سر تیتر خبرها
رأی دادن یا رأی ندادن، مسئله این نیست!

رأی دادن یا رأی ندادن، مسئله این نیست!

از خودم که می پرسند: رأی می دهی یا نه؟ می گویم: نه. می پرسند: دلیلش؟ می گویم: دلیلش به درونِ وامانده ی من مربوط است. که نمی تواند با خودش کنار بیاید.

به همه ی کسانی که از من می پرسند رأی بدهیم یا نه، می گویم: بروید رأی بدهید. حتماً. که سرنوشت یک قوم توسط خودِ همان قوم رقم می خورد. از خودم که می پرسند: رأی می دهی یا نه؟ می گویم: نه. می پرسند: دلیلش؟ می گویم: دلیلش به درونِ وامانده ی من مربوط است. که نمی تواند با خودش کنار بیاید و همان خودِ خود را زیرپا بگذارد. یعنی دل من با آنهمه توصیه ای که در باب بخشایش می کند، خود نمی تواند چشم بپوشد و بگذرد.

من انتخابات را تحریم نمی کنم. هرگز. و نیز اما نمی توانم شناسنامه ام را بردارم و اسم کسی را روی برگه ای بنویسم و در صندوق بیندازم و با انگشتِ رنگی از محل اخذ رأی بیرون بیایم. چرایش به درون خراش خورده ی من مربوط است. و به چشمان بی گناه جوانانی چون عماد بهاور که سالها بی دلیل – بی دلیل – بی دلیل در زندان اند. و به جوانان غیوری چون مجید توکلی که سالهاست یک روز هم به مرخصی نیامده اند. و به عزیزانی چون سید مصطفی تاجزاده که به دستور مستقیم آقا مجتبی خامنه ای در تنهایی و رنج و دلنگرانی فرو فشرده شده اند. و به مجید درّی و سید ضیاء نبوی که در متن بی گناهی سالهاست به بهبان و اهواز تبعید شده اند. بی یک روز مرخصی حتی. و به ژیلا بنی یعقوب و همسر زندان کشیده اش. و به زنان و مردان سیلی خورده و ناسزا شنیده. و به آبروهایی که صدا و سیما و اطلاعات و سپاه پخش آب کرده اند.

بله، گرفتاریِ من از اینجور مقولات است. من آرامش ندارم. خواب ندارم. کله های فروشده ی حمزه ی کرمی و عبدالله مؤمنی در کاسه ی مستراح رهایم نمی کنند. و همزمان چهره ی مخوف بازجویان فحاش که کمترین ناسزایاشان “بی ناموس” است. گرفتاری من به کروبی و به میرحسین و همسرش مربوط است که کسی سراغی از آنان نمی گیرد. به خون بی پاسخ مانده ی عزیزان و جوانانمان که پهلوهایشان توسط شعبون بی مخ ها دریده شد و مغزشان با گلوله ی جناب طائب متلاشی. اینها مرا آرام نمی گذارند.

باور کنید من شبها از شنیدن صدای ناله ی مادر بی پناه ستار بهشتی که با شتاب فرزندش را کشتند و همه ی صاحب منصبان و همه ی دستگاهها و بویژه مجلسیان خونش را انکار کردند، خواب ندارم. صدای قهقهه ی حضرات حجة الاسلام طائب و فلاحیان و حسینیان و پورمحمدی و علم الهدی و احمد خاتمی و احمد جنتی در گوشم می پیچد و آزارم می دهد. هرچه به روز رأی گیری نزدیک تر می شویم این قهقهه ها بلند تر و بلند تر می شوند. احساس بدی دارم. احساس مردی که جلوی زن و بچه اش لختش کرده اند و زیر گوشش زده اند و توی صورتش تف کرده اند و جلوی همان زن و بچه ترتیبش را داده اند و حالا کشان کشان می برندش تا در گودالی از فضولات انسانی بیندازندش.

من با این احساس آزاردهنده درگیرم. چه کنم؟ با احساس تلخ پولهای مردم که با هماهنگی مستقیم وزارت اطلاعات به کانادا فراری اش داده اند، و پولهایی که بنا به فرمایش شخص رهبر به حزب الله لبنان و سوریه داده اند و می دهند تا به اسم ما ایرانیان مردم آنجا را بکشند و خونشان بریزند و خانه ها و زیرساخت های کشورشان را ویران کنند.

رأی ندادن من، به تریلی های مواد مخدری مربوط است که وزارت اطلاعات جابجا کرده و می کند. و به جوانان معتاد و بی کار و سرگشته و بی آینده مان. و به هزار هزار محموله ای که سپاه قاچاق می کند. و به مادران پارک لاله و مادران خاوران که بی پناه و دربدرند. من این روزها شرمسار مسیحیان و زرتشتیان و یهودیان و سنیان و بهاییان و کمونیستهای سرزمین خویشم که مطلقاً کسی اسمی از آنان نمی برد. اینها که برشمردم نمونه ای از هزار هزار مفسده ای است که یک رییس جمهور – با هر آوازه ای که با اوست – مطلقاً نمی تواند بدان ورود کند. مطلقاً. اینها حوزه ی خصوصی بیت مکرم و سپاه و اطلاعات است. ورود نامحرمان به این حوزه ممنوع شده. از سالها پیش.

چه کنم؟ من فردی احساساتی ام. و با همین حسّم زنده ام. شما بروید رأی بدهید. من اما احساس می کنم با رأی دادن، باید روی خودم خط بکشم و با قهقهه ی فلاحیان و طائب و جنتی همراهی کنم. باور کنید چهار سال سکوت روحانیان صاحب ناممان رنجم می دهد. که چرا در این چهار سال یک جمله ی کاری، از مظلومیت مردم و آسیب دیدگانمان بر زبان نیاورده اند. و اکنون همگان را به شوق می خوانند. یک رییس جمهور غریبه در عالی ترین وجه ممکن، بله، به آب و برق مردم خواهد رسید. اما مگر می تواند سر به اندرون هزار مفسده ای که این روزها بین سپاه و بیت و اطلاعات دست بدست می شود سر فرو ببرد؟ مگر سپاه از لقمه ی چرب ریاست جمهوری و اختیارات مطلوب آن چشم می پوشد؟ سپاه و بیت و اطلاعات سالهای تلخی را گذرانده اند تا به آرامش رسیده اند. بهمین دلیل اجازه نمی دهند بار دیگر کامشان تلخ و حوزه ی عملشان محدود شود.

راستی یک رییس جمهور با هر توانمندی که دارد، می تواند تنها یکی از اسکله های قاچاق سپاه را تعطیل کند و یکی از سرداران سیری ناپذیر را به پادگانش برگرداند؟ اگر من نمی توانم رأی بدهم دلیلش اینجور قضایاست. قضایایی که به خود من – آری به خود من – مربوط است. شما اما بروید رأی بدهید. شاید رأی های شما بهم پیوست و رودی ساخت و بنیان های تباهی را از جا کند و کویرخشک انسانیِ این سامان را آبیاری کرد.

محمد نوری زاد
بیست و دوم خرداد سال نود و دو
تهران

Share This Post

 

درباره محمد نوری زاد

148 نظر

  1. من در تعجبم که با این توصیفی که آقای نوری زاد و بعضیا از رهبر و سپاه و غیره می کنن، چطوری امکان دارد که اجازه دادن آقای نوری زاد اینگونه رسواگری و افشاگری می کنن. من که در تعجبم با این توصیفات چطور که او را تا حالا نکشته اند؟

     
  2. ولی فایده این شادمانیهای مختصر چیست؟تا غافلتر شویم؟غافلتر تا آنجا که جلاد ریش خویش را نیز با خون مردمان خضاب بندد؟بخندیم بر جهل خویش بر جهلی که میبینیم؟شما چرا از دریافت حق میگویید؟کدام حق را پس ستانده اند؟آنگونه لجام گسیخته بر پشت مرکب خویش رقصیدن و فحاشی کردن و عربده کشدن حق است؟حق ما نفس کشیدن در فضایی است که ترکمن ترکمن وار بزید لر لرگونه کرد محترمانه بلوچ با افتخار بلوچ باشد سنی سنی و بهایی دست در گردن مسیحی با رفیق مسلمانش سینما برود دانشگاه برودد فریاد بودن بکشد و…………………………………………………………………………………………………………………………………

    ———————

    به امید همان روز درهمین نزدیکی ها. ما برای رسیدن به همین صحنه ای که شما تصویرش کرده اید تلاش می کنیم.
    سپاس

     
  3. من رای ندادم من 35 سال است که رای ندادم و تا زمانی که آخوند بر این کشور حکم میراند رای نمیدهم و بر خلاف شما اطرافیانم را هم تشویق به رای ندادن کردم و میکنم اینان با خون آمده اند و با خون به پیش میروند و هر رایی مشروعیت بخشیدن به خونهایی است که ریخته اند و میریزند امید تغییر با رای به همان مسخرگی است که فکر کنیم میتوان با ریختن سطل ماست در دریا دوغ درست کرد ولی افسوس که ملت ما ملت اشتباهات بزرگ تاریخی است ملت فوق احساسی با حداقل تفکر و منطق.. امید به تغییر آخوند بوسیله آخوند؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ زهی خیال باطل
    چاقو هیچوقت دسته خود را نمیبرد

    —————

    دوست من با شادمانی مردم همراهی کنیم واجازه بدهیم ازاین فرصت پدید آمده بشایستگی بهره برده شود. ما به یک روزنه محتاج بودیم که نفس بکشیم. این مسیر، مسیری بس ظریف والبته طولانی است. مختصراشتباه ما می تواند به عقب ماندگی مجدد ومفرط ما بینجامد. باید هوشمندانه وعاقلانه حرکت کرد. شادی این روزهای مردم موقتی است. ما نیز با شادمانی مردم باید شاد باشیم. آنها مفری برای تنفس یافته اند. ازاینکه ازیک روزنه مقداری اکسیژن دریافت خواهند کرد خوشحالند. باید با آنان همراه بود. دراین اکسیژن خواریِ ناگزیر. نباید انتظارداشت ناگهان همه چیز طبق خواسته ی ما زیروزبرشود. تاریخ گواه صادق این مدعاست. مغولان دویست سال براین سامان حاکم بوده اند. مستقیم. وبعدها که رفته اند، اخلاق وخصلت های خود را بجای نهاده اند. وهنوز نیز ما ازآن اخلاق بهره ها داریم. امروز باید با مردمی که مختصری ازحقوق خود را دریافت کرده اند همراهی کرد. ومابقی حق را مطالبه. ما باید ازورود به هرانقلابی که موجب تخریب عواطف وزیرساختهای جامعه شود پرهیزکنیم. با گسترانیدن آگاهی به تغییردلخواه خود دست خواهیم یافت. حتما. با تو وبا همه ی مردمانمان.

     
  4. عزیز دل محمد جان با خون دل رای دادم در اخرین لحظه ها با همان خون دلی که تو برشمردی و چه زیبا بود اگر راس جمهور ما تو بودی یا حداقل تو مشاور ارشدش بودی یا هم فکر تو بود که ما خیالمان اسوده می شد اکنون باز صدا سیما رای ما را باز به نام خود تفسیر می کند و نمک بر زخم ما می پاشد هنوز از اقای روحانی بارقه ی امیدی که اقای خاتمی به خواطر ان امید ما را به سر صندوق کشاند ندیدم فعلا که دارند به اقا حال می دهند خودتان به جاهایی که رفتند توجه کنید.
    بگذریم با تمام نادانیشان خوب فهمیدند اگر ینبار تقلب کرده بودند و حتی کس دیگری جز روحانی رای اورده بود چند سال دیگر این انقلاب تمام شده بود کاملا مشخص بود حال که برسر کار می امد بماند.این امید نیاز به ابیاری دارد اقای خاتمی و اصلاح طلبان بدانند اگر اقای روحانی فریبشان داده باشد یا انطرفی شود اعتبارشان بین مردم پایان یافته است و همه چیز تقصیر انها می شود که تحریم را باز شکستند پس اقای روحانی را رها نکرده بشدت مراقبت کنند مردم این بار هم امدند ولی اگر تغییر دیده نشود در عمل خود بهتر می دانید چه می شود ادم های فاسد که از قدیم اطرافشان بودند دور کنید و گرنه شما هم ره به جایی نمی برید خود می دانید چه کسانی را می گویم ثروتشان را ببینید …
    محمد چه دردی کشیدند دیشب خانواده های داغ دار و اسیر در شادی مردم و انها جای خالی گلهاشان را می دیدند خدا کند عقلانیت برگردد خامنه ای سر عقل بیاید و کشور را به اهلش بسپارد و خود و دیگر روحانیون به حوزه برگردند و چه خیالیست این خیال

     
  5. سلام
    من از جمله کسانی بودم که رفتم ورای دادم .چرا؟خرد جمعی همین برای من کافی بود تا مرا وادار بروم رای بدهم اما باز تردید داشتم آیا خیانت نمی کنم ؟عماد بهاوراز زندان گفته بود :بروید ورای بدهید .این مرا سر شوق آرود ومصممترشدم اما بازتردید بود که صدای پدر پیر شبنم مددزاده را شنیدم که در همان دستگیری ها گفت :نمیدانید چه به سر زنان در زندان آوردند.اقای نوریزاد من مصمم شدم برای گام کوچک آزادی رای بدهم برای زندانیان سیاسی وعقیدتی .برای ازادی انان بخصوص زندانیان زن که دردشان هزار برابر است .برای شهید ترانه موسوی عزیز رای دادم .
    برای کورسوی امید تا ازادی زندانیان عقیدتی وسیاسی .
    راستی ظلم هرگز پایدار نبوده ونیست انگونه که اراده ما واراده خداوند باشد ستم برچیده می شود .چه کسی باورمی کرد قالیباف در برنامه زنده تلویزیونی به چماقدار بودن خود وکشتار 78 اعتراف کند وه چه شیرین است که تدبیر خدا که بالاتر از هر مکری است .برنامه اعترافات دهه 60 ودهه 80 زنده نشد ؟ اما اینبار نمایشی ودورغین نبود مجرم خود به جرمش اعتراف کرد.ما بدون برپایی دادگاه نوربرگ اعتراف گرفتیم .ما در قلبهایمان منتظر هستیم .ما در قدم هایمان مقاومت کردیم و مطمئنم پاسخ مقدار تلاشی که کردیم هزار برابر انگونه که درتصور کسی نگنجد دریافت خواهیم کرد.ستم این رژیم تنها به مردم نبوده است اینان دین خدا را هم به تمسخر گرفتند وملعبه کردند وبد ستمکاراند که طرف حسابشان با خدا هم هست …..ما تاریخی نو خواهیم نوشت ازحرکت های مسالمت آمیز.

     
  6. سلام و تبریک به مناسبت پیروزی امید . من نومیدانه رای دادم به آقای روحانی نه به عنوان یک شخصیت سیاسی اصلح تر بلکه به عنوان تنها کسی که ناراضیان میتوانستند به عنوان پشتیبانی از او به نوعی وحدت برسند و قدرت خود را به رخ خودکامه گان و شریعتمداریها و مصباح ها برسانند . ضمنا فکر میکنم نتیجه این انتخابات برای آنهایی که تحت بمباران تبلیغاتی یکسویه رسانه های حکومتی به کودتای انتخاباتی سال 88 کمی شک کرده بودند کمک کرد به یقین قطعی برسند . لطفا تحلیل خود را نسبت به این انتخابات و نتیجه اش و پیش بینی خود نسبت به چهار سال آتی را بنویسید

     
  7. جناب آقای نوریزاد
    امیدوارم که با اینکه نام شخصی رو که بنده در کنار معاویه آورده ام رو سانسور کرده اید در خلوت خود بر ظلم کنندگان بر حق ال محمد (صلوات الله علیهم)، از اولین تا آخرین لعن کنید. شاید خود حضرتعالی هم با این نکته موافق باشید که اختلاف شما و فریاد شما (طبق برداشت بنده و البته عذر خواهی از اینکه تلقی شود که بنده بخواهم در نظرات شما دخالت کنم) بر سر اسامی و القاب نیست. بلکه بر سر یک رویه و یک جریان است که شاید بتوان انرا به تزویر و سو استفاده از قدرت و مقدسات و به تعبیر جامعتر و قرانی طغیان تعبیر نمود. هر چند در هر زمانی علم این جریان رو اسامی خاصی بدوش کشیده و می کشند ولی لعن و نفرین خدا و خلق بر کلیه اسامی است که پرچم این جریان رو بر دوش می کشند. باز شما خود واقفید که قرآن عظیم از این جریان با نام آل فرعون نام برده و مشخصات کامل انرا بارها و از جنبه های مختلفی برای ما شکافته است طوری که شاید یکی از پر تکرارترین واژگان قران فرعون، حضرت موسی (علی نبینا و اله و علیه السلام)، و بنی اسرایل باشد. بنظر شما اختلافاتی که در طول تاریخ و بخصوص تاریخ اسلام بوده بر سر واژگان خدا، پیغمبر و قرآن بوده یا در چگونگی و صفات انها؟ آیا خوارج قران نمی خوانده اند یا به نام پیامبر عزیز (صلوات الله علیه و علی آله) عشق نمی ورزیده اند یا لاییک بوده اند؟ بنظر شما چرا پیامبر عزیز ما وارد شدن به شهر علم خود رو منوط به پرچم و علم راهنمای خود امیر المومنین صلوات الله علیه کرد و طبعا هر که از غیر این راه وارد شد دزد محسوب خواهد شد؟
    اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و ال محمد و آخر تابع له علی ذالک

     
  8. با سلام واقعا حرف دل من را زدی چونکه من اعلام کردم که شرکت در انتخاب حرام است ولی با انتخاب روحانی تغییر محسوسی مشاهده نخواهد شد ولی اصلاح طلبان شادند که پس از 8 سال شاید چند صباحی احساس ازادی کنند چونکه در این 8 شال فشار نیروهای اطلاعاتی و بیت رهبری و سپاه زندگی را برای همه تلخ کرده بود به امید شادی بیشتر مردم ایران

     
  9. و مکرو مکرا و عندالله مکرهم و ان کان مکرهم لتزول منه الجبال

    گمان نمی کنم به هیچ شیوه ای دیگر بهتر و واضحتر از نتیجه این انتخابات می شد تقلب در انتخابات پیشین و میزان آنرا بر ملا کرد. هیچ دادگاهی مثل این دادگاه میلیونی نمی توانست اینچنین افتضاح مجرمین رو در انتخابات قبلی بر ملا کرده و گناهان انها رو در دزدی رای، کشتار بیگناهان، زندانی حق گویان، به عزا نشاندن مادران و خانواده های بیگناه و… به معرض دید همگان بگذارد. کسانی که مرتب دیگران رو به فتنه جو متهم می کردند معلوم شد که الا فی الفتنه سقطوا.
    مکر قاسطین، مارقین و ناکثین که کشتن عمار عزیز رو به سپاه امیر المومنین نسبت داده تا ننگ مصداق شدن برای حدیث پیامبر عزیز اسلام رو به دوش نکشند بر ملا شد. و اکنون نوبت چه حربه ای است تا این پیروان سه گروه ملعون فوق بیش از پیش بدان متوسل شوند؟ بله نوبت مقدسات و بر نیزه کردن قر انها است. مطمین باشید که از همین روزها در پیامهای اینها خواهیم دید که چگونه بعد از شکست خوردن از طرح پیراهن عثمان کردن فتنه، به سر نیزه کردن قر آن رو حربه خواهند آورد و با مصادره قران و اهل بیت سعی در ساختن آبرو برای خود می کنند.
    متا سفانه کسی که رای اورده و همچنین حامیا ن ایشان مثل زمان آقای خاتمی متوجه این امر نشده اند که اکثریت ملت خواهان چه هستند و چقدر از نظر جهانبینی و نگرش به زندگی، دین و کشور با روشهایی که تا کنون اعمال شده زاویه دارند. مردم ما الگوهایی رو در حافظه تاریخی و تربیت سنتی دارند که هر گز نمی توانند با کسانی وحدت کنند که روشهای معاویه و //// رو در بهره برداری از مقدسات و دین برای هوای نفس و اهداف سخیف خود استفاده می کنند. لذا از پیامهای تبریک اشخاصی مثل عارف و محمد رضا خاتمی که امروز رو یوم المرحمه نامیده از همین الان معلوم است که چه سرنوشتی در انتظار ما در هشت سال آینده است. علی ای حال بنده می گویم اگر با این نتیجه اهل تزویر و فتنه رسوا شده و زندانیان در بند آزاد شوند و از آنها و صدمه دیدگان عذر خواهی شده جبران صدمات بنحوی بشود این انتخابات حادثه ای میمون خواهد بود.

     
  10. ایرانی نگران

    سلام برادر عزیزم
    تبریک
    اولین خواسته مان آزادی زندانیان سیاسی است

     
  11. سلام

    همیشه خوکها تصمیم می گرفتند، سایر حیوانات هرگز نمی توانستند تصمیمی اتخاذ کنند ولی رای دادن را یاد گرفته بودند.

    مزرعه حیوانات / جورج اورول

    با احترام

     
  12. فکر نمیکنم با وجود حوادث سال 88 کسی از رای دادنش پشیمون شده باشه، بنابراین بازهم رای میدیم و هرگز هرگز پشیمون نخواهیم شد

     
  13. دوست عزیز ؛ انگار بدبینی و یأس جنابعالی رو دچار توهم کرده که چنین تحلیلی کردی یا این که یک اصول گرا هستی که خودت رو به اصلاح طلبی می زنی

     
  14. سلام آقای نوریزاد تنها باری که من شما رو دیدم در مراسم تشییع پیکر استاد احمد قابل بود اونجا شما برای من و همسرم آرزوی خوشبختی کردین این حرف شما و برخورد گرم و صمیمانه شما بسیار کام ما رو شیرین کرد.حتی گاهی که مشکلی برامون پیش می یاد گذروندن اون جمله شما در حرم امام رضا برامون امیدوارکنندس…

    دارم از امید حرف میزنم و از تأثیر حرفتون روی ما…

    ای کاش به یک “نه” ساده به انتخابات اکتفا میکردین و این متن شورانگیز رو که برآمده از دل است و کاملا به حق الان منتشر نمیکردین چون امید خیلی از جوون ها رو ناامید میکنه. در صداقت و راستی شما شکی در دل من نیست.

    دارم از امید حرف میزنم و از تأثیر حرفتون روی ما…

     
  15. بازی باخت-باخت و برد-برد:

    بنظر بنده صحنه ای که در این چند روز اخیر در موضوع انتخابات شکل گرفت، خروجیش برای مردم برد-برد و برای متقلبان در انتخابات قبلی باخت-باخت است. و مکرو و مکرالله والله خیر الماکرین
    و اما چرا؟ بطور خلاصه دلایل بشرح ذیل است
    1- فعلا آنچه در صفهای صندوقها دیده می شود و در نظر سنجیهای بیطرف قبل از انتخابات هم دیده شد جلو بودن آقای روحانی است که با دلایل آن فعلا کاری نداریم
    2- بسیاری از طرفداران و رای دهندگان به آقای میر حسین موسوی در دور قبل (مثل خود بنده) به احترام و به یاد آقای موسوی در این انتخابات شرکت نمی کنند.
    3- بسیاری از رای دهندگان به آقای موسوی در دور قبل که بدون دید کافی و تنها بر اساس جو غالب به نفع آقای موسوی به ایشان رای دادند، بنا بر همان تزلزل اولیه و محکم نبودن پایه های تصمیم خود در این دوره به طرف یکی از کاندیدا های اصولگرا متمایل شده و به روحانی رای نخواهند داد
    4- بنا بر 2 و3 آقای روحانی قطعا از آ قای موسوی رایی به مراتب کمتر خواهد داشت
    5- رای های دور قبل به احمدی نژاد به طرف یکی از اصولگرایان سرازیر خواهد شد. با توجه به 3و 5 رای جمع اصولگرایان از احمدی نژاد در دوره قبل بیشتر خواهد شد.

    بنا براین اگر آقای روحانی رای بیاورد تقلب در انتخابات قبلی مثل آفتاب روشن است. براورد میزان تقلب هم بستگی خواهد داشت به مقدار تفاوت رای آقای روحانی با مجموع اصولگرایان که پس از اعلام نتایج روشن می شود.
    اگر هم رای نیاورد که چالش تقلب دیگری برای اصولگرایان خواهد بود و باخت دیگری برای آنها رقم می خورد

     
  16. دوست من فراموش نكن كه شركت گسترده ى ما در انتخابات پيشين و عواقب آن تو را بيدار كرد چرا كه تمام اين نارواها پيش از انتخابات نيز بود اما تو خواب بودى.

     
  17. بانوی آزاده
    نوشته شما سوز جانکاهی است که یخ استبداد را آب می کند. واقعا قلم توانایی دارید. کاش به نوشتن ادامه دهید و از پای ننیشینید. شاید الآن که در غربت هستید با فراغ بال بهتری بنویسید و بتوانید در یاری آزادی خواهان موثرتر باشید.

    جدال ما همه با تاریکی است و برای تاریکی شمشیر بر نمی کشیم، چراغ می افروزیم.

    پایدار باشید

     
  18. لعنت به امید
    تحقیر شدیم
    اما باز هم رای می دهیم …
    رای به روحانی، رای به شخص نیست، رای به جریان اصلاح طلبانه است و امید، رای به روحانی “نه گفتن” به شرایط موجود است، خواه شنیده شود، خواه شنیده نشود!!

     
  19. نوریزاد عزیز. با رایت نه با جنتی و طائب بلکه با جوونایی که هنوز تو دلشون امید دارن(هر چند واهی باشه) همراهی میکتی. تو بین خیلیا احترام داری. بگو که رای میدی.

     
  20. با سلام روزی بالغ بر ده بار به نوشته هایتان سر میزنم از محل کار که برمی گردم بلافاصله در پی خواندن مطالبتان هستم ولی اموز هر لحظه منتظر هستم تا شما اعلام بفرمایید که رأی می دهید در این چهار سال ما نیز بارها وبارها تحقیر شده ایم ومورد بازو خواست قرار گرفته ایم و……………………………… گمنام ادامه دادهایم برادرم با رأی دادن شما تعداد زیادی نیز پای صندوق خواهند رفت و با رأی به آقای روحانی دریچه ای انشا الله باز خواهد شد واگر نه در بدترین حالت باز همین وضع است وحداقل ععدمان مشخص خواهد شد.

     
  21. I liked your justification. It was very reasonable.

     
  22. درود بر شما
    فرمودن : توصیه اول من حضور پرشور پای صندوق رأی است، ممکن است کسی بدلیلی نخواهد از نظام اسلامی حمایت کند، اما از کشورشان که می‌خواهند حمایت کنند بنابراین آنها نیز باید باید پای صندوق‌ بیایند ! ( ممکن است !! یعنی شاید !)

    اینجا دو تا تناقض پیش میاد : اول اینکه فرمودن شرکت در انتخابات رای به نظام است ! پس شرکت مخالفان معنی ندارد دوم اینکه سال 88 که میلیونها نفر خود جوش و بخاطر ایران در انتخابات شرکت کردند با آنها و رایشان چه کردید !

    بنظرم بهتر بود صادقانه می فرمودن که اکثریتی هستند که نظام را قبول ندارند اما برای ایران و تغییر وضع موجود در انتخابات شرکت کنند من هم قول می دهم که رای اکثریت را برای اصلاحات بنیادین در نظر بگیرم . تکبیر !!! الله اکبر الی آخر ….

     
  23. سلام
    ای وای که دوباره فریب خوردیم و تا این دور فریب ادامه دارد ، امیدی به بهبود نیست.
    با احترام

     
  24. درود به اقای نوری زاد عزیز
    اقای نوری زاد عزیز و ملت دایران اینهم سند جنایت جمهوری اسلامی و فرمان قتل و کشتار سایت الف با مدیریت احمد توکلی حالا فهمیدم ندا و فرزاد کمانگر و صانع ژاله و محمد مختاری و خیلی های دیگر چگونه کشته شدن اینها عاشق خون فقط اینهم قسمتی از گفتهای احمد توکلی قاتل

    رای ندادن اعتراض نیست. رای ندادن تنها یک پیام دارد و آن اینکه نظام به بن بست رسیده است و کورسوی امیدی نیز وجود ندارد. کسانی که با اراده رای نمی دهند دو گروه هستند. دسته اول کسانی که انتخابات را تحریم می کنند. این افراد اعتقاد دارند راه اصلاح نظام تنها انقلاب است. حق دارند. بسم الله. انقلاب کنند. اما انقلاب هزینه دارند. باید اهل خون دادن باشند. با اهل تحریم سخنی جز این نیست.

     
  25. حتي اگه حق با شما باشه، اما آقاي مختار عزيز آدم تغيير ميكنه. انسان آفريده شده براي اشتباه كردن و ياد گرفتن از اشتباهش. مهم اينه كه متوجه اشتباهمون بشيم و تلاش كنيم براي جبران اشتباهاتمون.

     
  26. آقای نوری زاد، دوستان و همراهان گرامی
    با بررسی جریانات و واکنشهای اجتماعی اخیر می توان گفت که موج جدیدی توسط جامعه مدنی به راه افتاده است که خواهان اعتلاف همه کسانی است که مخالف ادامه وضعیت موجود هستند. این موج همگی از آقای روحانی حمایت کرده اند و عملا او و بسیاری از همراهان جنبش سبز را در مسیری قرار داده اند که خواسته جامعه مدنی است. باید با این موج همراه شد تا هزینه تقلب انتخاباتی را برای اقتدارگرایان افزایش داد. در این حالت، تحریم انتخابات جز به سود اقتدارگرایان نخواهد بود. عملا پافشاری بیش از حد رهبری و جریانات اقتدارگرا جز نعل وارونه نیست. آنان به درستی می دانند که با درخواست مکرر از مردم برای رای دادن عملا باعث قهر و عصبانیت آزادی خواهان از صندوق رای خواهند شد و به همین دلیل هم اینهمه بر این موضوع پا می فشرند. در صورت کاهش تعداد آرا، با مهندسی اندکی ماری دیگر از آستین //// بیرون خواهد آمد و ایران عزیزمان را دوباره در یک دوران مخوف و تاریک 8 ساله فرو خواهد برد. رای ندادن یا رای باطله نه تنها هیچگونه مبارزه نیست بلکه دقیقا چیزی است که حاکمیت اقتدارگرا به دنبال آن است. مطمئن باشید حتی اکر تنها 30% از واجدین شرایط شرکت کنند، در غیاب رسانه های مستقل، به راحتی آن را به به دروغ افزایش می دهند تا حماسه مورد نظر رهبرشان را ایجاد کنند.

     
  27. مشکل اینجا است که هرگز همه اپوزیسیون به نظر واحدی نمی رسند اگر همه شان یک پارچه در انتخابات شرکت میکردند تعداد و نیروی اجتماعی جنبش سبز نمایان میشد . و اگر همه یکپارچه تحریم میکردند انتخابات حکومتی به رسوایی تبدیل میشد. اما تحریم نیم بند و شرکت نیم بند هردو میتواند دلایلی برای کیهان فراهم آورد که اپوزیسیون مرده است و تحقیر مردم.

     
  28. سلام .قدیمها میگفتند به چه کنم چه کنم گرفتار نشوی صلوات بلند بفرست . حالا ما به چه کنم چه کنم گرفتار آمده ایم و نمیدانیم رای دادن برای میهنمان بهتر است یا رای ندادن . مشکل اینجا است که میخواهیم مسیولانه عمل کنیم و اشتباه نکنیم به همین دلیل استدلال هردو گروه طرفدار تحریم انتخابات و طرفداران شرکت در انتخابات را میخوانیم و هر دو را به یک نسبت قوی ( یا ضعیف) می یابیم . خوش به حال معتادها و بیخیالها که در هپروت خود خوش اند . تا دیشب به فکر رای دادن بودم و برای آن تبلیغ میکردم الان مقاله شما به تردیدم انداخت . تقاضای رهبری برای شرکت در انتخابات هم تردیدم را زیاد کرد که شاید رای دادنم پایه های تخت خلافت را تحکیم کند . تا آخر وقت صبر میکنم تا دوباره به چه نتیجه ای برسم

     
  29. آقای نوریزاد عزیز
    من زادۀ همان هزار هزار مفسده ای هستم که به قول شما ” یک رییس جمهور – با هر آوازه ای که با اوست – مطلقاً نمی تواند بدان ورود کند.” با صدای ضجه صَدها مادرِ ستار مرده و داغدیده و در میان دیوارهایی مملو از قاب عکس جانباختگان کودکی خود را سپری کرده ام . وقتی در کوچه باغهای بیست سالگی خود قدم گذاردم لبریز بودم از خاطرات کابین ملاقات و مادربزرگی داغدیده که سحرگاه های زمستان در سوز و سرما همراه با نوه خود راهی اوین میشد، مادر و پدری که در 25 سالگی چهار سال زندان کشیده بودند و بعد از آزادی در بحبوحۀ جنگ درمانده نان شب و جستن پست ترین مشاغل بودند! و امروز در سی و یک سالگی خود هنگامی که آسیب پذیری و نیاز فرزندم به مادر و پدر و محیط آرام خانه را می بینم درماندۀ کودکی خودم میشوم که بدون حق انتخابی چنان گذشت، درماندۀ سکوت سنگین و رازداری تلخی میشوم که برای پنهان کردن سابقه خانوادگی در تمام سالها با خود کشیدم. در مدرسه وقتی فرزندان امثال شما از اسلام و دین و امام می گفتند من به حسرت مادربزرگم برای یافتن قبر فرزندش می اندیشیدم و به قبرهای بی مادری که او همیشه به یاد فرزند خود برایشان شمع روشن می کرد. وقتی رای اولی بودم به کسی رای دادم که نه تنها فرسنگها از من و گذشته من دور بود که می توانست از منکرین باشد ولی من به همراه همان خانواده مفسد در انتخابات که تنها حرکت مدنی ممکن بود شرکت کردیم و باز شرکت کردیم و باز شرکت کردیم وباز….، روزی که در اعتراض به نتایج اتخابات به خیابان آمدیم صدها فرزند به همراه پدرها و مادرهای مفسدشان نیز در میان جمعیت ابرار و مومنین و انقلابیون بودند، اگر چه نگفتیم “خمینی کجایی موسوی تنها شده” و نگفتیم ” یا حجت ابن الحسن ریشه ظلم را بکن”و در هنگام گفتن این شعارها سکوت کردیم ولی ما هم برای پس گرفتن رای خود به خیابان آمدیم و شاید برای همین بزرگترین راهپیمایی اعتراضی راهپیمایی سکوت بود برای اینکه همه عقاید مختلف برای یک شعار مشترک به سکوتی صلح آمیز پناه آورده بودند و حق قانونی و شهروندیشون را مطالبه می کردند. در اون دوران هم به دلیل فعال بودن خواهرم در دانشگاه تهران و برادرم در ستاد موسوی باز هزینه سنگینی متوجه خانواده ام شد به گونه ای که ناچار به اقامت دو ساله در کشور ترکیه شدند تا به جمع خارج نشینان خارج از گو بی خبر از دنیا بپیوندند!!!و باز من ماندم و سرزمینی که خانواده ام را بلعیده بود و اینبار با مادربزرگی که زیرِ خروارها خاک بود، وقتی بعد از دو سال به دلیل وبلاگ نویسی در ماه نهم بارداری ناچار به ترک کشورم شدم لبریز از اندوه بودم و حقارت! و اما امروز، امروز حتما به پای صندوق رای خواهم رفت بی توجه به حس انزجار و نفرتی که در وجودم ریشه دوانده فقط برای آنکه نمی خواهم در کوچه های شهری که نیمی از عمرم را به جای گذارده ام و عاشقی را آموخته ام صدای تیر و ترکش شنیده شود و نه به انقلابی دوباره امید بسته ام نه به جنگی ویرانگر دلخوشم. من به همان حداقل امید مردمانِ شریفِ آن سرزمین و به آن کورسوی نور راضی ترم تا به هیاهوی میدان تقسیم و انتقام جویی غیرانسانی مردم لیبی از رهبر سابق خود! من به صدای فراموش شده شادی کودکان می اندیشم ، به آزادیِ ناپاک خوانده و به زنجیر کشیده شدۀ زیبایی و لطافت زنان کشورم و به روح خسته و خموده مردانگی! من باز هم رای میدهم تا دزدمان ناچار به دزدی بیشتر و رسوایی بیشتر گردد و آنقدر در سکوت راهپیمایی می کنم که هزاران نوریزادِ ناباور با وجود تفاوتمان در افکار به شرافتم و خیرخواهیم ایمان بیاورند و همراهیم کنند. من امسال هم رای میدهم به همراه فرزند یک ساله ای که شاید بتوان نسل سوم مفسدان خواندش! من رای میدهم و به دنبالش خود را محق به اعتراض میدان،اعتراضی در سکوت و دور از هیجانزدگی و انتقام جویی!

     
  30. من رای نمیدم برای آنکه قانون سنگسار دوباره قانونی شد، و هیچ کس هم کاری نمی‌تواند بکند . من رای نمیدهم چونکه ۱ میلیون و نیم بچه کار داریم ، و این ها در چند سال آینده مشگل اساسی‌ خواهند داشت . من رای نمیدم، چون ۱۳ رشته درسی‌ برای خانم هارا قطع کردند . بالاترین اعدام ها راداریم ، بدترین پول دنیا را داریم ، بدترین اسم بعد از طالبان شهرت پیداکردیم ، پول میلیارد میلیارد به روسیه دادیم دستگاهی کهنه خریدیم ، هنوز هم کار نمیکنند ، گفتیم اسلام دین صلح است، هروز گفتیم ،مرگ بر این و آن ، در مرگ شهزاده عربستان در برابر سفارتشان شیرینی‌ پخش کردیم ، بعد گفتیم چه را همسایه ها با ما خوب نیستند، گفتیم در ماه آقا را دیدیدیم ، در سازمان ملل گفتیم همه مسخ شده بودند، گفتند آقا وقتی‌ به دنیا آمد گفت علی‌ ، اون یکی‌ آقا گفت من مقام نمیخواهم و به حجره میروم و هزار قول و قرار که همه میدانید ، اقای قاتل ترفی گرفت، آقای وزیر با ثابتشدن مدرک دکترا قلّابی ادامه کار داد، بیلیون ها دزدیدند و گفتند کش ندید.هزارها مشگل دیگر ولی‌ هیچ احدئ جیک نزد. را ی نمیدم چون زنها به عنوان شهروند دست دوم در این مملکت هستند و توهین به همه مادران و خواهران کردند و میکنند ، و دروغی می‌گویند اسلام احترا م برای زنها قائل است .رای نمیدم چون تقیه یعنی‌ دروغ جایز است ، قتل کفار واجب است، غارت مال طاغوت ثواب دارد، چهار زن گرفتن و صیغه کردن تشویق میشود، بچه ۹ سال میتواند با یک مرد 50-60 ساله ازدواج کند، و کسی‌ نیست که بتواند کاری کند . نخست وزیر ۸ سال در زندان، رئیس جمهور ۸ سال ممنوع خروج و ممنوع تصویر ، رئیس جمهور ۸ ساله رد صلاحیت ، برادران قاچاقچی و دزدان اسکلهٔ سروران مملکت، چماق داران و مداح دستمال بدست عزیز دستگاه . میتوان چندین فصل باز هم نوشت، شما خود میتوانیداین لیست راادامه دهید، نوشتارم و وسیلهٔ درستی‌ ندارم ، آیا کسی‌ ، یا کسانی‌ می‌توانستند کاری بکنند ؟ چرا نکردند ؟ آیا خواهند کرد ؟ باید صبر کرد و دید ، تا آن موقع رای نمیدهم . ولی‌ خدا وکیلی این رژیم اصلاح پذیر نیست و تا حکومت مذهبی‌ بر سر کار هست هیچیزی درست نخواهد شد ، چون قانون قرن ۲۱ با قانون ۱۴ قرن پیش که برایتعدادی چادر نشین ، صحرا گرد نوشته شده سازگاری ندارد .

     
  31. نوریزاد عزیز! این نظر را اگر خواهی، منتشر نکن. چه، صرفاً برای خودت است! ولی در انتشار آن آزادی.
    پس از نوشتن متن قبل، دو رکعت نماز خواندم بلکه تو و خدا، از تندی من درگذرید!
    تو درست می‌گویی. رای دادن یا ندادن، مساله نیست. همه با هم بودن است که مهم است. این، رای دادن ما در سال ۸۸ نبود که مشروعیت نظام را متزلزل کرد. همه با هم بودنمان پس از ۲۲ خرداد بود که باعث شد.
    الان نیز باید کاری کنیم که همه با هم باشیم. ای کاش به جای تشویق به رای دادن دیگران، آنها را ترغیب به تحریم میکردی. ان وقت چون همه با هم تحریم کرده بودیم، پیروز بودیم.
    مهم نیست از پس آن صندوق رای نام چه کسی بیرون می‌آید. مهم این است که ما با هم باشیم.
    من به احترام تو و تمام کسانی که تشویق کردند و به گمان اینکه فردا اکثر مردم چنین خواهند کرد و به امید اینکه همه با هم باشیم تا میهن را نجات دهیم، فردا (که دیگر شده است امروز و چند ساعت دیگر!) رای خواهم داد.
    ای کاش تو نیز می‌توانستی.
    کماکان دوست دار تو
    علیرضا

     
  32. نوریزاد عزیز!
    گمان نمیکنم که گمان میکنی که خودت تنها هستی که شبها خواب نداری.
    آیا الان شاغلی؟ نمی‌دانم. نمی‌دانم بعد از بازگشت از زندان، درآمدی داری یا نه. میخواهی ماجرای خودم را تعریف کنم؟
    من بعد از رهایی، به کار سابقم راهم ندادند. از کار بعدی هم اخراج شدم. چرا؟ چون گمان می کردند که دیوانه شده ام. چرا؟ چون هنوز که هنوز است، بعد از ۴ سال، وسط روز، یک مرتبه بغضم می‌ترکد و گریه‌ام می‌گیرد. مهم نیست کجا باشم.
    خدا را هزار مرتبه شکر که هستند کسانی که می‌دانند که من دیوانه نیستم و فقط دردی دارم که هنوز ملتهب است. که هنوز مرهمی برایش پیدا نشده است. که هنوز تیر میکشد و جسمم را نه، روحم را خراش می‌دهد. این کسان، چیزهای کوچکی (مثل سیگار، شکلات، بیسکوییت، آب معدنی کوچک و چیزی که بتوانم به پیاده‌ای خسته بفروشم) با قیمت ارزان به من می‌دهند تا من از مابه تفاوت آن بتوانم زنده بمانم. منی که روزی روزگاری با برنامه نویسی و طراحی وب، ماهانه چند صد هزار تومان درآمد خالصم بود.
    تو شبها خوابت نمی‌برد و من روز و شب در حال گریه کردن هستم. تو درونت خراش خورده و من درون و بیرونم.
    البته چون تو روزی روزگاری جزو از ما بهترون بودی و از محرمان سلطان، چیزهای بسیار بیشتری از ما می‌دانی. چیزهای دهشتناکی که دل هر آزاده‌ای را به لرزه در می‌آورد. روزی پیری به من گفت دانستن هزینه دارد و نوریزاد عزیز! تو داری هزینه‌ی آن دانستنت را می‌پردازی.
    می‌گویی ما برویم و رودی شویم. مگر می‌شود ما بدون تو و امثال تو ما شویم؟! «ما همه با هم هستیم» چگونه رخ می‌دهد وقتی تو می‌آیی و می‌گویی شماها بروید من می‌مانم و این دل صاب مرده! می‌گویی تحریم نمی‌کنی ولی مشکلت با دل خونین خودت است. با دلی خونین لبی خندان بیاور همچو جام، نی گرت زخمی رسد، آیی چو چنگ، اندر خروش!
    آن پیر ////، به جایی ما را رسانده است که بعد از اینکه به هیچکدام از خواسته‌های برحقمان نرسیدیم، با دلی خونین برویم و در انتخاباتی شرکت کنیم که دست آخر، خودش به نفع خودش بهره برداری کند ولی خبر ندارد که این، گمانی باطل است. /////نمی‌بیند که حضور ما، در سال ۸۸ باعث بد نامی او شد. پس باز هم حضورمان می‌تواند انتقامی باشد. انتقام من و تو و بهزاد و عماد و ندا و سهراب.
    آخ نوریزاد! دلم را بس ناجوانمردانه خراشیدی! چنگ زدی بر دلی که امید داشت که همه با هم هستیم. باید می‌دیدی وقتی فخری خانم گفت که آسد مصطفیٰ شناسنامه‌اش را از زندان خواسته، چه حالی شدم. حالی که تو با این همه فریادهایی که می‌زنی، نتوانستی به من بدهی.
    شرمنده‌ات هستم نوریزاد. دلم را شکستی. شاید تو در پس پرده‌ای که من خبر ندارم، هزاران کار عملی برای نجات میهن از دست دزدان دین، انجام می‌دهی، ولی این یک کار علنی را نه. برای همین، منی که صرفاً خواننده‌ی وبلاگت هستم، می‌گویم نوریزاد نیز فقط شعر می‌گوید و داستان می‌سراید و متن‌های جانسوز می‌نویسد. به هنگام عمل، کمیتش لنگ است!! مگر ما چقدر ابزار و فرصت داریم آقا محمد خان؟! حزبی داریم؟ اجازه‌ی راه رفتن در خیابان داریم؟ همین یک عدد صندوق یک لاقبا را داریم که تازه می‌دانیم به جای صندوق رای، کاغذ خورد کن است!
    قرار نبود من اینگونه بی مهابا با تو صحبت کنم. قرار بود شرط ادب و بزرگی را به جای آورم. ولی شرمنده‌ات هستم نوریزاد عزیز، آتشم زدی!
    به امید روزی که همگی بتوانیم درک کنیم راه درست کدام است! چه من چه تو!

     
  33. سلام بر مرد بزرگ جناب آقای نوریزاد،

    و با یاد کاوه آهنگر که با قلبی بزرگ و عزمی راسخ به جنگ ضحاک ماردوش رفت.

    مسلما ما باید از تاریخ گذشته درس بگیریم و اشتباهات گذشته را تکرار نکنیم.در این انتخابات شک و شبهه زیاد هست. ۱- چگونه آقای روحانی میخواهد از آزادی و اصلاح طلبی در حضور فردی مثل خامنه‌ی حرف بزند. مگر نه اینکه تصمیم گیرنده فقط آقای خامنه‌ی می‌باشد؟

    مگر نه‌ اینکه رهبر مخالف آزادی و اصلاح طلبی می‌باشد، آیا می‌توان انتظار داشت آقای روحانی بتواند در مقابل رهبر بایستد؟ ۲- چگونه است که صلاحیت هاشمی‌ راد میشود ولی‌ صلاحیت روحانی قبول میشود؟ آیا آقای روحانی قولهایی به رهبر داده است؟ ۳- مگر ما قبلان شاهد تقلب در میزان رایهای داده شده نبودیم، اکنون چه تضمینی هست که به فرمان برادران سپاهی و یا سایر تقلب انجام نپذیرد؟ ۴- چگونه میشود به حرفهای افرادی اعتماد کرد که سالها مشغول شکنجه و ترور بوده‌اند؟ آیا اکنون سر به راه شدند و یا فردای رأی‌گیری به ریش ما میخندند و همان بساط را راه می‌اندازند؟

    و در آخر ؛ آیا ما ایرانیها زیاده از حد نجیب نیستیم؟! آیا زیاد از حد خوش باوری ما کار دست فرزندانمان نخواهد داد؟

    دوستان بیایید و کمی‌ با خود خلوت کنیم، باورم کنید که زود فریب می‌خوریم.

    با عرض ارادت خدمت همه عزیزان

     
  34. آقای نوریزاد عزیز میخوام یک راه حلی بتون بگم که همین امشب از سردرگمی خارج بشید و یک تصمیم خوب بگیرید و فردا با ما بیاید و رای بدید یک لحظه خودتون رو به جای اون اقتدارگراهای انحصارطلب که صدای قهقهه شون آزارتون میده بگذارید و ببینید که اونا ترجیح می دن که فردا مردم تو خونه بشینن یا یرن به گزینه ای رای بدن که به معنی نه به نظام هست
    آقای نوریزاد شرکت در انتخابات الزاما به معنی تایید نظام نیست بعضی وقت ها یک کاندید صرف نظر از گذشته و سابقه اش نماد نه به نظام میشه
    من مطمئنم که امشب اقتدارگراها تا صبح خواب ندارن و هر تحریمی که تصمیم به رای به روحانی بگیره تیری به قلب اون هاست چون اونا از بیشترین چیزی که میترسن اتحاد مردمه فکر میکنید چرا رفسنجانی رو رد صلاحیت کردن چون مردم حول رفسنجانی که نماد نه به نظام شده بود متحد شده بودن اقتدارگراها خوابش رو هم نمیدیدن که مردم حول روحانی متحد بشن و موج ایجاد بشه وگرنا مطمئنا روحانی رو هم رد صلاحیت می کردن تا اینجا مردم یک پیروزی بزرگ به دست آوردن و آن اتحاد در نه گفتن به نظامه آقای نوریزاد به این اتحاد بزرگ بپوندید ندا و سهراب و محمد وایمر ومحسن و… به خاطر همین اتحاد شهید شدن
    راستی محسن میرداماددی هم از درون زندان به این اتحاد مبارک پیوست پس یادتون نره که خودتون رو یک لحظه به جای کسایی که کشور رو فدای منافعشون می کنن بذارین و ببینید که رای ما ( اتحاد ما) بیشتر آزارشون میده یا خونه نشینی ما

     
  35. آقای نوری زاد عزیز

    سپاس از اینکه درونیات خود را با ما در میان گذاشتید. کاملا درک می کنم، البته شاید نه رنجهایی که کشیده اید تنها این کشمکشی که با آن درگیرید. به صدای درونتان گوش دهید. موفق باشید.

     
  36. سلام و عرض ادب خدمت عالی پیام عزیز

    شعر طنز زیر برای این روزهای ما

    محمد رضا عالی پیام(هالو)
    من که می‌رم رأی می‌دم،

    شام و ناهارمون شده فقط انرژی هسته‌ای
    بمب اتم را بتپونن بهمون بی وازلین
    من که می‌رم رأی می‌دم، شما هم برین رأی بدین!
    دفعه پیش گفته بودم «من که دیگه رأی نمی‌دم»
    نوشابه بهم دادن و گفتن که شکر خورده بیدم
    نمی‌دونین چی شنیدم، نمی‌دونین چیا دیدم
    واسه این‌که باز بهم نگن «هالو» بفرما تو اوین
    من که می‌رم رأی می‌دم، فقط نمی‌دونم به کی بدم!
    از این به بعد، وضو با ساندیس می‌گیریم به جای آب
    بعد برین شعار بدین، مرگ به اون، مرگ به این
    من که می‌رم رأی می‌دم، شما هم برین رأی بدین!

    «… به هر کی اعتراض کنه، حرف خطرناک بگن
    انگ سیاسی بزنن، فحش‌های ناپاک بگن
    یا بز و بزغاله بگن، یا خس و خاشاک بگن
    نه، خس و خاشاک چیه؟ بگن همه گاو و خرین
    من که می‌رم رأی می‌دم؛ شما هم برین رأی بدین!
    هر کی بخواد نق و نوق بزنه، جاش توی بند اوینه
    اونم نه بند عمومی، انفرادی، زیرزمینه
    هر کسی که می‌خواد بخواد، هر کی نمی‌خواد همینه
    بگن راه باز، جاده دراز، گم شین و از ایران برین
    من که می‌رم رأی می‌دم، شما هم برین رأی بدین!
    اگر بگن برادرا، باتوم یعنی حرف حساب
    با مشت محکم بکوبین تو پوز ضد انقلاب
    از این به بعد، وضو با ساندیس می‌گیریم به جای آب
    بعد برین شعار بدین، مرگ به اون، مرگ به این
    من که می‌رم رأی می‌دم، شما هم برین رأی بدین!
    هر چی سرتون می‌یارن، اینقده هی نگین چرا؟
    می‌شد که بدتر هم بشه، اما نشد شکر خدا
    به جای نق و نوق زدن، دستا زمین پاها هوا
    واسه این‌که تو صف نمونیم، فاعلا رو زیاد کنین
    من که می‌رم رأی می‌دم، شما هم برین رأی بدین!
    دارو اگه گیر نمیاد، چکار کنم؟ خوب به درک!
    دم کنه شناب و سه پستون رو با برگ زالزالک
    بده مریضت بخوره شفا می‌گیره کم‌کمک
    دعا به بازوی مریض ببند به جای آسپیرین
    من که می‌رم رأی می‌دم، شما هم برین رأی بدین!
    اگه بگن مشتی چیه؟ چرا گرفته، خسته‌ای؟
    می‌گم چیزی نیست بخدا، راه نفس رو بسته‌ای
    شام و ناهارمون شده فقط انرژی هسته‌ای
    بمب اتم را بتپونن بهمون بی وازلین
    من که می‌رم رأی می‌دم، شما هم برین رأی بدین!
    حزب‌ها اگه بسته شدن، برین همه تو حزب باد
    اونجا حقوق بشر رو خوب بمالونین تا بچاد
    بعد اگه تحریم شدین، بشین تا جون‌تون درآد
    این که جون از کجا درآد، خوب اختیار تام دارید
    من که می‌رم رأی می‌دم، شما هم برین رأی بدین!
    دفعه پیش گفته بودم «من که دیگه رأی نمی‌دم»
    نوشابه بهم دادن و گفتن که شکر خورده بیدم
    نمی‌دونین چی شنیدم، نمی‌دونین چیا دیدم
    واسه این‌که باز بهم نگن «هالو» بفرما تو اوین
    من که می‌رم رأی می‌دم، فقط نمی‌دونم به کی بدم!»

     
  37. no face no name no number

    اقای نوری زاد
    من رای دادن و تقلب شدن را خیلی دوست دارم زیرا با هر بار تکرار این فرایند نوری زادهای با شرفی تولید میشوند ومنتظر انسان های با شرفی دیگری مثل شما در فردای بعد از این انتخابات هستم پس
    “فردا حتما رای میدهم”
    کاش باز هم تقلب شود.

     
  38. سلام آقای نوریزاد
    شما که شم قوی یی دارید، آیا احتمال می دهید خبر زیر بوی کودتایی شبیه کودتای 88 بدهد؟

    ۱۳۹۲/۰۳/۲۳

    عباسعلی کدخدایی، سخنگوی شورای نگهبان، روز پنجشنبه، تاکید کرد که «هیچ کاندیدایی حق ندارد تا زمان قانونی اعلام نتایج توسط وزارت کشور، خود را از پیش برنده بداند و وعده برپایی جشن بدهد.»

     
  39. به نظرم به خاطر تموم دلایلی که گفتین هم که شده باید “رای بدیم” و شاید به خاطر این کورسو امیدی که برامون مونده، حتی اگه این کورسو امید یه توهم باشه!!!

     
  40. طاهره صبوری

    سلا آقای نوری زاد
    به گمان این حقیر، در پاسخی که به خانم روشن ضمیر داده اید منطق قوی و قابل دفاعی مشاهده نمی شود یا دست کم برای من مبهم است. به طور طبیعی خیل کثیری از علاقه مندان شما انتظار دارند که موضع شما را بدانند و شاید اغلب آنها هم در واقع از شما مشورت می خواهند تا بتوانند تصمیم بگیرند. بنابر این بفرمایید که اگر به نظر شما،رای دادن اقدامی درست، ضروری و نتیجه بخش است منطقا خودتان نمی توانید از انجام کاری که دیگران را به آن ترغیب و تشویق می کنید ، سرباز زنید و اگر هم شرکت کردن در انتخابات و رای دادن را کار اشتباه و بیهوده ای می دانید باز هم علی القاعده نمی بایست دیگران را به انجام آن توصیه و تشویق نمایید. اگر این استدلال درست است و آن را می پذیرید، موضع شما دچار یک تناقض است و اگر هم استدلال یادشده نادرست است لطفا یا تناقض را رفع نمایید و یا اشکال استدلال مذکور را بیان فرمایید. سپاسگزارم.

    —————-

    سلام بانوی خوب
    من اطمینان دارم که صلاح ما حتما در رای دادن است. حتما. حتما. من خود به این مهم باور دارم. منتها این باور در بیرون از من پای می کوبد. به درونم که نگاه می کنم می بینم به جایی دور زنجیرم کرده اند. شاید حکایت من حکایت آن بیابانگردی است که کاروانیان تشنه و در راه مانده ای را به آبی درهمان نزدیکی ها بشارت می دهد وخود اما تاب رفتن ندارد.

    با احترام

     
  41. با سلام و احترام کامل به نظر و حق شهروندی شما.

    نکته اول

    این احساسات و قهر کردن، بله من اسم این کار را قهر کردن میگذارم، هیچ نتیجه در سرنوشت کسان و اتفاقاتی که شما را احساسی‌ کرده است نه تنها ندارد، بلکه باعث ادامه همین وضعیت هم خواهد شد.

    نکته دوم

    مقاله شما بر خلاف پاسختون خوانندگان را به هیچ وجه تشویق به ری دادن نمیکند. تنها با گفتنِ جمله کوتاهه، شما بروید رای بدهید، بعد از به تصویر کشیدن احساساتی‌ تمام موارد گفت شده تشویش نیست. لطفا با صداقت جوابِ موضع گیری خود را بدهید.

     
  42. فیروزه متین

    سلام جناب نوری زاد عزیز،
    جسارت این دوستدار حقیرتان را ببخشید، چون قصد دارم چند جمله ای خطاب به شما بنویسم.
    ما انسانها همگی دارای دو قوه عقل و احساس هستیم. بدون شک استفاده از این دو قوه و کارکردهای آنها در زندگی ما به طور کلی، ضروری است. روشن است که همه آدمها با درجات متفاوتی از دو قوه مذکور در زندگی خویش بهره می گیریم. شاید بتوان گفت که تقریبا همه ما آدمها نه صد در صد احساسی عمل می کنیم و نه صد در صد عقلانی؛ منتها نکته اساسی در این زمینه، نسبتی است که آدمها در میزان بکارگیری عقل و احساس برقرار می کنند. بنابراین هر اندازه انسان بتواند میان درجه استفاده از این دو قوه تناسب درست برقرار نماید به همان میزان متعادل تر و منطقی تر خواهد بود و اگر این نسبت به50-50 برسد بسیار عالی است که البته امری محال است.
    این مقدمه را نوشتم که ادعا کنم در رابطه با موضع گیری تان در انتخابات پیش رو، غلبه احساستان بر عقل تان کاملا روشن است. علاقه مندم اگر غیر از این است به من توضیح بدهید. پیشاپیش از پاسخ تان ممنونم.

    —————-

    سلام بانوی خوب
    نوشته ی من نقابی ازاحساس بصورت دارد اما بن مایه اش عقلانی است. مثل کسی که با تمام وجودش داد می زند: من آتش گرفته ام. دیگران فریاد او را به غلیان درونی اش تفسیرمی کنند وخود او به خانه ولباسش اشاره می کند که دارد دود می کند وشعله می کشد. احتمالا اینها هم که نوشتم احساسی است. چه می شود کرد؟
    با احترام

    .

     
  43. آزاد مرد دوستت دارم … از طرف کسی که همیشه وادارش کرده اند بین بد و بدتر انتخاب کند

     
  44. درود بر سربازان گمنام خارج نشین و طنز گوی که هر زمان نیاز به کمک آنان باشد با تمام وجود در صحنه حاضرند و حق بندگی به جای می آورند. با کمک شما حماسه سیاسی موعود خامنه ای محقق میشود.

     
  45. حبیبه صالح نژاد

    آقای نوری زاد نوشته ی پر از درد شما را خواندم . من نیز هم چون شما به همین دلایل نتوانستم خودم را راضی کنم که در انتخابات شرکت کنم . هرچند شاید من در مقایسه با شما این قدر سختی نکشیده باشم ولی با وجود این که همسرم که 20 سال است در انتخابات شرکت نکرده ولی می بینم که به تردید افتاده ولی من حتی نمی توانم این تردید را به خود راه دهم. شاید به این دلیل است که راه سیاست از راه اخلاق سواست و من یکی نمی توانم اخلاق را فدای سیاست کنم. نمی توانم درد زجر کشیده ها را فراموش کنم نمی توانم آخرین لحظان و آخرین نفس های ندا و شهدای عاشورای 88 را فراموش کنم هرچند ممکن است به من بگویند کاسه ی داغ تر از آش ولی نمی توانم به قول شما این احساسات قوی را در درون خودم سرکوب کنم و به پای صندوق رایی بروم که نشان تأیید این همه ظلم و جور باشد. مطلب دیگر این که اصلاح طلبان به جای آگاهی دادن به مردم می خواهند آن ها را نیز مانند جناح رقیب مقلد بار بیاورند و بازی مرید و مرادی راه انداخته اند که سم مهلکی برای توسعه ی سیاسی ایران است .

     
  46. جناب اقای نوریزاد،عماد بهاور و مصطفی تاجزاده و ضیا نبوی در انتخابات شرکت میکنند

     
  47. نوری‌زاد گران‌قدر
    تو در دلت از بابت رنج عماد بهاور در رنجی و نمی‌توانی رأی بدهی. این زیباست و دوست‌داشتنی.
    امّا دوست من!
    خود عماد بهاور نازنین شناسنامه‌اش را از همسرش خواسته که برایش ببرد و گفته می‌خواهد رأی بدهد.
    این اتفاقا بسیار زیباست و در راستای همان “بخشایش” و در عین حال ترکیب آن با عملگرایی اخلاقی سیاسی. در این مسیر اگرچه احساسات هم ارزشمند است و جای مهم خود را دارد … ولی باید در نقاط حساسی این‌چنین، نگذاریم که بر ما به نحوی غلبه کند که از خواسته‌ی خود عماد به نام خود عماد غافل بشویم.
    امیدوارم فردا خبر بدهی به من که بیایم دنبالت، برویم رأی بدهیم … دقیقا بخاطر عماد.
    ارادت
    فرهاد

     
  48. الهه روشن ضمیر

    سلام جناب نوری زاد
    همه آنچه نوشته اید، درست و بجاست، ولی توجه بفرمایید که بدیل “رای ندادن” چیست؟ اولا عرصه سیاست به طور کلی عرصه عقلانیت است و نه عرصه عواطف و احساسات، ثانیا آیا با رای ندادن، سرنوشتی به غیر از عراق ، افغانستان، لیبی و سوریه در انتظار ایران خواهد بود؟ ثالثا در سیاست اصولا موضع انفعالی داشتن واجد هیچ منطقی نیست ، مگر آنکه سکوت و انفعال فایده ای بر آن مترتب باشد ، رابعا معمولا گفته می شود که در سیاست همیشه لزوما بحث بر سر انتخاب بین خوب و بد نیست بلکه در اغلب موارد انتخاب میان بد و بدتر است، هر چند ممکن است بگویید که در وضعیت کنونی انتخاب میان بدتر و بدترین است نه میان بد و بدتر ، که اگر این مدعا صادق هم باشد(که به نظرم نیست) منطقا “بدتر” بهتر از “بدترین” است و به عبارتی در واقع همان قاعده “ضرورت انتخاب بین بد و بدتر” می باشد. بنابراین چاره ای جز رای دادن نداریم حتی اگر رای مان خوانده نشود و یا اعلام نشود. خداوندا! ایران را از بلای تجزیه و فروپاشی نجات بده.
    دریغ است ایران که ویران شود/ کنام پلنگان و شیران شود

    —————

    سلام بانوی خوب
    من درنوشته ی خود آورده ام که دیگران را تشویق وترغیب می کنم به رای دادن. اما خودم نمی توانم پای برخود بگذارم. بلحاظ درونی با خودم درگیرم. وگرنه ما که بارها وسالها رای داده ایم اینهم روی همه ی آنها. من این بار تنها وتنها خودم را ازمعرکه ی رای دادن بیرون می کشم. ونه این که بخواهم دیگران نیز چون من کناربکشند. یک یقه درانی شخصی است. یک معلق بودن فردی. که اصلا مزاحمتی برای هیچ جریانی ندارد. اجازه بدهید این یک نفر ازاین کاروان بجای ماند. او حرکت را درخود شروع کرده وهنوز به بیرون ازخود راه نبرده.
    با احترام

    .

     
  49. ایرانی نگران

    من اگر برخیزم تو اگر برخیزی
    همه برمی خیزند

    من اگر بنشینم تو اگر بنشینی
    چه کسی برخیزد ؟

    چه کسی با دشمن بستیزد ؟

    چه کسی پنجه در پنجه هر دشمن دون آویزد

    دشت ها نام تو را می گویند

    کوه ها شعر مرا می خوانند

    کوه باید شد و ماند

    رود باید شد و رفت

    دشت باید شد و خواند

     
  50. نمی توانم انکار کنم که احساست را درک می کنم ۰احساس خفقان ،احساس مچاله شدن یا اگر لایق باشیم قطره ای از احساس علی هنگامی که سر در چاه می کرد و ضجه می زد۰گفتی شرمسار مسیحیان،بهاییان، کمونیستها، و۰۰۰۰وطنت هستی ۰بیاد بیاور اوایل انقلاب را که اقشار بسیاری از مردم که تحت این ظلمها بودند و دخترانشان به عنوان کنیز و غنیمت مورد تجاوز قرار می گرفتند و تو آن موقع در زمره این شیاطین قهقهه مستانه سر می دادی۰آقای نوری زاد تاریخ هیچ چیز را فراموش نمی کند و از قلم نمی اندازد۰باید هم امثال تو اگر کوچکترین وجدانی داشته باشند شبها نخوابند۰ خدا به شما رحم کند۰

     
  51. فواد کردستانی

    آقای نوری زاد عزیز!
    لطفا ثواب جهادها و جان فشانی های خود را با چنین سخنانی از بین نبرید. شما خود بهتر از هر کسی می دانید که رای دادن //// یعنی شریک جرم بودن در تمام جنایت های این ////شیطانی و مهر تایید بر قتل هزاران جوان بی گناه ،هزاران بیوه زن بی سرپرست هزاران یتیم بی پدر ، هزاران و هزاران و هزاران دیگر … ،////این نظام فقط آمدن مردم به پای صندوق ها را می خواهند.ما از شما انتظار دیگری داریم .

     
  52. فواد کردستانی

    شما انتخابات را تحریم که نه “هو” می کردید . لااقل ما را در این احساسات خود شریک کنید و دستمان را به چنین جنایت هایی آلوده نگردانید
    ما این حرف شما را اباور نمی کنیم . نکند اردوگاه مخوف دشمن شما را به نوشتن چنین چیزی وادار کرده است!!!!
    چون به راستی سیاست آخوندی از هر وسیله برای کشاندن مردم به پای صندوق ” انتصابات ” کمک می گیرد!!!
    دلایلتان برای شرکت مردم در انتخابات قانع کننده نبود.

     
  53. نوشتی:
    ازخودم که می پرسند: رأی می دهی یا نه؟ می گویم: نه.
    یک روزی نوشته بودی که دل قوی دارید که این اوضاع و احوال پایدار نخواهدبود. اونوخت فک می کردم که منظورت انتخاباته ولی انگار نیست.
    ببین ممد روی من یکی حساب نکن. من اهل جنگ مسلحانه نیستم و می خوام با انتخابات جمهوری اسلامی رو از این وضعیت فعلی بیارم بیرون. با تنها اسلحه ای که دارم. اوم هر چارسال یک رای. گیرم تا سرنگونی اونچه که میخوام سر به تنش نباشه زنده نباشم.
    🙁

     
  54. محمدم
    چه بگویم که کلامت لا جرم بر دل می نشیند.باخود می اندیشم کی این روزگار ظالمین به پایان خواهد رسیدو بازخود پاسخ می دهم وقتی خدا افسار شیطانش راگرفت و او رابه آغلش باز گرداند. مگر می شود شیطان آزاد باشد و ظلم و فساد نباشد؟؟؟این چرخه را پایانی نیست .
    وقتی که خدا جدال بنده نحیفش را با شیاطین می بیند و از فرو رفتن سرشان در کاسه توالت خرسند می شود ٰآیا مارا گریزی هست ؟
    ای کاش تاوان گناهان ما نیز اینگونه داده شود و در کاسه توالت تطهیر شویم.
    با خود می اندیشم اگر روزی محمد نوری زاد به بهشت داخل شود و ببیند قبل از او همین آقایانی که نامبرده است بر تخت مرصح تکیه زده اند و دلیلش این باشدکه خدا به فرمان خود آنهارا برای امتحان ویا بخشیده شدن سایر بندگانش مسلوب الاختیار کرده و از مقام انسانیت ساقط نموده آیا به می تواند به این کار خدا اعتراض و باقهر از بهشت خارج شود؟؟

     
  55. رأى بدهيد جناب نورى زاد شايد در دولت اينده باز از شما خواسته شد سريال تهيه كنيد و اسمش را بگذاريد” پروانه ها نمي ميرند” مثلاً در باب خيانت طلحه وزبير به علي “ع” همانكاري كه خاتمي كرد”از نظر كارگردان” شما كه البته از اين شائبه ها مبرا هستيد…
    راستى فكر نميكنيد حافظه جمعى و خرد جمعى ايرانيان جايي رفته است؟

     
  56. درود بر استاد
    من وجدانم راحته که تا حالا در هیچ انتخاباتی شرکت نکرده ام و شناسنامه ام پاک پاکه !
    50 سالمه نه خانه زندگی دارم نه شغلی نه روحیه زندگی به چه و برای چه باید بروم رای بدهم ! تازه برادر شهید هم هستم اما نه شهید ذوب شده ! سرباز وظیفه ای که در جنگ بیهوده ایران و عراق در مقابل دشمنی که حاکمان /// خودمان آنها را تحریک به تجاوز کرده اند ایستاده و کشته شده غافل از اینکه دشمن واقعی این سرزمین خودتان میدانید چه کسی و چه کسانی بوده و هستند ! خیلی از خانواده ها به سهم خود شهید و اسیر و معلول و جانباز و مفقود داده اند و در مقابل آقا و آقازاده ها به سهم خود ثروت بی حد و حساب ملی را چاپیده اند و میچاپند ! من احساس میکنم که در یک کشور اشغال شده دارم زندگی می کنم ! البته زندگی که نه ! چون مردن خرج داره فعلا و جبرا نفس میکشم !

     
  57. احسنت بر یک وجدان بیدار. کاش زودتر از اینها به زبان می آوردی از همان دوران خاوران. آنگاه صدا ها امروز بیشتر بود و همین ها که امروز فکر من کنند با رای دادن چیزی عوض میشود به جای چهار یا هشت سال دیگر امروز به این نتیجه شما می رسیدند.

     
  58. آقای نوریزاد همون افرادی که شما اسمشون رو بردین میخوان به روحانی رای بدن مصطفی تاجزاده عماد بهاور مسعود لدنی ضیا نبوی و …. در حمایت از روحانی بیانیه دادن
    درسته که رئیس جمهور در اصلاح این رویه های ناپسند 100 درصد موثر نیست ولی بی تاثیر هم نیست ما باید همون تاثیر اندک هم امید داشته باشیم راه دیگری نداریم لطفا شما هم به این موجی که ظرف 48 ساعت گذشته ایجاد شده بپیوندید من تا دیشب نمی خواستم رای بدم ولی آدم نمیتونه نسبت به این موج بی تفاوت باشه وقتی این اتحاد و همدلی رو در بین مردم میبینه خصوصا وقتی میبینه زندانیان سیاسی نهضت آزادی دفتر تحکیم وحدت بیت آیت الله منتظری و حتی شهرام ناظری و کیهان کلهر هم به روحانی رای میدن
    آقای نوریزاد عزیز حمایت شما خیلی اثر گذاره لطفا با پیوستن به این سونامی خیل عظیم هواداراتون رو همراه کنید اگر با نظرات بنده مخالفید لطفا دلیلتون رو بگید

     
  59. سلامت باشید

    آقای نوری زاد عزیز درود بر شما من از شما تعجب می کنم که اینجا در کنا ر مردم نمی مانید ما رای می دهیم که دیگه از ان بلاهایی که به عزیزانمان در زندانها آوردند نبینیم .همین زنده شدن جنبش خودش کلی ارزش دارد همین که مردم دوباره فعال شده اند خیلی مهم است .در بهترین حالت که رای ندهیم چه نسیبمان می شود .ولی اگر رای بدهیم در بدترین حالت همین که هست. لطفا تجدید نظر کنید و اعلام کنید. ممنونم

     
  60. رای می‌دهم، رای نمی‌دهم…
    امروز 23 خرداد 92 و یک روز مانده به انتخابات ریاست جمهوری است. می‌دانم عده زیادی هنوز در حال تصمیم‌گیری برای شرکت کردن یا نکردن در انتخابات هستند. در این نوشته می‌خواهم به مسائلی بپردازم که از خواننده تقاضا دارم به تک تک جملات دقت کند. من کارشناس مسائل سیاسی و نویسنده نیستم. یک شهروند معمولی هستم که اعتقاد خود را بیان می‌کنم.
    وقتی با دوستان خود در مورد انتخابات صحبت می‌کنم، با موجی از واکنش‌ها، تحلیل‌ها و نتیجه‌گیری‌هایی مواجه می‌شوم که دنیایی از تناقض را برای من به وجود می‌آورد. شاید شما نیز امروز با دوستان و همکاران و خانواده خود در مورد انتخابات و با هدف راضی کردن آن‌ها برای شرکت و یا عدم شرکت صحبت کرده‌اید. می‌خواهم جمع‌بندی خود را از صحبت‌هایی که با افراد زیادی داشته‌ام و تحلیل‌هایی که از کارشناسان خوانده‌ام ارائه دهم. در این صحبت‌ها من متقاعد شده‌ام که عدم شرکت در انتخابات ضرر بیشتری از شرکت در انتخابات دارد. سعی من این است که در این نوشته به بیشتر سوالاتی که برای افراد معتقد به عدم شرکت پیش آمده پاسخ دهم.
    در ابتدا می‌خواهم افرادی را که خواهان تغییر در حکومت هستند (چه تغییرات ریشه‌ای و چه اصلاحات جزئی) به چهار دسته تقسیم کنم.
    دسته اول: این دسته معتقدند که رئیس‌جمهور شدن اشخاصی مانند احمدی‌نژاد و جلیلی بهتر است. زیرا این افراد ظالم بودن حکومت را زودتر ثابت می‌کنند و مردم زودتر به حدی می‌رسند که دچار انفجار شده و یک تغییر اساسی را مطالبه کنند. (این افراد معمولاً رای نمی‌دهند)
    دسته دوم: این دسته از افراد می‌گویند که فرقی نمی‌کند چه کسی رئیس‌جمهور شود. از دید این افراد تمام نامزدها از داخل نظام هستند و نمی‌شود که از آن‌ها انتظار چیزی خلاف نظام را داشت. (این افراد هم معمولاً رای نمی‌دهند)
    دسته سوم: رای ما شمرده نمی‌شود. (این افراد تردید زیادی برای شرکت یا عدم شرکت دارند)
    دسته چهارم: این افراد اشخاصی مانند خاتمی (و در بدترین حالت روحانی) را به اشخاصی مانند احمدی‌نژاد، جلیلی، قالیباف و … (طیف‌های مختلف اصول‌گرایان) ترجیح می‌دهند و اعتقاد دارند با همین انتخا‌ب‌های محدود باید بهترین را انتخاب کرد. (این افراد معمولاً رای می‌دهند)

    اگر شما در یکی از این سه دسته قرار دارید (مخصوصاً دسته اول و دوم) توصیه می‌کنم نظرات بنده را مطالعه نموده و نقد نمائید. در ادامه به نقد هر کدام از این سه دسته خواهم پرداخت و سوالاتی که معمولاً در ذهن این افراد وجود دارد را پاسخ خواهم داد.
    دسته اول: بنده منکر ظلمی که از طرف نظام به مردم شده و خواهد شد را انکار نمی‌کنم. اعتقاد به اینکه اشخاصی مانند احمدی‌نژاد و جلیلی باعث بدبختی بیشتر مردم شده و آن‌ها را از نظام متنفر خواهد کرد نیز درست است. اما به چه قیمتی؟ به قیمتی که مردم گرسنه شوند؟ به قیمتی که آبروی و احترام آن‌ها گرفته شود؟ آیا این تفکر تفاوت چندانی با تفکر عده‌ای که معتقدند با گسترش فساد باید زمینه ظهور امام زمان را فراهم کرد می‌کند؟
    درخواست من از افراد این است که با خودشان صادق باشند. خیلی از ماها به راحتی حرف می‌زنیم و باز هم حرف می‌زنیم. ولی چند درصد از ما عمل خواهند کرد؟ شانه خالی کردن و ادعای اینکه بیشتر از همه می‌دانیم مشکلی را حل نخواهد کرد. این افراد اگر واقعاً به حرف خود اعتقاد دارند همین الان تلفن خود را برداشته و به تمام دوستان و آشنایان خود بگویند که به جلیلی رای دهند. وگرنه ادعای این‌که من موافق آمدن جلیلی هستم چون فساد را گسترش می‌‌دهد فقط و فقط راضی کردن خود به قبول نکردن این واقعیت است که افرادی مانند جلیلی همچنان طرفدار دارند و در صورت رای ندادن ما، احتمال انتخاب جلیلی وجود دارد. من هم می‌توانم خیال خود را اینگونه آسوده کرده و در خانه بنشینم. به راحتی هر چه تمام تر! اگر جلیلی انتخاب شد می‌گویم چه بهتر! مردم بدبختی می‌کشند و می‌فهمند که چه بلایی بر سرشان نازل شده!
    اما نکته مهم‌تر. این دسته از افراد اعتقاد دارند که اگر فشار زیادی بر مردم وارد شود، اتفاق خوبی خواهد افتاد و باید منتظر یک انقلاب یا چیزی شبیه آن باشیم. جواب من به این دوستان این است:
    “در سال 88 جنبش سبز با آن جمعیت زیاد اعتراضات خود را به شکل‌های مختلف نشان داد و به نظرم خواسته تعداد زیادی از کسانی که آن روزها در اعتراضات شرکت می‌کردند سرنگونی حکومت بود. درست است که شکل‌گیری اعتراضات به دلیل اعتراض به تقلب بود ولی فکر نکنم کسی بدش می‌آمد نظام را سرنگون کند. به نظر شما چند درصد از افراد معترض به فردای روز سرگونی فکر کرده بودند؟ چه کسی رهبر مخالفان می‌شد؟ چند درصد از معترضان آقای موسوی را بعد از سرگونی حکومت به عنوان رهبر مخالفان قبول می‌کردند؟ آیا از انقلاب 57 چیزی به خاطر داریم؟ فکر کنم بشود حدس زد که چه کسانی حکومت جدید را در دست می‌گرفتند!”
    دسته دوم: سوال من از افراد این دسته این است که برنامه شما برای رسیدن به ایران آزاد چیست؟ جواب عده زیادی این است که رای نمی‌دهیم تا این نظام رسوا شود. این افراد باید دقت کنند که شرکت حداقل 30 الی 40 درصد در انتخابت همیشه امکان‌پذیر است. آیا برای حکومت خیلی سخت است که تعداد افراد را مثلاً 60 درصد اعلام کند و چندین صندوق رای‌گیری را با ازدحام چند صدمتری مشتاقان شرکت در انتخابات نشان دهد؟
    شرکت نکردن و رای ندادن ما باز کردن راه برای افرادی مانند احمدی‌نژاد و جلیلی است. انتخاب بین بد و بدتر؟ بله ما مجبوریم بین بد و بدتر انتخاب کنیم. اگر این کار را نکنیم چه کار کنیم؟ در خانه بنشینیم و ادعای روشنفکری کرده و بگوییم آنهایی که رای می‌دهند نمی‌فهمند؟ آنهایی که رای می‌دهند به ندا و سهراب و … خیانت کرده‌اند؟ می‌توانید همچنان در خانه بنشینید و منتظر معجزه باشید.
    دوستی می‌گفت من رای نمی‌دهم. در سال 88 هم رای ندادم ولی رفتم به خیابان و در تمام اعتراضات شرکت کردم و علیه نظام شعار دادم. جواب دادم من هم در اعتراضات شرکت کردم. فرق تو با من این بود که تو به پشتوانه من و امثال من که رای داده بودند جرات اعتراض پیدا کردی و به خیایان آمدی. اگر آن همه از مردم به موسوی رای نمی‌دادند، تو و دوستان تو که اعتقاد به عدم شرکت دارید باز هم به خیابان می‌آمدید؟
    عده‌ای از افراد این گروه می‌گویند که رئیس‌جمهور در ایران قدرتی ندارد. من هم معتقدم که رئیس جمهور قدرت اول نبوده و نیست. ولی اگر فرقی نمی‌کرد که چه کسی رئیس‌جمهور باشد و او هیچ‌کاره است، چطور فردی مانند احمدی‌نژاد توانست در مدت 8 سال ممکلت را ویران کند؟ چطور خاتمی توانست فرهنگ مردم را (به اعتقاد من) ارتقا دهد؟
    دسته سوم: نکته مهم در صحبت‌های افراد این دسته وجود تقلب در انتخابات است. یکی از مهمترین دلایل این افراد این است که رای ما شمرده نخواهد شد و تنها سیاهی لشکری هستیم برای پرشور شدن انتخابات. من همیشه معتقد بودم که در انتخابات ایران امکان تقلب وجود داشته و بارها این اتفاق افتاده است از جمله در سال 88 و در مرحله اول سال 84. من معتقدم که در سال 84 اشتباه اصلاح‌طلبان بود که اجازه داد فردی مانند احمدی‌نژاد برنده شود. اگر اصلاح‌طلبان دچار غرور نمی‌شدند و خود را از قبل برنده نمی‌دانستند باید بین کروبی و معین یک نفر کنار می‌رفت که با این شرایط رفسنجانی و کروبی (یا معین) به دور دوم می‌رفتند. اما با هوشمندی جناح مقابل و با جابجایی اندکی رای احمدی‌نژاد به دور دوم رفت و در دور دوم نیز تقابل او با رفسنجانی نتیجه‌اش مشخص بود که چه می‌شود. می‌خواهم بگویم که اعتقاد ندارم احمدی‌نژاد در سال 84 از پیش تعیین شده بود. اما داستان سال 88 فرق می‌کند. احمدی‌نژاد به هر قیمتی باید انتخاب می‌شد. به قیمت کشته شدن هم‌وطنان ما و انتخاب شد. اما حضور جنبش سبز تمام معادلات را به هم ریخت و نظام اسلامی در بدترین وضعیت خود قرار گرفت. در سال 88 حضور 85 درصدی مردم در انتخابات باعث اقتدار نظام که نشد، آبروی نظام در داخل و خارج از بین رفت. آیا در سال 76 خاتمی را رهبر انتخاب کرد؟ به اعتقاد من خاتمی گزینه مورد نظر رهبر نبود ولی به حضور گسترده مردم چاره‌ای جز انتخاب خاتمی نبود.
    در انتخابات امسال با فداکاری آقای عارف، اصلاح‌طلبان با ائتلافی که با روحانی انجام دادند شانس بیشتری برای برنده شدن دارند به شرطی که من و تو رای بدهیم.
    دسته چهارم: با صراحت اعلام می‌کنم که من در این دسته قرار دارم. اعتقاد دارم که باید جامعه ایران را به آهستگی به سمت بهتر شدن پیش برد. 82 درصد واجدین شرایط رای دادن دیپلم یا زیر دیپلم هستند. باید مردم را آگاه‌تر کنیم. با آمدن افرادی مانند خاتمی و حتی روحانی شانس آگاهی دادن به مردم بیشتر است. احمدی‌نژاد با ارائه فرهنگی پوپولیستی جامعه ایرانیان را به سخره گرفت. من اعتقاد دارم که مردم خوب را رهبر خوب به وجود می‌آورد. مردم آلمان قبل از هیتلر بد بودند؟ هیتلر توانست فرهنگ خود را غالب کند. اگر هیتلر به جای آلمان در سوئیس هم ظهور می‌کرد مردم آنجا را به خود همراه می‌کرد. پس نباید اجازه بدهیم رهبری ضعیف بر ما حکومت کند. باید مردم را آگاه کنیم…
    به دلیل کمبود وقت دیگر نمی‌توانم این نوشته را فعلاً ادامه دهم. اما از کسانی که می‌گویند رای ندهیم درخواست هدف و برنامه دارم. می‌خواهم بدانم برنامه آنها چیست. جوابی که هنوز از هیچ کدام آنها نشنیده‌ام…
    بیاییم رای دهیم تا از حق خود (گرچه شاید شمرده هم نشود) استفاده کنیم…
    نکته مهم: از همین حالا به این فکر کنیم که اگر به روحانی رای دادیم و در نهایت (با تقلب یا بدون آن) اسمی مانند جلیلی یا قالیباف از صندوق بیرون آمد سرخورده نشویم. چون راه دیگری نداریم.

     
  61. نوری زاد ارجمند دستت را بده به ما با یک یا علی با ما همراه شو !

    همه نوشته هایت ، همه وجودت سرشار از دردها و زخمهای یک ملت است و در آن هیچ شکی ندارم . شما شاهدید من در تمام این دوره فعالیت سایت با شما همراه بوده ام ، و حتی از شما خواستم کاندید ریاست جمهوری شوید و از این طریق شما را شایسته ترین جمهور این انقلاب نامیدم ، اما همواره در یک موضوع با شما اختلاف اساسی داشتم و آن را به صراحت بیان نمودم ، شما شجاع ترین شهروند ایران هستید که تا کنون توانسته بی محابا بر مشکلات و جنایات صورت گرفته در این 34 سال انگشت گذارد بی آنکه به آرمانهای مغفول مانده این انقلاب و اسلام اصیل پشت نماید. شما را در داستان کوتاه ” احزاب خانگی در مجالس نوروزی ” فرزند جبهه و جهاد نامیدم و اما اختلاف من با شما :

    “شما همواره از ارائه یک راه حل بنیادی برای برون رفت از این معضلات عاجز و ناتوان و یا حد اقل غافل بوده اید ”

    شما به لحاظ شخصیت حساس هنری و انسانی که در ضمیر شما و قلمتان موج می زند امروز باور ندارید که شطرنج سیاسی پیچیده انتخابات 92 می تواند صحنه را به سود مردم این سرزمین بلا کشیده تغییر دهد ولی من بر خلاف شما با همه زجری که در طول زندگی ام متحمل شده ام و با تجارب سیاسی که کسب نموده ام و شما شاهدید هیچ وقت امیدم به تغییرات اساسی را از دست نداده ام .

    نوری زاد عزیز برای یافتن یک راه حل اساسی برای برون رفت از این وضعیت اسفبار در فردای انتخابات با ما همراه شو !
    با قلم سحر انگیز خود از مردمان زجر کشیده بخواه پایشان را لای دری که در حال بسته شدن است بگذارند و نگذارند منفذ کوچکی که در این انتخابات بر روی این ملت باز شده برای همیشه بسته شود !

    در فردای انتخابات همه در کنار هم خواهیم بود برای باز کردن در های بسیاری که سالهاست بسته مانده اند لطفا برای باز کردن قفل این درها ” با کلید روحانی ” و در فرداهایی دور با کلید من و شما ، با مردم همراه شو ! همراه شو!

     
  62. سلام آقای نوری زاد
    دیروز به قصد خرید به بازار رفتم. در راه کیف پول خود را در آوردم، تا بببینم آیا پولم کفاف نیازم را می دهد یا نه. در حال بررسی محتویات کیفم بودم، که خامم محجبه میانسالی که همچون مادر من و شما ظاهر بسیار محترمانه ای داشت در کنار من ایستاد و با شرمساری از من کمک مالی خواست. در گذشته نزدیک نیز چندین بار با چنین مواردی برخورده بودم ولی با توجه به وضعیت مالی خودم و عدم اطمینان به صداقت آنها فورا دست رد به سینه آنها میزدم، اما این خانوم آنچنان محترم بودم که شرم بر من جاری شد، فورا دستم را داخل کیفم بردم و نیمی از اندک پولی را که داشتم به ایشان داشتم. هر دو فوری از هم دور شدیم تا شرم یکدیگر را نبینیم.
    از دیروز فکر من مشغول شده، روزی را تصور کردم که با ادامه وضع موجود زنان محترم ما مجبور به تن فروشی شوند و …
    آیا نباید مقصرین وضع موجود، تقصیر خود را بپذیرند؟ یادم است در سال 84 ، همراهان آقای احمدی نژاد مدعی بودند که با تیم مجرب اقتصادی آمده اند، پس امروز آن تیم کجاست؟
    نسل شما قبل انقلاب ادعا کرد که اقتصاد را پیشرفت میدهند، آیا 34 سال برای آزمایش تفکرات (تخیلات) اقتصادی آقایون کافی نبود؟

    امیر ن

     
  63. با توجه به فرمایش امام خمینی که فرمودند اقتصاد مال خر است من نمیدانم چرا این کاندیداها که پیرو ایشان هستند اینقدر دم از اقتصاد میزنند ////

     
  64. مهرداد خوانساری

    دوست عزیز، اقای نوری زاد
    من برای احساس، صداقت و شجاعت شما احترام بسیاری قائلم. لیکن در این مورد با شما هم عقیده نیستم. اگر قرار بود سردمداران نظام با رای ندادن من و شما دست از کارهای ناپسند که ذکر آن در دلنوشته شما به غایت به زیبائی آمده است بردارند، بی تردید بعد از قهر مردم از صندوقهای رای در سال 84، جهشی بزرگ صورت میگرفت.
    بنای طولانی نمودن این مسطور را ندارم. با قهر من و شما با صندوق رای، به هیچوجه آزادی برنمیگردد، زندانیان آزاد نمیشوند، مادارن داغدار آرام نمیشوند. از شروع حرکتهای مردمی در ایران بیش از صد سال نمیگذرد، در کجای دنیای مدرن بعد از صد سال به دمکراسی و آزادی دست یافتند؟ اسپانیای قلب اروپا تا چند سال پیش هنوز گرفتار دیکتاتوری بود.
    این مسیر گذر باید طی شود. باید میلیمتر به میلیمتر جلو رفت. دو قدم به پیش و یک قدم به پس. از دوره هاشمی به خاتمی رسیدیم (نه اینکه بی عیب بود نه، ولی حداقلی در قیاس با احمدی نژاد و اینکه داروئی برای درد بیماران هنوز یافت میشد) و با قهر مردم و ناامیدی از اصلاحات میلیمتری، صدها متر تا عمق فساد و نامردمی عقب نشستیم. امروز برادر عزیزم، درد اصلی گرسنگی، بیماری، ناامیدی و خداقلهای زندگی برای این مردم سرگشته است. امروز اگر حضور شما در پای صندوقها طلب میشود، برای رساندن قوت روزانه مردم و خداقل دادن این حداقل نیاز مردم به آنهاست. امیدوارم اشتباه سال 84 دوباره تکرار نشود. سعید جلیلی نه تنها کم از احمدی نژاد ندارد که صدها پله بدتر از اوست. نگذاریم او بیاید. همین
    ختم کلام دوست بسیار عزیزم،
    از همین صندوقهای رای، جنبش سبز و میرحسین موسوی بیرون آمد
    در مناظره همین انتخابات غیر آزاد، یکی از ارکان نظام با شدت به سیاستهای جلیلی حمله کرد.
    اگر منتظری ناجی بزرگت بیاید و این کشور را نجات دهد، برایت عمری به درازی عمر خضر آرزومندم.
    دوستدار شما

     
  65. آقای نوری زاد! حالا که نوعی اجماع صورت گرفته، شما هم کوتاه بیایید!

     
  66. هر کس فردا رأی می دهد یا نمی دهد ، همین امروز جوابی برای سوال 15 سال دیگر فرزند خردسال خود آماده کند که از نابسامانی های آن روز از و نقشی که پدرش در ایجاد آن وضعیت داشته است می پرسد . اگر می تواند جواب قانع کننده ای بدهد که هیچ . وگرنه همین امروز به چگونگی اقدام فردای خود فکر کند . در هر حال هر اقدامی که فردا انجام می دهد ، از روی شناخت ، آگاهی و نتیجه گیری شخصی اش باشد نه از روی احساس و تحت تأثیر القای دیگران . چراکه در این صورت ، حداقل بهتر می تواند اقدام خود را برای نسل آینده توجیه کند .

     
  67. اگه به خاطره این شرایط که برشمردید رای نمیدهید، چرا ۴ سال پیش رای دادید؟ مگه کم شرایط مشابه این حکومت برای مردم از ابتدای انقلاب ایجاد کرده بود؟مگر کم قتل و و جنایات و تجاوز در کل عمره این انقلاب دیدیم؟همانگونه که شرکت در انتخابات دوره قبل خیانت به خون شهدای قبلترش نبود، این دوره شرکت در انتخابات هم خیانت به خونه شهدای این ۴ سال نیست…

     
  68. البرز خاموش

    سلام جناب نوريزاد من هم راي نمي دهم به تمام دلايلي كه شما اورديد و يك دليل مهم شخصي سال 88 راي من كجا رفت و چرا به من و امثال من توهين شد حكومت هيچوقت اين را توضيح نداد پس من هم برايش ارزشي قايل نيستم

     
  69. ای عزیز که این خطاب “عزیز”را با تمام وجودم ادا می‌کنم و بیش از اینها را در خور و سزواری. زندانیانی را می‌‌مانیم که به ناحق به حکم تیر گماشتگان بیت گرفتار آمده ایم و بی‌تابانه جویای هر روزنه و غفلتی که از خیل گماشتگان سر می‌‌زند هستیم، تا شاید بخشی از آزادی و نجات خود را باز یابیم و از این رو فکر می‌کنم باید رای داد تا در سالهای آتی که به لطف خدا پای مرگ و میری در پیش است و موجب خیری برای خلقی، شرایطی باشد تا خواب تاجگذارانّ تعبیر نشود. دوستدار شما

     
  70. سلام آقای نوریزاد عزیز

    خواهشن با همه این حرفا شما هم فردا رای بدین.
    اینجوری هزینه تقلب و مهندسی واسشون سخت تر میشه ,خودتون که بهتر میدونین.

     
  71. سلام دوست من

    چرا نظر من را درج نکردید؟ به هر حال از شما ممنونم

     
  72. درود بر شرفت مرد برزگ

     
  73. دادن رآی به معنای حرکت سیاسی نیست ؟
    اگر هست ء پس چرا رهبر از کلمه (باید) در مشارکت به مردم کشور من توصیه میکند ؟
    آیا توصیه اجبار ء نقص آزاد بودن در این انتخابا ت (انتصابات) در این جمهوری نیست؟
    آیا این شیوه ها فریفتن مردم کشور من نیست ؟
    من رآی نمیدم چون سیاسی نمیخواهم بشم. و این حق انتخاب من هست.
    این رهبر و تمام سرسپرده های ایشان تنها به فکر امنیت شخصی خود بوده و خواهند بود.
    هیچ مسيول بی طرف یا دلسوز مردم کشور من , زمام دار امور نیست.

     
  74. من رای نمیدهم به چندین دلیل که عقلم به گوشم زمزمه میکند. اینکه رای ندادن ترک زمین با زی نیست بلکه خود با زی دیگریست.بازی دیگری که شور دارد و انصا ف. بازی دیگری که داور دارد و حریم دارد و قاعده دارد و پیش ِ چشم است تا چشم بندی نباشد.
    بسیار تحلیل اینچنانی و آنچنانی و اینجایی و آنجا یی شنیده ام که این بازی سیاست است و سیاست مداران خدایان مکرند و بدین حیله در پی آنند و بدان چاره در پی این. ما ساده ایم و سیاست جای قهر نیست!.
    اما نه. من نه سیاست مدارم نه توانم بود نه داعیه آن دارم.من مردمم. مردمی که نزدسیاست مداران به حق به سادگی شهره اند و کار ما مردم ساده از آنجا فرو بسته شده که دست از سادگی خود
    شسته ایم و در جای سیاست مداران نشسته ایم. من اما سیاست نمی کنم. با همان سادگی ام رای نمیدهم. به همین سادگی که رایم پاس داشته نشد. به همین سادگی که یک از هزار ِعطر آزادی را در این مهلکه متعفن نمی بویم و یک از هزار ِ آزادگی را میان این راهزنان نمی جویم.
    حکایت آن دیگران که بر سر زبانهاست!این یکی هم که از آنان تبری می جویداز بازی روزگار به هیات و نشان و نام روحانی است.و من از هرچه روح و روحانی است در هراسم.از اینهمه روحانی که فربهی دارند و بزرگی نه. که کلید داشتند و قفلی نگشودند الا قفل قلاده سگان گرسنه و تیز چنگ و دندان.روحانی که پا پس نکشید از دایره ظلم و حق کشی، آنگاه که در کناره بود، دم بر خواهد آورد فردا که میانه دار شود ؟
    گلوی بسته اش همین دو روزه فراخ شده تا در انکارِ شاُن و هیبت روحانی خود فریاد بر اورد که من آن نیستم که می نمایم .من حقوق دانم. غافل از اینکه حقوق دانی فضیلتی نیست. بگوتا امروز در پی اعاده حقوق انسان بودی یا وکیل مدافع شیطان؟
    نه من این مرتبه رای نمیدهم حتی اگر بزرگی چون خاتمی مردم را به میانه فرا بخواند.بزرگی که سیادتش از سیدی اش باشد ،متین ومحترم وموقر و بزرگ هم که باشد باری بزرگ من نیست. در این قحط الرجال اگر آزاده ای از آن دسته که در رگ حنجره شان خون پاک است و صدایشان میپیچد و طنین دارد ما مردم ساده را فرا می خواند: که ای مردم! این یک روز ِ انتخابات که میهمانی است و حرامیان بناچار در قلاده و راه پیمودن هموار و میسّر ،شناسنامه ها را بردارید مسیر خود را از خیابان آزادی به سوی صندوقها بپیمایید یا…چه آبی به لانه موران می افتاد و باورم می شد که هنوز در این بیشه بزرگی هست که به دلیری در پی جبران معامله پامال پیشین است نه اینکه مدام در اندیشه معامله. آری می شود بهره ها از این خیمه شب بازی ها برد بجای آنکه مردم را زیر خیمه بخوانیم و امیدوارباشیم که اینبار شحنه گان شوخ و مست ستون خیمه را نکشند . نه سید بزرگوار! من رای نمیدهم. میدانم که تو هم مثل ما مردم ساده شانه رنجوری داری اما عبای روحانی تو ،خوش به سعادتت، التیام و امیدی زمینی و آسمانی است که ما ساده مردمان از آن بی بهره ایم.
    من رای نمی دهم تا کسی بار دیگر ،آسوده از وقاحت ،پیش از انتخابات گرو کشی نکند که هر رای رایی به نظام است.و روز جمعه پس از نماز مغرب پیشانی شکر به مهر عافیت بفشارد و تکیه بر متکا تسبیح بگرداند ودر تلویزیون آحاد مردم را تماشا کند که با فهم بالای سیاسی، از چپ و راست، خودی و نا خودی ،پیر و جوان…انگشت سبابه را رنگ ولایت زده اند و دست تحسین به پشت فرزند برومندش بزند که : آفرین! راست میگفتی. آن فریادها صدای یک مشت سیاه نمای دروغ زن بود که در مکافات عملشان اسیرند. شکرِ خدا امّت با ماست. این همان حماسه ای بود که می خواستیم.
    ومن رای نمیدهم به چندین دلیل که عاطفه ام فریاد می کند. من از آن دسته مردم ساده ام که به تیغ سیاست عاطفه را پیش پای عقل عافیت و عاقبت اندیش گردن نزده ام و چشمان عاطفه ام هنوز در چشمان ندا خیره مانده.و اگر روحانی ای می خواهد راه تنفسی بگشاید من اما نفسم را چون نفس سهراب حبس می خواهم تا آن زمان که مادرش –آزاده تر و بی باک تر از مردان عبا پوش این بیشه-آنگاه که از پشت پنجره ،کنار قاب عکس فرزند ش، خیابان پاک و خالی جمعه را می پاید
    اِ ذ نم دهد که: نفس بکشید. خون سهراب ثمر داد.

     
  75. رأی های خاموش! از ترس مرگ، نمیرید!

    بیژن عبدالکریمی

    دعوت کنندگان بغض های خاموش به سکوت در انتخابات هیچ برنامه و راهکاری برای تحقق ایده آل هایشان ندارند.

    بار دیگر، روی سخنم، روشنفکران و صاحبان رأی های خاموشی است که به نشانة اعتراض به وضعیت کنونی و تاریخ چند دهة بعد از انقلاب، مروج «نظریة سکوت در انتخابات» هستند، سکوتی که سرشار از ناگفتنی ها و بغض های خاموش در سینه های سرکوب شده ای است که آرزومندم روزی بسان ترانه ای در تمامی کوچه وپس کوچه های این سرزمین مترنم شود. بس غیرمنصفانه است که راقم این سطور را بیگانه از دردها، رنج ها، محرومیت ها و بی عدالتی ها بدانیم، راقمی که با تمامی هستی اش خشم ها، کینه ها و نفرت ها را درک و احساس می کند اما نمی تواند تأییدشان کند. این بغض های خاموش با سکوت شان خواهان فریادگری این دوسخن اصلی اند: ۱. رأی های ما خوانده نمی شود ۲. رأی ها ما به سود حاکمیت سیاسی مصادره می شود.

    در آخرین ساعات باقی مانده به انتخابات، استدلال های خویش را به منظور دعوت بغض های خاموش برای به سخن درآمدن در پای صندوق رأی ها چنین خلاصه می کنم:

    ۱. در سراسر جهان و با ظهور وضعیت پست مدرن و فروپاشی همة آرمان گرایی ها و ایدئولوژی ها و با توجه به سیطرة فشار جهان تکنولوژیک بر زندگی روزمره و اولویت یافتن تأمین نیازهای اولیه، روشنفکران و معترضان به وضعیت کنونی جهان و شرایط جوامع خویش با بحرانی بسیار جدی روبرویند: آنان از افراد جامعه انتظار حرکت و خودجوشی دارند. اما شرایط کنونی در قسمت اعظم جهان، از جمله در دیار ما، اجازة حرکت ها و خودجوشی های سترگی را که همراه با مخاطره و صرف هزینه های سنگین باشد، نمی دهد. «امر سیاسی»، به معنای احساس تعلق به سرنوشت اجتماعی در سراسر جهان تضعیف شده است. در شرایط کنونی ما نیازمند «بازتعریف امر سیاسی» هستیم.

    ۲. این تنها قدرت سیاسی ما نیست که باید خود را با جهان کنونی سازگار کرده، بر عقب افتادگی ها و تأخرهای زمانی و تاریخی خویش از جهان کنونی غلبه کند، روشنفکران نیز باید بتوانند به فهم جهان و شرایط کنونی نایل آمده، بر اساس الگوها و چارچوب های ذهنی دهه های پیشین حرکت نکرده، بر عقب-افتادگی ها و تأخرهای زمانی و تاریخی خویش از جهان کنونی غلبه یابند.

    ۳. روشنفکران در سراسر جهان، به خصوص در جوامعی که هنوز ساختارهای حقیقی دولت ـ ملت شکل نگرفته است، با بحران هایی بسیار جدی مواجهند. کنش سیاسی در چنین شرایطی که همة چارچوب ها و ایدئولوژی ها، جز سیطرة روند خود زندگی روزمره ، فروپاشیده است، نیازمند خلاقیت به منظور ایجاد افق و فضاهای تازه است، افق و فضاهایی که نمی تواند بدون توجه به امکانات و میزان برخورداری شان از منابع اصیل قدرت صورت پذیرد.

    ۴. رأی ندادن صاحبان بغض های خاموش، به خاطر هراس از خوانده نشدن آرای شان، به معنای تسلیم شدن به مرگ به خاطر هراس از مرگ است. باید توجه داشت که رأی داده نشده، و لذا خوانده نشده، با رأی خوانده نشده هیچ تفاوتی ندارد.

    ۵. می گویند چه تضمینی وجود دارد که حوادث دورة گذشته تکرار نشود. پاسخ این است که با توجه به وجود و تنوع کثرت در کاندیداهای رقیب که دارای پایگاه های متفاوت سیاسی، اقتصادی و نظامی در حاکمیت هستند، تلاش به منظور نادیده گرفتن آرای واقعی مردم، شکاف سنگینی را برای آنان و نیروهای پشتیبان شان خواهد داشت، و با توجه به شرایط سیاسی منطقه و بین المللی یک چنین شکافی به صلاح هیچکس نیست.

    ۶. با توجه به تجربیات گذشته و نیز اوضاع و احوال نظامی منطقه و شرایط جهانی، هر گونه بی توجهی به آرای واقعی مردم هزینة سنگینی را به همراه خواهد داشت که به صلاح رقیبان نیز نخواهد بود.

    ۷. در این انتخابات چندتن از برجسته ترین معتمدان خود نظام شرکت دارند. یقیناً رقابت خود آنان نیز ضامن دیگری بر صحت برگزاری انتخابات خواهد بود.

    ۸. اگر رأی های خاموش به صدا درآیند، این امکان وجود دارد که در همان مرحلة نخست انتخابات با پیروزی کاندیدای مورد نظرشان پایان یابد. اما با قهر احساسی و آنارشیستی رأی های خاموش، یعنی همان چیزی که طرف رقیب خواهان آن است، به احتمال زیاد انتخابات به مرحلة دوم و صرفاً با حضور دو کاندیدا کشیده خواهد شد. نظارت نمایندگان چند کاندیدا، در قیاس با نظارت دو کاندیدا، تضمین صحت انتخابات را بسیار بالاتر خواهد برد. لذا آنان که از «خوانده نشدن آرا» دل نگرانند، می توانند با قهر و سکوت شان ناخواسته زمینه سازان احتمال بیشتر «خوانده نشدن آرا» در مرحلة دوم باشند. لذا عقل حکم می کند که دل نگرانان صحت انتخابات، با حضور گسترده در مرحله نخست، از امکان بالاتر رفتن این احتمال ممانعت به عمل آورند.

    ۹. آنان که می پندارند با تحریم انتخابات، به منزلة یک تاکتیک مبارزاتی، می توانند از تشکیل صف ها در مقابل صندوق ها ممانعت به عمل آورند باید توجه داشته باشند با توجه به همزمانی انتخابات شورای شهرها با انتخابات ریاست جمهوری و با توجه به ساخت و رقابت طایفه ای و خویشاوندی در شهرستان ها، خواهی، نخواهی شاهد تشکیل یک چنین صفوفی خواهیم بود.

    ۱۰ «خواست مطالبات حداکثری» همواره جامعه را از «تحقق مطالبات حداقلی» بازداشته است.

    ۱۱. . می گویند ما با سکوت مان اجازه نخواهیم داد تا رأی هایمان از طرف حاکمیت مصادره شود. اما آنچه در سطح رسمی گفته می شود، مهم نیست، چرا که همواه میان آنچه در سطح رسمی گفته می شود با آنچه در واقعیت اجتماعی روی می دهد، از شکاف و فاصله ای سهمگین حکایت دارد. آنچه مهم است این است که در بطن و اعماق جامعه و در واقعیت حیات اجتماعی چه می گذرد. آنچه در جامعه و حتی در سطوح گوناگونی از حاکمیت روی داده است زمینه-های رشد عقلانیت و غلبه بر هر گونه افراطی گری احساسی و هیجانی و ظهور نوعی پلورالیسم در ساختار قدرت سیاسی است.

    ۱۲.صاحبان رأی های خاموش به یاد آورند که همین قهر آنان در انتخابات سال ۱۳۸۴ به چه نتایج زیانباری برای کشور و مردم انجامید. یقیناً یک چنین احساس پشیمانی ای، در صورت تکرار اشتباه شان، بعد از انتخابات ساعات آینده نیز در وجودشان زنده خواهد شد.

    ۱۳. شرایط امروز ما با شرایط چهار سال گذشته بسیار متفاوت است. فشارهای تحریم های خارجی از یکسو و خالی شدن خزانة مملکت از سوی دیگر، و بالا رفتن بسیار زیاد میزان نارضایتی مردم از شیوة هدایت و مدیریت کشور افراط گری افراط گرایان را با شکستی بسیار سخت مواجه کرده، آنان را اندکی از توهم خارج و به سوی نوعی عقلانیت سوق داده است. مناظره ها تا حدود زیادی گواه بر خروج از این توهم بودند. ظهور این میزان از عقلانیت، با آنچه معترضان و صاحبان بغض های خاموش انتظار دارند بسیار، بس بسیار فاصله دارد. اما همین میزان از ارادة معطوف به عقلانیت را، بر اساس عقل عملی و تاریخی و نه با رجوع به عقل نظری و انتزاعی، باید تقویت کرد.

    ۱۴. روشنفکری و مبارزه صرف دادن شعارهای زیبا و رادیکال نیست. روشنفکر و مبارز واقعی کسی است که بیش از آن که از آرمان ها و ایده آل ها سخن گوید، اندکی از آنها را در عمل تحقق بخشد.

    ۱۵. از آنانی که جامعه را به سکوت و خاموشی دعوت می کنند، می پرسیم. گام بعدی چیست؟ جز انتظار برای رسیدن یک منجی از عالم غیب یا انتظار آن که خود قدرت سیاسی برای آنان فرش قرمزی پهن کند؟ به نظر می رسد دعوت کنندگان بغض های خاموش به سکوت در انتخابات هیچ برنامه و راهکاری برای تحقق آرمان ها و ایده آل هایشان ندارند. لذا جامعه از آنان انتظار دارد یا راهکاری عملی عرضه کنید یا به خاطر خروج از بحران کنونی، اجماع برخی از همدردهای خود را بپذیرید، هر چند با دلی محزون و بغضی کماکان خاموش. با این امید که بغض هایتان روزی در همة کوچه وپس‌کوچه های این دیار به صورت غزلی شادمانه زمزمه شود.

     
  76. آقای نوری زاد

    شما درست می گوئید و همه ما همین را میگوئیم و می دانیم ولی مشکل همیشگی تاریخ ما این است که آنجا که باید با هم متحد باشیم پشت همدیگر را خالی میکنیم. این یک واقعیتی است که ما مردم جز خودمان کسی را نداریم. شما به تازگی وارد مردم شده اید پس لطفا تند تر از مردم نروید.

    شما را دوست دارم و برایتان احترام قائلم نه بفاطر نامه هائی که به رهبر نوشتید بلکه بخاطر جوهر صافتان که بالاخره از پشت تحجر بیرون آمد و دیدید که مردمی که روزی از نظر شما جهنمی بودند چه دنیای ساده و زیبائی دارند.

    ما مردم از این قربانی ها زیاد داده ایم تعداد اندکی را شما در زندانها مشاهده کرده اید.

    لطفا حالا که به میان ما بازگشته اید تند تر از ما نروید و فقط به این بیاندیشید که به خاطر همه کسانی که در راه این کشور و مردم از همه چیز خود گذشتند ما هم از غرور و خود خواهی خود بگذریم و یک قدم دیگر با مردم برداریم حتی اگر شکست خوردیم و گولمان زدند بیائید با هم شکست بخوریم.

     
  77. دوستان آیا این خبر صحت دارد؟ من میخواستم در مرحله اول شرکت نکنم واگر روحانی به مرحله دوم رسید برای اینکه قالیباف یا ولایتی یا رضایی پیروز نشوند به روحانی رای بدهم. اما !!!!! ؟

    طبق قانون کسانی که در مرحله اول رای شرکت نکنند در صورت دو مرحله شدن انتخابات نمی توانند در مرحله دوم شرکت کنند

    http://www.ilna.ir/news/news.cfm?id=80894

     
  78. نوری زاد را بحال خود بذاریم. می بینم همه ریختین سرش که بیا رای بده. منم موافقم که این خودش یه جور دیکتاتوریه. ماها کی می خوایم آدم بشیم وبه همدیگه احترام بذاریم؟

     
  79. سکوت در مقابل ظلم،معصیت است

    جناب نوری زاد،هر چه از ظلم و جنایت اینها بگویند و بنویسند،کم است.تمام موضوع امّا آن چه حکومت با ما می کند،نیست.
    قسم دیگر ماجرا،ما مردمیم که این هیاهو کردن های مجازی و مرگ بر دیکتاتور نوشتن هایمان در زیر سقف امن خانه و پشت حصار نامرئی فیلتر شکن را که کنار بگذاری،هر چه بر سرمان آوردند از سکوت ما مردم بود که با دیدن مترسک های سپاه ترسیدیم و به پستوها خزیدیم و سکوت کردیم و دور اعتراض را خط کشیدیم و حتّی از آن بدتر،گروهی از ما نان به نرخ روز خوردن را ترجیح دادیم و در مقابل ظلم لب ها فرو بستیم و خواستیم به دنبال دردسر نگردیم.
    این بود که پیش چشم ما موسوی و کروبی را در حصر کردند،به بیوت و دفاتر مراجع حمله بردند،مختاری ها و سحابی ها را به زیر خاک افکندند،سیاه نمایی کردند،تخریب کردند،اخبار را وارونه جلوه دادند و ما باز هم سکوت کردیم.(این ما را خطاب به آنها می گویم که از دادن هزینه می ترسیدند و به این ترس،آنها که در مقابل ظلم حکومت ایستادند را تنها گذاشتند).به خدا ما روی کوفیان را سفید کرده ایم.همین ما که دیدیم باتومی بر سر پیرمردی فرود می آید و فرقش را می شکافد و نیز همان روز دیدم که چاقویی از جانب یک جانفدای رهبر،پهلوی دختری را می درد و او را غرق خون می کند.امّا دم نزدیم
    ………
    مسئله ی انتخابات امّا تنها مسئله ی ما و حکومت نیست.مسئله ی ایران در مقابل تهدیدات خارجی نیز هست.کدام فکر است که جانب انصاف را نگه دارد و دلش راضی به بحرانی از جنس لیبی و سوریه و یا جنگی مانند افغانستان و عراق شود؟
    من این انتخابات را جزو آخرین فرصت های قبل از چنین بحران هایی می بینم.اگر هاشمی(که متهم به ساکت بودن در فتنه،پشتیبانی از فتنه و حمایت از رهبران فتنه است)،می آمد،به راحتی آنچه سپاه تا به امروز کرده بود را خنثی می ساخت و به دوران سیطره ی سیاسی آنها پایان می داد.این بود که نگذاشتند بیاید.
    بعد از مناظره ها و نطق های آتشین روحانی،بعد از کناره گیری عارف به نفع او،بعد از حمایت آقایان خاتمی،هاشمی،مطهری و… از ایشان،آنها (سپاهیان) امروز دارند بر پشت دست می زنند و ناخن می جوند که چرا روحانی را کمتر از آنچه بود دیدند و گذاشتند قدم به عرصه ی انتخابات بگذارند.
    حال،اگر روحانی به پیروزی رسید،او هم راهی را طی خواهد نمود که به خطّ مشی هاشمی پیوند می خورد و زمینه را برای رفع حصرها و محدودیت ها و ان شاءالله آزادی زندانیان سیاسی خواهد انجامید.این را از آن جهت می گویم که روحانی هم جزو مدیرانی است که با دخالت سپاه در امور غیرنظامی مخالف است.من بر خلاف شما معتقدم ایشان درست به مانند هاشمی دوران سازندگی،سیاست بیرون کشیدن سپاه از سیاست و اقتصاد کشور را در پیش خواهد گرفت.
    امّا اگر نشد و نگذاشتند،به خلاصه می توان گفت که اوضاع فعلی،به همین منوال ادامه پیدا می کند.و ما چیزی از دست نخواهیم داد.
    در هر صورت رهبری کدهای لازم را داده اند و ما چه برویم یا نه،صدا و سیمای ضرغامی حضور مردم را چنان پرشور نمایش خواهد داد که اشک در چشمان بیننده حلقه بزند.
    امّا حدّاقل کاری که در این شرایط می توان برای مظلومین کشور انجام داد،این است که با امنیت جانی کامل و بدون ترس برای خود،مال و عزیزانمان،به پای صندوق ها برویم و در عین این که به تغییر رای می دهیم،هزینه ی تقلّب و دستکاری رای ها را بالا ببریم.
    از ما گفتن بود.با انفعال هیچ چیز از جای خود تکان نخواهد خورد.

     
  80. با سلام

    با احترام فراوان، توصیه میکنم دوست گرامی، آخرین نامه مجید توکلی را که در مورد انتخابات نوشته اند مطالعه بفرمایید.

     
  81. مطمئن هستم که فقط خائنین به ایران و ایرانی به پای صندوق‌های رای خواهند رفت ،همانهایی که به خواهر و برادر ومادرشان به نام اسلام و قانون در زندان‌ها تجاوز و سپس کشته و سوزانده شدند ، مطمئن هستم که دوم روباه //// دوباره برای فریب ۸ سال دیگر //// بیرون زده است و با تهییج حس وطن‌پرستی ،عده‌ای دیگر را زیز پای استبداد دینی له‌ و خًرد خواهد کرد.،آقای نبوی برو رای بده ، ولی‌ برای یکبار هم که شده برو به خاوارن و بهشت زهرا از آنهایی یکه به خاطر حمایت بدون چون و چرای خامنهٔ یی از احمدی نژاد و پسرش مصطفی به ناحق ریخته شده عذر خواهی کن ، هرکس که خائن است رای هم خواهد داد ….

     
  82. جناب آقای نوری زاد امثال شما بوده اند که این سپاه مخوف را پایه گداری کرده اند.این را هرگز فراموش نکنید…

     
  83. و فردای انتخاب روحانی همانها که گفتی به ریش این مردمان خواهند خندید که با ساختن یک لو لو به نام جلیلی دوباره مردم با دستگاه ظلم و فساد بیعت کردند .امام چاره کار از صندوق رای گذشته . نه خاتمی ونه روحانی به این همه چپاول و جنایت فریاد بر نیاورده اند اما وقت انتخاب یاد مردم و ایران می افتند

     
  84. برادر عزیز و گرامی ام جناب محمد نوری زاد!
    سلام علیکم
    در این چهار سال هربار که نامه هایت را می خوانم درد در سرتاسر وجودم می پیچد و اگر تنها باشم تاب مقاومت در برابر بغضی که گلو را می فشارد ندارم و … بگذریم. بارها شده که نامه هایت را پرینت گرفته، به دست کسانی رسانده ام که امکان دسترسی به آنها را نداشته اند.
    برادر عزیزم! همین درد و دغدغه ی توست که در من و امثال من چنین احساس نزدیکی و پیوند با تو برقرار می کند. برای همه دردهایی که از درون روح بلند تو را خراش میدهند احترام قائلم و رأی ندادن تو و دیگران نیز برایم محترم است. من نیز تا 2 روز پیش تصمیمم بر شرکت نکردن بود. اما وقتی ندای دعوت خاتمی عزیز و آقای هاشمی با کناره گیری جناب دکتر عارف همراه شد تازه ترغیب شدم که صحبتهای آقای روحانی را دنبال کنم.
    در پله اول دیدم اینها که به دنبال دولت پارلمانی و خلاصی از شر تنها انتخابات ریاست جمهوری اند، رأی ندادن ما برایشان توفیری نمی کند و آمار خواهند ساخت که 70 درصد مشارکت داشته اند و …
    اما سؤال من این است که آیا میرحسین موسوی سال 67 که در مقابل کشتار 67 سکوت کرد و همچون مرد وارسته آقای منتظری عزیز، در مقابل آن صدایش را بلند نکرد، با میرحسینی که اکنون دنیا به حق او را به عنوان نماد دفاع از حقوق مردم می شناسد یکیست؟ آیا آقای هاشمی ده سال پیش _که به قول شما متهم دوم حق های پامال شده و خونهای به ناحق ریخته است(که چنین است)_ با هاشمی 26تیر 88 و امروز یکیست؟ صدای ما مردم بود که آنها را به تغییر واداشت. اکنون نیز اگر همچون سال 88 رأیمان دزدیده شود، کمترین دستاوردمان این است که بین حاکمیت از یکسو و آقای روحانی و بخشی از جامعه روحانیت مبارز حامی ایشان همچون آقای ناطق و … از سوی دیگر، به قول آقای ولایتی زاویه انداخته ایم تا به مرور به مخالفین نزدیکتر شوند.
    اما در حالت دیگر اگر یک درصد و فقط یک درصد آقای روحانی رییس جمهور شوند و یک درصد احتمال بدهیم به آنچه در این چند روز درباره رفع حصر از بزرگانمان و آزادی عزیزان دربندمان گفته است عمل کند و گشایشی ایجاد کند، آیا همین یک درصد امید رهایی عزیزان دربندمان و ایجاد گشایش برای رأی دادن بس نیست.
    هرچند می دانم این تلخترین و سخت ترین رأیی است که میدهیم اما برای همان یک کورسوی امید یک درصدی هم که شده من رأی میدهم و همه ی عزیزانی که رأی نمی دهند خودشان و نظرشان برایم محترم است.

     
  85. با درود بشما .آقای نوریزاد ای کاش آقایان اصلاح طلب حد اقل درصدی از جرات وجسارت شما را داشتند . ویا کمی صداقت شما را داشتند و حقیقت را بیان میکردند. مگر نه اینکه در هشت سال پیش آقای خاتمی علنا گفت که رئیس جمهور فقط یک تدارکات چی هست . پس چه اتفاقی افتاده که ایشان امروز بعد از این همه جنایت و تجاوز و شکنجه بما میگوید که بروید و رای بدهید .هنوز سران جنبش 88 در حصر خانگی قرار دارند .این آقایان هنوز هم فکر میکنند که آقای خامنه ای و سپاه شاید اینها را حتی بمقدار کمی هم که شده به بازی بگیرد زهی خیال باطل .

     
  86. با سلام
    اتفاقا بخاطر همان شهدای جنبش سبز و زندانیان و شکنجه شده ها من رای می دهم. اگر رای ندهم و نا امید کنار بکشم زحمات آنها بی اثر و خونشان پایمال می شود. بخاطر جوانهای این مملکت قفس مانند که منتظر دریچه ای برای دیدن آسمانند. بخاطر اینکه بدانند هرچقدر سرکوبمان کنند ما افسرده نشده و به کنج خانهایمان نمی خزیم تا ایشان با خیال راحت و بدون مزاحمت تصمیم گیری کنند. هر رای من خاریست در چشمشان. که بگوییم اگرچه بی رحمانه و با زور ترس سرکوبمان می کنید ولی ما هستیم و مملکتمان را آباد می خواهیم و هرگز به این قفس راضی نخواهیم شد. اگر رای ندهم یعنی برایم مهم نیست که چه می شود. رای می دهم چون ایرانم را دوست دارم.

     
  87. خدا تو و همه امواتت را غرق خیر کند برادر،خدا خانواده ات را شاد و سالم نگه دارد…حرف دل دردمند من و امثال من را زدی که غربت نشین این رژیم شدیم و از خانه و کاشانه خویش اواره…

     
  88. با سلام و خسته نباشید خدمت جناب نوریزاد

    من هم رای نمیدهم. شاید اگر بگویم دقیقا بنابه دلایلی که شما رای نمیدهید بشود داستان همان طوطی که تقلید میکرد و شما داستانش را برای من بازگو کرده بودید. ولی بگذریم من فقط یه سئوال داشتم از جناب شما که گاه گاهی دسترسی دارید به بزرگانی چون جناب خاتمی و هاشمی، به نظر شما این بزرگواران از //// جمهوری اسلامی چرا امید معجزه دارند؟؟؟؟ چرا تلاش میکنند تا این غول بی شاخ و دم و هیولای هزار سر جمهوری اسلامی حتی شده یک ثانیه هم بیشتر عمر کند؟؟؟////

     
  89. هیچ امیدی به اصلاح این سیستم و رفع درد هایی که نوشتین ندارم. رای میدم چون به وجود آدمایی مثل شما امید دارم.

     
  90. آقای نوری زاد، اینایی که گفتی درد همه ماست. همه زخم خوردیم. همه دل آزرده ایم. بعید میدونم حتی 1 نفر از ما این آقایونو بخشیده باشه. اصلا دلیل و راهی هم برای بخشش نبوده. منتهی از هفته قبل تصمیم گرفتم رای بدم. خیلی فکر کردم و به این نتیجه رسیدم که رای من خیلی بیشتر از اونکه فکر میکردم قدرت داره. فرقی نمی کنه که خونده بشه یا نه، این قدرتو تو ذات خودش داره. آقای نوری زاد وجود آدمایی مثل شما، موسوی، رهنورد، کروبی، خزعلی، خاتمی و تاجزاده … نشون دهنده قدرت رای منه. شما همه زمانی چشماتونو رو ظلم های این نظام بسته بودید ، حتی شاید توجیه هم میکردید. رای من بود که بیدارتون کرد. اگه باز هم رای می دم به خاطر اینه که به وجود آدمایی مثل شما ایمان دارم. کم نیارید. اگه شما 4ساله دل آزرده ادید، ما با این زخم قد کشیدیم.

     
  91. آقای نوری زاد عزیزم من درد را خوب میشناسم ، ممنونم که درد سینه خیلی از ما را نوشتید ،
    دیدن عکس آقای امیر جوادی فر برای من کافیست دیدن عکس محمد مختاری برای من کافیست که مثل برادر عزیز از دست رفته ی من هستند، ممنونم منونم ممنونم منم بیش از این درد دا رم. تحسین تون میکنم با تمام وجود !

     
  92. هزاران درود به مردان با شرافتی چون آقای نوری زاد

     
  93. برادرنوریزادعزیزوقتی به استقامت شما نگاه میکنم وبه ازادگی ات به اینده کشورم امیدوارمی شوم…..ومی دانم که روزی به ازادی خواهیم رسید

     
  94. بسیاری از کسانی که نام بردید مانند آقای تاجزاده که بیشترین هزینه ها را برای آزادی داده اند خود رای می دهند

     
  95. نوری زاد با درود بر شرافتت .منهم مثل تو با خود خودم بسیار تعارض دارم و احساساتی ام.هرطور که می اندیشم مادر ستاربهشتی ،پروین خانم فهیمی (مادر سهراب جنبش سبز)، همسران و فرزندان و مادران شهدای جنبش سبز ،قبل از آنها م= خانواده های داغداز جنایت علیه بشرت سال 67 و دهه 60 ،دهها هزار زندانی سیاسی بلاکشیده 34 ساله اخیر ،هزاران هموطن محنت کشیده و ستمدیده شریف بهائی،مسیحی ،سنی ،کرد،بلوچ ،زرتشتی،یهودی و ووو دگراندیشان دیگر را روبرویم می بینم و از نگاه آنان شرمنده میشوم که قدم در راه رای دادن بردارم .باورکنید .من از اینکه در 4 ساله اخیر فردی مثل شما قلم بدست گرفت و از ظلمها و ستم ها پرده برداشت اما بیاد آورید در 30 سال قبل از آن چه بیگناهانی که سالها عمرشان در زندانهای مخوف برباد نرفت ، چه محرومیتهای سنگین اجتماعی علیه آنان اعمال نشد و کسی یادی از آنان نکرد .برای منهم مساله بزرگ این است :رای دادن و یا رای ندادن .

     
  96. سلام به نوری زاد عزیز وهمه ی هموطنان
    شما از تاجزاده و عزیزان زندانی نام بردید فراموش نکنید دعوت آن نور چشمان را به رای دادن. شاید ابن کوتاهترین راه برای رسیدن به آزادی آنان باشد. فراموش نکنید که جناب رهبری دیروز از مخالفان نظام دعوت به شرکت در انتخابات کرد این یکی از مهمترین پیروزی ها برای مخالفان وضع موجود است معنای آن این است که حکومت مجبور به رسمیت شناختن مخالفان خود (خس و خاشاک و بزو گوساله های دیروز) و حقوق شهروندی آنها شده است و اعتراف نموده که ما بی شماریم و ایران متعلق به همه ی ایرانیان است و سربلندی آن جز به دست همه ی آنان امکان پذیر نمی باشد.

     
  97. ای آنهایی که رأی می دهید و ای آنهایی که رأی نمیدهید!
    هم شما درست می گویید و هم شما

    هدف یکی است
    شما از یک مسیر بروید و شما از مسیر دیگر،ان شاءالله همدیگر را در 25 خرداد خواهیم دید
    زیاد به هم سخت نگیرید
    توجه فرمایید حتی بزرگ شان هم حرف های سبز می زند
    امروز انتقاد از عملکرد 8 سال گذشته برگ برنده هر 8منهای 1شان که البته شده اند 6منهای 1 الان دیگر
    و آن یک جلیلی است
    و این یعنی قبولی شکست
    اما مستبد هرگز شکست را نمی پذیرد و شکست او فقط در مرگش خلاصه می شود
    مثل هیتلر،صدام،قذافی
    و لذا هم شما و هم شما و هم همه تازه کارمان بعد از 24 خرداد شروع می شود برای دور تازه حرکت آزادی خواهانه
    چه با روحانی چه بی روحانی
    هر دو سناریو مسیر سختی هستند برای ریشه کنی استبداد نهادینه شده
    و شاید اولی سخت تر
    مسیر سعادت ملت را بسیار سنگلاخی کرده اند
    و بسیار پیچیده
    و می تواند ساده شود تنها اگر تفنگ ملت برعلیه اش آتش نگشایدو تنها حواسش به دشمن خارجی باشد
    و وصیت رهبرش را به یاد بیاورد و از مال دنیا به نفع تاریخ مملکت و ملتش صرف نظر کند
    و تصرفات نا مشروعش را به اهلش که همان منافع ملی است برگردانند
    و به خواست آزادی خواهانه ملت گوش فرا دهد
    و خود را بیش از این آلوده افکار افراطی و دنیا طلبانه نکند هر چند به نام اسلام باشد که استفاده از این نام نه افتخار آنها
    که مایه آبروریزی شان در دنیا و آخرت خواهد بود
    ای تفنگها کاری را انجام دهید که ارتشیان آزاده شاه در سال 57
    آنها فریاد ها را شنیدند ،شما را چه شده که کر شده اید و اگر خود را به کری میزنیدکه هیچ
    همان راه پیچیده و سخت راباید رفت
    تا یا از رفتارتان پشیمان شوید و یا اینکه تفنگی را که ملت به شما داد و شما خیانت کردید به ملت باز گردانیده شود
    والسلام

     
  98. سلام آقای نوریزاد
    قبل از آنکه نوبت به ظلم و ستم در حق عزیزانی که شما نام بردید برسد هزاران و هزاران عزیز دیگر که در انقلاب شرکت کرده بودند و پایبند به آمال آن بودند تحقیر و شکنجه و اعدام شدند یا مجبور شدند ترک وطن کرده باقی عمر را در دیار غربت و در آرزوی بازگشت به کاشانه بگذرانند . تنها گناه آن عزیزان این بود که در خط فکری و جهان بینی حاکم نبودند. در آن زمان متاسفانه هیچ صدایی برای دفاع از آن عزیزان از هیچکس شنیده نشد. و امروز دشت خاوران از خون آن عزیزان پر گل است.

    امروز صحبت از آن گذشته نیست. انتظار معجزه ای هم ازاین انتخابات نمی رود. سوالی که مطرح است این است که آیا ممکن است که در چهار سال آینده اوضاع و شرایط اقتصادی، اجتماعی و سیاسی ایران را، ولو یک میلی متر، به نفع مردم ستم دیده آن بهتر کرد ؟ و یا ایران و ایرانیان محکوم به این هستند که در این دوره و دوره های بعدی باز هم بیشتر به قهقرا روند و در چاه یاس و نا امیدی و فقر و فساد سقوط کنند؟
    فکر میکنم مقایسه دوران احمدی نژاد و آقای خاتمی جواب این سوال را به روشنی بدهد.

    به این دلیل نامی که من فردا بر کاغذ رای خواهم نوشت نام آقای حسن روحانی است. نه به خاطر خود ایشان بلکه به این دلیل که فکر میکنم که در شرایط فعلی این نام مترادف تغییر خواهی است. من خواهان رهایی کشور از یوغ جهل و استبداد و فساد هستم و فردا تنها فرصتی است که می توانم آن را به صورت رسمی و علنی و بدون ترس بیان کنم.
    نوبت بعدی چهار سال دیگر خواهد بود و من شکیبایی لازم رادر خود نمی بینم. اگر شما به اندازه کافی شکیبا هستید خوش به حالتان !

    با احترام برای شخصیت و مبارزه شما
    علی

     
  99. جناب نوری زاد من هم به عنوان یک جوان مانند شما نمی توانم رای بدهم میدانی چرا؟چون کشور من، کشور عزیز من، ایران من سالهاست که در اشغال است .سالهاست غصب شده است. ایران من دزدیده شده است.از 34 سال پیش این کشور به اشغال درآمده است.نه اینکه فکر کنید اجنبی خود آن را به یغما برده. خیر!کشور من با دستان خون آلود و پلید مزدوران اجنبی گرفتار آمده است.جناب نوری زاد آیا شما هم باشید میتوانید به غاصبان میهنتان ،به اشغالگری آنها در سرزمین پدریتان رای آری بدهید و سرمست و خوشحال و هورا کشان نظاره گر ادامه غارت کشور عزیزتان باشید.رزمندگان ما 8 سال جنگیدند تا ایران به اشغال صدامیان در نیفتد ولی غافل بودند از اینکه قبل از یورش آن ملعون به ایران عزیز، این کشور قبلا اشغال شده بود .اشغالی که شاید خاموشترین غصب یک کشور در صفحات تاریخ نامید.من به مظلومیت مردم فلسطین اشک نمیریزم چرا که دشمن آنها روبروی آنهاست .اشغالگر سرزمینشان در برابر آنهاست.اما برای مظلومیت ایران و مردم ایران چه کسی میگرید.برای رهایی مردم ایران چه کسی دست یاری دراز میکند؟و شما جناب نوریزاد آیا از عملکرد خود در سالهای دور به خاطر حمایت و تبلیغ غاصبان کشورمان راضی هستید؟ آیا هنوز حماسه خمینی برای شما حماسه خمینی است؟ لطفا پاسخ دهید

     
  100. سلام دلاور به خاطر همه آنهایی که نام بردی رای بده، در روزهای سیاه همراه مردم بودی حال که رونه ای پیدا شده با آنها باش ، خدا هم با ماست یا علی بگو و موثر باش
    جانباز شیمیایی

     
  101. دردمان مشترک است ….اما معتقدم تمام اینها بی نتیجه میماند اگر مشارکت نکنیم.. تمام این خون ها تمام این فشارها در این سال ها…..

     
  102. محمد - تورنتو

    دقیقا به علتِ تمام مصائبی که نویسنده ذکر کرد باید رای داد….به مصداقِ ، “بجای این که ٔبر تاریکی‌ لعنت بفرستید، شمعی روشن کنید”….دورِ باطل احمدی‌نژاد و جلیلی باید متوقف بشه، ملک و ملت در حال از هم پاشیدن هستند…..احساسات، ولو لطیف و انسانی‌، و گوش نسپردن به ندای عقل، در مواردی چنین خطیر، میتواند ملت رو از هستی‌ ساقط کند.

     
  103. به عقل و شعور ادمی چون نبوی باید دعا نوشت که رای دادن همینجوری و بی هدف و الله بختکی را منشا تغییر می داند و رای ندادن که سبب سست شدم بنیان دیکتاتور می شود را نه! حیرتا از روشن فکری چون او و همپالکی ها که قادر نیستند از حجم ولوله ای که رای ندادن بر هیمنه دیکتاتور می اندازد با خبر شوند. تغییری اگر هم هست در انتخاب روحانی ملا نیست . خمینی در پاریس حرف هایی زد که بر ضد آنها عمل کرد بی آنکه تناقضی میان حرف و عمل را ما پیدا کنیم. خاتمی نیز چنین بود 8 سال بعد از تکیه بر قدرت مجری گری کشور و درست در میانه های راه که وعده داد: ایستاده است چو شمع مترسان ز آتشم با خرقه تدارکاتچی راهش را گرفت و رفت و در دل خوش بود که هشت سال از اعتبار ملت چرید چرا که نه. میدانی نبوی عزیز این همه باز رخ خواهد داد اگر روحانی ملا انتخاب تو باشد. ملا جان به جانش کنی ملا است. 10 سال می خو.رد و می خوابد تا فقط و فقط وعظ و خطابه یاد بگیرد. بیچاره او چه می داند کار کردن یعنی چه. تو اگر روشن بودی و فکری در نهادت بود چشم ملت را به ذات فریبندگی این موجودات باز می کردی . اما نیستی و هر چه می زنی زر زیاد ی هست که برای منافع شخصی ات می زنی و حق هم داری برای منفعت خودت اراجیف ببافی . یادت باشد این جا دیگر حوزه طنز نیست که هرچه بر زبان ات آید را برای پر کردن صفحه ردیف کنی. شرمی از مظلمه خون سیاوشت باد. چگونه میتوانی حبس موسوی و کروبی را فراموش کنی و خون های ندا و ترانه را. حداقل اگر هیچ کاری از دستت بر نمی آید ناتوانی ات را فریاد کن. از نوریزاد یاد بگیر بیشعور

     
  104. من رأي نميدم دليلش اينه كه سال ٨٨ زدن با باتوم به دستم و جاش هنوز هست و وقتي خودكار ميگيرم دستم چشم به جاي بخيه أش ميافتد . با چه رويي برم انگشت به جوهر بزنم ؟ إز دست خودم شرمنده ميشوم . دستم مرا همراهي نميكند . برخي نيز دلشان زخمي است و رأي نميدهند پس كسي را سرزنش نكنيد .

     
  105. درود به شما که با صدای بلند آنچه نجوای درونتان است را برای مردم بازگو می کنید .باور کنید روزهای بعد از انخابات ۸۸هنوز قبل از اینکه توهین به شعور ملت رسانه ای. شود من این احساس راداشتم وهنوز هم دارم وبا شما ازته وجودم هم عقیدهام وبه همین دلیل رای نمیدهم برای آقای خاتمی احترام زیادی قائلم اما ایشان .هنوز اعتقاد به اصلاحات دارند امامن معتقدم از ریشه خراب است .تازه آقای روحانی مشاور امنیت ملی خامنه ای است ودراین چهارسال سکوت او یعنی تایید همه ی اتفاقاتی که در ایران افتاد .چه اقتصادی اجتماعی .سىاسی .پس چه رایی بهچه کسی وبرای چه وبه چه امیدی وباچه عنوانی ؟ باید واقعیت را بپذیریم

     
  106. منجي تويي برادر من، غير از تو كسي به درد تو نمي رسد. كاش ميدانستيم كه چه كلاه بزرگي به اسم دين و مذهب سرمان گذاشته اند و از قبل آن مصباح ها چه كارها كه نمي كنند .

     
  107. آقای نوری زاد سلام
    دقیقا من هم نمی توانم پا روی دلم بگذارم و به راحتی از روی خون جوانان این مملکت رد بشم تا این که در پایان انتصابات مقام معظم به آن غره بشود و ریشخند به خون های پاک به زمین ریخته کند

     
  108. آقای دکتر!

    عماد بهور، مصطفی تاجزاده، مادر سهراب … همه موافق خرد جمعی هستند، آنها که خود این سختی‌ رو با تمام وجود حس کردند هنوزنامید نیستند، و صدای اعتراضشونو با رایشون به گوش میورسونند، بهتره ما هم نامیدی رو به خودمون راه ندیم که اگر مردم شما رو بخشیدند، این بار هم شما باید ببخشید که همه یک هدف داریم

     
  109. بسیار احمقانه بود

     
  110. با سلام و احترام.
    نمیدونم چرا نمیتونم باور کنم که شما در استان تهران یا البرزی و اطلاعات نمیتونه پیداتون کنه..
    البته میتونم باور کنم که شما هم یکی از خودشونید و نقشتون فقط سوپاپ اطمینان نظامه البته با عرض پوزش از طرفدارهاتون.

     
  111. جناب نوری زاد
    هر شخص منطقی که این مطلب سراپا حق و حقیقت شما را بخواند باحتمال زیاد خواهد گفت که تنها راه نجات از این گرداب بی انتها انقلابی دیگر است. انقلابی خونین تر از قبلی با نتایج غیر قابل پیش بینی. و بعد اینکه از خونریزی خسته شده ایم . شاید این بهانه ای باشد و شاید هم نمونه ای از فراموشکاری تاریخی ملت ایران.
    بسیاری فراموش کرده اند که بیشترین خونریزیها در انقلاب بهمن ٥٧ بعد از انقلاب بود نه در جریان انقلاب . در واقع انقلاب اسلامی با نافرمانی عمومی و اعتصابها به ثمر رسید، یعنی هم آنچه که امروز در میدان تقسیم استانبول در جریان است و دیروز در میدان تحریر قاهره و چیزی که از فرهنگ جامعه ایران امروز بخاطر ترس و شاید راحت طلبی حذف شده است
    شما از مادران پارک لاله میگویید . چند نفر از میلیونها اهالی تهران کنار مادران پارک لاله ایستادند و حقشان را طلب کردند ؟
    رای دادن یا ندادن و نذر کردن برا ی خلاصی بیشتر با مزاق ما ایرانیان سازگار است تا یک حرکت هماهنگ دسته جمعی که نیازمند همدلی و کمی از خود گذشتگی باشد.

     
  112. یک دوست قدیمی!

    سلام بر معلم و پدر بزرگوارم : محمد نوریزاد

    مرا شاید از یاد برده باشید. شاید هم نه. شب قبل از اولین دستگیریتان، حوالی ساعت 2 بامداد، در وب سایت شما چندین کامنت رد و بدل کردیم. شما هم آنلاین بودید و جواب این حقیر را می دادید. به شهامت و عزت شما بالیدم و هنوز هم می بالم و برایتان بهترینها را آرزو کردم و می کنم. چقدر دور بود و چقدر نزدیک…

    همپیمان. دوباره انتخابات است! عزیزانی برای آزادی و به رسم آزادگی برای ایران بها داده و می دهند. چه بسیار زخمها و نامهربانیها. چه بسیار همدلیها و امیدها… خلاصه کنیم کلام را که شما نیک می دانید که چه رفته است.

    من آنم که از خرداد 76 تا به امروز در اکثر انتخابات حکومتی شرکت کرده ام. هم مشارکت کرده ام و هم تحریم. در همه امیدواریها و ناامیدیها. اما… از سال 88 تا دیروز قصدم این بود که تا در بر این پاشنه می چرخد، دیگر در این حکومت، در هیچ انتخاباتی شرکت نکنم. ماههاست می خوانم از شرکت و از تحریم و دلایل دو طرف برای دعوتشان. ساعتها می خوانم و به دنبال بارقه ای از نور امید می گردم. یکی می گوید باید برای رسیدن به حق استقامت کرد بر روی آنچه مطالبه می کنی. دیگری می گوید باید از کوچکترین روزنه ای استفاده نمود برای نیل به حداقلها و نجات کشور از جنگ و نابودی. آنچه هرچه بیشتر می جستم و کمتر می یافتم علایم “افتخار” بود. نه تحریمیها را مفتخر به تحریمشان می دیدم و نه آنان که دعوت به مشارکت می نمودند. روزگار غریبیست نازنین. تلاش برای گرفتن حق آنهم بدون “سربلندی” از راهی که می روی؟! برای من اما، تلاش در راه رسیدن به حقوق مردم و رسیدن به مردمسالاری، راهیست که وجدانم نمی گذارد بدون “عزت” طی کنم.
    خود را دیدم که جمعه در خانه نشسته ام و برای سرنوشت خود و هم میهنانم، فعالانه! به تحریم مشغولم، شرمم گرفت. خود را دیدم که جمعه در حال دادن رای در سیستمی هستم که نمی پسندمش و به کسانی که آرایشان به هم نزدیکتر است تا به من و امثال من، آنگاه که به خون نشست ایرانی و همپیمانان در زندانند و ما در خانه و خیابان، بیشتر شرمم گرفت.

    گفته بودم از مدتها پیش به دوستان و آشنایان، اگر بنا به شرکت یا تحریم باشد، آنکه با کلام و عمل خویش، بیشتر هزینه داده است برای آزادی، محق تر است برای دعوت به شرکت یا تحریم در نزد من. از زندان رفتگان و عزیز از دست دادگان و تبعیدیان، الاسف که یکی به شرکت می خواند و یکی به تحریم.
    القصه آمد این انتخابات و من هنوز حیران. دیروز خواندم از زهرا موسوی و شرح ملاقات با پدر و مادر. گفته بودند در یک کلام: “ای ملت ایران، شما خود بهتر می دانید.” شرمم گرفت از اینهمه نادانیم. هیلا صدیقی نوشته بود در صفحه اش: من به روحانی رای نمی دهم، به ائتلاف و امید شما رای می دهم…

    خنک آن قماربازی که بباخت آنچه بودش بنماند هیچش الا هوس قمار دیگر

    بغضم ترکید. تو شاهد باش ای تاریخ که فلانی جمعه خواهد رفت. “تنها”. هیچکس را هم نخواهد برد. همه آزادیم در این حق رای. روی برگه می نویسم “همان”، این نام، فریاد یک اندیشه است نه نجوای یک نام. تا هم “اینان” بشنوند از ایستادنم و هم “آنان”. رایم را خواهم انداخت “بی شرم و با افتخار”… رای من: میر حسین موسوی

     
  113. نقل از وب سایت مسعود مشهدی

    با دلی خون و قلبی مالامال از اُمید که هر روز هی ناامید تر از دیروز میشود…! با سِگرمِه هایی دَرهَم و چشمانی که لایه ای اَشک روی اون جولان میدهد…! با بغض لامصبی که سالها در گلو مانده و خیلی وقت ها به هِق هِقی تلخ تبدیل شده و خجالت هم نکشیدم ازین گریستن ….و ندیدم از گریه مرد هم تلخ تر….!

    با ماتحتی گشاد و جگری به کوچکی جگر گنجشک های کوچ کرده از شهر و دلی که گم کرده ام آن را در روزهای تلخ زندگی ام…! با یک دنیا ترس و واهمه و دنیا داری و هزار هزار بهانه برای این ترسیدن و لرزیدن و خیس کردن….! و با شرمندگی بسیار از به دنبال کشیدن نام مَرد….و دلخوش بودن به نامَرد نبودن….! و اَلَخ……و کوفت….و درد بی درمون….و فلان و بیسار….!

    و همه اینها رو نوشتم تا بگم که من هم رای میدم….! نوشتم تا تو فکر نکنی من از خر هم پست تر هستم چرا که خر اگر از راهی برود و پایش در چاله ای بیفتد بار دیگر که از ان راه برود حواسش به ان چاله هست و فکر نکنی من که هر چهار سال پایم به چاله انتخابات میفتد و قوزک پایم میشکند اما باز هم حیا نمیکنم….! باز هم از رو نمیروم…! بخدا که من هم حواسم به چاله هست…کور نیستم…گنگ نیستم….دَگم نیستم…خر هم نیستم…!! من چاله ای میبینم و چفت آن چاهی سیاه پر از افعی و مار و مارمولک و عقرب جَراره…! و باز هم پایم را در چاله میگذارم به این امید که شاید اینبار دیگر قوزک پایم نشکند….! و اگر شکست و درد کشیدم…و باتوم خوردم…! و با بغض فریاد کشیدم که رای من کو…! همین هم برای من کفایت میکند که بفهمم زنده ام هنوز و امیدوار….امیدوار برای فردای کودکانم…!!

    من هم رای میدهم و همزمان با رای دادنم همینگونه که الان میگریَم خواهم گریست………………………………

    (نقل از وب سایت مسعود مشهدی)

     
  114. درود به اقای نوری زاد عزیز
    واقعا جملات نوشته هایت دل ادم را به درد می اورد رنجی که شما کشیدید ما جوانان هم کشیدیم کم نیست درد جوان اگر گفتنیها را بگویم گوش خدا از ناله های ما کر میشود گاهی اوقات دردی دارم که حتی به خدا هم نمیگوییم چون طاقت شنیدنش را خدا هم ندارد چه برسد به بیت مکرم رهبری اقای نوری زاد عزیز در این دو سه سال که این سایت را زدید من درد هایم را با این جمله گفتم ما در جمهوری اسلامی سوختیم و فنا شدیم اخه با چه امیدی پای صندوق رای برویم وقتی میدانیم با ما مثل گله گوسفند عمل میکنند و برای درکمان ،فهمان، عقیدمان ،اعتقاد هایمان ارزشی قائل نیستند منهم جوان سوخته این انقلاب و جمهوری اسلامی هستم که جوانیم سوخت با دل پر درد من چه میکنید اهای هم نسلهای من شما بروید رای بدهید شاید این سوخته نسل به گلستان تبدیل شد

     
  115. برادر اینها که گفتی درست، ولی نباید نا امید شد.آدم نا امید آدم مرده است. رای دادن نتیجه امید داشتن است، هر چند بهای امید بسیار نا چیز باشد. آنها که گفتی درست، ولی با اینهمه جوان و امید هایشان چه باید کرد؟ رای ندادن کار را خرابتر خواهد کرد، بدون شک. ولی امیدی، گر چه بسیار کم هست که آینده بهتری باشد و همین امید نا چیز نوری زاد را بسمت صندوق رای خواهد برد، انشاالله! داستان آن مورچه که،میخواست آتش مهیا شده برای ابراهیم را شنیدی که در جواب سوال چطور میخواهی آن آتش عظیم را با این آب ناچیز خاموش کنی،چه گفت؟امیدوارم و این تنها کاریست که میتوانم کرد.

     
  116. باسلام

    ممنون جناب نوري زاد بسيار زيبا نوشتيد. اميدوارم در پناه پروردگار و در کنار خانواده سالم و تندرست باشيد.

    به اميد ظهور منجي عالم و برقراري صلح و عدل در جهان.

    الهي |آمين

     
  117. من هم شرایط شما رو دارم مردد در رای دادنم! اما از آنجاییکه خاتمی را محور و رهبر جریان اصلاح طلبی و منزل او را مامن افراد و خانواده های سیاسی میدانم افشای رای او را به روحانی یک پیام میدانم و میپذیرمو

     
  118. علی lمحمدزاده

    برادرم نوری زاد سلام عرض میکنم ومنهم مثل شما فکر میکنم منتها نایمان شما را دارم ونه جرات شمارا .ولی رای ندادن که نه جرات لازم دارد ونه ایمان .من رای نمیدهم چون نمیخواهم کسی از شخصیتهای مملکتم را جاسوس ویا فتنه گر وساکت فتنه ویا بی بصیرت ویا نوکر امریکا وغرب بنامند چون تجربه ثابت کرده است هر کسی در ایران رییس جمهور شده بعد از انتخابات خائن نامیده اند از بنی صدر شروع میشود ودر احمدی نژاد که نماینده ودست پرورده خودشان بوده همه وهمه به سر نوشت مشابه دچار شده اند واز طرف سپاه واطلاعات وکیهان خائن ووطن فروش نامیده شده اند فقط چون نمیخواهم کسی دیگر به سرنوشت اینها دچار شود منهم رای نمیدهم

     
  119. مقاله جالبی نوشتید. پیش از آین مقاله، من فکر می کردم که شما در رای گیری شرکت خواهید کرد. حالا خوشحالم که نظرتان را چاپ کردید. “من اما احساس می کنم با رأی دادن، باید روی خودم خط بکشم وبا قهقهه ی فلاحیان وطائب وجنتی همراهی کنم. باورکنید چهارسال سکوت روحانیان صاحب ناممان رنجم می دهد. که چرا دراین چهارسال یک جمله ی کاری، ازمظلومیت مردم وآسیب دیدگانمان برزبان نیاورده اند. واکنون همگان را به شوق می خوانند. یک رییس جمهورغریبه درعالی ترین وجه ممکن، بله، به آب وبرق مردم خواهد رسید. اما مگرمی تواند سربه اندرون هزارمفسده ای که این روزها بین سپاه وبیت واطلاعات دست بدست می شود سرفرو ببرد؟ مگرسپاه ازلقمه ی چرب ریاست جمهوری واختیارات مطلوب آن چشم می پوشد؟ سپاه وبیت واطلاعات سالهای تلخی را گذرانده اند تا به آرامش رسیده اند. بهمین دلیل اجازه نمی دهند باردیگر کامشان تلخ و حوزه ی عملشان محدود شود. “

     
  120. نه به‌خاطر هيچ‌کس، به‌خاطر ايران، ابراهيم نبوی

    نه بخاطر زهرايم که عاشقانه دوستش می دارم و می خواهم در سرزمين خودم لذت ايران و آزادی را بچشد، بلکه بخاطر فرزندان همه آن فداکارانی که جان دادند تا ايران بماند، بخاطر فرزند شهيدانی که نامشان بزرگراهی شده است و پلی شده است و خيابانی شده است، اما خودشان آرزوی زيستن در وطنی آبرومند و آزاد دارند.

    نه بخاطر آفتاب و سايه سار قشنگ مازندران و گيلان، که برای آنکه آفتاب می خواهد دستهای بخشنده طبيعت زيباترين آفتاب را نثار ما می کند و می گويد که ارزانی تان باد و من همچنان بخاطر غروب آفتاب سرخ کن و سولقان همچنان می خواهم که غروب را در شهری که دوستش می دارم ببينم و بدانم که چه زيباست و چه از آن من است و چه از آن ماست و می خواهم که در نفس تنگی شهری که هوای خوش و زيبايش را به غارت برده اند، نفس بکشم و بدانم که اين هوا چقدر هوای من است و چه سان می خواهمش.

    نه بخاطر همه آنها که می خواهند ايران آبروی مان باشد، می خواهند لوح کورش را ببينند و بدانند که تاريخ آبروی ماست، نه، بخاطر همه آنهايی که می خواهند تاريخ را بيافرينند تا افتخاری برای سرزمين باشند و برای ايران و از ياد نبرند، هرگز از ياد نبرند که ما قطره قطره جان خود را گريه می شويم و با کوشش مان عرق می کنيم و با فداکاری مان خون می دهيم تا آبروی ميهن مان شويم در اين روزگار که سرزمين مان به باد غارت خودخواهان و خودپرستان می رود.

    نه بخاطر هوشنگ که می خواهد آرزوهای دور و درازش را بعد از دويست سال که همه چيز تغيير کرد، در آغوش بگيرد که آرزوهای او نيز زندگی ماست، بخاطر عليرضايی که وقتی می خواست ايران را ترک کند و برای آزادی کشورش تلاش کند، با چشمی پر از گريه و قلبی پر از دلتنگی همه چيز را رها کرد تا سرنوشت مادرش و خواهرانش را زيباتر کند. بخاطر عليرضا که مادرش را می خواهد تنگ در بغل بگيرد و بگويد که من مادر خود را در سرزمين مادرم ايران می خواهم.

    نه بخاطر همه آنها که برای خوشبختی و سعادت فرزندان شان جهنم سرزمين مادری را رها می کنند و می خواهند در سرزمينی ديگر به سعادت و خوشبختی خود و سرزمين شان بيانديشند، نه، بخاطر آرش که می خواهد زهرای خودش را در سرزمين خود خوشبخت و شادکام کند. می خواهد راهی بجويد که هم سرزمين خويش را از حافظه تاريخ حذف نکند و هم خودش در همان سرزمين زندگی را به زيبايی ادامه دهد.

    نه بخاطر آريا و مونا و هوشمند که مادرشان را در شبی تاريک و تلخ رها می کنند تا به سرزمينی بروند که هيچکس برای زندگی انسانی يک هنرمند ابتذال و سبک مغزی را شرط اصلی نکند و آرزوی زيبا زيستن را شرط رذالت نداند، نه، بخاطر سميه که مادرش را در شهرش گم کرده است و حالا مادری مهربان با زبانی ديگر در کنارش نشسته و او را ياری می کند، و او هميشه به اين فکر می کند که چرا مادرم نمی تواند با زبان من در کنارم بماند.

    نه بخاطر جانبازی که امروز پای از دست داده اش را بر سر دست گرفته تا ما را به فريب ايثاری که بر آن منت می نهيم بر زن و فرزند ما و خويش ستمی روا کند که سزاوارش نيستيم، بخاطر آن سرداری که جانش را داد و همسر و فرزندش همچنان تلخی را بر مشام خويش احساس می کنند و آرزوی آزادی ما و خويش را می خواهند. بخاطر همت، باکری و همه سردارانی که جان دادند تا مردم جان بگيرند.

    نه بخاطر زنانی که برای آزادی خود از استبداد پدرسالاری می گريزند تا تن شان و روح شان را از زير ضربه شلاق رنج رها کنند، بخاطر ژيلا، بخاطر شيوا، بخاطر نسرين ستوده که روزهای جوانی و زيبايی شان را فدا کردند تا جوانی يک نسل را بگذارند که زيبا بگذرد.

    نه بخاطر مردان سياستمدار بزرگی که انتخاب شان می کنم که قدرت را بگيرند تا نامردمان و نااهلان دشمن مردم، با فريب و ستم بر صندلی قدرت ننشينند و هاله نور نبينند و چشم در چشم ملت فريب و دروغ نثار نکنند، بخاطر مصطفی، بخاطر احمد زيد آبادی، بخاطر عيسای سحرخيز که زندگی شان را فدا می کنند تا فرزند و رفيق و ملت شان آزاد تر و آزاد تر باشند. نه بخاطر آنان که قول رهايی با بمب و تانک نمی دهند، بخاطر کمی بيشتر از آزادی با اشاره انگشت مردم خودمان. بخاطر انگشت هايی که آبرو از رنگ بنفش می گيرند و انگشت شان فرو می رود به چشمان سخت سران و تيره دلان.

    نه بخاطر آرزوهای دور و دراز ناممکن روياپردازان بی حاصل، بخاطر رنج های زنان و مردانی که ما را ذره ای به آزادی نزديک می کنند. که هر چه سنگ بزرگ برداشتيم بر سر خودمان خورد و حالا آرزوهای کوچک و مقاصد نزديک ما را گامی به آزادی نزديکتر می کند.

    نه بخاطر ترانه خوانی که ممکن است آوازش ممنوع باشد و صدايش زيباترين آواز مطلوب مردمان بشود، بخاطر آرش و محسن که صدای شان آواز مردم ماست، بخاطر سياوشی که ايران را سرای اميد می خواند، بخاطر همه آنها که صدای شان آوای در گلو خفته ماست.

    نه بخاطر کلمه هايی که می نويسند، هزاران دست می نويسند و سدی مسموم نمی گذارد که کلمه بر گوش و چشم مردم بنشيند، بخاطر مسعود که صدايش بيان رنج های دل مردمان است و قدرتی سياه مانع ديدن و شنيدن شان می شود.

    نه بخاطر روياهای ناممکن، بخاطر روزهای نزديک زيباتر، نه بخاطر تغيير همه چيز که می دانم نمی شود، نه بخاطر فرش قرمزی که پيش پای آنان که بازگشت می خواهند، نه، برای تغييری ممکن و با کمترين تلاش و بيشترين اميد، می خوام که برويم، برويم تا هر چه می توانيم تلاش کنيم. نمی دانم همه چيز چنان بشود که می خواهيم، اما می دانم چنان خواهيم کرد که می توانيم.

    ما می توانيم که تغيير بدهيم، می توانيم و می کنيم. من رای می دهم و از تو می خواهم رای بدهی، نه برای آرزويی بزرگ، بلکه برای تغييری که می توانيم. ما می توانيم.

    ابراهيم نبوی

     
  121. فخرالسادات محتشمی پور، عضو جبهه مشارکت اسلامی ایران در گفت و گو با جرس از دلایل حمایت خود و سید مصطفی تاجزاده از حسن روحانی در جریان انتخابات می‌گوید:

    روز شنبه که من همسرم را ملاقات کردم درجریان امور بود، البته در حد اخبار تلویزیون و روزنامه های محدودی که در اختیارش قرار می‌گیرد. ایشان هم چنان بر ضرورت انتخابات آزاد تاکید داشتند و این که حق مردم است که بازگشت کاندیدای حداکثری شان را طلب کنند و گفتند هرچند رای نخواهم داد اما به احترام آقایان روحانی و عارف و مسجد جامعی انتخابات را تحریم نمی‌کنم. اما وقتی من بیشتر برای او در مورد امکان ائتلاف صحبت کردم گفتند که در صورت ائتلاف قضیه فرق می‌کند.

    روز گذشته وقتی از زندان اوین تماس گرفتند و گفتند که آقای تاجزاده خواسته‌اند که شناسنامه‌شان را بیاورید چون می‌خواهند رای بدهند، من از این خبر تعجب نکردم اما گفتم که خود ایشان باید این درخواست را از من بکنند یا اینکه شناسنامه‌شان را به دست خودشان بدهم که گفتند ممکن نیست و من پافشاری کردم و گفتم این روزها شناسنامه خیلی ارزشمند است چون رای مردم ارزش دارد و شناسنامه تاجزاده هم که جای خود دارد. گفت که آقای تاجزاده گفته بود که قصد شرکت در انتخابات ندارد اما خود ایشان دیروز از ما خواست که با شما تماس بگیریم که شناسنامه‌شان را بیاورید. به هر حال من برای این که مطمئن هستم کسی نمی‌تواند تاجزاده را بازی بدهد چون فوری صحت و سقم آن روشن می‌شود و با آن سابقه قبلی از جلسه ملاقات روز شنبه، امانت را دادم و رسید گرفتم.

     
  122. سلام بر شما ، مردی از تبار حسین در جامعه‌ای از تبار ////

    بله آقای نوری‌زاد ، زلالیت دل‌ شما کجا و ما کجا.

    شما اسلام امام حسین را فریاد می‌زنید ، تک و تنها ، و به خطر انداخته‌اید خانواده خویش اما ما با بی‌ غیرتی‌ خویش شدیم یاور یزید زمانه ، و جالب‌تر از آن خیلیم خودمان را امام حسینی‌ می‌دانیم!!!!!

    آقای نوری‌زاد ، وقتی‌ جامعه‌ای ۵۰میلیونی را به یه طرف می‌‌گذارم و شمارا طرف دیگر واقعا از نفس کشیدن خود در این زمانه شرم گیرم.

    خجالت می‌کشم بر خود نام انسان! ، همان اشرف مخلوقات که یزدان به انّ مفتخر بود بدم.

    آقای نوری‌زاد خیلی‌ از امسال شما‌ها ، حاج داوود‌ها ، آیت‌الله منتظریها ،آیت‌الله طاهری‌ها ، بازرگان‌ها ، همت‌ها و……………… خجالت زده‌ام
    از روی مادر شما ، مادر ستارها ، ندا‌ها ، ترانه موسوی‌ها………..شرم گیرم.

     
  123. شما در تحمل این همه درد تنها نیستید! من و همسرم هم بخاطر این احساسات درونی به پای صندوق های رای نخواهیم رفت! به امید ایرانی آزاد!!!!!!!!!!!!!!!!!!

     
  124. سلام به آقای نوریزاد عزیز.

    باور کنید من هم مانند شما فکر میکنم. اما واقعن نمیدانم چه تصمیمی بگیرم. مردد مردد مردد مردد هستم. نمیدانم آیا باز هم فریب میخوریم و رایمان را میدزدن یا این بار دیگر آن اتفاق شوم نمیافتد؟ یاد جانباختگان و در حصر شدگان و در بندان بیگناه میافتم باخودم میگویم من رای نمیدهم ولی باز مردد مردد و مردد میشوم. خدایا به دادمان برس. هر کاری میکنیم برای سربلندی ایران عزیزمان است وگرنه مگر میشود از کنار تمام ظلمها و فسادهایی که جناب آقای نوریزاد یک به یک ردیف کرده اند و همه ما هم مطلع هستیم گذشت. خدایا نمیدانم چکار کنم تو خودت کمکان کن. شاید خامنه ای باز هم ما را برای تایید نظام پر از ظلم و فسادش میخواهد که مانند گوسفند سرمان را بیندازیم پایین و به تایید نظامش رای بدهیم. خدایا تو شاهد باش اگه من رای بدهم اصلن و ابدن نمیخواهم حکومت پر از ظلم و فساد خامنه ای را تایید کنم. به این امید رای خواهم داد که شاید رئیس جمهوری مثل آقای روحانی بتواند این کشور را از سقوط در پرتگاه نابودی نجات دهد. ولی این باند مخوف حاکم بر ایران که 7، 8 سال تمام ظلمها را بکار بردند که همه چیز را یک دست کنند، مگر اجازه میدهند عقلانیت و اعتدال بر ایران حاکم شود؟ ممکن است باز هم فریب بخوریم. ممکن است باز هم رایمان را بدزدن. خدایا تو شاهد باش که نیت ما و قدم براشتن ما برای سربلندی و نجات ایران است. خدایا، تو آن قدمهایی که هدف و نیتی غیر از این دارند را نابود کن.

     
  125. تو شاهکاری برادر من، شاهکاری! من واقعا تورو درک می کنم و همه تحریمی هایی که نه از سیری دل بلکه از سوز دل رای نمیدن رو درک می کنم. من خیلی خوب تو و بقیه کسانی که به حق از همه جفاهایی که به ملت ما در این سی و اندی سال شده، دلخورند رو درک می کنم. و من به این حس شما بسیار احترام می گذارم.
    اما برادر من، من رای میدم. من به روحانی رای میدم. من امید زیادی ندارم که رایم رو بشمرن. و فکر هم نمی کنم روحانی هم بتواند معجزه ای بکند. اما من به معجزه مردم و همدلی شون امید دارم. من به همین فرایندی که مردم رو به خیابان می کشونه و دوباره ما به هم سلام می کنیم و همدل و همراه مون رو پیدا می کنیم ، باور دارم. من به اندک روزنه امیدی که برای کشور و مردمم ممکنه وجود داشته باشه رای میدم. من به خودمون رای میدم. من نمی خوام سر سوزنی در آینده سیاهی که نظامی ها برامون رقم می زنن نقش داشته باشم. من می خوام تا آخرین حد توانم رو برای تغییر وضعیت کوشش کنم. تا ببینم چه میشه!

    مخلص تو و همه تحریمی های دل شکسته مثل تو!

     
  126. سید ابوالفضل

    سلام نوریزاد عزیز . برادرم.
    وقتی از این همه نامردمی میگویی ، می خوانم وبا تو اشک میریزم. آن حس انسانی که در تو می جوشد ، سرریز می شود و به صورت کلمات نوشته می شود ، باور کن که بازتاب رنج ناشی از درد های ماست. دردهای مادران ، خواهران ، پدران، کودکان و همه ی مردم نجیب اما ستمدیده ی ما. در حین خواندن نوشته هایت با تو اشک میریزیم و از این طریق به نوعی به ان حس شریف که گفتی ادای احترام می کنیم . جانا سخن از زبان ما می گویی.
    اما باور دارم که در همین انتخابات نیم بند هم هزار ترفند وتزویر و فریب در کار کرده اند تا از آن ابزاری بسازند برای شکست مردم و کامیابی همان سرداران فربه از مال حرام و همدستانشان . این است که علی رغم همان حس، من در صحنه حاضر می شوم و امیدوارم که اگر دیگران هم بیایند ،از این فرصت استفاده کنیم و یک گام در جهت حق پایمال شده ی مردم به جلو برداریم.
    اگر هم راضی به آمدن نشدی به هر طریق ممکن دیگر کمکمان کن . هر طور که صلاح میدانی. دعایمان کن.

     
  127. اقای رهبر گفته اند رای بدهید تا دشمن احساس ضعف کند و عقب نشینی کند و فشارها کم شود. کدام فشارها؟ فشار به ملت یا فشار به حاکمیت؟ مسلم است که منظور فشار به حاکمیت است. چون فشار به ملت را می توان با خرافه پروری وتوهم دشمن کاهش داد. اما فشار به حاکمیت و کاهش درامدهای نفتی چیزی نیست که به راحتی جبران شود.
    اما به هرحال ایشان به هیچ وجه نگفته اند رای بدهید تا اوضاعتان بهتر شود تا امور اصلاح گردد. تا دست نامحرمان از بیت المال کوتاه شود. تا اقتصاد کشور از دلال بازی بازاری ها به سمت تولید سوق پیدا کند. تا سلطه اقتصادی سپاه و اطلاعات جمع گردد. تا مردم بتوانند ازادانه نظرشان را اعلام کنند. تا بیکاری کم گردد. تا تورم کنترل شود و بسیاری از تا های دیگر.
    بنابراین گرفتن رای مردم فقط برای کسب مشروعیت بین المللی و پافشاری بر سیاستهای غلط در صحنه های بین المللی، پول دادن بیشتر به حزب الله برای کشتار در سوریه، راه اندازی گروه های تروریستی بیشتر در کشورهای مختلف، ایجاد رعب و وحشت و اشوب در ممالک همسایه، بمب گذاری و ترور در اقصی نقاط دنیا و خفقان و استبداد در کشور است. تا امثال علامه مصباح بگویند مردم حقی در تعیین حکومت ندارند

     
  128. جناب نوری زاد عزیز،

    با سلام و درود.

    شاید یک سالی باشد که نوشته های شما را دنبال می کنم و این اولین بار است که برایتان پیامی می فرستم. من مقدمه پین خوبی نیستم و به همین دلیل از ابتدا اصل مطلب را بیان می کنم.

    من به لطف خدا از زمان هچده سالگی بیداری ای راکه شما بعد از انتخابات تجربه کردید، آموختم و با آن سالها زندگی کردم. منظورم از بیداری، بندگی خدا است. و تنها بندگی او کردن و بنده بندگانش نبودن. منظورم صرفا درخدمت فردی به اسم خامنه ای نبودن است. منظورم دنباله رو بندگان نبودن است. حال خامنه ای باشد یا هر فرد حوزه رفته ای که اسمش مرجع تقلید شده است. خدارا شکر می کنم که به من از ابتدا آموخت که من انسانم و عقل دارم و با آن باید اندیشه کنم. به وسیله آن باید بیاموزم و راه زندگی را پیش ببرم. به وسیله آن باید خود راه سره را از ناسره تشخیص دهم و برای مشکلات زندگی راه حل ارایه کنم. خدا را شکر می کنم که به من آموخت بجای برخورد صرفا احساسی، بیاندیشم و راه حل به دست بیاورم و به آن عمل کنم. خدارا شکر می کنم که به من صبر را آموخت تا در عمل کردنم صبور باشم. خدارا شکر می کنم که به من قدرت داد تا در راه عملم استقامت داشته باشم.
    فکر، راه حل، تصمیم، اراده، عمل، صبر، استقامت و رسیدن به هدف. این آن چیزی است که من از خدای خویش، به واسطه قرآن، آموخته ام.

    شما در سن پدر من هستید و امیدوارم از نصیحت گونه بودن کلام من آزرده نشوید. ولی جناب نوری زاد، مشکلات زندگی با نشستن و تحریم و احساسی عمل کردن حل نمی شوند. شما سالها به دنبال خون شهدای جنگ بودید و امروز به دنبال خون شهدای انتخابات افتاده اید. برادر من خون شهدا عزیز است و یادشان زنده. ولی شهدا، شهید شدند تا راه زندگی زندگان روشن تر شود و آنان که ماندند کار و راه شهدا را ادامه دهند، نه برای آنکه دیگرانی که مانده اند عذادارشان شوند و به بی عملی برسند.

    شما مسلما از آن مادر شهیدی که در انتخابات شورای شهر شرکت می کند، برای آن شهید عذادارتر نیستید. شما مسلما از آن زندانی سیاسی که سالها در زندان بوده و پیغام می دهد که در انتخابات شرکت کنید، در راه سیاست سختی کشیده تر نیستید.

    برادر من به عنوان برادر کوچکترت از شما می خواهم که بر احساس خود غلبه کنید و راه عمل را پیش بگیرید. راه استقامت و صبر را پیشه کنید. راه تلاش مداوم برای به دست آوردن آزادی را. راهی که امثال خاتمی می روند. با احساس و تندروی ما به هیچ کجا نرسیده و نخواهیم رسید.

    انتخابات یکی از راه های اعلام و مبارزه در راه آزادی است. آگاهی دادن به مردم هم راه دیگری است. مبارزه سیاسی هم راهی سوم. همه این راه ها و راه های دیگر را باید به موازات هم پیش برد تا به هدف رسید. و در این راه صبر لازم است و توکل.

    خدای را سپاس می گویم که از ابتدا به من آموخت: توکلت علی الحی الذی لا یموت و الحمدلله الذی لم یکن له شریک فی الملک و لم یکن له ولی من الذل و کبره تکبیرا. او تنها یاور است و تنها مرجع کمک خواهی.

    به امید دیدار شما.
    برادر کوچک
    وحید

     
  129. چه کنیم ازین مردم گرفتار و خود واه که تا سپاه و اطلاعات بهشان ورود نکنند در خوابند

     
  130. رای من به خانم فاطمه رجبی است . //// معجزه شناس قرن .

     
  131. ای وای از این درد مشترک

     
  132. نوری زاد تو باز هم ما را آتش زدی
    اگر رایم شمرده میشد میرفتم رای میدادم ، اما میدونم چه خبره ، بگذریم …

     
  133. سلام. عاشق شما و مطالب شما هستم.
    من با نیت آزادی زندان سیاسی رای میدهم

     
  134. آقای نوریزاد عزیز نگرانی هایتان را درک میکنم ، ولی با عدم حضورمان پای صندوق همه این مواردی که عرض کردید شدید تر شده و فشار بر زندانیان و عزیزان در حصر ما بیشتر می شود
    ما به شخص خاصی رای نمی دهیم ، ما به یک گفتمان و جنبش رای می دهیم …

     
  135. باسلام
    می فرماید : کونوا للظالم خصما و للمظلوم عونا …فکرنمیکنم رای دادن دشمنی باظالم باشد بلکه همراهی کردن وباز گذاشتن دست ظالم در ظلم بیشتر است .

     
  136. این روز ها من با هر دوست و آشنائی که روبرو می شوم می پرسم شما رای میدین یا نه؟ اکثرا” جوابی که میدند این هست که ما دوست نداریم رای بدیم ولی به خاطر اینکه شناسناممون مهر انتخابات داشته باشه مجبوریم رای بدیم چون ممکنه بعدآ برامون مشکل ایجاد بشه. جناب آقای نوری زاد نظر شما در مورد این افراد چیه؟

     
  137. فواد کردستانی

    شما انتخابات را تحریم که نه “هو” می کردید . لااقل ما را در این احساسات خود شریک کنید و دستمان را به چنین جنایت هایی آلوده نگردانید
    ما این حرف شما را اباور نمی کنیم . نکند اردوگاه مخوف دشمن شما را به نوشتن چنین چیزی وادار کرده است!!!!
    چون به راستی سیاست آخوندی از هر وسیله برای کشاندن مردم به پای صندوق ” انتصابات ” کمک می گیرد!!!
    دلایلتان برای شرکت مردم در انتخابات قانع کننده نبود.

     
  138. خنک آن قمار بازی که بباخت هرچه بودش / بنماند هیچش الا هوس قمار دیگر

     
  139. زنده باشی آقای نوری زاد عزیز ، این اصلاح طلبان حکومتی (خاتمی و هاشمی و …)بخدا به فکر مردم و آزادای نیستند اینان پند سالی از سمت و پست های نون و آبادر جدا ماند بودند. درور بر شرف مردانی چون شما

     
  140. آقای نوریزاد عزیز
    شما را با تمام وجود درک میکنم. شما بیش از سهم خود در راه رهایی مردم این سرزمین تلاش کرده اید. از خداوند میخواهم تا همه را در راه رستگاری یاری کند. پاینده باشید.

     
  141. شب.،در شهر گرفتاریم.شب آخر تبلیغات است.تبلیغات همین امسال نود ودو.درشهر هیاهوست.ما دریکی از کوچه های منتهی به خیابان ها منتظریم که کارمان تمام بشود وبرویم.شهر در هیاهوست.بوق ها وفریادها وخنده ها و…و..،که امشب مجاز است.که امشب است واین ها که قول خدمت داده اند وما که خیال می کنیم کسی باید به ما خدمت کند وخود آسوده برویم گوشه ای وزندگی مان را بکنیم.که دلخوش ارزان شدن نان وموز وسیگار وکفش باشیم.یادم می آید دوسه سال قبل را خود می گفتم تا نان گران نشود ونانمان آجر مردم ما صدایشان در نمی آید.اما الان هم نمی دانم که صدایمان در آمده یا نه.که یادمان هست که کسانی پشت میله ها هستند یانه.که اصلا می دانیم یانه.اشک هایم رسیده اند به چشم های وامانده ای که حوصله ی دیدن ندارد وبر خود ترسو وخاموش ومصلحت طلبش لعنت می فرستد.ومی دانم که دنیایمان بالاخره یک جوری می گذرد .میگذرد.می گذرد.وگریه هایم را پنهان می کنم که هیچ حس توضیح دادن ندارم حتا.این روزهای خرداد را دوست ندارم.انگار خیابان های ما در این بالماسکه. ،روی تمام زندگی مان بالا آورده اند.بس که خیال می کنیم همه چیز جدی است.وما هستیم.امانیستیم..،نمی دانم چرا این ها را اینجا.،بعداز نوشته های شما می گذارم.اهل تحلیل های عمیق نیستم.تنها اهل خواندن هستم.نمی دانم رای خواهم داد یانه.،که احتمال یا نه اش بسیارتر است! اما خوش حال هستم که دراین آخرین لحظهای جان کندن من.،شما این پست را گذاشته اید.وخوش حالم که که خوانده امش.دیشب تمام را ه تا خانه را به پیرزن وپیر مردی فکر می کردم که دور از هیاهوی ما.،دور از دلقک بازی های این شب بالماسکه.،دور از این شادی های رقت آورمان.برسفره ای نشسته اند وپیش چشم مراقبانشان شام می خورند ونگاهشان به هم خیره است وخدا می داند در سکوتشان چیست.با دستگاهی می نویسم که چندان در بی غلط نوشتن یاری ام نمی کنداحتمالا متن بیاشتباهی نیست ببخشید.تنها یک درد دل است.شاید تکراری.شاید نومیدانه.ببخشید.

     
  142. آقای نوریزاد عزیز

    با سلام و احترام

    من اعتقاد دارم که الآن در پرتگاه جنگ هستیم و باید کاری کرد اما نمی توانم خودم را متقاعد کنم که به آقای روحانی رای بدهم زیرا به نظر من ایشان در مورد بعضی چیزها واضج و روشن حرف نمی زند; مثلا” ما نمی دانیم که در چه سالی و به چه صورتی مدرکشان را گرفته. مدرک مهم نیست اما اگر کسی بخواهد در مورد آن حرف ناراستی بزند آنوقت مهم می شود. دوم اینکه به ایشان این تهمت وارد شده که در زمان آقای رفسنجانی ایشان در معاملات نفتی هم وارد شده اند (سایت خودنویس) و همچنین یکی از فرزندانشان به نحو مشکوکی فوت شده یا برادرشان در معاملات خلاف وارد شده اند و غیره. من می خواهم از اصلاح طلبان عزیز بپرسم شما می خواهید ما به کسی رای بدهیم که این موارد مشکوک را برایمان مشخص نمی کند. من متقاعد نمی شوم.
    ارادتمند

     
  143. من هم نمی توانم خودم را راضی کنم. رای من در حصر است و بالاتر از آن خونهای به ناحق ریخته و زندانیان بی گناه رهایم نمی کنند. فکر می کنم اگر کوچکترین گامی باعث ثبات و تداوم این حکومت ظالم و خونریز باشد خود نوعی شراکت در جنایات آنهاست.

     
  144. هنوز وقتی که در خیایبا ن ها قدم می زنم، احساس می کنم خون ندا هنوز بر روی زمین جاری است.

     
  145. آقای نوری زاد
    زمانی که به جبهه میرفتید هیچ وقت وسوسه شدید گلوله ایی به سمت دشمن شلیک کنید؟ یا همیشه راوی بودید؟ الان زمان تردید نیست باید با هر وسیله ایی به سمت دشمن هجوم بیاوریم . معلوم نیست با رای دادن کارها درست شود ولی یقینا با رای ندادن چیزی بدست نخواهیم آورد

     
  146. محمد نوری زاد

    ققققق

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

86 queries in 2881 seconds.