سر تیتر خبرها
خامنه ای مسلمان می شود!

خامنه ای مسلمان می شود!

این که جناب خامنه ای در سی و چهار سالگی جمهوری اسلامی فرموده اند: من یک دیپلمات نیستم یک انقلابی ام، نه تنها دستِ حکمت به شق القمری حکیمانه بدر نبرده اند، بل سخن به خطایی ناموزون آراسته اند. پریشانیِ من به این است که چرا ایشان نفرموده اند: من یک مسلمانم!

بنظرشما این سخن جناب خامنه ای که:

“…… من یک دیپلمات نیستم من یک انقلابی ام، حرف را صریح و صادقانه می گویم. دیپلمات یک کلمه ای می گوید، معنای دیگری را اراده می کند. ما صریح و صادقانه حرف خودمان را می زنیم. ما قاطع و جازم حرف خودمان را می زنیم…..”

چقدر صادقانه و صریح و قاطع و جازم است؟

من قبول دارم که دیپلمات ها امروز بذر سخنی را می افشانند که فردا بتوانند محصول و ثمر مطلوب خود را بربچینند. من قبول دارم که دیپلماسی با صداقت و درستی و مقولات اخلاقی جفت و جور نیست. قبول دارم که هر دوز و کلکی را می شود در انبان دیپلماتها بهم پیوست. منافع ملی کشورها، مطلعِ مألوفی است که می شود هر پدیده ی اخلاقی را برایش فدا کرد. می شود دروغ گفت و برای فریبِ طرف مقابل به صداقتِ آن دروغ سوگند یاد کرد.

آیین دیپلماسی مثل دارویی است که ورزشکاران برای تقویت خارج از قاعده ی عضلات خود مصرف می کنند. اگر این روزها در بساط اغلب ورزشکاران کشورمان، نماد و روحیه ی پهلوانی کمتر یافت می شود، شاید به این دلیل است که: ورزشکاران بمحض مصرف داروهای تقویتی یا دوپینگی، پای بر پله های دوز و کلک می گذارند. اینجاست که هرچه نعره ی یا ابوالفضل و یاعلی و یاقمربنی هاشم سر بدهند، نه که خودشان پیشاپیش صداقتشان را مخدوش کرده اند، هرگز نیز مختصر عطر و بویِ مرام پهلوانی از نعره هایشان به مشام نمی رسد.

نیز در آیین دیپلماسی، نانوشته و در صورت لزوم، همگان مجاز به مصرف داروهای دوپینگیِ دروغ و مکر و دسیسه و فریب و وعده های نامحتمل و ناکسی و ناجوانمردی و از پشت خنجرزدن اند. مثل یک قرارداد پذیرفته شده و امضاشده که همه ی ملتها بدان پایبندند. مثل واکس زدن به چرکیِ نجاستی که نمایندگانِ سیاسیِ ملتها به تمیزی و مطلوبیتِ آن متمایل اند. مثل این که در آیین ورزش، فردا روزی همگان در مصرف داروهای تقویتی مجاز باشند و گله ای و اعتراضی و مجازاتی نیز در کار نباشد.

در نقطه ی مقابل، انقلابیون اما صریح و جازم و قاطع و حساس اند. صادق بودنشان را یکجا تأیید نمی کنم اما بر قاطعیت و صراحتِ سخن و رویه های انقلابیون توافق دارم. انقلابیون بخاطر شتابی که در دستیابی به نتیجه ی مطلوبشان دارند، فرصت چندانی برای تأمل و تفکر و فروشدن به روشهای مبتنی بر صبوری و تعقل و مدارا ندارند. سراسیمه اند تا در یکسال و ده سال و بیست سالِ عمرِ انقلابی شان به نتیجه برسند و عرصه های سیاسی و ملی کشورشان را در اختیار بگیرند. اگر تصمیم به انجام کاری می گیرند، فرصت چندانی صرف واکاوی آن نمی کنند. طی یکی دو نشستِ جمعی به انجامش دستور می دهند. با هر خسارت و با هر نتیجه ی ناجوری که از آن بربجوشد. اگر به کسی مظنون شوند، سرضرب ترتیبش را می دهند. این که به آن مظنون و به فرد متهم فرصت دفاع بدهند و بخود امکان تحقیق و مداقه، نه چیزی است که در قاموس انقلابیون به تعریف آید.

فرهنگ انقلابی – چه درست یا نادرست – یک فرهنگ مغشوش و ناپایدار، و حتی: هردمبیل است. چرا که بر تغییر بنیانهای قوام یافته ی پیشین مصر است. بی آنکه برای فردای پیروزی، برنامه و توش و توانی داشته باشد. چه بشود که از هر هزار انقلاب، انقلابی چون برچیدن دست استعمار انگلستان از سرِ هند به رهبری گاندی سربرآورد و همو سر در برابر انسانیت فرود آرد. یا انقلابی چون برچیدن بساط نژاد پرستی در آفریقای جنوبی به رهبری فردِ پیامبرگونه ای چون نلسون ماندلا که در فردای پیروزی پرچمِ بخشایش علم کند.

در پیروزی انقلاب اسلامی ایران غلیظ ترین خشونت ها و آدمکشی ها و مصادره ی اموال مردم به اسم اسلام صورت پذیرفت. جوری که منصف ترین انسانهای مؤثر در انقلاب نیز امروزه به این نتیجه رسیده اند که: اگر انقلاب اسلامی قرار بود به یک چنین وضع و ریخت و قیافه ای که امروزه بدان مبتلاست تغییر ماهیت بدهد، همان به که انقلاب نمی شد. حداقل این که روحانیت و اسلام از ریخت نمی افتاد و دست متولیانش در این مُلک به خون و دزدی آلوده نمی شد.

این که جناب خامنه ای در سی و چهار سالگی جمهوری اسلامی فرموده اند: من یک دیپلمات نیستم یک انقلابی ام، نه تنها دستِ حکمت به شق القمری حکیمانه بدر نبرده اند، بل سخن به خطایی ناموزون آراسته اند. پریشانیِ من به این است که چرا ایشان نفرموده اند: من یک مسلمانم!

در این سی و چهار سال، نه که تلخ ترین و شنیع ترین و شقی ترین رویه های مملکت داری به اسم مسلمانی و شیعی در این کشور به صحنه آمده، بدیهی است که کسی را به مسلمانی ما رغبت نباشد. وگرنه اگر رهبران و مردمان ما به ادب و فهم و دوراندیشی پیامبران و امامان شیعه و انسانهای برجسته ای چون گاندی و نلسون ماندلا مزین بودند، امروزه جناب خامنه ای با غرور گردن برمی کشید و می فرمود: من یک دیپلمات نیستم یک مسلمانم. و بر مختصات و شایستگی های یک مسلمان مهر می زدند. که یعنی در قاموس مسلمانی، نه دروغ است و نه فریب و نه از پشت خنجرزدن. چه برسد به آدمکشی و غارت اموال مردم یک کشور توسط متولیان اسلامی اش.

من می گویم: اتفاقاً ایشان با هوشمندی سخن از انقلابی بودن خود بمیان آورده اند. چرا؟ می گویم. در جایی که از مسلمانی و شیعیگری آبرویی نمانده باشد، شاید بشود از ریسمان انقلابی گری آویخت. همین.

محمد نوری زاد
نوزدهم اردیبهشت سال نود و دو

Share This Post

 

درباره محمد نوری زاد

33 نظر

  1. ببخشید یعنی یه مسیحی یا یه کلیمی یا یه یهودی نمیتونست در انقلاب به حساب شما اسلامی شریک باشه یا اصلا شرکت نکردن؟؟؟؟؟؟

     
  2. بنا به گفته اولتون که آقا فرمودند که من انقلابیم و شما میگید که باید میگفتن مسلمانم ُ محض اطلاعتون عرض میکنم که انقلابی ها اول ا زهمه مسلمانن بعد شدن انقلابی.

     
  3. kafer hame ra be kishe khod pendarad ,pakhme jan ye kari chizi bara khodet radif kon ,enshallah moshkelet hall mishe

     
  4. كسي كه خواب باشد را ميشود بيدار كرد اما كسي كه خودش را به خواب زده باشد را نميشود.
    رفتار امام خامنه اي مصداق اشداء علي الكفار و رحماء بينهم هست.
    شما بهتره اول نگاهي به مطالب بي ادبانه ي سايتتون بيندازيد بعداز ادب صحبت كنيد.
    ادب مورد نظر شما سازش با ظالم است كه ما با آن بيگانه ايم

     
  5. با سلام و خدا قوت

    جناب خامنه‌ای در افاضات مؤدبانه‌ی (!) جدیدشون (دیدار با بانوان فرهیخته) چنین فرمودند:

    * …گفتمان اسلام “زنِ حقيقى” است؛ اين گفتمان را همان‌طور كه اشاره كردم، بايستى ما به صورت تهاجمى مطرح كنيم. مطلقاً در موضع دفاعى قرار نگيريد. گفتند بعضى از خانمها كه آن كسانى كه دنبال مثلاً كنوانسيون زنان يا مؤسّسات وابسته به سازمان ملل هستند، تهديد ميكنند كه اگر چنين كنيد، اگر چنان كنيد ممكن است عليه شما قطعنامه صادر كنيم! خب به دَرَك! قطعنامه صادر كنند…

    * …بله، زنهايى هستند كه بى‌تدبيرى ميكنند، لذا اين كار را نميتوانند انجام بدهند؛ امّا زنى كه اهل تدبير باشد، مرد را ميكند رام خودش. اين مثل اين است كه يك نفرى بتواند يك شير درنده را افسار بزند، سوارش بشود؛(مثلاً فرض بکنید) اين معنايش اين نيست كه او از لحاظ جسمى از اين شير قوى‌تر است، معنايش اين است كه توانسته اين اقتدار معنوى را به كار ببرد؛ زنها اين توانايى را دارند، منتها با ظرافت…

    * …اگر چنانچه فرض كنيم در يك خانواده‌اى، در يك خانه‌اى، مرد به همسر خودش توهين مي‌كند، انواع توهين‌ها، از توهين‌هاى رفتارى تا زبانى تا وحشى‌گرى يدى كه متأسّفانه يك جاهايى هنوز در كشور ما وجود دارد كه نبايد وجود داشته باشد، البتّه در بين غربى‌ها هست، فراوان هم وجود دارد، خلاف انتظار هم نيست – غربى‌ها، يعنى بخصوص نژادهاى اروپايى، نژادهاى وحشى‌اند؛
    اينها ظاهرشان اتو كشيده و كراوات زده و ادكلن زده و اينهايند امّا همان باطن وحشى‌گرى‌اى كه در تاريخ وجود داشته هنوز هم در اينها هست؛ راحت آدم ميكشند، خونسرد جنايت ميكنند؛ بنابراين كتك زدن زن در داخل خانه به وسيله‌ى آنها و بعد به وسيله‌ى آمريكاييها، بُعدى ندارد – امّا در محيط اسلامى چنين چيزى اصلاً نبايستى تصوّر بشود؛ ولى متأسّفانه هست. بنابراين اين دو نقطه، دو نقطه‌ى اصلى است؛ به نظر من هر چه در اين زمينه‌ها برنامه‌ريزى بشود، جا دارد…
    (منبع: http://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=22536)

    آقای نوریزاد
    به نظرم بد نیست درباره‌ی این سخنان آقای خامنه‌ای چند کلمه‌ای بنویسید.
    به قول حضرت امیر:
    لا غِنَی کالعَقلِ، و لا فَقرَ کالجَهلِ، و لا میراثَ کالاَدَب و لا ظَهیرَ کالمُشاوَرَه؛
    هیچ ثروتی چون عقل و هیچ فقری چون جهل و هیچ میراثی چون ادب و هیچ پشتیبانی چون مشورت
    نیست. (تحف العقول، ص89)

    برقرار باشید.

    ————————

    سلام ساقی گرامی
    سپاس که فرازهایی ازسخنان ایشان را برای ما برگزیدید تا بدانیم یک رهبرمسلمان حتما وحتما باید مودب ترین فرد روی زمین باشد. ایشان با عصبیت وبدخلقی وتندی قرابت بیشتری دارند تا مدارا و ادب ورزی وحسن خلق
    با احترام

    .

     
  6. با سلام مجدد بر آقای نوریزاد عزیز…دیروز آقای روحانی در جلسه ای جمله ای گفتند که نمی توان بسادگی از آن گذشت و آن اینکه(بمضمون): شما نمی دانید چقدر اوضاع خطرناک است..یک کار احمقانه می تواند کشور را نابود کند”..راستی چرا آقای روحانی این میزان نگران است؟..چرا آقای هاشمی این میزان دلهره دارد که همه چیز را به جان میخرد تا شاید کاری کند..چرا روحانیون بزرگ ملتمسانه از ایشان می خواهند که وارد صحنه شود؟..چرا اوضاع خطر ناک است؟..مگر چه شده؟

    ایرانیان با رهبری آقای خامنه ای با گسترده ترین تحریمهای ویرانگر طرف هستند تا زیاد هم این حرف آقای خمینی را باور نکنند که آمریکا غلطی نمی تواند بکند. ..حتی جناب خامنه ای که بر تدبیر دور زدن تحریمها تاکید داشت هم فهمیده که آمریکا ئیهاهشیار تر از آن هستند که ایشان در فحاشیهایشان به رئیس جمهور آمریکا آنها را ابله می نامید. اما این همه خطر نیست..خطر واقعی این است که امروز کسی بر آمریکا به عنوان اولین قدرت بلا منازع جهان ریاست می کند که بر خلاف روسای جمهور سابق بدون هیچ مجوزی از کنگره و سنا و سازمان ملل وارد جنگ میشود و نمونه اش هم در لیبی است.
    او بر خلاف سیاست بوش بطور آشکار در زندگی مردم جاسوسی می کند و هر هفته تعدادی از مخالفینش را هم میکشد. این پدیده که آقای اوباما است در تاریخ آمریکا بی سابقه است. امروز اوباما آشکارا بدنبال تلافی است. تلافی گرونگانگیری سفارت، تحقیر و فحاشی به روسای جمهور آمریکا و فحاشی به خودش وقتی اولین کارش دراز کردن دست دوستی بود. امروز روحانیون ایران در حیرتند که آمریکا اصلا چه می خواهد؟ وقتی چند سال پیش با دادن باج به ترکیه وبرزیل حاضر شدیم اورانیوم غنی شده را هم بدهیم اوباما نپذیرفت و حاضر نشد بحران را خاتمه دهد. الان هم مذاکره پشت مذاکره و بی سر انجام. اخیرا به روایت آقای روحانی، آقای هاشمی از جلیلی سئوال کرده اصلا حرف حساب غربیها چیست؟ و او هم با درماندگی گفته که منتظر انتخابات هستند!!..یعنی امروز آقای جلیلی که خودش هم نمی داند چکاره است باید برای حکومت تحلیل کند..

    اوباما فردی است که از جنگ روگردان نیست و اصلا شعار اصلی وی خاتمه جنگ عراق و گسترش جنگ افغانستان بوده است..در لیبی هم او جنگ را آغاز کرد و امروز هم آمریکا بالاترین حجم شنود تلفنی و ارتباطی آمریکائیان را انجام میدهد. ..اوباما در زمانی که لازم بداند بی هیچ نگرانی به ایران ضربه نظامی را وارد خواهد کرد.اوباما کسی است که دور و بر ایران را مسلح کرده..شوروی را با دفاع موشکی تهدید می کند و در نابودی سوریه هم هیچ حدی برای خود قائل نیست .تنها راه رهبری ایران به جای گوش کردن به حرفهای اطرافیان خالی بندش تمکین بر قطعنامه های سازمان ملل و تاکید بر بیانه پاریس است که حق غنی سازی ایران را به رسمیت شناخته است می باشد.. امروز بهتر از فردا است. آقای خمینی علیرغم اشتباهات هولناکش در جنگ با عراق آنقدر مردانگی داشت که کار را خودش جمع بکند و امروز آقای خامنه ای هم باید با یک یا علی این مسئله را حل کند….ا..باور بفرمائید کسی با ایشان کاری نخواهد داشت.باور کنید خطر نزدیکتر از آن است که بشود فکرش را کرد.. اولیور استون روشنفکر فیلمساز آمریکائی می گوید: اوباما گرگی است در لباس گوسفند…فوق العاده خطرناک است”

     
  7. وقتی سیاست مدار نیستی چرا در اوایل دهه ی 60 4 سال ریاست قوه ی مجریه را در دستانت گرفتی ؟

     
  8. با سلام

    من از همه مخاطبان جناب نوریزاد درخواست می کنم با توجه به تاکید ایشان مبنی بر رعایت اصل ادب، از توهین و ناسزاگویی بپرهیزند؛ چون واقیت امر این است که مشکل جامعه ایران در نسبت با قدرت سیاسی چندان به شخص و اشخاص مربوط نیست، بلکه ریشه اصلی مشکلات ما در نوع و ماهیت ساختار و مناسبات قدرت است و به همین جهت است که در خلال دست کم یکصد سال اخیر با رفتن یک فرد مستبد، فرد دیگری چه بسا با روحیات اقتدارگرایانه تر از فرد پیشین جایگزین او شده است. به گفته آقای بهنود، در سال 57 شاه رفت ولی شاه درونی ما ایرانی ها همچنان به حیات خویش ادامه داد. منظور اینکه، هر کدام از ما هم اگر در همین ساختار و مناسبات موجود در نظام سیاسی فرمانروا شویم به احتمال خیلی زیاد همان می شویم که اکنون هست. قصد تبرئه هیچ فرد یا افرادی را ندارم ولی می خواهم بگویم قبل از فرد، ساختاری که فرد در آن قرار می گیرد و عمل می کند مهم تر است. به بیان دیگر، از انجا که علی الاصول ، “قدرت” ماهیتا میل به انحصار و تمرکز دارد، می بایست بابد با تمهیدات و مکانیسم هایی بیرون از خود قدرت مهار شود و صرف “عادل بودن فرد ” ( البته اگر امکانی برای تشخیص عادل بودن وجود داشته باشد) کفایت نمی کند. فراهم شدن مکانیسم های مهار کننده بیرون از قدرت نیز البته ظرف چند سال و یا چند دهه امکانپذیر نیست؛ چون مستلزم تکوین بسترها و زمینه های فکری ، فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی است.

     
  9. آنچــه گــويـــم خــيال شيطان است / ورنه ارباب ، عين انسان است
    تندي و خشم ، درحكومت دين ؟!!! / سغـفـرالله اگــــر كــه بـاشـد ايـن
    همه خواب است ، خواب و وهم وگمان / تو مرا خنگ وگول و پخمه بدان

    شيطان مي ميرد

    قديمي ها مي گفتند : «‌ بيگاري بكن ، بيكاري نكن »‌ و ، راست مي گفتند . بيكاري ، بيماري روحي مياره و بيماري روحي هم هزار ويك مرض براي جسم آدميزاد . باور نداريد ؟ به همين نوري زاد خودمون نگاه كنيد و در عالم خيال ، فكر كنيد كه اگه ، اين بچه ي ناآروم، كار و زندگي درست و حسابي مي داشت و مي ذاشتند چارتا فيلم دلخواهشو درست كنه و چارتا حرفي كه فكر مي كرد حسابه بزنه ، اين سايتو راه مي انداخت تا يه مشت بيكارتر ازخودشو جمع كنه ، كه يكي بنويسه ، اون يكي بخونه ، اون يكي زيرنويس بياره ؟
    به اين آدم هاي بيكار توجه كنيد. با اين كه در اينترنت اخلال كردند تا انتصاباتشونو ( ببخشيد اشتباه شد . انتخاباتشونو ) خطري تهديد نكنه ، و براي بازكردن يك صفحه بايد ده بيست دقيقه معطل شد ، خلق الله به زور يا علي مدد ، فيلترشكن نصب مي كنند و هي مي شينند و مي شينند و مي شينند تا بلاخره صفحه اصلي باز بشه ، تا از اونجا ، بازهم به زور دگنگ ، صفحه ي دلخواهشونو بيارند و تازه اگه بخوان حرفي و حديثي بگن ، يك صبح تا ظهر علاف بشند كه دربخش نظرات ، نظرشونو بچاپند. خداييش ، اگه نوري زاد بيكار نبود اين سايتو راه مي انداخت ؟ و اگه اينا بيكار نبودند مي اومدند اين كارا رو بكنند ؟ نه والا .
    براي همينه كه ما به اين ارباباي بالاسرمون كه همه شون براي خدمت به ما به صف ايستاده و با ماشين ژيان به مجلس و دولت ميرند وهنوز نرسيده ، با بنز و كاديلاك از اونجا برمي گردند ، هزار بار گفته ايم و مي گوييم كه بابا جان ، عزيزان بهتر از جان ، اي خدمتگزاران مـُلك و ملت ! بياييد و كار توليد كنيد تا هم ما ، شب ها سر راحت رو زمين بذاريم و سرسالم به گور ببريم وهم شما بهتر به خودتون ؛‌ ببخشيد ؛‌ به مردم خدمت كنيد . اما كو گوش شنوا ؟
    همين چند روز پيش بود كه ازشدت بيكاري و بي پولي گريه ام گرفته بود ، اما به جاي گريه مي خنديدم . چرا ؟ نمي دونم . شايد راست گفتند كه وقتي كار آدم از گريه مي گذره به اون مي خنده . زن و بچه ام كه بي پولي و دربدري خسته شون كرده بود از خنده هاي من عصباني شده بودند و بلند و آهسته لغز بارم مي كردند .
    ديدم بايد يه كاري بكنم . رفتم سراغ يكي از هم ولايتي ها و شروع كردم براش درد دل . اونم گفت برو يه بهونه اي پيدا كن و يه شكم سير گريه كن ؛ چون گريه عقده هارو خالي و آدمو سبك مي كنه . پول و مولي نداشتم تا يك مجلس روضه خوني راه بندازم و به بهونه ي روضه يك شكم سير گريه كنم . بناچار رفتم يك گوشه ي خلوت گيرآوردم و به ياد صحراي كربلا افتادم .
    درعالم خيال سپاه حسينو ديدم و دارو دسته ي يزيد رو كه داشتند باهم مي جنگيدند . يزيدي ها مرد و مردونه به حسيني ها اعلام جنگ دادند و به هم حمله كردند . يه مشت يزيدي رو حسيني ها كشتند و يه مشت حسيني رو يزدي ها . هردوشون شمشير داشتند و هردو دسته ، مسلح بودند . خواستم براي حسيني ها گريه كنم كه يه دفعه ، شيطون پدر سوخته ، منو ياد سال 88 انداخت و ديدم كه اي داد بيداد . حسين و حسيني ها كه گريه ندارند . حسيني ها، مثل يزيدها ، مسلح اند و شمشير به دست . حالا اين عده كم بودند و اون عده زياد و جاي دررو هم فراوون . اون جوري نبود كه يكي با دست خالي تو كوچه بن بست گيرافتاده باشه و اون يكي تفنگ و باتون و گاز اشك آور و ميدون آزاد داشته باشه ، تا بگيم بخاطر عدم توازن قوا بايد گريه كرد .
    در عالم خيال ، تو خيابوناي تهرون سال 88 بودم كه ديدم اين بندگان خداي هشتاد و هشتي ، در برابر تفنگ و گاز اشك آور و موتورسوارهاي مسلح به لباس ضد گلوله و كلاه ايمني جنگي ، دسته بيل هم ندارند و بايد به اينا گريست نه به اوناي كه با شمشير در مقابل شمشير ايستاده بودند . ديدم اگر به بهانه ي هشتاد و هشتي ها گريه كنم كار سياسي مي شه و در پيشگاه حق از ارزش و اعتبار مي افته . بايد حتما كاري ديني مي كردم تا خدا خوشش بياد .
    داشتم به ياد غربت و مظلوميت ِ حسين و حسيني ها مي افتادم كه ديدم يكي در درونم گفت : پخمه جان ! غريب تر ازحسين نديدي ؟ مظلوم تراز حسين نديدي ؟
    با يك استغفرالله ، رفتم سراغ ياد زينب و سختي هايي كه در دربار يزيد پدر سوخته كشيده بود . ديدم زينب در دربار يزيد معلون ايستاده و سخنراني غرايي مي كنه و يزيد ساكت و سامت داره گوش مي ده . سخنراني زينب كه تموم شد ، يزد به يكي ازنوچه هاي ملعونش دستور داد كه اينارو بفرستيد برند سر خونه زندگيشون و باز؛ شيطون لعين ِ رجيم اومد تو جلدم و منو كشون كشون برد تو زندون اوين . اين شيطان بي تربيت ِ بي ادب ِ‌ هيچي نفهم ، صاف منو برد تو سلول نسرين ستوده .
    شيطون لامصب ، براي اين كه منو فريب بده شده بود ويرژيل و من شده بودم دانته و چون مي خواست نقش يك ويرژيل پايين شهري رو ايفا كنه تا من ِ دانته ي بيسواد شير فهم بشم ، مثل پرده دارايي كه معركه مي گيرند ، دستاشو به هم زد و گفت :‌مي دوني اين كيه ؟ گفتم نه . گفت :‌ اين يك زنه كه از ديگران دفاع كرده نه از برادر و خواهر خودش . اسمش نسرين ستوده است و هيچ سخنراني غرايي هم نكرده ، فقط براي اين كه وكيل شده و مثه بچه آدم احساس مسئوليت كرده انداختنش اينجا تا درسي بشه براي خلق فضول خدا كه هنگام وكالت به فكر آلاف و علوف خود باشند نه به فكر انجام وظيفه ي انساني .
    من كه از مروجين اسلام ناب محمدي ياد گرفته بودم تا مخالفينو كوچك و حقير بخوانم و اگر چه اونها هزار و ده هزار و صدهزار باشند با نام گروهگ ازاونها ياد كنم گفتم :‌ آهاي شيطونك ! چرا اين ضعيفه اين قدر ضعيفه ؟ مگرغذا بهش نمي دن ؟
    شيطون پدر سوخته كه دست منو خونده بود و حال واسه من ويرژيل شده و فكر مي كرد راهنماي بهشت و دوزخم شده ، با همان لحن مرشدِ معركه گيران گفت :‌ اين زنه اعتصاب غذا كرده ، چون اجازه ديدار فرزند دوازده ساله اش را نمي دهند و نمي گذارند تا بچه به جايي برده بشه كه مثل اين مملكت نيست .
    تا اومدم بين زينب كبري و نسرين ِ صغري مقايسه اي بكنم كه كدوم ستم كش ترند ،‌ يه هو يادم اومد كه اي داد بيداد ، من تو سلول زن غريبه چكارمي كنم ؟ اين شرعا گناهه وممكنه فكر زن نامحرم به هرشكلي تو كله ي آدم بياد مستوجب خشم خدا بشه . بهتره قاضي بازي درنيارم و زينب كبري را با نسرين صغرا قياس نكنم .
    شيطون كه مثل ويرژيل بود و گويا هردوشون پدرسوخته بودند ، فكرم خوند و در يك آن منو برد تو سلولي كه يك مرد بظاهر زنده ولي در واقع مرده زندوني بود و بي اينكه بپرسم اين كيست و چرا اينقدر لاغرو مشرف به موته ، شروع كرد به شرح كه بعله :‌ اين مهدي خزعليه و گناهش اين بوده كه حرف هاي ممنوعه زده و به حساب خودش خواسته روشنگري كنه . از همون حرف هايي كه نوري زاد و امثال او مي زنند و خيال مي كنند كه در امان اند . اينم كه مي بيني درحال مرگه ، چون بيش از صد روزه غذا نخورده و به حساب خودش اعتصاب غذا كرده و فكر مي كنه كه با اين كار روي ماموران حكومت اسلام رو كم خواهد كرد ، غافل از اين كه پدرشو درميارند .
    تا كلمه ي پدرش از دهان شيطان دراومد ، انگار كه مرتكب اشتباه بزرگي شده باشه ، بين دوانگش شصت و اشاره اش را گاز گرفت و گفت :‌ استغفرالله . من كه ديدم شيطون از كلمه پدرش ، ترسيده و رنگ ازچهره اش پريده گفتم چي شد ؟ چرا مي لرزي ؟ و شيطون گفت :‌ آخه پدرش آيت الله عظماست و من نبايد اين حرف را مي زدم و با ترس و لرز گفت :‌ خدا آخر عاقبتمو بخير كنه . بعدم دست منو گرفت و گفت : مرض داري كه در باره ي يك بچه آيت الله فكر مي كني . مي خواي كاردستم بدي لامصب و ذهنمو يكراست برد صحراي كربلا .
    جاتون خالي . در صحراي كربلا هردو سپاه به جوون هم افتاده بودند و دنگ و دونگ شمشير و سپر گوشتو كر مي كرد .
    علي اكبر مثل شير مي جنگيد و مثل ببر مي غريد . چپ مي رفت گردن يكي رو مي زد و راست مي رفت شمشيرش سينه ي يكي رو مي شكافت . چه جوان دلير و نترسي . ماشالله هزار ماشالله . تيرش ردخور نداشت . صاف مي رفت تو قلب دشمن و نيزه اش قلب شكاف بود .مثل يك سردار تمام عيار و يك سرباز توانا گاهي به ميمنه سپاه يزيد مي زد و گاهي به ميسره اش . كاري كرد كارستون كه ناگاه تيري آمد و سپس نيزه و شمشيري و خلاصه ، اون بزرگوار از اسب سرنگون شد و پدر مهربانش خودشو رسوند بالاي سرشو بقيه داستانو هم همه مي دونند . مي خواست به جوونيه اين دلاور گريه ام بگيره و بشينم سير گريه كنم كه يك دفعه ، شيطون پدرسوخته كه ويرژيل بازي هاش گل كرده بود سرو كله اش پيدا شد و گفت : صبركن بچه ! بيخود آبغوره نگير . اگه مي خواي گريه كني بذاره يه جاي بهتر ببرمت . ذهن منو گرفت و كشون كشون برد تو كهريزك . وا مصيبتا ، چه خبر بود ؟ جووناي بي اسلحه ، سروكله هاي خونين ، دشمنان مسلح ، مشت و لگد و شكنجه و …
    چي بگم . از كجاش بگم . والله روم نميشه . كار از گريه گذشته بود . حيرون و سرگردون از شيطون پرسيدم : چرا ؟ واسه چي ؟ مگر چيكار كردن ؟ چرا اينجوري ؟ اينا كي اند ؟ اونا كي اند ؟
    شيطون نتونست خودشو نگهداره و يك دفعه زد زير گريه و همانجور كه هاي هاي گريه مي كرد روشو به آسمون گرفت و فرياد زد : گفتم . گفتم . گفتم خلقشون نكن . نگفتم . هي گفتي من بهتر ازتو مي دونم . هي گفتي اينا اشرف مخلوقاتند . روحتو در اينا دميدي كه مهربان باشند . اينه مهرباني . مگر نگفتي سميعي و بصير . كجا رفت اون چشم بينات و او گوش شنوات ؟ اين بود اسلامت ؟ اينه سلام ات ؟ اينه سلامتي ات ؟ اينا نمايندگان تو در روي زمين اند ؟ اينا هستند اونايي كه من بايد سجده شون مي كردم ؟ ديدي منو براي كي از خودت روندي . ناله هاي شيطان به مرور تبديل به مويه شدند و كم كم صداش بريده شد .
    من كه شوك شده وجرات نگاه به جوانان تكه پاره و شكنجه شده ي كهريزك را نداشتم ، مات و مبهوت به شيطان نگاه مي كردم . نفس شيطان به تدريج كوتاه و كوتاه ترمي شد و حركاتش كم كم ازبين مي رفت .
    هنوز آفتاب غروب نكرده بود كه خورشيدِ عمر شيطان غروب كرد و جان به جان آفرين تسليم نمود .
    گويا خدا مي دانست كه جهان ديگر نيازي به شيطان ِ او ندارد و شيطان هاي آپديت شده ساخت بشر فراوان شده اند.
    و من ، ديدم كه ديگر جايي براي گريه نيست و كاراز گريه گذشته است . بدان مي خندم .

     
  10. ﻋﺮﻓﺎﻧﻴﻴﺎﻥ

    ﺑﺎ ﻋﺮﺽ ﺷﺮﻣﻨﺪﮔﻲ ﺩﺳﺘﻢ ﺭﻓﺖ ﺭﻭﻱ ﻓﺮﺳﺘﺎﺩﻥ
    اﺩاﻣﻪ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﻋﺮﻓﺎﻧﻴﻴﺎﻥ ﺩﺭ ﺭاﺑﻂﻪ ﺑﺎ ﺣﻘﻮﻕ ﺑﺸﺮ
    اﺩاﻣﻪ ﻋﺮﻓﺎﻧﻴﻴﺎﻥ. اﺩاﻣﻪ ﻋﺮﻓﺎﻧﻴﻴﺎﻥ
    ﻣﺘﺎﺳﻔﺎﻧﻪ ﺩﺭ ﻛﺸﻮﺭﻫﺎﻱ ﻋﻘﺐ ﻣﺎﻧﺪﻩ اﻟﺒﺘﻪ ﺑﺎ ﻋﺮﺽ ﺷﺮﻣﻨﺪﮔﻲ ﺑﻬﺘﺮ اﺯ اﻳﻦ ﻛﻠﻤﻪ ﭘﻴﺪا ﻧﻜﺮﺩﻡ اﻟﺒﺘﻪ ﺑﻌﻀﻲ ﻫﺎ ﺗﺮﺟﻴﺢ ﻣﻴﺪﻫﻨﺪ ﻛﻠﻤﻪ ﻋﻘﺐ ﻧﮕﺎﻩ ﺩاﺷﺘﻪ ﺷﺪﻩ ﺭا ﺑﻜﺎﺭ ﺑﺮﻧﺪ
    ﻛﻪ ﻣﻦ ﺑﻪ ﻫﻴﭻ ﻭﺟﺢ ﺑﺎ ﺁﻥ ﻣﻮاﻓﻖ ﻧﻴﺴﺘﻢ. ﺯﻳﺮا ﻛﻤﻲ ﺑﺎﺭ ﺳﻠب ﻣﺴﻮﻟﻴﺖ ﺩاﺭﺩ ﻛﻪ ﻣﺎ ﻓﻌﻼ ﺑﻪ ﻫﻴﭻ ﻭﺟﺢ ﺩﺭ ﻭﺿﻌﻴﺘﻲ ﻛﻪ ﺑﺨﻮاﻫﻴﻢ اﺯ ﺁﻥ اﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﻛﻨﻴﻢ ﻧﻴﺴﺘﻴﻢ ””’ ﺑﻠﻪ ﻣﻴﮕﻔﺘﻢ ﺩﺭ ﻛﺸﻮﺭﻫﺎﻱ ﻋﻘﺐ ﻣﺎﻧﺪﻩ ﺣﺎﻛﻤﺎﻥ و ﻋﻴﺎﺩﻳﺸﺎﻥ ﻣﺨﺼﻮﺻﺎ ﺁﻧﻬﺎ ﻛﻪ ﺩﺳﺘﺸﺎﻥ ﺑﻪ ﺧﻮﻥ ﺁﻟﻮﺩﻩ اﺳﺖ ﻫﻤﻴﺸﻪ ﺑﺎ ﺗﺮﺱ و ﻟﺮﺯ ﺑﻪ ﺗﻌﻐﻴﺮاﺕ ﻧﮕﺎﻩ ﻣﻴﻜﻨﻨﺪ ﺯﻳﺮا ﻫﺮ ﺗﻌﻐﻴﺮﻱ ﻣﻴﺘﻮاﻧﺪ ﺑﻪ ﻧﺎﺑﻮﺩﻱ ﺁﻧﻬﺎ و ﺧﺎﻧﻮاﺩﻩ ﻫﺎﻳﺸﺎﻥ ﺑﻴﻨﺠﺎﻣﺪ
    ﭘﺲ ﺑﻬﺘﺮ اﺳﺖ ﺗﻤﺎﻡ ﺭﻭﺷﻦ ﻓﻜﺮاﻥ و ﻛﺴﺎﻧﻲ ﻛﻪ ﺩﻏﺪﻏﻪ اﻳﺮاﻥ ﺭا ﺩاﺭﻧﺪ ﺑﻪ ﻫﺮ ﺯﺑﺎﻥ ﻣﻤﻜﻦ ﺑﻪ اﻳﻦ ﻳﺎﺭاﻥ ﺩﻳﺮﻭﺯ ﻛﻪ ﺩﺷﻤﻨﺎﻥ اﻣﺮﻭﺯ ﻣﺮﺩﻡ ﻣﺎ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﻫﺎﻟﻲ ﻛﻨﻨﺪ ﻛﻪ اﻧﺘﻘﺎﻣﻲ ﻧﺨﻮاﻫﺪ ﺑﻮﺩ ﻣﺎ ﻣﺮﺩﻡ اﻳﺮاﻥ ﺗﺼﻤﻴﻢ ﮔﺮﻓﺘﻪ اﻳﻢ اﺯ اﻳﻦ ﭼﺮﺧﻪ ﺧﺸﻮﻧﺖ ﺧﺎﺭﺝ ﺷﻮﻳﻢ و ﻣﺜﻞ ﭘﻴﺎﻣﺒﺮ اﺳﻼﻡ ﻛﻪ ﻭاﺭﺩ ﻣﻜﻪ ﺷﺪ و ﺣﺘﻲ ﻫﻨﺪ ﺟﮕﺮ ﺧﻮاﺭ ﺭا ﺑﺨﺸﻴﺪ ﻫﻤﻪ ﺩﺳﺖ اﻧﺪﺭ ﻛﺎﺭاﻥ ﺑﺨﺸﻴﺪﻩ ﺧﻮاﻫﻨﺪ ﺷﺪ و ﻫﻤﻴﻨﻜﻪ ﺑﺎﻳﺪ ﺑﺎ ﮔﺬﺷﺘﻪ ﺳﻴﺎﻫﺸﺎﻥ ﻛﻨﺎﺭ ﺑﻴﺎﻳﻨﺪ ﺑﺰﺭﮔﺘﺮﻳﻦ ﻣﻜﺎﻓﺎﺕ اﺳﺖ
    ﺣﺎﻝ ﻣﻴﺮﻭﻳﻢ ﺳﺮ اﺻﻞ ﻣﻂﻠﺐ اﻱ ﺩﻭﺳﺘﺎﻥ ﻫﻤﻮﻃﻨﺎﻥ. ﺩاﻏﺪﻳﺪﮔﺎﻥ اﻱ ﻣﺮﺩﻡ ﺟﺎﻥ ﺑﻪ ﻟﺐ ﺭﺳﻴﺪﻩ ﺑﻪ ﺩﻻﻳﻞ اﻳﻦ ﻫﻤﻮﻃﻦ ﻫﻢﺩﺭﺩﺗﺎﻥ ﮔﻮﺵ ﻛﻨﻴﺪ
    ﺭﻓﺴﻨﺠﺎﻧﻲ ﺑﻬﺘﺮﻳﻦ ﮔﺰﻳﻨﻪ ﻣﺎﺳﺖ . ﭼﺮا????????

    ﺑﻪ اﻳﻦ ﺩﻟﻴﻞ ﻛﻪ اﻭ ﺧﻮﺩ ﺩﺭ ﺑﺴﻴﺎﺭﻱ اﺯ ﺟﻨﺎﻳﺘﻬﺎ و ﺧﺮاﺑﻴﻬﺎ ﺳﻬﻴﻢ ﺑﻮﺩﻩ اﻭ ﺩﻗﻴﻘﺎ ﻫﻤﺎﻥ اﻓﻜﺎﺭﻱ ﺭا ﺩاﺷﺘﻪ ﻛﻪ ﻳﺎﺭاﻥ ﻗﺪﻳﻤﻴﺶ ﺩاﺭﻧﺪ و ﻫﻨﻮﺯ اﺳﻴﺮ ﺷﻴﻂﺎﻥ ﻏﺮﻭﺭ ﻧﺪ
    اﻭ ﺩﻭﺳﺘﺎﻥ و ﺑﺴﻴﺎﺭﻱ اﺯ ﻫﻤﻘﻂﺎﺭاﻥ ﺩﻳﺮﻭﺯﺵ ﺭا ﺑﻬﺘﺮ اﺯ ﻣﺎ ﺩﺭﻙ ﻣﻴﻜﻨﺪ و ﺯﺑﺎﻥ ﺁﻧﻬﺎ ﺭا ﺑﻬﺘﺮ ﻣﻴﻔﻬﻤﺪ اﻭ ﮔﺬﺷﺖ ﺑﻴﺸﺘﺮﻱ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﺧﻮاﻫﺪ ﺩاﺷﺖ ﺗﺎ ﻣﺎ ﺟﻤﺎﻋﺖ ﻛﻪ ﻧﻪ ﺳﺮ ﭘﻴﺎﺯ ﺑﻮﺩﻳﻢ و ﻧﻪ ﺗﻪ ﺁﻥ اﺻﻼ ﻣﺎ ﺭا ﺑﻪ ﺣﺴﺎﺏ ﻧﻴﺎﻭﺭﺩﻧﺪ
    ﺩﺭ ﺿﻤﻦ ﺁﻥ ﺟﻤﺎﻋﺖ ﻛﻪ ﺩﺭ اﻳﺮاﻥ ﺑﺮ ﻣﺼﺎﺩﺭﻩ ﻛﺎﺭﻧﺪ ﺑﻪ ﺩﻭ ﺩﺳﺘﻪ ﺗﻘﺴﻴﻢ ﻣﻴﺸﻮﻧﺪ. ﻛﺴﺎﻧﻲ ﻛﻪ ﻣﻴﺨﻮﺭﻧﺪ و ﻣﻴﭽﺎﭘﻨﺪ و ﺑﻪ اﺻﻂﻼﺡ ﺧﻮﺩ ﺭا ﺑﺴﺘﻪ اﻧﺪ و ﻛﺴﺎﻧﻲ ﻛﻪ ﻧﺸﻌﻪ ﻗﺪﺭﺕ و ﺭﻳﺎﺳﺖ ﺑﻮﺩﻧﺪ و ﺑﻪ ﺑﺎ اﺳﻢ اﺳﻼﻡ ﻛﺎﺭ ﺧﻮﺩ ﭘﻴﺶ ﺑﺮﺩﻧﺪ
    و اﻣﺮﻭﺯ ﻫﻢ ﺷﺎﻳﺪ ﺩﺭ اﻳﻦ ﮔﻤﺎﻧﻨﺪ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﭘﻴﺎﺩﻩ ﻛﺮﺩﻥ اﺳﻼﻡ ﺑﻮﺩﻩ اﻧﺪ ﺑﻪ ﻫﺮ ﺣﺎﻝ ﮔﺮﻭﻩ اﻭﻝ ﻣﻴﺪاﻧﺪ ﻛﻪ ﺁﺧﺮ اﻳﻦ ﺑﺎﺯﻱ ﻏﻴﺮ ﻗﺎﺑﻞ ﻣﺤﺎﺳﺒﻪ اﺳﺖ و اﺯ ﺁﻧﺠﺎ ﻛﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﺯﻳﺎﺩ ﻃﺎﻟﺐ ﺁﺧﺮﺕ ﻧﻴﺴﺘﻨﺪ ﺭﻓﺴﻨﺠﺎﻧﻲ ﺭا ﺑﻪ ﺧﺎﻣﻨﻪ اﻱ ﻛﻪ ﺑﺎﺯﻱ ﺭا ﺑﻪ ﻧﻘﻂﻪ اﻱ ﺑﻲ ﺳﺮاﻧﺠﺎﻡ ﻛﺸﺎﻧﺪﻩ ﺗﺮﺟﻴﺢ ﺧﻮاﻫﻨﺪ ﺩاﺩ
    ﮔﺮﻭﻩ ﺩﻭﻡ ﻛﻪ ﺑﻴﺸﺘﺮ اﻓﻜﺎﺭ اﻳﺪﻳﻮﻟﻮﮊﻳﻚ ﺩاﺷﺘﻪ اﻧﺪ ﺑﻪ ﺯﻭﺩﻱ ﻣﺘﻮﺟﻪ ﺧﻮاﻫﻨﺪ ﺷﺪ ﻛﻪ ﺧﺎﻣﻨﻪ اﻱ ﭘﺎﺕ ﺷﺪﻩ اﺳﺖ و ﻭﺿﻌﻴﺖ ﺣﺎﺿﺮ ﺑﺎﻻﺧﺮﻩ ﻣﻨﺠﺮ ﺑﻪ ﺭﻭﺩﺭ ﺭﻭﻳﻲ ﻣﺮﺩﻡ و ﺁﻧﻬﺎ ﺧﻮاﻫﺪ ﺷﺪ
    ﭘﺲ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﺁﻧﻬﺎ ﻫﻢ ﺭﻓﺴﻨﺠﺎﻧﻲ ﺭا ﺗﺮﺟﻴﺢ ﺧﻮاﻫﻨﺪ ﺩاﺩ
    ﺭﻓﺴﻨﺠﺎﻧﻲ ﺗﻨﻬﺎ ﻛﺴﻴﺴﺖ ﻛﻪ اﺯ ﻳﺎﺭاﻥ ﻗﺪﻳﻤﻲ اﻧﺘﻘﺎﻡ ﻧﺨﻮاﻫﺪ ﮔﺮﻓﺖ و ﻣﻴﺘﻮاﻧﺪ ﺑﻪ اﻳﻦ ﭼﺮﺧﻪ ﺧﺸﻮﻧﺖ ﻛﻪ ﻣﺎ ﺳﺎﻟﻬﺎﺳﺖ ﮔﺮﻓﺘﺎﺭ ﺁﻧﻴﻢ ﺧﺎﺗﻤﻪ ﺩﻫﺪ
    ﺩﺭ ﺁﺧﺮ اﺯ ﺗﻤﺎﻡ ﺩﻭﺳﺘﺎﻥ ﺩﺭ اﻳﻦ ﺳﺎﻳﺖ ﺧﻮاﻫﺸﻤﻨﺪﻡ اﮔﺮ ﻣﺨﺎﻟﻒ اﻳﻦ ﻧﻆﺮ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﺩﻻﻳﻞ ﺧﻮﺩ ﺭا ﺫﻛﺮ ﻛﻨﻨﺪ و ﺗﻮﺿﻴﺢ ﺩﻫﻨﺪ ﻛﺪاﻡ ﮔﺰﻳﻨﻪ ﺭا ﺗﺮﺟﻴﺢ ﻣﻴﺪﻫﻨﺪ
    اﺯ ﺁﻗﺎﻱ ﻧﻮﺭﻳﺰاﺩ ﻫﻢ ﺧﻮاﻫﺶ ﻣﻴﻜﻨﻢ ﻧﻆﺮ ﺧﻮﺩ ﺭا ﺩﺭ اﻳﻦ ﻣﻮﺭﺩ ﺑﻴﺎﻥ ﻛﻨﺪ. ﻣﺘﺸﻜﺮﻡ

     
  11. ﻋﺮﻓﺎﻧﻴﻴﺎﻥ

    ﺳﻻﻡ ﺁﻗﺎﻱ ﻧﻮﺭﻳﺰاﺩ ﻋﺰﻳﺰ

    ﺣﻘﻮﻕ ﺑﺸﺮ ﻳﻌﻨﻲ ﺣﺪاﻗﻞ اﺧﻼﻗﻲ ﻛﻪ اﻧﺴﺎﻧﻬﺎ ﺑﺎﻳﺪ ﺑﺮاﻱ ﺻﻠﺢ ﺩﺭ ﺟﻬﺎﻥ ﺭﻋﺎﻳﺖ ﻛﻨﻨﺪ. ﺣﺪاﻗﻠﻲ ﻛﻪ ﺑﻪ ﻛﻤﺘﺮ اﺯ ﺁﻥ ﻧﻤﻴﺘﻮاﻥ ﺭﺿﺎﻳﺖ ﺩاﺩ
    ﻭﻗﺘﻲ ﻋﺪﻩ اﻱ ﺩﻭﺭ ﻫﻢ ﺟﻤﻊ ﻣﻴﺸﻮﻧﺪ و ﺩﺭ ﺑﺎﺭﻩ ﻣﻮﺿﻮﻋﻲ ﺻﺤﺒﺖ ﻣﻴﻜﻨﻨﺪ ﻣﻌﻠﻮﻡ اﺳﺖ ﻛﻪ ﺣﺪاﻗﻞ اﺧﻼﻗﻲ ﺭا ﺭﻋﺎﻳﺖ ﻛﺮﺩﻩ اﻧﺪ ﺗﺎ ﭼﻨﻴﻦ ﻧﺸﺴﺘﻲ ﻣﻴﺴﺮ ﺷﺪﻩ اﺳﺖ.
    ﻫﻤﻪ ﻛﺴﺎﻧﻲ ﻛﻪ ﺩﺭ اﻳﻦ ﺟﻤﻊ ﺣﺎﺿﺮﻧﺪ ﻣﻴﺪاﻧﻨﺪ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺻﻮﺭﺕ اﺧﺘﻼﻑ ﻋﻘﻴﺪﻩ اﺟﺎﺯﻩ ﻛﺘﻚ ﺯﺩﻥ ﻃﺮﻑ ﻣﻘﺎﺑﻞ ﺭا ﻧﺪاﺭﻧﺪ ﻳﺎ ﻣﺜﻼ ﻋﺮﺑﺪﻩ ﻛﺸﻲ ﻣﻤﻨﻮﻉ اﺳﺖ اﻳﻨﻬﺎ ﺷﺮاﻳﻂﻲ ﻧﻴﺴﺖ ﻛﻪ ﻛﺴﻲ ﺁﻧﻬﺎ ﺭا ﺩﻳﻜﺘﻪ ﻛﺮﺩﻩ ﺑﺎﺷﺪ اﻳﻦ ﺷﺮاﻳﻄ ﺷﺮﻁ ﻣﻨﺎﺯﺭﻩ اﺳﺖ و ﻫﺮ ﻛﺲ ﺑﻪ ﺗﺠﺮﺑﻪ ﺩﺭﻳﺎﻓﺘﻪ ﻛﻪ اﻳﻦ ﺣﺪاﻗﻞ ﺷﺮاﻳﻂﻴﺴﺖ ﻛﻪ اﻣﻜﺎﻥ ﻣﻨﺎﺯﺭﻩ ﺭا ﻓﺮاﻫﻢ ﻣﻴﺂﻭﺭﺩ و اﻳﻦ ﺗﺠﺮﺑﻪ ﺣﺎﺻﻞ ﺑﺰﺭﮔﺘﺮﻳﻦ ﻗﺎﻧﻮﻥ اﺧﻼﻗﻴﺴﺖ ﻛﻪ اﻧﺴﺎﻥ ﻓﻘﻄ ﺑﻪ ﺻﺮﻑ اﻧﺴﺎﻥ ﺑﻮﺩﻥ ﺁﻥ ﺭا ﺩﺭﻳﺎﻓﺘﻪ اﺳﺖ و ﺁﻥ اﻳﻦ اﺳﺖ ﻛﻪ ﻫﺮ ﺁﻧﭽﻪ ﺑﺮ ﺧﻮﺩ ﻧﻤﻴﭙﺴﻨﺪﻱ ﺑﻪ ﺩﻳﮕﺮاﻥ ﺭﻭا ﻣﺪاﺭ
    ﺑﻪ ﺯﺑﺎﻥ ﺩﻳﮕﺮ اﻱ ﻣﺴﻠﻤﺎﻧﺎﻥ ﻣﺴﻴﺤﻴﺎﻥ ﻳﻬﻮﺩﻳﺎﻥ ﻫﻨﺪﻭﻫﺎ اﻱ ﻫﻤﻪ ﻓﺮﻗﻪ ﻫﺎ ﮔﺮﻭﻩ ﻫﺎ اﻱ ﻫﻤﻪ ﻛﺴﺎﻧﻲ ﻛﻪ ﺧﻴﺎﻝ ﻣﻴﻜﻨﻴﺪ ﺣﻘﻴﻘﺖ ﺭا ﻳﺎﻓﺘﻪ اﻳﺪ ﻫﺰاﺭاﻥ ﺳﺎﻝ اﺳﺖ ﻛﻪ ﻫﺰاﺭاﻥ ﻣﺬﻫﺐ و ﻓﺮﻗﻪ ﻫﻤﻴﻦ اﺩﻋﺎ ﺭا ﺩاﺷﺘﻪ اﻧﺪ و ﺑﺎ ﻫﻤﻴﻦ اﺩﻋﺎ ﺧﻮﻧﻬﺎ ﺭﻳﺨﺘﻪ اﻧﺪ. ﭘﺲ اﺯ ﺁﻧﺠﺎ ﻛﻪ ﻣﺪﻋﻲ ﺯﻳﺎﺩ اﺳﺖ و ﻣﺎ ﺑﻪ ﺗﺠﺮﺑﻪ ﺩﺭﻳﺎﻓﺘﻪ اﻳﻢ ﻛﻪ ﺩﺭ اﻳﻦ ﻫﺰاﺭ ﺳﺎﻝ ﺗﻤﺎﻡ اﻳﻦ ﻣﺪﻋﻴﺎﻥ ﺗﻮ ﺧﺎﻟﻲ اﺯ ﺁﺏ ﺩﺭ ﺁﻣﺪﻩ اﻧﺪ و اﺯ ﺁﻧﺠﺎ ﻛﻪ ﻣﺎ ﻧﻤﻲ ﺧﻮاﻫﻴﻢ ﺑﻪ اﻳﻦ ﺧﻮﻥ ﺭﻳﺰﻳﻬﺎ اﺩاﻣﻪ ﺩﻫﻴﻢ ﺗﺼﻤﻴﻢ ﮔﺮﻓﺘﻪ اﻳﻢ ﺣﺪاﻗﻞ ﺷﺮاﻳﻄ ﻣﻨﺎﻇﺮﻩ ﺭا ﻓﺮاﻫﻢ ﻛﻨﻴﻢ ﻳﻌﻨﻲ ﻣﺎ ﻓﺮﺽ ﺭا ﺑﺮ اﻳﻦ ﮔﺮﻓﺘﻪ اﻳﻢ ﻛﻪ ﺣﻘﻴﻘﺖ اﻣﺮ ﺳﺎﺩﻩ اﻱ ﻧﻴﺴﺖ ﻛﻪ ﺑﺘﻮاﻥ ﺁﻥ ﺭا ﺑﻪ ﺳﺎﺩﮔﻲ ﺑﺪﺳﺖ ﺁﻭﺭﺩ و اﺯ ﺁﻧﺠﺎ ﻛﻪ ﻣﺎ ﻣﻴﺪاﻧﻴﻢ ﺩاﺷﺘﻦ ﺣﻘﻴﻘﺖ اﻣﺮ ﺷﻴﺮﻳﻨﻴﺴﺖ و ﻫﻤﻪ اﻧﺴﺎﻧﻬﺎ ﺩﺭ ﻃﻤﻊ ﺩاﺷﺘﻦ ﺁﻥ و اﻛﺜﺮا اﻧﺤﺴﺎﺭ ﺁﻥ ﻃﻤﻊ ﻣﻴﻮﺭﺯﻧﺪ و ﺩﺭ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﺁﻭﺭﺩﻥ ﺁﻥ ﭼﻨﺎﻥ ﺣﺮﻳﺴﻨﺪ ﻛﻪ ﺣﺘﻲ ﻋﻘﻞ ﺭا ﻗﺮﺑﺎﻧﻲ ﻣﻴﻜﻨﻨﺪ ﻣﻴﺨﻮاﻫﻴﻢ ﺷﺮاﻳﻄ ﻣﻨﺎﻇﺮﻩ ﺭا ﻛﻪ ﻫﻤﺎﻥ ﺣﻘﻮﻕ ﺑﺸﺮ اﺳﺖ ﺭا ﺑﻪ ﻋﻨﻮاﻥ ﻳﻚ ﻣﻴﺜﺎﻕ اﻧﺴﺎﻧﻲ ﺑﭙﺬﻳﺮﻳﻢ و ﺩﺭ ﺗﺤﻘﻖ ﺁﻥ ﺑﻜﻮﺷﻴﻢ
    ﺑﻪ ﮔﻤﺎﻥ ﻣﻦ ﻣﺎ اﻳﺮاﻧﻴﺎﻥ ﺩﺭ اﻳﻦ ﺳﻲ. و ﭼﻨﺪ ﺳﺎﻝ ﺑﻪ ﺧﻮﺑﻲ ﺩﺭﻙ ﻛﺮﺩﻩ اﻳﻢ ﻛﻪ اﻧﺤﺼﺎﺭ ﻗﺪﺭﺕ ﻳﻌﻨﻲ ﭼﻪ اﺯ ﺷﺨﺺ اﻭﻝ اﻳﻦ ﻣﻤﻠﻜﺖ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺗﺎ ﭘﺎﻳﻴﻦ ﺗﺮ ﺳﻂﻮﺡ ﺁﻥ ﺩﺭ ﺭﻧﺞ و ﻋﺬاﺑﻨﺪ
    ﺑﺰﺭﮔﺘﺮﻳﻦ ﻣﺎﻧﻊ ﺑﺮاﻱ ﺧﺮﻭﺝ اﺯ اﻳﻦ ﻭﺿﻌﻴﺖ ﺑﻼﺗﻜﻠﻴﻔﻲ ﻛﺴﺎﻧﻴﺴﺖ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺻﻮﺭﺕ ﺗﻌﻐﻴﺮ اﻭﺿﺎﻉ ﺑﺎﻳﺪ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﻣﺴﻮﻟﻴﺘﻲ ﻛﻪ ﺩاﺷﺘﻪ اﻧﺪ ﭘﺎﺳﺨﮕﻮ ﺑﺎﺷﻨﺪ. ﻣﺘﺎﺳﻔﺎﻧﻪ ﺩﺭ ﻛﺸﻮﺭﻫﺎﻱ ﻋﻘﺐ اﻓﺘﺎﺩﻩ ﺳﺮاﻥ ﺣﻜﻮﻣﺖ ﺑﻌﺪ اﺯ ﺳﻘﻮﻁ و ﻳﺎ ﻛﻨﺎﺭﻩ ﮔﻴﺮﻱ

     
  12. برو بابا همه بدبختی ما از کتابی است که اول نوشتت اوردی . به یزدان که گر ما خرد داشتیم . . .

     
  13. NURIZAD AZIZ az samarate tahavvolat 88peivastan azizani chon shoma ba kheil azeim rahiyan SABZ meibashad salam va dorod faravan bar shoma va hamfekranatan …. //ESLAM BA ZAT KHOD NADARAD EIBEE //HAR EIB KE HAST AZ MOSALMANIYEE MAST // ..allaho valeiyallazein amaano yokhrajahom menazzolamate elannure .vallazeinna kafaroo ooleiyaohomottaghoto yokhrajonahom meinannure elazzolamat oolaeika as habonnarehom feehakhaledoon ………

     
  14. کلمه-محمدرضا معتمدنیا:

    یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا کُونُوا قَوَّامینَ لِلَّهِ شُهَداءَ بِالْقِسْطِ وَ لا یَجْرِمَنَّکُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلى أَلاَّ تَعْدِلُوا اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوى

    “اى کسانى که ایمان آورده اید! همواره براى خدا قیام کنید، و از روى عدالت، گواهى دهید! دشمنى با جمعیّتى، شما را به گناه و ترک عدالت نکشاند! عدالت کنید، که به پرهیزگارى نزدیکتر است”

    جناب آقای خامنه ای

    با توجه به نزدیکی زمان برگزاری انتخابات دوره یازدهم ریاست جمهوری، این نامه را از جهت یادآوری به تصمیمات شما در سال ۱۳۸۸ و آنچه بر مردم گذشت، می نگارم.

    اگرچه تاکنون بسیار گفته و نوشته ایم اما گوش شنوایی وجود نداشت در نتیجه امید به تاثیر این نامه را هم صفر می دانم اما احساس وظیفه، دین به کشور و نظام و یاد مظلومیت رهبران جنبش سبز، انگیزه هایم برای نگارش این نامه به جنابعالی است و هیچ نگرانی از عواقب آن نداشته زیرا با اعتقاد عمل می کنم.

    انتخابات نزدیک و حقیقت در حال عریان شدن از پس پرده هاست. قرار است خورشید از پس ابرها بیرون آمده تا حقیقت را بر آنانی که خود را به خواب نزده اند،‌ آشکار شود.

    مدتی است کلامتان انتخاباتی آزاد را نوید می دهد. ما می دانیم در پس پرده این شعارها به دنبال کسب مشروعیتی برعملکرد تیره خود هستید بارها به کنایه فرموده اید من یک رای دارم. بله شما یک رای دارید دیگران هر رائی میخواهند داشته و یا داده باشند نتیجه اعلام شده از صندوق ها آن خواهد بود که به نظر شما نزدیکتراست. همان گونه که چهار سال پیش شما و حلقه‌ی اطرافتان با توسل به همه ی شیوه ها، شخصی را که نظرش به نظر شما نزدیک تر بود را بربالای کرسی ریاست جمهوری نشاندید که هزینه گزافی به کشور، مردم و نظام تحمیل کرد.

    جناب آقای خامنه ای

    اگر به دنبال ساختن حماسه ای مانند حضور سبز مردم در ۲۲ خرداد ۸۸ هستید بهتر است این تصور را از ذهنتان بیرون کنید. این مردم مخلص و خسته درانتخابات ریاست جمهوری ۸۸ با ندای “فردایی بهتر” جناب مهندس موسوی در پای صندوق‌های رای حاضرشدند. ایران خسته، باهیجان و شور خاص خود به شما “نه” گفت، “نه” به فساد و استبداد و اختناق و سرکوب، “نه” به فقر و تورم و بیکاری و اعتیاد، همان “نه” ای که در سال ۷۶ گفته بودند.

    چه زیباست فرمایش نخست وزیرحضرت امام که می گویند: رای مردم منشاء مشروعیت قدرت سیاسی است و جنبش سبز اعمال هر گونه صلاحیت خودسرانه و گزینشی تحت عنوان نظارت استصوابی را مغایر با قانون اساسی، حق تعیین سرنوشت مردم و حقوق بنیادین آن ها دانسته و با آن مبارزه می کند. این ندای مهندس موسوی نخست وزیرحضرت امام است. زمان حضرت امام هم وقتی جنابعالی فشار را برمهندس موسوی شدید و فضا را برای فعالیت ایشان تنگ کردید آن پیر فرزانه منادیش راحق دانسته قاطعانه از مهندس موسوی حمایت نموده و عملکرد ایشان را افضل از شما دانست و خروشان بر شما تاختند.

    جناب آقای خامنه ای

    لازم به یادآوری می دانم؛ مادامی که جناب آقای مهندس موسوی، همسر دانشمندش سرکار خانم دکتر رهنورد و حجت الاسلام مهدی کروبی در حصر به سر برده و تکلیف فاجعه کهریزک مشخص نشده، حملات نیروهای تحت امر شما همچنان قربانی گرفته و بخش اعظمی از معترضان به کودتای انتخاباتی ۸۸ هنوز در زندان هستند، مشارکت حداکثری مردم تصوری وهم آلود است.

    تا زمانی که فیلتر شورای نگهبان، بر اساس نظرات شما، به جای نظارت و اجرای قانون، نماینده و رئیس جمهور مشخص می‌کند، حضور در پای صندوق‌های رای امری عبث و بیهوده است.

    تا زمانی که قانون اساسی در مملکت حاکم نشود در هیچ انتخاباتی شرکت نخواهیم کرد.

    تا زمانی که شما با اشاره انگشت، رای نمایندگان مورد تایید مردم را تغییر داده و در امور نمایندگان منتخب مردم دخالت می‌کنید، ما در پای صندوق‌های رای حاضر نخواهیم شد.

    خلاصه بگویم؛ تا شما به خواسته‌های مردم تن در ندهید ما در پای صندوق‌های رای حاضر نخواهیم شد.

    جناب آقای خامنه ای

    ما از نظام مان فاصله نگرفته و یا ازآن قهرنکرده ایم، ما به شما و حلقه اطرافتان دیگر اطمینان نداریم. ما، شما و حلقه گرداگردتان را خطر و ضایعه ای جبران ناپذیر برای نظام و کشورعزیزمان می‌دانیم. شک نکنید نمره شما در اداره کشور نمره مردودی ست. در قدیم کیمیاگران به دنبال اکسیری بودند تا مس را طلا کنند. کجایند تا ببینند که شما، طلا را به کمتر از مس تبدیل کرده اید؟

    جناب آقای خامنه ای

    در دوم خرداد ۱۳۷۶ پس از انداختن رأی خود به صندوق انتخابات ریاست جمهوری فرمودید: هیچ کس برای من آقای رفسنجانی نمی شود، روز بیست و نهم خرداد ۱۳۸۸ فرمودید: “نظر من به آقای احمدی نژاد از نظرم به آقای رفسنجانی نزدیک تر است”.

    شما آیت الله هاشمی رفسنجانی را نیز از خود راندید. همان کسی که در سال ۵۷ با گرفتن تاییدیه از حضرت امام شما را در شورای انقلاب جا داد و پس از فوت حضرت امام نیز فرش قرمز رهبری را برایتان پهن کرد و تا مدت‌ها دوستان به ظاهر امروز و دیروزتان بدین جهت از آیت الله هاشمی گله مند بودند.

    درعوض حلقه متصله به شما هم کم نگذاشته و بیشترین جسارت ها را به آیت الله هاشمی یادگار و امین و مشاورعالی حضرت امام و نخست وزیرمظلوم ایشان روا داشتید؟! ولی امروز هم امید مردم بعد از خدا به ایشان است. یاران شما، جناب آقای سیدمحمد خاتمی رییس‌جمهوری نظام اسلامی را “مفسد فی الارض”، “وطن فروش” و “ستون پنجم” خواندند. اینهاحزب الهی های شمایند که این جسارت ها بر قلم و زبانشان جاری ست. این اهانت ها محکومیت نظام و مردم است. شما سکوت می کنید؟! شک نداریم َسکوت جنابعالی تائیدی براین منکرهاست.

    جناب آقای خامنه ای

    چهار سال گذشت. چهار سالی که در آن هزاران نفر از پاک ترین جوانان این مملکت یاشلاق خوردند و زندانی شدند و یا شهید و یا معلول و یا از هستی ساقط و یا اجبارا مجبور به ترک وطن و آواره شدند.

    شما بارها فرزندان و یاران و افراد مورد وثوق حضرت امام و مردم را بی بصیرت نامیدید؟! بیت حضرت امام و مجتهدینی که بر اساس نظریه فقهی خود نظر داده بودند از این لقب شما بی بهره نبودند و علاوه بر این مرگ بر ضد ولایت فقیه را هم برایشان چاشنی کردید. در این حلقه بی بصیرتی که ساختید روسای جمهور و نخست وزیر حضرت امام و همسر دانشمندش و خانواده سرداران شهید و رزمندگان و وزراء و نمایندگان مجلس و اکثریت قریب به اتفاق فرهیختگان و دلسوزان نظام و دین و کشور را جای دادید. این مظلومان یا زندانی شدند و یا از ترس خشم شما مهاجرت کردند.عجیب است زندانی کردن آقای کروبی. اگر اصرار و حمایت قاطع این شاگرد حضرت امام در مجلس ششم از شما نبود؛ همان روزها تکلیف نظام و کشور و مجلس با شما یکسره شده بود و مردم مجبور به تحمل شرایط سخت و کمرشکن امروز نبودند. الحق والانصاف آقای کروبی هم پاداشش را از شما خوب گرفت؟!

    جناب اقای خامنه ای

    با این تفاسیر فکر نمی کنید حق را گم کرده و به بیراهه رفته باشید و اشکال اساسی از حلقه های زنجیره ای اطرافتان باشد که یا دشمنند و یا فرق سره با ناسره نمی فهمند و یا بقول شما بی بصیرتانی هستند که ماسک بر چهره دارند. چندی پیش آقای ولایتی در سفر تبلیغاتی خویش در مشهد گفت: “استفاده از امکانات دولتی برای یک کاندیدای خاص حرام شرعی است و مگر می‌شود با پول مردم به مردم خدمت کرد”؟ مردم سوال می کنند این سخن فقط برای سال ۹۲ ذکرشده و فقط در این سال نهی شده یا برای سال ۸۸ هم مصداق داشته است؟ فراموش مان نشده در سال ۸۸ چگونه هزاران میلیارد تومان از خزانه مملکت برای تبلیغ آقای احمدی نژاد خرج و تمام امکانات دولتی برای ایشان بسیج شد و هیچکس یاد بیت المال نبود و در ادامه این تخلفات نظام و مردم تاوان سنگینی در این رابطه پرداخت کرده و می کنند. و یا در سفرسال ۸۸ جنابعالی به کردستان؛ نمایندگان مورد وثوق شما در شهرهای مختلف تبلیغ آقای احمدی نژاد را می‌کردند. در آن سال حرامی و حلالی بیت المال به یاد این دلسوزان بیت المال نبود؟!

    جناب آقای خامنه ای

    شاید بتوان از همه‌ی این تخلفات گذشت، سوء استفاده‌ای که از اعتقادات دینی و احساسات پاک مردم توسط حلقه متصل به شما برای رسیدن به مقاصد نامشروع خود و شما عمل کردند که خود ضربه ای جبران ناپذیر به دین و عقایدات است چه می شود؟ یادمان نرفته در خطبه نماز جمعه در تائید آنکس که نظرش به شما نزدیکتر بود گفتند: “مردم خدا جوی ایران با اشک و نذر و نیاز و توسل به خدا و ائمه اطهار در سوم تیر یکی از هم‌ قدم‌های خود را انتخاب کردند. کمک خدا در حادثه، مشهود است”! و باز هم گفتند: سوار تاکسی بودم؛ راننده تاکسی گفت من می‌خواهم به آقای احمدی‌نژاد رأی بدهم؛ زیرا مادرم که چند سال پیش مرده، شب قبل به خوابم آمده و گفت به احمدی‌نژاد رأی بدهم. و یا نقل‌‌ کردند: قبل‌ از برگزاری‌ مرحلۀ‌ اول‌ انتخابات‌ به‌ محضر یکی‌ از علمای‌ اهواز رسیدم‌. ایشان‌ گفت‌: نگران‌ نباشید، شخصی‌ که آقای احمدی نژاد را نمی شناسد، شب‌ بیست‌ و سوم‌ ماه‌ رمضان‌ در حال‌ احیاء پیش‌ از نیمۀ‌ شب‌ به‌ خواب‌ می‌رود. در خواب‌ به‌ او ندا می‌شود که‌ بلند شو برای‌ آقای احمدی‌نژاد دعا کن‌، وجود مقدس‌ ولی‌عصر (عج‌) دارند برای‌ آقای احمدی‌نژاد دعا می‌کنند. و یا این حلقه گرداگردتان در دیدارخود با آقای احمدی‌نژاد فرمودند: “خدای‌ متعال‌ را شاکریم‌ که‌ زمینۀ‌ انتخاب‌ چنین‌ شخصیتی‌ را برای‌ این‌ دورۀ‌ خاص‌ از انقلاب‌ فراهم‌ نموده است و آیندگان‌ به‌ این‌ نتیجه‌ خواهند رسید که‌ انتخابات‌، مشحون‌ به‌ کرامات‌ و معجزات‌ بوده است و از این‌ رو توفیق‌ شکر این‌ نعمت‌ را از خداوند خواستاریم‌. عنایات‌ حضرت‌ ولی‌عصر(عج‌) پشتیبان و یار این کشوراست که‌ به‌ چنین‌ موفقیتی‌ دست‌ یافته ایم! تلقی‌ ما این‌ است‌ که‌ این‌ نفخۀ‌ الهی‌ که‌ در این‌ زمان‌ در ایران دمیده‌ شده‌ و اثراتش‌ در علاقۀ‌ بیشتر مردم‌ به‌ دین‌ و اندیشه‌های‌ اسلامی‌ به ظهور پیوسته، مرتبه‌ای‌ از مراتب‌ چیزی‌ است‌ که‌ در زمان‌ پیامبر اسلام(ص) تحقق‌ پیدا کرد و انشاءالله مرتبۀ‌ کاملش‌ در زمان‌ ظهور حضرت‌ ولی‌عصر(عج‌) تحقق‌ خواهد یافت”.‌ و باز گفتند: “اطاعت از رییس جمهور اطاعت از خداست! و انتخاب او انتخاب امام زمان است”. و یا آقای احمدی نژاد فرمودند: “برنامه هایم را مستقیما از امام زمان می‌گیرم”. “یارانه ها مال امام زمان است با بقیه پول هایتان مخلوط نکنید”. و یا “دشمن ابرهایی را که به سمت کشور ما می‌آید آلوده می‌کند” و یا فرمودند “فردی را در نظام داریم که با نگاه کردن به علف های روی زمین و با الهام از ائمه اطهار معادن گوناگون را کشف می‌کند” و ی ا”دختری سیزده ساله در زیر زمین خانه اش انرژی هسته ای کشف کرد”. هاله نور دور سرش هم که اظهر من الشمس است.

    جناب آقای خامنه ای بینی و بین الله با این اوصافی که ذکر کردید آیا شما و همه لشگرتان موظف به اطاعت از ایشان نبودید؟ چه شده به انحراف متهمش می کنید. العیاذ بالله بر اساس عملکرد حلقه زنجیره اطرافتان اگر حضرت مهدی(ع)هم ظهور بفرمایند، حتما توسط همین حلقه زنجیره متهم به جریان انحرافی نخواهدشد؟! یا همه دروغ بوده؟! آیا می‌توانید به مردم صادقانه بفرمائید آن چه در مورد امدادهای غیبی و تایید امام زمان و ائمه اطهار از احمدی نژاد گفته شده همه دروغ بوده و فقط برای محکم کردن جایگاه خود و حلقه اطرافتان به این اظهارات تن داده شده! چه شد و چه کردند با باورها و اعتقادات دینی مردم و انقلاب؟

    جناب آقای خامنه‌ ای شما خوب می دانید در منطق دین پیروی مطلق جز از خدای متعال جایز نیست. اگر دستور اطاعت مطلق از رسول خدا و ائمه هدی هم داده شده، به دلیل مقام عصمت شان است؛ که هرگز دستوری بر خلاف موازین شرع صادر نمی‌کنند نقل است فرماندهی از امرای سپاه نبی اکرم آتشی برافروخت و به سربازانش دستور همی داد که داخل آتش شوند. عده ای شکوه کنان به نزد حضرت رسول اکرم رفتند. پیامبر فرمودند: اگر وارد آتش می شدید تا روز قیامت در آتش می ماندید. اطاعت تنها از معروف جایز است؛ و یا مولا هشدار می دهد که از سه کس بردین خود بترسید «کسی که خداوند به او قدرت داده و گمان می کند که اطاعت او اطاعت خدا و نافرمانی اش معصیت خداست.

    فکرنمی‌کنید این راه و روش با نظامی که پشتوانه اش خروش صدها هزار شهیدی ست که آن را به پیروزی رسانده و با خون پاک شان آن را آبیاری کرده اند. راه جوانمردانه ای نباشد؟

    جناب آقای خامنه ای، کسی‌که نظرش به شما نزدیکتر بوده هم اکنون وارد مبارزه سیاسی با شما شده و قصد دارد قسمتی از اسرار مگو را بر ملا کند. روزنامه ایران نوشته است: آقای محمود احمدی نژاد از سیصد و چهارده مقام در کشور صد و چهل هزار سند جرم و اختلاس در اختیار دارد. و یا معاون سیاسی دفتر ریاست جمهوری گفت: با افشاگری آقای احمدی نژاد عده ای از ترس انتقام جامعه، در پناهگاه‌های امن خود نیز جایی نخواهند داشت. فعلاً زمان سکوت هوشمندانه و هدفمند است. و جناب آقای احمدی‌نژاد هم در مصاحبه ای فرمودند “سکوت بخاطر وحدت است” و نسبت به روزی که این سکوت را بشکند هشدار داد و گفت این “سکوت همیشگی” نیست. جناب آقای خامنه ای شک نکنید روزی در برابر همین دوربین ها یکی از پرونده ها را خواهد گشود. کسی که در پاسخ نامه جنابعالی مبنی بر عزل منصوبش، احکامی بالاتر از آن چه شما بر عزلش اصرار داشته اید صادر کرده؟! و یا علی رغم همه فشارها از پذیرش مصلحی در جلسه هیات دولت جلوگیری نموده و در اثر فشار حلقه اطرافتان یازده روز باعنوان قهر در خانه نشست! شک نکنید گر قافیه تنگ آید، یکی از پرونده هایش را برای “بقا در بازی شطرنج سیاسی با شما” آن را رو خواهد کرد. ایشان بارها مساله انحصاری کردن قدرت و سیاست را مورد انتقاد قرار داده و گفته “عده ای تصور می کنند از آسمان به زمین افتاده اند و همه کارها را آن ها بلدند و باید برای ملت تصمیم بگیرند”؟!

    اقتصاد ایران در این چهارساله نکبت بار ترین دوران خود را گذراند. در این سال ها هزاران میلیارد تومان درآمد به خزانه واریز نشده است. قسمتی از درآمدهای نفت مفقود شده، سی و سه میلیارد دلار در بانک‌ها (جهان صنعت؛ ۲ بهمن ۱۳۹۱) گم شده (حتما شما می دانید کجا مصرف شده، مردم و سایر مسئولین نامحرمند)، وام های کم بهره ایکه پرداخت نشده (تا حد ۷۰ هزار میلیارد تومان) و یا پول پاشی برای جمع آوری رای (۹ هزار میلیارد تومان در سال ۱۳۸۸، علی عسگری، خبر آنلاین، ۱۸ آذر ۱۳۹۱)، اعطای وام‌های کم بهره به از ما بهتران در این دوره آن چنان بسط یافته که میزان مطالبات معوق بانکی از سیزده هزار میلیارد تومان در سال ۱۳۸۶ به حدود هفتاد هزار میلیارد تومان در آذر سال ۱۳۹۱ رسیده. (فارس، ۱۸آذر ۱۳۹۱)” هفت برابر شدن نقدینگی؟! بله رکورد زده اید ثمره هشت ساله‌ دولت و مجلس تحت سیطره و استیلای کامل شما فسادش در رگ و ریشه کشور گسترش یافته که حتی حلقه های زنجیره جنابعالی این دولت را فاسد ترین دولت در جمهوری اسلامی نامیده اند! سر جمع درآمد‌های نفتی دولت نهم و دهم آنکه بهترین دولت بعد از مشروطه نامیدید در سال‌های ۸۴ تا۹۱ رقمی بالغ بر ۷۹۰ میلیارد دلار بوده که از سر جمع درآمدهای نفتی کشور طی سال‌های ۱۳۵۹ تا ۱۳۸۳ معادل ۱۴۵میلیارد دلار بیشتربوده است! منابع دریای خزر و منابع خلیج فارس و دریای عمان و دیگر منابع مشترک را دشمنان کشور و نظام به تاراج برده و یا برای به تاراج بردن آن برنامه دارند یادمان نرود در آینده ای نه چندان دور کویری دیگر در ارومیه حاصل خیز هم جای خواهید داد و این رکوردی بی نظیر در دنیاست که متعلق به شماست.

    جناب آقای خامنه ای

    در پایان ضمن یادآوری لطمات جبران ناپذیری و هزینه گزافی که به کشور، مردم و نظام طی این چهار سال تحمیل کردید به شما متذکر می شوم ساختن حماسه حضور مردم در پای صندوق های رای تنها با آزادی رهبران جنبش سبز مردم ایران و زمینه سازی انتخاباتی آزاد شکل خواهد گرفت. میرحسین موسوی مبین اندیشه ای است که نتیجه اش بازگرنداندن اقتدار، عزت و هویت ایرانی است.

    موسوی و اندیشه اش را به مردم بازگردانید.

    یَقولُ اللّهُ عَزَّوَجَلَّ: وَعِزَّتى وَجَلالى لأََنْتَقِمَنَّ مِنَ الظّالِمِ فى عاجِلِهِ وآجِلِهِ وَلأََنْتَقِمَنَّ مِمَّنْ رَأى مَظْلوما فَقَدَرٌ أَنْ یَنْصُرَهُ فَلَمْ یَنْصُرْهُ

    خداى عزوجل می فرماید: به عزّت و جلالم سوگند که از ظالم در دنیا و آخرت انتقام می گیرم و از کسى هم که مظلومى را ببیند و بتواند یاریش کند و نکند بی گمان انتقام می گیرم.

    وَالسْلامٌ عَلیکٌمْ وَالرَحْمَةْ اللهِ وبَرَکاته.

     
  15. از انجاکه طبق فرمایش اقای مصباح یزدی احمدی نزاد را امام زمان رییس جمهور کرد تنها راه استیضاح امام زمان است.وگرنه در مقابل امام زمان که اقای خامنه ای مسیولیتی ندارد

     
  16. آقای نوری زاد دارم کم کم به شما ایمان می آورم شما دریک مقاله نوشته بودید : دعوای اصلی تو این مملکت بین خامنه ای وهاشمیه فکرنمی کنید این دعوا وارد فاز جدیدی شده؟ اگه هاشمی رییس جمهوربشه چی می شه؟ اما بقول علی مطهری این هاشمی اون هاشمی سابق نیست. کلی خنجرخورده سینه پره ازحس انتقام
    قدم بقدم . هرچی هم بگه من مخلص رهبرم ما باورنمی کنیم. بمانیم وتماشا کنیم.

     
  17. همین حرف ایشان که گفته من انقلابی هستم، حرفی دیپلماتیک است!

     
  18. جناب نوریزاد اینقدر ما را نخندان . ///// را چه به مسلمانی ؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!
    این انقلاب هر بدی که داشت یک خوبی هم داشت و آنهم رو کردن دست //// و امثال او در لباس روحانیت

     
  19. اقای محمد اگاه شما درست نوشتید. متاسفانه زبان و ذهن ما همچنان عامیانه است و چنین ترکیباتی درست کردن پیامد همان ذهنیت است. گریز از معنا و توصیف از خاصیت ذهنیت اندیشه گریز است.
    پایدار باشید

     
  20. حسین ربا زاده

    اینجاست که هرچه نعره ی یا ابوالفضل و یاعلی و یاقمربنی هاشم سر بدهند، نه که خودشان پیشاپیش صداقتشان را مخدوش کرده اند، هرگز نیز مختصر عطر و بویِ مرام پهلوانی از نعره هایشان به مشام نمی رسد.

     
  21. ﻋﺮﻓﺎﻧﻴﻴﺎﻥ

    ﺳﻼﻡ ﺁﻗﺎﻱ ﻧﻮﺭﻳﺰاﺩ ﻋﺰﻳﺰ
    ﺧﺎﻣﻨﻪ اﻱ ﺣﺰﺏ اﻟﻠﻪ ﻫﻲ ﻣﻴﺸﻮﺩ
    ﺑﺎﺭﻫﺎ ﺑﻪ اﻳﻦ ﻛﻠﻤﻪ ﻓﻜﺮ ﻛﺮﺩﻩ اﻡ ﺣﺰﺏ اﻟﻠﻪ. ﭼﻪ ﻛﻠﻤﻪ ﺑﺎ ﻣسمایی. ﺣﺰﺏ ﺧﺪا ﻳﻌﻨﻲ ﺁﺧﺮ ﺣﺰﺑﻬﺎ ﻳﻌﻨﻲ ﻫﻤﻪ ﻏﻼﻑ ﻛﻨﻨﺪ ﻳﻌﻨﻲ ﻣﺎ ﺁﺧﺮﺷﻴﻢ ﺭﻭ ﺩﺳﺖ ﻣﺎ ﺩﺳﺘﻲ ﻧﻴﺴﺖ
    ﺩﺭﺳﺖ ﻫﻤﻴﻨﺠﺎﺳﺖ ﻛﻪ ﺧﻄ و ﺧﻂﻮﺕ ﺑﻴﻦ ﻣﺎ و ﺧﺪا ﻗﺎﻃﻲ ﻣﻴﺸﻪ و ﻣﺎ ﺧﺪا ﻣﻴﺸﻴﻢ
    ﺑﻌﺪ ﻫﻢ ﻓﻬﻢ ﺧﻮﺩﻣﻮﻥ اﺯ اﺳﻼﻡ ﻣﻴﺸﻪ ﺧﻮﺩ اﺳﻼﻡ
    اﻳﻦ ﻣﻨﻮ ﻳﺎﺩ ﻻﺗﻬﺎﻱ ﭼﺎﻟﻪ ﻣﻴﺪﻭﻥ ﻣﻴﻨﺪاﺯﻩ اﻟﺒﺘﻪ ﻳﺎﺩ اﻭﻧﻬﺎﻱ ﻛﻪ ﻳﻪ ﻛﻤﻲ ﺗﻴﺰﺗﺮ اﺯ ﺑﻘﻴﻪ ﺑﻮﺩﻥ اﻭﻧﻬﺎ اﻳﻨﻘﺪﺭ ﺷﻌﻮﺭ ﺩاﺷﺘﻦ ﻛﻪ ﻣﺴﺘﻘﻴﻢ اﺯ ﺧﻮﺩﺷﻮﻥ ﺗﻌﺮﻳﻒ ﻧﻜﻨﻨﺪ
    ﻣﻌﻤﻮﻻ اﻭﻝ ﻳﻜﻲ ﺩﻳﮕﻪ ﺭﻭ ﻣﺜﺎﻝ ﻣﻴﺰﺩﻥ و اﺯ ﺑﺰﻥ ﺑﻬﺎﺩﺭ ﺑﻮﺩﻥ اﻭ و اﻳﻨﻜﻪ ﭼﻂﻮﺭﻱ ﭼﻨﺪ ﻧﻔﺮ ﺭﻭ ﻟﺖ و ﭘﺎﺭ ﻛﺮﺩﻩ ﻗﺼﻪ ﻫﺎ ﺗﻌﺮﻳﻒ ﻣﻴﻜﺮﺩن ﺑﻌﺪ ﻫﻢ ﻳﻪ ﺟﻮﺭﻱ ﺧﻮﺩﺷﻮﻥ ﺭﻭ ﺑﻪ اﻭ ﺭﺑﻄ ﻣﻴﺪاﺩﻥ و ﺧﻼﺻﻪ ﻳﻪ ﺟﻮﺭاﻱ ﺑﻪ ﺑﻘﻴﻪ ﻣﻴﻔﻬﻤﻮﻧﺪﻥ اﺯ ﻣﺎ ﻫﻢ ﺣﺴﺎﺏ ﺑﺒﺮﻳﺪ ﻣﺎ ﺑﺎ ﻫﻤﭽﻴﻦ ﺁﺩﻣﻬﺎﻱ ﻣﻴﮕﺮﺩﻳﻢ
    اﻟﺒﺘﻪ اﻭﻥ ﭼﺎﻟﻪ ﻣﻴﺪاﻧﻲ ﻫﺎ ﺷﺮﻑ ﺩاﺭﻥ ﺑﻪ اﻳﻦ ﺟﻤﺎﻋﺘﻲ ﻛﻪ ﻧﺎﻡ ﺧﺪا ﺭاﺑﻪ ﻣﻴﺎﻥ ﻛﺸﻴﺪﻩ و ﺟﻤﺎﻋﺖ ﺑﻴﺴﻮاﺩﻱ ﺭﻭ ﺩﻭﺭ ﺧﻮﺩﺷﻮﻥ ﺟﻢ ﻛﺮﺩن و ﺑﻪ اﻭﻧﻬﺎ اﺟﺎﺯﻩ ﺧﺪاﻱ ﻛﺮﺩﻥ ﻣﻴﺪن
    ﺩﻟﻢ ﻧﻤﻴﺨﻮاﺩ ﺑﻪ اﻳﻦ ﻣﺴﻠﻪ ﻓﻜﺮ ﻛﻨﻢ ﻛﻪ ﺧﺪا اﮔﺮ اﺯ ﺩﺭ ﻋﺪاﻟﺘﺶ ﻭاﺭﺩ ﺑﺸﻪ ﭼﻪ ﺑﻼﻱ. ﻗﺮاﺭﻩ ﺳﺮ اﻳﻦ ﺁﻗﺎﻳﺎﻥ و ﺷﺎﻳﺪ ﻣﺮﺩﻡ ﻣﺎ ﺑﻴﺎﺭﻩ
    ﺁﺧﻪ ﻛﻲ ﻣﻴﺘﻮﻧﺴﺖ ﺗﺼﻮﺭ ﻛﻨﻪ ﺑﻪ ﻧﺎﻡ اﺳﻼﻡ ﻣﻴﺸﻪ ﺗﺠﺎﻭﺯ ﻛﺮﺩ ﻣﻴﺸﻪ ﻣﺎﻝ ﺧﻮﺭﻱ ﻛﺮﺩ ﻣﻴﺸﻪ ﻣﻴﻠﻴﻮﻧﻬﺎ ﻧﻔﺮ ﺭﻭ ﺑﻪ ﺧﺎﻙ ﺳﻴﺎﻩ ﻧﺸﻮﻧﺪ و ﻫﻨﻮﺯ ﻣﺴﻠﻤﺎﻥ ﺑﻮﺩ ﻭاﻗﻌﺎ ﭼﻪ ﻛﺎﺭﻱ ﺭﻭ ﻧﻤﻴﺸﻪ ﻛﺮﺩ
    ﺑﺎ اﻳﻦ ﻓﻠﺴﻔﻪ ﻛﻪ ﺁﻗﺎﻱ ﺧﻤﻴﻨﻲ ﺁﻭﺭﺩ و ﺟﺎ اﻧﺪاﺧﺖ ﺭاﻩ ﺭا ﺑﺮاﻱ ﻫﻴﻮﻻﻫﺎ ﺑﺎﺯ ﻛﺮﺩ ﻣﻦ ﻣﻂﻤﻴﻨﻢ ﺁﻗﺎﻱ ﺧﻤﻴﻨﻲ ﺑﻌﺪ اﺯ اﻳﻨﻜﻪ ﻗﺪﺭﺕ ﺭا ﺷﺨﺼﺎ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﮔﺮﻓﺖ و ﻣﺘﻮﺟﻪ ﭘﻴﭽﻴﺪﮔﻲ ﺩاﺳﺘﺎﻥ ﺷﺪ ﺑﺎ ﺁﻥ ﻓﺘﻮاﻱ ﺧﻂﺮﻧﺎﻛﻲ ﻛﻪ ﺻﺎﺩﺭ ﻛﺮﺩ ﻣﻴﺨﻮاﺳﺖ
    ﺩﺳﺖ ﻣﻮﻣﻨﺎﻥ ﺭا ﺑﺮاﻱ ﺩﻓﺎﻉ اﺳﻼﻡ ﺑﺎﺯ ﻛﻨﺪ اﻟﺒﺘﻪ اﺳﻼﻣﻲ ﻛﻪ اﻭ ﻣﻴﻔﻬﻤﻴﺪ ﻫﻤﺎﻥ اﺳﻼﻣﻲ ﻛﻪ ﺑﺎ اﺳﻼﻡ ﺁﻗﺎﻱ ﻣﻨﺘﻆﺮﻱ ﻓﺮﻕ ﺩاﺷﺖ و ﻣﺎﻝ اﻭ ﻫﻢ ﺑﺎ ﻣﺎﻝ ﺁﻗﺎﻱ ﻣﺼﺒﺎﺡ ﻓﺮﻕ ﺩاﺭﺩ و ﺧﻼﺻﻪ اﺳﻼﻡ ﺷﻴﻌﻪ ﻛﻪ ﺑﺎ اﺳﻼﻡ سنی ﻓﺮﻕ ﺩاﺭﺩ و ﻳﺎ اﺳﻼﻡ. ﺳﻠﻔﻲ و ﻭﻫﺎﺑﻲ و ﺻﺪﻫﺎ ﻛﻮﻓﺖ و ﺯﻫﺮ ﻣﺎﺭ ﺩﻳﮕﺮ ﻛﻪ ﻣﻦ ﺑﻪ ﻋﻨﻮاﻥ ﻳﻚ ﻓﺮﺩ ﻋﺎﺩﻱ ﻫﻴﭽﮕﺎﻩ ﻭﻗﺖ اﻳﻦ ﻛﻪ ﺗﻤﺎﻡ ﺁﻧﻬﺎ ﺭا ﺗﺤﺼﻴﻞ ﻛﻨﻢ ﺗﺎ ﺷﺎﻳﺪ ﺩﻳﻦ ﺣﻖ ﺭا ﺗﺸﺨﻴﺺ ﺩﻫﻢ ﺭا ﻧﺪاﺭﻡ
    ﻭاﻗﻌﺎ ﭼﻪ ﺩﻋﻮاﻱ ﻣﻀﺤﻚ و ﻣﺼﺨﺮﻩ اﻱ اﻧﺴﺎﻥ ﺭا ﺑﻪ ﻳﺎﺩ ﺩﻋﻮاﻫﺎﻱ ﻛﻮﺩﻛﺎﻥ ﻣﻲ اﻧﺪاﺯﺩ ﻛﻪ ﻫﻤﻪ اﺳﺒﺎﺏ ﺑﺎﺯﻱ ﻫﺎ ﺭا ﺑﺮاﻱ ﺧﻮﺩ ﻣﻴﺨﻮاﻫﻨﺪ
    ﺟﺎﻟﺐ اﻳﻨﺠﺎﺳﺖ ﻛﻪ ﺣﺎﺿﺮﻧﺪ ﺑﺮاﻱ اﻳﻦ ﻋﻘﺎﻳﺪ ﻛﻪ ﻓﻬﻢ ﺧﻮﺩﺷﺎﻥ اﺯ ﺩﻳﻦ اﺳﺖ ﻫﻤﻮﻃﻨﺎﻧﺸﺎﻥ ﺭا ﻫﻢ ﺑﻜﺸﻨﺪ و ﺗﺎﺯﻩ ﻣﻴﺨﻮاﻫﻨﺪ ﺑﺎ اﻳﻦ اﺭﺗﺶ ﻛﻮﺩﻛﺎﻥ ﺑﻪ ﺟﻨﮓ اﺑﺮ ﻗﺪﺭﺗﻬﺎ ﺑﺮﻭﻧﺪ
    ﺑﺒﻴﻨﻴﺪ ﺳﻔﺎﻫﺖ ﺗﺎ ﻛﺠﺎ
    ﺭﻭاﻳﺖ ﻣﻲ ﺁﻭﺭﻧﺪ ﻛﻪ ﺑﻬﺸﺖ ﭘﺮ اﺳﺖ اﺯ ﺁﺩﻣﻬﺎﻱ اﺣﻤﻖ
    ﭼﺮا? ﭼﻮﻥ ﻣﻴﺪاﻧﻨﺪ ﻛﻪ ﺑﺎ اﻳﻦ ﭼﺮﻧﺪﻳﺎﺕ ﻓﻘﻄ ﺑﻴﻦ اﺣﻤﻘﻬﺎ ﻣﻴﺘﻮاﻧﻨﺪ ﻳﺎﺭﮔﻴﺮﻱ ﻛﻨﻨﺪ
    ﺑﻪ ﺧﺪا ﻗﺴﻢ ﻛﻪ ﻫﻴﭻ ﻛﺪاﻣﺘﺎﻥ ﻗﺼﺮ ﺩﺭ ﻧﺨﻮاﻫﻴﺪ ﺭﻓﺖ
    ﻫﻤﺎﻥ ﺧﺪاﻱ ﻛﻪ ﺑﺎ ﻧﺎﻣﺶ ﻫﺮ ﭼﻪ ﺧﻮاﺳﺘﻴﺪ ﻛﺮﺩﻳﺪ و ﺑﻪ ﭘﺎﻱ اﻭ ﻧﻮﺷﺘﻴﺪ
    ﻳﻚ ﺣﺰﺏاﻟﻠﻪ ي ﻧﺸﺎﻧﺘﺎﻥ ﺑﺪﻩ ﻛﻪ ﻫﻔﺖ ﺣﺰﺏ اﻟﻠﻪ اﺯ ﺁﻧﺠﺎﻳﺘﺎﻥ ﺑﺰﻧﻪ ﺑﻴﺮﻭﻥ
    ﺩﻳﺮﻭﺯ ﺑﺎﺯ ﻫﻢ ﻧﻤﺎﻳﻨﺪﻩ ﻭﻟﻲ ﻓﻘﻴﻪ ﮔﻔﺘﻪ اﮔﺮ ﺁﻗﺎ ﻧﺒﻮﺩ اﻳﻨﻬﺎ اﺳﺘﺨﻮاﻥ ﻫﺎﻱ ﻫﻤﺪﻳﮕﺮ ﺭﻭ ﻣﻲ ﺧﻮﺭﺩﻥ. ﺑﻪ ﺑﻪ ﭼﻪ ﻣﺴﻠﻤﺎﻥ ﻫﺎﻱ ﺗﺎﺯﻩ اﻳﻨﻬﺎ ﻣﺜﻼ ﭘﺎﻛﺘﺮﻳﻦ ﺑﺎ ﻭﺟﺪاﻥ ﺗﺮﻳﻦ ﻫﺎ ﻫﺴﺘﻦ

     
  22. امروز بسیاری از ریزه خواران حکومت به فکر افتاده اند که تلویحا خرج خود را از حکومت جدا کرده و تخم مرغی هم در سبد ملت بگذارند . گاه آمار و ارقامی از ناحیه این دسته از افراد اعلام میشود که جز بر رسوایی نظام ولایی نمی افزاید . نمونه آن نرخ رشد اقتصادی و نزخ تورم اعلام شده از طرف مرکز پژوهشهای مجلس . دور از ذهن نیست که آقای خامنه ای هم دنبال مفری است برای پاسخگوئی محتومی که در پیش است . نقل است که هویدا در دادگاه انقلاب گناه از خود برداشت و به گردن سیستم انداخت . سیستم موجود هم قبل از رهبری آقا قوام گرفته بود .

     
  23. مرده شوی این زندگی و این مملکت را ببرد . اگر جمهوری این است ما طرفدار استبدادیم . بر پدر جمهوری لعنت . 34 سال است که ملت نجیب ایران سزای بدکاران را به تیغ برهنه حضرت عباس حواله می دهد و به روح پر فتوح مرحوم مغفور ارزانی ، راحتی ، امنیت ، اسایش ، راستی و درستی فاتحه می فرستد . ایران بهشت جناینکاران و دزدان و ادمکشان شده . 8 سال ریاست جمبول و 24 سال رهبری حاصلی جز نکبت و فقر و فحشاء و خیانت و خباثت نداشته است . از کوزه برون همان تراود که در اوست . هر چه در چنته داشته اعمال نموده تا بدین جا رسیده ایم . دیگر چیزی و جایی برای خراب کردن باقی نمانده . ایا ماموریت ایشان برای از بین بردن تمام نشده ؟ با افکار متوهم و ترویج خرافات و مقداری ساندیس کشوری را به قعر فساد و تباهی کشاندند . شاید روزی مردم کمتر نجیب باشند و سزای بدکاران را انطور که شایسته است بدهند .

     
  24. سلام

    مفهوم انقلاب یکی از مفاهیم دوره مدرن در تفکر غربی است. یک فرد مذهبی و سنت گرا، صرفنظر از مصداق آن و فارغ از روحانی بودن یا نبودن، اصولا و منطقا نمی تواند”انقلابی” باشد. چون در آن صورت یک انسان “سنتی مدرن”!؟ خواهدبود و این
    چیزی جز یک تضاد و پارادوکس نخواهد بود. بر همین اساس نیز علی الاصول مفهوم ترکیبی ” انقلاب اسلامی” هم صرفا یک تناقض است؛ چیزی شبیه حقوق بشر اسلامی، اقتصاد اسلامی، روانشناسی اسلامی ، مردمسالاری دینی و مفاهیمی از این قبیل که آشکارا بی معنا کردن و بی محتوا نمودن این مفاهیم اساسی است.

     
  25. با سلام بر جناب نوریزاد عزیز و تشکر از ذوق شیرینتان در انتخاب سوژه ها که بسیار قابل ارتباط با مردم است.
    مطلبی که می خواهم در خدمت شما به آن بپردازم این است که آیا واقعا آقای خامنه ای یک انقلابی است و اگر نیست چه جایگاهی را می توان برایشان در نظر گرفت. البته با تاسی به سنت جنابعالی متعهد میشوم که پا را از دایره ادب فراتر نگذارم و به ایشان هم اطمینان میدهم که همانطور که خود ایشان صفت دیپلمات را از خود حذف نمودند و جایگاه دیگری برای خود تعریف کردند ما هم به عنوان رعیت ایشان داریم تلاش می کنیم که با تبیین جایگاه ایشان نسبت خود را با رئیس مملکتمان معلوم کنیم همانطور که خود جناب خامنه ای با این جملات در همان جهت رفته اند.
    انقلابی اصولا چه کسی است؟ او کسی است که در یک انقلاب فعالانه شرکت کرده و یا در تئوری پردازی آن شرکت فعال داشته است. همچنین می توان فرد انقلابی را با اهدافی که بخشی از یک ایدئولوژی هستند و او انها را تبلیغ می کند شناسائی کرد و یا اینکه در رابطه با شیو ه ای که اتخاذ میکند که معولا به خشونت گراها و یا انقلابیون مخالف جنگ و خشونت تقسیم میگردد. چه گوارا تعریف جالبی از انقلابی میدهد و می گوید” گر چه این حرف من شاید خنده دار باشد ولی یک انقلابی واقعی کسی است که با نیروی عشقی بزرگ هدایت میشود..ما باید هر روز تلاش کنیم که این عشق به انسانیت در اعمال ما تجلی کند و ما را به نحوی عامل این عشق بکند که سرمشقی برای دیگران شویم و این محرک اصلی یک انقلابی است”
    ما خوشحالیم که آقا عملا و به زبان خود فرمودند که من دیپلمات نیستم و تنها منظوری که از این حرف می توان اتنباط کرد این است که تابع شرایط قانون اساسی نیستند چون قانون اساسی برای رهبر جایگاه یک سیاستمدار خبیر را تعریف کرده نه یک آنا رشیست سیاسی. از سوی دیگر آیا آقای خامنه ای اصلا در این انقلاب نقشی داشته اند و یا در رابطه با آن کار خاصی که کس دیگری نکرده انجام داد ه اند که اینطور خود را انقلابی میدانند؟ آیا ایشان برای انقلاب نظریه پردازی خاصی کرد ه اند؟ همه ما یادمان است که مرحوم آقای خمینی چگونه ایشان را به دلیل بی اطلاعی از نظریه اصلی حکومت شماتت کردند. ایشان دقیقا به علت عدم اطلاع از تعریف ولایت آنطور مورد عتاب رهبر وقت قرار گرفت.
    آیا آقای خامنه ای از آن عشق به خلایق بهر های دارند؟. راز این جواب نزد مردمی است که از صبح تا شب شدیترین دشنامها و نفرینها را نثار نظامی می کنند که با آنان چون بردگان معامله میکند. آنها را به جنگ میبرد، به تحریم می کشاند، دارائیشان را یک سوم می کند، به بهانه عقیده پدر و مادر را زندانی و خانواده را به هم میپاشد، از یک عذر حواهی ساده هم بابت اینکه مامورانش به کسی در زندان تجاوز کرده وکشته اند و ناموس دریده اند هم معذور و در عمل از اداره کوچکترین امور عاجز است. پس ما با این روایت هم نمی توانیم تائید کنیم ایشان انقلابی هستند.
    حال اجازه بدهید ایشان را مجددا با معیار های آقای خمینی درنوفل لوشاتو بسنجیم. ایشان می گفتند مشکل اصلی مردم آزادی است و جمهوری اسلامی یعنی آزادی و حتی دعوت کردند یهودیان کوچ کرده به اسرائیل به کشور خود بر گردند. قرار بود آن آزادی باشد شبیه آنچه در صدر اسلام بود که حضرت فاطمه مخالف ابوبکر یکتنه او را در مسجد استیضاح کرد و بعد دردوران عمر خلیفه را به محاکمه کشیدند که چرا پارچه بیشتری از بیت المال برده است و بعد هم به او هشدار دادند اگر کج برود مردم با شمشیر کج راستش می کنند.آقای خمینی نه از علی بلکه از عمر برایمان الگوی دموکراسی گفت و مارکسیستها را هم در بیان عقیده آزاد اعلام کرد و صدها جملات بی مثال دیگر.آقای خامنه ای اگر انقلابی باشد و معتقد به ان آرمان باید ما را از زمان رهبر فقید جلوتر میبرد ولی وا اسفا که چار نعل ما را به دوران بدتر از قاجار برد و بنظر نمی رسد که کسی دران مناقشه داشته باشد.این روزها نوه خواهر ایشان در پاریس هم از قول آقا مجتبی نقل کرده که ما می باید معترضان انتخابات 88 را در خیابان می سوزاندیم که به نظر می رسد مهرورزی انقلابی امری ژنتیک است و شاید به همین دلیل احمدی نزاد عزیز دل برادر میشود و آقای هاشمی که عمری را حضرت آقا با وامهای دستی ایشان زندگی به سر می کرده عامل آمریکا.
    پس با این بررسی حال که رهبر عزیز ما دیپلمات نیستند و معلوم شد انقلابی هم نیستند و قضیه مسلمانی هم که معلوم و مشهود و از سوی دیگر دقیقا با تعاریف آقای خمینی از دیکتاتورها تطبیق دارند، تنها نتیجه ای که میگیریم این است که ایشان شخصی ارتجاعی هستند یعنی به این معنا که تمایل دارند مردم را به قعر جاهلیت ببرند…بسیار امیدوارم که مجلس خبرگان حال که ایشان صراحتا به داشتن صفتی که نقیض صلاحیت رهبری در قانون است اعتراف کرده است وضع رهبری در کشور را روشن کنند چه آنکه ایران به رهبری نیاز دارد نه انقلابی آنهم از این نوع که افسوس آتش نزدن مردم در خیابانها را بخورد و البته خواسته ما مرّ قانون اساسی و شرع است و ایشان هم در نماز جمعه تصریحا فرمودند که اعتراف شخص بر علیه خودش کاملا درست است..خوب ایشان هم در نهایت آزادی وسلامت عقل فرمدند دیپلمات و سیاستمدار نیستند..جناب مهدوی کنی رئیس محترم مجلس خبرگان، این گوی و این میدان..بسم الله

     
  26. نظر دهندگان محترم
    به نظر اینجانب ما قبل از تغییر رژیم سلطنتی به رژیم ولایت مطلقه فقیهی یعنی تا سال 1357، چهار گروه مسلمان در ایران داشتیم.
    گروه 1 – مسلمان ضد استبدد و مستبد که امثال مرحوم علی شریعتی یا مرحوم مهدی بازرگان یا مرحوم آیت ا…صالقانی یا مرحوم آیت ا… حسینعلی منتظری و ملی مذهبیها معرف آنها بودند که قشر جوان و دانشجو را دنباله رو خود داشتند،
    گروه 2 – مسلمان رساله ای و خمس و ذکاتی که امثال آیت ا…خوئی و آیت ا.. شریعتمداری معرف آنها بودند که عوام (شامل اکثریت ایرانیها میباشد)را دنباله رو خود داشتند
    گروه 3 – مسلمان ضد رژیم سلطنتی و شخص شاه با هدف جایگزین کردن اولی با رژیم ولایت مطلقه فقیه و دومی باولی فقیه که امثال اقای روح ا… مصطفوی (ملقب به خمینی) معرف آن بودند. این گروه از مسلمان تا قبل از به قدرت رسیدن تظاهر به همراه و همگام بودن با مسلمان گروه های 1 و 2 مینمود.
    گروه 4 – مسلمان نان به نرخ روز خور (اصطلاح خودمانی حزب باد) و فرصت طلب که آقای حبیب ا… عسگر اولادی و مصباح یزدی و و و (بقیه را خودتان حدس بزنید – تعداد زیادی از آنها در 22 سال اخیر مملکت را به زور اسلحه تهیه شده از پول نفت ملت خود گرفتار کرده در دام رژیم ولایت مطلقه فقیه، قبضه کرده اند).
    اتفاقی که افتاد این بود که گروه 3 اعتماد گروه 1 را با تظاهر به ضد استبداد و مستبد بودن و گروه 2 را با وعده های اقتصادی جلب نمود که نتیجه آن واقعه سال 1357 شد.
    اما مسلمان گروه 3 چند صباحی پس از سوار گردیدن بر اریکه قدرت، بااستفاده از بی اطلاعی عوام دو گروه مسلمان 1 و 2 را توسط خود عوام حذف نمود و 12 سال اول رژیم ولایت مطلقه فقیه را سپری شد.
    پس از مرگ اقای روح ا… مصطفوی (ملقب به خمینی) مسلمان گروه چهار توسط پیروان مسلمان گروه 3 بر اریکه قدرت سوار شد و تا امروز جمعا 34 سال است که همچنان بر پیکره نهیف و ضعیف شده ایران و ایرانی تازیانه میزند.
    خوب با در نظر گرفتن موارد فوق میتوان حدس زد که چرا جناب خامنه ای نمیگوید ایشان یک مسلمان است و ترجیح میدهد که بگوید یک انقلابی است.
    به امید روزی که عقل و خرد و اندیشه در همه ما ایرانیان به حد اعلا برسد تا دولتی منتخب مردم و برای مردم و پاسخگو به مردم را برپا کنیم.
    مهدی

     
  27. انقلاب 57 با تمامی بدیهایی که داشت یک حسن بزرگ داشت که مردم را با اسلام واقعی ناب آشنا کرد . که در آینده مبنای خوبی خواهد بود اگر کشور تجزیه نشود.

     
  28. فرزانه سلطانی

    سلام به آقای نوری زاد
    من یک سنی هستم لیسانس دارم بتازگی ازدواج کرده ام من آلمان بدنیا اومدم یکطوری منو بزرگ کردن که به هیچ آیینی علاقه ندارم یا بهتربگم من بخدا به پیغمبربه هیچکس عقیده ندارم پدربزرگم مسلمان متعصبه اما من وپدرمو ومادرم نه به عقیده ای نیستیم آقای نوری زاد اما من به ایران به کردستان به سنندج به مهاباد به قروه به بوکان خیلی علاقه دارم یعنی روی نقشه ایران دور این اسما خط کشیدم خودمو تو سنندج می بینم تو بوکان تو سقز بین کردا بین اونایی که مرا دوست دارن ومنهم آنهارو دوست دارم اصلا فکرنمی کردم یه آدم مذهبی را دوست داشته بشم شما رو که آشناشدم رفتم یه گوشه نیایش های شما رو گوش دادم سه روز داشتم گریه می کردم پدربزرگم گفت چیه فری گفتم من خدا رو پیدا کردم گفت مگه گم شده بود که پیداش کردی گفتم بله واسه من گم شده بود نوری زاد برام پیداش کرد حالا مرتب نیایش توی زندون شمارو گوش می کنم خدارا لمس می کنم مرسی که خدارو بمن برگردوندی داشتم فکر می کردم اگه من خدا نداشتم چی خالی بودم چی مرده بودم منو زنده کردی آقای نوری زاد مرسی اشکام نمی ذاره بنویسم دوستت دارم خداجونم شوهرم می گه عوض شدی فری می گم خوب شدم یا بدشدم می گه هم خوب شدی هم بزرگ شدی منم دوست دارم مثل چوپان مسنوی با خداصحبت کنم توکجایی تا شوم من چاکرت جایکت روبم کنم شانه سرت من این خدارو بیشتردوست دارم ازخدای آخوندا چی سنی چی شیعه
    مرسی

     
  29. ٬ اگر انقلاب اسلامی قرار بود به یک چنین وضع و ریخت و قیافه ای که امروزه بدان مبتلاست تغییر ماهیت بدهد، همان به که انقلاب نمی شد. حداقل این که روحانیت و اسلام از ریخت نمی افتاد و دست متولیانش در این مُلک به خون و دزدی آلوده نمی شد.٬
    شما که بهمین راحتی دست به بیانیه میزنید تیغ سانسورتان کوچک و لی خوب میبرد و قطعه ها را دور می اندازد! بالا بلند نامه می دهید ولی خود توان نقد پدیده های و ریشه ها را ندارید. پس چه انتطاری از انها دارید که که بر حرص قدرت معتاد شده بر خلاف ادعای شما مسلمان هم هستند. بله مسلمان هستند. من بر خلاف بسیاری اصلن بر ان ندارم و براین باور نیستم که معتقدان به دینی لزومن پلید کردار و زشت گفتار هستند چون هر فرد میتواند ایمان به خدایش داشته باشد یا نداشته باشد و با نام دینش خوب و بد مرتکب شود. این شامل نه فقط مومنان خانه نشین بی اهمیت می شود بلکه شامل راهبران و امامان دین هم می شود چه شما بخواهید عینک تقدس را از چشم بردارید یا نه. جای تاسف و تامل است که اما چرا ادمها درین میان نمیتوانند پلیدی کردار و گفتار ی را درک کنند و انرا بروشنی بگویند. اینکه ایا چه کسی مرتکب شده مهم نیست ایامن یا شما یا خامنه ای یا پیامبر هزار سال پیش! انگاه که انسان توانایی شناخت خوب و بد و پلیدی و نیکی را از دهد انگاه باید ریشه های ان را جویید نه سر انرا قیچی کرد ! بدین بهانه که عده ای بر ان احترام قایلند. دیدیم این احترام بنام انقلاب ب کجا انجامید. شما و نه من لیستی درست کنید ازین ادمها که شما مسلمان نیمخوانیشان و ببینید چگونه بوده اند. اصلن ما چکارداریم انها مسلمان هستند یا یهودی یا مسیحی یا بی دین و ایمان. ایا این نشان از نگرانی و واهمه ی شما در روشنبینی درباره دین و ایمان ندارد؟! براستی اینهمه تاکید چرا که اینها مسلمان نیستند و مسلمانان ادم خوبی است و اگر نه ادم بدی است ونه مسلمان ؟ من اصلن هیچ دلیل منطقی نمی بینم شما بیابید و برایم بنویسید! در تاریخ و احکام دین در درست کاری و گفتاری بارها گفته شده است ولی هم عکس ان هم گفته و عمل شده است.
    افریدن تصویر های یوتوپیا از ادمهای هزار سال افریدن و مرتب انرا تکرار کردن ایا در دایره ی عقل می گنجد؟!

    ماهیت اسلام! قران پر از احکام متضاد است و اخر امروزه بدین نتیجه رسیده اد هرکس باید پاره ای را که نیک است بخواند و بر زندگیش پیوند زند و بخش های بد ش را باید به هزار سال ان زمان زندگی بدوی نسبت داد. اگر اینچنین است پس چرا اصلا ان بخش ها حذف نشود و اصلن کتاب جدیدی نوشته نشود. حتمن ناراحت می شوید که چنین درباره ی این تقدس که هر انچه از ان برگرفتن مجاز ولی انتقاد ازان نامجاز است می نویسم. این رویکرد شما تازگی ندارد. شما از ازادی سخن می گویید و لی توان وتاب انرزا ندارید که اینجا اسم خمینی اورده شود و نوشته شود که ایا این روحانی چه نوشته چه گفته و چه کرده است. این نیز تازگی ندارد که خو د را نماینده ی هزاران نفر دیگر در پرستش فرد و پدیده ای شمردن و اینچنین دیواری کشیدن در برابر سخن گفتن !
    اقای نوریزاد برای من مهم نیست این ماهیت اسلام چیست! شما اینگونه نوشته اید که انگار ماهیتی انجاست و چون الماسی در صدفی در دریا پیدا نشده! پس بگذارید ان را بر عهده ی یک عده که در حوزه و دانشگاه در رشته ی الاهیت دور می چرخند و نه از ان بهمین راحتی مهر تایید زدن یز ماهیتی که نه من و شما می دانیم چیست جز یکسری داستانهای مقدس شده ی اسطوره ای! که ریشه های انراهم نه فقط باید در اسلام جویید بلکه در گرایش تاثیرات فرهنگی دیگر.

    اینهمه جنایت و پلیدی انجام شده و بدون شک باید پرسید چرا ؟ من برین اندیشه ام چون ادمها توان تشخیص پلیدی و نیکی را از دست می دهد و این در اندیشه و احساسشان رخ میدهد. هزاران سال ههنوز بسیاری از هوادارن ادیان و مسلک ها بر انند فقط تصویری خوب را معرفی کنند. هر مسلکی می گوید مومنان واقعیش پلیدی نمی کنند! حال این چه حکومتیان ایران باشد یا کشیشان متجاوز به کودکان کلیسای امروز یا یهودیان و ووو برسای این چنین مسلکی را معرف فقط خوبی شمردن ناشی از توهم نیست؟ نگاه کنید به هزار نفر که به صف های عبادت می روند ایا شهامت انرا دارید به انها بگویید که انها متدین نیستند! ایا انها همه ادمها ی خوبی هستند؟

     
  30. دوست عزیز آقای نوریزاد
    نمی خواهم با آفرین آفرین شجاعت شما را ستایش کنم . میروم سر اصل مطلب – در قرآن آمده است که نادان مجرم است راستش هیچ وقت ، حتی حالا هم این مطلب برای من قابل درک نبوده است ( چه هرجی به نادان است ؟ )اما واقعا تاکید میکنم واقعا این جاری است میبینید که تاوان نادانی مان را چگونه داریم پس می دهیم اصولا هرکه نادان باشد تاوان میدهد؟ یا این تاوان پس دادن فقط برای طبقه متوسط و فقیر است و بعضی ها ؟ البته اینها در قرآن آورده نشده است که این تاوان نادانی را کدام دسته از نادانان پس می دهند . اما ثروت عامل رشد است هرجا ثروت گردآوری شود و نگرانی از نان شب و فردا شب و شبهای دیگر رفع شود فکر بکار می افتد ( شما این را می دانید ) انباشت ثروت در ایالات متحده مساوی پیشرفت علمی شد مانند انباشت ثروت به دلیل غارت توسط مسلمانان به بهانه گسترش اسلام در جاهای مختلف که نام آن را شکوفایی علم اسلامی گذاشته اند . این نکته ایست که گدایان دیروز با گوشت و پوست خود درک کرده اند ولی تحصیل کرده های ما که خرجشان را بابایشان می داده نه ! ما نفهمیدیم که معنی آب و برق مجانی یعنی چه ولی ولایت فقیه این جهان وآن جهان فهمیده بود .

     
  31. خوب بود . دستت درد نكند آقاي نوري زاد

     
  32. آقا ناظم سلام .اگر بدرد خورد پست كنيد ، اگر نه ، بگذاريد در بخش نظرهاي آخرين كارِ پست شده ي خودتان و اگر به درد هيچ كدام نخورد ،‌بندازيدش سطل آشغال . يا حق .

    گوهرهاي دزديده شده
    اين هفته كه گذشت داستان تازه اي براي اين مردم به خواب رفته خواندند و بازهم ، گروهي افراد بي اطلاع را با دروغ و نيرنگ احساساتي كردند و به خيابان ها بردند تا براي مقاصد مشتي نيرنگ باز شعار بدهند ، كه دشمنان اسلام را بترسانند.
    بازهم از جيب اين مردم گرسنه پوسترها و بنر ها بر در وديوار شهرها آويختند و در حالي كه در مدارس اين مرز وبوم كاغذ براي امتحان فرزندانمان نيست ، بي دريغ هزينه كردند و ازكيسه خليفه !!! ؟ تا توانستند خرج نمودند كه چه ؟ كه به ساحت مقدس «حجربن عدي» اهانت شده و گور آن مرده ي هزارو چند صد سال را خراب كرده اند . وا السلاما و وامصيبتا .
    و روشنفكران ديني نه گپي زدند و نه حرفي گفتند و آرام به مشاهده نشستند و مبحث آمدن رفسنجاني يا مشايي را مطرح كردند و داد سخن دادند و فرياد برآوردند كه كباب پخته نگردد مگر به رفسنجان .
    انگار نه انگار كه با پول مامردم ، ما مردم را استحمار و به گفته ي من ِ كم سواد ، ما را خر كرده اند و به خواب برده اند تا بارشان را بردوشمان بگذارند و خانه مان را غارت كنند .
    فرياد من از استثمارگر نيست كه در طول تاريخ و عرض جغرافيا ؛ تا بوده چنين بوده و تا هست چنين است . استثمارگران هميشه بوده اند و هستند و خواهند بود . داد من از روشنفكرنماياني است كه اگر چه مي دانند استحمار است كه استثمار را بوجود مي آورد اما بازهم براي اين كه به اعتقادات مانده از اجدادشان خدشه اي وارد نشود ؛ يا دم فرو مي بندند و خود را به كري و كوري مي زنند ، و يا مغرورانه تفسيرنو مي كنند و دل به اين خوش مي دارند كه نه ؛ اين ها تا به حال نتوانسته اند از دين و شريعت تعريفي درست بكنند . من قرائتي نو دارم و سخني تازه . وغافل اند كه هزار و چهارصد سال تعريف نوكردند و تفسير نو نوشتند اما نشد كه نشد . و حاصل اش اين است كه مي بينيم .
    از آن سوي افريقا تا آن سوي آسيا . پنجاه و هفت كشور اسلامي است كه نه در اين يك – دو صد سال اخير ؛‌ كه در طول تاريخ ، بدون استثنا در زير يوغ مستبدين و ستمگران بوده و هميشه و هميشه و هميشه ، استبداد براين سرزمين پهناور فرمانروايي كرده است .
    نمي دانم ، نمي دانند ، يا مي دانند و خود را به ناداني مي زنند ؟ آيا به راستي اين روشنفكران ديني تجربه تاريخي را نمي پذيرند ؟ از سيدجمالي كه مي خواست جامعه را از بالا مسلمان كند و با تغيير شاه و خليفه مردم را متغير نمايد تا عبده كه مي گفت جامعه را از پايين بايد اسلامي كرد و به مردم دين حقيقي را آموخت ، چه نتيجه اي حاصل شد ؟ آيا جز اين است كه سيد جمال اسدآبادي را از دربارها راندند و حاصل عبده ، اخوان المسلمين شد ؟
    گيرم كه شاه رفت و شاه قلي آمد ؛ نتيجه چه مي شود ؟ مگرشاه كه رفت و خميني آمد ، كشور آباد گرديد ؟
    چرا روشنفكران ديني باور ندارند كه دين و دانش ، آب و آتش اند و نمي توان جمع ضدين را فراهم كرد ؟ چرا نمي پذيرند كه اديان بالذات مستبدند و هردم تفسيري نو مي كنند و با گزينش چند آيه و حديث ، بي توجه به آيات و رواياتي كه ضد همان ها و در همان كتاب هاست ، سخن از دموكراسي و مساوات و عدالت مي گويند ؟ بس نيست اين دو- سه هزاره اي كه شلاق دين گرده ي بشريت را خراشيد و شمشيرش گردن انسان ها را هدف قرارداد ؟
    آيا وقت آن نرسيده كه خدا پرستان بدون هيچ واسطه اي با خدايشان تماس برقراركنند ؟ آيا انسان امروز ،‌ با اين همه علم و دانشي كه آموخته ، هنوز مانند انسان هاي بدوي ، بيابان گرد ، بي تمدن و بي سواد ِ دوهزار سال پيش نياز به واسطه و رابطه دارد ؟
    بس نيست اين همه مرده پرستي و زنده كشي ؟ آيا درست است كه براي هجربن عدي که ////بود و هزارو چند صد سال پيش مُرد ، اين همه مداحي كنند و برسر و سينه بزنند ، اما براي زندگاني كه در حال مُردن هستند دلي نسوزد و دستي به ياري بلند نشود ؟
    نگاه كنيد به زندگي كسي كه برايش برسر و سينه مي زنيم و او را بيش از نزديكانمان محترم مي شماريم و در برابرش احساس مسئوليت مي كنيم . اين تكه هاي بسيار اندكي است از تاريخي كه به دست دوستان حجربن عدي نوشته شده است ؛ نه به دست منتقدين و تاريخ نويسان بي طرف :
    « … در فتح شام یکى از سربازان فاتح بود و هم او بود که “مرج عذرا” را فتح کرد…» .
    فرض كنيد كه دربين مخالفين اسد ِ آدم كش ، يك يا چند تايي ميهن دوست پيدا شده و گور كسي را كه كشورشان را اشغال كرده وآخوند ها از او يك قديس ساخته اند را خراب كرده اند . به عنوان يك منصف ؛ نه متعصب ، شما بگوييد ، اين كار اين همه جار و جنجال دارد ؟
    و ببينيد ؛ من ِ ايراني را تا چه حد خام كرده اند كه براي كسي كه بنا به گفته ي تاريخ « در جنگ قادسیه شرکت داشت. در جریان فتح مدائن او بود که به رود دجله زد و عبور کرد..» كلي هزينه مي كنم و سرو صدا به راه مي اندازم كه چرا در كشوري ديگر ، به گوركسي كه به كشورم تجاوز كرده ، اهانت شده است . درد بي وطني يا به زبان خوشتر ، درد بي خبري و كم اطلاعي را مي بينيد ؟ در اين كشور هزاران خانه درحال تخريب اند و ميليون ها مستاجر بي خانه اما ، پولم را به كشوري بيگانه مي برم و خانه اي ، براي مرده اي ، مي سازم كه رشك زندگان را برمي انگيزد . باور نداريد ؟ نگاه كنيد به عكس حرم و ضريح حجربن عدي كه بي ترديد با پول ايرانيان ساخته شده است .
    مگر اين قهرمان دروغين چه كرده است كه شايسته ي اين همه تكريم و تعظيم و هزينه مي باشد ؟ كدام جاده و سد و بيمارستان و دانشگاه را ساخته و كدام فرضيه ي علمي را ارائه نموده كه چنين بزرگ و مكرم و معظم شده است كه كندن گورش چنين آشوبي را مي طلبد ؟ نگاه كنيم به نوشته هاي تاريخ نگاراني كه براي اين بزرگوار!!!؟ مداحي كرده اند .
    «… هنگام مرگ “ابوذر” در ربذه همراه اشتر بر بالینى او حاضر شد…»
    الله اكبر به اين همه عظمت !!!؟
    «…. روزى پشتیبانى خود را از امیر مؤمنان (علیه السلام) چنین اعلام کرد “ما زاده جنگ و فرزندان شمشیریم . مى دانیم جنگ را از کجا باید شروع کرد و چگونه از آن بهره بردارى نمود. ما با جنگ بزرگ شده و آن را آزموده زود شناختيم….»
    از خواننده خواهش مي كنم اين دو – سه خط بالا را يك بار ديگر با حوصله و شمرده بخواند تا بداند كه ما با كي طرفيم .
    مگر جنگ و آدمي كشي را افتخار دانستن و انسان ها را در خاك و خون غلطانيدن ، سبب بزرگي و كرامت مي شود كه او را چنين ارج مي نهند ؟ او و امثال او مرد ميدان سازندگي نبودند ؛ و به گفته خودشان ، بلد بودند بكشند و خراب كنند و به اين كار افتخار نمايند. حال اين پرسش پيش مي آيد كه : به چه دليل امروز ، اصحاب جنگ و جنگ دوستان و خرابكاران ، او را براي من و امثال من قهرمان مي كنند؟
    مگراستحمار و خر كردن ديگران شاخ دارد يا دُم ؟ مگر نه اين كه اگر انسان جنگ افروزي را از فرو به فرا بكشانيم و چنان در باره اش تبليغ كنيم كه مردم او را قديس بدانند ، آنها را استحمار كرده ايم يا به زبان كوچه و بازار ، آنها را خر كرده ايم ؟
    چه چيز او افتخار آفرين و شايسته اين همه تكريم است ؟ اين كه زياد نماز مي خوانده ؟ دوستدار علي بوده ؟ آيا نماز زياد خواندن دليل ِ خدمت به خلق است و مفيد بودن در جامعه ؟ اگر نماز زياد و طولاني و پيشاني هاي كبره بسته نشانگر انسانيت است ؛‌ چرا تاركان دنيا را كه جز نماز و عبادت در كوه و كمر كاري نمي كنند به رياست و زعامت برنمي گزينند ؟ آيا دوستدار علي بودن و احاديث راست و دروغي كه در اين باره بسيار گفته اند را باور داشتن نشانه ي لياقت و شايستگي است ؟ اگر لياقت و عرضه و كفايت و كياست اين است چرا بندگان ساده لوحي را كه براي علي قمه برسر مي زنند و يقه مي درانند را به رهبري و رياست جامعه برنمي گزينند ؟
    اگر چه جز سخن اهل علم و دانش ،‌ سخنان مدعيان ديگر ِ خدمت به بشريت ، قابل تامل است و اگر چه دوستداران علي اگر وارد عرصه ي علم و دانش نشده باشند ، كارنامه ي درخشاني در خدمت به خلق ندارند و يك مخترع و مكتشف هزار برابر يك اهل دين به بشريت خدمت كرده است . با اين همه ، نگاه كنيد كه شعار و عمل همين فرد در رابطه با همان علي چگونه بوده است.
    « … چشمان نافذ و بصیر امیر مؤمنان (علیه السلام) به سوى حجر دوخته شد و او را مخاطب ساخته و فرمود: “چگونه خواهى بود هنگامى که تو را به تبرى از من فرا خوانند و چه خواهى گفت در آن حال که از تو بخواهند پیوند دوستى ات را از من بگسلى؟ حجر پاسخ داد: به خدا سوگند، اگر با شمشیر بدنم را پاره پاره کنند و اگر خرمنى از آتش بیفروزند تا مرا در آن بیندازند، تمام اینها را قبول مى کنم ولى تبرى از تو را، هرگز….»
    حال ، همين آزاده ي پيمان نشكن !!!؟ را بنا به روايت تاريخ ببينيد كه وقتي سمبه را پر زور و شكست را نزديك مي بيند ،چه مي كند
    «… با بى وفائى و خیانت کوفیان چندى بعد حجر مجبور شد در عوض دادن امان نامه از طرف زیاد خود را تسلیم کند ….»
    اين همان است كه گفت : « به خدا سوگند، اگر با شمشیر بدنم را پاره پاره کنند و اگر خرمنى از آتش بیفروزند تا مرا در آن بیندازند، تمام اینها را قبول مى کنم ولى تبرى از تو را، هرگز…» به محض اين كه ديد توان مقابله ندارد ، درخواست شفاعت نامه كرد و براي حفظ جانش تن به بيعت با دشمنان علي داد . بگذريم كه ، قاتلين او كه از هم مسلكان خودش بودند ، چنان برپيمانشانشان استوار ماندند كه حجر.
    البته ، حرف براي گفتن هميشه هست . بي ترديد مدافعين ِ مهاجمين خواهند گفت كه اهل كوفه بي وفا بودند و ستم كردند ؛ چرا كه براي حجر و امثالهم ، خود را به كشتن نداند تا حجر و مانند حجر بتوانند بر آنها سروري كنند .
    اين همان حرفي است كه اصحاب كهف ِ امروزي كه ترجيح مي دهند بيش از آن كه بيدار باشند به خواب روند ؛ يا خود را به خواب زنند و وارد كشمكش ستم گر و ستمديده نشوند ،‌ در آينده ، براي ايرانيان خواهند گفت .
    درآينده تاريخ نويسان قلم فروش براي ملتي كه روزي برخواهد خواست ، خواهند نوشت كه :‌ مردم ايران به علي و ولي وفا نكردند و چه و چه و چه . و نخواهند نوشت كه علي و ولي با مردم ايران چه كرد كه آنان از او برگشتند وبي وفا شدند و چه و چه و چه .
    چه درد آوراست كه زندانيان مبارز ِ تحت شكنجه ، محصورين ممنوع الملاقات ، نويسندگان قلم شكسته ، سخنوران زبان بريده ، انديشمندان گريزان از وطن و… را مي بينيم ؛ و از اهانت به قهرمانان مرده و زنده ي اين آب و خاك كمترين رنجي نمي بريم اما ، براي اشغالگري جنگجو، كه جز حمله و تخريب و ويراني كاري براي بشريت نكرده ، دل مي سوزانيم و چون گروهي به دليلي كه ما نمي دانيم ، گورش را در كشوري كه اربابانش جز خونريزي چيزي نمي دانند خراب كرده اند ، ما دراين گوشه جهان ، پول و وقت مردمان را صرف اعتراض مي كنيم كه وا اسلاما و وا شريعتا . اگر اسلام يعني اين ، و شريعت يعني دفاع و تكريم انساني نه بي خاصيت بلكه مضر به حال بشريت ، بهتر است كه اين اسلام و اين شريعت ور بيفتند .
    البته ، ما مي دانيم و دست اندركاران استحمارگرما نيز مي دانند كه بايد، كمافي السابق ، داستان هايي بسازند تا مردم ساده لوح را بفريبند و آنها را در خواب و تاريكي نگهدارند . نمونه ي اين گونه داستان ها را از زبان برخي مداحان حكومتي بخوانيم .
    «‌ بگفته برخی از شاهدان جریان نبش قبر جناب حجر بن عدی جنازه این بزرگ مرد بعد از گذشت بیش از هزار سال هنوز سالم بوده است…»‌
    بله بايد درآغاز دروغي بسازند و بگويند كه به دليل مقدس بودن حجر بن عدي ، هزار سال است كه پيكرش سالم مانده و سپس ، با فيلم و حقه هاي سينمايي ، صحنه هايي درست كنند كه تاييدگر اين دروغ ها باشد و آن را به خورد مردم بدهند ؛ و مشتي انسان ساده لوح ِ بي مطالعه را به دنبال خود بكشانند و با حسن و حسين كردن هايشان بازهم بفريبند اين خلق ناآگاه را . چنان كه فريفتند نسل در نسل ما را .
    و در اين ميان ؛ برخي روشنفكران كه يا دهانشان بازاست تا حرف غربيان را بگويند و يا گوش به فرمايشات مومنانه ي متفكرين اسلامي دارند ، بي توجه به اين همه نيرنگ ، زبان و قلمشان را وقف اين كنند كه شاه بهتر است يا شاه قلي ، علي بهتر است يا شاه علي .
    فرياد از روشنفكراني كه ميليون ها دلار ثروت به سرقت رفته را مي بينند و ميليون ها گوهر ِ عقل ِ دزديده شده را نمي بينند .

     
  33. درود به اقای نوری زاد اقای نوری زاد عزیز این انقلابیون اول بهتر بود معنی ان را یاد میگرفتند بعدا میگفتند من یک انقلابیم همینطور معنی مسلمانی را بعد شیعه بودن را این کلمات هر کدوم معنی داره و هر کدوم از اینها باید یک راه را انتخاب کرد ودر پایان باید برای اسایش و رفاه مردم باشد در این 34 سال کدام از این سه کلمه به کمک مردم امدند هر روزمون بدتر از دیروز فقر زیاد شد روسپی گری افزایش پیدا روسپی بازی جایش را به روسپی سازی داد کارگران بیکار شدند دکتر ها که وضیفه انها بهبود بیمار بود و نجات انسان رو به مادیگری اوردن و خیلی چیزهای دیگر که باید اسیب شناسان بیان کنند در صورتی اگر معنی انقلاب و اسلام و مسلمانی میدانستند وضع بین گونه نبود انسانیت مرد میگن وقتی اسلام به ایران امد پادشاهی که دینش زرتشت بود قبول کرد حالا در جامعه ای هستیم که اسلام ان را فرا گرفته است بیینیت ایا دین دیگری را قبول میکنند و احترام به دین میگذارند یا نه همش دشمنی تفرقه دروغ بامردم ایران و کشوری دیگر باید یک جور میشد وقتی در جای دیگر میگفتند کجایی و دینت چیست سرت با افتخار بالا ببری و با افتخاری بگی یک ایرانی شیعه هستم نکردند بدبختی و نکبت به ما دادند باعث شد سر را از خجالت به پایین که هم نگوییم یک ایرانیم و دینم شیعه است این انقلاب و این مسلمانی بود که به ما دادند اقای خامنه ای بهتر است فیلم محمد رسول الله را ببینند که چه کسانی بازیش کردند حتی جوری درستش کردند که هم سنی ها وشیعه ها قبولش دارند دین بازیگرانش چیست مسیحی البته این فیلم مال 40 سال پیش بود و هدف این فیلم دوستی شما چکار کردید در این 34 سال باعث شدید به این دین توهین کنند به ایرانی لقب تروریست بدن خار و خفیفمون کنند اقای خامنه ای هنوز دیر نشده است حتی اگر به زندان هم بیفتید و محکوم بشید میتوانید جلوی فاجعه را بگیرد تا نفس میکشید و زنده اید میشود کاری کرد فردا دیر است مرگ خبر نمیکند به این دلسوزان ایران که در زندان و در خانه حبس کردید بگذار بیاین صحبت کنند تا ایرانی پاک داشته باشیم محکوم بشوید بهتر است که یک جامعه را به لجن بکشید و بی ابرو بشویم بخدا و انقلاب و اسلام وبه مسلمانی اعتقاد دارید نکنیدشعار ملی کشور سویس دارد که میگه همه برای یکی و یکی برای همه خراب کنید همه خراب میشوند و درست کنید همه درستکار میشوند

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

88 queries in 2217 seconds.