سر تیتر خبرها
دومجلس کوچک، دو شرم بزرگ

دومجلس کوچک، دو شرم بزرگ

بسیار دوست می داشتم در آن مجلس محقرانه که برای تسلیِ دل بازماندگان یک کارگر بی نشان برپا شده بود، نماینده ی بیت مکرم می آمد و یک تسلیتی می گفت و می رفت. زیاد است؟ باشد، نماینده ی آقای روحانی می آمد و تسلیتی می گفت و می رفت. بازهم زیاد است؟ نماینده ی رییس دستگاه قضا می آمد و می گفت: ما را ببخشید که فرزندشما را سالم تحویل گرفتیم و جنازه اش را تحویل شما دادیم. زیاد است؟ نماینده ای از نمایندگان مجلس می آمد و می گفت: گرچه ما سوگند یاد کرده ایم از حقوق آحاد مردم ایران صیانت کنیم، اما صیانت از حقوق محرومان و بی نشانان و مستضعفان در حوزه ی کاری ما نمی گنجد.

مجلس نخست:
امروز ساعت پنج و نیم عصر رفتم منزل مرحوم “افشین اسانلو” در مجیدیه ی جنوبی. سرخیابان، حجله ای روشن کرده بودند. با عکسی که نه به مرحوم اسانلو تعلق داشت و نه اسمش اسانلو بود. احتمالاً عکس و مشخصات یکی دیگر را برای رد گم کردن کلیشه کرده بودند. برای چه؟ برای این که اینجا ایران است. جایی که فرزند ما اگر به هزار دلیل در زندان از پا درآمد و با هزار ارفاق اگر جنازه اش را تحویلمان دادند، تأکیدمان می کنند: نه مجلسی نه شیونی نه مصاحبه ای نه مطلبی!

در اطراف منزل دو کپه از مأموران اطلاعات را دیدم. که ایستاده بودند و رفت و آمد مراجعین را زیر نظر داشتند. برای یکی از کپه هایشان دست تکان دادم و داخل منزل محقری شدم که زنان و مردان در فضایی کوچک، درهم فشرده شده بودند. دو تن از برادران مرحوم به استقبالم آمدند. مرا به دیدن مادر سیاهپوششان بردند. عجبا که مادر مرا شناخت. با سوز و لبخندی مادرانه به من روکرد و گفت: از دیشب من چشم به راه شمایم. آقای نوری زاد، می بینی چه راحت ما را سیاهپوش می کنند؟

یکی از برادران افشین نشست و برایم از ابتدای زندانی شدن افشین گفت، تا روزی که جنازه اش را روی دستشان گذاردند. که: افشین راننده ی اتوبوس بین شهری بوده. سال هشتاد و هشت، پیش از ماجرای جنبش سبز، تلاش می کند سندیکایی برای استیفای حقوق رانندگان به راه اندازد. اما پیش از آنکه قدمی برای تأسیس آن سندیکا بردارد، دستگیرش می کنند و یک راست می برندش اوین. با ضرب و شتمی سنگین از او می خواهند به خائن بودنش اعتراف کند. به این که عضو شبکه ای تروریستی بوده. شبکه ای که می خواسته دانشمندان هسته ای را شکار و ترور کند. افشین که ایستادگی می کند، یک ضرب می فرستندش به زندان سنندج. تا ربطش بدهند به: پ ک ک.

نهایتاً او را به اوین بازمی گردانند. بدون ملاقات و خبری. شش هفت سال زندان برایش می برند و بعد از چندی او را به بند سیاسی ها می فرستند. به بند 350. در آنجا با جوانان و مردان جنبش سبز آشنا و دوست می شود. بویژه با هدی صابر. و وقتی هدی صابر به شهادت می رسد، با سایر زندانیان بیانیه یا شهادتنامه ای تنظیم می کنند که هدی صابر در زندان بخاطر تعلل زندانبانان کشته شده است. و نه این که خودش از پا درآمده باشد.

یک سالی می گذرد. تا این که افشین و بعضی از زندانیان برای هدی صابر در همان زندان مجلس ترحیم بپا می کنند. این کار ظاهراً حرکتی ضد نظام تلقی می شود و ارکان نظام مقدس را به لرزه درمی آورد. جوری که عده ای را به انفرادی و افشین و چند نفر دیگر را به زندان رجایی شهر می فرستند. به جایی که زندانیانش فراوان و امکاناتش بسیار ضعیف است. افشین اعتراض می کند. نه برای خودش. برای زندانیانی که از نگاه زندانبانان گوسفندی بیش نیستند. مدتها در یک سلول کوچک انفرادی اما با سه نفر دیگر زندانی اش می کنند. پنجشنبه ی گذشته حالش بد می شود. می برندش بهداری. به سلول که برش می گردانند از پا درمی آید. فردایش که جمعه باشد جنازه اش را به بیمارستانی در بیرون زندان منتقل می کنند. به ما که خبر ندادند، ما خودمان از طریق سایت ها خبردار شدیم و پرسان پرسان پیدایش کردیم و رفتیم بالای سر جنازه اش. پرستارش می گفت: وقتی او را به اینجا آوردند، هیچگونه علائم حیاتی در او مشاهده نمی شد. او در همان زندان و پیش از اعزام به بیمارستان درگذشته بود.

از برادر مرحوم افشین اسانلو می پرسم: چرا این مجلس را در خانه بپا کرده اید؟ جایی تنگ و کم ظرفیت. گفت: مأموران امنیتی اجازه ندادند مجلس را در مسجد دایر کنیم. با هر مسجد صحبت می کردیم، پیشاپیش منصرفشان می کردند و ما نیز ناگزیر به همین خانه بسنده کردیم.

بسیار دوست می داشتم در آن مجلس محقرانه که برای تسلیِ دل بازماندگان یک کارگر بی نشان برپا شده بود، نماینده ی بیت مکرم می آمد و یک تسلیتی می گفت و می رفت. زیاد است؟ باشد، نماینده ی آقای روحانی می آمد و تسلیتی می گفت و می رفت. بازهم زیاد است؟ نماینده ی رییس دستگاه قضا می آمد و می گفت: ما را ببخشید که فرزندشما را سالم تحویل گرفتیم و جنازه اش را تحویل شما دادیم. زیاد است؟ نماینده ای از نمایندگان مجلس می آمد و می گفت: گرچه ما سوگند یاد کرده ایم از حقوق آحاد مردم ایران صیانت کنیم، اما صیانت از حقوق محرومان و بی نشانان و مستضعفان در حوزه ی کاری ما نمی گنجد. یا نه، نماینده ای از اصولگرایان می آمد. نماینده ای از اصلاح طلبان می آمد. نه، انگار اینجا ارزش و منفعتی که در کار نیست، هراس نیز هست. نماینده ی آقای روحانی در این مجلس اگر دیده شود، سوژه ای بدست جناب شریعتمداری کیهان می افتد که حالا حالاها مگر رهایش می کند؟ پس همان بهتر که کارگری بی نشان در همان بی نشانی بمیرد و در همان بی نشانی نیز سر و ته مجلسش بهم بیاید و به سرعت باد از خاطره ها محو شود.

در راه بازگشت، به این فکر کردم که: نظام مقدسی که مدعی است دست به گلوی آمریکا و اسراییل و استکبار جهانی فشرده است، چرا باید از اعتراض و رفتار مدنیِ یک کارگر، یک راننده، یک خانواده ی معمولی هراس کند؟ و قدرتش را در این بداند که بهر قیمت، راه را بر هرگونه نقد و حرکت جمعی ببندد؟ البته به آن کپه کپه مأموران اطلاعات نیز دلم سوخت. که در چند جای خیابان ایستاده بودند و چشم به منزل محقر یک کارگر از دست رفته داشتند تا رفت و آمد امثال ما را به بالاتری ها گزارش دهند. نیز دلم برای آرزوهای خودم و مردمی مثل خودم سوخت. که یک وقت هایی فکر می کردیم انقلابی علم کرده ایم برتر از همه ی انقلابهای تاریخ. انقلابی که حامی مستضعفان است و استخوانبندی برقراری اش، جهت گیری در مسیر آه مظلومان است. و از اینجور خزعبلات و فریب های چندش آور.

مجلس دوم:
از همانجا رفتم منزل خانم ژیلا بنی یعقوب. که اخیراً از زندان آزاد شده است. همو که همسرش بهمن آمویی اکنون در زندان است. پیشتر نیز به دیدن این بانوی فهیم رفته بودم. و به افق نگاهش در یک کنش سالم اجتماعی دل سپرده بودم. اما این بار او را بسیار بزرگتر یافتم. هم او را هم همسرش را. که بیش از آنکه نگران خود و حقوق تباه شده ی خود باشند، نگران دیگر زندانیان بودند. چه مسلمان و چه بهایی و چه زنان و مردان و خانواده هایی که بی دلیل به مجاهدین و معارضین ربطشان داده اند و بهمین دلیل برای آنان زندانهای طویل دستور فرموده اند.

یادم هست چندی پیش بعد از سه سال به همسرش بهمن مرخصی دادند تا برای مدتی از زندان بیرون باشد. اما بلافاصله و همزمان ژیلا را بزندان فراخواندند تا این دو یک روز و یک شب درکنارهم نباشند. احساس کردم ما با بیمارانی طرف هستیم که از آزردن مردم منتقد و معترض لذت می برند و از این که قدرت خود را به رخ بکشند در پوست نمی گنجند.

ژیلا امروز به رجایی شهر رفته بود. به ملاقات همسرش بهمن. اکنون ژیلا از زندان خلاص شده است و خود باید چهارشنبه به چهارشنبه به رجایی شهر برود. به ملاقات همسرش که حتماً یکی از بی گناه ترین زندانیان این سالهای تباهی است. درست مثل خودش. که پاک بانویی فهیم و خیرخواه و دوستدار وطن خویش است. یک بانو در مقیاس بزرگی به اسم انسان و انسانیت. همان شأن و خصلتی که شوربختانه حاکمان ما از آن بهره ی چندانی ندارند.

محمد نوری زاد
پنجم تیرماه سال نود و دو
تهران

Share This Post

 

درباره محمد نوری زاد

54 نظر

  1. درودبرشما.درمیان.نظرهای.داده.شده.درمورداقای.نوریزاد.براستی.همه.حق.مطلب.را.ادا.فرمودند.درود.براقای.نوریزاد..فقط.یکی..از.کاربران.محترم.اقای.محمد.نوریزاد.را.به.اباذر.تشبیه.کرده.بودند.و.درتاریخ.مردان.نامدار.ایرانزمین.مانند.پوریای.ولی.ره..و.صدها..نفر.دیگر.چون.زنده.یاد.میرزا.تقی.خان.امیرکبیر..ومیرزا.اقاخان.کرمانی.و.فرخی.یزدی.ووووووو.داریم.وبه.نامشان.افتخار.میکنیم…..با.این.وصف.چرا.انسانهای.شریفمان.را.به.بیگانگان.نسبت.میدهیم.یعنی.درتاریخ.ایران.ادم.وجود.نداشته.که.ازنام.اباذر.باید.بهره.ببریم

     
  2. با درود
    یا راستی در گفتار و کردار پندار دارید که بدینگونه شهامت و جوانمردی شما را می ستایم . ویا خدای نکرده این هم نوعی کلک مرغابیست همانند دیگر حقه بازی ها که بدینگونه باز هم نتیجه مطلوب حاصل است .
    در هرصورت همت شما را می ستایم

     
  3. salam

    Neveshte budam;

    khorshid……………………cheragh

    keshte……………………dero

    Minevisam;

    Daastane framushie adamiateman

    ZENDEGANE MORDEH

    Ta tahlile shom che bashad

    Ba Dorud

    ————–

    سلام دوست من
    بقدرسواد من بنویسید
    حتما دراین نکته هایی که شما فرموده اید درستی هست
    تحلیل من درسایه ی نگاه شماقرارمی گیرد
    با احترام

    .

     
  4. ??????????????????????????????????engar ye chizi vasatun frestadeh budam pas chi shod khoshetun nayumad chap konid????????

    ————–

    سلام دوست گرامی
    ممکن است باردیگرمطلب خود را برای من ارسال فرمایید. من دونوع مطالب را منتشرنمی کنم. یکی مطالب آمیخته به ناسزا ویکی مسائل فردی وشخصی درباره افراد ومسئولین
    با احترام

    .

     
  5. آقای نوریزاد میخواهم دو مطلب را خدمتتان عرض کنم: اول اینکه٬مرحوم اسانلو غریب نمرد و فراموش نخواهد شد ایشان بنوعی مبارز حقوق کارگران و زحمتکشان بود. مردم ایران و دنیا ندا را فراموش نکردند و این غلیان خون ندا و سایر شهدا بود که نقشه های کودتا گران را (که طرح غارت طولانی مدت را داشتند) نقش بر آب کرد (حتی بصورت حد اقلی). شما از چه کسانی توقع دارید که مراسم یادبودش میرفتند؟ خاتمی کسی که در زمان ریاست جهوریش تا توانستند خردش کردند؟ روحانی؟ بقول خودتان گزک بدست حسین شریعت خراب کن بدهد؟ نمایندگان مجلس؟ اینها که یا پاسدارند یا بادمجان دور قاب چین٬ در هر حال باتقلب عنوان نمایندگی مردم جایی را گرفته اند.من اگر سر از اوین در می آوردم (به عنوان یک مبارز)اولین کاری که میکردم این بود که وصیت میکردم که برمرگ من کسی گریه نکند چرا که راهم را با چشمان باز انتخاب کرده ام فقط اگر خواستید بیاد من باشید راه مرا ادامه دهید (البته نه راه من بلکه مبارزه را ادامه دهید به طریق و سلیقه خودتان). موضوع دوم اینکه هفته قبل٬ اینطرف دنیا (استرالیا) به یک آقای از اوین برگشته (بر وزن از گور برگشته) برخوردم صحبت طولانی ای داشتیم ولی قسمتی که به مقالات شما مربوط میشود و جالب بود اینکه ایشان میفرمودند که در زندان کلی اتهامات نامربوط و بی پایه به من زده بودند (مثل بقیه متهمان)و هر بار نوازشات بازجویم از من میخواستند که انها را قبول کنم! یکروز از شدت ناراحتی و درماندگی به بازجوی مربوطه گفتم میتونم یک سوال بپرسم؟ گفت بگو٬ گفتم تو که مارو میزنی ولی خدا وکیلی چرا اصرار داری که این دروغهارو گردن بگیرم؟ خودت هم میدونی که همه این اتهامات دروغه! ناگهان آقای بازجو سرش رو نزدیک گوشم گذاشت و گفت:@$%# خواهر و مادر…. و نظام من کجا چنین درامدی میتونم داشته باشم؟ اما اگه من تورو نزنم و این پول رو نگیرم یکی دیگه اینکارو خواهد کرد….البته وی چندی بعد کارهای مرا روبراه کرد که از آنجا خلاص بشم و…

     
  6. می گویند بترس از آه ستم دیده ای که فریاد رسی غیر از پروردگار ندارد .هزاران انسان گمنامی که در کنج زندان های رژیم جان دادند در حالیکه فریاد آنها به گوش احدی نرسید ولی احتمالا از خداوند کمک میخواستند .من که دیگه دارم کم کم اعتقادم به خدا را هم از دست میدهم.
    به قول ظریفی اگه خونه خدا رو رمین بود یک شیشه سالم نداشت. معلوم نیست اون بالا چه کار میکند.

     
  7. جناب نوری‌زاد حق کاملا با شماست بنده هم تلویحا عرض کردم هدفم در این نوشته مسایلی دیگر و تا حدودی پیش زمینه‌ها بود, بی شک در مطالب بعدی تا حد استطاعت انجام وظیفه خواهم نمود, در مورد وقت و حوصله که در وهلۀ اول ادای وظیفه به جنابعالی و خوانندگان و جامعه است و ما همواره زیر بار منت هستیم ولی باور بفرمایید من معمولا به قصد یک یا دو سطر آغاز میکنم و یک مرتبه که به خودم میایم با یک صفحه مواجه میشوم, کلیۀ نوشته‌های من تک جلسه‌ایی است.
    همچنین چند مطلب که در ذهن داشتم فراموشم گشت, بدون اینکه قصد توضیح داشته باشم از همین مقایسۀ اباذرجان با پدرش به این نتیجه رسیدم که ایشان به قول فرمایش شما کیفیت را بخوبی از کمیت تمیز میدهد و بیشتر طالب آنست, خوشحال میشویم اندکی با نوشته‌های ایشان در موارد مختلف علمی, اجتماعی, ادبی, هنری… (منظورم را که درک میکنید مشکلی برایشان بوجود نیاد, در این سن این مسایل بشدت موجب بدبینی و اجتماع زدگی در جوانان خواهد بود) بله دوست داریم با مطالبشان آشنا شویم.

     
  8. لطفا زمان و مکان نمایشگاه را اعلام نمائید متشکرم.

     
  9. پاسخی به اباذر نوری‌زاد

    پیرو پاسخی که جناب نوری‌زاد به عنوان نمونه به خانم ملیحۀ س در مورد نوع روابط خانوادگی و راهنمایی و گره‌گشایی اذهان اعضای خانواده بیان نمودند، با توجه با علاقۀ شخصی خویش و موفقیت در حیطۀ مورد نظر، ذکر مواردی بنظرم ضروری میرسد.

    پیش از ورود به بحث ناچار به اثبات ادعای موفقیت خویش در موارد مشخص و یاد شده میبایست باشم:

    1- اجازه بفرمایید حمل بر خودستایی نباشد نمونه‌ایی خدمتتان عرض کنم, فرزند من در چند صفت جزو برترین‌هاست، زیبایی، ادب و اخلاق، علم، هوش و خلاقیت، او در مدارس تیزهوشان (فرزانگان) تحصیل میکند، در آزمون‌های علمیِ داخلی زیادی و همچنین پاره‌ایی از مسابقات علمی خارج کشور که بصورت شخصی مشارکت گزیدیم دارای رتبه‌های حائز توجهی بوده، قادر به طراحی انواع سازه‌ها و مدارهای الکترونیک میباشد، در هنر و برخی رشته‌های ورزشی نیز دارای مهارت است، همچنین دارای بورس تحصیلی از چندین کشور پیشرفته میباشد، و با سن کم دارای اراده‌ایی قوی، اجتماعی و استقلال عمل است.

    2- تاکنون موردی از دوستی‌های بلند مدت با من وجود نداشته که افراد به کسب مدارج علمی بالا, شغل‌های مناسب یا کسب و کار موفق، و زندگی‌های مرفه نائل نگشته باشند، بعلاوۀ افزودگی سطح فرهنگ، البته بی شک یک علت مهم آن روش انتخاب دوستی‌ها در نزد من بوده، به عبارتی اشخاص مذکور دارای پتانسیل لازم در جهت ارتقاء سطح کمی-کیفی بوده‌اند، با اینحال بدون ادخال نظر خویش به اعتراف برخی از آنان یک عامل مهم موفقیت یا ثروتِ آنان من بوده‌ام، حتا مورد خاصی از آن در مورد ثروت وجود دارد که چون از خرافات متنفرم نمیتوانم وارد آن شوم و مطلب را در جمع ذکر کنم ولی چیزیست که دیگران به آن اعتقاد داشتند و همواره برای خودم جزو موارد لاینحل باقی مانده، این “دیگران” افراد تحصیلکرده و امروزی بودند, ولی هیچکدام آنان خیریت خاصی برای من نداشتند که مرا به این نتیجه رساند که جامعۀ ایرانی جامعه‌ایی بی‌تفاوت بل تنگ‌نظر به زندگی و سرنوشت دیگران است، و البته هیچگاه چنین جوامعی با این بینش و رویکرد طعم آسایش و آزادی را نخواهند چشید و همواره سلاطینی متناسب با این لیاقت بر آنان حکمرانی خواهند نمود. شما حتا در همین سایتها هم که نمونۀ یک جامعۀ آماری هستند میتوانید میزان مسئولیت‌پذیری و ارادۀ افراد در ورود به مشکلات دیگران را بسنجید، به جز یک مورد روسی هیچ ایرانی ظرف این چهار سالی که بنده از مشکلات و محدودیت‌هایی که برخی برایم بوجود آورده‌اند هرگز کوچکترین پرسش و تحقیقی نکرده‌اند، جامعۀ بی تفاوت، مسئولان بی تفاوت، روحانیون بی تفاوت، حکومت بی تفاوت، هر شخص دو دستی کلاهش را چسبیده که باد نبرد، آیا شما فکر میکنید مردم اروپا واقعا اینچنین زندگی میکنند؟ مطلبی که در حیطۀ ژنتیک من به آن دست یافته‌ام نشان میدهد که هر چه نژاد از سفید اروپایی به سیاه آفریقایی میل میکند، میزان مسئولیت‌پذیری و علاقه به بهبود اوضاع و زیبایی و نظم، و سعی و تلاش بر این امور کاهش میابد, کماکه در شمال کشور که اکثریت مردم آن علاوه بر ژن ایرانی دارای ژن اروپایِ شرقی هستند میزان زیبایی و فعالیت و خونگرمی ساکنان کاملا مشهود است، قابل ذکر است که در تمامی این موارد استثنا هم وجود دارد.

    جناب نوری‌زاد پاسخی بسیار زیبا و ادبی به فرزندشان ارائه نمودند و قرار ما در اینجا و همه جا یادگیری و آموزش به یکدیگر است، هر کسی در حیطه و تحصیلات و مهارتهای شخصی خویش و آگاهیهای اکتسابی، تا جایی که من دیده‌ام آقای نوری‌زاد در مقالات خویش مطالب را بسیار خوب می‌پروراند و به مهارت و تیز بینی دست بر نقاط مورد چالش و حساسیت جامعه میگذارد، بدون هیچ شکی این آگاهی‌ها به علاوۀ مطالب دوستان و خوانندگان که برخی از آنان نشان از فرزانگی و چیره دستی بر تاریخ و علم روانشناسی دارد تاثیرگذار بر همۀ آحاد جامعه و مسئولان و مقامات کشور خواهد بود، باید اعتراف کنم که بارها در مقابل مقالات ایشان و بخصوص برخی دوستان و از جمله جناب بیژن عبدالکریمی احساس حقارت نموده‌ام، همچنین برخلاف تصور برخی دیگر از دوستان که بدلیل ضعف انشای خویش از نگارش رویدادها و افکار خود امتناء میورزند باید متذکر شد که اتفاقا مردم بسیار علاقه‌مند مطالب اصیل و صادقانه هستند و اصلا چنین قراری نیست که همه ادیب و دانشمند باشند، باور کنید گاه بیان یک خاطره و مطلب ساده از شهر و روستای خود به چندین مقالۀ سنگین و ادبی ارجح است و خوانندگان را با زیبایها و مسایل و اسرار ناشناخته‌ایی آشنا خواهد نمود.

    مطلب در مورد تقاضای جناب اباذر نوری‌زاد در مورد تقویت اراده بود, لذا چه بهتر که پاسخ متناسب با پرسش باشد و با کلیات درسهای زندگی ممزوج نگردد.

    اباذر جان و البته کلیۀ جوانان و نوجوانان عزیز ایرانی, هیچ فرزند پسری هرگز به مانند پدرش نخواهد بود, ذات و جوهرۀ ژنتیکی پسر تابع ژنتیک مادر است و نه پدر, به عبارتی تمامی تاریخ بشر با این جملۀ علمی زیر سئوال خواهد بود که پسر حاوی و انتقال دهندۀ خصوصیات ژنتیکی مادر است، تمامی تعارضات بین پدر و پسر نیز از همین جا بر میخیزد، وجود تشابهات قابل روئیت مابین پدر و پسر بدلیل ویژگیهای جنسیتیِ مذکر است و نه تشابهات صفاتی، پس در وهلۀ نخست میبایست به استعداد‌های خویش پی برد و زمینۀ تقویت نقاط برجسته یا مثبت آن را فراهم نمود، در سیستم‌های آموزشیِ غرب و ژاپن و روسیه نهادهای روانشناسی و روانکاوی به منظور جستجوی زمینه‌های استعداد و راهنمایی به دانش‌آموزان و دانشجویان وجود دارد، آیا از این مطلب به نتیجه‌ایی دست نیافتید؟
    بله این “اراده” اصلا آن چیزی نیست که بخواهید در جهت رشد و تقویت آن کاری صورت دهید زیراکه اراده دارای موءلفه‌های زیادی است و در فرهنگ‌ها و مکاتب مختلف دارای تعاریف و مفاهیم متنوع و گاه متناقضی میباشد, رزمی‌کاران و مکاتب کونگ فو و تکواندو به صورتی به آن میپردازند, مکاتب هنری با تمرکز بر روی اثر, موسیقی‌دانان با گوش‌سپاری و اصوات و هارمونی, و آن مواردی را که در کتب روانشناسی میابید در اصطلاح پزشکی به آن “درمان علامتی” میگویند, مثلا به شما علل و انگیزه‌های دروغگویی و تقلب و روشهای چیرگی بر آن را میاموزند، پس از آنکه توانستید در مقابل یک توصیه یا رشوه مقاومت کنید به نوعی ارادۀ شما تقویت شده.
    محمد نوری‌زاد بر اثر یکسری خصوصیات ژنتیکی و رویدادهای تاریخی منحصر به فرد و قرار گیری در وضعیتی خاص اینگونه شد، کماکه من و دیگران به گونه‌ایی دیگر، در این زمینه مطالعۀ “قبض و بسط و تئوریک شریعت” نوشتۀ دکتر سروش اگرچه محل ژنتیک و روانشناسیِ علمی را خالی دارد ولی به لحاظ مکانیزم و همچنین روانشناسی عمومی با ارزش است و ایده‌های جالبی بدست خواهد داد، تا بدانید اینها جملگی نوعی تجربه بوده‌اند, البته موارد زیادی در این بحث جای ذکر دارد ولی پرسش شما بطور مشخص مقایسه و رهنمود از شیوه‌های پدرتان بوده، با اینحال مهمترین راهنمایی این خواهد بود که در این زمینه مطلقا به چیزهای بزرگ فکر نکنید، از کوچکترین و جزئی‌ترین موارد اطرافتان خواه نوشتن یک مقاله, نقاشی اتاق, تمرین ورزشی, شستن ماشین و غیرو شروع به تمرکز و یافتن نوعی ارتباط ذهنی کنید، حرکات دست و پا و دیگر اندام‌هایتان را تحت کنترل و نوعی هارمونی سازید, در قبال مسایل مختلف به اثرات آتی آن و تاثیر بر خود و دیگران بیاندیشید, و در یک کلام تجزیه تحلیل و تحت کنترل گرفتن اعمال و خواسته‌ها.

    من واقعا ارتباط بین پولدار شدن و تقویت اراده را نفهمیدم، بل‌که بلعکس با اراده‌ترین افرادی را که تاکنون دیده‌ام در طبقات متوسط بوده‌اند که هر چیزی را با زحمت بدست آورده‌اند و قدر آنرا بخوبی دانسته‌اند، همواره نسبت به دو طبقۀ فقیر و غنی از مفاسد فاصلۀ بیشتری داشته‌اند و سالمتر بوده‌اند، در حالیکه بدترین وضعیت جسمی و روحی را در طبقات غنی و فقیر دیده‌ام، بی اراده ترین و سست ایمانترین افراد را در طبقۀ غنی دیده‌ام، همچنین نوعی تعصب و لجاجت را با بیان دو گونۀ “ثروتمند شو” و “پولدار شو” را بخوبی ناظر بر ذکر احادیثی که از حضرت علی نقل کرده‌ام مشاهده نمودم, آیا شما هرگز به لحن طعنه‌وار من در این خصوص نیاندیشیدید که همانگونه که روحانیون با ذکر این حدایث ریشۀ شاهنشاهی را زدند و بر تخت نشستند و دیگران را تکفیر کردند، تاریخ بر خودشان تکرار خواهد گشت؟ آیا شما به این نیاندیشیدید که مقصود راوی چنین بوده که زمانیکه مسایل پانزده قرن پیش بر شما قابل اجرا نیست چگونه از جامعه انتظار رجعت و اطاعت دارید؟ آیا گمان نبردید که راوی با خویشتنداری به روحانیون و حکومت اذعان میدارد که چگونه از احکام و تعالیم اسلام گزینشی برمیدارید و انتظار کسب صداقت و حرف شنوی از جامعه دارید؟

    شما در پاسخ تقویت اراده به یک جوان بی تجربه از کسب ثروت میگویید ارتباط آن بماند ولی حتا کوچکترین اشاره‌ایی به روش و میزان آن نمیکنید, آیا این است آن جامعۀ سالمی که در پی آن هستید؟ آیا شما که در منطقۀ یک زندگی میکنید فرزندان مسئولان و مقامات و همان سرداران فربه و بازاریهای این منطقه و منطقۀ سه را ندیده‌اید؟ هرگز گذارتان به شهرک نور نیافتاده؟ ایا هنوز به این نتیجه نرسیده‌اید که ثروت میبایست حدی داشته باشد، این حد چیست؟ اندکی فراتر از کرانه‌های طبقات متوسط، سپس فساد و شهوات است، خون و جلادی است، فاصله با علم و فرهنگ است, شما در گذشته احتمالا فقر را دیده‌اید ولی من ثروت و تبعات آن را دیده‌ام، حدودا از پانزده سالگی ما در ثروت و بهترین نقطۀ تهران زندگی میکردیم, کل فامیل من از ثروتمندان و ملاکان کشور هستند، پدر همسر من از میلیونرهای کشور است, این مسایل را با گوشت و پوست خود لمس کرده‌ام.

    در مقالۀ “بوسه بر شانه ی استاد” جمله‌ای بیان داشته‌اید که: ” یک مادر بتمام معنا, درست همان نقشی که بسیاری از ما – چه زن و چه مرد – در سایه ی یک زندگی مستمر و تکراری فراموشش می کنیم: زایندگی و پرورشگری ”
    البته امیدوارم شما جزو آن فراموش کنندگان نباشید، جناب نوری‌زاد عزیز بیان و پیگیری این مسایل بسیار خوب و لازم است ولی به شعار نیست، شما را عرض نمیکنم ولی میبایست دانش و احساس مسئولیت داشت، میبایست فضای مناسب زندگی داشت، شما بخوبی واقفید علما و فقهای ما با آنهمه ادعا چگونه پوچ و تو زرد و بی ادب و بی مسئولیت از بوتۀ آزمایش بدر آمدند و بدترین و فقیرترین و بی ادب ترین جامعه را به ایرانی ارزانی داشتند و بر ثروت و کاخ‌های ظلم و حرام خویش افزودند, مختصر برای همه بگویم که چگونه فرزندم را تربیت کردم:

    نخست در انتخاب همسر بسیار دقت کردم چه ظاهر و چه باطن، در هوش و خصوصیات ژنتیکی او و پدیگیری(شجره) او تحقیق کردم تا فرزندم زیبا و سالم و باهوش باشد، من وقت زیادی صرف علم و ادب و تغذیه و ورزش فرزندم نمودم، هیچ چیزی را به او تحمیل نکردم و فرصت آزمون-خطا را البته با مراقبت و آگاه‌سازی همواره در اختیار او گزاردم، تقریبا همه جا او را همراه خود میبردم و با همه چیز آشنا میکردم، ضمن هر کاری مثلا تعمیر وسایل خانه یا مکانیکیِ خودرو یا نقاشی منزل یا لوله‌کشی یا کامپیوتر و غیرو او را کنار خود داشتم و روش کار را برایش تشریح میکردم و حتا بخشی از کار را به او میسپاردم، و آخر هفته همیشه کوه‌نوردی داشتیم، و تمام این اعمال با حوصله و علاقه انجام میشد، و البته امیدوارم وضعیت کشور به گونه‌ایی شود که بتواند در همین جا به خدمت بپردازد و مجبور به افزایش وزن علمی و تکنولژیک آمریکا یا فرانسه یا آلمان نگردیم.

    ———————

    درود به شما شهروز گرامی
    ازاین که با حوصله و احساس مسئولیت والبته با: شرافت قلم، به پرسش پسرمن که پرسش اغلب جوانان این روزهای سرگشتگی ما ایرانیان است، پاسخ فرموده اید ازشما سپاس مندم. راز موفقیت ورازچیرگی برضعف های فردی ورازهای برکشیده شدن اراده، پرسش هماره ی بشربوده است. چه درایران چه درهرکجا. وشما البته دراین نوشته ی مبسوط به گوشه هایی ازآن اشاره فرموده اید. با این نوشته ی پرمایه ی شما اما پرسش جوانهای ما همچنان برقراراست. آنها ای بسا ازاین نوشته ی ناب شما لذت ببرند اما راهی به پرسش خود نیابند. با این همه ازوقتی که برای این ضرورت عصریِ جوانانمان صرف کرده اید دربرابرشما بپای می ایستم ودست برسینه می نهم وتعظیمتان می کنم.
    با احترام

    .

     
  10. الملك يبقي مع الكفر و لا يبقي مع الظلم

     
  11. سید ابوالفضل

    آقای ناشناس سلام
    می خواستم بگم خیلی هم ناشناس نیستی . آدم های مثل تو را زیاد می بینیم هرروز. در همسایگی . در محل کار . در محل تحصیل. صفت مشترک همه ی آدم های مثل تو به نظز من اینه که در ضمن این که تقریبا از هیچی ، هیچی نمی دانند، در همان حال فکر می کنند که عقل کل هستند و به خودشان اجازه می دهند که با دیگران با بی ادبی رفتار کنند و هر چه از دهانشان در آمد نثار دیگران نمایند. حتی اگر آن دیگران انسان های آزاده ، ازخودگذشته ، شریف ، اندیشه ورز وبا خردی چون نوریزاد باشند.
    آقای ناشناس آشنا
    برای منظوری که تو نوشتی لازم نیست آقای نوریزاد به آمریکا بره . کافیست مثل شریعتمداری کیهان پا روی حق بگذاره و بگه مثلا ماست سیاهه ویا ذغال سفیده. اونوقت همین جا ، همه ی امکانات مهیاست.
    اگر نادانی خدا عقلت دهد. اگر مغرضی خدا هدایتت کند. نفرینت نمی کنم گرچه استحقاقش راداری. اما توصیه می کنم که اگر دین نداری آزاد مرد باش.

     
  12. سجاد ازمونستر آلمان

    سلام آقای نوریزاد،دوست عزیزم
    امروز دیدم شما به دیدار خانواده اسانلو و بنی یعقوب رفته بودید.باید تشکر کنم. تشکر از کار درست وظیفه محسوب میشود.نمی‌دانم شاید من هم در ایران بودم جرات نمیکردم با این خانواده‌ها دیدار داشته باشم.ولی‌ یک چیزی مثل مرام حضرت علی‌ مثل خوره درونم وجود دارد به من گفت اگر جرات نداری حداقل از افرادی که جرات دارند تشکر کن.
    امیدوارم در آینده نزدیک شما را در ایران ملاقات کنم و به من بیاموزید چگونه کینه را از خود دور کنم و دوستیها را جایگزین کنم.
    با سپاس،

     
  13. حالا نمی شود این دفعه بدون پرده و سر راست جواب دهید؟

     
  14. سلام دوست بسیار عزیزم

    ترجمه­ ی نوشته­ ای که برایتان فرستادم:

    تعالی خود بیانگر تفاوتهای فردی در کنش­های قضایی افراد است. این ویژگی نمایانگر گستره­ای است که افراد خود را به­ صورت بخش مکمل جهان، به عنوان یک کل، مفهوم پردازی می­کنند. این افراد با مشخصه ­هایی چون قضاوت درست، بینش، معنوی بودن، بدون ادعا بودن، و تواضع توصیف می­گردند. این رگه ­ها در شرایطی که افراد با رنج، بیماری، یا مرگ، که با افزایش سن اجتناب ناپذیرند، رودر رو می­شوند سازش­ یافته و سودمند است. اما ممکن است در بیشتر جوامع پیشرفته که در آنها آرمانی نگری، میانه­ روی، و جستجوی اندیشمندانه­ ی معنا، با کسب ثروت و قدرت ناهمسو است سودمند نباشد. افراد پایین در این مشخصه، عمل­گرا، عینی، مادی­نگر، کنترل کننده، و پرمدعا هستند. به ­نظر می­رسد چنین افرادی به ­خاطر عینیت عقلانی و توفیق مادی­نگر، به­ خوبی متناسب با بیشتر جوامع غربی باشند. اما آنها به ­طور مداوم مشکلاتی در پذیرش رنج، شکست­ها، فقدانهای شخصی و مادی، و مرگ، دارند که با افزایش سن به فقدان ایمنی و مشکلات سازش­یافتگی منجر می­شوند.

    —————

    سلام وسپاس فاتح گرامی
    شما چه دوست خوبی هستید برای من
    سپاس

     
  15. با سلام مجدد!

    آیا امکان دارد که من هم پاسخی کوتاه به پرسش پسرتان بدهم؟ تصور می­کنم در بسیاری از موارد آنانکه توان یا مشخصه­هایی جانانه دارند به­خوبی قادر به انتقال آن یا بیان آنکه چگونه در آنها چنان شکل گرفته است نیستند. اما بی­اراده­ای چون من که در کوچک­ترین مسائل خود مانده است با دانش خود گاه می­تواند پاسخ­هایی مفیدتر ارائه دهد. چه فکر می­کنید؟!
    ——————–
    سلام فاتح گرامی
    با افتخار
    حتما نوشته ی شما را برای ایشان ارسال می کنم
    منتی است که برمن می گذارید
    سپاس

     
  16. دوست خیلی عزیزم جناب آقای نوری­زاد

    نوشته­ای که برای پسرت نوشته­ای را دیدم. گویا بیش از آنکه چگونه نوشتن برایت مهم باشد چه نوشتن برایت مهم بود. اما این نکته برای من جالب بود که بیشتر آنچه نوشته­ای به توصیف یکی از مشخصه­های شخصیتی شباهت دارد که تعالی نام گرفته است. در کتاب متن جامع روانپزشکی چاپ 2009 صفحه­ی 2205 در توصیف کسانی که دارای این ویژگی هستند آمده است:

    Self-Transcendence quantifies individual differences in the judicial functions of people. Self-transcendence reflects the extent to which people conceptualize themselves as an integral part of the universe as a whole. Self-transcendent individuals are described as judicious, insightful, spiritual, unpretentious, and humble. These traits are adaptively advantageous when people are confronted with suffering, illness, or death, which is inevitable with advancing age. They may appear disadvantageous in most modern societies, in which idealism, modesty, and meditative search for meaning might interfere with the acquisition of wealth and power. People low in Self-Transcendence tend to be pragmatic, objective, materialistic, controlling, and pretentious. Such individuals appear to fit in well in most Western societies because of their rational objectivity and materialistic success. However, they consistently have difficulty accepting suffering, failures, personal and material loses, and death, which leads to lack of serenity and adjustment problems particularly with advancing age.

    ممکن است نوشته شما نتواند آنچه خواسته­ای را در پسرت ایجاد کند. اما می­تواند منبع آن را در خودت نمایان سازد!

    منبع:

    Editors: Sadock, Benjamin J.; Sadock, Virginia A.; Ruiz, Pedro

    Title: Kaplan & Sadock’s Comprehensive Textbook of Psychiatry, 9th Edition

    Copyright ©2009 Lippincott Williams & Wilkins

     
  17. درود بر جناب نوری زاد
    پیرو نوشته “دموکراسی در ایران”:

    نگاهی دوباره به نقشه شاخص دموکراسی بیندازیم. کره شمالی با رنگ قهوه ای تیره تقریبا مخوف ترین کشور جهان در زمینه دموکراسی است. حال کمی پایینتر بیاییم و کره جنوبی را با رنگ سبز ببینیم؛ کشوری توسعه یافته با شاخص دموکراسی بالا. این دو کشور قبل از جنگهای دو کره از یکدیگر جدا نبودند. پس از جنگهای خانمان سوز کره که محلی برای رویارویی شرق و غرب بعد از جنگ جهانی دوم بود، کره شمالی در چنگال استالین گرفتار شد و نظام استالینیستی حاکم بر آن دهه های متمادی است که این کشور را به ورطه نابودی کشانده است. کره جنوبی اما راهی دیگر در پیش گرفت و با تعامل با جهان راههای توسعه و پیشرفت را به سرعت پیمود و به یکی از قدرتهای بزرگ اقتصادی جهان تبدیل شد. جالب است که مردم این دو کشور دارای زبان، فرهنگ و نژاد مشترک هستند و هنوز بسیاری از آنان پیوندهای مشترک فامیلی دارند. گاهی اتفاقات تاریخی سرنوشت مردم یک کشور را به طرز شگفت آوری دستخوش تغییر می کند.

    سپاس فراوان
    بردیا استقامت

     
  18. با سلام خدمت برادر عزیزم
    گر ضعیفی در زمین آرد فغان
    غلغل افتد در سپاه آسمان

    امروز در نهج البلاغه امام علی (ع) کلامی دیدم جالب که اگر دنیا اگر به قومی رو کند خوبیهای دیگران را به آنها عاریت دهد و چون برگردد خوبیهایشان را بستاند. کلامی زیبا و عمیق و مساعد حال امروز ما. رهبری و اطرافیان با این انتخابات قدری خوبی برای خود خریدند و مردم در نهایت قدرت و تعجب دیدند که تقلبی نشد. یعنی این قوم از رهبران خود بغیر از تقلب انتظاری ندارند. رهبری هم که این را بخوبی دریافته بود قسم به آسمان و زمین می خورد که مرا بیش از یک رای نیست. خوب بسلامتی تقلب نشد و تقلب 88 از روزهم روشنتر ثابت شد. امّا همه اینها برای رهبری خوب بود و ما هم خرسند از این تغییر نگرش. جمع کردن بساط عوام و خواص و اهمیت به ایرانیان حتی اگر نظام را هم نخواهند دیگر خوبی بود که دنیا به ایشان عاریت داد. اعتراف دیشب ایشان در اینکه والله و بالله ما دنبال بحران سازی هسته ای نبودیم و این آمریکائیها بودند که لج می کنند و اعتراف به اینکه این پرونده هسته ای برای بر اندازی هست و اعلام برائت ایشان از وضعیت موجود خود از نکات جالب است که نشان داد ایشان مشکلی در حل موضوع ندارد و این آمریکائیها هستندکه باید لطفی به حال ما بکنند. امّا ایشان پاسخی به این مطلب ندادند که چرا اصلا با این شتاب و تحت رهبری داهیانه ایشان ما دچار این تحریمها شدیم. البته وقتی آقای ولایتی که نزدیکترین فرد ایشان است در بی کفایتی حاکمیت فریاد می زند و به همه می گوید که بابا من از این ها جدا هستم ایشان هم به میدان آمده و اعلام برائت از خود می کند. باشد ما قبول داریم. این خوبهای دنیا و این زبان جدید مبارکتان. امّا با فاجعه درگذشت مرحوم اصانلو و نگهداری زندانیان سیاسی و حصر و مصیبتهای گوناگون که هیچ اراده ای در حل آن ها مشاهده نمی شود معلوم شد که کوچکترین لیاقتی برای آن خوبیها نیست و ناگهان آن خوبی عاریتی دنیا به سرعت سلب و آن چهره زشت حاکمیت خود را نشان داد. آقای روحانی که می خواهد منشور حقوق شهر وندی بنویسد بهترین کارش دلجوئی از این داغداران بود. اینها رضای شریعتمداری را به رضای خدا و عیالش ترجیح می دهند. امروز رهبری ایران آن چنان تضعیف شده که حتی امنیت ایران را نیز به خطر انداخته است و بهتر است عقلای قوم برای نفع خود و خانوادهشان هم شده فکری بکنند.در مورد کسی که از سیاستهائی که تا این چندی پیش با افتخار یاد می کرد وامروز از همه انها برائت می جوید چه باید گفت؟. 8 سال تبلیغات دروغین و شوهای خیابانی را جوابش را در انتخابات گرفتند. اوضاع آشفته و بی روحیه حاکمیت حدیث پنهانی نیست و آشکارا وحشت را در ایشان می توان دید. امروز موسوی و کروبی نماد پایمردی و شرافت در بند ایرانیان شده اند. نوریزاد بی ترس از مرگ به فردی حاضر در همه محافل مبدل شده و حماسه خزعلی و تاجزاده و سایر با شرفان باعث سربلندی قوم ایرانی. امروز با عبور از همه پرده های شک و تردید برای اولین بار موضوع حقوق شهروندی بهائیان طرح است که پایه گذار آن یک فقیه برجسته امامیه بنام منتظری بود.
    آقای نوریزاد در بین اقشار مردم یک انتظار موج می زند. گوئی همه منتظر چیزی هستند و یا کسی که در راه است. همه دارند نشانه هائی را می بنند که تا کنون نبود. مردم سربلندی که در خاور میانه مثال زدنی اند امروز تمام خوبیهای عالم به آنها دارد رو می کند و من نمی دانم چگونه ولی میدانم که خبری در راه است.

     
  19. سلام آقای نوری زاد
    گفتید کارگر مظلوم بی نشان یاد ستار بهشتی افتادم. مثل اینکه نظام با قشر مستضعف مشکل دارد 🙂 وگرنه آقا زاده ها که جای خوبی دارند
    راستی آقای نوری زاد یک سوال برایم ایجاد شده شما را همواره در حال رفتن به محالس مختلف یا نوشتن در سایت میبینم اکنون که از فیلمسازی محروم هستید از چه راهی امرار معاش میکنید؟ پس انداز زیادی داشتید یا ارث پدری؟؟ شاید هم همسرتون شاغل هستند؟ آخه خیلی مهمه کسی که غم کار و خرج زندگی داشته باشه شاید خیلی از این چیزارو نبینه یا نخواد ببینه

    —————–

    سلام سلیم گرامی
    یک چندوقتی با من همراه شوید تا رازها برشما آشکارشود. با من بهرکجا که می روم بیایید وبا هرسخن که می گویم هم سخن شوید.
    با احترام

     
  20. با درود به همه
    حکومتی که بر پایه شلاق و زندان، شکنجه و اعدام استوار است برای تداوم حکومت باید بین مردم نفاق بی اندازد و چاره ای جز این ندارد. بین بهائی و مسلمان، سنی و شیعه، بین ترک و فارس و کرد و عرب و… بنابراین نباید انتظار داشت که اینطور مسائل در چنین جوی حل گردد.
    متن بسیار قشنگی بود بخصوص آقای نوری زاد کار بسیار زیبائی کردند که به دیدن خانواده داغ دار زندانی قربانی افشین اسانلو رفتند. من از هیچ یک از دست اندر کاران حکومتی نه نتظار دارم که به این مراسم پا بگذارند و نه دلم می خواهد. فکر می کنم یک جوری این مراسم ملوث می شود. ولی از مردم خودمان انتظار دارم که با شرکتشان در اینگون مراسم نشان بدهند که این شهدا تنها نیستند. و گمنام نخواهند ماند اگر چه مظلوم بودند.

     
  21. آقایان خاتمی و روحانی حتما میبأست نماینده‌شان یا بهتر از آن شخصاً خودشان برای دلجویی‌ و اظهار همدردی با این خانواده ستمدیده تماس می‌گرفتند. شاید هم اینکار را کرده اند و شما اطلاع ندارید. آقای روحانی که بزودی در راس قوه مجریه خواهد بود وظیفه سنگین تری هم دارد و باید اقدامات عملی‌ نیز برای روشن شدن چگونگی درگذشت این فعال صنفی عزیز در زندان انجام دهد. نطق و خطابه و درس اخلاق و بحث تلویزیونی البته خوب و دلگرم کننده است ولی‌ باید پشتش اقدامات عملی‌ هم بشود که بتوانیم سر بالا گرفته و ادعا کنیم که در مملکتمان دیگر قرار است قانون حکومت کند. در میتینگ‌های آقای روحانی مردم فریاد سر می‌دادند زندانی سیاسی آزاد باید گردد. این است که آقای روحانی حتما باید در مورد قتل این زندانی بیگناه اظهار نظر کند و حتما از خانواده ایشان دلجویی‌ هم بکند.

     
  22. سلام بر مجاهد خستگی ناپذیر و خدا باور نوری زاد عزیز
    متاسفانه حکومت مذهبی آخوندی در ایران لطمه ی بزرگی به دین اسلام که دین رحمت است وارد آورده و شاید تا ده ها سال بعد از این رژیم هم نتواند قد علم کند. آمار گرایش به ادیان دیگر و یا بی دینی و بی تفاوت بودن به دین در ایران واقعا نگران کننده است.
    مهندس مهدی بازرگان در مصاحبه با ماهنامه کیان، 1372 می فرماید:
    حاصل رسالت پيامبر گرامي اسلام پس از 23 سال اين آيه بود که “و رايت الناس يدخلون في دينالله افواجا” ( و مردم را مي بيني که فوج فوج به دين خدا وارد می شوند)؛ اما پس از گذشت 15 سال از انقلاب اسلامي، “و رايت الناس “يخرجون” من دين الله افواجا” و متاسفانه مردم ايران “خسر الدنيا و الآخرة” شده اند

     
  23. پس با این حساب وقتی این حکومت با بودجه عظیم وتبلیغات سنگین مراسم عاشورا برگزار میکنه و شب و روز زوزه میکشه معنیش چیه ؟اما برای یک هموطن ایرانی اجازه برگزاری مراسم ختم نمیده واقعا دلش برای حسن و حسین سوخته یا اینهم یک نوع خر سواریه؟

     
  24. Dorod Bar Shoma Mard Paidar….

     
  25. اگهی استخدام:
    جمهوری اسلامی به یک متخصص تعمیر قطعنامه و بخیه زن احتیاج دارد.
    شخص مورد نظر باید متخصص قطعنامه دان باشد و بتواند قطعنامه دان پاره را بدون خونریزی تعمیر و بخیه نماید.ضمنا در حین تعمیر قطعنامه دان باید ممه را محکم نگه دارد که لولو ان را نبرد و تا میتواند اب را جایی که میسوزد بریزد شاید فرجی حاصل شود.

     
  26. سلام به نوری زاد عزیز
    یک تقاضا داشتم شاید به آن اهمیت بدید یا ندید. اما دوست داشتم بدونم بین شما وپسراتون چی می گذره؟ مثلا برای هم چیزی می نویسید؟ یا با دخترا. یا با همسرتون. میشه یکی ازاینا رو (اگه مشکلی نداره) برای ما منتشرکنین؟ این یه تقاضای شخصیه می تونید ردش کنید می تونیه بهش جواب مثبت بدید. می خوام بدونم یه آدمی مثل نوری زاد با خونوادش چجوری ارتباط برقرار می کنه. نمی خوام به حوزه خصوصی شما داخل بشم اگه ممکن بود این تقاضای منو عملی کنید.

    ————————–

    سلام بانوی خوب
    اخیرا پسرم اباذردرباره ی اعتماد بنفس و روحیه داشتن ازمن پرسیده بود ومن چیزهایی را که درذهن داشتم برایش نوشتم. شاید مفید باشد.
    با احترام

    .
    بابا سلام
    يه فرصتى بذار لطفا و برام از چگونگى تقويت اراده بگو. در اين زمينه الحق كه قوى تر از شما نديده م و بسيار نيازمندم. ميتونى بنويسى اما ميتونيم گفتگو هم بكنيم.
    مرسى.
    ——————
    سلام پسرم
    تقویت اراده یا اراده ی قوی به افق نگاه فرد بستگی دارد. همیشه به این فکرکن که چیا داری، ونه این که چیا نداری. اینجوری اگه فکربکنی، همیشه دنبال همونایی خواهی بود که نداری. یعنی ازداشته های خودت که می تونه: جوانی، سلامتی، آسمان، زمین، انسانیت، ادب، امید، جستجو، کاوشگری، تلاش، خستگی ناپذیری، واینجورچیزا باشه بهره می بری برای اونایی که نداری. من همیشه ازکلاغی که ازمقابلم پرواز می کنه تشکرمی کنم. ازگنجشکهایی که سروصدا می کنند، ازگربه ای که ازجایی به جایی – بی آنکه به من نگاه بکنه- تشکرمی کنم. چون بخودم می گم این کلاغ این گربه، نادرترین تابلوی هستی رو که دراون لحظه شکل گرفته، برای من – وتنها برای من – ترسیم کرده.

    به آسمان نگاه می کنم وازستاره های بالای سرتشکرمی کنم. چون اطمینان دارم اون ستاره یا سیاره یا کهکشانی که هزاران سال نوری ازمن فاصله دارند چشم براه من اند. این که من با اندیشیدن بهشون سربزنم وحالی ازشون بپرسم. اگه یه وقت خیلی احساس تنهایی کردی، به کهکشانی یا ستاره ای فکرکن که میلیاردها سال نوری ازما فاصله دارند وهیچ تلسکوپی یا هیچ سفینه ی خیالی هم سراغی ازشون نمی گیره اما : هستن.

    اینجوری اگه به دنیا نگاه کنی، نداشتن پول یا تنهایی، خیلی کوچیک بنظرمیان. توباید بتونی ازاین مرحله عبورکنی تا بتونی اعتماد به نفس خودتو تقویت کنی. معمولا جوونایی دراندازه ی تو مدام به این فکرمی کنند که چیا ندارند. اما به این فکرنمی کنند که چیا دارند. بهمین خاطرهمیشه “ناراضی” اند. این عدم رضایتِ مدام، خودش پیش ازهررقیبی به درون آدم چنگ می ندازه واونجا رو می خراشه. اینایی که من می گم شاید بنظرت “حرف” بیاد. اما اینا یه واقعیت اند که بیرون ازما و در درون ما جریان دارند.

    بهترین راه هایی را که بنظرم برای تقویت اراده مفیدند برایت می نویسم. منتها توفیق دراینها حتما به خود تو بستگی دارند. که چقدر به خودت وبه درون خودت اهمیت بدی:

    1 – سعی کن همیشه به داشتن های دیگران روی خوش نشان بدی. یعنی ازاین که دیگران دارند به رنج نیفتی. بل اگه می تونی لذت هم ببری. می دونم که این مرحله خیلی سخته اما باید براین فشاردرونی فائق بیای. به این فکرکن که اگه این آدمی که تومی شناسی وخیلی داره، اگه نداشت، هرازچندی به تو زنگ می زد وتقاضای پول یا چیزی می کرد. وتو با شرمندگی می گفتی : ندارم. اما حالا این شرمندگی از روی دوش تو برداشته شده. ازاین که او داره لذت ببر. ودرمسیر درستی بیفت که توهم داشته باشی تا یکی دیگه به تو نگاه بکنه ولذت ببره.

    2 – اگه بتونی صبح ها زودتربلندشی وبری یه کم قدم بزنی ودراین قدم زدن به درخت ها، به زمین زیرپات، به آفتاب، به علف هرزی که یه گوشه روییده، به یه پرنده، به یه پروانه، حتی به نسیمی که برگهایی رو به بازی گرفته نگاه کنی وبهشون لبخند بزنی خیلی خوب میشه.

    3 – بعضی وقتها توآینه به خودت نگاه کن وبه خودت بگو: دربین همه ی پدیده های هستی وهمه ی انسانها وهمه ی آینده وگذشته، جای این کسی که توآینه به من زل زده خالی بوده. وتا این فرد یا بهتربگم این من درجای خودش قرارنمی گرفت، این پازل بزرگ هستی شکل واقعی خودشو پیدا نمی کرده. پس تو، باهرچی که داری ونداری، پازل بزرگ هستی رو کامل کردی. وهمون هستیِ بزرگ، با همه ی داشته هاش، با توست که کامل شده وبهمین میزان که توکاملش کردی ازتو ممنونه. وبی اونکه تو بدونی ازتو تشکرمی کنه.

    4 – برای روز وماه وسال خودت برنامه داشته باش. با هرچی هم که نداری اما با همون نداشته ها برای خودت برنامه داشته باش. یعنی با این برنامه داشتن، به همه ی نداشته های خودت وداشته های خودت شخصیت بده. وبهشون بفهمون که بفکرشون هستی.

    5 – کمتربه کسی رو بزن واز او درخواست کمک مادی بکن. سختی بکش اما سعی کن خودت با تلاش بیشترسهم خودتو ازگلوی هستی بیرون بکشی. البته سهمی که مال خودته. ونه دیگران.
    6 – به این فکرکن که موفقیت درهمسایگیِ توئه. منتها توباید بهش سربزنی. اون چشم براه توئه. منتظرتوئه. معطل توئه. اینم بدون که اگه توبسراغش نری، اون همینطورمنتظرت می مونه اما پای اومدن پیش تونداره.

    7 – یه لیوان آب که می خوای بخوری، دست نگهدار. لیوان آب رو برداربرو بنشین روی صندلی یا مبل وبهش نگاه کن. اون یه لیوان آب الان باید توی معده ی تو می بود. اما حالا مقابل چشم توئه. این اولین باریه که داری اینجوری نگاش می کنی. حالا به این فکرکن که این یه لیوان آب، نفس زنان خودشو ازیه جای دور دور به تورسونده که توبخوریش. اون ازکجا اومده پیش تو؟ هیچ فکرکردی؟ ممکنه جزیی ازآب اقیانوس آرام یا خلیج فارس بوده.که آفتاب بهش خورده وتبخیرش کرده وبردتش بالا. به این فکرکن که توهرملکولش اسم توروش نوشته شده. بعد باد وزیده واونو کشونده روی ارتفاعات یا دریاچه های پشت سد. برف شده آب شده وجاری شده ونرم نرم تونوبت مونده رفته تو لوله ی آب یا توی بطری. وتو، انتخابش کردی. وحالا اون یه جرعه آب که نفس زنان خودشو به تو رسونده آرام می گیره. احساس خوبی داره. چون ازبین همه ی آدما وسایر پدیده های زمینی، تورو پیدا کرده وقراره که توبخوریش وبه پازل وجودیش بها بدی وبذاری اونجایی که: باید.

    می بینی چه حساب وکتابی توعالم هست؟ مطلقا اینها اتفاقی نیست. چه ما خدا رو قبول داشته باشیم چه نداشته باشیم. میوه ای که می خوری، کفشی که می پوشی، اکسیژنی که نفس می کشی، همه وهمه نفس زنان خودشونو به تو رسوندن تا تو مصرفشون کنی. حالا به این فکرکن که توقراره نفس زنان وبا هدف وبرنامه ودقت نظر، کجا بری؟ البته می تونی خودتو رها کنی، بله این ممکنه، اما انسانی خواهی بود که به کمترین استعدادت بهای بیشتری دادی وراه تجلی سایراستعدادهاتو سد کردی.

    8 – به کیفیت کارهایی که می کنی بیشترازکمیتشون بها بده ( که من شخصا سرکاری که با هم می کردیم دیدم این خصلت شدیدا درتوهست وخیلی کمش درمن)
    9 – هروقت ناامیدی بهت فشارآورد، بلند شو برو جلوی آینه وبه خودت خیره شو وبه خودت بگو: این چیزی که تورو ناراحت کرده، اصلا ارزش اینو داره که این بی نظیرترین پدیده ی هستی رو ناراحت بکنه؟

    10 – شاید بگی همه ی این حرفا برای من پول نمیشه. من میگم همه ی پولا رو روی هم بذاری، نمی تونی یه ذره معرفت یه ذره بلند نظری یه ذره فردا نگری یه ذره بزرگی وبزرگ منشی بخری. وشاید بگی من اگه پول داشته باشم می تونم همه ی اینا رو استخدام کنم. بله این ممکنه اما خودت چی؟ وقتی رفتی حمام زیردوش به خودت بگو این آدم لخت، بدون لباسش وبدون حساب بانکی ش، چقدر می ارزه؟ اصلا اوچه کسی است؟ چه ارزشی برارزش های انسانی افزوده؟ چه جای خالی را پرکرده؟ چی داره که دیگران باید بخاطرداشتن اون دوستش داشته باشن؟ حتما به این فکرکن که حساب بانکی به یه آدم اعتبارظاهری می ده اما اون اعتباری ماندنی است که با بیماری با زیان وورشکستگی ازبین نره. مثلا ببین وقتی اسم نلسون ماندلا میاد آیا زودترازهمه ی خصلتهاش آیا میزان حساب بانکی اش میاد جلوی چشمت؟ یا نه، ادبش، انسانیتش، بزرگی ش، بلندنظری ش، اینم بدون که نلسون ماندلا بیست وهفت سال زندون کشیده. بیست وهفت سال. یه عمر.

    11- پسرم تلاش کن پولداربشی. تلاش کن ثروتمند بشی. اما ازراهش. با ایجاد ارتباط با هرکجایی که می تونی. باهاشون تماس بگیر. آدمای اطراف ما ازکسی که خیلی پیگیره وخسته نمی شه بیشترخوششون میاد تا آدمی که با یه بار در زدن، میرن ودیگه پیداشون نمی شه. دراین راه، خجالت را کناربگذاروادب را فراموش نکن.

    12 – برنامه های خودتو حتما یادداشت کن وبا کاغذی روی یخچال یا هرجا که جلوی چشمت باشه به خودت یادآوری کن. هرگز هرگز هرگز اجازه نده با بدقولی هات، اول به خودت وبعد به دیگران ثابت کنی که آدم بی نظم و بی دقتی هستی. اینو یادت باشه که آدما بیش وپیش ازدیگران می تونن خودشونو ورق بزنن. گرچه ممکنه سرخودشونم کلاه بذارند. اما می دونند چند مرده حلاجند.

    13 – همشه امیدوار باش. با هردربسته ای که مواجه می شی اینو به خودت بگو یه کم اونورتر یه درباز هست که چشم براه منه. باید برم سراغش. حتما. حتما.
    14 – بیش ازدیگران، روی خودت پافشاری کن. اینم بدون که آدما ازکارزیاد وبیداری زیاد و تلاش زیاد ازپا درنمیان اما از ناامیدی وبی برنامگی وافسردگی ازنفس می افتند.

    15 – اجازه نده بیکارباشی. من این روزا دارم نقاشی می کنم. که بتونم یه روز نمایشگاه بذارم وچند تا ازتابلوهامو بفروشم. بدون این که نقاشی بلد باشم. واطمینان نیز دارم که درمیان نقاشان مطرح عددی بحساب نمیام. وممکنه – که حتما نیز احتمالش هست – بکارهام بخندند وبگند این بابا چی فکرکرده که نمایشگاه گذاشته؟

    می بوسمت نازنیم
    فعلا برای این بار کافیه. می خوام نقاشی کنم. یکی ازهمسایه ها زنگ زده بود که آنتن ما وصل نیست ویکی دیگه زنگ زد که سقف حمام داره چکه می کنه ودیگری با نگرانی زنگ زد که بستگان من داخل آسانسور گیرافتادند. من باید چکارمی کردم؟ بلند شدم وزدم به دل ماجرا. همین که رفتم جلو، مشکلات یکی یکی عقب نشستند. الان خسته اومدم خونه. دیشب رفتم خونه ی مرحوم افشین اسانلو. خیلی ها نیومده بودند. اما من با این خیلی ها چکاردارم؟

    دوستت دارم
    بابا محمدت

     
  27. salam ostade man
    khodaei dar entekhabat sherkat kardin??? be ki ray dadin ???
    mokhlese shoma ILYAD

    ————————–

    سلام دوست من
    من رأی ندادم
    با احترام

     
  28. یک بهایی بی پناه وفراموش شده

    استاد نوری زاد
    ازاین که به هربهانه اسمی از غریبی و بی چارگی وبی پناهی ما بهاییان می برید وانسان بودن ما را یادآوری می کنید ازشما تشکرمی کنم. این رفتار انسانی شما را فراموش نمی کنیم. آیا غیرازشما درایران کسی دیگرنیست که اسمی ازما برزبان بیاورد و اعلام کند که بهاییان هم انسانند؟

     
  29. شما به روضه خوانها نگاه کنید براحتی سر منبر دروغ میگویند و دست آخر هم همه را دعامیکنند ومیروند بعد نمیخواهید بگویند مخالفان نظام هم به آنها اعتماد کرده اند آنها خوب میدانند تمام راهها برای آنها بن بست است ودست آخر انتخابات همه آنها را به قعر جهنم خواهد برد امیدوارم ان روز دیر نباشد

     
  30. دو مجلس بزرگ و قحطی شرم.

    Two rings for a servant

     
  31. فکر میکنم کشتن اقای افشین اصانلو در زندان مقدمه ایست برای رو کم کردن اقای روحانی.
    یعنی هنوز نیامده ای قتلهای زنجیره ای را شروع میکنیم و تو را در مقابل عمل انجام شده قرار میدهیم .من اگر جای اقای روحانی بودم گربه را دم حجله میکشتم و از همین اول کار به قوه قضاییه اخطار میدادم که قاتلین باید سریعا دستگیر و محاکمه شوند در غیر اینصورت استعفا
    در ضمن سخنی دارم با اقای روحانی
    اقای روحانی فردی بیگناه در چنگال شکنجه گران به قتل رسیده است وظیفه انسانی و ملی و مذهبی شما ایجاب میکند که فورا وارد عمل شوید وگرنه رای من به شما باطل است
    با احترام علی

     
  32. FAGHAT AGAR 1000TA OSANLOO DASHTIM ALAN KOJA BOODIM

     
  33. باتشکر از جناب نوریزاد . واقعا مطالبتان دردآور و آموزنده است . انشاء ا… که هم ما را روشن نگه دارد و هم مسئولین را روشن کند که کمی به خود بیایند و این ملت فهیم و قدرشناس و رئوف را آزار ندهند و بگذارند به حقوقشان که همان آزادی عقیده و آزادی تن است برسند . پاینده باشی دلاور .

     
  34. درود بر انساني كه در اين همهمه پر شتاب زياده خواهي وخود پسندي وكبر و غرور تا انجا كه توان دارد در نهايت سر افرازي و شجاعت به فكر ايران و ايراني است ايزد دانا و توانا را گواه ميگيرم كه من يك ايراني 72 ساله ترسو و بي خاصيت بوده وهستم وبا اينكه كوشش كرده ام قدري از اوضاع سياسي و اجتماعي كشورم اگاه شوم و چندين ساعت از وقتم را صرف مطالعه و جستجو در رسانه ها ميگذرانم اما بطور قطع در يافته ام كه هيچ نميدانم واگر اجازه داشته باشم بتوانم در كلاس اول ابتدا يي ثبت نام كنم تا حد اقل حروف الفباي زندگي را ياد گيرم و خوشبختانه هر گاه كه فرصتي دست ميدهد از نوشته ها ي استاد عاليقدر جناب اقاي دكتر نوري زاد وساير هموطنان بهره ميگيرم البته اذعان ميكنم تا كنون كمتر سخنراني يا كنفرانس وسمينار و مقاله اي توانسته نظرم را عوض كند وتا اين لحظه بر باور هاي خويش استوارم هر چند كه به احتمال به يقين براي بسياري قابل پذيرش نباشدبهر صورت بعد از اين مقدمه ميخواهم مشكل اساسي و راه بن بست حاكميت دموكراسي در كشور هاي جهان سوم را اينطور بيان كنم كه البته دو نظر در اين زمينه وجود دارد 1- گروهي بر اين باورند تا زمانيكه فرهنگ وعادات يكايك ملتي تغيير نكرده و نتوانند رفتار هاي انساني و دموكراتيك در حوزه خانواده ومحل زندگي و كوي وبرزن خويش راپياده كنند مسيولين و زمامداران يك كشور هر چند انسانهاي دموكراتيكي باشند ايجاد وادامه يك حكومت و كشور دموكراتيك ممكن نخواهد بود و بدليل عدم پيوند وهمگوني در احاد ملت نتيجه اي حاصل نميشودو در يك مفهومي كلي عناصري از جامعه با سو‌‌استفاده از فضاي باز محيط رفته رفته گام در راه انارشيسم بر خواهند داشت كه سر انجام با دخالت نظاميان و ايجاد فضاي رعب و وحشت نه تنها زياده خواهان و قانون شكنان را به عقب ميرانند بلكه مردم عادي هم تحت تاثيراين برايند قرار گرفته و به جرات ميتوان ادعا كرد از بسياري از حقوق اجتماعي و فردي خويش محروم ميگردند 2- بر خلاف نظريه پيشين عده اي ديگر به اين نكته اهتمام دارند كه در شرايط كنوني كه بيشتر كشور هاي غير دموكراتيك با تسلط بر رسانه ها و اموزشگاههاونهاد هاي دولتي و كليه مراكز تصميم سازي و تصميم گيري بر انند كه از ايجاد كوچكترين منفذ ا نتقادي وتشكيل اتحاديه هاي كار گري و صنفي و دانشگاهي و امثال ان جلو گيري گرده وچنانچه محوريت حكومت ان كشور هم بر مبناي نوعي خاص از ايديولوژي باشدسعي دارند تا انجا كه ممكن باشد بستري براي ابراز عقيده وچالش در برابر سياستها ايجاد نشود و طبيعي است كه مردمان ان كشور در يك مدار بسته شب را بروز كرده وو بعلت نبود تعاطي افكار زمينه اي براي رشد و بالندگي بوجود نميايد وشايد عده بيشماري از مردم اصولا ارتباطي ارگانيك وعميق با اين نوع از حكومت رانتوانند بيابند بنابر اين لازمه اغا ز فرايند پديده دموكراسي رااز ريوس حكومت مطالبه ميكنند وبر اين نكته پاي ميفشارند كه تغيير جهت سياسي يك حكومت نه الزاما با انقلاب يا كودتا بلكه هموار ترين وكم هزينه ترين ان الزام درك عميق سياست گزاران و اطاقهاي فكر. ان حكومت به تن دادن به رويكرد جديدبا تعامل با نو انديشان و متفكران وجامعه شناسان اگاه است كه قبل از انكه درخواستهاي مردم بيش از بيش انباشته و سر ريز شود با ميل ورغبت خود نه زمانيكه راهي غير از پذيرش ندارندفضاي سياسي و اجتماعي و خصوصا فرهنگي جامعه را باز كرده واز طريق رسانه هاي تصويري و همنوع ان دست دوستي بسوي ملت خويش دراز كرده و با اگاهي بخشي مستمر در حوزه فرهنگي بتدريج مردم با مفاهيم پديده دموكراسي اشنايي بيشتري پيدا كرده و با ايجاد وتقويت نهاد هاي مردم سالار زير ساختهاي فرهنگي را نو نمود كه البته بار اين نهال حد اقل پنجاه سال ديگر بدست ميايد اما انچه كه قطعي است بدليل وجود ريشه در اعماق خاك از اسيب تند بادهاي استبداد براي هميشه مصون خواهد بود اينك نميدانم استاد ارجمندم طرفدار كدامين گزينه ميباشند كه حقير را هم راهنمايي فرمايند . باارزوي سلامتي پايدار براي حر زمانه و سرافرازي كشورم ايران و سر بلندي نمامي افراديكه به ايران عشق ميورزند جاويد ايران

    —————–

    سلام جناب اسد گرامی
    من وشما حتما طرفدار خردهستیم. طرفدار هرآنچه که عقل جمعی برآن تأکید می ورزد. معتقدم حتی اگرعقل وخرد جمعی به یک امراشتباه روی برد، باز اصالت برهمان گرایش عقلانی جمعی است. چرا؟ چون عقلانیت مردمان درآن شرایط، به همان میزان توانمندی داشته وحتما درآینده به خطاهای احتمالی خود پی خواهد برد. پس من وحتما شما نیز ازپی عقل روانیم. هرکجا که باشد.
    با احترام

    .

     
  35. نوری زاد چرا گورت گم نمیکنی بری عیاشی در کشور آرزوهات؟ مثل آمریکا و ….

     
  36. درود به اقای نوری زاد عزیز
    در مملکتی زندگی میکنیم که از همه چیز میترسیم
    ما از حکومت حکومت از خامنه ای ،خامنه ای از مجتبی ،مجتبی از سپاه میترسد
    سنی از شیعه،شیعه از سنی ، بهایی از هردو میترسد
    اصلاحات از خاتمی ،خاتمی از اصلاحات میترسد
    نظام از هاشمی هاشمی از مصلحت میترسد
    قلم از شاعر شاعر از نوشتن ازادی میترسد
    خنده از اشک اشک از گور میترسد
    مریض از دکتر دکتر از بیماری میترسد
    راننده از ماشین ماشین از جاده میترسد
    من از تو و تو از ما و ما از ان و ان از همه میترسد
    قانون از دادگاه دادگاه از محکوم و محکوم از اعدام میترسد
    پاییز از زمستان زمستان از بهار تابستان از اخر تیر میترسد
    لباس از تن و تن از شلاق و شلاق از زخم میترسد
    محمود از رهبر رهبر از ایران میترسد
    روحانی از قفل ،قفل از کلید، کلید از رهبر میترسد

     
  37. بکاشت ملت بیچاره تخم آزادی.زبعدبندگی قرن های بی پایان/چوسرزخاک براورد امرفرمودی.به مردمی همه اهریمنان بی ایمان/که خاک مسجد ومجلس همی دهند به باد.کشند مردم مظلوم رازپیر وجوان/شها چراندی اگرسبز حاصل ملت.بهوش باش که رویاندش خدای جهان //ظهیرالدوله به محمدعلی شاه//

     
  38. علی محمد زاده

    برادرم پس از عرض ارادت بعرض میرسانم که خرد شخص مسلمان خسته ووامانده ومفلوک در ایستگاه کوفه متوقف مانده است .از نظر شیعه در جهان فقط یک مظلوم بود انهم امام حسین ع وفقط یک ظالم انهم یزید بن معاویه. ما شب وروز در حال گول زدن خود هستیم ما هم به خود دروغ میگوییم وهم به دیگران .خیال کرده ایم با دروغ میشه به هر جایی رسید ولی غافلیم که دروغ ام الخباعث است .من با خواندن مطلب افشین اسانلو ودرد نامه برادر هموطنم بهایی رنجدیده خود بخود اشک از چشمانم جاری شد .ادم هر چقدر فکر میکند نمیتواند باور کند در کشور ما در بیت رهبری یا در مجمع تشخیص مصلحت نظام ویا در مجلس ویا در قم بین ایات عظام کسی پیدا نمیشود به اقایانیکه مشغول ازار بهاییان هموطن خویش هستند بفرماید که شما از جان اینها چه میخواهید ؟پدر ومادر اینها بهایی بودند همچنانکه پدر ومادر ما شیعه 12 امامی بودند نه شیعه بودن ما دست خودمان بود ونه بهایی شدن اینها .چرا باید اینها دین وایین خود را تغییر دهند ؟فرق ما با کسانیکه شیعیان را در پاکستان ومصر میکشند وخانه هایشان را به اتش میکشند چیست ؟

     
  39. جناب آقای نوریزاد،

    اگرچه برای خواننده مطلع در این مطلب چیز جدیدی نیست و همه آن همان چیزهائی است که مردم از این حکومت (که ترجمه همان کلمه رژیم است) میدانند و انتظار دارند، لکن خواندن آن انسان مسئول را زیر و زبر میکند.

    انگار که سنگی بوزن خروارها بر روی قلب ما نهاده اند که در زیر فشار آن نفس انسان بند میاید و انسان از بی مسئولیتی و بی غیرتی همه متصدیانی که خود گناهکار نیستند هاج و واج میماند.

    آنها که دستشان در این خونها رنگین است، آنها که دیگر حسابشان جدا است. متاسفانه تعداد آنها بسیار زیاد است. بیش از موهای سر. ما با این گناهکاران در آینده چه خواهیم کرد؟ با آنها امروز چه خواهیم کرد؟

    این حکومت، این وزیران، این سردارها ، این دادستانها و این زندانبانها، این قضات، این وکلای دهانگشاد مجلسهای چندگانه، این سپاهیانی که در هر کاری دخالت میکنند، این روزنامه نگارهای دروغگو و این رسانه هائی که کارشان تنها دروغ پراکنی است و این رهبری که تنها از ظلم به نظام شکوه میکند، اینها همه و همه در این معرکه حرفی برای گفتن ندارند. این نعره کشان بد گفتار و بد رفتار، این اصلاح طلبان و اصلاح نشدنی ها همه و همه مرا بیاد جمله ای میاندازند که چندی پیش شنیدم:

    ما در دنیا سران داریم و فرهیختگان. تفاوت بین ایندو بسیار زیاد است.

    پیشرفت های بشری دستاورد تعدادی معدود از فرهیختگان این جهان است. نزدیک سیصد پاپ در کلیسای کاتولیک حکومت کردنند. دستاورد همه شان باندازه دستاورد یک هنر مند مانند میکل آنجلو یا یک دانشمند مانند لئوناردو داویچی نبود. 124 هزار پیامبر آمدند و رفتند، تنها دستاورد یکی یا دو نفر از ایشان قابل تامل است. میلیونها ملا و کشیش آمدند و رفتند و هزاران پادشاهان. دستاورد همه شان باندازه دستاورد امانوئل کانت نبود. صد ها مجتهد نتوانستند چنان سیستم معیارهای انسانی بنا کنند که روسو و منتسکیو و ولتر بنا نهادند.

    آنچه فرهیختگان ساختند، ناپلئونها، هیتلرها، هلاکوها، تیمورها، صدامها، بشارها، عیدی امینها، موگابه ها، کیم ایل سونگها، مائوها خراب کرند. آنچه موسی ساخت سر پرستان دینی یهود، آنچه عیسی ساخت پاپ ها و متروپولیتها نابود کردند. اگر بتوانیم در اسلام ساختنی ببینیم آنرا ملایان و مفتی ها خراب کردند. بیهوده نیست که واژه هائی چون ملاخور و مفتخور در زبان فارسی وجود دارند. چیزی مانند سران فرهیخته چون کورش، مارکوس آورلیوس، ماندلا و یا گاندی در تاریخ بسیار کمیاب است.

    تمام ادیان جهانی نتوانستند برده داری را از بین ببرند، کاری که لینکلن در امریکا صدو پنجاه سال پیش کرد و دموکراسی اروپائی قبل از آن.

    تمام ادیان جهانی نخواستند و نمی توانستند زنان را برابر مردان نمایند، کاری که دموکراسی اروپائی کرد.

    همه ادیان نمی توانند جلوی ظلم به همجنس گرایان و آنان را که بدلیل اشتباه خودِ طبیعت نه مَردند و نه زن و یا چیزی در این میان بگیرند و حتی وجود آنان را از هزاران سال پیش تکذیب میکنند.

    سران در تمام تاریخ آنگاه سران شدند که بقدرت رسیدند و دومین گامشان و اولین گام جانشینانشان حفظ قدرت بود. چطور میتوانند پایه های تختی را ببرّند که حکومتشان را حفظ میکند. داریوش میگوید اگر میخواهی بدانی نیزه پارسی تا کجا رفته است بنگر که چند پادشاه تخت شاهنشاهی مرا بر سر حمل میکنند.وقتی چیزی بنام سلطه عرب بدنیا دست میاندازد که آنچنان بزرگ است که خود به تنهائی نمی تواند بر ان حکومت کند، دست بدامان عواملی چون سامانیان و طاهریان میگردد که خود بزودی قدرت را بدست میگیرند و خود نیز با تکیه به ترکان حکومت میکنند که آنها نیز خود بزودی حکومت و خلافت را از آن خود میسازند. غزنویان سامانیان را و سلجوقیان غزنویان را و خوارزمشاهیان سلجوقیان را ساقط میکنند.

    غلامانی که در دربار سلاطین مصر خدمت میکردند و مملوک خوانده میشدند چون خود ما یملک سلاطین بودند خود حکومت را ربودند و سلسله مملوک ها را بنا نهادند. سربازان مزدور آلمانی نژاد امپراتوری روم را فروریختند و از این مثالها در تاریخ زیاد است. گویا در ایران در مرحله انتقال قدرت از سلسله رهبریان به سلسله سپاهیان هستیم.

    اگر در وجود سرانی که ذکر کردم ذره ای از وجدان و احساس مسئولیت موجود باشد آنها چاره ای ندارند جز تمکین بخاطر حفظ قدرت. چون خود میدانند که انقلاب سال 1357 هم با همین انتقادهای منطقی آغاز گشت.
    هیج اثری در تاریخ نبردِ بین آن خوکی که در نفس خودخواه و متعفن بشر وجود دارد و معرفت بشری را به شفافیت آئین زرتشت و یا درام فاوست اثر یوهان ولفگانگ گوته به تحریر نیاورده است. در آغاز انسان فطرتا تنها بفکر حفظ وجود مادی خود میافتد. پس از آن است که ملاحظات انسانی آغاز میگردند. سرنوشت کسانی مانند ستارخان، مصدق، مهندس بازرگان، آقای منتظری، میر حسین موسوی و غیره در پیش چشم همه باصطلاح الیت امروزی مانند مجتهدین و سران سیاسی هست. همه میدانند که از فردای روزی که موضع گرفتند چه پیش خواهد آمد. در فیلم جنگ ستارگان میگویند: The Empire strikes back

    لکن دنیای امروزه سیر دیگری میکند. سیستم حکومتی ایران، نظام ایران، کپی بسیار بد و ناقصی است از سیستم استالینیستی که تاریخ مصرف آن حتی 60 سال پیش هم سررسیده بود. آنها هنوز یک دهم جنایتهای حکومت استالین را نکرده اند. آنها میلیونها را به زندان نفرستاده و اعدام نکرده و نابود نکرده اند بلکه دهها هزار و هزاران را. لکن آنها این کارها را آنقدر ناشیانه انجام داده اند که بوی مشمئزکننده آن سالیانی است سراسر میهن را بلکه جهان را فراگرفته است. آنها آنچنان ناشیانه فرزندان مردم را در زندانها کشته اند که حتی امروزه اگر فرد سالمی تحت مراقبت خانواده خویش هم چشم از دنیا بربندد دیگر مردم باور نخواهند کرد که او بدون دستکاری رژیم مرده است. بحث مرحوم اسانلو این برادر فداکار ما که دیگر تقریبا روشن است.

    جمهوری اسلامی ایران از هر تکنولوژی غرب برای آدمکشی استفاده میکند همانطور که حکومت روسیه استاد جمهوری اسلامی از پولونیوم و چیزهای دیگر استفاده میکند. چه میدانیم که در این دهلیز های مخوف در زندانهای جمهوری اسلامی چه میگذرد. مردم لکن دیگر میدانند چه بر سر اسانلو آمده است. یادش گرامی باد. خون او قطره ایست که رودخانه ای را خواهد ساخت که جمهوری اسلامی را خواهد شست.

     
  40. برای هموطن بهایی ام

    فردي مسلمان يک همسايه کافر داشت هر روز و هر شب با صداي بلند همسايه کافر رو لعن و نفرين مي کرد :
    خدايا ! جان اين همسايه کافر من را بگير.مرگش را نزديک کن
    (طوري که مرد کافر مي شنيد)

    زمان گذشت و مسلمان بيمار شد. ديگر نمي توانست غذا درست کند ولي در کمال تعجب غذايش سر موقع در خانه اش ظاهر مي شد .
    مسلمان سر نماز مي گفت خدايا ممنونم که بنده ات را فراموش نکردي و غذاي من را در خانه ام ظاهر مي کني و لعنت بر آن کافر خدا نشناس … !
    روزي از روزها که خواست برود غذا را بر دارد ،ديد اين همسايه کافرِ است که غذا براش مي آورد.

    از آن شب به بعد، مسلمان سر نماز مي گفت : خدايا ممنونم که اين مرتيکه شيطان رو وسيله کردي که براي من غذا بياورد. من تازه حکمت تو را فهميدم
    که چرا جانش را نگرفتي!!!

    با مدعي مگوييد اسرار عشق و مستي
    تا بيخبر بميرد در درد خودپرستي

     
  41. یک هموطن بهایی شما

    با درود فراوان خدمت سرور گرامي

    وصول پاسخ ايميل از جنابعالي موجد وجد وسرور ونيز مورث امتنان و سپاسگزاري گرديد.البته به نكته اي كه اشاره فرموده ايد واقفم چه كه بقول معروف آب از چشمه گل آلود است.مسلماً استراتژي برخوود با بهاييان

    ايران تحت تاثير مستقيم فرمان رهبري است كه در سال ١٣٦٨ در تاييد خط مشي پيشنهادي شوراي عالي انقلاب فرهنگي متن مزبوررا توشيح فرموده انداما آنچه كه بيشتر مرا ترغيب به اينكارنموده اينست كه اولاً جناب

    ايشان در اظهارات خويش فرموده اند كه ايشان رييس جمهور عموم ايرانيانند و مدافع حقوق آنان .شايد اگر تشكيلات اداري بهايي در ايران ( مانند ساير ممالك عالم) وجود داشت اين تماس واين پي گيري و مطالبه حقوق

    تضييع شده رامي نمود اما متاسفانه به همت وابتكار حكومت ايران تعطيل و خدمت گزاران بي گناهش با احکام سنگين در زندانهاي اين مرز و بوم اسير ند.لذا اين اقدام فردي اداي دين و ايفاي بار مسوليت سنگيني است

    كه نسبت به سر نوشت خود و خانواده و ساير همدينان خوددر اين شرايط تاريك و تار ،احساس مي نمايم.شايد اگر وقت اقتضا ميكرد و قلم ياري ميكرد شرح مظالمي كه از اين حكومت (بظاهر) اسلامي ؛خود و خانواده ام

    متحمل شده ايم بازگو ميكردم شما كه اهل انصافيد و از ارباب هنر محسوب ؛آنرا دستمايه مستندي موثر مينموديد

    بقول شاعر : شرح اين هجران و اين سوز جگر اين زمان بگذار تا وقتي دگر

    باري علت ديگر این تصمیم اينكه ايشان با كليدي در دست دولت خويش را دولت” تدبير واميد “خواندند.پس بجاست با “تدبير مورد ادعا “به ابن مظالم رسيدگي كنند و نور “اميدرا در دل عده اي از هموطنان خويش

    . .
    بتابانند.اگرچه که امید حقیقی رابه الطاف غنی متعال بسته ایم اماالبته نیات خیریه و اعمال صالحه نفوس مسئول خوداسباب اینامید آفرینی را مهیا میکند.علیهذا با علم و یقین به مطالبی که فرموده اید کماکان مترصد یافتن

    راهی برای این امر هستم. بنظر جنابعالی آیا جایگزین دیگری میتوان یافت؟ مثلآ ارسال نامه برای ایشان(اگر چه ممکن است اطرافیان آن رابایشان نرسانند)البته تقاضای تماس و ملاقات با ایشان را مدتی قبل بادرس

    اینترنتی شان ارسال کردم ولی هیچ پاسخی دریافت نکردم.آیا ملاقات با جناب عارف رامفید ارزیابی میکنید؟در خاتمه مجددآ از محبتی که با پاسخ ایمیل های بنده ابراز میفرمایید؛صمیمانه سپاسگزارم و از پروردگار

    توانا برایتان سلامتی و قوت اقدام آرزومندم.پیوسته مسرور و تندرست باشید.جانتان خوش باد
    ——————————

    سلام هموطن گرامی ام
    با شناختی از که افرادی چون آقای روحانی دارم اینان مطلقا به حوزه هایی چون حقوق بهاییان داخل نمی شوند. حتی فردی مثل آقای خاتمی نیز شهامت ورود به این مسئله را نداشت. یک بار به آقای خاتمی ایراد گرفتم وگفتم: شما چرا به حقوق بهاییان بها نمی دهید؟ جوری پاسخ دادکه هم درآن شرم بود وهم ناتوانی.
    من بهترین راهکار را درنگارش نامه ای آشکار به احمد شهید وسازمان ملل می دانم وتکراراین نامه های آشکار وتکرار وتکرار. این که دراین کشور صدای ما به مسئولان نمی رسد وکسی شنوای سخن ما نیست.
    با احترام وادب

    .

     
  42. با درودی که هیچ تکرار بردار نیست وقتی‌ مخاطبش تویی‌‌ای عزیز و بتاب همچنان که میتابی در ظلمت شب پرستانی که خدای عالمیان را نیز به سخره گرفته اند از سر سرمستی ناشی‌ از بادهٔ به یغما بردن جیب ملت و اقتداری که از ناصبین کور وکر و مست تر از خویش در چنگال خود گرفته اند تا شغالانی را به حراست نشسته باشند.

     
  43. باسپاس از وقت گرانبهائی که گذاشتی.

    من دلم میخواهد
    نه به اندازه موج،طوفانی باشم،
    نه به انمدازه کوه-پایداری بکنم،
    نه به اندازه چشمه -گوارا باشم
    من دلم میخواهد
    فقط مثل یک آدم ساده حرف دل را بزنم،
    وکسی،
    گوش دلم را نکشد.
    عباس 6/4/92

     
  44. درود بر شما

    این حرکت شما، من رو یاد نلسون ماندلا میندازه. آقای روحانی دم از آزادی زندانی سیاسی میزنه، اما به مرگ همان زندانی سیاسی عکس العملی نشان نمیده. مردم به چه کسانی امید دارند. شما کافی است تعداد افراد سیاسی، عقیدتی، نظامی که بی گناه (بدون تشکیل دادگاه) از انقلاب اسلامی تا بحال گشته شده اند و یا در زندان هستند را با دوران استبداد پهلوی مقایسه کنید. اگر افرادی که از کشور فرار کرده اند هم در داخل ایران میمونند، 200 الی 300 هزار نفر دیگه هم به کشته شده ها اضافه کنید، بعد به ماهیت این نظام پی خواهید برد. این در حالیست که آقای روحانی با توجه به سابقشون نقش کلیدی در این کشتارها داشته اند یا حداقل از این کشتارها آگاهند. مگر میشود شما در یک سیستم به عنوان سمت اجرایی شاهد کشتار مردم باشید و صدایی نکنید. حال اگر ترس داشتید که حرفی بزنید چرا در سیستم مانده اید؟ و حتی ارتفاء درجه نیز یافته اید و در نهایت به کرسی ریاست جمهوری رسیده اید. اگر ذرهای انسانیت در وجودش وجود داشت، حداقل کنار میکشید. برنده این انتخابات نظام و رهبری و اون 14 میلیونی که شرکت نکرده بودند، هستند و بازنده اصلی مخالفان نظام که در انتخابات شرکت کردند. نظام جشن چهار ساله گرفت و مردم جشن یک شبه!
    آماده باشید برای 4 سال دیگه که همین بازی تکرار میشه!

     
  45. سلام و صد سلام
    چه افتخار غرور آفريني – نوري زاد بزرگ بنده رو مفتخر به دوستي نمود
    سپاسگزارم
    دوست گرامي
    شما چون از ابتداي انقلاب و جنگ ملازم ياران و سران كشور بوده ايد حتي اگر چيزي را آموزش هم نديده باشيد ، قطعا” تجربه نموده ايد
    استفاده از بيت المال براي تقويت پل تداركاتي حزب الله لبنان ( خاكريز برون مرزي مقابله و نبرد با اسرائيل ) اصراف و تبذير نيست ، هزينه امنيت است
    همانطور كه مرزباني و ايجاد يك سازمان نظامي ، هزينه دارد
    البته ميتوان با اين مقوله رويايي برخورد كرد و گفت : چرا جنگ ؟ چرا همه سلاحها را نابود نكنيم و دنيايي پر از صلح و صفا نداشته باشيم ( كه البته همه ميدانيم از آرزو از ابتداي خلقت بشر بوده و تا كنون حتي پيامبران نيز به آن دست نيافته اند چه برسد به حكومت نيم بند ظاهرا” اسلامي ما ) ، نوعي تقليد از دكتر احمدي نژاد

    به هر روي شما با توجه به سن و سال و تجربه تان بيشتر از من از موضوعات امنيتي اطلاع داريد بسيار محتمل است كه در جريان كمك به دولت سوريه و حزب الله لبنان ، عده زيادي ( خصوصا” سرداران تازه به ثروت رسيده سپاه ) لفت و ليسي بكنند ولي خوب ، قطعا” استراتژي نظامي به تقليد از آمريكائيها ، ايجاب ميكنه كه خطوط نبرد را از مرزهاي خود ، دور ، و به مرزهاي دشمن ، نزديك كنيم

    باز اعلام ميكنم اين يك نظريه از طرف من است و ممكن است اطلاعات شما بيشتر از من باشد و بجاي نظريه ، با مستنداتي ( نه از جنس شريعتمداريها ) نظرات افراد كم اطلاعي مثل بنده رو رد و توضيح بفرمائيد

    با سپاس و عرض ارادت

    —————————-
    سلام دوست گرامی ام
    آیا همه ی کشورها درمرزهای دور بدنبال دشمن اند؟ یک نگاهی به ترکیه بیندازید به سنگاپور به مالزی
    شاید بفرمایید اینها که با اسراییل سرجنگ ندارند. که می گویم: دوست من، ما خودمان برای خودمان دشمن تراشیده ایم چرا که برای حاکمیت داخلی مان سخت به این دشمن نیازمندیم
    بااحترام

     
  46. دموکراسی در ایران

    شاید شما هم این ایمیلهایی که تمام کاسه کوزه های عقب ماندگی جامعه ایران را بر سر مردم می شکنند دیده باشید. ایمیلهایی از این دست که تا ما رفتارمان را درست نکنیم، حکومت تغییر نمی کند و یا حتی بعضی پا را فراتر می گذارند و با ورود به حوزه های خصوصی افراد به طور مثال حمام رفتن مرتب را هم به نوعی به دموکراسی گره می زنند و مدعیند تا رفتار مردم دقیقا مشابه کشورهای توسعه یافته نشود، از دموکراسی و حاکمیت قانون خبری نیست. البته از اینکه اینگونه مطالب گوشه ای از حقیقت جوامع استبدادی را دیده اند شکی نیست ولی این گوشه حقیققت چنان خرد است که حقایق کلانی با آن پوشیده می ماند.

    زمانی سالوادور آلنده رئیس جمهور سوسیالیست شیلی گفته بود از بداقبالی مردم شیلی است که رگه مس زمین زیر پایشان قدری پهنتر شده است. حکومت مردمی آلنده در کودتایی که توسط ارتش و با حمایت آمریکا شکل گرفت سرنگون شد و حکومت نظامیان سالهای طولانی این کشور را به تاریکی و وحشت فرو برد.

    مردم ایران بیش از یکصد سال است که برای دموکراسی، برقراری قانون و محدود کردن قدرت استبداد مبارزه می کنند و این کمال بی انصافی است که ایرانیان را بدون انگیزه و منفعل در برابر استبداد قلمداد کنیم. در طول کمتر از یکصد سال این مردم دو قیام بزرگ مشروطه و انقلاب 57 را در کارنامه خود داشته اند و در هر دو مورد دموکراسی و برقراری قانون از خواستگاههای اصلی آنان بوده است. در این میان نهضت ملی شدن صنعت نفت و جنبش سبز را هم به عنوان دو نمونه موفق از جنبش آزادی خواهی در ایران نباید از نظر دور داشت.

    گاهی بعضی از دوستان حسرت کشورهای عربی را می خورند و به گمانشان که با سقوط استبداد شاهد دموکراسی نزدیک است و کافی است ملت عرب دست دراز کنند تا آزادی را در آغوش بکشند. به ایشان پیشنهاد می کنم سری به این کشورها بزنند و اوضاع را از نزدیک ببینند. به جرئت می توان گفت که وضعیت دموکراسی در کشورهایی مانند مصر حتی از سال 57 ایران هم عقب تر است. گروههای سلفی و جهادی با تفکراتی بسیار واپسگرا به شدت در میان مردم پایگاه دارند و این گروهها ابدا قابل مقایسه با گروههای تندرو در ایران نیستند. همین انتخابات ریاست جمهوری اخیر در ایران نشان داد که گفتمان گروه تندرو حدود 10% آرا بود، همان آرایی که به سبد آقای جلیلی واریز شد؛ و با لحاظ کردن مشارکت 72درصدی واجدین شرایط، پایگاه اجتماعی تفکر گروهی از مردم که به گفتمان آقای جلیلی (بخوانید رهبری) نزدیکند حدود 7 درصد از جامعه را تشکیل می دهد. حال شما خودتان تفکر آقای جلیلی را با گروههای سلفی – جهادی مصر مقایسه کنید تا تفاوت آشکار را ببینید. گفتگوی بی بی سی با محمد الظواهری از رهبران سلفی مصر بسیار قابل توجه است: http://www.bbc.co.uk/persian/tv/2011/04/000001_ptv_hardtalk.shtml

    و اما سوال اصلی این است که چرا پس از صد سال مبارزه هنوز ما نتوانسته ایم به دموکراسی دست یابیم؟ جواب این پرسش را شاید به طور خلاصه بتوان به سه دسته تقسیم کرد: نفت، مذهب و موقعیت جغرافیایی.

    1. نفت

    اگر نفت را به عنوان مهمترین عامل در جهت تثبیت استبداد قلمداد کنیم، راه به خطا نرفته ایم. عامل اصلی سقوط دولت ملی دکتر مصدق مسئله نفت بود. دولت انگلیس با توجه به نیاز شدید به نفت در دوران بازسازی پس از جنگ جهانی دوم با همکاری دولت آمریکا کودتایی را تدارک دیدند تا دولت مصدق را سرنگون کنند. دولتی که می توانست اولین دولت دموکراتیک ایران باشد عمری کوتاه داشت و مجددا استبداد برای دوره ای طولانی بر این سرزمین حکمفرما شد. عملا، به دلیل وجود منابع نفت، همان بلایی بر سر دولت مصدق آمد که بر سر دولت مردمی آلنده به دلیل وجود منابع مس. اصولا در کشورهای سرمایه داری همه چیز بر اساس برآورد هزینه و فایده محاسبه می شود. حتی خسارتهای جانی، به طور مثال در جنگ با عراق، هم برهمین اساس محاسبه می شود. اگر برآورد هزینه و فایده در این کشورها به حمایت از استبداد منجر شود، طبیعتا دولتهای آنها از استبداد حمایت خواهند کرد؛ همانطور که از کشورهای مستبد عربی حمایت می کنند. ولی پدیده نو ظهوری که در عصر ارتباطات به وجود آمده است این است که دولتهای دموکراتیک به دلیل نیاز به آرای عمومی مجبورند افکار عمومی مردم کشور خود را نیز در این محاسبات لحاظ کنند. و همین نکته باعث می شود که از حمایت هم پیمانان دیکتاتور خود مانند مبارک دست کشیده و با افکار عمومی همراه شوند. اگر محدودیت اطلاع رسانی وجود داشت عملا این حمایت تا مرز کودتا ادامه پیدا می کرد.

    علاوه بر دخالتهای خارجی، درآمد حاصله از نفت که در چند دهه اخیر مستقیما به جیب دولت ایران رفته است، عملا نه تنها دولتها را از لحاظ اقتصادی نسبت به مردم بی نیاز کرده است بلکه به عکس مردم کشور را به شدت به حکومت وابسته کرده است. به بیان ساده روند انتقال پول که می بایست از مردم به دولت و از طریق مالیات باشد، عملا روندی معکوس طی کرده و این دولت است که منبع اصلی اقتصاد یعنی نفت را در اختیار دارد و عملا این منبع عظیم در جهت تثبیت و استقرار استبداد عمل کرده است.

    2. مذهب

    احمد کسروی گفته بود مردم ایران یک حکومت به روحانیون شیعه بدهکارند. این پیش بینی آقای کسروی نمود کاملا بارزی در جمهوری اسلامی پیدا کرد. روحانیون شیعه که صدها سال به حاشیه رانده شده بودند و همیشه از حکومت عدل علی و مهدی موعود سخن می گفتند، وسوسه ای دل انگیز برای ایرانیان بودند. آیت الله خمینی در نطقی پیش از انقلاب مدعی شده بود که “ما نه تنها دنیای شما را آباد می کنیم، بلکه آخرت شما را هم آباد می کنیم و شما را به مقام انسانیت می رسانیم”. شعارهای آرمانگرایانه ای که بخصوص در دهه پنجاه شمسی با توجه به استیلای تفکر چپ در جهان بسیار خریدار هم داشت، مردم ما را برای اولین بار (و احتمالا آخرین بار) در دام حکومت مذهبی گرفتار کرد. حکومتی که عملا راه را بر هرگونه پیشرفت و توسعه بست و استبدادی سترگ را بیش از سه دهه بر ایران مسلط نمود که هنوز هم ادامه دارد. اشتباه استراتژیک روشنفکران در دهه پنجاه و هم داستانی آنان با روحانیون شیعه، سقوط استبداد سکولار شاه را تسریع کرد. روشنفکران که تجربه انقلاب مشروطه را در پیش داشتند قاعدتا نمی بایست فریب ژستهای دموکراتیک روحانیون را می خوردند ولی به هر روی با اعتلافی نا همگون راه را بر استبداد دینی گشودند تا مجددا این سرزمین کهن را در چنگال استبداد گرفتار نمایند. البته اقبال عمومی مردم ایران به روحانیون را نمی توان از نظر دور داشت و چه بسا بدون یاری روشنفکران هم آنها می توانستند به پیروزی برسند. پس از انقلاب هم روحانیون نشان دادند که می توانند بدون یاری روشفکران و حتی با دشمنی آنان توده های مردم را بسیج کنند. پر واضح است که این اقبال روحانیون به قبل از عصر ارتباطات بر می گردد و در حدود دو دهه اخیر حکومت مذهبی ایران از بسیج اکثریت جامعه در جهت مطامع خویش کاملا عاجز مانده است. به خصوص پس از جنبش سبز این حکومت است که به شدت از بسیج توده ها هراس دارد و آن را تهدیدی جدی برای موجودیت خود می داند. بی راه نیست اگر بگوییم که دشمن شماره یک استبداد دینی همین اطلاع رسانی و آگاهی بخشی است که حاکمیت هم در محدود کردن آن از هیچ کوششی فروگزار نمی کند.

    3. موقعیت جغرافیایی

    با نگاهی به نقشه شاخص دموکراسی، به نکته درخور تاملی بر می خوریم و آن هم پایین بودن این شاخص در کل منطقه خاورمیانه و تمام کشورهای همسایه ایران است. بدیهی است که تعامل فرهنگی بین کشورهای همسایه راه را بر پیشبرد دموکراسی می گشاید؛ همان اتفاقی که برای بلوک شرق اروپا افتاد. بهترین شاخص دموکراسی در کشورهای همسایه ایران مربوط به ترکیه است که هنوز با کشورهای توسعه یافته فاصله بسیاری دارد. سایر کشورهای همسایه هم اوضاعی به مراتب بدتر یا مشابه ایران دارند. اگرچه این شاخص بیشتر آماری است و نشان از افکار عمومی جامعه ندارد ولی بیانگر رویکرد حکومتها و روش اداره جامعه در آنهاست. به همین دلیل است که مثلا وضعیت پاکستان در این نقشه تا حدودی بهتر از ایران به تصویر کشیده شده است. هر چند به گمان نگارنده وضعیت افکار عمومی در زمینه دموکراسی در ایران بسیار فراتر از افغانستان، پاکستان و کشورهای عربی حوزه خلیج فارس است.

    بردیا استقامت

    6 تیرماه 1392 – استرالیا

    ——————————-

    درود وسپاس به شما بردیای گرامی
    بخاطرمطالب خوبتان
    وخیرخواهی تان
    سپاس

     
  47. خدا بگویم چکارت کنه نوری زاد با این نوشته هات نمی ذاری ما یه خواب راحت بکنیم یه غذای راحت ازگلومون پایین بره نمی ذاری آروم بگیریم نمی ذاری به راحتی خرمون کنند وازخربودن خودمون راضی باشیم ولذت ببریم. نفرینت نمی کنم اما ازخدا می خوام اجازه ندی ما رو خرکنند پس تا می تونی نذار ماها بخواب بریم نذار غذای لذیذ ازگلومون پایین بره نذار خرمون بکنند سوارمون بشند

     
  48. با عرض سلام
    یک کارگر توفیق دارد به منزلی برسد که یک عالم با سالها درس خواندن در حوزه وتلمذ نزد اساتید فرسنگها در مسیر معکوس در شتاب است خدایا همه ما را بیدار کن

     
  49. جناب نوری زاد

    شما شجاعت و شرافت را با هم دارید و این گوهری گرانبها و بسیار نادر است. قلمتان در دفاع از مظلومان این دیار پایدار باد و وجود عزیزتان از گزند خفاشان در امان.

    از نگاه اقتدارگرایان، تمام مخالفین جمهوری اسلامی جاسوس و عامل بیگانه هستند. اصولا به دلیل علاقه وافری که رهبری به مقوله دشمن دارند، این جیره خواران خود را موظف به کشف جاسوس و دشمن در همه سطوح می بینند. این بازه روشنفکران تا کارگران بی نوا و اصولا تمام مردم را در بر می گیرد. وقتی آقای موسوی با هشت سال سابقه نخست وزیری، ،آقای کروبی با سابقه سالها ریاست و نمایندگی مجلس و آقای خاتمی با هشت سال ریاست جمهوری را به بیگانگان نسبت می دهند دیگر تکلیف افشین اسانلو که روشن است. در عجبم که ظاهرا طبق منطق آقای شریعتمداری کیهان به جز رهبری و سفلگان مجیز گویش آیا کسی هست که جاسوس و عامل بیگانه نباشد؟

     
  50. سید ابوالفضل

    سلام نوریزاد عزیز
    بازهم خواندم . شرمنده شدم . و اشک ریختم .به گمانم ما ملتی هستیم که از نظر فرهنگی و تاریخی چنانیم که از شنیدن ظلمی که به مظلومی می شود دچار احساسات می شویم ، دلسوزی می کنیم ، و حس همدردی در درونمان می جوشد.
    با این حال به خودم گفتم ما چرا باید شرمنده باشیم از این که در انقلاب شرکت کردیم ودر حد توانمان چرخ های آن را به حرکت درآوردیم؟ما شعارهای خودمان را دادیم و برای از بین بردن یک نظم معیوب (دیکتاتوری سلطنتی ) ، و مستقر کردن نظم نوینی که در جهت منافع مردم باشد اقدام کردیم. اما باید اذعان کنیم که به نو دولتان بیش از اندازه اعتماد کردیم و اجازه دادیم که هر طور که می خواهند ببرند و بدوزند و نتیجه شد نظام ولایت “مطلقه ” ی فقیه که اکنون خود را شعبه ای از ولایت رسول الله میداند. و البته مخالفت با خودش را مخالفت با خدا می داند. وصد البته کسی که با ولایت خدا مخالفت کند باید به انواع عقوبات مجازات شود ، چه این که این فرد قائم مقام رهبری باشد یا نخست وزیر امام ، یا رئیس مجلس و یا کارگری ساده همچون اسانلو.
    من می پذیرم که در مقطع پیروزی انقلاب مردم بلوغ لازم برای استقرار نظام مبتنی بر دموکراسی را نداشتند. به حاکمان اعتماد کردند و هر چه آن ها گفتند پذبرفتند و انجام دادند. این حاکمان بودند که از اعتماد مردم سوء استفاده کردند. آن ها مسیر انقلاب را به اینجا سوق دادند. مسئول همه ی تباهی ها آنانند. شرم بر آن ها . روسیاهی بادشان. دیر نیست روزگارانی که مردم با سطح بالاتر ی از آگاهی مطالباتشان را طلب خواهند کرد. آن روز باید لاریجانی در دادگاه حاضر شود و بگوید که به چه جرمی هدی صابر و افشین اسانلو در زندان جان باختند. حاکمان امروز فردا باید پاسخ دهند که چرا شریفترین انسان های این مرز وبوم در زندان های مخوف آن ها فرسودند. چرا رهبرن آن ها در حصر نگه داشته شدند.
    دعا می کنیم که آن روز دیر نباشد.

     
  51. سلام به نوری زاد عزیز!بعد از خوندن مطالب سایت خیلی به فکر فرو میرم.هم ناراحت میشم هم خوشحال.ناراحت از شنیدن اتفاقایی که داره تو جایی میفته که به اسم علی و عدل علی حکومتو گرفتن واز هیچ خیانت وجنایتی ابا نکردن.و خوشحال به خاطر اینکه الان 20 سال پیش نیست که فهم و درک اکثریت از صدا و سیمای دروغ پرداز باشه.مطمئن باشید بالاخره این درندگان تقاص خون های به ناحق ریخته شده رو پس خواهند داد.راستی کپه ماموران خیلی قشنگ بود!!

     
  52. نظر دهندگان محترم
    همین دیروز بود که آقای خامنه ای در میان یک سخنرانی دیگر از قوه قضائیه غیر مستقل تحت امر خود تعریف و تمجید کرد و مدعی شد که بعضیها هم که با نظام مشکل دارند به نظام اعتماد کردند و برای کشور در رای گیری یکی از 8 منتصب ایشان شرکت کردند. سخنم با آقای خامنه ای است که جناب تمام 75000000 ایرانی میدانند که شما به چه نحور رهبر و آیه الله و ولایت مطلقه فقیه شدید، حالا با این نوع سخنرانیها چرا خود اصرار بر اثبات این مورد دارید. جناب خامنه ای چند روزی است ارز پائین آمده و مردم کمی لبخند بر لب دارند ممکن است شما برای مدتی سخنرانی نفرمائید تا بلکه ایران نفسی بکشد. به جای سخنرانی و دشمن دشمن کردن به شیخ صادق لاریجانی و دیگر زندانبانان خود فرمایش نمائید که فرزندان این آب و خاک را قلع و قم نکنند و از بند رها نمایند. آقای خامنه ای شما سالهای آخر زندگی خود را می پیمائید لطف کنید سری به اخبار جهان بزنید و ملاحضه کنید که چگونه مردمی از سراسر کره عرض برای سلامتی نلسون ماندلا از صمیم لب دعا میکنند و تفکر کنید که اگر شما هم در بستر بیماری بیافتید آیا مردمی از روی خلوص نیت و صمیم قلب برای شفای شما دعا خواهند کرد یا خیر. آقای خامنه ای با نگاه به حلقه اطرافیان شما در25 سال اخیری که شما به رهبری منصوب شدید به جرائت میتوانم بگویم که اکثر اطرافیان شما به محض اینکه روح از جسمتان جدا شد به دنبال یافتن جهت باد خواهند افتاد تا در آن جهت شروع به خزیدن نمایند. اقای خامنه ای در سخنرانی دیروز گفتی مملکت داری بس مشکل است بلی مملکت داری با سیستم شما مشکل است ولی در یک سیستم دمکراسی و ازاد و سکولار که مردم برای سرنوشت خود تصمیم میگیرند و قیم ندارند و مسئولیت مملکت را خود به دست مسئولین پاسخگو می سپارند ولایت مطلقه فقیهی ندارند که اختیار تام بر جان و مال مردم داشته باشد و به احدی پاسخگو نباشد ، مملکت داری بس شیرین و لذت بخش است، زیرا همگان سعی و تلاش برای پیشرفت همگان و مملکت و کشور خود میکنند. ما اول ایرانی هستیم دوم ایرانی هستیم و سوم باز هم ایرانی هستیم و نام کشورمان ایران است نه یک کلمه کمتر نه یک کلمه بیشتر
    به امید روزی که عقل و خرد و اندیشه در همه ما ایرانیان به حد اعلا برسد تا فرهنگ سکولاری (جدائی دین از دولت) در فرهنگمان نهادینه شود و دولتی منتخب مردم و برای مردم و پاسخگو به مردم را برپا کنیم.
    آرش

     
  53. مردم ما در دورانهای مختلف طعم ظلم و بی عدالتی بسیار چشیده اند ، اما امروز توام با چاشنی رذالت طعم دیگری دارد .

     
  54. درود بر شما
    تا کی باید در حسرت یک خبر خوش بمانیم !
    اقتدار این حکومت پربرکت ! محدود شده به فریب و از هستی ساقط کردن انسانهای معمولی و بی گناه ! بعد حضرت آقا دم از قانون و شیرین شدن کام مردم میزند ! دیدید که چطور شادی بی معنی بعد از انتخابات مردم را به نفع خود مصادره کرد ! صد رحمت به اعیحضرت همایونی حداقل اینقدر اقتدار داشت که خانواده های معمولی را عزادار نکند تازه خمینی را هم فرستاد سفر اروپایی !

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

88 queries in 2940 seconds.