سر تیتر خبرها
شوخیِ رهبری با مردم

شوخیِ رهبری با مردم

اکنون بیت مکرم، و سپاه، و قدرتهای پسِ پرده، با هشت فردِ مطیع یا در نهایت “بی خطر” مواجهند. که اگر مردم بر انتخاب هریک از این هشت نفر که نه، بر انتخاب همه ی این هشت نفر دست بگذارند، ذره ای آشفتگی به کانون فربگی سردارانِ سیری ناپذیر سپاه درنمی افتد.

باورم بر این است که: در انتخابات پیشِ رو، اگر همه ی دستگاههای نظارتیِ داخلی و بین المللی دست بدست هم بدهند، به تخلف و تقلبِ چشمگیری برنخواهند خورد. نیز این سخنِ جناب رهبری که فرموده اند: با هرکسی که مردم انتخاب کنند، کار می کنم و برایم فرقی نمی کند، صادقانه و از سرِ صداقت است. باور کنید من به این مهم باور دارم. منتها تنها شوخی ای که دراین میان به کاسه ی مردم انداخته شده، این است که: تقدم و تأخرِ تقلب کمی جابجا شده. یعنی بجای این که تقلب، در صندوق آراء و بهنگام شمارش آراء مهندسی شود، به پیش از اعلام اسم این هشت نفر منتقل شده است.

اکنون بیت مکرم، و سپاه، و قدرتهای پسِ پرده، با هشت فردِ مطیع یا در نهایت “بی خطر” مواجهند. که اگر مردم بر انتخاب هریک از این هشت نفر که نه، بر انتخاب همه ی این هشت نفر دست بگذارند، ذره ای آشفتگی به کانون فربگی سردارانِ سیری ناپذیر سپاه درنمی افتد. آشفتگی آنجا بود که اسم سید محمد خاتمی یا اسم هاشمی رفسنجانی در میان اسم این هشت نفر می بود. پس، بجناب رهبری و سرداران سیری ناپذیر سپاه می گویم: آسوده بخوابید که ما بیداریم. بیداری ای از جنس سبز. از جنس همین چیزی که دیروز یک چشمه اش را در اصفهان و در تشییع جنازه ی مرحوم آیت الله طاهری اصفهانی مشاهده فرمودید!

محمد نوری زاد
پانزدهم خرداد سال نود و دو
تهران

Share This Post

 

درباره محمد نوری زاد

62 نظر

  1. سید ابوالفضل

    سلام جناب نوریزاد عزیز
    باز هم میخواهم وقت گرانبهای شما را بگیرم . زیرا آن مثال قطار شما دست از سرم بر نمی دارد و نمی توانم خودم رامتقاعد کنم که با آن موافق باشم. چون شما را خیلی دوست دارم دلم نمی خواهد که در نظر شما آن مثال وطرز تفکر ناشی از آن همچنان درست تلقی شود.
    میخواهم بگویم ما یک ملت بزرگ هستیم با توانایی های فراوان. چرا باید اقتدار گرایان بتوانند مارا وبزرگانمان را در قطاری سوار کنند و بسوی مقصدی از قبل تعیین شده ببرند. گرچه بخش قابل توجهی از مردم ما براساس انگیزه های مذهبی با اینان همراهند و حتی تابع بی چون و چرا ، اما بخش های گسترده ی دیگری هم هستند که استقلال فکری بیشتری دارند و آگاهانه تر فکر و عمل می کنند. (هم در بین مردم و هم در بین بزرگان ورهبرانشان) البته بخشی از مردم هم هستند که همیشه چشم به حاکمان دارند(الناس علی دین ملوکهم) . به عنوان مثال در انتخابات ریاست جمهوری آقای خاتمی ،همه ی حاکمان اراده کردند که ایشان انتخاب نشود اما مردم ایشان را برگزیدند.
    نمی خواهم شرایط فعلی را با آن زمان مقایسه کنم. واقعا شرایط تفاوت کرده . اگر چه حاکمان با استبداد وقهرخیلی شدیدتر ی برخورد می کنند، از سوی دیگر آگاهی مردم نیز افزایش یافته. مردم می توانند موازنه ی قدرت را به نفع مردمسالاری دینی تغییر دهند و سرانجام این کار را خواهند کرد ولی تدریجا و گام به گام . در فرآیندی که انتخابات پیش رو میتواند یک گام از آن باشد.
    می شود اطمینان داشت که در صورتی که در این انتخابات کاندیدای مورد نظر ما انتخاب شود یک گام دیگر در جهت حاکمیت مردم برداشته شده است. واقتدارگرایان حاکم علی رغم میلشان یک گام عقب خواهند نشست . هیچ دلیلی ندارد که منتخب مردم بخواهد خواست های غیر قانونی آن ها را تمکین کند. ناچارم تاکید کنم که میزان موفقیت وی از یک سو به توانایی های شخصی وی واز سوی دیگر به حمایت مردم وحضور آن ها وحمایت های رهبر بستگی خواهد داشت.
    شخصا آرزو می کنم که پس از پیروزی، رهبر از فرد انتخاب شده به طور کامل حمایت نماید. این مسلما به نفع کشور است و در این صورت کشور می توانند در مسیر اصلاح قرار گیرد . من فکر میکنم این سناریو دست یافتنی باشد . چرا نباشد؟ اگر این سناریو تحقق یابد گامی خواهد بود در تحقق حق مردم .
    گرچه همچون شما اعتقاد دارم که هیچکدام از نامزدهای فعلی توانایی وکارآیی و اقتدار آقایان خاتمی و هاشمی را ندارند، اما در عین حال دلیلی نمی بینم که بزرگانی مانند روحانی وعارف سوار قطار اقتدار گرایان شوند وبه سوی مقصد تعیین شده از سوی آن ها رهسپار گردند. من فکر نمی کنم که هم اکنون هم آن ها در قطار آن ها سوار باشند. همین اندازه هم آن ها خار چشم اقتدار گرایان بوده اند.
    جناب استاد آیا همچنان فکر می کنید مثال قطار که مطرح فرمودید درست است؟

     
  2. سلام و خداقوت
    گمان می‌کنم تشبیهتان (مقایسه سیستم با قطار) به طور کامل درست نباشد؛ چراکه به قول خودتان و برخی دوستانِ دیگر تحول باید به آرامی صورت گیرد و سیستم ستم‌کار باید از درون متلاشی شود. دکتر رنانی اخیرا مقاله‌ خواندنی و جالبی نوشته با عنوان “مهاجرت به بيرون براي دومين بهترين” (http://khabareghtesadi.com/fa/news/13438) و در آن‌جا اشاره ‌می‌کند که اطلاح‌طلبی تمرین اصلاح‌طلبی است و دموکراسی تمرین دموکراسی است و می‌گوید نباید یا اصلاح‌طلبی را تمام و کمال خواست و یا هیچ. بلکه باید کم‌کم جلو رفت و در این مقاله از آقای هاشمی تقدیر می‌کند؛ هم ثبت‌نامش در انتخابات و هم برخوردش پس از رد شدن… مطلب دیگر این که به قول خودتان در این 8 سال احمدی‌نژاد چه کارها که با این مملکت نکرد و شد آن چه شد… و در دوران همین فرد هم در ابتدا او و سپاه رفیق گرمابه و گلستان هم بودند ولی اکنون به تیپ و تاپ هم زده‌اند… پس این که چه کسی رییس‌جمهور شود قطعا تاثیر دارد. تازه مگر هاشمی و خاتمی از پس سپاه و برادران بیت و خود رهبری برمی‌آیند و در دوران خودشان توانستند این کار را بکنند؟ و آیا مثلا می‌توانند جلوی کمک ایران به سوریه را بگیرند یا از آستان قدس و بیت رهبری و … حساب بکشند؟ حتا می‌خواهم بگویم در این عرصه احمدی‌نژاد شاید جسورتر از همه بود و بیشتر از همه دربرابرش ایستاد و سرکشی کرد البته با اغراض شخصی و … نکته‌ی دیگر این که اکنون دیگر خودشان هم فهمیده‌اند که نه رای دادن نشانه‌ی تقویت نظام و نه رای ندادن تاثیر چندانی دارد جز این که کار آن‌ها را راحت‌تر می‌کند و بدون نیاز به تقلب، کاندیدای مورد نظرشان رای می‌آورد و 8 سال دیگر باید نابودی مردم و کشور را به نظاره بنشینیم.

     
  3. سید ابوالفضل

    سلام بر برادر و استادم جناب نوریزاد عزیز
    ممنونم که نوشته ام را خواندید و به آن پاسخ دادید . اما شرمگنانه عرص می کنم از قضا من با آنچه که شما در مثال قطار مطرح نموده اید نمی توانم موافق باشم. والا معلوم است که ادب شما در کلام تا چه حد است . بدیهی است که شما هرگز در صدد بی احترامی به دشمنان مردم هم نیستید چه رسد به این که به دنبال فروکاستن از شان بزرگوارانی چون عارف و روحانی باشید. اجازه می خواهم تاکید کنم که من با مثال قطار واین که همه ی نامزدها در آن سوارند وبا سرعتی معین وبی اختیار به سوی مقصدی محتوم در حرکتند ،موافق نیستم.
    آقای میر حسین میگفت ما از نظر وجود قانون مشکل نداریم ظرفیت های قانون اساسی تا حدی است که می شود حتی با همین قانون اساسی هم کشور را به پیش برد.( حتی با قانون اساسی زمان شاه)مشروط بر این که همه ی قانون اساسی به صورت یک پارچه مورد توجه قرار گیرد (از جمله فصل سوم راجع به حقوق ملت). بدیهی است که در زمان مناسب باید قانون اساسی اصلاح شود.
    استاد بزرگوار بدیهی است مطابق قانون ولی فقیه اختیارات خیلی زیادی دارد اما در عین حال چناچه نهادهای قانونی از جمله قوه ی مجریه از موضع قانونی خود وارد عمل شوند وبه ویژه مستظهر به حمایت گسترده ی مردمی باشند می توانند در مسیر اصلاح جامعه حرکت کنند . من موافقم که آقای عارف یا روحانی در حد بزرگوارانی مانند خاتمی ، هاشمی، ویا میرحسین اقتدار وکارایی نخواهند داشت اما دلیلی ندارد که ترک اسب اقتدار گرایان بنشینند وهرجا که آن ها خواستند بروند. آن ها در صورت انتخاب شدن یک بار دیگر هژمونی اصلاح طلبان را مطرح کرده ، به رخ خواهند کشید و چونان خاری در گلوی اقتدارگرایان عمل خواهند کرد(در حد توان واستعداد خود). ودر صورتی که انتخاب نشوند صحنه ی انتخابات را بدل به عرصه ی آگاهی بخشی به مردم تبدیل کرده اند ودر یک کوتاه زمان انتخابات ، دروغ های چهار سال گذشته ی صدا وسیما وسایر بلندگوهای اقتدار گرایان را افشا نموده اند.
    استاد بزرگوارم اگر اشتباه میکنم مرا راهنمایی فرمایید ، من فکر میکنم که متاسفانه رهبر انقلاب در یک بازی باخت – برد گرفتار آمده که نتیجه ی عملکرد گذشته ی وی ونظام است. بر خلاف آنچه وانمود می فرمایند متاسفانه به هیچ وجه در موضع قدرت نیستند وقادر به کنترل اوضاع وجهت دهی نمی باشند .کافیست به منازعه ی آقایان ولایتی (مشاور محترم رهبر) وجلیلی در مناظره ی روز جمعه توجه کنیم که تا افشای اسنار مذاکرات هسته ای پیش رفت. اگر اصلا ح طلبان پیروز شوند برد آن ها و باخت اقتدار گرایان است. بدون شک. واگر بازنده شوند حداقل در دو جنبه پیروز شده اند یکی آگاهی بخشی به مردم ودیگر این که چنان چه فردی مانند جلیلی انتخاب شود بدتر از آقای احمدی نژاد خواهد بود و بیش از آن چه وی به حیثیت اقتدارگرایان لطمه زده ، زیان وارد خواهد کرد.(متاسفانه لطمه ای که در این صورت به کشور ومردم وارد خواهد شد بی اندازه زیاد خواهد بود وباز متاسفانه هزینه ی آن به درستی به حساب رهبر نوشته می شود).
    دوست دارم بگویم هزینه ای که تاکنون هم به پای ایشان نوشته شده بسیار زیاد است . رای به عدم صلاحیت آقای هاشمی رفیق پنجاه ساله ی رهبر وتایید فردی چون جلیلی هزینه ی گزافی در بر داشته است.
    استاد عزیز به نظرم مثال درستی نزده اید. همه ی کاندیداها در یک قطار سوار نیستند.

     
  4. سلام
    جناب آقای نوریزاد ، انشاالله که شما بنا ندارید نقش آقای هاشمی را در برآوردن همین سرداران سپاه به بهانه دروران سازندگی در امور اقتصادی کشور منکر شوید!

     
  5. با سلام خدمت استاد بزرگوار
    در این چند وقت اخیر خیلی می شنویم که آقایان می گویند همه چیز با هماهمنگی رهبر بوده. اشکالات دارند به ظاهر می آیند. همه برای اینکه بگویند تقصیر ندارند می گویند با هماهنگی رهبر بوده و یا با نظر ایشان بوده. آقا باید متوجه شود که بازی کی بود کی بود من نبودم شروع شده و تنها جائی که می توان به آن تکیه کرد آقا ست. قضیه هسته ای نمونه بارز آن است. آقایان دیگر خیلی راحت می گویند که این قضیه غلط جلو رفته. البته می گویند که فلانی تو غلط جلو بردی و فلانی برای دفاع می گوید که با نظر رهبری بود. کم کم دارد شاید باید به رهبر یاد آوری کنیم که دارد نوبت جوابگوئی ایشان می رسد.

    موضوعی به نطر من رسید که شاید وفت آن باشد که به آقایان متذکر شد
    آقای خلخالی در آخر عمر گویا گفته که در احکامی که صادر کرده مقصر نبوده و وی به دستور امام اینکار را کرده.
    جدیدا شنیدم که آقای خامنه ای هم در یک جلسه با آقایان لاریجانی و احمدی نژاد گفته “اگر در قیامت خداوند از من بپرسد چه کردی؟ من می‌گویم که کسی جز اینها را نداشتم” گویا ایشان هم می خواهد از زیر مسئولیت شانه خالی کنند. حدس می زنم که قاضی که حکم اعدام زورگیران را صادر کرد تقصیر را به گردن رئیس قوه قضائیه خواهد انداخت. به نظرم باید این را به آقایان یادآوری کرد که هر کسی که مسئولیت بزرگتری دارد بیشتر مواخذه می شود. اگر احمدی نژاد مرد بود در آشظن جلسه می گفت که آقا ولایت مطلقه فقیه باید بصورت مطلق هم جوابگو باشد.
    خداوند شما را برای ما نگهدارد
    احمد

     
  6. الهه روشن ضمیر

    ۲۴ سال خودکامگی و تزویر

    ///////

    محسن کدیور

    ۱۵ خرداد ۱۳۹۲

    kadivar‪.mohsen59‪@gmail‪.com

    ———————–

    سلام بانوی خوب ما
    بخاطر الفاظ تند نوشته ی ارسالی شما، نتوانستم آن را منتشرکنم. گرچه با محتوای کلی این نوشته موافقم اما ایکاش به همان چند لفظ آنچنانی برنمی خوردم و کل نوشته را با آسودگی و ارادتی که به نویسنده ی محترمش دارم منتشر می کردم.
    پوززش مرا بپذیرید

    با احترام

    .

     
  7. سعید جانفدا

    به نام خدا

    گویا نوبت بلعیدن تامّ و تمام موسسه فرهنگی صراط در رسیده است. این موسسه خدمتگزار و غیر انتفاعی که به همت جمعی از نیکخواهان (۱) تاسیس شد و از سال ۱۳۶۷ خورشیدی همراه با موسسه معرفت و پژوهش (۱۳۷۹) به دانشجویان و دانش طلبان خدمت بسیار کرده است، و از لهیب فتنه‌ها و هجمه‌ها ، بارها جان بدر برده ( سالهای ۱۳۸۲ و ۱۳۸۹) و در راه فرهنگ و آموزش سخت جانی و جان فشانی کرده است، اکنون به تمام معنی بر لبه پرتگاه ” ملّا خور ” شدن است.

    قصه این است که کسی به نام سید محمد خامنه‌ای ، که در بین عامّه و خاصّه نه اعتبار دارد نه اشتهار ، و تنها هنرش اینست که با رهبر کشور از یک مادر به دنیا آمده است ( گر چه بر خلاف برادر عزیزش ، از او کرامتی در هنگام ولادت ظاهر نشده است و نعره یا علی و یا حسین نکشیده است ) ، اینک خیز برداشته است تا در پناه یک دروغ آبدار و شاخدار ، این موسسه مظلوم را تملّک و تصاحب کند و عبدالکریم سروش را که آثارش در آنجا طبع و نشر می شود ، غاصب آن بشمارد ، و خود را صاحب سند و اساسنامه و سرمایه آنجا وانماید.

    این مطلب و مطالب ناسره دیگری از این دست ، در کتاب خاطرات محمد خامنه‌ای که اخیرآ به بازار آمده است به چشم میخورد(۲). این کتاب که بواقع شرح ناکامی‌های اوست ، به خوبی از عقده ها و حسرت‌های خفته وی پرده بر می دارد و او خواسته و ناخواسته ، آشکار می کند که از بی‌اعتنایی‌ها و بی‌التفاتی‌های دیگران چه زجرها و چه درد‌ها کشیده و اینک که مجالی به دست آورده تا دلیری کند و خودی بنماید ، حاضرست تا چون روح الله حسینیان ( همکار و غمگسار سعید امامی ، و ناشر کتاب محمد خامنه‌ای ) گلوها را بفشارد ، حرمت‌ها را زیر پا بگذارد ، دروغ‌ها جعل کند و برای خود مقامات و کرامات بتراشد (۳) و در کسوت نا باندام آیت اللهی ، متکبرانه بخرامد و دل خوش از اینکه پس از هشتاد سال حسرت ، عاقبت الامربرایش بزرگداشتی گرفته اند ، جلوه‌ای کند و عشوه‌ای بفروشد ” کاین منم طاووس علّییّن شده “.

    سید محمد خامنه‌ای همان است که در سال۱۳۶۴ در ماجرای مک فارلین ، همراه با هشت تن دیگر ، نامه‌ای به اکبر هاشمی رفسنجانی رییس مجلس نوشت و او را به محاسبه و مواخذه کشید. واکنش آیت الله خمینی اما بسیار تند و درشت بود و پاره‌ای ازین نامه نویسان را هیچ و پوچ و بد تر از دولت دشمن اسراییل خواند.از آن پس ستاره اقبال محمد خامنه‌ای در افول رفت و نامش از دفتر سیاست زدوده شد.

    وی که در نوفل لوشاتو میکروفون را ازدستش گرفته بودند و به او اجازه سخنرانی نداده بودند و داغی بر دلش نهاده بودند ، و قبلاهم که به دیدار آیت الله خمینی رفته بود و دست و شانه او را با شوق و شعف بوسیده بود ، از آیت الله جز سردی ندیده بود ( همان کتاب ) ، حالا زخم ناکامی دیگری را باید با خود حمل می کرد و نیش سرزنش تازه‌ای را باید در دل می نهفت.

    سالها گذشت و او در خموشی و فراموشی بسربرد و با رنج و حسرتهای خود کلنجار رفت ، تا برادر عزیزش، رهبر معظم، چشم عنایتی بر او افکند و دست تفقّدی بر سرش کشید. او را به مجالس علنی و عمومی برد و در کنار خود نشاند تا قرب مکان و مکانت او را به همگان بنمایاند و آنگاه بنگاه حکمت صدرا براه انداخت و بدست او سپرد و افسر آیت اللهی هم بر سرش نهاد تا جبّه فیلسوفی و فقیهی بر تن کند و اعتبار و اشتهاری بیابد. به ایادی سعید امامی هم سپرد تا خاطراتش را بنویسند و بطبع برسانند تا از ظلمت گمنامی بدر آید و آوازه‌ای بدر کند. دست آخر هم بزرگ داشتی برای او گرفت تا بزرگی‌های نداشته‌اش را بزرگنمایی کنند و او را به مثابه مفخری از مفاخر ایران معاصر به خلق الله بفروشند. او هم در عوض اینهمه اعزاز و اجلال، که عمری در حسرتش بود، هیچ از دروغ زنی و همداستانی با تندروان اقتدار طلب کم نگذاشت و هر جا توانست آب در آفتابه آن پلیدان ریخت و باج‌های کلان به کلانتران پرداخت و دست آخر هم اکبر هاشمی رفسنجانی را چشم و چراغ و آلت سیاست آمریکاییان خواند و آفرین‌ها و تحسین‌ها از تبهکاران شنید.

    در جلسه سرد و فرمایشی بزرگداشت او که، بقول شمس تبریزی، یخ از آن می بارید ، دکتر رضا داوری که به پاس پست هایی که بوی داده اند ، ناچار است همه عمر ثناخوان و حرف شنو باشد، بکراهت شرکت جست، و چون چیزی در عرصه فضل و فضیلت نمی یافت تا به میزبان خود حتی بگزاف نسبت دهد، اشارت کرد که آقای سید محمد ، شعر هم میخوانند و ذوق و ظرافت دارند!

    روح الله حسینیان هم ( که باعتراف خودش روزی از قاتلان بوده است) کتاب خاطرات او را رونمایی کرد و با دستان خون آلوده‌اش آنرا برای همیشه لکّه دار نمود. صادقی رشاد هم در گشاد کارها دستی داشت.

    باری اگر آن دروغ گزاف وی در باب مؤسّسه صراط نبود قلم سرکشی میکرد وهمین چند سطرراهم قلمی نمی نمود، که هرچه می اندیشم نامی جز “وقاحت آخوندی” بر آن ” منسوجات عنکبوتیه” نمی توانم نهاد.

    عنکبوت ار طبع عنقا داشتی

    از لعابی خیمه کی افراشتی؟

    مزاج گویان سید محمد خامنه یی را که همچون برادرش نه فقیه است ونه فیلسوف و بقول آیت الله خمینی مختصر آشنایی با فقه دارد، آیت الله خوانده اند و لذا می تواند مخاطب ومصداق ابیاتی باشد که چندی پیش در باب فقیهان دین فروش سروده‌ام که سقف معیشت را بر ستون شریعت میزنند و لقمه معیشت را از سفره شریعت بر می گیرند. با این ابیات سخنان درد الود خود راختم می کنم و خسران و خذلان را برای خدعه گران از خداوند خبیر خواستارم:

    آتش دنیا بسوخت خرمن تقوا تیغ معیشت بریخت خون شریعت

    از چه در افتاد در چَهِ زر و تزویر عالِم مفضال ذو فنون شریعت ؟

    عاقبـت الامر گوییا که همین بود حاصل احکام گونه گون شریعت

    ای شده از بهر لقمه‌ای به در دین لقمه توان یافت از برون شریعت

    چند بر این سفره حرام نشینی ؟ سفره خود باز کن بدون شریعت

    شرم سفیهان به از غرور فقیهان عشق فضیلت به از جنون شریعت

    خانه خالی به از اثاثه مغصوب جهل، به از فهم واژگون شریعت

    نازمت‌ای شهریار دین که نهادی سقف معیشت نه بر ستون شریعت

    خرداد ۱۳۹۲

    عبدالکریم سروش

     
  8. سید ابوالفضل

    سلام آقای نوریزاد عزیز
    من از ارادتمندان شما هستم. مرتب نوشته ها ی شما را پی گیری میکنم واز آن استفاده میبرم. اغلب احساس می کنم که از زبان من نیز سخن می گویید.
    شما را دوست دارم وبه همین دلیل دلم نمی خواهد نوشته های شما سبک وکم مغز باشد چرا که انبوهی از مردم به آن ها توجه می کنند وبه این دلیل که سخن آقای نوریزاد است آن را می پذیرند وبر مبنای آن موضع گیری وتصمیم گیری می کنند( به دلیل اعتمادی که دارند). اکنون اشتباه شما با توجه به انبوه مخاطبان می تواند هزینه های گزافی در پی داشته باشد.
    اجازه دهید به عنوان مثال من با نظر شما در خصوص یکسان دانستن هشت کاندیدای انتخابات موافق نباشم. بویژه در مورد مثال قطار که فرض کرده اید همه ی نامزدها سوار قطاری هستند که با یک سرعت به سمت مقصدی حرکت می کنند و بدیهی است که درسرعت یا جهت یا مقصد آن موثر نیستند.
    راستی چرا باید این مثال درست باشد؟ صرف نظر از این که مثال نمی تواند حجت باشد واقعیت ها نیز حاکی از این است که قطعا آقای عارف و روحانی برای اقتدار گرایان مانند جلیلی و حداد نیستند. آن ها تلاش خواهند کرد این دو نفر با اقبال عمومی مواجه نشوند. آن ها تلاش کرده اند که کاندیداهای ضعیفی از سوی اصلاح طلبان حضور داشته باشند تا با اقبال مواجه نشوند و بعد بگویند دیدید ما راست می گفتیم که جنبش سبز مرده است؟ اما چنانچه در همین شرایط که تشتت دراردوگاه آن ها در برترین سطح آشکار شده اصلاح طلبان مثلا به خواست جناب خاتمی حول انتخاب یک کاندیدا مجتمع شوند و با رای بالا اورا برگزینند بازی را به نفع مردم تغییر نداده اند؟
    از آن گذشته به نظر من تا همین اندازه جریان مناظره ها توانسته با حضور همین آقایان روشنگری قابل توجهی را در سطح عمومی ایجاد کند. مردم روز جمعه دیدند که امثال جلیلی چه کسانی هستند ؟ این کم دستاوردی است؟ این که در حضور اصلاح طلبان هیچکدام از اقتدارگرایان نمی توانند جز در جهت به لجن کشیدن خودشان ودولت احمدی نژاد حرفی بزنند کم دستاوردی است.
    آقایان عارف و روحانی توانستند پس از چهار سال با احترام از موسوی و کروبی و خاتمی و هاشمی حرف بزنند و از حقوق برباد رفته ی مردم سخن بگویند کم دستاوردی است؟ این که آقای عارف صراحتا اعلام می کند که مسول وضع موجود همه ی اصول گرایان هستند موضع گیری کمی است .
    من اعتراف می کنم که شجاعت و قاطعیت و عملکرد آقایان عارف و روحانی بسیار فراتر از حد انتظار من بود. از آن ها ممنونم وبه آنها درود می فرستم وبرایشان دعا می کنم.
    نه آقای نوریزاد عزیز مثال قطار شما درست به نظر نمی رسد.
    صراحتم را در بیان عفو بفرمایید. چیزی از ارادتم به شما کم نمی کند.

    ———————–

    سیدابوالفضل گرامی سلام دوست من
    سخن من نه این بوده است که آقایان عارف وروحانی با دیگران برابرند وتفاوتی درنگاه ومرامشان نیست. مطلقا. ایکاش به کنه و ذات سخن من فرو می شدید. من می گویم: آن قطار وآن ریل پیشاپیش تعیین مسیرشده اند وما را به سمتی که باید ببرند، خواهند برد. کوپه ی آقایان عارف وروحانی با هرشرافتی که با خود دارند وکوپه های دیگران با هرخسارتی که با خود دارند، تأثیری درجهت وسرعت سرنوشتی که لوکوموتیو ران برای ما رقم زده است نخواهد داشت. مثل این که یک کوپه تمیزباشد وکوپه ی مجاورش درگند باشد. گرچه معدودی ازسرنشینان بهره مند می شوند اما روند کلی همان است که هست. آقایان روحانی وعارف مطلقا شهامت ورود به حوزه ی اختیارات رهبری را ندارند. رهبری بجای خود، مطلقا توان ایستادگی دربرابر مطامع سرداران سپاه را ندارند. سیاست خارجی را رهبرمشخص می کند. مسائل امنیتی را رهبرمشخص می کند. هویت کلی کشور وترسیم چهره ی بیرونی ما در دست رهبراست. این که ما در سوریه باشیم یا نباشیم با وی است. روحانی یا عارف مگر می توانند چک سفید پولهایی را که باید به بشاراسد بدهند امضا نکنند. ویا پولهایی که به حزب الله داده می شود. من نمی خواهم به جزییات اشاره کنم که درآن محدوده کاملا با شما موافقم. داستان آقایان عارف وروحانی با آقایان خاتمی وهاشمی – با اعتنا به همه ی کاستی هایشان – تفاوت کیفی و کمی و ماهوی دارد. شرمگنانه بگویم: سپاه برای این دو عزیز تره هم خورد نخواهد کرد. اطلاعات هم مرتب درکارشان درخواهد پیچید. ماشین امضا و شیربی یال ودم اشکمی خواهند شد که عمده ی هیاهویشان درمحدوده ی امور روزمره ی مردم متوقف خواهد ماند. آب وبرق و جاده و زمین ومسکن و اینجورچیزها. اما زندانیان ما همچنان در زندان خواهند ماند وسیستم قضایی همچنان با اقتدار به رویه های عهد قجری خود ادامه خواهد داد. اجتماع همه جانبه ی مردم دراطراف خاتمی وهاشمی می توانست تا حدودی جهت آن ریل ها را تغییربدهد اما این دو بزرگوار – آقایان عارف و روحانی – با هراجتماعی که دراطرافشان صورت پذیرد و درانتخابات نیز پیروز شوند، دراندازه ای نیستند که سراز کوپه بیرون ببرند و تقاضایی مطرح کنند. دراین مثال خدای می داند که من هرگز بنا نداشته ام شأن انسانی این دو عزیز را فرو بکاهم. با هرتوان و کارایی های که دارند ورقیبانشان ندارند. هرگز.
    با احترام

    .

     
  9. چهارمین دوره انتخابات شوراهای اسلامی شهر و روستا همزمان با انتخابات ریاست‌جمهوری یازدهم در ۲۴ خرداد ۱۳۹۲ برگزار خواهدشد.
    تعداداعضای اصلی و جانشین هر منطقه شوراها ۱۲۶٬۱۵۳ کرسی دارد که با ۸۱٬۴۳۴ عضو جانشین (علی البدل) روی‌هم‌رفته ۲۰۷٬۵۸۷ کرسی می‌شود.

    و اين بدان معناست كه
    نظام سلطه حاكم جهت نمايشي دروغين از حضور حداكثري مردم در انتخابات و با سياه نمايي و تبليغات رسانه اي بهره برده و طيف كثيري از مردمي را نشان خواهد داد كه با اختیار و رضایت کامل در صندوقهاي راي حضور داشته و مشغول راي دادن به يكي از ۲۰۷٬۵۸۷ هستند……
    نظامي كه نیازمند حضوري بيشمار است، تا به امید بهره و منفعت بیشتر مادی و معنوی با میل و رغبت اهداف خود را دنبال نمايند!
    نظامي كه با نمایش چهره ای مقدس برای به قدرت رسیدن بیشتر خود و همکاران و تابعینش، همه را قربانی می کند و با این نوع مکاری هرچه بیشتر موجب اغوا و گمراهی مردم مي شود!
    نظامي كه با وسوسه، تحریک و هیجان در خوف و رجا از اندوه گذشته، و ترس از آینده و اضطراب از بیرون خود، سرگردان و حیران و بلاتکلیف نگه می دارد!
    نظامي كه موظف است سرمایه های خدادادی ما را بگیرد، و در ساختارهای هرمی اسرار آمیز و مرموز زمینی اش، با آنها انواع اسباب بازی های متنوع، پیچیده، ظاهر فریب و اعتیادآور تفریحی، اقتصادی، سیاسی، امنیتی، نظامی و ظاهرا معنوی، درست نموده و با منت گذاری و ستایش طلبی وصف ناپذیری، آنها را فاسد شده و متعفن دوباره به خورد خودمان بدهد! بطوری که اكثريتمان نه تنها متوجه آلوده شدن شعور داده های الهی خود به شعور من دون الله نشویم، بلکه همواره بیش از پیش فریب زینت ها و وعده های فتح قله های غرور و برتری طلبی قومی و فرقه ای و… را بخوریم!
    نظامي كه آمده است تا همه نیازمندی امیال “انا ربکم الاعلی” اي خود و تابعین مجازی اش را از طریق تك تك ما، (‌ ظاهرنگران ساده دل ولی منفعت طلب )‌ تامین نموده و در نهایت همگي مان را فتنه گر، مقصر، ساده، بی بصیرت، فریب خورده، دین گریز، فاسد و خون ریز معرفی کند!
    نظامي كه بعد از انتخابات اعلام مي نمايد كه من با چهره دلخواه اکثریت شما آمده ام تا برای هزاران بار دیگر در جمعه بازار مکاره مکاران زمینی با همه توان و قدرت فریبنده خود شرکت مستحکم و فعال غیر قابل عقب نشینی داشته باشم!
    و در نهایت نظامي كه آمده است تا هوشمندی و حاکمیت خدا به عنوان پرورش دهنده و رب العالمین را شکست خورده به نمایش بگذارد و با تمامی مکر مکاران(برنامه ریزان ظاهر و پنهان سیاسی، اقتصادی، امنیتی، نظامی و معنویت در خدمت) خود، از تحقق مکرالله (برنامه ریزی الهی) که خیر مکر همه مکاران عالم است، تا حد ممکن و تا وقت معلوم جلوگیری و ممانعت کند!
    مردم عزیز،
    هوشيار باشيم و با عدم حضور خود در انتخابات ( رياست جمهوري و شوراي شهر )‌، بودن و حضور خود را به اثبات رسانيم.

     
  10. …..”به هرکدام از اینها شما رای بدهید، رای به جمهوری اسلامی داده‌اید…….”

    مقام معظم رهبری آیا از این هم واضح تر میتواند به شما بگوید که همۀ شما کسانی که به هر دلیلی (به هر دلیلی-به هر دلیلی-به هر دلیلی) به مردم میگوئید باید بروند رای بدهند در واقع خود به بقای رژیم کمک کرده‌اید و برای اینکارتان در بین مردم دنبال شریک جرم میگردید.

    آفتاب آمد دلیل آفتاب///گر دلیلت باید از وی رو متاب

    “…..آیت‌الله خامنه‌ای امروز رای یه هر یک از نامزدها را رای به حکومت و حمایت از حکومت تلقی کرد، حتی آرای اعتراضی که ممکن است به صندوقها ریخته شوند:
    “….هر رأیی که شما به یکی از این نامزدهای محترم، به این هشت نفر آقایان محترمی که در صحنه هستند، به هرکدام از اینها شما رای بدهید، رای به جمهوری اسلامی داده‌اید…….”

     
  11. ما
    فاتحان شهرهاي رفته بر باديم
    با صدايي ناتوانتر زانكه بيرون آيد از سينه
    راويان قصه هاي رفته از ياديم
    كس به چيزي يا پشيزي برنگيرد سكه هامان را
    گويي از شاهي ست بيگانه
    يا ز ميري دودمانش منقرض گشته
    گاهگه بيدار مي خواهيم شد زين خواب جادويي
    همچو خواب همگنان غاز
    چشم مي ماليم و مي گوييم : آنك ، طرفه قصر زرنگار
    صبح شيرينكار
    ليك بي مرگ است دقيانوس

    واي ، واي ، افسوس

    (اخوان ثالث)

     
  12. برای اون دوست بسیجی محترم که به شما توهین کرده اند مینویسم ,

    دور نیست زمانی که همه تان را با /// به یک جایی بفرستیم که بروید و مدینه فاظله تان را با این دین و ایین ی که درست کرده اید که از بت پرستی هم مسخره تر است , برپادارید. بت حسنی که دارد خداقل ابدیست , حرف نمیزند که بعدا نتواند آن را تکذیب کند و اگر ناقص شد میشود درستش کرد . با گزشت زمان عقلش کم نمیشود و نیاز به پمپرز ندارد تا مثلا برای اجلاس تشخیص صلا حیت از آن استفاده کند . خلاصه اگر قرار باشد بین بت پرستی و هم جنس پرستی یکی را انتخاب کنیم نه من حتی آن دوستان عربمان که اسلام را به ما نتقیه فرمودن بت پرستی را انتخاب خواهند کرد

    ارادتمند

    سعید

     
  13. سلام آقای نوریزاد

    سرتان سلامت!
    متاسفانه من هیچیک از پاسخ های شما را دریافت نکرده ام و نمی دانم چرا ایمیلهای شما برگشت خورده اند. به هر حال سپاس از توجه شما. همینقدر اگر در این وانفسا لبخندی بر لب شما آورده است اجر خود را گرفته ام. البته من شرطبندی را به دوستانم باختم چون همه جز من معتقد بودند که خط قرمزهای شما را زیر پا گذاشته ام و شما قادر به نشرش نخواهید بود!
    دستتان را صمیمانه می فشارم
    پیروز و سربلند باشید
    بهار

     
  14. جناب آقای خامنه ای از من به شما نصیحت

    شما در این دوره از انتخابات نیز اشتباه بزرگی کردید / منظورم رد صلاحیت هاشمی نیست! منظورم رد صلاحیت ها نیست! منظورم مهندسی

    انتخابات هم نیست! منظورم را 6 ماه بعد از انتخابات ( انتصابات ) اگه اگر عمری بود خواهم گفت. اگر چیزی ننوشیده باشی تا اون موقع!

     
  15. جناب آقای نوریزاد همه آن کسانی که بعد از رحلت امام خمینی (قدس سره ) راه کج رفته نظام اسلامی را که برای انقلابیون اول انقلاب اظهر من الشمس است را می دانند ولی راه برون رفت از آن را مشکل . مثلا” نامه آیت الله خلخالی به رهبری و در کنج نشینی ایشان تا هنگام مرگ .روشن گری آیت الله العظمی منتظری اعلی الله و مقامه فی جنت المکانه و ایت الله طاهری اصفهانی و نامه استعفای امام جمعه بودن ایشان به مردم که رهبری را تاب نیاورد .نصیحت های آقای هادی غفاری .حال رسیده به هاشمی رفسنجانی و بعد هم ….همه اینها را که میبینم فقط یاد کتاب ” گربه و موش ” عبید زاکانی میافتم که در آن عبید زاکانی گربه را برای فریفتن موشها تسبیح بدست و مسلمان معرفی میکند تا موشها فریب بخورند و در چنگال گربه اسیر شوند . موشها هم از این موضوع هوشیار شده و برای آن که تلفات ندهند ” زنگوله ای ” خریده اند و تنها راهکار را انداختن زنگوله به گردن گربه فریبکار که حین راه رفتن گربه به صدا درآید و موشها کمتر تلفات بدهند . حال زنگوله خریداری شده حاضر و تنها میماند آن مشکل که ” چه کسی زنگوله را به گردن ” گربه بیاندازد .شما و ما الآن میدانیم که مشکل چیست و فقط مانده ایم که چگونه مشکل کشور حل شود .

     
  16. بنام خدا
    با سلام خدمت اقای نوری زاد
    نامه استعفای ایت الله طاهری اصفهانی حاوی نکات ارزشمندی بود که نشان از اشراف ایشان به مسائل و مشکلاتی بود که در اوایل دهه هشتاد بر مسائل جاری مملکت میگذشت.زمانی که بعد از گذشت حدود بیست و چهار سال پس از انقلاب هنوز هم خیلی از اقایان به این مسائل اشراف نداشتند و اگر هم اشراف داشتند به خاطر مصلحت و یا اخور پر و پیمون نظام چشم خود را بر ان بسته بودند.اما نکته ای که مورد بحث این مقاله هم هست این است که چرا بعد از تیر ماه سال 81 و بعد از استعفای ایشان از مقام امامت جمعه اصفهان تا روزی که ایشان از دنیا بروند نامی از ایشان در اظهار نظرهای کلی و جزئی نبوده است؟یا اگر بوده است چرا این قدر بی سر وصدا و بدون بازتاب؟اصلا چرا باید ایشان اینقدر ناشناخته باشند که جماعتی که مخالف این نظام است وطرفدار کسانی که این چنین از نظام ان هم در یازده سال قبل انتقاد میکردندد با شنیدن فوت ایشان بگوییند که الهی شکر/باز یکی از اخوندها به جهنم رفت؟لطفا نگویید که نظام انها را در تبعید و گفته ها و نوشته هایشان را سانسور میکرده.در زمانه ای که به عصر ارتباطات مشهور است چنین توجیهاتی اصلا قابل قبول نیست و نکته در جای دیگر است.میخواهم شما را به دهه چهل و پنجاه ببرم.زمانی که نه از اینترنت این همه خبرگزاری و سایت و وبلاگ خبری بود و نه از این همه ماهواره و کانال های تلوزیونی و رادیویی. اما نمیدانم که چگونه صحبت ها و یا سخنرانی های دکتر شریعتی را همه شنیده و یا مطالعه میکردند و مهمتر اینکه انرا میشناختند و دنباله روی ان بودند.نکته این جاست که اگر سخن از دل براید لاجرم بر دل نشیند.اگر هدف ما واقعا دلسوزانه/ خیرخواهانه و برای اگاهی دادن به جامعه و نسل جوان باشد مطئمنا راه خود را از هزار توی سانسور و اختناق پیدا خواهد کرد.اقای نوری زاد عزیز من از طرفداران پر و پا قرص شما هستم اما در اخر این مطلب میخواه این نکته را برای خود شما یاد اور باشم و بگم که ایا به این فکر کرده اید که دامنه تاثیر گزاریتان تا کجاها بوده و ایا توانسته اید حرف و هدف و دیدگاهتان را به جامعه عام و نه خاص اینترنت و ماهواره رسانده اید و یا نه؟
    با تشکر برادر و دوست کوچک شما سجاد

    ————

    سلام سجاد گرامی
    نوشته ی خوب وخیرخواهانه ونصیحت های مشفقانه ی شما را خواندم.
    من واقعا خبرندارم تأثیرنوشته هایم روی عموم مردم تا کجا بوده اما چندی پیش به دیدار پدرومادر سه شهید رفتم. کسانی که بشدت طرفداررهبرونظامند. دیدم ازنوشته های من وزندان رفتن من خبردارند. نه که خودشان اینترنتی بوده باشند. نه بلکه فرزند دخترشان برای آنان بعضی ازمواضع مرا خوانده وآنها با خلوص تمام طرفدار سخنان من بودند. دراصفهان نیز درتشییع آقای طاهری همین چهره های معمولی بسراغ من می آمدند وابراز همدلی می کردند. درشهرستانها وروستاهایی که گذرم می افتد می بینم علاوه برجوانان عده ای دیگرازمردم نیز با مواضع من آشنایی دارند. شاید بدین علت که دوستانی همت می کنند ونوشته ها را تکثیرودراختیاردیگران قرارمی دهند. من تاهرکجا که مقدورم بوده تلاش کرده ام صدای اعتراض مردم را بگوش جهانیان وبگوش خود مردم ومسئولین خودمان برسانم. باورکنید من در زندان به بازجوی بی ادبم که میگفت چرا با رادیوهای بیگانه مصاحبه می کنی گفتم شما آقای ضرغامی را بفرست با من مصاحبه کند من قول می دهم امضا می دهم با هیچ رسانه ی خارجی مصاحبه نکنم. به اوگفتم: وقتی شما همه ی راهها ودهانها را بسته اید من بهرطریق ممکن صدای اعتراض این مردم را منتشرمی کنم. با هرتبعاتی که داشته باشد. والحق دراین مدت آسیب ها را بجان خریده ام . مثلا بمحض مصاحبه با شبکه های رادیویی وتلویزیونی خارجی می دانم که اولین تماشاگران این برنامه ها خود مأموران امنیتی هستند. وهمین برای من بسیارخوشایند است. که اینها می روند ویکجایی گزارش می دهند که فلانی گفت که: چرا رهبربازای اینهمه مسئولیت پاسخگو نیست. خب اینها گستره ی سخن را بسیار بیشترمی پراکنند.
    سپاس دوست من

     
  17. سلام جناب نوریزاد سخنگوی این روزهای ما
    چند پرسش
    1-شما بارها به تقلب در انتخابات اشاره کرده اید. بر فرض که ما انتخابات را نظاره کردیم و به خوردن این لقمه چشم دوختیم، آیا برای سپاهیان اعلام حضور 90درصدی مردم آسان نیست؟
    2-چرا ما در انتخابات دو قطبی خامنه ای و غیرخامنه ای را راه نیندازیم و رای به غیرخامنه ای را مشت کوبنده ای بر پیکر اینان ندانیم؟
    3-آیا سخنان روحانی(هر چند چهره امنیتی و شاید با دستانی خونین) نمیتواند او را تبدیل به “نه” به خامنه ای کند؟
    4-حتی اگر اعلام شود که مردم به ولایتی یا جلیلی رای داده اند، اما خود بیت و سپاه آرا مردم که به غیر خامنه ای داده شده است را نمیبینند؟ و آیا این اتفاق ضربه ای بر روان آنان نخواهد بود؟
    و در آخر شما که مخاطبان بسیاری دارید خواهش این دوستدار خود را بپذیرید: از میرحسین بگویید.
    با احترام

    ——————-

    سلام دوست من
    سخن ازانتخابات را اگر صلاح می دانی با تماشای قطاری معاوضه کنیم که با هشت کوپه به سمتی می رود. شما سوارهرکوپه که شوید، به اختیارخود سوارشده اید وخوشحال هم هستید اما دوست من مهم خود قطاراست ومسیرش که از اراده ی کوپه نشینان خارج است. مگراین که ازاین مملکت بیرون رفته باشید وبیخیال همه چیز.
    راستی دراصفهان شعارها به نرمی تغییرکرد. از بلندگو پخش می شد: یا حسین. مردم پاسخ می دادند : یا حسین. وکم کم یک “میر” به پاسخ مردم افزوده شد. واین شد که شعارهای دیگر نیز برجهیدند و خلاصه طوفان شروع شد.
    با احترام

     
  18. ايران سرافرازم آرزوست

    واقعا مسخرس اينا ميخوان مملكت را آباد كنن اينا كه حتي جرات ندارند واقعيتها را به زبان بيارن همه مردم ميدونن مشكل كجاس و گره گور بدست چه كسي است من بيسواد هم ميدونم تمام مشكلات مملكت خود رهبر واختيارات بيش از حد رهبري است كه هيچ كس جرات حتي سوال كردن هم نداره همه ميدونن خود كانديدا هم ميدونن پس چرا به شعور مردم توهين ميكنن اگراين كانديدا ها كمي وجدان داشتد به اين راحتي خود ومردم را به تمسخر نميگرفتند

     
  19. باسلام
    میفرمایید در حد سال 76 شکیبایی خواهد بود و 88 تکرار نمیشود؟

     
  20. من نمیدونم بهترین راهکار انتخاباتی تحت شرایط فعلی چیه . لطفا راهنمایی کنید.

     
  21. با سلام و ادب با نظرتان موافق نیستم و فرق روحانی و عارف را با جلیلی از زمین تا آسمان می دانم . عجله کرده اید استاد عزیز

    ———————-

    سلام دوست من
    سخن من درتفاوت عارف وجلیلی نبوده و نیست. بل من به قطاری اشاره کرده ام که ریلش را قبلا کارگذاشته اند. با کوپه هایی ازعارف وجلیلی وولایتی . کوپه ها با هر زرق وبرق وتفاوتی که داشته باشند کوچکترین سهمی در سرعت وجهت قطارندارند. من نگاهم به آن ریل است وقطاری که بی اعتنا به کوپه ها به راهی که باید برود می رود.
    با احترام

    .

     
  22. سلام آقای نوریزاد
    ببخشید که از این طریق مزاحمتان می شوم چون پاسخ برای ایمیلهایم دریافت نکردم. جویای تکلیف بودم در زمینۀ مطلبی که برایتان فرستاده ام و نمی دانم ایا بدستتان رسیده است یا خیر. فقط لطف کنید و مرا از تصمیمتان برای انتشار یا عدم انتشارش مطلع کنید.

    با سپاس و احترام
    بهار

    ——————-

    سلام بهارگرامی
    من دوبار پاسخ دادم اما بخودم برگشت داده شد. درآنجا برای شما نوشته بودم که: مگرمی خواهید سرمرا به باد بدهید؟ وازشما بخاطر این که نمی توانم نوشته ی طنز اما هولناک شما را منتشرکنم پوزش خواسته بودم. باپوزش مجدد

    .

     
  23. نوریزاد عزیز سلام
    سال 84 وقتی همای سعادت سلطان بر دوش شبان بی نام ونشان نشست. و ردای اصول گرایی را به دوشش انداختند.به دوستان دو اتشه طرفدارش گفتم اینها اصول //// هستند .نه اصول گرا اینها توی همه اصول مملکت ما خواهند ///. وچنین کردند. سال 92 بحث اتخاب بد وبدتر بود.اما اکنون بحث انتخاب بدتر وفاجعه است. اصول //// محترم باز در پوسترهایشان می نویسند برای خدمت امده اند. برای خدمت به ما که نیست اخر همه می گویند سوگند خورده اند که مطیع اقا باشند.

     
  24. آدمها سقف آزادی‌های متفاوتی دارند.این سقف آزادی رو خانواده، تجربیات شخصی، روحیات و افکار آدم‌ها شکل میدن.سقف آزادی شما ممکنه از یک آدم بالاتر و از یک آدم دیگه پایین‌تر باشه.برای همین وقتی به نسبت سقف آزادی‌هایمان محدود می‌شیم احساس خفگی میکنیم.حالا اگر کسی از ابتدا آزادی رو لمس نکرده باشه برای محدود شدنش دلتنگی نمیکنه و همه چیز رو آسان‌تر میپذیره.همینه که موقع صحبت با بعضی‌ها وقتی حرف از رفتن از ایران میزنی چنان میپرسن “حالا برای چی میخوای بری؟؟!! مگه همین‌جا چه ایرادی داره؟” که به خودت میگی انگار این آدم توی ایران زندگی نمیکنه! انگار هرگز هیچ چیزی توی این سرزمین آزارش نداده.بیشتر که دقت میکنی میبینی او فرد اونقدر به سقف آزادی کوتاه عادت کرده که هیچ وقت سرش به طاق نخورده و عربده‌اش هوا نرفته.درست برعکس من!
    ملت‌ها هم سقف ازادی دارند.سقف آزادی بعضی ملت‌ها پرتاب گوجه فرنگی به سمت بالاترین مقام سیاسی کشورشونه، سقف آزادی بعضی‌هاشون هم تیر خوردن در خیابان بدون هیچ دلیلی! در این سقف‌های آزادی متفاوت، آزادی هم معانی متفاوتی پیدا می‌کنه.برای یک ملت آزادی نقد کردن همه چیز ( دین، سیاست، اقتصاد و … ) است. برای بعضی ملت‌ها نزدیک‌ترین تجربه‌ی آزادی، چند نشریه‌ی توقیف شده با حکم حکومتی و چند روزنامه نگار زندانی.برای بعضی‌های دیگه‌شون حریم خصوصی بی‌قید و شرط و برای بعضی‌های دیگه آزادی پوشش و …
    وقتی سقف آزادی کوتاه باشه، آدم‌های دراز سرشون اونقدر به سقف می خوره که حذف میشند.آدمهای کوتوله اما راحت جولان میدن.بعضی از آدم‌های دراز هم برای بقا اونقدر سرشون رو خم می کنند که کوتوله میشن.اونوقت سقف‌ها هی پایین و پایین‌تر میاد و مردم هی بیشتر و بیشتر قوز میکنند که سقف آزادی‌شان میشود راه رفتن بدون دقدغه توی پارک یا رفتن به سینما همراه معشوقه‌شون.زندگی‌شون هم میشود همین که میبینید…
    منبع:http://blog.writeweb.ir/1391/08/saghfe-azadi/

     
  25. سلام و خدا قوت محمد جان،ببخشید چرا آخرین پستی که گذاشته اید باز نمی شود منظورم نوشته ای که آقای عباس خسروی فارسانی فرستاده اند ،یک صفحه دیگر می آید لطفا راهنمای کنید.با تشکر

    ——————

    سلام دوست من
    من که براحتی این صفحه را بازکردم. احتمالا مشکل درسرعت اینترنت شماست.
    من نیز گاه به همین مشکل برمی خورم

    با احترام

    .

     
  26. نوری زاد نفرین به تو لعنت به تو کاش بجای مسخره کردن ما وفیلم شعبون بی مخ ساختن ازما و تخریب ما دست دراز می کردی دست ما را می گرفتی تاکی می خوای مارو اذیت کنی تاکی می خوای رو اعصاب ما راه بری اگه مردی دست مارو بگیر مگه نمی گی ماها گمراه وساندیسی و ذوب درجهالتیم خوب این که مسخره کردن نداره دست مارا بگیر اگه مردی

    ——————-

    برادرم نازنینم هموطنم هم کیشم
    خدای مرا نبخشاید که قصد آزار شمایان را داشته باشم. من خصلت شعبون بی مخی را منکوب می کنم . همان خصلتی که نه ادب می شناسد ونه قانون ونه انسانیت. ذهنش بجایی قفل شده ونمی اندیشد. این دست من. بهتربگویم: این قلب من. برآن پای بگذارید.
    با احترام

    .

     
  27. آقای نوری زاد این خبررا دیده اید؟ بدنیست روی این گونه خبرها کارکنید. یعنی کارکنیم.

    ——————

    یونس امیری٬ فرمانده سپاه فتح کهگیلویه و بویراحمد از تاسیس ۳۰۰ شرکت تعاونی در سال ۱۳۹۱ از سوی سپاه در این استان خبر داد.

    آقای امیری روز چهارشنبه (۱۵ خرداد) به خبرگزاری فارس گفته که سپاه این شرکت‌ها را با همکاری برخی ارگان‌ها راه‌اندازی کرده است.

    وی افزوده که بیش از ۱۷۰ مورد از این شرکت‌ها در اداره‌کل تعاون و رفاه اجتماعی به ثبت رسیده است.

    سپاه پاسداران از سال‌ها پیش فعالیت اقتصادی خود در ۶۰ هزار منطقه محروم ایران را آغاز کرده است.

    از سپاه به عنوان یکی از بزرگ‌ترین کارتل‌های اقتصادی در جمهوری اسلامی نام برده می‌شود که از سال ۱۳۸۵ تلاش‌ها برای افزایش مشروعیت نظام در مناطق محروم را آغاز کرده است.

     
  28. با سلام استاد گرامی جناب نوری زاد
    می بینم که این روزا برادران بسیجی ما هم جزو باردیدکنندگان سایت شما شدن گرچه ادبیات بسیار زشت و زننده ای دارن ولی خوشبختانه مطالب سایت و می خونن و این خود جای بسی امیدواری است .

    با اجترام

     
  29. دوست بی نام “چند پرسش”
    بهتر است بجای ایراد بی مورد و غیر ضرور از نوریزاد به نفس مطالب او توجه کنی که حرف دل میلیونها ایرانیست
    ضمن اینکه: مردم شهری که در آن همه می لنگند! به کسی که راست راه می رود میخندند …

     
  30. یکی از ایراد های بزرگ ما سبزها و عموم ملت ایران این است که هنوز به قدرت و توان خود ایمان نداشته یا نشناخته ایم هنوز به قدرت و توان تظاهرات سکوت و سکوت و سکوت پی نبرده ایم اگر جوانان به منبعی خبری سالم وصل شوند و انروزی که رهبران جنبش سبز از انان خواستند در مکانی فقط و فقط حضور سکوت امیز داشته باشند و انان این امر را اجابت کنند ان روز روز سرنگونی و سقوط و اضمحلال استبداد خواهد بود . باور کنید این عین واقعیت است کسی از شما انتظار شهادت و کتک خوردن وسختی کشیدن ندارد شعار هم ندهید هیچ مخالفتی با قانون اساسی هم ندارد فقط برای خرید میتوانید در زمان و محل خاصی حضور داشته باشید کافی است .یک شرکت کننده در مراسم تشیع ایت حق سید جلال خودمان

     
  31. سلام استاد مهربانم جناب نوریزاد
    اقای نوریزاد این روز های انتخابات نه تنها من بلکه بسیاری دیگر از مردم سرزمینم بلاتکلیفند و نمیدانند برای انتخابات چه تصمیمی بگیرند البته من اینرا به حساب زرنگی و هوش رهبر نمیگذارم بلکه بخاطر اعمال مستبدانه //// و بوجود اوردن فضای امنیتی توسط اطرافیانش میگذارم بگذریم از یک طرف رهبر میفرمایند شرکت در انتخابات یعنی تائید جمهوری اسلامی با همه اقدامهای ضد مردمی وضد میهنی که انجام میدهد و از سوی دیگر اگر مردم بخواهند شرکت نکنند برای حاکمیت بیرون اوردن نام جلیلی از صندوق راحتتر و کم هزینه تر میشود و باور کنید حتی یک روز هم نمیشود جلیلی را تحمل کرد چه رسد به 4یا 8 سال و معلوم نیست در این سالها چه به سر این مردم و مملکت خواهد امد البته اگر در انتهای 8 سال مملکتی باقی مانده باشد حال بنده از شما درخواست میکنم با توجه به شناختی که از حاکمیت و برخی از حکومتیان و بعضی از مسائل پشت پرده دارید ما را در تصمیم گیری بهتر یاری کنید و اگر خودتان نمیخواهید به این سوال پاسخ دهید این سوال را در سایتتان مطرح کنید تا با یک بحث جمعی به یک نتیجه خوبی برسیم و تصمیمی بگیریم که هم //// را ناکام بگذاریم و هم به نتیجه مطلوبتری در انتخابات برسیم باور کنید اگر این مسئله برای مردم ومملکت مهم نبود راضی نبودم شما را به دردسر بیاندازم
    باتشکر فراوان

    ———————-

    سلام فرداد گرامی
    پیشنهاد من این است که لقمه ی ریاست جمهوری را با تمامی وسعتش و بدون کمترین اخم وتنشی – وحتی با لبخند – تقدیم کنیم به بیت مکرم وسرداران سپاه. تا سیربخورند. ما نیز به تماشا می ایستیم. وزل می زنیم و ولعشان. وصبرمی کنیم وصبرمی کنیم. کمی بعد، بموازات سیرخوردن آنها، وعلاوه برتماشا، ما دست بکارهای خوبی می زنیم. جوری که آنها وقتی ازمردم حرف می زنند ما غش غش می خندیم. وقتی حرف ازاسلام می زنند ما غش غش می خندیم. وقتی سخن از عدالت ونظام وانقلاب وامام و شهدا و آرمان واینجورچیزها نیز. این زمان، همان زمانی است که آنان بهت زده می شوند. می فهمند که بخش وسیعی از مردم ومخاطبانشان ازدایره ی “فریب ” بیرون خزیده اند وبه عرصه ی آگاهی پای نهاده اند. وحنایشان رنگی ندارد. وشما آن روز که زیاد هم دور نیست، خواهید دید که : دیوارها یک به یک فروخواهند ریخت. بهمین سادگی. پس: بیخیال این انتخابات. وبعد: صبوری و یکدلی و یافتنِ همدیگر وآگاهی و انتشارآگاهی و عرصه را برفریب وفریبکاری تنگ گرفتن.
    با احترام

    .

     
  32. جوان ایرانی

    سلام و پوزش بابت تاخیر در جواب. از لطفی که میکنید و میخواید مطالب منو
    منتشر کنید ممنونم اما هدف من بعنوان یه جوون سبز در درجه اول اینه که
    صدایی که فکر میکنم در هیاهوی سیاستمداران و سیاست بازان اصلاح طلب
    “ضعیف” یا “ضعیف نگهداشته شده” هست رو به گوش بقیه برسونم که این رسالتی
    بود که میرحسین برای جنبش قائل بود. اگر هم صلاح میدونید منتشر کنید که
    با هر اسم و به هر طریقی که خودتون صلاح میدونید باشه. پاینده باشید ای
    شما که حر سرفراز جنبش مایید. این مطلب جدیدمو هم فایل وردشو اتچ میکنم
    هم متنشو پایین میارم:
    گفته اند “العاقل یکفیه الاشاره”. اشاره ای برای صاحبان خرد بس است و
    نیازی به صراحت نیست. می شد از درون شبکه های اجتماعی مجازی پی برد به
    مافی الضمیر مردم و جوانان کاربر اینترنت و آنها را مشتی گرفت نمونه
    خروار و بسط و تعمیم داد به کل جامعه یا لااقل شهرهای بزرگ ایران و طبقه
    متوسط متجدد. اما اصلاح طلبان تجدیدنظر طلبی که با حصر رهبران سربلند
    جنبش سبز، فعال شدند و سکوتشان را شکستند، بی توجه به تحولات عمیق و
    گسترده جامعه در جریان حوادث بیسابقه سال 88، طرحها ریختند و حرفها زدند
    تا –از روی حب وطن و درک خطر- “آشتی ملی” را به نوبه خود، تحقق بخشند.
    این گروه از فعالان سیاسی که عمدتا در پیرامون سید محمد خاتمی قرار گرفته
    اند، تا جایی پیش رفتند که حالا بی محابا کاندیدای انتخابات به میدان
    فرستاده اند و با نام و نشان اصلاح طلبی برای کاندیدهایشان تبلیغ می
    کنند. مدعای اصلی این گروه “نجات ایران” است و می گویند که جامعه از آنچه
    در 4 سال گذشته گذشته، گذشته. وقتی اکبر هاشمی رفسنجانی رد و حذف شد و
    چهره واقعی انتخابات بر همگان معلوم و مکشوف شد، اصلاح طلبان تجدیدنظر
    طلب کم نیاوردند و سریع و صریح رو به آقایان عارف و روحانی کردند. گرچه
    گروههای دیگری از اصلاح طلبان که یا همچون سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی
    ایران، نامشان نشانه سابقه و اعتبار بالایشان است یا همچون شورای هماهنگی
    راه سبز امید که اعتبار بالایشان را از رهبران سربلند جنبش سبز می گیرند
    به موقع وارد میدان شدند و به صراحت موضع گرفتند و آینده سیاسیشان را با
    همراهی مردم، تضمین کردند. حالا اما با اتفاق شگرفی که امروز در اصفهان
    افتاد، این گروه از دلسوزان کشور و دوستداران ملت که زحمات و خدماتشان در
    دولت پرافتخار اصلاحات از خاطرات زدودنی نیست، باید به خود بیایند. خواب
    غفلت خطرناک، دیگر بس است. امروز همه دیدیم که در حالیکه حسن روحانی
    (کاندیدای منسوب به آقایان هاشمی و اصلاح طلبان) در مراسم تشییع مرحوم
    آیت الله طاهری اصفهانی حاضر بود، مردم هیچ نامی از حضرت ایشان نبردند
    اما تا توانستند با تجلیل از رهبران سربلند جنبش سبز که کاندیدهای
    انتخابات 88 بودند نام بردند: از شعار تسلیت گویی به آنان تا شعار طلب
    آزادیشان! کوتاه سخن اینکه بیم اینکه اصلاح طلبان تجدیدنظر طلب و مشاوران
    خاتمی و هاشمی به سرنوشت امثال آیت الله کاشانی یا شاپور بختیار دچار
    شوند زیاد است! آیت الله کاشانی چون فاصله گرفتن او از نهضت ملی و رهبر
    سربلندش مرحوم دکتر مصدق، در نهایت به تقابل با آنان و حمایت از استبداد
    سلطنتی و کودتای ننگین 28 مرداد کشید. مرحوم آیت الله طالقانی تعریف می
    کرد که چند روز قبل از کودتا به دیدن مرحوم کاشانی رفته. آقای کاشانی
    برای ایشان خربزه آورده که آیت الله طالقانی با دیدن خربزه به کنایه ای
    عمیق و دقیق به کاشانی گفته “مواظب باشید پوست خربزه زیر پاتون نذارن”!
    شاپور بختیار هم که عضو ارشد و باسابقه و خوش نام جبهه ملی بود و در کنار
    مرحوم دکتر مصدق با استبداد سلطنتی مقابله کرده بود، با اوج گیری انقلاب
    ملت علیه رژیم شاه، با وجود مخالفت همراهان سیاسی اش (که امام خمینی به
    کنایه در بهشت زهرا گفت رفقاش هم قبولش ندارن!) نخست وزیری شاه را پذیرفت
    تا به گمان خود از سقوط و فروپاشی و هرج و مرج و آشفتگی جلوگیری کند و
    شرایط را برای اصلاحات تدریجی و اساسی فراهم کند اما در نهایت، خود نیز
    مغضوب ملت واقع بین ایران شد؛ چنانکه در شعار مردم آمد “بختیار، بختیار/
    نوکر بی اختیار”. ملت، واقعیت را دید و به شاه اعتماد نکرد و بختیار هم
    اعتماد پیشینی که در اثر مقابله مسالمت آمیز با استبداد سلطنتی و قدرت
    مطلقه فردی به دست آورده بود را از دست داد. بعنوان یک جوان ایرانی
    طرفدار اصلاحات و گذار مسالمت آمیز و قانونی از استبداد و قدرت مطلقه به
    آزادی و نظام مردمسالار مشروطه، سخت ترسانم از اینکه پوست خربزه ای در
    زیر پای رهبران اعتدال و اصلاحات قرار گیرد.

     
  33. با نام خدا و با سلام مجدد

    از اینکه پاسخم را دادید والبته ندادید متشکرم . از اینکه منظورم از پاسخم را ندادید چیست خواهم گفت ولی من از وجدان و دلتان پرسیده بودم نمی دانم در دلتان چه گذشت ولی از پاسخهایی که بر صفحه کامپیوتر دیدم نشانه خوبی ندیدم پیش از اینکه بخواهید پاسخی دهید خواهش می کنم اندکی تفکر بیشتری بکنید
    تفکر از نوعی دیگر تفکری عمیق تر
    من از شما چند سئوال پرسیدم و شما پاسخ هیچ کدام را ندادید و حرفهای همیشگیتان را زدید فرض کنیم همه حرفهای شما نه تنها درست که مهمترین حرفهای تاریخ معاصر باشد ولی هیچ کدام پاسخ من نبود من از شما خواستم که **پاسخش را از دلتان و در دلتان بدهید** وشما نه در دلتان که بر صفحه اینترنتی نه پاسخ من که حرفهای همیشگیتان را زدید. این نشان می دهد که **شما متاسفانه از برقراری دیالوگ ناتوانید.**
    شما از آقای خامنه ای در نامه دومتان پرسیده اید حسین شریعتمداری چه کسی را جذب کرد البته از غیر خودیها (نقل به مضمون ) حال من از وجدان و عقل محمد نوری زاد می پرسم محمد نوری زاد از بسیجیهای طرفدار حکومت چه کسی را جذب کرد؟ آیا نوشته های شما توانایی برقراری گفتگو با طرفداران حکومت را دارد؟
    شما می خواهید احمدی نژاد ادب را رعایت کند ولی خودتان مخالف خود را گوسفند و قاتل و … معرفی می کنید. این ادب است؟
    شما به جای پاسخ به پرسشهای من می گویید “شما وقتی مرا به خاموشی فرامی خوانید درحقیقت مرا به دست بوسی قاتل وقصابی چون فلاحیان گسیل می کنید” من کجا دعوت به خاموشی کردم؟ اینکه می گویم جاهل را نبین مگر در افراط یا تفریط به این دلیل است که گوسفند خواندن دیگران را افراط و جهل می دانم . اگر شما ” بی ادبی نکنید ” را حمل بر خاموشی می کنید خود دلیل دیگری بر تندروی شما است .
    پرسشی مهم اگر حکومت بدی کرد ما جوابش را باید چگونه بدهیم. بافحش ؟ آیا لقب گوسفند فحش هست یا نه؟ اصلا من بحث بدی حکومت را نکردم ولی می گویم بدی حکومت نباید باعث شود شما هم بدی کنید و گرنه چون او بد می شوید .
    لزومی نمی بینم از آیات و روایات استفاده کنم چون همانطور که گفتم در این زمانه بوی ریا می دهد . حتی شما را دعوت به خواندن کلام خدا نمی کنم که دستنوشته های قرآنی شما نشانگر آن است که با عینک سیاست زدگی آن را می خوانید . وقتی باعینک سیاست زدگی کلام خدا را بخوانیم یکی آن را ابزار توجیه شورای نگهبان و وزارت اطلاعات می کند ویکی هم آنرا شعریا کلام بشری می داند . من همه اینها را در مسیر باطل می دانم هر چند به ظاهر مسیر معکوس طی کنند.
    متاسفانه نوری زاد قبل از 88 و بعد از آن هم مسیری معکوس ولی هر دو باطل را برگزیده اند . مسیر سیاست زدگی.
    چه فرقی می کند خوبی های نهضت آزادی را نبینیم و آنها را آمریکایی خطاب کنیم یا خوبی های علامه جوادی آملی را نبینیم . در هر حال چشممان حقیقت را نمی بیند وسیاست را می بیند.
    متاسفانه نوری زاد بیش از تکیه بر عقل بر احساسات تکیه می کند وهمین تکیه بر احساسات هر چند متن را خواندنی می کند ولی وقتی عقل ، عقلی که خود به آن دعوت می کند در نوشته هایش کمرنگ می شود (و نه خدا را شکر بی رنگ) به ورطه بی ادبی ، بی منطقی ، سیاست زدگی ، ندیدن عیبهای خود در می افتد.
    قبول دارم که یک صد هزارم شما هم شجاعت ندارم ولی آیا شجاعت تنها حسن بشری است. اگر کسی شجاعت نداشت را باید متهم کرد به “دعوت به خاموشی “. آری خاتمی هم به اندازه احمدی نژاد شجاعت ندارد ولی این به معنی برتری این به آن نیست. همه بمب گذاران انتحاری هم شجاعت دارند ولی تا پشتوانه عقل شجاعت را حمایت نکند شجاعت بی فایده است.
    متاسفانه من از کمرنگ شدن ( و نه خدا را شکر بی رنگ شدن ) عقل در نوشته های شما نشانه های زیادی دارم که اگر خواستید به مرور با ایمیل برایتان بیان می کنم ولی فعلا همین پاسخ ( در عین عدم پاسخ) که به من داده اید بهترین نشانه است .

    من از شما پرسیدم “”چقدر مطمئنید که رای ندادن یکی مثل من به روحانی یا عارف بهتر از رای دادن است و اگر نوشته شما باعث رئیس جمهور شدن شخصی چون جلیلی شود آیا تاوان اخرویش را می پذیرید؟ “” و در این مقطع حساس علت نوشتن من هم همین بود در کوتاه مدت (این کمتر از 10 روز ) به این پرسش فکر کنید.

    ولی برای بلند مدت پیشنهادی برایتان دارم که می تواند بسیاری از معایب نوشته هایتان را برطرف کند نوری زاد بعد از 88 برای نوری زاد قبل از 88 نامه بنویسد شاید موثرتر از نامه های بی پایان به رهبر باشد. احتمالا در آن بی ادبی نخواهد بود بار عقلش بیشتر می شود و سعی در اقناع دارد.

    در هر حال موفق باشید

     
  34. ولایت ساز سابق

    سلام
    همانطور که در مورد این هشت نفر فرمودید فرقی بین انها نیست ولی یک اسم رمز را میتوان از عدد هشت تداعی کرد یعنی هشت پا یا اختاپوس //// را در این هشت دید .پس دیگر چه فرقی دارد این پا با ان پا.

     
  35. آدمی مخفی است در زير زبان…
    دکتر سعيد جلیلی. مذاکره‌کننده‌ی هسته‌ای. ديپلمات وزارت خارجه. آينه‌ی ديپلماسی کشور.

    اين طنز نيست. حکايت يک فاجعه‌ی تمام‌عيار فرهنگی و ادبی است. نظام جمهوری اسلامی با برگزاری اين مناظره‌ها بزرگ‌ترین خدمت را به ملت ايران کرد. بليغ‌تر از اين نمی‌شد توانایی ادبی، زبانی، ديپلماتيک و قابليت‌های عقلی و هم‌چنین قابليت‌های طنز و تفریح را نمايش داد.

    چهره‌ی کليدی ديپماسی نظام به جز واژگان ظرفیت، فرصت، تهديد، هيچ تعبیر و کلمه‌ی پربسامدی نداشت. در واقع چنان سخن گفتن او انباشته از اين کلمات بود که خود اين‌ها متن سخن او بودند و بقيه‌ی کلمات حاشيه. يعنی اصل سخن، مغز مدعا به مثابه‌ی آجرپاره‌‌هایی برای تزيين بی‌سليقه‌ی اين چند کلمه‌ی معدود به کار می‌رفتند.

    سؤالی که پيش می‌آيد اين است که اين چهره‌ی ناشناخته‌ی دستگاه ديپلماسی کشور که امروز تشت‌اش از آسمان افتاده است و همه ميزان «ظرفيت» و چيره‌دستی او را در زبان، بیان، مذاکره و گفت‌وگو دريافته‌اند، در اين چند سال مشغول چه مذاکره‌ای بوده است؟ بهترین و خوش‌بينانه‌ترين ظن اين است که ضبط صوتی به او داده باشند و سخنان سياست‌مدار بليغ، خوش‌سخن و فصيحی را به او داده باشند که هنگام مذاکرات از آن استفاده کنند. تنها مشکل اين است که مذاکره زنده است و دو طرفه. قرار نيست يک طرف بنشيند و سخنانی ضبط‌شده را گوش کند. پس آيا عجيب است که در اين دوره‌ی تصدی‌گری سعيد جليلی دستگاه ديپلماسی کشور تجلی تمام‌عيار شکست سياست خارجی بوده است؟

    سعيد جليلی مصداق بارز سخن حکيمانه‌ی حضرت امير است: المرء مخبوء تحت لسانه. پرده‌ای که از کار و وجود، شخصيت و توانايی سعيد جلیلی برانداخته شده، به هيچ شيوه‌ی ديگری جز نامزدی او برای رياست جمهوری فرو نمی‌افتاد.

    تهی‌دستی فکری، فقر زبانی، زمختی و بی‌ظرافتی سعيد جليلی اگر نشانه‌ی ويرانی و تباهی دستگاه سياست خارجی نباشد، نشانه‌ی چی‌ست؟ او حتی وقتی قرار است از دين سخن بگويد، قشری‌ترين و عاميانه‌ترین روايت‌ها را از دين دارد. يعنی اشعری‌گری و سلفی‌گری دست به دست هم داده‌اند تا خطوط چهره‌ی تفکری که در روايت امام صادق مسما به «جاهل متنسک» است آشکار شود.

    دانشگاه امام صادق دانشگاهی است (یا بوده است) نخبه‌پرور. خلاصه و چکيده‌ی کارگزاران زبده‌ی جمهوری اسلامی یا دانشوران علم سياست در اين دانشگاه يا تحصیل کرده‌اند يا تدريس. دست بر قضا سعيد جليلی هم دانش‌آموخته‌ی اين دانشگاه است. اما کدام دانش؟ نمی‌دانم. در واقع باید پرسيد اگر ايشان به آن دانشگاه می‌رفته است در سال‌های دانشجويی آيا مشغول کسب علم بوده است يا کار ديگری؟!

    اين بلعجبی البته فاجعه‌ای تمام‌عیار برای دستگاه سياست خارجی است. هیچ عجیب و بعید نيست اگر چهره‌ی ديپلماسی کشور در نگاه سياست‌مداران غربی که مخاطب و حریف‌شان را خوب می‌شناسند، مهره‌ی خوبی برای بازی دادن و سرگرمی باشد. نشانه‌اش اين است که هيچ تحريمی نه متوقف شده است و نه از سرعت آن‌ها کاسته شده است بلکه روز به روز در تزايد بوده است.

    جلیلی آيا پياده‌ای است که بايد وزير می‌شد؟ يا حتی با این بیان الکن، با اين تفکر و انديشه‌ی ورشکسته و ناتوان، حتی قابليت پياده‌گی را ندارد و به دقيق‌ترين تعبير انسان پياده‌ای است؟ نمی‌دانم. شايد تعابيری که برای او به کار برده‌ام درشت باشد. شايد هم از جاده‌ی انصاف خارج شده باشم. اما اين‌قدر می‌دانم که حس‌ام به او حس ترحم نيست. حس درد است. درد است از اين‌که چطور انسانی می‌تواند اين همه فرصت، اين همه امکان، اين همه قابليت در اختيارش بوده باشد اما همه را مهمل و معطل بگذارد و اين اندازه در حق خودش ستم کرده باشد و حتی در حد و اندازه و قد و قامت همين نظام جمهوری اسلامی هم نباشد؟

    آن‌چه خوبان همه دارند… در سعید جليلی اندکی از هيچ کدام از توانايی‌های شاخص ساير نامزدها نيست. سعید جلیلی نه دريدگی و وقاحت احمدی‌نژاد و هوش شيطانی او را دارد. نه به قدر حداد عادل توانايی چاپلوسی دارد. نه دست‌اش در اعداد و ارقام مانند محسن رضايی پر است. نه می‌تواند مثل ولایتی دانشوری‌اش را – با تمام نقايص‌اش – نشان بدهد. نه لطافت و خوشمزه‌گی محمد غرضی را دارد. نه مديريت و فرهيختگی و سلامت فکری عارف را دارد. نه اقتدار زبانی و سخن‌وری روحانی را دارد. نه می‌تواند مثل قاليباف لباس تکنوکرات خوش‌فکر و زحمت‌کش و ملايم و محبوبی را به تن کند. هيچ اندر هيچ. رنج ضايع سعی باطل پای ريش. بيهودگی و تهی‌دستی محض. آيا پای اختيار و انتخاب و تصميم مردم در ميان است؟ آيا نظام قرار است برای برکشيدن او متوسل به مهندسی شود؟ آيا غريزه و هوش جامعه متوجه است که باید دوره‌ی تحصیلات تکميلی در زبان، بیان، گفتار و انديشه برای سعيد جليلی بگذارند؟ نمی‌دانم. ولی تماشای سعيد جلیلی اندوه‌بار است. تأسف خوردن است برای کسی که احتمالاً واقعاً می‌توانست – حتی در چارچوب همان باورها و عقايد خودش – کسی باشد و بشود ولی نيست و نشده است.

    جایی در اعماق دلم فکر می‌کنم باید در حق سعيد جليلی فقط شفقت ورزید. شفقت و بس.
    وبلاگ ملکوت

     
  36. سپیده ماهروییان

    اشاره:
    آنچه در زیرمطالعه می فرمایید نوشته ای است که سرکارخانم ماهروییان برای من ارسال فرموده اند. گرچه من با برخی از واژگان این نوشته موافق نیستم و بکارگیری الفاظ تند وتلخ وسفید وسیاه را – بویژه آنجا که به ضرورت ارائه ی اسناد ومدارک متقن نیازدارد- نمی پسندم، اما روح مطلب ارسالی نه چیزی است که از اعتبار واعتنا تهی باشد. من اگربجای جناب خامنه ای بودم حتما بر سطر سطر این نوشته مداقه می کردم وصرفا بخاطراین که نویسنده ی مطلب احتمالا از معاندان است، کلیت آن را دور نمی انداختم. دورانداختن واقعیاتی که ما را می رنجاند، گرچه خدمتی است به اعصاب وروان ناآرام ما – که بیش ازاین برنیاشوبد – اما حتما دورانداختن بخت واقبال نیزهست. من این نوشته را در دایره ی خیرخواهی جای می دهم. علتش هرچه باشد این است که ما را و مخاطبان اصلی نوشته را به گذشته ی ما الصاق می کند. اگر یک دهم گذشته ی ترسیم شده دراین مطلب نیز صحت داشته باشد، می تواند آیینه ای باشد روی در روی ما. که آنسوتراز نوشته ها وگزارش های چاپلوسان، ما را با بخشی ازواقعیت پنهانمان آشنا سازد. دراین مطلب ارسالی خانم ماهروییان شاید سخن تازه ای نباشد اما نویسنده بازحمتی قابل تأمل تلاش کرده به چیدمانی فراگیر توفیق یابد. این نوشته را با همه ی تلخی اش به جناب خامنه ای تقدیم می دارم. برای چه؟ برای نگریستن درآینه ای که ازآن پرهیز می کنند. برای چه؟ برای بازیافت فرصت های اندک باقیمانده.
    محمد نوری زاد پانزدهم خرداد سال نود و دو – تهران

    ——————

    درود به شما جناب آقای نوری زاد ای ایرانی وطن پرست ودردآشنا
    من می خواستم بنشینم وبرای شما نوشته ای بنویسم بس مثنوی گون. که هزارتوی ما را درخود جا بدهد. تصادفا به نوشته ای مواجه شدم ان را برای شما می فرستم تا بهرنحوی که صلاح می دانید درسایت خود استفاده کنید. این نوشته را که خواندم دیدم همه حرفهای من دراین است ونیازی به نوشتن دوباره نیست. تقدیم بشما وخوانندگان سایت شما
    یک فرهنگی بازنشسته
    سپیده ماهروییان
    چهاردهم خرداد

    —–

    بعد از رد صلاحیتها: خامنه ای در کار کامل کردن خمینی زدائی

    با تاييد عدم صلاحيت هاشمي رفسنجاني، خامنه اي به “مادر” نظام هم رحم نكرد و نهايت /// را در حق كسي كه اين رداي /// نارسا را بر تن او پوشانده بود، بعمل آورد. كسي در ايران نيست كه از سابقه و اعمال هاشمي براي حفظ این رﮊیم آگاه نباشد چرا كه او براي جمهوري اسلامي ايران دست به هر كاري زده است. اما زماني كه اجل يك نظام يا پديده اي فرا می رسد، عوامل تشكيل دهنده آن به تدريج دچار مرگ مي شوند.

    تا قبل از رد صلاحيت، بزرگترين اشتباه خامنه اي را مي شد تقلب او و كودتاي سال88 و دست زدن به كشتار مردم دانست. اين را همه ملت متوجه شده بودند به جز رهبر مدير و مدبر و با بصيرت و البته فرزانه! از سال 88 چيزي نگذشته بود که همه متوجه شدند میان سيد علي خامنه ای و رئيس جمهور دست ساخته اش، اختلافات شديدي وجود دارد. او اشتباه كرد که با آن همه هزينه، احمدي نژاد را به ملت تحميل كرد و در نهايت خود نيز به همين نتيجه رسيد كه اين رئيس جمهور لياقت آن مقام را ندارد.

    اما شايد بزرگتر از آن خطا كه ناشي از عقب ماندگي /// خامنه ای و قدرت طلبي او و مشاوران و پاسداران رانت خوار اعلام عدم صلاحيت هاشمي رفسنجاني به بهانه كهولت سن او باشد. راست است که او خود گفته است با وجود شرائط سنی که دارد، آمدنش خلاف شرع و به ضرر نظام است. اما اگر شورای نگهبان «شرائط سنی» را دلیل رد صلاحیت می کند، «رهبر» چند برابر بیشتر فاقد صلاحیت رهبری است. زیرا علاوه بر «شرائط سنی» بیمار نیز هست و کسی با اختیارات مطلق، حجم کاری چندین برابر یک رئیس جمهوری بی اختیار راد ارد.

    در گزارش پيشين گفته بوديم كم خطرترين شكل مقابله سيد علي با وضعيتي كه گرفتار آن شده يعني حضور هاشمي رفسنجاني و رحيم مشايي، رد صلاحيت این دو پيش از آغاز دوره زماني تبليغات انتخاباتي مي باشد. دلایل حذف این دو را نیز برشمرده بودیم. علاوه برآن دلایل، با شرکت این دو در «انتخابات»، پرده هاي بسياري دريده می شد. در نهايت، خامنه ای و فرزند و دستگاه او، براي از دست ندادن، قدرت بار ديگر مجبور به تقلب انتخاباتي و كودتا می شدند. در این صورت، وضعيت بدتر می شد زيرا:

    – سابقه هاشمي، در رﮊیم و نقش او در رﮊیم که ساخته شده است، از همه دست اندركاران فعلي در كليه مقامات بيشتر است.و

    – روابط هاشمي با برخي نظاميان و امنيتي ها برقرار است. و

    – حاميان هاشمي در ميان مراجع بسيار بيشتر از حامیان مير حسين موسوي هستند. و

    – حاميان هاشمي در ميان روحانيون ارشد بسيار بيشتر از حامیان موسوي است.

    – خامنه ای ضعیف تر از خامنه ای پیش از تقلب بزرگ در خرداد 88 است. و

    – بدی وضعیت مردم اندازه نمی شناسد و مردم سخت بیزار از خامنه ای، فرصت را برای ابراز این بیزاری، یا از راه تحریم نشان می دادند و یا از راه رأی دادن به هاشمی رفسنجانی.

    اما به هر حال سيد علي خامنه اي هاشمي را هم نتوانست تحمل كند و بنابراين مسئوليت هر اتفاقي كه در كشور روی دهد، كاملا بر عهده شخص خامنه اي است. هر چند كليه اموري كه در حکومت هشت ساله احمدي نژاد انجام شده اند همه به دليل سياست هاي غلط او بوده و احمدي نژاد تنها مجري طرح هاي خامنه اي بوده است.

    با گذشت يك دوره 8 ساله رياست جمهوري احمدي نژاد معلوم شد که، درپس پرده، تمام كارها شخص او و «بیت» او تصدی می کرده اند. در واقع رئيس جمهور مجري طرح های آنها بود. این واقعیت رامردم با گوشت و پوست خود احساس كرده اند. لذا مي گفتند اگر هاشمي بيايد بايد به او راي داد تا او بتواند رهبري را از مسند خود بركنار نمايد كه البته رهبري هم قبل از آنكه کار به آنجا برسد موجبات رد صلاحيت هاشمي را فراهم آورد و به گردن شوراي نگهبان انداخت. اما مردم نمی باید باوجود تجربه حکومت خاتمی و «انتخابات» سال 88 باز خام می شدند و بجای برخاستن برای احقاق حقوق خود، دستیار یک طرف با طرف دیگر برسر قدرت می شدند.

    ٭ خميني زدايي توسط ولي فقيه مطلقه:

    قبل از مرگ خميني، عده اي به دست و پا افتادند كه اگر خميني بميرد چه بايد بكنيم و چه كسي را به رهبري انتخاب كنيم. آنهم در آن شرايط سخت كه جنگ با شكست به پايان رسيده بود و هزاران نفر از زندانيان مبارز اعدام شده بودند و آيت الله منتظري كه منتقد شرايط موجود بود را با مهندسي و مديريت خاصي بركنار كرده بودند.

    روحانيون مي دانستند حال كه سايه شوم و سنگين خميني بر فراز ايران نيست امكان دارد قدرت از آنها گرفته شود و مي بايست قبل از هر مشكلي بار ديگر ولي اي فقيه بسازند كه فراتر از قانون كار حكومت را در دست داشته باشد. حال فرق نمی کرد چه کسی باشد. الا این که باوجود افتضاح های «اکتبر سورپرایز» و اسرار ادامه جنگ و ایران گیت، دستیاران خمینی نمی خواستند و نمی گذاشتند کسی غیر از یکی از آنها، «رهبر» شود.

    در اين بين، باز مهندس اكبر هاشمي رفسنجانی از فريبكارترين روحانيون دوران قبل و بعد از انقلاب وارد ميدان شد تا قبل از اينكه اختلافي بين «علما» پيش آيد، به سرعت، يار زير دست خود يعني سيد علي خامنه اي را به رهبري انتخاب شود. در صورتيكه، به لحاظ قانوني، سيد علي خامنه اي شرايط رهبري را نداشت. اما از آنجا كه بسياري از امور در نظام ولايت فرا قانوني و قانون و دين تابع سياست بود، با جعل نامه و قول خمینی، لباس گشاد رهبري را به تن كسي كردند كه لباس بر تن او از همان روز اول به گريه افتاد. لباس در قد و قواره سيد علي نبود اما بر او با فريب و دروغ و تزوير پوشاندند و سيد علي هم باورش شد كه رهبر است و بعد از مدتي دمار از روزگار همان دغلكاران و فريبكارانی در آورد كه رهبرش کردند.

    كديور مي نويسد: در جلسه مورخ ۱۴ خرداد ۱۳۶۸ مجلس خبرگان حجت الاسلام و المسلمین هاشمی رفسنجانی با دو اهرم حجت الاسلام و المسلمین خامنه ای را به کمک حجت الاسلام سید احمد خمینی به رهبری رسانید. اهرم اول نقلی شفاهی از آیت الله خمینی و دوم پخش خبر آماده باش نیروهای عراق در حین جلسه که معلوم نیست چقدر با واقع مقرون بوده است. و علاوه بر آن هاشمي براي تثبيت رهبر دست ساز خود گفت: «گفتم تلاش کنند که [رهبری را] تأیید کنند و متقابلاً ما روی مرجعیت ایشان کار کنیم!» کدیور، جعل نامه از قول خمینی را از قلم انداخته است.

    منظور هاشمي از- روي مرجعيت ايشان كار كنيم-اين بود كه بر خلاف قانون كه رهبري بايد داراي درجه مرجعيت باشد خامنه اي آن مقام را نداشت و هاشمي و حوزه علميه قم مي بايست آن درجه را براي او مي ساختند و به او مي دادند يا قانون را تغيير مي دادند كه رهبري اگر فاقد مرجعيت بود هم اشكالي نداشته باشد.

    به هر حال با مهندسي هاشمي رفسنجاني و اجبار احمد خميني كه خود از مدعيان مقام رهبري بود و ديگر ياران خميني از جمله موسوي اردبيلي و محمد يزدي و موسوي خوئيني ها و راستي كاشاني و مهدوي كني و طاهري اصفهاني و يوسف صانعي و آذري قمي و رباني املشي و سيد حسين موسوي تبريزي و مهدي كروبي و علي اكبر محتشمي پور و موسوي بجنوردي و حائري شيرازي و واعظ طبسي و محمدي ريشهري و… سيد علي خامنه اي را رهبر كردند و پرستش او اغاز گشت. در خبرگان تغيير قانون اساسي مقام او را مطلقه اعلام كردند تا كارهايي را هم كه خميني نكرده بود او مانعي برای انجامشان نداشته باشد.

    خامنه ای بعد از مدتي دچار توهم شد و پنداشت كه هر چه او فرمان دهد خداوندگار هم بايد اطاعت كند و پاجا پای شاه سابق گذاشت. ابتدا خيلي دست به عصا بود و هر كاري را با مشورت ديگران از جمله هاشمي رفسنجاني كه در آن زمان به رياست جمهوري رسيده بود انجام مي داد البته به دليل اينكه هنوز جا نيفتاده بود بيشتر بر اساس انديشه و افكار هاشمي و رأی مشاوران خود گام به گام در پي تقويت موقعیت خود بود.

    در اين زمان رهبري مبسوط اليد مسئول و مفتي كليه اموري بود كه نظام براي حفظ قدرت ميبايست انجام دهد و لذا امور بسياري را در همان دوران رفاقت نزديك با هاشمي انجام داد از جمله:

    – ترورها در داخل و خارج از کشور.

    – بگير و ببندهاي شديد منتقدان و مخالفان.

    – انفجارهاي مورد نياز در داخل و خارج از كشور.

    – تعطيلي و سركوب روزنامه ها و روزنامه نگاران.

    – تقلب در انتخابات مجلس و ریاست جمهوری.

    – فشار بر مراجع و روحانيون منتقد و مخالف.

    – آدم ربايي و كشتار دسته جمعي نويسندگان.

    – دست زدن به کشتار در شهرهائی که به مخالفت بر می خاستند.

    – مسلط کردن سپاه و واواک بر اقتصاد.

    خامنه اي همه امور فوق را پا به پاي هاشمي انجام داد و آموزش هاي لازم را براي خلاص کردن یقه خود از دست هاشمي ديد. هنگامي كه نوبت به انتخاب کسی به ریاست جمهوری، در پایان ریاست جمهوری هاشمي شد، تصميم به تحمیل ناطق نوری، ياري ديگر از نزديكان به خميني و خود گرفت. در اين انتخاب شكست سختي خورد و مجبور گشت تن به رياست جمهوري سيد محمد خاتمي اصلاح طلب بدهد. اين شكست را ناشي از عدم همكاري هاشمي با خود و مقاومت در تقلب انتخاباتي مي دانست و به گفته برخي ها از همان زمان رفاقت آنها رو به سردي گذارد. چرا كه خامنه اي مجبور بود هشت سال به قول جنتي تنش بلرزد كه چه خواهد شد. و به قول خودش همواره نگران سفرهاي خارجي رييس جمهور و سخنان او بود.

    – با شكست او در انتخابات، و با بر سر كار آمدن خاتمي، اينبار بدون استاد و مربي كاردانش– هاشمي-در ادامه تصفيه انديشمندان و سياسيون كار ترورها را آغاز کرد. در اولين قدم، كشتي ولایت مطلقه اش به گل نشست. به دليل افشاگري هايي كه در آن زمان صورت گرفت بلاخره مجبور شد شكست ديگري را بپذيرد و اعلام كند كه اين ترورها توسط نيروهاي خود سر واواک صورت گرفته است. او به شدت زير بار فشار قرار گرفت و حتي به گفته هاي مربي و استاد خود هاشمي كه در آن زمان پيشنهاد كرده بود براي خاموش كردن به اصطلاح شايعات ترورها توسط واواک بياييد و تعدادي از قاچاقچياني كه اعدام آنها محرز است بياورند و وادار به اعتراف به اين ترورها كنند و آنها را به دار بياويزند اما گويا اصلاح طلبان با اين كار موافق نبودند زيرا در آن زمان هاشمي نيز پرونده هاي جناياتش رو شده بود و به شدت تحت فشار افكار عمومي قرار گرفته و در رابطه با انفجار هاي مشكوك در داخل و خارج و ترورهاي خارجي و داخلي، جنايات او و علي فلاحيان و پور محمدي و سعيد امامي و… يكي يكي، رو مي شدند. اين بر شدت فشار به خامنه اي مي افزود و در نتيجه منجر به دستگيري برخي ياران با وفاي خامنه اي شد. نهايتا سيد علي خامنه اي تن به قتل يكي از محارم و نزديكان خود و فرزندش سيد مجتبي، يعني سعيد امامي، داد تا رد پاي او در اين جنايات گم شود. او غافل از این بود كه سعيد امامي قبل از كشته شدن اعترافات مهمي در رابطه با ترورها و انفجارهاي انجام شده و مفتيان و روساي خود كرده است. از جمله گفته است:

    ● سعید امامی: «من از آغاز انقلاب تا به امروز سرباز گوش به فرمان نظام مقدس اسلامي و مقام ولايت بوده و هستم، هيچگاه بدون کسب اجازه و يا بدون دستورات مقامات عالي نظام کاري انجام نداده‌ام. هرچه را که به صلاح نظام و اسلام دانسته‌ام به عنوان پيشنهاد به مسئولانم ارائه کرده‌ام. من خود را گناهکار نمي‌دانم. کساني که حذف شده‌اند، مرتد، ناصبي و محارب بوده‌اند. حکم مجازات آنها مثل هميشه به ما تکليف شده است و ما آنچه کرده‌ايم اجراي تکاليف شرعي بوده است نه قتل و جنايت… »

    – سعید امامی: «دستور قتل داريوش فروهر و پروانه اسکندري را به روال معمول هميشگي حجت‌الاسلام علي فلاحيان به من داد. احکام اعدام ساير محاربين قبلا در زمان وزارت فلاحيان صادر شده بود. از مدتها پيش قرار بر اين بود که عوامل مؤثر فرهنگي وابسته که توطئه‌ تهاجم فرهنگي را در ايران پياده مي‌کردند و جمعا صد نفر بودند اعدام شوند. حکم حذف 29 نفر از نويسندگان از مدتها پيش مشخص و احکام قبلاً صادر شده بود که در مورد 7 تن از آن عناصر احکام در دوره وزارت علي فلاحيان اجرا شده بود. وقتي حکم اعدام فروهر به ما ابلاغ شد پرسيديم که تکليف احکام معطل مانده اعضاي کانون نويسندگان چه مي‌شود که حاج آقا دري نيز گفتند هرچه سريعتر اقدام شود بهتر است و اين بار نيز مثل ماقبل انجام شد با فرق اينکه بجاي ابلاغ از سوي فلاحيان امور از طريق حاج ‌آقا دري نجف‌آبادي هماهنگ مي‌شد».

    – سعید امامی: «وقتی باخبر شديم كه حاج احمد آقا در جلسات خصوصی به مسئولان نظام و حتی به ولايت امر اهانت ميكند آن را ارجاع داديم و بلافاصله دستور آمد كه همه رفت و آمدهای ايشان را زير نظر بگيريد و از مكالمات و ملاقاتهای ايشان نوار تهيه كنيد. ما هم بمدت يكسال همين كار را كرديم. متاسفانه حاج احمد آقا به راه يك طرفه بدی وارد شده بود كه برگشت نداشت. وقتی دستور حذف حاج احمد آقا را آقای فلاحيان به من ابلاغ كرد مضطرب شدم و حتی به ترديد فرو رفتم. دو روز بعد، همراه با آقای فلاحيان به ديدار آيت‌الله مصباح رفتيم، آقايان محسنی اژه ای و بادامچيان هم آنجا بودند البته بعدا حاج آقا خوشوقت هم از بيت[رهبری] آمدند آنجا و نظر جمع بر اين بود كه نبايد به كسانی كه با ولی امر مسلمين خصومت مي كنند، رحم كرد».

    ● ادامه افشاگري ها عرصه را بر ولايت مطلقه تنگ تر مي كرد. نشريات و رسانه هاي وابسته به اصلاح طلبان هر روز به بهانه اي ولايت و برخي همراهان رهبري از جمله محمد يزدي و مصباح يزدي و هاشمي و ديگران را تحت فشار قرار ميدادند تا خامنه اي را تضعيف كنند. برخي از نزديكان خامنه اي براي اينكه گرفتار سرنوشت سعيد امامي نشوند دستگير نگردند به خانه امن «رهبر» و بيت او فرار كرده پناه گرفتند كه اين كار موجب شد مجلس نيز فشارش را بر خامنه اي بيشتر كند.

    ● خامنه ای كه شرايط را سخت ميديد براي نجات از تهديدها دست به ساخت اطلاعات موازي زد چراكه واواک او بعد از افشاگري هاي پي در پي در باره جنايات انجام شده، به دست نيروهاي اصلاح طلب افتاد و در نتيجه نيروهاي اخراجي از واواک را درون بيت جمع كرده و واواک موازي بيت را ايجاد کرد و مقرر کرد که با اطلاعات سپاه هماهنگ شود او همزمان سرداران دوران خميني را كه سالها در مقامات ارشد سپاه قرار داشتند براي يكدست سازي حاكميت ولايت مطلقه بركنار کرد و معاونت اطلاعات سپاه را از سردار باسابقه اي چون مرتضي رضايي گرفت و به فردي مطيع خود داد تا هماهنگي هاي لازم ميان اطلاعات سپاه با اطلاعات بيت برقرار شود.

    ● در همين اوضاع و احوال، برخي سرداران كه رهبري را به شدت گرفتار ميديدند بعد از حمله به كوي دانشگاه و اعتراضات گسترده جوانان بر ضد وضعيت و دخالت رهبري طي نامه اي رئيس جمهور را تهديد به كودتا كردند. از جمله اين سرداران مي توان به كوثري و قاليباف که اینک نامزد ریاست جمهوری است، اشاره كرد.

    ●اختلاف ميان رئيس جمهوری و رهبري بالا گرفت زيرا رهبري روز به روز شاهد از دست رفتن اعتبار و قدرتش بود و بلاخره فرمان تعطيلي گسترده روزنامه ها و دستگيري روزنامه نگاران را به قاضي بدنام سعيد مرتضوي داد و در عرض چند روز دهها نشريه به صورت فله اي تعطيل شدند.

    ● مجلس در حمايت از رئيس جمهور در اواخر دست به تحصن زد اما خامنه اي و نيروهاي نظامي مجلس را مجبور به ادامه كار كردند و با شدت هر چه بيشتر سركوب مخالفان را ادامه دادند. در اين زمان خامنه اي متوجه شد ديگر نمي تواند به نيروهاي سابق سپاه اعتماد كند و روحانيون اطراف خميني نيز به درد او نمي خورند. بنابراين دست به كار شد و با كمك فرزند تازه به دوران رسيده اش، مجتبي، دست به كاري جديد زد و با انتخاب محمد علي جعفري به فرماندهی کل سپاه، تغيير سازماندهی و مأموریتهای سپاه میسر کرد. بسياري از فرماندهان سپاه آماده شدند در انتخابات بعدي رياست جمهوري كار را از دست اصلاح طلبان يا هر فرد غير مطيعي بگيرند كه همين كار را هم كردند و در سال 84 با تقلبي آشكار كروبي را در مرحله اول و هاشمي را در مرحله دوم رياست جمهوري حذف کردند. كروبي به آقازاده خامنه اي اعتراض كرد و هاشمي شكايت خود را براي بررسي نزد خدا فرستاد.

    – در آن سال كودتاي سبك انتخاباتي با كمك سپاه صورت گرفت و خامنه اي قدري آرامش يافت و تصميم گرفت كه

    – همه نزديكان به خميني را از دم تيغ بگذراند.

    -اكثر سپاهيان با سابقه جنگ و دوران خميني را يا بركنار كرد و يا به محل هاي ديگر انتقال داد و يا بازنشسته نمود.

    – اكثر سياسيوني كه به خميني و خاتمي يا هاشمي نزديك بودند را به انحاء مختلف به حاشيه راند.

    – اكثر روحانيون دوران خميني را از قدرت دور ساخت.

    – سانسور مطبوعات و دیگر وسائل ارتباط جمعی را بطور کامل برقرار کرد و لقب دشمن شمار، در کنار دشمنان شماره یک مطبوعات را از خبرنگاران بدون مرز گرفت.

    – سپاه را در كليه امور به كار گرفت از مسائل امنيتي و نظامي تا فرهنگي و اقتصادي و …

    ● در اين بين حضور محمود احمدي نژاد كه تابع مطلق ولايت مطلقه در ابتداي كار بود، مهره اي بسيار مهم به كار مي رفت و خامنه اي با چماق احمدي نژاد حمله به اكثر وابستگان به خميني و نزديكان او را از جمله هاشمي و ناطق نوري و حسن خميني وموسوي خوئيني ها و محمد خاتمي و آيت الله دستغيب و موسوي بجنوردي و صانعي و موسوي تبريزي و كروبي و… را آغاز نمود و به تدريج، قدرت را به صورت تقريبا كامل در اختيار گرفت.

    ●با قدرت گيري خامنه اي و حملات احمدي نژاد عرصه بر ياران خميني تنگ شد. در اين دوران سر و كله سرداراني پيدا شد كه اصلا جبهه هاي جنگ را نديده و تنها به خامنه اي اعتقاد داشته و در اموري چون غارت اموال ملت و قاچاق و فساد اخلاقي و … نامورشده بودند. اين افراد براي دستیاری خامنه ای، بسيار كارآمد بودند. زيرا از جنس خود «رهبر» و گردانندگان بيت او بودند.

    ● با شكل گيري جديد سپاه و سرداران جديدش در كنار روحانيون جوان و دوره ديده مدارس ديني وابسته به سيد علي خامنه اي، که کسانی چون خوشوقت و نوري همداني و مصباح يزدي، مدرسانشان بودند، خامنه ای خود را درحال نزديك شدن به آرزوهاي دور و دراز يعني قدرقدرت شدن، مي ديد. زيرا از يك سو سرداران فاسد و خونخواري چون محمد علي جعفري و احمدي مقدم و احمد رضا رادان و حسين همداني و يدالله جواني و علي فضلي و سيد جمال الدين آبرومند و محمد جعفر اسدي صناعتي راد و غلامرضا جعفري و عليرضا زاكاني و غلامرضا جلالي و محمد حجازي و مرتضي صفاري و علي زاهدي و خاكپور و غلامرضا نقدي و جباري و… را در كنار خود دارد كه دست به هر كاري براي حفظ «اقتدار رهبری» مورد نياز خود مي زنند. از سوي ديگر، روحانيون تازه به دوران رسيده اي همچون مجتبي ذوالقدر و علي سعيدي و محمد رضا پناهيان و علي مصباح يزدي و صادق لاريجاني و عباس كعبي و حيدر مصلحي و مهدي و حسين طائب و نصير نيك نژاد و بهزاد زارع و عطاء الله رفيعي و سيد محمد رضا آقا اميري و… كه آموزش هاي لازم را از ميانسالان جنايتكاري چون پور محمدي و احمد خاتمي و روح الله حسينيان و علي رازيني وعلي فلاحيان و محسني اژه اي و مجتبي تهراني و علي رييسي و دري نجف آبادي و… گرفته اند، دستیار او هستند. هر دو گروه روحاني از شاگردان «روحانیانی» بودند كه رابطه خوبي با خميني نداشته يا در دوران خميني مانند شخص خامنه اي زياد مطرح نبودند. از جمله مصباح يزدي و مكارم شيرازي و خزعلي و جنتي و صديقي و نوري همداني و محمد يزدي و ابوالقاسم وافي و…

    ● با داشتن آن سپاه و بسیج و نیروی انتظامی و این دستیاران «روحانی»، خامنه ای تصميم گرفت انتخابات سال 88 را، برای دومین بار، شخصاً مهندسی کند و دوران تثبيت «دولت ولائی» را به پایان برساند. در خرداد 88، در توهمي كامل، خامنه ای خود را ولي محبوب مردم می انگاشت. برآن شد که بار ديگر احمدي نژاد ریاست جمهوری بخشد و آخرين ضربه را به ياران خميني كه در برابرش صف آرايي كرده بودند، بزند. به همين دليل فرمان افشاگري و «بگم ، بگم» (احمدی نژاد بهنگام مناظره با میر حسین موسوی، تهدید می کرد: بگم، بگم) را صادر نمود و افسار احمدي نژاد را براي حمله به ياران خميني رها ساخت و او نيز در كمال بي پروايي همه نزديكان به خميني را متهم كرد و به مير حسين موسوي و كروبي دو كانديداي رقیب تاخت.

    ● در پي حمله احمدي نژاد به هاشمی رفسنجانی و نامزدهای رقیب و حمايت خامنه اي، انتخاباتي بس مشکل برای نامزدهای رقیب احمدی نژاد، انجام گرفت. مهندسی در مرحله رأی گیری (کمی تعداد صندوقها و تعیین محل آنها و کمبود اوراق تعرفه) کافی نشد. هنگامي كه خامنه اي شكست رييس جمهور مورد نظر خود را مشاهده نمود، فرمان مهندسی در مرحله شمارش آراء و انجام تقلب بزرگ را صادر كرد. تقلب انجام گرفت و احمدی نژاد را پیروز انتخابات خواندند و خامنه ای بی آنکه منتظر نظر شورای نگهبان بشود، بیانیه بلند بالائی را صادر کرد. چون با اعتراض مردم و كانديداها مواجه شد سرداران خونخوار را رها ساخت تا به مردم بي دفاع حمله كنند. بعد از ماهها سركوب و تجاوز به عنف و قتل و ترور و دستگیری و شکنجه، «کنترل وضعيت وضعیت» رابدست آورد. اما جز دولت فلج و بیزاری کامل مردم از او، چیزی عایدش نشد.

    ● با تثبيت دولت خود که نتیجه چندمین کودتا در رﮊیم ولایت فقیه بود، خامنه اي به سركوب و تهديد و تحقير ياران خميني شدت بيشتري بخشید:

    1 – آيت الله منتظري: بي حرمتي اي كه سيد علي خامنه اي در حق اين مرجع تقلید كرد را حتي شخص خميني هم نكرد. اما سيد علي بعد از اينكه طي يك سخنراني آنهم در دوران رياست جمهوري سيد محمد خاتمي مورد انتقاد آيت الله قرار گرفت سگان درنده حوزوي – نظامي خود را فرمان به حمله به بيت و حسينيه او داد و با او چنان رفتاری كردند كه شرم هميشگي را بر پيشاني ولايت مطلقه چسباند. تا مرگ، او را در حصر خانگي نگاه داشت. منتظري نيز سختي ها و فشار را تحمل می کرد و همواره منتقد خامنه اي و دم و دستگاه سلطنتي او بود. او ولایت مطلقه فقیه را از مصادیق شرک خواند. كار به اينجا پايان نيافت: بر خانواده منتظری نیز عرصه را تنگ کرده است. خانواده های وابسته به منتظري و رباني املشي و هاشمي و… تحت فشار زندگی می کنند.

    2 – آیة الله يوسف صانعي از نزدیکان خمینی و یکی دیگر از مراجعي است كه بعد از كودتاي انتخاباتي مورد حمله درندگان حوزوي – سپاهی بيت رهبري قرار گرفت به گونه اي كه بي حرمتي به بيت او انتقاد مراجع قم را بر انگيخت. اما سيد علي براي حذف او، بيتش را به حصر و كنترل در آورده است.

    3 – آية الله آذري قمي که اینک درگذشته است. او هم از نزدیکان خمینی و مدعی بود که ولی فقیه می تواند توحید را نیز تعطیل کند. با این که او برای انتخاب سيد علي خامنه اي به رهبري، در مجلس خبرگان رهبري، بسیار تلاش کرد، مورد غضب خامنه ای قرار گرفت. بعد از آنكه او متوجه بي لياقتي سيد علي خامنه اي شد، دست به انتقاد او و اعتراض به او زد. این شد که توسط نيروهاي حوزوي- نظامي خانه اش محاصره شد و او در حصر فوت كرد.

    4- آية الله وحيد خراساني از مراجع برجسته قم است. بعد از كودتاي سال 88 كلاس هاي درس او مورد حمله حوزوي – نظاميان مأمور خامنه ای قرار گرفتند. همواره نگران حمله قوای خامنه ای به بيت خویش است.

    5- آية الله شهرستاني داماد آيت الله سيستاني نيز از منتقدان سيد علي خامنه اي در قم ميباشد. او پدر همسر سيد علي خميني نيز هست. در سفر خامنه اي به قم، مأموران حوزوي – نظاميان خامنه ای وي و فرزندانش را مجبور كردند كه به ديدار خامنه اي بروند. وابستگان به شهرستاني عبارتند از: خاندان آيت الله سيستاني و خاندان آيت الله موسوي اردبيلي وخاندان آيت الله خميني و خاندان آيت الله هاشمي شاهرودي و خاندان آيت الله جوادي آملي و…

    6 – آيت الله شبيري زنجاني كه زماني استاد سيد مجتبي خامنه اي بود نيز گرفتار درندگان حوزوي – نظامي خامنه ای قرار گرفته و كلاس هاي درسش را به تعطيلي كشاندند.

    7- آيت الله فاضل لنكراني که درگذشته است. تا زماني كه نماز عيد فطر را بنا به فتواي خود، برگزار نکرده بود، از سوي حوزوي – نظاميان قم مورد حمله قرار نگرفت. اما زماني كه بر اساس فتواي خود اقدام به انجام نماز عيد فطر بدون اجازه سيد علي خامنه اي نمود از چشم او افتاد و تحت كنترل قرار گرفت تا فوت كرد. او نیز از دستیاران خمینی بود.

    8- آية الله اسدالله بيات زنجاني که از طرفداران خمینی بود. بعد از مرگ او، از نزدیکان آيت الله منتظري شد. اینک از سوي حوزوي – نظاميان مأمور خامنه ای، همواره تحت فشار و نظر قرار دارد .

    9- آيت الله جوادي آملي کسی است که خمینی او را نزد گرباچف، دبیر اول حزب کمونیست و رئیس دولت شوروی سابق، فرستاد. تاز ماني كه مدرس نيروهاي امنيتي – اطلاعاتي وابسته به خامنه ای بود، مورد تكريم قرار داشت اما از هنگاميكه زبان به انتقاد گشود، از سوي حوزوي – نظاميان قم مورد توهين و تهديد قرار گرفته است.

    10- آيت الله طاهري اصفهاني – امام جمعه معروف اصفهان كه به دليل انتقاد به وضع موجود نيروهاي سركوبگر و چماقداران سيد علي خامنه اي از تهران با اتوبوس به اصفهان رفته و در نماز جمعه وي را مورد حمله قرار داده و به فرمانخامنه اي كاري كردند كه ديگر نماز جمعه را برگزار نكرد و در حسين اباد اصفهان تحت كنترل حوزوي – نظاميان اصفهان قرار دارد .

    11- آيت الله دستغيب شيرازي روحانی نزدیک به خمینی كه بعد از كودتاي 88 و انتقاد از سيد علي خامنه اي مانع از حضورش در خبرگان رهبري شده و علاوه بر آن مسجد و كلاس درسش توسط حوزوي – نظاميان وابسته به بيت در شيراز مورد حمله قرار گرفت و هم اينك تحت نظر ولايت مطلقه و مأموران او مي باشد .

    12- آيت الله موسوي اردبيلي تا خمینی زنده بود، رئیس قوه قضائی بود. او کسی است که خمینی درپاسخ به او، دستور قتل عام زندانیان را صادر کرد. از مؤسسان حزب جمهوري اسلامي بود و در دوران تصدی دادستاني كل كشور و ریاست قوه قضاييه از ياران نزديك به خميني بود. در قم مورد تعرض قرار گرفت. بعد از کودتای سال 88، به هنگام سفر به تهران براي واسطه شدن نزد خامنه ای، بخاطر آزادي زندانيان و ممانعت از ادامه سركوب مردم، او را مورد بي اعتنائی قرار داد و به قم پس فرستاد. خانواده های وابسته به، خانواده های آیات الله سيستاني و شهرستاني و هاشمي شاهرودي و جوادي آملي و… هستند.

    13- سيد حسن خميني فرزند سيد احمد خميني که بخاطر مخالف با خامنه ای کشته شد. حسن بعد از آگاهي از قتل پدرش توسط باند امنيتي سيد علي خامنه اي از او دور شد و به مخالفان او روی آورد. از آن پس بود كه همواره از سوي حاميان «رهبر فرزانه» مورد حمله و توهين بوده و حتي در مراسم سالروز مرگ پدر بزرگش مورد توهين مأموران سيد علي خامنه اي قرار گرفت. او همواره تحت كنترل مأموران حوزوي – امنيتي «بيت رهبري» مي باشد. خاندان وابسته نسبي و سببي عبارتند از خاندان سيد موسي صدر – خاندان سلطاني طباطبايي – خاندان طباطبايي – خاندان ثقفي – خاندان صادق روحاني و محمد روحاني – خاندان موسوي بجنوردي – خاندان طاهري اصفهاني – خاندان سيستاني – خاندان شهرستاني – خاندان موسوي اردبيلي – خاندان جوادي آملي – خاندان شاهرودي – خاندان اشراقي – خاندان اعرابي – خاندان خاتمي – خاندان صدوقي – خاندان دستغيب – خاندان حائري و…

    14 -هاشمي رفسنجاني از جمله آخرين وابستگان خميني بود كه توسط سيد علي خامنه اي و باند وابسته به او در حال طرد شدن كامل از رﮊیم مي باشد. او كه روزي خامنه اي در موردش مي گفت هيچ كس براي من مثل هاشمي نمي شود حدود 20 روز بعد، به دنبال كودتاي انتخاباتي، گفت: افکار احمدي نژاد از افکار آقای هاشمي به افکار من نزدیک تر است. اینک، در خرداد 88، به بهانه سن بالا او را رد صلاحيت كرد. خامنه ای امیدوار است براي هميشه از دست او راحت شود. البته خامنه اي مي داند استاد و مربي او، يعني هاشمي رفسنجاني به اين سادگي جان نخواهد داد و بايد منتظر نيشهای او باشد. خانواده های وابسته به خانواده هاشمي عبارتند از: خانواده های دستغيب و صدوقي و جوادي آملي و موسوي اردبيلي و هاشميان و خاتمي و لاهوتي و…

    15 – مير حسين موسوي نخست وزير مورد تائيد خميني و دوران جنگ را به همراه همسرش به دليل مقاومت در برابر كودتاي انتخاباتي و تن ندادن به اطاعت از خامنه ای در تقلب و تحمیل رئیس جمهوری به مردم، به حصر خانگي گرفتار آورد. او و همسرش هم اينك در یک خانه زندانی هستند. دانستنی است که او نخست از نزدیکان خامنه ای بود. از سوی او سردبیر روزنامه جمهوری اسلامی و سپس نخست وزیر شد. در نخست وزیری گوش به فرمان او نشد و سرانجام خامنه ای از او انتقام گرفت.

    16- حجت الاسلام مهدي كروبي از ثقه های خمینی و نماينده او در بنياد شهيد و رئيس دو دوره مجلس بود. در «انتخابات سال 84، نامزد ریاست جمهوری بود. به قول خودش، یک ساعت خوابید و چون بیدار شد، دید از نفر اول به نفر سوم تنزل کرده است. او نيز به دليل مقاومت در برابر كودتاي انتخاباتي و پيگيري اعتراضات مردمي، همچنان، گرفتار حصر خانگي است. به قول فرمانده نیروی انتظامی، تکلیف میرحسین موسوی و مهدی کروبی را شخص خامنه ای معین کرده است.

    17 – سيد علي خامنه اي علاوه بر شخصيت هاي فوق، افرادي مانند عبدالله نوري، نماينده خميني در جهاد و سپاه و موسوي خوئيني ها نماينده خميني در سفارت امريكا و منصوب او به دادستانی کل و محتشمي پور وزير كشور و نماينده خميني در سوریه و لبنان و سيد محمد خاتمي، رئيس جمهور دو دوره و وزير ارشاد در حکومت های موسوي و هاشمی رفسنجانی و نماينده خميني در روزنامه كيهان و راستي كاشاني و موسوي لاري و علي يونسي و موسوي بجنوردي و…، همه، از دستیاران خمینی بودند که طرد شده اند و تحت كنترل و نظر قرار دارند. خامنه ای، هر زمان كه لازم بداند فشار بر اینها را افزايش می دهد.

    18 – به جز فشار بر مراجع و روحانيون نزديك به خميني، سرداراني چون حسين علايي و علي شمخاني و محسن رشيد و معتمدنيا و صنيع خاني و مرتضي رضايي و غلامعلي رشيد و… بطور مستمر تحت نظر و فشار هستند. اینگونه سرداران همواره مورد تاييد خميني بودند. علاوه بر این، خامنه ای به خانواده های شهداي جنگ از جمله باكري و بروجردی و همت نيز رحم نكرده است.

    بر این فهرست، اسامی دیگر حذف شدگان را مي توان افزود. در آينده نزديك، کسان دیگری حذف خواهند شد. به این خاطر که قدرت قابل تقسیم نیست و نمی تواند درکانونی بماند که جای خود را به کانون جدید داده است. در سلسله های سلطنتی هم شاه جدید همکاران شاه پیشین را حذف می کرد. علاوه براین، خامنه اي اصلا طاقت كوچك ديدن خود را ندارد و همکاران خمینی او را کوچک می بینند. هاشمی رفسنجانی می گوید من او را رهبر کردم و راست می گوید. چون نمي تواند از عنوان رهبر كبير انقلاب و معمار بزرگ انقلاب و… استفاده کند، فرزندش مجتبي به تمام رسانه ها دستور داده است نام او را با عناويني چون فرزانه! معظم! همراه سازند.

    با وجود این خمینی زدائی گسترده، پرسیدنی است که جای خالی آنها را چه کسانی پر می کنند؟ حزب سیاسی مسلح و حجتیه ایها که از دوران شاه سابق سازمان داشتند و خامنه ای و چند تن از نامزدهای تأیید صلاحیت شده نیز عضو آن بوده اند.

    – اعترافات سعید امامی، ج16،ص 384. این اعترافات در 18 جلد و 970 صفحه توسط گروه تحقیق و بررسی سید محمد خاتمی ( متشکل از علی ربیعی، علی یونسی و سرمدی) تهیه شده است.

    انقلاب اسلامی: بموقع است کارنامه ولایت فقیه خمینی و خامنه ای را، به کوتاهی، بیاوریم چرا که 34 سال از ولایت فقیه این دو و24سال از ولایت فقیه خامنه ای می گذارد و «انتخابات» ریاست جمهوری 24 خرداد 88، در همان مرحله او، «مهندسی» شد:

    نشریه انقلاب اسلامی شماره ۸۲۹ از ۱۳ تا ۲۷ اردی‌بهشت

     
  37. سلام بر استاد ما
    در این وضعیت تاسف بار ما ایرانیانی که خواستار آزادی بیان و…..هستیم
    باید چه کنیم
    یا اصلا راهی هست؟
    درود بر شما

    ————

    سلام علیرضای گرامی
    پاسخ من:
    آرامش
    پرهیز از انفعال وبلاتکلیفی و دلمردگی
    مطالعه
    کسب آگاهی ازهرطریق
    دیدار با دوستان خوب وشایسته
    گسترانیدن آگاهی بهرطریق بویژه درفضای مجازی ومحافل
    تماشا ورصد کردن وقایع کشور و بلعیدن ذخایرودارایی های کشور توسط روحانیان دولتی و سرداران فربه ازمال حرام تا آن زمان که اینان درمجاورت ترکیدن و ضیق جهل و وسعت آگاهی دستهای خود را بالا ببرند و اظهار بی کفایتی و اقرار به ناکسی و دزد بودن وجانی بودن وقاتل بودن خود کنند.
    صبوری
    صبوری
    صبوری
    ولبخند
    که لبخند ما اینها را بیچاره می کند

    با احترام

     
  38. درود بر شما
    علی آقا فرمودن کاندیداهای محترم حاشیه درست نکنند ! قول بدهند که حاشیه سازی نکنند !
    یعنی هشت نفری که جمعا روی هم نیم نفر هم به حساب نمی آیند و با عبور از زیر تیغ شورای نگهبان اصولا یال و کوپالی ندارند و کاملا مطیع اوامر ملوکانه هستند ! باز برای آقا نگران کننده هست که نکنه سر نخ حاشیه ها به دست مردم بیفتد و خشم فرو خورده مردم فوران کند ! یعنی باید قول بدهند که 100 درصد مطیع باشند و 99.5 در صد هم قبول نیست !
    این باز دلیلی بر آن است که فرمودن یک رای بیشتر ندارند ! یعنی تداوم استبداد .

     
  39. بسیار بسیار

     
  40. به “چند پرسش”
    دوست عزیز. اگر توجه بفرمایید جناب نوری زاد تنها مراکز قدرت را نقد می کنند که بسیار برای مملکتی با اینهمه چاپلوس و متملق در ارکان حکومتی حیاتی است. مشکل شما هم مانند اکثر ما ایرانیان کیش شخصیت است که متاسفانه بیشتر در حاکمان تجلی میابد. شما مقامی برتر از عوام برای رئیس قوه قضائیه قائل هستید که جناب نوری زاد را متهم به بهتان به ایشان می کنید. این نگاه شما بسیار فساد آور است. در تمام ممالک آزاد هرچه مقام کسی بالاتر رود درجه نقد، استهزا و حتی فحاشی به او بیشتر می شود که البته به عکس ایران با مدارا تحمل می شود. اینکه شما ایشان را به آخرت حواله داده اید به خاطر نقد چنین قدرت پلیدی که دین و انسانیت را آلوده کرده است، واقعا جای تعجب دارد. هرچند من هم با نقد رادیکال چندان موافق نیستم ولی اگر کار جناب نوری زاد اجر اخروی نداشته باشد مطمئنا زجر اخروی در پی نخواهد داشت.

     
  41. سلام : می خواستم به اوضاع فراهم شدم بخندم ، گریه ام گرفت . در فیلمهای تگزاسی قدیمی کالسکه 2- 4 -6 اسبه دیده بودم .اما 8 اسبه هرگز . ممکن است کالسکه با 8 اسب حرکت کند اما با 8 //// هرگز . وقتی احمدی ها به خود جسارت می دهند و در این کشور به ردای ریاست دست می یابند . چرا غرضی ، حداد ، ولایتی ، جلیلی ، رضایی ، …. شانس خود را نیازمایند . درشکه چی حیواناتی را افسار کرده و به صحنه اورده که دماغشان را قرمز و کلاهی بزرگ بر سر دارند . این کلاه بر سر مردم قرار خواهد گرفت و سورچی شادمان از حرکت درشکه ای که به نا کجا اباد می رود . پدران و مادرانی که همه چیز را از دست داده اند و فرزندانشان را وادار می کنند سرود پیشرفت و پیروزی بخوانند . اینها سبب بدبختی ما هستند تا این عناصر در راس حکومتند این کشور برای مردم جهنم و برای جنایتکاران بهشت است .اوضاعمان روز به روز بدتر و عاقبتمان وخیم تر خواهد بود . مردم جامه ذلت را از تن خارج کنید . شور و نشاط و حماسه فقط در سیمای زرقامی (ضرغامی)موج می زند .

     
  42. درود برآقای نوری زاد
    دیروز صبح درنجف آباد دیدمتان. برای یک لحظه. سوار براتومبیل به طرف بیرون شهرمی رفتید. شنیدم که غصه ما بهاییان را می خورید. خواستم تشکرکنم. تا کنون هیچ مسولی نبوده ازما دلجویی کند. ما رو کشتن و آواره کردن هیچکس نبود بگه چرا گیرم صدوپنجاه سال پیش اجداد ما یه خطایی کردن من چه گناهی دارم که بچه هایم نتوانند درس بخوانن یا ازمدرسه اخراج بشن. شاید بتونیم شمارو باورکنیم. ازبس که نتونستیم یه مسلمونو و آیت الله را باورکنیم

     
  43. اولین مناظره تلویزیونی هشت کاندیدای محترم انتخابات ریاست جمهوری بیشتر به مضحکه ای می مانست که نهادهای نظامی امنیتی، به جهت تحقیر کاندیداها تدارک دیده بودند. آقای عارف که سریعتر از بقیه کاندیداها به این مضحکه پی برده بود، از پاسخ به سوالات مجری سرباز زد و ای کاش این شیوه را تا پایان این پرسشهای بلاهت آمیز ادامه داده بود. اوج تحقیر کاندیداها زمانی بود که عکسی از معدن مسی در آمریکا را به آنها نشان دادند تا نظرشان را در کمتر از سی ثانیه بگویند. عکس این معدن مس قبلا در مجله National Geographic چاپ شده است. لینک مطلب را ببینید:
    http://photography.nationalgeographic.com/photography/wallpaper/copper-mine_pod_image.html

    ظاهرا ولایت مطلقه از همان ابتدا به قصد تخفیف و تحقیر برجسته ترین مقام منتخب مردم گامی بلند برداشته است. ایشان نه تنها در انتخاب کاندیداها پیش از رای مردم دخالت می کند بلکه در تحقیر و توهین به آنها قبل و بعد از انتخابات از هیچ گزینه ای فروگزار نمی کند. نکته ظریف این داستان هم اینست که نهایتا با مهندسی انتخابات به مانند سال 84 و چنانچه مقدور نبود با تقلبی رسوا چون سال 88، گزینه مطلوب خود را بر صندلی ریاست می نشاند.

    این مناظره و چیدمان کاندیداها عجیب مرا به یاد سال 84 می اندارد آنجا که مردم از اصلاحات بی فرجام خسته و نومید بودند و آقای خاتمی با پذیرش بد اخلاقی انتخاباتی راه را برای نفوذ نهادهای نظامی امنیتی هموار کرد. در آن زمان هم آقای معین علیرغم جلب آرای طبقه متوسط، نتوانست آرای توده مردم را به دست آورد و به همین روی، ولایت مطلقه و فرزند جوانش که خود را برای جانشینی پدر مهیا می کند، با مهندسی آرا به راحتی و بدون دردسر کاندیدای بیت را به کرسی ریاست جمهوری نشاندند. آقای معین هم دقیقا همان مشکلی را داشت که آقای عارف دارد: برای توده مردم ناشناخته بود و در سخنوری آنچنان توانا نبود تا بتواند مردم را در کوتاه مدت به پای صندوقهای رای بکشاند. و این بود که کاندیداهای جامانده چون آقای رفسنجانی، متقلبین را به خدا واگذار کردند و تنها شیخ اصلاحات نامه ای معترضانه به رهبر نوشت تا نقش فرزندش را در مهندسی آرا برملا کند.

    کم کم پازل قدرت در ایران کامل می شود. آقای رفسنجانی را که می توانست توده مردم را به حرکت در آورد در عین نا باوری رد صلاحیت کردند و اصلاح طلبی را اجازه ورود به میدان انتخابات دادند که مطمئن باشند از اقبال عمومی برخوردار نیست. به این ترتیب راه تقلب کم هزینه را بر خود هموار خواهند کرد.

    ولی هنوز همان پرسش اساسی پا برجاست: “آنتخابات آری یا نه؟”. پرسشی که هنوز اصلاح طلبان و بسیاری از روشنفکران از پاسخ به آن اجتناب کرده اند. بدیهی است که ماندن در حالت سکون و بی عملی تنها به سود تمامیت خواهان خواهد بود. اگر قرار بر تحریم انتخابات است، تنها تحریمی فعال و با مشارکت توده مردم موثر خواهد بود و چنانچه قرار بر اجماع است باید هرچه سریعتر بر سر یکی از دو کاندیدای اصلاح طلب توافقی جدی صورت پذیرد.

    باید ایستاد و نظاره کرد، گاهی قواعد بازی سیاسی در لحظات پایانی تغییر می کند.
    با تقدیم احترام
    بردیا الف

     
  44. بعد از گدایان قدرتهای خارجی، چشممان به گدایان قدرتهای داخلی روشن. پس رجوع به مردم چه شد؟!
    رجوع به قدرتهای خارجی و گرفتن هرگونه کمکی، حتی کمکهای غیرنظامی، هرچه می‌گذرد در فرهنگ ایرانیان گناه‌آلودتر و مطرودتر می‌گردد. از کسانی که توهین “دخالت بشردوستانه” را مطرح می‌کردند، خبری نیست و از بین رفتن آبروی سیاسی و فرهنگی و آکادمیکِ داشته و یا نداشتۀ آنها، درس عبرتی شد برای کسانی که با جرات کمتری و با کلام مبهم‌تری در همین دکان بودند. بی‌آبروئی “کنفرانس”های آنچنانی تهیه دیده شده توسط آن دسته از قدرتهای خارجی که در پی رژیمی با ولایت مطلقۀ دیگری هستند و نیز “شورای ملی” هم پیغامی شفاف بود بر مردود بودن وابستگی و اینکه مردم ایران سرنوشت سوریه را نخواهند پذیرفت. مردم ایران تکلیف خود را با افکار عمومی داخلی و افکار عمومی دنیا، به وضوح روشن کرده‌اند که هرگونه مراجعه به قدرت خارجی را مردود می‌دانند.
    مردود بودن و مطرود بودن مراجعه به قدرتهای داخلی اما، تا این روزها به این وضوح و شیوع دیده نمی‌شد.

    این خواست مردمی اما در این جنجالی که رژیم برای جا انداختن توهین “انتخابات” براه انداخته است، هرروزه بیشتر هویدا می‌گردد. عده‌ای از “اپوزیسیون” که از انزوا و طرد شدن افراد و گروههائی که مراجعه به قدرت خارجی را مطرح می‌کردند درس عبرت نگرفته‌اند، رجوع به قدرتهای داخلی را مطرح می‌کنند. خیانتها و جنایتهای آقای اکبر هاشمی رفسنجانی بر کسی پوشیده نیست. اینکه عده‌ای با پشت کردن به مردم به چون این شخصی رو کردند تعجب‌انگیز است. و اینکه آنها هم چون قدرتمداران داخل رژیم مردم را (با تکرار، به قول خودشان) گوسفندان فرض گرفته‌اند هم تحیر‌انگیز است. آنها با بوق و کرنا، رژیم را تهدید به جنبشی فراگیر از نوع سال 1388 کردند ولی دیدیم که با رد صلاحیت آقای رفسنجانی و نیز آقای مشایی، آب هم از آب تکان نخورد! و مردم در اعتراض با این رد صلاحیت، سراسیمه به خیابانها نریختند. حالا هم مشغولند که که کاندیدایی را در مقابل کاندیدای “مقام معظم رهبری” به مردم معرفی کنند و باز سعی در زندانی کردن مردم در حصار “انتخاب” بین بد و بدتر نمایند، و به این ترتیب همه باهم در ارکستر “حفظ نظام از اوجب واجبات است” هم نوا گردند.
    در این روزها نظرات و مواضع هشت نفر از چاکران مقام معظم را شاهدیم که می‌خواهند برای چهار سال، وسیلۀ دست مافیای نظامی مالی بشوند وتدارکاتچی ولایت مطلقه بگردند. هر هشت نفر در (با تکرار، به قول همکیشانشان) گوسفند فرض کردن مردم، و دروغ و دغل را به عنوان مبارزات انتخاباتی پشت سر هم ردیف کردن، با بقیه مسابقه می‌دهند. در این توهین به ملت ایران که رژیم ولایت مطلقه آنرا “انتخابات” تبلیغ می‌کند، واقعا فرقی نمی‌کند که چه کسی کاندیدای پست ریاست جمهوری است و نام چه کسی از صندوقها بیرون آورده می‌شود. همگی کمر بسته‌اند که وضعیت مملکت را هرروزه بدتر و بدتر و بدتر و بدتر… کنند.
    نمی‌دانم خنده‌دار بود و یا گریه‌دار که یک فردی معتقد بود که افکار عمومی برای نظام اهمیتی ندارد. در اینترنت به این خبر برخوردم که به مناسبت با خوانندگان گرامی به اشتراک می‌گذارم، ضمن اینکه جامعۀ سیاسی ما بیشتر بدود و خود را به جامعه مدنی ایران برساند و در اعتماد به نفس فردی و ملی، به هموطنان نزدیک شود:

    ………….باید نشان داده شود که در این انتخابات بیشتر از همه مردم به پای صندوقهای رأی رفته اند و با رأی بالا به شما، نظام و ولایت فقیه را تأیید کرده اند………..

    ٭ نوار تقلبی در انتخابات سال 88، نوار گفتگوی احمدی نژاد با مجتبی خامنه ایست:

    ☚ خبری انتشار پیدا کرد گویای این اطلاع که، در باره تقلب در انتخابات سال 88، احمدی نژاد نواری در اختیار دارد از گفتگوی خود با یکی از مقامهای رﮊیم. آن مقام به او گفته است: باید 8 میلیون رأی به آرای شما بیفزائیم… دفتر احمدی نژاد این خبر را تکذیب کرد.

    و اینک، اطلاع می یابیم که نوار وجود دارد و برخی نیز آن را شنیده اند. نوار گفتگوی مجتبی خامنه ای با احمدی نژاد است. بادامچیان نیز حضور داشته است. مجتبی به او می گوید: شما 16 میلیون رأی آورده اید. اما لازم است 8 میلیون بر آرای شما افزوده شود تا فاصله آرای شما از آرای میر حسین موسوی زیاد شود. احمدی نژاد به او و بادامچیان می گوید: چه لزوم دارد در آرای مردم دستکاری بشود. مجتبی استدلال می کند که لزوم دارد زیرا باید نشان داده شود که در این انتخابات بیشتر از همه مردم به پای صندوقهای رأی رفته اند و با رأی بالا به شما، نظام و ولایت فقیه را تأیید کرده اند. او می پرسد: مقام معظم رهبری اجازه این کار را داده اند؟ مجتبی و بادامچیان، هر دو، می گویند از ایشان مجوز کسب کرده ایم……
    خبری در خارج از کشور انتشار پیدا کرد حاکی از این که احمدی نژاد را به مدت 9 ساعت توقیف و تهدید کرده اند که دست از پا خطا نکند وگرنه بر سر او بلائی خواهند آورد که هرگز از یاد نبرد. اینک اطلاع می یابیم که او را به مدت 5 ساعت «توجیه» کرده اند که تند نرود برای همه، از جمله خود او، بسیار خطرناک است. اﮊه ای نیز از «توجیه» کنندگان بوده است.

    ☚ صلاحیت رحیم مشائی را رد کردند. احمدی نژاد تهدید ها که می کرد را عملی نکرد، سهل است، گفت: به رحیم مشائی ظلم شده است و موضوع را از طریق رهبری پی می گیریم. در کشوری که ولایت فقیه دار د به کسی ظلم نمی شود.!!

    ☚ فرماندهی بسيج به كليه دانشجويان و دانش آموزان بسيجي ابلاغ كرده است كه براي گذراندن دوره هاي آموزشي فوري خود را به مراكز مربوطه معرفی کنند. خواهر يكي از بسيجيان دبيرستان گفته بود كه به برادرش گفته اند بايد براي آموزش خود را معرفي كند در حاليكه الان مدارس و دانشگاهها خود را براي گذراندن امتحانات آماده مي سازند.

    ☚ در ضمن كليه امتحانات دانشگاهها به جز علوم پزشكي را به گونه اي برنامه ريزي كرده اند كه بايد تا قبل از برگزاري انتخابات امتحانات آنها به پايان رسيده باشد و دانشگاه تعطيل شود.

    ☚ از قرار، سپاه براي از دست ندادن قدرت، احتمال های گوناگون را بررسی و بر اساس قوت و ضعف احتمال ها، گزينه ها را سنجیده و بر روي ميز گذارده است: مذاكره با برخي كانديداها و فشار بر آنها و ترور افراد مورد نظر و انفجارهاي ضروري و آدم ربايي مورد نياز جهت گروگانگيري و عدم تاييد صلاحيت برخي كانديداها و عدم كفايت سياسي احمدی نژاد ولو در روزهای آخر ریاست جمهوری و كودتاي انتخاباتي مانند سال 88 و استفاده از 700 هزار شناسنامه مرده كه در برخي انتخابات از آن چند باره با جعل و پاك كردن مهر استفاده مي شود و كودتا نظامي و اشغال شهرها و سركوب مردم……………….
    http://enghelabe-eslami.com/component/content/article/29-ees/gozaresh/1956-5.html?Itemid=0

    البته آقای رفسنجانی با شفافیت با این گروه از “فعالین سیاسی” که دست به قماری بازنده بر روی آینه ایران و ایرانی زده‌اند، همصدا شده و حرف آخر را در مورد آبرو و حیثیت فرمودند که برای حفظ نظام، انسان و انسانها و آبرویشان پشیزی ارزش ندارند:
    “….آیت الله هاشمی رفسنجانی امروز در دیدارهای جداگانه با اعضای مجمع محققین و مدرسین حوزه علمیه قم و جمعی از روحانیون ستاد تبلیغاتی ایشان، با تاکید بر ضرورت حفظ وحدت و انسجام در کشور گفت: آنچه که بیش از آبرو و حیثیت سیاسی افراد مهم است، حفظ انقلاب و نظام اسلامی است….”
    http://enghelabe-eslami.com/component/content/article/13-khabar/siasi/1980-2013-06-04-08-29-36.html?Itemid=0

     
  45. با سلام خدمت آقای نوری زاد

    می دانم که نوشتن برای کسی که عده ای می خواهند سر به تنش نباشد و عده ای به قول یکی از خوانندگان می خواهند سرشان را فدایش کنند چقدر دشوار است
    ولی می نویسم نه برای نوری زاد که برای خدا و ایران
    لزومی نمی بینم که برای حرفهایم از آیات و احادیث مثال بیاورم که هر چند کلامم منور می شود ولی این روزها بیشتر از آن بوی ریا می آید
    از عقل می گویم که همیشه از آن گفته اید و گفته اید که هر که با عقل در افتاد ور افتاد و البته این را میدانم که به مبدا ومعاد و دین باور دارید
    پرحرفی هم نمی کنم تا حوصله خواندن نداشته باشید ترجیح می دهم چند سئوال از شما بپرسم پاسخش را از دلتان و در دلتان بدهید
    سئوال من از شما این است که چقدر حرفهایتان و نوشته هایتان را درست می دانید که آن را برزبان و قلم جاری می کنید؟
    سئوالم این است که پیش از سال 88 که آن حرفها را می زدید چقدر اطمینان به درستی حرفتان داشتید؟
    آیا گوسفند خطاب کردن فردی عادی چه رسد به نماینده مجلس را اخلاقی می دانید؟ فکر می کنید حکم حقوقی آن نه در ایران که در کشوری چون فرانسه چیست؟ حکم اخرویش بماند
    آیا قاتل خطاب کردن فردی عادی چه رسد به رئیس دستگاه قضا را اخلاقی می دانید؟ فکر می کنید حکم حقوقی آن نه در ایران که در کشوری چون فرانسه چیست؟ حکم اخرویش

    بماند
    آیا می دانید حرفهای شما انعکاس زیادی دارد وطبعا تاثیر زیاد بر عوامی چون من پس باید سنجیده باشد ( تقوی حکم می کند هر چه انعکاس و تاثیر بیشتر تامل فرد روی سخنش

    بیشتر)
    ****چقدر مطمئنید که رای ندادن یکی مثل من به روحانی یا عارف بهتر از رای دادن است و اگر نوشته شما باعث رئیس جمهور شدن شخصی چون جلیلی شود آیا تاوان اخرویش

    را می پذیرید؟
    اگر پرسشهای بالا یا مشابهش تغییری در شما ایجاد کرد آیا شجاعت ابراز پشیمانی دارید؟

    ویک پرسش جسارت آمیز و شاید برای خوانندگانتان بی ادبانه چقدر این کلام را از هرکه باشد باخود منطبق می بینید؟ جاهل را نبین مگر در افراط یا تفریط

    ببخشید که اسائه ادب کردم ولی شخصا اعتراف می کنم که به خاطر جهلم افراط وتفریطها کرده ام ولی دامنه اش در حد خودم و چند تن اطرافیانم بوده ولی هنوز دارم چوبش را می

    خورم شمایی که زمانی ( لااقل به عقیده بعضی حکم نمی کنم ) اهل افراط بودید مواظب باشید چوب تفریط ( لااقل به عقیده بعضی حکم نمی کنم ) را نخورید که دامنه اش

    هزاران برابر من است دو چیز را هم فراموش نکنید یکی ضرب المثل چوب خدا بی صداست یکی اینکه چوب آخرت دردناکتر است

    به هر حال به عقاید گذشته و حال و آینده تان (اگر چون گذشته و حال از سر صدق باشد) علیرغم اختلاف با بعضی عقایدم احترام می گذارم نه به خاطر دمکراسی و از این چیزها که

    مد امروز است که به خاطر صداقت که سعادت دنیا وآخرت در آن است
    ببخشید که علیرغم سخن اولم پر حرفی کردم حرفهای بسیار دارم شاید وقتی دیگر

    موفق باشید ودر پناه خدا
    ———————————-

    سلام دوست من
    ایکاش اسم شریف خود را برای من می نوشتید تا به اسم سلامتان بگویم
    اما درباره ی پرسش های شما
    دوست من، وقتی همه سکوت کرده اند، وقتی همه نشسته وتحرکی ندارند، یکی که معمولی صحبت می کند، ویکی که ایستاده است وبا قدمهای معمولی راه می رود، درچشم همان سکوت کردگان ونشستگان ” آنرمال” جلوه می کند.
    دوست با ادب من
    سپاس که به دایره ی پرسش ورود کرده اید، اما ایکاش درکنار پرسش ازمن، یک چندتایی هم ازجناب رهبری پرسش می فرمودید که: چرا درقبال اینهمه مسئولیتی که برعهده دارد، پاسخگونیست؟ وچرا بدون اجازه ی مردم ازپول مردم برمی دارد وبه بشاراسد قاتل وحزب الله ودیگرجاها می دهد؟ وچرا بدون دادگاه وفرصت دادن به متهمین آنها را به تلخ ترین شکل ممکن به زندان وشکنجه درمی اندازد؟ وچرا گردش مالی بیت مکرمش ودستگاه عریض وطویل آستان قدسش حسابرسی نمی شود؟ وچرا ازآقازاده ی نفرت انگیزواعظ طبسی پرسش نمی فرمایید که اینهمه ثروت را از کجای ارث پدری اش دپو کرده؟ کاش به رییس قوه ی قضاییه که دستهایش خونی است می فرمودید: درقانون اسلامی غریبه وآشنا تفاوتی ندارند. پس چرا اموال وزمین های بالا کشیده ی برادرانت را حسابرسی نمی کنی وآنها را به دادگاه نمی کشی؟ حالا بی پاسخ ماندن خون جوانهای مردم که بخاطریک اعتراض مختصرمغزشان توسط جناب طائب وشرکا متلاشی شد بماند. کاش ازجناب رهبرمی پرسیدید : این آقامجتبای شما چرا هشتصد میلیون تومان ازشهرام جزایری پول گرفته وانتخابات را با شرکای طائبی اش مهندسی کرده ودستش بخون آغشته استه است اما همچنان آقازاده که نه، بل بقول جناب رهبر: “آقا” ست.
    دوست خوب من
    محمد نوری زاد چیزی برای از دست دادن ندارد. اما یک نگاهی به اطرافت بینداز. شما وقتی مرا به خاموشی فرامی خوانید درحقیقت مرا به دست بوسی قاتل وقصابی چون فلاحیان گسیل می کنید. واین که دزدی ها وخونریزی ها را ببینم وسکوت کنم. چرا؟ چون درصورت سکوت کردن، فرد معتدلی می شوم.
    دست شما بگرمی می فشارم بخاطر ادبتان

     
  46. سلام آقای نوری‌زاد من سوالی داشتم از شما که خیلی وقت است جوابش را نمیتوانم پیدا کنم البته باید بگویم من آدم سیاسی نیستم و برایم هیچ فرقی بین انسانها نیست به همه هم به یک اندازه ارزش قائل هستم و اما سوال چرا اشخاص مذهبی‌ خشن و پرخاشگر هستند و به غیر از عقیده خودشان به هیچ عقیده و مرامی‌ احترام قائل نیستند ممنون میشوم اگر جوابم را بدهید

    ——————–

    سلام علیرضای گرامی
    شاید به این علت که: حق را ودرستی را و محوریت کائنات را درمیان خود و: تنها خود می دانند. ونیاموخته اند که این حق، می تواند فراترازآنها نیز مظهریت داشته باشد. ودریک کلام: بخاطرجهل. البته هستند افراد مذهبی که: منصف وصبور واهل مدارایند. شوربختانه تعدادشان قابل اعتنا نیست. معدودند. نادرند. نادر!
    با احترام

    .

     
  47. SALAAM
    MAAMAAN //////
    DIN NADAARID . AAZAD MARD BAASHID GHOROMSAAGHAAAAA
    ………………….

    دوست من
    فحش نده
    فحش آدمها را با هرمنطقی که دارند، کوچک می کند.
    سپاس

     
  48. نظر دهندگان محترم
    این فردی که خود را یارو خوانده نمونه ای از حلقه اطراف آقای خامنه ای است.
    آرش

     
  49. نوری زاد عزیز
    داری در حق عارف نامردی میکنی. بضاعت فرهنگی مردم ما بیش از این نیست انتظار نداشته باش اینجا انقلاب فرانسه یا هند یا آمریکا رخ بدهد. با وضع موجود پشت عارفو نباید خالی کرد.

     
  50. سلام عزیزم…
    ایـــــــــــــــــ… دقت کردی اقای نوریزاد بعد این دوتا مناظره نامزدا به این رسیدن که نه اقتصاد داریم نه فرهنگ مناظره بعدی هم میفهمن سیاست هم نداریم…
    همونقدر که دلم واسه جوونی فنا شدم میسوزه دلم واسه ایرانم میسوزه که اینطوری پیش بره چیزیش نمیمونه…
    چه کارایی که نمیتونستم بکنم… چه ارزو هایی دارم… ارزوهای دست نیافتنی…
    وقتی قالیباف میگه هدف ما رشد و تعالی مردمه حالم بهم میخوره…
    اما من یه چیز خوب دارم و اون امیده امید دارم خیلی خیلی زیاد…
    ظلم نمیمونه بلاخره مردم بیدار میشن…
    پاینده باشی…

     
  51. با پیش بینی محمد نوری زاد مخالفم !

    با همه احترامی که به شما قائلم ، با طرح چنین مطالب بدون پشتوانه که موجبات دلسردی مردم برای شرکت در این انتخابات حساس و سرنوشت ساز را فراهم می سازد بشدت مخالفم به چند دلیل :

    1- اینکه می فرمایید این 8 نفر مثل هم هستند پر واضح است که آدرس غلط به مردم می دهید و خلاف واقعیت است.

    2- اینکه می فرمایید فقط آقایان هاشمی و خاتمی را نمی شد گول زد و بقیه در برابر این تقلب بزرگ ساکت خواهند ماند این هم هیچ پایه ای ندارد ، شما از پایگاه اجنماعی آقایان روحانی و عارف غافل هستید ، روزهای آتی به شما نشان خواهد داد که در این ارزیابی هم دچار اشتباه شده اید.

    3- اما اینکه منتخب ملت خواهد توانست با تعامل با رهبری تغییرات لازم را پیش ببرد سخن درستی است و شما در ابن باره هم سخت در اشتباهید و شرایط فعلی جامعه را معکوس ترسیم می نمایید.

    در خاتمه از شما توقع دارم چنانچه پیش بینی شما درست از آب در نیامد و منتخب واقعی ملت بر مسند ریاست جمهوری تکیه زد از بیان تحلیل فوق و ارائه آن به خوانندگان محترمتان صمیمانه پوزش بخواهید و به نحوی آنرا جبران سازید .
    اینجانب نیز چنانچه در ارزیابی امروز خود دچار اشتباه در محاسبه شده باشم و پیش بینی شما واقع شود از پیشگاه شما و خوانندگان محترمتان عذر خواهی خواهم نمود .
    امیدوارم شما اشتباه کرده باشید – وعده ما پس از اعلام نتایج انتخابات با حضور گسترده مردم – با احترام

     
  52. درود به اقای نوری زاد عزیز
    هنوزم سبزیم و سبز می مانیم تا علان ملت چنین پایدار ندیده ام دیدیت اقایان سپاهی هنوز جنبش سبز ادامه دارد جنبشی که پرچم امید را به مردم هدیه داد که رمز ماست ایستاده مردن

     
  53. چرا؟

    چرا همه در آرزوی تغییرات بزرگ هستند؟ چرا همه در رؤیای انقلاب هستند؟ چرا همه به آرزوی ناجی مقتدری برای اوضاع کنونی هستند؟ تا آنجا که خاتمی و رفسنجانی و … عزیز شده­اند!

    مردم نگران هستند، مستأصل هستند، گرفتارند، … اما کسی جزئیات را نمی­بیند. مردم قدری به اوضاع خود آگاهترند، در پی تغییر اوضاع هستند، آرام آرام به پیش می­روند. حکومت از مردم می­ترسد. دیگر این ترس را پنهان نمی­کند. اگرچه به تابوهای سیاسی و مذهبی خودساخته نمی­پردازند. اما به­طور کلی و سربسته یا گاه آشکار، ولی جزئی و کوچک، به مردم نوید روزی دیگر را می­دهند.

    می­توان گفت مردم سه دسته ­اند: گروهی مذهبی­های هراسان از دموکراسی و آزادیِ مردم، گروهی آزادی­خواه، و گروهی سرگردان، منفعت جو، ترسو، مطیع و فاقد هر نوع اصل و آرمان اخلاقی و اجتماعی. مذهبی­های هراسان، نیازمند درک این هستند که دنیا تنها متعلق به آنها نیست. خدا نیز تنها در قید مذهبیون نیست. آزادی­خواهان نیازمند آن هستند که حضور مذهبی­های کم تحمل (که بی­تحمل) را بیشتر پذیرا شوند. اما گروه سوم، که عامل ادامة اوضاع کنونی هستند، لازم است تحمل شوند تا آگاه شوند. از حضور آنها گریزی نیست. تنها باید قواعد بازی تغییر کند؛ بازی سیاست و قدرت و پول و سود.

    اوضاع در حال دگرگونی است. اما کسی نمی­بیند. نه ادامة حضور رهبر بی­مسمّای انقلاب قلابی اهمیتی دارد نه بازیهای سیاسی چندش آور / خنده دار کنونی. تنها قدری رفاه لازم است. اگر اوضاع اقتصادی بهتر شود جامعه تغییر می­کند. اگر بهتر نشود فاجعه خواهد شود. تمام این بنای پوسیده فرو می­ریزد و دور جدیدی از ستم و تزویر آغاز می­شود؛ این بار با نامی غیر مذهبی. این مرتبه مذهبی­ها را آزار خواهند داد، الکل تقدس خواهد یافت، گذشته­ها نفرین خواهد شد، … و گروه سوم در لباسی نو باز خواهند گردید.

    شاید وقت آن است که نوری­زاد قدری مستقیم­تر برای مردم بنویسد …
    ف. ر

     
  54. دکتر نوری زاد عزیز با سلام و درود

    سالهاست که به امید تغییری مثبت حتی کوچک هر روز اخبار ایران را از طرق مختلف پی میگیرم و افسوس که هر روز جز بر ناامیدی چیزی نیفزود، بران شدم تا درد دلی را با شما در میان گذارم ، اگر صلاح دیدید انرا منتشر نمایید تا عزیزان دیگر هم نظر خود را دراین ارتباط مطرح نمایند

    اگر نسل اولی های این جامعه را (با توجه به انقلاب 57) هم وطنانی فرض کنیم که سنشان بیش از 45 سال است، نسل دومی ها را گروهی که سنشان بین 30 تا 45 و نسل سومی ها را گروهی که سنشان کمتر از سی سال است، انگاه من نسل دومی بشمار می ایم، و بخاطر دارم روزهای سلطنت پهلوی را و امکاناتی را که در ان دوران در منزل خود بعنوان قشر متوسط جامعه از ان بهره مند بودیم، بخاطر دارم که اگر امروز یک ماکروویو در خانه بیشتر داریم که محصول تکنولوژی روز است، انروز یک ظرفشوی اتوماتیک داشتیم که اکنون نداریم!

    شما عزیزان نسل اول به امید استقلال، آزادی و جمهوری اسلامی پای در راهی گذاردید که نتیجه ان امروز پس از 35 سال گذر زمان که خود عمری است، شده این که همه میبینیم و میدانیم، امروز کیست که نداند استقلال را در شعار، ازادی را در خواب و جمهوری اسلامی را در خیال بدست اورده ایم وبس، دستاوردمان امروز، استبداد و دیکتاتوری ، فقر و فلاکت، حقد و کینه وملتی درمانده و بی پناه است که به نظر نمی اید به این زودی ها از بند این همه فلاکت رهایی یابد.

    نمیخواهم با تکرار مکررات خاطر ازارم که تنها با واگویی بخشی از درد امروزم سوالی از شما بزرگان نسل اولی دارم و مشتاق پاسخی در خور،

    امروز میدانم که ایت الله خمینی عالم و عارفی کم نظیر بود که اگر برایند همه کنش های اجتماعی و سیاسی او را بخواهیم منصفانه جمع بندی کنیم، بلاشک به برایند درخور و مثبتی دست خواهیم یافت و برای اثبات این مدعا همیشه به همه عزیزان خاطر نشان میکنم وصیت نامه این بزرگ مرد را بخوانند تا به این موضوع پی برند انجا که با جملاتی کوتاه دست سید احمد، فرزند خود را از قدرت و ثروت، رسما کوتاه کرد(مقایسه شود با برنامه های بیت رهبری برای دخالت دادن مجتبی خامنه ای در اینده کشور).

    برخلاف بسیاری از افراد که انروز چهره او را در ماه میدیدند و امروز به تیغ نقد نامنصفانه بر او میتازند، معتقدم که او در ان شرایط بی همتا بود و انقلاب اسلامی هم راهی ناگذیر در سرنوشت این ملت نگون بخت بود که بخش قابل توجهی از ایشان در سختی بسر می بردند، بنابراین دهه اول پس از سقوط پهلوی بجز جنگ تحمیلی، تغییرات عمدتا مثبت و تحت مدیریت کلان رهبری خمینی پیش رفت و من نسل دومی بخوبی بخاطر دارم که مردم با همه سختی های جنگ، چه میزان با روحیه، امیدوار به اینده و جامعه چقدر سرشار از روح امید، اخلاص و اخلاق بود.

    ده سال گذشت و در این ده سال همه گروههای باقی مانده سیاسی چپ و راست کاملا در ازمون کشور داری و حکومت به مرحله بلوغ خود رسیدند و کارنامه خود را بر پیشانی داشتند، از زمان رحلت امام تا هفت سال پس از ان، اقای خامنه ای تمام سعی خود را در تثبیت رهبری خود، با تهدید و تحدید و تطمیع همه بزرگان این نظام از اذری قمی و منتظری تا مصباح و یزدی بکار گرفت، در انسوی اما، کیست که نداند که او در این مبارزه تنها نبود و بزرگانی چون هاشمی ، احمد خمینی ، صانعی و نوری … و بسیاری دیگر در حلقه اول و نیروهای عملیاتی چون فلاحیان، حجازی، ری شهری … و در کنار اینها افرادی چون خود شما وبسیاری دیگر (هموطنانی که بعدها یا حذف فیزیکی شدند، یا در رکاب ماندند و یا نادم و پشیمان به گوشه ای خزیدند) در ساخت این قدرت بلامنازع نقشی اساسی داشته اند.

    دوره اصلاحات تنها زمانی در تاریخ این انقلاب است که میتوان به ان بالید و ظهور و بروز عقلانیت را در رفتار حکام در ان دید، انهم دیری نپایید و در سال 84 ، اقای خامنه ای چهره واقعی خود را با انتخاب شاخص ترین نماینده فکری خود به ملت ایران معرفی کرد و احمدی نژاد در راس هرم قدرت اجرائی قرار گرفت، چهار سال گذشت و شرایط روز به روز اشفته و تر و نا امید کننده تر شد و در سال 88 تازه بخشی از نیروهای سیاسی متوجه عمق اشتباه استراتژیک خود در انتخاب اقای خامنه ای بعنوان رهبر مادام العمر مسلمانان جهان شدند! ولی بازهم شکاف میان همه این سیاستمداران نسل اولی (که اکنون بخش عمده ای از ایشان هم به تیغ استصواب شورای نگهبانی که خود انرا برای ممانعت از ورود نامحرمان ساخته و پرداخته بودند حذف شده بودند،) باعث عدم توافق در تصمیم گیری به نفع ملت نگون بخت گردید.

    با این حال هنوز هم امید بود که با اقتدار خبرگان رهبری، رهبر به جایگاه خود بازگشته و از مداخله در امورد دیگر بازداشته شود، اما بزودی و با تعریف و تمجید های خبرگان از رهبر، ملت تازه متوجه شد که به جایی دل خوش داشته بود که عملا نبود ان بهتر از وجود ان کارکرد داشت که اگر چاپلوسی و تملق و تایید نابجای ایشان در ان شرایط ویژه نبود، چه بسا رهبری به عملکرد خود شک و تردیدی میکرد و بازنگری!

    بازهم زمان گذشت و نتیجه همه این اشتباهات را این بار نه تنها مخالفان که خود رهبری هم دید و چشید! احمدی نژاد چهره واقعی رهبری را که همانا بدیل خود او بود به او نمایاند، و امروز در شرف انتصاباتی دیگر قرار گرفته ایم که رهبری بار دیگر احمدی نژادی دیگر را با نام جلیلی، اماده راهی کردن به پاستور نموده است.

    اما سوال من،

    اکنون پس از گذشت این همه سال و از دست رفتن این همه منابع انسانی و مالی و زیستی، لجن مال شدن اخلاق و انسانیت و عزت یک ملت، ایا هنوز فرد با وجدانی در این مرزوبوم، شک و شبهه ای دارد که رهبری ایشان عمده ترین دلیل همه این فجایع است!؟ و ایا با گذشت زمان بیشتر جر انکه بر استحکام پایه های استبدادو دیکتاتوری دینی اقزوده شود، قرار است اتفاق دیگری رخ دهد، کما اینکه با گذشت این چهار سال سپاه و نیروهای نظامی دیگر، چنان در تمامی نهادهای حکومتی ریشه دوانده اند که به نظر نمیرسد جز یک کنش انقلابی، چیزی بتواند ایشان را وادار به عقب نشینی نماید.

    ایا شما نسل اولی های عزیز تنها در قبال ظلم و ستم پهلوی احساس تکلیف نمودید و اکنون چون خود را با گروهی که هیچ حد و حدودی در بی اخلاقی نمیشناسد و در ایجاد هرگونه صدمه برای مخالفان خود و حتی دوستان و بستگان ایشان، دریغ نمیورزد، ترجیح میدهید عقب نشینی کرده و دوران بازنشستگی خود را در اسایش به سر برید؟!

    اگر قصوری بود این ملت برشما خواهد بخشید ولی کیست که نداند تقصیر کارید، چرا امروز که ملت از بی کسی دست به دامان هاشمی میشود، او خرسند از اینکه از او رفع تکلیف کرده اند، نقش خود را در این فضاحت به بار امده نادیده میگیرد و به راه خود میرود؟ او طوری در سخنرانی هایش میگوید “رای مردم، مشروعیت حاکمیت ” که یکی نداند فکر میکند همین مردم فلک زده اقای خامنه ای را در مصدر رهبری نشانده اند، امروز چرا اقای هاشمی با همان صراحت که رهبری را به کرسی رهبری نشاند حداقل سعی خود را برای سست کردن بنای کجی که خود برای او بنیان گذاشته، نمی نماید؟ ایا هاشمی نمیداند که او تنها نیروی باقی مانده در نظام ولایت فقیه مطلقه ایست که با نبود او احدی را یارای هماوردی با رهبری نخواهد بود و خدا میداند چند نسل دیگر باید تحت این شرایط به فلاکت افتد و در نکبت روزگار گذراند؟

    امروز که بخش عمده ای از بزرگان این مرزوبوم به این نتیجه رسیده اند که با این اوضاع مملکت در خطر جدی است، بهتر نیست بجای وعده نصرت و پیروزی در افق نامشخص، حرکتی کنند و فکری به حال این ملک و ملت؟

    در پایان میخواهم متذکر شوم که از شما نسل اولی ها گروهی که واقعا اعتقاد راسخ به راه خود داشتند، امروز با استحاله جمهوری اسلامی و بعلت نقش داشتن در تحکیم پایه های ان ، نادم و پشیمانند ، گروهی که ایمانی به این حرکت نداشتند امروز صاحب منسب و جاه و جلال و متنعم از امکانات حکومتی، نسل دومی هایی چون ما سرخورده از اینکه بی تقصیر عمر خورد را در این اشفته بازار باختند و نا امید از تغییر در اینده، و نسل سومی ها به بعد که وضعشان از هر دو نسل دیگر بهتر است که این بی نوایان نمیدانند و ندیده اند در دوران اخرین حکومت سلطنتی، ایران هم کشوری بود مقتدر با استانداردهای کشورهای دیگر جهان و ایرانی در هر کجای این کره خاکی برای خود شان و منزلتی داشت که امروز هیچ کدامش باقی نمانده و روز به روز هم اوضاع اسفناک تری پیدا میکند، اما انها نمی دانند و این نااگاهی چقدر خوب است، کاش ماهم نمیدانستیم!

    اردتنمند

    سعید خاتمی

     
  55. زنگ از قلم مى روبم
    چون تو مى گويى:
    “اميد
    گُل و پرنده نيست.
    اميد، چهارفصل است،
    و زير پوستِ سوزِ مرگ كُشش
    طغيانِ بهارِ آينده است.
    چون
    اميد، مثل پاييز، رفتنى نيست،
    اميد مثل بهار، آمدنى ست”
    تو مى گويى:
    “آن سه فصل، عرقِ بهار مى ريزند.
    آن سه فصل، زير سايهء بهار.
    و بهار مقدمه تابستان نيست،
    تابستان،
    دورترين مقدمه بهار به بهار است.
    افيونِ اميد،
    انگِ هيچ بافورى جز بهار نيست و
    خورشيدِ بى سايهء بهار،
    مرجع تقليد ذغالِ اميد؛
    آتش زير خاكستر،
    چون نطفه جوانه اى پاك
    آسمانش همه برف”

    زنگ از قلم مى گيرم،
    از دواتِ خورشيد، سيراب،
    با آن بر آسمان برفىِ جوانه
    بهار مى كشم.
    با نيلبكِ قلم،
    بر ذغالِ آتش زير خاكسترِ درونِ جوانه ى خوابِ زير برف
    طوفان اميد مى دمم.

    زنگ از قلم مى روبم
    كه آغوش لول و تو خالى اش
    تونلى ست
    پناهگاه بهارىِ عمر فقط زمستانى ام.

    اميد به آمدن و داشتن بهار
    شبيه اميد به آمدنِ هيچ چيز نيامده و نداشتهء ديگر نيست.
    يا
    از ميان تمام نداشته ها و نيامده ها
    تنها بهار است كه نمى شود به نيامدن و نداشتنش اميد بست.
    از كنار اين ادراك
    ساده نمى گذرم تا نفهممش.

    تو كه ديروز
    از زمهرير آنسوى ماه آغاز كردى و
    امروز و تا هميشه
    قلبت در قلب خورشيد مى تپد،
    تو كه خودِ خورشيدِ بهارِ درون جوانه هايى،
    تو كه گدازان ترين جاى منظومه
    به اميد قلب تو مى تپد،
    تو از بالا و آينده،
    به منِ اينجا و حال
    بگو
    چگونه در زير آسمان تمام برفى
    اميد به بهارِ نديده،
    هست؟

    زنگ از قلم مى گيرم،
    تا بانوى ناديده،
    دامنش پر از خورشيد،
    بيايد روزى و
    دامن بر آسمانم خالى كند.
    تا بهار
    به حرارت بوسه هاى شكوفه هام
    بيدار و جوان تر شود.

    بهار: سالِ فصل ها.

    پدر،
    از بهار بگو!

    ———–

    فدای قلم شکوهمند شما
    که باید صدبار بخوانمش وهربار ذره ای دریابم
    چشم
    ازبهارخواهم گفت
    بقدرِ مقدور

     
  56. سلام
    آخه من چی میتونم بگم 😐
    آخه تمام موهای بدنم سیخ شده 😐
    آخه شما دیگه کی هستین 😐
    آخه اشک تو چشم جم شده 😐
    آقای نوری زاد فقط میتونم بگم دمت گرم.
    هم دوس ندارم فک کنید دارم هم اندازه خودم شما رو فرض میکنم, نه دلم میاد خودمونی نگم محمد آقا خیلی میخوااامت.
    واقعا من موندم یه آدم چقد میتونه شجاع باشه.
    آخه من موندم 😐
    به خدا شما و حرفا و شجاعتتونو که میبینم, حالم از خودم به هم میخوره.
    من 26 سالمه, 20 سالگی ازدواج کردم, یه پسر 3 ساله دارم.
    هر جور فکر میکنم مگه میتونم کاری کنم که اینا تنها بشن؟؟؟ گذشته از این, خودمونیم مگه از جون خودم میتونم اینطوری بگذرم؟؟؟
    میترسم!!!
    ببخششید, عین سگ!!!
    یه مامور میبینم, اونم از نوع این وحشیاش, اصلا دیگه تمام ایده هایی که واسه مبارزه دارم یادم میره 😐
    اونوقت شما از ایران, تازه بعد از اون همه زندان و شکنجه و … پا میشی میگی رهبر فلان, رهبر بهمان 😐
    فقط یه جمله: خیلی مردی. دوس ندارم روزی بینمون نباشی. ملتمسانه دعا میکنم, سایتون از سر ما کم نشه. البته یه جمله بیشتر شد, دیگه ببخشید.
    دوس داره شما نه عاشق مرام و شجاعت شما
    فرزند کوچکتان
    روح اله م…

     
  57. یک جوان اصفهانی

    با عرض سلام وخسته نباشید خدمت استاد هنر ایران زمین آقای نوری زاد عزیر
    به دلیل اینکه وقت شمارو محترم میشمارم بدون هیچ مقدمه ای به سراغ اصل مطلب رفته ولی قبل از آن شرح کوچکی از خود را بازگو میکنم اینجانب ///// جوان 25 ساله ای ساکن روستاهای اطراف اصفهان میباشم چون من علاقه بسیار زیادی به کارهای فرهنگی هنری وخبر داشتم با همه سختی ها توانستم به جمع خبرنگاران استان اصفهان بپیوندم اما ازانجایی که در روستا زندگی می کردم ودسترسی به اینترنت نیز نداشتم همیشه از همه جا عقب بوده ام این چند سال که وارد عرصه سیاست شده ام خیلی خیانت ها از طرف مسولین را از نزدیک مشاهده کردم اما متاسفانه فیلترهای رسانه های اطراف هیچ وقت اجازه نشر هیچ مطلبی را علیه مسولین نداده اند وقتی از طریق ماهواره با شما آشنا شدم تصمیم گرفتم که شما را الگوی خود قرار بدهم وخداروشکر تا بحال موفق بوده ام درست است که در روستا زندگی میکنم اما هروقت از خدا چیزی خواستم به من داده است حال فقط یک درخواست از خدا کرده ام وان هم دیدن استاد عزیزم از نردیک است اقای نوری زاد خواش میکنم به هر طریق که خودتان صلاح میدانید اجازه بدهید من شما را از نزدیک ببینم این درخواست بزرگی نیست میدانم که قبول میکنی البته حرفهای خصوصی زیادی دارم که باید با شما بزنم پی لطفان من را بیشتر از این چشم به راه نگزارید من منتظر تماش شما هستم این آرزوی من را براورده کن با سپاس فراوان /////

     
  58. سلام
    خوبید شما؟
    دو نکته:
    بابت نامه ای که به اقای هاشمی نوشتید کمال تشکر و قدر دانی. خودتون هم دیدید چقدر بازتاب اون نامه مثبت بود و حامیان نظام ظلم و جور و فساد جهل(بخوانید اصلاح طلبان) را بر آشفت. دست تان درد نکند.
    مطلب بعدی: در شهر های مختلف جهان در همین شنبه ای که میاد در روز هشتم جون مراسمی در حمایت از انتخابات آزاد و سالم برگزار خواهد شد. در دو شهر واشنگتن و تورنتو قطعا و قطعا کیفیت مراسم بالاتر خواهد بود. در شهر تورنتو مراسم به دو زبان فارسی و انگلیسی خواهد بود. هدف از این مراسم درگیر کردن افکار عمومی کشور های مختلف به خصوص امریکا و کانادا با مساله انتخابات در ایران و ایجاد فشار برای برگزاری انتخابات آزاد و سالم در ایران است.
    بسیار بسیار خوشحال خواهمی شد اگر در حد یک پاراگراف یا کمتر و بیشتر به مساله انتخابات در ایران اشاره کنید. و پیامی برای مراسم تورنتو یا واشنگتن بفرسیتد. پیام شما را ما می توانیم به انگلیسی چاپ کنیم و در سایت ها و رسانه های خودمان هم بازتاب دهیم و در ضمن اگر بخت یاری کند می شود در روزنامه های هم پوشش داد.
    در پایان هم بابت حضور در مراسم ایت الله طاهری و اطلاع رسانی هاتون کمال تشکر.
    عزت زیاد و به امید دیدار

     
  59. چه شد دی پنجره ی شوق چرا بسته شدی!؟
    شاید از هم نفسی با دل ما خسته شدی!؟
    با سلام مدتی است به برکت اقدامات تنگ نظرانه ی دوستان و اعمال محدودیتهای شدید ، دسترسی به سایت جنابعالی مشکل و ناممکن شده . لطفاً تقبل زحمت فرموده از دو ماه پیش مطالبی که از سوی خودتان قلمی شده را برام میل کنید .
    با سپاس . همدانی

    ———————

    سلام دوست من
    باورکنید برای من نیز دشوار است. دست تنهام . باورکنید
    با پوزش

     
  60. سلام بر مرد کثیف واشغال محمدنوری زاد اخه تویی که من اگه توخیابون ببینمت حاضرنیستم یه لغت زیرت بکشم درحدی هستی که اینطور به نائب امام زمان حمله میکنی فکرکردی میترسند ازت که کاریت ندارند اخه نکبت در حدی نیستی که حتی یه بچه بسیجی بیادحالتا بگیره دیگه چه برسه به یه جا هایی مثل اطلاعات و…امابدون یه باردیگه پای کثیفتا توی شهرشهیدپرور اصفهان بزاری دیگه اینطوری نمیری برون خاک توسر نجست

    ——————–

    دوست من
    چون سلام فرموده اید برخود واجب دانستم پاسخ بدهم
    وعلیکم السلام
    درود برشما
    با احترام

     
  61. سلام دوست خوب من

    یادته یه بار خدمتت عرض کردم ناامید نشو مردم اگه هیچ کاری نمی کنند فقط منتظرند به قول شریعتی “بگذار این ماههای حرام بگذرد”… به موقع دو شیر جنبش سبز در میان ما خواهند بود.

    اما در مورد رهبر ، ایشان آسمان و ریسمان را به هم می بافد تا بگوید ما عدالت داریم ما دموکراسی داریم. همه کاندیدها یکسان از صدا و سیما استفاده می کنند، هیچ جا این جور نیست من که تو آمریکا زندگی می کنم می گویم ایشان راست می گویند با این تفاوت که اینجا رسانه از پول بیت المال استفاده نمی کند. اینجا کسی نمی تواند جلوی انتقاد را بگیرد نمونه اش سخن رانی دکتر بنجامین کارسون. این آشفته گویی نشان از کذب ادعاهای ایشان دارد. و سخن آخر این که به فرض ریس چمهور مطیع انتخاب کردی و به حکمرانی دو روزه دنیا شادمان شدی با دلهای شکسته چون دل مادر مظلوم ستار چه خواهی کرد چه خواهی کرد آنجا که عرش خدا می لرزد پایه های حکومتت که چیز ی نیست پس صبر کن که این ماهای حرام بگذرد

    با احترام

     
  62. درود به استاد قلم آقای نوری زاد
    نمی دانم این نامه را خوانده اید یا نه. دیدم بی مناسبت با محتوای این نوشته تان نیست. قدیمی است اما به دوباره خواندنش می ارزد. خیلی ها آرزو دارند سربه تن شما نباشد. درکنارعده ای که حاضرند سرخود را فدای شما بکنند

    ———————-

    نامه سرگشاده جمعی از دانشجویان بسیجی دانشگاه های تهران به دادستان محترم کل کشور

    بسم الله الرحمن الرحیم

    دادستان محتـــــرم کل کشور

    حضرت حجت الاسلام والمسلمین جناب آقای محسنی اژه ای «زیدعزه الشریف»

    سلام علیکم

    احتراماً ما جمعی از دانشجویان بسیجی دانشگاه های تهران به همراه جمعی از خانواده های شهدا و جانبازان این سرمایه های گرانبهای انقلاب و نظام مقدس جمهوری اسلامی ، در راستای حفظ نظام و صیانت از حریم ولایت فقیه این سکاندار کشتی انقلاب ، برخود وظیفه دانستیم که نکاتی را درخصوص یکی از مزدوران فریب خورده این مرز و بوم به استحضار حضرتعالی برسانیم و تا حصول نتیجه و محاکمه نامبرده که با اقدامات اخیر خود لکه ننگی را در دل ایران اسلامی پدیدار نموده است ، دست از پیگیری نخواهیم کشید .

    محمد نوری زاد این به اصطلاح زائیده فتنه88 و عروسک خیمه شب بازی این روزهای سخت فتنه گران ، در اقدامات اخیر خود پارا فراتر از حد صبر و شکیبایی امت حزب الله نهاده و اختیار از کف برده و با رفتارهای جنون آمیز و کودکانه خود دست به هر اقدامی برعلیه نظام مقدس جمهوری اسلامی و تولید خوراک تبلیغی برای دشمنان نظام جمهوری اسلامی زده است .

    روزی نیست که این فرد شیاد که خیانتهای او در حق مردم و اموال بیت المال برهمگان روشن است ، با دروغ و نیرنگ و تولید مطالب سخیف و زننده به هتاکی یکی از مسئولان نظام و ارکان آن نپردازد و در قبال سکوت و رأفت اسلامی قوه قضائیه جمهوری اسلامی کار را به آنجا برساند که ابائی از اهانت به شخص اول مملکت ، رهبر معظم انقلاب اسلامی نداشته باشد و هر روز با تولیدمطالب و محتوای مغرضانه ، بی پروا نسبت به جریجه دار نمودن قلب امت حزب الله بپردازد . در این هنگامه که مردم انقلابی همراه با نظام مقدس اسلامی در رویاروئی قدرتمندانه با جبهه غرب و ایادی نقاب از سرافکنده آن قرار دارند و تأکید مقام معظم رهبری بر آرامش روانی مردم در وضعیت فعلی ودوری جستن از تشویش اذهان عمومی ، شاهدیم که این عنصر خودفروخته و ناامید از هرجا ، با مصاحبه در رسانه های بیگانه نظیر صدای آمریکا و صدای فرانسه ، به خوراک تبلیغاتی دشمنان بر علیه نظام مقدس جمهوری مبدل شده است و با بازپخش آن در فضای مجازی بیش از پیش بر طبل رسوائی خود می کوبد تا شاید از این راه شهرتی برای خود نصیب کند .

    لذا از حضرتعالی به عنوان دادستان کل کشور ، مصرانه تقاضامندیم ، براساس :

    1- وظایف ذاتی و مصرح آن دادستانی در برخورد با جرایم ضد امنیتی و محاکمه متهمین

    2- اتهامات اثبات شده و فعالیت های ضدامنیتی آقای محمد نوری زاد براساس قوانین پیوست ، اعم از :

    – فعالیت تبلیغی علیه نظام و تخریب چهره سی ساله نظام جمهوری اسلامی از طریق مصاحبه با رادیوهای بیگانه نظیررادیو فرانسه و صدای آمریکا و…

    – توهین و نشر اکاذیب و افترا به شخص اول مملکت ، مقام معظم رهبری

    – توهین و نشر اکاذیب و زیر سؤال بردن رئیس محترم جمهوری اسلامی

    – توهین و افترا به ریاست محترم مجلس و نمایندگان مجلس شورای اسلامی

    – توهین و نشر اکاذیب به ریاست محترم قوه قضائیه و زیر سؤال بردن عملکرد این قوه در برخورد با متخلفین

    – نشر اکاذیب و دروغ به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی ایران

    – توهین و افترا به اشخاص و نیروهای حزب اللهی و امت شهید پرور

    نسبت به محاکمه مجدد نامبرده با بکارگیری قضات متخصص طبق قوانین مجازات اسلامی ، بار دیگر این قلم به دست مزدور را به سزای اعمال و رفتار ناشایست خود در فعالیت برعلیه این نظام مقدس که حاصل آبیاری خون پاک 400هزار شهید می باشد ، برسانید . تا شاید دیگران نیز بدانند که توهین به ولایت فقیه ، به مثابه توهین به ملت شریف ایران قلمداد می شود و این خط قرمز امت حزب الله و همیشه در صحنه بالاخص دانشجویان دانشگاههای تهران می باشد.

    امید است که اقدامات و اقتدار دستگاه محترم قضائی در برخورد با دزدان حیثیتی و بیت المالی این مرز وبوم ، مرضی امام عصر ارواحناه فدا قرار گیرد و التیامی باشد بردل زخم خورده امت حزب الله و آلامی باشد بر دشمنان قسم خورده و حامیان خارجی و داخلی این عنصر فریب خورده .

    آمین

    جمعی از دانشجویان بسیجی دانشگاه های استان تهران

    28/اسفند/1391

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

88 queries in 5631 seconds.