سر تیتر خبرها

اعلام روزه سیاسی توسط خانواده های زندانیان

بسم الله الرحمن الرحیم
استعینوا بالصبر و الصلاة

زندانیان سیاسی درست از فردای کودتای انتخاباتی تا کنون مظلومانه اما با درایت و هوشیاری تمام، کوس رسوایی ستمگران زیاده طلب را به صدا در می آورند. آن ها همه یک رسانه شده اند تا صدای مظلومیتشان را به همگان برسانند و گاه بر اثر فشارهای وارده راه هایی را در پیش گرفته اند که در شرایط عادی منطقی به نظر نمی رسد.

اعتصاب غذا یکی از راه های رساندن صدای مظلومیت عزیزان ماست که آن را نمی پسندیم چون موجب رسیدن آسیب به آنان می شود و سلامت تن و روان آنان برای ادامه جنبش سبزمان انکار ناپذیر است.
هنوز تعدادی از زندانیان مظلوممان در اعتصاب غذا به سر می برند و ما نمی توانیم نسبت به این امر مانند مسئولان بی تفاوت باشیم. بنابرین ما خانواده های زندانیان سیاسی با اعلام روزه سیاسی در روز یک شنبه 1389/09/28 به حمایت از اهداف آزادی خواهانه و عدالت طلبانه عزیزانمان، روح خود را صیقل می دهیم و هنگام افطار برای آزادی همه زندانیان سیاسی دسته جمعی دعا می کنیم. هر خانه یک سفره افطار و در کنار هر سفره افطار دعاهای سبزی که توسط دل های شکسته و امیدوار خوانده می شود.
به امید روزی که هیچ زندانی، زندانی سیاسی نداشته باشد.
جمعی از خانواده های زندانیان سیاسی
26/9/1389‬

Share This Post

درباره محمد نوری زاد

با کمی فاصله از تهران، در روستای یوسف آباد صیرفی شهریار به دنیا آمدم. در تهران به تحصیل ادامه دادم. ابتدایی، دبیرستان، دانشگاه. انقلاب فرهنگی که دانشگاهها را به تعطیلی کشاند، ابتدا به آموزش و پرورش رفتم و سپس در سال 1359 به جهاد سازندگی پیوستم. آشنایی من با شهید آوینی از همین سال شروع شد. علاوه بر فعالیت های اصلی ام در جهاد وزارت نیرو، شدم مجری برنامه های تلویزیونی جهاد سازندگی. که به مناطق محروم کشور سفر می کردم و برنامه های تلویزیونی تهیه می کردم. طوری که شدم متخصص استانهای سیستان و بلوچستان و هرمزگان. در تابستان سال 1361 تهران را رها کردم و با خانواده ی کوچکم کوچیدم به منطقه ی محروم بشاگرد. به کوهستانی درهم فشرده و داغ و بی آب و علف در آنسوی بندرعباس و میناب. سال 1364 به تهران بازآمدم. درحالی که مجری برنامه های روایت فتح بودم به مناطق جنگی می رفتم و از مناطق عملیاتی گزارش تهیه می کردم. بعد از جنگ به مستند سازی روی بردم. و بعد به داستانی و سینمایی. از میان مستندهای متنوع آن سالهای دور، مجموعه ی “روی خط مرز” و از سریالهای داستانی: پروانه ها می نویسند، چهل سرباز، و از فیلمهای سینمایی: انتظار، شاهزاده ی ایرانی، پرچم های قلعه ی کاوه را می شود نام برد. پانزده جلدی نیز کتاب نوشته ام. عمدتاً داستان و نقد و مقاله های سیاسی و اجتماعی و فرهنگی. حوادث خونین سال 88 بساط فکری مرا درهم کوفت. در آذرماه همان سال بخاطر سه نامه ی انتقادی به رهبر و یک نامه ی انتقادی به رییس قوه ی قضاییه زندانی شدم. یک سال و نیم بعد از زندان آزاد شدم. اکنون ممنوع الخروجم. و نانوشته: برکنار از فعالیت حرفه ای ام.

3 نظر

  1. روز یکشنبه را با شما روزه گرفتم و برای ازادی عزیزان دربندمان دعا کردم.

     
  2. از پس هر عاشورا, اسارتی همراه است……راهی بس تلخ و دشوار که انسانهایی زینب گونه می خواهد…..خداوند از گزند دشمنان حفظتان کند …آمین

     
  3. قرن‌هاست بشر این امید واهی را دارد!

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

Optionally add an image (JPEG only)

80 queries in 1828 seconds.