سر تیتر خبرها
انتخابات تمام نشده است (بقلم: علی سمیعی)

انتخابات تمام نشده است (بقلم: علی سمیعی)

اینجا ایران است نه چین، نه روسیه و نه کره شمالی. حتی طبقه روحانی‌اش نیز یکپارچه نیست و نبوده است و همیشه بخشی به سود مردم عمل کرده‌اند.

عده‌ای که همیشه منتظر بوده تا نیمه خالی آب را ببینند. همان نگاه «رادیکال» غیرسیاسی، فاقد تحلیل اجتماعی، که همیشه خواسته یک گام جلوتر از جامعه رفته، با جدایی از جامعه به‌راحتی سرکوب شده، که مدعی فهم بیشتر و… بوده،که اگر به قدرت می‌رسید جز “خود”را قبول نداشت، یا به‌کل مایوس و منفعل می‌شد و به حاشیه می‌رفت. یا اگر برنده می‌شد به هیچکس راه نمی‌داد. این نگاه را باید حتی در خود سرکوب کرد. از این نگاه جز استبداد برنمی‌آید و برنیامد.

تاریخ روشنفکری ما متاسفانه چنین است. به همین دلیل همیشه “بازی” خورده‌اند. بویژه که عجول بوده‌اند که محاسبه نکرده انقلابی بوده و “دیگری” برده است. ولی او زمینه‌ساز بوده، موج ایجاد کرده و در نهایت جامانده است.

امروز بسیاری فکر می‌کنند که جامعه هفتاد میلیونی ایران “غیرسیال” و مرده است. در حالی که مثل موم در برابر فشارها نرم و سفت می‌شود. می‌تواند به سرعت به جوش و خروش درآید؛ حتی فراتر از آن که در انقلاب ۵۷ شد. هرگز گول دریای آرام را نباید خورد، که محمد رضا پهلوی خورد.

جامعه ایران، بویژه بعد از تجارب بسیار با رشد ارتباطات و…. منتظر فرصت است اما به راحتی خود را نشان نمی‌دهد. حتی با سکوت خود گاهی همه را فریب داده است. جامعه ایران با رشد آگاهی‌ها در “چند انتخابات”، آموخته چگونه از “تضاد”های موجود بهره بگیرد. تضادهایی که جبری هستند. جامعه به سرعت با فشارها با یک طرف هم‌سو شده. چه، حال افراد مهم است. در ساختار قدرتی که همه را رانده است. همان گونه که در انقلاب مشروطه شد، حتی “ظل السلطان” که با مشروطه خواهان شد.

جامعه منافع و مصالح خودرا خوب تشخیص می‌دهد. حداقل امروز نیاز به “ولی” ندارد؛ چه روحانی چه روشنفکر، که از همه اینها گاهی جلوتر بوده. واکنشش “غیرقابل پیش بینی” که نشان داده است. در همه انتخابات‌های گذشته بعد از انقلاب “چنین”عمل کرده است. از دوم خرداد تا انتخابات سال ۱۳۸۸ – تا به خیابان آمدنش که همه غیر منتظره بود. کسی گمان نمی‌کرد در ۲۵ خرداد ۸۸ بالاتر از سه میلیون به خیابان بیایند و شعار تاریخی “رای من کجاست” سر دهند. شعاری که در ذهنیت همیشگی مردم ایران حک شد، امری که سابقه نداشت.

امروز هم هنوز جامعه “منتظر” است. درحال بررسی میان کاندیداهای تایید شده است. اگرچه اکثرشان تکلیفشان معلوم است ولی دوسه نفرشان هنوز معلوم نیست تا روز آخر چگونه بازی تبلیغاتی پیش خواهد رفت. به علاوه که هنوز هاشمی و خاتمی پشت صحنه‌اند که یکی از اینها با موافقت این دو وارد صحنه خواهد شد که اگر شدند بعید نیست حرکتی ایجاد شود. بر فشارهای اجتماعی باید افزودکه اگر انبوه شد همه تسلیم می‌شوند. آنوقت “کشتی‌بان را سیاستی دگر خواهد آمد” وگرنه در دریای طوفانی با ناخدایی “متوهم” و چاپلوسانی متظاهر به “دین” به قول هاشمی “تجزیه، انحطاط تا جنگ در انتظارمان هست”.

اسلحه‌فروشان شرق و غرب، کشورهای منطقه را تحریک می‌کنند تا شاید از این “نمط” هر کدام سهمی ببرند. ممکن است ایران در خط اول قرار بگیرد. همانگونه که صدام قرار گرفت. ایران سهم روسیه و چین است. میلیتاریزه کردن هر کدام کشورها به سود یکی از اینهاست.

واکنش مثبت جامعه هنوز معلوم نیست. اگر انبوه باشد همه را “مات”خواهد کرد. چه، نگرانی‌ها درحال گسترش است. ظرفیت تعویض رای و صندوق ها در برابر هجوم مردم به صندوقها محدود است و دلبخواه نیست. همانطور که واکنش مردم هم فراتر از گذشته خواهد بود. زیرا زمینه‌ها فراهم‌تر است، فقیر و غنی به آینده خودشان اطمینان ندارند. جنبش مایوسان و سرخوردگان همه محاسبات را بیکباره بهم می‌زند. حتی محاسبات “سردارانی که در عراق جنگیدند”. اینها آلوده و نفتی‌اند. اینها را باید در نظر گرفت.

اینجا ایران است نه چین، نه روسیه و نه کره شمالی. حتی طبقه روحانی‌اش نیز یکپارچه نیست و نبوده است و همیشه بخشی به سود مردم عمل کرده‌اند. در مشروطه،‌ در نهضت ملی، تا امروز که این طبقه همانند جامعه ایران اگر بدون طبقه است ولی “رنگین کمانی” است. حتی روشنفکران خود را هم دارد که در بزنگاههای تاریخی وارد میدان شده‌اند. البته مرتجعین فراوان هم دارد. اینک به نداهایی که می‌آید باید توجه نمود.

«تا ۴۸ ساعت قبل از انتخابات باید صبر کرد»(تابش خواهرزاده خاتمی – روزنامه اعتماد). مردم با هیجاناتشان بشدت منتظرند(جلایی‌پور – روزنامه بهار). باید به مکانیسمی برسیم که موجی که برای هاشمی به وجود آمده است فروکش نکند.(شکوری‌راد – جبهه مشارکت). در نهایت تلاش اصلاح طلبان و گروههای دیگر اجتماعی آن است که بین دو کاندیدای اصلاح طلب «عارف – روحانی» توافق ایجاد کرده، یکی رییس جمهور و دیگری معاونش، شود، تا شاید موج لازم را ایجاد نمایند.

اگر یک اصلاح‌طلب حتی یااعتدال‌گرا مانند “حسن روحانی” در کنار رهبر انقلاب قرار بگیرد در این شرایط مغتنم است که او از محاصره نظامیان شاید خارج شود. زیرا شرایط خراب کشور نفتی بیشتر وابسته به سیاست خارجی است که دیپلماسی و لابی‌گری لازم دارد تا انقلابی‌گری و نظامیگری، که دوره‌ی هر دو گذشته است.

برگرفته ازسایت ایران امروز

http://www.iran-emrooz.net/index.php/politic/more/45821/

Share This Post

درباره محمد نوری زاد

12 نظر

  1. پ.جوان ایرانی

    من رای می دهم . اما چرا ؟
    سلام به هم میهنان عزیز . پیش از پاسخ به این پرسش ، مجبورم در ابتدا چند مبحث کلی را به اختصار مطرح کنم :
    • اول اینکه به عقیده من ، با چشم آرمان گرایی و ایده الیست به سیاست نگریستن ، نگاهی مبتنی بر بسیاری کاستی هاست و بر واقعیات امروز دنیا مطابقت ندارد . نگاه آرمان گرا در سیاست در هردو سو ، هم از دید کسانی که میخواهند سیاست اسلامی طابق النعل بالنعل با آرمانهای اسلامی ( البته اسلامی که به تعبیر خود ساخته اند) را در سیاست پیاده کنند ، محکوم به شکست هستند . آنها می خواهند در زمین بازی سیاست که قواعد و قوانین و اصول خودش را دارد ، با قوانین آرمانی اسلامی خودشان بازی کنند. که اگر خیلی برای وصلت این دو وصلهء ناجور اصرار کنند، نهایتا مجبور میشوند که دینشان را منطبق بر سیاستشان تعریف کنند و در آخر از این وصلت به جای سیاست دینی ، دین سیاسی زاده میشود. و همچنین کسانی که با نگاهی آزادی خواهانه تحت تاثیر آرمانهایشان و تبلیغات سیاسی کشورهایی که مدعی دموکراسی هستند، بدون دیدن واقعیات و شرایط کشور ، فرهنگ و دین مردم ، میخواهند که ایران یک شبه سوئیس شود و هر از گاهی کسی را بت میکنند و در پی اش حنجره ها پاره میکنند و مبارزه میکنند و کافی ست که همان شخص نگون بخت جایی حرفی یا کاری از او سر بزند که با آرمان های این جماعت ایده الیست اندکی سازگار نباشد، به یکباره او را از اوج عظمت به هزیز ذلت میرسانند و از عرش به فرش میکشند و لگدکوبش میکنند. و نتیجه همان بس که یا رهبری ندارند چون هیچ کس ایده ال نیست یا حرکتی نمیکنند…. و نهایتا به عقده گشایی های سیاسی و انتقادهای بی منطق و بیشتر به ایرادات و چه کارهایی نباید کرد ، میپردازند. عموما نه راه حلی برای رفع ایراد دارند و نه جوابی برای این که پس چه باید کرد ؟
    من دیدگاه سیاه و سفید ، صفر یا صدی را دوست ندارم . و معتقدم به نگاهی مبتنی بر واقعیات کشور . به گمان من سیاست بیش از آنکه آرمان گرا باشد ، منفعت طلب است . و منفعت مفهومی نسبی ست و در هر زمان میتوان تعاریف متفاوت با توجه به شرایط متفاوت از منفعت داشت. پس رویکرد مطلق گرایانه در سیاست جای ندارد. البته من هم به آرمان معتقد هستم اما به عنوان مقصد ، نه مسیر .
    • دوم اینکه من معتقد به اصلاحات در یک نظام هستم و انقلاب را – با توجه به تجربه تاریخی اکثر انقلاب ها و همچنین انقلاب اسلامی خودمان – متضمن ویرانی بیشتر کشور، هرج و مرج ، فرصت طلبی طماعان و قدرت پرستان ، عقده گشایی مظلومان ، ایجاد فضای احساسی و دور از منطق در جامعه ، در نتیجه سطحی نگری جامعه ، فرصت دادن به دشمنان خارجی و داخلی به دلیل ضعف قدرت مرکزی ، اید ئولوژی سازی ، تعصب و افراط و …..خواهد بود. در عوض اصلاحات با تغییر قدم به قدم و رشد مرحله به مرحله به سمت آرمان ، حرکتی واقعی تر ، عمیق تر ، موثرتر و بادوام تر خواهد داشت. در فضای اصلاحات بازار نقد گرم است و ایرادات و مشکلات ریشه یابی شده و گام به گام حل میگردد. شاید بتوان اصلاحات را مداوای بیماری و انقلاب را مسکنی قوی دانست که تنها به ظاهر علائم بیماری را برطرف میکند . اما به دلیل ریشهء بیماری درون جامعه ، دوباره با نامی دیگر بازمیگردد. ما ایرانیان لااقل با پوست و گوشتمان این برگشت را تجربه کرده ایم. از اعلیحضرت همایونی تا ولی امر مسلمین جهان . از چه فرمان یزدان چه فرمان شاه تا ولایت مطلقه فقیه . از دزدی و غارتهای تیمسارهای گارد شاهنشاهی تا فسادهای کلان سرداران سپاه . پس همانطور که در زندگی نمی توان یک شبه ره هزار ساله رفت و رشد پایدار ، رشد گام به گام است . در سیاست هم چنین است.
    • ماهیت انتخابات چیست ؟ متاسفانه با توجه به تبلیغاتی که از سوی نظام صورت گرفته ، به مردم اینطور تلقین شده که انتخابات فرصتی ست برای نظام تا از آن برای خودنمایی بین المللی استفاده کند . اما در حقیقت انتخابات و جمهوریت نظام ، سلاحی ست در دست مردم که میتوانند از این سلاح قوی هر چندسال یکبار برای رسیدن به اهدافشان ، برله یا علیه نظام استفاده کنند. حکومت های استبدادی هیچ وقت کوچکترین علاقه ای به انتخابات ندارند و اگر هم بنا بر هر دلیلی مجبور میشوند به این سلاح تن بدهند ، تمام سعی شان را میکنند تا این سلاح را بی اثرتر و بی خاصیت تر کنند و در بهترین حالتش بدون آسیب از کنار آن بگذرند . پس هربار مواجهه با انتخابات برای مستبدین ، هراس آور و دهشتناک است و از همین روست که تمامیت توان و تلاششان را برای مهندسی آنتخابات اعمال میکنند. و برای ایشان بهترین حالت عدم حضور مردم در انتخابات است تا بی سروصدا و مجادله و تقلب به هدف خود برسند. در همین راستاست که طوری وانمود میکنند که رای دادن مشروعیت بخشیدن به نظام است و از مردم میخواهند که حتما رای بدهند و با این رای وفاداریشان را به نظام به جهانیان نشان دهند !!! ( امام جمعه مشهد : هرکس رای ندهد قطعا جهنمی ست!!!!) و غریبا چرا نمی اندیشیم که وقتی من و تو شهروند عادی این کشور از هجم و وسعت مردم معترض و ناراضی آگاهیم،آیا آنها با آن همه دستگاههای اطلاعاتی و آماری و تحقیقاتی، اطلاع ندارند ؟ و نمیدانند که اگر چیزی از مردم بخواهند ، ملت به عکس آن عمل خواهد کرد ؟ مطمئن باشید که میدانند . خیلی خوب هم میدانند و هدف هم همانست که ما لج کنیم و چون کودکان ناخرسند خلاف آن را عمل کنیم . و عجیب تر اینکه عده ای که به هیچ وجه به این نظام اعتقادی ندارند وقتی از ایشان پرسیده میشود که به چه دلیل شرکت در انتخابات را مشروعیت دادن به نظام میدانید . میگویند که نظام خود به این اذعان دارد !! از کی سخنان نظام برای شما معیار شده ؟
    دوستان و هم میهنانم باور کنید شرکت در انتخابات به معنای تائید این نظام نیست، حتی فرصتی ست برای خلع مشروعیت از نظام و راهی ست برای نشان دادن مخالفت با سیاست های موجود. پس خواهش میکنم دوستان با چشمی بازتر به مسائل بنگرند و فرصت ها را با قهر کردن نسوزانند . واقعا به غیر از زمان انتخابات در چه زمانی میشود اینچنین همبستگی و موج مردمی ایجاد کرد ؟؟
    • خیلی از جوانان عزیز سن شان اجازه نمیدهد که کاملا شرایطی را که ما در گذشته داشتیم را به یاد بیاورند و درک کنند. مجبورم یادآوری کنم که ما در سالهای پیش از 1376 چه شرایطی داشتیم . از لحاظ اقتصادی دچار کمبودهای بسیار زیادی بودیم . در سوپر مارکت ها تنوع اجناس خیلی کم بود و گاها ُ کالاهای اساسی مورد نیاز مردم مثل قند، شکر ، برنج، روغن ، چای ، گوشت و .. کمیاب یا به طور کل نایاب میشدند . در زمینه سیاست خارجی ، ما رابطه بسیار متشنجی با دنیا داشتیم و به غیر از تعداد معدودی کشور ، اکثر جامعه ملل با ما قطع رابطه کرده بودند ( البته در سالهای آخر تلاشهایی برای ارتباط با دنیا شده بود اما آنچنان نتیجه نداده بود). در سیاست داخلی استبداد و تعصب و تک بعدی نگری بیداد میکرد. کوچکترین اعتراضی با بدترین شکل برخورد میشد . کشتارها و زندان ها و شکنجه های آن دوران که شهره عام و خاص است و نیازی به توضیح اضافه نیست. جو خفقان چنان حاکم بود که کشتار جمعی مخالفان و دفن جمعی آنها را هم بدبختانه شاهد بودیم. در مورد مسائل فرهنگی و اجتماعی کافی ست به عکس ها و فیلمهای آن سالها مراجعه شود . همه مردم لباسهای مشکی ، خاکستری ، قهوه ای یا سبز لجنی می پوشیدند و همه پوششها بسیار شبیه هم بود .هیچ دختر و پسری حتی با پوشش هزار درصد اسلام ناب محمدی حق نداشتند در کنار هم با رعایت فاصله شرعی راه بروند . ( شاید باورتان نشود ، اما عده ای خوب به یاد دارند) و کمیته چی ها ( ماموران محترم نیروی انتظامی آن روز) به محض دیدن این صحنه قبیحه راه رفتن دو جوان در خیابان ، امکان نداشت که به آنها گیر ندهد و پرسشهای بی پایان که چه نسبتی با هم دارید ؟ کجا میرفتید ؟ از کجا اومدید ؟ به هم چی میگفتید ؟ و خلاصه تا کار به خانواده ها و دادسرا نمی کشید ، خاتمه پیدا نمیکرد. و اما اکنون در تمام زمینه های اقتصادی ، سیاسی ، فرهنگی و اجتماعی شرایطی به مراتب بهتر از آن زمان داریم ، هرچند تا ایده ال فرسنگها راه است . اما با نگاهی منصفانه میتوانیم ببینیم که همین تغییرات به ظاهر کوچک، – که اگر امروز دخترهای این سرزمین اندکی از موهایشان را از روسری رنگی شان بیرون میدهند یا مانتوهای رنگی تنگ می پوشند ، اگر در همین حد موسیقی دانان در کشور هنوز فعالیت میکنند و هنرمندان گاهی تا حدی مشغول فعلیت هنری هستند ،اگر تا همین حد در مناظرات یا در مطبوعات به اوضاع کشور انتقاد میشود. ثمره تلاشها ، مبارزات و فداکاری های فراوان مبارزینی ست که در این راه بهای این تغییرات ( هرچند اندک) را دادند. مدیون آن است که مردم در خرداد سال 1376 به این نتیجه رسیدند که بعد از چند سال قهر با صندوق ، در انتخابات حاضر شوند و توانستند با انتخاب جناب آقای خاتمی بر آقای ناطق نوری که حمایت رهبر را داشت پیروز شوند . و ایشان توانستند با پشتوانه رای مردم ، گامهایی را به سوی پیشرفت و تعالی کشور بردارند . و این اندک آزادی که ما نسبت به گذشته خودمان داریم ثمره همان همت و همبستگی مردم در سال 76 بود که از این سلاح (انتخابات) به نحو احسن استفاده کردند و به هیچ روشی روشنتر از این نمیشد که اعتراض شان را به سیاستهای موجود نشان دهند .
    و همچنین در سال 1388 با وجود تمام مشکلات جدی و عمیق کشور و با علم به اینکه نظام در سال 1384 تقلب کرده بود ، دوباره مردم تصمیم به مشارکت حداکثری گرفته و نتیجه این شد که حکومت برای تقلب در آراء ، مجبور به پرداخت هزینه های بسیار بالای سال 88 شد که همچنان این هزینه دادن با روز به روز حصر و زندانی معترضین، کماکان ادامه دارد. و مطمئن باشید که استبداد دست و دلش میلرزد که هنوز از تبعات انتخابات قبلی خلاص نشده با انتخابات پیش رو چه کند ؟ که ما حتی اگر بنا را بر تقلبی دوباره بگذاریم ، با حضور حداکثری میتوانیم بهایش را برای متقلبین بالا ببریم . به راستی اگر این نظام از حضور حداکثری و تقلب نمی هراسید ، چه دلیلی داشت که آقای هاشمی رفسنجانی را رد صلاحیت کند . به قول بعضی دوستان خوب از حضور ایشان برای تحقق حماسه سیاسی و حضور گسترده مردم استفاده میکرد و به نظام مشروعیت میداد و بعد با تقلب آن کسی را که مایل بود را به ریاست جمهوری میرساند. اما واقعیت این است که این نظام حاضر است تهمت بی منطق بودن در ساختار قدرت در نظام و این پارادوکس مضحک را بپذیرد ( رد صلاحیت رئیس تشخیص مصلحت نظام) اما دوباره هزینه ای مثل سال 88 ندهد.. عزیزان من با نیامدن پای صندوق های رای تنها آرامشی را برایشان فراهم میکنیم که بتوانند بدون هزینه تقلب به مقصود برسند ( چرا که آنها تعدادی ثابت رای دهنده دارند که حتما رای میدهند و حتما هم به نامزد مورد نظر جناح حاکم رای میدهند ).
    • عده ای از دوستان گمان میکنند که با قهر کردن و تحریم انتخابات یا به قول آنها انتصابات، میتوانیم نظام را مجبور کنیم که به نفع خواسته های ما کوتاه بیاید و تن به انتخابات آزاد بدهد . و میگویند که حکومت تنها حضور شما را میخواهد نه آراء شما را . در پاسخ به این عزیزان بگویم اولا که آنها به هیچ وجه حضور ما را نمیخواهند . شما فکر میکنید حکومتی که میتواند تقلب کند و رای ها را جابه جا کند ( با آنهمه مدعی رای دهنده) نمیتواند آمار دروغ از حضور حداکثری بدهد( تازه بدون مزاحمت مردمی که رای داده باشند و حقشان را میخواهند ) . آیا نمیتواند ، دوربین خبرنگارها را تنها به چند حوزه انتخاباتی خودی همیشه شلوغ از ذوب شدگان ببرد و مردم فریبی کند؟ یا اصلا تصاویری مربوط به جایی دیگر در زمانی دیگر را جای حوزه ها نشان دهد ؟ آیا قبلا نکرده است ؟ میبینیم که برای ایشان ایده ال ترین حالت زمانی ست که آماری حداکثری بدهند با حضور واقعی حداقلی . اما برای روشن شدن این مساله که تحریم در اغلب موارد به ضرر تحریم کنندگان شده است چند مثال میزنم :
    ۱ .سال ۱۹۷۱ – ترینیداد و توباگو. انتخابات عمومی کشور؛ تحریم انتخابات توسط احزاب مخالف؛ دلیل: اعتراض به تقلب در دوره ی پیشین؛میزان شرکت در انتخابات: ۳۳.۲ درصد؛ نتیجه : پیروزی حزب حاکم (جنبش ملی مردمی) و بدست آوردن هر ۳۶ کرسی موجود با ۸۴.۱ درصد آرا که منجر به کنار گذاشته شدن تحریم کنندگان می شد.
    ۲ .سال ۱۹۷۳ – ایرلند شمالی؛ رفراندوم برای جدایی از بریتانیا و پیوستن به جمهوری ایرلند( ایرلند جنوبی) ؛ تحریم رفراندوم توسط حزب سوسیال دموکرات کارگر ؛ دلیل: اعتراض به تصمیم گیری بریتانیا برای ایرلند شمالی ؛ مشارکت در انتخابات: ۵۸۰۱ درصد. نتیجه : ۹۸.۱ از رای دهندگان رای به ماندن در زیر پرچم بریتانیا می دهند که تا امروز هم ادامه دارد. شکستی سنگین برای تحریم کنندگان.
    ۳. سال ۱۹۸۳ – جامائیکا؛ انتخابات عمومی جامائیکا؛ تحریم انتخابات توسط حزب مخالف ( حزب ملی مردم )؛دلیل : تغییر در قانون انتخابات توسط حزب حاکم ؛مشارکت در انتخابات : ۵۵ درصد ؛ نتیجه : حزب حاکم ( حزب کارگر) با ۸۹.۷ درصد، همه ی ۶۰ کرسی موجود را تصاحب می کند و رئیس این حزب به عنوان رئیس جمهور منتصب می شود. شکست تحریم کنندگان.
    ۴. سال ۱۹۹۱ – بورکینافاسو؛ اولین انتخابات ریاست جمهوری بعد از سیزده سال؛ تحریم انتخابات توسط احزاب مخالف؛
    دلیل: ؟! مشارکت در انتخابات : ۲۷.۳ درصد. نتیجه : پیروزی تنها کاندیدای موجود ( بلیسه کومپائور ) با اخذ ۱۰۰ درصد آرا. شکست تحریم کنندگان.
    ۵. سال ۱۹۹۲ – غنا؛ اولین انتخابات پارلمانی بعد از سیزده سال؛ تحریم انتخابات توسط احزاب مخالف؛دلیل : معترضین، این انتخابات را “فریب دادن مردم” می دانستند. مشارکت در انتخابات : ۲۸.۱ درصد. نتیجه : پیروزی حزب دموکراتیک ملی با تصرف ۱۸۹ کرسی از ۲۰۰ کرسی موجود با ۷۷۰۵ درصد آرا و شکست تحریم کنندگان.
    ۶. سال ۱۹۹۳ – توگو؛اولین انتخابات ریاست جمهوری که بیش از یک کاندیدا قادر به حضور در انتخابات بود؛
    تحریم توسط احزاب مخالف؛ دلیل : ؟! مشارکت در انتخابات: ۳۶.۲ درصد.نتیجه : پیروزی حزب حاکم با اخذ ۹۶.۵ درصد آرا و ابقای رئیس جمهور قبلی . شکست تحریم کنندگان.
    ۷. سال ۱۹۹۷ – مالی؛ انتخابات ریاست جمهوری؛ تحریم توسط احزاب مخالف؛ دلیل: ؟!مشارکت در انتخابات: ۲۹ درصد
    نتیجه : پیروزی حزب حاکم و ابقای رییس جمهور “عمر کناره” با ۸۴.۴ درصد آرا. شکست تحریم کنندگان.
    ۸. سال ۲۰۰۰ – ساحل عاج؛ انتخابات ریاست جمهوری؛ تحریم توسط برخی احزاب؛ دلیل : رد صلاحیت کاندیداهای آن احزاب توسط دادگاه؛ مشارکت در انتخابات : ۳۷.۴ درصد. نتیجه: در زمان برگزاری این انتخابات آقای رابرت گوئه به عنوان رئیس دولت انتقالی که نظامی هم بود در انتخابات کاندید شد که رقیب اصلی اش آقای رابرت باگبو از معدود کاندیداهای باقیمانده در انتخابات بود. بعد از برگزاری انتخابات طرفداران آقای باگبو در حمایت از وی به خیابانها ریختند و او با بدست آوردن ۵۹۰۴ درصد آرا حکومت را از دست نظامیان خارج کرد. شکست تحریم کنندگان. پیروزی تنها شرکت کننده مردمی.
    ۹. سال ۲۰۰۲ – گامبیا؛ انتخابات پارلمانی؛ تحریم توسط اکثر احزاب مخالف؛ دلیل: ؟! مشارکت در انتخابات : ۵۶.۴ درصد
    نتیجه : پیروزی حزب حاکم با ۵۱ درصد آرا و بدست آوردن ۴۵ کرسی از ۴۸ کرسی موجود . ابقای “یحیا جامع” در پست ریاست جمهوری. شکست تحریم کنندگان.
    ۱۰. سال ۲۰۰۳ – گینه؛ انتخابات ریاست جمهوری؛ تحریم توسط اکثر احزاب مخالف؛ دلیل: ؟!مشارکت در انتخابات : ۱۵ درصد! نتیجه : پیروزی حزب حاکم با ۹۵.۶ درصد آرا و ابقای “لانسانا کنته” در پست ریاست جمهوری برای هفت سال دیگر. شکست تحریم کنندگان.
    ۱۱. سال ۲۰۰۵ – ونزوئلا؛ انتخابات پارلمانی؛ تحریم توسط احزاب مخالف؛ دلیل : اعتقاد به عدم سلامت انتخابات؛
    میزان مشارکت در انتخابات: ۲۵.۳ درصد. نتیجه : پیروزی حزب حاکم و ابقای هوگو چاوز برای شش سال دیگر با ۶۰ درصد آرا. شکست تحریم کنندگان.
    ۱۲. سال ۲۰۱۳ – ایران؛ نتیجه: پیروزی حزب حاکم برای هشت سال دیگر؟
    ( منبع /www.facebook.com/permalink.php?story_fbid=493086020763818&id=127149460690811 من خودم تعدای از این آمار را جستجو کردم و به صحتشان مطمئن شدم . )
    بدانیم که هیچ زمان از عدم فعالیت و انجام ندادن کاری ، به نتیجه مطلوب نخواهیم رسید .
    • عده ای میگویند رای دادن یعنی خیانت به خون ندا و سهراب و دیگر شهیدان راه آزادی ، یعنی خیانت به آقای موسوی و آقای کروبی ، یعنی خیانت به مبارزه زندانیان. قبل از توضیح راجع به این مطلب بگویم که بسیار جالب است که این مورد هم جزء معدود مواردی ست که دوستان تندروی اپوزیسیون و دوستان تندروی کیهانی با هم اتفاق نظر دارند. در این روزها کیهان نوشته بود : اگر مردم بیایند رای بدهند ، یعنی که سبزها گه خوردن که اعتراض کردند !!!!!!!
    و اما توضیح اینکه گاهی ما مسائل را اشتباه متوجه میشویم . و لازم است بدانیم که ما نباید به راه نداها و سهراب ها و مبارزین خیانت کنیم ، نه به خودشان . تمامی این عزیزان خود را و آسایش خود را فدای هدف و راهشان کردند و می بایست راه ایشان را ادامه دهیم. راه آنها تعالی و پیشرفت کشور و آزادی و امنیت و آرامش مردم ایران است. این دوستان برای رسیدن به هدف حرکت کردند، با وجود تقلب در دوره پیشین ، رای دادند و پای رای خود ایستادند و خواهان حق پایمال شده شان بودند و مبارزه کردند. آنها هیچ کدام قهر نکردند و در خانه ننشستند و ناسزا بگویند. آنها از این سلاح استفاده کردند و چه خوب هم استفاده کردند و لکه ننگی همیشگی بر دامن مستبدین نشاندند و هاله قدسی شان را شکستند. پس ما اگر بخواهیم به تلاششان خیانت نکنیم ، باید راهشان را ادامه دهیم و رفتارشان را الگو وسرمشق خود قرار دهیم. همانطور که بسیاری از آسیب دیدگان و خانواده های قربانیان ، هم چنان از مردم میخواهند که رای دهند و از ظرفیت و پتانسیل انتخابات به نفع اصلاخات استفاده کنند . حرکتی هرچند کوچک بسیار بزرگتر از عدم حرکت است .
    • عده ای از هم میهنان عزیز میگویند که همه کاندیداها سر و ته یک کرباسند !! یا در بیانی بهتر چون تمام این نامزدها از فیلتر بسیار تنگ شورای نگهبان رد شده اند، بنابراین همه شان از یک جناح تفکری هستند و همه گی فرمانبردار بی چون و چرای رهبر هستند . در جواب این دوستان لازم است که به چند نکته اشاره کنم :
    اول – تمامی نامزدها و رئیس جمهورهای قبلی نیز از همین فیلتر گذر کرده بودند . مثل جناب آقایان موسوی و کروبی ، جاب آقای خاتمی . پس امکان دارد که گاهی کسانی هم مورد صلاحیت شورای نگهبان قرار گیرند که منشاء اثر مثبت در اوضاع کشور باشند.
    دوم- انسان ها موجوداتی مطلق و ثابت نیستند و نسبی و ناپایدار در هر لحظه درحال تغییر هستند و در هر تصمیم گیری میتوانند جانب حق یا باطل را بگیرند و ما با برایند و میانگین این رویکردها در تصمیمات، برای ایشان شخصیت تعریف میکنیم که بیشتر متمایل به حق است یا باطل . و هیچ زمان نمیتوانیم کسی را حق یا باطل مطلق بدانیم. حال با توجه به اینکه عقاید و باورهای آدمیان در حال تغییر است در نتیجه برایند تصمیماتش و شخصیت او نیز متغیرند. کما اینکه ما در این سالهای اخیر این تغییر مواضع را در خیلی از بزرگان نظام داشتیم. آیا آقای هاشمی رفسنجانی امروز با رفسنجانی دهه 60 و 70 یکی ست ؟ آقای موسوی چطور ؟ آقای خامنه ای چی ؟ یا حتی در قشر هنرمندان، آیا آقای نوریزاد پیش از 88 با پس از آن قابل مقایسه است ؟ غرض اینکه نمیشود به صورت مطلق راجع به آدمها و عقایدشان نظر داد.
    سوم – تمامی ابناء بشر دارای تفاوت های بسیار عقیدتی ، فرهنگی ، قومی ، فیزیکی و تربیتی میباشند . و هر شخص با توجه به شخصیت و فهمش از محیط ، رفتار متفاوتی از دیگری دارد و حتی اختلاف نظرهای جزئی در مسایل کلان کشور، میتواند تاثیرات بسیاری در روزمره زندگی مردم داشته باشد.
    چهارم – با توجه به مناظرات کاندیداها به وضوح میتوان اختلاف سلیقه و عقیده عمیق و فراوانی را بین نامزدها مشاهده کرد. آیا رویکرد دو دیدگاه جناب آقایان روحانی و عارف با آقایان جلیلی و حداد عادل یکی ست ؟ میتوانید تصور کنید که به چه میزان این دو تفکر میتوانند دو نوع زندگی کاملا متفاوت را برای مردم این سرزمین رقم بزنند؟ آیا دولت آقای خاتمی با دولت آقای احمدی نژاد یکی بود ؟ آیا آنها از یک کرباس بودند !!؟؟ اگر بودند پس چرا انقدر زندگی مردم دستخوش تغییر شد؟ پس چرا آمارهای نشر کتاب و روزنامه و سی دی و فیلم در این دو دوره تا این میزان متفاوت بود ؟ چرا اوضاع اقتصادی انقدر تغییر کرد ؟ چرا برخورد کشورها با ما در این دوره ها متفاوت بود ؟ مگر نه اینکه رهبر همچنان همان رهبر است و آنها هم به قول دوستان از یک کرباس هستند ؟ پس این همه تفاوت از کجاست ؟
    پس نتیجه میگیریم که همانقدر که ریاست جمهوری آقایان روحانی و عارف میتواند قدم هایی (هر چند کوچک) به سوی آزادی و اعتدال ، به سوی آبادی و امنیت و اخلاق بردارند. آقایان جلیلی و حداد و بعضا دیگران میتوانند اوضاع این مملکت بلازده را همچنان بدتر و بدتر کنند و دارائی های کشور را با بذل و بخشش به همفکران و هم پالکان داخلی و خارجی حیف ومیل کنند و خفقان و فضای امنیتی را بر جامعه چنان حاکم کنند که هر سال بگوئیم دریغ از پارسال.
    • با توجه مناظرات انجام شده و اختلاف عمیق و فاحش بین نزدیکان رهبر ، مشاجرات مابین ولایتی با جلیلی، آقای حداد با آقای ولایتی ، آقای رضایی با همه ، آقای قالیباف با حداد ، بیش از همه نشاندهنده ء عدم انسجام و همبستگی بین مشاوران و محرمان رهبر است. به قول آقای رضایی شما که با هم ائتلاف کرده بودید پس چرا انقدر با هم اختلافات جدی دارید ؟ و ما تنها با اتحاد و همبستگی با حضور در پای صندوق ها و ائتلاف بین آقایان روحانی و عارف ، میتوانیم از این فرصت استفده کنیم و حداقل هزینه تقلب را برای جناح حاکم خیلی بالا ببریم و در خوش بینانه ترین حالت ، برنده انتخابات شویم.
    • به عقیده من احتمال برد در این انتخابات وجود دارد. میتوان حماسه خرداد سال 76 را دوباره تکرار کرد. اگر عده ای بگویند که آن زمان دولت آقای رفسنجانی بود و نگذاشت تقلب گسترده شود . میگویم اکنون نیز دولت احمدی نژاد دل خوشی از جریان اصول گرایی ندارد و به گمان من بدش نمیآید جایی بتواند تاوان اینکه اصولگراها پشتش را خالی گذاشتند و او را سیبل نظام کردند و تمام نواقص را گردن او انداخته اند، آخرین نیشش را به آنها بزند. به هرحال به قول یکی از دوستان اگر بازی کنی شاید برنده شوی ، اما اگر بازی نکنی حتما برنده نخواهی شد.
    • در پایان اینکه دوستان، هم میهنان و مبارزان عزیز، من تلاش کردم تا آنجا که میشد دلایل و عقاید خودم را برای شرکت در انتخابات بیان کنم. هر چند که آرزو دارم شما نیز با من همراه شوید تا با هم پا در این مسیر مبارزه بگذاریم و از این فرصت استفاده کنیم. اما اگر توجیه نشدید و همچنان دلایلی برای عدم شرکت دارید ، من به عقیده شما احترام میگذارم و دوستتان دارم .
    به امید سربلندی ایران و ایرانی
    پ.جوان ایرانی

     
  2. عزیز دل برادر وقتی معدن یوتای امریکا را جاذبه توریستی می بینند.کدامشان لایقند. ما که طرفدار جلیلی هستیم ادم خوب وپاک وساده است شاهد هم داریم از روزی که با کاترین دیدار کرده اون خانم بی حجاب حالا سر وسینه را می پوشاند شاید در مذاکرات بعدی دیدی که مسلمان شد وبه عثد داداش سعید در امد. انوقت تا عمق اروپا نفوذ کردیم ریسشان زن برادر ماست.

     
  3. میدان داری کوتوله های بی رقیب و شوخی با مردم !
    *********************************************
    چه روزهایی بر این کشور و بر این مردم می گذرد . مردمی که باید در بستر یک زندگی شرافتمندانه ، شاد باشند و با آرامش زندگی کنند ، همه در لاک خمودگی ، افسردگی و بی تفاوتی فرو رفته اند .
    قرار است تا چند روز دیگر اتفاق مهمی در این کشور روی دهد و سکان اداره کشور ، از دست فردی نامتعادل خارج شود و بدست فرد تازه ای داده شود . اما حال و هوای مردم را که می بینی ، انگار که هیچ خبری نیست .
    همه از ساختگی بودن انتخابات ، از پیش تعیین شدن رئیس جمهور و تصنعی بودن رفتار و گفتار حاکمان و رسانه های حکومتی برای پر شور و حال نشان دادن جامعه می گویند . جامعه ای که بخش بزرگی از آن در فقر بسر می برند و از عهده سیر کردن شکم خود هم بر نمی آیند .
    چرا وضعیت اینگونه است ؟
    حکایت جامعه امروز ما و نسبت بین حاکمیت و مردم ، حکایتی است که می گوید : دو مرد در ساحل رودخانه ای راه می روند . یکی از آن دو ثروتمند است و دیگری فقیر . مرد ثروتمند می گوید : آه چه کشتی زیبایی روی آب است ! نگاه کنید به این زنبق هایی که ساحل را غرق گل کرده است ! و مرد فقیر زمزمه می کند که : من گرسنه ام و هیچی نمی بینم . من گرسنه ام .
    آری ، حاکمیت امروز کشور ما ، دقیقاً بسان آن مرد ثروتمند است که در رویاهای خود بسر می برد و هیچ خبری از حال و روز مردم فقیر خود ندارد .
    انگار حاکمیت کاملاً بسیج شده است که با سیگنال هایی که می دهد ، دامنه تنگ انتخاب مردم را هر چه تنگ تر نماید و حتی شده ، این اختیار را از مردم بگیرد و نهایتاً آنچه را خود از قبل برنامه ریزی کرده است به مرحله ظهور برساند .
    این روزها این سخنان بسیار شنیده می شود که : انتخابات یک فریضه است – رئیس جمهور باید مطیع محض ولی فقیه باشد – رئیس جمهور باید کمترین زاویه را با رهبری داشته باشد – رئیس جمهور باید توان ایستادگی در برابر دشمن ! را داشته باشد و …
    خب ، مردم از خودشان می پرسند : پس دیگر چه نیازی به صرف هزینه های کلان و برگزاری انتخابات است ؟
    و جالب اینکه دراین شرایط ، عده ای کوتوله بی رقیب هم ، فرصت شوخی کردن با مردم را پیدا کرده اند .
    یکی از حل مشکلات معیشتی مردم در 100 روز می گوید – دیگری که تا دیروز خاموش بوده است ، امروز از عدم عدالت صدا و سیما و از حق موسوی و کروبی سخن بر زبان جاری می سازد – آن یکی که همه کارنامه عملکرد مدیریتی اش صرفاً در دو دستگاه خلاصه می شود ، تمام عملکرد سی و چند سال گذشته را به نقد می کشد و از توانمندی های نداشته اش برای اداره کشور می گوید – آن دیگری که سعی دارد تخصص خود در علم اقتصاد را به رخ مردم بکشد ، طی این سالها آنقدر ایده ها و تزهای خود را تکرار کرده که دیگر جذابیتی برای مردم ندارد – یکی دیگر که بدلیل نزدیکی اش ، ظاهراً بیش از همه درولایت ذوب شده است ، از ضرورت ایستادگی در مقابل دشمن ! و از عزت و اقتدار کشور درجهان می گوید ! و …
    اینها کارشان به جایی کشیده که حاضرند در مضحکه صدا و سیما با عنوان مناظره زنده که بیشتر شبیه به یک مسابقه کودکانه است هم شرکت کنند . کسانی که ادعای کشور داری می کنند !
    انسان هایی ناتوان و ضعیف که در یک میدان بی رقیب و بدون داورانی منصف ، که اطراف آنهم با سیم خاردار مسدود شده و مردم توان دسترسی به آنها را ندارند جمع شده اند و به دروغ ادعای پهلوانی می کنند !
    واقعیت این است که طی سالهای پس از انقلاب ، مردم آنقدر وعده های دروغ شنیده اند که دیگر حالشان از اینگونه سخن گفتن شما بهم می خورد و دروغ بودن این ادعاها برایشان اثبات شده است . اگر هم بخشی از آنها در انتخابات شرکت می کنند ، نه بخاطر اعتماد به گفته های شماست . بلکه از روی جهل و نادانی شان نسبت به واقعیت دین و واقعیت روابط متداول بین کشورها با قدرت های بزرگ می باشد .
    چون طی این سالها ، حاکمیت از یک سو مردم را از دشمنان واهی ترسانده و از سوی دیگر ، شرکت در انتخابات را به مثابه انجام امری واجب و مرتبط با دینداری و اعتقادات مردم وانمود کرده است .
    این را شما و آنهایی که شما را در این میدان جمع کرده اند ، بخوبی می دانند . اما بدانید که ماندن مردم دراین جهل و نادانی همیشگی نخواهد بود .
    پس ، مردم را دست کم نگیرید .

     
  4. با تحلیل بسیار زیبای آقای سمیعی کاملا موافقم چون بر تحلیل بنیادی از شرایط جامعه و انقلاب ایران استوار است به نظر می رسد در صورت پشتیبانی اصلاح طلبان آقای روحانی با رای بسیار بالایی در همان مرحله اول به پیروزی بزرگ دست پیدا خواهد کرد ، به امید چنین روزی . موفق باشید

     
  5. نظر دهندگان محترم
    خداوند متعال بار دیگر به مردم ایران منت گذاشته که آقای خامنه ای خود با دست خود با انتخاب این هشت بنده خدا (که هر کدام سمی مهلک برای رژیم ولایت مطلقه فقیه میباشند) کمک شایانی در تسریع سیر نزولی ولایت مطلقه فقیه نموده است. نظر اینجانب در خصوص این هشت نماینده اقای خامنه ای که ایشان خوشبختانه به ما مردم بخت برگ گشته ایران تحمیل کرده است با تشبیه آنها به سم مهلک برای رژیم ولایت مطلقه فقیه به قرار ذیل است:
    1 – حداد عادل: ایشان مشابه سمی است که در عرض 30 دقیقه فرد آلوده را خواهد کشت.
    2 – سعید جلیلی: ایشان مشابه سمی است که در عرض 35 دقیقه فرد آلوده را خواهد کشت.
    3 – اکبر ولایتی: ایشان مشابه سمی است که در عرض 40 دقیقه فرد آلوده را خواهد کشت.
    4 – غرضی: ایشان مشابه سمی است که در عرض 50 دقیقه فرد آلوده را خواهد کشت.
    5 – قالیباف: ایشان مشابه سمی است که در عرض 55 دقیقه فرد آلوده را خواهد کشت.
    6 – رضائی: ایشان مشابه سمی است که در عرض 70 دقیقه فرد آلوده را خواهد کشت.
    7 – عارف: ایشان مشابه سمی است که در عرض 80 دقیقه فرد آلوده را خواهد کشت.
    8 – روحانی: ایشان مشابه سمی است که در عرض 100 دقیقه فرد آلوده را خواهد کشت.
    در این مرحله از تاریخ، انتخاب با ما مردم خود سانسور و خود خرافه گرا و خو استبداد زده ایران یکی از هشت سم فوق برای رژیم ولایت مطلقه فقیه میباشد.
    به امید روزی که عقل و خرد و اندیشه در همه ما ایرانیان به حد اعلا برسد تا فرهنگ سکولاری (جدائی دین از دولت) در فرهنگمان نهادینه شود و دولتی منتخب مردم و برای مردم و پاسخگو به مردم را برپا کنیم.
    کوروش

     
  6. محمدرضا پهلوی نه از روی بزرگواری که از ترس آن جملات دیکته شده را روخوانی کرد. در ضمن در آن زمان مردم با اعتراضاتشان او را وادار به چنین واکنش حساب نشده ای کردند که تاج و تختش را برباد داد. اما اکنون شرایط متفاوت است و آن فشارها از طرق مردم و قدرتهای خارجی وجود ندارد.

     
  7. دکتر محمد فاضلی، استاد جامعه‌شناسی
    دانشگاه مازندران که پس از حوادث سال 88
    از دانشگاه اخراج شد در صفحه‌ی فیس‌بوک
    خود نامه‌ای سرگشاده نوشته:
    “برسد به دست آیت‌الله هاشمی”

    جناب آیت‌الله هاشمی
    با سلام و احترام
    نمی‌دانم چه شده است که برای اولین بار میلی در خود می‌بینم که به مقامی سیاسی نامه بنویسم. این شاید از آن جهت است که اکنون بیش از هر زمان دیگری شبیه «ما» شده‌اید، و البته شما مشهورترین فرد گروه بزرگ «ما» هستید. حالا حال «ما» را خوب می‌فهمید و زمان مناسبی است که هم‌سخن شویم. «ما» گروه بزرگ آدم‌هایی هستیم دلباخته این سرزمین، اعتلای شهروندانش، و درخشش آن در افق تاریخ؛ و شما یکی از «ما» هستید. این را می‌شود از لابه‌لای سطوری که درباره امیرکبیر نوشتید خواند. «ما» قابلیت‌هایی داریم و قریب سه دهه است که به نوبت از میدان به در شده‌ایم. به یکی از ما گفتند تو فیزیکدان خوبی هستی، اما کراوات می‌زنی، به دیگری گفتند اندیشه سیاسی خوب می‌دانی، اما چرا اندیشه‌ات مثل ما نیست، و دیگری پزشک خوبی بود، اما حراست بیمارستان از او خوشش نمی‌آمد. یکی مثل محمد رحیم متقی ایروانی بود، گروه صنعتی ملی که یادتان هست، آرزو داشت ایرانی کفش ایرانی به پا کند، و پای شرکت‌های خارجی کفش را از ایران بریده بود. نمی‌دانم کفش خوب درست می‌کرد یا رؤیای دیگری برای سرزمینش داشت که کارخانه‌اش مصادره شد و عاقبت امروز مانده‌ایم و کفش‌های چینی. من هم جامعه‌شناسی خوانده‌ام، در باب احوال دموکراسی‌های گسسته چیزهایی نوشته‌ام، و می‌توانم به دولتمردان بگویم عاقبت اجتماعی کارهایی که می‌کنند چیست، نظرسنجی هم می‌دانم و دست بر قضا در دو انتخابات روند آراء شما را نیز رصد کرده‌ام. مثل شما کتاب نوشته‌ام، علاقمند توسعه هم هستم، اندکی هم انگلیسی می‌دانم و هر از چندی کتاب‌هایی را که خوب بدانم ترجمه می‌کنم. سرتان را درد نیاورم، دانشجویان از کلاسم راضی بودند. من نه کراوات می‌زدم، نه کارخانه داشتم، و نه رئیس حراست دانشگاه را می‌شناختم، ولی از من هم خوش‌شان نیامد. یکی از همین‌ها که کارشان این است که از «ما» خوش‌شان نیاید گفت تفکرت خطرناک است. خطرش کجا بود ندانستم، اما امروز من هم یکی از «ما» هستم.
    خاطرتان را مکدر نکنم اما در زمانی که شما بخشی از آن‌ها بودید، بسیاری را به جرگه «ما» راندند. عبدالکریم سروش که برای‌تان نامه نوشت، و سیدجواد طباطبایی که کرسی استادی‌اش را ستادند، یادتان هست؟ راستش کلمه‌ای اختراع کرده بودند به اسم «تعهد» که من هنوز نمی‌دانم معنایش چیست و انبوهی با من در این حس شریک‌اند و بی‌گمان شما نیز امروز یکی از همان بی‌تعهدها هستید. حق می‌دهید که معنی این واژه را نفهمم. وقتی انبوهی دانشگاهی، صنعتگر، پزشک، کارمند عالی‌رتبه، نماینده مجلس، سیاستمدارانی چون محمد مصدق، مهدی بازرگان، عزت‌الله سحابی، محمد خاتمی و دست آخر شما، در زمره همین بی‌تعهدها جای می‌گیرید، به من و «ما» حق بدهید که معنی این واژه تعهد را نفهمیم. اما «ما» را به چوب همین تعهد راندند. اما مهم نیست، شما هم امروز از «ما» هستید. دلتان می‌سوزد، رؤیاهایی برای وطن دارید، به مدد زمان و درس آموختن از تجربه‌های گذشته چیزهایی می‌دانید و کارهایی بلدید، سرمایه اجتماعی‌ای اندوخته‌اید، گروهی دوست‌تان دارند، و مثل همه «ما» که فکر می‌کنیم حقیقت فقط در دستان «ما» و آن‌ها نیست، منتقدید. «ما» دوست داریم کاری بکنیم، برای بهبود وضع زندگی حتی همان‌ها که دوست‌مان ندارند، همان‌ها که تعهد دارند و «ما» که نداریم. و برای همین هنوز امیدواریم. بسیاری از «ما» را دیده‌ام که آن سوی دنیا هم دل‌شان برای اینجا می‌تپد. درد وطن‌خواهی درمان ندارد. میرزاده عشقی هم که به وطن تند و تیز می‌گفت، دلش می‌سوخت، آتش گرفته بود. اگرچه شما نیز روزگاری از آن‌ها بودید که می‌رانند، یا شاید من اشتباه می‌کنم و هرگز از این گروه نبوده‌اید، اما امروز در میان «ما» هستید، و در میان «ما» امیدواری هم مثل درد وطن، دست از سرمان برنمی‌دارد.
    «ما» بودن برای شما سرمایه‌ای شده است. این روزها آدم‌های زیادی را دیدم که دل‌نگران‌تان بودند. از «ما» شدن شما از یادشان رانده بود که شما نیز زمانی می‌راندید. گذشته‌تان، آن موقع‌ که از «ما» نبودید، برای تاریخ و برای قضاوت آیندگان، اما امروز سرمایه‌تان افزون‌تر از دیروز است. «ما» کسانی هستیم که از هر فرصتی برای بهبود حال وطن بهره می‌بریم. شما از «ما»یید از همان‌ها که درد وطن‌خواهی‌شان علاج ندارد. اما شاید امروز سرمایه شما، بیشتر از سرمایه همه تاریخ «ما» باشد.
    گفته‌اند بیانیه می‌دهید، و حس غریبی به من نشان می‌دهد که چه خواهید نوشت، آخر می‌دانید این «ما» بودن‌مان احساس مشترکی مهیا ساخته است. از امید خواهید گفت، و البته منتقدانه بر کاستی‌های تأکید می‌کنید، کاری که در مراسم پایان کار ستادهای خود انجام دادید، و البته بدون آن‌که سرمایه‌تان را به آتش بکشید. اگر جای شما بودم می‌نوشتم: ای همه مردمان سرزمینم که بسیار برای شما مبارزه کرده‌ام، غصه خورده‌ام، و کار کرده‌ام، و به گمان بسیاری راه‌هایی به خطا رفته‌ام که به یقین درست می‌گویند؛ آمده بودم تا درسی را که از گذشته آموخته‌ام، و تغییری را که به هزینه گذران سال‌های عمر در خود تحقق یافته می‌بینم، سرمایه‌ای برای بهبود وضع وطن سازم. گروهی نخواستند. امروز شهادت می‌دهم که بسیاری را به خطا رانده‌ایم، و هم از همین‌روست که در کار خویش مانده‌ایم. دایره عاقلان را به غایت تنگ ساخته‌اند و عقل را به عزلت و انزوا کشانده و تارانده‌اند. اما اکنون میان شمایم، و در دنیایی که هرگز سلوکش به سکون نمی‌گراید، روزنه امید هرگز بسته نمی‌شود. آرام و باوقار، راه دیگری می‌جوییم. آب‌گونه، میان صخره‌ها راهی خواهیم جست، که این سرشت «ما»ست.

     
  8. جناب نوریزاد به نظر بنده جلیلی همان کاندیدای مورد نظر دولت است .
    اگر دولت میخواست از همان اول جلیلی را مطرح کند و رویش مانور دهد قطعا او رد صلاحیت میشد چون بهر حال جریان دولت، جریان مغضوب مردم و حاکمیت است . پس احمدی نژاد در یک اقدام هوشمندانه مشایی را جلو انداخت و قربانی کرد و تمام مانور خود را روی مشایی و حمایت از او اعمال کرد.با این کار با یک تیر دو نشان زد یکی این که ذهن حاکمیت را مشغول مشایی کرد و از آن طرف جلیلی را خیلی بی سرو صدا و در نقش یک کاندیدای بی طرف و البته آرام و مودب جلو انداخت ، کاندیدایی که ژست ولایت مداربودن را هم چاشنی کار خود کرده ودر رقابتها هم برعکس بقیه کاندیداها اصلا جنجالی برخورد نمی نماید و در میان بقیه کاندیداها، به اصطلاح بیتیان ارزشیتر و حزب اللهی تر هم هست پس در این روزها دل رهبری و جریان متحجررا هم بدست آورده وکاندیدای مطلوب آنها شده و از طرف دیگر رقیبی مثل هاشمی را از میدان بدر کرد چرا که هاشمی را فقط بخاطر مشایی رد صلاحیت کردند. که چه؟ انتخابات باید به فرمایش رهبری بدور از جنجال بر گذار بشود و تایید صلاحیت هر کدام از این دو جنجالی را با خود داشت.
    میبینید که احمدی نژاد بعد از رد صلاحیت مشایی بر خلاف آنچه انتظار میرفت عکس العملی نشان نداد و بر خلاف آنچه که میگفتندامسال فتنه قبل انتخابات داریم اتفاقی نیفتاد ولی هنوز هم احمدی نژاد صحبت از بهار میکند و این که حرکت دولت تداوم دارد .
    احمدینژاد در این سالها با این که تازه از ره رسیده بود خوب به قواعد بازی جریان حاکمیت تسلط یافته و با ذکاوت بار دیگر کرسی ریاست جمهوری را از آن جریان خود خواهد کرد البته نباید در این میان نقش اتاق فکر جریان مصباح را نادیده گرفت جریانی که بعید نیست همان جریان ماسونی حال حاضر باشد.

     
  9. درود به اقای نوری زاد
    استبداد اخوندی بدترین استبدادی بود که ایران تجربه ان را داشته است چنگیز مغول را بیرون کردند بعد نوبت محمود افغان شد بعد سلطان سلیمان را انداختند بیرون و بعد اقا محمدخان قاجار دلیل اینکه مردم بر اینها پیروز شدند چه بود تنها دلیل این بود که مردم متعصب مذهبی نبودند و ایران مهمترین هدف مردم بود این بود که مردم بر این دیکتاتورهای وحشی پیروز شدند این اخوندها لباس مذهب کردند چیزی که به نفع خودشان نیست رنگ بوی اسلامی به ان میدهند این است که 34 سال در این مملکت حکومت کردند هر کجا که حرفی بزنیم بگوییم ما از //// بدمان مییاید رنگ اسلام به ان میدهند این بود که بزرگان ما ولایت را درست کردند از دروغ گفتند که ولایت در قران امده است کسی که با ولایت مخالف باشد با اسلام توهین کرده اند تا 34 سال بخورند و بخوابند

     
  10. آنها که در دنیای سیاست دل بمرگ نهاده اند چنین روشنگریها را بر نمی تابند چون خود چراغ امید را در دل خویش کشته اند. ایران در طول تاریخ ، فراز و فرودهای پرشمار و تجربه های بسیار در حفظ بقای خود داشته و وضع حاضر به هیچ وجه با بسیاری از نقطه های فرود گذشته بدتر نیست. شاید که وضعیت از این هم سخت تر شود . ضعف و فساد حکومت ها پیوسته تغییر زیر بنایی را در پی داشته و حکومت فعلی در ضعیف ترین وضع عمر کوتاه خود قرار گرفته است. بله این عنوان کاملاً درست است «انتخابات تمام نشده است».

     
  11. سلام
    تنها راه نجات بدون هزینه کشور اینکه آقای خامنه ای شجاعت شادروان محمد رضا پهلوی را داشته باشد و در ضرغامی تی وی حاضر شود و خطاب به ملت بگوید که من صدای اعتراض شما را شنیدم و از شما ملت بزرگ عاجزانه در خواست میکنم که مرا ببخشید جرا که خداوند از حق الناس نمی گذرد و بگوید که مرد سیاست نیست و قصد دارد دامان آلوده اسلام را از سیاست پاک کند و سیاست را به سیاستمداران منتخب واقعی مردم بسپارد و خود تشریف ببرند قم و به کارهای دینی بپردازند و چهره مخدوش شده اسلام را باسازی کنند و به این مهم برسند که در پذیرش دین هیچ اجباری نیست و خطاب به خود بگوید ای بنده حقیر سرا پا تقصیر : تو از آیین انسانی چه میدانی .. اگر جان را خدا داده است چرا باید تو بستانی

     
  12. با درود
    من که دیگر حالم از اصلاح طلب و اطلاح طلبی بهم می خوره چی رو می خواهند اصلاح کنند ! مگر ممکنه ! آنچه مسلمه اصلاح طلبان بدنبال سهمی از قدرت هستند و در نهایت ثناگوی رهبر ! فکر میکنید اگر در سال 88 حق آقای موسوی ضایع نمیشد و ایشان در مسند قدرت محدود ریاست جمهوری زیر ذره بین رهبری و سپاهیان بی افسار قرار می گرفت جه تحولی رخ میداد آیا در ماهیت رزیمی که در آن اصولا ریس جمهور کاره ای نیست تغییری ایجاد میشد ! من احترام زیادی برای آقای موسوی قایل هستم اما در خوشبینانه ترین حالت ایشان در آرزوی بازگشت به دوران طلایی خمینی بود ! کدام دوران طلایی !! شاید برای ایشان که در قدرت بود طلایی بود اما برای ما مردم نتیجه آن دوران به اصطلاح طلایی فلاکتی است که امروز به آن گرفتاریم .

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

94 queries in 1851 seconds.