سر تیتر خبرها
مصاحبه ی محمد نوری زاد با شبکه ی تلویزیونی صدای آمریکا با عنوان: پشت پرده ی انتخابات درایران

مصاحبه ی محمد نوری زاد با شبکه ی تلویزیونی صدای آمریکا با عنوان: پشت پرده ی انتخابات درایران

لینک مستقیم ویدئو از سایت یوتیوب

لینک مستقیم ویدئو از سایت صدای امریکا

باورکنید اگر صدا وسیمای جناب ضرغامی با من مصاحبه می کرد و بدون سانسور سخنان مرا پخش می کرد، من امضا می دادم که با هیچ رسانه ی خارجی مصاحبه نکنم. گرچه درآنصورت نیز مصاحبه با خبرگزاریهای خارجی را دون شأن یک شهروند ایرانی نمی دانم. حاکمیتی از صحبت یک نفر با رسانه های خارجی می هراسد که درهر زاویه اش هزار خطای خوفناک وخونین نهفته است.

محمد نوری زاد پانزدهم خرداد سال نود و دوShare This Post

درباره محمد نوری زاد

با کمی فاصله از تهران، در روستای یوسف آباد صیرفی شهریار به دنیا آمدم. در تهران به تحصیل ادامه دادم. ابتدایی، دبیرستان، دانشگاه. انقلاب فرهنگی که دانشگاهها را به تعطیلی کشاند، ابتدا به آموزش و پرورش رفتم و سپس در سال 1359 به جهاد سازندگی پیوستم. آشنایی من با شهید آوینی از همین سال شروع شد. علاوه بر فعالیت های اصلی ام در جهاد وزارت نیرو، شدم مجری برنامه های تلویزیونی جهاد سازندگی. که به مناطق محروم کشور سفر می کردم و برنامه های تلویزیونی تهیه می کردم. طوری که شدم متخصص استانهای سیستان و بلوچستان و هرمزگان. در تابستان سال 1361 تهران را رها کردم و با خانواده ی کوچکم کوچیدم به منطقه ی محروم بشاگرد. به کوهستانی درهم فشرده و داغ و بی آب و علف در آنسوی بندرعباس و میناب. سال 1364 به تهران بازآمدم. درحالی که مجری برنامه های روایت فتح بودم به مناطق جنگی می رفتم و از مناطق عملیاتی گزارش تهیه می کردم. بعد از جنگ به مستند سازی روی بردم. و بعد به داستانی و سینمایی. از میان مستندهای متنوع آن سالهای دور، مجموعه ی “روی خط مرز” و از سریالهای داستانی: پروانه ها می نویسند، چهل سرباز، و از فیلمهای سینمایی: انتظار، شاهزاده ی ایرانی، پرچم های قلعه ی کاوه را می شود نام برد. پانزده جلدی نیز کتاب نوشته ام. عمدتاً داستان و نقد و مقاله های سیاسی و اجتماعی و فرهنگی. حوادث خونین سال 88 بساط فکری مرا درهم کوفت. در آذرماه همان سال بخاطر سه نامه ی انتقادی به رهبر و یک نامه ی انتقادی به رییس قوه ی قضاییه زندانی شدم. یک سال و نیم بعد از زندان آزاد شدم. اکنون ممنوع الخروجم. و نانوشته: برکنار از فعالیت حرفه ای ام.

23 نظر

  1. مرگ برشماانگليسها وآمريكاومني شاه خاموش

     
  2. سلام دادن به شما کراهت دارد من در عقل شما شک که نه یقین دارم شما کمبود محبت داریید شاید هم کمبود شخصیت وفقط دنبال خود نمایی هستید. وبرای ایرانیان باعث خجالت .تو فقط مشکل روحی داری.

     
  3. محمد نوری زاد

    جناب نوریزاد: مختصر و مفید می نویسم . باوجود آنکه از نقطعه نظر دیدگاه فلسفی با شما دیدگاهم با شما متفاوت است اما شهامت شما را تحسین می کنم .چرا که شما و امثال شما در شرائطی که در ایران میزئید تابو شکنی کردید و وتابوی خمینی و خامنه ای با نگارش نامه های علنی شکستید . دستتان مریزاد . اما ودر عین حال نگران حالتان هستم خاصه بعد از انتخابات که اگر اوضاع بروفق مراد حاکمان پیش رود این ” پیر عجوزه ” بد انتقامی از همه از جمله از امثال شما خواهد گرفت . بد نیست برای آینده پیش بینی لازمه را بفرمائید . جامعه ایران به وجود شما و امثال شما نیازمند است . دیکتاتوری و استبداد همواره توانسته با ازبین بردن کنشگران سیاسی گسستی در تداوم حرکات مردم بیجاد نماید . با احترام


    این ایمیل از طریق فرم تماس در سایت رسمی محمد نوری زاد http://nurizad.info ارسال شد
    Mohammad Nourizad

    1:17 AM (0 minutes ago)

    to عزیز
    سلام وسپاس دوست گرامی ام
    ازاین که نگران من هستید ازشما سپاس مندم
    معتقدم به هربها باید درایران ماند وسنگها را یکی یکی ازپیش پا برداشت. وباید هزینه اش را نیز پرداخت. ومن، خود هزینه ی این راه.
    با احترام

    .

     
  4. با درود فراوان
    این روزها همه از مهندسی قبل از انتخابات میگویند و این سوتفاهم را به وجود میاورد که بعد از این هر کس انتخاب شود رئیس جمهور آینده است. خیلی ها دل به آقای روحانی بسته اند و به این امید که ایشان انتخاب شود و کمی از مشکلات را از دوش مردم بردارد! متاسفانه خیلیها به این فکر نمی کنند که:
    1. هنوز کار مهندسی انتخابات تمام نشده و به احتمال زیاد در صورت پیروزی آقای روحانی ماجرای سال 88 تکرار می شود.
    2. درصورتی که ماجرای 88 تکرار نشود و ایشان رییس جمهور شوند مجلس واقعن بی کفایت ، دستگاه قدرت طلب رهبری و سپاه سیری ناپذیر چنان محدودش میکنند که قدرت اجرایی نخواهد داشت.
    من نميدانم که خود ایشان به چه امید بسته اند که اینقدر قول و امید به مردم میدهند؟ چرا آقایان هاشمی و خاتمی تا به حال پشتیبانی خود را از ایشان اعلام نکرده اند؟ آیا آنها نمیخواهند زیر بار این مسوولیت بروند؟
    با آرزوی روزهای بهتر برای ایران عزیز و ملت صبورش

     
  5. بهرام رفیعی

    تهدید کاندیداهای ریاست جمهوری
    از سوی نظامیان
    بهرام رفیعی

    در آستانه برگزاری یازدهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری، حمله نظامیان و برخی منصوبین رهبر جمهوری اسلامی به کاندیداها افزایش یافته است تا جایی که آنها را به دلیل انتقاد از شرایط کنونی کشور به “سیاه نمایی” و “بزرگ نمایی مشکلات” متهم و با تاکید بر اینکه “نمی توان از این تخلفات گذشت” اعلام کرده اند پس از برگزاری انتخابات با این کاندیداها “برخورد” خواهند کرد. در همین حال برخی دیگر نیز خبر از بررسی مجدد صلاحیت حسن روحانی،کاندیدای نزدیک به اصلاح طلبان از سوی شورای نگهبان داده اند.

    در همین ارتباط معاون امور بسیج و تبلیغات دفاعی ستاد کل نیروهای مسلح کشور طی اظهاراتی که در رسانه های متعلق به سپاه پاسداران منتشر شد، گفت: “قبلاً نیز تذکر داده بودیم که بهتر است نامزدهای محترم در محدوده اختیارات ریاست جمهوری به اظهارنظر بپردازند و از ورود به عرصه نیروهای مسلح که بطور مستقیم با امر دفاع و امنیت ملی کشور مربوط می شود اجتناب کنند.”

    سرتیپ پاسدار مسعود جزایری همچنین از برخورد با کاندیداها پس از انتخابات خبر داده و تاکید کرده: “برخورد قانونی با آن دسته از آقایان کاندیداها که این محدوده را رعایت نکرده و به اشاعه اطلاعات غیرصحیح و یا سیاه نمایی پرداختند را برای خود محفوظ دانسته و آنرا به بعد از انتخابات موکول می‌کنیم.”

    این مقام ارشد نظامی در اظهارات خود به کاندیداهای متخلف و همچنین موضوعی که توسط آنها مطرح شده، اشاره ای نکرده است.

    پیش از این در واپسین روزهای اردیبهشت ماه نیز ستاد تبلیغات دفاعی ستاد کل نیروهای مسلح که ریاست آن بر عهده سرتیپ پاسدار مسعود جزایری است با صدور بیانیه ای از کاندیداهای ریاست جمهوری خواسته بود “در مناظره‌ها و برنامه‌های تبلیغات انتخاباتی خود به گونه‌ای عمل کنند تا امکان هرگونه سوءاستفاده دشمن سلب و نقطه امید بدخواهان ایران اسلامی در دستاویز قراردادن اظهارات آنان برای هجمه رسانه‌ای و تبلیغاتی علیه منافع کشور و نیروهای مسلح به یأس تبدیل کنند.”

    اعلام برخورد با کاندیداهای ریاست جمهوری پس از برگزاری انتخابات درحالی به صراحت از سوی معاون ستاد کل نیروهای مسلح کشور مطرح شده که در روزهای اخیر حمله فرماندهان نظامی و منصوبین رهبر جمهوری اسلامی به برخی کاندیداها به دلیل آنچه که “سیاه نمایی” می خوانند افزایش پیدا کرده است.

    شنبه 18 خرداد سرتیپ پاسدار حمیدرضا مقدم فر معاون فرهنگی سپاه پاسداران طی اظهاراتی ادعا کرد که “برخي كانديداها گويي هيچ حرف ديگري ندارند و فقط سياه نمايي را در پيش گرفته اند و حتي فيلم مستند برخي كانديداها هنوز پيام ياس و نااميدي براي مردم دارد و بايد به اين آقايان گفت كه شما خودتان در غبارآلودگي و تيرگي قرار داريد پس چرا آن را به كشور نسبت مي دهيد. مي گويند «كشور در زمستان سرد است» حال آنكه خود اين افراد فريز شده اند.”

    هرچند که معاون فرهنگی سپاه نامی از حسن روحانی نبرده اما اشاره وی به اظهارات روحانی در تبلیغات انتخاباتی او است که شرایط فعلی کشور را به “زمستانی سرد” تشبیه کرده بود.

    همزمان سرتیپ پاسدار محمداسماعیل کوثری، فرمانده سابق قرارگاه ثارالله و عضو کنونی کمیسیون امنیت ملی مجلس نهم نیز به کاندیداهای ریاست جمهوری درباره انتقادات آنها از شرایط فعلی کشور و دولت محمود احمدی نژاد هشدار داد.

    او در این ارتباط گفت: “انتقادها نباید موجب «سیاه‌نمایی» شود چرا که دولت‌های گذشته هر کدام نقاط قوت و ضعف داشته‌اند و کاندیداها باید در انتقادات خود با اشاره به نقاط قوت ارزیابی و نظر خود را نیز بیان کنند. کاندیداها باید بدانند روزی نوبت خود آنها می‌شود که اگر تشکیل دولت دهند، ‌مورد نقد قرار خواهند گرفت و فکر کنند که آیا دوست دارند اقدامات آنها سیاه‌نمایی شود؟ بنابراین در انتقادات خود انصاف و منطق را رعایت کنند.”

    این عضو ارشد سپاه پاسداران همچنین در واپسین ساعات یکشنبه شب 19 خرداد درفاصله 4 روز مانده به برگزاری انتخابات تهدید کرد که شورای نگهبان صلاحیت حسن روحانی را به دلیل انتقاداتش از وضعیت فعلی کشورو دولت احمدی نژاد، مناقشه هسته ای جمهوری اسلامی با غرب و دلایل تحریم های بین المللی مطرح کرده، بررسی مجدد خواهد کرد.

    او مدعی شد که”شورای نگهبان حق بررسی مجدد صلاحیت کاندیداها را دارد و بالاخره به همه کاندیداها گفته شده که تا آخرین روز و ساعت، همه گفته‌های آنها، حرکات، اقدامات و تحلیل‌هایشان زیر نظر شورای نگهبان است.”

    در همین حال ارگان سیاسی سپاه پاسداران نیز طی مقالات متعددی کاندیداهای ریاست جمهوری از جمله دو کاندیدای نزدیک به اصلاح طلبان، محمدرضا عارف و حسن روحانی را به “سیاه نمایی” و “بزرگ نمایی مشکلات” متهم کرد.

    هفته نامه صبح صادق در سرمقاله خود با اشاره به مناظره ها و تبلیغات تلویزیونی کاندیداهای ریاست جمهوری، اظهارات و انتقادات برخی کاندیداها را “غیرقابل گذشت” خواند و نوشت:”از آنچه كه نمي توان گذشت، تخلفات اساسي بعضي از نامزدها بود كه در مباحث تبليغاتي و مناظره خواسته و يا ناخواسته، عمداً و يا سهواً دشمن را دلگرم كردند.”

    این نشریه که تحت نظر نماینده آیت الله خامنه ای در سپاه پاسداران منتشر می شود همچنین در مقاله دیگری با اشاره به تبلیغات و برنامه های تلویزیونی 8 کاندیدای ریاست جمهوری نوشت: “آنچه غير طبيعي و حتي مي توان گفت غير اخلاقي است، تبليغات برخي كانديداها به هر نحو ممكن و دست يازيدن آنان به هر وسيله و امكان و ابزاري براي جلب توجه رأي دهندگان است كه؛ سياه نمايي و تبليغات منفي عليه كشور و نظام، دفاع از سران فتنه و فتنه گران در فيلم ها و سخنراني ها، تأكيد بر قوميت و مذهب و… را شامل مي شود.”

    صبح صادق در این مقاله بدون نام بردن از حسن روحانی به شدت از او انتقاد و اضافه کرده است که “آيا واقعاً پست رياست جمهوري آن قدر ارزش دارد كه يك نامزد براي توجيه عملكرد مرعوبانه خود در تعطيلي مراكز هسته اي كشور، با توجيهات غير واقعي، حتي از رهبري نيز هزينه كند؟ و يا اينكه نامزدي در فيلم هاي تبليغاتي خود ،از سران و مسببان فتنه 88 با افتخار نام ببرد؟ و يا در تجمعات هوادارانش، عده اي به نفع سران فتنه شعار دهند؟ يا اينكه ،نامزدي ديگر، با كوبيدن بر طبل قوميت گرايي و مذهبي و… درصدد جذب آراي اين گروه ها باشد…، قطعاً اين عوام فريبي ها، از ديد مردم كاري براي رضاي خدا محسوب نمي شود و مردم اين تبليغات غير واقعي و سخنان تبليغي را از سخنان واقعي و صحيح تمييز مي دهند و با اين گونه سخنان، اغوا نخواهند شد.”

    سرتیپ پاسدار یدالله جوانی رییس سابق اداره سیاسی سپاه که پس از قرار گرفتن نامش در فهرست تحریم های بین المللی هم اکنون تحت عنوان مشاور نماینده رهبر جمهوری اسلامی در این نهاد نظامی فعالیت می کند نیز طی مقاله جداگانه ای انتقاد کاندیداهای ریاست جمهوری از وضعیت جاری در کشور را یک روش “غربی” خوانده است.

    او نوشته: “بر اساس قواعد جامعه شناسي انتخابات در كشورهاي غربي، سياه نمايي از وضع موجود و ديگران، به ويژه رقبا را، عامل پيدايي مشكلات معرفي كردن، راه جذب آراي عمومي به حساب مي آيد. بر همين اساس، معمولاً در هر انتخاباتي، برخي از نامزدها به سياه نمايي و بزرگ نمايي مشكلات روي آورده و با معرفي خود به عنوان فرشته نجات، سعي مي كنند، آراي مردم را به سمت خود جلب كنند.”

    وی با این توضیح ادعا کرده که “اولاً اين رويه غير اسلامي و به دور از انصاف است و ثانياً به زير سوال بردن انقلاب و ناكارآمد معرفي كردن جمهوري اسلامي در پيشبرد كشور است. اين سياه نمايي ها در حالي صورت مي گيرد كه كارهاي بزرگي انجام شده و كشور به پيشرفت هاي چشمگيري دست يافته و مردم از خدمات فراواني برخوردار شده اند. اگر مشكلات اقتصادي در مقطع فعلي از قبيل گراني، بيكاري و تورم وجود دارد، نبايد با مانور برروي اين مشكلات، تمام كارهاي انجام شده و پيشرفت هاي به دست آمده، ناديده گرفته شود.”

    یدالله جوانی با اشاره به اظهارات اخیر آیت الله خامنه ای و هشدارهای وی به کاندیداهای ریاست جمهوری آنها را به بی توجهی به توصیه های رهبر جمهوری اسلامی متهم کرده است.

    14 خردادماه رهبر جمهوری اسلامی در سالروز مرگ آیت الله خمینی رهبر پیشین جمهوری اسلامی خطاب به کاندیداهای ریاست جمهوری گفته بود: “خطاب به هشت نامزد مي گويم، نصيحت مي كنم، انتقاد كنند، لكن انتقاد به معني سياه نمايي و انكار خدمات صورت گرفته در اين دولت و يا دولت هاي گذشته نباشد.”

    او همچنین تاکید کرده بود: “نامزدهاي محترم كه در برنامه هاي عمومي، زبان به نقد و انتقاد باز مي كنند، توجه كنند انتقاد به معني عزم و نيت براي پيمودن آينده افتخارآميز باشد، نه به معني سياه نمايي، منفي بافي و بي انصافي.”

    منبع روزآنلاین

     
  6. مصطفی زائری

    سلام استاد
    آفرین به شما که بی واهمه به دل آتش زده اید وسیاوش گون ازدل آتش بیرون خواهید آمد. انگشت به نفوذ سرداران سپاه در صدر وذیل کشور گذارده اید که بسیارکاردرست ونگاه درست تری است. نمی دانم این مطلب را خوانده اید؟ ازسایت جرس برداشتم:

    *********************

    فهرست کابینه احتمالی قالی باف
    ۲۱ سردار+ حسین طائب و جلیلی
    فیروزه متین

    روز گذشته یک سایت نزدیک به محمدباقر قالیباف، فهرست کابینه احتمالی وی را که از سوی مشاوران اش تهیه شده است منتشر کرد؛ کابینه ای که علاوه بر سعید جلیلی، ۲۱ فرمانده نظامی از سپاه و بسیج و نیروی انتظامی در آن حضور دارند.

    در این ترکیب، حسین طائب، چهره امنیتی مشهور جمهوری اسلامی که از نزدیکان مجتبی خامنه ای است به عنوان وزیر اطلاعات پیشنهاد شده و دو معاون سابق وزارت اطلاعات یعنی مصطفی پورمحمدی و فرهاد رهبر نیز از این نهاد امنیتی به کابینه قالی باف پیوسته اند.

    بنا به گزارش سایت “عصر ایران”، قالیباف کابینه خود را به سه گروه عمده “سیاست خارجی”، “فرهنگ و آموزش” و “اقتصاد” تقسیم و از ۴ کاندیدای محافظه کار موجود در انتخابات پیش رو نیز در کابینه اش دعوت به همکاری کرده است.

    او در مناظره های تلویزیونی بارها از تغییر گسترده در کادرهای مدیریتی سخن گفته بود، اما کابینه وی را بسیاری از چهره های آشنا، فرماندهان نظامی، معاونان اش در شهرداری و نیروی انتظامی تشکیل می دهند.

    در بین این افراد، احمد مسجد جامعی، محمد شریعتمداری و حسین پزشکیان نیز به عنوان “اصلاح طلب” در کابینه قالی باف معرفی شده اند.

    در فهرست کابینه پیشنهادی محمدباقر قالیباف که برای هر پست چند چهره در نظر گرفته شده، بیش از ۲۰ فرمانده نظامی حضور دارند به طوری که غیر نظامیان در کابینه وی در اقلیت قرار گرفته اند.

    در این فهرست، نام و سمت پیشنهادی فرماندهان اینچنین آمده است:

    فرماندهان سپاه:

    سردار عزت الله ضرغامی، عضو پیشین سپاه پاسداران( وزارت ارشاد)،سردار محسن رضایی، فرمانده سابق سپاه(سازمان مدیریت و برنامه ریزی)،سردار منوچهر منطقی، مدیر عامل پیشین سازمان صنایع هوایی نیروهای مسلح و مدیر طرح موشک شهاب (وزارت صنعت، معدن و تجارت)،سردار پرویز فتاح، رئیس کنونی قرارگاه خاتم الانبیاء و عضو سپاه پاسداران (وزارت نفت)،سردار رستم قاسمی، فرمانده پیشین مهندسی نیروی دریایی سپاه و رئیس سابق قرارگاه خاتم النبیاء(وزارت نفت)،جمال الدین آبرومند، معاون هماهنگ‌کننده فرماندهی کل سپاه پاسداران انقلاب(وزارت کشور)،سرلشگر قاسم سلیمانی، فرمانده سپاه قدس(وزارت کشور)،سردار احمد وحیدی، فرمانده معاونت عملیات و اطلاعات سپاه(وزارت دفاع)،سردارحسین صفارهرندی، مشاور فرمانده کل سپاه پاسداران(رئیس بنیاد شهید و امور ایثارگران)،سردار حسین دهقان، فرمانده نیروی هوایی سپاه پاسداران(معاونت حقوقی و پارلمانی رئیس جمهور)

    فرماندهان بسیج:

    سردار علیرضا زاکانی، فرمانده پیشین بسیج دانشجویی(وزارت بهداشت)،سردار حبیب کاشانی، فرمانده پیشین بسیج ناحیه غرب تهران (وزارت ورزش و جوانان)،سردار محمد هادی ایازی، معاون پیشین نیروی انسانی نیروی مقاومت بسیج و نیروی انتظامی(تعاون، کار و رفاه اجتماعی)،سردار علی اصغر زارعی، رییس سازمان بسیج اساتید(وزارت ارتباطات و فناوری اطلاعات)

    فرماندهان نیروی انتظامی:

    سردار مرتضی طلایی، فرمانده سابق انتظامی تهران بزرگ(تعاون، کار و رفاه اجتماعی)،سرهنگ هابیل درویشی، معاون مهندسی ناجا(وزارت راه و شهرسازی)،سرهنگ محمد علی مختارپور، معاون حقوقی ناجا(وزارت دادگستری)،سردار علی فضلی، جانشین فرمانده سازمان بسیج و فرمانده سپاه سید الشهدا (وزارت دفاع)،سردارناصر امانی، رییس گزینش کل سپاه، معاون نیروی انسانی نیروی زمینی سپاه و معاون نیروی انسانی ناجا (معاونت توسعه مدیریت و سرمایه انسانی رئیس جمهور)،سردار عیسی شریفی، معاون پشتیبانی و لجستیک کل سپاه و معاون لجستیک نیرو انتظامی(معاون اجرایی رئیس جمهور)،سردار معاون حمید تنها، سازمان حفاظت اطلاعات وزارت دفاع(رئیس سازمان حراست کل کشور)

    در این لیست، علاوه بر ۲۱ فرمانده سپاهی، بسیجی و نیروی انتظامی، دو مهره اطلاعاتی نیز حضور دارند:مصطفی پور محمدی، قائم مقام وزیر اطلاعات در زمان وزارت علی فلاحیان و یکی از متهمان پرونده قتل های زنجیره ای، برای وزارت اطلاعات،فرهاد رهبر، معاون اقتصادی وزیر اطلاعات در زمان وزارت علی فلاحیان برای وزارت اقتصاد و دارایی.

    در میان چهره های نظامی و امنیتی کابینه قالیباف، نام حسین طائب نیز به عنوان گزینه تصدی وزارت اطلاعات ذکر شده است.حسین طائب، فرمانده بسیج در زمان سرکوب های سال ۸۸، از چهره های مخوف امنیتی نزدیک به مجتبی خامنه ای است.

    حسین طائب، در جریان اعترافگیری از فعالان سیاسی در دادگاه نمایشی سال ۸۸ نیز نقش اصلی داشت و گفته می شود به تاج زاده گفته است در هیچ صورتی به وی اجازه زنده ماندن، ولو در صورت سقوط نظام نخواهد داد.وی در دولت قبلی نیز به عنوان گزینه وزارت اطلاعات مطرح شده بود.

    براساس این فهرست، علی اکبر ولایتی هم برای تصدی ریاست گروه سیاست خارجی و ریاست شورای عالی امنیت ملی، غلامعلی حداد عادل برای تصدی ریاست گروه فرهنگی-آموزشی وزارت ارشاد و محسن رضایی برای تصدی ریاست گروه اقتصاد و ریاست سازمان مدیریت و برنامه ریزی در نظر گرفته شده اند.

    همچنین سهم فارغ التحصیلان دانشگاه امام حسین و امام صادق که به سپاه پاسداران و وزارت اطلاعات وابسته است نیز اینچنین تعیین شده:

    دانشگاه امام حسین: حبیب الله بی طرف برای تصدی وزارت نیرو، پرویز فتاح برای تصدی وزارت نفت، علی اصغر زارعی برای تصدی وزارت ارتباطات و عیسی شریفی برای تصدی معاونت اجرایی

    دانشگاه امام صادق: سعید جلیلی برای تصدی وزارت خارجه و محمد هادی زاهدی وفا برای تصدی ریاست بیمه مرکزی ایران

    علاوه بر این، ۵ چهره ای که از کابینه احمدی نژاد جدا شدند و مدعی بودند که در دفاع از “ولایت فقیه” اخراج شده اند نیز در کابینه سردار قالی باف حضور دارند: مرضیه وحید دستجردی، پرویز فتاح، مهرداد بذرپاش، حسین صفار هرندی و مصطفی پورمحمدی.

    احمد توکلی و عماد افروغ سهم اصولگرایان منتقد و حسین پزشکیان، محمد شریعتمداری و حبیب الله بی طرف از چهره های اصلاح طلب کابینه پیشنهادی قالیباف هستند.

    از اعضای بیت رهبری هم علاوه بر حسین طائب، کاظم جلالی معاون دفتر بازرسی بیت رهبری، سعید جلیلی دبیر کنونی شورای امنیت ملی و معاون بررسی های جاری بیت رهبری، مرتضی سقاییان نژاد عضو واحد بین المللی بعثه رهبری در کابینه حضور دارند.

    مابقی اعضای کابینه که تنها چهره های اجرای و البته غیر نظامی و امنیتی هستند را حسین محمد پور زرندی معاون اداری مالی شهرداری تهران، محمد پژمان شهردار مشهد، مهدی تشکری هاشمی مشاور IT شهردار تهران، جعفر تشکری هاشمی معاونت حمل و نقل وترافیک شهرداری تهران، مازیار حسینی معاون فنی عمرانی شهرداری تهران، مهدی ذاکری مدیرعامل موسسه همشهری، مجتبی عبد اللهی، معاون خدمات شهری شهرداری تهران، علیرضا جاوید شهردار مناطق ۱۷، ۴، ۱، محمد مختاری رییس سازمان پارک ها و فضای شهر تهران، امیر خوراکیان رییس سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران، محمود عسگری آزاد رییس مرکز مطالعات شهر تهران، محمد ابراهیم یاوری رییس سازمان سرمایه گذاری و مشارکتهای شهرداری تهران، علیرضا نوین شهردار تبریز، محمد جواد شوشتری مدیر عامل زیبا سازی شهرداری تهران و سید مناف هاشمی معاون برنامه ریزی و توسعه شهرداری تهران تشکیل می دهند که در صورت ریاست او بر دولت، از شهرداری با وی خواهند رفت.

    سایت “عصر ایران”، در گزارش خود از کابینه قالیباف نوشته است: “هر چند این برای اولین بار است که تیم تدوین برنامه های یک کاندیدا پیش از برگزاری انتخابات کابینه انتخابی وی را تکمیل کرده است اما پذیرش مسئولیت های مشخص شده برای برخی از افراد مطرح و نیز موافقت چهار رقیب وی در انتخابات برای حضور در کابینه همچنان در هاله ای از ابهام قرار دارد “.

     
  7. آقای نوری زاد شما چرا همش حرفهای تکراری می زنی وسوال مجری اصلا” جواب نمیدی؟

     
  8. استاد ارجمند آقای نوریزاد ،

    برنامه جدید شما را دیدم و استفاده کردم . بعد از برنامه این جناب سری به اینرنت زدم تا قانون جدید انتخابات را مطالعه کنم تا متوجه شوم که آیا اشکالات پیش آمده در روند انتخابات قبلی در این قانون جدید مورد توجه قرار گرفته اند یا خیر. با کمال تعجب متوجه شدم که مکانیزم انتخابات تغییراتی در جهت معکوس داشته اند. اولا روند اجرا بطور کامل از دولت گرفته شده و توسط هیيتی که باید به تایید شورای نگهبان یرسد اجرایی میگردد. به عبارتی مجری و ناظر در هم ادغام گردیده اند . ثانیا و از همه مهمتر اگر خاطر حضرت عالی باشد در انتخابات قبل اغلب شک و شبهه موقعی پیش آمد که نمایندگان کاندیداها را به سالن تجمیع آرا راه ندادند و یک جمع سه نفره که هویت نفر سوم هنوز هم برای مردم روشن نیست ظرف یک یا دو ساعت کل کار جمع زدن آرا و ارائه نتایج رسمی را بدون حضور حتی یک خبرنگار به عهده گرفتند. حالا در قانون جدید اساسا کاندیدها حقی برای معرفی نماینده در سالن های تجمیع آرا شهرستانها و حتی مرکز ندارند. حتی برای معرفی نماینده سر حوزه ها هم که تا حدی غیر عملی است محدودیت قایل شده اند به نحوی که تصریح گردیده که در صورتی که تعداد نامزدها بیش از ۶ نفر باشد نامزدها تنها مجاز به معرفی یک نماینده به ازای هر دو حوزه رای گیری خواهند بود. یعنی حتی در صورتیکه کارت این نمایندگان به موقع صادر شود و مانند دفعه پیش اختلالی در این موضوع صورت نگیرد نامزدها به هیچ عنوان امکان اطلاع از وصعیت صندوق ها نخواهند داشت. علاوه بر این وجود تعداد بسیار زیادی صندوق سیار که عملا توسط بسیج مدیریت میشود و هیچ نظارتی بر آنها وجود ندارد هم به قوه خود لاینحل باقی مانده است.
    اینجانب میخواستم این موارد را به استحضار مردم شریف ایران برسانم و همینطور از مقام معظم رهبری که اخیرا فرموده اند که انتخابات ایران آزادترین انتخابات است این پرسش را مطرح کنم که چرا این نواقص که در انتخابات قبل موجود بوده الان در قانون فعلی عملا صورت قانونی به خود گرفته و ایشان برای اینکه به مردم رای دهنده اطمینانی مبنی بر شمارش صحیح آرا بدهند چگونه میتوانند این موارد را برطرف کنند اما عملا تریبونی در اختبار نداشتم. پس آنها را با حضرتعالی مطرح میکنم تا به هر نحو که صلاح میدانید نگرانی های اینجانب را هم انعکاس دهید. باشد که روزی شاهد برگزاری یک انتخابات بسیار آزاد بسیار عادلانه در کشور باشیم.

    با تشکر از همه زحمات شما
    ارادتمند حسین رحیمی

     
  9. اقای نوریزاد پیش ازینکه اینقدر امریکا و اسراییل کنید کمی بنشینید فکر کنید ببینید که کلیت حکومت در تمام سی سال بر چه چیز بنیان نهاده شده است. به بنیانگذار جمهوری اسلامی اقای خمینی بیاندیشید که ایا او هم جاسوس یا دستمایه جاسوسان بود؟ مشکلات ایران پیش ازینکه توسط دیگران ایجاد شود در خود ان سرزمین و فرهنگ و مردمانو حکومتیانش است. ان ادمها که هراران نفر را در ایران قتل عام کردند نه برای منفعت امریکا و اسراییل بوده است. بطور حتم وضعیت جهالت بار حکومتیان ایران هیچ راه همکاری مسالمت امیز دیگری برای اسراییل و امریکا باقی نمی گذارد جز گمردن ان گونه جاسوسان که شما می گویید ولی این فقط پیامد حکومت ایران است نه منشا ان. شما داستان را وارونه می نویسید. شاید این به علاقمندی شما به جمهوری اسلامی باشد.

    پایدار باشید

     
  10. سپاس بی کران برای وقتی که برای پاسخ دادن می گذارید. روا نمی بینم و ته دلم این را به نوعی کم احترامی، اگر نه بی احترامی، برای شما می دانم که پشت نامی مستعار با شما در تماس باشم چون آن سوی رابطه شما بی نقاب و عریان از ترس جان خودتان را کف دست گذاشته اید. حال اگر برادران اطلاعاتی بتوانند از این طریق به ماهیّت واقعی من پی ببرند چه باک؟ تا کی باید بترسیم؟
    من //////// هستم و به موی پسرم قسم می خورم که علی رغم ظاهر پرطنینش این نام و کنیه حقیقیِ من است! انتخاب “بهار” هم اشارتی است به نوروزی بودنم و نه اندیشه های”انحرافیم”! سی سال است که “خارج از کشوری” ام و در خارج از کشور”خارجی”ام. شاید این اقامت ناخواسته و طولانی موجب کوررنگ شدنم شده باشد که گاهی خط قرمزها را سبز می بینم!برای شما بسیار بسیار احترام قائلم و به شدت نگرانتان هستم. من و خانواده ام هم مانند اکنونِ شما در سالهای شصت خودمان با هر ضربه به در و هر زنگ تلفن رعشه به تنمان می افتاد. پس علی رغم دوری با تک تک سلولهایم حال شما و خانوادۀ نازنینتان را درک می کنم.
    بسیار از خودتان مراقبت کنید ، من غلط کنم که از شما بخواهم سکوت کنید اما به شما التماس می کنم و التماسم از جنس همان التماسهای مخصوص شماست که محتاط تر باشید و برای شهادت خودتان را آماده نکنید که هنوز زود است. روی مبارکتان را مردانه می بوسم .

    ک.ن

     
  11. سلام آقای بزرگ من امیدوارم حال شما به مانند ذات شما خوب باشه
    من همون در به در ساده بودم که گول قصه رو خورد
    امید دارم من حقیر رو به خاطر داشته باشید
    آقای بزرگ من چهار ماه پیش این افتخار رو داشتم که با تلفن صدای آروم شما رو بشنوم آروم شدم میشه یک بار دیگر باز به من امکان داده بشه قول میدم آروم حرف بزنم که قمری ها بیدار نشن
    مرسی دوستتون دارم

     
  12. یک سردار اخراجی ازسپاه

    سلام نوری زاد جان
    برادرم درود به شرفت که زبان این روزهای ما شده ای. توبجای همه ما داری حرف می زنی. نکته ای که درباره حضورجاسوسان آمریکایی واسراییلی وروسی در سپاه گفته ای عین واقعیت است. صد درصد درست است. آفرین به تو وبه هوشمندی تو. آنچه گفته ای نیاز به سند ومدرک ندارد. خروجی کارجاسوسان را می شود از زبان نقدی وجعفری و بیت شنید. درتأیید سخنان صد درصد درست شما من این مطلب زیر را که ازسایت سهرابستان برداشته ام به خوانندگان وشنوندگان مصاحبه شما تقدیم می کنم:

    همکاری با بیگانگان، تبعات ورود نظامیان به اقتصاد

    سردار علیرضا عسگری از فرماندهان سپاه و معاون سابق وزارت دفاع و شهرام امیری از مسئولین سپاهی پروژه هسته ای، سرشناس ترین نظامیانی هستند که با میل و اراده خود به سازمان سیا پناهنده شده اند. تنها دلیل اینکه سازمان سیا از آنها خواسته تا به حضور خود در ایران پایان دهند، وجود اخباری مبنی بر احتمال لو رفتن آنها بوده است، وگرنه باقی ماندن آنها در سیستم و دسترسی ایشان به اطلاعات حساس و ارسال آنها به سازمانهای اطلاعاتی غربی، از هر جهت برای این سازمانها سودمندتر و مفیدتر می توانست باشد.
    یکی از ساده ترین کارها برای سازمانهای اطلاعاتی، بدام انداختن نظامیانی هستند که به خارج از کشور می روند و بهمین دلیل در همه کشورها مقررات سختی برای سفر نطامیان به خارج از کشور وجود دارد. بطور مثال خروج یک ارتشی از ایران، حتی بعد از بازنشستگی، تقریباً محال ممکن است، ولی در همین حال، سرداران سپاه بدلیل حضور در فعالیتهای اقتصادی، براحتی به هر کشوری که مایل باشند مسافرت می کنند و بهترین طعمه های سرویس های اطلاعاتی رقیب هستند.
    مسلماً در سفرهای متعددی که سرداران سپاه به کشورهای خارجی داشته اند، بسیاری از آنها جذب سازمانهای اطلاعاتی خارجی شده و مهمترین اطلاعات نظام را بصورت فله ای در اختیار آنها قرار می دهند و تا زمانی نیز که مورد شک قرار نگرفته باشند، در سیستم باقی مانده و به خدمات خود به خارجیان ادامه می دهند.
    جمهوری اسلامی باید از خود سئوال نماید که چه تعداد علیرضا عسگری و شهرام امیری در سیستم وجود دارند که در خدمت سرویسهای اطلاعاتی هستند؟ آنچه بطور قطعی می توان گفت این است که سرویس اطلاعاتی روسیه تعداد بسیار زیادی از فرماندهان ارشد سپاه را در خدمت خود دارد، سرداران و افسرانی که در سفرهای متعدد به روسیه برای خرید سلاح و طی دوره های آموزشی، بی پناه و بی حفاظ، در اختیار روسها قرار داشته اند تا با آسودگی خاطر دانه درشتهای آنها را جدا نماید.
    مشغولیتهای وسیع و گسترده سپاه در فعالیتهای اقتصادی، بویژه پس از روی کار آوردن احمدی نژاد توسط خامنه ای در سال 1384 و ورود تمام عیار سپاه به عرصه اقتصاد کشور، سبب گردیده تا بهانه کافی برای سفرهای اروپایی سرداران فراهم گردیده تا در شهرهای مختلف اروپائی و در زیر نور مهتابی های قرمز، ناخودآگاه پایشان در تارهای تنیده شده و آماده سرویسهای اطلاعاتی خارجی غلطیده و جذب شوند.
    سپاه زمانی یک نیروی نظامی بود که فعالیتهای محدودی هم در زمینه های غیر نظامی داشت و امروز به لطف «درایت» رهبری، تبدیل به یک امپراطوری اقتصادی شده که مجهز به شاخه های نظامی و امنیتی نیز هست، یک مافیای به تمام معنا. حتی خامنه ای هم نمی تواند سپاه را از پول و اقتصاد جدا کند و سرداران را از کام سرویس های اطلاعاتی خارجی بگیرد. تحریمهای جدید نیز در راهند و نتیجه آن نیز پررنگ تر شدن نقش سپاه در اقتصاد کشور و به تبع آن، شادمانی افزونتر سازمانهای اطلاعاتی غربی از استخدام سرداران بیشتری خواهد بود.

     
  13. مشکل امروز ما ؛ ترسو بودن مردم ، یا …
    ******************************
    درود بر محمد نوری زاد – شما که در همه عرصه ها حاضرید و مردانه پای هر آنچه تاکنون گفته اید ، ایستاده اید .
    من خود شنیدم که شما در برنامه افق روز دوشنبه مورخ 13/3/92 چگونه با بیانی شیوا و صریح ، از ضعف ، درماندگی و ترس کاندیداهای ریاست جمهوری سخن می گفتید . فردای آنروز نیز شاهد بودم که در مراسم تشییع پیکر پاک مجاهد مظلوم آیت الله طاهری در بین مردم تمام طول مسیر تا گلستان شهدای اصفهان را پیاده طی نمودید و شامگاه همان روز ، مراسم تشییع را از طریق شبکه بی بی سی برای مردمی که در سانسور خبری بسر می برند بخوبی توصیف کردید .
    جناب نوری زاد عزیز ، شما در برنامه افق ، در بخشی از سخنان خود جمله ای با این مضمون فرمودید که : مردم ترسو ، کاندیداهای این چنین ترسو را لایق اند .
    شما خودتان در اصفهان دیدید که با توجه به بایکوت خبری حاکمیت و علی رغم اینکه مردم از قبل از حضور شما و سایر بزرگواران همچون آقایان احمد منتظری و محمدرضا خاتمی که در مراسم حاضر شدید اطلاعی نداشتند ، بصورت خودجوش در مراسم حاضر شدند و از ابتدا تا انتهای مراسم ، بدون وجود گرداننده ای واحد ، خودشان در گروههای چند صد نفری در شعارهای خود ، اعتراض شان نسبت به حاکمیت را چگونه نشان دادند .
    جناب آقای نوری زاد ، آیا این مردم را می توان ترسو نامید ؟
    شما خود شاهد بودید که مردم پس از آگاهی از حضور شما و سایر بزرگواران ، چگونه ابراز احساسات می نمودند و در شعارهایشان بارها تشکر و قدردانی شان را از شما بزرگواران اعلام نمودند .
    آیا همین مردم بصورت گسترده تر ، در نماز جمعه تاریخی پس از انتخابات سال 88 حاضر نشدند ؟
    در همه جای دنیا ، اینگونه تجمعات به دعوت احزاب ، انجمن ها و تشکل هایی که دارای پایگاه واقعی مردمی هستند شکل می گیرد . اما در کشور ما که به عمد نگذاشته اند اینگونه تشکل ها شکل بگیرد ، تکلیف مردم چیست ؟
    در همه جای دنیا ، عده ای از افراد نخبه و تأثیر گذار ، با فداکاری ، نقش رهبری مردم را ایفا می کنند . آّیا در کشور ما بجز آن دو بزرگواری که مردانه ایستاده اند و چند سال است در حبس خانگی بسر می برند ، شخص دیگری را سراغ دارید که این نقش را ایفا کرده باشد ؟
    البته در کشور ما ، افرادی که ادعای چنین نقشی را دارند ولی متأسفانه در طول زمان رنگ عوض کرده و یا با حاکمیت به معامله می نشینند ، خود حکایت جالبی است که ، اینها نه تنها نفعی برای مردم ندارند بلکه بیشتر بر سردر گمی و بلاتکلیفی جامعه افزوده اند و مردم حیرانند از اینگونه رفتار ها و مردد در ادامه اعتمادشان به آنها !
    نمونه شاخص و بارزش ، تغییر مواضع آقای هاشمی بعد از نماز جمعه پس از انتخابات سال 88 و یا همین حضور اخیرش در مراسم بزرگداشت 14 خرداد علی رغم برخورد حاکمیت در رد صلاحیتش می باشد .
    نمونه دیگر آنهم ، رفتار و گفتار دوگانه روزهای اخیر دو نفر از کاندیداهای ریاست جمهوری است که به ظاهر خود را متفاوت با بقیه نشان می دهند ، که برای جلب نظر مردم ، وعده تعامل با قدرتهای بزرگ ، تلاش برای رفع تحریم ها و … را می دهند و یا از دستگیری میزبان و طرفدارانشان و … خبر می دهند . ولی در آخر هم ، چاپلوسانه از رهبری و وفاداریشان به ایشان می گویند .
    این آدمهای بزدل و ترسو ، اگر چه بخوبی می دانند که مسبب اصلی مشکلاتی که به آنها اشاره می کنند کیست . ولی بیخردانه درک و شعور مردم را هم به سخره و بازی می گیرند . چراکه می دانند در وضعیت موجود ، بدون تملق و چاپلوسی ، جایی در دستگاه حاکمیت نخواهند داشت و طمع قدرت را نخواهند چشید .
    جناب آقای نوری زاد ، مرحوم آیت الله طاهری در زمان حیاتش چقدر از جریان اصلاحات حمایت نمود و بابت آن چه هزینه ها که نداد . اما در مقابل ، این جریان در طول مدت خانه نشینی او چه کرد و یا در مراسم تشییع او ، چند نفر از شاخصین این جریان حاضر شدند .
    ظاهراً بسیاری از این آقایان حتی حاضر نیستند برای همفکران و همرزمان خود هم هزینه ای پرداخت کنند ، چه رسد برای مردم !
    جناب نوری زاد عزیز ، با این اوصاف ، آیا مشکل امروز ما ترسو بودن مردم است ؟ یا ترسو بودن ، ریاکاری و خودخواهی کسانی است که فقط مدعی بزرگی و پیشرو بودن در جامعه اند ؟
    درود بر جناب عالی و اصلاح طلبان واقعی که در بندند ؛ که همیشه حرف خود را بی پروا زده اید و مردانه به پای آن ایستاده اید . حداقل ، مردم تکلیف شان با شما را می دانند .

     
  14. آقای نوری زاد عزیز
    تحلیلتان از پشت صحنه انتخابات را شنیدم. به گمانم در زمینه “جاسوس” و “دست عوامل بیگانه” اغراق کرده اید. از اینکه احمدی نژاد و اطرافیانش بیشترین خدمت را به اسرائیل کردند شکی نیست ولی به نظر من بیشتر از روی حماقت بوده است تا توطئه. حتی معاون امنیتی وزارت خارجه اسرائیل آشکارا از کنار رفتن احمدی نژاد اظهار ناخرسندی کرد. اگر او جاسوس اسرائیل بود که اینگونه آشکار گفته نمی شد. عملا استدلالش هم این بود که با هوچی گریهایی که این افراد کردند، ماهیت رژیم ایران برملا شد و موقعیت اسرائیل در جهان تثبیت شد. ببینید این گروه چه بر سر آقای خامنه ای آوردند. ایشان تمام آبروی خود را برای طرفداری از این شیادان به باد داد. عملا آقای خامنه ای آخرین باری که تلاش کرد با رای مردم نظر خود را وارد صندوق رای کند سال 88 بود که نتوانست و مجبور به آن رای سازی آشکار شد. او عملا برای رسیدن به هدف خود که منکوب کردن اصلاح طلبان بود با شیادانی هم داستان شد که از لحاظ فکری چندان با او نزدیک نبودند. حال پس از تحمل اینهمه خسران، تصمیم گرفته که از همان ابتدا آرا را به صورت کم هزینه مهندسی کند همان اتفاقی که دارد در انتخابات 92 می افتد.
    چیزی که اکثر جناح راست و متاسفانه شما در نظر نمی گیرید تکثر قدرت در کشوری مانند آمریکا است. اینکه هر چیز را توطئه آمریکا و اسرائیل بدانیم همان توهم توطئه است که رهبری به آن دچار است و شما هم البته از جانبی دیگر به آن باور دارید. دولت آمریکا به خصوص پس از به قدرت رسیدن اوباما تلاش بسیاری کرد که مسئله هسته ای را از طریق دیپلوماتیک حل کند و دلیلی ندارد که بخواهد تندروها بر سر کار باشند. ولی متاسفانه افراد فرصت سوزی مانند آقای جلیلی این فرصت را از دست دادند. ایشان به طرز غم انگیزی دچار توهم است، در مناظره دیروز، آقای جلیلی به طرز شگفت آوری حقایق را وارونه جلوه می داد و من چنین اعتماد به نفس احمقانه ای را تنها در افرادی دیده ام که اولا بسیار تک بعدی و کم سواد هستند و دوما بسیار مذهبی و معتقد به نایب امام زمانی آقای خامنه ای. این افراد به مراتب از شیادانی چون احمدی نژاد خطرناکترند چون ممکن است مملکت را به سوی جنگی سوق دهند که میلیونها نفر را به کام مرگ بکشانند.

    پایدار باشید
    بردیا الف

    ——————-

    سلام دوست فهیم من
    من درآن مصاحبه هرگز به جاسوسی مستقیم مسئولان طراز اول کشور تأکید نورزیدم. بل به این نکته اشاره کردم که در سپاه، که اکنون بیست نفرازجاسوسان داخل سپاه در زندانند، بوده وهستند جاسوسانی که به رهبر ودیگران مشاوره ی غلط می دهند. وقتی رییس دفتر اسراییل در دل سازمان اطلاعات وامنیت سپاه جاسوس اسراییل ازآب درمی آید من چرا به جاسوسان موجود در بدنه که نه در سرِ سپاه اشاره نکنم که همین حالا دم گوش رهبر نجواهای خاص می کنند واو را به صدور این سخن که: ما تل آویو وحیفا را با خاک یکسان می کنیم… تهییج می کنند. معتقدم برای آمریکا ومنافعی که ازما درو می کند، حضور آدمهای شعارگو و خشن وعبوس وبی خرد برسرمقدرات جمهوری اسلامی بسیارمطلوب تر از آدمهای متین واهل خرد ومداراست. این را الفبای منافع کارتل های بزرگ به اوباما و اطرافیانش فهمانده است.
    با احترام

    .

     
  15. سردار نقدی تخفیف داده است . چون بوده اند بزرگانی که کل مردم غیر شیعه را حرامزاده میدانستند به این علت که حقانیت ائمه اطهار را قبول ندارند .

     
  16. به روزهای حساسی نزدیک میشویم . اقتدارگریان وحشت زده اند. مثلی است معروف که میگوید وقتی کشتی غرق میشود موشهایی که تا آن روز از قبل کشتی زنده بودند و از مزایای آن بهره مند میشدند بی خیال کشتی و نجات آن همه برای نجات جان به داخل آب میجهند تا خود را نجات دهند .
    حتی ولایتی هم فهمیده و داره حسابشو از چکمه پوشانی مثل قالیباف و جلیلی جدا میکنه. نوری زاد عزیز! اینجا جنگ بین حق و باطل در کار نیست . جنگ بین مدنیت و توحش است. یک دیکتاتور میتونه به مدنیت معتقد باشه میتونه از عقل و خرد بهره داشته باشد مثل رضا شاه مثل پینوشه ولی یک انسان وحشی اول باید به مرحله انسانیت برسد.
    رای من به مدنیت است ولو آنکه باطل باشد (اگر حق و باطلی واقعا در کار باشد) . متاسفم که با شما همراه نیستم.

     
  17. با درود

    نه من دیگر به اکبر میدهم رأی
    نه بر کاندید رهبر میدهم رأی
    وگر شرکت کنم در انتخابات
    به شخص خود، به این ///…. میدهم رأی!

    هادی خرسندی

     
  18. با سلام مجدد بر شما
    الان در خبرها آمده که آقای نقدی فرمانده بسیج و جان نثار ولایت فرموده اند که 35% آمریکائی ها حرامزاده هستند. البته در دینی که بقول خودشان 14 میلیون نفر شیعه آن بزغاله و گوساله و خس و خاشاک و عامل آمریکا و صهیونیست هستند خوب آمریکائی ها هم حتما همین هستند که ایشان میگوید.
    امّا نکته ای که مهم است توجه به این مطلب است که آیا ایشان این اسنباط را از فتوائی فقهی کرده اند یا نه؟مثلا مثل تحریم سلاح هسته ای. قاعدتا بکار بردن جنین واژگانی که بسیار سنگین هستند باید بر مبنای نوعی اجتهاد باشند پس شایسته است که بپرسیم دوست عزیز مبنای فقهی این حرف شما چیست؟ چون ایشان جان نثار ولایت است حتما این را باید از فتاوای آقای خامنه ای دریافت کرده باشد که در اینصورت شایسته است که این فتوا صریحا بیان شود. حال سئوال دیگر این است که این موضوع برای تعیین رابطه با آن 35% گفته شده و یا اینکه ایشان چه منظوری داشته اند؟ یا اینکه ایشان به زبان خودمان فحش داده است؟ اگر فحش داده که باید به سرعت از خدمت ترخیص گردد چون بر مبنای سند معتبر از امام صادق به انسانهائی نسبت زنا داده است و لذا شایسته حد شرعی است. اگر با ایشان بر خورد نشود باید عرض کنم که بکار بردن این گونه الفاظ و القاب امری رایج وولائی خواهد شد که البته الان هم کم و بیش هست.
    امّا احتمال دیگر چیست؟ احتمال دیگر این است که گروه “سرپرستان رهبر” بدنبال شروع جنگی خونین در ایران هستند. بکار بردن این گونه الفاظ عملا تحریک طرف مقابل و سربازان او به مقابله به مثل است منتهی از نوع خودشان. الان ارتش آمریکا بهترین تبلیغ را در بین سربازان و افسران خود می تواند بکند که ایرانی ها به مادر شما نا روا ترین اهانتها را روا داشته اند و تازه می گویند آمریکا از اسلام واقعی می ترسد. البته هیچ مسلملن واقعی و غیر واقعی پیدا نخواهد شد که ما را با این توصیف اصلا آدم بداند چه برسد به مسلمانی . این یعنی دعوت طرف مقابل به حمله.
    این سردار رشید اسلام واقعی رسما به امریکا التماس می کند که جون هر کی دوست داری بیا!. این را بگذارید کنار بقیه ببنید پازل شما چگونه میشود!

     
  19. با سلام بر آآقای نوریزاد عزیز
    اگر دستگاه تبلیغاتی نظام در عمر خود یک خدمت به این مردم کرده باشد همین مناظره ها و بخصوص همین مناظره آخر است که هیچ انسان متوسط العقلی هم استنباطی بغیر از هرج و مرج در سیاست خارجی و بی صلاحیتی مسئولان مربوطه نمی کند و اگر بپذیریم که همانطور که آقایان سعی در القا آن دارند، سیاست خارجی تحت رهبری بی چون و چرای رهبر است لذا بغیر از نمره منفی به رهبری ایشان نمی توان داد. مطالب رد و بدل شده واقعا دل هر کسی را برای این مردم بدرد می آورد که چطور قربانی نادانی و یا مطامع گروهی بریده از مردم شده اند.
    آقای ولایتی بعنوان مشاور بین الملل رهبر ایران که قاعدتا باید بسیار از مسائل خارجی با اطلاع باشد، از مذاکرات آلماتی مطالبی را به نقل از معاون وزارت خارجه که در جلسه بوده نقل کرده که نشان میدهد آقای جلیلی چه فرد بی لیاقتی است و او مسبب بدبختی ه است. آقای جلیلی در مقابل او را به کذب گوئی متهم کرده و گفته که رهبر هم که متن پیاده شده مذاکرات را خوانده از حرفهای ولایتی تعجب کرده. لذا یکی از این سه دروغ می گویند. یعنی یا معاون وزیر خارجه دروغ می گوید، یا جلیلی یا ولایتی!!. اگر ولایتی راست بگوید یعنی مشروح مذاکرات آلماتی که به رهبر داده شده دروغ محض است و جلیلی در صدد فریب رهبری است. اگر جلیلی راست بکوید یعنی یا ولایتی اصلا از مرحله پرت است که نمی تواند یک مشاوره درست بدهد و یا اینکه معاون وزارت خارجه دارد دو دوزه بازی می کند. در ثانی مگر رهبری وقتی با دو بیان متضاد مواجه میشود نباید بسرعت ببند که حقیقت چیست؟ کاملا معلوم است که چنین نشده و رهبری حتی قادر به حل این معضل بین یاران خود هم نیست.
    آقای ولایتی طرح کرد که به فرانسه رفته و توافقات کرده و بعد در تهران احمدی نژاد کاردار فرانسه را خواسته و آنرا هوا کرده است. خوب سئوال این است که مقام رهبری اینجا کجا بودند که مشاور ارشدشان میرود توافقاتی را انجام می دهد و یکی دیگر چتد ساعت بعد انرا بهم میزند؟ این عزت وحکمت سیاسی و ملی کجاست که تا کنون به خاطر آن بسیاری را به خاک سیاه نشانده اند؟. اصلا مگر این آقای جلیلی است که مذاکره می کند و یا رهبری؟ جلیلی مواضع چه کسی را مطرح می کند؟ ولایتی سئوال خوبی کرد که اگر اینقدر موفقی چرا اوضاع اینجوری است؟ درس روشن به همه ما این است که رهبری در این میان هیچکاره است و کشور هم اکنون با بازی جلیلی و یارانش اداره میشود و می خواهند این وضع ادامه یابد.
    مناظره امروز روشن کرد چرا هاشمی خواست به میدان بیاید و چه چیزی را درست کند. هاشمی فهمیده که رهبری در کار نیست و گروهی مشخص سرنوشت کشور را در دست بی کفایت و یا خود فروخته خود گرفته اند و لذا با همین وضعیت میتواند بازی را برگرداند. چیزی که نخواستند بشود. دیروز هم نماینده نظام در آزانس رسما اعلام کرد که مذاکرات با آزانس در دور باطل است. یعنی همه چیز متوقف است. باید بدانید که افرادی مثل سلطانیه برندگان واقعی این بلبشوئی هستند که با تکیه بر بحرانی که خود ساخته اند لذت دنیارا میبرند ونه کاری در ایران دارند ونه مشکلی و هر روز هم در بوق بین المللی هستند.
    امروز معلوم شد که نظام صاحب ندارد و هر کی هر کاری بخواهد می کند. به همین دلیل هم غرب اصلا اگر هم بخواهد نمی تواند به تفاهمی با ما برسد چون همه هیچکاره اند. امروز معلوم شد آقای خامنه ای حتی سیاست خارجی هم دستش نیست ولی به نحوی بنفع گروه خاصی دارد کار میکند. این چیزی است که ایرانیان بخوبی دارند درک میکنند. رهبری فقط فحاشی و سخنرانی بی پشتوانه نیست بلکه مردم در رهبران بدنبال امید می گردند. امید به آینده ای بهتر و اوضاعی بهتر از دیگران.
    امروز ما فهمیدیم که چرا رهبری که زمانی از نرفتن پرونده ایران به شورای امنیت آنقدر خوشحال بودند ناگهان طرفدار آن شدند و معلوم شد ما از حالا به بعد به جریانی که شاید اسمش را بشود گذاشت ” سرپرستان رهبری” باید ایمان بیاوریم. جریان پنهانی که کشور را به سمت خاصی هدایت میکند. قایباف از ولایتی می پرسد چرا حق ما را از عراق نگرفتی و ولایتی هم مانده بود که چه بگوید؟ آیا این سئوال از رهبری نیست؟ اصلا کسی که افتخارش چوب کشی بر سر بچه های مردم است با چه روئی دارد سئوال میکند؟ آیا همه این نابسامانی به شخص ایشان یر نمی گردد؟ اصلا اینجا بحث ولایت مطلقه و یا غیر آن نیست بلکه در توان تصمیم گیری شخص رهبر است.
    امروز معلوم شد که آقای رضائی عجب اعجوبه ای است. کسی که از آقای خمینی تقاضای 5000 تانک و هواپیما و بمب اتمی کرده بود که جنگ را ببرد بعدا زیر همه چیز زد که من نبودم. امروز به روایت آقای روحانی معلوم شد که دنبال رفتن پرونده ایران به شورای امنیت بوده و آنرا از شورای حکام آزانس بهتر میداند. این دکتروژنرال ما معلوم شد که اصلا وقت وعمر خود را بباد داده است.
    آقای غرضی که فعلا به عنوان مزه مناظرات شناخته میشود اصلا قادر به تفکیک تحریمهای حال و گذشته نسیت. در زمان چنگ که تحریم آمریکا بود هیمن آقای غرضی براحتی از دفتر کالای نفت لندن خرید می کرد وقرار داد میبست و نیروی انسانی فراوان میفرستاد و می آورد. امروز آنقدر که کانادا و سوئد و دانمارک دنبال کار ما هستند آمریکا و اسرائیل نیستد و او قادر به درک فرق این دوزمان نیست.
    امروز غربیها فهمیده اند که کلاه رهبر ایران //// ندارد و لذا هیچکس با ایشان وارد هیچ توافقی نخواهد شد چون اولا ایشان هیچ قدرتی ندارد و دیگر اینکه بعلت وجود گروه و یا طیف” سرپرستان رهبر” که سپاه، شورای نگهبان، مجلس و قوه قضائیه را در کنترل دارند رهبر با توجه به منافع آنها هر توافقی را به راحتی هوا میکند. امروز وضع مذاکرات ما به اینجا رسیده که به دنیا فتوای ایشان را بقبولانیم. سئوال این است که آیا به فتوای شرعی ایشان تجاوز جنسی در زندان حلال است یا حرام؟ زیر گرفتن فرد معترض با ماشین نظامی حلال است یا نه؟ بازداشت غیر قانونی مجاز است یا خیر؟ اگر این فتواها ی عقلی امکان اجرا شدن دارد آن حرمت سلاح هسته ای هم دارد و فتوای ایشان به همین میزان اعتبار دارد.
    امروز آقای حداد عادل که با درماندگی سعی در ادای دین فامیلی و حفاظت از نوه و داماد و دختر خود داشت در نهایت عجز نشان از عجز رهبری داد که هیچ حرف درست ودرمانی ندارد.
    از آقایان مجلس خبرگان دعوت میکنیم به دقت به این موارد توجه کنند چون به حساب ما چند نفر از اهالی این کشور صلاحیت ادامه کار رهبری فعلی جای تامل بسیار دارد. راستی چه اشکالی دارد یک نظر خواهی در این مورد از مردم بشود؟
    آقاین روحانیون بدانند که اگر حتی مصلحت اندرونی و بیرونی خود را هم می خواهند باید به سرعت از دستگاه فعلی فاصله بگیرند و ببینند عزت امروز آقای هاشمی را با دیروزش. همین موضع گیری حتی با نکاه به دنیا هم آنقدر عاقلانه است که مراجع عظام به سرعت تصمیم سرنوشت ساز خود را بگیرند و به جای ترس از خلق خدا چند دقیقه از خدا بترسند.
    امروز آخرین امیدها هم نقش بر آب شد.

    ——————

    سلام یاران گرامی
    سپاس ازشما بخاطرنگارش این مطلب فراگیرو خردمندانه
    سپاس
    سپاس
    سپاس

     
  20. سلام، صبح جمعه به خیر!
    در مقاله ای که تقدیم شده دکتر بیژن عبدالکریمی در پاسخ به یک پرسش ظاهرا متناقض! شش معنا از دین را تشریح و افق های زیبای آگاهی بخشی را ترسیم نموده است.
    تا باد چنین بادا
    با انتخابات قهر نکنیم!
    معین

    ———————

    17 خرداد 92
    آیا از دین خیری برمی‌خیزد؟ (سؤال روزنامه کارگزاران)

    بیژن عبدالکریمی

    مقاله «آیا از دین خیری برمی‌خیزد» در پاسخ به اقتراح روزنامه کارگزاران نوشته شده‌است، فایل پی‌دی‌اف این مقاله را از اینجا دریافت کنید.

    آيا از دين خيري برمي­خيزد؟

    سؤالي كه به اقتراح گذاشته شده، اين است: «آيا از دين خيري برمي­خيزد؟»

    نحوة طرح مسأله كاملاً آشكار مي­سازد اين سؤال نه پرسشي علمي و آكادميك، بلكه پرسشي سياسي و ايدئولو‌ژيك است. هر كس كه اندكي از سطح زندگي روزمره فاصله گرفته، به ساحت تفكر نزديك شده باشد به­خوبي عوامانه بودن اين پرسش يا نحوة طرح آن را درمي­يابد، چرا كه مهم­ترين و اصلي­ترين جزء پرسش يعني مفهوم «دين» آنچنان كلي و لذا ناروشن و مبهم به كار گرفته شده است كه هر فردي كه اندك انس و ودادي با تفكر داشته باشد در برابر اين ابهام و ناروشني ناچار است لحظات و دقايقي سكوت اختيار كرده تا اساساً خود پرسش معنا و مفهوم محصلي در ذهنش پيدا كند. همچنين اين پرسش مبتني بر پيش­فرض­هاي بسياري است كه بدون توجه به آنها پاسخ صحيح به آن غيرممكن مي­نمايد. به هر تقدير، وقتي ما تعبير دين را به كار مي­بريم معاني و مفاهيم متعدي را مي­توانيم در ذهن داشته باشيم. در نتيجه، به اعتبار هر يك از اين معاني، معنا و مضمون پرسش مورد نظر و لذا پاسخ آن تغيير خواهد كرد. تمييز و تفكيك معاني زير در معنا و مفهوم دين شايد بتواند ما را در مواجهة صحيح­تر با پرسش مورد اقتراح ياري دهد:

    1. گاه «دين» مي­گوييم و مرادمان از دين يك «فرهنگ» است و دين را به منزلة يك فرهنگ تلقي مي­كنيم. هر قوم و جامعه­اي براي خود فرهنگي دارد و دين از عناصر قوام­بخش و بسيار بنيادين اكثر قريب به اتفاق فرهنگ­هاي بشري بوده است. ما كدام فرهنگي را مي­شناسيم كه اديان، اعم از سامي و غيرسامي، از عناصر اصلي تشكيل­دهندة آن نبوده­اند؟ لذا به اعتبار فهم دين به منزلة يكي از عناصر قوام بخش فرهنگ اين پرسش را كه «آيا در دين خبري نهفته است؟» مي­توان به اين پرسش تأويل نمود: آيا در فرهنگ و عناصر قوام­بخش آن خيري نهفته است؟

    در اين صورت خام و عوامانه بودن اين پرسش كاملاً آشكار مي­شود. چرا كه در مقابل اين پرسش مي­توان پرسيد: آيا اساساً آدمي مستقل از فرهنگ مي­توانست آدمي باشد؟ وقتي از انسان سخن مي­گوييم مرادمان موجودي تاريخي است كه نحوة هستي­اش در بستر يك سنت، فرهنگ و عالَم تاريخي تحقق پذيرفته و مي­پذيرد و دين از عناصر بنيادين و قوام­بخش سنت، فرهنگ و تاريخ او بوده است.

    ممكن است گفته شود درست است كه دين از عناصر اصلي فرهنگ­هاي پيشين بوده است اما با ظهور تجدد و عالَم مدرن، براي نخستين­بار بشر غربي به تأسيس فرهنگي سكولار و دوران تاريخي­ای مستقل از دين و ديانت نايل آمده است، پس در اين دوران، ديگر چه نيازي است به دين؟ در اينجا يكي از مهم­ترين مفروضات پرسش مورد بحث خود را آشكار مي سازد. يعني وقتي پرسيده مي­شود «آيا در دين خيري وجود دارد؟» آگاهانه يا ناآگاهانه مراد اين است: با ظهور دوران مدرن و شكل­گيري تفكر و فرهنگ سكولار جديد، ديگر چه نيازي است به دين؟ ليكن در مقابل مي­توان به طرح اين پرسش پرداخت: آيا براستي ما هيچ دورة تاريخي را مي­شناسيم كه با دوره­هاي تاريخي پيشين خود داراي شكاف و گسست مطلق باشد يا بايد دوران­هاي تاريخي، از جملة دورة تاريخي جديد و فرهنگ و تمدن مدرن غربي را در استمرار دوره­هاي تاريخي پيشين و فرهنگ و تمدن­هاي گذشتة آنان بدانيم و همواره عناصر بسياري از فرهنگ­هاي دوره­هاي پيشين به دوره­هاي تاريخي بعدي سرريز مي­شود؟ اگر شق اخير را بپذيريم­­ــ كه بايد بپذيريم­ــ باز هم مي­توان حضور عناصر فرهنگ ديني­­ــ و در مورد تمدن غرب، عناصر فرهنگ مسيحي­ــ را در بطن تفكر، فرهنگ و تمدن جديد نشان داد.

    حتي اگر تفكر، فرهنگ و تمدن جديد را في­نفسه و بالذات سكولار و غيرديني بدانيم باز هم اين تفكر و فرهنگ خود را در تقابل و تغاير با فرهنگ و تفكر ديني است كه آشكار مي سازد و بدون اين تقابل و تغاير، فرهنگ و تفكر سكولار منطقاً و مفهوماً معناي خود را از دست مي­داد.

    2. اما گاه تعبير «دين» را به كار مي­بريم و مرادمان «يك ابژه يا متعلَّق شناسايي»[1] است. في­المثل آنگاه كه از تعابيري چون فلسفة اسلامي، فلسفة مسيحي، عرفان يهودي، فقه شيعي، جامعه­شناسي ملل مسلمان، تمدن بودايي … سخن مي­گوييم مرادمان از تعابيري چون دين، اسلام، مسيحيت، يهوديت، شيعه و … ابژه­ها و متعلَّقاتي براي شناسايي و مطالعه هستند. فرضاً براي اسلام­شناساني چون پطروشفسكي روسي يا گلدزيهر يهودي يا براي جامعه­شناسي چون ماكس وبر اسلام نه يك ايمان بلكه صرفاً موضوعي براي پژوهش­هاي تاريخي و شرق­شناسانه يا پژوهش­هاي جامعه­شناختي بود. به اين اعتبار، يعني از منظر فهم دين و اديان به منزلة ابژه­هايي براي پژوهش، اين پرسش را كه «آيا از دين خيري برمي­خيزد؟» مي­توان به اين پرسش بازگرداند: آيا از مطالعه و پژوهش دربارة ماهيت دين و تاريخ اديان منفعتي براي بشر حاصل مي­شود؟ اين پرسش را مي­توان به پرسش اساسي­تر ديگري تأويل كرد: آيا اساساً در آگاهي، معرفت، دانش و پژوهش خيري وجود دارد؟ به نظر مي­رسد متناقض بالذات بودن اين پرسش كاملاً آشكار است، چرا كه اگر در آگاهي و پژوهش به طور كلي خيري وجود نداشته باشد در طرح خود همين پرسش در باب خير و شر دين نيز هيچ منفعت و صلاحي نهفته نيست.

    3. گاه مرادمان از دين و دينداري اعمال و رفتار ديني و به تعبيري «اخلاق ديني» است و منظورمان از دين يك نوع نظام اخلاقي خاصي است كه در اديان و بر اساس تفكر ديني شكل گرفته است. آنگاه سؤال به اقتراح گذاشته شده را از اين منظر مي­توان بدين شكل مطرح كرد: آيا اساساً ما نيازي به نظام اخلاقي ديني داريم؟ در اين صورت، در مقابل مي­توان پرسيد: آيا طي اين پانصد سال اخيري كه از ظهور رنسانس و اومانيسم مي­گذرد، بشر غربي، علي­رغم تلاش­هاي بسيارش، هنوز توانسته است نظامي اخلاقي به منزلة جانشين نظام اخلاقي ديني برپا كند؟ آيا براستي مي­توان نظام­هاي اخلاقي عقل­گرايانة جديد، فرضاً از نوع اخلاق كانتي، را نظامي اخلاقي دانست كه در عمل اجرا شدني و قابل متابعت است يا اين گونه نظام­هاي اخلاقي عقلي را بايد صرفاً به منزلة بازي با مفاهيم تلقي كرد؟ آيا هنوز نيرو و پتانسيلي اخلاقي غير از اخلاق سنتي و ديني در جهان مي­شناسيم؟ وقتي مي­پرسيم «آيا از دين خيري برمي­خيزد؟» آيا براي اين خير و همة ارزش­هاي اخلاقي­ای چون انسانيت، عشق، محبت، مهرباني، آزادي، تساهل، گذشت، قانون­مداري و … كه به منزلة «خير» معيار ما براي پذيرش يا عدم پذيرش دين و ديانت قرار گرفته­اند، پشتوانه و تضمين­كنندة تاريخي و اصيل­تري از خود سنت ديني وجود دارد؟ براستي، آيا از خود اين پرسش كه «آيا از دين خيري برمي­خيزد؟» خيري برمي­خيزد؟ به هيچ­وجه مدعي نيستم كه در طرح پرسش از آفات و خطرات دين­­ــ اما دين به چه معنا؟­­ــ هيچ­گونه خير و منفعتي نهفته نيست، ليكن سؤالم اين است كه اگر ما همين نيرو و پتانسيل اخلاق ديني رو به احتضار را نيز از جهان بزداييم، بر سر اين بشر جديد بداخلاق و بي­اخلاق، يعني فاقد هر گونه بنياد اخلاقي، چه خواهد آمد؟

    4. در اغلب موارد، مرادمان از «دين» آن دسته از نظام­هاي نظري و نهادينه شدة تاريخي است كه در حول و حوش اديان تاريخي شكل گرفته است. من از اين نظام­هاي نظري به «سيستم­هاي تئولوژيك» تعبير مي­كنم. سيستم­هاي تئولوژيك مجموعه­اي از گزاره­هاي نظري است كه در پاره­اي شرايط و ادوار تاريخي و در يك فرآيند تاريخي شكل گرفته، به صورت يك نظام نظري درآمده­اند و خود را براي مؤمنان و معتقدان به يكي از اديان تاريخي به منزلة حقايقي مسلم، قطعي، ازلي، ابدي و غيرقابل نقد مي­نمايانند. بسياري از كساني كه به آسيب­شناسي دين پرداخته، از آفات و خطرات آن سخن مي­گويند در واقع مرادشان از دين همين سيستم­هاي تئولوژيك نهادينه شدة تاريخي است. اينجانب از آفات و آسيب­هاي نظري نحوة تفكر تئولوژيك و سيتم­هاي انديشگي حاصل از اين نحوة تفكر قبلاً شرح نسبتاً مبسوطي ارائه داده­ام.[2] اما در اينجا خواهانم صرفاً نكتة ديگري را در مورد تئولوژي بيان كنم و آن اين كه تئولوژي عبارت است از فهم آرزومندانة جهان، يعني فهم جهان، آن گونه كه آدمي خود مي­خواهد و نه آن گونه كه جهان هست. تفكر تئولوژيك براي جهان طرحي را مفروض مي­گيرد و اين طرح را به منزلة طرح پيشين الهي تلقي مي­كند، آن چنان كه گويي تمامي جهان و سراسر تاريخ، از صبح ازل تا شام ابد بر اساس اين طرح مفروض الهي حركت و سير مي­كند. سخن بر سر اين نيست كه آيا اساساً يك چنين طرح پيشين الهي براي جهان وجود دارد يا نه، بلكه سخن در اين است كه همة نظام­هاي تئولوژيك مدعي كشف و دست­يابي به یك چنين طرح پيشين الهي بوده، آنچنان كه مسير همه حوادث عالم را از ازل تا ابد مي­دانند و اين مسير بر اساس همان طرحي است كه نظام­هاي تئولوژيك عرضه مي­كنند. اما در فهم آرزومندانة نظام­هاي تئولوژيك از جهان حقيقتي انساني نهفته است. به تعبير ساده­تر، نظام­هاي تئولوژيك، علي­رغم آسيب­هاي نظري فراوان­شان در كسب شناخت و معرفت صحيح از جهان، حاصل يك ضرورت انساني هستند. اين ضرورت از اين حقيقت برمي­خيزد كه اكثر انسان­ها، حتي بسياري از متفكران، تحمل رويارويي با جهان و وجود في­نفسه را ندارند. لذا جهان را نه آن گونه كه هست، بلكه آن گونه كه خواهانند، مي­فهمند. نظام­هاي تئولوژيك و نيز بسياري از نظام­هاي فلسفي حاصل فهمي آرزومندانه از جهان است. مواجهه با وجود في­نفسه و جهان همان گونه كه هست، شجاعت و قدرت سرشاري را مي­طلبد كه غالباً خارج از توانمندي­هاي آدمي است، مشروط بر اينكه يك چنين مواجهة رو در رويي با وجود في­نفسه، صرف نظر از خواسته­ها، نيازها و تمايلات زيبايي­شناختي و ضرورت­هاي عملي و اخلاقي ما اساساً براي آدمي امكان­پذير باشد.

    به هر تقدير، تئولوژي، علي­رغم آفات عظيمش در عرصة معرفت و آگاهي از جهان، براي بسیاری آدميان به منزلة يك نياز و ضروت است، نياز و ضرورتي كه از محدوديت­ آدمي در مواجهة رو در رو با وجود في­نفسه برمي­خيزد.

    5. گاه ما از تعبير دين استفاده مي­كنيم اما مرادمان بيشتر نوعي ايدئولوژي است كه بر اساس مفاهيم و باورهاي ديني شكل گرفته است. براي مثال آنگاه كه از انقلاب­هاي ديني، حكومت­هاي ديني يا جنبش­هاي سياسي ديني سخن مي­گوييم، غالباً مرادمان از دين نوعي ايدئولوژي است. وقتي نيز از آفات و خطرات دين سخن گفته مي­شود، همان آفات و خطراتي كه نگراني از آنها خود را در شكل پرسش مورد اقتراح نمايان ساخته است، بيشتر به تلقي دين به منزلة يك نوع ايدئولوژي نظر دوخته شده است. ايدئولوژي، يعني انديشه به مثابه راهنماي عمل، پديدار جديدي است كه در دورة مدرن شكل گرفته و با اومانيسم، سكولاريسم، سوبژكتيويسم و انسان­محوري جديد ربطي وثيق دارد. در دوره­هاي گذشته ما با پديداري به نام ايدئولوژي، در معنای اندیشه به مثابه راهنمای عمل اجتماعی و برای پراکسیس اجتماعی، مواجه نيستيم. ايدئولوژي­ها، در دورة جديد يعني در دوراني شكل مي­گيرند كه آدمي مي­كوشد بر اساس عقل و عقلانيت خودبنياد خويش براي همه چيز از جمله جامعه و سياست طرح و برنامه دهد و حركت جامعه و سياست را در مسير خاصي صورت­بخشي كند. لذا رويكرد ايدئولوژيك به دين يا تلقي دين به منزلة يك ايدئولوژي حاصل فرهنگ دورة مدرن است. تفسيرهاي ايدئولوژيك به دين يا تلقي دين به منزلة يك ايدئولوژي از مهم­ترين عوامل رشد سكولاريسم و غلبة غربزدگي در جوامع شبه­سنتي، شبه­مدرني چون ايران و ساير جوامع مسلمان بوده است. وقتي از دين به منزلة ابزاري ايدئولوژيك در مناقشات سياسي و ايدئولوژيك بهره­برداري شود، منافعي گذرا و آفاتي عميق گريبان­گير دين و تفسير معنوي از جهان مي­گردد. نظام­های تئولوژیک به دليل ارتباطش با فرهنگ توده­اي و به دليل قدرت برانگيختگي و تهييج بسيار آن، داراي پتانسيل عظيمي براي بسج توده­اي در راستاي بسياري از اهداف سياسي و اجتماعي است. اما به دليل همين قدرت تهييج و غلبه بخشيدن احساس بر تفكر و تلاش به منظور محدود كردن همة حقايق جهان در چارچوب پاره­اي از آرمان­هاي سياسي و اجتماعي كه رنگ و لعابي ديني به خود گرفته است، به تعطيلي تفكر و شناختي معوج، ذهني، غيرواقع­بينانه، انتزاعي و دُن­كيشوت­مآبانه از جهان منتهي مي­شود. همچنين ايجاد شكاف و شقاق در جامعه، دشمن­سازي و دشمن­تراشي، ترويج فرهنگ خشونت و رشد دادن احساس كينه و تنفر نسبت به دشمنان موهوم و خيالي يا هر كس كه در چارچوب­­هاي تفكر ايدئولوژيك مورد نظر نمي­انديشد، همه و همه از آفات و خطرات تلقي دين به منزلة يك ايدئولوژي است. ممكن است گفته شود «ايدئولوژي»، يعني برخورداري از پاره­اي ارزش­ها و مواضع ارزشي و ايدئولوژيك نسبت به جهان و پديدارهاي سياسي و اجتماعي، امري اجتناب­ناپذير بوده، لذا نقد تفكر ايدئولوژيك امري تهي و بي­معناست، به­خصوص كه دين و تفكر ديني نيز مملو از ارزش­ها و گرايشات ارزشي و اخلاقي است. ضمن تأييد اين سخن، صرفاً بايد خاطرنشان كنيم كه در نقد تفكر ايدئولوژيك و تفسير ايدئولوژيك از دين، آنچه مورد نظر است نه برخورداري از مواضع ارزشي و گرايشات و جهت­گيري­هاي اخلاقي بلكه تلاش براي فهم و تفسير همة واقعيت­هاي جهان و همة پديدارهاي انساني، اجتماعي، سياسي، فرهنگي، تمدني و تاريخي در چارچوب پاره­اي از نظام­هاي ارزشي و اعتقادي خاص است. به تعبير ديگر، فرق است ميان ايدئولوژي و ايدئولوژي­انديشي؛ و آنچه بيشتر مورد نقد است ايدئولوژي­انديشي و تفكر ايدئولوژيك است و نه ايدئولوژي و برخورداري از پاره­اي گرايشات و جهت­گيري­ها و مواضع ارزشي و اخلاقي.

    به نظر مي­رسد در پرسش مورد اقتراح، آنچه از دين مورد نظر است و با استفهامي انكاري منافع آن از اساس مورد شك و ترديد قرار گرفته است، تلقي دين به منزلة يك ايدئولوژي است. در اين صورت، از يك سو مي­توان پذيرفت كه تلقي دين به منزلة يك ايدئولوژي از آفات و خطرات بسيار سهمگيني برخوردار است، و از سوي ديگر بايد خاطرنشان ساخت كه خود پرسش مورد اقتراح، برخاسته از پاره­اي گرايشات و تفكرات ايدئولوژيك است. به تعبير ساده­تر، آنچه بايد مورد نقد قرار گيرد نفس تفكر ايدئولوژيك و ايدئولوژي­انديشي است و نه آنكه ما با محكوم كردن شقي از تفكر ايدئولوژيك، ديگر شقوق و اشكال نظام­ها و انديشه­هاي ايدئولوژيك را فراموش ساخته، آنها را از قرار گرفتن در معرض تيغ نقد و تحليل برهانيم.

    6. اما دين معنا و مفهوم ديگري نيز دارد كه امروز، در دوران ما و در ميان ما، برخلاف گذشتگان، كمتر د يده مي­شود. دين در اين معنا، ساحتي از ساحات گوناگون نحوة هستي آدمي و از نظر پاره­اي از متفكران، متعالي­ترين مرتبة وجودي انسان است، ساحتي كه انسان در آن با حقيقتي مطلقاً ديگر، مواجه شده، در اين مواجهه راز و معناي جهان را مي­يابد، بي­آنكه بتواند اين حقيقت و تجربة اين مواجهه را با مفاهيم و مقولات مناسبي بر زبان آورد.

    همان­گونه كه متافيزيك و تفكر مابعدالطبيعي، هنر، علم و تكنيك هر يك تجلي و حاصل ساحتي از ساحات گوناگون نحوة هستي ذوابعاد و ذوسطوح آدمي هستند، دين و ارتباط با حقيقت متعال و برقراري نسبت با امر قدسي نيز حكايتگر سطحي از سطوح و ساحتي از ساحات گوناگون نحوة هستي انسان است. در دوران ما، با غلبة تكنيك و تفكر تكنولوژيك، به­خصوص در اين چند دهة اخير و به دنبال تحولات ژرفي كه در عرصة فناوري­هاي نوين اطلاعات و ارتباطات و درهم­تنيدگي زمان و مكان و شكل­گيري فضاهاي مجازي صورت گرفته و به ظهور انسان جديدي كه از آن مي­توان به انسان مجازي[3] يا انسان Online تعبير كرد، ختم شده است، اين ساحت از هستي ما كه در آن ارتباطي حضوري و غيرمفهومي با حقيقت متعال صورت مي­گيرد، به فراموشي سپرده شده و حضور اين ساحت در حيات فردي و اجتماعي ما بسيار كم­رنگ و بي­رمق شده است تا آنجا كه مي­توان گفت در دوران جديد عالَميت عالَم ديني، يعني حضور پررنگ و نيرومند اين ساحت از هستي آدمي به پايان رسيده است. اين سخن به اين معنا نيست كه ما افرادي را نمي­توانيم بيابيم كه در عالَم ديني و با غلبه بخشيدن به اين ساحت از حقيقت وجودي خويش نمي­زيند، بلكه مراد اين است كه در مرحلة كنوني از تاريخ بشري، با غلبه يافتن عالَم تجدد در سراسر جهان، ما بر روي كرة خاك هيچ قوم و جامعه­اي را نمي­شناسيم كه هدايت حيات اجتماعي و سياسي خود را به اين ساحت از هستي خويش سپرده باشد و اين ساحت از هستي آدمي بر ساير ساحات وجودي افراد آن غلبه يافته باشد.

    گفته شد كه دين ساحتي از وجود آدمي است كه در اين ساحت انسان مي­تواند با معنا مواجه شود. لذا، با توجه به اين تلقي از دين، براي من اين پرسش كه «آيا از دين خيري برمي­خيزد؟» شكل ديگري از اين پرسش است كه «آيا بشر نيازي به معنا دارد؟». در اين صورت، پاسخ خواهم داد كه بي­ترديد معنا ضروري­ترين امري است كه بشر دوران ما بدان نياز دارد و آيا مگر بشر مي­تواند بدون معنا از زندگي انساني، سرشار و درخوري برخوردار باشد؟

    پرسش به اقتراح گذاشته شده نماد آشكاري از نيهيليسم ويران­گري است كه جهان ما را در چنبرة خويش قرار داده و همه چيز و همه كس را در خويش بلعيده و مي­بلعد. اين نيهيليسم در ديار ما نيز خانه كرده است و ما مي­كوشيم وجود آن را ناديده بگيريم، بي­خبر از آن كه آتش آن، خرمن حيات فردي و اجتماعي ما را به باد فنا خواهد داد و تصوير جهان و زندگي را براي ما بسيار زشت و كريه خواهد ساخت. لذا تلاش براي كشف دوبارة معنا يگانه خير حقيقي است كه بشر دوران ما بايد بدان اهتمام ورزد.

    ۱. Object

    ۲. در اين مورد نگاه کنيد به «گذر از تئولوژي به اونتولوژي: ضرورت تغيير پارادايم تفكر»، به آدرس زیر:

    بیژن عبدالکریمی، ما و جهان نیچه‌­ای، نشر علم، ۱۳۸۷، صص ۱۱۹ــ ۱۳۱.

    ۳.

     
  21. آقای نوریزاد درود بر شماو واقعا نقش شما بی بدیل است. ای کاش همه ما به درک امروز شما میرسیدیم.
    پاینده باشید

     
  22. درود بر این همه شجاعت و آزادگی و دانایی و از خود گذشتگی درود بر شما

     
  23. درود بر محمد نوری زاد
    ما هم مثل تو می فهمیم ما هم مثل تو بینا شده ایم و ما هم مثل تو رای نمی دهیم

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

Optionally add an image (JPEG only)

85 queries in 2355 seconds.