سر تیتر خبرها
این تازه ابتدای راه ماست

این تازه ابتدای راه ماست

من با شناختی که از بیت مکرم دارم، از سپاه، و از سیستم فرمانپذیرِ مجلس و شورای نگهبان و دستگاه قضا، اطمینان دارم که رییس جمهورها – هرکه هستند – توانِ ورود به خط قرمزهای فراوان رهبری را نداشته و نخواهند داشت.

دیشب تا دلِ صبح با مردمی موج خوردم که ناجوانمردانه تاکنون از بدیهی ترین حق خود که آزاد بودن باشد و شادبودن، برکنار بوده اند. مردمی که با هر بهانه ی شدنی، از کالبدِ قفس گونِ زندگیِ صُلبِ خویش بیرون زده اند تا به حاکمیتِ مطلق نگرنشان بدهند: انسان اند و خواستارِ آزادی و شادمانی.

من دیشب با شادمانیِ مردمانِ شادمانی نکرده خندیدم و با اشکهای شوقشان اشک ریختم. انتخاب و پیروزیِ جناب روحانی حتماً به کالبد سرد زندگی ایرانیان گرما خواهد افشاند. و حتماً نیز به “از خواب پریدن هایِ” ناگهانیِ این ایام جناب رهبری آرامش خواهد بخشود. چرا که آقای روحانی باید به ترمیم مفاسدی فرسوده گردد که هشت سال تمام یک فرد نامتعادل دست در دست بیت مکرم و مجلس و دستگاه قضا بر سر این کشور نگون بخت آوار کرده است.

من با شناختی که از بیت مکرم دارم، از سپاه، و از سیستم فرمانپذیرِ مجلس و شورای نگهبان و دستگاه قضا، اطمینان دارم که رییس جمهورها – هرکه هستند – توانِ ورود به خط قرمزهای فراوان رهبری را نداشته و نخواهند داشت. بهمین خاطر، من به راه مؤکدِ پیشینِ خود ادامه خواهم داد و سخنانِ در دل مانده ی دیروز و امروز و فردای مردم را فریاد خواهم کشید. اگر در این راه جناب روحانی توانِ ورود و مداخله داشت چه بهتر، وگرنه باز من خواهم بود و کورسوی شعله ی بضاعتِ خود. تا بقدر مقدور بر این گذرگاه تاریک و مخوف نور افشانم.

باورم بر این است: آنچه که از مردمانِ ما ضایع شده، همچنان تر و تازه است و ما بر مطالبات معوقه ی خود پای خواهیم فشرد. آنچه در زیر شماره می کنم، برنامه ی کاریِ خود من است برای آینده ای که پیش روی خواهم داشت. تا هر زمان که زنده باشم. بسیاری از بندهای این برنامه ی کاری من، در حوزه ی کاریِ جناب روحانی نمی گنجد. افقی است که من خود بنمایندگی از مردمی که بنا به هر دلیل تاب فریاد کشیدن ندارند ترسیم کرده ام:

یک: آزادی بی قید و شرط میر ما میرحسین موسوی و همسر مظلومه اش و جناب کروبی.

دو: آزادی بی قید و شرط مردان و زنان زندانیِ ما که از سال هشتاد و هشت – بی دلیل – زندانی اند، یا یک چند وقتی را در زندان گذرانده اند.

سه: تشکیل یک دادگاه مستقل به تقاضای آقایان موسوی و کروبی و خانم رهنورد بنحوی که این سه بزرگوار بتوانند برای نخستین بار ناگفته های خود را بازبگویند و طرف مقابل را به پاسخگویی فرابخوانند. محکوم یا محکومینِ این دادگاه حتما باید از مردم پوزش بخواهند. و اگر کاره ای هستند از کار برکنار شوند و خسارات وارده را جبران کنند. اگرچه فردِ محکومِ آن دادگاه، کروبی و موسوی و همسرش باشند یا شخص اول مملکت. دادگاه مستقل یعنی همین. دادگاهی که فعلاً در رؤیاهای ما سیاحت می کند.

چهار: پوزشخواهی رسمی و علنی نمایندگان مجلس که ناجوانمردانه هشت سال تمام بر صندلیِ نمایندگی مردم جلوس فرمودند و تداوم کار یک موجود نابخرد و نامتعادلی چون احمدی نژاد را تأیید و تقویت کردند.

پنج: محاکمه ی علنی آقا مجتبی خامنه ای و دستیاران مخوفش حجة الاسلامان – بیچاره اسلام – طائب و مصلحی، بخاطر مهندسی انتخابات سال هشتاد و هشت و حواشیِ خونینِ پس از آن.

شش: محاکمه ی علنی رییس فرمانپذیر دستگاه قضا بخاطر ترسیم چهره ای خفیف و ذلیل از قضاوت، و بخاطر آسیب های جسمی و روانی زندانیانِ بی دلیل این سالهای اخیر، و بخاطر دودمانهای تباه شده، و بخاطر دستهای خونینش.

هفت: محاکمه ی علنی سرداران فربه از مال حرام که در این سالهای دهشت زا – در پس پستوهای دهشتناک خود – هم سر به غارت اموال مردم فرو برده اند و هم خون بی گناهان بسیاری را جاری کرده اند. و مصادره ی اموال بالا کشیده توسط آنان، بازفرستادن شان به پادگانها.

هشت: عقب کشیدن از سوریه و لبنان و هرکجا. و مشخص شدن این که چه کسانی و بفرمان چه کسی به چه میزان پول و اسلحه به سوریه و لبنان و هرکجا سرازیر کرده اند.

نه: حسابرسی و مشخص شدن گردش مالی بیت رهبری و همه ی دستگاههای تحت نظر ایشان که تاکنون به قانون و حسابرسی و اینجور چیزهای خنده دار خندیده اند.

ده: پوزشخواهی و برکناری رییس دستگاه صدا و سیما که بویژه در این چهارسال گذشته غلیظ ترین دروغها را برای فریب مردم آذین بست و پست ترین رویه ها را در مسیر جهل گستری پیش پای مخاطبان خود گستراند.

یازده: برچیده شدن فضای رعب و وحشت و پلیسیِ حاکم بر کشور و پرهیز از تخریب و ورود به حریم خصوصی مردم و برچیده شدن سانسور در همه ی عرصه های عمومی.

گرچه من دیشب روح شریف بخشایشگری را در اقیانوس مردمی که پرخروش موج می خورد و پیش می رفت بچشم دیدم، و این اطمینان را دارم که بمحض مشخص شدن مقصران و عاملان تباهی های این سالها، به یک “گذشتِ بزرگ و فراگیر” دل خواهند سپرد، من اما تا آن زمان و به هر مناسبت، بر تحقق این خط قرمزهای فراگیر و بی دلیل و غیرقانونی اصرار خواهم ورزید. چه این خواسته ها در توان و توش جناب روحانی و دولتش باشد و چه نباشد.

محمد نوری زاد
بیست و پنجم خرداد سال نود و دو
تهران

Share This Post

 

درباره محمد نوری زاد

91 نظر

  1. سلام
    نظر شما را در مورد کاظمینی بروجردی می خواهم بدانم

    ——————–

    سلام دوست من
    من اطلاعاعی ازاندیشه ومرام ایشان ندارم اما می دانم که جای عقیده، زندان نیست.
    با احترام

    .

     
  2. سلام نوري زاد گرامي
    متهم به تندي شدم و از زبان من نوشتي که گفته‌ام «شما ازمسلمانی دل کنده اي»!! من گفتم« به زیست مسلمانی باور دارم و نگاه شما را به این مقوله می پسندم». اي کاش اين جمله را بر مي گرفتيد و برجسته مي کرديد. شايد من هم بي‌دقتي کرده باشم. پوزش مي خواهم. شما را مسلمان تر از خودم مي دانم. کي باشم که چنين جسارتي کنم؟ در ماه رمضان با مناجات شما بارها گريسته‌ام بزرگوار! دل ما را نشکنيد. سخن من ار روي کينه نبود.
    لب سخن را دريابيد. سستي‌ها و تندي هايش را بر من ببخشيد. شايد دريافته باشيد که از روي خشم و نفرت با شما سخن نگفته ام. واژه‌ها در سخن من چموش‌اند و در بيان شما چون موم نرم. اين هم يک گرفتاري است که من عوام دارم. انگار سکوتم بهتر است
    پاينده باشيد
    خدا نگهدارتان

    ——————

    سلام رضای گرامی
    شمارا بخدا مرا ومارا ازنوشته های شریفتان محروم مگردانید. خبط وخطا درفهم مطالب دیگران امری بدیهی است. قبول می کنم که مفهوم نوشته ی شما را – بخاطرشتاب درمطالعه – دریافت نکرده ام. من نیز پوزش می خواهم.
    با احترام

    .

     
  3. هموطن گرامي
    نوشته من در ۱۲:۳۶ قبل از ظهر / خرداد ۲۹, ۱۳۹۲
    به معناي «گذشتن از خون برادر شما» و ديگران نيست. دقيقا خواستم همان مطلبي را بگويم که آقاي نوري زاد گرامي در حاشيه پيام من درج کرده اند. خواستم بگويم مطلق گرايي نکنيد. يک طرف پاک و مطهر و مظلوم نيست و طرف ديگر مجسمه خباثت و زشتي. من درک نمي کنم که توضيح جناب نوري زاد براي چيست؟ جان کلام من هم همين است که ظلمي شده است؛ خوني بناحق ريخته شده؛ سري بنا حق بالاي دار رفته؛ خانواده‌اي بناحق بي سرپرست شده؛ يک سويه نبينيد. ضجه نزنيد و سخن از آتش درون نرانيد که کساني هم هستند که توسط همين برادران شما مستقيم و غيرمستقيم، گرفتار شدند و زندگيشان به آتش کشيده شد.
    شما يک سوي ماجرا را گفتيد و روايت کرديد، من هم سوي ديگر ماجرا را. سخن بر سر پايمال کردن خون کسي نيست.
    نمي خواهم ژست دمکراتيک بگيرم! من در جنگ حضور داشته ام(هم چون شما). سران فرقه رجوي در جنگ صدمه‌هاي بزرگي به ما زدند و کشتند و به دلايلي از ما اسير زيادي گرفتند. مي دانيد که همکار صدام بودند. من نمي خواهم هموطنانم خونهايي که تا فتح خرمشهر ريخته شد را ناديده بگيرند. نمي خواهم قربانيان ترور و خونهاي به ناحق ريخته در خيابانهاي شهرهاي ايران ناديده گرفته شود. مي خواهم بدانيد اين فجايع قربانيان ديگري هم داشته است. مي خواهم شما را از کرسي وعظ يک سويه و قضاوت يک جانبه پايين بکشم!
    اما جناب نوري زاد گرامي!
    دعوت به سلوک انساني يا به تعبير رايج اسلام رحماني، نبايد تنها به دلجويي از يک طرف ماجرا محدود شود. من و شما بايد همانگونه که شجاعت دلجويي از قربانيان بيگناه را داريم، بايد به پاي برادر گرامي شما هم بوسه بزنيم که او هم قرباني است. مراقب باشيم که از اين سر بام نيافتيم! گمان مي کنم اندکي عجولانه و کليشه‌اي داوري مي کنيد (از اين تعبير پوزش مي خواهم) نلسون ماندلا انسان بزرگي است. ما که بذر کينه را مي‌فشانيم و براي دلجويي از يک طرف ماجرا چنين افراط مي کنيم، چه نسبتي با ماندلا داريم؟
    بذر کينه نيافشانيم. شما و کساني ديگر، به دلايلي که خود بدانها اشاره مي‌کنيد، از مسلماني زده شده ايد! گمان مي کنم بايد در اين نگاه خود تأمل کنيد. اگر همه کارهايي که در اين مدت شده است مطابق دين بوده است به ما هم بگوييد تا از مسلماني استعفا بدهيم! اگر هم چنين نيست بلکه سوء استفاده شده است پس چه ربطي به دين دارد؟ چرا بايد من باورمند به دين، تاوانش را بدهم؟ چرا بايد جابجا در کلام شما تحقير شوم؟ آن شيعه عربده کش چه ربطي به من دارد؟ مگر در کلام من عربده بود بزرگوار؟! من به زيست مسلماني باور دارم و نگاه شما را به اين مقوله مي پسندم. اما شما بر اساس ديد سياسي خود راه افراطي را در پيش گرفته‌ايد که خشک و تر را با هم مي سوزانيد. تحقير مي کنيد من را، تا دلي را نسبت به خود مهربان سازيد… من مسلمانم و در کلام خود صادق هستم. خدا را شاهد مي گيرم سخن دلم بود. اميدوارم شما و کسي را با سخنم نرنجانده باشم

    ——————-

    سلام رضای گرامی
    کمی تندی کردی وسخن ازانصاف بیرون راندی. من کجا ازمسلمانی دل کنده ام؟ هان؟ من اتفاقا ازموضع یک مسلمان معتقد آغوش به روی همگان می گشایم. من این را ازمسلمانی دریافته ام. من کجا نوشته ام که ازمسلمانی دست شسته ام؟ درکجای نوشته های من مسلمانی – چه شیعه وچه سنی- تحقیرشده است؟ من به مسلمان بودن خود افتخارمی کنم. همانگونه که به ایرانی بودن خود. تلاشم این است که پیش ازمسلمانی، انسان باشم. وازدریچه ی انسانیت به سایرین نگاه کنم. اگرازشیعیان عربده کش سخن رانده ام، خودشما نیک ترمی دانید که اراده ام منفک کردن این جماعت ازمسلمانانی منصف ودرستکار وانسان ومعتدل چون خود شماست.
    با احترام

    .

     
  4. دکتر میچیو کاکا دانشمند بزرگ ژاپنی کتابی دارد بنام جهانهای موازی که بحثی علمی در باره امکان سفر به جهانهایی بجز جهان ما اارائه می دهد. من از آقای میچیو کاکو درخواست می کنم به ما ایرانیانی که از بدترین استبدادهای تاریخ و بدترین پیشوایان برخوردار بوده وهنوز هستیم یک سیاهچاله یا کرمچاله نشان دهند تا از این دنیا به جهانهای دیگر برویم خدا را چه دیدی شاید با تمدنهایی مواجه شدیم که منابع انرژی پیشرفته ای دارد ومردمان آن بخاطر منابع زیرزمینی برده فرمانروایانشان نیستند.
    شاید با تمدنی مواجه شدیم که معنویت و دانش هماهنگ رشد کرده و خدا برای مردم مانند بالهای یک پروانه لطیف ومانند یک شاخه گل سرخ زیباست.
    خدایا خسته ایم خدایا خسته ایم خدایا خسته ایم.
    دوست شما و انقلابی نادان پیشین

     
  5. یه مادر بی پناه یه خواهر دلمرده

    سلام استاد نوری زاد
    من درجواب آقا رضای شما که به سران مجاهدین و اونها که اسلحه دست گرفتن وکشتن ونابود کردن ایراد گرفته وخواسته با برجسته کردن این فجایع ازخون برادران من بگذرند می گویم که آقا رضای عزیز اگر این اتفاق درشوروی یا کره شمالی می افتاد که به جرم یه عده رییس روسا بگیرن یه عده بی گناه دیگه رو اعدام کنند ما می گفتیم اونجا کره شمالی است وشوروی است. اما اینجا یه حکومت اسلامی اومده روکار که مدعیه که همه باید بیان زیرچترش آدم شدن را یاد بگیرند. برادرای من بخدا آقا رضا یه چاقو دست نگرفتن تا به کسی آزار برسونند. اونها بی گناه بودند. من هرگز کار اونهایی رو که زدن کشتن تایید نمی کنم اما کاراینها چی؟ که زدن برادرای مطلوم منوکشتن. من هنوز آه مادرم توگوشمه. آه پدرم که تو خونه خاکش کردیم تو گوشمه. خودتونو بذارین جای ما اونوقت حرف مارو بهترمی فهمید. ما به این نظام پناه آورده بودیم انسان بشیم

     
  6. آقای نوری زاد نطام که سقوط نکرده یک مقدار واقع بین باشید پیغمبر خدا هم که مکه را فتح کرد همه را بخشید ماهم پیرو ان پیغمبریم دعا کنید که انشالله آقای روحانی دولت آشتی ملی برقرار کند تا کشور از این افراط و تفریط ها بیشتر از این لطمه نخورد .

    ————–

    احسان گرامی
    من نیز به بخشایش جمعی اعتقادی عمیق دارم. ودرهمین راستا فراوان نوشته ام. اینها افق هایی است که من برای آینده ی خود ترسیم کرده ام که با عفوعمومی همه ی اینها به حاشیه می رود. اما حقوق تباه شده ی مردم باید مشخص شود تا درتاریخ ثبت گردد. بخشایش ازاین به بعد است که رخ می نماید.
    با احترام

    .

     
  7. آقاي نوريزاد
    درود
    اگر ذره‌اي انسانيت در وجود انسان باشد با اين خانواده گرامي، همدردي خواهد کرد. غم گراني است
    اما آقاي نوري زاد! من خانواده‌هايي را مي شناسم که بزرگان سازماني همين نوجوانان و جواناني که از آنها ياد شده، فرمان قتل سرپرست آنها را صادر کردند. برخي از همين جوانان عزيز را مأمور تهيه آتش تبليغات و مسموم کردن فضا کردند وبرخي ديگر را عازم عمليات ترور! يادتان نيست؟
    من دختر سروان نيروي زمين «تنه کار» را مي گويم. نماز ظهر را خواند و عازم محل خدمتش بود. توي کوچه به رگبارش بستند. دخترش و همسرش اولين کساني بودند که جنازه سوراخ سوراخ وي را در آغوش کشيدند. او از ريسمان پاره شده دار پايين نيافتاد، پس لازم نيست به کفش دختر و همسرش بوسه زنيد. من دختر مظلوم و چهارساله شهيد کريمي را ديدم که در ماه رمضان، درست چند دقيقه بعد از افطار، زنگ در خانه اش را به صدا در آوردند. دخترش به شوق استقبال از ميهمان خيالي، همراه پدر دم در حياط مي دود. دست را دور پاي پدرش حلقه کرده بود که تير خلاص را به آن دانشجوي زبده زدند. درسش نيمه تمام و دختر چهارساله اش يتيم شد. کريمي را از جرثقيل آويزان نکردند او را دو جوان جسور کشتند تا با افتخار عمليات قهرمانانه خود را به گرگهاي پنهان گزارش کنند.
    خويشاوند 17 ساله ام را شب‌ها به عمليات مي بردند. هنوز ابتداي فاز نخست نظامي بود؛ و او نزديک صبح مي آمد و من که دو شبي مهمانشان بودم، بيدار مي کرد و از روي جواني و ناپختگي شرح عمليات و خونهايي که ريخته بود مي داد. باورم نمي‌شد. يک نوجوان و خونريزي؟ خون چه کسي؟ آري او هم سر به نيست شد. خواهرش که به کومله پيوسته بود هم ناپديد. خواهر ديگرش بيوه فرماندهي از فرماندهان نيروي هوايي ارتش که پرنده‌اش در اطراف سوسنگرد به زمين فرو رفت.
    قرائت قران بود در ماه رمضان؛ نارنجکي ساچمه‌اي در حياط فرود آمد. برخي را سطحي آزار داد و برخي را روانه بيمارستان، اما چشم چپ آن جوان آواره خرمشهري را که به ما پناه آورده بود، هر گز از ياد نمي برم. يک چشمش کور شد. بايد کور مي شد. سزاي خرمشهري بون همين است. چه جرمي بالاتر از اينکه از دام صدام گريخته بود. نارنجک انداز دستگير شد. دخترکي بسيار فقير بود از قبيله خودمان! اما بر ما شده بود. دبيرستاني بود. نمي دانم و خبرندارم او را بر دار کشيدند يا به جرثقيل آويزان. کاش نشاني داشت، آقاي نوري زاد کفش هاي مادرش را بوسه باران مي کرد تا روي آن کور خرمشهري کم شود.
    نميدانم کساني هم هستند که شهادت بدهند چه صحنه‌هايي از آن کشتارهاي فجيع را به ياد دارند؟ البته که همه اين مظلومان – که نوري زاد خود بسيار بيشتر از من با آنها دمخور و رفيق بوده- مجرمند و خانه و کاشانه‌شان هم بايد به آتش کشيده مي شد تا دل اين گرامي مادر خنک شود.
    ما دلسوختگان اين سرزمين، اگر زخم دلمان را نشان دهيم، آتشها زبانه مي کشد. سخن از کلام آتشين نرانيد، که هنوز پاهاي عليل همسر کبودجامه جلو چشممان است.
    مادر و خواهر دلسوخته! اي کاش اندکي از حرارت آتش دل کساني را که فرزندان و خواهران و برادران ما و شما، آنها را يتيم و بي‌پناه کردند، حس مي کرديد.

    ———————

    سلام ودرود رضای گرامی
    نوشته ی سرشار ازاحساست خواه ناخواه مخاطب را با نویسنده همراه می کند. نویسنده ای که به یک جانب نگریسته است. وازنگاه به جوانب دیگر روی برگردانده. آن مادر وآن خواهری که سه برادرش اعدام شده اند نیز بهمین مشکل دچاراست. که یکسویه می نگرد. این مشکل کلی ما انسانهاست که وقتی سنگی به صورتمان می خورد احساس می کنیم سنگ به کل هستی خورده. وکانون هستی را متأثرکرده. سخن من اما این است که : با نگاه به هردوسوی این حادثه ها، به قضاوت درست دست یابیم وخودمان ازمدار احساس واحساسی عمل کردن بیرون رویم. من هم به شما حق می دهم وهم به آن بانو. اما حق واقعی که بیرون ازاراده واحساس ما پای می کوبد، رویکردی است که بین حق شما وحق آن بانو، پلی به حقیقت محض بزند. اینجاست که مردان وزنان بزرگ وقوانین شایسته ی مدنی مظهریت پیدا می کنند. افرادی چون نلسون ماندلا یا گاندی بهترین فرصت ها وبهانه ها را برای کشتار و غیظ وبگیروببند و نابود کردنها وآبروبردنهاداشتند. کسی هم جلودارشان نبود. اما به دلهای مردم پل زدند. راستش را بخواهید من آن کشیشی را که پای دخترک مسلمان را بوسید ازهزار شیعه ی فحاش وعربده کش که برای امام حسین برسرمی زنند وهیاهو می کنند برترمی دانم وبه او بچشم انسانی برتر می نگرم. گمشده ی انقلاب اسلامی ما نیزهمین بوده وهمین است. که ما پیش ازآنکه به مرتبه ی انسان بودن دست یازیده باشیم دم ازمسلمانی زده ایم. این جهش بدون پشتوانه کار را به این خونها وتباهی ها کشانده است.
    با احترام

    .

     
  8. یک مادربی پناه یک خواهر دلمرده

    سلام به بزرگمرد ایران
    من یک مادرم. یک مادربی پناه. که بچه هایم ازستمی که برخاندان ما رفته سربه بیابان گذاشتند ورفتند. سه برادرم را دراین نظام اسلامی زدند وکشتند. یکی فقط شانزده سال داشت. یکی نوزده سال. یکی بیست وپنج سال. اینها هریک گل بودند آقای نوری زاد. هیچکدام ازاینها به کسی ظلم نکردند. هیچگاه دروغی ازآنها نشنیدم. پشت سرکسی حرفی نمی زدند. دست به مال کسی نبردند. تا کمردربرابرمادرمان خم می شدند. با ادب بودند . روح بزرگی داشتند. وقتی اسمشان را صدا می زدم یک خواهرجان نثارم می کردند که بند بند دلم می لرزید. بخدا قسم آقای نوری زاد این سه برادریکی ازیکی گل تربودند. یکی رابخاطرفروش روزنامه کشتند. شانزده سالش بود. دومی را بخاطریک شعاردادن زدند کشتند. بزرگتررا دریک خانه دستگیرکردند وچند ماه بعد ازیک جرثقیل وسط شهرمان درشمال درشاهی یا قائمشهر بالا کشیدند. طناب پاره شد. افتاد روی زمین . کشیدند بردند با سیم بکسل اعدامش کردند. جلوی چشم مادرم. جلوی چشم من و دوخواهر خردسالم. پدرم ازخانه بیرون نیومد. توهمون خونه مرد توهمون خونه خاکش کردیم. مجلس گرفتیم هیچکس نیومد. برادرهای من یک چاقو دست نگرفتند چه برسه به اسلحه. بخدا قسم گل بودند ناز بودند بی گناه بودند. مادرم انقدراسم بچه هاشو صدا زد که تارهای صوتی اش ازکارافتاد. وقتی مرد با نفرین مرد. با نفرین. بهش می گفتم مادراین همه نفرین نکن گفت دخترم مادرنیستی بدونی مادربودن یعنی چی. حالا که بچه های خودم گذاشتن رفتن می فهمم نفرین یعنی چی. آقای نوری زاد اینهایی که شما خواسته ای فقط قسمت کوچکی ازخواسته های ماست. شماها وقتی دیدین اقای روحانی پیروز شده زدید رقصیدید نپرسیدید برادرای من کجا رفتند برای چی رفتند مادرم پدرم که ازخونه بیرون نیومد چون توکوچه یه همسایه توصورتش تف کرده بود.
    اقای نوری زاد دیدم بعضیا برای شما نوشتن که داری یه کم تند می ری من اگه می خواستم بنویسم ازهرکلمه ام آتش می بارید همون آتشی که با قلب مادربیمارم همون کرد که نفرین اززبونش نمی افتاد. اگرخدایی باشه که می دونم هست خواهید دید که این آدمای سرکار چه عاقبتی خواهند داشت. من نفرین های مادرمو می بینم که ریش آیت الله ها رو گرفته می پرسه بچه های من چه خطایی مرتکب شده بودند که زدید هرسه شونو کشتید.
    آقای نوری زاد چرا ازبرادرای من یاد نمی کنید. ازمادرمن که دومادی بچه هاشو ندید. ازپدرم که همش دست می کشید به صورتش همونجا که همسایه به صورتش تف کرده بود. برادرای من بخدا اقای نوری زاد گل بودن ناز بودن یک خواهرخواهری می کردند که من الان بیست وشش هفت ساله صداشون توگوشمه. من اگه می خواستم مثل شما ازافق های فردا بنویسم ازهرکلمه ام آتش بیرون می زد. شماها مارا فراموش کرده اید. به اسم این که مبادا خودتون مورد اتهام قراربگیرین بهانه میارین که کشوردچارآشوب می شود نه خاتمی نه هاشمی نه موسوی نه روحانی نه هیچ کس ازما حرفی نمی زند. شماهم همینطور آقای نوری زاد ما کجای این جابجایی ها جا داریم؟ ازآقای روحانی بپرسید برادرای من کجای برنامه هاش هست؟ مگه تو قرآن نیست که اگه یکی رو بی دلیل بکشن انگار همه رو کشتن؟ فقط توخونه ما سه بار بشریت را کشته اند. کل بشریت را.
    همه شماها ازاین که ازماها اسم ببرید می ترسید.

    ————————

    سلام بانوی خوب
    کورباشم اگرکه شما را ودرد شما را نبینم ونشنوم. بله درست می فرمایید. ما را ترسانده اند. قفل بردهان ما زده اند. ما نا جوانمردانه شما را دراین داغ تنها گذارده ایم. بله، می فهمم. شما را دراین شادمانی مردمان جایی ودلیلی نیست. شرمم باد. رویم سیاه. کاش می توانستم خم شوم وبرکفش های شما بوسه زنم. وصورت به غبار کفش تان بسایم. وشما با همان کفش، به صورت شرمسارمن بکوبید. وهمان آب دهان همسایه را به صورت من بیفکنید. خود می دانم که درگفتن این کلمات نیز صادق نیستم. اما مرا درداغ بی دلیل تان شریک بدانید. یک روز ما برای برادران بی گناه شما مجلس خواهیم گرفت.

    با احترام

    .

     
  9. سلام به مرد بزرگ زمانه نوریزاد عزیز
    من همیشه مقالات شما را دنبال میکنم و قلمتان را میپرستم و شجاعتتان را نیز.
    امیدوارم حق نگهدار شما و خانواده عزیزتان باشد
    ما هم با شما هم عقیده ایم و از این که از همه انسانها و هموطنان عزیزم دفاع میکنید واقعا سپاسگزارم مخصوصا نامه هموطن بهاییم مرا به گریه انداخت .خداریشه ظلم را از سر ملت ایران یکباره برکند همچنان که ریشه فرعون و همپالانش را یکجا کند به امید ان روز
    موفق باشید استاد عزیز

     
  10. سلام نوریزاد عزیز دوستت دارم

     
  11. با درود به جناب نوریزاد
    من هم همانند شما و آن13&14 میلیون نفر دیگر در انتخابات شرکت نکردم چرا که اعتقاد داشتم با توجه به شرایط تحریمهای سنگین که روز به روز هم سنگینتر میشد همچنین تورم افسار گسیخته بیکاری اختناق بن بست روابط بین الملل دخالت در جنگ داخلی سوریه و امور عراق .فساد اقتصادی که تمام سلولهای مسئولین نظام را فرا گرفته و تحت هیچ شرایطی تمامی ندارد و هر روز اشتهایی دو چندان پیدا میکنند و بر سر غارت بیت المال مسابقه گذاشته شده و مهمتر از همه حکمرانی خانوادگی در تمام سطوح کشور از یکسو و حلقه بگوشی مجلس از سوی دیگر و با انتصاب جلیلی ادامه مملکت داری طی هشت سال گذشته باعث از هم پاشیدگی نظام رو به اضمحلال خواهد شد تا اینکه چند روز مانده به رای گیری خامنه ایی در یکی از سخنرانی هایش از مخالفین نظام هم خواهش کرد که در این رای گیری و بخاطر کشور شرکت کنند که نشان دهنده تغییر تاکتیک از جانب ایشان بود.با توجه به حمایت و مدیریت برنامه های آقای روحانی توسط تیم هاشمی و خاتمی بنده به این نتیجه رسیدم که دو نفر فوق الذکر توانسته اند آقا را متقاعد کنند که همه چیز از شیعه گرفته تا نظام ومملکت و جان هیزمهای تر و خشک در خطر نابودیست و با این تدبیر بقول شما موجود رو به اضمحلال را برای چهارسال دیگر رهانیدند.البته موارد ذیلالذکر همراه بقیه جمعبندیهایم باعث گردید که در این انتصاب اما بشیوه ایی نو شرکت نجویم و از این بابت بسیار خوشنودم که نگذاشته ام فهم و شعورم به بازی گرفته شود
    1-عدم ارائه برنامه قوی و راه گشا از سوی کاندیداها باستثنائ روحانی
    2-گماردن پنج کاندیدای اصولگرا در مقابل روحانی (که باعث توزیع و شکستن آرا آن پنج تن گردید)
    3-متهم کردن کاندیداهای اصولگرا از سوی هم فکران خود(در شوی تلویزیونی)
    4-سکوت عمیق احمدینژاد بعد از رد صلاحیت رحیم مشایی(علیرغم تمام تهدیدها و هارت و پورتهایش)
    5-و اعتقاد عمیقم به این جمله:رای از شما انتخاب از ما: که بار ها و بارها شاهد اجرای این اصل بوده ام
    گرچه نمیخواهم بی احترامی به ارا هموطنان و کاندیدایشان کرده باشم ولی اینبار هم متاسفانه و متاسفانه دچار انتصاب اما بشیوه ایی نوین بودیم ولی با این همه امیدوارم آقایان متوجه عملکرد ویرانگرشان در امور مملکت داری شده باشند و از این پس با دلسوزی و تدبیر و حس وطنپرستی و توجه بیشتر به گربه زیبایمان و بی توجه ایی به دیگر ممالک جبران مافات کنند.

     
  12. سلام بر شما ،از دوستارانتان هستم لطفان آدرس ایمیلتان را برایم بفرستید موضوعی شخصی است میخواهم با شما در میان بگذارم.متشکرم

    ———————-
    mnourizaad@gmail.com

     
  13. البته پرهیزِ پرهیز که نه خیر!

    جناب آقای نوریزاد،

    مدتی است من کامنتی در اینجا نگذاشته ام. “انتخابات” 1392 لکن باعث شد که من مطلبی را که بنظر من بسیار اساسی و مهم است بعرض شما برسانم.

    پیش از آن جمله ای در باره استفاده از کلمه پرهیز در یکی از آخرین مطالب شما:

    آقای خامنه ای پرهیزِ پرهیز که نه خیر، نمی شود گفت کرد، بلکه گویا اجازه الهی صادر فرمده اند که آرای مردم درست خوانده بشود (عنایت بفرمائید که ما هنوز آنقدر ادب اجتماعی داریم که به ایشان آقا بگوئیم). این حد اکثر عمل خوبی است که میتوان با دندان سر جگر نهادن به ایشان نسبت داد.

    بعبارت دیگر میتوان سناریوئی اینچنین تصور کرد که ایشان دو شب قبل از انتخابات ولیعهدشان را بشام دعوت کرده اند و پس از صرف شام فرموده اند:

    آقا مجتبی حالتان که انشاءالله خوب است؟
    ایشان هم گفته خداراشکر زیر سایه شما.
    سپس از اوضاع انتخابات پرسش فرموده اند
    که ایشان گفته بشکر خدا همه چیز آماده است.
    سپس خود را به آن راه زده و پرسیده اند: چی آماده است؟
    گفته نتایج قربان.
    پرسیده اند کدام نتایج؟
    نتایج انتخابات قربان.
    سپس سوال کرده اند: و این نتایج از چه قرار است؟

    و این آدم جاه طلب مانند آن ملوانی که در حال غرق شدن کشتی بهردری میزد تا ناخدا شود عرض میکند:

    جناب جلیلی 57 درصد
    آقای قالیباف 22 درصد
    آقای روحانی 14 درصد
    جناب ولایتی 5 درصد
    آقای غرضی 2 درصد
    قربان.

    اینجا دیگر صبر مقام عظما که خود نگذاشته بودند حتی صلاحیت آدمی از قرن نوزدهم مانند هاشمی رفسنجانی تایید گردد به لب رسیده و عصبانی گشته اند. گویا اینجا دیگر کمی فکر آقازاده را خوانده اند که خود چه برنامه ها درسر دارد. که برای او ایران و اسلام و حتی خود مقام عظما هم اولویتی ندارد. که تنها و تنها بفکر خویش است و برای رهبری خود لباس میدوزد.

    اینجا دیگر رهبر عصبانی شده اند و در حالی که پوست صورتشان از خشم سرخ سرخ گشته که حتی از زیر محاسن مبارکشان هم پیدا بوده است با او تندی کرده و بر سر او داد زده اند:

    نه خیر به هیچ وجه.
    شما به هیچ وجه در شمارش و اعلام نتایج انتخابات دخالتی نکنید. سپس نگاه بسیار خشم آلودی به فرزند کرده اند که از دوصد تهدید هم بد تر بوده است.

    البته از شدت خشم فراموش فرموده اند که بگویند در رای گیری هم دخالت نکنید. و به همین سبب هم بسیاری افراد از شبکه های معروف آمده اند و طبق معمول رای داده اند که در ایران برای همه معلوم است. بنا براین میتوان تشخیص داد که نتیجه درست آرای آقای روحانی حتی چند درصد بیش از آن بوده است که اعلام شده.

    این سناریو مرا بیاد ناصرالدین شاه میاندازد که اگر چه خود ید طولانی در کشتن و آزار مردم وحیف ومیل مال آنها داشت لکن گاهی از شنیدن خبر ظلم و جورهای عمال خویش و بویژه بزرگترین پسرش مسعود میرزا ظل السلطان بمردم از دست آنها عصبانی میشد و میگفت اینها بالاخره تاج وتخت مرا بباد میدهند. میگویند او یکبار حتی ظل السلطان را در باغ دلگشای نزدیک حرم شاه عبداعظیم با شلاقِ سواری خویش شدیدا کتک زده است.

    ملت ایران حافظه تاریخی بسیار قوی دارد. این حافظه در شعر فارسی متبلور شده و در ضرب المثل های فارسی نزد حتی بیسوادترین مردم هم موجود است. میگویند: سلام //// بی طمع نیست.

    اگر این را مبدا قرار بدهیم از خود سوال میکنیم: قصد آقای خامنه ای از این عمل چیست؟ ایشان در قاموس محدود نیمه مذهبی و نیمه “سوسیالیستی” و در واقع دموکراتوری خویش چه میخواهد؟
    (دموکراتور تلفیقی است از دموکراسی و ////. اولین دیکتاتور تاریخ یولیوس سزار بود که از روبیکون گذشت – رودی در شمال رم که گذشتن از آن برای نظامیان ممنوع بود و خود در اروپا ضرب المثلی است مانند خط قرمز در زبان فارسی- و سنای رم به او لقب دیکتاتور داد که اکر چه در زبان لاتین آمر معنی دارد لکن مثبت بحساب می آمد. پس از او به جانشینش اکتاویان که خود لقب آگوستوس را برگزیده بود لقب سزار را دادند که تا انتهای امپراتوری رم غربی و شرقی پایدار بود و حتی بنام کایزر به امپراتوری آلمان و اتریش و بنام تزار به امپراتوری روس هم وارد شد و ماهم در عربی و فارسی قیصر را داریم. همه اش و همه اش از یولیوس سزار در آمد. البته قابل توجه است که یولیوس سزار بدست تعدادی از سناتور ها با ضربات دشنه کشته شد. آخرین دموکرتورها سران چین و پوتین و رهبر و بشارالاسد و…. هستند )

    آقای خامنه ای فکر میکند که فعلا دوران فترتی پیش آمده و برای گذشتن از این بیابان برهوت به مقداری خودداری نیازمند است. گویا ایشان دیدِ دراز مدت ندارند:
    استالین در شوروی وطن پرستان را قتل عام کرد و کلیساها را ویران کرد. او مهمترین کمونیستهائی شوروی همه و همه را نابود کرد و تنها بادمجان دور قاب چینان را نگهداشت. 20 میلیون نفر از مردم شوروی در سالهای آغازین انقلاب پس از ربودن کشاورزی مملکت از دست کشاورزان از گرسنگی تلف شدند. عواقب تصفیه های او در سالهای 1930 10 تا 20 میلیون کشته و مرده و میلیونها زندانی ناقص العضو و شکنجه دیده بودند. در جنگ دوم جهانی لکن هنگامی که ارتش آلمان به شوروی حمله کرد استالین آنچنان شوکه شده بود که خود را روزها در خانه ییلاقی خود محبوس کرده بود. هنگامی که سران کمیته مرکزی حزب بدیدار او آمدند که از او تقاضا کنند تصمیمی در باره عملیات نظامی بگیرد فکر میکرد آمده اند او را دستگیر و بر کنار کنند. استالین در این زمان تصمیم گرفت دست یاری بسوی مسیحیان دراز کند. میگویند در زمانی که مسکو در تیررس ارتش آلمان قرار گرفت شبانه روز یک هواپیمای روسی تصویری (ایکون) از مریم مقدس را بر فراز مسکو میکرداند تا مسکو از آسیب دشمن در امان بماند. او به سوی سران کلیسای ارتودکس دست همکاری دراز کرد تا مومنین را بسیج کنند و او دست همکاری بسوی میهن پرستان دراز کرد و به کارگردان معروف خود سرگئی آیزنشتاین دستور داد فیلمهایی از قهرمانان ملی روس مانند الکساندر نوسکی و ایوان مخوف بسازد. او هم فکر میکرد این دوران دوران فترت است که باید پشت سر گذاست. او دست یاری بسوی (در نزد او) سرمایه داری و امپریالیسم منفور هم دراز کرد. او همه کار میکرد که بر سر کار بماند. پس از جنگ دوم در شوروی دوباره شد روز از نو و روزی از نو. تصفیه های 1948 جهانگیر شدند و تصفیه های 1953 هم شروع شده بودند که استالین مرد. بِریا رئیس کاگِ بِ بلافاصله پس از مرگ او اعدام شد. طی دو سه سال استالینیستها را بر کنار کردند و خروشچف را آوردند که بحسابی خاتمیِ شوروی محسوب میشد. هنوز کمی اصلاح نکرده بود که “آقایان” در قالب لئونید برژنیف دوباره بر سر کار آمدند و او را برکنار کردند. وقتی در 1982 برژنیف مرد دیگر کفگیر “آقایان” به کف دیگ رسیده بود. برای یکسال آندرِیپوف و یکسال هم چِرنینکو را آوردند. دیگر حرفی برای گفتن نداشتند. تنها در قالب گورباچف میتوانستند تماشگر سقوط و تجزیه اتحاد شوروی باشند. این سقوط در واقع با رفتن خروشچف آغاز شد.

    سقوط ایران با رفتن خاتمی آغاز شد.

    آۀقای خامنه ای فکر میکند در کشوری که دارای نزدیک به ده میلیون آدم دانشگاه رفته وجود دارد این یک دوره فترت است. چنین نیست.

    بگذارید یک مثال دیگر بیاورم. هنگامیکه شاه آموزگار را برداشت و شریف امامی را آورد او هم فکر میکرد که این یک دوره فترت است. اخبار رسانه های ایران همواره با یک خبر در باره اعلیحضرت شاهنشاه آریا مهر آغاز میشد حتی اگر او در سفر بود یا یکماه بیمار بود. او فکر میکرد این یک فترت است. چیزی که او نمیدانست این بود که جامعه ایرانِ 1357 جامعه ایرانِ 1332 نبود. تنها کسی که از لحاظ اجتماعی با زمان قدم بر نداشته بود شاه بود. حتی مذهبیون هم که به تحجر معروف اند مدرنتر شده بودند.

    آقا مجتبی که تکلیفش مانند تکلیف احمد خمینی است و در بحث ما نمی گنجد. اما آقای خامنه ای هنوز فکر میکند که این یک دوره فترت است در صورتیکه جامعه ایران از چهار سال پیش به این طرف همواره بیدار و متلاطم باقی مانده است. چه بسا که در دوره اول دولت احمدی نژاد هم همینطور بوده اند. من از این هم بالاتر میروم و فکر میکنم که از زمان انتخاب اول خاتمی مردم ایران همواره بیدار و پایدار بوده اند. آنها بهترین ها را انتخاب نکردند بلکه بهترین را از بین بدها. اگر چیزی در ایران در تمام این مدت پایدار بوده غیر از حکومت زور بیداری مردم بوده است. و این مردم تا زمانی که خواسته های بالای شما آقای نوریزاد تحقق نیابند بیدار خواهد ماند.

    باید بنگریم که آیا آقای روحانی چرنینکوی ایران است یا گورباچف ایران. چه بسا که زبانم لال آقای روحانی هم بزودی خلع خواهد شد. اما کار ایران دیگر از این چیزها گذشته است.

    جمهوری اسلامی مانند میوه ایست که گندیده ولی بدلیل نامعلومی از درخت نیافتاده است. همه از بوی او کلافه شده اند جز خود میوه که خود را زیباترین میوه جهان میداند. درخت را موریانه خورده و پوک کرده و زمینش هم دیرزمانی است شوره زار شده است.

    به فارسی میگن: فوتش بکنی میفته ، من با تفسیر شما بسیار موافقم.

    ———————-

    سلام حمید گرامی
    من با بسیاری ازنوشته ی شما موافقم. روح نوشته ی شما بر” هشدار” استواراست. واین هشدار، عجبا همان گوهر درخشانی است که مردم آن را می بینند و حاکمان ازدیدن آن محرومند. امید دارم جناب خامنه ای این نوشته ی خوب وهشداردهنده ی شما را مطالعه کنند. یا لااقل اطرافیان ایشان این نوشته را درلابلای سایرخبرها به اطلاع ایشان برسانند. دست شما درد نکند. مطلب شاخص وشایسته ایست. سپاس

    با احترام

    .

     
  14. عزیز برادر مام هم میدونیحم روحانی از خودشونه ولی مجبور شدیم مجبور تا حداقل به دنیا پیام بدیم خیلی دور نیست که روحانی چهرشو نشون بده یکم صبر کن بعدش اگه بازم فریب بوده مردم اصلاحاتم مثل اصولگراها میندازن /////

     
  15. آقای نوری زاد لطفن ”بر گذاری رفراندومی آزاد برای حذف اصل ولایت فقیه از قانون اساسی ‘” را هم به لیست مورد نظر اضافه کنید.

     
  16. برج میلادیان

    سلام
    نادر ابراهیمی یک نیمچه داستانی دارد درباره خودکشی یک مرد که فکر می کنم آن را خوانده باشیدولی خلاصه وار آن را می نویسم

    مردی شنید که دوستش خودکشی کرده ولی نجاتش داده اند به دیدارش رفت وعلت را پرسید مرد گفت هرشب خواب می دیدم که باغ هلوئی دارم که تمام هلو هایش گندیده ونتوانستم تحمل کنم خودکشی کردم .دوستش گفت خوب مهم نیست این بار که خواب دیدی کاری به هلو های گندیده نداشته باش هسته های هلو ها را جمع کن وباغی تازه بساز وچندی بعد آن مرد مجدد خودکشی کرد ومرد وبعد از مدتی نامه ای از او به دست دوستش رسید که در جوف آن یا داشت کوتاهی بود

    همه ی هسته ها کرمو وگندیده بودند ودیگر امیدی نیست
    برایت چند مرتبه کوتاه نوشتم ودر خواست کردم دست از شعبده بردار ولی دیدم با پاک کردن نام گرگ از جلوی نام گرگان واقعی تمام دل به جریان مضحک انتخابات بسته ای ودر فریب مردم شریکی ودیدم که هسته گندیده ومن برای خودم متاسفم که فکر می کردم میتوانم با ضرباهنگی اندک خفته ای خود خفته ی سالیان را بیدار کنم
    وشاید هم درست نمی گویم تنها نظرم رانوشتم مرا به خیر شماها امید نیست

     
  17. سلام نوریزاد عزیز دوستت دارم . چون خیلی دوستت دارم ازت میخوام پاتو از روی گاز برداری وکمی آهسته تر ونرمتر ومهربانتر مقاله بنویسی . یازده مورد مطالبات معوقه خودت ومن وبقیه دوستان عزیز را اول به خدا واگذار کن
    و دوم به زمان وسوم به تاریخ و جهارم به اجتماعات مردمی ، که از این به بعد به بهانه های مختلف مکرر تشکیل میشود ،احتمالا همین فردا با پیروزی ایران در مقابل کره
    برادر همسال عزیزم بقول خودت لطفا ، آرام ،آرام ،آرام ، اگر وقت داشتم وسرعت تایپ کردنم مثل جوانها بود برایت بیشتر مینوشتم وازقول حودت موارد متعدد را برایت یاد آوری میکردم که تناقض فراوان داره با این پست ( این تازه ابتدای راه ماست ) مثلا این جواب در همین پست

    “من خودم گاه تند می نویسم. هرجا که ضرورتی موکد مورد نیاز باشد. ….. ما باید به آقای روحانی فرصت بدهیم.
    او امروز چه بخواهیم ونخواهیم نماینده ی فریادها وخواسته های ماست. ازاین فرصت باید به شایستگی بهره برد.”

    چه ضرورت موکدی فعلا مورد نیاز است عیر از توصیه های مشابه ( آقای روحانی! ما طلبکارنیستیم، همراهیم ) در
    مقاله جدی و بسیار منطقی و قابل دسترس از آقای ابراهیم نبوی که در کامنت های همین پست هست و چرا
    مطالبات فراتر از زمان و با زاویه تند بایستی باعث تحریک وتند روی جوانان ما و فرزندان من و شما شود . آیا ارزش دارد
    که خون هزارها جوان بخاطر محاکمه مثلا مجتبی خامنه یی ریخته شود ، پس بخشش حضرت محمد پس از فتح مکه و
    وکوروش کبیر و گاندی و ماندلا و …… داستانهایی است برای خوش آمدن ما یا برای عبرت وپند آموزی ما.
    چرا باید ( یازده مورد مطالبه ما) اینقدر به دور از واقعیت و زمان و دسترس باشد که مضمون طنزی شود برای
    مقاله طنز آقای ابراهیم نبوی .
    —————————————————————————————————————————-
    روحانی روحانی، استعفا استعفا

    ابراهيم نبوي

    در راستای اعلام خواسته های امت شهید پرور و خلق قهرمان ایران و ملت بیدار دل پرخروش کشورمان که از ده دقیقه قبل از اعلام پیروزی حسن روحانی در انتخابات در ابعاد وسیع مطرح شد، اینجانب به نمایندگی از همه ملت ایران و ملتهای دیگر منطقه و کرات منظومه شمسی خواسته های خود را به رئیس جمهور اعلام کرده و بطور جدی از وی می خواهم حداکثر تا امشب به وقت گرینویچ این موارد را عملی نموده و نتیجه را از طریق رسانه های گروهی به اینجانب اعلام نمایند.

    اول: دادن مجوز روزنامه به همه کسانی که به روحانی رای دادند و لغو مجوز مطبوعات کلیه حامیان دولت قبلی و همه کسانی که از نامزدهای دیگر دفاع کردند.

    دوم: لغو حجاب اجباری و اجباری شدن استریپ تیز برای کلیه طرفداران حجاب اجباری تا نیم ساعت دیگر. همچنین دولت روحانی موظف است هر سال چهار بار کنسرت لیدی گاگا را در تهران، اصفهان، شیراز و مشهد برگزار کند.

    سوم: برگزاری مسابقات جام ملت های اروپا ۲۰۱۶ در تهران و پیروزی تیم ملی ایتالیا در مسابقه فینال این جام با نتیجه ۳ بر صفر در برابر اسپانیا. گل های این بازی را باید کاسانو در دقیقه ۲۱ و ۶۵ و ده روسی در دقیقه ۴۳ بزند.

    چهارم: بازگشت میلیونها ایرانی که در خارج از ایران زندگی می کنند به کشور، چه خودشان بخواهند یا نخواهند و اخراج کلیه طرفداران جلیلی از کشور، طرفداران جلیلی باید در کشورهای فقیر و بد آب و هوا زندگی کنند.

    پنجم: افزایش سطح تحصیلی کلیه دیپلمه ها به لیسانس و اعطای درجه دکترا به کلیه ایرانیانی که لیسانس دارند یا احساس می کنند لیسانس دارند.

    ششم: انتقال ایران به اروپای مرکزی تا پایان تابستان امسال بطوری که ایران همسایه فرانسه و آلمان بشود. با توجه به اهمیت خلیج فارس برای ایرانیان، این خلیج نیز عینا باید در محلی مشابه به همین شکل منتقل شود.

    هفتم: باز پس گیری قفقاز و ترکمنستان و گنجه و گرجستان و بازگشت این کشورها به مام وطن. رئیس جمهور موظف است حداکثر تا ماه مرداد امسال این مناطق را به ایران بازگرداند.

    هشتم: آزادی کلیه زندانیان سیاسی و غیرسیاسی و تبدیل زندانها به پارک و ایجاد دیسنی لند در کلیه پارک های کشور.

    نهم: جلوگیری از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ علیه رهبر کبیر ملی ایران دکتر محمد مصدق تا قبل از ۲۵ مرداد امسال .

    دهم: ایجاد چند سفره جدید نفتی در استانهای کرمان، اصفهان، خراسان، بوشهر و سمنان برای افزایش درآمد کشور.

    یازدهم: استعفای رئیس جمهور در اعتراض به کلیه خواسته های وی که توسط حکومت برآورده نشود. اگر خواسته های رئیس جمهور برآورده شد، وی باید همینطوری استعفا بدهد و به آغوش ملت بازگردد.

     
  18. درود بر جناب نوریزاد عزیز
    من همیشه شجاعت شما را تحسین کرده ام . یک نکته ای که قابل ذکر است و در این نوشته شما شاید ناخواسته از قلم افتاده است این است که جنایات و دزدیها و هر آنچه که به این حکومت نسیت داده شده مربوط به چند سال اخیر است در حالیکه از ابتدای انقلاب تاکنون اگر به حافظه تاریخی خودمان مراجعه کنیم آمار آدم کشی دزدی جنایت و ….. این حکومت سر به فلک میکشد. بهتر است اشاره ای هم به زندانیان سیاسی قبل از 88 وقبل از 84 و قبل از 80 و قبل از 76 و قبل از 72 و قبل از 68 بله بخصوص 68 با آن حکم قتل عام و دیگر موارد و قتل عام نخبه ترین جوانان این مرز و بوم که در فردای به قدرت رسیدن آقایان در بهمن 57 اتفاق افتاد اشاره شود .

     
  19. سروده تدبیر و امید
    مبارکست بر ما دگر باره امید
    چه نیکبختی که همراه با تدبیر آمدید
    همی مهر ایران شد پرتوین بر چشم امید
    کوهی شیرین شد چو رنج فرهاد، گل عشق پرورانید
    خطاب رایی بر کیاست شما، همی به تدبیر و امید
    حدیث علی شما راست بهشتی، مردم گر خادم باشید
    به دست مُدیرت رشتهٔ امید را رسانید
    ز رایی شما را کیاست و از آزار آزاد باشید
    زخمی خِرَد گر تدبیر نگردی از این امید
    به جای نشینی گر مَردُمَت از یاد نروید
    خوشا که این تدبیرتان خوش سرانجام باد امید
    خوشا که کام خرم و آباد سرانجام تدبیر و امید
    به پیش داور گواهت دادیم از پایان تدبیر و امید
    داور باد خوشنود گر برنامه‌تان را خوش انجامید

    http://mehre1.blogfa.com/post/682

     
  20. سلام بر محمد نوریزاد
    مرد با استقامت
    من راستش بر این باورم که متاسفانه آقای خاتمی بر عکس میر حسین که در میان مردم کوچه و بازار و فرهنگیان کف جامعه در ارتباط بود کا ملا توسط باندهای قدرت محاصره شده هم به دلیل نسبت فامیلیی که ایشان با بیت مرحوم خمینی دارند و هم نحوه و نوع تعامل ایشان با حوادث که معمولا از دریچه قدرت است.
    ایشان به طور نا خود آگاه بر مدارقدرت و نه مدار خدا مردم می گردند
    همین است که ایشان بر این باور نیستند که راهی هم جز مجراهای قدرت و ثروت می تواند وجود داشته باشد که مردم را به سعادت برساند
    اگر نظری در اطرافیان ایشان بیندازید منظور مرا خواهید فهمید.
    ما به رهبرانی نیاز داریم که خیلی راست و پوست کنده و شفاف دست خویش را به سوی مردم دراز کنند و با توکل به خدا و نه قدرت مسیر حقیقت و آزادی را به آنها نشان بدهند
    متاسفانه مردم با دل بستن به آقای خاتمی و اصلاح طلبان اینچنینی که یک پا در دایره قدرت دارند راه خود را سالها از مسیر آزادی منحرف کردند
    و این درد بزرگیست
    مردمی که ایمان به خود را با امید به حسن روحانی معاوضه می کنند
    این درد بزرگیست
    خداوند به شما عمر با برکت دهد که به سهم خود حقوق ذاتی مردم را به رسمیت شناخته اید و در راه آن جانفشانی می کنید
    درود خدا بر مردان و زنانی که بر حق ایستادند و جانشان را شمع راه ما ساختند

     
  21. منم موافقم

     
  22. لطفا به این عکس منتشر شده که در یک محل رای گیری گرفته شده، توجه کنید

    (http://www.freeimagehosting.net/newuploads/5w1w8.jpg)

    این اسامی که توسط وزارت کشور در تمامی شعب اخذ رای آویزان شده بود، اساسمی کاندیداها رو نشون میده اما تاریخ بالای برگه نوشته 16/3/1392
    چطور ممکنه همچنین چیزی؟
    چون در این تاریخ نه حداد عادل و نه عارف کناره گیری نکرده بودند! اما اسامی اون ها از این برگه حذف شده! آیا تاریخ اشتباه بوده یا مساله دیگری در کار است؟

    این یعنی چی؟ یعنی اونها از روزها قبل می دونستند چه کسانی می مانند؟!!!!!!!!!!!!!!!
    عجیبه
    من چند نکته و احتمال به نظرم رسید:
    1. اینکه ممکنه واقعا و به قول میرحسین انتخابات تبدیل به یک “صحنه آرایی خطرناک” شده و با تحمیق مردم نه تنها آرای اون ها جذب میشه، مردم فکر می کنن که تفکر اون ها رای اورده در صورتیکه نامزد نظام رای آروده
    2. امکان اینکه تمامی نامزدها مورد تایید نظام بودند و سناریوی حاکمان رو اجرا کردند؛ لطفا به عکسی که از مجمع تشخیص گرفته شده نگاه کنید ، همه خوشحالند!!!!!!!!( http://fararu.com/files/fa/news/1392/3/25/70721_151.jpg)
    3. شاید تاریخ اشتباه تایپ شده که احتمالش نزدیکه به صفره!
    4. رفتار روحانی در نامه به خاتمی از موضع بالاست و نسبتا بی ادبانه نگاشته شده و در پس جمله ها میشه این رو دید که دولت اصلاح طلبی بوجود نیامده است! (این‌که امروز جنابعالی و دوستان توانسته‌اید بر سر “مناسب‌ترین گزینه ممکن” اجماع کنید برای من مبارک‌تر از آن است که بدانم آن گزینه “حسن روحانی” است)
    5. دیشب من در شمال و جنوب تهران در میان مردم بودم و رفتار نیروهای انتظامی اصلا قابل قیاس با تجمع 25 خرداد 88 نبود. فقط و فقط برای حمایت آمده بودند و حتی لباس شخصی ها هم که همیشه در این جور مواقع حضور نداشتند خبری ازشون نبود!!
    6. این انتخابات سناریو نبوده اما در پشت صحنه هماهنگی میان هاشمی و خامنه ای و احتمالا توافقاتی صورت گرفته
    7. کل فرایند حضور هاشمی و رد صلاحیت وی برای خارج ساختن تنها عنصر غیرخودی در حاکمیت یعنی احمدی نژاد و دار و دسته اش بوده است.
    8. فضای بسیار زیادی که برای روحانی در بیان خط قرمزها داده شد و بعد خوانده شدن آرای وی آیا واقعا به این سادگی و تنها با اصلاح شدن یک شبه و چندروزه حاکمیت بوده؟ چرا حاکمیت هرگز و هرگز حضور میرحسین رو در ریاست جمهوری نپذیرفت اما از روحانی استقبال کرد؟
    9. انتخابات برای حاکمان بیشتر یک تغییر چهره آشکار اما تقلبی محسوب میشده تا به نحوی با غرب توافق کنند

    واقعیت این انتخابات رو تنها دولت 4 ساله روحانی نشان خواهد داد: ایا از حقوق مردم بصورتی حقیقی و عملی دفاع خواهد کرد؟ آیا زندانیان سیاسی آزاد خواهند شد؟ آیا میرحسن و کروبی آزاد خواهند شد؟ آیا آزادی بیان، نشر و اطلاعات را در عمل پیگیری خواهد کرد و هزاران امای دیگر….

     
  23. آقای نوریزاد در مورد مصاحبه اخیرتان در مورد جان تازه به مرده دادن که سرخط خبرهای سایتهای بالاترین و غیره شده که تاکید دارند که باید انتخابات تحریم میشد..یک کلام گویم…بله مشکلات زیاد است و مردم هم نفهم نیستند میدانند..روحانی هم خوب میداند..همانطور که هاشمی میدانست و گفت…اما شما خیلی عجله دارید و این شمایید که الان از ما رای دهندگان مطالباتتان بیشتر است…کمترین خواسته من این است وضع از این بدتر نشود ..جنگ نشود که همان بلایی که سی سال پیش سر ما آمد سر فرزندانم نیاید…میترسم ..میترسم از وحشی گری که امثال شما و پدرانمان کلیدش را سال 57 زدید..میترسم از آتش افروختن..میترسم..میخواهم زندگی کنم..تلاش میکنم آنچه آرزو داشتم برای فزندانم بسازم در همین ایران..نه محدود به چهار روزو چهار ماه و چهار سال که به وسعت عمری که از خدا بگیرم…

     
  24. داریوش پارسی

    درود بر شما،
    روءیایی بودن عیب نداردإ اما باید مقداری واقع بین بود، تا هنگامی که ////
    بر منبر نشسته است (چو با تخت منبر برابر شود ….گرامی شود کژی و کاستی
    /شود بنده ی بی هنر شهریار) بنیاد ظلم وجنایت بر جا خواهد ماند.
    البته در اساطیر آمده که فریدون ضحاک رادر البرز کوه به بند کشیدإ
    در ضمن شنیده ام که روحانی نامی ایرانی(مربوط به این مقایسه) دارد ولی از
    ترس این آهرمن چهرهگان آن را بکار نمیبرد.

    پاینده ایران رها شده از چنگال این زاغ ساران بی آب و رنگ

     
  25. یکی جلوی این زارعو بگیره ترمز بریده بنده خدا.75 میلیون ولایتمدار!!!

     
  26. من نزدیک چهل سالمه این انتظارات و این توقعات رو ما که بایدبه گور ببریم شما رو نمیدانم

     
  27. بصورت ظاهرنوشته شما تلخ است اما بخدا قسم برای من که سه برادرم را بی گناه اعدام کرده اند ودایی ام را با همسرش اعدام کردند با بچه ای که ازآنها باقی مانده والان معتاد است این چیزها که شما خواسته ای کف خواسته های ماست. این چیزها که شما خواسته ای ذره ای ازکوه کوه خواسته های ماست. ما هم رفتیم شادی کنیم اما دلمان خون است آقای نوری زاد اگربدانی ماها چی کشیده ایم هم جان بچه هایمان را گرفتند وهم اموالشان را مصادره کردند. جمهوری اسلامی یعنی چی؟ اگه ازمن بپرسید می گم: درسالم ترین شکلش یعنی خاتمی باضافه خلخالی. این دوتا ازهم تفکیک ناپذیرند. خود آقای خاتمی هم می داند که سایه ای مثل خلخالی دنبالش بود. اقای روحانی هم مثل خاتمی درعالی ترین شکلش. مرسی نوری زاد. مرسی نوری زاد. ازاین که گوشه ای از درد ما رو می فهمی ازت ممنونیم

     
  28. گفت‌و‌گوي اخير شما (آقاي نوريزاد) با دویچه وله بسيار در خور تأمل بود. در واقع شما در اين گفتگو نشان داديد که راديکال‌ترين شکل تغيير را مد نظر داريد. در حالي که جامعه ايران به دلايل بسيار، تحمل چنين تغييراتي را ندارد. شايد لحن سرزنش‌گونه شما نسبت به انتخاب مردم، ناشي از مطلق‌گرايي در انديشه و نگاهتان دارد. اما مردمي که با شما همفکر نيستند يا در حد انتظار شما همراه تغييرات اساسي نيستند، آيا شايسته زخم زبان شما هستند؟ گمان مي‌کنم، چينش اطلاعات در ذهن شما و تحليل قالبي آنها، درک واقعيت را برايتان مشکل کرده است.
    خيلي کليشه‌اي سخن گفته‌ايد و با ادامه اين زياد گفتن ها، اعتبار سخنان موجه تان هم از بين مي بريد. اگر تغير رفتار رهبري را طلب مي کريد، و واقعا چنين مي خواستيد، اکنون شايد روزنه اي براي چنين تغييري باز شده باشد. اما موضع راديکال شما، که جامعه ايران آن را بر نمي تابد، تنها در محدوده به به و چه چه اپوزيسيون گرفتار مي شود و چراغ راه کسي نخواهد شد. صداي شما وقتي چنين غضب آلود باشد، شنيده نمي شود.
    دهه نخست انقلاب، تندروي غير ضروري بسياري از گروههاي سياسي، فضاي جامعه را امنيتي کرد. سهم آن راديکالهاي سياسي و اسلحه به دست در بسته شدن فضا براي تنفس، کم نبود.
    بيايد ضمن کوتاه نيامدن از مواضع آزاديخواهانه، اميدبخش باشيم. از هر روزنه‌اي براي کوتاه کردن دستاني که به قول شما دراز شده اند براي سلطه، استفاده کنيد. تجربه تندروي‌اي گذشته نشان مي دهد که شکست کم‌ترين بهايش است.
    نمي دانم، شايد انسان گاهي چنان کليشه اي فکر مي‌کند و حکم مي‌راند که روزي خود اسير آنها مي شود. اصلا معتاد به تندي و پرخاش مي شود. اعتراض خودش هدف مي شود. اين هم يک راهي است؛ اما نه راهي براي عبور دادن مردم از دالان آگاهي. خطر طرد و يأس وجود دارد. صدايي که شنيده نشود و سخني که مخاطب عام نداشته باشد، در پيچ و خم زندگي و تاريخ گم مي‌شود.
    به نظرم راه ميانه‌اي هم هست که شما بايد با آن آشتي کنيد. اين به معناي تن به خفت دادن نيست. آن جامعه ايده‌الي که کانون‌هاي قدرت در آن نقش آفرين نيستند، دست کم در اين دنيا وجود ندارد، بيايد با مردم در حد تحمل و عقلشان سخن بگوييم.
    ديروز جواني که با پرايدش مسافرکشي مي کرد مي گفت من از فلاني نفرت دارم، اما مي دانم که اگر او نباشد هرج و مرج مي شود. يک سرباز و دو سرنشين جوان ديگر هم سخن وي را با چه ولعي تکرار مي کردند… و خوشحال از اين که دوران اين دولت نکبت آفرين به سرآمده است. اينها همه مردم نيستند. ولي شما بايد بدانيد که اغلب مردم (به گواه رأي شان) دنبال ماجراجويي نبوده و نمي خواهند کشورشان به بن بست برسد تا هواپيماهاي ناتو آنها را نجات دهد. شازده رضا و جمهوري‌خواهان دين ستزي(و نه سکولار) هم ناجي آنها نيستند.
    دياي روشنفکري را خيلي کوچک تعريف کرده‌ايد. اين بيماري مزمن جامعه ما است. روشنفکر و آزاديخواه همه چيز را در حد و قواره خودش تعريف مي کند و با منافع و آرمانهاي خودش پيوند مي زند. راز شکاف عميق آنها با توده‌هاي مردم هم همين است.
    نه موضع راديکال شما از آلام پدر و مادر گرانقدر شما مي کاهد و نه دردي را از ملت دوا مي کند. زنداني شدن هم يعني محروم شدن مخاطبان از پيام شما.
    صد البته سخن من به معناي تن به خواري و پستي دادن نيست. همراه شدن با ملتي است که شايد گاهي غفلت کرده اما اکنون هشيار است. رفتارش معنادار است. به گمانم دختر گرامي شما، شايد خوب ننويسد و شعر نگويد، اما درکش از جامعه و موقيت تاريخي اش بيشتر از شما است.
    بي‌پرده بگويم، ديگر کمتر صداقت در نوشته‌هاي شما مي بينم. شايد روزي نه در زندان اوين، بلکه در زندان انديشه خود ، تن به خودکشي و نابودي بدهيد.
    با ملت باشيد

     
  29. راس جمهور در کشور ما هیچ کاره است اگر رای دادیم فقط برای این بود که به داخل و خارج بفهمانیم ملت ایران اسیر است وگرنه این چهره که از او می بینید چهره ملت ما نیست ما مروج کردا پندار گفتار نیکیم ما را چه به جنگ وحشیانه سوریه و دفاع از هیتلر و … بنویس محمد جان هیچ اتفاقی نیفتاده این اغاز راه است باید خون ندا را پس بگیریم به امید ان روز که راس جمهور بی انکه رهبری باشد بجای رفتن به سر خاک رهبر ثابق شاخه گل در دست بر سر خاک ندا و دیگر شهیدان این خاک حاضر شود و بوسه بر دستان خانوادهاشان بزند بی ترس و بی واهمه از حق مسیحیان بهاییان و … صخن بگوید و کشور قوه قضایه پاک و منتخب عقلا داشته باشد و مجلسی کارشناس و مردمی ارتشی یکتا و بدون بسیج و سپاه و هزاران راه نرفته که فقط امیدش در دلهاست تو باید بنویسی تا یادشان نرود و مردم بیدار باشند تو چشم باز این مردمی درود بر تو مرد

     
  30. سلام. آقای نوری زاد.
    این آخرین باری است که ملت به زبان (تقریبا)دموکراسی با حکومت اتمام حجت می کند.
    بعد از این، خواسته ها و اراده به زور بازو به حکومت تحمیل خواهد شد.
    امیدوارم حکومت قدردان این فرصت باشد(که البته بعید است).

     
  31. سلام ایران …صدای ات از چاه نامردان ودزدان می شنوم …صدای ات سخت گرفته ونالان است ایران ….
    فراموش نکنیم انتخاب روحانی تایید هیچ مشروعیتی نیست تنها گام کوچک ماست به سوی آزادی …ما رفرندام ملی می خواهیم ومیثاق ما انقلاب 57 است وقانون اساسی 57 .
    ما محاکمه امرین کشتار وتجاوز وقتل ودزدی وضرب وشتم وبگیر وببندهای 33 ساله را می خواهیم وعاملین جنایات وحشیانه را.
    ما نوربرگ را باردیگر اینبار در ایران تکرار می کنیم؛برای عدالت ونه برای انتقام .
    هرچند میدانم که از هم اکنون در دلم رافت وبخشش هست ما مثل این طایفه بی شرم قسی وبیرحم نیستیم .می دانیم بخشش صفت انسانی است .اما باشد که عدالت برپا شود .
    غربیها سالها برای محاکمه فاشیستها مداومت کردند تا به امروز ما نیز یکبار برای همیشه باید ریشه دزد وستم ودروغ را بزنیم واین کار قانون است .
    روحانی حتما می تواند برخی زندانیان را ازاد کند اما زندانیان عقیدتی وسیاسی ماقبل 88 چه؟زندانیان گمنام در بند چه ؟پدریکه نمیتواند سر بالا بیاورد وبگویداقایان مسلمان نیروی انتظامی ,جانماز ابکش های بسیج دخترش را موردتجاوزقرار دادند چه کسی پیگیر می شود ؟روحانی پیگیر می شود؟طائب برای ترانه موسوی ها محاکمه می شود؟شهر های کوچک پر درد ایران را په کسی تظلم خواهی خواهد کرد؟روحانی کارخانه تولید شیشه وکراک سپاه را تعطیل می کند؟روحانی قاچاق دختران ایران به فحشاخانه ها را پیگیری می کند؟روحانی چه خواهد کرد؟من می گویم کورسوی امید در برهوتی از درد .روحانی چه خواهد کرد؟من می گویم دوره انتقالی است گامی اهسته همین وبس.
    اما ….خدا را چه دیدید ….تدبر خدا بالاتر از هر مکریست …

     
  32. مرسی آقای نوری زاد مرسی

     
  33. سلام نوری زاد مرد ایرانی وطن پرست
    توتنها کسی هستی که ازما بهاییان اسم می بری. آقای روحانی انتخاب شد ومردم وجوانها به خیابانها ریختند همه شادی می کردند اما من وخانواده ام مونده بودیم به چی شایدی کنیم؟ هیچ رییس جمهوری ازما یاد نکرد. حتی خاتمی. ما را زدند وکشتند وازکشورمان بیرون کردند. معتقدم صد پشت روحانی هم جرات ندارد ازما بهاییان اسم ببرد. این ماه عسل ها تمام می شود. ای مردم ایران ای مسلمانها مسیحی ها یهودی ها زرتشتی ها شاد باشید که ما غمگینیم. ما اینجا اسیریم. کاش آقای نوری زاد یکی ازاین یازده بند به ما بهایی ها تعلق داشت. کاش مثل همیشه ازما یاد می کردی . تو تنها کسی هستی که ازما یاد می کنی. ما ازاین بابت ازشما تشکرمی کنیم. اسم شما درمیان ما بهاییان برسرزبانهاست. ازاین که یک مسلمان مثل شما با بخطرانداختن خود ازحقوق ما بهاییان اسم می برد برای ما تازگی دارد. دراین جمهوری اسلامی ما را زدند وکشتند وتنها شما هستید که طرف ما را می گیری. من خودم اون روز نمایشگاه مطبوعات بودم دیدم بسیجی ها شما رو دوره کردن یکی شون پرسید چرا ازبهایی ها دفاع می کنی شما مثل شیردراومدی به اون جوونه گفتید : اگه خودت توی یک خانواده ی بهایی به دنیا اومده بودی الان بهایی بودی. من اونجا بودم تنم لرزید. هیچ احدی تاحالا اینجوری ازما دفاع نکرده. نوری زاد عزیز ما مردمی بی پناه هستیم. کسی ازمسئولین به داد ما نمی رسد. شماها وقتی گیرمی افتید می روید پیش مراجع تقلید تا وساطت کنند. ما پیش کی بریم

     
  34. دوباره عوام افتادند در دام . از چاله /// اردکان افتادیم در چاه سرخ

     
  35. نوری زاد گرامی

    با خود می اندیشم اگر رهبر نداشتیم بسیاری از مشکلات حل می شد.

    این همه نماینده ی رهبر تحت عناوین مختلف که جز ثروت اندوزی و مدح رهبر هنری ندارند نداشتیم. این همه سازمان زیر نظر رهبر که

    وظیفه ای جز شستن و مطهر کردن رهبر دارند نداشتیم. اگر رهبر نداشتیم که بیت المال را اعوان وانصارش غارت کنند این همه فقیر و بیکار

    نداشتیم. این همه مجلس نشین ثروت اندوز خبرگان بی اراده و دست بوس رهبری نداشتیم. مجلس شورای نگهبان رهبری که

    رهبر انتخاب کند و اندیشه ها و سلایق را نابود کند نداشتیم. نیروهای ذوب در مال و تخت تاج ولایت که بخواهند پشت رهبر دشنه به ملت

    وارد کنند نداشتیم. بازجوهای بیمار که بخاطر گوشه چشم رهبر چشم بر انسانیت ببندند نداشتیم. این همه هزینه تبلیغات برای عزت

    بخشیدن به رهبر نداشتیم. در یک کلام این همه فلاکت نداشتیم. فقط اگر رهبر نداشتیم.

    اگر رهبر نداشتیم ارتشی منظم داشتیم که حافظ جان و ناموس و وطن بود،نه آنکه نیروهای ذوب شده! به ناموس مردم تجاوز کنند!.اگر رهبر

    نداشتیم که برای دنیا خط و نشون نابودی و دشمن دشمن کند یگانه سرزمین الگوی صلح می شدیم. اگر رهبر نداشتیم همه دوش به هم

    بودیم و ظلم و فساد و فقر و تبعیض و بی عدالتی و بی کفایتی و … را برای همیشه در پناه حق رفع می کردیم.

    اگر رهبر نداشتیم تمام نمایندگان رهبر در سرتاسر کشور و خارج از کشور مجبور بودند دوشادوش مردم زحمت بکشند و نان بازو بخورند و

    عرق جبین بریزند نه جیره خوار رهبر باشند از جیب بیت المال . اگر رهبر نداشتیم نیروی های ذوب در تخت و تاج ولایت لازم نداشتیم که چون

    سگان مزرعه حیوانات بر مردم بتازند و با پارس پارس کردنشان آسایش و امنیت جامعه را از بین ببرند. اگر رهبر نداشتیم بازجوی بیمار وجود

    نداشت که بخواهد حرف خوشایند رهبر را از گلوی مردم به زور بیرون بکشد. اگر رهبر نداشتیم پول های بیت المال خرج مردم همین

    سرزمین می شد و اگر خود مردم می خواستند داوطلبانه به هر جا بذل و بخشش می کردند. اگر رهبر نداشتیم ده ها صدا و سیما مردمی

    می داشتیم و اینقدر پای ماهواره نمی نشستیم. اگر رهبر نداشتیم اکثر متخصصان و اندیشمندان و … از سراسر دنیا به دامان پاک وطن

    برمی گشتند. اگر رهبر نداشتیم دین داشتیم . اگر رهبر نداشتیم زندگی مان بهشت و بهشت مان دوست داشتن می شد.

     
  36. أقاي زارع تو رو به خدا قسمت ميدهم به من بگو عاقلي يا عروسكي؟ فكر مي كني و حرف مي زني يا حرفهاي صدا و سيما را ضبط مي كني و باز پخش مي كني؟
    زماني كه أقاي خميني فوت كردند زار زار گريستم و أرام نگرفتم تا خبر انتخاب أقاي خامنه أي را شنيدم ولي من نه مثل شما عروسك بودم و نه ضبط صوت و حالا در عين اينكه ايشان را دوست دارم ولي از بلايي كه سر ايران و إيراني أورد و به جلادان و نظاميان و دزدان مال و ناموس پرو بال داد و ملت را به خودي و غير خودي تقسيم كرد و پيشرفت و سعادت ٧٥ ميليون أدم صلح طلب و مملكتي به عظمت ايران را فداي منافع چند صد هزار فلسطيني ( كه رزمجو يانشان به صدام كمك كردند و هموطنان ما را كشتند) كردند معتقدم بايد محاكمه بشوند.
    أما زارع عزيز در پاسخ تان اجازه بدهيد كانديدا را برسي كنيم.
    ولايتي : مشاور عالي رهبر در أمور بين الملل ؛؛؛؛ اگر ملت بزرگ ايران ( همان ٧٥ ميليون كه گفتيد ) با سياستهاي خامنه أي در أمور خارجه موافق بودند كه بايد به ولايتي رأي مي دادند. ولي ايشان ٢ ميليون رأي داشتند.
    جليلي؛ مسؤل پرونده هسته أي ؛؛؛؛؛؛؛خامنه أي كه بارها افتخار مي كرد كه مديريت اين مسيله در دست خودش است پس اگر ٧٥ ميليون إيراني اين روش را مي پسنديدند كه به ايشان رأي ميدادن و ديديم كه بعد از اون همه تبليغ بسيج فقط ٣ ميليون رأي أورد. حتي أقاي توكلي در سايت الف نوشتند كه أقاي جليلي همه احساس تكليفت اين بود كه سياستهاي ( رهبر ) را در مورد برنامه هسته أي به رأي بگذاري؟
    أقاي قاليباف؛ نماينده نظاميان ::::::؛؛؛؛از وقتي كه أقاي خامنه أي رهبر شدند ، چنان به نظاميان پرو بال دادند كه الآن حتي مديران باشگاههاي ورزشي ما نضاميان هستند . اگر ٧٥ ميليون با اين كارشان موافق بودند كه بايد به ايشان رأي ميدادند ولي ايشان ٦ ميليون رأي أوردند با كمك سپاه. حالا همه اينها را هم كه جمع كنيد حدود ١١ ميليون ميشوند همان چيزي كه همه معتقدند كه جمع طرفداران خامنه أي با همين مونو لوگي كه هست ١٠ ميليون است كه اگر به ديالوگ تبديل شود خيلي كمتر خواهد بود .
    اميدوارم اين همه وقتي كه گذاشتم تا مسائل را براتون مؤ شكافي كنم هدر نرفته باشد.
    أقاي نوريزاد ///// أقاي خامنه أي را هم به خواسته هاتون أضافه كنيد بهتر است، /////
    دوستت دارم أقاي نوريزاد

     
  37. متاسفانه ما مردم ساده لوحی هستیم و خیلی زود بازیچه دست قدرت قرار می گیریم. تمام اینها بازی حاکمیت برای تحقق حماسه بود تا مردم مطالبات واقعی و بحق خود را فراموش کنند.

     
  38. سلام استاد گرامی

    بنطر شما آیا آقای روحانی شهامت درخواست آزادی آقایان موسوی وکروبی وبانو رهنورد از حصر را دارد؟

    آیا فکر میکنید میتواند فضا را تغییر دهد؟

    بطورکلی آیا شهامت ایستادگی دارد؟

    با تشکر از شما

    ————————

    سلام محسن گرامی
    آقای روحانی خواه ناخواه با یک چنین درخواست مصرانه ی مردم مواجه است. احتمال می دهم یک چندوقتی که بگذرد حتما ایشان شأن واسطگی خود را برای آزادی آن عزیزان ایفا خواهد کرد. درست همان چیزی که شخص رهبرچشم براه آن است. یعنی این که یکی دراندازه ی رییس جمهور بیاید وواسطه شود. من پیشتراین مورد را به مراجع یادآورشده بودم. با آن داستانی که ازنادرشاه نقل کردم. رهبرهم که ازتداوم حبس این عزیزان مرتب دریک بن بست دست بردست می کوبد حتما وحتما وساطت آقای روحانی را خواهد پذیرفت. البته به شرطها وشروطهایی که وجهه ی ایشان نیزحفظ شود ومثلا قیل وقالی صورت نگیرد.
    با احترام

    .

     
  39. با سلام خدمت بت شکن زمان محمد نوریزاد
    آقای نوریزاد توجه خوبی به این مسئله داشته اید که مشکلات ما خیلی ریشه ای تر و بنیادی تر از آنی است که با انتخاب یک رئیس جمهور هر چند اصلاح طلب حل شود. فساد جاری بر ارکان حکومت، ظلم های روا داشته شده بر مردم و مرگ اخلاق و دین در این مملکت فراتر از آنی است که با رفتن امثال احمدی نژاد پاک یا جبران شود. جامعه ما با شیب کم یا زیاد در همان سراشیبی سقوط از انسانیت و اخلاق پیش می رود و مشکلات اقتصادی و دنیوی مردم نیز به گمانم بیشتر می شود و خواهد شد آنچه که خواهد شد.

     
  40. آقای نوری زاد مرا هم از جمله دوستداران و همفکران خود بدانید. شادی مردم را می بینم و بشدت نگرانم. آیا این از مارگزیدگی نسل ماست که از هر ریسمانی می ترسد؟

     
  41. این روزها که همه از عارف فداکار، هاشمی مهربان و خاتمی بزرگوار تشکر می کنند من با عرض معذرت از کسانی که با من هم نظر نیستند می خواهم از حق آزادی بیان استفاده کنم و بگم
    من از آیت الله خامنه ای تشکر می کنم که بی طرفی خود را در این انتخابات حفظ کرد و با خویشتن داری اش اجازه سوء استفاده به افسارگسیختگان را نداد
    و از محمود احمدی نژاد تشکر می کنم که انتخاباتی سالم برگزار کرد و از آرای مردم صیانت نمود
    امیدوارم وقایع چهارسال تلخ گذشته درس عبرتی باشد برای همه ما که گاهی می توان با مهربانی از کنار وقایع بد گذشت و از درد بیشتر و سقوط پرهیز کرد.

     
  42. مردم بأيد قرار بزارن و اين شاديها را بروند جلوي زندان أوين و كوچه اختر انجام بدن بأيد بروند و جلوي زندان أوين بلند فرياد بزنن زند أني سياسي آزاد بأيد گردد . آن قدر بلند كه صدا به درون سلولهاي نمور و تاريك برسد تا دوستان دربند إحساس آزادي و شادي را لمس كنند . اگر آقاي روحاني يا خاتمي يا رفسنجاني دلشان براي كشور سوخته بأيد بگويند به ياد زندانيان سياسي فلان روز بجاي اينكه برويم جلوي زندان . مي رويم بالآي كوه دربند – دركه و إز أنجا جشن پيروزي ميگيريم . نه تخريبي و نه ترافيكي نه توهيني

     
  43. متاسفانه این طرز تفکر مصلحت طلبانه و بدون پشتوانه شرعی و عقلی وحدت که اقایانی مثل نبوی و خاتمی منادی انند، همچنانکه قبلا در زمان هاشمی و تا حدی خاتمی به شکست و خسران مردم انجامید، سرنوشتی جز خسران نخواهد داشت. آیا میشه با یک مشت فریبکار ، قاتل، و منافق که همه چیز رو فدای امیال خود میکنند اتحاد داشت؟ اگر انها در یک رقابت سالم و تنها بر اساس طرز تفکر وشیوه های اجرایی( و بدون تاریخچه دورویی ها و جنایت یا تایید جنایت و دروغ) سهمی از آرای مردم را دارا بودند صحبت از اتحاد درست بود. من واقعا از این همه غفلت و تشخیص غلط تعجب می کنم که متوجه اصل اختلاف نبوده و اینجوری برداشت میشه که اختلاف با حاکمیت قبلی سر یکسری مسایل روبنایی و جزیی است. گاهی اوقات باید در صداقت این طور طرز تفکرها واقعا شک کرد.

    ——————

    مجید گرامی
    روح وحدت، اگرکه درپس زمینه اش مختصری صداقت باشد می تواند یک جامعه ی آشفته ومستعد آشوب را به معبری از آرامش ودوره ی گذار برساند. درست همانی که ما نیازمندش هستیم. ما به این وحدت اگرچه درشکلی ظاهری نیازمندیم تا ازآن معبرگذرکنیم. هرچیزی که باعث آشفتگی شود ما را می تواند ازاین وضعیت به وضعیت بدتری داخل کند.
    با احترام

    .

     
  44. من یکی که نه طرفدار ولایتم و نه دوستار بشار اسد .

     
  45. سلام
    جناب نوریزاد عزیز
    همیشه فیلمها و نوشته هاتون رو دنبال میکنم . یه چند وقته که خیلی تند مینویسید و خواسته هاتون بیشتر خواسته های یه انقلابیه تا یک فرد اصلاح طلب . راستش وقتی داشتم اون چند بند رو که بعنوان خواسته هاتون آوردین رو میخوندم نمیدونم چرا یه هو نا خودآگاه یاد اوایل انقلاب افتادم ، همون موقعی که بلافاصله شروع کردن به برگزاری دادگاههای انقلابی ، تصمیم گیری | اعلام نتیجه دادگاه | و درجا اجرای حکم اعدام که نمونه معروفش پشت بام مدرسه علوی هست .
    آقا نوریزاد عزیز برای پایان دادن به خشونت و برای رسیدن به آزادی یک راه بیشتر نیست و اون هم اصلاح امور به شیوه اصلاحات . شما فکر میکنید آقای نلسون ماندلا که 27 سال از بهترین سالهای عمرش رو در زندان گذروند و شاید بیشتر دوستان ، اقوام و همراهانش رو تو اون سالها از دست داد (یعنی توسط رژیم آپارتاید آفریقا به خاک و خون کشیده شدند) این چیزهایی که شما میخواهید رو نمیتونست بخواد ؟ یا قدرتش رو نداشت که انجامشون بده ؟ فکر کنم جواب این پرسش در مرامنامه کنگره ملی آفریقا اومده ! راهی رو که ماندلا انتخاب کرد این بود : ” میبخشیم اما فراموش نمیکنیم ”
    این بود رمز ماندگاری ماندلا در تاریخ برای همیشه .
    اگر اون هم میخواست مثل شما این خواسته ها رو داشته باشه قطعا الان رژیم آپارتاید در آفریقا به شکل دیگه ای و شاید برعکس اون موقع داشت حکومت میکرد .
    از شما بعنوان یک ژورنالیست خیلی انتظار داریم !
    منظورم این نیست که از خون کشته شده های سال 88 بگذریم ! مگه میشه از اون گذشت ؟ اما این راهش نیست که شما میرید ! راهش راهیه که بزرگ مردان تاریخ معاصر ایران یعنی آقای خاتمی و هاشمی میرن و بس !
    هر راه دیگه ای محکوم به شکسته ! خودتون نتیجه انتخابات رو تو این فضای خفقان و بسته دیدید ! دیدید که آقای عارف با از خودگذشتگی چه نتیجه زیبایی رو رقم زد !
    ازتون میخوام که هنوز کار شروع نشده از آقای روحانی سبقت نگیرید ! فکر کنم نتیجه افراط و تفریط رو به اندازه کافی تجربه کردیم ! العان وقت اعتدال .
    بجای این همه شرط و شروط گذاشتن ببینید بزرگان اصلاحات چی میگن و به اون عمل کنید ، البته به شیوه خودتون و الا بعید میدونم این راه پر پیچ و خم رو با این سرعتی که شما میرید به مقصود برسه !
    کافیه از خودتون بگذرید ! شما الان غرق در منیت خود هستید برای همین اینطور سخن میگید .( امیدوارم از این انتقاد تندم ناراحت نشید ؟ اگر دوستتون نداشتم این حرفها رو نمی گفتم)
    یه مثال از خودم بحتون بگم که منظورم رو بهتر برسونم : موقع انتخابات مجلس بود قبل از عید 92 ، من جزو کسانی بودم که همراه خیلیها رای ندادم و تو انتخابات شرکت نکردم ! تو صحبت با عموی خانومم بودم ! اون میخواست رای بده و سعی داشت من رو متقاعد کنه به شرکت در انتخابات که البته موفق نشد ! حرف جالبی میزد که بعد ها به درست بودنش پی بردم و اون این بود که ” اصلاح طلبها رو این مردم و زمانه بودن که با خواستهاشون اصلاح طلب کردن و ما باید به علی مطهری و کسانی که مثل اون نظریات انتقادی دارن رای بدیم ! این اصلاح طلبها که الان تو داری سنگشون رو به سینه میزنی یه زمانی تو دهه شصت خودشون از تند روها بودن ”
    وقتی بعدها نطقها و صحبتهای علی مطهری تو مجلس رو پیگیری کردم دیدم عموی خانومم راست میگفت و اون پیشبینی که بر مبنای تجربه صورت گرفته بود کاملا درست بود ، اون معتقد بود که تنها دوره ای که در ایران اصلاح طلبی به مدت 8 سال بطول انجامیده دوره خاتمی بوده و این تنها بخاطر شخصیت و کاراکتر خاتمی بوده و بس . دولتهایی مثل امیر کبیر و امثال اینها در رویاییترین حالت عمرشون به 2 سال هم قد نداده و این دلیلی نداره مگر روحیه انقلابی گری ما ایرانیها که صبر و تحمل طی شدن فرایند اصلاحات در ایران رو نداریم و میخواهیم یک شبه راهی رو که اروپایی ها در طی 400 سال طی کردن رو طی کنیم و یک دفعه دموکراسی در سطح اونها داشته باشیم !
    آقای نوریزاد عزیز
    اگر کشورهای توسعه یافته در شرایط فعلی قرار گرفتن حداقل 2 تا جنگ جهانی رو پشت سر گذاشتن و تجربیات زیادی رو پشت سر گذاشتن که به نقطه فعلی رسدن !
    تجربیاتی که ما در حال آموختن اونها هستیم که این ما شامل من ، تو ، مردم ، جامعه ، حاکمیت و … میشه .
    راه موفقیت تنها از جاده اصلاحات میگذره و بس > اصلاحاتی که باید در بتن جامعه ، فرهنگ اون ، سیاست اون و… بیفته و این لازمش زمان ! ما باید با خودمون تمرین کنیم و از دیگران هم بخواهیم تو این تمرین شرکت کنن که دیگران رو تحمل کنیم .
    شما دارید دقیقا مثل اون کسانی برخورد میکنید که بهشون نقد دارید ! اونها رو با زشت ترین واژه ها اسم میبرید که در مرام اصلاح طلبی و حتی دین ما جا نداره ( مثال این موضوع هم شعر مولاناست که در اون حضرت علی بخاطر اینکه اون فرد آب دهانش رو به روی حضرت میندازه دست از جنگ بر میداره چون اون لحظه شاعبه خسومت شخصی پیش اومده و به همین خاطر حضرت از ادامه جنگ دست میکشه در حالی که بر دشمن خودش در اون لحظه قلبه کرده ) ، اونها رو فربگان انباشته از مال حرام مینامید و … آقای نوریزاد عزیز : این راهش نیست .
    آقای نوریزاد عزیز
    برای اینکه رسالت خودتون رو انجام بدید اول باید از خودتون بگذرید ، از منیت خودتون ، از غروری که دچارش شدید و شاید خودتون ازش بیخبرید اما در نوشته هاتون موج میزنه ! شما بعنوان یک ژورنالیست رسالت روشنگری بر دوشتونه یعنی شما باید چراغ راه ما باشید ، برای این کار باید تو دست ما باشید ! مشعلی که خیلی زودتر از دیگران جلو بره قطعا نورش بجای روشنگری راه به یک توهم و سراب برای اون جماعت تبدیل میشه .

    دوستتون دارم و شهامتتون رو همیشه ستایش میکنم ، اما بخاطر دخترتون هم که شده یه بازبینی تو خودتون بکنید ، ضرر نداره ! راستش این جمله ضرر نداره رو به خیلی از دوستانی که نمیخواستن رای بدن با کلی استدلال گفتم و تقریبا همشون قانع شده و امروز لذتش رو بردند و نتیجه اون چیزی شد که همه میخواستن ولی باور نمیکردن !
    حاکمیت هم مثل من و شما داره خیلی چیز ها رو تجربه میکنه ، شاید اون هم نمیدونست که یک دست شدن قدرت تا این حد فساد آوره ، برای همین جلوی نظر مردم سر تسلیم رو فرود آورد و نظر مردم رو قبول کرد ! چون اگر از قبل آگاهانه این کار رو کرده بود این بار هم براش کاری نداشت که یه 2 درصدی آمار رو پایین بیاره و حداقل به دور دوم بکشونه انتخابات رو ! بیایید با میانه روی ، پیروی از مشی بزرگان ، دوری از تک روی ، دوری از افراط و بی ادبی ، حفظ شان انسانها در هر پست و مقام و با هر عقبه و پیشینه ای قدم در راه پیشرفت و اعتلای این مرز و بوم بگذاریم و باعث پیشرفت خود و دیگران باشیم که در این راه دوستی چون شما قطعا رسالت بزرگتری بر دوش دارد .

    به امید موفقیت
    26 خرداد 1392
    رضا

    ———————-

    سلام وسپاس آقا رضای گرامی
    بخاطرادبتان
    وبخاطرتوصیه های خوبتان
    چشم
    مراعات بیشتری می کنم
    با احترام

    .

     
  46. درود بر حرّ جنبش سبز

     
  47. “واقعا ما ملت الکی خوش و خوش باوری هستیم”
    علاوه بر اینکه متاسفانه حافظه تاریخی و حتی کوتاه مدت مناسبی هم نداریم.

    این جشن را 16 سال پیش برای خاتمی گرفتیم، یادتان هست؟ 16 سال پیش خاتمی با 20 میلیون رای که اولین “نه بزرگ” مردم به خامنه ای بود چه کرد که اکنون انتظار داشته باشیم روحانی با 18 میلیون رای و همان نه بزرگ بکند؟!
    به قول مشائی شاه صدای مردم را شنید و رفت ما صدای مردم را نمیشنویم و میمانیم! همانطور که خاتمی مهره ای حکومتی برای گرفتن ضرب نیروی اعتراضات مردمی شد روحانی نیز دقیقا همان ماموریت را دارد چرا که حفظ نظام از نماز واجب تر است!

    در انتخابات 88 مهندسی آرای مردم بعد از انتخابات بود و امسال قبل از انتخابات! به چیدمان نامزدها و کشاندن هاشمی به میدان و رد صلاحیت او توجه کنید بسیار با درایت و با برنامه انجام شده است. اطاق فکر این حکومت تخصص ویژه ای در برانگیختن حس لجاجت و مقابله جوئی مردم با حکومت و هدایت پتانسیل مخالفان خود به مسیر مورد نظر و البته بی خطر پیدا کرده است. خامنه ای هر 8 سال حکومت را تنها این دست به آن دست میکند بدون هیچگونه تغییر اساسی در وضعیت مردم و پاسخگوئی به مطالبات حتی حداقلی معیشتی آنها!

    بیچاره مردم بازی خورده ما که خود را پیروز انتخابات میدانند و برای خوانده شده رایشان شادی میکنند. آنکه پیروز شده کسی جز حکومت نیست. البته یک راه وجود دارد که مردم حقه ای را که حکومت به آنها زده است به خودش برگردانند: پیگیر مطالبات خود باشند و با فشار مداوم حضور خود و تکرار و یادآوری مطالباتشان، روحانی را از یک مهره حکومتی به ابزاری برای تغییرات اساسی تبدیل کنند. آنهم در همان 3 ماه اول کار دولت که هنوز احساس قدرت حضور و همبستگی وجود دارد. درغیر اینصورت مانند زمان خاتمی ضرب قدرت حضور مردم با اقدامات فرسایشی گرفته میشود و موج قدرتمندی که برای تغییرات اساسی بوجود آمده است را با شعبده های خود فرو می نشانند.

    بخصوص ابتدا مطالباتی را بخواهند که فضای سیاسی را بالاجبار بازتر میکند که مهمترین آن آزادی رهنورد و موسوی و کروبی و سایر زندانیان سیاسی است. اگر این زندانیان سیاسی وارد جامعه شده و مورد حمایت مردم قرار بگیرند این خطرناکترین شکاف برای پوسته خشک استبدادی حکومت خواهد بود. به قول نوری زاد هرگونه گسترش آگاهی میتواند قدرت پوشالی حکومت را در معرض اضمحلال قرار دهد.

     
  48. با سلام

    جناب نوريزاد آيتمهاي ذکر شده شما بسان يک موشک قاره پيماست ! بسي خطرناک ! مواظب خودتان باشيد.
    من فکر مي کنم بهتر است همان شانه هاي مهرباني بيابيد و گريستنهاي هر از گاهي !
    دعا مي کنم موفق و پيروز باشيد.
    يا علي

     
  49. نظر دهندگان محترم
    نظردهندگان به 3 اظهار نظر خود قبلی خوددر خصوص آقای روحانی منتخب آقای خامنه ای اشاره میکنم:
    8– روحانی: ایشان مشابه سمی است که در عرض 100 دقیقه فرد آلوده را خواهد کشت”
    3- کسانی که تمایل به سقوط رژیم ولایت مطلقه فقیه با سرعت دوران ریاست جمهوری آقای خامنه ای و رفسنجانی و خاتمی دارند به یکی از اقایان روحانی ، ولایتی یا رضائی یا قالیباف رای بدهند.
    3 – انتصاب یکی از آقایان روحانی یا عارف یا رضائی: مشابه وضع زمان ریئس جمهوری آقای خامنه ای یا رفسنجانی پیش روی ما ایرانیها خواهد بود. سرعت کاسته شدن از عمر رژیم ولایت مطلقه فقیه بسیار کند خواهد شد.
    6– انتصاب روحانی: این بنده خدا ادای اصلاح طلبی را ناشیانه در میاورد و خودش نمیداند که در زندگی چه میخواهد و کاملا انسانی دو رو و سر سپرده مطلق میباشد. از 100 با سرعت 30 رژیم ولایت مطلقه فقیه را به دره سقوط پرت خواهد کرد.
    اضافه کنم که کودتای انتخاباتی این دفعه قبل از روز 24 خرداد صورت پذیرفت. دیری نخواهد پائید که پای صندوقهای رای رفته خواهند فهمید که دوباره چه کلاه گشادی آقای خامنه ای و طرفدارانش بر سر آنها گذاشته اند. به هر حال 70% واجدین شرائط باعث کند شدن سرعت ایجاد یک کشور سکولار و آزاد برای مدت هشت سال دیگر شدند.
    به امید روزی که عقل و خرد و اندیشه در همه ما ایرانیان به حد اعلا برسد تا فرهنگ سکولاری (جدائی دین از دولت) در فرهنگمان نهادینه شود و دولتی منتخب مردم و برای مردم و پاسخگو به مردم را برپا کنیم.
    آرش

    —————-

    سلام آرش گرامی
    من خودم گاه تند می نویسم. هرجا که ضرورتی موکد مورد نیاز باشد. اما این نوشته ی شما که چندین بار وهربار بشکلی تکرارشده از تندی وگزندگی والبته منطق وپشتوانه ای برخوردار نیست. یک بخشنامه ی یک سویه است. ما باید به آقای روحانی فرصت بدهیم. او امروز چه بخواهیم ونخواهیم نماینده ی فریادها وخواسته های ماست. ازاین فرصت باید به شایستگی بهره برد.
    با احترام

    .

     
  50. برج میلادیان

    حرفم را که منتشر کردی دیگر قید را از گردنم برداشتی وگفتکویمان ازخلوت به جلوت کشید
    عزیز برادر با چه کسانی طرفی که این چنین سخن می گوئی؟ با مردم ایران ؟ با خلایق خواب ؟ با مردمان خوابگرد ؟ با کسانی که ابراهیم نبوی روشنفکر وطناز آن هاست یا با کسانی که تو ناجی افسانه ای ودهان سخنگویشان هستی ؟
    جهان دیگر از ترفندها پر است آن هم در شیوه های نو
    روحانی کیست ؟موسوی کیست/ کروبی کیست؟ این ها همه ///// هستند که برده وار زیستند بعضی بر مدار شانس نچرخیدند وروحانی از کلاه شعبده بازان بیرون آمد
    آقای نوری زاد آن دیروز بود که در آوردن دسته گل یا خرگوش از کلاه مردم را به تعجب می انداخت دیگر عبور آن آقای شعبده باز از دیوار چین هم برای مردم حیرت انگیز نیست
    شما گفتی تنهائی وفلانی وفلانی در پشت خود پشتینانانی دارند که زندانی بودن آنان وآزادی شما چندان استناد عاقلانه ای نداشت
    واین همه حرف های بی پایه واساس زدن چرا؟ مگر قلم شما مهار ندارد ؟ مردم سوریه این همه کشته می دهند به ده در صد خواسته های شبیه خواسته شما نرسیده اند مردم زمانی به اینمراتب دست خواهند یافت که سردمداران ما چون قذافی در دستانشان قرار گیرند تا آرزو های سر کوب شده اشان برآورده شود
    هرچه پیش میروی بیشتر در دنیای احلام فرو میروی که پایه واساس ندارند
    روحانی رئیس جمهور شد مگر روحانی کیست ؟ مگر همان نیست که افتخارش لقب بخشی به امامتان است
    مگر این ////از گله همین //// نیست ؟
    مگر نشنیدی ممولی وقت فریب مردم گفت ما به موی جوانان چکار داریم وکثیف ترین اعمال را نسبت به جوانان اعمال کرد
    آقای نوری زاد شما چه خارج نشینانتان چه همانندان شما در داخل چه کروبی ////که بختش مثل خودش خوابید وچه موسوی //// چه گلی به سر مردم زده اید کدامتان درد مردم را می فهمید؟ فقط از فراموشکاری این ملت وویترین کردن مظلومیتتان واتکائ ناجوانمردانه شما به فوت ذهن تاریخی مردم قهرمان سازی می کنید
    چه انتخاباتی؟ مگر دلقکان هشت گانه که به شش تقلیل یافتند هرکدام جرثومه ای از فساد نیستند ؟
    من می گویم دین خوب است وبه عقیده دیگران احترام میگذارم اما نمی توانم با خرافه دینی کنار بیایم واگر خرافه را از دین مردم ما واین حکومت بگیرید چه میماند؟
    دین را آلوده اند نگذاشتند مردم دیندار باقی بمانند وچون دین دست سازتان حاکم شد وقدرت یافت قلع وقمع انسانی که انسان است وتمایل به آزادی دارد شروع شد چرا کسانی که یک هزارم شما لب نگشوده بودند به مسلخ برده شدند وشما اینگونه ترکتازی می کنید ودر سایه رافت رهبری به زندگی مشغول هستید
    آیا این گونه خودرا نمودن حاصل تفکر احمق پنداشتن مردم نیست؟ ملت را رها کنید تا روزی دوباره زمان مقتضی فرا رسد وهمانگونه که قاجار نوبتش رسید وپهلوی البته نه به میل واختیار مردم که به قول شما با برنامه مهندسی شده که ربطی به مردم نداشت نوبت اینان نیز باز بدون اختیار واراده مردم وفقط با استفاده ابزاری از آنان اینان نیز بهسرنوشت محتوم خویش دجار شوند
    در حال حاضر این حکومت هست وشما وامثال شما که داعیه روشنفکری ومبارزه گری دارید غبار خرافات را از پیش چشم ملت پاک کنید تا مردم از لاروی وشفیرگی بیرون بیایند نه این که بامردم چشم بسته خوابزده برای انتخاب روحانی //// در خیابان ها شادی کنید واشک شوق بریزید یک لحظه به خود بیا وبرگرد وواقعا جان در کف بگیر واز آنچه میدانی بگو از رفاقتت با آقا واز فریب مردم وعذر بخواه

     
  51. خدا شفات بده …

    همه فهمیدن که 88 هم تقلبی نبوده و همه اشوب از طرف شماهاست .

    اخه تا کی میخوای تو این مملکت آشوب ببینی نوری زاد ؟ تا کی میخوای چرت بنویسی و بلقور کنی ؟ ؟

     
  52. اینقدر کودنی که فکر می کنی اگه از سوریه و … دست بکشیم کار درستی کردیم …

    تحلیل هات رو بزار در کوزه آبش رو بخور … مسخره .

     
  53. ایکاش همین امروز مراجع تقلید در قم و نجف از روحانیون تراز اول اهل سنت در مصر و عربستان و ایران بخواهند تا با همکاری یکدیکر و تسهیلاتی که ایران در اختیارشان میگذارد بیایند و در قم و نچف حوزه علمیه و در تهران مسجد اهل سنت بسارند.

    آقای نوری زاد این برای ما مسلمانها از نان شب هم واجب تر است. شما که میتوانید بهتر از ما با مراجع تماس بگیرید لطفا این موضوع را پیگیری کنید

     
  54. سید ابوالفضل

    عالی بود .

     
  55. درود به اقای نوری زاد عزیز
    اقای نوری زاد عزیز انشاالله سلامت باشید همین که هستی و سلامت میبینمت و انقدر فعال هستی و سایت همیشه فعال است میخواستم تشکر کنم نامه هایت که خیلی از ایرانیها را بیدار کرد و امیدوارم هم ردیفهای خودت سکوت نکنند و به لاک فرو نروند و انها هم فریاد بزنند بله ما ایرانیها به گذشت و بخشیدن معروف هستیم اگر حکم بشود و حاکم گرفتار ما بخشش میکنیم پس تا ان روز امید امید داشته باش اقای نوری زاد و مردم ایران بالاخره یک روز خوب میاد

     
  56. جناب نوری زاد عزیز کاملا با شما موافقم. متاسفانه مردم ایران زمین از یک بیماری سیاسی مزمن رنج می برند. فکر می کنند با یک انقلاب همه چیز حل می شود، فکر می کنند با یک قانون اساسی خوب همه بی قانونی ها رفع می شود، فکر می کنند با یک انتخاب همه مشکلات برطرف می شود و … . از شما که قلمتان شیوا و کلامتان همه گیر است و کارنامه عملتان به مراتب از کارنامه قلمتان درخشانتر است عاجزانه خواهش می کنم مکرر در مکرر بگویید و بنویسید که ای مردم باید در صحنه بمانید به خانه نروید. اطلاحی اگر قرار است صورت بگیر به دست شماست. روحانی که سهل است خود خدا هم بی شما کاری از دستش بر نمی آید « إِنَّ اللَّهَ لا يُغَيِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِم‏» خدا حال هيچ ملتی را دگرگون نخواهد كرد تا زمانى كه آنان خود حالشان را تغيير دهند.
    ملتمس دعای خیر شما هستم.

     
  57. آقای نوری زاد مبارکمان باشد اولین قدمهای پیروزی.بی شک حرفتان را قبول داریم راهمان سخت تر شده از همیشه ولی راه را پیدا کردیم.

     
  58. سلام ودرود به جناب دکترنوری زاد
    سرانجام نیتجه زحمات وتلاشهای شما بثمرنشست. کارشایسته شما این بود که همیشه به رأس هرم فشارمی آوردید. این کار شما با همه فرق داشت ودارد. یعنی خودتان را درمسائل جزیی محدود نکردید. من اطمینان دارم دانه دانه نامه های شما را خامنه ای خوانده وتنش لرزیده. دست بالای شما باعث شد خامنه ای کم کم به دیوارش شکست بیفتد وبفهمد که زیادی نباید به خودش واطرافیانش امیدوراباشه. شما رو دوست دارم بخاطراین که با شکستن بت بزرگ راه را برای ما بازکردید
    دوستتان دارم

     
  59. يك آزادي زندانيان بي گناه
    دو اصلاح راه و روش مجموعه رسانه ملي
    اين دو بسيار مهم و ضروري اند
    آرزو مي كنم محقق شود

     
  60. با سلام
    بنده با نظر جناب نبوی که در جرس منتشر شده ودر زیر آمده موافق می باشم لطفا بخوانید

    آقای روحانی! ما طلبکارنیستیم، همراهیم

    سیدابراهیم نبوی

    ما نمی گوئیم مطالبات مان از شما چیست، بلکه می گوئیم توانایی مان برای برآورده کردن مطالبات مردم چیست

    انتخابات تمام شد. حسن روحانی سیاستمدار میانه رو که نامزد اصلاح طلبان بود و از حمایت خاتمی و هاشمی برخوردار بود با یک حرکت سیاسی کم نقص و حساب شده برنده انتخابات شد و مردمی که بعد از یک دهه ناکامی در خیابان و پای صندوق‌های رای، بعد از مدتی طولانی به یک پیروزی مسالمت آمیز رسیدند، جشن گرفتند و شادمانی کردند. حالا ما، اصلاح طلبان و مخالفان حکومت و طرفداران تغییر برنده انتخابات شده ایم. مبارک مان باد. اما یادمان باشد که نخست رفتار سیاسی معقول و دوم حفظ پیروزی امروز مهم‌ترین وظیفه ماست.

    اول: ما انتخابات را برده ایم. این یک پیروزی واقعی است. حالا ما باید رفتار پیروز سیاسی را داشته باشیم. دل مان پر است، سالها تحت فشار بودیم، سالها حق حرف زدن نداشتیم، همه اینها درست است، ولی چه چیزی بزرگتر از یک پیروزی واقعی و در دست گرفتن قدرت اجرایی کشور می تواند پاداش مان باشد؟ اصولگرایان بدترین رفتارها را با ما کردند، تحریم کنندگان انتخابات بدترین حرف‌ها را به ما زدند، اما همه اینها تمام شد. پرونده گذشته را ببندیم. کسی حق ندارد اصولگرایان یا رادیکال‌های مخالف اصلاحات را تحقیر کند. باید این دایره بسته توهین و تحقیر به شکست خورده انتخاباتی را بشکنیم. جناب آقای جلیلی! جناب قالیباف! جناب رضایی! جناب ولایتی! جناب غرضی! بعد از پایان اعلام نتایج به روحانی تبریک گفتند. آیت الله خامنه‌ای هم پیروزی روحانی را تبریک گفت. همه آنها رفتار مدنی و منطقی و درست را انجام دادند. رقابت ما تا روز ۲۵ خرداد بود و ما پیروز شدیم و تمام شد. دیگر کسی حق ندارد کسی را شکست خورده بداند. دیگر کسی حق ندارد اصولگرایی که رای کمتری آورده اما پیروزی رقیب را تبریک گفته، تحقیر کند. دیگر کسی حق ندارد که تحریم کنندگان را بخاطر اشتباه‌شان کوچک بشمارد. آنها اشتباه کردند و در یک میدان عملی پاسخ را دیدند. هر نوع تلافی جویی و تحقیر دیگران حالا دیگر رفتاری غیرعاقلانه است. من از آقای احمدی نژاد و جناب آقای خامنه‌ای و سایر مسوولان برگزاری انتخابات که انتخاباتی سالم را برگزار کردند و در آن نامزد مخالفان با ۵۰.۴ درصد رای برنده شد و نتیجه اعلام شد و همه چیز به درستی پیش رفت تشکر می کنم. اگر از رهبر یا رئیس جمهور پیشین انتقادی داشته باشم، از آنها خواهم کرد. ولی در مورد این انتخابات سال ۹۲ آنها رفتاری درست و منطقی کردند و من از آنان ممنونم. از همه دوستان اصلاح طلب خواهش می کنم ذهن و روح‌شان را از کینه و نفرت تهی کنند، پیروزی باید بزرگواری به دنبال بیاورد. در جریان رقابت همه بدترین حرف‌ها را به هم زده ایم. حالا رقابت و کینه تمام است. باید رفتاری عقلانی بکنیم.

    دوم: ملت ما بارها تاوان دولت‌های سیاسی و ایدئولوژیک را داده است. منظورم از سیاسی آن نیست که در ذهن شماست. منظورم دولت سیاست زده است. آقای روحانی گفت و حالا انتظار داریم که به گفته خود عمل کند که دولتی فراجناحی یا ملی تشکیل دهد. البته معلوم است که میانه روها و اصلاح طلبان ۵۱ درصد از رای مردم را دارند. اما قالیباف و حامیانش نیز درصد مهمی از رای دهندگان را شامل می شوند، محسن رضایی نیز نماینده تقریبا ده درصد جامعه است، جلیلی هم درصدی از مردم را نمایندگی می کند، ولایتی نیز به هم چنین. اگر بناست دولتی ملی تشکیل شود باید از همه این گروهها وزیر و نماینده مقتدر داشته باشد. این فقط برای باج دادن نیست. این کار به معنای ایجاد دولتی فراگیر است. دولت باید نماینده افکار عمومی باشد. فارغ از نیک و بد اخلاق سیاسی، مصلحت اندیشی حکم می کند که دولت پایدار نماینده اکثریت نیروهای اجتماعی باشد. و اکثریت نیروهای اجتماعی کسی نیست که ۵۰ باضافه یک درصد آرا را به دست می آورد. اگر اصلاح طلبان نماینده ۵۱ درصد هستند و اصولگرایان میانه رو ۲۰ درصد آرا را دارند یا اصولگرایان تندرو نماینده درصد کوچکی از مردم هستند، آنها باید در قدرت اجرایی نماینده واقعی خودشان را داشته باشند. وقتی ولایتی و قالیباف و رضایی هر کدام یک نیروی اجرایی مهم هستند که توانایی بالایی برای اداره یک وزارتخانه دارند، چرا باید کشور از توانایی یک وزیر توانای اصولگرا محروم شود؟ آقای احمدی نژاد در هشت سال پیاپی کابینه‌ای یکدست تشکیل داد که حاصل‌اش فاجعه همه جانبه‌ای به زیان کشور بود. ما نباید چنین فاجعه‌ای را تکرار کنیم. دولت روحانی همانطور که باید از اصلاح طلبانی مانند عارف، نجفی، جهانگیری، مسجد جامعی، صادق خرازی، جواد ظریف، یونسی، غلامحسین کرباسچی استفاده کند؛ باید از افرادی مثل محسن رضایی، دکتر ولایتی، قالیباف در موقعیت‌های مهم سیاسی استفاده کند. از این طریق هم دولت توانا تر می شود و هم آسیب پذیری دولت در برابر مخالفان کاهش می یابد. در همین مسیر به آقای روحانی پیشنهاد می کنم که تا حد امکان کابینه‌ای بچیند که وزرا و بخصوص معاونین وزرا غیر سیاسی باشند. اگر می خواهیم معیشت و زندگی مردم با هر تصمیم سیاسی زیر و رو نشود، باید از ورود تلاطمات و امواج سیاسی به زندگی عادی مردم تا حد امکان خودداری کنیم. چه معنی دارد که هر وزیری که بر سر کار می آید، تمام اقتصاد و سیاست کشور به هم بریزد و مردم دچار مشکل در زندگی شوند. کاهش اثرپذیری زندگی مردم از سیاست روز، حکم می کند که معاونین وزرا از افراد سابقه دار در یک وزارتخانه، و وزیر حتی الامکان تکنوکراتی قدرتمند در حوزه کاری‌اش باشد. رفتار مسخره آقای احمدی نژاد که وزیر رفاه را برمی داشت و همان آدم را وزیر ورزش می گذاشت و یک هفته بعد همان وزیر ورزش را وزیر نفت می گذاشت، به عنوان مشق غلط در نظر بگیریم و از ادامه چنین رفتاری خودداری کنیم. جناب هاشمی دهها وزیر برجسته برای بخش اقتصاد و صنعت کشور ساخت، خاتمی نیز برای حوزه مسائل اجتماعی و فرهنگی و سیاست خارجی چنین کرد. اصولگرایان هم وزرای خوبی برای حوزه‌های اقتصاد دارند. همه اینها باید در کابینه‌ای گرد بیایند که نماینده ۸۰ تا ۹۰ درصد رای دهندگان کنونی باشند. اگر این اتفاق رخ بدهد تردید نیست که ما با کابینه‌ای فراگیر و کارکردگرا مواجه خواهیم شد. کابینه‌ای که وجودش مثل ستونی محکم برای حفظ اقتدار قوه مجریه خواهد بود. و چه بهتر از این که نمایندگان ۸۵ تا ۹۰ درصد از مردم در دولت حضور داشته باشند. بدیهی است که همواره اقلیتی از رادیکال‌ها وارد قدرت نمی شوند. باکی نیست، اما این اقلیت هر چه کوچکتر باشند برای ثبات کشور مهم تر است. آقای روحانی نباید فراموش کند که ما به عنوان اصلاح طلبی معتدل به او رای دادیم. و طبیعی است که او باید به این عنوان عمل کند و نه برآورنده همه آرزوهای نابود شده همه جریان‌های سیاسی.

    سوم: رادیکالیزم جریانی خطرناک در دل اصلاح طلبان و اصولگرایان است. در میان اصلاح طلبان رادیکالیزم به راحتی تا مرز براندازی پیش می رود و در میان اصولگرایان رادیکالیزم به بنیادگرایی می انجامد. وقتی مردم برای انتخابات به روحانی رای می دهند، اولین معنای آن این است که رادیکالیزم تندروی بنیادگرای احمدی نژاد را نفی می کنند و دیگر این که به نفی رادیکالیزم ویرانگر تندروها می پردازند. ما حق نداریم این تصور را ایجاد کنیم که دشمنان نظام جمهوری اسلامی که خواهان برچیدن آن هستند صاحبان رای روحانی اند. تمام براندازان خشونت طلب انتخابات را تحریم کردند و علیرغم میل آنان انتخاباتی باشکوه به پیروزی نامزد اصلاح طلبان انجامید. بنیادگرایان هم نباید فراموش کنند که در این انتخابات که با همه قواعد نظام جمهوری اسلامی برگزار شد، نامزد آنان یعنی آقای جلیلی کمتر از ده درصد رای آورد. چه اصلاح طلبان معتدل که حامی روحانی بودند، چه اصولگرایانی که از شعارهای اصلاح طلبی استفاده کردند، مانند آقایان قالیباف و رضایی و ولایتی، همه از مشی میانه روی پیروی کردند. انتخابات خرداد ۹۲ انکار شیوه‌های رادیکال بود. از همین رو به هر دو جناح توصیه می کنم که از هر نوع تندروی در برخوردهای‌شان خودداری کنند. طبیعی است که رای دهندگان به روحانی غالبا حامیان جنبش سبز بودند، اما هر نوع رادیکالیزه کردن حضور خیابانی، دادن شعارهای تند، تحت فشار قرار دادن روحانی و حامیانش( خاتمی و هاشمی) سوء استفاده از رای مردم است. دادن شعار مرگ علیه هر کسی نادرست است. اصولگرایان تندرو شعار « مرگ بر موسوی» را در سال ۸۸ دادند و پاسخ سخت‌شان را در خرداد ۹۲ گرفتند. معترضین حکومت هم در جریان جنبش سبز بارها شعار « مرگ بر خامنه ای» را دادند و پاسخ‌شان سه سال نومیدی و تلخی و استبداد و فشار بود. مرگ هیچ کس مشکلی را حل نمی کند. من به عنوان یک رفیق جنبش سبز و جنبش اعتراضی به جد خواستار آنم که در هیچ حالتی نه شعارهای تندروانه و حاوی ویرانی و نابودی بدهیم و نه تظاهرات زیبای مردم معتدل میلیونی را با شعارهای تند و تحریک کننده به بن بست و بحران بکشانیم. بهتر است دو میلیون نفر شعار بدهند که « جنبش سبز نمرده، روحانی رو آورده» تا اینکه شعار بدهند مرگ بر خامنه‌ای و از این طریق باعث شوند که جمعیت یک میلیونی به جمعیتی هزار نفری تبدیل شود و تمام توانایی مان را از دست بدهیم. از سوی دیگر برادرانه و دوستانه به همه بزرگان تندروی اصولگرا که همچنان در توهم رهبری جهان اسلام و نابودی آمریکا به سر می برند هشدار می دهم که جامعه ایران کنونی اصلا تحمل چنین شعارها و رفتارهایی را ندارد.

    چهار: من به جناب روحانی به عنوان رئیس جمهور کشور اعلام می کنم که به عنوان یک شهروند ایرانی که افتخار دارم که ایشان را به ریاست جمهوری رساندم، هر چه در توانم هست می کنم تا ایشان و تیم‌شان موفق شوند. آرزو می کنم در چیدن کابینه نظرات بزرگانی مانند خاتمی و هاشمی و عارف و مشاوران خاتمی در نظر گرفته شود. البته ما هم نظرمان را به هر طریق بتوانیم به ایشان خواهیم گفت ولی ایشان باید بداند که من و بسیاری از دوستان من طلبکار ایشان نیستیم. من نمی خواهم مطالبات خودم را از رئیس جمهور بگویم. من یادم نرفته و یادم نمی رود که در دوره احمدی نژاد چه مصیبتی را تحمل کردیم. من با همه وجود در خدمت دولت اصلاح طلب میانه رو هستم تا هر چه از دستم برمی آید برای کشورم انجام دهم. من و هزاران حامی دولت روحانی مانند من، توانایی‌های فراوانی در عرصه‌های تکنولوژی، مدیریت، فرهنگ، سیاست خارجی و سیاست داخلی داریم که همه را در اختیار جناب روحانی می گذاریم. ما طلبکار شما نیستیم. ما کنار شما هستیم. ما به شما نظر می دهیم، اما شما را تحت فشار نمی گذاریم. ما میلیونها تحصیلکرده اهل خرد هستیم که آرزو می کنیم که شما که نماینده ما هستید موفق شوید و ما هر کاری بتوانیم برای موفق شدن شما می کنیم. ما نمی گوئیم مطالبات مان از شما چیست، بلکه می گوئیم توانایی مان برای برآورده کردن مطالبات مردم چیست و ضمن در اختیار قرار دادن همه توانایی مان برای کمک به ساختن ایران عزیز، نظرات مان را برای بهتر شدن وضع کشور می گوئیم.

    برای جناب روحانی و همه حامیان ایشان آرزوی خدمت به کشور مان که در معرض خطر و ویرانی است می کنیم و همواره آماده ایم که هر چه از دست مان برمی آید برای کشورمان بکنیم.

    برای تان آرزوی سلامت و موفقیت برای برآوردن خواسته‌های مردم را دارم
    ارادتمند، ابراهیم نبوی، ۲۷ خرداد ۱۳۹۲

     
  61. آقای نوری زاد…میدونم که هممون از دست نظام عصبانی هستیم…ولی حالا که نظام میخاد وحدت ملی شکل بگیره…بهتر نیست به جای عصبانیت قواعد بازی رو بپزیریم و کمک کنیم دوباره وحدت شکل بگیره؟
    میدونم گذشتن از خون خیلی از عزیزانمون سخته….ولی وقتی میدونیم خاستمون میتونه همون اول کار همه امید ها رو به یاس تبدیل کنه….
    بیاین بگذریم…سخته…ولی لازمه…

     
  62. ولمون کنید بابا
    خودتونو گرفتید

    شما باید بمیرید تا ما راحت زندگیمونو کنیم

     
  63. آقا یا خانم زارع عزیز

    نظر شما بسیار محترمه اما لطف کنید بعد این فقط از جانب خودتون حرف بزنین!!!!!!
    با سپاس موفق باشین

     
  64. آقای نوریزاد عزیز

    ما سبزها همه رای دادیم هرچند نظام رای مارو به نفع خودش مصادره کرد اما در واقع این آرا یک نه بزرگ به حکومت و افراد چماق به دستش بود!و اما امیدواریم آقای روحانی به بیماری فراموشی که گریبانگیر اکثر سیاستمدارهاست گرفتار نشن و جامعه رو به سمت اعتدال و اخلاق گرایی سوق بدن.اولین درخواست ما آزاد کردن تمامی زندانیان سیاسی خصوصا آقایان موسوی و کروبی و سرکار خانم زهرا رهنورد میباشد

     
  65. هیچوقت فکر نمی کردم تو هم اینجا نظرات رو سانسور کنی…گفتم یه آدم پیدا شده که می تونیم تو سایتش حرف دلمون رو بزنیم…ولی اینجور که معلومه همتون سروته یک کرباسین…توبه گرگ مرگه…خوش باشی

     
  66. افرین بر شما که انصافا حقیقت بین هستید و حق خواه -پیروز و موید باشید

     
  67. به نظرم علاوه بر11موردفوق [ مانند آموزگاران زمان دبستانمان ] به …. برای هرشب رونویس یک حکایت از /41حکایت از باب اول درسیرت پادشاهان و14حکایت باب چهارم درفواید خاموشی وباب هشتم در آداب صحبت /گلستان سعدیتکلیف بدهیم واز باب چهارم3 بار…..

     
  68. امیدی به انجام خواسته های ما و شما در این دوره ریاست جمهوری ندارم…اما این فرصت خوبیه برای ما که از این ازادی حداقلی که شاید اتفاق بیافته حرف های خودمان را بلندتر بیان کنیم…شاید اتفاقی مشابه 78 بیافتد…فرصتی که بعد از چندین سال دانشجویان ان موقع اعتراض خودشون رو به گوش نظام رسوندند…همونطور هم که تو مناظره دیدید هنوز بحث اون اتفاق و مسایل ان در ذهن و گفتهای نامزد ها بود…

     
  69. sufi حدود ۲ ساعت قبل گفت:
    منتظریم آقای روحانی و بدانید رای به شما در حقیقت یک “نه” بزرگ ملت ایران به نظامی بود که شما قول دادید به هر قیمت حفظش کنید. باشه دو دستی به نظامتان بچسبید و ظاهر اسلامی اش را حفظ کنید اما کم کم آزادی های اجتماعی و سیاسی – اقتصادی مردم را که در سال 57 از آنها گرفته شده به آنها بازگردانید …حجاب اجباری و سانسور را از مطبوعات و سینمای کشور بردارید.و حقوق تمام اقلیت های ایرانی و زنان و دانشجویان را احیا کنید. حداقل این آزادی های اجتماعی را که م یتوانید به مردم بدهید اینقدر نظامتان تحت فشار است که مجبورید کم کم فضا را باز کنید.چاره ای دیگر ندارید قبول کنید. شما 20 سال رئیس شورای امنیت ملی بودید و بهتر از هر کسی می دانید که اگر می خواهید به حکومتتان ادامه دهید باید به مردم آزادی دهید فشار گشت ارشاد و سپاه و بسیج را از روی جوانانمان بردارید جوان امروز جوان 34 سال پیش نیست و در عصر رسانه های جمعی محدودیت نمی پذیرد. آزادی می خواهد احترام می خواهد و حقوق اولیه انسانی اش را. یادتان نرود مطالبات مردمی را که به شما رای دادند که این آخرین فرصت نظامتان برای اصلاح است . پس از آن اگر نتوانید موفق شوید مردم نجیب ایران دیگر صبرشان تمام خواهد شد و آن وقت وای به روزگارتان.

    به نقل از صوفی

     
  70. محمد (اینجا دنیاست)

    من رای ندادم چون بی اعتماد بودم ولی حالا تا حدی اعتمادم جلب شد اگر این راهی را که در پیش گرفتند درست و بدون لغزش پیش بروند ایران واقعا میشود آباد تبریک تبریک
    انشا الله از این به بعد آقای نوری زاد در سایتتون موفقیتهای واقعی ایران را انعکاس دهید.
    باتشکر

     
  71. مردم ایران شادی تان مبارک.من هم از شادی مردم اشک شوق میریزم.اما صبح دولتی ندمیده .تنها کورسویی است دراین ظلمات و تاریکی.کاش همه مردم در عین شادی و امید بدانند که اینکه تابیده خورشید نیست .نور یک شمع هم اگر باشد غنیمت است .نمیخواهم کسی را ناامید کنم.برعکس تنها امید دارم که همه مردم شاد کشورم بدانند به چه دل بسته اند تا فردا از تفاوت شمع و خورشید دوباره دلشان نگیرد و امیدشان ناامید نشود.یاد شعر شاملو می افتم و از فریاد درد آلودش به مردمی که فرق چراغ و آفتاب را نمی دانستند.هرچند مردم ما هوشیار تر شده اند .اما میترسم .می ترسم از اینکه فریاد شادی جوانهای امروز دهه هفتاد مثل شادی ما دهه شصتی ها بعد از انتخابات خاتمی به یه بغض سنگین در گلو بدل بشه.دیشب من هم خوشحال بودم اما نمی تونستم همراه با مردم فریاد شادی بکشم.اون بغض سنگین نمیزاره ماها فریاد شادی بزنیم .فقط اشک ریختم و اشک ریختم .و این شعر شاملو رو زمزمه کردم:
    با چشم ها…

    با چشم ها
    ز حيرت اين صبح نابه جای
    خشکيده بر دريچه ی خورشيد چارتاق
    بر تارک سپيده ی اين روز پابه زای،
    دستان بسته ام را،
    آزاد کردم از
    زنجيرهای خواب.

    فرياد برکشيدم:
    «ــ اينک
    چراغ معجزه
    مردم!

    تشخيص نيم شب را از فجر
    در چشم های کوردلی تان
    سويی به جای اگر
    مانده ست آن قدر،
    تا
    از کيسه تان نرفته تماشا کنيد خوب
    در آسمان شب
    پرواز آفتاب را!
    با گوش های ناشنوايی تان
    اين طرفه بشنويد:
    در نيم پرده ی شب
    آواز آفتاب را!»

    «ــ ديديم
    (گفتند خلق، نيمی)
    پرواز روشن اش را. آری!»

    نيمی به شادی از دل
    فرياد برکشيدند:

    «ــ با گوش جان شنيديم
    آواز روشن اش را!»

    باری
    من با دهان حيرت گفتم:
    «ــ ای ياوه
    ياوه
    ياوه،
    خلايق!

    مست ايد و منگ؟ يا به تظاهر
    تزوير می کنيد؟
    از شب هنوز مانده دو دانگی.
    ور تائب ايد و پاک و مسلمان
    نماز را

    از چاوشان نيامده بانگی!»

    هر گاوگندچاله دهانی
    آتش فشان روشن خشمی شد:

    «ــ اين گول بين که روشنی ی آفتاب را
    از ما دليل می طلبد.»

    توفان خنده ها…

    «ــ خورشيد را گذاشته،
    می خواهد

    با اتکا به ساعت شماطه دار خويش
    بيچاره خلق را متقاعدکند
    که شب

    از نيمه نيز برنگذشته ست.»

    توفان خنده ها…

    من
    درد در رگان ام
    حسرت در استخوان ام
    چيزی نظير آتش در جان ام
    پيچيد.
    سرتاسر وجود مرا
    گويی
    چيزی به هم فشرد
    تا قطره يی به تفته گی ی خورشيد
    جوشيد از دو چشم ام.
    از تلخی ی تمامی ی درياها
    در اشک ناتوانی ی خود ساغری زدم.

    آنان به آفتاب شيفته بودند
    زيرا که آفتاب
    تنهاترين حقيقت شان بود
    احساس واقعيت شان بود.
    با نور و گرمی اش
    مفهوم بی ريای رفاقت بود
    با تابناکی اش
    مفهوم بی فريب صداقت بود.
    ( ای کاش می توانستند
    از آفتاب ياد بگيرند
    که بی دريغ باشند
    در دردها و شادی هاشان
    حتا
    با نان خشک شان.ــ
    و کاردهای شان را
    جز از برای قسمت کردن
    بيرون نياورند.)

    افسوس!
    آفتاب
    مفهوم بی دريغ عدالت بود و
    آنان به عدل شيفته بودند و
    اکنون
    با آفتاب گونه يی
    آنان را
    اين گونه
    دل
    فريفته بودند!

    ای کاش می توانستم
    خون رگان خود را
    من
    قطره
    قطره
    قطره
    بگريم
    تا باورم کنند.

    ای کاش می توانستم
    ــ يک لحظه می توانستم ای کاش ــ
    بر شانه های خود بنشانم
    اين خلق بی شمار را،
    گرد حباب خاک بگردانم
    تا با دو چشم خويش ببينند که خورشيدشان کجاست
    و باورم کنند.

    ای کاش
    می توانستم!

     
  72. به کجای این شب تیره بیاویزم قبای ژنده خویش را……

     
  73. درود بر شما جناب نوریزاد….آینده از آن‌ مردم ایران است…در آینده بسیار نزدیک شاهد آن‌ خواهیم بود که آزادی در این سرزمین گسترده خواهد شد…روزی که همه مردم ایران فارغ از دین، مذهب، نژاد، قوم، رنگ و زبان در کنار هم در صلح، آزادی و دوستی‌ زندگی‌ خواهند کرد…افراطی گری، تندروی، تک صدایی، استبداد جایی‌ در بین مردم ایران ندارد…به امید پیروزیهای هرچه بیشتر…

     
  74. آقای نوریزاد، از شما بعید بود. الان وقت آشتی ملی و فراموش کردن اشتباهات طرف مقابل است و گرنه دوباره حکومت میزند توی مایه بساط دیکتاتوری. در بازی برد – برد جایی برای محاکمه طرف مقابل وجود ندارد.
    در اسپانیا بعد از دیکتاتوری فرانکو، چیزی که جامعه را رو به جلو خواند بخشش عمومی بود.

     
  75. با سلام خدمت شما دوست و يار عزيز
    با نامه‌هايتان به مطلقه بزرگ شروع شد و همانطور كه اكثريت مردم باور دارند مي‌بايست با صبر و تحمل و مبارزه مدني آمال و آرزوهاي غصب شده‌ مان را باز پس بگيريم. اين دادخواست شايد كمترين چشم‌داشت مردم از منتخب‌شان باشد. لازم است كه اين متن بصورت گسترده پخش شده و نظر تمامي مردمي كه از اين سيستم دچار ضرر و زيان شده‌اند در آن لحاظ گردد و به عنوان مانيفيست تحول خواهان قرار گيرد.
    ((ما موجيم كه آرامش ما عدم ماست)) با تمام وجود برايتان آرزوي سلامت و سرافرازي دارم.

     
  76. از شما بعیده استاد که اینقدر احساساتی اننتظارات و مطالباتی داشته باشید که هر کودکی میدونه نه تنها از دولت اعتدال گرای دکتر روحانی، بلکه از هر دولت دیگه ای که بخواد در چارچوب نظام حرکت کنه هم برنمیاد. ملت فهیم و با شعورمون (حتی اون هایی هم که به روحانی رای ندادن یا به دیگران رای دادن) میدونن که هر تغییری نیاز به زمان داره، جناب نوریزاد، بجای اینکه به مردم ارامش بدین و دعوت به صبر، متاسفانه تنها و تنها احساسی حرف میزنین.

     
  77. سلام، خسته نباشید و پاینده باشید. منم دوست دارم سوال بپرسم و می پرسم:
    * آیا امکان بازرسی و ایجاد گروه تحقیق مستقل در مورد نتایج همین انتخابات و انتخابات سال 1388 در وزارت کشور وجود دارد؟
    * آیا امکان انتشار اطلاعات پرونده قتل ستار بهشتی وجود دارد؟
    * آیا امکان ایجاد گروه بررسی و پی گیری درآمدهای نفتی 8 سال گذشته و نحوه هزینه کرد آنها و در صورت وجود، پی گیری حقوق کشور در این خصوص وجود دارد؟
    * آیا امکان قطع کردن ارتباط خارج از ساختار سازمانی حراستهای شرکتها، سازمانها و ادارات (واحدهای نگهبانی) با وزارت اطلاعات و محدود کردن وظایفشان به جایگاه سازمانی داخلی آنها وجود دارد؟
    * آیا امکان تعیین وزیر دولت در وزارتهای اطلاعات، خارجه، کشور توسط خود ریاست جمهور و بدون دخالت رهبر وجود دارد؟
    * چه نیازی به وجود شرکتها، سازمانهای و دوایر مختلف در زیر مجموعه رهبری هست؟ چه استفاده ای برای رهبر دارند که برای کشور ندارند؟
    * با توجه به ارائه ریز اطلاعات و گزارشهای نهادهای مختلف اطلاعاتی به رهبر و اطلاع ایشان از به اصطلاح آب خوردن هر گربه در سطح کشور، چه نیازی به ادارات ونهادهای نمایندگی رهبری در تمامی سازمانها، دانشگاهها و ادارات دیگر و همچنین وخیل عظیم پرسنل مربوطه هست؟
    * آیا بهتر نیست که حقوق و مزایای تمامی افراد زیر مجموعه رهبری از جیب مبارک و فقیرانه ایشان پرداخت شود و نه از جیب مردم؟
    * آیا امکان دارد تمام اطلاعات پرونده های قتل افراد مختلف از ابتدای انقلاب در اختیار مردم و پژوهشگران قرار گیرد؟
    * آیا امکان دارد اطلاعات دارایی ها و اموال و وجوه نقد تمامی مسئولان ریز و درشت که از جیب مردم دریافتی دارند و خانواده درجه یک آنها در اختیار عموم قرار گیرد؟
    * آیا امکان دارد فهرستی از توزیع سرداران سپاه در مدیریتهای فعلی دولتی، نیمه دولتی، خصولتی، و نیمه خصوصی کشور به همراه فهرست دارایی ها و وجوه نقد ایشان و خانواده محترم ارائه گردد؟
    * راستی، با وجود هیاهو ها در مورد لو دادن رانتها، چرا هیچ اطلاعاتی در مورد دارایی ها و عملکرد مالی نامزدهای این سری ریاست جمهوری توسط تیم احمدی نژاد ارائه نشد؟ مگر رضایی، حداد عادل و بقیه پاک بودن؟
    * قاتلان زنده نظیر پور محمدی، فلاحیان، رفسنجانی، خامنه ای، عزیزان، تا همین حالا دستور کشتن یا سر به نیست کردن چند نفر رو دادین؟
    آقا اجازه، چند تا سوال دیگه هم دارم، بپرسم؟

     
  78. دو: آزادی بی قید وشرط مردان وزنان زندانیِ ما که ازسال هشتادوهشت – بی دلیل – زندانی اند، یا یک چند وقتی را درزندان گذرانده اند.

    جناب نوری زاد عزیز 🙂
    لطفاً دستخطی مرقوم فرمایید در زیر این نوشته که چرا بین مردان و زنانی که بی دلیل زندانی هستند در قبل و بعد از سال 88 تفاوت قایل می شوید مگر نه اینکه زندانی سیاسی بد است حال از هر گرایشی و مسلکی و مرامی و هر زمانی ! بیایید یکبار برای همیشه این خودی و ناخودی در بین ملت را از بین ببریم و ایران را برای همه ایرانیان بخواهیم
    ارادتمند عباس
    خوشحال می شوم جوابی هرچند کوتاه مرقوم فرمایید

    ——————–

    سلام دوست گرامی
    اشتباه ازمن است. پوزش می خواهم. منظورم همه ی زندانیان سیاسی است. حتما. بدون این که یکی بردیگری رحجانی داشته باشد. بازهم پوزش

     
  79. باهات موافقم استاد گرامی
    به امید امروزی بهتر نه فردا

     
  80. نوری زاد تو واقعا به مرد بزرگ هستی. درود بر شرفت

     
  81. سید ابوالفضل

    سلام آقای نوریزاد عزیز
    نمی دانم تا چه اندازه از جرئت وشهامت شما در وجود من هست. میدانم که قطعا نمی توانم چونان تو چوبه ی دارم را بر دوش بکشم و حق را زلال وشفاف وبدون لکنت زبان فریاد بزنم .و حتی نمی دانم که به فرض اگرهم از همه ی توانم استفاده کنم وبکوشم که روش مشابهی را در پیش گیرم پژواک فریادم تا کجا را در خواهد نوردید و چه اثری خواهد داشت. اما بی گمان تو در قلب من (مایی) . تو که گاه یک تنه شده ای زبان حق گوی یک ملت.
    اما به تو میگویم که تنها نیستی . آزادگان بیشماری از آرزوهایی که بر شمردی حمایت می کنند. هر کدام در حد و اندازه و توان خودشان. من هم نیز. در همه حال دعایت میکنم که پروردگار مان یاورت باشد واز هر گزندی محفوظت بدارد.

     
  82. نوریزاد عزیز آنچه را که نوشتی در این مملکت فلک زده به مثابه یک انقلاب است و روحانی و امثالهم مرد این کار نیستند و نهایت هنر ایشان این است که تحریم ها را کمی شل تر نماید و سایه شوم جنگ را کمی دورتر

     
  83. درسهای انتخابات 92 !

    نوری زاد گرامی ، امروز تجربه بزرگی را پشت سر گذاشتیم ، ملت ایران با شکوه تمام حماسه آفریدند، حماسه ای از نوع 2 خرداد 76 . هر چند 30 در صد مردم به این انتخابات پشت کردند ولی اکثریت مردم با هشیاری تمام از یک فرصت تاریخی بدست آمده سود برده و نظر خود را برای انجام تغییرات اساسی در جمهوری اسلامی به گوش حاکمان و جهانیان رساندند.

    تحریم کنندگان انتخابات !

    خاطر مبارکتان باشد من از چند ماه پیش نتیجه این انتخابات را بر خلاف برخیها که امروز به رقص و پایکوبی مشغولند پیش بینی کردم و خوش بینی تاریخی خود را در معرض قضاوت خوانندگان شما قرار دادم و امروز خرسندم که در کنار مردم فهیم کشورمان سهم خودم را در بدست آمدن این پیروزی نسبی و مرحله ای و تاریخی ادا کردم . نتایج این انتخابات پاسخ محکمی بود برای آن دسته از خوانندگان افراطی شما که بنده را به انواع تهمتها نواختند و خود را تنها مرد میدان سیاست و مبارزه خواندند و اینجانب و اندیشمندانی را که بنده از محضر آنها فیض برده بودم – چون کیانوری ، احسان طبری ، امام خمینی ،مطهری ، طالقانی و …- به سخره گرفتند و راه این بزرگان را به بن بست رسیده تلقی نمودند و آینده ای بس تاریک در انتخابات ترسیم و آنها را از شرکت در انتخابات مایوس نمودند که شما سرور ارجمند نیز به نحوی از انحا با آنها همراهی نمودید.من هفته پیش از شما خواستم چنانچه مردم در انتخاب خود پیروز شدند شما از پیشگاه ملت پوزش بخواهید و یک روز قبل از انتخابات از شما خواستم به مردم امید دهید و دستتان را به ما دهید ودر کنار مردم قرار گیرید اما شما همچنان در بی بی سی بر طبل تقلب کوبیده و به خیال خود سوار ریل قطار نشدید ، امروز چه پاسخی به فرزندان خودتان که به روحانی رای دادند دارید؟
    آری حق با شماست شما و روشنفکران امثال شما توانستید با ایجاد تردید و یاس در میان مردم بخش قابل توجهی را منفعل نمایید اما این بار هم مردم شما را رهبری کردند و شما از وظیفه پیشقراولی خود باز ماندید.

    آری این تازه اول راه است !

    گفتن اینکه این تازه اول راه است اختراع بزرگی نیست ، بودند انسانهای شریفی که در زیر چوبه اعدامهای سالهای گذشته در جمهوری اسلامی با گفتن ” زنده باد انقلاب ” این را به نسل ما آموختند که این تازه اول راه است و بر ایمان خود بر آزادی مردم ایران پای فشردند!
    آری برادر من خود زندانی دوره نخست وزیری مهندس موسوی بودم ولی در سال 88 با ایمان کامل به آرمانهای انقلاب 57 به ایشان رای دادم و هنوز به رای خود پای بندم ، امروز هم خوشحالم که منتخب من _ دکتر روحانی – بر مسند ریاست جمهوری تکیه زدند ، بدیهی است خواست این ملت زیاد است ، بیش از آنهایی که شما در نوشته خود آورده اید، بگذارید لیست شما را تکمیل نمایم :
    -مردم میخواهند مسئولیت تاریخی قتل عام های سال 67 را خصوصا آنهایی که جز وفاداری به انقلاب و مردم نمی اندیشیدند را در محکمه ای تاریخی بررسی نمایند .

    -مردم قبل از رسیدگی به وضع آقای مجتبی خامنه ای که تمام فکر و ذکر شما را به خود مشغول ساخته و تا حدی انحراف از خواستهای اساسی ملت است می خواهند بر آزادی فعالیت احزابی چون ” نهضت آزادی ” – ” ملی مذهبی ها ” – و همه دگر اندیشانی که همواره خواهان اجرای بی تنازل قانون اساسی و رعایت حقوق شهروندی خود بوده اند ، تاکید ورزند.

    -مردم می خواهند به روش قرون وسطایی در عدم برسمیت شناختن نهاد های مدنی ، سندیکاها ،. NGO ها و احزاب سیاسی پایان داده شود.

    -مردم می خواهند آزادی بیان ، اندیشه و نشر روزنامه های دگر اندیش مطابق قانون اساسی جمهوری اسلامی تضمین و تامین گردد.

    -مردم می خواهند با اجرای سیستم مالیات بر در آمد عادلانه، ثروتهای هنگفتی که در این سالها از طریق رانتخواری از جیب مردم به سرقت رفته را به بیت المال بر گردانند.

    – مردم می خواهند با ایجاد تحول بنیادی در سیستم تامین اجتماعی کشور گامهای بلندی در زمینه عدالت اجتماعی مورد ادعای اقتصاد اسلامی بر داشته شود .

    برادر ارجمند آقای نوری زاد !

    در خاتمه می خواهم با همان جسارتی که تا کنون از خود نشان داده اید از حقوق ما دگر اندیشان- که مثل شما نمی اندیشیم – هم دفاع کنید.
    شما هم می توانید در دوره آقای روحانی با تشکیل حزبی فراگیر از میان همفکران خود به یک حرکت سازمان یافته اجتماعی دست یابید ، این است دستاوردهای بزرگ این انتخابات ! از آن غافل نشوید و به مردم هم آدرس غلط ندهید.
    با آرزوی توفیق و سلامتی برای شما و با احترام .

     
  84. جناب نوریزاد سلام
    امیدوارم که نظرات شما در اینده نه چندان دور به واقعیت بپیوندد.
    ولی همانطور که جنابعالی فرمودید بعید بنظر می رسد که به این زودی و با این اقاین بتوان چنین دستاوردهای داشت
    متاسفانه دیکتاتوری یک نوع بیماری روانی می باشد که فرد مبتلا به بیماری خود نیز اگاهی نداشته وکارهای اینگونه بیماران به تعمد نیست بلکه جزیی از روند بیماری است.
    نمونه های بسیاری از بیماریهای روانی می توان نامبرد که فرد بیمار نه تنها خود را بیمار نمی انگارد بلکه اطرافیان را بیمار می داند مثل ولخرج بودن در مانیا ویا وجود توهم در شیزوفرنی یعنی وقتی فرد مبتلا به بیماری٬ مورد ارزیابی قرار گیرد می توان به بقیه خصوصیات بیماری در این افراد اگاه شد به بیان دیگر دست و دلبازی این بیماران بخشی از روند بیماریشان است نه اینکه یک صفت جداگانه و احتمالا خوب ٬بر این مبنا ارزیابی یک دیکتاتور بسیار ساده خواهد بود
    دیکتاتو رتا اخرین قطره خون برای حفظ قدرت می کوشد و از هر روش نا جوانمردانه در این راه نیز رویگردان نیست ایشان بهتر از هر کسی اقبال مردم به خود را می داند ولی چرا یک قدم به سمت خواست مردم حرکت نمی کند جواب ساده است نمی خواهد قدرت را واگذار کند ولو به هر قیمتی.
    افرادیکه بیمار نشده اند اصلا نمی توانند روند فکری اینگونه افراد را درک کنند نمونه این افراد دیکتاتور متوهم و ارزیابی اشتباه ایشان از قدرتشان را درصدام و غزافی دیدیم که چگونه قدرت پو شالی شان ظرف مدت کمی فرو ریخت در همین اواخر ارزیابی دیکتاتور حقیر خودمان (بهگفته رییس دانشگاه مدعو در امریکا به) احمدی نژاد از قدرتش چقدر با واقعیت فاصله داشت بطوریکه در ماه انتهایی انتخابات دیگر اثری از او نمی بینیم زیرا این افراد فقط توانایی درک قدرت قهریه را دارند ولاغیر
    ولی مردم شریف این کشور دارند متاسفانه بر اساس احساس عمل می کنند انها فکر می کنند که با اگاهی دادن به دیکتاتور می توانند اورا سر عقل بیاورند غافل از اینکه دیکتاتور بجای گرفتن این پیام با هزار کلک دیگر در فکر توطیه دیگری علیه مردم خواهد بود.
    البته اینکار مردم قابل تقدیر است که دارند خودشان را راضی میکنند که همه اقدامات مسالمت امیز ممکن را تا قبل از اعتراض قهر امیز انجام داده اند.
    در اخرین پیام به /////ارایش مخالفین جمهوری اسلامی را میتوان مورد توجه قرار داد و بنده با نظر شما که تحریم بود موافق بودم و مردم عزیز وشریفمان هم نیز در انتخاب بعدی اگر اقایان تا ان موقع دوام بی اورند خواند رسید.
    در حال حاضر ۳۰ درصد واجدین شرایط اصلا رای نداده اند و ۳۰ درصد دیگر هم به مخالف اقای خامنه ای به ضم خود رای داده اند و در واقع تو دهنی بزرگی به نمایندگان مجلس فرمایشی و بقیه ارگانهای سرکوب که به مردم رهنمود می دادند زده شد.
    من امیدوار نیستم که این رییس جمهور بتواند کار مهمی صورت دهد وپس از اینکه هموطن امیدوار من نیز از این موضوع مطلع شد به اتفاق هم انشااله با مبارزات مدنی از جمله اعتصابات سراسری و در صورت لزوم مقابله با نیروی سرکوبگر میتوان کشور را از دست راهزنان بیابانی رهانید و سپس در مسیر درست هدایت کرد.
    به امید انروز

     
  85. بندی که فراموش شده و یا اینکه صراحتاً به آن اشاره نشده است:
    محاکمه علنی سران فعلی قوه مجریه…از آقای احمدی نژاد گرفته تا رحیمی و سایر افرادی که ناجوانمردانه 8 سال خون این مردم را در شیشه کرده اند.

     
  86. فواد کردستانی

    به قول دکتر شفیعی کدکنی : ” پش از شما به سان شما بی شمارها ، با تار عنکبوت نوشتند روی باد ، کاین دولت خجسته جاوید زنده باد ”
    باور کنید این خواسته های شما هرگز محقق نخواهد شد ، و باور بفرمایید اگر گروهی مصلح و صالح 200 سال بی وقفه کار کنند تازه کم کم توانسته اند خسارت های این 8 سال را جبران کنند. واین نه از دست روحانی و نه شما و نه ما بر می اید تا زمانی که سلسله ولایت فقیه ها بر کارند.

     
  87. با سلام
    ما 75 میلیون ایرانی با غیرت و عاشق ولایت به خواست رهبر عزیزمان انتخابات پر شوری را رقم زدیم و این حضور گسترده عاشقان ولایت پای صندوق مشت مجکمی بود به دهان آمریکا و اسراییل و ایادی داخلی و خارجی آنها که به فرمموده مقام معظم رهبری می خواستند انتخابات نباشد یا کمرنگ باشد . فتنه گرانی چون محمد نوری زاد . مهدی خزعلی . رضا پهلوی . محسن سازگارا . اشکوری . عبدالکریم سروش . نوری زاده و ……. همه وطن فروشهایی که انتخابات را تحریم کردن .
    درود بر 75 میلیون ایرانی عاشق ولایت / درود بر امام خامنه ای و سلام بر بشار اسد پرچمدار مبارزه با اسراییل جنایتکار .

     
  88. سکوت در مقابل ظلم،معصیت است

    مبارکتان باشد.مبارک همه ی مردم ایران باشد.اوّلین مطالبه ی مردم،آزادی زندانیان سیاسی و در اوّلین گام رهبران در حصر آن است.
    من به چنین روزی ایمان داشتم.
    بو نیز ایمان دارم به روزی که قاتلان صانع ژاله،ندا آقا سلطان،امیر جوادی فر،سهراب اعرابی،محمّد مختاری،ترانه موسوی،عبّاس کارگر جاوید،هدی صابر و ….. را به میز محاکمه خواهیم کشاند.این یکی از بزرگترین مطالبات جنبش سبز است

     
  89. با یک خسته نباشید بزرگ به مردمبارز جان برکف جناب نوری زاد. آیا میشود به لیست شما این بند هم اضافه شود ، محاکمه مسببین اعدام های گروهی سال 1367

     
  90. نوریزاد، دمت گرم! خیلی مردی. و امیدوارم این مردانگی ات ادامه داشته باشد و محکم بایستی.

    نور خدا در دلت روشن شده. روشنش نگه دار، مرد! خدا پشت توست. از هیچ چیز، همچنان، نترس. موفق هم نشوی، خدا را داری.

    مطالباتی که نوشته ای را اگر ما پیگیر نباشیم باز به همان قهقهرای احمدی نژادی درخواهیم افتاد. پس قطعا پیگیر تک تک این مطالبات هستیم.

    انتخاب حسن روحانی بزرگترین حرفش این بود که «آقای خامنه ای، آنکه نظر تو به او نزدیکتر بود را ما ملت رد کردیم. یعنی تو باید بروی! آقای خامنه ای، میرحسین نیز انتخاب ما بود. اما تو با خودخواهی ات و زورگویی ات چه بلاها که بر سر ما ریختی و ما را به چه مصیبتها و فتنه ها دچار کردی.». و مطمئن هستم خامنه ای این پیام را بخوبی لمس کرد.

    شاداب و زنده باشید و استوار وثابت قدم در راه حق.

     
  91. درود بر شما
    مطالبات به حق و استوار بر منطقی را مطرح کردید که اگر تخقق یابد آن موقع دیگر جمهوری اسلامی نخواهیم داشت !
    واقعا ما ملت الکی خوش و خوش باوری هستیم دیشب آنچنان خوشحال بودیم که گویی جایگاه همایونی را به رفراندم گذاشتیم و بر انداختیم ! اصل داستان این است که جامعه نیاز به مسکن داشت و حاکمیت نیاز به تجدید قوا ! بدبین نیستم اما خوشبینی هم ساده لوحی است .

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

86 queries in 3050 seconds.