سر تیتر خبرها
اگر بشود چی می شود!

اگر بشود چی می شود!

اگر سرداران سپاه دستها را بالا ببرند و با صدای بلند فریاد برآورند که: گرچه ما سیر نشده ایم اما بیایید و این سفره ها را جمع کنید، و خود بخاطر فردای ایران و ایرانیان به پادگانها بازگردند، چه می شود!؟

راستی اگر عقلِ تحقیرشده در ایران خودی بتکاند، و غبار از چهره برگیرد، و بدین سرزمینِ “خراش خورده از بی عقلی” باز آید، و درِ خانه ی زعمای ما را بصدا درآورد، و آنان را برای دستیابی به یک آشتی بزرگ و ملی به شوق آورد، چه می شود!؟

اگر جناب خامنه ای بجای اخم، به جمال مبارکشان لبخند بدوانند، و بجای چفیه یک گل محمدی بدست گیرند، و بلحاظ قانونی خود را یکی از آحاد ایرانیان بدانند، و تا می تواند اختیارات فراوان خود را به مجلس تفویض کنند، چه می شود!؟

اگر سرداران سپاه دستها را بالا ببرند و با صدای بلند فریاد برآورند که: گرچه ما سیر نشده ایم اما بیایید و این سفره ها را جمع کنید، و خود بخاطر فردای ایران و ایرانیان به پادگانها بازگردند، چه می شود!؟

اگر آقا مجتبی خامنه ای برای مخاطبان ایرانیِ خود مختصری عقلانیت قائل شوند، و بخاطر همان مختصر عقلانیتِ مخاطبانشان، سر از خصوصیات امنیتی بدرآورند، و بجای رفاقت با جناب طائب به رفاقت با مردم ایران دل خوش کنند، چه می شود!؟

اگر نمایندگان مجلس ما اراده کنند که: نترسند، و هرلایحه ای را که سپاه و اطلاعات آوردند فی الفور و پیشاپیش امضاء نکنند، و به سوگندی که برای صیانت از امانت مردم بجای آورده اند وفادار باشند، چه می شود!؟

اگر صدا و سیمای ما به جای فریب دادن مخاطبان، به فرابردن آگاهی روی بیاورد، و بجای سانسور و حذف و تنگناهای اطلاعاتی، هرچه از درستی و راستی و ادب و معرفت و انصاف و پاکیزگی بدستش می رسد با مردم درمیان بگذارد، چه می شود!؟

اگر در جامعه ی ما بجای طایفگی: شایستگی، و بجای رفاقت های صنفی: نخبگی مورد اعتنا قرارگیرد، چه می شود!؟

اگر دستگاه قضایی ما دست از قوانین فرسوده و رعایت های عدالت روبِ طایفگی بکشد و با نیم نگاهی به جهانِ فهم، سیستم قضاوت خود را با علم و عقل و درستی بیامیزد، چه می شود!؟

اگر مسئولین ما با هر خبط و خطایی که مرتکب شده اند از یکسوی، و مردمان با هر آسیبی که دیده اند از دیگر سوی، به “بخشایش” روی برند و بخاطر نجات و رفاه و آرامش نسلهای فعلی و نسلهای برنیامده ی بعدی روی هم را ببوسند و صداقت پیشه کنند و به میزان و شاخصِ قانون تمکین کنند، چه می شود!؟

از خود می پرسم: حالا اگر آمد و همگان به این بخشایش بزرگ و ملی روی بردند و روی گل همدیگر را بوسیدند و همدیگر را بخشیدند و هرکس بخانه ی اولِ خود برگشت، تکلیف اموال ربوده شده ی تو – که چهارسال پیش برادران سپاه و اطلاعات آنها را برداشته اند و برده اند – چه می شود؟

بخود می گویم: خجالت بکش، مادرِ ندا و سهراب اعرابی و همه و همه برای آرامش ایران و ایرانیان از خون فرزندانشان گذشته اند و تو هنوز بفکر اموال ربوده شده ی خویشی؟ بعد به خود وعده می دهم: آقا، آشتی بشود، چهار دستگاه کامپیوتر من و دوربین و فیلمها و هاردها و هرچه که برداشته اند مال خودشان. حلالِ حلال. از شیرمادرشان هم حلال تر.

محمد نوری زاد
سی ام خرداد سال نود و دو
تهران

Share This Post

 

درباره محمد نوری زاد

56 نظر

  1. جناب نوریزاد مطالبت را میخوانم و اشک میریزم استاد گرامی ! اگرچه خود و خانواده ام برای این انقلاب هزینه ی گزاف داده ایم اما این روایتهای تلخ شما از اینهمه ظلم مارا به بهت و فکر فرو میبرد که برای چه و برای که اینهمه شهیدو جانباز داد ه ایم ؟ آیا برای دفاع از میهنمان یا برای برافراشتن خانه ی ظلم! به هر حال برایمان عزیزی دعای مردم ودست خدا نگهدارت هست ای کاش ذره ای شجاعت شما را داشتیم! خدا حافظ و نگهدارت

     
  2. پیله .گیر سه پیچ

    سئوال مثل یک لقمه توگلو میمونه اگر پائین نره آدمو خفه میکنه وپائین رفتن این لقمه سئوال از گلوی فهم انسان دریافت پاسخ است.گهگاه می آیم ونوشته های دیگران را می خوانم وتماشائیست که بگویم بیشترین نوشته در راستای سوت بلبلی زدن وهورا ودست زدن برایتان می باشدولی ندیدم جواب آدم هائی را که سئوالی ساده هم دارند بدهی چون این مسیری که پیش پای شما گذاشته اند برای نظام چند خاصیت دارد اول این که خود را دمکرات نشان دهد وبرای رهبر معظم سعه صدر نداشته خریداری نماید دوم کشاندن ساده دلان به دام البته جماعت اطلا عاتی بررسی میکنند وبا نظر شخص شما گیرای سه پیج را دست چین می کنند وخلاصه صدای اعتراض واقعی را با یاری شما پیدا کرده وخفه می کنند
    بهانه زندانی بودن شما وجان بر کف بودنتان واین دست اباطیل تخم مرغ نپخته را به خنده وامیدارد چه برسد بهمرغ نپخته وهمینطور انسان باشعور را ودر ثانی مگر یکی از همین کسانی که برای شما مطلب نوشته از شما در خواست نکرده که از ساکنین ایران زمین کوچک وبزرگ زن ومرد دختر وپسر یک نفر را که یک هزارم شما تو مخ رهبر وسرداران به قول شما دزد ومراجع تقلید رفته باشد وبه آنها تاخته باشد وزنده باشد برای نمونه ونگهداری در موزه تاریخ نشان دهید تا ما نه تنها به صداقت نوشته های شما که به پیامبری شما هم گواهی دهیم
    مرد حسابی بیا باب گفتگورا با یک تن باز کن وفقط به پرسش همین یکنفر جواب بده بقیه دیگر نه تنها بحثی با شما نخواهند داشت بلکه به عنوان زاپاتا چه گوارا لنین اصلا خود خدا قبولت خواهند کرد توخیال میکنی خامنه ای کینه توزیش کمتر از رسول مکرمش هست که گفت هجو کننده اش را اگر به پرده کعبه چنگ انداخته بود بکشندش این //// اون هم نیست چون ایشان رسول مکرم بودند وختم رسل وخلاصه خیلی مهم بودند ولی کی بنده خدا از کشت وکشتار این دشمنان که به میزان دشمنان رهبر وشاید هم بیشتر بودندکوتاهی فرمودند
    شما ضمن این که خائن هستی گناه اشاعه خرافه را نیز بردیگر سیئاتت افزوده ای مثل شریعتی که البته در زیبا نویسی پشم آن خدانیامرز خائن هم نمی شوی وفقط در خیانتکاری دارای وجه مشترک هستید
    بیگانگانی که برمن ومردمم غاصبانه حکومتی جنایت آمیز می کنندتو وامثال تو مثل ازغندی هریک را بگونه ای ملعبه کرده وبا این وسائل چندی به عمر نکبتشان می افزایند ولی از تو میپرسم شرافتا این نان ونوا ئی را که از رهگذر خدمت به اشغالگر وخیانت به هموطن مظلومت به دست می آوری از گلویت پائین میرود
    عجب سئوال بچه گانه ای کردم خوب معلوم است که پائین میرود یک لیوان آب هم رویش میخوری وبعدش هم آروغ فندقی میزنی ولی به خدائی که من با تاسی از یک فرد دیگر از زمین به جایگاهش تبعیدش کرده ام تا بدون بهانه قرار دادنش بتوانم آدم باشم وکثافت کاری هایم را زیر پرچم خدائی اعمال نکنم قسم میخورم نانت به خون آلوده است فرزندانت ناپاک زاده هستند وتو هیچ نفسی در وادی انسانی نمیکشی وبودنت هم برای خودت هم خانواده ات وهم این ملت مظلوم سم مهلک است واگر اباذر تو که در دنیای آزاد زندگی می کند ذره ای نسیم آزادی به تنش خورده وآن را احساس کره باشد به تو وراهت وحتی دلار هایت تف می اندازد واز داشتن چنین پدر فاسدی شرمساری نشان خواهد داد آقای نوری زاد من ادعا نامه ام را علیه شما برای مردم قرائت می کنم وبه شما اتهام خائن بودن را وارد می کنم جواب آن آقا رابدهی من هم راه خودم را خواهم گرفت ورفت البته اگر بدهی وگرنه تو زنده ای هستی که مرگ با تمام محتوم بودنش خجالت میکشد به سراغت بیاید

    ———————

    سلام دوست گرامی
    ازاین که فردی چون من بهانه ای شده که دوستی چون شما مختصری از خشم خود را بیرون بریزد وکمی آرام گیرد خوشحالم. با شما موافقم که ما آدمها هریک به نوعی با وابستگی ها واحتمالا با لقمه های حرام و انحراف و دروغ وفریب دمخوریم و ریاکاری می ورزیم. اما با این نوع نگاه شما که دریک فرد، هیچ منفذی ازسلامت ودرستی نبینیم نیز موافق نیستم. می گویند یکی از قاتلان مشهورتاریخ چهره ای بس زیبا داشت. وهمگان یک به یک خصوصیات او را به وادی نفرت وانزجار وناسزا ونفرین الصاق می کردند. درآن میان یکی اگربه چهره ی زیبای او – درکنارخصایص زشت او – اشاره می کرد دیوانه می نمود. خلاصه این که من شما را – اگرکمی منصف تربودید – بیشتردوست می داشتم. درعین حال که شما همچنان آزاد ومحترمید که هرگونه که خود بدان متمایلید بیندیشید.
    با احترام

    .

     
  3. جای شکرش باقیه که یک نفرازخودیها این حرفها رومیگه مردم روکه اینقدرترسوندن جرات ندارن

     
  4. با سلام خدمت اقای نوری زاد
    در چند جا از مقالاتی که در سایت شما خواندم به عبارت اشتی ملی برخوردم.نمی خوام از طرف مردم صحبت کنم و نظر خودم رو میگم.عنوان کردن اشتی ملی ،حل کردن کد خدا منشی مشکلات و مسایله و به نظر من پاک ردن صورت مسئله است. خیلی از مشکلاتی که امروزه با اون مواجه هستیم بر گرفته از همین تفکره و نشان دهنده لا پوشونی کردن مسایله و نشانه نرسوندن حق به حقدار .مملکت نیاز به کدخدا نداره بلکه نیاز به قانون قوی و مجریان قانون قوی داره و اینکه قانون حرف اول و اخر رو بزنه. و همه در برابر قانون مساوی باشند.اگر در حوادث سال 88 دادگاه متخلفین ( به زعم حاکمیت که بنده کار به درست و غلطش ندارم)در عرض چند روز هم چهره هاشون و هم اسماشون از صدا و سیما پخش میشه ،دادگاه حوادث کهریزک چهار سال طول نکشه . اگر سه هزار میلیارد اختلاس میشه و دادگاش برگزار میشه و یه ادم دست چندم و از همه پایین تر (ازلحاظ ارتکاب جرم )مجرم شناخته میشه،دادگاه اقای /// رو که علل الحساب هفتصد میلیون برا خرید خونه تقاضای رشوه میکنه هم به موقع انجام بشه و به نتیجه برسه. اشتی ملی یعنی اینکه تا حالا هرکی ادم کشته و هرکی مال کسی رو خورده و …. تا حالا عیب نداره ولی از حالا به بعد انجام نده .مگه میشه این همه حق خوری بشه ،این همه ابرو ریزی بشه و…. بعد بگیم اشتی ملی!!! مگه میشه مادری که بچشو سر یه مسیله جزیی از دست داده ، به حق و حقوقش نرسه بعد بگیم اشتی ملی!!!!!!!. باید قانون در این مملکت جاری باشه حق به حقدار برسه بعد اگر صاحب حق از حقش گذشت بهتر . حالا فرق نمیکنه این صاحب حق حاکمیت باشه یا مردم یا یک فرد عادی. البته بنده با شما درد دلها و حرف های زیادی دارم که میزارم یه فرصت دیگه.
    با تشکر و ارزوی روزهای خوب برای ای این مملکت(که رسیدن به این ارزو بعیده )

     
  5. اگر افشین اسانلو در زندان کشته نمی شد و آزادانه می توانست حرفش را بزند چه می شد؟
    اگر ستار بهشتی کشته نمی شد و می توانست آزادانه در وبلاگ خود حرف دل ما را بزند چه می شد؟
    اگر مردم آنقدر ساده اندیش نبودند و می دانستند که ام الفساد کیانند و قدرت باهم بودن را می فهمیدند چی می شد؟
    اگر نوری زاد عزیز بدون آقا بالا سر رئیس صدا و سیما می شد چی می شد؟
    اگر مردم زحمتکش ما خجالت زن و بچه خود را نمی کشیدند چی می شد؟
    اگر خیلی از زنان بعلت فقر و نداری برای تهیه یک لقمه نان برای کودکانشان مجبور به خود فروشی نبودند چی می شد؟
    اگر مردان می دانستند که آزادی آنان در گرو آزادی زنان جامعه است چی می شد؟
    هیهات که با اما و اگر هیچ کاری راست نیاید باید همت بلند داشت.

     
  6. سلام بر نوریزاد- لطفا نظر خود را در باره این دو پدیده عجیب تقلب آقایان براتلو و احمدی شهرکی بیان بفرمایید اولی تعداد واجدین شرایط رای در تهران برای تقلب مجلس هشتم را 000-400-6 نفر و دیگری برای انتخابات ریاست جمهوری 1392 را 000-500-5 نفر اعلان کرده است یعنی در عرض 6 سال جمعیت تهران به علت بیماریهای ریوی- بنزین احمدی نژادی- فسق و فجور زیاد و ایذر و امراض مقاربتی- سرطان- سکته ناشی از چک برگشتی و شوکهای منجر به مرگ بعد از طلاق از هر 3 ازدواج یک طلاق و هزاران درد و بی درمان ناشناخته – تعداد واجدین شرایط رای در تهران به جای اینکه به مرز 7 میلیون برسد – جمعیت فوق الذکر بنا به دلایل معنونه بالا آب رفته است و به 000-500-5 نفر رسیده است
    خبرگزاری فارس 8612210435 برای خبر اول

    خبرگزاری فارس 13920325000876 برای خبر دوم

    رئيس ستاد انتخابات استان تهران اعلام كرد

    بيش از 9 ميليون نفر در تهران واجد شرايط رأي دادن هستند
    خبرگزاري فارس: رئيس ستاد انتخابات استان تهران گفت: تعداد واجدين شريط رأي دادن در استان تهران 9 ميليون و 737 هزار و 565 نفر است.
    خبرگزاری فارس: بيش از 9 ميليون نفر در تهران واجد شرايط رأي دادن هستند
    به گزارش خبرگزاري فارس به نقل از استانداري تهران صفرعلي براتلو صبح امروز سه‌شنبه در جلسه ستاد انتخابات استان تهران با بيان اينكه نامزدهاي انتخابات مجلس شوراي اسلامي رعايت قانون را ملاك عمل خويش قرار دهند، از تمامي شهروندان استان تهران خواست تا براي سهولت و سرعت در امر رأي‌گيري و رأي‌دهي اسم نامزدهاي مورد نظر خود را همراه با كد مربوطه از قبل يادداشت نمايند و حتما براي انتخاب اصلاح به ملاك‌هايي كه مقام معظم رهبري فرموده‌اند توجه داشته باشند. براتلو با بيان اينكه فرمانداري تهران آمادگي اعلام نتايج انتخابات را تا 72 ساعت بعد از رأي‌گيري دارد، يادآور شد: شهروندان شهر تهران سعي نمايند به تمامي 30 نفر نماينده رأي دهند. رئيس ستاد انتخابات استان تهران از توزيع تمامي تعرفه‌ و برگه‌هاي رأي به تعداد 19 ميليون و 55 هزار عدد در تمامي شهرستانهاي استان تهران براي انتخابات ميان‌دوره‌اي خبرگان رهبري و مجلس شوراي اسلامي خبر داد و تصريح كرد: تعداد شعب قطعي اخذ رأي در استان تهران 5967 شعبه است. همچنين 39 شبعه نيز براي اقليت‌هاي مذهبي در نظر گرفته شده است. براتلو تعداد واجدين شرايط رأي دادن در شهر تهران را 6 ميليون و 403 هزار و 308 نفر و در استان تهران 9 ميليون و 737 هزار و 565 نفر اعلام كرد. انتهاي پيام/ي

    رییس ستاد انتخابات شهر تهران در گفت‌وگو با فارس اعلام کرد
    مشارکت بیش از ۵۰ درصدی تهرانی‌ها در انتخابات ریاست جمهوری
    رئیس ستاد انتخابات شهر تهران گفت: بیش از ۵۰ درصد از تهرانی‌ها که واجد شرایط رأی دادن هستند در انتخابات مشارکت کردند.
    خبرگزاری فارس: مشارکت بیش از ۵۰ درصدی تهرانی‌ها در انتخابات ریاست جمهوری

    Tweet

    سعید احمدی شهرکی در گفت‌وگو با خبرنگار اجتماعی فارس درباره مشارکت مردم در انتخابات اظهار داشت: حدود 5 میلیون و 500 هزار نفر در استان تهران واجد شرایط رأی دادن هستند که از این تعداد حدود 2.5 میلیون نفر معادل بیش از 50 درصد در انتخابات شرکت کرده‌اند.
    وی درباره آماری که درباره نامزدهای شورای شهر تهران اعلام می‌شود بیان داشت: تاکنون شمارش آرای نامزدهای انتخابات شورای شهر به اتمام نرسیده و آمارها غیر رسمی است.
    انتهای پیام/

    ——————–

    سلام افلاطون گرامی
    من سابقا هم نوشته ام که دراین انتخابات تقلب نمی شود. یا لااقل بصورت قابل اعتنا. چرا که تقلب به مدخل جریان انتخابات کوچانده شد. به جایی که شورای نگهبان باید کسی را تایید یا رد صلاحیت کند.
    با احترام

    .

     
  7. با درود فراوان و صمیمانه به شما ای‌ عزیز، چرا که نشود،تا همین دیروز از شما بیزار بودم و آنقدر‌ها هم لازم نبود تا به تفکر و تأمل بنشینم که بیش از اینها و پیش از اینها آن صداقت و سلامت و صلابت و جدّیت در گفتار شما کار خود را کرد و نفوذ کرد تا مغز اسخوانم و چرا که نه‌ همین‌ها را دیگران نیز و به ویژه همان‌ها که نام بردی را نیز با گوشت و پوست و استخوان خویش تجربه نکنند اگر امید به وجود حداقل‌هایی‌ در آنها وجود داشته باشد.

     
  8. آقای نوری زاد گرامی
    یک ایده به ذهنم رسیده است ولی توان اجرای آن را ندارم این کار از عهده شخصیتی مثل شما که دارای مقبولیت و محبوبیتی فراگیر هستید و قلم شیوا و امکانات ارتباطی دارید بر می آید. می خواستم پیشنهاد بدهم که یک کمپین تشکر از رهبری تشکیل بدهیم واز این که همانطور که صبح انتخابات گفته بودند که رای مردم حق الناس است و رعایت آن واجب است به قول خود عمل نمودند و رای مردم را محترم شمردند ما هم از ایشان تشکر بکنیم .می توانیم برای این کار سایتی تشکیل بدهیم و امضا جمع کنیم تا رهبری ببینند که مردم این کشور مردمی صبور و با گذشت و پاکدل هستند و اگر یک گام به سمت مردم بردارند مردم صد گام به سمت رهبری بر می دارند.مردم اهل انتقام نیستند و حاضرند که گذشته ها را ببخشند دوست دارم رهبری بدانند که اگر خواسته های به حق مردم را عملی کنند این به معنی تسلیم نیست اگر موسوی و کروبی و رهنورد عزیز و زندانیان سیاسی را آزاد کنند مطمئنا مردم نمی گویند که رهبری تسلیم شد بلکه تشکر می کنند و می گویند خدا خیرش بدهد که بالاخره صدای مردم را شنید وقتی رهبری در نماز جمعه 29 تیر 88 گفتند این اغتشاشات کاریکاتوری از انقلاب 57 است حتما با خود فکر می کردند که مشکل شاه این بود که کوتاه آمد واز کشور رفت وحتما فکر کردند که اگر یک قدم به عقب بروند مردم به 100 قدم عقب تر می برندش ولی امروز ثابت شد که رهبری اولین گام مثبت را برداشتند با استقبال مردم روبرو شد حتی اپوزسیون هم تشکر کردند.دوست دارم رهبری بدانند مردم ایران از انقلاب خسته شده اند و فقط می خواهند اصلاح کنند و خیر وبرکت اصلاح همه را شامل می شود و هیچ کسی در هیچ جایگاهی از اصلاحات متضرر نمی شود زیرا اصلاحات صلح و ادب واخلاق و گذشت و امید وشادمانی و احساس مسئولیت را در جامعه فراگیر می کند.آقای نوری زاد شما برای این کار امکانات زیادی دارید می توانید این طرح را از طریق رسانه ها ( بی بی سی , صدای آمریکا , …. ) وسایت خود به اطلاع عموم برسانید شاید این تشکر ما مشوق و مقدمه ای باشد برای گام های بعدی رهبری مانند :
    1- آزادي بي قيد و شرط مهدي كروبي زهرا رهنورد ميرحسين موسوي و كليه زندانيان سياسي قبل و بعد از سال 88
    2- آزادي فعاليت احزاب و انجمن هاي صنفي و NGO ها
    3- آزادي مطبوعات و رفع فيلترينگ از سايت ها
    4- تجدید نظر در خصوص ادامه برنامه هسته اي به اين شكل و هزينه
    5- برقراري ارتباط موثر و صلح آميز با تمامي كشور هاي دنيا
    6- لغو نظارت استصوابي و برگزاري انتخابات آزاد
    7- اجازه تاسيس تلويزيون خصوصي
    8- كناره گيري سپاه از سياست و اقتصاد
    9- به كارگيري معيار شايسته سالاري در انتخاب مديران
    10- رفع تبعيض هاي مذهبي جنسي و قومي
    در خصوص متن ( اگر بشود چی می شود ! ) خواستم بگویم که من کاملا امیدوارم که می شود زیرا حرکت جامعه ما به سمت جلو و مثبت است ما دائما از گذشته خود درس می گیریم و خود را اصلاح می کنیم و نهایتا به جایگاهی که می خواهیم می رسیم مردم ما در سال 92 بسیار آگاه تر و پخته تر و بالغ تر از سال های پیش خو عمل کرد همه و همه در حال بلوغند
    آیا رهبری 92 همان رهبری 88 است؟
    آیا رفسجانی 92 همان رفسنجانی 16 سال پیش است؟
    آیا خاتمی 92 همان خاتمی 16 سال پیش است؟
    آیا میر حسین 92 همان میر حسین 16 سال پیش است؟
    آیا کروبی 92 همان کروبی 16 سال پیش است؟
    آیا موسوی خوئینی ها 92 همان موسوی خوئینی ها 16 سال پیش است؟
    آیا علی مطهری 92 همان علی مطهری 16 سال پیش است؟
    آیا ولایتی 92 همان ولایتی 16 سال پیش است؟
    آیا ناطق نوری 92 همان ناطق نوری 16 سال پیش است؟
    آیا احمد توکلی 92 همان رفسنجانی 16 سال پیش است؟
    آیا عماد افروغ 92 عماد افروغ 16 سال پیش است؟
    آیا عسکراولادی 92 همان عسکراولادی 16 سال پیش است؟
    آیا محسن رضایی 92 همان محسن رضایی 16 سال پیش است؟
    آیا محمد نوری زاد 92 همان محمد نوری زاد 16 سال پیش است؟
    .
    .
    .
    آکاهی ها در حال افزایش است با آگاهی و صبر و امید می شود که بشود خصوصا که این انتخابات تحول عظیمی در نگرش و دیدگاه اصولگراها ایجاد خواهد کرد و فهمیدند که برای دور نشدن از مردم باید از مردم یاد بگیرند نه این توهمات خود را به اسم خواسته های مردم تبلیغ کنند.

     
  9. درود بر شما
    طنزی تلخ اما پر معنی از هادی خرسندی درمورد رفتن اوس محمود و مصیبت های بجا مانده
    چهارده دوبیتی تاریخی!
    آنکه دستش قرمز است از خون میهن میرود
    بوده بر مافوق و از مادون میهن میرود
    آنکه همچون نفخ می پیچید در بطن وطن
    همچو //////میهن میرود
    کبک ملت چون خروسی نغمه خوانی میکند
    شور و شادی در خیابان حکمرانی میکند
    ناظری میگفت در اینگونه عزل و نصب ها
    ملت ایران زیادی شادمانی میکند
    میرود اما نه امید تحول میرود
    از رژیم قتل و غارت، جزئی از کل میرود
    خاتمی، روحانی، اکبر در جوار سیدعلی
    بلبلان هستند، تنها شاخه ای گل میرود
    /////
    خرمن ما «گاو نر میخواهد و مرد کهن»
    مانده نامرد کهن، گوسالۀ نر میرود!
    آمده با نیش باز و با عبوسی میرود
    دستبوس آمد ولی بی دستبوسی میرود
    هیزمی لازم نشد باری، عزا شد جشن ما
    آن خری که خوانده بودند از عروسی میرود
    آنکه شد آماج طعن و لعن ملت میرود
    فحش خورده بابت صد عیب و علت میرود
    حُقنه کردش رهبری و خاتمی دستش گرفت
    آنکه با زور آمده اینک به ذلت میرود
    با همه اقوام و خویشان کذائی میرود
    گشته بیکار عمه و داماد و دائی میرود
    با عموی بی مقام و باجناق برکنار
    نیز بابای عروسش، با مشائی میرود
    میرود امروز و بعد از هشت سالی میرود
    لیک تنها قلوه سنگی از جبالی میرود
    میرود اما برادرهای او مشغول کار
    از بر ///// اینک شغالی میرود
    میرود با دار و دسته، کل تیمش میرود
    با مشائی جان، هوادارش، ندیمش میرود
    در دل کوه کثافت این فقط تایاله ایست
    ای خوش آن روزی که می بینم رژیمش میرود
    میرود با آنهمه جهل مرکب میرود
    ننگ میهن، ننگ ملت، ننگ مذهب میرود
    میرود، اما رژیمش همچنان فرمانرواست
    پس نپندارید ملت، اصل مطلب میرود
    باد آمد خار و خاشاکی گریزان میرود
    دور از چشم هواداران! چه پنهان میرود
    هاله را خاموش کرده تا نبینندش کسان
    رو به تاریکی و پشتش بر چراغان میرود

    دوبیتی های «بعد از میرود»
    ————————-
    در حکومت هیچکس از احمدی بدتر نبود
    /////
    خیز تا بر فرق یارو کاسه کوزه بشکنیم
    غیر از او انگار کس مسئول در کشور نبود
    کبک ملت چون خروسی نغمه خوانی میکند
    شور و شادی در خیابان حکمرانی میکند
    ناظری میگفت در اینگونه عزل و نصب ها
    ملت ایران زیادی شادمانی میکند!
    پیش از این هم ما خیابان ها چراغان دیده ایم
    بیش از این، فریاد شادی در خیابان دیده ایم
    یک چنین آغازها دیدیم و در پایان کار
    ملتی بیچاره، افسرده، پشیمان دیده ایم
    لاغگو! با شادی امروز ملت شاد باش
    مدتی از نق زدن، از انتقاد آزاد باش
    رشتۀ امید مردم را ترا قرآن نکش!
    طنزپرداز مطیع هرچه باداباد باش
    ———————————
    هادی خرسندی

    جناب نوری زاد عزیز میدانم کامنت های ما مخاطبین برای شما خالی از دردسر و خطر نیست به شخصه من با نوشتن کمی خودم را آرام می کنم خصوصا با خواندن مطالب شما بنابراین اصراری به انتشار نیست . فقط جهت اطلاع

     
  10. ای طرفدار حسین زمان !!! اولا برو غیر از وقت تلف کردن پای منابر شعبان بی مخها، کمی علم ات را بیفزا و کمی تحقیق کن اسلام دین ابلاغ و اصلاح است نه زور و تحمیق ، هیچ انسانی مطابق کلام الله مجید معصوم نیست و تمام انسانها از بدو خلقت نیاز به نقد و اصلاح داشته ودارند وقتی حضرت امیر در نهج البلاغه خود را مانند فرمایش قرآن بی عیب و نقص نمیداند و متذکر میگردد که هر کجا اشتباه رفتم گریبانم را بگیرد ، حساب حسین زمان شما که هزاران اشتباه و نقص و کج روی دارد پاک است ، ولی ایکاش شما شعبان بی مخ ها که الحمدلله با به تکلیف رسیدن دیگر حاضر به کولی دادن مفتی نمی شوید ، در همین شرایط هم کلاه خود را قاضی نمائید و پیش خود مقایسه ای ، بد نمی شود . ببینید فارق از تمام تعصبات جاهلانه ، چیزی در کلام و نامه های منتقدین یافت می شود یا خیر!؟ که اگر اندکی خلف سلف خود باشی !!! قطعا پی به تحجر بی منطق و ظالمانه تمامیت خواهان می بری. امام حسین بر اساس متون اصول کافی ، وسیلهالشریعه و… در زمان خلافت برادر بزرگوارش امام حسن که هم صلحنامه معتبر با معاویه انعقاد نمود و هم ایستاده با او بیعت کرد ، با معاویه ایستاده بیعت نمود با افتخار ، ولی زمانی که بر خلاف قوانین جاریه معاویه پسرش یزید را جای خود حقنه نمود در مقابلش ایستاد و شهید شد، آیا حسین زمان شما نیز اینگونه است!!!!؟ ویا تحت نفوذ مشتی فرصت طلب و منفعت جو و جپاولگر که مملکت و مردم را بروز سیاه نشانده اند ، ام الفساد امریکاست !؟ یا سوریه و روسیه و چین !!!؟چرا باید در این شرایط اقتصادی محصولی ها و بابک زنجانیها و …. با افتخار از ثروت چند صد میلیارد تومانی خود اسم ببرند!!!؟ و سه هزار میلیادر تومان که قرار شد کشش ندهند و اصلی ها بفرموده رها ، و تعدادی کارمند بیچاره تاوان پس دادند و یا بدهند!!! چند مدیر عامل بانکهایی که یا در کانادا و یا در ویلای شان پپسی میخورند بدستور چه خیانتکاری رها شدند!!! برادرم کار تمام کسانی که بظاهر ازشون دفاع میکنی خرابه ، خرابه!!! و جای دفاع ندارد ، از اندازه باتوم هایی که به شما ها هم میدهند میدزدند!!! بخود آ ی یا الله مدد

     
  11. دعوی چه کنی؟ داعیه‌داران همه رفتند
    شو بار سفر بند که یاران همه رفتند
    آن گرد شتابنده که در دامن صحراست
    گوید : « چه نشینی؟ که سواران همه رفتند»
    داغ است دل لاله و نیلی است بر سرو
    کز باغ جهان لاله‌عذاران همه رفتند
    گر نادره معدوم شود هیچ عجب نیست
    کز کاخ هنر نادره‌کاران همه رفتند
    افسوس که افسانه‌سرایان همه خفتند
    اندوه که اندوه‌گساران همه رفتند
    فریاد که گنجینه‌طرازان معانی
    گنجینه نهادند به ماران، همه رفتند
    یک مرغ گرفتار در این گلشن ویران
    تنها به قفس ماند و هزاران همه رفتند
    خون بار، بهار! از مژه در فرقت احباب
    کز پیش تو چون ابر بهاران همه رفتند

     
  12. به نوری زاد نفرت انگیز

    از همان که در قدم اول( نامه اول) به من! یعنی محمد نوریزاد تذکر داد که مسیر جنابعالی به سوی زباله دان تاریخ است ولی او مانند عمر سعد بیست و چند قدم با نوشتن نامه های ناحق به حسین زمان، به یزید زمان یا همان شیطان بزرگ نزدیک شد و آخر نیز به حکومت ری موعود نرسید و با کشتن امام حسین درون خود و کشتن امام حسین زمان ( زدن تهمت به او) مسخره تاریخ شد و نه تنها گندم ری که جو ری نیز از گلویش پائین نرفت. علت لجبازی او نیز این بود که شکمش از نان حرامی که از گلوی مظلومان کشور بیرون آورده شده بود و از بیت المال به بهانه دستمزد تبلیغ دین و انقلاب و ساخت فیلم بیرون کشیده شده بود،پرشده بود.
    دیدی که هیچ نشد! صد نامه بنویسی چیزی جز تفهای سربالایی به سوی ماه چیز دیگرینیست و ماه را آسیبی نخواهد رساند و بر چهره خودت فرود خواهد آمد.
    چه عبرت زیاد و عبرت گیر کم!

     
  13. یک نفرازجنس خاک

    با سلام خدمت جناب نوریزاد
    اینجانب به عنوان یک نسل سومی در مورد اختیار رئیس جمهور و تقابل آن با مقام رهبری دیدگاهی نحیف ارائه نموده ام.
    اگر مایل باشید و دیدگاه این بنده ی حقیر را شایسته ی این بدانید که به عنوان نظردهنده ی نسل سومی در وبسایت شما این نظرم انعکاس پیدا کند باعث افتخار اینجانب خواهد بود.
    قبلا به خاطر شجاعتی که در عملکردتان در طول این سالها وجود دارد به عنوان یک هموطن دستانتان را به گرمی می فشارم.

    ———————————-

    آیا کلید روحانی می تواند مملکت را نجات بدهد؟

    قبل از پاسخ به سوال فوق باید ابتدا از خود بپرسیم که رئیس جمهور در ایران تا چه حد اختیار و قدرت دارد؟ و این اختیار او در راستای رضایت چه کسی یا چه کسانی است؟

    برای پاسخ به این سوال هم باید ماهیت نظام جمهوری اسلامی ایران را بررسی کنیم و حوزه ی قدرت و اختیار در آن را هم مشخص کنیم و ببینیم که حرف آخر (فصل الخطاب) در نظام با یک شخص است یا مردم؟ و اینکه آیا ملت همه کاره اند و نظام برای ملت است و یا ملت برای نظام؟

    این 34 سال زمان خوبی است تا به عنوان یک ناظر بی طرف عملکرد و ارمغانهای حکومت جمهوری اسلامی ایران را مورد بررسی قرار دهیم.

    در ادامه مطلب این مهم را مورد بررسی قرار می دهیم.

    در طول این 34 سال افرادی به عنوان رئیس جمهور مملکت انتخاب شده اند :

    1- سال 1358 الی 1360 ابوالحسن بنی صدر ( 2 سال)

    2- سال 1360 الی 1368 آقای علی خامنه ای (8 سال) (نخست وزیر : میرحسین موسوی) بیشترین قدرت در این 8 سال در اختیار نخست وزیر، آقای میرحسین موسوی بوده است. لازم به ذکر است از سال 1368 و آغاز ریاست جمهوری هاشمی، جایگاه نخست وزیری به جایگاه معاون اول رئیس جمهور تغییر یافت.

    3- سال 1368 الی 1376 آقای هاشمی رفسنجانی (8 سال)

    4- سال 1376 الی 1384 آقای سیدمحمد خاتمی (8 سال)

    5- سال 1384 الی 1392 آقای محمود احمدی نژاد (8 سال)

    و اینک از سال 1392 تا 1396 آقای حسن روحانی که رئیس جمهور فعلی ایران است.

    اما نظام فعلی ایران برپایه نظریه ی ولایت مطلقه ی فقیه بنا شده است. به گفته آقای خامنه ای، ولی فقیه تمام اختیارات پیامبر اکرم (ص) (حتی اختیار بر نفس و جان مسلمانان) را داراست و رأی او بر نظر همهٔ مردم و حتی سایر فقها برتری و رجحان دارد.

    در عمل نیز در طول این 34 سال صحت این نظریه را دیده ایم و لمس کرده ایم. تا جائیکه اظهار نظر و نقد و بررسی درمورد ولایت فقیه جزو نقاط قرمز در نظام تلقی می شود و مجارات سنگینی دارد.

    همچنین در یکی از همایش هایی به نام ” زلال ولایت ” که در سال 1388 توسط آقای مصباح یزدی برپاشده بود، ایشان صریحا اعلام کردند که رئیس جمهوری که از طرف ولی فقیه مورد انتصاب واقع نشود، طاغوت است حتی اگر همه مردم فردی را به عنوان رئیس جمهور مملکت بپزیرند در صورتیکه ولی فقیه او را نپزیرد، او حق حکومت کردن را ندارد. در جایی نیز اشاره کرد : مردم چه کاره اند که به کسی حق بدهند؟ مگه خودشان این حق را دارند؟

    و این یعنی عملا ملت در دیدگاه حاکمیت، هیچ اختیار و قدرتی از خود ندارند و حرف اول و آخر را در این کشور فقط یک شخص می زند نه ملت! و آن شخص، شخص ولی فقیه مطلقه، جناب آقای خامنه ای است.

    آیا این جریان، واژه هایی مانند : استبداد، خودکامگی، تمامیت خواهی، دیکتاتوری و خودمحوری را در اذهان تداعی نمی کند؟

    نمی دانم، راستش نمی خواهم وارد قضاوت بشوم. قضاوت برعهده ی ملت است.

    ماهیت دیگری که حکومت ما دارد این است که حاکمانش می کوشند تنها رضایت خدا را به دست آورند، و کسب رضایت خلق شاید در اولویت آخر باشد و شاید هم اصلا مهم نباشد. حاکم فقیه می کوشد تنها حکم خدا را در کشور پیاده سازد. به هر قیمتی که باشد و هرکسی که مقابل این جریان قرار بگیرد به جرم محاربه با خدا حکمش اعدام خواهد بود. به نوعی دین و سیاست در این کشور باهم گره محکمی خورده اند. و سیاست و دیانت عین هم اند.

    بنابر تعاریف فوق از حکومت، ریاست جمهوری هم باید در چارچوب ولی فقیه اعمال اراده بکند و عملا از خود اختیاری ندارد. لااقل در حوزه های ریشه ای کشور. و تنها وظیفه اجرای قوانین تصویب شده است (قوه ی مجریه)

    التزام عملی به ولایت فقیه هم یکی از اصولی است که رئیس جمهور باید به آن پایبند باشد. منظور از التزام عملی به ولایت فقیه، متعهد شدن به آن و پذیرفتن لوازم آن در مقام عمل است. یعنی ولی فقیه را محور، قله و چشم انداز حرکت قرار دادن و با سر انگشت اشاره ی او حرکت و موضع گیری کردن. و این یعنی عدم اختیار کامل رئیس جمهور.

    یادم است زمانیکه در پایان دولت 8 ساله خاتمی از وی به خاطر عدم تحقق وعده هایش و همچنین بگیر و ببندهای سیاسی و… انتقاد شد، در پاسخ اذعان کرد که بنده به اندازه یک تدارکات چی در مملکت قدرت نداشتم. البته حق هم داشت.

    براساس نظریه ولایت مطلقه ی فقیه ایشان چنین اختیاری را در مملکت نداشت. بنابه دلایلی که در بالا اشاره شد.

    نه تنها ایشان بلکه تمامی رئیس جمهورهای دوره های دیگر هم همین وضعیت را داشتند و دارند و خواهند داشت.

    پس اینکه انتظار داشته باشیم شخص آقای روحانی بتواند همه ی کاستی ها و مسائل ریشه ای و بنیادی کشور را اصلاح نماید، شاید دور از انتظار باشد. چرا که وضعیت کشور بر اساس نظریه و خواسته ی یک نفر که رای او و اختیار او بر همه ی مناصب و حتی خلق برتری دارد می چرخد. بدون رضایت و اجازه ی او روحانی و هیچ کس دیگری هم نخواهد توانست در مسائل ریشه ای کشور دخالتی بکند. شاید روحانی بتواند اندکی اقتصاد را سرورسامان ببخشد، به مطبوعات جرعه ای اجازه ی بیان انتقاد ملایم را بدهد. اما اینکه در حوزه ی مسائل زیر بتواند وارد شود و در مورد آنها چاره ای بیندیشد کمی غیرممکن است.

    مسائلی که در طول این 34 سال در همه دوره ها وجود داشته و روز به روز نیز تشدید می یابد.

    مسئله ی اعتیاد جوانان کم سن و سال، سقوط فرهنگ اجتماعی و تنش های جامعه، تنزل رفاه اجتماعی و به دنبال آن انواع اقسام جرم و جنایات و قانون شکنی هایی همچون : دزدی، تن فروشی های پنهان، فروش اعضای بدن، قتل و میلیون ها پرونده ی مختلف جنایی که کافیست یک روز به یکی از دادگستری ها و دادگاههای کشور تشریف ببرید و از نزدیک سیل عظیم این پرونده ها و مصیبت ها را هر ثانیه شاهد باشید. آخر مگر میشود در یک مملکت اسلامی، که آخرین دین خدا و کاملترین دین خداست اینهمه پرونده جرم و جنایت در دادگاه ها و کلانتری هایش به چشم بخورد!؟ آن هم هرروز از سال! این حکومت می خواست ما را به مقام انسانیت و وارستگی برساند. پس چه شد که هنوز در این گونه مسائل و مدیریت آن ها عاجز است و به جای پیشگیری، تا بخواهی حکم و زندان و سلول وجود دارد و روز به روز این گونه جرم و جنایت هایش نه تنها کم نمی شود بلکه فزونی هم می یابد؟ آیا ارمغان یک حکومتی که ادعا می کند پرچمدار کاملترین و بهترین دین خدا برروی زمین است و به جرم و جنایت کشورهای دیگر هم اظهار تاسف می کند و به آنها به خاطر ضعف عملکردشان نیش خند می زند، برای خلق خودش این مسائل بوده است؟

    همچنین عدم آزادی بیان و عقیده به معنای واقعی، عدم آزادی فعالیت احزاب مختلف، عدم آزادی در انتخاب دین (پنهانی حق داری هر کاری بکنی اما حق نداری این عقیده ات را آشکارا ابراز کنی)، نداشتن حق انتقاد از مسئولین درجه یک نظام به علت ضعف عملکردشان، عدم آزادی رسانه ها و مطبوعات، فیلترینگ، بیکاری اقشار مختلف متخصص و برسرکارآمدن افراد نالایق بر سر پست هایی که در حیطه ی تخصص اشان نیست، افزایش روزافزون بیماری های گوناگون که براثر فشارهای روحی و روانی حاصل از جو نابه سامان اقتصادی و سیاسی و فرهنگی کشور بوجود آمده است (کافیست به بیمارستان و درمانگاهها نگاهی بیندازیم و شاهد رفت و آمد پرازدحام بیماران به آن ها باشیم) و بسیاری از مسائل ریشه ای دیگر که در رژیم شاه ملعون اگر یکی از آنها در کشور دیده می شد، همین آقایان زمین و زمان را به هم می دوختند.

    در کشور ما دین به منزله ی ابزاری برای حکومت کردن تلقی می شود و همچنین پتکی برای ساکت نگه داشتن مخالفان و منتقدان. پس دینی که خدا آن را برای هدایت و کمال و ارتقاء بشریت فرستاده است همان دینی نیست که نظام ما از آن دم می زند. وقتی کارگر به خاطر تاخیر دریافت حقوقش اعتراض می کند، مارک محارب به خود می گیرد و اعدام، وقتی از ضعف ها و ناعدالتی های اجتماعی سخن به میان میاوری، مارک محارب به دنبالش اعدام.

    پس می توان دریافت دینی که مدام از آن در نظام ما سخن گفته می شود همان دینی نیست که رسول اکرم (ص) ازبرای نجات بشریت و رهایی آنها از چنگال ظلم و ستم به بشریت به ارمغان آورد. از لحاظ ماهیت تفاوتی فاحش باهم دارند.

    ابزار سرکوب و وسیله ای برای حکومت تعریف شایسته ای برای دین نیست. و نمی توان ایدئولوژی یک شخص را به حساب دین روانه کرد و با آن به عنوان یک سپر برای جلوگیری از نفوذ به حریم قرمزمان استفاده نمود. نه دین به هیچ وجه این نیست.

    همین مسائل ریشه ای هستند که باید حل شوند. اگر روحانی نتواند (که بعید است بتواند) در این حوزه ها چاره ای بیندیشد نخواهد توانست به معنای واقعی خلق و کشور را نجات بدهد.

    والسلام

    یک نفر از جنس خاک

     
  14. احمد دهقان آزاد

    چرا بخشش؟

    سلام
    کدام آشتی؟مگر میشود با دزد شرف ومتجاوز به ناموس آشتی کرد شاید در دیاری دیگر با فرهنگی دیگرچنین حرف هائی خریدار داشته باشد که ندارد ومی بینیم بعد از گذشت چند دهه از جنگ جهانی دووم هنوز زخم خوردگان چهار گوشه دنیا را در جستجو برای دستگیر ومجازات متجاوزین وغارتگران وجانیان هستند آقا جان هرکس کشوری دارد و در سایه مجد وعظمت کشورش به دیگر موارد می پردازد مگر میشود به مردم کاتولیک آلمان گفت شما باید اول مسیحیت را ارج بگذارید وبعد کشورتان را؟
    دین ومذهب ارتباطی به وطن ندارد مگر تاریخ عرب از صدر تا حال پان عربیسم نبوده ونیست حتی کشور هائی که قبل از اسلام عرب زبان نبوده اند وبه واسطه تهی بودن ادب وفرهنگشان زبان عربی به آنان حقنه شده امروز با تعصب از عربیت خود حرف میزنند ولی اول کشورشان را عنوان می کنند
    شرافتا بگو اگر اجنبی کشور ما را فتح کرده بود از بلائی که این حکومتیان بر سر ما می آورند بیشتر آزارمان می دادند واموالمان را به تاراج می دادند
    این حکومت به محدوده فکری ما تجاوز کرده ومی کند این حکومت لباس پوشیدن هرچیزی را شنیدن هر چیزی را خوردن هر چیزی را دیدن را بر ما منع کرده وباید در ابتدائی ترین اعمال زیستی با ترس ولرز رفتار کنیم که گرفتار دوستان شما نشویم آقا جان. مردم ما را چرا آگاه نمی کنید که حتی مسلمانی ما مورد تایید مسلمانان غیر شیعی دوازده امامی نیست آن وقت ما را برای امت اسلامیکه قبولمان ندارند بدبخت وفلکزده می کنند در کداممملکت از احترام به مجد وعظمت تاریخی کشورشان بیمناکند
    آقای نوری زاد شما چرا با نقابی بر چهره در مقام دفاع از این اجابر برمی آ ئید ؟ شما بخشش را برای چه کسانی می طلبید
    مجاهدین خلق خیلی طرفدار داشتند وقتی که در سپاه صدام به روی فرزندان این آب وخاک تفنگ کشیدندسند مرگ خود را امضا کردند حالا شما از مردم می خواهید اینان را که در سفاکی وجنایت کاری دست آن گروه مزدور را از پشت بسته اند ببخشند
    تورا به شرف وآبروی آبرو داران قسمت می دهم به من بگو فردی مثل مصباح یزدی از دشمن ترین دشمن مردم ایران بدتر نیست؟
    احمد خاتمی کجایش ایرانیست؟ علم الهدی میتواند ادعای ایرانی بودن داشته باشد ؟
    واگر چندین سال دور از وطن باشی وسعادت بازگشت پیدا کنی واز تو سئوال کنند چه حالی داری چه می گوئی؟ می گوئی هیچ؟ خوب این فرد ایرانی محسوب میشود
    پس با یک حساب سر انگشتی اجنبی بودن تمامی این حکومت ثابت نشده است ؟
    آقای نوری زاد من مجاهد نیستم سلطنت طلب نیستم کمونیست نیستم حزب و دسته ای را پیرو نیستم روشنفکران وطن فروش را باور ندارم فقط یک ایرانی هستم یک ایرانی و بس نه کم ونه زیاد واکثریت مردمی که نفسشان را در خیابان در اتوبوس در رهگذر ودر هر کجای ایران حس میکنم وصدایشان را می شنوم جز ایران چیزی نمی خواهند
    اگر اسلام صد تا گل به مسیحیت بزند فرقی به حال کسی ندارد ولی یک گل ایران ایران فقط نه اسلام یک گل بچه های ایران به کره کشورمان را غرق شادی می کند
    ما دلسوخته وطنیم نه اسلام اسلام هر جا که رفته با زور رفته وهمین الان اسلام از نوع پذیرفته نشده اش از سوی اکثریت مسلمانان با فشار به مردم ایران فرو کرده میشود
    این حکومت یک روز اجازه بدهد مردم اعمال وکردار انسانی خود را بدون تجاوز به حق دیگری وتنها به دلخواه خو بروز بدهند می بینید که کمتر زنی چادر وروسری خواهد داشت صدای نوشانوش از کوی وبرزن بلند میشود مردم در گرمای تابستان لباس راحت میپوشند آنتن های ماهواره صدها هزار برابر علم وکتل بر پا میشودومردم آنچه را دوست دارند می گویند وآنچه را دوست دارند میشنوند
    پادشاهی با وزیرش کل کل می کرد که تربیت بر ذات ارچحیت دارد وبرای اثبات ادعایش چند گربه را تربیت کرد که شمعدان هائی را در دست گرفته وجلوی تختش روی دوپا بایستند واین را نشان وزیر داد وزیر روز بعد به بارگاه آمد وچند موش را جلوی گربه ها رها کرد و گربه ها شمعدان ها را به زمین انداخته وبه دنبال موش ها دویدند
    در ژن ما ایرانی هااثر زور گوئی اسلام آوران نهادینه شده وبه همین خاطر اندیشمندانمان چیزی به نا م شیعه در تقابل با اسلام ساختند و منفور ترین قوم در ذهن ایرانی عرب است حتی ما یهودی ها را بیشتر به خود نزدیک می دانیم تا اعراب را
    شما ببینید از بدو آمدن اسلام به کشور ماوبعد ها تاسیس کشور های عربی یک دم بوده که ما با این قوم سر سازش داشته باشیم واعراب هم این را می دانند وما را دشمن ترین دشمن خود می دانند
    ودایه های از مادر مهربانتری که مستحق بریده شدن آن جایشان هستند نه تنها برای کیان این مملکت اقدامی نمی کنند که دایم سنگ امت عرب را یا امت اسلام را به سینه میزنند آقا جان کشور های اسلامی حتی سوریه که آبرو وحیثیت ایرانی را برای حفظ حاکم جبارش به باد دادند ما را ایرانی را نه مسلمان می دانند ونه دوست وبرادر واین غربتمان را در میان این دد منشان با دریوزگی می خواهیم به فربت تبدیل کنیم وشما می آئید برای این ها از ملت طلی بخشش می کنید آن که گفته شد اگر به پرده کعبه چنگ زده بود بکشیدش نسبت به آمر قتلش کمتر از آن چه اینان به سر ملت ایران آورده اند بد کرده بود
    وجدانا این ها قابل بخشش هستند نه تنها خودشان که حتی زنان وکودکانشان؟

     
  15. سلام آقای نوریزاد عزیز،

    حقیقتش من از صداقت و شجاعت شما خوشم آمده، بر خلاف اکثر دوستان که از طرفی دم از اسلام و درستی و صداقت میزنند و امام حسین را الگوی خود میدانند ولی از این رژیم و رهبر و رهبر قبلی همش تمجید میکنند و ظلمهایی که به هزاران مادر شده و گوشه جگرشان را اعدام کرده اند را محکوم نمیکنند. جای درد اینجاست که تمام این همه ظلم و ستم و دزدی و چپاول به اسم اسلام میشود.

    به هر حال انسان در زندگی باید آزاده باشد و طرفدار حقیقت باشد. به قول ما ترکها “آز یاشا، آزاد یاشا، اینسان یاشا”
    یعنی “کم زندگی کن، آزاد زندگی کنید، انسان زندگی کن” بنده این را در شما دیدم و افتخار دوستی را با شما دارم.

    گفتم اگر دوست داشتید و شرایط ایران به شما اجازه داد خوشحال میشوم که ماهیانه مقاله از شما داشته باشیم که در ایران بریفینگ چاپ کنیم و به انگلیسی هم ترجمه کنیم. مستمعین و هدف اصلی سایت ما غیر ایرانی است، هر چند که ما خواننده ایرانی هم داریم. ظلمی که در ایران به مردم میشود (از لحاظ اقتصادی و سیاسی) در واقع سپاه است نه آخوندها، آخوندها اگر پشتوانه نظامی سپاه را نداشته باشند با مردم خواهند بود، و اگر خلاف دین کاری بکنند مردم از آنها روی برمیگرداند، ولی وقتی آنها پشتوانه نظامی قوی مثل سپاه را دارند، مثل همه مقام و قدرت آنها را منحرف کرده و به هیولایی تبدیل میشوند که حکم تجاوز به مرد را هم در زندان حلال میکنند و یا هر مقام و منصبی را غصب میکنند و یک آخوند رییس یک شرکت و یا سازمانی میشود که ذره ای از آن اطلاعی ندارد و یا رییس دانشگاه میشود یا فرمانده پدافند هوایی میشود. اینها همش غصب است.

    به هر حال در تماس باشیم.
    قربانت،
    یوسف

     
  16. احمد دهقان آزاد

    خدا پر پرت کنه
    بازهم فریب خوردم بازهم افتادم قاطی باقالیا همیشه همین طور بوده به هرکس که سرزدم تادوای دردی بگیرم زخم تازه ای به تنم زد
    آمدم بگویم که از طایفه پشت گوش مخملیان نیستم دیدم عجب رکبی خوردم
    شدم صفحه پر کن شما
    غافل بودم که تو مدرن تر شده ای
    غفلت کردم که تو گزیده تر کالا خواهی برد ولی متوجه نشدم تا دیدم قاطی باقلی های تو هستم وبعد با خودم گفتم پسر از این آقا که بنا به فرمایش خودش چهاتا کامپیوتر برده اند چرا اول نپرسیدی این آقا چهارتا کامپیوتر را چکار داشته ؟ از کجا آورده؟ چه مکانی برای جا دادن ونگهداری آن ها لازمست؟وبعد گفتم خدایا یک چند لحظه اگر فرصت داری برگرد زمین واین شخص را پر پر کن که اینقدر می تواند حقه باز باشد
    تا به خود آمدم گوشم بریده شد وصدای قاه قاه خنده ات رابه ریشم شنیدم
    آدم هائی که ذلیل ودست کوتاه می شوند و در برابر متجاوز کاری از دستشون بر نمی آید ومستاصل میشوند به ظالم زور گو به حقه باز کلاه بردار وکلاه گذار نفرین می کنند من هم کاری از دستم بر نمی آید ودیگر بیش از آن پاچه ورمالیده شده ای که من هالو حریفت بشوم من در هیاهوی هیستریک باقالی هائی که جمع کرده ای خفه شدم وتنها می توانم بگیم خدا پر پرت کند وامیدوار این آخرین حرفی باشد که باشم زدم

     
  17. man az hameye ahmagh haye donya khasteham, shoma niz yeki az anan hastid bedon tardid.

     
  18. ببین نوری زاد عزیز کشور مثل امریکا بیش از 200 سال است که در را دمکراسی گام بر می دارد ما ملت انتظار نباید داشته باشیم با 34 سال انقلاب به این خواسته های به حق شماو دیگر افراد ملت برسیم . همین گام هم باید غنیمت شمرد .گرچه شاید حکومت آن را برای فرار از اتفاقات بدتر برنامه ریزی کرده و فعلا اقای روحانی را برای ما تدارک دیده . ولی برای آکاهی ملت مناسب می باشد.کاچی بهتر از هیچی.

     
  19. با درود
    چی میشد جناب خامنه ای بجای تقسیم ثروت کشور بین سوریه و حماس و حزب الله و تروریستهای رنگارنگ که تنها هنرشان کشتن انسانهای بیگانه است و هیچ خاصیتی برای کشور ما ندارند خرج کشور خودمان می کردی ! دیرروز صدای امریکا اعلام کرد که فقط بابت پرداخت حقوق تروریستهای حزب الله ! حکومت ایران سالیانه یک میلیارد دلار پرداخت می کند و بابت حقوق تروریستهای حماس ماهانه بیست میلیون دلار ! که درمرد حماس بخاطر اینکه از بشار اسد قاتل حمایت نکرده این مبلغ کاهش یافته و حماس بدنبال جایگزین کردن منبع مادی دیگری است ! جالبه بدانید در شرایطی که ما از فروش نفت خودمان عاجزیم نفت سوریه را هم می خریم ! این در صورتی است که میلیاردها دلار کمک بلاعوض و همچنین تسلیحات روانه سوریه میکنیم برای تسریع در کشتار مردم !
    غیر از آقای نوری زاد یک روحانی گردن کلفت پیدا نمیشه بگه آقای خامنه ای شما به چه حقی و با کدام مجوز ثروت این کشور بی صاحب را بذل و بخشش می کنی ؟ شما رهبری ! باش اما حق نداری بدون اجازه صاحبان اصلی این سرزمین ثروتشان را بذل و بخشش کنی ! تازه اجازه آیندگان این سرزمین را هم لازم داری ! وقتی که ما خودمان کلی بی خانمان در کشور داریم شما به چه حقی دستور ساخت یازده هزار خانه را در غزه صادر کردی ! مال مردم را به ناحق می بخشی چیزی هم اگر بماند دزدان سپاهیت می بلعند ! شاه یک گارد جاویدان داشت که بیشتر حالت تشریفاتی داشت اما گارد جاویدان شما بنام سپاه طول و عرضش از ارتش بیشتره ! و رسما کشور را صاحب شدن ! این را بدان جناب خامنه ای شما قلعه ای که برای خودت ساختی اگر به بلندی قله اورست هم که باشه عاقبت باید بری زیر خاک پس تا دستت از دنیا کوتاه نشده سعی کن نام نیکی از خوددت بجا بزاری ! شما از خمینی که بالاتر نیستی میدانی که چقدر//// پشت سرشه !

     
  20. سلام،
    اگر برادران دست از کمک به بشار اسد بر میداشتند و تعیین سرنوشت سوریه را به مردم و حکومت آنجا واگذار میکردند چه میشد؟!
    اکنون آن گروه از پناه جویان سوری که به لبنان گریخته اند با مشکلات پرشمار و بیماریهای مهلکی دست به گریبانند. اگر حکومت ایران خود را ناگزیر به حمایت از اسد میداند و پول و تجهیزات سرکوب در اختیار وی قرار میدهد، آیا نميشد کمی از آن پولها را نیز جهت کاستن بخشی از درد و رنج مردم نگون بخت سوری اختصاص میداد؟ آیا باور ندارند سرانجام آه مظلوم دامان ظالم را خواهد گرفت؟

     
  21. ارزو برجوانان عیب نیست!!

     
  22. سلام استاد گرامی

    آیا این سخن آقای خاتمی -که من برای ایشان احترام زیادی قائل هستم- مبنی براینکه این رأی مردم رأی به نظام بود درست است؟ و اگر اینطورنیست چرا ایشان این را میگویند؟
    باتشکرازشما

     
  23. مظفرالدین شاه نخستین قانون اساسی ایران را که در دوره اول مجلس تنظیم شده بود روز هشتم دی ماه ۱۲۸۵ امضا کرد و ۴ روز بعد در ۱۲ دی ۱۲۸۵ درگذشت.
    محمدرضا پهلوی در چهاردهم آبان 1357 صدای انقلاب را شنید روز ۵ مرداد ۱۳۵۹ در قاهره درگذشت.
    سید روح‌الله خمینی در ۲۹ تیر ۱۳۶۷ //// نوشید و در ۱۳ خرداد سال ۱۳۶۸ خورشیدی درگذشت.
    ///// نتیجه انتخابات 24 خرداد 1392 را پذیرفت و ….

     
  24. با سلام بر آقای نوریزاد
    امروز کمتر کسی تردید دارد که آقای خامنه ای اشتباهات مهلکی را تا کنون مرتکب شده است که اینجانب اگر فرصتی شود تحلیلی خدمت شما از میانی تئوریک ایشان که کار را به اینجا کشانده خواهم نوشت تا چشم همه به این همه بصیرت روشن شود. ولی امروز باید به این سئوال از روی دلسوزی و از روی خیر خواهی پاسخ داد که ایشان چه میزان در اشتباه میتواند باشد و باید از آن پرهیز کند. ایشان در مورد عکس العملهای اینروزهای جامعه و سال 88 اگر بخواهد مشابهتی قائل شود بزرگترین اشتباه محاسبه عمر خود را کرده است. گر چه در هر دو مورد تظاهرات اجتماعی است ولی این کجا و آن کجا. آنروز مردم اصلا بفکرشان هم خطور نمی کرد که در مقابل یک سئوال قانونی و ساده آنهم با سکوت پاسخ ولی امر به ایشان گلوله و خشونت به یاد ماندنی در تاریخ ایران باشد. ایرانیان هیچگاه فکر نمی کردند که برای حفظ رای که به خواست رهبری داده اند باید به زندان و تبعید و خشونت تن بدهند. ولی مع الاسف این نا ممکن را دیدند. دیدند که نظام تا چه حد ظرفیت خشونت مثال زدنی در حق شیعیان شهر وند خود را دارد. باور نمی کردند که چون قوم مغول به محل سکونت علمای طراز اوّل دین هجوم برده شود و لی دیدند شد. این مردمان اهل آن زمان و آن روز بودند. اّما امروز مردمی که همان شعارها را می دهند کسانی دیگری هستند که مطمئن هستند که نظام از ظرفیت خشونت وحشتناک بر خوردار است و طرفی نا مطمئن در قرار دادهای اجتماعی است. می تواند برای امیال خود هر کاری را بکند. امروز با علم به این حقایق به میدان آمدند یعنی دیگر نمی ترسیم. چرا همه از این حرکت بهت زده شده اند؟ چون حاوی این پیام صریح هست که ایرانیان بر این ترس و تردید خود فائق آمد ه اند . اگر امروز از موسوی و کروبی دفاع می کنند منتظر یورش شعبان بی مخها هم هستند. منتظرند رهبری دستور قلع و قمع صادر کند و لذا آماده اند و به زبان دیگر نه می ترسند و نه دیگر فرار می کنند. اگر آقای خامنه ای به عملکرد ناجا هم نگاه کند خواهد فهمید که این نیروها هم متوجه موصوع شده اند و نه تنها کاری با مردم ندارند بلکه با آنها هم شیرینی میشوند و کام هم را تلخ نمی کنند.امروز اگر از خاتمی و هاشمی و موسوی و کروبی در مناظر های مجاز حکومتی هم نام برده میشود بی پرده و بی ترس است و وقتی عارف از جلیلی می پرسد مگر بردن نا خاتمی جرم است رنگ وروی او میپرد. امروز رهبری باید به این درک برسند که اگر بخواهن چون سابق عمل کنند پاسخی چون سابق نخواهند گرفت و این بار بقول مولانا چون کوه عکس العمل صدا را خواهند شنید. در سطح بین الملل هم همینطور است و جمع بندی جهانی این است که مردم دارند اراده خود را تحمیل میکنند. امروز آقای خامنه ای باید حتما به این جمع بندی برسند که یکی از راههای اصلی لغو تحریمها رفع مشکلات حقوق بشری ایرانیان است. تا زمانی که حکومت ایران انگ داشتن زندانی سیاسی و وجدان را دارد توان بر خورد با تحریمها را نخواهد داشت. ایشان اگر واقعا به بحرانی بودن وضعیت معتقدند صلاح است که هر چه سریعتر ضمن رفع حصر دستور آزادی تمامی زندانیان 88 را بدهند و این پرده آخر آن مصیبت ملّی را بشادی به پایان ببرند. مطمئن باشند که خدای متعال هم قلبها را با ایشان رفیق خواهد کرد .ولی چنانچه این عناد بخواهد ادامه پیدا کند این یعنی هل من مبارز طلبیدن که در این صورت ایشان آنرا بنحو ناپسندی به حکم جبر زمانه دریافت خواهند کرد که مباد آن روز…بیایید همه با هم دعا کنیم که رهبری ما با این کار هم دینا و آخرت خویش آباد کند و هم یک ملت را دعا گوی خود..به امید آنروز.

     
  25. در خبرها امده بود که ممکن است پورمحمدی یکی از گزینه های کابینه روحانی باشد.اگر چنین شود باید به روحانی تسلیت گفت چون این شخص سابقه ادم کشی دارد.
    ضمنا نعل (پینه ) روی پیشانیش نشانه ای کامل از حقه بازی ایشان است.میگویند اگر یک بز گر وارد گله شود تمام گله گر میشود.
    راستی ایا رهبر فعلی و رهبر قبلی هم نعل بر پیشانی دارند.
    ضمنا اینقدر به احمدی نزاد راجع به اوردن نفت سر سفره مردم گیر ندهید چون خمینی هم قرار بود اب و برق را مجانی کند.

     
  26. http://www.roozno.ir/18906

    اين هم لينك مصاحبه با مادر حسن روحاني

     
  27. امروز مصاحبه مادر آقاي روحاني تو اينترنت ديدم . عكس مادرش هم گذاشته بود . تا عكس ديدم يهو ياد مادر ستار بهشتي أفتأدم . پير زني ريز نقش و لأغر أندام . ميگفت پسرم هر روز به من زنگ ميزنه ( يعني رييس جمهور منتخب ) و حال من ميپرسه . آخرين بار عيد ديدمش . ميخواستم برم ديدارش بهش تبريك انتخاب شدنش رو بگم مريضي ام أجازه نداد …… من اگر برم سمنان و بتونم اين مادر رو إز نزديك ببينم بهش ميگم يك پير زني مثل خودت پسري داشت مثل خودت و شبها با عكسش ميخوابد . اگر ميتواني إحساس اين مادر پير را فقط به پسر رييس جمهورت منتقل كن . پيشً خودت فكر كن اگر همچنين بلايي سر حسن يا حسين خودت ميامد چه حالي داشتي و چه ميكردي ؟ إز پسر رييس جمهورت بپرس من اگه جاي مادر ستار بودم و تو جاي ستار و قبل انقلاب اين بلا سر تو ميامد من بأيد چه كار ميكردم ؟ سكوت يا پيگيري خونت . راهش را بپرس و به مادر ستار بگو . خداي نكرده نميخواهم زمان شاه را با زمان خميني مقايسه كنم كه آن كجا و اين كجا . فقط جهت قرار گرفتن در زمان و شرائط واقعي . آن موقع روحاني به عقيده خودش حق بود و شاه ميگفت شما مجرمي و الآن هم ستار به عقيده خودش ميگفت من حق ميگويم و نظام و پليس فتا ميگويد شما مجرمي !
    برادر نوريزاد با قلم شيوايت يك نامه با اين محتوا خطاب به مادر حسن روحاني بنويس . من قول ميدهم برسانم دمه در منزلش در خيابان فلسطين سمنان .

     
  28. ميگن طرف مادرش مريض بوده پيشً خودش ميگفته مادرمون بميره بابامون ميره يه زن جوان ميگيره ما هم حالي ميكنيم ! إز قضا ميزنه و بابا طرف ميميره و مادرش خوب ميشه و يه مرد گردن كلفت ميشه شوهرش بد جوري هم پسره رو نگاه ميكرده هميشه !!! پسره ميگه چي ميخواستيم چي شد !؟ ( جهت مزاح بود إز بي أدبي جملات مرا ببخشيد )
    حالا مثل روحاني ، خدا نكنه چند وقت ديگه بگيم چي ميخواستيم چي شد ؟!

     
  29. در جواب شما آقاي خامنه أي و شركا هم پيشً خود ميگويند :
    اگر نوريزاد بيايد و در تلويزيون ضرغام تي وي إقرار كند و بگويد مسير من مسير اشتباهي است چه ميشود! اگر نوريزاد بيايد و باتوم بدست بگيرد و با نقدي به جان مردم بيفتد چه شود . اگر موسوي بيايد و إظهار ندامت كند چه شود .
    آقاي نوريزاد اينها همه خيال بافي بيش نيست .

     
  30. اگر مقامی به نام رهبر (یا حکومت فردی ) نداشتیم بسیاری از امور حل می شد کامپیوتر شما هم سرجایش بود. والدین

    محترم شما و همه نیز آسوده زندگی می کردند . فقط اگر رهبر نداشتیم

     
  31. سلام یک فکری هم برای رفیق سابقتان ح.ش. بفرمایید اگر جایش با حداد عادل عوض شود چطور است.

     
  32. درود خسته نباشی فرزند خلف کوروش محمد نوریزاد.نوریزاد بزرگوار نوشته هایت را برچشم میگزارم. چون از دل مینویسی بر دل مینشیند. در برابرت الکنم .با عرض پوزش از شما دکتر نوریزاد در برابر نوشته های اقای احمد دهقان ازاد فقط این را میگویم: سخت است فهماندن چیزی به کسی که برای نفهمیدن ان پول میگیرد.( از خانم خدیجه).ایا سزاوار است به کسی که در برابر حکومت دیکتاتوری جانش را کف دست گرفته و خانواده اش اسایش که ندارند هیچ . نگران هر روزه برگشتن زنده ایشان به نزدشان می باشند اقای دهقان ازاد می دونید(می فهمید). من وتو حاضریم هر لحظه مرگ خود یا عزیز ترینمان پیش چشممان باشد. حکومت دیکتاتوریه جان من! قتلهای زنجیر های/قتلهای مخالفان خارج از کشور/کشتن زهرا کاظمی-ستار بهشتی-کشتگان بعد از 88-….. . ایا این ابر مرد باید جانش را بدهد که من وتو فقط از خواب بیدار شیم.وای که ننگ بر من.بجای یاریش می رنجانیمشان !.میگویم ای دهقان ازاده اری ازاده!در زمان زندان محمد نوریزاد/مهدی خزیلی که جان در طبق اخلاص گذاشته اند که هر دو جبهه ها جنگیده اند یا حداقل بوده اند و حال که در جهاد با حکومت نظامی دیکتاتوری اند.من وتو جرات امضای کدام بیانیه را داشته ایم. به خانواده هایشان سر زده همدردی کرده ایم ایران مگر چند ازاد مرد اینگونه دارد.ای عزیز انصاف ده.. با سپاس از محمد نوریزاد.

     
  33. امکانپذیر است اما با ارتقای سطح “آگاهی” انسانها که عنصری ضروری است برای رسیدن به “آزادی” و “ایفای کرامت انسانی”. برای گسترش آگاهی شدیداً نیازمند رهائی از اسارت باورهای زائد هستیم، باورهائی که با آنها به شعارهای ظاهری دلخوش کرده ایم درحالیکه اصول ساده زندگی انسانی لگد مال این باورها میشود!

    از این منظر خواندن کتابهای “تفکر زائد” ، “انسان در اسارت فکر” و “آگاهی” محمد جعفر مصفا را شدیداً توصیه میکنم، به همه آنهائی که میخواهند سهمی در بلوغ فکری جامعه ایرانی داشته باشند. شاید اغراق آمیز به نظر برسد اما بخوانید و درستی آن را خودتان محک بزنید.

    تا زمانی که آگاهی مورد اشاره محمد جعفر مصفا در جامعه گسترش نیابد انسانها فاقد بلوغ لازم برای دست زدن به انتخابهای درست هستند در اینصورت درمان موثری برای دردهای ما وجود نخواهد داشت و بهترین و پاک ترین و متبحرترین سیاست مداران هم نخواهند توانست اقدامات موثری برای رفع مشکلات انجام دهند. مدتی سیاست را رها کنید و به مطالعه این کتابها بپردازید!

    به امید روزی که محتویات کتابهای ایشان از سطح دبستان تا دانشگاه در قالب واحدهای درسی تدریس شود.

     
  34. ….برای یک سیاستمدار,آفتی بدترازاین نیست که درامور سیاسی ودربرابر مصالح اجتماعی دچار حب وبغض وجاروجنجال گردد وخوش آیند عامه شدن رابرمصالح آن ها ترجیح دهد…منطق عاطفی شاید درعشق یا نبرد سودمند افتد ولی هنگامی که پای مصالح جامعه در میان است فقط منطق عقل روشن رایی وحساب سود وزیان باید ملاک عمل باشد…./کتاب عوامل سقوط م .ر.پهلوی تالیف ع دشتی/این بخش کتاب مربوط به دکتر مصدق است ودرادامه می نویسد:…خیره شدن به یک مقصد دکترمصدق را از توجه به سایر جهات باز داشته بود.اویک رجل صاحب نظر درکار سیاست حقوق و اقتصاد بود.اما انعطاف وفهم یک رجل سیاسی را در بریدن وفیصله دادن مسائل ومشکلات نداشت…../براین مبنا ما بعد از انقلاب اسلامی قربانیان تصمیمات احساسی وغلط هستیم …..

     
  35. نوری زاد عزیز
    سلام
    همه ی مطالبت را در این غربت جغرافیائی در منچستر انگلستان می خوانم. اگر بدانی که هر بار با خواندن نوشته هایت اشک شوق از این که انسانی به زلالی تو هنوز هست، و اشک حسرت از این که آنانی که باید قدر ترا بدانند نمی داننند در چشمانم حلقه می زند. اما بدان که نتیجه ی فوری خواندن مطالبت فقط اشک شوق و حسرت نیست. باور کن محمد عزیز که هرگز هم دیگر را ندیده ایم اما از هر سه برادرم بدون جسارت به آن عزیزان با تو برادرتر هستم، خواندن مطالبت برای من همیشه یک تبسم معنادار خاصی هم دارد چون بی اختیار به سرعت می خوانم تا به آخر نوشته برسم و تلنگرت را بر وجدان آنان که باید عقل درست و درمان تری داشته باشند هم ببینم.
    نوری زاد شنیده ام که جوانکی نعل پیشانی به دیدار علامه ی فقید مرحوم جعفری می رود و خیلی افاضات می فرماید. جعفری با آن لهجه ی دوست داشتنی ترکیش می گوید؛ جوان من عمری است نماز می خوانم و از این لکه ها در پیشانیم نیست. …………… جوانک نعل پیشانی به قول اصفهونیا در می رد.
    کاش قدر تو دانسه می شد و ما در این موقعیتی که هستیم نبودیم.
    موفق باشی

     
  36. زندگی، حس شکوفایی یک مزرعه، در باور بذر
    زندگی، باور دریاست در اندیشه ماهی، در تنگ
    زندگی، ترجمه روشن خاک است، در آیینه عشق
    زندگی، فهم نفهمیدن هاست
    زندگی، پنجره ای باز، به دنیای وجود
    تا که این پنجره باز است، جهانی با ماست
    آسمان، نور، خدا، عشق، سعادت با ماست
    فرصت بازی این پنجره را دریابیم
    در نبندیم به نور، در نبندیم به آرامش پر مهر نسیم
    پرده از ساحت دل برگیریم
    رو به این پنجره، با شوق، سلامی بکنیم
    زندگی، رسم پذیرایی از تقدیر است
    وزن خوشبختی من، وزن رضایتمندی ست
    زندگی، شاید شعر پدرم بود که خواند
    چای مادر، که مرا گرم نمود
    نان خواهر، که به ماهی ها داد
    زندگی شاید آن لبخندی ست، که دریغش کردیم
    زندگی زمزمه پاک حیات ست، میان دو سکوت
    زندگی، خاطره آمدن و رفتن ماست
    لحظه آمدن و رفتن ما، تنهایی ست
    من دلم می خواهد
    قدر این خاطره را دریابیم.

     
  37. سلام آقای نوری زاد من واقعا و صمیمانه شما رو دوست دارم. من یک جوان,سنی,هستم از,جنوب,ایران و صمیمانه دوست دارم با شما ملاقات داشته باشم تا یکسری سوالات و دلمشغولی هایی که دارن رو برطرف بکنم لطفا اگر براتون مقدوره فراهم بفرمایید

     
  38. to me
    جناب نوری زاد عزیز
    کتاب پیوست دیروز توسط یکی از دوستان برایم ارسال شد. راستش از دیشب که آن را شروع کردم نتوانستم دیگر کنارش بگذارم. مطالب آن را خواندن که چه عرض کنم، بلعیدم. طنز تلخ و گزنده ای است ولی بسیار به دل می نشیند. امیدوارم از خواندن آن لذت ببرید.
    بدرود
    بردیا الف

    کتاب “دموکراسی یا دموقراضه” اثر جنجالی که در سال 1388منتشر و بسرعت جمع آوری شد
    به گزارش خبرنگار «بازتاب»،این کتاب که تصویر پی دی اف آن از طریق ایمیل بین کاربران اینترنت رد و بدل می شود، در سال 1388 چاپ شد و به سرعت به چاپ سوم رسید؛ اما کلیه نسخ آن جمع آوری گردید.

    کتاب یادشده در چهارده فصل تهیه شده که عناوین برخی از فصول آن عبارتند از:

    همه گذشتگان همه جور فحش بوده اند کسی که بیشتر می بیند ، بیشتر می دزدد.
    پادشاه، بچه محل خداست.
    دزدی کار زشتی است، مگر برای اهداف متعالی.
    ویرانی، مقدمه آبادنی است.
    دشمن چیزمفیدی است اگرکم آوردید خودتان درست کنید.

    محمد معینی، بریده‌هایی از کتاب را انتخاب کرده و درمورد روند انتشار وجمع‌آوری و شمارگان این کتاب نیز توضیحاتی داده است. متن زیر سخنرانی دموقراضه خطاب به مدیران حکومتی است که در آن می‌کوشد اصول حکومت‌داری را به آنان بیاموزد.

    ۱- مردم همه گوسفندند و ما چوپان:
    حواستان باشد! بزرگ‌ترین اشتباه در حکومت، بها دادن به مردم، یا ارزش قائل شدن برای مردم است. شما مطمئن باشید که اگر برای مردم، ارزشی بیش ازگوسفند قائل شوید، نمی‌توانید بر آنها حکومت کنید. بهای مردم را شما معین می‌کنید، نه خودشان. اگر شما بر مردم قیمت نگذارید، آنها قیمتی بر خودشان می‌گذارند که هیچ‌جور نمی‌توانید بخرید. وتازه این گوسفند که من گفتم بالاترین قیمت است: قیمت آدم‌های اندیشمندچاق و چله. قیمت بقیه‌ی مردم، حداکثر در حد پشگل گوسفند است و نه بیشتر.
    نتیجه این که: مردم را هر جور بار بیاورید، بار می‌آیند. اگر به آنها احترام بگذارید، فکر می‌کنند که شما موظف‌اید به آنها احترام بگذارید. اگر به آنها توضیح دهید، گمان می‌کنند که شما موظف به توضیح دادن‌اید.
    ۲- هیچ‌وقت شنیده‌اید که غذای گوسفند را به او اهداء یا تقدیم کنند؟ غذا یا علوفه گوسفند را جلویش می‌ریزند. رفتار با مردم هم باید درست مثل رفتار با گوسفند باشد. طبیعی‌ترین و مسلم‌ترین حق مردم را باید با تحقیر و توهین به آنها داد؛ وگرنه طلبکار می‌شوند. اگر به مردم عزت بگذارید یا احترام کنید، مردم فکر می‌کنند که شما موظف به عزت گذاشتن‌اید و دنبال باقی مطالبات خود می‌گردند.

    ۳- طوری برنامه‌ریزی کنید که مردم از صبح تا شب بدوند و آخر شب هم نرسند. مردم اگر مایحتاج خود را آسان به دست بیاورند، اگر وقت اضافه داشته باشند، عصیان می‌کنند، بداخلاقی می‌کنند و به فکر اعتراض و انقلاب و این حرف‌ها می‌افتند. یک تشکیلاتی را تأسیس کنید که کارش چرخاندن مردم باشد، یا چرخاندن لقمه دور سر مردم. کارش چیدن موانع مختلف، پیش پای مردم باشد. فرض کنید که آب دریا فاصله‌اش یا مردم به اندازه دراز کردن یک دست است. جای دریا را نمی‌توان عوض کرد، اما راه مردم را که می‌شود دور کرد. هزار جور قانون می‌شود وضع کرد که مردم دور کره زمین بچرخند و دست آخر به همان نقطه‌ای برسند که قبلاً بوده‌اند. و از شما به خاطر رسیدن به همان نقطه، تشکر هم بکنند.

    ۴- مردم را به دو دسته تقسیم کنید و به یک دسته حقوق و مواجب بدهید که مراقب آن دسته‌ی دیگر باشند. دسته اول، به طمع مواجب یا از ترس قطع شدن مواجب، مرید شما می‌شوند و دسته‌ی دوم، از ترس دسته‌ی اول، مطیع و مِنقاد شما. به این ترتیب، مملکت، خود به خود اداره می‌شود، بی‌آنکه شما زحمتی بکشید یا دغدغه‌ای داشته باشید.

    ۵- مردم به دو دسته‌ی خیلی نامساوی تقسیم می‌شوند: عوام و خواص. نسبت این دو با هم، نسبت ۹۹به ۱است. یعنی از هر ۱۰۰نفر، ۹۹نفر عوام‌اند – عین خودمان – و یک نفر خواص است. و هیچ آدم عاقلی، ۹۹را نمی‌گذارد، یک را بردارد. پس خواص را در شمار هیچ‌یک از اعضای بدن خود به حساب نیاورید و در صورت لزوم، فقط به جلب رضایت عوام فکر کنید. چرا که:
    اولاً: جلب رضایت عوام، بسیار آسان‌تر از خواص است.
    ثانیاً: رضایت عوام را فله‌ای می‌شود جلب کرد ولی خواص را یکی یکی؛ آن هم اگر بشود.
    ثالثاً: عقل عوام به چشمشان است ولی عقل خواص، هر کدام، یک جایشان است که با زحمت هم نمی‌توان جایش را پیدا کرد. و از همه مهم‌تر، در انتخابات و رأی‌گیری، رأی خواص و عوام یک‌اندازه است. رأی آدم خاص که بیشتر یابزرگتر از آدم عوام نیست. پس آدم باید مغز خر خورده باشد که خواص را با همه‌ی مشکلات‌شان جدی بگیرد.
    خلاصه این که: این عوام‌اند که سرنوشت و تقدیر خواص را رقم می‌زنند. پس خود خواص را نباید جدی گرفت، ولی خطر خواص را چرا. خیلی باید مراقب بود. این خواص، موجودات پلید و ناشناخته‌ای هستند که اگر ازشان غافل شوید، کار دست‌تان می‌دهند. عوام، هزارتایش کم است و خواص یک‌دانه‌اش زیاد. اگر توانستید سرشان را زیر آب بکنید، بکنید وگرنه لااقل مراقب باشید که یکی‌شان دوتا نشود.

    ۶- هر کاری را که از انجامش عاجزید، با صدای بلند اعلام کنید که می‌توانید. هر چقدر کار، بزرگتر باشد و شما در انجام آن ناتوان‌تر، باید توانستن‌تان را قاطع‌تر و محکم‌تر و بلندتر اعلام کنید تا مردم به توانمندی شما ایمان بیاورند. انجام شدن یا نشدن آن کار مهم نیست؛ همان رعد و برق اولیه برای مردم مهم است. بعد از آن برای انجام نشدنش هزار دلیل می‌شود جفت و جور کرد.

    ۷- برای هر نقص و کاستی و کمبودتان، معجونی از دلیل و حکمت و فلسفه درست کنید و به مردم بخورانید. مردم، استعداد غریبی دارند برای خر شدن. اگر نان ندارید که شکم مردم را سیر کنید، برایشان در فضیلت گرسنگی، داد سخن دهید. اگر از عهده‌ی تأمین امنیت مردم برنیامدید، به آنها تفهیم کنید که هزار و یک محصول و ثمره است که فقط از وجود ناامنی به دست می‌آید. یکی از آنها، تقویت توان مقاومت است. یکی از آنها ظهور استعدادهای نهفته است و…

    ۸- برای این که مردم، کمتر در امور مملکت دخالت کنند و وقت شما را بگیرند، سعی کنید که آنها را به خوابیدن بیشتر ترغیب کنید. نغزترین کلام در این مورد را هم باز از خود من شنیده‌اید: هر که بیشتر می‌خوابد، توان بیشتری ذخیره می‌کند.

    ۹- این اصل را هیچ‌وقت فراموش نکنید: بزرگ‌ترین دشمن ما علم و دانش است. و تنها راه مبارزه با این دشمن، تحقیر کردن آن است. تا می‌توانید از افراد بی‌سواد، تجلیل کنید. آنها را در صدر بنشانید. مناصب مهم و بزرگ را به آنها بسپارید. و به همگان نشان دهید که؛ علم و دانش، جز بدبختی و دردسر و بیکاری و گوشه‌گیری، خاصیت دیگری ندارد. اما حواستان باشد که چنین اتفاقی یک‌شبه نمی‌افتد. تغییر دیدگاه مردمی که یک‌عمر علم و دانش را اسباب افتخار و عزت می‌دانسته‌اند، کار آسانی نیست. در عمل! باید در
    عمل، کاری کنید که مردم، مطمئن شوند که نتیجه‌ی آموختن علم ودانش، فقر و خفت و بیکاری است و نتیجه‌ی بی‌سوادی، ثروت و عزت و افتخار و قدرت.

    ۱۰- حتماً متوجه این واقعیت شده‌اید که افراد قدبلند به دیگران یعنی کوتاه‌تران با دیده تحقیر نگاه می‌کنند. یعنی قدبلندی اصولاً اسباب تفاخر و تکبر است. مضاف به این که افراد قدبلند هرگز از افراد کوتاه‌قد فرمان نمی‌برند. نتیجه این که: رمز بقای مدیریت، انتخاب و انتصاب زیردستانی است که قدشان از شما کوتاه‌تر باشد. اگر زمانی مجبور شدید به استفاده از فرد قدبلند، حتماً یکی از این دو کار را با او انجام دهید:
    یک: آنقدر بر سرش بکوبید تا قد او هم به اندازه‌ی شما و بلکه کوتاه‌تر شود.
    دو: قبل از شروع همکاری، قسمت اضافه قدش را ببرید تا به اندازه‌ی مطلوب‌تان برسد. از بالا یا پایین یا وسط فرقی نمی‌کند. مهم این است که وسیله تفاخر یا تکبر او را ببرید یا از بین ببرید.

    ۱۱- مردم در صورتی به شما احترام می‌گذارند یا از شما فرمان می‌برند که محتاجتان باشند. این اخلاق و روحیه عموم مردم در همه جای دنیاست. تا وقتی برای شما حرمت و عزت قائل می‌شوند که گرسنه باشند و نان‌شان دست شما باشد. حکومت اگر مردم را گرسنه و دست‌به‌دهن نگه ندارد، یا پاچه‌اش را می‌گیرند یا تحویلش نمی‌گیرند.
    ۱۲- این اصل بسیار مهم را هیچ‌گاه فراموش نکنید که مردم، مشخصاً همه‌ی مردم، دزد و دروغگو و پشت‌هم‌اندازند، مگر آن که خلافش ثابت شود. در حالی که انسان‌های ابله، تصورشان غیر از این است و فکر می‌کنند که اصل بربرائت است، مگر آن که خلافش ثابت شود.

    ۱۳- این جمله را همیشه سرلوحه‌ی همه‌ی بوق‌ها و شعارها و سخنرانی‌هایتان قرار دهید که: «وقت کم است و ما تا می‌توانیم باید خدمت کنیم.» و خودتان هر لحظه به خاطر داشته باشد که: «فقط دو سال فرصت داریم تا بارمان را برای همه‌ی عمر ببندیم.»

    ۱۴- حواستان باشد که خیلی‌ها به خاطر تفاوت موجود در بینایی ما، سعی می‌کنند که هر محصولی را به عنوان اثر هنری به ما غالب کنند. مراقب باشید که… فقط و فقط اثری هنری محسوب می‌شود، که با دست قابل لمس باشد.

    ۱۵- دروغ گفتن هنر است. هنری که از عهده‌ی هر کسی ساخته نیست. و مهم‌ترین اصل در این هنر، داشتن جسارت است. دروغی که با شهامت و قاطعیت و اعتماد به نفس گفته می‌شود، از هر راستی، قابل قبول‌تر و باورپذیرتر است. امتحان کنید! در روز روشن که خورشید وسط آسمان است، مقابل همه‌ی مردم بایستید و محکم و قاطع بگویید که: «الان شب تیره است و این مختصر روشنی هم محصول ستاره‌هاست.» اگر همه‌ی مردم حرفتان را باور نکردند، من اسمم را عوض می‌کنم. چرا مردم باور می‌کنند؟! برای این که هیچ‌کس تصور هم نمی‌کند که با این قاطعیت و محکمی بشود دروغ گفت.
    ۱۶- شنیده‌ام که بعضی از مردم، گاهی با شگفتی و اعجاب اظهار می‌کنند که: ما این همه حرف‌های مهم را از کجایمان در می‌آوریم؟! گور پدر مردم! من این حرف و سؤال را گاهی از زبان شما – یعنی دوستان ابله خودم – هم شنیده‌ام! کسی که چنین سؤالی را می‌پرسد، پیداست که هنوز به ارتباط ما با عالم بالا، ایمان نیاورده است.

     
  39. شما موجوداتی هستید که سوادتان در حد رساله خمینیست که فقط در ناحیه‌‌ شکم و زیر شکم نوشته! از فیلم‌سازی چه می‌فهمی ‌ای احمق مزاحم رشد بشریت!

     
  40. الهام کاظمی

    برسد به دست حسن روحانی

    جناب آقای رئیس جمهور سلام. مبارکا باشد. امیدوارم حالتان هم خوب باشد. من فقط یک چند تا خواهش کوچک دارم و رفع زحمت میکنم.
    آقای رئیس جمهور، میخواهم بگویم اگر یک وقت حس کردید مملکت خیلی به یک چیزی احتیاج دارد، فوری استرس نگیرید. بنشینید با خودتان سر حوصله فکر کنید، اگر دیدید نمی شود اصلن مهم نیست. اصلن لازم نیست وعده سر خرمن بدهید. این را الان میگویم چون وعده سر خرمن اعتیاد آور است. هم برای شما هم برای ما. وعده سر خرمن ندهید. ما هم هیچ اعتراضی نمیکنیم. البته چون به وعده سر خرمن عادت داریم ممکن است بعد از یک ماه که وعده سر خرمن بهمان نرسد کمی خماری بکشیم ولی شما خودش را ناراحت نکن. ما هم اصلن توقعی نداریم. سر فرصت هر کاری را که توانستی بکن. دستت هم درد نکند.
    آقای رئیس جمهور، لطفن کم حرف باش. خواهش میکنم. دیده ای راننده تاکسی که رادیو را خاموش میکند یکهو چه سکوت خوبی می شود؟ چقدر اعصاب آدم آرام می شود؟ دیده ای آدم چه آخیشی میگوید؟ شما هم کم حرف باش. به خدا نسبت یه نوع خاصی از حرف زدن ها هیستریک شده ایم. اگر جایی ازت خواستند سخنرانی کنی لازم نیست همه حرف های توی دلت، همه غم های زندگی ات، همه خاطرات و آرزوهایت را توی همان سخنرانی جا بدهی. میدانم ممکن است خوشت بیاید ولی خب تو که گوینده آنتن آزاد رادیو نیستی.
    آقای رئیس جمهور، با دیگران مشورت کن. با دیگرانی که کمی با خودت متفاوت باشند. ننشین با خودت فکر کن، خودت آسمان ریسمان بباف، خودت دلیل بیاور، خودت دفاع کن، خودت عمل کن، خودت شکست بخور، بعد خودت باز دفاع کن… اگر یک وقت کسی چیزی گفت ناراحت نشو. بهت بر نخورد. قهر نکن. دعوا نکن. با پیشانی نرو توی دماغ طرف. من درک میکنم که خودت دست تنها نمیتوانی مملکت را اداره کنی. خودت هم درک کن.
    آقای رئیس جمهور، ما نمیخواهیم کره ماه برویم، ما نمیخواهیم همه چیز مجانی باشد، ما نمیخواهیم اینجا بشود کانادا، ما نمیخواهیم همه دنیا به ما تعظیم کنند، ما نمیخواهیم همه مان با هم برابر باشیم، ما همینکه کسی از مریضی و بی دارویی نمیرد خوشحالیم، همینکه نبینیم همکارمان برای اجاره خانه اضافه کاری میکند خوب است. همینکه به کسی تجاوز نکنند، کسی کسی را روز روشن نکشد، کسی کلیه نفروشد خوب است.
    آقای رئیس جمهور، یک کتاب بود ما دبیرستان بودیم در آمد. مضمونش این بود که قورباغه ی بزرگ تر را اول قورت بده و اینها، انشاالله وقتی رفتید سر دفتر و دستکتان یک نسخه اش را می فرستم برایتان. خلاصه اش این میشود که بنشینید سبک سنگین کنید ببینید چه کاری مهم تر است، اورژانسی تر است واجب تر است، سخت تر است، اول آن را انجام بدهید بعد بقیه را. ساده است، نیست؟
    آقای رئیس جمهور، من تا به حال رئیس جمهور نبودم، بابایم هم نبوده، نمیتوانم تصور کنم چقدر رئیس جمهور بودن سخت است ولی لطفن رئیس جمهور خوبی باش. ما هم بچه های خوبی هستیم. میدانی که، سر و کارت بیشتر با ما 20 تا سی چهل ساله هاست. ما دیگر جنس حرف را میشناسیم. هفت خط شده ایم. از جمله اولت می فهمیم که میخواهی دبه در بیاوری، میخواهی وعده بدهی، میخواهی حرف خوب بزنی… خلاصه که اگر قابل بدانید یک چیز هایی حالیمان می شود ما هم.
    در آخر امیدوارم مملکت را خوب اداره کنید. یا حد اقل معمولی. کاری چیزی داشتید در خدمتیم.
    خدا پشت و پناهتان

     
  41. با سلام

    آقای نوری زاد شما آقایان هاشمی و خامنه ای را////// (با توجه به مطالبی که در جلسه حضوری به آقای هاشمی گفتید) می شناسید. میخواستم نظرتان را درباره شخص آیت الله خمینی بدانم. به نظر شما چطور آدمی بود؟

    —————-

    سلام حامد گرامی
    این سخن بگذار تا وقت دگر!

    .

     
  42. می گویند خدای هر کس در دل اوست؛ خدای عالمان عالمانه است، خدای ابلهان ابلهانه است و خدای جباران، ستمگر است و خونریز. خدای من اما خدای مهربانی است، “خدایی در همین نزدیکی، پای این شب بوها”. خدایی که بر همه انسانها رحم می آورد و دستانش به وسعت زمین است تا مهر بگستراند بر هستی. خدای من تفاوتی بین مسلمان، مسیحی، یهودی، بهایی یا بودایی قائل نیست. خدای من حتی کافران را هم به همان میزان دینداران دوست دارد. خدای من متکثر است و نهاد حقیقت را به تعداد آدمهای روی زمین تکثیر کرده است. به تعداد آدمهای روی زمین راه گشوده است تا زندگی را خود اختیار کنند. گاهی در رویاهایم به خدایی می اندیشم که مظهر نیکیهاست و بر خدای کودکیم می خندم. من همیشه کودکی ترسو بودم وخدای کودکیم خدای ترس بود. خدای مجازات کننده ای که دایما باید به او سجده کرد و طلب آمرزش گناهان نکرده.

    گاهی چنان تغییرات شگرفی در جامعه به وجود می آید که گمان می کنی باید دستی از عالم غیب در کار باشد. مدتی قبل از انتخابات دوستی از من پرسید: “چقدر احتمال میدهی آقای خاتمی رئیس جمهور شود؟” با قاطعیت جواب دادم صفر درصد. او که چون من آواره غربت شده است و به دنبال راهی برای بازگشت به وطن بود، از پاسخ من شگفت زده شد. پرسید “چگونه اینهمه به روند سیاسی بدبینی که کوچکترین روزنه امیدی در آن نمی بینی؟” پاسخ من صریح بود و به تشریح مجاری قدرت و ثروت در ایران پرداختم. حتی تا یک روز قبل از انتخابات همه چیز بر همان روال تاریک و تلخ می چرخید. ولی به ناگاه ورق برگشت و همه چیز به طرز ناگهانی تغییر کرد. برآیند خرد جمعی، مردم را به سمت صندوقهای رای سرازیر کرد. حکومت استبداد دینی به رای مردم گردن نهاد و دست خیانت از آستین ولایت بیرون نیامد. پیروزی مردم تکان دهنده بود، حتی خوش بینانه ترین نظرسنجیهای اصلاح طلبان، کشیده شدن رقابت به دور دوم را پیش بینی کرده بود. معجزه اتفاق افتاد و همه را غافلگیر کرد. (همیشه به شوخی می گفتم که احمدی نژاد چنان اوضاع نابسامانی به وجود خواهد آورد که در پایان دوران ریاست جمهوریش، آقای خامنه ای مجبور به تقلب به نفع اصلاح طلبان خواهد شد تا مملکت را از سقوط حتمی برهاند). جوانان با شنیدن خبر پیروزی به خیابانها ریختند و شعار آزادی زندانیان سیاسی سر دادند. نیروهای اقتدارگرا که قبلا کوچکترین مخالفتی را بر نمی تابیدند به ناگاه مهربان شدند و مزاحمتی برای مردم شاد ایجاد نکردند. ولی فقیه هم بلافاصله پیروزی آقای روحانی را تبریک گفت و از همه دستگاه ها درخواست کرد که با وی همکاری کنند. حتی سپاه هم برای همکاری با رئیس جمهور منتخب، اعلام آمادگی کرد.

    حال نماینده اصولگرای مجلس خبر از پایان دوران احمدی نژاد می دهد؛ گویی طاعونی که رفته باشد. رئیس جمهور منتخب ،آزادی سران جنبش سبز را نوید می دهد و ما باز غرق در رویا می شویم، “رویای آزادی یا احساس حبس و بند”. و در آخر خبر رفتن تیم ملی ایران به بازیهای جام جهانی شادی مردمی را دو چندان می کند و باز هم همیاری نیروی انتظامی. نسیم آزادی وزیدن گرفته است و ما با لبخند به استقبال آن خواهیم رفت.

    تقریبا هیچکس چنین اتفاقاتی را پیش بینی نمی کرد. تمام این اتفاقات پی در پی در این سکوت و تاریکی مرگ زای قبل از انتخابات بیشتر به یک معجزه الهی شبیه است تا واقعیت اجتماعی. و این خدای مهربان به مردمی می نگرد که از جنس اویند و از خشونت و تباهی بیزار. مردمی که عاشق شادیند و لبخند و بر جنایتکاران هم رحم می آورند.

    و من باز به خدایی می اندیشم که دستانش به وسعت زمین است، گشوده برای همه انسانها. چقدر خدای من به خدای قهار حاکمان بی شباهت است، چقدر خدای ستمگران را نفی می کند!

     
  43. آقای نوری زاد محترم سلام،این آرزوهای شماوهمه ما یک خواب وخیال است وبس!.همین دیروز دادگاه انگلیس حکم دادکه تحریم بانک ملت ایران ازطرف دولت انگلیس غیر قانونی بودواست.حال به بین در دادگاه های جمهوری مقدس اسلامی چه خبرهااست؟ رضا

     
  44. اینم از سیاست ////خامنه ای هستش که میخواد بگه مثلا آزادی بیان هم هست کور بودی یا کر بودی که نه دیدی و نه شنیدی که چه بلایی سر آقای نوری زاد آوردندگ

     
  45. احمد دهقان آزاد

    سلام
    من از بهر حسین در اضطرابم تو از عباس می گوئی جوابم؟
    از پاسخ شما به نوشته ام تحت عنوان نامه ای دیگر چیزی دستگیرم نشد
    نوشته های من شکوهمند نیستند ونیازی به چنین تعاریفی ندارم
    چون من از چانم می نویسم در یکی از جواب هائی که بمن داده ایدفرموده ایدکه من با نوشتن خودم را راحت می کنم وخلاصه نقل به برداشتم این که هرچه به قلمم می آید می نویسم وبه باری که دارد نمی اندیشم
    باید عرض کنم درست متوجه شده اید چون یک جمله ام رانخواهید یافت که حاصل تفکری باشد ویک نوشته ام را در روی کاغذ یا در همین مکان نخواهید دید که خط خوردگی داشته باشد وبه قول امروزی ها مینوت یا به اصطلاح قدیمی ها چرکنویس داشته باشد
    اصلا من چیزی ندارم بنویسم حکایت حال واحوال تمام نوشته هایم حدیث دل مشترکم با امثال خودم هست کاش می دانستی که چرا مینویسم؟
    سال ها پیش خانمی بود به نام خانم مهشید در گهی دستی به قلم داشت وبا مطبوعات هم سروکاری داشت بنا به خواهش بسیار یکی از نوشته هایم را چاپ کرد ازدیدار نوشته چاپیم که نامم را در بالایش دیدم حالت اشمئزازپیدا کردم که هنوز آن حالت در جانم باقیست وبا خود عهد کردم خواستن را تا می توانم دور از خودم نگهدارم راستش سخت استپس می بینید که به تعریف وتمجید نیاز ندارم
    آقای نوری زاد مفهوم تقریبا لذت های دنیا راادراک می کنم ومی دانم رختخواب گرم ونرم چه معنی می دهد سوار شدن به ماشین های لوکس چه لذتی دارد ولی هنوز نتوانسته ام دلم را به داشتن آن ها راضی کنم چون قیمت این ها خیلی گران است کار میلیون ومیلیارد نه تومان که دلار ویورو هم نیست خیلی گرانتر است وهرچه کردم قیمت این ها را که از لحاظ مادی میسر بود بپردازم نتوانستم
    راستش باید شرفم را می دام تا مالکیت خانه و ویلا وماشین های آن چنانی را داشته باشم دیدم نمی ارزند قیمت بالائی می طلبیدند وشما دائم در نوشته هاتان از اموال دزدیده شده خود توسط برادران دیروزتان به رهبر پناه می برید تا آن ها را پس بگیرید در حالی که حرامیان همه چیز مرا برده اند که همه چیز من دل سالم پدران ومادران داغدیده است که بردند وشکستند وهیچ پاسخی هم ندادند
    ومن عبد المطلب هم نیستم که از مهاجم به مکه فقط شتران خودم را بخواهم وبگویم دل های شکسته صاحب بزرگتری دارند .من مدیون هستم که با فریاد آ ن ها هم صدا شوم حداقل پیش شرفم شرمسار نباشم
    حدیث نفس نمی خوانم با شما هم کلامم می خواهم همانطور که شما خودتان را باهمه زرنگی نا خواسته در نوشته هاتان معرفی می کنید من بدون زیر ذره بین روانکاوی شما که آن را در باره ام اعمال کرده اید خودم را بدون نقاب در دیدتان قرار دهم که این لازمه همکلامی وابراز صداقت است
    وشما مرتب از هم کلامی طفره می روید من از شما سئوال می کنموشما با تعارف مرا سر می گردانید
    من باشما نسبت مریدی ومرادی ندارم با شما خویشاوند ملی هم نمی توانم باشم چون دوست دشمن من دشمن من است وهمانگونه که در جرف هایم با شما گفته ام به دنبال گرفتن این پاسخ هستم که آیا
    1= می توانید در سرزمین پهناور ایران واز بین نزدیک به 80 میلیون آدم یک نفر را معرفی کنید که یکهزارم شما با رهبری کل کل کرده باشد وسالم وآزاد زندگی کند وراست راست بگردد؟
    2=آیا قدرت رها شدن از مردابی که در آن غلطیده ای داری ؟
    3=می توانی بروی کنار پسرت ودست از شعبده بازی برداری وبرای گذران زنگی اگر اندوخته هم نداری با باز گوئی خاطرات فریب خوردنت ………
    چه می گویم مریض ماحالش خراب تر از آن است که بشود کاری برایش کرد
    امیدی هست؟

     
  46. درود بر شما
    تاریخ کشور ما همواره با استبداد و کودتا همراه بوده و اگر هم در یک مقطع زمانی به آزادی و دمکراسی نسبی رسیدیم در حفظ و نگهداری آن عاجر بودیم و این حق مسلم نهادینه نشده ! بنابراین اگر الان هم ما یک حاکمیت کاملا مردمی و مقتدر با کلیه استانداردهای قابل قبول داشته باشیم و به ظاهر همه راضی باشند باز دیدی یک نفر پیدا شد که عده ای گرسنه را نمایندگی میکند و گروهی را هم فریب داده و میگوید : من دولت تشکیل میدم ! من توی دهان این دولت میزنم ! دو باره می رسیم به همین حکومت پر برکت ! حالا به نظر شما مشکل کجاست ؟

     
  47. ….
    >> آدما گاهی لازمه
    >> چند وقت کرکرشونو بکشن پایین
    >> یه پارچه سیاه بزنن درش و بنویسن :
    >> کسی نمرده.
    >> فقط دلم گرفته…..
    >> آدم ها برای هم سنگ تمام می گذارند!!
    >> آدم ها برای هم سنگ تمام می گذارند.
    >> اما نه وقتی که در میانشان هستی، نه…
    >> آن جا که در میان خاک خوابیدی؛
    >> «سنگ تمام» را می گذارند و می روند …!
    >> کافی است سر به زیر باشی…
    >>
    >> گرگ شده اند اینروزها…
    >> کافی است سر به زیر باشی
    >>
    >> با بره اشتباهت میگیرند
    >>
    >> خیز برمیدارند برای دریدنت…
    >> در پی دلیلیست که ببخشد ما را …
    >> خالق من «بهشتی» دارد، نزدیک، زیبا و بزرگ؛
    >> و «دوزخی» دارد، به گمانم کوچک و بعید؛
    >> و در پی دلیلیست که ببخشد ما را …
    >> «دکتر علی شریعتی»
    >> معجزه….
    >> خــــــــدایا
    >> من اینجا دلم سخـــــت معجزه میخواهد
    >> و تو انگار
    >> معجزه هایت را گذاشته ای برای روز مـــــــــــبادا ….!!
    >> گول دنیا را مخور…..
    >> گول دنیا را مخور……!!
    >> ماهیان شهر ما از کوسه ها وحشی ترند
    >> بره های این حوالی گرگ ها را میدرند
    >> سایه از سایه هراسان در میان کوچه ها
    >> زنده ها هم آبروی مردگان را میبرند…..
    >> یادمان باشد!
    >> یادمان باشد!
    >> هر پس مونده‌ای که‌ من زمین میندازم
    >> قامت یه‌ نفرو خم میکنه…..
    >> لنگه های چوبی درب حیاطمان …
    >> لنگه های چوبی درب حیاطمان؛
    >> گر چه کهنه اند و جیرجیر می کنند؛
    >> ولی خوش به حالشان که لنگه ی هم اند .
    >> نماز دو نفره…
    >> خــــدایا
    >> دلم هوس یک نماز دو نفره کرده است …
    >> فقط من باشم و تو !!!!!
    >> ما دیگر فقیر نیستیم….
    >> خداروشکر ما دیگرفقیر نیستیم
    >> دیروز پزشک روستا گفت:
    >> چشمان پدرم پر از آب مروارید است!!!!
    >> گرگ صفتان…
    >> نــه صدایش را ” نــازک ” میکــرد ..
    >> و نــه دستــانش را ” آردی ”
    >> از کجــا بایــد به گرگ بودنش شک میکــردم؟!!!!!!!
    >> دست گيري…
    >> آنگاه که غرور کسی را له می کنی، آنگاه که کاخ آرزوهای کسی را ویران
    >> می کنی، آنگاه که شمع امید کسی را خاموش می کنی، آنگاه که بنده
    >> ای را نادیده می انگاری ، آنگاه که حتی گوشت را می بندی تا صدای خرد
    >> شدن غرورش را نشنوی، آنگاه که خدا را می بینی و بنده خدا را نادیده می
    >> گیری ، می خواهم بدانم،دستانت را بسوی کدام آسمان دراز می کنی تا
    >> برای خوشبختی خودت دعا کنی؟
    >> بسوی کدام قبله نماز می گزاری که دیگران نگزارده اند؟
    >> طریقت بجز خدمت خلق نیست به تسبیح و سجاده و دلق نیست
    >> آهسته رد شو…
    >> اگـر امـشب هم از حوالی دلم گذشتـی،
    >>
    >> آهسته رد شو
    >>
    >> غم را با هزار بدبختی خوابانده ام…
    >> اشتباه
    >> وقتي همه با من هم عقيده مي شوند ،
    >> تازه احساس مي کنم که اشتباه کرده ام!!!
    >> اسکار وايلد
    >> خوشبختی یافتنی نیست
    >> خوشبختی یافتنی نیست ساختنی است.
    >> از زندگی لذت ببرید حتی اگر چیز با ارزشی را از دست داده اید…
    >> دیروز پشت خاکریز بودیم و امروز در پناه میز!
    >> دیروز دنبال گمنامی بودیم و امروز مواظبیم ناممان گم نشود.
    >> جبهه بوی ایمان می داد و اینجا ایمانمان بو می دهد…
    >> سخت است…
    >> سخت است فهماندن چیزی به کسی که
    >> برای نفهمیدن آن پول می گیرد.
    >> احمد شاملو
    >> آنجا ببر مرا…
    >> آنجا ببر مرا که شرابم نبرده است.
    >> نان دادن، کار مردان است
    >> خواجه عبدالله انصاری فرمود:
    >> بدانکه، نماز زیاده خواندن، کار پیرزنان است
    >> و روزه فزون داشتن، صرفه ی نان است
    >> و حج نمودن، تماشای جهان است.
    >> اما نان دادن، کار مردان است…
    >> تجربه…
    >> به کوچه ای رسیدم که پیرمردی از آن خارج می شد؛
    >> به من گفت :نرو که بن بسته! گوش نکردم، رفتم.
    >> وقتی برگشتم و به سر کوچه رسیدم؛ پیر شده بودم!!!
    >> نخند!!!
    >>
    >> به سرآستین پاره کارگری که دیوارت را می‌چیند
    >>
    >> و به تو می‌گوید ارباب ،نخند!
    >>
    >> به پسرکی که آدامس می‌فروشد و تو هرگز نمی‌خری ،نخند!
    >>
    >> به پیرمردی که در پیاده رو به زحمت راه می‌رود
    >>
    >> و شاید چندثانیه کوتاه معطلت کند ،نخند!
    >>
    >> به دبیری که دست و عینکش گچی است و یقه پیراهنش جمع شده نخند!
    >>
    >>
    >> وجدان
    >> متاسفانه بعضی ها هستند که :
    >> بی غذا ، دو ماه دوام می آورند ؛
    >> بی آب ، دو هفته ؛
    >> بی هوا ، چند دقیقه ؛
    >> و
    >> بی “وجـــدان” ، خـیلی …
    >> کمر شکسته ترینم…
    >> اگر…
    >> اگر گناه وزن داشت؛
    >>
    >> هیچ کس را توان آن نبود که قدمی بردارد،
    >>
    >> خیلی ها از کوله بار سنگین خویش ناله میکردند،
    >>
    >> و من شاید؛ کمر شکسته ترین بودم…

     
  48. با عرض سلام
    ملت ایران بار دیگر با چشم عقل و تدبیر وامید باایجاد جامعه مدنی بر اساس احترام به حقوق جمهور مردم از تمانی خطاهای دولت مردان گذشت جامعه در مرز انفجار بود فریاد خاموش اعتراض تا همین هفته گذشته در انتظار حرفه ای بود برای لرزاندن وویران کردن کاخ ظلم وتزویر ونفاقودزدی و همه آنچه که در این سالها بر مردم گذشته بود با انتخاب خود فریاد زد ما بیداریم چون خدا با ماست وبدانید اگر خواسته ملت گه اولین خواسته رفع حصز از جناب موسوی وجناب کروبی وآزادی زندانیان وبعد محاکمه سران ظلم و بعد از آن بقیه خواسته ملت تک به تک صورت نپذیرد این بار بدون ثانیه ای مکث مصصمم تر بر می خیزیم.

     
  49. ای رفیق خمینی آقای نوری‌زاد، این فیلمهای کوتاه بدرد ملت احمقی به مانند ملت ایران می‌خوره نه برای روشنفکر ها. یک فیلم هم از واقعیت خودت بساز که چاپلوس این جنایتکارهای تاریخ هستی.

     
  50. cheghadr pool behet midan ke begi jomhori ?
    islami azadi dareh
    baradar mano eedam kardand chon be khomeini faghat yek fohsh dad.
    ma yademoon hich vaght nemireh ke to v amsal to khomeini ro bozorg kardin

     
  51. درود به اقای نوری زاد عزیز
    عشق،محبت،دوست داشتن،تو را میخواهم وطن،با هم زیستن، وطن پرستی، علاقه،صلح،ارامش،حرفهای قشنگی هستن که نه در کتابهای درسی امده است نه در جملات حاکمان ما نیامده فقط میان کمی از مردم ایران هست که امیدوارم زیاد گفته شود ولی جملات این حاکمان پر از حرفهای که واقعا اگر یک لحظه فکر کنند از گفتن انها شرم میکنند اعدام،دشمن،قتل،مرگ ،درک، جهان خار،کثیف، اقا جان تو که بالا نشستی تو را خدا یک لحظه فکر کن ما کار زیادی از شما نمیخواهیم ما از یک اشتی ملی حرف میزنیم اشتی که اگر صورت پذیرد ایرانی زیباتر و جملاتی قشنگتر میبینیم بس است هر کاری کردید حالا وقتشه وقت یک اشتی ملی

     
  52. درود خدا بر تو‌ای جوانمرد.آقای نوری‌زاد به خدا سوگند وقتی‌ مطالب شمارا میخوانم به خودم میگویم اگر من آدم گناه کاری بودم حتما توبه می‌کردم و به راه راست بر می‌گشتم چون حس می‌کنم این مطلب‌ها به من نازل میشود و تاثیر بسیار بر من می‌گذرد که مبادا از راه حقیقت خارج شوم،آرزو می‌کنم این نصایح شما بر مسئولین همینطور اثر بگذرد تا آنها هم به راه راست هدایت شوند،انشا‌الله تعالی. از خداوند برایتان سلامتی‌ و روزهای خوبی‌ آرزو می‌کنم،خدا حافظ.

     
  53. نظر دهندگان محترم
    آرزوهای اینچنینی که جناب نوری زاد در پی آن میباشد یا در سیستم سکولار باید یافت یا در نظام جمهوری اسلامی بدون ولایت مطلقه فقیه و داشتن با ولایت فقیه مجتهد و ایه الله العظمی پاسخگو و منتخب مستقیم مردم با اختیارات محدود و زمینی بصورت سمبلیک و بعنوان وحدانیت ملت و با قانون اساسی بدون اصل 110و فاقد قوانین شرعی و داشتن قوه قضائیه مستقل که رئیس آنرا دیوان عالی قضات انتخاب کنند نه ولایت فقیه و داشتن مجلسی که نمایندگان آنرا مردم بطور مستقیم انتخاب کنند و برچیدن شورای نگهبان با وضعیت فعلی و برقراری شورائی از نخبگان مردم و به رای مستقیم مردم و داشتن مجلس خبرگان نظارت بر رهبری با انتخاب مستقیم مردم و برگرداندن تمامی ارگانهای فعلی زیر نظر ولایت مطلقه فقیه به زیر نظر دولت و ازادی بیان و اظهار عقیده و رسانه ازاد و رادیو تلویزیون ملی و و و و و و
    به امید روزی که عقل و خرد و اندیشه در همه ما ایرانیان به حد اعلا برسد تا فرهنگ سکولاری (جدائی دین از دولت) در فرهنگمان نهادینه شود و دولتی منتخب مردم و برای مردم و پاسخگو به مردم را برپا کنیم.
    کوروش

     
  54. جناب نوری زاد عزیز خدا خیر دنیا و آخرت به شما عطا نماید

     
  55. واقعا چه می شود ولی خیلییییییی دور از ذهن است

     
  56. اقای نوریزاد شما در اکثر مطالبتان به شیوایی و در اخر مطلب تقاضای برگشت اموال شخصی به غارت رفته تان توسط دزدان اطلاعاتی را میکنید.من هم دوست دارم در اکثر نظراتم از پینه روی پیشانی اقایان که بارزترین و مهوع ترین نشانه حقه بازی و تظاهر است بنویسم.و حتی اعتقاد به ایجاد جنبش ضد پینه دارم چون این پینه اقایان برای من وقتی ان را میبینم و یا به یاد میاورم نوعی شکنجه است چرا که وجود این لکه های ننگ را توهین به خود و تمام ملت میدانم.لذا میخواستم از اقای روحانی تقاضا کنم که نگذارند هیچیک از وزرایشان پیشانی نحس پینه بسته داشته باشند.امیدوارم خودشان نداشته باشند

    با احترام

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

88 queries in 2556 seconds.