سر تیتر خبرها
به آقاى خامنه ای از منظری دیگر (امیرشجاعی)

به آقاى خامنه ای از منظری دیگر (امیرشجاعی)

به نظر ميرسد كه حاكميت ايران با تجربه ٣٥ ساله وبا داشتن هنوز مهره هائى كه تمام اين سال هارا از ابتدا در داخل حباب حاكميت گذرانده اند و شاهد مستقيم تحولات بوده اند، ظرفيت قضاوت چاره جويانه در مقابل بن بست هاى بيشتر از پيش را داشته باشد.

به عنوان شهروند ساده در گوشه اى از جهان، به جانب شما مى آيم، كه جمهورى اسلامى و ولايت فقيه را در ايران مظهر هستيد. ميگويند كه مكانيسم تصميم گيرى، در ايران، با شما و گروه اجرائى شما كار ميكند و استنتاج هاى مديريت در روزمره رايج را ميسازد؛ هر چند هم پذيرا باشيم كه امروز، تصميم و عمل بازيگران اجتماعى منطقه اى، بى تأثير از اهرم هاى قدرت و “تمايلات جهانى شده” نيست.

در معرفى خود و براى شفافيت در روح كلام و سهولت دادن به قضاوت ثالث، در ايران متولد شده و زندگى كرده ام و امروز خارج از اين مرز هاى جغرافيائى؛ مرز هائى كه در انديشه من، مجازى هستند؛ و در تمكين مفهومى اين بينش، عميقاً جهان وطن هستم. مفهوم جمهوريت را دور از نسبيت هاى ايدئولوژيك و براى تفاهم خلق ها مى دانم و اگر مذهب را زمانى با لذائذش چشيده ام و رفاهش را اقامت كرده ام، با انديشيدن، در فرا مرز هاى مذهب، حقارت هاى خود را هم با عصاى مذهب آزموده ام.

امروز، تصور دارم در جهانى به وسعت هستى و در سياره اى به كوچكى زمين زندگى ميكنم؛ همراه انسان هائى هستم كه بيشتر از پيش وصل شده در يك شبكه جهانى هستند و در حال ايجاد يك بينش و “خرد جمعى” و خواستار همزيستى با سهولت هاى ضرور در روزمره خود هستند. طبيعتاً اين هم خانه ها، تعدادشان هر روز بيشتر از روز پيش است ولى باز در همان ظرفيت هاى هميشگى سياره زمين هستند؛ كه اگر خلاف نباشد آنرا “خانه مشترك انسانها” فرض ميكنيم !؟

اين “انسان هاى در شبكه قرار گرفته” بدليل احاطه هاى هر روز بيشتر و پيچيده تر در سيستم موجود،
به تدريج غالب بر سيستم طبيعى ميشوند؛ و بنابراين تأثير گذارنده تر در آن، ولى نهايتاً و طبيعتاً فاصله هاى بيشتر از نهاد طبيعى آن ميگيرند.

به نظر ميرسد كه به وجود آمدن “مرز هاى مجازى” و قراردادى جغرافيائى، از سه تا چهار هزار سال پيش، و نه بيشتر، از تاريخ بسيار وسيع تر و قديمى تر ما در سياره زمين و موازى با روند ساختارى احساس مالكيت؛ تفاوت هاى فرهنگى را تقويت داده وشكل اعتبارى بخشيده!؟

تحت شرائط اين محدوده هاى جغرافيائى سياسى و با بوجود آمدن يك اهرم مجازى ديگر، به نام “پول” است كه تضاد، در روابط انسان با انسان و محيط زيست انسان بطور عينى پديدار شده. به اين ترتيب، مرزهاى جغرافيائى و مرز هاى فرهنگى، بخصوص درشكل مذاهب و در يك تبانى مقدس با اهرم “پول” در اين سال ها بعنوان ابزار سازمانى و ساختارى “قدرت”، به كار رفته و تبديل به سيستم استثمار فرد و محيط زيست فرد شده؛ و در واقع تمايلات گروهى معدود، با منافع مشركشان و عقايد مشتركشان را همراهى كرده و پاسخگو بوده، به بيانى ديگر، سياره ما را تبديل به ميدان عملياتى، در مبادلات و شرائط قهر و آشتى يا تبانى اين گروه ها ساخته.

حال، به جانب شما بر ميگردم و نگاه سى وپنج ساله شما را به شهادت مى طلبم، كه اين سى وپنج سال را و تحولات آن را همراهى كرده ايد. در اين مسير، بار ها مثل بسيارى از تصميم گيرندگان اجتماعى، از احساسات بسيج شده جهت يك سازماندهى، به استنتاج هاى غير مترقبه رسيده ايد؛ برايتان پيش آمده كه همگام هاى زمانى را مخالفان زمان ديگر يافته ايد، وفادارى ها را تبديل به خيانت شده ديده ايد و بار ها تصميمات گرفته شده با اطمينان اجرائى را بر آب رفته، يافته ايد؛ و ياوه گوئى نخواهد بود اگر بگوئيم كه بسيارى از ايده هاى طلائى در انديشه را متلاشى شده، در ملاقات روز اجرا ديده ايد… كه به إجمال، اينها را “تجربه” ميناميم.

در اين ميان، ياد آور باشيم كه در اين سالها، يك “حضور مزاحم”، هيچوقت ترك صحنه منطقه را نكرده و استقرار بيشتر از صد سال خودرا به جاى مستشاران در رژيم هاى قبلى با سربازان در پايگاه هاى علنى و ناوگانهاى در آبهاى بظاهر آزاد عوض كرده، ولى پيوسته حضور “ارباب مآبانه” خود را ادامه داده، كه امروز، نظام شما را خون آشام وجنگ افروز عصر ما و دور از تمدن معرفى ميكند. با وجود آنكه در استراتژى هاى ژئوپوليتيك معاصر همين نيروى استثمارى بر سر كار آمدن رژيم هاى مذهبى را در منطقه اسلامى مشوق بود و در اين سياست يك تأثير دوگانه را جستجو ميكرده:

– ايجاد جبهه مقاومت با استفاده كردن از نهاد ليبرال مذهب، در مقابل مخالفان ليبراليسم آزاد و قوانين مزاحم و قوائد بازار و بورس جهانى
– و در عين حال ايجاد يك تصوير نا مطبوع از اين مناطق در شكل مذهبى آن، براى ذائقه غربى كه در گذشته تاريخى خود خاطرات تلخى از حكومت هاى مذهبى داشته.

امروز بر مبنى همين تصوير پردازى، ميبينيم كه فلسفه تضاد و تعارض تمدن ها را مطرح ميسازند. و نياز به جنگ را با يك دشمنى ساختگى وبراى دفاع از ارزش هاى حقوق بشرى تهديد شده از طرف ارتجاع را وظيفه انسانى خود ميسازند!

در شرائط موجود گروه شما ظاهراً جزو حكومت هاى دور از صلاحيت براى مراوده و محاوره جهان حاكم و دوستانشان مطرح ميشويد. كه شما هم، در مقابل، اين حضور نا خواسته را، متجاوز و ضعيف كش و امپرياليست مطرح ميكنيد. ولى خود بهتر ميدانيد كه توازنى در اين تقابل نيست و تاكتيك شما بازنده در صورت استمر است، و تعجب آور هم نيست؛ در حاليكه كه تمام زراد خانه هاى ارتباطات و ساختار اخبار واطلاعات ارتزاقى سيستم، دست رقيب است.

با وجود قدرت گيرى استراتژى موجود و تهديدات مستقيم ترش؛ حيرت آور است، كه در اين شرائط هنوز هم به جاى ابداع؛ در حال حاضر، از نظر تكنولوژى و علوم، تعقيب و تقليد رقيب را ميكنيد و فاجعه أعظم، اينكه سيستم اقتصادى و تئورى هاى اقتصادى، سياسى و نظام پولى مهاجم را هم، بيمارگونه پيگيرى و حتى تقدير ميكنيد! و اوج اين حيرت در اين است كه اين تعقيب و تقليد مصرانه، زمانى انجام ميگيرد كه خود اين سيستم، شك هاى عميق در گذار از بحران هاى پى در پى معاصر، در أساس نظام خود دارد !؟

جهانى كه از بيرون به نام دموكراسى به شما انتقاد دارد، در واقع از مكانيسم اين واژه هنوز رنگ نباخته ولى بيمار و نحيف، بهره ميگيرد؛ و اجزاء اين “چيز”!؟ موجود را كه بصورت عوامفريبانه “دموكراسى” ناميده و در واقع بعنوان ابزار كنترل خلق، استفاده ميكند. اين بهره گيرى در نوعى همراه سازى مردم، كار ميكند. از يك مكانيسم القائى منبع ميگيرد؛ و با ايجاد تصور مردم را و استنتاج مردم را تعقيب كردن كار خود را به كمال ميرساند. در تعقيب اين روش، توجيه خط مشى سياسى حاكم در تئاتر انتخابات به تطهير مقدس در سن انتخاب از جانب مردم، انجاميده ميشود. در واقع با استفاده از ظرافت هاى نوعى “سياست آزمايشگاهى” ساخته و پرداخته و انديشيده شده و محققانه، همراهى خلقى يا حد اقل سكوتى تائيد كننده را براى صحنه اجراى تصميمات گرفته شده ايجاد ميكند!

امروز اين “خلق”، ولى بيشتر از پيش آگاه؛ مشكوك و محتاط، ولى باز با در صد هاى هر چند پائينتر، اين نوع “سياست آزمايشگاهى” راهنوز تعقيب ميكند. و مسئله دقيقاً همين جاست. در جهانى كه همه تلاش ها به روى پرده آوردن مردم و انتخاب و انديشه و استنتاج مردم است و مديريت سياسى هنوز قسمت أعظم حقانيت خود را از انتخاب مردم ميگيرد، با چنين طرفه اى تلخى و فشار واقعيات روزمره اين سيستم استثمارى را بردوش خود مردم هدايت ميكند! با اين مقدمه، زمانى كه تصميم گيرندگان در سيستم جهانى خود را به دلائل انرژتيك و ژئوپوليتيك نيازمند در حضور و كنترل خاور ميانه ميبينند، شرائط مطبوع خود را ايجاد ميكنند.

در نبود يك توافق و تفاهم با تصميم گيرندگان خلقى خاورميانه، براى يك بهره بردارى هر چه وسيعتر منابع و ثروت هاى منطقه و بدون موانع قانونى و حفاظتى، ميخواهند در خاور ميانه اى دور از قوانين انسانى باشند. در واقع يك خاور ميانه دور از قانون و در آشوب را ترجيح ميدهند، با زمامدارانى در خدمت مذهب و خدائى ( كه در حافظه جمعى غرب وتجربيات تاريخش دشمن خلق باشد ) و در ناخودآگاه شهروند غرب خشونت هاى قرون وسطائى مذهب و آثار حكومت مذهب را مطرح سازد، براى خلقى كه جنگ هاى سى ساله وصد ساله و انگيزيسيون كليسا را در تاريخش سراغ دارد و با مبارزات طولانى اين عصر را پشت سر گذاشته.

با اين تصاوير و رشد دادن به تخيلات است كه سيستم استثمار، استراتژى استقرار نظامى و تامين مديريت برنامه هاى بهره بردارى از پتانسيل هاى منطقه خاور ميانه را تعقيب ميكند. چرا كه، دلايل اصلى حضور استثمار بيان كردنى، بدون پذيرفتن جنبه خشونت و بربريت آن نيست؛ و دلايل اصلى و در عين حال نپذيرفتنى را هم نميتوانند به خلق خودشان در چهره غير انسانى آن نشان دهند، و رأى آنها را پشتوانه داشته باشند؛ لذا براى مدلل ساختن حضور خودشان در يك خاورميانه بى در و پيكر نياز به خون آشام ها و دور از تمدن ها دارند و بخصوص خطرات عينى آنها! اين خطرات اگر به عينيت و واقعيت وجود ندارند، بايد به تصور آيند! تا حضور بشر دوستانه و نجات بخش و از خود گذشته خود را براى دفاع از ارزش هاى انسانى توجيه كنند!

در اين سناريوى ساخته و پرداخته شده، شما رهبران ايران بازيگران خواسته يا ناخواسته اصلى اين تئاتر عوام فريبانه عصر ما هستيد؛ و فراموش نكنيم كه قوائد اين بازى هاى سياست مدرن بر مبنى ارتباطات اجازه ميدهند كه با روح ديگرى به اين بازى دادن، مكانيسم هدايتى آنرا به نفع مردم وحتى خودتان برگردانيد؛ ولى در حال حاظر به نظر ميرسد كه سناريوى نوشته شده را تعقيب ميكنيد شايد نا خود آگاه؟ و شايد هم آگاه؟ و در تلخى اجبار يك تله!؟

اوج اين نمايش و موفقيت پايه هاى ايدئولوژيك آن، زمانيست كه نشان داده ميشود، در ايران براى ورود در دائره تصميم گيرنده و بخصوص پست مديريت اصلى سيستم اجتماعى كشور”رئيس جمهور” تصديق صلاحيت يك شوراى نگهبان با استاندارد هاى اسلامى رايج در سيستم و تأئيد ولى فقيه ضرورت دارد. در واقع منتخبين نظام را ساختن و به انتخاب خلق پيش نهاد كردن! اين مكانيسم دگر انديش زدائى در سازمان دهى حاكميت اگر در غرب با ظرافت هاى يك “سياست آزمايشگاهى” عمل ميكند در ايران اهرم اصلى توجيه عملياتى است كه بظاهر يك نوع توتاليتاريسم را مطرح و محكوم در بطن ميكند و در فرصت بوجود آمده به نام دفاع از ارزش هاى جهانى انسانى كه بايد مورد قبول هر انسان روشن بينى باشد؛ (البته بدون نشان دادن اهداف اصلى اقتصادى استثمارى و ژئوپوليتيك خود كه اشاره كرديم)؛ باين ترتيب به ظرافت انگشت روى اين تنگ نظرى هاى غيردموكراتيك در چشم خلق حساس به آزادى و ارزش هاى انسانى و هيجان زده در چشم انداز هاى انسان سالارى ميگذارد؛ اين چنين است كه زاويه هائى مثل “ولايت فقيه” در حاكميتى مثل ايران كه ميخواست و شايد ميتوانست جنبه هاى ضد استثمارى و خلقى داشته باشد و راه تحول در روند ساختارى خود بگيرد، ولى بجاى چنين تحولى، با تنگ نظرى هاى ضد مردمى در نوعى فقر انديشه سياسى اجتماعى و به جاى هم جبهه بودن با مردم، در مقابل مردم قرار گرفته و برگ طلائى در توجيهات مخالفان از هر نوعش را خودش و بر عليه خودش ساخته و در نهايت، حتى به حضور نظامى در منطقه هم بار ايدئولوژيك آزادى بخش داده ! تا جائيكه، خود به خود جمهورى اسلامى و حضور عينى آن مانع تحولات مثبت اجتماعى اقتصادى، علمى و صنعتى ميشود؛ كه درواقع شايد ميتوانست ارزش ملى بسازد و انسجام گروه و اجتماع را به همراه داشته باشد. ولى امروز ميدانيم و نميشود شك كرد، محل توجيه حضور ژاندارم جهانى شده كه حتى با نوعى حقانيت در ايجاد پايگاه هاى باز هم بيشتر براى استثمارى سهل تر احساس رفاه در ميدانى رهاشده از جانب حريف ميكند.

حوزه تشنجات خاور ميانه كم كم تبديل به نوعى لابراتوار مشاهدات و تجربه و آزمايشات شده كه از نظر معيار هاى اقتصاد بيمار و ملتهب امروز منبع استفاده تلقى ميشود و نوعى عادى شمردن وحتى مفيد دانستن مكانيسم موجود در خاورميانه را مطرح ميكند!

در استنتاج اين نگاه از بيرون، با ريشه هاى درونى آن، به نظر ميرسد كه حاكميت ايران با تجربه ٣٥ ساله وبا داشتن هنوز مهره هائى كه تمام اين سال هارا از ابتدا در داخل حباب حاكميت گذرانده اند و شاهد مستقيم تحولات بوده اند، ظرفيت قضاوت چاره جويانه در مقابل بن بست هاى بيشتر از پيش را داشته باشد. چون در غير اين صورت، عوامل يك فروپاشى كه در حال شكل گيريست، به مرحله اى فعال پاى خواهد گذاشت كه آغاز اين فروپاشى را اعلام خواهد كرد و ميدانيم كه چنين آغازى راه برگشت نخواهد داشت.

چنين آغازى نه تنها حاكميت را به اضمحلال خواهد كشيد، بلكه اتحاد ملى را از بين خواهد برد و ما را در يك التهاب طولانى نژادى مذهبى و فرهنگى در ابعاد خاور ميانه بزرگ سوق خواهد داد. ميدانيم كه تاريخ انسانها بيگانه از اين نوع سقوط ها نيست و اين چنين سقوطى برنده واقعى نخواهد داشت. هر چند تئوريسين هاى بى بزاعت در مبانى، به چنين فرضيه هائى براى باصطلاح تركيب يك خاورميانه مطبوع و ارتباط داشتنى يا كنترل كردنى با بعضى تخيلات ميانديشند و طرفدارانى هم در داخل و خارج از خاورميانه دارند. كه در واقع بيشتر آنها ساده لوحان به بازى گرفته شده ها هستند و مفيد در به دامن زدن التهاب ضرور در آغاز انفجار !؟

در مقابل چنين چشم اندازى تنها يك ديناميسم خلقى با انرژى يك بسيج اجتماعى در ايران ميتواند اهرم چرخشى رها بخش در التهابات ايران و حتى تمام خاور ميانه باشد. چرا كه يك بسيج خلقى هدفمند روش اعمال نفوذ غرب را كه بنام حقوق بشر ومنافع خلق منطقه و در تصويرى دلسوز تر از مادر دلسوز حضور استثمارى خود را توجيه ميكند را خلع سلاح ميكند و در عين حال احساس كنترل خلق را در سيستم ايجاد ميكند؛ و همزمان، مكانيسم هاى براه افتاده را كه مؤثر در ركود يا قطع كامل در فعاليت هاى اجتماعى، اقتصادى، فرهنگى هستند را ديگرگون ميسازد.

براى ايجاد يك ديگرگونى جذب شونده در يك تحرك اجتماعى منفى و گرفتار انحطاط، و براى اينكه محسوس باشد و مؤثر، ميبايست يك پيام اصلى آنرا همراهى كند و در واقع تجسد و تبلور ملموس پيام باشد؛ پيامى كه از يك شوك گفتارى در يك شوك رفتارى جريان يابد و ايجاد يك انرژى شبكه اى وسيع و همزمان را در يك باور جمعى مردم و با اميدوارى هاى بوجود آمده تبديل به اهرم تحرك اجتماعى و خلاقيت هاى گروهى كند و خود بخود در نفس فعال و سازنده خود، خلق منتظر را پاسخ باشد.

چنين پديده اى امكان پذير است، اگر اختيار مردم به دست خود مردم وبه صورت عينى وحقيقى و صميمانه سپرده شود. امروز در ايران و با قواعد موجود؛ اقدامى كه اين احساس را به وجود بياورد نميتواند به جز لغو “ولايت فقيه” در قانون اساسى ايران باشد. و سپردن كامل اختيارات مرد به “مجلس” و باينترتيب مردم را عاقل و بالغ در مجموع شمردن است و در واقع، پذيرفتن يك اشتباه تاريخى كه در استقرار و بنيانگذارى جمهورى اسلامى ايران پيش آمده و آن در تبيين تطبيقى يك مذهب با عصر خود ميباشد و بخصوص در شرائط زمانى كه خرد جمعى جهش هاى عصر ساز خود را ميپيمايد.

– چه اعتبار و بهائى ميتوان به عقيده اى داد كه تنها با تهديد و ارعاب، مردم را در چهار چوب عقيدتى مقيد سازد و اجبار در سكونت يك فضاى فكرى تحميلى كند؟

– چه إغناء و اعتبارى در يك سازمان مديريت و هدايتى كه ديگر انديشان را در حراس جايگيرى براى سكاندارى از فعاليت اجتماعى و ارتباطى ساقط كند و انديشه را تنها در قالب ويرايش حاكم پذيرا باشد؟

– چگونه أساساً در يك سياره هفت ميلياردى و بزودى نه و ده ميلياردى در بين تعداد مذاهب موجود و موارد تبلور عقيدتى متغاير و متحول اصرار داشتن به حقانيت خود و در حاليكه ابراز عقائد هر روز شفاف تر،
بى مرز تر، نزديك تر و در كنار هم به خلق جهان مطرح ميشوند؟

و حال چگونه اين تحول انجام بگيرد كه نظام، قدرت جذب و تحمل آنرا داشته باشد؟ و خلق آنرا بعنوان سنتز و استنتاج يك تلاش و تلاقى اجتماعى با حاكميت فرض كند؟ چون در واقع مشكل و باريكه همين جاست ! ولى در واقع پيروزى هر دو جبهه خلق و حاكميت هم همين جاست!؟ به عباراتى ديگر خلق ميتواند با حفظ تماميت ملى و أرضى در عين تضاد خود باور فرداى بهتر را براى تركيب اجزاء اين تضاد داشته باشد و حاكميت در تناقض خود استمرار بقائى در اميد همراه سازى مردم. اين چنين تفاهمى بين مردم و حاكميت، با لغو
“ولايت فقيه” ممكن است؛ با در نظر گرفتن اينكه رابطه فقه شيعه و خلق يا “امت” عرفاً انديشه تحليلى انسان شهروند در “امت” يا تقليد انديشه از طرف همين “شهروند امت” و در روند يك انتخاب آزاد است، نه تحميل؛ لذا ميتواند از “ولايت فقيه” يك جانبه دست بردارد و اجراى راه فقيه را مشروط به اختيار خلق كند كه أساساً ميبايستى اين چنين ميشد و آزادى خلق را در انتخابش متبلور ميساخت، در اين چشم انداز جهت گيرى هاى خلقى اجتماعى، اميد هاى خود را باز خواهند يافت و اين مكانيسم تحرك و اميدوارى انرژى لازم براى حل معضلات در يك ديناميك مؤثر را ايجاد خواهد كرد.

امروز در ايران، و در مجموع خاورميانه، همچنين در جو نيرو هاى خارجى كه هر كدام به دليلى در اين منطقه لنگر انداخته اند، با شرائط لغزنده كنونى در جهان، احتمال سقوط در افراط هاى برنگشتنى وجود دارد. ايران بيشتر از هميشه در ناهموارى هاى موجود نيازمند استنتاج هاى اميد ساز است و وحدت كلام !
در حاليكه ارتباط و اعتماد مردم با حاكميت به درجه بسيار پائينى رسيده. در شرائط حاضر اعجازى اگر ممكن باشد پيش مردم است؛ و كلمات وحدت بخش زمان را تنها با گوش دادن به خلق در خواهيم يافت.
اميد بر اينكه باور در ظرفيت هاى مردم و دلائل همراه اين مردم بودن در انديشه حاكم مفهوم خود را از دست نداده باشد، چرا كه تنها راه زيستن اجتماعى، اجتماع را پذيرفتن در عينيت متفاوت در آحادش خواهد بود، و دسترس بودن مبانى “تفاهم” و “تعاون” و “تعامل”.

سه شنبه ٧ خرداد ١٣٩٢
امير شجاعى

Share This Post

درباره محمد نوری زاد

12 نظر

  1. آقای شجاعی عزیز تفکر قالب بر فرهنگ شیعی این امر را فریاد میکند که: علی {ع} عرضه حفاظت از خانواده اش را هم نداشته و بعبارتی نمی توانسته یک خانه را هم اداره نماید!!! در مقابلش به ناموسش هتک حرمت میکنند!!! هم او را کتک میزنند!!! فرزندش را ساقط میکنند!!! ریسمان بر گردنش انداخته او… کش میکنند!!! و… وبسیاری هجویات دیگر که اصولا واقعیات خارجی نداشته است، اما بنا بر فرموده شما مردم پذیرای آنند و برای مشتی چوب و آهن وطلا و نقره که منسوب به قبری است که منسوب به امام حسین است چه چگولک بازیهایی که در نمیآورند!!! حال این آقای مدعی و رواج دهنده مداحی های بالا و معتقد بدان”البته بتظاهر” برای حفظ و استمرار این سوءاستفاده ، خود را جانشین کاربلد همان امامی میدانند که{ تمام هجویات ساخته شده و منتسب بایشان کاملا کاذب بوده و ساخته دست اجداد فرصت طلب همینهاست} عرضه اداره خانه خود را هم نداشته است و ///// اصولا حضرتعالی که ظاهرا بر تاریخ اشراف دارید بفرمائید پای بقول شما از ما بهتران را چه کسی در خاورمیانه باز کرد!!!؟ آیا سی و پنج سال قبل خبری از ناوگان کشور های متخاصم در متطقه بود!!؟ به مردم ایران چه مربوط که لبنان مظلوم است یا فلسطین!؟ در جایی که ایرانیان بسیاری در فقر و تنگدستی و اعتیاد و بسیاری دیگری از ارمغانهای جمهوری باصطلاح اسلامی ساخته این مشرکان در رنج و فلاکت هستند!!!؟ چرا باید حکومت ولایت مطلقه فردی هفت میلیارد دلار ثروت این مردم را بدون کسب اجازه به بشار اسد جنایتکار بدهد!!؟ پس تا وقتی که این حداقلها را اینان بی اعتنا از کنارش میگذرند!!! توقع شکستن منیت شان خواست زیادی است که اصولا همانطور که عرض شده آن را برای خود بر خلاف نص صریح قرآن “من عند الله” مطلق میدانند ، بر عکس جنابعالی این حقیر راه برون رفت را اصلاح مردم و آگاهی جمعی میدانم اگر مردم دست از تظاهر بر دارند و خودشان باشند و سپس به اصل بجای فرع رجوع نمایند راه برای دستیبابی به نتیجه نزدیکتر میشود ، با هر مردنی بر سر سینه نزنند و برای هر تولدی تظاهر بشادی نکنند و با مناسبتهای من در آوردی همراه نشوند و به عبارتی قلبا قید کیک و ساندیس را بزنند بامید آن روز.

     
  2. ۱- دوستان عزیز شما بیسواد نیستید. ایشان نوشته ند که از ایران دور بوده اند و طبیعی است که نگارش ایشان هم کمی دور شده باشد.
    ۲- لب مطلب ایشان این است که کشور های قدرت طلب مایلند با هر ابزار ممکن امکانات کشور های دیگر را در اختیار خود بگیرند.
    ۳- برای اینکه این سوء استفاده امکان پذیر نباشد باید مردم هر کشوری حق و حقوق خود را دانسته و حول دفاع از آن متحد باشند.
    ۴- دین که به نظر میرسید می تواند اداره کننده کشور باشد٬ و خیلی افراد قبلا موافق این نظر بودند یا حد اقل مخالفتی نداشند٬ تبدیل به استبداد ولایت فقیه شده است. باعث تفرقه بین مردم شده است. دلها را سیاه می کند. کشو ر را به لحاظ اقتصادی خوار و خفیف و ضعیف می کند. دشمن تراشی می کند. نه تنها باعث اتحاد مسلمان ها نشده بلکه با وسواس خناسان دارد تبدیل به عامل تفرقه آنها می شود. در نتیجه ولایت فقیه باعث بدبختی ملت ایران و نه عزت آنها است٬ که در حال حاضر دارد تبلیغ می شود.

     
  3. جناب شجاعی عزیز
    قسمت دوم مقاله شما که دعوت از آقای خامنه ای به تمکین از رای مردم و حذف استبداد است بسیار منطقی و مطلوب است و به همین دلیل هم جناب خامنه ای آن را قبول ندارد. کلا اگر ایشان تا به این پایه منطقی بود که در پی قدرت مطلقه نبود. شاه سابق که در یک کشور توسعه یافته تحصیل کرده بود و تا حدودی به ساز و کارهای دموکراسی آشنا بود چنین نکرد، ایشان که خود را نایب بر حق امام زمان می داند و کلا حقی برای مردم قائل نیست. طبق نظر ایشان مردم تنها تکلیف دارند که از ولایت پیروی کنند.

    ولی بر قسمت اول مقاله نقد جدی وارد است. به نظر می آید نگاه شما به نوعی نزدیک به توهم توطءه است. همان نگاهی که آقای خامنه ای دارد و دشمن دشمن از دهانشان نمی افتد. گروهی از دولتمردانی که شما نظریاتشان را به تمام دموکراسیهای جهانی تعمیم داده اید همان نئوکانها هستند و قسمتی از دولت آمریکا را تشکیل میدادند که نماینده شان هم آقای بوش بود که آن جنگهای خاورمیانه را به راه انداخت. در حال حاضر هم از مقبولیت چندانی در طبقه حاکمه و بدنه جامعه آمریکا برخوردار نیستند. اصولا در کشورهای سرمایه داری همه چیز با اقتصاد تعریف می شود. حتی همین جنگهایی که نئوکانها به راه انداختند بیشتر برای رونق بازار اسلحه بود که پشتیبان جمهوری خواهان آمریکا هم هست. در کنار آن توجیهات حقوق بشری هم همانطور که گفتید برای رای آوری است. سایر کشورهای دموکراتیک به خصوص کشورهای اسکاندیناوی که همیشه از صلح و آشتی میان ملتها جانبداری کرده اند (البته آن هم به دلیل همان رای آوری).

     
  4. شرمنده هستم. تقریبا” متوجه نشدم که جناب شجاعی منظورشان چه بود. شاید بیسوادی دوباره کار دستمان داده.
    جسارت نکردم.

     
  5. محسن(فرزند شهید)

    خودت باش از نوری زاد تقلید مکن البته درنوشتن

     
  6. تحلیل جامع و خوبی بوده البته به زبان اصلی
    اصل مقاله را می دادید من ترجمه میگردم ! مترجم گوگل جمله بندی ها را خراب می کنه دوباره باید ویرایش بشه !
    با درود

     
  7. اییی که گفتی یعنی چه ؟ اهووو
    دوست عزیز چیه نوشتی این انشا بود ! پایان نامه دانشگاه بود ! خیلی شاخه به شاخه پریدی ! همش دور یک محور چرخ می زنی و خواننده را خسته می کنی ! یک کلام می نوشتی خامنه ای تو ///// ! ما هم قبول می کردیم دیگه اینقدر فلسفه چینی نمی خواد ! تازه آقا هم که دیپلمات نیست از این داستان سر در بیاره ایشان انقلابی است حداقل برای ایشان به زبان عامیانه بنویس .

     
  8. این مطلبی که اینجا نوشته اید‌ به زبان فارسی نیست. ظاهراً اول به زبان دیگری نوشته اید‌ و بعد آنرا به “فارسی” برگردانده اید‌. البته این را از روی بی‌سوادی خودم میگویم چون واقعا چیز زیادی از جملات طولانی شما دستگیرم نشد اینست که شاید دارم بهانه میگیرم که کاسه کوزه‌ها سر نویسنده بشکند و کسی‌ نفهمد که خواننده هم بی‌سواد بوده. ولی‌ اگر واقعا زبان فارسی اصلی‌ همین است که شما به آن مینویسید باید گفت فرزانگانی که ادعا کرده اند فارسی شکر است، سر ما و سر خودشان کلاه گشادی گذشته اند.

     
  9. نظر دهندگان محترم
    فکر نکنم مقوله نویسی اقای شجاعی در سایت جناب اقای نوری زاد فایده ای به حال اکثر ایرانیها داشته باشد. جناب نویسنده محترم اقای شجاعی اگر قلم سرائی شما هدف مشهور شدن دارد، که عزیز برادر کمی تغییر لفظ دهید و در کیهان غصب شده حسین شریعتمداری بنویسید ولی اگر غرض و نیت روشن کردن اذهان عمومی نسبت به وضعیت کنونی ایران تحت حکومت ولایت مطلقه فقیه میباشد کمی سطح پائینتر!!! قلم بزنید که حداقل حوصله خواننده سر نرود. دوست محترم مشکل اکثر ما ایرانیها الودگی فرهنگمان به خرافات است. این نوشته های بسیار خسته کننده شما را که ملت ایران 24 ساعته از در و دیوار میشنوند.
    به امید روزی که عقل و خرد و اندیشه در همه ما ایرانیان به حد اعلا برسد تا فرهنگ سکولاری (جدائی دین از دولت) در فرهنگمان نهادینه شود و دولتی منتخب مردم و برای مردم و پاسخگو به مردم را برپا کنیم.
    آرش

     
  10. در جواب اسد عزيز
    ضمن تشكر از مقاله جامع و مفيد اقاي شجاعي

    چكيده اين است كه ” دوران ولايت فرد و يا فقيه ساليان مديدي است كه سر أمده وأي به حال ولايت مطلقه يك نيمچه فقيه أنهم براي بيست و اندي. ”

    ايشان ميگويند حتي اين ولايت بايد هر چند سالي انتخاب ملت باشد.
    دوران قدرت بدون و چرا بدون پاسخگويي گذشته است.
    دوران انتصاب منتصبين و دور باطل قانون بي أساس جمهوري اسلامي رو ب زوال است.
    دوران حكومت دائم نظامي با سرنكوني حكومت سرهنگ ها در يونان و پيموشه ها در امريكاي جنوبي و پادشا هان دست نشانده و خود نشانده گذشته است.
    دوران سر كوب و خفقان و اوباش و ازاذل و يا تكفير و مهدورالدم خواندن اين وان توسط فرد و گر وهي به سر أمده.

    كشور ما هم مانند هر جامعه مدني متشكل از قوم ها زبانها ونژادها و أديان و بي دينان ها وووووووو جداً از جامعه جهاني نيست و احترام و حقوق هر فرد و جمعيتي فقط و فقط از منظر قانون أساسي انساني” و نه ديني و يا أحيا نا اسلامي ” تبين ميشود.

    خشت اول گر نهد معمار كج. تا ثريا ميرود ديوار كج
    خشت ولايت فقيه از روز اول كج بود و ولايت مطلقه فقيه كج تر

    اي فواره به سر حد بلندي خود نزديكتر از أن است كه صعود كنند كان اين فواره سقوط خويش را ناظر باشند.

     
  11. کم گوی و گزیده گوی چون در
    تا ز اندک تو جهان شود پر
    ساده گویی هنر به اوج رسیدگان است

     
  12. جناب اقاي شجاعي مقاله شما بسيار پيچيده وفلسفي بود واگر بخواهم حقيقتا اعتراف كنم نتوانستم حتي يك دهم نوشته جنابعالي را عميقا درك كنم البته اين نه تقصير شما بلكه كم دانشي بنده ميباشد اگر اجازه داشته باشم از شما خواهش كنم براي دفعات بعد كه به اين گونه مقولات ميپردازيد اهتمام بيشتري بخرج داده ونظرات خود را كه بسيار هوشمندانه ودر سطح فهم افراد اكادميك ميباشد را كمي ساده تر مرقوم فرماييد تا اشخاصي در حد سواد ودانش مقدماتي چون اينجانب هم بتوانند بهره كافي ببرند پر واضح است كه بدون مداهنه عرض كنم دريافت مفاهيم واشارات مقاله جنابعالي براي استاد گرانمايه اي چون استاد نوري زاد وساير هموطنان دانشگاهي ما بسيار واضح است اما چه بهتر ميبود كه همه شاگردان اين كلاس بتوانند از نظرات فرهيختگاني چون جنابعالي بهره مند گردند جاويد باد ايران

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

88 queries in 2079 seconds.