سر تیتر خبرها
مسئولیت آگاهی (بقلم:هم میهن)

مسئولیت آگاهی (بقلم:هم میهن)

سرمایه فهممان را به ثمن تعصب فروختیم و در اوج خفتگی فریاد بیداری سر دادیم.
آگاهی تولید نکرده دست به صادر کردن آن زدیم و آگاهیمان بارور نشده آنرا عقیم نمودیم.
درآمدهای سرشار نفتیمان را به جای سرمایه گذاری صحیح صرف عوام گرایی و تحمیق هرچه بیشتر مردمانمان نمودیم.

ما به همان اندازه که در یک جامعه استبداد زده مسئولیت انتقاد از منش مستبدانمان را داریم به همان اندازه و شاید بیشتر نیز باید به ارتقاء آگاهی اجتماعی جهت کم کردن خوی استبدادزدگی مردمانمان همت گماریم.

جامعه ما هرچند در جریان انقلاب 57یک بار تا نابودی کامل رئوس استبداد پیش رفت اما به علت ضعف مفرط آگاهی در فاصله زمانی اندکی دوباره همان رئوس را با شمایل جدید بازتولید نمود. حال اگر امروز نیز تنه تنومند استبداد را که عده ای با آن دست و پنجه نرم میکنند، و بابت آن بسیار هم هزینه داده اند، با تمامی سر شاخه های آن قطع و فصل شود، گمان نمیرود که ما باز هم بتوانیم طراوت شمیم آزادی را در این سرزمین استبداد زده استشمام کنیم. چرا که به واقع ما قبل از هر انقلابی به آگاهی نیازمندیم، و هر انقلاب یا تغییر گسترده ای نیز بدون آن شاه کلید حیات بخش چیزی جز فروغلطیدن در استبداد جدید دیگر نیست.

با این توصیف مردمان ما باید علاوه بر چیزهای که نمیخواهند، بدانند که چه چیزهای میخواهند. پس باید قبل از خراب کرن پلی لرزان تصویر روشن و شفافی از پل مطلوب خود در ذهن داشته باشند، در غیر این صورت در رودخانه ای می افتند که باید آرزوی همان پل لرزان را در جریان رود با خود حمل کنند. اما وظیفه آگاهی بخشی به جامعه علاوه بر خواست خود آنها به عهده عالمان و آگاهان و فهیمان هر اجتماع است، که با نورافشانی بر مسیر راه بهانه افتادن در چاله به علت تاریکی مسیر را از آنان سلب کند.

بر این اساس شاید اگر زمانی که مردمان ما به آگاهی جهت انتخاب درست نیاز داشتند، عاقلان و فهیمان ما عقب نشینی نمیکردند،و با ایجاد محدودیت ذهنی برای خود میدان برای عرض اندام جاهلان و نان به نرخ روزخوران خالی نبود، امروز ما در چاه حاکمیت پوپولیسم فریاد هل من ناصر سر نمیدادیم. اما گذشت روزگار شرایط کهنه را دوباره تازه میکند، پس امروز نیز عالمان و آگاهان ما مسئول نورافشانی به فضای تظاهر و ریا و دروغ موجود، جهت فراهم سازی امکان انتخاب درست برای مردمند.

امروز هیچ کس نمیتواند انکار کند که بیشتر بیراهه رفتن های تاریخی و بیشمار مردم این سرزمین به خاطر ندادن آگاهی صحیح به آنهاست. چرا که در سکوت آگاهی نقاره چیان و گندم نمایان جو فروش بر مسیر صحیح و درست انتخاب مردم فرعی میزنند و آنان را به چاه می اندازند. و آنگاه نیز که دروغ و جهالتشان پس از مرور زمان فاش میشود، به مانند دیوانگان و مجنونان سوت میزنند و خود را به بیراهه می اندازند، با پررویی هر چه تمام تر خود را مدعی دانسته و در برابر آنچه به مردم گذشته مسئولیت پذیر نیستند. اما به واقع ما از همان زمان از چاله اشتباهاتمان به چاه می افتیم که از زیر بار پذیرش مسئولیت اشتباهاتمان شانه خالی کنیم. اما امروز گویا در پیوندی تاریخی عوام و خواص ما دست در دست هم داده اند تا مسئولیت هیچ چیز را قبول نکنند، نه عوام ما مسئول فهمیدن اند و نه خواص ما مسئول فهماندن.

به واقع، به موقع سخن گفتن و به هنگام سکوت کردن بزرگترین موهبتی است که خداوند توانایی تشخیص آن را به انسان عطا میکند، اما امروز نه تنها موعد سخن گفتن بلکه زمانه فریاد زدن است و آنهم فریاد بر سر جهالت برای خفقان گرفتن و قطع کردن زبان تهمت و دروغ و نفاق. وسکوت به معنی میدان به این رذایل و افتادن دوباره مردم در چاله ای دیگر.

امروز آگاهان ما باید همانگونه که بر سر مستبدانمان فریاد میزنند بر سر جهالت جاهلانمان نیز بانگ برآرند که ای جماعت خفته گرگ در لباس شبانی تمامیتان را پوستین درید و شما هنوز مشغول چرایید. ای خوابید گان چرا وسعت خواست هایتان از طول و عرض قفسی که برایتان ساخته اند تجاوز نمیکند. چرا غم بی مغزی را حس نمیکنید و زبان حقیقت در کام عافیت فرو برده اید. از چشم عقل که مسحور شعبده بازی های و مغزشویی های حاکمیت شده که محرومید، حداقل چشم کم سوی تن را بگشایید و قساوتها و قصورها را ببینید. چرا در دل نجوای یکتا پرستی میکنید و در عمل بر طبل خرافه پرستی و قهرمان پرستی میکوبید.

این از طبیعت استبداد است که حقیرها را بر صدر مینشاند و عزیزها را ذلیل میکنند، یا از خوی بندگی ماست که سرور و سردار و ولی و قیم تولید میکند.

اما به نظر میرسد در این راه شبان و رمه همدیگر را پوشش میدهند. شبانی که برای گرز چوپانی خود شروع به فلسفه پردازی میکند و جهت خوف رمه داغ تعذیر بر گرده آن نهاده و برای تحمیق آن هر از چند گاهی با فریاد گرگ گرگ خود به دنبال زهر چشم گرفتن از گوسپندان و قناره کردن گریز پایانشان با استدلال همدستی آنان با گرگ خیالی برآمده و گله ای که در برابر از پوستین درآمدن همراهانش تحت تاثیر تحمیق شبان قرار گرفته و زبان درکام هر روز به چرای مزرعه در حال خشکیدن میرود و هیچ گاه از خود نمی پرسد که راز خشکیده شدن و کوچک شدن گله در این مزرعه پر آب چیست؟

و چگونه شد که ما در کنار چشمه ازتشنگی خشکیدیم؟ آنگاه پاسخ آمد……..

آنگاه که از جیب عالمانمان زدیم تا جیب متملقان و چاپلوسان و مداحانمان را پرکنیم

از سفره کارگرانمان زدیم تا سفره فربگانمان را رنگین تر کنیم

هزینه ارتقاء دانش و بینش و آگاهیمان را صرف ارتقاء برد موشکهای دور بردمان کردیم و کوته بینیمان را با برد بالای موشکهایمان پوشش دادیم

هزینه تامین اجتماعی و رفاه عمومی مردمانمان را صرف تجهیز نظامی گروه هایی کردیم که غیر از بی اعتباری بین المللی بهره دیگری نصیبمان نشد

درآمدهای سرشار نفتیمان را به جای سرمایه گذاری صحیح صرف عوام گرایی و تحمیق هرچه بیشتر مردمانمان نمودیم

از سرمایه وحدت بخش دین به عنوان ابزاری جهت تخدیر تفکر ملت و تبدیل شدن آنان به پیاده نظام مطامع استبدادی استفاده کرده و شعور ملی مان را به مسلخ شعار زدگیمان بردیم

نمادهای دینی مان را در راستای منافع اقتدار گرایی استفاده کرده و چنان آتشی در خرمن آگاهی ملت نشاندیم که هیچ آبی توان فرونشاندن آن را ندارد

آگاهی تولید نکرده دست به صادر کردن آن زدیم و آگاهیمان بارور نشده آنرا عقیم نمودیم

حقیقت مان را به قربانگاه مصلحت بردیم و خون آن را برای جلوگیری از چشم زخم به انقلابمان مالیدیم و تمامی چهره آنرا خونین کردیم

سرمایه فهممان را به ثمن تعصب فروختیم و در اوج خفتگی فریاد بیداری سر دادیم

فحاشان مان را مصدر دادیم و مودبان مان را منکوب نمودیم

کورانمان را راهنمای راه و بینایانمان را به سیاه چال سپردیم

ادیبانمان را مجیزه گوی دفتر شعر حاکمان کردیم و منتقدانشان را به زندانبان سپردیم

جریده های آگاهی بخشمان را زبان بریدیم و جریده های دریده مان را منبر دادیم

قلم به دستان عالممان را عمله های استعمار و استکبار خواندیم و قلم های متوهممان را مفتخر به لقب سرداری نمودیم

نخبگان و صاحبان اندیشه و فرهنگ مان را یا غربت زده دیار غرب کردیم و یا غنوده در غل محتسب، و از طرف دیگر گوش فلک را از نغمه تسخیرهای فکری و فرهنگی و علمی مان پر نمودم

شیپور اسلامی کردن دانشگاه هایمان را نواختیم و اجازه مواجه اندیشه اسلامی را با تمامی تفکرات و اندیشه های دیگر از خود سلب کردیم و از این گذرگاه به واقع بزرگترین ضربه را بر پیکر دیانت و ایمان مردمانمان از زمان ورود اسلام به این سرزمین وارد نمودیم

و این گونه شد سرنوشت محتوم آگاهیمان

جناب آقای نوری زاد امروز از این آتش بار عظیمی که جهت تخریب و تفرقه و نفاق که از منجنیق جهالت بر جوانه های نحیف فهم مردم و با قصد انحراف آگاهی آنان از انتخاب صحیح می بارد همه آگاهان و همچنین شما مسئولید.

و اگر این مسئولیت را روشن بینان ما در هشت سال قبل احساس و در قبال آن روشنگری درستی میکردند این همه خسارت حیثیتی و ملی بر ما تحمیل نمی شد، و امروز ما دچار گردش به عقبی فاحش نمیشدیم. اما مسلما سکوت و انفعال راه چاره نیست، پس راه را به اندازه بضاعت خود باز کنید و با گذر از محدودیت های ذهنی خود همانگونه که برای نقد مشفقانه رهبری از بزرگان دعوت به قلم زدن میکنید، فراخوان تحلیل های آگاهی بخش برای دادن امکان انتخاب صحیح به مردم را بدهید و قسمتی از امکانات خود را صرف تضارب آراء جهت پاشیدن بذر آگاهی کنید و در کنار تنه زدن به درخت تنومند استبداد به کاشتن و آبیاری نهال کوچک آگاهی کمک نمایید، که به واقع نیاز امروز جامعه آگاهی بخشی در زمینه اتخاذ موضعی معقولانه است.

هم میهن

Share This Post

درباره محمد نوری زاد

18 نظر

  1. باسلام برشما دکتر نوریزاد عزیز وهمچنین نویسنده محترم مطلب فوق بسیار جالب نوشته شده البته در بدو انقلاب ودوران نخست وزیری مهندس بازرگان خطر استبداددینی وولایت مطلقه فقیه که انروز فقط ولی فقیه بود به امام گوشزدشدولی. ایشان دلیل اوردند که یک فقیه عادل که فقط به فکر دین خداست و تهذیب نفس دارددیکتاتور نمیشودضمنا مرحوم طالقانی هم در خطبه های نمازجمعه درخصوص استبداد بیاناتی داشتندخلاصه بزرگانی مانند شهید مطهری ومرحوم منتظری مطالب زیادی عنوان کردند منتها اشتباه بزرگ همه مااین بود که در دوران شاه میگفتیم خدا شاه میهن وتنها این حکومت فردی شاه بود که حرف اول واخر را میگفت وسریعا ما هم حاکم اسلامی فردی را جایگزین کردیمالبته دوران امام بهتر بود ولی با جایگزینی رهبری همگی گفتیم اقا شما تاج سر مایی هرچه بگویی اطاعت ارام ارام متملقان درگاه دورایشان را گرفتندوهرگونه که خواستند هدایت کردندالبته ظعف های وجودی انسان باعث میشود تا انسان از حقد وحسد وتکبر ارام ارام به نابودی نخبگان و حبس و حذف منتقدین اقدام نمایدومتاسفانه اکثر نخبگان و علما از ترس ویا تتمیع سکوت کنندوهیچگونه اعتراضی به تخلفات وزارت اطلاعات و سپاه و ارگانهای منصوب صورت نگیرد والان دامن پدر انقلاب. یعنی اقای هاشمی را هم گرفته است الان در جامعه ما حدود ده میلیون طرفدار حاکمیت وجود دارد که یا دارند از مواهب نفت و مخابرات ودلار متنعم ویا مخلصانه فکر میکنند نایب امام زمان حاکم است وهمه چیز درست است واگر اشکالی هست کار دشمن است وهر کس ادعای دیگری دارد خاین و منافق وبا دشمن است واز ریختن خون انها هم لذت میبرندالبته اگاه کردن اینها کار سختی است ولی به نظر حقیر اکثریت ملت اگاه شده اندودرد را حس کرده اند ولی شرایط سخت اقتصادی وامنیت شغلی اجازه تحرکی به انها نمیدهدشما ببینید وقتی فرزند اقای کروبی میگوید حتی کارنامه فرزندان مرا از مدرسه میبرندوهمچنین جناب نوریزاد جنابعالی با حضور در جبهه بمدت8سال ایاحاضرشدندیک گواهی جهت معافیت فرزندت بدهندمنظور من این است که انتقاد از اقایان یعنی ساقط شدن خانواده از زندگی کاری که به اعتقاد اکثر انقلابیون وزندانیان زمان شاه با خانواده انها نشدایا با وضعی که همه میدانیم چه تعداد حاضرنداین مشکلات را بجان بخرندوفریاد بزنند ودر خاتمه قلبا اعتقاد ویقین دارم اینچنین نخواهد ماند ودر پس شب تیره وتارصبح امیدی نهفته است به امید روشنایی ونشان قدرت لایزال الهی وسرکوب کننده تمام جبارین.

     
  2. باید بدون لحظه ایی درنگ به /// رای بدهیم تردید نکنید مهم نیست کاری میتواند بکند یا نه.
    خامنه ایی هر آن ممکنه از دنیا برود نباید آن موقع قدرت دست سپاه باشد . باید با چنگ و دندون مبارزه کنیم .
    چرچیل میگوید:
    Never give in–never, never, never, never, in nothing great or small, large or petty, never give in

    http://www.youtube.com/watch?v=vzh-xq65rMs

     
  3. اگاهی بخشی فعالین سیاسی اجتماعی تا امروز همه در جهت سلبی یعنی پرده بر افکندن از چهره نظام ولایی البته مقدس کشورمان بوده است . در حالی که نیاز به آگاهی بخشی از حیث ایجابی یعنی ترسیم جایگاهی که یک ایرانی به عنوان شهروند باید از آن برخوردار باشد ، به اندازه کافی صورت نگرفته است و علت آن هم تمایل گروهها و شخصیت های سیاسی به کشاندن مردم به دنبال خود است . در حالیکه آینده ایران به وجود هر چه بیشتر شهروندانی آگاه و مستقل نیازمند است . شهروندانی که عادت به فکر کردن و تشخیص سود و زیان جامعه خود داشته باشند . چنین شهروندانی نسبت به آنچه که در کشورشان میگذرد بی تفاوت نخواهند بود .

     
  4. لزوم آگاهی بخشی به جامعه از کسی پوشیده نیست. ولی با همین سطح آگاهی فعلی هم چنانچه سازماندهی صحیحی صورت گیرد امکان تغییر وجود دارد. در حال حاضر تنها گروه اصلاح طلبان از پشتوانه مردمی خوبی برخوردارند ولی متاسفانه به جای سازماندهی مردمی، مقاومت مدنی و نقد استبداد، هنوز به فکر بازگشت به مجاری قدرت از طریق نهادهای رسمی اند. با شرایط به وجود آمده و بستن مجاری تغییر توسط نهادهای نظامی امکان بازگشت به قدرت وجود ندارد و باید به یک کنش فعال روی آورد. این کنش می تواند حمایت همه جانبه از آقای /// باشد یا تحریم فعال انتخابات. متاسفانه بی عملی و یأس به تحکیم پایه های استبداد کمک خواهد کرد.

    ——————

    سلام دوست من
    مرا ببخشایید که اسم فرد مورد نظرشما را حذف کردم
    من بنا ندارم مبلغ کسی باشم که تفاوتی با دیگران ندارد. معتقدم این هشت نفری که صلاحیتشان تدیید شده، تکرار بی چون وچرای همدیگرند. بی هیچ تفاوتی.

    .

     
  5. اگر حاکمان ایران بصیرت آخوند خراسانی را داشتند اکنون ایران یکی از دموکرات ترین کشورهای دنیا بود و می توانستیم الگویی برای دینداری به دنیا نشان دهیم ولی لذت قدرت و ثروت آخوندهای ما را به سرنوشت کلیسا در قرون وسطی شبیه نمود که متاسفانه باید بگویم از این پس باید دین را فقط در مساجد یافت!!!

    آخوند خراسانی با آگاهی و بصیرت واقعی می گویند:
    اگر ما به نام اسلام و شرع حکومت تشکیل دهیم، و اگر مراجع و علماى دین، متصدى امور حکومتى شوند، به معناى این است که ما سرنوشت اسلام و مرجعیت را به یک حکومت پیوند بزنیم، و این بسیار خطرناک است. چون هر حکومتى دیر یا زود به فساد مى گراید و سقوط مى کند.

    آن‌گاه حکومتى که به نام اسلام تشکیل شود و مراجع و علماى دین متصدى امور آن باشند، وقتى به فساد گرایید و سقوط کرد، این امر یعنى به فساد گراییدن و سقوط اسلام و مرجعیت و روحانیت، و این بدترین پیامد ممکن است.

    شما مى دانید که تسلط مؤبدان بر ارکان حکومت ایران در عصر اکاسره (ساسانیان) تباهى‌هاى بسیارى در پى داشت که نتیجه آن اعراض مردم از آیین مجوس (زرتشتى) ایران و بالاخره پشت کردن مردم به حکومت و افول ستاره مجوسیت براى همیشه بود؛ و رواج شگفت آور مسیحیت و بودایى گرى و تسلط پاپ‌ها بر حکومت، مفاسد و فجایعى را به دنبال داشت که نتیجه آن سقوط کلیسا و روگردان شدن عامّه مردم اروپا از مسیحیت بود؛اکنون ما هم اگر خواهان امتیازات مؤبدان و پاپ‌ها باشیم، به سرنوشتى مانند آن ها دچار خواهیم شد.

     
  6. با عرض ادب و احترام خدمت جناب نوری زاد عزیز.
    امیدوارم خداوند خود شما را در آن دیار پربلا حفظ نماید. شما که دست از جان شسته اید و حق می گویید و چون خاری در گلوی خودکامه مانده اید. دکتر سروش به حق شما را حر زمانه لقب داده است. اگرچه من چندان مذهبی نیستم ولی با تمام وجودم برای شما دعا می کنم که سلامت باشید و حق بگویید و از گزند ظالمان در امان باشید. دور نیست آن زمان که عقل و درایت جایگزین ظلم و حماقت شود و ما بتوانیم همگی با عقاید متفاوت ولی با احترام به عقاید یکدیگر در کنار هم زندگی کنیم. این مقاله را با توجه به شرایط امروز کشورمان نوشته ام. اگر صلاح دانستید آن را در وبسایتتان چاپ بفرمایید.
    با تشکر و تقدیم احترام
    بردیا الف

    گردش روزگار
    انتخابات ریاست جمهوری سال 72 بود و فضایی بی رمق در کشور حکمفرما؛ آقای رفسنجانی در شرایطی که همگان به درستی درک کرده بودند می رفت تا دور دوم انتخابات ریاست جمهوری را بی رقیبی سرسخت و به آرامی طی کند. با تردید بسیار به مسجد دانشگاه رفتم و رایم را در صندوق آن انداختم. می دانستم که این رای ابدا در نتیجه انتخابات تاثیری نخواهد داشت ولی با خود گفتم که نباید به این بهانه خود را از مشارکت سیاسی دور کنم. از مسجد که به خوابگاه آمدم، یکی از دوستان که تمایلات چپ گرایانه داشت، از اوضاع و احوال جویا شد. به آهستگی گفتم که برای رای دادن به مسجد دانشگاه رفته بودم. با طعنه و کمی تمسخر دلیل را جویا شد و همان گفتم که در دل داشتم.

    اکنون بیست سال از آن انتخابات می گذرد؛ روزگار چرخ بسیار خورده است و آقای هاشمی که همیشه دومین مرد قدرتمند نظام و از ارکان جمهوری اسلامی بوده، امروز به مهره دشمن تبدیل شده است. اصلاح طلبان که نومیدانه در منجلابی دست و پا می زنند که جناح اقتدارگرا برایشان تدارک دیده است، همگی پشت سر آقای هاشمی سنگر گرفته اند. آنان به این امید بودند که “رئیس تشخیص مصلحت نظام” و “رئیس قبلی خبرگان رهبری”تایید صلاحیت خواهد شد و دوباره پا به میدان خواهد گذاشت. ولی گویا فراموش کرده بودند که آقای خامنه ای حتی به گفته مهدی هاشمی به خدا هم باج نمیدهد چه رسد به آقای رفسنجانی. هاشمی آنقدر دنیا دیده بود که بی اذن رهبری پا به میدان نگذارد ولی استقبال زود هنگام اصلاح طلبان و مردم از وی، جناح اقتدارگرا را به هراس انداخت تا او را رد صلاحیت کنند. گاهی با خود فکر می کنم که این ولایت مطلقه فقیه، ژست مردمسالاری را که ردایی است نا به اندام برای چه می خواهد. اگر کاربرد داخلی دارد که این مردم بینوا با تمام وجود استبداد را بر گرده خویش احساس می کنند؛ کشورهای توسعه یافته هم که بهتر از خودمان بر این امر واقفند. اصولا در جهان مدرن امروز عموم شاخصها بر اساس آمار به دست می آید و کشور ما در زمینه شاخص دموکراسی وضعی بسیار اسفبار دارد. با نیم نگاهی به روزنامه نگاران دربند، وضعیت آزادی بیان، حقوق شهروندی، آزادی احزاب، و دهها شاخص دیگر می توان به راحتی وضعیت ایران را در شاخص دموکراسی سنجید.

    یکی از خبرنگاران روزنامه جامعه در سال 76 که واقعا بهار مطبوعات بود، می گفت که هر روز روزنامه کیهان را از یکی از دکه های روزنامه فروشی می خرید و به محل کار خود می برد. این کارش مایه تفریح و مضحکه دوستان قرار گرفته بود. وقتی دلیل این کار را از او جویا شده بودند پاسخش بسیار درخور تامل بود: روزنامه کیهان به و مدیر مسئولش حسین شریعتمداری سرنوشت آنها را رقم می زد. در حقیقت چیزی که قرار بود در آینده با زور و تحکم ولایت مطلقه بر سر اینان آوار شود، ابتدا در روزنامه کیهان فضا سازی می شد.و همین بود که چند روز پیش مرا به این نتیجه رساند که جناح اقتدارگرا، هاشمی رفسنجانی را از صافی شورای نگهبان عبور نخواهد داد. البته هاشمی که در پایان راه به دنبال نامی نیک است در تاریخ، بر محبوبیتش افزون خواهد شد و شاید تاریخ با مهربانی بیشتری بر اشتباهاتش نظر کند.

    اصلاح طلبان شاید حالا انگشت حسرت به دندان بگزند که چرا آن زمان که بسیاری مجاری قدرت را در اختیار داشتند در مقابل دیو استبداد بر نخواستند. چرا هنگامی که اکثریت مجلس را در اختیار داشتند با عتاب رهبری قانون مطبوعات و جرم سیاسی را مسکوت گذاشتند. چرا علی رغم اختلاف نظر با رهبری، هیچگاه با ولی نعمتان خود که مردم بودند با شفافیت سخن نگفتند؟ چرا به جای رویارویی با استبداد و تغییر قانون اساسی به خیل مجیز گویان رهبری پیوستند؟ چرا به جای استقبال از تمایلات آزادی خواهانه مردم، آنان را به سکوت و رضایت تشویق کردند. و سر انجام چرا به ادعای تقلب در سال 84 رسیدگی نکردند و در یک انتخابات مخدوش ریاست جمهوری را به کاندیدای بیت رهبری واگذار کردند؟ آیا جز این است که آنها برای بقای نظام جمهوری اسلامی است که از همه این مظالم گذشتند؟ ولی این نظامی که به گفته خود اصلاح طلبان نه جمهوری است و نه اسلامی چه جای بقا دارد؟ اگر قرار باشد جمهوری اسلامی همانگونه که سردمداران آن مدعیند حکومتی دموکراتیک باشد که بر مبنای معنویات بنا شده است چگونه ممکن است با وجود چنین استبداد سترگی به آن دست یازید؟

    در این میدان جدید بدیهی است که اصلاح طلبان در بین مردم دست بالا را دارند. کافی است فردا جناب خاتمی تمام قد از آقای عارف پشتیبانی کند تا خیل عظیم مردمی که از این همه شیادی و بلاهت به تنگ آمده اند به سوی صندوقهای رای سرازیر شوند. ولی آیا اصلاح طلبان برنامه مشخصی در صورت تقلب گسترده حاکمان نظامی و امنیتی دارند؟ اگر جناح اقدارگرا از ترس شورشهای مردمی یا فشارهای بین المللی تن به خواست ملت دهد، آیا آنان برنامه ای در جهت کاهش اختیارات ولی فقیه با پشتیبانی مردمی دارند؟ یا قرار است دوباره با انگشت اشاره ولایت از حقوق و مطالبات مردم بگذرند؟

    انتخابات ریاست جمهوری در ایران همیشه دریچه ای بوده است که اندکی فضا برای تنفس آزادی در اختیار مردم قرار داده است. بی راه نیست که ولایت مطلقه در صدد بستن این دریچه کوچک است تا آخرین مجرای تنفس مردمان را بر آزادی ببندد. شاید این آخرین دریچه اصلاحات باشد که می رود تا برای همیشه بسته شود. کاش اصلاح طلبان قدر این دریچه کوچک را بدانند و با تمام قوا به سوی مقاومتی آرام و صلح جویانه با استبداد گام بردارند و بدانند که هیچ نظامی بر پایه استبداد استوار نخواهد ماند. به جای آویختن به ولایت فقیهی که خود برای ماندن به شیادان و دروغ پردازانی چون احمدی نژاد می آویزد، به مردم نجیبی بیاویزید که 35 سال است اینهمه ندانم کاری حاکمان را برتابیده است و هنوز سکوت کرده است.
    بردیا الف
    http://bamdadesokhan.blogspot.com

     
  7. با درود
    من که از اگاهی زیاد دارم خفه میشم کلماتی که به لطف این حکومت پر برکت مفاهیم دیگری پیدا کرده !
    محاربه با خدا = جنگ با علی خامنه ای
    آخوند = /// در لباس میش
    ایران = سرزمین اشغال شده
    اسلام = دین وحشت
    کافر = کسی که باید سرش را برید زن و بچه اش را اسیر کرد اموالش را گرفت و یک پنجم اش را داد به نماینده الله مدینه
    مسلمان = کسی که با بانگ الله اکبر مجاز به انجام هر جنایتی است
    پیام اخلاقی ضرغامی تی وی : در ماه مبارک رمضان میزان جرم و جناینت به میزان قابل توجه ای کاهش پیدا می کند ! ایا این بدین معنی نیست که اکثر جنایتکاران مسلمانند !!
    پیام اخلاقی بیگانگان : انسان آزاد به دنیا میاد آزاد در اندیشه است آزاد در انتخاب دین است که انتخاب بکند یا نکند
    من نمی دانم ولایت یعنی چه این چه //// است در قرن بیست ویکم !!!

     
  8. جانا سخن از زبان ما ميگويي.
    انقلاب سياسي تاراج شده ٥٧ نشان داد كه ملت ايرن بخوبي ميدانستند كه چي نميخواهند ولي نميدانستند كه چي ميخواند. متاسفانه جامعه عقب نگه گذاشته شاه و شيخ يكبار ديگر توسط شريك عقب مانده خود به سركردكي روحانيون بى سواد و //// فكري شيخ فظل الله نوري بار ديگر ملت شريف ايران را توسط بازماندگان //// فداييان إسلام – بخوانيد اوباش و اراذل //// راهي قهقراه ذلت و اوارگي كشانيد.

    جالب است كسي كه ميگفت كه من تو دهن مصدق ميزنم چكونه تاريخ تو دهنش زد و بزگترين خدمت را تقديم ملت ايران نمود. و ان موهبت توهم جامعه توحيدي اسلامي است.
    دروغگويان امروز دست أورد مصلحت طلبان و دروع گوياني هستند كه خواستار اب و برق و خانه براي مستعضعفان بودند. خانه و كاشانه ملتي را به نما مستعضعفان تصرف كرده و ملتي با شخصيتي دوگانه از رهبري گرفته تا مادون ترين طبقات جامعه به وجود اوردند.
    امروزه حكومت /// ولايت فقيه اظهرو من الشمس است ولي با اين استبداد و اين اوباش و اراذل حكومتي چكونه و توسط چه راهكاري اموزش جامعه إمكان پذيرائي است. روابط مجازي همان قدر قادر به روشنگري است كه در زمان استبداد پهلوي باز توليد كند.
    بدون شك راهكاري جز روشنگري وجود ندارد و من در اين ٤٠ سلا گذشته به اين فلسفه و راهبرد اعتقاد دارم كه در كشوري مانند ايران فقط و فقط در عدم حكومت مطلقه ايت كه جامعه توازن اگاهي دارد. مهم نيست كه پس از /// حكومت ولايت فقيه چه خواهد شد مهم اين است كه در كشور هاي عقب نگه گذاشته جامعه در انقابهاي متوالي است كه ميتواند رآه رستگاري را جويا شود
    امروز فقط شعار سرنگوني رآه برد از اين ظلت ميباشد. هيچ بخشي از اين حكومت رسالت رهبري جامعه را ندارد

     
  9. ﻋﺮﻓﺎﻧﻴﻴﺎﻥ

    ﺳﻼﻡ ﺑﻪ ﻫﻤﻪ ي ﻋﺰﻳﺰاﻥ و ﺩﻭﺳﺘﺎﺭاﻥ اﻳﺮاﻥ
    ﻣﻘﺎﻟﻪ ﺧﻮﺏ و ﭘﺮ ﻣﺤﺘﻮاﻱ ﺑﻮﺩ ﺩﺳﺖ اﻳﻦ ﻋﺰﻳﺰ ﺩﺭﺩ ﻧﻜﻨﻪ اﻣﻴﺪﻭاﺭﻡ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﺑﻨﻮﻳﺴﻪ .
    ﻣﻦ ﺧﻴﻠﻲ ﺑﻪ اﻳﻦ ﻣﺴﻠﻪ ﻓﻜﺮ ﻛﺮﺩﻡ ﻛﻪ ﭼﺮا ﻧﻔﺎﻕ و ﺗزﻮﻳﺮ اﻳﻨﭽﻨﻴﻦ ﮔﺴﺘﺮﺩﻩ ﺩﺭ اﻳﺮاﻥ ﺭاﻳﺠﻪ. ﺑﻪ ﻧﻆﺮ ﻣﻦ ﺣﺠﻢ ﺯﻳﺎﺩﻱ اﺯ اﻳﻦ ﻧﻔﺎﻕ و ﺭﻳﺎ اﺯ اﺯ ﺑﺎﻻ ﺑﻪ ﭘﺎﻳﻴﻦ ﺭﻳﺰﺵ ﻛﺮﺩﻩ و اﻭﻥ ﺑﺮﻣﻴﮕﺮﺩﻩ ﺑﻪ ﺳﻴﺴﺘﻢ ﺁﻣﻮﺯﺷﻲ ﺩﺭ ﺣﻮﺯﻩ ﻫﺎﻱ ﻋﻠﻤﻴﻪ . ﺗﺎﺭﻳﺦ اﺳﻼﻡ و ﺧﻮﺩ ﻗﺮﺁﻥ ﭘﺮ اﺑﻬﺎﻡ و ﺳﻮاﻝ ﺑﺮاﻧﮕﻴﺰﻩ ﻣﺤﺎﻝ اﺳﺖ اﻧﺴﺎﻧﻲ ﺳﺎﻟﻢ و ﻋﺎﻗﻞ ﻛﺘﺎﺏ ﻗﺮﺁﻥ و ﺗﺎﺭﻳﺦ اﺳﻼﻡ ﺭﻭ ﺑﺨﻮاﻧﻪ و ﺑﻪ ﻣﺤﺘﻮاﻱ اﻭﻥ ﺷﻚ ﻧﻜﻨﻪ اﻣﻜﺎﻥ ﻧﺪاﺭﻩ ﻛﺴﻲ اﺯ ﺧﻮﺩﺵ ﻧﭙﺮﺳﻴﺪﻩ ﺑﺎﺷﻪ ﭼﺮا ﺧﺪا ﺩﺭ ﻗﺮﺁﻥ اﺷﺎﺭﻩ اﻱ ﺑﻪ ﺣﻜﻮﻣﺖ ﻣﺴﻠﻤﺎﻧﺎﻥ ﺩﺭ ﺁﻳﻨﺪﻩ ﻧﺪاﺷﺘﻪ ﭼﺮا اﻣﺮﻱ ﺑﻪ اﻳﻦ ﻣﻬﻤﻲ و ﺻﺪﻫﺎ ﻣﻂﻠﺐ ﺩﻳﮕﻪ ﺩﺭ ﻗﺮﺁﻥ ﻏﺎﻳﺒﻪ ﺑﺎ ﺗﻌﺮﻳﻔﺎﺗﻲ ﻛﻪ ﻋﻠﻤﺎﻱ ﺩﻳﻨﻲ ﺑﻪ ﻣﺮﺩﻡ ﻋﺮﺿﻪ ﻛﺮﺩﻩ اﻧﺪ اﻳﻦ ﻛﺘﺎﺏ ﺟﻮاﺑﮕﻮﻱ ﺗﻤﺎﻡ ﻧﻴﺎﺯﻣﻨﺪﻱ ﻫﺎ و ﺳﻮاﻻﺕ ﺑﺸﺮ ﺗﺎ ﺭﻭﺯ ﻗﻴﺎﻣﺘﻪ ﻣﻦ ﻛﺎﺭﻱ ﺑﻪ اﻳﻨﻜﻪ ﻫﺮ ﻛﺪاﻡ اﺯ اﻳﻦ ﺳﻮاﻻﺕ ﻳﺎ ﺑﻪ ﻗﻮﻝ ﺧﻮﺩﺷﺎﻥ ﺷﺒﻬﺎﺕ ﺟﻮاﺏ ﺩاﺭﻩ ﻧﺪاﺭﻡ ﻭﻟﻲ ﺩﺭ اﻳﻨﻜﻪ اﻳﻦ ﺟﻮاﺑﻬﺎ ﺩﻳﮕﻪ ﺟﻮاﺏ ﻧﻤﻴﺪﻩ ﻫﻢ ﺷﻜﻲ ﻧﺪاﺭﻡ
    اﺯ ﻃﺮﻓﻲ ﺩﺭ ﺑﻴﻦ ﺩﻳﻦ ﺩاﺭاﻥ ﻧﺸﺎﻥ ﺩاﺩﻥ ﺷﺒﻬﻪ ﺑﻪ ﻧﻮﻋﻲ ﺿﻌﻒ ﺣﺴﺎﺏ ﻣﻴﺸﻪ و ﻛﻨﺪ و ﻛﺎﻭ ﺩﺭ ﻣﺴﺎﻳﻞ ﺩﻳﻨﻲ ﻓﻘﻄ ﺗﺎ ﺟﺎﻱ ﺗﺤﻤﻞ ﻣﻴﺸﻪ ﻛﻪ ﺳﻮاﻝ ﺑﻲ ﺟﻮاﺏ ﭘﻴﺶ ﻧﻴﺎﺭﻩ
    اﻣﺮﻭﺯ ﻫﺮ ﺁﺩﻡ ﻋﺎﻗﻠﻲ ﻣﻴﺪﻭﻧﻪ ﻛﻪ ﺑﺎ ﻋﻠﻢ ﻛﻼﻡ و ﻓﻠﺴﻔﻪ ﻧﻤﻴﺘﻮان ﻫﻴﭻ ﻣﻜﺘﺒﻲ ﺭﻭ ﺑﻪ اﺛﺒﺎﺕ ﺭﺳﻮﻧﺪ و ﺩﺭ ﺁﺧﺮ اﻳﻦ اﺣﺴﺎﺱ ﻓﺮﺩﻩ ﻛﻪ اﻭ ﺭا ﻫﺪاﻳﺖ ﻣﻴﻜﻨﻪ اﻟﺒﺘﻪ ﺷﺎﻳﺪ ﻧﺘﻮاﻥ ﻛﻠﻤﻪ اﺣﺴﺎﺱ ﺭا ﺑﻪ ﻛﺎﺭ ﺑﺮﺩ ﺯﻳﺮا ﻣﻨﺸﺎ ” ﺁﻥ اﺣﺴﺎﺱ ﻣﺼﻠﺤﺘﻲ اﺳﺖ ﻛﻪ ﻣﺎ ﺭا ﺑﻪ ﺛﺎﺑﺖﻗﺪﻡ ﺑﻮﺩﻥ ﺩﺭ ﺩﻳﻦ ﺩاﺭﻱ ﺗﺸﻮﻳﻖ ﻣﻴﻜﻨﺪ.
    ﺁﻥ ﻣﺼﻠﺤﺖ اﻳﻦ اﺳﺖ ﻛﻪ ﺣﺘﻲ اﮔﺮ اﻳﻦ ﺩﻳﻦ اﺯ ﻃﺮﻑ ﺧﺪا ﻧﺒﺎﺷﺪ ﺑﻪ ﻫﺮ ﺣﺎﻝ ﻣﺎ اﻧﺴﺎﻧﻬﺎ ﺑﺮاﻱ ﺯﻧﺪﮔﻲ ﺟﻤﻌﻲ ﻧﻴﺎﺯ ﺑﻪ ﻗﻮاﻧﻴﻨﻲ ﺩاﺭﻳﻢ ﺗﺎ ﺑﺘﻮاﻧﻴﻢ ﺑﺎ ﺻﻠﺢ ﺩﺭ ﻛﻨﺎﺭ ﻫﻢ ﺯﻧﺪﮔﻲ ﻛﻨﻴﻢ و اﺯ ﺁﻧﺠﺎ ﻛﻪ ﺗﺎ ﺑﻪ اﻣﺮﻭﺯ ﺟﺎﻫﻼﻥ ﻫﻤﻴﺸﻪ ﺩﺭ اﻛﺜﺮﻳﺖ ﺑﻮﺩﻩ اﻧﺪ و ﺭﻋﺎﻳﺖ ﺣﻘﻮﻕ ﻫﻤﻜﻴﺸﺎﻧﺸﺎﻥ ﺭا ﻧﻤﻴﻜﻨﻨﺪ اﺯ ﺩاﺷﺘﻦ ﺧﺪاﻱ ﻗﻬﺎﺭ ﺑﻬﺸﺘﻲ ﺑﺮﻳﻦ و ﺟﻬﻨﻤﻲ ﺳﻮﺯاﻥ ﻧﻤﻴﺘﻮاﻥ ﺻﺮﻓﻪﻧﻆﺮ ﻛﺮﺩ اﻳﻨﺠﺎﺳﺖ ﻛﻪ اﻧﺴﺎﻥ ﺗﺮﺟﻴﺢ ﻣﻴﺪﻫﺪ ﺩﻳﻨﺶ ﺭا ﻧﮕﺎﻩ ﺩاﺭﺩ و ﺁﻥ ﺭا ﺑﻪ ﻓﺮﺯﻧﺪاﻧﺶ ﻣﻨﺘﻘﻞ ﻛﻨﺪ
    ﺗﺎ اﻳﻨﺠﺎﻱ ﺩاﺳﺘﺎﻥ ﻣﺸﻜﻠﻲ ﻭﺟﻮﺩ ﻧﺪاﺭﺩ ﻭﻟﻲ اﺯ ﺁﻧﺠﺎ ﻛﻪ اﻧﺴﺎﻥ ﻃﻤﻊ ﻛﺎﺭ اﺳﺖ ﺑﻪ اﻳﻦ ﻧﻮﺭ اﻳﻤﺎﻧﻲ ﻛﻪ ﺩﺭ ﻭﺟﻮﺩﺵ ﻣﺎﺑﻴﻦ ﺷﻚ و ﻳﻘﻴﻦ ﺩﺭ ﺗﻼﻃﻢ اﺳﺖ ﺭﺿﺎﻳﺖ ﻧﻤﻴﺪﻫﺪ و ﺷﺮﻭﻉ ﺑﻪ اﺩﻋﺎﻱ ﻳﻘﻴﻦ ﻣﻴﻜﻨﺪ ﺑﺎ ﺧﻮﺩ ﻣﻲ اﻧﺪﻳﺸﺪ اﮔﺮ ﻣﻦ ﺑﺎ ﻗﺎﻃﻌﻴﺖ ﺑﺮ ﻣﻮاﺿﻌﻢ ﭘﺎﻓﺸﺎﺭﻱ ﻛﻨﻢ ﺑﺮ ﻳﻘﻴﻦ اﻃﺮاﻓﻴﺎﻥ
    ﻣﻲ اﻓﺰاﻳﻢ و اﻳﻦ ﺑﻪ ﭘﺎﻳﺒﻨﺪ ﺑﻮﺩﻥ ﻣﻮﻣﻨﺎﻥ ﻛﻤﻚ ﻣﻴﻜﻨﺪ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﻣﻌﺠﺰاﺗﻲ ﻛﻪ اﺯ ﭘﺪﺭاﻥ ﻣﺎ ﻧﻘﻞ ﺷﺪﻩ ﺭﻳﺸﻪ ﺩﺭ ﻫﻤﻴﻦ ﻓﻠﺴﻔﻪ ﻓﻜﺮﻱ ﺩاﺭﺩ ﺁﺧﺮﻳﻦ ﻧﻤﻮﻧﻪ ﺁﻥ ﺗﻮﻟﺪ ﺁﻗﺎﻱ ﺧﺎﻣﻨﻪ اﻳﺴﺖ ﻛﻪ ﺁﻥ ﺟﺎﻫﻞ ﻋﻘﺐ ﻣﺎﻧﺪﻩ اﺯ ﺭﻭﺯﮔﺎﺭ ﻧﻤﺎﻳﻨﺪﻩ ﻭﻟﻲ ﻓﻘﻴﻪ ﺩﺭ ﻗﻢ ﻧﺰﺩ ﺳﭙﺎﻫﻴﺎﻥ ﺗﻌﺮﻳﻒ ﻣﻴﻜﺮﺩ و ﺑﻪ ﺧﻴﺎﻝ ﺧﻮﺩ ﺩاﺷﺖ ﺻﻭاﺏ ﻣﻴﺒﺮﺩ و ﺑﺮ ﻳﻘﻴﻦ ﺳﭙﺎﻫﻴﺎﻥ ﻛﻪ اﻳﻦ ﺭﻭﺯﻫﺎ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ و ﭘﺎﻳﺸﺎﻥ ﻟﺮﺯﻩ اﻓﺘﺎﺩﻩ ﻣﻲ اﻓﺰﻭﺩ. ﺗﺎ اﻳﻨﻜﻪ ﻧﺎﻃﻖ ﻧﻮﺭﻱ ﺣﻤﺎﻗﺖ اﻭ ﺭا ﺑﺮﻣﻼ ﻛﺮﺩ ﻭﻟﻲ ﻫﻨﻮﺯ ﻛﻪ ﻫﻨﻮﺯ اﺳﺖ ﻫﻴﭻ ﭘﻴﺎﻣﻲ اﺯ ﺑﻴﺖ ﻣﺒﺎﺭﻙ ﺭﻫﺒﺮ ﻧﺮﺳﻴﺪﻩ . ﺷﻤﺎ اﻧﺘﻆﺎﺭ ﺩاﺭﻳﺪ ﺁﻥ ﺳﭙﺎﻫﻴﺎﻥ ﻛﻪ اﻳﻦ ﺩاﺳﺘﺎﻥ ﺭا ﺷﻨﻴﺪﻩ اﻧﺪ و اﺯ ﺁﻥ ﻃﺮﻑ ﻧﺎﻃﻖ ﻧﻮﺭﻱ ﺁﻥ ﺭا ﻣﻀﺤﻚ ﺧﻮاﻧﺪﻩ ﭘﻴﺶ ﺧﻮﺩ ﭼﻪ ﻓﻜﺮﻱ ﺑﻜﻨﻨﺪ
    ﺁﻗﺎﻳﺎﻥ ﻋﻠﻤﺎﻱ ﺩﻳﻨﻲ ﺑﺎﻳﺪ اﻳﻦ اﻓﻜﺎﺭ ﻗﺮﻭﻥ ﻭﺳﻂﺎﻱ ﺭا ﺟﻤﻊ ﻛﻨﻨﺪ ﺑﺎﻳﺪ ﺑﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﮔﻔﺖ اﻱ ﺑﺮاﺩﺭ اﻱ ﻫﻤﻮﻃﻦ اﻱ ﻛﻪ ﻧﺎﻡ ﺧﻮﺩ ﺭا ﻋﺎﻟﻢ ﺩﻳﻦ ﮔﺬاﺭﺩﻩ اﻱ و اﺯ ﺁﻥ اﺭﺗﺰاﻕ ﻣﻴﻜﻨﻲ ﺑﻪ ﺩﻳﻦ ﺑﻪ ﻣﺬﻫﺐ ﺑﻪ ﻫﺮ ﭼﻪ اﻳﻤﺎﻥ ﺩاﺭﻱ ﻗﺴﻢ اﻳﻦ ﺳﻴﺴﺘﻢ ﺗﻮ ﺟﻮاﺏ ﻧﻤﻴﺪﻫﺪ و ﻧﺪاﺩﻩ ﻛﻪ ﺣﺎﻝ و ﺭﻭﺯ ﻣﺎ اﻳﻦ اﺳﺖ
    اﻳﻨﻜﻪ” ﺩﺭﻭﻏﻲ ﻛﻪ ﺑﺮ اﻳﻤﺎﻥ ﻣﺮﺩﻡ ﺑﻴﻔﺰاﻳﺪ اﺯ ﻫﺰاﺭ ﺭاﺳﺘﻲ ﻛﻪ ﺑﻪ اﻳﻤﺎﻥ ﻣﺮﺩﻡ ﺁﺳﻴﺐ ﺑﺰﻧﺪ ﺑﻬﺘﺮ اﺳﺖ ﻣﺎ ﺭا ﺑﻪ اﻳﻦ ﻧﺎﻛﺠﺎﺁﺑﺎﺩ ﺁﻭﺭﺩﻩ و ﺩﻟﻴﻞ ﺁﻥ ﻛﺎﻣﻼ ﻭاﺿﺢ اﺳﺖ ﻛﻪ ﭼﺮا اﻳﻦ ﺧﺮاﻓﺎﺗﻲ ﻛﻪ ﻣﻲ ﻓﺮﻭﺷﻲ ﺩﻳﮕﺮ ﺟﻮاﺏ ﻧﻤﻴﺪﻫﺪ
    ﻓﻬﻢ ﻣﺮﺩﻡ ﺧﻴﻠﻲ ﺑﺎﻻﺗﺮ اﺯ ﺁﻥ اﺳﺖ ﻛﻪ ﺗﻮ ﺧﻴﺎﻝ ﻣﻴﻜﻨﻲ ﻣﻴﺪاﻧﻲ ﭼﺮا ﮔﺮﻓﺘﺎﺭ اﻳﻦ ﺗﻮﻫﻤﻲ? ﻋﻤﺮﻱ ﺑﺮ ﻣﻨﺒﺮ ﺭﻓﺘﻪ اﻱ و ﻓﻘﻄ ﮔﻔﺘﻪ اﻱ و ﻋﺮﺿﻪ ﻛﺮﺩﻩ اﻱ ﺑﺪﻭﻥ ﺳﻮاﻟﻲ ﺑﺪﻭﻥ ﻣﺒﺎﺣﺜﻪ اﻱ اﮔﺮ ﻫﻢ ﻣﺒﺎﺣﺜﻪ اﻱ ﺑﻮﺩﻩ ﺑﺎ ﻫﻢ ﺻﻨﻔﺎﻧﺖ ﺑﻮﺩﻩ ﻋﻤﺮﻱ ﺑﺎﻻ ﻧﺸﺴﺘﻲ و اﺣﺘﺮاﻣﺖ ﺭا ﺩاﺷﺘﻪ اﻧﺪ و ﺑﻪ ﻫﺮ ﺟﻤﻌﻲ ﻭاﺭﺩ ﺷﺪﻱ ﺑﺮ ﺻﺪﺭ ﻧﺸﺴﺘﻲ .
    اﻳﻦ اﺳﺖ ﻣﻌﻨﺎﻱ ﺩﻧﻴﺎ ﺩﻳﺪﮔﻲ ﺁﺧﺮ ﺗﻮ ﭼﻂﻮﺭ ﻣﻴﺘﻮاﻧﻲ ﺩﻧﻴﺎ ﺩﻳﺪﻩ ﺷﻮﻱ اﻣﺮﻭﺯ ﻫﻢ ﺑﺮ ﻣﺼﺪﺭ اﻣﻮﺭ ﻧﺸﺴﺘﻪ اﻱ و ﻓﺮﻣﺎﻥ ﻣﻴﺪﻫﻲ و ﺳﻔﺮﻩ ﺭﻧﮕﻴﻨﻲ ﭘﻬﻦ ﻛﺮﺩﻩ اﻱ و اﻳﻞ و ﺗﺒﺎﺭﺕ ﺭا ﻫﻢ ﺩﻋﻮﺕ ﻛﺮﺩﻩ اﻱ ﺷﺮﻡ ﺑﺮ ﺗﻮ ﻛﻪ ﺣﺘﻲ ﺑﺮاﻱ ﺁﻥ ﻫﻢ ﻓﻠﺴﻔﻪ ﻳﺎﻓﺘﻪ اﻱ و ﺭﻭاﻳﺖ ﺯﻧﺪﻩ ﻛﺮﺩﻩ اﻱ و ﺧﻮﺩ ﺑﺰﺭﮒ ﺑﻴﻨﻴﺖ ﺭا ﺑﻪ ﺧﺪا ﻧﺴﺒﺖ ﻣﻴﺪﻫﻲ ﭼﺮا ﻛﻪ ﻧﻂﻔﻪ ﻓﺮﺯﻧﺪ ﺗﻮ ﺑﺎ ﺑﺴﻢ اﻟﻠﻪ ﮔﻔﺘﻦ ﭘﺮﻣﻼﺗﺮ اﺳﺖ و ﻫﺮ ﻛﺲ ﻣﻂﻴﻌﺘﺮ و ﺑﻪ ﺗﻮ ﻧﺰﺩﻳﻜﺘﺮ ﺑﺎﻟﻴﺎﻗﺖ ﺗﺮ.
    ﺑﮕﺬﺭﻳﻢ ﻛﻪ ﺩﻝ ﻣﺮﺩﻡ اﺯ ﺩﺳﺖ ﺷﻤﺎ ﺧﻮﻥ اﺳﺖ و ﭼﻴﺰ ﺳﺎﻟﻤﻲ ﺩﺭ اﻳﺮاﻥ ﺑﺎﻗﻲ ﻧﮕﺬاﺷﺘﻴﺪ
    اﻳﻦ ﻣﻘﺎﻟﻪ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﺁﮔﺎﻫﻲ و ﻧﻘﺶ ﺁﻥ ﺩﺭ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﺑﻮﺩ ﻣﻦ ﻫﻢ ﺑﻪ ﺳﻬﻢ ﺧﻮﺩ ﻧﻜﺘﻪ اﻱ ﺭا ﻛﻪ ﺑﻪ ﻧﻆﺮﻡ ﻳﻜﻲ اﺯ ﻋﻮاﻣﻞ ﺑﺎﺯﺩاﺭﻧﺪﻩ ﺁﮔﺎﻫﻴﺴﺖ ﺑﺮﺷﻤﺮﺩﻡ و ﺣﺎﻝ ﻛﻪ اﻳﻦ ﻓﺮﺻﺖ ﺭا ﺩﺭ اﻳﻦ ﺳﺎﻳﺖ ﻣﻘﺪﺱ ﭘﻴﺪا ﻛﺮﺩﻡ ﻣﻴﺨﻮاﻫﻢ ﻧﺼﻴﺤﺘﻲ ﺑﻪ ﺑﻪ ﺭﻭﺣﺎﻧﻴﺎﻥ ﻛﻨﻢ
    ﺑﻪ ﺧﺪا ﻗﺴﻢ اﮔﺮ ﺷﻤﺎ ﻛﻪ اﺳﻢ ﺧﻮﺩ ﺭا ﺭﻭﺣﺎﻧﻲ ﮔﺬاﺷﺘﻪ اﻳﺪ ﮔﺮﻓﺘﺎﺭ اﻳﻦ ﺧﻮﺩ ﺑﺰﺭﮔﺒﻴﻲ و ﻏﺮﻭﺭ ﺑﻲ ﭘﺎﻳﻪ ﻧﺒﻮﺩﻳﺪ ﻣﻴﺘﻮاﻧﺴﺘﻴﺪ ﺑﺴﻴﺎﺭﻱ اﺯ ﻣﺸﻜﻼﺕ ﻓﻘﻬﻲ ﻓﻠﺴﻔﻲ و ﺳﻴﺎﺳﻲ ﺭا ﻛﻪ ﺻﺪﻫﺎ ﺳﺎﻝ اﺳﺖ ﻣﻐﻔﻮﻝ. ﻣﺎﻧﺪﻩ اﺳﺖ و ﺧﻮﺩ ﭼﻨﺎﻥ ﺩﺭ ﺁﻥ ﻭا ﻣﺎﻧﺪﻩ اﻳﺪ و ﺧﻠﻘﻲ ﺭا ﻫﻢ ﮔﺮﻓﺘﺎﺭ ﻛﺮﺩﻩ اﻳﺪ ﺑﺎ ﺁﻥ ﻋﺰﻳﺰ ﮔﺮاﻣﻲ ﺁﻥ ﻋﺎﻟﻢ ﭘﺎﻛﺪاﻣﻦ ﺁﻗﺎﻱ ﻋﺒﺪاﻟﻜﺮﻳﻢ ﺳﺮﻭﺵ ﺩﺭ ﻣﻴﺎﻥ ﺑﮕﺬاﺭﻳﺪ و اﺯ ﻋﻠﻤﺶ ﺑﻬﺮﻩ ﻫﺎ ﺑﮕﻴﺮﻳﺪ ﺑﻪ ﺧﺪا ﻗﺴﻢ اﮔﺮ ﺧﺎﻣﻨﻪ اﻱ ﻣﺸﺎﻭﺭﻱ ﻣﺜﻞ اﻭ ﺩاﺷﺖ ﺧﻠﻘﻲ اﻣﺮﻭﺯ ﺩﺭ اﻣﺎﻥ ﺑﻮﺩ و ﺩﺭ ﻣﺴﻴﺮ ﻛﻤﺎﻝ ‘ ﻫﻲ ﻫﺎﺕ ﻛﻪ اﮔﺮ ﭼﻨﻴﻦ ﺑﻮﺩ ﻛﻮﭼﻜﺎﻧﻲ ﻛﻪ اﻣﺮﻭﺯ اﺩﻋﺎﻱ ﺧﺪاﻱ ﺩاﺭﻧﺪ ﺁﻧﺠﺎ ﻛﻪ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﻧﺒﻮﺩﻧﺪ
    ﺧﺪا ﻫﻤﻪ ﻣﺎ ﺭا ﺷﻔﺎ ﺩﻫﺪ

     
  10. NUR AFSHANIYEE NURIZAD RA DAR JAIY JAIYEE EIN NAVESHTAR HEISS NAMODAM DROOD BAR MOHMMAD NURIZA VA HAMMEIHAN AZAD ANDEISHAM ….KHODA YARO NAGAHDARATN ……

     
  11. نظر دهندگان محترم
    متاسفانه در ایران 34 سال اخیر عدم اتحاد مردم – ناشی از عدم شناخت کامل از دینی که تصور میکردند ضد مستبد و استبداد است که با اتکا بر آن 34 سال پیش نسبت به استبداد و مستبد زدائی اقدام کردند – به رژیم ولایت مطلقه فقیه جسارت و قدرت داده که با بهره گیری از مذهب و دین نهادینه شده در فرهنگ ایرانی بر گرده ملت سوار شود و آنچه را که نیات دنیوی اوست به اسم آخرت خری برای ملت به مرحله اجرا بگذارد.
    به امید روزی که عقل و خرد و اندیشه در همه ما ایرانیان به حد اعلا برسد تا فرهنگ سکولاری (جدائی دین از دولت) در فرهنگمان نهادینه شود و دولتی منتخب مردم و برای مردم و پاسخگو به مردم را برپا کنیم.
    آرش

     
  12. حالا شکی نیست که حضرت آقا کاره ای نیست. به فرمایش سردار نقدی: سردار نقدی در جواب به این سؤال که آیا رهبری با حکم حکومتی درباره عدم احراز صلاحیت بعضی کاندیداها ورود پیدا می‌کنند، گفت: قرار نیست در هر موردی از اختیارات خاص ولایت استفاده کنیم کشور قانون و مقررات خاص خود را دارد و باید بر همین اساس اداره شود در حال حاضر زمینه و بستری برای ورود حکم حکومتی وجود ندارد البته ولایت اختیارشان در دست خودشان است و هرچه بگویند ما تابع ولایت هستیم (این نیمچه تعار ف برای گیج کردن عوام بود!) فیروز‌آبادی: عازم قدس هستیم، طرح لو نمی‌رود! این دوتا را که با هم مداقه کنیم به این نتیجه میرسیم که اولا حضرت آقا هیچ کاره است. دوما آقایان نقشه های خیلی بزرگتری در سر دارند و مردم را سر کار گذاشته اند. بیکاری، گرسنگی، هوای آلوده، ظلم ، ستار کشی ، حیف و میل و امثا ل این خورده ریزه ها با آزادی قدس قابل مقایسه نیست! مملکت و مردم فدای قدس.

     
  13. مسئله ما تنها انتخاب ریاست جمهوری در خرداد 92 نیست که آن بحثی است ثانوی و در بهترین حالت هم امید چندانی به اصلاح امور و باز سازی کشور از این طریق نیست. اولویت و مشکل اصلی وجود خود حاکمیت است . پیش از انتخاب این یا آن شخص برای رئیس جمهوری یا نمایندگی مجلس و عضویت درشوراها باید با حاکمیت از باب مشروعیت وارد مبارزه ای (میدانی – حقوقی) شد و تکلیف آن را روشن نمود. در هر فرصتی از این قبیل مردم میتوانند با استفاده از موقعیت و شرکت حد اکثری در آن ،در قدم اول سعی به بر گزیدن نامزدهایی که مورد نظر خودشان است بنمایند البته اگر نام آنها در لیست وجود داشته باشد . در صورتیکه هر کدام از رأی دهندگان نام اصلی و مورد نظر خود را در لیست نیافتند به کمتر از آن رضایت ندهند و بعنوان اعتراض برگ رأی باطل شده خود را به صندق بیاندازند . ( طنز خبری مرتبط با کیهان در مورد رئیس جمهور شدن آرای باطله قابل تأمل است) . حضور حد اکثری و ابطال برگ رأی مردم امکان تقلب و آمار سازی را هم از حکومت سلب مینمایند. اگر حکومت نخواهد نتایج واقعی صندوقها را بپذیرد ، مجبوراست دوباره دست به کودتا زده و هزینه های آن را مانند انتصاب احمدی نژاد بپردازد . مسئله امکان تقلب را بخصوص در شرایط چند قطبی بودن قدرت فراموش نمائید. چنین کاری اصولاً در سطح کلان غیر اجرائی است و چناچه دیده ایم ، تغییر نتایج کلی انتخابات تنها از طریق سر کشیدن جام زهر و انجام کودتا قابل اعمال است که رژیم توان ارتکاب دوباره آنرا به هیچ وجه ندارد. آگاهی و حضور حد اکثری کلید پیروزی است.

     
  14. حکایت است حکایت است
    حکایت از شکایت است
    شکایت از بلاهت است
    شکایت از جهالت است
    شکایت ازرذالت است
    شکایت از سفاهت است
    شکایت از قساوت است
    شکایت از جنایت است
    شکایت از شناعت است
    شکایت از فضاحت است
    شکایت از دنایت است
    شکایت از عدم کفایت است
    شکایت از سعوبت است
    شکایت از حقارت است
    شکایت از چپاول است و غارت است
    شکایت از نشستن /// بر مسند …..است
    شکایت از نشستن دزد بر مسند قضاوت است
    شکایت از نشاندن کودنی بر جای کودن دگر در مسند ریاست است
    شکایت از در اوردن دمار ملت است

     
  15. خیلی مشتاق هستیم نظر آقای نوریزاد در مورد رد صلاحیت آقای هاشمی را بدانیم .

     
  16. دکتر شریعتی به پسرش می گوید:«احسانم! اگر می خواهی گرفتار هیچ دیکتاتوری نشوی، فقط بخوان، بخوان و بخوان!….»

     
  17. سلام استاد گرامی

    منتظر نظرشما درباره اتفاقات اخیر هستم.
    بنظرشما چه رخدادهایی درپیش است؟
    ممنون از شما…

     
  18. با سلام
    مردم کانلا آگاهندمگر صدایشان را در کوچه وبازار نمی شنوید؟ فقط می ترسند از دستگاه مخوف اطلاعات از بی پشتیبان بودن از فقر بیش از پیش از به دردسر افتادن خانواده ار…………………………………… راه حل پیدا کنیم.

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

92 queries in 1852 seconds.