سر تیتر خبرها
این روزهای دلمردگی

این روزهای دلمردگی

بله دوستان، راز دلمردگی این روزهای ما به این است که جماعتی سالهاست کمربه فریب مردم بسته اند وازفهم آنان نیز هراسی ندارند. وقتی حضرت آقا فرموده اند: حماسه، مگرمی شود به کمترازآن رضایت داد؟

انتخابات پیش روی، با همه ی هیاهویی که درمسیر”حماسه” بدان دچارخواهد شد، با من نسبتی برقرارنمی کند. یعنی راستش را بخواهید بجزیکی دوبار با هیچ انتخاباتی “حال” نکرده ام. چرا که انتخابات های اسلامی را درخت خشکی می بینم که ازآن رخت ولباس وپارچه های رنگین آویخته اند. بقصد فریب. نه فریبی پیچیده درهزار ترفند مکارانه. بل آشکار ودم دست. فریبی ازجنس خرکردن مردم. آشکارا.

این روزهای دلمردگی من به آن سه یار دربند مربوط نیست. که درکلاف بی ادبیِ اسلامی گرفتارند. بل به همین توهینی مربوط است که به عقل مردم وبه فهم مردم می شود. که یعنی استحقاق شما مردم همین است که نفهمید. ونمی فهمید.

افسوس وبهت دیگرمن به این است که چرخ روزگار، اوضاع اسفبارما را بکجا کشانده که : فردی دراندازه ی بی اندازگیِ مشایی، جرأت پیدا کرده وبرای بلعیدن جایگاه ریاست جمهوری به میدان آمده وبرای همه خط ونشان نیزمی کشد.

دیشب دانستم که در روز ثبت نام مشایی، مأموران موظف، با فریفتن وبا این وعده که: بیایید برویم کارشما را راه بیندازیم، هنرمند گرانمایه آقای عزت الله انتظامی را که برای براه انداختن بنیاد انتظامی ازدولت درخواستی داشته، برداشته و به پاستور وازآنجا به محل ثبت نام در وزارت کشور برده اند تا ازشهرت او خرج مشایی کنند.

بله دوستان، راز دلمردگی این روزهای ما به این است که جماعتی سالهاست کمربه فریب مردم بسته اند وازفهم آنان نیز هراسی ندارند. وقتی حضرت آقا فرموده اند: حماسه، مگرمی شود به کمترازآن رضایت داد؟

کجایی نخبگیِ فرومرده دراین سرزمین اساطیری؟ کجایی داد ودانش ومهر؟ من شرموک نگاه تاریخیانم. که فردا برما چه ها که نخواهند بارید. وما را با چه الفاظی که شماتت نخواهند کرد.

مشکل ما می دانید کجاست دوستان؟ وقتی دست جماعتی به خون بی گناهان آلوده شد، ازقرآن هم که لباس بپوشند و درهرکلام وسخن شان حکمت برآورند، نکبت و فریبشان رنج آورتر ودل آشوب ترخواهد بود.

امروز تصویری دیدم از کشتار درسوریه. جوانی عبوس قلب یکی را بیرون آورده بود وبه دندان می کشید. ومن، بچشم خود دیدم که دست آن جوان، دست حاکمان جمهوری اسلامی ایران است. وآن دندانهای تیز نیز. وبعد، به این اندیشیدم که: وقتی ما با این همه درماندگی ها وفرومایگی ها وگرفتاری های پیچ درپیچ داخلی، مثل گزمه های مسلح درافغانستان ولبنان وسوریه ودرهرکجا ظاهر می شویم واسمش را ضرورتهای اسلامی می گذاریم، ازکجا معلوم اگرسری درمیان سرها درآورده بودیم، نسل بشریت را به مکنونات اسلامی خویش موکول ومتوقف نمی کردیم؟

کجایی سعدی گرانمایه که فرمودی:
گربه ی مسکین اگرپر داشتی / تخم گنجشک ازجهان برداشتی

محمد نوری زاد
بیست وششم اردیبهشت سال نود ودو

Share This Post

 

درباره محمد نوری زاد

40 نظر

  1. برج میلادیان

    سلام نوشته شما ومتعاقب آن نظر ها وبعضا پاسخ های کوتاه را نیزخواندم عجب معرکه ای هستی حربن ریاحی شدی ولی در عاشوراهائی که بسیار علی اکبر ها شهید شدندتو حر در بستر عافیت غلت و واغلت زدی تو در حد خودت خدمتت را به این نظام انجام داده ای واینک نیز در حال خدمتگذاری به شیوه ای دیگری مشائی تو رفسنجانی احمدی نژاد لاریجانی رفسنجانی وووووووووو همه اتان سر وته یک کرباس هستید در خدمت ظالم بوده وهستید ومثل بازیگران هر دم با لباسی ودر هیاتی تازه نقش آفرینی می کنید نظر من لابلای نظرها گم میشود طریق بی اعتنائی شما کار ساز است ودر کار فریب مردم فعلا موفق هستید اما بدان اگر روزی بشود آن که باید بشود واکثریت مردم طالب آن هستند این حر بازی های شما جواب نمی دهد من در این دوران از شما پرسیدم یک نفر که یک هزارم شما به رهبری پرخاش کرده باشد وبدون آسیب زندگی کند نشان بده من در بست همه حرف هایت را می پذیرم ومی شوم به به گو وچه چه زن شما اما جواب ندادی وپرسشم را در غوغا منشی ونامردی خفه کردی من فریب شما را نمی خورم واز شما هم انتظار دارم به کار هولناک خود که همانا فریب مردم است خاتمه بدهی وخاموش بمانی واز وقایع شومی که بر سر مردم آورده یا بسیار شاهد آن بوده ای بنویس تنها همین کار می تواند اندکی به وجدان آلوده ات برای طی آخرین منزل عمر آسودگی ببخشد البته بازهم می توانی پیامم را در لابلای پیام هائی که از تو تعریف می کنند خاک مال کنی مهم نیست وای بربلائی که روزگار برسرت خواهد آورد برخود بترس وبلرز

     
  2. و این همان تفکر مصباحی است که میگه باید جامعه را برای ظهور آماده کرد !

     
  3. امام باقر(ع ) فرمودند که: «سِلاحُ اللِّئامِ قَبيحُ الکَلامِ، سلاح انسان‌های پست کلام

    زشت است.»که این متن در بیانیه سوم آقای رفسنجانی می باشد.

    پس من می پرسم وقتی آقای رهبر مخالفان را میکرب و آقای علم الهدی مخالفان را

    بزغاله می نامیدند مصداق کلام امام باقر (ع) نیستند ؟!!!!!

     
  4. امین عزیز جوانان و تمام مردم فهیم ایران رنجی را که میکشی ، میکشند مخصوصا افراد حساس تر و آگاه ، اما بر خودم فرض دیدم حقیقت مغفول مانده ای را بعرضت برسانم: این هجویات و لاطائلاتی که بنام دین و مذهب سالیان سال است که نسل اندر نسل ملت ما از این سوءاستفاده چیان مذهبی میگیرند ، و با کمال شوربختی بدون هیچ واکنشی پذیرای آنهایند، با اصل آنچه که باید باشد فرسنگها و بلکه هزاران کیلومتر فاصله دارد ، ولی چون مردم را پذیرای این نوع خزعبلات یافته اند مصمم بر نان از دین خوری شده و ادامه داده تا بدینجا رسیده اند ، اگر امروز هریک از ما خود را مسئول پاکسازی این ادبیات باصطلاح دینی این سوءاستفاده چیان مذهبی کنیم مطمئن باش هم جا را برای این علفهای هرز تنگ مینماییم و هم از تبری جوستن دیگران نسبت به دینی اصلی جلو گیری میشود، از مجموع شرکیات و دروغ پردازیهای این جماعت بنام دین و مذهب منفی ده از واقعیت دور و با میل جماعتی که پذیرای آنان است سناریوها آماده گردید ه ، بعنوان نمونه تولد و مرگ هیچ انسانی در اسلام اهمیت مانور ندارد حتی حضرت ختمی مرتبت ، از دیدگاه قرآن انسان روزی متولد و روزی نیز میمیرد ، آنچه در این میان ار دید اسلام اهمیت دارد اعمال انسانی اوست ولا غیر ، تمام مطالبی که این جماعت فرصت طلب با آنها مشغول شوخم زدن بر اعتقادات مردمند اوصولا بدین و آیین مربوط نمی شود ، کل قرآن دستوراتی است برای آسایش و رفاه و برادری و همزیستی مسلمت آمیز و احترام به کرامت انسانی و تعیین حدود اجتماعی او ، آیا نشانی از این مطلب در آثار وگفتار و اعتقادات این نابخردان می بینی!!!؟ فکر میکنم استاد نوریزاد نیز با بنده موافق باشند ضمن تقدیم ادب بشما و ایشان یا الله مدد.

     
  5. اسلاوی ژیژیک، فیلسوف و نظریه‌پرداز و منتقدِ اجتماعی مشهورِ معاصر در نقد عمل‌کرد پاره‌ای افراد، آنان را مسافران قطاری می‌خواند که مسیر قطار برای‌شان چندان حائز اهمیت نیست، چرا که رسالت ایشان آن است که هماره مسافر باشند. مسیر قطار مهم نیست خود قطار اهمیت دارد. ژیژک می‌گوید: به هنگامی که قطار روی ریل در حال حرکت و سوت کشیدن است گاه مهم‌ترین عمل، سوار نشدن به قطار و نپیوستن به حرکت است. برای پاره‌ای جریانات و افراد سیاسی به اصطلاح اپوزیسیون به ویژه بعد از دوران اصلاحات، آویزان شدن به دست‌گیره‌ی قطار و شرکت در بازی به یک نیاز و اساساً سرشت سیاسی‌شان بدل شده است.

     
  6. نظر دهندگان محترم
    هنگامیکه رهبریت جامعه ایران را چاپلوسان و مروجین دین و مذهب و خرافه خود بدان ناباور //// مورد حمایت و خوشایند او گرد میایند و ایشان نه تنها پرهیز نمیکند بلکه خوشش میآید وتخیل میکند که هم اوست که از ناف آسمان به زمین افتاده تا جماعت کره زمین را هدایت کند، انتظار دارید که //// چون احمدی نژاد یا /// چون پدر عروس او (مشائی) خود را مطرح نکنند. دوستان همگان میدانیم که علفهای هرزه در زمین آباد و سالم رشد نمیکنند.
    به امید روزی که عقل و خرد و اندیشه در همه ما ایرانیان به حد اعلا برسد تا دولتی منتخب مردم و برای مردم و پاسخگو به مردم را برپا کنیم.
    مهدی

     
  7. درود بر نوري زاد
    و همچمنين كساني كه از اين سايت ديدن ميكنند
    بنده با اين حكومت بسيار موافقم
    چون اين بندگان خدا با اعمال خود كاري ميكنند كه براي هميشه حكومت ديني (تمام اديان) از ايران دور و دورتر شود
    پس كساني كه خواهان حكومت غير ديني هستند بايد شاكر اينان باشند
    هر يك سال كه بيشتر بمانند از انطرف يك قرن به دين گريزي افزوده خواهد شد
    شايد جواني ما را بگيرند ولي اين يك سرمايه گذاريست براي فرزندانمان
    سپاس

     
  8. پدران ما از روی جاهلی یک کاری کردند که اکنون ما داریم تاوانش را پس میدهیم و افتخار من اینست که تا به حال هیچ رایی ندادم و نخواهم داد حالا میخاد خاتمی باشه یا خامنه ای یا مشایی و یا رفسنجانی من به نسل اینده مدیون نیستم و تنها این ارامم میکند

     
  9. شنيدن بعضي نكات تاريخي خالي از لطف نيست
    در یکی از روزهای بهار 57 دکتر صدیقی، استاد جامعه شناسی در کلاس درس سرگرم درس بود که یکی از دانشجویان می‌پرسد

    «استاد این روزها در كشور انقلابی آغاز شده است، شما چرا مثل دكتر شریعتی از انقلاب سخن نمی‌ گویید و فقط به جزوه‌ های خودتان چسبیده‌اید؟»

    استاد كه انتظار چنین رفتاری را نداشت همچنان كه گوش می‌ داد، آرایش دیگری گرفت و خطابه درس را رها كرد و گفت:
    «آقای مهدوی می‌توانید بگویید آقای شریعتی و آن انقلابی كه شما می‌گویید چه می‌گویند و چه می‌خواهند؟»

    آقای مهدوی گفت : استاد آن ها همه همراه مردم و رهبران روحانی به دنبال انقلاب هستند و آزادی و عدالت می‌خواهند

    استاد گفت : آقای مهدوی از درون هیچ انقلابی آزادی و عدالت بیرون نیامده است، انقلاب‌ها شبیه جنگ‌های داخلی می‌مانند كه اگر گروهی به گروهی دیگر پیروز شوند، آن گروه شكست خورده را سركوب خواهند كرد و سپس هر كس كه منتقد یا مخالف شان باشد، آنان را نیز سركوب خواهند كرد تا از بین بروند زیرا كه همراه انقلاب نه عدالتی پدید می‌آید و نیز امكان ظهور آزادی، بخصوص آن كه رهبران آن انقلاب اگر آقایان روحانیون باشند و سپاه آن انقلاب مردم مسلمان ایران، آنگاه بدترین انقلاب جهان روی خواهد داد.

    و سپس با حالت پرسشی به آقای مهدوی نگاه كرد و گفت:
    «آقای مهدوی می‌دانی اگر این آقایانی كه شما از آن ها نام می‌برید یعنی روحانیون به حكومت برسند چه خواهند كرد؟ من می‌گویم:

    “آنچه اعراب و مغول‌ها جدا جدا كردند، اینان یكجا خواهند كرد” و همه را حتی آقای دكتر شریعتی را كه من شخصا توصیه كردم در دانشگاه مشهد استخدامش كنند را نیز از تیغ خواهند گذراند، اینها را من از روی تجارب تاریخی ایران و جهان می‌گویم و حتی خواهم كوشید كه از وقوع چنین حادثه‌ای پیشگیری شود.»
    ادامه “اندیشه” …
    غلامحسین صدیقی :
    غلامحسین صدیقی در آذرماه ۱۲۸۴ در محله سرچشمه تهران به دنیا آمد.
    دکتر صدیقی در اسفند ۱۳۱۶ درجه دکتری را از دانشگاه پاریس دریافت کرد.
    مهمترین خدمت علمی و فرهنگی دکتر صدیقی تأسیس موسسه مطالعات و تحقیقات اجتماعی در دانشگاه تهران در ۱۳۲۷ بود که در ۱۳۵۱ به دانشکده علوم اجتماعی تبدیل شد
    او از بنیانگذاران کنگرهٔ هزاره ابو علی سینا بود
    در روزهای انقلاب شاه به او پیشنهاد نخست‌وزیری داد. دکتر صدیقی از شاه خواست که از سلطنت کناره بگیرد و قدرت خود را به شورای سلطنت واگذار کند. شاه این پیشنهاد را قبول نکرد و صدیقی نیز نخست‌وزیری را نپذیرفت.
    پس از پیروزی انقلاب مهندس بازرگان از دکتر صدیقی برای شرکت در دولت موقت دعوت به عمل آورد که مورد قبول استاد قرار نگرفت. دکتر غلامحسین صدیقی در روز دوشنبه ۲۹ اردیبهشت ۱۳۷۱ در تهران در گذشت. عشق ایران آنچنان در جان او ریشه داشت که در آخرین لحظات و در زیر چادر اکسیژن فریاد برآورد: پاینده باد ایران!…. و سپس جان به جان آفرین داد.[۵] او بزرگترین کاستی این ملت را چنین ترسیم کرد:
    «بزرگترین عیب ما بی‌انصافی است. بی‌انصافی دردآوری دربارهٔ دیگران» و در جای دیگری نوشت:«جامعه‌ای شایستهٔ بقاست که در آن انسان ارجمند و عزیز و گرامی باشد.»
    وی در بحبوحه انقلاب در مورد وضعیت آینده ایران چنین گفته بود:
    «روزی خواهد آمد که شما در عرصه بین‌المللی از آوردن نام ایران و ایرانی خجل و شرمسار باشید»

     
  10. خسته نباشيد آقاي نوري زاد.

     
  11. درود بر شما جناب نوريزاد
    جناب نوري زاد به نظر شما بالاخره در انتخابات شركت كنيم يا نه؟
    ايا هاشمي گزينه مناسبي هستند؟
    لطفا راهنمايي كنيد
    ممنون

     
  12. نوری زاد عزیز
    ممنون از پاسختان. تا حد زیادی قانع شدم.

     
  13. در دوران دانشجویی ، در کلاس حقوق اساسی از حقوق یکی از کشورهای غربی بحث میشد . استاد سئوال کرد که کدام یک از شما میداند که چرا در این کشور مدت ریاست جمهوری 2 سال است . یکی از دانشجویان پاسخ داد که برای جلوگیری از بروز دیکتاتوری . استاد با تشریح وضعیت سیاسی آن کشور که مانع از بروز دیکتاتوری است علت را ، ایجاد فرصت برای رسیدن تعداد بیشتری از افراد آن کشور به این سمت دانست . مشائی یکی از شهروندان این کشور است ، خوب یا بد ، او این حق را دارد که برای پست ریاست جمهوری نامزد شود . باید به روان امام راحل عظیم الشان درود فرستاد گه چنین نظامی را بنیان نهاد که رجل سیاسی آن امثال پورمحمدی و مشائی و برادران لاریجانی و حداد عادل خودمان است .

     
  14. روزگار درازیست که از همه چیز ناامیدم استاد به قول فروغ دلم برای باغچه میسوزد….. برای کودکان گرسنه، کارگران بیکار ، معلمان فقیر شرمسار، مادران نگران بیمار، پدران غمگین …… و برای همه سرزمینم. باید چه کرد واقعا باید چه کرد؟ کسی جواب این سوال رو میدونه!!!!؟؟؟؟

     
  15. هنرمند گرامی ، حر شده ای و حر بمان و مثل این بدکارگان سیاسی چاره را در رای به هاشمی نبین … یا حق

     
  16. ظاهرا دارید از آنسوی بام میفتید. شما تا قبل 88 تندرو بودید الان هم تندرو هستید. الان انتخابات تنها امید ما برای بهبود شرایط است و شما دارید با کلام آتشین خودتون مردم رو از انقلاب دلسرد می کنید. امیدوارم بدونید دارید چکار میکنید.

     
  17. sadigh
    اردیبهشت ۲۳, ۱۳۹۲ – ۸:۵۳ ب.ظ

    هر که میره اداره لابد یه کاری داره
    جز احمدی نژادی که می شمره ستاره

    مرخصی گرفته تا بتونه تو بهار
    یه گل بکاره مثل علامت اشاره

    آسمون مشایی ابریه و بی فروغ
    با انتظامی می خواد یه سوسویی بکاره

    اما باید بهش گفت فصلها و آسمونا
    قاطی شدن حسابی هوا برت نداره

     
  18. این جوک آخر پارگراف چی بود؟

     
  19. اقای نوریزاد گرامی! چرا عصبیت و اتش! ؟ من کاملن ابجکتیو بدون احساس به نوشته ی شما وموضوع پرداختم. پرسیدید ابزار چیست؟ پاسخ من ابزار اندیشه ی انتقادی و ماندن بر زبان استوار بران است. پاسخ شما بنوعی انحراف و کاهش دان نوشته ی من بر احساس بود که چنین چیزی صحت ندارد و شما خود بخوبی میدانید. من از حقیقت نوشتم و نه نصفش انگونه شما اوردید. برعکس حتا نوشته های شما من هیچ ناسزایی در نوشته ام نیاوردم. البته میتوان ناسزا را توصیف کرد. اما اینکه فردی را بذرستی موصوف به جنایت کنیم ناسزا نیست همچنان که شما نیرز در بسیاری از نوشته ها گزینشی چنین توصیف هایی بکار برده اید پس حرف سر گزینش است و بر عکس شما معیار م نه احساس از نه مصحلت و نه نتیجه بلکه معتیار حقیقت است ازاد زینکه چه کسی مرتکب ان شده باشد ایا مشایی یا رفسنجانی یا خاتمی یا خامنه ای برای من فرقی نمی کند چون نه من دلبستگی به انها دارم که نقدم را به یکی محدود کند یا اینکه نفرتی که برا بسوری رادیکالیزه کردن نقد گزینشی بکشاند بلکه فقط توجه به حقیقت مطرح است و ازاد از تدبیر های نا مشخص سیاسی بودن. انجا که ناروشنی باشد سوسویی روشنی عصبیت بر می انگزید. اقای نوریزاد من خودمان ندارم و نه کسی را که بخواهم جانشین های سیاسی منتج ببینیم. نه. چنین برخوردی بسیار پیشداورانه است. هر انتقادی با ماهیت تخریبی خود باید سازنده باشد ولی این سازندگی لزومن نباید در حال حاضر ممکن باشد. در اریان یا بیرون ایران ما مرتب دایره ها را تنگ گرده ایم و مشکل همان خودمان یا خودتان است. هرکس یک دایره ی خودمان یا خوتان ساخته است و افراد سالم معمولن بریون از این دایره قرار دارند بی علاقه به بازی های سیاسی رانده شده اند. کارامد ها در یک بستر سالم و بدون وجود افرد مطرح خودمان یا خودتان همیشه پیدا می شوند ولی تا هنگامی که سیستم ها مانند جمهوری اسلامی باشند یا اغلب اپوزیسیون های مخالف حکومت متشکل ازنا پایبندی های درستکارانه ما همچنان درمیان این خودی ها گرفتار می مانیم. بجا ی این پیش داوری ها باید در سخن انتقادی بدون هراس زیست نه اینکه در بخشی از ان دگمانه ماند و در بخشی دیگر شبه انتقادی رویکرد داشته باشیم. ما باید بیاموزیم بجای اینکه با خدا مستقیم سخن گوییم با یکدیگر سخن گوییم. این نه اتش است بلکه روشنی است که ما شاید چشمهای به تاریکی عادت کرده ی ما طاقتش را ندارد. بردباری یا همان صبوری ممکن است منفی باشد ما باید بیاموزیم حق را بگوییم. این همچنان است که بسیاری از بخش رادیکال حکومت سخنان مشا را هم بر نمی تابند. اما نسخه ی بردباری را باید توصیف کرد و نه با پای خود به زندان حکومت رفت و محاسن ان ر ا شمرد. من تصویری درست از جمهوری اسلامی نداشته و ندارم که فروپاشیش را اگره درست بدانم ولی اندک تاسفی در فروپاشی ان تصویر در من بر انگیخته شود. فردایی اگر دانشگاههای و مراکز اکادمیک در ان کشور باز شوند افراد با نقد مشکل نخواهند داشت و تابویی با ماسک بردباری برای نقد پیشاروی انها نخواهد بود.

    —————–

    سلام حسین اقای گل
    با تمام ارادتم به نکته های این نوشته ی شما متمایلم. شما حرف مرا می زنید. من مشکلی دراین گونه نقد ندارم. شاید نقطه ی متمایزی که من وشما را دردوسوی این نقد می نشاند، شتاب شما و صبوری من است. گرچه خود می دانم صبوری بی دلیل عین حماقت است.
    با احترام

    .

     
  20. “راستش را بخواهید بجزیکی دوبار با هیچ انتخاباتی “حال” نکرده ام. چرا که انتخابات های اسلامی را درخت خشکی می بینم که ازآن رخت ولباس وپارچه های رنگین آویخته اند. بقصد فریب”
    یعنی شما اون زمان هم که طرفدار آقا بودید انتخابات رو قبول نداشتید؟!!!

     
  21. عزیزم، باید منتظر بود و دید که این مردم با این حکومت و ایادی آن چه می کنند. شاید به یاد نیاوری که همین ملت ما حتی به یک زن (به قول مردم بدکاره) هم که برای نان شب خود و فرزندانش کار می کرد، رحم نکردند و او را سوزانده و بر روی دستها در شهر گرداندند. می توانی در اینترنت جستجو کنی. تو هم حتی اگر روزی مردم به پا خیزند با افرادی که خون مردم را بر زمین می ریزند و از جنایتکاران حکومت دفاع می کنند، کاری بد تر از این می کنی. متاسفانه

     
  22. افرین بر تو ای نوری زاد ؟راستش دیگه به هیچ کتاب و دینی ایمان ندارم و هر روز بر اسلام و دین لعنت میفرستم که این جانیان محصول اسلامند .اما تو را از صمیم قلب دوست دارم زنده باشی

    ———————-

    سلام امین گرامی
    من به تو حق می دهم که ازدین ودینداری وبویژه ازاسلام وشیعه متنفرباشی. وزبانم لال حتی ازخدا. چرا که دراین سی وچهارسال هرمفسده ای دراین نظام به اسم اسلام وخدا وپیغمبروامام وامام زمان صورت گرفته. ومن چرا تو را دراین نفرت موجاموج محق ندانم؟ تنها این بگویم وبگذرم: دوست من، اگر جماعتی پلیدی پیشه کردند، این امکان را بده که آنسوتراز این جماعت، ای بسا عقبه ای و دانشی و ادبی وعقیده ای نیز زندانی این جماعت باشد. می خواهم بگویم: دراین سی وچهارسال، خدا وقرآن وهمه ی مقدسات، زندانی امثال من بوده اند. بی آنکه درجنایت های من وامثال من نقش وسهمی داشته باشند.
    با احترام

    .

     
  23. ما مست جهليم 1-ما از ايراني بودن تنها به كوروش مباهات ميكنيم ليكن به منشور ان توجهي نداريم 2-ارمانمان در نهايت بهبود وضعيت وشرايط زندگي شخصي خود و خانواده مان ميباشد 3-مرز اخلاق وادب را به نيكي پاس نميداريم 4 -سرمان را عمدا در برف فرو برده ايم و ….. ..5-تواضع و فروتني را هر بامداد كه تخت خوابمان را ترك ميكنيم در زير لحافمان پنهان ميكنيم انگاه شتابانه از محل سكونتمان به محل كارمان رفته وار ديگران انتظار داريم با ما متواضعانه روبرو شوند 6 -جمهورمان با تاريخ بيگانه ايم و متاسفانه گذشته را چراغ راه اينذه نميدانيم كه صد البته نه تنها به وقايع و انجه كه بر پيشينيانمان گذشته توجه نداريم بل وقايع اخير را براحتي فراموش كرده و بار ها و بارها از يك سوراخ چندين مرتبه گزيده ميشويم بنا بر اين خود كره را تدبير نيست 7 -هركدام از ما تصور ميكنيم تمامي حقيقت نزد ماست و هيجكداممان حاضر نيستيم به نظرات و افكار وسلايق ديگران توجه كافي معمول بداريم اصولا فرهنگ تك صدايي در همه ما نهادينه شده و با خرد جمعي مناسبتي نداريم كه اين مطلب يكي از بزرگترين معضلات جامعه كنوني ما ميباشد 8 -لاف زدن ورجز خواني ديگر مصيبتي است كه با يكديگر در مسابقه ايم 9 -ياوري و كمك و مهرباني كه در گذشته يكي از بارز ترين خصوصيات ايرانيان بوده متاسفانه انقدر به قهقرا رفته كه ميتوان ادعا كرد كه بخاطر مسايل اقتصادي اغلب هم ميهنان انطور كه بايد به طبقه محروم وگرفتار وبيكار و بيمار كمك در خور توجهي مبذول نميفرمايند 10 – مرگ بر اين وان سر ميدهيم و اكنون شاهديم كه كودكان دبستاني ونوجوانان دبيرستاني كه با مربيان فرهنگي خود به اينجا و انجا ميروند اين شعار نا مناسب را بصورت ترانه اي دلپذير با يكديگر و با صداي بلند سر ميدهند ومتاسفم كه بگويم انانيكه سرمشق به نو باوگان ميدهند به عمق كينه و نفرتي كه در دلهاي پاك وذلال اين فرزندان ميهن عزيز ما ميكارند بي توجهند …………….اينك چنانچه هر يك از 10 حرف اين بند ها را پشت همديگر قرار دهيد به جمله (ما مست جهليم) بيشتر واقف ميشويد با سپاس از شما كه وقت با ارزش خود را مصروف كرديد به اميد اينكه شما دوستان نيمه پر ليوان را ببينبيد نه مانند بنده كه بسيار محزونم جاويد و سر افراز باد ايران ميهن عزيزمان برقرار باشيد

     
  24. سلام استاد گرامی
    نمیتوانم تصمیم بگیرم خواهش میکنم راهنمایی بفرمایید.
    ممنون از اینکه جواب میدهید.

     
  25. با عذر خواهي از نظر تكراري قبلي كه ناخود آگاه ارسال شد:
    از انتساب عمل شيطاني آن جوان سوري به مردمان اين سرزمين متاسف شدم. حق نمي گوييد آقاي نوري زاد! در قضاوت عجله نكنيد كه گَردش بر دامنتان خواهد نشست.

     
  26. نوشته ی خوب ولی با قابل انتقادی بود. نام مشایی را مثال زدید انگار که او گل بدبوی سبد گلهای حکومتی کاندید است. نه او هم مانند همه همچون که شما نوشتید الوده و کثیف به دروغ و فریب و همکاری با ان دستگاه امنیتی است. اما در نوشته ی شما گرایش به قدرت است هنگامی که فقط ازین فرد بعنوان کاندید شرم اور نام برده می شود. به بقیه نگاه کنید انها که بر صندلی قدرت نشسته اند مانند رفسنجانی ! تفاوتش با مشایی می دانید چیست؟ در قدرت مداری طولانی در ان دستگاه است. جای پوشیدگی ندارد که او نه کمتر و بل بیشتر مایه ی شرم اوریست. اما نام نیاوردید چون او جایگاه ریاست جمهوری را انگونه سخیف وار مانند مشایی نمی بلعد بلکه بل دبدبه و کبکبه می اید تا معامله کند برا همه ی امیدواران ان نظام. معامله ای برای حفظ نظام و نه مردم. تمامی این کاندید ها درین معامله مشارکت دارند. حمهوری اسلامی. نظامی که نه قانوش نه افرادش و نه دستگاه های ذی ربطش هیچ بویی از انسانیت نبرده اند. نظامی که شورای امینیتی دارد که همه با میل و بی میلی در لحظه ی حساس فرمان کشتار مردم را امضا می کنند. این نظام را نباید در پیشینه ی کشتار هزاران نفر در عرض چند ماه دید و نه در قتل زنجیره ای نخبگان کشور. این نظام را باید در شالوده ی شد ضد انسانیش دید در لباس رفسنجانی باشد یا مشایی یا خاتمی و یا غیره. این دایره ی مرگیست که ادامه می یابد. شما می گویید تحمل کنید و نام مرگ را صدا نزندی بلکه الله اکبر شای سر دهید. نه دوست عزیز انسانها در هوا نمی زیند و اگر الله ی دلش می سوخت اینمه جنایت در زمین راه نمی افتاد. این یک بازی بی رحمانه ی قدرت است و بس.

    ————————–

    سلام حسین گرامی
    آتشی که ازنوشته ات برمی خیزد کم مانده همه جا را به آتش بکشد. نازنینم، کمی آهسته تر. ما قرار نیست یک شبه برکل نابسامانی ها فائق آییم. وقرارنیست همه چیز را بهم بریزیم وآدمهای خودمان را جانشینشان کنیم. ما قراراست: برحقوق خود پای بفشریم وحقوق تباه شده ی خود را نیز یادآوری کنیم وپی جوی آن باشیم. ابزاراین کارهای پیش رو چیست؟ عصبیت؟ تندی وتلخی وبارش ناسزا؟
    کسی که دریک برهوت گرفتارشده، به هرتلنگری دل می تپاند. من وشما تنها وتنها نباید اجازه بدهیم با فهم ما بازی کنند. وباید به آنان بفهمانیم که ما: می فهمیم. خوب هم می فهمیم. واین فهماندن، نازنین، به صبوری وتدبیر محتاج است. صبورباش دوست من. صبور

    .

     
  27. بله استادبزرگوارنوری زادعزیز سلام. مگرمیشود اقا بفرمایند مثلا فتنه واثبات نشودیادرثبت نام کاندیدا چون اقا گفتند قانون همه ثبت نام کنندگان میگفتند مااز قانون طبعیت میکنیم که اگر اقای جنتی رد صلاحیت کرد مطیع هستیم ویا فرمودند درانتخابات 88عده ایی با زیرپاگذاشتن قانون ان شیرینی 40میلیون رای را د رنزد مردم خراب کردند وهم خودشان به زحمت افتادند هم مردم وعده ایی اسیب دیدند حالا اگر جایی اشکالی ونقصی هم وجودداشت باید مطیع قانون میبودندخوب اقا حالا مردم اگر ساکت میشدندخروجی این انتخاب کسی که به شمانزدیکتر است یعنی احمدی نژادچه گلی به سرمردم زد که ملت راضی باشنددرکل حماسه هم بادستور اقا که کون ومکان همه دست بدست میدهند تا فرمایش ایشان به کرسی بنشیند اخرچه میشود امر امر اقا ولی با این انتخاب ایا مشکلات مردم تورم وفشارهای بین المللی کاسته میشودایا با این مدیریت 24ساله که هرکس نفس کشید در حبس و حصر ویا به دیارباقی کدامین مشکل مرتفع شده مدیریت فعلی همان علاقه حاکمیت فردی و منویات مقام معظم رهبری است که راه بجایی نمی بریم اگر ازتمام سلایق استفاده میشد باز هم کشور با این بیچارگی ها دست وپنجه نرم میکرد ایا دردنیای استکبار که نمایندگی خدا وامام زمان راندارنداوضاع به همین منوال است؟

     
  28. درخت خشکیده با رختهای رنگی آویخته بر ما و خیلیها آشکار است.

     
  29. صورت مسئله: هاشمی و مشائی رد صلاحیت میشوند ولی رهبر با روح بلند خودش صلاحیت میبخشد. اینها به جون هم می افتند و در آخر منتخب رهبر بیرون میآید .در آخر هاشمی و مشائی کلا حذف میشوند.
    حل مسئله : ……………..

     
  30. آقای نوری زاد عزیز،این روزها که دیوانگی ام افزون است ونه عجب البته که همواره چنین بوده ام!سایت ها را می گردم ومی خوانم.می خوانم ونمی یابم.هیچ چیز آرامم نمی کند.چرا هیچ کس نیست که خردمندانه بنویسد وتحلیل کند؟چرا کسی نیست ناسزا نگوید نه به این نه به آن؟چرا روزگارمان چنین؟! خسته ام.دخترک چهارده ساله ام می پرسد تو رای می دهی؟ ومن نمی دانم!!این حال وروز من است یا همه؟خسته ام ومی دانم که تمامی ندارد این خستگی.
    می دانم که روزهای خوبی پیس رو نداریم.دل خوش می کنم به اردیبهشت وگاه نوشتن و خواندن. برقرار باشید

     
  31. استاد بزرگوارجناب نوریزادسلام
    درجایی خواندم که شاه درماههای بعداز خرداد 42که رزیم قصد برگزاری انتخاباتی راداشت که به ظاهرآنرا آزاد جلوه دهدوازحضورمردم برای خود مشروعیت بتراشد-بازیرکی اسدا…علم نخست وزیروقت شروع به دلجویی از خانواده های داغدیده وآسیب دیده از سرکوب قیام پاتزده خردادکرده وبرای بازماندگان مقرری تعیین کرده وخلاصه سعی کرده آن زخم رااگرنتواندالتیام دهد حداقل آنراپانسمان کند.علم بازیرکی تمام مسیولیت آن فاجعه رابه گردن گرفت وپس ازانجام این اعمال انتخابات مجلس راانجام داد .اماقبل ازآن دردیدارباروحانیون طرازاول (آیاتعظام شریعتمداری ومیلانی)شروط آنان رابرای شرکت آنان وجلب نظر طرفدارانشان درانتخابات رابانخوت نپذیرفت وبه خیال خود خیال رژیم راازبابت مخالفتهای احتمالی راحت کرد.پس ازچندسال که به اشتباه خودپی بردکه دیگردیرشده بود وشاه هم که زمانی اورادست راست خودمیپنداشت حرفها وهشدارهای اورا به باد تمسخرمیگرفت؛وبا تاسی به انتخاباتهای فرمایشی حکومت خودرابرآمده از رای مردم میپداشت تاروزی که فهمید که دیرشده بودو آماده شده بودتاعبرتی شودبرای آیندگان.اکنون دههاسال ازآن سالها گذشته ودربرابر ستمهایی که به مردم رفته نه تنها دلجویی شده بل مخالفتهای مدنی فتنه ومخالفان گاهی میکرب گاهی خاشاک وخلاصه به چه نامی که خوانده نشدند.دربرابردلسوزانی چون موسوی ،کروبی وخانم رهنورد به حصرستم رفتندوکسانی که فریادانتخابات آزادراسرمیدادندیابه انفرادی رهسپارشدندویاعامل بیگانه وخاءن معرفی میشدندودرهر سخنرانی داد از 33انتخابات آزاد میزنند واز سرنوشت گذشتگان پندنمیگیرند.
    حدیث پادشاهان عجم را
    حکایتنامه ضحاک وجم را
    بخواندهوشمندنیکفرجام
    نشایدکرد ضایع” دیگر”ایام
    مگرکزخوی نیکان پندگیرند
    وازانجام بدان عبرت پذیرند

     
  32. جناب نوری زاد گرامی

    جسارتا برای من همیشه جای سوال است که چگونه نگاه شما قبل از 88 تا این اندازه متفاوت بود.
    آیا واقعا با انتخابات حال نمی کردید و موضعتان آن بود؟ آیا سیاهی را می دیدید و دم نمی زدید و فراتر از
    آن در حمایتش قلم می زدید یا واقعا باورتان یکباره دگرگون شد؟

    با ارادت

    ——————

    علی گرامی
    آدمها اغلب ازهمانجا تغذیه ی فکری می شوند که تغذیه ی جسمی می شوند. اغلب اینگونه است. ومن مدتهای مدیدی اینگونه بودم. مثل بسیاری که هنوز اینگونه اند. ومثل بسیاری که اینگونه خواهند ماند. این ظاهرا رسمی ازرسوم تاریخ است. جهالت نیز آذین می پذیرد. می شود استاد دانشگاه بود وجاهل بود. می شود رییس مجلس ورییس جمهوربود وجاهل بود. می شود دانشمند بود وسخنور و استاد دانشگاه اما جاهل بود. ومی شود روستایی بی نشانی بود و فهیم بود. من نیز درگردونه ای ازجهل غوطه وربودم. اکنون نیز هستم. اما عزیزم، نه به آن غلظت سالهای پیش از88. اکنون به این رسیده ام که منفورترین آدمها کسانی هستند که ازدین دکان می سازند. وبه این رسیده ام که دینداران واقعی کسانی هستند که هیچ برتری زمینی وآسمانی برای خود قائل نیستند. این مختصری ازفهمی است که من دریافت کرده ام. عزیزم، نمی دانی این زندان بدکردار چه می کند با درون آدم. مخصوصا زندانی که اسلامی باشد وبازجوهایش هیولا.
    با احترام

    .

     
  33. نوری زاد عزیز.

    سخنانی میگویی که در ظاهر ساده ولی از فهم مخاطبانی چون من ساده و حیران فراتر .
    فیلم ماتریکس را لابد دیده‌اید. مورفیوس دو قرص قرمز و آبی را به نیو نشان می‌دهد و می‌گوید:” اگر قرص آبی رو بخوری در رختخوابت از خواب می‌پری و همه چیز را فراموش می‌کنی ….اما اگر قرص قرمز را انتخاب کنی در سرزمین عجایب موندگار می‌شی.

    نوری زاد شما تنها خواهید بود . و آزاد خواهید بود . و کمتر کسی می تواند فشار آزادی را تحمل کند. فشار روبرو شدن با همان چیزی که بعضی‌ها به آن گفته‌اند: نگاه کردن در مغاک. بزرگان مذهبی اعتقاد دارند این بار کمابیش همانی‌ست که سایر کائنات از قبولش سرباز زدند و انسان ،یک‌کاره، آن را پذیرفت.

     
  34. در این مملکت خراب شده حاج میرزا اغاسی ها صدر اعظم بوده اند به لطف اسافل نا میزانشان که حکومت خواستار ان بود . میرزا اقا خان ها که دوست پسر مهد علیا ها بودند . امیر کبیر ها را می کشتند که مادر زن را نوازش نمی کرد . تا خر هست خر سوار هم پیدا می شود . رابطه های حرمسرایی تعیین کننده صدارت و وزارت شده اند. کسی که بتواند بانو ی اول را ارضاء کند رییس جمبول است ، وزیر است ، کارگزار است ، مدیر است . هرگز نخواب کوروش ، داریوش ، خشایار شا و نادر قلی و…. که مشایی یار گرمابه این و ان بر مسند کشور داری تکیه زده . هر /// نابکاری با حمایت تعدادی //// ادعای کشور داری می کند . همه /// احساس تکلیفشان بیدار شده و برای انجام وظیفه صف کشیده اند . اینها همه نوکر رهبرند نه نوکر مردم . تنها ناجی جوانان بانوی فداکار و فرهیخته فاطیه رجبی است

     
  35. البته توجه به این نکته بسیار جالب است که بدانیم رهبری بعنوان مسئول اصلی حفظ و حراست از قانون اساسی و سایر قوانین خصوصا قوانینی که خود پس از تائید ابلاغ کرده خود بزرگترین /// به قانون در قانون گریزی احمدی نژاد و حذف برنامه و برنامه ریزی در کشور انهم دانسته یا نادانسته میباشد حالا که قافیه تنگ امده شعار قانون سرائی میدهد و تا قبل از انتخابات بخاطر اماده کردن ذهن مردم که خودش بالاترین حافظ و امر به قانون میباشد قطعا هفته ای یک بار در انظار ظاهر میشود تا //// تاریخی خودش به این مملکت و تشیع را ماست مالی کند و هم برنامه مهندسی شده اش برای رای سازی بر اسا حکم حکومتی به نفع /// دست اموزش جلیلی را قطعی کند و بعد بتواند با وجود //// و هتک ابرو دارد و جز خودش و قدرتش برایش مهم نیست بعد از این سناربو با حصر و بی ابرو کردن هاشمی به اوج لذتش یا توهماتش برسد

    اقای نوری زاد اگر بشود مصاحبه فرشاد ابراهیمی را در مورد جلسات با افا را بعد از تخریب های منازل بیوت مثل ایت اله منتظری و صانعی را بگذارید خصوصا ان قسمت که ایشان میگوید در جلسات حضور شعف اقا از شنیدن اینکه چگونه تخریب کردیم و اصرار اقا بر اینکه برای چندین بار درخواست میکند این عملیات را با شرح ریز ترین جزئیات تعریف و شکفته شدن و شادی بیشتر ایشان از این عملیات محیر العقول و پیچیده نظامی که نشان از اوج /// ایشان ///و تادیب و قدرت طلبی ایشان حتی نسبت به مراجع میباشد باعث اشکار شدن چهره اایشان میباشد تا اینده انتخابات را بهتر بدانید انتخاباتی که رئیس قوه قضائی عراقی الاصل و جزو برادران مفسد که قوه قضائیه را به حقارت امروزی کشیدهاند که مردم حتی از احقاق حقوقاولیه مسلمشان نیز عاجزند اینچنین برای مردم چنگ ودندان نشان میدهد

     
  36. درود به اقای نوری زاد اقای نوری زاد عزیز رای یعنی عزت وشرف یعنی مردم میتوانند انتخاب کنند یادتان باشد 34 سال پیش اری یا نه جمهوری اسلامی چه ها کردن به قول احمد شاملو از اول میگفتید من به چی میخوام رای بدم اگه اری چرا اری و اگر نه چرا نه وگفت تمام رسانه جمعی جمهوری اسلامی گرفته تلویزیون و رادییو یک طرف اری خودش گذاشته طرف دیگر که شاه نه چقدر بدبخت بودیم ما اینجور گول زدن مردم اگر به رای نگاه کنیم نگاه مردم چگونه است یک فقیر یک کارخانه دار یک دکتر یک مهندس یک نخبه وخیلی های دیگر چگونه نگاه میکنن ایا نه اینکه باید اباد و اسایش و امنیت بیاورد در صورتی که رای این کار نمیکنند اگر نگاه مردم همانگونه که به رای بود همان نگاه به ازادی بود وضع ما اینگونه نبود رای مثل بذر کشاورزی است که ان را به زمین می پاشد و یک سال ان را اب میدهد و مراقبت میکند حاصل ان باید چگونه باشد ایا باید سرسبز باشد یا نه پس حاصل رای اری به جمهوری اسلامی چه شد نه اینکه انسانهای بدبختی و فقیر و بی ادب و صنایع روسپی سازی در ایران شدت گرفت بیچاره شدیم و بدبخت در تمام ملل دیگر شدیم واقعا اقای نوری زاد حق ما این بود که یکی مثل رفسنجانی و خامنه ای و خمینی و احمدی نژاد ودیگر دوستان جمهوری اسلامی بر سر کار بیایند بذر رای به دست کشاورز حاصلی جز بدبختی برای ایران نداشت و ندارد

     
  37. اقای دگر اندیش سی و اندی ساله که مذهبیون و سیاسیون همه دارن میگن مرگ بر امریکا و اسراییل و هر کسی جز خودشون دیگه بسه تو دیگه از این شعارها نده بجاش شعور حاکم کن ایا فکر کردی با مرگ بر این و اون چیزی درست میشه اگر درست میشد الان ایران ما گلستان بود بیایید دست در دست هم دهیم به مهر میهن خویش را کنیم اباد و فارغ از هر زنده باد و مرده باد سر به راه مملکت باید نهاد

     
  38. مرگ بر ///// و آل او…

    ——————————

    دوست دگراندیشم، نثارمرگ براین ومرگ برآن، گره ازمشکلات پیچ درپیچ ما وا نمی کند. یک روز ما باید این اخلاق مرگ پاشی برسردیگران را کناربگذاریم وبه عقل واندیشه وفهم جمعی پناه ببریم. دگراندیشان عموما اینگونه اند. ما دوست داریم شما نیز اینگونه باشید
    با احترام

    .

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

88 queries in 2428 seconds.