سر تیتر خبرها
بیست وهشتمین نامه ی محمد نوری زاد به رهبری

بیست وهشتمین نامه ی محمد نوری زاد به رهبری

شما لذت می برید از این که همه ی سرنخ ها به قلعه ی مبارکتان وصل است. بله ای بزرگوار، مردمِ بی اراده و بلاتکلیف اینگونه متولد می شوند. درست بهمین شکل و شمایلی که شما در این بیست و چهارسال رهبریِ خویش عمل کرده اید.

به نام خدایی که “خیر” آفرید

سلام به محضرحضرت آیت الله خامنه ای
رهبرگرامی جمهوری اسلامی ایران

زمان گذشت و گذشت و ما همگی پیر شدیم. و اکنون، اگر که به پشت سر بنگریم، ردپای اطوار خود را بر سر و روی شهرها و روستاها و نسلهای انقلاب خواهیم یافت. شرمگنانه می گویم: آنچه که با اینهمه بگیر و ببند و هیاهو بجای گذارده ایم، چیز دندان گیری که نیست، آزاردهنده نیز هست. ما از همه چیز و همه کس برای بالابردنِ قلعه ی ماندگاری خود ملات ساخته ایم. از مردم، از خدا، از همه چیز. امروز بصورت ظاهر، قلعه ی ما برقرار است اما کمتر کسی از خدا و مردم سراغ می گیرد. بدنبال همین بوده اید آیا؟

کمتر از یک ماه به روز انتخابات مانده است. این روزها اگر از بلندای همان قلعه به جامعه بنگرید، یک غولِ قلچماق خواهید دید که در همه جا پرسه می زند و به صورت مردم آب دهان می اندازد. این غولِ قلچماق: بلاتکلیفی است. و شما ای بزرگوار، جامعه ای بلاتکلیف بارآورده اید. چه کسی نمی داند در این کشور پهناور، هرکسی هرسنگی که برمی دارد و هرسنگی که بجای می نهد، ابتدا باید به قلعه ی بلند شما بنگرد و از شما اجازه بگیرد. این فرهنگ “آقا اجازه” همان است که شما را به التذاذ درمی اندازد. چرا نگویم شما لذت می برید از این که همه ی سرنخ ها به قلعه ی مبارکتان وصل است. بله ای بزرگوار، مردمِ بی اراده و بلاتکلیف اینگونه متولد می شوند. درست بهمین شکل و شمایلی که شما در این بیست و چهارسال رهبریِ خویش عمل کرده اید.

خدای خوب آنگاه که جناب آدم را خلق کرد و قدر و قیمت و فهم و برتری او را به فرشتگان نشان داد، به او “اختیار” عطا فرمود. چرا که “خیر” او را در همین اختیار می دید. و جناب شما همان اختیار را از میلیونها آدمی زاده وا ستانده اید. خدا انسان های دور و دراز تاریخ را صاحب اختیار امور خود رقم زد و شما انسانهای این روزگار را کودک و رشد نایافته تفسیر فرموده اید.

خدا برای هدایت بشر پیامبرانی گسیل فرمود و به همه ی پیامبرانش فهماند که: سربه سرِ این بشر مگذارید. تنها و تنها راه درست را به او نشان بدهید و بگذرید. که اگر این بشر تمایل داشت بشما می گرود و اگر نه او را رها کنید و با او دست به یقه مشوید. و پیامبران، به اطاعت دست برچشم نهادند و قرنهای قرن همین کردند. شما اما هنوز از گرد راه نرسیده، به اسم خدا و به اسم پیامبران، مخاطبان خود را به بد و خوب تقسیم بستید و برای خوب های مطلوب خود فرصت و و برای بدها شلاق و مرگ و زندان و دربدری تجویز فرمودید.

تربیت مردم در بلاتکلیفی، محصول سالهای دراز رهبری شماست. چند وقت دیگر ما به روز سرنوشت ساز انتخابات می رسیم. اما نه که با این بلاتکلیفیِ هماره، باید به مردم هیچ نفهم ایران گوشزد شود تا همگی بدانند و آگاه باشند که لقمه نانی اگر می خورند به صدقه سری عنایات جضرت شماست، چشمها همچنان به قلعه ی مألوف شما دوخته مانده و کسی را یارای قدم برداشتن نیست. همه با چشم و دهان گشوده و لب و لوچه ی آویزان به قلعه ی شما می نگرند تا مگر از پنجره ای سر بیرون آورید و برای مردم دست تکان بدهید و تکلیفشان را مشخص فرمایید. در سایر کشورها، از یک سال مانده به روز انتخابات، کل کشور در تب و تاب گزینش فرد یا افراد کارآمد به جنب و جوش درمی افتد، ما اما تا بیخ روز انتخابات هنوز معطل و منگ و بی اختیار شما مانده ایم.

اخم و خشم شما باعث شد که در این ملک، نخبگی به خاک بنشیند و پخمگی برفراز آید. بهمین خاطر است که اکنون – در سی و چهار سالگی انقلاب – معدل و عصاره ی فهم و درک و دانشِ همه ی داوطلبانی که برای جایگاه ریاست جمهوری دورخیز کرده اند، بکارِ اداره ی یک کارخانه و دانشگاهِ چهل سال پیش نمی آید، چه برسد به این که رشته های اداره ی یک کشور بُهت زده را در دست بگیرند.

بی پرده بگویم: اگرامروز کسانی چون شیخ حسن روحانی وشیخ علی فلاحیان وشیخ مصطفی پورمحمدی جرأت یافته اند به سمت ریسمان ریاست جمهوری دست درازکنند، نه بخاطرلیاقت ها وبایستگی های فراوانی است که اینان دارند ودیگران ندارند، نخیر، بل به این خاطراست که اینان ودیگرانی چون اینان درگردونه ی پخمگان اطراف خود، خود را یک سروگردن برتریافته اند. ومطمئن شده اند که جناب شما درگزینش میان دونفری که یکی کاردان وکارشناس وجهان فهم وپاکنهاد ووطن پرست اما نمازنخوان است، ودیگری که هیچ نفهم وکم خرد وضایع کننده ی سرمایه ها واعتبارهاست اما نمازبخوان، گرایش حتمی تان به دومی است. اگرچه با گزینش دومی کشور بخاک بنشیند وسرمایه هایش تباه شود. این شاخصِ نمازوحجاب آقاجان چه ها که نکرده با این کشوربخت برگشته!

من با اطمینان می گویم که سرداران شما درآن قلعه ی مألوف، برای خلق “حماسه ی سیاسیِ” مورد نظر جناب شما، برنامه های متنوعی خلق کرده اند. وگرنه مردمی که بخش قابل توجهی ازاستعداد وهویتشان پخش وپلا شده وخودشان زخم خورده اند وشخصیتشان تحقیرشده وعزیزانشان زندانی، مگرچه نسبتی با حماسه واینجورالفاظ شعاری وبدون پشتوانه دارند؟ حماسه ای اگرباشد، درسال هشتادوهشت رخ داد وبا مهندسی جناب آقا مجتبای شما تباه شد ورفت. اکنون به کدامین انگیزه وکشش قراراست حماسه ای دیگرعلَم شود؟ جزهمان هیاهوهای صداوسیماییِ مکرر،ودروغ پردازی های فریبکارانه وخائنانه اش.

شاید یکی ازاساسی ترین سناریوهایی که درآن قلعه طراحی ونوشته شده وبموقع نیزتوسط برادران دینی ما به جان جامعه درخواهد افتاد، ایجاد بلواهای طراحی شده والبته کنترل شده ازیکسوی است، واز دیگر سوی: بها دادن به صورتِ صوریِ قانون، وفصل الخطابیِ خودِ حضرتعالی دربزنگاه بلاتکلیفیِ ساختگی باشد. درآن بلوا شما مرتب مردم وداوطبان سرگشته را به قانون ارجاع خواهید داد وآنان را به آرامش دعوت خواهید فرمود. اما کدام قانون؟ همان که مسیرِمعبرش اززیرپای قلعه ی مألوف شما می گذرد.

وقتی ازسه ماه پیش به این سوی، وزیراطلاعات شما ازبلوا وآشوبِ اهالی فتنه درروزهای منتهی به انتخابات خبرمی دهد، وسرداران پف کرده ازمال حرام برای همان اهالی خط ونشان امنیتی می کشند، بدیهی است که بروز بلوا، آنهم با هنرمندی شعبون بی مخ های دستاموز می تواند نقطه ی عطف همان سناریویی باشد که قراراست عملیاتی شود.

شما نیک می دانید که اگرانگشت تأیید برهر داوطلب ریاست جمهوری بگذارید، بخش وسیعی از مردم روی ازاو برمی گردانند وبه دیگری رأی خواهند داد. بله، شما این را نیک می دانید. ونیک ترمی دانید که گذرگاه رأی مردم، وزارت کشوراست. وزارت کشوری که چشم به پنجره ی قلعه ی مألوف شما دارد. ومی تواند براحتی رأی ها که نه، بل عاطفه ها وفهم ها وآدمها را جابجا کند. بی آنکه مزاحمی وناظری برچند وچون این جابجایی ها نظارت داشته باشد.

درروزهای پیش وپس انتخابات، بروز بلوا توسط شعبون بی مخ هایی که به لباس فتنه گران درآمده اند، پای شما را بمیان خواهد کشاند. وشما، دریک سخنرانی وبیانیه، بساط انتخابات را برخواهید چید، وانتخاب رییس جمهوررا به اراده ی نمایندگان مجلس خواهید سپرد. کدام نمایندگان؟ همانها که پیشاپیش وبفرموده، برای رد صلاحیت این وتأیید آن دورخیزکرده اند وجزبع بعی محزون، صدایی ازحنجره های مفلوکشان بیرون نمی خزد. اینجاست که این مجلس واین نمایندگان، درست همانی را برتخت خواهند نشاند که اراده ی جناب شما با اوست.

شاید بفرمایید: این، توهمی بیش نیست. که من می گویم: قرارنیست سخن سالها پیشِ شما درکرمانشاه، که درآنجا باب انتخاباتِ پارلمانی را واگشودید، به دوردستهای تاریخ احاله شود. شما بذری افشانده اید که ثمرش را درمحدوده ی همین چند وقت باقیمانده ازعمرشریفتان بربچینید. نه این که رهبران بعدیِ شما به پیشنهاد شما داخل شوند. پس، انتخابات پارلمانی زمانی موضوعیت پیدا می کند که بسترمناسب ومخصوص بخود داشته باشد. این بستررا همان غولِ قلچماق یا شعبون بی مخ هایی فراهم می کنند که خود جناب شما به آنان خط داده اید تا خشم ها وانرژی های خود را برای روزهای خاص ذخیره کنند.

سخن پایانیِ من هدیه ای است به جناب شما:

همانگونه که خدای خوب به پیامبرانش آموخت که سربه سرِ این بشرلجوج وصاحب اختیارمگذارند، شما نیز تن به مقدرات مردمی بسپارید. خود را کناربکشید تا مردم خود به انتخاب هرکه بدو مایلند اقدام کنند. ویا اگرخیری دراین انتخابات نمی بینند، ازخیرحماسه واینجورچیزها بگذرند. مطمئناً دراین کنارکشیدنِ شما، هم برای شما خیرتدارک دیده شده وهم برای مردمی که بصورت ظاهروقانوناً باید صاحب اختیارباشند ونیستند. والسلام

با احترام و ادب: محمد نوری زاد
سی ام اردیبهشت سال نود و دو

Share This Post

درباره محمد نوری زاد

93 نظر

  1. والا من اینها را بیشتر فرود میدانم نه فراز

     
  2. ایزنجا ایران عزیزمان است.توهم داریم که کشورمان اسلامی است.دل خدا هم از دستمان خون است.

     
  3. اگر دردم یکی بودی چه بودی اگر غم اندکی بودی چه بودی؟؟!!

     
  4. ایشالله از این به بعد نوبت خنده ایشان و گریه ی آنها ست !!!!!!!ههههههههههه

     
  5. من منتظر نوروزی هستم که در پیام نوروزی ان ان رهبر فرزانه پیروزی کامل جمهوری اسلامی را در ان نوید دهند در انصورت مطمئن خواهم شد ان سال سال اخر حکومت فعلی است

     
  6. من راي ميدهم.تو راي ميدهي. اما امام حسين راي نداد.!!وشهيد شد.! چرا؟

     
  7. ازفرط روشنی ووضوح مسائل نمیتوانم بپذیرم مواضع کسانی چون این احمدآقا نوعی قضاوت وبرداشت شخصی از واقعیات جاریست وعنصر “مزد”جایی در نظرات اینان ندارد

     
  8. در جواب””محمد””

    ۲:۱۲ قبل از ظهر / خرداد ۴, ۱۳۹۲ جناب نوریزاد تا حالا به این فکر کرده اید چرا در دستگیری شما و سرجانشاندن شما تامل می شود آیا این رافت رهبری نسبت به شما نبوده اگر چنین است پس چرا تمام نمی کنید چرا مثل دیگر مردم این چهارصبای آخر مثل اربابتان موسوی و کروبی خائن به استراحت نمی پردازید یا شاید شما هم مثل این دو ویلا با تمام امکانات تفریحی میخواهید…
    “”
    *——***
    ديكتاتوري ديگه چه شاخ و دمي داره آقا؟؟
    درود بر دلسوختگان و قدردانان خون جوانان وطن،هاشمي،موسوي،خاتمي،كروبي و…..
    لطفا خاموش ،خاموش
    خورشيد هرگز پشت ابر نخواهد ماند

     
  9. AGHAYE NOURIZAD BA ARZE SALAM, FEKR NEMIKONID AGAR AGHAYANE MOUSAVI VA kAROUBI DASST BEH EETESABE GHAZA BEZANAND VA BA TAVAJOHE BEH ABADE JAHANIEH KHABAR REGIM MAJBOOR BEH AZADIEH ANHA KHAHAD SHOD?

    —————–

    مجید گرامی
    بعضی ها به اعتصاب غذا واقدامات اینچنینی علاقه واعتقادی ندارند. مرحوم احمد قابل دریکی ازنوشته های پیش اززندانش به این مسئله اشاره کرده بود که: اگر به زندان بروم دست به اعتصاب غذا واینجورکارها نخواهم زد. من اهل اینجورکارها نیستم.

    .

     
  10. فرازی از سخنان مقام رهبری در تاریخ 21/4/1378 : «آخرین جمله را هم به امام و مقتداى خودمان ولىّ‌عصر ارواحنافداه عرض کنیم: اى سید و مولاى ما! پیش خداى متعال گواهى بده که ما در راه خدا تا آخرین نفس ایستاده‌ایم. بزرگترین آرزو و افتخار بنده این است که در این راهِ پُرافتخار و پُرفیض و پُربهجت، جان خودم را تقدیم کنم»

    فراز دیگری از سخنان مقام رهبری در خطبه های نماز جمعه مورخ 29/3/1388:

    «یک خطاب آخرى هم عرض کنم به مولامان و صاحبمان، حضرت بقیةاللَّه (ارواحنا فداه): اى سید ما! اى مولاى ما! ما آنچه باید بکنیم، انجام می‌دهیم؛ آنچه باید هم گفت، هم گفتیم و خواهیم گفت. من جان ناقابلى دارم، جسم ناقصى دارم، اندک آبرویى هم دارم که این را هم خود شما به ما دادید؛ همه اینها را من کف دست گرفتم، در راه این انقلاب و در راه اسلام فدا خواهم کرد؛ اینها هم نثار شما باشد. سید ما، مولاى ما، دعا کن براى ما؛ صاحب ما تویى؛ صاحب این کشور تویى؛ صاحب این انقلاب تویى؛ پشتیبان ما شما هستید؛ ما این راه را ادامه خواهیم داد؛ با قدرت هم ادامه خواهیم داد؛ در این راه ما را با دعاى خود، با حمایت خود، با توجه خود، پشتیبانى بفرما».

    هر دو فراز بالا با گریستن همراه بوده است. آیا گریه سومی هم در آینده از ایشان دیده خواهد شد؟

     
  11. نوری زاد عزیز هر از چند گاهی میخوانم که بعضی از دوستان نظر می دهند که چرا شما را برای چندمین بار دستگیر و زندانی نمی کنند و از این جور پیامها.

    ببخشید با اجازه من میخواستم به این دوستان عرض کنم : دوستان عزیز دوستان گرامی سایتی آماده شده به نام آقای نوری زاد که بسیار بسیار خواننده دارد خب همین را غنیمت بشمریم و هر چه نظر و پیام و تذکر به رهبر و سایر مقامات داریم مودبانه بیان کنیم مطمئن باشید بسیاری از مقامها این نظرها را می خوانند. حالا چه کار داریم که آقای نوری زاد از اینها هست یا نیست. بنده به شخصه نظرات خود را هر از چند گاه بیان می کنم ضمن اینکه از جناب نوری زاد عزیز بسیار آموختم بیشتر از تمام دوران تحصیلم. از ادب گرفته تا سیاست و اجتماع و انسانیت و …

     
  12. آقای نوریزاد عزیز باکمال تاسف شاید بجهت حجم کاری ومشغله فراوان شما،مطلب بنده موجب سوء تفاهم گردیده، بنده شیعه هستم و افتخار میکنم که شیعه حضرت ختمی مرتبت و علی مرتضی هستم ، اما شیعه بودنم دلیل نبین و نشنو و نفهم و نگو نمی شود، اگر یک بار دیگر درصورت امکان مطلب رامروری بفرمائید خواهید دیدکه مقصد من به تنها موردی که توجه ندارد ایجاد اختلاف بین سنی و شیعه است زیرا در صورت مداقه کافی در اصول دین شیعه و سنی در صورت قرار گرفتن در صراط مستقیم هر دو پیرو و بر قرار کننده سنت رسول اکرم و علی داماد ایشان الزاما جا میگیرند ولی روی کرد من ریشه یابی ایجاد تقدس مابی در میان مردم و رواج آن و ایجاد موج توسط سازندگان سوء استفاده چی آن و بهره وری و برده کشی از مردم است ، که کار را بدینجا رسانیده!!! شوربختانه بستر سازی این تقدسی سازی بی پایه در جامعه و پذیرا یی بی دلیل مطالب مطرح شده روز بروز بیشتر و وخیمتر میگردد، من بعنوان یک مسلمان اعتقاد دارم که خالق عالم ابتدا ما را انسان آفریده، پس کرامت و منزلت انسانی را مقدم بر هر چیز میدانم و بعد از آن اعتقادات راقرار میدهم و با آرامش خاطر تحمل ابراز عقیده مخالف خود را هم دارم و جهالت را پاک کردن صورت مسئله میدانم نه پرداختن بآن!!! امروز روز اصلاحی صورت نمی گیرد مگر اینکه هر یک از ما از خود شروع کنیم، بسیار سخت و دشوار است !!! چگونه من خود را کنترل کنم و با پالایش بیش از نود و پنج درصد خرافات و بدعتها مبارزه نمایم!!!؟ آنهم گزافه گویی هایی که نسل اندر نسل بمن منتقل شده !!! یعنی تصمیم بگیرم مسلمان شناسنامه ای بودن را کنار گذاشته و با تحقیق شیعه ای واقعی ونزدیک به قرآن گردم، آنزمان است که عرصه بر این جماعت نان از دین خورها و سوءاستفاده چیان مذهبی مفتخور تنگ میگردد و مجبور به ترک صحنه میشوند شما خود هنر مندید ، آیا حاضرید نمایشنامه ای را روی صحنه ای ببرید که هیچ مخاطبی ندارد و یا هیچ تماشاگری نداشته باشد؟! قطعا پاسخ شما منفی است. کافر در لغت عرب بمعنای نا سپاسی است و چه کسی ناسپاستر از افرادیست به خالق عالم که اینهمه شریک برای او میتراشند!؟ فرهنگ تقدس گرایی آفت بزرگی است که امروز جامعه ما با آن روبروست !!! و هیجکس نیز از خود نمی پرسد که تفاوت من کارگر یا کارمندی که با عرق جبین و آبرومندانه به حداقلها راضیم با جماعتی که خودرا بدون ارائه دلیل از ما منفک نموده و بجهت اسودگی دنیایی هر انجه را که دلشان میخواهد را بخورد ما بدهند و حلال را حرام و حرام را حلال نمایند و هیچکس نیز اجازه اعتراض بدانها نداشته باشد !!!چرا جون عالمند؟!!! در کجای دنیا علما ی علوم مختلف از سفره مردم ارتزاق مینمایند؟! در کجای قرآن دستور داده شده بیست درصد اموالتان را هر سال بمشتی تقدیم کنید و یا پولتان را حلال کنید!!!؟ و اگر گریبانشان را بگیرید میگویند مگر جرات داری از دکتر بپرسی برای چه من این دارو را بخورم!!!؟و… الی ماشاالله موکدا عرض میکنم اسلام با ابراز عقیده و تحمل عقاید مختلف هیچ زاویه ای ندارد و جبری نیز برای اعمال فشار بر هیچ کس وجود ندارد ، ولی باید با اصلاح خودمان عرصه را برای جولان دادنهای وقت و بی وقت این ناسپاس ها تنگ نمود موفق باشید یا الله مدد

     
  13. نوري زاد عزيز گرچه خون پدرم تحت فرمان همين ها در جبهه هدر رفت ولي من هم به اندازه پدرم بي كله و بي باك هستم كه سحر كلام وصداقت گفتارت مرا به سربازي ات بكشاند درود برتو مرد شجاع ولي كاش ميگفتي چرا دعوت نامه اوين برايت نمي فرستند

     
  14. جناب نوریزاد تا حالا به این فکر کرده اید چرا در دستگیری شما و سرجانشاندن شما تامل می شود آیا این رافت رهبری نسبت به شما نبوده اگر چنین است پس چرا تمام نمی کنید چرا مثل دیگر مردم این چهارصبای آخر مثل اربابتان موسوی و کروبی خائن به استراحت نمی پردازید یا شاید شما هم مثل این دو ویلا با تمام امکانات تفریحی میخواهید…

     
  15. یکی از شما

    بانوی هموطن
    هیچ ایرانی زاده شده در این آب و خاک اقلیت نیست.شما همانقدر از این مملکت سهم دارید که هر ایرانی دیگری بدون توجه به جنسیت ،قومیت،نژاد و مذهب. تنها جایی که استفاده از کلمه اقلیت رواست اقلیت ملایان هستند که با لباس متمایزشان سعی در القا تافته جدا بافته بودن دارند. جوانی و سالهای بر باد رفته شما و میلیونها هموطن دیگر را کسی نمی تواند باز گرداند ولی آینده فرزندان ما و نسلهای آینده را ما باید به آنان باز گردانیم، اینگونه است که تلخی عمر بر باد رفته را به شیرینی شادی نسلهای آینده فراموش خواهیم کرد.

     
  16. افراد و جوامع را شاید بتوان با معیار تفکر و تمایل به همزیستی در این تقسیم بندی جا داد: گروهی که اهل تفکر و گفت و گو و بده بستان و چانه‌زنی هستند، گروهی که به هیچ قیمتی حوصلة فکر کردن ندارند و حرف‌شنو و دنباله‌رو ‌این و آن هستند و گروهی که حرف حرف خودشان است. فرصت‌طلب ها را هم نباید از قلم انداخت؛ عنوان برازندة این گروه آخری همان حزب باد معروف است.

    در زندگی شخصی‌مان ما حق داریم هر کدام از این رفتارها را با پذیرش عواقب آن در پیش بگیریم و یا در زمینه ای بپذیریم و در زمینه ای حرف حرف خودمان باشد. اما وقتی پای ادارة یک مملکت به میان می آید، حکومتِ گروه آخری به دیکتاتوری می‌انجامد، به تصمیمات خودسرانه ای که عواقبش را در کوتاه مدت مردم و در کوتاه یا بلند مدت خود آن ساختار و تصمیم گیرندگانش خواهند دید. جامعه ای که دچار چنین معضلی است، رشد عقلی نخواهد کرد، و خرد در آن خریدار ندارد، زیرا مردم هرگز به بازی گرفته نمی شوند، و یا حضورشان جنبة نمایشی دارد، متفکرانش منزوی و فراری خواهند شد و دیکتاتورها خواهند ماند و یک مشت آدم بی فکر و فرصت‌طلب.

    چنین جامعه ای در سراشیبی سقوط قرار ندارد، سقوط کرده و کارش ساخته است. فرصت‌طلب‌ها سیرمانی ندارند و بعد از دوشیدن شیر، از ذبح کردن گاو بیچاره هم نخواهند گذشت. به نظر نگارنده در سرزمین هایی که از ثروتی جوشان چون نفت برخوردارند، نظام‌ها‌ی دیکتاتور به سرعت در اختیار منفعت طلب‌های انگل‌صفت می‌افتند. این انگل‌ها با همرنگی با جماعت و نفوذ در ساختار حکومت آن را از درون از آرمانهایش تهی می‌کنند یا بنا بر منفعتشان خیک آرمان‌ها را پر بادتر می‌کنند. بدبختانه تاریخ نشان داده که دیکتاتورها گوش های سنگینی دارند، و پوستی کلفت و تا به خودشان بجنبند، همه چیز از دست رفته و آن خیک ترکیده است. صدای ترکیدن آن خیک -به خصوص پس از آمدن احمدی‌نژاد- سال هاست که در ایران بلند شده است.

    جوامع نفتی که تن به دیکتاتوری می‌دهند در آخر شاهد دو نزاع خواهند بود. یکی نزاعی سنگین میان دیکتاتور و فرصت‌طلب‌ها خواهد بود، زیرا فرصت‌طلب‌ها تا آن جا با دیکتاتور همراهی می‌کنند که منافعشان اقتضا ‌کند و بعد از آن در کسوت اهل گفت و گو یا پیروان متعصب گفتمانی نو ظاهر می شوند و دودمان دیکتاتور را بر باد می‌دهند تا سفره را از نو بگسترند. نزاع دوم با تغییر نسل‌ها ایجاد می‌شود. در عصر ارتباطات نسل نو مطالبات نو دارد، و دیکتاتورها تاب مطالبات نو را ندارند. ایران هم اکنون عرصة تمام این منازعات است. نظام کنونی ظرفیت اصلاح را از دست داده و چاره‌ای جز دگرگونی بنیادین نیست. این که این دگرگونی از داخل رخ دهد یا با دخالت دول خارجی تنها گزینه‌ایی هستند که پیش روی مردمان سرزمین کهن ایران قرار دارد. سرنوشت جامعه‌ای که مصلحانش در موضع انفعال قرار گرفته‌ باشند، و رهبرش پس از سی و اندی سال از دیپلماسی تبری جوید و خود را انقلابی بنامد، قطعاً دومی خواهد بود.

     
  17. محمد نوری زاد

    واقعا این همه تغییر عقیده غلبه ی احساس به منطق نیست؟؟؟

    ———————————

    سلام علیرضای خوب
    احتمالش هست
    واحتمالش نیست
    به تغییرکاری نداشته باشیم
    که فصلها هم تغییرمی کنند
    مهم سلامتی است که دراین جابجایی باید باشد
    همین

    .

     
  18. مهم نیست من کی ام. اما یکی از هموطنان اقلیت شما هستم. درایران هم نیستم. بخاطرخیلی چیزهایی که شما می دونید ازکشورم آواره شده ام. یادم نمی رود که درماههای اول مهاجرت همه بچشم یک روسپی ایرانی به من نگاه می کردند ومن همه جا خودم را ایتالیایی معرفی می کردم چون زبان ایتالیایی می دانستم وشکل وقیافه ایتالیایی هاهم خیلی به ما نزدیک است. آقای نوری زاد اگربدانید برای این که درغربت ودربدری چقدر برای عزت و آبروی خودم وخاندانم سختی کشیدم ونخواستم با رها کردن خودم شرفم را زیرپا بگذارم. تنها جرم پدرمن این بود که خواسته بود پاک باشد. درصنف خود به یک دزدی بزرگ برخورده بود وتهدید به افشاکرده بود. چنان بلایی بسرما آوردند که نپرس ونگو. پدرم به همه مقدسات دینمان قسم می خورد که پای سپاه درمیان است. ما را آواره ودربدرکردند. ازاین شهر به آن شهرازاین کشوربه آن کشور. آنقدردورشده ام که نمی خواستم صدایی ازایران ازمسلمانها بشنوم اما چه کنم؟ مگرمی شود ایرانی بود و کاری به ایران نداشت. دوسالی است که با اکسیژن نوشته های شما نفس می کشم . درنوشته های شما بوی انسانیت را استشمام می کنم. باورکرده ام که انسانهایی چون شما به من – یک زن درمانده اقلیتی آواره ای که دو بچه اش را به دندان گرفته وسربکوه نهاده – بچشم انسانی برابر می نگرند. من شما را باورکرده ام آقای نوری زاد. اگریک روز شما – آری شما- به من بگویید برگرد به وطنت که شرایط مساعد است برمی گردم . به شما اعتماد واطمینان دارم. فقط آن روز ازشما یک پرسش خواهم داشت. این که رنج این سالهای مرا وجوانی ازدست رفته مرا وغرور زخمی مرا چه کسی وچه کسانی به من بازمی گردانند؟

    —————

    سلام بانوی خوب

    من آن روز پیش پای شما به زانو درخواهم افتاد وبه التماس ازشما خواهم خواست: بگذرید.
    همین

    با احترام وادب

     
  19. اقای نوری زاد عزیز سلام

    من مهردادم.مهردادی باچشمانی منتظر منتظر زیارت ازاد مردی زاده نوربا کوله باری از ادب و معرفت.
    اقای نوری زاد یک دنیا تشکر. تشکر به خاطر جواب هایی که به ایمیل بنده دادین کاش بقیه هم از شما یاد میگرفتند. قرار بود چن تا نظر راجع به فیلم های کوتاهی که ساختین به شما بدم هر چند شخصیت شما برایم انقدر بزگوار است که امیدوارم به لکنت نیفتم. با این بیش زمینه که من همه فیلم های کوتاه شما رو هنوز ندیدم به دلایل مشکلات اینترنت و دانلود…. واین فیلم هایی که دیدم با کیفیت بسیار بایین بوده. میدانم که با کمترین امکانات و بیشترین مشکلات ساخته شدن مشکل از این بیشتر که ازجانتان مایه گذاشتین. و این کم چیزی نیست.
    استاد عزیزم شما در فیلمهایتان به ظاهر رهبری را مورد مخاطب قرار دادین ولی هم شما هم من میدانیم که مخاطب اصلی شما مردم هستند واین نشانه زیرکی شماست ایشان را نخواسته وارد دادگاه کردین. که در این دادگاه شما در نقش شاکی مال باخته وایشان در جایگاه متهم ومردم در جایگاه قاضی نشسته اند. این مستقیم گویی بزرگترین لطمه را به فیلمهای شما زده است. از همان لطمه هایی که صدا و سیمایشان تا خرخره در ان گیرکرده است.که امیدی و جراتی برای رهایی از این افت نیست. اقای نوری زاد عزیز کاش شما اینقدر مستقیم به هدف اشاره نمیکردید و خود اول در جای متهم مینشستید به دلیل همدست وهمراه بودن با مراد دیروز و متهم امروز بعد اگر قاضی شما را تبرعه میکرد در جایگاه شاکی مینشستید وبعد متهم ردیف چندم را به گوشه رینگ میبردید و متهم ردیف اول را فقط نصیحت میکردید.
    اقای نوریزاد عزیز
    مخاطبین فیلم شما جدای از مرد و زن بودن باسواد یا بیسواد بودن عموما به دودسته تقسیم میشوند یا موافق نظامند یا مخالف نطام. یعنی یا سیاهن یا سفید حال فیلم شما برای اینها چی دارد؟ هیچی! چرا هیچی چون به اون سیاه هنوز جوابی درست و درمان ندادید که بر من چه گذشت که تعقیر مسیر دادم و از خودی تبدیل شدم به غیر خودی حال از کجا بدانند که به این حرف شما اعتباری باشد. چرا که همین قلم و دوربین را سالها خرج انها میکردی چه بسا یه سرو گردن نیز ازهمه انها بالاتر بودین کاری با انها میکردید که مثلا انجمن های ترک اعتیاد میکنند البته با عرض معذرت یعنی انهایی که سالها الوده مواد بودن دور هم جمع میشوند واز دردهایشان میگویند چون حرفهای همدیگر را بهتر درک میکنند نسبت به انکسیکه در وادی انها نبوده چون همه اعتیاد را با بوست و گوشت خود درک کردن و حرف زدن یه معتاد به یه معتاد خیلی خیلی بیشتر تاثیر میگذارد تا من و شماییکه که چیزی از مواد نمیدانیم باری شما میتوانستید خیلی بیشتر ازبقیه تاثیر بگذارید روی این قشر اگرگذشته خود را یه جورایی انکار نمیکردید و با مواضع تند وتیزی که انتخاب کردید انها را بقولی از خود راندید و گر نه چه اشکالی داشت با ان قلم احساسی و تاثیر گذار خود کمی با انها مدارا میکردید. چون به نظر من جواب بهتری میگرفتید از این قشر به قولی بی مخ ای کاش …
    اقای نوریزاد عزیز
    اما راجع به گروه سفید فیلمهای شما بر این گروه نیز متاسفانه برخلاف نوشته های بسیار بسیار درخشان شما که روح و قلب انسان را تسخیر میکند تاثیری نمیگذارد منظورم از تاثیر انست که به قول خود شما شاید با دیدن برخی صحنه ها ان لحظه احساس دلخنکی به مخاطب دست دهد ولی بلافاصله از خاطر میرود چرا چون شما در این سری فیلمها اغلب از کلیبهایی استفاده کردید برای افشاگری که خیلی بیشتر از این و شایدم خیلی بدتر از اینها را که شما به دلایلی نتوانستید از انها در فیلمتان استفاده کنید قبلا مردم دیدند و به هم بلوتوث کرده اند وبه اصلاح اینها دیگه از دهن افتاده اند. و دوم اینکه در این فیلم ها دو عنصر فراموش شدند یا کمتر استفاده شدند عنصرطنز و ترازدی چون برای خلق حماسه که به گمان من هدف شماست ترازدی بهترین گزینه است کمااینکه موضوع فیلم شما نیز به شدت به شدت ترازدیست. که شما بسیار ماهرانه در چند نامه خود از ان استفاده کردید نامه ای با عنوان واینک روضه یا بشت برده قدرت در ایران که این یکی به قدری در من تاثیر گذاشت که تا هنوزم با یادوری مطالبش منقلب میشوم میسوزم.
    استاد عزیزمن
    حرف من بسیار است و میدانم وقت شما کم ولی این چن تا خط نیزمارا تحمل کن اقای نوریزاد عزیز حالا که راه بیرون وطن رو به شما بسته است چرا داخل ایران را نگردید قفس به این بزرگی ولا غنیمته. من یه سوزه ای دارم راجع به یک فیلم مستند که میخواستم نظر شما را جویا بشم چون نظر شما برایم بسیار بسیار با اهمیت است البته اگر لطف کنین نظر بدین قصه ای اینطور است که ما با یک خانواده سه نفری یک زن و شوهر(شوهره کمی بخمه) ویه بچه با یه لاندور اوراقی که شغلقشون مارگیریه راهی سفر میشیم سفری به عمق روستاهای زیبای گیلان با نماهای کارت بوستالی.
    اقای نوریزاد عزیز
    ما با خانواده همچنان در ارزوی دیدن گل رویتان هستیم به امید انروز.(هرجا تو باشی تاریکی از انجا گریزان است) ممنون

    —————————–

    سلام دوست من
    سپاس که با بزرگواری ودلسوزی وخیرخواهی به نوشته ها وفیلم های من دقت کرده ای ونظرمشفقانه ی خود را با من درمیان گذاردید.
    من با ساخت شعبون بی مخ ها تنها خواسته ام کسانی را مفتضح کنم که اراده ی این جماعت را دردست دارند وشکرخدا این فیلمها وافشاگریها بسیارنیز موثربوده است. بطوریکه مدتهاست من حرکتی شعبون بی مخی ندیده ونشنیده ام. گرچه درآینده ای نزدیک باید منتظرخروش اینها باشیم چرا که رهبربه آنها گفته خشمتان را ذخیره کنید برای آینده ای که بدان نیازهست.
    با احترام

     
  20. ساسان کردستانی

    24 سال است آقای خامنه ای و تنی چند از عزیز کرده هایش، خود را درون قلعه الموت قدرت غیر قابل نفوذ و غیر پاسخگو، در محاصره دیوارهای پولادین و سپاهیانی با شمشیر آخته، زندانی کرده است. بر مقدرات 70 میلیون انسان فرمان می راند و بجز اعضای قسم خورده و ذوب شده بارگاه ولایت، کسی را به درون این دژ قدرت راهی نیست .

    در این دوران فلاکت بار ملت ایران، هر آنکس کوشیده از سر خیرخواهی و تنفس جامعه مدنی، کاهش سانسور و اظهار وجود فعالین سیاسی و صنفی، منفذی بگشاید یا به تیر غیب بلا گرفتار آمده و یا از داغ و درفش کهریزکبانان بیرحم در امان نمانده است. همچنین از میان خودی های بلند مرتبه دولتی و عزیز کرده های آقای خمینی، کم نیستند افرادی که با کوچک ترین انتقاد دلسوزانه از مدیریت تک نفره خامنه ای، از بلندای کاخ قدرت به پائین پرتاب شده، از عذاب و عتاب بی بصیرتی ولایت در امان نمانده و حتی همسر، اقوام و فرزندان هم بی نصیب نمانده اند.

    انتخابات مجلس و ریاست جمهوری همواره ابزاری برای خراشیدن دیوارهای ستبر قلعه قدرت و نفوذ به راهروهای تنگ و تاریک آن به منظور گشایش دری بر روشنائی و تنفس اندکی هوای تازه بوده است. با این همه مصیبت های مردم ایران، خامنه ای که بر این برج عاج نشسته، نه کسی را اذن دخول به ساحت قدرت می دهد (الا برای بوسیدن نعلین حقارت و جقه ولایت، آنسان که مصباح یزدی می کند) و نه حاضر به تقسیم قدرت با فعالان سیاسی است.

    خامنه ای در این 24 ساله نشان داده برای حفاظت از تخت خلافتش هیچ مرزی را نمی شناسد. دخالت دادن بسیجی و سپاهیان بر مقدرات انتخابات و آرای الکترال و تعطیل هریک از مواد قانون اساسی که در آن آزادی های فردی و جمعی را به رسمیت می شناسد. او گروها و فرقه ها در میان سپاهی و بسیجی و نیروهای امنیتی و ده ها زندان و شورای نگهبان و تاریکستان های مخوف را ( با پول بیت المال و از خزانه ملت ) به دور خود تنیده تا این گنج شایگان، که براثر غفلت همین رانده شدگان به چنگ آمده را در خانواده اش موروثی نماید .

    اینک اما انتخابات خرداد 92 فرا رسیده است. او باید بداند که دوره حکومت های تک نفره اتوکراسی به تاریخ پیوسته و نمی توان کشوری به بزرگی ایران در منطقه ای چنان حساس درخاورمیانه با صدها خطر داخلی و خارجی در کمین را به تنهائی اداره کرد. کشورمان بر اثر دوران 8 ساله احمدی نژاد و ماجراجوئی های اتمی و بحران های اقتصادی و اجتماعی و محاصره قطعنامه های سازمان ملل و .. در آستانه خطرات مهمی است که از چارچوب افکار و بصیرت شخص او و حواریون بیت رهبری اش خارج است . باید ایران را از این گرداب هائل رهانید!

     
  21. سلام جناب نوری زاد
    به نظر حضرتعالی چه رابطه ای بین اغا و اقای فیروزابادی هست که تاکنون همه دستاندر کاران و مسئولان عوض شده اند الا ایشان
    با تشکر
    ————————–

    سلام دوست من
    من که خبری ندارم
    اگرشما دارید بفرمایید

    .

     
  22. برای برخی از حکام امروزی گیوتین لازم است.

     
  23. سلام جناب نوری زاد
    به نظر حضرتعالی چه رابطه ای بین //// و اقای فیروزابادی هست که تاکنون همه دستاندر کاران و مسئولان عوض شده اند الا ایشان
    با تشکر

    ————————————
    سلام دوست من
    من که خبری ندارم
    اگرشما دارید بفرمایید

    .

     
  24. به یاد سهراب

    درود به شما استاد بزرگوارم
    مرا یادتان می آید استاد؟ درخیابان دیدمتان من سورا اتومبیل بودم شما پیاده داشتید تلفن می زدید من برای شما دست بلندکردم شما هم با مهربانی جوابم را دادید من اونقد حواسم پرت شد که زدم به ماشین جلویی اما خوشحال بودم که شمارو دیدم من برادرشهیدم همه نامه ها ومصاحبه های شمارو خوندم ودیدم . من درهمه صحبت های شما اینو فهمیدم که به رهبردارید اینوگوشزد می کنید که بیا کنارمردم اینقدرفاصله نگیر تومی تونستی با مختصرنرمی جلوی فاجعه رو بگیری چرا به فاجعه های بیشتراصرارداری . اینم بگم که رهبرما متاسفانه راه برگشت برای خودش نذاشته این شعرو به شما وبه رهبرتقدیم می کنم. راستی یادتون هست که جنازه سهراب سپهری رو اجازه ندادن تو قبرستان کاشان دفن کنند آخوندا گفتن این کافربوده حالا این شعرو بخونید ببینید کافرکیه

    یاد من باشد از فردا صبح
    >جور دیگر باشم
    >بد نگویم به هوا، آب ، زمین
    >مهربان باشم، با مردم شهر
    >و فراموش کنم، هر چه گذشت
    >خانه ی دل، بتکانم ازغم
    >و به دستمالی، از جنس گذشت
    >بزدایم دیگر،تار کدورت، از دل
    >مشت را باز کنم، تا که دستی گردد
    >و به لبخندی خوش
    >دست در دست زمان بگذارم
    >یاد من باشد فردا دم صبح
    >به نسیم از سر صدق، سلامی بدهم
    >و به انگشت نخی خواهم بست
    >تا فراموش، نگردد فردا
    >زندگی شیرین است، زندگی باید کرد
    >گرچه دیر است ولی
    >کاسه ای آب به پشت سر لبخند بریزم ،شاید
    >به سلامت ز سفر برگردد
    >بذر امید بکارم، در دل
    >لحظه را در یابم
    >من به بازار محبت بروم فردا صبح
    >مهربانی خودم، عرضه کنم
    >یک بغل عشق از آنجا بخرم
    >یاد من باشد فردا حتما
    >به سلامی، دل همسایه ی خود شاد کنم
    >بگذرم از سر تقصیر رفیق ، بنشینم دم در
    >چشم بر کوچه بدوزم با شوق
    >تا که شاید برسد همسفری ، ببرد این دل مارا با خود
    >و بدانم دیگر قهر هم چیز بدیست
    >یاد من باشد فردا حتما
    >باور این را بکنم، که دگر فرصت نیست
    >و بدانم که اگر دیر کنم ،مهلتی نیست مرا
    >و بدانم که شبی خواهم رفت
    >و شبی هست، که نیست، پس از آن فردایی
    >یاد من باشد
    >باز اگر فردا، غفلت کردم
    >آخرین لحظه ی از فردا شب ،
    >من به خود باز بگویم
    >این را
    >مهربان باشم با مردم شهر
    >و فراموش کنم هر چه گذشت

     
  25. این نحو نامه نگاری با این ادبیات نه بر مخاطبین اثرگذار است نه بر آقای خامنه ای و اطرافیانش. کسی یک نامه مینویسد و همیشه تکرارش میکنند و در تاریخ میماند ودیگری هر روز یا هر هفته نامه ای مینویسد که دیگر مختصر پژواکی هم پیدا نمیکند. زمان آن رسیده که نوعی دیگر بنویسید یا دیر به دیر بنویسید یا اصلا ننویسید. شما که خدای ناکرده شهوت نوشتن ندارید و یا بعنوان سوپاپ اطمینان رژیم که عمل نمیکنید.

     
  26. ميزان راي ملت نيست !

     
  27. آنجا كجاست؟ كه منطق تقليد است
    كتاب دكور است؟
    آزادي ميدان است، جمهوري خيابان است، استقلال تيم است،
    شعار آسان است، شعور ناياب است، پينه هاي دست عار است،
    پينه برپيشاني افتخار است، دروغ حلال است ، شادي حرام است،
    اعدام اصلاح فساداست، دانا افسرده است، نادان كامياب است،
    درد مردم بي درمان است، ريا ايمان است،
    ايمان براي نان است،

     
  28. برای درک آغوشم، شروع کن، یک قدم با تو

    تمام گامهای مانده اش با من

    منم زیبا
    که زیبا بنده ام را دوست می دارم
    تو بگشا گوش دل، پروردگارت با تو می گوید
    ترا در بیکران دنیای تنهایان
    رهایت من نخواهم کرد
    رها کن غیر من را، آشتی کن با خدای خود
    تو غیر از من چه میجویی؟
    تو با هر کس به غیر از من چه میگویی؟
    تو راه بندگی طی کن عزیزا، من خدایی خوب میدانم
    تو دعوت کن مرا با خود به اشکی . یا خدایی، میهمانم کن
    که من چشمان اشک آلوده ات را دوست میدارم
    طلب کن خالق خود را. بجو مارا، تو خواهی یافت
    که عاشق میشوی بر ما و عاشق میشوم بر تو که
    وصل عاشق و معشوق هم، آهسته میگویم، خدایی، عالمی دارد
    تویی زیباتر از خورشید زیبایم. تویی والاترین مهمان دنیایم.
    که دنیا بی تو چیزی چون تورا کم داشت
    وقتی تو را من آفریدم، بر خودم احسنت میگفتم
    مگر آیا کسی هم با خدایش قهر میگردد؟
    هزاران توبه ات را گرچه بشکستی، ببینم من تورا از درگهم راندم؟
    که میترساندت از من؟ رها کن آن خدای دور
    آن نامهربان معبود، آن مخلوق خود را.
    این منم پروردگار مهربانت. خالقت. اینک صدایم کن مراباقطره اشکی
    به پیش آور دو دست خالی خود را. با زبان بسته ات کاری ندارم
    لیک غوغای دل بشکسته ات را من شنیدم
    غریب این زمین خاکی ام. آیا عزیزم حاجتی داری؟
    بگو، جزمن کس دیگر نمیفهمد. به نجوایی صدایم کن. بدانآغوش من باز است
    قسم بر عاشقان پاک با ایمان
    قسم بر اسبهای خسته در میدان
    تو را در بهترین اوقات آوردم
    قسم بر عصر روشن ، تکیه کن بر من
    قسم بر روز، هنگامی که عالم را بگیرد نور
    قسم بر اختران روشن اما دور، رهایت من نخواهم کرد
    برای درک آغوشم، شروع کن، یک قدم با تو
    تمام گامهای مانده اش با من
    تو بگشا گوش دل، پروردگارت با تو میگوید
    ترا در بیکران دنیای تنهایان، رهایت من نخواهم کرد

     
  29. دلم گرفته! چیزی بگو تا آرام شوم

    پدر عزیز آقای نوری زاد،

    وقتی شنیدم هاشمی رد صلاحیت شد قلبم سنگین شد و سخت تر تپید. چرا؟ گناه مردم بی پناه چیست؟ چرا باید تمامیت خواهان همه چیز را خوشان بخواهند.
    روز به روز نا امیدتر می شوم به آینده کشورم. اندک کورسوی بهبودی شرایط کشورم و هموطنانم که در رنج زندگی می کنند نیز از بین رفت. دیگر امیدی ندارم. اکنون که این نامه را می نویسم مثل خود شما در فیلم هایتان بغض کرده ام و چشمانم تر شده است.
    چیزی بگویید تا آرام شوم، همین و دیگر هیچ…
    بدرود

    ——————-

    سلام پسرم
    به اینه بنگر
    درآینه فردی به تومی نگرد
    که ازتو می خواهد لبخند بزنی
    وسرشارازامیدباشی
    آن چهره ای که درآینه به تولبخند می زند
    چهره ی خندان وامیدوارتورا بیشترمی پسندد
    روی گلت را می بوسم

    .

     
  30. میثم جهاندار

    بیچارگی ما از وقتی شروع شروع شد که فقیهان پای زمینی خود را جای پای آسمانی پیامبر آن عزیز گلیم پوش کجاستند و به نام ولایت پیغمبر حیله و مکر فروختند نام پاک آن فرش نشین سر به آسمان را در ذهن مردم به نام خود پیوند زدند و دین و نامش را نردبان ساختند . شما را به خدا به این نامردان بگوییدحداقل خدمتشان به دین این باشد که از نام و ناموس پیغمبر برای قدرت دنیا شان استفاده نکنند

     
  31. رنجنامه سراسر درد برادر آبادانی ام بیش از متن زیبا و پر محتوای شما مرا از خود بیخود کرد!!! آیا آیات عظمایی که نقش آنها در اعلی حد تاثیر گذاری در زندگی یکایک مردم این کشور سنگنوشته بود با دیدن آب میبایست محو گردیده و عریان شود آنهم بدین شکل !!!؟ بله واقعیت مانند جامه ای بود که از تنگی مجبور به برگرداندن آن داریم و آن زمان است که متوجه میشویم عمری لباس را پشت رو بر تن کرده ایم. مذهب ما متاسفانه بر عکس آنچه این سواستفاده چیان مذهبی مدعی آنندبذرش را عبدالله ابن سبا یهودی افشاند ولی کمتر از جهارصد سال {حدودا} است که نطفه آن ببار نشسته و طی این مدت نیز هر کس بهر شکلی قلمه ای از هر سو بدان پیوند زده و نتیجه با تغییر صد و هشتاد درجه ای رسیده بدست ما و انقلاب شده است و قلمه های تازه ای نیز برای پیوند با ظواهری فریبنده طی این سی و چند سال الصاقش نموده اند!!! ولی مردم ساده پذیر ما نیز در تقدس گرایی و مقدس سازی ید و باور مطولی دارند و هیچ کس نیز حداقل شکهای لازم برای هر معامله را به ذهنش ارجاع نداد!!! تعداد امامزاده ها رشدی چشمگیرتر از رشد اقتصادی پیدا نمود و مسجد جمکران از هجمه بادهای صحرایی عاقبت بخیر شد و ضریح امامان هر روز تازه و تازه تر گشتند و برای عبور ضریح خالی که تنها مشتی چوب و طلا و نقره بیش نیست چه ها که انسان بچشم ندید. حال سازندگان این دم و دستگاه اگر بر موجی که خود آفرینده اش بوده اند سوار نشوند که نهایت حماقتشان را نشان داده اند اصولا از هر کسی بهتر این چپاولگران دینی اند که میدانند اینها با بت پرستی تفاوت که ندارد هیچ بلکه بمراتب اوضاع شرک و کفر متکثر در جامعه بالاتر و بدتر از زمانیست که حضرت رسول مبعوث شدند!!! اما کتمان آن و دامن زدن به اوضاع آشفته این بازار متاعشان را پر منفعتر مینماید و آسایش و رفاهشان را تضمین ، آیا در ایجاد چنین وضعیتی و بستر سازی لازم ما مردم مقصر نیستیم!؟ هزاران مطلب خلاف قرآن و سنت را حقنه کردند به مردم و همه هم پذیرا شدند!!! هیچ کس نیز متعرض نشد و معترضشان نگردید که با کدام سند و دلیل این مدعا را دارید!!! آیا توجه کرده اید که هر آخوندی بر روی منبر هر آنچه دلش میخواهد بر زبان میاورد و هیچکس حتا شخصی و خصوصی نیز نه تنها به آنها اعتراضی نکرده بلکه متقابلا تقبل الله نیز تقدیمشان نموده ، اینها احساس مقدس مابی نیز برشان مترتب گشته و قلبا خود را نواده بزرگان قلمداد و جانشین علی که حقش را نتوانسته بگیرد پنداشته اند و حکم ولایت برای خود صادر کرده و ولی امر مسلمین جهان هم خود را با پوپولیستی جا میزنند و از آن سو به اقلیت مظلوم اهل تسنن اجازه داشتن یک مسجد را نمیدهند آخر چگونه ممکن است کسی ولی امر مسلمین جهان باشد و اعتقاداتش مغایر با بیش از نود و پنج درصد آنها قرار داشته باشد ، در رایجترین دعا یومیه اش صحابه ای را که الله تعالی در قرآن اعلام رضایت از آنها نموده و وعده بهشت بهشان داده است را لعن میکند ، همسر پیامبر را هزاران الفاذ ریکیک نثارش مینمایند و هیچ واکنشی نمیبیند ، توقع ندارید خود را علی بداند و توصیه های ماکیاولی را نصب العین خود قرار دهند و بر شهادتین {یعنی دو شهادت} شهادت ثالثی را اضافه کنند و وارد دایره خلقت شوند درمعراج علی را بالاتر از رسول الله بنشانند و اصل خلقت را با سر برزمین کوبیده و محدود کنند فقط برای علی و اولاد علی ، منکر سه دختر دیگر حضرت ختمی مرتبت گردند و فرزندانش را محدود به فاطمه زهرا چرا چون علی میشود باجناق بتوان عثمان!!! وای چگونه لعنش کنندو…. نهایتا کار میرسد بامروز ما ظلمها و بیدادهایی که بنام دین و مذهب غیر قابل اثبات { هیچ سندی بخط هیچیک از امامان دال بر ادعای شیعه وجود ندارد جز سفسطه} بر مردمی رواداشته میشود که قسمت اعظم تقصیر بر گردن خودشان است. هر کس باید از خود آغاز نماید ونسبت به کوتاه نمودن دست این جماعت نان از دین بخور اقدام نماید و از مسلمان شناسنامه ای خود را تبدیل به مسلمان تحقیقی نمائیم و با حقایق قرآن آشنا و با کلام وحی آشتی نمائیم اگر چنین شود این کافران بالله تنهای تنها خواهند شد بفضل الله یا الله مدد.

    ———————-

    سلام دوست گرامی
    بهمین سادگی ما را کافرکردی رفت؟ دوست من، کلیات اسلام را اگرباهم مشترکا بپذیریم توقف درجزییات وجنجال آفرینی روی آنها جهالت است. دوست من، ای بسا هم اهل سنت ضروری دین اسلام بوده وهم اهل تشیع. اگر خوب بنگریم تنها عاملی که این دو را درطول تاریخ بجان هم انداخته حاکمان وصاحبان قدرت بوده است ولاغیر. وگرنه مردم چه شیعه وچه سنی سالها درجوارهم زیسته اند بی آنکه به حریم هم تجاوزکنند وتوهینی نسبت بهم روا دارند. نه شیعیان می توانند نسل سنیان را برکنند ونه سنیان می توانند کارشیعیان را یک سره کنند. تمرکز روی نقاط اختلاف بنظرمن جاهلانه ترین کاری است که این روزها می شود بدان روی برد. ما مشترکاتمان آنقدرفراوان است که فرصتی برای برکشیدن نقاط انفکاک نخواهیم داشت. من اصلا بی دین. بالاترازاین؟ منِ بی دین اگرانسان باشم ازهزارمسلمان زشت رفتار برترم. به این بهابدهیم که: مسلمانی بعدازانسانیت مظهریت پیدا می کند. یعنی ما اول باید انسان باشیم بعد مسلمان. نمی شود مسلمان بود وبه ابتدایی ترین اصول انسانی پشت کرد.
    با احترام

    .

     
  32. مشکل بسیایر از افراد اینست که انتقاد را محدود می کنند. تمام انچه اکنون توسط شما اقای نوریزاد یکی دوسالی است مشاهده می شود برایتان روشن گشته است برای بسیای را افراد روشن بوده است. هیچگاه از خود پرسیده اید چرا؟ ایا بسیاری از مخالفین این حکومت که لزومن اصلن سیاسی نبوده اند و نیستند فقط به یک پیشگویی تاریخی دست زده بودند؟ نه. من هنوز هم نه یک فعال سیاسی هستم و نه خواهم بود ولی اگاهی سیاسی مطلب دیگریست. شما با شعار ارام بودن و شتابان نرفتن معلوم نیست شتاب در چه چیزی را منظور دارید؟ کلیت این نظام فاسد است و جنایتکارانی که شاید قهرمانان جنگی بوده اند نیز در ان شریک هستند. شاید برای شما نا مطبوع باشد این همه ادم را در جنایت شریک دانستن. شاید برای شما نامطبوع باشد این همه دزد را دیدن. میدانید چرا چون انگاه شالوده ی این نظام بهم خواهد ریخت. چرا واهمه دارید که بنویسیم و بگوییم افرادی جنایتکار هستند و باید پاسخگوی دستگاه دادگستری عادلی باشند و به مجازات برسند؟ فرق میان و شما اینست که من چیزی برای از دست دادن نمی بینم چون من چیزی در میان این حکومت ندارم نه دوستی و نه اشنایی که زمانی وجدانک را بگزد که چرا به انها پشت کرده باشم. شما مرتبن افراد مشخصی را بر می گزینید این درحالیست که محدوده ی گزینشتان بسیار سلیقه ای است. درین میان با زبان نا روشت توانایی نقد سیستم حکومت اسلامی را ندارید چون در ضورت چنین نقدی از ارامش خمار الود بر می خزید. نه این اسمش شتاب نیست اقای نوریزاد بلکه شما مانند ادمی هستید که تازه از خواب بلند شده و توانایی بلند شدن از تختخوابش را ندارد و فقط چشمهای خمارش را باز کرده است. این نسخه که می پیچید بنام نه شتابان و ارامش بسیار نا روشن است. دری این نا روشنی شهامت یافت نمی شود. درین میان شما را ایا میتوان با اقای زیبا ملام مقایسه کرد و بسیاری دیگر که حرفهایی می زنند و کسی در ایران چپ نگاهشان نمی کنند. چرا از سیستم امینی حکومت اسلامی نمی گویید؟ همان سیستم امنیتی که شما را بحال خود رها کرده یا با بند نگاه داشته است. میدانید معنای سیستم امنیتی چیست؟ ارامش! همانکه شما با ان اشتراک دارید.
    پایدار باشید.

     
  33. آقای نوری زاد عزیز، آنها که باید می فهمیدند دریافتند که مسئول و عامل اصلی تمام اتفاقات و به عبارت بهتر فجایعی که در کشورمان رخ می دهد //// است. مردم بینوای ما بیش از دو دهه است که چون موش آزمایشگاهی واکسن هایی را که این آمپول زن خود دانشمند پندار به آنها می زند تحمل می کنند و از این رهگذر به هزاران مرض لاعلاج فقر، ناامنی، قساوت قلب، فحشاء، رانت خواری، رشوه و … مبتلا شده اند. نوری زاد گرامی، در خانه اگر کس است یک حرف بس است و شما و دیگر دلسوزان بجای یک حرف طومارها تحویل این شخص داده اید، اما در گوش های //// وی فرو نرفته و باز هم نخواهد رفت. خود را بیش از این نیازارید و ایمان داشته باشید که فمن یعمل مثقال ذره خیرا یره و من یعمل مثقال ذره شرا یره. خامنه ای عقوبت تمام //// که در زمان تصدی اش رخ داد را خواهد چشید، حتی اگر مستقیما در آنها دخالت نداشته، همان گونه که یزید مستقیما امام حسین (ع) را نکشت، اما قاتل اصلی امام حسین (ع) محسوب می گردد.

     
  34. محمد نوری زاد

    ا

     
  35. حمید علیزاده

    رئیس جمهور مسئله این است

    کمتر از یک ماه به انتخابات ریاست جمهوری مانده و اسامی کسانی که از فیلترهای متعدد شورای نگهبان گذشته و تایید صلاحیت شدند اعلام شده است .
    شورای نگهبان باید بر اساس شرع و قانون صلاحیت این نامزها را بررسی کند و در صورت انطباق شخصیت انها با موازین مشخص در قانون اساسی صلاحیت انها را مورد تایید قرار دهد .
    اما مقام ریاست جمهوری چه تعریفی دارد ؟ به چه شخصی در کشور عنوان رئیس جمهور اطلاق می شود ؟
    این مقام با توجه به اصل یکصدو سیزدهم قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران تعریف می شود :
    ” پس از مقام رهبری رئیس جمهور عالیترین مقام رسمی کشور است و مسئولیت اجرای قانون اساسی و ریاست قوه مجریه را جز در اموری که مستقیما به رهبری مربوط می شود برعهده دارد ”
    اما منظور از اموری که مستقیما مربوط به رهبری می شود چیست ؟
    برای تجزیه و تحلیل این مهم واجب است ابتدا به تحولاتی که بر اصول ناظر بر ریاست جمهوری در قانون رخ داده است توجه کنیم . پیش نویس قانون اساسی ایران از قانون اساسی جمهوری پنجم فرانسه الهام گرفته شده بود . که در ان رئیس جمهور به عنوان رئیس کشور اختیاراتی از قبیل فرماندهی کل قوا،مسئولیت اجرای قانون اساسی ،نماینده کشور در عرصه جهانی و روابط بین الملل داشت .
    با پیش بینی ولایت فقیه در مجلس شورای اسلامی اختیارات اصلی رئیس جمهور به رهبری واگذار شد و عملا رئیس جمهور جنبه تشریفاتی پیدا کرد . البته با تغییر نام ولایت فقیه به ولایت مطلقه فقیه اخیارات دیگری نیز از ریاست جمهوری گرفته شد از جمله :
    در اصل۵۷ قانون اساسی اولیه آمده بود: «قوای حاکم در جمهوری اسلامی ایران عبارتند از:قوه مقننه، قوه مجریه و قوه قضاییه که زیر نظر ولایت امر و امامت امت، بر طبق اصول آینده این قانون اعمال می‌گردند. این قوا مستقل از یکدیگرند و ارتباط میان آنها به وسیله رییس جمهور برقرار می‌گردد». این تغییر در زمان روح الله خمینی اتفاق افتاد
    پس از اصلاح قانون اساسی این اصل به صورت زیر اصلاح شد: «قوای حاکم در جمهوری اسلامی ایران عبارتند از: قوه مقننه، قوه مجریه و قوه قضاییه که زیر نظر ولایت مطلقه امر و امامت امت بر طبق اصول آینده این قانون اعمال می‌گردند. این قوا مستقل از یکدیگرند.
    با این حساب رئیس جمهوری دیگر در نظام جمهوری اسلامی ایران کاملا جنبه تشریفاتی پیدا کرد و همه کسانی که از نعمت عقل بهرهمند هستند به این سخن مرحوم ایت الله منتظری پی بردند که می فرمود :
    “وقتی که ولایت مطلقه فقیه بر سر کار باشد رئیس جمهور فقط زمینه ساز است برای حکومت کردن فقیه ”
    ویژگی های رئیس جمهور را اصل یکصدو پانزدهم قانون اساسی بر شمرده که یکی از این خصایص ” مومن و معتقد به مبانی جمهوری اسلامی ایران و مذهب رسمی کشور است ”
    چگونه می شود این ویژگی را احراز کرد ؟ نماز خواندن ؟ پینه بستن پیشانی ؟ گرفتن صحیح وضو ؟
    زیرا اعتقاد امری است درونی و نمی توانیم با معیار حقوقی ان را بسنجیم .
    حال باید به تمام کسانی که معتقد به شرکت در انتخابات هستند بگوییم : برای چه رای بدهیم ؟
    اگر رای دادن ما تاثیری داشت در وضع مملکت مطمئین باشید همین حق رای را هم ازمان می گرفتند .

     
  36. واشنگتن پست

    :: واشنگتن پست: فقر اقتصادی ناشی از تحریمها باعث تبدیل بخشی از زنان تحصیلکرده طبقه متوسط ایرانی به روسپیهای پاره وقت شده.

    پریسا، 23 ساله، با هوش و با اعتماد به نفس، از یک خانواده طبقه متوسط و دارای مدرک لیسانس در رشته مهندسی کامپیوتر از دانشگاه آزاد. در تعطیلات آخر هفته، او بدنش را در مقابل پول در خیابان های شمال تهران، به فروش میگذارد. پریسا بخشی از یک پدیده جدیدی در اینجا است. پدیده زنان جوان، تحصیل کرده و مستقل که گاه به گاه، روسپی پاره وقت روی می آورند و دلیل آن تضعیف اقتصادی کشور است. پریسا در هر بار رابطه می تواند 80 دلار بدست آورد، یعنی سه پنجم حقوق ماهیانه اش در یک شرکت فن آوری که تا قبل از بی کار شدنش در پنج ماه قبل دریافت میکرد. و در تهران همیشه مردان جوان متعلق به خانواده های ثروتمند که در خیابانها در جستجوی یافتن لذت در مقابل پول هستند وجود دارد. پریسا میگوید من چاره ای ندارم اگر من تهران را ترک کنم و به خرم آباد برگردم، خانواده من هیچ کمکی به من را تامین کنند. با افزایش قیمتهای هر روزه، حتی من جرات نمیکنم که از آنها بپرسم که خود آنها چگونه می توانند زنده بمانند. تحریم های طولانی نفت و بانک مرکزی ، اقتصاد ایران کشور را متزلزل کرده است. …. مهندسین عمران اخراج شده مجبورند روزانه 14 ساعت به عنوان راننده تاکسی کار کنند، و معلمین مدرسه مجبورند هر ماه میزان گوشت را که برای غذای فرزندانشان می خرند کاهش دهند.

     
  37. جناب آقای نوریزاد ، برادر نازنین

    چندی پیش نامه ای از سر درد و رنج برایتان نوشتم ، از دستگیری پدرم و از زندان و شکنجه او در دادگاههای انقلاب اسلامی خوزستان که بدست جنایتکاری بنام حجت السلام طباطبایی صورت گرفت. هر چه در ستون نامه های به شما جستجو کردم آنرا نیافتم همین نیافتن آن نامه با آنکه شما محبت کرده و جواب ایمیل مرا داده بودید مرا بر آن داشت تا این چند خط را برای شما بنویسم. بدون تعارف بگویم یکی از احتمالات عدم چاپ آن اتفاق افتادن آن در دوران طلایی امام راحل باشد، اصرار من برای چاپ این نامه برای اینست که مرهمی باشد برای زخمهای بسیاری از دستگیر شدگان و شکنجه شدگان آن خطه و یادی باشد از اعدام شدگان بیگناهی که فقط بخاطر زبان و قومیت خود توسط طباطبایی و امثال او بکام مرگ رفتند.
    در ابتدای انقلاب بسیاری از هموطنان عرب خوزستان به بهانه های واهی پس از شکنجه تیرباران شدند. و خدا میداند که بسیاری از آنها حتی فارسی را خوب نمیتوانستند صحبت کنند تا معانی کلمات بازجوها را درک کنند. من یقین دارم در کردستان هم همین ماجراها تکرار شده. متاسفانه حکومتها بخاطر تحت تاثیر قرار دادن افکار عمومی آنها تجزیه طلب معرفی میکنند ولی دوران هشت ساله جنگ و جانفشانی همین اقلیتها خط بطلان به این تهمت کشید.
    استانی که سالهاست هزینه کشور را تامین میکند در بدترین شکل ممکن با محرومیت و بیکاری دست و پنجه میزند. آنها حتی برای استخدام رسمی حاضر نیستند از افراد بومی استفاده کنند. شاید باور نکنید ولی آبادان که زمانی مظهر آبادانی بود امروز با آب شور و بی رونقی روزگار میگذراند و با آنکه گاز پالایشگاه بیجهت میسوزد مردم برای پخت و پز از کپسول گاز استفاده میکنند و هنوز گاز کشی نشده است و اخیرا یکی از مناطق فقیر نشین که لوله کشی شده ساکنین آنجا برای وصل اشتراک پولی در بساط ندارند تا پس از وصل این منطقه نوبت به مناطق دیگر برسد.
    آثار جنگ و خرابی هنوز در شهر و روستا مشهود است و بیمهری نسبت به این مردم در تمام دولتهای گذشته و حال یکسان بوده و هست. در این سرزمین کوچکترین اعتراضی بشدت سرکوب میشود و اعتیاد بیداد میکند. نمایندگان مجلس که با دمپایی به کرسی نمایندگی تکیه میزنند با چند کارخانه و ثروتهای آنچنانی فارغ الکرسی میشوند. نمیدانم تا چه میزان ریزگردها را میشناسید و گرد و خاک را دیده اید ؟ نیمی از سال را حتی نمیتوان تنفس کرد. آقای نوریزاد در یک کلام آبادان غمگین است، اهواز غمبار است. آب نیست . باران نیست . کار نیست. نخلها مرده اند. درختان خشکیده اند. رودخانه ها بیجان شده اند. مردم بیرمق فقط زنده اند . صورتها تکیده و قلبها افسرده اند. به مولا حتی دیگر حال اعتراض نمانده چون گوش شنوایی نیست. مسؤلان که با تایید شورای نگهبان و رهبر و هیاتهای گزینش به ریاست و کیاست میرسند بفکر مردم نیستند و مشغول اختلاس هستند و بمانند خاوری برای سرپوش گذاشتن بر این دزدیها چفیه رهبر را بدوش گذاشته اند. چه کسی مسؤول این نابسامانی است اگر رهبر میداند و ساکت است وی بحال او و اگر نمیداند وی بحال ما . چطور این جملات قصار فقط برای خاندان شاه بود و هزار فامیل مختص اوست ؟ از بدو انقلاب تمام پستهای کشور بین چند نفر بمانند مهره های شطرنج فقط جابجا میشود و همگی آنها با واسطه یا بی واسطه با هم فامیل هستند. از بی لیاقتی آنها هم نیاز به مدرک نیست مارا چه شده که به این دو روز دنیا چسبیده ایم و مرگ هر روز را به مرگ یکباره ترجیح میدهیم ؟

    —————————–

    نوشته ی مورد نظرجناب تیسه

    >> جناب آقای نوری زاد
    >> داستان ربایش شما را خواندم و بسیار متالم شدم.
    >> شما بعد از ۳۰ سال حکومت جمهوری اسلامی را شناختید، ولی من زمانی که فقط ۱۹
    >> سال داشتم و تنها یک سال از انقلاب گذشته بود همه این بلاها را تجربه کردم،
    >> زمانی که پدرم را فقط به جرم بزرگ قبیله بودن و همراهی نکردن در دیدن عکس امام
    >> بروی ماه ( زمانیکه برادران براه افتادند و شعار “به کوری چشم شاه عکس امام روی
    >> ماه ” سر دادند و همان برادران دیری نپایید که کمیته چی شدند ) دستگیر کردند و
    >> جلوی چشم زن و فرزندانش به وی بی احترامی کردند و تمام اموال او را مصادره
    >> کردند و بیش از دو سال زندان و شکنجه و شلاق ، من به چشم خود دیدم پدرم را که
    >> به لوله آب حیاط دادگاه انقلاب اهواز بسته بودند و به دستور حکم شرع خوزستان که
    >> عراقی الاصل بود و فارسی را به زحمت صحبت میکرد شلاق میزدند و پدرم آب شد و
    >> هیچگاه سلامتی خودش را بدست نیاورد و تا آخر عمر مریض بود، یادم میاید وقتی که
    >> از او میخواستم که به خاطر ناراحتی قلبی هیجان نداشته باشد بمن میگفت در بیداری
    >> هیجان را میتوانم کنترل کنم ولی در خواب کابوس را چه کنم و این جمله او بعد از
    >> سی سال برای من کابوس شده و با یاداوری آن گریه امانم نمیدهد. با مصادره اموالی
    >> که ۵۰ سال برای آنها زحمت کشید او را فقیر کردند. آنها حتی به شناسنامه های ما
    >> هم رحم نکردند و آنها را بهمراه دفترچه های حساب بانکی با خود بردند و در یک
    >> کلام ما را بی هویت کردند، جنگ شروع شد و ما بخاطر نداشتن کارت شناسایی یارای
    >> کوچ نبود ، خمپاره و خمسه خمسه های عراقیها و ترس و وحشت ما و گریه و زجه های
    >> خواهران و برادرانم که من بزرگترین آنها بودم و نداشتن هیچ کارت شناسایی و پول
    >> که بتوانیم بنزین تهیه کنیم.

    آقای نوری زاد

    در آن زمان بنزین را در شیشه های
    >> نوشابه و هر شیشه هزار تومان میفروختند و من نمیدانستم بر ترس خودم غلبه کنم یا
    >> به خواهرانم یا برادرانم و یا مادرم و مادر بزرگم دلداری دهم. آب و برق بکلی
    >> قطع شد و نان نبودو ما از آب گل آلود و پختن نان با آردی که به زحمت تهیه کردیم
    >> زندگی میکردیم، پدرم را در زندان دادگاه انقلاب آبادان که فقط یک رودخانه با
    >> عراق فاصله داشت نگه داشته بودند و چون رگبار تیر و خمپاره بروی ساختمان زندان
    >> که با ایرانیت فلزی ساخته شده بود شدید بود زندان بانان شریف، زندانیان را با
    >> دستبند به تختهای زندان میبستند و خود به سنگر بتونی پناه میبردند. پدرم بعد از
    >> آزادی، حسینیه خود را که از پدر و پدر بزرگش پا برجا بود بست و دیگر نماز
    >> نخواند. در آن زمان بسیاری از شما سرمست قدرت بودید، اگر شما را مثال میزنم چون
    >> الان دیواری کوتاهتر از شما پیدا نکردم و نقد شما بدون هزینه شده، پس لطفا از
    >> من نرنجید. من برای دادخواهی در آن زمان نزد بسیاری از همین منتقدان فعلی رفتم،
    >> ایت الله موسوی اردبیلی ( رئیس دادگستری وقت )، آیت الله بهشتی رییس قوه قضاییه
    >> که دیدیم فرزند ایشان را با چه فجاعتی با دمپایی و زنجیر به دادگاه بردند، دفتر
    >> آقای خمینی (و دیدیم که فرزند او را چگونه کشتند و با نوه های او چه کردند ،
    >> حسین را با گونی از عراق آوردند و حسن را خود دیدید) و آیت الله قدوسی رییس
    >> بیدادگاه انقلاب وقت و ………………… ولی هیچکدام حتی ما را به دفتر خود راه ندادند.
    >> تکبر و غرور از همان ابتدا همه آنها را گرفته بود و سر مست قدرت بودند ولی هر
    >> آنچه آنروز کاشتند الان فرزندانشان درو میکنند، و من متاسفم که مردم بیگناه در
    >> این برداشت سهیم هستند.

    >> آقای نوریزاد

    بگذارید خاطره ای از زبان پدرم برایتان نقل کنم، بعد از چند
    >> ماه که از خاتمه جنگ ناامید شده بودند، زندانیان را به زندان دادگاه انقلاب
    >> اهواز منتقل کردند، یک روز آقای خلخالی که گشت مرگ راه انداخته بود به اهواز
    >> میرود و همه زندانیان را جمع میکند و یکی یکی از آنها میپرسد که جرم شما چیست و
    >> هر کدام هم جرمهای منتسب بخود را میگویند، پدرم به نحوه سوال او توجه کرده بود
    >> و نیز به این مهم که بدون در دست داشتن پرونده و از خود زندانی میپرسید و آنها
    >> را جدا میکرد و بیش از نیمی از آنها را اعدام کرد وقتی اعتراض میکردند در جواب
    >> گفته بود من سوال کردم جرم تو چیست و نگفتم اتهام تو چیست و این جواب یعنی
    >> اعتراف صریح. حال تصور کنید بیشتر آن زندانیان از عربهای خوزستان بودند که حتی
    >> فارسی را خوب صحبت نمیکردند چه برسد به آنکه فرق بار حقوقی جرم و اتهام را
    >> بدانند. اگر پدرم در آن روز بدروغ نمیگفت با شکایت همسرم به زندان افتادم، در
    >> همان زمان اعدام میشد، بهمین سادگی.
    >> کجاست آقای سیداحمدخاتمی که در نماز جمعه فریاد بزند که این قحطی و نابسامانی مال
    >> همان ظلمها است و نه بیحجابی.
    >> شکنجه و اعدام میراث سی و سه ساله جمهوری اسلامی است، آنها حتی قبل از تشکیل
    >> این نظام هم قتل کردند، سینما رکس شاهد زنده این ادعاست. آیا فکر میکنید اعدام
    >> آن پاسبانهای بیچاره کاری انقلابی بوده، آیا فکر میکنید مدفوع کردن بروی قبر
    >> اعدامیان کاری انقلابی بوده؟ آیا فکر میکنید به رگبار بستن کردها در کردستان و
    >> عربها در خوزستان در فردای انقلاب کاری انقلابی بوده؟ کشتن بهترین فرزندان این
    >> آب و خاک و تحت فشار قرار دادن خانواده آنها چه توجیهی دارد. آیا امام خمینی از
    >> این جنایات اطلاع داشته یا خودسرانه بوده، اگر بدون اطلاع او بوده پس طبق جمله
    >> معروف او در مورد شاه که گفت: اگر شاه میداند جنایت میشود مجرم است و اگر
    >> نمیداند بخاطر همان بی اطلاعی باز هم مجرم است( نقل به مضمون ) باز هم گناهکار
    >> است. آیا فکر میکنید نبش قبر رضا شاه به فرض گناهکار بودن کار درستی بوده و آیا
    >> سکوت نخبگان و مراجع چه پیامی برای آیندگان دارد؟ من متاسفم از اینکه سالها
    >> بدروغ علمای شیعه را ملجاء مظلوم و مبارزان راه آزادی به ما تزریق کردند ولی
    >> الان بچشم خود میبینیم که آنها آب نمیدیدند وگرنه شناگر قبلی هستند و گوی سبقت
    >> را در دزدی و ریاکاری و فربهی از مال حرام از هرچه غارتگر است ربوده اند.

    آقای نوریزاد

    بخدا در هیچ دوره ای اینچنین به تاریخ اسلام شک نشده است و بسیار بگوش
    >> خود شنیده ام که از کجا بدانیم که ائمه مانند اینها نبوده اند و اگر الان برای
    >> رهبر و مقتدای این نابخردان قدمگاه میسازند پس آنها هم توسط یکی از همین
    >> متملقان بزرگنمایی شده اند. من هنوز نمیدانم که از شهید شدن دین اسلام بدست
    >> طالبانهای روزگار خوشحال باشم یا ناراحت. خوشحال از اینکه دکان ریا و دغلکاری
    >> برای آیندگان بسته خواهد شد یا ناراحت از بیدینی و بی اعتقادی آنها. من به چشم
    >> خود دیدم کاخهای مراجع ما در بهترین نقطه لندن و آنروز قطع امید کردم از آقای
    >> آیت الله سیستانی و بسیاری از علما که برای درمان فقط پزشکان اروپایی و
    >> آمریکایی را قبول دارند و مقلدین آنها در فقر و فلاکت خمس و زکات میدهند.

    آقای نوریزاد

    پدرم به این جمله حضرت علی اعتقاد داشت که فرود آمدن قطره اشک مظلوم و
    >> اصابت آن به زمین مانند زلزله ای است که از ارتفاع هفت آسمان به زمین برخورد
    >> میکند و آنرا میلرزاند، از برکت وجود طالبان های روزگار قبل از مرگش به من گفت
    >> : به حماقت و سادگی خودم از باورهای قبلی شرمنده ام.
    >> با احترام

    ———————————

    سلام دوست خوب من
    > نوشته ی موثروپرسوز شما را کلمه به کلمه خواندم. وصداقت آن را نیوشیدم. شرم
    > برمن که درشهری آسوده بوده ام ودرشهری دیگرشمایان دررنج بوده اید. ای خاک
    > بردهان من که ازاین پس آرام بگیرد وسوزشمایان را نمایندگی نکند.
    > خواب وغفلت ما را احاطه کرده بود. برما ببخشایید. دوستتان داریم. به امید
    > دیدارورهایی
    > با احترام

    .

     
  38. ولایت ساز سابق

    با سلام و عرض ادب
    این است معنای حماسه سیاسی قدر قدرت رهبری
    حماسه سیاسی مقام رهبری آن چیزی نیست که ما ول معطل ها فکر میکنیم باشد یعنی انتخابات پر مشارکت برای تعیین فردی صالح جهت راهبرد کشور حماسه رهبری معنایش این است همانطور که شما فرمودید بلاتکلیفی بیشتر مردم و گماردن پاچه خواری مطیع است.

     
  39. جناب اقاي نوري زاد درود برشما . بارد صلاحيت چندين نفر از داوطلبان رياست جمهوري كه اين روز ها اغلب رسانه ها به ان پرداخته و ميپردازند مطلبي ذهن اينجانب را مشغول كرده وهر چه كاويدم پاسخي نيافتم بنا بر اين با خود پنداشتم انرا مطرح نموده شايد جنابعالي اگر مصلحت دانستيد انرا پاسخ بفرماييد صد البته انتظار دارم اين تصور پيش نيايد كه با طرح اين پرسش عده اي گمان كنند كه هدفم خداي نا كرده زير سيوال بردن تصميمات شوراي محترم نگهبان است كه از قديم گفته اند پرسيدن عيب نيست بلكه ندانستن عيب است واما پرسشم + تا انجا كه من اطلاع دارم در تمامي ممالكي كه حكومت بر پايه دموكراسي اداره ميشود براي جلو گيري از اشتباهات سرنوشت ساز در اركان سه قوه اجراييه . مقننه . قضاييه . نهاد هايي پيش بيني و تعبيه شده كه فرد يا افرادي نتوانند خداي نكرده بر اثر اشتباه يا لغزش حقوق افراد جامعه را زير پا گذاشته و از تعقيب و بر رسي تصميمات غلطشات در امان باشند و تصور ميكنم در قانون اساسي ما هم تا حدودي باين مسيله توجه لازم شده اما اين نكته برايم واضح نيست چنانچه بر اثر اطلاعات واصله از دستگاههاي ذيربط اشتباها حقوق يك يا چند نفر از كانديداهاي مقام رياست جمهوري يا نمايندگان مجلس شوراي اسلامي زير سيوال برود و يا فرضا زماني دور يا نزديك معلوم شود كه وتوي فقهي يا قانوني اعضاي محترم شوراي نگهبان با مصاديق مقرر در قانون در تضاد بوده كدام نهاد قانوني ناظر بر اعمال وتصميمات شوراي محترم نگهبان وجود دارد كه بتواندبا ورود به اين حيطه رفع اشكال نمايد ايا در قوانين اساسي وعادي كه تا كنون از تصويب گذشته به اين مهم عنايتي داشته و چنانچه زماني فردي از احاد جامعه يايكي از سه ركن قوا به تصميمات شوراي محترم نگهبان اعتراض قانوني داشته وتوانسته باشد از طريق مراجع قانوني خواسته اش را به اثبات برساندنهاد يا ارگاني در قانون پيش بيني شده كه بتوان با مراجعه بان ا حقاق حق نمود البته اين را ميدانم كه مجلس تشخيص مصلحت نظام در مواقعي كه بين مصوبه مجلس و شوراي محترم نگهبان در مورد لايحه وطرحي كه مورد منازعه باشد ورود پيدا كرده وتصميم ميگيرد ليكن پرسش من به غير از اين مورد ميباشد استدعا دارم با توجه به حيطه جنابعالي به اينگونه مسايل پاسخي قانع كننده و مستدل مرحمت فرماييد ممنون ميشوم

    ————————

    درود وسلام به اسد گرامی
    این نکته ای شما بدان انگشت نهاده اید به مملکتی اعتنا بسته است که: درآنجا چیزی به اسم قانون فصل الخطاب باشد. دراینجا فصل الخطاب، فرد است. یعنی فرد بجای قانون وفراترازقانون بجای حق نشسته است. مشکل ما ای عزیز اینجاست. همین واژه ی “محترم” ی که شما مرتب مثل یک پسوند جدانشدنی به شورای نگهبان متصل کرده اید مارا بیچاره کرده است. یعنی یک تقدس واحترام فراقانونی وبی دلیل. وقتی خود رهبر که طبق قانون فصل الخطاب است ودرمواقع ضروری – که شما بدان اشاره کرده اید – باید داخل ماجرایی شود وراه خطا را برآن ببندد، می بینید که خود به قانون اعتنایی ندارد. که اگرداشت، یک مختصرپاسخکی به اینهمه فاجعه هایی که تحت مسئولیت ایشان انجام شده به مردم می داد. فاجعه ی ظهور موجود نامتعادلی به اسم احمدی نژاد با مهندسی رهبر وفرزند شریف ایشان صورت پذیرفت. یا ورود به قمارهسته ای. وبرساختن نیروگاه اتمی بوشهر که اکنون بدرد یک انبار بیشترمی خورد ویک لامپ صدوات نمی تواند روشن کند. اینها وهزارفاجعه شبیه این – مثل بلعیدن کشور توسط سپاه – درکانون حوزه هایی پا گرفته که مستقیما به همان فصل الخطاب مورد نظرشما مربوط است.
    با احترام

    .

     
  40. نظر دهندگان محترم
    اینجانب ذیلا از یک عملکرد آقای خامنه ای نام میبرم:
    شیخ محمد یزدی که همگان میدانند که چگونه لاستیک دنای شیراز را ب. خری کرد و پس از ده سال بعنوان منتصب آقای خامنه ای بر ریاست قوه قضائیه ویرانه ای تحویل شیخ شاهرودی داد و اکنون هم منتصب آقای خامنه ای در جمع نوجوانان!! شورای نگهبان میباشد اخیرا گفته است که “”ثواب اعلام شجاعانه رد صلاحیتها از عبادات ماه رجب بیشتر است ، در 80 سالگی بین خدا و دنیا گیر افتاده ایم، باید برای حفظ نظام اسلامی دعا کرد، امروز رهبری تنها هستند ودوستان نزدیکانشان شمشیر را از رو بستند””. خوب یکی به این صاحب مان منال شده پس از واقعه 1357 بگه، اخوی شاید آقای خامنه ای مشکل دارد که همگان از اطراف او فرار کرده اند و ایشان با تعدادی چاپلوس و نون به نرخ روزتنها مانده استو ضمنا باید به این شیخ یاد آوری کرد، عجب مذهبی درست کرده اید که فردی چون تو میتواند ارجهیت ثواب عملکرد دنیوی را بر عبادات اخروی تبیین کند.
    شیخ محمد یزدی تو و امثال تو در 34 سال اخیر و هم اکنون با سوء استفاده از فرهنگ خرافی ملت، ایران و ایرانی را به این روز فلاکت بار رسانده اید و باعث بسی خوشحالی است که خداوند عمر طولانی به شما ها میدهد تا مردم به ماهیت شما و امثال شما بیشتر پی ببرند.
    به امید روزی که عقل و خرد ما مردم ایران به حد اعلا برسد تا فرهنگ سکولاری جایگزین فرهنگ فعلیمان گردد و دولتی بر آمده از مردم و برا ی مردم و پاسخگو به مردم بر پا نمائیم.
    مهدی

     
  41. سلام جناب نوری زاد.امیدوارم جسارت وجودتون باتهدیدهای مشتی نادان تبدیل به چیزدیگرنشود.زیرا برای سرزمینم ایران دیراست که بیش ازاین این پلیدان به آن حکومت کنند.به امیدروزی که کشورم روی آرامش ببیند ومابتوانیم به سرزمین خودبرگردیم که هیچ جا خانه پدری نمی شود.

     
  42. بی ادبی تو این جماعت ژنتیکیه.
    خب مخالفی چرا بد دهنی میکنی؟
    بیچاره ملت که گیر این جماعت بی مغز افتادن

     
  43. لیتک این متن را بخوانید تا ببینید سیاست حکومتیان ایران چیست. وچگونه از یک دیو حکومتی فرشته می سازند. متن مذکور که در سایت کلمه منتشر شده است. سایتی که چون سلیقه ی شما بدون شتاب میرود! http://kaleme.com/1392/03/01/klm-144680/

     
  44. یکسری ان بالا نشسته اند و دعوای قدرت دارند. انهم بنام مردم! اینکه تاکنون چگونه به اینجا رسیده اند روشن است. همه ی این ادمها از روی جنازه ی مردم رد شده اند و به اینجا رسیده اند. اکنون فرزند خمینی نامه می نویسد که برای جلوگیری از دیکتاتوری بهتر است رهبر دخالت کند. انگار اینکه تا اکنون ما چه حکومتی داشته ایم. به کارنامه ی این حکومت از همان ابتدا روی کار امدن خمینی تا اکنون نگاه کنید دعوا ی گرگ های قدرت است. دین بدون شک سفره ی مشخصی برای این قدرتطلبی است.
    اینگونه نوشتن نه از روی شتاب است بلکه فرو نخوردن حقیقت است. سی سال حقیقت را فرو خورده اند و مردم را بنام بردباری از شتاب دور نگه داشته اند. شتابی سر کار نیست هنگامی که حقیقت بیان می شود.

     
  45. چرا هیچکس در اون کشور جرات اینو نداره که بگه ، تمام گرفتاریهای ما از انتصابات رهبر است. بسه دیگه این همه مماشات. علی‌ خامنه‌ای مسول از هم پاشیدن شیرازه کشور است.

     
  46. //// خل برو گمشو

     
  47. باتشکر از جناب نوریزاد و آرزوی توفیق برای قلم زدن به این شیوایی . راستی سایت الف مطلب جالبی زده در مورد رد صلاحیت ها که تکمیل کننده این مطلب میتواند باشد . سلامت و موفق باشید دلاور .

     
  48. سلام به هموطنان .با اين اوضاع جنگ حتمي است .

     
  49. این بابا هم بالا خونه را داده اجاره‌.پاچه خوار

     
  50. بزرگا مردا که تو هستی . متاسفانه حکومت ثابت کرد ایران هم سوریه خواهد شد و حساب کهنه ها نه پای صندوق که از حنجره ی تفنگها فریاد می شود . بروید شمشیرهایتان را تیز کنید تفنگ هایتان را روغن بزنید که برادرکشی در راه است و تفنگ هایمان تشنه ی خون

     
  51. نظر دهندگان محترم
    از آنجا که کارها، رفتارها و گفته های آقای خامنه ای نشئت گرفته از دین اسلام ناب محمدی و مذهب شیعه میباشد، اگر غیر از آنچه که میکند انجام میداد باید مورد سئوال قرار میگرفت. ایشان یک عمری دین اسلام ناب محمدی و مذهب شیعه را مطالعه و شئونات و قوانین اسلامی را رعایت کرده است و انچه را که در رهبریت خود اعمال میکند تماما از تعلیمات اسلامی است. لذا بر فرض محال اقای خامنه ای هم با این نوشته ها و گفته ها تغییر رفتار داد و مثلا یک ننسون ماندلا شد،چه سودی، هنگامیکه کارخانه های تولید امثال ایشان در حال فعالیت باشد. لذا بعقیده اینجانب باید برعکس با تشویق ایشان به تشدید روند حرکاتشان (مانند آن کاری را که حلقه چاپلوسان اطراف ایشان انجام میدهند) آنقدر بر جامعه سخت بگذرد که خود جامعه بستوه آید و بساط اینان را برچیند تا شاید یک روزی فرهنگ سکولاری در فرهنگ مردم ایران نهادینه شود. در پایان این را اضافه کنم که اگر جماعت کل کره زمین سالها زحمت و هزینه میکردند نمی توانستند آنقدری که رژیم جمهوری ولایت فقیه //// در عرض این ۳۴ سال دین راستین و حقیقی اسلام ناب محمدی و مذهب شیعه را معرفی و حقایقش را برملا کردند، میتوانستند برای افکار عمومی ایرانیان دچار خرافات روشن کنند. واقعا به قول ما بچه های تهران دمشان گرم.
    به امید روزی که عقل و خرد و اندیشه در همه ما ایرانیان به حد اعلا برسد تا فرهنگ سکولاری (جدائی دین از دولت) در فرهنگمان نهادینه شود و دولتی منتخب مردم و برای مردم و پاسخگو به مردم را برپا کنیم.
    ارش

     
  52. نوریزاد عزیز
    اوضاع خراب است تو را به خدا راهی جلوی پای این مردم ستم دیده بگذار از دست رهبر

    http://news.gooya.com/politics/archives/2013/05/160448.php

     
  53. شما را به خدا قدري انصاف داشته باش و با روشن بيني به قضيه نگاه كن واز تعصب دوري كن اقاي نوريزاد حرف دل ملت را ميزند انصاف يكي از اركان انسان باشعور هست كه انگ نميزند وتوهين نميكند

     
  54. درود بر شرف ايمانت . ووجدان بيدارت

     
  55. جناب نوری زاد عزیز
    بعد از مدتها دوباره شخص رهبر را مخاطب خود قرار داده اید و به سیاق گذشته خیر خواهانه از وی خواسته اید که حق مردم را به آنان واگذارد. برای بسیاری همیشه این سؤال مطرح بوده است که چرا حاکمیت نوری زاد را در نوشتن آزاد گذاشته و متن های تند و تیزش خطاب به رهبر یا در مورد رهبر را بی واکنش می گذارند حال آنکه فرضا دکتر خزعلی را علی رغم جایگاه پدرش در حاکمیت آن بلا را سرش می آورند که می دانید.
    امروز که هاشمی رفسنجانی رییس تشخیص مصلحت نظام رد صلاحیت شد بنظرم دلیل مراعات حاکمیت با جنابعالی هم واضحتر شد. شورای نگهبان کسی را برای مناسب قوه مجریه ندانست که خودش مصلحت نظام را تعیین میکند آیا احتمال اینکه تصمیم عدم صلاحیت قبل از مشورت با رهبر اتخاذ شده باشد ممکن است؟ آیا در درستی اینکه عمده مردم عمل شورای نگهبان را خواست رهبری می دانند شکی هست؟ آیا حاکمیت خود نمی داند که نظر مردم در مورد این تصمیم آقای خامنه ای و محبوبیت وی چیست؟
    بنظر می رسد که قبل از انتخابات ۸۸ حاکمیت و شخص رهبری همه تلاش خود را می کردند که حکومت را به سمتی ببرند که آقای خامنه ای می خواهند اما در این حال تلاش می کردند اینکار را بگونه ای انجام بدهند که جایگاه فراجناحی و پدر ملت گونه ای برای شخص رهبر حفظ شود. حتی پس از اعلام نتایج سال ۸۸ هم آقای خامنه ای سعی میکرد با ارجاع به قانون و ارگانهای تحت فرمانش خود را از گزند عواقب داستان حفظ کند. اینگونه بود که نامه های شما که شخص وی را مخاطب قرار میداد و مسولیتش را به رخش میکشاند به هیچ وجه در راستای این تصمیم نبود. اما بتدریج که پایداری آقایان موسوی و کروبی بر مواضعشان و اصرار مردم بر مطالبه حقشان وقایع را به سوی رفتارهای غیر قابل توجیه حاکمیت اسلامی کشاند دیگر این پنهان کاری و پدر گونه رفتار کردن ممکن نبود به نوعی شتر سواری دولا دولا ممکن نبود. بهمین خاطر رد صلاحیت هاشمی هم دیگر سخت نبود. در واقع بنظر میرسد حاکمیت تغییر رویه داده و از اینکه همگان بدانند که همه تصمیم ها باید یا در بیت رهبر گرفته شود یا مطابق با منویات رهبری باشد نه تنها ابایی ندارد که حتا آنرا تبلیغ هم میکند. بهمین خاطر نامه نوشتن شما دیگر نه تنها خلاف خواست حاکمیت نیست که میشود گفت حتا در جهت آن است. نوری زاد عزیز چرا در نحوه انجام وظیفه ات تجدید نظر نمی کنی؟

    ——————–

    حسین گرامی
    آقای خامنه ای یکی ازمخاطبان نامه ها ونوشته های من است
    من درهرنامه هرآنچه را که دردل بسیاری چون شماست با وی درمیان می گذارم
    وباهرنامه، کوهی ازمسئولیت را به رخ وی می کشم
    ایشان چه این نامه ها را بخواند وچه نخواند، ازرسالت نگارش این نامه ها نمی کاهد
    من دارم دیوار بتنی اطراف بیت رهبری را تخریب می کنم
    دیواری که نابجا ونادرست برای سلب مسئولیت های وی دراطراف او بالا برده اند
    تاریخ شاهد است وشهادت خواهد داد
    بااحترام

     
  56. ﻋﺮﻓﺎﻧﻴﻴﺎﻥ

    ﺧﺪﻣﺖ ﻫﻤﻮﻃﻦ ﮔﺮاﻣﻲ ﺁﻗﺎ ﺻﺎﺩﻕ ﻋﺰﻳﺰ
    ﺑﺮاﺩﺭ ﮔﺮاﻣﻲ ﺗﻮ ﻛﻪ ﺯﺣﻤﺖ ﻛﺸﻴﺪﻱ ﻗﻠﻤﺖ ﺭﻭ ﺑﻪ ﺣﺮﻛﺖ ﺩﺭ ﺁﻭﺭﺩي ﺣﺪاﻗﻞ ﭼﻨﺪ ﺧﻂﻲ اﺿﺎﻓﻪ ﻣﻴﻜﺮﺩﻱ ﺗﺎ ﺑﺪاﻧﻴﻢ اﻳﻦ ﻫﻤﻮﻃﻦ ﻣﺎ ﭼﻪ ﺩﺭ ﭼﻨﺘﻪ ﺩاﺭﺩ ﻛﻪ ﻧﻮﺭﻳﺰاﺩ و ﺩﻭﺳﺘﺎﺭاﻧﺶ ﺭا ﺑﻪ ﻧﺎﺩاﻧﻲ ﻣﺘﻬﻢ ﻣﻴﻜﻨﺪ.
    ﺩﺭ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﻛﻮﺗﺎﻫﺖ اﺷﺎﺭﻩ ﺑﻪ اﻗﻠﻴﻴﺘﻲ ﻧﺎﭼﻴﺰ ﻛﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩﻱ ﻧﻤﻴﺪاﻧﻢ ﻭاﻗﻌﺎ ﻧﻤﻴﺪاﻧﻲ و ﻳﺎ ﺧﻮﺩ ﺭا ﺑﻪ ﻧﺪاﻧﺴﺘﻦ ﺯﺩﻩ اﻱ
    ﺯﻳﺮا ﻫﺮ ﺩﻭ ﺣﺎﻟﺖ ﺭا ﻣﻤﻜﻦ ﻣﻴﺪاﻧﻢ.
    اﻟﺒﺘﻪ ﻓﺮﻗﻲ ﻫﻢ ﻧﺪاﺭﺩ ﭼﻮﻥ ﺩﺭ ﻣﺮاﻡ ﺷﻤﺎ اﻛﺜﺮﻳﺖ ﻳﺎ اﻗﻠﻴﻴﺖ اﺭﺯﺷﻲ ﻧﺪاﺭﺩ اﻥ ﭼﻪ اﺭﺯﺵ ﺩاﺭﺩ ﺣﻖ اﺳﺖ و ﺷﻤﺎ ﺁﻥ ﺭا ﻳﺎﻓﺘﻪ اﻳﺪ ﺧﻮﺷﺎ ﺑﻪ ﺳﻌﺎﺩﺗﺘﺎﻥ ﻣﺎ ﻛﻪ ﺑﺨﻴﻞ ﻧﻴﺴﺘﻴﻢ
    ﺟﻬﺖ اﻃﻼﻉ ﺷﻤﺎ اﻳﻦ ﻋﺰﻳﺰ ﺑﺰﺭﮔﻮاﺭ ﺁﻗﺎﻱ ﻧﻮﺭﻳﺰاﺩ ﻛﻪ ﺟﺎﻧﺶ ﺭا ﺑﺮ ﻛﻒ ﻧﻬﺎﺩﻩ و ﺧﻮﺩ و ﺧﺎﻧﻮاﺩﻩ اﺵ ﺭا ﺑﻪ ﺧﻂﺮ اﻧﺪاﺧﺘﻪ ﺗﺤﻤﻞ ﺩﻳﺪﻥ اﻳﺮاﻧﻲ ﻭﻳﺮاﻥ ﺭا ﻧﺪاﺭﻩ اﻟﺒﺘﻪ اﻭ ﺑﻪ ﺧﻮﺑﻲ ﻣﻴﺪاﻧﺪ ﻛﻪ ﻧﺼﻴﺤﺘﻬﺎﻱ اﻭ ﺗﺎﺛﻴﺮ ﭼﻨﺪاﻧﻲ ﺩﺭ اﻭﺿﺎﻉ اﻣﺮﻭﺯ ﻣﺎ ﻧﺪاﺭﻩ و ﻣﺎ ﺗﺨﺘﻪ ﮔﺎﺯ ﺑﻪ ﻃﺮﻑ ﻓﺎﺟﻌﻪ اﻱ ﻛﻪ ﺑﻪ ﻧﻆﺮ ﻣﻴﺎﺩ اﺟﺘﻨﺎﺏ ﻧﺎﭘﺬﻳﺮﻩ ﺩﺭ ﺣﺮﻛﺘﻴﻢ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺭﻭﺯﻫﺎﻱ ﺳﻴﺎﻩ ﻛﻪ اﺯ ﻣﺎ ﺩﻭﺭ ﻧﻴﺴﺖ اﺛﺮ اﻳﻦ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﻫﺎ ﺧﻮﺩﺵ ﺭﻭ ﻇﺎﻫﺮ ﻣﻴﻜﻨﻪ ﺗﻮ اﻭﻥ ﺭﻭﺯﻫﺎ ﻛﻪ ﺩاﺭﻳﺪ اﺯ ﺧﺪا ﻣﻴﭙﺮﺳﻴﺪ ﺧﺪاﻳﺎ اﻳﻦ ﭼﻪ ﺳﺮﻧﻮﺷﺘﻲ ﺑﻮﺩ ﻧﺼﻴﺐ ﻣﺎ ﺷﺪ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺭﻭﺯﻫﺎﻱ ﺳﺨﺖ ﻣﻂﻤﺌﻨﺎ ﺑﻪ ﻳﺎﺩ ﻧﻮﺭﻳﺰاﺩ و ﺑﺴﻴﺎﺭﻱ اﺯ ﺧﻴﺮﺧﻮاﻫﺎﻥ ﻛﻪ ﻫﺰﻳﻨﻪ ﻫﺎ ﭘﺮﺩاﺧﺘﻨﺪ ﺧﻮاﻫﻴﺪ اﻓﺘﺎﺩ.
    ﺩﺭ ﺁﻥ ﺭﻭﺯﻫﺎ ﺑﺴﻴﺎﺭﻱ ﻣﺮﮒ ﺭا ﺑﻪ ﺭﻭﺑﺮﻭ ﺷﺪﻥ ﺑﺎ اﻳﻦ ﺣﻘﻴﻘﺖ ﺗﺮﺟﻴﺢ ﻣﻴﺪﻫﻨﺪ ﺣﻘﻴﻘﺘﻲ ﻛﻪ ﺑﺎ ﻫﻮﻳﺖ ﭘﻮچ ﺁﻧﻬﺎ ﺳﺮﻭ ﻛﺎﺭ ﺩاﺭﺩ
    اﻳﻦ ﻧﺎﻣﻪ ﻫﺎ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﺑﻪ ﻛﺎﺭ ﺁﻥ ﺭﻭﺯ ﻣﻴﺂﻳﺪ ﻫﻤﺎﻥ ﺭﻭﺯﻱ ﻛﻪ ﺗﻤﺎﻡ ﻣﺬاﻫﺐ ﻗﻮﻝ ﺁﻣﺪﻧﺶ ﺭا ﺩاﺩﻩ اﻧﺪ ﻫﻤﺎﻥ ﻗﻴﺎﻣﺘﻲ ﻛﻪ ﺷﻤﺎ ﺧﻴﺎﻝ ﻣﻴﻜﻨﻴﺪ ﺑﺎ ﻧﻤﺎﺯ و ﺭﻭﺯﻩ ﺗﺎﻥ اﺯ ﺷﺮﺵ ﺩﺭ اﻣﺎﻧﻴﺪ
    ﺗﺎﺭﻳﺦ اﺳﻼﻡ ﺑﻪ ﺧﻮﺑﻲ ﻧﺸﺎﻥ ﻣﻴﺪﻫﺪ ﻛﻪ ﺑﻪ ﺻﺮﻓﻪ اﻳﻨﻜﻪ ﻋﺪﻩ اﻱ ﺧﻮﺩ ﺭا ﻣﺴﻠﻤﺎﻥ ﺑﺨﻮاﻧﻨﺪ و ﺭﻭﺯﻱ ﭘﻨﺞ ﺑﺎﺭ ﺩﻻ ﺭاﺳﺖ ﺷﻮﻧﺪ ﺳﻌﺎﺩﺗﻲ ﻧﺴﻴﺒﺸﺎﻥ ﻧﻤﻴﺸﻮﺩ ﻛﻪ ﻫﭻ ﺑﺮﻋﻜﺲ ﺑﻪ ﻧﻔﺎﻕ و ﻧﻜﺒﺘﺸﺎﻥ اﺿﺎﻓﻪ ﻫﻢ ﻣﻴﺸﻮﺩ .
    ﺑﺪﺑﺨﺘﻲ ﻛﺎﺭ ﺑﻪ اﻳﻨﺠﺎ ﻫﻢ ﺧﺘﻢ ﻧﻤﻴﺸﻮﺩ و اﻳﻦ ﺟﻤﺎﻋﺖ ﻋﺒﺮﺗﻲ اﺯ ﺁﻥ ﻧﻤﻴﮕﻴﺮﻧﺪ و ﺁﻥ ﻭﺿﻌﻴﺖ ﺭا ﻣﺸﻴﻌﺖ اﻟﻠﻬﻲ ﻣﻴﻨﺎﻣﻨﺪ.
    ﺧﺪا ﻫﺮ ﻧﻌﻤﺘﻲ ﻛﻪ اﺯ ﺭﺣﻤﺘﺶ ﺑﻪ ﻣﺎ ﺩاﺩﻩ اﺯ ﺩﺭ ﺣﻜﻤﺘﺶ ﻧﻜﺒﺘﻲ ﺭا ﻫﻢ ﺩﺭ ﺁﻥ ﻗﺮاﺭ ﺩاﺩﻩ
    ﻫﻤﻴﻦ اﺳﻼﻣﻲ ﻛﻪ ﻗﺮاﺭ ﺑﻮﺩﻩ ﺩﻟﻬﺎﻱ ﻣﺴﻠﻤﻴﻦ ﺭا ﺑﻪ ﻫﻢ ﻧﺰﺩﻳﻚ ﻛﻨﻪ ﻭﺳﻴﻠﻪ اﻱ ﺷﺪﻩ ﺗﺎ ﻫﺮ ﻛﺲ و ﻧﺎﻛﺴﻲ ﺧﻮﺩ ﺭا ﺑﻪ اﻭ ﻣﺘﺼﻞ ﻛﻨﻪ و ﺑﻪ اﻳﻦ ﻭﺳﻴﻠﻪ ﻋﻘﺪﻩ ﻫﺎﻱ ﺧﻮﺩﺑﺰﺭﮒ ﺑﻴﻨﻴﺶ
    ﺭﻭ اﺭﺿﺎ ﻛﻨﻪ .
    ﺳﻲ و ﭼﻬﺎﺭ ﺳﺎﻟﻪ ﺗﻮ اﻭﻥ ﻣﻤﻠﻜﺖ ﻛﻪ ﻗﺮاﺭ ﺑﻮﺩﻩ ﻧﻤﻮﻧﻪ اﻱ اﺯ ﺣﻜﻮﻣﺖ اﺳﻼﻣﻲ ﺩﺭ ﺟﻬﺎﻥ ﺑﺎﺷﻪ و ﻣﺮﺩﻡ ﺩﻧﻴﺎ ﺩﺭ ﺣﺴﺮﺕ ﺩاﺷﺘﻨﺶ ﺑﺎﺷﻦ ﺟﻬﻨﻤﻲ ﺩﺭﺳﺖ ﻛﺮﺩﻧﺪ ﻛﻪ ﺣﺘﻲ ﻓﺮﺯﻧﺪاﻥ ﻫﻤﻴﻦ ﺩﺳﺖ اﻧﺪﺭﻛﺎﺭاﻧﺶ ﻛﻪ ﺑﺮاﻱ ﺗﺤﺼﻴﻞ ﺑﻪ ﻏﺮﺏ و ﺁﻣﺮﻳﻜﺎ ﺭﻓﺘﻦ ﺣﺎﺿﺮ ﺑﻪ ﺑﺎﺯﮔﺸﺖ ﻧﻴﺴﺘﻦ
    ﺧﺪا ﻣﺮﺩﻣﻲ ﺭا ﻛﻪ ﺩﺭ ﻧﻔﺎﻕ ﻫﺴﺘﻨﺪ اﺯ ﺩﻭ ﻧﻌﻤﺖ ﺑﺰﺭﮒ ﻣﺤﺮﻭﻡ ﻣﻴﻜﻨﻪ اﻣﻨﻴﺖ ﺟﺎﻧﻲ و اﻣﻨﻴﺖ ﻣﺎﻟﻲ
    ﺩﺭ ﺁﺧﺮ ﺑﻪ اﻳﻦ ﻫﻤﻮﻃﻦ ﮔﺮاﻣﻲ ﭘﻴﺸﻨﻬﺎﺩ ﻣﻴﻜﻨﻢ ﺭﻳﺶ و ﭘﺸﻤﺖ ﺭا ﻛﻮﺗﺎﻩ ﻛﻦ و ﺑﻪ ﻣﻴﺎﻥ ﻣﺮﺩﻡ ﺑﺮﻭ و ﺧﻮﺩ ﺭا ﻳﻜﻲ اﺯ ﻣﺨﺎﻟﻔﺎﻥ ﻧﺸﺎﻥ ﺑﺪﻩ و ﺑﺒﻴﻦ ﺁﻧﭽﻪ ﺭا ﻛﻪ ﻧﻤﻴﺨﻮاﻫﻲ ﺑﺒﻴﻨﻲ
    ﺧﺪا ﻫﻤﻪ ﻣﺎ ﺭا ﺷﻔﺎ ﺩﻫﺪ

     
  57. علی اکبر ابراهیمی

    اطلاعیه شماره 4 اکبر
    به پشتوانه استناد به حکم حکومتی اکبر در “اطلاعیه شماره 3 اکبر” خطاب به “باند رییس جمهور تولید کن” خامنه ای
    مبنی بر تبدیل کردن هاشمی رفسنجانی به رییس جمهور, بدون انتظار از اصلاح طلبان و نخبگان سبز برای رو زدن به مردم مظلوم ایران جهت رای دادن به هاشمی رفسنجانی,
    جدا از باند خامنه ای می خواهیم که با عدم اجرای مطیعانه فرمان اکبر, به کشور و ملت و به خون شهدا و به نیروهای مسلح کشور خیانت بیش از پیش و بیش از حد نشود
    و جدا از باند خامنه ای می خواهیم که فرمان اکبر اجرا شود و هاشمی رفسنجانی در حماسه 24 خرداد ماه 1392 بعنوان پیروز انتخابات معرفی گردد.

    امضا: معدل نیروهای نظامی و امنیتی ایران و از جمله و بخصوص بسیج و سپاه.
    به قلم: علی اکبر ابراهیمی
    ساعت هفت و نیم صبح چهارشنبه ۱ خرداد ۱۳۹۲ – ۲۲ مه ۲۰۱۳
    خیابانهای اسلامشهر _ ایران

     
  58. آقای نوریزاد اینهم متن روایت آقای توکلی جهت اصلاغ شما
    نگاه
    روايت توكلي از تعبير خواب مقام معظم رهبري

    احمد توكلي با انتشار يادداشتي روي سايت «الف»، خاطره يي را از زمان رياست جمهوري آيت الله خامنه اي و تعبير خواب ايشان روايت كرده است. توكلي در اين يادداشت نوشته است: «سال 1364 بود. روزهايي كه رييس جمهور وقت آيت الله خامنه اي بعد از پيروزي در انتخابات دوره دوم رياست جمهوري خويش بايد فردي را به عنوان نخست وزير به مجلس معرفي مي كرد تا با كسب راي اعتماد مجلس، رياست هيات وزيران را بر عهده بگيرد. در آن زمان علاوه بر رييس جمهور كه منتخب مستقيم مردم بود، نخست وزير هم داشتيم كه رييس كابينه بود. بعدها در سال 1368 با اصلاح قانون اساسي، پست نخست وزيري حذف و اختيار مستقيم دولت نيز به رييس جمهور داده شد. در چنين روزهايي من و آقاي پرورش خدمت رييس جمهور رسيديم.
    در اين ملاقات كه موضوع آن، انتخاب نخست وزير بود، حضرت آقا برايمان نقل فرمودند كه من قبل از عيد رفتم خدمت حضرت امام (ره) و عرض كردم بنده نمي خواهم براي رياست جمهوري بعدي نامزد شوم. امام پرسيدند چرا؟ گفتم من تجديد معرفي آقاي موسوي را براي نخست وزيري خلاف شرع مي دانم و حضرتعالي تعويض نخست وزير را صلاح نمي دانيد. براي اينكه دچار دشواري انتخاب نشوم، بهتر مي بينم كه اساسا رييس جمهور نباشم. امام فرمود، نه، شما نامزد شويد، اگر راي آورديد، هر كس را به مجلس معرفي كنيد و مجلس راي دهد، من پشتيباني مي كنم. بر اساس اين قول امام من در سخنراني عيدم در مشهد اعلام كردم كه نامزد مي شوم و اگر مجددا انتخاب گردم، نخست وزير جديدي معرفي مي كنم.
    آيت الله خامنه اي ادامه دادند: بعد ديديد كه جمعي از نمايندگان طرفدار موسوي در مجلس نامه يي خطاب به امام نوشتند در ضرورت ادامه نخست وزيري آقاي موسوي و برخي فرماندهان جبهه نيز خدمت امام گزارش كرده بودند كه تغيير آقاي موسوي در جبهه ها اثر منفي دارد. اين دو دفاع از ادامه كار نخست وزير باعث شد كه امام نظرش عوض شود. آقايان مهدوي كني، جنتي، يزدي و ناطق نوري خدمت امام مشرف شدند و عرض كردند شما به آقاي خامنه اي فرموده بوديد تاكيدي بر ادامه نخست وزيري آقاي موسوي نداريد. امام در پاسخ فرمودند چون نگران شدم كه ممكن است به جبهه ها آسيب بزند نظرم تغيير كرد. آن آقايان پيشنهاد كردند پس لااقل حكم بفرماييد تا رييس جمهور تكليف پيدا كند و انجام دهد. امام پاسخ دادند آقاسيدعلي مي گويد من خلاف شرع مي دانم كه موسوي را معرفي كنم، من حكم كنم خلاف شرع مرتكب بشويد؟! نمي كنم، هر طور خودش صلاح مي داند عمل كند. به هر حال امام رحمـ[ الله عليه در پاسخ نمايندگان، تغيير دولت را خلاف مصلحت اعلام كردند و در عين حال اختيار كار را به رييس جمهور و مجلس سپردند.
    آقاي پرورش از رييس جمهور پرسيد حالاچه مي كنيد؟ ايشان پاسخ دادند نمي دانم، حيرانم. از يك طرف معرفي آقاي موسوي را خلاف مي دانم، از طرف ديگر، گرچه امام حكم نكرده است، ولي ناديده گرفتن نظر امام را نيز براي جايگاه امام خوب نمي دانم.
    موقع خداحافظي آقاي پرورش رو كرد به آقاي خامنه اي و گفت يادتان هست كه قبل از انقلاب خوابي ديده بوديد درباره تشييع جنازه امام. حضرت آقا فرمودند آهان يادم آمد. بعد شروع به تعريف خواب شان كردند. خواب شان را اين گونه تعريف كردند: قبل از انقلاب شبي خواب ديدم كه داريم امام را در مشهد تشييع مي كنيم. برخي از روحانيون مشهد هم كه به نهضت امام نظر خوشي نداشتند جلوي صف هستند ولي در حال گفت وگو و خنده اند. من پيش خود به آنان اعتراض مي كنم كه تا وقتي زنده بود با او همراهي نداشتيد، حالاهم در تشييع جنازه اش بگو بخند راه انداخته ايد. بعد روي تپه يي مي رويم كه قرار است محل دفن امام باشد. تابوت را كنار قبر مي گذارند، درش را باز مي كنند، من كه مي خواستم جنازه را در قبر بگذارم، ناگهان بندهاي كفن باز مي شود و امام نيم خيز مي شود و انگشت اشاره خود را روي پيشاني ام مي گذارد و مي گويد تو يوسفي، تو يوسفي، تو يوسفي! بعد دوباره در تابوت مي خوابد و بندهاي كفن بسته مي شود و من از خواب بيدار مي شوم. صبح كه خواب را براي مادرم تعريف كردم گفت پسر جان تو از يوسفي تنها چاهش را نصيب مي بري! چون زياد بازداشت مي شدم. در اينجا آقاي پرورش گفت نه، ان شاءالله موقع عزيزي مصر نيز فرا مي رسد. خداحافظي كرديم و جدا شديم. بعد از رحلت امام كه حضرت آيت الله خامنه اي به رهبري برگزيده شدند، آقاي پرورش در تحريريه روزنامه رسالت به من يادآوري كرد و گفت: من آن روز كه به آقا گفتم موقع عزيز مصر شدن شما هم مي رسد، در ذهنم اين بود كه رييس جمهور باسط اليد مي شويد كه هر چه صلاح مي دانيد مي توانيد عمل كنيد، فكر نمي كردم خدا اين جوري آن خواب را حق درمي آورد كه آقا به رهبري برسند.
    توكلي در پايان اين يادداشت نوشته است: از سال الگوي مصرف، تا سال جهاد اقتصادي و امسال هم سال توليد ملي و تكيه بر كار و سرمايه ايراني. به نظر بنده اين تاكيدها كه طي سالهاي اخير نتيجه مورد انتظار را نيز نداشته است با آن سابقه تاريخي بي ارتباط نيست. يعني در آن زمان قطع پشتيباني مالي در تدارك جبهه ها دفاع مقدس را تغيير داد، حالافقدان تدابير و عملكرد اقتصادي درست كه توليد ملي را نجات دهد، باعث تشديد بيكاري و گراني مي شود و مردم از مقاومت باز مي مانند. مجلس آينده بايد از نمايندگاني تشكيل شود كه اهميت موضوع توليد ملي و اتكا به كار و سرمايه ايراني را درك مي كنند و براي آن تلاش بي وقفه خواهند داشت.به بيان ديگر راه ايستادگي هسته يي تقويت توليد ملي است ولاغير.

    روزنامه اعتماد، شماره 2386 به تاريخ 16/2/91، صفحه 3 (سياست)

     
  59. با سلام بر جناب نوریزاد عزیز…کسانی که به رهبری ایران نزدیک هستند متفق القولند که بزرگتیرین تاثیر پذیری را ایشان از کیم ایل سونگ رهبر فقید کره شمالی داشته اند انهم زمانی که طی دوره ریاست جمهوریشان بازدیدی رسمی از آن کشور داشتند. ایشان حتیّ در مصاحبه تلویزیونی بعد از بازگشت خود نیز از نظم فوق العاده در اطاعت پذیری آن کشور تمجید کردند و بعد ها هم ادامه یافت. نهایت آرزوی ایشان یک چنین جامعه ای است. همچنین سال گذشته آقای توکلی در تعریفهای خود از ایشان ماجرای خوابی را نوشته بود که آقای خامنه ای در زمان ریاست جمهوری خود و یکسال مانده به درگذشت آقای خمینی برای او و اقای پرورش تعریف گرده بود. خلاصه ان این است که ایشان در سالها قبل در خواب دیده بود که آقای خمینی فوت شده و در مراسم تشییع ایشان جمعی از مخالفانش هم حضور دارند و به افکار و یا اعمال ایشان میخندند. آنگاه آقای خامنه ای بسیار از دست اینها عصبانی شده بود و ناگهان آقای خمینی از میان تابوت بر خواسته و کفن دریده بود و انگشت روی پیشانی آقای خامنه ای گذارده بود و گفته بود :تو یوسفی..تو یوسفی” . ایشان نقل کرده بود که مرحوم مادرشان هم بعد از شنیدن این خواب گفته بودند از یوسف بودن فقط چاهش به تو میرسد!.آقای توکلی در همان مقاله نقل میکند که آقای پرورش گفتند انشالله شما بزودی ولایت تام و تمام بر این ملک پیدا می کنید. یعنی به زبان دیگر آرزو کزدند که آقای خمینی زودتر فوت شوند!!. آقای توکلی بعد ذکر می کند که بعد از انتخاب رهبری با ایشان تماس گرفتیم و گفتیم که ا اصلا فکر نمی کردیم آن آرزویمان که رهبری شما باشد به این سرعت تحقق یابد.
    حدود یک یا دو سال پیش فایل صوتی از آاق حداد عادل پخش شده بود که ایشان تاکید کرده بودند که بنده نوه دارم و اجازه نمی دهم که بعد از آقا آن بلائی که سر خانواده آقای خمینی آمد سر نوه و دختر من بیاید!. شما این حرفها را کنار هم بگذارید و قضاوت کنید که چه نتیجه ای میتوان گرفت. خبرگان در حالی که انشالله داشتند برای ایران رهبر تعیین میکردند ایشان خویش را یوسفی میدید که از چاه دارد در می آید و بتدریج ملک مصر به قباله اش خواهد افتاد و چه نظمی هم بهتر از کره شمالی.
    نیاز ایجاد این نظم دو چیز است: ترس و کنترل اطلاعات. چواب تمام سئوالهای ما که چرا آن واعظ مسجد کرامت مشهد که در جمع شعرا شعر می خواند و آحوند اهل موسیقی و به تمام معنا با حال بود امروز در شمار خودکامه ترین حاکمان قرن معاصر است همین است. رویائی طول و دراز به قدمت یک عمر. نظام او امروز ترس را به همه ابعاد زندگی ایرانیان برده است و کنترل اطلاعات هم در نوع خود بی همتا است اماّ هر دوی اینها دامنگیر حود وی نیز شده.اگر مردم میترسند به این معنا نیست که او نمی ترسد.امروز معلوم شد که رهبری ما از هاشمی یار غار 50 ساله و احمدی نژاد که ان قدمت در رفاقت ندارد ولی از آن رفیق عهد دور هم به او نزدیکتر است و برایش خاضر به هر کاری شد هم میترسد. از شوراها میترسد، از انتخابات میترسد و باید منتظر نتایج بیشتر این ترس شد. میبنیم چگونه سرکنجبین صفرا فزوده. او می خواهد اطلاعت را کنترل کند ولی خود اولین قربانی این سیلست است. امروز هواپیمای مقوائی را به عنوان هواپیمای واقعی به نشان میدهند که این است قدرت ما. نادانانی که برایش اطلاع میبرند میگویند مردم به گرانی عادت کرده اند و اصلا خبری نیست و اگر هم باشد به تخت یوسفی شما بر نمی خورد. از صبح تا شب برایش شنود و گفته های دیگران را میبرند و لیست دشمن را طولانی تر میکنند و بنظر نمی رسد که ایشان اصلا بداند که دارد چه میشود. به ایشان میگویند دیدید غائله 88 را چند روزه جمع کردیم؟ ولی نمی گویند ایرانیان اصلا دنبال انقلاب نبودند بلکه از رهبر خود در مورد رای سئوال داشتند. این را نباید قدرت حکومت در شکستن یک شورش نامید. اصلا شورشی نبود بلکه پرسشی بود و سئوالی.
    تمام این سناریوی شما محتمل است و شاید چیزهای دیگری که بعدا طرح شود. قصد منفی بافی نیست ولی بقول ماکیاولی فرق احمقها با دانایان در این است که چیزی را که احمقها در آینده خواهند دید دانایان همین امروز میبینند. کاش رهبر ما دانایان را به نزد خود می خواند.

     
  60. حالا چرا انتخابات تمام شه؟ مگه آلان چه فرقی دارد برادر با بعد انتخابات؟ یکی از معدود افرادی که در ایران وامدار کسی نیست و واقعا آزاد مرد زندگی میکند و از هیچ احدی ترس ندارد آقای نوری زاد است. انشالله که 100 سال زنده باشند ولی نظام از مرده او بیشتر میترسد تا زنده اش. اندکی صبر سحر نزدیک است

     
  61. فرمانده نیروی انتظامی گفته است که ما در عاشورای ۸۸ مظلومانه از خود دفاع کرده ایم
    مظلومانه مردم را از پل پایین انداختند
    مظلومانه مردم را زیر چرخ ماشین له کردند
    مظلومانه مردم را به گلوله بستند و…………
    زهی بی شرمی انهم از نوع سوپر طالبانی

     
  62. نوری زاد عزیز
    کار بدان جا کشید که معمار جمهوری اسلامی رد صلاحیت شد. شاید بهتر باشد کشور را ترک کنید دیگر کار موثری نمیتوان کرد. آفای خامنه ای شاید صدها و هزارها بدی کرده باشد ولی از ایشان سپاسگذارم که تا به امروز نوری زاد عزیز را از آسیب گرگان و شغالان محفوظ نگاه داشته . احتمال بالا میدهم ایشان نوشته های شما را میخوانند چون ساده و صمیمی و عاری از حب و بغض است.

     
  63. مشكل كشور ما دو چيز است : اقتصاد ما سياسي شده است و به مسائل سياسي خارجه گره خورده و تا سياست خارجه ما درست نشود مشكل اقتصاد حل نخواهد شد. بماند كه برخي در داخل و خارج إز اين وضيعت كيسه پر ميكنند و نميگذارند تا مشكل حل شود.
    دوم مسائل اجتماعي كشور است كه به مذهب گره خورده است و اين ذات انقلاب إسلامي است و خيلي خيلي زمان ميبرد تا حل شود .

    در مورد اول اگر خامنه أي تصميم گرفته بأشد كه مشكل را حل كند مطمئن باش به رفسنجاني و غيره نمي دهد حل كنند تا بنام آنها تمام شود . اگر هم تصميم بر حل نشدن بأشد كه موي دماق مزاحم است . بنده فكر كنم تصميم سر حل نشدن بأشد چون نفعش بيشتر است .

    خدا به مردم ايران رحم كند . خواب بدي برايمان ديده اند …..

     
  64. یه را داری!
    یه نوکر بیار خونه ات و یه مدتی هی بهش برس و از اون پول و پله هایی که بابت فیلم سازی از بیت المال گرفتی و خوردی بکن تو حلقش خوب که سیر شد ازش خواهش کن تورو ببره بالای پشت بوم آقای خامنه ای و سرتو ببرًٍه شاید افاقه کرد.

     
  65. علی اکبر ابراهیمی

    اطلاعیه شماره 3 اکبرمسوولیت رییس جمهور شدن رفسنجانی با خود باند خامنه ای خواهد بود

    1) نخبگان سبز از آزمون سربلند بیرون آمدند و نشان دادند آنقدر شکر گزار و شاد هستند که حتی به رفسنجانی هم قانعند و حتی با وی نیز می توانند به اجماع برسند. یکبار دیگر همچون سال 88 توانستند بر حداقلهایی همچون اصلاحات و قانون تاکید کنند. معجزه 88 یکبار دیگر تکرار شد تا بهانه ای برای بقای رژیم غیر مجاز باقی نماند.
    2) هاشمی تایید صلاحیت نشد و این موضوع امشب در تلویزیون ملی نیز اعلام شد. رد صلاحیت او در واقع رد صلاحیت کاندیداهای مطلوب سبز بود. نخبگان سبزی همچون مهاجرانی, خاتمی, موسوی و ….. که شرایط سخت و تهدید آمیز و خطرناک و پرمانع, مانع حضورشان شده بود. از حضور به هم رساندن رفسنجانی در روزهای اخیر, تقدیر و شکر می شود.
    3) مسوولیت رییس جمهور شدن رفسنجانی با خود باند خامنه ای خواهد بود. اگر گمان کرده اند که اکبر و جنبش سبز بخاطر رد صلاحیت رفسنجانی به خیابان خواهند ریخت, کور خوانده اند. انتخابات, انتخابات خودشان است. بازی, بازی آنهاست. اکبر نمی تواند از مردم برای شرکت در انتخابات و رای دادن به رفسنجانی دعوت کند. به زنده یاد جنبش سبز نیز چنین اجازه ای نخواهد داد. حتی اگر نان خورهای جنبش سبز (منظور ایرانیان سبز هستند) خودشان را برای رفسنجانی و یا یک کاندیدای حداقلی دیگر بکشند. رفسنجانی شانس خود رژیم بود. اکبر مسوولیت حمایت از رفسنجانی برای رییس جمهور شدن را نمی پذیرد.
    4) عیب و ایراد اصلی و اساسی مشایی و احمدی نژاد عدم حمایت صریح از سبزهای سال 88 بود که رد صلاحیت مشایی نمی تواند به این خاطر بوده باشد.عدم تایید صلاحیت مشایی فقط از وحشت آرای فوق العاده بالای مشایی بود که هفت تیر کش ماهرتری با سلاح تطمیع و تحمیق ایرانیان بود. رد صلاحیت مشایی توهین به شعور و سلیقه و انتخاب ایرانیان بود.

     
  66. نوری زاد عزیز تمام تلاش خامنه ای و استراتژی اش ، یکدست کردن حاکمیت است . نگاهی به حواریون بیت بیاندازید
    اینها هستند که تصمیم می گیرند و عزل و نصب و زندان می اندازند . باقی همه اش بازی و رد گم کردن و شیره سر مردم مالیدن است .
    برای انتخابات هم عرض کنم که ما هنوز تکلیف رای در 88 مشخص نشده و در واقع رای ما در حصر است

     
  67. سلام، تشکر از واقعیت وحقیقت نویسی جنابعالی۰
    لطفا کلمه « تهران» راهم همراه اسم خودتان آخر
    نامه ها مرقوم فرمائید۰

     
  68. جناب شما همواره رهبری را طراح و همه کاره تصور می کنید.این احتمال هم دور از ذهن نیست که مافیای قدرت و ثروت چنان وی را احاطه کردند…

     
  69. جناب نوریزاد

    درود به شرفتان

    جناب خامنه ای همیشه پرهزینه ترین راه را برای رسیدن به اهدافش انتخاب می کند. بعید نیست که با تایید صلاحیت آقای رفسنجانی و کشاندن ایشان به میدان به قصد دمیدن در تنور انتخابات دوباره کشور را به آشوب بکشد. من واقعا در عجبم که این ژست مردم سالاری که قبایی است بسیار بی قواره بر تن ولایت مطلقه فقیه، به چه کار ایشان می آید. اگر برای کشورهای خارجی است که اینان بهتر از خود ما از احوال حکومتهای استبدادی خبر دارند. اصولا کشورهای توسعه یافته بر پایه آمار و ارقام تجزیه تحلیل می کنند. و بر اساس این آمار کشور ایران در زمره حکومتهای استبدادی قرار می گیرد. به هر روی ممکن است خیانت مجدد به آرای مردم، جنبش دموکراسی خواهی را مجددا به حرکت در آورد و شاید اگر خدا خواست طومار استبداد را در هم بپیچد. به هر حال نجات مملکت از شر استبداد دینی هزینه دارد؛ فقط باید هزینه آن را با مبارزه بدون خشونت کاهش داد.

     
  70. سلام به برادر بزرگوار و نور چشمانم محمد نوریزاد
    نکته ی قابل توجه در همه ی این نوشته ها این است که نکته ی مهم و مهم و بسیار مهم یرای همگان آشکار گردیده است و آن نکته این است که خامنه ای در مقابل مردم و اراده ی مردم ایستاده است و منشاء همه ی این شرور و نکبت و بد اخلاقی ها خواست اوست. چطور میشود همه ی اختیار یک ملت 75 میلیونی را به یکنفر داد و این فساد نیاورد. این عقل کلها قانون ولایت مطلقه ی فقیه را که مخالف فطرت و عقلانیت بشر وعقل کامل که خدای متعال است را از کجا آورده اند اگر فقیه عاقل ترین و فهیم ترین انسانها باشد عقلا فقط بر خود ولایت دارد حتی بر فرزندان بالای 18 سال خود هم ولایت ندارد. روح دمیده ی خدا در ما انسانها عقل و اختیار ماست وتن دادن به ولایت هر بشر دیگر انکار انسانیت ماست پس ای روحانیون جمع کنید کاسه کوزتان را و به عقلانیت احترام بگذارید و به حجره های خود یرگردید که اگر راه انبیا را می روید آنها تنها پیام رسانندو انتخاب با ماست.

     
  71. احسنت به قلم شیوا و روان شما و درود به آزادی.

     
  72. درود به اقای نوری زاد عزیز

    مشکلات ما از 34 سال پیش شروع شد شروع شدن ان بود که باید یک نفر به جای همه فکر کند و تصمیم بگیرد در صورتی که اگر صلاح جامعه و ابادی مملکت ایران را میخواستن باید همه هم فکر و هم نظر و هم رای میشدیم
    اقای خامنه ای نسل من میتواند فکر کند، اباد کند ،بنویسد خوب وبد را تشخیص دهد و حتی ببخشاید نسل من توانست به شما فرصت دهد فرصت خود شناختن اقای خامنه ای نسل من اتقام جو نیست این را خود میدانید چون مادر سهراب و ندا و ستار را دیده اید
    نسل من با اقای رفسنجانی هم مشکل دارد ولی باز فرصت میدهید تا گذشته را جبران کند به شما هم فرصت دادیم گفتیم و نوشتیم نقد کردیم و خسته نشدیم و نمیشویم چون ابادی مملکت را میخواهیم چون تفرقه نمیخواهیم اشوب نمیخواهیم
    ما به دنبال صلح وامنیت هستیم و ولی نسل شما به دنبال قتل و غارت اموال مردمان بی گناه اگر میگویید اینگونه نیست پس چرا باید ندا بمیرد ستار کشته شود و مادر سهراب سیاه پوش پسرش باشد و اموال اقای محمد نوری زاد دزدیده شد به دست سپاه باشد
    اقای خامنه ای هنوز فرصت باقیست دیر نشده است تا نفس میکشید تا زنده هستید میشود کاری کرد حتی اگر محکوم شودید و دادگاهی شوید نگذارید ایران به لجن کشیده شود فردا دیر است همین حالا فکر باشید نسل من زنده است و امید دارد امید به فردایی بهتر ایرانی ابادتر

     
  73. محمد نوریزاد گرامی‌. آقای هاشمی‌ در بیانیه شماره سه‌ بجای صحبت پیرامون برنامه‌های اقتصادی و سیاسی خودشان برای خروج از بحران و هدایت کشور بسوی پیشرفت اقتصادی و برقراری حد اقل آزادیهای سیاسی و اجتماعی، مطالبی گفته اند که نشان میدهد شعار صل علی محمد ناجی ملت آمد در مورد ایشان بسیار خوشبینانه است. ایشان به سبک همیشگی‌ جمهوری اسلامی در این سی‌ و اندی سال دوباره یک سری دشمن واقعی‌ یا فرضی‌ معرفی‌ کرده‌اند و برچسب‌های معمول را در مورد آنها به کار گرفته اند ” ماركسيست ها، سلطنت طلب ها، منافقين، گروهك‌ها و افراطيون جناح‌هاي سياسي در داخل و خارج …” یعنی دوباره همین بساط تهمت و افترا و برچسب زدن به دیگران همچنان در صورت رئیس جمهور شدن ایشان بر قرار خواهد بود. به جا بود ایشان در این بیانیه از اصلاحاتی که در نظر دارند برای توسعه ی آزادی مطبوعات و احزاب انجام دهند سخن میگفتند. در جا‌های دیگری از سخنانشان هم با مبالغه و تعصب خارج از اندازه از آقای خمینی سخن گفته اند در صورتیکه همگان اذعان دارند که خود رهبر فقید انقلاب از این گونه مبالغه گوییها انتقاد میکردند و راضی‌ نبودند. در مورد مارکسیست‌ها و منافقین و سلطنت طلب‌ها هم که جمهوری اسلامی به شدت و خشونت تمام آن‌ غائله‌ها را خاتمه داد و حتا چند هزار زندانی را ظرف چند روز در سال ۶۷ دوباره محاکمه و اعدام کرد. حال پس از چند دهه بجای اینکه سعه صدر نشان بدهیم و کمی‌ به فکر توسعه آزادیهای سیاسی و اجتماعی در این مملکت باشیم، چه لزومی دارد دوباره این مقولات را پیش بکشیم و مثل چماق بالای سر هر دگر اندیشی‌ نگه داریم تا کسی‌ جرأت اظهار نظر نکند. جالب است که بیانیه ایشان اتفاقا بر رعایت جنبه‌های اخلاقی‌ در فعالیّت‌های سیاسی و انتخاباتی تاکید دارد ولی‌ متأسفانه در بسیاری موارد آنان که درس اخلاق به دیگران میدهند خودشان کمتر آنرا رعایت میکنند. مطمئنم که شما نوریزاد گرامی‌ با این شیوه‌ها موافق نیستید. ما هم نشسته ایم تحولی بشود در فرهنگ سیاستمداران و حکمرانان این مملکت تا یک روزی شاهد جامعه‌ای آزاد که همه سلایق و عقاید و مذاهب را بر بتابد و دست از چماق کشیدن بر اندیشه بردارد، باشیم. به امید آن روز و صد البته با وجود آزاد مردانی نظیر شما می‌توان نسبت به تحقق‌ این آرزو خوشبین بود.

     
  74. بابایی ابله آن کس که نداند ونداند که نداند در جهل مرکب ابد الدهر بماند
    فقط فرقش اینه که از این جهل مرکب توی احمق کودن بدبخت و امثال تو که در اقلیتی بسیار ناچیز ولی دهان گشاد و وقیح هستید ملتی آسیب دیده و میبیند امیدواریم ریشه تان خشک شود تا آرامش به کشورمان باز گردد

    ——————————

    صادق گرامی
    آرام باش
    آرام
    آرام
    آرام

    .

     
  75. نامت بر تو مبارک باشد نوریزاد عزیز که با نوشتهایات نور افشان میکنی‌،ایکاش خفاشان می‌توانستند این نور را ببینند.دوستت دارم و به هموطنی چون شما افتخار می‌کنم،پایدار و تندرست باشید.

     
  76. سلام بر جناب استادنوریزاد:
    خداوند به شمااستقامت وبردباری عنایت فرماید.زیرا که حرف حق رابدون ترس وواهمه نزدستمکاران ادا مینمایید.امری که درمیان مردم مغموم ومحزون ما فراموش شده نه از فراموشکاری بل به اینخاطرکه جامعه ماچون سنگی سرد گشته که بدون هیچ احساسی خودوپیرامون خودرانمیبیند.پس دراین وانفسا بودن مردانی چون شماکه بفرموده پیامبر اسلام)ص(بزرگترین جهادراانجام میدهید موهبت عظیمی است.

     
  77. بسمه تعالی
    ما ایرانیان نمی دانیم که چه گناهی مرتکب شده ایم که حسرت ازادی را باید به گور ببیریم کاشکی ما این نفت را نداشتیم
    و انوقت مملکت را جز با علم و اگاهی و مرمسالاری نمی شد اداره کرد اگر حکومتگران بفکر خودشان هم بودند کارها را به افراد با سواد و کاردان می سپردند نه به نادان های چاپلوس . مگر ما پیرو علی و امامان معصوم نیستیم ؟
    پس ظلم در دیار ما چه میکند ؟

     
  78. درودبر جناب نوری زاد عزیز

    من پیشنهاد می کنم نامه ای تهیه بفرمایید که جناب اقای خامنه ای یک نفر را شخصاً به عنوان نامزد مورد حمایت رهبری معرفی کنند و اقای هاشمی رو هم اصلاح طلبان معرفی کنند و تضمین بدهند که تقلب هم نمی کنند تا مردم رای واقعی خودشون رو بدن من فکر می کنم نامزد رهبری بالای چهار میلیون رای نخواهد آورد من که خانواده ی شهید هم هستم دلم برای این کشور می سوزد که به کجا می برد این کشور رو این آقای خامنه ای قیامت چی جواب میده

     
  79. دوستداربسیجی

    تقدیم به بسیجی های خوب کشورم ایران که حساب خودشان را ازشعبون بی مخ ها جدا می کنند واجازه نمی دهند عده ای این نام خاطره انگیز را با زشتی بیالایند:

    ای طبلِ بلند بانگِ درباطن هیچ
    بی توشه چه تدبیرکنی وقتِ بسیچ

    رویِ طمع ازخلق بپیچ ارمردی
    تسبیحِ هزاردانه بردست مپیچ

     
  80. فرزند شهید

    آقای نوری زاد شما برمن حجت تمام کرده ای. ممنون که ما را پذیرفتی ولختی با ما هم صحبت شدی. من سه بار تو را به روح پدرم قسم دادم واز روح پدرم برای تو مدد خواستم . دیدی که سایرفرزندان شهدا هم مثل من پروانه وار دورت می گشتند والتماست می کردند که قلمت را زمین نگذار مبادا که خون پدران ما تباه شود. یکی ازبچه شهیدا می گفت نوری زاد دست ازجان شسته بهش گفتم مگرمی شود کسی دست ازجان نشسته باشد و ازقلمش ناکسان بهراسند؟ بهش گفتم : هرکه دست ازجان بشوید هرچه دردل دارد بگوید. نوری زاد هم دست ازجان شسته وحرف ما را که درسینه هایمان مونده دارد بقلم می آرد. به روح پدرم قسم نوری زاد ماها پشتت هستیم. فکرنکن یه عده شعبون بی مخ تونمایشگاه بهت فحش دادند ماها همگی با توایم راه تو راه شهیدان ماست شهیدان ما برای چه شهید شدند؟ که بقولشما دروغ ودزدی زیاد بشه؟ که مال مردم خوری زیاد بشه؟ برای این که آدما ریاکاربشوند؟ نه والله شهدای ما شهید شدند که سرزمین شون سالم بشه
    دوستت داریم وبا تو همقسم هستیم

     
  81. کهکشانت پرستاره باد

    قلم پرنیانی ات را می ستایم نوری زاد
    تو آنزمان که همگان درغلاف سکوت فرو شدند
    آنگاه که بلندآوازگان خاموشی گرفتند
    وقتی نامداران پرآوازه لب دوختند و
    سربه جیب دوراندیشی مماس کردندوتو را تنها گذاردند
    یک تنه
    آری یک تنه برخاستی
    وگفتی که
    خدای من الله است
    وازهیچ مترسیدی
    وترس را همچون گرزی برسر حرامیان کوفتی
    من
    نوری زاد
    با تو زاده شدم
    وبا تو هرروزه می میرم
    وباز با تو حیات می گیرم
    به من امید می باری
    به من شوق می باری
    ومرا ازهزارتوی خاموشی
    به فردا نوید می دهی
    آسمانت برقرار
    وکهکشانت پرستاره
    باش
    تا صبح دولتمان بدمد
    که درآن صبح شوق افشان
    تو حتما
    دست دردست نور
    با ما خواهی رقصید
    ما به نورمشعلی که تو دردست گرفته ای محتاجیم
    ما را تنها مگذار
    که ما پیش ازاینها
    خود را تنها گذارده ایم

     
  82. نامه ای سترگ وتوفنده و راه گشا

    همانگونه که خدای خوب به پیامبرانش آموخت که سربه سرِ این بشرلجوج وصاحب اختیارمگذارند، شما نیز تن به مقدرات مردمی بسپارید. خود را کناربکشید تا مردم خود به انتخاب هرکه بدو مایلند اقدام کنند. ویا اگرخیری دراین انتخابات نمی بینند، ازخیرحماسه واینجورچیزها بگذرند. مطمئناً دراین کنارکشیدنِ شما، هم برای شما خیرتدارک دیده شده وهم برای مردمی که بصورت ظاهروقانوناً باید صاحب اختیارباشند ونیستند. والسلام

     
  83. دورنیست که بسزای اعمالت برسی جاسوس بی بی سی و وی او ای بذار انتخابات تموم بشه

     
  84. ازیک هموطن مسیحی بشنو

    ازاین که هموطنی مثل شما دارم به تو افتخارمی کنم تو فردی ایران دوست و ایرانی دوست هستی برایت فرق نمی کند که خودت مسلمانی ومابقی کافر خودت را کنار کافران قرارمی دهی وخواسته های اونارو مطرح می کنی

     
  85. مدرس حوزه علمیه قم

    حضرت نوری زاد نو اندیش
    بسهم خودم و طلابی که همچومن می اندیشند ازروشنگری های شما ممنون وسپاسگزارم. دراین نامه 28 شما به درستی به زوایای مغفول انتخابات پیش رو اشاره کرده اید. من اعتراف می کنم که این دونکته ای که شما درنامه خود آورده اید کاملا ازذهن من پاک شده بود. یکی صحبت های آقای خامنه ای درکرمانشاه که به سیستم پارلمانی اشاره کرد وخوب گفته اید که باید درهمین عمرکوتاه خود آن را به صحنه بیاورد وهم به صحیت ایشان با اوباش کفن پوش که به آنها فرمود انرژی وخشم خود را برای جایی که لازم است ذخیره کنید. این نشان می دهد که فرمانده اینها خود ایشان است و بهترین زمان مدیریت اینها وبه صحنه آوردن انتخابات پارلمانی همین انتخابات پیش رو است. بسهم خودم ازشما سپاس مندم

     
  86. ازمن به نوری زاد هموطنم
    نامه بیشت هشتم شما یکی از جسورانه ترین نامه های شماست. بیشترازاین زاویه که به “بلوا” ی دم انتخابات متمرکزشدی و گفتی که اون قلعه سناریو می نویسه وشعبون بی مخها کف خیابانها اجرایش می کنند وحضرت //// میاد وسط و یه دفه توپ انتخاباتو می اندازد توزمین مجلس یعنی زمین خودش وجلیلی را ازمجلس بیرون می کشه
    گرچه احتمال این بازی خطرناک وطراحی شده کمی بعید بنظرمی رسه اما پازلهایی که شما کنارهم گذاشتی کاملا درسته ومن احتمال می دم نوشتن این نامه بیشتربه این خاطره که به خامنه ای بگید حضرت آیت الا نگی ما نمی فهمیدیم چی سناریو نوشتی ماها می فهمیم وشاید این نامه اونا را منصرف کند ازاین بازی خطرناک . تو قیمت نداری اگه خامنه ای بدونه توچه هوشمندانه داری کمکش می کنی ازاین بحران بیرون بیاد. مرسی نوری زاد ازآلمان دستت را می بوسم هموطن سوسیالیست تو

     
  87. سلام آقای نوری زاد
    چه تحلیل پر قدرت و شجاعانه ای واقعا که حقیقت همینه درود بر شما
    دوستی میگفت حالا خوبه مردنی در کار هست اگر مرگ نبود ببینی خامنه ای چه بلایی به سر مردم می آورد ! بهش گفتم ایشان از بلا چیزی کم نگذاشته احتمالا اگر مرگ در کار نبود /////! منظورم از الله مدینه خدایی نیست که در ذهن میلیونها انسان آگاه و اندیشمنده بلکه این مدل الله مدینه شعورش در حد همون مدینه است که در قرن بیست و یکم هنوز هیچ حقی برای انسان قایل نیست جز تکلیف ! یعنی همه صغیرند و احتیاج به ولی دارند !! خدای را باید پرستید که نشه با فریب و نیرنگ ریش و پشم و دو لا و راست سدن بهش نزدیک شد .

     
  88. سلام جناب نوریزاد
    همواره از ادب شما لذت برده ام.
    خداوند خیرتان دهد

     
  89. داستان بسیار فراتر از خامنه ایی است. خامنه ایی اگر لحظه ایی هوس بازگشت کند ترتیبش داده میشود . صحبت از مملکتی با بیش از صد میلیارد دلار درآمد سالانه است.
    هاشمی نماینده جهان غرب و حاکمان فعلی در چنگال روسیه اسیر.
    وقتی حاکمان ما زیر فشار سنگین تحریم و بار سوریه از ارباب شرقی خود ناامید شدند به هاشمی چراغ سبز نشان دادند
    Iran Elections and American Influence as Ahmadinejad Reaches term limits.
    http://guardianlv.com/2013/05/iran-elections-and-american-influence-as-ahmadinejad-reaches-term-limits/
    مذاکرات پشت پرده صورت گرفت و حتی علنا به رسمیت شمردن اسراییل مطرح گردید
    روسیه وقتی دید چیزی نمانده مرغ از قفس بپرد. درنگ نکرد و درب انبار انواع اسلحه را به حکومت سوریه گشود :
    Russia Challenges the U.S. by Equipping Syria With S-300, Yakhont Missiles
    http://defense-update.com/20130519_russia-provides-syria-with-advanced-missiles.html
    در واقع به حکومت ایران پیغام داد من پشتیبان شما هستم نگران نباشید. تمام این اتفاقات در هفته ایی افتاد که قرار است هاشمی تایید صلاحیت شود
    حکومت دیگر نیازی به رفسنجانی ندارد . فردا خبر رد صلاحیت ایشان را اعلام میکنند

    ————-
    سینای گرامی
    چه آقای هاشمی رد صلاحیت شود وچه نشود مشکل جامعه ی ما پای برجاست. مشکل این است که مردمان دراین سرزمین غریبه اند وغریبگان آشنا. وقتی مردمی برای حاکمان غریبه شدند روبیدن اموالشان وبردن آبرویشان وبها ندادن به خواسته هایشان وزندانی کردن وحلق آویز کردنشان امری بدیهی می نماید. مشکل آنجاست که ما توسط روحانیان وحامیان منتفعشان تسخیرشده ایم. دراین میان چه روسیه وچه آمریکا وچه اسراییل بهانه هایی بیش نیستند. روحانیان ما با آنها هرطورشده کنارمی آیند. با مردم است که نباید زیادی تحویلشان گرفت.

    با حترام

     
  90. بابا تودیگه کی هستی؟
    جیگرداری قد یه تریلی. به کجاها زدی نوری زاد مواظب باش اینا دین وایمون درست وحسابی که ندارن می زنن ناکارت می کنن ما گفتیم یادت باشه

     
  91. درود به استاد گرانمایه جناب نوری زاد
    شادباش یک هموطن زرتشتی خود را ازاستکهلم پذیرا باشید. من ارادتم به شما نه بخاطرصراحت وشجاعت شما که درجای خود قابل تقدیراست بلکه بخاطر وطن دوستی شماست. من و خانواده ام اینجا مرتب نوشته های شما را پیگیری می کنیم وازایزد یکتا برای شما وخانواده شما بهروزی ونیک فرجامی آرزومی کنیم. ما شما را فردی وطن پرست و یاروهمراه ایرانیان می دانیم. کسی که به وطنش وبه مردم وطنش عشق می ورزد و ازاین که ایران عزیز در رنج است آزار می بیند. اینجا ما ایرانیان برای شما پایانی سراسر خوبی ونشاط وشادمانی آرزومی کنیم. برای هموطن مسلمانی که به همگان به یک دیده می نگرد. من این مطلب اخیرشما را دوبارخواندم. یکبار خودم وباردیگربا همسرم. هردو شگفت زده شدیم ازافق نگاه شما. شما آن سخنرانی کرمانشاه رهبر را به خوبی دراین نوشته جای داده اید که احتمال هرممکنی ممکن است. بقول سعدی شیرازی:
    مکن فراخ روی درعمل اگرخواهی
    که وقتِ رفعِ توباشد مجالِ دشمن تنگ
    توپاک باش ومدار ای برادر ازکس باک
    زنند جامه ی ناپاک گازران برسنگ

    —————————-
    گازران منظور جامه شویان است که برای روفتن چرکی لباس ها را برسنگ می کوفتند.

     
  92. خواندم نوری زاد همه شو خوندم عالی بود دستت درد نکنه اما خودمونیم زدی به خال من تاحالا تحلیل به این بکری نه خونده بودم نه شنیده بودم این قسمتش بی نظیره

    ———-

    شما نیک می دانید که اگرانگشت تأیید برهرداوطلب ریاست جمهوری بگذارید، بخش وسیعی ازمردم روی ازاو برمی گردانند وبه دیگری رأی خواهند داد. بله، شما این را نیک می دانید. ونیک ترمی دانید که گذرگاه رأی مردم، وزارت کشوراست. وزارت کشوری که چشم به پنجره ی قلعه ی مألوف شما دارد. ومی تواند براحتی رأی ها که نه، بل عاطفه ها وفهم ها وآدمها را جابجا کند. بی آنکه مزاحمی وناظری برچند وچون این جابجایی ها نظارت داشته باشد.

    درروزهای پیش وپس انتخابات، بروزبلوا توسط شعبون بی مخ هایی که به لباس فتنه گران درآمده اند، پای شما را بمیان خواهد کشاند. وشما، دریک سخنرانی وبیانیه، بساط انتخابات را برخواهید چید، وانتخاب رییس جمهوررا به اراده ی نمایندگان مجلس خواهید سپرد. کدام نمایندگان؟ همانها که پیشاپیش وبفرموده، برای رد صلاحیت این وتأیید آن دورخیزکرده اند وجزبع بعی محزون، صدایی ازحنجره های مفلوکشان بیرون نمی خزد. اینجاست که این مجلس واین نمایندگان، درست همانی را برتخت خواهند نشاند که اراده ی جناب شما با اوست.

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

94 queries in 2480 seconds.