سر تیتر خبرها
دو نامه برای داوری تاریخ (بمناسبت درگذشت آیت الله طاهری اصفهانی)

دو نامه برای داوری تاریخ (بمناسبت درگذشت آیت الله طاهری اصفهانی)

یک اشاره ی کوتاه: نامه ی نخست، درحقیقت استعفانامه ی مرحوم آیت الله طاهری اصفهانی است. نامه ای مبتنی برواقعیات دردناک وحتی مخوف جامعه. نامه ی دوم، پاسخ جناب خامنه ای است به این استعفا. که مبتنی است برشعارهای همیشگی و مسئولیت ناپذیری ایشان واصرار بر “دشمن”ی که درکمین است. بی خیال خسارتهای خودمان. که ما خود دست هزار دشمن را ازپشت بسته ایم. محمد نوری زاد سیزدهم خرداد سال نود ودو – تهران

شعبان بی‌مخ‌های وحشت‌ و رهبت كه با هتاكی و سفاكی ننگ عنیف و معیف كوی دانشگاه را آفریدند و با تهاجم حیوانی مرتع دانشگاه را چریدند و با تعرضات شنیع پرده ناموس فرهنگ و علم را دریدند و در قتل‌های زنجیره‌ای مظلومان بی‌گناه و قربانیان بی‌پناه لعنت سرمدی خدا و نفرت ابدی خلق را خریدند. الذین اتخذوا دینهم لعباً و لهواً و عزتهم الحیوه الدنیا.

یک:

استعفانامه‌ی سرگشاده‌ی

آيت الله سيدجلال الدين طاهری اصفهانی

از امامت جمعه‌ی اصفهان

بسم‌الله الرحمن الرحیم و به نستعین الحمدلله رب العالمین و صلوات‌الله و سلامه علی الانبیاء و المرسلین خصّ علی خاتمهم و اشرفهم الذی قیل فی شانه لولاك لما خلقت الافلاك و علی وصیه و خلیفته علی امیرالمؤمنین و الائمه المعصومین من ولده بالاخص خاتمهم الذی به الله العرض قسطاً و عدلاً كما ملئت ظلماً و جوراً.

از دیرباز تاكنون می‌خواستم مطالبی را به طور اختصار به ملت شریف و سرافراز تقدیم كنم.

غرض از نوشتن این اوراق، هرگز نخواسته و نمی‌خواهم ملت عزیز و صبور را مأیوس و ناامید كرده باشم. اما هرگز نمی‌توانم چشمم را بر واقعیات ملموس و حقایق محسوس ببندم و شاهد درد نفس‌گیر و رنج‌ طاقت فرسای مردم باشم. مردمی كه گل‌های فضیلت را پایمال می‌بینند و افول ارزش‌ها و زوال معنویت‌ها را می‌نگرند.

جمهوری اسلامی كه ثمره خون پاك فرزندان غیور ملت سلحشور و مسلمان ایران است و هنوز بسیاری از خانواده‌ها منتظر جنازه فرزندان شهید خود هستند، با وعده حكومت عدل علی علیه‌السلام استقرار یافت تا ملت به نوایی و كشور به جایی برسد و البته ملت سامان نمی‌پذیرد و ملك اصلاح نمی‌شود مگر به جمله كوتاه پیامبر گرامی اسلام كه می‌فرماید: صنفان من امتی اذاصلحا صلحت امتی و اذا فسدأ امتی. قیل یا رسول‌الله و من هما؟ قال الفقها و الامراء (خصال جلد 1، صفحه 37)‌دو دسته از امت هستند كه اگر اصلاح شوند، امت من اصلاح می‌شوند و اگر فاسد شوند، جامعه اسلامی فاسد می‌شوند. پرسیدند ای پیامبر خدا این دو صنف چه كسانی هستند؟ فرمود: دانشمندان دینی و حاكمان.

اصل جمهوری یعنی جابجایی مرتب و مكرر مدیران كشور و جامعه مدنی یعنی نقد و انتقاد مداوم برنامه‌های حكومت‌‌و انقلاب یعنی تأمین و تضمین خواسته‌های ملت كه مع‌الاسف امروز واقعیت غیر از اینها است. مصلحت كشور بعید است و آزادی كه این سالها هر دو را به مسلخ و مقتل می‌بینیم. هنگامی كه از وعده‌ها و قول و قرارهای اول انقلاب یاد می‌آورم، همچون بید بر سر ایمان خویش می‌لرزم. من عمرم را آفتاب لب بام می‌بینم، آردم را بیخته و غربالم را آویخته‌ام، اما از اینكه می‌شنوم تعدادی از آقازادگان و از ما بهتران كه بعضاً خرقه‌پوش و دستاربند هم هستند، در سبقت از سرمایه و ثروت كشور در راه اهداف خویش با یكدیگر رقابت گذاشته‌اند، به یاد می‌آورم كه ای بسا خرقه كه مستوجب آتش باشد. آنها كه اموال مردم را به غارت می‌برند، آری برای آنان كه بیت‌المال مسلمین را از خود و كشور را ملك طلق و ثروت موروثی خویش می‌پندارند، عرق شرم می‌ریزم. اذا اردنا ان نهلك قریه‌ امرنا مترفیها ففسقوا فیها.

آیا این بود آنچه را با مستضعفین پیمان بستیم؟

ایهات و هیهات! هزار وعده خوبان یكی وفا نكند. حقیر كه مثل همگان سهم بسیار ناچیزی در انقلاب و تداوم آن داشته‌ام، خود را مكلف می‌دانم و از سر غیرت و درد می‌پرسم تكلیف این همه كاستی و ناراستی و قصور و فتور و فقر و فاقه [و] عصیان و نقصان و تكاثر و تفاخر و زراندوزی و مردم‌سوزی و تبعیض چیست؟ تاكی برای مردم تكراری سخن بگوییم و مرتب كنفرانس و جلسه و میتینگ برگزار كنیم و از قوت لایموت ملت دردمند و محتاج و مستمند، لقمه سفره‌های اشرافی و طاغوتی خود گردانیم و از جیب ملت نجیب به اطرافیان و نورچشمی‌ها حاتم‌بخشی كنیم و هزینه سفرهای سیاسی و خاقانی و قاآخی و تبلیغاتی و بی‌خاصیت خود را بر مردم محروم و به تعبیر حضرت امام طاب ثراه پای برهنه تحمیل كنیم! چه می‌گوییم؟

در برابر این همه انحراف و اجحاف و قانون‌شكنی؟ تغافل و تجاهل و تساهل تا چند؟ اكنون كه شاه و آمریكا در این كشور تسلط ندارند كه مضایق و معایب و مشكلات را متوجه آنها بدانیم، چرا به انتقادات دلسوزانه گوش نمی‌دهند؟ چرا از استعدادها و مغزها كمتر استفاده می‌كنند. مگر پیامبر مكرم و نبی‌معظم اسلام صلوات‌الله و سلامه علیه نفرمود: من اصبح ولایهتم بامور المسلمین فلیس بمسلم.

مصیبت عظمای دین گریزی و سرخوردگی و بیكاری و تورم و گرانی و شكاف جهنمی فقر و غنا و فاصله عمیق و روز افزون طبقاتی و ركود و سقوط درآمد ملی و اقتصاد بیمار و فساد اداری و ضعف شدید مدیریتی و نقص فزاینده ساختار سیاسی كشور و اختلاس و ارتشاء و اعتیاد و عدم چاره‌اندیشی كارآمد تبعات وجیع و فجیعی دارد كه همچون سیل بنیان برانداز پشت سد ایستاده و هرلحظه كیان كشور و حیات ملت را تهدید می‌كند. واتقوا فتنه لاتصیبین الذین ظلمو امنكم خاصه (آتش كه گرفت خشك و تر می‌سوزد) لاف زدن و گزاف گفتن و تزویر نمودن و حریم خصوصی افراد را شكستن و تصفیه حساب خصوصی و سیاسی نمودن و آب در شیر كردن و به سخنان كلیشه‌ای دلخوش بودن و از جمعیت‌های خیابانی سان دیدن، تاكنون نتوانسته است از حجم انبوه مشكلات و معضلات بكاهد و افسرده‌ای را با مرهمی بنوازد و یا آبی بر اضطرابی بیفشاند و جامی به تشنه كامی پچشاند و نانی به خسته جانی برساند. عدم تعهد به قانون وحضور نهادهای غیرمدنی نامسؤول، باندهای مافیایی و خلع یدمجلس و وجود اهرم‌های مطلقه نامتناهی و مادام‌العمر نامحدود و قدرت‌های بادآورده رویین‌تن غیر پاسخگو و سیاستگذاری‌های خارجی بعضاً ناموفق و بنیادهای مرئی و بنگاه‌های نامرئی غیراقتصادی و تجاری و اسكله‌های غیردولتی نامتعارف و رانت‌خواری و یغماگری و فراری دادن مغزها و بگیر و به‌بندها و حصر و حبس‌های نامألوف و باب شدن چنگیزی و مردم‌ستیزی و قانون گریزی و ایزوله كردن ارباب فكر و اندیشه و اسیر كردن منتقدان و ذبح نامطبوع مطبوعات و حبس نامشروع اصحاب نشریات و نظارت جناحی ناصواب و نامعقول استصوابی و دادگاه نامقبول روحانیت و فلج كردن دولت و بافت نامطلوب شورای مصلحت و مردم را هیچ انگاشتن و بر شیپور قدرت دمیدن و كشور را بر بال باد گذاشتن،‌سرانجامی نامیمون دارد كه از نكبت و شقوت آن به خدای بزرگ پناه می‌برم. آنان كه بر شتر چموش قدرت سوارند و در میدان سیاست دو اسبه می‌تازند و از نردبان مقدسات و اعتقادات مردم بالا می‌روند و گرد‌ آسیاب ریاست می‌چرخند و از پل دین می‌گذرند تا به دنیا برسند متأسفانه مؤید و مشوق عده‌ای چماق به دوش و فرقه‌ای كفن پوش كه دندان تمساح خشونت را تند و تیز می‌كنند و می‌خواهند عجوزه تندخوی و عفریته زشت روی خشونت را به نكاح دین درآورند و امور مقدس را ملوث جلوه دهند یعنی رجاله‌ها و فاشیست‌هایی كه معجونی از جهل و جنونند و بندنافشان به مراكز ثقل قدرت متصل است و مطلق العنان و افسار گسیخته‌اند و نه ملوم معاقب قضا هستند و نه محكوم معاتب قانون. هم فقیه و هم فیلسوف و هم داروغه و هم حاكم و هم مفتی و هم قاضی هستند! فعال‌مایشاء و حاكم ما یرید! ذوب شدگانی كه ماست را سیاه می‌بینند! و به تعبیر زیبای قرآن «قل هل ننبئكم بالاخسرین اعمالاً الذین ضل سعیهم فی‌الحیوه الدنیا و هم یحسبون انهم یحسنون صنعا» بگو ای پیامبر آیا با خبر كنم شما را به كسانی كه زیانبرترین مردمند آنها كه عمل خود را تباه كردند در این سرای و گمان می‌برند بهترین مردمند از لحاظ عمل!

شعبان بی‌مخ‌های وحشت‌ و رهبت كه با هتاكی و سفاكی ننگ عنیف و معیف كوی دانشگاه را آفریدند و با تهاجم حیوانی مرتع دانشگاه را چریدند و با تعرضات شنیع پرده ناموس فرهنگ و علم را دریدند و در قتل‌های زنجیره‌ای مظلومان بی‌گناه و قربانیان بی‌پناه لعنت سرمدی خدا و نفرت ابدی خلق را خریدند. الذین اتخذوا دینهم لعباً و لهواً و عزتهم الحیوه الدنیا.

همان عمله‌های استبداد و چماقداران قدم به مزد نامهذب مجنون باطل اندیش و ظالم كیش كه چهره بین‌المللی نظام را ملكوك و وجهه اسلامی انقلاب را مهتوك نمودند. اولئك الذین طبع‌الله علی قلوبهم و اتبعو اهوائهم و عجب اینكه در آن دادگاه حق سوز عدالت كش به آن بردگان مفلوك دست مریزاد نیز گفتند و من لم یحكم بما انزل‌الله فاولئك هم الظالمون.

من در این سراشیبی عمرم كه صدای هولناك خطوات مرگ را می‌شنوم و صاعقه مهیب «تجهزوا رحمكم الله فقد نودی فیكم بالرحیل» را استماع می‌كنم و مشتاقانه لقاء حق‌تعالی و وصال اجداد طاهرینم را انتظار می‌كشم. موضوعی را كه باید در صدر مطالبم به رشته تحریر می‌كشیدم مطرح می‌كنم و می‌پرسم حصر فقیهی وزین و مجاهدی نستوه و مرجعی مبارز كه ثانی اثنین انقلاب و از اساطین نظام و اوتاد حوزه و اعاظم فقه و افاخم كشور است با كدام عقل و نقل و آیه و حدیث و عرف و شرع و سیاست قابل توجیه است؟ سوابق مستحسن و مدارج علمی چه فقیه و مرجعی همسنگ حضرت آیت‌الله منتظری مدظله است؟

معظم‌له نیمی از حوزه است و حوزه نیمی از اسلام و براین شناخت بود كه رهبر فقید و عظیم‌الشأن انقلاب اسلامی، حضرت آیت‌الله‌العظمی امام خمینی قدس سره القدوسی گرما بخشیدن به نظام و حوزه را به ایشان توصیه فرمودند. فاجعه نامسبوق و نامسموع حصر ارتجاعی و غیرانسانی مجتهدی چون ایشان عاقبتی شوم و نتیجه‌ای مشئوم و پایانی مذموم دارد. الملك یبقی مع‌الكفر و لایبقی مع الظلم.

عزت و حرمت و عظمت حریم مرجعیت معظم شیعه حتی در سیاه‌ترین حكومت و فرعونی‌ترین رژیم نیز استوار وپایدار و برقرار بوده است. حوزه‌های نفوذناپذیر علمیه همیشه كهف امین مردم و مراجع عظام تقلید علی‌الدوام حبل المتین ملت و روحانیت اصیل پیوسته حصن حصین كشور و منهاج حقیقت و منوار فضیلت بوده‌اند و حیات و ممات همه فقها از كلینی تا خمینی شاهد این مدعا است.

آه آه! شوقا الی رویته وا اسفا كه امروز شاهد حبوط روحانیت و سقوط مرجعیت هستیم! دریغ و درد كه دژ مستحكم و نفوذناپذیر مرجعیت شیعه به دست غوغائیان معركه سیاست و بازیگران صحنه ریاست به سود استعمار ضربه ای جانكاه خورد و الی‌الله المشتكی.

انشاءالله ملت شریف كاستی‌ها و قصوری را كه احیاناً مشاهده فرمودند به حساب كهولت سن از ضعف جسمانی این پیر ارادتمند كه مدام دعاگوی ملت و كشور است، بگذارند.

حقیر حدود سی سال پیش در نجف اشرف با كسب اجازه از محضر مبارك حضرت امام، رهبر كبیر انقلاب به اقامه نماز جمعه در اصفهان مجاز شدم ولی با كمال تأسف در شرایط موجود از امامت جمعه كنار می‌روم «الفرار ممالایطاق من سنن المرسلین».

در پایان برادران و خواهران بزرگوارم را به صبر و هوشیاری و متانت اكیداً توصیه می‌كنم و ملت و كشور مظلوم را به صاحب اصلی ولایت مولانا و صاحبنا حضرت مهدی موعود ارواحنا فداه می‌سپارم و دست همه طبقات را به رسم وفا و صفا می‌فشارم.

ای خداوند قسط و آزادی و ای پروردگار عدالت و آگاهی و ای آفریدگار قلم و اندیشه، بر كویر تفتیده و مزرعه خشكیده ما بیش از این آب شعور و باران نور ببار و رحمت واسعه خود را از این ملت بزرگ دریغ مدار. اللهم اظهر كلمه الحق و اجعلها العلیا و ادحض كلمه الباطل و اجعلها السفلی انك علی كل شی قدیر و بالاجابه جدیر، اللهم انا نشكو الیك فقد نبینا صلواتك علیه و آله و غیبته‌ ولینا و كثره عدونا و قله عددنا و شده الفتن بنا و تظاهر الزمان علینا، فصلّ علی محمد و آله و اعینا علی ذلك بفتح منك تعجله و بضرّ تكشفه و نصر تعزّه و سلطان حقّ تظهره و رحمة منك تجللناها و عافیه منك تلبسناها، برحمتك یا ارحم الراحمین.

اصفهان؛ سید جلال الدین طاهری

۱۷ تیر سال ۱۳۸۱، ۲۶ ربیع‌الثانی ۱۴۲۳

—————————————–

دو:

پاسخ مقام رهبری به استعفانامه‌ی سرگشاده‌ی آیت اله طاهری

بسم اللّه الرحمن الرحيم

جناب آيةاللّه آقاي حاج سيد جلال الدين طاهري دامت توفيقاته

با سلام و تحيت ديروز نامه اي منسوب به جنابعالي ملاحظه كردم كه در آن از برخي اوضاع كشور از جمله رواج فسادهاي اخلاقي و مالي و وجود تبعيض ميان طبقات مردم و استفاده هاي نامشروع برخي از اصحاب مناصب حكومتي يا روحاني شكوه كرده ايد.

اينها مطالب حقّي است كه اينجانب در چند سال اخير بارها در اجتماعات عمومي و نيز در ديدار مسئولان ذيربط درباره ي آن هشدار داده و بسيج همه ي امكانات را براي مبارزه با فقر و فساد و تبعيض از همه خواسته ام. اكنون هم معتقدم جز با جهادي مخلصانه و برخاسته از احساس درد و احساس خطر، اين شجره هاي ملعونه قلع نمي شود و اين محتاج همكاري و همصدايي همه بخصوص صاحبان موقعيتهاي حكومتي و اجتماعي است.

يقيناً از جنابعالي كه سوابق ممتدي در انقلاب داريد بيشتر از خيلي ها انتظار و توقع داشته و دارم و اكنون كه طبق اين اعلاميه به اين فكر افتاده ايد آن را به فال نيك مي گيرم.

امروزه براي رفع مشكلات مردم سه امر محوري وجود دارد، يكي توليد كار و اشتغال براي نسل جوان پراستعداد و پرشمار اين كشور است كه مشكلات زندگي را از دوش بخش مهمي از مردم ما بر مي دارد، دوم مبارزه با فساد اقتصادي در دستگاهها است كه اگر عزم همگاني بر آن قرار نگيرد همه ي تلاشهاي دولت كنوني و دولتهاي قبلي را خنثي و دستاوردهاي نظام مقدس ما را ضايع مي سازد و فاصله طبقاتي را عميق و منابع محدود ملّي را به خورد متجاوزان به حقوق ملت مي دهد.

سوم و از همه مهمتر وحدت ملّي و يكصدايي مسئولان و خواص است كه اگر مخدوش شود هيچ حركت سازنده به سامان نمي رسد. مردم فداكار و مؤمن ما بحمداللّه در زير پرچم اسلام و انقلاب متحدند. نمونه اي از حضور پُرحماسه و پُرانگيزه ي مردم در دفاع از نظام اسلامي و اعلام حمايت از مباني انقلاب را خود جنابعالي در سفر چند ماه قبل اينجانب به اصفهان شاهد و ناظر بوديد و پس از آنكه عظمت و هيبت اجتماع مردم مؤمن و غيور و جوانان پرشور و مصمم را در ميدان امام و خيابانهاي اطراف آن به چشم خود ديديد به اينجانب گفتيد كه من از اوايل انقلاب چنين جمعيت متراكم و پرشوري در اين ميدان عظيم نديده ام.

مردم بر خلاف تحليل تعداد انگشت شمار اشخاص مغرض يا فريب خورده، پشتيبان نيرومند انقلاب و اسلام و امام اند. كساني كه بر اثر تلقين اطرافيان ناباب و نامطمئن پنداشته اند كه نظام جمهوري اسلامي دوران ضعف وانحلال را مي گذراند، خودشان در دوران ضعف و انحلالند.

دشمنان سوگند خورده ي انقلاب كه يكروز هم با امام و امت دل صاف و مهربان نداشته اند با اين تلقين ها مي خواهند مردم را مأيوس، جوانان را گمراه، و بعضي پيران موجّه ولي بي خبر را مدّعي امام و انقلاب كنند. در چنين شرايطي حرف زدن و اقدام كردن هوشياري بيشتري مي طلبد و اندك غفلتي دشمنان داخلي و خارجي را در سوءاستفاده و سوء نيت خود گستاخ مي سازد و جفاي بزرگي به اين ملت مظلوم است.

از همين رو، روزي كه اطلاعيه ي منسوب به جنابعالي صادر شده ضدانقلاب كه در زير سايه ي آمريكا و اسرائيل با پول آنها زندگي و تغذيه مي كند بيشترين سوءاستفاده را از آن كردند و آن را مقابله با سياستهاي امام راحل و نفي و رفض نظام اسلامي و شعارهاي آن وانمود كردند.

البته بنده با سابقه ي رفاقت و آشنايي با جنابعالي و اطلاع از سوابق ممتدتان در انقلاب و نيز اطلاع از محبّتي كه همواره نسبت به اينجانب ابراز كرده ايد چنين برداشتي نمي كنم ولي كساني كه سخن شيطان را باور كنند و فريب آن رابخورند نيز وجود دارند. اين بايد موجب شود كه همه ي ما در گفتار و اظهار خود هوشياري و دقت و اخلاص بيشتري به كار گيريم و نگذاريم وحدت و انگيزه اين ملت بزرگ و قهرمان خداي نخواسته با غفلت ما مخدوش شود.

آمريكا براي عملي كردن تهديد خود در ايران تنها كمبودي كه دارد وجود يك پايگاه مستحكم مردمي است كه بتواند با استفاده از آن انتقام خود را از انقلاب و اسلام و امام بگيرد و براي سركوب اين ملت آزاد و شجاع، يك ديكتاتوري سياه شبيه ديكتاتوري پهلوي در اين كشور مستقر كند.

البته اين خواب بي تعبير و خيال احمقانه ي آنان مانند تحليلهاي غلط هميشگي شان نسبت به مسائل كشور، براي آنان جز خسران و يأس چيزي به بار نخواهد آورد. مهم آن است كه خواص ملت نگذارند هيچ حركت و اقدام آنان در خدمت آن هدف شوم قرار گيرد. در باب فساد اقتصادي خوب است همه از اطرافيان و منسوبان خويشاوندي و شخصيتي خود شروع كنند.

فساد را فقط در اشخاص دور دست نبينند، بلكه در نزديكان خود و اشخاص ظاهراً مورد اعتماد خود هم آن را حس و با آن مبارزه كنند. بلاي گرفتاري در مُشت اطرافيان نامطمئن موجب شد كه يكي از ياران و شاگردان نزديك امام در اواخر عمر آن يگانه ي زمان، مطرود ايشان واقع شود و او را از دخالت در امور سياسي منع شرعي كنند و باز اگر آن شخص به اين تصميم و اخطار حكيمانه ي استاد و مراد خود عمل مي كرد يقيناً مشكلات بعدي را براي خود و كشور به وجود نمي آورد.

اينجانب جفاي به خودم را فراموش مي كنم اما همه بايد از امام راحل عظيم خود آموخته باشيم كه جفاي به ملت و تلاش براي سُست كردن بنيان نظام اسلامي قابل بخشش نيست.

در پايان از مردم عزيز و وفادار ومردان و زنان مؤمن و غيور اصفهاني و بخصوص از فرزندان انقلابيم مي خواهم كه همه ي سعي خود را در حفظ آرامش شهر و محيط نماز جمعه ي اصفهان بكار برند و از هر شعار و حركتي كه موجب تشنج و اختلاف و دودستگي شود جداً پرهيز كند. بي شك يكي از مهمترين هدفهاي دشمن ايجاد هرج و مرج و آشفتگي و درگيري ميان اقشار ملت است. با كمال هوشياري از تحقق اين خواسته ي دشمنان زبون و ابله و پليد، جلوگيري كنيد.

اكنون كه جناب آقاي طاهري از امامت جمعه كناره گرفته اند مانند ماههاي گذشته كه ايشان به خاطر ابتلائات جسماني در نماز حاضر نمي شدند جناب حجةالاسلام آقاي حاج سيد علي قاضي عسگر و جناب حجةالاسلام آقاي حاج شيخ محمد تقي رهبر امامان جمعه ي موقت اصفهان، نماز جمعه را با متانت و استحكام و شكوه فراوان برگزار كنند.

اينجانب از كسي شكوه نمي كنم و به مدد الهي اطمينان دارم و به خاطر عزم مؤمنانه ي اين ملت بزرگ و عظمتي كه در هنگامه مشكلات از خود نشان مي دهند جبهه ي سپاس بر درگاه الهي مي سايم و اگر شكوه اي در دل باقي بماند به درگاه ولي اللّه اعظم (ارواحنا فداه) عرضه خواهم كرد.

والسلام علي جميع عباداللّه الصالحين

سيدعلي خامنه اي ۲۰ تیر ۱۳۸۱

—————————————

برگرفته ازسایت جرس

Share This Post

درباره محمد نوری زاد

30 نظر

  1. پرنده مهاجر

    از جناب نوري‌زاد مي‌پرسم، شما اين نامه آقاي طاهري و جواب رهبر را در آن سالها هم خوانديد، چرا در آن سالها آن را اينگونه كه امروز مي‌بينيد، نديديد!؟ مبادا فكر كنيد قصد تخطئه دارم، نه! مايلم بدانم واقعا در فكر برخي كه از مواضع كاملا راست به سخنان آقاي خامنه‌اي نگاه مي‌كنند، چه مي‌گذرد، و يا چه مي‌گذشته؟

    ———————–

    دوست خوب من
    صمیمانه وصادقانه می گویم که درآن موقع، چشمانم نمی دید. می دیدم اما نمی فهمیدم. یکجورکوری باطنی. که امید وارم برطرف شده باشد. مثلا وقتی درهمین نامه مرحوم طاهری به شعبون بی مخ های مذهبی اشاره می کند من درآنموقع هیچ تکانی درخودم احساس نکردم. واقعا باورداشتم که اینها همین که زنده اند باید ممنون نظام باشند. می بینید چه خطرناک است این تفکر؟ حالا به این فکرکنید که امثال آن روزهای من، همین امروز چه فراوانند.

    با احترام

    .

     
  2. درود به اقای نوری زاد عزیز
    https://www.youtube.com/watch?v=XjvomCdcpoY با دیدن این فایل فکر چه افتادید پس دیدید که فکر اسلامی بودن یک کشور چقدر لطمه به کشور میزند خواه اخوند شیعه باشد خواه اردوغان کراواتی فکر اسلام کسی بیفتد ان کشور به نابودی میفتد در فکر اخوند شیعه و اخوند اردوغان یک چیز است بی عدالتی من در نگاهم اقای نوری زاد خاکستریم چون تشیع با شریعتی شناختم چون پاک بودن دین را با نگاه کوروش شناختم اگر میگویم تمام اخوند شیعه متقلب هستند چون عدالتی و احترامی از این قشر ندیدم دوست داشتم وقتی به مسجد بروم کسی به صورت تراشیدم و لباس تمیزم نگاه نکنند دوست داشتم درد دینیم را به یک روحانی شیعه بگویم من را دیوانه و کافر نخوانت بداند فقط یک انسان هستم و فکرم و نظرم مقدس است ایا اقای محمد نوری زاد میشود گفت یا نه حاکمیت خامنه ای باعث شد چنین فکر کنیم و اشتباه فکر نکردیم چون این اقای خامنه ای و مراجع تقلید به تمام اخوند شیعه چنین یاد داده است در کنار من باشید یا نه دلخور نمیشوم سلامت پیروز و سر بلند همچون ایران باشید

     
  3. علي أقا حقا كه درست مي گي ولي خداييش وقتي كه أقاي خميني توي بهشت زهرا گفت ( أمده أم شما را أدم كنم ) شما أو نجا بوديد؟ اگر بوديد براشون كف زديد؟ مسيله ما دين نيست و اتفاقا من ميگويم اگر چه الآن عفيوني شده ولي مشكل أصلي نداشتن قوه قضاييه مستقل است. تصور كنيد حكومتمان جمهوري بود أيا فكر مي كنيد احمدي نژاد مي گذاشت كسي غير از طيف خودش سر كار بيايد؟ مجري انتخابات كه دولت است پس در غياب مطبوعات أزاد و قوه قضاييه مستقل ، همين تخلفات وجود خواهند داشت و شايد اگر موسسين قانون اساسي شاه يا ولي فقيه را در أن گنجاندند بخاطر جلو گيري از همين بود ولي صد افسوس كه هم شاه و هم ولي فقيه اعتمادي به رأي ملت نداشتند و ندارند و ملت را صغير و مملكت را ملك شخصي گرفتند ولي خوشحالم كه عدالت راه خود را پيدا مي كند.و متاسفم كه بعد از سوريه نوبت ايران است فعلا كه سني ها حزب الاه را مي كشند و حزب إلا هم القاعدة را و بموقع خود أسلحه به مخالفين سوري داده خواهد شد و بعد هم متاسفانه ايران را كلنگي و تجزيه مي كنند. افسوس كه رهبران ما //// جو گرفتتشان كه اينهمه مردم به استقبال ما مي أيند پس ايران مشكلي ندارد ولي نگاهي به همين احمدينژاد نمي كنند كه حالا كه از دهات و إدارات مردم را مجبور به حضور نمي كنند مردم استقبالي نمي كنند

     
  4. شاعر بزرگ زمانه ما استاد فریدون مشیری میفرمایند
    از همان روزی که قابیل کشت هابیل را ادمیت مرده بود گر چه ادم زنده بود
    چنانچه ما به عقب برنگردیم و گذشته را بیرحمانه و بدور از تعصب نقد ننماییم در بر همین پاشنه میچرخد
    اجازه دهید از زمان حال به گذشته برگردیم. همه میدانیم که حال و احوال مملکت اصلا خوش نیست اوضاع و احوال اقتصادی و سیاسی و اجتمایی وحشتناک است دروغ و فریب؛دزدی و چپاول؛قتل و شکنجه و هزاران بلیه دیگر بر سر مردم اوار است.
    تمام تقصیر را به گردن خامنه ای میاندازیم که البته ایشان صد در صد مقصر است ولی بدانید که او محصول //// باید به ریشه زد چرا که تا زمانی که ریشه قطع نگردد نتیجه حاصل نمیشود.
    تا زمانی که سیاست از دیانت جدا نشود و مذهب به خلوت افراد منتقل نشود و لاطایلات مذهبی نقد نشود. بساط حدیث و نقل حدیث بر چیده نشود؛وجود گروهی مفتخور بنام مداحان انکار نشود؛امکان ارایه نظر موافقان و مخالفان به طور ازادانه فراهم نگردد مملکت روی اسایش نخواهد دید که البته اگر همین قسمت اخر تامین گردد باقی مسایل خود به خود حل میشود .
    با تشکر علی

     
  5. درود به اقای نوری زاد
    این فیلم دیدم و واقعا معنی اسلامی بودن ترکیه هم فهمیدیم و معنی اسلام درست را واقعا اقای نوری زاد اسلام مشکل دارد یا ما انسانها اگر اسلام ترکیه ایده ال ترین کشور دمکرات اسلامی است خوب بود فهمیدیم یعنی چه دوست دارم نظر شما هم بدانم زنده با جنبش ازادی خواهی ترکیه اینهم فایل https://www.youtube.com/watch?v=XjvomCdcpoY

     
  6. با درود چند سالی است که از ایران دور هستم و هر روز به تماشای اوضاع مملکت نشسته و بسیار امیدوارم. آرزو دارم عمر جمهوری اسلامی آنقدر به درازا بکشد که پس از آن بردن نام هر نوع مذهبی چنان به گوینده خجالت دهد که خود از گفته اش شرمسار شود. من آرزوی کشتار هیچ کس را ندارم و تنها امیدوارم ایرانیان با انتخاب خود به درجه ای برسند که زندگی را بدون هر گونه نگاه مذهبی پیش ببرند. آقای نوریزاد آیا شما آمده اید با رفتار زیبا آبروی نداشته مذهبی بخرید؟
    من سالها است که در غربت با انواع مذاهب آزادانه برخورد داشته ام بایدصادقانه بگویم هرگز انسانی به سبک مغزی وبی خردی مذهبیون نیافتم. از مسلمان تا مسیحی یا یهودی و سیک هندی تا بهایی.
    هر وقت انسان فهمید که در دنیا تنها با ابزار خرد میتواند زندگی خود را نظم دهد آنوقت پیروز این میدان است.
    آقای طاهری یا خامنه ای چندان تفاوتی ندارند اگر آقای طاهری هم قدرت آقای خامنه ای را داشت همان را میکرد.
    شما اگر با دید باز تاریخ اسلام را مطالعه میکردید متوجه میشدید که جمهوری اسلامی دقیقا خطی مشی اسلامی دارد. محمد بسیار خطرناک تر هم بودو چرا که هر لحظه بنام خدا آیه ایهم نازل میکرد و فرمان قتل و غارت صادر میکرد.
    افسوس که تفکر جای خود را به تعصب داده است و گرنه هیچ انسانی به دنبال پیامبری نمیرفت که بقول زکریای رازی پیامبران بزهای ریش درازی بودند که باعث گمراهی بشر شدند.
    با تمام احترامی که برای شما قائل هستم تا زمانی که با عینک مذهب به دنبال اصلاح امورید شما انسانی بس خطرناکید لطفا بیش از این نسل آینده را فریب ندهید.

    —————————–

    سلام دوست گرامی
    خطرناک کسی نیست که عقیده اش را ابراز می کند. خطرناک کسی است که عقیده اش را پنهان می کند واز توهین به عقاید دیگران لذت می برد.
    امید وارم جنابعالی اینچنین نباشید. من نیز باید نباشم.
    با احترام

    .

     
  7. با سلام خدمت آقای نوری زاد عزیز

    یک سؤال سالهاست که با من همراه است و من تا کنون هیچ جواب برای ان نیافته ام

    سوال این است که من هر وقت به سخنان افرادی چن آقای طاهری و اصلاح طلبان گوش فرا میدهم واقعن لذت برده چون واقعیات حاکم بر جامعه و سیاست و در کل شرایط موجود جامعه را بازتاب میدهند و از آزادی مطبوعت ،بیان ،عدالت ، دمکراسی و بسیار موضوات دیگر که در دنیای امروز از ارزش ها به حساب میایند دفاع میکنند اما هنگامی که به آقای خمینی میرسند از او به عنوان رهبری که تمام این ارزش ها را ارج مینهاد یاد میکنند .

    حالا برای من سوال این است که آیا واقعا اینها نمیدانند که ایشان چه کارها با این کشور نبود که نکرد یا که نگاه اینان به این مقوله ها در همین حد میباشد و شاید هم قصدشان پاک کردن ذهن مردم از کارهائی که این موجود با مردم به قول شما فلک زده میباشد .

    آیا اینها نمیدانند که آقای خمینی جمله حفظ نظام ازا وجب واجبات است را گفت و یا حزب فقط حزب الله حزب مستضعفین یا اگر قلمها را میشکستم و چوبهای دار در شهر بر پا میکردیم یا عدامهای ٦٧ یا کمیته ها گروه ضربت و کشتن مخالفین سیاسی و…….

    به خدا قسم که من بسیار خوشبختم که در دوره رهبری آقای خامنه ای به سن نوجوانی رسیدم و ان بلاها که بر سر جوانان در دوره آقای خمینی آمد بر سر من نیامد .

    در سایت جرس خاندم که آقای اردبیلی برای پا در میانی آقایان موسوی و کروبی به دیدار آقای خامنه ای میرود و آقای خامنه ای در جواب میگوید شما که یادتان است خمینی مخالفین را میکشت من حبس میکنم با درود

     
  8. عین الله باقرزاده قمی

    با درود فراوان به نوریزاد گرامی

    کار بسیار خوبی کردید که این دو نامه را گذاشتید بنده هر دو را دوباره خواندم گر چه در گذشته نیز خوانده بودم راستش بگذار رک بگویم زیرا نه دستمال ابریشمی برای هیچ امامی نه برای خامنه ای بدستم دارم در این دنیای فانی تنها باید از خدا ترسید نه بنده خدا بنده خدایی که قدرت دارد ممکن است انگ بزند تورا جاسوس بنامد وبکشد ودر برابر چشم ملت هم بکشد ممکن است بقول برادران امام زمانی؟ کامیون تورا زیر بگیرد یا ممکن است سکته ات بزند یا ممکن است اصلا غیب بشوی بهر روی معاویه ویزید هم را ه ورسم خودشان را داشتند وقتی حسین، شورشی وفتنه وکافر وو میشد من کی هستم نوری زاد کی هست موسوی وکروبی کی هستند قدرت انسان را دیوانه وخود شیفته میکند.

    لاتهای با صفا خیلی این شعر را میخواندند همان لاتهایی که از بسیاری از روحانیون قدرت امروز پاک تر ودرستکار تر با وفا تر مردتر انسان تر بودند: گر به دولت برسی مست نگردی مردی/ گر به قدرت برسی پست نگردی مردی. در این دو نامه یکی از ناکامی آرمانهای انقلاب به حق میگوید . از ظلم فساد فحشا اعتیاد ارتشا ووو که همه راست ودرست است کی این را میگوید وامروز چه روزی است روزی که او رفته است چون انسانی باشرف بوده است نخواسته است ممد یزدی باشد جنتی باشد ونظیر بسیاری از جنازه های متحرکی باشد که با نام اسلام فکر میکنند مقدسند . در حالیکه هم ثروت مستشان کرده است هم قدرت پستشان کرده است هر انگی را میزنند هر رنگی را در میایند هر سوره ای را جعل میکنند هر حدیثی را میبافند تا به مزاق اربابشان خوش بیاید.

    یکی که رفته است از اینهمه ظلم از اینهمه گربه رقصانی ها از اینهمه میتینگ های دروغین از اینهمه جلسه های هیچ وپوچ در نزد خدای خویش خجالت زده است زیرا به او باور دارد ودر طرف دیگر نه به او باورندارند برای همین هم اگر اینهمه شکست های انقلاب ووعده ها وجود دارد مهم نیست یکی دیگر پیدا میشود که بگوید من اینهمه جمعیت را در زمان انقلاب هم ندیده بودم اما حافظه تاریخی زور مداران ضعیف که نه صفر است قذافی وصدام وبن علی هم یکی دوماه قبل از رفتنشان میلونها را در خیابانها سان میدیدند اصلا مگر از نهم آبان 57 تا 22 بهمن چند ماه بود؟ یادمان رفته است که در نهم آبانماه 57 خیابانهای شهرها موج میزد از جمعیت که اگر اینگونه باشد یعنی همه آمده بودند تا آن نظام را تایید کنند میگویند یک فرق است این با اسم اسلام است آن نبود

    اما فراموش هم نکنیم که مرحوم طاهری از دین گریزی میگوید از فساد ومردن فرهنگ میگوید از مردن اخلاق میگوید اگر در همه زمینه ها این نظام شکست میخورد نباید در زمینه اخلاق شکست میخورد که متاسفانه بزرگترین شکستی که حکومت اسلامی های گوناگون در طی تاریخ خورده است شکست اخلاقی همین نظام است تا خمینی زنده بود خبری از این فساد نبود همان اخلاق سالم که از گذشته ها به یادگار مانده بود وجود داشت ودر بعضی موارد نیز بهتر شده بود اما امروز آیا میتوان جامعه را به لحاظ اخلاقی با سال 55 و56 مقایسه کرد؟آنچه مسلم است نه کسی مقصر است غیر از زورمداران آیا فساد قابل مقایسه است کی مقصر است وکی باید مقصر باشد؟ غیر از زورمداران؟ بقال وجوشکار وچوپان وکشاورز که وزیر وکیل ومدیر کل وریس ومعاون وفر مانده نیستند! اینان هستند که ریشی وپشمی وتسبیحی ورهبر رهبر کردنی ودر نهان برجی ویلایی وحسابی واحیانا در خانه ویسکی وشامپاینی وو….. اینان اند که مستضعفین؟

    یادتان هست این کلمه که در موزه لور هم در بخش اسلامی اش هم دیگر یافت نمیشود را به روز سیاه نشاندند وامروز هنوز رهبر میترسد که دشمن از نامه شما بقول صمد آقا سوت استفاده میکند مثل اینکه مرحوم طاهری خود نمیداند که دارد چه مینویسد وبرای که مینویسد .آری او برای مردم مینویسد او طلاق میدهد این ضد گلوله ودولا شدنهای چاپلوسان را در برابرش .عجیب است ما متوجه نمیشویم که این دولتمردان این زورمداران این بگیر وببند ها این بازجوهای باشرف متوجه میشوند وآمریکایی ها هم به نحو دیگری متوجه میشوند خطر ناک است اگر بگوییم این سیستم اداری با ریش وپشم های قلابی ما راه به ترکستان برده است واز آنجا هم گذشتیم

    باور نمیکنید فساد فحشا اعتیاد مصیبت اقتصادی مشکل نان وتخم مرغ پول پهن شده مملکت وووو پس چه هستند؟ تازه آقا با این ظالمان هم مخالف بوده اند میخواسته اند مبارزه کنند از نامه طاهری تا حالا وضع که بدتر از بدتر شده است چند تا میلیاردی تا حال رو شده است این میلیاردها حق این زنان تن فروش هست یا نیست؟ کدام زن راضی به فروش تن است؟ عسکر اولادی ها زنجانی ها محصولی ووو محصول همین ریش وپشم های قلابی وهمین جانم فدای رهبر کردنهاست . چرا نوری زاد محصولی نیست؟

    همین مردم اصفهان که آن روز به پیشواز آمدند در حالیکه این ولخرجی ها لازم نیست شاه عباس هم شبها درویش میشد تا درد مردم را بداند این مردم امروز آیا فتنه بودند یا دشمن فرستاده بود برای خاکسپاری طاهری؟چه میگفتند مرگ بر دیکتاتور ودهها شعار دیگر اینها هم فتنه وخس وخاشاک بودند؟ یا کافر بودند ؟هر گونه بنگری میبینی یک پای قضییه میلنگد مقصر کیست؟ حکومتداران حکومتگران! انانی که نه چک زدند نه چونه عروس برایشان آمد بخانه. فرزندان انقلاب انقلابیون کجایند ؟ در اس هستند یا خانه نشین وفراری ودر زندان اند؟ خوب کی باید این مملکت را با اینهمه ثروتش به باد بدهد که مردم برای 1 دانه تخم مرغ مشکل داشته باشند؟ از زیر میدزدند ومیبرند ودر برابر دوربین ورسانه ها هم ارادت قلبی به رهبری دارند. برجها را هم همینها میسازند. نمایندگان مجلس؟آدم شرم میکند بگوید نماینده لااقل اگر زمان شاه اینها فرمایشی انتخاب میشدند دیگر اینهمه بی خاصیت نمیشدند از یکطرف امضا میکنند از یک طرف تکذیب میکنند بابا ملانصرالدین گفت حرف مردیکی است

    نه جناب رهبری، شما اعتقا د به ریشه کنی فساد دارید؟ اول از مجیز گویان خود شروع کنید بریزدشان بیرون اینهمه ثروت این مملکت بباد رفت زمان حرام شد باز دم از پیشرفت میزنیم در حالیکه ده کوره های ما یک خط تلفن دارند آنهم برای کسب در آمد واگرنه با 35 سال پیش یکذره فرق نکرده اند ترکیه را بنگرید دبی وقطر وکره از ما سالها دنباتر بودند اگر این مفسدین را به عدالت میسپردید جای برجها وحساب شخصی ها وهواپیمای شخصی ها وویلاها خرج آبادانی مملکت میشد واینهمه فحشا که بقول یکی از رسانه های داخل چند سال قبل تهران تنها 600 هزار زن تن فروش نداشت آیا تنتان نمیلرزد ؟ زنان ایران یکی از با شرفترین زنان بودند چه شد؟وقتی بازجویان محترم به آدمهای مومن وبا خدا هم فحش خواهر ومادر ودختر میدهند دیگر میخواهید چه بماند اخلاق بماند شرف بماند وقتی ملایان دولتی میایند ودر رسانه های دولتی دروغ میبافند دیگر میخواهید تاکسی ها ملای غیر دولتی را سوار کنند؟

    هر چه فکر کنی میبینی مقصر ملت نیست مقصر غرب نیست مقصر شمایید. پدر خانواده بزرگتر های خانواده که قادر به ا داره خانواده نیستید اما ول کن هم نیستید. اینهمه کشتید زندان کردید فتنه نتمیدید. مانند پلیس ترکیه عقب ننشستید. عذر خواهی پیشکش ول کن هم نیستید. رک وراست بیایید وبگویید ملت ما نمیتوانیم اداره کنیم کسان دیگری را بیابید اصلا راهی بیابید اینکار را هم نمیتوانید بکنید زیرا میدانید شما از آن ملت نیستید وملت هم شما را از خود نمیدانند

    هر کجا دست بگذاری درد است ودرد باز درود بر شرف ووجدان وخدا ترسی آقای طاهری که عطای قدرت را با انتخاب خودش به لقایش بخشید شاید درسی برای جنتی ها شد که گمان نمیرود در پایان بقول اعراب: الناس علی دین ملوکهم. تا روزی که این ملوک نخواهند حقیقتا فساد وهزاران بدبختی دیگر را ریشه کن کنند این فسادها رشد هندسی خواهند کرد بگونه ای که این کاخ ستم را بر سر ستمگران فرو بریزد حرف را میشود همه گونه زد معاون احمدی نژاد هم 2 ماهه میخواست خانه زلزله زدگان را تحویل دهد ولایتی هم 2 ماهه میخواهد تورم را حل کند واقعا خنده آور است بقال هم میداند که این نشدنی است

     
  9. با سلام بر جناب نوریزاد عزیز و تسلیت بابت رحلت عالم ربانی آقای طاهری به اهل اسلام..مطلبی است که نه تنها جناب خامنه ای بلکه تمام کسانی که چون ایشان فکر می کنند اصلا متوجه نیستند و آن اینکه نباید از رقتن شخصی مثل آقای طاهری خوشحال باشند که یکنفر کم شد بلکه باید بدانند که تازه زندگی آن بزرگوار شروع شده. بقول مولانای عزیز انسانهای بزرگ مانند دانه هستند که چون زیر خاک میروند تازه رشدشان شروع میشود و آقای طلاهری با نامه خود کاری کرد که تمام مشاوران تبلیغاتی نظام در کار خود حیران شدند. آاقی خامنه ای باید همان موقع مسئله را حل می کردند و امروز نه طاهری است که به بیتش حمله کنند و نه قابل دسترسی دوستان میباشد. اینها همه نشانهائی است که اگر توجه شوند سعادت بخش و در غیر اینصورت مصیبت بارند. امّا این نطق و سخنرانی آخری آن مرحوم از همه رساتر بود و بسیار خوب است اگر حضرت آقا حتما به آن گوش کنند و آن سخنرانی همان رحلت ایشان بود. ایشان به بهترین وجهی حرف عملی زد و به رهبری پایان کار را نشان داد. او مردی بود که به تعبیر مولانا آخر بین بود. یعنی اوّل بسیار گریست تا در آخر خندان باشد. تشییع جنازه آن مرحوم تمام کید این سالها را از بین برد و مفتضح کرد 9 دی و هر شعبده بازی دیگر را. آقای طاهری در این نقش آخر کار عصای موسی را کرد. عصای موسی که اژدها شد هیچگاه ریسمانهای مار نمای جادوگران فرعون را نخورد بلکه جادو را از آنها پاک کرد و مردم دیدند که آنها ریسمانی بیش نیستند. امروز همه فهمیدند که ایران آتش زیر خاکستر است و با هر منفذی فریادی بر علیه تبهکاران بر می خیزد. در سخنرانی آقای روحانی هم چنین شد و امروز جا دارد که مقام رهبری واقعا بترسد از روزگار. ایشان که امروز می خواهد رئیس جمهور بعدی به فکر اقتصاد باشد یعنی بالاخره می پذیرد که وضع خراب است و مسبب هم خود ایشان است. امروز سیاست خارجی که ایشان با افتخار از عزّت آن تحت رهبری خود یاد می کند به اعتراف مشاور بین الملل خودش در افتضاح ترین شکل ممکن است. ایشان کماکان در حسرت ضربه سال 88 است و بعد از همه ادعا ها در رفع آن هنوز از آن واقعه شوم یاد می کند. پیام آقای طاهری این است که من رفتم و تو هم دنبال می آئی و بدان که اگر آنسوی خط هم واقعی نباشد رفتن از این سو بسیار قطعی است. اگر در آرزوی تشییع جنازه ای چون طاهری هستی چون طاهری هم آزاده باش. ولی دریغ از یک نگاه..فقط می توان گفت عنایت الهی از رهبری ایران دریغ شده است..با کمال تاسف

     
  10. خداوند تاریخ و نامزدهای ریاست جمهوری، ف. م. سخن
    خداوند تاریخ خداوندی ست که پیامبرانش تاریخ نگارانند. این پیامبران با کتب تاریخ خود از توانایی های خداوند تاریخ می نویسند. خداوندی که برای مستبدان و خودکامگان٬ خداوند وحشت است و برای آزادی خواهان و مبارزان راه مردم٬ خداوند رحمت.
    توانایی های خداوند تاریخ را در ایران خودمان بارها به چشم دیده ایم؛ دیده ایم که چگونه شاهان قدر قدرت را از عرش به فرش کشیده است و چگونه لعنت ابدی را نصیب روحانیون خودخداپندار کرده است. خداوند تاریخ خداوندی ست که خداآفرینان بدسگال را به روز سیاه می نشاند و رهروان راه آزادی را چه زنده باشند و چه جان باخته باشند بر رفیع ترین جایگاه انسانی می نشاند.
    خداوند تاریخ خطاکاران را نمی بخشد اما با کتب تاریخ اش به آنان راه بازگشت و اصلاح را نشان می دهد. خداوند تاریخ در مقابل مستبدان فقط و فقط یک راه و در مقابل آزادی خواهان هزاران راه می نهد تا آن را طی کنند و رستگار شوند. تنها راهی که در مقابل مستبدان بدکار قرار دارد٬ بازگشت از راه خطا و رفتن به سوی آزادی ست. به سوی حفظ حرمت بشر. به سوی به رسمیت شناختن حقوق بشر.
    در دوران معاصر٬ خداوند تاریخ٬ ///// از راه آزادی به بیراهه ی استبداد رفت و این بیراهه را تا به آخر پیمود. او رستگار نشد. هواداران او نیز رستگار نشدند. خداوند تاریخ با آیه های عبرت انگیز٬ سرگذشت خلخالی ها و لاجوردی ها و ری شهری ها را به اهل عبرت نشان داد. خداوند تاریخ حتی سرگذشت دردناک بی اعتنایان به حقوق مردم و چشم فرو بستگان بر جنایت ها را هم پیش چشم ما نهاد: از سرنوشت مهندس موسوی و حجت الاسلام کروبی تا عاقبت کار آیت الله هاشمی رفسنجانی.
    خداوند تاریخ اما از راه استبداد بازگشتگان را دوست داشت و آن ها را عاقبت به خیر کرد. نمونه هایش آیت الله منتظری و آیت الله طاهری.
    و خداوند تاریخ٬ این خداوند بصیر و سمیع٬ سرنوشتی تلخ برای //// رقم زد. او را بی آبرو کرد. او را در مقابل مردم ذلیل و بی حرمت کرد. او را مسخره ی خاص و عام کرد…

     
  11. آقای خامنه ای، جنابعالی هم فیلم‌های مراسم تشییع جنازه آقای طاهری را ملاحظه نمودید و “عظمت و هیبت اجتماع مردم مؤمن و غیور و جوانان پرشور و مصمم را … به چشم خود دیدید” لطفا تا هنوز فرصت برای اصلاحات و تغییر روش حکومتی در اختیارتان هست، از این مهم غافل نمانید. حضور این جماعت عظیم که بمجرد پیدا شدن فرصت و امکان تجمع یکپارچه فریاد میزنند یا حسین میر حسین، زندانی سیاسی آزاد باید گردد ، و …، به همگان نشان میدهد که کشور در انتظار باز شدن فضای سیاسی و دعوت از همه نیرو‌های متخصص و کار آمد برای خروج از بحران و تحقق‌ پیشرفت‌های اقتصادی و اجتماعی است. حیف است که به عنوان شخص اول مملکت به این خواست مردم کشورتان پاسخ ندهید، خاصه که می‌بینید پس از چهار سال که قرار بود با بکار گیری خشونت همه جانبه وهمینطور حبس و حصر شخصیت‌های درجه اول جنبش ، دیگر خبری از ” فتنه ” نباشد، باز هم این آتش آزادی‌خواهی زیر خاکستر که فتنه‌اش خوانده اید، هر جا که فرصت یابد دوباره شعله ور میشود.

     
  12. با سلام جناب استاد نوری زاد
    امروز خبر خوب ازادی دکتر خزعلی و در سایتها خوندم خیلی خوشحال شدم چشم خانوادشون روشن باشه با ارزوی سلامتی برای ایشان و ازادی همه زندانیهای سیاسی از جمله سه عزیز در حصر.

    همچنین ارزوی توفیق برای شما استاد گرامی

     
  13. نامه آقای خامنه ای بیشتر به نامه یک بسیجی کم سواد می ماند تا یک مسئول مملکتی آن هم از نوع رهبری اش! ایشان لا اقل بهره ای از ادبیات دارند که اینچنین نامه ابتدایی ننویسند. ظاهرا در نوشتن عجله داشته اند تا هرچه سریعتر جواب آیت الله طاهری را بدهند. تشییع جنازه مرحوم طاهری هم با شعارهای تند “مرگ بر دیکتاتور” و “موسوی کروبی آزاد باید گردد” همراه بوده که برای اولین بار با خشونت مواجه نشده است. به هر روی قبل از انتخابات است و حکومت روی خوشی نشان می دهد تا مردم را به پای صندوق رای بکشاند.
    جناب نوری زاد، شما هم که بودید در تشییع جنازه آن مرحوم، جای ما را هم خالی می کردید. امیدوارم روح آن عزیز قرین رحمت قرار گیرد. حمایت ایشان در پایان عمر از آزادی خواهان این مرز و بوم قابل تقدیر است.

     
  14. با سلام و خداقوت و آرزوی تندرستی و برقراري برای شما و خانواده‌ی محترمتان و هدايت يا نابودي دشمنان آزادي و حقيقت از خداوند.
    ما مي‌ترسيم دينتان دستخوش تغيير و انحراف شود / اغتشاش‌گران بايد دستگير شوند / ما نگران آخرت شما هستيم / ما به دنبال ايجاد امنيت اجتماعي براي شما و خانواده‌هايتان هستيم / دشمن مي‌خواهد شما را گمراه كند و ما نگهبان شماييم…
    از زمان انقلاب و حتا پيش از آن تا كنون چند بار اين جمله‌ها يا مانندشان را شنيده‌ايم؟ كدام‌يك از اين‌ها هم راست و درست است و هم از سر دلسوزي گفته شده است؟ كدام‌يك در عمل به درستي اجرا شده است؟

    خداوند مي‌فرمايد: …”و فرعون گفت: مرا بگذاريد موسى را بكُشم و او پروردگارش را [به ياري] بخواند. من مى‏ترسم دين شما را تغيير دهد يا در اين سرزمين تباهي بار آورد.” (سوره‌ي مومن/26)

    … آري اين سخنان تازگي ندارد و از دير باز توسط بسياري حتا فرعون خطاب به مردم گفته شده است…

    موفق‌تر و سربلندتر باشيد.
    خدا نگه‌دار و دست علي يارتان باد.

     
  15. drod bar hame azadegan va afrad ba vojdan tarikh
    khoda ra shokr mikonam va bar jari bodane adlash ba natijeai ke mardom ehsasi iran az donbale ravi bedon fekr az erteje siah gerfteand bish az pish bavar daram. hame agayani ke kam kam az hablolah in jomhori az jomle olamae alam az marhom montazeri gerefte ta marhom taheri .dar shoroe in jabejaee godrat va koshtarhae anchenani che mozei dashtand .chmag anha ham be tan kheiliha khordeh .va vagti nobat khodeshan mireseh faryade vaeslama sar midehand .vali nahayat va dar batn in system ejtemaee varei hame tazvirha yek cheez vojod darad .almolko yabga maal kofr va la yabga maa zolm .

     
  16. سلام نوریزاد عزیز
    خدا رحمت کند اقای طاهری و همه کسانی که حداقل این مردانگی در وجودشان بود که اخر عمر خود را از قایق نظام به دریای مردم پرتاب کنند وغرق در انسانیت شوند تا در ظلم ومعصیت.

     
  17. خدا رحمت كند ايشان را. به تاريخ نامه نگاه مي كردم كه در ١٧ تير ٨١ نوشته شده و بحق از ظلم و جفايي كه بر فقيه و شجاع واقعي أقاي منتظري انجام شده بود لب به اعتراض گشودند. أقاي منتظري حدودا در سال ٧١ به زندان خانگي محكوم شدند. پس نتيجه ميگيريم كه از سال ٧١ تا ٨١. مرحوم أقاي طاهري احتمالا دچار ألزهايمر بوده اند. كاش به پرونده و سوابق درماني ايشان دست سي داشتم. .
    حضرت أقا هم بخوبي با ذهن ///// دشمن شناس //// شان همان پاسخ كليشه أي را دادند. ولي نكته جالبتر اين بود كه بالاخره حضرت أقا بي دليل نمي گويند كه از اطرافيانتان شروع كنيد. پس نتيجه ميگيريم همه اطرافيان فاسدند. چرا أقا اين نسخه را براي خود نمي پيچند؟ لاريجاني صدها هكتار زمين اطراف تهران را چگونه به نام خود زده و هيچ مرجعي هم به شكايات صاحبان أصلي أن توجه نمي كند. بايد ببخشيد كه از شمال به جنوب و از مشرق به مغرب زدم . اسم اين نوشته را بگذاريد قطب نما.

     
  18. – عجب تو هم که به زندان افتادی!
    ¤ سلام
    – بفرما! اینهمه سنگ این نظام را به سینه زدی آخرش چی؟
    ¤ راضیم به رضای خدا.
    – اما من راضی نیستم. من مبارزه می کنم.
    ¤ با کی؟
    – با همین کسانی که دوزار قبولشان ندارم!
    ¤ می دانم منظورتان اسرائیل و آمریکا نیست.- تو نمی خواهی از این کله شقی ات دست برداری؟ دنیا عوض شده! تا کی مرگ بر آمریکا و مرگ بر اسرائیل؟
    ¤ تا قیام قیامت!
    – راستی تو چرا گذرت به اینجا افتاد؟ تو که نور چشمی بودی!؟
    ¤ من در گرفتن حق مردم شتاب کردم.
    – حالا حق مردم را گرفتی یا نه؟
    ¤ همه اش را نه، اما مفتضح شان کردم.
    – تو بچه ای. تو آداب مبارزه را نمی دانی. تو جهت مبارزه را گم کرده ای!
    ¤ اگر این که شما می گویی بچگی است، من می خواهم همیشه بچه باشم. و اگر آنچه شما کرده ای، بزرگی است، من از آن بیزارم.
    – مگر من چه کرده ام؟
    ¤ هیچ!
    – نه بگو. من بابت حرفی که زده ام، کاری که کرده ام، روسفیدم. سرفرازم.
    ¤ پیش کی روسفیدی؟
    – پیش مردم. پیش همه.
    ¤ پیش خدا چی؟
    – پیش خدا هم روسفیدم. مگر نه این که خدا را در بین مردم باید جست؟
    ¤ من آن خدایی را که بین مردم گم شده باشد قبول ندارم. می دانم که شما هم با من همعقیده اید.
    – بی جهت پای خدا را وسط نکش.
    ¤ مگر جایی هست که پای خدا وسط نباشد؟
    – راستی عجیب نیست؟ من و تو را زندانی کرده اند. کسانی را که برای برپایی همین نظام، سالها مبارزه کرده ایم. قبل از انقلاب، بعد از انقلاب
    ¤ اما جنس زندان ما دو تا متفاوت است. شما را به خاطر دشمنی با نظام اینجا آورده اند و مرا به خاطر شدت علاقه به آن.
    – راستی راستی فکر می کنی من با نظام دشمنم و تو دوستدار آنی؟
    ¤ دوستی و دشمنی آدابی دارند. شما، اگر هم خیال دشمنی نداشته باشی، حداقلش این است که بازی خورده ای!
    – بازی! من خودم عالم را بازی می دهم!
    ¤ بله، اینهم خودش یکجور مشغله است.
    – مشغله نیست. من هرکاری می کنم از سر اعتقادم است.
    ¤ اعتقادی که سال به سال از این رو به آن رو می شود. عیب ندارد. شما اسمش را اعتقاد بگذارید، اما ایکاش می فهمیدید که دارند همه شما را بازی می دهند!
    – من بازی خور نیستم.
    ¤ خوب نباشید. بالاخره اعمال آدم، گفتارش، اطرافیانش، ذات آدم را لو می دهند. شما فریب خوردی.
    – فریب چی؟ از کی؟
    ¤ از هوادارانت! مرد می خواهم که در برابر سوت و کف و هورای ممتد و مکرر، دست و دلش نلرزد و اراده خودش را مهار کند. شما از زندان که بیرون رفتی، من باب امتحان، در یکی از آن مجالس داغ و فحش آلودت، یکبار و فقط یکبار، از ذات استکباری آمریکا بگو. اگر همان هواداران هوراکشت گذاشتند به حرفت ادامه بدهی! جوری اخم و پچ پچ می کنند که فورا برگردی به همان مسیر مشخص. در حقیقت آنها شما را با سوت و کفشان دقیقا به راهی می برند که می خواهند.
    – این آنها که می گویی کیانند؟ من که هرچه دلم بخواهد می گویم. هر موضعی که دلم بخواهد اتخاذ می کنم.
    ¤ اشتباه شما همین جا است و شما دل خودت را با خواست آنها موافق کرده ای. اگر نه آنها، زیرک تر از آنند که مستقیم و رودررو، اسرار آمریکایی بودن خود را کف دست شما بخوابانند.
    -یعنی می خواهی بگویی من توسط آدمهای دست چندم آمریکا دارم کوک می شوم؟
    ¤ حالا کوک یا غیرکوک، فقط به آرایش آدمهایی که برایت متن دفاعیه را نوشتند، دقت کن. آنها مستقیم و صریح، حرفهای خودشان را توی دهان شما گذاردند. منظم و طبق برنامه، با هدایت همان سوت و کف و هورا، شما را به راهی انداختند که می خواستند. آنها خود شهامت فحش دادن به مقدسات این انقلاب را نداشتند، پس این ماموریت را از حنجره شما بیرون کشیدند. کی فکر می کرد شما، یک روز پیش آمریکا و اسرائیل سرخم کنی؟
    – کجا من سر خم کرده ام؟ اولا همه آن حرفها را که زده ام و خواهم زد از خودم است، درثانی من اگر حرفی از رابطه با آمریکا، یا به رسمیت شناختن اسرائیل می زنم، اینقدر صداقت دارم که دلایلش را هم بگویم.
    ¤ شما حق و حقوق به غارت رفته ما را از آمریکا بگیر، من خودم اولین کسی خواهم بود که پشت سر شما راه می افتم. مگر نه این که شما تحلیل های نابی از ذات استکباری آمریکا داشتید و به امثال ما آموزش می دادید که این ذات، همواره بر غارت و سلطه اصرار دارد.
    – دنیا عوض شده بنده خدا!
    ¤ خدا که عوض نشده! خوبی و بدی فطرت ما که عوض نشده اند!
    – ببین جوان، این آمریکا و اسرائیلی که تو مثل آب خوردن مرگشان را آرزو می کنی، امروز یک واقعیتند. یک واقعیت! آمریکا اراده بکند ما را می بلعد! حرف می زند، نظم دنیا به هم می ریزد! موضع می گیرد، کشورهای دنیا مطیعش می شوند! بر قیمت نفت انگشت می گذارد، همه سرخم می کنند! سازمان ملل، با همه کارشناس و حساب و کتابی که دارد، موم دست آمریکا است! آمریکا، سرزمین عقل است! سرزمین ابتکار و قانون و تکنولوژی است! این همه واقعیت را مگر می شود نادیده گرفت؟ با یک مرگ بر آمریکا که آمریکا متلاشی نمی شود. در حقیقت ما با این شعارهای بچه گانه، عرض و آبروی خودمان را می بریم. عقل می گوید با یک واقعیت، متناسب شانس باید مواجه شد.
    ¤ من همه این واقعیت هایی را که شما اسم بردید، قبول دارم. اما مگر می شود جای واقعیت را با حقیقت عوض کرد؟ اگر اینگونه بود، هیچ پیامبری از پیامبران خدا، با غول ها و فرعون ها و مشرکین قدرتمند عصر خودشان درنمی افتادند!
    – تو داری حرفهای سابق مرا به من برمی گردانی؟!
    ¤ من کاری به شما ندارم. آدمها ممکن است امروز در قله باشند و فردا در کف دره. این به خودشان مربوط است. اما آنچه که تغییر نمی کند، حقیقت است. این حرف خود شما هم بود. ما منبرهای شما را دنبال می کردیم. شما یک روز از شدت ضدیت با استکبار و همین نهضت آزادی، کم مانده بود قالب تهی کنید. چرخش یکصد و هشتاد درجه ای امروز شما، هیچ تغییری در ماهیت حقیقت ایجاد نمی کند. به قول امام علی(ع): ما باید مردان را به حق بسنجیم، نه اینکه حق را به مردان. همین امروز که ما به شکل تمثیلی و در حیطه قلم این نویسنده، داریم با هم گفتگو می کنیم، مردم لبنان، پیروزی سالهامبارزه شان را با اسرائیل جشن گرفته اند. اگر مردم لبنان و مردم فلسطین، می خواستند با طناب شما در چاه مذاکره و تنش زدایی و رفتار غیرخشن بروند، حالا اسرائیل بر گرده شان درخت کاج و زیتون کاشته بود.
    – من و تو اگر صدسال هم درکنار هم باشیم، نه تو حرف مرا می فهمی، و نه من حرف تو را قبول می کنم، پس چه بهتر که سکوت کنیم. سکوت بهترین پاسخ من به تو است.
    ¤ ادب من اقتضا می کند که در پاسخ به سکوت معنادار شما به شما سلام بگویم و حال آنکه اطمینان دارم شما اهل سکوت نیستید. بقای شما در حنجره فعال شما است. مگر می توانید سکوت کنید؟
    – من دلم ازاین می سوزد که ما داریم فرصت ها را از دست می دهیم. این نسل جوان دیگر تحمل شعارهای انقلاب و آدمهای عهد عتیق را ندارد. آدمهایی که در امروز زندگی می کنند و ذهنشان در هزار سال پیش متوقف مانده.
    ¤ بنده هم از آدمهای متوقف بیزارم. اما با شما در تحلیلتان از نسل جوان موافق نیستم. جوان امروز که نه، جوان هزار سال بعد هم مگر می تواند به فطرت خودش پشت کند؟ مگر با پیشرفت ظاهری انسان در عرصه تکنولوژی، انسان عصر فضا می تواند بگوید از دروغ و زشتی و دزدی خوشش می آید و از محبت و عشق ورزی و صداقت و پاکی بیزار است؟ اجازه بدهید راز حضور شما و خودم را در اینجا بگویم. شما به این دلیل اینجائید که فکر می کنید حکومت با اعتقاد مذهبی، ما را متوقف می کند و از خردورزی و پیشرفت و توسعه و همراهی با سایر ملل پیشرفته باز می دارد و بنده حقیر به این دلیل اینجایم که معتقدم در کویر وحشت و برهنگی و بی ایمانی هم می شود، و باید به آن روح فطری مراجعه کرد و گل کاشت و گل داد. اینها حرف نیست. شعار نیست. نهضت انبیا این را می گوید. همه آنها بر تمدن ظاهری و فاسد عصر خود شوریدند و از تمسخر هیچ مسخره کننده ای نهراسیدند.
    – خوب حالا با همه این حرفها، آینده را چطور می بینی؟
    ¤ آینده با حق است. اگر ما اهل حق باشیم، آینده از آن ما است، اگر نه، حق اهل خود را پیدا می کند و خودش را به او عرضه می کند. آینده به لیاقت ما بستگی دارد. لیاقت هم حتما در نزدیکی ما به آمریکا و اسرائیل نیست. در نزدیکی ما به حق و حقیقت است.

     
  19. بنام خدا درچندسال پیش درهنگام برگزاری نمازجمعه دراصفهان که چندشهیددفاع مقدس راهم برای تشیع اورده بودند شعبان بی مخ هاباسنگ وآهن به طرف جایگاه نمازجمعه که آیت الله طاهری رحمت ا….درحال خواندن خطبه های نمازجمعه بودپرتاب کردند ومتاسفانه نماز جمعه باعمل شعبان بی مخ ها برهم ریخت وبرگزار نشد شنیدم که می گفتند:درروزنامه ها درج شده بود درزیرچکمه های سربازان اشغالگر اسرائیل نمازجمعه برگزارشدولی درشهرشهیدان اصفهان توسط شعبان بی مخ ها نماز جمعه برگزارنشد

     
  20. منظور من از مقاله ی فاروق آن دومی بود؛ آن طنز هولناک تمکین .

     
  21. آخ این مطلب فاروق چه طنز وحشتناکی بود. نفرین ابدی به بانیان این کارها از اول تا هر جا که ادامه میابد.

     
  22. سکوت در مقابل ظلم،معصیت است

    روزی با پدر در مورد مسائل سیاسی درد دل می کردیم،به ایشان گفتم اگر رهبری انقلاب در زمان پهلوی به جای خمینی در دست خامنه ای می بود،شاه از نمایش مخالفی این چنین //// خودبین در پیش چشمان مردم لذّت می برد و می توانست به راحتی به صدها بهانه طومار روحانیت را در دل و دیده ی مردم در هم بپیچد و انقلاب را عقیم کند.و نیز گفتم او با ادامه ی مسلک فعلی و حرف شنوی از مشاورینی که باعث شده اند امثال آقایان میر حسین موسوی،مصطفی تاجزاده،سیّد حسن خمینی،محمّد خاتمی،هاشمی رفسنجانی،دستغیب و… نامحرمان انقلاب و امثال آقایان جنّتی،لاریجانی ها،فلّاحیان،سیّد احمد خاتمی،علم الهدی،سردار رادان،سردار عزیز جعفری و…. محرمان انقلاب شمرده شوند،کشور را به خاک سیه خواهد نشاند.

    دو سه سالی است که فکر غمگینی روح و فکرم را می خورد و آن هم این که:
    در این کشور زمانی خواهد رسید که به بهای آن چه به نام دین با مردم کردند،هیچ مسلمانی نخواهد توانست در ملاء عام نماز اقامه کند و تکبیر بگوید.و اگر هم چنین کردهیچ تضمینی نیست که تا به پایان بردن نمازش زنده بماند

     
  23. بسیار جالب ودردناک است که هیچ کدام از دو نفر صحبتی از قانون اساسی/که میثاق ملت بامسئولین است واگر بیادبیاوریم اقای خمینی برمدارقانون قرارگرفتن امورتاکید داشت/ندارند……..وگویا میشود مملکت به غیر عمل به قانون اداره گردد !…..به عنوان مثال اقای طاهری می توانست برمبنای اینکه …..رهبر درمقابل قانون باسایر آحادملت مساوی است…ویا موضوع هیئت منصفه سیاسی و تفکیک قوا و…..استدلال کند وایشان هم مثلا ازرییس قوه قضاییه که براساس اصل110 منصوب نموده وکارنامه درخشان اویاد کند که عدالت راگسترانده نه از اجتماع مردم اصفهان در میدان نقش جهان…… ویا از فلان مورد مهم مملکتی که به رفراندم گذاشته شده ونظر ملت به آ ن عمل شده است !….به عنوان افتخاربگوید

     
  24. /////
    یا ایها المفسدين و غير مفسدين، شکرا کما تشکرا القصاب مع الگوسفندان
    بدینوسیله از همه آنهائی که با پذیرش گناهان خود و تمکین در برابر احکام صادره ، در رفتن به پای چوبه‌های دار خاضعانه از همدیگر سبقت گرفته و میگیرند تشکر ویژه خود را اعلام میدارم .
    من یک سپاس ویژه دیگر هم به اعدام شدگان دهه شصت بدهکارم که در برابر احکام صادره هیچ اعتراضی نداشته و اگر هم داشته اند با توجیه افرادی دلسوز و مهربانتر از پدر و مادرشان نظیر خلخالی و لاجوردی و گیلانی و امثالهم، قانع شدند که همه چیز بر اساس روال قانونی‌ انجام گرفته و به صلاحشان است که اعدام شوند.
    دلسوزان نظام در قوه قضائیه برای رفاه حال اعدام شوندگان، بسیاری از آنها را بدون حکم و بی خبر و به صورت ناگهانی اعدام کردند تا خدای نکرده قبل از اعدام نترسیده باشند ، این همان حقوق بشر آخوندی است که محکوم را بدون آنکه متوجه باشد و ککش هم بگزد، مجازات نمایی و دنیا باید از ما یاد بگیرد .
    و همچنین برادران سپاهی که مجریان اعدام بودند ،تمام تلاش خود را بکار بردند که حقی‌ از اعدام شدگان به هنگام اجرای حکم ضايع نشود ،به همه آنها قبل از اعدام آب کافی‌ داده شد و برایشان طلب مغفرت گردید و در انتها تير خلاص زده شد.
    اعدامیها به هنگام اعدام بسیار خوشحال بودند که ما آنها را به صورت دسته جمعی‌ در خاوران دفن خواهيم کرد تا حوصله‌‌شان در آن دنیا سر نرود و درست به همین دلیل بود که آنها تمکین کردند و ما نیز اسباب رفاه و رضایت آنها را فراهم کردیم ،هم در این دنیا که بدون دریافت حتا یک ریال جا و مکان و خورد و خوراک در زندان برایشان فراهم میکردیم و هم در آن دنیا که حتا تمهیدی اندیشیدیم تا احساس تنهایی‌ و دلتنگی‌ نکنند، من از همه آن اعدامیها سپاسگزارم که قدردان ما بودند و تمکین کردند در برابر ما که عین قانون هستیم.
    من از همه زندانیان سیاسی که با تمکین در برابر قانون ،سالهای جوانی‌ خود را وقف حضور در زندانهای ما کرده و به زندانها نشاط بخشیده اند سپاسگزارم . بسیاری از این زندانیان حتا به احکام خود هیچ اعتراضی نکردند ،نه اینکه ما و قوانین ما را برسمیت نشناسند بلکه به دلیل تمکین بیش از حدآنها در برابر قانون ،و آنها هم که اعتراض کردند با دیدن معنویت و نشاط زندانها ، بعدا پشیمان شده و تقاضای اشدّ مجازات برای خود کردند که ما نیز با بر اساس رأفت اسلامی، میزان حبس آنها را افزایش دادیم، از آنها نیز به دلیل تمکین هر چند دیر، در برابر قانون تشکر می‌کنم.

    من از همه آنها که با تمکین در برابر نیروهای امنیتی و نظامی و انتظامی ما ،خودشان را زیر ماشینها انداخته ،به خودشان شلیک کرده یا خود راازروي پل به پایین پرتاب کردند سپاسگزارم،از همه آنهاکه با تمکین در برابر بازجویان و ماموران کهریزک مورد تجاوز قرار گرفتند سپاسگزارم .

    ////

     
  25. استاد نوری زاد به درستی گفته اید که:
    نامه ی نخست، درحقیقت استعفانامه ی مرحوم آیت الله طاهری اصفهانی است. نامه ای مبتنی برواقعیات دردناک وحتی مخوف جامعه. نامه ی دوم، پاسخ جناب خامنه ای است به این استعفا. که مبتنی است برشعارهای همیشگی و مسئولیت ناپذیری ایشان واصرار بر “دشمن”ی که درکمین است. بی خیال خسارتهای خودمان. که ما خود دست هزار دشمن را ازپشت بسته ایم.

     
  26. درود به اقای نوری زاد عزیز
    با عرض پوزش من از اخوند متقلبتر و بی ابروتر هیچ جای دنیا ندیدم کمک به این مردم یعنی لباس روحانیت را در بیاوری و به مردم پیوندی نه اینکه موقع مردن است یاد مردم بکنی تنها کسانی که به دین اسلام لطمه زدن این اقا گفت دو نفرند دانشمندان دینی و حاکمان من هم یک چیز به ان اضافه میکنم اخوند های شیعه بزرگترین لطمه را به دین و مردم میزنند انکه طرف مردم هست نامه نمینویسد و به بعدش خانه نشین شود حرف میزند و عمل هم میکند که اهای ملت ما اشتباه کردیم با اعتقادات شما ما اخوند های شیعه بازی کردیم اهای ملت گولتان زدیم دینتان ایینتان فرهنگتان را از شما گرفتیم معذرت میخواهیم ببخشید که پیر شدم ودیر فهمیدم و بعد به نسل که از انها به وجود امده است بگویند کارهایی که ما کردیم راه اشتباهی که ما رفتیم شما شاگردان ما نروید راه ما گمراهی بود دروغ وفریب بود شما ها این کارها را نکنید

    ——————-

    درود مهدی گرامی
    سیاه وسفید دیدن اطرافیان باعث می شود که انسان به تحلیل منصفانه ودرستی دست نیابد. شما با چه ادله ای آخوند شیعه را متقلب می دانید؟ و همگی آنان را؟ دوست من، اگرکمی در نگاه خود به رنگ خاکستری نیز متمایل شوید من درکنارتان خواهم بود.
    با احترام

    .

     
  27. درود بر شما
    عجب داستانی است ! نامه آقا تاریخی تره ! در پاسخ ضمن اینکه منکر دزدی و فساد جنایت نیستند یه جورایی ایشان را تهدید هم میکنند که اگر بنای برخورد باشه باید از نزدیکان و اطرافیان خودش در اصفهان شروع کرد ! در نهایت سکوت را توصیه میکنند که خوراک تبلیغاتی برای دشمن ساخته نشه ! میشه نتیجه گرفت که چپاول و فساد و جنایت مثل غده سرطان در همه ارکان حکومتی در سراسر کشور به شکل غیر قابل مهاری گسترده شده و امامان جمعه هم از این داستان بی بهره نیستند ! منظورم شخص مرحوم طاهری نیست همههههه ! یعنی حاکمیت که فاسد شده دیگر نمی تواند با فساد مبارزه کند !

    یک سخن تاریخی دیگر ار آقا !
    شرکت در هر انتخابات و رای دادن به هر کاندید انتخاباتی در واقع رای دادن به نظام مقدس جمهوری اسلامی است و این یک موهبت الهی است ! یعنی اینکه رای و خواست مردم کوچکترین ارزش و اهمیتی ندارد و فقط حضور سیاهی لشگری و گوسفند وار است که مهم است !
    نتیجه اینکه که حضور در انتصابات یعنی : 1- رای دادن به این اوضاع نابسامان و تایید بر ادامه فقر و فسادی است که آقای طاهری به گوشه ای از آن اشاره کردن 2 – رای دادن به ادامه چپاول ثروت ملی 3 – رای دادن به ادامه تحریمها 4 – رای دادن به هزینه سرسام آورم دور زدن تحریمها 5 – رای دادن به ادامه استثمار چین و روسیه 6 – رای دادن به انرزی هستی به قیمت نابودی ایران 7 – رای دادن به ادامه دشمن تراشی و منزوی شدن بیشتر ایران 8 – رای دادن به مدیران بی علم و عمل 9 – رای دادن به فقر و بیکاری و گرانی 10 – رای دادن به بشار اسد قاتل 11 – رای دادن به کشتار بی گناهان در منطقه 12 – رای دادن به حسن نصرالله 13 – رای دادن به حماس و حزب الله و خشونت دینی و تروریست اسلامی و ….. ساعتها میشه دلیل آورد ! خلاصه ببیند کار کشور ما به کجا رسیده که اسراییل با داشتن بیش از 300 بمب هسته ای دنیا را از بمب نساخته ایران می ترساند !!!! چه اقتداری داریم ماااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

     
  28. باسلام براستادبزرگوارم جناب نوریزاد
    مرقومه مرحوم مغفورآیت ا… طاهری ده سال پیش نگاشته شده یعنی درزمان آقای خاتمی که حرکات خزنده ای جهت قبضه ویکدست نمودن فدرت آغازشده بود آن بزرگوار بخوبی این ایام فلاکت باروتاریکراپیش بینی نموده وبایادآوری و اندرزبه رهبر سعی درجلوگیری ازآنراداشته اما اگر ماملت یکدرصدازآن ذکاوت وشجاعتراداشتیم ومعنای این نامه رادرهمانزمان درک میکردیم وخودرابخواب نمیزدیم وضعیت مااکنون این نبود.جالب است پاسخ به نامه آن عزیز که درآنزمان ازرسانه ملی هم پخش شددراین نامه آقای خامنه ای مشکلات رامیپذیرد اما راه حلهای گنگ همیشگی راارایه داده دست خودرادورازآتش می گیرد-ومانندهمیشه نقدحکومت راباعث مسلط شدن دشمن میداندوخواستاریکدست شدن ودم نزدن میشود .نکته مهم دراین پاسخ این است که رهبرماخودمیگوید”آقامردم که اصلا حالیشون نیست”اگربودکه عمله جورنمیشدندوازمن استقبال ملیونی نمیشدشماچراروشنگری میکنید ؟واین چه قیاس //// است اگر فرض استقبال مردم است بیاییددریکروز مردم را آزادبگذاریدودربیابانهای اطراف تهران قرار بر سخنرانی آقای موسوی ویاجناب کروبی ویااصلا رضاپهلوی )که مردم برضدپدرش قیام کردند( بگذاریدوتمامی سرکوبگران رادستورماندن درخانه دهید آنگاه جمعیت راببینیدنتیجه بگیرید .تا زمانیکه حلقه نفوذناپذیری ازمریدان دشنه بدست گرداگردرهبرراگرفته وحقایق رااینچنین برایشان وارونه جلوه میدهدهیچراهی برای ملت ماجز قیام ونافرمانی باقی نمیماندآزادی آسان بدست نمیآیدوبرای آن بایدسختی کشیدوقربانی داد.

     
  29. صرفا جهت اطلاع و عبرت
    ابراهیم‌بیگ یک تاجر زاده ایرانی است که در مصر بزرگ شده و ثروتی اندوخته است. بین او و دختری از خانه زادانش به نام محبوبه تعلق خاطری هست. اما عشق بزرگ تر و محبوبه واقعی اش ایران یا به قولی «ایران خانم» است
    در عالم خیال وطن را بی نقص‌ترین و منزه‌ترین جاهای دنیا می‌داند، تا حدی که حاضر نیست هیچ خبر ناگواری راجع به ایران بپذیرد یا حتی بشنود. در برابر هر سخن واهی اما امید بخشی درباره ایران را با دادن پاداش به گوینده اش استقبال می‌کند.
    سرانجام ابراهیم‌بیگ برای زیارت مرقد امام هشتم و نخستین دیدار از وطن معبود از راه عثمانی رهسپار ایران می‌شود. سر راهش، در استانبول، نویسنده داستان (یعنی زین‌العابدین مراغه‌ای) را ملاقات می‌کند و در خانه او نسخه‌ای از کتاب احمد را می‌بیند و می‌خواند. ابراهیم‌بیگ انتقادات این کتاب از وضع ایران را جدی نمی‌گیرد و با خود فریبی از آن می‌گذرد. سفر ادامه می‌یابد و ابراهیم‌بیگ به به قفقاز می‌رسد و نخستین بار، حال و روز غم انگیز ایرانیان مهاجر را از نزدیک می‌بیند، پس به خود دلداری می‌دهد که این جا غربت است و در سرزمین اصلی ایران امن و آسایش حکمفرماست. او با همین خود فریبی تردید آمیز قدم به خاک ایران می‌گذارد و ناگهان در هر قدم با ناروایی و مصیبتی روبه رو می‌شود. برای ابراهیم‌بیگ پذیرش حقیقت تلخ دشوارتر است. اما از آن دشوارتر سکوت و دم برنیاوردن است. چون نمی خواهد تسلیم وضع موجود شود، و چون در پی راه علاجی برای این مصایب کهنه و ریشه‌دار است، با اصناف و طبقات مردم به جر و بحث و مرافعه می‌پردازد، درجامعه جاهل و عقب مانده‌ای که منطق «به من چه» در آن حکومت می‌کند، ابراهیم‌بیگ می‌کوشید از مردم عادی کوچه و بازار گرفته تا اعیان و وزراء را به جانب عمل فعال ارشاد کرده به وظیفه ملی و دینی و وجدانی اش آشنا سازد. البته این تلاش بی انعکاس و بی پاداش می‌ماند، یا پداش آن سرخوردگی است. حتی بارها او را به جرم فضولی در معقولات کتک می‌زنند، دشنام می‌گویند و آزار می‌دهند. عاقبت سرخورده و نومید راه آمده را بر می‌گردد و نوشتن سیاحتنامه خود را که بنا به وصیت پدرش آغاز کرده بود و به پایان می‌رساند. اما داستان به پایان نمی‌رسد. یوسف عمو، مربی ابراهیم‌بیگ، که در این سفر نیز همراه او بود دنباله حکایت را ادامه می‌دهد. یوسف عمو روایت می‌کند که ابراهیم‌بیگ با همان اعصاب خسته فرسوده نیز در غربت دست از محاجه و مرافعه با دیگران بر نمی‌دارد. تا سرانجام شبی در پی یکی از بحث‌های دیوانه وارش موجب حریق می‌گردد و مصدوم و مجروح می‌شود
    چون ابراهیم‌بیگ به خود می‌آید هوش و حواسش را از دست داده و جسماً بسیار فرسوده شده است، تخفیف یا تشدید مرض او به آمدن خبرهای خوب و بد از ایران بستگی دارد. خبر پادشاهی مظفر الدین شاه و آغاز اصلاحات اجتماعی و سیاسی، به زمامداری صدر اعظم امین الدوله، موجب بهبودی کوتاه در احوال ابراهیم‌بیگ می‌گردد. در فاصله بازیافت سلامتی، به توصیه و فشار اطرافیانش با محبوبه ازدواج می‌کند. اما دوران خوشی بسیار کوتاه است. خبرهای بد از ایران می‌رسد. صدر اعظم بر کنار می‌شود، گروه قدیمی درباره قدرت را به دست می‌گیرند و شاه هم به فسادهای معمول دربار تسلیم شده از تعقیب نقشه‌های آغازین خود دست برداشته است. نامه‌ها و اخباری که اینک از ایران می‌رسد ابراهیم‌بیگ را قدم به قدم به سراشیب جنون و دق مرگی می‌برد. ابراهیم‌بیگ می‌میرد و محبوبه پیکر محتضر را در آغوش می‌کشد و همراه او جان می‌سپارد.

    ——————-

    سپاس از فاروق گرامی برای نگارش وارسال این مطلب خوب

    تشکرفاروق خوب ما

     
  30. عشق و علاقه مردم به نظام مقدس به جایی رسیده است که امیر محبیان در مصاحبه با شبکه ایران میگوید “برخی سیاسیون آقای جلیلی را نامزد نظام جلوه می دهند تا پایگاه نامزدهای خود را در بین جامعه تقویت كنند”
    نکند امیر محبیان هم به اردوی دشمن پیوسته است ؟

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

94 queries in 1705 seconds.