سر تیتر خبرها
دین و دموکراسی ( بقلم فاتح. ر)

دین و دموکراسی ( بقلم فاتح. ر)

چکیده

هدف از نوشتة حاضر مقایسة سه دیدگاه مختلف در مورد رابطة دین و دموکراسی است. در نگاه نخست تنها راه برقراری دموکراسی محدود کردن دین در فضایی شخصی است. وگرنه فراهم ساختن فضای اجتماعی دموکراتیک با توجه به دخالتهای دین در امور فردی و اجتماعی و قائل نشدن فضای خصوصی برای افراد، ناممکن است. در نگاه دوم نیز دین و دموکراسی ناسازگارند. از این نگاه، دین بر دموکراسی ترجیح داده می­شود زیرا هرآنچه با دین ناسازگار است غیرقابل قبول است. در نگاه سوم، دین و دموکراسی ناسازگار نیستند. طرز برخورد با دین است که دموکراسی یا دیکتاتوری می­آفریند نه خود دین. از این دیدگاه قواعد دینی تنها ارزش ابزاری دارند و اگر ظاهر احکام با دموکراسی ناسازگار است اهداف آن ناسازگار نیست. این نگاه بر دو قاعده مبتنی است. نخست برتری در نظر گرفتن انسان بر قواعد و دوم بستگی داشتن ارزش اخلاق به درونی بودن آن. یک قاعدة دینی تنها یک پیشنهاد است و نمی­توان به­رغم خواست مردم احکام دینی را به­آنها تحمیل کرد.

مقدمه

سازگاری یا ناسازگاری دین و دموکراسی بزرگترین چالش دینداران و افرادی است که در جوامع دینی زندگی می­کنند. در بسیاری از این جوامع، غیر دینداران مجبور به تحمل قواعد دینی هستند و بسیاری از دینداران در تعارضی به­سر می­برند که یک سوی آن معقول بودن اندیشة دموکراسی و طرف دیگر آن الزام اجرای قوانین اجتماعی شریعت است. بیشتر بررسی­های انجام گرفته در مورد این تقابل، به این نتیجه ختم شده­اند که باید یک سوی این تقابل را ترجیح داد؛ تصمیمی که برای دیندارانی که درستی دموکراسی را درک می­کنند بسیار دشوار است. نگاههای برون دینی و تکثرگرا راه­حلهایی برای این تقابل ارائه می­دهند که پذیرش آنها برای بسیاری از دینداران دشوار است. از نظر نویسنده، دین و دموکراسی نه­تنها ناسازگار نیستند بلکه دموکراسی مناسب­ترین وضعیت اجتماعی برای تمام مردم، از جمله دینداران است.

در این نوشته در تلاشی برای یافتن پیوندی بین تفکر سنتی دینی و اندیشه­های دموکراتیک، سعی شد از دیدگاهی برون دینی اجتناب شود تا افرادی که نگاه برون دینی را ناسازگار با وفاداری به ایمان دینی تلقی می­کنند کمتر مجبور شوند فراتر از نگاه خود، زاویه­ای دیگر را جستجو کنند. پس، سه نگاه متفاوت درون دینی به دموکراسی ارائه شد: نگاهی مخالف و دو نگاه موافق. افزون برآن، دو مانع بزرگ پذیرش و گسترش دموکراسی بررسی شد؛ مانعی ذهنی و مانعی قلبی.

طرح مساله: رابطة دین و دموکراسی

دین را می­توان به­عنوان مجموعه­ای از باورها در نظر گرفت که موضوع آنها کل هستی و انسان و خداست. در کنار آن باورها مجموعه­ای از ارزش­گذاریها و قواعد نیز برای زندگی فردی و اجتماعی وجود دارد یا قابل استخراج است. می­توان دین را هم از زاویه­ای ذهنی و هم از زاویه­ای اجتماعی نگریست. دین پدیده­ای اجتماعی است که یک سوی آن باور به تسلط خدا بر هستی و آرمان­گرایی و آرمانی­نگری اخلاقی است و یک سوی آن واقعیتهای زندگی فردی و اجتماعی است. دینداران نه مانند هم می­اندیشند و نه مانند هم رفتار می­کنند. در واقع آنها مجموعه­ای نامنسجم را تشکیل می­دهند و به­سختی بتوان در مورد تمامی آنها قضاوت یا ارزیابی واحدی ارائه داد. این گوناگونی، تنها تابع درجة پایبندی آنها به ایمان مذهبی نیست. بلکه طرز تلقی آنها از دین و گسترة رفتارهای دینی و غیر دینی آنها، فراتر از توصیفهای ساده­ای است که عنوان می­شوند.

دموکراسی برخلاف آنچه تصور می­شود به­معنای حاکمیت نظرات و خواسته­های اکثریت مردم نیست. در واقع همین نکته مهمترین تفاوت و امتیاز دموکراسی بر تفکرات سوسیالیستی پیشین است. در نظام دموکراتیک تمام مردم حقوق مشخصی دارند. اگر فردی در جامعه­ای دموکراتیک زندگی کند که هیچ همفکری نداشته باشد باز هم حقوقی دارد که تمام مردم آنجا قادر به لغو آنها نیستند مگر آنکه از دموکراتیک بودن جامعة خود صرف نظر کنند. به­این ترتیب در نظامی دموکراتیک اقلیت مهمتر از اکثریت هستند. بررسی تفصیلی شرایط دموکراتیک، فعلاً بماند. هرچه هست حقوق بشر، بخش جدایی ناپذیر دموکراسی است.

قرار دادن انسان در محور این بحث ضرورت کامل دارد. با نگاه به افکار مختلف به­سختی بتوان مشکلات مهم انسانی را تحلیل کرد. برای مثال، موضع­گیریهای افراد مختلف در مقابل قوانین اجتماعی، متفاوت است. برخی از افراد شدیداً نیازمند آن هستند که کنترل، هدایت، و راهنمایی شوند یا در چهارچوبی مشخص به­سر برند. برای این افراد، دین در آنجا ارزنده است که به­آنها بگوید در هر شرایطی چه بکنند و چه نکنند. برخی دیگر، تا قانع نشوند کاری درست است نمی­پذیرند و عموماً جاهایی که میلی به تبعیت ندارند دشوارتر قانع خواهند شد. برخی دیگر اصولاً با هرآنچه قاعده و قانون است میانة خوشی ندارند. این سه گروه تنها مثالهایی از وضعیتهای مختلف افرادند و می­توان به آنها گروههای بسیار متنوع دیگری نیز افزود. مهم آن است که در میان افراد مختلف مذهبی و غیر مذهبی هر سه دستة فوق را می­توان مشاهده کرد. زیرا همه مانند هم فکر نمی کنند و مانند هم نیز رفتار نمی­کنند.

مسالة این نوشته این است که با نگاه به انسان به­عنوان محور بحث، چه ارتباطی بین دین و دموکراسی وجود دارد و چه ارتباطی قابل تصور است؟ آیا مسلمانان خواهند توانست دموکراسی را در جوامع خود تجربه کنند یا آنکه در سطح جامعه، تنها جا برای یکی از آنها وجود دارد؟ ترجیح هریک از دو موضع دموکراتیک و مذهبی بسیار سهل­تر از تلاش برای برقراری پیوند میان آنهاست. آیا می­توان پیوندی واقعی و پایدار بین این دو مفهوم مهم زندگی انسان برقرار کرد؟

نگاه نخست

نگاه عمومی طرفداران دموکراسی به دین آن است که دینداران می­توانند در محدودة شخصی خود متدین باقی بمانند. نه سایرین مزاحم دینداری آنها شوند و نه آنها عقاید خود را به دیگران تحمیل کنند؛ آنچنانکه در جوامع دموکرات اینگونه است. این نگاه، کاملاً شناخته شده است. نگاهی کاملاً برون دینی است و لزوماً با جزئیات باورهای دینی سازگار نیست؛ جزئیاتی که برای تمامی دینداران محرک ناسازگاری اجتماعی محسوب نمی­شود.

از این دیدگاه، دین و دموکراسی از زوایایی سازگارند (آنجا که دموکراسی به یاری دینداران می­شتابد و از حدود خصوصی آنها دفاع می­کند) و از زوایایی ناسازگارند (آنجا که مانع تحمیل باورها یا قواعد دینی به سایرین می­شود و حقوقی برای سایر افراد قائل است که دینداران عموماً قائل نیستند). این دیدگاه، برونی دینی است، برای اعتباریابی خود به دین رجوع نمی­کند و افراد متدین نیز می­توانند از نگاه اجتماعی خود آن را پذیرا شوند نه از نگاه دینی خود. نگاه دینی افراد دیندار عموماً به فقها یا اشخاصی وابسته است که روحانی نامیده می­شوند و اگرچه دموکراسی فوایدی برای آنها دارد و در برخی شرایط ناجی آنهاست اما مجموعاً “کم” است؛ بیشتر می­خواهند. اگر جامعه دینی است و فقها قدرت دارند مقابلة دین و دموکراسی جدی­تر خواهد بود.

درواقع دین، تنها بخشی از زندگی بسیاری از افراد دیندار است. آنها تعاملات مهمی با دیگران دارند، گاه از قواعد دینی سرپیچی می­کنند، ماه رمضان روزه می­گیرند و نماز می­خوانند. ممکن است سایر ماهها نماز بخوانند یا نخوانند. چندان به حجاب پایبند نیستند. در ازدواج، تولد فرزندان و مرگ بستگان آنها، رسوم خاص دینی بخشی جدایی ناپذیر است. اگر هم رخ بدهد که شرابی بنوشند یا نامحرمی را نامحرمانه ببینند چندان فاجعه تلقی نمی­شود. چنین افرادی با نظام دموکراتیک هیچ مشکلی ندارند.

برخی دیگر از دینداران در زندگی خصوصی خود کاملاً به مسائل دینی پایبند می­مانند. اما در زندگی اجتماعی کاری به دیگران ندارند. از دید آنها دیندار بودن نشانة صداقت و سلامت است نه مجوزی برای حکومت. این افراد نیز با وجود پایبندی شخصی به دین، تهدیدی برای دموکراسی محسوب نمی­شوند چون معتقدند و عنوان می­کنند “موسی به دین خود و عیسی به دین خود”.

اما گروهی دیگر نیز خواستار اجرای عمومی قوانین شریعت هستند. هنگامی که در موقعیت اجرای قوانین اجتماعی قرار می­گیرند و مشاهده می­کنند که قوانین اجتماعی غیر از قواعد شریعت است با قوانین اجتماعی سر ناسازگاری دارند. این افراد عموماً خواستار برخورد با شرابخواری و بدحجابی هستد. مشکل مهم این افراد این است که نمی­توانند بین باورهای دینی و ارزش­گذاریهای دینی خود (که حق می­دانند) و دموکراسی -که همه را محق تلقی می­کند- ارتباطی بیابند. دیدگاههای این گروه در نگاه دوم بررسی شده است.

نگاه دوم

فرض دوم در رابطة دین و دموکراسی این است که این دو اساساً ناسازگارند. فکر دینی در تعلیمات پیامبران و به­ویژه مفسران پس از آنها ریشه دارد و اعتبارش را از آسمان گرفته است. فکر دینی حق تلقی می­شود و فرض برآن است که از سوی خدا نازل شده است. زبان دین زبان امر و دیکته و تعیین است و آزادی عمل مخاطب آن چندان زیاد نیست. فقیهان که خود را جانشینان پیامبر می­دانند تقریباً برای تمام جزئیات زندگی، قاعده و قانون دارند. البته با گذشت زمان و تغییر شرایط، ناهمترازی قابل توجهی بین قواعد و شرایط شکل گرفته است و تلاش زیادی برای رفع آن صورت می­گیرد.

لازم است برای بررسی دقیق و درست امکان سازگاری دین و دموکراسی، از این زاویه، به­جای واژة دین از واژة حق استفاده شود؛ حق به­معنایی که دینداران در ذهن دارند. به­این ترتیب، تقابل ظاهری این دو مفهوم در ذهن برخی از مذهبی­ها به این صورت درمی­آید که آیا باید در این معامله، حق را داد و دموکراسی دنیاپذیر را گرفت یا طرف حق را نگاه داشت.

یکی از مشخصه­های مهم دموکراسی این است که فرد در چهارچوب شخصی خود آزادیها و اختیارات فراوانی دارد. در صورتی که فکر دینی، انسان را به حال خود رها نمی­کند (که هر غلطی خواست بکند). مشخصة دیگر دموکراسی طرفداری از مجرمان و گناهکاران و طلب حقوق خاص آنان است. این حقوق با آنچه در دین برای آنها در نظر گرفته می­شود متفاوت است و به­همین جهت یکی از شکافهای فکر دینی و فکر دموکراتیک، علاوه بر حقوق، در مجازاتهاست. خلاصه اینکه در دموکراسی اصالت از دین و حق گرفته می­شود و به انسانها داده می­شود و صرف این کار نوعی جسارت در برابر رهبران دینی محسوب می­گردد. چون در حد امکان قضاوتی در مورد اینکه حق چیست یا درست و نادرست چیست صورت نمی­گیرد.

اکنون اگر از دیدگاه دوم، که خود را عین حق می­پندارد، به دموکراسی بنگریم چگونه خواهیم اندیشید؟ احتمالاً اینگونه که:

چرا باید ملتی را که به حق رسیده­اند، تمام هدف آنها این است که در دنبال کردن حق در جهان، یگانه باشند، از لذت و خوشی­های حرام چشم پوشیده­اند، انواع رنجها را به­جان خریده­اند تا حق در جامعه اجرا شود. اکنون بیایند و از هرچه درست می­دانند دست بردارند و صبح و شب شاهد ناحق باشند؟ شاهد عیاشی و خوشگذرانی عده­ای باشند که در پی جهنم هستند و خیر و خوبی برای آنها در برابر لذت و خوشی کمرنگ است؟ کسانی که فراتر از دنیای مادی را نمی­بینند یا اینکه در درک حق دچار خطا و انحراف گردیده و مس را طلا انگاشته­اند؟ کسانی که در پی تصورات نادرست از حق، دنباله­رو گمراهان و شیاطین انس و جن شده­اند؟

خود آن مردم ستمکار و خوشگذران بالأخره سر از عذاب دوزخ در خواهند آورد. بنابراین چرا باید اجازه داد جامعه را به فساد و نابودی بکشانند؟ کودکان و نوجوانان معصوم و بی­گناه را با گناه آشنا کردن و با ستم پیوند دادن به­معنای تلاش در جهت سوزانیدن آیندة بخش مهمی از جامعه و هدف قرار دادن کل جامعه است. در یک جمله، چرا باید انسان از حق (یا حداقل از آنچه حق می­داند) صرف نظر کند و به­جای تلاش برای گسترش حق­جویی و حق­پذیری به گسترش آزادیهایی بپردازد که معلوم نیست نتیجة آنها چیست؟ آنها که مدام ندا سر می­دهند که هر کسی ممکن است چیزی را حق بداند اگر کمی توجه کنند درمی­یابند که مساله در حق یا در برداشت از حق نیست. مساله تقابل حق جویی با لذت گرایی و خود پرستی است. به این افراد نیز باید گفت چرا انسان باید از آنچه حق می­داند صرف نظر کند؟ اگر آنها حق می­گویند بیایند ما را قانع سازند تا مشکلی نماند. یک کلام: “اسلام نمی­گذارد هر کسی هر غلطی دلش خواست بکند”.

از این دیدگاه، آزادی دیگران مزاحم دینداری و زندگی سالم افراد مذهبی است. بسیاری از افراد دیندار بر این باورند که حتی اگر رفتارهای دیگران مزاحم یا مانع دینداری اینان نگردد باز هم باید جلوی آنها را گرفت. زیرا برخی از اعمال و اتفاقات نباید انجام شوند / روی دهند. بنابراین اگر تعدادی آدم در جزیره­ای در وسط اقیانوس آرام مشغول شرابخواری و فساد هستند باید رفت و آنجا را از وجود آنها پاک کرد. این جنگ در راه خداست. چرا؟ چون این درست است و آن نادرست.

اگر از نگاه دینداران شیعی ایرانی به مساله بنگریم خواهیم دید که: اکنون که فرصت عالی تشکیل نخستین حکومت شیعی د جهان در ایران فراهم گردیده است چرا باید این افتخار را نادیده گرفت و حکومت را با اقلیتهای سنی، یهودی، بهایی، و … شریک شد؟ این چه منطقی است؟ از سوی دیگر پیامد و نتیجة دموکراسی بی­بند و باری و هرزگی و لاقیدی به اخلاق است. در یک کلام، اگر دموکراسی بیاید باید اکثر قوانین فقهی کنار گذاشته شوند.

همچنانکه مشاهده می­شود این نگاه انسجامی شگفت­انگیز دارد. اما به­شدت نارساست و به­دیکتاتوری ختم می­شود. اما با توجه به گوناگونی سلیقه­ها و اندیشه­های دینی هرگز تمام دینداران در گروه واحدی جمع نخواهند شد. به­این شکل اگر در وهلة نخست غیر دینداران آسیب خواهند دید به­تدریج گروههای مختلف دیندار نیز موضوع آزار و تحمیل گروه قوی­تر که امکانات حکومتی را در اختیار دارد قرار خواهند گرفت.

نکتة مهمتر این است که در جامعه افراد زیادی هستند که برای آنها دین و غیر دین اهمیتی ندارد. اما اگر جریان عمومی در جهت قدرت دینداران باشد دیندار می­شوند؛ حتی اگر لازم باشد دیندارتر می­شوند. گاه چنان می­شوند که خودشان هم باور کنند دین دارند! در واقع تنها هنگام انجام پنهانی کارهای مورد تمایل خودشان است که می­فهمند چندان هم دیندار نیستند. این افراد خیلی سریع با اوضاع سازش می­یابند، در بهترین جاهای نظام حکومتی قرار می­گیرند و برتر از همه خواهند نشست. برای این گروه دین نه واقعیت یا مطلوبیت یا هر چیز دیگر، که تنها ابزاری سودمند است. گاه تا جایی پیش خواهند رفت که دین را به هر قیمتی حفظ کنند. اطرافیان اینها باید بروند و تفریحات غیردینی­شان را به خارج از جامعة دینی ببرند؛ همچنانکه خود گاه و بی­گاه چنان می­کنند.

به­این ترتیب، حکومت دینی با گذشت زمانی نه­چندان طولانی از درون تهی خواهد شد؛ همچنانکه این اتفاق در نظامهای دینی قرون وسطی یا جوامع کمونیستی رخ داد. در واقع با قاطعیت می­توان گفت هرگز دین و دینداران معتقد به آن نخواهد توانست برای مدت زمان طولانی حکومت را حفظ کند. زیرا به­سرعت کنار می­روند و تنها پوسته­ای از دین باقی خواهد ماند و درونی تهی از هرگونه دینداری.

نگاه سوم

از نگاه سوم، اسلام با دموکراسی سازگار است و با آن هیچ مشکل ذاتی ندارد. زیرا تنها زمانی رفتار اخلاقی یا عبادی پسندیده است که از درون فرد برخیزد نه آنکه حاصل زور و تحمیل و شرایط و حتی استدلالهای ذهنی باشد. از این نگاه، تصور براین است که دین در فضای آزاد سهل­تر رشد می­کند تا فضای اجتماعی بسته. در فضای بسته و زورگویی، دین تبدیل به فقه بی­عمق و ظاهربین می­شود. مگر غیر از این بود که با وجود ظاهر غیردینی نظام گذشتة ایران، تعداد مسلمانانی که حاضر شدند به­خاطر دین از زندگی خود بگذرند بسیار بیشتر بود و اکنون در نظام دین موجود کسی به­خاطر این حرفها از آن کارها نمی­کند؟

احکام اسلامی برای زندگی فردی و اجتماعی انسان است و با هدفهایی مشخص و قابل فهم تدوین شده­اند. تقریباً تمام قواعد فقهی که در قرآن آمده است (غیر از احکام خاص عبادات) تأیید، اصلاح، گسترش و تحدید قوانین زندگی اجتماعی جامعة موسوم به جاهلی زمان پیامبر است. احکام دینی ابدی نیستند و در جهت اهداف اجتماعی هستند که برای بیشتر مردم دنیا –صرف نظر از باور مذهبی آنها- مطلوب و معنادارند (اصولی مانند عدالت اجتماعی). از این دیدگاه آزادیهای فردی نیز بسیار زیاد مورد توجه و تأیید دین و آرمان دینی بوده است. اگر لازم است که اخلاق مانند چشمه­ای از درون انسان بجوشد تا واقعی باشد نمی­توان از دین مجوز تحمیل و آزار دریافت کرد.

عجیب نیست که آنچه که اکنون به­عنوان اسلام به مردم عرضه می­شود با اسلام زمان پیامبر تفاوتهای اساسی داشته باشد. زیرا آنچه اکنون اسلام است مجموعه­ای از نظرات، دیدگاهها و تفاسیری است که طی بیش از هزار سال به اسلام افزوده شده است. به­سادگی مشاهده می­شود که حاکمان کنونی مدعی اسلام چگونه نظرات و دیدگاههای خود را اسلام می­نامند و در برابر آن به کسی پاسخگو نیستند. این نکته بیش از هزار سال است که در جریان است. در واقع طرح نکات و تفسیرهای جدید بیش از آنکه دربهای جدیدی را بر روی فکر دینی گشوده باشند آن را محدودتر و بسته­تر کرده­اند. دلیل این امر احتمالاً قرار دادن نظرات بزرگان دینی و مدعیان دین در امتداد فکر دینی و به­ویژه تقدس دینی است. برای مثال به این نکته توجه شود که شخص محمد در جامعة زمان خود به­عنوان پیامبر خدا به­معنایی که اکنون خود را مقدس می­دانند و بر مردم سروری می­کنند چنان تقدسی نداشته است. برای روشن شدن این نکته فقط به این آیه از قرآن توجه شود که: “بر سر پیامبر داد نزنید”.

قدیمی­ترین نقلها از شخص پیامبر و اطرافیان او بیش از صد سال پس از هجرت نوشته شده است. گویا پیامبر اجازة ثبت کلام خود را نداده است و بعد از او نیز برای سالها به­تبعیت از او عمل کرده­اند. بنابراین غیر از قرآن، تمام متون دینی قابل تردید است. تعداد روایات موسوم به متواتر نیز بسیار اندک است و هیچ احکامی در آنها وجود ندارد. اکنون اگر کسی بخواهد مسلمان روز وفات پیامبر باشد با چالش بزرگِ نادیده گرفتن اضافات دینی مواجه است.

این قانون هستی است که نمی­توان حق را مهار یا زندانی کرد. حق به­ناچار گسترش خواهد یافت. اگر واقعاٌ حق با دینداران است که سایرین را مجذوب خود خواهند کرد و بدون زور و نیرنگ هم می­توانند به گسترش رفتارهای درست / مطلوب خود بپردازند؛ اگرچه نیازمند زمانی طولانی­تر باشد. اگر نه از روی صداقت، که از روی سیاست، به مساله نگریسته شود باز هم هر کسی می­تواند مؤمنی بالقوه باشد. پس نباید آنها را به­گونه­ای آزرد که هرگز روی به دین نکنند.

حق یا اسلام مملوک شخص یا گروه یا ملت خاصی نیست که آنها را بر سر دیگران بکوبد و دیگران را به­خاطر بهشت خود بیازارد و از میان ببرد. اگر عمل کسی آزار مشخصی برای دیگران نداشته باشد، فاقد پیامدهای اجتماعی منفی باشد و بدون ورود به حریم شخصی دیگران باشد، چرا باید مهار شود؟ آیا دین در پی دروغ و تظاهر به اخلاق یا به عبادات است؟ چرا تصور می­شود انسان اگر بتواند بد باشد هرگز خوب نخواهد بود؟ چرا تصور می­شود خوبی را باید از بیرون بر فرد تحمیل کرد؟ اگر جایگاه دین در قلب انسانهاست که تحمیل به قلوب انسانها با زور امکان­پذیر نیست.

آیا این همه زورگویی مؤثر بوده است؟ آیا در جامعة اسلامی ایران میزان قتل و تجاوز و دزدی و … کمتر از سایر جاهای دنیاست؟ آیا حدود یک چهارم مردم مسلمان ایران درگیر مستقیم پرونده­های جنایی نیستند؟ نادیده گرفتن واقعیتهای اجتماعی و قرار دادن قوانین اجتماعی در چشم اندازی آرمانی و غیر واقعی، تنها تخریب کنونی را تشدید می­کند.

به­طور خلاصه، از این دیدگاه، شخص کانون تمرکز و قضاوت است نه رفتارها یا رویدادها. کافی است به­جای نگریستن به موضوع، به انسان بنگرید. در این صورت باورها و دیدگاهها نیستند که در مقابل هم قرار می­گیرند بلکه تعامل با انسانهاست که در موضع فرد انعطاف ایجاد می­کند[1]. اما این روش بدیع نیست. مردم ساکن شهرهای بزرگ به­این شکل توانسته­اند مساله را حل کنند. در شهرهای بزرگی که گروههای مختلف مردم با عقاید و مذاهب و زبانها و سایر تفاوتها زندگی می­کنند خیلی سهل­گیرتر همدیگر را تحمل می­کنند و عموماً برای ارتباط با دیگران نه به­دنبال مسائل خصوصی آنها می­گردند نه جزئیات باورهای آنها. مردم به­تدریج می­فهمند آنچه که مهم است واقعیتهایی است که با آنها رودر رو می­شوند تا ایده­های ذهنی ناپیدا و به­دور از واقعیت. براین اساس ممکن است شخصی با همسایه­اش بیشتر دوست باشد تا برادرش. یا کسی دوستان یهودی و مسیحی داشته باشد که بیش از بسیاری از مسلمانان، با آنها راحت باشد.

تکثرگرایی

برخی کوشیده­اند با تدوین دیدگاههایی نظری افراد را از کوته­بینی و خلاصه کردن تمام دنیا در کاسة چشم خود بازدارند یا با فراهم کردن ظرفیت در نظر گرفتن دیدگاههای متفاوت، جنگ دیدگاهها را به­صلح نزدیک سازند. این موضع­گیری­ها غالباً تکثرگرا نامیده می­شوند و راه حلی برای تنگ نظریهای مشکل ساز تلقی می­شوند. اتخاذ چنین دیدگاههایی به­نوعی مستلزم پذیرش تردید در ارزش مطلق دیدگاههای خود است. به­همین جهت برای بیشتر ایدئولوژیها مانند پذیرش دیدگاههای مخالف می­ماند؛ و گاه آزار دهنده­تر.

در نظام­های فکر ایدئولوژیک و مذهبی، جزئیات غالباً مهمتر از اصول تلقی می­شوند. به­همین جهت سیستم­های فکری خاص با تأکید ویژه بر جزئیات، ظرفیت نزدیکی به تکثرگرایی را ندارند. اگرچه نسبی نگری و امکان جستجوی واقعیتهایی در دیدگاههای متضاد امری مطلوب است. اما از توان بسیاری از افراد خارج است. افراد مذهبی گاه صادقانه ادعا می­کنند که مگر ممکن است این همه نظرهای ضد و نقیض درست باشند؟ مگر امکان دارد باورهایی که از آسمان نازل شده است قسمتی درست و قسمتی نادرست باشند؟ یا جامعیت کافی را نداشته باشند (که کسی ادعا کند چیزی به آنها می­افزاید)؟

انتظار تغییر موضع به تکثرگرایی نظری، بسیار دشوار است؛ گاهی دشوارتر از تغییر مذهب. این بحث بی­سرانجام به­نظر می­رسد. نباید از نظر دور داشت که مردم عموماً به راه حلهای ساده گرایش دارند تا موضع­گیریهای پیچیدة فلسفی یا علمی.

مقایسه و نتیجه­گیری

به­این ترتیب سه نگاه وجود دارد: یکی، مخالف گسترش دین به قلمرو اجتماعی است. زیرا دین تنها بخشی از زندگی فرد است. نگاه دیگر، متمرکز بر رفتار است و بر آنچه روی می­دهد و بر ارزیابی اخلاقی از آنها. نگاه سوم بر انسان متمرکز است و به­رسمیت شناختن خواست و آزادی انسان. رفتارهای انسان تا آنجا که در پی آسیب رساندن به دیگران نباشد تحمل می­شود. به­طور خلاصه در نگاه دوم انسان برای دین است (همه فدای اسلام) و در نگاه سوم دین برای انسان است. طبق نگاه دوم باید به­طور مطلق خوبی­ها را تحمیل کرد و به آزادی انسان اعتمادی نیست و طبق نگاه سوم، خوبی تنها زمانی خوب است که حاصل اجبار نباشد.

آشکار است که نگاه متوجه رفتار و رویدادها و ارزیابی اخلاقی آنها، به سطوح پایین فکری و به فقها اختصاص دارد. در ظاهربینی فقیهان تردیدی نیست. اصولاً تمرکز فقه بر ظاهر و اعمال است و کاری به درون و عمق مسائل ندارند. به­همین خاطر است که در فقه هیچ­گونه تصوری از ریشه­یابی و علت­جویی مسائل انسان یا پدیده­های اجتماعی وجود ندارد. تنها چیزی که در فقه وجود دارد قضاوت است. برای مثال در مورد جرائم، غیر از تعیین مجازات، یک فقیه یک کلمه سخن برای گفتن ندارد. واگذار کردن امورات اجتماعی به چنین گروه ظاهربینی نهایت اجحاف در حق مردمی است که اینها را عالی­ترین جلوه­های اسلام می­دانستند. زیرا موجب می­شود دین و ایمان خود را از دست بدهند.

مهمترین تعارض مسلمانان با دموکراسی در دو نکته خلاصه می­شود: نخست اجرای احکام و حدود دینی و دوم حقوق مردم؛ به­ویژه غیرمسلمانان. در نگاه رایج دینی، اصل تعارض در مبنای قانونگذاری است که در انحصار خداوند است. در نگاهی دموکراتیک مصلحت­ها و خواسته­های مردم تعیین کننده است. اما تکلیف قوانین یا احکام اجتماعی دینی چه می­شود؟ نکته­ای که عموماً نادیده گرفته می­شود این است که چرا باید قوانین خداوندی با خواسته­های عمومی مردم متفاوت باشد؟ آیا مردم مصلحت خود را درک نمی­کنند؟ مردم حق یا مصلحت خود را نمی­خواهند، یا … ؟ علاوه براین اگر کسی قانون خداوندی را نپذیرفت و در حق کسی نیز ستم روا نداشت باید قوانین را بر او تحمل کرد (چون حق است)؟

معیارهای انسانی در مورد حقوق و قوانین بر دو نوع است: اخلاقی و مبتنی بر منفعت. اگر احکام خداوندی معیار هم دارد باید قابل فهم هم باشد. حتماً حکمتی در احکام الهی هست. این حکمت می­تواند اخلاقی یا مبتنی بر سودمندی باشد. نکته این است که چرا انسان این حکمت را نتواند دریابد؟ آنگاه این همه دستگاه عریض وطویل کلام و فلسفة اسلامی که از بزرگترین مسائل هستی سخن می­گویند در جایی که کوچک­ترین احکام دینی را قابل فهم ندانند مضحک به­نظر نمی­رسد؟

تحلیلی انگیزشی در مورد تقابل دین و دموکراسی

در بسیاری از موارد، آنچه مانع تحمل دیدگاههای دموکراتیک می­شود در اندیشة فقها و مخالفان دموکراسی ریشه ندارد. بلکه این افراد انگیزه­های قوی برای مخالفت با دموکراسی دارند. در این قسمت سعی می­شود برخی از این انگیزه­ها بررسی شوند.

احتمالاً قوی­ترین انگیزه برای مقابله با آزادیهای فردی، از دست رفتن تعادل یا تزلزلِ ناشی از مشاهدة رفتارهای منع شده توسط دیگران است؛ که موجب تزلزل عاطفی در برخی از دین­داران می­شود. به­عبارت دیگر موتور محرک موضع­گیری و برخورد با دیگران براساس موضع­گیریهای شخصی، بدون در نظر گرفتن حقوق انسانی دیگران، تزلزل درونی ناشی از مشاهدة تخطی از قواعد پذیرفته شدة شخص است. این دینداران از مشاهدة رفتارهای گنهکارانه یا اصطلاحاً مفسده جویانة دیگران وسوسه می­شوند و تنها راهِ بستن این وسوسه­ها حذف رفتارها یا کل اشخاص فاعل آنهاست. به­عبارت دیگر بسیاری از اشخاص مذهبی، برای حفظ محرومیتها و تعادل درونی خود، نیازمند کنترل دیگران هستند.

انگیزة دیگر، تلاش برای بستن هر راهی برای “نقد مقدسات” است. اساساً نباید گذاشت مقدسات مورد نقد و بی­حرمتی قرار گیرند. انگار بی­حرمتی به مقدسات –اگر واقعاً مقدس باشند- امکان­پذیر است و انگار که بی­احترامی به شخصی محترم واقعاً از احترام او می­کاهد. اینها عموماً بیانگر عدم رشد عاطفی انسان است که به­خاطر سخنی یا نوشته­ای به­توانند شخصی را بکشند و “حق” زندگی و انتخابهای آینده را از آن فرد بگیرند؛ زیرا “خداوند هر گناهی را با توبه می­بخشد”.

جالب است که در موارد متعددی بخشش و احترام به دیگران از بزرگان دینی نقل می­شود. افرادی که مورد احترام قرار می­گیرند دشمنان و دگراندیشان هستند. برای مثال کسی به علی توهین کرد و او هیچ نگفت -با این توضیح که من می­توانم به او توهین کنم یا او را ببخشم، پس او را می­بخشم (صبّ بصب، او عفو علی ذنب). جالب است که در شرایط مشابه، بسیاری از دینداران ترجیح می­دهند سر از بدن جدا کنند و پوست بکنند. انگار این حقیقت که بزرگان دینی کینه­جو و انتقام خواه نبوده و خود را از دیگران (به­ویژه غیر مسلمانان) برتر ندانسته­اند هرگز کاربردی عملی برای اینها محسوب نمی­شود.

این عامل به عامل مهم دیگر (نظر فقه مبنی بر “حذف هر گونه رفتار نادرست و نامناسب”) پیوند می­خورد تا دیکتاتوری مذهبی بیافریند که فاقد درک واقعیتهای دیگران و واجد معیار شدن برای درستی و نادرستی رفتارهای دیگران است. با این تبیین، مهار “خودِ متزلزل” توجیه­گر انواع فشار و تحمیل بر دیگران است.

اگر این سخنان درست باشد می­توان نوعی رشدنایافتگی را در زیربنای ادعای حاکمیت دین بر جامعه یافت. این وضعیت، بسیار شبیه رشدنایافتگی عاطفی و شخصیتی حاکمان کشورهای کمونیستی است که با توسل به حق و عدالت هرگونه ستمی را بر مردم روا می­داشتند. اگر مساله رشدنایافتگی است آیا غربی­ها رشدیافته­ترند؟ تردیدی نیست که نظام سیاسی و اجتماعی آنها رشدیافته­تر است. اما در مورد کل جامعه مساله پیچیده­تر است. در اینجا نیز قانون­گذاران و حاکمان رشد نایافته هستند نه کل جامعه. در غرب نیز بسیاری از مردم رشدنایافته­اند و بالاجبار سیستم دموکراتیک را تحمل می­کنند؛ برخی از مذهبی­ها، نژادپرست­ها و گروههایی که محور آن خودخواهی و کینه است. اینها نیز در جامعه حضور دارند اما مهار شده­اند. حتی دور از واقعیت نیست که گفته شود رشدیافتگی به ندرت در جامعه­ای در اکثریت است. اما لازم است نظام اجتماعی و قانونی هرچه رشدیافته­تر و شفاف­تر باشد.Share This Post

درباره محمد نوری زاد

11 نظر

  1. بیسار عالی است تشکر و بسیار علمی است

     
  2. نویسنده محترم تحقیقات جامعی راداشته اند ولی باکمال تاسف شیعی گری افراطی و بی منطق را = دین و دین را =حق متر کرده و با وجود حقایق بسیار تلخ موجودی که بر آن سوار شده اند ، نیم نگاهی هم به اصل وجود دین اسلام انداخته و باز سر ته کرده و بر موضع غیر قابل دفاع و پر رنگ فقیهان بالاخص در طی این سی و چند سال پای فشرده است ، ضمن اینکه مطالب فوق العاده ای نیز از بعد جامعه شناختی و استبدادی که بر اثر انحراف از اسلام و فرمایش خالق عالم گریبانمان را گرفته بیان نموده اند ، از این منظر سپاس خود را نا خدا آگاه تقدیم این قلم ارجمند میکنم ، ولی اگر بر اساس ترتیب نزول آیات و سوره های قرآن کریم مداقه و قرآن با ترتیب نزول را ملاک کار و اظهار نظر و یا تحقیق خود قرار دهیم ، فقیهان و سوءاستفاده چیان مذهبی راهی جز پس رفت و تسلیم نخواهند داشت این گروه یکی از اساسی ترین کارهایشان ایجاد همین نوع نگرش در افراد است که وقتی پاسخی نیز برای آن ندارند فلفور فرد مورد تکفیر قرار گرفته و مترود میشود و یا حد بخورد!!! و عموما اعلام مهدوالدمی او را حکم خواهند داد، اما اسلام حقیقی با دنیایی فاصله از این نوع نگرش بی پایه و اساس تمام وسایل بزرگی و عزت و دموکراسی و کرامت انسانی و اصل آزادی عقیده و ابراز آن وبسیاری از آزادیهایی را که متصور نیست برای بشر به ارمغان آورده ولی مغفول مانده !!! چرا ؟ بدلیل همین تنگ نظریهای ابلهانه و غیر علمی و خرافه گویی و تکثیر آن برای بهره مندی بیشتر خودشان از گمراهی و در تغافل ماندن مردم!!! و با کمال تاسف اکثریت مردم نیز بستر ساز خوبی برای این جماعت نان و کباب از دین ها خور هستند!!! اکثر مطالب موجود بدرستی حاصل نظرات حداقل پنج دهه بعد از هجرت است که بترتیب هر کس با یک کلاغ چهل کلاغ کردن و یا تغییر به سهل مطالب نقل و روایت گردیده است ( غیر از قرآن کریم که هیچ گونه تغییر در آن بخواست الله تعالی صورت نگرفته است) و بحق نویسنده محترم فرموده اند که اصول برکنار و فرعیات دست چندم جایگزین آنها شده!!! قصد هم بهره وری و خودکامگی است ولا غیر. اسلام دین باور پذیری و اعتقاد درونی یافتن به آن است و هیچ کجای کلام الهی حقنه کردن دین ( شما بخوانید شعیه گری غیر علمی و غیر منطقی) را بهر شکل و صورتی توصیه نکرده است، وبالعکس آن همانگونه که بهترین افراد را با تقوا ترین آنها عنوان نموده و تبلیغ را بدون اعمال زور و گدنک در قرآن دستور داده است، اما از بسیاری از مطالب لذت بردم چون حقیقتی انکار نا پذیر در جامعه خرافت زده و دروغ پذیر کشورمان است موفق و بهروز باشید ، ضمنا اصول دین هم فقط سه مورد است ولاغیر و توحید و نبوت و معاد بقیه ساخته سوءاستفاده چیان مذهبی است .

     
  3. درود به اقای نوری زاد من از دین اسلام و تشیع بدم می امد تا به کتابهای استاد شریعتی و استاد احمد کسروی و استاد صادق هدایت اشنا شدم باعث شد فکرهایی درست در مورد دین کنم انچه که از دین فهمیدم فهمیدم دین نه مال اسلام ونه یهودی و نه زرتشتی و نه کلیمی وبقیه ادیان است فقط دین مال خداست یعنی باید بگوییم دین خدایی یعنی استاد خدا و دانش اموزان خود مردم هستند هدف هر دین خدایی هدایت مردم بوده است و دوری از جهل و خرافات ممکن است چیز هایی در دین نوشته باشد که نپزیرید ولی خدا هدیه خوبی به انسان داده است و انهم عقل و خرد است که معجزه خداوند به انسان است انچه که عقل نپزیرد از دین بیرون است من کاری به سایر ادیان ندارم و احترام بسیاری به انها میگذارم چون تحقیقی در مورد انها نکردم ولی در مورد اسلام چیزی را فهمیدم که معلم ما حضرت محمد درست اموخت درست عمل نکردیم و نکردند و نمیکنند که اگر دزدی کنی و اگر غارت کنی و اگر ازاری برسانی و اگر کسی را به قتل برسانی و مال یتیمی را به نا حق از ان بگیری فردا قیامت باید جواب گوی ان باشی و قبل از اینکه به عمالت رسیدگی کنند خودت به انها رسیدگی کن ای کاش میشود تمام مردم جهان را به سمت یک دین برد ولی نمیشود فکر مردم را عوض کرد پس راه نجات چیست تنها راهی که میشود کرد این است که تمام دینها را پاک شمرد و پاک دینی را به مردم تزریق کرد و همه به یک راه را طی کنند
    در مورد دموکراسی حرف های زیادی زده شده است رسیدن به دموکراسی یعنی رسیدن به تمام خواسته های انسانی یعنی حق شهروندی اگر امروز کسی اعدا کند اسلام تنها راه ازادیست تمان ادیان هم همین اعدا را خواهند کرد و این تفرقه را زیاد میکند که این درست نیست ولی اگر تمام مردم بگویند تنها ازادییست راه زندگی و کمال انسان و همان حق شهروندی که این بخش درست است چون هدف معلوم است و تمام مردم در ان جمع هستند و تمام فکرها درست است یعنی رسیدن به ازادی داشتن دین پاک و حق شهروندی

     
  4. نظر دهندگان محترم
    نگارنده این مقاله گویا میخواسته تمرین مقاله نویسی کنه و خلاصه چیزهائی را سر هم کرده. فکر کنم خود ایشان اگر مروری چند باره بر مقاله خود بکند ویرایش ماهیتی بسیاری خواهد نمود.
    به امید روزی که عقل و خرد و اندیشه در همه ما ایرانیان به حد اعلا برسد تا دولتی منتخب مردم و برای مردم و پاسخگو به مردم را برپا کنیم.
    مهدی

     
  5. حقيقتا نميخواستم كه جواب بدهم.
    در كتاب درسي در زمان ما داستاني بود در مورد رفتن معلم به ده و نگراني ملا از كسادي مكتب. خلاصه روزي در ميدان ده قرار شد كه معلم و ملا مناظرهًً اي داشته باشند. ملا از معلم پرسيد كه شما يك مار بنويس و معلم نوشت ” مار”.
    ملا با پوز خند و طعنه عكس مار را كشيد و رو كرد به أهالي و گفت اي مردم كدام مار است. و خود خوان بقيه ماجرا. نوشتن فارسي با اين ابزار برايم أسان نيست.
    حال بر كرديم به اصطلاح مقاله اقاي فاتح.

    من كاملا با نوري زاد موافق هستم كرامت انساني زماني تجلي ميكند كه انسانها مخصوصا كساني كه قلم در دست ميگيرند “مار” بنويسند نه عكس مار را بكشند.

    به خط اول مفاله توجه بفرماييد. ايا مسخره نيست
    ” دين = حق ” يعني با بي احترامي كامل به شعور خواننده القاي اينكه دين “حق ” است. زهي خيال باطل. بوادي نصارا كليمي إسلام بهاي شيطان پرست وووووووو

    دوم. ألقا اين نظر كه دمكراسي و ” تفكرات سوسياليستي” با هم تفاوت فاحش دارند.
    به نظر من سوسياليست يعني دمكراسي.
    ايشان ايگونه القاي ميكنند كه با هم ميخوانيم.
    “یکی از مشخصه­های مهم دموکراسی این است که فرد در چهارچوب شخصی خود آزادیها و اختیارات فراوانی دارد. در صورتی که فکر دینی، انسان را به حال خود رها نمی­کند (که هر غلطی خواست بکند). ”

    إينجا كه رسيدم از خواندن مقاله اجتناب كردم. حداقل براي من مهم اين است كه ايشان توهين به خواننده بدرجه أعلا رسانند كه ” دموكراسي = که هر غلطی خواست بکند)”

    أصولا اين مقاله مرا ياد //// مي اندازد – خود م را سانسور كردم قبل از اينكه نوري زاد بكند- كه” بود” شعر توانا بود هر كه دانا بود را با زمان هاي دستوري مختلف ميخواند و ايشان ميگفت كه بله اين طور هم أمده است.
    به نظر من دين هم مانند تمام قوانين اجتماعي براي أداره جامعه أمده است و همانطور كه قوانين اجتماعي تكامل پيدا ميكند زمان دين از هر نوع قماشي قرنها است كه مكاني از إعراب در جامعه امروزي ندارد. به قول اقاي طالقاني اگر يك روز امام زاده سر از خاك بردارد و بگويد ایهالناس من معجزه نمكنم. خدام امام زاده محكم دهنش را ميبندد و ميگويد به زندگي من نگاه كن اين خود يك معجزه شماست.
    و يك سخن ديگر. ايا اين درست است كه ميگويند درخت إسلام خون ميخواهد.

     
  6. در پاسخ مقاله جناب اقاي فاتح نكاتي را به اختصار باستحضار ميرسانم .تا اواخر سلطنت ناصرالدين شاه قاجار كه اغلب ملت ايران با واژه اي بعنوان دموكراسي اصولا اشنايي چنداني نداشتند تا اينكه سر انجام ملت ايران از ظلم وجور و استبداد به تنگ امد واولين انقلاب در خاور ميانه شكل گرفت و مردم ما مشروطه خواه شدند و انطوريكه مورخين نگاشته اند ان زمان هم براحتي كه ما ميپنداريم به ان وديعه گرانبها دست نيافتند بحث و جدل هاي بسياري در گرفت تا توانستند روحانيون مشروعه خواه را راضي كرده وبا گنجاندن اصلي در قانون اساسي از تصويب قوانين مخالف شرع مقدس اسلام جلوگيري كنند. مرحوم نايني بر ضرو رت سلطنت و حكومت براي حفظ نظام عالم و تعيش نوع بشر به اين نتيجه ميرسد كه سلطنت خواه قايم به شخص واحد باشد يا به هيات جميعه بايد به حفظ شرف و استقلال و قوميت هر قومي قيام نمايد و بهمين دليل است حفظ بيضه اسلام اهم جميع تكاليف و سلطنت اسلاميه را از وظايف و شيون امامت مقرر فرموده اند و امتيازات ومصالح را كه حكومت به حفظ ان قيام نمايد بر دو اصل ميداند . اول- حفظ نظامات داخليه و دوم محافظت مملكت از مداخله اجانب و براي اداره كشور احكامي كه در شريعت مطهره مقرر است احكام سياسيه و تمدنيه ميداندو اضافه ميكند اجراي اين امر هم بدست حاكم يا سلطانيست حكومتش استيلاي استبدادي يا تمليكيه يا از نوع ولايته يعني مشروطه است و زمانيكه از ايشان سيوال ميشود كه چگونه ميشود سلطنت ولايي به استبدادي نيانجامد پاسخ روشني ميدهد . ضامن اين امر (عصمت) است همان عصمتي كه ا صول مذهب ما طايفه اماميه بر اعتبارش در ولايي نوعي مبتني است به عبارت ديگر سلطنت از ان امام معصومست و فقط با سلطنت امام معصوم‌‌ است كه ميتوان يقين داشت كه همه شرايط مقرره در امانت و ولايت بطور كامل رعايت ميگردد ليكن بعلت عدم دسترسي با انكه سلطنت هر سلطاني در غيبت امام نوعي اغتصاب رداي كبريايي است اما بحسب قوه بشريه ميتوان بجاي ان عاصمه عصمت امام مجازي از ان حقيقت و سايه و صورتي از ان معني را در همين جهان حاضر بوجود اورد و در دنباله اشعار ميدارد براي مجري كردن اين مسيله ابتدا نيازبه نوشتن نظامنانه يا مرتب داشتن دستوري است كه تخطي از ان خيانت در امانت و نتيجه عزل سلطان است و اعتقاد دارد اعتبار چنين نظامنامه اي همانند رساله هاي عملي براي مقلدان ميباشد ومطلب دوم را چگونگي اجراي نظامنامه يا همان قانون اساسي بر ميشمرد بايستي براي مراقبه و محاسبه و نگهباني از قوانين هيات نظارتي گمارده شود كه علاوه بر دانايي وخير خواهي به حقوقق مشترك بينالملل و مقتضيات سياسيه عصر اگاهي كامل داشته باشند خلاصه مطلب اينكه با توجه به احكام شرع مقدس اسلام و قوانين موجود كشور بدنبال دموكراسي انگونه كه در ساير كشور ها معمول است نباشيد انتظاراتتان را با قوانين موضوعي بسنجيد(بر گزيده اي از كتاب مشروطه ايراني تاليف دكتر ماشااله اجوداني )

     
  7. دین آزاد منهای متولیان خود خوانده اگر بر محور فطرت انسانی و در راستای اینکه هر امر عقلانی مشروع است، به جامعه معرفی شود نه تنها مسئله ای با دموکراسی ندارد بلکه همانطور که در اول انقلاب مطرح بود این ظرفیت را داراست که با حذف قدرت از روابط اجتماعی و نگاه توحیدی به عالم و آدم، و حفظ کرامت انسانی و وجوه مختلف محیط زیست، دموکراسی را هم ارتقا بخشد. این راهی است که بزرگان ملی مذهبی و تا حدودی دولت اصلاحات بر این منوال حرکت میکردند. متآسفانه درضلّ ولایت فقیه، چون اصل مسئله جعلی و انحرافی است فریب و دروغ در بین طبقه روحانی و به تبع آنها در بین مسئولین برای توجیه انواع جنایت و فسادها بطور وقیحانه ای رایج شده است. اگر طالبان از روی عقیده باطل مرتکب این گونه جرائم میشوند ولایتی ها با آگاهی و به قصد کسب منافع به مسابقه دروغ و جنایت دست میزنند و دروغشان هرچه بزرگتر باشد بیشتر مطالبه رانت و مقام را دارند. نمونه بارز یک عنصر ولایت مدار و دارای بصیرت از این قبیل، رئیس شهر داری است که ضمن اعتراف به چماق کشی از روی موتور سیکلت و تحمیل خواسته خود به کمیسیون امنیت برای تیر اندازی به مردم، در جایی دیگر خود را از قبول این گونه دستورات مبرا معرفی میکند و تازه میخواهد رئیس جمهور هم بشود.

     
  8. به باور من دین ربطی به حکومت ندارد و در قران هم هیچ اشاره ای به نوع حکومت و چند و چون آن نشده است . هدف دین اعتلای انسان است . به همین جهت نیز وقتی دین در رابطه با حکومت مطرح میشود ، کار مشکل میشود تا جایی که بزرگانی چون دکتر سروش از فقه حق محور در مقابل فقه تکلیف محور صحبت میکنند ، در حالیکه دین در مقام اصلی خود یعنی اعتلای انسان بیشتر تکلیف محور است تا حق محور . تبیین حقوق مردم و صیانت از آن در عرصه جامعه در زمان و مکانهای مختلف را عقل جمعی مردم به عهده دارد .

     
  9. ﻋﺮﻓﺎﻧﻴﻴﺎﻥ

    ﺳﻼﻡ ﺁﻗﺎﻱ ﻧﻮﺭﻱ ﺯاﺩ ﻋﺰﻳﺰ. ” ﺧﺪﻣﺖ ﺁﻗﺎ ﻣﻬﺪﻱ ”
    ﺧﺪﻣﺖ اﻳﻦ ﺩﻭﺳﺖ ﻋﺰﻳﺰﻣﺎﻥ ﻛﻪ ﺯﺣﻤﺖ ﻛﺸﻴﺪﻩ و ﻧﻜﺎﺕ اﺭﺯﻧﺪﻩ اﻱ ﺭا ﻣﻂﺮﺡ ﻛﺮﺩﻣﺘﺸﻜﺮﻡ اﻟﺒﺘﻪ ﻣﻦ ﻫﻢ اﻧﺘﻘﺎﺩﻱ ﺩاﺭﻡ.
    اﻟﺒﺘﻪ اﻧﺘﻘﺎﺩ ﻣﻦ ﺣﺮﻓﻪ اﻱ ﻧﻴﺴﺖ ﭼﻮﻥ ﻛﺎﺭﻡ اﻳﻦ ﻧﻴﺴﺖ ﻣﻦ ﻫﻢ ﮔﺎﻫﻲ ﺩﻭﺳﺖ ﺩاﺭﻡ ﻣﻂﺎﻟﺒﻲ ﺭا ﻛﻪ ﺑﻪ ﺫﻫﻨﻢ ﺧﻂﻮﺭ ﻣﻴﻜﻨﺪ ﺑﺎ ﺩﻳﮕﺮاﻥ ﺩﺭ ﻣﻴﺎﻥ ﺑﮕﺬاﺭﻡ ﺑﻪ ﻫﺮ ﺣﺎﻝ ﺧﻴﻠﻲ ﻛﻮﺗﺎﻩ ﮔﻔﺘﻪ ﺑﺎﺷﻢ ﺳﺎﺩﻩ ﺗﺮ ﺑﻨﻮﻳﺴﻴﺪ
    ﺧﺪﻣﺖ ﺁﻗﺎ ﻣﻬﺪﻱ ﻫﻤﻮﻃﻦ ﮔﺮاﻣﻲ
    اﻱ ﻛﺎﺵ ﻛﻤﻲ اﺯ ﻭﻗﺖ ﻋﺰﻳﺰﺗﺎﻥ ﺭا ﺣﺪاﻗﻞ ﺑﻪ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﻛﻮﺗﺎﻩ ﺧﻮﺩ اﺧﺘﺼﺎﺹ ﻣﻴﺪاﺩﻳﺪ ﺗﺎ ﻣﺎ ﻣﻨﻆﻮﺭ ﺷﻤﺎ ﺭا ﺑﻬﺘﺮ ﺑﻔﻬﻤﻴﻢ
    ﺟﻤﻠﻪ اﻱ ﻛﻪ ﺩﺭ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺷﻤﺎ ﻭاﺿﺢ ﺑﻮﺩ ﻳﻌﻨﻲ ﺩﻣﻜﺮاﺳﻲ ﻳﻌﻨﻲ ﻫﺮ ﻛﻪ ﻫﺮ ﻏﻠﻂﻲ ﺧﻮاﺳﺖ ﺑﻜﻨﺪ ﻣﺮا ﺑﻪ ﻳﺎﺩ ﻣﻼﻱ ﻣﺪﺭﺳﻪﻣﺎﻥ ﻣﻲ اﻧﺪاﺯﺩ اﻭﻳﻞ اﻧﻘﻼﺏ ﺑﻮﺩ ﺩﺭﺱ ﺩﻳﻨﻲ ﻣﻴﺪاﺩ
    ﻳﻪ ﺭﻭﺯ اﻭﻣﺪ ﮔﻔﺖ ﺑﭽﻪ ﻫﺎ ﻣﻴﺨﻮاﻫﻢ ﺷﻤﺎ ﺭا ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﻛﻮﻣﻮﻧﻴﺴﺖ ﺭﻭﺷﻦ ﻛﻨﻢ ﺑﻌﺪ ﻓﻘﻄ ﺗﻮ ﻳﻪ ﺟﻤﻠﻪ ﮔﻔﺖ ﻛﻮﻣﻮﻥ ﻳﻌﻨﻲ ﺧﺪا ﻧﻴﺴﺖ ﻫﻢ ﻳﻌﻨﻲ ﻧﻴﺴﺖ ﻛﻮﻣﻮﻧﻴﺴﺖ ﻳﻌﻨﻲ ﺧﺪا ﻧﻴﺴﺖ ﺣﺎﻻ ﺧﻮﺩ ﺩاﻧﻴﺪ
    ﺣﺎﻻ ﻣﻦ ﺳﻌﻲ ﻣﻴﻜﻨﻢ ﺧﻴﻠﻲ ﺧﻼﺻﻪ ﺑﮕﻢ ﺩﻣﻜﺮاﺳﻲ ﻳﻌﻨﻲ ﭼﻲ. ﺩﻣﻜﺮاﺳﻲ ﻳﻌﻨﻲ ﻣﺎ ﻣﺮﺩﻡ ﺩﻳﮕﺮ ﺧﺴﺘﻪ ﺷﺪﻩ اﻳﻢ اﺯ ﺩﺳﺖ ﻛﺴﺎﻧﻲ ﻛﻪ ﺧﻮﺩ ﺭا ﺑﺮ ﺣﻖ و ﺑﻘﻴﻪ ﺭا ﺑﺎﻃﻞ ﻣﻴﺪاﻧﻨﺪ
    اﺯ ﺁﻧﺠﺎ ﻛﻪ ﻫﻤﻴﺸﻪ ﺁﻥ ﻛﻪ ﺯﻭﺭ ﺩاﺷﺘﻪ ﻣﻐﻠﻮﺏ ﺭا ﺑﺎﻃﻞ و ﺧﻮﺩ ﺭا ﺣﻖ ﻣﻌﺮﻓﻲ ﻛﺮﺩﻩ
    اﺯ ﺁﻧﺠﺎ ﻛﻪ ﻣﺴﻠﻤﺎﻧﺎﻥ ﻓﺮﻗﻪ ﻓﺮﻗﻪ ﺷﺪﻧﺪ و ﺩﺭ ﻋﻴﻦ ﺣﺎﻝ ﻛﻪ ﺧﻮﺩ ﺭا ﻣﺴﻠﻤﺎﻥ ﻣﻴﺪاﻧﻨﺪ ﺣﺎﺿﺮﻧﺪ ﺧﻮﻥ ﻫﻤﺪﻳﮕﺮ ﺭا ﻣﺜﻞ ﺁﺏ ﺧﻮﺭﺩﻥ ﺑﺮﻳﺰﻧﺪ
    اﺯ ﺁﻧﺠﺎ ﻛﻪ اﻳﻦ ﻓﺮﻗﻪ ﻓﺮﻗﻪ ﺷﺪﻥ ﺩﺭ ﺗﻤﺎﻡ ﻣﻜﺎﺗﺐ ﭼﻪ ﺩﻳﻨﻲ و ﭼﻪ ﻏﻴﺮ ﺩﻳﻨﻲ ﭘﻴﺶ ﺁﻣﺪﻩ و ﺗﺎﺭﻳﺦ ﺑﺰﺭﮔﺘﺮﻳﻦ ﮔﻮاﻩ ﺁﻥ اﺳﺖ
    و اﺯ ﺁﻧﺠﺎ ﻛﻪ ﺣﺘﻲ ﺩﺭ اﻳﻦ ﺳﻲ و ﭼﻨﺪ ﺳﺎﻝ ﻛﻪ ﻣﺎ ﺣﻲ و ﺣﺎﺿﺮ ﺧﻮﺩﻣﺎﻥ ﺑﺎ ﭼﺸﻢ ﺧﻮﺩ ﻭﻗﺎﻳﻊ اﻳﺮاﻥ ﺭا ﺩﻧﺒﺎﻝ ﻛﺮﺩﻩ و ﺳﻌﻲ ﻗﺪﺭﺕ ﻃﻠﺒﺎﻥ ﺩﺭ ﻳﻚ ﺩﺳﺖ ﻛﺮﺩﻥ ﮔﺮﻭﻫﺎ ﺭا ﺩﻳﺪﻩ اﻳﻢ و ﺩﺭ ﺁﺧﺮ ﻧﻆﺮ ﻧﻤﺎﻳﻨﺪﻩ ﻭﻟﻲ ﻓﻘﻴﻪ( ﻛﻪ ﺑﻪ ﺗﺎﺯﮔﻲ ﮔﻔﺘﻪ اﮔﺮ ﺭﻫﺒﺮ ﻧﺒﻮﺩ اﻳﻨﻬﺎ ﺑﻪ اﺳﺘﺨﻮاﻥ ﻳﻜﺪﻳﮕﺮ ﻫﻢ ﺭﺣﻢ ﻧﻤﻴﻜﺮﺩﻧﺪ) ﺭا ﺷﻨﻴﺪﻩ اﻳﻢ
    اﻟﺒﺘﻪ ﻣﻨﻆﻮﺭ اﻭ ﻫﻤﻴﻦ ﻛﺴﺎﻧﻴﺴﺖ اﺩﻋﺎﻱ ﻣﺴﻠﻤﺎﻧﻲ ﺩاﺭﻧﺪ و ﺩﺭ اﻃﺮاﻑ ﺭﻫﺒﺮﻧﺪ
    ﻣﺎ ﻣﺮﺩﻡ ﺑﻪ اﻳﻦ ﻧﺘﻴﺠﻪ ﺭﺳﻴﺪﻩ اﻳﻢ ﻛﻪ ﺣﻖ اﻣﺮﻱ ﻧﻴﺴﺖ ﻛﻪ ﺑﺘﻮاﻥ ﺑﻪ ﺳﺎﺩﮔﻲ ﺑﻪ ﺁﻥ ﺩﺳﺖ ﻳﺎﻓﺖ
    ﺑﻨﺎﺑﺮاﻳﻦ ﺗﺼﻤﻴﻢ ﮔﺮﻓﺘﻪ اﻳﻢ ﺷﺮاﻳﻂﻲ ﺭا ﺑﻪ ﻭﺟﻮﺩ ﺑﻴﺎﻭﺭﻳﻢ ﻛﻪ اﻣﻜﺎﻥ ﮔﻔﺘﮕﻮ ﺩﺭ ﺻﻠﺢ و ﺁﺭاﻣﺶ ﻣﻴﺴﺮ ﺑﺎﺷﺪ.
    ﺑﺮاﻱ ﺑﻪ ﻭﺟﻮﺩ ﺁﻭﺭﺩﻥ ﺁﻥ ﺷﺮاﻳﻄ ﺣﺪاﻗﻠﻬﺎﻱ ﺭا ﺩﺭ ﻧﻆﺮ ﮔﺮﻓﺘﻪ اﻳﻢ ﻛﻪ ﺑﺎ ﻛﻤﺘﺮ اﺯ ﺁﻥ ﻧﻤﻴﺘﻮاﻥ ﺩﺭ ﻛﻨﺎﺭ ﻫﻢ ﺑﻪ ﺻﻠﺢ و ﺻﻔﺎ
    ﺗﻮ ﺑﮕﻮ ﺑﺪﻭﻥ ﺟﻨﮓ ﺯﻧﺪﮔﻲ ﻛﺮﺩ
    ﻣﺎ ﺗﺼﻤﻴﻢ ﮔﺮﻓﺘﻪ اﻳﻢ ﻛﻠﻴﺪ ﺳﺎﺧﺘﻤﺎﻥ ﺣﻜﻮﻣﺖ ﺭا ﺑﻪ ﻫﻴﭻ ﻋﻨﻮاﻥ ﺩﺭ اﺧﺘﻴﺎﺭ ﻓﺮﺩ و ﻳﺎ ﮔﺮﻭﻫﻲ ﻗﺮاﺭ ﻧﺪﻫﻴﻢ
    و ﻫﺮﻛﺲ ﺭا ﻛﻪ اﺩﻋﺎﻱ ﺧﺪﻣﺘﮕﺬاﺭﻱ ﺑﻪ ﺧﻠﻖ ﺭا ﺩاﺭﺩ ﺑﺎ ﺷﺮاﻳﻂﻲ ﻛﻪ ﺧﻮﺩ ﺗﻌﻴﻴﻦ ﻣﻴﻜﻨﻴﻢ ﺑﻪ ﺧﺪﻣﺖ ﺑﮕﻴﺮﻳﻢ
    اﻳﻦ ﺑﻪ اﻳﻦ ﻣﻌﻨﺎﺳﺖ ﻛﻪ اﺧﺘﻴﺎﺭ ﻋﺰﻝ ﺗﻤﺎﻡ ﺳﺮان و ﻣﺪﻋﻴﺎﻧﻲ ﻛﻪ اﺩﻋﺎﻱ ﻧﺨﺒﻪ ﺑﻮﺩﻥ و ﻳﺎ ﺧﺪﻣﺖ ﺑﻪ ﺧﻠﻖ ﺩاﺭﻧﺪ ﺑﺎ ﻣﺮﺩﻡ اﺳﺖ
    ﺑﻪ ﺯﺑﺎﻧﻲ ﻣﺎ ﺩﻣﻜﺮاﺳﻲ ﻣﻴﺨﻮاﻫﻴﻢ
    ﺩﻣﻜﺮاﺳﻲ ﻳﻌﻨﻲ ﺣﻜﻮﻣﺖ اﻟﺜﺮﻳﺖ ﺑﺎ ﺭﻋﺎﻳﺖ ﺣﻘﻮﻕ اﻗﻠﻴﻴﺖ
    اﺯ ﺁﻧﺠﺎ ﻛﻪ ﻣﺎ ﻓﻬﻤﻴﺪﻩ اﻳﻢ ﺩاﺷﺘﻦ ﺣﻖ ﺑﻪ اﻧﺴﺎﻥ ﻗﺪﺭﺕ ﻣﻴﺪﻫﺪ و ﻫﺮ ﻧﻨﻪ ﻗﻤﺮﻱ ﺧﻮﺩ ﺭا ﺑﺮ ﺣﻖ ﻣﻴﺪاﻧﺪ و ﻃﻤﻊ اﻳﻨﻜﻪ ﺣﺮﻑ ﺣﻖ ﻧﺰﺩ ﻣﻦ اﺳﺖ ﭼﻨﺎﻥ ﺟﺬاﺏ اﺳﺖ ﻛﻪ اﻧﺴﺎﻧﻬﺎ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮﺵ ﺁﺩﻡ ﻣﻴﻜﺸﻨﺪ و ﺭاﻩ ﺑﺎﺯﮔﺸﺖ ﺭا ﺑﺮ ﺧﻮﺩ ﻣﻴﺒﻨﺪﻧﺪ
    اﻳﻦ ﻫﻢ ﻛﻤﻜﻲ ﻧﻤﻴﻜﻨﺪ ﻛﻪ ﻛﺴﻲ ﺣﺮﻑ ﺧﻮﺩ ﺭا ﺣﺮﻑ ﻗﺮﺁﻥ ﻳﺎ ﺣﺮﻑ ﺧﺪا ﺑﺪاﻧﺪ و ﺑﺎﺯ ﺭﻭﺯ اﺯ ﻧﻮ و ﺭﻭﺯﻱ اﺯ ﻧﻮ ﺗﺎﺭﻳﺦ ﺗﻜﺮاﺭ ﺷﺪﻩ ﺭا ﺗﻜﺮاﺭ ﻛﻨﺪ
    و ﺑﺎﺯ اﺯ ﺁﻥ ﺟﻬﺖ ﻛﻪ ﻛﻪ اﻫﻞ ﻋﺎﻟﻢ ﻓﻬﻤﻴﺪﻩ اﻧﺪ ﻛﻪ ﺣﻖ ﺩاﺷﺘﻦ و ﺩﺭ ﻳﻘﻴﻦ ﺑﻮﺩﻥ ﺑﻬﺎﻧﻪ اﻱ ﺑﺮاﻱ ﻛﺴﺐ ﻗﺪﺭﺕ و ﺧﻮﺩ ﺭا ﺑﺮﺗﺮ اﺯ ﺑﻘﻴﻪ ﭘﻨﺪاﺷﺘﻦ اﺳﺖ و اﻳﻦ ﻗﺼﺪ و ﻏﺮﺽ ﺑﻪ ﻫﻴﭻ ﻭﺟﺢ ﻗﺎﺑﻞ ﺭﻭﻳﺖ ﻧﻴﺴﺖ ﻭﻟﻲ ﺩﺭ ﻋﻤﻞ ﻫﺰاﺭاﻥ ﺑﺎﺭ اﻣﺘﻬﺎﻥ ﺧﻮﺩ ﺭا ﭘﺲ ﺩاﺩﻩ اﺳﺖ
    اﻳﻨﻬﺎ ﮔﻮﺷﻪ اﻱ اﺯ ﺩﻵﻳﻠﻴﺴﺖ ﺑﺮاﻱ اﺛﺒﺎﺕ ﻛﺮﻭﻱ ﺑﻮﺩﻥ ﺯﻣﻴﻦ ﻛﻪ ﺻﺎﺣﺒﺎﻥ ﻗﺪﺭﺕ ﮔﻮﺵ ﺷﻨﻮاﻱ ﺑﺮاﻱ ﺁﻥ ﻧﺪاﺭﻧﺪ و ﺧﻮﺩ ﺭا ﺑﻪ ﭼﻨﺎﻥ ﻣﺨﻤﺼﻪ اﻱ اﻧﺪاﺧﺘﻪ اﻧﺪ ﻛﻪ ﺭاﻫﻲ ﺟﺰ ﺧﻮﺩﻛﺸﻲ ﻧﻤﻴﺒﻴﻨﻨﺪ
    ﺩﺭ ﺿﻤﻦ ﺁﻗﺎ ﻣﻬﺪﻱ ” ﻏﺮﺑﻲ ﻛﻪ ﺩﻣﻜﺮاﺳﻲ ﺭا ﻫﺮ ﭼﻨﺪ ﻧﻴﻢ ﺑﻨﺪ ﺩاﺭﻩ اﮔﺮ ﻗﺮاﺭ ﺑﻮﺩ ﻫﺮ ﻛﺲ ﻫﺮ ﻛﺎﺭﻱ ﻣﻲ ﺧﻮاﺳﺖ ﻣﻴﻜﺮﺩ اﻭﺿﺎﻳﺶ اﻳﻦ ﻧﺒﻮﺩ
    اﺗﻔﺎﻗﺎ ﺩﺭ ﻛﺸﻮﺭ ﻣﺎﺳﺖ ﻛﻪ ﻋﺪﻩ اﻱ ﻫﺮ ﻛﺎﺭﻱ ﺑﺨﻮاﻫﻨﺪ و ﺻﻼﺡ ﺑﺪاﻧﻨﺪ اﻧﺠﺎﻡ ﻣﻴﺪﻫﻨﺪ ﻫﻴﭽﻜﺲ ﻫﻢ اﺟﺎﺯﻩ ﻧﺪاﺭﺩ ﺑﭙﺮﺳﻴﺪ ﻛﻪ ﺗﻮ ﭼﻪ ﻛﺎﺭﻩ اﻱ
    ﺧﺪا ﻫﻤﻪ ﻣﺎ ﺭا ﺷﻔﺎ ﺩﻫﺪ

     
  10. سلام
    mehdi جان همشو بخون،دقت کن دقیقا با شما هم نطره گلم .

     
  11. حيفم أمد وقت عزيزم را با خواندن اين مقاله كه از تعاريف و قرار دادهاي أوليه أش ظاهري بي معني داشت تلف كنم.
    من را ياد مقالات مطهري در مورد ماركسيست مي اندازد. و بر أساس خود گويي و خود خندي. عجب مرد هنرمندي!!

    دموكراسي. = هر كه هر غلطي كه ميخواهد بكند.
    اقاي نوري زاد عزيز. يواش يواش دارم به حرفهايت شك ميكنم. ايا عقل سليم هم يك مقاله اي مانند اين را چاپ ميكنه. إذعان ميكنم كه تمام مقاله را نحوا ستم بخوانم.

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

90 queries in 1962 seconds.