعد از انتخابات شبهه تقلب 88 را باطل دانست و مطمئنا”در کابینه جای خواهد گرفت.خواست رای دهندگان که طرفدار جنبش سبز بودنددر این مورد ،از آقای روحانی چیست؟

    شعارهای شادی بعد از انتخابات هم جالب بود که رای مونو پس گرفتیم!یاد 25 یا30سال پیش درسهایی از قران قرائتی می افتم که میگفت : یه یه تومنی به ملا بده اگر تونستی مشتو باز کنی ان را پس بگیری، حالا شما رای را از آقای خامنه ای وایادی ان گرفتید؟اگر قرار بود پس بدهند در 4 سال گذشته اینکار را میکردند بنابراین من فکر نمی کنم رای پس گرفته باشید.

    ایا این مردمیکه رای دادند از خودشون نپرسیدند این نیروهای خودسر ، باسر و بی سر چرا هیچ کدام بیرون نبودند؟ایا این معجزه کلید تدبیر اقای روحانی است؟یا رهبرشان؟

    به احتمال زیاد روحانی برای آوردن دلارهای سبز بلوکه شده به حسابهای بانکی اقایان وسپس خریدن چماق های کمر شکن برای نظام، آورده شد ه.البته به آقایان حق باید دادکه کاغذ یوان و روپیه اصلا” دلچسب نیست دلارسبز چیزه دیگری است حتی بوی کاغذش.

    ….اما این را مطمئن هستم که روحانی خیلی زودترازخاتمی جواب جواب خواهد داد.

    تفسیرهای ونتایج بعد از انتخابات هم جالب هست .بهترین تفسیری که آقای خامنه ای و تمام روحانیون و آخوندها انرا ارزو داشتندبعد از4سال از زبان یک آخوند زاده شنیدند.چند روز قبل پسرآقای کروبی داشت در صدای امریکا حرف می زد جملات اخرش که خیلی هم در اینجا برای اقایان خریدار دارد این بود :

    هر کسی با هر سلایق و گرایش که هست هر چه دوست دارد بگویید، این انتخابات نشان داد یک واقعیتی در ایران وجود دارد که مردم ایران انقدر به روحانیون ( آخوندها) اعتماد دارند که باز هم رفتند ویک روحانی رابرای سرنوشت خودشان انتخاب کردند چون می توانستند ولایتی که یک روحانی هم نبود را انتخاب کنند!ایا مردم رای دهنده به این حرف اعتقاد دارند ؟اگر ندارند جواب این حرفها را میدهند؟

    این نوشته را بایدتمام کنم چون سوالات بسیار زیاد است. در بالا از اقای قالیباف گفتم، جناب قالیباف چند روز قبل از انتخابات به حساب برخی و یا شاید تمام کارمندان کادری شهرداری و وابسته به ان مبلغ 600 تا 800هزار تومان پول واریز کردنداز رئیس جمهور منتخب بخواهید منابع وسرچشمه این مبلغ هنگفت رابپرسند که از کجاآمده و ایا مردم باید این پولها را سرجایشان بگذارندیا خودشان؟ویا کدام فرد یا مقامی و برای چه رانتی این پول را پرداخت کرده است؟

    امروز در برخی سایتهاخواندم که مرتضوی با سربلندی از دادگاه انقلاب بیرون خواهد آمدبعد ازان همه جنایت جریمه اش منصل شدن از کارهای قضایی و جریمه 200هزار تومان ن ن ن درصورتیکه یک روزنامه نگار برای یک روز آزادی باید وثیقه200میلیون تومانی بگذارد.

    اگر این اتفاق بیفتد و خون جوانان این مملکت پایمال شود لکه ننگی باشدبر پیشانی تمام ایرانیان و اقای روحانی ،بعنوان رئیس جمهور مردم ایران.

    جناب نوری زاد

    شایدسوالاتم پراکنده بود اما حق بدهید که انقدر جواب سوال نگرفته ایم با انباری از سوالات در مغزمان زندگی را سپری میکنیم .

    امیدورام رای دهندگان به آقای روحانی از نوشته وسوالات من اگرانهاراخواندنددلگیروناراحت نشده باشندامیدورام در نوشته بی ادبی به کسی نشده باشدواگر اینطوراست به بزرگی خودشان مرا ببخشند.

    جناب نوری زاد

    از اینکه این نوشته ها زیا دبودعذرخواهی میکنم وتشکر از اینکه خواندید.

    در اخر ایاچاقو دسته شو خود را می برد؟

    در پناه حق

    مستاجر

    11/4/1392

     
  23. اقای نوریزاد عزیز سلام چرا دیگه تو سایتتون زیاد مطلب نمیزارید و مثل قبل فعال نیستید الان چند روزی میشه که از با وفایی مسولان میگذره(چقدر تیتر جالبی بود این با وفایی مسولان) کلی خندیدیم اصلا سوزه شده بود تو خونه و ما واقعاهم سنجیدیم که مثلا اقای رویانیان با وفا ترن یاباهنر یا مثلا …
    با تشکر فراوان

    ————————-
    سلام مهرداد گرامی
    یک مطلب تازه گذاشتم روی سایت.
    من به معنی واقعی یک فرد منفرد وتنها هستم. تاهمین اندازه هم مرا تحمل بفرمایید
    با احترام

     
  24. سلام دکتر عزیز گاهی اوقات که نه بلکه همیشه دلتنگ و نگران شما هستم.میدانم بسیار مشغله دارید امروز هم متن …دو متهم دو حکم متفاوت را بنده ارسال کردم سیدعیسی نوری از کرج هستم یاد خاطر مبارک و شریفتان امد یا خیر نمیدانم..شما را به خدا میسپارم…همچنین…از تقدیر سرنوشت غمگین مباش.چه یسا سگهایی که به روی اجساد شیرها رقصیدند شادی کردند و خود را بزرگ پنداشتند. ولی نمی دانستند که همیشه شیر شیر میماند و سگ سگ..

     
  25. بهشت جایی است که در آن پلیس هایش بریتانیایی باشند، آشپزهایش ایرانی، صنعت کارهایش آلمانی وکارگرانش چینی عاشقانش فرانسوی، حوریهایش مانکنهای ایتالیایی در حالی که همۀ آینها توسط سوئیس اداره می شود.
    جهنم جایی است که پلیس هایش آلمانی باشند، آشپزهایش بریتانیایی، صنعت کارانش فرانسوی و کارگرانش افغانی عاشقانش سوئیسی،حوریهایش آفریقایی در حالی که همۀ اینها توسط ایرانی ها اداره می شود

     
  26. علی اکبر ابراهیمی

    آن شمشیر ها همان “کرسی های آزاد اندیشی” هستند که حد اکثر سخاوت, تکریم و حرمتگذاری حکومت ایران به ملت خویش را نمایش می دهند.

     
  27. با درود مجدد به آقای دکتر نوریزاد.

    اگر اخبار ۲۴ ساعته اخیر را خوب رصد کنیم، تمام یاران رهبری که بطرز بسیار واضح و شفافی برای چند صدمین بار، شخصیت رهبری را در معرض دید همگان قرار می‌‌دهند، همگی‌ بطور سازمان یافته و هماهنگی دارند: ۱- معنای اعتدال و امید را برای این ملت به زعم آنها عامی‌ و بی‌سواد و مهجور تعریف میکنند و توضیح می‌‌دهند. ۲- از سر خشم و غرور و نخوت و تکبر به افق دید و امید و صورت رای دهندگان چنگ و سیلی‌ می‌‌زنند که به شما نیامده که عددی باشید تا چیزی را تعیین کنید یا تاثیر گذار باشید. این هماهنگی‌ سازمان یافته ممکن نیست مگر اینکه به طور مستقیم و مشخص از طرف شحص رهبر هدایت شده باشد و شخصاً دست به کار شده باشند. بوی فرمان کودتا گونه‌ی احکام حکومتی می‌‌آید تا کابینه‌ای مفلوک و بله قربانگو و بی‌ اختیار و اراده که وزرایش با یک نهیب آقا مجتبی بر خود بلرزند، شکل بگیرد و همین مقدار امید و انتظار نیز همچون دریای خزر به کام فرمانده پوتین شیرین آید.

     
  28. لابد میتونی بگی … پس اوانائی که این فبلم رو توی یوتیوپ انتشار دادن از چه قبیله ای هستند؟
    خوب چی فکر میکنی؟ که مثلاً نوری زاد از سوی بیت دستور میگیره تا چی؟ مثلاً سوپاپ اطمینان رژیم باشه؟ به سود-هزینه یه همچین سناریوئی فکر کردی رفیق؟
    خدا پدر دائی جان ناپلئون رو بیامرزه!

     
  29. دو متهم و دو حکم متفاوت

    نام: محمدعلی سروری
    اتهام: دزدی مبلغ هفتاد هزار تومان
    آخرین اظهارت متهم: در حالی‌که گریه می‌کرد گفت: فقر و بیماری مادرم باعث شد که دست به این سرقت‌ها بزنم،اشتباه کردم. پدرم چند سال پیش فوت کرد و مادرم در خانه‌های مردم کار می‌کرد، اما به خاطر مریضی‌اش دیگر نتوانست کار کند.من مادرم مریض بود، قبول دارم که جرمی را انجام دادم ولی برای عمل مادرم احتیاج به چهار میلیون تومان پول داشتم.خواهش میکنم من را ببخشید.
    حکم: اعدام در در بوستان هنرمندان !!!

    نام: سعید مرتضوی
    اتهام:متهم ردیف اول جنایت کهریزک
    آخرین اظهارت متهم: از کارهایم پشیمان نیستم و کار درستی را انجام داده ام.
    حکم: سعید مرتضوی که چندین سال است دیگر در سیتم قضایی کار نمیکند به انفصال دائم از خدمات قضایی و پنج سال انفصال از خدمات دولتی و پرداخت مبلغ ۲۰۰ هزار تومان جریمه نقدی محکوم شد!!!

    نتیجه: با سکوت آقای خاتمی و آقای روحانی به حکم سعید مرتضوی در جنایت شکنجه و مرگ چهار جوان ایرانی به نام های :امیر جوادی فر، محمد کامرانی و محسن روح الامینی و رامین آقازاده و محکویت سعید مرتضوی در پرداخت مبلغ ۲۰۰ هزار تومان جریمه نقدی متوجه میشویم که:
    ۱) ارزش جان هر جوان ایرانی و دیه او اگر بدست حکومت کشته شود ۵۰ هزار تومان است!
    ۲) نباید توقعات مردم را بالا ببریم و مثل بسیاری از آقایان سیاسی باید سکوت کنیم!
    ۳) حکومت جمهوری اسلامی با وجود قوه قضاییه و سیستم تحت کنترل ولایت مطلقه قابل اصلاح شدن است!
    ۴) نباید کسی در این زمینه از آقای روحانی توقع ویژه‌ای داشته باشد چرا که کار به دست او نیست،زندانیان سیاسی و خانواده‌های محترمشان نیز باید هم چون گذشته با صبوری و متانت این مرحله را نیز پشت سر بگذارند!
    ۵) در حکومت ولایی جمهوری اسلامی رای مردم تنها زینت مجلس انتخابات است و مردم باید در سکوت منتظر عملی شدن مطالبه های حقوق مدنی،شهروندی و آزادی بیان،آزادی عقیده و اجرای عدالت باشند!

     
  30. من میگم چرا بقیه افراد با کوچکترین انتقاد به زندانها و اوین و… و کشته و فراری شدند اما این نوریزاد هر چه دلش بخواد به خامنه ای و پسرش و سرداران سپاه و مراجع قم میده کسی نیست بهش بگه بالا چشمت ابروست.چند روز تو زندان بود برا خر کردن امثال من و تو.قبلا خوشم میومد ازش ولی الان دیگه دست رو شد.کلیپی در یوتیوب هست که داره تو زندان از ته دل می خنده!میدونی به چی داشت می خندید؟به ریش من و تو!آقای مشیری شعر مست و هشیار اعتصامی عزیز رو بخون بعد بیا بگو چرا نام صادق رو یدک می کشی.

     
  31. آقای بابک خرم دین مثلا شهر نشین با شخصیت ،خودت بیسواد و بی تعهد و خشک سر هستی،این چه تحلیلی که تو داری اگه روستایی بی سواد و کم سوادن بخاطر اینکه آدم های مثل شما تمام امکاناتو تو شهرها بزرگ جمع کردن ،بد بودن یا خوب بودن چه ربطی به روستا یی بودن یا شهری بودن داره آدم بد هر جا باشه بد، این تحلیل ها رو هم واسه خودت نگه دار ،امثال شما هیچ فرقی با این شعبون بی مخ ها و سرکردهاشون ندارید اگه شما هم به قدرت برسید سر ما مردم این بلا رو در می آرید حرف برای گفتن زیاده ولی فقط خاستم بهت تذکر بدم

    —————

    دوست روستایی من
    شما نیز کمی تند رفته اید. شما باید بعنوان یک روستایی فهیم جوری متین و مشفقانه برای جناب بابک خرمدین از درستکاری ها وصداقت ها وفهم های جاری در روستا سخن می گفتید که ایشان به آن نگاه مطلق خود خط می کشید وتخفیفی نیز قائل می شد.
    سپاس ازشما

     
  32. درود بر تنها مرد ایرانی با شرف محمد نوریزاد

     
  33. درود بر شما
    صادق جان فقط اسم صادق را یدک نکش ! صادق باش قدری انصاف داشته باش بازی نخور به اندازه کافی شعبان بی مخ داریم هوشیار باش که داری در راستای خواست حاکمیت حرف میزنی !

     
  34. خواهشمندم پس ازاین برای سگها کلمه عوعو یاواق واق رااستفاده کنید وکلمه پارس راکه نام قدیمی کهن دیارمان ایران است به کارنبرید چون درنقشه های خیلی قدیمی کلمه پرشیا که همان پارس می شود روی نقشه ایران بزرگ نوشته شده
    متشکرم

     
  35. امثال شریعتمداری و الله گرم و مرتضوی و … مهره هایی هستند که به وقتش توسط حکومت سوزانده خواهند شد تا مردم آرام گیرند. در تاریخ امثال این تفاله ها بسیار بوده است.

     
  36. جناب آقای نوریزاد.وقوع اتفاقی به نام انقلاب اسلامی در ایران را نه یک رفورم سیاسی اجتماعی توسط مردم، بلکه یک شورش دسته جمعی طبقه روستائی بر علیه طبقه متوسط و بالای شهری جامعه ایران بود.طبقه روستائی ایران به واسطه عقب ماندگیها و سر خوردگیهای تلمبار شده طی دهه ها، دعوت خمینی را فرصتی مناسب برای خود میدید تا بتواند نقشی جدید بر چهره تکیده خود زند.شما به عنوان یک روستائی زاده خوب میدانید که پس از انقلاب طبقه بیسواد و بی تعهد و خشک سر روستائی با هجومی مغول وار در جای جای ارکان حکومت جدید خود را وارد کردند از سپاه پاسداران تا جهاد سازندگی و از دادگستری تا وزارتخانه های دیگر و از بیت خمینی تا ریاست جمهوری همگی به نام حکومت مستضعفین به کنترل این جماعت به شدت گرسنه و حریص درآمد.جنابعالی میدانید که این کشور طی این 34 سال گذشته در اثر حضور این طبقه نا کارآمد در چه بدبختیهاو نکبتهایی گرفتار آمده است. شما به یاد دارید چگونه جوانهای تحصیل کرده در داخل یا خارج و حتی مدیران با تجربه و با سواد قبل از انقلاب به وسیله همین طبقه زیاده خواه روستائی با صفتهای مضحک طاغوتی و ضد انقلاب و دهها صفت دیگر به عمد به کناری زده شدند و یا حتی فراری شدند تا فرزندان مش حسن ها و کل جعفرها و… به راحتی و بدون مزاحمت مشغول چپاول ثروت ایران گردند و در یک توافق نانوشته با آخوندهای تازه به دوران رسیده در حکومت اسلامی به شرط اجازه چپاول کشور توسط اینان ،حافظ و نگاهبان حکومت اسلامی باشند. ما تمام کشتارها و سرکوبها ،در گیر شدن در جنگ بیفایده برای ملت ایران ،و دزدیها و غارتها را همگی به حساب همین طبقه روستائی می گذاریم و اینان ایران را تا لبه پرتگاه جهنم پیش برده اند.بنده به واسطه ارتباط کاری که با طبقه روستائی داشته ودارم به خوبی بر روحیات زیاده خواهانه و تجاوزکارانه ودرعین حال مظلوم نمای آنها واقفم .به خوبی میدانم اعمالی که حتی در ذهنیت یک جوان شهرنشین نمیتواند خطورکند یک جوان روستایی که اتفاقا در بعد از انقلاب در رسای مظلومیتش و حق خورده شده اش چه سخنها گفته شده به سادگی انجام میدهد اگر آماری از مفاسد اجتماعی جامعه شهری بگیرید خواهید دید عمده معضلات اجتماعی زیر سر این طبقه وا مانده است.اگر کنکاشی در پیشینه همین شعبان بی مخ های جمهوری اسلامی بکنید خواهید دید که از یک روستای نا کجا آباد سر برآورده اند.اصولا از زمانی که روستائیان بیسواد و بی تعهد پا در اریکه قدرت گذاشتند و جایگاه واقعی خود را در روستا رها کردند و به شهرها هجوم بردند ایران به قهقرا رفت.و تا زمانی که این طبقه با همه نداشته هایش قدرت را در اختیار دارد این سیر قهقرایی ادامه خواهد یافت.حال جناب نوریزاد بفرمائید این غول کریه المنظری که روحانیت تشنه قدرت از کوزه در آورده چگونه میتوان به کوزه باز گرداند درحالی که لذت قدرت و ثروت را هم چشیده است؟

    ————-

    دوست من، کمی درباره ی روستاییان انصاف داشته باشید. گرچه با بخش فراوان نوشته ی شما موافقم.
    با احترام

     
  37. درود بر جناب نوری زاد
    استاد عزیز جامعه امروز ما گرفتار لشکر نوچه های شعبون بی مخ هست در واقع یک شعبون بی مخ بیشتر نداریم که متاسفانه /////اعیحضرت شعبون بی مخ همایونی نامید !

     
  38. امکان نداره این همه قتل سیاسی در این سی سال بدون اذن اقا صورت گرفته بشه همچون فروهرها و مختاری و غیره حتی مرگ سعیدامامی وقتی کتک زدن و عربده کشی با اجازه نایب امام زمانشه .

     
  39. حامد و مهدی گرامی
    بسیار هوشمندانه متوجه شدید که مشکل استبداد در جمهوری اسلامی دقیقا به دلیل تمرکز قوایی است که در قانون اساسی برای رهبری در نظر گرفته شده است و هیچگونه پاسخگویی و نظارتی برای او در نظر گرفته نشده. باید توجه داشت که هر گونه مقام سیاسی مادام العمر فسادآور است چه رسد به رهبر که تقریبا تمام قدرت را در دست دارد. بی دلیل نیست که اصلاح طلبان بعد از 16 سال دوباره به نقطه صفر بازگشته اند. و به گمان من رهبری هنوز از اختیارات کامل خود که در قانون اساسی تصریح شده است استفاده نکرده است وگرنه می توانست حکومتی یکدست چون کره شمالی به وجود آورد و برای همیشه خود را از شر مخالفین راحت کند. تلاش میکنم در نوشته ای دیگر و به صورت مبسوط این قانون اساسی پر از تناقض را تشریح کنم.

     
  40. درود به اقای نوری زاد عزیز
    یک جمله بگم از اقای جنتی که هیچ وقت فراموش نمیشود اقای جنتی این در نماز جمعه گفت این صحبت هم به احمدی نژاد گفت و همه انهایی که در کنارشان هستند گفتند اگر اقای خامنه ای نخواهد زناتون هم به شما حلال نیست که با گفته الله اکبر همه تایید کردند حالا حاج حسین الله کرم بشین و به جمله جنتی فکر کن که حرفهای دیکته شده رهبر را میگوید ببین کجای کار هستی انچه که معلوم است واقعا سوار شما شده اند و از شما ها استفاده میکنند انچه که معلوم است شماها عاشق نشده اید و نمی دانید عشق چیست دوست داشتن چه حالتی دارد که اگه داشتید ان دانشجو و ان دختر خیابان را مثل دختر خود و پسر خود میدانستید و هیچ وقت به ان فحاشی نمیکردید کتک نمیزدید بیچاره زن و بچه های شما چه میکشند وچه فحشهایی که به انها میدهید یک پیشنهاد دارم اقای حاج حسین الله کرم برای اول اسمت که با حاجی شروع میشود بروید کتاب مناسک حج دکتر شریعتی را بخوانید تا ببینید حاجی بودن و اسم را با خود داشتن چقدر مسئولیت در کنارش هست میدانم در فکر شما بجز زدن و فحش دادن چیز دیگری بر سرتان نیست و جمله عشق و دوست داشتن در جمله هایتان پیدا نمیشود یک پیشنهاد دارم به شما و بسیجی ها هروز که بلند میشود بگوید من صبح را دوست دارم من عاشق بچه هایم هستم من عاشق ماشینم هستم من زنم را دوست دارم من با طبیعت زندگی میکنم من چقدر دوست داشتنی هستم این جملات را هروز تکرار کنید تا ببینید انکه میگوید من عاشق وطنم هستم و وطنم ایران رادوست دارم چه حالتی دارد هرروز بگوید رهبر را دوست دارم ولی مردم دوست داشتنی تر هستن چون مردم ایرانشان را دوست دارند اقای حاج حسین الله کرم نمیدانم کتک زدن وفحاشی کردند چه لذتی دارد ولی دوست داشتن مردم و احترام گذاشتن به مردم لذتش هزار برابر از کتک زدن هست ای کاشک بجای باتوم گرفتن در دست قلم را میگرفتیدو مردم معترض را نقد میکردید

     
  41. با سلام بر شما انسان شریف که بقول مرحوم جلال با بودن خود نبودن همه را جبران کرده ای. حدیث برادر الله کرم از آن حکایتهای جالب است که شما اگر روزی وسائلتان را دادند و امکانی فراهم شد می توانید فیلمی از وی بسازید که قطعا اسکار را خواهد گرفت. چون زندگی او حدیث کسانی است که در طول تاریخ شرم را خورده و حیا را قی کرده اند. حدیث بی ریشه های نا جوانمرد. کسی که ساختمان توکا تورز در خیابان کریمخان را به ثمن بخس خرید که امروز خدا میداند چند می ارزد و وابسته نظامی یک تمدن 3000 ساله در خارج شد همه اینها همان گندم ری بود که به او دادند تا با ناموس و سرزمین شیعه اثنی عشری این کند. از سوی دیگر قصّ دلپذیرتری هم هست که آن را در زمانی نه چندان دور حجت الاسلامی بنام پروازی که از اصحاب فشار بود نقل کرده است. با اجازه شما عین سخنان ایشان را از سایت CHAMRANNEWS.COM خدمتتان عرضه می کنم تا جای گله نباشد. نکته ای که آقایان هنوز نفهمیده اند این است که نه این مردم مردم سابقند و نه تکنولوژی دیگر این امکان را می دهد که چیزی فراموش تاریخ شود:
    ” اين سخنراني گرچه برای خيلی پيشترهاست اما خواندنش همچنان خالی از لطف نیست.”حجت السلام پروازي” اولين كسي بود كه پي به ماهيت انصارحزب الله برد و راهش را از اين گروه جدا كرد و تا به امروز نيز تاوانش را می پردازد. متن کامل سخنرانی افشاگرانه حجت السلام پروازی در خصوص اقدامات انصار حزب الله بسم الله الرحمن الرحيم لازم ميدانم مطالبي را خدمت بر و بچه هاي مسلمان و رزمنده عرض نمايم چراكه اعتقاد دارم بچه هاي رزمنده، خالص و مخلص هستند. امروز آقاي خاتمي 30 ميليون رأي آورده يعني مشروعيت ملي دارد. با اين همه در تهران و قم اتفاقاتي در جريان است كه بايد وزارت اطلاعات و وزارت كشور از آن مطلع شوند. شماري از اين آدمها _ انصار حزب الله _ در وزارت كشور و اطلاعات و ارشاد دست دارند و مشغول سازماندهي هستند و تا به حال در چند استان نيز موفق عمل كرده اند. واقعاً جايگاه بچه هاي جبهه رفته كجاست؟ چرا آنها به اين نقطه رسيدهاند؟ به عقيده من اقدامات اينها به مسائل اعتقادي مردم ضربه شديدي زده و ميزند. لذا ما بايد سعي كنيم جلوي آنها را بگيريم، جلوي كساني را كه با ما رفاقت داشتند ولي امروز خط ما و آنها جدا شده است. يكي از اين بچه ها الله كرم است. افراد ديگري هم هستند كه من خوب آنها را نميشناسم مثل سلطانپور و عبداللهي سابقه ما با اين بچه ها به سال 1363 برميگردد. در آن تاريخ ما محفلي داشتيم به نام رزمندگان، در جريان حوادث جبهه و مشكلاتي كه پيش آمده بود ما مدتي سكوت كرديم و بعد در سال 67 بر آن شديم كه راهپيمائي ولايت را به راه اندازيم اما امام جلوي ما را گرفت. در اين سال هيئت رزمندگان تهران به وجود آمد مرحوم سيدعلي نجفي و من، سخنرانان هيئت بوديم، جمع خوبي بوداما اين وضع دوام نداشت. بعد از سال 71 راه ما به گونه ديگري ادامه پيدا كرد. من تقصير را ميگذارم به گردن كارگزاران كه ما را در مسيري درست هدايت نكردند و من اينجا ميگويم آقاي خاتمي رئيس جمهور منتخب ايران، بچه هاي جنگ براي شما خطر زا هستند. عبداللهي امروز از بچه هاي دارو دسته سرتيپ پاسدار ذوالقدر است. جانشين فرمانده كل سپاه پاسداران و سلطانپور را مهندس باهنر نماينده مجلس و چهرة سرشناس جناح راست و مدير تبليغات ناطق نوري در انتخابات رياست جمهوري ـ هدايت ميكند. من مدتها با اينها بودم. چندسال قبل مسائل امر به معروف و نهي از منكر را مطرح ميكردند. عبداللهي كه يك چشماش را در جنگ از دست داده اصرار ميكرد كه مرا هم به دنبال خودشان بكشاند، اما من وقتي فهميدم او به زنها اسيد پاشيده، بسيار ناراحت شدم و او خودش موضوع را فهميد و در رفت. در سال 1372 ما انصار را كامل كرديم، تعداد مؤسسان انصار 18نفر بودند كه به سه گروه تقسيم ميشدند. گروه وابسته به ذوالقدر كه تعدادشان 7 نفر بود. هفت نفر هم با عبداللهي بودند و چهار نفر هم با اللّه كرم بچه ها همگي، من و مرحوم نجفي را قبول داشتند، كار ما باسخنرانيهاي نجفي شروع شد و بعد از رحلت ايشان از من خواستند كار او را ادامه دهم. اسم انصار در آن تاريخ اصلاً مطرح نبود. ميگفتند بروبچه هاي هيئت رزمندگان، به مرور اسم انصار به ميان آمد و با قوي شدن حضور وابستگان ذوالقدر و الّله كرم ، حضور رزمندگان كمرنگ شد. با من هم كه ملاي رزمندگان بودم و عضو موسس انصار با ترديد برخورد ميشد. بچه هاي مسجد شهدا مثل حسين پورصالح و امير نوجوان مرا از جريانات پشت پرده باخبر ميكردند. تدريجاً معلوم شد كه به هر حال تشكيلاتي شكل گرفته و قرار شده در گروه ما نفوذ كند. يك روز اللّه كرم نزد من آمد و گفت چون نميخواهم به شما پشت پا بزنم دلم ميخواهد راسته حسيني مسئله اي را به من بگوئيد و سعي كنيد دروغ هم نگوئيد. گفتم موضوع چيست؟ گفت آيا شما در جائي به آقاي خامنه اي فحش داده ايد؟ چهارده نفر از بچه هاي انصار موضوع را فهميده اند و آشوبي برپا شده است. گفتم امكان ندارد. اگر كسي جلوي من هم حرفي به آقاي خامنه اي بزند دهانش را خرد ميكنم. آنچه گفته ام اين بوده كه من و امثال من از امام خميني شخصيت حقوقي ولايت را داريم. در واقع امام متكاي مردم بوده است. اما امروز مردم متكاي آقاي خامنه اي هستند. به هر حال حسين اللّه كرم براي انتخابات، انصار را بسيج كرد. در قم و در تهران، وجوهات هم ميرسيد و پشت پرده نيز معاملاتي صورت ميگرفت. در اين ميان اللّه كرم اصرار داشت مرا هم وارد بازي كند. روزي مرا نزد سلطانپور برد كه در وزارت صنايع مشغول بود. او را قبلاً در بيت آقاي خامنه اي ديده بودم. از من دعوت كرد سرپرستي امور تبليغات و مطبوعات رادر انصار بر عهده بگيرم. من زير بار نرفتم اللّه كرم به سلطانپور گفت اين همان آقائي است كه به آقاي خامنه اي فحش داده. بعد به بيت آقاي خامنه اي رفتيم. من با معزي و محمدي گلپايگاني دو ركن دفتر رهبر قبلاً دعوا كرده بودم. يكبار معزي در دو كوهه گفت: حكايت روي مين رفتن بچه ها در جبهه را ما خودمان ساخته ايم حالا شما قضيه را جدي گرفته ايد؟ اين گفته خيلي سنگين بود. گريبانش را گرفتم كه مردك اين چه حرفياست كه ميزني؟ ما را 45 دقيقه معطل كرد بعد به ديدن آقاي خامنه اي رفتيم. ايشان به اللّه كرم گفت: آقاي اللّه كرم شما مسئول حزباللّه هستي واقعاً تكان خوردم. ايشان نپرسيد اللّه كرم آيا تو مسئول انصار حزب اللّه هستي؟ بلكه طوري گفت كه يعني بنده رهبر، تو را به عنوان مسئول حزب اللّه قبول دارم. در آن لحظه متوجه شدم اللّه كرم مرا آورده است تا به چشم خود ببينم آقاي خامنه اي او را تأييد ميكند. وقتي بيرون آمديم آقاي ميرحجاري نظر ديگري داد كه عكس حرف آقاي خامنه اي بود. ايشان گفت تعيين مسئول انصار بايد با رأياكثريت انجام گيرد. در هيئت سرپرستي پنج تن از رزمندگان حضور داشتند. حسين و محمد ژوليده، فرج مراديان و مسعود دهن مكي و اميرفرشاد ابراهيمي، بقيه از عوامل جامعه روحانيت و سرسپردگان جنتي و ذوالقدر بودند. بعد ازبرپائي مجلس پنجم افتراق حسين اللّه كرم با انصار حزب اللّه آغاز شد. بچه هاي مخلص در انصار ميخواستند با ما كار فرهنگي بكنند. در دانشگاه برنامه گذاشتند و من و حداد عادل و شريعتمداري سخنران بوديم. اما چون حسين شريعتمداري ديد نميتواند در صحنه گفتگو حريف ما بشود كار را به آتش زدن سينما قدس و انتشارات مرغ آمين كشاند. در اين مرحله ميرحجاري مجبور شد به ظاهر جلوي اللّه كرم را بگيرد با اين توجيه كه او با چپ ها رفيق است. اللّه كرم هم در چنبر مهدي نصيري ، حسين شريعتمداري ، ذوالقدر ، و يوسفعلي ميرشكاك افتاد. حسين اللّه كرم در اين مرحله به تبليغ عليه رزمندگان پرداخت و سرانجام هيئت درسال 75 منحل شد، تمام تلاش اللّه كرم اين بود كه من در وسط نباشم، محرم امسال براي رحلت امام رفتم، گفتندمراسم در مسجد ارگ است. رفتم درهاي مسجد بسته بود. ناچار سراغ بقاياي هيئت رزمندگان رفتم گفتند ببخشيد اشتباهي رخ داده است. دو سال است نزد اين جماعت منبر نميروم، منبري اينها آقاي علم الهدي است. او در مسجد حضرت مهدي (عج) خيابان ستارخان جانشين من و آقاي نجفي شده است. سرانجام حسين اللّه كرم انصار را به شكل فعلي اش راه انداخت. اينها جلسهاي داشتند در قم كه من هم رفتم،در آنجا گفتند بايد ستاد تشكيل بدهيم، يك نظامي مثلاً شريعتي فرمانده لشگر 31 عاشورا و يا محمد كوثري درتهران، يك روحاني و يك دانشگاهي در هر ستاد فعاليت كنند. براي تأمين هزينه هم موسسه اميرالمومنين را واعظ طبسي پشت قضيه گذاشته بود. موسسه فرهنگي امام خميني هم بود كه خوب پول تقسيم ميكرد. جناح راست نيز با مطرح كردن وحدت استراتژيك و تشكلهاي همسو، به حمايت از انصار پرداخت. جالب اين كه وقتي من بااينها روبرو ميشدم، ميگفتند: تو راهت را از سال 73 جدا كرده اي. يك روز يكي از سركردگان جناح راست گفت بقاي انقلاب در چيست؟ گفتم در پيوند حكومت با مردم. گفت اين را از كجا آورده اي گفتم از فرمايشات امام. گفت در امر تاكتيك رهبر ميتواند نظر متفاوت بدهد اما در اصول حق تخطي ندارد. امير الحاج را ميشود عوض كرد اما حج را نميتوان تغيير داد. ايشان گفت ما بچه هاي سپاه نشستيم و بحث كرديم و آقاي خامنه ا ي نيز با ما هم عقيده است كه راز بقاي نظام در ايجاد رعب و وحشت در مردم است. خيلي زيبا تحليل ميكرد، گفتم: تحليل شما زيباست اما مرده شوي نتيجه گيريتان را ببرد. گفت:اگر ما مردم را ول كنيم براساس طبيعت حركت ميكنند و آزادي ميخواهند. ما بايد مردم را با توسري به سوي اسلام ببريم. در فقه داريم كه حركت به سوي معرفت قسري است با زور اسلحه و پسگردني و زندان،امكانپذير است. حرفهاي اينها را به آقاي عبداللّه نوري گفتم. با آرامش گفت صبر كن ببين مردم با اينها چه خواهند كرد. انتخابات مي رسد و خواهي ديد كه اينها رسوا ميشوند. اينها يك عده يهوداي منافقند كه براي مقام و مال دنيامادر و خواهرشان را هم واگذار ميكنند. آقاي نوري گفت اگر سپاه با اينها همراه شود از چشم مردم ميافتد. درمباحث وحدت استراتژيك، از هيئت موتلفه و جامعه روحانيت آدمهائي مي آمدند از قبيل سلطانپور ، موحدي ساوجي ، پسر جنتي، ذوالقدر، عليرضا افشار و بحث ميكردند كه آقاي خامنه اي با ناطق نوري يك روح در دو قالب هستند و انصار بايد از قدرت خود براي پس زدن خاتمي كه ضد ولايت فقيه است استفاده كند. در قم وضع فرق ميكرد، جوادي آملي و مشكيني و اميني امام جمعه هاي قم در جريان انتخابات، هر سه مشروط عمل ميكردند. اما بعد از سفر به آمل و ديدار با آقاي خامنه اي گفتند ما به ناطق نوري راي ميدهيم چون آقا اينطور خواسته است. من هم به آمل رفتم ميرحجازي به ديدنم آمد و گفت بايد به ناطق نوري رأي بدهي گفتم چهار شرط من در مورد ناطق محقق نشده و من هم به خاتمي رأي ميدهم. خلاصه با همة زوري كه زدند همانطور كه پيشبيني شده بود آبرويشان در انتخابات رفت و اللّه كرم و ده نمكي هم رسوا شدند. اما بلافاصله بعد از انتخابات با رسيدن پول و وعده، عمليات شروع شد. اين كه ميبينيدنوري اين همه مورد حمله قرار ميگيرد و حتي اينها قصد جانش را كرده اند، براي اين است كه ميدانند او و خاتمي بر سر عهد و پيمان خود با مردم هستند. اينها علاوه بر طرحهاي حمله به روزنامه ها و زدن و بردن و كشتن آزاديخواهان با كمك جناح راست، طرح راه اندازي يك روزنامه به نام عصر را دارند كه بعدازظهرها منتشر خواهد شد هفته نامهاي را نيز به نام فهميده تدارك ميبينند. آقاي خامنه اي در شب محرم سال 1375 براي سپاه سخنراني كرد كه قسمتي از آن سري اعلام شده بود. دراين قسمت ايشان مردم را به عوام و خواص تقسيم كرده بود و اين كه خواص بايد حكومت كنند و عوام تبعيت. درجريان انتخابات رئيس جمهوري اين قسمت سري را به شكل گستردهاي پخش كردند. بچه هاي انصار عامل آن توزيع بودند. همان عوام الناس اما با راي خود نشان دادند كه خواص مورد اشاره رهبر، ول معطلند.”

     
  42. با عرض سلام و ادب خدمت برادر شجاع وبزرگوارم

    توفیق روز افزون شما و خانواده صبورتان را دارم تمام نوشته های شما برگهای زرینی از تاریخ کشور عزیز مان خواهد شد.

     
  43. این انگ از اساس بی پایه ست ….نوریزاد مهره حکومت است ! …نوریزاد روباه صفت !! …این سایت متعلق به نوریزاد نیست و خودش اطلاعی ندارد.این یک تله است !!!

     
  44. یک ایرانی ....

    درباره این شریعتمداری و در واقع “شریعت نداری” فحاش و هرزه نویس و هتاک و این الله کرم از سردستگان گروه های فشار هر چه که بگویید واقعا کم گفته اید… شعبان بی مخ هر چه که بود ادعای روزنامه نویسی و نظریه پردازی و نظایر آنچه به اصطلاح “دکتر”؟!! الله کرم و داش حسین شریعتمداری مدعی آن هستند، نبود. برای من واقعا سوال است که چرا باید فرد هتاک و بی خردی مانند شریعتمداری در راس روزنامه کیهان باشد؟ وقتی مقایسه می کنم او را با جناب دعایی مدیر مسئول روزنامه اطلاعات؛ اصلا درک نمی کنم که چگونه افرادی با این همه اختلاف فکری و فرهنگی و مدنی و دینی و انسانی باید در راس دو روزنامه ای باشند که …. بماند…

     
  45. سلام دکترنوری زاد ای مرد بزرگ که خودتان را برای ایران وایرانیان به سختی وزحمت انداختی. من یادم نمی ره یه روز وسط میدان ولی عصر سوار اتوبوس بودیم با بچه ها کف می زدیم شادی می کردیم همین شعبون بی مخها جلوی اتوبوس را گرفتند ویکی یکی ما رو گرفتند زیرچک ولگد. انقد تو صورت من سیلی زدند که من نتونستم جلوی خودمو بگیرم زدم زیرگریه. ما کاری نکرده بودیم فقط شادی می کردیم یه سرود را با هم می خوندیم. همین دار ودسته الله کرم اومدند بالا تو اتوبوس حالا نزن کی بزن. باورکنید آقای نوری زاد همون یک جلسه کتک، منو از دین وایمان واسلام وهمه چی زده کرد. یک نفرتی در وجود من بوجود آورد که هروقت یاد اون صحنه می افتم جیگرم آتش می گیره. رفته بودم دم خونه نامزدم تازه یک ماه بود باهم نامزد شده بودیم گفتم بیا بریم بیرون. سوار اتوبوس شدیم. توی اتوبوس سه تا جوون داشتند آواز می خوندن شادی می کردند. ماهم همراهی کردیم. رفته رفته کل اتوبوس همراهی کرد. زن ومرد. ده دقیقه نشده بود که رسیدیم میدان ولی عصر. همین دار ودسته الله کرم و ده نمکی اومدن بالا که چه خبرتونه مطرب خونه درست کردین. وشروع کردن به زدن. حالا نزن کی بزن. من هرچی جلوی خودمو گرفتم که پیش نامزدم گریه نکنم نشد که نشد. زدم زیرگریه. اون روز که زهرشد هیچ نامزدی ماهم بهم خورد. چون من نمی تونستم با زنی که اونجور گریه کردنهای منو دیده بود زندگی کنم. خودشم راضی بود ازهم جدا بشیم. خدا شاهده ما داشتیم می رفتیم وسط یک زندگی ساده اما این شعبون بی مخ ها زندگی منو ازهم پاشیدن بعدشم هیچ وقت شکل نگرفت که نگرفت.

     
  46. نوریزاد مهره حکومت است.این بازیها برای سرگرم کردن یه مشت دیوانه است.این سایت متعلق به نوریزاد نیست و خودش اطلاعی ندارد.این یک تله است.نوریزاد روباه صفت.مرد باش درج کن

     
  47. نظر دهندگان محترم
    تا ما مردم ایران مانند مردم مصر دل و جرئت به خرج ندهیم حسین شریعتمداری و الله کرم و مصباح یزدیها جولان میدهند. امید که روزی به جای فرهنگ قهرمان پروری و خرافه گرائی و مرده پرستی و منتظر ناجی با اسب سفید و خود سانسوری و و و و فرهنگ عقل و خرد و شجاعت و حقیقت بینی در ما مردم ایران رشد کند.
    به امید روزی که عقل و خرد و اندیشه در همه ما ایرانیان به حد اعلا برسد تا فرهنگ سکولاری (جدائی دین از دولت) در فرهنگمان نهادینه شود و دولتی منتخب مردم و برای مردم و پاسخگو به مردم را برپا کنیم.
    آرش

     
  48. با درود

    آقای نوری زاد عزیز، میخواستم پیشنهادی بدم که اگر دنبال کنید نتایج خوبی در بر خواهد داشت.
    مردم مصر در این چند روز با کمترین تلفات انسانی و با بهترین شیوه خواهان تغییر قانون اساسی شدند و در گام اول پیروز شدند. کاری به نتایج بعدی آن نداشته باشیم و فقط به تسلیم شدن حکومت در برابر خواست مردم توجه کنیم. اگر شما با آقایان خاتمی و مشاوران آنان صحبت کنید تا مردم را برای تغییر قانون اساسی حول محوری مشترک به تجمع فرا خوانند، نتیجه ای بسیار خوب خواهیم گرفت. میتوانیم به مردم بگوییم مثلاٌ در میدان آزادی به جای ایستادن، بنشینند. با این کار دیگر نمیتوانند بگویند که اینها برای شکستن شیشه بانک ها و ….. بیرون آمده اند. آقای نوری زاد، ما به یک رهبر جنبش آزادی مثل شما نیازمندیم و مطمئنم برای این کار اقدام میکردید ولی افسوس اکثر مردم ما از وجود شما نا اگاهند. به همین دلیل از آقای خاتمی نام بردم چون پایگاه مردمی دارند. البته خود من در هیچ یک از انتخابات جمهوری اسلامی شرکت نکرده ام و هنوز نمیدانم آقای خاتمی و همفکرانشون دقیقاٌ دنبال چه چیزی هستند؟ به نظر من 100 سال دیگه هم در این انتخابات شرکت کنیم به نتیجه ای نمیرسیم جون مشکل در قانون اساسی است. خاتمی با آن همه هوادار در سال 76 اعلام کرد که یک تدارکاتچی بیش نبودند. البته اگر بگویید هم به احتمال زیاد کاری نخواند کرد اما این را بدانید که ملت ایران بردی با ویژگیهای شما خواهد ساخت و در آینده ای نزدیک به آزادی خواهد رسید. در بدترین شرایط، نتیجه این کار این است که آقای خاتمی به حصر خانگی بروند. الان رهبران مصر که این کار را کردند مگر چه اتفاقی برایشون افتاد؟ باید این رو در نظر گرفت که با افراد شناخته شده کاری نمیتوانند بکنند. با منتظری، موسوی، کروبی، هاشمی و نوری زاد چه کردند؟ دیگه خبری از کشتن و زندانهای طولانی خبری نیست و برای مردم به میدان بیایید.

    به امید ایرانی آزاد
    حامد از داخل ایران

     
  49. جناب نوری زاد، شجاعت شما ستودنیست. پشت این شجاعت معرفتی قابل ستایش نهفته است. عمرتان پر بار و تنتان سلامت باد.

     
  50. اقای نوریزاد عزیز سلام چرا دیگه تو سایتتون زیاد مطلب نمیزارید و مثل قبل فعال نیستید الان چند روزی میشه که از با وفایی مسولان میگذره(چقدر تیتر جالبی بود این با وفایی مسولان) کلی خندیدیم اصلا سوزه شده بود تو خونه و ما واقعاهم سنجیدیم که مثلا اقای رویانیان با وفا ترن یاباهنر یا مثلا …
    با تشکر فراوان

     
  51. علی محمد زاده

    برادرم ونور چشمم اقای نوریزاد .از اینکه ملیت وجنسیت وشکل وشمایل ومحل سکونت وطبقه اجتماعی ودین ومذهب وتولد ودیگر چیزهای ما همگی تصادفیست شکی نداریم .ما در هیچکدام از اینها نه نقشی ونه امکان انتخابی داشتیم پدرمان کیست ومادرمان کیست ؟وکجایی هستیم وچه داریم وچه نداریم همه وهمه در دست ما نبوده ونیست فقط یک چیز دست خود ماست وخداوند انرا در دستان خودمان قرار داده وهیچ کس ویا حکومتی قادر نیست این انتخاب را از ما سلب کند انهم نوع مرگ خودمان است .ما انسانها قادریم نوع مرگ خود را انتخاب کنیم .امام علی ع همیشه دعا میکرد واز خداوند میخواست که خدایا مرا در رخت خواب نمیران .حالا ما گریزی از مرگ نداریم ولی میتوانیم مرگی را انتخاب کنیم که مایه شرافت باشد مرگیکه موقعش را خود انتخاب میکنیم ونوعش را نیز میتوانیم انتخاب کنیم .با کمال تاسف با انکه ما روزانه شاهد مرگ چندین نفر از فامیل واشنا ودیگران هستیم وخیلیها را که دیروز وپارسال با ما بودند ولی امروز در میان ما نیستند باز مرگ خود را بعنوان یک واقعیت حتمی قبول نمیکنیم وخیال میکنیم مرگ برای دیگران است نه برای همه که شامل ما نیز میباشد .طوری خود را گول میزنیم وزده ایم که حاضریم با نکبت به زندگی محدود ونکبتبار خود ادامه دهیم ولی این تنها نعمت انتخاب خود را از دست بدهیم .شما برادر عزیز بهتر از من وهمه به این معنا توجه میکنید ومرگ را باور کرده اید .ایا اگر ما ترس از مرگ را که چاره ای نیز برای جلو گیری از ان نیست به کناری بنهیم وانرا بعنوان یک واقعیت حتمی قبول کنیم .حاضر میشویم حتی لحظه ای به زندگی نکبتبار وزیر سلطه ظالم ادامه دهیم ؟اگر ما ترسوها نبودیم ومرگ را که با چشم خود میبینیم قبول میکردیم فکر میکنید در دنیا ظالمی وجود میداشت ؟باز علی ع در بیانات خود به مردم میفرمود که من از مظلوم بیشتر از ظالم بدم می اید چون اگر مظلومی نبود ظالمی وجود نداشت .حالا خودتان وخودمان قضاوت کنیم گناه حسین الله کرمها بیشتر است یا گناه ما که ظلمهای انها را میبینیم ولی از ترس مرگ چشمان خودرا بر ظلم انها میبندیم ؟وچشم وگوشمان را میبندیم .ایا به نظر شما کسیکه به رهبر گزارش ویا گله از کار وعمل الله کرم میکند گناهش بیشتر است یا گناه خود الله کرم ؟هر کسی در هر مقامی ودر هر صنفی ودر هر سنی اگر با مشاهده ظلمی از طرف ظالم بر مظلوم ساکت وارام وبی تفاوت از کنارش رد شود ظالم واقعی اوست .ما مردم ایران مخصوصا بعد از انقلاب با سست شدن ایمان مذهبی خود حاضریم در بدترین شرایط به بدترین رذالتها تن در دهیم ولی زنده بمانیم وبه خود بقبولانیم که زندگی میکنیم در صورتیکه زنده بودن با زندگی کردن زمین تا اسمان فرق دارد .حالا بزرگترین ومهمترین دغدغه مومنین به خدا وپیغمبران وامامان در مبارزه با بی حجابی زنان خلاصه شده چون دیواری کوتاهتر از دیوار زنان وجود ندارد وهیچ بهایی هم در این مبارزه لازم به پرداخت نیست که مزدی هم قابل دریافت میباشد .امیدوارم روزی برسد که ما بر ترس غلبه کنیم واز مرگ نهراسیم واین تنها نعمت انتخاب را که در اختیار ماست از دست ندهیم .انموقع است میتوانیم ادعا کنیم شیعه واقعی وپیرو واقعی امام حسین ع میباشیم .بهشت را به بها میدهند نه به بهانه .چه این بهشت در این دنیا باشد وچه در جهان اخرت .امام حسین ع به دشمنانش میگوید اگر دین ندارید لااقل ازاده باشید .ازادگی همان دینداریست که متاسفانه از ان بی بهره ایم .فرموده های شما در مطلب بالارا تمام مسولان در سطوح اول ودوم همگی میدانند ولی دم فرو برده از کنارش میگذرند ولی در بیاناتشان چنان از خدا وپیامبر حرف میزنند که گوش فلک را کر میکند .در گذشته میگفتیم فلانی دو رو است ودورویی میکند با کمال تاسف ماها دو رو که هیچ هزار رو هستیم ونان به نرخ روز خوریم. در گفتارمان هدفمان فقط رضایت رییسمان را دنبال میکنیم نه رضایت خدا وخلق خدا را .وتمام بدبختیها وگرفتاریهایمانهم معلول همین اعمال ورفتارمان میباشد

     
  52. …همچنین دومورد اظهار نظر دیگر:درروز طرح عدم کفایت آقای بنی صدر…..مهندس سحابی گفت این مطالبی که درمورد تخلف بنی صدر درارتش وجنگ گفته می شود..اگر صحیح است چرا توسط آقای خامنه ای/نماینده اقای خمینی درشورایعالی دفاع/ تا کنون گفته نشده است؟..ونتجه گرفتند این کار سیاسی است و نه به نفع کشور.آقای خامنه ای که نماینده مجلس بودند برخاسته وپس ازچند جمله ضمن حمله به مهندس سحابی گفتند …اینها یعنی ملی مذهبی ها! با اسلام فقاهتی ؟!…..مشکل دارند.2 درنماز جمعه بانهایت بی توجهی به قربانی شدن مرحوم فروهر وهمسرشان گفتند اینها از دشمنان نجیب؟….مابودند!……فیلم هر دومورد درسیما موجود است .

     
  53. جناب آقای نوریزاد:

    کمی از صحبت های زیر با دوستی است که در زیر پیام گذاشته اند:

    یکم:

    ای کاش رهبر میفرمودند قمه مرا کند نکنید، آنگاه ما بهتر میفهمیدیم. شمشیر در زبان فارسی مقام مثبتی دارد که با قمه و چاقو و چماق مناسبتی ندارد. سیف در زبان عرب که حتی در سیستم سعودی و دستگاه صدام برای گردن زدن استفاده میشد حتی دردست خالد ابن ولید هم به شمشیر تبدیل نمیشود. آعراب در مقابل ساسانیان از خود دفاع نمیکردند. آنها از روز اول مهاجم بودند. خالد هم کاری نکرد جز به بردگی کشیدن ایرانیان. بین شمشیر یعقوب لیث و سیف خالد ابن ولید تفاوت بسیار است.

    سیف الاسلام هم از همان کلماتی است که با شستشوی مغزی که از کودکی آغاز میشود به آن قداست بخشیده ایم. شیخ الاسلام، دارالاسلام، ثقه الاسلام اینها همه بازی با کلمات است. میدانید که در لغت العرب جهان به دو قسمت تقسیم میشد (دارالاسلام و دار الحرب)؟ یعنی یا کشوری را فتح کرده ایم و مردمش را مسلمان کرده ایم یا با جنگ آن را فتح خواهیم کرد. آیا از خود پرسیده اند که نکاح چه معنی دارد؟

    آن کاری را که مارتین لوتر با مسیحیت پانصد سال پیش کرد، تازه دارد با اسلام انجام میگیرد. ای کاش در تهران یک فرهنگ لغت خوب عربی به فارسی و یک آموزشگاه خوب برای یاد گرفتن زبان عربی میبود تا دانستن معنای بسیاری از این مقدسات ممکن میگشت.

    در ماهواره هات برد کانالهائی وجود دارند که در آن سکس تلفنی تبلیغ میشود. میتوانید در آن به صدای زنی گوش دهید که مشتریان را تشویق میکند به او تلفن گران بزنند و با او صحبت کنند. اگر تنها به صدای این بانو گوش بدهید که در آرامش کامل حرف میزند در کلماتی آشنا با معنائی غیر آشنا قداستی نا مفهوم احساس میکنید که باید شما را به فکر بیاندازد که این تقدس ها از کجا آمده اند.

    دوم:

    پدیده شعبان بی مخی پدیده جدیدی نیست. اوپریچنینا ی ایوان مخوف، قزلباشهای شاه اسمعیل، اس آی هیتلر و سیاهجامگان حزب فاشیست ایتالیا بهترین نمونه از این قبیل اند. هدف این گروهها این است که مردم را بزنند و بکوبند وآنقدر از آنها بکشند تا دیگران بترسند و مخالفت نکنند. همانطور که میدانید با این کارها میتوان یک ملت سنی را بزور شیعه کرد و ریشه همه احزاب سیاسی و جوامع مذهبی و هرگونه فعالیت آزادی خواهانه را از یک کشور کند. این وحشیان بد کردار از هر گونه انسانیت تهی هستند. خود فرومایه، زبانشان پست و کردارشان شنیع است و به رئیسشان میتوان لقب شنیع الشنایع داد.

    سوم:

    اجازه بدهید بدون مناسبت در باره یک اتفاق تاریخی که دیروز پیش آمد عرایضی بکنم>

    این اولین بار است که در یک کشور اسلامی ملت موفق شده است یک حکومت مذهبی را که با رای اکثریت بر سر کار امده است از کار برکنار کند. چیزی که سردمداران جمهوری اسلامی را بسیار میسوزاند. مرسی و اخوان المسلمین همانطور که قابل پیش بینی بود با رای اکثریت مردم مصر که همان مومنین باشند که اکثرا از بین مردم فقیر و کم تحصیل تشکیل شده بودند انتخاب شدند. همانطور که انتظار میرفت اینها هم سعی کردند همانکار را بکنند که آقای خمینی با ایران کرد. اینها هم مانند برادران ایرانیشان فکر میکردند که چون رای اکثریت را دارند میتوانند و مشروعیت آنرا دارند که هر کار که دلشان میخواهد با اقلیت بکنند. خوشبختانه نیمی از مردم مصر با اینها مخالف بودند و به خیابانها آمدند.

    سقوط مرسی را اگر چه باید بفال نیک گرفت. لکن چیزی که به این اتفاق خوب رنگ بدی میدهد دخالت ارتش در این سقوط بود. ما همه خوب میدانیم که این کله شق ها بدون دخالت ارتش هرگز ترک قدرت نمی کردند. و بد تر از آن میدانیم که اگر ارتش را در دست میداشتند و سپاه انقلابی مانند ایران ساخته بودند نه تنها بهیچوجه کنار نمی رفتند، حتی اگر تمام ملت به خیابانها میامد، بلکه حاضر میبودند مانند همانکارهائی که در قسمت دوم عرض کردم هرکاری را با ملت بکنند تا بر قدرت بمانند.

    اینجاست که معلوم میشود چرا در بدو انقلاب آقای خمینی این چنین قاطعانه صدها بلکه هزاران نفر را /////. میتوان تصور کرد که پس از رای مردم بر له جمهوری اسلامی و اولین پارلمان و اولین مجلس آقای خمینی چنین جمله ای را زیر لب زمزمه کرده باشد:

    مردم اشتباهی که کردند این بود که ما را انتخاب کردند. خودشان کردند دیگر. بما چه. ما که بهر حال قدرت را ترک نخواهیم کرد. هرچه بر سرشان آید تقصیر خودشان است.

     
  54. دکتر نوریزاد عزیز باسلام دکترعزیز بارها در ذهن خودم خواستم رهبر را از تمام پلیدیها وافراد خطرناک وفحاش وهتاک بدور ببینم وپیش خودم فکر بکنم نخیر بابا اینها خودسر هستندوبدون اجازه اقدام میکنند ولی متاسفانه درتمام این سالیان برای یکبار هم ندیدیم یکنفر از اینها درست وحسابی محاکمه بشوند شما ضارب حجاریان وحمله کنندگان به بیت علما وحمله به بیت کروبی و سردارحسین علایی و فایزه هاشمی وبه خود شما وکوی دانشگاه وخوابگاه دانشجویان وهمچنین جنایتکار کهریزک وقتل زهرا کاظمی هدی صابر هاله سحابی وستار بهشتی وافشین اسانلو ایا بجز یک محاکمه چند ساله با یک حکم سبک ومبلغ ناچیز همه چیز حل میشود وهمگی ازاد میشوند وبه ریش ملت میخندند ولی برعکس درسال88وسالهای گذشته بابت تشکیل ستاد موسوی قبل از انتخابات وبعد بازداشت وهرکدام 4تا6سال زندان بنام اقدام علیه امنیت ملی بازداشت میشوند ولی قاتلی مانند مرتضوییو فرد نامتعادل هتاکی مانند حسین شریعتمداری هرچه بگوید و هرچه بنویسد ازاد است میگوند یک مسیولی به رهبری گفتند این شریعتمداری راعوضش کنید برای شما خوب نیست میگویند اقا فرمودندبنده دشمن زیاد دارم به چنین فردی برای دفاع جلوی دشمنان نیاز است وبه عبارتی یک نفر لازم است پارس بکند متاسفم ریشه از بالا خراب است.

     
  55. لعنت خدا و پیامبر و ائمه و به خصوص امام زمان بر //// متقلب و مفسد فی الا ارض باد.

     
  56. با درود بی‌ پایان به استاد عزیز،
    شعبان بی‌ مخ‌ها و ناصب ( آقایشان):
    شین=شریعتمداری

    نیامد این حسین شین، ز مریخ = که بر تابوت آزادی زند میخ
    ورا یک ناصبی هست کز‌ مرارت = ببارد از کلامش بس شرارت
    به کفش ناصب ار ریگی نبودی = کجا شعبان‌ها میداشت سودی؟
    همیشه وی به تهمت سخت مشغول = همو در دل ز ناصب نوع مقبول
    حسین شین معلول است، جانم = همه فتنه هم از ناصب بدانم
    حسین شین ها، دم از خروسند = ز جیب ناصب از خویش خرسند
    نه‌ تقوا بینم اندر ناصب ، آنگاه = که بگشوده بر این موجودها راه
    یقین دان تا که ناصب هست بر جای= ز عزت دور ماند، ردّی از پای
    همه معلول و معلولند و معلول = که ناصب با توهم هست مشغول
    دلش خوش تا ز رویش یا به ریزش= کلامی دارد از لبهاش خیزش
    کجا ناصب اگر تدبیر می‌‌داشت = دو صد شعبان به گرد خویش می‌‌کاشت؟
    ندانستی که چون تمساح را او = مرادش کرد، دست خویش کرد رو
    ندیدی این همه دشمن که گفت او = فقط خوی خودش را کرد هی‌ رو؟
    کجا کو این همه دل داده بر شر = بود که دل دهد بر روز محشر؟
    بخوان اندیشمند نکته دان، این = بجو ، کنکاش کن‌ اوراق پوتین
    نه‌ از غربش،که از این روس جانی = شد ایران جمله تاراج ار بدانی‌

     
  57. سلام ودرود بر مرد بزرگ…بازهم من جواب سوالاتم را نگرفتم وایمیل قبلی مرا پاسخ ندادید وبرای اخرین پرسش از شما: چرا شما می توانید هرچیز دلتان بخواهد در سایتتان می نویسد و هیچ کس چیزی به شما نمیگوید??
    —————————-
    سلام دوست من
    رازش درنترسیدن وچیزی نداشتن برای ازدست دادن است.
    من شخصا اینگونه ام.
    شخصی منفرد وبه سیم آخر زده.
    این فرد را نمی شود ترساند. تنها راه کشتن اوست. که باید هزینه اش را پرداخت.
    با احترام

     
  58. سلام و درود ای بزرگوار”میخواهم شما رو بعنوان سنگ صبورم قرار دهم،همیشه
    آقای خاتمی رو همانند یک انسان فرازمینی میدانستم و بهش ایمان کامل داشتم
    اما متأسفانه نامه ی اخیر وی به رئیس دانشگاه الازهر مصر احساسات ما اهل
    سنت رو جریحه دار کرد،کشتن انسانی به هر نوع و شکلی توسط هر انسان آزاده
    ای محکوم است و حتی اگر اینکه در یک دادگاه صالحه و با حضور هیأت منصفه
    به مرگ محکوم گردد،قطعأ آقای خاتمی قبل از نوشتن آن نامه، توهین ها و
    کلیپ های توهین آمیز حسن شحاته به مقدسات اهل سنت رو دیده یا شنیده بوده
    و حداقل انتظاری که داشتیم این بود که اشاره ای کوتاه به احترام گذاشتن
    عقاید و مقدسات دیگران میکرد و هر نوع توهینی رو محکوم میکرد،اما افسوس
    که در عالم سیاست همه چیز فدا میشود،حتی دین و مذهب، آیا آقای سید بدنبال
    گرفتن نمره ی قبولی از اصولگرا ها هست یا ؟
    /ممنون و تشکر از شما پدر گرامی/
    بدرود

     
  59. محمود موسایی

    فاتح انتخابات با مفتاح تدبیر وامید بعنوان یک شاه کلید
    ابتدا کلید باید ساخته شود،کلیدی متناسب با هرقفل….
    هرکلیدی بهر قفلی ساختند،شاکلیدی بهر جمله قفلها………
    گفت قفلی باکلیدی درصباح……..خسته ام از بسته بودن یافتاح
    هشت سالی هست خوردم روی در…..بسته ام ره را به روی رهگزر
    بسته ام در را به روی اقتصاد…..بازم اما از درهرنوع فساد
    قفل یاس ام خورده ام روی امید……کاش دستی،کاش مفتاحی ،کلید
    دکتر روحانی باشعار تدبیر وامید البته بعنوان کلیدی برای باز کردن قفلهای زده شده بر تمامی عرصه های اقتصادی،اجتماعی،سیاسی،فرهنگی،و….وارد کارزار انتخابات شد والبته با حمایت همه جانبه اصلاح طلبان که به امید او دل بسته اند تا کلیدش بازکننده قفلهایی باشدکه در8سال اخیر نه تنها اصلاح طلبان را محصور کرده بلکه چونان زندانی مانع هرگونه حرکت کشور شده است .وخوشبختانه این شیخ کلید به دست فاتح انتخابات شد تا با مفتاح خویش قفلهای را که به درهای اقتصاد سیاست وفرهنگ و…زده شده رابازکند.اما به راستی آیا دکتر روحانی خواهد توانست این قفلها را بازکند؟
    ببینید دوستان یک زمانی هست که به فرض مثال من دری را قفل میکنم وقفلی که برآن در زده ام کلیدش را در دست دارم وهر وقت اراده کنم میتوانم آن در رابازکنم،اما بعضی مواقع به دستور شخصی دیگری در قفل میشود وحتی لاک ومهر میشود وبا اجازه اوهم بازمی شود،گاهی هم شخصی مثل احمدی نژاد درهایی را چه با تصمیم خودش و چه دستور کسی دیگر قفل می کند وتازه دسته کلیدش را هم گم می کندحال دکتر روحانی با صدها قفل مختلف مواجه است که اگر بخواهد با روش آزمون وخطا کلیدهای گوناگونی را امتحان کند هم زمان براست وهم هزینه بر شکستن قفلهاهم که اصلاعاقلانه نیست اولین گام برای بازکردن قفلها انتخاب تیم یا کابینه است.در واقع هر وزیر میتواند همچون کلیدی باشد برای بازکردن درب قفل شده وزارتخانه خویش واین به هنر دکتر روحانی برمیگردد که خودش چونان شاه کلیدی باشد بر روی دسته کلید وزارتخانه ها.
    همانطور که در ابتدای نوشتار عنوان کردم ابتدا باید کلیدی ساخته شود چون قفلهای زده شده متاسفانه فاقد کلیدهستند یا شخصی نادان کلیدها را گم کرده است اصلا داخل چاهی انداخته است…به فرض مثال قفلی که بر در روابط بین الملل یا همان وزارتخانه امورخارجه خورده است قفل عدم اعتماد متقابل،ادبیات ماجراجویانه،تنش محور،وقفل تقابل است اما کلیدی که میتواند این قفل رابازکند می بایست ساخته شده از قفل اعتماد متقابل،گفتگو ومذاکره ومصالحه،تعامل دوجانبه و رفع سوظن ،باشد والبته این کلیدسازی ماهر وزبردست را می طلبد..
    یا قفلی که بر درب اقتصاد خورده،قفل مدیریت نادرست،قفل تورم،قفل تحریم های جهانی ،قفل هدفمندی یارانه به شیوه نادرست کنونی،قفل گرانی ها ،قفل نوسانات بازار وسلب اعتماد شهروندان است..وتنها یک کلید ساز ماهر است که خواهد توانست با ساختن کلید یا کلیدهایی این قفلها را بازکند.
    اما دکتر روحانی در نشستهای اخیر همیشه از اعتدال ومیانه روی خویش سخن به میان آورده و ملاک انتخاب کابینه خود را شایسته سالاری بدون توجه به حزب وگروه عنوان کرده ،البته شایسته سالاری ملاک بسیار خوبی است درانتخاب وزرا اما یک نکته اینجاست که اگر دکتر روحانی از جناح قفل زن که دوست ندارند قفلی بازشود وزیرانتخاب کند آیا خواهد توانست کلیدی باشد برای بازکردن قفل وزارتخانه خویش،حتی اگر دکتر خود شاه کلید هم باشد نیازمند یک دسته کلید مرتب است.دکترروحانی به خوبی می داند که پیروزیش را وامدار اصلاح طلبان است ،واز آن طرف این اصول گرایان هستند که برتمامی عرصه ها قفل زده اند پس آیا انتخاب کلید از جناح قفل ها کاری درست است.
    بازهم تاکید میکنم هیچ کس مخالف شایسته سالاری نیست ،والبته اصلاح طلبان 8سال سکاندار کشور بوده اند وبه اندازه کافی نیروی شایسته دارند که نیاز به اصول گرای باشد تا فردایش خود قفلی شود برمسیر حرکت به سمت بازکردن قفل مشکلات،با این وجود بازهم انتظار میرود دکتر روحانی وزارتخانه های مهم نظیر امور خارجه،وزارت اقتصاد،وزارت کار،وزارت اطلاعات،وزارت نفت را به اصلاح طلبان داده تا به راحتی قفلهای زده شده بر این وزارتخانه ها بازشود.
    ما امیدواریم آقای روحانی تدبیری درست اتخاذ کند وبداند قفلهای زده شده بر تمامی عرصه ها به آن سادگی که او تصور می کند بازشدنی نیست مگر با انتخاب یک دسته کلیدخوب اولین گام انتخاب وزیران است واگر کابینه درست انتخاب نشود حتی اگر دکتر روحانی خود شاه کلید باشد بازهم نخواهد توانست تمامی قفلها رابازکند.
    با این امید که هر وزارتخانه به دست شخصی توانمد سپرده شود تا او خود کلیدی باشد برای بازکردن قفل وزارتخانه اش……..
     
    محمودموسایی…شاعر ونویسنده

     
  60. سلام و عرض ادب خدمت نوری زاد عزیز
    استاد بزرگوار و محبوب لطفا در انتخاب کلمات و تعابیر اندکی دقت نمائید. سیف الاسلام لقب حضرت خالد ابن ولید بود که پیامبر نور و رحمت این لقب را پس از اسلام آوردنش به او داد. آیا بکار بردن این لقب مبارک برای فرد بیماری همچون الله کرم جفا به صحابی بزرگ پیامبر عزیز اسلام نخواهد بود؟
    ارادتمند شما فاروق

    ————-

    سلام فاروق گرامی
    این جماعت العیاذ بالله خود خدا را هم مصادره کرده اند وبجایش نشسته اند. یک کنیه ی تاریخی که چیزی نیست. وقتی خود را – که درداخل بیش از ده میلیون طرفدارندارند – ولی امر همه ی مسلمین جهان می دانند ربودن این کنیه ها که برای اینان طعمی از یک عصرانه ی مختصردارد. من این لقب را به اینان نداده ام. وقتی می گوید: شمشیرمرا کند نکنید، شما تا انتهای منظور ایشان را رصد بفرمایید.
    با احترام

    .

     
  61. هنر سید علی /// همین کنترل و بکار گیری اوباش و نوکران با مزد درگاه /// هست

     
  62. أقاي نوريزاد ما را أگاه مي كني ولي مي ترسم بلايي سر أگاهي دونت در بياورند و ما را از فيض شما بي بهره كنند. خواهشمندم يك كمي صبر كنيد تا اين چند ماه بگذرد و بينيم روحاني ميخوات چه كند. ما ( ببخشيد ) من دوستت دارم . همه اينها كه گفتيد درست ولي شايد حضرت أقا تغيير رويه دادند و اين بساط جهل و نفاق را جمع كردند. مگر در مسيله انتخابات تغيير روش ندادند؟ شايد حالا اصلاح شده باشند. بعد از ٢٤ سال بنظر من حضرت أقا مجرب شده اند. مي دانم خيلي دير ياد گرفتند ولي بياد بياور حرف مرحوم منتظري را كه فرمودند ( ببخشيد ولي أجازه بدهيد كه كلمه فرمودند را فقط براي خدا و رسولان استفاده كنيم ، شايد قدمي در محو فرهنگ چاپلوسي برداشته باشيم ) مرحوم منتظري گفتند ايشان يك طلبه معمولي بودند و لياقت رهبري ندارند.

     
  63. گوشت که بگندد نمکش می زنند/

    وای به روزی که بگندد نمک!

     
  64. سلام بر نوریزاد

    از رهبری که اینقدر باهوش است که کلی ملت تحریمی را بعد از 4 یا 34 سال نفرت به پای صندوق جادویی انتخابات می کشاند بعید است که چنین //// کرده باشد و اشکارا چنین سوتی داده باشد مگر اینکه در آن لحضه //// باشد- لطفا کمی در باره صحت مطلب و سطح هوشیاری یا خماری راوی مطلب تجسس مجدد نمایید

    ——————

    سلام افلاطون گرامی
    من به این راوی و روایت او ازچند زاویه برخورده ام. یعنی ازیک نفرنشنیده ام. درعین حال که خودم اززبان یکی از حواریون آقای خامنه ای شنیدم – خودم شنیدم – خودم شنیدم که: یکی از مسئولین نسبت به حرکات همین الله کرم که محافل سخنرانی دکترسروش را بهم می زده به حضرت آقا پیشنهاد می کند که او را و تیم فحاش و ویرانگرش را مهارکند. که حضرت می فرمایند: “نمیشه که یکی بیاد براحتی صحبت کنه واعتراضی نشنوه” .
    با احترام

    .

     
  65. گر چه از این بالایی متنفرم و این جمله را شنیده بودم اما به شک نکاه می کردم چون فکر نمیکردم به اقای صفوی این بزنه ، اما حالا میبینم که نخیر مثل این که خبرایی بوده ، فقط آرزو دارم به مرگ طبیعی نمیره و با تمام وجود زجر کشیدنش ببیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییینم ….
    /////

     
  66. درود بر شما
    در زمان شاه یک شعبان با مخ داشتیم که در مقایسه به نظرم لازم بود و در قد و قواره کسانی بود که باید با آنها بصورت محدود و نمادین برخورد میشد ! اما حالا چند هزارتا شعبان بی مخ داریم و با هر چه که فکرش را بکنید با افتخار برخورد میکنند و بر کسی پوشیده نیست که چه کسی و خطی را رسما نمایندگی می کنند ! تا کی حاشیه بریم رییس جمهور نماینده رهبر ! رییس مجلس و گله اش نمایندگان رهبر ! رییس قوه قضاییه و تشکیلاتش نمایندگان رهبر ! سپاه پاسداران و بسیج و سازمانهای مخوفشان نماینده و در خدمت رهبر ! امامان جمعه نمایندگان ایالتی رهبر ! و ………….. تا بی نهایت ! و بالاخره شعبان بی مخ کیهان سخنگوی رهبر ! حالا لشگر شعبان بی مخ ها از همه جنس و با لباسها و عناوین مختلف که به //// ولایت هم معروف هستند اگر نمایندگان رهبر نیستند قطعا دشمنان این سرزمین را نمایندگی می کنند ! درد اینجاست که مردم ما در سرزمین خودشان اصلا کاره ای نیستند !

     
  67. خیلی نه مانده که مردم دلیر ایران همین شمشر را از سر فروکنند در……………….//// . کمی صبر

     
  68. تنها و تنها تغير قانون أساسي و حذف ولايت فقيه است كه راه را جهت افشاي. جنايتهاي اين جماعت باز خواهد كرد.

    در جامعه اي كه يك فرد قدرت مطلقه را از قانون أساسي يدك ميكشد غير از التماس و گدايي راهي ديكر براي مطالبات قانوني و به حق وجود ندارد.

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

86 queries in 2652 seconds.