سر تیتر خبرها
تنها راه باقی مانده برای هاشمی

تنها راه باقی مانده برای هاشمی

به ایشان گفتم: من راه چاره ای برای دنیا وآخرت شما دارم که بعنوان “هدیه” ای تقدیمتان می کنم. در یک هدیه، حتماً باید شأنی از”هدایت” متجلی باشد. وآن هدیه را برای ایشان واگشودم.

درتنها دیدار “رخ به رخ”ی که همین چند ماه پیش با آقای هاشمی داشتم، به ایشان گفتم: اگرامروز دو نفرباشند که دستشان به خون مردم آلوده است، دو نفری که اموال مردم را مصادره کرده اند، دو نفری که مردم را زده اند و مردم را بی دلیل و بدون محاکمه ی منصفانه به زندان انداخته اند، دو نفری که مردم را از سرزمین پدری ومادری شان رانده اند، دو نفری که در بسیاری از مناسبات خیروشراین سرزمینِ گرفتار نقشِ محوری داشته اند، یکی شما هستید و یکی آقای خامنه ای.

به ایشان گفتم: آقای هاشمی، ما مردم را زده ایم وکشته ایم واموالشان را برداشته ایم وخودشان را آواره و زندانی کرده ایم، ودرنقطه ی مقابل جماعتی را به نوا رسانده ایم. این خون ها وحقوق تباه شده مطلقاً بجوری نیست که شامل مرورزمان شوند، وصاحبان حق – چه مرده چه زنده – فراموش کنند که چه ظلمی به آنان و به خانواده هایشان رفته است.
به ایشان گفتم: شما وآقای خامنه ای یا عامل مستقیم این خونها وحقوق تباه شده بوده اید، یا شاهد بوده اید، یا خبردارشده اید، یا ازکنارآن بی سروصدا عبورکرده اید. بهمین خاطرامضای شما دوتن پای اینهمه آسیب و نادرستی هست تا مگر به اعاده ی حقوقِ معوقه ی مردم اقدام کنید.

به ایشان گفتم: من راه چاره ای برای دنیا وآخرت شما دارم که بعنوان “هدیه” ای تقدیمتان می کنم. در یک هدیه، حتماً باید شأنی از”هدایت” متجلی باشد. وآن هدیه را برای ایشان واگشودم و گفتم: بیایید و درسایت شخصیِ خود به تک تک این موارد اشاره کنید وازصاحبان حق حلّیت بطلبید. که اگر به این اقدامِ انسانی واسلامی قیام کنید، هم دنیا وآخرت خود را پاکسازی کرده اید، وهم اخلاق پوزش خواهی واعاده ی حق را دراین دیرهنگامِِ کشور بجریان انداخته اید. این سخنِ من به آقای هاشمی، با اطمینان می گویم تنها سخنِ صریح وبی اعوجاج وخیرخواهانه ای بوده است که تاکنون کسی آن را با جناب ایشان درمیان گذارده است.

عمده ی افرادی که به محضر بزرگانی چون ایشان راه می یابند، سخن به مدیحه و چاپلوسی می رانند واجازه نمی دهند یک مسئول با خودِ خودش مواجه شود. که اگر من روزی با جناب خامنه ای نیز مواجه شوم، همین سخنان را با وی درمیان خواهم گذارد. که: دست شما ای عزیز، به خون ومال وآبرو و حقوق مردم آلوده است. بیایید و درهمین چند صباح باقیمانده کاری بکنید و پای خود را ازغرقاب حق الناس بدر ببرید. که امروزاگر دست برپشت دست می زنید و مأیوسانه “واویلا” سرمی دهید، همه ازهمین حق الناسِ به هیچ گرفته شده است. حالا حق خدا وآسیبی که ما و شمایان به اعتقاد مردم وارده آورده ایم بماند.

اکنون نیز دراین ورطه ای که شیوخِ شوخِ شورای نگهبان به اشاره ی جناب خامنه ای به “له” شدگی آقای هاشمی فرمان فرموده اند، می گویم: تنها راه باقی مانده برای ایشان، تنها وتنها همین است. که به دستهای خود بنگرند. وبه ترمیم ضایعاتی قیام کنند که خود درآنها دخیل وشاهد ومقصر بوده اند. به ایشان درآن روز گفتم: ورود به عرصه ی پوزشخواهی، گرچه درقدمهای نخست، دشواروآشوبنده است اما حتماً درقدمهای بعدی برکات خدا را نصیبتان خواهد کرد وهمان خداعزتی صد برابر به سمت شما سرازیر می کند. وگفتم: این اقدام شما، کفِ آن چیزی است که فعلاً می شود بدان دست برد. وگرنه در پیشگاه خدای متعال، حسابرسی ها و واگشایی ها بسیار مویین است وبنا بفرمایش قرآن به ذره ی خردل می انجامد.

محمد نوری زاد
سوم خرداد نود و دو
تهران

Share This Post

 

درباره محمد نوری زاد

115 نظر

  1. سلام خدمت استاد گرانقدرم جناب اقای نوری زاد.
    ازپاسخ حکیمانه شما به سوال دیشب من تشکر می کنم.

    من درسال 90 وقتی که ازیک ماموریت کاری با مدیر عامل شرکتم از شهرستان عازم شهر خود بودیم باشما اشنا شدم ونحوی اشنای این بود که برروی گوشی همراهش نیاش های شما را در زندان برایم پخش کرد ودرمورد شما که چکاره بودی وحالا چه عقیده وراهی داری برایم صحبت کرد. وچون مدیرعامل شرکتم درقبول کردن نیت اشخاص بسیار مشکل پسند است وکردار نیک هرکسی را به راحتی قبول نمی کرد برای من ضمینه ای شد که درباره گذشته وحال شما تحقیق کنم. این را بگوییم که باشنیدن نیاش هایت درزندان اشک درچشمانم جاری شد .وحالا پس از دوسال واندی به این نتیجه رسیدم که راه واقعی پروردگار را درپیش گرفتی واز لذایذ زود گذر دنیا گذشته ای ودرپی ادای دین به مردم وجبران گذشته ای خود هستی.من حدی ندارم که برای شما دعا کنم ولی باوجود این از خداوند می خواهم که شما را در هدف متعالی یاری کند وبه انچه که دوست داری که میدانم رضایت خدا وازادی مردم برای بهتر زندگی کردن وبهتر عبادت کردن خداست برساند.باشکر فروان ( در ضمن من مرد هستم واز این نام استفاده می کنم.)

     
  2. سلام آقای نوریزاد عزیز واقعا از این همه شجاعت شما مانده ام-البته من هم آدم شجاع کم ندیده ام مثلا کسانی که هفته پیش جلوی استادمان از خامنه ای انتقاد داشتند حیف که دیکتاتوری است وگرنه راحت فحش هم میدادند..ما هم یادمان نمی رود شما زمان جنگ کجا بودید یا اقای رضایی زمان جنگ دانشجو بود یا خامنه ای مدام در خط مقدم جبهه در رفت وامد بود..یا دستش را برای این لنقلاب داد و اما شما کجایتان را؟!!

     
  3. فواد کردستانی

    راست می گویید برادر جان به قول علامه ی بزرگوار باید از جویبارهای شرک به دریای ادین برگردیم در نظر ان بزرگ مرد تفرق شرک و گناهی نابخشودنی است . اگر از این الفاظ شرک الود (شیعه و سنی گفتن ها)ناراحتتان کردم از اعماق قلب معذرت می خواهم اما شما چه می دانید که در این دارالنفاق بر اهل سنت چه ظلم ها که نکردند و همچنان باقی است.در مورد اشنائیتان با حضرت علامه چیزی نگفتید ایا با اعمال و اقوال ایمانیشان اشنایی دارید؟علامه مفتی زاده با آنکه می دانست انقلاب، زودرس است واحساساتي، ولی به دلیل جلوگيري از سوء استفاده رژیم ازاهل سنت، که نگویند: اهل سنت ضدانقلاب وموافق شاه است. کاراصلی خود که تربیت انسانهای آگاه وبازگرداندن مسلمانان بیگانه شده ازقرآن، به قرآن بود را، تعطیل، واهل سنت را با انقلاب همراه کرد. که خود می فرماید: تکلیف ثانوی برای‌مان پیش آمد وامیدواربودم برای اسلامی بودن آن تلاش کنم وبه نتیجه برسد، که متأسفانه انقلاب‌خوارها نگذاشتند این انقلاب، رنگی دینی واسلامی پیداکند.- 15 روز پس ازپیروزی انقلاب- نامه ای نوشت به نام ازانقلاب تاکودتا:

    « از انقلاب تا کودتا »

    تفاوت ماصدق ِانقلاب وکودتا در یک کلمه‌ی ساده، این است که: انقلاب همه چیز را که باید عوض شود، عوض میکند؛ اما در کودتا، فقط رژیم حاکم است که عوض میشود.

    ملت ایران در آغاز حرکت فراگیرش علیه همه‌ی بنیادهای فاسد اجتماعی، جهت گیری کرد و آنهمه جانفشانی نمود، تا حکومتی اسلامی، با نظامهای سیاسی و اجتماعی و اقتصادی ِاسلامی به وجود آورد، نه اینکه رژیم شاهنشاهی را، براندازد و رژیم جمهوری را تاسیس کند، هرچند لقب «اسلامی» به آن جمهوری بخشند!.

    درست است که «انقلاب» زودرس بود؛ وبیشتر، پوسیدگی رژیم و ستم و قلدریهای بی پایانش بود که آن را ساقط کرد؛ و در چنین حالتی، نیروهای پخته وآماده برای اداره‌ی شؤون گوناگون مملکت، بحد کافی، پرورش نمی یابند. ودرست است که در چنین حالتی ممکن است افرادی ضعیف، وظایفی رابعهده گیرند؛ اما آنچه بهیچ وجه نمی توان از آن چشم پوشید، آمالی است که مردم داشتند، و جان مي دادند تا آن را بستانند.

    این آمال و آرزوها را، در سه جمله خلاصه میکنم :

    1- تساوی حقوق ملی و فرهنگی و سیاسی و اجتماعی همه‌ی ملتهای مسلمان ایران.

    2- تساوی سیاسی و قانونی تسنن و تشیع.

    3- تساوی حقوق اجتماعی و اقتصادی همه‌ی افراد.

    در اواخر بحثی طولانی ـ درجمع تحصن كنندگان وزارت امورخارجه ـ اشاره کردم که: راه من تا تحقق کامل این آرمانهای اسلامی ادامه دارد. چند روزاست در تهران هستم و مرتب با دست اندرکاران حکومت فعلی بحث میکنم، متاسفانه بجای اینکه تکان انقلابی ِاسلامی ببینم، می بینم که یواش یواش، ته مانده‌های رژیم سابق، وحتی مارک دارترین دشمنان انقلاب، با لطائف‌الحیل دارند به دامن انقلاب می خزیند!! و معلوم است که سرمنزل چنین انقلابی، با نفوذ، و حتی ورود این عناصر، کجا خواهد بود. تنها چیزی که نمیتوان آن را انکار کرد این است که: رژیم سابق سرنگون شد، اما آنچه جای همان رژیم را میگیرد، باز نمی توان انکار کرد که نامی دیگر دارد!.

    راستی، نهاد حرکت، از آغاز تا پایان، انقلابی بود؛ اما ـ اگر وضع بر همین منوال پیش رود ـ فرزند انقلاب چیزی جز کودتا نخواهد بود! و باز اخطار میکنم که حرکت من ـ در چنین فرضی ‌ـ هنوز ادامه دارد.

    والسلام تهران 7/12/57 احمدمفتی زاده

    درست دورانی که هیچکدام ازسیاسیون انقلاب ایران اصلا درتصورچنین دوراندیشی نبودند، درحالی که این رهبربزرگ اهل سنت چنین بینش عمیقی به نسبت مسائل داشت،

     
  4. فواد کردستانی

    نظر قبلی با همین نام،برگرفته از نوشته های زاگرس نشین اهل سنت است

     
  5. فواد کردستانی

    چقدر با قاعد عظیم الشان اهل سنت بزرگ داعی قله ی توحید و شرف مفتی اعظم کردستان حضرت علامه کاکه احمد مفتی زاده اشنا هستید؟ آری مفتی زاده همان بزرگ مردی است که در مقابل فراعنه زمان ، موسی وار ایستاد و فراعنه و هامانیان مزوّر و ریاکار را رسوای خاص و عام کرد و زمین گیرشان نمود. هنوز سخنان آتشینش در اذهان ميباشد که مقابل رهبر کبیر انقلاب !! و منادی وحدت معاصر !! در قم گفت : تو گفتی اسلام اما این تشیع ارتجاعی صفوی است که از نظر من رسمیت دینی ندارد.روحت شاد ای بزرگ مرد که در مرکز قدرت فاروق وار چه قاطعانه سخن راندی و در حسینیه ارشاد تهران که سنگ تمام گذاشتی . به رئیس جمهور وقتِ سال 60 ( رهبر کنونی مسلمین جهان !؟) که به پهلوی شکسته فاطمه سوگند خورد ، چه بی باکانه گفتی : روضه خوان بازاری ! دیگر سوگندی نبود جز پهلوی شکسته فاطمه . و هنوز سخنانت در شورای شمس در گوشم است که به مرحوم مولوی عبدالعزیز گفتی : تو میخواهی با این روباه مکار ِمنافق ( خامنه اي ) بحث کنی ؟ مولوی تو صادقانه بحث میکنی و او منافقانه. آری چه قاطعانه تئوری استبدادی به نام ولایت فقیه را محکوم و رد نمودی وگفتی : ولایت فقیه دیگر چه صیغه ایست ، و احیای شورای اسلامی را – مطابق نص صریح قرآن – تنها راه حل مسلمانان دانستی وآن را تبیین نمودی (به کتاب حکومت اسلامی علامه احمد مفتی زاده مراجعه شود). یاد آن سخن ایمانیت به خیر بعد از تصویب اصل 12(تصویب مذهب رسمی شیعه ) که گفتی قلم و دستتان بشکند برای آن قانون تصویب کردنتان چه بی باکانه فراعنه و نمرودها و هامانها را به زیر کشیدی . پیشنهاد مناظره تنها خودت با تمام هر آنچه که آنها میاورند از هر کشور آنهم با حَکمیت مردم شهري شیعه نشین و آنان باز هم جرات مقابله با تو را نداشتند . هنوز در اذهان مردم اعلامیه پیشنهاد مباهله ات با رهبر آزادگان جهان !!! باقيست كه باز هم رَم كردند. وهمه در تاریخ ثبت است. جواب اینها فقط فرمان زندانی کردن و شکنجه نمودن بود و گفتند : آزادی و کشتنش به مصلحت نیست. خمینی گفت : مفتی زاده باید مصاحبه کند و اظهارنماید که غلط کردم ، چه قاطعانه اظهار نمودی زبانم به غلط کردید عادت نموده نه غلط کردم. چرا كه آنها معتقد بودند شکست مفتی زاده یعنی شکست اهل سنت ؛وآخرالامر با سپری کردن ده سال زندان ( 61 تا 71 ) وتحمل وحشیانه ترین شکنجه ها ،وبه حق چقدربرازنده اوست لقبی که زندانیان به او داده بودند ((قهرمان پولادین زندانهای ایران )) که 6 سال درانفرادی و8 ماه درکمیته مخوفِ مشترک وبقیه را در بندهای عمومی گذراند. اما اقدامات مرحوم علامه احمد مفتی زاده جا دارد اینجا به جمله تاریخی علامه اشاره شود که فرمودند : آقایان با این رویکردتان مدتی به اسلام ضربه میزنید اما بعد تشیع را چنان میکنید که تا قیامت قد علم نخواهد کرد. بخاطر مذهب خودتان هم شده از این جور و نفاق و ستم دست بردارید .آری ای مجاهد بزرگ ! ای امید شهدای بزرگ اهل سنت ! پریشان کننده خواب حکام جور و دیکتاتور ! دشمنان تو خواستند انتقام شکست فاطمیان مصر ، توسط سلطان صلاح الدین ایوبی را از تو بگیرند اما باز هم مفتضح شدند.چقدر آرزومند شنيدن يك آخ – براثرشكنجه نمودنت – ازتو بودند كه حتي داغ يك آخ را بردلشان نشاندي وباآرزوي آن به گور رفتند وبقيه نيزخواهند رفت . بزرگ مردا ! ما از اینها نگران نیستیم ، چرا که جبهه نفاق و ظلم همیشه کارشان تکفیر بزرگان بوده است ، به اندازه طول تاریخ .مگر پیامبران – ع – را تکفیر ننمودند ؟ مگر به حضرت رسول – ص – نمیگفتند اهانت به بتها کفر است. اکنون هم ،اتقاي امت ،ابوبکر صدیق ،عمر فاروق ، عثمان ذی النورین ، ام المومنین عایشه صدیقه -رضي الله عنهم – و… همه در این دارالظلم و دارالنفاق ، منفور و مبغوض و کافرند.!!! تو هم جزئي از آن کاروانی و مستثنا نیستی ؛اما جایت خالی که باز اینان را دوباره به جهانیان بشناسانی و پرده از تزویر و ریایشان برداری .تنفرازعلامه مفتی زاده آنقدرشدید بوده وهست که حتی زمین موقوفه ای که قبل ازانقلاب یکی ازخیرین سنندج برای امورخیریه وعام المنفعه ،سندش را به نام علامه ثبت کرده بود- درحدود چند هکتار- به دستور خامنه ای درسال 72 مصادره وتوقیف شد ودر دادگاه تأکید گردید طبق دستور دفتر رهبری ،هیأت امنا و وکلایی که شاکی این حکم گردند بازداشت می شوند. آری توقیف موقوفات وخوردن مال مردم ، کارمستبدانی است که ادعای الوهیّت می کنند . آری فکر مفتی زاده خطرناکترین است – به اقرار خودشان – چرا ؟ مفتی زاده که شما را تکفیر نکرد ؛کسی را نکشت و فتوای قتل و تکفیرتان را صادر ننمود .حتی همه شما بانیان شکنجه و زندانش را بخشید و چه بزرگوارانه گفت : خدایا به خاطر من بنده ای را عذاب مده ؛ به خدا حاضرم در دنیا رنج و شکنجه بشم اما تمام بندگان خدا هدایت و سعادتمند گردند و حتی در قیامت هم ( بجز خزی و رسوای حضور باريتعالی ) آنقدر کریم و بزرگوار بود که حتی شکنجه گرهایش را متحول و انسان نمود. آری اين تأسي از رهبرش پیامبر اسلام – ص – است که در فتح مکه به کفار و قاتلین یارانش فرمود : اذهبوا انتم الطلقاء و همه را بخشید . تاریخ درباره سفاکان این عصر چگونه قضاوت خواهد کرد.؟اتهامات علامه بزرگوار به تناسب سیاست تغییر میکند . مثلاً روزی دیوانه بود ، روزی دیگر مخالف مشایخ و ملا و فردایش مخالف حکومت و امنیت معرفی شد . بعداً در زمان متشنج بودن روابط ایران و عربستان گفتند که وهابی است و تابع کنفرانس طائف و حالا که روابط این دو کشور ظاهراً حسنه شده ، آقایان اعلام میکنند ای مردم : مفتی زاده مخالف فتوای بزرگان اهل سنت ،رای داده است و علمای عربستان و مصر را قبول ندارد. این اصلاً اهل سنت نیست ؛ کافر است . عجب !!وابستگان حوزه علمیه قم دلسوز اهل سنت شده اند . چه کنند که در تفکر باطلشان بزرگی نداشته اند و اساساً مستکبرین و منافقین ضعیف ترین مردمانند.

    چون اندر تبارش بزرگی نبود نیارست نام بزرگان شنود

    ———————–

    فواد گرامی سلام
    از قلمت خون می چکد برادر من
    من شما یک روز باید ازاین همه عصبیت وخشم ونفرت دست بشوییم وهمدیگر را ببخشاییم. می دانم که شمایان آسیب فراوان دیده اید اما آیا اینهمه خشم ونفرت چاره ی کاراست؟ اگر حاکمان ما قدرشمایان را نمی دانند و روی به عصبیت ها برده اند شما صبوری کنید. چرا که پنجه درپنجه انداختن شیعه وسنی درست همان است که ما هر دو را مضحکه ی جهانِ فهم می کند. نازنینم، بیاموزیم که: خشم را باید مهارکرد. وبیاموزیم که دراوج نفرت، می توان بخشود.
    با احترام

    .

     
  6. من معتقدم هاشمی هیچ وقت فرصت جبران به دست نخواهد آورد یعنی به او فرصت نخواهند داد و //// مگر آنکه از کشور فرار کند و افشاگری کند.

     
  7. سلام جناب نوری زاد عزیزم. از صمیم قلب به شما خسته نباشید میگم و بوسه میزنم بر دست و قلم زیبای شما.. نوشته های شما حکم سوپاپ رو داره و اگه حکومت دیکتاتوری تحمل میکنه فقط به همین دلیل هست. تا حرفهای مردم از این طریق زده بشه. و دیگه اینکه این رو توی سر مردم بزنه که آخه با کدوم دیکتاتوری نوری زاد میتونه اینطور بی پروا حرف بزنه ؟؟!! در حقیقت حکومتی داریم که خودش هم نمی دونه چیکار داره میکنه.

     
  8. سلام
    خواستم به بهانه اتفاقی که در رفسنجان شهر آبا و اجدادی هاشمی مطلبی را به ایشان گوشزد کنم ! جناب آقای هاشمی کمترین انتظاری که می بایست از این سالهای گل و بلبل و سنبلی که به خیال خودتان برای مردم رقم زدید و به تک تک روزهای آن افتخار می کنید داشت این بود که این همه جوان با مشروب الکلی سمی راهی بیمارستان نشوند

     
  9. دوست عزیز یکم صبور و بردبار باشید آقای نوری زاد خود به گناهان خود اعتراف کردند و از مردم شریف ایران بارها عذر خواهی کردند
    مردم ایران مردم کینه ای نیستند که عذر خواهی کسی را نپذیرند مردم ایران کسانی هستند که حتی حاظرند از خون عزیز خود بگذرند اگه فرد قاتل نادم و پشیمان باشد این انصاف نیست به آزاد مردی چون نوری زاد عزیز حر زمان تاخت!!

     
  10. یه بار از روی متنی که نوشتی خوندی؟سرو ته داره؟ کی خوبه ؟ کی بده؟اول و آخرش معلومه؟

     
  11. جناب نوریزاد گرامی با تقدیم بهترین درودها بنده اهل کردستان هستم وبرای شما احترام بسیار دارم. اطمینان دارم که با کوششهای حضرتعالی روزگار طلب ببخششهای امثال آقای هاشمی از مردم رنج دیده را خواهیم دید امیدوارم موفق باشی ارادتمند شما:آرتین از کردستان

     
  12. در جهل مرکب ابد و الدهر بمانی
    اشتباه نشه این پاسخ برای آقای نوریزاد عزیز نبود این پاسخ برای یکی از پاسخ ها به این مظمون بود:

    اشاره : گرچه من خود با روح این نوشته مخالفم اما بخاطر رعایت شأن قلم وبخاطر تلاش نویسنده ی محترم درتجلی ادب ، به نشرآن اقدام می کنم. نوری زاد

    ———————–

    جناب آقای اکبر هاشمی رفسنجانی
    نه با نوشته آقای نوریزاد عزیز

     
  13. با درود

    آقای نوریزاد با چراغ به دیدار خفاشان می روی!!!
    دیگر اینکه آن گونه که باید و شاید در رادیو فردا به پوز /////حقیقی نزدید!

    کامیاب باشید

    با سپاس

    فرشاد

     
  14. در جهل مرکب ابد و الدهر بمانی
    همون بهتر که ایران به این روزی که هست افتاده لیاقت امثال شما چیزی جز همین وضع کنونی ایران نیست شما که کل فکر و زندگیتون شده جنگ با تمام دنیا و سعادت خدتون رو در ایستادگی در مقابل جهان و ناکامی کشور های دیگر میدانید همون بهتر که ایران نابود بشه با تفکرات شما
    دوست گرامی آلمان شرقی و آلمان غربی در هنگام ادغام همین وضع رو داشتن آلمان شرقی که تفکراتی مثل جنابعالی داشت صادراتش از ایران جنگ زده هم کمتر بود، در حالی که آلمان غربی دومین کشور جهان بود در حالی که هر دو یک ملت و یک نژاد بودن با دو دولت و دو دیدگاه مختلف واقعا برای کشورم متاسفم که عزت و احترام و اعتبار ایران در نزد مردم جهان رو پیش خودتون بدبختی ایران میدونید خاک بر سر من برای هموطنانم شما همون بهتر که برای جهان شاخ و شانه بکشید و نقش یک ملت وحشی رو به خوبی هرچه تمام تر به اجرا بگذارید و همون بهتر که همینجوری تو سری خور بمانید عزیز من با عقده گشایی و کین خواهی ما همینیم که الان هستیم و من از هاشمی روزی هزار بار برای این حرفش ممنونم…..

     
  15. ba doorod be ostad nory zad manzouram MOHSEN REZAEI ast,,salamat bashi agaye nory zad,mersi az zahmateton

    —————————

    بانوی گرامی
    تفاوتی نمی کند. آقای محسن رضایی هم یکی ازسرداران آلوده ی سپاه است. دست اونیز به مال وجان بسیاری ازمردمان آغشته است. امثال ایشان به یمن سالهای جنگ اسمی درکرده اندو بابت همان سالها میلیاردها بالا می کشند. اگرانقلاب نمی شد ایشان امروز به شغل شریف جوشکاری مشغول بود.
    با احترام

    .

     
  16. دانشجویی که با هاشمی دیدارکرد

    سلام استاد نوری زاد
    چند روزپیش با عده ای از دانشجویان رفتیم به دیدن آقای هاشمی. من اطمنیان دارم ایشان سخنان شما وهمین مطلب را مد نظرداشت که رو به ما گفت: “….همان زمان که اصرارها برای حضورم در انتخابات زیاد بود در پاسخ می‌گفتم تمام موانع و اسراری را که می‌دانم نمی‌توانم بازگو کنم …..” وادامه داد: اسرار نظام باید محفوظ بماند.
    من همانجا به دوستانم گفتم این اسرار مگرچیست که باید محفوظ بماند. ما که ازپشت پرده اسراراتمی نمی خواهیم بگوید. نمی خواهیم بگوید درخلوت علما چه گذشته وچه می گذرد. ما می خواهیم ایشان همین مواردی را که شما بوی گفته اید افشاکند. آنهم برای رهایی ونجات خودش ازمیزان الهی .
    من که بعید می دانم آقای هاشمی یک کلمه ازاسرارپشت پرده حرفی بزند. قتلهای زنجیره ای اسرارنظام است. مگرمی شود پرده هایش را کنارزد؟ هرگز

     
  17. هرگز با طناب سرداران به چاه نرويم. از شما انتظار چنين حرفي نيست آقاي نوري زاد. ! كلي گويي جالب نيست.

    —————–

    دوست من، سردارانی که ازجایگاه خود خروج کرده اند، درهمان لحظه ی خروج به مردم پشت کرده اند. به اینان اطمینانی که نیست، بل جاهلانه ترین کاراین است که ما رشته های کشور را به اینان بسپریم.امانت خود را به دزدان سپردن آیا جاهلانه نیست؟

     
  18. فرمودید که در دیدار با هاشمی جه گفتید ولی جالبه برام که نگفتید ایشان جه جوابی دادند ؟

    ————————–

    سلام پژمان گرامی
    ایشان گفت: به این شدت نه اما می شود کارهایی کرد. مملکت افتاده دست نقدی وطائب ومن احدی را برای فردای آقای خامنه ای سراغ ندارم وازاینجورحرفها

     
  19. آقای نوری زاد

    لطفا بگید دست شما به خون مردم آغشته است نه‌ آلوده. اگه بگید آلوده یعنی‌ اینکه خون مردم آلوده بوده و دست آنها تمیز

    —————–

    سلام دوست من
    نکته ی درستی است.
    چشم

     
  20. هموطن گرامی اقای مختار……جسارت بنده را ببخشید….شما هم که مانند بعضی ها زبان به سرکوفت به اقای نوریزاد وامثالهم گشودید……!!!!!!ان موقع که نوریزاد طرفدار خامنه ای بود خامنه ای این نبود که حالا هست چیز دیگری بود .ابلهانی چون احمدی نژادوطائب وجعفری و…. دوروبرش نبودند وفادار به همه ی ارمانهایش بود که ارزوی ملت بود….اما حالا پست وپول ومقام و4 پسر گردن کلفت او را فریفته اند و از جای خود در رفته است……طبیعی است که نوریزاد وامثالهم با او مخالف بشوند.چ.ن نوریزاد یک انقلابی واقعی است وبر سر ارمانهای خود همیشه پا بر جاست.مطمئن باشید اگر امام خمینی هم از عقایدش بر میگشت همه با او میجنگیدیم ولو از طریق کلام…….تازه بر فرض محال که بگوییم نوریزاد اشتباه کرده خدا بندگان خود را میبخشد ما بندگان همدیگر را نمی بخشیم.چون دوست داریم مدام به هم سرکوفت بزنیم ……..همه بدانند نوریزاد همان نوریزاد 35 سال پیش است با همان عقاید انقلابی……دیگران فریفتۀ دنیا وجاه ومقام شده اند طبیعتاً باید ما هم نسبت به مواضع آنها تغییر کنیم . اینست ماجرای باز گشت نوریزاد عزیز نه از خود بلکه از دیگران……….زنده وپاینده باشی نوریزاد عزیز نور چشمان ما هستی…..

     
  21. عین اله باقرزاده قمی

    شرافتا دوست ناشناس که به هاشمی بارها وبارها تاخته اید در کجای این نظام قرار دارید کدام کارخانه بنیاد معدن شرکت را بنام خود یا بنام کسان دارید نوشته های سراسر توهینتان به ایرانیان نشان میدهد که نه اهل دین بوده اید نه اهل سیاست بوده اید نه قدم وقلمی برداشته اید درست از طایفه نو کیسه هایی هستید که از همه سیاسی تر از همه متدین تر از همه پیرو امام تر از همه شیعه تر از همه انقلاب صادر کن تر از همه زبان باز تر از همه چاپلوس تر ید

    هاشمی رفسنجانی با همه اشتباهاتش با همه خطا هایش هنوز سر وگردنی از همه آیات عظام واز هر سیاستمداری به نظر بنده لایق تر هست او نمیتوانید این دیوار کج شده بوسیله دور وبری های رهبر واکثریت غریب به اتفاق ملایانی که امروز در قدرتند وشاید تا دی وبهمن از انقلاب فراری بودند شاید بعضی نظیر احمد خاتمی ولاریجانی ها مدتها بعد به این سود پردر آمد پیوستند هوشیارتر است او میداند این نظام دیگر پایه مردمی ندارد او میداند این نظام میماند البته برای مدتی با زور اسلحه

    نگاه کنید به توانایی اسلحه در اتحاد جماهیر شوروی 4 میلیون سرباز جانفدا حافظ بزرگترین قدرت دیکتاتوری دنیا بود که 1 نفر اشتباه نمیخوانید ا نفر حاضر نشد برروی مردم 1 گلوله تلف کند زیرا بتون ضخیم وضد گلوله مردم را هیچ تفنگ توپ وتانگی نمیتواند فرو بریزد رفسنجانی به نظر بنده تنها سیاستمداری است که اگر در هر کشور دیگر هم بود همین توانایی ها را داشت اما نمیتواند این دیوار کچ بنا شده با بنایی حسین شریعتمداری ها احمدی نژادها برادران جبهه ندیده وسردار وتیمسار وچابلوسان منفعت طلب را راست کند تنها میتوانست کاری کند که این دیوار بر سر خامنه ای فرو نریزد گویا ایشان را ترساندند که نه او میخواهد این دیوار را درست بر سر رهبر فرو بریزد در حالیکه نه او بود که ایشان را به این مقام رساند

    آیا این رهبر همان خامنه ای قبل از انقلاب است این همان ریس جمهور است؟این همان دوست است این همان آخوندی که در جوانی ما از معدود ملا هایی بود که روشنفکر میزد وباعث میشد جوانان بیشتری به این عقیده روی بیاورند به گفته های هم سلولی مارکسیستش توجه کنید که اشک در چشمان سید علی آمد که اگر روزی اسلام حاکم شود اشکی بیخود از چشم مظلومی نخواهد چکید آیا اکنون که نه تنها اسلام حاکم شده است بلکه همان سید علی 3 ماه در سلول رهبر هم هست یعنی با یک اشاره میتواند قاتل علی اکبری شهید بنام ستار بهشتی را بگوید بگیرند ومحاکمه کنند واگر بازماندگان رضایت ندادند به دار بکشند که قتل نفس سزای دیگری ندارد یا آن همه کشته که کفن نمیشد کرد از ترانه ها وندا ها <ان زن مظلومی که ماشین از رویش رفت ودخترش امروز یتیم است

    آری دوست عزیز یتیم ویتیم میدانی یعنی چه ؟من نمیدانم بنا بود اگر اسلام حاکم میشد وعلی خامنه ای رهبر نمیشد چه میشد حداقل این انتظار از او میرفت مگر اینکه بگوید این هم سلولی دروغ میگوید من گفتم اگر اسلام حاکم شود بسیارانی سیل خون خواهند گریست واین مادر بینوا این خواهر زینب خواهر ستار یکی از بسیاران است نه دوست عزیز ایران وایرانی در طی تاریخ انسانها از معدود کشورهایی است که همیشه عزت واحترام داشته است در میان هر ملتی حتا در بین آنان که شما امروز مارا مستقل از آنان میدانید که دروغی بیش نیست روس ها ارباب امروز ما هستند بنگرید به سهم ما از دریای خزر بنگرید به معاملات با عربیها شاه هم در ده سال آخر حکومتش به غربی ها حتا امر ونهی میکرد گاهی هم فحش میداد اما در عمل آیا اینگونه میشد گفت که ما بی نیاز آز آنان بودیم نه دنیا سیاست وروابط بین الملل زبان وراه وروش خودش دارد نه دیروز نه امروز نه فردا هیچ کشوری نمیتواند بطور صد در صد ارباب ملتی باشد اما امروز به خاطر حاکمیت سیاست نادارانی که مجری وقانونگذار شده اند روش های چانه زنی سیاسی وایجاد رابط مطلوب به نفع ملت را بلد نیستند برای همین فکر میکنند که سران این کشور ها هم مردم ایرانند که با توهین وتشر بشود به راه دلخواه خود کشاندشان نه اینان به یک چیز فکر میکنند به فکر منافع ملی وجمعی درست بر عکس ما که هرکس فکر منافع فردی خویش است قیصریه را برای دستمال ابریشمی به آتش میکشند

     
  22. بابا لامصب چطور جرات میکنی این حرفها رو بزنی و این نامه ها رو بنویسی
    من نمیتونم دیکتاتوری رو با نامه های شما کنار هم بذارم
    چطور در یک جامعه دیکتاتوری میشه اینطور فعالیت کرد، حرف زد، نامه نوشت، وب سایت داشت ….

     
  23. جناب آقای نوری زاد شما از طیفی هستیدکه مردم را از اسلام هم خسته کرده اید . شما نباید فراموش کنید که دست خودتان هم در این جنایات آلوده به خون است . شما کاری کرده اید که ما آرزوی همان ظلم و طاغوت را می نماییم . اما کاسه و کوزه را بر سر دیگران می شکنید و خود را مظلوم فرض می کنید . کمی صبور باشید نوبت به دیگران هم می رسد . دنیا دار مکافات است . ظلمی که همه شما با نام خدا و ائمه بر ما روا داشته اید هزاران برابر بیشتر از ظلمی بوده که در طول تاریخ ایران بر مردم روا داشته شده و ما ملتی در نوع خود با حیا و بی تکلیف و شاید هم ترسو و کم عقل فقط دل به یک قهرمان خوش کرده ایم که بیاید و این بساط را جمع کند . مردم خوشحال از این هستند که خودتان مشغول خوردن یکدیگر شده اید . تا شاید این ملت نفسی با بوی قبل از انقلاب را تجربه کند وقدرش را بداند .

     
  24. بابا سبزوار خودمونه مگه نه؟

     
  25. خدا از حق خود انشالله می گذرد ولی حق الناس رو چه باید کرد۰خونهای به ناحق ریخته شده چی آقای نوری زاد عزیز ۰خوشحالیم از اینکه عناصری از قبیل شما چشمشان باز شده ولی آیا فکر میکنید خون مردم بیگناه بر دستان شما نیست آقای نوری زاد۰براستی چگونه فردای قیامت پاسخ خواهید داد۰ خدا به شما و امثال شما رحم خواهد کرد؟

     
  26. بزرگ ترین مشکل هاشمی ؟
    *************************
    جناب آقای نوری زاد ، این روزها آقای هاشمی شدیداً به خود بزرگ بینی مفرط دچار شده و ظاهراً گذشته ای را هم که شما به او یاد آوری کرده اید از یاد برده است !
    امروز بزرگ ترین مشکل هاشمی با خودش می باشد . چراکه او هنوز نتوانسته است با خودش کنار بیاید .
    هاشمی نمی تواند از خودش که همان وابستگی شدید به قدرت و ثروت می باشد دست بکشد .
    از طرفی ایشان ، مردمی هم که از آنها دم می زند را صاحب عقل و شعور ، درک و تشخیص نمی داند.
    اگر اینگونه نبود ، در سخنرانی و بیانیه هایش اینقدر تناقض گویی نمی کرد .
    به بخش هایی از گفته های اخیر ایشان توجه کنید :
    از اهداف مهم اینجانب از عرضه خود ، ایجاد همدلی و همکاری قاطبه ملت حول محور نظام اسلامی و سند چشم انداز 20 ساله و مقابله با خطرهای در کمین خارجی و داخلی و اولویت سامان بخشی به معیشت مردم از رهگذر تحقق حماسه سیاسی و اقتصادی مورد نظر مقام معظم رهبری است ( بخشی از بیانه شماره 2 ) .
    با توجه به آشنایی کاملی که با موانع حضور و مشکلات پیش رو داشتم و علی رغم میل خود و بستگان ، برای کمک به خلق حماسه سیاسی ، که آن را پیش شرط رسیدن به حماسه اقتصادی مورد تأکید رهبری می دانم در آخرین لحظات فرصت قانونی ثبت نام کردم ( بخشی از آخرین بیانیه) .
    یک از کارها این بود که حماسه سیاسی رهبری محقق شود که نشد ( سخنرانی در جمع اعضای ستاد خود ) .
    در شرایط موجود تصمیم جدی بگیرند و فرصتی دیگر به ما و مردم داده شود و خود امیدوار هستم ( سخنرانی در جمع ستاد خود ) .
    چطور می توانستم اینقدر مستبد به رأی خود باشم و به آنها و به خصوص این جوانان نه بگویم ( سخنرانی در جمع اعضای ستاد خود ) .
    نمی خواهم وارد فضای اظهارات و تبلیغات آنها شوم . اما نادانی انسان را بسیار اذیت می کند . اینها نمی فهمند دارند چه می کنند ( سخنرانی در جمع اعضای ستاد خود ) .
    نمی توانم به مردم خیانت کنم ( واکنش ایشان به درخواست انصراف از کاندیداتوری قبل از اعلام نظر شورای نگهبان . به نقل از فرزند ایشان ) .
    در اظهارات ایشان دقت کنید !
    هاشمی از یک سو دم از مردم می زند و ازسویی ، در آخر همه گفته هایش و حتی در بیانیه آخرش ، حضور خود را درجهت تحقق خلق حماسه سیاسی مورد نظر رهبری می داند و جالب تر اینکه ، در آخرین اظهار نظرش ، رد صلاحیت کنندگانش را نادان و نفهم توصیف می کند . ظاهراً ایشان آنقدر ساده لوح است که نمی داند درپس پرده این وقایع ، دست چه کسی است .
    او در یک جا از عدم تمایل خود به حضور در عرصه انتخابات می گوید و در جایی دیگر ، خود را امید وار به دادن فرصتی دیگر برای ماندن در این عرصه می داند !
    هاشمی آنقدر با اطمینان به خود سخن می گوید که گویا از یاد برده است که همان هاشمی است که نتیجه 8 سال عملکرد او و همفکرانش در دوران ریاست جمهوریش بود که منجر به رویگردانی مردم از وی و جناح منتصب به او در انتخابات ریاست جمهوری سال 76 شد .
    امروز ، هاشمی از عدم خیانت به مردم می گوید . اما ایشان فراموش کرده است که خیلی وقت ها پیش با دادن امیدواری به مردم درنماز جمعه تاریخی سال 88 و سپس تغییر مواضعش به مردم خیانت نمود .
    جناب نوری زاد عزیز ، هاشمی امروز هم با رفتار دوگانه خود و یکی به میخ و یکی به نعل زدن ، براحتی مردم را به بازی گرفته است و می خواهد هزینه های خودش را از مردم بپردازد .
    او از یاد برده است که همان هاشمی سردار سازندگی است که در اواخر کارش ، کارگران صنعت نساجی کشور در اعتراض به وضعیت بد کاری و معیشتی خود ، علیه او شعار ” سردار سازندگی ، ری … به بافندگی ” را سر می دادند و هیچکس هم به داد آنها نمی رسید .
    هاشمی خود بخوبی می داند که اگر بخشی از مردم به استقبال حضور او در عرصه ریاست جمهوری آمده اند ، نه بخاطر اینکه او گزینه ایده آل و مطلوب آنهاست . بلکه بخاطر اوضاع بسیار بد کشور ، بسته بودن فضای سیاسی و عدم حضور افراد توانمندی است که ثابت کرده اند بخاطر مردم حاضر به پرداخت هر گونه هزینه ای هستند .
    پس تحت چنین شرایطی است که بخشی از مردم ناگزیر ، بد را به بدتر ترجیح داده اند . هاشمی باید بداند ، اگر او خود را به فراموشی زده است . اما حافظه تاریخی مردم پاک شدنی نیست .
    ایشان بهتر از هر کسی می داند که مسبب اصلی نابسامانی های موجود چه کسی است . در اینصورت آیا ، تناقض گویی و رفتار دوگانه و تملق آمیز او قابل تأمل نیست ؟
    جناب نوری زاد عزیز ، همانطور که بدرستی گفته اید ، تنها راه نجات هاشمی ، اقرار به اشتباهات گذشته خود و بازگشتش بسمت مردم می باشد . در غیر اینصورت باید گفت : باش تا صبح دولتت بدمد کین هنوز از نتایج سحر است

     
  27. عین اله باقرزاده قمی

    برادر گرامی نوریزاد عزیز گاهی فکر میکنم در ایران با معیارهای اسلامی که قبل از انقلاب به خورد ما توسط همین عمامه بسر ها وبی عمامه ها داده میشد وآن اسلامی که کسی از محمدش هراسی نداشت از علی وعمرش هراسی نداشت بدون محاکمه ای انسانی گردن زده نمیشد اگر یک مسلمانی باشد همانا محمد نوریزاد است نه خامنه ای است ونه رفسنجانی نه کسانی نظیر ممد یزدی ومصباح وواعظ ومکارم اری مکارم مجله مکتب اسلام راخوب بیاد میاورید در قبل از انقلاب که اصلا خیمه شان در سرزمین کفر محض است فکر کنم همین مصباح بود که پای خامنه ای را میخواست ببوسد من بنام یک مسلمان حاضر نیستم پای محمد وعلی را ببوسم زیرا الله اکبر ولا الله الا الله شعار اسلام است وخود محمد بارها گفته است که من انسانی چون شمایم حالا فکر کنید اگر در آنزمان همین مصباح بود ومیخواست پای پیامبر اسلام را ببوسد حتما یک توگوشی محکمی میخورد

    من نمیدانم خامنه ای تا کجا مسلمان است که به نظرم در سطح بسیار خفیف وبی مقدار وایشان چقدر عرق شرم از این کار مصباح بر پیشانی بر آورده اند ودر آن لحظه حداقل در دل گفته اند خدایی نیست غیر از خدای یکتا خامنه ای اصلا کسی نیست خدا نیست گرچه دور وبری های ایشان را معظم وولا مقام وبالا مقام ووو مینامند تا بقول شما از گرده زنان تن فروش بکشند وببرند شما در نامه تان یک کلمه چابلوسانه بکار بردید که اگر من بودم نمیبردم که به خامنه ای میگفتم ای غزیز این لازم نیست زیرا شما نمیتوانی خامنه ای را با آن پرونده هاوکینه ورزی هایش عزیز بنامی وانگهی عزیز را تنها آن عزیز ورحیم معلوم میکند ما بسیارانی داریم که که از خامنه ای مسلمان تر با خدا تر با آبروترند بروید به آنان بگویید عزیر همانانی که با دستان پینه بسته فرزندانی با هوش ونابغه پروریدند آنهم مسلمان دوآتشه پروریدند ودر انقلاب سگ دو زدند بعد با راه خطایی که باند رجوی بانی اش بود به ابد واعدام محکوم شدند وبدبختانه همینان که استغفارشان را خواستید باضافه کروبی وموسوی همه وهمه را به جوخه های اعدام سپردند

    قبلا گفتم که من در انقلاب بسیار دویدم وچه شبهایی را بیداری کشیدم اما شاخی از این شکار هم نصیبم نشد زیرا هدفم خودم نبودم هدفم اعتقادم وآرمانم بود واکنون در غربت براستی گدایی میکنم در حالیکه آقای زنجانی یک بچه سوسول هواپیمای شخصی سوار میشود ویا محصولی ثروت بیکرانش را برای زمانی گذاشته است که آقا که آمد تقدیمش کند حتما برای سود بیشتر

    آری برادر گرامی کسانی را میشناسم که اگر آدرس بدهم وبروی ودرایران پیدایشان کنی برای این پدر ومادران خون وخون وخون خواهی گریست این اعدامها در شهرهای کوچک بیشتر نمود دارد زیرا مردم خوب این افراد را میشناختند علی اکبر هایی که حتا حجله هم ندیدند قسم میخورم که شاید دست دختری را هم به دست نگرفتند در محرم برای علی اکبر گریه میکنند این دروغ زنان وریاکاران بروند وبرای علی اکبر هایی که خود کشته اند گریه کنند اگر خدایی باشد اگر پل صراطی باشد اگر سوال وجوابی باشد وای به حال این بیچاره گان مقام های معظم وبزرگوار همینها بودند که آن پیر مرد را به اینجاها کشاندند امروز فرزندان انقلاب هیچکاره اند در شهر خودم کسانیکه تا دوسال بعد از انقلاب به خمینی فحش میدادند وبا ما انقلابیون در گیر میشدند از لطف آقا، ریش دار پست دار ومقام دار ونماینده مجلس شده اند

    کجای کاری برادر این دیواری که اینها ادامه اش دادند تا ثریا میرود دیوار کج است از ما که گذشت اما باید اینان بدانند که خود میروند اگر قیامتی بود ایمان دارم در جهنم اند گرچه باور ندارم از سر تا ذیل باوری دارند مگر میشود پایت لب گور باشد دنبال معدن وکارخانه وبنیاد وو باشی اگر رفتند وبه دست عدالت سپرده نشدند فرزندان اینان ونوه های اینان خواهند کشید آن زجری را که دیگران کشیدند ملت نخواهد گذشت متاسفانه پول نفت فعلا چاره وسنگر اینان است همین پول است که از آن ملت است وآن آقای در وپنجره ساز را بر پشت موتور سوار میکند تا مردم را بزنند وصاحب کارخانه وثروتهای باد آورده شود

    این مزدوران فعلا هم زبانشان هم ریششان کار میکند تا این پول باشد اینها هم هستند خامنه ای وسران این حکومت که بر دلها حکومت نمیکنند هر چه هست ظاهر است برای همین هم همه خوشبختانه //// از آن بازجوهای بی وجدان گرفته تا وزیر ووکیلانی که پول زبانشان وچاپلوسیشان را میخورند اینهمه فساد وفحشاخصوصا دروغ در زمان آن مرحوم کجا بود این فرهنگ تخریب شده را غیر از آنکه سران پذیرای تخربیبش بودند مگر بوجود میامد که امروز امام جمعه دروغزنی ادعا میکند دو سوم زنان غربی مورد تجاوز قرار میگیرند او آنقدر نادان است که نمیداند تنها جایی که زنان امنیت دارند همین غرب است واگر بنا است نا امنی برای زنان باشد در ایران حکومت اسلامی اولی نباشد دوم وسومی است فحشا را هم که از تایلند واوکراین گرفتیم ومقام اول را داریم اعتیاد را هم بحمداله برادران قاچاقچی رواج میدهند تا همه خمار باشند وکسی صدایش در نیاید هرکس هم هنوز توانی دارد حتا به اینان در جواب توهین وناسزایشان لبخند بزند چون علی اکبر مظلوم دیگری ستار بهشتی اقتولو الکافرون دستور برایش صادر میکنند غافل از اینکه این یک نان آور یک کارگر است خامنه ای آسوده بخواب زیرا ما بیداریم

     
  28. بادرود و ارزوی سلامتی برای تمام حق طلبان.اتفاقا از این شخص //// سربارتر توی ایت افراد کسی نیست کسی که از مرگ فرزندش سواستفاده بکند ووووووو جنایات سربار در ترکمنصحرا کردستان را هنوز تو اینترنت میتونید ببینید.یک موجود ///// بیوجود و ترسو تمامی صفات منفی در این موجود جمع شده،ابروی ما لرها را این ذلیل برده

    ————————

    بانوی گرامی
    کدام لر؟

    .

     
  29. با آقای نوریزاد موافقم.
    آقای رضایی چه تحصیلاتی دارن؟ چه سوابقی؟
    ایشون از کجا سرمایه جور کرده که تو دبی هتل داری میکنن؟
    دکتری ایشون هم به مدد اسلحه بدست آمده.
    ایشون توان درآوردن کشور از دست سپاهیان مخوف شیطان را ندارد.

     
  30. با سلام
    من فکر می کنم از بین نامزدهای موجود اقای محسن رضایی مستقل تر از بقیه باشد. و پرونده سالمتری نسبت به بقیه داشته باشد. البته می دانم که در دوره جنگ با ندانم کاریهایش جان هزاران جوان ایرانی را بر باد داده است. ولی فرماندهی جنگ بیشتر تقصیر آن کسی است که در این سمت منصوبش کرده. در مورد فساد مالی و سیگار مالبرو هم زیاد نمی دانم راست است یا دروغ. هرچند اندکی ارتباط با این پرونده های فساد مالی اخیر شنیده شده ولی آقای نوریزاد عزیز می دانید که ما قدیمها که به جمهوری اسلامی رای دادیم فکر می کردیم دزدی از بیت المال بدترین کاریه که میشه کرد. الان راضی هستیم طرف دزد باشد ولی آدم کش نباشد!! می خواستم نظرتان را در مورد آقای رضایی بپرسم. ضمنا ایشان پسرش را هم کشتن کمی با ملت همدرد است. برنامه های اقتصادیش هم هر چند در زمان تحریم و بی اعتمادی مردم به حکومت پیش نمی رود ولی شاید جلوی بخشی از خسارتها را بتواند بگیرد.

    ——————

    دوست من سلام
    یادمان باشد که هرگز با طناب سرداران به چاهی داخل نشویم. مخصوصاً چاهی دراندازه ی کشوری دراندازه ی ایران !

    .

     
  31. آقای نوریزاد بخدایی خدا قسم مردی در همین گوشه قم زندگی میکرد که تمامی این روزها را پیش بینی میکرد آن اسوه صبر و پایمردی زبان به انتقاد از حاکمانی میگشود که چنین فرجام تلخی را برای این کهن بوم پدید آورده اند و او میدانست و چقدر در حق این یرگ مرد ناسپاسی و ظلم روا داشتند میدانید که چه کسی را میگوینم بررگ پاسبان تشیع علوی حضرت آیت الله العظمی منتظری مردی که یک دم نیاسود خدایا جایش چه خالیست چه خالیست…

     
  32. سر و سر ؟ این نوری زاد همونه که روزها زندان بود با اعتصاب غذا
    توهم توطئه کی دست از سر ما بر میداره نمی دونم

     
  33. احسان از تهران

    با سلام و درود به جناب نوریزاد گرامی، مجاهد نستوه در راه سربلندی میهن و ملت

    استاد عزیز دیگر نمیدانم چه چیز باید گفته میشده که نشده…. تنها این را میدانم تا مردم این گفته ها را با گوشت و خونشان باور نکنند راهی بسوی رهایی نیست… بعنوان یکی از شیعیان علی ابن ابیطالب(ع) از تمامی آنها که دل در گرو مهر علی دارند خواهش دارم که تکلیفشان را با خودشان لااقل روشن کنند… من از شما میپرسم بعنوان یک برادر، آیا امروز شیعیان در دنیا گرامیترند یا سی و اندی سال پیش؟ من از شما میپرسم آیا اگر سرورمان علی امروز بر ما حکومت میکرد آیا روا میدید فرزند و نان آور یه خانواده شیعی را بشکل ناجوانمردانه ای بقتل برساند؟ آیا ستار بهشتی و صدها مثل او که شما بهتر نامشان را میشناسید شیعه نبودند؟ آیا امروز پسر علی در بند نیست؟ برادران، آیا میدانید در قرون گذشته چقدر از ایرانیان تنها و تنها بخاطر دوستی با علی و خاندانش به شهادت رسیده اند؟ آیا رواست که امروز، بیشترین زندانیان و مقتولان حکومت شیعی را شیعیان تشکیل دهند؟ نیاز نیست من نام ببرم شما بهتر از من میدانید… همین جناب نوریزاد یه نمونه ی بارزش… همین حالا به نامهایی که در زندان هستند یا در طول این سی و اندی سال به قتل رسیده اند فکر کنید… چند نفر شیعه بودند؟
    برادران، آیا میدانید حکومتی که بما مژده داد که روز بروز بر تعداد شیعیان خواهیم افزود آیا میدانید که چه بسر نسل ملت ایران آوردند؟ آیا میدانید که بالاترین افت نرخ باروری در تاریخ بشریت در طول این سی و اندی سال در ایران رخ داده است!!!!!؟ آری درست خواندید در تاریخ بشریت…. بطوریکه در طول 30 سال گذشته 70 درصد نرخ باروری در ایران افت داشته است!!!( برای مطالعه بیشتر میتوانید به شماره 5907 مورخ 24 بهمن 1391 صفحه ی 18 روزنامه همشهری مراجعه بفرمایید.)
    وارد آمارهای دیگه هم نمیشوم چون شما خود بهتر از من میدانید که در بدترین آمارهای دنیا رکورد دار هستیم….
    برداران بیاییم یکبار هم شده از خود بپرسیم آیا امروز به “آینه عبرت جهان” تبدیل شدیم یا” الگوی جهان” ؟
    در پایان ضمن درود به همه ی یکتا پرستان ایرانی اعم از شیعه، سنی، زرتشتی، مسیحی ، یهودی و بهایی، عرایضم را با بخشی از شعری که خود سروده ام به پایان میبرم….

    اگر دوست داری علیِّ ولی….. همان آیه ی نیکِ حقِّ جَلی
    منه دست در دست خصمِ علی….که خونها بریزد بنام علی
    علیرغم جاه و خرد، رای و هوش….. علیرغم بار ولایت بدوش
    گذشت بیست سال و ندیدی علی….. به شمشیر بستاند حقِ ولی
    الهی تو بیننده و راد باش….. گواه غم و سوزش و درد باش
    همانها که از حیدر مرتضی….. بکندند خرق صلاح و ولا
    همان خرقه پوشان بوسفیان….. کنون هم بریزند دم شیعیان
    الهی به حق علی و بنی فاطمه….. به طومارشان مهر باطل بنه

     
  34. آوووووو؟!؟؟ آلان اين دوستان فقط يه سيلي زدن ديگه؟!؟؟؟؟؟؟ آوووووو…..

     
  35. آقای همساده

    آقای نوریزاد
    شما که تا دیروز از کاندیداتوری هاشمی به عنوان راه برون رفت صحبت می کردید چرا همان موقع این مطلب را نگفتید. بدیگر سخن اگر ایشان تایید صلاحیت می شد آیا باز هم این نوشتار را از شما می دیدیم؟

    ————————-

    سلام همساده ی گرامی
    وقتی من این سخن را با خود وی درمیان گذارده ام دیگر نیازی نیست که نقش دیگری ایفا کنم ونقابی دیگر به صورت ببندم. مشکل ما دوست گرامی ام، نبود صراحت درعین صمیمیت است. من نه آن روز که این سخنان را با وی گفتم برای خود طرفی سامان دادم ونه امروز. درعین حال که ماهها پیش درنامه ی بیست وششم یا بیست وهفتم به همین دیدار وهمین سخنان اشاره کرده ام.

    با احترام

    .

     
  36. جناب نوری زاد شما بهتر از ما شهروندان میدانید که چه برین مردم درین 34 سال گذشته وخلاصه ای از ناراستی ها وظلم ها را بیان کردید ولی نیک گفتید هرچند کم گفتید.
    شیخ رفسنجانی تاریخ مصرفش تمام شده و لحظه عذر خواهی وطلب بخشش در پیشگاه ملت ملت ایران برایش فراهم شده ولی باید در وهله اول از دوسمت ریاست تشخیص مصلحت نظام وخبرگان رهبری کناره گیری کند زیرا این دو انستیتو غیر دمکراتیک هستندو رفسنجانی در آنها دیگر وزنی ندارد.
    اما هرچیز وهر عملی قابل گذشت وعفومیباشد جز خون افراد ریخته شده حتی غفو بین الملل هم آنرا نمیبخشد، با این حال مقدار گناهان وظلم هایی که درش دخیل بوده سبکتر میشود همچنانکه با رد صلاحیتش نفرت افراد نسبت به او کاهش یافت چونکه بر او ظلم شدو بر دیگر ستمدیدگان پیشین وصل شد ولی کفه ترازو هنوز سنگین و بزیان اوست، آنطور که شما فرمودید او باید ازین زمان باقی مانده حداکثر سود را ببرد واعتراف به ظلم و تقاضای بخشش کند، در سن 80 سالگی شانس یا بدشانسی مردن ساعتیست در 60 سالگی هفتگی است در 50 سالگی ماهی و………

     
  37. ما همچنان برای فهم کلام نه دنبال کلام که دنبال تأیید یا عدم تأیید دیگرانیم. چه کار داری که چه سر و سری است تو ببین حرفش چقدر می ارزد. ما ریشه تفکرمان نقلی است نه عقلی. برای ما روایت بسیار قابل قبول تر است از یک تحلیل کاملاً عقلی و فلسفی. چون حال فکر کردن نداریم و همیشه ملتمس دعا هستیم نه دعاگو!

     
  38. هاشمی انقدر بی سیاست نیست که کارای که شما بهش گفتین بکن رو با عجله و از روی احساسات بیان کنه. هاشمی در صف مردمه و گام ب گام خیلی کارهای بنیادی خواهد کرد…

     
  39. با درود به آقای نوری زاد ، اگر اینگونه بنگریم که شما میگوید و قبول داشته باشیم که این آمار و ارقام نادرست می‌باشد ، چرا که این بانکها این موارد را تائید نمیکنند ، باید از شما بپرسم ، آیا فکر کرده‌اید ، چرا این بانک‌ها ، به همین موارد مشابه در مورد ، صدام حسین ، و معمر قذافی و مبارک قبل از سرنگونی این‌ها همینگونه عکس‌العمل نشان دادند ، اما پس از فرو پاشی ، درصدی از این مبالغ را باز پس داده‌اند و باقیمانده را با تبلیغات وعده دموکراسی و اجرای باز سازی و حمایت نظامی و اقتصادی مثل – عراق – افغانستان – مصر – تونس – لیبی‌ – با حمایت از طریق دولتهایشان در این پیمان‌هایشان با حکومت‌های جدید بستند و به پیشبرد اهداف و غارتشان در این منطقه ادامه میدهند . وقتی‌ یه ۳۰ سالی‌ در اروپا جایی که اینترنت و تلویزیون و مطبوعات و تبادل افکار و ر د و بدل کردن اطلاعات علمی‌ و اجتماعی و مذهبی‌ و سیاسی آزاده زندگی‌ میکنی‌ با ذره بین بزرگتر و شفاف تری مبینی . ، میبینی‌ که این سیاه یا سفید پوست بودن یا آسیائی و یا اروپای یا ایرانی‌ ، زرتشتی و بودائی و یهودی یا مسیحی و یا مسلمان بودن با حفظ آداب و فرهنگ و مذهب خودشان مهم نیست ، بلکه استاندارد بالا بردن – آموزش و پرورش – رفاه اجتماعی و بیمه همگانی ، درمانی – بیکاری – باز نشستگی در همه سطح‌های جامعه حتی برای خارجی‌ هایی که در اینجا پناهنده شدند جزو قوانین نشان می‌باشد ، در می‌یابیم که اینها رو بسوی کمال دارند و در آن قدم بر میدارند ، بدونه اینکه ، به خواهند صداقت و سیاست را یگانه ببینند ، چرا که حقیقت جهان مادّی ظرف بزرگی‌ می‌باشد که تمام واقعیت‌ها را در درون خود دارد و برای ادامه هیات باید مواد زأیده فعل انفعالات خود را دفع کند ، یک جامعه رو به تکامل همانند بدن یک انسان رو به رشد و کامل شدن دفع زائد از طریق ناخنو موی و دیگر اشکال را با خود دارد ، صداقت و دروغ مثل یکی‌ نشددن آب و روغن میماند ، چگونه میتواند همین خدایی آئین ابراهیمی ۶۰۰ صد سال قبل از محمد توسط فرستاده خود عیسای مسحی که خود را فرزند انسان معرفی‌ میکرد به ما آموزش به دهد که دشمن خود را هم دوست بداریم و اگر کسی‌ سیلی‌ به صورت مان زد طرف دیگر را به سوی او بگیریم اما در آیه‌های مکی زمانی‌ که محمد بیشتر از یکصد نفر هوادار نداشت ، در همه وجه مهربان و بخشنده بدون دستور کشتار مخالفین و منکرین می‌‌باشد ، همینکه در مدینه این پیروان به بیش از هزار رسید و با راه زنی‌ غارت به قدرت رسید ، در آیه‌های جدید جهره عوض می‌کند و دستور قطع دست و پا و قتل دگر اندیشان با عناوین محارب و منکر و منافق کافر میدهد . و اینها می‌باشد تبلیغات دروغ که از هزار و چهارصد سال پیش تا به امروز مانند دروغی از دروغهای قبل از انقلاب که خمینی در نجف حاضر به کشتن حتی مگسی در خانه خود نبود ، همانند هزرارن خرافات و جهل ، دست و پاگیر که خرد و اندیشهای ما را به زنجیر کشانده اند .درمرتبه خداوند قشریت و تعصب وجود ندارد. هر چیزی در اصل پاک و درخشان است. بی نظمی
    در بندگان خدا می باشد نه در خدا. بخاطر این است که اجتماع اسلامی عقب مانده است.

    بزرگترین گناه دشمنی انسان با انسان است.

    دوران افسانه ها بسر رسیده و دَرهای مدرسه دانشِ سپهرها بروی بشری که زیر نور علم به
    آگاهی نائل گشته است گشوده شده است

    صداقت دل به اندازه تمام کتب مذهبی ارزش داشته و گناه و صواب میزان ترازوی آن است

    خداوند همواره به انسان های واقعی که با تغییر عصر تغییر می کنند روشنی می بخشد.ایدئولوژی خمینیسم نوعی ایدئولوژی اسلامگرای ایرانی است که بر مبنای یک برداشت اصولگرا و دگم از اسلام، حکومت توتالیتر جمهوری اسلامی ایران را بر پا کرده است. دولت ایران مبلغ جدایی ناپذیری سیاست دولتی و مذهب می باشد.اجتماعات عقب افتاده به نسبت زجری که به زن ها میدهند نابود خواهند شد. این را هرگز
    فراموش نکنید.چرا ایران ِ سرفراز و بلند نظر به این روز سیاه افتاده و سراپایش را تار ِ عنکبوت تنیده است؟
    چرا سیه روزی و فقر و فاقه بر این سرزمین ِ پر ثروت و پرآوازه و بلند نظر دامن گستر شده است؟
    چرا زنان ما در گونی سیاه پیچیده شده اند و از هیچگونه حرمت انسانی و حقوق اجتماعی و مدنی برخوردار نیستند؟
    چرا عوام الناس در جهل و جنون و خرافات و کهنه پرستی غرق شده اند؟
    چرا گریه و زاری و مصیبت و بر سر زدن و جِر دادن خود با قمه و تیغ و زنجیر و کوفتن ِ مُشت بر پشت در جامعه نهادینه شده است؟
    چرا ریش و پشم و لباس ِ چرکین و چروکیده و لباده و بند ِ تُمبان در جامعه رواج پیدا کرده است؟
    چرا شادی و شادمانی و شادخواری و شادخوانی و شادگویی و شاد رقصی از جامعه رخت بسته است؟
    چرا سنت های زنده کننده و زندگی بخش ِ دیرپای ِ ایرانی که سراسر عشق و شادمانی و سرور و سرود ِ جوانی بوده است به محاق و فراموشی سپرده شده است؟
    چرا علم و دانش و فلسفه و مدرسه فقط به قرآن و مکتب خانه منتهی شده است؟
    و مهمتر از همه چرا قانونی حاکم نیست، عدالت خانه ای موجود نیست، دین از حکومت جدا نیست، قوانین ضد بشری صدر اسلام ِ اعراب ِ جاهلیت در جامعه اجرا می شود؟
    و چرا … چرا…؟

    ———————–

    سلام بانوی گرامی
    من بابخش وسیعی ازنوشته ونگاه شما موافقم. وهیچ ندارم بگویم الا این که: راز توفیق غربیان، بها دادن به خرد وراستی وقانون است، وراز فروکشیدن شعله ی آرامش ورفاه وادب و انصاف وعلم وخرد وقانون دراین ملک، چیزی نیست الا برآمدن آدمهایی که با این مقولات انسانی واجتماعی نسبتی جز پرواری ندارند. با اینهمه درباره ی آن آماری که شما برای من ارسال فرموده بودید می گویم: تا به سندی درست و محکمه پسند برنخورده ایم ازدامن زدن به شایعه پرهیزکنیم. درعین حال که بسیاری ازفلاکت هایی که ما این روزها درجامعه ی خود بدان گرفتاریم نیازی به سند ندارد. بله، ما اول کشور پرمصرف موادمخدریم. اول کشور دروغ وریا ورشوه ایم. واول های دیگری ازهمین دست.
    با احترام

    .

     
  40. سلام اقاي نوري زاد
    بسيار خوب گفتيد. 100 درصد درست و تحسين بر انگيز
    شما خودتان زماني بخشي از آن سيستم بوديد.
    در این خونها وحقوق تباه شده، در مواردي هر چند کوچک و جزيي یا شاهد بوده اید، یا خبردارشده اید، یا ازکنارآن بی سروصدا عبورکرده اید.
    در حالي که قلم به دست بوديد چيزي نگفتيد. وظيفه داشتيد بگوييد. اگر نگوييد شما هم شريک جرميد.
    بهتر نيست از خودتان شروع کنيد.
    وقتش است.
    بیایید و درسایت شخصیِ خود به تک تک این موارد که مي دانيد اشاره کنید و به خاطر سکوت کردنتان ازصاحبان حق حلّیت بطلبید.

    ——————–

    سلام علی آقای گل
    سخن شما درست وبجاست. من مدتی است که درنوشته های خود به مواردی که خود دیده ام وشنیده ام اشاره کرده ومی کنم. من مدتهاست که دربرابرمردم زانو زده ام وطلب بخشایش کرده ام. بازهم ادامه می دهم. تا هرکجا که لازم باشد. چشم.

    .

     
  41. سلام
    جناب آقای نوریزاد هر چند تلاش های حضرتعالی در خور ستایش است اما ویژگی همه حکومتهای دیکتاتوری این است که به هیچ وجه حرف حق را نمی پذیرند و تابحال هم هیچ دیکتاتوری پیدا نشده که بیاید بگوید ببخشید من اشتباه کردم در حال حاضر جامعه ما مثل کشتی است که در داخل ان درگیری است و خد کشتی هم به سمت برخورد با کوه یخ پیش می رود
    بنده به هیچ وجه اینده روشنی نمیبینم مملکتی که به کوی دانشگاهش حمله کنند فاتحه اش خوانده شده است.تیر 78 که به کوی حمله شد شما کجا بودید؟چرا حرفی نزدید؟سر همان کارها بچه های تحصیل کرده ول کردند از مملکت رفتند و هیچ گونه دلجویی از دانشجویان نشد و…
    بنده چند ساله خارج هستم راهی جز اوارگی برامون باقی نذاشته بودن

     
  42. قاطعانه از شما اقای نوریزاد می پرسم اقای رفسنجانی در مقابل سخن های رودر روی شما چه گفت؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟/ وایستاد نگاه کرد؟ بابا جواب بده.
    مثل رفسنجانی کوچک شدی .. هی میپرسن ایشان چه گفت

    ———————

    ایشان درجواب خواسته ی من که ازایشان خواستم افشاگری کند وازمردم پوزش بخواهد گفت: حالا نه به این شدت، اما می شود درهمین راستا یک کارهایی کرد. وگفت: من هرچه فکرمی کنم هیچ گزینه ای برای فردای آقای خامنه ای نمی بینم که اگرامروز سرش را زمین گذارد فردا چه کسی قراراست این جامعه ی آشوب زده را رهبری کند. وگفت: مملکت افتاده دست طائب ونقدی.

    .

     
  43. اگر آنقدر مسلمان بودند که بتوانند حلالیت بخواهند، اینچنین ظلم‌ها رو انجام نمی‌دادند. بعضی ظلم‌ها سنگدلی می‌خواهد و سال‌هایست که نور خدا بر قلب این افراد نمی‌تابه. من که امیدوار نیستم، مگر اینکه رویای صادقه کارساز بشه.
    خدا از سر تقصیرات هر دوشون بگذره ولی آبروی اسلام رو بین مردم بردند.

     
  44. آقای نوری زاد محترم و شجاع،

    به عنوان کسی‌ با نزدیک به ۳ دهه تجربه در روابط بین الملل و مشاوره سیاسی و اقتصادی از جنابعالی تقاضا می‌کنم به دوستانی محترمی که لیست مشهور به مقامات ایرانی‌ دارندگان حسابهای ارزی در خارج از کشور را می‌‌پراکنند توضیحات زیر بفرمایید:

    ۱- این ارقام چنان نجومی است که تحت هیچ شرایطی -به ویژه بعد از حوادث سپتامبر ۲۰۰۱- امکان جمع آوری و نقل و انتقال آن بدون به صدا دراوردن آژیر سازمانهای نظارتی بین المللی وجود ندارد،

    ۲- بخش بزرگی‌ از صاحبان این حساب‌ها اگر کمی‌ و فقط کمی‌ منصف باشیم تحت هیچ شرایطی در موقعیتی نبوده و نیستند که بتوانند چنین مبالغی را اختلاس کننند ( به عنوان مثال یک مداح یا یک امام جمعه به کدام منابع مالی‌ و یا ارزی کشور دسترسی‌ دارد که بتواند مبالغ فوق هنگفتی را اختلاس کند و سپس آن را به بانک‌های خارجی‌ انتقال دهد و روح کسی‌ هم چه در داخل و خارج از کشور خبردار نشود!؟)،

    ۳- ماخذ این لیست تماماً از صورتی‌ نسهی میشود که آقات محسن مخملباف در نزدیک تان ۳ سال پیش در اختیار منابع امنیتی اتحادیه اروپا گذاشت که در ارزیابی‌های اروپایها آنچنان ساختگی و غیر واقعی‌ به نظر آمد که اعتبار آقای مخملباف را بکلّی از بین برد ( و از آن تاریخ اتحادیه اروپا کلیه روابطش را با آقای مخملباف به حالت تعلیق در وارد)،

    ۴- اگر با کمی‌ دقت لیست را مرور کنید متوجّه خواهید شد که نام تقریبا تمامی مقامات کشوری و لشکری و آقا زاده‌ها در آن هست بجز یک نفر!؟

    آقای مهدی هاشمی‌ بهرمانی رفسنجانی‌!

    ۵- واقعیت اما این است که//// این لیست را خودشان تهیه کرده اند ( زمانی‌ که در دبی بودند در سال ۱۳۸۹) و بدواً نیز تلاش کردند آن را به آقایان نیک‌ آهنگ کوثر و مهدی یحیی نژاد بیندازند و چون آنان زیر بار نرفتند، آقای محسن مخملباف در دام افتاد و مأموریت انتشار آن را آن هم از مبدأ اتحادیه اروپا ( برای آنکه باور پذیر تر شود ) بر عهده گرفت،

    ۶- هدف ///// جعل چنین لیستی عمدتا ضربه زدن به رقبای پدرش به ویژه رقیب دیرین‌اش آقای مجتبی خامنه‌ای بوده است.

    در پایان، تردیدی نیست که آقای مجتبی‌ خامنه‌ای و سایرینی نیز که در یادداشت خود به درستی‌ بدان اشاره کرده اید به اندازه‌های مختلف در در قتل و غارت و آوارگی و بیچارگی ملت ایران مسول و سهیم اند و باید پاسخگو باشند. ولی‌ این لیست جعلی است و ساختگی . مراقب باشیم به بیراهه نرویم.

    سپاسگزار

    با دوستی‌

    جباری

     
  45. جناب نوری زاد با ابنکه من هنوز به انچه شما میگوئیدو می نویسید. واعلام برائت میکنیدمشکوکم اما بازهم نتوانستم پس از خواندن این نوشته شما بی جواب از کنارش بگذرم. دونکته مرا وادار کرد تا در پی نوشت شما کوتاه سخنی از سر درد بنویسم دردی که شما دوباره انرا زنده کردید ایکاش نوشته شمارا نمی خواندم ودر مسیر زندگی فعلی خود لنگ لنگان طی طریق میکردم. اولا میخواستم جواب جناب هاشمی را پس شنیدن مطلب ونصیحتان ر ابدانم. دوم اینکه من در زمان صدارت ایشان به بهانه واهی و مسخره از کارم اخراج شدم وبقول معروف پاکسازی شدم . در واقع چقدر هم پاک شدم چون من فرزند شخصی بودم که در استان محل سکونتمان تنها کسی بود که درهنگام تحصیل در نجف از سه تن از مراجع بزرگ زمان خود مانند اقا سید ابوالحسن اصفهانی 2 اقا ضیاء عراقی 3 اقا شیخ عبدالحسین رشتی اجازه نامه داشته است. که این چسباندن انگ مدتها در شهرمان باعث خنده وتمسخر مردم بود. ایا در اینده ای نه چندان دور حضرت ایشان قصد طلبیدن حلالیت از من وامثال من را دارند؟

     
  46. سعدیا مرد نکونام نمیرد هرگز مرده آنست که نامش به نکوئی نبرند

    آقای خامنه ای چه کردی با این سرزمین و مردمانش که تنها چیزی که برایمان مونده اندک امیدی در دل تاریکی شب است . بگو تا کی میخواهی مردم را پریشان احوال نگه داری ؟ به یقین می گویم که در برابر اطرافیانت قدرت تصمیم گیری نداری و تنها بله بله است که به اطرافیان قدرتمندت می گویی. کاشکی شجاعت //// می داشتی تا حداقل یک //// رضای خدا از مردم داغدیده نصیب خودت میکردی تا انشاء الله نامت سرانجام به .//// پیوند نخورد.

     
  47. شما جالب ترین قسمت یعنی واکنش آقای هاشمی را نگفته اید. چرا؟ لطفا بگویید واکنش ایشان چه بود. چه بهتر که در یک یادداشت جداگانه به واکنش ایشان به این سخنان شما هم بپردازید.

     
  48. کیوان وطنی

    خداحفظت کنه آقای نوریزاد…حق الناس را فراموش کرده اند…خون های ریخته شده را فراموش کرده اند…فقط آه مادربرزگ و مادر من برای به خاک سیاه نشاندن //// و //// و آن //// کفایت میکند…آنهایی که با کشتن دایی هایم، خانواده شان را از هم پاشاندند…هنوز بعد از سی سال نفرین خانواده ما به دنبال این عزیزان و سایر پاسداران خونریز و درنده است…باشد که عذاب الهی زندگی تان را تباه کند…

     
  49. یکم
    معمولا پس از هر “گفتم” “گفتا ” می ایاد. ب احتر بود پاسخ هاشمی را نیز مینوشتید
    دوم
    از کجا چنین مطمئن مینویسید که هیچ کس جز شما با صداقت با و سخن ناگفته؟ خوب یادم هست ساله ۷۳ پدر بزرگم در دیدار با خانودیه شهدا از همین جنس سخن گفت و ایشان در پاسخ گفت نشالله که این طور نباشد البته که مجلس به هم ریخت و دیگر کسی به دیدار خانودیه ما نیامد. تا سالها بعد فقط استاندار آمدند.

     
  50. اشاره : گرچه من خود با روح این نوشته مخالفم اما بخاطر رعایت شأن قلم وبخاطر تلاش نویسنده ی محترم درتجلی ادب ، به نشرآن اقدام می کنم. نوری زاد

    ———————–

    جناب آقای اکبر هاشمی رفسنجانی

    بدون مقدمه و بدون تردید اظهارات جنابعالی طی نشست اخیرتان با اعضاء ستاد انتخاباتی تان در فردای اعلام رد صلاحیت تان جهت شرکت در انتخابات ریاست جمهوری مصداق بارزی از آن ضرب المثل چینی بود که «ماهی از دهان می میرد»!

    ضرب المثلی که کنایه از آنی دارد که با استفاده نابخردانه و ناسنجیده از دهان و کلامت می توان اسباب دردسر یا هلاکت خود را فراهم کرد.

    جناب آقای هاشمی رفسنجانی

    بدون تکلف این بخش از اظهارات جنابعالی در آن نشست مبنی بر:

    «افتخاراتی که ایران چه قبل و چه بعد از انقلاب داشت کتمان شدنی نیست و ایران کشوری عزیز بود. من خودم (پیش از انقلاب) با ماشین همه کشورهای اروپایی را گشتم و رانندگی کردم. از این کشور به آن کشور می خواستم بروم فقط پاسپورت را نشان می دادم. حالا به جایی رسیدیم که مردم امروز می ترسند زن خودشان را با خود به سفر خارجی ببرند چون بی اهانتی می شود»

    چنین اظهاراتی موید لاقیدی جنابعالی به آموزه های امامی است که حضرتعالی به کرات خود را یکی از مقلدین و پیروان صدیق ایشان معرفی کرده و فخر چنان تلمذی را به عالم و آدم فروخته اید. اما جناب آقای هاشمی چگونه می توان خود را پیرو خمینی توصیف کرد و همزمان تا این اندازه از ایشان و شرافت کلام ایشان دور و /// بود؟

    جناب آقای هاشمی

    درد و دغدغه جنابعالی چیست؟ دل نگران کدام حرمان و ابتلائات امت خمینی مانده اید؟

    شش سال پیش از جنابعالی مشابه همین اظهارات توسط جناب آقای سید محمد خاتمی در انتقاد از عملکرد دولت محمود احمدی نژاد ابراز شد با این مضمون که:

    «هنر این نیست كارى بكنیم كه هر روز در «دنیا» اعتبار ملت ایران كاهش یابد و خود گوییم و خود خندیم و خود مرد هنرمند باشیم، اما این ملت بزرگ كه یكى از كارهاى بزرگش، انقلابى عظیم است اعتبارش در دنیا از دست برود و امكاناتش براى پیشرفت روز به روز كاهش پیدا كند.»

    و در همان تاریخ شخصاً خدمت ایشان معروض داشتم:

    «واقعیت آن است که ایرانیان اکنون برجسته ترین ملت بی اعتبار نزد مجموعه دولت ها و بعضاً ملت های غربی اند، اما تاریخ این بی اعتباری را قبل از آنکه بتوان به پای احمدی نژاد و دوران ریاست جمهوری وی و سیاست ها و خط مشی های ایشان در عرصه سیاست خارجی گذاشت، باید در بهمن 57 و از ابتدای تاسیس جمهوری اسلامی ایران آن را استخراج کرد. ایران و ایرانی از فردای پیروزی انقلاب اسلامی نزد غربی ها بی اعتبار شد. والی کدام مورخ و پژوهشگر تاریخ است که نداند و بر این دانسته خود گواهی ندهد که ایرانیان تا قبل از پیروزی انقلاب اسلامی «به صفت ظاهر» متمدن ترین و فرهیخته ترین و با اعتبارترین و منزه ترین ملت ها نزد غربی ها بودند و باز کدام محقق و پژوهشگری است که شهادت ندهد آن دُردانگی محصول خوش رقصی زمامداران مملکت و پرداختن حق توحش به غربی ها و تحت سلطه سیاسی قرار دادن تمشیت مقدرات این مملکت و ملت نجیب به همان مجموعه تمدنی غرب بود. شما درست متوجه شده اید که ایرانیان بی اعتبار شده اند. اما این بی اعتباری هزینه زیست سیاسی مستقل ملتی است که از فردای پیروزی همان انقلاب عظیمی که جنابعالی آن را یکی از کارهای بزرگ ملت بزرگ ایران معرفی کرده اید، عزم خود را جزم کردند تا خود باشند و قامت رعنای شان را دیگر با مترغربی گز نکنند. (نگاه کنید به مقاله آقای خاتمی من بی اعتبارم)

    جناب آقای هاشمی

    اکنون و با توجه به سفر دوران شباب حضرتعالی به اروپا و آمریکا که به صرافت خودتان آکنده از حرمت و اعتبار بود پسندیده است بر این نکته تامل فرمائید که ایرانیان چنان اعتبار و احترامی نزد غربیان در دوران پهلوی را از ناحیه کدام حُسن و منزلت و تشخصی ابتیاع کرده بودند؟

    آیا احترام به ایرانیان در دوره پهلوی بازگشت به سهم ایشان در فتح سکوهای دانش و معرفت و تکنیک و تکنولوژی و عمران و پیشرفت و مدرنیسم و فرزانگی و کمال و خردورزی و قدرت و اقتدار ایشان و حکومت حاکم بر ایشان بود؟

    خیر جناب آقای هاشمی!

    واقعیت آن است ایرانیان در رژیم پهلوی متاع ارزشمندی برای فخر فروشی در قافله علم و دانش و قدرت و حکوت در جهان نداشتند که از ناحیه آن توانسته باشند موجبات احترام و اعتبار خود نزد غربیان را فراهم کنند.

    ترش یا شیرین این واقعیتی غیر قابل کتمان است که احترامی که جنابعالی در سفر اروپائی ـ آمریکائی تان از جانب میزبانان خود ملاحظه کردید محصول شناخت غربی ها از پخمگی تاریخی ایرانیانی است که مبتلا به عقده حقارت و خود سفله انگاری و غرب برتر بینی اند. غربی ها با وقوف بر چنین پخمگی شناخته شده ای بود و هست که به این درک واقعبینانه رسیدند شرط سواری گرفتن از ایرانیانی که از عقده حقارت و دیده شدن در رنج اند احترام گذاشتن تصنعی به ایشان است تا از این طریق ضمن فراهم کردن اسباب تشفی خاطر روحی ایشان و با فرو بردن ما در خلسه «نزد غربی ها محترم ایم» بر گرده ما سوار شوند و ثروت و هویت ملی و میهنی مان را به یغما ببرند.

    جناب آقای هاشمی

    فراموش کرده اید مقتدایتان «خمینی» چه واقعبینانه این گوشزد تاریخی را به شما و ما و دیگران در پیغام برائت سال 67 نهیب زد که:

    «بعضی مغرضین ما را به اعمال سیاسی نفرت و كینه توزی در مجامع جهانی توصیف و مورد شماتت قرار می دهند و با دلسوزی های بی مورد و اعتراض های كودكانه می گویند: جمهوری اسلامی سبب دشمنی ها شده است و از چشم غرب و شرق و ایادی شان افتاده است، كه چه خوب است این سؤال پاسخ داده شود كه ملت های جهان سوم و مسلمانان و خصوصاً ملت ایران در چه زمانی نزد غربی ها و شرقی ها احترام و اعتبار داشته اند كه امروز بی اعتبار شده اند. آری اگر ملت ایران از همه اصول و موازین اسلامی و انقلابی خود عدول كند و خانه عزت و اعتبار پیامبر و ائمه معصومین علیهم السلام را با دست های خود ویران نماید، آن وقت ممكن است جهانخواران او را به عنوان یك ملت ضعیف و فقیر و بی فرهنگ به رسمیت بشناسند ولی در همان حدّی كه آنها آقا باشند ما نوكر، آنها ابرقدرت باشند ما ضعیف، آنها ولی و قیم باشند ما جیره خوار و حافظ منافع آنها، نه یك ایران با هویت ایرانی اسلامی بلكه ایرانی كه شناسنامه اش را آمریكا و شوروی صادر كند، ایرانی كه ارابه سیاست آمریكا یا شوروی را بكشد و امروز همه مصیبت و عزای آمریكا و شوروی و غرب در این است كه نه تنها ملت ایران از تحت الحمایگی آنان خارج شده است كه دیگران را هم به خروج از سلطه جباران دعوت می كند»

    اما جناب آقای هاشمی اجازه دهید برخلاف مرحوم امام و بر وفق و مراد شما بپذیریم ایرانیان در دوران پهلوی در دنیا برخوردار از عزت و احترام و منزلت ذاتی بودند! عزت و احترام و منزلتی که بر فرض وجود چاره ای ندارید تا اعتبار آن را از ناحیه زمامداری حکومت پهلوی ها استحصال فرمائید! در آن صورت اکنون جنابعالی موظفید تا پاسخگوی این پرسش باشید که:

    بر اساس چه منطق و دلیل و انگیزه ای جنابعالی همه دوران جوانی خود را صرف مبارزه انقلابی بمنظور سقوط حکومتی کردید که حاذقانه موفق به فراهم کردن برخورد محترمانه جهان با شهروندانش از جمله حضرتعالی شده بود!؟

    اگر این طور است دیگر چرا به تناوب منت سالها مبارزه سیاسی خود با حکومت پهلوی را بر سر مردم ایران می گذارید!؟

    جناب آقای هاشمی

    حضرتعالی قبل از سیاستمدار بودن در کسوت روحانیت قرار دارید و به طریق اولی موظفید قبل از دل نگرانی بابت بی اعتباری گذرنامه ایرانیان برای عزیمت به بلاد فرنگ دغدغه گذرنامه معتبر برای عزیمت و ایستادن بدون شرمساری بندگان خداوند در مقابل ایشان را داشته باشید.

    جناب آقای هاشمی

    ما قرار است عزیز که باشیم؟ آمریکا و اروپا یا ذات اقدس باری تعالی!؟

    براستی تا آن اندازه که دغدغه رضایت و اعتبار غربی ها برای مجوز عبور با عزت ایرانیان به کشورشان را دارید ارزنی هم دل نگران «پاسپورت آخرت» و کسب رضایت و خرسندی و اعتبار از جانب خداوند هم هستید!؟

    گذشته از آنکه تصور می فرمائید بی اعتباری پاسپورت ایرانی نزد غربی ها دغدغه چند درصد از ایرانیان است؟

    آیا مشکل اساسی قاطبه ایرانیان در حال حاضر سفر با احترام به اروپا و آمریکا و بلاد راقیه است؟

    چند درصد مردم ایران در صف عزیمت به فرنگ ایستاده اند که جنابعالی این چنین رنجور بی اعتباری پاسپورت ایشان شده اید؟

    کجائید آقای هاشمی؟

    اساساً از حیث تبارشناسی، ترکیب جمعیتی این جمعیت مشتاق سفر به خارج در کجا قرار دارد؟ چند درصد ایشان دلبسته به انقلاب و نظام و اسلام و امامی اند که جنابعالی خود را یکی از طلایه داران همان نظام و اسلام و امام و انقلاب قلمداد می فرمائید که اینک بتوانید چنین پدرانه دل نگران عزیمت با عزت ایشان به غرب باشید؟
    ایشان جماعتی نیستند که در روز واقعه بتوانید به پایمردی شان امیدی داشته باشید!

    جناب آقای هاشمی

    اینجانب نیز در ایالات متحده آمریکا زندگی می کنم و واقع بینانه به جنابعالی توصیه می کنم ارزنی نگران بی احترامی غربی ها به پاسپورت بنده وامثال بنده نباشید!

    بی احترامی به مائی که ملت مان را در سختی ها و ناملایمات تنها گذاشته و در ساحل عافیت غرب بیتوته کرده ایم حداقل هزینه ای است که موظف به پرداخت آنیم و شما غاقل از آنید که تا چه اندازه لذت دارد که به اعتبار زیست مستقلانه کشورتان و از ناحیه برهم زدن جشن چپاول و سورچرانی دولتمردان و کمپانی های غربی بر سر سفره ثروت و منافع ملت ایران، اینجانبان در غرب مورد طعن و کنایه و بی اعتباری و تحقیر دولت های غربی قرار بگیریم!

    جناب آقای هاشمی

    اگر جای نگرانی باشد باید نگران تحقیر و اهانت به شخصیت آن جماعتی باشید که به تعبیر امام ولی نعمتان انقلابند و بیش از 3 دهه در تمامی سختی ها شانه به شانه از تمامیت هویت و دین و ملیت و ایرانیت و انقلاب خود دفاع کردند و اکنون زیر چرخ های سنگین فقر و اقتصاد بیمار کشور انسانیت و شخصیت شان در حال له شدن است نه آن جماعتی که در جستجوی عطینا بابت گره ابروان ماموران گمرگ در فرودگاه های لندن و پاریس و لوس آنجلس دچار تکدر خاطر می شوند!

    بر حضرتعالی فرض است که همه نگرانی تان قبل از بی احترامی به پاسپورت ایرانیان در سفرهای خارجی متوجه بی احترامی به شخصیت و هویت آن ایرانیانی در داخل کشور باشد که زیر فشار خرد کننده اقتصاد در حال له شدن اند.

    گذشته از آنکه جنابعالی یکی از دلائل حضور خود در عرصه انتخابات ریاست جمهوری را تحقق «آشتی ملی» بین ایرانیان اعلام کردید. هر چند صلاحیت شما توسط شورای نگهبان رد شد اما پرسش اینجاست که آیا آشتی ملی صرفاً با رئیس جمهور شدن جنابعالی محقق می شد؟

    جناب آقای هاشمی

    بدون تعارف جنابعالی چنانچه صادقانه دغدغه آشتی ملی داشتید تحقق این امر بدون نشستن شما بر کرسی ریاست جمهوری نیز قابل حصول بود. تنها کافی بود اولویت خود را قبل از تصاحب قدرت معطوف به تامین منافع ملی کشور می کردید.

    جناب آقای هاشمی

    اینجانب پائیز سال گذشته در ایران بودم و علی رغم بی وزنی سیاسی ام و در مقام کمترین شهروند مملکت بعد از چند جلسه نشست و تبادل نظر با موجهین نظام موفق شدم حسن نیت خود را به مسئولین کشور اثبات کنم تا جائی که بستر و مجوز لازم جهت ملاقات با جناب آقای «مهدی کروبی» بمنظور دلجوئی و توجیه ایشان بابت فتنه سال 88 برای اینجانب فراهم شد. حال خود قضاوت کنید وقتی «داریوش سجادی» در مقام کم ارزش ترین شهروند مملکت توانست چنین بستری را تمهید کند آیا جناب آقای اکبر هاشمی رفسنجانی نمی توانست با آن همه اعتبار و شان و وزن سیاسی در صورت برخورداری از حسن نیت و دغدغه آشتی ملی ثقل سیاسی خود را با هماهنگی با «رهبری نظام» متوجه رفع کدورت ها کرده و زمینه آشتی ملی مطمح نظرتان را فراهم آورید؟

    جناب آقای هاشمی

    شما بهتر از هر کس به افسانه و دروغ تقلب در انتخابات سال 88 وقوف داشتید و دارید و به قطع و یقین یگانه کسی بودید وهستید که در صورت داشتن صداقت و حسن نیت برای تحقق آشتی ملی می توانستید به ملاقات آقایان کروبی وموسوی در حصر رفته و ضمن استمالت از ایشان موجبات رفع تکدر و ابهام دو جانبه بین ایشان و رهبری را فراهم کرده و قدم موثری برای همان آشتی ملی را بدون لزوم به رئیس جمهور شدن تان را بردارید. اما متاسفانه ترجیح داده اید تا این زخم را زنده و تازه نگاه داشته تا از قبال آن بتوانید اسباب بازی قدرت طلبی خود را در دسترس قرار دهید!

    جناب آقای هاشمی

    قاعدتاً جنابعالی باید بهتر از اینجانب گوشزد مرحوم امام را بخاطر داشته باشید که فرمودند قبل از تهذیب نفس ورود به سیاست نکنید.

    جنابعالی بخوبی بیاد دارید که مرحوم امام انگشت شما را در لحظه های پایان عمر شان گرفت و به شما تاکید کرد تا زمانی که اتحاد خود را با آیت الله خامنه ای تحفظ فرمائید ایشان نگرانی بابت آینده انقلاب ندارند.

    اکنون خوب است به این پرسش پاسخ دهید توصیه امام بر این وحدت ناظر بر کدام مصلحت بود؟

    آیا امام به اعتبار پسر خالگی شمایان چنین گوشزدی به شما داشتند؟ غیر از آن بود که چنان وحدتی متکی بر اصول بود؟ بر این اساس چه کسی اصول فروشی کرد؟ کدامیک از اصول انقلاب عدول کرد؟ چه کسی میثاق شکست؟

    ببینید منیت و تفرعن چه بلائی بر سر یکی از شاخص ترین فرزندان انقلاب آورده؟

    در شهر آشوبی های سال 88 مشتی جوان را با خدعه تقلب در انتخابات در مقام سیاهی لشکر قربانی قدرت طلبی و زیاده خواهی و بخل خود کردید و اینک و مجدداً عوام و جوان را مفتون فریبی دیگر به سراب «بازگشت منجی» می کشانید!

    در شگفتم از صبیه ارشد مرحوم امام که بدون لحاظ شان وانتساب خود به آن مرحوم آن نامه را در وصف شما نگاشت و از اعتبار امام برای شما هرینه کرد.

    جناب آقای هاشمی

    جنابعالی قطعاً برخورد امام با مرحوم فخرالدین حجازی را به خاطر دارید که در مقابل ادبیات مدیحه سرایانه ایشان نسبت به خود چه واکنش معترضانه ای از خود نشان دادند.

    جنابعالی قطعاً بخاطر دارید وقتی نزد امام سعایت کردند که اعضا نهضت آزادی شما را قبول ندارند ایشان پاسخ داد: خوب نداشته باشند مگر من اصول دینم!

    اکنون آیا بخاطر دارید چگونه در مقابل شعار «مخالف هاشمی مخالف رهبر است ـ مخالف رهبری دشمن پیغمبر است»! با تبسم و از سر رضایت می فرمودید «خدا نگهدار شما باشد»!

    دوستان تان اینک مدعی اند هاشمی دیگر تغییر کرده و هاشمی، هاشمی سابق نیست اما در همین نشست اخیرتان با اعضا ستاد انتخاباتی تان چه واکنشی از خود نشان دادید وقتی جنابعالی را در وسط نشاندند و از یمین و یسار هاشمی را شناسنامه انقلاب واستوانه نظام و پدر انقلاب و قهرمان ایران توصیف کردند؟

    آیا خاک در چشم شان پاشیدید و نهیب شان زدید که:

    خیر ـ من تنها سرباز کوچکی برای مردم و انقلابم یا آنکه به سنت مالوف بر کرسی تبختر و غرور نشسته و بر رعایای تان فخر فروختید؟

    جناب آقای هاشمی

    یکی از بزرگ ترین اهداف انقلاب خمینی مبارزه با ارادت سالاری و مدیحه سرائی و خاکساری نزد اصحاب قدرت و خانواده سالاری و خلقیات شاهنشاهی بود.

    به سروده مرحوم امام تاسی کنید آنجا که به صراحت تصریح می داشت:

    این ما و منی جمله ز عقل است و عقال است

    در خلوت مستان نه منی هست و نه مائی

     
  51. سلام جناب نوریزاد عزیز
    پس این ادامه سریال شعبون بی مخهای شما چی شد؟؟؟

    ————

    بزودی!

    .

     
  52. محمدرضا بختیاری

    آقای نوریزاد دست مریزاد.آفرین.مطمئن باش از تو به نیکی یاد خواهند کرد.انسانی که شرافتمندانه به اشتباهات خود و دیگران اشاره میکند.اگه هزار تا مثل تو داشتیم همه چیز درست میشد.امثال رفسنجانی و مشایی فرصت زیادی ندارند باید هرچه زودتر به جنایات و اشتباهاتشان اعتراف کنند.مردم ایران بخشنده هستند.البته باید اعتراف کنند نه اینکه بیایند و صغری و کبری و امام و مستضعفین و برائت نامه و اینها بچینند.رفسنجانی باید بگه چی از جون فریدون فرخزاد میخواست باید بگه رضا مظلومان رو برای چی کشتند باید بگه بای احمدی چه گناهی کرده بود باید بگه دکتر بختیار رو برای چی کشتند باید بگه شهریار شفیق رو چرا نابود کردند در آغوش دخترش؟؟باید بگه چرا پرسنل اطلاعاتی و نظامی رو وارد کارهای اقتصادی کردند؟باید بگه چرا در برابر اینهمه جنایت سکوت کرد و در بسیاری دیگر هم خودش دست داشت.با چه منطقی ایران را بر باد دادند؟؟؟؟باید بگه ما که همه آزادیها بچز آزادی سیاسی آنهم نیمبندش را داشتیم چرا حالا هیچکدومش رو نداریم؟؟

    نوریزاد با همه مقالاتی که نوشته بودی تا حالا یکمی مشکل داشتم و ذره ای بودار مینمودند ولی این یکی دل رنجدیده ما ایرانیان ساکن همین سرزمین که بیگناه زندگیمان از دست رفت را شاد کردی

     
  53. چون نیک نظرکرد پرخویش دراو دید

    آقای نوری زاد : ازماست که برماست. ما مردم دمدمی مزاج وبی فکر وبی اراده وباری بهرجهت ایران استحقاقمان همین است که دریک بلاتکلیفی وسردرگمی بزرگ گیربیفتیم وآدمهای بقول شما ابله و نامرد ودزد برپشت ما سوارشوند. خوب که نگاه کنیم می بینیم خودما هم دارای همین خصوصیات هستیم. خودما هم نامردیم اگرلازم باشد دروقت مناسب به رفیق حمام وگلستانمان نارو می زنیم. اگرلازم باشد دروغ می گوییم اگرلازم باشد از جیب رفیق ودوست وآشنا وغریبه می دزدیم. کارها ومسئولیت ها را تف مالی می کنیم. یک چنین مردم استحقاقشان همین است که حاکمان هم طیف با خودشان برسرشان آوارشوند.

     
  54. بیشتر از ۲۰۰میلیارد دلار از ثروت ملی‌ که توسط اسامی این ۱۰۰ نفر //// دزدیده شده و به بانک‌های خارج از ایران منتقل شده .
    See also “$200 Billion Of Iran’s Currency Reserves Go Missing On Ahmadinejad’s Watch” :

    http://ireport.cnn.com/docs/DOC-624163

    Swiss Numbered and OGDA accounts and identified assets as evaluated by the WH/OP, March 2011(C$-Canadian dollar, A$-Australian dollar)

    …Mehr anzeigen

     
  55. BBCPersian.com

    پخش زنده برنامه های تلويزيونی

    دویست میلیارد دلار موجودی حساب ذخیره ارزی کجاست؟

    کاوه امیدوار

    به روز شده: 14:44 گرينويچ – سه شنبه 07 ژوئن 2011 – 17 خرداد 1390

    فیسبوک
    تویتر
    Google+
    به اشتراک بگذارید
    ارسال صفحه
    چاپ مطلب

    دلار

    بنابر گزارشها، میزان مانده حساب ذخیره ارزی حدود پانزده میلیارد دلار است

    در حالی که تاکنون بیشتر از دویست میلیارد دلار به حساب ذخیره ارزی واریز شده اما گزارشها نشان می دهد که رقمی در حدود ۱۵ میلیارد دلار پول در این حساب موجود است.

    حسین قضاوی معاون اقتصادی بانک مرکزی ایران به خبرگزاری فارس گفته که بیش از دویست میلیارد دلار به حساب ذخیره ارزی واریز شده و “کمتر از ده درصد آن به بخش غیر دولتی” داده شده است.
    مطالب مرتبط

    بانک مرکزی ایران: به وفور در بازار ارز می‌ریزیم
    ذخایر ارزی بانک مرکزی ایران ۱۰۰ میلیارد دلار اعلام شد
    بانک مرکزی ایران: شاید هفته‌ای ۲ میلیارد دلار به بازار بریزیم

    لینک‌های مرتبط
    موضوعات مرتبط

    تحلیل و گزارش،
    اقتصاد ایران

    آقای قضاوی می گوید که دولت و مجلس مستمرا از حساب ذخیره ارزی پول بر می داشتند و “چاره ای نبود.”

    حساب ذخیره ارزی صندوقی است که مازاد درآمدهای نفتی در آن نگهداری می شود. این صندوق ده سال پیش و در زمان دولت محمد خاتمی تشکیل شد.

    مازاد درآمد ارزی به این معنی است که هر ساله دولت قیمتی برای نفت در بودجه سالانه تعیین می کند و اگر مجموع درآمدهای ارزی از پیش بینی دولت فراتر برود مبلغ باقی مانده با عنوان اضافه درآمد یا مازاد درآمد به این حساب منتقل می شود.

    این حساب بعد از شوک بزرگ نفتی نیمه دوم دهه هفتاد خورشیدی و کاهش شدید در درآمدهای نفتی ایران در دستور کار قرار گرفت.

    کاهش قیمت نفت در اولین و دومین سال به قدرت رسیدن دولت آقای خاتمی شوک بزرگی بود که دولت را به این نتیجه رساند تا برای مقابله با چنین وضعیتی در آینده، تکیه گاهی ایجاد کند.

    در دو سال اول دولت محمد خاتمی درآمد نفتی به شدت کاهش یافت و درآمد نفت از بیشتر از ۱۹ میلیارد دلار در سال ۱۳۷۵ به حدود ۱۵.۵ میلیارد دلار در سال ۱۳۷۶ رسید.

    کاهش بیش از پیش قیمت نفت در سال بعد نیز ادامه یافت و درآمدهای نفتی ایران در سال ۱۳۷۷ به کمتر از ده میلیارد دلار رسید که از پائین ترین درآمدهای نفتی در سی و دو سال اخیر محسوب می شود.

    بی ثباتی درآمدهای نفتی که موتور محرک اقتصاد ایران به شمار می رود دولت اول آقای خاتمی را به این نتیجه رساند که حساب ویژه ای برای مازاد درآمدهای ارزی حاصل از صادرات نفت ایجاد کند تا در صورت تکرار چنین وضعیتی اقتصاد ایران بتواند با دشواری کمتری از این مرحله عبور کند و اگر در سال های بعد قیمت نفت به هر دلیلی از میزان پیش بینی شده در بودجه کمتر شد از محل ذخیره ارزی کمبود آن جبران شود.

    یکی از اهداف تشکیل این حساب، مقابله با نوسانات قیمت نفت بود اما این حساب هدف مهمتری نیز داشت که شامل پرداخت وام ارزی به بخش خصوصی بود.

    پیش بینی شده بود که نیمی از این مازاد درآمد در اختیار بخش خصوصی قرار بگیرد اما آقای قضاوی می گوید که کمتر از ده درصد از دویست میلیارد دلار آن به بخش غیردولتی داده شد.

    بانک مرکزی اعلام کرده این حساب حدود پانزده میلیارد دلار ذخیره داشته که به صندوق توسعه ملی واریز شده است که بر اساس قانون تشکیل شده است.
    اشتهای بی پایان دولت
    دلار

    بیشتر از دویست میلیارد دلار به حساب ذخیره ارزی واریز شده که بخش عمده آن به وسیله دولت برداشت شده است

    بنابر قانون برنامه چهارم، دولت هر ساله به طور میانگین می توانست ۱۵میلیارد دلار از منابع نفتی استفاده کند اما گزارشها نشان می دهد که دولت تقریبا همه درآمد نفتی را که گاه حتی به بالای یکصد میلیارد دلار در سال رسیده، هزینه کرده است.

    آقای قضاوی می گوید که “استفاده افراطی از درآمدهای نفتی در سالهایی که این درآمد با وفور همراه است، موجب انبساط بی رویه بودجه دولت و بزرگتر شدن دولت و افزایش افراطی تقاضای کل شده و به افزایش سطح عمومی قیمت ها به ویژه قیمت کالاهای غیرقابل مبادله یا به عبارتی بیماری هلندی می شود.”

    مشکلی که به عقیده کارشناسان اقتصادی، در چند سال گذشته در اقتصاد ایران رخ داده و افزایش مصرف درآمدهای نفتی، تبدیل آن به ریال و تزریق آن به جامعه، عامل اصل افزایش تورم و رکود اقتصادی بوده است.

    به دلیل سرنوشتی که حساب ذخیره ارزی با آن رو به رو بود، مجمع تشخیص مصلحت نظام برای حفاظت از بخشی از درآمدهای نفتی و ممانعت از دست اندازی دولت بر درآمدهای نفتی طرح تشکیل صندوق توسعه ملی را ارائه داد.

    این طرح بعد از آن در برنامه پنجم توسعه با این هدف گنجانده شد که منابع این صندوق از دستورات اجرایی روزمره در کشور محفوظ باشد و دولت نتواند به سادگی از منابع آن برای تامین هزینه های خود استفاده کند.

    قراراست هر ساله بیست درصد از منابع حاصل از صادرات نفت به این صندوق واریز شود و به گفته آقای قضاوی، “چنانچه قیمت نفت و فرآورده های نفتی آنقدر بالا بود که باز هم مازاد نفتی ایجاد شد، این مازاد به حساب ذخیره ارزی وارد می شود و پنجاه درصد موجودی حساب ذخیره ارزی در پایان هر سال هم باید به این صندوق واریز شود.”

    بنابر گفته های معاون اقتصادی بانک مرکزی، صندوق توسعه ملی فعلا جایگزین حساب ذخیره ارزی نمی شود و حساب ذخیره ارزی همچنان حفظ خواهد شد و “چنانچه قیمت متوسط هر بشکه نفت در سال جاری فراتر از ۸۵ دلار باشد، ورودی جدید برای حساب ذخیره ارزی تلقی می شود.”

    هنوز ترکیب اعضای هیات مدیره صندوق توسعه ملی روشن اعلام نشده ولی بنابر قانون رئیس جمهور ریاست آن را بر عهده دارد و وزرای دارایی، صنایع، بازرگانی و معاون برنامه ریز و نظارت راهبردی رئیس جمهور از اعضای آن هستند.

    تا به حال دولت هر اندازه که می خواست از حساب ذخیره ارزی پول بر می داشت، اما در صندوق توسعه ملی چنین امکان ندارد و حتی بخش مربوط به نهادهای عمومی غیر دولتی نیز نمی توانند بیشتر از بیست درصد منابع این صندوق را وام بگیرند.

    بخشی از منابع این صندوق صرف طرح هایی خواهد شد که به گفته آقای قضاوی، صرف اعطای تسهیلات به طرحهای احداثی و نیمه تمام بزرگ و تکمیل طرحهای کوچک خواهد شد که توان ارزآوری دارند.

    بخشی نیز به گفته معاون اقتصادی بانک مرکزی می تواند صرف “تامین مالی تجارت و سرمایه در گردش شود.”

    سرمایه گذاری مالی در بازارهای بین المللی نیز یکی از بخش هایی است که پیش بینی شده با منابع صندوق توسعه ملی انجام شود.

     
  56. Eva Mller مبالغی که توسط اکبر رفسنجانی‌ و خانوادهٔ او از اموال ملی‌ به غارت رفته و در بانکهای خارجی‌ پنهان کردند .va Mller Ali Akbar Hashemi Bahremani (Germany 240 million Euros, UBS/ Arab Bank (Switzerland)/ Credit Suisse Group AG 6.9 billion euro + $1.5 billion, Canada C$ 220 million, Turkey $108 million, UAE $400 million, Malaysia 90 million Euros, Liechtenstein $4.4 billion)

    Yasser Hashemi Bahermani (Switzerland 450 million Euros, England £180 million, Germany 25 million Euros, Austria 11.2 million Euros, Canada C$ 43 million, Panama $800 million, Belgium 121.9 million Euros, Hong Kong $200, UAE 14 million Euros)

    Mohsen Hashemi Bahermani (England £105 million, Liechtenstein 200 million Euros, Australia A$ 400, UAE $38 million, Turkey $34 million, Belgium 71.9 million Euros)

    Mohammad Hashemi Bahermani (Cayman Islands $290 million ,Switzerland $290 million, Turkey 45 million Euros, Germany 201 million Euros, UAE 59 million Euros, Liechtenstein 200 million Euros)

    Ali Hashemi Bahermani (Kuwait $ 2.3 million, UAE $24.2 million, Belgium 11 million Euros, Liechtenstein 560 million Euros, Switzerland $420 million)
    vor 13 Minuten · Gefällt mir · 1
    Eva Mller مبالغی که توسط علی‌ خامنه‌ای و خانوادهٔ او از اموال ملی‌ به غارت رفته و در بانکهای خارجی‌ پنهان کردند .مجتبی خامنه ای (England £ 1.14 billion (2 accounts frozen since 2009), Germany 2.12 billion Euros (4 accounts), Qatar $400 million, S. Africa 950 million Euros (2 accounts), UBS/Micheloud & Cie/Credit Suisse 12 accounts adding to 3.85 billion Euros, Liechtenstein $ 2.8 billion, S. Africa $620 million, Shanghai $4.1 billion, UAE: $ 700 million, Malaysia A$670 millions)

    Ali Khamenei (Switzerland (Micheloud & Cie/UBS/Credit Suisse, 18 accounts adding to 8.4 billion Euros, Liechtenstein $9.7 billion, Cayman Islands $6.8 billion , Shanghai $3.2 billion, Liechtenstein $2.9 billion, Belize $2.5 billion, Russia $1.1 billion, Malaysia $450 million, Trinidad & Tobago $400 million , S. Africa 2.1 billion Euros, India $630 million, UAE $560 million, Syria $210 million)

    مسعود خامنه ای (UBS/ Micheloud & Cie/Credit Suisse 2.7 billion Euros, S. Africa $980 million, Syria $45 million, UAE $120 million, Malaysia 540 million Euros, Venezuela $1.2 billion, India 320 million Euros)

    مصطفی خامنه‌ای (Credit Suisse $690 million, Hong Kong £360 million, Russia $80 million, Syria $12 million, Canada C$110 million, Panama $992 million)

    Naziyheh Khamenei (Turkey $52 million, India 120 million Euros, Germany 102 million Euros, United Kingdom £ 280 million, UBS $421 million)

    بدریه خامنه ای (UAE £142 million, Syria $13 million, Spain 120 million Euros, Panama $329 million)

    حسن خامنه ای (UAE $60 million, Canada C$200 million, Turkey 37 million Euros, Shanghai $ 344 million)

    هادی خامنه ای (Liechtenstein $290 million, S. Africa £121 million, Malaysia 93.2 million Euros, UBS/Scobag Privatbank/HSBC Private Bank (Suisse) 890 million Euros, Turkey 84 million Euros

    ———————

    سلام بانوی خوب
    به این آمار نمی توان اعتماد کرد. مگراین که خود این بانکها اسم افراد را منتشرکرده باشند. با یک شیطنیتی که نیتش تخریب افراد مزبوراست می شود فهرستی طویل ترازهرکسی وازهرطایفه ای نوشت ومنتشرکرد. من تنها به این دلیل به انتشارآنچه شما ارسال کرده اید اقدام کردم که نگفته باشید میان من واینان چه قرابتی است. وحال آنکه ما نیازی به این آمارسازی ها نداریم. گاه افراد بخاطریک سیلی نابجا آنقدرمنفورمی شوند که با آب هفت دریا ازدل فرد سیلی خورده پاک نمی شوند. من این آمار دروغین را پیشترنیز دیده بودم. کارما درجای دیگری بیخ پیداکرده دوست گرامی. این نیزبگویم که: در راستی آنقدرجذابیت هست که ما را از دروغ ودروغپردازی بی نیاز می کند.
    با احترام

    .

     
  57. سلام آقاي نوريزاد عزيز، من با تمام ارادت واحترامي كه به شما دارم اما سوال من هميشه بعد از خواندن نامه ها وديگر نوشته هايتان اينست برادر بزرگوارم،چرادرطي ساليان دراز در همين دستگاه شما هم به مانند ديگر بزرگواران هيچ باب سخن نمي گشودي ودليل تو براي سكوت ونگفتن چه بود. حالا چرا واز چه روي از همه بزرگواران انتظار داري همان خوان وسفره را ترك كنند . آيا توخود نيز گناه بي توجهي ،رد شدن از آن همه ظلم وتعدي به حق را مرتكب نشدي؟؟؟!!!! آيا سكوت نكردي؟؟؟!!! آيا چشمت رانبسته بودي ؟؟؟؟؟!!!!!!!! آيا وآيا وآيا هاي ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!من با همه اردتم ميگويم با بازگو كردن يا نكردن ارتكاب اعمال همه ي آقايان در راس ،نه دردي دوا نمي شود بلكه زخمهاي كهنه ريشتر مي شوند ،آنهم دراين شرايط سخت ودشوار كنوني كه همه ي ما درهرسطحي از سواد وادراك نيك از همه امور باخبر بوده وهستيم. پس شما كه اهل قلم و بي اغراق بگويم اهل تفكر وعلم هستيد ودر حال حاض مي توانيد از اين قلم استفاده كنيد، بياييد با ديگر عزيزان راهكاري براي سرو سامان دادن به اين جسم نيمه جان وطنمان ارائه دهيد تا بيشتر از اين ديرنشده وايرانمان را تكه تكه نكردن . متشكرم درپناه حق باشيد

     
  58. زنده باشی آقای نوری زاد. حقا که رستگار شدی . باشد که عالیجنابان نیز نامی نیک از خود باقی بگذارند و به توصیه شما و امثال شما گوش فرا دهند.

     
  59. تیتراول روزنامه شرق را دیده اید آقای نوری زاد؟
    برای شما می نویسم:

    هاشمی دردیدار با فداییان اسلام:
    اسرارنظام باید حفظ شود

    بله آقای نوری زاد شما ازآقای هاشمی خواسته اید اسرار هویدا کند وپوزش بخواهد ایشان به شما پاسخ داده اند: اسرار نظام باید حفظ شود!
    حالا هی بگو من خیرخواه توام آقای هاشمی

     
  60. به همه مقدسات قسم می خورم که نوری زاد بهترین پیشنهاد برای آبادانی دنیا وآخرت را به هاشمی داده است. منتها بعید می دانم هاشمی بخواهد یا بتواند به این پیشنهاد ورود پیدا کند

     
  61. ای عزیز !
    کلمه عزیز ظاهرا هم ریشه با عزت است . کاش اقای نوری زاد منظورش را از استفاده از کلمه عزیز در چنین نوشته هایی توضیح میداد . شاید هم توضیح ندهد بهتر باشد و رساتر .

     
  62. یک راه برای آقای رفسنجانی هنوزمانده است. پیشنهادمیکنم معاون اول آقای روحانی بشوند…این طوری میتوانند کارها را بین خودشان تقسیم کنند و فرصت بیشتری برای انجام اصلاحات داشته باشند….اینگونه باز هم امید به تغییر در مردم زنده میشود.

     
  63. میگویید سیاستمدار نیستید ولی با هاشمی گفتگو میکنید بدترین اتهامات را به خامنه میزنید ولی آزادانه میگردید راستی چه سر و سری شما و خامنه ای است ؟

     
  64. آقای نوریزاد. خدا حفظت کند که چه حرف حقی زدید. وضعیت کشور ما بسان مریضی میماند که ضربه شمیشیر خورده و ما میخواهیم با چسب زخم جلوی مرگ او را بگیریم. امروز، آمدن کسانی مانند آقای رفسنجانی، خاتمی و یا موسوی مانند همان چسب زخم است چرا که حرفهای تکراری مانند نظام مقدس و مردم و خدمت و خدا و دین و امام ……. دیگر معنی ندارد. اعتماد از بین رفته است. اخلاق از بین رفته است. سیاستمداران باید نشان بدهند که انسان هستند چرا که مسلمان بودن دیگر معنی ندارد.

     
  65. شورای نگهبان در اطلاعیه ای اعلام کرد : اگر زیادی حرف بزنید نتایج انتخابات رو هم اعلام میکنیم

     
  66. شنیده های خبرنگار ندای سبز آزادی حاکی است، پیش از اعلام رد صلاحیت آیت الله هاشمی رفسنجانی توسط شورای نگهبان، موسسه افکار سنجی(نظرسنجی) “خرد” وابسته به وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی نسبت به پیروزی قاطع او در انتخابات ریاست جمهوری به مسوولان عالی نظام هشدار داده است.

    اظهارنظر افراد نزدیک به ستاد هاشمی و برخی گزارش های منتشر شده در روزهای گذشته حاکی است که در فاصله پنج روزه ای که شورای نگهبان برای اعلام اسامی نامزدها درخواست وقت اضافه کرد، رایزنی های فشرده ای درباره کاندیداتوری هاشمی در جریان بوده است. همزمان، بر اساس آنچه که هاشمی خود نیز در جمع اعضای ستادهای انتخاباتی اش تایید کرد، فشارهای زیادی بر او برای انصراف از کاندیداتوری وارد شده است.

    گفته می شود که در این زمان، موسسه “خرد” وابسته به وزارت اطلاعات اقدام به یک نظرسنجی‌ در سطح ملی کرده که نتایج آن توسط حیدر مصلحی، وزیر اطلاعات در جلسه اعضای شورای نگهبان بیان شده است. نتایج این نظر سنجی حاکی از پیروزی قطعی هاشمی در انتخابات بوده است.

    در گزارش حیدر مصلحی به اعضای شورای نگهبان، میزان رای هاشمی به سونامی‌ تشبیه شده و گفته شده که این نتیجه بدتر از “فتنه” و دوم خرداد خواهد بود.

    گفته می شود یکی از دلایل اتخاذ تصمیم رد صلاحیت بر همین اساس بوده است.

    از سوی دیگر، مقاومت رهبر جمهوری اسلامی برای اصلاح نظر شورای نگهبان نیز موید نگرانی او از نتایج این نظرسنجی است. آنطور که احمد علم‌الهدی، عضو مجلس خبرگان رهبری گفته، خامنه ای در دیداری با او و چند تن دیگر از روحانیون حکومتی، دخالت در کار شورای نگهبان را “غلط” خوانده است. علم الهدی گفته است: “حضرت آقا در دو روز گذشته که ما خدمت ایشان رسیدیم می‌فرمودند که قانون وظیفه احراز و تشخیص را بر عهده شورای نگهبان گذاشته است. بنابراین احراز و تشخیص چیزی نیست که بنده بخواهم دستور بدهم و با دستور حل نمی‌شود….باید افرادی که صلاحیتشان احراز نشده از مسیر قانون پیگیری کنند و قطعاً شروع راه پیگیری قانونی رجوع به رهبری نیست.” این درحالی است که رهبر جمهوری اسلامی پیش از این سابقه رد نظر شورای نگهبان را داشته است و مقاومت فعلی او برای پرهیز در این دخالت از آنجا ناشی می شود که بر اساس نظرسنجی وزارت اطلاعات، ورود هاشمی به انتخابات را به معنی پیروزی قاطع او می داند.

     
  67. شماری از سرداران سپاه تحت نظر قرار گرفتند!

    در تهران گفته می شود شماری از سرداران سپاه پاسداران تحت نظر قرار گرفته اند که شاخص ترین چهره نظامی در میان آنها سردار “علی شمخانی” فرمانده اسبق نیروی دریائی سپاه، وزیر سابق سپاه و وزیر دفاع در دولت محمد خاتمی است. همچنین گفته می شود، سرداران تحت نظر قرار گرفته، پس از ثبت نام هاشمی برای انتخابات، با نظری مثبت دراین باره، دیدارهائی با علی شمخانی داشته اند.

     
  68. پشت پرده شورای نگهبان برای رد صلاحیت هاشمی

    سایت جرس درباره رای گیری صلاحیت ها در شورای نگهبان نوشت: در دور اول رای گیری شورای نگهبان٬ آرا این شورا ۷ به ۴ به احراز صلاحیت هاشمی بوده است و با خارج شدن این خبر از شورای نگهبان و در میان مسوولین٬ حیدر مصلحی وزیر اطلاعات، به همراه معاونان وزارت اطلاعات و فرمانده سپاه در شورای نگهبان حضور پیدا کرده و طی بحث و گفتگویی با شورای نگهبان و بیان نگرانی ها و نکته های مورد اشاره آقای خامنه ای در عدم حرکت کشور رو به عقب٬ نتایج نظر سنجی بسیج را به این شورا ارایه داده اند.

    مطابق این نظر سنجی آقای هاشمی با احتساب شروع نشدن تبلیغات حدود ۵۶ درصد آرا و بالاترین رای را در بین نامزدها دارا بوده است . مطابق همین نظر سنجی در صورت احراز صلاحیت هاشمی و شروع تبلیغات پیش بینی می شده که با توجه به پنانسیل و اشتیاق ایجاد شده در بین مردم ایشان بتوانند حداقل ۱۵ در صد دیگر هم آرا خود را افزایش دهند که د رمجموع ایشان را با ۷۱ در صد آرا از سایر کاندیدا ها جلو انداخته و به صورت یک مرحله ای ایشان رییس جمهور یازدهم شود.

    با اتکا براین استدلال و در یک جلسه نیمه رسمی بدون حضور آیت الله شاهرودی و برخی دیگر اعضا٬ شورای نگهبان رای گیری دوباره ای انجام می دهد و اینبار با آرا ۶ به ۴ به عدم احراز صلاحیت آقای هاشمی رای می دهند. در این بین ۳ حقوقدان شورای نگهبان به همراه آیت الله مومن همچنان رای به احراز صلاحیت آقای هاشمی می دهند.

    پس از درز این خبر به خارج از شورای نگهبان٬ علی لاریجانی به ملاقات رهبری می رود و از وی در خواست می کند که با شرایط پیش آمده٬ ایشان از اعلام این نتایج به این شکل جلوگیری نمایند و اجازه حضور آقای هاشمی را در انتخابات با توجه به بحرانها و مساله آشتی ملی بدهند که رهبری در پاسخ اعلام می کند که هیچ قصدی برای دخالت در نظر شورای نگهبان ندارد و این شورا مطابق قانون کار خود را به درستی انجام داده است.

    با این برخورد رهبری، لاریجانی به دیدار هاشمی می رود و مساله را مطرح می کند و از او می خواهد که برای حفظ آبروی نظام و خود شخص هاشمی انصراف دهد ولی ایشان هم مطرح می کنند که من نمی توانم به مردم دروغ بگویم. من به خاطر مردم آمده ام و انصراف نخواهم داد.

    لازم به ذکر است که سخنگوی شورای نگهبان، عباسعلی کدخدایی هم پس از این و پیش از اعلام نتایج برای اصرار بر انصراف آقای هاشمی و جلوگیری از آبرو ریزی احتمالی برای نظام خدمت آقای هاشمی می رسد ولی همان پاسخ را از آقای هاشمی میگیرد.

    از این رو شورای نگهبان نیز پس از ناامیدی از انصراف هاشمی نتایج بررسی صلاحیتها را یک روز پیش از موعدی که بیان کرده بودند اعلام می کنند.

     
  69. بر پایه اطلاعات غیر موثق
    در جلسه رای گیری شورای نگهبان برای تائید صلاحیت نامزدهای انتخابات ریاست جمهوری دوره یازدهم، به نمایندگی از سوی شورای فرماندهان سپاه، سردار پاسدار محمد باقر ذوالقدر قائم مقام سابق فرمانده کل سپاه در جلسه حاضر شد.

    (ذوالقدر که نقش مهمی در انتخاب دور اول احمدی نژاد داشت پس از روی کار آمدن احمدی نژاد به قوه قضائیه منتقل شد تا در کنار ریاست قوه قضائیه، چشم و گوش سپاه دراین قوه باشد).

    نتیجه رای گیری در شورای نگهبان برای هاشمی رفسنجانی، با هشدار تند ذوالقدر و تاکید بر این که آنچه می گوید نظر مقام رهبری است با اختلاف یک رای منجر به رد صلاحیت هاشمی می شود.

    بنا به گزارش منابع نزدیک، فرماندهان سپاه بلافاصله پس از ثبت نام هاشمی رفسنجانی در دفتر قرارگاه خاتم الانبیاء تشکیل جلسه دادند تا فکری برای مهندسی انتخابات بکنند. در پایان همین جلسه، نظر جمع فرماندهان مبنی بر ضرورت رد صلاحیت هاشمی و پرهیز رهبری از قبول درخواست های پس از این رد صلاحیت برای حکم حکومتی از طریق مجتبی خامنه ای به اطلاع آقای خامنه ای رسانده شد؛ که در حقیقت تائید نظر و با آغاز نامه های اعتراضی خطاب به رهبری و طرح مسئله حکم حکومتی برای تائید صلاحیت هاشمی رفسنجانی بویژه از سوی علما وهمچنین بیت آیت الله خمینی، از سوی همان فرماندهان که در قرارگاه خاتم الانبیا جلسه کرده بودند، نظر خود را یکبار دیگر با واسطه مجتبی به رهبری اطلاع میدهند. بموجب این نظر، در صورت تائید صلاحیت هاشمی او قطعا در انتخابات برنده می شود و پس از آن سعی می کند دوره ولایت فقیهی شما را پایان بدهد و این تحرکات او موجب واکنش های سپاه خواهد شد و تنش های بزرگ در نظام ایجاد می شود و به همین دلیل حکم حکومتی برای رد نظر شورای نگبهان ضرورت ندارد. سپاه بر اوضاع اشراف دارد و جای نگرانی نیست.

     
  70. جناب آقای نوری زاد این مقاله شما غیر ضرور و دور از دور اندیشی و حتی غیر اخلافی است. خدا میداند چند هزار نفر تا بحال از بی دارویی ناشی از تحریم ها و سومدریت فوت شده اند . در شرایط فعلی باید تنها به فکر نجات جان مردم باشیم .
    روح قربانیان قتل های زنجیره ای شاد و لعنت ابدی بر قاتلین آنها .ولی من شخصا از چشم مادرانی که فرزندشان جلوی چشمشان دارد پر پر میشود خجالت میکشم.
    فرض کنید سوار اتوبوسی هستید در یک جاده کوهستانی در شبی زمستانی. راننده وسط راه سکته میکند هدایت اتوبوس را به چه کسی میدهید به یکی از مسافران دارای گواهینامه پایه یک ولی با سابقه کیفری و جنایت یا به یک آدم عادل و مهربان و فاقد گواهینامه پایه یک؟ الان وقت محاکمه رفسنجانی نیست . یه سری به بیمارستانها بزنید و با دنیای واقعی ارتباط معنی داری بگیرید .

    ——————–

    سینای گرامی
    من کاملا با شما موافقم. مثال اتوبوس شما درست ومنطقی وعاقلانه است. مهم این که آقای هاشمی را راننده اصلی اتوبوس قبل ازسکته از اتوبوس بیرون کرده.
    با احترام

     
  71. مهوّع

    اینک که گاو های معطّر
    در راه انقلاب
    طرح و تپاله می ریزند

    و جغد های قانونی
    با عنکبوت ها
    برنامه می نویسند

    تا دوستانِ جنایت را
    در حلقۀ حمایت گیرند

    و ایستاده ها
    نشسته اند
    و انزوای من
    بوی کاغذ گرفته است

    ای دوست بیا تا صدای بلبل هائی را بشنویم که می گویند در قدیم می خوانده اند

    شعری از یداله رویایی (برگرفته از نوشته هایش)
    “دلتنگی‌ها”
    1347

     
  72. به نظر مرسد در تاریخ از اینگونه اتفاقات به کرات روی داده باشد و افرادی بطور بیمارگونه سعی در تکرار ان دارند

    آلبوم عکس: حذف‌شدگان رقابت ریاست‌جمهوری؛ از رجوی تا رفسنجانی
    http://www.bbc.co.uk/persian/iran/2013/05/130523_ir92_dq_election_pics.shtml

    سکوت

    زمانیکه نازیها کمونیستها را بردند
    سکوت کردم،
    آخر من که کمونیست نبودم.
    هنگامیکه آنها اعضاء اتحادیه های کارگری را بردند،
    سکوت کردم،
    آخر من که عضو اتحادیه نبودم.
    وقتی سوسیالیستها را به زندان افکندند،
    سکوت کردم،
    آخر من که سوسیالیست نبودم.
    لحظه ایکه یهودیها را به حبس افکندند،
    سکوت کردم،
    آخر من که یهودی نبودم.
    و آنگاه که برای بردن من آمدند
    دیگر کسی باقی نمانده بود که اعتراض کند.
    برتولت برشت

     
  73. أما من فكر ميكنم بأيد گفت نميشه مسلمان بود و دروغ نگفت ! ولي ميشه إنسان بود و دروغ نگفت . در إسلام تناقضات زياد داريم و عمل به اين تناقضات يعني دروغ گفتن . إنسان بودن مهمتر إز داشتن إسلام يا مسيحي يا يهودي …. بودن است . كسي كه إنسان است مطلقا دروغ نميگويد . پس بيايد إنسان باشيم و به دنيا نشأن دهيم بيشترين آمار أفراد إنسان سالم واقعي مسلمان هستند . اين بيشتر معني دارد .

     
  74. چندتا ازدیدگاههای سایت کلمه

    دیدم پای نامه آقای هاشمی چند تا دیدگاه بود بد ندیدم بیارم اینجا شاید مفید باشه توتاریخ بمونه:

    ——————-

    حامد

    مدیریت یک مملکت شرح صدر میخواهد که هاشمی بیشتر از همه به تمام معنای کلمه واجد است. خدا مملکت را از شر کوته نظرانی که حتی ائمه اطهار از دستشان آزرده بودند نجات دهد.
    ————
    تو کف اینم که این بشر چقد دلبسته نظامه که با این همه جفا هیجی نمیگه چون هنوزم نمیخواد نظام رو جلوی خودش قرار بده….در حالیکه چه بخواد چه نخواد نظام محوش کرد از صحنه روزگار و جلوش قرار گرفت…الله اکبر که واقعا جز لاینفک نظامه….و چه درست پیش بینی کرد امام(نهضت زنده است تا هاشمی زنده است)

    و چه خودکشی کرد نظام با جدا کردن هاشمی از خودش…..این نظام با این مختصات و ویزگیهاش واقعا نیاز داره به ولایت فقیه…شاید یکی مثل خود هاشمی…..و این یک نقطه ضعف سیستم حکومتی که به شخص وابسته باشه…..
    ———–

    نظام کجاش مقدسه؟ نظامی که قوانینش پدر مردم رو دربیاره و به امثال هاشمی هم اجازه حضور نده نامقدسترین نظام دنیا هست. اگر ملت دست به اسلحه نمیبرن علتش اینهست که شعور و فهمشون از بسیاری از ملت ها بیشتر هست و گرنه عدم تقدس این نظام سالیان سال هست ثابت شده.
    ————–
    ناشناس آشنا

    آقای رفسنجانی به نکته ی مهمی‌ اشاره فرمودند.

    “توصیه می‌نمایم که فرصت تقویت وحدت و همدلی را که در ستادها، میان نیروهای
    معتدل اصلاح‌طلب و اصولگرا ایجاد شد، به عنوان حُسن آغازی برای تداوم این
    حرکت حفظ کنند”

    حفظ همبستگی‌ !

    تشکیلات مردمی را تقویت کنیم.
    ————–
    محمد

    آقای هاشمی صریحا خطراتی که متوجه ایران هست را گفتند .تلویحا اشاره کردند که آقای خامنه ای به مانند بعضی از پادشاهان نالایق با دادن امتیازهایی که چند سالیست شروع شده از قبیل دریای خزر را تقدیم رسیه کردند پولهای زیادی رابه بهانه نیروگاه اتمی به روسیه دادند پروژه های زیادی را که به چینی ها تقدیم کردند و امتیاز خرید تمام اجناس مختلف چینی را به قیمت نابودی کشاورزی و اقتصاد به چین وگذار کردند اکنون هم از دست دادن قسمتهای دیگر کشور در دستور کار آقای خامنه ای قرار گرفته است .وحالا این مردم ایران هستند که باید از خواب بلند شوند و قبل از اینکه کار به جاهای باریکتر برسد جلوی خودکامگی های این فرد دیکتاتور بی عقل را بگیرند .
    —————
    امیر

    آرزو داشتم برخلاف میرزا تقی خان، هاشمی در مقابل زدن رگهاش مقاومت میکرد که نکرد. اینگار این بار آن اتفاق تلخ در حیات ما در حال وقوع است و ما هم ……
    ——————-
    میر همیشه سبز

    متاسفم که گروه اصلاحات با استراتژی درستی وارد نشد چون می بایست آقایان هاشمی و خاتمی هر دو ثبت نام می کردند و در این صورت شورای نانگهبان نمی توانست بهانه ای برای رد آقای خاتمی بیاورد. رد صلاحیت دو رییس جمهور کشور فاجعه بزرگی برایشان بود. در هر حال یکی از ایشان می ماند و دیگری ساپورت می کرد. حیف که این فرصت هم از دست رفت و هرگاه بذر امیدی در جامعه جوانه می زند از بیت عظما جوانه را به آتش کشیده و به خاکستر مبدل می کنند ولی این آتشهای زیر خاکستر به زودی دودمان قدرت شان را بر باد خواهد داد.
    ——————-
    مهدی احمدی

    کار ناتمام سال 88 سال 92 تمام میکنیم فقط همت و شجاعت میخواد

     
  75. فواره چون بلندشود سرنگون شود .

     
  76. با سلام
    حال شما دوستان گرامی
    به قولی هم باید به در زد و هم به تخته
    من با صحبت های دوستان موافقم ولی تا به حال به نقش خودمان در رسیدن به این جایگاه پست فکر کرده ایم.
    کمی هم خود را سنجش کنیم به این فکر کنیم که خودم چه اشتباهی کردم
    سوال مهمتر چه کنیم تا مشکلات کمتر شود و یا دیگر بار پس از رویشی جدید، به جایگاه مشابه این نرسیم.
    به نظرم یکی از مشکلات ما این است که می خواهیم از مسئولیتی که به عهده ماست فرار کنیم همیشه به دنبال ناجی می گردیم و بعد دوست داریم همه کارها را به آن بسپاریم ، به امید خدا درستش کن ، درست خواهد شد و ….
    اما
    منی که یک قطره از این دریای ملتم و
    تا به حال اگر اشتباهی پای بر موری گذاشته ام از کشتن آن آزرده خاطر شده ام و …
    می خواهم اعتراف کنم
    به اینکه من نیز به نوبه خود در همه آن جنایتها سهیم بودم
    آنجا که فریادی را شندیم ولی گفتم از من که کاری بر نمی آید
    آنجا که نقش مترسک را خوب بازی کردم و …
    اشتباه نکنید
    من هرگز به دنبال حرکت های اعتراضی مثل زمان انقلاب نیستم
    دوست دار اعتراض مدنی و مقاومت منفی هستم
    آنجا که ما با نیروی فکر خود ظالم را پس می زنیم و می دانیم که همواره باید حق را بخواهیم
    شاید به نظر شعار می آید ولی به نظر این قطره از دریا، حداقل بدانیم مشکل چیست و در ابتدا چه می خواهیم و …
    من اگر ما نشوم تنهایم
    تو اگر ما نشوی خویشتنی

     
  77. سلام بر شما
    چرا باید همیشه مطالب وب سایت شما با ترس و تهدید همراه باشد. چرا باید همه را تحریب نمود. اگر از اطلاع رسانی و بقولی افشاگری چیزی عاید نشود آیا لازمست؟ سالهاست مردم با رنجها و آلام بسیار مواجهند. مردم ایران و ایران عزیز به مردان بزرگ و کارآمد نیاز دارند تا شکوفا شود و پیشرفت کند. هیچکس از خطا مصون نیست ولی آیا باید فقط خطاها را دید؟ هاشمی ایرادات بسیاری دارد ولی آیا انصافا هیچ نقطه روشنی در پرونده اش ندارد؟ پس چگونه این همه مردم به او دل بسته اند؟( البته اگر مثل برادر حسین و دوستانش انکار کنید و بگویید هاشمی حتی اگر تایید میشد رای زیادی نمیآورد؟)آیا میتوانید نقش بر جسته و اساسی او را در پایان ددن جنگ ویرانگر انکار کنید؟ برای من که در صنعت بوده ام نقش او در ساخت تکمیل و راه اندازی چندین کارخانه بزرگ صنعتی از جمله فولاد مبارکه, پتروشیمی و پیشرفتهای بسیار در دوران ریاست جمهوری وی روشن است. آیا میتوان فراموش کرد که او هموراه به مثابه کنترلر حرکتهای تندروها چه چپ, چه راست, چه اصول گرا, چه اصلاح طلب, چه خط سه و غیره بوده است. آیا فراموش کرده اید که چگونه کسانیکه امروز هاشمی کاندیدای اولشان است میخواستند اعتبارنامه او برای مجلس ششم( اگر درست یادم بیاید) رد کنند؟ و کسانیکه امروز دشمنان قسم خورده هاشمی هستند روزگاری او را از برترینها میدانستند. از جمله زمینیکه خامنه ایی را به جایگاه رهبری نشان.انسانهای بزرگ و موثر یک مشکل بزرگ دارند و آن انسانهای کوچکی ایست که میخواهند بزرگ باشند. دوست عزیز تصور کن ایران بدون هاشمی میشد افغانشستان 15 سال پیش.
    انسانهای کوچک برای اینکه خود را اثبات کنند گاهی از جاده درستی و صداقت خارج میشوند. کینه ایی شده و عقده ایی عمل میکنند. یادم نرفته زمانیکه گنجی نوشته هایش را در باره هاشمی مینوشت و لقب عالیجانب سرخ پوش را به او داده بوده از دو چیز آگاه بودم و آزارم میداد یکی کینه و نفرت در کلام گنجی و دیگری آلت و مهره تخریب هاشمی بودن وی برای اقتدارگران. زمانیکه گنجی پس از رندان طولانی در زمان عید چند روزی مرخصی آمد و در طی آن به خیال خود شجاعت به خرج داد و دویاره بر ضد هاشمی صحبت کرد, دلم برایش سوخت که از آلت دست بون خود بیخبرست. و دلم برایش سوخت که که چگونه آتش کینه زندگی خود و خانواده اش را به منتهای سختی رسانده. بماند که اخیرا کمی تغییر موضع داده است.
    بیاید از داشته های خود درست استفاده کنیم و سرمایه های خود را نسوزانیم. شاید زمان آن رسیده که بجای کاشتن بذر نفرت و کینه و تفرقه, و آبیاری آنها, به دنبال تلاش برای زندگی بهتر و پیشرفت درهمه جوانب آن باشیم. به نظرم زمان آن رسیده تا عقل و منطق را جایگزین احساسات و هوچیگری کنیم این کلید ایران بهتر با مردمی خوشبخی و سر بلند در گیتی است.

     
  78. اقای نوری زاد باید بگویم همه چیر به فهم ودرک جامعه بستگی داره خلایق هرچه لایق….راحت تر ازاین میشه که اگه ناراضی هستید رای ندید همین و بس ..چرا طول وتفسیر

     
  79. من در حدود سی سال پیش به مناسبت شغلم حدود سه سال در کرمان مشغول بکار بودم و به علت سکونت یکی از دوستانم در رفسنجان مرتب هفته ای یک یا دو روز به رفسنجان میرفتم و به علت کوچک بودن شهر و اینکه بیشتر مردم شهر به طریقی فامیل یکدیگرند و یا حد اقل از اوضاع یکدیگر شناخت دارند تا حدی با اقوام اقای رفسنجانی نیز ارتباط پیدا کردم.
    بدون تعصب در مجموع این فامیل را افرادی دیدم که در عین داشتن تعصبات غلط مذهبی مقداری خوی روشنفکری و دوری از کینه جویی را میشد در انها دید.
    نمونه ان دو دختر اقای هاشمی علی الخصوص فایزه که راستی در این چهار سال اخیر تا حدی جبران مافات نموده است.
    حال اقای رفسنجانی نیز به تاسی از دخترش باید ان چه را که راجع به این انقلاب دهشتناک از زمان تشکیل نطفه ان تا به امروز میداند بگوید .مثلا اگر دخالت جاسوسان بیگانه و یا کمک سازمانهای اطلاعاتی شرقی و غربی و یا کنسرسیوم نفت را در به راه انداختن شورش های سال ۵۷ و سپس علل جنگ مرموز و یا حد اقل ادامه غلط ان یا مورد مشکوک گروگان گیری را و سپس کشتار و شکنجه غیر متعارف مخالفان و دگراندیشان مذهبی و غیر مذهبی وسپس نحوه رهبر شدن مشکوک اقای خامنه ای و یا مسافرت مشاور امنیت ملی ریگان درست در اواسط جنگ و نیمه شب به تهران و رسیدن صد در صد مشکوک احمدی نزاد به ریاست را افشا کند.
    میدانم که این کار سخت و طاقت فرساست ولی این تنها راه رو به روی ایشان است چرا که خود در بسیاری از این فجایع دخیل بوده اند.
    اگر چنین کند شاید ملت ایران او را ببخشد و در اینده او را لعنت نکنند.
    راه اقای منتظری را ادامه دهند که به صلاح ایشان است
    با تشکر علی

     
  80. جناب نوری زاد عزیز هاشمی نردبام صعود اقا بودند به بام رهبری واکنون با لگدی نردبام را بر زمین کوبیدند.واین نردبام دیگر برای خودش هم کاری نمی تواند بکند.

     
  81. بعد از انتخابات 88 مقاله جامعی تحت عنوان”چشماندازهای جنبش سبز: طرح دهه چهارم انقلاب اسلامی و گفتمان تعالیِ حکومت کودتا”
    منتشر شد که کامل ترین و جامع ترین تحلیلی هست که تا کنون راجع به ساختار نظام حاکم ارائه شده است.(جالب است که بعد از گذشت 3 سال از انتشار این مقاله در مسایل امروز می توان کلیه پیش بینی های اونرو به چشم دید)
    برعکس تصور عام که در بعضی کامنت ها دیده می شه نظام دارای طرح جامع و استراتژیک هست و تمام کار هایی که انجام میده در چارچوب این طرح مدون هستش. طبق این مقاله کلیه قضایای انتخابات 84، 88، و در نهایت 92 در خدمت طرح حاکمیت یکپارچه که منجر به آغاز دوره رهبری سوم قرار می گیره، هستش. در نتیجه ما نباید به انتخابات دید “پدیده محور” داشته باشیم بلکه باید مسایل را “روند- محور” دنبال کنیم….
    جهت مطالعه به لینک زیر مراجعه کنید
    http://www.kar-online.com/node/2222

     
  82. یک بسیجی آواره غربت هستم با 10 ماه حضور در گردانهای عملیاتی … در مقابل آن جوانمردان بی ریا که در جبهه ها افتخار دیدارشان را داشتم ….خود را کوچکتر از آن می دانم که من هم خود را یک بسیجی بنامم و در مقابل اعمال زشت این بسیجی نمایان سور چران بعد از جنگ …خجالت می کشم که خود را بسیجی بدانم…بارها در دل آرزو کرده ام ای کاش انقلاب نمی شد…امروز کار ما بجایی رسیده است که ترکهای ترکیه ای هم به ما فخر می فروشند و ما ایرانیان را عقب مانده می دانند…در این اندک مجال نیست تا از دست روزگار و حاکمان کشورم ناله کنم…تنها می توانم بگویم درود بر شرافت و عقلانیت شما …شمایی که عملا ثابت کرده اید که از حق گویی و عدالت جویی و اعتراض به ظلم ترسی ندارید…شاگردی شما افتخار من است و شما را یک الگو ی کامل می دانم….اهل چاپلوسی و پاچه خواری نیستم آنچه گفتم صادقانه و از ته دل بود
    خدای آگاه بر همه امور یار و نگهدار شما باد…

     
  83. درست است این اقایان نامبرده الوده به خون و رنج مردم هستند. اما نه فقط اینها و بار بزرگ گناه را بر دوش چند نفر انداختن روش درستکارانه ای نیست. مسوولیت این افراد در این میان بزرگ بوده است ولی انها با دستان خویش تنها نبوده اند. در تمام رنج های فرهنگی این کشور افراد بنامی سهیم بوده اند. مطلب پوزش خواهی نیست. کسی که با جنازه ی هزاران نفر روبروست نمیتوان بر پوزشخواهی نشاندش اقای نوریزاد. تمامیت این دستگاه در پدیده هایی می گردد که بر نام اقای رفسنجانی خلاصه نمی شود و اینیکی و انیکی بیاید تفاوتی ندارد. پذیرش این حگومت در نوع خود یعنی پذیرش جنایت اقای نوریزاد. خود رفسنجانی بدون ان دستگاه هیچکاره است و همینطور اقای خامنه ای و غیره. پذیرش این نظام یعنی توانایی انجام جنایت مهم نیست خاتمی یا خامنه یا رفسنجانی باشد برای امنیت و تداوم بقای این نظام باید از جنازه ی مردم و دستگاههای شکنجه رد شد. من بسیار شک دارم اکثریت مردم نظام اسلامی از هر نوعش را بخواهند و حکومتیان ایران این را میدانند. خیلی ساده بسیایر گرایشات زیستی مردم منطبق بر بر دستورات اخلاقی اسلامی نیست. ما هنوز هنگامی سایت های فردی یا حزبی را باز می کینم. نام کافر و کفر را یا انطباق و تحلیل هایی برا ی دستورات اسلامی می بینیم این چنین درگیری های درونی کنه تنها کشوری را به باتلاقی تبدیل کرده است بلکه این افراد را ناتوان از درک ازادی و اسایش زیستی می کند. نتیجتن اینکه شما از اقای رفسنجانی بخواهید طلب پوزش یا مغفرت کند چه چیزی را حل می کند هنگامی که تمامیت این نظام سرکوب زیستی و فرهنگی مردم را بر ای پایبندی به ان نظام ملزوم می کند؟ هیچ! با پوزش این افراد یعنی رد این نظام. ازینرو است که تمام این حکومتیان بنا به شرایط برخوردها را ممکن و لازم دانسته اند و می گویند باید به شرایط نگاه کرد. ازینروست که شما اگر با جمله ای رونش بگویید من مخلاف این نظام هستم بزرگترین پوزشطلبی را بر این حکومتیان تحمیل کرده اید. اینگونه پوزشطلبی هایی که تاکنون شما مطرح میکنید فقط یک بام و دوهواست و بسیار سطحی. این شاید در روش عدم شتاب شما که هیچ منطقی غیر ناتوانی در روشنی ندارد قابل توجیه کاذب باشد/

     
  84. آقای هاشمی واقعا بزرگوارند که سخنان غیرمنصفانه شما را شنیده اند. شما یک فرصت سخن گفتن داشتید و در آن چنین بی انصافی و ظلم کرده اید. در شگفت ام اگر قدرت هاشمی را داشتید چه می کردید.

     
  85. با عرض سللم غروب جمعه است مدتی است نماز زرا رها کرده ام از همه چیز خسته ام از همه چیز دلم برای نماز تنگ شده است دوست دارم هم اکنون در میان قبایل ناشناخته مکانی دور زندگی می کردم وآنجا فقط نماز می خواندم از مسلمانان خسته سده ام از شنیدن حرفهای تکراریشان خسته ام آری منی که از سال 57 تا سال88ذلخوش به اینها بودم وپیرو.
    هم اکنون آرزو دارم همه اینها خواب بوده باشد و به کوچه های دوران کودکیم برگردم .دوباره ساده شوم باور هایم مثل گذشته باشد دوباره برای مرگ همسایه گریه کنم و اندوخته هایم در باره اسلام همان روزه شیخ حسین مخله مان باشد. چه کسی می تواند اینها را به من برگرداند ؟کدام رییس جمهور؟

     
  86. این کتاب رو می تونید از اینجا دانلود کنید:

    http://renani.ir/Assets/Files/The_Political_Economy_of_Iran_Nuclear_Dispute.pdf

     
  87. کتاب دکتر رنانی را از اینجا دانلود کنید:
    http://renani.ir/Assets/Files/The_Political_Economy_of_Iran_Nuclear_Dispute.pdf

     
  88. با سلام

    همه این ماجراهای آمدن و رد صلاحیت شدن رفسنجانی فقط برای این بود که تیم احمدی نژاد با رد صلاحیت شدن مشایی کیش و مات بشوند (رفسنجانی معمار اصلی این رژیم رد صلاحیت میشود چه برسد به مشایی که فقط از اقوام نزدیک احمدی نژاد است ) و بس. اوضاع مردم و مملکت هیج فرقی نخواهد کرد بلکه بدتر هم خواهد شد امیدوارم مردم دست اینها را خونده باشند . با تشکر از جناب نوریزاد

     
  89. علی اکبر ابراهیمی

    تنها راه باقی مانده برای خامنه ای:
    مشایی و احمدی نژاد شاخه انحرافی شماره دو و در واقع بازیچه و فریب خورده و بی گناه اما طماع بوده اند. شاخه انحرافی اصلی و اول که ام الفساد است, راست افراطی و سران آن بوده اند.
    اگر خامنه ای جرات تودهنی زدن به حلقه اطرافیان تند روی خود بواسطه تایید صلاحیت رفسنجانی و سینه سپر کردن در مقابل تبعات این تصمیم را داشته باشد, خوب نقشه ای کشیده است و دیگر نیازی به سو استفاده از احمدی نژاد و دیگر جوانان ایران و گمراه کردن ایشان و دعوتشان به شرک نخواهد داشت,
    و تنها راه باقی مانده برای وی توسل به فاجعه سیاسی نخواهد بود و مجبور به تحمیل تبعات آن فاجعه بر سپرهایی همچون مردم و مملکت و گذار به دمکراسی و …. نخواهد شد.
    براستی خامنه ای چگونه موجودی بوده است که آخر عاقبتش چنین شده و “هاشمی رفسنجانی کیست” که عاقبت بخیر شده است؟

     
  90. درود به اقای نوری زاد عزیز بله تنها راه دل داری مردم همان معذرت خواهی کردن است و خود را به قانون سپردن اقای رفسنجانی //// اقای رفسنجانی باید بگویید چرا در دستگاه تشخیص مصلحت هستد در صورتی که بدرد مردم نخورده است و فقط به درد رهبری میخورد چه سودی تشخیص مصلحت نظام برای مردم داشته است یکی از انهایی که هشت سال جنگ ایران و عراق کش داد همین اقا بوده است //// حال سر نماز بشین گریه کن به هیچ دردی نمیخورد درد من جوان ونسل من فقط یک چیز معذرت خواهی از مردم ستم دیده ولی اقای هاشمی رفسنجانی ما مردم صبور و مهربانی هستیم دوست نداریم دستمان به خون کسی الوده شود اگر روزی شما و اقای خامنه ای را بگیرم به قانون میسپریم و طلب بخشش را جویا میشویم چون ما باگزشت هستیم چون ما ایرانی هستیم فکری به حال خودت کن تا دیر نشده است همان گونه به اقای خامنه ای گفتیم تا نفس میکشید تا زنده هستید از کار کناره گیری کنید و خود را به قانون بسپرید تا ایران به لجن کشیده نشود به شما همین را میگوییم تا زنده اید فکری بکنید فردا دیر است همین حالا

     
  91. ممنون از وب سایت

     
  92. شاه کج‌کلاه ، رفته کربلا !؟

    ردّ صلاحیت کسانی‌ از جمله آقایان رحیم مشائی و هاشمی رفسنجانی از کاندیدا شدن در انتخابات رئیس جمهوری ایران؛ من را به یاد این روایت تاریخی انداخت. گویند در زمان ناصرالدین شاه برای اینکه قدر قدرتی‌ شاه و حضور تمام قد او در صحنه احساس شود؛ بنام او عرضه‌ای یا حکمی می‌آمد. مثلا وقتی‌ به کربلا برای زیارت می‌رفت نان منی یک قران گران می‌شد. مردم اعتراض می‌کردند و می‌خواندند: شاه کج کلاه، رفته کربلا – نان شده گران، یک من، یک قران. وقتی‌ شاه از زیارت عتبات بر می‌گشت دوباره با فرمان او نان به قیمت اول بر می‌گشت. حالا آیا باز هم چشم‌ها باید در انتظار “حکم حکومتی” باشد!؟

    من فکر نمی‌کنم، باید عجله کرد. اصلا جای نا امیدی نیست چون در صحنه مبارزه، ترس برادر مرگ است. اصلاح طلبان با اجماع تاریخی‌شان از خاتمی دعوت کرده و هاشمی رفسنجانی را کاندیدا کردند، و بر این اجماع به عنوان سکوی پرش می‌ا یستند. بازی و مبارزه در صحنه رسمی‌ سیاست بر خلاف صحنه خیابان آن‌هم در هزاره سوم و قرن ۲۱ امّ، پیچیده است و صبر ، تعقل، و پیگیری می‌طلبد. مطالبه انتخابات آزاد به عنوان حق شهروندی، برای سربلندی ایران، جمهوریت درونی‌، و تعامل بین‌المللی در خدمت منافع ملی‌؛ درخشان‌ترین خواسته ماست. در حین پیگیری این خواسته از این چاله و چوله‌ها و موانع در راه نه بیم داریم و نه تسمه می‌برانیم. اگر حتی این یک شکست موقت سیاسی برای اصلاحات و اصلاح‌طلبان است ولی‌ یک پیروزی اخلاقی‌ برای اپوزسیون مترقی، نافی خشونت و مسئول است، و مطمئنم به پیروزی سیاسی منجر خواهد شد. راه پیشبرد دموکراسی را در کشور های غربی و آسیای خودمان نگاه بکنیم، و ملتفت می‌شویم که پیگیران مشی مسالمت، اصلاحات، و رفرم با یک دست اندازی؛ به انقلاب و یا خشونت نگرویدند. برای حل مشکل درون به سراب اعمال قدرت برون امید نبستند. زمان فا تحه‌خوانی نیست و زمان تبدیل چالش به فرصت است.

    در ۷ سال پیش در نوشته‌ای کوتاه در “ایران امروز” روی به رهبر جمهوری اسلامی؛ سوال کردم: آقای خامنه‌ای، مظفرالدین شاه؛ یا محمد علی‌ شاه؟ حال نیز سوال را تکرار می‌کنم و به عنوان شهروند ایرانی وظیفه اپوزسیون و رهبر را نیز یاد آور می‌شوم. روزگار نظارت‌های استصوابی و شورای نگهبانی در عصر ارتباطات در ایران با ۸۰ % جمعیت با سواد به سر رسیده. زمان به رسمییت شناختن اصل “میزان رای ملت است” در کردار؛ رسیده است. ایران متعلق به همه است و بد و خوبش مال ماست. همه و نه فقط برخی‌، در برابر قانون مساوی و پاسخ گوی هستند.جمهوریخواهان رفرمیست دموکرات عرفی؛ بر خواست‌های خود پای می‌فشرند. به قانون گرایی احترام می‌گذارند. و وظیفه مسئولین و حاکمیت جمهوری اسلامی را در این زمان خطیر که ملت ما تشنه حل مشکلات کمر شکن درونی‌ و تعامل بینلمللیست؛ گوشزد می‌کنند. اگر ایران به جز ویران سرا نیست، من این ویران سرا را دوست دارم.

    جنبش سبز، اصلاح طلبی، و دموکراسی خواهی ایران؛ از این چالش سر بلند بیرون خواهد آمد.

    علی‌ شاکری
    ۲۱ ماه می ۲۰۱۳- کالیفرنیا – آمریکا

     
  93. درود آقای نوریزاد عزیز
    می دونم که به درمیگی دیواربشنفه. می دونم که آقای رفسنجانی اگه بخواد به اون سمتی که شما می خوای بره ولب واکنه اول پته خودش وبعد پته انقلاب رو باید بریزه رو آب اینم می دونم که توداری خیرخواهی می کنی ومی خوای آخرتشو آباد کنی اما اینم آیا می دونی که یه دنیای نیمچه آباد خیلی خیلی خیلی خیلی بهتره ازآخرت آباد آباد آباده برای بعضیا؟ بهمین دلیل بهت می گم : خوب گفتی اما انتظارنداشته باشد ازپشت این دری که بهش می زنی صدایی بشنوی. کسی اون طرف نیست. اهل اون خونه کوچ کردن رفتن. اینجا ایرانه دوست من قربون اوشکل ماه متفکرت برم
    باین نکته ها دقت کن ببین هاشمی کسی هست که یهو بیاد وسط ؟

    در ایران…
    تو دستشویی فکر میکنند،
    تو حمام اواز میخوانند،
    سر کلاس میخوابند،
    تو رختخواب تلفن حرف میزنند،
    … … موقع درس خوندن بازی میکنند،
    موقع رانندگی اس ام اس میدن،
    به کسی که ازش متنفرن ” چشم “میگن ،
    باکسی که دوستش دارن دعوا میکنن ،
    موقع تی وی دیدن فیسبوک رو چک میکنند،
    موقع فیسبوک چک کردن غذا میخورند،
    موقع خواب بیدارند،
    موقع بیداری خوابند،
    سر کار روزنامه میخوانند،
    و اوقات فراغت کار میکنند!!!

     
  94. من فکر نمی کنم که هاشمی از اول فرد دیندار قوی ای بوده باشد. دست او در تمام //// 34 سال گذشته بوده است. اگر جنگ طولانی شد، اگر جوانان کشته شدند و زیرساخت ها از بین رفت، اگر روشنفکران به زندان افتادند و حذف شدند و ما امروز شخص لایقی برای اداره حکومت نداریم، اگر پارتی بازی و اختلاس و رشوه و … رواج یافت، اگر گرانی شد، اگر امروز اختناق داریم، اگر .. همه اش به خاطر هاشمی است. او دین و ظاهر دینی اش را ابزاری برای حکومت کرده است. پس آقای نوری زاد “سخن به خاک نیفکن” چرا که او مست است.

     
  95. نمی دانم چه بگویم فقط اینو می دونم که مسلمونی با خیلی چیزای بد تو این انقلاب پیوند خورده. می پرسم میشه آیا مسلمون بود ودروغ نگفت؟
    به من کمک کنید آقای نوری زاد
    واقعا میشه؟

    —————-

    میشه دوست من
    باورکنید میشه

    .

     
  96. با درود
    واقعا ما مردم چقدر درمانده شدیم که امید بستیم به آقای هاشمی //// شک نکنید که اگر ریس جمهور هم بشود و علاف و علوفش به راه باشد موجب تقویت هر چه بیشتر این نطام عنکبوتی می شود منتهی با ظاهری بزک کرده وعوام فریبانه تر ! این نظام ماهیتش را کاملا عریان کرده که برای رای و خواست مردمی که صاحب اصلی این سرزمین هستند هیچ ارزشی قایل نیست و بلاخره منجر به شورش عمومی میشود مشکل اینه کاردی که به استخوان رسیده برچسب اسلامی داره اول باید جعلی بودن این برچسب برای عوام روشن بشه که بازهم متاسفانه عوام عاشق 4550 تومان هم کم نداریم ! یعنی از سریز دزدی های ثروت کشورمان به ما می دن و چند برابرش هم پس میگیرند ! این یارانه فقط باعث بیکاری و تنبلی روستاییان شده یعنی تعطیلی تولید ! و سرعت در تولید مثل !!

     
  97. نظر دهندگان محترم
    دیگر برای به ظاهر مروجین دینی و دین مدارانی چون آقای علی خامنه ای و علی اکبر بهرمانی (ملقب به رفسنجانی) وکلیه آخوندها از چپ و راست و میانه رو و اصلاح طلب و عمامه سیاه و عمامه سفید و آخوند های بی عمامه مانند علی مطهری و حسین شریعتمداری (فردی که منتصب و یکی از حلقه های اطراف آقای خامنه ای است که با افتخار و لذت دروغ میگوید و شکنجه کردن مردم برایش افتخار است) و توکلی و عسگر اولادی خلاصه هر فردی که نجات بشریت را در رژیم ولایت مطلقه فقیه میداند خیلی دیر شده است که به جامعه بشری بازگردند . اینان در این 34 سال اخیر نه تنها ایران و ایرانی را به فلاکت کشاندند بلکه چنان با حرص و ولع و امیال دنیوی به دین اسلام و مذهب شیعه ضربه زده و خیانت کرده اند که اگر از روی خرد و بدون تعصب مذهبی بنگریم ، دیگر نه راه برگشتی برای دین گذاشته اند و نه برای خودشان.
    به امید روزی که عقل و خرد و اندیشه در همه ما ایرانیان به حد اعلا برسد تا فرهنگ سکولاری (جدائی دین از دولت) در فرهنگمان نهادینه شود و دولتی منتخب مردم و برای مردم و پاسخگو به مردم را برپا کنیم.
    آرش

     
  98. فاطمه ناصری

    تقدیم به زنان دربند سرزمینم:

    جای دستبند به دستان گلی می سوزد

    جرم ، ریحانه شدن

    عادل عدلیه مان

    دیو دیوانگی و زنگی مست

    دیو دیوانه به من می خندد

    گل هرجایی پست

    او به من می گوید

    و نگاهش همه شلاق ندامت بر دل

    می کنم باز دهان

    دست پنهان اما، می کند خاموشم

    – تو چه خواهی گفتن؟

    طاقتت طاق شده ست، از شنیدن به درشت؟

    یا هراسیدن بر باد رقصیدن آن نیمه لچک

    که کمی پوشانده سرخی صورت زرد؟

    به که خواهی گفتن؟

    این همه تاریکی ، به کجا راه برد پرتوی تو؟

    ضربه چکش خشم ، می کند بیدارم

    بازهم محکومم

    به هزاران سال تبعید به غاری به سکوت!

    زیر این چکمه ی سنگین سیاه

    نرم نرم خواهم مرد

    نیک می دانم اما

    نرگسان ، در خزان و سرما

    سر فرا می آرند

    می شوم شبنم سرخی به گلوی فردا

    حرف را خواهم زد!

    درد را خواهم گفت!

     
  99. جمهوری خواهی

    عطای حماسه‌ی سیاسی را به لقائش بخشیدند
    چهارشنبه ۱ خرداد ۹۲

    اعلام رسمی نام کاندیداهایی که صلاحیت‌شان از سوی شورای نگهبان احراز شد آشکار کرد که در نهایت، تصمیم‌گیران اصلی، هزینۀ حضور هاشمی رفسنجانی را سنگین‌تر از هزینۀ حذف او ارزیابی کردند. صف‌آرایی نیروهای اصلاح‌طلب پشت هاشمی رفسنجانی، فعال شدن شبکه‌های اجتماعی‌ای در وقایع سال ۸۸ قدرت آزادیخواهان را در کشور به رخ اقتدارگرایان کشیده بودند، موضع‌گیری صریح برخی از اصولگرایان مانند علی مطهری به نفع هاشمی، پشتیبانی بسیاری از روحانیون کشور از وی و امیدی که فضای کسب و کار به بازگشتِ وی به صحنه بست باعث شدند که در اولین آزمون سیاسی کشور پس از انتخابات ۸۸، اقتدارگرایان عطای حماسه‌ی سیاسی را به لقایش ببخشند و پیش از حضور مردم در صحنه بخواهند تکلیف انتخابات را روشن کنند.

    پیامی آشکار، چشم‌اندازی نامعلوم

    فارغ از آنکه در روزهای آتی با دخالت یا عدم دخالت آیت‌الله خامنه‌ای این صحنه بار دیگر شاهد تغییر و تحول ناگهانی شود یا نه، یک امر از همین امروز روشن است و آن اینکه هر چند اقتدارگرایان نمی‌دانند چه می‌خواهند اما آنچه را که نمی‌خواهند به خوبی می‌دانند و آن واگذار کردنِ انتخابات به آراء مردم است.
    از همان انتخابات نظام پزشکی می شد حدس زد که خط و مشی‌ای که اقتدارگرایان برای انتخابات‌های پیشِ رو یعنی انتخابات شوراهای شهر و روستا و یازدهمین انتخابات ریاست جمهوری برگزیده‌اند چه سمت و سویی دارد. با حذف گسترده‌ی نامزدهای اصلاح‌طلب برای شوراهای شهرهای بزرگ که تهران و اصفهان دو نمونه‌ی بارز آن هستند، این گمان تقویت شد که بنا بر آن است که انتخابات ریاست جمهوری نیز پیش از برگزاری‌اش تعیینِ تکلیف گردد. فاطمه هاشمی در گفت‌و‌گویی با سایت جرس، به تلاش‌هایی اشاره می‌کند برای وادار کردن پدرش به انصراف. انصرافی که بارِ سنگینِ ردّ صلاحیت را از دوش شورای نگهبان بر می‌داشت. عملی که هاشمی آن را با خیانت و دروغگویی به مردمی مترادف دانست که به وی اعتماد کرده و از او خواسته‌اند که وارد این کارزار شود. به این ترتیب پروژه‌ای که پیش از این نیز در سرمقاله‌های کیهان و رسانه‌های وابسته به نیروهای اطلاعاتی و امنیتی و همچنین برخی سایت‌های منسوب به سپاه پاسداران رقم خورده بود، به عنوان آخرین تیرِ ترکش برای ممانعت از حضور هاشمی در انتخابات تنها گزینه‌ی باقیمانده تشخیص داده شد و به اجرا در آمد.

    آنچه در این میان در پرده‌ی ابهام باقی می‌ماند خواسته‌ی اقتدارگرایان است از یک چنین دخل و تصرفی در روند انتخابات. اگر سناریوی خودکشی دستجمعی اقتدارگرایان را از حدس‌ها و گمان‌های‌مان کنار بگذاریم باید اذعان کنیم که در شرایط فعلیِ کشور نمی‌توان انگیزه‌ی روشنی را برای احراز نکردنِ صلاحیت هاشمی رفسنجانی ترسیم کرد. همه می‌دانیم که اگر در ماه‌های آتی مذاکرات هسته‌ای کشور به سرانجامی نرسد که مطلوب کشورهای ۱+۵ است، فشارهای مالی و سیاسی بر کشور چند برابر خواهد شد. صحبت دیگر از برنامه پول در قبال غذا نیست، بحث بر سر مسدود کردن دارایی‌های کشور است در خارج؛ بحث دیگر بر سرِ همه‌ی گزینه‌ها نیست، صحبت از اسکورت کردن نفتکش‌ها در خلیج فارس است و ممانعت عملی از فروش نفت توسط ایران؛ بحث بر سرِ تورم به دلیل افزایش یارانه‌ها و بالا رفتن روزمره‌ی حجم نقدینگی نیست؛ صحبت از افزایش سرسام‌آور قیمت‌هاست به دلیل کمبود کالا.

    از حماسه‌ی اقتصادی به تراژدی اقتصادی

    پروژه‌ای که پیش از این نیز در سرمقاله‌های کیهان و رسانه‌های وابسته به نیروهای اطلاعاتی و امنیتی و همچنین برخی سایت‌های منسوب به سپاه پاسداران رقم خورده بود، به عنوان آخرین تیرِ ترکش برای ممانعت از حضور هاشمی در انتخابات تنها گزینه‌ی باقیمانده تشخیص داده شد و به اجرا در آمد.

    به تمامی این دلایل و ده‌ها و صدها عامل دیگری که این روزها بارها و بارها در تمامی رسانه‌ها از آنها صحبت می‌شود، با ردّ صلاحیت هاشمی رفسنجانی نه فقط تکیف حماسه‌ی سیاسی که سرنوشت “حماسه‌ی اقتصادی” نیز از هم اکنون تعیین شده است. شاید مسیری را که نیروی سیاسی‌ای همچون حزب مؤتلفه در یکسال و نیم اخیر طی کرد تا دیدگاه‌های برخی از مهمترین اعضایش را به سوی پشتیبانی از هاشمی سوق دهد بتوان به عنوان بهترین نشانه از تأثیری دانست که انتخاب هاشمی می‌توانست بر وضعیت اقتصادی کشور بگذارد. نزدیک شدن دیدگاه‌های این جمعیت که یک دست در تجارتِ کلان کشور دارد و دستی دیگر در بالاترین سطوح قدرت سیاسی با هشدارهای ساکت‌نشدنیِ اسدالله عسگراولادی در زمینه خطر گسترش فقر و قحطی آغاز شد و به لزوم یافتنِ یک راه حل سیاسی برای خروج از این وضعیت ادامه پیدا کرد. اهمیت تذکرهای متعدد عسگراولادی را زمانی می‌توان به درستی سنجید که بدانیم او در عین حال اولین کسی است که از گسترش تجارت با چین نفع می‌بَرَد. به عبارت دیگر از منظر انتفاع شخصی او آخرین تاجری بود که قاعدتاً باید از گسترش تحریم‌های غربی که اقتصاد کشور را به نحو روزافزونی به تجارت با چین وابسته کرده‌است شکایت می‌کرد.

    تصمیم شورای نگهبان در بیرون گذاشتنِ هاشمی از صحنه‌ سیاست، به اعتماد این بخش از جامعه که چرخ اقتصادی کشور را در اختیار دارد شدیداً لطمه خواهد زد و به مشکلات عدیده‌ی امروزی، خروج بخشی از سرمایه‌ها از کشور و سوق پیدا کردن بخشی دیگر را به سوی فعالیت‌های اقتصادی غیرمولد اضافه خواهد کرد و حماسه‌ی اقتصادی را به تراژدی اقتصادی مبدل خواهد ساخت.

    با اینهمه این عسگراولادی بود که با سخت‌ترین واژگان نسبت به سیر قهقرایی اقتصاد کشور هشدار داد و آن را به درستی نتیجه‌ی به بن‌بست رسیدن سیاستی دید که علیرغم تحریم‌ها همچنان بر ادامه‌ی مسیرش اصرار می‌ورزید. رویکرد مسئولانه‌ی اسدالله عسکراولادی از سویی به یاران سیاسی‌اش در مؤتلفه که از عملکردهای غیرقابل پیش‌بینیِ احمدی‌نژاد نیز به ستوه آمده بودند شهامت ابراز نظرهای سیاسی را به نفع رهبران جنبش سبز داد؛ و از سوی دیگر همکاران وی را در اطاق بازرگانی که آنها نیز از نرسیدن سهمِ صنعت از یارانه‌ها عاصی بودند وادار به ابراز نظر سیاسی کرد و نهایتاً به پشتیبانی از هاشمی رفسنجانی هدایت نمود.
    شکی نیست که تصمیم شورای نگهبان در بیرون گذاشتنِ هاشمی از صحنه‌ سیاست، به اعتماد این بخش از جامعه که چرخ اقتصادی کشور را در اختیار دارد شدیداً لطمه خواهد زد و به مشکلات عدیده‌ی امروزی، خروج بخشی از سرمایه‌ها از کشور و سوق پیدا کردن بخشی دیگر را به سوی فعالیت‌های اقتصادی غیرمولد اضافه خواهد کرد و حماسه‌ی اقتصادی را به تراژدی اقتصادی مبدل خواهد ساخت.

    منتقدانی به گستردگی یک نظام

    دستگاه مخالف‌ساز جمهوری اسلامی ایران در چند سال اخیر با شتاب روز افزونی به کار مشغول بوده‌ و اینک با ردّ صلاحیت هاشمی به بالاترین راندمان خود دست پیدا کرده است. حالا دیگر این فقط نیروهای سیاسی‌ای که سی سال آزگار از بازی سیاسی کشور بیرون گذاشته‌بودند نیستند که متقاضی قواعد و قوانین روشن و دموکراتیک برای انتخابات می‌باشند. اکنون دیگر این کنشگران و فعالان جنبش سبز نیستند که تقلب در انتخابات را مقدمه ‌و مؤخره‌ی استبداد به شمار می‌آورند و خواهان پایان دادن به وضعیتی هستند که چنین عملکردهایی را ممکن می‌سازد. بلکه نیروهای منزلتی‌ای چون روحانیون نامداری که از نامزدی هاشمی دفاع کردند نیز به این جمع پیوسته‌اند و صاحبان سرمایه و تجار و کارآفرینانی که هرگونه بازیابی رونق در فضای کسب و کار و به ویژه تولید را در گرو جلوگیری از مداخلات نهادهایی چون شورای نگهبان و نیروهای نظامی و امنیتی خفیه به شمار می‌آورند. پرسش مهم برای طرفداران مشی اصلاحی و مسئولیت حیاتی آنها در قبال کشور آن است که تلاش کنند این جمع گسترده‌ی منتقدان را به نیرویی سیاسی مبدل سازند.

     
  100. آنجا كجاست؟ كه منطق تقليد است
    كتاب دكور است؟
    آزادي ميدان است، جمهوري خيابان است، استقلال تيم است،
    شعار آسان است، شعور ناياب است، پينه هاي دست عار است،
    پينه برپيشاني افتخار است، دروغ حلال است ، شادي حرام است،
    اعدام اصلاح فساداست، دانا افسرده است، نادان كامياب است،
    درد مردم بي درمان است، ريا ايمان است،
    ايمان براي نان است،

     
  101. ازکتاب دکترمحسن رنانی

    آقای دکترنوری زاد درود به شما که صادقانه و بدون واهمه سخنانی استخوان سوز را با فردی مثل آقای هاشمی درمیان گذاشته اید باید بگم که من شما را باورمی کنم که اگر با آقای خامنه ای هم روبروشوید همینها را بهایشان خواهید گفت بخاطراین که شما با خدا معامله بسته اید وازکسی باک ندارید باک آن کسی داره که برای خودش سوروساتی می خواد. داشتم بکتاب آقای دکترمحسن رنانی نگاه می کردم دیدم آدمهای دلسوز چقدر زیادند اما کسی به فریادشان توجهی نمی کنه. چند ورق اول این کتاب را برای شما به ارمغان می فرستم

    مقدمه

    این کتاب، گزارشی نگران کننده از پیش بینی آینده نفت )یعنی آینده ایران و
    خلیج فارس( و تفسیر متفاوتی از

    مناقشه اتمی ایران و نقش غرب در آن است. بازگویه طرح احتمالی ای است که
    غرب و بویژه آمریکا از

    طریق دمیدن در تنور مناقشه اتمی ایران، برای رهایی تمدن غرب از
    گرفتاریهای تاریخی خودش، دنبال

    می کند. تدوین اولیه این کتاب هشت سال پیش )در سال ۴۲۳۱ ( آغاز شد و بسط
    ها و بازنویسی های آن در

    زمستان ۴۲۳۱ و بهار ۴۲۳۱ انجام شده است. آنگاه یک بار دیگر در بهار و
    تابستان ۴۲۳۱ اطلاعات آن بهنگام

    برای چند نفر از مقامات ارشد جمهوری اسلامی » فقط « سازی شده و سرانجام
    متن نهایی آن در مهر ۴۲۳۱

    ایران ارسال شده است.

    آنگاه که این کتاب را تدوین می کردم آگاهانه پیش بینی هایم را با اندکی
    نمک بدبینی همراه

    می کردم. هدفم این بود که این نگرانی های بدبینانه را به مقامات کشور
    منتقل کنم، تا شاید به فکر بازبینی در

    چیدمان اولویت های ملی بیفتند. اما اکنون که به آن پیش بینی ها می نگرم
    درمی یابم که بسیار محافظه کارانه اند.

    یعنی نه تنها برخی از پیش بینی های جسورانه آن که برای یک افق بیست ساله
    بوده هم اکنون محقق شده – –

    است بلکه حتی در برخی حوزه ها پیش بینی من از واقعیت عقب مانده است. به
    دیگر سخن: واقعیت بسی

    سریع تر و نگران کننده تر از آن چه پیش بینی شده در حال رخ دادن است.
    یعنی سرعت تحولات دنیای واقع، از

    ۱ اقتصاد سیاسی مناقشه اتمی ایران/ محسن رنانی

    قدرت تخیل ما نیز پیشی گرفته است. این خود نشانه ای از این است که دنیای
    مدرن دارد وارد مرحله تکینگی ۴

    می شود. و تکینگی )بخوانید: تَکینِه گی( یعنی وضعیتی که نه بازگشت به
    گذشته ممکن است و نه پیش بینی

    دقیق آینده. شوربختانه اما، هنوز ما خوابیم و اگر بیداریم به غوغاهای
    خودساخته مشغولیم و آنچنان در خویش

    و مسائل دون پایه خویش سرگردانیم، که فرصتی برای شنیدن و دیدن واقعیت
    نمانده است. و بازنده، فردی و

    زیست کند اما اندیشه اش در انجماد » تکینه شونده « نظامی و جامعه ای است
    که در دنیای تحولات لحظه ای و

    تصورات گذشته باقی مانده باشد.

    نوشتم، ترس از واقعیت هولناکی که خموشانه دارد محاصره مان می کند؛ » از
    ترس « من این کتاب را

    منتشر می کنم، ترس از این که دیر شده باشد و تازه عده ای گریبان چاک کنند
    که زود » با ترس « و اکنون نیز

    بود. اما می دانم که زمان انتشار آن اکنون نیز دیر شده است. من این کتاب
    را برای دلم و به امید کمک به

    بهروزی ملتم نوشتم و به امید اثر گذاری بر سیاست های جاری ایران در حوزه
    مناقشه اتمی، آن را فقط برای

    صبر کردم. اکنون که دریافتم پافشاری بر تداوم مسیر گذشته » پنج سال «
    برخی مقامات کشورم فرستادم و

    همچنان پای برجاست و هنگامی که دریافتم پیش بینی های به ظاهر جسورانه من
    در این کتاب، بسیار

    محافظه کارانه تر از تحولات دنیای واقع بوده است و فرصت های ما با سرعت
    بیشتری روبه پایان است، تصمیم

    به انتشار عمومی آن گرفتم. و البته جبران چند سال عمری که من بر سر تدوین
    این کتاب نهادم تنها زمانی

    خواهد شد که این کتاب تاثیری هر چند اندک بر روند پرهزینه و فرساینده
    سیاست های ما بگذارد. و البته دو

    سه سال عمر من کجا و سرمایه های انسانی و اجتماعی ملتی بزرگ کجا که به
    شتاب در حال تخریب است؟ و

    دو سه سال عمر من کجا و عرق شرم کارگران و کشاورزان و زحمتکشان و
    شهروندان ما کجا که روزبه روز

    در زیر فشار یک اقتصاد بی ثبات و تفتیده در تورم و فرسوده در رکود، شکسته
    تر می شوند؟ و امروز اقتصاد ما

    هیچ راه حل اقتصادی ندارد. اقتصاد ما در بن بست سیاست به دام افتاده است
    و سیاست ما نیز در دام مناقشه

    اتمی زمین گیر شده است.

    عجیب است، ملتی که در ناصبوری در امور سازنده و طرح های بزرگ و برنامه
    های جمعی، شُهره

    است، در از دست دادن فرصت های تاریخی خود چقدر صبور است. عجیب است، نظام
    سیاسی ای که همه

    نظام های دیگر را محکوم و مطرود می داند، چقدر به راحتی فرصت های تاریخی
    را به آنان واگذار می کند.

    عجیب است، جامعه ای که نخستین پارلمان آسیا را تاسیس کرده است، هنوز پس
    از ۴۴۱ سال نمی داند چگونه

    در تصمیمات بزرگ و تاریخی، عقل جمعی را به کار گیرد. عجیب است، مردمی که
    متوسط بهره هوشی شان

    1 .singularity

    مقدمه ۳

    » هوش زیر متوسط « ۳۱ است )در مقایسه با دامنه نرمال ۰۱ تا ۴۱۰ ( و در
    طبقه ملت های دارای ۴ قرار می گیرند،

    ملت دنیا می دانند و از تکرار این باور فریب لذت می برند و غِرّه می شوند
    و با همین خود » باهوش ترین « خود را

    فریبی، پی در پی فرصت های تاریخی را به ملت های رقیب واگذار می کنند ۳ .

    اکنون که در آستانه انتخابات ریاست جمهوری یازدهم هستیم صرف نظر از این
    که چه کسی و از

    » چرخش بزرگ « چه جناحی ریاست جمهوری را به دست گیرد باید زمینه های فکری
    و روانی لازم برای یک

    را در سیاست خارجی مان فراهم کنیم. بنابراین هم نیاز است که سیاستمداران
    خودشان را به لحاظ روانی آماده

    است تا » چرخش بزرگ « کنند و هم لازم است مردم کشورمان را از نظر فکری
    توجیه کنیم که اکنون زمان

    نشویم. ایران عزیز کشتی ای است که » بحران بزرگ « از دست نرود و به زودی
    گرفتار یک » فرصت بزرگ «

    همه ما بر آن سواریم و صرف نظر از نژاد و مذهب و اختلافات سیاسی مان همه
    باید به نجات آن از گردابهای

    است به سیاستگذاران ارشد و به کاندیداهای ریاست » فوری « حائل بیندیشیم.
    این کتاب، کمکی فکری و

    جمهوری که به کمک ایده های آن، شرایط حساس امروز کشور را برای مردم روشن
    کنند و زمینه های

    فکری لازم را برای برون رفتن از بن بست کنونی کشور فراهم کنند.

    وقتی در تابستان ۴۲۳۱ برای آخرین بار کتاب را بازبینی و بهنگام سازی
    کردم، تصمیم گرفتم آن را

    فقط برای پنج نفر از مقامات کشور ارسال کنم. گمانم این بود که هشدارهای
    این کتاب آن چنان جدی و

    تکان دهنده است که به زودی موجب بازنگری در سیاست های ما در حوزه مناقشه
    ی اتمی خواهد شد. گمان

    می کردم که اگر مطالب کتاب انتشار عمومی نیابد، دست مقامات کشور برای جدی
    گرفتن هشدارها و استفاده

    از ایده های آن بازتر است. بنابراین در مهرماه ۴۲۱۳ همکار و دوست فرهیخته
    ام آقای دکتر محمدرضا بهشتی

    )استاد گروه فلسفه دانشگاه تهران( تقبل زحمت کردند که نسخه ی مربوط به
    چهار تن از مقامات را به دستشان

    برسانند. ایشان در همان مهرماه ۴۲۳۱ شخصا به دیدار تک تک آن مقامات رفتند
    و ضمن بیان پیام اصلی کتاب،

    نسخه ای از کتاب را )به انضمام نامه ی من( حضوری تقدیم کردند. نسخه ی
    پنجم که متعلق به آقای رئیس

    فردا با « جمهور بود را نیز شخصا تحویل آقای دکتر فرهاد رهبر )رئیس
    دانشگاه تهران( دادم و ایشان گفتند

    .» رئیس جمهور جلسه دارم و حضوری تحویل شان می دهم

    اکنون نزدیک به پنج سال از آن زمان می گذرد اما این نویسنده هیچ
    بازخوردی، حتی در حد یک

    اعلام وصول کتبی، از دفتر هیچ یک از مقامات یاد شده دریافت نکرده است.
    چندماه پیش یکی از نمایندگان

    1 . dull normal

    ۳ . درباره بهره هوشی ایرانیان در فصل چهار همین کتاب توضیح داده شده است.

    ۸۲ اقتصاد سیاسی مناقشه اتمی ایران/ محسن رنانی

    خوانده بود از طریق مرکز » خبر آنلاین « محترم مجلس که وصف این کتاب را
    در مصاحبه ۳۳ تیر ۰۴ من با

    پژوهش های مجلس تماس گرفت تا نسخه ای از آن را دریافت کند. گفتم نسخه ای
    از آن را در ۴۲ مهر ۴۲۳۱

    تحویل دفتر ریاست مجلس داده ایم. یک کپی از همان بگیرید، اما ایشان هر چه
    در دفتر ریاست مجلس

    جست، کمتر یافت.

    اما سخن کلیدی این کتاب چیست؟ این کتاب می گوید رفتاری که غرب در دوازده
    سال اخیر در

    تن دهد و نه به » رویارویی تمدن ها « خلیج فارس در پیش گرفته به این معنی
    است که تصمیم گرفته است نه به

    و سلطه بلامنازع خود را بر نظام جهانی، با پروژه » پایان تاریخ « به نفع
    غرب است که .» گفت و گوی تمدن ها «

    ها وقتی محقق می شود که غرب بتواند گریبان نظام تولیدی » عبور تمدن « ها
    رقم زند. و پروژه » عبور تمدن «

    خود را از اتکا به انرژیهای فسیلی رها کند و نظام تازه ای متکی بر
    انرژیهای نو و پاک بنا کند تا هم مساله

    گازهای گلخانه ای که با افزایش آنها و گرم شدن زمین، بازنده اصلی اش غرب
    خواهد بود را حل کند و –

    هم صنایع فرسوده و ناکارآمد به جا مانده از عصر صنعتی را مجبور کند تا
    خود را متحول کنند و یا از صحنه

    فعالیت اقتصادی حذف شوند. برای چنین هدفی، غرب هیچ ابزاری موثرتر از
    افزایش قیمت نفت برای مدت

    دستکم ده سال ندارد. بر خلاف تصوری که ما ایرانیان از افزایش قیمت نفت
    داریم وآن را به سود خود می

    انگاریم، نخستین برنده افزایش قیمت نفت، غرب خواهد بود.

    این کتاب نشان می دهد که تمام سیاست های آمریکا در خلیج فارس در دوازده
    سال اخیر بر مدار

    چرخیده است. سیاست هایی نظیر اعلام ایران، عراق و کره شمالی به عنوان »
    عبور تمدن ها « همین پروژه ی

    در سال ۳۱۱۳ ، حمله به عراق در ۳۱۱۲ ، اغواگری و افشاگری در مورد فعالیت
    های اتمی ایران » محور شرارت «

    از سال ۳۱۱۱ به بعد، تلاش برای صدور قطعنامه ها و تحریم ها علیه ایران و
    اعمال سیاست چماق و هویچ در

    جهت طولانی شدن مناقشه ی اتمی ایران در تمامی سالهای پس از ۳۱۱۱ ، و نیز
    سیاست های داخلی و جهانی

    آمریکا در حوزه ی انرژی )نظیر انتخاب یک فیزیکدان برنده جایزه نوبل به
    عنوان وزیر انرژی آمریکا در سال

    ۳۱۱۳ و هدایت اعتبارات تخصیص یافته به شرکت های خودروسازی ورشکسته در
    بحران اقتصادی در جهت

    تولید اتومبیل های کوچک تری که سوخت های پاک و غیرفسیلی مصرف کنند(
    آشکارا سیاست هایی هستند

    که در جهت تضمین تحقق هدف غرب اجرا شده اند.

    این کتاب حتی این احتمال را مطرح می کند که ورود ایران به فعالیت های
    اتمی طرحی بوده است

    که توسط دیگران در مسیر ایران قرار داده شده است تا غرب بتواند یک پروژه
    دست کم ده ساله را برای تنش

    آلوده کردن خلیج فارس راه اندازی کند و ایران نیز خوشبینانه خود را در یک
    بازیِ اتمیِ طراحی شده، گرفتار

    کرده است. کتاب می گوید که اگر غرب نتواند تا پیش از سال ۳۱۳۱ الگوی مصرف
    انرژی جهانی را متحول

    مقدمه ۸۸

    کند، در دهه بیستِ قرن جاری به بحرانهای بزرگی در حوزه اقتصاد و انرژی
    گرفتار می شود و بنابراین غرب

    راهی ندارد جز این که بی سروصدا از طریق بحران آفرینی در منطقه نفتی خلیج
    فارس، قیمت نفت را برای

    مدت پنج تا دهسال بالای ۰۱ تا ۴۱۱ دلار نگهدارد تا سرمایه گذاری در همه ی
    حوزه های انرژیهای نو و پاک،

    مقرون به صرفه شود. و برای این کار هیچ راهی بهتر از تنش آلود کردن خلیج
    فارس نیست و غرب هیچ

    دشمنی نجیب تر از ایران نخواهد یافت تا در یک بازی پیچیده اما کم خطر با
    او، این پروژه بزرگ تاریخی را

    اجرا کند. پیام این کتاب را در یک جمله می توان چنین توصیف کرد: در بازی
    ای که غرب طراحی کرده

    است، ایران گل بزند یا گل بخورد، برنده نهایی غرب است و منافع تاریخی ما
    در این است که به سرعت از این

    بازی کناره بگیریم.

    هم اکنون که در روزهای اولیه اردیبهشت ۴۲۰۳ مشغول نوشتن این مقدمه هستم،
    خبر انتشار یک

    » پیتر اوبورن « . کتاب در میان خبرگزاریهای خارجی و داخلی دست به دست می
    چرخد ۴ » دیوید موریسون « و ۳

    توهم خطرناک: چرا غرب درباره ایران « دو نویسنده و روزنامه نگار انگلیسی
    هستند که در کتاب خود با عنوان

    » هسته ای در اشتباه است ۲ می گویند دستگاههای اطلاعاتی آمریکا در
    گزارشهای خود درباره برنامه هسته ای

    ایران تاکید کرده اند که حکومت ایران در پاییز ۳۱۱۲ برنامه هسته ای خود
    را متوقف کرده است و از آن به بعد

    هم تحول جدی ای در فعالیت اتمی ایران رخ نداده است. به عقیده آنها
    دستگاههای اطلاعاتی اسرائیل نیز

    ارزیابی مشابهی دارند. نویسندگان می گویند با وجود این اطلاعات، اما
    سیاستمداران و رسانه های غربی عامدانه

    و عالمانه به این باور تبلیغاتی که ایران دارد روی تولید سلاحهای اتمی
    کار می کند، دامن می زنند. نویسندگان

    به صراحت می گویند که ایران همواره آماده مذاکره بوده است و این غرب است
    که نمی خواهد مساله با

    مذاکره حل شود و شرایط را به سوی یک جنگ تمام عیار نظیر حمله به عراق در
    سال ۳۱۱۲ می برد. آنان

    همچنین نوشته اند که جمهوری اسلامی در سال ۳۱۱۱ در مذاکره با اتحادیه
    اروپا اعلام کرده است که اگر

    غربی ها حق ایران برای غنی سازی اورانیوم را به رسمیت بشناسند ایران حاضر
    است تمام مراکز هسته ای خود را

    برای بازدید و نظارت نهادهای بین المللی بگشاید، اما اسناد وزارت خارجه
    انگلستان نشان می دهد که تونی بلر،

    نخست وزیر وقت این کشور، به نمایندگی از سوی جرج بوش این پیشنهاد ایران
    را رد کرده است.

    با تکیه بر شواهد بسیاری نشان می دهد که غرب با وجود آن که از » توهم
    خطرناک « در واقع کتاب

    بی خطر بودن فعالیت هسته ای ایران آگاهی دارد اما بر طبل خطرناک بودن این
    فعالیت ها می کوبد تا یک

    1 . Peter Oborne

    2 . David Morrison

    3 . A Dangerous Delusion: Why the West Is Wrong About Nuclear Iran

    ۸۱ اقتصاد سیاسی مناقشه اتمی ایران/ محسن رنانی

    دروغین را در جهان به راه اندازد. نویسندگان سرانجام نتیجه می گیرند که
    شرایط امروز نظیر » ایران هراسی «

    شرایط پیش از حمله آمریکا به عراق در سال ۳۱۱۲ است. آنان بر این باورند
    که رفتار سیاستمداران و

    رسانه های غربی به گونه ای است که ظاهرا می خواهند جنگ دیگری در منطقه
    راه بیندازند و اگر چنین شود

    حادثه ای دهشتناک رخ خواهد داد که خطر سقوط اقتصاد جهانی را در پی خواهد داشت.

    دقیقا شبیه پیام کتاب ۱۱۱ صفحه ای است که » توهم خطرناک « پیام اصلی کتاب
    ۴۴۳ صفحه ای

    اکنون جلد اول آن در دست شماست، اما از دو منظر متفاوت. هر دوی این
    کتابها می گویند مناقشه اتمی غرب

    با ایران بازی دروغینی است که غرب به راه انداخته است. اما نتایجی که دو
    کتاب می گیرند کاملا متفاوت

    می گویند غرب این مناقشه را خودش با انتشار اطلاعات دروغین و » توهم
    خطرناک « است. نویسندگان کتاب

    به انحراف بردن افکار عمومی به راه انداخته است و اکنون نیز دارد آن را
    به سوی یک جنگ تازه می راند که

    عاقبتی خطرناک برای جهان دارد. اما من می گویم البته مناقشه اتمی ایران
    را غرب به راه انداخته است، و البته

    مناقشه اتمی ایران طرحی است که مکمل پروژه حمله به عراق است. یعنی هر دوی
    این ها برای تحقق یک

    هدف واحد طراحی شده اند. اما نتیجه گیری من این است که غرب به ایران حمله
    نخواهد کرد. غرب مناقشه را

    دستکم تا شش هفت سال دیگر ادامه خواهد داد. بازی چماق و هویج، مذاکره و »
    کج دار و مریز « به صورت

    استخوان در « تحریم، تشویق و تنبیه، و روی میز نگاه داشتن گزینه نظامی
    ادامه می یابد و این تنش به صورت

    می ماند و هر گاه لازم باشد غرب با روکردن یک سند جدید از فعالیت هسته ای
    ایران، فضا را » زخم باقی

    ملتهب خواهد کرد و همچنان با صدور قطعنامه ها و اعمال تحریم ها با ما
    بازی خواهد کرد تا آنگاه که به

    اهداف اصلی ای که طراحی کرده است و در این کتاب به طور مفصل از آن سخن
    گفته ایم دست یابد.

    جنگ، هیچ دستاوری برای غرب نخواهد داشت. آنچه تمدن غرب را از دشواریهای
    در پیش رو نجات می دهد

    یک ایران هراسی تمام عیار برای دستکم تا سال ۳۱۳۱ است. البته شکی نیست که
    اگر غرب واقعاً متوجه شود

    که ما در حال تولید سلاح اتمی هستیم بدون تعارف به ما حمله خواهد کرد.
    اما این حمله از نوع جنگ نخواهد

    ای خواهد بود برای تخریب مراکز نظامی ای که احتمال می دهد در آن جا مشغول
    تولید » تک حمله « بود بلکه

    سلاح اتمی باشیم. همین و بس. و البته از فرصت چنین حمله ای نیز استفاده
    خواهد کرد تا مناقشه اتمی را

    همچنان تداوم بخشد.

    وقتی در فروردین امسال تصمیم به انتشار این کتاب گرفتم، تلاش کردم برخی
    تحولاتی که در – –

    این کتاب پیش بینی کرده بودم را با وضع موجود بسنجم. نتیجه کار نگران
    کننده بود. دیدم در همین پنج سال

    گذشته، تحولات حوزه انرژی خیلی سریع تر از آنچه در این کتاب پیش بینی شده
    بود رخ داده است؛ به برخی

    از آنها توجه کنید:

    مقدمه ۸۳

    سهم نفت در مصرف کل انرژی جهان در طول یک دوره ۴۱ ساله )از ۴۰۳۱ تا ۳۱۱۴
    یعنی سال بر سر

    کارآمدن بوش( تقریبا ثابت و بین ۲۳ تا ۲۰ درصد بوده است. در سال ۴۰۳۱
    قیمت نفت به طور متوسط ۳۱۷۱

    و در پایان این دوره ۳۱۷۱ دلار بوده است )و در طول دوره بین ۴۱۷۱ تا ۳۳۷۱
    دلار در نوسان بوده است(.

    بنابراین به علت این که نوسانات، تصادفی و به تناوب به صورت افزایش و
    کاهش بوده است سهم نفت تغییر

    چندانی نکرده است. بوش در سال ۳۱۱۴ به کاخ سفید رفت و در ۳۱۱۳ ایران،
    عراق و کره شمالی را به عنوان

    اعلام کرد. سپس در مارس ۳۱۱۲ به عراق حمله کرد. قیمت نفت که با ورود بوش
    به کاخ » محور شرارت «

    سفید در ۳۱۱۴ حدود ۳۱ دلار بود با اعلام محور شرارت در ۳۱۱۳ به ۳۱ دلار و
    سپس با حمله به عراق در

    ۳۱۱۲ ابتدا به ۳۳ و سپس به ۲۳ دلار در سال ۳۱۱۱ افزایش یافت. همزمان، از
    همان سال اعلام محور شرارت

    یعنی ۳۱۱۳ که قیمت نفت رو به افزایش گذاشت، سهم نفت در کل انرژی مصرفی
    دنیا پس از ۴۱ سال ثبات،

    شروع به کاهش کرد. با بر سَرِکار آمدن دولت نهم در ایران و اعلام سیاست
    های جسورانه در حوزه ان رٰژی

    اتمی و بالا گرفتن تنش های ایران و غرب، قیمت نفت از حدود ۲۳ دلار به ۱۱
    دلار جهش کرد و سپس این

    افزایش ادامه یافت تا در ۳۱۴۴ به بالای ۴۴۱ دلار رسید و پس از آن به طور
    متوسط در سطحی بالای ۴۱۱ دلار

    در نوسان بوده است. در همین دوره که قیمت نفت افزایش یافته است، سهم نفت
    در مصرف جهانی انرژی از

    ۲۳ به حدود ۲۳ درصد کاهش یافته است. در حالی که در همین دوره، مصرف کل
    انرژی جهان حدود ۲۱

    درصد افزایش یافته است. یعنی با وجود افزایش شدید مصرف انرژی، سهم نفت در
    مصرف انرژی جهانی

    کاهش یافته است. این بدین معنی است که انرژیهای نو به سرعت دارند جانشین
    نفت می شوند و تقاضای

    افزاینده انرژی را پاسخ می دهند.

    در سال ۳۱۱۴ )همزمان با ورود بوش به کاخ سفید( مجموع ظرفیت تولید برق
    خورشیدی در جهان

    معادل کمی بیش از ۴۷۱ برابر ظرفیت تولید برق نیروگاه بوشهر بود. در حالی
    که در ۳۱۴۴ این ظرفیت به معادل

    ۱۱ برابر نیروگاه بوشهر رسیده است. یعنی در یک دوره ده ساله ظرفیت تولید
    برق خورشیدی جهان حدود ۱۱

    برابر شده است ) ۱۱۱۱ هزار درصد افزایش(. پیش بینی هایی که می گفت تا
    ۳۱۲۱ نفت پایان خواهد یافت یا

    بازار نخواهد داشت اکنون بسیار عقب افتاده اند. با روند کنونی سرمایه
    گذاری در انرژیهای نو، دنیای پیشرفته تا

    ۳۱۳۱ یعنی ۴۳ سال دیگر از نفت عبور خواهد کرد و دنیای در حال توسعه تا
    حدود ۳۱ سال دیگر. گرچه هنوز

    همین پیش بینی هم بسیار محافظه کارانه است. چرا که هم اکنون آلمان
    توانسته است ظرفیت تولید برق

    خورشیدی اش را به سطح ۱۱ درصد مصرف برقش برساند. بی گمان کشورهای پیشرو
    مانند آمریکا، آلمان و

    ژاپن و احتمالا بخش اعظم کشورهای OECD تا پیش از ۳۱۳۱ یعنی حدود هفت سال
    دیگر )یعنی تا پایان

    ۸۴ اقتصاد سیاسی مناقشه اتمی ایران/ محسن رنانی

    دو دوره ای که یک نفر دیگر رئیس جمهور ایران شود( یا به واردات نفت خود
    پایان می دهند یا آن را شدیداً

    کاهش می دهند. اوباما هم اکنون و به عنوان یک سیاست اصلی در دوره دوم
    ریاست جمهوری اش اعلام

    کرده است که تا ۳۱۳۱ آمریکا که اکنون بزرگترین وارد کننده نفت جهان است،
    به صادر کننده نفت تبدیل

    خواهد شد. غرب پیش از آن که ما چشم باز کنیم از نفت عبور کرده است. آنگاه
    در آن سوی دریاها و فارغ

    از مشکلات ما می نشینند و گاه گاهی کمک های انسان دوستانه ای روانه
    کشورهای ما می کنند.

    افزایش قیمت نفت در همین پنج شش ساله اخیر چنان به سرمایه گذاری در
    انرژیهای نو دامن زده

    است و چنان انگیزه ای برای تحقیق و توسعه، ابداع و نوآوری در انرژیهای نو
    را جهش داده که هزینه تولید

    برق خورشیدی در طول سه سال گذشته به کمتر از نصف رسیده است. اگر سرعتی که
    سرمایه گذاری در

    تولید انرژی خورشیدی در این پنج سال یافته است همچنان ادامه یابد، تا ۳۱
    سال دیگر تمام نیاز جهان به

    انرژی، از طریق انرژی خورشیدی تامین خواهد شد. تازه با این فرض که تحولی
    اساسی در فناوری تولید

    انرژی خورشیدی رخ ندهد. اما در عمل چنین نیست. همین چند روز پیش یک نشریه
    معتبر فناوری ۴ در میان

    فهرست ده فناوری تحول ساز سال ۳۱۴۲ ، نسل تازه ای از آینه های خورشیدی
    را با بازدهی ۱۱ درصدی معرفی

    کرد؛ در حالی که نسل فعلی آینه های خورشیدی دارای بازدهی ۳۱ درصدی هستند.
    این یعنی یک پیشرفت

    ۴۱۱ درصدی در بازدهی آینه های خورشیدی که منجر به صرفه جویی ۱۱ درصدی در
    هزینه های تولید برق از

    نور خورشید می شود. این تحول به این معنی است که نرخ سودآوری در تولید
    برق از نور خورشید به یکباره

    جهش می کند و بنابراین به زودی موج تازه ای از سرمایه گذاریهای جدید به
    این صنعت روی خواهد آورد که

    در این صورت تمام پیش بینی هایی که من هم اکنون در این نوشته کرده ام را
    نیز درخواهد نوردید؛ و این یعنی

    واقعیت با سرعتی بیش از ذهنیت ما در حال تحول است، و تکینگی در فناوری یعنی همین.

    و همه این ها در حالی است که همزمان، تولید انرژی از دیگر منابع پاک
    انرژی مانند باد، زمین

    گرمایی، هیدروژن، انرژی اتمی، نفت سبز )سوخت های با منشاء گیاهی( و انرژی
    برقابی به سرعت در حال

    رشد است. به همین ترتیب هزینه ی تولید انرژی از باد نیز در سه سال اخیر
    حدود ۱۱ درصد کاهش یافته است.

    اسکاتلند اعلام کرده است که تا سال ۳۱۳۱ صد درصد برق مصرفی اش را از
    انرژی های پاک و تجدید پذیر

    تامین خواهد کرد.

    1 . MIT Technology Review

    مقدمه ۸۶

    حتی هیچ امیدی هم نیست که با عبور غرب از نفت، کشورهای درحال توسعه ی
    دیگری )نظیر چین(

    جای آنها را بگیرند. مثلا در سال ۳۱۴۴ چین به عنوان بزرگترین اقتصاد پس
    از آمریکا و رشد یابنده ترین

    اقتصاد جهان، دومین رتبه را در سرمایه گذاری در انرژیهای نو )پس از
    آمریکا( داشته است. بنابراین رهایی

    غرب از نفت و تغییر الگوی مصرف انرژی غرب، به این معنی نیست که بقیه ی
    جهان جای غرب را در مصرف

    نفت می گیرند، پس لاجرم الگوی مصرف انرژی در همه ی جهان دگرگون می شود و
    با کاهش شدید تقاضای

    در قیمت نفت هم خواهیم بود. » سقوط بزرگ « نفت احتمالا شاهد

    آنچه من، در پیش بینی های خود در هنگام تدوین این کتاب ندیده بودم و
    اکنون بر من آشکار شده

    است و همین موجب شده است که اکنون آن پیش بینی ها عقب مانده و محافظه
    کارانه به نظر برسد مساله ی –

    تکینگی است. رشد علم و فناوری در دنیا در حال ورود به مرحله تکینگی است.
    یعنی سرعت رشد به حدی

    بالا رفته است که دیگر پیش بینی این که حتی دو سال آینده چه خواهد شد
    دشوار است و بسا تحولات دنیای

    واقع که از پیش بینی ما جلو بزند. برای این که مفهوم تکینگی در علم و
    فناوری روشن شود دست به دامان

    تمثیل می شوم.

    پدیده ها گاهی خطی و یکنواخت رشد می کنند، مثل رشد یک درخت که هر دوره ی زمانی )فرض

    رشد » نمایی « کنید سالیانه( مثلا ۳۱ درصد نسبت به سال قبل بزرگتر می
    شود. گاهی نیز پدیده ها به صورت

    می کنند که در این صورت در هر بازه ی زمانی نرخ رشد نسبت به بازه ی قبل
    شدیدتر می شود. مثلا تکثیر

    بیماریهای واگیردار این گونه است. ممکن است یک ماه طول بکشد تا در شهری
    تعداد بیماران مبتلا به نوع

    خاصی از آنفولانزا از صد نفر به دویست نفر برسد. بعد ظرف بیست روز، این
    تعداد به هزار نفر می رسد و

    سپس ظرف ده روز بعدی این تعداد به ده هزار نفر می رسد و آنگاه ظرف پنج
    روز پس از آن ممکن است

    دهها هزار نفر دیگر گرفتار این بیماری شوند. یعنی با گذشت زمان سرعت
    انتشار این بیماری بیشتر می شود.

    نهایتا ممکن است سرعت بیماری به جایی برسد که دیگر نظام درمانی یک کشور
    از درمان انبوه بیماران ناتوان

    شود.

    اگر مغز انسان بتواند به اندازه ی دو ضربدر ۴۱ به توان ۴۱ )یا در واقع ۳۱
    پتا فلاپ ۴( دستور را در

    واحد زمان، پردازش کند، روند رشد فناوریهای رایانه ای در طی سال های ۴۰۱۱
    تا ۳۱۴۳ نشان می دهد که

    هزینه ی شبیه سازی این قدرت پردازش مغز از ۴۱۱۷۱۱۱ تریلیون دلار در سال
    ۴۰۰۱ به چیزی حدود ۴۱۱

    ۴ به کار می رود. » واحد پردازش « نیز در علوم رایانه ای برای » فلاپ « .
    معادل هزار تریلیون یا یک ضربدر ده به توان پانزده است » پتا « . هر

    ۸۱ اقتصاد سیاسی مناقشه اتمی ایران/ محسن رنانی

    میلیون دلار در سال ۳۱۴۳ رسیده است )جالب این که این رقم دقیقا معادل
    بودجه ای است که در سیزدهم

    فروردین امسال، باراک اوباما برای تهیه ی نقشه ی مغز انسان اختصاص داد(.

    قدرت پردازش در ابزارهای مصنوع انسان )به عنوان معیاری برای تحول کلی در
    علم و فناوری( بر

    اساس هزار دلار، در اوایل قرن گذشته )قرن ۳۱ ( هر سه سال دو برابر می شده
    است. این قدرت در سال های

    دهه ی ۱۱ میلادی هر دو سال و در سال ۳۱۱۱ میلادی هر سال، دو برابر شده
    است و هم اکنون زمان دو برابر

    شدن آن به زیر یک سال رسیده است. یعنی کشورهایی که در مرز علم و فناوری
    قرار دارند برای دو برابر

    شدن قدرت پردازش فناوریهای متکی به رایانه، تنها به کمتر از یک سال زمان
    نیاز دارند. طبیعی است که وقتی

    توانایی کامپیوترهای ما بالا می رود، این توانایی، قدرت و دقت و سرعت
    سایر فناوریهای ما را نیز با شتابی

    باورنکردنی بالا می برد. و به همین نسبت هزینه های این فناوریها را کاهش می دهد.

    طی ۱۳ سال گذشته قدرت پردازش ابر رایانه های ساخت بشر ۳۱ میلیارد بار قوی
    تر شده است و با در

    نظر گرفتن این نکته که قرار است این قدرت طی سال های آینده هر سال دو
    برابر شود، طی ۴۱ سال این قدرت

    پردازش هزار برابر خواهد شد و این یعنی قدرت پردازش نسبت به سال ۴۰۱۱
    بیست تریلیون بار بیشتر می شود.

    به دیگر سخن، اگر سرعت رشد علم و فناوری در ده سال آینده به همان میزانی
    باشد که در ۱۳ سال

    پیش )یعنی در سال ۴۰۱۱ ( بود، ۱۳ هزار سال زمان لازم است تا به جایی
    برسیم که با سرعت رشد کنونی در ۴۱

    سال آینده به آن خواهیم رسید. تکینگی یعنی همین. دقیقا همین حالتی که
    اکنون به ذهن شما دست داده است.

    یعنی واقعیت آنچنان هولناک است که ذهن ما دیگر نمی تواند آن را درست درک
    کند و نتایج آن را پیش بینی

    ) کند. به همین علت بود که پیش بینی های جسورانه ای که من در هنگام تدوین
    این کتاب )سالهای ۳۱ تا ۳۱

    داشته ام، اکنون تا حدودی نیز عقب مانده و محافظه کارانه می نماید.
    بنابراین اکنون که جهان توسعه یافته در

    حوزه ی علم و فناوری به مرز تکینگی رسیده است، بسیاری از پیش بینی های
    علمی ما نیز از واقعیت عقب

    می ماند چه رسد به آن که بی گدار به آب بزنیم و بدون تکیه بر دانش زمانه،
    آینده مان را بر اساس دریافت ها و

    تصورات فرسوده ای که از گذشته داریم پی بریزیم.

    ما دیگر نباید و نمی توانیم با مدیریت سنتی و روش های غیرعلمی و توده
    گرایانه کشور را مدیریت

    کنیم. محصول چنین شیوه مدیریتی همین وضعیتی است که اکنون به عنوان نتیجه
    تلاشهای ما هویدا و منعکس

    شده است. یک معیار کلان برای ارزیابی این نتیجه، سند چشم انداز بیست ساله
    ی توسعه ی کشور است که

    برای اجرا در دوره ۴۲۳۱ تا ۴۱۱۱ و به عنوان سند مادر برای تدوین و اجرای
    چهار برنامه پنج ساله ی توسعه

    مصوب شده است. این سند، اهداف بسیار بلندی را برای کشور در نظر گرفته
    است، که از جمله این اهداف،

    استقرار کشور در جایگاه نخست اقتصادی در منطقه، در افق چشم انداز است.
    اکنون بیش از یک سوم از دوره

    مقدمه ۸۱

    این سند طی شده است، در حالی که در بخش بزرگی از اهداف این سند نه تنها
    پیش رَوی نداشته ایم بلکه

    پس روی نیز روی داده است. مثلا برنامه چهارم توسعه کشور که نخستین برنامه
    ای است که بر اساس اهداف

    این سند طراحی و تصویب شده، پیش بینی کرده است که برای کسب جایگاه نخست
    در قدرت اقتصادی

    منطقه لازم است اقتصاد کشور سالیانه نرخ رشد اقتصادی هشت درصد را تجربه
    کند. در حالی که آنچه در

    عمل در سال های برنامه و پس از آن رخ داده نرخ های رشد بین صفر تا سه
    درصد بوده است. اگر نرخ رشد

    اقتصادی، شاخصی برای گمانه زدن درصد تحقق سایر اهداف باشد، با عملکرد سال
    های اخیر، برای تحقق

    اهداف سند چشم انداز به ۳۱ سال زمان نیاز خواهیم داشت. بنابراین، هم
    تحولاتی که در منابع قدرت جهانی

    در حال رخ دادن است و هم عملکرد داخلی نظام تدبیر ما حاکی از این است که
    تداوم این مسیر نه ممکن

    است و نه عقلانی.

    از این گذشته، سرعت یافتن خروج سرمایه های انسانی از کشور و نیز تشدید
    تخریب سرمایه های

    اجتماعی در سالهای اخیر، که در واقع تخریب زیربناهای اصلی توسعه کشور
    است، بیانگر این نکته است که

    اجتماعی خواهیم شد و از آن پس » درهم ریزی « و سپس » بی هنجاری « اگر این
    روند ادامه یابد، ما وارد مرحله

    اگر هم بخواهیم دیگر نمی توانیم دست به توقف و تصحیح برخی فرایندهای مخرب
    بزنیم. در یک کلام، ما از

    است و اگر به سرعت به این نیاز پاسخ ندهیم، زودا که » تحول « عبور کرده
    ایم و اکنون نوبت » اصلاح « مرحله

    آغاز شود. » درهم ریزی « مرحله

    براین اساس، براین باورم که اکنون، هم برای به هم زدن بازی غرب و هم برای
    بیرون کشیدن کشور

    از مسیر خطرناکی که در آن افتاده، زمان آن است که سیاست های خارجی و
    داخلی کشور را به گونه ای

    بازنگری کنیم. » صادقانه « و » چشم گیر « ،» آشکار « ،» سریع «

    ی است که نظام تدبیر ما می تواند » آخرین فرصت « به گمان من، انتخابات
    یازدهم ریاست جمهوری

    دست بزند و دریچه های تحولِ مصلحانه و عبور از فروبستگی کنونی را » چرخشی
    بزرگ « به » هزینه اندک « با

    به روی خود بگشاید. و این رسالت همه ی عالمان و روشنفکران و دانشگاهیان و
    کارشناسان این دیار است که

    » تصمیمات بزرگ « در این شرایط حساس، نظام تدبیر کشور را یاری کنند و
    فضای فکری و روانی لازم برای

    توسط آن را فراهم آورند. این شهروند این کتاب را با همین انگیزه منتشر می
    کند و از همه دلبستگان و

    دلسوختگان این دیار نیز ملتمسانه درخواست می کند در تلاش این قلم برای
    تغییر فضای خسارتباری که بر

    سیاست های خارجی ما سایه افکنده است با او همراهی کنند.

    ۸۱ اقتصاد سیاسی مناقشه اتمی ایران/ محسن رنانی

    اکنون همه چیز برای تحقق یک شوک سیاسی و اجتماعی بزرگ در داخل و خارج به منظور خروج

    سریع و کم هزینه از بن بست کنونی کشور فراهم است. همان گونه که خواننده ی
    محترم در نامه اول کتاب

    خطاب به مقامات کشور خواهد دید، در آن زمان )مهر ۴۲۳۱ (، ورود اوباما به
    انتخابات ریاست جمهوری

    آمریکا در سال ۳۱۱۳ را یک فرصت تاریخی دانسته ام و گفته ام که اگر این
    فرصت از دست برود شرایط ما

    روز به روز بدتر و اوضاع سیاسی و اقتصادی روزبه روز به زیان ما تغییر
    خواهد کرد و چنین شده است. نظام

    تدبیر ما یک بار دیگر در انتخابات ۴۲۳۳ یک فرصت تاریخی برای بازنگری در
    رویکردهای زیانبار – –

    جاری و بازسازی توانایی های درونزای اجتماعی و ملی برای آغازی تازه را از
    دست داد. اکنون نیز انتخابات

    در پیشِ رو، فرصتی طلایی است که نظام تدبیر نباید بگذارد از دست برود.
    جامعه ما دیگر فرصتی برای خطا

    است و اگر این فرصت را از دست بدهد، تکینگی اقتصادی که » افق رویداد «
    ندارد و نظام سیاسی ما اکنون در

    اکنون گرفتار آنیم، به تکینگی سیاسی منجر خواهد شد ۴ .

    با توجه به این که هیچ سخن، آمار یا اطلاعات محرمانه ای در کتابی که در
    مهر ۴۲۳۱ برای مقامات

    کشور ارسال کرده ام وجود ندارد، تصمیم گرفتم عین مطالب همان کتاب را
    منتشر کنم. کل کتاب که –

    حدود ۱۱۱ صفحه است توسط ناشری معتبر اکنون در حال طی مراحل چاپ است. اما
    چون معتقدم انتخابات –

    ریاست جمهوری یازدهم فرصتی بی نظیر برای جامعه و نظام ماست که با رقم زدن
    یک تحول بزرگ تاریخی،

    تهدیدهای جاری را به فرصت تبدیل کنند و محیط سیاسی جهانی و فضای اجتماعی
    داخلی را برای بازنگری

    جلد « حکمت آمیز و مصحلت اندیشانه در اولویت های ملی ما آماده کنند، در
    این مرحله تصمیم گرفتم که فعلا

    کتاب را که نزدیک به ۱۱ درصد کل مطالب کتاب را شامل می شود به صورت
    الکترونیک و از » اول

    طریق تارنمای شخصی خودم منتشر کنم. شاید فرصتی که در فضای انتخابات برای
    گفت وگو درباره

    موضوعات اساسی کشور پدید می آید، مجالی ایجاد کند که برخی از زنهارهای
    این کتاب مطرح و در باب

    آنها گفت وگو شود.

    است که » اقتصاد سیاسی مناقشه اتمی ایران « کتاب » جلد اول « بنابراین
    کتابی که اکنون می خوانید

    شامل سه فصل اول کتاب اصلی بعلاوه فصل های هشتم و دهم آن کتاب است. در
    واقع ایده های اصلی کتاب

    ۴ برای اقتصاد و نظام سیاسی ایران، به سخنرانی من در ۴۱ اسفند ۴۲۰۴ در »
    افق رویداد « و » تکینگی « . برای اطلاع از منظور من از مفاهیم و علائم

    همایش سندیکای صنعت برق که مشروح آن در آدرس زیر آمده است نگاه کنید:

    http://www.ireconomy.ir/fa/page/2901

    مقدمه ۸۳

    در مورد بازی ای که غرب از طریق مناقشه اتمی ایران دنبال می کند، در همین
    فصل ها به طور اجمال آمده

    در فصل های دیگری آمده است که در » نظریه عبور تمدن ها « است. البته بسط
    این مباحث و نیز تفصیل

    مجلدات بعدی منتشر می شود. همچنین برای روشن شدن ذهن خواننده از ساختار
    کلی کتاب، فهرست کل

    مطالب کتاب در ابتدای این جلد آورده شده است. از این گذشته، در محل فصل
    های حذف شده نیز فهرست

    ای که اکنون در حال مطالعه ی آن هستید و » مقدمه « مطالب همان فصل
    گنجانده شده است. پس غیر از همین

    تغییر – – » یک کلمه « چند صفحه ی اولیه ی کتاب جاری، از صفحه ۳۴ این
    کتاب به بعد، عیناً حتی بدون

    مطالب همان کتاب نخستینی است که در فاصله سالهای ۴۲۳۱ تا ۴۲۳۱ تدوین و
    پنج سال پیش برای مقامات

    کشور ارسال شده است. در واقع تنها تغییری که اعمال شده، اصلاح برخی غلط
    های تایپی بوده است. بی گمان

    بخشی از مطالب و اطلاعات کتاب، پس از پنج سال، نیازمند بهنگام سازی بود،
    اما ضرورت حفظ اصالت کتاب

    اولیه، مرا از این کار بازداشت.

    در طول بیش از دو سه سالی که صرف تدوین این کتاب کردم خانواده ام و بیش
    از همه همسرم با

    همراهی و فراهم آوردن محیط روانی مناسب، دشواری کار را بر من هموار
    کردند. آنها با درک اهمیت

    موضوع و پذیرش مسئولیت اجتماعی من در این کار، انگیزه و توان مرا دوچندان
    ساختند. بی گمان در طول

    این دوره، حقوق فراوانی از آنان بر گردن من بوده که بر زمین مانده است.
    از آنان برای حقوق زمین مانده شان

    پوزش می خواهم و برای همراهی هایشان صمیمانه سپاسگزارم. در طول این
    سالها، پدرم تا در قید حیات بود –

    – »؟ هیچ خبری از سرنوشت کتاب نشد و هیچ کس واکنشی به کتاب تو نشان نداد
    « هر از گاهی می پرسید که

    و متاسفانه پاسخ من همیشه منفی بود. اکنون اگر در انتشار عمومی این کتاب،
    خیری برای جامعه ی من نهفته

    باشد، بی گمان روح پدرم را شادمان خواهد کرد.

    همچنین در دوره تدوین این کتاب تعداد زیادی از دانشجویان تحصیلات تکمیلی
    دانشگاه اصفهان،

    به تناوب، مرا یاری رسانده اند. تعدای از آنان اکنون عضو هیئت علمی
    دانشگاههای کشور هستند. بر من فرض

    است که از یکایک آنان به نام، سپاسگزاری کنم. اما چون مسئولیت تمام مطالب
    این کتاب با من است، ترجیح

    می دهم نامی از آنها نبرم. خودشان می دانند که دوستشان دارم و
    سپاسگزارشان بوده و هستم.

    محسن رنانی

    – دانشگاه اصفهان اردیبهشت ۴۲۰۳

    ————————————–

    دوست گرامی ام سپاس که مرا با این اثرشریف آشنا کردید. بلافاصله مراتب تقدیروتشکروارادت خود را به محضراستاد رنانی نوشتم وارسال کردم:

    سلام استاد گرامی
    کتاب ارزشمند شما
    اقتصاد سیاسی مناقشه اتمی
    را که محصول سالها مرارت ورنج ودلنگرانی حضرت شماست دیدم. الحق که کاری است سترگ
    بویژه آن قسمت ازغمنامه ای که درآن به بی اعتنایی صاحب نامان اشاره فرموده اید. ونامه ای که به جناب خامنه ای نوشته اید والبته هیچگاه پاسخی نیز دریافت نکرده اید.
    کلیت کتاب درعین جامعیت ، بسیارکاربردی وحتما نگران کننده است
    برای شما بهترین پاداشها را آرزومندم
    امروز پرسان پرسان ردی ازجنابعالی دریافت کردم
    برخود فرض دانستم امتنان وسپاس خود را بمحضرشریفتان ابراز دارم
    با احترام وادب
    محمد نوری زاد

    —————–

    وایشان بزرگوارانه پاسخ فرمودند:

    سلام بر حضرت اقای دکتر نوری زاد

    تو را صبا و مرا آب دیده شد غماز

    و گرنه عاشق و معشوق راز دارانند

    از نظر لطف شما سپاسگزارم. همه ما باید برای بهروزی مردم خوب دیارمان کاری کنیم. و هر کس هر کاری که از دستش بر می آید. شما به شیوه ای و من به شیوه ای. و البته اندک مردمانی هستند که یارای گزینش راه شما و تحمل شداید و متاعب آن را دارند و از این جهت شما بر دیگران تفضل دارید.

    از خدای بزرگ برای آن عزیز صبوری بیشتر، برای خویش حضوری بیشتر و برای اصحاب قدرت و ارباب سیاست فتوری بیشتر درخواست می‌کنم.

    روزگارتان خوش – رنانی

    سی و یکم اردبیهشت نود و دو

     
  102. و چه زیباست که می توانم امروز بدون بیم و هراس به شما بگویم، انسان بی دینی هستم ولی به ارزشهای اخلاقی و اصل انسان بودن و ماندن در این روزگارسخت، معتقدم.امروز پیوندی بین من و شما هست که انسانیت است و شجاعت، تمرین می کنم شاید شجاعت را از شما بیاموزم.
    پاینده باشید

    ————————-

    سلام دوست خوبم
    دست وروی شما را می بوسم وبه داشتن هموطنان شریفی چون شما بخود می بالم. بی تعارف

     
  103. حامد دلسوخته

    ازدور دست و روی شما را میبوسم وبرای فداکاری های شما ار زش انسا نی قا ئلم میدانم بر خلاف بخش بسیار بزرگی از مبارزین راه آ زادی هیچ چشم انتظاری از کسانی که برای آ زادی و آ سایش آ نها خود وخانواده شر یفتا ن را به زحمت ودرد سر انداخته اید نداشته وندارید بنا براین از بسیاری از مبارزین هموطن سر افراز ترید .آ رزوی دیدارتان را دارم

     
  104. آقای نوری زاد عزیز
    از نوع تفکری که شما دارید، این مهم بر می آید؛ از آقای رفسنجانی هم شاید. او هم دارد به راهی می رود که آیت الله منتظری رفت در پایان عمر که خداوند روحش را قرین رحمت کند. ولی تفکر آقای خامنه ای بسیار به دور از چنین شجاعتی است. من خویشاوند بسیار مومنی دارم که اگر اینقدر به من نزدیک نبود به قطع یقین می گفتم که دروغگو و متقلب است. ایشان به شدت معتقد است که آقای خامنه ای نایب امام زمان است و هرچه که می گوید باید چشم بسته اطاعت شود. به طور کلی هر چه برای ایشان شاهد و مدعای متقن از اینهمه جنایت می آورم ایشان معتقد است که دروغ است و تبلیات استکبار است و کاملا نظام جمهوری اسلامی را مبرا از خطا و اشتباه می داند. ایشان با وجود سفر به کشورهایی مانند انگلیس آلمان و استرالیا معتقد است که کشورهای غربی جهنم و ایران بهشت است! من هیچ انسانی را ندیده ام که اینهمه دچار خودفریبی باشد. واقعیتها به طرز غم انگیزی در ذهن این فرد تغییر ماهیت می دهند. به گمانم آیت الله خامنه ای هم از همین قماش افراد باشد و واقعا باور کرده است که نایب امام زمان است و هرچه می کند همگی باید گوش به فرمان باشند. و این نیست جز به دلیل اینهمه سفلگان مجیزگوی که او را به این //// مهلک دچار کرده اند.

     
  105. امان از دست این خواهرزاده خاتمی !!
    بر همگان هویداست که خواهرزاده های خاتمی خصوصا اردکانی و تابش نقش کاملا اغواگرانه ای در انصراف خاتمی عزیز از کاندیداتوری داشتند و امروز جناب تابش در مواجهه با رد صلاحیت هاشمی همان اکبری که خاتمی حضور وی و حمایت از وی را به درستی «درک برهه حساس تاریخی نامید» (همه مردم این لحظه تاریخی را درک کنند؛ کسی نباید قهر کند و همه باید در کنار آقای هاشمی قرار گیرند) با اعتماد به نفس کامل می گوید «خوب شد که خاتمی هم نیامد چون وقتی هاشمی را رد کردند خاتمی را به طریق اولی رد می کردند» در پاسخ به این عبارت از جناب تابش می بایست بگوییم اتفاقا رد صلاحیت هاشمی مسئولیت را از دوش ایشان برداشت و دیگر کسی بر وی خرده نخواهد گرفت که چرا نیامدی و به قول زیباکلام که البته به فرموده بهزاد نبوی عزیز (زیبا کلامیکه که کلامش زیبا نیست! ) قند در دل هاشمی آب شده اگر ردصلاحیت شده باشد و بسیار خوشحال هم می شود اما با کمال تاسف باید بگوییم که قلم بی رحم تاریخ ، نیامدن خاتمی را به گونه ای که شما سرافکنده شوید خواهد نگاشت…. در ادامه جناب تابش گفته که «خاتمی آدم سیاست مداری بود که تصمیم گرفت نیاید» این جمله به بیان ما حقوقی ها جمله ای است که در دل خود بیانگر مفهومی رازآلود است که پیامی جز تحقیر و ابراز ظفرمندی مفتضحانه ای بیش نیست مفهوم مخالفی که می گوید « هاشمی آدم سیاست مداری نبود که تصمیم گرفت بیاید» متاسفانه به جناب تابش باید بگوییم شما به بیزینس خود بچسبید و قبای سیاست بسیار گشادتر از قدو قواره شماست قدوقواره ای که در کنار نام بزرگمرد صلح طلب ایران عزیز قد کشیده است …. بروید و سیاست را به اهلش بسپارید یا لااقل کمی از همان سیاستی یاد بگیرید که محمد خاتمی را محمد خاتمی ساخت.

     
  106. بل سلام
    بله تنها راه برگشت به سوی مردم است (ناگهان خوابی ما را خواهد ربود )

     
  107. واکنش آقای هاشمی به این سخنان و پیشنهاد شما چه بود ؟ ما هم در این سخن با شما همنواییم . آنچه امروز هاشمی درو کرد بذری بود که خودش پیش از این کاشته بود چه بسیار انسانهای دیصلاحیت را رد صلاحیت کردند و ایشان با خشنودی و یا سکوت از کنار ان گذشت چه ابروها بر باد رفت و ایشان سکوت کرد . یادتان هست سعیدی سیرجانی را و ناله ها و شکواییه های بی سرانجام ان مظلوم را ، نامه های دکتر سروش را در انها سالها یکبار دیگر بازخوانی کنید می بینید کمترین نشانی از شنیدن نبود . به قول مولانا این جهان کوه است و فعل ما ندا/ سوی ما آید نداها را صدا . جناب اقای هاشمی بداند که ابتلاءات امروز پژواک اعمال دیروز اوست و زود باشد بر همین مسند نشینان نیز روزهای چونان هاشمی فرا رسد .

     
  108. آقای نوری زاد سلام وآرزوی سلامتی بشما ، //// دروغ های آقای علی اکبر هاشمی بملت ایران وایران بیش از این نوشته هااست.خیانت ونادانی وجهالت //// هم جای خودرادارد.
    مهرداد

     
  109. آقای نوری زاد سلام،در مورد این خیلی مختصر مرقوم فرموده اید.90%گرفتاری مردم وکشور ازناحیه این مرد /// است وبس.سلامت وپایدار باشی رضا

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

88 queries in 2937 seconds.