سر تیتر خبرها
درباره ی کفش ملی(محمد زالی)

درباره ی کفش ملی(محمد زالی)

«رحيم ايرواني» موسس و بنيانگذار گروه کارخانجات ملي بود. وي در يکي از سال هاي دهه 30 به چکسلواکي سفر کرد که حاصل اين سفر آوردن دو کارشناس و يک دستگاه اتوکلاف به ايران بود. توليد اين نوع کفش در مقايسه با نمونه خارجي 10 توماني اش 3 يا 4 تومان هزينه داشت.

وي بعدها زميني در مهرآباد خريد. وسعت اين زمين 700 متر بود که 400 متر بناي ساختماني داشت. ايرواني کارش را تنها با35 نفر کارگر آغاز کرد. ايرواني بعد از آغاز به کار کارخانه ، با خريد ماشين دوخت از پارچه هاي ايراني استفاده کرد و کارخانه اي به نام ولکو نيز حاضربه سرمايه گذاري و آوردن فناوري به ايران شد.

اين کارخانه در ابتدا 150 زوج محصول داشت. کارخانه، کفش ملي نام گرفت که ملي شدن نفت را در ذهن مردم و مشتريان تداعي مي کرد. رحيم ايرواني با خريد تعداد زيادي از خانه هاي مهرآباد کارخانه خود را گسترش داد. او در يکي از زمين هايي که خريده بود مسجدي را نيز احداث کرد. تا سال 1337 در ايران کفش هاي چرمي توليد نمي شد اما بعد از اين سال، به دنبال تاسيس کارخانه هاي چرم ، توليد کفش چرم نيز در کفش ملي آغاز شد.

در اين زمان رقباي عمده کفش ملي کفش هاي وارداتي بودند که از چکسلواکي وارد مي شدند.از سال 47 به بعد در کنار توليد کفش محصولاتي مثل جوراب ، تويد آستر و بند کفش و مواردي ديگر اقدام نمود.

در سال 47 بعد از موفقيت توليد کفش در مهرآباد جنوبي مرحله سوم توسعه صنعت کفش ايران در کيلومتر 18 جاده قديم کرج در اسماعيل آباد شروع شد. وي زميني به مساحت 400هزار متر خريد و پارک صنعتي کفش ملي فعاليت خود را رسما در اوايل سال هاي دهه 50 آغاز کرد. در اين زمين نقشه احداث 400 خانه سازماني براي کارگران در نظر گرفته شده بود. او با احداث اين خانه ها به دنبال کاهش هزينه رفت و آمد کارگران و هزينه نقل و انتقال آنان بود.

در کارخانه کفش ملي تا سال 1350 انواع مختلفي از کفش مثل کفش ورزشي ، کفش براي روزهاي باراني،چکمه،پوتين،دمپايي،کفش کتاني،کفشهاي بچه گانه و کفش ايمني توليد مي شد.

به تدريج گنجايش کارخانه مهرآباد زياد شد به طوريکه روزانه 12هزار و 500 جفت کفش در کارخانه کفش ملي توسط 2هزار و 500 کارگر استخدام شده توليد مي شد.

ايرواني طي سال هاي 1335 تا 1357 بيش از 50 شرکت صنعتي و تجاري تاسيس و در زمينه توليد انواع کفش در بيش از 25 شرکت صنعتي با شرکاي داخلي و خارجي مشارکت داشت.

جالب است بدانيد که رحيم ايرواني در سال 1343 شرکتي به نام شرکت کانون مشاوره اقتصادي را به منظور تربيت و پرورش 22 کودک دو ماهه تا 2 ساله تاسيس کرد تا در آينده اين کودکان از مديران بنگاه هاي صنعتي او بشوند. قرار بر اين شد قسمت عمده بودجه کانون به مصارف تحصيلي اين اطفال برسد و لوازم خوراک پوشاک و وسايل زندگي ساده و کم خرج باشد. همچنين هيچ کدام از اين اطفال نيز پس از رسيدن به سن 18 سالگي هيچ تعهدي نسبت به کانون ندارند و مختارند که هرجور که خواستند در اجتماع زندگي کنند. فقط انتظار موسسه اين است که نسبت به تحصيل جدي باشند و تمسک به دين اسلام و حسن اخلاق را پيشه خود سازند. با وقوع انقلاب اسلامي ايرواني اين کودکان را که آن زمان 14 تا 16 ساله بودند با خود به خارج از کشور برد .

در سال 57 سرمايه گذاري شرکت در مقايسه با سال 1355 به ميزان 741 ميليون ريال افزايش يافت . ايرواني علاوه بر تاسيس فروشگاه کفش ملي در سراسر کشور ويکسان سازي قيمت ها در فروشگاه هاي کفش ملي توانست به کشورهاي اروپاي شرقي و شوروي نيز کفش صادر کند. در کارخانه کفش ملي طي 30 سال بيش از 10 هزار نفر در کارخانه مشغول به کار بودند.

شرکت کفش ملي با وقوع انقلاب مصادره و ملي شد و متاسفانه به دلايلي مثل ضعف مديريت و واگذار نکردن آن به بخش خصوصي متحمل 4 ميليادر زيان خالص و 800 ميليون تومان زيان انباشته شد.

ايرواني بعد از 25 سال مصادره کارخانه با روي کار آمدن هر مدير جديدي به وي تلفن مي زد و انتصابش را به مديريت تبريک مي گفت و او را به حفظ شرکت تشويق مي کرد زيرا معتقد بود که چند هزار نفر از اين طريق زندگي مي کنند.ايرواني تا سال 57 در ايران زندگي مي کرد و بعد از آن با مهاجرت اجباري به آمريکا رفت.

وي ابتدا کارخانه کفش و چرمسازي را در بوستون آمريکا تاسيس کرد و سپس در قاهره کارخانه کفش استاندارد را تاسيس کرد.

رحيم ايرواني سرانجام در 12 بهمن 84 بعد از يک روز کامل کاري درگذشت.

اکنون فروشگاه هاي کفش ملي به عرضه توليدات صنايع کوچک و ديگر کارخانه ها تبديل شده اند. پارک صنعتي کفش ملي نيز انبار شرکت هاي خودرو سازي است. هم اکنون بعد از 32 سال،از پرسنل 10 هزار نفري گروه کفش ملي تنها 700 نفر باقي مانده اند که در کفش گنجه و بخش هاي بازرگاني مشغول به کار هستند.

البته متن بالا را تکمیل کنم

کفش ملی بعد از انقلاب مانند گروه زیادی از شرکتهای خصوصی که اکثرا نه از پول بیت المال بلکه با زحمت و خون دل موسسانشان به بنیاد واگذار شدند از جمله این شرکتها می توان به ارج، قرقره زیبا، چیت ری پارس الکتریک، روغن جهان و بسیاری دیگر که حاصل دوره ای بودند که تحت عنوان انقلاب صنعتی ایران از آنها یاد می شود

این شرکتها بعضا بیش از 50 سال سابقه فعالیت داشتند ( مثلا در راهپیمایی های سال 1332 گروهی کثیری تحت عنوان کارگران چیت ری در این راهپیماایی ها مشخص هستند) اصلا ور شکست شدن این کارخانه ها با آن سابقه وآنهمه اموال و بازار بسیار بزرگ غیر ممکن بود لذا تا دهه 70 این کارخانه ها مشغول به فعالیت بودند اما در دهه 70 صاحبان این کارخانه ها طی دادخواست قضایی خواستار پس گرفتن اموال خود شدند و می توانستند ثابت کنند که این اموال را حاصل دست رنج خودشان بوده نه اینکه از اموال عمومی تصرف شده باشند

در اینجا سربازان گمنام امام زمان که اکنون با مدارکی ساختگی مدیران متعهدی نام گرفته بودند بعنوان مدیر عامل این کارخانه ها منصوب شدند و در ماموریت های بعضا 18 ماهه ناممکنی را ممکن کردند. نه تنها این کارخانه های با آنهمه عظمت را ورشکست کردند و خیل کثیری از کارگران این مجموعه ها را از کار بیکار کردند، بلکه آنقدر حساب سازی کردند که بدهی های این کارخانه ها از مجموع ارزش ریالی اموال آنها بیشتر گردید و صاحبان اصلی این کارخانه ها دیدند حتی بر فرض پس گرفتن این اموال تنها باید بدهی های ساختگی این برادران متعهد را باید تصفیه کنند.

امروزه از قرقره زیبا تنها خرابه هایی باقی مانده و بدهی چند میلیاردی چیت ری همینطور روغن جهان از کرج به زنجان رفته و در نا کجا آبادی کار خاصی ندارد که انجام دهد. ارج دیگر ارج گذشته خود را ندارد. زمانی را کارگران ارج با افتخار به یاد دارند که یخچال ارج به اروپا صادر میشد.

اما کفش ملی از آنهمه فروشگاه که در هر شهرستان می رفتی در بهترین نقاط همیشه با طراوت مشغول فعالیت بود تنها تعدادی در بعضی شهر ها باقی مانده و در فروشگاه کفش ملی کفش وارداتی می فروشند.

لینک این مطلب: https://www.facebook.com/notes/mohammad-zali/%DA%A9%D9%81%D8%B4-%D9%85%D9%84%DB%8C/2384646666838Share This Post

درباره محمد نوری زاد

42 نظر

  1. منظور از محمد زالی که جلوی کفش ملی نوشته شده چیست؟

     
  2. چرا ما اینهمه دوست داریم نقش قربانی را بازی کنیم صحیح است که عده ای به دلایل نفع شخصی کمر به نابودی این سرزمین بسه اند ولی من چرا و چگونه به انها این اجازه را می دهم.تهنا مردن است که راهی ندارد وگرنه هر مشکلی هزاران راه برای حل شدن دارد که شاه کلید ان خواسته من است.

     
  3. گوش اگر گوش من و ناله اگر ناله توست آنچه البته بجایی نرسد فریاد است به این فلاکتها اضافه کنید سرمایه های عظیم انسانی از دست رفته را که شور بختانه غیر قابل جبران است ، جوانانی که هر یک به تنهایی قادر به ادامه راه بزرگ مردانی که نام برده شد میتوانستند باشند و صد افسوس که مشتی بنام شهید در راه دفاع از آب و خاک ، مشتی بنام مجاهد و مشتی بنام فتنه گر و….. در عنفوان جوانی پر پر شدند اما مطمءن باشید بقول حکیمان حرکت قسری نمی تواند استمرار داشته باشد

     
  4. درست اتدیشیدن فراست لازم دارد ساختن سواد لازم دارد ولی خزاب کردن چی ؟
    مدیران جمهوری اسلامی 34 سال است به اتکای پ.ل نفت چشم ها و گوشها را بسته اند و خود هر چه می خواهند بدون رضایت مردم انجام میدهند کافی است جنتی و امثال این فسییل ها موافق باشتد بقیه ؟ هزچه می خواخند مهم نیست لذا
    ما بچشم خود ذوب شدن ایران را شاهدیم خدا ایران را نگه دارد

     
  5. ملت فکرمیکردلیاقت بهترازآنچه داشت راداردوآرزوی زندگی بهتر ومرفه ترراداشت .فراموش نکرده ایم که دم ازروزی 750 ریال یا75تومان پول نفت برای هرنفرمی زدندوشاه رادزدپول نفتشان می دانستندوخیلی ارزوهای دیگر

     
  6. خراسان وشایدایران برادران مهدوی رافراموش نخواهدکرد.مصطفی راخدابیامرزد وقرین رحمت کند.مردانی که کارخانه قند شیروان والیاف واسفنج رابه بهترین وجه وباحقوق مکفی به کارگرانش اداره می کردند.اینک کارخانه الیاف واسفنج به ویرانه ای تبدیل شده ودوهزارنفرکارگرآن بیکارشده اند وکارخانه قند چون دیگرکسی چغندرنمی کاردنیمه تعطیل است وفقط شکرزردوارداتی رابه شکرسفیدتبدیل می کند.تجهیزات کارخانه کبریت سازی که همزمان باخریت تاریخی ماملت درسال 57 به بنادررسیده بود دیگرمعلوم نشدچه شد ودرعوض بیشترشدن کارخانه ها شاهدنابودی آنچه ازقبل بودنیزهستیم.اینک بیکاری وفقردرشیروان بیداد می کند اما قدیمی ها برادران مهدوی رافراموش نمی کنندوبه روان مصطفی درودمی فرستند

     
  7. تاریخچه کفش ملی بنده را یاد تاریخچه بانک صادرات و مرحوم مهندس مفرح انداخت که با چه خون و دلی از یک شعبه کوچک در بازار و سرمایه اولیه یک میلیون تومان در دهه 30 این بانک را با مدیریت و ذکاوت خود به چه تشکیلات عریض و طویل بزرگی تبدیل کرد که هزاران کارمند در سفره این بانک ارتزاق مینمودند و مینمایند مفرحی که بازنشستگان بانک دارو ندار خود را مدیون او می دانند و بسرش قسم می خوردند . اما همین بانک با پیروزی انقلاب و ملی شدن بانکها با چه چالشهایی رو برو نشد ؟ از اختلاس 123 میلیاردی دهه 70 گرفته که اتفاقا آن زمان همین ولی الله سیف رییس بانک مرکزی دولت روحانی از بنیاد بر این بانک تحمیل شد تا آن اختلاص توسط رفیقدوست و برادرش کلید بخورد و تا اختلاس 3000 میلیاردی اخیر که آن هم توسط مدیر تحمیلی از طرف دولت احمدی نژاد و داماد ناطق نوری یعنی جهرمی رقم خورد و امروز از آن بانک مردمی و بزرگ چه مانده؟ شعبه هایی که یکی پس از دیگری جمع شده و یا ادغام می شوند و تراز های مالی پایین . البته باید گفت که بانک صادرات در بین هزاران شرکت نابود شده بهترین وضع رادارد به جهت پشتوانه مردمی و سرمایه اش .

     
  8. دوست عزیز “ناشناسم من”
    دست بردارید از این شبیه سازیهای تاریخی ساده لوحانه. کل جمعیت حجاز در زمان پیامبر حدود بیست هزار نفر بوده و با روشی بدوی و قبیلگی زندگی می کردند. ضمنا تاریخ زندگی پیامبر بعد از 300 سال نوشته شده است و شما حساب کنید با آن امکانات بدوی عرب چقدر این تاریخ مخدوش و غیر قابل استناد است. حال شما یک جامعه پیچیده قرن بیست و یکمی با هفتاد میلیون جمعیت را با آن دوره مقیسه می کنید؟ ایتن اراجیف را روحانیون شیعه بلغور می کنند تا بر ساده لوحان حکومت کنند، شما چرا آنرا تکرار می کنید دوست عزیز؟

    با احترام
    بردیا استقامت

     
  9. درباره ی ولایت فقیه
    متنی که می خوانید بر اساس استنتاج های منطقی و ریاضی موضوع ولایت فقیه را بررسی می کند.
    در صورتی که مطلب آمده در زیر از نظر شما ناقص است میتوانید آنرا کامل نموده و کمی ها و کاستی های آنرا برطرف نموده وبازپخش نمایید.در صورتی هم که این مطالب به شکلی نادرست است سپاسگزار خواهم بود که دلایل خود را در رد آنها مرقوم فرمایید:
    بر طبق تفکر شیعیان حضرت علی کسی بود که پس از پیامبر بعنوان جانشین او مطرح بوده و علت اصلی آن هم لیاقتی است که حضرت علی برای جانشینی پیامبر داشته است.
    در یک کلام ردای خلافت فقط زیبنده ی حضرت علی بود و پس از درگذشت پیامبر عده ای با سوء استفاده از خلا پیش آمده و در غیبت حضرت علی که مشغول مراسم تدفین پیامبر بود، برای پیامبر جانشین دیگری تعیین کردند.
    اینکه چگونه این کار را کردند و چه گفتند و چه شنیدند و اینکه چقدر این اسناد در مورد گفته ها و شنیده های آنزمان معتبر است بماند.
    حال برگردیم بزمان درگذشت آیت ا.. خمینی.
    زمانیکه آیت ا.. خمینی درگذشت پس از وی افرادی برای مرجعیت شیعه مطرح بودند که بسیاری از علمای آنزمان بر لیاقت آنان بر مرجعیت و اعلمیت توافق داشته اند. مهمترین اشخاص آیت ا.. منتظری وایت ا.. گلپایگانی بودند.با توجه به مسائلی که برای آیت ا.. منتظری پیش آمد اگر مرجعیت وی را نادیده بگیریم آیت ا.. گلپایگانی کسی بود که بعد از ایت ا.. خمینی مرجعیت شیعه به وی رسید و میدانیم که پس از وی هم این مرجعیت به آیت ا.. اراکی رسید.
    اتفاقی که در این زمان افتاد این بود که رهبری کشور ایران و به زعم برخی از طرفداران نظام جمهوری اسلامی رهبری مسلمین جهان به آقای خامنه ای رسید که تا آنزمان با عنوان حجت الاسلام،نامیده می شد.حال در این مقطع زمانی بنظر می رسد با وجود اعلمیت و مرجعیت آیت ا.. گلپایگانی ، حکومت به حجت الاسلام خامنه ای رسید که این موضوع چند نکته ی متناقض را در موضوع ولایت ایجاد می کند:
    1- اعلم علما و مراجع، ایت ا.. گلپایگانی بود و حجت الاسلام خامنه ای رهبر شد و این یعنی تکرار برهه ای از تاریخ که در آن بنا به اعتقاد شیعه حضرت علی مناسب رهبری و خلافت بود اما با اعمال قدرت عده ای، ابوبکر به خلافت رسید.
    و این یعنی یک تناقض کامل در اعتقادات و رفتار های شیعیان.
    2- اگر کسی بگوید از نظر سیاسی و حکومتی آیت ا.. گلپایگانی دانش کافی در مورد کشور داری نداشته است باید گفت که اول اینکه کدامیک از آقایان تا پیش از انقلاب تجربه ای در این مورد داشته اند؟
    دوم اینکه وقتی ادعا می شود که اسلام در مورد همه ی جنبه های زندگی اجتماعی از سیاست گرفته تا بانکداری و … راهکار علمی و عملی “اسلامی ” ارائه نموده است، در این صورت جهالت اعلم علما و مرجعیت شیعه نسبت به این مباحث از اسلام، اعلمیت وی را زیر سوال خواهد برد واگر قبول کنیم اسلام برای همه مسائل راهکار ارائه نکرده است در این صورت حکومت اسلامی چیزی بی معنی خواهد بود.
    سوم اینکه حتی اگر فرض را بر این بگذاریم که آیت ا.. گلپایگانی دانش سیاسی بالایی نداشته است آیا اعلمیت و مرجعیت وی باعث نمی شود به این نتیجه برسیم که ایشان باید در رهبری جامعه نقشی داشته باشند؟ که در اینصورت نیاز به شورای رهبری حس خواهد گردید؟

    3- اگر شخص آیت ا.. گلپایگانی خود از رهبری کشور دوری کرده باشد، دوری جستن مرجعیت ازسیاست و اهل سیاست این گمان را تقویت می کند که مراجع پرهیز از سیاست و سیاستمداران را به گونه ای پرهیز از گناه میدانسته اند.

    4- اگر حتی بنا را بر این بگذاریم که مرجعیت شیعه از پس رهبری کشور بر نمی آمد و حجت الاسلام خامنه ای مناسب تر برای این سمت بود باید این را بپذیریم که رهبری دینی و رهبری سیاسی کشور ما در این برهه از تاریخ عملا از هم جدا شده است.
    5- بسیاری از افراد مذهبی کشور حتما این ادعا را قبول دارند که در کشور مذهبی مانند ایران، رهبری مذهبی اولی تر از رهبری سیاسی جامعه است.در اینصورت با فرض اینکه حتی اگر ولایت فقیه ( ولایت فقیه خود عبارتی ست که بار معنایی آن بر اساس مفاهیم مذهبی تعریف می شود) وجود داشته باشد،در اینصورت هم مرجعیت شیعه برای ولایت فقیه مناسب تر از رهبری سیاسی کشور خواهد بود.
    6- با فرض اینکه رهبری سیاسی و مذهبی کشور در آنزمان دچار افتراق گردیده است در اینصورت ادعای کسانیکه دین را از سیاست جدا می دانند، ادعایی درست خواهد بود.
    7- حتی با فرض اینکه ولی فقیه نائب برحق امام زمان باشد با اطمینان زیاد می توان گفت شخصی که ادعا می شود نائب مورد نظر است صلاحیتی برای این نیابت ندارد، چرا که مطمئنا اگر امام زمان بخواهد برای خود نائب انتخاب کند اولویت با اعلم علمای مذهبی و دینی خواهد بود تا رهبر سیاسی یک کشور!
    و اما پایان کلام،کسانیکه خود را شیعه و پیرو حضرت علی می دانند و سنگ نائب خود خوانده ی امام زمان را بر سینه می زنند، باید پاسخ دهند که اگر روزی باطل بودن افکارشان برآنان ثابت شود، چه جوابی برای کسانیکه بخاطر اعتقاداتشان، درحق آنها اجحاف شده است خواهند داشت؟

     
  10. با سلام جناب نوری زاد گرامی مطلب بحق شما در مورد کفش ملی و مدیریت شرکتهای به جا مانده را خواندم ولی در مورد کارخانه روغن نباتی جهان و ناکجا آبادی همچون زنجان به واقع مکدر شدم از این هم وطن نوازی و ایران شناسیتان!این نا کجا آباد منظور نظرتان خواستگاه آزاد مردان بسیاری است و نیازی به شهادت طلبی از قرون و اعصار نیست که چندین سال است غبار کم سوادی تاریخ و جغرافیای عشق و محبت را زنگ زده نموده است .دیگر کسی نمی داند سعید محسن ها و ….از کجایند و چه بوده اند و چه شده اند نه حسین منزوی کیست و چه شده است !این از مفاخر بزرگمان ولی این (کارخانه روغن نباتی) شما که مارا به دزدی اش متهم کردید همجوار کارخانه های ایران ترانسفو و نخ تایر و سرب وروی و… قرار دارد که ریه های شهرمان را بیمار نموده و آمار سرطان همشهری های مارا به شدت بالا برده تن مان مریض این کارخانه دزدی است و روحمان رنجور از این همه محبتی که شما نثارمان می کنید که اگر شرکتی سود ده بود چه نیازی به زنجان میبود آن تهران و شهریار تازه شهر شده شما و شیرازتان به ضرب وزور دولت و مجلس آن را به ما هبه نمیکرد !دیگر عرضی نیست ولی کمی کنکاش و جستجوی اینترنتی درباره زنجان و اعتراضات مدنی اش افق جدیدی به روی مبارکتان میگشاید با تشکر زیاده جسارت متین مرادی

    —————
    سلام متین گرامی
    نوشته ای که ازآن گله مندید از خود من نیست. نویسنده ای آن را نوشته ومن بازنشرش داده ام. امانت داری ایجاب می کند که تا حد ممکن نوشته ی یک نویسنده را مغشوش نکنیم. البته این دلیل نمی شود که من ازشما زنجانیان دوست داشتنی پوزش نخواهم. که می خواهم.
    با احترام

     
  11. با سلام درود به “آنان که با قلم تباهی دهر را به چشم جهانیان پدیدار می‌کنند”
    نوشته زیر در ارتباط با چند مقاله ظاهرا گوناگون که در سایتهای خبری متفاوت و موضوعاتی مرتبط با باز بینی‌ تاریخ جنبش ملی‌ شدن نفت و نقش شادروان دکتر مصدق، سرنوشت در آمدهای نفتی‌ دوران ” پاکترین دولت تاریخ و دولت خدمت گذار” و وعدهٔ‌ مشهورش برای اوردن نفت سر سفرهٔ مردم، هم چنین بیانات تنگ نظرانهٔ بعضی‌ از اعضای شورای شهر تهران در رابطه با مصرف بودجه‌های عمرانی کلان شهر تهران منحصراً در تهران و جلوگیری از “حیفو‌میل و حاتم بخشی کردن” آن در ساختن مسجد یا مدرسه در فلان نقطه محروم دور افتادهٔ کشور، تهیه شده. این نوشته حلقه‌های مرتبط این موضوعات را به هم وصل کرده و تصویری دقیقتر از ساختار اقتصاد کشور و منابع آن (نفت ملی‌ خوزستان – املاک خصوصی تهران)، نقش و جایگا پایتخت و پایگاه حاکمین اقتصادی کشور بدست میدهد. در ضمن پاسخی نیز به مقالهٔ شما هم هست که من فکر می‌کنم علیرغم وجود عناصر حقیقی‌ بر شمرده- یعنی‌ رانت خواری قسمی از قشر روحانیت چه فرو دست و چه اشرافی – مسله تقسیم و تخصیص و توزیع ساختاری ثروت در کشور نیازمند به تحلیل ساختاری و شناخت و توضیح مکانیسم‌های بنیادین اقتصادی خاص کشور ما است.
    تقریبا بیش از ۱۰۰ سال است که پایتخت نشینان و خصوصا شمیرانات نشینهای قاجاری و ، پهلوی و تازه به دوران رسیده‌های جمهوری اسلامی با گذرنامه‌های آمریکایی اروپایی کانادایی از برکت دلارهای نفت خوزستان هست که بیابانها یشان بسیار فراتر از املاک مرغوب تجاری و مسکونی در لندن و پاریس و نیویورک و لوس انجلس قیمت پیدا کرده ولی‌ همچنان تحقیرانه و متفر عنانه به سایر هم میهنان کشور نگاه می‌کنید؛ شمیرانت نشینان که املاک تجاری و مسکونی یشان به قیمت متری ۳۰ میلیون تومن (۱۰ هزار دلار) تا متری ۲۵۰ میلیون تومن (متری ۱۰۰ هزار دلار) دست به دست میگیرد، چه نقشی‌ در اقتصاد بیمار و بحران زده کشور دارند ؟
    از برکات ثروت زیر زمینینی خوزستان است که اتوبان‌های ۲-طبقه و تونلهای چند صد متری و کیلومتری برای رفاه حا‌ل شهروندان مرفه و مصرف کننده شمال پایتخت نشین، ساخت شده که براحتی بتوانند خود و جوانانشان در اتومبیلهای چند صد میلیونی یا چند میلیاردی ویراژ داده و با فراق حال تردد کنند.
    یک نمونهٔ مشخص باب اطلاع بیشتر عرض کنم آنهم ملک نمایشگاه بین المللیست که اقای احمدی نژاد در روزهای پایانی دولتش به دوست عزیزش آقای ضرغامی رئیس صدا و سیما حاتم بخشی کردند؛ این ملک ۸۵ هکتار وسعت دارد و قیمت روز آن متری ۴۰ میلیون تومان تخمین زده شده که قیمت کل آن معادل تقریبا ۱۴ میلیارد دلار میباشد. آیا قیمت پولی‌ فقط این یک ملک شمال تهران بیشتر از تمام قیمت پولی‌ شهر ویران رها شدهٔ مظلوم خرمشهر نیست؟؟؟ رابطهٔ اقتصادی ثروت ظاهرا ملی‌ نفت و گاز جنوب با املاک خصوصی شمال تهران یکی‌ از کلیدی‌ترین مسایل اقتصاد سیاسی کشور است که هنوز بد از گذشت ۱۰۰ سال بدلایل سیاسی و اقتصادی پنهان و پیچیده مورد تحلیل و کند و کاش کارشناسان قرار نگرفته، طبیعیست که مالکین و شمال پایتخت نشینان از این پنهانی‌ و پیچیدگی قضیه سودمندند و خشنود.
    اگر امروز قیمت پولی‌ فقط املاک شمیرانت از تمام خاک سوختهٔ خوزستان بیشتر است، باید از شمیرانت نشینان پرسید، شما سالانه چند دلار در آمد ارزی مستقل از دلار‌های نفتی‌ خوزستان، برای اقتصاد خود و کشور کسب می‌کنید؟؟؟ سهم شما در تولید و صادرات مستقل کشور چه قدر است؟
    آیا ماشین‌آلات صنعتی‌، لوازم پیشرفته برقی‌ الکترونیکی، داروجات تولید و به خارج صادر می‌کنید؟ یا قالی، پسته، زعفران، خاویار، دام و طیور، غلات، سیفی جات، میوه جات، خرما، صنایع دستی‌ تولید شده در تهران؟؟؟
    آیا صادرات استانی سنگ معدن و یا محصولات معدنی همچون فولاد، مس، آلومینیوم، پتروشیمی و یا طلا یا نقره یا غیره دارید؟
    شاید هم بستنی ۲۵۰ هزار تومانی ساخت برج میلاد را به کشورهای حاشیه خلیج فارس صادر می‌کنید؟
    ۶۰ سال از نهضت ملی‌ شدن نفت به رهبری پیشوای شریف و ملی‌ روانشاد دکتر محمد مصدق، و بیرون کشیدن این ثروت ملی‌ از چنگال مافیای کنسرسیوم بین المللی، گذشت. اما متاسفانه طی‌ این مدت این ثروت ملی‌ برای ۲۵ سال در انحصار مافیای رژیم پهلوی و اربابان غربیش بود و نزدیک به ۳۵ سال هم هست که از بدو انقلاب در انحصار انقلابیون تازه بدوران رسیده شده که خیلی زود آرمانها و پیمانهای مردمی و انقلاب را به فراموشی سپردند و مشغول پر کردن جیبها و کیسه‌های خود از دلارهای نفتی‌ شدند. وجه اشتراک این دو دو ره‌ تداوم سیاست و اقتصاد صادرات عمد‌تاً نفت و گاز و دریافت دلارها و تقسیم آن‌ از طرق گوناگون بین مافیاهای حاکم بود.
    وجوه برجسته اقتصاد خام فروشی از این قبیل اند؛
    ۱-استراتژی صادرات انحصاری نفت و واردات انحصاری کالاهای مصرفی سوپر لوکس غرب برای شمیرانت نشینان و دارو، مواد قضایی و کالاهای مصرفی بنجل چینی‌ برای سایر هم میهنان درجه دوم و سوم.
    ۲-تبدیل بانک مرکزی به بانک خصوصی مافیاهای حاکم، تزریق دلارهای نفتی‌، چاپ اسکناس (ریال) بدون پشتوانه و قیمت گذاری دلارهای نفتی‌ به نرخ‌های گوناگون به منظور کسب ثروتهای کلان بدون هیچ گونه زحمت و ریسک یا به عبارتی بستن مالیاتهای کلان مخفی‌ بر عموم مردم- افزایش تعمدی و بی‌ حساب نقدینگی علت اصلی‌ فوق تورم (چاپ بی‌-رویهٔ پول) است. اسپری طبی برای رفع خلط سینه جانباز شیمیأیی از نوع مو ثر ساخت آلمان در بازار دارو نیست ، اما ماشین آلمانی سوپر لوکس پورشه با ارز ترجیحی خریداری شده فراوان پیدا میشود.
    ۳-ترویج رانت خواری از هر نوعی که بشود تصور کرد، امنیتی، نظامی، حراستی، کشوری، لشگری، تجاری، اطلاعاتی‌، شبه‌علمی‌، فرهنگی، و غیره
    ۴-تخریب و ورشکست سازی بنگاهای تولیدی کوچک داخلی‌، و بخشهای وسیعی از تولیدات کشاورزی بومی، واردات انحصاری کالاهای مشابه بومی و ترویج مصرف گرایی، دلالی، واسطه‌گرایی و هزاران مشاغل کاذب دیگر از دستاورد‌های اقتصادی دولتمردان انقلابی‌ از ابتدای انقلاب تا کنون بوده.
    تشکیلات، دستگاهها و سیاستهای امنیتی متفاوت و موازی خود برای مواجه و پاسخ گویی در مقابل وکنشهای زاییدهٔ سیاستهای برشرمده اقتصادی در طی‌ این سالیان شک گرفته و حمایت میگردد.
    عوارض اقتصادی سیاستهای خارجی‌ از قبیل تحریمات غرب و سخت گیری‌‌های تجاری، پولی‌، ارزی، بانکی‌ خود مزید بر علت اند در شکل گیری بحران اقتصادی کنونی، اما علت اصلی‌ فقدان برنامه اقتصاد ملی‌ تولید‌محور متکی‌ بر صادرات غیر نفتی‌، توام با ضعف مدیریت، سؤ‌مدیرت، رانت‌خواری و فساد حاکم بر اقتصاد کلان کشور است.
    پس بد از گذشت ۶۰ سال ، حکایت همچنین باقیست، پیش بسوی جنبش ملی‌ شدن نفت – فاز ۲.
    فقط با قطع صادرات نفت خام و گاز و روانه سازی این سوخت‌ها به سوی کارخانه‌ها، کارگاها، بنگا‌های تولیدی کشور و مصرف بهینه این منابع طبیعی‌خدادادی می‌توان بشکلی واقعا ملی‌ و عادلانه آنرا مورد بهر برداری ملی‌ قرار داده و موجبات ترقی‌ اقتصادی، معیشتی، صنعتی‌، علمی‌ و فرهنگی کشور را فراهم ساخت.
    در این صورت نه مردم و نه بخش تولید و کار آفرینان واقعی محتاج یارانه نخواهند بود، خام فروشی و چاپ پول و پخش پول فقط در جهت منافع رانت خوارن مفتخور و انگلهای اقتصاد و جامعه اند.
    به این امر توجه کنید: افزایش تولید نفت و توسعه میادین فعلی‌ و کشف میادین جدید و افزایش خام فروشی فقط به بحرانهای مهلکتر اقتصادی میانجامد نه بهبود اقتصاد کشور، خام فروشی و ذخیره کردن دلارهای کاغذی بی‌ پشتوانه آمریکا هم سیاستی گول زننده و احمقانه است.
    باید پرسید، آیا با کسب در آمد نفتی‌ نزدیک به ۷۰۰ الا ۸۰۰ میلیارد دلار در طول ۸ سال “دولت خدمت گذار” که وعده کرده بود نفت را سر سفرهٔ مردم بگذارد، از محل این عایدی عظیم خرمشهر، سوسنگرد، مهران، دهلرن، و قصر شیرین آباد شدند یا شمیرانت (تهرانجلس)؟؟ آیا از این در آمد عظیم چیز قابل توجهی‌ نسیب جنوب نشینان هم شد یا شیرین به کام شمیرانت نشینان امریکایی اروپایی کانادایی شد؟
    به این سوالات خوب فکر کنید: واکنش واقعی‌ هم وطنان محروم جنوبی و سایر نقاط محروم کشور در مقابل افزایش قیمت یا افزایش تولید و یا کشف ذخایر جدید نفت و گاز در جنوب کشور چیست؟؟ آیا ساکنین، مالکین و زمین خواران و برجسازان شیمیرانت از پیدایش ذخایر نفت و گاز در خیابان نفت تهران و شمیرانت خوشحال خواهند شد و با حفاری در آن مناطق مشتاقانه موافقت خواند کرد؟؟
    اگر اهالی جنوب در حسرت آب شرب سالم هستند در عوض شمیرانت نشینان اوقات خوشی‌ در استخرو حمام بخارو جکوزیهای مجلل ساخت غرب خویش میگذرانند.
    هم اکنون با خام فروشی چیزی در حدود یک میلیون بشکه نفت در روز قیمت املاک مسکونی و تجاری شمیرانت به مرز ۴۰ میلیون تومن (متری ۱۶ هزار دلار) و ۲۵۰ میلیون تومن (۸۰ هزار دلار) رسیده، اگر با افزایش تولید به مرز صادرات روزی ۴ میلیون بشکه در روز برسیم آنوقت تقریبا هر هکتار زمین در این منطقه قیمتی بیش از تمام استان سیستان و بلوچستان پید می‌کند!!!.
    سیاستهای اعلام شده از طرف وزرای جدید نفت و اقتصاد کاملا در تضاد و متناقض با یک دیگرند؛ افززیش تولید و صادرات نفت – بخوان تزریق دلار و چاپ ریال بیشتر در اقتصاد فوق تورم- ناقض سیاستهای ظاهرا ضّد تورمی پیشنهادی وزیر اقتصاد است. چاپ پول چه دلار با تکیه به صادرات نفت و چه ریال بدون پشتوانه طلا و یا تولید منشأ رونق اقتصاد و کار آفرینی، کاهش بیکاری و افزایش تولید ثروت و مآلا رفع مشکلات معیشتی اکثریت جامعه نیست و نخواهد شد. فقط با زحمت و تلاش مفید و سازمان یافته است که ثروت تولید میشود (مزد آن‌ گرفت جان برادر که کار کرد).
    افزایش تولید و در آمد هرچه بیشتر نفت فروشی به معنای جذب و تمرکز بیشتر ثروت در شمیرانت است نه بهبود معشیت جنوب نشینان و سایر محرومین کشور. مصیبت گریبان گیر کشور وجود پایتختیست با بیش از ۱۲ میلیون جمعیت که خود مستقل از در آمدهای نفت جنوب حتا در آمد ارزی هم طراز با صنعت صادراتی قالیبافی ابریشمی قم هم ندارد!!!! تهران کلان شهریست که در کلاف مصرف گرایی و ارایه خدمات، ترافیک و الودگی پیچ و تاب می‌خورد. به قول”طبیب جدید اقتصاد” فرزند تنبل و نالایقیست که ارث پدر را می‌خورد و میسوزاند
    ورشکستیو تعطیلی کارخانه تولید کنندی کاشی سرامیک در یزد با ۱۵۰ کارگر به خاطر این که توانایی پرداخت فیش تلفن، برق گاز و سوخت کارخانه را ندارد مصداق عینی این اقتصاد فاسد و ورشکستی کاپیتایسم پولی‌ محصول مکتب اقتصادی شیکاگو به ریاست افرادی چون میلتون فریدمن از یک‌طرف و نظریه پردازان کاپیتا لیسم دولتی (بخوان سرمایه عمومی‌ و سود‌خصوصی رانت خواران) آقای جان مینارد کینز انگلیسی از طرف دیگر است که قطعاً از دکتر جمشید آموزگار گرفته تا دکتر نوربخش تا دکتر بهمنی و دکتر طبیب نیا از روی کتاب هایاونها جزوهایی سر هم بندی کردند و طوطیوار یاد گرفتند و خواسته یا ناخواسته نسخهایی که بیمار را دارمان نمیکند و نهایتاً مسکنی است گذرا برای دورهٔ کوتاه، تجویز کرده یا می‌کنند. لازم به یاد آوریست که تمام این آقایان دکترهای اقتصاد دان تمام عمر خود را در دستگاهای دولتی یا شبهه‌دولتی یا دانشگاهی از یک منصب به منصبی دیگر با حقوق و مزایای دولتی گذران کرده و هیچ کدام تجربه عملی‌ در بازار اقتصاد آزاد و سرمایه گذاری ریسک دار نداشته و ندارند. به آقایان بر نخورد، همین امر نیز در مورد اقای برن برنکی و میلتون فریدمن هم صادق است. این آقایان نقش نقاب ابرو مندی و احترام علمی‌ مافیای بانکی‌ پولی‌ وطنی و جهانی را بازی می‌کنند.
    اگر بجای کارخانه مذکور یک مزرع و به جای یزد لاهیجان بود، آیا صاحب کارخانه باید بابت باران به دولت باج و خراج بدهد؟؟ همانطور که باران و زمین از منابع طبیعی و خدادی محسوب میگردد، نفت و گاز نیز. پس اگر این منابع طبیعی بشکل آزاد بر اساس قیمت تمام شده در داخل نه بر اساس قیمت بازار جهانی‌ در اختیار کار آفرینان، و پیشوران، کارگران و زحمت کشان کشور قرار گیرد اونوقت است که ماحصل ترکیب ایندو را خواهیم دید، همونطور که اکنون ماحصل ترکیب خام فروشی، واردات، مصرف گرایی، بیکاری، تورم، فقر، اعتیاد، و سایر ناهنجاریهای اجتماعی و فرهنگی را. ناگفته نماند که سیاست اقتصادی خام فروشی بیش از نیمی از چای کاران کشور را نیز ورشکسته کرده است، چونکه واردات چای خارجی‌ با ارز رانتی برای رانت خواران شمیرانات نشین بسیار با صرفه است. در مورد قند و شکر و روغن و گندم و خوراک دام و ماکیان و برنج هم حکایت همین است.
    در طی‌ ۲۵ قرن تاریخ مکتوب و مستند کشور پهناور ایران بسیاری از شهرهای ایران در دورانهای مختلف افتخار پایتخت بودن را داشته‌اند (شوش، هکمتانه، شیراز، اصفهان، تبریز، ..) که نقش مفید و برجسته تاریخی‌ خود را بخوبی و ماندگار ایفا کردند. متاسفانه تهران علا رقم جمعیت و وسعتش چنین جایگاهی به طراز کهن هنوز در عصر خود کسب نکرده. از زمانی‌ که تهران به عنوان پایتخت شناخته شده چند صده می‌گذرد، مروری بر تاریخ آن از عصر قاجار تا به حال نشان میدهد که پایتخت و حکام ساکن در اوایل صرفاً با تکیه به باج و خراج‌های نقدی و جنسی‌ که از سایر شهرستان‌ها و از محل تولیدات کشاورزی، دامی، پیشه‌وری و غیره آنها که در مقابل معدود کالاهای ساخته شده خارجی‌ موجود در پایتخت و تامین قشون‌ برای حفاظت مرزهای کشور و امنیت داخلی‌ مبادله میگشته، حکومت داری میکردند.
    در دورانهای قحطی و خشکسالی و خزانهٔ خالی‌ ضل -سلطان نیز جهت تامین مخارج سفرهای تفریحی در فرنگ از بانکهای کشورهای فرنگ بر گردهٔ شهرستانیها و رعایای محروم و زحمتکش اقدام به استقراض‌های سنگین میکردند. بر نگارنده همچون روز روشن است که اگر در آمدهای نفت نبود، و اگر همان طرز فکر مصرف گرایی حاکم بود، اکنون نیز کشور تا خرخره زیر بار قرض این نو حاکمین از بانک جهانی‌، صندوق بین‌ المللی پول و سایر بانکهای فرنگی بود.
    جهان غرب بما (بخوان باند‌های قدرت و رانتخوار و مفتخور انگلی) قبولانده است که بجای تلاش برای ایجاد اقتصاد تولیدی با تکیه به ذخایر سرشار و ارزان انرژی ملی‌ خود، اقتصادی مصرفی با تکیه به خام فروشی این ذخایر به قیمتی که آنها تعیین می‌کنند و در مقابل پول ارزی که آنها چاپ می‌کنند در بازاری که آنها تعیین می‌کنند، بسازییم و کالاهایی که آنها تولید میکنند را به قیمتی که آنها تعیین می‌کنند، بخریم و خوش در خانه‌هایمان بنیشینم و از طریق تلویزیون هایی که از آنها خریده ایم فیلمهای هالیوودی تولید انهارا ببینیم و شب را صبح کنیم. و صبح با ماشین‌های که آنها ساختند و بما فروختند سر کار فروش و یا خرید کالاهای آنها برویم و یا جوانهای بیکارمان هم در خیبانها با این ماشینها یا در پیادرو‌ها بالا و و پائین کنند و ذخایر خودرا هدر دهیم. این بیماری مزمن امروز در کشورهای صادر کنندی نفت همچون ایران و عربستان سعودی بسیار فرا گیر است.
    جامعه ما بخوبی اقتصاد خام فروشی نفت را برای تقریبا ۱۰۰ سال و از زمان نهضت ملی‌ شدن اول نفت یعنی‌ طی‌ ۶۰ سال تجربه کرده و عوارض نامطلوب بحرانهای اقتصادی و پیامدهای عظیم اجتماعی آنرا با پوست و جان و گوشت و خون خود در ۳ دوره تاریخی لمس و تجربه کرده است. اکنون عصر آن رسیده که نسل جوان ما به اهمیت درک این معضل اصلی‌ ساختاری اقتصاد عجین شده با مسله نفت و گاز را عمیقا درک کند و به اهمیت انتخاب راهبرد تاریخی قبل از پایان این منابع بی‌ بازگشت تهی شونده پی‌ ببرد و آینده خودرا بر اساس این شناخت رقمی خوش اقبال بزند.
    براستی دعای ماه رمضان و سایر روزهای زندگی مشقت بار شهروندان جنوب و شرق و مناطق کویر نشین کشور چیست؟؟؟
    خدایا از نزولات و برکات اسمانیت نسیب ما کن، دشتهای خشک و تفدیده، کویر سوزان مارو با بارش رحمت لطیف خودت سبز کن که از برکاتش بهره‌مند شویم؛ خدایا آب پاکیزه و سالم برای شرب و مصرف خودمون و احشام و ماهی‌ و ماکیان و باغ و باغچه و گلهامون عنایت و جاری بفرما تا بتونیم نیازهای معیشتی خدمونو خود تامین کنیم و محتاج پول نفت زیر پامون به شکل یارانه از دست مدیران منت گذار شمیرانت نشین کشورمون نباشیم، چونکه ترجیح میدهیم سر سفرمون میوه و سبزی تازه و آب سالم باشه نه نفت بد بو. ما از جهاتی نیز خوشحالیم که از مضرات این نعمات محورهای انرژی یعنی‌ الودگی شدید هوا که سرطان زا و بیمار ساز است و ترافیک بی‌ پایان و کلافه کننده بی‌ نصیب یا کم نسیب ماندیم.
    خدایا ما جنوبیها و اهالی سایر مناطق محروم کشور از برکت این ذخایر سرشار نفت و گاز سال‌هاست که سودمند نشدیم؛ مدیران و نخبگان پایتخت نشین هم که با همهٔ مدارک اصلی‌ و جعلی رنگ به رنگ دکتراشون لیاقت و یا اراده بهر گیری از این منابع سرشار انرژی برای ایجاد اقتصادی متکی‌ به صنعت و تولید را نداشتند، مدیران حکومتی که خود از ابتدا و نسل در نسل مصرف کننده و متکی‌ به زحمات ما عشایر و پیشوه ران بودند، ما را هم مصرف کننده و وابسته به اقتصاد مصرفی متکی‌ به صادرات نفت و گاز کردند؛ خدایا ما و خصوصا انها را از این ذلت و خواری تنبلی و اعتیاد به کسب و مصرف دلارهای نفتی‌ چاپ بانک فدارل شیطان بزرگ و تعویضشون با کالاهای بنجل چینی‌ نجات بده.
    خدایا نخبگان و مدیران تنبل، مفت خور، کم دانش، شارلاتان، حقّه باز، دلّال صفت، رشوه بگیر، خدای نکرده فاسد، دزد و رانت خار مارو به مدیرانی لایق، مدبر، زحمتکش، دانا، خردمند، هوشمند، بازاریاب، و قانونمند، صادق و با شرف تبدیل کن که بتوانند جوانان مصرف گرا تنبل برند‌محور و کم حوصله را به جوانانی منضبط زحمتکش سختکوش خلاق تولید کنندی علم و کالا تبدیل کنند که آنها نیز در عرصهٔ مسابقات اقتصادی لااقل در قاره آسیا بتوانند همچون بازیگران تیم ملی‌ فوتبال، والیبال، بسکتبال کشتی‌، تکواندوی جدو کاراته رقبای هیندی، چینی‌، مالزیایی، تایوانی، کره و ژاپنی هم شکست بدند و آنها نیز پیش جوانان و مدیران ورزشی سر افکنده نباشند، و آنها نیز با افتخار کالای مرغوب تولید شدی خودرا با نام و نشان ایرانی‌ روانه بازارهای داخلی‌ و خارجی‌ کنند. خدایا کمک کن که مدیران، کارگزارن، کار آفرینان و صنعتگرانمون هم چون فرزندان با استعدادمون در عرصهٔ رقابتهای صنعتی‌ بین المللی بجای شعارهای پوچ و توخالی “مدیریت جهانی‌” مدالهای شایستگی طلا، نقره و یا حتی برنز کسب کنند تا هرگز رنجور خفت و خواری تحریمات اقتصادی کور دلانهٔ دشمنان قسم خورده نباشیم. ؛
    آمین

     
  12. دریغ است ایران که ویران شود
    کنــــام پلنـــگان و شیــران شود

    جناب آقای نوریزاد،
    جناب زابلی،

    با تشکر از درج مطالبی که در باره صنعت کفش ملی نوشته اید، مطالبی هم به نظر این حقیر میرسد که با آن چندان بی ارتباط نیست و خدمتتان تقدیم میکنم:

    بنیانگزار شرکتی کفشسازی بنام باتا در شهری بنام تسلین در منطقه موراویا در جمهوری چک امروز در سال 1894 میلادی مردی بود بنام توماش باتا بهمراه برادرش آنتونین و خوهرش آنا.

    در آن زمان سرزمین چک همانند سرزمین اسلواکی جزئی از امپراطوری اطریش مجارستان یا بعبارت دیگر امپراتوری هابسبورگ بودند.

    شرکت باتا که در آغاز یک کفاشی بیش نبود به کارخانه تبدیل شد که ریاستش را تنها توماش بعهده گرفت وبه سرعت توسعه یافت و حتی قبل از جنگ جهانی اول به یکی از بزرکترین کارخانجات کفشسازی تبدیل شد که توانست تولیدات عظیم کفش نظامی را در جنگ اول 1918ـ1914 بر عهده بگیرد.

    پس از جنگ اول جهانی امپراتوری اطریش تجزیه شد و بجز کشورهای مجارستان، یوگوسلاوی، چکسلواکی که از آن جدا شدند و مناطق دیگری را هم از دست داد. شرکت باتا که در
    آن موقع در چکسلواکی قرار داشت و در سالهای بین جنگ جهانی اول و دوم 1939ـ1918 به توسعه در بسیاری کشورهای دیگر موفق گشت و به یکی از بزرگترین صنایع تولید کفش تبدیل شد. در سال 1932 توماش در یک حادثه هواپیما کشته شد و برادری نیمه تنی بنام یان آنتونین باتا ریاست را بعهده گرفت.

    پس از اشغال چکسلواکی بدست رژیم آلمان نازی کمی قبل از شروع جنگ جهانی دوم مالک این صنایع که دراین بین محصولات دیگری غیر از کفش هم تولید میکرد دستگیر شد لکن پس از رهائی از زندان موفق به خروج از کشور و مهاجرت به امریکا شد.

    پس از پایان جنگ دوم در سال 1945 چکسلواکی تحت اشعال شوروی در آمد و از صدقه سر پدر خلقهای جهان و ناخدای بزرگ تاریخ استالین یک حکومت کمونیستی دریافت کرد. یان آنتونین از طریق برزیل و دیگر کشورها قسمتهائی از این صنایع را که در غرب بودند تحت اداره درآورد.

    پسر توماش باتا بنام توماش باتای پسر توانست در کانادا پس از جنگ جهانی دوم در این صنعت فعال گردد. در واقع او تنها یک رییس شعبه بود. یان آنتونین 1965 از دنیا رفت و توماش باتا 2008ـ1915 پس از او کل اموررا بدست گرفت.

    سالهای سال در زمان جنگ دوم و پس از جنگ او سعی کرد ارثیه خود را در چکسلواکی از اشغالگران پس بگیرد. در همین سالهاست که آقای ایروانی ظاهرا با الهام از صنایع کفش چکسلواکی یعنی قسمتی که دست کمونیستها بود فعالیت های خود را در ایران انجام میدهد.

    پس از فروپاشی شوروی و تقسیم چکسلواکی به دو کشور چک و اسلواکی توماش سالها سعی کرد ارثیه را پس بگیرد. اگر چه ورودش به میهن با استقبال پر هیجان و شورانگیزی از طرف مردم روبرو شد ولی فعالیتش آنچنان قریب موفقیت نبود زیرا قسمت بزرگی از این اموال بقول معروف ملاخور شده و یا درحال ورشکستگی بود. او تنها موفق شد قسمت کمی را دوباره بخرد.

    درطول همه این زمان گردانندگاه شرکت باتا که هم اکنون بزرگترین مجموعی صنایع کفش در جهان است زحمت زیادی برای رفاه کارگران و کارمندان خود کشیده بودند و محبوبیتشان در بین مردم هم به همین دلیل بوده است. گویا چنین الهامی را هم آقای ایروانی از همین خانواده گرفته است. در زیر لینک سرگذشت مفصل این خانواده را بزبان انگلیسی خدمت شما تقدیم میکنم. در آنجا میتوانید بزبانهای دیگر هم مطالعه بفرمائید. متاسفانه بفارسی مطلبی نیست.
    http://en.wikipedia.org/wiki/Bata_Shoes

    امیدوارم که در باره تاریخ اقتصاد ایران و مطالبی که به آن ارتباط دارند پژوهش های بیشتری بشود وهرچه بیشتر بتوانیم بخوانیم.

     
  13. جناب نوری زاد

    بهترین جمله ای که تا کنون درباره انقلاب 57 شنیده ام این است: “انقلاب ایران، انقلاب جهل بر علیه ظلم بود”. جهالت و نادانی رکن اساسی نظام جمهوری اسلامی است که دقیقا بازتاب آن “//// است”. ما که کودک بودیم ولی نمی دانم چگونه پدران ما بر این سیل جهل و خرافه سکوت کردند و آن را پذیرفتند. چگونه از چاله استبدادی سکولار به در آمدند و به چاه استبداد مخوف دینی افتادند؟

    ضمنا بیست وپنجمین سالگرد قتل عام 67 بر تمامی دست اندرکاران منجمله آقای پورمحمدی وزیر نا محترم دادگستری و تمامی سکوت کنندگان آن واقعه شرم باد.

    با احترام
    بردیا استقامت

     
  14. بايستي حتما به اين همه مديران لايق و متعهد پاداش دادكه بتوانند بهتر به كشورشان خدمت كنند

     
  15. به یزدان که گرماخرد داشتیم کجا این سرانجام بد داشتیم؟!!!

     
  16. سلام
    واقعا تاسف برانگیزه
    این کوذکانی که با خودشون به خارج بردن سرنوشتشون چیشده؟
    از شرکت پارس خزر هم دیگه اسمی نمیشنویم!!!
    اونقدر ایرانی ها قبولش داشتن نکنه برشکست شده!!!

     
  17. اخراج مدیرعامل ایران خودرو از ایران

    آن سالها (اواخر دهه 40 خورشیدی) که سفر به عربستان از سفر به آمریکا هم دشوارتر بود و “حاجی شدن” مثل این روزها مد نبود، او به خاطر اعتقادات مذهبی اش حاجی شده بود.
    مدیرعامل، عادت داشت گاهی به کارخانه سر می زد و کارها را از نزدیک سرک می کشید.
    در یکی از همین بازدیدها، زمانی که سر ظهر در حیاط کارخانه قدم می زد، کارگری را دید که به جای حضور در بوفه، گوشه ای نشسته و مشغول خوردن “نان و پنیر و انگور” است.
    نزدیک شد و علت این کار را از او پرسید:
    – چرا بوفه نمی روی؟
    – غذای کارخانه 12 ریال است؛ نان و پنیر ارزانتر در می آید!
    اینطوری چیزی برای خانواده ام جمع می کنم.
    مدیر با شنیدن این سخنان دچار بهت شده بود؛ همیشه در مقابل کارمندانش و کسانی که از کار او امرار معاش می کردند، احساس مسوولیت می کرد.
    قبلا هم این احساس مسوولیت را ثابت کرده بود؛ زمانی که دستور داد برای نخستین بار در تاریخ شرکت ها و موسسه های خصوصی ایران، شرکت او برای همه کارمندانش خانه بسازد و با وام های بلندمدت در اختیارشان قرار دهد (مجتمع آپارتمانی معروف به 16 دستگاه).
    مدیرعامل در حالیکه سرش را به زیر انداخته بود، لبخندی زد و از کارگر دور شد.
    از هفته بعد، به دستور مدیرعامل، غذای کارگران در کارخانه های وابسته به شرکت او، رایگان شد.

    نام این مرد “حاج محمود خیامی” و شرکت او “ایران خودرو” بود.
    احمد و محمود خیامی به همراه خواهرشان، کارگاه مونتاژ خودروی ایران را سال 1341 تاسیس کرده بودند.
    زمانی که شرکت آنها با تشکیلات جدید و نام رسمی “ایران ناسیونال” در سال 1346 و با سرمایه 40 میلیون تومان ثبت شد، تنها می توانست روزانه 10 خودروی سبک و 7 خودروی سنگین (اتوبوس و کامیون بنز) تولید کند.
    هفت سال بعد، ایران خودرو با افتخار اعلام کرد که سرمایه شرکت در همین مدت کوتاه، بیش از 12 برابر شده و ایران ناسیونال از نظر کیفیت و کمیت تولید، در ردیف بزرگترین خودروسازان آسیا قرار گرفته است. پس از آن، در سال 1352، ایران ناسیونال اعلام کرد که خودکفایی در تولید قطعات یدکی را در راس برنامه هایش قرار داده است.
    بدین ترتیب، در همین سال، شرکت های بلبرینگ، پیستون و ایدم تبریز، شرکت ریخته گری، شرکت رضای مشهد و… توسط این کمپانی تاسیس شد.
    در همین سالها، حاج محمود خیامی با کمک گروهی دیگر از سرمایه داران ایران، بانک صنعت و معدن و فروشگاه های زنجیره ای کورش را نیز بنیان نهاد.
    سال 1356، ایران ناسیونال اعلام کرد که می خواهد “پیکان” را از خط تولیدش خارج کند، با شرکت پژو وارد شراکت جهانی شود و تولیداتش را به کشورهای دیگر صادر کند.
    یکسال بعد، حاج محمود خیامی دستگیر شد، اموالش مصادره شد، همه دارایی ها، از جمله حساب های بانکی اش مسدود شد و خیلی محترمانه از کشور اخراج شد.
    اگر فکر می کنید به آخر داستان رسیده اید، باید بگویم که داستان تازه شروع شده است!
    حاج محمود خیامی به دلیل سابقه خوبی که در همکاری با شرکت مرسدس بنز آلمان داشت، از این شرکت اعتبار گرفت و در خارج از ایران، کارش را به عنوان فروشنده از صفر آغاز کرد.
    به دلیل نبوغ اقتصادی که داشت، این بار هم موفق شد و اکنون خانواده او، یکی از نمایندگی های فروش مرسدس در انگلیس و آمریکا را دارد.
    حاج محمود اعتقاداتی داشت که آنها را تحت تاثیر پول و قدرت قرار نمی داد. برای همین، زمانی که تمام اموالش را از او گرفتند و از کشور اخراجش کردند، باز هم بر سر اعتقاداتش باقی ماند.
    او با ثروتی که از فروش “مرسدس” در آمریکا به دست آورد، شروع به ساخت مدرسه در مناطق روستایی استان خود (خراسان) کرد و آنقدر به این کار ادامه داد تا به یکی از بزرگترین مدرسه سازان تاریخ کشور تبدیل شد.
    خیامی در سالهای گذشته نه‌تنها 110 مدرسه به نام امام علی(ع) در روستاهای استان خراسان ساخته است، بلکه هشت مجموعه بزرگ آموزشی نیز به نام ثامن‌الائمه در مشهد احداث کرده است.
    خیامی ساخت هجده مجموعه کار و دانش را در استان خراسان به پایان رسانده که هجده میلیارد تومان هزینه دربرداشته است.
    خیامی بخشی از ثروت خود در انگلستان را نیز صرف برگزاری همایش هایی برای گفتگو میان پیروان اسلام و مسیحیت کرده است.
    بخش دیگری از ثروت خیامی هم به خرید اشیای عتیقه ایرانی در حراجی های بین المللی اختصاص یافته و بالاخره او، اکنون یکی از یاری رسانان به برنامه های فرهنگی ایرانیان در خارج از کشور است.

    …………………………………………………………………………………………………..
    در جهان تنها یك فضیلت وجود دارد و آن آگاهی است و تنها یك گناه و آن جــــــــهـــــــل است

     
  18. اضافه شود به این مصادره ها ، مصادره املاک و زمین های کشاورزی و دام داری و گاوداری بزرگ شخصی آقای جانسپار که در اطراف علیشاه عوض ( اسلام شهر ) بود و 80 درصد شیر پاستوریزه شهر تهران را تولید میکرد و مردم شهر تهران در قبل از انقلاب بدون اینکه در صف بایستند ، شیر با فیمت پایین به خانه هایشان میآوردند ، بدست بنیاد مستضعفان که همه را نابود کردند .خداوند روح بزرگ ” آیت الله قدوسی ” دادستان وقت را قرین رحمت کند که وقتی دید که با این مصادره های غلط و تغییر در تولید شیر در شهر تهران بدست بنیاد مستضعفان ، مردم با دفترچه بسیچ شیر تهیه میکنند و پیرزن ها را که مصرف کنند واقعی شیر هستند در صف های طویل الاعضاء وقت تلف میکنند و در نتیجه شیر هم گیر آنها نمی آید تصمیم گرفت با حکم انقلابی خویش گاو داری را از بییاد خلع و به صاحبش بر گرداند ( امان نامه گرفت و از آن طرف آب صاحبش را برگرداند ) تا تولید شیر سامان بگیرد .

     
  19. خبر زیر نیز از دست آورده های جمهوری اسلامی است:

    مهندس اکبر ترکان مشاور عالی دکتر روحانی در مصاحبه‌ای، اخبار منتشره در باره بذل و بخشش‌های میلیاردی احمدی‌نژاد را تأیید کرد.
    وی در این مصاحبه عنوان کرده است: «شما حرف‌های افراطیون را به یاد دارید؟ چه حرف‌هایی زدند؟ مگر سال‌ها نگفتند در صنعت نفت مافیا داریم؟ مگر دست در جیب کت خود نکردند و گفتند که لیست مافیا را در جیب دارند؟ آن مافیا کجاست؟ کدام‌یک از این بچه‌هایی که همکار آقای زنگنه بودند، مافیا بودند؟ این‌ها افراطی‌گری نبود؟ آیا پیروز شدند؟ آیا ادعاهای خلاف خود را ثابت کردند؟!»

    به گزارش بهار ترکان ادامه داده است: «یکی از حرف‌هایی را که می‌زدند ثابت کردند؟ خیر. اما ما حرف‌هایمان را ثابت کردیم. الآن هم ثابت می‌کنیم. ما وقتی می‌گوییم این‌ها در دسترسی به بیت‌المال صالح نبودند، برایش سند داریم. من ۴۵ روز اخیر را برایتان مثال بزنم. فاصله میان ۲۴ خرداد ماه تا ۱۲ مرداد ماه، برای خود یک تاریخ است. من امیدوارم که جناب آقای جهانگیری به عنوان معاون اول دستور بدهند تاریخ این ۴۵ روز را بنویسند.
    ترکان سپس می‌گوید: در این دوره ۴۵ روزه با بیت‌المال چه کردند؟ چه دارایی‌هایی را بخشیدند؟ چه اموالی جابه جا شد؟ چه مصوباتی در دولت برای اموال دولتی تصویب شد؟ برخی از کاغذهای آن را من دارم. تنها جلوی برخی از این اقدامات را ما توانستیم بگیریم. چقدر استخدام نابجا انجام شد؟ چقدر نقل و انتقال نابجا انجام شد؟ چقدر حکم جدید زدند در این ۴۵ روز؟ به نظر من تاریخ این ۴۵ روز را با همین عنوان باید همراه با مستنداتش نوشته و منتشر کرد تا همه ببینند.»

    مشاور عالی رئیس‌جمهوری، همچنین خاطر نشان کرد: «همه این حکم‌هایی را که در این ۴۵ روز زدند ببینند. چه حکم انتصاب فرماندار و بخشدار، چه حکم انتصاب عضویت هیأت‌مدیره در شرکت شستا، چه حکم انتصاب در مقامات بالا و پایین، چه حکم عزل و نصب مسؤولان و مدیران… تحقیق کنید ببینید در این ۴۵ روز چه کردند؟! به نظر من این ۴۵ روز نمونه کاملی است از آنچه دولت نهم و دهم، در طول این سال‌ها انجام داده است. امیدوارم جناب آقای مهندس جهانگیری این مجموعه ۴۵ روزه را منتشر کنند.»

    پیش‌تر برخی رسانه‌هاگزارش داده بودند که بسیاری از منابع بیت‌المال به نام کارهای خیریه به بخش‌های به اصطلاح خصوصی واگذار شده است.

    از جمله این موارد، تعداد زیادی اموال و مستغلات به دانشگاهی متعلق به آیت‌الله […]؛ داده شده است. لیکن به دنبال پیگیری و رایزنی اعضای دولت جدید، این اموال به بیت‌المال بازگردانده شد.
    همچنین در اقدامی دیگر احمدی‌نژاد تعداد ۴۰۰۰۰ سکه از بانک مرکزی برای اهدا نمودن به مدیرانش، دریافت نموده است!

     
  20. چه مرد بزرگی
    جه انسان شریفی( رحیم ایروانی در سال ۱۳۴۳ شرکتی به نام شرکت کانون مشاوره اقتصادی را به منظور تربیت و پرورش ۲۲ کودک دو ماهه تا ۲ ساله تاسیس کرد تا در آینده این کودکان از مدیران بنگاه های صنعتی او بشوند. قرار بر این شد قسمت عمده بودجه کانون به مصارف تحصیلی این اطفال برسد و لوازم خوراک پوشاک و وسایل زندگی ساده و کم خرج باشد. همچنین هیچ کدام از این اطفال نیز پس از رسیدن به سن ۱۸ سالگی هیچ تعهدی نسبت به کانون ندارند و مختارند که هرجور که خواستند در اجتماع زندگی کنند. فقط انتظار موسسه این است که نسبت به تحصیل جدی باشند و تمسک به دین اسلام و حسن اخلاق را پیشه خود سازند. با وقوع انقلاب اسلامی ایروانی این کودکان را که آن زمان ۱۴ تا ۱۶ ساله بودند با خود به خارج از کشور برد .)
    از کجا به کجارسیده ایم……………………….اعدام….قتل……ترور…..کوی دانشگاه… کهریزک….ستار….رشید..و….شرمتان باد ننگتان باد مفت خورهای بی مغز

     
  21. نظر دهندگان محترم
    کفش ملی، قرقره زیبا ، ارج، ناسیونال و دها کارخانه و مراکز صنعتی دیگر بهمراه دها مرکز و اثر ملی و تاریخی ایران را ما مردم ایران با عدم توانائی فرهنگی و فکری پس از تغییر استبداد شاهی به استبداد آخوندی در سال 1357بعلاوه کل ایران از لحاظ اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی و سیاسی را به خاک سیاه نشاندیم. واقعا من نمیدانم ما ملت ایران دیگر چه برایمان مانده که بدان امید ببندیم و افتخار کنیم. پس از تغییر سیاسی از استبدادی به استبداد ی دیگر در سال 1357 دین و فرهنگ و سیاست و اقتصاد و بطور کلی زندگی خود و ایندگانمان را برای سالها به قهقرا بردیم.
    به امید روزی که عقل و خرد و اندیشه در همه ما ایرانیان به حد اعلا برسد تا فرهنگ سکولاری (جدائی دین از دولت) در فرهنگمان نهادینه شود و دولتی منتخب مردم و برای مردم و پاسخگو به مردم را برپا کنیم.
    کوروش

     
  22. زهرا حبیب زاده

    مثل کارخانجات چیت سازی که نمونه اش در شهرستان ما یعنی بهشهر بود و 2500 نفر کارگر از آن روزی میخوردند ولی افسوس که این حکومت جز تبدیل خانه به ویرانه تبحر دیگری نداشت و ندارد . اکنون کارخانه و خانه های سازمانی اش مانند مال یتیم تکه تکه شده و ورثه هر یک به هنگام و بی هنگام سر رسیده دمار از روزگار مال در آوردند . تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل …..

     
  23. عجب !!!! وا مصیبتا

     
  24. وقتي يك گروه رآه زن در ايران حكومت ميكنند بهتر إز اين نميشه . حالا هم شدن دو دسته ، رآه زن أصيل ( اصولگرا ) و رآه زن رعوف ( إصلاح طلب و بقيه ) .
    رآه زن هاي أصيل ميگن رآه زن بايد بي رحم باشه و رفعت معني نداره در حرفه ما ! أون يكي گروه ميگن حالا رآه زني ميكنيم عيب نداره ولي به زن و بچه ها كاري نداشته باشيم …!

    أبران هم غنيمت اين رآه زنان است كه ٣٥ سال در غنيمت اين أفراد هست . هر كس هم حرفي بزند حذف ميشود يا زندان .. ياد فيلم خوب بد زشت ميافتم وقتي به ايران ٥٧ به بعد فكر ميكنم و يا شايد داستان قلعه حيوانات جورج أورول .
    موفق باشي مرد با شرف ايران … آقاي نوريزاد . أميد وإرم سلامت باشي و بماني تا با هم آزادي ايران را جشن بگيريم.

     
  25. با سلام جناب نوری زاد هیچ می دانید ناکجا آبادی که شما مد نظرتان است کجاست؟ آنجا زنجان است و خواستگاه عزیزانی همچون سعید محسن نمی خواهم خیلی دور بروم و قرون واعصار را به شهادت طلبم ولی بهتر بود کمی در کوبیدن عدم مدیریت این نامدیران نالایق همه خاک کشور را به بی لیاقتی متهم نفرمایید که چه بهتر بود اسم شهرها را نمی آوردید که زنجان نیز به مانند جای جای این خاک مقدس عزیز ی گرفتار است

     
  26. ye soal az shoma daram in akhonda dar in 33sal che kare mosbati dar iran anjam dadan vali az taraf digar etiyad fahsha dozdi dorghg virani va va va…. ostad bozorg badorod bar shom

     
  27. با درود خدمت شما جناب نوری زاد , جبابعالی در یکی از نوشته هایتان مقایسه ای نسبت به وضع فعلی (نظام یاقوت اااااا) و زمان شاه (نظام طاغوت اااا) داشتید که نقدی بسیار جالب و بجا بود در حقیقت درد دل و حرف امثال اینجانب بود جناب نوری زاد عزیز نوشتار فوق در مورد کارخانه کفش ملی نمونه ای از صدها نمونه ای است که هر انسان صادقی وقتی به اوضاع احوال فعلی و قبل از ابقلاب نگاه می کند قبطه می خورد که حقیقتا قبطه هم دارد. جناب نورد زاد عزیز کارخانه ها , شهر ها , کشاورزی و …… را می شود با کوششی مضاعف _نه در این نظام که توانایی ان را ندارد_ درست کرد نهایتا می گیریم زلزله امد و همه چیز را خراب کرد اگر چه نفس وجودی این نظام از هر زلزله ای بدتر است زلزله که شاخ و دم نداره باری خرابی های فوق الذکر را می شود مرمت کرد اما جناب نوری زاد عزیز فرهنگ ریا و دورویی و زندگی دوگانه را چطور مرمت و باسازی کنیم ؟ چقدر طول می کشد این فرهنگ ریا و دو گانه زیستن از زندگی مردم رخت ببندد. با احترام  

     
  28. کار خانه ها درست است نه کار خانه جات

     
  29. اینها مربوط به مرحله اول تجدید تمدن اسلامی است . باش تا صبح تمدنش بدمد .

     
  30. آقای نوری زاد سلام .
    حال که جنابعالی محقق ونویسنده بی نظر ودقیق هستید٬ چرا کتابی در
    باره اشخاص مبتکر وخادم مانند مرحوم ایروانی که اکثر آنها اکنون در میان ما نیستد نمی نویسید؟ تصور میکنم خدمت مهمی خواهد بود

    سلامت و موفق باشید
    علی اکبر

     
  31. آقای نوری زاد سلام .مرحوم ایروانی چون خادم کشور وملت بود٬ خود ایشان واموالش به چنین سرنوشت شوم گرفتار شد.حال چرا اکثر ما ایرانیان فرق بین خادم٬
    وجاهل وخائن را تشخص نمیدهیم خود جای سئوال است .درایران ما تاحال هرکسی خادم کشور ووطن بوده قبرآنرا خراب ولی برای نادان
    وخائن آرامگاه ساخته ایم بی خردی چقد?

     
  32. درشهرخمین فرد مبتکروفعالی بود بنام حسینقلی خان همایونی که در منطقه ای بی آب وعلف مزرعه ای تاسیس کرده بود ودردهه40 حتی استخر این مزرعه درتابستان ها مورد استفاده نوجوانان وجوانان بود… می گفتند درزمان شهرداری او خیابانهای شهربنا شده وقبلا این شهر شامل چند گذر پیچ واپیچ بوده است.بعد از انقلاب به دلایل وابستگی به رژیم طاغوتی!؟….کل اموالش مصادره شد خانه مسکونی زیبایش تبدیل به مرکزبسیج شد!….وبعد هم عرصه آن به قطعات کوچک تقسیم شدوبرادران سپاهی درآن زمینها خانه ساخته وفرد صالح! تولید میکنند…..این فرد هم درکرج وخانه استیجاری با عسرت وبدبختی چند سال پیش درگذشت..اکنون بنیاد مستضعفان بیاید آمار بدهد تشکیلات کشاورزی ودامپروری او راکه دراختیارگرفته به چه شکل در آورده است؟

     
  33. قابل توجه رفقای کمونیست کارگری که در کانادا بیتوته کرده اند و از خیزش عظیم ۵۷ دفاع میکنند.

     
  34. کاری که این دزدان وچاقوکشان اسلامی بعد از انقلاب کردندمثل داسنان ایروانی، درست پیروی کامل از کیش پلید مار خوار اهرمن چهرگان بیابانهای عربستان است. 1400 سال پیش مرد دلیری مانند پیروز نهاوندی پیداشد و رهبر مسلمین جهان را به دوزخ فرستاد.ولی امروز این اهریمن کیشان آنچنان گند مردم را بریده اند که در میان این هفتاد میلیون مردم اخته شده یک مرد مانند پیروز پیدا نمیشود.

    این ره که مردم این کشور میروند عاقبتش آنست که مانند پلیدستان (به اصطاح پاکستان) شود.

    ————–

    داریوش گرامی
    شما خودتان به چه اعتقادی معتقدید؟ به آنچه که درغرب جاری است؟ که من نیز این را ارج می نهم. اما اگر یکی پیدا شد و مثل مسئولین جمهوری اسلامی فحش را کشید به اعتقاد شما چه؟ جوری از اعتقاد دیگران بنویسیم که دوست داریم درباره ی ما بنویسند.

     
  35. با درود به نوریزاد عزیز،
    شد که اینها جایی‌ انگشت بگذارند و به ویرانه‌ای تبدلیش نکنند؟ مسبب تار و مار شدن هزاران هزار امثال محمد رحیم متقی ایروانی (شیراز ی) در اقسا نقاط ایران، کی‌ ها و چی‌‌ها بودند؟ به نظر بنده حرص و طمع هرگز پایان ناپذیر مادی قشر روحانیت صاحب فتوا بود و بس. این موضوع برای دانشجویانی که در جستجوی حقیقت هستند ، یافتن آنها میتواند موضوعاتی بسیار جالب برای تز‌‌های پایان تحصیلی‌ آنها باشد و خدمات شایانی نیز برای ثبت در تاریخ می‌شوند،از طرفی به نوعی زمینهٔ قدر دانی‌ از چنین مغز‌هایی‌ فراهم می‌‌شود و به ویژه جنایات آن قشری از آخوند‌ها هم به محاق فراموشی سپرده نمی‌‌شود. جناب نوریزاد پیشنهادی دارم که تاملی روی آن بفرمایید: به انتخاب و گزینش خودتان یک سری موضوعات را مشمول ارایه پیشنهاد عام برای مطالعه و کنکاش به خوانندگان واگذار کنید تا حداقل بدینوسیله امکان تخلیه و انتقال حافظه‌هایی‌ که خود شاهد غارتگری‌ها و هر گونه جنایاتی بوده اند که از آخوند‌های صاحب فتوا از فردای بعد از انقلاب رو به این طرف سر زده را مکتوب کنند تا کمکی بشود به پی‌ بردن به عمق انواع و اقسام جنایاتی که از این زالو صفتان بنام شرع و دین و مذهب در این سی‌ و چند سال موجب شده ایران و ایرانی به این روز و روزگار سیاه بنشینند. هر چند هیچکس نمی‌‌تواند نقش جریان چپ نوجوان بی‌ تجربهٔ احساساتی گرفتار در چنبرهٔ فقر کامل خرد راهبردی را در ایجاد بهانه برای به اوج گیری حرص سیری ناپذیر آخوند‌های صاحب فتوا را در این غارتگریها و کشتن و تار و مار کردن صاحبان مغز‌های تجاری و اقتصادی و غارت کردن هست و نیست آنها را ، نادیده یا کم اهمیت بگیرد و برای خود این جریانات متنوع چپ می‌‌بایست چند دهه بگذرد تا متوجه بشوند چگونه بی‌ مزد و مواجب مخبر و در خدمت ارضای سرشت غارتگری ملا‌های فتوا صادر کن، بوده اند، اما چون اقتصاد اساس و بنیان زیر ساخت یک کشور را تشکیل می‌‌دهند، ما را به نتایج و ارزیابی‌های ارزشمنی سوق می‌‌دهد تا از صد‌ها منظر منجمله همهٔ توجهات روی آن خیمه و خرگاهی متمرکز شود که منشا و امل افساد تمامی این فجایع هستند. اینکه اخیرا این روان پریش خود شیفتهٔ کینهٔ توز و قدرت پرست و غارتگر، بهائیان را نجس اعلام کرده‌اند، جدای از سیلی که از انواع و اقسام جنایات ننگ بشری را این ننگ بشار متوجه آنها خواهد کرد، صرفاً برای غارت اقتصادی این قشر از هموطنان بهائی ما برنامه ریزی شده که امیدوارم شیر مرجعی پیدا شود و سر مرجع نبودن این مست قدرت و غارت دادی منتظری وار بزند و قدری این وی را متوجهٔ جایش کند.

     
  36. بادرود به استاد عزیز دکتر نوریزاد عزیز. از اینکه عقاید را منعکس می کنید سپاسگزارم. در جواب آقای زالی عرض میکنم. که اگر اوضاع به این خوبی و انقدر شسته ،روفته بود مگر دیوانه بودیم که انقلاب کردیم ،وای به خونی که یک شب از آن بگذره ،،، بد تر از حالا ،جون به سر و ازسر گذشته، میلیونی علیه ظلم و بیداد وچپاول سرمایه دارهای هزار فامیل به خیابانها و کوچه ها فریاد زدیم کشته دادیم ،برای تفریح وسرگرمی نبود

     
  37. be har ja negah va eshare konim joz takhribe abadani chizi nemibinim.panbe talaye sefide gorgan kojast?ghande shirvan che shod ?!chaye lahijan che?!karkhanejate risandegi chit sazi behshar va ghaemshar va hezaran nemooneye digar hame va hame khesarathaye jobran napazire modiriyate bi kefayate modirane salhaye bade enghelab ro sabet mikone.!

     
  38. انشا ا… در سال حماسه سیاسی و اقتصادی به رونق اقتصادی میرسند. واقعا امکان پذیره ….

     
  39. خدایش رحمت کند که برای ما شخم زد بذر پاشید اما ما عرضه درو کردنش را هم نداشتیم

     
  40. این فاجعه اقتصادی تنها نمونه کوچک از دستاوردهای نظام مقدس اسلامی و برادران دهن گشاد خواهان مدیریت دنیا هستند برادرانی که تنها با مواد غذائی وارداتی با هدیه نفت به ثمن بخث از کشورهای دشمن وارد میشود شما تصور کن یک ماه تفاله سویا که روغن ان توسط کارخانه داران هندی کشیده شده و باید این تفاله به دور ریخته شود با قیمت های استثنائی به کشور بابصیرت ما فروخته میشود تا شکم دهانهای گشاد شعار دهنده با لنگ مرغ سیر شود و انها بتوانند بقول امام راحلتان بر سر دشمن فریاد بزنن وارد کشور نشود انموقع صف های طویل خرید مرغ وارداتی دیدنی است انقلاب و رهبرانش ابتدای انقلاب شعار میدادند ما باید خود کفا باشیم همین امروز اگر خوراک مرغ – شکر – گندم – جو و گوشت و………. وارد نشود از فرط گرسنگی کلی جنازه بر روی اسفالت خیابانها پخش میشود از روحانیون شکم گنده با بصیرت و صد البته ماتحت فراخ و نا اشنا با کار و تولید و …….. باید پرسید شما به کجاوابسته اید که اینچنین کشور را به خاک سیاه نشانده اید به شیطان – موساد ؟ سیا ؟ ووووووووووووووووووووو چون هر انچه انها میخواستند در این 34 سال با این کشور کردهاند چه درجنگ ایران و عراق چه در دوران سازندگی و چه اصلاحات و چه دوران روبائی مردک دیوانه مزدور احمدی نژاد

     
  41. بر باعث و بانیش لعنت ، کشوری که فقط چند سال مونده بود تا جزء 5 اقتصاد برتر دنیا بشه الان از اخر جزء 5 تاییم 🙁
    …………………………………………………………………..
    آن سالها (اواخر دهه 40 خورشیدی) که سفر به عربستان از سفر به آمریکا هم دشوارتر بود و “حاجی شدن” مثل این روزها مد نبود، او به خاطر اعتقادات مذهبی اش حاجی شده بود.
    مدیرعامل، عادت داشت گاهی به کارخانه سر می زد و کارها را از نزدیک سرک می کشید.
    در یکی از همین بازدیدها، زمانی که سر ظهر در حیاط کارخانه قدم می زد، کارگری را دید که به جای حضور در بوفه، گوشه ای نشسته و مشغول خوردن “نان و پنیر و انگور” است. نزدیک شد و علت این کار را از او پرسید:
    – چرا بوفه نمی روی؟
    – غذای کارخانه 12 ریال است؛ نان و پنیر ارزانتر در می آید!
    اینطوری چیزی برای خانواده ام جمع می کنم.
    مدیر با شنیدن این سخنان دچار بهت شده بود؛ همیشه در مقابل کارمندانش و کسانی که از کار او امرار معاش می کردند، احساس مسوولیت می کرد.
    قبلا هم این احساس مسوولیت را ثابت کرده بود؛ زمانی که دستور داد برای نخستین بار در تاریخ شرکت ها و موسسه های خصوصی ایران، شرکت او برای همه کارمندانش خانه بسازد و با وام های بلندمدت در اختیارشان قرار دهد (مجتمع آپارتمانی معروف به 16 دستگاه).
    مدیرعامل در حالیکه سرش را به زیر انداخته بود، لبخندی زد و از کارگر دور شد.
    از هفته بعد، به دستور مدیرعامل، غذای کارگران در کارخانه های وابسته به شرکت او، رایگان شد.
    نام این مرد “حاج محمود خیامی” و شرکت او “ایران خودرو” بود.
    احمد و محمود خیامی به همراه خواهرشان، کارگاه مونتاژ خودروی ایران را سال 1341 تاسیس کرده بودند.
    زمانی که شرکت آنها با تشکیلات جدید و نام رسمی “ایران ناسیونال” در سال 1346 و با سرمایه 40 میلیون تومان ثبت شد، تنها می توانست روزانه 10 خودروی سبک و 7 خودروی سنگین (اتوبوس و کامیون بنز) تولید کند.
    هفت سال بعد، ایران خودرو با افتخار اعلام کرد که سرمایه شرکت در همین مدت کوتاه، بیش از 12 برابر شده و ایران ناسیونال از نظر کیفیت و کمیت تولید، در ردیف بزرگترین خودروسازان آسیا قرار گرفته است.
    پس از آن، در سال 1352، ایران ناسیونال اعلام کرد که خودکفایی در تولید قطعات یدکی را در راس برنامه هایش قرار داده است.
    بدین ترتیب، در همین سال، شرکت های بلبرینگ، پیستون و ایدم تبریز، شرکت ریخته گری، شرکت رضای مشهد و… توسط این کمپانی تاسیس شد.
    در همین سالها، حاج محمود خیامی با کمک گروهی دیگر از سرمایه داران ایران، بانک صنعت و معدن و فروشگاه های زنجیره ای کوروش را نیز بنیان نهاد.
    سال 1356، ایران ناسیونال اعلام کرد که می خواهد “پیکان” را از خط تولیدش خارج کند، با شرکت پژو وارد شراکت جهانی شود و تولیداتش را به کشورهای دیگر صادر کند.

    یکسال بعد با به پیروزی انقلاب ، حاج محمود خیامی دستگیر شد، اموالش مصادره شد، همه دارایی ها، از جمله حساب های بانکی اش مسدود شد و خیلی محترمانه از کشور اخراج شد.

    اگر فکر می کنید به آخر داستان رسیده اید، باید بگویم که داستان تازه شروع شده است!
    حاج محمود خیامی به دلیل سابقه خوبی که در همکاری با شرکت مرسدس بنز آلمان داشت، از این شرکت اعتبار گرفت و در خارج از ایران، کارش را به عنوان فروشنده از صفر آغاز کرد.
    به دلیل نبوغ اقتصادی که داشت، این بار هم موفق شد و اکنون خانواده او، یکی از نمایندگی های فروش مرسدس در انگلیس و آمریکا را دارد.
    حاج محمود اعتقاداتی داشت که آنها را تحت تاثیر پول و قدرت قرار نمی داد.
    برای همین، زمانی که تمام اموالش را از او گرفتند و از کشور اخراجش کردند، باز هم بر سر اعتقاداتش باقی ماند.
    او با ثروتی که از فروش “مرسدس” در آمریکا به دست آورد، شروع به ساخت مدرسه در مناطق روستایی استان خود (خراسان) کرد و آنقدر به این کار ادامه داد تا به یکی از بزرگترین مدرسه سازان تاریخ کشور تبدیل شد.

    خیامی در سالهای گذشته نه‌تنها 110 مدرسه به نام امام علی(ع) در روستاهای استان خراسان ساخته است، بلکه هشت مجموعه بزرگ آموزشی نیز به نام ثامن‌الائمه در مشهد احداث کرده است.خیامی ساخت هجده مجموعه کار و دانش را در استان خراسان به پایان رسانده که هجده میلیارد تومان هزینه دربرداشته است.

    خیامی بخشی از ثروت خود در انگلستان را نیز صرف برگزاری همایش هایی برای گفتگو میان پیروان اسلام و مسیحیت کرده است

    بخش دیگری از ثروت خیامی هم به خرید اشیای عتیقه ایرانی در حراجی های بین المللی اختصاص یافته و بالاخره او، اکنون یکی از یاری رسانان به برنامه های فرهنگی ایرانیان در خارج از کشور است

    http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%85%D8%AD%D9%85%D9%88%D8%AF_%D8%AE%DB%8C%D8%A7%D9%85%DB%8C

     
  42. با درود
    آقای نوریزاد ,کاری که جمهوری اسلامی با ایران زمین کرد; نه مغول نه تاتار نه … .بلکه ویرانی تا این حد را در تاریخ ایران زمین تنها اعراب در یورش 1500 سال پیش خود به این سرزمین انجام دادند. چراکه جمهوری اسلامی مانند اجداد اعراب شان نه تنها سرمایه های فیزیکی و مالی بلکه فرهنگ و جامعه و اخلاق و … ایران را به طور کل ویران کردند. تو گویی ایران را شخم زدند.

    با سپاس

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

94 queries in 2036 seconds.