سر تیتر خبرها
کپسول بلاهت زیرعمامه ی آقای رییس

کپسول بلاهت زیرعمامه ی آقای رییس

اطمینان دارم شما نیز چون من، به محض شنیدن این سخنِ بظاهردرست، به حجم انبوهی ازبلاهت برمی خورید که دراندام فکریِ جناب ایشان خانه کرده است.

یک چند وقتی است به دنیای ابلهان متمرکزشده ام. وبه چند وچون شان. این که: دنیای ابلهان، با اعتنا به زیرساختِ منگ ونابخردانه اش، چه دنیای غریبی است برای خودش. دنیایی رنگین، که از رنگین کمانِ جهالت رنگ گرفته. ازآنسوی نیزمعتقدم: کِشتی بلاهت می تواند درهرکجا پهلو بگیرد ولنگربیندازد.

احتمالاً این “درهرکجا”ی مرا باورنمی کنید. پس اجازه بدهید شفاف تربگویم: کشتی بلاهت حتی می تواند درحنجره ی یک مداح اهل بیت باربیندازد. ودرحوزه های عریض وطویل علمیه ی اسلامی نیز. ودرزیرعمامه وکلاه وکراوات حتی. ودردانشگاه. ودرکتابهای درسی. ودرزیرچهارستون کاخ ریاست جمهوری. ودراتاق مخصوص رؤسای دستگاههای اسلامی. تعجب نکنید! این ازخصوصیات کشتی بلاهت است. والبته ازخصائص ابلهان نیز. که مسافران این کشتی اند. وجملگی می اندیشند بموازات بلاهتی که خود درآن مستغرق اند، مردمان ومخاطبانشان نیز بَبویند وابله وهیچ نفهم.

ممکن است درجانبداری ازابلهان بفرمایید: نخیر، اینطورها هم که شما می گویی نیست. ویا بفرمایید: به ابلهان باید بچشم بیمارنگریست. چرا که بلاهت، پیش ازآنکه یک عارضه ی فردی وجمعی وسیاسی واجتماعی باشد، یک بیماری است. وحتی ممکن است گونه ای ازسرطان باشد! منتها ازجنس خوش خیمش. من این ادلّه ی شما را می پذیرم. بله، بلاهت یک بیماری است. وجای بیمارکجاست؟ درجایی که بشود درمانش کرد. جایی که جناب ابله، تحت نظرباشد. تا هم بخودش وهم به جامعه ی اطرافش آسیب نرساند.

وای ازآن روزی که ابلهی صاحب اختیارشود. وامضایش قدروقیمت پیدا کند. اینجاست که بلاهت، بجولان درمی آید ومال ها وفهم ها وفرصت ها وآبروها را تباه می کند. وحتی همان امضای ابلهانه، می تواند به خون بی گناهان آب دهان بیندازد. سخن به درازا نبرم. شما را ارجاع می دهم به کشتی بلاهتی که درجنجره ی جناب شیخ صادق رینه ای لاریجانی رییس دستگاه قضا پهلوگرفته وبارانداخته. والبته زیرعمامه اش نیز. ایشان همین یکی دوروز پیش افاضه فرموده اند: …. نامزدهای انتخاباتی دیگران را تخریب نکنند. واز”بگم بگم هایی” که بعنوان حربه ای برای تخریب رقبا برسرزبانها افتاده والبته خلاف اخلاق وقانون وشرع است، پرهیز کنند………

اطمینان دارم شما نیز چون من، به محض شنیدن این سخنِ بظاهردرست، به حجم انبوهی ازبلاهت برمی خورید که دراندام فکریِ جناب ایشان خانه کرده است. من ازخیانت ایشان به مردم ومشارکتش درخون بی گناهان سخن نمی گویم. بل با درجه ای تخفیف، میزان فهم وشعوراین رییس دستگاه قضا را به معرکه ای ازبلاهت درمی اندازم. وگرنه اگر این موجود بی خرد، به ذره ای ازشعوروشرع وقانون واخلاق دست یافته بود، درهمان سال هشتاد وهشت، وبلافاصله بعد ازمناظره ی آن فرد نامتعادل با جناب میرحسین موسوی، بساط دروغ ها وبی اخلاقی ها ودزدی های احمدی نژاد را به چارچوب دستگاه خود می سپرد وآن همه کشتاروآسیب وبی آبرویی را ازپیش پای مردم وتاریخ این کشوربدر می برد.

اگراین فرد بی خرد، درهمان ابتدای برآمدنِ بی اخلاقی ها وبی قانونی ها وخلاف شرع ها وبگم بگم های احمدی نژاد ایستادگی کرده بود، امروز مادران بسیاری داغدارنبودند وانگ فتنه گرنیز برپیشانی شان حک نشده بود. ویا امروز جمع کثیری ازپاک ترین فرزندان ما، بخش مؤثری ازعمرمفید خود را درزندان ها نمی گذراندند ودرزندان ها نیزبه چنگ هیولاهای اطلاعاتی تخریب ومصادره نمی شدند. اگررییس قوه ی قضاییه سخن امروزش را بلافاصله بعد ازبگم بگم های احمدی نژاد به کرسی قانون می نشاند، ما امروز به یکی ازبی آبروترین کشورهای جهان بدل نمی شدیم. واموال مردم به تاراج نمی رفت وتخریب نمی شد وکسی متعرض جانشان نمی شد. چه برسد به اینکه درهمان زندانها مورد تجاوزنیز قراربگیرند.

من خود می دانم این فرد بی خرد، ازآن روی تا بلندای مسند دستگاه قضا برکشیده شده است که با رواج همین بلاهتی که درزیرعمامه اش می خزد، به خوش رقصی وچاکری وطنزپردازی های قانونی بپردازد. که اگراو بعدازآن بگم بگم های آنچنانی به سمت قانون خیزبرمی داشت واحمدی نژاد را به چار چوب قانون می سپرد، نیمساعت بعد خودِ وی را کله می کردند وانگ فتنه گری برپیشانی مبارکش می نشاندند.

خدایا توشاهد باش که من با هرواژه ای که برای توصیف این فرد ودیگرانی چون او اختیارمی کنم، خود پیش ازدیگران می گدازم. مرا با ناسزا وواژگان تلخ نسبتی نیست. اما چه کنم؟ اگراین بی خرد به گفته ی امروزینِ خود پای بند بود، امروزدادگاه فاجعه آفرینان کهریزک به طنزی دیگرمبتلا نمی شد وروح الامینی ها وکامرانی ها وجوادیفرها ودهها زن ومرد ما امروز زنده بودند ونفس می کشیدند وعاطفه می پراکندند ودرزیرآسمان خدا ودرکهکشان خاص خود رفت وآمد می کردند.

ای امان ازبلاهت صاحب منصبان. ای امان ازچاکرمسلکی آنان. و: ای بدا بحال قانون وشرع واخلاق، که دراین ملک به نفعِ مضحکه ای تلخ مصادره می شوند.

محمد نوری زاد
بیست و هفتم اردیبهشت نود و دو

Share This Post

 

درباره محمد نوری زاد

43 نظر

  1. سلام سرور و استاد بسیار عزیزم جناب دکترنوریزاد..هرزگاهی به بهانه ای با وجود تمام مشغلعه ها و دل مشغولیها ایکه دارید ظاهرا مجبورید بنده حقیر را تحمل فرمایید…ظاهرا چاره ای نیست..عفو بفرمایید…امید اینکه حضرتعالی و خانواده معظم تان مورد لطف بی پایان حضرت حق بوده و باشید…مریدتان سیدعیسی نوری…….
    سروده ی استاد مرتضی کیوان هاشمی:

    كوك كن ساعتِ خويش !
    . . . . اعتباري به خروسِ سحري نيست دگر
    . . . . . . . . .دير خوابيده و برخاسـتنـش دشـوار است

    كوك كن ساعتِ خويش !
    . . . كه مـؤذّن ، شبِ پيـش ،
    . . . . . . . دسته گل داده به آب …
    . . . . . . . . . . و در آغوش سحر رفته به خواب!

    كوك كن ساعتِ خويش !
    . . . . شاطري نيست در اين شهرِ بزرگ،
    . . . . . . . .كه سحر برخیزد
    . . . . . . . . . . . شاطران، با مددِ آهن و جوشِ شيرين،
    . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . دير برمي خيزند

    كوك كن ساعتِ خويش !
    . . . . كه سحر گاه كسي
    . . . . . . بقچه در زير بغل، راهيِ حمّامي نيست
    . . . . . . . . . . كه تو از لِخ لِخِ دمپايي و تك سرفه ي او برخيزي

    كوك كن ساعتِ خويش !
    . . . رفتگر مُرده و اين كوچه دگر،
    . . . . . . خالي از خِش خِشِ جارويِ شبِ رفتگر است

    كوك كن ساعتِ خويش !
    . . . ماكيان ها همه مستِ خوابند
    . . . . . شهر هم ، . . .
    . . . . . . . . خوابِ اينترنتيِ عصرِ اتم مي بيند

    كوك كن ساعتِ خويش !
    . . . كه در اين شهر ، دگر مستي نيست
    . . . . . . . كه تو وقتِ سحر ، آنگاه كه از ميكده برمي گردد،
    . . . . . . . . . . از صداي سخن و زمزمه ي زيرِ لبش برخيزي

    كوك كن ساعتِ خويش !
    . . . اعتباري به خروسِ سحري نيست دگر ،
    . . . . . . و در اين شهر سحرخيزي نيست
    .. . . . . . . . . . . . . . . . . . . .و سـحر نـزديك است
    .

     
  2. مسلمانان فراوانی داریم که بدون چشمداشت، جوانی وعمر وزندگی خود را مصروف آرامش دیگران کرده اند.

    مطمئن باش اینها راکه میگوئی فقط مسلمان زاده بوده اند آنهم به جبر طبیعت ( خارج از اراده خود درخانه ای مسلمان چشم به جان گشوده اند ) فقط به اجبار نام مسلمان را داشته اند ، و اگر آرامش برای کسی به ارمغان آورده اند یقین بدان که از آموزه های اسلامی آنها نبوده ویقین بدان جهان های دیگر را دیده اند و هرگاه با جهان ی که در آن چشم باز کرده اند مقایسه نموده اند به باطل بود خود پی برده وراه دیگری پیموده اند که نتیجه آن بقول شما صرف جوانی وعمر خود برای آرامش دیگران بوده ، اگر چه تا آخر عمر همان نام مسلمان بر آنها بوده و از ترس جان ( شمشیر اسلام ) نتوانسته اند اقرار واعتراف کنند که ، که هستند . میگوئی نه ! یک نفر یک نفر را که زاده وپرورش یافته ( قم ) است را نام ببر.
    ممنون

     
  3. جسارت نباشه اما برام یه سوالی پیش اومده!!!!!!!بنده فقط بخاطر یه انتقاد کوچک به رهبر بزرگوارتون !!!!!!!!!!!!!!!!! تو صفحه ی فیس بوکم احضار شدم و بعد کلی کش و قوس ولم کردن اونوقت با شما کاری ندارن و راحتتون گذاشتن!!!!بابا خوشا به سعادتتون لابد عزیز کرده و نور چشمی ////// تشریف دارین

     
  4. علی به شبهه گوسفند

    عزیزم حرف دل مرا زدی . من اگر چه استاد انتظامی را بابت عذرخواهیش بخشیدم و آرزو کردم کاش افتخاری هم و دخترش عوض این جنگولک بازی های چند ساله یک بار مثل انتظامی بگویند :” ببخشید مردم فریب خوردیم” و ما هم در این وانفسای خودفروشی و عقیده فروشی -به خدا- درکشان می کردیم .

     
  5. شبه گوسفند

    جناب نوریزاد
    شما نوشته ی قبلی مرا اینجا نذاشتین
    نه توهین به کسی بود
    نه بی مغز بود
    کلن درد بود
    ضمنن نظر یکی ازین هفتاد میلیون بوده
    یا هنوز نوشته رو ندیدین
    به هر حال سانسور شده یا احتیاط و مصلحت توش بوده که هر سه مانع گذار به دموکراسیه

    —————-

    سلام دوست من
    من سه روزی هست که به سایت دسترسی نداشته ام
    حتما به نوشته ی شما برخواهم خورد
    تا بتوانم وبرایم مقدورباشد نوشته ی عزیزی را حذف نمی کنم
    با احترام

     
  6. شبه گوسفند

    باورکنید من یک گوسفندم که مینویسم یا چیزی شبیه آن یا اگر دوزاریتان کج است و فکر میکنید آدمم سخت در اشتباهید و قتی محیط اطراف من مرا گوسفند تصور میکند من جز بع بع کردن چه دارم که بگویم . گوسفندبودن من چند علت دارد که ناچارن شما هم بدان ایمان میاورید بع بع بعععع…..
    الف ) – در دوران دانش اموزی یه معلم خداترس و نماز شب خوان ( شبیه زار السلام جنتی ) داشتیم که سوالات و پاسخ های بلاهت آمیزی شبیه این داشت : راستی بچه ها اگه گفتین یاران پیامبر وقتی با کفار میجنگیدند چطور از هم متمایز میشدند هر کدام از بچه های کلاس به فراخور فهم وشعور وسواد شان چیزی میگفت که معلم البته مهربان ما میگفت نه عزیزان ، نه اینها درست نیست . …واینکه چون یاران پیامبر وضو میگرفتند موی دستشان به سمت مچ دست خوابیده است ودر بحبوحه ی جنگ در آن بلبشوی خاک واسب وعرب آنها به دست هم نگاه میکردند و …. خدا میداند در حکومت حماقت آمیزی که ///// بنیان نهاد چه اندازه ازین حماقت های ابدی مشغول شدند… این جواب آن معلم بود همین آلان وقتی به آن به اصطلاح معلم که فکر میکنم بدنم میلرزد آی بیچاره کودکان سرزمین من آِ وای باور کنید توی خیلی کتابها گشتم ولی سر نخی ازآن بلاهت نیافتم….

    ّب ) این جور دیدن وشنیدن ادامه داشت و هرروز میدیدم با حرفای اطرافیانم با تعارض زندگیشان با من موهای سر و صورتم شبیه موی گوسفندان سپید میشود _ سخنان خامنه ای – وقاحت احمدی نژاد و اعوان وانصارش و روز به روز مرا به این دگر دیسی نزدیک تر کرد تا

    اینکه چن روز پیش عکسی از آقای بازیگر دیدم که کنار احمدی نژاد و مشایی اولش مقاومت میکردم که این فتوشابپ یا تکنیکی گرافیکی اما دارد باورم میشود که نه …//

    ج ) یکی به اسم “یاران ” این بالا زیر مطلب آقای نوریزاد یه مطلب نوشته که این حسو در من تقویت کرده که من گوسفندم

    جناب آقای بازیگر ؟ چرا سراغ آقای داوود رشیدی یا محمدرضا شجریان نرفتند یا هزار چهره ی شناخته و معروف دیگر شما ظرفیت این کار را داشتین / من هنوز احمدی نژاد رو غاصب میدونم آنوقت شما اورا رییس جمهور حساب میکنید شان فرش قرمز کجا رفته حداقل اگر عنوانتان چیزی نیست که نیست یه ذره پرستیژ سینمایی که دارید باور کنید یه بچه دارم اگر جانش را بخواهند بگیرند فقط برای یک بار بخواهند به خامنه ای و احمدی نژاد التماس که نه فقط نگاه رقت انگیز بکنم حاضرم بکشندش میان این همه بلاهت ولی التماس نکنم تازه شما برای خواست مردم که نمیخواستید کاری بکنید برای ” بنیاد فرهنگی هنری عزت الله انتظامی ” میخواستین برین .خنده داره نه که من گوسفند اینقد بع بع عع میکنم و میفهمم من تو عالم گوسفندی معتقدم حتا اگه چن مرد قوی بنیه بخوان به یه زن تجاوز کنن ولی اون زن نخواهد هتک حرمت بشه با هر چیزی مقاومت میکنه ..شما چطور به این راحتی با آن پاهای ناتوان رفتین … من هم داستان خوندم وهم نوشتم ولی ضعیفترین عجز ولابه که یه نابازیگر میتونه سرهم کنه از شما “آقای بازیگر “قوی تره .
    کاشکی تو همون نقش /// میموندین تا لاقل ما را گوسفند نمیدیدین

    قربانتان شبه گوسفند یل همون بع بعی قصه ها

     
  7. جناب نوریزاد

    ناراحتی و عصبانیت شما از اینهمه بی عدالتی قابل درک است. ولی کاش قلمتان را به ناسزا نیالایید و منش اصلاح طلبیتان را حفظ کنید. توجه بفرمایید که اقتدار گرایان حیاتشان در بحران است و به همین دلیل مخالفانشان را به دام رادیکالیسم سیاسی می اندازند تا بتوانند حد اکثر بهره را از این فضای بحرانی ببرند. به گمانم نقد خردمندانه و محترمانه موثرتر به حال جنبش دموکراسی خواهی باشد.

     
  8. تقلیل دادن دین به عمامه بستن!!!
    نمیدانم وقتی ملائکه ی خداوند عقل را تقسیم می کردند آخوندها کجا رفته بودند؟

    احکام عمامه بستن در روایات
    عمامه بر سربستن سنت است و با عمامه تحت الحنک بستن سنت است و يکطرف عمامه را از پيش و طرف ديگر را از عقب انداختن بروش سادات مدينه مشرفه سنت است و شيخ شهيد عليه الرحمه گفته است که عمامه ايستاده پيچيدن سنت است .

    از حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم منقول است که عمامه تاج عربان است هرگاه که عمامه را برطرف کنند خدا عزتشان را برطرف خواهد کرد.

    در حديث حسن از حضرت امام جعفر صادق عليه السلام منقول است که هر که عمامه بپيچد بر سر وتحت الحنک نبندد باو دردى برسد که دوا نداشته باشد پس ملامت نکند مگر خود را.

    از حضرت امام رضا عليه السلام منقول است که حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم عمامه بر سر بستند و يکطرف عمامه را بطرف پيش ‍ انداختند و ديگرى را بعقب و حضرت جبرئيل نيز چنين کردند.

    از حضرت امام محمد باقر عليه السلام منقول است که ملائکه در روز بدر عمامه هاى سفيد در سر داشته و علاقه ها انداخته بودند.

    از حضرت صادق منقول است که حضرت رسالت پناه صلّى اللّه عليه وآله وسلّم بر سرحضرت اميرالمؤ منين عليه السلام عمامه بدست مبارک خود پيچيدند و يک سر عمامه را از پيش رو آويختند و طرف ديگر را بقدر چهار انگشت کوتاه از عقب سر آويختند پس فرمودند که برو، رفت و فرمودند که بيا، آمد آنگاه فرمودند که چنين است واللّه تاجهاى ملائکه . در فقه رضوى عليه السلام مذکور است که هرگاه عمامه بر سر گذارى اين دعا بخوان بِسْمِ اللّهِ اَللّهُمَّ اَرْفَعْ ذِکرى وَ اَعْلِ شَاءْنى وَ اَعِزَّنى بِعزَّتِک وَ اَکرِمْنى بِکرَمِک بَينَ يدَيک وَبَينَ خَلْفِک اَللّهُمَّ تَوِّجْنى بِتاجِ الْکرامَةِ وَ الْعِزّ وَالْقَبُولِ.

    در مکارم الاخلاق از کتاب نجات نقل کرده است که اين دعا را بخوان اَللّهُمَّ سَوِّمْنى بِسيماءِ الاْيمانِ وَ تَوّجْنى بِتاجِ الْکرامةِ وَ قَلِّدْنى حَبْلَ الاِْسْلا مِ وَلا تَخْلَعْ رِبْقَةَ الاْ يم انِ مِنْ عُنُقى وگفته است که بايد عمامه را ايستاده بپيچيد.

    حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم چند قسم کلاه داشتند که بر سر ميگذاشتند. و کلاههاى دراز که برطله ميگويند وارد شده است که پوشيدن آنها زى يهودان است . علما گفته اند که مکروه است .

    از بعضى احاديث ظاهر ميشود که پائين کلاه را شکستن و برگردانيدن مکروه است .

    از حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم منقول است که هرگاه کلاههاى ترک دار در ميان امت بسيار شود زنا کردن در ميان ايشان شايع شود وکلاه ترک دار ظاهرا مانند قاووق و کلاه بکتاشى وامثال آن باشد.

    منبع:حلیة المتقین

     
  9. نوری زاد

    تو هم در اول انقلاب ودر زمانی که فردی با این بلاهت ( خلخالی ) و این نوع بیماری (سرطان مغز خوش خیم ، معروف است که این ابله در چهرازی پرونده داشته ) به جان و مال مردم افتاد ، وسرمایه های انسانی این مرزوبوم را به فنا داد و از او ابله تر او که فرمان این اعمال را داد ، شریک هستی ، قلم تو مجیز کوی آن بلاهت بود ، چرا یادت رفته ؟ چرا چشمانت بسته بود ؟ چرا آنهمه جنایت را نمیدیدی ؟ این بلاهت های فعلی عصاره آن ابلهان کبیر هستند. خیلی دلم میخواهد این را جواب بدهی ، چطور پذیرفتی چرخ دنده های آن بلاهت بزرگ شوی ؟نمیدانستی ؟ نمیدیدی ؟ نمیفهمیدی ؟ مشغول چه بودی ؟ عشق اسلام جهان شمول راداشتی ؟
    الان هم میتونی بنویسی راستی را بنویسی بنویسی که اسلام از بیخ وبن در بلاهت بوده وخواهد بود وعلاوه بر اینکه برای اصلاح جهان نیامده بلکه از ابتدا وسیله ای برای چپاول وجنایت وستم به پا خواسته وپیروان واقعی آن همین ابلهان هستند .

    ———————-

    عباس آقای گرامی
    اسلام ما اگراینگونه است که شما می فرمایید، ظاهرا نباید هیچ مفری ازدرستی وانسانیت دراو بچشم آید. با این سخن شما وقتی موافقم که ازدامان مسلمانی هیچ خیری منتشرنشود. وحال آنکه ما مسلمانان فراوانی داریم که بدون چشمداشت، جوانی وعمر وزندگی خود را مصروف آرامش دیگران کرده اند. گرچه تعداد اینان نسبت به غارتگران وجانیانی که به اسم مسمانی شنیع ترین کارها را سامان می دهند بسیارقلیل است اما اجازه بدهید ما دلمان به مسلمانی خودمان خوش باشد وشما بهرچه که متمایلید. با این شرط که ازمسلمانی ما کوچکترین آسیب وخیانیت به شما ودیگران برنخواهد خاست
    موفق باشید دوست من

    .

     
  10. این شعر زیبای استاد شفیعی کدکنی را که وصف حال شما و تمامی آزادیخواهان جهان می باشد به شما تقدیم مینمایم
    امیدوارم در پیشگاه خدا و خلق سرفراز باشید
    با آرزوی آزادی ایران و ایرانیان

    مردی ­ست می ­سراید

    مردی ­ست می ­سراید، خورشید در گلویش
    تیر تبار تهمت هر سو روان به سویش
    ای دلقکان تاریخ! مشاطگان ابلیس!
    کامروز می ­هراسید ز­آواز گرمْ پویش
    سرخیل عاشقانش خواهید بود فردا
    روزی که گل برآید از باغ آرزویش
    خاشاک چشم اویید، امروز و، روز دیگر
    همچون خسی بر امواج، در جوی جست و جویش
    ماییم چون غباران، در چارْچار باران
    و او پر شکوهْ کوهی بنشسته بر سکویش

     
  11. //// در باره شناخت درست نقش شیخ صادق لاریجانی بر مسند دستگاه قضا!

    ///:برای شناخت درست ایشان باید بازی گل یا پوچ را در نظر بگیرید! ایشان نقش پوچ را بازی می کنند.

    ////

     
  12. نظر دهندگان محترم
    34 سال است که امثال شیخ صادق رینه ای لاریجانی و اخوانش بر ای ایران و ایرانی تصمیم میگیرند که ایران و ایرانی به این روز فلاکت رسیده است. مگر از این شیخ و شیوخ دیگر غیر از روضه خوانی و به زبان آوردن پرت و پلا چیز دیگری میتوان متصور بود. عزیز برادر، مستمع صاحب سخن را بر سر شوق آورده. آخوند و شیخ همان شاگرد مزاحم و ضد سواد آموزی و تنبلهای کلاس درس مدرسه هستند که از ته کلاس مزاحم معلم میشدند. همین آخوند محسن قرائتی //// مگر چند روز پیش در خصوص علم پرت و پلا نگفت. خلاصه متاسفانه این قشر را 34 سال پیش ملت ایران سرور خود کرد.
    به امید روزی که عقل و خرد و اندیشه در همه ما ایرانیان به حد اعلا برسد تا دولتی منتخب مردم و برای مردم و پاسخگو به مردم را برپا کنیم.
    مهدی

     
  13. درود به اقای نوری زاد نوری زاد عزیز از خود بچگی یادم است که از بخشایش پیغمبراسلام و امامان معصوم میگفتند و تو مغز ما کردند تا خود راهنمایی که رفتیم معلمی داشتیم که میگفت حضرت محمد اخر عمرش از مردم حلالیت خواست و گفت اهای مردم اگر کسی را ازار دادم من ببخشید و کسی از ان وسط جمعیت صدا زد یا محمد تو را نمیبخشم تو من را 10 زربه شلاق زدی و تورا میخواهم شلاق بزنم محمد لباس زد بالا و یک شلاق به مرد داد و گفت بزن و مرد تن محمد بوسیت گفت یا محمد من بخشید وقت خواستم تن مبارک بوسه ای بزن نمیدانم داستان را درست تحریف کردم یانه ولی داستان نشان میداد محمد هم اشتباه میکرده است وپیغمبر اسلام هم اگر کاری نادرست اگر انجام میداده است از مردم حلالیت میگرفته است بگذریم با این داستانها بزرگ شدیم قبل از به بزرگ این مملکت نگاه کنیم و سوال در کوچه و پس کوچه ها بزرگ شدیم و چیزی از بخشش و گذشت میان خود مردم ندیدیم یا داستان دروغ بوده یا کسی که برای ما تحریف کرده است درست نشنیده است و باز گو کنند و دیدم کسی که برای معلم ما گفته است خودش در مقام محمد میبینت داستان محمد میگه ولی خودش عمل نمیکند عمری از بخشایش پیغبر اسلام میگویند و حقانیت علی و داستان برادرش را اتش انداختن زغال به دست برادرش را و سهیم نکردن مال بیت المال به برادرش بعد هم ان همه دزدی و قتل و غارت در بزرگان مملکت میبینیم فهمیدم مردم کوچه و بازار تغصیر ندارند بزرگان داستان گو مشکل دارند اخه عملی در ان ندیدند و ان را ریشخند گرفتند و میگفتند اگر راست بود خودشان عمل میکردند ضربه به دین یا حکومت علی و پیغبر اسلام نمیزند انهایی که لباس پیغمبر را کردند ضربه میزند امثال لاریجانی و شاهرودی میزنند و هر کسی که در این نظام هست میزنند

     
  14. دوستان عزیز
    نوری زاد تند نمی رود ما کند می رویم یا بهتربگم ما اصلا راه نمی رویم اینجاست که معمولی راه رفتن نوری زاد تند نشون میده. نوری زاد تند نمی نویسه ما ها اصلا چیز قابلی نمی نویسیم به این خاطره که معمولی نوشتن نوری زاد گل می کنه من می گویم علت را درخودمان ودرسکوت وبی تحرکی خودمان جستجوکنیم وبه نوری زادنگوییم که چرا تند می نویسی یا تند می روی نوری زاد کاملا معمولی می رود ومی نویسد من مطمئنم نوری زاد اگه درخارج بوداصلا قلمش بچشم نمی اومد علت این که نوشته های نوری زاد یا فیلماش دیده می شه تنها به این خاطره که ما تنهاش گذاشتیم واون دارد جورهمه ما رو یک تنه به دوش می کشد.

     
  15. من مادرشهیدم دوپسرم معتادشده اند هرروز باعث وبانی اش را نفرین می کنم یکی شهید شده دوتا معتاد باعث وبانی کیست؟ نوری زاد بگوباعث وبانی کیست تا من نفرینش کنم. من مادرم هرروز می میرم هرروز آب می شوم نوری زاد نکند تورا شهید کنند؟ برای ما بمان وحرف ما را بزن. ما خیلی بی کس وبی پناهیم نوری زاد

     
  16. اگه بودم کاری نمی کرد!

     
  17. بهمن قشقایی

    آخر آدم نمیداند مقصر اینهمه بدبختی ها را به گردن کدام فرد بیاندازد وقتی کسی به شکار میرود حق آن است که شکارش را خودش بخورد اگر خانواده دارد بخوانید مردم ایران با همه اهل خانه اهل خانه ای که تا شکارچی برگردد یکی لباسش را میشوید یکی چای درست میکند یکی رختخوابش را پهن میکند ووو یا گاهی عده ای از اهل خانه با شکارچی به کوه میزنند وشکاررا به نوبت کول میگیرند ومیاورند اما در این شکار 57 من خود لااقل شبهارا 2 ساعت میخفتم وتا 1 سالی بعد از شکار نیز با همین وضع بعضی از روزها هم صبحانه وناهار وشامم میشد همان ناهار یا شام ونزدیک بود کشته شوم ولی قسم میخورم که از این شکار حتا شاخش هم نصیبم نشد وحال هم در اروپا گدایی غربی ها هستم اما اینبرادران مومن مکتبی انقلابی داشمند نسل اندر نسل خدمتگذار دین یعنی لاریجانی وقتی شکار زده شد آورده شد پخته شد در سینی گذاشته شد قاشق وچنگال هم کنارش آمدند تازه یکی هم نشست ولقمه را به دهان مبارکشان گذاشت به نحوی که شتر مرغ زاییدند وکار فقرای ورامین را ازشان گرفتند من اینرا نمیفهم آیا حرف شریعتی راست بود که میگفت انقلاب فرزندان خود را میخورد ؟چه کسی مقصر است که حرف دلسوزان ونصایح آنان را هم نمیشنود این ذلت های فرهنگی واقتصادی وسیاسی ایران را کی بر سرمردم آورد غیر از آنکه گوش شنوا ندارد وحتا دوستان را دشمن فرض میکند وقتی در خانواده ای کسی رانندگی بلد نیست پدر خانواده سویچ ماشین را به نادان ترین نمیدهد که مریض را به دکتر برسان

     
  18. جناب آقای نوریزاد! شهامت و صراحت گفتار شما را در روزگاری که اکثر مردمان این سرزمبن کنج سلامت خانه هایشان را بر ایثار و جهاد حسینی ترجیح داده و شیفتگان قدرتش کمر همت بر ستاندن جان و مال و ناموس حسینیان این خاک بسته اند، می ستایم.
    با دیدن این همه ظلم و بیداد در کشوری که داعیه اسلام راستین را بر عرش عالم فریاد می زند، مفتخرم که بگویم چندی است با تمام وجود و صلابت دل، روی از دینی که فقیهان و مجتهدان مبلغ آنند برگردانده ام! آری من دیگر خود را دیندار نمیدانم و دیگر به دینی که نتیجه نهایی آن جمهوری اسلامی شد ایمان ندارم. لطفا نگویید که سخنانم آمیخته با تضاد است…آری هنوز هم جهاد حسینی رو می ستایم اما نه برای اینکه حسین بن علی مسلمان بود چراکه یزید بن معاویه نیز مسلمان بود! نه کافر حربی و نه یا احیانا عیسوی و موسوی! پس مسلمانی، برای من ِ نامسلمان شده دیگر ارزش نیست، دیگر معیار راستی و صداقت نیست بلکه آزادگی آن چیزیست که به دنبال آن میگردم و چه بساکه آزادگی، جوانمردی و اخلاق را در بین دین ستیزان، بسیار فراتر و فراگبرتر از دین پرستان یافته ام!
    میدانم که شما دینداری معتقد و پایبند هستید و به عقیده شما نیز احترام وافری قایلم اما شما را میستایم برای آزادگی و اخلاق والایتان نه دینی که بدان پایبندید، شاید دینی که بدان معتقدید شما را مکلف به جوانمردی میکند اما بپذیرید که شمار کثیری از همقطاران دینی تان که اتفاقا در درجات دینی از شما هم بالاترند، چنان آتش ظلمی برافروخته اند که دیگر جای دفاع از هیچ دینی را برای نسل امروزی و آگاه جامعه بشری امروز به جا نمیگذارد…. نیک بنگرید! اسلام شما خون میریزد و کهریزک بپا میکند و مال یتیم میدزد، اسلام طالبان، بمب نفرت و حشونت را در جای جای این گیتی منفجر میکند، اسلام وهابی گردن میزند و کودکان سوری را در آتش کینه و جهل و تمامیت طلبی به خاک و خون میکشد، کلیسای مسیح به پسران نوجوان تجاوز جنسی میکند، کنشت یهود، صهیونیزم را می پروراند و …
    اما سوالی از حضورتان داشتم. تمام چهار ستون اصلی این نظام دینی را در طول سالیان به درستی به نقد نشسته اید. به هر سو اگر صادقانه نگاهی انداخته اید تلی از ظلم و بیداد و حق کشی و تجاوز و خونریزی و دزدی و چپاول و دروغ و خیانت یافته اید پس این نظام شما چه دارد که هنوز آرزوی بالیدن و سر به بالا کشیدنش را دارید؟!؟ آیا به صرف اینکه مسلمانید و محض نام اسلامی که بر روی کتاب قانون این سرزمین حک شده، بر واقعیت هایی که خود بدان واقف شده اید چشم میبندید؟!؟ پس به من حق بدهید که بگویم با دینداری، مجکوم به کتمان بخشی از حقایق هستید. شما یک آزادمرد هستید اما چون شاکله ای از دین در وجودتان جریان دارد علیرغم انتقادهای ریزبین و صحیحتان باز اقدام به قلب پاره ای از حقیقت میکنید و واقعیت را قربانی مصلحت دینی می نمایید و از حکومت اسلامی با این همه دروغ و دزدی و تجاوز و خونریزی، دفاع میکنید! پس به من حق بدهید که بگویم «آزادگی، جوانمردی و اخلاق را در بین دین ستیزان، بسیار فراتر و فراگبرتر از دین پرستان یافته ام»

    ———————–

    سلام بانوی خوب
    ای خاک بردهان وبرسرمن که کارمسلمانی ما به یک چنین فرجام نامبارکی مبتلا شده است. ای خاک بردهان من که اززبان وقلم وقدم امثال من آنچنان گداخته اید که عطای مسلمانی را به لقایش بخشیده اید. بانوی خوب، اینجا ایران است. جمهوری اسلامی ایران. دراینجا خط قرمزهای نانوشته فراوان است. دراینجا مأمورانی هستند که کلاه را باسرش می برند. دراینجا فرومایگان قدریافته اند. واین، بلایی است که ازهوشمندان(بظاهر) برسرما آوارشده است. وگرنه بقول سعدی:
    ندهد هوشمند روشن رأی/ به فرومایه کارهای خطیر
    بوریا باف اگرچه بافنده ست/ نبرندش به کارگاه حریر

    دراینجا بوریابافان ب کارگاه حریرهجوم برده اند. هم فرصت ها را تباه می کنند وهم سرمایه ها را وهم انگیزه ها را وهم راه برآمدن حریربافان چیره دست را مسدود کرده اند. اگر نوشته های مرا لایق آن افقی که تصویرفرموده اید نمی بینید، این نقیصه را به همان خط قرمزهایی منتسب کنید که ازناچاری برما آوارند.
    با احترام

    .

     
  19. جناب نوری زاد عزیز با سلام

    این سونامی بلاهت است که سی و پنج سال پیش //// گریبانگیر این ملت شد.این روزها که بازار رد صلاحیت و انتخابات داغ شده شما ادبیات این جماعت و ببینید دریغ از ذره ای ادب و شعور سیاسی .اظهار نظر جناب یزدی و جنتی وشریعتمداری و……فقط موندم چرا صدای اقای علم الهدی در نمی یاد این بار مردم و به چه چیزی می خوان تشبیه کنن؟

    با احترام

     
  20. من ازدوستانی که به آقای نوری زاد ایراد می گیرند که ان موقع که احمدی نژاد بگم بگم گذاشت لاریجانی رییس قوه قضاییه نبوده بلکه هاشمی شاهرودی بوده تعجب می کنم چرا ما کمی فکرمان را بکارنمی اندازیم شما به من بگید هیچ به این فکرنکردید آقای نوری زاد به درمی گه دیوار بشنوه؟ من دراین مطلب هرکجا اسم صادق لاریجانی اومده جاش اسم رهبررا گذاشتم دیدم عجب مطلبی ازآب دراومد. یه کم به قسمت های پنهان نوشته های نوری زاد دقت کنیم خیلی چیزا دستمون میاد من که هیچ فرقی بین هاشمی شاهرودی ولاریجانی وخامنه ای نمی بینم. نوری زاد دراین مطلب داره با رهبرصحبت می کنه بهش میگه اگه الان کاسه چه کنم پیشته بخاطراین که واونوقت که باید فکرشو می کردی نکردی. حالا بگم بگم های احمدی متوجه خودت شده کاربیخ پیدا کرده اینهمه جوان مردمو کشتن بخاطرحمایت ازاحمدی

     
  21. و اما خانه از پای بست ویران بود، خواجه اندر نقش ایوان بود. با همه ارادتی که به شخص شما جناب نوری زاد دارم، اما باید عرض کنم که چرا اصل را رها کرده اید و به فرع و به عبارتی فروع و مشتقات پرداخته اید؟ چه کسی صادق لاریجانی را منصوب کرده، شخصی از مریخ یا خامنه ای؟ بپذیرید اگر کشور ما بهترین کشور جهان بشود و یا بدترین باشد- که تا بدترین شدنش راه چندانی باقی نمانده- در وهله ی اول شخص اول این کشور، یعنی رهبر خود خوانده ی مسلمین جهان، (و همچنین راه شیری، کهکشان ها و حومه) مسئول درجه اول و پاسخ گوی اصلی است. این ممکلت اگر با سرعت هزار کیلومتر در ثانیه در سرازیزی و دره ی ویرانی پیش می رود، آیا کسی جز خامنه ای و سپس و در وهله های بعدی اذناب او مقصرند؟ مطمئنا اذناب او بدون اجازه اش جرأت انجام چنین کارهایی را ندارند. زمان شاه هم دقیقا مسئولیت را از گردن وی ساقط می کردند، یادتان باشد می گفتند «شاه خوب است و اطرافیانش بد هستند» این اشتباه مرگبار را باز هم تکرار نکنید. خامنه ای تمام ممکلت را تیول خود کرده، اما هیچ گاه مسئول و پاسخگو نبوده، نه به ملت، نه به خبرنگاران و نه شورای مضحک خبرگان. او غیر از فرافکنی کاری نمی کند، اما خودش و اطرافیانش سعی در تطهیر او دارند، که این با آب زمزم و کوثز هم میسر نیست و دست او////آغشته است، نمی گویم آلوده، چون خونهای آن بیگناهان مقدسند. مردم هم قطعا مستحضرید که یونجه و کاه میل نمی کنند یعنی شعور دارند. آقای نوری زاد عزیز، شما که جان خود را در کف دست گرفته اید انشاءالله مصداق «و قد خاب من دسیه»ا نشوید یعنی اعمال صالح خود را با توجیه خواسته یا ناخواسته ی ////، که مسئول اصلی تمام فجایعی است که سالهاست اتفاق می افتند نکنید. از او تبری بجوئید، با کمال صراحت و شجاعت. می دانید که او کینه ی //// دارد و حتی اگر از اکنون به بعد هیچ سخنی در اعتراض به حاکمیت سفاهت نکنید و یکسره خدای ناکرده مدح او بگویید او بازهم دست از سر شما بر نخواهد داشت، پس محضا لله او را دیگر توجیه نکنید و بدینوسیله اجر مجاهدتان را ضایع نکید و مصداق عامل به «افضل الجهاد کلمه عدل عند امام جائر» شوید، البته اگر قایل به این هستید که /// است و اگر نیستید که حتما در قیامت کبری باید پاسخگو باشید که چگونه بود که با همه جنایت هایی که //// رخ داد شما همه را مقصر دانستید الا شخص او را آیا چنین پاسخی حتی یک مرغ پخته را قانع می کند؟ خدا نگهدار و دست علی مرتضی به همراهتان باشد.

     
  22. SALAM AGHAYE NOORI ZAD MAN NEMIIDOONAM CHERA AZ SHOMA MITARSAM. YANI KOLLAN AZ KASAII KE YAAZ IN VARE BOOM MIOFTAN YA AZ OONVARE BOOM MITARSAM. SHOMA HAME RO KHOON RIZO AHMAGHO NADAN FARZ MIKONID VA KHODFTOONO DANA . .BE NAZARE MAN TAFAVOTE MAHOVII BEYNE YE BASIJIE BITORMOZ VA ROSHANFEKRE BIRTORMOZ VOJOOD NADARE KAMA INKE SHOMA AZ HAR DOTASH BOODID. AZ SHOMA VA SHOMAYAN MITARSAM.

     
  23. آخه وطن فروش خائن و ابله، ایشان زمان فتنه ای که اربابان خارجی تان از بلاهت شما استفاده کرده و آن را راه انداختند، رییس قوه نبود.

     
  24. ظاهرا در این مورد اشتباه کردید. لاریجانی در سال 88 رئیس قوه نبود.

    ——————-

    دوست خوب من، مگرفرقی می کند؟ شما مگر تفاوتی میان ایشان با آقای هاشمی شاهرودی می بینید؟ مگرتفاوتی میان آقای شیخ صادق لاریجانی با خود رهبرمی بینید؟ ویا با : شیخ محمد یزدی. این آخریه منوکشته. ازفرط ادب وسواد و تعهد و مسلمانی واینجورچیزها

     
  25. سلام قربان
    ايشون ميخواد با زير سوال بردن اين بگم بگم ها خلافكاريها و رانت خواريها و چپاول 34 ساله ي خود و خاندانش رو زير سوال ببره و كل صورت مسئله رو ماست مالي و پاك كنه و الا به قول شما و دوستان چرا محكمه اي تشكيل نمي شود و به موارد اشاره شده رسيدگي نمي كنند ؟ چرا حرفهاي آقاي پاليز دار و ديگران رو پي گيري نكردند ؟ و فقط ايشون رو زنداني و تهديد به مرگ كردند ؟ اصلا چي شد كه آقاي علي لايجاني كانديد رياست جمهوري نشد ؟ در صورتيكه صحبت از كانديد شدن او بود – من به شما مي گم چرا كانديد نشد – چون اگر قرار بود كه به عنوان رقيب باند احمدي نژاد و مشايي مي شد گند اين دزد يها بيشتر در مي آمد و مسئله بيشتر كش مي آمد و با هو شياري توانست خودش و برادران مفت خورش را تا حدودي از بازي و انظار دور نگه دارد و خورده دزديهاي خود در حد چند هزار هكتار زمين اطراف تهران و قم و ورامين و گاوداري و پرورش شتر مرغ در همان زمين ها به خدمت به خلق الله مشغول باشند و وقتي آبها از آسياب افتاد و از افشا كنندگان انتقام گرفتند دوباره به دنبال سهم بيشتري براي آخرت خود و خاندانشان باشند

     
  26. ایلنا:عزت الله انتظامی بازیگر سینما و تاتر ایران كه هفته گذشته در زمان ثبت نام اسفندیار رحیم مشایی به عنوان كاندیدای ریاست جمهوری به وزارت كشور رفته بود با انتشار یادداشتی درباره نحوه حضور خود در وزارت كشور توضیحاتی ارائه كرد

    به گزارش خبرنگار ایلنا متن توضیحات عزت الله انتظامی كه نسخه ای از آن در اختیار ایلنا قرار گرفته است بدین شرح است:

    پروردگارا کمک کن بتوانم حرف دلم را بزنم…

    برای مردم سرزمینم…

    من عزت الله انتظامی هستم

    شنبه 21 ادری بهشت ماه 1392 ساعت 3 بعدازظهر بود که از دفتر ریاست جمهوری به من اطلاع دادند ” آماده باشید ماشین می آید دنبالتان”. خوشحال شدم. ماه ها برای ثبت بنیاد دویده بودم. چند روز قبل از مراسمِ اعطا نشانِ درجه یک هنری در بهمن ماه 1391 (که به علت بیماری نتوانستم در مراسم شرکت کنم) ما چند هنرمند منتخب را به دفتر ریاست جمهوری دعوت کردند تا از مزایای مادی و معنوی این نشان با خبرمان کنند. آنجا درخواست بنیاد فرهنگی و هنری را مطرح کردم. چند روز بعد آقای رییس جمهور نامه فوری زدند به وزرا مربوطه فرهنگ و ارشاد و کار… مدتی گذشت… نتیجه ای حاصل نشد.

    ناچار فکر کردم دست به دامن آقای مهندس مشایی شوم. هفته ی قبل به ایشان پیغام داده بودم که واجب العرضم و برای مذاکرات باید خدمت برسم. فورا لباس پوشیدم. چیزی نگذشته بود که خبر دادند ماشین آمده. با سرعت رفتم پایین. شخصی که در مسیر مرتب با بی سیم صحبت می کرد به کسی که آن طرف خط بود گفت “بله ایشان آمدند.” حرکت کردیم.

    راننده چراغِ گردانِ قرمز رنگ را بالای ماشین قرار داد، با سرعت خیابان ها را طی می کرد و شخص بی سیم به دست هم مرتب خبر می داد که ما کجا هستیم و کی میرسیم. من جلوی ماشین پهلوی راننده نشسته بودم. مردم با حیرت نگاهم می کردند که مرا با این ماشین و با این سرعت کجا می برند! نزدیک کاخ ریاست جمهوری با بی سیم شماره، رنگِ ماشین و اسم سرنشینان را گفتند تا برای ورود هماهنگ شود.

    دستور دادند از درب خیابان ولی عصر داخل شویم. به جلوی ساختمان رسیدیم. محوطه پر از مردهای پیر و جوان و پلیس بود. مرا پیاده و بلافاصله سوار ماشین دیگری کردند. مدارک و اسناد موزه قیطریه و بنیاد را با خودم برده بودم، حتی برای آقای بی سیم به دست هم مطالب خودم را تعریف کردم. خیلی با محبت گفت “چیزی نیست. انشاالله همین امروز تمام میشود.” ناگهان آقای مشایی سمت ماشین ما آمد شیشه ماشین را پایین کشیدم و گفتم مختصرعرضی دارم که به کمک شما احتیاج است. گفت با ما بیایید همین امروز انجام می دهم.

    آقای مشایی سوار ماشینِ بزرگِ سفید رنگی شد و ما بلافاصله پشت سر او حرکت کردیم. بالاخره بنیاد داشت ثبت می شد… دوندگی هایم به نتیجه میرسید و نگرانی هایم رفع میشد… “بنیاد فرهنگی و هنری عزت الله انتظامی”… ناگهان دیدم میدان فاطمی هستم… گلدسته های مسجد نور… ماشین با سرعت جلوی یک درب آهنین ایستاد. تازه فهمیدم اینجا وزارت کشور است! همه جا پراز پلیس بود. ماشین آقای مشایی جلوتر رفت.

    به محوطه که رسیدیم من را از راهروهای طولانی بردند… به جایی رسیدیم که مملو از جمعیت بود. آقای رییس جمهورو مشایی و عده ای دیگر، همه آنجا بودند. مرد جوانی آمد و مرا همراه خودش باز به راهروهای تودرتو دیگری برد. واقعا خسته شده بودم… مجبور بودم با عصا پا به پای او راه بروم. به سالن بزرگی رسیدیم. آنجا یک صندلی سه نفره فلزی آبی رنگ دیدم خودم را به آن رساندم و روی صندلیِ وسط نشستم. مردِ جوانِ همراهم گفت باید برویم جلوتر. گفتم نمی توانم از اینجا تکان بخورم. بهرحال او رفت و مرا تنها گذاشت. نمی دانستم آنجا چه خبر است فقط پر ازسروصدا و آدم های جورواجور بود… کمی گذشت… درب سالن ناگهان باز شد و جمعیت حمله کرد داخل. صندلی ای که من روی آن نشسته بودم یک وری شد و به زمین افتادم. فقط سعی می کردم به زحمت پاهای جراحی شده ام را حفظ کنم که لگد نخورند و زیر دست و پا له نشوم. با داد و فریاد من بالاخره دو سه نفر به دادم رسیدند. صندلی را درست کردند و من را روی آن نشاندند.

    جمعیت به داخل سالن هجوم برد. حیران مانده بودم چه کار کنم؟ ناگهان دیدم آقای مشایی و آقای رییس جمهور و چند نفر دیگر که همراه آنها بودند از روبرو به طرف من می آیند. آقای مشایی طرف چپ من و آقای رییس جمهور طرف راست من نشستند. ناگهان اطرافمان پر شد از دوربین های عکاسی. آقای مشایی گفت “چی شده؟ یه خرده شاد باشین! ” من حرفی نداشتم که بزنم. عکاس ها تند و تند عکس می گرفتند. عکسشان را که گرفتند محل را ترک کردند و من بازهمان جا بهت زده وسط آن صندلی سه نفره تنها ماندم. مرد جوان که آمد مرا ببرد خانه گفتم چه شد؟ گفت “امروز که دیگه نمیشه بعدا انشاالله اوراق و براتون میاریم”…

    مردم سرزمینم!

    من برای شما همیشه همان عزتم، همانی که از سیزده سالگی در تماشاخانه های لاله زار با تشویق های شما بزرگ شده ام… همانی که همراه شما با درد های ایران بسیار گریسته ام و با شادی هایش لبخند ها زده ام… برای شما من همیشه همان عزتم… بچه ای از سنگلج…

    بنیاد فرهنگی و هنری یادگاری است از من برای جوانان و مردم سرزمینم… آرزومندم این میراث ماندگار را همراه شما بنا کنم…

     
  27. من میخواهم بگویم رئیس جمهور این مملکت در پشت تریبون رسمی مجلس صدا و تصویر فیلمبرداری شده برادر این شخص را گذاشته است که از بابک زنجانی میلیاردر درخواست سی میلیارد تومان رشوه میکند در قبال انجام دادن کارهای او نزد دو برادرش در مجلس و قوه قضائیه و فاضل لاریجانی با صدا و تصویر خودش میگوید از این کارها قبلا نیز برای دیگران کرده ام!! اینکه بگم بگم بی مدرک نیست با صدا و تصویر ضبط شده خودش قابل اثبات است که کدامیک دروغ میگویند حالا سوال این است این جناب صادق لاریجانی چرا یک دادگاه بصورت علنی برای رسیدگی به این اتهام به این سنگینی که خودش نیز یکی از متهمان آن است برگزار نمیکند عرض میکنم دادگاه علنی، چون اتهام علنی مطرح شده است مردم باید در جریان دادگاه علنی بتوانند مدافعات طرفین را بشنوند تا بتوانند قضاوت صحیح داشته باشند آخر اتهام از این سنگینتر!! نسبت به ریاست 2 قوه از جانب ریاست قوه دیگر!! آنهم دو برادری که یکی منصوب رهبر است بعنوان قاضی القضات عادل!!! و دیگری نماینده مرکز روحانیت کشور بنام شهر قم!!! آخر چرا برای این اتهام دادگاه برگزار نمیکنند نه سعید مرتضوی را به اتهام فیلمبرداری محاکمه میکنند و نه این سه برادر را به اتهام درخواست رشوه و کارچاق کنی!! چرا محسنی اژه ای بعنوان دادستان کل درخواست محاکمه نمیکند!! مگر همین محسنی اژه ای نبود در زمان اصلاحات دادگاه محاکمه کرباسچی شهردار تهران را برگزار کرد که در بیست و چند جلسه بصورت سریالی مستقیم از تلویزیون پخش میشد کل اتهامات کرباسچی یک میلیارد و هشتصد میلیون تومان بود که از تمام آنها تبرئه شد تنها بجرم بیست میلیون تومان وامی که برای ساختن منزل خودش گرفته بود ونیز مقداری تخفیف برای تشویق مدیران ارشد شهرداری در فروش زمین باغ وحش که آنها با حقوق کم از شهرداری نروند ، به این دو اتهام محکوم شد و دوران محکومیتش را هم سپری کرد آنهم با آن هجمه سنگین در دستگیری شهرداران تمام مناطق بوسیله سردار نقدی و شکنجه کردن در شکنجه گاه خیابان وصال برای اعتراف و پرونده سازی برعلیه کرباسچی!!! سوال مشخص من از آقای اژه ای این است آقای اژه ای مردم ایران حافظه خود را ازدست نداده اند شما که آنروز در زمان اصلاحات آنقدر قانون ، قانون میکردی و از بهمن کشاورز وکیل کرباسچی تعریف میکردی و با پوزخند وکیل دیگر کرباسچی مسعود حائری نوه بنیانگزار حوزه علمیه قم را تحقیر میکردی که دفاع حقوقی را از بهمن کشاورز یاد بگیرد چرا امروز خفقان گرفته ای ؟ اگر شما آنروز قاضی دادگاه کارکنان دولت بودی ناسلامتی امروز دادستان کل کشور هستی!! درست است با آن خوش خدمتی به این پست رسیده ای ولی فکری هم به آن لباسی که پوشیده ای بکن مردم در آینده قضاوت سختی خواهند کرد در مورد حقه باز بودن روحانیت!! لطفا هر چه سریعتر دادگاه علنی برگزار کنید تا سیه روی شود هر که در او غش باشد. والسلام

     
  28. مجازات دروغ گويي عصر هخامنشي

    دروغ يك گناه بزرگ و نابخشودني بود . داريوش شاه در يكي از دعاهاي خود از اهورا مي خواهد تا كشورش را از دروغ ، خشكسالي و دشمن حفظ كند.شايد اين مشكل امروزي در آن زمان هم از مسائل اساسي جامعه بوده است و چنان مهم بوده كه در فرمانها و دعاهاي بزرگ حكومتي از آن ياد مي شود.عجيب است كه در عين بي اهميتي مردم امروز به اين مساله،آن زمان چنان پر اهميت بوده است كه حتي پروژه عظيمي مثل يك سنگ نبشته را براي ياد آوري كردن راست گويي و پرهيز از دروغ به انجام مي رسانده اند.

    داريوش در يكي از سنگ نبشته هاي خود آورده است: داريوش شاه گويد با كمك اهورا مزدا چنان نهاد اخلاقي دارم:هر چه درست است و با راستي قرين باشد دوست دارم و هرچه نادرست است(بر خلاف عدالت است)از آن متنفرم تا كنون پيش نيامده كه بنده اي (مسكيني) براي آزاده اي دشواري پديد آورد و هرگز ديده نشده است كه فرد آزاده اي نسبت به مسكيني توليد ناراحتي كند من دوست دارم هر چه را درست است كسي كه دروغ مي گويد من از او متنفرم…<> اهورا مزدا مرا ياري فرمود چنان كه همه بغان، واهورا مزدا مملكت مرا از هجوم،از محصول بد،از دروغ محفوظ دارند و نه دشمن،نه محصول بد،نه دروغ ضد اين مملكت پيشرفت نكند براي همين است كه از اهورا مزدا و از همه بغان درخواست مي كنم اهورا مزدا با همه بغان آنرا به من خواهند داد.<>… در اين سرزمين ها آن كسي كه مايه آسايش ديگران شد با او به نيكي رفتار كردم و آن كه دروغگو بود سخت كيفر دادم.<>اجراي عدالت در زمان هخامنشيان توسط دادگاههايي كه به رياست سران طبقات مختلف جامعه تشكيل مي شده اجرا ميشده است آراء آنان مبتني بود بر سنن كهن و قوانيني كه داتا ناميده مي شد وقضات و دادگاههاي رسمي ديگري هم بودند قضات اين دادگاهها داته برا بودند و توسط شاه انتخاب ميشدند و شغل آنان موروثي بوده است و اغلب داته برا از بين سران قوم و شاهزادگان ووسپوران،ريش سفيدان و خردمندان با تجربه انتخاب ميشد يكي از شرايط انتخاب آنان معروفيت به ديانت و صحت و تقوا و پرهيز از رشوه خواري بوده است.<>قضاوت عاليه با شخص پادشاه بود او اختيارات خود را به قضاتي كه داوري جدي و صحيح كرده باشند تفويض مي كرد.<>در موقع اختلاف بين خانواده هاي اشراف و اعيان،دادگاههاي داوري تشكيل ميشد كه به حل و فصل اختلاف مي پرداخت خود اصحاب دعوي به رضايت طرفيني داور را انتخاب ميكردند و هر راي كه داور صادر ميكرد طرفين موظف به اجراي آن بودند هميشه داور را از ميان خانواده هاي اشراف انتخاب ميكردند ولي مواردي ديده شده كه بر خلاف اين روش از طبقات اجتماعي ديگر هم برگزيده اند.<>امروزه این نکته در اثر تحقیقات تاریخی روشن شده است که: در ايران قديم اهميت فراوانی برای عدالت قایل بوده اند و شاهان نسبت به قضات خيلي سخت وگاهي هم بي رحم بوده اند چنانكه كمبوجيه “سي نسام نس ناميرا”كه شغل قضائي داشت و رشوه گرفته بود را محكوم به اعدام كرد و بعد از اعدام امر نمود پوست او را كنده و روي مسندي كه براي قضاوت مي نشست پهن نمايند و شغل اين قاضي را بعد به پسر او داد و مجبورش نمود كه روي آن مسند بنشيند.<<(37)

    حقوق متهم

    به رغم عقیده برخی از محققان مثل ش.دولاندلن و سرپرسی سایکس وبرخی دیگر متهم در نظام قانون و قضاوت هخامنشی حقوقی داشته و می توانسته از خود دفاع کند در مرحله اول همانطور که ما اعتقاد داریم برای مجازات یک نفر در عالم دیگر و آخرت فقط اعمال بد دیده نمی شود بلکه کارهای خوب را هم نظر می کنند، هخامنشیان هم به کارهای خوب که یک نفر در طول عمر انجام داده توجه میکردند و این مسئله آنقدر مهم بود که حتی ممکن بود حکم اعدامی را تخفیف دهد یا مجازات مختصری را به عکس زیاد کند چرا که اگر شخص فاجری هم کار بدی مرتکب می شد گناه او قبل از ظلم و جنایت هم بحساب می آمد.در مواردی حتی متهم اجازه انتخاب وکیل داشته است.

    <>(38)
    نقش قضاوت در گسترش شبکه راهها و تجارت و تولید اقتصادی

    اولین غرایز انسانی غریزه امنیت است و بدنبال این غریزه است که انسان مي تواند بدنبال تولید و تجارت باشد مي توان به نقش امنیت در این باب پی برد وقبل از آن هم به نقش عامل امنیت یعنی دولت که توسط قانون خود و قضاوت خود این مسئله را ایجاد می کند پس در یک جامعه مي توان به قانون و قضاوت خوب و صحیح و قاطع در گسترش امنیت و تبعات آن پی برد فعالیت های داریوش در هند و مصر و مدیترانه گویای اهداف او در بدست گرفتن تجارت این مناطق است.<>(41)

    تولیدات اقتصادی در پایه امنیت بیشتر می شده اند و چنانچه مملکت آرام باشد -که داریوش نیز چنین نعمتی را فراهم کرد-تولید اقتصادی هم زیادتر میشود و امیدواری بوجود می آید که قوانین محکم و لایتغیر مادی ها و پارسی ها توانست چنین امیدواری ایجاد کند.

     
  29. چاکر خان بلوچ

    سلام استاد گرامی من هموطن بلوچ شما به شما افتخار میکنم که مثل بقیه تقیه نمیکنی و همیشه و در هر شرایطی حرف حق را میزنی پس بر این باورم که شرف و غیرت شما ستودنیست اگر خواستی از ایران بروی میتوانیم شما رو به کشورهای خلیج فارس یا هندو افغانستان یا پاکستان برسانیم آغوش مردم بلوچستان برای عزیزانی مثل شماها باز است درود بر شرف شما و موسویها و کروبیها . موفق و سربلند چاکرخان از خطه مرزی بلوچستان

    ———————

    سلام هموطن بلوچ من
    سپاس ازبزرگواری شما. من اما کجا بروم که از کشورمان شایسته ترومستحق ترباشد؟ این روزها رفتن بسادگی میسراست. ماندن است که فرسودنی می نماید. من هیچگاه به لحظه ای و روزی نیندیشیده ام که ازایران رفته باشم. هرایرانی که بهردلیل ازایران می رود، من صدای کشورمان را می شنوم که با حزن واندوه می گوید: فرزندم توهم رفتی؟
    من هستم دوست عزیز. تا درگوشه ای ازاین سرزمین مادری آرام بگیرم. هرکجا که باشد.

    با احترام

    .

     
  30. محمد علی محمدیان

    خان خله !!!

    خدا رحمت کند خسرو شکیبایی را ، در فیلم روزی روزگاری نقش مراد بیک که یک راهزن بود را بازی میکرد . بر اثر یک سری حوادث آمده بود دهاتی که یک رنگرز داشت که نقش آن را پرویز پور حسینی بازی میکرد . قرار شده بود که این آقای رنگرز به مراد بیک ، رنگرزی را یاد بدهد . یکی از کارهای یومیه این رنگرز این بود که به دستور خان خله ( خان ده خالد آباد که آقای ارجمند بازی میکرد ) ، گوسفندهایی را انتخاب و بر روی پشم این گوسفندان رنگ بزند . یکی را سفید ، دیگری را بنفش ودیگری را قرمز و… ودلیل آن را اینطور عنوان میکرد که خان خله ( البته جلویش نمیگوییم خان خله ) باور دارد اگر این گوسفند ها رنگ بشوند بمرور زمان نژاد آنها عوض میشود و رنگ پشم آنها همان میشود که ما میخواهیم !!!

    خدایا تا کی ما باید هزینه سعی و خطای این خان خله ها را بدهیم ؟ کی ما به آرامش میرسیم ؟

     
  31. سلام
    در پرسش و پاسخها خواندم که فرموده اید پای براندازی این نظام نخواهید رفت دلیلش هم که فقط فکر میکنم خودت متوجه میشی و بس. اما چند واقعیت از میان حرفهای شما . شما به هر شخص و هر رکن این به اصطلاح نظام منتقدی و شاکی و این انتقاد هم بگونه ای است که از بنیان با انها مخالفت داری سوال اینجاست پس دیگر چه چیزی از این نظام مطلوب شما باقی مانده که شما با براندازی ان مخالفی؟ خوشبختانه شما علاوه بر نگارش فیلمساز هم هستی می گویند فیلمساز کسی است که یکبار فیلم را قبل از ساخت از چشم مخاطب دیده است پس قدری از زاویه مخاطب نگون سار نوشته هایت نگاه کن و بگو ان بدبخت باید چه حاصل کند از نوشته های متناقض شما؟ اینجا انقدر تضارب آراء است که فکر تحمیل عقیده مضحک است اما هریک از انها فکر میکنم یک نقش محوری باید داشته باشند وگرنه باد هوا هستند و ان اینکه یک وجب فقط یک ارزن ادمی را در راستای کسب و داشت خواسته ها و امیالش باید به جلو ببرند همین. روش هم مهم نیست اتفاقا این تفاوت و تکثر روشها همان عین دموکراسی است که همه در ظاهر جوشش را میزنیم و هیچ ازش نمی دانیم واین مهم حاصل نیست الی با پالایش ان اندیشه راهنما از ضدیت و تناقض. حال یکبار دیگر به من بگو ما چند میلی متر از جای اولمون با نوشته ها و تاکتیک های شما جلوتر رفته ایم؟ انچه که ارکانش ضدیت دارند نه توحید چه تو بخواهی و نخواهی افتادنی است فقط موضع من و تو زمانش را کوتاه و یا طولانی میکند اما بعدها در قضاوت تاریخ رسوایی بر کسانی است شریک دزد شدند. واقعا متعجبم شما عادت نوشتن گرفتی برادرم ترک عادت هم موجب معرض.از من توصیه بود.

     
  32. درود بر شما مرد راست دین راست سخن. این حرکت لاریجانی ،خود چراغ سبزی برای تخریب رقیب است البته رقیبی که وابسته ی دستگاه حاکم و مورد نظرشان نیست.شما ببینید طی دو هفته ی اخیر روزنامه ی کیهان ،سردار زاکانی،سردار قالیباف و…چه حملاتی علیه رفسنجانی کرده و می کنند. مگر رهبر نگفته بد اخلاقی انتخاباتی و تخریب دیگران نباشد.چرا شیخ صادق الان قالیباف و زاکانی و…را محکوم نمی کند.آیا منتظر است میلیونها سی دی پخش شود ،صندلی ریاست جمهوری را حضرات فتح نه اشغال کنند بعد ایشان بگوید:الحمدالله ملت نقش خود را خوب انجام داد و امام زمان هم در صحنه بود ولی برخی بداخلاقی ها نباید اتفاق می افتاد.جناب نوریزاد من وقتی سخن قالیباف چماقدار ،لباس شخصی موتورسوار را شنیدم که با جسارت و افتخار این سابقه اش را می گوید احساس کردم دستور مهندسی انتخابات فتح صندلی این بار مستقیما توسط چماقداران است.خنده ات نگیرد:فرض کن قالیباف چماقدار رییس جمهور شود.آنگاه چنین شخصی در جلسه ی حقوق بشر سازمان ملل سخنرانی کند.درست فرموده ای ولی عزیز این بلاهت لاریجانی نیست.این نادان فرض کردن مخاطب است.نام این بازی مکر و نیرنگ است.صراحی می کشند پنهان و مردم دفتر انگارند.اینان شعور مردم را قبول ندارند.قضیه این است.خود می دانند چه می گویند و می کنند،ولی این سخنان برای توجیه مردم است که یعنی ما…..کسی نیست از ایشان بپرسد اگر قالیباف می پذیرد مردم با شعورند چرا به تخریب رفسنجانی می پردازد.این جرم نیست؟اگر جرم است آیا نباید مجرم دستگیر و محاکمه شود.دوهفته ی اخیر توپخانه ی حضرات از زمین و آسمان و مجلس علیه رفسنجانی شلیک می کنند اینها جرم نیست؟نادان فرض کردن مردم نیست؟لاریجانی نمی بیند؟یا اینکه با این سخنانش می خواهد بگوید تا این حد متعارف است.دل من می سوزد نه از رفتار امثال لاریجانی و قالیباف و مجلس فرمایشی سرداران و …بلکه از مردمی که خود را به خواب زده اند و کشتی حامل آنان به گل نشسته.مردمی که پذیرفته اند این فریبکاران را.وگرنه این مردم باید با حضوری میلیونی و طلبکارانه در این انتخابات حاضر شوند و به خیر الموجودین کاندیداها -هاشمی- رای دهند تا نادان فرض نشوند.تا امثال این گرگان که به قول پروین اعتصامی:ما را به رخت و چوب شبانی فریفته است….این گرگ سالهاست که با گله آشناست “دیگر نتوانند بجای احمدی نژاد چماقدار سرداری را بر کرسی بنشانند.که در آن صورت …..وامصیبتا…آری ایشان می داند چه می گوید و چرا می گوید.ایشان مردم و مخاطب را نادان فرض می کند همین.درسی که اول درس تجربه ی وعظ آخوندهاست.”با جسارت حرفت را بزن و مستمعینت را فرض کن گوسفندانی در مقابل تواند همین.

     
  33. چناب نوری زاد عزیز
    من شهامتتان را حقیقتا می ستایم.اما لحنتان دارد روز به روز عصبی تر می شود و دامنه ی توهین ها و ناسزاهاتان گسترده تر.قرارتان این بود که قلم به ناسزا نیالایید و از جاده ی ادب بیرون نشوید.تا همین چندی پیش نامه های شما به رهبر حتی در بین نمایندگان مجلس و سرداران سپاه و دیگراصولگرایان دست به دست می گشت و ادب و انصاف و منطق جاری در آن نامه ها چون آب زلال در جمود ذهن آنان رخنه می کرد.اما آن شیوه پسندیده را کم کم دارید به کناری می نهید و این از اثرگذاری نوشته هاتان می کاهد و از مخاطبانتان می کاهد.دست کم خود من قبلا بی صبرانه منتظر انتشار نامه های جدیدتان بودم اما اکنون دیگر از اشتیاقم به خواندن نوشته هاتان کاسته شده چون دیگر چیز نوی در آنها نمی یابم و تکرار مکررات و آلوده به دشنام است. حدس میزنم مراجعه به سایتتان هم کمتر از قبل شده باشد(البته بیش از یک حدس نیست و امیدوارم بنده را تصحیح بفرمایید)لطفا یک بار ناسزاهای نوشته ی کوتاهتان را بشمرید:ابله ،بلاهت،هیچ نفهم ،منگ ،نابخرد ، ببو ،خوش رقص ، بی شعور و …. و نیز نگاهی دوباره به مقالاتی که در باره ی خرازی و فلاحیان نوشته ایدبیندازید.ظاهرا تاکنون تنها رهبر از تیغ زبان شما مصون مانده است و دست کم این خلاف عدالت است که فقط مرئوسان و ماموران را به تیغ زبان بنوازید.امید دارم باز به همان شیوه ی مرضیه باز گردید و به خود یادآوری نمایید که ناسزا گویی و مثلا مسخره کردن نام خانوادگی قاضی القضات هرچند دستش به خون آلوده باشد چاره ی هیچکدام از دردهای ما نیست.

     
  34. بعنوان یک زرتشتی سرگشته ازشما تشکرمی کنم وقتی نوشته های شما رو می خونم به ایرانی بودنم می بالم آقای نوری زاد می تونستی الان خارج باشی خیلی هم تحویلت می گیرن اما کنارما وایسادی داری می جنگید مرسی آقای نوری زاد

     
  35. مارا معتاد نوشته های خود کرده اید استاد
    من این مطلب را همراه با موسیقی جناب مختاباد که درسایت شما هست مطالعه کردم. جناب مختاباد می خواند: کوچه خالی شهرخالی …. ومن که این مطلب شما را می خواندم همراه با آقای مختاباد اضافه کردم : کله خالی. که همان بی مغزی و بلاهت وجهل صاحب منصبان است. به تیزبینی شما غبطه می خورم. من این خبررا درشرق خواندم اما به این ظرافت که شما به آن داخل شدهاید ورود نکردم
    ممنون استاد گرانمایه

     
  36. سلام به نوری زاد استاد قلم واستاد فرزانگی
    من یک بسیجی بودم که ازقلب بسیج زدم بیرون. منم مثل خودشما بودم. اونقد غلیض ازآقا حمایت می کردم که توخونه کسی جرات نداره به آقا بگه فلان یا بقیه آخوندا دلم منم گرفه نروی زاد باورکن خستهم خیلی خسته ام ازچی ازدروغ از اون چیزایی که بمامیگن باش وما اون چیزی که اونا می خوان نیستیم انقدر آقا آقا کردنکه من شدم فدایی آقا توخواب آقا رومی دیدم داره دست روسرم می کشه نمی دونی وقتی ازخواب پریدم درودیواربوس می کردم واسه این که آقا اومده توخوابم استاد قلم خیلی ها به سایت شما سرمی زنند بما گفته بودن به سایت نروی زاد نگاه نکن به سایت کلمه نگاه نکن به سایت اونوری ها نگاه نکن من از این که دیدم دارم یه آدم دیگه می شم زدم بیرون اولش می گفتن نه گفتم مریظم می خوام برم بخوابم یه چندروزهم رفتم بیمارسیتان خوابیدم تا نگن دروغ کفتی داشتم یه آدم دیگه می شدم دروغ پشت دروغ دزدی پشت دزدی بسیجی کجا توصورت یه جوون تف می کنه؟ ای خدا ببخش منو چه جوانهایی را من ازدین وازرهبرواسلام وخدا منضجرکردم
    دیگه نمی تونم بنویسم سهرابم دیگه رستم زده سینه منوشکافته من الان سینه شکافتهام کاش بدنیا نیومده بودمراست می گی این بگم بگم ها اگه جلوش گرفته می شد وضع اینی که هست نبود . بمن گفتن اگه بمونی می ری دانشگاه گفتم داشنگاه نمی خوام برم اما دلم پرمی زنه واسه دانشگاه نرفتم نخواستم قاب دستمال دستشون بشم دوست دارم نوری زاد دیروز به چن تا بچه شهید راجع به توصحبت می کردیم همهشون سایت شمارا می خونند یکی شون احسان موسوی می گفت اگه نوری زاد کحرف ماها رو نمی زد ما دق می کردیم خیلیا دعات می کنن نوری زاد

     
  37. نامه احمد صدر حاج‌جوادی به رهبر جمهوری اسلامی – اردیبهشت ۹۰
    (احمد صدر حاج‌جوادی این نامه را در اردیبهشت ۱۳۹۰ (کمی بعد از تظاهرات ۲۵ بهمنو حصر موسوی و کروبی) به رهبر جمهوری اسلامی نوشته و حدود نه ماه بعد (بهمن ۱۳۹) عمومی منتشرش کرده است)

    بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین

    « وَالصَق بِاهلِ الوَرعِ و الصِّدق، ثُمَّ رُضهُم عَلی أن لا یُطروک و لایُبَجِّحوک بِباطلٍ لَم تَفعَله، فَاِنَّ کَثرَه الاِطراء تُحدِثُ الزَّهوَ، و تُدنی مِنَ العِزَّه »
    ( نهج البلاغه – گزیده‌ای از نامه به مالک اشتر )

    مقام محترم رهبری؛ حضرت آیت الله خامنه‌ای
    با عرض سلام و تحییات و با استعانت از الطاف خاصه‌ی الهی در توفیق خدمت به ملت شریف ایران

    مدت‌ها بود که قصد آن داشتم تا مطالبی را خدمتتان معروض دارم، لیکن کهولت و بیماری شدید، رمقی بر جا نگذاشت تا رودررو، دغدغه‌ها و نگرانی‌های خود را با جنابعالی در میان گذارم و دریغ که موهبت قدرت و مشغله‌ی حکومت نیز مانعی جدی است تا مقامات، لااقل هرازگاهی از یاران و همراهان گذشته سراغی و احوالی بگیرند. از سوی دیگر، متعاقب تهدیدات مکرر تلفنی ماموران وزارت اطلاعات به چند تن از اعضای خانواده ( دختر و نوه‌ی پسری ) که به جهت مکاتبات علنی و قانونی اینجانب به برخی مقامات داخلی و بین‌المللی صورت گرفته بود، دوستان و آشنایان بر حذرم داشته و می‌دارند که مبادا موجبات زحمتی مضاعف برای دیگران فراهم آورده شود. نصیحت مشفقان، چندی قفل بر دهانم نهاد، لیکن مشاهده‌ی عسرت زندگی مردم و اختناق روزافزون حاکم بر جامعه به حدی آزرده‌ام ساخت که وفای به عهد سکوت، روا ندیدم و دیگر نتوانستم بر هیچ مصلحت‌بینی و صلاح‌اندیشی فردی قناعت کنم و همچنین از باب وخامت اوضاع و احوال جسمانی که چه بسا حتی گرفتن قلم بر دست نیز در روزگاری نه چندان دور میسر نباشد، بر خود واجب دیدم تا در این فرصت پایانی، مکتوب حاضر را عرضه دارم.

    صرفنظر از حوادث سیاسی و اتفاقاتی که این روزها در کشورهای دیگر منطقه در جریان است، رعایت مصالح ملی و ضرورت بازگشت صداقت و راستی به عرصه‌ی حکومت و نظم و آرامش به زندگی عامه‌ی مردم، جلب نظر آن مقام محترم به اشکالات و پیچیدگی‌های مسایل اجتماعی که از طرف حکومت روا دانسته شده و موجب آزار روحی و فشارهای غیرقابل تحمل به مردم و به ویژه فعالان سیاسی و خانواده‌های ایشان شده است، غرض اصلی تقریر مکتوب حاضر و تصدیع اوقات جنابعالی بود و انتظار می‌رود تا با استفاده از مقام و امکاناتی که هنوز در اختیار دارید، در رفع مشکلات و نگرانی‌ها، اقدام عاجل و موثر بفرمایید.

    جنابعالی بارها و بارها از رییس دولت – آقای احمدی‌نژاد – حمایت کرده‌اید و حال آن که به زعم اینجانب، ایشان محور بحران در جامعه‌ی ایران و عرصه‌ی بین‌المللی بوده و ادعاهایی داشته و دارد که هیچ دستاوردی برای ملت و نظام جمهوری اسلامی ایران و حتی مقام رهبری و جایگاه ولایت فقیه ندارد. ادبیات مادون شأنی که امروزه بر کرسی ریاست قوه‌ی مجریه تکیه زده است، امر مکتومی نیست که نیاز به توضیح فراوان داشته باشد. رییس دولتی که در عرصه‌‌ی داخلی، کاری جز ویران کردن دستاوردهای مادی و معنوی انقلاب اسلامی و عدول از آرمان‌ها و هنجارهای قانون اساسی نداشته و در صحنه‌ی بین‌المللی نیز به مثابه‌ی کانون بحرانی در منطقه عمل کرده است.

    آیا تا کنون اندیشیده‌اید که حاصل حدود شش سال مدیریت آقای احمدی‌نژاد، جز زیر سوال بردن عموم دستاوردهای سالیان پیش از زعامت ایشان، نقض فراگیر و مستمر حقوق بشر، نقض آرمان‌های انقلاب و اصول قانون اساسی جمهوری اسلامی، حذف یاران و مدیران بعضاً توانمند دولتی، تخریب زیرساخت‌های اقتصاد ملی، ویرانی صنعت کشور و فربه ساختن سرمایه‌داری تجاری مبتنی بر واردات بی‌رویه چه بوده است؟ آیا اندیشه کرده‌اید که مراد از حبس افراد شایسته‌ای مانند آقایان مهندس صفایی فراهانی، محمد نوری زاد، مصطفی تاج‌زاده، دکتر ابراهیم یزدی و بسیاری خادمان دیگر ملت ایران چه می‌تواند باشد؟ آیا برای چنین امری، هدفی جز آسیب رساندن به جان افرادی می‌توان یافت که عظیم‌ترین خدمات را به پیروزی انقلاب و برپایی و تثبیت نظام جمهوری اسلامی ایران داشته‌اند و از باب کهولت سن و یا فشارهای روحی و جسمی رایج در محیط زندان در معرض بیماری‌های سهمگین قرار دارند؟ آقای صفایی فراهانی ماه‌ها در بخش مراقبت‌های ویژه بهداری اوین محبوس بود و دکتر ابراهیم یزدی که روزگاری به عنوان نماینده ” جمعیت ایرانی دفاع از آزادی و حقوق بشر ” از انجام هرگونه خدمتی برای قربانیان نقض حقوق بشر در ایران و از جمله جنابعالی دریغ نمی‌کرد و به رغم تمامی خطرات و تهدیدها به وظیفه‌ی دینی و ملی خویش عمل می‌کرد، پنج ماه در مکانی نامعلوم موسوم به خانه‌های امن وزارت اطلاعات ایام کهولت و کسالت را به تلخی و تنهایی‌گذراند. آیا حبس فردی مانند دکتر یزدی در خانه‌ی امن وزارت اطلاعات که به مراتب از زندان رنج‌آورتر است با آن سوابق روشن، خدمات برجسته و حضور موثر و فداکارانه در دولت موقت و شورای انقلاب، در سی و دومین سالروز پیروزی انقلاب مردمی ۱۳۵۷، وهن آشکار انقلاب و آرمان‌های تاریخی آن محسوب نمی‌شود و آیا جنابعالی بر خود تکلیف نمی‌بینید که در جهت کاهش این خسارات جبران‌ناپذیر اقدام موثری معمول دارید؟

    حذف آشکار یاوران انقلاب و بار کردن عناوین غیرواقعی و توهین‌آمیزی چون ” سران فتنه ” برای کسانی که بهترین سال‌های جوانی خود را برای برپایی انقلاب و تثبیت نظام هزینه کرده‌اند، با کدام توجیه می‌تواند در راستای تقویت نظام و آرمان‌های انقلاب ارزیابی شود و آیا برای جنابعالی که در حال حاضر تنها عضو شورای انقلاب محسوب می‌شوید که لااقل به ظاهر از تیرهای این جریان منحرف در امانید و یگانه کسی هستید که هنوز از امکانات قابل توجهی برخوردار است، تکلیفی احساس نمی‌شود که تا فرصت باقی است، تغییری ایجاد کرده و به اصلاح امور پرداخت.

    نهضت آزادی ایران در سال ۸۴ و با فاصله‌ی اندکی پس از پیروزی آقای احمدی‌نژاد در بیانیه‌ی شماره ۱۹۳۲ به صراحت اعلام نگرانی کرده و اذعان داشت که تنها حاصل این انتخاب، انزوای رهبری ( پروژه‌ی تنهاسازی رهبر ) و تحمیل هزینه‌های سنگین به ملت و نظام جمهوری اسلامی ایران خواهد بود. گزیده‌ای از این بیانیه به شرح زیر است:

    ” انتخابات اخیر ایران شکاف بزرگ و آشکاری را که به تدریج در میان مدیران سطح بالای جمهوری اسلامی پدید آمده بود به بیشترین حد رساند. چنین به نظر می‌رسد که جریان ویژه‌ای آگاهانه این سیاست را در راستای جداسازی و منزوی کردن رهبری پیش می‌برد. اختلافات شخصیت‌های کلیدی حاکمیت در این انتخابات، فرآیند « همه با من »- و نتیجه‌ی اجتناب‌ناپذیر آن، یعنی جداسازی- را به آخرین مرحله‌ی خود رسانده است. نهضت آزادی ایران، فارغ از موضوع اعتقاد یا عدم اعتقاد به ولایت مطلقه فقیه و رهبری، این روند را ناسالم و به زیان آینده‌ی جمهوری اسلامی و امنیت ملی می‌داند. نهضت آزادی ایران چنین ترتیباتی را، به ویژه در شرایطی که در برابر تهدیدات خارجی قرار داریم، نه به نفع مصالح مملکتی و نه در راستای امنیت ملی می‌داند. “

    آرا و نظریات نهضت آزادی ایران پیرامون نظریه‌‌ی ولایت مطلقه‌ی فقیه بر همگان آشکار است و با این همه از آن‌جا که این نهاد، جزیی از اصول قانون اساسی بوده است، از سی و دو سال پیش تا کنون، بارها اعلام داشته‌ایم که حاکمیت قانون، گام نخست در راستای تامین حقوق و حاکمیت ملت محسوب می‌شود و از این رو، به رغم اختلاف نظرهای بنیادین، التزام خود را به کلیه‌ی اصول این قانون ابراز داشته‌ایم، لیکن جریانی که البته به دروغ دم از ذوب شدگی در ولایت می‌زند، با بحران‌سازی‌ و تحمیل هزینه‌های سنگین و غیرقابل جبران بر پیکره‌ی اقتصاد و اجتماع سیاسی ایران، در عمل به کل نظام و حتی جایگاه ولایت فقیه نیز آسیب‌های فراوان و جدی رسانده است، نمودار عملکرد این جریان به وضوح حکایت از آن دارد که جز نقض کل قانون اساسی و حتی حذف این جایگاه و برقراری حکومتی نظامی – ایدلوژیک بنا بر قرائتی خرافی و خودساخته از اسلام، هیچ هدف و چشم‌انداز دیگری برای آن نمی‌توان ترسیم کرد. اجرای بدون تنازل قانون اساسی، خواستی اساسی است که نادیده گرفتن آن از هر سو به گسترش دامنه‌ی بحران و افزایش خسارات مادی و معنوی جامعه‌ی ایران خواهد انجامید.

    صدر نامه‌ی حاضر با کلامی از حضرت امیرالمونین (ع) آغاز شده که ترجمه‌ی آن چنین است: « به پرهیزگاران و راست‌گویان بپیوند و از آنان بخواه که تو را فراوان نستایند و به باطلی که مرتکب نشده‌ای شادمانت ندارند. زیرا تمجید آمیخته به تملق سبب خودپسندی شود و آدمی را به سرکشی وادار کند. »

    آیا تا کنون نیاندیشیده‌اید که نتیجه‌ی عملکرد این کارگزاران و مشاوران متملق در طی سالیان دراز زعامت حضرتعالی چه بوده است؟ آیا تا کنون اندیشیده‌اید که مراد چاپلوسان از به کار بردن اوصافی مانند ” امام خامنه‌ای ” چه می‌تواند باشد؟ آیا این دروغ بزرگی نیست که پایه‌های حکومت را سست می‌کند؟ و آیا ابزاری در دست تمامیت‌خواهان نیست که با اتکای به آن، منویات و منافع خویش را پیش ببرند؟ دادگاه انقلاب، سی و دو سال پس از پیروزی انقلاب و تثبیت نظام جمهوری اسلامی ایران از چه پشتوانه‌ی حقوقی، عقلی و اخلاقی برخوردار است و آیا زمان انحلال این نهاد قضایی ذاتاً موقت و اعلام دوران ثبات و تکیه بر قانون و اصول مسلم قضایی و در یک کلام تحقق حقوق شهروندی فرا نرسیده است؟ و آیا اساساً عنوان ” دادگاه انقلاب “، کذب محض و استفاده‌ی ابزاری از اعتبار و نام انقلابی نیست که مهم‌ترین آرمان‌هایش، تحقق آزادی و کرامت انسان بود؟

    تداخل عملکرد ماموران امنیتی در اداره‌ی زندان‌ها و مدیریت عملی محاکم انقلاب در صدور و اجرای احکام سنگین علیه فعالان سیاسی و معترضان به عملکرد و شیوه‌های مدیریتی آقای احمدی‌نژاد، اصل تفکیک قوا و استقلال نهاد قضایی را منتفی ساخته است. طبق قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران مسوولیت نهایی عملکرد قوه‌ی قضاییه بر عهده‌ی جنابعالی قرار دارد. از این رو توصیه می‌شود که لااقل به منظور حفظ و اعتبار نام و پیشینه‌ی خود، نگذارید که در دوران زمامداریتان، چنین نقشی از شما بر جای بماند. بنابراین انتظار می‌رود که در اقدامی اساسی ضمن صدور دستور آزادی تمامی زندانیان دربند عقیدتی و سیاسی و انحلال تشکیلات دادگاه انقلاب، امکان پاسخ‌گویی و استیضاح دولت و هرگونه تصمیم نمایندگان ملت در خصوص بررسی کفایت دولت و آقای احمدی‌نژاد و همچنین، زمینه‌ای جدی برای بازگشت نظم و آرامش به جامعه و اعلام آشتی ملی را فراهم آورید.

    حذف یارانه‌ها در غیاب نهادهای نظارتی بودجه مانند سازمان برنامه‌ریزی و مدیریت و مطبوعات آزاد و مستقل و با روش و تعجیلی که دولت دهم برگزید، تیر خلاصی بود که رو به زندگی تنگدستان نشانه رفت. هشدار می‌دهد که اعمال فشار روزافزون به معیشت مردم و کوچک کردن سفره‌ی فقرا، پیامدهای سهمگینی برای نظام جمهوری اسلامی ایران خواهد داشت و از سوی دیگر، هزینه‌های این اقدام نابخردانه را کسی جز مردم زحمتکش نمی‌پردازد و هرگز تحول ناشی از این طرح، مثبت و در راستای منافع ملی ارزیابی نخواهد بود. پرسش اساسی آن است که آقای احمدی‌نژاد، همراهان و حامیانشان این همه منابع مالی را با چه هدفی مطالبه می‌کنند؟ بنا بر گزارش دیوان محاسبات کشور، دولت دهم ۸۵% از قانون بودجه‌ تخلف و انحراف داشته است. حال در شرایطی که دولت خود را به هیچ‌کدام از ردیف‌های قانون بودجه متعهد نمی‌داند، افزایش ۴۶ درصدی بودجه‌ی سال ۱۳۹۰ چه معنایی می‌تواند داشته باشد جز تسلط بلامنازع دولت بر منابع عظیم مالی؟ و آیا نامی جز افساد فی‌الارض بر این اقدام می‌توان نهاد؟

    رییس دولت دهم ابایی از ارایه‌ی آمار‌های دروغین و غیرواقعی ندارد و متاسفانه، نه وی خود را ملزم به پاسخ‌گویی می‌داند و نه هیچ مقام مسوولی، وی را به وظیفه‌ی قانونی خویش رهنمون می‌دارد. عدم ارایه‌ی رقم رشد اقتصادی و ادعای دروغین ایجاد یک میلیون و ششصد هزار شغل در سال گذشته تا جایی وقیحانه انجام می‌شود که حتی صدای نمایندگان محافظه‌کار مجلس را نیز در می‌آورد. رشد اقتصادی صفر درصدی در حالی که نفت بالغ بر صد دلار به فروش می‌رسد و توقف فعالیت بنگاه‌های اقتصادی و صنعتی و افزایش بیکاری در دو ساله‌ی اخیر و همچنین عدم شفافیت موجودی صندوق ذخیره‌‌ی ارزی و ده‌ها دلیل و نشانه‌ی دیگر، دلایلی متقن‌اند که حکایت از عدم صلاحیت مدیریتی و اخلاقی دولت دهم و رییس آن در اداره‌ی امور دارد.

    این روزها خودشیفتگی، کیش شخصیت و استبداد رای آقای احمدی‌نژاد تا میزانی شدت گرفته که حتی در عزل و نصب وزیران و همکاران خود، توجهی به عزت و مصلحت مملکت نکرده و بهترین گواه رفتاری است که ایشان در همین اواخر نسبت به وزرای امور خارجه و اطلاعات نشان داد. البته پرسش بنیادین آن است که رییس دولت دهم با اتکا بر حمایت چه بخش و یا افرادی تا بدین حد، بی‌پروا عمل کرده و حتی در برابر دستورات مقام رهبری که روزگاری خود را متصف به پیروی از او می‌دانست، ایستادگی می‌کند؟ به راستی آقای احمدی‌نژاد و همراهانشان از کجا خط می‌گیرند؟

    نتیجه‌ی عملکرد و شعارهای دولت دهم و شیوع خرافه‌گرایی و معرفی چهره‌ای از اسلام که مغایر عقل و در تضاد با حقوق ملت‌ها است، در عرصه‌ی داخلی، افزون بر نارضایتی عمومی و نفی جمهوریت نظام، به افزایش گرایشات اسلام‌گریزانه در جوانان منجر شده و زمینه‌ی نفی اسلامیت نظام را فراهم کرده است. در عرصه‌ی بین‌المللی نیز همان‌گونه که مشاهده شد، پاسخ قاطع مردم و رهبران سیاسی مصر و تونس، تاکید و اصرار بر این نکته بود که به هیچ وجه خواست برپایی حکومتی مشابه با نظام جمهوری اسلامی ایران را ندارند. با تاسف باید اذعان داشت که عملکرد نادرست مدیران حکومتی ایران نه تنها در سالیان اخیر به تقویت ” موج بیداری اسلامی ” که زمانی الهام‌بخش نهضت‌های رهایی‌بخش خاورمیانه بود، نیانجامیده، بلکه منجر به تشدید نگرانی عظیمی تحت عنوان ” جمهوری ‌اسلامی‌هراسی ” در منطقه و حتی در میان گروه‌های اسلام‌گرا شده است. یادآوری می‌کند که چندی پیش نیز، یکی از اعضای بلندپایه‌ی حماس صراحتاً اعلام داشت که الگوی حکومتی مورد نظر ایشان، ترکیه است و نه ایران.

    ترسیم نمودار عملکرد و شعائر آقای احمدی‌نژاد، همراهان و حامیانشان در عرصه‌های داخلی و بین‌المللی و همچنین میزان و حجم ثروت‌های ملی و منابع مالی ناشی از فروش نفت و واردات بی‌رویه در سال‌های اخیر که فارغ از نظارت و در غیاب نهادهایی مانند سازمان برنامه‌ریزی و مدیریت، مستقیماً به جیب ایشان وارد شده است، حکایت از آن دارد که مشارالیه فراتر از اهدافی نظیر راه‌اندازی تاسیسات انرژی هسته‌ای صلح‌آمیز و تامین برق برای مردم و بلکه در راستای تاسیس یک جریان تروریستی بین‌المللی مشابه القاعده و البته با گرایش شیعی به سرعت در حرکت بوده و چنان‌چه جلوی این قطار بی‌ترمز به موقع گرفته نشود، بیم آن می‌رود که چه بسا در آینده‌ای نه چندان دور، مردم جهان به تکرار تهدیدات و فجایعی هم‌تراز با جنگ‌های جهانی گواهی دهند.

    تاکیدات بی‌سابقه و تبلیغات گسترده‌ مبنی بر ظهور قریب‌الوقوع امام زمان(عج) و حتی انتساب عملکرد و تصمیم‌سازی‌های غیرعقلانی و فاقد مبانی کارشناسی دولت به نظرات امام عصر و طرح و تکرار ادعای واهی مدیریت جهان، تکیه بر نوعی ناسیونالیسم نوظهور که چفیه بر گردن تندیس کوروش انداخته و مکتب ایرانی را ترویج می‌کند، تعاملات آشکار و نهان با مقامات آمریکایی و اسراییلی و به‌کارگیری افرادی با سوابق ناشناخته مانند آقایان حمید مولانا، محصولی، مشایی، سعیدلو، هاشمی ثمره و ده‌ها موضوع دیگر، همه و همه از دلایل و نشانه‌هایی محسوب می‌شوند که نگرانی فوق را واقع‌بینانه‌تر می‌نمایند.

    آیا جنابعالی استحضار دارید که آقای رحیم مشایی در سخنرانی اخیر در جمع محفلی یاران گرمابه و گلستان خویش به صراحت ابراز می‌دارد که: « تفاوت مدیریت امام زمان و مدیریت به اصطلاح نایب امام زمان را در شعارهای مردمی که در اعتراضات دیروز ( ۲۵ بهمن ) شرکت کردند می‌توان دید. استراتژی ما بعد از انتخابات ۸۸ علیرغم این که تمام شعارها علیه دولت و احمدی‌نژاد بود به این صورت تدوین شد که تلاش کنیم مردم را متوجه مشکل اصلی کشور نماییم و در این راستا از بار فشاری که بر دولت و احمدی‌نژاد بود بکاهیم. به لطف خدا و مدیریت امام زمان بر خلاف تظاهرات اعتراضی قبل، این بار رهبر بود که هدف قرار گرفته بود و هیچ کس علیه دولت و رییس جمهوری شعار نداد. »

    در ابتدا به اصالت این سخنان تردید داشتم، لیکن قضایایی که اخیراً در مساله‌ی عزل وزیر اطلاعات رخ داد، نشان داد که اساسی‌ترین پیامد این اقدام زیرکانه‌ی رییس دولت دهم، مسوولیت‌گریزی و انتساب عملکرد ضد مردمی این وزارتخانه به عهده‌ی مقام رهبری و اقناع و جهت‌دهی افکار عمومی در راستای مواردی است که پیشتر، آقای مشایی به آن‌ها اشاره کرده بود.

    به خاک و خون کشیدن مردم و کشتن فرزندان و عزیزان این مملکت و آن‌گاه شانه خالی کردن از زیر بار مسوولیت و متوجه ساختن تمام تقصیرات به عهده‌ی رهبری و مدیریت کل سی سال گذشته از جمله پیامدهای حکومت آقای احمدی‌نژاد بوده است. ملکوک نمودن اصالت و آرمان‌های انقلاب اسلامی ۱۳۵۷ که روزگاری امید مستضعفان جهان و الهام‌بخش نهضت‌های آزادی‌بخش، از خاورمیانه گرفته تا آفریقا و آمریکای لاتین محسوب می‌شد و تبدیل این ارزش‌ها به احساس ناامنی جهانی و منطقه‌ای و از سوی دیگر رواج خرافه‌گرایی و انجام اقدامات و تبلیغاتی که به گسترش امواج اسلام‌گریزی انجامیده است و همچنین، ارزیابی پیامدهای ناشی از تحریک مقامات کشورهای عربی حاشیه‌ی خلیج فارس، هم‌زمان با افزایش تنش‌های بی‌سابقه در ماه‌های اخیر در استان خوزستان، از جمله دغدغه‌هایی بوده‌اند که نویسنده را به رغم کهولت سن و بیماری‌های متعدد جسمانی ناگزیر ساخت تا نگرانی خویش را از وضعیت ناگوار کنونی و خطری که تمامیت ارضی، یکپارچگی ملت ایران و اعتبار باورهای اسلامی ایرانیان را تهدید می‌کند، عیان سازد. به جد باور دارم که از حمله‌ی مغول به این سو، چنین تهدیدی که توامان به سوی اسلام و ایران صورت گرفته باشد، بی‌سابقه بوده و بی‌تردید، این سنخ مخاطرات، تنها در راستای خواست و سیاست‌های محافل صهیونیستی و منافع افراطی‌های آژانس یهود قابل توجیه است.

    مقام محترم رهبری!

    در دوران مبارزه بارها تبرعاً وکالت و امر دفاع از جنابعالی را به عهده گرفتم و در طی سی سال گذشته که در مسند قدرت قرار داشتید و در روزگاری که چه بسا انگیزه‌ای برای کسب مال و جاه باید وجود می‌داشت، گواهی و تایید می‌فرمایید که هرگز از بابت منافع و خواست شخصی، درخواستی نداشته‌ام اما اینک و در زمانه‌ای که تنها، لقای محبوب مانع تداوم این همه درد و رنج جانکاه می‌شود، شرعاً و قانوناً حضرتعالی را وصی بر حفظ حقوق و جان اعضای خانواده و خانواده‌ی بزرگ‌ترم یعنی نهضت آزادی ایران و دیگر آزادی‌خواهان دربند اعلام می‌کنم. شایسته است تا به عنوان قدر متیقن حاکمیت و در مقام رهبری کل نظام و مردم ایران اقدام فرمایید و ضمن صدور دستور آزادی تمامی زندانیان سیاسی و به ویژه رفع حصر از آقایان مهندس میر حسین موسوی و حجه الاسلام و المسلمین مهدی کروبی و اعلام آشتی ملی، زمینه‌ی بازگشت به نظم و آرامش را فراهم نمایید. باشد که مجلس و قوه‌‌ی قضاییه نیز در پرتو چنین سیاستی، از امکان بررسی کفایت سیاسی و اخلاقی رییس دولت دهم برخوردار شوند. امید دارد که رد وصیت نکرده و به این آخرین خواسته‌ی فردی که شاید روزگاری حقی بر گردن آقای سید علی خامنه‌ای و نه رهبر نظام جمهوری اسلامی ایران داشته است، بی‌اعتنا نباشید.

    ستم‌کاری و ظلم بر مردم، واقعه‌ی تازه و حادثی نیست که بتوان پیامدهای آن را نادیده گرفت و آزموده را دوباره آزمود. سرنوشت خاندان شاه فراری و وقوع دو خودکشی در یک خانواده، حکایت از پریشیدگی بی‌مانندی دارد که هیچ توجیه نیازمندی مالی و یا دلیل ظاهری دیگری بر آن نمی‌توان یافت و برای من و شما که در ایجاد حکومت جدید نقش آفریده‌ایم، عبرت‌آموز است.

    تلخی سخنم را با حلاوت بیان سعدی علیه‌الرحمه خاتمه داده و گزیده‌ای از حکایات گلستان را به عنوان تکمله، خدمتتان عرض می‌کنم:

    « یکی را از ملوک عجم، حکایت کنند که دست تطاول به مال رعیت دراز کرده بود و جور و اذیت آغاز کرده، تا جایی که خلق از مکاید فعلش به جهان برفتند و از کربت جورش، راه غربت گرفتند. چون رعیت کم شد، ارتفاع ولایت نقصان پذیرفت و خزانه تهی ماند و دشمنان زور آوردند.

    نکند جورپیشه سلطانی که نیاید ز گرگ چوپانی
    پادشاهی که طرح ظلم افکند پای دیوار ملک خویش بکند

    والسلام علی من اتبع الهدی
    احمد صدر حاج سید جوادی
    عضو شورای انقلاب
    ۲۸ / اردیبهشت / ۱۳۹۰

     
  38. شیر مادر حلالت

     
  39. دکترنوری زادعزیز سلام واقعا مطلب صحیح اقایان جایی بکارمیاید که برعلیه خودشان بگم بگم توسط فرد نامتعادلی بنام احمدی نژادشروع شده وچنان گریبان لاریجانیها راگرفت که جرات نکردند کاندید ریاست جمهوری بشونددرصورتیکه درسال 88ازبزرگترین مقام کشور تا این شیخ بی عرضه خوشحال بودند که ابروی کسی را میبرد که در فکر او خطور نمیکرد که طرف مقابل میاید وجلو چشم میلیونها نفر مگوید پرونده یک خانم را دارم شما خوب میشناسیدایا میدانید چرا مهندس موسوی به لکنت زبان افتاد زیرا درطول خدمت صادقانه اش با چنین افرادی برخورد نکرده بودفرق رضالت وصداقت پاکی وناپاکی ودروغ و ریا ودزد چگونه با پاکان دریک جا جمع میشوندلذا میبایست مهندس موسوی وخانم هنورد واقای کروبی و بقیه تاج زاده ها در حصر وحبس باشند واینها ازاد و به یاوه سرایی مشغول باشندماامیدواریم که به این زودی ابرها به کناری بروند تا مجددا ماه نمایان بشود

     
  40. جناب آقای نوری زاد :
    به دامن تاریخ پناه ببرید و سلسله طویل این ابلهان و چاکران را به تماشا بنشینید کجایند و در کدام صفحه تاریخ جای گرفته اند .
    برادر عزیز و فرزانه ام :
    اندکی بیشتر حوصله کن فصل چاکری و بلاهت ایشان نیز در برابر کتاب قطور تاریخ به چند برگی بیشتر نمی رسد . عمر کره زمین بیش از چند میلیارد سال است و عمر بشر بر آن بیش از دهها هرار سال گیرم که چند سالی امثال این آقایان ذر چند ده سال کر و فری کنند و بلاهت خود بر آفتاب افکنند .والعاقبه للمتقین

     
  41. اگر کپسول بلاهت بود که اینجا نبود ایشون نماد تمام قد بندگی و بردگیه حتی به بهای از بین بردن حق الناس بگونه ای که الان حتی کسی که دارای حق مسلم باشه از ترس اینکه محکوم قضات فاسد و برده روسای امروزی بیدادگستری نشه مجبور میشه با کسی که حقشو خورده به توافق برسه و به محاکم فاسد نره البته این خصلت این عراقی های اصیل دنیا پرست و فاسد هست گویا خدا هم العیاذ باله چشمش رو از حق الناس در این کشور بسته که اینچنین این قضات فاسد و بی عدالت و بیسواد بر مسند قضاوت نشسته اند

     
  42. اقای نوریزادبا سلام وادب
    دقت نظر شما در ثبت وقایع و نقد دیگران حد اقل انتظار ما از شماست .در زمان مناظره های تلویزیونی سال88 اقای شاهرودی رییس قوه قضاییه بودند ولاریجانی در مرداد88 به این مسند تکیه کرد.

    ———————-

    سلام امیرگرامی
    به نکته ی درستی اشاره فرموده اید. ازروزی که این شیخ سکان دستگاه قضایی را دردست گرفته یک سخن آیا درهمین خصوص که من بدان اشاره کرده ام برزبان اورده؟ که مثلا گرچه من انوقت ها رییس قوه ی قضاییه نبودم اما مفسده ای که احمدی نژاد با بگم بگم هایش بکارانداخت، مصداق رویه ای ضد اخلاق وشرع وقانون بوده است؟ حالا تعقیب و به زیرکشیدن وی بماند.
    با احترام

    .

     
  43. رزمنده و جانباز امام خمینی-(جعفری)

    سلام و درود بر شما انسان آزاده و مومن و شریف ایران زمین. بخدا از خواندن نوشته های شما به خود می بالم که خدای متعال شما را در این مقظع از روزگار برای ما نگه داشته است . قلم شما حرف دل ماست و همه افکار ما در نوشتار شما کاملا متجلی است. اما شما با شجاعت تمام که از ایمان تان و اعتقاد قلبی تان متبلور می شود آن را شجاعانه بیان می کنید و هزینه های بسیار بسیار سنگین برای خود و خانواده تان نیز می پردازید و ما ترسوها و بزدل ها فقط بلدیم که مخفیانه شما را تایید کنیم بدون آنکه ذره ای هزینه بدهیم منتظر معجزه هستسم تا اوضای فلاکت بار کشور خوب شود. ای بدا به حال ما و خوشا به حال شما. بخدا از خودم شرمم میاد که یک روزی به عنوان رزمنده در خدمت کشور بودم و لی الان محافظه کار و ترسو شدم . از خدای متعال آرزوی موفقیت و سلامتی و سربلندی شما و همفکرانتان خصوصا دکتر خزعلی موسوی و کروبی و …..-. آرزو دارم یک روز شما را از نزدیک ببینم و بر دستانتان و بر قلب و سر مبارکتان بوسه بزنم. با تمام وجود دوستتان دارم و همواره دعا گویتان هستم. حلالم کنیند اگر شجاعت همراهی اشکار با شما را نداریم.

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

86 queries in 2527 seconds.